دسته: مصاحبه و گزارش

  • سردار قاسم سلیمانی که بود؟

    سردار قاسم سلیمانی که بود؟

    قاسم سلیمانی جنرال پرنفوذی برای پیشبرد سیاست‌های ایران در منطقه بود که از تحکیم نفوذ ایران در عراق گرفته تا جنگ علیه گروه «دولت اسلامی» یا داعش در سوریه را به پیش می‌برد.

    به نقل از خبرگزاری دویچه وله، قاسم سلیمانی که مردی با تاکتیک‌های ویژه جنگی شمرده می‌شد، در حمله هوایی به دستور رئیس جمهور ترامپ در نزدیکی میدان هوایی بین‌المللی بغداد کشته شد. او رهبری نیروی قدس سپاه پاسداران ایران را بر عهده داشت که به عنوان واحد ویژه جمهوری اسلامی ایران در خارج ایفای وظیفه می‌کند.

    قاسم سلیمانی در تاریخ یازدهم ماه مارچ ۱۹۵۷ میلادی در ولایت کرمان ایران به دنیا آمد. او در اوایل انقلاب اسلامی ایران به کار آغاز کرد و در سال ۱۹۷۹ بعد از اینکه انقلاب اسلامی ایران پیروز شد، به سپاه پیوست. سلیمانی در بخش های جنوب غربی ایران در سرکوب کردن نیروهای کردنشین نقش برجسته ای ایفا کرد.

    سلیمانی که هنگام کشته شدن ۶۲ ساله بود، دومین شخص قدرتمند در ایران به شمار می رفت و تنها به آیت الله خامنه ای، رهبر انقلاب اسلامی ایران پاسخگو بود.

    یک افسر سابق سازمان استخبارات ایالات متحده امریکا (سی آی ای) در عراق در سال ۲۰۱۳ به مجله «نیویارکر» گفته بود: «سلیمانی قدرتمندترین عامل فردی در خاور میانه امروزی است و هیچ کسی در مورد او چیزی نشنیده است.»

    ظهور سلیمانی

    در سال ۱۹۷۹ زمانی که آیت‌الله خمینی به ایران برگشت و در نتیجه «انقلاب اسلامی» شاه سقوط کرد، قاسم سلیمانی به سپاه پاسداران ایران پیوست.

    او توانست از جنگ خونین ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ جان سالم به در برد و سرانجام در دهه ۱۹۹۰ رهبری نیروی قدس سپاه پاسداران را به عهده گرفت. اما تا زمان حمله نظامی ایالات متحده امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، سلیمانی زیاد شناخته شده نبود.

    این جنرال ایرانی به دلیل نظارت از تاکتیک‌های حزب‌الله در جنگ سال ۲۰۰۶ با اسرائیل، مورد ستایش قرار گرفت و همچنین توانست در سال ۲۰۰۸ توافقنامه آتش بس میان گروه ملیشه‌ای شیعی «سپاه مهدی» و اردوی عراق را ممکن سازد.

    مقام‌های «سی آی ای» او را رهبر کلیدی بلندپروازی‌های ایران در منطقه توصیف کرده اند. به گفته جنرال دوید پتریوس، رئیس پیشین «سی آی ای»، سلیمانی زمانی به او گفته بود: «جنرال پتریوس شما باید بدانید که من، قاسم سلیمانی، سیاست ایران در قبال عراق، لبنان، غزه و افغانستان را مدیریت می‌کنم.»

    سپاه قدس

    سپاه قدس در واقع واحد ویژه ایران برای خارج، به خصوص جهان اسلام است. وظیفه رسمی این نیرو حمایت از گروه‌های سیاسی نزدیک به ایران در خارج است؛ به خصوص در مبارزه علیه گروه‌های تروریستی مانند «دولت اسلامی» یا داعش.

    اما مقام‌های غربی سپاه قدس را متهم می‌کنند که منافع سیاسی و نظامی ایران را در کشورهای اسلامی تطبیق می‌کند و مرتکب اعمال تروریستی در خارج شده است. سپاه قدس رسماَ ۵۰۰۰ سرباز دارد، اما ناظران برآورد می‌کنند که شمار سربازان‌اش بیشتر از این باشد. سپاه قدس در جنگ سوریه برعلیه داعش و گروه‌های مخالف بشار اسد داوطلبانی از افغانستان و لبنان را نیز استخدام کرده بود. 

    چهره بانفوذ

    سلیمانی نقش مهمی در تحکیم منافع ایران در منطقه داشت. او از طریق فراهم ساختن کمک‌های مالی و تدارکاتی به ملیشه‌های شیعه، نفوذ ایران در عراق را تحکیم بخشید. این ملیشه‌های شیعه سرانجام متحد شده و گروه بسیج مردمی را تشکیل دادند.

    در سوریه، نیروهای قاسم سلیمانی از نیروهای رژیم اسد در مبارزه موفقانه برای بازپس‌گیری مناطق از دست رفته و عقب زدن گروه‌های ملیشه‌ای سنی به شمول «دولت اسلامی» یا داعش کمک می‌کردند. حسن حسن، تحلیلگر پرسابقه خاور میانه و نویسنده کتاب «دولت اسلامی در عراق و شام: اردوی ترور» می‌گوید که قتل سلیمانی منجر به تضعیف مواضع ایران در منطقه به خصوص در سوریه می‌شود.

  • هند نگران پیروزی پروژه امریکا-پاکستان است

    هند نگران پیروزی پروژه امریکا-پاکستان است

    تماس تلیفونی نخست‌وزیر هند با رییس‌جمهور افغانستان به جنجال کلان سیاسی در کابل مبدل شد. اشرف‌غنی در بیانه‌یی اعلام کرد که نرندرا مودی در یک تماس تلیفونی پیروزی وی را در دور نخست انتخابات ریاست جمهوری تبریک گفته است. نامزدان ریاست جمهوری افغانستان از جمله عبدالله عبدالله و رحمت‌الله نبیل به این ادعا واکنش نشان دادند. متعاقباً، نخست‌وزیر هند در پیامی گفت که وی در تماس تلیفونی با اشرف‌غنی، برگزاری موفقانۀ انتخابات ریاست‌جمهوری را به مردم افغانستان تبریگ گفته است.

    جدا از جزییات تماس تلیفونی، نفس تماس رهبران افغانستان و هند در شرایطی که نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری روشن نیست، جای تأمل دارد.

    دورۀ پنج سالۀ زعامت اشرف‌غنی برای دهلی جدید دردسرساز بود. غنی نخست سیاست کرنش و انعطاف‌ را در برابر پاکستان پیشه کرد. او قرارداد کم‌سابقۀ استخباراتی را با سازمان آی‌آی‌اس بست و اجازه داد که جنرالان پاکستانی با زندانیان طالبان در زندان پلچرخی کابل دیدار نمایند. این سیاست‌ها موجب رنجش و ناراحتی برخی رهبران سیاسی و مقامات دولتی از جمله رحمت‌الله نبیل رییس امنیت ملی سابق شد. اما گرایش غنی به پاکستان دوام نیافت. او به‌زودی متوجه شد که اسلام‌آباد به تعهداتش وفادار نیست. از همین رو، دوباره به هند متمایل گشت. اما دهلی جدید که از نزدیکی بی‌سابقۀ کابل- اسلام‌آباد متحیر شده بود، ظاهراً از برگشت اشرف‌غنی استقبال کرد، اما واقعیت این بود که چرخش پی‌هم در سیاست خارجی افغانستان، بی‌اعتمادی عمیقی را در روابط کابل- دهلی به وجود آورد.

    تأثیر پروژۀ پاکستانی- امریکایی در روابط دهلی- کابل

    پس از تسریع روند صلح امریکا و طالبان، روابط کابل- دهلی بیشتر از پیش به سردی گرایید. هند بی‌پرده از مذاکرات پنهانی صلح امریکا و طالبان انتقاد کرده است. دهلی جدید، روند صلح را یک پروژۀ پاکستانی- امریکایی می‌داند. آنان نگران هستند که مبادا پس از امضای توافق صلح، دست اسلام‌آباد در امور کابل درازتر شود و منافع هند را صدمه زند. هند روابط بسیار گستردۀ دیپلوماتیک، اقتصادی و فرهنگی با افغانستان دارد. اسلام‌آباد یکی از شروط همکاری‌اش در برقراری صلح و ثبات در افغانستان را کوتاه‌سازی نقش هند از امور افغانستان تعیین کرده است.

    مقامات هندی نگرانی‌های‌شان را در سطوح مختلف با مقامات امریکایی و افغان مطرح کرده‌اند. زلمی خلیل‌زاد سه بار به دهلی رفت تا قناعت مقامات هندی را برای همکاری در روند صلح افغانستان به دست آورد. اما مقامات دهلی حاضر به همکاری نشدند. آنها پاکستان را طرف اصلی مذاکرات صلح می‌دانند و خود را در هیچ بخش گفت‌وگوهای صلح نمی‌بینند. خلیل‌زاد به محض این‌که مذاکراتش با طالبان به بن‌بست می‌خورد راهی راولپندی و اسلام‌آباد می‌شود. این نشان می‌دهد که پاکستان همچنان روی طالبان تأثیرگذار هستند.

    هند تنها کشوری است که با قاطعیت مخالفت موفقیت مذاکرات صلح است. دهلی جدید منافع خود را در تداوم وضعیت موجود جست‌وجو می‌کند.

    جی شنکر، وزیر خارجه هند در دیدار با مایک پمپئو وزیر خارجه امریکا گفت که روند آشتی درافغانستان باید به رهبری افغانان باشد و دست‌آوردهایی که در دودهۀ گذشته به‌دست آمده‌‌اند، در فرایند صلح حفظ شوند. او از آنچه در دوحه می‌گذرد، ابراز نگرانی کرد. اما واشنگتن اطمینان داد که نگرانی‌های هند را درک می‌کند و در نظر دارد.

    کاهش روابط سیاسی کابل- دهلی

    مذاکرات صلح، سطح روابط هند و افغانستان را کاهش داده است. مقامات هندی در دو دهۀ اخیر پیوسته از کابل دیدن می‌کردند. نخست وزیر، وزیر داخله و مشاور امنیت ملی هند به تکرار از کابل دیدن کرده‌اند. اما از یک سال بدین سو درست از هنگامی‌که مذاکرات صلح جدی شده است، هیچ مقام بلندپایۀ هندی به کابل نیامده است. به همین دلیل، مشاور امنیت ملی افغانستان هفتۀ گذشته به دهلی رفت تا با مقامات هندی به تحلیل و تجزیه مذاکرات بپردازد و دهلی را تشویق کند که نقش بهتری در مذاکرات صلح ایفا کند. اکنون، کابل و دهلی در یک خط ایستاده‌اند. هردو طرف می‌کوشند طرح امریکایی- پاکستانی خلیل‌زاد به بن بست خورد و ناکام شود. آنان تا کنون جلوی موفقیت تلاش‌های صلح را گرفته‌اند. لابی هند در واشنگتن نقش کلیدی در لغو توافق‌نامۀ احتمالی صلح امریکا و طالبان داشت. اما به نظر نمی‌رسد هند بتواند جلوی امضای توافق صلح امریکا و طالبان را بگیرد. هند با وجود هزینه و سرمایه‌گذاری در افغانستان، نفوذ و نقش اثرگذاری در میان جریان‌های سیاسی ندارد. البته شکی نیست که هندوستان یکی از کشورهای محبوب در افغانستان است.

    به نوشته افغانستان رو، هندی‌ها ترجیح می‌دهند حکومت برسر اقتدار در افغانستان دوام یابد. حلقۀ دوربر اشرف‌غنی میانۀ خوبی با هند دارند. تازه معاون اول تکت انتخاباتی او از حامیان دوآتشۀ سیاست‌های هند در افغانستان است. شکی نیست که نرندرا مودی، پیروزی غنی را در دور نخست انتخابات تبریک گفته باشد. با این حال، هند تلاش کرده است که روابط و مناسبات‌اش را با تمام جناح‌های افغان حفظ کند. هند با تمام نامزدان جدی انتخابات افغانستان رابطه حسنه دارد. عبدالله عبدالله یک متحد باسابقۀ دهلی جدید است. رحمت الله نبیل، مدافع سیاست های هند بوده است. اما اگر مذاکرات صلح به پیروزی برسد، امکان کمی وجود دارد که چهره‌های برسر اقتدار به حضور هند در کابل روی خوش نشان بدهند.  

  • آمریکا در دولت سازی هم در افغانستان ناکام بوده است

    آمریکا در دولت سازی هم در افغانستان ناکام بوده است

    انتخابات ریاست جمهوری ششم میزان در حالی برگزار شد که یکی از مخالفان سرسخت برگزاری آن ایالات متحده امریکا بود. شاید در نگاه اول، حیرت انگیز به نظر برسد؛ اما این کاملا واقعیت داشت که اشرف غنی به بهانه دفاع از جمهوریت و تأسی از قانون اساسی و حمایت از مردم سالاری، بر برگزاری انتخابات تأکید می کرد؛ اما امریکا با مقاومت در برابر این ایده، صلح را اولویت و نیاز اصلی مردم افغانستان می دانست.

    بدیهی است که هیچکدام از طرفین تنش در مدعای خود، صادق نبودند؛ زیرا نه جمهوریت و پیروی از قانون اساسی و دفاع از مردم سالاری اشرف غنی، درست همان چیزی بود که از این مفاهیم و مقوله ها به طور معمول می شناسیم و نه صلح مورد تأکید سران واشنگتن، کمترین سنخیت و تناسبی با خواست و اراده و انتخابات و اولویت و نیاز مردم افغانستان داشت و دارد. با این حال، اینکه امریکا پس از ۱۸ سال به این نتیجه می رسید که دموکراسی در افغانستان، شیوه ای مطلوب برای تعریف نظام سیاسی و برگزیدن حاکمان نیست، تأمل برانگیز بود؛ زیرا یکی از شعارهای اولیه امریکا در پی لشکرکشی نظامی آن کشور به افغانستان، دولت‌سازی و ملت‌سازی بربنیاد الگوهای دموکراتیک بود؛ پروسه‌ ای که هرگز عملیاتی نشد و از همان آغاز، تردیدهایی درباره آن وجود داشت.

    امریکا از کنفرانس اول بن تا امروز، همواره در پی تحمیل اراده خود بر مردم افغانستان بوده است. به بیان بهتر، جنگ اراده ها میان امریکا و مردم افغانستان، طبق انتظار به شکست مردم انجامید و به همین دلیل، مردم به مرور با بی باوری و بی اعتمادی نسبت به شعارهای دروغین ایالات متحده درباره انتخابات و دموکراسی و دولت سازی و… از شرکت در روندهای انتخاباتی، آگاهانه امتناع کردند تا نشان دهند که همزمان با پروسه دولت سازی، پروژه تحمیق توده از سوی امریکایی ها نیز شکست خورده و آنها چندین بار از یک سوراخ گزیده نمی شوند.

    موضوع تأمل برانگیز اما این بود که امریکایی ها از همان دموکراسی و مردم‌ سالاری ای که خود وارد افغانستان کرده و به عنوان الگویی برتر و شاخصی قابل اعتبار برای تشکیل نظام، تعریف حاکمیت و تعیین حاکمان، از آن دفاع می کردند، بیش از کسانی که دل در گرو استبداد و تجربیات طولانی تاریخ استبدادزده این سامان داشتند، از دموکراسی مولود بسترهای فرهنگی  و ایدئولوژيکی لیبرالیسم هراس داشتند و همین هراس مدام، موجب می شد تا به جای آنکه به رأی و انتخاب مردم افغانستان در روندهای انتخاباتی، تمکین کنند و احترام بگزارند، سعی داشتند با فعال کردن گروه های فشار سفارتخانه ای، تزریق هدفمند پول و اعمال نفوذهای مافیایی در کار کمیسیون های انتخاباتی، نتایج مورد نظر خود ا از دل انتخابات بیرون بکشند. در همه سه انتخابات ریاست جمهوری قبلی و همچنین روندهای انتخاباتی پارلمانی، این رویه، کاملا مشهود بود. این یعنی امریکا از برایند واقعی مردم سالاری در افغانستان، ترسیده بود و نمی خواست در برابر رأی و انتخاب مردم، بازی را واگذار کند و مجبور به حمایت از حاکمیت های مردم نهاد و حاکمان مشروع و برگزیده شود.

    این فوبیای بیمارگونه امریکایی ها از دموکراسی مهندسی شده از سوی خود شان اما در نهایت، نتیجه عکس داد و نه تنها به شکست مفتضحانه پروسه دولت‌سازی در افغانستان منجر شد؛ بلکه پس از مبارزه با تروریزم، دومین شکست بزرگ ایالات متحده و متحدانش را در مأموریت مرگبار افغانستان، رقم زد.

    بربنیاد آنچه در انتخابات ششم میزان و تحولات پس از آن، مشاهده شد، اکنون امریکا دیگر در اندیشه مدیریت و مهندسی آرای مردم افغانستان نیست؛ زیرا مردم دیگر رأی نمی دهند تا مهندسی شود؛ بلکه درگیر پیامدهای فاجعه بار دومین شکست سنگین خود در عرصه دولت سازی و حمایت از حاکمان فاسد و اقتدارگرا و قانون گریز است که حالا حتی به دستورات و دیکته های واشنگتن هم تمکین نمی کنند. تقابل های کرزی و امریکا در اواخر دوران ریاست جمهوری خود و نیز تنش هایی که بر سر اولویت صلح یا انتخابات، میان اشرف غنی و امریکا بروز کرد، این برداشت را تأیید می کند.

    شاید اندکی طول بکشد؛ اما امریکا سرانجام به این نتیجه خواهد رسید که حمایت از یک دموکراسی واقعی و مبتنی بر اراده و انتخاب مردم، بسیار بهتر از دخالت های مدام در یک فرایند مردم سالارانه به منظور مدیریت آرای مردم افغانستان بود؛ زیرا در آن صورت، ایالات متحده می توانست دست کم یک میراث ارزشمند و قابل دفاع را از خود برای افغان ها به یادگار بگذارد؛ اما اکنون، تاریخ و نسل های امروز و آینده، کرزی و احمدزی را به عنوان بخشی از پیامدهای ترس امریکا از دموکراسی ساخت خودش، به حساب خواهند آورد و کارنامه ننگین آنان را به پای امریکا هم خواهند نوشت.

    جمهور

  • مردی که به پوتین کمک کرد رئیس جمهور روسیه شود

    مردی که به پوتین کمک کرد رئیس جمهور روسیه شود

    در طول تاریخ، حاکمان روس به طرق مختلف قدرت را به‌دست آورده‌اند.

    تزارها متولد می‌شدند تا قدرت را به‌دست بگیرند، «ولادیمیر لنین» از طریق انقلاب به قدرت رسید و دبیران «حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی» با بالارفتن از نردبان حزب و ورود به «کمیته سیاسی» و انتظار برای رسیدن نوبت رهبری حزب، به قدرت رسیدند.

    با این‌حال، ۲۰ سال پیش، «ولادیمیر پوتین» قدرت را در کرملین تحویل گرفت. این افسر سابق ک‌گ‌ب (KGB) توسط رییس‌جمهور «بوریس یلستین» و حلقه‌ی درونی وی برای رهبری روسیه در قرن بیست‌ویک انتخاب شد.

    اما چرا آقای پوتین؟

    «معاون فوق‌العاده»

    «والنتین یوماشف» در رییس‌جمهورشدن ولادیمیر پوتین نقش اساسی را ایفا کرد. یوماشف قبلا روزنامه‌نگار بوده است و اکنون مقام رسمی کرملین است و به‌ندرت با رسانه‌ها مصاحبه می‌کند. ولی این‌بار موافقت کرد که با من ملاقات کند و داستان خود را بگوید.

    آقای یوماشف یکی از نزدیک‌ترین دستیاران بوریس یلستین بوده و با «تاتیانا»، دختر آقای یلتسین ازدواج کرده است. آقای یوماشف در سال ۱۹۹۷ به‌عنوان رییس دفتر آقای یلتسین خدمت می‌کرد و او بود که اولین بار شغلی را برای آقای پوتین در کرملین فراهم کرد.

    آقای یوماشف می‌گوید: «رییس دفتر پیشین یلتسین، آناتولی چوبیس به من گفت که او یک مدیر توانا را می‌شناسد که معاون خوبی برای من خواهد شد. او مرا با ولادیمیر پوتین آشنا کرد و ما با هم شروع به کار کردیم. من بلافاصله متوجه کار فوق‌العاده پوتین شدم. او در طرح ایده، تحلیل و استدلال عالی بود.»

    از آقای یوماشف می‌پرسم که آیا گاهی فکر می‌کرد که این مرد می‌تواند رییس‌جمهور شود؟

    در پاسخ می‌گوید: «یلتسین چندین نفر را در ذهن داشت، از جمله بوریس نمتسف، سرگئی استپاشین و نیکولای اکسننکو. من و یلتسین خیلی در مورد جانشین احتمالی صحبت می‌کردیم. یک بار هم موضوع گفت‌وگوی ما پوتین بود. یلتسین از من نظرم را در مورد پوتین پرسید. گفتم که به‌نظرم او کاندیدای فوق‌العاده است. فکر می‌کنم شما باید او را در نظر بگیرید. از نحوه‌ی انجام کارش مشخص است که او آماده‌ی کارهای دشوارتر است.»

    از آقای یوماشف می‌پرسم که گذشته‌ی پوتین به عنوان مامور ک‌گ‌ب چه تأثیری داشت؟

    در پاسخ می‌گوید: «بسیاری از مأموران ک‌گ‌ب، مانند پوتین، این سازمان را وقتی متوجه شدند که اعتبارش را از دست داده، ترک کرده بودند. این واقعیت که او مأمور سابق ک‌گ‌ب بود چیزی را تغییر نداد. پوتین نشان داده بود که لیبرال و دموکرات است؛ کسی است که می‌خواهد اصلاحات بازار را ادامه دهد.»

    جانشینی سری

    در آگست ۱۹۹۹، بوریس یلتسین ولادیمیر پوتین را نخست‌وزیر تعیین کرد. این انتصاب به‌وضوح نشان داد که رییس‌جمهور یلتسین آقای پوتین را برای رهبری کرملین آماده می‌کند.

    آقای یلتسین قرار نبود تا یک سال دیگر دوران ریاست‌جمهوری‌اش به پایان برسد، اما در دسامبر ۱۹۹۹، او به طرز غافل‌گیرکننده‌ای تصمیم به رفتن زودهنگام گرفت.

    آقای یوماشف می‌گوید: «سه روز قبل از سال نو، یلتسین پوتین را به محل اقامتش فراخواند و از من و رییس دفتر جدیدش، الکساندر ولوشین، نیز خواست حضور داشته باشیم. او به پوتین گفت که تا ماه جولای [در کرملین] آفتابی نمی‌شود. گفت که در ۳۱ دسامبر استعفا می‌دهد. [از این تصمیم] فقط تعداد انگشت‌شماری، از جمله من، ولوشین، پوتین و تاتیانا باخبر بودند. یلتسین این را حتا به همسرش نگفت.»

    سه روز مانده به سال نو، آقای یوماشف موظف می‌شود تا متن سخنرانی استعفای یلتسین را بنویسد.

    یوماشف آن روزها را به خاطر دارد: «نوشتن این سخنرانی دشوار بود. معلوم بود که این متن ضمیمه‌ی تاریخ [روسیه] می‌شود. پیام آن مهم بود. به همین دلیل من آن سطر «مرا ببخشید» معروف را نوشتم. مردم روسیه در دهه ۱۹۹۰ رنج برده بودند. یلتسین باید در مورد آن صحبت می‌کرد.»

    در شب سال نو ۱۹۹۹، بوریس یلتسین سخنرانی تلویزیونی پایانی خود را در کرملین ضبط کرد.

    یوماشف می‌گوید: «برای همه‌ی حاضران تکان‌دهنده بود. به جز من که خودم آن را نوشته بودم. اشک مردم جاری شد. آن لحظه، یک لحظه‌ی احساسی بود. اما مهم این بود که این خبر به بیرون درز نکرد. هنوز چهار ساعت به پخش این سخنرانی زمان باقی مانده بود. به همین دلیل همه‌ی افراد حاضر در اتاق قفل شدند. به آن‌ها اجازه داده نشد اتاق ضبط را ترک کنند. من نوار سخنرانی گرفتم و به سمت ایستگاه تلویزیونی راه افتادم. ظهر همان روز سخنرانی پخش شد.»

    ولادیمیر پوتین سرپرست ریاست‌جمهوری شد. سه ماه بعد او در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شد.

    عضو «خانواده»؟

    از والنتین یوماشف اغلب به‌عنوان عضو «خانواده» نام برده می‌شود. منظور از خانواده حلقه درونی بوریس یلتسین است که گفته می‌شود تا اواخر دهه ۱۹۹۰ بر وی نفوذ داشتند.

    آقای یوماشف ایده خانواده را رد و آن را «افسانه» می‌خواند.

    ولی شک چندانی وجود ندارد که در طول دهه ۱۹۹۰، با توجه به عدم سلامتی رییس‌جمهور یلتسین، رهبر کرملین به‌طور فزاینده‌ای اطرافیان، دوستان و چهره‌های تجاری انگشت‌شمار روسیه را مورد اعتماد خود قرار داد.

    «والری سولوی»، کارشناس سیاسی چنین توضیح می‌دهد: «اطرافیان پوتین از چنین نفوذی بر وی برخوردار نیستند. دو دسته از افراد وجود دارد که پوتین به آن‌ها تکیه می‌کند: دوستان دوران کودی وی مانند برادران روتنبرگ و کسانی که در ک‌گ‌ب دوران شوروی خدمت کرده‌اند. با این‌حال، او خیلی به وفاداری آن‌ها تکیه نمی‌کند. یلتسین به اعضای خانواده‌ی خود اعتماد داشت. پوتین به هیچ‌کس اعتماد ندارد.»

    «جای پشیمانی نیست؛ روس‌ها به پوتین اعتماد دارند»

    آقای پوتین ۲۰ سال است که به‌عنوان رییس‌جمهور یا نخست‌وزیر در قدرت باقی مانده است. در طول این مدت، او نظام قدرتی را ایجاد کرده است که حول محور خودش می‌چرخد. روسیه تحت رهبری پوتین به دولتی اقتدارگرا تبدیل شده است که در آن حقوق و آزادی‌های دموکراتیک کم‌تری وجود دارد.

    آقای سولوی می‌گوید: «یلتسین معتقد بود که او یک مأموریت دارد. پوتین نیز همین‌طور فکر می‌کند. یلتسین خودش را حضرت موسی می‌دید؛ او می‌خواست کشورش را از بردگی کمونیستی برهاند. مأموریت پوتین بازگشت به گذشته است. او می‌خواهد آنچه را که «بزرگ‌ترین فاجعه جئوپلیتیک قرن بیستم» می‌خواند، یعنی سقوط اتحاد جماهیر شوروی، جبران کند. او و همراهانش یعنی افسران پیشین ک‌گ‌ب، بر این باورند که نابودی اتحاد جماهیر شوروی کار سازمان‌های اطلاعاتی غربی بوده است.»

    امروز به سختی می‌توان باور کرد که ولادیمیر پوتین، همان شخصیت لیبرالی باشد که آقای یوماشف به خاطر دارد. پس آیا رییس سابق آقای پوتین از کرده‌ی خود، یعنی آوردن پوتین به کرملین و دادن شغل به او، پشیمان است؟

    آقای یوماشف می‌گوید: «من پشیمان نیستم. واضح است که روس‌ها هنوز به پوتین اعتماد دارند.»

    با این‌حال، آقای یوماشف فکر می‌کند که استعفای بوریس یلتسین باید درس عبرتی برای همه‌ی رؤسای جمهوری روسیه باشد؛ این‌که «مهم است در مواقعی کناره‌گیری کنیم و راه را برای جوان‌ترها باز کنیم. برای یلتسین، این امر فوق‌العاده مهم بود».

    منبع: بی بی سی

    مترجم: جلیل پژواک

  • عبدالله، مردم و داستان چوپان درغگو

    عبدالله، مردم و داستان چوپان درغگو

    عبدالله عبدالله؛ رهبر تکت انتخاباتی ثبات و همگرایی در سفرش به ولایت بغلان به هواداران خود گفت که او از موضع‌گیری خود عقب‌نشینی نکرده و تحت هیچ شرایطی نتایج تقلبی را نمی‌پذیرد.

    عبدالله در بغلان از هوادارانش جهت بستن دروازه‌های ولایتی کمیسیون تشکر کرد.

    او گفت: “من آمدم تا از مبارزه و ایستادگی برحق شما جهت تامین عدالت انتخاباتی تشکر کنم. رهبری تیم شما که حالا تصمیم گرفته تا آرای هفت ولایت بازشماری و تفتیش شود به معنی این نیست که نتایج تقلبی را می‌پذیرند”.

    وی بیان داشت: “خواست همه ما یکی است و آن این است که ما هیچ اضافه‌خواهی نداریم وهیچ وقتی هم نمی‌خواهیم که یک لحظ یک هموطن ما برایش مزاحمت ایجاد شود؛ اما در عین حال و هیچ وقتی و تحت هیچ شرایطی این اجازه را نمی‌دهیم یک کار صورت بگیرد که خدای ناخواسته پایان آرزوی مردم برای تحقق مردم سالاری و حاکمیت قانون باشد”.

    یک بازی تکراری و تهوع آور که هر سال برای چند روز تکرار می شود و در نهایت، به صورت سؤال برانگیزی فروکش می کند.

    عبدالله که حالا دیگر برایش تبدیل به عادت شده تا در فصل انتخابات به یاد مردم بیافتد، این بار نیز بار سنگین جاه طلبی و حرص و آز اقتدارگرایانه اش را بر دوش توده بار کرد و با فراخواندن عوام به خیابان ها، نتایج انتخابات را به گروگان گرفت. اگرچه امسال نسبت به سال های گذشته، میزان استقبال مردم از این فراخوان بسیار کمرنگ بود؛ اما با آنهم گروهی آمدند و این برای عبدالله کافی بود تا به کمک آنها دروازه های کمیسیون انتخابات در ۷ ولایت را ببندد و مانع از بازشماری آرا شود.

    اکنون اما در کمال بی باوری و بدون آنکه پیش شرط اصلی تیم ثبات و همگرایی یعنی ابطال ۳۰۰ هزار رأی تقلبی از سوی کمیسیون انتخابات، برآورده شود، عبدالله به طور حیرت آور و غافلگیرکننده ای عقب می نشیند.

    او حالا هیچ توجیهی برای این عقب نشینی ندارد و مجبور است بر همان شرط مضحک اش مبنی بر ابطال ۳۰۰ هزار رأی تأکید کند و مدعی شود که او عقب نشینی نکرده و دولت برآمده از تقلب را نخواهد پذیرفت؛ اما واقعیت این است که او دیگر قافیه را باخته و این توجیهات و توضیحات نمی تواند به حرکت های نابخردانه جماعتی مشروعیت و ضرورت و اعتبار ببخشد که بار دیگر فریب فریادهای چوپان درغگوی سیاست افغانستان را خوردند و به صحنه آمدند.

    می‌ گویند توده، حافظه ندارد و نمی تواند به یاد آورد کسیکه امروز، اعلام می کند که دیگر اعتراض نکنید و اجازه دهید آرا بازشماری شود، همان کسی است که دیروز آنها را به اعتراضات و تظاهرات خیابانی فراخوانده و گفته بود که حتی اگر خونش بریزد، اجازه نمی دهد تقلب پیروز شود و پیش شرط اش نیز ابطال بی قید و شرط ۳۰۰ هزار رأی بود.

    این اما فراتر از فقدان حافظه، نشان دهنده یک نابخردی محض است که نشان می دهد گروهی از افراد حتی حافظه کوتاه مدت هم ندارند و نمی توانند میان مواضع قبل و بعد از دو تصمیم آقای عبدالله، فرق بگذارند و نتیجه بگیرند که او همان چوپان دروغگو است که در فصل انتخابات، در برابر آنچه «تقلب» می خواند، اعتراض می کند و درخواست کمک می‌ نماید؛ اما در نهایت، خود او به همان تقلب، مشروعیت و اعتبار می بخشد و از مردم می خواهد از خیابان ها به خانه بازگردند تا «بهانه به دست کسی ندهیم».

    تاکنون اگرچه به درستی مشخص نیست که عبدالله این بار نیز همانند انتخابات ۲۰۱۴، تطمیع شده و حرص جاه طلبی اش در معامله ای کثیف در پشت پرده قدرت، اشباع گشته و یا با استفاده از همه کارت هایش در نهایت، مجبور شده راهی آبرومندانه برای فرار پیدا کند تا ناگزیر نشود هزینه های سنگین تری پرداخت کند.

    با این حال، این کمیسیون انتخابات است که با قدرت، روند مورد نظر خود را به پیش می برد، آرا را بازشماری و نتایج ابتدایی و نهایی را اعلام می کند؛ بدون آنکه هراسی از عبدالله و فریادهای فریبکارانه او به مثابه چوپان دروغگوی سیاست افغانستان، به خود راه دهد.

    جمهور

  • جنگ افغانستان 2 تریلیون دالر برای امریکا هزینه داشته است

    جنگ افغانستان 2 تریلیون دالر برای امریکا هزینه داشته است

    روی هم رفته، هزینه حدود ۱۸ سال جنگ امریکا در افغانستان بیش از دو تریلیون دالر بوده است. آیا این پول به درستی هزینه شد؟ اندک مدرکی دال بر آن وجود دارد.

    طالبان کنترل بیشتر قسمت‌های افغانستان را در دست دارد. افغانستان همچنان یکی از بزرگترین ارسال‌کنندگان مهاجر و پناهجو به جهان است. بیش از ۲۴۰۰ سرباز امریکایی و بیش از ۳۸ هزار غیرنظامی افغان کشته شده‌اند. گرچه شرایط زندگی به ویژه در شهرهای افغانستان ارتقا یافته، فرصت‌های آموزشی رشد کرده، دختران بسیاری اکنون به مکتب می‌روند و نهادهای دموکراتیک ساخته شده است، اما تمامی این‌ها در بهترین حالت، سست و متزلزل هستند.

    براساس ارزیابی‌های “هزینه‌های پروژه جنگ” در دانشگاه براون بررسی می‌کنیم که ایالات متحده چه میزان در بخش‌های مختلف این جنگ هزینه کرده است و آیا این هزینه‌ها به اهدافشان دست یافته‌اند یا خیر.

    ۱.۵ تریلیون دالر برای راه‌اندازی جنگ

    زمانی که جورج بوش، رییس‌جمهوری وقت امریکا اولین اقدام نظامی در افغانستان را پس از حملات القاعده در سال ۲۰۰۱ اعلام کرد، گفت هدف ایجاد اختلال در عملیات‌های تروریستی و حمله به طالبان است. هجده سال بعد، طالبان قوی‌تر شده است. آن‌ها اعضای نیروی امنیتی افغان را می‌کشند که گاهی تعداد آن‌ها در هر هفته به صدها تن می‌رسد و نیروهای دولتی را تقریبا در هر رویارویی مهمی شکست می‌دهند؛ جز زمانی که حمایت هوایی چشمگیر امریکا علیه آن‌ها استفاده شود.

    رهبری ارشد القاعده به پاکستان رفته است، اما این گروه حضورش را در افغانستان حفظ کرده و به شاخه‌هایی در یمن، شمال آفریقا، سومالی و سوریه گسترش یافته است. هزینه ۱.۵ تریلیون دالری در این جنگ همچنان مبهم است اما وزارت دفاع برنامه حدود سه سال اخیر را از حالت محرمانه خارج کرده است. بیشتر مبالغی که در این تفکیک مالی ذکر شده است (حدود ۶۰ درصد در هر سال) صرف اموری مانند آموزش، سوخت، موتر زرهی و تاسیسات شده است. حمل و نقل از جمله از طریق دریایی و هوایی حدود هشت درصد یا ۳ میلیارد دالر تا ۴ میلیارد دالر در هر سال را به خود اختصاص می‌دهد.

    ۱۰ میلیارد دالر برای مبارزه با مواد مخدر

    بازرس کل ویژه برای بازسازی افغانستان (سیگار) سال گذشته در گزارشی از تلاش‌های “ناکام” در راه مبارزه با مواد مخدر سخن گفت. با وجود صرف میلیاردها دالر در راه مبارزه با کشت خشخاش، افغانستان منبع ۸۰ درصد از تولید تریاک غیرقانونی در جهان است.

    آمارهای سازمان ملل متحد از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ (در دوران حاکمیت طالبان) نشان می‌دهد، افغانستان پیش از جنگ تقریبا به طور کامل تولید تریاک را ریشه‌کن کرده بود. امروز کشت تریاک یکی از منابع مهم درآمدزایی و اشتغال و همچنین منبع درآمدی برای طالبان شده است. به غیر از هزینه‌های جنگ، این بزرگترین فعالیت اقتصادی افغانستان است.

    ۸۷ میلیارد دالر برای آموزش نیروهای ارتش و پولیس

    نیروهای افغان نمی‌توانند از خودشان حمایت کنند. یکی از مهمترین اهداف امریکا، آموزش هزاران نیروی افغان بوده است. بیشتر هزینه‌های امریکا صرف تامین اعتبار در راستای حمایت از نیروهای ارتش و پولیس افغانستان از طریق تجهیرات، آموزش و منابع مالی شده است. اما هیچکس در افغانستان، نه ارتش امریکا و نه مشاوران ارشد اشرف غنی، رئیس‌جمهوری افغانستان، فکر نمی‌کنند که نیروهای نظامی افغانستان بتوانند از خودشان پشتیبانی کنند.

    ارتش افغانستان به ویژه از افزایش شمار تلفات و فرار نیروها رنج می‌برد و این بدین معناست که آن‌ها باید نیروهای جدیدی تربیت کنند که هر سال دست‌کم یک سوم کل نیروهای آن‌ها می‌شود.

    باراک اوباما، رئیس‌جمهوری سابق امریکا تلاش داشت تا مسوولیت کامل را تا اواخر ۲۰۱۴ به افغان‌ها واگذار کند و تعداد نیروهای امریکایی را تا ۲۰۱۶ کاهش دهد. اجرای این طرح زمانی لغزش پیدا کرد که طالبان به سرعت وارد عمل شد و در عملیات‌های میدانی پیشروی نشان داد. ارتش امریکا مجبور شد تا نخست‌، باراک اوباما و بعد دونالد ترامپ را برای تقویت نیروها متقاعد کند. حدود ۱۴ هزار نیروی امریکایی (طبق آمارهای همین ماه) در این کشور حضور دارند.

    ۲۴ میلیارد برای توسعه اقتصادی

    اکثر افغان‌ها همچنان در فقر زندگی می‌کنند. هزینه‌های مرتبط با جنگ، تقریبا حجم اقتصاد افغانستان را از سال ۲۰۰۷ دو برابر کرده است. اما این به معنای تبدیل آن به یک اقتصاد سالم نبوده است. یک چهارم از افغان‌ها، یا بیشتر از آن، بیکار هستند و دستاوردهای اقتصادی از سال ۲۰۱۵ که حضور نظامی بین‌المللی کمرنگ شد، کاهش یافت.

    براساس گزارش شفافیت بین‌المللی که یک گروه ضد فساد است، سرمایه‌گذاران خارجی هنوز با فساد افغانستان که جزو وخیم‌ترین‌ها در جهان است، مشکل دارند و حتی شرکت‌های افغان به دنبال کارگران ارزان‌تر از هند و پاکستان هستند.

    امیدها به خودکفایتی در بخش معدن که طبق برآورد پنتاگون ارزش آن به یک تریلیون دالر می‌رسد، کاهش یافته است. شرکت‌های اندکی از چین و دیگر نقاط سرمایه‌گذاری در بخش معدن را آغاز کرده‌اند اما ضعف امنیتی و زیرساختی مانع از هرگونه دستاورد چشمگیر شده است.

    ۳۰ میلیارد دالر برای برنامه‌های بازسازی

    بیشتر اعتبارات اختصاص‌یافته در فساد از بین رفته و پروژه‌ها ناکام مانده‌اند. مالیات‌دهندگان امریکایی از تلاش‌ها برای بازسازی حمایت کرده‌اند که شامل صلحبانی، کمک به آوراگان و کمک به سیل زدگان، زلزله زدگان و دیگران می‌شود. براساس یافته‌ این بازرس کل، بیشتر این اعتبار در برنامه‌هایی که درک نادرستی از آن‌ها وجود داشته یا فساد، به هدر رفته است.

    دالرهای امریکایی صرف ساخت بیمارستان‌هایی شد که هرگز هیچ بیماری را درمان نکردند، صرف ساخت مکاتبی شد که به هیچ دانش‌آموزی درس ندادند و گاهی اصلا مکتی شکل نگرفت و صرف ساخت پایگاه‌های نظامی‌ای شد که از دید افغان‌ها بی‌استفاده بوده و بعدا تعطیل شدند.

    بازرس کل در امور بازسازی افغانستان ۱۵.۵ میلیارد دالر اسراف، جعل و سوءاستفاده در تلاش‌های بازسازی در افغانستان را بین سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۷ مستند کرده است. به لطف هزینه‌های امریکا، افغانستان شاهد ارتقای وضعیت بهداشت و آموزش خود شده است اما آن‌ها در مقایسه با هنجارهای بین‌المللی اندک هستند. مرگ و میر مادران افغان همچنان بالاترین میزان را در جهان به خود اختصاص داده است و امید به زندگی در پایین‌ترین سطح است. اکثر دختران یا مدرسه نمی‌روند یا آموزش اندکی دریافت می‌کنند و وضعیت آموزشی برای پسران هم ضعیف است.

    ۵۰۰ میلیارد دالر برای بهره

    این جنگ با پول قرضی تامین مالی شده است. برای تامین مالی هزینه‌های این جنگ، ایالات متحده وام‌های سنگینی دریافت کرده است و تا ۲۰۲۳ بیش از ۶۰۰ میلیارد دالر بهره آن وام‌هاست. بازپرداخت مابقی این بدهی سال‌ها زمان نیاز دارد. علاوه بر بیش از دو تریلیون دالری که دولت امریکا تاکنون در این جنگ هزینه کرده است، هزینه‌های بدهی و درمانی در آینده هم ادامه خواهند داشت.

    ۱.۴ تریلیون دالر تا ۲۰۵۹ برای کهنه‌سربازان جنگ‌های پسا ۱۱ سپتامبر

    هزینه‌های درمانی و معلولیت برای چندین دهه ادامه خواهد داشت. بیش از ۳۵۰ میلیارد دالر فعلا صرف امور پزشکی و مراقبت از معلولان جنگی برای کهنه‌سربازان در جنگ‌های عراق و افغانستان شده است. کارشناسان می‌گویند، بیش از نیمی از آن هزینه متعلق به امور افغانستان است. مبلغ نهایی نامشخص است اما کارشناسان چندین تریلیون دالر دیگر هزینه طی ۴۰ سال آتی را پیش‌بینی می‌کنند که با توجه بالا رفتن سن کهنه‌سربازان و نیاز آن‌ها به خدمات بیشتر، لازم می‌شود.

  • دوره تازه مذاکرات امریکا-طالبان، توافقات تازه و ابهامات قدیمی!

    دوره تازه مذاکرات امریکا-طالبان، توافقات تازه و ابهامات قدیمی!

    یک منبع نزدیک به طالبان مدعی است که امریکا و طالبان توافق کرده‌اند که عملیات شبانه نیروهای امریکایی در روستاهای افغانستان و حملات انفجاری و انتحاری طالبان در شهر‌های بزرگ متوقف شود.

    مولوی قلم‌الدین؛ مسؤول امر به معروف و نهی از منکر رژيم طالبان، در گفتگو با خبرگزاری جمهور گفت: “روز گذشته طرفین (زلمی خلیل‌زاد و نمایندگان طالبان) روی کاهش خشونت‌ها توافق کردند و روی آغاز مذاکرات رسمی بین‌الافغانی نیز صحبت گردید”.

    وی گفت با آنکه دوطرف درباره آغاز مذاکرات رسمی بین‌الافغانی به توافق نرسیدند؛ اما درباره کاهش خشونت‌ به توافقات اساسی دست یافتند.

    مولوی قلم الدین گفت: “طرفین دیروز توافق کردند که امریکایی‌ها دیگر عملیات شبانه و بمب باران بی‌جا انجام نمی‎دهند و در مقابل طالبان هم دیگر در شهر‌های بزرگ که ازدحام افراد ملکی زیاد است عملیات انتحاری انجام نمی‌دهند”.

    او گفت: “تا زمانی که مصوباتی که در 9 دور قبل میان امریکایی‌ها و طالبان بدست آمده بود امضا نشود طالبان به مذاکرات رسمی بین‌الافغانی تن نخواهد داد”.

    در صورتی که ادعای دست یافتن طرف های مذاکره کننده در قطر به توافق درباره حملات شبانه، بمباران های هوایی و بمب گذاری های مرگبار در شهرهای بزرگ، از سوی منابع رسمی، تایید شود، به معنای یک پیشرفت بزرگ در روند صلح امریکا و طالبان است. با این حال، باید منتظر ماند و دید که جزئیات این توافق های احتمالی چیست و چگونه عملیاتی می شود. به عنوان مثال، آیا توقف حملات شبانه و بمباران های هوایی، تنها از سوی نظامیان امریکایی صورت می گیرد یا ارتش و دیگر نیروهای امنیتی افغانستان هم به آن متعهد خواهند ماند؟ پرسشی مشابه درباره طالبان نیز وجود دارد. ترامپ سه و نیم ماه پیش، مذاکرات پیشین میان دو امریکا و طالبان را به دلیل کشته شدن یک سرباز امریکایی در حمله ای انتحاری در کابل، متوقف کرد. او بارها تصریح کرد که انگیزه او از این تصمیم، کشته شدن یک سرباز امریکایی بوده است. این در حالی بود که در همان حمله ۱۱ نفر دیگر نیز کشته شدند و پیش از آن هم وقتی امریکا با طالبان، مشغول مذاکرات فشرده در قطر بود، ده ها غیر نظامی و نظامی افغان به دست طالبان، کشته شده بودند. هیچیک از آن موارد اما امریکا را مجاب به توقف گفتگوها تا توقف خشونت های طالبان علیه غیر نظامیان افغان نکرد. بر این اساس، آیا این توافق تازه، مشمول مردم و نیروهای امنیتی افغانستان هم می شود یا تنها یک تراضی طرفینی میان امریکا و طالبان خواهد بود؟

    ابهام دیگر در این زمینه، سرنوشت نامشخص گفتگوهای بین الافغانی است. در حال حاضر، دست کم در اظهار نظرهای رسانه ای، از کابل تا واشنگتن، ظاهرا یک دیدگاه مشترک وجود دارد و آن اینکه صلح در افغانستان باید از مسیر گفتگوهای بین الافغانی، میسر و مستقر شود و این تنها راه مشروع و ممکن برای پایان جنگ است.

    طالبان اما آگاهانه در این باره سکوت کرده اند. آنها علیرغم تقلای فراوانی که برای آغاز دوباره مذاکره با امریکا انجام دادند، هرگز تمایل خود به مذاکره با دولت افغانستان را ابراز نکردند؛ رویکردی که می تواند بار دیگر به این ابهام قدیمی دامن بزند که دولت و جریان های سیاسی افغانستان، در کجای این روند قرار دارند و گفتگوهای بین الافغانی، چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد.

    اظهارات مولوی قلم الدین مبنی بر اینکه دوطرف در مذاکرات دیروز قطر، درباره مذاکرات بین الافغانی به توافقی نرسیدند، ابهام و نگرانی در این زمینه را تشدید می کند؛ زیرا به نظر می رسد طالبان همچنان بر سیاست قدیمی خود مبنی بر عدم مذاکره با طرف های افغان، مصر اند و تنها مایل به حل مسایل با امریکا می باشند. این همان چیزی است که پاکستان می خواهد. دولت اسلام آباد، هرگز مایل نیست در آستانه بازگشت طالبان به قدرت، مشروعیت و اقتدار دولت مستقر در کابل، تقویت شود. بنابراین، طالبان عمدا و با دیکته اسلام آباد، از مذاکره با کابل، سر بازمی زنند تا مشروعیت آن را تضعیف کنند و راه را برای تصاحب کامل قدرت به دست خود هموار سازند.

    درباره موضع امریکا در این زمینه هم ابهام وجود دارد. امریکایی ها در ظاهر به منظور جلب نظر مساعد ارگ ریاست جمهوری، از مالکیت روند صلح توسط افغان ها حمایت می کنند؛ اما در عمل، مذاکرات دوجانبه شان با طالبان را ادامه می دهند و در این مذاکرات، بدون حضور کابل، به توافقاتی نیز می رسند.

    با اینهمه، در صورتی که ادعای رسیدن طرف های مذاکره کننده در قطر به توافق های اساسی در خصوص مسایل یادشده، درست باشد، به معنای آن است که این مذاکرات، طبق خواست طالبان، از همان نقطه ای آغاز شده که پایان یافته بود؛ در غیر آن، دستیابی به چنین توافقاتی آنهم در روز نخست گفتگوها امکان پذیر نیست. این در حالی است که ترامپ پیشتر مدعی شده بود که مذاکره با طالبان دیگر مرده و منسوخ شده است.

    جمهور

  • جامعه جهانی کدام را باید نجات دهد؛ عبدالله یا انتخابات؟

    جامعه جهانی کدام را باید نجات دهد؛ عبدالله یا انتخابات؟

    تیم انتخاباتی «ثبات و همگرایی» به رهبری عبدالله عبدالله از کمیسیون انتخابات و جامعه جهانی خواسته تا پیش از آن‌که دیر شود، برای نجات انتخابات و جلوگیری از بحران اقدام کنند.

    عبدالله عبدالله روز یک‌شنبه، ۱۰ قوس در صفحه‌ فیس‌بوک خود نوشت: «رهبری تیم ثبات و همگرایی از کمیسیون انتخابات و شرکای بین‌المللی افغانستان خواستند تا قبل از آن‌که ناوقت شود، برای نجات انتخابات و جلوگیری از بحران در کشور اقدام نمایند.»

    عبدالله همچنین نوشته‌است اعضای تیم ثبات و همگرایی از آرای پاک مردم پاسداری می‌کنند و اجازه نمی‌دهند که «بار دیگر تقلب سرنوشت کشور را رقم بزند».

    این در حالی است که روز جمعه، معترضان هوادار عبدالله در قطعنامه‌ای شش ماده‌ای از کمیسیون انتخابات خواستند تا به مسیر قانون، طرزالعمل‌ها و لوایح نافذ انتخاباتی برگردد. معترضان همچنین خواستار ابطال حدود ۳۰۰ هزار رأی «غیربیومتریک و جعلی» از سوی کمیسیون انتخابات شدند.

    هشدار آقای عبدالله به کمیسیون انتخابات و سایر طرف های دخیل در روند سیاسی افغانستان، تازگی ندارد. او از روزی که صدای پای شکست را شنیده، مدام هشدار داده، ضرب الاجل تعیین کرده، تهدید کرده و نسبت به بروز بحران، ابراز نگرانی کرده است. در واقع، هشدار و تهدید و تزریق ترس کاذب، یکی از ابزارهای آقای عبدالله برای مه آلود کردن افق های حل بحران انتخابات در افغانستان است.

    او می خواهد با تزریق عامدانه ناامنی و بی ثباتی تبلیغاتی، وضعیت را بحرانی و متشنج نشان دهد تا در صورتی که نتواند به هدف خود یعنی رسیدن به کرسی قدرت، دست کم در حد یک ریاست اجرایی فاقد قدرت و صلاحیت دست یابد، بهانه لازم برای ایجاد بحران را در اختیار داشته باشد.

    به بیان دیگر، یکی از اهداف او در هشدارهای مکرر مبنی بر بروز بحران در افغانستان، ایجاد زمینه و ذهنیت لازم برای خلق بحران های بالقوه است. اقدامات چند روز اخیر هواداران او نیز نشان می دهد که عبدالله برای رسیدن به قدرت، هر ابزاری را مشروع می داند.

    اما به راستی این تقلا و تلاش برای چیست؟ چرا عبدالله نمی تواند شکست را تصور کند و به تعبیر امرالله صالح به قواعد بازی احترام بگزارد؟ این پرسش ها بیش از آنکه ناظر به وضعیت بحرانی انتخابات باشد، معطوف به آینده سیاسی خود آقای عبدالله و رهبران رفوزه شده قومی است که بر محور او گرد آمده اند. آنها می دانند که اگر اشرف غنی بار دیگر به قدرت برسد، هیچ آینده ای در سیاست افغانستان نخواهند داشت. به دیگر سخن، این آنها هستند که در بحران هستند؛ بحران ناشی از حذف شدن، بحران برآمده از رانده شدن از دامن قدرت، بحران سقوط از پرتگاه، بحرانی که طی آن، نه از قدرت سهمی داشته باشند و نه در پیشگاه ملت، ارج و قرب و جایگاهی. بحران فراموشی و فروماندگی، بحران حاشیه‌نشینی و تحقیر.

    عبدالله و طیف رهبران قومی پیرامون او، در حال غرق شدن هستند و مذبوحانه برای نجات، تقلا می کنند. آنها می خواهند به ریسمان کمیسیون انتخابات، چنگ بیاندازند و یا انتظار دارند جامعه جهانی به مثابه نجات غریق، آنها را از غرق شدن رهایی بخشد.

    بنابراین، نجات انتخابات، بهانه و دست‌ابزار و پوشش است، هدف اصلی، نجات خود آنهاست.

    عبدالله می داند که اگر این بار شکست بخورد، دیگر شانسی برای بازگشت نخواهد داشت. رهبران سنتی قومی حامی او هم می دانند که با حمایت از عبدالله، بهای سنگینی خواهند پرداخت و با قدرت گیری دوباره غنی، پروژه حذف و حاشیه نشینی آنها با شدت و قدرت بیشتری کلید خواهد خورد. این همان چیزی است که غرب و امریکا هم می خواهد. به بیان دقیق تر، آنها به فوبیای دوستم، دچار شده اند؛ فوبیایی که ریشه آن، ترس از گرفتار شدن به سرنوشت حقارت بار جنرال دوستم در طول سال های گذشته است. بنابراین، پیروزی غنی، کابوسی ترسناک و مرگبار برای آنهاست و آنان مجبور اند با هم‌افزایی همه نیروها و ابزارهای مشروع و غیر مشروع خویش، وضعیت را بحرانی کنند تا خود را نجات دهند.

    نتیجه این بازی پیچیده، در نهایت مشخص خواهد کرد که کدامیک از طرف های این جنگ قدرت، برنده نهایی خواهد شد؛ نهایی به این جهت که در صورت پیروزی هریک، آتیه سیاسی دیگری کاملا نابود خواهد شد.

    جمهور

  • عبدالله و هزاره ها!

    عبدالله و هزاره ها!

    در بحبوحه بحران انتخابات و تنش های قابل انتظار میان دو تیم پیشتاز، عبدالله عبدالله؛ رییس تیم ثبات و همگرایی بار دیگر به کمک رهبران سنتی هزاره، دست به دامن جامعه شیعه و هزاره افغانستان شده تا به کمک اعتراضات گسترده خیابانی آنها فشارها بر ارگ، تیم رقیب و کمیسیون انتخابات را افزایش دهد.

    روز جمعه، کابل بار دیگر شاهد تظاهرات هواداران عبدالله بود. شماری از رهبران سنتی و قومی هزاره به منظور سازماندهی اعتراضات در غرب کابل، وارد عمل شدند. این در حالی بود که شماری بسیار اندک از ساکنان غرب کابل به این فراخوان، پاسخ مثبت دادند و در تظاهرات شرکت کردند. عدم حضور مردم، در قدم نخست، تحقیر صریح رهبران سودجو و سوداگر سنتی بود که به خاطر پول و پست، جانب عبدالله را گرفته اند و در قدم دوم، پاسخی محکم و کوبنده به ریاکاری های آکنده از دروغ عبدالله و حلقه سیاسی همسو با او بود تا بار دیگر، تصور نکنند که می توانند با تحمیق توده، بر شانه های تظاهرکنندگان بالا بروند و شعار مرگ بر ارگ سر دهند و در نهایت، در بازی مافیایی سیاست و قدرت در افغانستان، به پست سمبولیک ریاست اجرایی برسند.

    عبدالله پیش از این، بارها با حمایت حداکثری شیعیان افغانستان، به مدارج بالای سمت های دولتی دست یافته است. او بخشی از قدرت سیاسی دیروز و امروزش را مرهون حمایت های بی دریغ جامعه شیعه افغانستان است. مردم غرب کابل و ساکنان مناطق مرکزی در مقاطعی از تاریخ سیاسی دو دهه اخیر کشور، شاید بیش از هر بازیگر دیگری در کنار عبدالله بوده و از او پشتیبانی کرده اند. نقش رهبران قومی و بازیگران سنتی هزاره و شیعه را نیز در این میان نمی توان انکار کرد؛ اما اکنون، وضعیت فرق کرده است. نه عبدالله آن اعتبار و محبوبیت پیشین را دارد و نه سکه رهبران سنتی قومی، از رواج و ارزش و اعتبار گذشته برخوردار است.

    بی تردید، بسیاری از شیعیان افغانستان، ارگ ریاست جمهوری و سیاست های تبعیض آمیز و فرقه گرایانه اشرف غنی و تیم قومی او را مسبب اصلی وضعیت اسفبار امروز خویش و مانع رسیدن شان به آرمان های تاریخی ابتدایی شان می دانند؛ اما آنها در عین حال، این پرسش را نیز مطرح می کنند که در طول دوران پرالتهاب تقابل جامعه شیعه و هزاره با ارگ قدرت، عبدالله کجا بود؟ وقتی زنان و کودکان هزاره به جرم شیعه بودن، به اسارت رفتند و سر بریده شدند و ارگ و مهره های امنیتی آن، حتی از ادامه عملیات نظامی برای آزادی آنان نیز به بهانه های واهی، ممانعت کردند، عبدالله کجا بود؟ وقتی وزرای هزاره و شیعه، یکی یکی برکنار و برخی از آنها بدنام و زندانی شدند، عبدالله کجا بود و چرا از یک اعتراض ساده و بی مصرف نیز حذر کرد؟ وقتی لشکر جهل و وحشت و خشونت قبیله از ارزگان و مالستان تا دایکندی و جاغوری را درنوردید و هزاران نفر در سرمای استخوان‌شکن زندان جغرافیایی مناطق مرکزی، آواره و بی خانمان شدند، چرا صدایی از عبدالله برای دادخواهی از این مردم برنیامد؟ هنگامی که مراکز مذهبی و فرهنگی و رسانه ای شیعیان از سوی تکفیری های تروریست و پیاده نظام آنها در درون دولت، به بمب بسته می شدند، عبدالله مشغول چه کاری بود و پس از آن فجایع، چه گام مفید و مهمی برای امنیت شیعیان برداشت؟ در طول سال های گذشته، بارها جلریز عرصه جولان تروریست ها واقع شد، ده ها نفر در آن معبر مرگ، ربوده و سر بریده شدند، عبدالله در همه این سال ها کجا بود و چه کرد؟

    این پرسش ها و ده ها سؤال دیگر از این نوع، تنها معطوف به عبدالله و حلقه قومی او در سپیدار و ثبات و همگرایی نیست؛ بلکه در عین حال، متوجه رهبران سنتی و بازیگران قومی هزاره مدافع و حامی عبدالله هم است؛ کسانی که بار دیگر مدنیت و مسالمت جویی و رویکرد صلح جویانه و متمدانه مردم را دستمایه معاملات کثیف سیاسی قرار داده اند تا خود و فرزندان شان به نان و نام برسند.

    خطاب به عبدالله و رهبران منفور قومی حامی او باید گفت که جوانان شیعه و توده هزاره دیگر گوشت دم توپ شما نیستند که هرگاه نیاز داشتید آنها را به خیابان بکشانید تا کشته یا سرکوب شوند و هر وقت به اهداف تان رسیدید، آنان را از یاد ببرید و در رنج و محرومیت و فقر و تبعیض و ناامنی و بی سرپناهی و بی وطنی، رهای شان کنید. تجربه دیروز، نکته های عبرت آموز فراوانی در این زمینه داشت که همواره باید آویزه گوش عبدالله و رهبران قومی رنگ‌فروش و ریاکار حامی اش باشد.

    جمهور

  • 9 روش برای افزایش اعتماد به نفس/خود را دوست داشته باشید

    9 روش برای افزایش اعتماد به نفس/خود را دوست داشته باشید

    هیچ آدمی با سطح نامحدودی از اعتماد به نفس متولد نمی‌شود. اگر به نظر می‌رسد که کسی اعتماد به نفس بالایی دارد، به این دلیل است که سال‌ها روی آن کار کرده‌است. واقعیت این است که در دنیای پر از چالش کسب و کار، و زندگی به طور کلی، همواره هدفِ معضلات زیادی هستیم که اعتماد به نفس ما را تهدید می‌کنند. در چنین شرایطی خودمان باید دست به کار شویم و آنچه لازم است برای تقویت اعتماد به نفس‌مان به کار ببندیم چرا که داشتن سطح سالمی از این ویژگی، کمک‌مان می‌کند که در زندگی شخصی و حرفه‌ای‌ موفق باشیم.

    به این جهت، نیاز است تا برای اعتماد به نفس مان، موارد ذیل را جدی بیگریم.

    ۱. خودتان را همانی تجسم کنید که می‌خواهید بشوید

    باید یاد بگیرید خودتان را همان چیزی تجسم کنید که برای‌تان قابل افتخار است. زمانی که ما با اعتماد به نفس پایین دست و پنجه نرم می‌کنیم، درک نامناسبی از خودمان داریم که اغلب نادرست است. بکوشید در ذهن‌تان تصویری زیبا از خودتان خلق کنید، تصویر آدمی که به همه‌ی اهدافش دست پیدا می‌کند.

    باید یاد بگیرید خودتان را همان چیزی تجسم کنید که برای‌تان قابل افتخار است.

    باید یاد بگیرید خودتان را همان چیزی تجسم کنید که برای‌تان قابل افتخار است.

    ۲. خودتان را تایید کنید

    عبارات تاکیدی، عباراتی مثبت و روحیه‌بخش هستند که به خودمان می‌گوییم. به زبان آوردن این عبارات با صدای بلند و طوری که خودتان هم بشنوید، بسیار موثرتر است. برای شروع، اگر ظاهر فیزیکی خودتان را دوست ندارید، از امروز هر بار که خودتان را در آینه می‌بینید، نکته‌ای مثبت را که در مورد خودتان دوست دارید به زبان بیاورید.

    ۳. گاهی کاری انجام بدهید که شما را می‌ترساند

    بهترین راه‌حل برای غلبه بر ترس، مواجه شدن با آن است. با انجام کاری که شما را می‌ترساند و به دست آوردن حسِ خوبِ بعد از هر تجربه، می‌بینید که اعتماد به نفس‌تان فوران خواهد کرد! بنابراین از نقطه‌ی امن‌تان بیرون بیایید و با ترس‌های‌تان روبرو شوید.

    ۴. منتقد درونی‌تان را زیر سوال ببرید

    برخی از نظراتِ به شدت تندی که در مورد خودمان داریم، ناشی از «ندای منتقد درونی‌مان» است. اگر عدم اعتماد به نفس آزارتان می‌دهد، ‌احتمالا منتقد درونی‌تان بیش از حد فعال شده‌است بنابراین بهتر است آن را زیر سوال ببرید. مثلا اگر مدام فکر می‌کنید که آدم شکست‌خورده‌ای هستید، از خودتان بپرسید چه دلیلی برای حمایت از این طرز فکر وجود دارد؟ در عین حال، بکوشید به خاطر گام‌های مثبتی که برمی‌دارید،‌ از خودتان تقدیر کنید.

    ۵. مقدمات پیروزی را آماده کنید

    بسیاری از آدم‌ها دلسرد می‌شوند به این دلیل که اهداف بسیار دشواری را برای خودشان تعیین می‌کنند. درست این است که اهداف کوچکی را تعیین کنید که دستیابی به آنها برای‌تان آسان باشد. زمانی که در مسیر موفقیت‌های کوچک قرار دارید، احساس خوبی نسبت به خودتان خواهید داشت و برای پیروزی‌های بزرگ‌تر آماده خواهید شد.

    ۶. دیگران را کمک کنید

    کمک کردن به دیگران غالبا سبب می‌شود که خودتان را فراموش کنید و به خاطر چیزهایی که دارید قدردان باشید. به علاوه، تواناییِ ایجاد تغییر در زندگی آدم‌های دیگر، احساس خوبی به شما خواهد داد.

    کمک کردن به دیگران غالبا سبب می‌شود که خودتان را فراموش کنید.

    کمک کردن به دیگران غالبا سبب می‌شود که خودتان را فراموش کنید.

    ۷. از خودتان مراقبت کنید

    اعتماد به نفس به ترکیبی از سلامت فیزیکی، روحی و اجتماعی بستگی دارد. وقتی به لحاظ فیزیکی خودتان را دوست ندارید، احساس خوبی هم در مورد خودتان نخواهید داشت. زمانی را برای ایجاد عادات مثبت در زمینه‌ی برنامه‌ی غذایی، خواب و ورزش اختصاص بدهید. با مراقبت درست و اصولی از خودتان، اعتماد به نفس‌تان را نیز تقویت خواهید کرد.

    ۸. مرزهای شخصی برای خودتان تعیین کنید

    «نه» گفتن را یاد بگیرید. به دیگران یاد بدهید که به مرزهای شخصی شما احترام بگذارند. هرچه کنترل‌تان روی زندگی شخصی‌تان بیشتر باشد، اعتماد به نفس‌تان بالاتر خواهد رفت.

    ۹. ذهنیت‌تان را به سمت برابری تغییر بدهید

    آدم‌هایی که اعتماد به نفس پایین دارند، دیگران را بهتر و شایسته‌تر از خودشان می‌دانند. به جای داشتن چنین ذهنیتی، خودتان را برابر با سایر آدم‌ها بدانید. هیچ‌کس بهتر و شایسته‌تر از شما نیست. ذهنیت‌تان را به سمت برابری تغییر بدهید و خیلی زود متوجه بهبود اعتماد به نفس‌تان خواهید شد.

  • رابطه حکومت با مجلس ارباب-رعیتی ست!

    رابطه حکومت با مجلس ارباب-رعیتی ست!

    میررحمان رحمانی؛ رییس مجلس نمایندگان همراه با اعضای هیات اداری این نهاد به دیدار اشرف‌غنی؛ رییس حکومت وحدت ملی رفته و مشکلات نمایندگان از جمله عدم توجه حکومت به مصوبات مجلس را با او در میان گذاشته‌است.

    میررحمان رحمانی در نشست عمومی روز دوشنبه (۱۳ عقرب) مجلس گفت در این دیدار روی موضوعاتی مثل روند صلح، قانون‌گذاری، رفع محدودیت سفر نمایندگان، عدم توجه به مصوبات مجلس و مشکل نظارت مجلس از حکومت صحبت شده‌است.

    آقای رحمانی افزود که آقای غنی پیشنهادات هیات رئیسه مجلس را پذیرفته و وعده داده‌است که بعد از این هیچ محدودیتی برای سفر اعضای مجلس به بیرون از کشور وجود نخواهد داشت.

    رییس مجلس گفت که رییس‌ جمهور برای توجه و اجرایی‌ساختن مصوبات مجلس به نهادهای مربوطه هدایت داده تا این مصوبات عملی گردد.

    این در حالی است که اعضای مجلس نمایندگان، همواره از عدم توجه حکومت به مصوبات مجلس و محدودیت در سفرهای رسمی نمایندگان، انتقاد کرده‌اند. نمایندگان ادعا دارند که حکومت در زمینه سفر وکلا به بیرون از کشور، سلیقه‌ای برخورد می‌کند.

    از همان آغازین روزهای شکل گیری پارلمان مدرن افغانستان، تنش میان دو قوه مجریه و مقننه، امری شایع و معمول بوده است.

    به باور کارشناسان، در کشوری که همواره قدرت در دست یک شاه دیکتاتور و خودکامه، متمرکز بوده است، وجود قوه ای به نام پارلمان که بتواند از حکومت در قبال عملکردهایش جواب بخواهد، با رأی خود به اعضای کابینه، مشروعیت و اعتبار ببخشد و یا از آنان سلب صلاحیت کند و همواره بر کارکردهای حکومت نظارت داشته باشد، به مثابه یک نیروی اضافی و مزاحم نگاه می شود.

    این همان وضعیتی بوده که در طول این سال ها بارها شاهد آن بوده ایم. از کرزی تا اشرف غنی، هیچگاه رؤسای قوه مجریه نسبت به پارلمان، روی خوش نشان نداده و به آن به عنوان یک نیروی منتخب و مردم‌نهاد و دموکراتیک و مشروعیت‌بخش نگاه نکرده‌اند.

    ارگ همواره تلاش کرده است تا اراده خود را بر پارلمان تحمیل کند، نمایندگان همسو با خود را وارد مجلس کند و در انتخاب اعضای هیأت رییسه هردو اتاق شورای ملی، به طور گسترده دخالت کند تا عناصر هوادار خود را در رأس قرار دهد.

    در جریان استیضاح یا معرفی وزرا برای رأی اعتماد نیز حکومت همواره از راه های غیر مشروعی مانند تزریق پول، مهمانی های شبانه و زد و بندهای شبه مافیایی دیگر، سعی کرده است بر آٰرا و تصمیم های نمایندگان، تأثیر بگذارد تا هدف مورد نظر خود را برآورده سازد.

    در دوره کنونی اما وضعیت بدتر هم شده است؛ زیرا بربنیاد ادعاها حلقات قدرتمندی در حکومت، مستقیما در مهندسی انتخابات پارلمانی و برگزیدن افراد و مهره های مورد نظر خود برای نمایندگی در مجلس، دخالت داشته اند.

    به عقیده آگاهان، نگاه حکومت به پارلمان کنونی، بیش از هر دوره دیگری در گذشته، یک نگاه مبتنی بر مناسبات ارباب – رعیتی است. در این نوع نگاه، حکومت به مجلس به مثابه یک قوه مستقل و مقتدر و منتخب که از مردم نمایندگی می کند و حق نظارت و پرس و جو از حکومت را داراست، نمی‌نگرد؛ بلکه در یک موضع تحقیرآمیز از بالا به پایین، وکلا را مأموران برگماشته خود می داند و نسبت به آنها هیچگونه احساس پاسخگویی ندارد.

    همین نگاه موجب شده است که میررحمان رحمانی به جای آنکه در مقام رییس قوه مقننه، از موضع اقتدار قانونمدارانه، حکومت را مجبور و ملزم به اجرای بی قید و شرط مصوبات این نهاد کند، در دیدار با اشرف غنی، از او عاجزانه خواستار توجه به این امر می شود.

    اینکه در حال حاضر بیش ۲۰ وزارتخانه و چندین ریاست در چارچوب حکومت از سوی سرپرست های غیر مسؤولی اداره می شوند که هیچ اعتنایی به مواضع مجلس نمایندگان ندارند، اینکه پارلمان کاملا بیرون از دایره بازی های صلح قرار گرفته است، اینکه تأکیدها و نگرانی های نمایندگان درباره مسایل مهم ملی مانند انتخابات، امنیت، فساد، حکومت داری و… به نحو تحقیرآمیزی نادیده گرفته می شود و بسیاری از مسایل دیگر از این دست، نشانگر آن است که دوره کنونی، ضعیف ترین دوره کاری شورای ملی است و این همان مجلس مورد نظر حکومتی است که هرگز نخواسته است در قبال توابع و پیامدهای دموکراسی، مسؤول و متعهد باشد.

    البته برای اغلب نمایندگان نیز فراتر از امتیازهای مالی، مصونیت های پارلمانی و اهداف و مطامع شخصی، هیچ اولویت دیگری وجود ندارد. نمایندگانی که برای رسیدگی به قانون شکنی دو همکارشان، شبانه جلسه می گذارند؛ ولی برای بررسی جدی ترین مسایل و بحران های ملی، در نشست های عادی روزانه حاضر نمی شوند، چه انتظاری از حکومت دارند؟ بدیهی است که شأن و جایگاه حقوقی و قانونی شان از سوی ارگ نادیده گرفته می شود.

    حتی در همین دیدار اخیر هم مهم ترین خواسته میررحمان رحمانی از اشرف غنی، رفع محدودیت درباره سفر خارجی وکلا بود؛ خواسته ای که تنها پیامد آن، خالی شدن کرسی های بیشتر مجلس در نشست های روزانه و سفرهای سیاحتی و تجاری و شخصی نمایندگان به کشورهای خارجی خواهد بود.

    علی موسوی – جمهور

  • اصلاحات شتابزد در وزارت خارجه/آخرین خاکریز عبدالله به دست غنی افتاد!

    اصلاحات شتابزد در وزارت خارجه/آخرین خاکریز عبدالله به دست غنی افتاد!

    صدیق صدیقی؛ سخنگوی ریاست جمهوری اعلام کرد که اشرف غنی، خواستار اقدام فوری برای انجام اصلاحات در وزارت خارجه شده است.

    او روز یکشنبه (۱۲ عقرب) گفت که در زمینه تشکیلات و کارمندان و تدوین مقررات کاری این وزارت، اصلاحاتی صورت خواهد گرفت.

    او گفت باید اصلاحات در وزارت خارجه، اقتصادمحور باشد و فعالیت آن برای پیشبرد سیاست “اتصال منطقه‌ای افغانستان” باشد و دیپلمات‌ها و کارمندان وزارت خارجه براساس اصل شایستگی و فهم استخدام شوند.

    اصلاحات در وزارت خارجه درست زمانی مطرح می‌شود که حدود دو هفته قبل صلاح الدین ربانی کنار رفت.

    وقتی از آقای صدیقی پرسیده شد که چرا در پنج سال گذشته، اشرف غنی دست به اصلاحات در وزارت خارجه نزد؟ گفت که چند ماه ریاست جمهوری هیأتی را برای ایجاد اصلاحات موظف کرده بود؛ ولی رهبری قبلی به آن آجازه کار را نداد.

    شاید از دید هر ناظر بی طرف سیاسی، شتاب غیر عادی آقای غنی در ایجاد اصلاحات در وزارت خارجه ای که به طور طبیعی به زودی باید آن را مهره ها و چهره های جدیدی در دولت جدید اشغال کنند، خنده دار به نظر برسد؛ اما واقعیت این است که هدف آقای غنی، اصلاحات بنیادین و ساختاری در دستگاه دیپلماسی کشور نیست. او فقط می خواهد به عبدالله عبدالله، صلاح الدین ربانی و سایر متحدان سیاسی آنها نشان دهد که وزارت خارجه اکنون دیگر به طور کامل تحت سلطه او قرار دارد و هرگونه که بخواهد در آن تغییرات می آورد.

    شاید در نگاه نخست، این نوعی عقده گشایی به نظر برسد؛ اما تنها هدف آقای غنی از اصلاحات ادعایی اش در وزارت خارجه، عقده گشایی سیاسی در برابر رقیب سرسخت و سازش ناپذیرش نیست؛ بلکه او همزمان می خواهد نشان دهد که آخرین سنگر رقیب سیاسی اش را نیز فتح کرده و اکنون بی هیچ هراسی از هیچ حریفی، هر آنچه را اراده کند، اجرا می کند.

    انتصاب ادریس زمان به عنوان سرپرست وزارت امور خارجه و به دنبال آن، گماشتن فردی به نام  گران هیواد به حیث سخنگوی این وزارت، به معنای آن است که وزارت خارجه به طور کامل از سیطره عبدالله و ربانی و جمعیت خارج شده و این اراده قومی ارگ و اشرف غنی و اطرافیان اوست که بر مهم ترین خاکریز عبدالله در حکومت، فرمان می راند.

    هدف دیگر آقای غنی از اصلاحات مورد ادعا در وزارت خارجه، به خدمت گرفتن دستگاه دیپلماسی و سیستم سیاست خارجی کشور برای تحقق اهداف و ایده های آقای غنی در زمینه صلح است.

    وزارت خارجه به رهبری صلاح الدین ربانی در طول پنج سال گذشته، همواره نماینده یک جریان متفاوت با مواضع ارگ نسبت به مسایل مهم ملی از جمله روند صلح بود. در آخرین مورد از تنش های ارگ و وازرت خارجه نیز اظهارات و موضع گیری متضاد سخنگویان ریاست جمهوری و وزارت خارجه بود که مشکل‌ساز شد و در نهایت به برکناری سخنگوی این وزارت از سوی اشرف غنی و کناره گیری صلاح الدین ربانی انجامید.

    با اینهمه، زمان باقیمانده برای تحقق اهداف آقای غنی ذیل عنوان اصلاحات در وزارت خارجه به اندازه ای اندک است که جز جا به جایی چند مهره شناخته شده قومی، انتظار نمی رود تحول ساختاری بنیادینی در این نهاد صورت بگیرد.

    به هر حال، افغانستان باید آماده یک خانه تکانی سیاسی جدید شود؛ هرچند مشخص نیست که آیا آنگونه که ارباب کنونی ارگ، اراده کرده اند، بازهم آقای غنی گوی سبقت را خواهد ربود و پیروز انتخابات اعلام خواهد شد یا باید منتظر تحول پیش بینی نشده دیگری باشیم.

    با این وجود، نمی توان انکار کرد که در آخرین نفس های حکومت دوقطبی وحدت ملی، اصلاحات قومی و عقده مندانه اشرف غنی در وزارت خارجه، یکبار دیگر بر ضعف و انفعال و کنش پذیری غیر قابل کتمان عبدالله، مهر تأیید می زند؛ کسی که روی کاغذ، شریک پنجاه درصدی قدرت است؛ اما در نهایت حتی نتوانست آخرین خاکریزش یعنی وزارت خارجه را هم حفظ کند.

    از آنسو نیز نمی توان اقدامات یکجانبه جاری از سوی اشرف غنی در وزارت خارجه را نشانه پیروزی و قدرت بلامنازع او به عنوان رییس جمهوری تام الاختیار به حساب آورد؛ زیرا رییس جمهوری که به اذعان سخنگویش در پنج سال گذشته، پس از چندین ماه انتظار نتوانست هیأت مورد نظرش را برای اعمال اصلاحات، راهی وزارت خارجه کند، نمی تواند سرش را بالا بگیرد و با غرور و افتخار مدعی اصلاحات همه جانبه در آخرین روزهای عمر حکومتش در این وزارت شود.

    عبدالمتین فرهمند – جمهور

  • پیامد قتل ابوبکر البغدای برای افغانستان و منطقه

    پیامد قتل ابوبکر البغدای برای افغانستان و منطقه

    دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا شام یک شنبه هفته جاری ساعت ۶ به وقت افغانستان و ساعت «نه و نیم» صبح به وقت واشنکتن، خبر کشته شدن ابوبکر البغدادی خلیفه و رئیس تشکیلات داعش،  را در روستای «باریشا»در پنج کیلومتری مرز ترکیه، در ولایت ادلب سوریه توسط کماندهای امریکایی در مصاحبه با رسانه ها اعلان کرد. ترامپ در حال که قیافه قهرمانی که توانسته خطرناکترین و شرورترین فرد جهان را از پا در آورد به خود گرفته بود؛ از شجاعت نیروهای امریکایی یاد کرد و گفت که تا حال چنین نیروهای تعلیم دیده و شجاع را در دنیا ندیده بوده و این مساله باعث تعجب بانوی اول امریکا نیز شده؛ از همکاری کشورهای که در جریان این عملیات با  امریکایی ها همکاری  داشته؛ تشکر کرد.

    بلافاصله، فرمانده کردهای سوریه اعلان کرد که اطلاعات مربوط به مکان بغدادی را آنان به امریکایی ها داده است. عراقی ها مدعی شدند که آنان چنین اطلاعات را داده و دولت افغانستان  هم با انتشار اعلامیه ای از کشته شدن بغدادی استقبال کرد و کشته شدن او را نه تنها در کاهش خشونت در منظقه و افغانستان مئوثر دانست؛ که سبب تامین امنیت بیشتر منطقه و افغانستان نیز خواهد شد.

    در این که آیا واقعا «بغدادی» در روزهای اخیر کشته شده چنان که رئیس جمهور امریکا گفت یا  آن که در روزهای گذشته چنین اتفاقی رخ نداده چنان که مخالفان امریکا از قبیل؛ روسیه و ایران  منکر چنین واقعه ای اند و می گویند امریکایی ها بنا به ضروت های سیاسی، هر از چند وقت خبر قتل بغدادی را برای مصرف داخلی و بین الملی اعلام می کنند تقریبا نیروهای القاعده در سوریه موضع روس ها و ایرانی ها گرفته  و مدعی شده اند؛ امریکایی ها در روزهای گذشته در سوریه، یکی از فرماندهان گروه« حراس الدین» را با پنج نفر از فرزندانش در خانه اش واقع در روستایی ذکر شده؛ قتل رسانده اند.

    اهمیت خبری قتل بغدادی

    در هر صورت چه این که بغدادی واقعا روز شنبه شب، در سوریه توسط امریکایی ها، کشته شده یا این که قبلا کشته شده باشد و دیروز امریکایی ها، خبر قتلش را اعلان کرده، اهمیت ندارد. انچه که اکنون قتل بغدادی با اعلان ترامپ، اهمیت خبری پیدا کرده؛ پیامدهای مهمّ امنیتی و سیاسی خبر است ولو که واقعیت نداشته باشد. زیرا روی سرنوشت مردم افغانستان و منطقه و بسیاری از کشورهای حامی یا مخالف تروریسم تاثیر دارد.

    آغاز دارمه ترس و وحشت

    ابوبکر البغدای نماد تروریسم، خشونت، رادیکالیزم مذهبی و چهره سکسچوال دینی در جهان بود. او تفسیری به شدت بدوی و وحشی از دین اسلام، در جهان ارائه کرد که با هر نوع مظاهر تمدن و روزآمدی دین سازگار نبود. او با تخریب بناهای تاریخی و باستانی، ناسازگاری دینی اش را  با مظاهر تمدن و پیشرفت بشری نشان داد. او با دستور قتل و گردن زدن سربازان اسیر، خبرنگاران و مخالفان در حضور رسانه های جمعی، تولید، تکثیر و پخش آن ها در رسانه های صوتی و تصویری و پردازش آن ها، قصد داشت که از خود امپراطوری وحشت و ترس را ترسیم کند.

    بغدادی در حقیقت یک نسخه بدلی از اسلام رادیکال بود که او در یک درامه اکشن نقش رهبر و ستاره فلم را در تئاتر مرک و ترس عهده دار بود که یک گروه عقب گرا، پس مانده و متنفر را از  میان مسلمانان رهبری می کرد که نه توان زیست مسالمت امیز با فرهنگ های گذشته را داشت و نه یارای سازگاری با دنیای مدرن و جدید را داشت.

    او می خواست خودش و گروه داعش را نماد وحشت، ترور، خشونت و ویرانگری را بسازد. او دوست داشت که قهرمان «شُوی» قتل و مرگ باشد و نقش عزرائیل را در دنیای سیاست بازی کند. این مرد مورد توجه زیادی در دنیا قرار گرفت؛ افراد عقده ای از سراسر جهان برای تخلیه خشم شان  عضویت داعش را در سوریه قبول کردند و شریک درامه جنایت آنان گردید. جان انگلیسی قهرمان سر بریدن از دنیای غرب آمده بودند و ترکستانی از آسیای میانه و دیگر قهرمان او از جاهای دیگر آمدند و نابود شدند.

    البغدای و داعش نه تنها، دولت ها را مرُعوب و به وحشت انداخت؛ بلکه اقلیت های دینی، نژادی و فرهنگی را در کشورهای اسلامی به شدت مورد حمله تا سرحد نابودی به پیش بردند. آنان ایزدی های دیگر اندیش را در عراق، قتل عام کردند. زنان و اطفال شان را اسیر و برده جنسی ساختند. در سامراء مقبره یکی از امامان شیعه، امام موسی کاظم (ع) را با بمب تخریب کردند تلاش کردند که مناطق تحت کنترل شیعیان عراق را نیز تصرف کنند و خاطره ایزدی های کردستان عراق را تکرار کنند؛ اما موفق نشدند.

    پایان درامه ترس و وحشت

    خبر مرگ بغدادی نشان داد که روز شنبه آخرین پرده از سریال کشتارهای داعش به رهبری بغدادی تکمیل شد. دیگر نام بغدادی ولو این که در حقیقت زنده هم باشد؛ جزء تاریخ گشت و دیگر افسانه کسی که نماد وحشت و ترور بود؛ پایان یافت و مردم جهان در پرده سینمای قتل منطقه دیگر هنرپیشه ای به نام بغدادی را نخواهند دید.

    از زمان که تعدادی از طالبان ناراضی در یکی از ولایات شرقی افغانستان با گروه افراطی داعش در چند سال گذشته، اعلام بیعت کرد؛ بیشترین حملات انتحاری این گروه تا زمان فعلی بر مساجد و مراکز شیعیان افغانستان متمرکز بوده و قربانی های زیادی را از شیعیان افغانستان گرفته است. گروه ولایت خراسان داعش در آخرین اعلامیه خودش که در منطقه شمالی افغانستان منتشر کرده شیعیان را به عنوان رافضی در ردیف خاینان اعلام کرده است.

    حضور پر رنگ داعش در ولایت های شمالی زنگ خطر را برای کشورهای آسیای میانه نیز به صدا درآورده است. اکنون که بغدادی کشته شده باید دید پیامدی آن برای منطقه و افغانستان خواهد بود؟

    پیامد مرگ نماد وحشت

    یک: یکی از پیامدهای این خبر، این است که بغدادی دیگر به تاریخ پیوست و توان بسیج عمومی اش از بین رفت. او دیگر به عنوان رهبر داعش، الهام بخش وحشت و مرگ برای مردم جهان نخواهد بود. دیگر جهان با قهرمان مرگ، خدا حافطی کرد و از این تاریخ به بعد کارنامه او را مطالعه و باز بینی نمود که برای بشریت چه کرد؟

    دو: خلافت اسلامی به عنوان یک ایده ای سیاسی و حکومتی، قصه اش افسانه  و مفت گردید. نسل جوان و تحصیل کرده تا یک قرن دیگر به متاع خلافت خودشان را نخواهد فروخت. آنچه در دنیا جبهه التحریر به نام خلافت اسلامی به عنوان رویایی بازگشت به شکوه اسلامی دنبال می کردند؛ رسوایی اش عیان شد و کالای شان دیگر برای مردم افغانستان بازاری نخواهد داشت.

    سه: پیامد مهم دیگر قتل خبر قتل بغدادی؛ این است که جوانان در آسیای میانه و افغانستان تمایل به پیوستن به این گروه یا دنبال کردن راه انان را پیدا کرده بودند؛ سرخورده و نا امید شده و از پیمون راه آنان منصرف خواهند شد.

    چهار: پیامد دیگر که از همه مهمتر است این که آنچه سلفیت و وهابیت، افراد را در سراسر جهان و به خصوص نسل جوان مسلمان را در تمام کشورهای اسلامی به آن دعوت می کرد؛ اسلام سیاسی و اسلام رادیکال بود؛ تبدیل به فاجعه کلان گردید که دیگر کسی جرأت پیروی، دفاع و حمایت از آن را نخواهد بود.

    پنجم: دال مرکزی داعش، خلافت اسلامی بود. با فروپاشی مرکز خلافت در «رقّه » ضربه کلان به  آرمان تشکیل خلافت اسلامی داعش وارد گردید. خبر کشته شدن بغدادی، به عنوان سمبل ظاهری خلافت اسلامی ضربه ویرانگری بر پیکر تفکر خلافت اسلامی زد. دیگر داعشیان و پیروان داعش در افغانستان و آسیای میانه، توان دعوت گری و بسیح عمومی شان را ازدست خواهد داد.

    جمعه خان محمدی

  • ابوبکر البغدادی که بود؟

    ابوبکر البغدادی که بود؟

    خبر مرگ ابوبکر البغدادی، رهبر ۴۸ ساله گروه وحشت‌آفرین داعش که ۵ سال بر مناطقی از عراق و سوریه خلافت کرد، بالاخره در سومین بار انتشارش به حقیقت پیوست.

    کاخ سفید اعلام کرد، خلیفه خود خوانده مسلمانان که به جنگی خونین در عراق و سوریه دامن زد و سایه ترور و انتقام را تا اقصی نقاط غرب و شرق گسترش داد، در حمله‌ نیروهای ویژه در شمال غرب سوریه کشته شده است.

    نتیجه آزمایش دی‌ان‌ای بر روی بقایای باقیمانده از جسد آقای البغدادی این خبر را تائید کرده، خبری که طی دو سال گذشته دو بار دیگر از سوی نیروهای روسی و امریکایی اعلام شده بود ولی هر بار با خودنمایی‌های او نقض شد.

    خبر مرگ او به عنوان اول رسانه‌های خبری جهان بدل شد و سران دولت‌های درگیر در جنگ با شورشیان داعش برای شنیدن تائید قطعی آن لحظه شماری کردند، تا این که دونالد ترامپ به طور رسمی اعلام کرد، «رهبر شماره ۱ تروریست‌های جهان» کشته شد.

    اما خبر مرگ رهبر داعش چرا تا این حد اهمیت پیدا کرد و این که آیا آن گونه که امریکا مدعی بود، خبر محل اختفای او ۲۵ میلیون دلار می‌ارزید؟

    ابوبکر بغدادی که بود؟

    ابراهيم عواد ابراهيم البدری معروف به ابوبکر البغدادی در تابستان ۱۹۷۱ در شهر سامراء عراق به دنیا آمد. او که با نام‌هایی همچون دکتر ابراهیم و ابودعاء نیز شناخته می‌شد در یک خانواده‌ سنی مذهب که خود را از تبار پیامبر اسلام می دانستند، رشد و نمو کرد.

    آقای البغدادی از نوجوانی عاشق تلاوت قرآن و مقید به رعایت دقیق احکام فقهی دین اسلام بود. چنان که خانواده‌اش او را «مومن» لقب داده بودند و خطاهای شرعی خود را با گوشزدهای ابوبکر تصحیح می‌کردند.

    او با حمایت خانواده نه چندان متمول خود وارد دانشگاه بغداد شد و در سال ۱۹۹۶ مدرک کارشناسی مطالعات اسلامی را اخذ کرد و سپس در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۷ موفق به کسب مدارک کارشناسی ارشد و دکترا در رشته مطالعات قرآن از دانشگاه صدام شد.

    آقای البغدادی تا سال ۲۰۰۴ به همراه دو همسر و ۶ فرزندش در محله توبچی واقع در غرب بغداد ساکن بود و در مسجد محله به کودکان قرآن می‌آموخت. در عین حال ابوبکر به عضویت تیم فوتبال مسجد محله درآمد و به سرعت به ستاره این تیم بدل شد.

    او به ترغیب عمویش به عضویت گروه اخوان المسلمین درآمده بود ولی به سرعت به گروه‌های تندروی اسلامی و شاخه سلفی‌های فعال در عراق گرایش پیدا کرد.

    ظهور یک شورشی

    چند ماه پس از حمله امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، آقای بغدادی به تاسیس یک گروه شورشی به نام «جیش اهل السنه و الجماع» اقدام کرد. اقدامی که موجب بازداشت او در فبروری ۲۰۰۴ توسط نیروهای امریکایی مستقر در فلوجه عراق شد. آقای بغدادی ۱۰ ماه در کمپ بوکو زندانی شد و در همین مدت کوتاه خود را به عنوان خطیب نماز جمعه و امام جماعت زندانیان مسلمان مطرح کرد و هدایت دینی آنها را برعهده گرفت.

    آقای البغدادی با استفاده از نفوذ مذهبی خود در میان زندانیان، تلاش کرد تا اتحادی میان جنگجویان وفادار به صدام حسین و تندروهای اسلامی برقرار کند، اقدامی که او پس از آزادی از زندان نیز دنبال کرد.

    او سپس با سخنگوی القاعده در عراق که توسط یک تبعه اردن به نام ابومصعب الزرقاوی اداره می‌شد، تماس گرفت. سخنگوی القاعده عراق چنان تحت تأثیر تحصیلات دینی آقای البغدادی قرار گرفت که او را نامزد اصلی ماموریت تبلیغی القاعده در سوریه کرد.

    یک سال بعد و در جون سال ۲۰۰۶، آقای زرقاوی در حمله هوایی ارتش امریکا کشته شد و ابوایوب المصری که اصالتی مصری داشت، جانشین او شد. آقای المصری یک ماه بعد با انحلال القاعده عراق، خلافت اسلامی عراق را با تاکید بر ادامه تبعیت از آرمان‌های القاعده، تأسیس کرد.

    ارتقاء به رده فرماندهی

    آقای البغدادی به دلیل شان بالای مذهبی از یک سو و توان بالای بسیج همزمان اسلام‌گرایان افراطی و جنگجویان وفادار به صدام حسین به سرعت به رده فرماندهی رسید و همزمان به عضویت کمیته شریعت خلافت اسلامی درآمد و به مشاور ابو عمر البغدادی، خلیفه عراق بدل شد.

    البغدادی سپس به عضویت در کمیته هماهنگی خلافت اسلامی عراق منصوب شد و هماهنگی فرماندهان این گروه را در عراق برعهده گرفت.

    پس از کشته شدن بنیانگذار خلافت اسلامی عراق در اپریل سال ۲۰۱۰، شورای مرکزی خلافت اسلامی عراق، ابوبکر البغدادی را عنوان به خلیفه برگزید.

    او بلافاصله بخش‌هایی از سازمان نظامی خلافت اسلامی را که توسط نیروهای ایالات متحده تخریب شده بود، بازسازی کرد و پس از شروع ناآرامی‌های سوریه در سال ۲۰۱۱ دستور تاسیس شعبه سوری خلافت اسلامی را صادر کرد.

    بدین ترتیب جبهه النصره در قالب سرمایه‌گذاری البغدادی در اعتراض‌های مردمی علیه حکومت بشار اسد شکل گرفت.

    ظهور داعش

    البغدادی به زودی با ابومحمد الجولانی، فرمانده جبهه النصره که قصد داشت با شورشیان سنی سوریه در نبرد با رئیس جمهور سوریه ائتلاف کند، دچار اختلاف عقیده شد.

    او معتقد بود که گروه خلافت اسلامی باید پیش از سرنگونی بشار اسد، حکومت مستقل خود را از طریق فتوحات جنگی شکل دهد. بر همین اساس، آقای البغدادی در بهار سال ۲۰۱۳ ضمن اعلام «خلافت اسلامی عراق و شام»(داعش) از ادغام جبهه النصره به داعش خبر داد.

    زمانی که ایمن الظواهری، رهبر وقت القاعده از بغدادی خواست تا استقلال جبهه النصره را به آن برگرداند، او با امتناع از این دستور زمینه اخراج گروه داعش از القاعده را فبروری سال ۲۰۱۴ فراهم کرد.

    داعش سپس با گسترش جبهه جنگ در سوریه، پیش‌روی در شرق این کشور را آغاز کرد و دستور تصرف مناطق بیشتری در غرب عراق نیز توسط آقای البغدادی صادر شد.

    بدل شدن به خلیفه مسلمانان

    پس از آن که در جون سال ۲۰۱۴ داعش موفق شد، موصل دومین شهر بزرگ عراق را تصرف کند، آقای البغدادی با حضور در مسجد این شهر خود را خلیفه مسلمانان خواند. او مدعی شد که قلمرو خلافت اسلامی خود را از شرق تا خراسان در ایران و از غرب تا مغرب در آفریقا خواهد گسترد.

    کمیته شریعت داعش به دستور البغدادی وضع قوانین واپس‌گرای اسلامی را برای اجرا در قلمرو خلافت اسلامی آغاز کرد. از جمله این که ازدواج دختران حتی آنهایی که زیر سن قانونی هستند، بدون هر پیش شرطی با اعضاء گروه داعش آزاد شد. اجرای این قانون سرآغاز دوره بردگی جنسی زنان مناطق تحت تصرف داعش شد.

    در حکمی کلی‌تر نیروهای داعش در انتخاب روش بردگی و اعدام در مقابل مخالفان خود اعم از شیعه و سنی تا مسیحی و ایزدی مختار شدند و گرویدن به اسلام داعشی برای تمام افرادی که در قلمرو خلافت اسلامی زندگی می‌کردند، اجباری شد.

    بدین ترتیب کشتار وسیع مردم به روش‌های هراس‌انگیزی همچون قطع سر و سایر اعضاء بدن در عراق و سوریه رایج شد.

    داعش پس از فتح موصل و دستیابی به منابع نفتی از پشتوانه مالی خوبی برخوردار شد. همچنین شورشیان داعش با فتوحات پیاپی خود در عراق و سوریه تجهیزات نظامی و منابع مالی این دولت‌ها را در بانک‌ها غارت کردند.

    با تصرف پالمیرا در شمال سوریه در ماه می سال ۲۰۱۵ اقدام‌های داعش در تخریب آثار باستانی که پیشتر و از تخریب تندیس‌های تاریخی موزه نینوای موصل آغاز شده بود، بعدی جهانی پیدا کرد.

    با این وجود داعش به سرعت به یک قاچاقچی نفت و آثار باستانی و خریدار پنهانی سلاح تبدیل شد. بدین ترتیب برخی شبهه‌ها در مورد حمایت مالی تعدادی از کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس از ابوبکر البغدادی از میان رفت.

    فتوحات پی در پی

    نوار پیروزی داعش در آغاز تند بود و به سرعت بخش‌های بزرگی از شمال عراق و شرق سوریه و بخش‌های کوچکی در لیبی، نیجریه و افغانستان به تصرف داعش درآمد و خلافت آقای البغدادی جمعیتی در حدود ۱۲ میلیون نفر را در بر می‌گرفت.

    داعش مدعی بود که ۴۰ هزار جنگجو در اختیار دارد ولی برآوردهای دیگر رقم واقعی را نصف آن اعلام کردند. جنگجویانی که گفته می شود از ۸۷ ملیت مختلف گرد هم آمدند.

    تهاجم داعش در جون سال ۲۰۱۴، بغداد را با خطر سقوط مواجه کرد. به طوری امریکا ناچاربه حمایت از ارتش عراق شد و ایران نیز عمق ۴۰ کیلومتری خاک عراق را خط قرمز ایران برای مقابله مستقیم نظامی با این گروه اعلام کرد و با ساماندهی گروه‌های شبه نظامی شیعه به مقابله با داعش در عراق پرداخت.

    دو ماه بعد، داعش به اقلیم کردستان عراق حمله کرد. اقدامی که موجب شد حملت هوایی ارتش امریکا علیه این گروه آغاز شود. به فاصله کوتاهی چهارده کشور جهان به این کارزار هوایی محلق شدند.

    در واکنش به این اقدام، داعش رفتار خشونت‌بار و بیرحمانه خود را برای ایجاد ارعاب افزایش داد. شوک آورترین مورد از این رفتارها افزون بر انتشار تصاویر بریدن سر تعدادی از اسراء و خبرنگاران غربی، سوزاندن زنده زنده خلبان اردنی به نام معاذ کساسبه بود.

    پس از محاصره شهر کردنشین کوبانی در نزدیکی مرز با ترکیه، حملات هوایی امریکا علیه داعش به خاک سوریه گسترش یافت.

    به نقل از کشور، با تضعیف نسبی قوای نظامی داعش، عملیات این گروه به خارج از مرزهای سوریه و عراق کشانده شد. انجام عملیات پی در پی همچون سرنگون کردن هواپیمای مسافربری روسیه بر فراز صحرای سینا، وقوع حملات شبانه در پاریس و حمله به کلوب شبانه‌ای در فلوریدای امریکا بسیاری از کشورهای جهان را به مقابله با داعش برانگیخت.

    ابتدا در ۱۶ جون ۲۰۱۷ ارتش روسیه مدعی شد که در جریان حملاتش ابوبکر البغدادی، رهبر داعش را کشته است. سپس امریکا ادعایی مشابه را مطرح کرد ولی رهبر داعش با انتشار ویدئویی در اپریل سال ۲۰۱۹ این اخبار را نقض کرد.

    اما ۶ ماه بعد و در پی حمله ۲۶ اکتوبر ۲۰۱۹ نیروهای امریکایی در شمال غرب سوریه، مرگ ابوبکر البغدادی بنا بر نتایج آزمایش دی‌ان‌ای صورت گرفته بر بقایای جسد او، تائید شد.

    بدین ترتیب رهبر بزرگ‌ترین گروه تروریستی معاصر که شخصیتش جمع اضدادی از یک رهبر بی‌رحم، عالم دینی تحصیل‌کرده و عضو خانواده اصیل مذهبی بود به پایان عمر خود رسید ولی آیا میراث فکری داعشی‌ او نیز با یورش‌های نظامی در خاورمیانه به خاتمه می‌رسد؟

  • تصمیمات ترامپ موقعیت روسیه در منطقه را تحکیم کرده است

    تصمیمات ترامپ موقعیت روسیه در منطقه را تحکیم کرده است

    امریکایی ها، در ابتدای ماه حمل سال جاری عملیات ضد داعش را در سوریه و عراق، خاتمه دادند و پایان خلافت داعش را در منطقه اعلان کردند. رئیس جمهورترامپ، در تاریخ ۱۵ میزان در تویت ناگهانی خروج بیش از سه هزار نیروی نظامی امریکا را از سوریه اعلان کرد. ترکیه مدت ها، منتظر چنین موقعیتی بود، بلافاصله، اعلان کرد که با تکمیل خروج نیروهای امریکایی از مناطق کرد سوریه، عملیات نظامی ترکیه، بمنظورنابودی پ.ک.ک، تا عمق ۳۰ کیلومتر از خاک سوریه شروع خواهد شد و نیروهای نظامی ترکیه در مرزهای رسمی سوریه اماده باش شدند. همزمان با خروج آخرین واحدهای نظامی امریکا از کردستان سوریه، عملیات نظامی ترک ها نیز شروع شد. این مساله عکس العمل کردها، افکار عمومی دنیا و نارضایتی های را در داخل امریکا علیه ترکیه و رئیس جمهورترامپ، باعث شد. رئیس جمهور ترامپ، زیر فشار کنگره و افکار عمومی مجبور شد، تحریم های را علیه ترکیه وضع. مایک پنس معاون رئیس جمهور و مایک پنپئو وزیر خارجه امریکا را برای آتش بس فوری به ترکیه فرستاد. اردوغان موافقت کرد ظرف ۵۶ ساعت آتش بس باید نیروهای کرد از مناطق معین شده باید عقب نشینی کنند و امریکا هم تحریم های وضع شده علیه ترکیه را رفع کند.

     از آن طرف، پوتین بلافاصله رجب طیب اردوغان را درروز سه‌شنبه ۳۰ میزان در سوچی، دعوت کرد و در شش ساعت مذاکره نفس گیر، توانست او را به امضای توافق ده ماده ی متقاعد کند که نتیجه اش تحکیم موقعیت روسیه در منطقه خواهد بود. وقتی که مواد عمده توافق نامه رجب طیب اردوغان و ولادیمیر پوتین را بنگریم؛ متوجه پیامدهای آن خواهیم شد:

    – نیروهای کرد سوریه به نام «وای پی جی» همراه با تجهیزات نظامی‌شان ظرف شش روز از «نوار امنیتی» یعنی سی کیلومتر دورتر از نوار مرزی ترکیه، عقب نشینی کنند.

    – نیروهای روسی و سوریه، جای نیروهای امریکایی در منطقه کردنشین مستقر شده و حفاظت از منطقه مرزی ترکیه را عهده دار خواهد شد و در طول منطقه موسوم به «نوار امنیتی» به صورت مشترک گشت‌زنی کنند.

    – نیروهای ترکیه هم در مناطقی که در چند روز گذشته عملیات انجام داده اند به طول ۱۱۸ کیلومتر در امتداد مرز باقی خواهند ماند.

    – این توافق از روز چهارشنبه اول عقرب اجرایی شده و نیروهای پلیس نظامی روسیه و مرزبانان سوریه وارد منطقه مرزی شده تا شبه ‌نظامیان کرد سوریه را به برون از منطقه امنتیی، هدایت کنند.

    روس ها براساس این توافق نامه، جانشین نیروهای آمریکا، در منطقه کرد نشین سوره شده و آنان برای نخستین بار وارد شرق فرات می گردند. این توافق، برای ترکیه نیز پیروزی به حساب می اید. زیرا روس ها و ایرانی ها در گذشته از ترک ها خواستار پای بندی به توافق نامه ادانا بین تریکه و سوریه را داشتند که ترکیه مطابق آن فقط اجازه عملیات تا عمق چهار کیلومتری خاک سوریه برای تعقیب جنگ جویان را داشتند؛ اما در این توافق نامه ترکیه حق دارد تا عمق ۳۰ کیلومتر از خاک سوریه را در کنترل داشته باشد.

    تحولات سیاسی-امنیتی منطقه کردنشین سوریه؛ پیامدهای مهم سیاسی و امنیتی را برای منطقه و جهان در پی خواهد داشت. از جمله:

    – کاهش اعتبار امریکا در ایجاد توازن نظم بین المللی و کاهش نقش ابرقدرتی آن. آقای ترامپ در تویت اش گفته: «کردها همراه ما جنگیدند، اما برای این کار مبلغ هنگفتی از پول و تجهیزات به آنها داده شد. آنها چندین دهه است که با ترکیه می‌جنگند. من تقریباً ۳ سال جلوی این نبرد را گرفتم، اما زمان آن فرا رسیده است که ما از این جنگ‌های مسخره بی‌پایان، که بسیاری از آنها قبیله‌ای هستند، خارج شویم و سربازانمان را به خانه برگردانیم.» او افزود: «ما در جایی جنگ خواهیم کرد که به نفعمان باشد، و تنها وقتی مبارزه می‌کنیم که برنده بشویم.» از سخنان اقای ترامپ دو نتیجه گرفته می شود که هردو منکر نقش ابرقدرتی امریکا بوده و زنگ خطری را برای پایان دوران تک قطبی به صدا در می اورد.

    – امریکای دوران ترامپ فقط در منازعاتی دخالت خواهد کرد که منافع ایالات متحده را مستقیما هدف گرفته باشد. نزاع ها وکشمکش های دیگر کشورها و لو متحد امریکا باشد؛ موجب دخالت نظامی امریکا نخواهد شد. از این جهت نزاع کردها و ترک ها و همچنین کشورهای دیگر خاورمیانه مربوط امریکا نیست ولو این که سال ها همراه سربازان امریکایی، در یک سنگر جنگیده باشند.

    از دید دولت فعلی امریکا، بسیاری از نزاع های منطقه ای خاورمیانه و آسیا ریشه در سنت ها و فرهنگ همان مناطق دارد که باید از آن ها عبور کرد. لذا به جای امریکایی ها، خوب است که چینی ها، روس ها، ایرانی ها، ترک ها و دیگر کشورهای منطقه بجنگندند.

    – افزایش نقش سیاسی و امنیتی روسیه در تحولات منطقه ای و جهان. گرچه اقدام  نظامی روسیه در اکراین و سپس سوریه، جهان را متوجه بازگشت دوباره جنگ سرد و احیای قدرت میلتاریستی روسیه کرد؛ اما خروج بی توافق امریکا و واگذاری توافقات سیاسی به روسیه، نقش روسیه را در قضایای منطقه ای برجسته تر گردانید.

    – این وضعیت هشداراست به کشورهای از قبیل افغانستان که اتکاء به قدرت نظامی امریکا، داشته اند؛ که نکند امریکایی ها که سال ها در افغانستان جنگیده و قربانی های را داده اند، یکباره از این کشور بدون کدام توافق صلحی خارج گردد.آنگاه روسیه به جای امریکا، توافق سیاسی صلح را با طالبان و دیگر مخالفان سیاسی دولت انجام دهند.

    – افزایش نقش بازیگران درجه دوم منطقه ای مثل ترکیه، ایران و کاهش نقش کشورهای عربی خلیج و اسلامی و احترام گذاشتن به  تقسیمات جغرفیایی سایکس-پیکو،علیرغم تلاش القاعده به صورت غیر رسمی و داعش به صورت که قصد به چالش کشیدن مرزهای رسمی کشورهای خاورمیانه را داشت.

    جمعه خان محمدی، استاد دانشگاه

    کشور

  • چرا صلح افغانستان برای روسیه مهم است؟

    چرا صلح افغانستان برای روسیه مهم است؟

    روسیه از امریکا خواسته مذاکرات با گروه طالبان را از سر بگیرد. وزارت خارجه روسیه در بیانیه‌ای اعلام کرد ایگور مارگولف، معاون وزیر خارجه این کشور این موضوع را در نشست چهارجانبه نمایندگان روسیه، آمریکا، چین و پاکستان در مسکو ابراز کرده است.

    در بیانیه وزارت خارجه روسیه آمده است: “طرف روسیه بر ضرورت از سرگیری فوری مذاکرات میان ایالات متحده و گروه طالبان تاکید می‌کند. همچنین تلاش‌های مشترک کشورها برای برگزاری مذاکرات بین‌الافغانی باید ادامه یابد.”

    روز مسکو میزبان دومین نشست چهارجانبه در مورد صلح افغانستان بود که در آن زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه آمریکا برای صلح افغانستان، دنگ ژیان، نماینده چین، ضمیر کابلوف و نماینده روسیه برای افغانستان و محمد اعجاز، معاون وزارت خارجه پاکستان شرکت داشتند.

    در بیانیه پایانی این نشست، شرکت‌کنندگان از تمامی اطراف جنگ در افغانستان خواستند تا فورا سطح خشونت‌ها را کاهش دهند و در جریان مذاکرات بین‌الافغانی آتش‌بس برقرار شود.

    اگرچه نشست مسکو به صورت چهارجانبه برگزار شد؛ اما آنچه در بیانیه پایانی آن مورد تأکید قرار گرفت می تواند به یک معنا بازتاب دهنده مواضع واقعی کرملین در قبال صلح افغانستان هم باشد؛ مواضعی که خواسته کانونی آن، از سرگیری فوری گفتگوهای صلح میان امریکا و طالبان است.

    این نشان می دهد روسیه به شدت مشتاق است تا فرایند صلح با طالبان، هرچه زودتر به نتیجه برسد.

    برای دلایل و عوامل این اشتیاق می توان چند المان اثرگذار را در نظر گرفت.

    عامل اول:

    خروج امریکا: برای روسیه به رهبری ولادیمیر پوتین، حضور نظامی امریکا و ناتو در افغانستان، یک کابوس ترسناک است. امضای پیمان امنیتی امریکا با افغانستان که زمینه ساز حضور بلندمدت نیروهای امریکایی در افغانستان بود، میزان ترس و وحشت ناشی از این کابوس را دوچندان کرد. شاید از همان زمان، روسیه به برقراری ارتباط با طالبان، اقدام کرد؛ ارتباطی که بارها امریکایی ها و مقام های محلی افغان از آن انتقاد و ابراز نگرانی کرده اند.

    روسیه همزمان با آغاز تلاش های رسمی امریکا برای صلح با طالبان، از تماس های پنهانی خود با طالبان، پرده برداشت و از آن زمان تاکنون این امر، به یک موضع عادی و بخشی از سیاست خارجی مسکو در قبال مساله افغانستان بدل شده است.

    اینکه یکی از پیش شرط های اصلی طالبان در توافق صلح با امریکا، خروج کامل و بی قید و شرط نیروهای خارجی از افغانستان است، به نظر می رسد بخشی از خواسته های روسیه و هم پیمانان آن در همکاری با طالبان باشد.

    بنابراین، روس ها مشتاق اند تا هرچه سریع تر گفتگوهای صلح به نتیجه برسد و روند خروج امریکا از افغانستان، استارت بخورد؛ روندی که به خودی خود، خروج سایر نظامیان غربی را نیز پی خواهد داشت.

    عامل دوم:

    به قدرت رسیدن طالبان: مسکو و کابل در طول ۱۸ سال سلطه امریکا بر افغانستان، روابط دوجانبه بسیار عادی و کم فروغی داشته اند. در شرایطی که کابل با بسیاری از قدرت های همسو با امریکا در منطقه و جهان، «پیمان استراتژيک» امضا کرد، در رابطه با روسیه، همواره با سردی و احتیاط فاصله داری تعامل داشت.

    کابل حتی در نشست های صلحی که به میزبانی روسیه برگزار شده، یا اصلا شرکت نکرد و یا در سطحی بسیار پایین اشتراک ورزید؛ نشانه ای دیگر از سردی و تیرگی مراودات دوجانبه.

    به طور سنتی نیز هرگاه دولت مسلط بر کابل، متمابل به غرب بوده، از شرق فاصله گرفته و چه بسا در برابر آن قرار داشته است.

    بنابراین، بدیهی است که روسیه از طریق روابطی که با طالبان ایجاد کرده، از به قدرت رسیدن آن گروه در کابل، حمایت می کند و برای این منظور، خواهان آغاز فوری فرایند صلح است.

    عامل سوم:

    داعش: روسیه در طول سال های گذشته، از معدود قدرت هایی بوده که نگرانی خود را از نفوذ و قدرت گیری پرسش برانگیز داعش در افغانستان، به صراحت بیان کرده است. روس ها حتی در این زمینه، انگشت اتهام را به سمت امریکا و غرب نشانه رفته اند؛ اما واضح است که وقتی غرب متهم می شود، دولت مورد حمایت غرب در کابل نیز متهم خواهد شد.

    به نوشته جمهور، روس ها از شیوه مبارزه امریکا، ناتو و دولت کابل با داعش، ناراضی است و چه بسا آن را بخشی از موانع موجود در مسیر سرکوب و انهدام این نیروی تروریستی می داند. بنابراین، روی طالبان به عنوان یک جریان حنفی که با داعش به مثابه نماینده اسلام سلفی، اختلاف و دشمنی ایدئولوژيک دارد، سرمایه گذاری کرده است.

    بر این اساس، روسیه می خواهد پیش از آنکه داعش در افغانستان به اندازه ای قدرتمند شود که نتوان مهارش کرد، صلح امریکا با طالبان به نتیجه برسد تا مسکو یک نیروی ضد داعشی متحد داشته باشد و به کمک آن، بر پروژه داعش لگام بزند و مانع از سرایت آن به آسیای مرکزی شود.

  • داروی چینی برای جنگ امریکا  در افغانستان!

    داروی چینی برای جنگ امریکا در افغانستان!

    راساس گزارش‌ها قرار است گفتگوهای صلح افغانستان با حضور نمایندگان دولت افغانستان، طالبان و جامعه جهانی در چین برگزار شود.

    سهیل شاهین؛ سخنگوی دفتر سیاسی طالبان در قطر درباره نشست چین گفت این نشست هفته آینده در پکن برگزار می‌شود و طالبان نیز هیأتی را به سرپرستی ملا عبدالغنی برادر خواهد فرستاد.

    آقای شاهین گفت که این گروه به توافقاتی که در جریان ۹ دور گفتگو با آمریکا رسیده بود، پایبند است.
    او در ادامه گفت که علاوه بر تلاش های چین، روسیه و کشورهای دیگر “از طرف امریکا هم تماس‌هایی با ما گرفته شده است.”

    نمایندگان شماری از کشورهای عضو ناتو و زلمی خلیلزاد؛ نماینده ویژه امریکا برای صلح افغانستان نیز با نشر یک اعلامیه مشترک بعد از دیدار در بروکسل، نوشتند که وضعیت افغانستان را بررسی و تایید می‌کنند که راه رسیدن به صلح تنها از طریق مذاکرات ممکن است.

    به این ترتیب، کاملا واضح است که هم امریکا به عنوان فرمانده اصلی جنگ علیه طالبان، هم طالبان و پاکستان و سایر قدرت های حامی یا همسو با آن گروه و هم دولت افغانستان به این نتیجه رسیده اند که جنگ افغانستان، راه حل نظامی ندارد و باید راهی برای صلح و پایان جنگ پیدا شود.

    در همین راستا همه کشورها و قدرت های مؤثر منطقه و جهان، تلاش می کنند با میزبانی از نشست های صلح یا طرح ابتکارهای تازه و کمابیش مشابه در این روند، نقش و سهم خود را در آینده سیاسی افغانستان، تثبیت کنند. چین هم از این قاعده مستثنی نیست.

    بنابراین، نشست قریب الوقوع پکن، در قدم نخست، کارزار چینی ها برای تأثیرگذاری روی تحولات جاری و آینده افغانستان می باشد تا تقلایی واقعی برای کمک به استقرار صلح و پایان جنگ در افغانستان.

    چین از جهات بسیاری در روندهای مربوط به صلح و سیاست افغانستان، یک طرف تأثیرگذار محسوب می شود. درست است که این کشور، از دید ایالات متحده به عنوان یک رقیب جدی و چه بسا دشمن، نگاه می شود؛ اما حتی امریکا هم مجبور است قدرت و اثرگذاری چین روی تحولات منطقه از جمله روند صلح افغانستان را به رسمیت بشناسد و این نشانگر، اهمیت و کارکرد راهبردی سیاست های پکن در این زمینه است.

    چین متحد نزدیک و استراتژيک اسلام آباد است و از همین رهگذر به سادگی می تواند با طالبان ارتباط برقرار کند و روی رویکردهای آن گروه در خصوص صلح و جنگ، تأثیر بگذارد.

    همزمان پکن در طول ۱۸ سال گذشته، روابط نسبتا باثبات و پایداری نیز با دولت مورد حمایت غرب در کابل داشته است.

    نقش کلیدی این کشور در سازمان منطقه ای شانگهای از دیگر اهرم هایی است که قدرت نفوذ و اثرگذاری چین در معادلات امنیتی و راهبردی منطقه را چندین برابر افزایش می دهد.

    از جانب دیگر، اقتصاد نیرومند چین که در تار و پود حیات اقتصادی منطقه، ریشه دوانده و نفوذ کرده است، امکان نادیده گرفتن آن از سوی کشورها را دشوار می سازد و حتی امریکای به رهبری ترامپ نیز که مذبوحانه در پی مهار چین و لگام زدن به اقتصاد توانمند آن است، مجبور است برای حفظ منافع و جایگاه خود، با چین وارد معامله شود.

    در کنار همه اینها، چین عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل است و از حق وتو برخوردار می باشد؛ بنابراین، در کنار دیگر قدرت های عضو این شورا به خود حق می دهد در خصوص مسایل مهم امنیت و ثبات جهان، موضع بگیرد و فعال باشد.

    با اینهمه نمی توان نادیده گرفت که آنچه در افغانستان، جریان دارد نتیجه جنگی است که امریکا به راه انداخته است. حتی اگر امکان پذیر باشد، امریکا اجازه نخواهد داد که الگوی صلح مورد نظر چین، در نهایت به جنگ امریکایی افغانستان، پایان دهد.

    بنابراین، نشست پکن، برای طرف های شرکت کننده در آن، یک اهمیت نمادین دارد و پیش بینی نمی شود از دل این نشست، توافق یا دست کم تعامل ارزشمندی بیرون بیاید.

    با این وجود، این نشست، به پکن در تعمیق و تحکیم نفوذ و جایگاه استراتژيک خود در معادلات مهم منطقه و افغانستان، کمک قابل اعتنایی خواهد کرد و از این حیث، برگزاری آن برای سران پکن، اهمیت حیاتی دارد.

    علی موسوی

  • تعلیق و تجدید پروسه صلح افغانستان توسط امریکا!

    تعلیق و تجدید پروسه صلح افغانستان توسط امریکا!

    زلمی خلیلزاد؛ مذاکره‌کننده ارشد امریکایی، دور تازه سفرهای خود پیرامون روند صلح افغانستان را روز دوشنبه (29 میزان) آغاز کرد.

    آقای خلیلزاد، در آستانه برگزاری اجلاس وزیران دفاع کشورهای عضو ناتو، وارد بروکسل شد و با ینس استولتنبرگ؛ دبیرکل این سازمان دیدار کرد.

    آقای استولتنبرگ روز دوشنبه در توییترش نوشت با زلمی خلیلزاد دیدار کرده است.

    او در ادامه با سپاسگزاری از خلیلزاد نوشت ناتو و شریکانش به حمایت از افغانستان و شرایط برای توافق صلح متعهد خواهند ماند.

    وزارت خارجه امریکا، روز دوشنبه با نشر خبرنامه‌ای گفت آقای خلیلزاد در تاریخ 20 اکتبر عازم بلجیم، فرانسه و روسیه شد.

    بر اساس این خبرنامه، آقای خلیلزاد در بروکسل و پاریس با متحدان اروپایی، ناتو و ملل متحد در مورد “تسریع تلاش‌ها برای رسیدن به صلح در افغانستان” صحبت خواهد کرد.

    همچنین، آقای خلیلزاد در مسکو با مقام‌های روسی و چینی در مورد چگونگی پایان بخشیدن به جنگ در افغانستان صحبت خواهد کرد.

    به این ترتیب، پروژه امریکایی صلح افغانستان، یکبار دیگر کلید می خورد و انتظار می رود که سفرهای جاری آقای خلیلزاد، بخشی از تلاش های مقدماتی برای آغاز گفتگوهای مستقیم نمایندگان ارشد آن کشور با طالبان باشد؛ روندی که پیشتر از سوی رییس جمهوری امریکا به طور ناگهانی متوقف شده و ترامپ مدعی شده بود که آن روند دیگر «منسوخ» شده است.

    واقعیت اما این است که تصمیم ترامپ یک اقدام تاکتیکی متأثر از برخی مسایل سیاسی در داخل امریکا و همچنین تضعیف موقعیت طالبان در این روند بود.

    ترامپ در آستانه سالگرد حملات مرگبار ۱۱ سپتامبر می خواست از رهبران طالبان در کمپ دیوید، میزبانی کند و احتمالا در جریان آن دیدار، توافقنامه صلح نیز میان دوطرف امضا شود؛ چیزی که هرگز برای جامعه سیاسی امریکا قابل قبول نبود؛ زیرا میزبانی از گروهی که هنوز از دید بسیاری از امریکایی ها «تروریستی» محسوب می شود، آنهم در آستانه سالگرد مرگبارترین رویداد تروریستی در تاریخ ایالات متحده که گفته می شود، طالبان هم در آن شراکت داشته اند، بی تردید هزینه های سنگینی برای ترامپ داشت و چه بسا ممکن بود آینده سیاسی او را به کلی از میان ببرد.

    به همین دلیل، او با بهانه قرار دادن کشته شدن یک سرباز امریکایی در یک حمله انتحاری طالبان در کابل، روند صلح با آن گروه را معلق کرد؛ اما هرگز به طور کامل آن را کنار نگذاشت.

    انگیزه دیگر او در آن زمان شاید این بود که به رهبران طالبان پیام بدهد که اگر صلح مورد نظر امریکا را نپذیرند، باید ده ها سال دیگر، مجبور به جنگی شوند که هرگز در آن برنده نخواهند شد.

    این برای مهار امتیازطلبی های خشونت بار طالبان در افغانستان، یک نیاز جدی بود. طالبان تا پیش از آن، تصور می کردند که کاملا در موضع قدرت قرار دارند و هرگونه که اراده کنند می توانند از امریکا امتیاز بگیرند و بر آینده سیاسی افغانستان، مسلط شوند. اقدام ترامپ در توقف روند صلح با آن گروه، رهبران طالبان را شوکه کرد. آنها به شدت غافلگیر شدند و بارها خواستار از سرگیری گفتگوها گردیدند.

    پس از توقف گفتگوها خشونت های طالبان در افغانستان به طور ملموسی کاهش یافت. ملا هبت الله؛ رهبر طالبان حتی گفت که او دستور حمله کابل که منجر به کشته شدن یک نیروی امریکایی و توقف گفتگوها شد را نداده است.

    از جانب دیگر، ناکامی امریکا در توقف روند برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، ادامه روند صلح را بی معنی می کرد. از میان واشنگتن و کابل، یک طرف باید از موضع خود عقب می نشست و ترامپ با یک حرکت تاکتیکی، عقب نشینی کرد تا هم از فشارها و هزینه های سیاسی داخلی کشورش بکاهد و هم از تعارض دو روند صلح و انتخابات در افغانستان، جلوگیری کند و هم طالبان را مجبور به پذیرش قواعد بازی مورد نظر امریکا کرده و از امتیازطلبی بلندپروازانه بازدارد.

    اکنون که افغانستان در آستانه اعلام نتایج انتخابات قرار گرفته، زمانی مناسب برای تجدید دوباره روند صلح امریکایی است. یکی از اهداف مهم سفر اخیر هیأت های امریکایی به کابل نیز همین امر بود؛ اینکه امریکا مطمئن شود غنی دیگر در مسیر صلح امریکا با طالبان، مانع ایجاد نمی کند و به دستورات واشنگتن در این خصوص، تمکین می کند.

    محمد رضا امینی-جمهور

  • کشمیر و سین کیانگ و استفاده از یک شیوه مخوف برای سرکوبی مسلمانان

    کشمیر و سین کیانگ و استفاده از یک شیوه مخوف برای سرکوبی مسلمانان

    مسلمانان در کشمیر ممکن است توسط تکنولوژی چینی و ملی گرایی هندویی نارندرا مودی، خودشان را در ویرانشهری به سبک سین کیانگ چین ببینند. در جولای ۲۰۱۹ یک روز پس از شورش‌های شدید در اورومچی، مرکز منطقه خودگردان سین کیانگ که اکثرا اویغور‌های مسلمان ساکن آنجا هستند، مقامات چین برای قطع اینترنت و سایر وسایل ارتباطی دست به کار شدند.

    به مدت ۱۰ ماه ارتباط کل منطقه که از ایالت تگزاس نیز بزرگتر است و وطنِ بیش از ۲۰ میلیون نفر است با کل دنیا قطع شد. یک دهه بعد، دقیقا آن سوی مرز، مقامات هندی همزمان با اینکه خودمختاری منطقه اکثرا مسلمان نشین کشمیر را لغو کردند، اینترنت، موبایل و حتی ارتباطات پستی را هم در این منطقه مسدود کردند.

    به جز مجوز چند شماره موبایل محدود که در ۱۴ اکتبر صادر شد، اکثرا بخش‌های کشمیر تا امروز منزوی باقی مانده است و هیچ کس نمی‌داند ارتباط با این منطقه چه زمانی برقرار می‌شود. جرج میلوارد، استاد دانشگاه جرج تاون و کارشناس تاریخ آسیای مرکزی می‌گوید: «خاموشی فعلی در کشمیر، به ویژه قطعی اینترنت و وسایل ارتباطی دیگر به شکل تاسف برانگیزی شبیه اوضاع سین کیانگ بعد از شورش‌های ۲۰۰۹ است. آیا نارندرا مودی از چینی‌ها نسخه برداری می‌کند؟»

    شباهت سرکوب‌های کشمیر با سین کیانگ: در واقع کشمیر و سین کیانگ، که توسط هیمالیا از هم جدا می‌شوند شباهت‌های نگران کننده‌ای باهم دارند. خاموشی ۲۰۰۹ سین کیانگ تنها شروع مجموعه‌ای از وحشت برای اویغور‌ها بود.

    بعد از مجموعه‌ای از حملات و به ویژه حادثه سال ۲۰۰۸ که در آن ۱۲ پلیس چینی در کاشغر کشته شدند، فضای آزادی اویغور‌ها در پشت نقاب مبارزه با تروریسم، کمرنگ شد. تمام جنبه‌های زندگی مذهبی، اجتماعی و فرهنگی آن‌ها تحت کنترل دولت چین قرار گرفته است. امروز، منطقه میزبان یک پادآرمانشهر دیجیتال تکنولوژیک است که نظارت گسترده‌ای، تقریبا همه جنبه‌های زندگی اویغور‌ها را کنترل می‌کند. از سال ۲۰۱۷ با ساخت اردوگاه‌های کار اجباری، سرکوب حتی شکل تیره تری به خود گرفت. ۱.۵ میلیون نفر را وارد این اردوگاه‌ها کردند که تعدای کمی از آن‌ها به جرمی متهم شده بود.

    سلطان خان، فعال حقوق بشر و مدیر “شورای آینده”، یک اندیشکده در دهلی می‌گوید: «کشمیر و سین کیانگ شباهت‌های زیادی دارند. مسلمانان اویغور با نسل کشی دولت چین مواجه اند و هم چین و هم هند از تکنیک‌های خودشان استفاده می‌کنند تا مردم اویغور و کشمیر را تحت فشار نگه دارند.» این از مشکلات تاسف برانگیز استعمارگری و تاریخ بود که منجر شد هر منطقه با اکثریت مسلمان به بخشی نامطلوب از یک همسایه بزرگ تبدیل شود.

    کشمیر در ۱۹۴۷ در اقدامی که هنوز چالش برانگیز است، بخشی از هند شد. سین کیانگ در ۱۹۴۹ بعد از هجوم نظامی که به عمر کوتاه دولت مسلمان ترک پایان داد به بخشی از جمهوری خلق چین تبدیل شد. بدون هیچ همه پرسی یا اعطای خودمختاری این دو منطقه به مستعمره‌های مدرن تبدیل شدند.

    عجیب نیست که در طول دهه گذشته هردو منطقه موجی از نظامی گری، درگیری و سرکوب را تجریه کرده اند. اگرچه در این اواخر ملی‌گرایی نژادی جهانی هم رو به رشد است؛ پدیده‌ای که در غرب هم دیده می‌شود و موجب سرکوب شدیدتر دولتی می‌شود. در واقع اسلام هراسی و تنفرِ آنلاین از مسلمانان در هر دو کشور افزایش یافته است. در هند جرائم مرتبط با تنفر، از جمله هجوم به مسلمانان افزایش یافته است.

    در چین به دلیل سانسور نمی‌توان چیزی در مورد قتل عام تیان آن من، عکس‌های دالای لاما و حتی شخصیت کارتونی “پو” پیدا کرد، اما محتوای ضد مسلمانان فراوان است. تخریب این هویت در هر دو کشور با تاکید بر امنیت ملی و مبارزه با تروریسم صورت می‌گیرد.

    در کشمیر هم تروریسم نقشی مانند سین کیانگ ایفا کرده است. سرکوب فعلی مرتبط با حمله اننتحاری سال ۲۰۱۹ به یک کاروان در پولوانا است که ۴۰ نیروی پلیس در آن کشته شدند. در کشمیر فناوری نظارت که بخشی از آن‌ها از طرف کمپانی‌هایی وارد می‌شود که سرکوب در سین کیانگ را ممکن کردند، در حال افزایش است. در حالی که مدل سین کیانگ پیشرو‌ترین سلطه دیجیتال دولتی است، کشمیر هم خیلی از آن عقب نیست.

    هیک ویژن، یک شرکت چینی تحت کنترل دولت و یکی از بزرگترین توسعه دهندگان سیستم‌های نظارتی پیشرفته سی سی تی وی، با پلیس چین در سین کیانگ قرارداد‌هایی دارد و در حال حاضر بر اساس گزارش موسسه کارنگی به هند هم تجهیزات صادر می‌کند.

    در کنار سیستم‌های سی سی تی وی، استفاده از پهپاد‌ها و سایر وسایل هوایی برای نظارت بر مسجد‌ها و جنبش کشمیری‌ها فراگیر شده است و حتی یک “مرز هوشمند” وجود دارد که شبیه تلاش‌های چین برای محدود کردن جنبش مردم در سین کیانگ و مرز‌های تبت است. دسترسی محدود به پلیس هند و تجهیزات نظامی به این معنی است که ارتباط مستقیم با ابزار‌های نظارت چینی دشوار است.

    رامان جات سینگ، مدیر بخش آسیایی موسسه “اکسس نو” می‌گوید: «در کشمیر ما تمام فناوری و اینکه چه چیز‌هایی در آنجا مستقر است را نمی‌دانیم.» علاوه بر قطعی و رشد شبکه نظارت، شعار‌های نگران کننده از طرف دولت ملی گرای هندوی راست افراطی مودی هم هست. صحبت‌هایی در مورد حرکت مهاجران هندو به کشمیر و اجازه بهره برداری هندی‌ها و تجار خارجی از این منطقه غنی وجود دارد. این اقدام با لغو قانونی میسر می‌شود که بر اساس آن غیر کشمیری‌ها نمی‌توانند در کشمیر زمین داشته باشند. این چیزی که در سین کیانگ اتفاق افتاده است را انعکاس می‌دهد.

    با تشویق دولتی در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ و با فرصت‌های اقتصادی در سال‌های اخیر، چینی‌های “هان” حالا جمعیتی نزدیک به اویغور‌ها در منطقه دارند و حتی در اورومچی جمعیت بیشتری دارند. سرمایه گذاران چینی میلیارد‌ها در استخراج منابع طبیعی منطقه سرمایه گذاری کرده اند. همچنین در شبکه‌های اجتماعی چینی زمزمه‌هایی در مورد ازدواج مردان هندو با زنان کشمیری وجود دارد که شبیه داستان‌های ازدواج‌های اجباری بین مرد‌های چینی‌های هان و زنان اویغور در سین کیانگ است.

    *آینده سرکوب مسلمانان کشمیر در هند: در حال حاضر بهترین امید برای کشمیر این است که هند هنوز به اندازه چین در مسیر اقتدارگرایی پا نگذاشته است. جامعه مدنی باقی مانده است، گرچه تحت فشار . برخی رسانه‌های آزاد هستند و ظاهرا یک سیستم قضایی مستقل وجود دارد.

    چندین مورد وجود دارد که در مراحل مختلف به سیستم قضایی ارجاع شده است که به دنبال وادار کردن دولت به پایان خاموشی است و خواستار احترام به حقوق کشمیری‌ها است. اما هیچ کدام از آن‌ها به زودی به نتیجه نمی‌رسند و برخی نگران هستند که دادگاه‌ها عمدا و شاید به دلیل فشار دولت مودی به کندی به موضوع رسیدگی کنند.

    اگر دادگاه‌های هند استفاده مودی از امنیت ملی برای قطع ارتباط کل منطقه را محدود نکند ممکن است دولت در اجرای سختگیرانه‌تر قانون و استفاده از نظارت تکنولوژیک برای سرکوب مردم کشمیر جسور‌تر شود. سپس ممکن است برای سایر بخش‌های هند که از نظر تعداد مسلمانان دومین کشور دنیاست هم این سناریو ادامه یابد.

    در حالی که سایر اقلیت‌های نژادی چین مانند هوی، تبتی، قزاق و حتی هنگ کنگی تحت نظر هستند، سرکوب و فناوری تسلط در یک بخش یا منطقه از کشور باقی نمی‌ماند. بلکه گسترش می‌یابد و پخش می‌شود. ده سال قبل سین کیانگ بود. الان کشمیر. فردا ممکن است این پدیده تنها چیزی باشد که از دمکراسی هند باقی می‌ماند.

    نیتین کوکا نیشن، کشور

  • عبدالله عبدالله در آستانه یک سقوط سیاسی بدون بازگشت!

    عبدالله عبدالله در آستانه یک سقوط سیاسی بدون بازگشت!

    دسته انتخاباتی ثبات و همگرایی به رهبری عبدالله عبدالله می‌گوید که از دو روز به این‌سو درج آرای بیومتریک‌نشده و باطل از سوی کمیسیون انتخابات در سیستم مرکزی، جریان دارد. این تیم، کمیسیون انتخابات را به نقض اصل بی‌طرفی متهم کرده‌است.

    اسدالله سعادتی؛ معاون دوم این تیم گفت که برخی حلقات در کمیسیون انتخابات تلاش دارند در هماهنگی با تیم «دولت‌ساز» تقلب سیستماتیک را در انتخابات سازمان‌دهی کنند.

    معاون دسته انتخاباتی عبدالله عبدالله گفت که نشانه‌هایی وجود دارد که کمیسیون انتخابات بی‌طرفی خود را در این روند حفظ نکرده‌است.

    او در عین حال گفت که این تیم به سرور مرکزی کمیسیون، دسترسی چندانی ندارد و سرنوشت آرای چهار هزار محل رای‌دهی نامعلوم است و «کسی هست که می‌خواهد تقلب کند».

    او هشدار داد که در صورت ادامه این روند، تیم ثبات و همگرایی در مقابل آن خواهد ایستاد و اگر گزینه‌های قانونی در برابر آن جواب نداد، به هر گزینه ممکن دست خواهد زد.

    ممکن است تیم دولت ساز در تبانی با کارگزاران کمیسیون انتخابات، برای مهندسی انتخابات، تلاش کند. موضع گیری های اطمینان بخش اعضای این تیم از جمله شخص اشرف غنی در زمینه اشغال کرسی ریاست جمهوری برای چهار سال دیگر نیز نشان می دهد که آنها نسبت به نتایج برنامه هایی که برای مهندسی انتخابات، ریخته اند، کاملا مطمئن هستند.

    با این همه آیا عبدالله واقعا مصمم به جلوگیری از تقلب و ایستادن در برابر دستبرد به آرای انتخابات است؟ آیا تضمینی وجود دارد که هشدارها و تهدیدهای تازه تیم انتخاباتی او، تلاش مزورانه دیگر برای رسیدن به یک کرسی مصلحتی و سمبولیک شبیه ریاست اجراییه نیست؟ ابزارها و امکانات عبدالله برای مهار تقلب و ایستادن در برابر دستبردهای تیم دولت‌ساز چیست؟

    یکبار دیگر ناگزیر به تکرار این ضرب المثل قدیمی و کلیشه ای هستیم که آزموده را آزمون خطاست. عبدالله در گذشته نشان داده است که حتی اگر در برابر دیدگانش نیز تقلب صورت بگیرد، جرأت و جسارت و شجاعت ایستادگی و مبارزه را ندارد. او مرد معامله گری و محافظه کاری است و اگر امکان معامله فراهم نشد، به سادگی مرعوب هشدارهای سفارتی می شود و صحنه را ترک می کند. به همین دلیل است که عبدالله دیگر عنصر مورد اعتماد مردم نیست و در انتخابات اخیر هم این مهم به وضوح ثابت شد.

    او که از حمایت چندین رهبر پرنفوذ قومی که به «بانک رأی» شهرت داشتند، برخوردار بود، نتوانست آرای قابل توجهی کسب کند. دلیل آن تنها بی باوری و بی اعتمادی مردم نسبت به اصل انتخابات و یقین کامل آنها به شمرده نشدن رأی شان نبود، مردم در عین حال، از به اصطلاح بانک های رأی و رهبران قومی، سلب اعتماد کردند. این سلب اعتماد همزمان شامل حال شخص آقای عبدالله هم می شد؛ زیرا مردم دریافتند و او نشان داد که نه اراده ای برای پاسداری و دفاع از حقوق مشروع مردم در برابر اقتدارگرایی و قانون شکنی و قبیله سالاری را دارد و نه حاضر است به خاطر خواست های مردم و آرمان های والای سیاسی و تاریخی آنها، از منافع کوتاه مدت شخصی و قدرت عاریتی و سمت نمادین اش بگذرد.

    بر این اساس، او از هم اکنون به خوبی احساس کرده است که در آستانه یک سقوط سیاسی غیر قابل بازگشت قرار دارد و شکست می خورد؛ اما با انداختن توپ به زمین تیم حریف، بار دیگر می خواهد بقای خود را تضمین کند و از مهلکه مرگبار سقوط و شکست فرار کند.

    او در حالی که نه گزینه ای قانونی در اختیار دارد و نه از توان و اراده لازم برای دست زدن به گزینه های غیر قانونی برای بحران سازی و شورش آفرینی برخوردار است، با تهدید و هشدار می خواهد آب را گل آلود کند تا ماهی مراد و منافع خود را صید نماید؛ اما همانگونه که حامی و همسنگر پیشین او، عطامحمد نور به درستی و فراست اشاره کرده بود، این بار دیگر تیرش به سنگ خواهد خورد؛ زیرا خبری از ریاست اجرایی نیست و کسی این هشدارها و تهدیدها را جدی نخواهد گرفت.

    عبدالمتین فرهمند، خبرگزاری جمهور