دسته: برگزیده ها

  • با خروج امریکا چین به افغانستان نیرو می فرستد

    با خروج امریکا چین به افغانستان نیرو می فرستد

    این روزنامه روز جمعه (۲۷ حمل)، در آخرین گزارش خود در مورد افغانستان، نگاشت به باور تحلیل‌گران، اگر پس از عقب‌نشینی (خروج) نیروهای امریکایی، تهدید امنیتی متوجه کشورهای جنوب آسیا شود، چین نیروهای صلح را به افغانستان خواهد فرستاد.

    در گزارش آمده است خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، نه ‌تنها ثبات و امنیت این کشور را تهدید می‌کند؛ بلکه حتا ممکن است که دامنه‌ی تهدیدها به سین‎‌ کیانگ چین نیز برسد و فعالیت و تلاش‌های ضد تروریزم دولت این کشور را مختل کند.

    سون چی، یکی از تحلیل‌گران روابط بین‌الملل در دانشگاه شانگهای، گفته است که نیروهای امنیتی افغانستان، توانایی تأمین امنیت این کشور را ندارند و ممکن در آینده‌ی نزدیک افغانستان دچار یک هرج‌ومرج شود و جرایم مرزی، قاچاق مواد مخدر و قاچاق سلاح در این کشور گسترش یابد.

    این کارشناس افزوده است: «اگر وضعیت امنیتی، تهدیدی ایجاد کند، ممکن است که چین نیروهای نظامی صلح را به هم‌راه کمک‌های بشردوستانه زیر شرایط منشور سازمان ملل متحد به منطقه اعزام کند تا از امنیت و منافع مردم چین، در آن‌جا اطمینان حاصل کند.»

    در همین حال، ژائو لیجیان، سخن‌گوی وزارت خارجه‌ی چین، روز پنج‌شنبه‌ی هفته‌ی گذشته، در واکنش به اعلام جدول نهایی خروج نیروهایی خارجی از سوی بایدن، گفت: «نیروهای خارجی از افغانستان باید به گونه‌ی مسئولانه و منظم عقب‌نشینی کنند تا از حملات تروریستی جلوگیری کنند.»

    جو بایدن، رییس‌جمهور امریکا، چهارشنبه‌شب (۲۵ حمل) در یک نشست خبری اعلام کرد که روند خروج سربازان امریکایی از افغانستان، از اول می آغاز و تا یازدهم سپتامبر تکمیل خواهد شد.

    آقای بایدن  افزود: «خروج سربازان ما شتاب‌زده نه؛ بلکه به گونه‌ی سنجیده، مسئولانه، مصون و در هماهنگی با تمام متحدین و شرکای امریکا انجام خواهد شد.»

    اعلام جدول زمانی برای خروج نیروهای امریکایی، واکنش‌هایی را نیز در پی داشته است. اچ آر مک‌ ماستر، مشاور پیشین امنیت ملی امریکا، در واکنش به تصمیم اخیر جو بایدن مبنی بر خروج سربازان این کشور از افغانستان، آن را یک «تخریب اخلاقی» و «فاجعه‌ی استراتژیک» خوانده است.

    آقای مک ‌ماستر، روز جمعه (۲۷ حمل)، در برگه‌ی تویترش نوشته است که امریکا در حالی تصمیم خروج از افغانستان را گرفته است، که طالبان هم‌چنان به حملات مرگ‌بار شان علیه نیروهای امنیتی و غیرنظامیان در این کشور ادامه می‌دهند.

  • هر نظام سیاسی قبل از هر چیز باید شرایط اجتماعی و مناسبات اجتماعی را مد نظر داشته باشد

    هر نظام سیاسی قبل از هر چیز باید شرایط اجتماعی و مناسبات اجتماعی را مد نظر داشته باشد

    وجه تشبیه نظام سیاسی به علم در کارآمدی و توان آن‌ها در حل مشکلات است. علم برای حل مشکلات یک جامعه است. علمی که از حل مشکلات یک جامعه ناتوان باشد، می‌میرد و از میان می‌رود؛ مثل جادوگری و طب سنتی. هیچ علمی به صورت یکسان در جوامع قابل کاربرد نیست. بودند جوامع و انسان‌هایی که خوشبخت‌تر از ما زندگی می‌نمودند، بدون آنکه نیازی به علم رایج امروز داشته باشند و یا اساسا آن را بشناسند. جوامع معاصر به دلیل ابتلا به بیماری به علم مدرن به عنوان والاترین و مقدس‌ترین شی نگاه می‌کنند و عالمان را در والاترین درجات جای می‌دهند.‌ بر نظام‌های سیاسی نیز همین حکم جاری است؛ حکم الامثال فی‌مایجوز و فی‌ما لایجوز واحد. اولا به شهادت تاریخ مطلق نظام‌های سیاسی موجود و مرسوم مانند نظام طبیعت دارای حتمیت، ضرورت و عمومیت نیست تا همه جوامع فقط و فقط از آن‌ها استفاده نمایند و هیچ نو آوری نباشد. این‌ تنظیمات و ترتیبات همه دستاورد چند سده اخیر بشر است که برای انحراف افکار خود از متن زندگی برساخته‌اند. همانگونه که فیلسوفان به خطا خصوصیات بر ساخته شده انسان مدرن را به تمام انسان‌ها تعمیم داده و براساس آن در مورد همه قضاوت نموده‌اند. متاسفانه عالمان و دانشمندان ترتیبات جهان انسانی را طبیعی جلوه داده‌اند تا از خود در برابر عذاب وجدان دفاع نمایند؛ از این طریق نه تنها خود بلکه انسان‌ها و جوامع را در قفس آهنین خود ساخته اسیر نموده‌اند و قدرت فراروی را گرفته‌اند. ثانیا حال که توان طرح نو در انداختن نداریم و بخاطر عافیت طلبی و تنبلی به رونوشت همراه با جابجایی کلمات، حاشیه نویسی، توضیح واضحات و خلاصه تقلید اکتفا می‌کنیم باید به این نکته توجه کنیم که تولد، تداوم و مطلوبیت یک نظام‌ سیاسی مانند علم به کارامدی آن بستگی دارد نه شکل و ساختار آن. از این رو زمانی ما به الگو برداری از یک نظام مجاز هستیم که قبل از همه به کارآمدی آن در جامعه مقصد اطمینان یابیم. ثالثا موفقیت ذاتی یک نطام نیست، بلکه مرهون تطابق و سنخیت آن با شرایط اجتماعی از یکسو و کارگزاران نظام از سوی دیگر است.

    باتوجه به آنچه ذکرش رفت پیش شرط طراحی هر نوع نظامی قبل از همه داشتن تصویر روشن از شرایط جامعه و مناسبات اجتماعی است. البته علاوه بر ان داشتن نگاه بی‌طرف، جامع و خیر خواهانه نسبت به مصالح همگان. در غیر آن صورت مانند خیاطی می‌ماند که بدون دانستن اندازه مصرف کننده جامه بدوزد. می‌توان گفت طراحان نظام بدیل کمیته تخنیکی شورای عالی مصالحه، تصویر خود از جامعه و انگیزه خیر خواهانه خود را اپوخه نموده و نظامی را طراحی نموده‌اند که تنها مشکل یک کتله خاص را حل نماید، اما هوشمندانه آن را در قالب زبان عام و راه حل برون رفت از تمرکزگرایی بیان کرده‌اند. خوشبینانه این است که بگوییم از سوی اشخاص برون از حلقه اصلی، نفهمیده امضا شده است. ولی این احتمال هم وجود دارد که بخاطر دیدن جایگاه طفیلی برای خود، به آن مهر تایید زده‌اند. این طرح مانند پوشاندن لباس طفل به تن بزرگسال می‌ماند. درست است که در طرح موقعیت‌ها میان اقوام تقسیم نشده است، ولی گفته‌های پیشین ایشان و واقعیت‌های عینی بهترین شارح طرح است.

    برای جلوگیری از تمرکزگرایی و برون رفت از مشکلات موجود باید به الگوهای متوسل شد که متناسب با شرایط عینی جامعه ما باشد؛ چون تبدیل ریاست جمهوری به یک نهاد و تقسیم صلاحیت‌ها میان معاونین، تقویت صلاحیت نظارتی پارلمان و روش‌های دیگری که متخصصان حقوق عمومی و عالمان علم سیاست مطرح نموده‌اند.

    داکتر امان الله فصیحی

  • سرانجام ماموریت ناکام امریکا در افغانستان به پایان می رسد

    سرانجام ماموریت ناکام امریکا در افغانستان به پایان می رسد

    ایالات متحده آمریکا ۲۰ سال قبل به بهانه مبارزه با تروریزم وارد افغانستان شد و در مدت کوتاهd گروه طالبان را در سراسر کشور مورد حملات هوایی و زمینی قرار داد.

    می رفت نشانی از طالبان باقی نماند که دیری نگذشت و طالبان بار دیگر و این بار قوی تر از گذشته از لحاظ نظامی باز گشتند و به جز مراکز شهرها بیشتر مناطق افغانستان را تصرف کردند.

    امریکا سرانجام طالبان را در توافق نامه صلحی که در دوحه با این گروه امضا کرد طالبان را یک گروه سیاسی خواند و با این اقدام به این گروه مشروعیت بیشتر بخشید.

     اکنون بر اساس اعلام رسمی جو بایدن رئیس جمهور امریکا قرار است نیروهای آمریکایی تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱ یعنی تا ۵ ماه دیگر افغانستان را دقیقا پس از ۲۰ سال ترک کنند.

    جوبایدن رئیس جمهور آمریکا روز ۲۵ حمل ۱۴۰۰ رسما اعلام کرد آمریکا دیگر در عملیات های نظامی در افغانستان شرکت نخواهد کرد اما به ارایه کمک به ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان ادامه می‌دهد.

    وی افزود، وقت آن است که طولانی‌ترین جنگ امریکا در افغانستان را به اتمام برسانیم.

    خروج کامل نیروهای آمریکایی و رهایی ۷ هزار زندانی طالبان از زندان های کشور از خواست های اصلی گروه طالبان برای شرکت در کنفرانس استانبول و ادامه مذاکرات صلح است.

    با این حال حضور ۲۰ ساله آمریکایی ها در افغانستان جز اینکه باعث کشتار هزاران تن از نیروهای امنیتی و افراد ملکی شد دیگر دستاوردی در راستای تامین امنیت در این کشور نداشت و این حضور از لحاظ سیاسی کاملا ناکام پنداشته می شود.

  • نشست استانبول و شکست رویا پردازی های طالبان برای قدرت!

    نشست استانبول و شکست رویا پردازی های طالبان برای قدرت!

    روند صلح افغانستان وارد مرحله پیچیده و دشواری شده است. این پیچیدگی و دشواری از آنجا ناشی می‌شود که محمد نعیم سخنگوی دفتر سیاسی طالبان در قطر گفته است تا زمانی که همه نیروهای بیگانه از کشور خارج نشوند، این گروه در هیچ کنفرانسی که درباره افغانستان در آن تصمیم گیری می‌شود، شرکت نخواهد کرد.
    برابر با توافق صلح دوحه، قرار بود نیروهای خارجی تا ماه می از افغانستان خارج شوند، اما اداره جو بایدن تاریخ خروج کامل نیروهای امریکایی را از افغانستان ۱۱ سپتامبر/ ۲۰ سنبله اعلام کرد.
    اداره بایدن علت تأخیر در خروج نیروهای امریکایی از کشور را چالش‌های لوجستیکی بیان کرده است. این در حالی است که میر رحمان رحمانی رییس مجلس نمایندگان گفت با خروج کامل نیروهای امریکایی در یازدهم سپتمبر سال جاری، احتمال جنگ داخلی در کشور وجود دارد.
    واقعیت امر این است که نشست استانبول در چهار دهه اخیر، فرصتی منحصر به فرد برای پایان جنگ‌های داخلی و دست یافتن به صلحی استوار بر ارزش‌های دموکراتیک و دستاوردهای مادی و معنوی بیست سال گذشته و از جمله جمهوریت به مثابه زیربنای ساختار سیاسی مدرن موجود است، اما آنچه این دورنمای امید بخش را تیره و تار می‌کند، خودداری طالبان از شرکت در این نشست تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز است.
    طالبان علت تعلل خود در شرکت نجستن در نشست استانبول را عدم تطبیق کامل توافق دوحه و خارج نشدن نیروهای بیگانه از کشور خوانده‌اند.
    یک منبع طالبان گفته‌ است که هنوز مواد توافق‌نامه دوحه از جمله رهایی زندانیان و حذف نام سران این گروه از فهرست سیاه سازمان ملل عملی نشده ‌است.
    اما آیا به راستی آنچه مایه غیبت طالبان از نشست استانبول می‌شود، همین موارد است، یا این گروه، اساساً اهل گفت‌وگو نیست و خود را در میدان تعامل سیاسی، بازنده احساس می‌کند و به همین جهت از شرکت در نشست استانبول امتناع می‌ورزد؟
    راحل موسوی طی مطلبی در خبرگزاری دید می نویسد: طالبان در پی اجرایی‌سازی متن و مفاد توافق دوحه است. نمایندگان این گروه در آغازین روزهای مذاکرات بیناافغانی در قطر نیز بر این موضوع تأکید داشتند که مبنای مذاکرات، توافقنامه صلح دوحه و فقه حنفی باشد؛ چیزی که موجب اطاله روند مذاکرات بیناافغانی و به بُن‌بست کشیده شدن آن برای مدتی طولانی شد. اکنون نیز این‌گونه به نظر می‌رسد که طالبان دریافته‌اند نشست ترکیه، ادامه نشست قطر نیست، بلکه جایگزین آن است و آنچه این گروه از اعمال توافق صلح با امریکا دنبال می‌کند، در نشست استانبول، قابلیت اجرایی و عملیاتی ندارد.
    افزون بر این، این احتمال نیز وجود دارد که از نظر طالبان، طرح اداره بایدن برای صلح افغانستان، به اندازه کافی برآمده از توافق صلح دوحه نیست و انتظارات این گروه از دولت بایدن را برآورده نمی‌کند؛ انتظاراتی که ریشه در حاتم‌بخشی انتخاباتی دونالد ترامپ دارد و طالبان را پرتوقع و بدذائقه کرده است.
    در کنار این موارد، محقق نشدن تعهدات امریکا به طالبان در توافق صلح آن ابرقدرت با این گروه متواری، از مسائل دیگری است که طالبان را نسبت به مشارکت در نشست استانبول، بی‌تمایل ساخته و حتی بر آن داشته است که از غیبت خود در این نشست، به مثابه اهرم فشاری علیه واشنگتن استفاده کند و کاخ سفیدنشینان را در برابر دو گزینه تمکین به مطالبات طالبان یا تن دادن به ادامه جنگ با آن وادارد؛ جنگی که بیهوده و پرهزینه است و امریکا از آن گریزان و رویگردان!
    بر پایه توافق صلح دوحه، امریکا باید ۱۲ هزار زندانی طالبان را از زندان‌های دولت افغانستان آزاد و نام رهبران آن را نیز از فهرست سیاه سازمان ملل متحد حذف می‌کرد؛ اتفاقی که تنها در مورد آزادی ۵ هزار زندانی این گروه افتاد و اکنون با توجه به تصریح مقامات دولت جمهوری اسلامی افغانستان و از جمله امرالله صالح، مبنی بر این‌که آزادی زندانیان طالبان «غلط‌ترین» اقدام دولت بوده است، دیگر امکان تکرار شدن در مورد ۷ هزار زنداین باقی‌مانده طالبان را ندارد.
    با این حال، این موارد، تنها مواردی نیست که موجب امتناع طالبان از شرکت در نشست استانبول شده‌ است، بلکه افزون بر آنچه از توافق امریکا و طالبان، رسوا و رسانه‌ای شده است، توافقات پشت پرده‌ای هم هست که حتی دولت افغانستان از آن بی‌خبر است و به نظر می‌رسد که وفاداری امریکا به آن توافقات، برای دولت کنونی این کشور، بسیار سنگین و پرهزینه است. بنابراین، طالبان از همه امکان‌ها و ابزارهای فشار بهره می‌برند تا دولت بایدن را به بازگشت به توافق دوحه وادار کنند و خودداری از شرکت در نشست استانبول، یکی از آن ابزارها است.
    حملات راکتی اخیر طالبان بر مراکز نظامی امریکایی‌ها در میدان‌های هوایی خوست و قندهار هم، نوعی گوش‌مالی طالبانی با این پیام روشن بود که بی‌توجهی به توافق صلح دوحه، می‌تواند هزینه‌های سنگینی بر امریکایی‌ها تحمیل کند.

    نتیجه این‌که طالبان نه تنها نشست استانبول را به نفع خود نمی‌دانند، بلکه احتمالاً حتی به این نتیجه رسیده‌اند که قرار نیست در نشست استانبول حلوای تقسیم قدرت سخاوتمندانه پخش شود و کام این گروه را با رسیدن به امارت اسلامی دهه ۹۰، از مجرای اجلاس استانبول شیرین کند. استقبال گسترده سیاستمداران افغانستان نیز از نشست استانبول و آمادگی شان برای شرکت در آن، بیانگر آن است که بنا نیست برایند این اجلاس، استقرار امارت طالبانی در افغانستان باشد. بنابراین رهبران طالبان تلاش می‌کنند با شرکت نکردن در این نشست، وانمود کنند که همچنان قدرتمند هستند، اما حقیقت این است که اگر چیزی به نام شکست سیاسی برای طالبان، قابل درک باشد ـ که هست ـ در امتناع آنان از شرکت در نشست استانبول، به وضوح خود را نشان می‌دهد.

  • انتقاداتی که دانش بر طرح صلح گروه توحید شورای عالی مصالحه وارد کرده است

    انتقاداتی که دانش بر طرح صلح گروه توحید شورای عالی مصالحه وارد کرده است

    آنچه در 22 حمل 1400 به نام طرح «توافقنامه صلح» به عنوان طرح توحید شده، توسط گروه تخنیکی توحید نظریات شورای عالی مصالحه ارائه شده، کاستی ها و ضعف های بسیار زیادی دارد که باید همه صاحب نظران و مردم شریف کشور نظرات و نقدهای خود را در مورد این طرح ارائه کنند. اما تا آن زمان لازم می بینم چند نکته و ملاحظه کوتاه را یادآوری کنم:

    1. در این طرح اصولا هیچ گونه توحید و انسجامی بین نظرات و طرح های مختلف جانب جمهوریت صورت نگرفته است. با این که فیصله این بود که گروه تخنیکی شورای عالی مصالحه نظرات را توحید ساخته و یک طرح واحد ارائه کند. اما در این طرح برای هر دو دوره گذار و نظام آینده، چندین گزینه ارائه شده و هیچ تحلیلی هم صورت نگرفته که کدام گزینه چه مزایایی دارد و یا چه معایبی؟ در این صورت بهتر این بود که گروه تخنیکی توحید نظریات صادقانه اعلام می کرد که موفق به توحید طرح ها نشده و نیاز به وقت بیشتر دارد.

    2. در این طرح، با طرح رئیس جمهور و حکومت افغانستان، برخورد توهین آمیز صورت گرفته است و هیچ گونه توضیحی در باره آن ذکر نشده و تنها یک تصویری بسیار فشرده از فهرست آن ارائه شده است، در حالی که همین طرح (حکومت صلح) به عنوان گزینه الف هم معرفی شده که اصولا باید گزینه نخست و برگزیده تلقی شود و امتیازات آن برجسته گردد ولی در مقابل، طرح ب (دولت انتقالی) که طرح درجه 2 است چندین برابر با توضیحات و تفصیلات بیان شده و مبنای تمام مباحث و راهکارهای بعدی قرار گرفته است و طرح الف نادیده گرفته شده است و این یک نگرش یک جانبه گروه تخنیکی را نشان می دهد که عمدا خواسته طرح حکومت را مبهم جلوه دهد و به حاشیه براند.

    3. طرح ب (دولت انتقالی) به طور عمده طرح آقای سفیر خلیلزاد را محور قرار داده و همه عناصر آن را با تعدیلات و اصلاحاتی تأیید کرده و از خود ابتکاری نکرده است.

    4. این طرح به جای تقویت اجماع در جبهه جمهوریت، اختلافات در درون جبهه جمهوریت را برجسته ساخته است و به همین جهت به هیچ صورت قابل ارائه به نشست استانبول یا نشست دیگر نیست و باید از نو و با دقت بیشتری طرح جامع و مورد توافق همه تدوین گردد.

    5. در حالی که هنوز این طرح به تصویب کمیته رهبری شورای عالی مصالحه و به تصویب نهایی رهبری دولت نرسیده چرا با عجله نشر شده است؟ این شتاب برای چیست؟ آیا نباید چند روز دیگر حوصله می کردند تا این طرح مراحل نهایی تصویب خود را طی می کرد؟ چرا برخی از ماها این قدر عجله داریم که برای گروه طالبان هر نوع امتیازی را تقدیم کنیم و دولت مستقر و مشروع افغانستان را تضعیف کنیم و جبهه جمهوریت را چند پارچه نشان دهیم و همه گزینه ها را یکباره و یکجای علنی کنیم؟

    6. این طرح در حقیقت دیدگاه تنها یک جناح یا بهتر بگوییم یک حزب را برجسته ساخته است. نظام پارلمانی و یا صدارتی چه برای دوره انتقال و چه برای آینده افغانستان، تنها نظر یک حزب است و نباید به عنوان نظر همه جبهه جمهوریت و نظر همه اقوام و احزاب قلمداد شود. از سوی دیگر نظام کامل پارلمانی با توجه به مساعد نبودن بستر نظام حزبی فراگیر، زمینه تطبیق آن فراهم نیست. چنان که در گذشته های تاریخ سیاسی افغانستان نیز نظام پارلمانی موفق نبوده است.

    7. از زاویه دیگر این طرح در حقیقت تقسیم قدرت بین دو قوم است که به نام نظام صدارتی یا پارلمانی و در لفافه تمرکز زدایی ارائه شده و یکی را مستحق ریاست جمهوری و دیگری را مستحق صدراعظمی دانسته است. مگر نه این است که در طول سالیان اخیر کسانی که شعار صدر اعظمی می دادند و می دهند، در حقیقت جامه مفشن این مقام را برای قوم خاصی دوخته اند؟ و در این صورت تکلیف دیگر اقوام چه می شود؟ اقوام دیگر در این طرح به درجه 3 و 4 و … تنزل داده شده اند. آیا مشارکت عادلانه همین است؟ آیا چنین تقسیم قدرتی شکاف ها و تضادهای قومی و سیاسی را وسیعتر نمی گرداند و یک نوع تمرکز و انحصار دیگری را در پی نخواهد داشت؟ این در حالی است که ما در این کشور هنوز نمی دانیم که قوم اول و دوم و … کیست چون هیچ سرشماری دقیق از نفوس اقوام نداریم.

    8. اگر هدف از طرح صلح، ختم جنگ و مشارکت عادلانه اقوام باشد، نظام ریاستی با لحاظ خصوصیات ذیل می تواند هدف را بیشتر و بهتر برآورده سازد:

    یک رئیس جمهور منتخب با آرای عمومی مردم افغانستان منسوب به هر قومی که باشد و با چهار معاون به شمول یک زن از چهار قوم دیگر (غیر از قومی که رئیس جمهور منسوب به آن باشد) و بدون شماره گذاری و با صلاحیت های اجرایی تصریح شده در قانون اساسی برای معاونین و با محدود ساختن صلاحیت های کنونی رئیس جمهور که در ماده 64 قانون اساسی بیان شده است و همچنین با دادن صلاحیت های لازم به ادارات محلی و دخیل ساختن مردم محل و شوراهای محلی در انتخاب یا تعیین والیان و همچنین توزیع عادلانه بودجه ملی به همه ولایات با رعایت انکشاف متوازن و نقش برجسته شوراهای ولایتی و شاروالی های منتخب ولایات.

    این نظام با این خصوصیاتی که برشمرده شد هم با واقعیت های کشور مطابقت دارد و هم از تمرکز می کاهد و هم زمینه پذیرش در میان همه اقوام و گروه های سیاسی کشور دارد و هم از بیشتر شدن شکاف ها و تضادهای قومی جلوگیری می کند. ما نباید همیشه هر جامه ای را تنها برای اندام خود بدوزیم و در هر طرحی تنها برای خود یک جایگاه تعریف کنیم. باید منافع عمومی و نظریات همه جریان ها را احترام کنیم و هر گونه طرح و نظریه پردازی باید منطبق با واقعیت های جامعه افغانستان و برگرفته شده از آرای همه جناح ها، اقوام، کتله های اجتماعی و نخبگان کشور باشد. هیچ کسی نباید دیدگاه خود را بر دیگران تحمیل کند و آن را نظر نهایی و مساوی با حقیقت بپندارد.

  • مذاکرات حساس استانبول و آمادگی های حکومت

    مذاکرات حساس استانبول و آمادگی های حکومت

    مذاکرات استانبول به‌زودی و در شانزدهم همین ماه میلادی(اپریل) آغاز به کار خواهد کرد. آقای صالح روز گذشته در سخنرانی خود در شمال کابل این مسئله را اعلام کرد. اگرچند تا هنوز تاریخ دقیق این مذاکرات به‌طور رسمی اعلام‌نشده‌است؛ اما انتظار می‌رود که این نشست به عقب نیفتد. تاکنون دولت و احزاب سیاسی افغانستان برای شرکت در این نشست ابراز آمادگی کرده‌اند. طالبان باوجودی که قبلاً خواهان تعویق مذاکرات شده‌بود، اما تاکنون در مورد تاریخ برگزاری این نشست ابراز نظر صریحی نکرده‌است اما بعید است که طالبان از شرکت در مذاکرات استانبول در تاریخ معین‌شده، سر باز بزنند. گویا مذاکرات فشرد‌ه‌ای بین آن‌ها و دولت آمریکا صورت گرفته و جدا از مسئله صلح افغانستان، آمریکا با طالبان بر سر مسائل دیگری چون آزادی زندانیان باقی مانده طالبان، خارج شدن سران طالبان از فهرست سیاه سازمان ملل در قبال توافق طالبان و آمریکا بر سر تمدید ضرب‌الاجل تعیین‌شده برای خروج نظامیان آمریکایی در معاهده قبلی مذاکراتی را آغاز و احتمالاً به نتیجه هم رسیده‌اند. اگرچند آقای صالح دیروز به‌طور واضحی مخالفت خود را با آزادی بقیه زندانیان طالبان ابراز کرده و آزادی زندانیان سابق طالبان را هم تصمیم لویِ جرگه و اشتباه دانسته بود. دیده شود که این بار این مخالفت چقدر جدی خواهد بود.

     زلمی‌ خلیل‌زاد اصول‌نامه نشست استانبول را که از طرف آمریکا، سازمان ملل متحد، قطر و ترکیه تهیه شده‌است، هم به‌طرف دولت و هم به طالبان سپرده‌است. این اصول‌نامه شامل نه ماده است که در آن طرفین با امضای این اصول‌نامه، ملزم به رعایت مواد پیشنهادشده برای پیش بردن مذاکرات و پرهیز از رفتارهای حاشیه‌ای در طول مذاکرات خواهند بود.

    در این اصول‌نامه از شرکت‌کنندگان این نشست تعهد گرفته می‌شود تا صادقانه بر سر اراده برای صلح، احترام به همدیگر و پرهیز از اتهام زنی، تأکید بر اسلامی بودن، احترام به حقوق اقلیت‌ها و زنان، روابط خارجی بی‌طرفانه، اخراج تروریست‌های خارجی از افغانستان، برگزاری انتخابات، ارائه تضمین برای اجرای آتش‌بس، مذاکرات را آغاز و ادامه بدهند.

    آقای خلیل‌زاد این روزها نشست‌های زیادی با سران احزاب سیاسی، اشرف غنی و عبدالله برگزار کرده و در طول هفته چند بار با مقامات افغانستان دیدار داشته است. این‌طور به نظر می‌رسد که آمریکا روی نشست استانبول توجه ویژه‌ای داشته و انتظار اتخاذ تصمیمات سرنوشت‌ساز در این نشست را دارد. این موضوع از چشم طالبان و دولت افغانستان پنهان نمانده و آن‌ها هم تلاش زیادی دارند تا به سبوتاژ این نشست متهم نشوند زیرا در این صورت، چرخش سیاست آمریکا به‌سوی یکی از طرفین ممکن است اتفاق افتد. این چیزی نیست که دولت و طالبان خواهان آن باشند. قبل از این جامعه جهانی ازجمله آمریکا و اتحادیه اروپا به‌صراحت اعلام کرده بودند که مراودات سیاسی و کمک‌های آنان در سال‌های آینده برای افغانستان کاملاً مشروط به نتایج گفتگو‌های صلح خواهد بود.

      به نقل از خامه پرس ، فهرست احتمالی شرکت‌کنندگان این نشست از آدرس جمهوری اسلامی افغانستان، به‌خوبی نشان‌دهنده اهمیت این نشست برای آینده کشور می‌تواند باشد. اگرچند لیست نمایندگان افغانستان در این نشست تا هنوز به‌طور رسمی نهایی نشده‌است، اما اسامی‌ای که به دست منابع خبری در افغانستان رسیده‌است؛ نشان می‌دهد که با توجه به اهمیت این نشست، این بار رهبران احزاب و افراد بانفوذ کشور مستقیماً در آن شرکت خواهند داشت.

    عبدالله عبدالله رئیس شورای عالی مصالحه ملی، حامد کرزی رئیس‌جمهور پیشین کشور و از افراد بانفوذ در افغانستان، عبدالرب رسول سیاف، گلبدین حکمتیار، محمد محقق، محمد یونس قانونی، محمد حنیف اتمر وزیر خارجه کنونی، مارشال عبدالرشید دوستم، حمدالله محب، فاطمه گیلانی، محمد کریم خلیلی، صلاح‌الدین ربانی، سلام رحیمی، معصوم استانکزی، حبیبه سرابی ، فوزیه کوفی، حاجی دین محمد و سید حامد گیلانی از سوی طرفداران نظام فعلی کشور، قرار است در این نشست حضور خواهند داشته باشند.

    شورای مصالحه ملی افغانستان متن نهایی خود را برای مذاکرات آینده تهیه‌کرده‌است اما به‌طور رسمی آن را منتشر نکرده‌است. اما نسخه‌ای از این پیش‌نویس طرح صلح که به رسانه‌ها درز کرده‌است، حاوی نکاتی است که از سوی دولت برای نظام آینده افغانستان پیشنهاد شده‌است. این پیش‌نویس در چهارده صفحه و دارای چهار بخش اصلی با عنوان‌های «اصول راهنما برای آینده افغانستان»، «نقشه سیاسی افغانستان»، «نظام سیاسی آینده» و «ختم جنگ» آماده‌ شده‌است. در این پیش‌نویس صلح، سهم طالبان در آینده نظام افغانستان «یک‌سوم»‌ و سهم حکومت فعلی و طرفداران آن «دوسوم» پیش‌بینی‌شده‌است.
    در این پیش‌نویس و در بخش نخست آن، به حفظ نظام کنونی و دستاوردهای آن اشاره‌ شده و تغییرات چندانی نسبت به‌نظام کنونی در آن گنجانیده نشده‌است. اما در بخش ب، جزئیات بیشتری ارائه‌شده که ازجمله در آن آمده‌است: پس از امضای توافق صلح بین دولت و طالبان، یک دولت انتقالی صلح برای حداکثر سه سال و غیرقابل تمدید تا روی کار آمدن نظام رسمی و دائمی پیش‌بینی‌شده‌است. دولت صلح همانند حکومت فعلی دارای سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه به‌اضافه شورای فقه اسلامی، دیوان عالی تعدیل قانون اساسی، و کمیته تعدیل قانون اساسی خواهد بود.

    از نکات جالب این پیش‌نویس، رئیس‌جمهور با چهار معاون و نخست‌وزیر با چهار معاون پیش‌بینی‌شده که یکی از معاونان رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر باید زن باشد. بقیه موارد این پیش‌نویس به حفظ حقوق انسانی باشندگان افغانستان، سیاست خارجی و داخلی کشور پرداخته‌ شده‌است.

    طالبان تا هنوز پیشنهادهای خود را برای ارائه در این نشست عمومی نکرده‌اند.

    از ظاهر قضیه و خواسته‌های دولت و طالبان نسبت به آینده افغانستان پیدا است که روزهای سختی در مذاکرات استانبول برای طرفین مذاکره وجود خواهد داشت. اگر اصرار و حمایت جامعه جهانی از صلح افغانستان نباشد، با توجه به مطالبات دولت و طالبان از همدیگر،‌ رسیدن به یک نتیجه نهایی از سوی این دو گروه مذاکره‌کننده، تقریباً ناممکن است. تنها کورسوی امیدی که در این نشست به چشم می‌خورد، همانا عزم جهانی و توافق ظاهری کشورهای قدرتمند جهانی و همسایه‌های افغانستان برای پایان منازعه در این کشور است. در غیر آن، رسیدن به یک توافق صلح و پایان بدبختی مردم ما از سوی گروه‌های درگیر در این جنگ خانمان‌سوز، بسیار بعید است.

  • واشنگتن پست: بایدن به دنبال رهبری جهانی امریکا می باشد

    واشنگتن پست: بایدن به دنبال رهبری جهانی امریکا می باشد

    واشنگتن پست در گزارشی با اشاره به رویکردهای دولت بایدن در حوزه های مختلف نوشت: بایدن معتقد به رهبری جهانی آمریکاست؛ اما این رهبری را تنها در گرو برقراری ارتباط با دوستان و دشمنان و نیز پیشبرد نظم مبتنی بر قانون در جهان می داند.

    “دیوید ایگناشس” ستون نویس واشنگتن پست در این گزارش می افزاید: “آنتونی بلینکن” وزیر خارجه آمریکا رویکرد “جو بایدن” در مورد موضوعات اصلی سیاست خارجی آمریکا را اینگونه شرح می دهد:”هیچ دکترینی نمی تواند به اندازه یک قالب ذهنی عملگرا، حلال مسائل و مشکلات باشد. آن قالب ذهنی این است: حل مشکلات، برقراری ارتباطی واضح و روشن با دوستان و دشمنان، پیشبرد نظم مبتنی بر قانون و برداشتن گام در وقت مناسب.

    بلینکن در این هفته در مصاحبه ای ۴۵ دقیقه ای با من (نگارنده مطلب) که اولین مصاحبه طولانی مدتش در این سمت بوده است شرکت کرد و جهان بینی بایدن و مبانی اصلی سیاست خارجی دولت او را تشریح کرد.

    تا قبل از این مصاحبه و تشریح این مبانی، هیچکس از کم و کیف و ذهنیات بایدن و نحوه تصمیم گیری هایش در حوزه سیاست خارجی مطلع نبود. اما این مصاحبه، دریچه ای رو به قالب ذهنی بایدن در حل مهمترین موضوعات روز سیاست خارجی آمریکا گشود.

    – افغانستان: افغانستان؛ اضطراری ترین و فوری ترین مسئله پیش رو است

    بلینکن بی هیچ ابهامی در باب موضوع گفت که؛ بایدن سربازان آمریکایی را به خانه بازخواهد گرداند، منتها جدول زمانی برای عقب نشینی معین نکرده است.   من از بلینکن سوال کردم: بایدن در یک مصاحبه خبری یک مهلت نهایی برای عقب نشینی از افغانستان را ترسیم کرده است. آیا او در این زمینه به اشتباه گفت که نمی توانم سال آینده سربازان آمریکایی را در افغانستان مجسّم کنم.

    بلینکن پاسخ داد: ” این دقیقا بازتاب کامل همان تفکرات خود اوست. فکر می کنم این اصلاً اشتباه نیست. ما ۲۰ سال است که در حوزه سیاست خارجی کار می کنیم.  کاملا واضح است که بایدن در مقام رئیس جمهوری مایل است نبرد افغانستان را با یک پایان مسئولیت پذیر خاتمه اش بدهد. رسیدن به یک چنین اختتامی؛ لازمه اش این است که ما سربازانمان را به خانه برگردانیم”.

    در همین زمینه؛ بایدن دارد نهایت تلاشش را می کند تا طرحی بریزد که همزمان با عقب نشینی نیروهای آمریکایی، در آنِ واحد، یک انتقال قدرت با ثبات در کشور اتفاق بیفتد.

    به من گفته شده است که مذاکره کنندگان آمریکایی، برخی از ایده های دقیق انتقال را به اطلاع طالبان و دولت کابل رسانده اند. از جمله این ایده های پیشنهادی عبارتست از: اصول اساسی حاکمیت، انتخابات زودهنگام، سایر اقدامات تقسیم قدرت و پیشنهادهایی برای دستیابی به آتش بس پایدار.

    بایدن خوب از این خطر آگاه است و می داند که به محض رفتن سربازان آمریکایی؛ افغانستان مستعد آن است که بی درنگ به دامن یک جنگ داخلی بازگردد. همچنین القاعده” تنها ظرف دو سال بعد از رفتن سربازان آمریکایی دوباره لانه های قدیمی اش را احیا و بازسازی کند.

    اما دولت بایدن به دنبال حفظ یکی از پایگاه های خود و همین نیروی اندک باقیمانده هم می تواند مشغول جمع آوری اطلاعات و عملیات ضد تروریسم شود. طالبان دارد مراکز استانها را تصرف می کند.

    بلینکن وقتی از افغانستان صحبت می کند، دائما به عبارت “فروتنی و اعتماد به نفس” اشاره می کند. این عبارت، نقطه نظر او و بایدن است در مورد قدرت آمریکا.

    تجربه دو کشور عراق و افغانستان به بایدن آموخته است که آمریکا نمی تواند نتیجه را دیکته کند اما؛ آمریکا یک “نیروی محرّک قوی” است.

    – روسیه؛  رویکرد دولت بایدن یک رویکرد عمل گرایانه است

    از بلینکن سوال شد؛ بایدن چطور می تواند از یک طرف “ولادیمیر پوتین” را یک “قاتل” بنامد اما از طرف دیگر؛ با او کار هم می کند.

    بلینکن پاسخ داد:” رویکرد بایدن در قبال روسیه، رویکرد سیاست واقعی(Realpolitik) است. از طرفی هم باید روسیه را بابت اقدامات نسنجیده و خصمانه اش پاسخگو کرد و از طرفی می توان در حوزه هایی که منافع مشترک ما در آن نهفته است، ما رویمان گشاده است و می توانیم در آن حوزه ها با آنها کار کنیم”.

    وزیر امو رخارجه آمریکا از اقدام ماه گذشته پوتین که هزاران سرباز و سلاح سنگین را به مرزهای اوکراین فرستاده است ابراز نگرانی کرد. وزارت خارجه آمریکا ترسش از آن است که این حرکت روسیه، تلاشی باشد برای تحریک اوکراینی ها و اقدامی باشد برای محک زدن آستانه تحمل واشنگتن. این مسئله می تواند منجر به چیزی بسیار خطرناکتر شود.

    آمریکا؛ “خویشتنداری ” اوکراین را در قبال این تحرکات روسیه تحسین کرده و از اینکه “کی یف” به دام تَله مسکو نیفتاده از او قدردانی کرده است.
    اما روس ها ظاهرا خیال عقب نشینی ندارند. بلینکن می گوید:” نگرانی هنوز پابرجاست. ما با دقت اوضاع را پیگیری می کنیم”.

    – چین؛ رویکرد دولت بایدن تلفیقی و تاکیدی است بر حفظ منافع آمریکا و بررسی زمینه های همکاری با پکن

    در این مورد بلینکن شرح می دهد:” پیامی که بایدن ماه گذشته به من داد تا آن را در اجلاس آنکوراژ” به اطلاع رهبران چین برسانم این بود که اقدامات چین در سین کیانگ و یا هنگ کنگ و یا تایوان و یا در دریای چین جنوبی، صرفا موضوعات داخلی نیستند. بلکه این اقدامات، نظم بین الملل را که مبتنی بر قانون است تهدید می کنند”.

    بلینکن تأکید کرد: “هدف ما این نیست که چین را مهار کنیم و به عقب برانیم و سرش را به زمین بزنیم”.

    – رهبری آمریکا

    وزیر خارجه آمریکا تاکید می کند:”در جهانی که با سرعتی فوق العاده و غیرقابل تصور دارد به پیش می رود، بایدن پیرو ایده های بسیار سنتی درباره رهبری جهانی آمریکاست. عقیده بایدن پیرامون رهبری جهانی آمریکا همیشه همین بوده است و امروز هم همین است و او معتقد است؛ وقتی ما از رهبری جهان شانه خالی می کنیم، در آن موقع شخص دیگری که به احتمال فراوان این شخص “چین” است، سعی می کند خودش را به زور در جای ما بنشاند، آن هم نه بطور طبیعی، بلکه به روشی که ممکن است به منافع آمریکا و به ارزش های آمریکا لطمه بزند”.

    بلینکن ادامه می دهد:”اصلا دنیا هیچ رهبری ندارد و به حال خودش رها شده است و هرکی به هرکی است و قانون جنگل بر آن حاکم است و هرکس می خواهد رهبر آن باشد و یا اینکه هرکس می خواهد هرکاری دلش خواست انجام بدهد. آن موقع؛ آمریکا و دوستانش حتما آسیب خواهند دید”.
    شاید دیدگاه بایدن در مورد رهبری آمریکا این باشد که او معتقد به بسط دادن شکل های جدیدی از همکاری است.

    بلینکن در ارتباط با موضوع “رهبری آمریکا” از ائتلافی نام برد که مشتمل است بر” برخی دموکراسی ها” و برخی از سهامداران بزرگ مانند شرکت های جهانی فناوری.

    او اشاره کرد:” هدف این است که مشکلات خیلی بزرگ جهان حل بشوند. و این مشکلات خیلی بزرگ فقط به صورت جمعی قابل حل هستند؛ مثل بیماری های همه گیر جهانی، تغییرات آب و هوایی و تکنولوژی های مخرب”.

    سیاست خارجی آمریکا همیشه دغدغه ذهنی اش این بوده است که یک توازنی عملی میان ارزش هایش و منافعش برقرار کند.

    امروز در قرن بیست و یکم؛ بایدن به یک سری از نقاط ضعف و محدودیتهای آمریکا اشراف کامل دارد.

    بایدن می داند که قدرت نظامی آمریکا محدودیتهایی دارد. او می داند که آمریکا بطور سنتی همواره بر برخی تعاملاتش تاکید خاص دارد.

    وجه تمایز بایدن از دو مقام سلفش یعنی ” دونالد ترامپ” و “باراک اوباما” هم همین علم او به این محدودیتهای آمریکاست. آن دو مقام هم گرفتار همین معما و چالش بوده اند، اما تجربه کافی بایدن را در حل معما نداشته اند.

    نوع نگاه بایدن به جهان؛ ریشه در گذشته او دارد. اما امروز؛ گذشته نیست. امروز؛ حال است و واقعیت های غیرقابل انکارش.
    یک عمر قرارداد بستن و یک عمر توافق امضا کردن، امروز با هنر نگاه واقع بینانه و مدرن داشتن به واقعیتها و مقدورات و امکانات موجود ممزوج شده  و آن ایده های قدیمی را کمی تعدیل کرده است.

  • ذلت و خواری صدام را شهید محمد باقر صدر پیش بینی کرده بود

    ذلت و خواری صدام را شهید محمد باقر صدر پیش بینی کرده بود

    روایت صدام حسین و حمله به ایران برای اطاعت از آنچه به او دیکته شده بود، روایت تلخی ست. حمله  عراق به ایران در زمان ریاست جمهوری صدام حسین که با حمایت کشورهای استعمار گر از جمله امریکا صورت گرفت زمینه سازی خرابی ها و کشته، زخمی و معلول شدن هزاران انسان بی گناه در ایران را رقم زد.

    همین صدام حسین اما در نهایت به طرز فجیعی و باز هم به حمایت اربابان خود محاکمه و اعدام شد.

    یکی از کاربران فیس بوکی به نام سید حسین محسنی طی مطلبی در فیس بوک خود می نویسد شهید محمد باقر صدر این ذلت و نابودی صدام حسین و فروپاشی حزب بعث صدامی را پیش بینی کرده بود.

    به نوشته وی:«سه در خواست صدام، از شهيد محمد باقر صدر قبل از شهادتش داشت: صدام به شهید صدر گفته بود اگر به این سه درخواستم پاسخ دهی ورسما اعلام کنی در امان خواهی بود و هرچه خواسته باشی در خدمت خواهم بود.»

    ۰۱ اعلان رضایت از حزب حاکم بعث در عراق

    ٠٢ اعلان بكنيد که در سياست دخالت نمی کنید و اسلام در سیاست دخالت ندارد واسلام ربط به دولت ندارد

    ۰۳ اعلان بکنید که از نظام جمهوری اسلامی ایران حمایت نمی کنم

    شهید صدر در پاسخ به صدام گفته بود: کشته شدن به دست ظالمین کرامتی است از سوی خداوند متعال به بندگان مخلصش، وشما گمان نمودی اسلام نزد من، مانند متاع است که قابل خرید و فروش است! مرگ باعزت به،از زندگی با ذلت.»

    در نتیجه صدام، این شخصیت بزرگ و مفکر و فيلسوف و فقیه جهان اسلام را تحمل نتوانست ودر برج چهار، سال ١٩٨٠ میلادی ايشان وخواهر گرامی اش، بنت الهدی صدر را به شهادت رساند.

    وقتی از صدام پرسیده شد: خوب چرا خواهرش را کشتی ؟ گفت: یزید اشتباه کرد زینب را نکشت!

  • آیا خاورمیانه جدید ایرانی در راه است؟

    آیا خاورمیانه جدید ایرانی در راه است؟

    در تقویم تاریخ تحولات سیاسی منطقه و سیاست بین الملل، قطع رابطه سیاسی امریکا با ایران در ۲۰ حمل ۱۳۵۹ اتفاق افتاد. هنگامی که مقامات و نظریه پردازان امریکایی در اواخر دهه ۷۰ میلادی شاهد تحول در امن‌ترین منطقه تحت نفوذ و سیطره خود یعنی خاورمیانه بودند، هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند به همین راحتی، زمانی فرا رسد که مجبور شوند با متحدترین کشور منطقه که عنوان ژاندارم را صرفا برازنده او می‌دانستند، قطع رابطه کنند. خواب تحولات سال‌های ۵۷ تا ۵۹ برای مقامات کاخ سفید به مراتب دهشتناک‌تر از آن بود که تئوری پردازان و استراتژیست‌های امریکایی پیش بینی کرده بودند.

    در ۲۰ حمل ۱۳۵۹، به طور رسمی عمر سلطه امریکا در ایران پایان یافت. امریکا و قدرت‌هایی که شالوده فکری آنان بر پایه سلطه شکل گرفته بود، با تشکیل نظام جمهوری اسلامی که روابط تازه خود را در نظام بین الملل بر پایه نفی سلطه و استقلال طلبی آغاز کرده بود، عرصه را بر وجود خود تنگ دیدند و این بود که رسما قطع رابطه سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را اعلام کردند. هرچند که این قطع رابطه نه پایان، بلکه سرآغاز دشمنی‌ها و تنش امریکا با ایران بود، چراکه نفی سلطه یا رویکرد سلطه ستیزی و مقابله با نظام سلطه که از خصیصه ذاتی انقلاب اسلامی ایران بود، موضوعی نبود که خوشایند امریکا باشد و این قطع رابطه یعنی گام نهادن آن‌ها در مسیری که امروز با تحریم‌های متنوع و صد‌ها اقدام ریز و درشت دیگر در طول این ۴۱ سال به وقوع پیوسته و شاهد بوده ایم.

    اثبات توانمندی انقلاب اسلامی در تحقق آرمان‌ها، به مقایسه شرایط انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب‌های مطرح جهان باز می‌گردد. در یک مقایسه تطبیقی می‌توان مدعی بود که نه انقلاب فرانسه و نه انقلاب اکتبر شوروی به عنوان دو انقلاب مطرح در تاریخ معاصر با این حجم از توطئه‌های خارجی و فراگیرترین تهدیدات و فشارهای بیرونی و جریان های تجزیه طلب داخلی برای براندازی مواجه نبوده‌اند. با وجود فشار، تهدید و تحریم، تا حال انقلاب اسلامی از اصول وآرمان‌های خود منحرف نشده است.

    پیروزی انقلاب اسلامی آغاز تحولات ژئوپلتیک در منطقه بود که ایران تحت سلطه و در اردوگاه غرب را، به یک کشور مستقل و قدرتمند منطقه‌ای به حرکت درآورد و پس از ۴۲ سال ایستادگی و مقاومت، نه تنها ایران را به یک بازیگر اصلی منطقه تبدیل کرده، بلکه در آستانه تبدیل شدن به یک قدرت بین‌المللی قرار داده است. در همین راستا، وایل عصام معتقد است که با تصمیم اخیر جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده برای خروج بیشتر نیروهای آمریکایی از خلیج فارس واشنگتن به سمت کاهش حضور نظامی خود حرکت می کند و بیشتر نیروی نظامی خود را از عراق و سوریه خارج خواهد کرد و این به معنای کاهش بیشتر تاثیرگذاری سیاسی و نظامی این کشور خواهد بود، به این ترتیب ما بیشتر از هر زمان دیگری به خاورمیانه جدید ایرانی نزدیکتر می شویم.

    ایران در شرق جهان عرب به نظر می رسد از ایده نفوذ در پایتخت های این مطنقه فراتر رفته است، پس از این که متحدانش این نفوذ را برای این کشور تضمین کردند، اکنون به نفوذ منطقه ای وسیع تر از جلگه ی هند تا باب المندب و برقراری روابط و ائتلاف با کشورهای بزرگی همچون چین و چه بسا به زودی با روسیه فکر می کند.

    با امضای توافق چین و ایران به نظر می رسد که تهران پیام محکمی به واشنگتن ارسال کرد مبنی بر این که ما به تحریم‌ها توجهی نداریم و برای لغو آنها عجله نمی کنیم زیرا جایگزین هایی در اختیار داریم. این موضوع روزنامه «وال استریت ژورنال» را به نوشتن مقاله ‌ای تند درباره این توافقنامه سوق داد. خوانش‌های مشابهی در روزنامه های متعدد غربی در این زمینه مشاهده پذیر است. به عنوان مثال سردبیر «بی بی سی» در بخش خاورمیانه، جرمی بوئن، درباره این توافقنامه تصریح کرد: این توافق موضع ایران در مقابله با آمریکا را تقویت خواهد کرد.

    این در حالی است که تمام نشانه‌ها در میدان‌های درگیری در عراق، سوریه، لبنان و یمن به این مسئله اشاره می‌کند که آمریکایی‌ها در خاورمیانه عقب نشینی می‌کنند و متحدان این کشور همگی در این میدان‌ها موفقیتی در مقابله با ایران بدست نیاورده اند. به این ترتیب، پس از چهاردهه از قطع روابط سیاسی میان تهران و واشنگتن و رویارویی این دو کشور و متحدان انها،حرکت زمان به سود تهران سنجش می گردد و سخن در محافل سیاسی، دیپلوماتیک و رسانه ای از سلام کردن به خاورمیانه جدید ایرانی است.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • بانوی مسلمانی که رییس جمهور کشور تازه تشکیل اروپایی شد!

    بانوی مسلمانی که رییس جمهور کشور تازه تشکیل اروپایی شد!

    ویوسا عثمانی (Vjosa Osmani‎؛ زادهٔ ۱۷ مهٔ ۱۹۸۲)حقوق‌دان و سیاست‌مدار کوزوویی است که از ۴ آوریل ۲۰۲۱ به عنوان پنجمین رئیس‌جمهور کوزوو در این پست خدمت می‌کند.

    او پیش از این از نوامبر ۲۰۲۰ تا مارس ۲۰۲۱ به عنوان جانشین رئیس‌جمهور در این سمت قرار گرفت و از فوریه ۲۰۲۰ تا مارس ۲۰۲۱ سخنگوی مجلس کوزوو بود.

    ویوسا عثمانی در ۱۷ مه ۱۹۸۲ در میترویتسا که بخشی از جمهوری سوسیالیست فدرال یوگسلاوی بود به دنیا آمد. وی که چهار خواهر و برادر دارد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌اش را در زادگاه خود به پایان رساند.

    جنگ کوزوو در هنگام نوجوانی او اتفاق افتاد و او به‌وضوح خاطراتی از آن دوران دارد که پس از حمله به خانه‌اش در میترویتسا، سربازی به زور لوله تفنگ کلاشینکف را در دهان او گذاشت.

    عثمانی لیسانس حقوق خود را از دانشگاه پریستینا در کوزوو گرفت. وی تحصیلات عالی خود را در دانشکده حقوق دانشگاه پیتسبورگ ادامه داد و در سال ۲۰۰۵ موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته حقوق و در سال ۲۰۱۵ موفق به اخذ درجه دکترا در رشته علوم حقوقی شد و (پایان‌نامه) یا رساله دکترای خود را به کاربرد کنوانسیون سازمان ملل در زمینه قراردادهای فروش بین‌المللی کالا (CISG) در کوزوو اختصاص داد زیرا وضعیت حقوقی کوزوو از سال ۱۹۸۸ تاکنون، زمانی که برای اولین بار CISG به اجرا درآمد، تکامل یافته‌است.

    عثمانی در ۲۰۱۹ در دیدار عیسی مصطفی نخست‌وزیر پیشین و مارک گرین مدیر آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده دیدار کرد.

    وی فعالیت سیاسی خود را از نوجوانی آغاز کرد و یکی از فعالین حزب راست میانه حزب دموکراتیک کوزوو بود و در ۲۷ اوت ۲۰۰۹ به عنوان رئیس ستاد رئیس‌جمهور فاتمیر سیدیو انتخاب شد. عثمانی همچنین به عنوان مشاور حقوق رئیس‌جمهور وقت خدمت کرد. وی سه دوره عضو مجمع ملی کوزوو بود و یک بار با به عنوان یک سیاستمدار زن بالاترین آرای تاریخ پارلمان کوزوو را به خود اختصاص داد.

    عثمانی در ۲۱ آوریل ۲۰۲۱ با رای پارلمان کوزوو به عنوان رئیس‌جمهور برگزیده شد. سادریو عثمانی در سومین دور رای‌گیری پارلمان ۱۱۳ عضوی با کسب ۷۱ رای رئیس‌جمهور کوزوو شد. در این رای‌گیری ۱۱ رای باطل اعلام شد و ۲ حزب اپوزیسیون و یک حزب اقلیت صرب رای‌گیری پارلمان را بایکوت کردند.

    عثمانی سادریو که پیشتر رئیس پارلمان بود، ۳۸ سال سن دارد و دومین زنی است که پس از جنگ‌های بالکان، رهبر کوزوو می‌شود.

    وی در ماه نوامبر پس از استعفای هاشم تاچی بعنوان رئیس‌جمهوری موقت فعالیت خود را شروع کرد.

    عثمانی سادریو در مقام رئیس‌جمهوری، جایگاهی تشریفاتی دارد اما نقشی اساسی در تعیین سیاست خارجی خواهد داشت و فرمانده نیروهای مسلح به‌شمار می‌آید.

    لازم به یادآوری است که کوزوو کشوری در شبه جزیرهٔ بالکان واقع در جنوب شرقی اروپا است که در سال ۲۰۰۸ از صربستان اعلام استقلال کرد.

    این کشور تازه تشکیل بیش از دو میلیون نفر نفوس دارد، که بیش از ۹۵ درصد آن مسلمان است.

    در قرون بعدی این قارهٔ مسیحی(اروپا) چهرهٔ اسلامی به خود می گیرد.

    داکتر سید علی موسوی چکاوک

  • آیا ترکیه سودای رهبری جهان اسلام را دارد؟

    آیا ترکیه سودای رهبری جهان اسلام را دارد؟

    نظریه عثمانی گری نوین New Ottomanism که برای نخستین بار توسط احمد داود اوغلو از نظریه پردازان حزب عدالت و توسعه طرح شد، راهبرد ترکیه را نه سودای رهبری جهان اسلام بلکه بسط و توسعه هژمونی منطقه ای ترکیه در مناطق تحت استیلای امپراتوری عثمانی در سده های شانزدهم تا بیستم میلادی معرفی می کند.

    به عبارت دیگر «سیاست عثمانی گری نوین»، نه مبتنی بر استیلای نظامی بلکه بر پایه ی نفوذ فرهنگی و اقتصادی ترکیه بر سرزمین های تحت استیلای امپراتوری عثمانی تعریف شده است. از سوی دیگر، مناطق مورد مناقشه که ترکیه اقدام به مداخله جویی در آنها کرده است، از مشروعیت حقوقی و بین المللی برخوردار بوده و تنها به واسطه تضعیف دولت های متبوع خود با خلاء قدرت مواجه شده اند. این امر به ویژه در مورد سوریه، لیبی و عراق صدق می کند. هر چند، در این میان مورد قره باغ از ویژگی های خاص برخوردار است. با این وجود، باز تعریف دوباره مرزهای سیاسی کشورهایی که از حاکمیت حقوقی دوژوور برخوردارند، حداقل در حال حاضر نه غیرممکن بلکه دور از ذهن به نظر می رسد. موضوعی که بعید است در تحلیل ها و اقدامات زمامداران انقره مورد غفلت واقع شده باشد.

    اینک و با در نظر گرفتن آن چه بیان شد، چگونه می توان به تحلیل درباره چرایی سیاست های ترکیه و اهداف این دست از اقدامات پرداخت؟ «ماکیاولی» که از او با عنوان پدر سیاست مدرن نام برده شده در کتاب «گفتارها» که بیانگر مبانی نظری وی در باب ماهیت دولت و سیاست است، «منافع» را اصل بنیادین سپهر سیاست معرفی می کند. با اصل قرار دادن مساله منافع، می توان چرایی و اهداف نهان و آشکار اقدامات انقره را در دو بعد سیاست داخلی و خط مشی خارجی مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد.

    نخست؛ در بعد داخلی برخلاف سال های آغازین به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه که از اقبال چشمگیری در میان جامعه مدنی ترکیه و حتی کردها به عنوان بزرگترین گروه اتنیکی مخالف نظم سیاسی پسا-امپراتوری برخوردار بود، در سال های اخیر، مقبولیت و مشروعیت عمومی حزب حاکم روند نزولی و رو به کاهشی را تجربه کرده است. در صدر علل عمده این وضعیت، می توان به شکست پروژه آشتی با کردها و نیز به سرانجام نرسیدن گذار از دیکتاتوری های نظامی و تکوین ساختار سیاسی دموکراتیک، اشاره کرد. موضوعاتی که از شعارهای اصلی حزب عدالت و توسعه در آغاز ورود به صحنه سیاست ترکیه بود. همین امر زمینه تنش داخلی میان اعضای عمده حزب را چنان افزایش داد که سرانجام به جدایی برخی از چهرهای نامدار مانند احمد گل، رئیس جمهوری و احمد داود اوغلو، وزیر امور خارجه پیشین از بدنه حزب عدالت و توسعه منجر شد. بی ثباتی و تنش حزبی، سیاست های اقتصادی و بازارهای ترکیه را نیز دچار تنش ساخت تا آن جا که اقتصاد ترکیه و ارزش لیر بیش از پیش روند نزولی را در پیش گرفت و همین مساله نیز بر دامنه نارضایتی ها از عملکرد حزب حاکم افزود. بنابر این اصل که سیاست خارجی هر کشوری تابعی از سیاست داخلی آن است، در چنین شرایطی بهترین اقدام برای زمامداران برای رهایی از پاسخ گویی به مسئولیت ها و سرپوش گذاشتن بر مشکلات داخلی، ایجاد تنش و بحران های خارجی و یا بهره برداری از آنهاست. و برای اردوغان چه فرصتی بهتر از مناقشات و بحران های به وجود آمده در سوریه، لیبی، عراق و اینک قره باغ!

    اما در بعد سیاست خارجی، انقره از مداخله جویی خود به دنبال کسب امتیازات سیاسی در فرآیند مذاکرات و توافق نامه هایی است که در آینده از درون منازعات جاری سر بر خواهد آورد. بدین ترتیب، انقره از مجرای دستیابی به توافق های سیاسی با طرفین منازعه ضمن کسب امتیازات سیاسی زمینه را برای گرفتن امتیازات اقتصادی برای خود فراهم خواهد کرد. به ویژه، انعقاد قراردادهایی برای بازسازی مناطق درگیر در جنگ که میلیاردها دالر سود را برای اقتصاد ترکیه به همراه خواهد داشت و این علاوه بر سرازیر شدن خدمات، کالاها و اجناس ترکیه به بازارهای بزرگ این مناطق در شمال آفریقا و قفقاز است. با این اوصاف، آذربایجان دروازه ورود به چنین موقعیتی را برای ترکیه در منطقه قفقاز و آسیای میانه فراهم خواهد کرد. چنان که، انقره با همین هدف اقدام به مداخله در لیبی گرفته است تا از آن به عنوان دروازه ورود به بازار شمال آفریقا سود جوید. هر چند، نباید از این احتمال هم غافل بود که اردوغان نیم نگاهی به ایجاد تنش در حیات خلوت روسیه یعنی قفقاز نیز دارد تا از آن در جهت بده بستان های آینده با روسیه استفاده کند.

    در هر حال، آن چه ترکیه به زعامت اردوغان را به اتخاذ سیاست مداخله جویانه در مناطق دچار تنش در خاورمیانه، شمال آفریقا و منطقه قفقاز انداخته، نه توسعه طلبی محض ایدئولوژیک و یا الحاق سرزمینی مناطقی به خاک ترکیه، بلکه دستیابی به منافع سیاسی و اقتصادی از رهگذر وضعیت و شرایط جاری است. موضوعی که به اردوغان در مناسبات سیاسی در صحنه قدرت ترکیه و بسیج افکار عمومی کمک شایانی خواهد کرد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • فدرالیزم نسخه خوبی برای افغانستان نیست

    فدرالیزم نسخه خوبی برای افغانستان نیست

    این روزها همزمان با داغ شدن گفت و گو ها در مورد صلح و تعیین نوع نظامی سیاسی برای آینده افغانستان، نظام فدرالی نیز به عنوان یک گزینه در افغانستان مطرح می شود.

    داکتر  ابوالفضل فصیحی، استاد دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل سیاسی، در این مورد می گوید اساساً مطرح شدن هر بحثی که به پرابلماتیزه کردن مسأله‌ی قومیت در افغانستان کمک کند، مطلوب است. از این جهت نفس مطرح شدن بحث فدرالیسم می‌تواند مطلوب باشد. منازعه‌ی افغانستان یک منازعه‌ی ایدئولوژیک نیست و تقلیل دادن آن به دوگانه‌ی جمهوریت / امارت خطای خطرناکی است.

    وی می افزاید این‌که فدرالیسم به گفتار مسلطِ اقلیتی خاص تبدیل شود و به‌نوعی به‌عنوان نسخه‌ی رهایی‌بخش تجویز شود خطا است. به‌نظرم می‌توان اقلیت بود و مخالف فدرالیسم. مخالفت با فدرالیسم لزوماً به‌معنای باور داشتن به “ایده‌ی افغانستان واحد” و ناسیونالیسم افغانی نیست.

    به باور داکتر فصیحی تمرکززدایی لزوماً فدرالیسم معنا نمی‌دهد. شاید بهتر باشد تمرکززدایی را یک طیف در نظر بگیریم. کشورهایی مثل اسپانیا، فرانسه و انگلستان نظام فدرال ندارند ولی در عین حال حد زیادی از تمرکززدایی را اجرا کرده‌اند.

    با این سه مقدمه، می‌خواهم این را بگویم که فدرالیسم نسخه‌ی مطلوبی برای افغانستان (به‌صورت خاص، هزاره‌ها) نیست. به چند دلیل:

    داکتر فصیحی در فیس بوک خود می نویسد اگر یکی از اهداف فدرالیسم، برابری قومی باشد، فدرالیسم نمونه‌ی موفقی در کشورهای جهان سوم نداشته است. اگر ما نمونه‌های غربی فدرالیسم را به‌عنوان مدل برای افغانستان نشان دهیم دچار خطا شده‌ایم. نه کانادا شباهتی به افغانستان دارد نه سوئیس و نه بلژیک.

    نمونه‌های تاریخی را هم می‌توانیم مثال بزنیم که فدرالیسم پوششی برای اقتدارگرایی و استبداد بود. مثل کشورهای بلوک شرق.

    مشکل عدم تناسب اقتصادی مناطق مختلف در یک کشور به آن راحتی که برخی‌ها می‌گویند قابل حل نیست. مثلاً برخی به‌سادگی از تاسیس صندوق مرکزی برای توزیع ثروت صحبت‌میکنند. پژوهش‌های بسیاری نشان داده‌اند که فدرالیسم قادر به حل مشکل عدم تناسب اقتصادی میان مناطق مختلف نیست.

    فدرالیسم می‌تواند، برعکس آن‌چه طرفداران آن ادعا می‌کنند، به بازتولید منازعات قومی و افزایش خشونت منجر شود. این سناریو را تصور کنید که فدرالیسم قدرت اقتصادی و سیاسی بیشتری را در اختیار نخبگان قومی قرار می‌دهد. با افزایش قدرت‌ نخبگان قومی و حاکم شدن یک بازیِ حاصل جمع صفر میان آن‌ها می‌توان تصور کرد که وقوع منازعه بسیار محتمل باشد.

  • ترکیه چه نقشی می تواند در روند صلح افغانستان بازی کند

    ترکیه چه نقشی می تواند در روند صلح افغانستان بازی کند

    از زمانی که ترکیه در سال ۱۹۵۲ به سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) پیوست، روابطش با ایالات متحده ماهیت استراتژیک داشته است. حملات ۹/۱۱ سپتمبر القاعده علیه ایالات متحده همکاری‌های آن‌ها را در امر مبارزه با تروریزم در همه اشکال و مظاهر آن تقویت کرد و افغانستان تئاتر دیگری بود که این دو در آن رفیق بودند. آن‌‌ها در تمام عملیات‌ها و ماموریت‌ها در افغانستان کنار هم کار کردند و در سال‌های آینده نیز همین‌طور خواهد بود. بنابر این، این امر تصادفی نیست که دولت بایدن از ترکیه بخواهد از اجلاس سران در باره افغانستان ماه آینده میزبانی کند.
    در افغانستان، ترکیه و ایالات متحده از همان ابتدا سربازان خود را در معرض خطر قرار دادند. در هر مرحله حساس، آن‌ها همکاری خود را برای دستیابی به صلح پایدار تقویت کردند. ترکیه دوبار نیروهای بین‌المللی کمک به امنیت (آیساف) را رهبری کرد و تا ختم ماموریت از آن پشتیبانی کرد. این کشور همچنین به عنوان بخشی از ماموریت حمایت قاطع مسئولت فرماندهی کابل و عملیات‌های میدان هوایی بین‌المللی کابل را به عهده گرفت.
    به تاریخ ۷ مارچ، انتونی بلینکن وزیر خارجه ایالات متحده نامه‌ای به رییس جمهور اشرف غنی فرستاد و بر نیاز فوری دستیابی به صلح در افغانستان پافشاری کرد. او واضح ساخت که پالیسی دولت بایدن هنوز زیر بررسی است، اما حل و فصل صلح‌آمیز جنگ همچنان اولویت است. این نامه به غنی در مورد کنفرانس تحت نظارت سازمان ملل متحد در ترکیه اطلاع داد که در آن ذینفعان بین‌المللی و منطقه‌ای تلاش خواهند کرد به توافق روی آتش‌بس فوری دست یابند. ضمیمه این نامه، نقشه راه تقسیم قدرت، به ویژه «دولت صلح» بود. دولت ترکیه متعاقباً اعلان کرد که این کنفرانس در ماه اپریل برگزار خواهد شد.
    به تاریخ ۱۸ مارچ، آنتونیو گوترش سرمنشی سازمان ملل متحد جین آرنولت دیپلمات پیشکسوت فرانسوی را به عنوان نماینده ویژه خود در امور افغانستان و منطقه منصوب کرد. در همان روز، کنفرانس صلح افغانستان به میزبانی «ترویکا»ی گسترده با حضور نمایندگان دو طرف درگیر، ترکیه، قطر و کشورهای نظارت‌کننده در مسکو برگزار شد.
    به دنبال تحرکات اخیر، ترتیب تقسیم قدرت ممکن از این کنفرانس بیرون داده شود. ترکیه با توجه به پیوند‌های تاریخی عمیق با افغانستان، منطقه و عضویت در ناتو و مشارکت با اتحادیه اروپا، موقعیت منحصر به فردی برای تسهیل حل و فصل صلح‌آمیز بحران افغانستان دارد.


    توافق صلح امریکا – طالبان
    در دهه گذشته، وقتی مصالحه به عنوان استراتژی خروج از افغانستان برای جامعه بین‌الملل مطرح شد، طالبان همواره از مذاکرات مستقیم با دولت خودداری کردند. در عوض، این گروه مصمم بود که با ایالات متحده به طور مستقیم صحبت کند. در سال ۲۰۱۸، دولت ترامپ تصمیم گرفت به طور مستقیم با طالبان در دوحه قطر، محل دفتر سیاسی این گروه، مذاکره کند. پس از حدود دو سال گفت‌وگو، توافق‌نامه امریکا-طالبان در فبروری سال ۲۰۲۰ امضا شد. طالبان باید روابط خود را با القاعده قطع و با حسن‌نیت برای دستیابی به حل و فصل سیاسی با دولت افغانستان به طور مستقیم گفت‌وگو می‌کرد. همزمان ایالات متحده باید نیروهایش را تا اول ماه می سال ۲۰۲۱ از این کشور خارج کند.
    بعد از گفت‌وگوهای فشرده، این توافق‌نامه شامل آزادی ۵ هزار زندانی طالبان و ۱ هزار زندانی نیروهای امنیتی افغانستان قبل از شروع مذاکرات مستقیم بود. سرانجام، سپتمبر گذشته، گفت‌وگوهای مستقیم بین دولت و طالبان آغاز شد. تاکنون، هیچ نتیجه دلگرم کننده‌ای نداشته است.
    دولت بایدن در حال بازنگری این توافق‌نامه و استراتژی خود در قبال افغانستان است. سه دیدگاه مختلف در واشنگتن نمایان شده است: پایبندی کامل به این توافق‌نامه از جمله خروج، خروج تدریجی نیروهای امریکایی و ماندن در افغانستان برای جلوگیری از هدر رفتن دستاوردهای دو دهه گذشته. واشنگتن واضح ساخته است که قبل از گرفتن تصمیم نهایی با ناتو و متحدان اروپایی خود رایزنی می‌کند. این امر بخشی از نشست ترکیه است.


    روابط ترکیه – افغانستان
    برای ترکیه، افغانستان از لحاظ تاریخی و اجتماعی هرگز احساس دوری نکرده است. قرن‌ها پیش، اقوام ترک از خراسان، منطقه باستانی که افغانستان امروزی و فراتر از آن را شامل می‌شود، به آنتالیا مهاجرت کردند. امروز، این روابط هنوز پابرجاست. روابط مردم با مردم و دولت با دولت همچنان قوی است. مردم ترکیه پس از ۱۱ سپتمبر، کمک‌های مهمی به افغانستان کرده‌اند.

    از زمان حملات تروریستی ۱۱ سپتمبر و به عنوان بخشی از اقدامات بعدی جامعه جهانی، ترکیه بار دیگر تصمیم گرفت تا به افغانستان کمک کند تا آینده بهتر در صلح و ثبات داشته باشد. ترکیه در تاریخ خود بیشترین کمک را به این کشور کرده و آن‌ را در هر کنفرانس کشورهای کمک‌کننده ادامه داده است. انقره در کنفرانس ۲۰۲۰ جنوا، ۷۵ میلیون دالر برای دو سال دیگر به افغانستان کمک کرد.
    ترکیه در چارچوب ماموریت کمک، مشوره و آموزش ناتو، ۵ هزار نظامی و ۱۰ هزار پولیس افغانستان را آموزش داده است. دسمبر گذشته، این کشور تصمیم گرفت حضور نظامی خود را در این کشور ۱۸ ماه دیگر تا جون ۲۰۲۲ تمدید کند، بسیار فراتر از مهلت تعیین‌شده خروج نیروهای امریکایی. هرگونه تنظیم شمار نیروهای ناتو در افغانستان به حضور ترکیه تأثیر نخواهد گذاشت. تصمیم دولت ترامپ برای کاهش شمار نیروهای امریکایی، عقب‌گرد برای تلاش‌های ناتو و مغایر اصل «با هم رفتن، با هم خارج شدن» بود. این تصمیم، در مغایرت با انتقال مسئولیت‌ها از آیساف به حمایت قاطع، ائتلاف را با مشکل چگونگی تنظیم حضورش مواجه ساخت، امری که موضوعی رایزنی‌های فشرده سران ناتو بود.


    نقش ترکیه در روند صلح
    افغانستان مشغله ناتمام است و به توجه منطقه و جامعه جهانی نیاز دارد. اما توافق امریکا-طالبان، پیشرفت مهم به سمت یک کشور آزاد است که با خود و خارج در صلح باشد. دستیابی به این هدف در زمانی که بخش‌های رادیکال طالبان به حملات خشونت‌بار خود در افغانستان ادامه می‌دهند، دشوار است. به همین خاطر، در طول روند جاری، هوشیار باشیم. تمام بازیگران دخیل باید مراقب باشند تا پیشرفت‌های به دست آمده در دو دهه گذشته را حفظ کنند. آسیب‌پذیری افغانستان و بی‌ثباتی همچنان ادامه دارد.
    به نفع ترکیه است تا از روند دوحه کاملاً حمایت کند و تمام کانال‌های گفت‌وگو در این کشور را در نشست آینده حفظ کند. دیپلماسی این کشور می‌تواند به همه همسایگان افغانستان برسد تا به طور جدی غلبه بر چالش‌های مانع صلح و ثبات در کشور را حل کند. این گفت‌وگوی وسیع می‌تواند با تلاش جدید برای ایجاد یک طرح همکاری منطقه‌ای تکمیل شود. روند ۲۰۱۱ استانبول به هدف خود رسید. اکنون زمان ایجاد یک چارچوب همکاری جدید و مستحکم برای صلح پایدار است. بنابراین، این به ترکیه و افغانستان مربوط می‌شود که بلافاصله رایزنی‌ها را برای دستیابی به این هدف آغاز کنند.
    ترکیه به ویژه باید تلاش کند پاکستان را تا حد ممکن دخیل بسازد. پاکستان خود از افراط‌گرایی مذهبی و درگیری‌های بین قومی رنج می‌برد و برای غلبه بر این چالش‌ها به حمایت دوستانه نیاز دارد. برای این منظور، انقره باید گفت‌وگوی سه‌جانبه ترکیه-افغانستان-پاکستان را بدون تأخیر آغاز و تقویت کند. در گذشته، این تلاش‌ها نتایج خوبی به همراه داشت. در این مرحله، ابتکار عمل جدید پاکستان در سراسر این کشور می‌تواند شروع خوبی باشد.
    صلح و ثبات در افغانستان به مدیریت موفقیت‌آمیز توازن حساس داخلی در میان جوامع مختلف قومی بستگی دارد. این امر گفت‌وگوهای منطقه‌ای نتیجه‌محور را می‌طلبد. در غیر این صورت، تلاش‌ها برای صلح پایدار ممکن دچار مشکلات شود. از این رو، تلاش‌های هماهنگ از داخل افغانستان و گسترش آن در سراسر منطقه ضروری است.
    تصمیم ترکیه مبنی بر انتصاب نماینده ویژه برای افغانستان بسیار اقدام به موقع است. این شخص نه تنها باید به مقامات افغانستان، بلکه به کشورهای همسایه نیز ارتباط و دسترسی داشته باشد. این نماینده ویژه باید تلاش‌ها را در افغانستان با ابتکارات منطقه‌ای و تلاش‌های بین‌المللی فراتر از این منطقه هماهنگ کند.
    ترکیه همچنین می‌تواند اطمینان حاصل کند که چالش افغانستان در دستور کار ناتو قرار داشته باشد. این امر به اطلاع‌رسانی منظم متحدان از تحولات، از جمله اقدامات منطقه‌ای نیاز دارد. افغانستان در گزارش ۲۰۳۰ ناتو برجسته نبود. با توجه به خروج بالقوه نیروهای ایالات متحده، زمان آن فرا رسیده است که از طرح مشارکت پایدار ناتو بیشتر استفاده کنیم. هدف نهایی واضح است: جلوگیری از تبدیل شدن دوباره افغانستان به پناه‌گاه امن تروریزم و ایجاد زمینه‌های صلح و ثبات.
    قبل از اول می ۲۰۲۱، مهم است ترکیه دیدگاه کاهش آسیب احتمالی افغانستان را از ناحیه خروج زودهنگام نیروهای امریکایی با دولت بایدن در میان گذارد. ایالات متحده از خطرات احتمالی قبلاً آگاهی دارد. افغانستان همچنین می‌تواند به عنوان یک بخش ثابت در تعاملات ترکیه با اتحادیه اروپا گنجانده شود. وضعیت مهاجران افغانستان مسئله مهمی است که می‌توان با اتحادیه اروپا مطرح کرد و مکمل ارتباط‌های افغانستان باشد. ترکیه مانند سوری‌هایی که در این کشور پناه گرفته‌اند، ممکن گزینه‌هایی را در مورد مهاجرین افغانستان نیز بررسی کند.

    ترکیه همچنین می‌تواند به افزایش اتصال منطقه‌ای افغانستان کمک کند. تعمیق همکاری در پروژه راه لاجورد و اتصال این کشور محاط به خشکه با کشورهای همسایه و همچنین بندرهای دریایی شرق و غرب می‌تواند مثال خوبی باشد. این پروژه بلند‌پروازانه در درازمدت نه تنها به نفع ترکیه و افغانستان است، بلکه همسایگان آن‌ها و اتحادیه اروپا نیز از آن سود خواهد برد.
    ترکیه متعهد شده است تا زمانی که افغان‌ها بخواهند، حضور خود را در افغانستان حفظ کند. موقعیت‌اش به پیوندهای پایدار بین دو کشور بستگی دارد که همه اقشار جامعه را بدون هیچ‌گونه تبعیضی در آغوش می‌کشد. در سال ۲۰۲۱، افغانستان بار دیگر در مهد چارراه قرار گرفته است. ترکیه، افغانستان و همچنین جامعه جهانی باید دوباره تلاش‌های خود را برای دستیابی به صلح و ثبات پایدار در این کشور و منطقه روی هم قرار دهند.

    منبع: جی ام اف

    مترجم: دید

  • نقش کرونا و تبعیض نژادی در شکست ترامپ در عرصه سیاسی

    نقش کرونا و تبعیض نژادی در شکست ترامپ در عرصه سیاسی

    شیوع ویروس کرونا که دولت دونالد ترامپ در ابتدا سعی در کم‌اهمیت جلوه‌دادن آن داشت به یک تراژدی در این کشور بدل شد که در نهایت به منبع نارضایتی و شکست ترامپ در انتخابات ریاست‌جمهوری منتهی شد. ابتلای نزدیک به ۳۰ میلیون نفر به بیماری کووید-۱۹ و مرگ بیش از نیم میلیون آمریکایی بر اثر آن، ابعاد سوءمدیریت در کنترل بحران را نشان می‌دهد. دونالد ترامپ تصور می‌کرد با کم‌اهمیت جلوه‌دادن کرونا می‌تواند اذهان آمریکایی‌ها را از تبعات اقتصادی بحران منحرف کرده و از انتخابات به سلامت عبور کند. با هر چه نزدیک‌شدن به انتخابات، بحران کرونا بیش از پیش مورد غفلت دولت ترامپ قرار گرفت و به معضلی بدل شد که چشم‌اندازی برای حل آن در دولت ترامپ وجود نداشت. البته محافظه‌کاری خاص بخش‌هایی از جامعه آمریکا بر این رویکرد ترامپ بی‌تأثیر نبود و وی تأمین خواسته مدنظر آمریکایی‌های طرفدار خود را در اولویت قرار داد. این موضوع به بهای ابتلای میلیونها نفر به کرونا در این کشور تمام شد. ترامپ که معیارهای انتخاباتی را سرلوحه کار خود قرار داده بود با شکست در انتخابات، مدیریت کرونا را به کلی کنار گذاشت که این موضوع موجب شد سیر صعودی موارد ابتلا همچنان تداوم داشته باشد و رکوردهای جدیدی ثبت شود.

    اعتراضات ضد نژادپرستی علیه سیاه‌پوستان در سال ۲۰۲۰ نیز یکی از بی‌سابقه‌ترین و گسترده‌ترین اعتراضات در نوع خود در تاریخ این کشور بود. انتشار تصاویر قتل بی‌رحمانه جورج فلوید توسط پلیس شهر مینیاپولیس بار دیگر بحث قدیمی تبعیض نژادی در آمریکا را در فضای مجازی و واقعی برجسته کرد و موجی از اعتراضات را در پی داشت. آمریکا با وجود اینکه یک کشور مهاجرپذیر محسوب می‌شود اما همچنان تمایلات بیگانه‌هراسانه و نژادپرستانه در میان بخش‌هایی از جامعه، ملموس و مشهود است. دونالد ترامپ که با استفاده از همین شکاف‌ها و با جلب آرای سفیدپوستانِ آسیب‌خورده از آثار جهانی‌شدن به کاخ سفید رسیده بود برای حفظ حمایت این بخش از جامعه آمریکا در آستانه انتخابات، از همراهی با جنبش ضد نژادپرستی سر باز زد و سعی کرد خشونت بروز کرده در تظاهرات را به بحث اصلی بدل سازد.

    بنابراین،آمریکا در سال ۱۳۹۹ با مسائل و چالش‌های متعددی هم از جنبه داخلی و هم از جنبه خارجی مواجه بود. شیوع گسترده کرونا و عدم مدیریت صحیح این بحران توسط دولت فدرال موجب شد تا علاوه بر میزان بالای مرگ‌ومیر و مبتلایان، کسب‌وکارهای کوچک نیز متحمل پیامدهای منفی قابل توجه شوند. بحران کرونا را می‌توان یکی از متغیرهای موثر بر انتخابات ریاست‌جمهوری امریکا دانست که به شکست دولت حاکم منجر شد. جو بایدن با استفاده از محدودیت‌های تحمیل شده کرونایی که شکل بی‌سابقه‌ای به رقابت‌های انتخاباتی بخشیده بود توانست خود را به کاخ سفید برساند. همچنین اعتراضات کم‌سابقه ضد تبعیض نژادی، شکاف‌های عمیق اجتماعی در آمریکا را بار دیگر در کانون توجه قرار داد که در فرجام به شکست ترامپ در عرصه سیاسی منجر شد.

    با حضور جو بایدن در کاخ سفید و اجباری‌شدن استفاده از ماسک در ادارات فدرال و ترویج فرهنگ استفاده از ماسک و توصیه به حفظ فاصله اجتماعی توسط دولت، موارد ابتلا سیر نزولی به خود گرفته است. واکسیناسیون روزانه حدود ۵/۲ میلیون نفر در روز را می‌توان مهمترین دلیل این روند دانست.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • نظام فدرالی در افغانستان: راهبرد سزاوار و آزمون دشوار

    نظام فدرالی در افغانستان: راهبرد سزاوار و آزمون دشوار

    این روزها همزمان با برگزاری نشست های ملی و بین المللی در مورد صلح نوع نظام آینده برای افغانستان نیز به صورت داغ مطرح می شود.

    برخی کارشناسان نظام فدرالی را گزینه خوب برای آینده افغانستان می دانند.

    حمزه واعظی، چهره شناخته شده ادبی افغانستان و کارشناس مسائل سیاسی، در مطلبی در فیس بوک خود در این مورد می نویسد:«به باور من، تجربه، دانش و تاریخ نیم قرن پسین ما آشکارگر این واقعیت است که مشکل بنیادین افغانستان، بعنوان یک واحد سیاسی، الزامن نوع تعریف ما از نظام سیاسی نبوده بلکه نوع تطبیق نظام های سیاسی بوده است. کارنامه ی نظام های مختلف حاوی این موضوع روشن است که ما نظام های متنوعِ سلطنت مشروطه، جمهوری، جمهوری دمکراتیک خلق، دولت اسلامی و جمهوری اسلامی مبتنی برعناصر مولف دمکراسی را تجربه کرده ایم اما برقراری هیچدام از این ساختارها، نتوانسته به نوسازی و دگرگونی اندیشه ی نظام متوازن ملی، ترویج روح ملی و تألیف نظام شهروندی و درنهایت عبور از مناسبات مسلط قومی بینجامد.»

    مشکل اساسی عقامت نظام سیاسی در افغانستان را، اساسن درنابسندگی و ناتوانی منابع انسانی ـ فکری و ناتمامی ساختار ذهنی ـ اخلاقی باید جستجو نمود که در پنج عنصر بنیادین تجلی می یابد:

    1. زوال اخلاقی الیت سیاسی که پیوسته به گفتمان ملی باور ندارند و درهیچ شرایطی، از دایره ی تنگ موروثی استبداد ذهنی مردسالارانه، نمی توانند عبور کنند.

    2. فساد فکری و آشفتگی اخلاقی ـ نظری روشنفکران، که درجایگاه گروه مرجع تولید فکر، قادرنشده اند بعنوان مولد اندیشه ی نقاد و دانش سیاسی خرد ابزار، نقش پویا وسهم تیوریک در بسط نظری و گفتمان سیاسی امرِدولت ـ ملت مدرن ایفا کنند.

    3. وجود یک مرزِ نامشخص و درهم تنیده میان پدیده ی سکولاریسم بعنوان یک ضرورت ساختاری و دین خویی به مثابه یک الگوی موازی در امر تعریف و تطبیق نظام سیاسی.

    4. تکنوکراتیسم منحط، بی مسولیت و اصلاح ناپذیر که ماشین مدیریت کلان را به گسست کارکردی دچار می سازد.

    5. بروکراسی لجام گسیخته، کهنه، قاعده ناپذیر، قانون گریز و نهادستیز که بنیاد نظام اداری را به فرسودگی و چرخه ی سیستم ملوک الطوایفی گرفتار کرده است.

    مجموعه ی این گزاره ها و بسیارعوامل دیگر، موجب گردیده که ما هنوز ظرفیت سخت افزاری ـ نرم افزاری تطبیق و اجرای نظام سیاسی توسعه یافته و مدرن را پیدا نکرده ایم.

    بحث و سخن پیرامون “فدرالیسم” نمی تواند از دایره ی مفهومی آنچه که طرح شد، جدا تلقی گردد. فدرالسیم یکی ازگزینه های معقول و مقبول برای افغانستان می باشد اما بصورت قاطع کسی نتوانسته با استدلال نظری و با تکیه بر فکت های سیاسی ـ تجربی، ادعا کند این نوع ساختار می تواند در این کشور، بدون تأمین و تحقق و تحقیق منابع وبسترهای انسانی، فکری، اخلاقی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی و اقتصادی لازم در افغانستا معجزه کند و این کشور را بهشت سویس و یا دمکراسی متکثر هند شبیه سازد.

    همانگونه که تطبیق نظام جمهوری و مبتنی برقانون اساسی دمکراتیک و با پشتوانه ی تمام کشورهای غربی نتوانست سعادت دمکراسی، عدالت جمهوری و جامعه ی شهروندی ـ مدنی خرد بنیاد را دراین دو دهه برشانه های تکنوکرات های غرب نشین و روشنکفر ـ متفکرهای آدرنوـ مارکوزه شناس تطبیق کند و بلکه برعکس، فساد و گسست و فرسودگی را درنظام جمهوریت فراگیر ساخت، هیچ معجزه ای درکار نیست که برشانه های چوبین همین الیت ـ مجاهدها و برظرفیت تنگِ همین متفکران ـ تکنوکرات قومی و یا درپرتو اندیشه و دانش سیاسی روشنفکرانِ اغلب کم بضاعت، نزدیک بین، محل اندیش و پریشان کیش افغانستان، بتوان با استقرار فدرالیسم، برقرن ها گسست و شکست دولت ـ ملت مدرن فایق آمد.

    وی تاکید می کند:«من، فصل هفتم از کتاب “هویت های پریشان” را به موضوع فدرالیسم اختصاص داده ام. این فصل، محصول بخشی از صحبت های من در کنفرانس قانون اساسی بود که در سال 2003 در لندن ارایه شد. عنوان این فصل در کتاب هویت های پریشان با عنوان”نظام فدارالی در افغانستان: راهبرد سزاوار و آزمون دشوار” می باشد که کوشیده ام از لحاظ تحلیلی ـ نظری، شایستگی ها و چالش های سیاسی، ژئوپلتیک، ژئواکونومیک، ژئو استراتژیک و پیچیدگی های فرهنگی، سیاسی و قومی موجود در راه تطبیق نظام فدرال را درافغاستان به شکل کدهای اساسی، بررسی کنم.»

    نتیجه ای که از این بررسی گرفته ام درخودِ عنوان واضح است: فدرالییسم، نظامیست از نظر تیوریک و تجربه ی جهانی سزاوار، اما درافغانستان با وجود سزاواری و مطلوبیت نظری، آزمونیست درحوزه ی عمل و تطبیق، بسیار دشوار و ناهموار که باید بدرستی اندیشیده شود و پیش نیازهای اساسی آن به دقت مورد تحلیل، ارزیابی و آسیب شناسی سیاسی ـ نظری و مطالعات ژئو پلتیک، جامعه شناسی، فرهنگی، قوم شناسی، اقتصادی وجغرافیایی قراربگیرد.

    389سید احمد موسوی مبلغ, Ali Karimi and 387 others78 Comments15 SharesLikeCommentShare

  • آیا اشرف غنی کتاب‌خوان است؟

    آیا اشرف غنی کتاب‌خوان است؟

    دو روز پیش تصویری از رئیس جمهور غنی در فضای مجازی نشر شد که نشان می داد رئیس جمهور در بستر بیماری در شفاخانه سردار محمد داوود خان مشغول مطالعه است.

    طرفداران رئیس جمهور با نشر این عکس به توصیف از عادت نیک غنی حتی در بستر بیماری پرداختند اما مخالفان رئیس جمهور دعاهای بدی نثار وی نمودند.

    واکنش های مثبت و منفی نسبت به عکس رئیس جمهور یک جنجال تازه میان کاربران فیس بوکی به راه انداخته و برخی از کابرران فیس بوکی مدعی شده اند نشر این عکس تنها با هدف تبلیغ برای رئیس جمهور صورت گرفته است.

    احرار حکیمی از کاربران فیس بوک با باز نشری پستی از یکی دیگر از کاربران فیس بوک به نام محمد مرادی در واکنش به نشر عکس رئیس جمهور در حال مطالعه می نویسد:«بارها از قول اطرافیان و حامیان اشرف غنی شنیده‌ایم که رئیس جمهور اهل مطالعه و کتاب‌خواندن است. آنان برای استدلال، تصاویری از غنی را هم منتشر می‌کنند که وی را در حال مطالعه نشان می‌دهد.»

     سوال این است که آیا واقعاً اشرف غنی کتاب‌خوان است؟

    برای پاسخ به این سوال، نیاز به ذکر یک مثال داریم: اگر یک نجار به کار نجار دیگری نگاه کند، ضعف‌ها و قوت‌های هم‌شغل خود را بهتر از بقیه می‌داند. یک دکتر هم اگر کار هم‌مسلک خود را به دقت بررسی کند و مورد ارزیابی قرار دهد، به ضعف‌ها و قوت‌های وی پی می‌برد. این قاعده برای همه مشاغل و حرفه‌ها صدق می‌کند که همکاران، بهتر از سایرین، قوت‌ها و کاستی‌های همکاران خود را می‌دانند.

    حال شما اگر واقعاً اهل علم و مطالعه باشید و فن کتاب‌خوانی را بدانید، به ضعف‌ها و قوت‌های اشرف غنی در امر مطالعه پی خواهید برد. شاخص‌ترین استانداردهای یک مطالعه این است که یک مطالعه‌کننده پس از پایان مطالعه یک کتاب ۱۰۰صفحه‌ای، بتواند دو صفحه درباره کتاب بنویسید و یا حداقل پنج دقیقه درباره کتاب سخنرانی کند. اگر مطالعه‌کننده از پس تشریح کتابی که مطالعه کرده است، به درستی بربیاید، می‌توانیم بگوییم که وی اهل مطالعه است. تشریح و توضیح درست یک کتاب هم از این نکته قابل تشخیص است که مطالعه‌کننده اولاً محتوا و موضوع کتاب را به درستی دریافته باشد و ثانیاً توضیح و تشریح وی عاری از اشتباهات محتوایی و غلط‌های املایی، انشایی و تلفظی باشد.

    با این تعریف، از کجا بدانیم که اشرف غنی اهل مطالعه است یا نیست؟ تاکنون این اتفاق رخ نداده که اشرف غنی درباره یکی از کتاب‌هایی که مطالعه کرده است، چند صفحه‌ای بنویسد و یا چند دقیقه‌ای توضیح دهد اما وقتی سخنرانی‌های وی را پیگیری کنیم، به یک نتیجه می‌رسیم که توضیح می‌دهم.

    احرار حکیمی می افزاید: «اطلاعات یک مطالعه‌کننده حرفه‌ای که وی را از یک روزنامه‌خوان متمایز می‌کند، ژرف، استوار و بدون اشتباهات تاریخی، ادبی و علمی است اما اطلاعات یک روزنامه‌خوان، سطحی، سرسری و به عبارتی، بندانگشتی است. نمی‌دانم که چند مورد از سخنرانی‌های اشرف غنی را گوش داده و شنیده‌اید؟ آیا دقت کرده‌اید که وی سخنرانی کرده باشد اما دچار اشتباهات بزرگ تاریخی، ادبی و علمی نشده باشد؟»

    بنابراین، اشرف غنی اهل مطالعه و کتاب‌خواندن نبوده بلکه یک روزنامه‌خوان است که برای پر کردن اوقات فراغت خود به کتاب پناه می‌برد؛ این در حالی است که یک کتاب‌خوان واقعی و خوب، کتاب و مطالعه را یک اصل در زندگی‌اش می‌داند و محتوای کتاب را بهتر از نویسنده کتاب، درک می‌کند. آنچه طرفداران رئیس جمهور، از مطالعه وی سخن می‌گویند، از دو حال خارج نیست یا خود اهل مطالعه نبوده و یک مطالعه‌کننده را نمی‌شناسند و یا انگیزه‌های دیگری آنان را به این کار وامی‌دارد تا یک روزنامه‌خوان را کتاب‌خوان معرفی کنند.

    سخن پایانی این که با وجود کاستی‌های زیادی در زندگی علمی و سیاسی اشرف غنی، وی را در مقام مقایسه، بهتر از بسیاری رهبران رژیم کمونیستی مثل نورمحمد تره‌کی، بسیاری از رهبران جهادی مثل گلبدین حکمتیار و همچنین بهتر از طالبان می‌دانم ولی اگر بحث مقایسه را کنار بگذاریم، اشرف غنی هم به خودی خود در جایگاه یک رئیس جمهور، برای افغانستان مفید نبوده و نیست.

  • نگاهی به سیاست مداخله گرایی ترکیه در خاورمیانه

    نگاهی به سیاست مداخله گرایی ترکیه در خاورمیانه

    با پیروزی‌های ارتش سوریه با حمایت ایران و روسیه و بازیابی کنترل تقریباٌ دو سوم قلمرو این کشور، ترکیه در هدف خود مبنی بر سرنگونی بشار اسد از قدرت تجدید نظر کرده و در عوض گفتمان عملی و محتاطانه‌تری را متناسب با شرایط و تحولات جدید اتخاذ کرد و بنابراین تحولات میدانی سوریه در سال ۹۹ وضعیت آرام‌تری یافت. در سال ۹۹ اولویت ترکیه جلوگیری از موج احتمالی پناهندگان از ادلب و خنثی کردن اقدامات گروه‌های کردی در جهت ایجاد یک دولت مستقل بود. با این حال، فضای مانور برای ترکیه به تدریج محدود شده است. از این‌رو احتمال یک عملیات نظامی در ادلب، احتمال اختلافات بیشتر بین ترکیه روسیه و ایران را به عنوان حافظان مناطق عدم ‌تنش در بر دارد. به طور کلی نارضایتی برخی گروه‌ها ازجمله حراس‌الدین از ترکیه و تلاش انقره در بازتعریف گروه تروریستی تحریرالشام در قالبی جدید که البته به نظر می‌رسد همراهی غربی‌ها را نیز در این مسیر داشته باشد، بخشی از روندهای میدانی تحولات سوریه به شمار می رود.

    در خصوص عراق، ترکیه در سال ۹۹ بارها برای مبارزه با عناصر حزب کارگران کردستان(پ.ک.ک)، تمامیت ارضی این کشور را نقص و به خاک عراق حمله کرد. ازجمله این حملات عملیات پنجه عقاب ۲ در ماه دلو بود که بنا به اظهارات وزیر دفاع ترکیه ۵۰ مقر پ.ک.ک هدف حمله قرار گرفت و البته سه تن از نیروهای ترکیه نیز کشته شدند.همچنین شایعات و تحلیل‌هایی در مورد احتمال حمله گسترده ترکیه در شمال عراق وجود داشته است. این حملات ترکیه نگرانی‌ها از حضور بلندمدت نظامیان ترکیه در خاک عراق و احتمال تکرار تجربه ترکیه در شمال سوریه را در پی داشته است.

    اما در تحولات لیبی سال گذشته شدیدترین درگیری‌های نظامی در غرب لیبی از زمان سقوط قذافی رقم خورد و نیروهای دولت وفاق ملی که سال‌ها برابر ارتش ملی به رهبری خلیفه حفتر در موضع دفاعی بوده و تا آستانه از دست دادن پایتخت این کشور نیز پیش رفتند، سرانجام با ورود نظامی سنگین ارتش ترکیه موفق به تغییر وضعیت میدانی و موازنه قوا در این کشور شدند. در نبردهای بهار و تابستان ۹۹ قوای دولت وفاق به مدد ورود تجهیزات نظامی ارتش ترکیه نظیر پهپادهای بیرقدار و ادوات توپخانه‌ای این کشور و همچنین مزدوران سوری تحت حمایت ترکیه که به این کشور اعزام شده بودند در مدت کوتاهی موفق به تصرف مناطق راهبردی زیادی شدند. اقدامات ترکیه در لیبی به گونه‌ای بود که نگرانی شدید مصر را در پیش داشت و دو کشور تا آستانه رویارویی مستقیم در لیبی پیش رفتند.

    قوای مشترک وفاق و ترکیه به سمت غرب و شهر راهبردی سرت پیشروی کردند اما ورود پرتعداد جنگنده‌های روسی و تهدید ارتش مصر به دخالت مستقیم در صورت ورود رقیب به منطقه موسوم به هلال نفتی لیبی این پیشروی‌ها متوقف شد.

    یکی از مهم‌ترین اقدامات ترکیه در سال ۹۹ حمایت از آذربایجان در جنگ قره باغ بود؛ جنگی که در آن آذربایجان توانست بخش زیادی از سرزمین‌های اشغال شده قره‌باغ توسط ارمنستان را پس بگیرد و نهایتاً بعد از ۴۵ روز با وساطت روسیه پایان یافت. جنگ قره‌باغ برای ترکیه، نمایشی از نقش فزاینده انقره در منطقه قفقاز جنوبی بود؛ این کشور با حمایت از باکو تا حدودی به آن‌چه که می‌خواست رسید. در پایان این جنگ ارمنستان مجبور به پذیرش شروط زیادی از سوی آذربایجان شد که یکی از آن‌ها ایجاد گذرگاه زمینی میان جمهوری آذربایجان و نخجوان از دورن خاک ارمنستان بود. با ایجاد این گذرگاه ارتباط زمینی ترکیه با جمهوری آذربایجان و همچنین آسیای مرکزی برقرار می‌شود. ترکیه امیدوار است این تغییر ژئوپلتیک بتواند مقدمه‌ای برای پروژه‌های بزرگ جهت ارتباط شرق و غرب باشد و جایگاه این کشور را به عنوان گذرگاه انرژی تقویت کند.

    ترکیه که با توافقات عادی‌سازی روابط امارات، بحرین و سودان با اسراییل انتقادات تندی علیه این کشورها مطرح کرده بود با عادی‌سازی روابط مراکش که دولتی اخوانی دارد با اسراییل ادبیات خود را در خصوص روند عادی‌سازی تغییر داد که در کنار گزارش‌ها در مورد وساطت رئیس‌جمهور آذربایجان و موضوع تعیین سفیر جدید ترکیه برای حضور در تل آویو و همچنین اظهارات علنی اردوغان نشانه‌ای از تمایل این کشور به بهبود روابط خود با اسراییل ارزیابی شده است. این چرخش در سیاست خارجی ترکیه در قبال اسراییل را می‌توان به عوامل متعددی مانند دولت جدید در آمریکا، تحریم‌های ایالات متحده و اروپا علیه این کشور و روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسراییل و چشم‌انداز بازیگری ترکیه در مسئله فلسطین نسبت داد.

    خلاصه این که این کشور طی سال های اخیر، مداخلات خارجی خود را در سوریه، لیبی و عراق ادامه داده است؛ در سوریه اولویت این کشور جلوگیری از موج احتمالی پناهندگان از ادلب و خنثی کردن اقدامات گروه‌های کردی بوده و در عراق نیز رویکرد جسورانه‌تری در مبارزه با کردها اتخاذ کرده است. در لیبی تا کنون به حمایت از دولت وفاق پرداخته و سال گذشته در جنگ قره‌باغ تغییر ژئوپلیتک مهمی را به نفع خود رقم زد. روابط ترکیه با کشورهای اروپایی به دلیل اقدامات در شرق دریای مدیترانه پرتنش می باشد و روابط با آمریکا نیز در اواخر دوران ترامپ بر سر خرید سامانه موشکی اس ۴۰۰ روسی دچار تنش شد. با استقرار بایدن و با توجه به نگاه وی به سیاست داخلی ترکیه و همچنین اختلافات در قبال برخی مسائل منطقه‌ای، انتظار می‌رود ترکیه در روابط خود با آمریکا شرایط سختی پیش رو داشته باشد. از این‌رو می‌توان انتظار داشت که این کشور به بازتعریف رفتار منطقه‌ای و سیاست خارجی خود در خاورمیانه متناسب با تغییرات در سیاست خارجی آمریکا بپردازد.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • ماجرا بیشتر از امضای یک توافق نامه استراتژیک است!

    ماجرا بیشتر از امضای یک توافق نامه استراتژیک است!

    روز جمعه گذشته وزارت امور خارجه امریکا اعلام کرد که پس از نشست مجازی برجام در دوم ماه آپریل که درآن نمایندگان ایران، روسیه، چین، فرانسه و آلمان شرکت کردند ایالات متحده ی آمریکا تصمیم گرفته است که در نشست آتی برجام در وین پایتخت اتریش شرکت کند.

    ایرانی‌ها و آمریکایی‌ها قصد ندارند در این مذاکرات با هم مستقیما وارد گفتگو شوند، بلکه آمریکائی‌ها تلاش خواهند کرد به آنچه که آنها فعالیت های ایران برای دسترسی به سلاح های اتمی می نامند بپردازند، لازم به یادآوری است که دولت دونالد ترامپ به طور یک جانبه از این توافقنامه خارج شد.

    محمدجواد ظریف در توییتی که پس از برگزاری جلسه مجازی برجام منتشر کرد نوشت: «هدف ما نهایی شدن سریع برداشتن تحریم ها و محدودیت‌های فعالیتهای هسته ای با هدف لغو برنامه ریزی شده همه‌ی تحریم هاست و به دنبال آن ایران نیز به اقدامات اخیرش در اعتراض به عدم رعایت برجام توسط آمریکا و اروپا پایان خواهد بخشیدن برای رسیدن به این هدف نیاز به برگزاری دیدار مستقیمی با آمریکا نمی باشد و این امر ضروری نیست.»

    تحریم‌های اقتصادی گسترده علیه ایران اهرم اصلی واشنگتن برای وارد آوردن فشار بر روی این کشور است. اما توافقنامه ای ۴۰۰ میلیارد دلاری بین ایران و چین که در هفته گذشته امضا شد اثرات این تحریم ها را بسیار ضعیف می کند.

    کارشناسان چینی به رسانه‌های دولتی این کشور ابراز کردند که جمهوری خلق چین می توانند با استفاده از ارز اختصاصی کشور خود یعنی یوان برای تجارت با ایران و دیگر کشورهای آسیای میانه تحریم‌های آمریکا را دچار اختلال کرده و آن را دور بزند. به این ترتیب ایالات متحده آمریکا در شرایطی نیست که بتواند اقتصاد ایران را فلج کند.

    توافقنامه ۲۵ ساله بین ایران و چین به یک واقعیت در منطقه تبدیل شده است و در مقابل این واقعیت دولت بایدن از خود عکس العمل نشان داد، سخنگوی مطبوعاتی وزارت امور خارجه ند پرایس در یک کنفرانس مطبوعاتی در تاریخ اول آوریل گفت: «همانطور که مطلع هستید شاخص رابطه ما با چین بر اساس رقابت است،اما در بسیاری از موارد ما هم سوئی های بسیار محدود و باریکی با هم داریم از جمله اینکه ما با پکن در مورد مسئله هسته‌ای ایران توافق داریم و آنها در گفتگوهای اخیر تاکید کردند، که آنها موافق تلاش برای محدود کردن برنامه هسته ای ایران هستند، البته، چین عضو بنیانگذار ۱ + ۵ است. چین علاقه‌ای به اینکه کشوری در منطقه دارای سلاح اتمی باشد ندارد و آن را عاملی برای بی ثبات کردن منطقه می داند»

    این سیاست اعلام شده تنها یکی از برنامه های احتمالی چین در منطقه خاورمیانه است و شامل تمام سیاست‌های چین نمی شود.
    واشنگتن در گذشته جمهوری خلق چین را به تأمین فناوری موشک های بالستیک از جمله فناوری بکار گیری سوخت جامد و فناوری سیستم های هدایت الکترونیکی و همچنین حمایت از برنامه سلاح های هسته ای ایران متهم کرده است.

    «بروس ای بچتول» در نشریه نشنال اینترنیست ادعا می‌کند: شایع است که در سال ۲۰۲۰ چین زمینه فروش بوسترهای موشکی Hwasong-12 ICBM کره شمالی را به ایران فراهم آورده است. برخی تحلیلگران حدس می زنند كه دقت بالای موشكهای ایرانی در انهدام آشیانه هواپیما در پایگاههای آمریكا در عین‌الاسد و اربیل عراق نشانگر این است که تکنیک موشکهای ایرانی همان تکنیک موشکهای «دقیق-زن» چینی است.

    با این وضعیت چین از گزینه‌های بیشتری برخوردار است که می‌تواند از این گزینه‌ها هم به عنوان یک تسریع کننده برای رسیدن به توافق و صلح استفاده کند و هم با کمک این گزینه‌ها اگر لازم باشد بازی را به نفع خود تغییر دهد و مانع موفقیت های آمریکا در منطقه شود البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که چین به عنوان یکی از وارد کننده گان اصلی انرژی از منطقه خاورمیانه قبل از هر چیز به آرامش و ثبات در خاورمیانه نیاز دارد و در این زمینه تلاش می کند.

    نقش احتمالی چین در طراحی سلاح هسته ای (که هنوز هم ثابت نشده است که ایران تلاشی برای رسیدن به ساختن آن کرده است یانه – مترجم) و یا در کمک به ساختن موشک های بالستیک ایران در پرده ای از ابهام قرار دارد و در حقیقت سند و مدرکی برای ادعای آمریکا موجود نمی باشد. اما همین نکته از اهمیت بسیار در تغییر توازن در منطقه برخوردار است که چین از چنین اهرم و توانایی هایی برخوردار است که به ایران در این زمینه کمک رسانی کند و از این اهرم‌ها علیه سلطه گری ایالات متحده آمریکا استفاده کند.

    ,«فرانچسکو سیسیسی» ، سینولوژیست ایتالیایی ، یکی از محققان دانشگاه Tsinghua در پکن ، هفته گذشته در مصاحبه ای گفت که چین می تواند از ایران به عنوان وسیله ای در برابر تلاش های آمریکا برای تقویت جزیره تایوان علیه چین استفاده کند.

    پکن در این مذاکرات دست بالا را دارد و از کارتهای بهتری برخوردار است، واشنگتن از این برتری مطلع است اما نمی داند که به پکن کدامین کارت را در این بازی بر زمین خواهد زد به همین علت در مورد توافقنامه استراتژیک ۲۵ ساله بین ایران و چین رفتار واشنگتن بسیار محتاطانه بوده است، وزارت امور خارجه آمریکا در این مورد موضع گیری مشخص و صریحی از خود نشان نداده است و این نکته به خصوص وقتی آشکار شد که خبرنگاران از ند پرایس سخنگوی مطبوعاتی وزارت امور خارجه آمریکا پرسیدند «آیا [معامله چین و ایران] رویکرد شما در مورد اختلاف هسته ای با ایران و به طور کلی منطقه را تغییر می دهد؟»

    او در پاسخ گفت، «نه، دقیقا به همان دلیلی که گفتم این طور نیست, آن هم به این خاطر که ما با پکن به طور کلی در مورد مسئله هسته‌ای ایران توافق داریم، چین هم مانند ما هیچ علاقه ای ندارد که ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد و درست به همین علت هم هست که چین جزو کشورهای پنج به اضافه یک می باشد ما با همکاری اعضای پنج به اضافه یک در جستجوی یافتن راه حل هایی برای بازگشت متقابل به برجام خواهیم بود.»

    ماجرا بیشتر از امضای یک توافق نامه استراتژیک است.

    این یک ارزیابی خوشبینانه از وقایع چهارده روز گذشته است ، خصوصاً پس از آنکه چین هفته پیش از وزیر امور خارجه روسیه ، سرگئی لاوروف ، برای گفتگو در مورد «جایگزینی دلار آمریکا» به عنوان یک ابزار تجاری در آسیای میانه استقبال کرد ، و کنار نهادن دلار به مثابه یک ابزار تجاری از معاملات بین دو کشور مهم جهان چین و روسیه می تواند تحریم‌های اقتصادی آمریکا را زمین گیر کند.

    روزنامه رسمی انگلیسی زبان چینی گلوبال تایمز در گزارشی به سفر سرگی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در تاریخ ۲۲ مارس اشاره می کند:

    سرگی لاوروف قبل از سفر در مصاحبه‌ای با رسانه‌های چینی بر این نکته تأکید کرد که ما می‌بایست به استقلال علوم و فناوری اهمیت بسیار بالایی قایل شویم و به سمت خودمختاری سیستم مالی حرکت کنیم، ما باید تلاش کنیم که معاملات اقتصادی مان بر اساس واحد‌های پول محلی و یا ارزهای بین‌المللی غیر از دلار صورت بگیرد، و به تدریج از سیستم پرداخت های بین المللی تحت کنترل غرب دور شویم تا خطرات ناشی از تحریم های ایالات متحده یا غرب علیه روسیه و چین کاهش یابد.
    «پیشنهاد روسیه با استقبال مثبت چین روبرو شد ، زیرا هر دو طرف خطر عظیم اتکای بیش از حد به دلار آمریکا و سیستم پرداخت تحت کنترل غرب را در بحران مالی ۲۰۰۸ را تجربه کرده‌اند.»، یانگ جین کارشناس روابط چین و روسیه در آکادمی علوم اجتماعی پکن معتقد است که: «تسهیلات کمی گسترده‌ای که اخیراً توسط ایالات متحده آمریکا برای تحریک اقتصاد داخلی خود انجام داده است به این نگرانی ها افزوده.»

    یانگ در ادامه می نویسد: «تشویق به تسویه حساب ارزی با واحد های ارزی محلی روند اصلی برای اقتصاد در سراسر جهان است و هنگامی که آمریکا از توافق هسته ای ایران خارج شد ، اعضای اصلی اتحادیه اروپا نیز برای دور زدن SWIFT تحت کنترل ایالات متحده ، یک سیستم پرداخت جدید روی آوردند.»

    دونگ دنگ شین ، مدیر انستیتوی دارایی و اوراق بهادار در دانشگاه علم و صنعت ووهان ، روز دوشنبه به گلوبال تایمز گفت: «واشنگتن از سوئیفت سو استفاده کرده است تا به دلخواه خود هر کشوری را تحریم کند و باعث نارضایتی جهانی شود. اگر چین و روسیه بتوانند با هم همکاری کنند تا هژمونی دلار را به چالش بکشند ، قطعاً این موفقیت منجر به این خواهد شد که تعداد بیشتری از کشورهای جهان از این روند حمایت کرده و به آن بپیوندند»

    از آنجا که سیستم پرداخت با سیستم تجارت ارتباط مستقیم و ناگسستنی دارند ، دونگ پیشنهاد می‌کند که سیستم پرداخت جدید از یوان به عنوان ارز تسویه حساب مالی استفاده کند.

    راشا تودی گزارش میدهد ، تعدادی از بانکهای روسی برای تسهیل تجارت دوجانبه بین دو کشور به سیستم پرداخت بین المللی چین پیوسته اند.

    دونگ در ادامه گفت: «در ابتدا ، این سیستم می تواند بصورت آزمایشی در كشورهای آسیای میانه و كشورها و مناطقی که در امتداد مسیرهای كمربند و جاده (جاده ابریشم) قرار دارند اجرا شود.. اگر این سیستم موفق بود و مورد قبول واقع شد، می تواند آنرا برای سایر كشورهای اروپا و آسه‌آن نیز بکار گرفت.»
    بر اساس ادعاهای تائید نشده، چین تا نیمه دوم سال ۲۰۲۰ با تحریم های آمریکا علیه ایران همکاری می کرد و واردات نفت از ایران را تقریبا به صفر رسانده (گزارشات رسانه‌های داخلی ایران و آسیائی خلاف این این ادعا تائید می‌کنند. – مترجم).

    براساس گزارش های خبری ، چین واردات نفت از ایران را به میزان قابل توجهی افزایش داده است. چینی‌ها با خرید نفت ایرانی آن را به عنوان محموله های سوختی مالزیائی و یا زیر پرچم دیگر کشورها وارد کرده و به این ترتیب تحریم های آمریکا را دور می‌زند. این درحالی است که سال گذشته واردات نفت رسمی چین از ایران تقریبا به صفر رسیده بود، به نظر میرسد چین از چند ماه پیش به این سو تصمیم گرفت که روابط خود با ایران را تحکیم بخشد.

    منبع: آسیا تایمز

    ترجمه: مجله هفته

  • آیا عامل خارجی نقش داشته است؟

    آیا عامل خارجی نقش داشته است؟

    اعلام خبر کودتا در اردن، بازتاب‌ بسیاری در رسانه‌ها داشته است. در تحلیل این رویداد، نظرات مختلفی مطرح شده که قابل اعتناست.

    ۱️. اردن و رهبران آن در سال‌های اخیر زیر فشارهای برخی سران عربی ازجمله قطع کمک‌های مالی مرسوم به این کشور بودند و این کودتا می‌تواند اقدامی در این راستا باشد. گفتنی است اردن به دلیل عدم همسویی مورد انتظار جریان سازش با پروژه عادی‌سازی در منطقه، مورد خشم آن‌ها قرار گرفته و این طرف‌ها (احتمالاً سران سعودی و امارات) ممکن است برای کنار‌ زدن ملک عبدالله از قدرت به صورت مستقیم و غیر‌ مستقیم اقداماتی انجام دهند. قابل ذکر است اجرایی شدن کامل معامله قرن در عمل، حاکمیت اردن و حتی خود این کشور را با خطر جدی نابودی مواجه خواهد کرد.

    ۲️. این کودتا صرفاً نمایشی با هدف سرکوب مخالفان داخلی و تحکیم قدرت ملک‌ عبدالله در داخل است. باورمندان به نظریه کودتای نمایشی این‌گونه استدلال می‌کنند که اردن به دلیل ضعف در حکمرانی از یک‌سو و عدم کمک کشورهای منطقه و آمریکا، شرایط اقتصادی و اجتماعی و در نتیجه سیاسی ناگواری را تجربه می‌کند. تا جایی‌که پس از دهه‌ها تابوی انتقاد و ابراز مخالفت با حکومت و شخص پادشاه در میان نخبگان، سران عشایر و… شکسته شده و این مسئله می‌تواند خطری جدی برای استمرار حکومت ملک‌ عبدالله باشد و بر این اساس وی بر منوال رویه مرسوم در کشورهای عربی با حکومت اقتدارگرا، دست به طراحی و اجرای این پروژه با هدف ارعاب مخالفان نموده تا بدین ترتیب بار دیگر جایگاه خود را در این کشور تثبیت نماید.

    به عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت یک نکته مشترک بین این دو تحلیل متصور است. ممکن است حکومت‌هایی که با حکومت اردن دارای مشکلاتی هستند، از اوضاع نابسامان داخلی برای دخالت و سرنگونی ملک‌ عبدالله یا لااقل زیر فشار قرار‌دادن او برای تن‌دادن به خواسته‌هایشان بهره برده باشند.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • برخورد نامناسب پولیس با شهروندان، مشکل کجاست؟

    برخورد نامناسب پولیس با شهروندان، مشکل کجاست؟

    از واکنش‌های جالب به این رفتار پولیس، عکس‌العملی بود که از سوی سخنگوی طالبان ابراز شد. سخنگوی این گروه بدون یادآوری از دوستان خودش در زمان قدرت آنان در افغانستان، این رویداد را دستاویزی برای زیر سؤال بردن حقوق اولیه انسانی زنان در دولت فعلی قرار داد.

    در این چند روز دو ویدیو از رفتار بسیار نامناسب پولیس در مرز تورخم با واکنش‌های منفی مردم در شبکه‌های اجتماعی مواجه شده است. در ویدیوی نخست؛‌ یک سرباز پولیس در حال لت و کوب یک زن با شلاق دیده می‌شود که بعداً مشخص شد، مکان این رویداد، مرز تورخم در ولایت ننگرهار است. پخش این ویدیو یادآور دوران وحشت طالبانی بود. سربازان این گروه نیز در چند مورد در حال لت و کوب زنان شکار کمره شده بودند. آن زمان‌ کمره برای ثبت این رفتار به فراوانی امروز در دسترس مردم قرار نداشت. اگر مثل حالا هرکسی موبایلی داشت و این رویدادها را ثبت می‌کرد، احتمالاً طالبان در این مورد رکورد می‌شکستند. از واکنش‌های جالب به این رفتار پولیس، عکس‌العملی بود که از سوی سخنگوی طالبان ابراز شد. سخنگوی این گروه بدون یادآوری از دوستان خودش در زمان قدرت آنان در افغانستان، این رویداد را دستاویزی برای زیر سؤال بردن حقوق اولیه انسانی زنان در دولت فعلی قرار داد. از سوی هم دولت نیز اعلام کرد که پولیس مذکور شناسایی، توبیخ و برای همیشه از خدمت در نظام کنار گذاشته شده است.

    در ویدیوی دوم که در فاصله زمانی کمی با ویدیوی نخست پخش‌شده است، بازهم سربازی در مرز تورخم دیده می‌شود که با شلاق به جان مردم افتاده و در حال لت و کوب آن‌ها است. در فیلم دیده می‌شود که این سرباز افرادی را که به این کار او اعتراض می‌کنند، زیر شلاق می‌گیرد. وزارت داخله اعلام کرده است که سرباز خاطی شناسایی و بازداشت شده است. این وزارت وعده سپرده است که طبق قانون با این سرباز برخورد خواهد شد.

    در حادثه دیگری در منطقه بهسود میدان‌وردک، سربازان پولیس بر مردم عادی معترض شلیک کردند که در نتیجه بیش از چهل تن کشته و زخمی شدند. هیئت حقیقت‌یاب به منطقه اعزام شد و پولیس به خاطر خشونت بیش‌ازحدش در مقابل مردم و کشتار افراد بی‌دفاع مقصر شناخته شد. دولت اعلام کرد که این پرونده را به دادستانی کل ارجاع داده است، اما دادستانی کل از عدم دریافت این پرونده سخن گفت. چند روزی نگذشت که فرمانده خاطی، به عنوان فرمانده پولیس ولایت لغمان گماشته شد.

    مسئله بدرفتاری پولیس با مردم و رفتار غیرحرفه‌ای آن‌ها داستان درازدامنی است. بدون هیچ تردیدی این موارد اولین و آخرین مواردی نیستند که حکایت از رفتار نادرست و غیرحرفه‌ای پولیس با مردم عادی دارند. شاید صدها و هزارها مورد از چنین رفتارهای خشن و به دور از قوانین، توسط پولیس از سوی مردم مشاهده شده و تا جایی که در برخی از موارد حضور پولیس بیشتر از اینکه باعث ایجاد آرامش در افراد جامعه شوند، نتیجه معکوس داشته و سبب نگرانی مردم می‌شوند. شکایت و اعتراض رانندگان موتر‌های باربری در مسیر شاهراه‌های کشور و ادعای باج‌گیری توسط پولیس از آن‌ها، از مواردی است که دولت به آن اعتراف کرده و به ادعای سخنگوی وزارت امور داخله کشور، این وزارت دست به اخراج گسترده ماموران پولیس در رابطه به این موضوع زده است.

    اما چه دلایلی باعث می‌شود، آن‌هایی که باید حافظ و پاسبان قانون باشند،‌ دست به قانون‌شکنی در افغانستان می‌زنند؟

    خامه پرس طی مطلبی می نویسد :بی‌سوادی اکثر افرادی که به نیروهای پولیس‌ جذب می‌شوند، شاید یکی از دلایل عمده وجود این مشکلات باشد. میزان بی‌سوادی در افغانستان بدون هیچ تردیدی در جهان کم نظیر است. دیدن جوانان و نوجوانان بی‌سواد در افغانستان امر غیرمعمولی نیست. این مشکل در صفوف پولیس هم بیداد می‌کند. یک پولیس بی‌سواد که توانایی خواندن یک متن ساده در مورد حقوق بشر را نداشته باشد،‌ بیشتر مستعد برخورد خشن و از سر احساسات با مردم است، اما باوجود این، مشکل بزرگ در این مورد به بی‌سوادی بخش اعظم سربازان پولیس ختم نمی‌شود.

    یکی از مشکلات بزرگ در صفوف نیروهای امنیتی کشور، بی‌توجهی به قانون و اجرای نادرست وظیفه از سوی صاحب‌منصبان و فرماندهان پولیس در سطح بلند‌تر است. وزارت امور داخله به صورت یک قانون نانوشته، تلاش زیاد دارد تا مناصب نظامی را نه بر اساس لیاقت‌های فردی، بلکه بر اساس سهمیه اقوام، بین افراد تقسیم کند. از سوی دیگر در همین روند بسیار ناقص و خطرناک، دست‌های زیادی دخالت می‌کنند. وکیلان و افراد متنفذ زیادی وجود دارند که با واسطه‌بازی، افراد خاص خودشان را به مناصب مهم مقرر می‌کنند. با تأسف تمام، حتی همان سهمیه‌بندی هم به صورت بسیار نادرست و ناقص در بدنه پولیس اجرا می‌شود. به همین خاطر صاحب‌منصبی که در وزارت داخله از این طریق رتبه بگیرد، هیچ‌گاه خود را در مقابل مردم و قانون پاسخگو نمی‌داند. این افسر به جای اینکه به زیردست و سرباز وظیفه‌شناس تعلق خاطر داشته باشد، به سربازان بله قربان‌گوی و فرمان‌بردار بیشتر نیاز دارند. به همین خاطر افسران مافوق نه به قانون احترامی دارند و نه زیردستان خود را به رعایت قانون تشویق می‌کنند. این امر باعث می‌شود که سرباز پولیس به جای اینکه خود را خدمتکار مردم بداند، به نوعی خود را بادار آن‌ها دانسته و به جای اجرای قانون، خودسرانه اقدام می‌کنند.

    مشکل دیگر، اجرای نادرست مجازات و مکافات در وزارت داخله و نظارت دقیق بر رفتار افسران و سربازان پولیس است. به دلایلی که قبلاً گفته شد، در نتیجه روند ناقص جذب افراد در بدنه نیروهای پولیس و ارتقای رتبه بر اساس زد و بند و فساد موجود، هیچ‌کسی توانایی مجازات افسران و سربازان خاطی را ندارد. چنانکه در قضیه بهسود باوجود مقصر دانسته شدن فرمانده پولیس میدان‌وردک، اما از آنجایی که او از سوی حلقاتی در درون حکومت حمایت می‌شود، نه تنها با مجازات مواجه نشده، بلکه با حفظ رتبه در جای دیگری مقرر شد. وقتی چنین قانون‌شکنی آشکاری در بالاترین بخش وزارت داخله انجام شود، دیگر معلوم است که افراد پایین‌رتبه هیچ‌گونه ارزشی به اجرای قوانین نخواهند داد.

    از سوی دیگر، پولیس در افغانستان بیشتر شبیه نیروهای نظامی عمل می‌کنند تا نیروهای امنیتی حافظ قانون. سربازان پولیس عملاً وظیفه نیروهای ارتش را به عهده داشته و در خط مقدم نبرد با شورشیان مسلح درگیر هستند. این موضوع هم می‌تواند روی رفتار سربازان پولیس تأثیر گذاشته و روحیه خشونت‌ورزی را در آن‌ها تقویت کند.

    اگر روند جلب و جذب نیروهای امنیتی اصلاح نشود و فساد حاکم بر ادارات کشور در نهادهای نظامی همچنان حکم‌فرما باشد، انتظار زیادی نباید برای اصلاحات در صفوف پولیس داشته باشیم. از آنجایی که نیروهای پولیس خود مجری قانون هستند، توجه به حفظ قوانین و رعایت نظم در این نهاد با حساسیت بیشتری باید اجرا شود. هر کشوری که نظامیان و صاحب‌منصبان آن نه بر اساس لیاقت، بلکه از روی واسطه و فساد درجایی مقرر شود،‌ انتظار حل مشکلات را نداشته و شهروندان آن کشور نیز وضعیت اسفباری را نظار‌ه‌گر خواهند بود.