دسته: مصاحبه و گزارش

  • روزهای عید قربان و ترس های نهفته!/ برخلاف همیشه آیا این بار طالبان به وعده خود عمل می کنند؟

    روزهای عید قربان و ترس های نهفته!/ برخلاف همیشه آیا این بار طالبان به وعده خود عمل می کنند؟

    امروز در افغانستان نیز مانند بسیاری از کشورهای اسلامی عید قربان است، عیدی که به استناد شواهد تاریخی و اعتقاد مسلمانان در آن خداوند بزرگ در امتحانی سخت از ابراهیم(ع) خواست فرزندش اسماعیل را در راه او قربانی کند و چون حضرت ابراهیم(ع) از این آزمایش الهی سربلند خارج شد، خداوند قوچی برایش نازل کرد تا به جای اسماعیل قربانی شود.

    عید قربان در کشورهای اسلامی رخصتی عمومی است و مسلمانان در این روز با قربانی کردن در راه خدا به جشن و شادمانی می پردازند.

    نام دیگر عید قربان “عیدالضحی” یا عید “خون” می باشد.

    عید قربان امسال برای افغانستان و مردم مسلمان و مظلومش اما رنگ و بوی دیگری دارد: این عید با روزهای گرم انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که طبق اعلام قبلی قرار است در ششم میزان(مهر) پیشرو برگزار شود، مصادف شده است.

    از سویی هم پروسه صلح افغانستان به داغ ترین روزهای خود رسیده و بر اساس اعلام برخی رسانه ها احتمال دارد توافق نامه صلح امریکا با طالبان در یکی از همین روزهای نزدیک به امضا برسد.

    درهم تنیده شدن این دو رویداد بزرگ با عید قربان امسال سبب شده شهروندان افغانستانی با التهاب و نگرانی برای تبریک عید به خانه های یکدیگر و البته رهبران و چهره های سیاسی خود بروند؛ رهبران و سیاسیونی که بر اساس شواهد موجود تنها نام رهبر و سیاسی بودن را با خود حمل می کنند و در خلق، مدیریت و به ثمر نشاندن آرزوهای دیرینه مردم خود حداقل در شرایط کنونی هیچ نقشی ندارند: پروسه صلح را که امریکا با طالبان در پشت درهای بسته به پیش می برند و مردم از جزئیات و نتایج احتمال آن بی اطلاع هستند.

    آن طور که شنیده شده امریکا در هشتمین دور از مذاکرات مستقیم خود با طالبان در دوحه به نتایج دلخواه خود رسیده است؛ طالبان وعده سپرده اند که با گروه تروریستی القاعده که مظنون اصلی حمله یازده سپتامبر 2001 به برج های تجاری در امریکا به شمار می رود، قطع رابطه کند و ایالات متحده امریکا نیز در عوض اعلام کرده نیروهایش در افغانستان را کاهش می دهد.

    از طرفی هم علی رغم گذشت چند روز از آغاز تبلیغات انتخاباتی هنوز این روند آن طور که باید و شاید از سوی تیم های انتخاباتی جدی گرفته نشده و به جز تبلیغات تیم دولت ساز به رهبری محمد اشرف غنی و امرالله صالح و سرور دانش به عنوان معاونانش که لحظه به لحظه از تلویزیون طلوع پخش می شود و شاید هم نصب چند بنر تبلیغاتی از سوی کاندیداهای دیگر در سطح شهر کابل، چیز دیگری اتفاق نیفتاده است.

    در این کلیپ تبلیغاتی تیم دولت ساز، اشرف غنی مدام تکرار می کند:”وعده های زیادی را عملی کرده ام، به من صلاحیت بدهید تا وعده های بیشتری را محقق کنم.”

    نیز در بخش دیگری از این ویدئوی کوتاه تبلیغاتی می بینیم که رئیس جمهور غنی در کنار دو معاون و یک فرد دیگر که احتمالا معاون معاون اوست تأکید می کنند که با زورگو معامله نمی کنند.

    این در حالی است که تیم های انتخاباتی دیگر به شمول تیم صلح و اعتدال به رهبری محمد حنیف اتمر، محمد یونس قانونی به عنوان معاون اول و استاد محمد محقق به عنوان معاون دوم که براساس برخی پیش بینی ها رقیب اصلی غنی در انتخابات ریاست جمهوری پیشرو به حساب می آید، تمایلی به راه اندازی تبلیغات گسترده ندارند. تیم صلح و اعتدال حتی کارزارهای انتخاباتی خود را فعلا به حالت تعلیق درآورده است.

    تیم صلح و اعتدال و شورای نامزدان انتخابات ریاست جمهوری، رئیس جمهور غنی را به سوء استفاده از امکانات و صلاحیت های دولتی متهم می کنند، چیزی که به گفته آنان هرگونه فرصت برای رقابت را از دیگر کاندیداها گرفته و انتخابات را به امری تشریفاتی تبدیل کرده است.

    به هر صورت در شرایط کنونی که تیم حاکم که خود کاندید انتخابات ریاست جمهوری است از یک طرف و امریکا از سوی دیگر درصدد دور زدن اراده و خواست ملت مظلوم افغانستان می باشد، شهروندان مظلوم و بی دفاع افغانستان با چشمانی نگران روزهای عید قربان را سپری می کنند و تمام خواستشان از خداوند این است که در دلهای از جنس سنگ طالبان رحمی بیندازد تا همانند سال های گذشته بر شادی مردم نتازند و مردم بی دفاع را قرانی نکنند.

    ملا هبت الله، رهبر طالبان، در پیام عیدی خود از جنگجویان طالب خواسته است برای حفظ جان مردم تمامی اقدامات لازم را روی دست بگیرند!

    اینک مردم مسلمان افغانستان منتظرند حداقل برای یک بار هم که شده ببینند طالبان که داعیه جهاد علیه کفر در افغانستان را سال هاست سر می دهند، به وعده خود عمل کنند!

    مردم امیدوارند عید قربان امسال بدون ریخته شدن هیچ خونی به پایان برسد تا آنان با عزمی جدی تر به مقابله با توطئه های داخلی و خارجی بروند.

    بدون شک که مردم قدرت برترند و در صورتیکه دست های خائنین داخلی و اربابان خارجی شان از ایجاد تفرقه در بین مردم کوتاه شود، مردم سرد و گرم چشیده افغانستان خود یاد دارند شترهایشان را کجا بخوابانند!

    با تبریک عید سعید قربان به هم وطنان عزیز منتظر روزهای خوش برای مردم مظلوم خود می مانیم!

    مرتضی احمدزاده

    رئیس خبرگزاری رها

  • چرا نامزدان ریاست‌جمهوری به انتخابات بی‌باور شده‌اند؟

    چرا نامزدان ریاست‌جمهوری به انتخابات بی‌باور شده‌اند؟

    بی باوری به پروسۀ انتخابات، دلیل عمده‌اش بی‌باوری نامزدان انتخابات ریاست جمهوری به دولت و تیم دولت ساز است.

    تیم دولت ساز که یکی از تیم‌های جدی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۸ به شمار می رود، با استفاده از امکانات دولتی قصد مهندسی انتخابات را دارد.

    مهندسی انتخابات واژه ایست که چند سالی در ادبیات سیاسی ما وارد شده است، شاید برای برخی از افراد واژه ی مهندسی انتخابات گنگ و نا مفهوم باشد. مهندسی انتخابات یعنی مجریان و دست اندرکاران برگزاری انتخابات از طریق رانت های مختلف به خصوص سیاسی- اقتصادی و…. زمینه ای را فراهم نمایند تا کاندیدای مورد نظرشان بتواند در انتخابات پیروز شود.

    مهم‌ترین شاخص مهندسی انتخابات عزل بدون ضابطه و قانون و بی حد و حصر و نصب مدیران هماهنگ با مجریان در هر انتخاباتی است. واگذاری پروژه های خدماتی و اقتصادی و وعده وعیدهای بدون کارشناس و استخدام افراد مورد نظر در ادارات از دیگر تعریف های این واژه است.

    رییس جمهور غنی، با زیرکی تمام از شش ماه قبل دست به تقرری های زیادی زده است. تقرری هایی که با پرسش های زیادی مواجه شد، پرسش هایی که از سوی رقیبان تیم دولت ساز و آگاهان سیاسی مطرح شد.

    مفاد پرسش هایی که از سوی رقیبان تیم دولت ساز، انتخاب های سیاسی نه بر اساس شایستگی بلکه به منظور مهندسی انتخابات و کنترل افکار عمومی است.

    به طور مثال در دوره ی آقای غنی بسیاری از فعالان حقوق زن به پایمال شدن حقوق زن در دوران حکومت وحدت ملی اعتراض داشتند. آقای غنی به وعده هایش نسبت به حقوق زن در کمپاین پیشین، عمل نکرد. اما چند ماه قبل از انتخابات،  آقای غنی زنانی را به بست های مختلفی منصوب کرد. سؤال این جاست که آیا احقاق حقوق زن با چند تقرری صورت می گیرد؟ چرا چند ماه قبل از انتخابات این تقرری ها صورت می گیرد؟

    بی تدبیری آقای غنی در همین جا خلاصه نمی شود، بسیاری از سفرهای آقای غنی نیز جنبه ی کمپاینی داشته است. بعضی از پروژه ها دوبار افتتاح شده اند و پول بیت المال زیادی صرفا برای منافع شخصی آقای غنی هزینه شده است.

    اما سوال این جاست که منافع شخصی آقای غنی چه چیزی است؟

    آقای غنی با کارنامه ای که از خود به جا گذاشته است و با رفتارهای سیاسی که با رقیبان خویش کرده است، نشان می دهد که آقای غنی تنها به دنبال منافع خویش است نه منافع ملی.

    آقای غنی و حلقه ی نزدیک به وی، تنها به منافع خودشان فکر می کنند، موانعی که آن ها بر سر پروسه ی صلح انداختند و حذف رقیبان سیاسی را به مثابه روش می نگرند، شواهدی است بر این مدعا که تنها چیزی که آقای غنی و اطرافیان وی فکر نمی کنند، منافع ملی است.

    به باور نگارنده این یک فاجعه ی کلانی است که هر نامزدی که در مورد انتخابات صحبت می کند، تقلب را پیش از پیش، یقینی می داند. نظامی بیش تراز این نمی تواند تا این حد گسترده،  به فساد آغشته شود. از طرفی دیگر مرگ بی اعتمادی چه در سیاست و چه در فرهنگ و اجتماع را نیز یاد آوری می کند که به اندازه ای بی اعتمادی در جامعه رخنه کرده است که در بزرگترین تصمیم های سیاسی، کسی به کسی اعتماد نمی کند.

    محمد صمدی

  • رحلت آیت الله محسنی(مد ظله العالی) یک ضایعه بزرگ برای افغانستان و جهان اسلام است

    رحلت آیت الله محسنی(مد ظله العالی) یک ضایعه بزرگ برای افغانستان و جهان اسلام است

    حضرت آیت الله محسنی رئیس شورای اخوت اسلامی افغانستان و یکی از چهره های برجسته علمی کشور در سن 84 سالگی شام روز گذشته(دوشنبه) درگذشت.

    ارگ ریاست‌جمهوری در اعلامیه‌ ای گفت محمد آصف محسنی دارای اخلاق و سجایای نیکو بود، در عرصه علوم اسلامی دست بلند داشت و در پیروزی جهاد برحق مردم افغانستان تلاش‌های خستگی‌ناپذیر را انجام داد.

    ارگ وفات شیخ محسنی را یک ضایعه بزرگ برای کشور و جهان اسلام خواند و گفت از مرحوم محسنی تالیفات و آثار ارزشمند در حوزۀ علوم اسلامی به‌جا مانده که می‌تواند مشعل راه نسل های بعدی گردد و میراث‌ ماندگار برای مسلمانان افغانستان و جهان اسلام به‌شمار ‌رود.

    آیت الله محسنی پرچمدار وحدت اسلامی

    ریاست اجراییه نیز در پیامی گفت آصف محسنی، از بزرگان و اندیشمندان جهان اسلام بود و در طول دورۀ حیاتش در راستای ترویج و نهادینه‌شدن قرائت متعادل و مبتنی بر عدل و برابری از متون دینی و اسلامی جهد و تلاش ورزید.

    وی پیوسته در راستای اخوت اسلامی، همزیستی مسالمت‌آمیز و رواداری مذهبی میان مذاهب و فرقه‌های اسلامی تلاش کرد و در این راه و رسم، آثار گران‌بها و سخنرانی‌های پرباری برجا گذاشته است.

    بر اساس خبرنامۀ رئیس اجرایی، کارنامه و مبارزات آیت الله محسنی در دوره‌های مختلف به‌ویژه در فصل جهاد افغانستان و دولت اسلامی ماندگار است. جای چنین شخصیت خیراندیش، مصلح و روحانی نیک‌نام و خوش‌کلام برای همیشه در میان ملت افغانستان خالی خواهد بود.

    آیت الله محسنی علم دوست و طرفدار اخوت اسلامی بود

    حامد کرزی، رییس جمهور پیشین نیز گفت که شيخ محمد آصف محسنى شخصيت روحانى، دانشمند و علم دوست كشور بود كه عمر پربارش را در راه مجاهدت خاضعانه در عرصه علوم اسلامى، اجتماعى و اخوت اسلامى وقف خدمت به مردم و كشورش كرد و آثار علمى زيادى از خود به جا گذاشت.

    آیت الله محسنی برای ایجاد قطب علوم دینی در افغانستان تلاش کرد

    حنیف اتمر، نامزد ریاست جمهوری نیز در پیامی گفت شیخ آصف محسنی در دوران حیات خود تلاش‌های بسیاری برای نزدیکی پیروان مذاهب مختلف اسلامی در کشور انجام داد و در این راه از تساهل و تسامح کار می‌گرفت. حمایت از نظام جمهوری اسلامی پس از دوران طالبان و تلاش برای ایجاد قطب علوم دینی در داخل کشور نشان دهنده اهداف والای ایشان در سالهای اخیر می‌باشد.

    آیت الله محسنی عالمی متواضع بود

    عبدرب الرسول سیاف، رهبر جهادی، شیخ آصف محسنی را «دوست دیرینه خویش» و عالم متواضع و دانشمند باعزت خواند.

    استاد سیاف گفت او در پهلوی علم و دانش و بینش و بصیرت صاحب طبع ظریف و مزاج لطیف وصحبت شیرین بود ، یک بخش بزرگ از زندگی خود را صرف تدریس و تالیف و توجیه نمود و یک میراث و اندوخته قابل ملاحظه علمی را بجا گذاشت.

    آیت الله محسنی منادی بزرگ اخوت اسلامی بود

    شماری از کشورهای خارجی به ویژه مقامات ایران نیز به درگذشت محسنی واکنش نشان داده است. محمدجواد ظریف وزیر خارجۀ ایران در پیامی درگذشت رییس شورای علمای شیعه افغانستان را تسلیت گفت.

    وزیر امور خارجه ایران، رییس شورای علمای شیعه افغانستان را «منادی بزرگ اخوت اسلامی» خوانده است.

    همچنان، هزاران تن از شهروندان کشور در شبکه‌های اجتماعی درگذشت آقای محسنی را به خانواده‌اش تسلیت گفته و او را مجاهد و روحانی خیراندیش خوانده‌اند.

    شیخ آصف محسنی از روحانیون مطرح در جامعۀ افغانستان بود. او در سال‌های پسین از سیاست دست برداشت و مصروف کارهای علمی و تحقیقی گردید.

    گوشه ای از زندگی نامه آیت الله محسنی(مد ظله العالی)

    حضرت آیت الله العظمی ‌‌محسنی مدظله العالی فرزند محمد میرزا محسنی در یک خانواده مذهبی و مومن شب جمعه پنجم ثور (اردیبهشت) سال 1314 خورشیدی مطابق با 22 محرم الحرام سال 1354 قمری مساوی با 26 آپریل 1936 میلادی در شهر قندهار به دنیا آمد. در سال 1949 میلادی با پدر بزرگوارش به پاکستان رفت و در پاکستان زبان اردو را آموخت.

    در سال 1331 خورشیدی کارمند اتاق تجارت شهر قندهار شد اما عشق و علاقه شدید که به تحصیل علوم دینی داشت، این شغل را رها کرد و به تحصیل پرداخت و سپس به ولسوالی جاغوری رفت و به مدت هشت ماه ادبیات و منطق را در آنجا فراگرفت. در سال 1332 خورشیدی به نجف اشرف رفت و در طول دو سال و نیم دروس سطوح را به پایان رساند. سپس به دروس خارج فقه و اصول پرداخت و پیش آیت الله العظمی‌‌ سید محسن حکیم و آیت الله شیخ حسین حلی و آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری و آیت الله العظمی‌‌ خوئی به شاگردی پرداخت.

    او پس از دوازده سال تحصیل در نجف به زادگاهش قندهار بازگشت و حسینیه بزرگ قندهار و مدرسه علمیه آن شهر را تأسیس کرد. در سال 1357 خورشیدی حضرت آیت الله العظمی‌‌ محسنی دام ظله به حج رفت و بعد از حج، به سوریه رفت و چند ماهی در شهر دمشق مشغول تدریس علوم حوزه‌ای شد. او سپس به ایران رفت و در فروردین (حمل) سال 1357 خورشیدی با جمعی از روحانیون افغانستان مقیم حوزه علمیه مقدس قم، حزب حرکت اسلامی ‌‌افغانستان را تأسیس نمودند. حزب حرکت اسلامی ‌‌به رهبری حضرت آیت الله محسنی دام ظله در بُعد نظامی ‌‌بیش از صد پایگاه نظامی‌‌ در نوزده ولایت افغانستان ایجاد نموده و هزاران نیروی مسلح را بر علیه متجاوزین شوروی سابق سازماندهی و رهبری کرد.

    در زمان حاکمیت اولین دولت مجاهدین در کابل وی منشی و سخنگوی شورای رهبری دولت اسلامی ‌‌افغانستان بود. پس از وقوع جنگ‌های داخلی بین گروه‌های مجاهدین کابل را ترک نموده و مدتی مقیم شهر اسلام آباد پاکستان شد. در سال 1376 خورشیدی پاکستان را ترک نمود و مقیم شهر مقدس قم در ایران شد. و معظم‌له در این شهر به تدریس خارج فقه، علم کلام و علم رجال پرداخت.

    بعد از سقوط حکومت طالبان، به کابل بازگشت. از مهم‌ترین اقدامات ایشان در کابل رسمیت مذهب تشیع، تأسیس تلویزیون تمدن و ساخت مجتمع بزرگ علمی ‌‌فرهنگی خاتم النبیین صلی الله علیه و آله است که نظیر خود را در افغانستان ندارد.

  • گفتمان نظام سیاسی/ریاستی یا صدارتی؟

    گفتمان نظام سیاسی/ریاستی یا صدارتی؟

    از این‌که آیا اختلافات در یکی از تیم‌های انتخاباتی تا چه اندازه وجود دارد و یا نه؟ حل می‌شود یا خیر؟ چه تغییرات و تحولات در تیم انتخاباتی مورد نظر به میان خواهد آمد که بگذریم. خواستم به چند مورد اشاره نمایم.

    یکم: برخی از کاربران و یا منتقدین چهره‌های سیاسی که با هم تیم‌های شان اختلاف نظر پیدا کرده‌اند را به مسخره می‌گیرند. برخورد این جماعت از منتقدین خیلی سطحی است. در صورتی که بحث عادی نیست. گپ تغییر نظام است. هر دو طرف حق دارند اختلاف نظر داشته‌باشند و چانه‌زنی کنند.

    دوم: در مورد جریان سیاسی موج تحول افغانستان به مثابه یکی از جریان‌های تاثیرگذار، مستقل و غیر وابسته به رهبری بانو فوزیه کوفی باید عرض کنم‌که در خطوط اساسی و مرامنامه‌ی مان تغییر نظام از ریاستی به نیمه ریاستی درج است و یکی از اهداف درشت سیاسی مان را شکل می‌دهد.

    سوم: موج تحول افغانستان در این راستا کارهای فراوان انجام داده‌اند ما در یکی از برنامه‌های مان گفتمان نظام سیاسی در افغانستان را با بررسی کاستی‌ها و برتری‌های نظام‌های پارلمانی و ریاستی دایر کردیم. از بدوتاسیس تا اکنون موضع‌گیری‌های روشن و مشخصی داشته‌ایم، دیدگاه و نظریات رهبر و بنیانگذار جریان سیاسی موج تحول، پیش از ایجاد این جریان سیاسی بگونه‌ی واضح تبارز یافته‌است.

    چهارم: از منظر ما گفتمان مسلط و حاکم بر هر دوره و فرهنگ، برای هرکسی که می‌خواهد در چهارچوب آن فعالیت کند یا بر آن تاثیرگذار باشد، ضروری است و شاید تا اندازه ا‌ی هماهنگی و همراهی نیز با آن لازم باشد تا اولا زمینه‌ی بیان و گفتار او فراهم شود و ثانیا در آینده آن را تغییر و اصلاح کند و یا به زیر بکشد. گفتمان‌ها همواره مسلط نمی‌مانند و گفتمان‌ها مربوط دوره‌های ویژه‌ فرهنگی و دورانی است.

    پنجم: ساختار نظام ریاستی در افغانستان از دید ما یک گفتمان است و نیازمند کالبد شکافی و در میان سیاست‌گذاران، کارگذاران و کارشناسان سیاسی قابل بحث می‌باشد. در حوزه هر کس و گروهی که نظام غیر متمرکز می‌طلبند چه در گذشته و چه حال و در آینده کار می‌کنند. راه اندازی گفتمان به مفهوم غالب بودن نظریه‌های دیگران نیست، چون اولا هیچ گفتمانی برای همیشه مسلط نیست و دوما شیوه‌ای  ریاستی و فدرالی کشور مسلط و غالب نبوده‌است.

    ششم: افغانستان جامعه‌ی سنتی، توسعه نیافته مبتنی بر افکار و اندیشه‌های قومی و قبیله‌ی است.  فرهنگ سیاسی سنتی مانع ارائه و ایجاد گفتمان‌ها نشده‌است. رهبر موج تحول افغانستان بارها تصریح کرده اند: نظام‌های سیاسی تجربه شده طی پنجاه سال پسین نظام ریاستی متمرکز  ۱۵ سال اخیر در جهت برآورده شدن خواست‌های مردم جوابگو واقع نگردیده است و تنها بدیلی که می‌تواند قدرت به مردم برگرداند نظام پارلمانی است.

    هفتم: جریان سیاسی موج تحول افغانستان با راه اندازی و پیگیری این گفتمان در گام‌های بعدی در مورد چگونه اجرایی کردن آن حرف‌های برای گفتن دارد. جریان سیاسی موج تحول به مثابه‌ یکی از جریان‌های تاثیرگذار در قضایا و تحولات سیاسی اخیر گام‌های نخستین را در رابطه به کاستی‌ها و برتری‌های نظام ریاستی و پارلمانی چند سال پیش  برداشت و خوشبختانه به گفتمان غالب و مورد بحث مبدل شده‌است.

    هشتم: جریان سیاسی موج تحول افغانستان به مبارزات سیاسی و مدنی خویش تا رسیدن به نظام غیرمتمرکز ادامه می‌دهد. موج تحول افغانستان شیوه‌ی پارلمانی را برای کشور کارساز می‌داند. از این دید نظام ریاستی و فدرالی در شرایط حاضر پاسخ نمی‌دهند و این مدل از نظام‌ها را در شرایط کنونی  رد می‌کند. از سوی دیگر افکارعمومی آماده پذیرفتن نظام فدرالی نیست و نظام ریاستی مفید واقع نگردید. یکی از تفسیرها و برداشت‌هایی که از این جریان سیاسی صورت می‌گیرد “تحول” در این شکی وجود ندارد که باورمند به تحول و تغییر نظام غیر متمرکز بوده/ هستیم.

    نهم: موضوع دیگری که بایستی بدان پرداخته شود، موضوع نخست وزیری است. حرف موج تحول افغانستان روی افراد نیست که چه کسی، از کدام تبار، قوم و مذهبی نخست وزیر این کشور باشد. بحث ما روی ساختار و تغییر سیستم است. رهبری موج تحول افغانستان در دوره کارزارهای مبارزات انتخاباتی ۲۰۱۴ زمانی که از تیمی حمایت کرد، بالای تغییر نظام صحبت کردند و با همین رویکرد وارد کارزار مبارازت انتخاباتی در همان وقت شد.

    دهم: پیوستن به یکی از تیم‌ها و یا همراهی کسانی‌ که از این بحث حمایت می‌کنند یکی از دلایل و عوامل عمده‌اش تغییر نظام از مجرای قانونی است.
    صبور بیات

  • امان‌الله خان برای افغانستانِ قرن 21 الگوی مناسبی نیست

    امان‌الله خان برای افغانستانِ قرن 21 الگوی مناسبی نیست

    حکومت افغانستان در سال‌های گذشته سعی در احیای جلب توجه به کارنامۀ سیاسی و شخصیت امان‌الله بارکزایی (۱۹۱۹-۱۹۲۹) مشهور به امان‌الله خان کرده است. این تلاش‌ها در راستای ایجاد سمبول ملی و یک الگوی سیاسی به هدف تقویۀ همبسته‌گی اجتماعی در میان گروه‌های مختلف بوده و از نگاه دانش سیاست مقایسوی، از جمله سیاست‌های ملت‌سازی محسوب می‌شود. در علوم سیاسی و اجتماعی این معلوم است که ملت‌ها به صورت طبیعی و تاریخی وجود ندارند، بلکه اغلب توسط یک دستگاه دولتی قوی و به لطف نظام آموزشی٬ نظامی٬ و اداری یکسان به وجود می‌آیند و برساخته می‌شوند. جدا از این که آیا این سیاست حکومت در ابعاد ملت‌سازی خویش موفق خواهد بود یا نه٬ این نوشته روی این تمرکز خواهد کرد که آیا از لحاظ اخلاقی در قدم اول امان‌الله یک الگوی سیاسی مناسب برای نسل‌های جدید کشور هست یا نه؟ مدعای ما این خواهد بود که علی‌رغم پیشرفت‌هایی (هرچند اندک) که در زمان وی حاصل شد٬ خلاء‌ها و اشتباهات استراتژیک و ارزشی وی به قدری بودند که اعتبار او را به عنوان یک سیاست‌مدار موفق و یک الگوی ارزشی/اخلاقی به شدت بکاهند٬ به قدری که بتوان گفت که امان‌الله خان الگوی اخلاقی و سیاسی مناسبی برای افغانستان قرن ۲۱ نیست.

    این نوشته به دلیل مسئولیت اخلاقی و تاریخی٬ از رومانتیک‌سازی تاریخ در راستای ارائۀ تصویری مناسب برای اهداف سیاسی امروز خودداری خواهد کرد٬ و تلاش ما این خواهد بود تا خواننده را با واقعیت درشت و تلخ جامعه و سیاست افغانستان در ابتدای قرن ۲۰ مواجه کند. به دلیل محدودیت فضا در این نوشته٬ این نوشته رویکردی جدلی خواهد داشت و مدعایی تقریباً یک‌طرفه را بدون گفت‌وگوی زیاد دربارۀ نقدهای احتمالی وارد بر آن به خواننده عرضه خواهد کرد. به امید این که خواننده قسماً از طریق اشارات و ارجاعات این نوشته خود را از ظرافت‌های این بحث آگاه خواهد ساخت و درک خود را از مدعای این نوشته تقویه کند.

    این نوشته به دو دلیل الگوبودن امان‌الله را مناسب نمی‌بیند:

    ناآگاهی شدید نسبت به ساختارهای اجتماعی حاکم بر اکثریت روستانشین کشور از یک‌سو و محدودیت‌ها و عیب‌های دستگاه دولتی موجود زیر دستش از سوی دیگر؛ چیزی که در پس سیاست‌های فراگیر و خطرناک وی بود که بالآخره باعث سقوط دولت شد.

    وجود سیاست‌های پرسش‌برانگیز مثل رسمیت‌بخشیدن به انتقالات نفوس در کارنامۀ وی.

    ۱– ناآگاهی شدید نسبت به ساختارهای اجتماعی حاکم بر اکثریت روستانشین کشور نسبت به محدودیت‌های دستگاه دولتی وقت.

    به نوشته سلام وطن دار، هر چند امیرعبدالرحمان خان با سیاست‌های خویش رقابت‌های ذات‌البینی طبقۀ حاکم و مخالفت‌های دینی و اجتماعی را سرکوب کرده بود٬ همین سیاست‌ها دولت افغانستان را در مقابله با چالش‌های سیاسی٬ اجتماعی٬ و سیاسی قرن ۲۰ بسیار ضعیف باقی گذاشت: کشوری بدون زیرساخت (جاده٬ خط تلفون و تلگراف…) و دولتی بسیار ضعیف با تشکیلات سازمانی بسیار محدود٬ کم ظرفیت٬ و فاسد. از سوی دیگر اما یک طبقۀ کوچک٬ نخبه٬ و اشرافی که طبقۀ حاکم وقت را تشکیل می‌داد در این توهم به‌سر می‌بردند که بعد از انحصار قدرت سیاسی توسط عبدالرحمان٬ قدم طبیعی بعدی مدرن‌سازی سراسری کشور به رهبری خود این اقلیت حاکم (!) خواهد بود؛ این یعنی به خود این حق را می‌دادند که در بافت اجتماعی افغانستان بدون رضایت مردم این کشور دست‌برد بزنند و سعی در ایجاد تغییر اجتماعی برخلاف میل مردم کنند (بارفیلد ۲۰۱۰٬ ص ۱۶۵-۱۶۷).

    امان‌الله نیز دقیقاً از میان همین گروه بود و از همین توهم رنج می‌برد؛ یعنی نه‌تنها شناخت درستی از ظرافت‌های زنده‌گی اکثریت نفوس افغانستان نداشت٬ بلکه تحمیل خواسته‌های ارزشی و اجتماعی خود بر آنان را حق خود می‌دانست؛ چیزی که ممکن است در قدم اول پرسش‌برانگیز نباشد، ولی از آن بوی یک تحقیر اقتصادی و طبقاتی شدید از طرف اقلیت حاکم بر اکثریت تحت حکومتش می‌آید.

    در همین راستا امان‌الله دست به اصلاحات اجتماعی شدیدی زد که منجر به برهم‌خوردن نظم اجتماعی و سیاسی روستا‌ها و ایجاد مخالفت ارزشی شدید شد که به نوبۀ خود برای یک سیاست‌مدار آگاه‌تر باید کاملاً قابل پیش‌بینی می‌بود. مهم‌ترین و جنجالی‌ترین این سیاست‌ها عبارت بودند از: اصلاحات آموزشی مدارس دینی و توسعۀ حق آموزش به زنان٬ اصلاحات و توسعۀ مالیات٬ و عسکری اجباری (بارفیلد ۲۰۱۰٬ ۱۸۳-۱۸۴).

    نفوس وقت این اصلاحات اجتماعی فراگیر را که در ذهنیت‌شان شامل دست‌اندازی‌های ناموجه در حریم خانواد‌گی نیز می‌شد به عنوان تهدید بزرگی برای ساختارهای اجتماعی موجود می‌دید. بعضی از این سیاست‌ها ممکن است از لحاظ ارزشی مطلوب باشند٬ مانند حق آموزش برای زنان. اما چون دولت افغانستان آن‌قدر کوچک و ضعیف بود که هیچ خدمت ثابتی را به نفوس ارائه کرده نمی‌توانست٬ ساختارهای اجتماعی حاکم بر کشور نیز مناسب با همین غیاب دولت و در راستای رسیدن به خودکفایی کامل برای خانواده و روستا تحول یافته بود. بدون ایجاد یک دولت قوی و ارائۀ خدمات کافی و حضور موثر در زنده‌گی مردم٬ توقع این که آن‌ها نیز به یکباره‌گی تهدیدهایی این چنین بزرگ برای ساختارها و ارزش‌های حاکم بر جامعه را بپذیرند، توقع بی‌نهایت بی‌جایی بوده و هست. غفلت از این ظرافت تاریخی و از ساختارهای اجتماعی حاکم بر کشور از لحاظ تاریخی و سیاسی یکی از خطاهای اصلی امان‌الله بود.  

    افزون بر مخالفت نفوس با برنامۀ مالیات و اصلاحات اجتماعی امان‌الله خان٬ مشکل بزرگ دیگر نبود بوروکراسی یا تشکیلات سازمانی مناسب برای پیاده‌کردن چنین اصلاحاتی بود. دستگاه دولتی وقت بسیار محدود بود و پر از فساد٬ و اعمال امان‌الله نشان می‌دهد که وی به هیچ وجه درک درستی از این محدودیت‌ها و چالش‌ها نداشته. یکی از دلایل اصلی دل‌زده‌گی نفوس نسبت به سیاست مالیاتی و فساد شدید مأموران موظف برای جمع‌آوری و وصول مالیات بود٬ و او از کنترل فساد در دربار خویش نیز عاجز بود. به‌علاوه٬ نبود نیروی انسانی کافی و ظرفیت تشکیلاتی محدودیت‌هایی بودند که هر رهبر باتجربه یا کاربلدی در ابتدای قرن ۲۰ باید از آن آگاه می‌بود٬ و امان‌الله چنین درکی را نشان نداد. فرض این که تنها به زور ترس از تفنگ و با تکیه بر تشکیلات دولتی محدود و فاسد موجود می‌توان اصلاحاتی چنین فراگیر را پیاده کرد، چیزی بیش از خامی و ناشی‌گری سیاسی نیست که مسئولیت اخلاقی سنگینی هم دارد، چون منجر به تضعیف دولت در حد سقوط آن می‌شود. در واقع تاریخ‌نگاران این دوره عموماً بر این اجماع دارند که این ناآگاهی خود امان‌الله از ضعف‌های دستگاه دولتی بود که دولت را در مقابل شورش‌های محلی در شمال کابل و شرق افغانستان آسیب‌پذیر گذاشت (بارفیلد ۲۰۱۰٬ ۱۹۰-۱۹۵).

    ۲-رسمیت بخشیدن به سیاست‌های خطرناک و پرسش‌برانگیزی چون انتقال نفوس:

    یکی از خلاء‌های بزرگ امان‌الله بارکزایی نداشتن آگاهی تاریخی در مورد مردمان بومی ساکن حوزۀ افغانستان بود. از طرفی دیگر، ملی‌گرایی قومی که در اروپای وقت شایع بود و از طریق ترکیه به دربار امان‌الله نفوذ کرده بود٬ سرنوشت تمام اقلیت‌های قومی در کشورهای جهان را ادغام در قوم و هویت فرهنگی اکثریت یا بزرگترین گروه قومی هر کشور می‌دانست٬ و سیاست‌های یکسان‌سازی٬ یکدست‌سازی٬ و ادغام هویتی گروه‌های قومی و زبانی اقلیتی در قوم اکثریت را برای دولت‌ها اقدامی مشروع می‌شمرد. مثلاً در مورد افغانستان پیشنهاد چنین می‌بود که تمام اقوام در هویت فرهنگی بزرگترین قوم (پشتون) ادغام شوند. این دیدگاهی وحشتناک نسبت به کثرت قومی و هویتی در کشور‌های مختلف است٬ و بعضی از عواقبش می‌تواند به شکل واضح فاشیستی باشد. فاشیستی به این معنا که دارای بُعد نژادپرستانه و قوم پرستانۀ خشنی باشد که بر اساس آن یک گروه قومی-هویتی در استحقاق به منابع طبیعی چون زمین و آب و بر حقوق سیاسی-اجتماعی چون حق کار و زنده‌گی نسبت به سایر اقوام دارای برتری یا اولویت ذاتی باشد.

    طبق این تعریف٬ سیاست‌های انتقال نفوس برپایۀ ملاحظات قومی از جمله چنین سیاست‌های فاشیستی و شبه-فاشیستی شمرده می‌شوند چون یک قوم را بر اقوام دیگر در استحقاق به زمین زراعتی (یکی از دو منبع طبیعی حیاتی در افغانستان) در اولویت قرار می‌دهد. این یعنی سیاست‌هایی که دولت طبق آن زمین‌های دولتی یا غصب‌شده در مناطق غیرپشتون‌نشین را به قیمت بسیار نازل به ناقلین پشتون توزیع می‌کرد و از این طریق سبب تسهیل انتقال نفوس به نفع یک قوم خاص می‌شد. این را می‌دانیم که سیاست انتقال گروه‌های پشتون به مناطق غیرپشتون‌نشین در زمان عبدالرحمان شروع شده بود، ولی اولین‌بار در زمان امان‌الله رسمیت یافت.

    یکی از اولین سندهای رسمی دولت افغانستان است که به سیاست‌های انتقال نفوس رسمیت می‌بخشد٬ و این کار اولین بار در زمان امان‌الله اتفاق افتاد. این‌جا می‌توان به طرز کاملاً موجه فرض کرد که یا امان‌الله خودش به ارزش‌های قوم پرستانۀ پشت این سیاست‌ها باور داشته٬ یا هم این که از آگاهی تاریخی و پخته‌گی سیاسی کافی برای جلوگیری از درباریانش در اتخاذ و اشاعۀ چنین سیاست‌هایی برخوردار نبوده است. کسی که به تاریخ مردمی افغانستان آگاه نباشد و تنوع شدید قومی و زبانی موجود را یک سرمایۀ ملی نداند٬ و برعکس کسی که با چنین سیاست‌هایی به این تنوع فرهنگی و قومی خدادادی صدمه بزند٬ برای الگوشدن در قرن ۲۱ باید راه سختی را در پیش داشته باشد.

    افغانستان در بحران شدید قرار دارد. این بحران سیاسی و اجتماعی با چالش‌های جهانی مانند تغیرات اقلیمی تشدید خواهد یافت. افغانستان به ساده‌گی ممکن است تمام قرن ۲۱ را در انواع مختلفی از بحران حاد به‌سر ببرد. در چنین شرایطی راه‌حل‌ها و ذهنیت‌های ۱۰۰ سال پیش کمتر ممکن است به درد ما بخورند٬ به خصوص وقتی در قدم اول تصویری که از آن‌ها داریم یک تصویر رومانتیک و دستکاری شده باشد. به این ترتیب استدلال خود علیه الگوبرداری سیاسی و ارزشی از امان‌الله بارکزایی (۱۹۱۹-۱۹۲۹) را خاتمه می‌دهیم. چکیدۀ مدعای ما این است که امان‌الله در قدم اول نسبت به واقعیت و ساختارهای اجتماعی حاکم بر اکثریت نفوس و نسبت به محدودیت‌ها و ضعف‌های دستگاه و تشکیلات دولتی زیر دستش شدیداً ناآگاه بود و از هیچ‌کدام از این‌ها درک درستی نداشت. این منجر به اتخاذ سیاست‌هایی شد که به ظرافت‌های مربوط به این دو پدیده بی‌اعتنا بود و همین باعث می‌شود که در عمل ناشیانه و خام محسوب شوند. این سیاست‌های خطرناک بالآخره باعث سقوط دولت شد و امان‌الله هم به وضوح این‌جا مسئول است. به‌علاوه٬ بعضی از سیاست‌های وی از لحاظ اخلاق سیاسی آ‌ن‌قدر پرسش‌برانگیز بوده است که به کلی حیثیت وی به عنوان یک الگوی سیاسی برای قرن ۲۱ را زیر سوال می‌برد٬ که رسمیت‌بخشیدن و توسعۀ سیاست انتقال اقوام پشتون به مناطق غیرپشتون‌نشین نمونۀ واضحی از این دست سیاست‌ها شمرده می‌شود.

  • سه اشتباه ترامپ در مورد پاکستان

    سه اشتباه ترامپ در مورد پاکستان

    نخست‌وزیر پاکستان، رییس ستاد ارتش و سایر مقامات ارشد امنیت ملی این کشور روز بیستم جولای برای یک نشست کاری در کاخ سفید و گفت‌وگوهای سطح‌ کابینه در وزارت خارجه و دفاع ایالات متحده، وارد واشنگتن شدند. مقامات ارشد ایالات متحده در جلساتی پیش از این سفر، بر تمایل‌شان برای استفاده از این سفر به‌عنوان وسیله‌ای برای تشویق پاکستان به تسهیل بیش‌تر مذاکرات جاری با طالبان تأکید کردند، درحالی‌که مقامات پاکستانی هدف این سفر را «از سرگیری» روابط اسلام‌آباد با واشنگتن خواندند.

    مقامات پاکستانی احتمالا واشنگتن را راضی‌تر از میزبانان‌شان ترک کردند. اظهارات رییس‌جمهور ترمپ در مقابل رسانه‌ها شامل دست‌کم سه خطای خطرناک بود. نظرات او پیام‌های گیج‌کننده‌ای را به شرکای ایالات متحده در هند و افغانستان فرستاد، نقش پاکستان در دپلماسی منطقه‌ای را تقویت کرد و درست زمانی که واشنگتن باید در حال افزایش نفوذ و کنترلش بر اسلام‌آباد باشد، حمایت قوی ایالات متحده از نخست‌وزیر پاکستان را نشان داد.

    از این سه خرابی ترمپ، دو تای آن‌ها از هم‌اکنون به‌صورت قابل‌ملاحظه‌ای توجه جلب کرده است. اول، رییس‌جمهور ترمپ به‌صورت من‌درآوردی ادعا کرد که با نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، گفت‌وگو کرده است. او مدعی شد که مودی از او خواسته تا گفت‌وگوی هند و پاکستان بر سر کشمیر را میانجی‌گری کند. مقامات هند ظرف چند ساعت ترمپ را تصحیح کردند و گفتند دهلی‌نو هرگز علاقه‌ای به میانجی‌گری ایالات متحده نداشته است و ترجیح می‌دهد که گفت‌وگو با پاکستان بر سر کشمیر و سایر موضوعات را به‌صورت دوجانبه انجام دهد. گفته‌های ترمپ بعید است که شکاف جدی را در روابط واشنگتن با دهلی‌نو ایجاد کند، اما از سویی ‌قابل‌اعتماد‌نبودن او را به‌عنوان «سردپلمات» ثابت کرد، آن‌هم به‌نحوی که رهبران هند به این زودی‌ها فراموش نخواهند کرد و از سوی دیگر به اختلافات در روابط بین دو کشور افزود.

    با این‌حال هرچند اظهارات ترمپ تقریبا به‌طور قطع غیرعمدی بود، ولی می‌تواند اندکی راه‌گشا نیز واقع شود. تهدید وساطت شخصی‌اش در روابط هند و پاکستان می‌تواند به خودی خود دپلمات‌های ارشد هند را تشویق کند تا راه‌شان را برای گفت‌وگوهای دو جانبه با پاکستان باز کنند. چنین حرکتی از جانب هند حتی اگر صرفا تاکتیکی باشد و احتمال موفقیت آن اندک، می‌تواند پیشرفتی در جهت شکستن یخ دپلماتیک که اکنون بر فضای دو کشور حاکم است، باشد. از سرگیری گفت‌وگوها حداقل به مودی خاطرجمعی دپلماتیک می‌دهد که دفعه‌ی بعد که خواست سرخوردگی‌اش را از پاکستان در معرض نمایش بگذارد، تامل کند. همچنین گفت‌وگو می‌تواند استدلال دهلی‌نو را که می‌گوید هند مانع اصلی صلح در جنوب آسیا نیست، تقویت کند.

    عمران خان، نخست‌وزیر پاکستان به نرمی از اظهارات ترمپ به نفع خودش استفاده کرد. پاکستان دهه‌ها تلاش کرده است تا نفوذ امریکا را در مواجهه‌اش با هند اهرم فشار قرار دهد. رهبران پاکستان مذاکرات سه‌جانبه بر سر کشمیر را ترجیح می‌دهند زیرا آن‌ها امیدوارند که در مقایسه با گفت‌وگوی دوجانبه با دهلی‌نو، در مذاکرات سه‌جانبه از شانس بهتری برای نفوذ بر واشنگتن و از این طریق دست‌یابی به اهداف شان، برخوردارند. خان این سود تاکتیکی را که سخنان ترمپ روابط واشنگتن را با دهلی‌نو تلخ می‌کند و به این ترتیب ـ اگر اصلا گفت‌وگویی در کار باشد ـ هند مجبور می‌شود که آن را آغاز کند، بلافاصله تشخیص داد.

    دومین اشتباه ترمپ در نظراتش در خصوص افغانستان بود. او گفت که ایالات متحده به پرتاب بمب‌های GBU-43/B (همان‌طور که نیروی هوایی امریکا در اپریل ۲۰۱۷ از آن علیه تونل‌های داعش در ننگرهار استفاده کرد) و پاک‌کردن افغانستان «از روی زمین» به‌عنوان جایگزین و بدیل اصلی‌اش برای توافق از راه مذاکره با طالبان، نگاه می‌کند. اما ترمپ گفت که چون طرح‌های این چنینی باعث کشته‌شدن «۱۰ میلیون نفر» می‌شود، او توافق از راه مذاکره را ترجیح می‌دهد. او گفت که در مذاکره «پاکستان به ما کمک می‌کند خودمان را [از مسأله افغانستان] خلاص کنیم.»

    بسیاری دیگر از رهبران امریکایی استدلال کرده‌اند که جنگ افغانستان تنها می‌تواند از طریق مذاکره به پایان برسد اما هیچ‌یک چنین غیرمسئولانه درباره استفاده ایالات متحده از زور یا تا این حد سنگ‌دلانه درباره کشتن افغان‌ها سخن نگفته‌اند. جای تعجب نیست که حکومت افغانستان بلافاصله خواستار «وضاحت» درباره اظهارات ترمپ شد و زلمی خلیل‌زاد، فرستاده ایالات متحده برای مصالحه افغانستان در جلسه‌اش با رییس‌جمهور اشرف غنی، مورد سرزنش قرار گرفت.

    این اشتباه ترمپ نیز به نفع پاکستان تمام شد. این حرف ترمپ که ایالات متحده با تصمیم دشواری در افغانستان روبرو است ـ این‌که یا میلیون‌ها نفر را بکشد یا با پاکستان برای راه‌حل مسالمت‌آمیز کار کند ـ عمران خان را در نقش یک شریک ضروری برای ایالات متحده قرار داد. با توجه به توییت ماه جنوری ۲۰۱۸ ترمپ مبنی بر این‌که پاکستان «چیزی جز دروغ و فریب به ما نداده»، اظهارات ترمپ در خصوص افغانستان چرخش قابل‌توجه و خوشایندی برای نخست‌وزیر پاکستان بود.

    اشتباه سوم ترمپ شاید بدترین اشتباهش بوده باشد. منصفانه اگر ببینیم رییس‌جمهور مجبور بود عوامل و جوانب متعددی را برای حفظ توازن در رویکردش در نظر داشته باشد، یعنی ماهرانه جنبه‌هایی از سیاست فعلی پاکستان را در قبال افغانستان و در خصوص مبارزه با تروریسم تمجید کند و در عین‌حال تاکیدش بر این باشد که کارهای دشوار بسیاری مانده که باید انجام شود. اما او به‌ جای این‌که سعی کند نقطه‌ی تعادل را پیدا کند زیرکانه آن را نادیده گرفت. او بارها خان را تمجید کرد و به‌عنوان مثال گفت که ما «طی دو هفته‌ی گذشته پیشرفت زیادی داشته‌ایم و پاکستان در آن به ما کمک کرده است.» او بعدا افزود که «اتفاقات خوب بسیاری پیش رو است. اتفاقات بسیاری در انتظار ایالات متحده است و فکر می‌کنم که تحت رهبری شما اتفاقات خوبی قرار است برای پاکستان نیز بیافتد. من واقعا این را احساس می‌کنم.» رییس‌جمهور در ادامه‌ی سخنانش تاکید کرد که تجارت ایالات متحده و پاکستان «به صورت فوق‌العاده‌ای» ظرفیت این را دارد که افزایش یابد. او گفت که «من یک تجارت عالی را با پاکستان [پیش‌بینی می‌کنم]. من در مورد چیز کمی صحبت نمی‌کنم. دارم در مورد ۱۰ برابر کردن و حتی ۲۰ برابر کردن» تجارت با پاکستان حرف می‌زنم.

    ترمپ به وضوح معتقد است که تملق و وعده‌های کلان‌کلان می‌تواند ابزار قدرت‌مندی برای معامله با رهبرانی مانند خان باشد. و مطمیینا سایر مقامات ارشد ایالات متحده (از جمله خلیل‌زاد) نیز معتقدند که پاکستان گام‌های مهمی را برای تسهیل گفت‌وگو با طالبان برداشته و این کشور برای دست‌یابی به یک «آتش‌بس دایمی» در افغانستان شدیدا مهم است. از ۲۰۱۵ به‌ بعد عمران خان اولین نخست‌وزیر پاکستان است که از ایالات متحده بازدید می‌کند. کل این سفر هدفش این بود که به‌عنوان نشانه‌ای از پیشر‌فت [در روابط و همکاری دو کشور] و انگیزه‌ای برای ادامه‌ی آن عمل کند.

    با این‌حال، از یک منظر انتقادی‌تر اگر نگاه کنیم، دلایل خوبی وجود دارد که به ارزش مذاکرات خلیل‌زاد شک کنیم و فکر کنیم که ایالات متحده از آنچه در سر دارد به مراتب چیز کمتری از کمک پاکستان نصیبش می‌شود. برخی از ناظران روند مذاکرات صلح افغانستان را چیزی جز تلاش ایالات متحده برای خروج آبرومندانه از افغانستان نمی‌دانند. با این منطق، «کمک» پاکستان در کشاندن طالبان به میز مذاکره چیزی بیشتر از ابزار اسلام‌آباد برای تثبیت نفوذش بر نتیجه‌ی جنگ افغانستان از طریقی که از ابتدا می‌خواست، نیست.

    گفت‌وگو با طالبان می‌تواند به صورت فاجعه‌باری ناقص باشد. این‌ گفت‌وگوها در بهترین حالت شدیدا مبهم و غیرقابل اتکا است. ولی در این مرحله همین حرف را می‌توان در مورد تمامی گزینه‌های سیاست ایالات متحده گفت. ایالات متحده بعید است که بتواند با تشدید جنگ، بن‌بست میدان جنگ را بشکند و خروج نظامی ایالات متحده بدون توافق سیاسی، بدتر از بد خواهد بود. ادامه‌ی مذاکرات دست‌کم ایالات متحده را قادر می‌سازد تا هدف اصلی امنیتی‌اش را که همانا جلوگیری از تبدیل‌شدن افغانستان به لانه‌ی امنی برای بازخیزش القاعده یا سایر گروه‌های تروریستی مشابه است، به دست‌ آورد. به همین ترتیب، ادامه‌ی مذاکره و در کنار آن گفت‌وگوی بین‌الافغانی می‌تواند فرصتی ایجاد کند تا افغان‌ها اختلافات داخلی‌شان را که حتی پس از دهه‌ها جنگ در میدان جنگ حل نشده‌ است، حل‌وفصل کنند.

    مشکل‌ بزرگ‌ترِ تمجید پرحرارتِ ترمپ از پاکستان این است که «ضیقی» و محدودیت آجندای دولت ترمپ در قبال پاکستان را آشکار می‌کند. خان اکنون می‌تواند به آسانی باور کند که اگر پاکستان به وعده‌اش در خصوص افغانستان عمل کند، دولت ترمپ سایر اختلافاتش با پاکستان را می‌بخشد (یا فراموش می‌کند) و دادوستد دو کشور طبق معمول ادامه می‌یابد و شاید ایالات متحده حتی تصمیم به از سرگیری فروش و انتقال تجهیزات نظامی‌اش به پاکستان بگیرد.

    با این‌حال اگر دولت ترمپ ترجیح دهد که چشمش را ببنند این مشکلات همچنان ادامه دارد. آن‌طور که ترمپ لغزش اخیر پاکستان در خصوص دموکراسی و حقوق بشر را نادیده گرفت، اگر تعجب‌آور نباشد قطعا نگران‌کننده است. رییس‌جمهور ایالات متحده و نخست‌وزیر پاکستان از سر شوخی روابط‌شان با خبرنگاران و رسانه‌ها را مقایسه کردند، آن‌هم درست در زمانی که دولت پاکستان نمایندگان اپوزیسیون مجلس را زندانی کرده است و به سرکوب آزادی مطبوعات متوسل شده است. برای امریکایی‌هایی که واقعا نگران ارزش‌های دموکراتیک لیبرال هستند، سابقه‌ی بد خان در این زمینه‌ها می‌تواند دلیل کافی برای زیرسوال بردن از سرگیری روابط با پاکستان باشد.

    ترمچ همچنین از پرداختن به روابط مداوم پاکستان با گروه‌های تروریستی منطقه‌ای مانند جیش محمد و لشکر طیبه خودداری کرد. پیش از سفر خان به واشنگتن، دولت ترمپ بارها از پاکستان خواست تا علیه تمام گروه‌های شبه‌نظامی مسلح در خاکش «اقدام» کند و «یک‌بار و برای همیشه تمام گروه‌ها» را از میان بردارد. علاوه براین، دولت ترمپ از مجراهای دپلماتیک مختلف از جمله تهدید به تحریم پاکستان از طریق «گروه ویژه اقدام مالی» تلاش کرده است تا پاکستان را به نحوی که دولت این کشور واقعا احساس درد و خجالت کند، تحت فشار قرار دهد. اما وقتی ترمپ کنار نخست‌وزیر پاکستان نشست و حرف زد اوضاع طور دیگری به نظر می‌رسید.

    خان و سایر رهبران پاکستان ادعا می‌کنند که آن‌ها بیش از هر زمان دیگری در تلاش رهاندن کشور‌شان از شر تروریست‌ها هستند. این ادعای آن‌ها در یک سطح درست است. ارتش پاکستان به‌خصوص پس از حمله‌ی تروریستی سال ۲۰۱۴ به یک مکتب نظامی در پشاور، گام‌های جدی را برای نابودکردن گروه‌های شبه‌نظامی ضددولت مانند تحریک طالبان پاکستان برداشته است. در نتیجه بسیاری از پاکستانی‌ها امروزه از حس امنیتی برخوردارند که پنج سال پیش خیال به نظر می‌رسید. ایالات متحده نیز از بهبود امنیت داخلی در کشوری مسلح به سلاح هسته‌ای سود می‌برد. در حالی‌که در سال ۲۰۰۹ کلینتون، وزیر امور خارجه هشدار داد که تهدید طالبان نسبت به پاکستان «خطر جدی برای امنیت» ایالات متحده و جهان است، اکنون اکثر سیاست‌گذاران امریکا چنین ترسی ندارند.

    پاکستان همیشه تلاش‌های ضدتروریسمش را در برابر تهدیدات علیه امنیت داخلی‌اش در اولویت قرار داده است. اما گروه‌های ضد هند مانند لشکر طیبه و گروه‌های ضد افغانستان مانند شبکه‌ی حقانی همچنان از حمایت مستقیم و غیرمستقیم پاکستان برخوردارند. از دید چندنسل افسران ارتش و استخبارات پاکستان، گروه‌های نیابتی چون لشکر طیبه و شبکه‌ی حقانی ابزاری برای بی‌ثبات‌کردن هند متخاصم اما قدرت‌مند و اعمال نفوذ بر افغانستان ضعیف و جنگ‌زده است. با این‌حال خان اکنون ادعا می‌کند که رویکرد جامع و کاملی را برای سرکوب «تمام گروه‌های شبه‌نظامی» روی دست‌ گرفته است و بازداشت حافظ سعید، بنیان‌گذار لشکر طیبه، نمونه‌ی آن است.

    در جلسات پشت‌صحنه مقامات ایالات متحده در مورد این‌که آیا پاکستان در مورد سخت‌گیری اخیرش [در خصوص گروه‌های شبه‌نظامی] جدی است یا خیر، ابراز شک‌ و تردید کرده‌اند. با این‌حال، امریکایی‌ها به جای این‌که اقدامات پاکستان را کلا رد کنند، دارند درگیر بازی نیرنگ‌آمیز تشخیص پیشرفت «دایمی» از مانورهای تاکتیکی می‌شوند که هدف اسلام‌آباد از آن آن‌ جلب حمایت و آرام‌کردن واشنگتن و سایر شرکای بین‌المللی (از جمله چین) است.

    پیشرفت دایمی احتمالا شامل زندانی‌کردن تروریست‌ها، مصادره دارایی آن‌ها، نابودکردن امکانات و تسهیلات آن‌ها و محدودکردن دسترسی آن‌ها به رسانه‌، سیاست و جامعه است. برخی اقدامات اخیر در این راستا از جمله بستن ۱۸۲ مدرسه دینی و دفاتر لشکر طیبه و همچنین ضبط دارایی شاخه «خیریه» این گروه، از سوی رهبران پاکستان به‌عنوان مدرکی دال بر تصمیم آن‌ها برای سرکوب تروریست‌ها خوانده شده است.

    اما ما قبلا نیز شاهد اقداماتی از این دست از سوی پاکستان بوده‌ایم. حسین حقانی، سفیر سابق پاکستان در ایالات متحده گفته است که از سال ۲۰۰۲ به این‌سو این بار هفتم است که سعید دستگیر می‌شود. و وقتی از عمران خان در نشستی به میزبانی موسسه صلح ایالات متحده پرسیده شد که آیا سعید دوباره آزاد می‌شود یا خیر، او درنگ کرد و گفت که باید به تصمیم نظام قضایی پاکستان احترام گذاشت.

    پیشرفت دایمی به معنی دل‌کندن ارتش پاکستان و آی‌اس‌آی از حمایت گروه‌های شبه‌نظامی نیز است. حمایتی که شامل آموزش، تجهیز و همکاری تدارکاتی و اطلاعاتی می‌شود. این بدان معناست که پاکستان باید یکی از ابزارهای اصلی سیاسی-نظامی‌اش را که دهه‌ها از آن استفاده کرده است، بر زمین بگذارد. براین اساس، پاکستان باید مبارزه‌ی مداومی را علیه نهادهای قدرت‌مند غیردولتی که از روابط عمیق و دیرینه با افسران ارتش و اطلاعاتی و همچنین سایر افراد قدرت‌مند و برجسته در جامعه پاکستان، آغاز کند.

    ایالات متحده برای واقعا جدی گرفتن پاکستان باید ـ از طریق چشم و گوشش در پاکستان و از طریق همسایه‌های پاکستان ـ شواهد درازمدت این تغییرات و پیامدهای دردناک آن را ببیند. همانند تحریک طالبان پاکستان، سایر گروه‌های تروریستی این کشور نیز بدون مبارزه میدان را خالی نخواهند کرد. تحلیل‌گران باید به دقت مواظب نتیجه‌ی عکس و شکست قطعی باشند.

    با این‌حال، واقعیت‌ها داستان دیگری را بیان می‌کند: پاکستان در مواجهه با فشارهای نظامی و اقتصادی خارجی و با چهره‌ی جدیدی در سکان هدایت کشتی دولتش، بار دیگر در تلاش یافتن راهی برای مفید جلوه‌دادن خود برای واشنگتن است. آن‌هم بدون این‌که اسلام‌گرایان خطرناکش را به طور دایمی کنار بگذارد، بدون این‌که اصلاحات اقتصادی و سیاسی جدی‌تر و ساختاری را در کشور تطیبق کند یا بدون این‌که تهداب سالمی برای روابطش با هند یا افغانستان بسازد. در چنین شرایطی، شاید برای خلیل‌زاد و تیم مذاکره‌کننده‌اش منطقی باشد که از همگرایی محدود منافع‌شان با پاکستان برای ادامه‌ی گفت‌وگوها با طالبان استفاده کند. همچنین برای جامعه دپلماتیک و اطلاعاتی ایالات متحده منطقی است که از نزدیک پاکستان را زیر نظر داشته باشند که چگونه با تروریست‌های خانگی‌اش برخورد می‌کند. اما از این بیشتر رقصیدن به ساز پاکستان در این مرحله، دوستان امریکا را در افغانستان و هند سردرگم می‌کند. ایالات متحده نباید قبل از عبور از خط پایان، پایش را از روی پدال زور و اجبار بردارد. ولی متاسفانه، ترمپ در دیدارش با عمران خان نشان داد که دقیقا در همان مسیر گام بر می‌دارد.

    ترجمه: جلیل پژواک

  • باید ها و نباید های خروج امریکا از افغانستان

    باید ها و نباید های خروج امریکا از افغانستان

    برخی از مقام‌ها نسبت به امتیازات فراوانی که دولت ترامپ در مدت زمان کوتاه در اختیار گروه شبه‌نظامی طالبان گذاشته، آن هم در شرایطی که این شبه‌نظامیان همچنان به کشتار سربازان افغان در سراسر افغانستان ادامه می‌دهند، ابراز نگرانی کرده‌اند.
    شما چطور جنگی را به پایان می‌رسانید که ذاتا بی‌پایان توصیف شده است؟ احتمالات دستیابی به نتیجه‌ای موفقیت‌آمیز که ریسک را به حداقل برساند، کدامند؟ و چه مدل توافق صلحی برای دستیابی به این امر نیاز است؟
    این‌ها سوالاتی اساسی است که زلمی خلیل‌زاد، سفیر امریکا و تیم مذاکره‌کنندگان او در هشت ماه گذشته با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کنند. خلیل‌زاد که از سوی ترامپ برای هدایت مذاکرات با طالبان منصوب شده است، بین دو هدفی قرار گرفته است که در ظاهر غیر قابل تطبیق به نظر می‌رسند. اول، امضای توافقی است که به کاهش چشمگیر نیروها پس از ۱۸ سال جنگ میدانی بینجامد. دوم، اطمینان از اینکه افغانستان به وضعیت قبلی باز نمی‌گردد و به پناهگاه امنی برای شبکه‌های افراطی که تهدیدی برای ایالات متحده و متحدانش باشند، تبدیل نمی‌شود.
    چطور به این مشکل غلبه می‌کنید؟ با سه کلمه؛ احتیاط، پشتکار و صبر.
    امریکایی‌ها بهای سنگینی به لحاظ نیرو و پول پرداخته‌اند. قابل درک است که اراده امریکا برای ادامه کار رو به کاهش برود. با توجه به مخالفت گسترده‌ امریکایی‌ها با مساله جنگ، صبر تنها چیزی است که آنها نمی‌خواهند حرفش را بشنوند. دلیل خوبی هم دارند. آمارهای این درگیری سرسام‌آور است. بیش از ۷۴۴ میلیارد دالر از پول مالیات‌دهندگان امریکایی هزینه شده است. ۲۴۳۰ سرباز امریکایی کشته شدند. طبق محاسبات شخص اشرف غنی، رییس‌جمهوری افغانستان، ده‌ها هزار سرباز و افسر پولیس افغان از سال ۲۰۱۴ کشته شده‌اند. حجم اسراف مالی، دزدی و سوء استفاده حین این سال‌های جنگ چشمگیر بوده است. هنوز یک ماه تا زمان گزارش بعدی بازرس کل ویژه در امور بازسازی افغانستان درباره برنامه کمک‌رسانی واشنگتن به این کشور زمان باقی مانده است.
    احتیاط امری ضروری است زیرا اقدامات عجولانه برای پایان دادن به جنگ می‌تواند به اندازه ورود کورکورانه به درگیری، خطرناک باشد. آنچه باید عمیقا درک شود، این است که برقراری ثبات در کشوری که عمیقا با خشونت دست و پنجه نرم می‌کند، وظیفه‌ای بسیار پیچیده است. زمامداری آگاهانه، سنجیده و صبورانه یک باید است. هیچ جایگاهی برای خوش‌بینی جانبدارانه یا رویکردهای حکومی ایدئولوژیکی وجود ندارد.
    با توجه به اینکه افغانستان حدود ۴۰ سال در وضعیت جنگی بوده است، در این مورد به خصوص، این وظیفه به طور تصاعدی دشوارتر می‌شود. با این اوصاف، با توجه به بهایی که تاکنون داده شده است، ابتکارهای دیپلماتیک متمرکز تنها گزینه‌های معتبر برای جنگ‌های بی‌پایان یا خروج اجباری هستند.
    چرا دیپلماسی؟ چون یک راهکار صرفا نظامی، یک گزینه محتمل نیست. صرفا یک قوه قهریه به حل مشکلات پیچیده نمی‌انجامد. اگر حذف پیاده‌ نظام‌های طالبان راه‌حل بود، افغانستان مدت‌ها پیش به صلح می‌رسید. موفقیت‌های تاکتیکی نمی‌تواند بر اثرات یک استراتژی ناقص غلبه کند.
    مذاکرات کنونی صلح میان ایالات متحده و طالبان، منتقدانی توفانی دارد. راین کروکر، افسر سرشناس سرویس خارجی امریکا که در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما سفیر افغانستان بود، پیشتر رویکرد خلیل‌زاد را به تسلیم مذاکره‌ شده‌ای همانند مذاکرات صلح پاریس در ویتنام (۱۹۷۳) تشبیه کرد. حسین حقانی، سفیر سابق پاکستان در امریکا ۱۶ جولای در مطلبی برای وال استریت ژورنال گفت، واشنگتن بهتر است با رعایت جانب احتیاط مذاکرات را متوقف کند و شانس خودش را در میدان بسنجد. برخی نسبت به امتیازات فراوان دولت ترامپ در مدت زمان کوتاه به گروه شبه‌نظامی طالبان، آن هم در شرایطی که این شبه‌نظامیان همچنان به کشتن سربازان افغان در سراسر افغانستان مبادرت می‌ورزند، ابراز نگرانی می‌کنند.
    به هر حال، هیچکس جایگزینی معتبر در اختیار ندارد. تعلیق گفت‌وگوها با طالبان آن هم پس از برگزاری هفت دور از مذاکرات، عملا به معنای حمایت از یک راهکار نظامی است، آن هم در شرایطی که هیچ راهکار نظامی‌ای وجود ندارد. به همین شکل، توقف مذاکرات تا زمانی که طالبان با دیدار دوجانبه با دولت کابل موافقت کند، در واقع محروم کردن مابقی جامعه افغانستان از فرصت ورود به مذاکرات سخت درباره توزیع سیاسی قدرت، حفاظت از حقوق زنان و ادغام مجدد طالبان خواهد بود که برای یافتن مسیری برای خروج از خشونت ضروری است.
    پس از دو جلسه گفت‌وگوی این ماه در دوحه، افغان‌ها از حامیان حقوق زنان و رهبران جامعه قومی تا شبه‌نظامیان طالبان و مقام‌های دولت افغان، سرانجام درباره برخی از این مسائل کلیدی صحبت کردند. طرفین در خاتمه این گفت‌وگوها روی چارچوب یک بیانیه عمومی توافق داشتند که برای پیشبرد نشست‌های آتی است. همین حقیقت که این نشست برگزار شد، نشانه‌ای از پیشرفت است.
    در یک جهان ایده‌آل، گفت‌وگو به سرعت به نتیجه می‌رسد. طالبان ارتباط با القاعده را کنار می‌گذارد و با جامعه بین‌المللی برای مبارزه با شبکه‌های تروریستی خارجی در خاک افغانستان همکاری می‌کند. زنان و مردان یونیفورم‌پوش امریکا دم و دستگاه خودشان را جمع می‌کنند و به وطنشان باز می‌گردند. افغان‌ها یک توافق صلح جامع و قابل اجرا برای پایان دادن به این جنگ امضا می‌کنند و طالبان وارد روندهای سیاسی می‌شود و برای همه افغان، جدا از جنسیت، قومیت، وابستگی قبیله‌ای یا دین، طبق قانون حقوق و حفاظت فراهم می‌شود.
    متاسفانه در این جهان حقیقی چنین ایده‌آلی به خودی خود محقق نمی‌شود. هیچکدام از این موارد به سرعت قابل حصول نیست. اگر هم شدنی باشند، قطعا پس از درگیری‌های بیشتر و چانه‌زنی بیشتر در میز مذاکره خواهد بود. در حقیقت، اصلا جای تعجب ندارد که چندین بار هیات‌های افغان از اتاق مذاکره بیرون بروند.
    خشونت همچنان سماجت خواهد داشت. باید به یاد داشته باشیم که دشمن در جنگ گزینه‌هایی دارد. طالبان می‌تواند با مشارکت در دیپلماسی، هزاران مایل دورتر، به حملات علیه افغان‌ها و نیروهای ائتلافی ادامه دهد. اما اشتباه نکنیم: این دیپلماسی کنونی که کسل‌بار است، هنوز ایده‌های بسیاری در خود دارد. پس به خلیل‌زاد می‌گوییم قوی بمان و پشتکار داشته باش و به کسانی که آیه نحس می‌خوانند کوچکترین توجهی نکن.

    نشنال اینترست

  • حکومت در مورد تظاهرات جنبش روشنایی در 2 اسد چه موضعی داشت!

    حکومت در مورد تظاهرات جنبش روشنایی در 2 اسد چه موضعی داشت!

    بر اساس اطلاعاتی که یکی از رسانه ها به آن دست یافته، ستردرستیز وزارت دفاع ملی به تاریخ ۳۱ سرطان ۱۳۹۵، سه روز قبل از تظاهرات ۲ اسد ۱۳۹۵ جنبش روشنایی، عنوانی تمام قطعات و جزوتام‌های اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت ملی مستقر در ولایت کابل، برای «حفاظت از تأسیسات»، «جلوگیری از خشونت» و «کنترل تظاهرات»، دستور احضارات درجه‌یک محاربوی صادر کرده است.

    مبتنی بر این سند، راه‌پیمایی جنبش روشنایی از طرف ستردرستیز وزارت دفاع ملی، «تظاهرات غیرقانونی» و «خشونت‌آمیز» شناخته شده است. در این مکتوب حاوی احضارات درجه‌یک محاربوی، ستردرستیز وزارت دفاع ملی، تصریح کرده است که معترضان با دعوت از هواداران‌شان از ولایات همجوار به کابل، در پی راه‌اندازی «تظاهرات و خشونت» هستند و «با عدم رعایت قوانین نافذه‌ کشور» در صددند که «صلح و امنیت مردم کابل را مختل سازند.»

    به نقل از اطلاعات روز ، در بخشی از این سند امنیتی، با اطلاق «تعدادی از افراد» به رهبران جنبش روشنایی، از آن‌ها به‌عنوان «افراد و عمال وابسته به کشورهای منطقه» یاده شده که به‌زعم ستردرستیز وزارت دفاع ملی، «ارگان‌های امنیتی شهر کابل» به آن‌ها اجازه نمی‌دهند که «اهداف ضد ملی و ضد مردمی‌ را عملی سازد.»

    شورای رهبری جنبش روشنایی، ادعا می‌کند که تظاهرات‌شان قانونی و مبتنی بر حق ایجاد اجتماعات صلح‌آمیز و مدنی بوده است. داوود ناجی یکی از رهبران این جنبش می‌گوید که تظاهرات جنبش روشنایی در ۲ اسد ۱۳۹۵، «کاملا قانونی» و بر مبنای قوانین نافذه‌ی کشور بوده‌ است. آقای ناجی می‌گوید: « حدود ده روز قبل، جنبش روشنایی طی یک مکتوب رسمی، در مورد برگزاری تظاهرات به وزارت داخله اطلاع‌رسانی کرده بود.» به نقل از آقای ناجی، یک شب قبل از تظاهرات، در جلسه‌ای میان رهبران جنبش روشنایی و مسئولین امنیتی شهر کابل «قوماندان امنیه شهر کابل، معاون امنیت کابل و معاون قوماندانی عمومی گانیزیون کابل»، آن‌ها خواستار کاهش مسیرهای راه‌پیمایی از ده مسیر به یک مسیر شده بودند. آقای ناجی می‌گوید: «وقتی ما با درخواست مسئولین امنیتی توافق کردیم، قوماندان امنیته کابل در آن زمان، با رضایت اطمینان داد که حالا از امنیت تظاهرات خاطر جمع باشیم.»

    نبش روشنایی در اعتراض به فیصله‌ی ۱۱ ثور ۱۳۹۵ کابینه‌ی حکومت وحدت ملی تشکیل شد. بر مبنای این فیصله‌ی کابینه، مسیر پروژه‌ی خط برق وارداتی ۵۰۰ کیلوولت ترکمنستان از بامیان-میدان وردک به کوتل سالنگ تغییر کرد. بر مبنای نتیجه‌گیری شرکت فیشنر که مطالعات امکان‌سنجی و طراحی پروژه را انجام داده بود، احداث پروژه، از مسیر بامیان-میدان وردک تعیین شده بود.

    دومین تظاهرات صلح‌آمیز جنبش روشنایی در ۲ اسد ۱۳۹۵ در شهر کابل برگزار شد. حوالی ساعت دو و نیم بعد از ظهر، تجمع معترضان این جنبش، هدف حمله‌ی دو عامل انتحاری قرار گرفت. تلفات این حمله، ۸۷ کشته و بیش از ۴۰۰ مجروح بود.

    داوود ناجی می‌گوید حکومت هزاران نیروی امنیتی را در مناطق مختلف شهر کابل مستقر کرده اما برای تأمین امنیت معترضان، «کم‌تر از ۳۰ سرباز» گماشته شده بود. او می‌گوید: «این برخورد با یک اعتراض کاملا مدنی، شبیه به آمادگی درجه یک امنیتی در برابر حمله‌ی یک گروه تروریستی است.»

    متن مکتوب:

    «موضوع: اتخاذ تدابیر جدی ارگان‌های امنیتی کابل جهت جلوگیری تظاهرات غیرقانونی و خشونت در شهر کابل

    هدف: تأمین امنیت به داخل شهر کابل، تأمین امنیت و کنترل تظاهرات، جلوگیری از خشونت

    وضعیت:

    قرار ارزیابی اطلاعات واصله، تعدادی از افراد و حلقه‌های اجتماعی پلان دارند تا انواع تظاهرات و خشونت را تحت نام انقلاب روشنایی اعتبار از یوم جمعه مؤرخ (اول اسد) ۱۳۹۵ در شهر کابل آغاز و با عدم رعایت تمام قوانین نافذه‌ی کشور، صلح و امنیت مردم شهر کابل را مختل سازند.

    قرار معلومات تعدادی از هواداران تظاهرات با استفاده از وسایط به‌صورت گروپی از ولایات همجوار جهت اشتراک در تظاهرات و خشونت دعوت گردیده است. درحالی‌که تظاهرات حق مدنی و قانونی تمام نهادهای مدنی و اجتماعی می‌باشد، اما اخلال وضعیت عادی مردم، ایجاد بی‌نظمی، خشونت، تخریب، سرقت و سایر اعمال غیرقانونی که صلح و ثبات را متضرر می‌نماید، به هیچ صورت قابل تحمل و مجاز نمی‌باشد. ارگان‌های امنیتی شهر کابل با استفاده از دروس و تجارب گذشته توانایی و قابلیت کنترل تظاهرات، جلوگیری از خشونت و حفظ ثبات را در شهر کابل دارند و با اقدامات و تدابیر عملی خویش اجازه نمی‌دهند تا تعدادی از افراد و عمال وابسته به کشورهای منطقه اهداف ضدملی و ضدمردمی را عملی سازند.

    بناءً برای حفظ و کنترل امنیت به داخل و اطراف شهر کابل امر می‌گردد:

    1. تمام قوت‌های امنیتی کابل (صنوف مختلفه‌ی اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت ملی) اعتبار از تاریخ (۳۱ سرطان) ۱۳۹۵ به حالت احضارات عالی محاربوی قرار گیرند؛
    2. تدابیر شدید امنیتی و کشفی شامل انسدادها خاصتا در اطراف ساحه‌ی سبز جهت جلوگیری از اعمال خشونت در ساحات مسئولیت تمام قطعات و جزوتام‌ها اتخاذ گردیده، حفظ اهداف مهم ملکی و نظامی شدیدا تحت پوشش امنیتی و کشفی قرار گیرد؛
    3. قطعات منتظر، برای اجرای واکنش سریع در تمام قطعات محارب شهر کابل به حالت احضارات درجه یک آماده مشق و تمرین جهت جلوگیری از اعمال خشونت چندین بار اجرا گردد و از قرارگاه مافوق کنترل گردد؛
    4. در جنب مؤسسات تعلیمی اردوی ملی، پولیس ملی هرکدام الی (۱۰۰۰) نفر و ریاست عمومی امنیت ملی الی (۳۰۰) نفر به‌حیث ریزرف احتیاطی تحت اداره‌ی قوماندانی گارنیزیون کابل به حالت احضارات درجه یک آماده‌ی وظایف آتی گردد؛
    5. تمام قوت‌های محاربوی و تعلیمی شهر و ولایت کابل (اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت ملی) تحت اداره‌ی قوماندانی عمومی گارنیزیون کابل قرار داشته، مطابق پلان و دستورالعمل‌های آن اجراآت نمایند.
    6. از دخول افراد به‌صورت گروپی و دسته‌جمعی با استفاده از وسایط جدا جلوگیری به‌عمل آید. مسئولین تمام دروازه‌های دخولی شهر کابل امور چک، کنترل، شناسایی و تلاشی خویش را بالای وسایط و افراد تشدید بخشد؛
    7. قوماندانی محترم عمومی گارنیزیون کابل جهت آگاهی عامه بعد از دریافت هدایات و رهنمودهای مشخص، صحبت‌ها، اطلاعیه‌ها را در خصوص تظاهرات و جلوگیری از خشونت تنظیم و از طریق رسانه ابلاغ نماید؛
    8. قوماندانی محترم گارنیزیون کابل پلان تکتیکی کنترل تظاهرات و جلوگیری از خشونت به اشتراک تمام ارگان‌های امنیتی شهر کابل، ارگان‌های ذیربط ملکی با تفکیک وظایف، مسئولیت‌ها، تعیین قطعات منتظره و ریزرف‌های تعلیمی، ایجاد کمیسیون اطلاعاتی، قرارگاه‌های مشترک تکنیکی و اوپراتیفی، تنظیم امور ارتباطات و هماهنگی به اسرع وقت احضار و مورد اجرا قرار داده از اجراآت خویش به سوق و اداره‌ ملی نظامی گزارش دهند. در صورت ضرورت طالب هدایت گردد.
    9. از تعلیق امر هذا، قوماندانی محترم عمومی گارنیزیون کابل در رأس و تمام قوماندانان و مسئولین امنیت ملی قطعات مرکز مسئولیت دارد.
    10. ریاست‌های اوپراسیون ارگان‌های امنیتی از تطبیق امر مشترک به‌صورت دوامدار کنترل، تعقیب، ارزیابی و نظارت نمایند.»
  • دیدار ترامپ و عمران خان نشان داده که پاکستان منزوی نشده است

    دیدار ترامپ و عمران خان نشان داده که پاکستان منزوی نشده است

    بارها شماری از مقام‌های حکومتی مدعی شده‌اند پاکستان منزوی شده است و تحت فشار شدید جامعۀ جهانی قرار دارد.

    اما شماری از آگاهان سیاسی و امور بین‌المللی می‌گویند، پس از دیدار عمران خان، نخست وزیر پاکستان با دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا ثابت شد که پاکستان در انزوا نیست.

    انتظار خادم، آگاه مسایل بین‌المللی می‌گوید، بزرگترین عامل عدم انزوای پاکستان این‌ست که حکومت افغانستان برای لابی‌گری در سطح منقطه و جهان هیچ برنامه‌یی ندارد.

    به گفتۀ او، دستگاه‌های دیپلوماتیک حکومت با آدم‌های بی‌تجربه و غیرحرفه‌یی ایجاد شده است که نه متعهد اند و نه هم عرف دیپلوماتیک را می‌فهمند.

    آقای خادم می‌افزاید، نماینده‌گی افغانستان در سازمان ملل‌ متحد، آمریکا، بریتانیا و شماری از کشورهای مهم دیگر را جوانان بی‌تجربه عهده‌دار شده‌اند.

    شهباز، آگاه سیاسی پاکستان را یکی از کشورهای راهبردی برای آمریکا می‌شمارد و می‌گوید، آمریکایی‌ها و در مجموع خارجی‌ها بر سر مردم و خاک افغانستان معامله می‌کنند.

    این آگاه سیاسی مقام‌های افغانستان را در سیاست‌های‌شان ناموفق می‌داند و می‌افزاید، آنان نتوانستند که همانند پاکستان با آمریکا رابطه استراتیژیک ساخته و آن‌را نگهدارند.

    اجمل هودمن، دیگر آگاه سیاسی می‌گوید، پاکستان هنوزهم در انزواست و زیر فشار شدید جامعۀ جهانی قرار دارد.

    این آگاه امور می‌گوید، پاکستان زیر فشار آمریکا و جامعه جهانی قرار دارد به‌همین دلیل نخست وزیر پاکستان به رئیس جمهور آمریکا تعهد سپرد رهبران طالبان را به میز مذاکره با حکومت افغانستان بکشاند. آقای هودمن این دستاوردها را نتیجۀ فشارهای حکومت افغانستان می‌داند.

    این گفته‌ها در حالی بیان می‌شود که رئیس جمهور آمریکا دو روز پیش در دیدارش با نخست وزیر پاکستان گفته بود، اگر آنان بخواهند می‌توانند که با کشتن 10 میلیون نفر، جنگ افغانستان را ظرف یک هفته به پایان برسانند.

    این سخنان رئیس جمهور آمریکا با واکنش مقام‌های حکومتی و سیاست‌مداران افغانستان مواجه شد. 

  • چرا ترامپ جرأت کرد اینگونه به افغانستان توهین کند!

    چرا ترامپ جرأت کرد اینگونه به افغانستان توهین کند!

    د ونالد ترامپ در دیدار با عمران خان گفت امریکا این توانایی را دارد که از نظر نظامی طی یک هفته در جنگ افغانستان پیروز شود؛ «اما با این کار نمی‌خواهد ۱۰ میلیون نفر کشته شوند». او با اشاره به استفاده از مادر بمب‌ها در افغانستان گفت امریکا می‌تواند افغانستان را در 10 روز از نقشه جهان محو کند.

    سخنان ترامپ با واکنش‌های تندی در داخل کشور روبه‌رو شده‌است.

    حامد کرزی گفته‌است این سخنان توهین بزرگی به مردم افغانستان است و آن ‌را محکوم کرده‌است.

    کرزی این اظهارات ترامپ را بازتاب‌دهنده مکنونات درونی رهبری امریکا «در قبال مردم و کشور ما بوده» خوانده که به گفته او نشان می دهد این‌ها به زندگی و کرامت انسانی هیچ احترامی قایل نیستند.

    رنگین دادفر اسپنتا؛ مشاور امنیت ملی آقای کرزی در زمان قدرت او نیز گفته‌های دونالد ترامپ را نژادپرستانه  و غیرمنطقی خوانده‌است.

    اسپنتا تاکید کرد مردم افغانستان بدون امریکایی‌ها نیز می‌توانند خاک خود را حفاظت کنند و این مسؤولیت‌شان است.

    در اینکه ترامپ یک سیاستمدار سفیه است که با استفاده از پیش پا افتاده ترین زبان و ادبیات عامیانه و بازاری، حتی بدیهیات سیاست را نیز رعایت نمی کند و همین امر موجب می شود در برابر نزدیک ترین متحدان سنتی و دیرینه امریکا نیز زبان به تحقیر و تعریض و توهین بگشاید، شکی وجود ندارد.

    درباره افغانستان، این نگاه ترامپ به صورت مضاعفی تشدید می شود؛ زیرا او اول اینکه به مثابه یک عنصر راست افراطی و یک آنگلوساکسون متعصب، بیگانه ستیز و ضد مهاحرت، اصولا میانه مناسبی با کشور مسلمانی مانند افغانستان که از قضا یکی از بزرگترین کشورهای مهاجرفرست جهان هم محسوب می شود، ندارد. بی دلیل نبود که او در طول دوران کمپاین های انتخاباتی اش، حتی یکبار درباره افغانستان ابراز نظر صریح نکرد. این سکوت او تا ماه ها پس از پیروزی اش نیز ادامه پیدا کرد.

    در ادامه نیز وقتی لب به سخن باز کرد، چیزی جز تحقیر و شکایت نداشت.

    این بار نیز چیز جدیدی مطرح نشده است. آقای ترامپ خیلی مشتاق است که تکلیف خود را به ابتلائات سیاست خارجی امریکا یکسره کند و این ابتلائات اگر مانند مأموریت امریکا در افغانستان، به کلافی سردرگم، پدیده ای پرهزینه و فاقد هرگونه چشم اندازی از راه حل کوتاه مدت و با زیان آوری مالی بالا هم بدل شده باشد، عزم و اراده او برای نابودی کامل آن طی یک هفته را تشدید می کند.

    از سوی دیگر، آقای ترامپ از همان آغاز وقتی شعار معروف «امریکا را دوباره باعظمت بسازیم» را مطرح کرد، نشان داد که علاقه ای وافر دارد تا قدرت کوبنده امریکا را به رخ جهانیان بکشد.

    ایده بلندپروازانه او برای اجرای رژه نظامی در خیابان های امریکا نیز از همین عقده عمیق، ناشی می شد که البته با مخالفت های جدی ارکان دیگر حکومت امریکا مانند کنگره و بر سر مسایل مالی و… آن، در نهایت به صورت محدود اجرا شد.

    بنابراین بدیهی است که یکی از آرزوهای او محو کامل افغانستان از نقشه زمین، طی یک هفته و با کشتن ۱۰ میلیون نفر باشد! این خیالات از فرد متوهمی که از قضا بر کرسی ریاست جمهوری قدرتمندترین کشور دنیا هم تکیه زده است، بعید نیست.

    اما واکنش سران و رهبران افغان در قبال این اهانت بزرگ و وقیح و آشکار ترامپ چه باید باشد؟

    از قضا این سؤال معطوف به همان کسانی است که پیشتر و بیشتر از دیگران به این سخنان ترامپ، واکنش تند نشان داده اند: حامد کرزی و دادفر اسپنتا.

    این کاملا قابل انتظار بود که کرزی و اسپنتا با توجه به منافع و موقعیت کنونی شان، سخنان ترامپ را محکوم کنند و در قبال آن ژست ملی و میهن پرستانه بگیرند؛ اما آیا آنها واقعا در این موضع گیری شان، محق اند؟

    چه کسانی به ترامپ این جرأت را اعطا کرده است که عزم نابودی کامل افغانستان از روی زمین را بکند؟ چرا ترامپ آشکارا مدعی می شود که می تواند ظرف یک هفته ۱۰ میلیون افغان را بکشد و افغانستان را از جهان محو کند؟

    مردم افغانستان، هنوز روزهای تلخ و تاریک امضای پیمان استراتژيک با امریکا و طرح پیمان امنیتی در لویه جرگه کرزی و اسپنتا را به خوبی به خاطر دارند. آقای اسپنتا از نویسندگان پیمان امنیتی و بزرگترین مبلغ و مدافع آن در آن زمان بود.

    او همان کسی است که منتقدان آن پیمان ننگین و استعماری را جاسوس خواند و آنها را به استفاده از زور تهدید کرد.

    کرزی علیرغم رویکرد شیادانه ای که در قبال پیمان امنیتی، اتخاذ کرد، تمامی زمینه های امضای آن پیمان یکجانبه را فراهم آورد. او با همان حیله و نیرنگ، پیمان استراتژيک را که مادر پیمان ها محسوب می شود با امریکا امضا کرد و امضای آن به صورت شبانه و به طور کاملا تحقیرآمیز صورت گرفت.

    آقای کرزی می گوید امریکا نسبت به زندگی و کرامت انسانی مردم افغانستان هیچ احترامی قایل نیست؛ اما او باید بداند که این امریکایی نیست که ترامپ ساخته است، امریکا تا بوده همین بوده است؛ ترامپ و اوباما و بوش، هیچ فرقی ندارند. آنها می آیند و می روند و امریکا همیشه امریکا باقی می ماند: زورگو، سلطه جو، استعمارگر و خونریز.

    آقای اسپنتا با ارجاع ترامپ به نسل کشی سرخپوستان امریکایی و غیر نظامیان افغان، تأکید می کند که مردم افغانستان توان حفاظت از خاک خود را دارند و برای این امر، نیازی به امریکا نیست.

    اما چرا این حرف را در زمان کمپاین برای پیمان های استراتژيک و امنیتی از زبان آقای اسپنتا نشنیدیم؟!

    جرأت و گستاخی وقیح و توهین آمیز امروز ترامپ در نابودی و کشتار مردم افغانستان، نتیجه همان ذلت و حقارتی است که کرزی و اسپنتا بر این مردم تحمیل کردند.

    محمدرضا امینی

  • اظهارات تازه  ترامپ در مورد افغانستان نشان دهنده ضعف امریکا در جنگ افغانستان است

    اظهارات تازه ترامپ در مورد افغانستان نشان دهنده ضعف امریکا در جنگ افغانستان است

    دونالد ترامپ رییس‌جمهوری امریکا در دیدار با عمران‌خان نخست وزیر پاکستان در کاخ سفید، گفته معضل افغانستان راه حل نظامی ندارد ولی امریکا می‌تواند از نظر نظامی در مدت یک هفته ب جنگ افغانستان پیروز شود اما با این اقدام، نمی‌خواهد که ده میلیون افغان کشته شود.

    آقای ترامپ روز دوشنبه (31 سرطان) با عمران‌خان در کاخ سفید دیدار کرد، ترامپ از اقدامات عمران‌خان در زمینه صلح افغانستان ابراز خوشبینی کرده و تاکید نمود که او (عمران‌خان) در حکومت خود کار بسیار چشم‌گیر و خوبی برای پیشرفت صلح افغانستان انجام داده است.

    از سویی هم، در این دیدار عمران‌خان بیان کرده که افغانستان بیش از هر وقت دیگر برای دست یافتن به صلح نزدیک شده است؛ وی گفته که پاکستان، طالبان را ترغیب خواهد کرد تا برای دریافت راه حل سیاسی با حکومت افغانستان مذاکره کند.

    شماری از کارشناسان امور سیاسی و نظامی کشور بر این باورند که اظهارات رییس‌جمهوری امریکا بیان‌گر این است که واشنگتن در جنوب آسیا به ویژه در جنگ افغانستان شکست خورده است.

    جاوید کوهستانی کارشناس مسایل نظامی در گفتگو با خبرگزاری جمهور گفت:”صحبت‌هایی که ترامپ در دیدار با عمران‌خان نخست وزیر پاکستان داشت، متاسفانه لحن بیان ترامپ به نحوی نشانه شکست غرور امریکا در جنوب آسیا است. نوع صحبت ترامپ و دیدگاه او نسبت به کشورهای منطقه و جنگ افغانستان که در گذشته یک نوع توافق‌نامه امضا کرده بودند، بیشتر ناشی از شکست امریکا در کل منطقه است و درگیری‌ها و مشکلاتی که در خلیج فارس شده، ترامپ را بیشتر عصبانی ساخته است.”

    آقای کوهستانی ضمن”مریض” خواندن ترامپ، گفت:”حالا انتخابات در امریکا نزدیک شده و وعده‌هایی که ترامپ به مردم امریکا داده بود، عملی نتوانست. حالا صحبت‌های ترامپ جز ماجراجویی چیزی دیگری نیست.ترامپ مریض و خودخواه است و صحبت‌های او جدی گرفته نمی‌شود.”

    این کارشناس نظامی در خصوص اقدامات موثر اسلام‌آباد در مذاکرات صلح افغانستان گفت که پاکستان از تشکیل حکومت جدید به رهبری طالبان در افغانستان راضی نیست؛ زیرا چنین حکومتی پیامدهای منفی را برای بیشتر ساختن افراط‌گرایی در پاکستان منجر خواهد شد.

    او همچنان توضیح داد که اسلام آباد طرف‌دار حکومت وسیع در افغانستان است که همه اقوام این کشور در ساختار حکومت شامل باشد.

    اما برخی دیگری از کارشناسان بر این باورند که امریکا برای ختم جنگ افغانستان تلاش دارد تا امتیازهای بیشتری به پاکستان دهد.

    عبدالطیف نظری کارشناس روابط بین‌الملل و استاد دانشگاه نیز گفت :”معنی سخنان ترامپ این است که اگر امریکا امتیاز قابل قبولی به پاکستان دهد، پاکستان می‌تواند طالبان را ترغیب کند، با افراد طالبانی که حاضر نیست مذاکره کند و از این طریق به جنگ افغانستان نقطه پایان بگذارد.”

    این کارشناس روابط بین‌الملل معتقد است که هدف اصلی آقای ترامپ تشویق عمران‌خان است که او(عمران‌خان) برای عملی شدن صلح افغانستان قدم‌های جدی‌تری بردارد.

  • کمیسیون مستقل حقوق بشر؛ اعضای جدید و دشواری‌های رهبری

    کمیسیون مستقل حقوق بشر؛ اعضای جدید و دشواری‌های رهبری

    سرانجام پس از یک سال، پرونده‌ی روند انتخاب اعضای جدید کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان بسته شد. مردم در همین اواخر شاهد انتخاب اعضای کمیسیون انتخابات بودند که به‌صورت زنده از رسانه‌ها نیز پخش شد، اما کمیسیون حقوق بشر روندی کاملا متفاوت پیمود: دو فرمان برای انتخاب اعضای جدید طی یک سال، سه کمیته‌ی متفاوت گزینش و ماه‌ها اختفای خبر، سرانجام گزینش‌ها.

    اعضای جدید برآمده از نهادهای امنیتی-حکومتی و علمی-مدنی‌اند. پشتوانه‌ی علمی و تجربه‌ی کار همگام با نیروی جوان، خالق امید برای دادخواهان حقوق بشر و در نتیجه بالابردن انتظارها از کمیشنران جدید شده است. رهبری کمیسیون به خانمی اعطا شده که در همین چند سال حکومت وحدت ملی دست‌کم سه بار شغل دولتی عوض کرده است؛ از تجربه‌ی مشاوریت تا تقرر چند ماه پیش در دفتر شورای امنیت و اکنون رییس کمیسیون حقوق بشر گویای پشتوانه‌ی بیش از حد حکومتی ایشان است که در ادامه در مورد مزایا و معایب آن بحث خواهد شد.

    کمیسیون مستقل حقوق بشر

    بدون شک نهادهای ملی حقوق بشر از جمله پایه‌های دموکراسی می‌باشند و این نهادها در حمایت، حفاظت و گسترش حقوق بشر نقشی برجسته و روزافزون داشته‌اند. این نهادها با حمایت از تصویب قوانین حمایتی از حقوق زنان و اطفال و یا ارایه‌ی گزارش‌های حقوق بشری به نهادهای بین‌المللی و همچنان حمایت از حکومت جهت تهیه‌ی گزارش‌های حقوق بشری نقش مهمی در گسترش حقوق بشر داشته‌اند.

    برخی کشورها در ماه میزان سال ۱۳۷۰ شمسی (اکتبر ۱۹۹۱) در شهر پاریس پایتخت فرانسه، اصول پاریس (Paris Principles) را جهت حمایت و گسترش حقوق بشر تهیه کردند که سپس آن سند توسط قطع‌نامه‌ی شماره ۵۴ سال ۱۳۷۱ کمیسیون حقوق بشر ملل متحد به تصویب رسید. این قطع‌نامه در سال ۱۳۷۲ توسط مجمع عمومی ملل متحد نیز تصویب شد تا پس از آن کشورها با استناد به قطع‌نامه‌های فوق، مکلف به ایجاد نهادهای ملی حقوق بشر شوند.

    افغانستان در کنفرانس بن اول سال ۱۳۸۰ متعهد به ایجاد این کمیسیون شد که سپس از جمله اولین اقدامات دولت موقت و انتقالی ایجاد این کمیسیون بود. در نهایت تأسیس این کمیسیون به قانون اساسی افغانستان نیز راه یافت و اکنون صبغه‌ی حقوق اساسی دارد.

    میراث خانم سمر

    خانم سمر هم به‌عنوان فرد و هم به‌عنوان معرف یک جریان از خود میراثی بزرگ به‌جا گذاشته است. از تلاش‌های انسان‌دوستانه‌اش در کمپ‌های مهاجرت در جریان تجاوز شوروی تا دوران طالبان در داخل افغانستان و حضور پررنگ او در دوران پساطالبان. بنیان‌گذار حقوق بشر، هژده سال بر اریکه‌ی عالی‌ترین نهاد ملی حقوق بشر تکیه زده بود و به‌عنوان شناخته‌شده‌ترین چهره‌ی افغانستان در سطح بین‌الملل در عرصه‌ی حقوق بشر و حقوق زنان مطرح است. در دوره‌ی خانم سمر کمیسیون مستقل حقوق بشر پا و قوام گرفت. منابع مادی و معنوی بین‌المللی و منطقه‌ای به کمیسیون حقوق بشر افغانستان کشانیده شد و نمره‌ی A برای سالیان متمادی به‌ کارکرد این کمیسیون تعلق گرفته است. او چهره‌ها و نام‌های زیادی را به داخل و خارج از افغانستان معرفی کرد و خودش نیز بارها نامزد جایزه‌ی صلح نوبل و برنده جایزه‌ی آلترناتیف نوبل شده است.

    دوره‌ی او با انتقادها و ضعف‌های نیز همراه بوده است. در دوره‌ی ایشان قانون مصالحه‌ی ملی و عفو عمومی توسط پارلمان تصویب شد. همچنان قانون کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان سال‌هاست که به‌عنوان یک فرمان تقنینی به پارلمان جهت تصویب راه نیافته است. بعضی عدم دادخواهی کافی برای انتشار گزارش ترسیم منازعه را (بخش عدالت انتقالی کمیسیون مستقل حقوق بشر آن را تهیه کرده است) از ضعف‌ها می‌پندارند.

    همچنان مصلحت‌گرایی و عدم قاطعیت کافی در موارد رفتارهای تبعیض‌آمیز حکومت مانند حوادث جنبش روشنایی و سلسله حوادث متعاقب آن، همچنان دادن قدرت بیش از حد اجرایی برای یکی از نزدیکان خانم سمر در سمت ریاست اجرایی و کاهش نفوذ و تصمیم‌گیری سایر کمیشنرها در داخل کمیسیون از جمله ضعف‌های ایشان پنداشته می‌شود.

    حقوق بشر در حال تهدید

    شاید حکومت وحدت ملی یکی از دشوارترین لحظات را برای اعلام اسامی کمیشنران جدید کمیسیون حقوق بشر انتخاب کرد. برهه‌ی حساس که گفت‌وگوهای صلح در شهرهای مختلف پی‌گیری می‌شود، صلحی که احتمالا اولین قربانی آن حقوق بشر خواهد بود و بازی‌گران اصلی صلح، تا کنون به دغدغه‌ها و نگرانی‌های مدافعین و فعالین حقوق بشر، پاسخی درخور نداده‌اند.

    نهادهای ملی حقوق بشر وظیفه دارند تا از حاکمیت قانون و حقوق بشر حمایت کنند و این وظیفه‌ی دشوار فرا راه کمیشنران جدید است که چگونه می‌توانند در تقابل جنگ گرم و گفت‌وگوهای صلح به‌عنوان پاسبانان حقوق بشر، این فرزند نوپا را از گزند گفت‌وگوهای صلح حفاظت کنند.

    تعدادی از کمیشنران قبل از این منصب، مشاغل حکومتی داشتند و شاید در زمان تصدی منصب حکومتی، سانسور را بر بیان حقایق ترجیح می‌دادند و بیش‌تر بر تحسین و تمجید از طریق رسانه‌های اجتماعی بسنده می‌کردند. اکنون که شغل‌شان برای پنج سال محفوظ است و خارج از حکومت قرار دارند، امید می‌رود که آزادانه‌تر و نقادانه‌تر صحبت کنند. رشد فزاینده‌‌ی آمار تلفات ملکی، حفاظت از فصل دوم قانون اساسی، حفظ جایگاه و رتبه‌ی کشوری کمیسیون مستقل حقوق بشر دشواری‌هایی است که بر سر راه کمیشنران تازه قرار دارد.

    رییس آموزش‌دیده‌ی آکسفورد کمیسیون، شهرزاد اکبر بیش‌تر با اظهارنظراتش در شبکه‌های اجتماعی در میان نسل جوان و انگلیسی‌زبان افغانستان و جامعه‌ی بین‌المللی شناخته شده است. حکومت وی را به‌عنوان نماد تغییر در نگرش نسبت به زنان و جوانان، در طول مدت کم به چندین وظیفه‌ی مهم دولتی گماشت که البته دست‌آورد و نتایج این گمارش‌ها از حوصله این متن دور است.

    مدافعین حقوق بشری که اکبر از بین آن‌ها برخاسته است بیش‌تر مصروف بیان خواست‌های حقوق بشری زنان افغان برای جامعه‌ی جهانی بوده‌اند. برخلاف نسل سیما سمر، مدافعین نوین حقوق بشری افغانستان، بعضا به‌دلیل گستره‌ی نفوذ جامعه جهانی بر سرنوشت افغانستان، و بعضا به‌دلیل انقلابی که در عرصه‌ی ارتباطات روی داده است، ارتباط مستقیم و حضور پر رنگ در بین مردم نداشته‌اند.

    شهرزاد اکبر به‌عنوان رییس کمیسیون با دو چالش عمده روبه‌رو است. اول، حمایت وسیع حکومتی از وی که هرچند ممکن است ممد تلاش‌های کمیسیون شود، اما استقلال کمیسیون را نیز با تهدید مواجه می‌کند. از این‌رو، حفظ استقلالیت کمیسیون و ایستادگی در مقابل اعمال نفوذهای حکومت که بعضا افراد بسیار نزدیک به رده اول حکومت به‌دلیل اظهار نظرهای مخالف مورد غضب قرار گرفته‌اند، از چالش‌های اصلی فراروی بانو اکبر است. دوم، آوردن مباحث حقوق بشری در بین مردم افغانستان و وسعت‌دادن بافت‌ها بین کمیسیون و مردم افغانستان چالش دیگر فراروی بانو اکبر است. بهبود وضعیت حقوق بشر در افغانستان مستلزم آن است که مردم افغانستان نسبت به گفتمان‌های حقوق بشری احساس مالکیت کنند. بانو اکبر باید روابط کمیسیون و نسل خود را با جامعه‌ی افغانستان وسیع سازد.

    صفی‌الله وحدت

  • دیدار ترامپ و عمران خان تا حد زیادی سرنوشت صلح در افغانستان را مشخص می کند

    دیدار ترامپ و عمران خان تا حد زیادی سرنوشت صلح در افغانستان را مشخص می کند

    رسانه‌های پاکستانی گزارش داده‌اند عمران خان نخست وزیر پاکستان در یک سفر رسمی سه روزه به روز شنبه (۲۹ سرطان) به واشنگتن رسید و قراراست فردا با دونالد ترامپ رییس جمهور امریکا دیدار نماید.

    شماری از کارشناسان امور سیاسی می‌گویند که سفر عمران خان به امریکا با سرنوشت آینده سیاسی افغانستان ارتباط مستقیم داشته و صلح افغانستان محور گفتگوهای دو طرف خواهد بود.

    ودیر صافی آگاه مسایل سیاسی و استاد دانشگاه کابل گفت:” محور اصلی گفتگو های رئیس جمهور امریکا با نخست وزیر پاکستان تحولات جاری افغانستان به خصوص چگونگی تامین صلح در افغانستان خواهد بود”.

    وی با بیان اینکه تمام حرکت‌های طالبان (سیاسی و نظامی) به رهنمایی مربیان پاکستانی است گفت:” سفر عمران خان درشرایط کنونی به امریکا؛ ارتباط مستقیم با آینده سیاسی افغانستان دارد و ترامپ تلاش خواهد کرد که قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به توافق صلح با طالبان دست یابد”.

    استاد صافی گفت:” برنامه دولت امریکا برای جنوب آسیا وضعیت را برای پاکستانی‌ها دشوار کرده و این بار هم نیز ترامپ برای عمران خان بسیار واضح خواهد گفت دست از حمایت تروریسم بردارند و پولی که امریکا به پاکستان کمک می‌کند نباید دیگر برای کشتن سرباز امریکایی در افغانستان مصرف شود”.

    وی افزود:” از سوی هم پاکستانی‌ها درک کرده‌اند که نا بسامانی‌ها کنونی در پاکستان ناشی از حمایت تروریسم و ادامه جنگ در افغانستان است و حالا عمران خان آستین بالا زده که به این معضله جاری نقط پایان بگذارند.”

    آقای صافی گفت: عمران خان در این سفر از امریکایی‌ها برای پایان دادن نا بسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی در پاکستان کمک خواسته و درعوض به ترامپ تعهد خواهد سپرد که دست از حمایت تروریسم و طالبان برداشته برای تامین صلح در افغانستان صادق بماند.

    در همین حال سید اکبرآغا عضو پیشین گروه طالبان نیز در صحبت با خبرگزاری جمهور گفت:” اگر کشورهای همسایه برای تامین صلح در افغانستان همکاری کنند بدون شک در قسمت آوردن صلح موثر واقع خواهد شد”.

  • انتخابات و صلح تنها به نام مردم اما به کام دیگران!

    انتخابات و صلح تنها به نام مردم اما به کام دیگران!

    اشرف‌غنی می‌گوید مردم افغانستان امارت طالبانی تحمیلی را نمی‌خواهند. او در عین تأکید می‌کند توافق نهایی صلح پس از انتخابات ریاست جمهوری به امضا برسد و قبل از انتخابات، توافق ابتدایی امضا ‌شود.

    آقای غنی تأکید کرده صلحی که بالای انتخابات تاثیرگذار باشد میان حکومت افغانستان و طالبان خواهد بود؛ نه میان ایالات متحده و طالبان.

    او گفت حکومت صلاحیت تصمیم‌گیری در مورد صلح با طالبان را دارد و ‌افزود در دو مرحله با طالبان توافق صورت گیرد؛ نخست توافق ابتدایی پیش از انتخابات ریاست جمهوری که امیدوار است تا اول سپتامبر سال ‌جاری انجام شود و در مرحله دوم، پس از انتخابات ریاست جمهوری، توافق همه‌جانبه صورت گیرد.

    این در حالی است که سفیر امریکا در کابل گفته‌است خاتمه جنگ در افغانستان برای کشورش در اولویت قرار دارد؛ اما افزوده امریکا در برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان همکاری خواهد‌ کرد.

    در این شکی نیست که هیچکس در افغانستان، خواستار احیای دوباره نظام وحشت و خشونت طالبانی و بازگشت رژيم سرکوبگر «امارت اسلامی» نیست؛ اما مساله دیگر این است که استمرار سلطه اشرف غنی نیز دیگر برای افغانستان قابل تحمل نیست.

    به گزارش جمهور کشتارهای فاجعه بار، فساد فراگیر، تشدید تنش های اجتماعی و بروز شکاف های ویرانگر قومی، فروریختن سقف اعتماد ملی، موج مهاجرت و فرارهای دسته جمعی، تضعیف عمدی و آگاهانه حاکمیت قانون، نقض سیستماتیک قانون اساسی، انحصار شدید قدرت، انسداد سیاسی و… بخشی از کارنامه حکومت وحدت ملی به رهبری آقای غنی است؛ رییس جمهوری که در پنج سال گذشته، بیش از نیمی از کرسی های کابینه اش توسط «سرپرست» هایی اداره شد که هیچ تعهدی نسبت به شورای ملی و قانون اساسی نداشتند و عملا از صلاحیت های کامل یک وزیر برخوردار بودند.

    در شماری از موارد از جمله فساد در همه ابعاد و انواع آن، حکومت آقای غنی حتی کارنامه ای بدتر از رژیم امارت طالبانی را به ثبت رساند. بنابراین در چنین شرایطی چه کسی می تواند خواستار برگزاری انتخاباتی باشد که نتیجه آن، چیزی جز ادامه حاکمیت اشرف غنی برای پنج سال دیگر نباشد؟

    با اینهمه، صلحی که پیامد آن غیر از بازگشت طالبان به قدرت و احیای امارت آن گروه نباشد نیز قابل تحمل نیست. چنین صلحی بدتر و فاجعه آمیزتر از جنگی است که اکنون جریان دارد. این نوع صلح، بدتر از انتخاباتی است که اشرف غنی برنده آن باشد.

    با این حساب، مردم افغانستان در برابر یک دوراهی دشوار و سخت گذار قرار گرفته اند؛ انتخاب میان انتخابات و صلح. بد و بدتر. اگرچه در این میان، مردم نه مشارکتی در انتخابات و تعیین نتیجه آن دارند و نه سهمی در صلح ایفا می کنند؛ زیرا انتخابات را اشرف غنی و تیم برگماشته او مدیریت و مهندسی می کنند و صلح را نیز امریکا و دیگر صحنه گردانان سناریوی جنگ افغانستان رقم خواهند زد؛ اما تاوان هردو پروسه یا به تعبیر بهتر، پروژه تحمیلی و نمایشی را مردم افغانستان خواهند پرداخت. آنها قربانیان اصلی انتخاب میان بد و بدتر هستند؛ انتخابی که در نهایت، در پی تقابل اراده های ارگ ریاست جمهوری تحت سلطه اشرف غنی و تیم قومی او در یکسو و امریکا و طالبان و اعراب و پاکستان در سوی دیگر، مشخص خواهد شد.

    انتخاب میان بد و بدتر اما به این معنا نیست که گزینه دیگری جز این دو وجود ندارد. مردم افغانستان، هم شایسته برگزاری انتخاباتی به واقع آزاد و شفاف و ملی و مردمی هستند و هم مستحق دستیابی به صلحی که به آنها امکان زندگی امن و آرام در سرزمین شان را اعطا کند؛ اما مفسدان داخلی و مداخله گران و مزدوران خارجی، هردو حق را از آنها سلب کرده و آنان را در شرایط پذیرش ناگزیر بد یا بدتر قرار داده اند.

    عبدالمتین فرهمند

  • شرکت های مخابراتی، سرمایه‌ی ملی افغانستان را تاراج می کنند

    شرکت های مخابراتی، سرمایه‌ی ملی افغانستان را تاراج می کنند

    حدود هفت ماه از اعتراض #اترا_کجاست می گذرد و حالا به یک اعتراض سراسری مبدل شده است. هیچ هشتگی در ۱۰ سال اخیر به این پیمانه در رسانه های اجتماعی افغانستان مورد استفاده قرار نگرفته است و هیچ اعتراض مدنی در افغانستان تا این حد دوام نیافته است.  این اعتراض در برابر خدمات بی کیفیت، گران قیمت و نا شفاف خدمات مخابراتی و انترنت در افغانستان شکل گرفته است و مخاطب آن اداره ی مستقل تنظیم خدمات مخابراتی افغانستان ATRA  و شرکت های مخابراتی فعال در افغانستان است. در این هفت ماه نسل جوان افغانستان در سراسر کشور در شبکه های اجتماعی و به ویژه در برابر خدمات مخابراتی اعتراض کردند.  سراسری شدن اعتراض “اترا کجاست” و دوام یافتن آن حکایت از فساد و فاجعه‌ی عمیقی دارد که مردم افغانستان در یک و نیم دهه‌ی اخیر با آن مواجه بوده اند.

    همین اکنون ۴ شرکت خصوصی بزرگ و یک شرکت بزرگ دولتی خدمات مخابراتی و انترنت را در گوشی های موبایل در سراسر افغانستان عرضه میکنند و در مجموع  حدود ۲۲ میلیون مشترک فعال دارند. خدمات این شرکت ها در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه چندین برابر گران تر است و کیفیت خدمات آن به گونه‌ی تاسف باری بی کیفیت و پایین میباشد. در کنار عرضه‌ی خدمات کم کیفیت و گران قیمت، شرکت های مخابراتی فعال در افغانستان به گونه های مختلف مشترکین را فریب میدهند و پول آنان را از حساب شان بر میدارند. اکثریت شرکت های عرضه کننده خدمات موبایل، پیشکش های VAS را بدون رضایت و تایید مشترکین در سیمکارت ها فعال میکنند و روزانه از ۱ تا ۱۰ افغانی را به صورت حداقل از حساب هر مشترک بر میدارند. حجم بسته های انترنت که شرکت ها برای مشترکین به فروش میرسانند واقعی نیستند و حجم یک جی بی انترنت در افغانستان حتی یک چهارم یک جی بی در دیگر کشورها نیست. سیمکارت شرکت های مخابراتی در افغانستان در کنار جاده ها مانند سایر اجناس لیلام اند و هر کسی میتواند بدون ثبت و راجستر قانونی آن را بدست بیاورد.

    فریب، فساد، قانون شکنی و ظلم شرکت های مخابراتی در افغانستان سبب شد تا اعتراض بی سابقه‌ی از سوی نسل جوان در افغانستان راه بیفتد. در مدت این هفت ماه ما به صورت متواتر در رسانه های اجتماعی به اعتراض ادامه دادیم و با رفتن به مساجد، نقاشی در روی دیوارها و نصب برگه های اعتراضی در وسایط نقلیه و دوکان های شهر، پای خود را از اعتراض در دنیای مجازی به دنیای واقعی نیز گذاشتیم.

    با اینکه  بورد اداره ی تنظیم خدمات مخابراتی افغانستان ATRA یک و نیم هفته پس از آغاز اعتراضات گسترده به تاریخ ۱۸ فبروری ۲۰۱۹ فیصله ی تاریخی را در ۲۰ ماده صادر کرد که بخش اعظم ادعاهای مردم در آن تایید و منعکس شده بود اما تا همین لحظه تغییرات قابل ملاحظه ی در رفتار شرکت های مخابراتی بوجود نیامده است. کیفیت مکالمات تیلیفونی و سرعت انترنت بدتر از گذشته شده است و فریبکاری و دزدی پول مردم تا هنوز متوقف نشده است.

    در پی این اعتراضات گسترده، وزیر مخابرات از وظیفه اش برکنار شد و رییس اداره‌ی اترا مجبور به استعفا گردید اما شرکت های مخابراتی افغانستان که حالا به مافیای قدرتمند مبدل شده اند تا هنوز حاضر به تسلیم شدن در برابر خواسته های مردم نیستند.

    دیدارهای پیهم ما با مسوولین نهادهای دولتی و شرکت های مخابراتی حاصل چندانی نداشته است.

    رسانه های ملی در این هفت ماه این اعتراض را به صورت پیگیر منعکس کرده اند اما هیچ رسانه ی بین المللی و نهاد معتبر بین المللی که مسوولیت مبارزه با فساد در افغانستان را دارند ما را یاری و همراهی نکرده اند.

    #اترا_کجاست نخستین اعتراض نسل نو افغانستان در طی یک و نیم دهه‌ی گذشته است که بدون دنبال کردن هدف سیاسی و دریافت پول و پروژه برای حفظ ثروت مردم فقیر افغانستان و دسترسی آنان به خدمات با کیفیت و ارزان مخابراتی و انترنت به گونه‌ی بی وقفه ادامه یافته است.

    افغانستانِ که جز سه فقیر ترین جوامع بشری است و همواره برای حفظ و دوام حیاتش نیازمند کمک خارجی ها بوده است در معرض تاراج سرمایه‌ی ملی از راه های مختلف قرار دارد که یکی از مجراها عرضه‌ی خدمات مخابراتی است. اگر غیر واقعی بودن بسته های انترنت، خدمات بی کیفیت و گران قیمت شرکت های مخابراتی را کاملا کنار بگذاریم تنها از فعال سازی خودسرانه ی پیشکش های VAS  سالانه حداقل حدود ۸ میلیارد افغانی که برابر به یک میلیارد دالر امریکایی میشود از سوی شرکت های مخابراتی از جیب مردم دزدیده شده است. البته این رقم، محاسبه‌ی حداقلی است. در این محاسبه ما طور فرض کرده ایم که اگر شرکت های مخابراتی از حساب هر مشترک فقط یک افغانی را در روز برداشته باشند در یک سال بیشتر از یک میلیارد دالر میشود اما رقم واقعی خیلی بلندتر از این است. بخش بزرگی از مشترکین شاهد مفقود شدن ۵ تا ۱۰ افغانی نیز به صورت روزانه از حساب شان بوده اند. اگر این رقم ضرب در ۵ و ۱۰ شود، عمق فاجعه را بزرگ تر میسازد. این تنها گوشه‌ی از فسادی است که توسط شرکت های مخابراتی در یک و نیم دهه ی پسین به گونه‌ی بی وقفه جریان داشته است. بسته های انترنتی که مردم به قیمت گران خریداری میکنند و کمتر از حد واقعی آن است نیز ثروت ما را غارت میکند و بر فقر بیچارگی مردم ما میافزاید.

    در زمانی که دسترسی به انترنت برای تحول فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در جوامع بشری امر ضروری و حتمی شده است مردم افغانستان با وجود پرداخت پول هنگفت از داشتن انترنت خوب بی بهره هستند. نهاد دولتی (اترا) که باید حافظ حق مردم باشد و کیفیت خدمات و شفافیت در خدمات مخابراتی را تضمین کند، شریک این نابسامانی و فساد گسترده شده است و روی مشکلات شرکت های مخابراتی پرده میاندازد و اقتدار و اعتبارش را در میان مردم از دست داده است.

    تداوم این فساد و قانون شکنی در کنار غارت سرمایه ی ملی، هر روز اقتدار و حاکمیت دولت را در ذهنیت مردم بیشتر پایمال میکند.

    ما برای حفظ ثروت مردم و دریافت خدمات ارزان و با کیفیت به این مبارزه با وجود همه چالش ها و تهدید ها ادامه میدهیم ولی نیازمند همکاری و همصدایی نهادهای بین المللی هستیم تا فریاد ۲۲ میلیون انسان متضرر ناشنیده باقی نماند.

    افغانستان برای تداوم و بی نیاز شدن از کمک جامعه‌ی جهانی در آینده، نیاز به حفظ ثروت ملی اش دارد و باید راه های آن بسته شود. این اعتراض که حالا به الگوی اعتراض های مدنی بدون توسل به خشونت مبدل شده است باید نتیجه بدهد و بی نتیجه ماندن آن به معنای بی اعتبار شدن اعتراض های مدنی در ذهنیت عام است. عزم ما برای دوام اعتراض پابرجاست اما مبارزه با این هیولای هفت سر به تنهایی نفس گیر است و این دادخواهی نیاز به حمایت و تقویت دارد.

    میرویس آریا

  • توافق قدرت های بزرگ روی صلح افغانستان و امیدواری های ایجاد شده

    توافق قدرت های بزرگ روی صلح افغانستان و امیدواری های ایجاد شده

    امریکا، روسیه، چین و پاکستان در یک نشست چهارجانبه در پیکن بر آغاز گفتگوهای صلح میان دولت افغانستان و طالبان و برقراری آتش بس تاکید کرده‌اند.

    پیش از این، امریکا، روسیه و چین نشست‌های سه جانبه در مورد صلح افغانستان برگزار می‌کردند؛ اما در نشست روز چهارشنبه و پنج شنبه پیکن، پاکستان نیز به خاطر نقش عمده اش در روند صلح افغانستان، وارد این روند شده است. 

    زلمی خلیل‌زاد دیروز جمعه در تویترش نوشت در نشستی در چین درباره صلح افغانستان همه جوانب توافق کردند که گفتگوهای صلح میان گروه طالبان، حکومت افغانستان، و سایر افغان‌ها هر چه زودتر آغاز شود.

    با این وجود شماری از نمایندگان مجلس، توافقات بدست آمده در نشست بیکن را مهم خوانده و تاکید دارند که در این صورت، طالبان چاره‌ای جز آغاز گفتگو با دولت افغانستان ندارند.

    محمد رحیم علی‌یارزاده یک عضو مجلس در این خصوص گفت: “مشکلات افغانستان ابعاد داخلی، منطقه و بین‌المللی دارد و توافقات قدرت‌های بزرگ جهان در نشست پیکنگ نشان می‌دهد که بعد بین المللی این مشکل در حال حل شدن است.”

    آقای علی‌یارزاده تاکید کرد که امریکا، چین و روسیه تلاش دارند جنگ درازمدت در افغانستان را ختم کنند؛ اما در سطح منطقه، هنوزهم مشکلاتی وجود دارد که باید به صورت اساسی حل گردد.

    او در مورد بعد داخلی جنگ کنونی کشور هم ابراز امیدواری کرد که طرف‌های داخلی زیر سایه ابعاد بین‌المللی انعطاف پذیری نشان دهند و مذاکرات مستقیم را آغاز کنند.

    به نقل از جمهور انجنیر کمال صافی دیگر عضو مجلس نمایندگان نیز با اشاره به نشست پکن گفت توافق امریکا، چین و روسیه به اضافه پاکستان در امر صلح افغانستان مهم و اساسی است.

    به گفته او، طالبان وابستگی سیاسی منطقه‌ای و بین المللی زیادی دارد و هرگاه امریکا، چین و روسیه، پاکستان را به عنوان متحد اصلی طالبان وادار به حمایت از روند صلح افغانستان کند، طالبان نیز چاره‌‌ای جز آغاز مذاکره با دولت افغانستان ندارد.

    این در حالی است که پیش از این امریکا، روسیه و چین در مورد صلح افغانستان چندین بار نشست‌های سه جانبه‌ای را برگزار کرده‌اند؛ اما این اولین باری است که پاکستان نیز در نشست پیکنگ شرکت کرده است.

    وزارت خارجه امریکا گفته که پاکستان نقش اساسی در روند صلح افغانستان دارد و به همین خاطر به منظور اشتراک در این نشست دعوت شده است.

  • غنی و دو راهی دشوار صلح و انتخابات!

    غنی و دو راهی دشوار صلح و انتخابات!

    شیرمحمد عباس استانکزی؛ عضو ارشد هیات گفتگوکننده طالبان هشدار داده‌است در صورت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری پیش از توافق صلح، طالبان نیروهای امریکایی در افغانستان را آماج قرار خواهند داد.

    او برگزاری انتخابات ریاست‌ جمهوری در حضور نیروهای خارجی را برای طالبان غیرقانونی و غیرقابل پذیرش دانسته‌است.

    این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که خروج نیروهای خارجی یکی از پیش‌شرط‌های اصلی طالبان برای دست‌کشیدن از جنگ است.

    دور هفتم گفتگوهای صلح میان زلمی خلیلزاد؛ نماینده ویژه امریکا برای صلح افغانستان با طالبان مسلح هفته گذشته پایان یافت. خلیلزاد گفته‌است که این دور از گفتگوها مؤثر بوده و دوطرف از پیشرفت در این مذاکرات سخن گفته‌اند.

    در این دور از گفتگوها، روی جدول زمانی خروج نیروهای خارجی از افغانستان، تضمین‌دادن طالبان به استفاده‌نشدن از خاک افغانستان علیه کشورهای دیگر، مذاکرات بین‌الافغانی و برقراری آتش‌بس گفتگو شده‌است.

    موضع گیری تازه عباس استانکزی یک هشدار سیاسی ساده برای امتیازگیری نیست؛ بلکه یک تهدید مستقیم و جدی است. طالبان مخالف انتخابات ریاست جمهوری هستند.

    این بدان معناست که این بار برخلاف انتخابات ریاست جمهوری پیشین، آقای غنی نمی تواند در تبانی با طالبان، یک جبهه قدرتمند قومی تشکیل دهد تا نتایج انتخابات را به سود خود مصادره کند؛ بلکه بالعکس، این بار انتخابات، پیش از هر چیزی عرصه تقابل اشرف غنی و طالبان است.

    در انتخابات ریاست جمهوری پیشین، خبری از صلح و آینده سیاسی طالبان و سهم آن گروه از سیاست و قدرت در میان نبود. طالبان در آن زمان یک گروه تروریستی غیرمشروع بود که نمایندگان آن برخلاف امروز، دیپلمات های اتوکشیده و شیک پوشی نبودند که به آسانی در سراسر منطقه، سفر کنند، در کنفرانس های بزرگ بین المللی حضور یابند و با رسانه های مختلف مصاحبه کنند.

    آنها در آن زمان، در مقایسه ای ساده میان اشرف غنی به عنوان یک پشتون متعصب متعهد به تحکیم و تعمیم سلطه تاریخی پشتون ها بر سرنوشت سایر اقوام افغانستان و عبدالله که عقبه سیاسی اش را به حضور در جبهه جهاد علیه شوروی و مقاومت های ضد طالبان، منسوب می کند، بدیهی بود که جانب اشرف غنی را بگیرند و به سود او کار و کمپاین کنند.

    این بار اما رقابت میان اشرف غنی و یک اردوگاه سیاسی و قومی دیگر نیست؛ بلکه رقابت میان اشرف غنی و طالبان است.

    به نقل از خبرگزاری جمهور طالبان می خواهند پیش از انتخابات، توافق صلح امضا شود؛ توافقی که متضمن بازگشت آن گروه به قدرت و تعلیق و تعطیلی همه روندهایی باشد که در ۱۸ سال اخیر، جریان داشته است.

    این برخلاف هدف و نیت اشرف غنی است. او می گوید که صلح و انتخابات در عرض هم و مکمل و متمم یکدیگر اند. نه صلح می تواند جایگزین انتخابات شود و نه انتخابات را می توان به بهانه صلح، تعطیل کرد.

    طالبان اما با زبان دیگری سخن می کنند. این یک چالش سیاسی صرف نیست که باید در میز مذاکره حل و فصل کرد. تهدید عباس استانکزی نشان می دهد که عزم آن گروه برای مختل کردن انتخابات از مسیرهای خشونت بار و سخت افزاری، جزم و جدی است و در این زمینه حتی امریکایی ها را هم هدف قرار می دهند.

    از جانب دیگر، با توجه به سلطه امنیتی طالبان بر افغانستان، در صورتی که آن گروه اراده کند، در بسیاری از ولایت های افغانستان جریان انتخابات را مختل خواهد کرد.

    بنابراین و با توجه به موضع گیری تهدیدآمیز نماینده ارشد طالبان، اشرف غنی در یک دوراهی دشوار قرار گرفته است. او باید میان صلح و انتخابات، یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که اگر بر وفق میل و مراد طالبان نباشد، می تواند بسیار پرهزینه و خونین و مرگبار باشد.

  • قطع نامه های سازمان ملل و تعارض صلح و عدالت

    قطع نامه های سازمان ملل و تعارض صلح و عدالت

    ﺳﻴﺎﺳـﺖ و ﺣﻘﻮق ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ ﻧﻪ ﺑﺎ هم می خوانند و ﻧﻪ از ﻫﻢ قابل تفکیک اند، ﺑل ﻫﺮ دو ﻣﺴﺘﻘﻼً حرف وجودی می زنند. اﻳﻦ ﻛﻪ ﻛﺪام ﻳـﻚ نیرومند است و ﻛﺪام ﻳﻚ ﺑﻬﺘﺮ، بحثی است ﻃﻮﻻﻧﻲ. اﻣﺎ بطور خلاصه، زور و ﻗـﺪرت در دﺳـﺘﺎن  ﻛﺴـﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ از ﻧﻈﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ قدرتمند اند. ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺑﺮﺗﺮ و ﻗﺪرت ﭼﺎﻧﻪزﻧﻲ وافر ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺒﺮﺋﻪ ﻛﻨـﺪ و ﺿـﻌﻒ و ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺤﻜﻮم ﺷﻮد.

    دوﻟﺖﻫﺎي ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ ﺳـﻌﻲ در اﺳـﺘﻔﺎدة ﻫـﺮﭼـﻪ ﺑﻴﺸـﺘﺮ از راﻫﻜﺎرﻫـﺎي ﺳﻴﺎﺳﻲ و دوﻟﺖﻫﺎي ﺿﻌﻴﻒﺗﺮ ﺳﻌﻲ در اﺳﺘﻔﺎده از راﻫﻜﺎرﻫﺎي ﺣﻘﻮﻗﻲ دارﻧﺪ؛ یکی از آن موارد که کشورهای دارای قدرت سیاسی و نظامی به آن تمسک کرده اند، شورای امنیت است که در آنجا حرف از کشورهای اعضای دائمی آن است و هرگاه  اقدام به نفع اش نباشد با امتیاز وتو،  بی اعتبار و از صحنه دور می اندازند. و در مواردی هم قطعنامه هایی را در موارد مختلف صادر می کنند. چون قطعنامه های این شورا مبنی بر تامین صلح، امنیت و عدالت است، پس در این نوشتار بررسی می کنیم که چقدر صلح وعدالت در این قطعنامه ها در تعارض اند؟

    در ماده ۱۰۳ منشور سازمان ملل متحد آمده است که: «در ﺗﻌﺎرض ﺑﻴﻦ ﺗﻌﻬﺪات اﻋﻀﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻃﺒﻖ اﻳﻦ ﻣﻨﺸﻮر و ﺗﻌﻬﺪاﺗﺸـﺎن ﺑـﺮ ﻃﺒﻖ ﻫﺮ ﺗﻮاﻓﻖ ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻠﻲ دﻳﮕﺮي، ﺗﻌﻬﺪاﺗﺸﺎن ﻃﺒﻖ ﻣﻨﺸﻮر ﺣﺎﺿﺮ ﺣﻜﻢﻓﺮﻣﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد». و همینطور در ماده ۲۵ این منشور به صراحت بیان کرده است که تمامی دولت های عضو بر اساس تصمیمات شورا توافق می نمایند. متن این ماده اینگونه است: «اﻋﻀﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺑﺮ ﻗﺒﻮل و اﻧﺠﺎم ﺗﺼﻤﻴﻤﺎت ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﺑﺮ ﻃﺒﻖ ﻣﻨﺸﻮر ﺣﺎﺿﺮ ﺗﻮاﻓﻖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ.» اینک، برابر ﻣﻮاد ۲۵ و ۱۰۳ ﻣﻨﺸﻮر، ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ از ﻃﺮﻳﻖ بکارگیری صلاحیت هایش ﺑﺮ  طبق ﻓﺼﻞ ﻫﻔﺘﻢ ﻣﻨﺸﻮر ﺗﻌﻬﺪات و ﺣﻘﻮﻗﻲ را ﻛﻪ دوﻟﺖﻫﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻫﺪه اي ﺧﺎص دارﻧﺪ، اغماض کنند. اﻟﺒﺘﻪ ﻣﺎدة ۱۰۳ ﻣﻨﺸﻮر ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ بیان نمی کند که تصمیمات ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﺑﺮاﺳﺎس فصل ﻫﻔﺘﻢ ﺑـﺮ ﻫـﺮ ﻣﻌﺎﻫﺪة ﻣﺘﻌﺎرض دﻳﮕﺮي ﺗﺮﺟﻴﺢ دارد. اﻣﺎ ﺗﻌﻬﺪي ﻛﻪ دوﻟﺖﻫﺎ ﻃﺒﻖ ﻣﺎدة ۲۵ دارﻧـﺪ ﻛـﻪ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎت ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ را قبول کرده و مرعی الاجراء ﻛﻨﻨﺪ، ﻳﻚ ﺗﻌﻬﺪ ﺑﺮاﺳﺎس ﻣﻨﺸﻮر ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ و در ﻃﻮل ﻣﺎدة   ۱۰۳ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ.

    با این وصف، اﻋﻀﺎي ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ، براساس ﻣﺎدة ۱۰۳ تعهد می کنند ﺗﺎ آنعده از ﺗﻌﻬﺪاﺗﻲ را ﻛﻪ از ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎي ﺷﻮرای امنیت  متکی بر ﻓﺼﻞ ﻫﻔﺘﻢ ﻧﺎﺷﻲ ﻣﻲگردد، ﺑﺮ ﻫﺮ ﺗﺼﻤﻴﻢ دﻳﮕﺮي ارجحیت دهند.

    پس می توانیم مثال را این گونه طرح کنیم که اﮔﺮ دوﻟﺖﻫﺎ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻗﻄﻊ ﻧﺎﻣﺔ ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ، اﺷﺨﺎص ﻣﺘﻬﻢ را ﺑﻪ دﻳـﻮان ﻛﻴﻔـﺮي ﺑـﻴﻦاﻟﻤﻠﻠـﻲ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻧﺪﻫﻨﺪ، ﺷﻮرا ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﺨﻠﻔﺎت آﻧﻬﺎ رﺳﻴﺪﮔﻲ ﻛﻨﺪ؛ ﭼﺮا ﻛﻪ دوﻟﺖﻫﺎ ﻃﺒﻖ ﻣـﺎدة  ۲۵ ﻣﻨﺸـﻮر مکلف ﺑﻪ اعمال ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺷﻮرا می باشند. بنابراین اﮔﺮ ﻗﻄـﻊﻧﺎﻣـﻪ ﻫـﺎي ﺷـﻮرا ﺻـﻼﺣﻴﺖ دﻳـﻮان  را مانع شود، ﺑﺮ اﻳﻦ مبنا، ﺗﺼﻤﻴﻤﺎت اﺗﺨﺎذ ﺷﺪه ﻃﺒﻖ ﻓﺼﻞ ﻫﻔﺘﻢ ﻣﻨﺸﻮر ﻣﻲﺗﻮاﻧـﺪ ﺑﺮﺗـﺮ از ﺗﻌﻬﺪات دوﻟﺖﻫﺎي ﻋﻀﻮ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﺳﻨﺎد دﻳﮕﺮ از ﺟﻤﻠﻪ اﺳﺎسﻧﺎﻣﺔ رم ﺑﺎﺷﺪ.

    ﺗﻀﺎدي ﻛﻪ ﭘﺲ از ﺗﺼﻮﻳﺐ و ﺻﺪور ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ۱۴۲۲، ۱۴۸۷ و ﺑﻪ خصوص ﻗﻄـعﻧﺎﻣـﻪ ۱۴۹۷  ﺑـوﺟﻮد آﻣﺪه اﺳﺖ. ﺑﺮ اﺳﺎس ﺑﻨﺪ ۱ از دو ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ۱۴۲۲ و ۱۴۸۷ : » ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﻛﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑـﺎ ﻣـﺎده ۱۶ از اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم، اﮔﺮ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ اﻳﺠﺎد ﺷﻮد ﻛﻪ ﻣﺸﻤﻮل ﻣﻘﺎﻣﺎت رﺳﻤﻲ ﻳﺎ ﭘﺮﺳﻨﻞ ﺳﺎﺑﻖ ﻳـﺎ ﻓﻌﻠـﻲ از ﻳﻚ دوﻟﺖ ﻏﻴﺮ ﻋﻀﻮ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم ﺷﻮد، منجمله ﻓﻌﻞ ﻳﺎ ﺗـﺮك ﻓﻌﻠـﻲ ﻣﺮﺑـﻮط ﺑـﻪ ﻋﻤﻠﻴـﺎت ﻣﺠـﺎز ﻳـﺎ تحقق ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ، ﺑﺮاي ۱۲ ﻣﺎه ﺗﻌﻘﻴﺐ ﻳﺎ ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ ﺻﻮرت ﻧﻤـﻲ ﮔﻴـﺮد؛ ﻣﮕـﺮ اﻳﻨﻜـﻪ ﺷـﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﺗﺼﻤﻴﻢ دﻳﮕﺮي اﺗﺨﺎذ ﻧﻤﺎﻳﺪ.)

    اﻣﺎ در ﺑﻨﺪ ۷  از اﺳﺎﺳـﻨﺎﻣﻪ۱۴۹۷ شگرد ﺑﻴـﺎن و واژﮔـﺎن ﻣـﻮرد کاربرد ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ، ﻣﺘﻔﺎوت از ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﭘﻴﺸﻴﻦ اﺳﺖ. ﺑﺮاﺳﺎس اﻳﻦ ﺑﻨﺪ: «ﺗﺼﻤﻴﻢ اﻳﻦ اﺳـﺖ ﻛﻪ ﻣﻘﺎﻣﺎت رﺳﻤﻲ ﻳﺎ ﻛﺎرﻛﻨﺎن ﻓﻌﻠﻲ ﻳﺎ ﺳﺎﺑﻖ از ﻳﻚ دوﻟﺖ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﻨﻨﺪه در ﻋﻤﻠﻴﺎت ﺻﻠﺢ ﻟﻴﺒﺮﻳﺎ ﻛـﻪ ﻋﻀﻮ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ، ﻧﺴﺒﺖ ﺑـﻪ ﺗﻤـﺎم اﻓﻌـﺎل ﻳﺎ ﺗﺮك ﻓﻌﻞ ﻫﺎي ادﻋﺎﻳﻲ ﻧﺎﺷﻲ از ﻧﻴﺮوﻫـﺎي ﭼﻨﺪ ﻣﻠﻴﺘﻲ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻳﺎ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﻛﻪ در ﻟﻴﺒﺮﻳﺎ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ در ﺻـﻼﺣﻴﺖ اﻧﺤﺼـﺎري آن دوﻟﺖ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﻨﻨﺪه اﺳﺖ، ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺻﻼﺣﻴﺖ اﻧﺤﺼﺎري ﺑﻪ ﻃـﻮر ﺻﺮﻳﺢ از ﺳﻮي دوﻟﺖ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﻨﻨﺪه ﺻﺮف ﻧﻈﺮ ﺷﻮد.

    همانگونه ﻛﻪ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﺔ ۱۴۲۲ در بخشﻣﺮﺑﻮط، از «دﻳﻮان» ﻃﺒﻖ ﻣﺎدة ۱۶ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺗﻮﻗﻒ ﻳﺎ ﺗﻌﻠﻴﻖ ﺷﺮوع ﻳﺎ اﻗﺪام ﺑﻪ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻳﺎ ﺗﻌﻘﻴﺐ را مرتبط ﺑﺎ ﻫﺮ دوسیه‏ ای را ﻛﻪ درﮔﻴﺮ ﺑﺎ اﻋﻤﺎل ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻋﻤﻠﻴﺎت ﻣﺠﺎز ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﺑﺮاي ﻳﻚ دورة ۱۲ ﻣﺎﻫﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ از اول ﺟﻮﻻي ۲۰۰۲ آﻏﺎز ﻣﻲﺷﻮد، ﺗﻘﺎﺿﺎ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺗﻌﻠﻴﻖ ﻃﺒﻖ ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﺮاي ۱۲ ﻣﺎه دﻳﮕﺮ و ﺑﺮاي ﻫﺮ وﻗﺖ ﻛﻪ ﺿﺮوري ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﺠﺪﻳﺪﺷﺪﻧﻲ اﺳﺖ. و همین طور، ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﺔ صادره ۱۴۸۷ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻣﻨﻄﻮق ﻣﺸﺎﺑﻬﻲ در ﺑﻨﺪ ۱ ﺧﻮد، اﻋﻼم ﻛﻨﻨﺪه اﻳﻦ اﺧﺘﻴﺎر ﺷﻮرای امنیت  ﺑـﺮ ﻃﺒـﻖ ﻣﺎده ۱۶ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم اﺳﺖ. ولی در ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﺔ ۱۴۹۷ ﻣﻤﺎﻧﻌﺖ از اﻋﻤﺎل ﺻﻼﺣﻴﺖ در اﻳﻦ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ، ﻃﺒﻖ ﻣﺎدة ۱۶ از اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﺔ رم نمی باشد. در بخش ۷ ﺻﻼﺣﻴﺖ اﻧﺤﺼﺎري، ﺑﺮاي دوﻟﺖﻫـﺎي مشترک ﻏﻴﺮ ﻋﻀﻮ »دﻳﻮان«، ﺑﺮ اﻋﻤﺎل ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﺷﺎن، در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ.

    با یک دید اجمالی، ﺗﻔﺎوتﻫﺎي اﻳﻦ دوﺑﻨﺪ را می توان به صورت سهل تبلور داد. در واﻗـﻊ در دو ﺑﻨـﺪ ۱ ﻣـﺬﻛﻮر، بیشتر از واژﮔﺎن و اﺻﻄﻼﺣﺎت ﻣﺎده ۱۶ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه و ﺑﻪ آن اﺳﺘﻨﺎد ﻫﻢ ﺷـﺪه اﺳـﺖ.

    پس در اﺑﺘﺪا از واژه ﺗﻘﺎﺿﺎ (request) اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه و اﻳﻦ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﻣﺸمول ﺑﺮ ﺗﻌﻠﻴﻖ و ﺗﻮﻗﻒ ﺗﻌﻘﻴـﺐ و ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺗﻮﺳﻂ »دﻳﻮان« ﺑﺮاي ﻣﺪت ﻣﻌﻴﻨﻲ اﺳﺖ. اﻣﺎ در ﺑﻨﺪ ۷ ﻣﺬﻛﻮر، ﻟﺤﻦ ﺷﻮرا ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻤﻮده و از ﺗﺤﻜّﻢ ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ؛ زﻳﺮا، ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻨﻜﻪ در اﺑﺘﺪاي ﺑﻨـﺪ۱ از واژه ﺗﺼـﻤﻴﻢ (decide)اﺳـﺘﻔﺎده ﺷﺪه، با نگاه ﺑﻪ اﻳﻦﻛﻪ در دﻳﺒﺎﭼﺔ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﺔ رم در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺑﺮمقصود و اﺻﻮل ﻣﻨﺸﻮر ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﻣﻲ ورزد، »دﻳﻮان« را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﻣﺆﺳﺴﺔ همیشگی ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ به رسمیت می شناساند. دﻳﮕﺮ در اﻳﻦﺟﺎ ﺳﺨﻦ از ﺗﻌﻠﻴﻖ و ﺣﺘﻲ ﺗﻮﻗﻒ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻳﺎ ﺗﻌﻘﻴﺐ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻠﻜﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﻣﻤﺎﻧﻌﺖ ﻣﻄﻠـﻖ را دیکته ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲرﺳﺪ، ﺷﻮرا ﭼﻨﻴﻦ اﻓﻌﺎل و ﺗﺮك ﻓﻌﻞﻫﺎﻳﻲ را اﺻﺎﻟﺘﺎً از ﺻﻼﺣﻴﺖ »دﻳﻮان« بیرون رانده و شامل ﺻﻼﺣﻴﺖ دوﻟﺖﻫﺎي ﻣﻠﻲ ﺧﻮد ﻣﺮﺗﻜﺒﺎن جا داده اﺳﺖ.

    هویدا اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻤﺎﻧﻌﺖ جدا از ﺗﻮﻗﻒ ﻳﺎ ﺗﻌﻠﻴﻖ اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺑﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻋﻨﻮان ﺑﻪ »دﻳﻮان« اﺟﺎزه دﺧﺎﻟﺖ ﻧﻤﻲدهد، ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ دوﻟﺖ ﻣﺘﺒﻮع ﻣﺘﻬﻢ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ از ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺧﻮد ﺻﺮف ﻧﻈﺮ ﻛﻨﺪ.

    افزون براین، اﺛﺮ ﺑﻨﺪ ۷ از ﻗﻄـﻊ ﻧﺎﻣﻪ ۱۴۹۷ ﺑﻪ ﻋﻜﺲ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲرﺳﺪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻣﺤﺮوﻣﻴﺘﻲ روﺷﻦ و ﻣﺴﺘﺒﺪاﻧﻪ، ﻧﺴـﺒﺖ ﺑـﻪ ﺻـﻼﺣﻴﺖ ﻛﻴﻔﺮي ﺑﺮﺧﻲ از اﻋﻀﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ، ﺑﻪ وﺟﻮد آورد آنچه از  اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم، میتوان دریافت این است که  دﻳﻮان ﻛﻴﻔﺮي ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ، ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﺮاﻳﻤﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧـﺪ اﻋﻤـﺎل ﺻـﻼﺣﻴﺖ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﺎ ﻛﺸﻮر ﻣﺤﻞ ارﺗﻜﺎب ﺟﺮم ﻳﺎ ﻛﺸﻮر ﻣﺘﺒﻮع ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻋﻀﻮ آن ﺑﺎﺷـﺪ. در صورتیکه در ﻣﻮرد ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ۱۴۹۷ ﻛﻪ درباره ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﺻﻠﺤﺒﺎن در ﻟﻴﺒﺮﻳﺎ استقرار یافته اند، ﺻﺎدر ﺷﺪه اﺳـﺖ. زمینه گسیل دوسیه آﻧﻬﺎ ﺑﻪ »دﻳﻮان« ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﻗﺎﺑﻞ لمس اﺳﺖ؛ زﻳﺮا اﻳﻦ ﻛﺸﻮر مشترک  «دﻳـﻮان » ﻧﻴﺴـﺖ.

    عده ای از ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎن ﺑﺮ اﻳﻦ عقیده اند ﻛﻪ اﻳﻦ با وضاحت تمام روشن است ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﻨﺪ از ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ﻣﺬﻛﻮر در ﺣﻘﻴﻘﺖ در صدد تحدید ﺻﻼﺣﻴﺖ »دﻳﻮان« نیست، ﺑل مدام سعی دارد ﻣﺤﺪودﻳﺖ ﻫﺎﻳﻲ را ﺑﺮ ﺻﻼﺣﻴﺖ جزایی ﻛﺸﻮرﻫﺎ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﻨﺪ. به یاد داشته باشیم ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻘﺮراﺗﻲ، ﻧﻪ ﺗﻨﻬـﺎ ﺑـﺮ اﻋﻤـﺎل ﺻﻼﺣﻴﺖ »دﻳﻮان« ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻣﻲﺷﻮد، ﺑﻠﻜﻪ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺳﺎﻳﺮ دوﻟﺖﻫﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ دوﻟـﺖ ﺳﺮزﻣﻴﻨﻲ (لیبریا) و ﻛﺸﻮرﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻗﺎﻋﺪه ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺷﺨﺼﻲ ﻣﻨﻔﻲﻛﺸﻮرﻫﺎي ﻣﺘﺒﻮع ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎن را ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ را ﻧﻴـﺰ از ﺗﻌﻘﻴﺐ ﻣﺤﺮوم ﻣﻲﻛﻨﺪ و ﻣﺎﻧﻊ اجرای ﺻﻼﺣﻴﺖ از ﺳﻮي دولتهایی ﻣﻲ ﺷﻮد ﻛـﻪ کماکان ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺑﺮاي ﺗﻌﻘﻴﺐ ﺟﺮاﻳﻢ را استفاده می کنند. افزون بر اﻳﻨﻜﻪ ارﺟﺎع ﻣﻮردي ﻏﻴﺮ ﻋﻀﻮ ﺑﻪ «دﻳﻮان» را ﻧﻴﺰ از دوﻟﺖ ﺳﺮزﻣﻴﻨﻲ می گیرد.

    ﺷﻮرای امنیت ﺑﺎ اﻳﻦ کار، ﭼﻨﺪﻳﻦ اﺻﻞ دیگر ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ، از انعده اﺻﻞ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺳﺮزﻣﻴﻨﻲ را ﻛﻪ ﻣﻮرد اﺗﻔﺎق ﻫﻤﻪ دولت ها اﺳﺖ، به چشم اجنبی می نگرد. آنچه هویدا است، طبق ﭼﻨﻴﻦ ﺗﺼﻤﻴﻤﻲ، ﺷﻮرا ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺷﺨﺼﻲ ﻓﻌﺎل را ﺑﺎﻻﺗﺮ از ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺳﺮزﻣﻴﻨﻲ قلمداد نموده است. در حالی ﻛﻪ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺳﺮزﻣﻴﻨﻲ، اﺻﻠﻲﺗﺮﻳﻦ و ﻣﻬﻢﺗـﺮﻳﻦ ﺻـﻼﺣﻴﺖ ﻛﺸـﻮرﻫﺎ ﺑـﺮاي اجرای ﻗﻮاﻋﺪ ﺧﻮد به شمار می آید.

    با این رویکرد نیاز است تا بررسی کنیم که شورای امنیت چگونه خط بطلان بر قواعد حقوقی کشورهای می کشد؟ ﻫﺮﭼﻨﺪ اﮔﺮ اﻳﻦ ﺗﻌﺎرﻳﻒ ﺣﻘﻮﻗﻲ از ﻃﺮﻳﻖ اﻟﺤﺎق ﺑﻪ ﻳﻚ ﻣﻌﺎﻫﺪه ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﺑﺎﺷﺪ. اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﻧﻴﺰ ﺳﻌﻲ ﻛﺮده اﻧﺪ ﺗﺎ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻣﺤﺪودي از اﻳـﻦ ﻗﻄـﻊﻧﺎﻣـﻪ اراﺋـﻪ دﻫﻨﺪ. ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل، اﮔﺮ ﻳﻜﻲ از اﻋﻀﺎي ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﭼﻨﺪ ﻣﻠﻴﺘﻲ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻛـﻪ ﻛﺸـﻮرش ﻋﻀﻮ دﻳـﻮان جزایی ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻧﻴﺴﺖ. در ﻃﻲ اﻋﻤﺎل ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر اﻳﻤـﻦ ﻧﻤـﻮدن ﻣﺤـﻴﻂ ﺑـﺮاي ﻛﻤـﻚ ﻫـﺎي ﺑﺸﺮدوﺳﺘﺎﻧﻪ، ﻓﺮدي ﻏﻴﺮ ﻧﻈﺎﻣﻲ را ﺑﻜﺸﺪ دوﻟﺖ ﻣﺘﺒﻮع ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻗﻄﻊ ﺻـﻼﺣﻴﺖ اﺑﺘـﺪاﻳﻲ ﺑـﺮاي رﺳﻴﺪﮔﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺟﺮم را دارد. ﺑﺮﻋﻜﺲ، اﮔﺮ ﻳﻜﻲ از اﻳﻦ ﻧﻴﺮوﻫﺎ درﮔﻴﺮ ﺟﺮاﻳﻤﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﺠﺎوز ﺑـﻪ ﻋﻨـﻒ، ﻓﺤﺸﺎي اﺟﺒﺎري ﻳﺎ ﻗﺎﭼﺎق اﻧﺴﺎن ﻳﺎ ﺟﺮاﻳﻤﻲ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺷﻮد، ﭼﻨﻴﻦ ﻓﻌﻞ ﻳﺎ ﺗﺮك ﻓﻌـﻞﻫـﺎﻳﻲ ارﺗﺒـﺎﻃﻲ ﺑـﺎ ﻋﻤﻠﻴﺎت ﭘﺎﺳﺪاري از ﺻﻠﺢ ﻧﺪارد و اﻳﻦ ﻧﻴﺮوﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﺪف اﺟﺮا و ﺣﻔﻆ ﺻﻠﺢ ﻣﺴﺘﻘﺮ ﺷﺪه اﻧﺪ.

    ﭘﺲ ﺑـﻪ ﻫﻴﭻوﺟﻪ ﻃﺒﻖ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ، ﭼﻨﻴﻦ اﻋﻤﺎﻟﻲ ﺑﺮاي اﻳﻦ ﻧﻴﺮوﻫﺎ ﻣﺠـﺎز ﻧﻴﺴـﺖ. ﺣﺘـﻲ اﻋﻤـﺎل ﺷﻜﻨﺠﻪ ﺑﺮاي ﺑﻪ دﺳﺖ آوردن اﻃﻼﻋﺎت ﻧﻴﺰ ﺧﺎرج از وﻇﺎﻳﻒ ﻣﺄﻣﻮرﻳﺖ اﻳﻦ ﻧﻴﺮوﻫﺎ ﺑـﻪ ﺷـﻤﺎر ﻣـﻲرود. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، ﻣﺤﺪوده اﻋﻤﺎل اﻳﻦ ﺑﻨﺪ ﻧﺒﺎﻳﺪ اﻳﻦ دﺳﺘﻪ از ﺟﺮاﻳﻢ را در ﺑﺮ بگیرد. هرﭼﻨﺪ ﺑﺎ وﺟﻮد ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻔﺎﺳﻴﺮي، اﻳﻦ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎ ﻣﻮﺟﺐ اﻧﺘﻘﺎدات ﺷﺪﻳﺪي از ﺳﻮي ﺟﺎﻣﻌﺔ ﺑـﻴﻦ اﻟﻤﻠﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ. در زﻣﺎن ﺗﺼﻮﻳﺐ اﻳﻦ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎ، ﺑﻴﺎﻧﻴﻪﻫﺎﻳﻲ از ﺳﻮي دوﻟﺖﻫﺎ ﻣﺒﻨﻲ ﺑـﺮ ﻧﺎﺳـﺎزﮔﺎري آﻧﻬﺎ ﺑﺎ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم و ﺣﺘﻲ ﺣﻘﻮق ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻞ ﺻﺎدر ﺷﺪ. دﺑﻴﺮﻛﻞ ﻧﻴﺰ ﭘﺲ از ﻗﻄﻊﻧﺎﻣـﺔ۱۴۹۷، درﺑـﺎرة ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﺑﻮدن آﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﻋﻠﻲ رﻏﻢ ﺣﻘﻮق ﻣﻌﺎﻫﺪاﺗﻲ ﺳﻌﻲ در اﺻﻼح ﺳﻴﺴﺘﻢ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ دارد، ﺗﺮدﻳﺪ ﻧﻤﻮد.

    ﺑﺮاﺳﺎس اﻳﻦ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎ، دوﻟﺖﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻋﻀـﻮ ﻣﻨﺸـﻮر ﺳـﺎزﻣﺎن ﻣﻠـﻞ ﻫﺴـﺘﻨﺪ ﺑـﻪ ﻋـﻼوه ﻋﻀـﻮ »دﻳﻮان« ﻫﻢ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ، در ﻳﻚ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛـﻪ ﺑـﺎ ﺗﻌﻬﺪاﺗﺸـﺎن ﺑﺮﻃﺒـﻖ اﺳﺎﺳـﻨﺎﻣﺔ رم در ﺗﻌﺎرض اﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎ ﺣﺎدﺛﻪاي ﻛﻪ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﺔ ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻳﻚ ﺗﻌﻬﺪ ﺑﺮﻃﺒﻖ ﻣﻨﺸﻮر اﻳﺠﺎد ﻛﻨـﺪ زﻣﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ دوﻟﺖﻫﺎي ﻋﻀﻮ ﻃﺒﻖ ﻣﺎدة ۲۵ ﻣﻨﺸﻮر اﻟﺰام ﻣﻲﺷﻮد، اﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ در دایره ﻣﺎدة ۲۵ ﻗﺮار ﮔﻴﺮد. ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺗﻌﻬﺪات اﻟﺰام آور ﻃﺒﻖ اﻳﻦ ﻣﺎده، ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺷﻮرا ﺑﺎﻳﺪ ﺑـﺎ ﻣﻨﺸـﻮر ﻣﻄـﺎﺑﻖ ﺑﺎﺷﻨﺪ. اﮔﺮ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎت ﺧﺎرج از اﺧﺘﻴﺎرات ﻣﺤﺪودة ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺷﻮرا ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺗﻌﻬﺪي ﻃﺒـﻖ ﻣﻨﺸﻮر ﻧﻤﻲﺷﻮد.

    ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﻋﻀـﺎي ﺳـﺎزﻣﺎن ﻣﻠـﻞ ﺑـﻪ ﻗﻄـﻊﻧﺎﻣـﻪ ﻫـﺎي۱۴۲۲ ، ۱۴۸۷ و ۱۴۹۷، ﻣﻠـﺰم ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺷﺪ و ضرورت است ﻛﻪ در ﺷﻴﻮه اي ﻛﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ﺗﻌﻬﺪاﺗﺸـﺎن ﻃﺒـﻖ اﺳﺎﺳـﻨﺎﻣﻪ رم اﺳـﺖ، ﻋﻤـﻞ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. از ﺳﻮي دﻳﮕﺮ، ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ﺑـﻴﻦ اﻟﻤﻠﻠـﻲ ﻣﺎﻧﻨـﺪ »دﻳـﻮان «، ﺷﺨﺼـﻴﺖ ﺣﻘـﻮﻗﻲ ﻣﺴـﺘﻘﻠﻲ، ﺟـﺪا از اﻋﻀﺎﻳﺶ دارد. ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﺎدة ۲۵ ﻣﻨﺸﻮر ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ، اﻟﺰام ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺷـﻮرا اﻣﻨﻴـﺖ ﺗﻨﻬـﺎ ﺗﻌﻬـﺪاﺗﻲ ﺑﺮاي دوﻟﺖﻫﺎ اﻳﺠﺎد ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﺮاي ارﮔﺎنﻫﺎي ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ که توسط آنها تشکیل شده است. پس در ﺣـﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺗﺼﻮﻳﺐ ﺷﺪه ﺗﻮﺳﻂ ﺷﻮرا امکان دارد اﻋﻀﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠـﻞ را مکلف گرداند، ﻧﻤـﻲﺗﻮاﻧﺪ اﻳﻦ اﻟﺰام را ﺑﻪ ﺧﻮد ارﮔﺎنﻫﺎ گسترش دﻫـﺪ ﭘـﺲ ﻫـﻴﭻ اﺛـﺮ اﻟـﺰام آوري ﺑـﺮ اﻳـﻦ »دﻳـﻮان « ﻧـﺪارد.
    اﻣﺎ در ﻣﻘﺎﺑﻞ، از ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫـﺎي ﺷـﻮراي اﻣﻨﻴـﺖ، ﺑـا وضاحت تمام درﻳﺎﻓـﺖ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ اﻋﻤﺎل ارﺗﻜﺎﺑﻲ ﻧﻴﺮوﻫﺎ در ﻃﻲ ﻋﻤﻠﻴـﺎت ﭘﺎﺳـﺪاري از ﺻـﻠﺢ، از ﺻـﻼﺣﻴﺖ دﻳـﻮان ﻛﻴﻔـﺮي ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ و ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻢ از ﺻﻼﺣﻴﺖ ﻫﺮ ﻛﺸﻮر دﻳﮕﺮي ﻏﻴﺮ از ﻛﺸﻮر ﻣﺘﺒﻮع ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺧـﺎرج ﺷـﺪه اﺳـﺖ ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﻛﻪ دوﻟﺖ اﻣﺮﻳﻜـﺎ در اﻳـﻦ راﺳـﺘﺎ، ﺑـﻪ ﻋﻨـﻮان ﻳـﻚ ﻛﺸـﻮر ﻏﻴـﺮ ﻋﻀـﻮ »دﻳﻮان«، ﺑﻪ ﺷﺪت ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻛﻪ »دﻳﻮان« ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺧﻮد را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﺗﺒـﺎع اﻣﺮﻳﻜـﺎ اﻋﻤﺎل ﻛﻨﺪ، ﻣﻌﺘﺮض اﺳﺖ. در اﻳﻦ راه از اﺑﺰارﻫﺎي ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﺣﻘﻮﻗﻲ  ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺟﻠـﻮﮔﻴﺮي از اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع اﺳﺘﻔﺎده ﻣﻲﻛﻨﺪ. از ﺟﻤﻠﻪ اﻳﻦ ﻣﻮارد، ﭘﺬﻳﺮش ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣـﺎﻧﻊ از اﻋﻤﺎل ﺻﻼﺣﻴﺖ »دﻳﻮان« ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﺗﺒﺎع دوﻟﺖﻫﺎي ﻏﻴﺮﻋﻀﻮ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ در ﻋﻤﻠﻴﺎت ﻣﺠﺎز ﺳﺎزﻣﺎنﻣﻠﻞ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﻨﺪ .

    اﻣﺎ نباید از یاد ببریم که ﺑﻪ ﺟﺰ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم، دوﻟﺖﻫﺎ در عرصه ﻛﻨﻮاﻧﺴﻴﻮنﻫﺎي ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠـﻲ و ﺣﻘـﻮق ﻋﺮﻓﻲ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ ﻣﺘﻌﻬﺪ ﺑﻪ سعی ﺑﺮاي ﺣﻤﺎﻳﺖ از ﺣﻘـﻮق  ﺑﺸـﺮ می باشند . ﻫﻤـﺎن ﻃﻮر ﻛﻪ ﺑﺮاﺳﺎس ﻗﻄﻊ ﻧﺎﻣﺔ ۲۸۴۰ ﻣﺠﻤﻊ ﻋﻤﻮﻣﻲ در ﺳﺎل ۱۹۷۰ : (اﻣﺘﻨﺎع دوﻟﺖ ﻫﺎ ﺑـﺮاي ﻫﻤﻜـﺎري در دﺳﺘﮕﻴﺮي، اﺳﺘﺮداد، ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ و ﻣﺠﺎزات اﺷﺨﺎص ﻣﻘﺼﺮ در ﺟﺮاﻳﻢ ﺟﻨﮕﻲ و ﺟـﺮاﻳﻢ ﻋﻠﻴـﻪ ﺑﺸـﺮﻳﺖ، ﺧﻼف اﻫﺪاف و اﺻﻮل ﻣﻨﺸﻮر ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ و ﻗﻮاﻋﺪ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻳﺎﻓﺘﺔ ﻛﻠﻲ ﺣﻘﻮق ﺑـﻴﻦ اﻟﻤﻠـﻞ اﺳـﺖ).

    اﻳـﻦ در ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﺔ ۳۰۷۴ در ﺳﺎل ۱۹۷۳ ﺗﻜﺮار ﺷﺪ. ﺑﺎﻳـﺪ گفت که وﻗﺘﻲ ﻗﺎﻋﺪه هاي وﺻﻒ ﻗﺎﻋﺪة ﺣﻘﻮﻗﻲ ﺑﻪ ﺧﻮد ﮔﺮﻓﺖ، ﻧﺒﺎﻳﺪ آن را ﻧﻘﺾ ﻛﺮد؛ زﻳﺮا اﺛﺮ ﻧﻘـﺾ ﻣﻜـﺮر ﻳـﻚ ﻗﺎﻋﺪة ﺣﻘﻮﻗﻲ در ﺻﺤﻨﺔ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ و ﺳﻜﻮت دوﻟﺖﻫﺎ در ﺑﺮاﺑـﺮ آن، باعث ایجاد ﻧـﻮﻋﻲ ﻋـﺮف ﺑـﻴﻦ اﻟﻤﻠﻠـﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ﻛﻪ آن ﻗﺎﻋﺪه را از ﻣﺸﺮوﻋﻴﺖ ﻳﻚ ﻗﺎﻋﺪة ﺣﻘﻮﻗﻲ بعید می سازد.

    ﻫﻢﭼﻨﻴﻦ از اﻫﺪاف اﺳﺎﺳﻲ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﺔ رم، ﭘﺎﻳﺎن دادن ﺑﻪ ﻣﺼـﻮﻧﻴﺖ ﻣﺮﺗﻜﺒـﺎن ﺷـﺪﻳﺪﺗﺮﻳﻦ ﺟـﺮاﻳﻢ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺪون ﻣﺠﺎزات رﻫﺎ ﺷوند. پس ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﻧﺒﺎﻳﺪ از یاد ببرد ﻛﻪ »دﻳﻮان« ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻛﻴﻔﺮي اﻓﺮادي رﺳﻴﺪﮔﻲ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮد ﻛﻪ دوﻟﺖ ﺳﺮزﻣﻴﻨﻲ ﻳﺎ دوﻟﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﺘﻬﻢتابعیت  آن را داراﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ رﺳﻴﺪﮔﻲ رﺿـﺎﻳﺖ داده ﺑﺎﺷـﻨﺪ؛ ﻋﻀﻮﻳﺖ در »دﻳﻮان« ﻧﻮﻋﻲ رﺿﺎﻳﺖ اﺳﺖ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻫﺮ ﻳﻚ از اﻳﻦ دوﻟﺖﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺣﻘﻮق ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠـﻞ داراي ﺻﻼﺣﻴﺖ ﻣﻮازي در ﻣﻮرد رﺳﻴﺪﮔﻲ ﺑﻪ ﺟﺮم ﻫﺴﺘﻨﺪ و آزاداﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺘﻬﻢ را ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﺑﻪ دﻳﻮان جزایی ﺑﻴﻦ اﻟﻤﻠﻠﻲ معرفی ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ.

    اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮع ﻫﻴﭻ ﺗﻌﻬﺪي را ﺑﻪ دوﻟـﺖ ﻣﺘﺒﻮع ﻳﺎ دوﻟﺖ ﻣﺤﻞ وﻗﻮع ﺟﺮم ﻛﻪ ﻋﻀﻮ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻧﻴﺴﺖ، ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ. البته هر ازگاهی ﻛﻪ اﻋﻀﺎي »دﻳﻮان« ﺻﻼﺣﻴﺖ ﻛﻴﻔﺮي ﺳـﺮزﻣﻴﻨﻲ را ﻧﺴـﺒﺖ ﺑـﻪ  اﺗﺒـﺎع ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﻏﻴﺮﻋﻀﻮي ﻛـﻪ در ﻣﺤـﺪوده ﺳـﺮزﻣﻴﻨﻲ دوﻟـﺖ ﻋﻀـﻮ ﻣﺮﺗﻜـﺐ ﺟـﺮم  ﺷـﻮﻧﺪ، اﻋﻤـﺎل ﻛﻨـﺪ، چون»دﻳﻮان« ﺑﺮاساس اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺧﻮد ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﺮاﻳﻤـﻲ ﻛـﻪ در ﻗﻠﻤـﺮو ﻳـﻚﻛﺸﻮر ﻋﻀﻮ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ رم، اﺗﻔﺎق اﻓﺘﺎده ﺻﻼﺣﻴﺖ رﺳﻴﺪﮔﻲ دارد. در اﻳﻦ ﻧﻮع اﻋﻤﺎل ﺻﻼﺣﻴﺖ، رﺿـﺎﻳﺖ ﻛﺸﻮر ﻣﺘﺒﻮع ﻣﺮﺗﻜﺐ ﭘﻴﺶ ﺷﺮط اﻋﻤﺎل ﺻﻼﺣﻴﺖ ﻧﻴﺴﺖ.

    در اﻳﻦ ﻣﻮرد »دﻳﻮان« در واﻗﻊ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻓﺮدي ارﺗﻜﺎب ﺟﺮاﻳﻢ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ را ﻛـﻪ ﭘـﻴﺶ از اﻳـﻦ در ﺣﻘﻮق ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ ﻋﺎم ﻣﻮرد ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ اﺟﺮا ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﺳﺖ؛ زﻳﺮا ﻣﺠﻤﻮﻋﺔ ﺟﺎﻣﻌﺔ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ ﺑﻪ سبب ﺣﻘﻮق ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ ﻋﺮﻓﻲ ﻳﺎ ﺣﻘﻮق ﻣﻌﺎﻫﺪه یی ﺑﻪ ﻣﻤﻨﻮﻋﻴـﺖ ﻧﺴـﻞ ﻛﺸـﻲ، ﺟـﺮاﻳﻢ ﺟﻨﮕـﻲ ﻳـﺎ ﺟﺮاﻳﻢ ﻋﻠﻴﻪ ﺑﺸﺮﻳﺖ تعهد می نمایند. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻣﺄﻣﻮراﻧﻲ ﻛﻪ از ﺳﻮي ﻳﻚ دوﻟﺖ ﺑـﺮاي اﻧﺠـﺎم ﻋﻤﻠﻴـﺎت ﺑـﻪ ﻛﺸﻮرﻫﺎي دﻳﮕﺮ فرستاده ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ، شامل اﻳﻦ ﻗﺎﻋﺪهﻫﺎي ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠـﻲ ﻗـﺮار ﻣـﻲ   ﮔﻴﺮﻧـﺪ، اﮔﺮﭼـﻪ دوﻟـﺖ ﻣﺘﺒﻮع آﻧﻬﺎ ﺑﻪ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﺔ رم یکجا نباﺷﺪ.

    ﺑﻪ واﻗـﻊ، رژﻳـﻢ ﺻـﻼﺣﻴﺖ ﺟﻬـﺎﻧﻲ ﺑـﺮاي ﭼﻨـﻴﻦ اﻓـﺮادي ﻣﺨﺎﻃﺮه آﻣﻴﺰﺗﺮ از رژﻳﻢ »دﻳﻮان« اﺳﺖ. اﻣﺎ ﺑا توجه به دیدگاه های  ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎن، ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﺑﺎﻳﺪ اﻋﺘﺒﺎر ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺷﻮراي اﻣﻨﻴـﺖ را ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﻮﻗﺖ ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ، هرچند ﻣﻤﻜﻦ ﺑـﻪ ﻧﻈـﺮ آﻧـﺎن ﻏﻴﺮﻗـﺎﻧﻮﻧﻲ ﺑﺎﺷـﺪ . دلیل براین ادعا،ﺟﻠﻮﮔﻴﺮي از ﺗﻀﻌﻴﻒ اﻋﺘﺒﺎر ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﺷﻮرا و ﺑﻲﺗﻮﺟﻬﻲ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﻋﻀﻮ اﺳـﺖ.  اﻣـﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﺿﻲ در ﻣﻮرد ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﻣﺬﻛﻮر ﻛﻪ از ﻧﻈﺮ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﻣﺨﺪوش اﺳﺖ، زﻳﺮ ﺳﺆال ﻣﻲرود.

    ﭘﻴﺎم اﻳﻦ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ، اوﻟﻮﻳﺖ ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﭘﺎﺳﺪار ﺻﻠﺢ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ دوﻟـﺖ ﻫـﺎي ﻏﻴﺮﻋﻀﻮ اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﺔ رم ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﺻﻠﺤﺒﺎن ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ دوﻟـﺖ ﻫـﺎي ﻋﻀـﻮ اﺳﺎﺳـﻨﺎﻣﻪ در ﻣﻘﺎﺑـﻞ ﻗﺎﻧﻮن اﺳﺖ؛ زﻳﺮا ﻣﻘﺮرات اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺑﺮ ﮔﺮوهﻫﺎي ﻧﺨﺴﺖ اﺛﺮي ﻧﺪارد. ﻗﺎﺋﻞ ﺷـﺪن ﭼﻨـﻴﻦ ﺗﺒﻌﻴﻀـﻲ ﺑـﻪ ﻃﻮر ﻗﻄﻊ ﺑﺎ ﻣﻠﺰوﻣﺎت ﺣﻘﻮق ﻛﻴﻔﺮي ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻣﺘﻌﺎرض اﺳﺖ و رژﻳﻢ ﻗﺮاردادي اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ را ﺑﺎ ﺗﺰﻟـﺰل ﻣﻮاﺟﻪ ﻣﻲﻛﻨﺪ.

    ﻫﺮﭼﻨﺪ در ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ۱۴۲۲ و ۱۴۸۷، ﻋﻠﻲ رﻏﻢ ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎري آن ﺑـﺎ  روح و ﻫـﺪف  ﻣﻌﺎﻫـﺪة رم، ﺷﻮرا ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎ ﻣﺮﺟﻊ ﺷﻤﺮدن ﻣﻌﺎﻫﺪه، ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﻋﻤﻞ ﻛﺮده اﺳﺖ. اﻣﺎ ﺑﺎ ﺻﺪور ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ۱۴۹۷، ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ درتلاش اﺳﺖ ﻳﻚ ﻣﻌﺎﻫﺪه را اﺻﻼح ﻛﺮده و ﻳﺎ ﺣﺪاﻗﻞ ﺑﺮﺧـﻲ از ﺷـﺮاﻳﻂ آن را در ﺻـﻮرﺗﻲ ﻛـﻪ ﺿﺮوري ﺗﺸﺨﻴﺺ دﻫﺪ ﻧﺎدﻳﺪه بنگرد. ﻛﻪ ﺑﻪ اﻋﺘﻘﺎد دﺑﻴﺮﻛﻞ، ﻫﻤﺎن ﻃـﻮر ﻛـﻪ ذﻛـﺮ ﺷـﺪ، ﺳـﻌﻲ ﺑـﺮاي اﺻﻼح ﺷﺮاﻳﻂ ﻋﻬﺪﻧﺎﻣﻪ ﻳﺎ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻣﺠﺪد آﻧﻬﺎ ﺑﺮ ﺧﻼف ﻋﺒـﺎرات ﻣﻌﺎﻫـﺪه، »ﺑـﺮﺧﻼف ﺣﻘـﻮق ﻣﻌﺎﻫـﺪات ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ«بخاطریکه، اﺛﺮ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ۱۴۹۷، ۱۴۸۷ و ۱۴۲۲ اﻳـﻦ  اﺳـﺖ ﻛﻪ اﺳﺘﺜﻨﺎﻳﻲ از اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﺔ رم را ﺑﺮاي اﻋﻀﺎي دوﻟﺖﻫﺎي ﻏﻴﺮﻋﻀﻮ در ﻋﻤﻠﻴﺎت ﭘﺎﺳﺪاري از ﺻﻠﺢ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ وسعت دﻫﺪ.

     اﻳﻦ ﻋﻤﻞ، منتج ﺑﻪ اﺻﻼح اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ و ﻧﻘﺾ ﺣﻘﻮق ﻣﻌﺎﻫﺪاﺗﻲ اﺳﺖ. ﭼﺮاﻛﻪ ﺑﺮاﺳﺎس ﺣﻘﻮق ﻣﻌﺎﻫﺪات، ﻣﻌﺎﻫﺪات ﺗﻨﻬﺎ از ﻃﺮﻳﻖ آن ﭼﻪ در اﺳﻨﺎد ﺗﺸﻜﻴﻞ دﻫﻨﺪة آﻧﻬﺎ تدوین ﺷﺪه ﻗﺎﺑﻞ اﺻـﻼح می باشند. همینطور، ﻣﻨﺸﻮر ﺑﻪ ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ اﺟﺎزه ﻧﻤﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺷﻴﻮهاي ﻋﻤـﻞﻧﻤﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻌﺎﻫﺪة دﻳﮕﺮي را ﺗﻌﺪﻳﻞ ویا اﺻﻼح ﻛﻨﺪ .ﺑﻪ ﻋﻼوه، ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻌﻴﺘﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ ﻫﻤﺔ ﺳﺎز و ﻛﺎرﻫﺎي ﺳـﻨﺘﻲ ﻣﺴـﺌﻮﻟﻴﺖ ﺗﻘﻠﻴـﻞ ﻳﺎﺑﺪ.

    ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﻛﻪ در ﺧﻮد اﺳﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﻧﻴﺰ ﻳﻜﻲ از اﻫﺪاف اﻳﺠﺎد ﭼﻨﻴﻦ دﻳﻮاﻧﻲ ﻛﺸﻴﺪن ﺧﻂ ﺑﻄـﻼن ﺑـﺮ ﺑﺴﻴﺎري از ﺳﺎز و ﻛﺎرﻫﺎي ﺳﻨﺘﻲ و ﺳﻴﺎﺳﻲ ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ ﺟﺮاﻳﻢ ﺳﻨﮕﻴﻦ و ﺑﺰرگ اﺳﺖ. اﻣﺎ ﺷﻮراي اﻣﻨﻴـﺖ ﺑﺎ ﺻﺪور و اﺻﺮار ﺑﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ اﻳﺠﺎد »دﻳﻮان« را ﺑﻲﻓﺎﻳﺪه ﺟﻠﻮه ﻣـﻲ دﻫـﺪ  ﺷـﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﺑﺎ اﻳﻦ اﻗﺪام در واﻗﻊ ﺳﻠﻄﻪﻃﻠﺒﻲ و اﻗﺘﺪار ﺧﻮد را ﺑﻪ نمایش می گذارد. ﻫﻤﺎنﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻧﺘﺨﺎب واژه ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﺮﺧﻼف دو ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ﭘﻴﺸﻴﻦ، ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﺑﺮﺗـﺮي ﺧـﻮد را ﻧﺴـﺒﺖ به دﻳـﻮان « تبلور ﻣﻲدﻫﺪ. و سعی دارد ﺗﺎ منزلت ﺑﺮﺗﺮ و اﻗﺘﺪار ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺧﻮد را گم نکند. حال انکه، در ﭘﻴﺶ ﻧﻮﻳﺲ ﺗﻮاﻓﻖﻧﺎﻣﻪ ﺑﻴﻦ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ و »دﻳﻮان« ﻫﺮ دو ﻃﺮف ﺗﻮاﻓﻖ ﻛﺮدﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺄﻣﻮرﻳﺖﻫﺎي ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ را مورد تکریم قرار دهند و »دﻳﻮان« ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﺣﻘﻮﻗﻲ ازاد ومستقل ﻳﻚ ﻃـﺮف ﻣﻨﺸﻮر ﻣﺤﺴﻮب ﻧﺸﻮد  و ﻣﻌﺎﻫﺪة رم ﻧﻴﺰ ﻓﺎﻗﺪ ﻣﺎدة ﺻﺮﻳﺤﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻴﺎﻧﮕﺮ ﺑﺮﺗﺮي ﺷﻮراي اﻣﻨﻴـﺖ ﺑـﺮ »دﻳﻮان« ﺑﺎﺷﺪ .

    در فرجام، اتباع ﻛﺸـﻮر ﻏﻴﺮﻋﻀـﻮ »دﻳﻮان« در ﻋﻤﻠﻴﺎت ﺣﻔﻆ و اﺟﺮاي ﺻﻠﺢ ﻛﻪ از ﺳﻮي ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻣﺠﺎز ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﻧـﺪ، ﺑـﺮ اﺳﺎس ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﺔ ۱۴۲۲ و ۱۴۸۷ تنها در ﻃﻲ زﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ آن ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎ اعتبار دارند، ﻣـﻮرد ﺗﺤﻘﻴـﻖ ﻗﺮار ﻧﮕﻴﺮﻧﺪ. اﻣﺎ ﭘﺬﻳﺮش ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ۱۴۹۷ ﺑﻪ ﻫﻴﭻﻋﻨﻮان ﺑﺎ ﻫﻴﭻ ﺳﻨﺪ ﻳﺎ ﻋﺮف ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ تطابق ندارد. ضمن ان، ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي نامبرده، عل الخصوص ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪ ۱۴۹۷، ﺑﻪ ﺻﺮاﺣﺖ ﻣﻮﻳﺪ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺻﻠﺢﺑﺎﻧﺎن ﺑﺮﺣﻘﻮق اﺗﺒـﺎع دوﻟﺖ ﺳﺮزﻣﻴﻨﻲ و دﻳﮕﺮان ﻗﺮﺑﺎﻧﻴﺎن( ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ  ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﻠﺢ ﺑﺎن ﻣﺘﻬﻢ، در ﻛﺸـﻮر ﺧﻮد، ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﻧﺸﻮد،  ﻳﺎ ﺑﺎ واﻛﻨﺸﻲ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻼﻳﻢ ﻣﻮاﺟـﻪ ﮔـﺮدد و اﻳـﻦ اﻣـﺮ ﺑـﺎ ﻋـﺪاﻟﺖ جزاییﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ و ﻣﻮازﻳﻦ ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮي ﺗﻌﺎرض آﺷﻜﺎر دارد.

    نتیجه
    آنچه اهم است ﺻﻠﺢ ﺑـﻴﻦ اﻟﻤﻠﻠـﻲ تشنه ی ﺗﻮﺟـﻪ ﺑـﻪ ﺧﻮاﺳﺖ دوﻟﺖﻫﺎ اﺳﺖ وﻟﻲ ﺻﻠﺤﻲ ﻛﻪ در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ ﺳﻌﻲ در تامین آن اﺳﺖ، ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮ تهداب ﺧﻮاﺳﺖ دوﻟﺖﻫﺎي ﺧﺎﺻﻲ اﺳﺘﻮار می گرد ﻛﻪ اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ آن را ﺣﻔﻆ ﻛﺮده و اﮔﺮ ﻧﻪ ﺑـﺮ ﻫـﻢ  ﻣـﻲ   زﻧﻨـﺪ . ﺻـﻠﺢ ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ بواسطه ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖﮔﺮاﻳﻲ کشانیده میشود. در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ، ﺑﻨﺪ ﻧﺨﺴﺖ از ﻣﺎدة ۲۴ ﻣﻨﺸﻮر، ﺣﺎﻛﻲ از اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻋﻀﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠـﻞ ﺑﺮﺧـﻲ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖﻫﺎﻳﻲ را ﻛﻪ ﺑﻪ اﺻﺎﻟﺖ ﺑﺮ ﻋﻬﺪه دارﻧﺪ، ﺑﻪ ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ واﮔﺬار ﻧﻤﻮده اﻧﺪ. ﺗﻔﺴـﻴﺮ ﺳـﺎدة اﻳـﻦ ﺑﻨﺪ ﻣﺒﻴﻦ اﻳﻦ واﻗﻌﻴﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﻼﺣﻴﺖﻫﺎي ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ ﺑﺎﻻﺻﺎﻟﻪ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻪ ﻧﻴﺎﺑﺖ از اﻋﻀﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ملل است ﻛﻪ اﻳﻦ ﺻﻼﺣﻴﺖ را ﺑﻪ وي اعطا کرده اﻧﺪ، ﻋﻤﻞ ﻣﻲﻛﻨﺪ. با این شگرد، ﻧﻤـﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ارادة ﺧﻮد را ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ارادة اﻋﻀﺎي ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻧﻤﺎﻳﺪ.

    ﺑﻪ ﻋﻼوه صلاحیت  ﻧﻴﺎﺑﺘﻲ شورا هم تحدید در اﻫﺪاف و اﺻﻮل ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ و ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻃﻮر منفعت جویانه ﻋﻤﻞ ﻛﻨﺪ واین خلاف عدالت است. اﻫـﺪاف ﻣﻨﺸـﻮر،ﺷﺮاﻳﻂ اﻋﻤﺎل ﺻﻼﺣﻴﺖ ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ و اﻋﺘﺒﺎر ﻗﻄﻊﻧﺎﻣﻪﻫﺎي آن از جمله تحدید کننده گان این صلاحیت است. ﻧﺒﺎﻳـﺪ از اﺻـﻮل ﺣﻘﻮق ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻞ ﻋﺮﻓﻲ ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﺗﻌﻬﺪات ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻏﺎﻓﻞ ﺑﻮد. ﻫﺮﭼﻨﺪ اﻳﻦ ﺗﻌﻬﺪات ﺑﻴﻦاﻟﻤﻠﻠﻲ ﻫﻨﻮز ﻫﻢ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ ﺑﺮ وﺟﺪان ﺑﺴﻴﺎري از دوﻟﺖﻫﺎ وارد ﺷـﺪه و آﻧﻬـﺎ را ﺗﺮﻏﻴـﺐ ﺑﻪ رﻋﺎﻳﺖ و ﭘﺬﻳﺮش ﺑﻲﻗﻴﺪ و ﺷﺮط ﻗﺎﻋﺪهﻫﺎي آن ﻧﻤﺎﻳﺪ. پس از یکسو شورای امنیت قطعنامه های تامین صلح صادر می کند و از سوی دیگر عدالت را مورد اغماض قرار میدهد.

    نویسنده:

    محمدکاظم سروری؛ ماستر حقوق و عضو انجمن پژوهشگران برتر آکادمی بین المللی علوم و تکنالوژی(ISEAS) ایران.

  • طالبان شلاق زدن زنان را منکر شدند

    طالبان شلاق زدن زنان را منکر شدند

     لیلا جعفری یکی از اعضای اشتراک کننده نشست بین‌الافغانی قطر پیرامون چگونگی برگزاری این نشست و حواشی آن سخنان جالبی دارد.

    خانم جعفری در مصاحبه با یکی از خبرگزاری های داخلی گفت:” هنگام نوشتن قطعنامه این نشست، تنشی لفظی میان زنان اشتراک کننده و هیات طالبان به وجود آمد که طالبان ادعا کردند زنان افغان را شلاق نزده‌اند.”

    جنجال یا تنش لفظی میان هیات سیاسی و هیات طالبان زمانی به وجود آمد که شش نفر از هیات سیاسی (عمر زاخیلوال، نادر نادری، لطف‌الله نجفی، فوزیه کوفی، حبیبه سرابی) و سه نفر از هیات طالبان روی قطعنامه کار می‌کردند؛ جنجال دو طرف بر سر ذکر واژه “خروج مسوولانه” بود که طرف هیات طالبان خواهان درج این واژه در قطعنامه نبود.

    حبیبه سرابی در برابر هیات طالبان واکنش نشان داده و بیان کرده که باید خروج نیروهای خارجی از افغانستان مسولانه و برنامه‌ریزی شده باشد تا ظلم و ستم طالبان مبنی بر اجرای حکم شلاق بالای زنان، تکرار نشود اما طرف طالبان خطاب به حبیبه سرابی گفته:”مگر ما شما را شلاق زده‌ایم؟” حبیبه سرابی نیز پاسخ داده:” ویدیوها موجود است، آیا نشان دهیم؟ و پس از این، هیات طالبان سکوت را اختیار کردند”.

    او گفت، طالبان به صورت آشکار بیان نکردند که حضور زنان در جامعه را بر اساس شریعت و دین اسلام می‌پذیرند اما تاکید داشتند که افغانستان یک کشور اسلامی است و طرفدار حق تحصیل زنان، حق میراث، حق انتخاب همسر و حق انتخاب کار در محیط‌های مصون می‌باشند.

    به دنبال این گفته‌ها در جریان نشست دو روزه قطر، گزارش‌هایی به نشر رسید که در این نشست، هیات گروه طالبان خواستار جداسازی صنف‌های درسی دختران و پسران در دانشگاه‌ها شده است که این امر، با واکنش‌های زیادی روبرو شده و در صفحات اجتماعی بازتاب گسترده یافت.

    بانو جعفری در گفت و گو با جمهور افزود از حضور دو روزه خود در نشست قطر دریافته که حس افغان بودن، منافع مشترک و درد مشترک را در وجود هیات طالبان دیده است؛ نقطه‌ای که طالبان می‌خواهند با محوریت افغان‌ها گردهم آمده تا به یک تفاهم افغانی دست پیدا کنیم.

    در این نشست دو روزه، هیات طالبان نگرانی‌های شان را مبنی بر مداخله کشورهای همسایه و منطقه در امور نظام و سیاست افغانستان مطرح کرده و خواستار قطع این مداخلات شد.

    چگونگی نظام اسلامی و اشغال افغانستان از سوی خارجی‌ها از نقاط اختلافی هیات سیاسیون و هیات طالبان بود؛ طالبان گفتند:”ما یک کشور اسلامی می‌خواهیم” اما هیات سیاسیون از هیات طالبان پرسیده‌اند که کدام نظام اسلامی؛ روی این منظور، دو طرف در نتیجه این بحث‌ به تفاهم رسیده‌اند که باید به تعریف واحد و مشترک از دین اسلام پیدا شود.

    در نشست دو روزه قطر، باور هیات طالبان این بود که افغانستان از سوی خارجی‌ها اشغال شده و باید از کشور بیرون شوند اما این سوی میز(طرف هیات سیاسیون) هر کدام تفسیری از اشغال داشته و قبول نکردند که گویا کشور اشغال شده باشد. در میان هیات سیاسیون افرادی از مولوی‌ها حضور داشته و چگونگی اشغال را به جانب هیات طالبان، بیان کردند که بحث افغانستان اشغال نیست بلکه ختم جنگ مورد بحث است.

    به دنبال این گفتگوها، طالبان صریح و واضح به جانب هیات سیاسیون افغان بیان کرده:”وقتی خارجی‌ها بیرون شوند، راه برای مذاکره مستقیم بین‌الافغانی باز می‌شود، کدام مانعی وجود نداشته و افغان‌ها خود به تفاهم خواهند رسید.” اما جانب سیاسیون نگرانی‌های شان را به هیات طالبان ابراز کردند که بر کدام اساس و محور بیرون شوند تا جنگ افغانستان خاتمه یابد؟

    این در حالی است که روز گذشته، حکومت افغانستان نسبت به نتیجه نشست بین‌الافغانی ابراز امیدواری کرد که احتمال می‌رود پس از اول ماه سپتامبر میلادی، زمینه گفتگوهای مستقیم حکومت با طالبان فراهم شود.

    روسله یاسینزی عثمانی

  • از توافق روی نظام اسلامی تا کاهش تلفات غیرنظامی در نشست بین‌الافغانی دوحه

    از توافق روی نظام اسلامی تا کاهش تلفات غیرنظامی در نشست بین‌الافغانی دوحه

    اشتراک‌کنندگان نشست بین‌الافغانی صلح افغانستان در دوحه، پایتخت قطر با نشر قطع‌نامه‌‌ی هشت ماده‌ای، روی کاهش خشونت‌ها و استقرار نظام اسلامی در افغانستان توافق کرده‌اند.

    در قطع‌نامه‌ی این نشست که ناوقت شب گذشته (دوشنبه، ۱۷ سرطان) همزمان با پایان این نشست به نشر رسید، آمده است که طرف‌های درگیر جنگ در افغانستان بر حفظ جان، مال، عزت و منازل غیرنظامیان تلاش کنند.

    در قطع‌نامه همچنان تأکید شده است که تلاش شود تا تلفات غیرنظامیان به «حد صفر» تقلیل یابد.

    هم‌چنان اشتراک‌کنندگان این نشست گفته‌اند که طرف‌های درگیر جنگ باید امنیت تمامی موسسات عام‌المنفعه از قبیل نهادهای دینی و مذهبی، شفاخانه‌ها، موسسات آموزشی و تحصیلی از قبیل مکاتب، مدارس، دانشگاه‌ها، بازارها، بندهای آب‌گردان و محل‌های کار در سراسر کشور را تضمین کنند.

    از سویی هم، در قطع‌نامه گفته شده است که به‌منظور کاهش عواقب ناگوار جنگ در افغانستان و ایجاد فضای بهتر اعتماد برای تأمین صلح، زندانیان کهن‌سال، معیوب و بیمار باید بدون قید و شرط آزاد شودند، اما اشتراک‌کنندگان مشخص نکرده‌اند که این زندانیان کی‌ها باشند.

    همین طور در قطع‌نامه‌ی آنان گفته شده است که دو طرف جنگ در کشور باید به جای به کارگیری از ادبیات تهدیدآمیز و انتقام‌جویانه در گفته‌های رسمی‌شان، از زبان ملایم استفاده کنند.

    در همین حال، اشتراک‌کنندگان نشست بین‌الافغانی دوحه بر تأمین حقوق زنان در بخش‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تعلیمی و فرهنگی در چارچوب ارزش های اسلامی  و تأمین حقوق اقلیت‌های مذهبی نیز تأکید کرده‌اند.

    از سویی هم، اشتراک‌کنندگان نشست بین‌الافغانی دوحه در این نشست تأکید کرده‌اند که نقشه‌ی راه صلح در افغانستان باید بر اساس موازین «توافق روی نظام اسلامی در افغانستان، اصلاحات لازمه، حفظ و تقویه‌ی نهادهای اساسی، تأسیسات دفاعی و  سایر نهادی های ملی که ملکیت همه افغان ها می‌باشند» استوار باشند.

    به گزارش اطاعات روز در قطع‌نامه آمده است در این توافق، «آغاز روند صلح همزمان با تکمیل شرایط لازم، نظارت از تطبیق مواد موافقت‌نامه‌ی صلح، بازگشت و جابه‌جایی مجدد مهاجرین و بی‌جاشدگان جنگ‌های داخلی، بحث روی شرایط جدید همکاری و چگونگی ادامه‌ی روابط با کشورهای کمک‌کننده، تأیید توافقات صلح افغانستان در یک کنفرانس بین‌المللی، اخذ ضمانت مبنی بر عدم مداخله‌ی کشورهای منطقه و سایر کشورها در امور افغانستان در یک کنفرانس بین‌المللی» از دیگر موازناتی است که صلح در کشور باید بر اساس آن‌ها استقرار یابد.

    اشتراک‌کنندگان در این نشست همچنان اعلام کرده‌اند که از توافق بین‌الافغانی صلح مسکو و جریان مذاکرات میان هیأت امریکایی و نمایندگان طالبان در دوحه حمایت می‌کنند.

    آنان همچنان از سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا و کشورهای همسایه خواسته‌اند که از این نشست بین‌الافغانی دوحه حمایت کنند.

    نشست بین الافغانی دوحه روز یک‌شنبه (۱۶سرطان) با حضور ۷۲ اشتراک‌کننده (هیأتی از افغانستان و نمایندگان طالبان) به میزبانی مشترک آلمان و قطر در دوحه برگزار شد.

    هدف از این نشست «تعامل و ارتباط مستقیم میان اشتراک‌کنندگان با پیشینه، اعتقادات و نظریات مختلف» خوانده شده است.

    میزبان این برنامه در آغاز گفته بود «این برنامه گروپ‌های جامع و فراگیر افغان‌ها را فقط در ظرفیت شخصی‌شان به هدف رقم‌زدن آینده‌ی کشورشان» گردهم آورده است.

    از سرگیری دور هفتم مذاکرات امریکا و طالبان در دوحه

    همزمان با این، زلمی خلیل‌زاد، نماینده‌ی ویژه‌ی وزارت خارجه امریکا برای صلح افغانستان از برگزاری این نشست دوروزه استقبال کرده و گفته است که این نشست در فضای «مثبت» به پایان رسیده است.

    آقای خلیل‌زاد در عین حال از آلمان و قطر برای برگزاری این نشست قدردانی کرده و گفته است: «این گفت‌وگوها برای ختم جنگ ۴۰ ساله و درد و رنج شدید افغان‌ها امیدواری بیشتر را فراهم می‌سازد.»

    من از کشورهای قطر و آلمان برای برگزاری این گفتگو ابراز امتنان مینمایم. این گفتگوها برای ختم جنگ ۴۰ ساله و درد و رنج شدید افغان‌ها امیدواری بیشتر را فراهم میسازد. ما به این کوششهای خویش ادامه داده، گفتگوها را با طالبان امروز دوباره آغاز مینماییم.

    نماینده‌ی ویژه‌ی وزارت خارجه‌ی امریکا برای صلح افغانستان افزوده است که ادامه‌ی دور هفتم گفت‌وگوهایش با نمایندگان طالبان در قطر را امروز (سه‌شنبه، ۱۸ سرطان) از سر می‌گیرد.