دسته: برگزیده ها

  • آیا شکاف در روابط امریکا و روسیه در پرونده سوریه بیشتر می شود؟

    آیا شکاف در روابط امریکا و روسیه در پرونده سوریه بیشتر می شود؟

    صحنه میدانی سوریه، در سال گذشته نسبت به سال ۹۸ وضعیت آرام‌تری را تجربه کرد. تشدید منازعه میان تهران و واشنگتن و انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا و تمایل بازیگران عرصه سوریه به حفظ وضع موجود، باعث شد تا به‌رغم درگیری‌های پراکنده که از ویژگی‌های یک منازعه طولانی‌شده محسوب می‌شود، نبرد مهم و همه‌جانبه‌ای به وقوع نپیوندد. به این ترتیب، چه در عرصه سیاسی و چه در عرصه میدانی، کانون‌های اصلی منازعه همچنان پابرجا ماند.

    در این چارچوب به نظر می‌رسد سال ۹۹ تداوم توافق روسیه و ترکیه در ماه حوت ۹۸ بود که براساس آن، دو طرف بر سر نظارت روی کریدور امنیتی در طول بزرگراه M4 توافق کردند. البته در سطح خُرد، جابه‌جایی برخی پایگاه‌های نظامی ترکیه در مناطقی از ادلب، حملات گاه و بی‌گاه گروه‌های تروریستی به محل استقرار نیروهای روسیه در حمیمیم و لاذقیه و پاسخ روس‌ها و البته برخی تنش‌ها میان ارتش سوریه با ترویست‌ها در اطراف بزرگراه M4 قابل اشاره است که تأثیر چندانی بر روند کلی تحولات نداشت.

    به این ترتیب می توان گفت:تحولات سوریه اگرچه در سال ۹۹ در وضعیت انسداد قرار داشت، اما به نظر می‌رسد با ریاست‌جمهوری بایدن و تجربه تشدید فعالیت گروه‌های تروریستی در دوره مسئولیت دموکرات‌ها از یک‌سو و پایان نسبی پیش‌بینی‌ناپذیری رفتار آمریکای ترامپ، می‌توان در سال ۱۴۰۰ دورنمای برخی تحرکات میدانی و سیاسی در سوریه را داشت. در این چارچوب، شرایط هم در شرق فرات و هم در ادلب، شکننده به نظر می‌رسد. در شرق فرات به دلیل روابط مساعد بایدن با کردها، ترکیه با چالش‌های بیشتری روبه‌رو خواهد بود.

    در ادلب نیز احتمال آغاز درگیری‌ها دور از ذهن نیست؛ هرچند که این منطقه از خاک سوریه راه حل نظامی ندارد. روابط کلان مسکو و واشنگتن نیز می‌تواند تأثیرات مهمی بر تحولات سوریه برجا گذارد.به نظر می‌رسد همچنان این گزاره قابل تأمل، معتبر باشد که پرونده سوریه بدون توافق کلان دو بازیگر مهم آن، یعنی آمریکا و روسیه تا آینده غیر قابل پیش‌بینی، تغییرات اساسی و بنیادینی نخواهد داشت.در این چارچوب و با توجه به نارضایتی احتمالی پوتین از پیروزی بایدن در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، به نظر می‌رسد شکاف در روابط روسیه و آمریکا در پرونده سوریه تشدید خواهد شد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • نشریه امریکایی: بایدن جنگ افغانستان را از همتایان پیشین خود به ارث برده است

    نشریه امریکایی: بایدن جنگ افغانستان را از همتایان پیشین خود به ارث برده است

    روزنامه آمریکایی “پست اند کوریر” روز سه شنبه در تحلیلی مربوط به ادامه حضور مسئله دار نیروهای آمریکایی در افغانستان نوشت: میراث رهبران پیشین آمریکا جو بایدن را به سمت طولانی کردن جنگ در افغانستان سوق می دهد.

    در این نشریه آمده است: “ماموریت آمریکا در افغانستان که از سال ۲۰۰۱ آغاز شده است با وجود سپری شدن دوران ریاست جمهوری دو رئیس جمهوری قبلی آمریکا، باراک اوباما و دونالد ترامپ که هر دو درباره پایان آن در زمان ریاست جمهوری خود وعده داده بودند پایان نیافته است.

    دولت دونالد ترامپ مذاکرات با طالبان را شروع کرد که در آن متعهد به خروج نیروهای نظامی آمریکا تا اول ماه مه برابر با ۱۱ اردیبهشت شده است. ترامپ به خوبی می دانست  عمل به این تعهد بعد از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ خواهد بود و آن را به مشکلی برای جو بایدن تبدیل خواهد کرد.

    بایدن در کنفرانس مطبوعاتی اخیرش اعلام کرد:”بسیار دشوار است تا به ضرب العجل اول ماه مه برای خروج سربازان از افغانستان عمل کرد.”

    هنگامی که از او سوال شد، آیا نیروهای آمریکایی در افغانستان باقی خواهند ماند پاسخ داد: “چنین  چیزی را نمی توانم تصور کنم.”

    البته باید در نظر گرفت در سال ۲۰۱۲ و در دولت اوباما هم جو بایدن به عنوان معاون رئیس جمهوری قول داده بود تا ۱۶ ماه بعد از افغانستان خارج شوند. این رویه در مورد دونالد ترامپ هم صادق بود اما واقعیت این است که هر دو رئیس جمهوری به یک اندازه در عمل به وعده شان برای خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان ناکام ماندند. 

    اگر بایدن تصور نمی کند که نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱ در افغانستان باقی بمانند، اما دلایل محکمی وجود دارد که نشان می دهد نیروهای آمریکایی نه تنها تا سال ۲۰۲۲ بلکه تا بیش از این و شاید تا ۲۰۲۴ هم از افغانستان خارج نشوند. 

    نخستین دلیل این است که خطرهای سیاسی ترک کردن افغانستان از ماندن در آن بسیار بیشتر است. خروج آمریکا از افغانستان می تواند منجر به جنگی گسترده میان طالبان و دولت افغانستان شود و شکست ارتش افغان در برابر طالبان، منجر به بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان خواهد شد.

    چون هیچ رئیس جمهوری نمی خواهد پاسخگوی عواقب شوم این خروج باشد. بایدن افتضاحی را که در سال ۱۹۷۵ با خروج نیروهای آمریکایی از ویتنام اتفاق افتاد را به یاد می آورد. در حال حاضر آسان ترین راه برای اجتناب از نتیجه ای شرم آور ماندن در خاک افغانستان است. 

    دلیل دیگری که نشان می دهد بایدن با ماندن در افغانستان کنار می آید کابینه اش است چون این کابینه از افرادی تشکیل شده که همیشه از حضور آمریکا در عراق و افغانستان حمایت کردند و همواره حتی از مداخلات منجر به شکست به دلیل نقش آمریکا در جهان پشتیبانی می کنند. مثلا آنتونی بلینکن، جیک سالیوان و لوید آستین در تمام این سال ها با  حضور آمریکا در عراق، لیبی، افغانستان موافق بودند. 

    تا زمانی که وضع موجود در افغانستان برقرار باشد بایدن به این روند ادامه می دهد، با این فرض که دولت افغانستان و ارتش بتوانند مانع شکست آمریکا در این کشور شوند، پس تاخیر در خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان از نظر سیاسی منطقی است .

    اما این موضوع شانس موفقیت آمریکا را افزایش نمی دهد، وقتی در یک امتحان پاسخ را نمی دانید زمان مطرح نیست بلکه فقط لحظه رویارویی با حقیقت به تعویق می افتد. جرج بوش (پسر) آن لحظه را به باراک اوباما سپرد و اوباما آن را به ترامپ واگذار کرد و او نیز آن را برای جانشینش به جای گذاشت. بایدن به این نتیجه خواهد رسید که هر کس افغانستان را ترک کند به خاطر عواقب آن مورد سرزنش واقع خواهد شد و او نمی خواهد آن شخص باشد.”

  • عراق  و تولد گروه های مقاومت ضد امریکایی در سال 1399 خورشیدی

    عراق و تولد گروه های مقاومت ضد امریکایی در سال 1399 خورشیدی

    سال ۱۳۹۹ را می‌توان سال پساتغییرات در عراق دانست. اعتراضات اکتبر ۲۰۱۹ و عملیات ترور فرماندهان مقاومت در سال ۱۳۹۸ باعث شد تا سیاست داخلی و خارجی عراق در سال ۱۳۹۹ ملتهب و پرتنش باشد.

     این سال با حملات مکرر به نیروهای آمریکایی، تداوم نسبی اعتراضات، تحولات پیرامون انتخابات زودهنگام و درنهایت دورنمای تغییر در معادلات قدرت در عراق با پیروزی بایدن در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا ادامه و با سفر پاپ به عراق پایان یافت. اگرچه تنوع کنشگران در عراق، سیاست داخلی پرچالش و پرخبری را برای این کشور رقم زده، اما در سیاست خارجی، عراق همچنان متأثر از نقش‌آفرینی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. درواقع،سیاست رادیکال آمریکا در عراق، ازجمله ترور میدان هوایی بغداد در کشوری با شرایط اجتماعی و سیاسی ملتهب و ناآرام عراق بود که منجر به تولد گروه‌های مقاومت ضد آمریکایی شد.

    «ثار المهندس»، «عصبه الثائرین»، «اصحاب الکهف»، «سرایا اولیاء الدم» و موارد دیگر گروه‌هایی بودند که در سال ۱۳۹۹ اعلام موجودیت کردند. فارغ از ارتباطات آنان با گروه‌های مشهوری مانند «کتائب حزب‌الله»، «کتایب سیدالشهدا» و غیره، تقریبا کمتر هفته‌ای از سال گذشته را می‌توان یافت که حملاتی ازسوی گروه‌های مقاومت به نیروها و مواضع آمریکایی صورت نگرفته باشد.

    حمله به مناطق پیرامونی میدان هوایی اربیل که با پاسخ دولت بایدن در منطقه البوکمال همراه شد و حملاتی به منطقه سبز عراق، پایگاه التاجی و موارد دیگر ازجمله رویدادهایی بود که سال گذشته به وقوع پیوست.

    به این ترتیب، عراق در سال ۹۹، روزهای ناآرام و ملتهبی را گذراند؛ هسته‌های خاموش داعش دوباره فعال شدند، تقابل آمریکا و گروه‌های مقاومت به اوج خود رسید، ترکیه تا مرز حمله همه‌جانبه به سنجار پیش رفت، ایران برای دریافت مطالبات خود به کاهش صادرات گاز به عراق روی آورد، ناتو نیروهای خود در خاک عراق را افزایش داد و اعتراضات داخلی در شهرهای گوناگون، به‌ویژه ناصریه به عرصه تقابل خونین معترضان و صدری‌ها کشیده شد.

     اگرچه سفر پاپ به عراق چندروزی آتش‌بس تنش‌های فزاینده در عراق بود، روندپژوهی تحولات اما نشان می‌دهد سال ۱۴۰۰ نیز روزهای چندان آرامی برای این کشور نخواهد بود. اگرچه که یک توافق مقدماتی میان تهران و واشنگتن، می‌تواند از تقابل این دو بازیگر در صحنه عراق بکاهد اما مسائل دیگری نظیر تروریسم، فساد، حضور نیروهای خارجی و ناتوانی دولت در حل مشکلات اقتصادی، افق روشنی را پیش روی تحولات سال ۱۴۰۰ ترسیم نمی‌کند.

    به نظر می‌رسد سیاست داخلی متکثر و چندپاره و سیاست خارجی پر تنش و تأثیرپذیر همچنان ویژگی کلیدی رویدادها و روندهای تحولات عراق در سال جاری خواهد بود.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • آیا افغانستان با طرح واحد به نشست استانبول می رود؟

    آیا افغانستان با طرح واحد به نشست استانبول می رود؟

    هم‌زمان با توحید و بررسی طرح‌های پیشنهادی احزاب از سوی شورای عالی مصالحه‌ی ملی، رییس‌جمهور غنی نیز، طرحی را به حیث نقشه‌ی راه صلح به شماری از سفارت‌خانه‌ها در کابل و شورای عالی مصالحه‌ی ملی، تحویل داده است. یک مقام ارشد حکومت افغانستان به خبرگزاری رویترز گفته است آقای غنی، نقشه‌ی راه صلح را با چند کشور خارجی به اشتراک گذاشته است.
    در گزارشی که روز یک‌شنبه (۱۵ حمل)، از سوی خبرگزاری رویترز نشر شد، آمده است رییس‌جمهور غنی تلاش می‌کند پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در افغانستان، با گروه طالبان به توافق برسد تا آتش‌بس دایمی در کشور برقرار شود.
    ارگ ریاست‌جمهوری با آن‌ که از جزییات این طرح چیزی نمی‌گوید؛ اما فاطمه مورچل -معاون سخن‌گوی ریاست‌جمهوری- در صحبت با رسانه ها، این طرح را تایید می‌کند. خانم مورچل می‌گوید در روزهای آینده، رییس‌جمهور غنی در کنفرانس خبری، جزییات این طرح را با مردم شریک خواهد کرد.
    بر بنیاد گزارش رویترز، طرح پیشنهادی آقای غنی در نشست استانبول در سه مرحله ارایه می‌شود؛ مرحله‌ی نخست آن، اجماع در مورد توافق سیاسی و دست‌یابی به یک آتش‌بس با نظارت سازمان‌های بین‌المللی است؛ در مرحله‌ی دوم، برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری و تشکیل و استقرار یک «دولت صلح» و اجرای ترتیبات برای حرکت به سوی یک نظام سیاسی جدید، مطرح شده است؛ در مرحله‌ی سوم، ایجاد چارچوب قانون اساسی، استقرار مجدد پناهندگان و طرح توسعه را آقای غنی پیشنهاد خواهد کرد.
    شماری از کارشناسان سیاسی افغانستان باور دارند طرح آقای غنی، بیشتر برای زمان‌کشی بوده و عملی نیست؛ بنا بر این، از سوی جریان‌های دخیل در گفت‌وگوهای صلح افغانستان و جامعه‌ی جهانی، پذیرفته نخواهد شد.
    مصطفا علی‌زاده -کارشناس سیاسی- به روزنامه‌ی صبح کابل گفت مرحله‌های برجسته در طرح آقای غنی، خلاف خط سرخ‌های طالبان –آتش‌بس، پیش از توافق صلح و برگزاری انتخابات- است. به‌گفته‌ی او، آقای غنی، زیرکانه طرح زمان‌بر و غیرعملی را پیشنهاد می‌کند تا زمان بیشتری برای حکومت داشته باشد. «اگر طالبان آتش‌بس را در مرحله‌ی نخست می‌پذیرفت؛ گره‌های زیادی از صلح افغانستان در دوحه باز می‌شد. طالبان اگر در انتخابات اشتراک می‌کرد، ما شاهد بن‌بست‌ها در گفت‌وگوهای صلح نبودیم.»
    رییس‌جمهور غنی پیش از این، بارها تاکید کرده است تنها از طریق انتخابات و اراده‌ی مردم قدرت را به جانشین‌اش واگذار می‌کند. در روزهایی که زلمی خلیل‌زاد، نماینده‌ی ویژه‌ی وزارت خارجه‌ی امریکا برای صلح افغانستان، با طرح ایالات متحده به افغانستان آمد، رییس‌جمهور غنی (۱۶ حوت) در برنامه‌ی گشایش سال سوم دور هفدهم تقنینی پارلمان طرح او را «خواب و خیال روی کاغذ» خواند و برای نخستین‌بار در باره‌ی برگزاری انتخابات زودهنگام سخن گفت. او تاکید کرد که انتقال قدرت از طریق انتخابات برایش یک اصل غیرقابل معامله است. «ما آماده استیم که در مورد برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و سرتاسری تحت مدیریت جامعه‌ی جهانی بحث کنیم. در مورد تاریخ برگزاری انتخابات هم می‌توانیم صحبت کنیم و به نتیجه برسیم.»
    کارشناسان سیاسی افغانستان اما می‌گویند که با توجه به انتخابات‌های ناکام گذشته، جامعه‌ی جهانی، برای برگزاری یک انتخابات شفاف و عادلانه، به دولت افغانستان اعتماد ندارد. اسدالله ندیم -کارشناس سیاسی- می‌گوید که در مرحله‌ی نخست، برگزاری انتخابات از لحاظ مالی امکان ندارد و دوم این‌ که؛ جامعه‌ی جهانی و ایالات متحده‌ی امریکا، پیش از برگزاری انتخابات ۹۸، به رییس‌جمهور غنی پیشنهاد کرده بودند که از انتخابات بگذرد و به حکومت مشارکتی تن بدهد؛ کاری ‌که رییس‌جمهور غنی، خلاف آن را پیش برد.

    آیا دولت افغانستان با طرح واحد به نشست استانبول خواهد رفت؟

    طرح پیشنهادی آقای غنی در حالی به شماری از کشورهای خارجی سپرده شده که شورای عالی مصالحه‌ی ملی نیز، سرگرم بررسی و توحید طرح‌های پیشنهادی احزاب سیاسی افغانستان برای نشست استانبول است.
    در اعلامیه‌ی شورای عالی مصالحه‌ ملی از نشست کمیته‌ی تهیه و توحید پیش‌نویس طرح صلح که روز یک‌شنبه (۱۵ حمل) نشر شد، آمده است؛ تا اکنون ۲۵ حزب سیاسی و اعضای کمیته‌ی رهبری شورای عالی مصالحه‌ی ملی، طرح‌های‌شان را به این کمیته فرستاده‌اند که شامل ۳۰ طرح می‎‌شود. «کمیته‌ی تهیه و توحید پیش‌نویس طرح صلح، روی جمع‌آوری و توحید نظریات و دیدگاه‌های احزاب سیاسی، اعضای کمیته‌ی رهبری شورای عالی مصالحه‌ی ملی و شهروندان کار کرده است.» به گفته‌ی این شورا، قرار است دولت افغانستان با طرح واحد در نشست استانبول اشتراک کند.
    با آن‌که آقای غنی طرح پیشنهادی‌اش را به شورای عالی مصالحه‌ی ملی فرستاده است؛ اما به باور کارشناسان سیاسی، تفاوت دیدگاه میان ارگ ریاست‌جمهوری و شورای عالی مصالحه‌ی در رابطه به صلح افغانستان، باعث شده است که ارایه‌ی طرح واحد از آدرس دولت افغانستان در نشست استانبول دشوار باشد.
    آقای علی‌زاده می‌گوید که ارگ ریاست‌جمهوری و شورای عالی مصالحه‌ی ملی، به یک‌دیگر اعتماد ندارد. «رهبران هر دو طرف منافع شخصی‌شان را در نشست استانبول جست‌وجو می‌کنند.» به ‌باور آقای علی‌زاده، طرح رییس‌جمهور غنی در برابر طرح زلمی‌خلیل‌زاد مطرح شده است؛ در حالی ‌که شمار زیادی از رهبران سیاسی و جهادی افغانستان از طرح آقای خلیل‌زاد برای ایجاد «دولت انتقالی صلح» حمایت کرده است.
    گفتنی است که پیش از این، مجیب‌الرحمن رحیمی –مشاور ارشد شورای عالی مصالحه‌ی ملی- در گفت‌وگو با روزنامه‌ی صبح کابل، گفته بود که کمیته روی توحید این دیدگاه‌ها کار می‌کند؛ زمانی که کمیته‌ی رهبری شورای عالی مصالحه، طرح نهایی را تأیید کند، این طرح به‌ عنوان طرح نهایی در نشست ترکیه ارایه می‌شود. «ما در حال توحید و شکل‌دادن طرح استیم و به زودترین فرصت نهایی خواهد شد. به اساس توافق‌ ارگ و سپیدار، کمیته‌ی رهبری شورای عالی مصالحه، در این رابطه حرف نهایی را می‌زند.»
    با این ‌همه، شمارش معکوس برای برگزاری نشست استانبول شروع شده و قرار است که این نشست تا ده روز دیگر؛ یعنی در ۲۷ حمل برگزار شود. در این نشست، طرف‌های درگیر جنگ افغانستان طرح‌های‌شان را ارایه می‌کنند که با محوریت سازمان ملل‌متحد برای نظام آینده‌ی سیاسی افغانستان تصمیم گرفته خواهد شد. با این حال اما گروه طالبان تا اکنون از طرح پیشنهادی‌شان برای این نشست چیزی نگفته است. آقای علی‌زاده می‌گوید؛ بر خلاف دولت افغانستان که بارها از خط سرخ‌اش گذشته است، طالبان تا اکنون بر خط سرخ‌شان پافشاری داشته‌ و یک وجب هم عقب‌نشینی نکرده‌اند.

  • زمزمه های پایان جنگ، حملات موشکی و پهبادی یمن نتیجه می دهد

    زمزمه های پایان جنگ، حملات موشکی و پهبادی یمن نتیجه می دهد

    ارتش و کمیته‌های مردمی یمن در سالی که گذشت به شکل مستمر حملات گسترده‌ای به عمق خاک سعودی و به اشکال مختلف انجام دادند. طی یک سال اخیر جبهه‌های زمینی که در واقع سه ولایت سعودی همجوار با شمال یمن است همواره درگیر بود و مانند گذشته عملاً نیروهای مردمی انصارالله در عمق خاک ولایت هایی مانند جیزان، عسیر و جازان حضور نظامی داشته‌اند و تسلط نظامی خود را بر اراضی از پیش متصرف شده، حفظ نموده‌اند.

     از سویی این جبهه‌ها همواره به عنوان یک اهرم فشار در اختیار یمنی‌ها مورد استفاده قرار گرفته است. یعنی هر زمان فشارها در عرصه‌ای خاص بر مردم یمن افزایش می‌یافت ارتش و کمیته‌های مردمی، با فعال کردن این جبهه‌ها ائتلاف سعودی را به منظور عقب‌نشینی تحت فشار قرار می‌دادند. از اهمیت حضور و فشار انصارالله در این جبهه‌ها ذکر همین نکته کافی است که حدود سه ماه قبل، گزارشی در رسانه‌ها منتشر شد که عربستان طرحی به سازمان ملل ارائه داده که بر اساس آن آماده است عملاً محاصره یمن را رفع کند ولی در ازای آن نیروهای یمنی ضمن تخلیه اراضی سعودی یک خط حائل را در جوار مرزهای عربستان به رسمیت بشناسند و امنیت آن را حفظ کنند.

    جبهه دیگری که ارتش و کمیته های مردمی یمن طی یک سال گذشته ضمن حفظ و تداوم آن بیش از گذشته آن را پویاتر فعال نگه داشتند، بحث حملات موشکی و پهپادی به عمق خاک سعودی علیه اهداف نظامی، اقتصادی و نفتی عربستان بود. یگان موشکی و پهپادی یمن طی سال گذشته ده‌ها حمله محدود و گسترده را علیه اهداف مختلف انجام دادند و به جرئت می‌توان گفت نقش بسزایی در تغییر موازنه جنگ به سود یمن داشته‌اند. در یک سال گذشته اهدافی مانند پایگاه نظامی «ملک خالد» در خمیس مشیط یا میدان هوایی ابها بارها هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفت.

    مجموعه عملیات‌های «توازن بازدارندگی» که شش مرحله از آن در سال اخیر انجام شد در همین راستا صورت گرفت. در طی این عملیات‌ها بارها تأسیسات غول نفتی آرامکو در شهرهای مختلف هدف قرار گرفت و اهداف نظامی ازجمله میدان های هوایی که از آن‌جا حملات هوایی علیه شهرهای یمن صورت می‌گرفت، مورد اصابت موشک‌ها و پهپادها قرار گرفتند. اما در آخرین مورد از این دست حملات که در راستای عملیات توازن بازدارندگی ششم انجام شد، هدف قرار گرفتن شهر ساحلی و مهم «جده» و بندر بزرگ نفتی «رأس تنوره» برای نخستین‌بار بود. انتخاب این اهداف یک پیام روشن برای سعودی‌ها داشت؛ اینکه اولاً راهبرد توازن و معادله «چشم در مقابل چشم» همچنان معتبر و پابرجاست و دوم این‌که انتخاب اهداف جدید نیز حساب‌شده و معنادار بود. چراکه شهر بندری جده یکی از مهم‌ترین قطب‌های اقتصادی و تجاری عربستان و بندر راس تنوره نیز بزرگترین بندر نفتی عربستان و محل ذخیره نفت شرکت آرامکو جهت صادرات است. دقیقاً به همین دلیل بود که فردای این عملیات قیمت نفت برای اولین بار به بالاترین میزان خود طی یک سال اخیر رسید و بالای ۷۰ دالر معامله شد.

    همچنین این عملیات پیامی هم برای دیگران داشت؛ زیرا با توجه به موقعیت و فاصله بندر رأس تنوره از یمن که حدود ۱۴۰۰ کیلومتر است، نشان داد همه کشورهای حاشیه خلیج‌فارس زیر بُرد موشک‌ها و پهپادهای انصارالله است. این موضوع پیامی روشن و معنادار برای این کشورها در آغاز ورود به مرحله جدید داشت.

    در مجموع می‌توان گفت مجموعه عملیات‌های موشکی و پهپادی یمنی‌ها طی سال اخیر به معنای واقعی توازن نبرد و معادله حاکم بر جنگ یمن را به گونه‌ای تغییر داد که برای اولین بار زمزمه‌های پایان جنگ به صورت واضح‌تری شنیده می‌شود، زیرا وقتی سعودی‌ها هر از گاهی حتی پایتخت خود را آماج این حملات می‌بینند و توانمندی‌های نظامی و پدافندی غربی‌ها نیز در عمل کمکی به آن‌ها نمی‌کند، در نتیجه تصمیم می گیرند خود برای رفع مشکلات‌شان راه چاره‌ای بیابند!

    داکتر عبدالطیف نظری

  • حکومت فدرالی چگونه حکومتی ست!

    حکومت فدرالی چگونه حکومتی ست!

    حکومت فدرالی از جمله حکومت مرکب می باشد. که حکومت مرکب از مراکز و نهاد هاي متعدد حکمروایی تشکیل یافته و نحوه ارتباط و صلاحیت هاي آنها در قانون تعیین میشود. این تعدد به گونه ای است که میتوان هر یک از اعضا را، دولت مستقل نام نهاد. حکومت مرکب در واقع دولت هاي کوچکی است که با هم دولت بزرگتري را ساخته اند. تمایل به مقاومت در مقابل خطرها و دشمنان مشترك، تمایل به رشد اقتصادي و تمایل به وحدت و همبستگی با حفظ کثرت و چندگانگی از عوامل اصلی مؤثر در تشکیل حکومت هاي مرکب بوده است.

    حکومت مرکب، در طول تاریخ، چهره ها و حالات مختلفی داشته که برخی از آنها امروزه دیگر وجود خارجی ندارد؛ اما برخی دیگر با قوت و گستردگی وجود دارد. مجموع این چهره ها را میتوان به سه حالت طبقه بندي کرد: اتحاد دولتها، کنفدراسیون و فدرالیسم. برخی از اتحاد دولت ها به نام «دولت هاي متصل» و از کنفدرالی به نام «دولت هاي متفق» و از فدرالیسم به نام «دولتهاي متحد» تعبیر کرده است.

    تعریف حکومت فدرالی:

    حکومت فدرالی اتحاد چند دولت مستقل است که از اتحاد آنها شخصیت بین المللی جدیدي بدون اینکه حکومت هاي عضو صلاحیت هاي اساسی خود را از دست بدهند، ظهور می یابد. به عبارت دیگر حکومت فدرالی عبارت است از: «اتحاد چند دولت مستقل از طریق یک قانون اساسی با حفظ استقلال نسبی داخلی و داراي شخصیت بین المللی واحد و با سپردن اختیارات وسیع به حکومت مرکزي فدرال.»

    فدرالیسم شکلی از حکومت است که نهادهاي اساسی دوگانه دارد؛ به نام حکومت فدرال و حکومت هاي محلی و صلاحیت ها مطابق به قانون بین آنها تقسیم میشود. پیوند دهنده اي قانونی اعضاي فدرال، قانون اساسی است که توسط نمایندگان منتخب مردم در «مجلس مؤسسان» به تصویب میرسد. یکی از فرق هاي اساسی فدرالیسم و کنفدراسیون نیز در همین نقطه است. چون در کنفدراسیون تنها حکومت ها بر اساس یک پیمان با هم متحد میشوند؛ اما در فدرالیسم اراده اي ملت ها است که از طریق تصویب قانون اساسی، چند دولت را در یک دولت متحد میگرداند.

    فدرالیسم را میتوان مجموعه اي از طرز تفکر ها، ارزش ها و جهان بینی هایی دانست که بیان کننده اي فلسفه اي بر اساس حفظ گوناگونی، در عین وحدت و یگانگی است. فدرالیسم نوعی آشتی و آمیزش میان گوناگونی و یگانگی در ساختاري است که بر پایهي ارزیابی و تعدیل استوار است. در چنین ساختاري، قدرت نسبی است و به وسیله اي قواي دیگر محدود میشود.

    نظام فدرالی به سیستم ایالات متحدهي امریکا برمیگردد که براي اولینبار در سال 1787م. ایجاد شد و سپس سویس در سال 1848م. و بعد نیز آلمان در سال 1871م. از آن تبعیت کردند و پس از آنها در مناطق مختلفی از جهان گسترش یافت و امروز 20 کشور فدرال بر 82/51که 2 درصد خاك دنیا حکومت میکنند و نمایندهي 58/39 درصد مردم دنیا هستند.از قبیل کشور هاي: هند، برما، اتریش، سویس، اتحاد شوروي سابق، یوگسلاویاي سابق، چکسلواکیاي سابق، آلمان، آمریکا، کانادا، مکزیک، برازیل، کلمبیا، آرجنتاین، کامرون، اوگاندا، نیجریا، تانزانیا، پاکستان، استرالیا و سودان.

    عوامل مؤثر در پیدایش فدرالیسم

    عوامل زیر موجب روآوردن دولتها به فدرالیسم شده است:

    1. 1.      احساس تجانس و همگرایی فرهنگی و اجتماعی، بدون ادغام و انضمام کامل به یکدیگر؛ بنابراین اگر دولت ها از نظر شرایط اجتماعی و سطح فرهنگی و اقتصادي زیاد با هم تفاوت داشته باشند، اتحاد فدرالی بین آنها امکان پذیر نیست.
    2. وسعت ساحهي جغرافیایی و همسایگی و مجاورت جغرافیایی: البته مجاورت شرط اصلی حقوقی نیست، ولی موفقیت تجربهي فدرالی از نگاه رشد روابط بازرگانی، اجتماعی و فرهنگی بستگی به مجاورت دارد و وسعت ساحه هم بدون شک تأثیر جدي دارد.
    3. 3.      احساس خطر مشترك: همین احساس در تشکیل نظام فدرالی آمریکا در سال 1787م. نقش اصلی را بازي کرد.
    4. 4.      تشابه نظامهاي سیاسی: به عنوان مثال بین دو نظام پادشاهی و جمهوري، اتحاد فدرالی امکان ندارد.
    5. فراهم بودن منابع مالی کافی: چون در دولت فدرالی، نهادها بسیار زیاد است و تعدد آنها به طور طبیعی نیاز به منافع کافی دارد.

    ویژگیهاي حکومت فدرالی

    سه خصوصیت زیر، حکومت فدرالی را از سایر حکومت ها متمایز می گرداند:

    1ـ وحدت در عرصه اي بین المللی: حقوق بین المللی تنها دولت فدرال را به رسمیت میشناسد و دولت فدرال است که در عرصهي بین المللی از شخصیت حقوقی برخوردار است. البته در بعضی موارد این قاعده استثناهایی داشته است، مثل اینکه اوکراین و روسیه اي سفید در زمان اتحاد جماهیر شوروي سابق در کنار کرسی شوروي، در ملل متحد کرسیهاي خود را داشتند.

    2. تعدد در عرصهي داخلی: هر دولت عضو در ساحهي داخلی، قانون اساسی و نهادهاي اجرایی و قضایی و قانونگذاري مخصوص به خود را دارد و این تنوع در روابط حقوقی آنها مشکلاتی را هم به بار میآورد؛ ولی در عین حال نشانهي استقلال آنها است. البته این تعدد در تابعیت واحد همه شهروندان تأثیر ندارد یعنی همگی، از نظر ملی اتباع دولت فدرال شناخته میشوند نه اتباع دولتهاي عضو.

    3. انعطاف در روابط بین اعضاي فدرال: روابط بین آنها باید از یکنوع توازن و تعادل برخوردار باشد تا بتواند وحدت آنها را در عین تعدد حفظ کند وگرنه باعث تجزیه ها و جنگ هاي داخلی خواهد شد.

    قانون اساسی فدرال در این مورد نقش اصلی را بر عهده دارد. زیرا از یکسو تمام صلاحیت هاي حکومت فدرال و حکومتهاي عضو در قانون اساسی مشخص میشود و از طرف دیگر قانون اساسی هیچ کشور عضو، نمیتواند برخلاف قانون اساسی فدرال تصویب شود؛ و اگر احیاناً منازعه اي اتفاق بیفتد، بر عهدهي قوهي قضاییه است که در مطابقت با قانون اساسی فدرال تصمیم بگیرد و به اختلاف پایان دهد.

    اصل دیگري که این روابط را متوازن نگه میدارد، اصل مشارکت عادلانه و مساوي اعضاي فدرال است. یعنی هیچ عضوي در هر سطح و سویه اي که باشد (از نظر جغرافیایی یا تعداد جمعیت و یا…) بر دیگري ترجیح ندارد و همه در تصمیم گيري ها مساوي هستند.

    نهادهاي حکومت فدرال

    حکومت فدرال مثل هر حکومت دیگري داراي سه قوه است؛ اما ساختار و صلاحیتهاي

    آنها متفاوت است که بهطور خلاصه یادآور میشویم:

    اولـ پارلمان فدرال: پارلمانهاي فدرال معمولاً از دو مجلس تشکیل میشود: یکی مجلس نمایندگان مردم است که بر اساس اصل وحدت و به تناسب نفوس دولتهاي عضو

    انتخاب میشوند. یعنی در تعداد آنها، دولتهاي عضو از حق مساوي برخوردار نیستند، بلکه تعداد نفوس آنها ملاك است. دیگري مجلسی است که به طور خاص از دولت هاي عضو نمایندگی میکند. به طور مثال مجلس سناي آمریکا از یکصد سناتور تشکیل شده که در واقع از هر ایالت بهطور مساوي، دو سناتور در آن عضویت دارند. این اشخاص گاهی با انتخابات مستقیم از طرف مردم هر ایالت و گاهی توسط پارلمان هاي محلی انتخاب میشوند. در آلمان فدرال، خود حکومت هاي محلی نمایندگان ایالت را برمیگزینند. در آمریکا مجلس سنا نسبت به مجلس نمایندگان از صلاحیت هاي بیشتري برخوردار است. به عنوان مثال تصدیق معاهدات بین المللی و موافقت با تعیین مأمورین عالی رتبه اي دولت، به خصوص وزرا، از صلاحیت هاي سنا است. مدت دورهي کار سنا نیز شش سال اما دورهي کار مجلس نمایندگان تنها دو سال است. البته در آلمان فدرال برعکس است؛ صلاحیت هاي مجلس نمایندگان مردم (بندستاگ) بیشتر از صلاحیت هاي مجلس نمایندگان دولتهاي عضو (بندسرات) است و تعداد اعضاي مجلس دوم، یعنی بندسرات نیز مساوي نیست، بلکه از ده ایالت عضو فدرال به تناسب جمعیت آنها انتخاب میشوند، سه نماینده از دولت هایی که جمعیت آنها از دو میلیون بیشتر نیست و چهار نماینده از دولت هایی که بین دو تا شش میلیون جمعیت دارند و پنج نماینده براي دولتهاي عضوي که بیشتر از شش میلیون جمعیت دارند.

    دومـ قوه اجراییه فدرال: قوه اجرائیه اي فدرال، نظام خاصی ندارد. در آمریکا در رأس قوهي اجراییه رئیس جمهور قرار دارد. چون نظام ریاستی است و در سیستم ریاستی، رئیس جمهور به طور مستقیم از طرف مردم انتخاب میشود که هم دولت و هم قوهي اجراییه را تمثیل میکند؛ اما در برخی دیگر از کشورهاي فدرالی مثل آلمان، کانادا و استرالیا که سیستم پارلمانی دارند، در رأس قوهي اجراییه، صدراعظم قرار دارد که در مقابل پارلمان مسؤول است؛ اما در سوییس قوهي اجراییه به صورت شورایی اداره میشود. این شورا هفت عضو دارد که همگی توسط پارلمان دو مجلسی سویس براي چهار سال انتخاب میشوند و یک نفر از آنان براي یکسال به عنوان رییس شورا برگزیده میشود. هر یک از اعضاي این شورا مسؤولیت یک یا چند وزارتخانه را نیز بر عهده دارند.

    سومـ قوه قضائیه اي فدرال: قوه قضائیه اي فدرال صلاحیت وسیعی دارد که در رأس آن کنترل و نظارت بر توزیع صلاحیتها بین دولت فدرال و دولتهاي عضو و عدم تخطی آنان از محدوده اي صلاحیت تعیین شده است. همچنین دیوان عالی قضا این وظیفه را برعهده دارد که قوانین دولت فدرال را کنترل کند تا از صلاحیت خود تجاوز نکرده و حقوق دولت هاي عضو را نقض نکند. همچنین قوانین دولتهاي عضو را نیز کنترل کند تا قانون اساسی فدرال را نقض نکنند. تمام اختلافات بین دولتهاي عضو نیز از طریق قوه اي قضائیه فدرال حل میشود. چون دولتهاي عضو، شخصیت بین المللی ندارند تا از راه هاي دیپلوماتیک به حل و فصل منازعات آنها پرداخته شود. پس باید از طریق حقوق داخلی حل شود.

    میزان صلاحیتهاي حکومت فدرال

    اولـ صلاحیت هاي بین المللی: برپا شدن دولت فدرال، در وهلهي نخست، به این معنی است که حکومتهاي عضو، تمام صلاحیتهاي بینالمللی را به حکومت مرکزي فدرال واگذار میکنند. حکومتهاي عضو، شخصیت حقوقی بینالمللی ندارند و با هیچ کشوري به طور مستقل رابطهي دیپلوماتیک برقرار کرده نمیتوانند. بنابراین تمام امور مربوط به دیپلوماسی و معاهدات و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی بر عهدهي حکومت فدرال است.

    دومـ صلاحیتهاي داخلی: تصمیمهاي اصلی مربوط به امور پولی، مالی و گمرکی نیز مربوط به حکومت فدرال است. گاهی در مورد تنظیم آزاديهاي عمومی افراد، پالیسیها و برنامه هاي ملی اقتصادي و وضع مالیات، صلاحیت بیشتر به حکومت فدرال داده میشود تا بتواند در سراسر کشور مصالح عمومی دولت فدرال و رشد متوازن را تأمین کند. در غیر این موارد، دولتهاي عضو در داخل قلمرو خود از استقلال و صلاحیت کامل، در چارچوب قانون، برخوردار هستند.

    برخی از صاحب نظران فدرالیسم را از جهت میزان تخصیص اختیارات بین حکومت هاي مرکزي و ایالتی در قالب چهار مدل تقسیم کردهاند:فدرالیسم کشورمدار: در این مدل حکومت مرکزي به عنوان منبع غالب مطرح است که چشمانداز ملی بر خط مشی عمومی دارد و بر یکپارچگی قوانین تجارتی، حراست ملی از حقوق و موقعیت افراد تأکید دارد.

    فدرالیسم ایالتمدار: این مدل غلبه ایالت را در سیستم سیاسی مطلوب میداند و استدلال میکند که به علت نزدیکتر بودن ایالتها به مردم، آنها قادرند تا خود را با مسایل و مشکلات شهروندان که ممکن است در قسمتهاي مختلف کشور، متنوع باشد، تطبیق دهند.

    فدرالیسم دوگانه: سیستمی است که هر سطح حکومت (ملی و ایالتی) قدرت برتر در حوزه هاي مسؤولیت خود است. بر طبق این مدل هیچ سطحی غالب نیست و نباید در امور دیگري مداخله کند. به عنوان نمونه ممکن است اقتدار انحصاري در زمینه هایی همچون آموزش، قانون کار و… به ایالات واگذار شود، در حالیکه امور خارجه منحصراً در انحصار حکومت ملی قرار گیرد.

    مدل هاي اتکاي متقابل: این مدل مبتنی بر تقسیم قدرت و مسؤولیت بین مشارکت کنندگان متعدد در جهت اهداف مشترك است. این مدل ها در پی همبسته کردن منابع حکومت ملی با نمایندگی ایالات هستند و قابلیت هاي مدیریتی، به عنوان وسیلهاي براي تطبیق و اجراي خط مشی هاي عمومی، در سطح حکومت زیر مجموعه است. در طول قرن بیستم ایالات متحده امریکا از سیستم وابسته تر به فدرالیسم دوگانه حرکت کرده و خود را براي ایجاد سیستم اتکاي متقابل آماده کرده است.

    روش هاي تقسیم صلاحیتها بین حکومت فدرال و حکومت هاي محلییکی از مهم ترین و دقیق ترین مسایل مربوط به دولت فدرال، تقسیم صلاحیتها بین حکومت مرکزي و حکومتهاي محلی است. معمولاً این صلاحیتها در قانون اساسی مشخص میشود؛ اما مهم این است که در قانون اساسی نیز با چه روشی باید صلاحیت ها را تقسیم کرد؟ تا کنون سه روش تجربه شده است:

    1ـ تمام اختیارات و صلاحیت هاي حکومت فدرال و حکومتهاي محلی در متن قانون اساسی به طور جداگانه و با ذکر موارد تهیه و تعیین شود.

    در قانون اساسی سویس در سال 1802م. و در قانون اساسی هند در سال 1935م. از همین روش استفاده شده بود؛ اما اجراي این روش مشکل است. زیرا پیشبینی همهي اختیارات ممکن نیست و در این صورت مواردي که پیشبینی نشده است صلاحیت کدام یک خواهدبود؟ و از طرف دیگر اوضاع اجتماعی در تغییر و تحول است و در این صورت باید در صلاحیتها نیز تغییر ایجاد شود. اخیراً کشورهاي فدرالی، به دلیل وجود این مشکلات، روش دوم یا سوم را برگزیدهاند.

    2ـ همه صلاحیتها و اختیارات در دست حکومت هاي محلی باشد، مگر آن مواردي که قانون اساسی آنها را از صلاحیت حکومت فدرال دانسته و تصریح کرده باشد. مطابق این روش هر موردي که در قانون اساسی جزو اختیارات حکومت فدرال نباشد، از صلاحیت هاي حکومتهاي محلی خواهد بود. در قانون اساسی امریکا، مطابق اصلاحیه دهم در سال 1791م.، قانون اساسی سویس در سال 1874م. ماده سوم، اتحاد شوروي سابق مطابق قانون اساسی 1936م. و یوگسلاویاي سابق طبق قانون اساسی 1963م. از همین روش دوم پیروي شده است.

    در قانون اساسی امریکا موارد زیر از اختیارات حکومت مرکزي است: بستن پیمان ها، سیاست خارجی، وضع مقررات تجارت بینالمللی و بین ایالتی، ورشکستگی، خدمات پستی، پول، اوزان و مقادیر، ثبت اختراعات و علایم، جرایم علیه کشور و در آخر ارتش و دفاع. اما ایالات آن اختیاراتی را دارند که قانون آن را صریحاً به حکومت فدرال واگذار نکرده باشد.

    مانند مقررات مربوط به استخدام کارمندان، مقررات جزایی، اداري، حقوق خصوصی، آموزش، صحت، محیط زیست و….

    3ـ روش سوم عکس روش دوم است. یعنی همهي صلاحیت ها و اختیارات در دست حکومت فدرال است، مگر آن مواردي که قانون اساسی آنها را به حکومتهاي محلی یا ایالات واگذار کرده است. مطابق این روش قانون اساسی باید اختیارات حکومتهاي محلی را فهرست کند و موارد خارج از این فهرست از اختیارات حکومت فدرال خواهد بود. قانون اساسی کانادا همین روش را اتخاذ کرده است. در قانون اساسی سال 1950م. هندوستان نیز از همین روش تبعیت شده است. در هندوستان سه فهرست از اختیارات تهیه شده: اولی مربوط به اختیارات حکومت فدرال و دومی مربوط به حکومت هاي ایالتی و سومی مربوط به اختیارات مشترك هر دو است. مواردي که در فهرست دوم و سوم ذکر نشده از صلاحیت هاي حکومت فدرال است.

    نوت: مطلب فوق با توجه به کتاب های حقوقی از قبیل: حقوق اساسی افغانستان نوشته، سرور دانش، جزوه حقوق اساسی، نوشته استاد محمد جواد اصغری و همچنان کتاب آشنایی با حقوق اساسی افغانستان، نوشته محمد اکبر عالمی تهیه شده است.
  • سیگار: طالبان سالانه 400 میلیون دالر از مواد مخدر در افغانستان درآمد دارند

    سیگار: طالبان سالانه 400 میلیون دالر از مواد مخدر در افغانستان درآمد دارند

    ادارۀ بازرس ویژۀ ایالات متحدۀ امریکا برای بازسازی افغانستان در گزارشی آورده است طالبان سالانه بیش از ۴۰۰ میلیون دالر امریکایی از تولید و قاچاق مواد مخدر سود می‌برند.

    سیگار در گزارش تازه‌اش آورده است این گروه بین ماه‌های جون سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹ میلادی دست‌کم ۴۰۰ میلیون دالر از این بابت سود به دست آورده است. این گزارش سود سالانۀ طالبان از طریق تولید و قاچاق مواد مخدر را بیشتر از این توصیف می‌کند.

    بر اساس این گزارش، طالبان در حال حاضر تقریباً همۀ زمینه‌های تولید و قاچاق مواد مخدر را در افغانستان کنترل می‌کنند. سیگار در این گزارش به نقل از یک مأمور ارشد حمایت قاطع در افغانستان می‌نویسد که طالبان ۴۰ تا ۶۰ درصد کل درآمدهای خود را از راه تولید و قاچاق مواد مخدر به دست می‌آورند.

    در این گزارش همچنان آمده است که ایالات متحدۀ امریکا به گونۀ میان‌گین سالانه ۲۱ میلیون دالر امریکایی را برای مبارزه با تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان هزینه می‌کند، اما کاهش قابل توجهی در تولید مواد مخدر در این کشور به میان نیامده است.

    گفتنی است که افغانستان در سال‌های پسین به بزرگ‌ترین کشور تولیدکنندۀ مواد مخدر در جهان بدل شده است. بیشتر کشتزارها و کارخانه‌های تولید و بسته‌بندی این مواد در مناطق زیر حاکمیت طالبان قرار دارند.

  • قیومی در خارج است اما هزینه 37.7 میلیون افغانی وی همچنان پرداخت می شود

    قیومی در خارج است اما هزینه 37.7 میلیون افغانی وی همچنان پرداخت می شود

    برخی منابع، محمد همایون قیومی مشاور رئیس جمهور را به سوء استفاده از اعتماد رئیس جمهور متهم می کنند و می گویند وی، از ۱۰ ماه بدینسو در خارج از کشور به سر می برد؛ اما امکانات دفترش داده می شود.

    این در حالیست که قیومی با دو تن دیگر، به اختلاس ۷۱۹ هزار دالر امریکایی در پروژۀ اعمار دیوار سفارت افغانستان در امریکا نیز متهم است.

    یک منبع باوری به آژانس خبری پژواک گفت رئیس جمهور غنی، در تاریخ ۳۰ ماه ثور سال ۱۳۹۹، محمد همایون قیومی را به حیث مشاور خود مقرر کرده و برای دفتر قیومی، تشکیل ۴۰ نفری با ۳۷.۲ میلیون افغانی منظور گردیده است.

    منبع در مورد مصارف فوق جزئیات ارایه نکرد؛ اما افزود رفیق الله رئیس دفتر قیومی، در بست فوق رتبه ۲۵۰ هزار افغانی معاش می گیرد.

    وی افزود: «وی (قیومی) از ۱۰ ماه بدینسو در خارج از کشور به سر می برد، دفترش باز است؛ اما کسی در آن کار نمی کند.»

    یک منبع ادارۀ امور ریاست جمهوری تایید کرد تشکیل مشاوریت قیومی موجود است؛ اما در خصوص آن جزئیات ارایه نمی کند.

    در ویب سایت رسمی این اداره، لیست مشاورین رئیس جمهور نشر شده و نام قیومی نیز در این لیست شامل است.

    اتهامات فساد به قیومی

    سیداحمد شاه سادات وزیر پیشین وزارت مخابرات و تکنالوجی معلوماتی، در تاریخ ۸ ماه حمل سال جاری، در صفحۀ فیسبوک نگاشت قیومی، از اعتماد رئیس جمهور سوء استفاده کرده است.

    وی گفته است: «زمانیکه سرپرست وزارت بودم، یک روز از سوی داکتر صاحب قیومی به دفترش دعوت شدم. برایم گفت انتخابات نیز آمد، یک سال سپری شد، هیچ کار نکردید؛ اگر نمی توانید برای شما در لندن نیز کار پیدا می شود، یک کس دیگر خواهد آمد. من برای شان گفتم درست است. همان بود که یک ماه بعد وزیر دیگر مقرر شد.»

    وی افزوده است هدف اصلی قیومی پول بود. وی زمانی آگاه شد که قیومی، از شاروال کابل پول خواسته بود و وی برایش چهارصد هزار دالر برده بود؛ اما قیومی مسترد کرده و گفته بود از شاروالی کابل، کمتر از یک میلیون پول نمی خواهد.

    سادات نوشته است: «دیگر اینکه، زمانیکه رئیس جمهور در نشست کابینه برای ما وظیفه سپرد که تحت رهبری وزیر اقتصاد؛ وزارت مخابرات، اترا و وزارت مالیه “سیستم ریل تایم” ۱۰ فیصد مالیه مخابرات را تهیه نماییم، ما اسناد مشخصات تخنیکی مزایده را آماده کردیم، پروژه تحت رهبری محترم ستار مراد وزیر پیشین اقتصاد اعلام شد، ۱۶ شرکت علاقمندی نشان دادند و پس از ارزیابی تخنیکی و اقتصادی، چهار شرکت نهایی و یک شرکت برنده شد که این پروژه را به مصرف شش میلیون دالر تطبیق می نماید. داکتر قیومی که از جمله افراد مورد اعتماد رئیس جمهور بود همیشه سوء استفاده کرده است. مثال دیگر آن این است که از رئیس جمهور، حکمی را امضاء شده گرفته بود که بر اساس آن، رئیس جمهور نگاشته بود وزارت مخابرات، باید سیستم مالیۀ ۱۰ فیصد را به یک شرکت امریکایی بدهد و این کار نیز با مشورۀ قیومی صورت گرفته بود.»

    وی ادعا کرده است قیومی، پروژه یادشده را به شرکتی داده است که جواز فعالیت در افغانستان نداشت؛ شرکت های دیگر برای پروژه، شش میلیون دالر در خواست (آفر) داده بودند؛ اما قیومی تاکید می ورزید که این پروژه از ۱۳ میلیون دالر کمتر، عملی شده نمی تواند.

    به اساس معلومات سادات، شرکت برنده قابلیت عملی نمودن پروژه را نداشت. این پروژه را برای بار دوم، به شش میلیون دالر به حیث سب کنترکت (قرارداد دست دوم)، به شرکتی داد که در داوطلبی نخست انتخاب شده بود، که آن شرکت امریکایی، منحیث شرکت سومی، هفت میلیون دالر را مفت به دست آورد.

    اما سعید شینواری سخنگوی اداره تنظیم خدمات مخابراتی، به پژواک گفت پروژه ریل تایم، پروژه مشترک وزارت مخابرات و اداره تدارکات ملی می باشد و چند ماه می شود که برای تکمیل، به ادارۀ اترا منتقل شده است.

    وی افزود: «در این مورد وزارت مخابرات و اداره تدارکات ملی، معلومات دقیق را با شما شریک کرده می تواند.»

    رامین ایاز سخنگوی اداره تدارکات ملی گفت قرار بود این قرارداد در دور اول، به ارزش ۱۸ میلیون دالر، از سوی وزارت مخابرات انجام شود؛ اما بعد از ارزیابی هایی کمیسیون و اداره تدارکات ملی، با فیصله ۶.۳ میلیون دالر انجام شد.

    وی افزود؛ اما بعداً با بیشتر شدن برخی بخش ها و تجهیزات در قرارداد، ارزش پروژۀ یادشده، به شمول تحویلی مالیه، به  ۱۱،۱ میلیون دالر بالا رفت.

    همچنان سادات نوشته است: «پروژه [فایبر] واخان که بیست میلیون هزینه برنمی داشت، قیومی تاکید داشت که این پروژه باید با۵۰ میلیون افغانی تطبیق شود و شرکت را من برای شما معرفی می کنم. این جنجال را با آریوبی (وزیر پیشین مخابرات و تکنالوژی) نیز داشت، که پروژۀ فایبر واخان، از اثر همین جنجال ها، تا امروز باقی ماند.»

    وی گفته است تلاش کرد در رابطه با مسایل یادشده، با رئیس جمهور دیدار کند؛ اما موقع برابر نشد.

    نصرت الله نصرت ناصری سخنگوی وزارت مخابرات و تکنالوژی معلوماتی، به آژانس خبری پژواک گفت پروژۀ سیستم ریل تایم، در زمان وزارت شهزاد آریوبی، نخست به ۱۰ میلیون دالر قرارداد شده بود؛ اما بعداً بخاطر اینکه شرکت خارجی بود، بالای این پروژه هفت درصد مالیه وضع شد؛ پس قیمت قرارداد نیز بالا رفت.

    وی افزود: «موضوع وصل فایبر نوری از طریق دهلیز واخان، از سوی شرکت افغان تلیکام انجام می شود.»

  • فیلم کوتاه «نازپری» روایت مبارزه دختر نوجوان افغان با کودک همسری

    فیلم کوتاه «نازپری» روایت مبارزه دختر نوجوان افغان با کودک همسری

    افغانستان کشوری ست با جذابیت ها و تلخی های فراوان. در طول چهل سال گذشته جنگ و فقر و ناامنی علاوه بر اثرات مخربی که بر مردمان این سرزمین و این جغرافیای بسیار مهم گذاشته، دیدگاه ها و افکار عمومی منطقه و جهان را نیز مکدر ساخته است. پس از سال 2001 و به مدد رشد کمی و کیفی رسانه ها نخبگان افغانستانی سخت تلاش کرده اند با تولیدات رسانه ای، فرهنگی و هنری خود تفکرات منفی نسبت به کشور و مردم خود در اذهان جهانیان را اصلاح کنند. البته در این میان تلاش وافر صورت گرفته تا مشکلات و ناهنجاری های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز به صورت درست مطرح و را حل هایی برای رفع آنها سنجیده شود.
    در این میان اما عرصه سینما و تأتر افغانستان نیز علی رغم بی توجهی های مسئولین و سران حکومت سخت کوشیده است سهم خود در سوق دادن افغانستان به سمت پیشرفت و رفاه و البته انکشاف ذهنی را ادا کند. در این تلاش مهاجرین افغانستانی مقیم کشورهای خارج از جمله ایران را نیز سهم به سزایی داشته اند.
    آقای محمد رضا محمدی، کارگردان و فیلم نامه نویس جوان و جویای نام مهاجر افغانستانی مقیم شهر مقدس مشهد در ولایت خراسان رضوی ایران برای بیان دردها و رنج ها و البته نوید های خوش آینده به فیلم سازی روی آورده است.
    آقای محمدی به تازگی فیلم کوتاه «نازپری» را ساخته است.
    آقای محمدی به خبرنگار رها در مشهد گفت:«فیلم نازپری» مبارزه یک دختر نوجوان افغانستانی با کودک همسری را روایت می کند.
    نازپری درست همانند هزاران دختر نوجوان دیگر در افغانستان به اصرار و البته تهدید خانواده باید با یک مردی که سال ها از او بزرگ تر است ازدواج کند. نازپری اما در این فیلم کوتاه تابو شکنی می کند و تن به این ازدواج اجباری نمی دهد.
    پایان فیلم دو پهلو است و به صورت روشن نشان نمی دهد نازپری سرانجام مبارزه را به کجا می کشاند، اما آنچه مهم است شهامت، جسارت و خلاقیت یک دختر نوجوان در مبارزه با رسم و رسومات سنتی است.

    محمد رضا محمدی و همکاران حین ساخت فیلم کوتاه نازپری

    فیلم کوتاه نازپری در جشنواره فیلم های کوتاه «چلکینوفست» و در بخش فیلم های رقابتی توانست به جمع 35 فیلم منتخب راه یابد. جشنواره چلکینوفست با موضوع انسان و ارزش های انسانی در روزهای 12 و 13 حمل سال جاری هجری شمسی در روسیه برگزار شد و فیلم های منتخب خود را به نمایش عمومی گذاشت.
    محمد رضا محمدی، کارگردان و فیلم نامه نویس فیلم نازپری می گوید زمان فیلم نازپری پانزده دقیقه می باشد. «رضا دیدار» ، فیلم بردار و مدرس دانشگاه کابل و افغان فیلم، مدیریت فیلم برداری فیلم نازپری را بر عهده داشته است. بازیگرانی چون «نازنین عسکری» که در این فیلم کوتاه ایفای نقش کرده اند طی یک پروسه انتخابی در آموزشگاه بازیگری «جاودانه های پارس» در منطقه طلاب مشهد برگزیده شده اند. چهار بازیگر از بین پانصد شرکت کننده برای بازی در فیلم نازپری برگزیده شدند.
    آقای محمدی می گوید زمانیکه در اروپا بوده است سوژه ساخت یک فیلم با موضوع اجتماعی با تمرکز بر کودک همسری را در ذهن داشته است.
    وی می افزاید:«در اروپا مردان زیادی را می دیدم که علی رغم سن بالا با دختران نوجوانی از افغانستان و ایران ازدواج می کردند و به اروپا باز می گشتند. والدین این دختران همینکه می شنیدند این مردان اقامت اروپا را دارند بدون کوچترین ممانعتی با ازدواج دختران نوجوان خود با این مردان موافقت می کردند و به سن و سال بالای مردان از خارج آمده و سازگاری یا ناسازگاری شخصیتی آنها با دختران نوجوان شان اهمیتی نمی دادند.»
    کارگردان و فیلم نامه نویس فیلم کوتاه نازپری می گوید تولید فیلم از ابتدا تا انتها حدود دو ماه زمان برد: یک ماه پیش تولید فیلم طول کشید و ده روز روی فیلم برداری صرف شد.
    آقای محمدی می افزاید فیلم سازی و فیلم نامه نویسی را به صورت تجربی و طی سال های گذشته فرا گرفته است. وی در «انجمن سینمای جوان» در ولایت خراسان رضوی نیز دوره فیلم سازی را فرا گرفته است.
    آقای محمدی ابراز امیدواری می کند فیلم کوتاه وی بتواند در بخش رقابت جشنواره فیلم روسیه که بین سی و پنج فیلم راه یافته به بخش رقابت برگزار می شود عنوان شایسته ای کسب نماید.
    ساخت فیلم کوتاه نازپری در شرایطی که سینما و تولید فیلم در افغانستان هنوز با چالش های جدی مواجه است و کمتر کسی حاضر است روی فیلم سازان جوان سرمایه گذاری کنند، حائز اهمیت است.
    قابل ذکر است محمد رضا محمدی قبل از ساخت فیلم نازپری، برخی تولیدات کوتاه برای تلویزیون راه فردا و تلویزیون نگاه نیز داشته است و در برخی فیلم های کوتاه دیگر نیز ایفای نقش نموده است.

    محمدرضا محمدی کارگردان و فیلم نامه نویس و بازیگر خانم فیلم کوتاه نازپری
  • تسلط یهود و نصارا بر کشورهای اسلامی، دلیل اصلی ذلت مسلمانان است

    تسلط یهود و نصارا بر کشورهای اسلامی، دلیل اصلی ذلت مسلمانان است

    قرآن کریم می فرماید:«یایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء و من یتولّهم منکم فانّه منهم انّ للّه لایهدی القوم الظالمین، سوره مائده آیه 51».

    با توجه به مفهوم این آیه شریفه به روشنی می توان دریافت که علت ذلت ما مسلمانان در بین مردم جهان هم همین است که یهود و نصارا و کفّار بر کشورهای اسلامی از جمله افغانستان تسلط و حتی حاکمیت دارند.

    اما چه می شود کرد نه تنها افغانستان که نزدیک به تمام کشور های اسلامی همین وضعیت را دارند: پادشاه عربستان سعودی با یهود و نصارا و کفار در مکه و مدینه سرزمین نزول وحی می رقصد و ترامپ مستقیما عربستان سعودی را گاو شیرده خطاب کرده، آیا از این ذلت بالاتر هم وجود دارد؟ پاکستان کشوری است که مستقیما توسط انگلیس تأسیس شده است.

    انتحار در اسلام مطرود است

    قرآن عظیم الشأن می فرماید:«لاتقتلواالنفس التی حرم الله الابالحق ومن قتل مظلوما فقد جعلناولیه سلطاناولایسرف فی القتل انه کان منصورا، سوره اسرا آیه 33)  

    با توجه به ترجمه آیه باید گفت نفسی را که خدا قتل او راحرام اعلام کرده است، یک انسان خداپرست است، البته نسبت به آیه بعدی مطلق انسان بی گناه را شامل می شود.  

    مسلمان چه کسی ست؟

    کسی که ،خدای واحد، قرآن کریم واحد، روز قیامت، ملائکه و پیامبر را قبول داشته باشد یک مسلمان و یک مومن است. کسی حق ندارد او را بکشد و مال وناموس او در امان است. اگر کسی چنین آدمی را عمدا بکشد برای همیشه جایش درجهنم است.

    قرآن کریم در این مورد می فرماید:«ومن یقتل مومنا متعمّدا فجزائه جهنّم خالدا فیها وغضب الله علیه و لعنه و اعدّله عذابا عظیما، سوره نساء آیه 92)  

    این همه انتحار و کشتار انسانهای بی گناه اعم از زن، کودک، پیر، جوان که به نام جهاد صورت می گیرد، مساجد به آتش کشیده می شود، نمازگزاران در خانه خدا قتل عام می شوند. مسلمان در حال نماز خواندن کشته می شود و کوردلان هیچ احساسی نشان نمی دهند.  

    اگرانسان نماز و قرآن خوان و  روزه گیر مومن و مسلمان نیست، پس چه کسی مسلمان است؟ مگر قرآن کریم نمی گوید «فلا یسرف فی القتل» در قتل زیاده روی نکنید. چرا گوش کسانی که به انتحار و انفجار فتوا می دهند نمی شنود؟

    اینکه برخی ها فقط چند تا آیه جهاد را طبق میل خود از قرآن جدا می کنند و خواسته های خود را بر قرآن تحمیل می کنند، اشتباه است. قرآن در این زمینه می فرماید: «لمِ تلبس الحق بالباطل وانتم تعلمون؟». «من قتل نفسا بغیر نفسٍ او فسادٍ فی الارض فکاُنّما قتل النّاس جمیعا سروه مائده آیه 32».

    کسی اگر یک انسان را، نه یک مسلمان را بدون اینکه آن انسان قاتل باشد یا فساد در زمین کرده باشد را بکشد اهمّیت و گناهش آنقدر سنگین است که گویا همه 8 میلیارد انسان روی زمین را کشته باشد. به عبارت دیگر گناه این کار آنقدر سنگین است که گویا تمام انسان های از زمان حضرت آدم علیه السلام تا انقراض عالم را کشته باشید. (قتل الناس جمیعا) عام است تنها انسانهای صدر اسلام را در برنمی گیرد بلکه تمام زمان ما را هم در برمی گیرد بعد از زمان ما را نیز شامل می شود و قبل از زمان ما را هم شامل می شود.  

    الله اکبر! چقدر گناه عظیم است!

    به تمام کسانی که انتحار و انفجار را مجاز می دانند و توصیه می کنند در آن هنگام فریاد الله اکبر سرداده شود باید گفت:«آی مولوی، شما را به همان ایمانی که اگر دارید قسم، و شما را به این قرآن عظیم قسم، شما را به آن خدا قسم دست از انسان کشی بردارید. مخصوصا دست از مسلمان کشی بردارید و با آبروی اسلام، خدا و رسول خدا بازی نکید. این همه جوانان مسلمان که برای خدا هر کاری حاضر است انجام دهد و قلوب پاک دارند را به کشتن ندهید و عطش خونریزی را کنار بگذارید!

    استاد سلطان حسین فهیمی بزرگمهر

  • نشست مسکو برای صلح افغانستان موانع تازه ایجاد کرد، نشست استانبول هم احتمالا موثر نخواهد بود

    نشست مسکو برای صلح افغانستان موانع تازه ایجاد کرد، نشست استانبول هم احتمالا موثر نخواهد بود

    در بحبوبه‌ی رسیدن زمان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان طبق توافق‌نامه‌ی دوحه میان امریکا و طالبان، هنوز مسیر گفت‌وگوهای صلح افغانستان مشخص نیست. قرار بود در نشست مسکو، وضعیت گفت‌وگوهای صلح افغانستان تا حدی مشخص شود؛ اما نشست مسکو، به جای تسهیل، فراروی گفت‌وگوهای صلح افغانستان موانع جدیدی را خلق کرد.
    طالبان در نشست مسکو گفتند: «ما به عنوان نماینده‌ی پشتون‌ها با دیگر اقوام روی صلح افغانستان صحبت می‌کنیم و دولت افغانستان برای هموارشدن مسیر صلح قدرت را رها کند. در ادامه‌ی این نشست، لوی درستیز گذشته‌ی طالبان با مارشال عبدالرشید دوستم بنای دعوا را گذاشت.»
    از زمان سقوط حکومت طالبان تا هنوز، الگو‌های ذهنی طالبان دچار دگرگونی نشده است. از برخورد طالبان با مارشال دوستم در نشست مسکو دریافت شد که این گروه به عمد از سوی بعضی قدرت‌های جهانی، سیاسی نمایش داده می‎ شود؛ با این که هنوز در همان بدویت ذهنی به‌ سر می‌برد.
    از خواسته‌های طالبان در نشست مسکو مشخص شد، اصل دموکراسی برای طالبان مفهومی ندارد و حلال مشکلات افغانستان را همان امارت‌خواهی می‌دانند. با گذشت سال‌های متمادی و تغییر شاخصه‌های اجتماعی افغانستان، تفاوت خاصی در خطوط سرخ طالبان نیامده است و این گروه هم‌چنان آینده را با عینک گذشته می‎بیند.
    البته در نشست مسکو کشورهای شرکت‌کننده به صورت واضح بیان داشتند که جمهوریت راه‌ حل صلح افغانستان است و اگر طالبان خیال صلح را به ‌سر می‌پرورانند، در پذیرش جمهوریت منعطف باشند؛ اما طالبان دست رد به این خواست نشست ترویکای مسکو زدند.
    با آن ‌که در نشست مسکو نتیجه‌ی مطلوبی در جنگ و صلح افغانستان به دست نیامد؛ اما آگاهان سیاسی بر این باور استند که نشست ترکیه با نظارت ملل‌متحد، گفت‌وگوهای صلح افغانستان را به نتیجه خواهد رساند و دولت افغانستان نیز از آمادگی خود برای شرکت در این نشست خبر داد.
    حمدالله محب، مشاور امنیت ملی افغانستان، دیروز شنبه در کنفرانس خبری –نشست مشترک امنیتی-، اعلام کرد که دولت برای نشست ترکیه آمادگی خود را می‌گیرد. این مقام سیاسی کشور، گفت: «بحث در باره‌ی آجندا، اشتراک‌کنندگان و زمان برگزاری نشست استانبول ادامه دارد.»
    روزنامه صبح کابل در مطلبی پیرامون صلح افغانستان می نویسد: در مورد گفت‌وگوهای صلح افغانستان آن‌ چه قابل درنگ است، تقابل دو طرف گفت‌وگوهای صلح است. نه طالبان و نه دولت افغانستان تمایلی به نشست‌ها و گفت‌وگوها نشان نداده اند. هر دو طرف، جنگ را حربه‌ی اصلی برای سرکوب هم‌دیگر می‌خوانند. تصور می‌رود که طالبان و دولت افغانستان به اجبار و فشارهای بین‌المللی در این نشست‌ها شرکت می‌کنند؛ در غیر آن، هیچ یک از طرف‌ها تمایل به گفت‌وگو ندارند و از قراین معلوم می‌شود که نشست ترکیه هیچ تغییری به طرز دید دو طرف درگیر در افغانستان نخواهد آورد؛ مگر این که فشارهای بین‌المللی، دو طرف گفت‌وگو را مجبور به از خودگذری کند.
    در سایت جهاد، طالبان همواره شکست نیروهای امنیتی را بزرگ‌نمایی می‌کنند و دولت افغانستان نیز حملات هوایی و زمینی را به پناه‌گاه‌های طالبان شدت بخشیده است؛ نکته‌ای که آشکار می‌کند دولت و طالبان چندان تمایلی به صلح ندارند و گفت‌وگوی صلح افغانستان، روندی است تحمیلی از سوی کشورهای حامی دولت افغانستان و طالبان.
    در ادامه‌ی نشست مشترک امنیتی افغانستان، حمدالله محب، مشاور شورای امنیت افغانستان، تأکید کرد که گروه طالبان هیچ تغییری نکرده و تلاش دارد تا با استفاده از زور، حکومت را به دست آورد. او گفت: «طالب تعهد به صلح ندارند و قصد دارند با وحشت ما را تسلیم بادارش بسازند.»
    از ادبیات گفتاری آقای محب، معلوم می‌شود که ناقوس جنگ در افغانستان شدت می‌گیرد و حملات نیروهای ارتش در برابر طالبان افزایش خواهد یافت. طالبان نیز پیوسته در گفت‌وگوهای صلح، آتش‌بس را نپذیرفته و از آمادگی‌های جنگ بهاری خبر داده اند.
    وقتی تمام قراین و نشانه‌ها را در کنار هم بگذاریم، تنها یک نتیجه به دست می‌آید: گفت‌وگوهای صلح افغانستان و نشست‌های پیهم برای حل منازعات، چیزی جز ضیاع وقت نیست و آینده‌ی افغانستان قبل از قبل در کشورهای دیگر ترسیم شده است. آن‌چه به نام گفت‌وگو و نشست در کشورهای دیگر جریان دارد، اجرای رسمیات و به سخره گرفتن مردم است.

  • نباید اجازه داد افراد به خاطر منافع شخصی شان صلح را به چالش بکشند

    نباید اجازه داد افراد به خاطر منافع شخصی شان صلح را به چالش بکشند

    کمیته مشترک سیاسی این احزاب امروز(شنبه ۱۴ حمل) با نشر اعلامیه‌ای از سایر جریان‌های تاثیرگذار خواست با مجموعه احزاب شامل در کمیته سیاسی، همسو شده و با همکاری یکدیگر از فرصت پیش آمده برای آوردن صلح در افغانستان تلاش کنند.

    احزاب همسو شامل حزب جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری صلاح‌الدین ربانی، حزب اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیار، حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری محمد کریم خلیلی، حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان به رهبری مارشال عبدالرشید دوستم، حزب افغان ملت، حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به رهبری محمد محقق و حزب محاذ ملی اسلامی افغانستان است.

    این احزاب از برگزاری نشست صلح افغانستان در ترکیه استقبال کرده و ابراز امیدواری کردند با همکاری جهانی و منطقه‌ای و تلاش‌های طرف‌های سیاسی اشتراک کننده در اجلاس، راه حل مناسب، معقول، جامع و همه شمول برای ختم جنگ و منازعه بیش از چهار دهه افغانستان پیدا شود.

    در این اعلامیه آمده کمیته سیاسی احزاب ضمن تفاهم‌هایی که درباره روند صلح کرده به عنوان تیم هماهنگ کننده، عمده‌ترین کارهای فنی را انجام داده و گام‌های مناسبی را برای تقویت همدلی و ایجاد هماهنگی میان جریان‌های سیاسی و شخصیت‌های تأثیرگذار برداشته و اراده دارد تا هماهنگی‌ها را بیشتر گسترش داده و تقویت کند..

    این احزاب گفتنند در قدم بعدی در نظر دارند نشست میان این احزاب و سایر نهادها نیز برگزار شود و حتی با افراد طالبان و دولت افغانستان نیز در تماس خواهند شد.

    در اعلامیه این احزاب نیز آمده آنان تأمین صلح و ایجاد ثبات پایدار در افغانستان را به نفع امنیت منطقه و جهان دانسته و از تمام کشور‌های همسایه، منطقه و جهان خواسته که برای یافتن جنگ و آوردن صلح و بازسازی کشور صادقانه همکاری کنند.

    غیرت بهیر، از اعضای ارشد حزب اسلامی افغانستان نیز در این نشست به نمایندگی از حزب اسلامی گفت هفت حزب سیاسی روی چندین موضوع به تفاهم رسیده‌اند و اینکه بعضی از حلقات می‌خواهند در روند صلح مشکل ایجاد کنند واقعیت دارد و در این شرایط حساس همه افغانها باید دست به دست هم دهند که از اجلاس ترکیه همه شرکت کنندگان با دست پر برگردند.

    آقای بهیر گفت هفت حزب تصمیم گرفته که به تفاهم برسند و با تفاهم مشترک به نشست ترکیه بروند و آنان تلاش دارند که با جهت‌های دیگر مانند طالبان و دولت افغانستان تماس بگیرند تا دامنه این تفاهم گسترده‌تر شود.

    او گفت تفاهم این احزاب را با دولت نیز منتفی نداسته و اگر تمام جناح‌ها به گفته او، قبل از سفر به ترکیه به یک طرح واحد و هم‌نظری به ترکیه بروند به نفع افغانستان است.

  • طالبان دنبال صلح نیستند

    طالبان دنبال صلح نیستند

    طالبان گروه تروریستی‌ای‌ هستند که با هم‌بستری سیاسی امریکا و هم‌پیمان‌های سیاسی‌اش چون انگلیس، اسراییل و عربستان سعودی با پاکستان، به‌عنوان فرزندان چند پدر و یک مادر در بطن کشور پاکستان پرورده و زاده می‌شوند. بی‌نظیربوتو نخست‌وزیر پیشین پاکستان در چهارم اکتوبر ۱۹۹۶ میلادی در مصاحبه‌ی با بی‌بی‌سی می‌گوید پدیده‌ای طالبان در سال‌های جهاد افغانستان از سوی امریکا، عربستان سعودی و انگلیس طرح‌ریزی شد و پاکستان امور مدیریتی آن ‌را به دوش گرفته بود (محمد عالم، ۱۳۹۸، ص ۱۱۴).
    این گروه تبه‌کار از نام، جامه، کلاه، دستار و شعارهای اسلامی برای مشروعیت خود در افغانستان استفاده ابزاری می‌کنند و دست به اعمال ضد انسانی و اسلامی و منافع کشور افغانستان می‌زنند.
    گروه طالبان به هدف به ثمر رساندن خواست‌های امریکا و متحدان منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای خود به‌ویژه پاکستان به جود می‌آید. امریکا برای راه‌اندازی و تکمیل پروژه‌ی نفتی یونیکال و هژمونی منطقه‌ای به گونه‌ی درازمدت در منطقه با حضور نظامی در افغانستان در بهترین منطقه‌ی راهبردی و پاکستان برای جلوگیری از ایجاد یک حکومت مقتدر و همه‌شمول در افغانستان و معضل خط دیورند این پدیده بنیادگرا و تروریستی را با هماهنگی یکدیگر ایجاد می‌کنند.
    به‌طورکلی طالب‌ها را می‌توان به این گروه‌ها تقسیم کرد:
    *طالبان تکنوکرات (نیکتایی‌دار)؛
    *طالبان پاکستانی وابسته به سازمان استخباراتی آی اس آی؛
    * طالبانی که به گونه فعال مصروف انجام حملات تروریستی و دهشت افگنی هستند.
    طالبان تکنوکرات یا نیکتایی‌دار
    همان طالبانی‌اند که برای نخستین بار این گروه تروریستی را با هماهنگی امریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش به‌ویژه پاکستان پی‌می‌افگند و هم‌چنان مأموریت جلب، جذب و حمایت مالی طالب‌ها به دوش آن‌ها است، از جمله‌ی این طالبان می‌توان از حامد کرزی، زلمی خلیل‌زاد، علی احمد جلالی و غیره لابی گران نام برد. محمد عالم ۱۳۹۸ به نقل از خلیل‌زاد می‌گوید: «وقتی کرزی و من در واشنگتن دیدار کردیم او از رازی پرده برداشت که طالبان در نظر دارند او را به نمایندگی خود در سازمان ملل تعین کنند و از من مشورت خواست من به‌طور غیرصریح گفتم؛ اگر این مقام را بگیرد ناچار از طالبان در جهان نمایندگی کنید، آیا آماده‌ی چنین کاری هستید؟» حامد کرزی و خلیل‌زاد از جمله بنیان‌گذارانی می‌باشند که در ایجاد این گروه حضور فزیکی دارند و حامد کرزی فرد درجه دوم رهبری طالبان بعد از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴ تقریباً ۱۳ سال بالای مردم افغانستان حکومت می‌کند.
    به گفته احمد رشید روزنامه‌نگار پاکستانی «رابرت اوکلی سفیر پیشین امریکا در پاکستان، یونیکال را در استخدام کارشناسان کمک می‌کرد و به مشورت اوکلی، یونیکال بعضی از امریکایی‌های افغان‌تبار را که خلیل‌زاد نیز در جمع آن‌ها بود استخدام کرد» خلیل‌زاد یکی از اعضای نیکتایی‌دار و هم‌چنان کارمند یونیکال، به‌عنوان وایسرای امریکا همیشه از طالبان به‌عنوان کمند سیاسی برای دست‌یابی امریکا به اهدافش در منطقه، مأموریتش را به گونه‌ی خستگی‌ناپذیر انجام می‌دهد.
    طالبان پاکستانی
    طالبانی‌اند که برای جلب و جذب و انگیزه دادن این گروه در آن‌سوی مرز دیورند مصروف انجام مأموریت‌شان هستند. رهبران پاکستانی طالبان از جمله ملا نصیرالله بابر، مولوی سمیع الحق و ده‌ها تن دیگر که چهره‌های‌شان تا هنوز افشا نشده است با ایجاد و تمویل مدارس دینی، از آن مکان‌ها جهت پرورش و گسترش این گروه مصروف انجام مأموریت و پل ارتباطی مخفی میان امریکا، شیخ‌نشین‌های عربی و طالبان هستند.
    طالبان افغانی یا حربی و سیاسی: این بخش از طالبان به گونه‌ی حضوری در خط مقدم نبرد مصروف انجام اعمال ضد بشری هستند. این بخشی از طالبان نیز به چهار گروه تقسیم می‌شوند:
    ۱: گروه رهبران: این بخش از طالبان در سطح رهبری قرار دارند، برخی از این گروه در صفحات نبرد جنگ را به گونه‌ی عملی و حضوری رهبری می‌کنند و برخی از ایشان اکنون در دوحه قطر مصروف چانه‌زنی از راه سیاسی با نمایندگان مردم افغانستان قرار دارند و هدف‌شان همیشه کرسی، قدرت و فروش افغانستان به بیگانگان است که بیست‌وپنج سال می‌شود برای رسیدن به قدرت و کرسی از مردم افغانستان قربانی نابهنگام می‌گیرند؛
    ۲: گروه خوش‌باوران دینی: این گروه از طرف علمای بنیادگرا و خوارج چنان شکار وسوسه شدند که گویا افغانستان توسط کفار اشغال‌شده و به مکانی تبدیل شده که در آن‌جا جنگیدن به پیمانه جهاد اکبر است، این‌ها بی‌خبر از این‌که همین کافران غربی تمویل‌کننده منابع مالی‌شان است و ایشان با عقیده پاک شعار جهاد را سر می‌دهند و مردم افغانستان را می‌کشند. این بخشی از طالبان به شمول بخش رهبری همانند خوارج همیشه از آدرس دین اسلام به‌خاطر رسیدن به قدرت و منافع شخصی استفاده‌ی ابزاری می‌نمایند.
    ۳: گروه ناگزیران: این بخش از طالبان مردمانی‌اند که از خاطر فقر و بیکاری برای تهیه نفقه فامیل ناگزیرند از دولت فاصله بگیرند به گروه طالبان بپیوندند و در بدل معاش و تمویل خرج عیال بجنگند.
    ۴: گروه قانون‌گریزان: این گروه همان افرادی‌اند در ساحات تحت حاکمیت دولت دست به جنایات از جمله قتل، سرقت، رهزنی و غیره جنایات و اعمال ضد بشری می‌زنند و برای گریز از این‌که توسط دولت دست‌گیر و مجازات نشوند به ساحات تحت نفوذ طالبان به گروه طالبان پناه می‌برند در جمع ایشان هم‌چنان کسانی‌اند که با داشتن عقده‌های شخصی و دشمنی در بین جامعه برای انتقام به گروه طالبان می‌پیوندند و با استفاده از ابزار طالبان از دشمن‌شان انتقام می‌گیرند.
    در کل گروه طالبان هیچ‌گونه طرح و برنامه‌ای برای حیات آینده‌ی افغانستان ندارند برای این‌که ایشان توسط بیگانگان پیدا شدند، توسط بیگانگان تمویل می‌شوند و برای برآورده کردن اهداف بیگانگان چون امریکا و دیگر هم‌پیمانان استراتژیک و منطقه‌ای آن در مقابل بهای اندک و مزد چندروزه به کشتن مردم افغانستان می‌پردازند.
    این ‌بود چهره‌ی اصلی طالبانی که بیست‌وپنج سال می‌شود بر پیکر کشور و مردم افغانستان آتش می‌افروزند و مردم بی‌گناه و بی‌چاره را به خاک و خون می‎کشند.
    بیست سال می‌شود که دولت دست‌نشانده‌ی امریکا در افغانستان تلاش دارد که با طالبان صلح کند و این پروسه تا اکنون به نتیجه‌‌ای نرسیده است. علت اصلی این‌که چرا پروسه صلح ناکام مانده است این است، طرف‌هایی که دولت افغانستان می‌خواهد با ایشان صلح بکند، آلت دست قدرتی به‌نام امریکا و پاکستان است. اگر دولت افغانستان می‎خواهد با طالبان صلح کند باید اول بداند که طالبان گروهی‌اند با ابتکار امریکا، متحدان غربی و منطقه‎ای‌اش و پاکستان به وجود آمده است. پروسه صلح دولت افغانستان با طالبان به آن نتایج که افغان‌ها انتظار دارند و به منافع افغانستان باشد، هیچ‌گاهی به نتیجه نه خواهد رسید و اگر صلحی صورت گیرد، به منافع و خیر مردم افغانستان نخواهد بود، یگانه طرف‌هایی که از این صلح سود می‌برد، امریکا و متحدان راهبردی و منطقه‌‌ای و فرا منطقه‌ای‌اش خواهد بود. یگانه راهی که بتواند صلح به نفع افغان‌ها صورت گیرد، در گرو از بین بردن نقش امریکا و دیگر شرکای راهبردی‌اش به‌ویژه پاکستان در قضیه افغانستان است.

    صبغت الله مسلمیار

  • همسویی کنشگران هزاره با نسل جدید حوزه مقاومت و تقویت گفتمان عدالت

    همسویی کنشگران هزاره با نسل جدید حوزه مقاومت و تقویت گفتمان عدالت

    چندی پیش احمد ولی مسعود، رئیس بنیاد احمد شاه مسعود، به دعوت پاکستان به اسلام آباد سفر کرد و با مقامات پاکستانی در مورد موضوعات مختلف از جمله صلح صحبت  نمود.

    در ادامه چند روز پیش احمد مسعود، فرزند احمد شاه معسود، نیز برای شرکت در مراسم پرده برداری از لوح یادبود شهید مسعود به فرانسه رفت و با امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه دیدار نمود.

    اظهار نظرات متعددی در سفر احمد ولی مسعود و احمد معسود به پاکستان و فرانسه صورت گرفته است.

    داکتر عبداللطیف نظری در مطلی در فیس بوک خود در این مورد می نویسد:«این روزها با ورود خانواده بزرگ شهید احمدشاه مسعود به فضای کنشگری سیاسی در سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی، امیدهای جدی و نو در حوزه مقاومت باز تولید شده است. استقبال بی پیشینه و گسترده از جناب احمد ولی مسعود برادر خوشنام و خوش فکر شهید احمدشاه مسعود در سفر به پاکستان و حضور برادر گرامی، جناب احمد مسعود فرزند قهرمان ملی در فرانسه در مراسم پرده برداری از لوح یادبود شهید مسعود، نشانه ای تغییر در سیاست ورزی حوزه مقاومت است.»

    واقعیت این است که حوزه مقاومت از کنشگران معامله گر و فرصت سوز این حوزه به شدت خسته و مستاصل است؛ بنابراین از ورود برادر شهید مسعود و فرزند ایشان به عرصه سیاست، مخلصانه و گسترده استقبال خواهد کرد.

    از آنجایی که عرصه سیاست ورزی، حوزه تعامل و ارتباطات است، همسویی کنشگران هزاره و جامعه تشیع با نسل جدید حوزه مقاومت، می تواند باعث تولید و تقویت گفتمان عدالت محور در سطح کشور شود که عمده ترین پیامد مثبت ان، فراگیر شدن اندیشه ی نظام غیر متمرکز در افکار عمومی است.

    به باور داکتر نظری برونداد و آورده ی نظام متمرکز، استبداد و انسداد سیاسی، تقسیم مکانیکی قدرت، گسست هویتی و گسل اجتماعی است. توسعه ی هیچ یک از این مفاهیم، در نگاه بلند مدت و راهبردی، به نفع کشور و مصلحت مردم نیست. به این ترتیب، تمرکز زدایی و شالوده شکنی قدرت متمرکز، روند مردم سالاری را در کشور بیش از پیش تقویت خواهد کرد. باشد که بیندیشیم.

  • چگونه زبان و کلمات، خلق فاجعه را در نظام‌های فاشیسم و بنیادگرا ساده‌سازی می‌کند؟

    چگونه زبان و کلمات، خلق فاجعه را در نظام‌های فاشیسم و بنیادگرا ساده‌سازی می‌کند؟

    برای جلوگیری از فجایع، «حساسیت به واژه‌ها» می‌تواند ما را از یک انسان میان‌مایه و فاقد تفکر به انسانی اندیشمند تبدیل کند. به لطف هانا آرنت و تحلیل و بررسی جسورانه او از شخصیت «آدلف آیشمن» اکنون فهم ما نسبت به بسیاری از فجایع و جنایات انسانی که در بستر فضای توتالیتر و حاکمیت ایدئولوژی به‌وقوع می‌پیوندد، دقیق‌تر و عمیق‌تر شده است. شخصیت آیشمن و تجربه‌ی زیسته‌ی او در برهه‌ای از تاریخ و صد البته ذهن نقادانه و کاوشگر آرنت، این امکان را به ما داد تا بتوانیم درباره‌ی ابعاد یکی از وحشتناک‌ترین جنایات بشری پس از جنگ جهانی دوم به تحلیل و بررسی بنشینیم.

    در وضعیت آیشمن، انسان زیر چرخ‌های توتالیتاریسم، ایدئولوژی و دیوان‌سالاری، اراده و تخیلش از بین می‌رود. انسان تنها در فرم، انسان است. در وضعیتِ آیشمن، انسان هم قربانی است و هم قربانی‌کننده. آیشمن فردی عادی و عضو حزب نازی بود. کسی که مسئول اتاق‌های گاز کشتار یهودیان در اردوگاه‌های نازی بود. هانا آرنت، روایت مسلط درباره‌ی آیشمن که او را هیولایی بدذات و موجودی فطرتا شیطانی معرفی می‌کرد با پرسش مواجه کرد.

    سال ۱۹۶۱، مردم دنیا منتظر محاکمه هیولایی بودند که مسئول مرگ هزاران انسان یهودی به دست ماشین کشتار فاشیسم بود. برخلاف آنچه که مردم تصور می‌کردند، فردی که در دادگاه مقابل همگان حاضر شده بود، یک آدم معمولی و ساده بود. این مسأله برای بسیاری قابل درک نبود. آن‌ها از خود می‌پرسیدند چطور این فرد توانسته بدون هیچ‌گونه احساس ندامت و پشیمانی، هزاران انسان را به کام مرگ بفرستد. همان‌طور که گفتم به لطف نگاه منتقدانه آرنت، اکنون ما می‌دانیم که معمولی‌بودن و ساده‌بودن یک فرد نمی‌تواند دلیلی بر رخ‌ندادن فاجعه به‌دست او باشد.

    آرنت که در تمام دادگاه‌های آیشمن، شرکت کرده بود و تمام پرونده‌های مرتبط با او را در هنگام محاکمه و قبل از آن مطالعه کرده بود، درباره‌ی آیشمن می‌گوید او مأموری مطیع و وظیفه‌شناس بود که عامل مرگ میلیون‌ها انسان شده بود. چه چیزی باعث شده بود که آیشمن این‌قدر وظیفه‌شناس باشد و هیچ شکی در اجرای وظیفه‌اش نداشته باشد و بتواند به‌راحتی با مرگ هزاران انسان کنار بیاید؟ پاسخی که آرنت به آن می‌دهد «نیندیشیدن» است.

    «بونگ جون- هو» فیلم‌ساز کوریایی در یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم «Memories of Murder» از زوایه خود به همین موضوع می‌پردازد که چگونه فاجعه توسط یک انسان معمولی به‌وقوع می‌پیوندد. «خاطرات قتل» فیلمی به کارگردانی او که داستان آن در یکی از روستاهای کوریای جنوبی اتفاق می‌افتد. چندین قتل مشابه در روستا اتفاق می‌افتد. قربانیان زنانی جوان هستند که به شیوه‌ای مشابه و خاص کشته می‌شوند. با توجه به بی‌تجربگی پولیس محلی، کارآگاهان نمی‌توانند قاتل را پیدا کنند. سال‌ها بعد یکی از کارآگاهان محلی (پارک) که اکنون در شهری دیگر زندگی می‌کند، دوباره به صحنه‌ی اولین قتل در روستا، بازمی‌گردد. همچنان که پارک در حال مشاهده و کنجکاوی دوباره‌ی صحنه‌ی جرم است، دختری خردسال به او نزدیک می‌شود و دلیل رفتار کارآگاه را می‌پرسد. کارآگاه پاسخی می‌دهد و از دختر علت پرسش او را جویا می‌شود.

    دختربچه می‌گوید چند وقت پیش هم فرد دیگری را این‌جا دیدم که او هم داخل همین کانال آب را نگاه می‌کرد. کارآگاه پارک از دخترک می‌پرسد چرا آن شخص به داخل کانال نگاه می‌کرد؟ دخترک در جواب می‌گوید «آن مرد به او گفته که سال‌ها پیش او در این محل، کاری کرده و حالا برگشته تا دوباره این کانال را ببیند». کارآگاه از پاسخ دختر تکان می‌خورد و از دخترک درباره‌‌ی قیافه و ظاهر فرد سوال می‌کند. دختر در پاسخ می‌گوید «چهره‌اش کاملا معمولی و عادی بود.»

    در یک نمای بسته، کارآگاه به دوربین نگاه می‌کند و به چشمان تمام مخاطبان خیره می‌شود. «بونگ جون- هو» در پایان می‌گوید قاتل، لزوما یک هیولا، شیطان و یا موجودی غیرطبیعی نیست. بلکه می‌تواند هرکسی با هر ظاهری باشد. این در حالی بود که کارآگاه قصه در ابتدای فیلم به‌دنبال افرادی می‌گشت که ویژگی‌هایی غیرطبیعی داشتند. مثلا او به‌دنبال یک منحرف جنسی به‌عنوان قاتل بود.

    تصور این‌که شما وارد یک مرغداری شوید و صدها مرغ را به گلوله ببندید، دشوار است. از این دشوارتر تصور فردی است که وارد مسجد می‌شود و نمازگزاران را به رگبار می‌بندد. وحشتناک‌تر، تصور افرادی است که به زایشگاهی در یک منطقه‌ی محروم وارد می‌شوند و ده‌ها طفل تازه به‌دنیاآمده، مادران آن‌ها و پرستاران را به گلوله می‌بندند. همچنین تصور انتحار و انفجاردادن تظاهرات‌کنندگانی که خواسته‌شان تأمین عدالت و برق است نیز به‌شدت دشوار است. اما واقعیت این است که تمام این فجایع در فضای افغانستان اتفاق افتاده‌اند و بیم آن می‌رود که دوباره تکرار شوند. پرسش این است که چگونه فجایعی در این حد خشن و وسیع، همه‌روزه توسط گروه‌های بنیادگرایی همچون طالب و داعش اتفاق می‌افتد؟ پاسخی که من علاقه‌مندم به آن بدهم این است که این فجایع به کمک «وارونه‌سازی واژه‌ها، ساده‌سازی کلمات و تفسیر دیگرگونه از مفاهیم زبانی» اتفاق می‌افتد.

    نظام‌های بنیادگرا و ایدئولوژیک افرادی فاقد اندیشه و تفکر خلق می‌کنند. افرادی که در خدمت این نظام است. در این نوع نظام‌ها کلمات و زبان به نفع ایدئولوژی و تسلط گروه‌های سلطه‌گر عمل می‌کند. زبان و کلمات در چنین نظام باژگونه عمل می‌کند. واژه‌هایی چون جنگ، خشونت، انفجار و انتحار تقدس می‌یابد. در یک فرایند تغییر معناشناختی، بسیاری از واژه‌ها در چارچوب زبانیِ مورد علاقه‌ی گروه‌های بنیادگرا و ایدئولوژیک دیگرگونه تفسیر، بازسازی و ساده‌سازی می‌شود.

    نتایج یک پژوهش توسط بندورا، استاد دانشگاه استنفورد نشان می‌دهد که انسان‌ها اغلب دست به اعمال زشت، نمی‌زنند مگر آن‌که جنبه‌های غیراخلاقی آن اعمال را برای خودشان توجیه کرده باشند. بندورا برای اثبات فرضیه‌اش، شش سازوکار شناختی- روانی برای مشروعیت‌دهی ذهنی در این خصوص معرفی می‌کند که یکی از آن‌ها «تلطیف واژگانی» است. در فرایند «تلطیف واژگانی» یک عمل غیراخلاقی با کلماتی تلطیف‌شده و متفاوت به‌کار می‌رود تا از زشتی آن کاسته شود؛‌ چنان‌که فاشیست‌ها کشتار یهودیان را «پاکسازی اروپا» می‌نامیدند. همان‌طور که داعش و طالب مرگ قربانیان، زنان و کودکان و فرد انتحارکننده را توجیه می‌کند. «بهشت، عملیات شهادت‌طلبانه، جهاد، شهادت در راه خدا، مبارزه با کفار و …»

    آنچه که در فرایند «تلطیف واژگانی» اتفاق می‌افتد این است که زهر عمل یا جنایت توسط دستگاه زبانی، گرفته می‌شود. به همین دلیل است که سرباز طالب و داعش به‌جای احساس پشیمانی و ندامت از جنایت و عمل ضدانسانی که مرتکب شده‌اند، احساس رضایت و خشنودی می‌کنند. چرا که در فرایند تلطیف واژگانی، جنایت‌کاران حساسیت خود را به کلمات و واژه‌ها از دست می‌دهند. دنیا پر است از آدم‌های معمولی و ساده مانند آیشمن و سرباز طالب و داعش. جنایت‌های هولناک بشری در مقیاس‌های وسیع، بیشتر وقت‌ها به دست همین آدم‌های به‌شدت معمولی و میان‌مایه رخ داده است.

    حسین علی کریمی

  • سیاست ‌خارجی آمریکا در قبال ایران، روسیه و چین

    سیاست ‌خارجی آمریکا در قبال ایران، روسیه و چین

    مهمترین اقدام آمریکا در سیاست خارجی خود در قبال منطقه غرب آسیا را می‌توان نقش این کشور در انعقاد توافقات موسوم به ابراهیم دانست که موجب عادی‌سازی روابط اسراییل با کشورهای بحرین و امارات شد و سودان و مراکش نیز در ادامه به این جرگه پیوستند. اقدامات دولت ترامپ را می‌توان در راستای تلاش برای ایجاد جبهه‌ای واحد از اسراییل و کشورهای عربی در مقابل ایران دانست. البته با وجود تلاش‌های بسیار، عربستان از عادی‌سازی روابط خود با اسرائیل در مقطع فعلی سرباز زده است و به احتمال زیاد در انتظار گرفتن امتیازهای بیشتر از سوی اسراییل است. به نظر می‌رسد دولت بایدن با وجود اعلام حمایت از این فرایند، عادی‌سازی روابط را در اولویت برنامه‌های خود لحاظ نکرده و اساساً ضرورتی در ایجاد اتحادی در برابر ایران در منطقه احساس نمی کند.

    رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران در سال ۱۳۹۹ را می‌توان تداوم روند سال‌های گذشته در پیگیری سیاست فشار حداکثری دانست. دولت ترامپ در این سال سعی کرد حتی از مکانیسم تعبیه شده در توافقی که خود از آن خارج شده بود برای بازگشت تحریم‌های سازمان ملل استفاده کند که با عدم همراهی اروپا روبرو شد. در نهایت، بایدن نیز ادعای دولت آمریکا در فعال‌سازی مکانیسم ماشه را پس‌گرفت. با این وجود در حالی که اعضای تیم سیاست خارجی بایدن پیش از پیروزی در انتخابات وعده بازگشت سریع آمریکا به برجام را داده بودند، تحولات پس از روی کار آمدن دولت بایدن نشان می‌دهد این دولت مایل به بازگشت به برجام بدون گرفتن امتیاز از ایران نیست. دولت بایدن اعلام کرده است که به دنبال اصلاح برجام و گفتگو در رابطه با موضوعات موشکی و منطقه‌ای است و به نظر می‌رسد مایل است اهداف خود را بدون تعجیل و به مرور زمان پیش برد. توافق ایران با آژانس در آستانه توقف اجرای پروتکل الحاقی نیز به این روند کمک کرده است.

    در عرصه خارجی، دولت ترامپ با وجود تشدید فشار بر ایران در ابعاد اقتصادی و امنیتی، به اهداف اعلام‌شده خود یعنی رسیدن به توافق هسته‌ای جدید و ایجاد محدودیت‌های منطقه‌ای و موشکی دست نیافت

    همانگونه که در سند مقدماتی امنیت ملی آمریکا که اخیراً منتشر شد اشاره شده است، این کشور به دنبال مقابله با روسیه و چین در زمینه‌های اقتصادی، نظامی، امنیتی و تهدیدات سایبری است. آمریکا در این راستا نیازمند همراهی متحدان خود در اتحادیه اروپاست اما رویکرد دولت سابق آمریکا مسیر دشواری را پیش‌روی دولت بایدن قرار داده است. توافق جامع اقتصادی اتحادیه اروپا و چین علی‌رغم درخواست تیم بایدن برای به تعویق‌انداختن آن به امضا رسید. آلمان نیز با وجود مخالفت آمریکا همچنان به دنبال پیگیری پروژه خط لوله انتقال گاز از روسیه است. مواردی از این دست، پیچیدگی روابط آمریکا و اروپا در مقابل چین و روسیه را نشان می‌دهد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • چگونه عربستان در جنگ یمن زمینگیر شد؟

    چگونه عربستان در جنگ یمن زمینگیر شد؟

    روز جمعه ۲۶ مارچ سالروز آغاز تهاجم ائتلاف سعودی علیه یمن با هدف نابودی کامل انصارالله و جنبش مردمی برخواسته از انقلاب سال ۲۰۱۴ بود. تهاجمی که «عاصفه‌الحزم» (طوفان قاطع) نامگذاری شد و بنا بود ظرف مدت نهایتاً دو هفته انصارالله را به طور کامل سرکوب کند و دولت مستعفی منصور هادی را مجدداً در صنعا مستقر کرده و قدرت را به آن بازگرداند. آرزویی که باید ظرف مدت ۱۴ روز محقق می‌شد ولی با مقاومت مردم یمن پس از ۲۱۶۰ روز نیز محقق نشد.

    در حال حاضر عربستان از حیث میدانی عملاً قابلیت هیچ گونه اثرگذاری در یمن را ندارد و تنها از طریق بمباران هوایی در تلاش است که به همپیمانان خود در میادینی مانند مأرب یا الحدیده یاری رساند. اما وضع برای آن‌ها در عمق خاک سعودی از این نیز وخیم‌تر است. در حال حاضر انصارالله ماه‌هاست سعودی را در چند جبهه تحت فشار جدی قرار داده است. از طرفی سه ولایت جنوبی نجران، عسیر و جیزان دائماً شاهد حضور نیروهای یمنی است و بخش‌های قابل توجهی از این سه ولایت در تصرف این نیروهاست. از سویی حملات مستمر موشکی و پهپادی مراکز نظامی، اقتصادی و نفتی این کشور را مورد هدف قرار می‌دهد و عملاً سعودی‌ها راهی برای مصون ماندن از این حملات ندارند. در آخرین روزهای ابتدایی ماه مارچ بود که انصارالله برای اولین بار شهر مهم و اقتصادی «جده» و همچنین بندر بزرگ نفتی «رأس تنوره» را هدف حملات موشکی و پهپادی جدی قرار داد. ریاض پایتخت سعودی هم که بارها هدف این حملات قرار گرفته است.

    از سویی عربستان با اعمالی که در یمن مرتکب شده، صدای اعتراض بسیاری از نهادهای بین‌المللی و برخی کشورها را درآورده و فجایعی مانند حمله به اتوبوس مکتب که ده‌ها کودک را جابجا می‌کرد حتی با اعتراض همپیمانان سعودی مواجه شد. قحطی بی‌سابقه ناشی از محاصره شش ساله نیز موجب اعتراض و محکومیت سازمان ملل و سازمان‌های امدادرسان بین‌المللی شده است. این وضع به اندازه‌ای ناگوار است که بسیاری معتقدند پس از پایان جنگ و بحران در یمن ممکن است، ده‌ها پرونده مرتبط با جنایت علیه بشریت در محاکم جهانی علیه سعودی تشکیل شود.

    مجموعه این رویدادها و عوامل در نهایت موجب شد تا رییس جمهور بایدن مجبور شود به خاطر حفظ منافع کلان و راهبردی امریکا در خاورمیانه و جلوگیری از اضمحلال شریک راهبردی خود در این منطقه به سرعت دست به کار شده و به منظور حل و فصل و خاتمه بحران با پیشنهاداتی از قبیل آتش بس و پایان جنگ وارد عرصه بحران یمن شود. پیشنهاداتی که رهبران انصارالله تاکنون روی خوشی به آن‌ها نشان نداده و علی‌رغم انجام یکی دو دور مذاکره در عمان و مکان‌های دیگر همچنان از موضع قدرت و به دور از ذوق‌زدگی در تلاش برای مدیریت فضای سیاسی بحران هستند و همزمان با استمرار و تشدید حملات به عمق خاک سعودی و تنگ کردن حلقه محاصره مأرب (به گونه‌ای که هر آن امکان آزادسازی آن وجود دارد)، به دنبال خالی کردن دست رقیب در مذاکرات اصلی آتی و فشار بر آن برای تحمیل خواسته‌های مدنظر خود هستند.

    با مشاهده این شرایط و بررسی عوامل و متغیرهای دخیل در این بحران می‌توان به شکل منطقی این گزاره را مطرح نمود که در آغاز هفتمین سال جنگ، نشانه‌های پیروزی برای مردم یمن کاملاً آشکار شده و به نظر می رسد برای یمنی‌ها گشایش‌های جدی در پیش خواهد بود.

    آن روی سکه اما عربستان بدون هیچ دستاورد، ناگزیر است پس از صرف هزینه هنگفت، شکست خود در یمن را بپذیرد و از بحران یمن پای خود را بیرون بکشد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • توافق راهبردی ایران و چین؛ چالش استراتژیک قصر سفید

    توافق راهبردی ایران و چین؛ چالش استراتژیک قصر سفید

    وزیر خارجه چین طی سفری به تهران ضمن دیدار با رییس‌جمهور و وزیر خارجه جمهوری اسلامی، سند همکاری راهبردی ایران و چین را به امضا رساند. در گفت‌وگوهای رسمی مقام‌های طرفین، هدف این سند «بسط همه‌جانبه روابط مبتنی بر مشارکت جامع راهبردی» اعلام شد.

    سیر این توافق، از یک بیانیه مشترک در ماه دلو ۱۳۹۴ تا تهیه پیش‌نویس در سنبله ۱۳۹۸ و ادامه مذاکرات در ۱۳۹۹ نشان می‌دهد مسیر پرفراز و نشیبی را طی کرده است. تسریع در امضای این سند از سوی چین، را می‌توان در سه نکته جستجو کرد:

    ۱️. می‌توان دلیل رویکرد همکاری‌جویانه‌تر چین نسبت به ایران را ناشی از رویکرد دولت بایدن نسبت به پکن دانست. به نظر می رسد چین که امیدوار بود شکست ترامپ به تعدیل تنش‌های یک سال پایانی آمریکا و چین در حوزه‌های دیپلماسی و تجاری بینجامد، با مواضع منازعه‌جویانه تیم سیاست خارجی بایدن و تأکید چندباره آن‌ها بر اهمیت مقابله با رشد فزاینده چین، تصمیم به تقویت همکاری با ایران گرفته است.

    ۲️. دیگر اینکه پکن با احتمال احیای برجام و رفع برخی تحریم‌ها به‌ویژه در حوزه فروش نفت و مبادلات مالی، تصمیم گرفته مقدمات بهره‌برداری از این گشایش اقتصادی برای ایران را فراهم کند. هم‌چنان‌که اصل ایده همکاری‌های ۲۵ ساله نیز به پس از انعقاد برجام و بهبود تجارت خارجی ایران بازمی‌گردد.

    ۳️. با توجه به اینکه آمریکا قصد دارد با خروج تدریجی نظامیانش از آسیای غربی و شمال آفریقا، به سوی خاور دور متوجه شود؛ نگاه بلندمدت چین به غرب آسیا نیز اقتضا می‌کند با تقویت حضور در منطقه، از محاصره ژئوپلتیک توسط آمریکا و متحدانش جلوگیری کرده و مسیر هموارتری برای پروژه «یک کمربند، یک راه» تعبیه سازد.

    جدا از نتایج این توافقنامه برای تهران و پکن، چالش این توافقنامه در وهله اول متوجه امریکا و منافعش می شود همانطور که واکنش رسانه های امریکایی در سراسر دنیا نشان از حیرت کاخ سفید و مخالفت با این توافقنامه است.پیوندهای گسترش یافته میان ایران و چین به تضعیف تلاش دولت امریکا برای منزوی ساختن و تضعیف ایران از یک سو و از سوی دیگر منجر به قدرت بیشتر ایران در منطقه خواهد شد.

    در یک جمع بندی به طور خوشبینانه اگر این توافقات به عرصه عمل برسد نه تنها منجر به قدرت یابی و کمک به اقتصاد در حال تحریم ایران می شود بلکه تحریم های نفتی تهران را نیز کاهش می دهد.

    به عبارت دیگر،تهران برای تقویت اقتصاد خود و به حداقل رساندن آثار سیاست فشار حداکثری آمریکا به سرمایه گذاری چین نیاز دارد و چین هم نیازمند نفت، منابع طبیعی و بازار ایران است. در چنین شرایطی، هر دو طرف برای ایجاد روابط و همکاری های نزدیک تر و جدی تر اصرار دارند.

    علاوه بر این، تقابل همزمان آمریکا با چین و جمهوری اسلامی ایران سبب شده است که تهران و پکن به فکر افزایش مناسبات و تحکیم و تعمیق روابط خود باشند. به ویژه که اقتضائات ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران در منطقه مهم خاورمیانه برای چینی ها بسیار حائز اهمیت است. البته ایران هم تمایل جدی به افزایش سطح مناسبات با کشور چین دارد که اکنون به یکی از مهمترین قدرت های اقتصادی، سیاسی، تجاری و صنعتی جهان بدل شده است. پیرو این نکات است که فارغ از سند جامع همکاری های راهبردی، این احتمال وجود دارد که در اینده، سطح روابط ایران و چین به سطح عمق یا شریک راهبردی کشیده شود و مناسبات دو کشور در حوزه های مختلف ارتقا یابد.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • بحران هویت ملی، مانع بزرگ تکوین روح جمعی

    بحران هویت ملی، مانع بزرگ تکوین روح جمعی

    بحران هویت، فرایند پریشیدگی در نظام معرفتی فرهنگی را تجلی میبخشد. تطبیق و تناسب این مفهوم در حوزه ی کلان تر ناظر بر پیچیدگی، ناپیوستگی، شکاف های فعال فرهنگی، تنازع قومی، تبعیض و تحقیر، حاشیه نشینی و روند سرکوب هویت های خرد، تضادهای ساختاری و فقدان یک تعریف مشترک از منافع مشترک جمعی می باشد که فرایند تعامل اجتماعی، اعتماد روانی، خویشاوندی فرهنگی و همگرایی سیاسی را میان گروههای قومی، تباری، زبانی و دینی ـ اعتقادی در یک واحد سیاسی دچار گسست و شکست می سازد.

    بحران هویت ملی، بزرگترین عامل گسستگی و ناپیوستگی ملی و مهمترین مانع در مسیر تکوین روح جمعی، احساسات ملی و بیداری و همگرایی سیاسی میباشد که بستر، باور و باروری فرایند ملت سازی را دچار تعویق و تعلیق می سازد.

    بحران هویت در افغانستان، آشکارترین نوع بحران سیاسی اجتماعی می باشد که چیدمان فرهنگی ساختاری پروسه ی ملت سازی مدرن را با چالش و فرسایش مواجه ساخته است. شناخت و تحلیل نظری این بحران مستلزم شناخت تاریخ سیاسی نوین این کشور و درک ویژگی های پیچیده و بازشناسی موزاییک قومی فرهنگی این سرزمین می باشد.

    ناپیوستگی اجتماعی، حس بیگانگی ذهنی، گسستگی فرهنگی، درجه بندی هویت ها بر اساس شأن شهروندی و ناتمامی ساختار سیاسی، پنج عنصر بنیادینی هستند که بنیان تعلقات و خویشاوندی مشترک را مغشوش و معوق ساخته است. به همین دلیل است که معضل هویتی، مبانی و مجاری تمامی بحران ها و گسستگی ها قرار گرفته است.

    در تشدید و تداوم این بحران، عوامل پرشماری نقش دارد که از میان آن ها پنج عامل، بیشترین نقش را ایفا نموده است که عبارتند از:

    1.  دیرپایی و گستردگی فقر اقتصادی به درونگرایی و انزوای اجتماعی، پیوسته کمک نموده است

    2.  شرایط و ویژگی های توزیع جغرافیایی اقلیمی گروه های قومی؛

    3. ساختار ملوک الطوایفی ـ فیودالی به تداوم دولت شهرهای متکثر انجامیده است؛

    4. عقب ماندگی فرهنگی و دیرینگی نظام سلسله مراتب قبیله ای؛

    5. وجود حاکمیتهای خُرداندیش، تبعیض گر و استبدادی.

    حمزه واعظی

  • سیاست حذف علیه یک قوم خاص همچنان ادامه دارد

    سیاست حذف علیه یک قوم خاص همچنان ادامه دارد

    به باور کارشناسان یکی از انتقاداتی که به دولت غنی وارد است تمرکز قدرت و انکار سهم فعال دیگر اقوام در حکومت داری می باشد. این در حالی ست که وی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته بیشترین رأی را از همان قومی گرفته که امروز در پی تسویه با آن برآمده است.

    داکتر عبدالطیف نظری، استاد دانشگاه و کارشناس برتر مسائل سیاسی، طی مطلبی در فیس بوکش می نویسد:«سیاسیون و رهبران هزاره پس از استاد عبدالعلی مزاری راه را گم کرده اند.»

    وی می افزاید:«دیروز هفتم حمل، سالگرد مراسم خاکسپاری پرچمدار عدالت خواهی شهید مزاری بود؛ مردی با همت که به مردم خود اعتماد به نفس آموخت و راه را نشان داد. اما افسوس که پس از او شماری از داعیه داران طریقت و ارمانش، راه را گم کردند.»

    داکتر نظری تاکید می کند طی سال های گذشته جایگاه مردم ما در عرصه سیاسی و تصمیم گیری، به شدت تضعیف و تصاحب شده است. سیاست حذف و تبعیض کماکان به صورت بی پیشینه در جریان است.

    در چنین وضعیتی، بیش از هر زمان به بابه مزاری نیازمندیم؛ باشد که بیندیشیم و بار دیگر به راه مزاری که راه عزت، بیداری و ایستادگی در برابر برتری طلبی است، برگردیم.

    مهم ترین پیام استاد مزاری در زمانه حاضر، ایستادگی در برابر سیستم حذف و تبعیض است. نسل جوان و آگاه که ارزش و اهمیت مقاومت مزاری را درک می کنند، نباید اجازه دهند تا حلقه انحصارگر، بیش از این جایگاه مردم ما را تضعیف و تصاحب کند.

    بیاییم میدان را ترک نکنیم تا آخرین خاکریز های ما را نیز دشمن فتح کند. همیشه در تاریخ، عده ای درباری وجود داشته است، مهم این است که گفتمان انقلابی مبتنی بر عدالت طلبی همواره گفتمان غالب و مسلط بوده است. ما نیز اجازه ندهیم که روش درباری به ساز و کار سیاست در جامعه ما بدل شود.