دسته: مصاحبه و گزارش

  • گزارش فارن پالسی در مورد مرگ احتمالی ملاهبت الله به دلیل کرونا

    گزارش فارن پالسی در مورد مرگ احتمالی ملاهبت الله به دلیل کرونا

    مقامات طالبان می‌گویند که رهبر این گروه به ویروس کرونا آلوده شده و احتمالا تحت درمان درگذشته است. خبر آلوده‌شدن ملا هیبت‌الله آخندزاده را به این ویروس که شماری دیگر از رهبران ارشد طالبان را نیز بیمار کرده است، روز دوشنبه یک مقام ارشد نظامی طالبان به‌نام مولوی محمدعلی جان احمد تأیید کرد.

    احمد در مصاحبه با «فارن پالیسی» گفت: «رهبر ما بیمار اما در حال بهبودی است.» با این‌حال سه مقام دیگر طالبان در شهر کویته‌ی پاکستان به شرط پنهان‌ماندن هویت‌شان می‌گویند که آن‌ها معتقدند آخندزاده بر اثر بیماری کووید 19 درگذشته است. این خبر تا کنون به صورت رسمی تأیید نشده است.

    در همین‌حال یک مقام ارشد حکومت افغانستان می‌گوید که سایر رهبران طالبان از جمله بسیاری از اعضای این گروه در دفتر طالبان در دوحه‌ی قطر که با ایالات متحده بر سر توافق‌نامه‌ای که در ماه فبروری به امضا رسید مذاکره کردند، نیز به کووید 19 مبتلا شده‌اند. این مقام به شرط پنهان‌ماندن هویتش گفت: «تقریبا تمام رهبری طالبان در دوحه این مریضی را دارند.»

    او افزود: «این [تحول] مهم است زیرا اگر مذاکرات [بین حکومت و طالبان] طی چند هفته‌ی آینده آغاز نشود و آن‌ها بیمار باشند، آتش‌بس را تا چه مدت ادامه خواهند داد؟»

    مقامات طالبان که در این گزارش نام‌شان ذکر نمی‌شود گفتند آخندزاده در سه ماه گذشته دیده نشده است، هیچ نوار صوتی از جانب وی منتشر نشده است و پیام عیدی وی نیز در قالب بیانیه و قبل از عید منتشر شده است.

    احمد، مقام نظامی ارشد طالبان، گفت که آخندزاده بستری شده است، اما تأیید نکرد که در کدام شفاخانه و کجا بستری شده است. او در پاسخ به این سوال که آیا رهبر طالبان در پاکستان تحت درمان قرار گرفته است یا جای دیگری، گفت: «چرا شما مردم فکر می‌کنید که پاکستان تنها کشوری است [که آخندزاده در شفاخانه‌ی آن بستری می‌شود]؟ کشورهای دیگری نیز هستند که از پاکستان قوی‌ترند که از ما حمایت می‌کنند و جهان نیز این را می‌داند. من نام این کشور را نمی‌گیرم اما [بدانید] که کشوری قدرت‌مند و یکی از متحدین ما است.»

    منابع در حکومت افغانستان و منابع غربی مدتی پیش به سلامتی آخندزاده شک کرده بودند. «آنتونیو جیوستوزی»، کارشناس طالبان در «انستیتوت خدمات متحده سلطنتی» در لندن می‌گوید که منابع وی درون طالبان تأیید می‌کنند که آخندزاده کرونا گرفته است. جیوستوزی می‌گوید: «هیبت‌الله به‌شدت بیمار است و در پاکستان بستری است.» برخی منابع طالبان در کویته می‌گویند که آخندزاده برای درمان به روسیه رفته است.

    طالبان اخیرا برای سه روز عید آتش‌بس اعلام کردند. رسانه‌های افغانستان به نقل از یک منبع ناشناس در حکومت گفتند که آتش‌بس به‌صورت غیررسمی ادامه می‌یابد زیرا هیچ‌یک از طرف‌ها تا هنوز پایان آن‌را اعلام نکرده‌اند.

    با این‌حال، گسترش ویروس کرونا به سطح رهبری گروه طالبان و آلوده‌شدن مذاکره‌کنندگان و فرماندهان این گروه و در نتیجه عدم اطمینان از چگونگی تأثیر دنیاگیری کووید 19 بر حلقه‌ی مرکزی کنترل و رهبری طالبان، بر روند صلح نیز تأثیر می‌گذارد. در 29 ماه مِی فارن پالیسی گزارش داد که بسیاری از رهبران ارشد طالبان در کویته از جمله سراج‌الدین حقانی -معاون آخندزاده و رهبر شبکه جهادی حقانی، که در پشت بسیاری از حملات وحشیانه بر نیروهای افغان و نیروهای بین‌المللی و غیرنظامیان در افغانستان قرار داشته است و روابط نزدیکی با القاعده دارد- به بیماری کووید 19 مبتلا شده‌اند.

    اکنون در غیاب این دو رهبر ارشد، جنبش طالبان توسط پسر ملا محمد عمر اداره می‌شود.

    به گفته‌ی مقامات طالبان از جمله احمد و منابع اطلاعاتی غربی، ملا محمدیعقوب فرماندهی اداری، عملیاتی و نظامی جنبش طالبان را به عهده گرفته است. به‌نظر می‌رسد که کووید 19 به ملا یعقوب در تحقق‌بخشیدن آرزوی دیرینه‌‌اش یعنی گرفتن جای پدرش به‌عنوان رهبر طالبان، کمک کرده است.

    ملا یعقوب نقش سراج‌الدین حقانی به‌عنوان رییس عملیات‌های طالبان را نیز به عهده گرفته است و در حال تحکیم کنترل خود بر عملیات‌های نظامی این گروه است و انتظار می‌رود که به‌زودی کنترل عملیاتی طالبان در تمام 34 ولایت افغانستان را به دست گیرد. فرماندهان طالبان گفته‌اند که از رهبری وی حمایت می‌کنند.

    این‌که این تغییر چه معنایی می‌تواند برای روند صلح، ماهیت جنگ و منابع مالی عظیم طالبان داشته باشد هنوز مسلم نیست. اما پرسش‌هایی که در خصوص این تغییرات در کابل مطرح می‌شود، باعث سردرگمی و آشفتگی در میان حکومت می‌شود.

    با این‌که گفته می‌شود ملا یعقوب از صلح در افغانستان حمایت می‌کند، اما منابع در کویته می‌گویند که این حمایت ممکن است به حمایتی که وی در تلاشش برای گرفتن رهبری رسمی طالبان دریافت می‌کند، بستگی داشته باشد. یک منبع نزدیک به رهبری طالبان گفت: «شاهزاده سعی می‌کند تاج خود را به دست آورد.» او گفت که هرچند اعتقاد بر این است که یعقوب حامی روند صلح است، اما «این امر به این بستگی دارد که آیا از وی به‌عنوان رهبر حمایت خواهد شد یا خیر.»

    طالبان و حکومت افغانستان در مرحله تبادل زندانیان به‌عنوان بخشی از توافق‌نامه‌ی حکومت ترمپ و مقامات طالبان که در 29 فبروری در دوحه به امضا رسید، قرار دارند. این توافق‌نامه از حکومت افغانستان خواستار آزادی حدود 5 هزار زندانی طالب است. روند آزادی زندانیان با چالش‌هایی مواجه بوده است و دنیاگیری کووید 19 و بیماری رهبری طالبان می‌تواند تأثیر منفی بر آن بگذارد.

    مقام حکومت افغانستان می‌گوید که به رغم برخی گزارش‌های رسانه‌ای مبنی بر این‌که ملا نورالدین ترابی، رییس کمیسیون زندانیان طالبان، از کووید 19 بهبود یافته است، اما او همچنان بیمار است. این مقام می‌گوید که ترابی به خاطر این ویروس در «بسترِ بیماری» است. این مقام می‌گوید که قرار بود ترابی برای دور فعلی مذاکرات درباره چگونگی تبادل زندانیان «به کابل بیاید.» ترابی وزیر عدلیه دولت طالبان (1996-2001) بود. دولت طالبان پس از حملات یازدهم سپتامبر و حمله‌ی نظامی امریکا به افغانستان سقوط کرد.

    اسامه بن لادن، رهبر القاعده، حملات یازدهم سپتامبر را در حالی که در خاک افغانستان مستقر و مهمان ملا عمر بود، برنامه‌ریزی و انجام داد. رهبری طالبان همچنان با القاعده و همچنین دولت اسلامی و سایر گروه‌های شورشی فعال در افغانستان پیوند دارد. یک منبع اطلاعاتی غربی شبکه‌ی حقانی را به‌عنوان یک «عملیات تجاری فرصت‌طلبانه» توصیف می‌کند که ارتباط نزدیکی با القاعده دارد. سراج‌الدین حقانی پس از کشته‌شدن ملا اختر منصور ـ که پس از ملا عمر رهبر طالبان شده بود ـ توسط هواپیمای بدون سرنشین ایالات متحده، معاون آخندزاده شد.

    ترفیع حقانی به سمت معاونیت رهبری طالبان، باعث رسمی‌شدن روابط بین شبکه‌ی حقانی و طالبان شد و تداوم جریان مالی به طالبان از منابع مالی عظیم شبکه‌ی ثروت‌مند حقانی را تضمین کرد. یک دیپلمات غربی می‌گوید که اکنون با به حاشیه‌رفتن حقانی به خاطر بیماری و ارتقای ملا یعقوب به سمت رییس عملیات‌های گروه طالبان، شبکه‌‌ی حقانی «احتمالا راه خودش را می‌رود و به روش خودش فعالیت می‌کند.»

    مقام حکومت در کابل همچنین تأیید می‌کند که محمد نبی عمری، یکی دیگر از چهره‌های طالبان مستقر در دوحه، که مستقیما در مذاکرات این گروه با ایالات متحده دخیل بود، به بیماری کووید 19 مبتلا شده بود و اکنون بهبود یافته است. این مقام می‌گوید: «او رهبری هیئت طالبان را هنگام تماس‌های ویدیویی با حکومت در مورد آزادی زندانیان به عهده داشت.»

    عمری نزدیک به 12 سال در زندان گوانتانامو بود. او یکی از به اصطلاح پنج طالب است که در دولت طالبان قبل از حملات یازدهم سپتامبر نقش برجسته داشتند. آن‌ها در سال 2014 و در بدل آزادی «بوئی برگدال»، بریدمل ارتش امریکا که برای پنج سال در اسارت طالبان بود، از زندان گوانتانامو آزاد شدند.

    مقام حکومت در کابل می‌گوید که «عمری برای چند هفته در کمیسیون حضور نداشت» و قادر به برقراری ارتباط با کابل برای پیشرفت در روند پایان‌دادن به این جنگ، نبود.

    حکومت افغانستان در مورد این‌که بیماری‌ رهبران طالبان چه تأثیر می‌تواند بر مذاکرات مستقیم با این گروه داشته باشد، اظهار نظر رسمی نمی‌کند. مذاکرات مستقیم حکومت و طالبان مرحله‌ی بعدی روند صلح است که انتظار می‌رفت طی چند هفته پس از امضای توافق‌نامه طالبان و ایالات متحده آغاز شود. اکنون با اقدام ایالات متحده به کاهش رقم سربازان امریکایی مستقر در افغانستان به‌عنوان بخشی از توافق‌نامه 29 فبروری با طالبان، حکومت افغانستان آسیب‌پذیر به نظر می‌رسد زیرا اعتقاد براین است که ارتش این کشور به تنهایی آماده‌ی ایستادگی در برابر شورشیان را ندارد.

    «لانگ وار جورنال»، که پروژه «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» برای ارزیابی جنگ افغانستان است، می‌گوید که طالبان «بدون شک» از سال 2011، زمانی که شمار نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان کاهش یافت، به این‌سو در حال بازخیزش و قدرت‌مندشدن بوده است. مأموریت ناتو در اواخل سال 2014 از حمایت نظامی به «آموزش، مشوره و کمک» به ارتش افغانستان تبدیل شد. طبق توافق‌نامه ایالات متحده و طالبان، رقم سربازان امریکایی مستقر در افغانستان تا سال آینده صفر خواهد شد و همین انتظار از شرکای ناتو نیز می‌رود.

    لانگ وار جورنال تقریبا نیمی از ولسوالی‌های افغانستان را به‌عنوان مناطق «مورد منازعه» توصیف می‌کند. از مجموع 398 ولسوالی، 189 ولسوالی مورد منازعه است و تصور می‌شود که 133 ولسوالی تحت کنترل دولت و 75 ولسوالی نیز تحت کنترل طالبان باشد.

    مترجم: جلیل پژواک

  • نوام چامسکی: امریکا در مبارزه با کرونا ناکام بوده است

    نوام چامسکی: امریکا در مبارزه با کرونا ناکام بوده است

    نوام چامسکی، محقق و بنیان‌گذار ادبیات مدرن می‌گوید، مسیری را که ایالات متحده آمریکا در پاسخ‌دهی به ویروس کرونا انتخاب کرده است، نابه‌سامان است و حکومت فدرال برای مهار این پاندمی برنامه‌یی ندارد، زیرا بودجۀ بهداشت عمومی را کاهش داده و مشکلات اقلیمی را نادیده گرفته است.

    آقای چامسکی دو ماه است که همراه با همسر برزیلی‌اش (والیریا) سگش و یک طوطی در منطقه تاکسون در قرنطینه به سر می‌برد. این روشن‌فکر چپ‌گرای 91 ساله، استاد دانشگاه آریزونا و مولف بیش از 100 جلد کتاب به تاز‌گی با خبرگزاری اسوشیتدپرس مصاحبه‌یی انجام داده است که در ادامه آورده شده است.

    پرسش: وضعیت جاری آمریکا را که ویروس کرونا در آن بیش‌تر از هر کشور دیگر قربانی گرفته است، چه‌گونه ارزیابی می کنید؟

    پاسخ: رهبری منسجم و منطقی وجود ندارد و وضعیت کاملاً نابه‌سامان است. ریاست جمهوری و کاخ سفید در دستان یک آدم بی‌مسئولیت و خودبزرگ‌پنداری افتاده است که به هیچ چیزی جز قدرت خودش نمی‌اندیشد و برایش مهم نیست که در کشور و دیگر نقاط دنیا چه اتفاق می‌افتد. رئیس‌جمهور خودش گفت که این موضوع به او ربطی ندارد و حکومت فدرال نمی‌تواند همه چیز را فراهم کند. هیچ چیزی برای او مهم‌تر از قدرت و داشته‌هایش نیست. البته که او مجبور است حمایت حوزۀ انتخابیه‌اش را که همانا بنگاه بزرگ ثروت و قدرت است، حفظ کند. کرونا تاکنون جان 90 هزار آمریکایی را گرفته و جان‌های زیادی را نیز خواهد گرفت، اما طرح هماهنگی برای مقابله با این ویروس وجود ندارد.

    پرسش: شما وضعیت سیاسی به‌وجود آمده از این بحران را در آمریکا و دیگر نقاط دنیا چه‌گونه می‌بینید؟

    پاسخ: به محض این‌که ترامپ قدرت را در دست گرفت، اولین حرکت‌اش از هم پاشاندن کامل تشکیلات و سازمان‌های پیش‌گیری از پاندمی بود. شروع این حرکت قطع کمک‌های مالی مرکز کنترل بیماری‌ها بود که سر و کارش مبارزه با پاندمی‌هاست. گام بعدی، لغو برنامۀ همکاری با دانش‌مندان چینی برای شناسایی ویروس‌های بالقوه بود که این امر آمریکا را به گونۀ استثنایی در وضعیت ناآماده‌گی قرار داد. آمریکا یک جامعۀ خصوصی بسیار ثروت‌مند با مزایای بزرگ، اما در محدودیت کنترل شخصی است. فاقد نظام مراقبت‌های بهداشتی همه‌گانی و در حقیقت نظام نهایی نئولیبرال است.

    وضعیت در اروپا از بسیاری جهات بدتر است، زیرا ریاضت‌های اقتصادی، حمله به دموکراسی در اروپا، انتقال تصمیم‌گیری به بروکسل و… تنها منجر به تقویت خطر می‌شود. بنابراین، اروپا مشکلات خود را دارد، با این حال، دست‌کم بخش‌هایی از ساختار اجتماعی دموکراتیک در اروپا باقی مانده است که سبب فراهم‌سازی برخی از پشتی‌بانی‌ها می‌شود، چیزی که به نظر من آمریکا از نبود آن رنج می‌برد. هرچند پاندمی ویروس کرونا شدید است، اما این بدترین مشکل نیست. بهبودی و نجات از این پاندمی با هزینۀ‌ بالا امکان‌پذیر خواهد بود، اما برای ذوب‌شدن کوه‌های یخی قطبی، افزایش سطح آب دریاها و دیگر تاثیرات مخرب که در نتیجۀ گرم شدن زمین به وجود می‌آید، هیچ بهبودی‌یی به چشم نمی‌خورد.

    پرسش: چندین کشور برای ردگیری شهروندان از فن‌آوری استفاده می‌کنند و برای مبارزه با ویروس در حال انبار کردن دی‌ان‌ای اند. آیا ما وارد دورۀ جدیدی نظارت می‌شویم و معنای آن برای حریم خصوصی چیست؟

    پاسخ: شرکت‌های هستند که اقدام به تولید فن‌آوری‌هایی کرده‌اند که کارفرمایان را قادر می‌سازند تا صفحۀ کمپیوتر شما را نظارت کرده و ضربه‌های را که روی صفحه کلید وارد می‌کنید، بررسی کنند و اگر برای لحظه‌یی از جای‌تان برخیزید، پیام هشدار به شما ارسال می‌شود. این‌که به اصطلاح گفته می‌شود اشیایی همراه با انترنت عرضه می‌شود، راحتی‌آور است. به این معنا، وقتی که در حال راننده‌گی به سوی خانه هستید، می‌توانید اجاق گاز را روشن کنید. با این حال، معنای دیگر این امکانات این است که اطلاعات از طریق آن‌ها به گوگل و فیسبوک می‌رود. این اطلاعات به دست حکومت‌های آمریکا یا فرانسه می‌رسد که به معنای کنترل، نظارت و استیلای عظیم و بالقوه است. چنین چیزی در آینده نه که همین حالا عملاً اتفاق افتاده است.

    اگر ما به شرکت‌های عظیم فن‌آوری و دولت‌ها اجازه دهیم که زنده‌گی ما را زیر نظر داشته باشند، چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد و پس از آن شرکت‌ها و دولت‌ها فضای مانند چین را فراهم می‌کنند. فضایی حاکم بر چین به گونه‌یی است که شما در آن دارای نظام‌های اعتبار اجتماعی هستید و حتا در برخی از شهرها اعتبار معینی دریافت می‌کنید. فن‌آوری تشخیص چهره در همه‌جا وجود دارد و تمام اعمال شما زیر نظر است. اگر از موقعیت نادرست جاده عبور کنید، از اعتبارتان کاسته می‌شود و الی آخر.

    پرسش: آیا چنین راه‌کاری برای جلوگیری از انتشار ویروس توجیه‌پذیر است؟

    پاسخ: در دوران خطر ممکن است توجیه‌پذیر باشد. کنترل در دوران مبارزه نیاز است و سهمیه‌بندی وجود دارد، اما چنین چیزی نباید دایمی باشد. بله، ما حالا چنین اجازه‌یی را به شما می‌دهیم، اما چنین کنترلی باید هر زمانی قابل لغو باشد.

    منبع: ام‌اس‌ان

  • ترامپ جهان را به سوی تروریزم و بی قانونی سوق می دهد

    ترامپ جهان را به سوی تروریزم و بی قانونی سوق می دهد

    مردم آمریکا اینک بخوبی دریافته‌اند که فردی مانند ترامپ و تیم او که همگی در دروغگویی و فریب کاری در رقابت با یکدیگر قرار دارند و نمی‌تواند عهده دار زعامت کشوری گردند که با سرعت جهان را به سمت هرج و مرج، خشونت، تروریسم و بی‌قانونی هدایت می‌کند.

    دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در رقابت‌های انتخاباتی سال ۲۰۱۶ در مقابل طرفدارانش رسما اعلام کرد، «من می‌خواهم بگویم که هیلاری کلینتون مکار یکی از بنیانگذاران (داعش) است». او با اذعان به این امر که ایالات متحده آمریکا «داعش را خلق کرده است» تلاش کرد خود را فردی منزه از تبهکاری جلوه دهد. از آن روز تا کنون بیش از سه سال سپری شده است. اطلاعات و اسناد رسمی و نیز شواهد گواه آن است که دونالد ترامپ با کمال میل در این سال‌ها از گروه‌های تروریستی برای تحقق اهداف شوم خود در عراق، سوریه، افغانستان، یمن و لیبی استفاده کرده است.  

    خبرگزاری اسپوتنیک در این باره با انتشار گزارشی به نقل از یک فرمانده داعش در منطقه التنف سوریه با نام ابوحمزه نوشت: نظامیان آمریکایی در پایگاه التنف سوریه همکاری فعالی با داعش دارند. این افراد برای انجام خرابکاری در تأسیسات نفت و گاز، حمل و نقل و انجام عملیات تروریستی در اراضی تحت کنترل دمشق آموزش می‌بینند. این فرمانده گروه تروریستی داعش که خود را تسلیم نیروهای سوری کرده گفته که آمریکایی‌ها تصور می‌کنند که اینجا سرزمین آنهاست. آنها مثل پادشاه رفتار می‌کنند. کاپیتان مایک و بقیه همه یک جور هستند. آنها با داعش همکاری و کار می کنند. آنها داعشی ها را آموزش می دهند و آزاد می گذارند.

    گزارش های مستقل دیگری نیز در مورد همکاری تنگاتنگ ارتش آمریکا با داعش در عراق و سوریه منتشر شده است. حشد الشعبی عراق بارها اعلام کرده است: هنگامی که در میدان های نبرد مستقیم با تروریست های داعش آنها را به محاصره خود در آورده اند هیکوپترهای آمریکا برای نجات این جنایت کاران وارد حلقه محاصره شده و آنها را از منطقه خارج و یا جابجا می‌کند.

    ادوارد اسنودن پیمانکار سابق سازمان سیا نیز پیش از این در مورد نقش آمریکا در ایجاد داعش با افشای اسناد تصریح کرده سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل در شکدهی به گروه موسوم دولت اسلامی در عراق و شام (داعش) نقش داشتند و در عملیاتی با نام «لانه زنبور» گروه داعش را تشکیل دادند. به گفته وی گروه داعش برای حمایت از اسرائیل تشکیل شد و هدف عملیات «لانه زنبور» نیز تشکیل گروهی با شعارهای اسلامی بود که تندروها را از سراسر جهان جذب کند و براساس اندیشه های تکفیری، سلاح خود را به سوی کشورهای مخالف موجودیت رژیم اسرائیل نشانه بگیرد. اسنودن فاش کرد که «سرکرده داعش دوره فشرده ای را به مدت یک سال زیر نظر عوامل موساد پشت سر گذاشته است».

    اینکه دونالد ترامپ پس از سه سال، خود به عنوان مدیر و رهبر خط مقدم، هدایت، سازماندهی و بهره کشی از گروه تروریستی داعش را بر خلاف اظهارات انتخاباتی سه سال گذشته خود، عهده دار شده جای تعجب نیست؛ چرا که او نیز همان منویات و اهداف جنایتکارانه سلف خود را در منطقه خاورمیانه و جهان دنبال نموده است و از رژیم تروریست آمریکا با روسای جمهوری متفاوت، روندی غیر از این را نمی توان انتظار داشت.  

    می‌توان نتیجه‌گیری کرد که طرح ایجاد داعش و توسعه گروه های تروریستی در منطقه خاورمیانه طرحی جامع برای نابودی کشور های خط مقدم مبارزه با اشغالگران قدس و برای حفاظت و حمایت از رژیم اشغالگر اسرائیل در سرزمین های فلسطینی  است. اراده ایجاد و به کارگیری، حمایت و پشتیبانی از تروریسم، مطابق با سیاستهای کلی رژیم بر عهده روسای جمهور آمریکا است و نیرو های امنیتی آمریکا مدیریت و رهبری این گروه ها را برای خرابکاری در منطقه، عهده دار هستند. بنا بر این دونالد ترامپ نه تنها طی سه سال گذشته  اقدامی در جهت قطع همکاری کشورش با داعش نکرد، بلکه تلاش کرد انتقام شکست سخت این گروه‌ها  در عراق و سوریه را از مردمان منطقه به ویژه ملت عراق و سوریه بگیرد. او برای انتقام گیری نیروهای مردمی مبارزه با تروریسم در عراق و سوریه را مورد تهدید و تحریم قرار داد و بارها به پایگاه های خط مقدم این گروه ها از زمین و آسمان  حمله کرد.  

    سناریوی ترور وحشیانه و به شهادت رساندن سردار سلیمانی (فرمانده مبارزه با تروریست های نشان دار منطقه به ویژه داعش) و ابومهدی المهندس فرمانده حشد الشعبی عراق نیز در این راستا طراحی و به دستور ترامپ، انجام شد. در هر صورت روزهای تلخ ریاست جمهوری دونالد ترامپ که بر اساس دروغ، فریب  و تقلب برقرار شده بود، سپری می گردد.  نظر سنجی ها حکایت از آن دارد که مردم آمریکا فردی را که آنها را فریب داده و بر خلاف همه شعارهای انتخاباتی عمل کرده، تحمل نخواهند کرد.

    مردم آمریکا در ماه های گذشته بی‌کفایتی دونالد ترامپ و تیم کاخ سفید را در امر مبارزه با ویروس کووید ۱۹ هم مشاهده کرده، که به جانباختن نزدیک به ۱۰۰هزار نفر از ملت آمریکا به دلیل بی مبالاتی و ساده انگاری رئیس دولت و همکاری استراتژیک او با ویروس کشنده کرونا منجر شده است. همچنین بواسطه‌ی تحریم نزدیک به سی کشور جهان از سوی آمریکا و تهدید سازمان جهانی بهداشت توسط ترامپ و تعلیق بودجه آن، مبارزه موثر با ویروس کرونا در سطح جهانی سخت‌تر شده و موجب افزایش تلفات و خسارات مالی در کل جهان شده است.  

    مردم آمریکا اینک بخوبی دریافته اند که فردی مانند ترامپ و تیم او که همگی در دروغگویی و فریب کاری در رقابت با یکدیگر قرار دارند، نمی تواند عهده دار زعامت کشوری گردند که با سرعت جهان را به سمت هرج و مرج، خشونت، تروریسم و بی قانونی هدایت می‌کند. بنا بر این دور از انتظار نخواهد بود که مردم آمریکا بواسطه‌ی تجربه‌ی تلخی که داشته اند، تصمیم دیگری گرفته و سکان کشور را به فردی دیگر بسپارند که حداقل قول و عملش یکی بوده و برخلاف شعارهای انتخاباتی خود، رفتار نکند و با مواضع، سیاست‌ها و رفتارش، آمریکا را مضحکه خاص و عام در جهان قرار ندهد.  

    ایرنا

  • چشم انداز توافق سیاسی غنی و عبدالله!

    چشم انداز توافق سیاسی غنی و عبدالله!

    توافق‌نامۀ سیاسی میان محمد اشرف‌غنی و عبدالله عبدالله دو رقیب اصلی در انتخابات گذشتۀ ریاست‌جمهوری روز (یک‌شنبه) با حضور رهبران سیاسی و نمایندگان دوتیم در ارگ ریاست‌جمهوری به امضا رسید. بربنیاد این توافق‌نامه، رییس اجرایی پیشین، شورای عالی مصالحه را رهبری می‌کند و سهم ۵۰ درصدی در کابینه به دست می‌آورد. 

    این موافقت‌نامه پس از هفت ماه کشمکش، اختلاف و درگیری میان دو تیم اصلی در انتخابات ریاست‌جمهوری ششم میزان ۱۳۹۸ به امضا ‌رسید.

    هردو تیم دولت‌ساز به رهبری محمد اشرف‌غنی(رییس‌جمهور) و ثبات و همگرایی به رهبری عبدالله عبدالله(رییس شورای عالی مصالحه) با روایت پیروزی و تشکیل حکومت یک‌دست به میدان آمدند. اشرف‌غنی در مبارزات انتخاباتی به‌تکرار گفت که دیگر «شرکت سهامی» و «نظام دوسره» نمی‌سازد. داکتر عبدالله عبدالله اعلام داشت که ۲۰۱۴ تکرار نمی‌شود و نتیجه تقلب را نمی‌پذیرد. گروه‌های رادیکال در دو تیم انتخاباتی در پی براندازی و حذف طرف مقابل بودند و باوری به تقسیم قدرت و مشارکت سیاسی نداشتند. فشار چهره‌های تندرو در «دولت‌ساز» و «ثبات و همگرایی» آخرین امیدها برای حل بحران سیاسی و انتخاباتی را به ناامیدی مبدل گردانیده بود.  دوتیم همزمان مراسم تحلیف برپا داشتند و تا آخر خط پیش رفتند. اشرف‌غنی طبق وعدۀ انتخاباتی ریاست اجرایی را حذف کرد. داکتر عبدالله عبدالله به معرفی والی‌ها و مسوولان محلی پرداخت.

    با تشدید بحران و اختلافات، مایک پمپئو وزیر خارجۀ ایالات متحده امریکا به کابل آمد و در دیدارهای جداگانه و مشترک با محمداشرف‌غنی و داکتر عبدالله عبدالله، خواستار حل بحران و تشکیل حکومت همه‌شمول گردید. اما رهبران ثبات و همگرایی و دولت‌ساز، از مواضع‌شان کوتاه نیامدند و زیر بار نرفتند.  وزیر خارجۀ امریکا با خشم کابل را به مقصد دوحه ترک کرد و با ملا برادر معاون گروه طالبان دیدار نمود. پمپئو از هواپیما بیانیۀ شدیدالحنی را علیه رهبران افغانستان بیرون داد و یک میلیارد دالر از کمک‌های کشورش را به افغانستان قطع کرد و ادامۀ همکاری واشنگتن با کابل را مشروط به تشکیل حکومت همه‌شمول و فراگیر ساخت.

    تیم ثبات و همگرایی به کمتر لغو نتیجۀ انتخابات، ایجاد صدارت و سهم ۵۰ درصدی در قدرت قانع نبود و دولت‌ساز معتقد بود که طبق قانون اساسی در انتخابات به پیروزی رسیده و باردیگر به تقسیم مساوی قدرت تن نمی‌دهد. اما تهدیدها و خطرات پیش رو، به‌ویژه بحران صحی ناشی از شیوع ویروس کرونا، زورآزمایی طالبان در میدان جنگ، فشار افکار عمومی، بحران اجتماعی، فقر و بیکاری، خروج قوای بین‌المللی، روگردانی منطقه و تغییر پالیسی واشنگتن، دو طرف را به انعطاف‌پذیری و تعامل واداشت.

    توافق‌نامۀ سیاسی برای هردو تیم یک پیروزی محسوب می‌شود. محمد اشرف‌غنی طبق برنامۀ انتخاباتی، نظام دوسره را از میان برداشت. پایه‌های نظام را تقویت کرد و ریاست‌جمهوری‌اش را مشروعیت بخشید. عبدالله عبدالله قدرت را مساوی تقسیم کرد و رهبری پروسۀ مهم و اساسی «صلح» را برعهده گرفت.

    نکتۀ بارز در حل منازعۀ سیاسی ناشی از اعلام نتیجۀ انتخابات ۲۰۱۹ میلادی، سهم رهبران و شخصیت‌های داخلی است. دو انتخابات گذشتۀ ریاست‌جمهوری در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴ با پادرمیانی جان‌کری، رییس کمیتۀ سنا و وزیر خارجه سابق امریکا حل شد. اما بحران انتخاباتی ۲۰۱۹ با پادرمیانی و تلاش شبانه‌روزی رهبران و شخصیت‌های ملی افغانستان حل گردید. شکی نیست که فشار جامعۀ بین‌المللی در امضای توافقنامه و تشکیل حکومت مشترک ملی بی‌تأثیر نبوده است، اما نقش اصلی و محوری را در حل بحران سیاسی، رهبران داخلی به عهده داشته‌اند. حامد کرزی رییس‌جمهور پیشین، عبدرب الرسول سیاف، محمد یونس قانونی و محمد کریم خلیلی، رهبران جهادی جز هیأت میانجی میان ارگ و سپیدار بودند. همچنان، نمایندگان شورای ملی، فعالان حقوق زنان و جامعۀ مدنی نیز در حل بحران سیاسی نقش داشتند.

    امضای توافق‌نامه به دو رهبر سیاسی کم‌هزینه نبود. چهره‌های تندرو در دوجناح، مخالف حکومت ائتلافی و مشارکتی بودند. به همین دلیل، شکست‌وریخت در دوتیم انتخاباتی قابل پیش‌بینی است. برخی سران جمعیت راه‌شان را از ثبات و همگرایی جداکرده‌اند. چنانچه، برخی چهره‌های تندرو در اردوگاه ریاست جمهوری نیز ابراز نارضایتی کرده‌اند.

    با امضای توافق‌نامه و حل بحران سیاسی در کابل، مذاکرات بین‌الافغانی آغاز می‌شود؛ اجماع داخلی در محور حکومت تقویت می‌گردد؛ فشار افکار عمومی و جامعۀ بین‌المللی بر رهبران سیاسی کاهش می‌یابد و مواضع حکومت در میز مذاکرات، میدان جنگ و نزد بازیگران منطقه‌ای و جهانی احیا خواهد شد.

    اما با توجه به تجربۀ ناکام کار مشترک میان دوتیم سیاسی در حکومت وحدت ملی، این نگرانی با قوت مطرح است که عدم التزام به اجرای تعهدات مندرج در متن موافقت‌نامه سیاسی، فاز تازۀ درگیری و کشمکش در درون حکومت آغاز شود.

    اختلاف بنیادی میان دوطرف معادله دربارۀ مذاکرات صلح و بحران ‌اعتماد میان دو تیم انتخاباتی این فرضیه را تقویت می‌کند. محمداشرف‌غنی، با برنامۀ صلح ایالات متحده امریکا با طالبان مخالفت کرده و به باور امریکا و طالبان جلو تطبیق مواد موافقت‌نامۀ ۲۹ فبروری دوحه را گرفته است. بربنیاد موافقت‌نامۀ صلح امریکا با طالبان، باید تاکنون ۵۰۰۰ هزار زندانی طالبان از بند آزاد می‌گردید، نام‌های سران طالبان از فهرست سیاه شورای امنیت خارج می‌گردید و مذاکرات داخلی کلید می‌خورد. اما حکومت اجازۀ عملی‌شدن هیچ یک از این بندها را نداده است. برعکس، جنگ میان دوطرف تشدید شده و امیدها برای موفقیت روند صلح به یأس مبدل گردیده است.

    در سوی دیگر، عبدالله عبدالله صلح را اولویت می‌داند و خواستار برداشتن موانع از سدراه مذاکرات داخلی است. با رهایی زندانیان طالبان موافق است و باور دارد که بحران کنونی راه حل نظامی ندارد. رییس اجرایی سابق بارها گفته است که برای تأمین صلح حاضر است قربانی بدهد. او با این امید به شورای مصالحه رفته تا زمینۀ ادغام طالبان به نظام سیاسی را فراهم کند و به جنگ و خشونت‌ها نقطۀ پایان بگذارد. چیزی‌که خلاف خواست و برنامۀ رییس‌جمهور غنی به نظر می‌رسد.

    به هررو، از آنجایی‌که توافق سیاسی میان رهبران دولت‌ساز و ثبات و همگرایی، از جنگ، کشمکش و درگیری داخلی جلوگیری کرد، مردم را از سردرگمی و ابهام بیرون ساخت و زمینۀ انتقال مسالمت‌آمیز سیاسی را فراهم گردانید، یک موفقیت محسوب می‌شود.

    کشور

  • توافقنامه غنی و عبدالله؛ آخرین میخ بر تابوت دموکراسی افغانستان!

    توافقنامه غنی و عبدالله؛ آخرین میخ بر تابوت دموکراسی افغانستان!

    همین لحظه که من واژه های این یاداشت را تایپ می کنم در افغانستان در گوشه ای از ارگ زیر پرچم دموکراسی قدرت تقسیم می‌شود. قدرتی که قرار بود بر اساس آرای مردم و بر مبنای اصل دموکراسی و قانون اساسی به نامزد برنده انتقال یابد. توافقنامه‌ای که برای بار دوم توازن قدرت را بین دو مدعی برنده انتخابات ریاست جمهوری تنظیم کرد، صدمه بزرگی به ساختار نظام ، قانون اساسی ، نهاد های دموکراتیک و باور مردم به دموکراسی وارد خواهد کرد که این صدمه نفس های آخر دموکراسی نه چندان سالم افغانستان را نیز به شمارش وامی‌دارد.

    افغانستان بعد از فروپاشی رژیم طالبان و روی کار آمدن دولت انتقالی دنبال تشکیل دولت دموکراتیک شد، آن هم در شرایطی که هیچ نوع بستری برای ایجاد چنین حکومتی در جامعه پسا طالبانی افغانستان فراهم نشده بود. جامعه‌ای که اکثریت روستایی و توده عوامش دموکراسی را بی‌بند و باری تعریف می‌کرد و این طبقه که اکثریت نفوس این کشور را نیز تشکیل می دهد به دلیلی وضعیت بد اقتصادی و امنیتی افغانستان در این دو دهه از لحاظ اندیشه فقیر ماندند و فرصت چندانی برای گذار از یک جامعه به شدت سنتی و دینی و با فرهنگ و هنجارهای بومی که قدامت زیادی میان این قشر دارد به یک جامعه‌ دمواکراتی ، آزاد و مساعد برای تطبیق دموکراسی را نداشتند. اگر اصول اساسی برای تطبیق دموکراسی سالم در یک جامعه را برشماریم ، در بسیاری از این اصول جامعه و ساختار دولت افغانستان هنوز برای تطبیق دموکراسی مهندسی نشده و بسیار پریمچور (نارس) است. از جمله این اصول، اصل حقوق برابر برای زن و مرد، اصل آزادی ادیان، اصل آزادی احزاب، اصل پارلمان مستقل، اصل قوه قضایی مستقل و اصل عدم دخالت نیروهای مسلح در سیاست است که عدم رعایت این اصول نمایانگر وضعیت وخیم دمکراسی در افغانستان می‌تواند باشد.

    آنچه دموکراسی شکننده افغانستان را بیشتر ناتوان و ناکارآمد ساخت، بحران‌های انتخاباتی بعد از سال ۲۰۰۹ بود که یکی از اساسی‌ترین اصل دمکراسی یعنی برگزاری یک انتخابات آزاد، سالم و عادلانه را زیر سوال برد و بی باوری مردم بر اعتبار نهادهای دموکراتیک را افزایش داد. توافقنامه دولت وحدت ملی بین دو کاندید انتخابات سال ۲۰۱۴ و نقض آشکار قانون اساسی افغانستان که در هیچ ماده و بندش صلاحیت ایجاد چنین ساختار حکومت را به دو کاندید ریاست جمهوری نداده بود، زمینه تضعیف دمکراسی در افغانستان را قوت بخشید.

    اگر مروری بر وضعیت امروز دموکراسی در افغانستان و بحران انتخابات ۲۰۱۹ داشته باشیم، به وضاحت قابل لمس است که دموکراسی در افغانستان در حال مرگ است. رابرت دال یکی از نظریه‌پردازان دموکراسی برای اندازه‌گیری کیفیت و میزان دموکراسی دو بعد اصلی را مطرح می‌کند که عبارت از میزان مشارکت و حق رقابت در انتخابات است. یک نگاه اجمالی به میزان مشارکت در انتخابات ۲۰۱۹ نشان می‌‌دهد که باور مردم به نهاد های دموکراتیک از بین رفته است. از ۹ میلیون ۶۰۰ هزار رای دهنده ثبت شده توسط کمیسیون انتخابات فقط ۲ میلیون و ۵۹۸ هزار و ۴۴۵ نفر در انتخابات شرکت کردند که این سطح مشارکت بیانگر ماهیت دموکراسی ناکام افغانستان می‌باشد که در حال عبور و گذار از شیوه موفق دموکراسی مشارکت‌گرا به سمت دموکراسی تماشا گرا است.

    در کنار این اصل مهم دیگری در یک دموکراسی موفق مطرح است، اصل پذیرش نتیجه انتخابات و ایجاد حکومت جدید بر مبنای آن است. اصلی که پس از در هر دوره انتخابات در افغانستان به چالش جدی مواجه می‌شود. در دو دوره اخیر انتخابات در افغانستان عدم پذیرش نتیجه انتخابات توسط یک و یا چند نامزد انتخاباتی زمینه حکومت توافقی را فراهم کرد که نقض ماده ۶۱ قانون اساسی که مدل دموکراسی اکثریت گرا را برای ساختار حکومت افغانستان پیش‌بینی کرده، را در پی داشت و ساختار حکومت افغانستان بر اساس مدل دموکراسی توافق گرا که در آن توافق بین چند نامزد برنده انتخابات به جای تشکیل حکومت توسط اکثریت برنده در دمکراسی اکثریت گرا طراحی شد که این کج رفتی باعث نقض مواد دیگری قانون اساسی نیز شد که مثال بارز آن نقض فصل سوم قانونی اساسی است. در فصل سوم قانون اساسی افغانستان صلاحیت‌های رئیس جمهور کاملا واضح و روشن است در هیچ یک از مواد این فصل به رئیس جمهور صلاحیت تقسیم قدرت با شخص دیگری را نداده است. بر اساس ماده ۶۴ بند ۱۱ قانون اساسی، تعیین و معرفی وزرا ، لوی څارنوا ل(دادستان کل)، رئیس بانک مرکزی، رئیس امنیت ملی و رئیس سره میاشت (هلال احمر) به ولسی جرگه و همچنین بر اساس بند ۱۴ همین ماده صلاحیت تعیین سران نمایندگی‌های سیاسی افغانستان در خارج از صلاحیت‌های اختصاصی رئیس جمهور است در حالی که بر اساس توافقنامه ۲۸ ثور پنجاه درصد وزرا کابینه توسط شخصی دیگر تعیین می شود که هیچ جایگاهی در قانون اساسی افغانستان ندارد. همچنان جایگاه شخص دوم مملکت تشریفات و پرتوکول مربوط به آن بر اساس قانون اساسی محفوظ به معاون اول ریس جمهور است که انتقال آن به شخص دیگر در صلاحیت ریس جمهور نیست و این نشان می‌دهد که رهبران سیاسی افغانستان برای حل منازعات خود برای حفظ قدرت، قانون را دور می زنند که چنین شیوه اصل حاکمیت قانون در دمکراسی‌های سالم را زیر سوال برده و بیشتر به سمت خودکامگی می‌کشاند.

    خودکامگی سیاستمداران را زیر چتر دموکراسی در کتاب “دمکراسی‌ها چگونه می‌میرند” اثری مشترک استیون لویتسکی و دانیل زیبلات چنین بیان شده است:

    “یکی از کنایه‌آمیزترین دلایل شکست دموکراسی ها این است که دفاع از دموکراسی اغلب به عنوان زمینه ای برای واژگون کردن آن مورد استفاده قرار می گیرد. مستبدین آینده، اغلب از بحران های اقتصادی، بلایای طبیعی، و به خصوص تهدیدهای امنیتی همچون جنگ، شورش های مسلحانه و حملات تروریستی استفاده می کنند تا اقدام های ضددموکراتیک خود را توجیه کنند.

    دموکراسی ها ممکن است نه در دستان ژنرال های ارتش بلکه در دستان رهبران انتخاب شده بمیرند؛ رهبرانی همچون روسای جمهور و نخست وزیرانی که دقیقا همان فرآیندی را نابود می کنند که خودشان را به قدرت رسانده است. برخی از این رهبران، خیلی سریع دموکراسی را از بین می برند، همانطور که هیتلر در آلمان این کار را انجام داد. اما اغلب، دموکراسی ها به تدریج و در مراحلی تقریبا ناملموس نابود می شوند”.

    آنچه اینجا مسلم است امضای توافقنامه جدید بین محمد اشرف غنی و عبدالله عبدالله برای دومین بار کودتا علیه دموکراسی افغانستان است که این بار حتی می تواند پیامد مرگباری برای آن در پی داشته باشد. تشکیل حکومت در دو دوره پیاپی بر اساس توافق سیاسی برای مردم این ذهنیت را می‌دهد که صرف نظر از اینکه آنهای به چه کسی رای می دهد ، حکومت بر اساس خواست سیاستمداران تشکیل می شود که اصل انتخابات را برای نمایش مشروعیت حکومت خود استفاده می کنند و چنین باوری مشارکت مردم در انتخابات های بعدی را در سطح قابل توجهی پایین خواهد آورد و اینجاست که زمینه زوال دمکراسی کم کم فراهم می‌شود و دمکراسی توسط منتخب‌های خودکامه دفن خواهد شد.

    بی بی سی

  • خلیلزاد و مأموریت تسلیم و گریز در افغانستان

    خلیلزاد و مأموریت تسلیم و گریز در افغانستان

    زلمی خلیلزاد توافق‌نامه‌ی صلح میان ایالات متحده امریکا و گروه طالبان را در حضور گسترده‌ی رسانه‌ها و شماری از مقام‌های کشورهای شامل در روند صلح افغانستان در 10 حوت سال گذشته امضاء کرد. توافق‌نامه‌ی که از دید منتقدان تسلیم تدریجی افغانستان به طالبان و گریز از مسئولیت‌های امریکا در مبارزه با تروریسم معنا می‌شود.

    آقای خلیلزاد موارد مهم بحث با طالبان را از دولت افغانستان، کانگرس امریکا و جهان پنهان کرد. مأموریت صلح خلیلزاد، در واقع مأموریت پنهانی تسلیم افغانستان به بهای خون 107 هزار و 198 فرد ملکی و نظامی افغانستان و کشته‌شدن 2300 سرباز امریکا و زخمی شدن 20 هزار و 589 تن دیگر آن‌ها بود. آقای خلیلزاد، گریز ننگین امریکا از مسئولیت مبارزه با تروریسم در افغانستان را تحقق بخشید. این افغان امریکایی، توافق‌ این گریز شرم‌آور را با ملا عبدالغنی برادر، رهبر گروه‌ طالبان امضاء کرد و سپس موارد توافق‌شده‌ی آن را همگانی ساخت.

    آقای خلیلزاد به عنوان نماینده‌ی خاص امریکا برای صلح افغانستان، در بخش نخست، بند 3 توافق‌نامه‌ی صلح میان امریکا و طالبان، موضوع رهایی پنج هزار زندانی طالب از بند حکومت افغانستان را پذیرفته و از شامل نمودن آن در توافق‌نامه‌ی صلح جلوگیری نکرد. او این موضوع را حتا برای حکومت افغانستان که صلاحیت رهایی این زندانیان را دارد، در آغاز مطرح نکرد. همچنان، در بخش دوم، بند پنجم این توافق‌نامه آمده‌است که طالبان به گروه‌هایی که امنیت امریکا و متحدان آن را تهدید می‌کنند، ویزه، پاسپورت، جواز سفر یا هیچ نوع اسناد قانونی نخواهد داد تا آن‌ها بتوانند وارد افغانستان شوند. آقای خلیلزاد که مأموریت طرح و مذاکره روی محتوای توافق‌نامه‌ی صلح میان امریکا و طالبان را به دوش داشت، از اضافه نمودن این بند که به نحوی رهبری حکومت آینده افغانستان را به گونه‌ی غیرمستقیم به طالبان نشان می‌دهد، جلوگیری نکرد. او در مذاکره‌های صلح با طالبان بسیار کوتاه آمد. حساسیت این بند توافق شده در این است که مسئولیت صدور ویزه، پاسپورت و جواز سفر از مسئولیت‌های حکومت افغانستان است. طالبان چگونه می‌توانند این موضوع را برای امریکا تضمین بدهند؟ آیا رهبری حکومت آینده‌ی افغانستان به طالبان واگذار می‌شود؟

    در کنار این موارد، آقای خلیلزاد به کاهش قابل ملاحظه‌ی خشونت از سوی طالبان پس از امضای توافق‌نامه‌ی صلح میان امریکا و طالبان، به مردم افغانستان اطمینان داد. اما این اطمینان بی‌بنیاد به زودی فروریخت. وزارت داخله افغانستان سه روز پیش گفت که طالبان پس از امضای توافق با امریکا بیش از 3 هزار و 712 حمله بالای نیروهای امنتیتی افغان انجام داد‌ه‌است که سبب کشته شدن 469 فرد ملکی و زخمی شدن 948 تن فرد ملکی دیگر شده‌است.

    بی اعتنایی‌هایی پی‌هم طالبان به موضوع کاهش قابل ملاحظه‌ی خشونت در افغانستان و زورگویی‌های شان در فضای سیاسی و جنگی کشور، نشان می‌دهد که طالبان در هر صورتی خود را پیروز میدان جنگ با نیروهای افغان و امریکایی می‌دانند. این اعتماد از آن‌جا آغاز شد که دُنالد ترمپ، رییس‌جمهوری امریکا، چندین بار موضوع خروج نیروهای امریکایی از افغانستان را پیش از آغاز مذاکره با طالبان مطرح کرد. اعلام سیاست خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، ماهیت توافق‌نامه‌ی صلح میان امریکا و طالبان را بی‌ارزش ساخت. طالبان پیش از امضای توافق‌نامه‌ی صلح با امریکا، از اراده‌ی خروج حتمی نیروهای امریکایی از افغانستان باخبر شدند. آن‌ها توافق‌نامه‌ی صلح با امریکا را روپوش تسلیم امریکا و گریز از این کشور دانستند. زلمی خلیلزاد هم‌حزبی دنالد ترمپ باری از سیاست‌ واضح باراک اوباما مبنی بر اعلام تاریخ خروج نیروهای امریکایی از افغانستان انتقاد کرده بود. او در مصاحبه با شبکه سی.ان.ان گفته بود که این «بسیار مهم است که شما به ماندن در آنجا [افغانستان] تا هر قدر که وقت بگیرد، تمایل نشان بدهید». اشتباهی که سر انجام دنالد ترمپ تکرار کرد و پیش از توافق رسمی با طالبان، تمایل خروج امریکا را از افغانستان آشکار ساخت. آقای خلیلزاد برخلاف گفته‌ی خود، تاریخ خروج نیروهای خارجی از افغانستان را در توافق‌نامه‌ی صلح با امریکا اعلام کرد.

    زلمی خلیلزاد در واکنش به حمله‌ بالای شفاخانه صد بستر برچی و حمله بر یک مراسم خاکسپاری در ننگرهار در توییتی از طالبان و حکومت افغانستان خواست که در برابر دشمن مشترکی که مرتکب چنین جنایاتی می‌شود و مهار ویروس کووید19، باهم همکاری کنند. این در حالی است که کرین دیکر، معاون سفیر امریکا دیروز در گفت‌وگو با سرور دانش، معاون محمد‌اشرف غنی کشور گفته است که هر چند طالبان مسئولیت حمله‌های اخیر [حمله بر شفاخانه‌ی صد بستر دشت برچی کابل و حمله بر یک نماز جنازه در ولسوالی کامه‌ی ننگرهار] را به عهده نگرفته است، اما از این‌که زمینه‌ی خشونت و چنین حمله‌ها را فراهم کرده ‌است، مسئول است. هم‌چنان، سخنگوی شورای امنیت ملی افغانستان گفت که طالبان و حامیان شان، مسئول کشتار نوزادان، تازه‎‌مادران، دکتران، نرس‌ها و عزاداران مراسم خاکسپاری در ننگرهار بوده‌ است. این جنایت‌ها و سایر جنایت‌های مشابه در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که ماهیت تروریستی طالبان تغییر نکرده ‌است.

    صلح خواست مردم افغانستان است و توافق امریکا با طالبان برای خروج نیروهای امریکایی از افغانستان باید صورت می‌گرفت؛ اما نه به هر قیمتی. توافق روی رهایی پنج هزار زندانی طالب به شمول مجرمان بزرگ تروریستی، موضوع شامل نمودن طالبان در رهبری حکومت پس از صلح، سپردن سرنوشت ارزش‌های دموکراسی و حقوق بشری در افغانستان به طالبان، سپردن مسئولیت مبارزه با تروریسم در افغانستان به طالبان، پس‌زدن حکومت افغانستان از مذاکر‌ه‌های صلح امریکا و طالبان، پشت کردن به توافق‌نامه‌ی امنیتی میان افغانستان و امریکا و پشتبانی نکردن از نیروهای امنیتی افغان در برابر حمله‌های طالبان از قیمت‌هایی است که در برابر هیچ برای طالبان بخشیده شد. هیچ به این معنا که حداقل تا هنوز خشونت طالبان کاهش نیافته است. در برابر این همه امتیاز، امریکا فقط جان نیروهای خود را در افغانستان حفظ کرد. کاری که حضور دو دهه‌ و تمام پیمان‌هایش را با افغانستان به شدت زیر پرسش می‌برد. پرسش‌هایی که امریکا چرا به افغانستان آمد؟ آیا به دنبال حفظ جان نیروهای خود بود یا نابودی تروریسم و کمک به دولت‌سازی در افغانستان؟ آیا تروریسم در افغانستان نابود شد؟ حمله‌های خون‌بار اخیر در کشور پاسخ پرسش آخری است.

    کاهش قابل ملاحظه‌ی خشونت و آغاز گفت‌وگوهای میان‌افغانی باید صورت می‌گرفت. واضح است که لج‌بازی پی‌هم طالبان در مذاکره‌های صلح که ریشه در باخبری از سیاست خروج حتمی نیروهای امریکایی از افغانستان دارد، توقع امریکا و افغانستان را از طالبان در مذاکره‌های صلح پایین آورد. با این وضع، مذاکره‌‌های صلح میان امریکا و طالبان در اوج خوش‌بینی شکست خورد. چون طالبان خطوط‌ سرخ امریکا را که کاهش قابل ملاحظه‌ی خشونت در افغانستان هم‌زمان با خروج نیروهای امریکایی از این کشور بود، پی‌هم شکستند. آقای خلیلزاد مذاکره‌ی شکست‌خورده را به قیمت زیاد مختوم به شکست فاحش کرد. امتیازطلبی فوق‌العاده طالبان را مساعد ساخت. او با توافق رهایی پنج هزار زندانی طالب تعهد کرد تا روی آزادی کسانی از زندان‌های افغانستان پافشاری کند که حمله‌هایی هم‌چون بالای جنازه سالم ایزدیار در سال 2017م و سایر حمله‌های خونین را در کشور انجام داده‌اند. توافق صلح میان امریکا و طالبان که به توافق خلیلزاد مشهور است، سعی کرده‌است تا به نیابت از افغان‌ها و خانواده‌های قربانی امریکایی، پنج هزار زندانی طالب را که بیشتر آن مجرمان تروریستی اند، بخشیده و با افتخار آزاد کند. آقای خلیلزاد بدون این که صلاحیت این بخشش بزرگ را به نیابت از مردم افغانستان داشته باشد، زخم ناسور خانواده‌های قربانی حمله‌های تروریستی طالبان را ناسورتر کرد.

    نقش زلمی خلیلزاد به عنوان هم‌حزبی دنالد ترمپ و فرد تأثیرگذار در سیاست امریکا در مسایل افغانستان، بسیار مهم است. او که منتقد سیاست‌های پاکستان در قبال تروریسم است، می‌توانست در سیاست امریکا مبنی بر نابودی لانه‌های تروریسم در خاک پاکستان، نقش جدی و فعال بازی کند. سرکوب رهبری طالبان در آن سوی مرز و فشار بالای پاکستان تا مرز تحریم، بهترین گزینه‌ی نابودی تروریسم در افغانستان و منطقه است. بهتر بود تا آقای خلیلزاد در راستای جلب توجه ترمپ به این گزینه‌ها و گزینه‌های مؤثر دیگر فعالیت می‌کرد تا پذیرش مأموریت تسلیم پنهانی حکومت آینده‌ی افغانستان به طالبان و گریز امریکا از افغانستان.   

    مأموریت خلیلزاد که شاید نقش خودش در تعریف آن در حکومت دنالد ترمپ برجسته بوده ‌است، مأموریت پذیرش شکست دو دهه حضور امریکا در افغانستان، تسلیم کامل افغانستان به طالبان و گریز امریکا از افغانستان بود. دستاورد این مأموریت، شکست ابهت جهانی امریکا و زلال‌ساختن هر چه بیشتر چشمه‌ی افراط‌گرایی در افغانستان است. بر بنیاد توافق‌نامه‌ی صلح میان امریکا و طالبان، حکومت افغانستان در برابر حدود 21 گروه تروریستی تنها گذاشته می‌شود. امریکا از این میان، به یک گروه تروریستی که طالب است، فرصت می‌دهد تا در برابر گروه‌های تروریستی دیگر بجنگد. آینده چه خواهد شد؟ افغانستان، میدان تولید و پرورش دایمی تروریسم.

    اطلاعات روز

  • بیانیه  امریکا در مورد محکوم کردن حمله تروریستی اخیر در کابل از سوی طالبان عاری از حقیقت بود

    بیانیه امریکا در مورد محکوم کردن حمله تروریستی اخیر در کابل از سوی طالبان عاری از حقیقت بود

    وزارت امور خارجه امریکا با نشر بیانیه‌ی مطبوعاتی در ساعت 7:45 دقیقه‌ی بعد از ظهر روز دوازدهم ماه می، مدعی گردید که آنها متوجه شده است که طالبان  دست داشتن بر هر دو حمله‌ی تروریستی روز دوازدهم ماه می را رد نموده و هر دو حمله را محکوم کرده است، یعنی هم حمله بر شفاخانه‌ی نسایی‌ ـ ‌ولادی صد بستر دشت برچی را و هم حمله بر نمازگزاران در ننگرهار را محکوم کرده است.

    اما واقعیت نشان می‌دهد که ادعای وزارت امور خارجه امریکا در خصوص محکومیت حمله بر شفاخانه‌ی نسایی ـ ولادی صد بستر دشت برچی، در زمان نشر آن بیانیه، حقیقت نداشته چون، نه تنها تا آن زمان طالبان حمله برشفاخانه‌ی مذکور را محکوم نکرده بود، بلکه تا حدود سه‌ونیم ساعت بعد از نشر بیانیه‌ی وزارت امور خارجه امریکا، طالبان هنوز حمله‌ی تروریستی مذکور را محکوم نکرده بود. در نتیجه این ادعای وزارت خارجه امریکا که طالبان حمله مذکور را محکوم کرده است، در زمان نشر بیانیه عاری از حقیقت بوده است.

    حمله‌ی تروریستی بر شفاخانه‌ی نسایی‌ـ‌ولادی صد بستر دشت برچی که در آن 24 نفر به شمول نوزدان تازه متولد شده و مادران باردار و زنان در حال وضع حمل کشته و 16 نفر نفر زخمی گردیدند، اولین حمله‌ی تروریستی با چنان سطح از شقاوت و سبعیت  است که در آن تروریستان مستقیما بر نوزادان تازه متولد شده، زنان باردار و درحال زایمان، قابله‌ها، نرس‌ها و هرکسی که  آنجا بودند، آتش گشودند و کشتند. بناءً ایجاب می‌کرد که وزارت امور خارجه امریکا اولا قبل از اینکه طالبان در سندی حمله‌ی مذکور را محکوم کند، اذعان بر محکومیت آن حمله توسط طالبان نمی‌کرد، دوماً فوراً طالبان را برائت نمی‌داد، چون بر اساس گزارش‌های متعدد همکاری‌های نزدیک بین طالبان و گروه داعش خراسان در قسمت حملات بر محلات شیعه‌نشین هزاره وجود دارد. سوماً، وزارت امور خارجه امریکا این حمله تروریستی را به دلیل ماهیت آن و شقاوت به خرج رفته در آن جدی گرفته تحقیقات مفصل انجام می‌داد و سپس به برائت گروهی و الزامیت گروهی دیگری حکم می‌کرد و اقدامات عملی را برای به عدالت کشاندن عاملین و حامیان این حمله‌ی تروریستی روی دست می‌گرفت.

    برای اطمینان از اینکه وزارت خارجه امریکا سه ونیم ساعت پیش‌تر از طالبان ادعا نمود که طالبان حمله‌ی تروریستی بر شفاخانه نسایی‌ـ‌ولادی صد بستر دشت برچی را محکوم نموده است، تمام اعلامیه‌ها و تویت‌های سخنگویان طالبان که علناً نشر شده بود، جدا‌جدا ذیلا مطالعه گردید.

    1- بررسی وبسایت‌های طالبان:

    از شانزده پست که طالبان در وب‌سایت دری/ فارسی خود (http://alemarahdari.com/ ) در روز دوازدهم  ماه می نشر کرده‌اند، هیچ یکی آنها در رابطه به حملات ددمنشانه‌ی کابل نمی‌باشد. اما اولین نوشته از جمله‌ی بیست نوشته‌ی که این گروه در روز سیزدم ماه می در وب‌سایت مذکور به نشر رسانده است، یک نوشته‌ی آن‌ها که در واقع اعلامیه‌ی این گروه است، در واکنش به اعلان جنگ از سوی اشرف غنی تحت عنوان «اظهارات سخنگوی امارت اسلامی در مورد اعلان جنگ از سوی اشرف غنی» به نشر رسیده است. در این اعلامیه طالبان حملات تروریستی بر شفاخانه‌ی نسایی‌ـ‌ولادی صد بستر کابل و نمازگزاران در ننگرهار را تقبیح کرده است. این اعلامیه در وب‌سایت دری آن گروه ساعت 5 و 15 دقیقه بعد از ظهر روز سیزدهم ماه می (یک روز بعد از واقعه) نشر شده است. در همین روز مقاله‌ی دیگری نیز تحت عنوان «جنگجویان ارگ، چگونه صلح می‌خواهند؟به نشر رسیده است که مختصرا به حملات فوق‌الذکر تماس گرفته است و بیشتر بر «اداره‌ی کابل» تاخته است. سپس به تاریخ 14 می از جمله‌ی 12 خبر و مقاله‌ی نشر شده در وبسایت مذکور،  طالبان یک مقاله را به این موضوع اختصاص داده و تحت عنوان «وحشت داعش؛ اقرار همه و انکار غنی» در رابطه به حملات مذکور نشر نموده است. در این مقاله گفته است «مایک پمپیو، وزیر امور خارجه‌ی امریکا و زلمی خلیل‌زاد، نماینده خاص امریکا برای افغانستان، در اعلامیه‌های خود، این جنایات را کار داعش خواندند. همچنان ضمیر کابلوف، نماینده ویژه‌ی روسیه برای افغانستان گفت که جنایات کابل و ننگرهار را داعش انجام داده و نسبت دادن آن به طالبان هیچ منطقی ندارد». همچنان در روز پانزدهم ماه می نیز نوشته را تحت عنوان «اظهارات توضیحی سخنگوی امارت اسلامی در مورد حملات وحشیانه دو روز قبل کابل» نشر نموده است. در این نوشته نیز هر دو حمله بر شفاخانه‌ی نسایی  ولادی کابل و نمازگزاران در ننگرهار را یکسان محکوم نموده است.

    در وبسایت پشتوی (https://shahamat1.com) گروه طالبان در بخش‌های گوناگون آن، طالبان در روز دوازدهم می حدود 22 نوشته و خبر  را نشر نموده است که هیچ‌کدامش راجع به حملات تروریستی ننگرهار و کابل نیست. در روز سیزدهم ماه می، طالبان در این وب‌سایت خویش جمعا حدود 21 مقاله، خبر و اعلامیه نشر کرده است که از آن جمله دو مقاله و یک اعلامیه در باره‌ی حملات تروریستی 12 می در کابل و جلال‌آباد تحت عناوین 1) «یوې خونړۍ ورځې یاداښت»، 2) «د ارګ جګړه ماران څنګه سوله غواړي…!؟»، و 3) «د اشرف غني لخوا د جنګ د اعلان په اړه د اسلامي امارت د ویاند څرګندونې»، می‌باشد. از آن میان، سومین نوشته در واقع اعلامیه‌ی گروه طالبان در باره‌ی حمله‌ی تروریستی بر شفاخانه نسایی‌ـ‌ولادی صد بستر دشت برچی و حمله بر نمازگزاران در ننگرهار می‌باشد و که در آن طالبان هردو حمله را محکوم نموده است. این نسخه‌ی (پشتو) اعلامیه طالبان، براساس معلومات موجود در میتادیتای آن، روز سیزدهم می ساعت 01:36 دقیقه بعد از ظهر در وب‌سایت این گروه به نشر رسیده است (time content=”2020-05-13T00:13:36+04:30″). این معلومات موید تاریخ نشر این نوشته در وب‌سایت مذکور می‌باشد که تنها 13 ماه می درج گردیده است. در چهاردهم می 13خبر و دو مقاله را این گروه در وب‌سایت خود نشر نموده است که از آن جمله یک مقاله‌ی آن تحت عنوان «د داعش په وحشت د ټولو اقرار او د اشرف غني انکار» راجع حملات تروریستی فوق الذکر می‌باشد. در پانزدهم ماه می این گروه یک نوشته‌ی دیگری را در وب‌سایت پشتوی خود نشر نموده که این نوشته در واقع دومین اعلامیه‌ی این گروه راجع به موضوع مذکور تحت عنوان «په کابل کې د وړمې ورځې وحشیانه بریدونو په اړه د اسلامي امارت د ویاند توضيحي څرګندونې» می‌باشد.

    2- بررسی تویت‌های سخنگویان طالبان:

    قاری یوسف احمدی یکی از سخنگویان طالبان در روز  دوازدهم ماه می شش تویت نشر کرده است که هیچ کدام آن‌ها راجع به حملات ترویستی کابل و ننگرهار نمی‌باشد. در روز سیزدهم ماه می آقای احمدی هفت تویت نشر کرده است که از آن جمله اولین تویتِ روز سیزدهم وی نشر اعلامیه‌ی این گروه به زبان پشتو راجع به حملات تروریستی بالای شفاخانه صد بستر دشت برچی و نمازگزاران در ولایت ننگرهار می‌باشد. در این اعلامیه گرو طالبان حملات مذکور را تقبیح کرده است. این تویت روز سیزدهم  می ساعت دو بجه و شش دقیقه قبل از ظهر یعنی در ساعات آغازین آن روز نشر شده است. این تویت قاری یوسف احمدی از موبایل ایشان که دارای سیستم عامل اندروید می‌باشد، نشر شده است. در روز چهادرهم ماه می آقای احمدی سه تویت کرده است که هیچ کدام آن راجع به حملات تروریستی کابل و ننگرهار نمی‌باشد. روز پانزدهم ماه می، اعلامیه‌ی دومی این گروه را ایشان تویت نموده است که در این اعلامیه نیز حملات مذکور تقبیح شده است.

    از جمله‌ی سخنگویان طالبان، بیشترین تویت را آقای ذبیح‌الله مجاهد نشر می‌کند. براساس آمار وبسایت «تویت  استیتس» بین ماه اپریل 2019 تاماه نوامبر 2019،  به طور اوسط آقای مجاهد 27 تویت در روز 681 تویت در ماه نشر کرده است. در ماه سپتامبر2019 با نشر 1057 تویت بیشترین تویت و در ماه نوامبر2019  تنها با نشر 22 تویت کمترین تویت را در این مدت نشر کرده است. آقای مجاهد در روز 12 می 22 تویت و 7 مورد باز تویت نشر کرده است. باز تویت که آقای مجاهد انجام داده در یک مورد تویت قاری یوسف احمدی را باز تویت نموده است و در سایر موارد فقط از سهیل شاهین را باز تویت نموده است. از جمله 22 تویت که آقای مجاهد در این روز نشر نموده است، شش تویت وی راجع به حملات تروریستی کابل و ننگرهار می‌باشد. آخرین تویت روز دوازدهم ماه می آقای مجاهد نشر اعلامیه‌ی طالبان به زبان پشتو در باره‌ی حملات تروریستی کابل و ننگرهار می‌باشد. این اولین تویت آقای مجاهد است که در آن حملات تروریستی بر شفاخانه نسایی‌ـ‌ولادی صد بستر دشت برچی محکوم شده است. این تویت آقای مجاهد ساعت 11 بجه و 50 دقیقه بعد از ظهرِ (نزدیک نیمه شب) روز دوازدهم ماه می نشر شده است. این تویت ایشان هم از دستگاه اندروید وی نشر شده است، درحالی‌که مطابق آمار وب‌سایت «تویت استیتس» آقای مجاهد در بازه‌ی زمانی اپریل 2019 تا نوامبر 2019  تنها 15،3 درصد تویت‌هایش را از موبایل انجام داده است. اولین تویت آقای مجاهد راجع به حمله‌ی تروریستی بر شفاخانه‌ی مذکور ساعت 11 بجه و 34 دقیقه قبل از ظهرِ دوازدهم ماه می، نشر شد که در آن تویت آقای مجاهد حمله‌ی تروریستی مذکور را هیچ محکوم نکرده است و به طور مختصر گفته است: «حمله‌ی مسلحانه‌ی در دشت برچی شهر کابل ربطی به مجاهدین امارت اسلامی ندارد.»به تعقیب آن آقای مجاهد همین تویت خود را با نوشتن ترجمه‌ی آن به زبان انگلیسی ساعت 11:37 دقیقه قبل از ظهر همان روز باز تویت می‌کند.  آقای مجاهد بازهم همان متن کوتاه را ساعت 12:01 ظهر تویت می‌کند و باز هم حمله تروریستی بر شفاخانه‌ی مذکور را هیچ محکوم نمی‌کند، اما ساعت 12:48 دقیقه ظهر همان روز آقای مجاهد در باره‌ی حمله‌ی تروریستی بر نمازگزاران در ننگرهار تویتی را نشر می‌کند و در آن تویت آقای مجاهد دست داشتن طالبان در حمله‌ی مذکور را رد و آن را نکوهش کرده است «انفجار در مراسم جنازه در ولسوالی شیوه‌ی ولایت ننگرهار کار مجاهدین امارت اسلامی نیست، امارت اسلامی همچو اعمال را نکوهش می‌کند.» چند دقیقه بعد آقای مجاهد متن همان تویت خود را با نوشتن ترجمه‌ی آن به انگلیسی، ساعت 12:50 دقیقه ظهر باز تویت می‌کند. از این زمان به بعد یعنی از 12:50 دقیقه ظهر تا ‌11:50 شبِ آن روز، آقای مجاهد هیچ تویت را در باره‌ی حملات تروریستی مذکور نشر نمی‌کند.

    روز سیزدهم می اقای مجاهد 22 تویت و دو باز تویت انجام می‌دهد. اولین تویت روز سیزدهم ماه می آقای مجاهد نشر اعلامیه‌ی این گروه به زبان دری/ فارسی راجع به حملات تروریستی کابل و ننگرهار می‌باشد. این تویت آقای مجاهد ساعت 12:19 دقیقه‌ی نیمه‌شب که دقایق آغازین روز سیزدهم است، نشر می‌شود.در تویت بعدی که ساعت 03:50 دقیقه قبل از ظهر آن روز (اول صبح) نشر کرده است، آقای مجاهد پیوند یا لینک اعلامیه‌ی این گروه را که به زبان انگلیسی در وب‌سایت انگلیسی آن نشر شده است، نشر نمود.سایر تویت‌های روز سیزدهم آقای مجاهد راجع به حملات دولت و حملات گروه طالبان و بعضی موضوعات دیگر است. در دو مورد، پیوست یا لینک مقالات که در باره‌ی حملات تروریستی بر شفاخانه‌ی صد بستر دشت برچی کابل و نمازگزاران در ننگرهار در وب‌سایت این گروه به نشر رسیده بود، با عنوان تویت نموده است. روز چهاردهم ماه می، آقای مجاهد چهارده تویت نشر کرده است که هیچکدام آن راجع به حملات تروریستی کابل و ننگرهار نیست. روز پانزدهم می دو تویت آقای مجاهد باز نشر اعلامیه‌ی دوم آن گروه راجع به حملات تروریسی بر شفاخانه‌ی نسایی‌ـ‌ولادی صد بستر درشت برچی در کابل و نماز گزاران در ننگرهار می‌باشد.

    برررسی تویت‌های آقای سهیل شاهین سخنگوی دفتر سیاسی آن گروه در قطر نشان می‌دهد که آقای شاهین هم هیچ تویت را در روزهای 12 تا 14 می راجع به موقف آن گروه در باره‌ی حملات تروریستی فوق‌الذکر نشر نکرده است. تویت‌های آقای شاهین در روزهای مذکور بیشتر راجع به آزادی زندانیان و دفاع ایشان در برابر اتهام دولت مبنی بر عدم رهایی زندانیان دولت مطابق فهرست تهیه شده توسط دولت می‌باشد. در این تویت‌ها آقای شاهین، مدعی شده است که تعداد از افراد شامل فهرست مشخصات لازم را ندارد و تعدادی مفقود‌الاثر نوشته شده است و بعضی از اسامی موجود در فهرست کسانی اند که توسط داعش کشته شده‌اند.

    نتیجه‌گیری

    به این ترتیب اولین خبری را که گروه طالبان راجع به عدم دست داشتن آن گروه در حملات مذکور نشر کرده است، همان تویت ساعت 11:34 دقیقه‌ی قبل از ظهر روز دوازدهم می توسط آقای مجاهد است که در آن حمله‌ی تروریستی بر شفاخانه صد بستر برچی محکوم نشده است و فقط دست داشتن طالبان در حمله‌ی مذکور رد گردیده است. در تویت‌های بعدی آقای مجاهد، همین موقف گروه طالبان پا برجا بود و آن‌ها حمله مذکور را محکوم نمی‌کرد، اما اولین بار که طالبان رسما حمله‌ی مذکور را محکوم کرد، در اعلامیه‌ی رسمی آن گروه به زبان انگلیسی می‌باشد که ساعت 11:18 دقیقه‌ی بعد از ظهر روز دوازدهم  ماه می در وب‌سایت آن گروه نشر گردید. به تعقیب آن نسخه‌ی پشتوی اعلامیه مذکور در تویت آقای مجاهد ساعت 11:50 دقیقه‌ی بعد از ظهر آن روز نشر گردید. درنتیجه، گروه طالبان تا ساعت 11:18 دقیقه بعد از ظهر روز دوازدهم ماه می، حمله بر شفاخانه‌ی صد بستر دشت برچی را در هیچ سندی محکوم نکرده بود. بیانیه‌ی مطبوعاتی وزارت امور خارجه‌ی امریکا که ساعت 7:45 دقیقه بعد از ظهر در وب‌سایت آن وزارت نشر گردیده بود، حدود سه و نیم ساعت قبل از اعلامیه‌ی طالبان صادر شده بود. بنابراین، ادعای وزارت خارجه امریکا در این سند که مدعی شده بود طالبان حمله بر شفاخانه‌ی نسایی‌ـ‌ولادی صد بستر دشت برچی را محکوم کرده است، در آن زمان دروغ بوده و بدون سند می‌باشد، چون طالبان در هیج سندی تا ساعت 11:18 شب دوازدهم، رسما حمله بر شفاخانه‌ی مذکور را محکوم نکرده بود. اما ادعای وزارت خارجه امریکا راجع به این‌که طالبان حمله بر نمازگزاران در ننگرهار را محکوم کرده است، درست می‌باشد، چون آقای ذبیح‌الله مجاهد سخنگوی گروه طالبان با نشر تویتی در ساعت 12:48 دقیقه ظهر روز دوازدهم ماه می (یعنی حدو هفت ساعت قبل از نشر بیانیه مطبوعاتی وزارت خارجه امریکا)، تنها حمله‌ی مذکور را محکوم کرده بود، نه حمله بر شفاخانه‌ی صد بستر دشت برچی را.
    اطلاعات روز

  • سناریوهای محتمل در حل فاجعه رودخانه هریرود

    سناریوهای محتمل در حل فاجعه رودخانه هریرود

    رفت‌وآمد مردم از مرزهای غربی افغانستان برای مهاجرت اقتصادی امر مهم و ثابت در تاریخ روابط دو کشور افغانستان و ایران است. رفت‌وآمدهایی که بیش‌تر برای پیدا کردن کار و امرار معاش زندگی انجام می‌شود و به‌دلیل شرایط بد اقتصادی در داخل افغانستان این امر بیش‌تر متوجه رفتن شهروندان افغانستان به ایران برای فعالیت اقتصادی است. مشکلات بسیاری در این زمینه وجود دارد که چرا دو کشوری که بیش‌ترین اشتراکات فرهنگی، تاریخی، زبانی و دینی دارند تا حال نتوانسته برای مدیریت سرحدات خود و فراهم‌کردن راهکارهای قانونی مناسب برای رفت‌وآمد شهروندان دو کشور انجام دهند که در این مقاله فرصت پرداختن به آن نیست. اما به‌عنوان یک پدیده خاص، کشته‌شدن تعداد زیادی از جوانانی که برای کار ناچار به عبور غیرقانونی از مرز دو کشور شده و وارد ایران شدند و براساس شواهد موجود از افراد نجات‌یافته‌ی این اتفاق، با رفتار غیرانسانی مرزداران ایرانی روبه‌رو شدند. در این اتفاق تعداد زیادی از خانواده‌های افغان عزادار جوانان خود هستند و با توجه به وضعیت ماه رمضان، وضعیت پاندمیک بیماری کرونا و قیودات شهرگردی و قرنطین در کشور، وضعیت روحی و روانی مردم و وارد شدن بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی به این موضوع، در شرایط خاص قرار داشته و توقعات آن‌ها با مقامات حکومتی افغانستان شریک و در این امر تلاش‌هایی برای حل این موضوع و رسیدگی به آن صورت گرفته است، انجام تحقیق توسط دو تیم ایرانی و افغانی و پی‌گیری موضوع. اما مشکل کار چه است؟ آیا هر دو تیم به نتایج مشابهی دست خواهند یافت و از آن‌جا که مقامات سیاسی دو کشور نظرات کاملا متفاوتی ارائه کرده‌اند و از انجام همکاری برای تحقیق استقبال کردند، چه سناریوهایی برای این امر قابل پیش‌بینی است؟

    در این موضوع عوامل متعددی دخیل است که نقش تعیین‌کننده در جهت‌دهی مسأله دارد که به اختصار اشاراتی به آن‌ها خواهم کرد.

    1. خانواده‌های قربانیان: این خانواده‌ها به‌دلیل از دست‌دادن عزیزان‌شان به دنبال تحقق عدالت و فشار به دولت افغانستان برای پی‌گیری این موضوع است.

    2. دولت افغانستان: مسئول حقظ جان اتباع خود در داخل و خارج افغانستان است و باید برای انجام وظیفه و مسئولیت خود در پیدا کردن مجرمان و تحقق عدالت از هیچ تلاشی دریغ نکند. دولت افغانستان تحت فشار افکار عمومی در داخل و بیرون کشور است و در امتحان مهمی قرار گرفته است و باید از بیش‌ترین تلاش سیاسی و حقوقی برای حل این مسأله و تأمین رضایت خانواده‌ها قربانیان و افکار عامه باشد.

    3. دولت ایران: مسئول حفاظت از سرحدات خود در مقابل هرنوع تردد غیرقانونی است، اما براساس شواهد عمل مرزبانان ایرانی به هیج عنوان قابل توجیه نیست و در این میان ایران زیر فشار افکار عمومی داخل و بیرون مخصوصا رسانه‌های اجتماعی فارسی‌زبان در منطقه است و باید در پی‌گیری این موضوع هم از نیروهای امنیتی و مرزبانی خود حمایت کند و هم پی‌گیر عدالت و گرفتاری مجرمان باشد.

    4. افکار عامه در افغانستان، ایران و دیگر کشورها؛ امروزه افکار عامه نقش مهمی در دادخواهی از این موضوع داشته است و بیش‌ترین تلاشها از طرف رسانه‌های اجتماعی صورت گرفته و فعالیت‌های دولت‌های ایران و افغانستان را نظارت می‌کرده است. در افغانستان این روند بسیار پررنگ بوده و مردم نظریات خود را با نشر، عکس، فیلم، نقشه محل رویداد و متن با یکدیگر شریک کرده‌اند.

    براساس متغیرها و عوامل ذکرشده احتمالات بسیاری برای حل این موضوع قابل پیش‌بینی است، اما مهم‌ترین آن‌ها در این روند به‌صورت خلاصه در قالب سناریوهای موجود طرح می‌کنیم.

    1. سناریوی اول: هر دو گروه تحقیقی به نتایج مشابهی دست خواهند یافت و در نهایت راهکار مناسبی برای پیداکردن عوامل آن از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران برای تحقق عدالت در دستور کار دولت ایران قرار خواهد گرفت و این امر در رابطه تنگاتنگ با دولت افغانستان و سفارت جمهوری اسلامی افغانستان در تهران انجام خواهد شد و در نهایت با جبران خسارت و محاکمه افراد وضعیت عادی در هر دو کشور برقرار خواهد شد. دولت افغانستان تلاش خواهد کرد وجه داخلی و بین‌المللی خود را در راستای احقاق حقوق مردم خود بالا ببرد. اما واردشدن بازیگران بین‌المللی خواهان تغییر بازی و تداوم فشار رسانه‌ای و سیاسی به دولت ایران، وضعیت را سمت‌وسوی تازه‌ای خواهد بخشید. رسانه‌های افغانستان با نشان‌دادن وضعیت و کسب رضایت فامیل‌های قربانیان توسط دولت ایران و دسترسی به عدالت توسط محاکمه مجرمان، فضا را برای بازی غیرمنطقی احتمالی بازیگران خارجی محدود خواهد کرد.

    2. سناریوی دوم: هر دو گروه تحقیقی به نتایج متفاوت امان نه‌چندان فاحش دست خواهند یافت. در این حالت تلاش خواهد شد تا دولت ایران با دلجویی از خانواده‌های قربانیان و گرفتن رضایت آن‌ها از طرق غیرحقوقی وضعیت را به حالت عادی برگرداند، رسیدن به این امر محتمل اما با توجه به واردشدن بازیگر سوم به‌نام کشورهای ثالث مخصوصا ایالات متحده امریکا، امکان رسمی‌کردن این مسأله و قرارگرفتن در چنین موضع در مقابل رویکرد انتقادی دیگر کشورها و نشان‌دادن ضعف مدیریتی جمهوری اسلامی ایران در برخورد انسانی با مهاجرین غیرقانونی در سرحدات ایران بعید به‌نظر می‌رسد.

    3. سناریوی سوم: گروه‌های تحقیقی دولتین به نتایج متفاوت و فاحش دست خواهند یافت و امکان گفت‌وگو را برای نمایندگان رسمی هر دو کشور برای دست‌یافتن به یک توافق غیررسمی و کسب رضایت فامیل‌های قربانیان به حداقل خواهند رساند. وضعیت روحی-روانی فامیل‌های قربانیان و خواست آن‌ها برای تحقق عدالت شرایط را برای تحقق یک توافق غیررسمی مشکل‌تر خواهد کرد، رسانه‌های افغانستان با پی‌گیری مداوم این موضوع وضعیت را برای این توافق غیررسمی پیچیده‌تر خواهد کرد.

    4. سناریوی چهارم: گروه‌های تحقیقی به نتایج متفاوت و فاحش دست خواهند یافت، امکان مذاکره و گفت‌وگو و رسیدن به یک توافق برد-برد با پافشاری ایران بر حل غیررسمی این مشکل سبب افزایش اختلاف و سپردن موضوع به نهادهای حقوقی بین‌المللی خواهد انجامید، در این امر رقابت‌های ایران-امریکا بی‌تاثیر نخواهد بود. تداوم این امر باعث آسیب‌خوردن بیش‌تر وجه جمهوری اسلامی در داخل افغانستان و در سطح بین‌المللی خواهد شد. دولت افغانستان به‌دلیل فشار زیاد از داخل کشور برای دفاع و حراست از شهروندانش به پافشاری برای احقاق عدالت در محکمه‌های مستقل تأکید خواهد کرد. دولت ایران با فشار بر کارگزاران سیاسی افغانستان برای حل مسأله به‌صورت سریع و غیررسمی وضعیت را پیچیده‌تر خواهد کرد و در این وضعیت رقبای منطقه‌ای ایران برای تأثیرگذاری بر این مسأله وارد خواهند شد، در نتیجه مشکل وسیع‌تر و پیچیده‌تر خواهد شد.

    محمد و اعظی – استاد دانشگاه

  • درگیری بر سر دریافت کمک های غذایی و کشته و زخمی شدن ده ها تن در ولایت غور

    درگیری بر سر دریافت کمک های غذایی و کشته و زخمی شدن ده ها تن در ولایت غور

    ده‌ها تن از باشندگان ولایت غور در غرب افغانستان روز گذشته (شنبه، 20 ثور) در واکنش به  عدم توزیع شفاف کمک‌های یک نهاد قطری و ناعادلانه‌بودن توزیع کارت برای دریافت نان خشک از نانوایی‌ها، در مقابل مقام ولایت غور دست به اعتراض زدند. این اعتراض در ادامه به خشونت گرایید و چندین کشته و زخمی برجای گذاشت.

    معترضان قصد ورود به مقام ولایت غور را داشته‌اند و با سنگ و چوب دروازه ورودی دفتر والی این ولایت را هدف قرار دادند و حتا پاسگاه امنیتی و دروازه دفتر والی غور را آتش زدند.

    محمدناصر خاضع، والی ولایت غور به روزنامه اطلاعات روز گفت شش تن به‌شمول دو سرباز پولیس در جریان اعتراض روز شنبه کشته و بیش از 12 تن دیگر زخمی شده‌اند: «شماری از معترضان به‌طور بسیار خشن بر تأسیسات حکومتی حمله و سنگ‌باران کردند و بی‌نظمی به‌وجود آمد. هیأتی از سوی مقام ولایت برای بررسی این رویداد به کارش آغاز کرده است.»

    مقام‌های محلی در غور می‌گویند یک بنیاد خیریه کشور قطر پس از سروی برای یک‌هزار خانواده در شهر فیروزکوه مرکز این ولایت و 500 خانواده در ولسوالی دولینه، مواد اولیه توزیع می‌کند. اما والی غور می‌گوید که با ختم توزیع این بسته کمکی و نرسیدن کمک به برخی‌ها، شماری از باشندگان این ولایت دست به اعتراض خونین زده‌اند. آقای خاضع هرچند از افراد مشخص نام نمی‌گیرد اما مدعی است که برخی از افراد از احساسات معترضان سوءاستفاده کردند و باعث هرج و مرج شدند.

    فضل‌الحق احسان، رییس شورای ولایتی غور فقر فزاینده در میان باشندگان این ولایت را فاجعه‌بار می‌داند: «برای دریافت دو تان نان، یک بوجی آرد و یک بوجی برنج، مردم سرگردان شوند و دست به بغاوت بزنند. ما نگران فقر مردم هستیم که در ماه رمضان چندین نفر برای نان کشته می‌شوند و شماری هم زخمی شدند.»

    امرالله صالح، معاون اول محمد اشرف غنی به خشونت کشیده‌شدن اعتراض باشندگان غور به‌خاطر توزیع کمک و کشته‌شدن شماری از معترضان و نیروهای امنیتی را «تکان‌دهنده» توصیف کرده است. او تأکید کرد به هیچ عنوان از نیروهای دولتی در روند توزیع کمک‌ها استفاده نشود و باید از ساختارهای مردمی در امر توزیع این کمک‌ها استفاده گردد.

    فعالان جامعه مدنی غور خواستار آمدن هیأت حقیقت‌یاب از کابل برای رسیدگی به ماجرای به خشونت کشیده‌شدن اعتراض روز شنبه هستند. حسن حکیمی، یک تن از این فعالان با هیأت اداره محلی غور گفت‌وگو کرده است. او به روزنامه اطلاعات روز می‌گوید که چگونگی به خشونت کشیده‌شدن اعتراضات باید به گونه‌ی همه جانبه از سوی کمیسیون حقوق بشر، دفتر هیأت معاونت سازمان ملل متحد یا یوناما، نماینده پارلمان و جامعه مدنی رسیدگی شود.

    ادعای مسلح‌بودن برخی از معترضان

    پولیس ولایت غور که متهم به شلیک بر معترضان است، می‌گوید برخی از افراد مسلح در میان معترضان حضور داشتند که بر نیروهای دولتی شلیک کردند و این افراد عامل به خشونت کشیدن اعتراض‌های روز شنبه هستند.

    امین احمدزی، فرمانده پولیس غور می‌گوید افرادی را که اقدام به خشونت کشیدن و شلیک بر نیروهای دولتی را داشتند بازداشت خواهند کرد: «معترضان نیروهای امنیتی را مورد لت‌وکوب قرار داده‌اند. ما از آب‌پاش استفاده کردیم و از امکاناتی که به کسی آسیب نرسد. بدبختانه در بین معترضان، افراد مسلح بودند و بر نیروهای دولتی فیر می‌کردند. تلاش می‌کنیم که تنش به‌وجود آمده میان مردم و پولیس را از طریق پادرمیانی بزرگان قوم و موسفیدان حل کنیم.»

    اما ناصر خاضع، والی غور می‎‌گوید که در مورد این ادعای فرمانده پولیس تحقیق خواهد کرد.

    «کمک‌ها عادلانه توزیع نمی‌شود»

    قیود روزگردی به علت شیوع بیماری کووید -19 پس از 25 روز، هفته گذشته در شهر فیروزکوه، مرکز ولایت غور شکسته شد. عملی‌شدن قیود روزگردی باعث توقف بسیاری از شغل‌ها شده و میزان فقر را افزایش داده است. معترضان غوری مدعی‌اند که کمک‌ نهاد خیریه قطری و توزیع کارت برای دریافت نان خشک، به‌گونه‌ی عادلانه نبوده است. این معترضان هشدار می‌دهند در صورتی که به خواسته‌های‌شان مبنی بر توزیع کمک رسیدگی نشود، دست از اعتراض نخواهند کشید.

    نیازمحمد، یک تن از این معترضان می‌گوید که توان تأمین مصارف خانواده‌اش را ندارد و باید کمک به خانواده‌اش صورت بگیرد: «کرونا آمده و کار نیست. فرزندان ما از گرسنگی در حال هلاکت هستند. از مردم غریب خبر ندارند.»

    عبدالرحیم، از دیگر معترضان بر توزیع شفاف‌ کمک‌ها تاکید می‌کند: «کمک‌ها شفاف توزیع نمی‌شود و به افراد فقیر کمک نمی‌شود و به توزیع کمک‌ها خیانت است. به نصف مردم کارت داده‌اند و به نصف دیگر کارت نداده‌اند.»

    در همین حال، حسن حکیمی، از فعالان مدنی غور مدعی است که توزیع کمک‌ها به نیازمندان بی‌مدیریت پیش می‌رود و سوءاستفاده‌ زیاد از این کمک‌ها صورت می‌گیرد: «یک عده مردم به‌نام مهاجر از توزیع کمک‌ها سوءاستفاده می‌کنند و حقوق افراد غریب پایمال می‌شود و باید این وضع تغییر کند.»

    اما مقام‌های محلی غور می‌گویند که برای 3008 خانواده کارت برای دریافت نان خشک از نانوایی‌های شهر فیروزکوه مرکز ولایت غور توزیع شده است و قرار است برای بیش از3000 خانواده دیگر نیز کارت دریافت نان خشک توزیع شود.

    محمدناصر خاضع، والی غور می‌گوید که به تناسب فقر فزاینده، توزیع نان خشک برای رفع نیازمندی مردم فقیر کافی نیست. آقای خاضع از تلاش‌ها برای توزیع گندم کمکی هند و متقاعدکردن نهادهای امداد‌رسان برای کمک‌های بیش‌تر به باشندگان غور اطمینان می‌دهد.

    بلندرفتن قیمت مواد اولیه

    فعالان مدنی غور می‌گویند که با شیوع ویروس کرونا و تخریب‌کردن پل کمنج در مسیر شاهراه هرات – غور، قیمت مواد اولیه 30 درصد افزایش یافته است و توان خریداری این مواد را از افراد فقیر گرفته است.

    حسن حکیمی، یک تن از این فعالان مدنی می‌گوید که یک کیلو پیاز به 100 افغانی، پنج لیتر روغن به بیش از 500 افغانی و یک بوجی آرد تا 1800 افغانی در شهر فیروزکوه‌ مرکز ولایت غور به فروش می‌رسد.

    فضل‌الحق احسان، رییس شورای ولایتی غور می‌گوید که حکومت توانایی کنترل بازار را ندارد و به همین دلیل قیمت مواد اولیه به‌گونه‌ی سرسام آوری افزایش یافته است.

    از سویی هم، والی غور می‌گوید که بلندرفتن قیمت مواد غذایی به تخریب کردن پل کمنج در مسیر شاهراه هرات – غور، صعب‌العبور بودن مسیرهای ارتباطی و اخاذی طالبان مسلح پیوند نزدیک دارد.

    ولایت غور 800 هزار جمعیت دارد و به گفته‌ی والی این ولایت در حدود 60 درصد از باشندگان این ولایت زیر خطر فقر قرار دارند. فضل الحق احسان، رییس شورای ولایتی غور در صحبت با روزنامه اطلاعات روز می‌گوید که حکومت مرکزی هیچ توجهی به بهبود وضعیت باشندگان غور ندارد.

    باشندگان غور مدعی اند که حکومت مرکزی طی دو دهه اخیر کاری برای رشد اقتصادی آنان انجام نداده است و آنان با کم‌ترین امکانات به زندگی‌شان ادامه می‌دهند. این باشندگان می‌گویند که بسیاری از آنان نانی برای خوردن ندارند، اما این وضع «اسف‌بار» باید تغییر کند.

  • پاکستان و بازی دوگانه اش با امریکا و افغانستان

    پاکستان و بازی دوگانه اش با امریکا و افغانستان

    افغانستان بیش از هر کشور دیگر، در معرض رقابت سنگین قدرت‌های بزرگ از جمله؛ ایالات متحده قرار گرفته است. بخش قابل توجه این است که افغانستان همواره در گذشته، میان رقابت دو ابرقدرت روس وانگلیس قرار داشت. پس از پایان جنگ جهانی دوم؛ افغانستان وارد فاز جدید شد؛ حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر، سرآغاز تحول عمیق در مناسبات افغانستان شد. پاکستان و افغانستان  نقش محوری را در سیاست ایالات متحده و ناتو ایفا کردند. از این که افغانستان و پاکستان میزبان گروه القاعده عنوان شده بودند؛ در حاثه‌ی ۱۱سپتامبر در ردیف نخست قرار گرفتند و از اهمیت والایی در سیاست خارجی ایالات متحده و ناتو برخوردار شدند. حضور اسامه بن لادن، رهبر گروه القاعده و طالبان، ایالات متحده و ناتو را بیش‌تر متوجه این دو کشور کرد و در نهایت نیروهای ناتو و امریکا را به افغانستان کشاند که باز آغا عملیات در افغانستان زیرنام «عملیات بلندمدت» که هدف این عملیات از بین بردن گروه القاعده و طالبان بود؛ ایالات متحده توانست در کم‌ترین زمان ممکن بخش عمده‌ی کشورها را در این جنگ باخود به همراه کند. نابودی گروه القاعده و طالبان به عنوان محور مشترک بین متحدان ایالات متحده در افغانستان بود.

    ظهور مجدد طالبان در پاکستان، چالش‌های جدیدی را در برابر افغانستان به همراه داشت. پاکستان با استفاده از این فرصت، توانست ایالات متحده را متقاعد کند که شریک خوبی در امر مبارزه با تروریسم است و از این جهت کمک‌های مالی ایالات متحده را دریافت کند که بخش زیاد این پول را در جنگ ضد امریکا واز پادرآوردن نیروهایی امریکایی و حکومت افغانستان به مصرف برساند.

    سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان تثبیت شده است؛ پاکستان متعقد بر این بود که موجودیت نیروهایی امریکایی و ناتو، زمینه‌ی نفوذ و مداخله‌ی این کشور را در افغانستان محدود کرده است. تلاش پاکستان همواره بر این بود که ایالات متحده و غرب را متقاعد کند تا مدریت سیاسی و نظامی افغانستان را به پاکستان بسپارد و رهبری تحولات منطقه‌ای را نیز به این کشور واگذار کند. تأکید پاکستان روی این نکات فراتر از عرف دیپلماتیک و خارج از نزاکت سیاسی خوانده شده بود.

    پس از انتخابات دور دوم ریاست‌جمهوری و با روی کار آمدن حکومت حامد کرزی، ریس‌جمهور پیشن افغانستان، این خواست پاکستان خوابی بیش باقی نماند؛

    سفر حامدکرزی به پاکستان و برگزاری چندین دور نشست‌ها و میانجی‌گری امریکا، انگلیس و ترکیه، دیدارهای متعدد با حضور سیاست‌مداران دو کشور -پاکستان و افغانستان- هیچ گونه پیامد نیکی به همراه نداشت که دو کشور را وارد روابط دیپلماتیک کند. از طرف دیگر در سفر یوسف گیلانی، نخست‌وزیر پاکستان به افغانستان، انتظار می‌رفت تا به تحوالات جدید سیاست پاکستان در قبال افغانستان بینجامد؛ اما با حضور یوسف گیلانی، اعلام شد که پاکستان برخی مسائل مطرح را کرده که خارج از عرف دیپلماتیک بوده و سبب ناخرسندی دولت افغانستان شده. این خواست پاکستان محدود ساختن روابط با هند و حضور طالبان در دولت اسلامی و خروج نیروهای ناتو از افغانستان بوده است. پس از سفر یوسف گیلانی، اختلاف‌ها میان دو کشور شدید‌تر شده که آغاز حملات راکتی پاکستان به خاک افغانستان و ترور استاد برهان‌الدین ربانی، رییس شورای عالی صلح را در ماه جوزای ۱۳۹۰به همراه داشت.

    ریس‌جمهور کرزی، همواره از ایالات متحده و پاکستان به عنوان راه حل برای مشکل افغانستان در تأمین صلح و امنیت در افغانستان یاد کرد.

    ریاست‌جمهوری ریس‌جمهور غنی؛ با اوج تنش‌ها میان دو کشور پاکستان و افغانستان آغاز شد. غنی با سیاست خارجی خود در قبال پاکستان باروی‌کرد جدیدی آغاز کرد. خواست رییس‌جمهور غنی، ایجاد روابط نیک و بازکردن صحفه‌ی جدید در روابط دیپلماتیک جهت از بین بردن بی‌اعتمادی و تناقض میان دو کشور بود که وی هم همانند کرزی، نتوانست به این تناقض پایان دهد. در این میان رؤسای جمهور افغانستان و پاکستان با صدر اعظم بریتانیا دیدار و گفت‌وگو کردند. پاکستان برای برگزاری نشست صلح میان افغانستان و گروه طالبان؛ اعلام آماده گی کرد که این اعلام امادگی، جز یک بازی سیاسی پاکستان جهت جلب اعتماد کشورهای غربی چیز بیش نبود.

    نشست چهارجانبه‌ی افغانستان، چین، پاکستان و امریکا به منظور توسعه‌ی پروسه‌ی صلح، در اسلام‌آباد پاکستان دایر شد که این نشست، بی‌نتیجه به پایان رسید. از این رو افغانستان به پاکستان دچار شک و تردید شد.گسترش جنگ طالبان و حملات گروه القاعده، کاسه‌ی صبر افغانستان را لبریز کرد و رییس‌جمهور غنی و مقامات افغانستان از جنگ اعلان‌نشده پاکستان به افغانستان سخن گفتند. پس از این شک و تردیدها، افغانستان قدم‌های وسیع‌تری در روابط خود با هند برداشت که باعث خشم پاکستان شد و حملات خود را در افغانستان شدت بخشید. هر چند مقامات امریکایی پاکستان را به تجدید نظر در سیاست خارجی خود در قبال افغانستان تأکید کردند؛ اما به نظر می‌رسید این موضع‌گیرهای سیاسی در حد یک توصیه باقی ماند.

    یکی دیگر از اهداف پاکستان، مقابله با نفوذ سیاسی و اقتصادی هند در افغانستان بوده است.  هند از جمله کشورهایی است که بعد از پیروزی دولت مجاهدین، نقش مثبت و حمایه‌ای در دولت افغانستان را داشته است .باسقوط دوره‌ی طالبان و حضور جامعه‌ی جهانی در افغانستان، هند یکی از کشورهای مؤثر کمک‌کننده به افغانستان نقش‌آفرینی کرده است. کمک‌های اقتصادی هند، سهم مؤثر و چشم‌گیر این کشور در پروسه‌ی بازسازی افغانستان و با گسترش مناسبات سیاسی دو کشور و بازگشایی نمایندگی‌های سیاسی هند در افغانستان، عمل‌کردهای مثبت و سازنده‌ی این کشور، نسبت به تحولات سیاسی افغانستان را به همراه داشت. این حضور مؤثر هند برای رقیبش پاکستان غیر قابل تحمل بود؛ از این رو، پاکستان همیش تلاش کرد به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در برابر این نفوذ سنگ‌اندازی کرده و مانع آن شود. در حالی که هند از جمله محور‌های مهم در سیاست خارجی افغانستان در عصر جدید محسوب می‌شود، کشور هند یک قدرت بزرگ اقتصادی است که سالانه دو هزار بورسیه‌ی تحصیلی رایگان را برای افغانستان مهیا کرده است. روابط هند و افغانستان به هدف استفاده از رشد، توانایی‌ها و فرصت‌های هند به نفع افغانستان شکل گرفته است. از این رو، پاکستان تلاش می‌کند تا گسترش این روابط را محدود کند. باور پاکستان این است که هندوستان پایگاه در افغانستان ایجاد کند، می‌تواند اوضاع مناطق سرحدی غرب پاکستان را تخریب کند. به همین دلیل پاکستان از دیر زمان تا اکنون سیاست محصورسازی هند را در افغانستان دنبال کرده است که در نهایت، برای صلح و امنیت افغانستان پیامدهای خوبی نخواهد داشت.حضور طالبان در نظام سیاسی افغانستان که یکی از خواست‌های مهم پاکستان عنوان شده است، بدون تردید به انجام خواهد رسید.

    خالده محمدی

  • کرونا و بحران سیاسی در افغانستان

    کرونا و بحران سیاسی در افغانستان

    سرنوشت همواره برای مردم عادی افغانستان طی چهار دهه گذشته ظالم بوده است. قصۀ این کشور از اشغال شوروی گرفته تا شورشیان امروز طالبان به خوبی آشکار است. در حالی که ایالات متحده در میانه مرحله خروج قرار دارد و احتمال جنگ داخلی می‌رود، همه‌گیری ویروس کرونا نیز رو به افزایش است. تأثیرات می‌تواند این چالش‌ها را به گونه غیرقابل پیش‌بینی بزرگ کند.
    افغانستان که طی چهاره دهه جنگ ویران شده، یکی از فقیرترین کشورهای جهان است. این کشور با عدم زیرساخت‌های بهداشتی برای ارائه مراقبت‌های اولیه کافی مواجه است، چه رسد به موارد ضروری و شدید ناشی از بیماری ویروس کرونا. به گفته سازمان صحی جهان، افغانستان کم‌تر از سه داکتر برای هر ده هزار نفر دارد.
    نخستین موارد مثبت کرونا در افغانستان در ولایت هرات، نزدیک مرز ایران به ثبت رسید. طبق گزارش سازمان بین‌المللی مهاجرت، بیش از ۲۴۶ هزار و ۴۰۰ تن از ایران و پاکستان در اوایل سال جاری میلادی به افغانستان برگشته‌ است. تقریباً ۹۹ درصد این افراد از ایران عودت کرده‌اند.
    البته، موارد مثبت ویروس کرونا را در افغانستان باید به گونه شک و تردید دید. از آن‌جا که ولایت هرات با کمبود کیت‌های آزمایشی مواجه است. موارد مثبت در این ولایت ممکن دست‌کم گرفته شود. در حالی که بسیاری کشورها با کمبود امکانات برای آزمایش این ویروس رو به رو است، افغانستان نیز چنین است؛ جاییکه تا تاریخ ۱۳ اپریل، تنها ۴ هزار و ۴۷۰ آزمایش تاکنون در کشوری با حدود ۳۸ میلیون جمعیت صورت گرفته است. این امر کم‌تر از نیم میزان پاکستان است؛ جاییکه ۶۲ هزار آزمایش تا کنون انجام شده است.
    افغانستان در اکثر ولایت‌ها قیودات وضع کرده است. اما این قیودات دارای تبعات منفی اقتصادی و بهداشت عمومی است. مردم عادی این کشور با گزینه مردن توسط ویروس کرونا یا توسط فقر مواجه هستند. این قیودات باعث می‌شود شهروندان افغانستان بیشتر زیر خط فقر قرار گیرند، حتی با وجود همکاری‌های دولت و جامعه جهانی، به شمول تخفیف در زمان بدهی که از سوی صندوق بین‌المللی پول اعلان شد.
    در حالی که بخشش بدهی فضای مالی بیشتری به حکومت افغانستان می‌دهد تا به اقدامات امنیت اجتماعی بپردازند، اما بسته ماندن بخش قابل توجه اقتصاد این کشور، به رشد هر دو ضربه خواهد زد. جمع‌آوری درآمد و همچنین جریان‌های حواله از ایران و پاکستان نیز به طرز چشم‌گیری کاهش خواهد یافت.
    می‌توان امیدوار بود و دعا کرد که جمعیت و آب و هوا بتواند به نوعی به افغانستان کمک کند تا تاثیر گسترده‌تر این ویروس را کاهش دهد. چنانچه تابستان نزدیک است و هوای گرم بتواند سرعت انتشار این ویروس را کاهش دهد.
    رهبران سیاسی افغانستان و شورشیان باید با حسن نیت به درگیری‌های خود پایان دهند، چنانچه تهدید ویروس کرونا ویران کننده است. بدبختانه، اختلافات بین عبدالله عبدالله و اشرف غنی ادامه دارد. نشانه‌های متناقصی در مورد توافق بین این دو تن وجود دارد. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که حکومت وحدت ملی دیگری تشکیل خواهد شد. با این حال، حتی اگر عبدالله و غنی به توافق برسند، بعید است زیاد دوام آورد.
    در نهایت، بازی‌های حاشیه‌ای سیاسی آن‌ها به نوبه خود کشنده و مرگبار خواهد بود. در صورتی که آمار مرگ و میر در ولایت هرات گسترده شود، این امر تسریع خواهد شد. مردم و رهبران سیاسی ممکن دولت مرکزی را در ولایت هرات مقصر بدانند که منجر به شکاف قومی در حال رشد خواهد شد.
    ایالات متحده باید کمک‌های بهداشتی و انکشافی خود را به افغانستان ادامه دهد. اما اگر طالبان به تعهدات ضد تروریستی خود عمل کنند، دولت ترامپ باید از این کشور خارج شود.
    اکنون وقت آن است که مردم افغانستان در مقابل چالش‌ها ایستاده شوند و اشتباهات مخرب چهار دهه گذشته را تکرار نکنند.

    دید

  • کرونا و رقابت چین و امریکا

    کرونا و رقابت چین و امریکا

    چین امسال شروع وحشت‌ناکی داشت. وقتی یک ویروس تنفسی در ووهان شیوع یافت، مقامات حزب کمونیست فکر کردند بهتر است آن‌را پنهان کنند. برخی پیش‌بینی کردند که این شیوع ممکن است «چرنوبیل» چین باشد، اشاره به این‌که چگونه دروغ‌های کرملین در مورد یک حادثه هسته‌ای، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را تسریع کرد. ولی آن‌ها در اشتباه بودند. حزب حاکم در چین پس از خراب‌کاری‌های اولیه  به سرعت قرنطینه‌ای با دامنه و شدت نفس‌گیر اعمال کرد. این قرنطینه به‌نظر می‌رسد موثر واقع شده است. تعداد موارد تازه‌ی ابتلا به کووید 19 به‌شدت کاهش یافته است. کارخانه‌ها در چین بازگشایی می‌شوند. محققان چینی واکسن‌های اولیه را با عجله برای آزمایش می‌فرستند و در همین حال آمار رسمی جان‌باختگان کووید 19 در بریتانیا، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و امریکا به مراتب از تلفات چین [طبق آمار رسمی چین] فراتر رفته است.

    چین این را پیروزی خود می‌خواند. کارزار تبلیغی گسترده‌ای به راه افتاده که می‌گوید چین به لطف حاکمیت نظام تک‌حزبی، اپیدمی ویروس کرونا را تحت کنترل خود درآورده است. این پروپاگاندا می‌گوید که چین اکنون با عرضه‌ی کیت پزشکی از جمله 4 میلیارد ماسک بین 1 مارچ تا 4 اپریل، خیرخواهی خود را نسبت به جهان به نمایش گذاشته، این‌که فداکاری چین برای سایر کشورها زمان خریده تا خود را آماده کنند، و اگر برخی دموکراسی‌های غربی این فرصت راه به هدر داده‌اند، نشان می‌دهد که چگونه نظام حکومتی آن‌ها نسبت به نظام چین بی‌کیفیت است.

    برخی از جمله ناظران سیاست خارجی چین در غرب به این نتیجه رسیده‌اند چین برنده‌ی فاجعه ویروس کرونا خواهد بود. آن‌ها هشدار می‌دهند دنیاگیری کووید 19 نه‌تنها به‌عنوان یک فاجعه انسانی بلکه به‌عنوان نقطه عطف جئوپلیتیکی در تاریخ ثبت خواهد شد که امریکا در آن نقش مرکزی ندارد.

    این دیدگاه اکنون تا حدی به سبب نارسایی‌ها در غرب ریشه دوانده است، زیرا به‌نظر می‌رسد که رییس‌جمهور ترمپ علاقه‌ای به رهبری واکنش جهانی در برابر کرونا ندارد. در حالی‌که رؤسای جمهور پیشین امریکا کارزارهای مبارزه با ایدز و ابولا را رهبری کردند، آقای ترمپ وعده داده که کمک امریکا به سازمان جهانی بهداشت را به علت آنچه که از نظر آقای ترمپ جانب‌داری این سازمان از چین است، قطع می‌کند. اکنون چین با وجود مردی در کاخ سفید که ادعای «قدرت مطلق» دارد اما می‌گوید «من به هیچ وجه مسئولیت نمی‌پذیرم»، شانس این را دارد که نفوذ خود را تقویت کند.

    ولی حتا در این صورت هم چین ممکن است موفق نشود. یک دلیل آن این است که ما فارغ از مقایسه سابقه‌ی خوب دموکراسی‌های شایسته‌ای چون کوریای جنوبی و تایوان در مقابله با کرونا، به هیچ صورت نمی‌دانیم آیا سابقه چین در مقابله با کووید 19 به همان اندازه که خودش ادعا می‌کند خیره‌کننده است یا خیر. افراد و سازمان‌های بیرونی نمی‌توانند بررسی کنند که آیا مقامات پنهان‌کار چین در مورد تعداد موارد ابتلا به ویروس کرونا و مرگ‌ومیر ناشی از آن صادق بوده‌اند یا خیر. یک رژیم اقتدارگرا می‌تواند به کارخانه دستور دهد که کار خود را شروع کند، اما نمی‌تواند مصرف‌کنندگان این کارخانه‌ را وادار به خرید محصولات آن کند. تا زمانی که کرونا خاموش نشود، نمی‌دانیم که آیا جهانیان چین را برای سرکوب این بیماری تمجید خواهند کرد یا به‌دلیل سرکوب پزشکان ووهان که اولین‌بار زنگ خطر را به صدا درآوردند، سرزنش خواهند کرد.

    مانع دیگر این است که پروپاگاندای چین اغلب بدریخت و ناخوشایند است. سخن‌گویان چین صرفا به ستایش رهبران خود بسنده نمی‌کنند، برخی از آن‌ها از اختلال در عملکرد امریکا ابراز شادمانی کرده و نظریه‌ها توطئه محاسبه‌نشده‌ای را ترویج می‌دهند، از جمله این‌که ویروس کرونا سلاح بیولوژیک امریکایی است. آفریقایی‌های ساکن «گوانگ‌ژو» برای چند روز به‌صورت جمعی از خانه‌های‌شان بیرون رانده شدند، از هتل‌ها منع می‌شدند و برای خوابیدن در خیابان‌ها مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. دلیل این آزار و اذیت ظاهرا ترس مقامات محلی گوانگ‌ژو بوده که مبادا آفریقایی‌ها آلوده باشند. این وضعیت به تیترهای خبری خشم‌گینانه و توبیخ‌های دیپلماتیک چین در سرتاسر آفریقا منجر شده است.

    همچنین کشورهای ثروت‌مند نیز به انگیزه‌های چین شک دارند. «مارگرت وستاگر»، کمیسر اتحادیه اروپا در امور رقابت‌های بازرگانی از دولت‌ها خواسته تا اقدام به خرید سهام در شرکت‌های استراتژیک کنند تا از سوءاستفاده چین از آشفتگی بازار جهانی جلوگیری شود. در منطقه‌ی گسترده‌تر، دنیاگیری کووید 19 این استدلال را تقویت کرده است که کشورها نباید برای کالاها و خدمات مهم، از دستگاه تنفس گرفته تا نسل پنجم شبکه تلفن همراه (5G)، به چین تکیه کنند. سازمان جهانی تجارت انتظار دارد که تجارت کالای جهانی در کوتاه‌مدت بین 13 تا 32 درصد افت کند. اگر این مسأله به توقف طولانی‌مدت روند جهانی‌شدن بینجامد که قبل از کووید 19 نیز یک نگرانی بود، چین را به اندازه‌ی هر کشور و هرجای دیگر آسیب می‌رساند.

    مهم‌تر از این‌که آیا سایر کشورها مایل به دیدن جایگزین‌شدن امریکا توسط چین هستند یا خیر، این است آیا چین اصلا چنین قصدی را دارد یا خیر. چین مطمئنا در تلاش نیست که دست به تولید آنچه که نقاط قوت امریکا دانسته می‌شود، بزند؛ به این معنا که چین در پی تشکیل شبکه گسترده‌ای از اتحادها و لژیون‌های بازیگران خصوصی با قدرت نرم جهانی، از گوگل و «نت‌فلیکس» گرفته تا «هاروارد» و «بنیاد گیتس»، نیست. همچنین چین نشان نداده که خواهان نوع رهبری است که در نتیجه‌ی آن این کشور درگیر بحران‌هایی در سراسر کره‌ی زمین شود، مانند امریکا که از زمان جنگ جهانی دوم درگیر این بحران‌ها بوده است.

    چگونگی عملکرد چین در رقابت جهانی برای تولید واکسن ویروس کرونا، آزمایش جاه‌طلبی‌های این کشور خواهد بود. اگر چین زودتر به واکسن دست یابد، موفقیت ناشی از آن‌را می‌تواند به‌عنوان پیروزی ملی و بستر همکاری جهانی استفاده کند. آزمایش دیگر بخشش بدهی‌های کشورهای فقیر [از جانب چین] است. اعضای «گروه بیست» به‌شمول چین در 15 اپریل موافقت کردند که اجازه دهند کشورهای مقروض پرداخت بدهی‌های خود به اعضای این گروه را برای 8 ماه دیگر به حالت تعلیق درآورند. در گذشته چین برای گرفتن امتیازات سیاسی، بر سر مسائل مرتبط با بدهی‌ها پشت درهای بسته و به‌صورت دو طرفه چانه‌زنی می‌کرد. اگر تصمیم گروه بیست بدان معنا باشد که دولت چین در «بیجینگ» اکنون مایل است با سایر طلب‌کاران هماهنگ و سخاوت‌مندتر شود، نشانه‌ای از این خواهد بود که چین آماده است برای به‌دست‌آوردن نقش جدید در جهان پول خرج کند.

    با این‌حال ممکن است چین بیش‌تر علاقه‌مند اطمینان از این باشد که سایر قدرت‌ها نتوانند یا جرات تلاش برای گرفتن جای چین را نکنند، تا اداره‌ی جهان. چین قصد دارد که جایگاه دالر به‌عنوان ارز ذخیره را تضعیف کند و سخت تلاش می‌کند که دیپلمات‌های خود را در مشاغل تأثیرگذار در نهادهای چندجانبه جابه جا کند، تا آن‌ها در موقعیتی قرار بگیرند که بتوانند قوانین جهانی در مورد حقوق بشر یا مثلا حکومت‌داری اینترنتی را شکل دهند. یکی از دلایلی که انتقاد گسترده‌ی آقای ترمپ از سازمان جهانی بهداشت برای امریکا بد است، این است که باعث می‌شود چین برای چنین جایگاه‌هایی شایسته‌تر به‌نظر برسد.

    حاکمان چین شدیدا جاه‌طلب و محتاط‌اند. این احتیاط از مسئولیت عظیم آن‌ها در اداره‌ی کشور 1.4 میلیارد نفری ناشی می‌شود. آن‌ها نیازی به ایجاد نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین جدی از تهداب ندارند. آن‌ها ممکن است ترجیح دهند که با تکیه بر ستون‌های لرزان نظمی به پیش بروند که امریکا پس از جنگ جهانی دوم ساخته بود، تا چین موقع ظهور محدود نباشد.

    این چشم‌انداز، چشم‌انداز آرامش‌بخشی نیست. بهترین راه برای مقابله با دنیاگیری کووید 19 و پیامدهای اقتصادی آن، اقدام جهانی است. همین‌طور مقابله با مشکلاتی همچون جرایم سازمان‌یافته و تغییر اوضاع اقلیمی. دهه 1920 نشان داد وقتی که قدرت‌های بزرگ خودخواه می‌شوند و برای نفع بردن از مشکلات دیگران عجله می‌کنند، چه اتفاقی می‌افتد. شیوع کووید 19 تا کنون به همان اندازه که بزرگواری دوراندیشانه، چالاکی برای به‌دست‌آوردن سود را نیز برانگیخته است. مقصر بیش‌تر آن آقای ترمپ است. تقویت چنین چشم‌انداز تاریکی از رفتار ابرقدرتمندانه، برای چین یک پیروزی نه بلکه فاجعه است.

    منبع: اکونومیست

    مترجم: جلیل پژواک

  • ملازهی: ایران به برقراری صلح در افغانستان توسط همسایگان اعتقاد دارد

    ملازهی: ایران به برقراری صلح در افغانستان توسط همسایگان اعتقاد دارد

    یک تحلیلگر مسائل سیاست خارجی تاکید کرد: ایران خواهان فعال شدن بازیگران موثر منطقه‌ای و کاهش دخالت بازیگران فرامنطقه‌ای است و معتقد است همسایگان افغانستان می‌توانند صلح را در این کشور تضمین کنند.

    «پیرمحمد ملازهی» در گفت‌وگو با خبرگزاری ایراانی ایرنا، درباره تلاش‌های ایران برای حل و فصل بحران سیاسی افغانستان گفت: بحران سیاسی افغانستان بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری شکل گرفت و موجب شد عبدالله عبدالله و اشرف غنی هر کدام خود را پیروز انتخابات بدانند و ما هم‌اکنون شاهد به وجود آمدن دو دولت و حضور دو رئیس‌جمهور در کابل هستیم.

    وی با بیان اینکه وجود دو دولت در یک کشور عملی نیست و یک طرف باید کوتاه بیاید، اظهار داشت: هم‌اکنون مذاکراتی برای حل و فصل بحران سیاسی افغانستان آغاز شده و وزیر امور خارجه هم در این خصوص فعال شده است. به نظر می‌رسد توافقاتی اولیه میان عبدالله عبدالله و اشرف غنی شکل گرفته به این صورت که ۵۰ درصد مقامات دولت را عبدالله و ۵۰ درصد مقامات دولت را اشرف غنی انتخاب کنند.

    احتمالا عبدالله ریاست شورای صلح را برعهده می‌گیرد

    این کارشناس ارشد مسائل افغانستان ادامه داد: براساس این توافق، والی ولایاتی که عبدالله رای اکثریت را به دست آورده از سوی او انتخاب می‌شود و اشرف غنی هم در ایالت‌هایی که رای اکثریت را به دست آورده است، والی‌شان را انتخاب می‌کند.

    ملازهی با اشاره به رویکرد عبدالله عبدالله تصریح کرد: عبدالله با توجه به ناکامی‌ای که در توافق قبلی خود با اشرف غنی داشت، خواهان دادن تضمین از سوی کشورهای دیگر از جمله آمریکا و همسایگان افغانستان است. به نظر می‌رسد فعال شدن ظریف نیز در همین چارچوب قابل درک است.

    وی با بیان اینکه احتمال رئیس‌جمهور باقی ماندن اشرف غنی بسیار زیاد است، خاطرنشان کرد: احتمالا عبدالله ریاست شورای صلح را برعهده خواهد گرفت تا صلح با طالبان را پیش ببرد که کار ساده‌ای نیست چراکه عبدالله و تیم او، از افراد جهادی هستند که در دوران امارت طالبان ائتلاف شمال را تشکیل داده بودند و علیه طالبان می‌جنگیدند.

    طالبان امروز با طالبان دیروز متفاوت است

    این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی با اشاره به نقش زلمی خلیلزاد در پیشبرد صلح افغانستان ابراز داشت: خلیل‌زاد از یکسو ماموریت قانع کردن طالبان برای گفت‌وگو با کابل را برعهده دارد و از طرفی مسئول جوش دادن توافق میان عبدالله و اشرف غنی است. اگر این توافق شکل بگیرد، آمریکا فشارهایش را متوجه طالبان می‌کند تا وارد مذاکره با دولت مرکزی افغانستان شود.

    ملازهی درباره نگرانی‌های ایران از شرایط کنونی افغانستان بیان کرد: بخشی از فعال شدن ظریف در روزهای گذشته به نگرانی‌های ایران از وضعیت کنونی افغانستان برمی‌گردد. هرچند براساس توافق آمریکا با طالبان، بخشی از نیروهای نظامی این کشور از افغانستان خارج می‌شوند اما احتمال به قدرت رسیدن مجدد طالبان وجود دارد هرچند که طالبان کنونی با طالبان دیروز بسیار متفاوت است.

    وی با بیان اینکه نقش ظریف نوعی میانجیگری میان عبدالله و اشرف غنی است به ویژه اینکه ایران سابقه همکاری قدیمی و دیرینه‌ای با تیم عبدالله دارد، یادآور شد: رفت و آمد طالبان و ایران، یک نوع فرصت برای میانجیگری میان طالبان و کابل را هم ایجاد می‌کند که می‌تواند زمینه همکاری میان دولت مرکزی افغانستان و طالبان را فراهم کند. اگر ظریف در این باره موفق شود، قطعا بر نفوذ ایران در این کشور افزوده می‌شود.

    تمام نظامیان آمریکا از افغانستان خارج نمی‌شوند

    این کارشناس ارشد مسائل افغانستان افزود: راه‌حل ایران برای صلح در افغانستان منطقه‌ای است و خواهان فعال شدن بازیگران موثر منطقه‌ای مانند چین، روسیه، عربستان، پاکستان و هند و کاهش دخالت بازیگران فرامنطقه‌ای است. در واقع، ایران معتقد است همسایگان افغانستان می‌توانند صلح در این کشور تضمین کنند که این رویکرد مورد حمایت عبدالله عبدالله هم است.

    ملازهی درباره رویکرد آمریکا در افغانستان عنوان کرد: آمریکا به این نتیجه رسیده است که از نظر نظامی در افغانستان موفق نمی‌شود. سابقه حضور ۱۹ ساله نظامی موید این مسئله است. مذاکره با طالبان حاکی از روی آوردن ایالات متحده به راه‌حل‌های سیاسی است. علاوه بر این مذاکرات طالبان و آمریکا نشان‌دهنده عزم سیاسی واشنگتن و طالبان برای رسیدن به صلح و نیاز آمریکا به صلح در افغانستان است.

    وی در عین حال گفت: با وجود توافق آمریکا و طالبان، من فکر نمی‌کنم تمام نیروهای نظامی آمریکایی از افغانستان خارج شوند. می‌توان پیش‌بینی کرد که بخش زیادی از نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان خارج شوند اما بخشی از نیروها در یکی، دو پایگاه مانند بگرام باقی مانده و در جنگ نظامی هم دخالتی نکنند. در واقع، آمریکا خواهان حضور سیاسی بدون هزینه مالی و انسانی است.

    احتمال رای‌آوری طالبان زیاد است

    این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی درباره آینده طالبان در افغانستان اظهار داشت: طالبان از نظر قومیتی و ایدئولوژیک انحصارطلب و تمامیت‌خواه است ولی خلیلزاد توانسته آنها را قانع کند که از نظر نظامی قادر به مسلط شدن بر افغانستان نیست و جریان شمال هم حاضر به پذیرش و تسلیم شدن در مقابل طالبان نیست بنابراین شاید آنها به این نتیجه رسیده اند که دولتی همه‌شمول تشکیل دهند.

    ملازهی اضافه کرد: اگر طالبان در عرصه سیاسی مشارکت کند، باید قانون اساسی هم تغییر یابد و احتمالا هم نظام سیاسی به نظام پارلمانی تغییر یابد. چهار منطقه قومی ازبک‌ها، هزاره‌ها، تاجیک‌ها و پشتون‌ها دولت‌های محلی خود را تشکیل دهند و براساس وزن خود در دولت مرکزی مشارکت داشته باشند.

    وی یادآورشد: ارزیابی‌ها حاکی از آن است که با توجه به طرفداران زیاد طالبان، احتمال رای‌آوری آنها در صورت مشارکت در عرصه سیاسی بسیار زیاد است.
     این کارشناس مسائل شبه قاره تصریح کرد: افغانستان نیازمند توازن دینی، سیاسی و قومی است که این توازن باید به سیاست خارجی در عرصه ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی تسری یابد.

  • مذاکره طالبان را باور نکنید، فکری به حال حملات نظامی این گروه کنید!

    مذاکره طالبان را باور نکنید، فکری به حال حملات نظامی این گروه کنید!

    حملات طالبان با هدف تسخیر اراضی، ضربه به نیروهای افغان و قدرت‌نمایی در میز مذاکرات بین‌الافغانی تشدید شده است. حملات تازۀ طالبان در درگیری‌های 20 سالۀ افغانستان بی‌سابقه خوانده می‌شود. این حملات سراسری است. اما تمرکز اصلی به ولایات‌ شمالی از جمله بغلان، کندز، تخار، بدخشان، فاریاب، جوزجان و سمنگان می‌باشد.

    نیروهای وابسته به طالبان هفتۀ گذشته به شماری از ولسوالی‌های بدخشان یورش بردند، کنترل دو ولسوالی را به دست گرفتند و تلفات سنگینی به نیروهای افغان وارد کردند. پیشتر در ولایت زابل، در دو رویداد جداگانه ده‌ها عضو ارتش و پولیس افغانستان جان باختند. همین‌طور در ولایت تخار و کندز نیز حملات گروهی طالبان از نیروهای افغان قربانی گرفت.

    طالبان همواره با شروع بهار و پایان زمستان، حملات‌شان را افزایش می‌دهند. اما حملات دو هفتۀ پسین طالبان رهبری قوای مسلح افغانستان را دست‌پاچه ساخته است. نیروهای افغان بیش از حد به حمایت هوایی و تخنیکی نیروهای امریکایی وابسته بوده‌اند. ارتش افغانستان بدون حمایت قوای خارجی قادر به حفظ اراضی، تصفیۀ پایگاه‌ها و مناطق تحت کنترل مخالفان مسلح نبوده است. پس از یورش طالبان به شهرهای کندز، هلمند، فراه و غزنی ثابت شد که اگر قوای ناتو و امریکا وارد عمل نشوند، طالبان قادر هستند که به‌سادگی کنترل بسیاری از شهرها را به دست آورند.

    در این میان، نیروهای ویژۀ افغان(قطعات خاص) قادر بوده‌اند که بدون حمایت نیروهای بین‌المللی نیز حملاتی را سازمان‌دهی کرده و به طالبان تلفات وارد کنند. در آخرین مورد، قوای ویژه در انتقام به حملۀ خونین طالبان در زابل عملیاتی را سازمان‌دهی کردند که به کشته و زخمی‌شدن ده‌ها عضو گروه طالبان انجامید. اما رقم این نیروها بسیار اندک است و در یک شبانه روز در مناطق مختلف عملیات دارند. اما هر بار به محض این‌که یک منطقه را از کنترل طالبان خارج می‌سازند و در پی عملیات تازه می‌روند، طالبان به سادگی کنترل همان منطقه را به دست می‌گیرند.

    نیروهای بین‌المللی و طالبان پس از امضای موافقت‌نامۀ صلح نوعی آتش بس کرده‌اند. طالبان با استفاده از فرصت، از تمام توان برای «اضمحلال»، «فروپاشی» و قدغن کردن نیروهای افغان کار گرفته‌اند. در گذشته حملات بیشتر به پایگاه‌ها و مراکز نظامی ارتش و نیروهای افغان متمرکز بود. اما اکنون حملات طالبان چند بعدی و فرسایشی است. تمام نهادهای محلی آماج حمله قرار دارد. مراکز ولسوالی‌ها و شهرها در تیرس است. هدف اصلی این حملات به دست‌گرفتن اراضی بیشتر و مناطق استراتژیک است. طالبان به طور کم‌سابقه به ترور مأموران امنیتی و استخباراتی افغانستان در شهرها دست زده‌اند. در روز روشن افراد موترسایکل‌سوار مأموران امنیتی را در حوزه‌های کابل آماج قرار می‌دهند و پا به فرار می‌گذارند. حوزۀ پنجم امنیتی کابل «قتل‌گاه» نیروهای افغان شده است. در تازه‌ترین مورد رییس‌ جندر امنیت ملی افغانستان در ماین‌گذاری در پایتخت جان باخت.

    راه‌برد دیگر طالبان این است که با اعتمادسازی و فضاسازی بخشی از نیروها را از بدنۀ قوای مسلح خارج سازند. در آخرین مورد شبکۀ تبلیغاتی طالبان، از پیوستن دو گروه از پولیس محلی در بغلان و فاریاب به صفوف این گروه خبر دادند.

    در سوی دیگر طالبان مأموریت دارند که مراقب فعالیت‌های داعش باشند. ایالات متحده به طالبان مأموریت مبارزه با داعش را سپرده است. همچنان، جلوگیری از فعالیت احتمالی نیروهای وابسته به القاعده در کشور، بخش مهم موافقتنامۀ صلح و تعهد طالبان به امریکا است.

    اگر حملات طالبان بدین‌گونه ادامه یابد، شکی نیست که تا تابستان چند ولایت را به‌کنترل در آورند. فاریاب، سرپل، کندز، بغلان و تخار در شمال، زابل، هلمند، فراه، ارزگان و غزنی در جنوب مورد هدف قرار دارند. ولایات شمالی آسیب‌پذیرتر هستند. کنترل نهادهای دولتی در شمال افغانستان به‌طور روزافزون کاهش می‌یابد. در برخی ولایات دولت صرف مرکز ولایت را به دست دارد. طالبان به‌گونۀ منظم عواید ترانزیتی و ترانسپورتی را جمع‌آوری می‌کنند. پس از جمع‌آوری میلیون‌ها افغانی عواید معدن ذغال‌سنگ سمنگان، دولت استخراج و فروش ذغال را متوقف ساخت. حتا در ولایت استراتژیک و مهم بلخ، کنترل دولت بر شهر مزارشریف محدود شده است. در جنوب نیز طالبان چشمه‌های عایداتی دولت را به دست گرفته‌اند. گمرگ‌های سیار طالبان به گمرگ‌های ثابت و رسمی بدل شده است. گزارش‌های معتبری از جمع‌آوری عواید در غزنی، فراه، زابل و هلمند و قندهار وجود دارد.

    با امضای موافقت‌نامۀ صلح بین امریکا و طالبان، انتظار می‌رفت از میزان خشونت‌ها و جنگ کاسته شود. اما برعکس موافقت‌نامۀ صلح به تشدید جنگ، کشتار و خون‌ریزی منجر شده است. به طور میانگین روزانه 100 تن از نیروهای دولتی در نبرد با طالبان جان می‌دهند. نیروهای امریکایی برخلاف تعهدات‌شان در اعلامیۀ مشترک به دفاع از نیروهای امنیتی برنخاسته‌اند.

    طالبان علاقه‌یی هم به شروع مذاکرات داخلی ندارند. تحریک طالبان وضعیت در میدان جنگ را به سود می‌بینند و بدین باور است که مقابلۀ نظامی بیشتر از مذاکرۀ سیاسی آن‌ها را به هدف نزدیک می‌سازد. از همین رو، هیأت مذاکره‌کنندۀ دولت را رد کردند. طالبان تلاش دارند که مذاکرات داخلی تاهنگامی به تأخیر افتد که آن‌ها قدرت‌شان را در میدان جنگ به رخ جامعۀ بین‌المللی و مردم افغانستان بکشند.

    همین‌طور فضای سیاسی افغانستان هم بر وفق مراد طالبان است. آخرین گزارش‌ها می‌رساند که مذاکرات اشرف‌غنی و عبدالله عبدالله برسر تقسیم قدرت به شکست انجامیده است. با شکست مذاکرات، کشمکش‌های سیاسی، اجتماعی و قومی افزایش خواهد یافت. احتمال درگیری‌ میان هواداران و نیروهای وفادار به دو گروه سیاسی در کابل و ولایات وجود دارد. بحران سیاسی مایۀ امید به طالبان است و آنها را به اهداف و برنامه‌های راهبردی‌شان نزدیک می‌سازد.

    در عین حال، وضعیت پیش آمده این فرضیه را تقویت کرده که برخی کشورها با خلق بحران سیاسی و اجتماعی در پی بسترسازی به «امارت اسلامی» و سپردن افغانستان به  کام طالبان هستند.

    افغانستان رو

  • با دستگیری رهبر داعش شاخه خراسان تکلیف جنگجویان این گروه چه می شود؟

    با دستگیری رهبر داعش شاخه خراسان تکلیف جنگجویان این گروه چه می شود؟

    مطالعه ساختار و تجربه فعالیت داعش نشان می دهد که پس از دستگیری رهبر شاخه خراسان گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) ساحه فعالیت این گروه در افغانستان محدودتر شده و جنگجویانش در تنگنای بیشتر قرار خواهند گرفت. به عقیده نویسنده “این نکته می‌تواند سرشت و ماهیت جنگ و صلح در افغانستان را تغییر دهد.”

    روز شنبه (۱۶ حمل/فروردین ۱۳۹۹) اداره امنیت ملی افغانستان گفت عبدالله اورکزی مشهور به اسلم فاروقی رهبر دولت اسلامی ولایت خراسان را با ۱۹ تن از همکاران نزدیکش قاری زاهد و سیف الله مشهور به ابوطلحه‌ پاکستانی را در جریان یک عملیات به گفته این اداره “پیچیده و هدفمند” دستگیر کرده است.

    در اعلامیه امنیت ملی افغانستان آمده “طرح جدید و جامعی را روی دست گرفته که رهبران کلیدی شبکه‌های تروریستی و بین‌المللی که تهدیدی برای امنیت ملی افغانستان باشد را مورد هدف قرار می‌دهد.”

    جزئیات بازداشت اسلم فاروقی، ششمین رهبر دولت اسلامی ولایت خراسان توسط امنیت ملی افغانستان تاکنون مبهم باقی مانده است. این‌که چگونه و در چه بازه‌ زمانی این عملیات انجام شده، هنوز مشخص نیست.

    بازداشت اسلم فاروقی باعث چه تغییراتی در سطوح رهبری و سازمانی دولت اسلامی ولایت خراسان خواهد شد؟ این نوشته درصدد پاسخ به این پرسش است که بعد از اسلم فاروقی چه تحولاتی در ساختار رهبری، سازمانی و استراتژی‌های آینده‌ دولت اسلامی ولایت خراسان پدید خواهد آمد.

    سازمان دولت اسلامی ولایت خراسان در سال ۲۰۱۵ بعد از به قدرت رسیدن دولت اسلامی عراق و شام، به رهبری عبدالرئوف خادم بیعت خود را با ابوبکر البغدادی اعلام کرد. این گروه ولسوالی‌های اچین، نازیان و کوت در ولایت ننگرهار در شرق افغانستان را تصرف کرده و بعد از تصرف این ولایت، می‌خواستند قلمروی ولایت خود را در منطقه‌ “خراسان” که شامل کشورهای افغانستان، ازبکستان، تاجیکستان و ایران می‌باشد، گسترش دهند.

    اما در همان سال، عبدالرئوف خادم در حمله نیروی هوایی ارتش افغانستان کشته شد. به ترتیب، حافظ سعید، عبدالحسیب لوگری، ابوسعید باجوری و ابوعمر الخراسانی رهبران بعد از عبدالرئوف خادم بودند که رهبری و مدیریت دولت اسلامی ولایت خراسان را برعهده داشتند. در نهایت، اسلم فاروقی، در سال ۲۰۱۹ به دلیل ناتوانی ابوعمر الخراسانی در اداره و رهبری این سازمان، رهبر شاخه‌ی خراسان دولت اسلامی شد.

    در میان گروه‌های جهادی معاصر، مساله ساختار رهبری، یک پدیده‌ بسیار مهم تلقی می‌شود. به لحاظ سازمانی، دو رویکرد متفاوت در میان گروه‌های جهادی و بنیادگرا وجود دارد. رهبر محوری و استراتژی محوری.

    در رویکرد استراتژی محوری، سازمان جهادی متکی بر استراتژی مشخصی است که هر گونه تغییر در سلسله مراتب سازمان، تغییری در استراتژی کلی به وقوع نخواهد پیوست. این رویکرد را می‌توان در دولت اسلامی عراق و شام مشاهده کرد. با وجود این‌که رهبران دولت اسلامی عراق و شام؛ ابوحمزه المهاجر، ابوعمر البغدادی، ابوبکر البغدادی و ابو ابراهیم الهاشمی القریشی یکی پس از دیگری کشته شدند.

    هر رهبر جدید که بر سر کار آمد، استراتژی و اهداف داعش که همان برپا کردن خلافت اسلامی بود، دست نخورده باقی ماند. رهبران جدید، استراتژی واحد و مشخص را پیش می‌بردند. تا هنوز هم عملیات‌هایی در شمال عراق از سوی داعش شکل می‌گیرد و دستگاه امنیتی عراق کماکان، با تهدید داعش دست و پنجه نرم می‌کند.

    اما در رویکرد رهبرمحور شرایط متفاوت است. سازمان‌های جهادی که متکی بر رهبر می‌باشند، عمر کوتاه دارند. مرگ رهبر مساوی با مرگ سازمان است. تکیه‌ اصلی در این سازمان‌ها بر کیش شخصیت رهبر می‌گردد. در صورت مرگ رهبر یا فقدان رهبر، سازمان با خلا رهبری مواجه می‌شود و فرمانده‌هان میانی و جنگجویان در سطح زیرین سازمانی متاثر از نبود رهبر می‌گردند. این مساله در مورد دولت اسلامی ولایت خراسان صادق است.

    با وجود این‌که عبدالرئوف خادم به دنبال آن بود که خلافت اسلامی را در منطقه‌ خراسان گسترش دهد، اما بعد از مرگ هر رهبر، این هدف کوچکتر شد و تغییرات محسوسی در شیوه‌ پیشبرد جنگی‌شان قابل مشاهده است. به نحوی که تمامی فعالیت‌های دولت اسلامی ولایت خراسان محدود به دو منطقه‌ کوچک در جنوب نازیان و اچین می‌شود.

    تصور می‌شود که با فقدان اسلم فاروقی، تضعیف بیش از پیش گروه داعش خراسان در افغانستان رقم خورده است.

    سرنوشت جنگجویان سطح پایین در گروه‌های رهبرمحور متفاوت است. اکثریت کسانی که به داعش شاخه‌ خراسان پیوسته بودند، بنا به دلایل مادی و اقتصادی صرف از گروه‌های قبلی مانند لشکر طیبه، شبکه‌ حقانی و تحریک طالبان پاکستانی جدا شده بودند.

    سه امکان متفاوت در مورد سرنوشت جنگجویان سطح پایینی وجود دارد؛ امکان اول بازگشت به زندگی عادی، امکان دوم، ادغام در گروه‌های تروریستی و جنگی دیگر و امکان سوم تسلیم شدن به نیروهای امنیتی افغانستان است.

    با توجه به وقایع اتفاق افتاده در یک سال گذشته، امکان دوم و سوم بیشتر مشاهده شده است. بسیاری از جنگجویان داعش شاخه‌ خراسان به گروه‌های دیگر مثل شبکه‌ حقانی پیوستند یا به نیروهای امنیتی افغانستان تسلیم شده‌اند.

    با بازداشت اسلم فاروقی، ششمین رهبر داعش شاخه‌ خراسان، به نظر می‌رسد که عمر این گروه به پایان رسیده باشد. این نکته می‌تواند سرشت و ماهیت جنگ و صلح در افغانستان را تغییر دهد.

    بسیاری از پژوهشگران بر این اعتقاد بودند که در صورت رخ دادن صلح میان طالبان و دولت افغانستان، اعضای ناراضی گروه طالبان به صفوف داعش خراسان خواهند پیوست. و داعش خراسان تهدید جدی‌تر برای دولت افغانستان تلقی می‌شد. تضعیف سازمان داعش خراسان از یک سو و فقدان رهبری از سویی دیگر، واهمه را در میان جنگجویان سطح پایین و فرمانده‌هان میانی به وجود آورده و سردرگمی در میان نیروهای ناراضی طالبان که ماوا و مامن آینده‌ خویش را سست و لرزان می‌بینند.

    بی بی سی

  • تنش های سیاسی غنی و عبدالله حوصله  امریکا را سر برده است

    تنش های سیاسی غنی و عبدالله حوصله امریکا را سر برده است

    آلیس ویلز، معاون وزارت خارجۀ آمریکا در امور آسیای مرکزی و جنوبی با اشاره به تنش‌های سیاسی برخاسته از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ششم میزان در کشور گفته که جامعه جهانی از آجنداهای شخصی رهبران افغانستان خسته و ناامیده شده‌ است.

     دفتر خانم ویلز گفته: «در حالی که جهان با عواقب ناگوار و اثرهای ویران‌گر اقتصادی ویروس کرونا روبه‌رو است، کمک‌کننده‌گان جهانی از ترجیح‌دادن به آجنداهای شخصی در افغانستان نسبت به رفاه مردم این کشور ناامید و خسته شده است. این اظهار نظر را دفتر خانم ویلز امروز دوشنبه، هژدهم حمل نشر کرد.

    پیش‌تر خانم ویلز از انتقال صلاحیت‌های وزارت مالیه به دفتر رئیس‌جمهوری نیز ابراز نگرانی کرد. حدود دو ماه قبل، رئیس‌جمهور غنی فرمانی صادر کرد و بر اساس آن قرار بود سه بخش کلیدی این وزارت – گمرکات، خزانه‌داری و بودجه – به عنوان بخش‌های مستقل به دفتر رئیس‌جمهوری گزارش بدهند.

    خانم ویلز با اشاره به گزارش انستیتیوت صلح ایالات متحد آمریکا و تجزیه‌شدن وزارت مالیه در رشته توییتی نگاشت مردم افغانستان نیازمند دولت پاسخگو هستند. در گزارش انستیتیوت صلح آمریکا آمده بود که وظیفه اصلی وزارت مالیه حراست از ثبات مالی و بودجوی افغانستان است و تجزیۀ آن زمینۀ فساد و دست‌اندازی را فراهم می‌کند.

    پس از موج واکنش‌های داخلی و خارجی در پیوند به فرمان آقای غنی و تجزیه شدن وزارت مالیه، ناوقت روز گذشته رهبری این وزارت گفت رئیس‌جمهور غنی فرمان تجزیۀ این وزارت را لغو کرده است.

    عبدالهادی ارغندیوال، نامزد وزیر و سرپرست این وزارت در یک نشست خبری گفت که رئیس‌جمهور با صدور فرمان تازه، فرمان تجزیۀ این وزارت را لغو کرده است.

    سه روز پیش نیز خانم ویلز وضعیت موجود سیاسی در کشور را انتقاد کرد و گفت ادامۀ وضعیت موجود برای کمک‌کنندگان جهانی به افغانستان قابل قبول نیست.

    او تصریح کرد کمک‌های بین‌المللی به افغانستان وابسته به تشکیل یک حکومت همه‌شمول است.

    یش‌تر مایک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا پس از بی‌نتیجه ماندن سفرش به افغانستان با صدور اطلاعیه‌یی به درازا کشیدن اختلافات میان آقای ‌غنی و عبدالله را انتقاد کرد و گفت ادامه این تنش‌ها رابطۀ مستقیم با امنیت ملی آمریکا دارد و این کشور تصمیم گرفته یک میلیارد دالر از کمک‌های خود به کابل را قطع کند.

    تنش میان دو مدعی ریاست جمهوری زمانی بالا گرفت که کمیسیون انتخابات محمداشرف غنی را پیروز انتخابات ششم میزان اعلام کرد. عبدالله عبدالله به عنوان رقیب جدی آقای غنی این نتایج را نپذیرفت.

    آقای غنی به دلیل داشتن وثیقۀ انتخاباتی از سوی کمیسیون انتخابات در روزهای اخیر برای وزارت‌های مالیه، خارجه، اطلاعات و فرهنگ و… نامزد وزیر و سرپرست منصوب کرد.

    نزدیکان آقای عبدالله گفتند، در صورتی که ارگ به معرفی کابینه ادامه بدهد، رئیس‌جمهور حکومت همه‌شمول نیز کابینۀ خویش را معرفی خواهد کرد. ریاست‌جمهوری صبح روز گذشته اعلام کرد که بنا به درخواست بزرگان سیاسی، ارگ تا پنج روز دیگر معرفی کافی را متوقف می‌کند.

    ارگ برای پایان‌دادن به تنش‌های اخیر سیاسی به عبدالله عبدالله ریاست شواری عالی صلح را پیشنهاد کرد، اما آقای عبدالله آن را رد کرد.

  • بیماری، بحران و رساله‌نویسی؛ از طاعون سیاه در قرون وسطی تا کرونا

    بیماری، بحران و رساله‌نویسی؛ از طاعون سیاه در قرون وسطی تا کرونا

    در اپریل 1348 وقتی طاعون پشت دروازه‌های کاتالونیا رسید، «یاکمه دِ اگرامانت»، حکیم شهر، برای رسیدگی به «شک و نگرانی‌ها»ی اطرافیانش قلم و کاغذ به دست گرفت. دِ اگرامانت در رساله‌ای که به زبان کاتالان برای مقامات غیرنظامی زادگاهش «لریدا» نوشت، مجموعه‌ای از اقدامات پیش‌گیرانه‌ را که هرکسی قادر به انجام آن بود، توصیه کرد. او نوشت که هوا امکان دارد به علت گناه نجس شده باشد و بنابراین اعتراف باید اولویت اول مردم باشد. پنجره‌‌ها باید بسته نگهداشته شود، آتش به وسیله روغن درخت عرعر افروخته و کف خانه‌ها سرکه پاشیده شود؛ آدم باید خیلی کم غذا بخورد و بنوشد و آن‌هم تا حد ممکن ترش باشد. دِ اگرامانت توصیه کرد که از خوردن ماهی‌هایی که پوست لزجی و چسبناک دارند، مانند مارماهی و «ماهی‌های چپاول‌گر» مانند دلفین و همچنین مرغابی و خوک‌های شیرخوار پرهیز شود؛ حجامت تا حدی می‌تواند موثر باشد؛ از سکس (آمیزش جنسی) و حمام باید اجتناب شود، زیرا این دو کار منافذ فرد را باز می‌کند و اجازه می‌دهد هوای مضر وارد بدن شود. او نوشت که ترس و «تخیلات ترس‌آور» فقط مشکلات را بدتر می‌کند.

    نامه‌ی سال 1348 یاکمه دِ اگرامانت، نخستین رساله درباره‌ی طاعون بود که مرور آن یکجا با رساله‌هایی که بعدا نوشته شدند می‌تواند آموزنده باشد. پیش از آن‌که طاعون از آسیای میانه به اروپا و خاورمیانه برسد، خبر شیوع و پیش‌روی آن‌را قاصدان رسانده بودند. حاکم و رعیت هردو یکسان می‌دانستند که فاجعه‌ای در راه است. آن‌ها می‌خواستند بدانند که چگونه آماده شوند و چطور آنچه را که از نظرشان یک اختلال عمیق در زندگی روزمره‌ی‌شان بود، تحمل کنند. دِ اگرامانت نوشت «تجربه به ما نشان می‌دهد که وقتی خانه‌ای آتش می‌گیرد، همه‌ی مردم محله می‌ترسند.» هدف رساله‌نویسانی چون دِ اگرامانت آرام‌کردن مردم -مردم با سواد اندک، تا توصیه‌ها را با بی‌سوادان شریک کنند- از طریق دادن حس کنترل به آن‌ها بود؛ این‌که مردم حس کنند بر یک مشکل جمعی که در واقع اختیار آن دست هیچ‌کسی نبود، کنترل دارند.

    دِ اگرامانت رساله‌ی خود را بدون برخورداری از امکان نظارت و مشاهده‌ی مستقیم بیماری نوشت. او در نوشتن به آنچه که با فروتنی آن‌را «علم اندک»ِ حاصل از مطالعه‌ی‌ آفت‌های ثبت‌شده در «کتاب مقدس» و متون بقراط می‌خواند، تکیه کرد. در رساله‌هایی که بعدا درباره‌ی طاعون، در میانه‌ی همه‌گیری آن نوشته شد، سعی بر این شد تا شرح کاملی از این بیماری که با هرچه پزشکان قبلا دیده و درباره‌ی آن خوانده بودند متفاوت بود، ارائه گردد. محققان معاصر هنوز درباره‌ی میزان مرگ‌ومیر طاعون 1348 (که باعث مرگ 30 تا 60 درصد جمعیت آن‌زمان شد) و عامل آن (اکثر مورخان موافقند که باکتری «یرسینیا پستیس» عامل طاعون بوده) بحث می‌کنند. چنان‌که مورخ «مونیکا گرین» با اشاره به بحث‌های جاری و مسائل ناشناخته‌ی بسیار در مورد طاعون، خاطرنشان می‌کند: «حتا وسعت جغرافیایی کامل آن هنوز مشخص نشده است.»

    با این‌حال همه موافقند که طاعون سیاه، با کشتن ده‌ها میلیون نفر طی چند سال، با هرگونه بیماری‌ همه‌گیری که قبلا جهان به خود دیده بود، تفاوت داشت. نویسندگان قرون وسطایی در آثار خود این تفاوت را برجسته کرده‌اند. گای دِ چولیاک، پزشک دربار «پاپ کلمنت ششم» در «اوینیون»ِ فرانسه آن‌را بی‌سابقه (امری نادیده و ناشنیده) خواند. دِ چولیاک با اشاره به آفات قبلی که توسط مورخان ثبت‌شده بود، نوشت که هیچ‌کدام «از [اپیدمی‌ها] نتوانسته بودند از یک منطقه فراتر بروند. اما این [اشاره به طاعون سیاه] کل جهان را در نوردیده. آن‌ها [اپیدمی‌های قبلی] به نوعی قابل درمان بودند، اما این یکی به هیچ وجه.» سایر نویسندگان آن‌را «مرگ‌ومیر بزرگ» یا «آفت جهانی» نامیدند. (واژه «مرگ سیاه» [طاعون یا مشخصا طاعون سیاه] مانند خود کلمه «قرون وسطایی» نوآوری بعدی و از ابداعات یک مورخ سراسیمه در قرن هفدهم است.)

    در ماه مِی سال 1348، یک هفته پس از این‌که دِ اگرامانت نامه‌ی خود را به حاکمان لریدا ارسال کرد، شورای حکومتی شهر «پیستویا» در ناحیه «توسکانی» مجموعه‌ای از فرمان‌ها را به هدف مهار این بیماری صادر کرد. بر سفر و گشت‌وگذار ممنوعیت وضع شد و حمل‌ونقل کالا نیز محدود شد. صنایع آلوده‌کننده مانند قصابی‌ها و دباغی یا بسته یا کاملا محدود شدند. تجمعات مردمی مانند تشییع جنازه و گردهمایی‌ها ممنوع شدند. با این‌حال افرادِ صاحب مقام و درجه مانند شوالیه‌ها، وکلا، قاضی‌ها و پزشکان از این قاعده مستثنا بودند. وارثان آن‌ها می‌توانستند «به هر روشی که می‌خواهند از رفتگان‌ خود در مراسم خاک‌سپاری‌شان تجلیل کنند.»

    حدود 670 سال بعد، پیستویا بار دیگر یکی از مراکز شیوع یک بیماری همه‌گیر در توسکانی است. این شهر همانند بقیه مناطق ایتالیا در قرنطینه قرار دارد. تشییع جنازه و سایر مراسم‌های دینی-مذهبی بار دیگر ممنوع شده است. روزنامه La Nazione چاپ «فلورانس» گزارش می‌دهد که مردم مراسم‌های خود را در فیس‌بوک و یوتیوب برگزار می‌کنند و برای تماس با یکدیگر در شرایط قرنطینه، به ابزار تماس تصویری «زوم» رو آورده‌اند. در قرن چهاردهم و در نبود چنین نبوغ تکنولوژیکی، «فاصله‌گیری اجتماعی» ناشی از ترس شخصی و مقررات جمعی، پیوندهای معمول یک جامعه به هم پیوسته را به هم زد. در اوینیونِ فرانسه، گای دو چولیاک از این‌که روابط خانوادگی در مواجهه جامعه با طاعون آسیب دیده بود، ابراز تأسف کرد و نوشت: «نه پدر جویای احوال فرزند می‌شود و نه فرزندان به پدران خود سر می‌زنند. کار خیریه به فنا رفته و امید دفن شده است.»

    دانشمندان قرون وسطایی تصور می‌کردند که طاعون علل همگانی (اتفاقات ناگوار اخترشناسانه) و خاص (هوای فاسد و ناهماهنگی خونی) دارد. طب یونانی معتقد بود که نمی‌توان ستارگان را کنترل کرد، اما می‌توان آنچه را که این طب «شش چیز غیرطبیعی» نامیده بود، کنترل کرد. این «چیزها»، قابل‌تغییر و قابل کنترل بودند؛ مانند فعالیت جسمانی و همچنین احساساتی که تصور می‌شد بر سلامتی انسان تأثیر می‌گذارند. هم در طب اسلامی و هم در طب مسیحی، نویسندگان هشدار دادند که از سکس و حمام پرهیز، و غذاهای ترش میل و بوی‌های قوی استشمام شود. «فاکولته پزشکی پاریس» در گزارشی در سال 1348 هشدار داد که افراد مشخصی مستعد ابتلا به این بیماری هستند: آن‌هایی که «با شوخی‌های شیطانی سروکار دارند»، «آن‌هایی که با فعالیت فیزیکی شدید، سکس در حد افراط و حمام بیش از حد سبک زندگی بدی دارند»، آن‌هایی که «دائم نگرانند» و «افراد فربه با چهره‌ی سرخ». دانشمندان معتقد بودند که تغییر سبک زندگی احتمال زنده‌ماندن فرد را تقویت می‌کند. برخی دیگر سعی کردند پیشنهادهایی برای مراقبت از بیماران مبتلا به طاعون ارائه دهند. نسخه‌ی د چولیاک ترکیبی از پماد انجیر، پیاز، مسکه و خمیر تخمیرشده بود که روی «خیارک»ها مالیده شود. علامه ابن الوردی نوشت که پزشکان حلب (سوریه) بر بدن بیماران خود خاک رس ارمنی می‌مالند.

    بیش‌تر این توصیه‌ها برای خانواده‌ها بود و کاربرد خانگی داشت. بسیاری از رساله‌های اولیه درباره‌ی طاعون به جای لاتین به زبان‌های بومی و محلی نوشته شدند تا به قول دِ اگرامانت «برای مردم مفید باشند نه مطالعه‌ی حکیم.» پس از بازگشت طاعون در بین سال‌های 1360 و 1361، رساله‌خوانان و مخاطبان مشاوره درباره‌ی طاعون افزایش یافتند. کتاب «De epidemia» از «جان اف بورگوندی» که پرفروش‌ترین کتاب منتشرشده به چندین زبان پس از سال 1361 است، خوانندگان را به مصرف مکمل‌های رژیمی مانند «یک دوز تریاق به اندازه لوبیا» و بوهای معطر و خوشایند را در هوای سرد استشمام کنند. در این کتاب خرید عطرها براساس توانایی مالی افراد دسته‌بندی شده است: «اگر غنی هستید، عنبر، مشک، رزماری و موارد مشابه؛ اگر فقیر هستید، زدوار، میخک، جوزهندی و چیزهای مشابه.» در مواردی برای افراد مبتلا به طاعون اجازه داده می‌شد که تقلب کنند؛ در رساله‌ها توصیه شده بود که بیمار به‌جای شراب باید سرکه را در آب بنوشد اما «گاهی اوقات، برای روحیه‌دادن به او، شراب سفید با آب فراوان داده شود.»

    چنین دستورالعمل‌ها راهی را برای نجات‌دادن جامعه از تجربه‌ی انزجارآورِ آسیب‌پذیری جمعی فراهم می‌کرد. ما در هفته‌های گذشته شاهد تلاش‌های مشابهی در جهان کنونی و از طریق رسانه‌های اجتماعی بوده‌ایم. رسانه‌های اجتماعی قرن بیست‌ویکم حس رساله‌ها‌‌‌ی قرون وسطایی درباره‌ی طاعون را به انسان می‌بخشد با این‌ تفاوت که اکنون این رساله‌ها لحظه به لحظه روزآمد می‌شوند. تأکید بر ماندن در خانه برای «صاف‌کردن منحنی» تلاش صمیمانه‌ی انسان‌ها برای اصلاح‌ رفتارهای فردی و وفق‌دادن آن با الزامات خوبی و خوشی جمعی را نشان می‌دهد. با این‌حال این تلاش‌ها در رفع حس ناتوانی از وجود ما کم می‌آورند و نمی‌توانند نگرانی اصلی جوانان و افراد فاقد علامت کرونا را که خطر آلوده‌کردن افراد آسیب‌پذیرِ اطراف خود را حمل می‌کنند، برطرف کنند. دانشگاه هاروارد، جایی که من تدریس می‌کنم، کلاس‌ها را تعطیل و دانشجویان را از خوابگاه‌ها بیرون کرده است. (رسیدن طاعون به آکسفورد قرون وسطایی نیز دانشمندان را به حومه‌های شهر پراکنده کرد). دانشجویانم در آخرین جلسه حضور‌ی‌مان نگران این بودند که مبادا ناخودآگاه کووید 19 را به خانه و به والدین و پدرکلان و مادرکلان خود منتقل کنند. من چیزی نداشتم که برای اطمینان به آن‌ها پیشکش کنم. از این‌رو ما برای آرام‌کردن اضطراب خود به جست‌وجوی کالاهای روزمره پناه می‌بریم. ما سعی می‌کنیم برنج کافی در خانه داشته باشیم، مواد تمیزکننده و ضدعفونی در دسترس باشد و کاغذ توالت کم نیاوریم.

    اکنون که دارم این مقاله را می‌نویسم، تبلیغات انترنتی ماسک، مرا محاصره کرده است؛ دقیقا تبلیغات همان چیزی که دولت ما [برای جلوگیری از کمبود آن برای کادر پزشکی] از ما التماس می‌کند که نخریم. قبل از انتشار همه‌گیری کرونا در ایالات متحده، ای‌میلی که گفته می‌شود توسط یک محقق برجسته ویروس کرونا نوشته شده است، به‌طور گسترده در فیس‌بوک دست‌به‌دست شد. در این ای‌میل توصیه‌های معمول مانند شستن دست‌ها، جلوگیری از پخش‌شدن ترشحات دهان با دستمال هنگام عطسه و غیره ارائه شده بود، اما آنچه تازگی داشت این بود که «زینک» برای جلوگیری از آلوده‌شدن به ویروس کرونا توصیه شده بود. مردم ناگهان به سمت تابلیت‌های زینک به‌عنوان پادزهر این بیماری هجوم بردند و ماسک، مایع ضدعفونی‌کننده دست‌ها، کهربا و زدوار تبدیل شدند به سپر دفاعی در برابر کرونا.

    با این‌حال، مهم است یادآوری کنیم که ایمان‌داشتن به موثریت اقدامات‌مان به معنای دفع ناامیدی نیز می‌باشد. وقتی کووید 19 بر جهان سایه افکنده، پزشکان، پرستاران و بیماران قرنطینه ویدیوهای رقص خود را برای بالابردن روحیه مردم نشر می‌کنند. درحالی‌که کرونا دنیاگیر شده است، مردم ایتالیا برای آوارخواندن به بالکن‌های خود می‌روند. دِ اگرامانت نوشته: «در چنین مواقعی، نشاط و شادمانی بیش‌ترین سود را به همراه دارد.»

    دِ اگرامانت چندی پس از نوشتن نامه‌ی خود گرفتار طاعون شد و مُرد. ابن‌الوردی در سال 1349 در حلب تسلیم طاعون شد. گای د چولیاک در سال 1348 در اوینیون طاعون گرفت. او برای شش هفته دچار تب بود و خیارکی که در کشاله‌ی رانش ظاهر شده بود، متورم شد. چولیاک در نهایت شفا یافت و تجربه‌ی مبتلاشدن به طاعون را در فصلی از کتاب خود تحت عنوان «خلاصه‌ی دانش» به تصویر کشید. او این کتاب را نوشت چون به قول خودش «هرکسی نمی‌توانند هر کتابی را که بخواهد داشته باشد، و اگر هم بتواند، خواندن آن خسته‌کننده خواهد بود و حفظ آن در ذهن، در توان مخلوق نیست.» این کتاب بارها نشر، ترجمه و تکثیر شد و تا قرن‌ها به‌عنوان منبع کاربرد داشت.

    نسخه انگلیسی قرن پانزده این کتاب شامل یکی از اولین موارد استفاده از کلمه (crisis) در زبان انگلیسی است. در ادبیات «انگلیسی میانه» از اصطلاح (crisis) برای اشاره به مرحله‌ی تعیین‌کننده یک بیماری استفاده می‌شد؛ مرحله‌ای که در آن یک فرد یا بهبود می‌یابد یه می‌میرد. ریشه‌ی این واژه به واژه یونانی (κρῐ́σῐς) که با واژه انگلیسی (critic) و (critique) نیز مرتبط است برمی‌گردد. واژه یونانی κρῐ́σῐς بیان‌کننده‌ی جدایی، اختلاف، تصمیم و قضاوت است. بحران یا (crisis) لحظه‌ی تصمیم‌گیری است، جایی که در آن رنج‌ فردی و رنج‌های جمعی با هم روبه‌رو می‌شوند.

    به این ترتیب واژه طاعون و بحران دست‌به‌دست هم وارد ذهن انگلیسی‌زبان‌ها شدند. تاریخ، چه قرون وسطایی و چه معاصر، این ارتباط را بازتاب می‌دهد. مورخان رهبانی این آفت را به‌عنوان یکی از جنبه‌های یک فاجعه کلی در دهه 1340 به ثبت رسانده‌اند؛ فاجعه‌ای که مقدمه‌ی آن زلزله و زمستانی به‌صورت غیرمنتظره گرم بود و وقتی از راه رسید، جنگ و قحطی را نیز به همراه آورد. یک روایت کهن می‌گوید که مرگ سیاه آغاز یک «بحران بزرگ‌تر در قرن چهاردهم» بود؛ این بیماری همه‌گیر نظم فئودالی اروپا را به هم ریخت و سرانجام مدرنیته از شفاخانه‌ی طاعونی‌ها پدید آمد.

    ویروس کرونا نیز ممکن است مانند طاعون سیاه، به‌عنوان خط تقسیم تاریخی و پاک‌نشدنی و همچنین نشانه‌ای از یک بحران کلان‌تر در تاریخ ثبت شود. فاکولته پزشکی پاریس در بولتن سال 1348 خود آورده است که «زمستان آن‌قدر که باید، سرد نبود.» نویسندگان این بولتن سردنبودن زمستان را به «نگاه خصمانه»‌ی مریخ به مشتری نسبت داده بودند. ما می‌دانیم که زمستان‌های گرم ما محصول پیش‌بینی‌های ناخوشایند نجومی نه، بلکه نتیجه‌ی دو قرن استخراج و مصرف سوخت‌های فسیلی است. تغییرات اقلیمی احتمالا بیماری‌های دنیاگیر بیش‌تری را به همراه خواهد آورد. دنیاگیری ویروس کرونا از هم‌اکنون اقتصاد جهانی را در آستانه‌ی فروپاشی قرار داده و همچنان که به پیش می‌تازد، مردم بیش‌تری را به کام رنج و مرگ می‌فرستد. فقرا و گروه‌های آسیب‌پذیر بیش‌تر از دیگران متحمل رنج خواهند شد، همان‌طور که از قبل در مواجهه با بلایایی که به‌طور معمول توجه عموم را به خود جلب نمی‌کند، رنج کشیده‌اند و می‌کشند.

    دلیلی نداریم که باور کنیم دولت‌های ما آماده‌ی رسیدگی به پیامدهای اجتماعی این بلایا هستند. در حقیقت، ما با خطر تکرار بدترین اشتباهات خود در گذشته روبه‌رو هستیم. «هانا مارکوس»، مورخ علم اخیرا در مقاله‌ی خود در نیویورک تایمز خاطرنشان کرده است که «بیگانگان، روسپیان، یهودیان و فقرا مقصر شیوع طاعون سیاه شناخته شدند.» برخی پزشکان، روحانیان و حاکمان قرون وسطایی چنین نفرت‌پراکنی‌ها و خرافات را رد کردند، اما کم نبودند کسانی که آن‌را تقویت و ترویج کردند. خود دِ اگرامانت هشدار داد که کسانی چاه‌ها را زهری کرد‌ه‌اند. «گیوم دو ماشو»، شاعر فرانسوی «یهودای شرم‌آور» را مورد حمله قرار داد و از کشتار یهودیان و یهودستیزی که در سراسر اروپا اتفاق افتاد، استقبال کرد. این خشونت‌ها و انتقام‌جویی‌ها پیرو نشانه‌های آنچه که مورخ «رابرت مور» آن‌را برچسب «جامعه آزارگر» زده، بودند. درحالی‌که اروپا را در عصر طاعون اقلیت‌ستیزی فراگرفته بود، شواهدی مبنی بر مواجهه‌ی این چنینی با اقلیت‌های مذهبی در جهان اسلام که به اندازه اروپا طاعون‌زده بود، وجود ندارد. اما امروز، دولت امریکا با فرصت‌طلبی سیاسی به وسیله نژادپرستی و چین‌ستیزی به مقابله با ویروس کرونا برآمده است. درحالی‌که بیش‌تر ملت‌ها پشت دیوارهای مرزی خود پناه می‌برند، سقوط مشترک ما به کام اقتدارگرایی، ناسیونالیسم و خشونت ناشی از بیگانه‌هراسی ممکن است تسریع یابد.

    رساله‌های قرون وسطایی درباره‌ی طاعون نه به هدف ترغیب دوری و از هم گریزی، بلکه در خدمت آنچه که دِ اگرامانت آن‌را «منافع مشترک و عمومی» خواند، بودند؛ توصیه‌هایی برای امور و عادت‌های شخصی افراد به هدف کاهش سرعت گسترش طاعون یا کاهش اثرات آن.

    نسخه‌هایی که در این رساله‌ها پیچیده شد، محدودیت‌های اقدام فردی در مبارزه با مشکل مشترکی همچون طاعون به‌عنوان یک بیماری همه‌گیر را آشکار می‌کند. بنابراین، حالا که شهرها در قرنطین و خودمان در خانه‌های‌مان قفل شده‌ایم، باید از هر طریقی که امکان دارد از خود و همدیگر بپرسیم که وقتی از کرونا خلاص شدیم، چه نوع آینده‌ای را می‌توانیم در کنار هم شکل دهیم.

    منبع: نیویورک ریویو

    مترجم: جلیل پژواک

  • شهروندان کشور: افغانستان تشنه صلح است/امریکا قابل اعتماد نیست

    شهروندان کشور: افغانستان تشنه صلح است/امریکا قابل اعتماد نیست

    به دنبال حملات تروریستی در شهر کابل و طالبان در نقاط مختلف کشور، در حالی که توافقنامه صلح میان امریکا و گروه طالبان امضا شده، شهروندان کشور می‌گویند که اکنون بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به صلح دارند و حملات تروریستی و جنگ توجیه شدنی نیست.
    روز اول سال جدید خورشیدی در کشور ما با خون آغاز شد، طالبان در زابل ۲۵ سرباز را کشتند. حمله بر معبد اهل سیک در کابل ۲۵ کشته برجای گذاشت و حملات در نقاط مختلف کشور همچنان ادامه دارد.

    شهروندان کشور با محکومیت این حملات و ادامه درگیری‌ها، می‌گویند که پس از این جنگ توجیه ندارد و کشور نیازمند صلح است.
    متین هاشمی باشنده شهر کابل می‌گوید: در شرایط کنونی کشور ما صلح فقط یک شعار است. صلح یک واژه است فقط بر سر زبان‌ها ولی در عمل ما با ذره بین هم دیده نمی‌توانیم.
    این باشنده کابل می‌گوید،«خواست ما به عنوان یک افغان از طالبان که آنها هم خود را افغان می‌پندارند، این است که از کشت و خون چیزی جور نمی‌شود، بیایند به پیشت میز مذاکره و خواست‌های خود را بگویند، آنها مردم را می‌کشند به نام الله اکبر در حالی که پروردگار هیچ زنده جانی را حق نداده تا او را به نام‌های مختلف به قتل برسانید.
    محبوب راسخ دانشجو در کابل نیز می‌گوید: هر جامعه به صلح نیاز دارد، صلح در قدم اول قرار دارد، به خصوص مردم رنج دیده افغانستان که همیشه در شرایط وحشت و دهشت بوده‌اند، صلح می‌تواند که مردم را از این بی‌باوری‌ها بیرون کند و ما بیشتر از هر چیزی به به صلح نیاز داریم.
    سید نوید شجاعی فعال رسانه‌ای به این باور است که عقیده‌پرستی و ایدئولوژی چه در گذشته و چه در امروز قربانیان خیلی زیادی داشته، جنگ‌های جهانی و کشتارهای دسته جمعی همه این‌ها نشان‌گر ایدئولوژی پرستی یا عقیده پرستی انسان‌ها بود.
    آقای شجاعی اما هرچند گروه طالبان را به مذاکره دعوت می‌کند، ولی آن را قابل اعتماد ندانسته و تاکید می‌کند که این گروه فقط زبان زور و اسلحه را می‌فهمد.
    با این همه، عباس نقاوت استاد دانشگاه و جامعه‌شناس صلح را یک اولویت مهم می‌پندارد، ولی نکاتی را برجسته می‌کند که رسیدن به صلح و قطع جنگ را دشوار می‌سازد.
    آقای نقاوت در گام نخست بر ضرورت برقراری «آتش‌بس» میان دولت و طالبان تاکید می‌کند.
    او می‌گوید: آتش‌بس عمومی میان دولت افغانستان و طالبان نسبت به هر زمان دیگر نیاز است. زیرا معمولاً در میدان جنگ زمانی پیروز می‎شویم که یک پارچه و یک دست باشیم، متاسفانه اختلافات سیاسی شکاف‌های اجتماعی را برجسته‌تر کرده و جبهه ضد، دولت افغانستان و احزاب سیاسی در حالت تنش سیاسی قرار دارند.
    به باور این استاد دانشگاه، اکنون نه روحیه مردم توانایی حمایت از جنگ را دارد، نه دو طرف جنگ برنده خواهند شد، اکنون نیاز بیشتر در چنین شرایط به یک آتش‌بس عمومی است، طالبان نیز باید درک کنند که خطراتی چون کرونا مبارزه مشترک می‌طلبد، وگرنه درین آتش همه می‌سوزد.
    با این حال، آقای نقاوت آتش‌بس را یک امر دو جانبه می‌داند و می‌گوید، در صورتی که طالبان به آتش‌بس باور نداشته باشند، حالت دفاعی داشتن قوای مسلح کشور موقف حکومت را در مذاکرات تضعیف می‌کند.
    این استاد دانشگاه از جانب دیگر امریکا را غیر قابل اعتماد خوانده و تاکید کرد که چه اختلافات میان رییس جمهور غنی و داکتر عبدالله خاتمه یابد و چه ادامه داشته باشد، کمک‌ها امریکا کاهش خواهد یافت و دلیل آن نیز نزدیک بودن انتخابات ریاست جمهور آن کشور است.
    آقای نقاوت به این باور است که وضعیت پیش آمده در مدیریت امریکایی‌هاست، چون «پیچیده» بازی می‌کنند و پس از انتخابات ریاست جمهوری امریکا وضعیت افغانستان نیز تغییر خواهد کرد.
    گفتنی است که گروه طالبان در گذشته حملات شان را توجیه مذهبی می‌کردند، ولی به باور کارشناسان اکنون که با امریکا در توافق صلح به سر می‌برند، حملات آنان بر نیروهای داخلی هیچ توجیه مذهبی جز اراده برای جنگ ندارد.

    منبع: دید

  • خروج شوروی و امریکا از افغانستان و نقش پاکستان در این میان

    خروج شوروی و امریکا از افغانستان و نقش پاکستان در این میان

    افغانستان کشوری‌ست که ده‌ها سال شاهد منازعه و درگیری بوده است. این کشور چهل سال است که به صلح دایمی نمی‌رسد. پاکستان به طور مستقیم و غیرمستقیم در منازعات افغانستان دخیل بوده است. در زمان جنگ سرد که منازعه بین دو ابر قدرت جهان یعنی اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحدۀ آمریکا جریان داشت، افغانستان قربانی مداخلات مستقیم هر دو ابر قدرت قرار گرفت، خصوصاً زمانی که اتحاد جماهیر شوروی در ماه جدی سال ۱۳۵۸ افغانستان را اشغال کرد، جنگ نیابتی دو ابر قدرت در افغانستان به اوج رسید، نیروهای شوروی با دولت متحد خویش در کابل با مجاهدین که از طرف آمریکا به همکاری پاکستان حمایت می‌شدند، درگیر جنگ بودند و سال‌ها این جنگ دوام داشت تا این که توافق‌نامۀ سال ۱۳۶۷ ژنو (موافق‌نامه ۱۹۸۸) به امضا رسید و نیروهای شوروی رسماً از افغانستان طی نه ماه خارج شدند.

    اما مرحلۀ جدید منازعه افغانستان بعد از حملۀ یازده سپتمبر در آمریکا شروع شد. ایالات متحده بعد از مأیوس‌شدن از تحویلی اسامه‌بن‌لادن توسط طالبان، به این کشور لشکرکشی کرد و در ماه قوس ۱۳۸۰ افغانستان را کاملاً تحت تصرف خود قرار داد و بعد از ۱۸ سال حضور و جنگ در افغانستان رسماً با گروه طالبان موافقت‌نامۀ صلح به امضا رساند. این مقاله نقش پاکستان را در هر دو موافقت‌نامۀ خروج نیروهای خارجی (شوروی و آمریکا) از افغانستان تحت مطالعه قرار می‌دهد.

    افغانستان؛ شوروی و آمریکا چرا؟

    اتحاد جماهیر شوروی بعد از تحولاتی که در افغانستان اتفاق افتاد، خصوصاً زمانی که حفیظ‌الله امین قدرت را به دست گرفت و نورمحمد ترکی از بین رفت، نگران وضعیت افغانستان شد و تصمیم گرفت به این کشور نیروی نظامی اعزام کند. اتحاد جماهیر شوروی از بیم نزدیکی امین به پاکستان و ایالات متحدۀ آمریکا وارد مرحلۀ جدیدی در ارتباط افغانستان شد و رسماً مقام‌های شوروی اعلام کردند که مطابق معاهدۀ دولت افغانستان، به این کشور لشکرکشی می‌کند و دلیل حضور خویش در افغانستان را معاهدۀ رسمی بین افغانستان و شوروی عنوان کرد.

    در مقابل ایالات متحدۀ آمریکا پس از حملۀ یازده سپتامبرکه برج‌های تجارت جهانی فرو ریخت، از طالبان خواست اسامه‌بن‌لادن رهبر القاعده را به این کشور تسلیم کنند و تمام روابط خود را با گروه القاعده قطع کنند، اما طالبان این درخواست را رد کردند و رئیس جمهور آمریکا با بیان جنگ علیه تروریسم، به افغانستان لشکرکشی کرد و گروه طالبان را سقوط داد.

    توافقت صلح آمریکا و شوروی

    موافقت‌نامۀ اولی که بین دولت افغانستان و پاکستان به امضا رسید، باعث خروج نیروهای شوروی طی نه ماه از افغانستان شد، این موافقت‌نامه را وزرای خارجۀ افغانستان و پاکستان امضا کردند و از طرف افغانستان عبدالوکیل و از طرف پاکستان زین‌ نورانی در ژنو سویس مقر ملل متحد به امضا رساندند. این موافقت‌نامه از تاریخ ۱۵ می ۱۹۸۸ اجرایی شد و ایالت متحدۀ آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی به حیث تضمین‌کننده‌گان این موافقت‌نامه حضور یافتند؛ در این موافقت‌نامه عدم مداخلۀ پاکستان در افغانستان و ایجاد روابط حسنه بین هر دو کشور به شمول جدول خروج نیروهای شوروی موافقت شده بود. نیروهای شوروی سابق بعد از حضور بیشتر از نه سال از افغانستان خارج شدند، اما در این موافقت‌نامه گروه مجاهدین که بازیگر اصلی منازعۀ افغانستان بود را نادیده گرفت و امضای پاکستان به عنوان حامی مجاهدین پای این موافقت‌نامه درج شد.

    موافقت‌نامۀ دومی بین ایالات متحدۀ آمریکا و گروه طالبان در دوحۀ قطر بین ملابرادر، معاون سیاسی گروه طالبان و زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ایالات متحدۀ آمریکا برای صلح افغانستان به امضا رسید. در این موافقت‌نامه هیچ تضمین‌کننده‌یی امضا نکرده و موافقت‌نامه شامل خروج نیروهای آمریکایی طی ۱۴ ماه، پس از رهایی ۵۰۰۰ زندانی طالب، حذف نام رهبران طالبان از فهرست سیاه آمریکا، قطع رابطه این گروه با گروه‌های تروریستی مانند القاعده و داعش و عدم دادن مصونیت به این گروه‌ها توسط طالبان در خاک افغانستان است. در این موافقت‌نامه دولت افغانستان کنار گذاشته شده است و تنها در بخشی از این معاهده تعهد شده که گفت‌وگوهای بین‌الافغانی شروع می‌شود و آتش‌بس دایمی در این گفت‌وگوها مورد بحث قرار می‌گیرد.

    همان‌گونه که گفتیم، پاکستان همواره در امور داخلی افغانستان به طور مستقیم و غیرمستقیم مداخله کرده است؛ در زمان جنگ سرد علیه دولت افغانستان که نزدیک به شوروی بود قد علم ک د و منابع انسانی و غیرانسانی را در مخالفت به کار برد و زمانی که شوروی افغانستان را رسماً اشغال کرد، مداخلۀ پاکستان بیشتر شد و با کمک ایالات متحدۀ آمریکا از گروه مقاوت به ضد شوروی سابق حمایت کرد و حتی پاکستان موافقت‌نامۀ خروج نیروی‌های شوروی را با دولت وقت افغانستان به امضا رساند.

    امضای چنین موافقت‌نامه‌‌یی خود بیانگر این بود که پاکستان در افغانستان نفوذ کافی دارد و بعد از سقوط حکومت نجیب از ایجاد گروه طالبان حمایت کرد، و پاکستان به شمول عربستان و امارات متحدۀ عربی از جمله سه کشوری بودند که حکومت طالبان را به رسمیت شناختند.

    پس از حادثۀ یازده سپتمبر با وجود این که پاکستان خود را به نیروهای بین‌المللی نزدیک می‌دانست، از طالبان به طور غیرمستقیم حمایت کرد و سران این گروه آزادانه در پاکستان فعالیت داشتند. بعد از آمدن دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحدۀ آمریکا و تغییر استراتیژی این کشور در قبال افغانستان و اعلام خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان به پاکستان دوباره این میدان را داد که گروه طالبان را وادار به نشست به آمریکا بکنند؛ طوری که مقام‌های پاکستان بیان کردند که بدون تلاش پاکستان گروه طالبان توافق‌نامۀ صلح را با ایالات متحدۀ آمریکا امضا نمی‌کرد. اعلام چنین موقفی از طرف پاکستان خود نشان‌دهندۀ این‌ست که پاکستان به طور قطع نفوذ قابل توجهی بر گروه طالبان دارد و به طور غیرمستقیم از تفاهم این گروه با ایالات متحدۀ آمریکا مستفید می‌شود.

    با وجود چالش‌های کنونی و مداخلات مستقیم و غیرمستقیم پاکستان٬ افغانستان می‌تواند از این منجلاب سیاسی خارج شود. زمان آن رسیده تا به سیاست‌ها و استراتیژی‌هایی که به منافع ملی فایده می‌رساند، فکر کنیم. تمام سیاست‌مداران باید منافع ملی را برتر از منافع سیاسی و شخصی خویش بدانند. آن‌ها باید برنامه‌های تحریک‌آمیز خویش را رها کنند و افغانستان در حال غرق‌شدن را نجات دهند.

    اگر تمام سیاسیون در هر دو جناح (ارگ و سپیدار) مطابق به منافع ملی عمل نکنند، این حس را به وجود می‌آورند که آن‌ها نمایندۀ واقعی مردم نیستند و تنها به منافع خود فکر می‌کنند و خودخواه‌ هستند. مردم پیشاپیش امید خود را از حکومت و سیاسیون از دست داده‌اند. افغانستان به صفت نقطۀ وصل آسیای جنوبی و آسیای مرکزی قابلیت رشد و توسعه را دارد، اما حکومت زمان بیشتر خود را در موارد بی‌ارزش هدر می‌دهد.

    سلام وطن دار

  • نگرانی ها به قطع کمک امریکا به افغانستان/پمپئو دست خالی از کابل رفت

    نگرانی ها به قطع کمک امریکا به افغانستان/پمپئو دست خالی از کابل رفت

    مایک پمپئو وزیر امور خارجه امریکا روز دوشنبه(۴ حمل) در یک سفر غیر منتظره وارد کابل شد. این نخستین سفر مایک پمپئو به کابل پس از آغاز به کار حکومت جدید به رهبری رییس جمهور غنی است. سفر آقای پمپئو به کابل و دیدارش با رهبران سیاسی، واکنش‌های زیادی را نیز در پی داشت.
    پس از دیدار پمپئو با رییس جمهور غنی و عبدالله عبدالله و همچنان اعلامیه وزارت خارجه امریکا مبنی بر قطه ۱ میلیارد دالر کمک این کشور به افغانستان، نظرات متفاوتی در مورد سفر و میانجی گری آقای پمپئو مطرح شده است.
    بعد از بی نتیجه ماندن دیدار وزیرخارجه امریکا با رییس جمهور غنی و عبدالله عبدالله وزارت خارجه امریکا در پیوند به بُن‌بست سیاسی گفت: از این که رهبران افغانستان نمی‌توانند به یک حل و فصل سیاسی دست یابند، عمیقاً متأثر شده و ۱ میلیارد دالر از کمک‌های خود را به افغانستان کاهش می‌دهد.
    وزارت خارجه امریکا در بیانیه‌ای می‌گوید، ایالات متحده سخت متأسف است که رییس جمهور غنی و داکتر عبدالله به مایک پمپئو وزیر خارجه اطلاع دادند که نتوانستند برای تشکیل یک دولت فراگیر به توافق برسند.
    وزیر خارجه امریکا بعد از دیدار با رییس جمهور غنی و عبدالله عبدالله کابل را به مقصد دوحه ترک کرد و در آنجا با ملا برادر دیدار و گفت‌وگو کرد.
    با این همه، واکنش‌ها در افغانستان در مورد سفر وزیر خارجه امریکا از صفحات اجتماعی گرفته تا واکنش مشاوران و هواداران رییس جمهور غنی و عبدالله عبدالله خیلی زیاد بود.
    شاه حسین مرتضوی مشاور ارشد رییس جمهور غنی در امور فرهنگی در صفحه فیسبوکش در مورد بی نتیجه پایان یافتن گفت‌وگوهای پمپیئو با رییس جمهور و عبدالله نوشته است: « می‌خواهند چه كاری را تكرار كنند؟ ويرانی كابل را؟ ويرانی قصر دارالامان را؟ آوار‌گی مردم را؟ زمينه‌سازی برای مداخلات كشورهای همسايه و منطقه را؟ فروپاشی نظام را؟ آيا به غير از پيام باز گشت به گذشته، كدام پيام برای زندگی و آينده داريد؟»
    آقای مرتضوی در پست دیگری نوشته است: « آيا قطع كمک‌ها راه حل است؟ قطع كمک‌ها به حيث يک گزينه اعمال فشار می‌تواند در دستور كار حكومت‌ها قرار داشته باشد، اما سوال اساسی اين است كه قطع كمک‌ها آيا راه حل است يا خود بر مشكلات می‌افزايد؟
    آقای مرتضوی در این پست بر ضرورت همکاری در بحران کرونا تاکید کرده و گفته است که با این بحران دیگر از کمک‌های سخاوتمندانه جهان خبر نیست و دولت مردان باید برای خود اتکایی برنامه داشته باشند.
    او در ادامه نوشته: اكنون بيش از هروقت ديگر در رابطه به صلح، موضوع سياسی داخلی و مقابله با كرونا ضروت به همكاری جمعی است. افغانستان و همكاران بين‌المللی‌اش تنها با حوصله‌مندی و شكيبايی سياسی می‌توانند بر همه مشكلات فايق شوند.
    به باور مرتضوی، مردم پس از چهل سال جنگ، خشونت، خانه بدوشی و مهاجرت اكنون می‌خواهند فصل جديدی از هم‌پذيری سياسی، حاكميت قانون، رفاه و آرامش را تجربه كنند.
    این مشاور آقای غنی با اشاره به قطع کمک ۱ میلیارد دالی امریکا تاکید کرده، پس از ١٩ سال وقت آن رسيده است كه دولت مردان افغانستان به منابع داخلی و خود اتكايی اقتصادی فكر بيشتر داشته باشند.همه بايد درک كنيم كه ديگر از آسمان دالر نخواهد باريد. با مشكلات كرونا از كمک‌های سخاوت‌مندانه جهان خبری نخواهد بود.
    مشاور رییس جمهور غنی همچنان به عملکرد تیم ثبات و همگرایی اشاره داشته و مسئول قطع کمک امریکا این تیم را دانسته است: « لج بازی‌های سياسی تيم ثبات سبب كاهش كمک‌های امريكا شد، از يک طرف خود را برنده اعلام می‌كند. از طرف ديگر در ملاقات‌ها خواهان ابطال نتايج انتخابات می‌شود!»
    در همین حال، فضل احمد معنوی رییس ستاد انتخاباتی دسته ثبات و همگرایی نیز واکنش‌های تندی در پیوند به بی‌نتیجه ماندن مذاکرات وزیر خارجه امریکا با رییس جمهور غنی و داکتر عبدالله داشته است.
    آقای معنوی نوشته است: « تاریخ تکرار می‌شود! آدم‌های لجوج، خود خواه، مستبد و تک محور کشور را به گروگان می‌گیرند و تا سرحد فاجعه پیش می‌روند. اما مردم بیچاره این سرزمین بهای آن را سال‌ها می‌پردازند. وقتی حرص قدرت و عقده‌های حقارت مبنای قضاوت و تصمیم گیری باشد، به نتیجه‌ای دست نمی‌یابیم. به سلامت وطن دعا کنیم».
    در شبکه‌های اجتماعی نیز کاربران به این موضوع پرداخته و واکنش‌های زیادی در این مورد داشته‌اند. برخی از رییس جمهور غنی حمایت نموده و برخی دیگر از داکتر عبدالله؛ اما در یک موضوع همه اشتراک دارند- قطع کمک‌های ایالات متحده امریکا به سود هیچ کس نیست.