دسته: برگزیده ها

  • آشنایی با فلسطین تا روز قدس! (قسمت ۸)

    آشنایی با فلسطین تا روز قدس! (قسمت ۸)

    توسعهٔ علمی، اقتصادی و فناوری در اسرائیل:

    آموزش در اسرائیل – یا همان فلسطین اشغال شده توسط صهیونیست ها- یکی از مهم‌ترین بخش‌های فرهنگ و زندگی در اسرائیل است.

    مدارس و دانشگاه‌های اسرائیل، از سیستم سکولاریسم  پیروی می‌کنند.

    دولت اسرائیل، همچنین هر ساله بیش از ده درصد بودجه عمومی کشور را به آموزش و توسعه مدارس، موسسات علمی و تحقیقاتی و دانشگاه‌های اسرائیل اختصاص می‌دهد.

    ۹۷٫۱٪ اسرائیلی‌ها باسواد هستند. این رقم یکی از بالاترین ارقام در میان تمامی کشورهای جهان و بالاترین در منطقه خاورمیانه است.

    در مقایسه با تمامی کشورهای جهان، به نسبت جمعیت، اسرائیل دومین کشور از نظر میزان چاپ کتاب و سرانه کتاب‌خوانی است.

    تاکنون دوازده یهودی اسرائیلی موفق به دریافت جایزه نوبل شده‌اند؛ و در کل ۱۹۰ یهودی با ملیت‌های گوناگون از جمله اسرائیل موفق به کسب جایزه نوبل در تمامی رشته‌ها شده‌اند یعنی بیش از ۲۴ درصد برندگان این جایزه که از سال نخست (۱۹۰۱) تا سال ۲۰۱۵ تعداد ۸۵۰ نفر می‌شوند، یهودی بوده‌اند، این در حالیست که یهودیان تنها دو دهم درصد از جمعیت مردم جهان هستند.

    از دانشگاه‌های اصلی اسرائیل می‌توان به دانشگاه عبری اورشلیم، دانشگاه بن گوریون، دانشگاه حیفا، دانشگاه برایلان، دانشگاه تل‌آویو، دانشگاه صنعتی اسرائیل و مؤسسه عالی علوم وایزمن اشاره کرد.

    اسرائیل پیشرفته‌ترین کشور از لحاظ توسعهٔ صنعتی و اقتصادی در منطقهٔ غرب آسیا و خاورمیانه در نظر گرفته می‌شود.

    کیفیت آموزش مراکز آموزش و پرورش اسرائیل و ایجاد یک جامعه با انگیزهٔ بسیار بالا و تحصیل‌کرده تا حد زیادی عامل ترغیب و تحریک این کشور برای رونق فناوری‌های رده بالا و توسعهٔ سریع اقتصادی است.

    اسرائیل دومین کشور بعد از ایالات متحده در داشتن شرکت‌های نوپا و خارج از آمریکای شمالی کشوریست که بیش‌ترین تعداد شرکت‌های فهرست شده در بورس نزدک را دارد.

    [نزدک (به انگلیسی: NASDAQ) یک بازار بورس سهام در آمریکا است. این بازار در فهرست بورس‌های سهام از نظر ارزش بازار دومین رتبه را در بازار معاملهٔ الکترونیک سهام؛ پس از بورس نیویورک، داراست.]

    تصویر: شهر تل آویو که قطب صنعتی و اقتصادی اسرائیل را تشکیل می دهد.

    ادامه دارد …

    سیدعلی موسوی چکاوک

  • پیامدهای به قدرت رسیدن بایدن بر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس

    پیامدهای به قدرت رسیدن بایدن بر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس

    یکی از رویدادهای مهم و اثرگذار پیرامون تحولات کشورهای حاشیه خلیج فارس کنار رفتن ترامپ و استقرار دولت بایدن است. گرچه استقرار دولت جدید در آمریکا به دلیل ماهیت ابرقدرتی آمریکا و حضور چشمگیر و فراگیر آن در منطقه غرب آسیا برای همه کشورهای این منطقه حائز اهمیت است اما این جابجایی قدرت برای کشورهای حاشیه خلیج فارس معنا و مفهوم متفاوتی دارد. چرا که کشورهای اصلی این حوزه یعنی عربستان و امارات به لطف روابط شخصی مستحکمی که با ترامپ برقرار کردند و با توجه به نقش موثر قراردادهای چند صد میلیارد دالری که با دولت او امضا کرده بودند در بهترین وضع ممکن طی سال‌های اخیر قرار داشتند و تمامی پروژه‌ها و رویاهای خود را در سطح منطقه دنبال می‌کردند، بدون آن‌که از تهدید یا پیگیری قدرت‌های جهانی، سازمان ملل یا شورای امنیت هراسی داشته باشند. مصادیق این شرایط را می‌توان در جنگ مخرب شش ساله یمن، محاصره قطر، ماجراجویی‌های نظامی و امنیتی در مناطقی مانند شمال آفریقا و … مشاهده نمود.

    اما استقرار بایدن که در مبارزات انتخاباتی خود به صراحت از سیاست ترامپ در قبال این کشورها انتقاد می کرد اوضاع را به یکباره برای این کشورها و حاکمان آن تغییر داد. بر همین اساس دولت بایدن به محض روی کارآمدن طی چند دستور و فرمان اجرایی بخشی ازدستاوردهای این کشورها از دوره زمامداری ترامپ را از بین برد و به صراحت اعلام کرد که شرایط برای این کشورها تغییر کرده و سیاست ایالات متحده در مواجهه با آن‌ها تغییر خواهد کرد. لغو یا توقف قراردادهای فروش سلاح‌های پیشرفته به عربستان و امارات، اعلام پایان حمایت‌های اطلاعاتی و لجستیکی از جنگ یمن، «فاجعه راهبردی» خواندن جنگ یمن و تعیین نماینده ویژه در امور این کشور به منظور پایان دادن فوری به این جنگ فاجعه‌بار از طریق دیپلماتیک، انتشار گزارش «دفتر اداره‌کننده اطلاعات ملی» درباره قتل خاشقچی که به طور مستقیم ولیعهد سعودی را در این قتل فجیع دخیل معرفی کرد، بخشی از پیامدهای حضور دولت جدید آمریکا برای کشورهای خلیج فارس به ویژه عربستان و امارات بوده است.

    از جمله دیگر پیامدهای روی کار آمدن دولت بایدن برای کشورهای خلیج فارس این است که پیش از روی کار آمدن او دولت‌های محاصره کننده قطر (عربستان و امارات) پس از سه سال و نیم مجبور شدند بدون تحقق هیچ یک از شروط خود با قطر توافق آشتی امضا کنند.

    با این اوصاف، نباید انتظار تغییرات جدی در روابط آمریکا با این کشورها را داشت. چرا که آمریکا برای اجرای پروژه‌های خود در منطقه غرب آسیا به توانمندی‌ها و ظرفیت‌های کشوری مانند عربستان نیاز دارد و نمی‌توان انتظار داشت از روابط راهبردی و طولانی مدت خود صرفنظر نماید. ولی پیشاپیش روشن است شرایط و اوضاع برای حاکمان جوان این کشورها تغییر کرده و این کشورها از این پس می‌بایست در قبال موضوعاتی مانند حقوق بشر، سیاست‌های داخلی و کیفیت نقش‌آفرینی‌های خود در منطقه به آمریکا پاسخگو باشند و بر اساس شرایط جدید حرکت نمایند. در این میان، آینده جنگ یمن و سرنوشت کشورهای عربستان و امارات به عنوان کشورهای دخیل در این نزاع حائز اهمیت است. آن چه در این ارتباط می‌توان پیش‌بینی کرد این است که با توجه به رویکردهای دولت جدید آمریکا و وضعیت تحولات میدانی به احتمال زیاد سعودی با کمک آمریکا به «طور رسمی» پای خود را از جنگ یمن بیرون خواهد کشید و به این ترتیب به یکی از زیان‌بار‌ترین اقدامات خود در دهه‌های اخیر پایان خواهد داد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • آشنایی با فلسطین تا روز قدس! ( قسمت ۷)

    آشنایی با فلسطین تا روز قدس! ( قسمت ۷)

    ایستادگی‌ فلسطینیان:

    فلسطینیان از همان ابتدا در برابر قیمومیت بریتانیا و باندهای صهیونیستی، پایداری و مقاومت کردند و برای دفاع از زمین و پاسداری از مقدسات، گروه‌های جهادی تشکیل داده، تظاهرات و اعتصاب‌های عمومی به راه انداختند. قیام‌های ۱۹۲۰، ۱۹۲۳ و ۱۹۲۹ (معروف به انقلاب براق) از آن جمله است.

    انگلیسی‌‏ها قیام‌های فلسطینیان را سرکوب و هزاران تن را کشتند یا به زندان انداختند تا از این رهگذر، خدمتی به باندهای صهیونیستی انجام داده باشند.

    شیخ عزالدین قسام با تشکیل گروه‌های اسلامی- جهادی، به نبرد با انگلیسی‌‏ها و صهیونیست‌ها پرداخت و سرانجام در سال ۱۹۳۵ م. به شهادت رسید.

    در پی شهادت وی، فلسطین به رهبری حاج امین حسینی (مفتی اعظم قدس)، یکپارچه قیام شد و حسن سلامه، عبدالرحیم الحاج محمد و عبدالرحیم مسعود از شاگردان قسام، عملیات متعددی را بر ضد ارتش انگلیس و صهیونیست‌ها انجام دادند به طوری که بریتانیا برای سرکوب انقلاب مردم فلسطین، ژنرال مونت کوری جنایتکار را فراخواند.

    نامبرده در سرکوب مردم مبارز فلسطین، نهایت قساوت را به کار برد به گونه‏‌ای که زندان‌ها مملو از زندانیان، خانه‌ها ویران، زمین‌های بسیاری مصادره و معیشت مردم بسیار سخت گردید.

    قیام‌های مردم فلسطین، تداوم داشت و به موازات آن، کوچ یهودیان سراسر جهان با هدف اشغال فلسطین نیز ادامه یافت تا اینکه پس از پایان جنگ دوم جهانی) ۱۹۴۵ م)، بریتانیا و آمریکاتوانستند در سال ۱۹۴۷ م. از طریق سازمان ملل متحد قطعنامه تقسیم فلسطین را صادر کنند.

    به موجب این قطعنامه ظالمانه، فلسطین بین فلسطینیان و یهودیان اشغالگر- که تعدادشان از ۱۵ درصد جمعیت ساکن آنجا فراتر نمی‌‏رفت و تنها ۷ درصد از سرزمین فلسطین به آنان اعطا شده بود تقسیم گردید.

    البته فلسطینیان، اعراب و مسلمانان با تقسیم فلسطین مخالفت کردند. فلسطینیان به جهاد و مبارزه خویش ادامه دادند و عبدالقادر الحسینی (رهبر مجاهدان)، سرانجام در سال ۱۹۴۸ م. در جریان نبرد (القسطل) به شهادت رسید

    عبدالقادر حسینی رهبر مجاهدان وفعال ملی‌گرای فلسطینی و فرمانده سازمان شبه‌نظامی فلسطینی ارتش جهاد مقدس بود که حملات مهمی را به شهرک‌های یهودی‌نشین و تأسیسات اسرائیلی سازمان داد.

    شیخ عزالدین قسام (۱۸۸۲– ۲۰ دسامبر ۱۹۳۵) نیز رهبر و فعال سیاسی عرب در زمان قیمومیت بریتانیا بر فلسطین بود که علیه مهاجرت یهودیان به فلسطین اقدام به مبارزه مسلحانه کرد.

    قسام در نوامبر ۱۹۳۵،‌ با گلوله‌ی نیروهای انگلیسی در تپه‌های جلیله به شهادت سید.

    به علت محبوبیت وی شاخه نظامی حماس گردان‌های عزالدین قسام نام دارد و موشک‌هایی با نام راکت قسام نیز تولید می‌شود. وی در یک گورستان مسلمانان در حیفا به خاک سپرده شد.

    داکتر سید علی موسوی چکاوک

  • استقرار بمب افکن های بی-52 خروج امن یا هشدار به طالبان؟

    استقرار بمب افکن های بی-52 خروج امن یا هشدار به طالبان؟

    سوم ثور ساعت ۹ شب به وقت افغانستان، دو فروند بمب‌افکن بی-۵۲اچ استراتوفورترِس (B-52H Stratofortress) از اسکادران‌های ۲۳ و ۹۳ بمب‌افکن نیروی هوایی امریکا مستقر در پایگاه هوایی مینوت، پس از ۱۸ ساعت پرواز به پایگاه هوایی العدید در قطر رسید.
    این بمب‌افکن‌ها توسط جنگنده‌های نیروی هوایی ایالات متحده‌ی امریکا هم‌راهی می‌شد. آخرین حضور و استقرار بمب‌ا‌فکن‌های بی-۵۲اچ در قطر، در سال ۱۳۹۸ بود. پس از آن، به علت وجود خطر حملات موشکی سپاه پاسداران ایران، از اعزام این بمب‌ا‌فکن‌ها به قطر خودداری شد.
    در همین حال، برخی از رسانه‌های امریکایی، گزارش داده ‌اند که مقامات پنتاگون هم‌چنین اعزام صدها نیروی دریایی، هوایی و زمینی به منطقه را تأیید کرده ‌اند تا امنیت نیروهای امریکایی و ناتو و هم‌چنین پیمان‌کاران را هنگام خروج از افغانستان تأمین کنند.
    اعزام بمب‌افکن‌ها به قطر و استقرار شان در پایگاه هوایی العدید از یک ماه پیش از سوی فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده‌ی امریکا برنامه‌ریزی شده بود. در حال حاضر، هدف اصلی استفاده از این بمب‌افکن‌ها، پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای امریکایی حین خروج از افغانستان اعلام شده است.
    سخن‌گوی سنتکام -فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا- تاکید کرده است که دلیل استقرار بمب‌افکن‌ها در قطر به جای پرواز کوتاه‌مدت شان بر فراز خلیج فارس، استفاده‌ی آن‌ها به منظور پشتیبانی از نیروهای امریکایی خواهد بود که از افغانستان خارج خواهند شد.
    پنتاگون اعلام کرده است که شماری از نیروهای ویژه‌ی این کشور، ممکن است برای مدت کوتاهی به افغانستان اعزام شوند تا از خروج امن نیروهای امریکایی اطمینان حاصل کنند.
    وزارت دفاع امریکا هم‌چنین تأیید کرده است که برای اطمینان از ایمنی خروج نیروهای امریکایی و بین‌المللی از افغانستان، دو فروند بمب‌افکن بی-۵۲ را به منطقه اعزام کرده است.
    جان کربی، سخن‌گوی پنتاگون گفته است که وزارت دفاع امریکا با توجه به «اظهارات تند» طالبان، اقدامات احتیاطی را انجام داده است. به گفته‌ی او، همه احتمالات باید در نظر گرفته شود و این که طالبان ممکن است در برابر عقب‌نشینی نیروهای امریکایی مقاومت نشان دهند.
    او به دلیل «رازداری عملیاتی» توضیح بیشتری نداده است؛ اما تأکید کرد که ایالات متحده در تلاش است تا نیروهای خود را «با خیال راحت و مسئولانه» از افغانستان بیرون بکشد؛ اما نگرانی ویژه‌ای در مورد ایمنی این نیروها وجود دارد؛ زیرا آن‌ها، مکان‌های دورافتاده‌تری را در اطراف کندهار در جنوب و جلال‌آباد و برخی از مناطق دیگر در شرق افغانستان ترک می‌کنند.
    سخن‌گوی پنتاگون افزوده که هدف از اعزام نیروهای اضافی نه تنها اطمینان از خروج ایمن نیروهای امریکایی بلکه ارایه‌ی کمک‌های لجستیکی و مهندسی است.

    یک تیر و دو هدف
    قرار بود این بمب‌افگن‌ها در سوم ماه می (تا یک ماه دیگر) در ساحه اعزام شود؛ اما به نظر می‌رسد اقداماتی چون راکت‌پرانی به فرودگاه بین‌المللی بغداد در روز دوشنبه و حمله‌ی پهپادی به فرودگاه بین‌المللی اربیل و محل استقرار نیروهای امریکایی در آن‌جا، باعث تسریع یک هفته‌ای در اعزام بمب افکن‌ها به قطر شده باشد.
    شماری از کارشناسان نظامی بر این باور استند که هدف اعزام این بمب‌افگن‌ها، تنها خروج امن نیروهای امریکایی از افغانستان نیست. به باور آن‌ها، هدف دیگر اعزام این بمب‌افگن‌ها انجام ماموریت‌های رزمی بر فراز عراق و محافظت از حملات شبه‌نظامیان وابسته به ایران در برابر نیروهای امریکایی است.
    بابک تقوایی، کارشناس نظامی و دفاعی، در یادداشتی به اندیپندینت نوشته است: «اعزام فوری این بمب‌ا‌فگن‌ها به قطر درست یک روز پس از حمله‌ی راکتی نیروهای شبه‌نظامی وابسته به سپاه قدس به کمپ ویکتوری (پیروزی) نیروی زمینی ارتش امریکا در فرودگاه بین‌المللی بغداد صورت گرفت. به نظر می‌رسد پاسخ امریکا به این حمله و یا دست‌کم خط‌ونشان کشیدن آن برای جمهوری اسلامی باشد.»
    به باور او، این بمب‌افگن‌ها تنها به حمایت از نیروهای امریکایی در افغانستان نخواهند پرداخت و در صورت نیاز، می‌توانند به انجام ماموریت‌های رزمی بر فراز عراق نیز بپردازد و از نیروهای امریکایی در برابر حملات شبه‌نظامیان وابسته به ایران محافظت کند.
    در حال حاضر، حدود ۲۵۰۰ سرباز امریکایی و ۷ هزار سرباز ناتو در افغانستان حضور دارند. مطابق توافق‌نامه‌ی دوحه، قرار بود این نیروها تا یک هفته‌ی دیگر (اول ماه می) افغانستان را ترک کنند؛ اما حدود یک هفته قبل، رییس‌جمهور امریکا اعلام کرد که روند خروج نیروهای امریکایی از اول ماه می آغاز و تا ۱۱ سپتمبر تکمیل خواهد شد.
    یکی از شرط‌های طالبان در توافق‌نامه‌ی دوحه برای آغاز گفت‌وگوهای مستقیم با حکومت افغانستان، خروج کامل نیروهای امریکایی در اول می از افغانستان بود. گروه طالبان پس از اعلام امریکا مبنی بر تأخیر این خروج، واشنگتن را به نقض توافق‌نامه‌ی دوحه متهم کرده و تأکید دارد؛ تا زمان خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان، آن‌ها به هیچ گفت‌وگویی حاضر نخواهند شد.
    ‌قرار بود نشست استانبول به میزبانی قطر، سازمان ملل و ترکیه در ۲۴ اپریل برای گفت‌وگوی صلح افغانستان برگزار شود؛ اما این نشست تا بعد از ماه رمضان به تأخیر افتاد.
    در همین حال، خبرگزاری اسوشیتیدپرس خبر داده است که رییس «سی‌آی‌ای» به تازگی از افغانستان به گونه‌ی سری دیدار کرده است. هدف از این سفر رییس سی‌آی‌ای، چگونگی سپردن مسئولیت واحدهای ویژه‌ی ضد هراس‌افگنی در افغانستان عنوان شده است.
    به گفته‌ی برخی ازمقام های امریکایی، از جمله شش واحد ضد هراس‌افگنی که «سی‌آی‌ای» در افغانستان آموزش داده است، تنها مسئولیت دو واحد آن به حکومت افغانستان سپرده شده است.
    پیش از این مقام‌های ایالات متحده‌ی امریکا به حکومت افغانستان اطمینان داده بود که پس از خروج سربازان این کشور، حملات هوایی آن‌ها برضد هراس‌افگنی در افغانستان ادامه خواهد داشت.
    جنرال کنیت مک‌کنزی، فرمانده فرماندهی مرکزی امریکا، گفته است که ارتش ایالات متحده حتا پس ازخروج سربازان خارجی از افغانستان، حمله‌های هوایی را در این کشور علیه طالبان انجام خواهد داد. مک‌کنزی افزوده است که پس از عقب‌نشینی نیروهای امریکایی از افغانستان، در صورتی که تهدیدی برای منافع امریکا دیده شود، واشنگتن حق انجام حمله‌های هوایی به طور معمول از هواپیماهای بدون سرنشین را برای خودش محفوظ می‌داند.
    او گفته است که ارتش ایالات متحده این حملات هوایی را در افغانستان از کشورهای منطقه از جمله خلیج، انجام خواهد داد.

    علی شیرشهیر

  • آیا پاکستان می تواند طالبان را به نشست استانبول بکشاند؟

    آیا پاکستان می تواند طالبان را به نشست استانبول بکشاند؟

    دو روز پس از آن ‌که کشورهای برگزارکننده‌ی‌ نشست استانبول اعلام کردند؛ این نشست تا بعد از عید سید فطر به تعویق افتاده است؛ هیئتی از گروه طالبان به ریاست شیخ عبدالحکیم حقانی، رییس هیئت گفت‌وگوکننده‌ی طالبان، از دوحه به اسلام‌آباد، رفته است. منبعی از گروه طالبان به روزنامه‌ی صبح کابل، دلیل این سفر را، مشوره در باره‌ی نشست استانبول می‌گوید.
    بر اساس طرح زلمی‌خلیل‌زاد، نماینده‌ی ویژه‌ی وزارت خارجه‌ی امریکا، قرار بود که «نشست مهم» برای تسریع روند صلح افغانستان، در ترکیه با حضور جناح‌های سیاسی افغانستان و با محوریت سازمان‌ملل، برگزار شود. چندی پیش، ترکیه از آمادگی کامل برای برگزاری این نشست در ۲۴ اپریل خبر داده بود؛ اما با نزدیک‌شدن به زمان مشخص‌شده، وزارت خارجه‌ی ترکیه اعلام کرد که این نشست به دلیل مقدمه‌چینی به تاخیر افتاده است.
    هرچند، وزارت خارجه‌ی ترکیه، جزییات بیشتری از دلیل‌های به‌تعویق‌افتادن این نشست ارایه نکرد؛ اما منابع تایید می‌کند که نبود علاقه‌مندی گروه طالبان برای اشتراک در این نشست و چندپارچگی جانب دولت افغانستان، از دلیل‌هایی بوده است که نشست استانبول در زمان مشخص‌شده‌ی آن برگزار نشود.
    پیشتر، نعیم وردک، سخن‌گوی طالبان در قطر، به رسانه‌ها گفته بود؛ تا زمانی که نیروهای خارجی به‌گونه‌ی کامل از افغانستان بیرون نشوند، این گروه، در هیچ نشست به ‌شمول نشست استانبول اشتراک نخواهد کرد.
    از سویی هم، وزارت خارجه‌ی پاکستان گفته است که این کشور تلاش می‌کند طالبان را برای ادامه‌ی روند گفت‌وگوهای صلح قانع کند. شاه‌محمود قریشی، وزیر خارجه‎‌ی پاکستان، (۳۰ حمل) به خبرگزاری رویترز، گفت: «ما از طالبان می‌خواهیم که به تعامل شان در روند صلح ادامه دهند، ما تلاش می‌کنیم که آن‌ها را برای موفقیت روند صلح قانع کنیم؛ اما آن‌ها خودشان تصمیم می‌گیرند.»


    اسلام‌آباد و نشست استانبول
    در بحبوحه‌ی گفت‌وگوها برای صلح افغانستان، چشم‌ها از دوحه به استانبول دوخته شده بود؛ به شهری که قرار بود جناح‌های درگیر جنگ چهل‌ساله‌ی افغانستان، بار دیگر، گرد میز آمده و در باره‌ی نظام آینده‌ی سیاسی افغانستان، چانه‌زنی کنند؛ اما در آستانه‌ی این نشست، شماری از رهبران سیاسی، واکنش‌هایی دیگر در برابر کنش‌گری پاکستان دارند.
    رییس‌جمهور غنی که یک‌شنبه (۲۹ حمل)، در برنامه‌ی اهدای مدال به شماری از نیروهای پولیس و امنیت ملی، سخن‌رانی می‌کرد، گفت که انتخاب دوستی و دشمنی به دست پاکستان است. «امروز، روز تصمیم برای پاکستان است. اگر کشور ما امن باشد، آن‌جا [پاکستان] نیز آرام است؛ اگر ما آسایش داشته باشیم، آن‌ها نیز آسایش خواهند داشت.» آقای غنی افزود که اگر پاکستان دوستی را انتخاب کند، افغانستان آماده است که با افزایش همکاری با جهان و منطقه، با این کشور نیز همکاری کند.
    با این‌حال که هیئت گفت‌وگوکننده‌ی طالبان در پاکستان به ‌سر می‌برد؛ این پرسش پیش می‌آید که پاکستان تا چه اندازه می‌تواند و یا مصمم است که روی طالبان برای اشتراک در نشست استانبول و برنامه‌های این گروه، تاثیرگذار باشد؟
    شماری از کارشناسان سیاسی افغانستان، باور دارند که گروه طالبان در تصمیم‌گیری‌های شان مستقل عمل می‌کنند؛ اما برای مشوره با فرمانده‌هان شان به پاکستان و برخی از ولایت‌های افغانستان سفر می‌کنند. دکتر جعفر مهدوی، کارشناس سیاسی و استاد دانشگاه، در صحبت با روزنامه‌ی صبح کابل، می‌گوید که طالبان گوش به فرمان پاکستانی‌ها نیستند؛ اما پاکستان همانند دیگر کشورهای دخیل در جنگ و صلح افغانستان، تاثیراتی روی برنامه‌های جناح‌های سیاسی افغانستان و به ویژه گروه طالبان دارد. «برخی از چهره‌ها در درون گروه طالبان، ممکن است که وام‌دار پاکستان باشند؛ اما به این معنا نیست که طالبان گوش به فرمان پاکستان است… تمام ظرفیت طالبان در قطر نیست، تعدادی شان در پاکستان اند و تعدادی هم در داخل افغانستان؛ بنابر این، تیم مذاکره‌کننده مجبور است که با آن‌ها مشوره کند.» به گفته‌ی او، پاکستان وانمود می‌کند که طالبان در مشت آن‌ها است؛ در حالی که چنین نیست.
    آقای مهدوی، با اشاره به سخنان رییس‌جمهور غنی که انتخاب دوستی و دشمنی به دست پاکستان است، می‌گوید که فهم و درک آقای غنی «اشتباه» است؛ بخش بزرگی از روند صلح به دست افغانستانی‌ها است. «تا زمانی‌که افغان‌هایی چون غنی، منافع و قدرت ‌شان، مهم‌تر از منافع ملی و جان شهروندان افغانستان باشد؛ ما نه باید از کشورهای دیگر توقع داشته باشیم که به منافع ملی ما بیندیشند.»
    شماری دیگر از کارشناسان افغانستان اما باور دارند که حرف نهایی طالبان را پاکستان می‌زند و این کشور، برنامه‌های گروه طالبان را در روند صلح افغانستان تعیین می‌کند. علی‌سجاد مولایی، کارشناس سیاسی می‌گوید که در پشت برنامه‌های طالبان، سیاست‌گذاران زبده‌ی پاکستانی قرار دارد. «روشن است که پاکستان طالبان را مدیریت می‌کند. افراد زبده‌ی پاکستانی، برای طالبان برنامه می‌چینند و طرح می‌ریزند. این پاکستان است که تعین می‌کند، طالبان به نشست استانبول اشتراک کنند و یا نکنند.» تاکید آقای مولایی بر این است که پاکستان در موضع‌های طالبان تعیین‌کننده است؛ چون هر باری‌که این گروه به بن‌بست روبه‌رو می‌شود، به پاکستان، سفر کرده و از آن‌ها مشوره می‌گیرد.
    با این‌حال، عارف علوی، رییس‌جمهور پاکستان در مصاحبه با صدای امریکا، گفته است که کشورش بیشترین نفع را از برقراری صلح در افغانستان می‌برد. «با برقراری صلح در افغانستان، ما بیشترین نفع را می‌بریم. جنگ در افغانستان، جان ۷۰ هزار شهروند پاکستان را گرفته و میلیاردها دالر به ما ضرر وارد کرده است.»
    با آن‌که این مقام بلندرتبه‌ی پاکستانی، افزوده است که کشورش نمی‌خواهد، روند صلح افغانستان به ناکامی بینجامد؛ اما رهبران دولت افغانستان، هم‌واره پاکستان را متهم به حمایت از گروه طالبان می‌کنند. به تازگی، امرالله صالح، معاون دوم رییس‌جمهور (۲ ثور) در مراسمی در ولایت کندهار، گفت؛ ماین‌هایی که جنگ‌جویان طالب از آن استفاده می‌کنند، در پاکستان ساخته می‌شود؛ چون موادی که از آن در ساخت ماین‌ها استفاده می‌شود، در افغانستان وجود ندارد. «تمام تجهیزات نظامی و انفجاری جنگ‌جویان طالب، در پاکستان تولید می‌شود.»


    طالبان: هنوز زود است که بگویم در هنگام خروج به خارجی‌ها حمله می‌کنیم یا نه!
    یکی از نگرانی‌های عمده‌ی امریکا و کشورهای عضو ناتو، این است که در هنگام خروج سربازان شان مورد حمله‌ی گروه طالبان قرار نگیرد. چندی پیش، پنتاگون- وزارت دفاع امریکا- اعلام کرد که در زمان خروج به شمار نیروهای امریکایی در افغانستان به‌گونه‌ی موقت می‌افزاید. مضاف بر آن، جو بایدن در هنگام توضیح برنامه‌ی خروج گفت که اگر طالبان بخواهد در زمان خروج به سربازان خارجی حمله کند، این کشور با همه‌ی توان از خود و شرکای بین‌الملی اش، دفاع می‌کند.
    با این‌حال، گروه طالبان می‌گوید که دانستن این موضوع که پیش از خروج کامل، به سربازان امریکایی حمله می‌کنند یا نه، هنوز زود است. محمدنعیم وردک، سخن‌گوی گروه طالبان، به خبرگزاری آسوشتیدپرس، گفته است: «برای دانستن این مسایل هنوز خیلی زود است، در مورد آینده‌ نمی‌توان چیزی گفت.»
    آگاهان می‌گویند که اگر در هنگام خروج، کوچک‌ترین حمله‌ا‌ی به سربازان خارجی شود، خروج کامل آن‌ها به تعویق افتاده و جنگ دوام‌دار خواهد شد. آقای مولایی، تاکید می‌کند که در این صورت، نه به نفع طالبان است و نه به نفع دولت افغانستان. «فکر نکنم که طالبان حمله‌ا‌ی انجام بدهند.»
    با این ‌همه، این نگرانی میان شهروندان افغانستان و حتا مقام‌های امریکایی مطرح است که پس از خروج سربازان خارجی و بی‌نتیجه‌بودن نشست استانبول، افغانستان در تلاطم بحران‌ها غرق می‌شود. جان مکنزی، فرمانده‌ی نیروهای امریکایی در خاور میانه و شمال افریقا، گفته است که نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، پس از خروج کامل نیروهای خارجی هم‌چنان نیاز به حمایت دارند و در غیر آن صورت از هم می‌پاشند. بر اساس گزارش خبرگزاری‌های امریکا و به ویژه اسوشتیدپرس، مقام‌های نظامی امریکایی، خروج کامل سربازان این کشور از افغانستان را پیشنهاد نمی‌کنند.
    شماری از کارشناسان سیاسی افغانستان اما باور دارند که اعلام یک‌بارگی و بدون قیدوشرط خروج سربازان امریکایی از سوی بایدن و کشورهای عضو ناتو، همه‌ی جناح‌های سیاسی افغانستان را غافل‌گیر کرده است. آقای مهدوی می‌گوید که جناح‌های سیاسی افغانستان به ‌شمول گروه طالبان، پس از اعلام خروج بی‌قیدوشرط، متعجب و گیج هستند و از همین ‌رو، به کشورهایی چون پاکستان برای مشوره سفر می‌کنند.

    روح الله طاهری

  • به قدرت رسیدن طالبان برای همسایه ها بیش از امریکا خطرناک است

    به قدرت رسیدن طالبان برای همسایه ها بیش از امریکا خطرناک است

    رییس‌جمهور جو بایدن تصمیم گرفته است تا نیروهای امریکایی را در ۱۱ سپتمبر سال روان میلادی از افغانستان بیرون کند و تا اکنون، متحدان امریکا نیز تصمیم دارند که نظامیان خود را هم‌زمان با نیروهای امریکایی از افغانستان بیرون کنند.
    برای حفظ و ادامه‌ی حیات دستگاه کنونی دولت ضعیف کابل و ایستادگی در برابر تهدید طالبان، احتمال دارد که حمایت‌های مالی از این نظام ادامه پیدا کند؛ اما به نظر می‌رسد که نتیجه [حروج نیروهای امریکایی] خیلی خوش‌‌آیند نیست؛ پیامد چشم‌گیر منفی در پی‌خواهد داشت: یک یا دو سال بعد از خروج نیروهای امریکایی و متحدانش از‌ این کشور، اداره‌ی ضعیف کابل توسط طالبان سقوط داده خواهد شد؛ اما برگشت طالبان بر قدرت در کابل، چه تاثیری روی این کشور خواهد گذاشت؟
    همه‌ی این بحث‌ها به طالبان مرتبط است؛ اگر طالبان، آن‌چه را که در توافق‌نامه با اداره‌ی دونالد ترامپ امضا کرده اند، عملی کنند؛ رابطه‌ی خود را با القاعده قطع کنند، برگشت شان به قدرت از نظر امریکایی‌ها و غربی‌ها خیلی ناخوش‌آیند نیست؛ اما قدرت‌گرفتن طالبان، روی اقلیت‌های جنسیتی مانند زنان افغانستان تاثیر دارد.
    رهبری ارشد طالبان باید درک کرده باشد که به دلیل حمایت شان از القاعده و حمله‌ی ۱۱ سپتمبر از جغرافیای افغانستان بود که پای نیروهای امریکایی را به این کشور کشید. طالبان دوباره به چنین رویکردی مبادرت نمی‌ورزند؛ اگر طالبان حاضر به ایجاد یک نظام طبق رویکردهای کنونی باشند، با القاعده و گروهایی مانند آن رابطه‌ی خود را قطع کنند، در چنین وضعیتی، امریکا دوست ندارد که دوباره به افغانستان نیرو بفرستد؛ اما شرط این است که در نظام ایجاده شده، طالبان باید با جهان بیرون و جامعه‌ی بین‌المللی همکاری داشته باشند.
    این اما خیلی متفکرانه است؛ طالبان از گروهای استند که امریکا و سایر طرف‌ها، هم‌زیستی با آن‌ها به راحتی تصور نمی‌کنند. اگر طالبان دوباره به ضرب‌وشتم و تهدید شهروندان دست ببرند، کشورهای دیگر مانند ایالات متحده‌ی‌ امریکا، در رابطه به این پالیسی طالبان، نگرانی جدی دارند. این رویکرد، افکار عمومی را در غرب و سایر جهان در برابر امریکا و کسانی که با طالبان توافق کردند بر می‌انگیزاند؛ زیرا آن‌ها تعهد کرده بودند که طالبان توافق کرده اند رویکردهای –سنتی گذشته‌ی‌ خودرا اصلاح کرده و عمل‌گرایی بهتر یا مدرن نسبت به گذشته خواهند داشت.
    به عبارت دیگر؛ اگر طالبان تک‌روی کنند، امریکا و سایر متحدانش نیز رویکرد مشابه را در برابر طالبان پیش خواهند گرفت و چشم‌های خود را [از توافق موجود] خواهند پوشاند و روی انتقادهای پالیسی داخلی خود تمرکز خواهد کرد.
    حقیقت اما این است؛ با وجود تعهد طالبان برای قطع رابطه با القاعده، [این گروه] هنوز با این شبکه رابطه‌ دارند. این احتمال به صورت خیلی ظریف وجود دارد؛ در صورتی طالبان به قدرت برسند، بدون القاعده ادامه‌ نخواهند یافت؛ برای القاعده زمینه حضور را در افغانستان فراهم می‌کنند و یک بار دیگر حمله‌ی شبیه ۱۱ سپتمبر اتفاق خواهد افتاد. هر آن‌چه اتفا می‌افتد، امریکا مسئول آن است و این خیلی ملموس است. همان‌گونه که در نظام طالبان این قابل پیش‌بینی است؛ طالبان برای واردشدن در نظام دموکراتیک که پس از حمله‌ی ۱۱ سپتمبر به حمایت جورج دبلیو بوش ایجاد شد، اشتراک می‌کنند. با این حال، نکته‌ی قابل مکثی وجود دارد؛ رویکرد آن‌ها در رابطه به حملات شان هیچ‌گاه تغییر نکرده، نظر شان چیست؟ امریکا می‌تواند تضمین کند؟


    نیاز نیست کارهای خارق‌العا ده انجام دهید، دلایلی متفاوت بر آن وجود دارد.
    یک: امریکا مدافع هوایی خود را پس از حمله‌ی ۱۱ سپتمبر افزایش داده است؛ برای القاعده خیلی دشوار خواهد بود تا دوباره حملاتی مانند ۲۰۰۱ که بر کاخ‌های دوقلوی امریکا انجام داد را، دوباره راه‌اندازی کند. (چیزی که امریکا پیش از حادثه ۱۱ سپتمبر نداشت) داشتن پناهگاه امن برای القاعده در داخل افغانستان که حملات و بمب‌گذاری‌ها را سازمان‌دهی کند، خیلی مهم نیست. این کار می‌تواند در داخل امریکا و سایر کشورهای غربی و از راه‌های مختلف سازمان‌دهی شود.
    دوم: با این که اسامه بن لادن و القاعده پیش از حمله‌ی ۱۱ سپتمبر، حملات خویش را بر دشمن دور – امریکا- متمرکز کرده بود؛ اما رفته‌رفته، اکنون القاعده و گرو‌های مرتبط با این شبکه، با دشمن نزدیک خود در کشورهای اسلامی روی گروه‌های جهادی‌ای مانند داعش، بیشتر تمرکز می‌کنند.
    حضور دوباره‌ی القاعده در افغانستان بدون حضور نیروهای غربی، به معنای این است که با دشمن نزدیک خود مانند داعش که با شاخه‌های القاعده در سایر کشورهای درگیر استند، درگیر می‌شوند.
    سوم: اگر طالبان در نظام شان از القاعده میزبانی کنند، بدون شک سایر گرو‌های جهادی -که در کشورهای همسایه و منطقه‌ مانند آسیای میانه، سینکیانگ، ایران و احتمالا شمال‌غرب پاکستان، اهدافی را تعین کرده اند- نیز در این کشور حضور خواهند یافت.
    پیش از حمله‌ی ۱۱ سپتمبر، رژیم طالبان نه تنها به القاعده که به جنبش اسلامی اوزبیکستان که حملات زیادی را بر کشورهای آسیای میانه در «دره‌ی فرغانه» در سال‌های ۱۹۹۹ – ۲۰۰ از دورن افغانستان راه‌اندازی کرده بود، پناه داده بود. با حضور نه‌‌چندان طولانی نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان، تهدید حملات از این کشور به آسیای میانه که متحدانی اصلی مسکو استند، کاهش داشته است. زمانی که امریکایی‌ها درافغانستان حضور داشتند، روسیه، چین و ایران توانایی این را داشتند که تا گذرگاه‌های مرزی خود را به صورت مقام زیر نظر داشتند باشند و با گروهای جهادی که منافع شان را تهدید می‌کرد، وارد جنگ شوند؛ اما اکنون که نیروهای امریکایی و ناتو در آستانه‌ی بیرون‌شدن از افغانستان استند، این فرصت را نخواهند داشت.
    چهارم: پاکستان از طالبان حمایت می‌کند؛ زیرا افغانستان یک خط فرضی -گذرگاه مشترک طولانی- با پاکستان دارد. بنا بر این، پاکستان از گروهای اسلام‌گرای افغانستانی که ادعا می‌کنند پشتون‌های ساحه‌ی مرزی پاکستان-افغانستان هستند، حمایت می‌کند و دلیل آن خیلی روشن است؛ به باور پاکستان، این گروه‌ها حداقل نمی‌توانند متحد دشمن سنتی ‌اش –هند- باشند.
    در حقیقت هند با رابطه‌ی دوستانه‌ای که با دولت افغانستان -که به حمایت امریکا ایستاده است دارد-، با ایجاد فشار مبنی بر این ‌که پاکستان از طالبان حمایت می‌‌کند، نقش پاکستان را ضعیف کرده است؛ اما اگر طالبان یک بار دیگر به قدرت برسند، خود را به پاکستان کمتر مطلق می‌دانند و فضای این رابطه تغییر خواهد کرد. اگر چنین شود، جای حیرت نیست؛ پاکستان در نظام طالبانی از گروه‌های مخالف طالبان به ویژه داعش حمایت کند، به این‌ دلیل که حکومت نوظهور با پاکستان رابطه‌ی نزدیک ندارد و در این فرصت، افغانستان یک بار دیکر به منجلاب جنگی داخلی گرفتار خواهد شد.
    برگشت طالبان به قدرت برای امریکا خیلی مفید نخواهد بود، به خصوص اگر طالبان از القاعده حمایت کنند؛ اما برگشت طالبان به قدرت نسبت به امریکا، برای روسیه، چین، ایران و حتا پاکستان خطرناک‌تر است. خروج نیروهای امریکایی به این معنا است که کشورهای همسایه و روسیه باید آماده‌ی مبارزه با تهدید دوباره‌ی قدرت‌گرفتن طالبان باشند؛ زیرا عواقب این روند به نفع هیچ کسی نخواهد بود. البته این روشن است که برخی یا همه‌ی این کشورها، تعهد همکاری با واشنگتن داشته اند؛ حالا ممکن در لفظ بوده باشد یا عملی شده باشد؛ اما قدرت‌گرفتن دوباره‌ی یک گروه تندرو، بدون شک که تهدیدی برا ی منافع این کشورها است.
    یادداشت: مارک کارتز؛ استاد حکومت‌داری سیاست در دانشگاه‌ (George Mason University Schar School of Policy and Government و یکی از اعضای اتلانتیک کانسل است.

    منبع: دنشنال اینترست

    مترجم: ابوبر صدیق

  • تنش تهران و تل اویو و نگاه اسراییل به برنامه هسته ای ایران

    تنش تهران و تل اویو و نگاه اسراییل به برنامه هسته ای ایران

    اسراییل از ابتدای آغاز پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت، اقدامات خراب‌کارانه و ضدامنیتی علیه برنامه هسته‌ای ایران شکل داد. این اقدام‌ها را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: خراب‌کاری فیزیکی؛ حمله سایبری و ترور دانشمندان هسته‌ای.

    اخرین تلاش اسراییل برای اخلال در برنامه هسته ای ایران رویداد خرابکاری در نطنز بود که چندی پیش اتفاق افتاد.از منظر فنی، بی‌شک این اخلال‌ها ضرباتی به برنامه هسته‌ای ایران وارد خواهد کرد. بنابراین باید گفت اخلال‌گری‌های اسراییل، از منظر زمانی به تعویق برخی پیشرفت‌های برنامه هسته‌ای ایران می‌انجامد. ولی با تقویت انگیزه ایران برای مقابله با این حملات، توقف برنامه هسته‌ای را به رؤیایی دست‌نیافتنی برای اسراییل بدل می‌سازد. افزایش گرایش به تحصیل در رشته‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای پس از ترور دانشمندان ایرانی و افزایش سطح و حجم غنای اورانیوم پس از انفجارهای نطنز، نشان می‌دهد اینکه چنین برنامه‌هایی بتواند در اراده ایران تعللی ایجاد کند، خطای محاسباتی بزرگی است.

    در واقع اسراییل، بر مبنای دکترین بگین، مخالف دست‌یابی هر یک از مخالفانش به توانایی هسته‌ای است. بمباران رآکتور هسته‌ای عراق در ۱۹۸۱ و تأسیسات هسته‌ای سوریه در ۲۰۰۷ از این جمله است. اسراییل در شرایط کنونی، دو هدف راهبردی را از اقدامات علیه ایران دنبال می‌کند. اول اینکه پنجره دیپلماسی ایران و غرب به‌خصوص آمریکا را مسدود سازد. پس از این حملات، اگر دولت بایدن با آن‌ها به دلایل دیپلماتیک مخالفت ورزد، با فشارهای داخلی از سوی لابی‌های اسراییل مواجه خواهد شد، به‌ویژه که نیازمند همراهی عمده سناتورها، حداقل در حزب دموکرات، برای تصویب برخی سیاست‌های داخلی است. و اگر سکوت کند، نوعی همراهی با این حملات تلقی خواهد شد که بر انگیزه ایران برای پیگیری مسائل از مجرای مذاکرات، تأثیر منفی خواهد گذاشت.

    به این ترتیب،اسراییل به طور هم‌زمان دو هدف را از خراب‌کاری در برنامه هسته ای ایران دنبال می‌کند. هدف اول توقف در پیشبرد فنی برنامه هسته‌ای ایران و کاهش سرعت غنی‌سازی اورانیوم است که فی‌نفسه برای اسراییل موضوعیت دارد.

    هدف دوم، اعلام این پیام به آمریکا و اروپاست که اگر آن‌ها مطالبات اسراییل را در جریان مذاکرات برجامی مد نظر قرار ندهند اسراییل، خود در راستای تحقق اهدافش عمل خواهد کرد و بدین ترتیب مطلوبیت‌هایش را به جریان مذاکرات تحمیل می‌کند. این در حالی است که تمامی قراین و شواهد، نشان از اراده قاطع تهران برای تداوم مسیر پُرقدرت و شتابان برنامه هسته‌ای ایران دارد.

    براین اساس، دو رخداد بسیار مهم اخیر، یعنی انفجار چهارشنبه در کارخانجات تولید موشک‌های پدافند هوایی «آرو» که ستون فقرات پدافند موشکی و سامانه گنبد آهنین اسراییل است، به همراه اصابت موشک به نزدیکی دیمونا( مرکز هسته ای اسراییل) که روز پنج شنبه هفته گذشته روی داد قطعا واجد پیام‌های روشنی برای تل آویو است که به باور بسیاری از جانب تهران ارسال شده است. هرچند جمهوری اسلامی ایران رسما مسئولیت این حمله را نپذیرفته است.اما پیرو این نکته و به باور بسیاری از ناظران بین المللی، تهران علاوه بر آغاز غنی‌سازی ۶۰ درصدی و حمله به کشتی اسرائیلی «هایپریون» (Hyperion) در بندر فجیره امارات، پاسخ تمام کننده به خرابکاری های نطنز طی یک سال اخیر را در دیمونا داده است. این مساله زمانی روشن تر می شود که پس از عملیات خرابکارانه اخیر در سایت نطنز، جمهوری اسلامی تصریح و تاکید کرد: حق هر گونه پاسخ متقابل به چنین تحرکاتی در زمان و مکان مناسب، محفوظ است.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • کمبود کتاب و معلم در کاپیسا/دانش آموزان در مدرسه کاری برای انجام ندارند

    کمبود کتاب و معلم در کاپیسا/دانش آموزان در مدرسه کاری برای انجام ندارند

    شکایت‌ها از کمبود کتاب درسی و معلمان در بیش‌تر ولایت‌های کشور بالا گرفته است. بحث کمبود معلمان پس از آن مطرح شد که محمداشرف غنی، رییس جمهور کشور، سال گذشته با وجود اعلام دهه معارف، روند استخدام معلمان حق‌الزحمه‌ای را متوقف کرد. اکنون دانش‌آموزان و مسوولان در کاپیسا از کمبود کتاب درسی، معلم و تعمیر برای مکتب شکایت دارند. دانش‌آموزان در این ولایت می‌گویند که سال گذشته به دلیل کرونا و امسال به دلیل نداشتن کتاب و معلم، از درس عقب مانده‌اند. فعالان مدنی نیز تصریح می‌کنند که نبود کتاب و کمبود معلم از چالش‌های این ولایت است که باید حل شود. هم‌زمان با این، مسوولان در ریاست معارف کاپیسا می‌گویند که در حال حاضر به یک هزار و ۲۰۰ معلم نیاز دارند و بنا بر دلایل نبود کتاب و کمبود معلم، دانش‌آموزان در این ولایت ساعت‌های درسی را خالی سپری می‌کنند. رییس معارف کاپیسا با فرستادن نامه‌ای به رییس جمهور، سفرهای اخیرش به این ولایت و بررسی وضعیت معارف آن را یادآوری کرده و گفته است که با وجود تعهداتی، به وضعیت معارف کاپیسا توجه نشده است. دانش‌آموزان در کاپیسا در حالی با کمبود کتاب و معلم روبه‌رو اند که در حال حاضر بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون افغانی سالانه به عنوان کرایه برخی از مکاتب در این ولایت پرداخت می‌شود.

    کمبود کتاب، معلم و مکان درسی دانش‌آموزان کاپیسا را با چالش‌های جدی‌ای روبه‌رو کرده است. شماری از دانش‌آموزان ولایت کاپیسا با ابراز نگرانی از کمبود کتاب و معلم در این ولایت، می‌گویند که سال گذشته آنان به دلیل شیوع ویروس کرونا به درس‌های‌شان رسیده‌گی کرده نتوانستند و امسال نیز کمبود کتاب، مکان و معلم روند آموزش‌شان را برهم زده است. ویس‌الدین، یکی از دانش‌آموزان مکاتب ولایت کاپیسا، به روزنامه ۸صبح گفت که آنان انتظار دارند حکومت، به ‌ویژه وزارت معارف، به مشکلات‌شان رسیده‌گی کند.

    فعالان جامعه مدنی در کاپیسا چالش‌های فراراه آموزش در این ولایت را تأیید می‌کنند. حشمت‌الله اسحاق‌زاده، رییس جامعه مدنی ولایت کاپیسا، در گفت‌وگو با روزنامه ۸صبح، کمبود کتاب و معلم در این ولایت را یکی از مشکلات «استخوان‌سوز» می‌داند و می‌گوید که این چالش از چندین سال به این‌سو دامن‌گیر معارف این ولایت است. آقای اسحاق‌زاده افزود که هر‌چند آن‌ها در مورد کمبود کتاب کمپینی را راه‌اندازی کردند تا بخشی از مشکلات در این زمینه حل شود، اما این مشکل هم‌چنان حل‌ناشده باقی مانده است. او گفت: «یکی از نهادهایی که در ولایت کاپیسا با مشکلات زیاد مواجه است، معارف کاپیسا است. هرچند ما این مشکل را بارها با وزارت معارف در میان گذاشتیم، اما برای حل آن کاری نشده است. معلمان زیادی کمبود داریم، از سوی دیگر معارف روند جذب معلمین حق‌الزحمه را بند کرده است.»

    مسوولان ریاست معارف ولایت کاپیسا نیز از کمبود کتاب و معلم در این ولایت شکایت می‌کنند. عبدالعلیم عیار، رییس معارف ولایت کاپیسا، در گفت‌وگو با روزنامه ۸صبح می‌گوید که کمبود کتاب و معلم در این ولایت به چالشی جدی برای آنان بدل شده است و رییس جمهور غنی باید به مشکلات‌ آنان رسیده‌گی کند. به گفته او، در حال حاضر ریاست معارف ولایت کاپیسا با «کمبود شدید» معلم روبه‌رو بوده و نیاز است تا امر تقرر یک هزار و ۲۰۰ معلم در این ولایت امضا شود. آقای عیار گفت که آنان همه‌ساله این نیازمندی را با جذب معلمان قرار‌دادی رفع می‌‌کردند، اما اکنون وزارت معارف به آن‌ها اجازه نداده است که معلم حق‌الزحمه استخدام کنند.

    به گفته رییس معارف کاپیسا، مشکل کمبود معلم و نبود کتاب سبب شده است که بسیاری از دانش‌آموزان در کاپیسا ساعت درسی را خالی سپری کنند. او افزود: «ما اکنون با عذر و تواضع به فارغان بیکار به گونه‌ای مشکل کمبود معلم را رفع کردیم، اما این مشکل آهسته‌آهسته به فراموشی سپرده شده و ما هنوز هیچ دستوری از سوی وزارت معارف دریافت نکردیم که معلمین حق‌الزحمه استخدام کنیم.»

    رییس معارف کاپیسا هم‌چنان مشکل نبود ساختمان برای مکاتب در این ولایت را یکی از مشکلات جدی دیگر در کاپیسا دانست و تاکید کرد که آنان همه‌ساله ۱۰ تا ۱۵ میلیون افغانی را به عنوان کرایه مکاتب می‌پردازند. هرچند رییس معارف ولایت کاپیسا در مورد بسته بودن مکاتبی که زیر تسلط گروه طالبان قرار دارد، چیزی نمی‌گوید، اما تصریح می‌کند که بیش از ۴۰ مکتب در این ولایت زیر نفوذ گروه طالبان قرار دارد.

    به دنبال این شکایت‌ها، رییس معارف ولایت کاپیسا نیز به رییس جمهور غنی نامه فرستاده تا به مشکلات معارف این ولایت توجه کند. او در نامه‌ای که به رییس جمهور غنی نگاشته‌، گفته است که با وجود سه بار سفر آقای غنی به این ولایت و دیدن مشکلات آنان، هنوز که هنوز است، به مشکلات معارف به ویژه کمبود معلم در این ولایت توجه نشده است. هرچند مقام‌های محلی در ولایت کاپیسا در مورد مشکلات کمبود معلم و کتاب در این ولایت اظهار نظر نکرده‌اند، اما والی کاپیسا چندی پیش در یک جلسه اداری در این ولایت گفته بود که در سال ۱۴۰۰ بیش از ۴۰۰ پروژه دارند که بخش عمده آن به معارف این ولایت اختصاص یافته است.

    هرچند مقام‌های وزارت معارف از چندین سال به این‌سو برای حل این مشکل در ولایات تعهد سپرده‌اند، اما چنان‌که دیده می‌شود، مشکلات در این بخش حل‌ناشده باقی مانده است. در حال حاضر ۱۵۹ هزار و ۶۹۱ دانش‌آموز در مکاتب ولایت کاپیسا مصروف آموزش‌اند. از میان این دانش‌آموزان، ۱۰۵ هزار و ۵۹۹ تن‌شان را پسران و ۵۴ هزار و ۹۲ تن‌شان را دختران تشکیل می‌دهند. این شمار از دانش‌آموزان توسط سه هزار و ۶۶۴ معلم که ۷۰۲ تن‌شان بانوان هستند، آموزش می‌بینند.

    شکایت‌ها از کمبود مکان‌های درسی، کتاب و معلم در ولایات در حالی مطرح می‌شود که سال گذشته رییس جمهور غنی برای حمایت و پشتی‌بانی از روند آموزش و پرورش، یک دهه را به نام دهه حمایت از معارف اعلام کرده بود. گفتنی است که تصمیم آقای غنی مبنی بر استخدام نشدن معلمان حق‌الزحمه‌ای و نبود بست‌های دایمی کافی در وزارت معارف، سکتور معارف کشور را با چالش جدی‌ای روبه‌رو کرده است.

  • عجب کورهای بینا و کرهای شنوا داریم!

    عجب کورهای بینا و کرهای شنوا داریم!

    در آستانه نزدیک شدن به شهادت شهید رمضان امير المومنین ابو تراب فارق اعظم صدیق اکبر، فاتح خیبر ضرغام دین اسد لله الغالب قاطع اعناق ایُمة الکفر، علی علیه السلام، هستیم، اما یک اصتلاح را درمورد حیدر کرار ما افغنستانی ها داریم که معادلش را نه عرب دارد و نه عجم مخصوص زبان دری خراسان است وآن (شاه مردان) است مطالی را جهت اظهار ارادت، اعلام می کنم فعلا همین اندازه ارادت از من ناقابل برمی آید:  

    کور آن نیست که چشم ندارد کور واقعی آن چشمی است که حاضر نیست بیبیند،  لال آن نیست که زبان ندارد بلکه لال آن زبانی است که حق را بیان نمی کند، حق را می بیند از کنارش عبور می کند یا طوری وانمود می کند که ندیده است نشنیده است همچون آدمی در ردیف کورها محاسبه می شود، یکی از بزرگترین امراضی که هرچه زودتر باید معالجه شود مرض بی تفاوتی است.  

    آسیب شناسی جامعه بی تفاوت

     درنهج البلاغه، خبطه 97 می خوانیم:«یااهل الکوفة صم ذواسماع وبکمٌ ذوکلام وعمیٌ ذوابصار لا احرارصدق عندالقاُولا اخوان ثقة عندالبلا).

    کرهایی هستید باگوشهای شنوا، گنگ هایی هستید با زبان گویا، کورانی هستید با چشمان بینا، در روز نبرد مرد به حساب نمی آیید آزاده مرد نیستید، در روز گرفتاری و سختی بی وفا هستید!  

    خدایا!  به حق شهید ماه رمضان ما را در زمره این انسانهای دو شخصیتی قرارمده!

    امام علی علیه السلام در این خطبه در صدد نشان دادن چهره واقعی این مردم است که گرفتار تناقض شخصیتی شده اند، هم می بینند وهم نمی بینند در حالیکه چشمهایشان ممکن است ازهمه قوی ترباشند، گوش برای شنیدن هر صدای حرامی را دارند، اما صدای حقیقت را نمی شوند، با تمام پر رویی روز قیامت مدعی بینای هستند یعنی می خواهند بگویند ما در دنیا از کنارحقیقت بی تفاوت رد نشدیم یعنی که در مقابل ظلم تبعیض، عصبیت قومی نژادی طرف داری نکردیم که هیج بلکه سکوت هم نکردیم نه تنها سکوت نکردیم بلکه توجیه هم نکردیم یعنی که تماشاچی هم نبودیم بلکه ما اهل بصیرت بودیم!

    (قال ربی لم حشرتنی اعمی وقدکنت بصیرا، 125 طه)

    خداوند درجواب‌شان می گوید: «من کان فی هذه اعمی فهو فی آخرة اعمی واضل سبیلا، اسرا 72»

    دروغ گویان بی حیاه ستید پرونده شما سیاه است، از کنارمظلوم بی تفاوت عبور کردید چشم تان را بستید با ظالم و سفاکان روزگار سر یک سفره نشستید در طبل اختلاف کوفتید الان دردادگاه عدل الهی کور، کر، لال، محشورمی شوید و گمراه خواهید بود!

    حال و روزمردم زمان حضرت علی علیه لسلام حال و روز حاضر ماست!  

    فهیمی بزرگمهر

  • آشنایی با فلسطین تا روز قدس! (قسمت ۶)

    آشنایی با فلسطین تا روز قدس! (قسمت ۶)

    در سه قسمت بعدی از برنامه ریزی، انسجام، خردگرایی و سخت کوشی یهودیان سخن می گوییم تا درس عبرتی برای ما مسلمانان مفتخوار و عربهای عیاش باشد و اینکه آزادی فلسطین نیاز به اتحاد، تفکر، تکنالوژی و سخت کوشی ما مسلمانان دارد.

    راز قدرت یهودیان چیست؟

    تعداد ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ:

    14 میلیون ﻧﻔﺮ6 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ

    6 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ

    2 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ

    ﯾﮑﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ

    ﺟﻤﻊ ﮐﻞ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ:

    ﯾﮏ میلیارد ﻭ ﻧﯿﻢﯾ

    یک ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ

    400 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭﺁﻓﺮﯾﻘﺎ

    44 ﻣیلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ

    5 ﻣیلیوﻥ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ

    ﺍﺯ ﻫﺮ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ، ﯾﮑ نفر در حوزه کشور های ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ زندگی می کند.یعنی ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﺮ ﯾﻬﻮﺩﯼ 107 ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ،ﺑﺎ این همه 14 میلیون ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪﺗﺮﻧﺪ؟!ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﺮﺍ؟ ﺍﺯ ﺳﻨﺎﺭﯾﻮﻫﺎﯼ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ،ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﻪ ﺁن ها ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﮐﺎﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ؟! ﻣﮕﺮ ﺁن ها ﭼﻪ ﻧﻔﻮﺫﯼ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﻭلت هاﯼ ﺁن ها ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟! ﭼﺮﺍ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﻮﺫ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭلت ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ؟! ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭼﺮﺍ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﻔﻮﺫ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺳﺖ؟

    !ﻧﺘﯿﺠﻪ: ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﻗﺪﺭت ها ﻋﻠﺖ ﻗﺪﺭﺕ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﻗﺪﺭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺑﻌﺪﯼ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺍﻧﺠﺎﻣﺪ.ﭼﺮﺍ ؟!

    به چندین ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ :

    ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﻌﺎﺻﺮ:

    آﻟﺒﺮﺕ ﺍﻧﺸﺘﯿﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺯﯾﮕﻤﻮﻧﺪ ﻓﺮﻭﯾﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﮐﺎﺭﻝ ﻣﺎﺭﮐﺲ ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﭘﻞ ﺳﺎﻣﻮﺋﻠﺴﻮﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﻣﯿﻠﺘﻮﻥ ﻓﺮﺩﻣﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺰﺷﮑﯽ:

    ﻣﺨﺘﺮﻉ ﺳﻮﺯﻥ ﺳﻮﺭﻧﮓ، ﺑﻨﯿﺎﻣﻦ ﺭﻭﺑﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﮐﺎﺷﻒ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﻓﻠﺞ ﺍﻃﻔﺎﻝ، ﯾﻮﻧﺎﺱ ﺳﺎﻟﮏ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺿﺪ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺧﻮﻥ، ﮔﺮﺗﺮﻭﺩ ﺍﻟﯿﻮﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﯾﺮﻗﺎﻥ (ﺯﺭﺩﯼ) ﺑﺮﻭﺥ ﺑﻠﻮﻣﺒﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﺮﺽ ﺳﻔﻠﯿﺲ، ﭘﻞ ﺍﻟﺮﯾﺦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻣﺮﺍﺽ ﻋﻀﻼﻧﯽ، ﺍﻟﯿﻪ ﻣﺘﭽﯿﻨﮑﻮﻑ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻏﺪﺩ ﺗﺮﺷﺤﯽ ﺩﺍﺧﻠﯽ، ﺁﻧﺮﻭ ﺷﻠﯽ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﺍﭘﯽ، ﺁﺭﻭﻥ ﺑﮏ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﮐﺎﺷﻒ ﻗﺮﺹ ﺿﺪ ﺣﺎﻣﻠﮕﯽ، ﺟﻮﺭﺝ ﭘﯿﻨﺎﮐﻮﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺷﻨﺎﺳﺎﺋﯽ ﭼﺸﻢ ﺑﺸﺮ، ﺝ . ﻭﺍﻟﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺷﻨﺎﺳﺎﺋﯽ ﺑﭽﻪ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭ، ﺍﺳﺘﺎﻧﻠﯽ ﮐﻮﻫﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺩﯾﺎﻟﯿﺰ ﻗﻠﻮﻩ ﻫﺎ، ﻭﯾﻠﯿﻢ ﮐﻠﻮﻓﮑﺎﻡ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺑﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺟﻮﺍﯾﺮ ﻧﻮﺑﻞ :

    ﺩﺭ ﯾﮑﺼﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ، 14 ﻣﻠﯿﻮﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ 180 ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ! ﺩﺭ ﺣﺎلی که ﯾﮏ میلیارد ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ سه ﺟﺎﯾﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧد.

    ﺍﺧﺘﺮﺍﻋﺎتی که ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺳﺎﺧﺖ:

    چیب هاﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺳﺘﮕﺎه هاﯼ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯿﮑﯽ،

    ﺍﺳﺘﺎﻧﻠﯽ ﻧﺰﻭﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺭﺁﮐﺘﻮﺭ ﺍﺗﻤﯽ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﺍﯼ، ﻧﺌﻮ ﺳﺰﯾﻠﻨﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﮐﺎﺑﻞ ﻧﻮﺭﯼ، ﭘﯿﻄﺮ ﺷﻮﻟﺘﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﭼﺮﺍغ هاﯼ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎیی، ﭼﺎﺭﻟﺰ ﺁﻟﺪﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﻓﻮﻻﺩ ﺿﺪ ﺯﻧﮓ، ﺑﻨﻮ ﺍﺷﺘﺮﺍﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﻓﯿﻠﻢ ﻧﺎﻃﻖ ﺑﺎ ﺻﺪﺍ، ﺍﯾﺰﺍﺩﻭﺭ ﮐﯿﺲ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﻣﯿﮑﺮﻭﻓﻮﻥ ﺗﻠﻔﻦ، ﺍﻣﯿﻞ ﺑﺮﻟﯿﻨﺮ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺿﺒﻂ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﺘﺤﺮﮎ ﻭﯾﺪﺋﻮ، ﭼﺎﺭﻟﺰ ﺟﯿﻨﺰﺑﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﻧﻔﻮﺫ ﺑﺮ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ:ﻓﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻫﺎ ﯼ ﻣﺎﺭﮎ ﻣﺸﻬﻮﺭ ” ﭘﻮﻟﻮ “، ﺭﺍﻟﻒ ﻟﻮﺭﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺕ ﻧﻮﺷﯿﺪﻧﯽ ” ﮐﻮﮐﺎﮐﻮﻻ”، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﻟﻮﯾﺲ ﺟﯿﻦ، ﻟﻮﯼ ﺍﺷﺘﺮﺍﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺍﺳﺘﺎﺭ ﺑﺮﻭﮎ، ﻫﻮﺍﺭﺩ ﺷﻮﻟﺘﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮔﻮﮔﻞ، ﺳﺮﺟﯽ ﺑﺮﯾﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻫﺎﯼ ﺷﺮﮐﺖ “ﺩﻝ”، ﻣﯿﺸﻞ ﺩﻝ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺩﻧﮑﯽ، ﺩﻭﻧﺎ ﮐﺎﺭﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺑﺎﺳﮑﯿﻦ ﻭ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ، ﺍﯾﺮﻭ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺩﺍﻧﮑﯿﻦ ﺩﻭﻧﺎﺕ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻨﻘﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺋﯽ، ﺑﯿﻞ ﺭﻭﺯﻧﺒﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﻧﻔﻮﺫ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ:

    ﻫﻨﺮﯼ ﮐﯿﺴﯿﻨﺠﺮ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ ﻟﻮﯾﻦ ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﯾﻞ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺍﻟﻦ ﮔﺮﯾﻨﺰﭘﻦ، ﺭﺋﯿﺲ ﻓﺪﺭﺍﻝ ﺭﺯﺭﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮊﻭﺯﻑ ﻟﯿﺒﺮﻣﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،ﻣﺎﺩﻟﯿﻦ ﺍﻟﺒﺮﺍﯾﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮔﺎﺳﭙﺮ ﻭﺍﯾﻨﺒﺮﮔﺮ، ﻭﺯﯾﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ،ﻣﺎﮐﺰﯾﻢ ﻟﯿﻮﯾﻨﻮ، ﻭﺯﯾﺮﺧﺎﺭﺟﻪ ﺷﻮﺭﻭﯼ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺩﺍﻭﯾﺪ ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ، ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺰ ﺳﻨﮕﺎﭘﻮﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺍﺳﺤﻖ ﺍﺳﺤﻖ، ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭ ﮐﻞ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺑﻨﯿﺎﻣﻦ ﺩﯾﺰﺭﺍﺋﻠﯽ، ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﯾﻮﮔﻨﯽ ﭘﯿﺮﻣﺎﮐﻒ، ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺭﻭﺳﯿﻪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺑﺮﯼ ﮔﻠﺪ ﻭﺍﺗﺮ، ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺋﯽ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺟﻮﺭﺝ ﺳﻤﭙﺎﺋﻮ، ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﻫﺮﺏ ﮔﺮﯼ، ﻣﻌﺎون ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﮐﺎﻧﺎدﺍ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﻣﯿﺸﻞ ﻫﻮﺍﺭﺩ، ﻭﺯﯾﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺑﺮﻭﻧﻮ ﮐﺮايسكى ، ﺻﺪﺭ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﺗﺮﯾﺶ، ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺭﺍﺑﺮﺕ ﺭﻭﺑﯿﻦ، ﻭﺯﯾﺮ ﺧﺰﺍﻧﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ:

    سى ﺍﻥ ﺍﻥ، ﻭﻟﻒ ﺑﻠﯿﺘﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺑﺎﺭﺑﺎﺭﺍ ﻭﺍﻟﺘﺮﺯ ﺍﺯ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁى ، بى ، سى ﯾﻬﻮﺩﯼ

    ،ﺍﻭﺟﯿﻦ ﻣﺎﯾﺮ، ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﭘﺴﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﻫﻨﺮﯼ ﮔﺮﻭﻧﻮﺍﻟﺪ، ﻣﺠﻠﻪ ﺗﺎﯾﻢ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮐﺎﺗﺮﯾﻦ ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ، ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﭘﺴﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﮊﻭﺯﻑ ﻟﯿﻠﺪ، ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﺎﯾﻤﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﻣﺎﮐﺲ ﻓﺮﺍﻧﮑﻞ، ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﺎﯾﻤﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺭﺍﺑﺮت ﻣﺮﺩﺍﮎ، ﺻﺎﺣﺐ ﮔﺮﻭﻩ ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﻱ fox

    ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﺑﺸﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ:

    ﺟﻮﺭﺝ ﺳﻮﺭﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﻭﺍﻟﺘﺮ ﺍﻧﻨﺒﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    تشکل هاﯼ ﺻﻨﻔﯽ ﻭ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺑﺎﻟﻎ ﺑﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﺍﺳﺖ.ﻫﺮ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﭼﻨﺪﯾﻦ NGO ﻭ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻋﻀﻮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،ﻫﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻭ NGO ﻋﻀﻮ ﺍﺳﺖ؟

    ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺧﻮﺩ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻧﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺩﺭﺳﯽ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﻭ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﺍ…

    اگر می خواهید آن ها را شکست دهید وارد جنگ علم و تکنالوژی شوید. شعار “مرگ بر اسرائیل!” را کنار بگذارید و شعار “شیعه و سنی باهم برادر است!” را بر دروازه های بلاد اسلامی نصب کنید.

    داکتر سید علی موسوی چکاوک

  • بازگشت بایدن به توافق نامه دوحه/آیا بایدن از موضع اولیه اش عقب نشینی می کند؟

    بازگشت بایدن به توافق نامه دوحه/آیا بایدن از موضع اولیه اش عقب نشینی می کند؟

    رئیس‌جمهور امریکا جو بایدن روز چهار شنبه گذشته اعلام کرد که برنامه خروج «بدون قید و شرط» نیرو‌های امریکا از افغانستان را از ابتدای ماه می‌شروع خواهد کرد و این نیرو‌ها تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱ به طور کامل از این کشور خارج می‌شوند. بایدن با گفتن اینکه وقت آن رسیده تا به جنگ بی‌پایان خاتمه دهیم و «ما هرگز برای حضورمان (در افغانستان) در طول چند نسل برنامه‌ریزی نکرده بودیم»، سعی داشت علت تصمیمش را برای خروج نیروهایش از افغانستان بیان کرده باشد، اما نکته مهم این است که در صورت انجام این تصمیم وضعیت سیاسی افغانستان به چه صورت خواهد بود به خصوص اینکه هنوز چارچوب مشخصی برای آینده این وضعیت و مخصوصاً نقش طالبان و بودن و نبودن آن در ساختار سیاسی کشور معلوم نشده است.

    اولین نکته در تصمیم بایدن برای عقب‌نشینی کامل نیرو‌های امریکا از افغانستان این است که بایدن نیز می خواهد کلیت و روح توافق نامه دوحه حفظ شود. بایدن در جریان نخستین دیدارش از پنتاگون در ۱۱ فوریه گفته بود که خروج نیرو‌های امریکایی از افغانستان طبق توافقنامه دوحه در ماه مه انجام نمی‌شود. بنابر این، اعلام خروج نیرو‌ها از افغانستان که چهار شنبه گذشته اعلام شد، به روشنی دلالت بر عقب‌نشینی سیاسی بایدن از موضع اولیه‌اش دارد و نشان می‌دهد که او متوجه شده نمی‌تواند توافقنامه دوحه را نادیده بگیرد. علت این عقب‌نشینی این است که اگر امریکا توافقنامه دولت پیشین با طالبان برای خروج نظامیان را بدون هیچ برنامه‌ای زیر پا بگذارد، امریکا بار دیگر وارد جنگ با طالبان خواهد شد و این چیزی است که رئیس‌جمهور امریکا اصلاً آن را نمی‌خواهد.

    به این ترتیب، طالبان این پیام را به دولت بایدن داده که اگر توافقنامه دوحه و به خصوص خروج کامل نیرو‌های امریکایی از افغانستان محقق نشود، نه تنها طالبان حاضر نمی‌شود در نشست استانبول یا هر فرایند صلح دیگری شرکت کند، بلکه امریکا باید آماده دور دیگری از حملات طالبان به نیروهایش باشد. این چشم‌اندازی نیست که مورد قبول دولت بایدن باشد، به خصوص در شرایطی که روابطش با روسیه به شدت تیره شده، حساسیت در مرز اوکراین و روسیه به شدت وخیم است و مسئله چین برای امریکا پیچیده‌تر از قبل شده است. در واقع، اولویت‌های دولت امریکا در این شرایط در خارج از افغانستان و حتی خاورمیانه است و دور تازه‌ای از جنگ با طالبان به هیچ وجه در اولویت‌های این دولت نیست.

    به نظر می‌رسد که با توجه به این وضعیت است که بایدن مجبور شده به توافقنامه دوحه و برنامه خروج از افغانستان توجه جدی بکند هرچند که دولت امریکا نتوانسته بعد از ۲۰ سال جنگ طالبان را شکست دهد و پیروز این جنگ باشد.

    هرچند چرایی این که چگونه طالبان از نبرد ۱۹ ساله با ابرقدرت هژمون جان سالم به در برد، نیاز به تحلیل جداگانه است، اما به صورت فهرست وار می توان راز بقای طالبان در جنگ با آمریکا را منابع مالی غیر‌رسمی و زیرزمینی، استخدام نیروهای نخبه و ویژه و ایجاد منطقه امن برای رهبران و مغز متفکر ساماندهی این جریان در پیرامون افغانستان بر شمرد. این عوامل، از مهم‌ترین دلایل پیروزی طالبان در برابر ایالات‌متحده آمریکا است. با این همه آنچه این پیروزی را تثبیت کرد، فعالیت به شکل شبکه‌ای و غیر‌متمرکز در سراسر افغانستان بود که قدرت ابرقدرت را رو به ضعف برد.

    به هر حال، در حالی که نشست استانبول برای بار دوم به تاخیر می افتد، نشانه‌ها اما حاکی از این است که پیشرفتی در مذاکرات آمریکایی‌ها با طالبان به‌وجود نیامده است. از این منظر می توان گفت بایدن در آستانه شکست بزرگ دیپلماتیک قرار گرفته است. همان گونه که تلاش برای پیوند زدن فرهنگ سیاسی غرب با یک فرهنگ به شدت سنتی و دین باور، طی دو دهه اخیر در افغانستان،کاری عبث و غیر کارشناسانه و سطحی بود. به‌ویژه هنگامی که دریابیم که کشورهای همسایه و منطقه نمی توانستند حضور مداخلانه گرایانه امریکا و ناتو را در مجاورت خود بپذیرند و تحمل کنند. چراکه حضور غرب می‌توانست افغانستان را از مدار فرهنگی و ژئوپلیتیک کشورهای همسایه دور کند. به این ترتیب، به نظر می رسد بایدن کماکان میان بیم و امیدها گیر افتاده و دنبال خروج آبرومندانه از افغانستان است.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • صهیونیزم در فلسطین

    صهیونیزم در فلسطین

    از آنجایی که بریتانیا، قصد سیطره و چنگ‌اندازی بر منطقه عربی اطراف کانال سوئز را داشت، مصر را اشغال و یهودیان را ترغیب کرد تا ادعای بی‌‏اساس خود را مبنی بر داشتن حق بازگشت، به کوه کذایی «صهیون» در قدس و برپایی دولت در فلسطین، مجدداً مطرح کنند دولتی که حامی منافع بریتانیا در منطقه بوده و از کمک‌های همه‌جانبه این کشور برخوردار باشد.

    بریتانیا در همین زمینه، مشوق تئودور هرتسل (خبرنگار یهودی‌‏تبار اتریشی) در امر دعوت از یهودیان جهان، برای تأسیس دولت صهیونیستی در فلسطین بود و عملًا نخستین کنگره صهیونیستی در شهر پازل سوئیس در سال ۱۸۹۷ میلادی با حضور صدها تن از شخصیت‌های یهودی سراسر جهان برگزار شد.

    در این اجلاس شرکت کنندگان موافقت کردند برای بازگرداندن یهودیان جهان به فلسطین و برپایی دولت صهیونیستی، علیه ملت و صاحبان راستین آن، تلاش کنند و در همین راستا مؤسسات مالی چندی، برای تحقق این هدف شوم دایر کردند.

    هرتسل(هرتزل) هم به نوبه خود کوشید سلطان عثمانی (عبدالحمید دوم)، در مقابل پرداخت چند میلیون سکه طلا، با تسلیم فلسطین به یهودیان موافقت کند.

    سلطان عبدالحمید این پیشنهاد را رد کرد و تأکید نمود که سرزمین فلسطین، متعلق به مسلمانان بوده و حتی با پول همه یهودیان آن را نخواهد فروخت. بدین جهت یهودیان وی را در سال ۱۹۰۸ میلادی سرنگون ساختند.

    هرتسل که از این نیرنگ طرفی نبسته بود، راهی آلمان، ایتالیا و روسیه شد تا آنها، یهودیان را در اشغال فلسطین یاری رساند امّا آنها از این کار سر باز زدند زیرا فلسطین سرزمینی است که مردم خودش را داشته و تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی بود.

    او که دست خالی از این کشورها بازگشته بود، به مشوق اصلی و مروّج ایده صهیونیستی (بریتانیا) روی آورد و این کشور تعهد داد از طرح تشکیل رژیم صهیونیستی حمایت کند.

    به دنبال شروع جنگ اول جهانی، بریتانیا در سال ۱۹۱۷ میلادی با موافقت فرانسه، آمریکا و دیگر کشورهای غربی، بیانیه‌ای را صادر کرد و به وسیله بالفور (وزیر خارجه وقت این کشور) به روچیلد (سرمایه‌دار یهودی) قول داد: ” وطن قومی برای یهودیان در فلسطین ایجاد خواهد!” این وعده به «بیانیه بالفور» موسوم شد.

    در سال ۱۹۱۸ میلادی (هم‌زمان با شکست ترکیه و اشغال فلسطین بوسیلهٔ بریتانیا)، کشورهای یادشده تلاش کردند زمینه برپایی دولت یهودی را در فلسطین مهیا سازند.

    در همین رابطه جامعهٔ ملل با قیمومیت بریتانیا بر فلسطین، به منظور برپایی دولت یهودی در آن موافقت کرد.

    بریتانیا نیز نماینده‌ای یهودی تبار (هربرت صاموئیل) را در سال ۱۹۲۰ میلادی به فلسطین گسیل داشت تا مقدمات کوچ یهودیان سراسر جهان را به آنجا فراهم آورد.

    روباه مکار انگلیس که به استعار پیر نیز شهره بود به موازات این اقدام، به تجهیز و آموزش نظامی یهودیان پرداخت و زمین‌های وسیعی را در اختیار آنان قرار داد تا شهرک‌هایی را احداث کنند که امروزه تعداد آن به هزاران شهرک رسیده و تمام سرزمین فلسطین را در بر گرفته است.

    سیدعلی موسوی چکاوک

  • چرا طالبان از صلح می ترسند؟

    چرا طالبان از صلح می ترسند؟

    بیش از دو دهه است که طالبان با مردم و دولت افغانستان به خاطر برپایی نظام اسلامی در جنگ به سر می‌برند. به رغم آن‌که مشروعیت دینی و شرعی جنگ این گروه و خشونت‌های جاری، از سوی تمام کشورهای جهان، به ‌ویژه کشورهای اسلامی و علمای جهان اسلام ناروا و ناجایز خوانده شده ‌است‌؛ اما شعله‌های آن همه‌روزه در بخش‌هایی از جغرافیای افغانستان انسان‌های بی‌گناه را به کام خود فرو می‌برد. هیچ روزی نیست که یک فقه و مفتی در یکی از کشورهای اسلامی، جنگ طالبان با مردم و دولت افغانستان را حرام و ناروا نداند و رسانه‌های کشورهای اسلامی در تکریم و نکوهش جنگ طالبان و کشتار انسان‌های مسلمان، فتوای روحانیون‌شان را پخش و نشر ‌نکنند. از زمانی‌ که طالبان در برابر دولت افغانستان به رهبری برهان‌الدین ربانی دست به بغاوت زدند و جنگ در برابر نظام اسلامی را که در آن زمان نیز هیچ‌گونه توجیه شرعی و اسلامی نداشت، آغاز کردند، تلاش‌ها پیوسته برای آغاز گفت‌وگو و جلوگیری از تشدید جنگ و پایان خون‌ریزی صورت می‌گرفت؛ اما به دلیل لجاجت گروه طالبان و مواضع نامنعطف این گروه در برابر ریاست دولت جمهوری اسلامی آن‌ زمان که به ‌وسیله یک روحانی دینی رهبری می‌شد، به‌ ثمر ننشست و با شکست مواجه شد. گروه طالبان از همان آغاز به گفت‌وگو و مذاکره تن نمی‌داد و به خاطر استقرار نظام سیاسی مورد نظرش، لشکرکشی و پیروزی از راه جنگ و قوت نظامی را تنها راه ‌حل می‌دانست. هیچ‌کس به‌ یاد ندارد که رهبران این گروه در برابر خواست‌های مردم افغانستان و جامعه‌ جهانی تساهل و مدارا و به خواست مردم تمکین کرده باشند. این گروه با سقوط هر ولایت کشور خون ریخت و انسان‌های زیادی را سلاخی کرد. حتا در هیچ دوره‌ای از تاریخ اسلام، روایت نشده ‌است که اسیر توسط مسلمانان شکنجه، تیرباران یا کشته شود و دارایی عامه و کشت‌زارهای مسلمان و غیرمسلمان تخریب و تاراج گردد؛ اما جنگ‌جویان این گروه تا توانسته‌، انسان‌ها را سلاخی کرده‌اند و حتا در مواردی به حیوانات و پرنده‌گان رحم نکردند. اسیران نیروهای دفاعی و امنیتی کشور را اکثراً در میدان جنگ تیرباران کرده‌اند و کم‌تر پیش‌‌ آمده است که اسیر را زنده نگه ‌دارند. شقاوت و بی‌رحمی طالبان و عطش‌شان در ریختاندن خون انسان‌ها در بیش از دو دهه جنگ و کشتار، فرو ننشسته و با گذشت هر روز باعث افزایش خشم جمعی شده است. کارنامه‌ سیاه طالبان از زمان ظهور این گروه تاکنون چیزی نیست، جز جنگ، کشتار، ویرانی و ترویج افراطیت دینی و مذهبی با قرائت قشری از دین و آموزه‌های اسلامی.

    گروه طالبان پس از ‌آن‌که با ایالات متحده امریکا توافق‌نامه صلح امضا کرد، به هیچ پایگاه نیروهای خارجی حمله نکرد و هیچ سرباز امریکایی در این مدت توسط این گروه، کشته نشده ‌است. جنگ این گروه که جهاد علیه اشغال و نجات مردم افغانستان از سیطره اشغال‌گران عنوان می‌شد، پس از تفاهم‌نامه صلح این گروه با امریکا، علیه مردم افغانستان ادامه دارد. جنگ‌جویان این گروه هنوز هم با سازماندهی حملات انفجاری و ماین‌گذاری‌ها، افغان‌ها را سلاخی می‌کنند و ریختاندن خون آن‌ها را روا می‌دانند. گروه طالبان از زمانی‌ که با امریکا تفاهم‌نامه‌ صلح امضا کرد، افغان‌های بی‌گناه را زیر عنوان بقایایی اشغال هر روز می‌کشد. هرچند دولت افغانستان از طالبان خواست که در ماه رمضان آتش‌بس کنند؛ اما طالبان با رد آتش‌بس در ماه رمضان، کشتار انسان مسلمان افغان را در ماه رمضان، ثواب گفتند. سوال اصلی این است که چرا طالبان از صلح با دولت افغانستان هراس دارند و چرا دست از کشتار مردم مسلمان افغانستان برنمی‌دارند؟ چرا طالبان به گفت‌وگو و مذاکره مستقیم با دولت افغانستان حاضر نمی‌شوند و به بهانه‌های مختلف میز مذاکره را ترک می‌کنند؟ چنان‌چه طالبان در دوحه حاضر به ادامه‌ گفت‌وگو با هیأت مذاکره‌کننده جمهوری اسلام افغانستان نشدند و میز مذاکره را ترک کردند. بن‌بست مذاکرات دوحه باعث شد که ایالات متحده امریکا کنفرانس استانبول را با مدیریت سازمان ملل متحد پیشنهاد کند. زمانی‌ که تاریخ آغاز نشست استانبول تعیین شد، طالبان از شرکت در این نشست نیز خودداری کردند. نگارنده در این مقاله تلاش کرده ‌است تا به این دو پرسش‌ پاسخ ارایه کند. بنابراین، گروه طالبان با درنظرداشت دلایل ذیل از صلح با دولت و مردم افغانستان و گفت‌وگو هراس دارد:

    ۱- طالبان در صلح محو می‌شوند

    یکی از دلایلی که طالبان از صلح با دولت افغانستان هراس دارند، این است که اگر تحت هر شرایطی این گروه با مردم و دولت افغانستان صلح کند و جنگ و خشونت‌ها را متوقف سازد، وجود و هستی‌‌اش را از دست می‌دهد و محو می‌شود. هستی طالبان با خشونت رابطه ناگسستنی دارد و این هستی در صلح قابل رویت نیست. طالبان به درستی‌ می‌دانند که جامعه امروز افغانستان، جامعه ۱۹۹۶ و سال‌‌های قبل از آن نیست و تغییرات ژرفی در افکار و باورهای مردم و طرز زنده‌گی ‌آن‌ها به استثنای جنگ‌جویان این گروه، به‌ وجود آمده است. رسانه‌های آزاد و همه‌گانی، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و فناوری با فرایند جهانی شدن و تبادله اطلاعات، روی زنده‌گی مردم این کشور، به ‌ویژه زنان، تاثیر عمیق برجا گذاشته است. در شرایطی که مردم افغانستان قرار دارند، طالبان نمی‌توانند بدون خشونت، وجود و هستی‌شان را اثبات کنند. این گروه حضورش را در ادامه خشونت می‌بیند و فکر می‌کند که باید خشونت کند تا دیده شود و قابل رویت باشد و به جز خشونت و کشتار که با قرائت سطحی و تندروانه از دین صورت می‌گیرد، متاع دیگری برای عرضه به مردم افغانستان ندارد. طالبان با خشونت و جنگ، امتیاز سیاسی – مادی به ‌دست آورده‌اند و هرگز نمی‌خواهند در صلح این امتیاز را از دست بدهند. رهبران گروه طالبان اگر همین امروز جنگ را متوقف کنند و به جنگ‌جویان‌شان اجازه دهند که به مراکز شهرها بیایند و با مردم مراوده داشته باشند، دیگر هیچ جنگ‌جوی این گروه به میدان جنگ برنخواهد گشت. زیرا که جنگ طالبان، جنگ ایدیولوژی نیست و جامعه امروز، جامعه دیروز نیست؛ بلکه جامعه‌ای ‌است که همگام با جهان تغییر کرده‌ است. کثرت اقوام، مذاهب و گروه‌های سیاسی به عنوان بخشی از واقعیت جامعه و نیاز کشوری در حال توسعه، پذیرفته شده ‌است. در جامعه‌ امروز افغانستان، رسانه‌های دیداری، شنیداری و نوشتاری فعالیت دارند، نهادهای اجتماعی و فرهنگی در حوزه‌های مختلف، به ‌ویژه حقوق و آزادی‌های زنان فعال هستند و بالاخره درک مردم از محیط اجتماعی و پیرامون‌شان، دچار دگرگونی ژرف شده ‌است که در چنین شرایطی طالبان اگر خشونت را متوقف کنند و دست از جنگ بردارند، محو می‌شوند.

    ۲- از دست دادن عواید نامشروع

    از اواسط سال ۲۰۰۳ میلادی، کشت کوکنار و تولید تریاک در افغانستان سیر صعودی در پیش گرفت. از سال ۲۰۰۹ میلادی کشت کوکنار و تولید تریاک در مناطق تحت حاکمیت و نفوذ طالبان افزایش یافت و در سال ۲۰۱۷ میلادی به بیش از ۱۴۴ هزار هکتار زمین در مناطق تحت نفوذ طالبان کوکنار کشت شد و هشت تا ده هزار متریک تُن تریاک از آن به دست آمد. این در‌آمد ثابت مالی سبب تشدید جنگ از سوی طالبان و تعهد آنان به دوام جنگ در برابر دولت افغانستان شده است. تقریباً در اکثر بخش‌هایی از جغرافیای افغانستان که این گروه تسلط دارد، مواد مخدر زرع، تولید و قاچاق می‌شود. افغانستان در حال حاضر بزرگ‌ترین تولیدکننده مواد مخدر در جهان است. تقریباً تمام مواد مخدر تولید شده در این کشور، در مناطق تحت تسلط طالبان زرع می‌شود. سالانه طالبان از این طریق میلیون‌ها دالر عاید نامشروع دارند. حتا پس از تفاهم‌نامه صلح طالبان با ایالات متحد که بیش از پنج هزار زندانی این گروه از زندان‌های دولت افغانستان آزاد شدند، در فهرست ارایه شده طالبان به جانب امریکا، بزرگ‌ترین قاچاقبران مواد مخدر شامل بودند که به اتهام قاچاق مواد مخدر بازداشت و محکوم به مجازات شده بودند. چنان‌که امرالله صالح، معاون نخست ریاست جمهوری در صحبت‌هایش در حمایت از جمهوریت که در پروان برگزار شده‌ بود، این مسأله را نیز یادآوری کرد. بنابراین، طالبان به این دلیل از صلح هراس دارند که در نتیجه‌ آن میلیون‌ها دالر عواید نامشروع و ناشی از جنگ را از دست می‌دهند. جنگ طالبان، جنگ برای تصاحب کل قدرت و سرمایه و رونق تجارت‌شان است، نه جنگ ایدیولوژی و تحقق نظام اسلامی و احیای خلافت اسلامی. اصلاً این گروه برنامه‌‌ای برای نظام اسلامی که ادعا می‌کند، ندارد.

    ۳- ترس از‌ ادغام با جامعه

    طالبان از ادغام با جامعه‌ افغانستان که در شهرها و روستاهای آن خون ریختانده‌ و انسان‌های زیادی را کشته‌اند، هراس دارند. گذشته سیاه طالبان و هراس آنان از‌ آینده عاری از جنگ، یکی از عمده‌ترین دلایلی ‌است که باعث شده ‌است، این گروه از توقف خشونت‌ها و جنگ در هراس باشد. طالبان هرچند بیان نمی‌کنند؛ ولی در خفا از آنچه در حق مردم افغانستان، آن‌هم به دستور استخبارات بیرونی روا داشته‌ و جنایاتی که در این کشور مرتکب شده‌اند، شرمسار هستند. حتا اگر دولت افغانستان در نتیجه‌ هر نوع فشار خارجی این گروه را عفو کند؛ ولی زنان این کشور و فرزندان قربانیان نیروهای دفاعی و امنیتی به ساده‌گی رهبران و جنگ‌جویان آن‌ها را نخواهند بخشید. در فضای عاری از جنگ و خشونت، این گروه به چشم‌های بیوه‌زنان و کودکان یتیم و مادران سوگوار و پدران درد دیده، نگاه نمی‌تواند. از این جهت، هراس این گروه از مواجه شدن با مردم افغانستان در فضای عاری از جنگ و خشونت پس از تفاهم‌ صلح با ایالات متحده ‌امریکا، مضاعف شده‌ است.

    هشت صبح

  • آشنایی با فلسطین تا روز قدس! قسمت ۴

    آشنایی با فلسطین تا روز قدس! قسمت ۴

    معراج پیامبر اسلام از فلسطین:

    علاوه بر اینکه قدس نخستین قبلهٔ مسلمانان بود، ده سال پس از مبعث رسول اکرم‌صلی الله علیه وآله، پروردگار یکتا، پیامبر خود را شبانه به مسجدالاقصی در فلسطین برد و از آنجا به آسمان عروج داد.
    در سال ۱۶ ه. ق مسلمانان فلسطین را فتح کردند و اغلب مردم این دیار اسلام آورده و در فتوحات اسلامی در شام، مصر و مغرب شرکت جستند.
    اصالت عربی و فتوحات مسلمانان، اثر به سزایی در سازگاری مردم این دیار با اسلام داشت.
    در زمان فتح قدس، هیچ یهودی‌‏ای در شهر وجود نداشت چرا که به وسیلهٔ مسیحیان از ورود به آن منع شده بودند و از سویی آنان با مسلمانان شرط کرده بودند که از ورود آنها (یهودیان) به قدس جلوگیری کنند.
    بدین ترتیب مسجدالاقصی، سومین حرم شریف گشت و فلسطین، به استثنای دورهٔ اشغال به وسیله صلیبی‌‏های قرون وسطی (۱۰۹۹ م) – که سرانجام به دست صلاح‌الدین ایوبی (۱۱۸۷ م) آزاد شد – پیوسته بخشی از خلافت اسلامی بود.
    فلسطین و قدس دیگربار و به دنبال اشغال فرانسوی‌‏ها، به رهبری ناپلئون- که توانسته بود برای مدتی کوتاه چند شهر فلسطینی را به اشغال درآورد به آغوش مسلمانان بازگشت.
    احمد پاشا الجزار، فرمانده شهر عکا و نیروهای فلسطینی‌‏ تحت امر او، توانستند در سال ۱۷۹۹ م. ناپلئون را شکست داده و او را وادار به فرار کنند.
    ناپلئون در زمان خروج از فلسطین، این جمله را بر زبان راند: «آرزوهایم (برپایی امپراتوری در این منطقه عربی) را پای دیوارهای عکا به خاک سپردم».
    گفتنی است ناپلئون از یهودیان جهان و بقایای آنها در فلسطین خواسته بود، در کنارش بجنگند و در مقابل برایشان دولتی در فلسطین دایر کند که حامی منافع فرانسه در منطقه باشد.

    داکتر سیدعلی موسوی چکاوک

  • دورنمای سیاست خارجی چین

    دورنمای سیاست خارجی چین

    مهم‌ترین رویدادهای سیاست خارجی چین پس از اپیدمی کرونا، جنگ نرم چین و آمریکا برای تصویرسازی از یک الگوی حاکمیت مقتدر و کارآمد در عبور سریع و کامل از بحران‌ها بوده است. چین که بارها از سوی دولت‌های غربی به استبداد و نقض حقوق بشر در یک ساختار تمرکزگرای غیردموکراتیک متهم می‌شد، این بار توانست در برابر ناکارآمدی الگوهای لیبرال‌دموکراتیک در آمریکا و بریتانیا، در روایت رسانه‌ای، موفق‌تر عمل کند. به‌ویژه در مقابل این کارآمدی، آمار کرونا در ایالات متحده روزبه‌روز افزایش یافت و دولت ترامپ بی‌توجه به این امر، سیاست‌های متناقضی در پیش می‌گرفت. این رویداد، نقطه عطف مهمی در روند جنگ تجاری چین و آمریکا بود که از ۲۰۱۷ آغاز شد ولی در پایان ۲۰۱۹ با عقد قراردادی، آرام گرفت. ولی نبرد روایت‌ها در خصوص کرونا، آن روند را نیز به تنش واداشت، چنان‌که به نبردی دیپلماتیک و نهایتاً تعطیلی متقابل کنسولگری‌های‌شان انجامید.

    شیوع ویروس کرونا، فرصت‌هایی برای سیاست خارجی چین به همراه داشت. بازگشت زندگی عادی به چین پس از مهار کرونا، موفقیت بزرگی بود که می‌تواند مقدمه‌ای برای جلب توجه کشورهای در حال توسعه به سوی الگوی حکم‌رانی چینی بر مبنای تقدم توسعه بر دموکراسی، باشد. چین پس از عبور از بحران در داخل سعی کرد به مثابه منجی در خارج عمل کند. این موفقیت‌ها به ایجاد زمینه‌ای کمک کرد که چین با ارائه کمک‌های پزشکی و دارویی، دیپلماسی عمومی قدرتمندی از خود به نمایش بگذارد. این مسأله در تقویت نقش بین‌المللی چین به عنوان قدرتی مؤثر در کمک به عبور جهان از بحران‌های انسانی نقشی جدی داشت.

    چین هم‌زمان با رشد اقتصادی روزافزون درصدد گسترش روند توسعه عمق راهبردی در مناطق ژئوپلتیک جهان برآمده است. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های توسعه روابط چین در غرب آسیا، همکاری در چرخه سوخت هسته‌ای عربستان در سال گذشته بوده که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در گزارشی پرده از آن برداشتند. مورد مهم دیگر فرآیند عقد قرارداد تجاری راهبردی با ایران است که پایه‌های حضور چین در آینده سیاسی منطقه را مستحکم‌تر کرده و امکانی برای میانجی‌گری در منازعات منطقه‌ای بازیگران درگیر ایجاد خواهد کرد. این دو رویداد سبب خواهد شد روند تعمیق حضور چین در آسیای غربی گسترش یابد. پکن به دلیل روابط اقتصادی با عمده بازیگران اعم از ایران، عربستان، ترکیه و حتی اسراییل، موقعیت بهتری برای گسترش نفوذ سیاسی‌اش در آینده نسبت به آمریکا دارد. به‌ویژه که ایالات متحده درصدد خروج تدریجی نیروهای نظامی‌اش از منطقه برآید و این زمین بازی را برای چین، بی‌رقیب‌تر خواهد ساخت.

    در اروپا چین توانسته است به توفیقاتی در گسترش سرمایه‌گذاری زیرساختی در اروپای شرقی و حوزه بالکان دست یابد. به همین دلیل هر چند که با شیوع کرونا، رسانه‌های اروپایی و آمریکایی بیش‌ازپیش بر طبل چین‌هراسی کوبیدند و توانستند افکار عمومی کشورهای اروپای مرکزی و غربی را تا حدی همراه کنند ولی در اروپای شرقی و جنوبی توفیق کمتری داشتند. علاوه بر اینکه عقد توافق سرمایه‌گذاری جامع چین و اروپا در زمستان سال گذشته نیز نشان داد که قدرت اقتصادی چین بر جنگ رسانه‌ای آمریکا و بعضی قدرت‌های اروپای غربی غلبه کرده است که یکی از دلایل آن را می‌توان در افزایش فاصله دو سوی آتلانتیک در دوران ترامپ جستجو کرد.

    چین در عین سیاست‌های توسعه‌طلبانه در عرصه دور، از عرصه جغرافیای نزدیک خود غافل نیست. در تابستان سال گذشته مانورهای نظامی متقابل آمریکا و چین در دریای چین جنوبی نشان داد که نبرد تجاری طرفین می‌تواند با تشدید اختلافات راهبردی به تقابل‌های نظامی نیز تسری یابد.

    توسعه همکاری‌های تجاری و مالی با آمریکای لاتین بخش دیگری از سیاست خارجی پکن در سال گذشته بود که نگرانی اتاق‌های فکر و نخبگان ایالات متحده را برانگیخت. توسعه روابط دولت چین در عمق راهبردی آمریکا را می‌توان پاسخی به مداخله‌جویی‌های واشنگتن در خاور دور و به‌ویژه حوزه پیرامونی چین قلمداد کرد. در این میان دولت‌های بولیوی، کوبا و ونزوئلا با گرایش‌های چپ‌گرایانه که تحت فشارهای تحریمی آمریکا و اروپا هستند، بیشتر به سمت جلب فرصت‌های سرمایه‌گذاری چین پیش رفته‌اند. در عین حال که چین در سال گذشته توانست بزرگ‌ترین شریک تجاری برزیل، پرو، آرژانتین، شیلی و اوروگوئه شود.

    تقویت روند روابط دوجانبه با روسیه به عنوان دو قدرت بزرگ مخالف هژمونی آمریکا، بُعد دیگری از سیاست خارجی چین در سال های اخیر بوده است. دو کشور که چندین سند همکاری در خصوص انتقال فناوری‌های نسل نوی اینترنت، تجارت الکترونیک، برنامه هسته‌ای و حوزه کشاورزی به امضا رسانده بودند، در سال گذشته گفت‌وگوهایی پیرامون انتقال انرژی از جمله احداث خطوط لوله گاز و انرژی‌های برق و زغال سنگ نیز به انجام رساندند. روند این ائتلاف که با سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه ترامپ افزایش یافته بود، با تشدید تنش‌های چین با آمریکا در شرق دور و روسیه با کشورهای غربی در شرق اروپا، بیش‌ازپیش گسترش یافت. قدرت نظامی مسکو در کنار توان اقتصادی چین، دو مؤلفه‌ای بود که هژمونی اروپا و آمریکا را به چالش کشید و به دلیل برخی اختلافات دو سوی اقیانوس اطلس و هم‌چنین در میان کشورهای اتحادیه اروپا، سیاست مؤثری در مقابل آن اتخاذ نشد.

    کوتاه سخن این که تحولات سیاست خارجی پکن در سال ۱۳۹۹ نشان می‌دهد جمهوری خلق چین از سیاست خارجی «اول آمریکا»ی ترامپ و افتراق در جبهه دولت‌های غربی برای توسعه نفوذش در جهان و هم‌چنین ارتقای سطح نفوذش از حوزه اقتصادی به سیاسی و دیپلماتیک استفاده کرده است. ولی احتمال دارد که با استقرار دولت بایدن و تقویت اتحاد آمریکا و اروپا، سویه تدافعی در سیاست خارجی چین نسبت به سویه تهاجمی آن، مقداری تقویت شود. برای مثال افزایش تعداد کلاهک‌های هسته‌ای با احتیاط بیشتری دنبال خواهد شد. همچنین احتمال تشدید رویکردهای مداخله‌جویانه ایالات متحده در شرق دور و به‌ویژه مناطق پیرامونی چین مانند تایوان، هنگ کنگ و تقویت همکاری متحدانی مانند هند، کوریا، جاپان و استرالیا علیه پکن در دولت بایدن وجود دارد. به‌خصوص که تشدید فشارها بر چین از مسائلی است که اجماع نسبی در هر دو حزب در کنگره بر آن وجود دارد و به همین دلیل چین از فرصت رفتارهای نامتعارف و در مواردی تصمیم‌های شخصی ترامپ بی‌بهره است. این بار سیستم آمریکا با یکپارچگی بیشتری در برابر سیاست‌های داخلی، دیپلماتیک و تجاری چین خواهد ایستاد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • مسکو و تقابل ژیوپلتیک با امریکا/دور نمای سیاست خارجی روسیه

    مسکو و تقابل ژیوپلتیک با امریکا/دور نمای سیاست خارجی روسیه

    روسیه به دلیل برتری‌های نظامی و سیاسی در آسیا و شرق اروپا، قدرت مهمی به شمار می‌رود. در ابعاد دیپلماتیک، روسیه در روند توسعه نفوذ منطقه‌ای‌اش در دو پرونده یعنی بلاروس و قره‌باغ تلاش نمود تا ضمن حفظ متحدانش به آن‌ها گوشزد کند که چشم دوختن به غرب حاصلی برای آنان در پی نخواهد داشت. در پرونده سوریه و لیبی نیز در تقابل با آمریکا، اروپا و هم‌چنین ترکیه گام برداشت. در حوزه بین‌المللی نیز رویدادهای تنش‌آلودی با غرب مانند اتهام‌ها نسبت به مداخلاتش در انتخابات آمریکا و مجادله با برخی دولت‌های اروپا در پرونده‌های حقوق‌بشری به‌ویژه در مورد ناوالنی مد نظر بوده است.

    نقش روسیه در پرونده های منطقه

    بلاروس به دلیل شباهت فرهنگی و زبانی، بیش از دیگر همسایگان روسیه برای این کشور اهمیت دارد. بلاروس علاوه بر اهمیت سیاسی، اهمیت اقتصادی بالایی نیز برای روسیه دارد. زیرا از آن برای دور زدن برخی تحریم‌های غرب بهره می‌برد. هم‌چنین با سرمایه‌گذاری در حوزه نفت و گاز این کشور، اهرم‌های فشار بیشتری در برابر اروپا به دست می‌آورد. به همین دلیل، پوتین به دولت بلاروس تضمین داده که امنیت مرزی آن را تأمین می‌کند و هم‌چنین پیشنهادهایی برای کمک جهت جبران کسری بودجه این دولت ارائه داده است.

    روسیه به دلیل آن‌که خود را وارث اتحاد جماهیر شوروی قلمداد می‌کند، در بحران قره باغ نمی‌خواست که با جانب‌داری از یکی از دو جمهوری‌های بازمانده از دولت پیشین، هژمونی منطقه‌ای خود در محدوده قفقاز را خدشه‌دار سازد. در عین حال،رویکردهای غرب‌گرایانه پاشینیان، روسیه را از وی دور ساخت. از این رو،مسکو که پیش‌تر در جریان صدور قطعنامه‌های پیشین شورای امنیت، پذیرفته بود که مسئله در چارچوب گروه مینسک حل‌وفصل شود، این بار در روند گسترش عمق راهبردی‌اش در ژئوپلتیک قفقاز، مستقل از غرب ورود کرده و حتی در مخالفت ضمنی با گروه مینسک، همراهی نسبی با ترکیه داشت. بنابراین درباره ارمنستان نیز مانند بلاروس، پس از مدتی ورود کرد تا این دو متحد دریابند که نهایتاً این روسیه است که پشتیبانی اصلی آنان می‌باشد و غرب تکیه‌گاه محکمی برای‌شان نخواهد بود.

    مسکو از ۲۰۱۵ با ورود نظامی به بحران سوریه از دولت مستقر به ریاست بشاراسد به حمایت پرداخت. توسعه موقعیت این کشور در حوزه دریای مدیترانه و دسترسی به آب‌های آزاد و هم‌چنین جلوگیری از استقرار متحدان آمریکا در منطقه از مهم‌ترین دلایل اقتصادی و سیاسی روسیه برای ورود به این بحران بود. روسیه نه‌فقط در حوزه نظامی ارتش سوریه را در تسلط بر تمامیت ارضی این کشور یاری کرد که با تماس با برخی گروه‌های سیاسی مخالف دولت تلاش نمود بُعد دیپلماتیک قوی‌تری از خود در سطح منطقه به نمایش بگذارد. برگزاری جلسات کمیته قانون اساسی با پشتیبانی مسکو در تابستان ۱۳۹۹ مهم‌ترین نمود این اقدام‌ها بود. تداوم مذاکرات آستانه در سال های پسین،که آخرین جلسات آن در دلو ۱۳۹۹ برگزار شد نیز، نمود دیگری از اقدام‌های دیپلماتیک روسیه برای مدیریت بحران سوریه بود.

    لیبی پس از سقوط قذافی شاهد نبرد داخلی خون‌باری بود. از ۲۰۱۴ خلیفه حفتر از فرماندهان نظامی ارتش در برابر دولت مستقر به ریاست فائزالسراج ایستاد و از ۲۰۱۹ بخش‌های مهمی از مناطق نفت‌خیز جنوب لیبی را به تصرف خود درآورد. ترکیه و قطر از دولت سراج که گرایش‌های اخوانی در آن بروز دارد، حمایت کردند و در مقابل، مصر، عربستان و امارات به حمایت از حفتر برخاستند. روسیه نیز از مداخله در لیبی سه هدف اصلی را در پی دارد: بازیابی جایگاه بین‌المللی این دولت به عنوان بازیگری که برای حل مسائل باید به آن رجوع کرد؛ توسعه نفوذ در ژئوپلتیک دریای مدیترانه که منافع اقتصادی چشم‌گیری در حوزه انرژی دارد و سرانجام حفظ لیبی در دایره متحدان روسیه که از دیرباز در این شمول می‌گنجید. در عین حال حمایت از حفتر برای روسیه، برخلاف دیگر حامیانش، بیش از سویه‌های ایدئولوژیک، از رویکردی عمل‌گرایانه برمی‌خیزد. مخالفت با دولت مورد حمایت آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و افزایش سطح تعامل با کشورهای حاشیه خلیج فارس از این دلایل است. به‌واسطه همین رویکرد عمل‌گرایانه بود که در سنبله ۱۳۹۹ پس از حمایت نظامی انقره از طرابلس و جلوگیری از سقوط پایتخت توسط حفتر، روسیه درصدد توافق با ترکیه برآمد که هر دو درصدد ثبات در لیبی برای کسب منافع اقتصادی و هم‌چنین مخالفت با گسترش نفوذ غرب در این کشور هستند.

    همکاری و تعامل با چین و تنش و تقابل با امریکا

    تقویت روابط دوجانبه با چین به عنوان دو عضو دائم شورای امنیت، بُعد دیگری از سیاست خارجی مسکو در سال های اخیر است که به واسطه رقابت هر دو با ایالات متحده در ابعاد نظامی و اقتصادی، اهمیت دارد. دو کشور که چندین سند همکاری در خصوص انتقال فناوری‌های نسل نوی اینترنت، تجارت الکترونیک، برنامه هسته‌ای و حوزه کشاورزی به امضا رسانده بودند، در سال گذشته گفتگوهایی پیرامون انتقال انرژی از جمله احداث خطوط لوله گاز و انرژی‌های برق و زغال سنگ نیز به انجام رساندند. فروش تسلیحات از جانب روسیه به چین، توسعه همکاری‌های مشترک در تولید تسلیحات جدید، همکاری‌ها در خصوص فروش نفت روسیه به چین و هم‌چنین انتقال فناوری‌های هسته‌ای، از مهم‌ترین مواردی است که نگرانی‌های تصمیم‌گیران ایالات متحده را برمی‌انگیزد.

    هم چنین از مهم‌ترین رویدادهای سیاست خارجی روسیه در سال گذشته، برگزاری انتخابات آمریکا بوده است. در ماه ثور ۱۳۹۹، کمیته اطلاعات سنای آمریکا گزارش جامعه اطلاعاتی این کشور مبتنی بر ادعای مداخله روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ ایالات متحده به نفع کمپین ترامپ را تأیید کرد. بدین‌ترتیب یکی از محورهای انتقادی کمپین تبلیغاتی دموکرات‌ها علیه روسیه، احتمال مداخله مجدد مسکو در انتخابات آمریکا بود. این ادعا نه‌فقط از سوی دموکرات‌ها بلکه از سوی برخی دولت‌مردان نیز تأیید شد. به‌گونه‌ای که رییس اف‌بی‌آی و مدیر امنیت ملی آمریکا در نشست مشترکی در میزان ۱۳۹۹ هشدار دادند که ایران و روسیه در شبکه‌های اجتماعی درصدد عملیات روانی علیه رأی‌دهندگان آمریکایی هستند. ادعاهایی که همواره از سوی کرملین تکذیب شد. این رویداد را با توجه به مزیت نسبی ترامپ بر بایدن برای روسیه می‌توان درک کرد. به‌واقع فارغ از صحت‌وسقم این ادعا، روابط شخصی نسبتاً مساعد ترامپ با پوتین و هم‌چنین سیاست خارجی «اول آمریکا»ی کاخ سفید که راه را بر توسعه‌طلبی‌های مسکو در رقابت با ناتو در اروپا، هموار می‌کرد؛ به‌وضوح نشان می‌داد مطلوبیت مسکو پیروزی ترامپ می‌باشد.

    مسئله ناوالنی نیز در سیاست خارجی روسیه تاثیر گذار است. ناوالنی با بازگشت به مسکو در ماه جدی ۱۳۹۹، بار دیگر آتش تنش را در این کشور شعله‌ور کرد. وی بلافاصله بازداشت و محاکمه شد. حامیان وی اعتراض‌های خیابانی را سامان دادند و اتحادیه اروپا در کنار آمریکا خواستار آزادی وی شدند. به نظر می‌رسد در شرایطی که خروج ناوالنی از روسیه و حضورش در آلمان، سبب فروکاستن تنش‌ها و آرامش در کشور شده بود و دولت روسیه نیز اصراری بر بازگشت وی و محاکمه‌اش نداشت، می‌توان احتمال دخالت دولت‌های غربی در ترغیب وی به بازگشت به مسکو و تنش‌آفرینی در جامعه روسیه را محتمل دانست. زیرا از یک‌سو مستمسک خوبی برای ایجاد پرونده‌های به‌اصطلاح نقض حقوق بشر در روسیه خواهد بود و از سوی دیگر سبب می‌شود دولت پوتین چندصباحی به مدیریت بحران‌های داخلی مشغول شود.

    جمع بندی و فرجام

    مسکو در سال 1399 رویه‌ای تهاجمی‌تر اتخاذ کرد و در حوزه‌های پیرامونی نزدیک(بلاروس و قره‌باغ) و دورتر(سوریه و لیبی) سعی کرد عمق راهبردی خود را گسترش دهد.

    اما مهم‌ترین متغیر در دورنمای کوتاه‌مدت سیاست خارجی روسیه، تغییر دولت در آمریکاست. تیم سیاست خارجی بایدن در عین رویکرد تعاملی در حوزه‌هایی مانند «عدم اشاعه تسلیحات هسته‌ای» با روسیه که آن را در تمدید توافق «استارت جدید» نمود یافته، در حوزه‌های حقوق‌بشری و سیاست‌های منطقه‌ای مسکو در شرق اروپا، رویکرد تقابل‌جویانه‌تری اتخاذ خواهد کرد. به طوری که کامالا هریس بر ضرورت بازپس‌گیری شبه‌جزیره کریمه تأکید داشته است. به نظر می‌رسد پرونده‌های حقوق‌بشری و برنامه منطقه‌ای روسیه در شرق اروپا از جمله بحران اوکراین از جمله مسائلی باشند که به سیاست‌های تهاجمی آمریکا علیه روسیه شکل دهند و روسیه نیز با توسعه برنامه موشکی‌ و عمق راهبردی‌اش در منطقه به آن پاسخ گوید. در عین حال که بر تقویت همکاری‌هایش با چین بیفزاید.

  • امریکا و طالبان و تبانی سیستماتیک

    امریکا و طالبان و تبانی سیستماتیک

    در مقطع حساسی که امریکایی‌ها در حال رفتن هستند و فرستاده ویژه واشنگتن برای روند صلح افغانستان نیز گاه و بیگاه به سود گروه طالبان سر می‌جنباند و مذاکرات دوحه و توافق کذایی امریکا با این گروه نیز اعتماد به نفس کاذبی برای آنان در میدان سیاست فراهم کرده، گروه طالبان خود را بی نیاز از مذاکرات با کابل حس کرده و در پی وقت کشی هستند تا قدرت را از راه زور به چنگ بیاورند و امارت خونین خویش را دوباره احیا کنند.
    گروه طالبان اخیراً به فراخوان آتش‌بس در ماه مبارک رمضان پاسخ منفی داده و ادامه جنگ و کشتار مردم افغانستان را در این ماه دارای ثواب بیشتر خواند.
    بنا بر این هرگز به صلح نمی‌اندیشد و تلاش دارند که جنگ ادامه یابد.
    طالبان خود را در این وضعیت که خلیلزاد فشارها را بر دولت افغانستان افزایش داده و هرازگاهی به سود گروه طالبان سخن می‌زند، همچنان با توجه به این که امریکایی‌ها در حال خروج از افغانستان هستند، بی نیاز از مذاکره و چانه زنی با دولت افغانستان می‌بیند؛ زیرا به این نتیجه نهایی رسیده که با رفتن امریکا، دولت کابل چند صباحی بیشتر دوام نمی‌کند و رویای احیای امارت اسلامی محقق می‌شود.
    در واقع، خروج نظامیان امریکایی از افغانستان، زمینه قدرت گیری طالبان را در میدان نبرد افزایش می‌دهد و این باور را خلق می‌کند که چرا با دولتی مذاکره شود که سرانجام شکست می‌خورد و متلاشی می‌شود.
    به نظر می‌رسد طالبان تا حدودی در محاسبات شان دقیق هستند، زیرا امریکا با خیانت ننگین به دولت و ملت افغانستان، توافقنامه صلح با گروه طالبان امضا کرد، خلیلزاد خلاف تمام موازین اخلاقی و بین‌المللی برای این گروه لابی گری کرد و اکنون نیز دولت افغانستان زیر فشار شدید واشنگتن قرار گرفته و به طالبان دست بالا داده است.
    طالبان به دلایل زیر خود را نیازمند مذاکره با دولت افغانستان نمی بینند:
    نخست: طالبان خود را بی نیاز از مذاکره با دولت افغانستان می‌پندارد؛
    دوم: به احیای امارت اسلامی کذایی خویش می‌اندیشند؛
    سوم: جنگ و کشتار ماهیت اصلی و فلسفه وجودی این گروه است و هرگز به صلح نمی‌اندیشند.

    سید علی سجادی بهسودی

  • ترکیه، امریکا و “صلح” در افغانستان

    ترکیه، امریکا و “صلح” در افغانستان

    مساله “خروج” را که قدرتمندان امریکا در تعامل با طالبان مطرح کرده اند خیلی ها سنجیده شده است. اول اینکه نباید فکر کنیم که ساختار قدرت امریکا از افغانستان خارج می شود. این گپ خروج نیست بلکه بهتر است این پروسه را تجدید روش و جابجایی نیرو ها برای یک جنگ دیگر در منطقه نامید. آقای بایدن آنچه را که اوباما در عراق انجام داد در افغانستان انجام می دهد. اوباما با تبلیغات لیبرالی گویا به جنگ عراق پایان داد. فقط، هنوز هم بین 3000 هزار تا 5000 هزار عسکر امریکایی، یک نیروی بزرگ استخباراتی و هزار ها قرادای جنگی و استخباراتی امریکا در عراق وجود دارد.* “لیبرال دموکرات”ها مهارت، امکانات، و قدرت عظیمی در خلق گفتمان های تبلیغی و شکل دهی افکار عامه دارند. هرچند بزرگ ترین دروغ ها و خطرناکترین جنگ طلب ها همین ها هستند. اوباما با شعار ختم جنگ در عراق توانست، جنگ را به سه کشور دیگر ( یمن، لیبیا، سوریه) گسترش دهد. اینبار نوبت بایدن است که زیر نام ختم جنگ در افغانستان تهدیدی را برای چین، روسیه، و ایران ایجاد کند.

    دوستان زیادی از من خواسته اند که نظراتم را در مورد آنچه که “مذاکرات صلح” خوانده می شود، بنویسم. هر چند من به تکرار در رابطه به “صلح” گفته و نوشته ام، فقط جا دارد که در مورد نقش مقطعی ترکیه و صف بندی های قدرت امریکا در منطقۀ یک کمی به تفصیل بحث شود.

    اول، باید تکرار کنم که نه جنگ از مردم افغانستان بوده و است و نه آنچه که بنام صلح جریان دارد، صلح مردم افغانستان است و خواهد بود. وابسته گی استعماری متاسفانه پیامد های دراز مدت و خونین دارد که مردم بیچاره کشور های استعمار شده می پردازند. جنگ افغانستان از آغاز یک پروژه استخباراتی برای شکل دهی سیاسی و جغرافیای منطقه بود و افغانستان هم بمثابه پایگاه و به گفته یک پروفیسور ترک از دانشگاه دفاع ملی ترکیه، “لابراتوار” برای قدرت های بزرگ و منطقوی بوده و است. نقش سازمان های استخباراتی از ابتدا در افغانستان برجسته بود و این پالیسی جدید نیست که با آمدن بایدن آغاز شده است. افغانستان یگانه کشوریست که سازمان های استخباراتی در آن ملیشه های نظامی دارند. ملیشه های سی آی ای در خوست و سرتاسر مناطق مرزی افغانستان فعالیت دارند.

    نقش ترکیه را هم در افغانستان باید در این بازی استخباراتی منطقه یی و فرا منطقه یی مطالعه کرد. پیشینه امروزی همکاری ترکیه با امریکا به نخستین روزهای حمله امریکا به افغانستان در سال 2001 بر می گردد. قدرت مندان ترک با استفاده از نفوذ شان در پاکستان و همکاری شان با نیرو های شمال آن زمان رابطه خوبی با طالبان و جبهه شمال آن زمان داشتند. ترکیه قبل از اینکه نیرو های امریکایی داخل افغانستان شود، استخبارات زیادی را در مورد افغانستان به امریکا فروخت. نگرش قدرت مندان ترکیه به افغانستان هم استخباراتی است. و اکثر سفیر های ترکیه در افغانستان به شمول سفیر فعلی، سابقه ی استخباراتی و امنیتی داشتند و دارند. ( طبعآ، مردم ترکیه احترام, علاقه و دوستی خاصی به افغان ها داشتند و داردند. من بمثابه کسی که سالها در ترکیه زنده گی کرده ام علاقه و احترام ترک ها را به مردم افغانستان از نزدیک شاهد بوده ام). دولت مندان ترکیه در کل سه هدف مهم را در افغانستان دنبال می کنند:

    – استفاده از افغانستان در معامله با امریکا و اروپا برای اهداف کلان و نزدیک شان در منطقه

    – حفظ نفوذ و رابطه با تمام جریان ها و قوای نیابتی محلی در افغانستان

    – سهم بردن از ذخایر و منابع طبیعی افغانستان

    ترکیه در استفاده از افغانستان برای امتباز گیری و معامله با امریکا خیلی ها موفق بوده است. در چندین موارد توانسته با توسل به نفوذش در افغانستان و یا هم کنترول نیرو های نیابتی اش در افغانستان با امریکا معامله کند و امتیاز بگیرد. به طور مثال زمانی که امریکا در سال 2017 می خواست دوستم را به تعبید بفرستد و از شمال دور کند و دوستم نمی خواست از افغانستان خارج شود، با ترکیه معامله کرد. از تاریخ 15 تا 18 می سال 2017 رجب طیب اردوغان در امریکا بود و از اداره امریکا می خواست که امریکا به مسلح سازی کرد ها در سوریه خاتمه بدهد. در مقابل ترکیه در افغانستان، اوکرایین و عراق به امریکا کمک می کند. به تاریخ 18 می اردوغان به ترکیه برگشت و به تاریخ 19 می دوستم را با طیاره ترکی به ترکیه خواست و زیادتر از یک سال به خواهش امریکا در ترکیه نگاه کرد. برای قدرتمندان ترکیه مساله سوریه، اوکراین، آذربایجان، عراق و ایران مهمتر از افغانستان است و متاسفانه فکر می کنند که افغانستان “یک لابراتوار” برای قدرت های بزرگ است که ترکیه هم مانند ایران و پاکستان هر چندگاهی باید از این لابراتوار نفع ببرد. هر چند کنفرانس “صلح” در استانبول برای افغانستان خوانده می شود، ولی در حقیقت این پروسه دوباره چیدن نیروها برای شکل دهی اتحاد های نو در منطقه روی مسایل کلان مانند، روسیه، ایران و چین است. افغانستان تنها دستاویز و میدانی برای این بازی کثیف و خونین است. طبعآ، روسیه، ایران پاکستان هم تقریبآ پالیسی مشابه در مورد افغانستان دارند.

    متاسفانه، مردم افغانستان قربانی اول این به ظاهر “خروج” اند. آنچه را که در آیندۀ نه چندان دور شاهدش خواهیم بود:

    – طالبان بر طبل جنگ خواهند کوبید. ولی آنچه را که از حنجره طالبان بیرون می شود به نوعی گپ قدرتمندان جنگ طلب امریکایی است. جنگ طلبی طالبان با امتیاز گیری زیادتر که با فشار امریکا گرفته خواهد شد، همراه خواهد بود. توجه کنید که این قدرتمندان امریکا بودند که زیادتر از پنچ هزار زندانی و قاچاقبر را رها کردند و برای این کار حتا به دولت غنی مشروعیت دادند. ( برای یک لحظه فکر کنید، اگر خلیلزاد، میلر و دیگران در مراسم سوگند عبدالله اشتراک می کردند، دولت غنی به این شکلش وجود می داشت؟) به همین شکل، هزاران زندانی دیگر به کوشش امریکا در آینده بسیار نزدیک رها می شوند.

    – این رها شده گان با بقایای “طالبان” به مانند یک نیروی نامریی درمناطق استراتیژیک افغانستان به یکباره گی زیر یک نام و با یک بیرق دیگر ظهور می کنند که مانند سوریه و عراق به چند پارچه گی افغانستان منجر می شود. فراموش نشود که اکثریت نیروهای که زیر نام داعش در سال 2014 شهر های عراق تصرف کردند (به شمول رهبران شان)، چندگاهی را در زندان های امریکا در عراق خوابیده بودند.

    – تعدادی زیادی از نیروهای استخباراتی امریکا، که قدرت رزمی دارند، قراردادی های شان و ملیشه های افغان شان برای سمت و سو دهی این پلان در افغانستان می مانند. نیرو های امریکایی هر لحظه که تطبیق این پلان شانرا در خطر ببینند، داخل افغانستان می شوند.

    متاسفانه وابسته گی یک پروسه ای است که همیشه انجام خونین دارد. طبعآ که نخبه گان وابسته افغان نقش مهمی در این پروسه خونین داشتند و دارند. من از سال 2004 به این طرف به تکرار نوشته ام: طالبان و لیبرال های وابسته و مدرن شده افغان دو روی یک سکه اند که در تقابل و تعامل با یک دیگر در یک بازی استعماری افغانستان را ویران می کنند.

    داکترحکیم نعیم استاد تاریخ تحلیلی در دانشگاه برکلی

    فیس بوک، حمد شافعی

  • ارتباط طالبان با القاعده همچنان ادامه می یابد

    ارتباط طالبان با القاعده همچنان ادامه می یابد

    پس از امضای توافق‌نامه میان ایالات‌ متحده امریکا و گروه طالبان در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰، از میان همه بند‌های تعهد شده، مسأله قطع روابط طالبان با شبکه القاعده، موضوع جنجالی و قابل تأمل بوده است. با گذشت بیش‌تر از یک‌سال از امضای این توافق‌نامه، هنوز هم روابط بین این دو گروه پابرجا بوده است و هیچ نشانه‌ای از قطع روابط میان گروه طالبان و شبکه القاعده به چشم نمی‌آید. به هر حال، در این نبشته تلاش خواهد شد تا نشانه‌هایی از ادامه روابط طالبان با شبکه القاعده برجسته شود.

    در همان آغاز گفت‌وگو‌های صلح، گروه طالبان در تلاش بود تا از جایگاه قدرت وارد مذاکرات شود و می‌کوشید تا روی مبانی فکری و ایدیولوژیک خود قیمت‌گذاری کند و با این روش، دست‌ بالایی در مذاکرات داشته باشد. بدیهی است که نیروهای پشت‌پرده (سازمان‌های استخباراتی و متفکران شبکه القاعده) آن‌ها را تغذیه اطلاعاتی می‌کردند و مشوره می‌دادند. با این تاکتیک، طالبان خواهان به کرسی نشاندن دیدگاه خود بودند و چیزی کم‌تر از آن نمی‌خواستند. اما بخش دیگری از مذاکرات، مطالبات حکومت افغانستان و خواست‌های امریکایی‌ها از طالبان بود که تبلور آن در موافقت‌نامه دیده می‌شود. یکی از موارد جدی در این موافقت‌نامه، قطع روابط طالبان با شبکه القاعده بود که طالبان تا هنوز برای قطع روابط شان با شبکه موصوف از خود قاطعیت نشان نداده‌اند و در ضمن، اطلاعات و شواهد زیادی مبنی بر دوام و تحکیم روابط میان این دو گروه وجود دارد.

    پس از آفتابی شدن دوام روابط طالبان با القاعده، دستگاه تبلیغاتی این گروه همواره روابط شان با القاعده را در اعلامیه‌های رسمی و در نشست‌های خود رد می‌کرد. باید اذعان کرد که طالبان با حفظ و تحکیم روابط‌‌ شان با القاعده در این وهله‌ زمانی دنبال سه هدف مهم و راهبردی هستند.

    نگاه ابزاری طالبان به القاعده

    در شرایط کنونی، طالبان جدا از پیوند ایدیولوژیک با القاعده، نگاه ابزاری نسبت به این شبکه دارند. آن‌ها از القاعده به عنوان آخرین کارت بازی استفاده می‌کنند تا معادله و فرمول مذاکرات را تغییر بدهند. بدون شک، القاعده و شاخ و برگ آن‌ها در افغانستان، منطقه و جهان، هنوز هم  تهدید جدی در برابر منافع بعضی کشورها، از جمله ایالات متحده امریکا پنداشته می‌شود. طالبان با درک این واقعیت تلاش دارند روابط شان با القاعده هم‌چنان ادامه داشته باشد و غیرمستقیم برای امریکایی‌ها این پیام را می‌دهند که قطع روابط آن‌ها با القاعده قیمت ‌گزاف در پی خواهد داشت. این مطلوب‌ترین روش برای باج‌گیری از امریکایی‌ها و حکومت افغانستان است.

    شکست مذاکرات و نقش القاعده

    از آن‌جایی‌ که طالبان به تنهایی روی جنگ و صلح تصمیم نمی‌گیرند، آن‌ها به عنوان نیروهای نیابتی و پیش‌قراولان فاقد دیدگاه، در واقع آجندای مبهم و چندلایه‌ دیگران را وسیله می‌شوند و روی محتوای آن چانه‌زنی می‌کنند تا مطالبات بازیگران اصلی برآورده شود. با این حال، طالبان با شکست مذاکرات صلح نیاز به حامیان مالی و ایدیولوژیک دارند تا ماشین جنگی آن‌ها متوقف نشود و قدرت بسیج افراد تحت امر شان را از دست ندهند. سازمانی ‌که می‌تواند نقش تعیین کننده‌‌ای پس از شکست مذاکرات صلح در بسیج و آرایش نیروهای طالبان داشته باشد، القاعده است. با این حال، طالبان به خوبی می‌دانند که همکار استراتژیک خود یعنی القاعده را از دست ندهند.

    ترس از رقبای منطقه‌‌ای

    براساس اطلاعات موجود، بیش‌تر از بیست گروه تروریستی با ظرفیت‌های سازمانی و خاستگاه‌های تقریباً مشابه عملاً در منطقه فعال هستند. شبکه القاعده با اکثریت این گروه‌های تروریستی در تماس بوده و نوع تعامل این سازمان با گروه‌های تروریستی منطقه‌ براساس نیاز دو طرف تحکیم شده است. شبکه القاعده در سه سطح تاکتیکی، اطلاعاتی و ایدیولوژیکی با گروه‌های تروریستی منطقه‌ در تعامل است و دو نوع همکاری مالی ­و آموزشی نیز با این گروه‌ها دارد. طالبان با درک این پیوند چندلایه‌ القاعده با رقبای منطقه‌ای خود، ترس از دست دادن همکاری راهبردی القاعده را دارند و می‌دانند که هر نوع مقاطعه در این شرایط، ذهن القاعده را به سوی دیگری معطوف خواهد کرد. اسناد و مدارک متعددی نشان می‌دهد که سازمان القاعده بر علاوه داشتن روابط با گروه طالبان و شبکه حقانی، با گروه‌های تروریستی پاکستانی «لشکر طیبه، تحریک طالبان پاکستانی، انصار الاسلام، سپاه صحابه، لشکر جنگوی و…» و گروه‌های تروریستی آسیای میانه «حرکت اسلامی اوزبیکستان و جماعت انصارالله تاجیکستان» روابط نزدیک دارد که هرکدام از این گروه‌ها به عنوان یک پتانسیل منطقه‌ای نزد القاعده مطرح است. این امر دست ‌بلندی برای القاعده می‌دهد تا برای پیش‌برد اهداف تروریستی خود انتخاب متعددی داشته باشد. با این حال، دوام روابط طالبان با القاعده برای این گروه حیاتی پنداشته می‌شود. از این‌رو، طالبان تلاش خواهند کرد تا ارتباط زیر‌زمینی و معنادار شان محفوظ بماند.

    مانیفست تدوین شده القاعده نشان می‌دهد که سه مولفه‌ «جهاد و مبارزه با کفر، بازیابی هویت گذشته (بازگشت به اسلام راستین) و پاک‌سازی کشورهای اسلامی از حاکمان فاسد» بازگو کننده‌ تفکر اصلی آن‌ها است. این مولفه‌ها و مبانی ایدیولوژیک شبکه القاعده برمی‌گردد به تاثیرپذیری آن‌ها از اندیشه‌های سید قطب و جریان اخوان‌المسلمین. باید اذعان کرد که نظام فکری حاکم بر القاعده، ریشه در سلفی‌گری دارد و می‌توان آن را در افکار خوارج، احمد بن حنبل، ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب به خوبی جست‌وجو کرد. روشن است که سلفی‌ها به سبب ماهیت واپس‌گرا و گذشته‌نگر خود به سمت سنت‌گرایی پیش‌می‌روند. القاعده هم‌چنان با طرز تفکر مشابه خواهان برقراری نظم اسلامی در جهان است که توسط بنیادگرایان صورت می‌گیرد؛ جهانی که تحت رهبری یک خلیفه قرار داشته باشد. با چنین تفکری، القاعده در گوشه‌های دنیا ریشه دوانده و هسته‌های عملیاتی خود را مستقر ساخته است. پس از اعلام «جنگ برعلیه ترور» و متواری ساختن نیروهای القاعده توسط ائتلاف جهانی به رهبری ایالات متحده امریکا، بعضی از رهبران این شبکه و اعضای آن دوباره به کمک طالبان توانستند در نقاط مختلف افغانستان جابه‌جا شوند. اطلاعات استخباراتی نشان می‌دهد که اعضای القاعده در ۱۹ ولایت افغانستان در تبانی با طالبان فعالیت‌های تخریبی، آموزشی و اطلاعاتی دارند.

    زابل، ارزگان، بدخشان، بلخ، قندهار، کنر، فاریاب، فراه، غزنی، کاپیسا، کابل، جوزجان، هلمند، خوست، لوگر، ننگرهار، تخار، نیمروز و پکتیکا از جمله ولایت‌هایی‌ اند که اعضای شبکه القاعده زیر چتر طالبان در آن عملاً فعالیت دارند. القاعده ساختار سازمانی نظام‌مند دارد. شورای مرکزی آن‌ها به مثابه فرماندهی کل نیروها دارای بخش‌های نظامی، مالی، مذهبی و تبلیغاتی است. هر بخش توسط افراد وفادار و تذکیه شده رهبری می‌شود و شورای مرکزی آجندای فعالیت و تحرکات‌شان را تدوین می‌کند. براساس اطلاعات، شمار اعضای گروه القاعده در افغانستان بین ۴۰۰ تا ۶۰۰ تن می‌رسد که اکثریت آن‌ها شهروندان کشور‌های خارجی، مخصوصاً کشور‌های عربی، پاکستان، بنگله‌دیش، برما، مالدیف، اوزبیکستان، قرغیزستان، چچین و ترکیه هستند.

    فواد حسین، روزنامه‌نگار اردنی که مدتی هم‌بند ابومصعب ‌الزرقاوی در زندان بود، در خلال نگارش کتاب خود «الزرقاوی؛ نسل دوم القاعده»، کوشیده است با بسیاری از رهبران این شبکه ارتباط برقرار کند. وی می‌نویسد: «من با طیفی از اعضای القاعده با عقاید مختلف مصاحبه کردم تا تصوری از چگونه‌گی تحول جنگ بین تروریست‌ها و واشنگتن را به دست بیاورم». او نیز یادآور شده است که شبکه القاعده امیدوار است، در هفت مرحله‌ جداگانه نظم ایده‌آل خود را در جهان براساس خلافت اسلامی حاکم بسازد. آن‌ها مراحل هفت‌گانه را چنین دسته‌بندی ‌کرده‌اند:

    مرحله بیدارسازی بین سال‌های ۲۰۰۰ الی ۲۰۰۳، مرحله گشودن چشم‌ها؛ تبدیل ساختن عراق به پایگاه اصلی القاعده در جهان بین سال‌های ۲۰۰۳ الی ۲۰۰۶، مرحله برپا خاستن؛ تمرکز بالای سوریه و تصمیم حمله بالای ترکیه و اسراییل بین سال‌های ۲۰۰۷ الی ۲۰۱۰، مرحله فروپاشی حکومت‌های عربی بین سال‌های ۲۰۱۰ الی ۲۰۱۳، مرحله اعلام خلافت اسلامی بین سال‌های ۲۰۱۳ الی ۲۰۱۶ و مرحله رویارویی مطلق؛ رویارویی سپاه اسلام بین معتقدان و بی‌اعتقادان که در سال ۲۰۱۶ پیش‌بینی شده بود. در نهایت، مرحله هفتم، پیروزی قطعی توصیف شده است. وی می‌افزاید که از نظر تروریست‌ها، به علت آن‌که بقیه جهان توسط ۱٫۵ میلیارد مسلمان درهم کوبیده خواهد شد، خلافت بدون شک به پیروزی خواهد رسید. این مرحله باید تا سال ۲۰۲۰ به پایان برسد و جنگ نباید بیش از دو سال به طول انجامد.

    آنچه ‌که حسین روایت می‌کند، به وضوح نشان می‌دهد که رهبران القاعده به اصول راهبردی خود دست نیافته‌اند و هنوز در مرحله‌ چهارم و پنجم که خشونت و مقاومت سخت‌گیرانه را نشان می‌دهد، گیرمانده‌اند. با این حال در تلاش و تکاپو هستند تا ریشه‌های‌شان الی تکمیل‌ شدن مرحله هفتم نخشکند. از همین‌رو، در جهان عرب با جبهه النصره، در سوریه با انصار الشریعه، در یمن با جنبش الشباب و در افغانستان با گروه طالبان و سایر گروه‌های تروریستی در تماس‌اند تا به خواست‌های استراتژیک‌شان که همانا سه مولفه اصلی تفکر و تکمیل مراحل هفت‌گانه است، برسند. بنابراین، القاعده به خاطر بقای خود در منطقه‌ برای فعلاً شریک خوب‌تر از طالبان سراغ ندارند و همسویی این دو گروه ظاهراً برای هردوی‌شان سود‌آور است.

    نشانه‌هایی از همسویی و روابط طالبان با القاعده

    ریاست عمومی امنیت ‌ملی افغانستان ادعا می‌کند که در جریان بیش‌تر از یک‌‌سال، یعنی پس از امضای توافق‌نامه دوحه میان ایالات متحده امریکا و گروه طالبان، چهار تن از اعضای رهبری شبکه القاعده توسط عملیات نیروهای ویژه ریاست عمومی امنیت ملی کشته شده‌اند. براساس اعلامیه‌های رسمی این نهاد، هر چهار فرد مهم شبکه مذکور در مناطق مربوط به گروه طالبان زیست داشته‌ و تحت حمایت آن‌ها فعالیت‌های خود را پیش‌ می‌برده‌اند.

    بریده‌‌ای از اعلامیه رسمی ریاست عمومی امنیت، ۳ ثور ۱۳۹۹: «منیب فرزند سردار خان ولدیت حیات‌ خان، باشنده‌‌ اصلی پاکستان، عضو شورای مرکزی شاخه‌ خراسان داعش، قاضی و مسوول هماهنگی و ارتباطات میان شاخه‌ خراسان داعش و گروه‌های تروریستی مثل لشکر طیبه، شبکه حقانی، سپاه صحابه و جمعیت ‌العلمای اسلام؛ این مسوول بلندپایه داعش شاخه‌ خراسان در جریان تحقیق در مورد چگونه‌گی تبانی و تشریک مساعی میان شاخه‌ خراسان داعش و گروه‌های تروریستی صحبت کرده است. نامبرده قبل از این‌که با گروه داعش بپیوندد، جزو افراد کلیدی گروه تروریستی القاعده بوده است».

    اعلامیه ریاست عمومی امنیت ملی، ۴ عقرب ۱۳۹۹: «حسام عبدالرووف، مشهور به ابومحسن المصری، یکی از رهبران ارشد القاعده در جریان یک عملیات نیروهای قطعات خاص ریاست عمومی امنیت‌ ملی در ولسوالی اندر ولایت غزنی به هلاکت رسید. نامبرده تا سال ۲۰۱۵‌ میلادی مسوولیت تبلیغاتی و مطبوعاتی را برای شبکه‌‌ القاعده بر عهده داشت. حسام عبدالرووف با طالبان و شبکه‌ حقانی رابطه‌ نزدیک برقرار کرده بود و جنگ‌جویان این گروه را حمایت مالی و لوژستیکی می‌کرد. او سال‌های متمادی زیر چتر طالبان در آن طرف خط دیورند و یا در داخل خاک افغانستان به طور پنهان زنده‌گی می‌کرد. در این عملیات، یکی از قوماندان‌های طالبان و از همکاران نزدیک حسام عبدالرووف، به نام عبدالرحیم بازداشت شده است».

    اعلامیه ریاست عمومی امنیت‌ ملی، ۲۰ عقرب ۱۳۹۹: «نیروهای قطعات‌ خاص ریاست عمومی امنیت‌ ملی براساس معلومات دقیق و در جریان یک عملیات هدفمند، اسامی محمد حنیف فرزند محمد انور به اسم مستعار عبدالله، یکی از رهبران القاعده برای شبه‌قاره هند را از بین برده‌اند. اسامی حنیف باشنده اصلی شهر کراچی پاکستان می‌باشد که در جریان عملیات از قبل‌ پلان‌ شده در ولسوالی بکواه ولایت فراه توسط نیروهای قطعات‌ خاص امنیت‌ ملی کشته شد. نامبرده در ابتدا عضویت گروه تروریستی طالبان را داشته و بعد از سال ۲۰۱۰ عضویت شبکه‌ تروریستی القاعده را نیز کسب کرده بود».

    اعلامیه ریاست عمومی امنیت ‌ملی، ۱۰ حمل ۱۴۰۰: «نیروهای قطعات خاص ریاست عمومی امنیت ‌ملی در عملیات هدفمند یک عضو برجسته‌ شبکه‌‌ القاعده و یک فرمانده‌ طالبان را در ولسوالی گیان ولایت پکتیکا به هلاکت رساندند. دولت‌بیگ تاجیکی مشهور به ابومحمد ‌التاجیکی، عضو برجسته‌‌ شبکه القاعده در شبه‌قاره هند و حضرت علی مشهور به حمزه، مهاجر باشنده اصلی وزیرستان، فرمانده گروه تروریستی طالبان، از پلان‌گذاران اصلی حملات مشترک، پیچیده، خونین و بزرگ طالبان و القاعده بوده‌اند. این افراد، اشخاص ارتباطی میان شبکه القاعده و گروه تروریستی طالبان بوده و مسوولیت تجهیز و تمویل گروه تروریستی طالبان را پیش‌ می‌بردند».

    همان‌طوری ‌که موضوع صلح و جنگ در افغانستان تصمیم محض داخلی نیست، هر نوع پیش‌رفت در مذاکرات صلح و چالش سد‌ راه این پروسه، پیامد‌های منطقه‌ای و جهانی دارد. حکومت افغانستان و همکاران بین‌الملی‌اش انتظار داشتند تا توافق‌نامه دوحه نقشه‌‌ راه برای رسیدن به صلح پایدار گردد و منجر به قطع جنگ شود؛ اما عدم پابندی طالبان به مفاد این توافق‌نامه، بازی را پیچیده ساخته است و مقامات حکومت افغانستان و کشورهای دخیل در پروسه صلح افغانستان، در این مورد واکنش‌هایی داشته‌اند.

    امرالله صالح، معاون نخست ریاست جمهوری در ۲۸ دلو ۱۳۹۹ در قندهار گفته بود که تعهدی را که طالبان کرده بودند و گفته بودند که به ما وقت بدهید که ۲۰ گروه تروریستی دیگر را از افغانستان بیرون کنیم، یکی آن را هم عملی نکردند. وی گفت: «شما شاهد هستید که سومین رهبر القاعده دو ماه پیش در غزنی پیدا شد و این یعنی که طالبان به تعهد‌شان پابند نیستند».

    احمد ضیا سراج، رییس عمومی امنیت ملی افغانستان در ۳۰ دلو ۱۳۹۹ در کابل گفت که حضور فعال القاعده در کشورغیر‌قابل‌ انکار است. او افزود: «حدود سه صد جنگ‌جوی این گروه در افغانستان با طالبان همکاری گسترده و استراتژیک دارند. هم‌اکنون شش تا ده هزار جنگ‌جوی خارجی، از جمله جنگ‌جویان جنبش اسلامی اوزبیکستان، جنبش اسلامی تاجیکستان و جنگ‌جویان ترکستان شرقی چین حضور دارند که هدف نهایی‌شان کشاندن دامنه‌ جنگ به کشور‌های آسیای میانه و ترکستان شرقی است».

    در بخشی از گزارش وزارت دفاع امریکا به کنگره در ۱۱ سرطان ۱۳۹۹ آمده است که گروه طالبان به ادامه همکاری با شاخه القاعده در شبه‌قاره هند متهم است. با وجود پیش‌رفت‌های اخیر در روند صلح، شاخه القاعده در شبه‌‌قاره هند روابط نزدیک با طالبان در افغانستان دارد که احتمالاً برای محافظت و آموزش باشد و به طور مرتب با اعضای رده پایین طالبان برای تضعیف دولت افغانستان همکاری می‌کند.

    گروه تحلیل و نظارت بر تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل (UN Security Council Sanction Analysis and Monitoring Group) در ۱۵ دلو ۱۳۹۹ در بخشی از گزارش چنین گفته است: «روابط طالبان با القاعده، داعش و برخی از گروه‌های تروریستی دیگر هنوز پابرجا و محکم است. کشته شدن چندین فرمانده القاعده، از جمله حسام عبدالرووف معروف به ابومحسن ‌المصری در مناطق تحت کنترل طالبان، گواه این مدعا است.»

    بازرس ویژه ایالات متحده (US Special Inspector General) در ۲۰ حوت ۱۳۹۹ در بخشی از گزارش سیگار آورده است: «افغانستان هنوز هم با تهدید گروه‌های افراطی روبه‌رو است. گروه طالبان الی اکنون تاکتیک‌ها و اهداف خود را تغییر نداده‌ و سطح خشونت‌ها هنوز هم در افغانستان بالا است. یافته‌های ما نشان می‌دهد که در کنار طالبان گروه‌های تروریستی مثل داعش و القاعده هنوز هم در افغانستان حضور دارند».

    رییس کمیته روابط خارجی مجلس سنای امریکا (Senator Robert Menendez) در ۱۹ حوت ۱۳۹۹، در صحبت با خبرنگاران در پیوند به عدم پابندی طالبان به تعهدات آن‌ها گفت: «ما راجع به صلح افغانستان نگرانی داریم. قطع رابطه با گروه‌های دهشت‌افگن، کاهش خشونت و پیوستن به مذاکرات صلح بین‌الافغانی از تعهدات اساسی طالبان در توافق‌نامه آن گروه با ایالات متحده امریکا در دوحه بود. اما آن‌گونه که دیده می‌شود، خشونت طالبان کاهش نیافته و مذاکرات‌ آن‌ها با حکومت افغانستان نتیجه ملموس نداشته است و به استناد گزارش وزارت دفاع ایالات متحده، روابط طالبان با القاعده نیز قطع نگردیده است».

     دبیرکل ناتو (NATO Secretary General Jens Stoltenberg) در ۹ دلو ۱۳۹۹ گفت: «طالبان هنوز هم با گروه‌های تروریستی در افغانستان در تماس‌اند و این گروه روابط شان ‌را با سازمان القاعده قطع نکرده است.»

    پس از کشته شدن عمر عاصم، مسوول القاعده در جنوب‌‌شرق آسیا، مسأله «امنیت خودی» به عنوان جدی‌ترین اصل از سوی شورای مرکزی این شبکه، همه‌گانی و برای همه اعضای سازمان گوشزد شد تا حین استفاده از تکنولوژی و رسانه‌های اجتماعی از احتیاط کار بگیرند. اطلاعات حاکی از آن است که اعضای شبکه القاعده بیش‌تر از واتس‌اپ و سیگنال استفاده می‌کنند و اجازه ندارند در رسانه‌های اجتماعی فعال باشند. هم‌چنان یافته‌های استخباراتی نشان می‌دهد که اعضای شبکه القاعده به تناسب اعضای گروه طالبان و داعش کم‌تر در رسانه‌های اجتماعی فعال‌اند؛ چون مسأله «امنیت خودی» براساس دستور شورای مرکزی باید مدنظر گرفته شود. اما اعضای این شبکه با نام‌های مستعار در ۳۴ گروپ مربوط به طالبان و داعش حضور فعال دارند. با این حال، گفته می‌توانیم که اعضای شبکه القاعده در جریان تمام تصمیم‌گیری‌های گروه طالبان و داعش قرار دارند.

    نتیجه‌گیری

    به نظر می‌رسد که طالبان به این ساده‌گی آماده نمی‌شوند تا روابط شان‌ را با القاعده قطع کنند. آن‌ها هنوز اعضای القاعده را جهاد‌گران واقعی می‌دانند و خود را در برابر آن‌ها وام‌دار حس می‌کنند. حتا اگر اعضای دفتر سیاسی طالبان و هیأت مذاکره کننده‌‌ آن‌ها بنابر فشار‌ کشور‌ها و نهادهای بین‌المللی مقاطعه را اعلام کنند، واقعیت اراضی چیز دیگری خواهد بود. جنگ‌جویان طالب پس از دو دهه همراهی از وضعیت قراردادی و تعاملی در روابط ‌‌شان با القاعده عبور کرده‌اند و حالا پیوند عاطفی میان آن‌ها شکل گرفته است. این احساس عاطفی رابطه را مستحکم، معنا‌دار و ماندگار می‌سازد. از منظر دیگر، طالبان هنوز با دل‌گرمی تمام وارد مذاکرات نشده‌اند و باور ندارند که مذاکرات نتیجه‌بخش تمام شود. بنابراین، از دست دادن همکار قدیمی و ایدیولوژیک‌ «القاعده» برای آن‌ها هزینه بالایی در پی خواهد داشت.

    هشت صبح

  • بیست سال طول کشید تا زمینه به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان فراهم شود

    بیست سال طول کشید تا زمینه به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان فراهم شود

    با خروج نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری امریکا و نیز خروج کامل نیروهای امریکایی تا سپتمبر سال جاری میلادی اما و اگر ها در مورد به قدرت رسیدن دوباره طالبان بیش از پیش بر سر زبان ها افتاده است.

    بسیاری از کارشناسان می گویند نشست استبانبول زمینه تقسیم قدرت بین حکومت و طالبان را فراهم می کند و این خود یعنی به قبضه کامل قدرت توسط پشتون ها چون هم حکومت در دست پشتون هاست و هم طالان از قوم پشتون می باشند.

    یکی از کاربران فیس بوک به نام «محمد انور محقق» با نشر مقاله ای از «احمدی رشاد» می نویسد:خلیل زاد در کتاب فرستاده اش در مورد ظاهرشا می نویسد: «ارزیابی من این بود که سرمایه استثنایی ظاهرشا آن بود که او یک رهبر پشتون غیر قابل سوال بود». (خلیل زاد، ص 87)

    حامد کرزی که طالبان را برادر می خواند، گفته است: «طالبان هرچند الان آشفته اند، ولی سرانجام تکنوکراتهای آنها حکومت خواهند کرد». (همان، ص 86.)

    خلیل زاد که الان نماینده ویژه آمریکا در صلح افغانستان است، زمانی سخنگوی طالبان بود، او در مورد جبهه از هم پاشیده شمال می نویسد: «من نگران بودم که تمایل عمده ایالات متحده به جانب ائتلاف شمال، تلاشها برای بسیج پشتون ها در قدرت را تحلیل ببرد». او در جایی دیگر طالبان را اپوزیسیون حیاتی پشتون می خواند و برای بسیج آن تاکید میکند. زیرا به نوشته ای او «طالبان اصولاً به حمایت پشتون ها به قدرت رسیده بودند». (فرستاده، ص 88.)

    الان با خروج نیروهای آمریکایی، آرزوی کرزی و تلاش خلیل زاد و سرمایه استثنایی ظاهرشاه مبنی بر بسیج اپوزیسیون طالب محقق شده و با برکناری دولت غنی که نقش مقدمه الجیش پشتونی را داشت، طالبان رسماً حکومت را قبضه نموده و به قول کرزی حکومت خواهند کرد. این اظهارات که قوی ترین و قدرتمندترین فرد در تحولات 20 سال پس از 11 سبتامبر 2001 یعنی خلیل زاد نوشته، واقعیات پشت پرده افغانستان بوده است. بر مبنای این نوشته 20 سال «بازی شطرنج» افغانستان به منظور بسیج طالبان بوده است. دولت کرزی و اشرف غنی احمد زی هر دو تطبیق دهنده سناریویی بوده اند، که از قبل توسط رهبران پشتون نوشته شده بود، و در این 20 سال از امکانات ایالات متحده و کشوهای غربی و عربی بهره گرفتند، تا پشتون ها را دوباره به قدرت برسانند و مناسبات گذشته را احیا نمایند.

    این فرضیه را اظهارات «آرنولد» نماینده سابق سازمان ملل نیز تایید می کند که گفته بود خلیل زاد، کرزی و لخضر ابراهیمی به ما گفته بود پشتونها بیش از صد سال این کشور را با آرامش اداره کرده بود، اما جهاد افغانستان باعث شد که اقلیتها قدرت را بگیرند و افغانستان را نا امن نمایند. لذا راهش آن است که اقلیت ها بابرنامه دی دی آر خلع سلاح شوند و با برنامه پی آر آر از ادارات دولتی بیرون انداخته شوند». (محی الدین مهدی، مقاله حل مناسبات تباری افغانستان.)

    اقوام افغانستان باید متوجه باشند، که در مدت 20 سال کرزی و اشرف غنی احمد زی چطور حساب شده و به تدریج برای به قدرت رساندن گروه طالبان در افغانستان کار کردند و برای شما شگفتی ساز نیست، که کرزی و احمدزی هیچگاه نگذاشتند، تا طالبان مورد حمله جدی قرار گیرند، یکی برادرش خواندند و دیگری مخالف سیاسی. برای شما سوال برانگیز نیست که چرا برنامه دی.دی.آر در مناطق جنوب و جنوب شرق و جنوب غرب تطبیق نشد ولی در شمال، مرکز و غرب که اقوام تاجیک، هزاره و ازبک بودند، برنامه خلع سلاح مو به مو به اجرا درآمد؟

    آیا برای شما سوال برانگیز نیست، که چرا در جریانی به نام «خیزشهای مردمی» در مناطق پشتون سلاح توزیع گردید و دولت در میان پشتونها به شکل گسترده سلاح توزیع کرد ولی در مناطق تاجیکها، هزاره ها و ازبیک ها یک میل اسلحه به مردم که داده نشد، هیچ که قومندانان ضد طالب هدف قرار گرفتند و کشته شدند؟

    آیا برای شما پرسش برانگیز نیست، که در جریان سه روز اشغال شهر غزنی توسط طالبان در سال 1396، چرا دولت کمک به عزنی روان نکرد، طالبان در سه روز مخالفان را کشتند، بانهای دولتی را غارت کردند، و هرچه اسلحه در دیپوهای ارتش و پلیس در این شهر بود، را همه طالبان با خود برند و همینه آنها از شهر خارج شدند، اشرف غنی آنگاه اجازه اعزام به غزنی را به نیروهای ارتش دادند.

    همه اینها یک نکته را اثبات میکند، که به قدرت رساندن دوباره طالبان برنامه ای از قبل طراحی شده بوده است. خروج نیروهای آمریکایی نیز با اطمنان از عدم حمله طالبان به منافع آمریکا انجام گرفته است و آنها تنها سربازان خود را بیرون می برند، ولی حضور سیاسی و لجستیکی خود را همچنان ادامه خواهند داد.