منابع میگویند عبدالله عبدالله رییس شورای عالی مصالحۀ ملی قرار است در تاریخ ۲۷ میزان برای گفتوگو در مورد روند صلح با مقامات ایرانی به تهران برود.
از سویی هم، سخنگوی وزارت خارجه ایران نیز گفته است آقای عبدالله در سفرش به تهران، هیأتی متشکل از مقامات شورای عالی مصالحۀ ملی، نمایندگان شورای ملی و مقامات وزارت خارجه کشور را رهبری خواهد کرد.
در این سفر، داکتر عبدالله قرار است با حسن روحانی رییس جمهور، محمدباقر قالیباف رییس پارلمان، محمدجواد ظریف وزیر خارجه و دیگر مقامات عالیرتبه ایران دیدار کند.
سفر عبدالله عبدالله به ایران در حالی صورت خواهد گرفت که وی قبلاً به پاکستان و هند سفر کرده و در رابطه با روند صلح بحث و تبادل نظر نموده است.
برچسب: صلح افغانستان
-

عبدالله تا سه روز دیگر به ایران سفر می کند
-

ناتو: بهای سنگین ادامه خشونت را مردم افغانستان می پردازند
استفانو پونتیکوروو نماینده ارشد ملکی ناتو در افغانستان امروز سهشنبه(۲۲ میزان) در توییتی در ارتباط با حملات طالبان در ولایت هلمند، گفت این فاجعه ناشی از سطح غیرقابل قبول خشونت توسط طالبان است.
وی گفت: «این فاجعهیی ست که از سطح غیرقابل قبول خشونت توسط طالبان ناشی شده است. مردم افغانستان بهای سنگینی به خاطر ادامه خشونت پرداخت میکنند».
نماینده ارشد ملکی ناتو همچنان تأکید کرد این حملات بر خلاف توافقنامه امریکا و طالبان است و مذاکرات صلح جاری را تضعیف میکند.
گفتنی است گروه طالبان طی چند روز گذشته حملاتی را در ولایت هلمند راهاندازی کردند که با واکنش تند نیروهای امنیتی افغانستان و حملات هوایی نیروهای امریکایی مواجه شدند. -

عمران خان و نخست وزیر استرالیا در مورد صلح افغانستان گفت و گو کردند
عمران خان نخستوزیر پاکستان روز گذشته با اسکات موریسن نخستوزیر استرالیا طی تماس تلفنی در مورد ویروس کرونا، روند صلح افغانستان و روابط دوجانبه گفتوگو کردند.
نخستوزیر پاکستان در رابطه با موضوعات منطقهای بر نقش مثبت کشورش در روند صلح افغانستان تأکید کرد و گفت افغانستان برای منطقه و پاکستان از اهمیت ویژهای برخوردار است.
آقای عمران خان همچنان در مورد توانایی افزایش تجارت و اتصال منطقهای در نتیجه برقراری صلح در افغانستان سخن گفت.
اسکات موریسن نخستوزیر استرالیا نیز ضمن بحث در رابطه با مدیریت همهگیری ویروس کرونا و نقش پاکستان در روند صلح، از عمران خان دعوت نموده تا به استرالیا سفر کند.
این در حالی است که دولت افغانستان و برخی کشورهای منطقه، نقش پاکستان را در روند صلح کشور منفی و تلاشی برای بازگرداندن طالبان به قدرت میدانند. -

نشست مستقیم مدیران ارشد رسانه های داخلی و خارجی با طالبان در دوحه
در حاشیه دیدار اخیر رئیس جمهور غنی از دوحه، گروهی از مدیران رسانهها و خبرنگاران ارشد رسانههای داخلی و خارجی با گروهی از اعضای هیات طالبان در دوحه دیدار کردند که در شبکههای اجتماعی توجه کاربران زیادی را جلب کرد.
قطر در چند سال گذشته به دلیل گره خوردن آینده سیاسی افغانستان به مذاکرات صلح جاری در دوحه، در محور توجه افغانهای زیادی قرار گرفته، پیش از این نیز میزبان گروه بزرگی از سرمایه گذاران افغان بوده است.
قطر که امروز یگانه و بزرگترین دفتر سیاسی طالبان در آن است، از ماهها به این سو شاهد برگزاری مذاکرات میان آمریکا و طالبان بود و به تازگی هم محل برگزاری مذاکرات بین الافغانی صلح است.
در چند روز گذشته دوحه به دلیل سفر هیات بلندپایه دولت افغانستان به رهبری رئیس جمهور غنی بار دیگر سرخط خبرهای رسانههای افغانستان و جهان قرار گرفت.
اما آنچه در حاشیه این سفر، بیشتر در شبکههای اجتماعی توجه کاربران را کسب کرد، دیدار گروهی از مدیران رسانه ها و خبرنگاران ارشد رسانههای داخلی و خارجی با گروهی از اعضای هیات طالبان در دوحه بود.
این نشست به پیشنهاد خبرنگاران صورت گرفت. با آنکه ظاهرا خلاف میل شماری از مقامهای افغان بود که زمینه سفر روزنامهنگاران به دوحه را فراهم کرده بودند.
این جمع طالبان به شمول عبدالسلام حنفی معاون دفتر سیاسی، خیرالله خیرخواه عضو هیات مذاکره کننده، گل محمد رئیس تشریفات، محمد نعیم سخنگوی هیات مذاکره کننده، احمدالله وثیق و محمد یاسر از دفتر مطبوعات طالبان را در مهمانخانه شان که حدود ۱۵ دقیقه با محل اقامت ما فاصله داشت، در آخرین ساعات سفر دو روزه ی ما به دوحه ملاقات کردیم.
حویلی کوچک بدون آرایش در یک محلهای که تازه سنگ بنای دهها ساختمان گذاشته میشدند، واقع بود. اتاقی که به آن رهنمایی شدیم، سنتی بود اما از نوع شیک آن. از مبلمان مدرن خبری نبود اما تشک و بالشتها به شیکترین مدلی که تا حالا دیده ام. در هوای تقریبا ۳۸ درجه با آب سرد، چای سبز، شیرینی و میوه خشک و تازه از ما پذیرایی کردند.
شاید حضور یک زن، نجیبه ایوبی، مدیر کلید گروپ، شبکه رسانهای در کابل در جمع بیست نفری در آن اتاق برای طالبان تازه نبود، زیرا این گروه از شروع مذاکرات با آمریکا در دو سال پیش و گفتگو با دولت افغانستان در چهار هفته اخیر، بارها به طور مستقیم با یک یا چند زن خبرنگار روبرو شدند.
اصل حرف آنها این بود که “طالبان دو دهه پیش نیستند” که در افغانستان حکمروایی داشتند. امروز در دست هر یک از مقامهای این گروه دستکم یک مبایل هوشمند با انترنت سریع است.
این اعضای دفتر سیاسی طالبان در “عین سنتی بودن، آزادی بیان را به عنوان یک ارزش میپذیرند” اما به این باور اند که رسانهها باید “فرهنگ و عنعنات افغانستان را مد نظر داشته باشند.”
محور کلی بحث ما، آینده فعالیت رسانههای داخلی بود، رسانههای که در بیست سال گذشته متولد شدند، جان گرفتند و در شرایط جنگی این کشور قربانی هم دادند.
دولت افغانستان بارها گفته آزادی بیان و رسانهها که به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای دو دهه اخیر است، در میز مذاکرات به عنوان خط سرخ مطرح خواهد بود.
هیات افغانستان در پی چه بود؟
هیات افغانستان در این سفر به هدف موفقیت روند مذاکرات و تحکیم صلح به دوحه رفت تا سه مرام را دنبال کنند، برداشتن سد راه مذاکرات، دستیابی به کاهش خشونت و آتش بس دایمی و دسترسی به یک توافق سیاسی که منجر به پایان خونریزیها در افغانستان شود.
این هیات در دیدار با مقامهای قطری خواست “تا دولت قطر در کامیابی پروسه صلح کمک کند”. وزارت خارجه افغانستان گفته در روزهای آینده تلاشهای بیشتر و هماهنگ شدهای صورت خواهد گرفت، اما جزییات بیشتر نداده است.
گفتگو بین گروههای تماس روی تدوین اصولنامه ظاهرا روی یک موضوع (اساس قرار گرفتن توافقنامه امریکا و طالبان) برای مذاکرات بین الافغانی تا هنوز متوقف شده، موضوعی که برای دولت افغانستان بحث حیثیتی دارد.
ورود یک میانجی برای از سرگیری گفتگوها مردود است، اما اعمال فشار از سوی امریکا و قطر میزبان مذاکرات، بیاثر نخواهد بود.
-

دانش: طالبان برای رسیدن به قدرت حاضرند شریعت را نادیده بگیرند
محمد سرور دانش، معاون دوم ریاست جمهوری کشور میگوید گروه طالبان به جای شریعت اسلامی تلاش دارند توافقنامهٔ این گروه با امریکا مبنای مذاکرات جاری صلح قرار گیرد.
آقای دانش امروز (شنبه، نوزدهم میزان) در نشستی در کابل افزود طالبان برای دستیابی به قدرت آمادهاند از شریعت اسلامی شانه خالی کنند.
آقای دانش میافزاید که این گروه به جای مبنا قرار گرفتن شریعت اسلامی در مذاکرات آیندهٔ صلح تلاش دارند که توافقنامهٔ این گروه با امریکا مبنای گفتوگوهای آتی صلح قرار گیرد.
معاون دوم ریاست جمهور کشور خاطرنشان ساخت هیأت مذاکرهکنندهٔ صلح دولت افغانستان از نگاه منطق، استدلال و اتکا به شریعت اسلامی به منظور حل اختلافها در گفتوگوهای صلح نسبت به هیأت طالبان در جایگاه بهتری قرار دارد.
این موضوع در حالی مطرح میشود که به تازگی معصوم استانکزی، رییس هیأت مذاکرهکنندهٔ صلح دولت افغانستان نیز تأکید کرده است این هیأت در روشنایی قرآن و شریعت برای دستیابی به صلح در کشور تلاش میکند. به سخن او، هیچ فرد یا گروهی نمیتواند برای تأمین صلح مانع ایجاد کند.
این اظهارات پس از آن مطرح میشود که کارشیوهٔ مذاکرات دوحه با گذشت بیش از ۲۵ روز هنوزهم نهایی نشده است. طالبان تلاش دارند، توافقنامهٔ این گروه با امریکا مبنای مذاکرات آتی صلح قرار گیرد.
اما هیأت مذاکرهکنندهٔ صلح افغانستان میگوید فیصلههای لویه جرگهٔ مشورتی صلح و مردم افغانستان باید مبنای این مذاکرات قرار بگیرد.
-

صلح ناعادلانه زمینه ساز جنگی دیگر است
آگاهان به این باورند که در حوزهی سیاست و حکومتداری در جوامع دموکراتیک تنها معیار، مردماند و برای دستیابی به صلح عادلانه باید آزادیهای اساسی آنان در نظر گرفته شود؛ در غیر این صورت تلاشها به صلح ناعادلانه منجر خواهد شد.
سید جواد سجادی حسینی، پژوهشگر و استاد دانشگاه در گفتوگویی با شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر میگوید چنانکه تجربهی جنگهای جهانی اول و دوم نشان میدهد، پایان جنگ و خشونت الزاما باید منجر به برقراری عدالت و برابری شود، در غیر این صورت صلح محقق نخواهد شد: «اگر در گفتوگوهای صلح، عدالت و آزادیهای اساسی مردم را در نظر بگیریم صلح خودبهخود محقق خواهد شد، در غیر این صورت هر نوع تلاشی ممکن است تنها منجر به قطع جنگ شود و به هیچوجه به صلح عادلانه دست نیابیم که در این صورت بستر یک جنگ دیگر در قالبی دیگر فراهم خواهد شد.»
متن دقیق گفت و گوی سید جواد سجادی حسینی با شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر به صورت زیر است:
شبکه: ارزیابی شما از جریان مذاکرات صلح تا کنون چیست؟ بهنظر شما این مذاکرات تا چه اندازه موفق خواهد بود؟
سجادی حسینی: برای این ارزیابی باید عملکرد هردو طرف را در نظر بگیریم. حکومت افغانستان با اینکه برای آغاز گفتوگوهای صلح بهای گزافی را که همان آزادی پنجهزار زندانی بود پرداخت، اما در قبال این حسن نیت، پاسخ شایسته و مناسبی دریافت نکرد و طالبان نهتنها خشونتها را کاهش ندادند، بلکه به آن افزودند. این گروه در مذاکرات موضوعاتی را مطرح میکند که با واقعیتهای عینی جامعهی افغانستان سازگار نیست. وقتی ساختمان صلح طراحی و مهندسی میشود، نباید هیچگونه عیب و نقصی در آن وجود داشته باشد؛ زیرا هر عیبی باعث میشود که این ساختمان فرو بریزد و شمار زیادی زیر آوار شوند؛ بنابراین وقتی طالب به دموکراسی، حقوق بشر و حقوق زنان بیتوجه است و تنها باورهای ابتدایی و قرون وسطایی خود را مطرح و برای برآوردهشدن آن پافشاری میکند یعنی در پی صلح نیست. با در نظر داشت این موارد و مباحث مطرحشده در میز مذاکرات، برای موفقیت گفتوگوهای صلح زیاد جای خوشبینی نیست. برای کامیابی این مذاکرات هردو طرف گفتوگو، بهویژه طالبان باید به واقعیتهای عینی جامعهی افغانستان تن بدهند و موضوعاتی را که در تاریخ بشر آزمایش شده و نتیجهی مناسب داده در نظر بگیرند. در حوزههای سیاست، حکومت و مردمسالاری، نمیتوان بر مردم حکومت کرد و آنان را نادیده گرفت، ما نمیتوانیم در پی پیشرفت جامعه باشیم، اما نیمی از جمعیت جامعه یعنی زنان را نادیده بگیریم.
شبکه: برای موفقیت گفتوگوهای صلح چه کارهایی باید صورت گیرد؟
سجادی حسینی: اگر در این میان منافع ملی افغانستان مطرح است و صلح برای مصالح مردم صورت میگیرد، آتشبس باید بهعنوان نخستین گام در نظر گرفته شود. نمیتوان به گفتوگوهای صلح پرداخت، اما آتشبس نکرد و بر حجم خشونتها افزود. هردو طرف باید از خواستههای صد درصدیشان صرف نظر کنند و انعطاف به خرج دهند و معیار آنان مردم باشد. همانطور که پیشتر هم گفتم در عرصهی حکومت و سیاست نمیتوان به مردم، خواستهها، حقوق و سرنوشت آنان بیتوجه بود، با توجه به این موضوع بهترین اقدام که ملاک اعتبار آن نیز مردماند، برگزاری یک همهپرسی پس از توافق صلح است؛ ما باید در کوتاهمدت یا بلندمدت به صلح دست پیدا کنیم و به پای صندوقهای رای برویم؛ یعنی طالبی که ادعا دارد امارت اسلامی بهترین حکومت برای مردم افغانستان است و جمهوریخواهانی که مدعیاند جمهوری و مردمسالاری بهترین حکومت است، این باورها را در معرض قضاوت مردم قرار دهند. من فکر میکنم دلیل ناتوانی ما در غلبه بر مشکلات، این است که ما معیار را گم کرده و مردم را فراموش کردهایم؛ پس باید به سراغ مردم رفت.
شبکه: با توجه به رویکرد طالبان نسبت به زنان، تا چه اندازه فکر میکنید پس از توافق صلح مشارکت زنان در حوزههای گوناگون برای طالبان پذیرفتنی باشد؟
سجادی حسینی: ممکن است این موضوع برای طالبان قابل قبول نباشد که به معنای بیتوجهی این گروه به واقعیتهای جامعهی افغانستان، امور حکومتداری، مسائل علمی و تجارب تاریخی است و این بیگانگی طالبان با واقعیت مشکلساز خواهد بود. بهنظر من ما نباید در پی این باشیم که طالبان چهچیز را میپذیرد و چهچیز را نمیپذیرد، اگر به دنبال این موضوع باشیم، بدیهی است که این گروه چیزی جز امارت اسلامی را نمیپذیرد، ما باید به این فکر کنیم که چهچیز به صلح عادلانه منجر میشود و ساختمان صلح را استحکام میبخشد.
شبکه: با توجه به آنچه گفتید، فکر میکنید شرایط زنان پس از توافق صلح چگونه باشد؟ آیا امکان تکرارشدن دورهی حاکمیت طالبان وجود دارد؟
سجادی حسینی: فکر نمیکنم چنین باشد؛ ما 19 سال تجربهی مردمسالاری، حقوق بشر و دموکراسی را داریم، هرچند اینها در حوزههای مختلف مشکلاتی داشته و زیاد موفق نبودهایم، اما همین هم خوبیهای فراوان و نتیجههای مثبت داشته است؛ به همین دلیل بازگشت به گذشته و ایدههای صددرصدی طالبان ناممکن است. اگرچه با ادغام طالبان در جمهوری اسلامی، ممکن است برخی محدودیتهای کوتاهمدت ایجاد شود، اما گذشته عملا تکرار نخواهد شد و زنانی که در عرصههای مختلف موفقیتهای بزرگی داشتهاند خانهنشین نخواهند شد.
شبکه: منظور از محدودیتهایی که گفتید چیست؟
سجادی حسینی: برای مثال در حال حاضر براساس قانون هیچگونه مانعی برای قاضی یا پولیسشدن زنان و فعالیتهای مدنی آنان وجود ندارد، اما در صورت مشارکت طالبان در حکومت ممکن است محدودیتهایی در مورد حضور زنان در بخشهای امنیتی و قضا اعمال شود و پسرویهایی وجود داشته باشد که البته بهنظر میرسد موقتی باشد.
شبکه: نظرتان در رابطه با ترکیب جنسیتی تیم مذاکرهکننده چیست؟ چرا در جایی که میتوان گفت نشستی برای تعیین سرنوشت زنان است و حضور آنان تعیینکننده است، تعداد نمایندگان زن کم است؟
سجادی حسینی: بهنظر من باید به این بیندیشیم که چه فکر و ایدهای میتواند از حقوق زنان بهصورت مطلوب پشتیبانی کند. ممکن است مردی که حقوق بشر را درک میکند و از حقوق زنان، تواناییهایشان و ستمی که به آنان شده آگاه باشد، به مراتب بهتر از زنی که آگاهی چندانی از حقوق بشر و حقوق زنان ندارد، بتواند از این موضوعات دفاع کند. به همین دلیل چیزی که مهم است ترکیب هیأت از نظر فکر و ایده است و بهنظر من به جز تعداد اندکی از اعضای تیم، باقیمانده شاید حتی یک مقاله هم در مورد حقوق بشر نخوانده باشند و چیزی در مورد اسناد حقوق بشر ندانند.
شبکه: در این صورت به باور شما هیأت دولت از نظر کیفی قوی نیست؟
سجادی حسینی: هیأت دولت از لحاظ کیفی بسیار ضعیف است. یکی از مشکلاتی که ما داریم این است که در نظام جمهوری سهمخواهی زیاد است، کسی که متعلق به یک جریان است به این فکر میکند که به هر قیمتی باید در بخشی از حکومت سهم داشته باشد. در مورد گفتوگوهای صلح نیز همینگونه است. در این مذاکرات تنها به حضور بعضی افراد مشخص توجه شده، درحالیکه برخی از آنان از لحاظ فکری توانایی لازم برای نمایندگی از جمهوری را ندارند؛ به باور من وقتی پای سرنوشت به میان میآید باید اندیشید که چه کسی میتواند از مردم نمایندگی کند.
به باور این پژوهشگر، یکی از مشکلات موجود در میان برخی شهروندان، از جمله مردم عام، نخبگان، کنشگران سیاسی و سیاستمداران منفعلبودن آنان است و با چنین رویکردی زمینه برای تلاشهای موثر با هدف دستیابی به صلح فراهم نخواهد شد.
-

سفر عبدالله به هند و تلاش برای اجماع منطقه ای
عبدالله عبدالله رییس شورای عالی مصالحه ملی در راستای به وجود آوردن اجماع منطقهای پس از سفر به پاکستان این بار راهی هند شد تا حمایت این کشور را نیز از روند صلح افغانستان جلب کند.
صفحه رسمی شورای عالی مصالحه ملی روز سه شنبه در اطلاعیهای نوشت عبدالله عبدالله در جریان این سفر با نخستوزیر، وزیر امور خارجه، مشاور امنیت ملی و شماری دیگر از مقامهای بلندپایه هندی دیدار و در یکی از نهادهای پژوهشی آن کشور نیز سخنرانی میکند.
در این اطلاعیه آمده است رییس شورای عالی مصالحه ملی در دیدار با رهبران هند در باره روند صلح افغانستان، مذاکرات دوحه، فرصتها، چالشها و ضرورت اجماع و حمایت منطقهای از تلاشهای صلح بحث و گفتوگو میکند.
عبدالله پیش از سفر به دهلینو گفته بود هند از متحدان استراتژیک افغانستان است و دولت و مردم افغانستان را در دورههای مختلف کمک کرده است.
عبدالله تأکید کرد افغانستان به روابط دیرینه و تاریخی خود با هند اهمیت زیاد قایل است و نقش این کشور را در برقراری صلح و ثبات در افغانستان و منطقه مهم میداند.
کابل تلاش می کند که موازنه روابط خود با دهلی نو و اسلام آباد را به نحوی حفظ کند و به همین دلیل هر مقام بلند پایه افغانستان پس از سفر به پاکستان به هند نیز سفر کرده است.
این در حالی است که عبدالله چند روز پیش در یک سفر سه روزه به پاکستان رفت و با مقامات بلندپایه آن کشور نیز دیدارهای جداگانه داشت و در مرکز مطالعات استراتژیک آن کشور نیز سخنرانی کرد.
دولت پاکستان که از عبدالله عبدالله برای سفر به این کشور دعوت و به گونه بیسابقه ای استقبال کرد و این استقبال در افغانستان با تحلیلها و پیشبینیهایی همراه شد.
شماری از آگاهان گفتند که پاکستان با این استقبال نشان داد که سیاست آن کشور در قبال افغانستان تغیر کرده و می خواهد با افغانستان روابط نزدیک و دوستانه برقرار کند.
وزیر امورخارجه پاکستان هم به عبدالله گفت که این کشور می خواهد با افغانستان روابط دوستانه داشته باشد و هرگز نمی خواهد بعنوان ارباب با این کشور برخورد کند.
رییس شورای عالی مصالحه ملی نیز آن سفر را با دستاوردهای مهم خواند و گفت پاکستان از روند صلح افغانستان و تأمین ثبات در این کشور حمایت می کند.
اما برخی دیگر از آگاهان می گوید سیاست پاکستان در قبال افغانستان هرگز تغیر پذیر نیست و استقبال از رییس شورای عالی مصالحه ملی یک تاکتیک و بازی جدید خواهد بود.
در این حال روز گذشته رییس جمهوری غنی نیز به قطر سفر کرد تا در آن کشور با مقامات قطری و نماینده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان دیدار و گفتوگو کند.
هرچند رسانههای افغانستان گمانه زنی کرده بودند که امکان دارد اشرف غنی در این سفر با هیأت طالبان نیز دیدار کند اما سخنگوی کاخ ریاست جمهوری و گروه طالبان هر دو این امکان را رد کردند.
صدیق صدیقی به رسانهها گفته است سفر رییس جمهوری غنی به قطر هیچ ارتباطی به صلح ندارد اما کارشناسان باور دارند که قطر می خواهد اعتماد کابل را در راستای بی طرفی این کشور جلب کند.
«سیدجواد حسینی» دبیرکل حزب کار و توسعه افغانستان و استاد دانشگاه بر این باور است که حضور طالبان در قطر و اینکه قطر در گذشته نیز از طالبان حمایت کرده است، نگرانیهایی را در دولت افغانستان به وجود آورده بود.
در این سفر مقامات قطری به رییس جمهوری اطمینان می دهند که در قبال روند صلح افغانستان بی طرفی خود را حفظ می کنند و همچنین دولت کابل را به رسمیت می شناسند.
به نظر می رسد در شرایطی که گفتوگوهای صلح افغانستان در دوحه متوقف شده و آمریکا نیز تلاش دارد با ورود به آن بن بست را بشکند، سفر عبدالله به هند و منطقه مهم باشد.
«رحمت الله نبیل» رییس سابق اداره امنیت ملی افغانستان هم گفته است اشرف غنی در سفر به قطر پیامهای مهمی از ارتش و دولت آمریکا در قبال صلح افغانستان دریافت خواهد کرد و به نظر می رسد که نقش کابل در روند صلح نه تنها تعیین کننده نیست بلکه نمایشی است.
به باور نبیل در باره صلح افغانستان همه چیز از پیش تعیین شده است. دولت افغانستان تنها در یک نمایش روند تأمین صلح را نقش بازی می کند و در این سفر مقامات قطری پیام هایی را به غنی خواهد گفت.
به گفته نبیل، اگر اشرف غنی پیامهای آمریکا توسط دولت قطر را که این بار به وی ابلاغ می شود، نپذیرد خشونت ها افزایش خواهد یافت و به باور این سیاستمدار افغان در روند صلح افغانستان نه دولت و هیأتهای مذاکره کننده دو طرف بلکه تقویم انتخاباتی آمریکا نقش اصلی را دارد، زیرا کشورهای منطقه و همسایگان افغانستان نسبت به حضور و برخورد آمریکا در روند صلح افغانستان با شک و تردید می نگرند و باور دارند همانگونه که آمریکا در حمله به افغانستان و حملات شبانه و کشتار مردم بیگناه دچار اشتباه شده بود در مداخله در امور صلح کشور نیز اشتباه می کند.
نبیل معتقد است که به این دلیل کشورهای منطقه خواستار گفتوگوی صلح کامل بین افغانستان بدون هیچ گونه مداخله خارجی هستند.
هند نیز در روند مذاکرات بین افغانستانی نسبت به تأمین منافع خود در آینده افغانستان نگران است، زیرا باور دارد که طالبان از طرف پاکستان حمایت می شود و این گروه مصمم است که می تواند در آینده برای منافع پاکستان در افغانستان نقش هند را تضعیف کند.
به همین دلیل در سفرهای گذشته خلیلزاد به دهلی نو از آن کشور خواسته بود که به صورت مستقیم در باره صلح با گروه طالبان گفتوگو کند که این کار تاکنون انجام نشده است.
گفته می شود عبدالله عبدالله برای حمایت از روند صلح پس از سفر به هند به دیگر کشورهای همسایه افغانستان از جمله به جمهور اسلامی ایران نیز سفر خواهد کرد.
-

هند از دوستی افغانستان و پاکستان خوشحال می شود
اکثریت قابل توجه در محافل سیاسی هند این پرسش را مطرح میکنند که دهلینو از فعالیتهای بازسازیاش در افغانستان چه به دست آروده است. هند، حسننیت و اشتیاق تمام مردم این کشور را کمایی کرد. قبل از حکمرانی طالبان در افغانستان، هند حضور مبهم در اذهان مردم افغانستان داشت. مردم فکر میکردند این کشور از آنها روی گردان شده است. آنها اکنون میدانند که هند میخواهد مردم افغانستان روی پای خود بایستند و خود تصمیمگیرنده باشند. آنها میدانند که هند برای یک افغانستان با حاکمیت، متحد و صلحآمیز کار میکند. آنها به مشترکات اهداف هند و افغانستان اعتقاد دارند و هند موفقیتهای افغانستان را جشن خواهد گرفت.
تلاشهای هند برای بازسازی افغانستان از پشتیبانی مالی یا احداث پارلمان، سدی بالای رودخانۀ هریرود، خطوط انتقال و نیروگاه برق و پروژههای توسعهای کوچک در حوزههای معارف و بهداشت فراتر میرود. هند به ایجاد موسسات، توسعه منابع بشری، آموزش مقامات دولتی و آماده نمودن نسل جدیدی از افراد تحصیلکرده و ماهر برای این کشور کمک کرده است.
طالبان به دلیل مدیریت نادرست امریکا، ظرفیت افغانستان و پشتیبانی ارتش پاکستان در بخشهایی از افغانستان قدرت گرفت، نه به خاطر اینکه آنها «هوشیار» و «سرسخت» هستند، آنچه دونالد ترامپ به آن باورمند است. اسدالله خالد، سرپرست وزارت دفاع افغانستان زمانی که والی قندهار بود، گفت: «این نیست که طالبان قوی هستند، ما ضعیف هستیم». وجهه طالبان با دستاوردهای آنها در میدان تناسب ندارد.
بسیاری در پاکستان چنین تبلیغ میکنند که هند گفتوگوهای دوحه را تخریب میکند؛ زیرا دهلینو دوست ندارد افغانستان و پاکستان روابط خوبی داشته باشند. به هیچ وجه. بر خلاف پاکستان که نگران روابط خوب و هماهنگ هند و افغانستان است، هند کاملاً به دوستی بین پاکستان و افغانستان راضی است. به هر حال، همان فامیلها، دستهها و قبایل در دو طرف مرزهای طولانی و نفوذپذیر شان قرار دارند. با توجه به این امر، هند راضی خواهد بود، به شرط اینکه صرف نظر از روابط اسلامآباد و کابل، مردم و دولت افغانستان در تصمیمگیری در مورد نوع روابط شان با سایر کشورهای همسایه، از جمله هند، آزاد باشند.
آیا هند دلیلی برای نگرانی در مورد توافق صلح انجام شده بین ایالات متحده و طالبان و توافق صلح آینده بین طالبان و حکومت افغانستان دارد؟ نخیر، اگر تمام مردم افغانستان موافق باشند که صلح منافع آنها را تأمین میکند. نخیر، اگر آنها بتوانند دستاوردهای پسا-۲۰۰۱ را حفظ کنند. تمام طرفها، از جمله طالبان، باید اطمینان داشته باشند که اگر آنها مستقلانه عمل کنند، پشتیبانی هند را با خود دارند.
بنابر این، هند با حضور وزیر امور خارجه در مراسم افتتاحیۀ مذاکرات میانافغانی به تاریخ ۱۲ سپتمبر در دوحه، آماده پشتیبانی از افغانستان است. منظور این نیست که هند اکنون علاقهمند طالبان شده، بلکه هدف این است که اگر دولت افغانستان تعاملی با طالبان نداشته باشد، دهلینو نیز هیچ ملاحظهای ندارد. با حضور در دوحه، هند به ابهام در پالیسی خود نقطه پایان گذاشت. هند تمایل دارد با هر جناحی که متعهد به صلح و ثبات در افغانستان باشد، مشارکت کند. دعوت هند به مراسم دوحه تصدیق این امر بود که این کشور منافع حیاتی در افغانستان دارد. در حالی که محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، به دلیل حضور مایک پمپئو وزیر خارجه امریکا، در مراسم دوحه اشتراک نکرد، اما باید راهی پیدا شود تا ایران نیز شامل روند صلح افغانستان باشد؛ از آنجا که با تیرگی روابط بین ایران و ایالات متحده، روند صلح متأثر خواهد شد.
عبدالله عبدالله رییس شورای عالی مصالحۀ ملی افغانستان به روز سهشنبه برای رایزنی با رهبران هند، به این کشور سفر خواهد کرد تا بر پشتیبانی این کشور از روند صلح تأکید گردد. (داکتر عبدالله در رأس هیئتی صبح امروز سهشنبه(۱۵ میزان) به هند رفت).هند با توصیه به رهبران قومیتهای مختلف جهت همکاری در انسجام با دیگران برای صلح و ملتسازی، از تلاشها برای برقراری صلح فراگیر در افغانستان حمایت کرده است. هند طرفدار ادغام سیاسی و اجتماعی آنهایی است که از وابستگی ایدئولوژیکی و فزیکی با گروهها و شبکههای تروریستی دست بکشند، خشونت را کنار گذاشته و از کثرتگرایی و دموکراسی استقبال کنند. هند مخالف اسکان سیاسی افراد، گروهها یا نهادهای اسلامی است که با القاعده، داعش و وابستههای آنها مرتبط هستند، زیرا این امر دموکراسی نوپای افغانستان را از بین خواهد برد، حقوق بشر را تضعیف و نهادهای نوظهور را نابود خواهد کرد. افغانستان فروپاشیده به دست شبکههای تروریستی برای هند، منطقه و جهان یک فاجعه خواهد بود. بازگشت افغانستان به وضعیت گذشته نیز میتواند منجر به از هم گسیختگی نظام دولتی در پاکستان شود – که بسیار نگران کننده است.
برای صلح در افغانستان، باید آتشبس صورت گیرد. «کاهش خشونت» که به عنوان اقدام موقت تبلیغ میشود، کافی نخواهد بود، زیرا طالبان به تلاشهای خود برای ترورها و بمبگذاریهای هدفمند ادامه میدهد. آتشبس باید با متوقف شدن پناهگاهها، تمویل و پشتیبانی از شبکه حقانی، بازوی نظامی طالبان که با ارتش پاکستان و دیگر گروههای تروریستی بسیار نزدیک است، همراه باشد.هندوستان تایمز
مترجم: سید طاهر مجاب
-

صلح افغانستان، واقعیت یا رویا!
با آغاز مذاکرات صلح افغانستان گروه طالبان و دولت افغانستان در دوحه، روند صلح به مرحلهی حساسی رسیده است.
با وجود نگرانی نمایندگان ایالات متحدهی امریکا، چین و پاکستان، هیئت مذاکرهکنندهی دولت افغانستان و طالبان، در این نشست به مواردی چون خشونت، تروریسم و کثرتگرایی سیاسی که از عوامل چهار دهه جنگ در افغانستان شناخته میشوند، پرداختند.
این رویکرد اما، چقدر روند صلح افغانستان را به واقیعت نزدیک میسازد؟ سه گزینهی پیشنهادی وزیر خارجهی پاکستان چه کمکی به روند صلح افغانستان خواهد کرد؟ چرا طالبان هنوز به برقراری نوع نظام به اساس «شریعت» تاکید دارند و چرا دموکراسی و کثرتگرایی را نمیپذیرند؟
این و چندین پرسش دیگر در رابطه به صلح افغانستان وجود دارد. پاکستان در حالی گزینههایی را برای موفقیت صلح در افغانستان – که از سال ۱۹۷۳ درگیر خشونت، تروریسم و چالشهای سیاسی – اقتصادی است- پیشنهاد کرده است که توسعهی اقتصاد، بازسازی و برگشت مهاجران در اولویت این طرح قرار دارد.
با این همه، طالبان به ایجاد نظام اسلامیای که همه طرفها در آن اشتراک داشته باشند، تاکید دارند و دولت افغانستان اصرار به نظامی دارد که در آن، دموکراسی، آزادی فردی، آزادی بیان، حقوق زنان و اقلیتها رعایت شده، قانونمداری، حقوق مدنی و سیاسی در جامعه نهادینه شود.
همچنان امریکا به عنوان کشوری که نقش کلیدی در روند صلح دارد، تعهد کرده است که نیروهای نظامی خود را تا ماه اکتبر به مرز ۴۵۰۰ در افغانستان کاهش دهد؛ چنین کاهش شتابزدهای، بیپیشنه خواهد بود.
امریکا در سال ۲۰۱۱ به صورت مجموعی ۱۰۰٫۰۰۰ نظامی در افغانستان داشت و برنامهی راهبردی خروج را از این کشور روی دست گرفت؛ اما قسمی که پس از امضای توافقنامهی ژینوا در اپریل ۱۹۸۸ ایالات متحده، افغانستان را فراموش کرد، در حال حاضر چنین قصدی را ندارد. {در ۱۴ اپریل سال ۱۹۸۸ در ژینوا بین افغانستان و پاکستان توافق راجع به زمان خروج نیروهای شوروی از افغانستان امضا شد. اتحاد شوروی و ایالات متحده امریکا تضمینکنندگان بینالمللی « توافقات ژینوا » بودند.}
نشست دوحه در ماه مارچ به دلیل بنبست به وجود آمده میان دولت افغانستان و طالبان به خاطر آزادسازی هزارها زندانی طالب، با تاخیر کوتاه مواجه شد و در ۱۲ سبتامبر آغاز شد.
پس از خروج اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۸۹ و آغاز جنگهای تنظیمی و به قدرت رسیدن طالبان در ۱۹۹۶، افغانستان تا هنوز در خشونت و خونریزی به سر میبرد که یکی از دلایل حضور نیروهای ناتو به رهبری امریکا در افغانستان نیز همین موضوع «دست نیافتن افغانستانیها به یک صلح پایدار» بوده است.
نکتهی دیگر این که در جریان مذاکرات در دوحه، وزیر خارجهی پاکستان گزینههای ذیل را برای رسیدن به صلح ، پیشنهاد داده است؛ نخست، فرض بگیریم که دولت افغانستان و طالبان به توافق برسند؛ اما هنوز بیاعتمادی میان آنان وجود خواهد داشت، طالبان در دسامبر ۲۰۰۱ نظام ایجادشده به همکاری نیروهای امریکایی را در افغانستان به رسمیت نشناختند و پیشنهاد حامد کرزی -رییس جمهوری پیشین- را برای گفتوگوی صلح رد کردند. پس از آن زمان، این نخستینبار است که دولت افغانستان و طالبان به صورت مستقیم و رسمی، گفتوگو میکنند.
پس از توافق ماه فبروری «طالبان – امریکا»، طالبان با نمایندگان نظامی گفتوگو میکنند که از نظر آنان «مشروعیت» ندارد. این روند به اعتمادسازی بیشتر نیاز دارد تا منجر به نتیجهی مطلوب شود.
دوم این که صلح افغانستان، هنوز یک رویا است؛ زیرا هنوز شمار زیادی از بازیگران داخلی افغانستان به نتیجهی این روند خوشبین نیستند و باور ندارند که این گفتوگوها منجر به توقف چند دهه جنگ خانمانسوز، خشونت و تروریسم در افغانستان شود، مگر در صورتی که افراد حاضر در دوحه و جاهای دیگر که به عنوان هیئت مذاکرهکننده میروند، صلاحیت چانهزنی برای دوام آتشبس، غیر نظامیسازی و جمعآوری اسلحه، قانونپذیری، حکومتداری خوب و حمایت از روند دموکراسی را داشته باشند؛ زیرا احتمال دارد که یک طرف پیششرطها را قبول نکند.
برای طالبان این قابل درک نیست که افغانستان به گذشته بر نمیگردد و حکومت جدید باید حقوق زنان و اقلیتها را به رسمیت بشناسد؛ تاکید طالبان بر ایجاد نظامی بر اساس «شریعت» از چالشهای کلیدی است.
روش خوب برای رسیدن به صلح اما، انگیزهی تعامل، همدیگرپذیری و کثرتگرایی سیاسی، قانونمداری، حکومتداری خوب و برابری است. اگر طالبان دموکراسی را به عنوان نحوهی نظام حکومتداری رد کنند، احتمال توقف مذاکرات پیشبینی میشود؛ اما اگر طالبان طرفدار تامین صلح و ثبات استند، پس خشونت را کاهش داده و حمله به نیروهای امنیتی و دفاعی را متوقف کنند؛ زیرا توافق روی آتشبس میان دو طرف، نتیجهبخشی این روند را قابل ملموستر میکند.
سوم: تازمانی که گروههای اجتماعی، احزاب و جریانهای سیاسی و اقلیتهای قومی وارد روند صلح نشوند، گفتوگوهای دوحه، نتیجهای به دنبال نخواهد داشت؛ زیرا حرکت دستهجمعی به هدف برقراری صلح در افغانستان از اولویتها است.
جایگاه پاکستان در سناریوی صلح افغانستان، روشن است؛ زیرا تا زمانی که افغانستان به صلح دست نیابد، مهاجران افغانستانی به کشور شان برگشت نمیکنند و امنیت مرز غربی پاکستان به عنوان یک مسأله باقی میماند.
پاکستان؛ سه دهه پیش، نفوذ قابل ملاحظهای بر طالبان داشت و هنوز متهم به خشونتگرایی و تررویسم در افغانستان است؛ برخی از گروهها نیز در افغانستان از طالبان به عنوان ابزاری برای به دست آوردن قدرت استفاده میکنند.
هرجومرج هنوز در افغانستان حاکم است و تنها راه بیرونرفت از این وضعیت توافق صلح میان طالبان و دولت افغانستان است تا بر اساس آن مردم این کشور بتوانند پس از دههها جنگ و خونریزی در فضای صلح نفس راحت بکشند.اکسپرس تریبون
صبح کابل
-

نمایندگان ویژه ازبکستان و انگلستان برای افغانستان در مورد صلح در افغانستان گفت و گو کردند
عصمتالله ایرگشوف نماینده خاص ازبکستان برای افغانستان به تازگی با تیموتی تورلوت نماینده فوقالعاده انگلستان در مورد حل بحران افغانستان به گونه صلحآمیز و تطبیق پروژهها در عرصههای مختلف گفتوگو کرد.
نماینده انگلستان ضمن قدردانی از پالیسی رهبری ازبکستان نسبت به تقویت روند صلح و ادغام افغانستان در روند اقتصادی و سیاسی منطقهای، در مورد احیای زیرساختهای اجتماعی-اقتصادی صحبت کرد.
دو جانب همچنان در مورد اولویتهای همکاریهای ازبیکستان-بریتانیا در مورد حل و فصل بحران افغانستان رایزنی کردند. -

دولت ملزم به پذیرش موافقتنامه دوحه به عنوان مبنای مذاکرات نیست؛ چرا؟
تحریر محل نزاع
مذاکرات صلح افغانستان در دوحه، پایتخت قطر، سه هفته است که آغاز شده است. این مذاکرات در هفته نخست به خوبی پیش میرفت. اما با مطرح شدن برخی خواستهها از جانب طالبان و اصرار آنان بر گنجانیدن برخی مواد در طرزالعمل جلسات، چانهزنیها سخت شد و به گونهای قابل ملاحظه از سرعت تفاهم روی مواد این طرزالعمل کاسته شد.
آنچه از گزارشات موثق برمیآید این است که طالبان ادعا میکنند که فقط موافقتنامه دوحه از هر دو جانب به عنوان مبنای مذاکرات پذیرفته شود و تمامی گزینههای پیشنهادی در این زمینه را رد کرده است. اما هیأت جمهوری اسلامی میگوید که دولت افغانستان ملزم نیست تا موافقتنامه دوحه را مبنای مذاکرات قرار دهد. لکن به جهت اینکه راه به سوی مذاکرات باز شود، حاضر است موافقتنامه دوحه در کنار اعلامیه مشترک میان دولت افغانستان و امریکا و یا قطعنامه لویه جرگه مشورتی صلح، مبنای مذاکرات قرار گیرد تا توازن و تعادل میان دو طرف گفتوگو به وجود آید. در غیر این صورت هیچ کدام به حیث مبنا ذکر نشود. همچنین جانب دولت اعلام کرده است که میتوان به جای موافقتنامه دوحه (موافقتنامه طالبان با امریکا) قرآن و سنت – که مسلمانان را به صلح و قطع جنگ دستور میدهد – مبنای ورود به مذاکرات قرار داد. اما طالبان حتا این پیشنهاد را نیز رد کرده است.
دلایل طالبان: بر اساس گزارشات موجود رسمی و غیررسمی میتوان استدلال طالبان را در پنچ نکته خلاصه کرد:
- آتشبس و مذاکرات بینالافغانی با مشوره دولت افغانستان با جانب امریکایی جزو موافقتنامه شده است. پس دولت افغانستان که در پی مذاکره است ملزم است که این موافقتنامه را به عنوان مبنای ورود به مذاکرات قبول کند.
- دولت افغانستان به موجب این موافقتنامه شش هزار زندانی طالب را آزاد کرده است و هیأت خود را به عنوان یک هیأت همهشمول از جهتهای گوناگون مطابق آن تعیین کرده است، پس موافقتنامه دوحه را عملاً قبول کرده است.
- طالبان، دولت افغانستان را به عنوان «دولت» به رسمیت نمیشناسند و تنها به موجب موافقتنامه دوحه وارد مذاکرات شدهاند.
- موافقتنامه دوحه میان طالبان و امریکا امضا و توسط سازمان ملل متحد، شورای امنیت، کنفرانس اسلامی، سفرای ۳۶ کشور و «اداره کابل» پذیرفته شده است. پس یک موافقتنامه الزامآور است. گفتوگوهای بینالافغانی جزو این موافقتنامه است و مبنای همه مراحل بعدی مذاکرات میباشد. اگر دولت این موافقتنامه را به عنوان مبنا نمیپذیرد به معنای خروج از آن خواهد بود. لذا دولت در برابر جامعه بینالمللی و امریکا مسوول خواهد بود. امریکا و جامعه بینالمللی موظف هستند که دولت را ملزم به قبول موافقتنامه کنند. دولت با نپذیرفتن موافقتنامه به عنوان مبنای مذاکرات، موافقتنامه را نقض میکند. در این صورت طالبان ملزم به مذاکره نیستند و مبنایی برای ورود به مذاکره نخواهد داشت. در این حالت ورود به مذاکره تابع تصمیم طالبان خواهد بود.
- اما اینکه طالبان چرا مصوبه لویه جرگه و یا اعلامیه مشترک کابل – واشنگتن را نمیپذیرند این است که طالبان لویه جرگه و پیمان امنیتی را با قاطعیت و صراحت رد کرده است. پس نمیتوانند آنها را به عنوان مبنا قبول کنند، این در حالی است که دولت موافقتنامه دوحه را پذیرفته است.
نقد و بررسی دلایل طالبان:
یکم. افزوده شدن آتشبس و مذاکرات در موافقتنامه دوحه، رهایی زندانیان طالبان و تشکیل هیأت همهشمول هیچ یک به این معنا و مفهوم نیست که دولت افغانستان تمامی اجزای موافقتنامه را پذیرفته است. در واقع دولت جمهوری اسلامی فقط اذعان کرده است که از امضای این موافقتنامه میان طالبان و دولت ایالات متحده آگاهی دارد. لکن دولت افغانستان در طی اعلامیه مشترک خویش با دولت ایالات متحده که دو شریک استراتژیک میباشند بندهایی از آن را که به سود برقراری صلح و ثبات در افغانستان میدانسته است، درج این اعلامیه کرده است که میتواند موافقت ضمنی مستقل میان دولتین به حساب آید نه قبول موافقتنامه دوحه. لذا رهایی زندانیان در چارچوب این اعلامیه مشترک انجام شده است نه بر بنیاد موافقتنامه دوحه. همچنین، تشکیل هیأت همهشمول نه بر اساس موافقتنامه دوحه بلکه براساس سیاست خود نظام جمهوری اسلامی تعیین شده است که مذاکرات صلح را بر اساس اجماع ملی و توافق تمامی طرفداران جمهوریت به پیش میبرند. به همین دلیل است که همه اعضای هیأت اذعان میکنند که از نظام و دولت جمهوری اسلامی افغانستان نمایندهگی میکنند.
دوم. به رسمیت نشناختن دولت جمهوری اسلامی به عنوان «دولت» در واقع نیت اصلی طالبان را مبنی بر تحمیل موافقتنامه دوحه نشان میدهد. نیت اصلی طالبان این است که از نظام جمهوری مشروعیتزدایی کنند و خود را محور دانسته و جانب مقابل خویش را به مجموعهای از جهتهای سیاسی تقلیل دهند که هریک از جهتها مشکل خود را با طالبان – به عنوان محور اصلی- حل کنند. اما این دیدگاه به سه دلیل درست نیست: ۱ – به لحاظ حقوقی و سیاسی دولت افغانستان یک دولت مستقر محسوب میشود و بر امور داخلی و خارجی کشور حاکمیت دارد و از شناسایی وسیع بینالمللی برخوردار است و قطعنامههای گوناگون شورای امنیت از جمله قطعنامه شماره ۲۵۱۳ همه جوانب از جمله طالبان را ملزم به قبول نظام جمهوری و حمایت از آن میکند. ۲ – دولت مستقر کنونی با طیف وسیعی از حامیان داخلی خود و نهادهای خویش از جمله قوای دفاعی و امنیتی یک واقعیت است و طرف اصلی طالبان در جنگ و صلح محسوب میشود، انکار آن حقیقتاً غیرواقعبینانه و مخالف با صلحخواهی بوده و به معنای کوبیدن بر طبل جنگ و خشونت میباشد. این موضعگیری طالبان به صورت واضح برای ملت افغانستان روشن خواهد کرد که جنگ جاری علیه دولت، جهاد دینی نیست بلکه جنگ قدرت است. چون طالبان با امضای این موافقتنامه با امریکا به گمان خود مانعی برای تصرف قدرت، از راه نظامی نمیبینند، لذا میکوشند که به این هدف به هر وسیلهی ممکن دست یابند. ۳ – شرط ساده و اولیه هر گفتوگوی صلح این است که جوانب منازعه همدیگر را به عنوان طرف اصلی منازعه به رسمیت بشناسند. بدون این شناسایی، مذاکره نمیتواند شکل بگیرد، چون طرف مقابل چگونه و با کدام نام وارد مذاکره شود؟ لذا دولت طرف خویش را در منازعه تحت عنوان تحریک اسلامی طالبان به رسمیت میشناسد و در کنار سند ملی خویش برای ورود به مذاکره، سند مورد استناد طالبان را نیز به عنوان مبنای ورود طالبان برای مذاکره میپذیرد که در طرزالعمل جلسات مذاکره ذکر شود.
سوم. موافقتنامه دوحه، تعهدات دوجانبه میان امریکا و طالبان است که طرفین به مواد آن متعهد شدهاند. لذا به موجب این موافقتنامه طالبان متعهد به آتشبس (و لو به طور ضمنی) و متعهد به گفتوگو با دولت افغانستان شده است، طالبان با حضور خویش در نشست ۱۲ سپتمبر رسماً دولت جمهوری اسلامی افغانستان را به عنوان طرف اصلی گفتوگو و مذاکره پذیرفتند. پس طالبان به موجب این موافقتنامه موظف هستند که بدون هیچگونه قید و شرطی وارد مذاکره با دولت جمهوری اسلامی افغانستان شوند. اگر طالبان اکنون به بهانههای گوناگون وارد مذاکره در مورد اجندا نشوند، دولت ایالات متحده به عنوان طرف اصلی موافقتنامه میتواند طالبان را به نقض آن متهم کرده و از موافقتنامه خارج شود و از طالبان خواهان مطالبه خسارتهای وارده بر شریک استراتژیک خود یعنی دولت افغانستان شود. اما دولت افغانستان جانب سوم موافقتنامه نیست که آن را امضا و یا قبول کرده باشد، لذا ملزم به اجرای آن هم نیست. اما تأیید نهادهای بینالمللی و ممالک دیگر به این معنا و مفهوم است که تعهد طرفین یعنی امریکا و طالبان را به مواد این موافقتنامه تأیید و تأکید کردهاند که طرفین باید در اجرای این تعهدات بکوشند. پس این موافقتنامه در واقع طالبان را ملزم میکند که بدون قید و شرط وارد مذاکره شوند، نه دولت افغانستان را. همچنین در این موافقتنامه ذکر نشده است که دولت افغانستان آن را مبنای مذاکره در جمیع مراحل قرار دهد. لذا اینکه طالبان مبنا قرار گرفتن این موافقتنامه را شرط ورود خویش به مذاکرات اصلی قرار میدهند، در واقع به معنای نقض موافقتنامه دوحه است. تنها راه تطبیق مواد این موافقتنامه بر دولت افغانستان مذاکره و توافق است. البته دولت امریکا به عنوان شریک استراتژیک دولت افغانستان به لحاظ سیاسی، نه حقوقی و در چارچوب اعلامیه مشترک میتواند از دولت افغانستان بخواهد که در اجرای آن با دولت امریکا همکاری کند. اما طالبان به لحاظ حقوقی نمیتوانند دولت افغانستان را ملزم به قبول آن در جمیع مراحل بدانند. بنابراین بر دولت امریکا و کشورهای جهان و نهادهای بینالمللی است که طالبان را ملزم به شرکت در مذاکره کنند و هیچ قید و شرطی دیگری به جز از شرایط ذکر شده در متن موافقتنامه قابل قبول نیست. در متن موافقتنامه نیامده است که دولت افغانستان باید این موافقتنامه را به عنوان مبنای مذاکرات قبول کند و اگر نه طالبان مذاکره نخواهند کرد. در واقع طالبان تعهد خود را که به موجب موافقتنامه بر ذمه گرفتهاند بر دوش دولت افغانستان میاندازند.
چهارم. دولت جمهوری اسلامی افغانستان به لحاظ حقوق بینالملل، دولت رسمی و قانونی افغانستان است. قطعنامه شماره ۲۵۱۳ همه دولتها از جمله طالبان را به قبول جمهوری ملزم کرده و تأکید دارد که بدون قید و شرط با دولت جمهوری وارد مذاکره شوند. طالبان که اکنون میکوشند از خود چهره مسوول در نظام بینالملل نشان دهند و به اعلامیه شورای امنیت و به حقوق بینالملل استناد میکنند – که البته در ذات خود یک پیشرفت محسوب میشود و باید از آن استقبال کرد – ملزم هستند که قطعنامه ۲۵۱۳ شورای امنیت را بپذیرند و به موجب آن نظام جمهوری را بپذیرند و با آن بدون هیچ قید و شرطی وارد گفتوگو شوند. چون قطعنامههای شورای امنیت به لحاظ حقوق بینالملل لازمالاجرا است. و اگر طالبان از قبول آن سرباز زنند، دولتها موظف هستند که بر طالبان و حامیان آن فشار سیاسی، اقتصادی و حتا نظامی وارد کنند، چون به موجب این قطعنامه امتناع از مذاکره و جنگ علیه دولت تجاوز و نقض قطعنامه محسوب میشود. قطعنامه حکم کرده است که از طریق گفتوگو به آتشبس دایمی باید رسید. پس اگر یک جانب با اصرار بر شرط خاص خود که نتیجه آن نفی جمهوریت باشد – در حالیکه قطعنامه حکم به حمایت و تقویت جمهوریت میکند- مانع از مذاکرات و برقرای آتشبس شود، قطعنامه را نقض کرده و اصرار آن جانب بر ادامه جنگ مصداق تجاوز و نقض حکم مهمترین نهاد بینالمللی که مسوول حفظ صلح و امنیت بینالمللی است، محسوب خواهد شد.
پنجم: تمامی دلایل مورد استناد طالبان در صورت صحت فقط اثبات میکند که دولت افغانستان مانع از ذکر این موافقتنامه در متن طرزالعمل جلسات نشود اما این دلایل نمیتواند نشان دهد که دولت افغانستان غیرمشروع است و حق ندارد بر مبنای سند مورد قبول خودش وارد مذاکرات شود و نام آن سند را در طرزالعمل جلسات درج کند. همانگونه که میدانیم دولت با درج آن در طرالعمل جلسات مخالفت نمیکند، فقط میخواهد برای محافظت از نظام جمهوری و قانون اساسی که هر دو از مشروعیت قوی ملی و بینالمللی برخوردار میباشد، سندی معتبر از جانب جمهوری نیز در طرزالعمل جلسات ذکر شود.
ششم. طالبان با اعلامیه مشترک امریکا و دولت افغانستان در مورد موافقتنامه دوحه مخالفت نکردهاند، بنابراین استدلال شان که این سند را پیش از این رد کرده است درست نیست، پس هیچ سند و دلیل حقوقی وجود ندارد که مانع از ذکر آن در متن طرزالعمل جلسات شود.
نتیجهگیری
از آنجایی که جانب جمهوری اسلامی (آنگونه که در رسانهها منتشر شده است) گزینههایی متعدد را که میان دیدگاه دو جانب جمع می کند و احترام و اعتماد متقابل به وجود می آورد، به عنوان پیشنهاد و راه حل ارایه کرده است، در صورت تداوم پافشاری طالبان بر مواضع نادرستشان، دولت جمهوری اسلامی افغانستان میتواند از شورای امنیت و دولت امریکا رسماً بخواهد که طالبان را ملزم به مذاکره کنند و شرط و قید دیگری را که برای جانب مقابل مورد قبول نیست، ماهیت و شخصیت حقوقی وی را نفی میکند بر سر راه ورود به مذاکره قرار ندهند و بگذارند که اختلافات اساسی در جریان مذاکره حل و فصل شود.
هشت صبح
-

عبدالله عبدالله به هند می رود
عبدالله عبدالله رییس شورای عالی مصالحۀ ملی افغانستان قرار است در تاریخ ۶ اکتوبر سال جاری میلادی برای دیدار با مقامات بلندپایه هندی به دهلینو سفر کند.
آقای عبدالله در این سفر با مقامات بلندپایه هند در مورد روند صلح و مذاکرات میانافغانی بحث و تبادل نظر خواهد کرد.
هند همواره از روند صلح به رهبری و مالکیت مردم افغانستان حمایت کرده است.
این نخستین سفر داکتر عبدالله به عنوان رییس شورای عالی مصالحه ملی کشور به هند خواهد بود.
گفتنی است آقای عبدالله چندی قبل به پاکستان سفر نمود و با مقامات آن کشور در مورد روند صلح افغانستان گفتوگو کرد. -

طالبان، نادیده گرفتن جمهوری و تلاش برای رسیدن به امارت اسلامی
محمد رضا بهرامی سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در کابل در توییت تازه خود نوشت: «در توافق دوحه از حکومت و ساختار فعلی در افغانستان عبور و «حکومت اسلامی جدید پساتوافق افغانستان» مطرح شده است. بر این اساس مقاومت فعلی برای عدمپذیرش این توافق به عنوان محور و اساس مذاکرات بینالافغانی، یعنی مبارزه و مقاومت برای بقای ساختار و حفظ تمامی دستاوردهای دو دهه اخیر».
این توییت تا حد زیادی دلایل اختلافنظرها و به نتیجه نرسیدن گروه تماس را مشخص میکند. در یک هفته گذشته، گروه تماس از هر دو طرف با این که خبر از پیشرفت گفتوگوها میدادند اما موارد اختلافی زیادی را نیز طرح کردند. مهمترین مورد اختلافی میان گروههای گفتوگو کننده طالبان و دولت افغانستان، بحث نگرش به مذاکرات از منظر فقه حنفی است. طالبان اصرار دارند تا تمامی روند مذاکرات در چارچوب نظریات فقه حنفی مطرح شود. این به معنای آن است که دولتی که حاصل مذاکرات صلح برای آینده باشد، هیچگونه حق و مشروعیت سیاسی به مذاهب دیگر در افغانستان نخواهد داد. در حال حاضر در کنار پیروان مذهب تسنن حنفی، پیروان مذاهب دیگر از جمله شیعه جعفری، شیعه اسماعیلی، پیروان تسنن شافعی و مذاهب دیگر نیز در افغانستان حضور دارند. از سوی دیگر اقلیت هندو باوری نیز در افغانستان هستند که روز به روز کاهش پیدا میکنند. در حال حاضر دو فرقه مذهبی با اکثریت پیروان در افغانستان زندگی میکنند؛ پیروان مذهب [اهل]سنت جماعت امام ابوحنیفه که آنان را حنفی میگویند و پیروان تشیع جعفری که آنان را اثنی عشری یا دوازده امامی میخوانند. حالا طالبان تلاش دارند تا در نخستین گام، چارچوب مذاکرات را با این قید تنگتر کنند که مبنای تمامی گفتوگوها فقه حنفی باشد. دولت افغانستان اما با این دیدگاه موافق نیست. گروه تماس دولت افغانستان پیشنهاد داده است که مذاکرات بر اساس فقه حنفی پیش برود با این قید که پیروان مذاهب دیگر در تمامی اعمال و افکار خود کاملاً آزاد باشند. اما طالبان این پیشنهاد را نمیپذیرند. از دید طالبان پیروان تشیع میتوانند در چارچوب فعالیتهای مدنی کاملاً آزاد باشند. اما در حوزه سیاست سلطه تنها از آن فقه حنفی باشد. به این معنا که در حکومت پساتوافق، هیچ پیرو مذهب تشیع نمیتواند به مدارج عالی سیاسی در افغانستان برسد. اما این مسئله تنها دلیل اصرار طالبان نیست. طالبان با زیرکی زیاد بحث فقهی کردن مذاکرات را پیش کشیدهاند. زیرا در این صورت وقتی بحثها زیر چتر نگرشهای فقهی شکل بگیرد، خود به خود مسئله (ولایت عام) که یک بحث فقهی حنفیها در مورد ساختار دولت است مطرح میشود. طبق این نظریه در اسلام حوزه اقتدار را ولایت عام میدانند و این ولایت عام که مبتنی بر شریعت اسلامی است، شامل تمام صنوف و تشکلهای دیگر است. اصول نظری نظام سیاسی اسلام این امکان را مشخص میکند که شریعت چگونه ولایت دولت را عام و فراگیر مشخص میکند و از طرف دیگر، مقررات و در اصطلاح ولایتهای خاص این تعمیم را برنمیتابند.
در چنین وضعیتی نخستین چیزی که قربانی خواهد شد، جمهوریت به عنوان یک اصل دنیای حکومتی است. با توجه به این که زیر ساختهای جمهوریت بر مبنای سکولاریزم بنیاد شده است، این مسئله در تضاد با مباحث فقهی قرار میگیرد و خود به خود از بحث حذف میشود. این مسئله را دولت افغانستان و تیم مذاکرهکننده دولت به خوبی متوجه شدهاند و حتی توییت سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در کابل نیز دال بر این است که طالبان به هر صورت ممکن میخواهند جمهوریت را دور بزنند. کنار گذاشتن اصل جمهوریت، تمامی دستاوردهای ۱۹ سال اخیر را در افغانستان را از بین خواهد برد و دموکراسی در مقابل اقتدار فقهی عقبنشینی خواهد کرد. در اندیشۀ اسلامی قوانین و مقررات دولتها آمرانه است به این معنا که متصدیان امور دولتی یا همان ولایت عامه از یک طرف مفسر شریعت تلقی میشوند و از جانب دیگر، قانونگذارند. در شریعت اسلامی علاوه بر نص قرآن و سنت که منبع مورد اتفاق قوانین شناخته میشود، منابع دیگری مانند اجماع و قیاس نیز اهمیت دارد که دست نهادهای دولتی را باز میگذارد تا این که با توجیه و استفاده از این منابع بتوانند به وضع و قانونگذاری بپردازند. اینجاست که همه خواستههای طالبان مو به مو اجرا خواهد شد. تیم مذاکرهکننده دولت افغانستان باید بداند که عقبنشینی در مقابل این خواسته طالبان، میتواند آنان را تا آخرین قدم به نفع طالبان عقب ببرد. به همین دلیل حتی جمهوری اسلامی که با طالبان رابطه خوبی دارد هم نگران این دیدگاه طالبان در قبال گفتوگوهای صلح است.از دید طالبان پیروان تشیع میتوانند در چارچوب فعالیتهای مدنی کاملاً آزاد باشند. اما در حوزه سیاست سلطه تنها از آن فقه حنفی باشد. به این معنا که در حکومت پساتوافق، هیچ پیرو مذهب تشیع نمیتواند به مدارج عالی سیاسی در افغانستان برسد.
منبع: ایندیپندنت فارسی
-

حکومت از خواست پارلمان اروپا برای آتش بس در افغانستان استقبال کرد
پس از آن که اتحادیه اروپا با نشر اعلامیه ای خواهان آتش بس فوری در افغانستان شد صدیق صدیقی سخنگوی ریاست جمهوری افغانستان گفت افغانستان از این خواست اتحادیه اروپا استقبال می کند.
آقای صدیقی امروز پنجشنبه (۱۰میزان) در توییتی گفت: «جمهوری اسلامی افغانستان شدیداً از خواست پارلمان اروپا برای آتش بس فوری و دائمی و محکومیت خشونت استقبال می کند».
رونالد کوبیا، نماینده خاص اتحادیه اروپا برای افغانستان نیز در توییتی نگاشت پارلمان اروپا به عنوان دموکراتیکترین پارلمان انتخابشده علاوه بر درخواست گفتگوهای جامع صلح و آتشبس فوری، خشونتهای جاری در افغانستان را محکوم کرده است.
درخواست آتش بس فوری
در اعلامیهای پارلمان اروپا که ناوقت روز گذشته چهارشنبه، ( ۹ میزان) منتشر شده خشونتهای هفتهی اخیر در افغانستان نکوهش شده و تصریح گردیده تا افغانستان در شرایط حساس کنونی ثبات داخلی داشته باشد.
پارلمان اتحادیه اروپا تاکید کرده: «از تمام جناحها میخواهیم که آتشبس فوری و دایمی برقرار کنند. نیاز است که عاملان حملات تروریستی اخیر و خشونت مداوم باید پاسخگو باشند».
در اعلامیه از مذاکرات بینالافغانی استقبال و گفته شده است که روند صلح جامع، پیششرط پایاندادن به کشتار و ویرانیها و ایجاد ثبات، امنیت و صلح میباشد.
پارلمان اروپا افزوده این مذاکرات در مورد پایان کشتار و ویرانیهای چهلسالهی افغانستان از اهمیت ویژهای برخوردار است.
این پارلمان خاطرنشان کرده: «پارلمان اروپا بر ضرورت مشارکت در این مذاکرات با مالکیت و رهبری افغانها اصرار میورزد. تمام جناحهای سیاسی و جامعه مدنی، به شمول نمایندگان زنان، جوانان و اقلیتهای افغانستان، باید در گفتگوها و تمام مراحل شرکت داشته باشند. برای حفظ احترام به حقوق بشر، به ویژه حقوق زنان و کودکان، لازمی است که همه در افغانستان در طول مذاکرات و در حکومت بعدی احساس نمایندگی کنند».
مذاکرات بین الافغانی
این درحالی است که مذاکرات بین الافغانی در تاریخ ۲۲ سنبله در شهر دوحه، پایتخت قطر آغاز شده و از آن زمان تاکنون که قریب به ۱۹ روز می گذرد گروههای تماس هیأت مذاکرهکنندهی دولت افغانستان و گروه طالبان نتوانستهاند روی طرزالعمل رفتاری در جریان مذاکرات صلح، به توافق نهایی دستیابند.
با طولانیشدن این موضوع، زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژه ایالات متحدۀ امریکا در امور مصالحۀ افغانستان وارد دوحه شده است.
همزمان با این گروه طالبان حملات شان بر بخش های از افغانستان را افزایش داده اند و در تازه ترین موارد آن شب گذشته یک پاسگاه نیروهای امنیتی را در ولایت هلمند آماج موتر بمب قرار دادند که در نتیجه ان ۹ تن بشمول غیر نظامیان کشته و شماری دیگر زخمی شدند.
-

نهاد جهانی علمای اسلام از صلح افغانستان حمایت می کند
شماری از اعضای هیئت مذاکره کننده دولت با رییس اتحادیه جهانی علمای اسلام در دوحه ملاقات نمودند.
در این دیدار، آقای احمد الریسونی رییس نهاد جهانی علمای اسلام ضمن استقبال از هیئت مذاکرهکننده جمهوری اسلامی افغانستان با اشاره به مذاکرات صلح، گفت: «ما آرزو داریم که افغانستان در بین کشورهای اسلامی و جهان به حیث یک نمونه خوب تبارز نماید».
رییس نهاد جهانی علمای اسلام به خاطر هر نوع همکاری ابراز آمادگی نمود و گفت نهاد جهانی علمای اسلام با تمام قوت خویش از مذاکرات صلح افغانستان حمایت میکند.
از سوی دیگر، اعضای هیئت مذاکرهکننده افغانستان به مسئولین نهاد مذکور در باره مذاکرات صلح افغانستان وضاحت داده و وضعیت جاری افغانستان را تشریح نمودند.
هیئت مذاکراتی افغانستان از نهاد جهانی علمای اسلام خواست با استفاده از جایگاه خویش، از مذاکرات صلح افغانستان حمایت همهجانبه نماید تا به زودی در افغانستان آتش بس برقرار شود، کشته شدن مردم افغانستان متوقف گردد و خونریزی در افغانستان خاتمه یابد.
گفتنی است نهاد جهانی علمای اسلام در سال ۱۳۸۳ در قطر تأسیس شده است. این نهاد اکنون در ۹۳ کشور نمایندگی دارد و از سوی ۲۵۰ نهاد اسلامی ثبت گردیده است. -

صلحی که در آن جنایات طالبان بخشیده شود، صلح نیست!
وقتی انتخاب بین امنیت و آزادی باشد، مردم همیشه امنیت را انتخاب میکنند. به همین دلیل است که بسیاری دیکتاتورها و عوامفریبان با به وجود آوردن احساس کاذب تهدید و سپس معرفی خود به عنوان ناجی، به بقای خود تداوم میبخشند.
وقتی همین منطق انتخاب بین امنیت و عدالت به مردم داده شود، آنها امنیت را بر عدالت ترجیح میدهند. در مورد افغانستان، این امر چرخۀ خشونت مداوم را طی چند دهۀ گذشته تغذیه کرده است.
عدم عواقب قانونی برای خشونت و جنایات جنگی باعث جسارت بیشتر گروههای مسلح شده است. آزادی جنگجویان طالبان به عنوان بخشی از توافقنامه ایالات متحده و طالبان و ادامه مذاکرات بین این گروه مسلح و دولت افغانستان منجر به صلح نخواهد شد. فقط یک فرایند کامل عدالت انتقالی این مهم را ممکن خواهد ساخت.
تکرار تاریخ
تصمیم برای به حاشیه بردن عدالت جهت حفظ امنیت و صلح در تاریخ افغانستان بیسابقه نیست.
در زمان اشغال افغانستان از سوی شوروی (۱۹۷۹-۱۹۸۹)، بیش از ۸۰۰ هزار نفر جان داد. ایالات متحده و چندین کشور مسلمان از جنگ مجاهدین علیه نیروهای شوروی حمایت کردند. در طول این درگیریها، هر دو طرف به طور مکرر مرتکب نقض جدی حقوق بشر و قوانین بینالمللی بشردوستانه شدند. در حالی که از جنایات انجامشده توسط نیروهای شوروی به طور گسترده گزارش میشد، جنایات جنگی که از سوی مجاهدین در همان دوره انجام شد، تا حد زیادی غیرمستند بود.
پس از خروج نیروهای شوروی، درگیری بین گروههای مختلف مجاهدین آغاز شد که منجر به ارتکاب جنایات جنگی بیشتر شد. در فبروری سال ۱۹۹۳ به طور مثال، درگیری بین جناحهای مجاهدین منجر به قتل عام افشار شد که در آن ۱ هزار مرد و زن و کودک به گونه وحشیانه به قتل رسیدند. نبردها بین مجاهدین از ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۴ به طول انجامید که ۵۰ هزار غیرنظامی جان خود را از دست داد. همین خشونت و آشوب منجر به ظهور طالبان شد که در سال ۱۹۹۶ کابل را تصرف کرده و «امارت اسلامی» تأسیس کردند. در اگست ۱۹۹۸، طالبان بین ۲ تا ۵ هزار غیرنظامی را از قوم هزاره در شهر مزار شریف قتل عام کردند.
حملات ۱۱ سپتمبر بر ایالات متحده شرایط را به سود همان مجاهدین تغییر داد، چنانچه ائتلاف به رهبری امریکا که افغانستان را در اکتبر سال ۲۰۰۱ اشغال کرد، با آنها علیه طالبان متحد شد. در سال ۲۰۰۷، پس از نصب حکومت تحت حمایت امریكا در كابل، رهبران مجاهدین درگیر در جنگهای داخلی دهۀ ۱۹۹۰ قانونی را در پارلمان تصویب كردند كه آنها را به خاطر ارتکاب جنایات جنگی عفو میكرد. توجیهی که برای این قوانین ارائه کردند بسیار ساده بود: اگر جامعه جهانی و حکومت افغانستان سعی در محاکمه آنها کنند، جنگجویان سابق هرج و مرج و ناامنی بیشتر را دامن زده و تحریک خواهند کرد.
بنابر این، هیچ اقدامی برای عدالت انتقالی انجام نشد. در نتیجه، مسئولیتپذیری و حسابدهی قربانی حفظ صلح واهی پسا-۲۰۰۱ شد. مردم افغانستان که قربانی اصلی جنایتهای جنگی بودند، دو دهه رنج را به حان خریدند و به امید امنیت، عدالت را رها کردند.
عدم وجود روند عدالت انتقالی علیه تنظیمها باعث جسارت طالبان و اطمینان خاطر اعضای آن شد؛ به این دلیل که اقدامات آنها هیچ عواقبی در پی نخواهد داشت و آنها همچنان به خشونت و وحشیگری بیشتر علیه مردم افغانستان ادامه میدهند. به عبارت دیگر، عفوی که تنظیمها از آن بهره بردند، صلح واقعی برای افغانستان به ارمغان نیاورد.
این رویکرد نسبت به اخلاق جنگ، مشکلساز است؛ نه تنها به این دلیل که عدالت برای قربانیان جنایات طالبان تأمین نمیشود، بلکه ظرفیت طالبان را برای ادامه جنگ به هدف دستیابی به حکومت دینی نیز تقویت میکند.
عدالت انتقالی در افغانستان
آزادی هزاران جنگجوی طالبان پس از انعقاد توافقنامه از سوی این گروه با ایالات متحده به تاریخ ۲۹ فبروری سال جاری میلادی، امر لازمی برای شروع گفتوگوهای صلح توجیه شده است. با این حال، فرصتها و احتمالات علیه هر گونه صلح دایمی در این کشور است.
طالبان از خشونت دست بر نمیدارند، چون میدانند این تنها وسیلۀ برای داشتن هر گونه قدرت سیاسی است. بر بنیاد نظرسنجی سال ۲۰۱۵، دولت افغانستان حتی با داشتن رسواییهای بزرگ فساد و سابقه خشونت علیه غیرنظامیان، هنوز توسط ۹۲ درصد مردم افغانستان ترجیح داده میشود. هرگونه مصئونیت از مجازات که طالبان از آن بهرهمند خواهند شد، گروههای دیگر را نیز برای ادامه جنایت علیه مردم افغانستان ترغیب میکند.به خاطر همین دلیل، تقاضاها برای محاکمه شدن رهبران طالبان در دادگاه بینالمللی کیفری رو به افزایش است. با این وجود، بعید است رهبران طالبان به این زودیها به دادگاه بروند. در صورت توافق برای برقراری صلح، نه تنها دولت افغانستان و حامیان بینالمللی آن از عفو اعضای گروه طالبان خوشحال خواهند شد، بلکه ایالات متحده خود نیز مایل نیست به دادگاه بینالمللی کیفری اجازه دهد جنایاتی را که گفته میشود سربازان آن در این کشور مرتکب شدهاند، بررسی کند.
علاوه بر این، تحقیقات دادگاه بینالمللی کیفری (ICC) در این مرحلۀ حیاتی خطر تضعیف گفتوگوهای صلح دوحه را در پی دارد، زیرا ممکن است طالبان را از توافق برای صلح منصرف کند. اما روشهایی برای عدالت انتقالی بدون پافشاری روی تحقیقات دادگاه بینالمللی کیفری وجود دارد.
جنایات جنگی که طی چهار دهۀ گذشته توسط همه طرفها در افغانستان انجام شده است، میتوان/باید به طور رسمی مستند کرد. این امر میتواند به تلاشهای گسترده برای مسکهمالی نمودن تاریخ نقطه پایان بگذارد و تا حدودی عاملین این جنایات را مجبور به پاسخگویی میکند. پس از مستند نمودن این جنایات، همه احزاب سیاسی، از جمله کمونیستها، جناحهای مجاهدین و طالبان، باید رسماً از مردم افغانستان به طور کلی و به ویژه از قربانیان خشونت عذرخواهی کنند و به گونه رسمی جنایات گذشتۀ خود را تصدیق و رضایت مردم را جلب کنند.
عذرخواهی علنی از سوی رهبران درگیر در جنایات جنگی در افغانستان سابقه دارد. عبدالرشید دوستم معاون رییس جمهور غنی در جریان کمپاینهای انتخابات سال ۲۰۱۳، از نقش داشتن در جنگهای داخلی دهۀ ۱۹۹۰ عذرخواهی کرد. عذرخواهی دوستم و تعهد برای عدم تکرار اشتباهات گذشتهاش مورد استقبال بسیاری مردم افغانستان قرار گرفت.
اکنون، بار دیگر از مردم افغانستان خواسته شده است تا بین عدالت و امنیت، یکی را انتخاب کنند. گرچه تأیید و تصدیق جنایات جنگی و وعده عاملین این جنایات برای عدم تکرار آن، نمیتواند مرهمی برای قربانیان این جنایات باشد، اما میتواند گام مهم برای بهبودی افغانستان باشد. اگر این مراحل با تعهد جامعه جهانی برای جلوگیری از نقض بیشتر حقوق بشر در این کشور همراه باشد، افغانستان میتواند سرانجام گذشتۀ دردناک خود را پشت سر گذاشته و چهره خود را به سمت آینده بچرخاند.هرگونه مصئونیت از مجازات که طالبان از آن بهرهمند خواهند شد، گروههای دیگر را نیز برای ادامه جنایت علیه مردم افغانستان ترغیب میکند. به خاطر همین دلیل، تقاضاها برای محاکمه شدن رهبران طالبان در دادگاه بینالمللی کیفری رو به افزایش است.
منبع: الجزیره
مترجم: سید طاهر مجاب
-

از صلح در افغانستان پاکستان بیشترین سود را می برد
عمران خان نخست وزیر پاکستان در دیدار با عبدالله عبدالله گفت از آتش بس در افغانستان حمایت می کند و تداوم جنگ بدترین سناریو برای مردم افغانستان است.
دیدار عبدالله و خان در دومین روز سفر رییس شورای مصالحه به اسلامآباد صورت گرفته و نخست وزیر پاکستان در این دیدار ضمن اعلام حمایت کشورش از روند صلح افغانستان افزود با تأمین صلح و ثبات در افغانستان، پاکستان بیشترین سود را خواهد برد.
خان تصریح کرد تأمین امنیت و برقراری صلح در افغانستان، مفاد اقتصادی زیادی برای پاکستان دارد.
نخست وزیر پاکستان خاطرنشان کرد از کاهش خشونت و در ادامه، آتشبس پایدار و سراسری در افغانستان حمایت میکنند و تداوم جنگ را بدترین سناریو برای مردم افغانستان می داند.
عبدالله عبدالله نیز در این دیدار تاکید کرد افزایش خشونت به روند صلح ضربه میزند و افغانستان ارادۀ لازم برای موفقیت روند صلح را دارد.
عبدالله گفت از طالبان انتظار دارد برای ختم جنگ و دستیابی به توافق صلح، حسن نیتشان را نشان دهند.
رییس شورای مصالحه با اشاره به موضعگیریهای نخست وزیر پاکستان و حمایت اسلامآباد از روند صلح افغانستان خاطرنشان کرد در این سفر علاقمندی برای گشودن فصل جدید در روابط میان دو کشور را مشاهده کرده است.
عمران خان درحالی بدترین سناریو در افغانستان را جنگ می خواند که علی رغم آغاز مذاکرات بین الافغانی خشونت و حملات طالبان در افغانستان شدت گرفته است.
سفر عبدالله به پاکستان
عبدالله عبدالله رییس شورای عالی مصالحه ملی و هیئت همراهش دو روز قبل در یک سفر رسمی سهروزه به پاکستان رفت.
ریاست شورای مصالحه هدف این سفر آقای عبدالله را تلاشهای صلح پایدار، با عزت و عادلانه در افغانستان گفته است.
عبدالله تاکنون با عمران خان نخست وزیر، شاه محمود قریشی وزیر خارجه، صادق سنجنرانی، رئیس سنای پاکستان دیدار و نیز در مرکز مطالعات استراتیژیک اسلام آباد سخنرانی کرده است.
اقای عبدالله قرار است در این سفر با قمرجاوید باجوه رییس ستاد ارتش پاکستان نیز دیدار کند.
این سفر عبدالله برای صلح در حالی صورت گرفته است که تیم مذاکراتی حکومت و طالبان تاکنون نتوانسته اند بر موارد اختلافی نهایی سازی طرزالعمل مذاکرات به توافق برسد.
زلمی خلیلزاد نیز دور تازه از سفرهایش برای صلح افغانستان در منطقه را آغاز کرده و نخست به دوحه می رود.
-

عارف علوی: پاکستان از جنگ افغانستان به شدت متضرر شده است
عارف علوی، رییس جمهور پاکستان در دیدار با عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحۀ ملی افغانستان گفت کشورش از جنگ افغانستان به شدت متضرر شده است.
عبدالله عبدالله پیش از چاشت امروز با عارف علوی، رییس جمهور پاکستان دیدار کرد.
آقای علوی در این دیدار خاطرنشان ساخت پاکستان از جنگ افغانستان متضرر شده است و از برقراری صلح در این کشور نفع خواهد برد. از همینرو اسلامآباد از تلاشهای صلح در افغانستان حمایت میکند.
رییس جمهور پاکستان در ادامۀ صحبتهایش اضافه کرد کشورش در عرصههای آموزش، تحصیلات عالی، فناوری معلوماتی و صحت آمادۀ افزایش همکاری با افغانستان است. به گفتۀ او، دادوستد تجارتی بین دو کشور باید افزایش یابد و افغانستان پس از برقراری صلح باید به نقطۀ وصل آسیای مرکزی و جنوبی تبدیل شود.
همزمان با این، عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحۀ ملی نیز موفقیت روند صلح را به همکاری کشورهای منطقه به ویژه پاکستان وابسته دانست.
آقای عبدالله در این دیدار خاطرنشان ساخت تأمین صلح در افغانستان فرصتهای طلایی را برای رشد و انکشاف اقتصادی در منطقه فراهم خواهد ساخت.
سفر سهروزۀ عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحۀ ملی افغانستان به پاکستان دو روز پیش آغاز شد. آقای عبدالله در این سفر با مقامهای ارشد دولت پاکستان دیدار و گفتوگو کرد. انتظار میرود که فصل جدیدی از همکاریهای دو جانبه بین کابل و اسلامآباد آغاز شود.
-

سیما سمر: طالبان باید از قربانیان جنگ معذرت خواهی کنند
سیما سمر، وزیر دولت در امور حقوق بشر، میگوید گروه طالبان، باید برای جلوگیری از وارد شدن تلفات به غیرنظامیان، با برقراری آتشبس، موافقت کند.
بانو سمر که روز چهارشنبه (۹ میزان)، در مراسمی در کابل سخن میگفت، افزود گروه طالبان باید با کاهش خشونت و یا آتشبس، موافقت کند تا از این طریق، زمینهی برقراری صلح پایدار و همهشمول در افغانستان، فراهم شود.
او، در بخش دیگری از سخنان خود، گفت به منظور تأمین عدالت، باید خواستههای قربانیان جنگ در گفتوگوهای صلح، در نظر گرفته شود.
بانو سمر، افزود: «باید مطابق به خواست قربانیان جنگ، گفتوگوهای صلح پیش برود. در رسانهها روایتهای قربانیان جنگ نوشته میشود، این نشان میدهد که مردم افغانستان چه اندازه درد میکشند. برای اینکه در آیندهها این جنایات تکرار نشود، باید تروریستان از قربانیان جنگ معذرت بخواهند. ما باید روی مکانیزمی، برای شنیدن نظریات قربانیان جنگ کار کنیم.»
به گفتهی او، در گفتوگوهای میانافغانی، باید به ارزشهای حقوق بشری احترام گذاشته شود.
این در حالی است که با گذشت بیش از دو هفته از آغاز گفتوگوهای میانافغانی، دو طرف، هنوز هم روی طرزالعمل گفتوگوها، به توافق نرسیده اند. همچنان، گروه طالبان با وجود درخواستهای پیهم کشورها و سازمانهای بینالمللی، نه تنها با برقراری آتشبس موافقت نکرده؛ بلکه خشونتها را به شدت افزایش داده است.
-

چرا پاکستان صادقانه از صلح افغانستان حمایت نمی کند؟
شورای عالی مصالحه ملی، با نشر خبرنامهی از سفر داکتر عبدالله عبدالله به اسلام آباد خبر داده است. در این خبرنامه که امروز دو شنبه (۷ میزان) به نشر رسیده، آمده است: «در این سفر، رییس شورای عالی مصالحه ملی در پیوند به تلاشهای صلح پایدار، با عزت و عادلانه در افغانستان با رهبران ارشد جمهوری اسلامی پاکستان بحث و تبادل نظر میکند.» داکتر عبدالله در این سفر قرار است با عارف علوی، رییسجمهور پاکستان، عمرانخان نخست وزیر، اسد قیصر رییس مجلس نمایندگان، محمد صادق سنجرانی رییس مجلس سنا، شاهمحمود قریشی وزیر امور خارجه و جنرال قمر جاوید باجوه رییس ستاد ارتش این کشور ملاقات نماید.
در این سفر عبدالله به پاکستان در حالی صورت میگیرد که مذاکرات صلح در روزهای اخیر در قطر هیچ پیشرفتی نداشته است، و همینطور در هفتهی گذشته (جمعه ۴ میزان) رییسجمهور غنی نیز از طریق تماس تلفنی با عمرانخان در مورد پروسه صلح افغانستان گفتگو کرده بودند. چنانچه رییسجمهور غنی، در تماس تلفنی با عمران خان، در مورد پروسه صلح و برقراری آتشبس در افغانستان صحبت نموده بودند و در ضمن نخست وزیر پاکستان را به کابل دعوت کرده بود، که این دعوت از سوی عمران خان در آیندهی نزدیک پذیرفته شده است. در اعلامیهی ارگ ریاست جمهوری از قول عمران خان ذکر شده است: «ما به طور کامل از برقراری آتشبس در افغانستان حمایت میکنیم.»
پاکستان و پروسه صلح افغانستان
عمران خان، در ۷۵مین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد که به صورت مجازی صحبت میکرد، گفته بود که کشورش نقش خود را برای تسهیلات در روند صلح افغانستان انجام داده است. وی در صحبتهایش گفته بود که رهبران حکومت افغانستان باید از این فرصت تاریخی برای برقراری صلح در این کشور استفاده کرده و طرفها در مذاکرات بینالافغانی برای جستجوی یک راه حل سیاسی تلاش کنند. باآنکه مسوولان و رهبران سیاسی پاکستان همواره از نقش منفی سازمانهای نظامی و استخباراتی شان در جنگ و صلح افغانستان انکار میکند، و همینطور در گفتگوهای رسمی و رسانهای از برقراری صلح و آتشبس در افغانستان حمایت مینمایند، اما در عمل تاکنون پاکستان نقش مثبت در جنگ و صلح افغانستان نداشته است. چنانچه حمایت سازمان استخبارات این کشور از نظامیان طالبان و بهخصوص شبکه تروریستی حقانی به رهبری سراج الدین حقانی که در جنگ افغانستان فعال است و بیشترین حملات انفجاری و انتحاری را در خاک افغانستان انجام داده و میدهند، دلیلی بر این مدعا است. طوریکه گروه طالبان با شبکه حقانی که رهبران آن در وزیرستان جنوبی زندگی میکنند، ارتباطات خیلی نزدیکی دارند، ولی یک گروه نیستند. شبکه حقانی بیشتر از شورای کویته یا دفتر سیاسی طالبان در قطر که اکنون جریانهای اصلی طالبان به حساب میروند، با سازمان استخبارات پاکستان (آیاسآی) در ارتباط است. و همینطور طالبان نیز همواره در وبسایت الاماره از جلالالدین حقانی، بنیانگذار شبکه حقانی به نیکی یاد کرده است.
چرا پاکستان از برقراری صلح در افغانستان حمایت نمیکند؟
پاکستان در مذاکرات صلح ایالات متحده آمریکا با گروه طالبان، در نقش تسهیلکننده و تشویقکننده طالبان برای مذاکره با آمریکاییها، نقش اساسی بازی کرده است و تاکنون بر مبنای همین موضوع، در همسویی با سیاستهای آمریکا در پروسه صلح با طالبان پیش رفته است. اما این مسئله به معنای حمایت از پروسه صلح افغانستان یا برقراری صلح و آتشبس در افغانستان نیست. بلکه این «بچه بدِ آسیای جنوبی» در تلاش این است تا با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، همچون گذشته طالبان را به نیابت از ارتش و استخبارات پاکستان در افغانستان به قدرت بازگرداند تا از این طریق منافع خودش را از جنگ و صلح افغانستان ببرد. چرا که پاکستان به مسئله جنگ و صلح افغانستان نگاه استراتژیکی دارد و در تداوم جنگ افغانستان و یا بازگشتِ طالبان به قدرت در کابل، چهار هدف عمده را دنبال میکند. چنانچه از جنبه ژئوپلیتیکی به ایجاد یک دولت همسو و ضعیف، نایده گرفتن خط دیورند، به چالش کشاندنِ قدرت ملی در افغانستان؛ از نظر ژئوکالچر بسط نفوذ ایدئولوژیک در افغانستان؛ از جنبه ژئواستراتژیک دسترسی مستقیم به منطقه آسیای میانه، سیاستِ عمق استراتژیک در افغانستان در برابر هند؛ و همینطور از نظر ژئواکونومیک گشایش راه ترانزیت میان پاکستان و آسیای میانه، امکان دسترسی به منافع نفت و گاز کشورهای آسیای مرکزی و تبدیل افغانستان به بازار کالای مصرفی، از جمله اولویتهای سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان به شمار میرود.
با اینحساب، پاکستان نه تنها از روند صلح و برقراری آتشبس در افغانستان حمایت واقعی نمیکند، بلکه برعکس در ماههای اخیر با حمایت از گروههای تروریستی و بهخصوص با حمایت و تجهیز شبکه تروریستی حقانی، جنگ افغانستان را شدت بخشیده و حملات تهاجی گروههای تروریستی را بالای نیروهای امنیتی افغانستان به خصوص در ولایتهای شمال و شرق بیشتر نموده است. چنانچه در یک مورد در جریان درگیریهای اخیر در ولایت فاریاب، به نقل از عبدالکریم یورش، سخنگوی قومندانی امنیه این ولایت؛ «یک جنرال بازنشسته پاکستانی مشهور به شیخ، به رهبران طالبان در فاریاب مشوره میدهد.»
آیا پاکستان طرف اصلی جنگ افغانستان است؟
جنگ در افغانستان پس از ۲۰۰۱م، در ظاهر دو طرف اصلی داشت، نیروهای ائتلاف بینالمللی ضد تروریسم به رهبری آمریکا و طالبان با پشتوانهی گروه القاعده. اما به مروز زمان طرف سوم نیز بر این جنگ اضافه شد؛ حکومت افغانستان. از نظر طالبان عامل اصلی به وجود آمدن و دوام این جنگ، حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان است. اما رییسجمهور غنی بر این باور است که جنگ فعلی در افغانستان معلول مداخلهی پاکستان است. او بارها گفته است که پاکستان یک جنگ اعلان نشده علیه افغانستان به راه انداخته است؛ یعنی جنگ را به داخل افغانستان صادر میکند. با اینحال، جنگ افغانستان زنجیرهای از منازعات است که به همدیگر وصل شده و در پیوستار حوادث و رویدادها تاکنون ادامه یافته است. طوریکه افغانستان در چند مرحله جنگ را تجربه کرده است که در سه مرحلهی اخیر پاکستان نقش طرف اصلی را در جنگ افغانستان داشته است؛ چنانچه در مرحله جنگ تنظیمهای جهادی با حکومت کمونیستی تحت عنوان جهاد که پاکستان ارباب آن جنگ بود. طوریکه جنرال یوسف، رییس «بیروی افغان» یا بخش ویژه مدیریت جهاد افغانستان در سازمان آیاسآی، در مورد جنرال اختر عبدالرحمان، رییس اسبق سازمان استخبارات پاکستان مینویسد: «جنرال اختر عبدالرحمان طراح جهاد افغانستان بود. این جنرال اختر عبدالرحمان بود که استراتژی جهاد را طراحی کرد. او این استراتژی را موفقانه عملیاتی ساخت و موجب شکست شوروی ابرقدرت شد… پنجاه درصد وقت جنرال اختر عبدالرحمان در تنظیم مسایل مربوط به جهاد افغانستان سپری میشد.»(سپاهی گمنام، ۳۳) پاکستانیها در این مرحله از جنگ در افغانستان چه میخواستند؟ این سوال را نیز جنرال یوسف به خوبی پاسخ داده است؛ «جنرال اختر عبدالرحمان همیشه خطاب به رهبران مجاهدین میگفت: کابل باید بسوزد. آرزوی بزرگ اختر عبدالرحمان این بود که با خروج شورویها از افغانستان و سقوط متحدان آنان، به کابل برود و در آن شهر نماز بگزارد.»(همان، ۴۳)
در آخر جهاد یا مرحلهی جنگ تنظیمهای جهادی علیه حکومت وقت، باآنکه کابل را در آتش سوزاندند و به ویرانه تبدیل کردند، اما وقتی پاکستانیها نتوانستند در کابل نماز شکرانه بخوانند و آن دولتی وابستهی کامل به اسلامآباد را درنظر داشتند، در کابل روی کار نیامد، – با درنظرداشت وضعیت داخلی و عوامل داخلی جنگ که یک مبحث دیگر است – جنگ افغانستان را وارد مرحلهی دیگری ساختند؛ حمایت از تحریک طالبان. چنانچه پاکستانیها در این مرحله از جنگ افغانستان، طالبان را از جهات مختلف حمایت و همکاری کردند. چنانچه برعلاوه حمایت مالی و نظامی، بیشمار سرباز- طلبههای مدارس دیوبندی را نیز در جنگ افغانستان گسیل کردند. در این مرحله جنگ در افغانستان نقش مدارس زیرنظر جماعت العلمای اسلام پاکستان که پیرو مکتب دیوبند است، را نمیتوانیم نادیده بگیریم. چنانچه بدنهی نظامی تحریک طالبان تقریباً همه از مدارس دیوبندی که زیرنظر جمعیت العلمای اسلام بودند، تشکیل شده بود. در طول جنگ طالبان برای تسخیر مزار شریف، کابل و بامیان که با شکستهای سنگین و تلفات بسیار مواجه شدند، در عین زمان مدارس در مناطق سرحدی بلوچستان تعطیل میشد و طلبهها به خط مقدم جنگ در افغانستان فرستاده میشدند. چنانچه احمد رشید، نویسندهی پاکستانی در کتاب «اسلام، نفت و بازی بزرگ بزرگ نو در آسیای میانه» برعلاوه حمایت مالی عربها، از نقش پاکستانیها در جنگ طالبان با حکومت مجاهدین مینویسد: «طالبان بر پاکستان و عربستان فشار وارد نمود که بهخاطر حمله و تسخیر شمال، برای شان کمکهای تازه برسانند. رییس استتخبارات عربستان، شهزاده ترکی فیصل به قندهار در اواسط ماه جون سفر نمود و ۴۰۰ عراده موترهای پکپ و کمکهای مالی زیاد به اختیار طالبان گذاشت. آیاسآی یک بودجه دو میلیون کلداری تهیه دید تا از آن وسایل لوجستیکی آماده شود. افسران آیاسآی به قندهار، به سفرهای رفت و برگشت آغاز کردند تا پلان حمله را آماده گردانند. هزاران افغان و پاکستانی تازه استخدام شده از کمپهای مهاجرین و مدارس، در کنار طالبان در جبهات جنگ قرار داده شد.»(رشید، ۱۰۹)
پاکستان و بازتولید طالبان
پس از پیروزی طالبان و تصرف کابل، تنها کشورهای پاکستان و عربستان سعودی بودند که رژیم طالبان را به رسمیت شناختند. در این مرحله آرزوی دیرینهی پاکستانیها برآورده شده بود و هر وقت میخواستند میتوانستند بیایند در کابل نماز بگزارند. در واقع کابل بخشی از پاکستان شده بود و سیاست عمق استراتژیک پاکستان عملی شده بود. اما القاعده کاری کرد که پاکستان را در یک تنگنا قرار داد؛ دست برداشتن از کابل و رژیم طالبان یا شاخ به شاخ شدن با ایالات متحده آمریکا که سخت در خشم و به دنیال انتقام از القاعده و میزبان آن طالبان بود. بنابراین، پاکستانیها همانطور که از حمایت مجاهدین دست کشید، از حمایت طالبان نیز به ظاهر دست کشید، اما واقعیت اینگونه نبوده است.
به نقل از احمد رشید، طالبان بعداز فروپاشی امارت اسلامی، در زمستان ۲۰۰۱م، به طور مخفیانه به سوی مرز پاکستان فرار نکردند؛ بلکه به صورت گروهی و به وسیلهی اتوبوس، تاکسی، تراکتور، سوار بر شتر و اسب و حتی پیاده به مرز پاکستان رسیدند. برای بسیاری از آنها، این یک فرار نبود؛ بلکه بازگشت به خانه بود. بازگشت به اردوگاههای پناهندگان در بلوچستان، یعنی جایی که در آن رشد کرده بودند و خانوادههای شان هنوز آنجا زندگی میکردند، بازگشت به مدارس مذهبی که روزگاری در آن درس میخواندند، مهمان مساجدی که زمانی در آنها عبادت میکردند. آنهای که خانوادهای نداشتند تا از آنها استقبال کند، به وسیلهی گروههای شبه نظامی پاکستان و جمعیت علما، همراه با پتو، لباسهای نو و بستههای پُر از پول مورد استقبال گرم قرار میگرفتند. مقامات «آیاسآی» برای طالبان دست تکان میدادند. پرویز مشرف، رییس جمهور پیشین پاکستان، بر آن نبود تا طالبانی را که به مدت دو دهه به وسیلهی ارتش این کشور آموزش دیده بودند، ناامید یا دستگیر کند. برای پاکستان، طالبان تجسم آیندهی پاکستان بودند و باید تا زمان موعود پنهان میشدند. طالبان متواری که شامل رهبران ارشد شان هم میشد، در مناطق قبیلهای هم مرز با افغانستان پناه گرفتند. مناطقی که تا به حال برای بقا و فعالیتهای طالبان بسیار حیاتی است. این مناطق قبیلهای مرزی واقع در خاک پاکستان، شامل بلوچستان، ایالت سرحد شمال غربی و مناطق قبیلهای آزاد(فتا) می شود. منطقه فتا از شمال غرب با افغانستان هممرز است که دارای هفت ناحیه قبیلهای میباشد. از نظر استراتژیک برای ادامه جنگ در افغانستان، از اهمیت بالایی برای طالبان برخوردار است.
مشکل پاکستان با افغانستان چیست؟
تاریخ روابط افغانستان و پاکستان از آغاز شکلگیری پاکستان به عنوان یک کشور مستقل تاکنون با فراز و نشیبهای همراه بوده است. تا حالا در هیچ دورهای تاریخی این دو کشور نسبت به همدیگر با دید مثبت و همگرایانه ندیده است. تجربه روابط گذشته دو کشور سراسر واگرایانه و توأم با منازعه بوده است. به عبارت دیگر، گذشته روابط دو کشور را میتوان سراسر واگرایی و شکست دیپلماسی نامید. پاکستان نسبت به افغانستان، نگاه امنیتیدارد. بنابراین، همیشه تلاش نموده است تا در افغانستان حکومتی را روی کار بیاورد که تابع سیاستهای امنیتی پاکستان باشد. چنانچه پیتر مارسدن، در کتاب «طالبان، جنگ، مذهب و نظم نوین در افغانستان» مینویسد: «ضیاء الحق آشکارا خواستار آن بود که در کابل حکومتی بر سر کار آید که زیر کنترول پاکستان باشد. استراتژی پشت سر این هدف از نظر دفاعی برای پاکستان بسیار اهمیت داشت؛ ایجاد یک قدرت استراتژیک در برابر هند از طریق تشکیل یک بلوک اسلامگرا که از پاکستان تا آسیای میانه گسترده باشد.»(مارسدن، ۵۲) و همینطور پرویز مشرف، رییسجمهور پیشین پاکستان نیز در سال ۲۰۰۵م، به صراحت اعلام کرده بود که اگر دولت طالبان به رسمیت شناخته میشد، شاید واقعه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱م، رخ نمیداد. بنابراین، دو مشکل عمده در مناسبات سیاسی میان این دو کشور وجود دارد؛ یکی مشکل سرزمینی و مرزی که بر محور «خط دیورند» شکل گرفته است. و دیگر اینکه پاکستان به دنبال سیاست عمق استراتژیک در افغانستان در رابطه به هند است.
الف: خط دیورند
افغانستان و پاکستان با ۲۲۴۰ کیلومتر مرز مشترک، در همسایگی همدیگر قرار دارند. این همسایگی و داشتنِ مرز مشترک اما برای افغانستان هزینهی زیادی داشته است. این مرز مشترک که معروف به خط مرزی دیورند است، در سال ۱۸۹۳م، بین بریتانیای آن زمان که هند را تحت استعمار خود داشت و امیر عبدالرحمن خان، پادشاه افغانستان تأیید شد. اما در هیچ مقطعی از تاریخ مورد قبول حاکمان پشتون در افغانستان قرار نگرفته است. مسئله خط دیورند مورد قبول هیچ یک از رژیمهای متفاوتی که تا حالا در افغانستان روی کار آمدهاند، قرار نگرفته است. بنابراین، روابط این دو کشور تحث تأثیر دو عامل اختلافهای مرزی و ادعاهای قومی همواره تیره بوده است. چنانچه درگیری میان پاکستان و افغانستان به دلیل کوتاهی در عمل به مفاد موافقتنامهای توسط اسلامآباد به اوج خود رسیده است که بر اساس آن مقرر شده بود که جنرال پرویز مشرف، رییس جمهور پیشین پاکستان، صلح را در مناطق قبیلهنشین پاکستان بر قرار کرده و از سرایت ناامنی به داخل خاک افغانستان جلوگیری کنند. در سال ۲۰۰۶م، حکومت پاکستان در مناطق وزیرستان، با طالبان توافقنامه صلح امضاء کردند، ولی در داخل آماده جنگ نظامی با این گروه شد. قرارداد آتشبس وزیرستان با توافق میان حکومت مشرف با بزرگان قبایلی که پشتیبانان اصلی القاعده و طالبان هستند، امضاء شد. امضای توافقنامه دولت پاکستان با سران قبایل و طالبان در وزیرستان، در واقع بسیج کردن طالبان افغان در پاکستان بود. این موافقتنامه با ۴۵ قبیله مرزنشین نواحی شمالی ایالت وزیرستان منعقد شده و در آن تصریح شده است که مبارزان القاعده از آن منطقه اخراج شده و گروه طالبان نباید بر هیچ منطقهای از آن نواحی حاکمیت داشته و یا در آن مناطق دست به خشونت و درگیری بزنند. اما از سوی دیگر، دست این گروهها را باز گذاشته بود که آزادانه در خاک پاکستان فعالیت کنند، که در واقع برای جنگ در افغانستان میکردند.
منطفه سرحدی قبایلی آزاد، همان هفت ناحیهی است که در اطراف خط دیورند واقع شدهاند. منطقهی وزیرستان شمالی به مرکزیت میرامشاه، وزیرستان جنوبی به مرکزیت وانا، مناطق باجور، مهمند، خیبر، اورکزی و کورم عبارت از هفت منطقهی مهم در کنار خط مرزی دیورند هستند که ۶۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارند. جمعیت مناطق قبایلی آزاد بیش از ۳ / ۱ میلیون نفر برآورد شده است، که بیش از ۴۰ میلیون پشتون در دو طرف خط مرزی دیورند زندگی میکنند. وزیرستان منطقهی خودمختار در پاکستان هممرز با افغانستان است، که پناهگاه اصلی نیروهای طالبان و القاعده محسوب میشود.
ب: سیاست عمق استراتژیک
یکی از عناصر ثابت رفتار استراتژیک پاکستان، اعتقاد به ضرورت عمق استراتژیک در افغانستان بوده است. علیرغم کاربرد وسیع این اصطلاح در گفتمان امنیت ملی پاکستان، بحثهای ملموسی روی معانی واقعی آن، و اخیراً در مورد اهمیت آن وجود دارد. پژوهشگران، حکومت ضیاء الحق را آغازگر یافتن عمق استراتژیک میدانند. در این زمان پاکستان، ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی از مجاهدین افغان در برابر اتحاد جماهیر شوروی حمایت میکردند. در واقع علاقهی پاکستان به عمق استراتژیک در جریان جنگ افغانستان شکل گرفت که در آن زمان ضیاءالحق احساس میکرد که پاکستان با قرارگرفتن در خط اول نبرد، حق داشتن رژیم مورد نظر در کابل برایش محفوظ است. با اینحال، کریستین فییر در کتاب «نبرد تا آخرین نفس» عمق استراتژیک را به عنوان یک مفهوم جغرافیایی توصیف میکند. از نظر او، جنرال میرزا اسلم بیگ، رییس ستاد ارتش پاکستان در زمان دوره نخست صدارت بینظیر بوتو، عمق استراتژیک را؛ نصب یک رژیم دوست و اسلامگرا در کابل تعریف میکرد که تا به احساس ناامنی دایمی پاکستان نقطه پایان گذاشته و یا مانع نفوذ دولتهای متخاصم در مناطق قبایلی در غرب این کشور شود و حکومتهای افغانستان از روابط بسیار عمیق با هند پرهیز کنند. بنابراین، ارتش پاکستان در تلاش برای مهار تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم از ناحیهی افغانستان، از منابع فراوان خود از جمله اسلامگرایان استفاده کرده است.(فییر، ۱۲۹- ۱۴۷)
پاکستان همواره این نگرانی را داشته است که اگر هند پایگاهی در افغانستان داشته باشد، به تنهایی و یا با همکاری افغانستان میتواند اوضاع مناطق سرحدی غرب پاکستان را اخلال کند. پاکستان علیرغم ادعای قبلیاش، پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱م، به طور آشکار حمایتهای خود را از جنگجویانی مانند ملاعمر، رهبر طالبان افغانستان و شبکهی جلال الدین حقانی ادامه داده است. پاکستان به طور پیوسته بالای نیروهای نیابتی خود که در افغانستان میجنگند، سرمایهگذاری میکند؛ چون ارتش پاکستان میخواهد که توانایی و نفوذ هند در افغانستان را محدود سازد. هر چند که نظامیان پاکستان به متهم ساختن هند به اجرای فعالیتهای شوم، حمایت از جداییطلبان بلوچ و تروریستها در مناطق قبایلی تا بمبگذاری اهدافی در خود پاکستان عادت دارند، اما تلاش برای داشتن عمق استراتژیک در افغانستان را انکار میکنند.(همان، ۱۶۴) اما خیلی واضح و آشکار است که سیاست پاکستان در قبال افغانستان، حمایت آگاهانه از طالبان است که از دشمنی این کشور با هند نشأت گرفته است. از آغاز تأسیس پاکستان در ۱۹۴۷م، این کشور رقیب پُرچالش برای هند بوده است. این دو کشور ادعای مالکیت کشمیر را دارند و تا به حال سه بار با هم جنگیده اند. پاکستان برای مبنای سیاستِ عمق استراتژیک در افغانستان، همواره تلاش نموده تا با استقرار حکومت وابسته به پاکستان در کابل، از محاصره شدن توسط هند جلوگیری کند. پاکستان از روابط بین هند و افغانستان پس از سقوط طالبان همواره نگران بوده است؛ زیرا هند حضور چشمگیری در عملیات بازسازی افغانستان داشته، که این امر خیلی مورد تأیید پاکستان نبوده است. بنابراین، عوامل حمایت پاکستان از طالبان و تشدید جنگ در افغانستان به استراتژی و اهدافی همچون؛ تشکیل حکومت تحت الحمایه یا وابسته به پاکستان در کابل، تقویت عمق استراتژیک پاکستان در برابر هند در افغانستان و حل مسئلهی پشتونستان و به رسمیت شناختهشدنِ خط دیورند، برمیگردد. پس تا این مشکلات اساسی میان این دو کشور به طور ریشهای حل نگردد، پاکستان هیچگاه از پروسه صلح در افغانستان حمایت واقعی نخواهد کرد.
عباس عارفی
خبرنامه