دسته: مصاحبه و گزارش

  • افغانستان به سوی جنگ داخلی و یا شاید بدتر از آن در حرکت است

    افغانستان به سوی جنگ داخلی و یا شاید بدتر از آن در حرکت است

    براساس توافق نامه سیاسی که بر مبنای آن دولت وحدت ملی با میانجی گری آمریکا تشکیل شد، دولت افغانستان موظف بود که طی دو سال اول عمر دولت اصلاحات عمده ایی در سیاست و نظام انتخاباتی اش داشته باشد، موضوعی که پس از گذشت دو سال هنوز برای آن اقدام معناداری صورت نگرفته است.

    این ناتوانی دولت برای اجرای مفاد توافق نامه سیاسی به حاکمیت و مشروعیت دولت صدمه وارد می کند. شاید طی هفته های آتی، دولت با چالش های فراوانی از سوی مردم و حوزه های انتخاباتی که به آنها رای داده بودند مواجه شود. این را به وضوح می توان دید که از سال 2001 تاکنون، این اولین بار است که برخی قدرت های سیاسی در کشور بوجود آمده اند که هم اکنون به دنبال آن هستند که دولت را از کار برکنار کنند. همانطور که شورشیان طالبان با فعالیت های تروریستی شان به دنبال این هدف بوده اند و هستند.

    بحران سیاسی فعلی افغانستان شاید ناشی از تصمیم گیری های عجولانه سیاسی و یا بازی های سیاسی میان سران افغانستان و عوامل بین المللی باشد. به هر حال، برای جلوگیری از بحران سیاسی شدیدتر، باید سیاستمداران افغانستان و جامعه بین الملل به طور مشترک کار کنند.

    “چالش های متعدد”

    افغانستان با چالش های متعددی هم اکنون دست و پنجه نرم می کند که اصلی ترین این چالش ها شاید رشد نکردن وضعیت اجتماعی-اقتصادی افغانستان باشد که نیازمند سرمایه گذاری و تلاش دراز مدت است.

    به هر صورت، اصلاحات انتخاباتی و سیاسی بستگی به اراده سیاسی و اجماع رهبران سیاسی افغانستان و شرکای بین المللی شان دارد.

    توافق نامه سیاسی دولت وحدت ملی که در سال 2014 و با میانجی گری آمریکا صورت گرفت، سه اصل مهم را در نظر داشت: اراده سیاسی محمد اشرف غنی رئیس جمهوری کشور، مهارت سیاسی عبدالله عبدالله رئیس اجرایی کشور و تعهد واشنگتن.

    که متاسفانه، هر سه با نواقصی مواجه بوده اند.

    واشنگتن که خشنود از ادامه سیاست های پیشین اش بود نتوانست نقش خود را به عنوان میانجی گر توافقنامه سیاسی دولت وحدت ملی به خوبی ایفا کند و تسلیم استراتژی های تجاری اشرف غنی که با نام اصلاحات صورت می گیرد شد.

    از شروع دولت وحدت ملی، محمد اشرف غنی رئیس جمهوری کشور استراتژی بی اعتبار کردن توافق نامه سیاسی را روی دست گرفت و تمرکز خود را بر مستحکم کردن موقعیت خود توسط ایجاد یک دستگاه “همه پشتون قیلزی ای” کرد.

    عبدالله عبدالله رئیس اجرایی کشور نیز تحت فشار دو جناح قرار گرفت؛ فشار اول از سوی واشنگتن بر عبدالله عبدالله اعمال می شد و او را وادار به قبول ریاست جمهوری اشرف غنی می کرد، در حالیکه فشار دیگر از سوی نهادهای انتخاباتی اش وارد می شد، مبنی بر اینکه عبدالله عبدالله باید خود را به عنوان برنده واقعی انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش به اثبات برساند، و سهمی مشترک هم اکنون در دولت دارد.

    در هر صورت، با وجود چهره تخریب شده دولت میان مردم و بی اعتمادی مردم نسبت به دولت، تطبیق توافق نامه سیاسی را شاید تنها و بهترین گزینه برای احیای دولت در حال مرگ ملی دانست. و اگر این گزینه قرار بر اجرایی شدن باشد، نیاز به توافق نامه ای دیگری هم است که باید ضمیمه توافقنامه اصلی سیاسی دولت وحدت ملی شود که در آن بازه زمانی و معیارهای اصلی اجرای توافق نامه سیاسی به طور واضح توضیح داده شده باشد.

    و، سه بازیگر اصلی این توافقنامه (محمد اشرف غنی، عبدالله عبدالله و واشنگتن) باید از ادامه سیاست های معمول و پیشین شان دست بکشند.

    واشنگتن به طور فزاینده ای مسئول نادیده گرفتن استراتژی های اشرف غنی (تاخیر، مذاکره، وعده و فریب) است.

    واشنگتن باید به خاطر بسپارد که تجربه تلخ کار با حامد کرزی رئیس جمهوری سابق، توجیهی برای سیاست های غلط فعلی اش نمی باشد. عبدالله عبدالله نیز باید به واشنگتن و نهادهای سیاسی و انتخاباتی اش نزدیک تر شود.

    “‘گزینه  از روی ناچاری”

    توافقنامه سیاسی دولت وحدت ملی در واقع به دو موضوع مرتبط به هم رسیدگی کرد. یکی، انتخابات ریاست جمهوری جنجالی و دیگری، نظام ریاست جمهوری مورد مناقشه.

    تشکیل دولت وحدت ملی کمک کرد که از ایجاد یک بحران سیاسی کلان در کشور جلوگیری کند و اصلاحات انتخاباتی و سیاسی در کشور بوجود آورد تا به حل مسئله “بحران ساختاری” کشور بپردازد. اما، برگزار نشدن گفتگوهایی معنادار در سطح ملی و نیامدن اصلاحات سبب شد که هر دو مسئله بار دیگر پدیدار شوند. دولت افغانستان هم اکنون با دو تهدید عمده یعنی سقوط سیاسی ناگهانی و یا عمیق شدن بحران های سیاسی مواجه است.

    در همین حال از آن جایی که کشور هم اکنون با چالش های عمده و شدید امنیتی و اقتصادی روبرو است، دیگر توانایی مواجهه با بحران سیاسی را ندارد. از همین رو، دولتی موقت که تداوم سیاسی کشور را بر عهده بگیرد و کشور را آماده برای یک انتخابات ریاست جمهوری زود هنگام کند، بدترین و آخرین گزینه برای برون رفت از وضعیت پیش آمده محسوب می گردد. و اگر این گزینه بخواهد اجرا شود، باید شمار زیادی از عوامل سیاسی و فرضیه ها را در چالش قرار دهیم، زیرا نه رئیس جمهور قبلی (حامد کرزی) و نه رهبران سیاسی فعلی، سرمایه سیاسی، اهرم و مهارت کافی را برای هدایت کشور در مواجهه با بحران های سیاسی دارند.

    نقش ضعیف واشنگتن در اجرایی کردن مفاد توافق نامه سیاسی از یک سو و انتخابات ریاست جمهوری خودش از سوی دیگر، سبب شده تا این کشور دست ضعیف تری در تامین یک راه حل قابل قبول داشته باشد.

    سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای بین المللی نیز با کمبود صلاحیت ها، امکانات و استقلال کافی مواجه هستند و نمی توانند میانجی گر خوبی برای یک توافق نامه جدید باشند. نقش سازمان ملل باید به طور قابل ملاحظه ای بویژه در نظارت و مدیریت انتخابت پیش رو تقویت شود.

    با این وجود، برای اینکه بتوان از موثریت و بی طرفی سازمان ملل متحد اطمینان حاصل پیدا کرد، نیاز به گروهی از روشنفکران بین المللی است که بتوانند در تامین و میانجی گری مسایل مورد مناقشه سیاسی میان سران افغانستان کمک کنند.

    “هشدارهای غم انگیز”

    حملات و یا مداخله خارجی ها و دعواهای سیاسی در سطح سران بر سر قدرت، و هویت و ایدولوژی دو اصل مهم و شومی بوده اند که افغانستان را درگیر دهه ها جنگ و درگیری کرده اند.

    اگر این هشدارها درست از آب در آیند، آنگاه می توان گفت که افغانستان ریسک رفتن به سوی جنگ های داخلی و یا تجزیه را به جان خریده است.

    متاسفانه، در هر دو صورت پایانی ناگوار در انتظار است. کما اینکه از سرگذشت کشورهای دیگر نیز می توان همین نتیجه را گرفت، و باید زنگ هشداری برای سران سیاسی کشور باشد. برای مثال، جدایی بنگلادش از پاکستان در دهه 70 میلادی به دنبال انتخابات جنجالی این کشور می تواند درس عبرت خوبی برای افغانستان باشد.

    از طرفی، اولین بار است که صداهایی مبنی بر احساس های جدایی طلبانه میان غیرپشتون ها در کشور نیز شنیده می شود. گرچه این صداها هنوز بسیار کوچک و ضعیف هستند، اما بحران های عمیق سیاسی می تواند زمینه رشد این احساسات را نیز فراهم کنند، کما اینکه دست های خارج از کشور نیز به دنبال همین موضوع نیز هستند.

    حمایت های مداوم پاکستان از طالبان به وضوح نشان دهنده استراتژی چندین ساله این کشور برای نفوذ استراتژیک در افغانستان است. افغانستانی بی ثبات و یا افغانستانی تجزیه شده هر دو به نفع پاکستان است، و مسلما افغانستانی متحد، مستقل و آباد به مزاج این کشور خوش نمی آید.

    زیرساختارهای تروریستی طالبان، مناقشه های سیاسی سران افغانستان و سیاست های دوگانه واشنگتن همگی دست آویزی خوب برای اهداف پاکستان هستند.

    در همین حال و اما بر خلاف روحیه نامتحد سران افغانستان، شهروندان عادی افغانستان روحیه ای بسیار هوشیار و مسئول دارند. مهر تایید لویه جرگه مشورتی برای پیمان نامه امنیتی آمریکا-افغانستان، حضور گسترده مردم در انتخابات ملی و حمایت همیشگی آنها از حاکمیت قانون اساسی نشان دهنده اشتیاق و اراده این مردم برای داشتن نظامی مبتنی بر قانون اساسی دموکراتیک در افغانستان می باشد.

    چالش اصلی افغانستان باید این باشد که تمامی اولویت های سران سیاسی افغانستان و قدرت های خارجی را به همراه آرزوی مردم برای صلح، دموکراسی و نظامی سیاسی فراگیر در صف قرار دهند.

     

    داوود مرادیان

    رئیس موسسه مطالعات استراتژیک افغانستان

    متن فوق از یک متن انگلیسی که از خبرگزاری الجزیره منتشر شد، ترجمه شده و ممکن است با کلمات دقیق داوود مرادیان نویسنده این متن مطابقت کامل نداشته باشد.

    برای مشاهده متن اصلی به لینک زیر مراجعه کنید.

    http://www.en.rahapress.af/afghanistan-heading-civil-war-worse/

  • تیل/سوخت های معافی ناتو و نیروهای امنیتی در بازارهای آزاد به فروش می رسد

    تیل/سوخت های معافی ناتو و نیروهای امنیتی در بازارهای آزاد به فروش می رسد

    خبرگزاری فرانسه در گزارشی نوشته است؛ یک مقام مربوطه دولت هنگام بازرسی از یک ذخیره سوخت در کابل متوجه شد که بسیاری از تیل هایی که برای نیروهای امنیتی و نیروهای ناتو به صورت معاف از مالیات گمرکی وارد کشور می شوند، در بازار آزاد و توسط تجار شخصی به فروش می رسد.

    این مقام مربوطه که خواست نامش به دلایل امنیتی فاش نشود هنگام بررسی اسناد گمرکی بسیاری از رانندگان تانکرهای سوخت متوجه شد که سندی به نام “معافی نامه” بین اسناد یکی از رانندگان وجود دارد که محموله سوخت اش به نام وزارت امور داخله و بدون پرداخت مالیات وارد کشور شده است. “معافی نامه” موجب می شود که تیل بدون پرداخت مالیات گمرکی که تقریبا برای هر تن 200 دالر می باشد وارد کشور شود.

    لازم به ذکر است پس از توافقنامه ای که میان ناتو و دولت به امضاء رسید، تیل های وارداتی مورد نیاز نیروهای ناتو و نیروهای امنیتی و دفاعی کشور معاف از مالیات شده و بدون پرداخت مالیات گمرکی وارد کشور شود.

    این مقام از راننده می پرسد: “این سوخت در این بازار چه می کند؟” و به ادامه تحقیقات اش می پردازد.

    “سوء استفاده”

    برای بازسازی افغانستان هیچ جنسی مهم تر و اساسی تر از سوخت در افغانستان نیست، و از سویی دیگر هم، هیچ جنسی به اندازه ی سوخت در معرض خطر دزدی، قاچاق و یا هدر دادن نیست.

    سال گذشته تقریبا یک میلیون تن سوخت برای نیروهای بین المللی وارد افغانستان شد که به گفته مقامات در وزارت مالیه کشور، مالیات گمرکی این سوخت ها بیش از 100 میلیون دالر می شدند که اما معافی داشتند.

    کمیته مستقل ارزیابی و نظارت بر مبارزه با فساد در گزارشی تازه نوشته است قانون معاف از پرداخت مالیات گمرکی برای سوخت های نیروهای بین المللی سبب شده تا تاجران سوخت از این فرصت استفاده کرده و سودهای کلانی به جیب بزنند.

    این گزارش قرار است روز پنجشنبه همین هفته منتشر شود.

    براساس این گزارش، سال گذشته 20 شرکت جواز “معافی نامه” برای واردات تیل بدون پرداخت مالیات گمرکی دریافت کرده بودند.

    این گزارش می افزاید دریافت معافی نامه پروسه بسیار طولانی دارد که از زیر نظر نیروهای آمریکایی، ناتو، وزارت مالیه و وزارت خارجه می گذرد، اما این سند همچنان مورد سو استفاده قرار می گیرد.

    گزارش علاوه می کند شرکت هایی که پس از طی مراحی گمرکی معافی نامه دریافت می کنند، سوخت های وارداتی شان را به دیگر شرکت ها می فروشند.

    در همین حال ناتو، وزارت داخله و وزارت دفاع نیز در این خصوص اظهار نظری نکرده اند و گفته اند در حال حاضر نمی توان چیزی گفت.

    شفیق قاری زاده معاون گمرکات کشور به خبرگزاری فرانسه گفت که وی نه تایید می تواند و نه انکار می کند که سوخت های دارای “معافی” در بازار آزاد به فروش می رسند.

    این گزارش ها و اظهارات در حالی مطرح می شود که سران کشور آماده اشتراک در نشست بروکسل هستند، جایی که انتظار می رود کشورهای کمک کننده به افغانستان کمک های ملکی شان را برای چهار سال دیگر تایید کنند.

    از سویی دیگر، افغانستان در حال حاضر در تلاش است تا بتواند از طریق درآمدهای داخلی خودکفایی اش را بدست آورده و وابستگی اش به کمک های خارجی را کم کند، آروزیی که توسط فساد گسترده و شبکه های جنایی کلان در خطر افتاده است.

    تاجران شخصی در گفتگو با خبرگزاری فرانسه گفته اند سو استفاده برخی شرکت ها از معافی نامه سبب شده که تجارت داخلی آنها به شدت افت کند.

    مقام مربوطه مامور بررسی این سوخت ها می گوید “معافی نامه ها بازار تجاری را آلوده کرده اند.”

    به گفته وی، “چطور یک تاجر سوختی که مالیات کامل سوخت های وارداتی اش را پرداخت می کند، می تواند در برابر این سوخت های معافی رقابت کند. این امر سبب مرگ تجارت قانونی شده و تاجران را تشویق به قاچاق سوخت می کنند، که همچنین سبب از دست رفتن میلیون ها افغانی عواید دولتی می شود.”

    براساس گزارش، این امر همچنین تاثیر بسزایی در عملکرد نیروهای امنیتی نیز داشته است.

    برای مثال، سال گذشته 17 تن از نیروهای پولیس در ولایت بدخشان هنگامی که شورشیان طالبان به آنها حمله کردند کشته شدند، زیرا موترهای آنها سوخت کافی نداشت تا بتوانند از مهلکه بگریزند.

    یک مقام در همین منطقه گفت نیروهای پولیس چون موترهایشان سوخت کافی نداشت نتوانستند بگریزند و همگی جان باختند. این مقام اظهار نگرانی کرد که بسیاری از تیل های منظور شده به مقاصدشان نمی رسند.

    گفته می شود به همین منظور، اخیرا بحث هایی زیادی میان مقامات کشور و ناتو صورت گرفته است تا مالیات را برای سوخت های مورد استفاده ناتو و نیروهای امنیتی نیز وضع کنند و توافقاتی نیز در این زمینه صورت گرفته است.

  • نفوذ و اهداف فرهنگی پاکستان در افغانستان

    نفوذ و اهداف فرهنگی پاکستان در افغانستان

    در پیوند به این موضوع، گفتگویی با داکتر مجتبی نوروزی صورت گرفته است.

    پرسش: گذشته حضور و نفوذ فرهنگی پاکستان در افغانستان چگونه است؟

    جواب: از زمان شکل گیری کشور پاکستان نگاه این کشور به افغانستان به عنوان عمق استراتژیک در منازعه با هند و رقابت با ایران بوده است. لذا دولتمردان و نهادهای نظامی و دینی این کشور همواره نگاهی ویژه به پاکستان داشته اند و تمام تلاش خود را برای تثبیت حضور و نفوذ در این کشور به کار برده اند. در این بین چند عامل کمک شایانی به توسعه این دامنه حضور نموده است. پاکستان همواره میزبان بیشترین آمار مهاجرین افغانستانی در طول چهار دهه گذشته بوده و در تمام این دوران به جز در مقاطعی کوتاه مهاجرین افغانستانی از حضور در پاکستان رضایت نسبی داشته اند. به عبارتی تسهیل شرایط حضور و رفت و آمد که البته خود دلایل متعددی دارد موجب نوعی تصویر مثبت از پاکستان شده است. تصویری که البته در چند سال گذشته دچار خدشه جدی شده است. به تبع این حضور گسترده و اختلاط مهاجرین با بخش هایی از جامعه پاکستان اتفاقات دیگری نیز رخ داده است که دو مورد آن در تناسب با این سوال قرار دارند. افزایش تعداد نخبگانی که در دانشگاه های پاکستان تحصیل کرده اند. موردی که به طور خاص در رشته های فنی و پزشکی نمود بیشتری داشته است و باعث شده پیشبرد امور در این زمینه ها به صورت عمده در اختیار فارغ التحصیلان پاکستان باشد. به موازات این رشد و توسعه مدارس مذهبی که خود داستانی طولانی و مفصل دارد، اتفاق افتاده است. این موضوع به واسطه تاثیرات عمیقش در افراط گرایی مذهبی در دوران پس از جنگ سرد بارها و از زوایای مختلف مورد بررسی قرار گرفته است، اما آن چه در این جا اهمیت دارد این است که این موضوع موجب شده است بخش های مهمی از جامعه مذهبی و سنتی افغانستان عقبه مذهبی خود را در پاکستان جستجو کنند که خود فاکتوری مهم در توسعه نفوذ فرهنگی پاکستان در افغانستان بوده است. لذا می توان گفت گذشته حضور و نفوذ فرهنگی پاکستان در افغانستان طی چهار دهه گذشته مبتنی بر مثلث تصویرسازی مثبت در بین توده ها بر مبنای تسهیل شرایط حضور، ایجاد پیوندهای عمیق نخبگانی و در اختیار گرفتن عنان مذهب دست کم در بین پشتون ها بوده است.

    پرسش: حضور و نفوذ فرهنگی پاکستان در شرایط کنونی افغانستان در چه سطحی است و با چه ابزارهایی صورت می گیرد؟

    جواب: این حضور و نفوذ در چند سال گذشته ضربات جدی را متحمل شده است که مهم ترین دلایل آن را می توان چنین برشمرد: نخست، طی این سال ها پاکستان به عنوان عامل اصلی ناامنی در افکار عمومی افغانستان محسوب شده است و انگشت اصلی اتهام ناامنی ها و توسعه خشونت و افراطی گری به سمت این کشور بوده است. دوم، حضور جدی بازیگران دیگر در عرصه فرهنگی افغانستان مانند ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، ترکیه و از همه مهم تر توسعه حضور هندوستان به واسطه فضای باز ایجاد شده برای این کشور در افغانستان که بخش مهمی از فعالیت هایشان در تعارض با مبانی نفوذ فرهنگی پاکستان بوده است. سوم، استفاده ابزاری سیاسی از موضوع مهاجرین در تنش های بین دو کشور در سال های اخیر، موضوعی که تقریبا در روابط پاکستان و افغانستان کم سابقه بوده است. با این وجود به واسطه پیوند نخبگانی جامعه افغانستان با پاکستان هنوز این حضور در سطح مطلوبی قرار دارد. حضوری که به مثلث اصلی ابزارهای آن در پاسخ به سوال قبلی اشاره شد اما می توان به ابزارهای دیگری نظیر هنر به ویژه موسیقی، رسانه هایی که به طور مستقیم توسط پاکستانی ها اداره می شوند یا از سوی ایشان پشتیبانی می شوند و تلاش برای حفظ وابستگی تجاری افغانستان به پاکستان اشاره نمود. مورد دیگری که می توان در این زمینه به عنوان ابزار به آن اشاره کرد این است که پاکستان از دهه 1980 م. توانست خود را به عنوان مجرای اصلی گسیل کمک های بین المللی به افغانستان تثبیت نماید. موضوعی که شامل کمک های فرهنگی که عمدتا از جانب کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس گسیل می شد، نیز بود. به نظر می رسد مهم ترین بخش کمک هایی که هنوز هم از کانال پاکستان راهی افغانستان می شود همین بخش است که منجر به وابستگی نهادهای فرهنگی و به ویژه مذهبی افغانستان به این کشور شده است.

    پرسش: حضور و نفوذ فرهنگی پاکستان در بین اقوام افغانستان چگونه است؟

    جواب: بازی اقوام را شاید بتوان پیچیده ترین بازی دانست که پاکستانی ها تبحر فراوانی در بهره برداری از آن دارند. در این جریان ضمن این که خودشان تلاش داشته اند در بین تمام اقوام افغانستان با همان ابزارهای پیش گفته نفوذ داشته باشند، در عین حال تلاش کرده اند سایر بازیگران را محدود به برقراری ارتباط با اقوام محدودی نمایند. لذا می توان گفت پاکستان در بین تمام اقوام افغانستانی فاکتورهای حضور فرهنگی خود را دارد اما بی شک این حضور در بین پشتون ها بیش از سایر اقوام می باشد. که خود تابع علل متعددی بوده است: نخست، به صورت طبیعی این قوم در طول مرز طولانی دو کشور ساکن بوده اند و ارتباطات مهمی با داخل خاک پاکستان داشته اند. دوم، عقبه این قوم که جمعیتی بیش از پشتون های افغانستان را شامل می شود در داخل خاک پاکستان قرار دارند. سوم، پاکستانی ها ضمن توجه به سایر اقوام به دو دلیل توجه بیشتری به پشتون ها داشته اند. اکثریت نسبی و حاکمیت تاریخی ایشان بر افغانستان از یک سو و عدم پذیرش خط مرزی دیورند و به تبع آن نگاه اقوام پشتون در دو سوی این خط موجب شده است که پاکستانی ها نگاه و تلاش ویژه ای برای حضور فرهنگی در بین ایشان داشته باشند.

    پرسش: حضور و نفوذ فرهنگی پاکستان در سطح رسانه های افغانستان چگونه است؟

    جواب: در دوران پساطالبان و ایجاد فضای باز رسانه ای در افغانستان تعداد قابل توجهی شبکه های رایویی و تلویزیونی و روزنامه در افغانستان ایجاد شده است که هر یک با توجه به مشی و وابستگی سیاسی خود در تلاش هستند تا بر جامعه افغانستان تاثیر بگذارند. در این بین نقش سنتی پاکستان که حضور گسترده ای در رادیوها و روزنامه های محدود دوران قبلی داشته است بسیار محدود شده است و به طور مشخص به جز یکی دو شبکه پشتو زبان علایق فرهنگی پاکستان را تعقیب نمی کنند. اما شبکه نخبگان تربیت شده در پاکستان در رسانه ها حضور نسبتا خوبی دارند و تا حدی آن خلا را جبران می کنند.

    پرسش: آینده دامنه حضور و نفوذ فرهنگی پاکستان در افغانستان چگونه است و تحت تاثیر چه عواملی است؟

    جواب: اگر روند کنونی ادامه پیدا کند بی شک از دامنه نفوذ و حضور فرهنگی پاکستان در افغانستان کاسته خواهد شد و این کشور جای خود را به رقبای قدرتمند و بابرنامه دیگری خواهد داد. به نظر می رسد ادامه این روند یا تغییر آن به سود پاکستان تحت تاثیر چند عامل مهم باشد: نخست، مشخص شدن موضع این کشور در مقابل افراط گرایی و گروه های افراط گرا. به نظر می رسد ادامه ارایه تصویر فعلی از پاکستان به عنوان حامی گروه های افراط گرا و عامل ناامنی در افغانستان بدون تردید در وهله نخست فاکتورهای فرهنگی حضور این کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد. دوم، موقعیت بین المللی و منطقه ای پاکستان در ارتباط با مسایل افغانستان. اگر پاکستان نتواند جایگاه خود را به عنوان دروازه ورود به افغانستان حفظ نماید. به طور طبیعی منابع مالی که در حوزه فرهنگ از سوی ایشان تابحال هزینه می شده است کاهش خواهد یافت و در نتیجه حضور و نفوذشان در میان مدت کاهش خواهد یافت. سوم، نتیجه تقابل سنت و مدرنیته در افغانستان. هر چه این روند به سمت مدرنیسم و مظاهر آن پیش برود به منزله کاهش حضور و نفوذ فرهنگی پاکستان در افغانستان خواهد بود.

    این گفتگو را مرکز بین المللی مطالعات صلح انجام داده است.

  • هفتاد فیصد اعضای گروه تروریستی داعش تقریبا هیچ دانشی از اسلام ندارند

    هفتاد فیصد اعضای گروه تروریستی داعش تقریبا هیچ دانشی از اسلام ندارند

    براساس این اسناد، بسیاری از جوانانی که به این گروه تروریستی می پیوندند، تقریبا هیچ دانشی از اسلام ندارند.

    یک نهاد مخالف دولت سوریه از سال 2013 تا 2014 تمامی ورودی های این گروه تروریستی را از سال 2013 تا 2014 تحلیل کرده است و تحلیل های این نهاد نشان می دهد که تقربیا 70 فیصد جوانانی که وارد سوریه شدند تا به این گروه بپیوندند تقریبا هیچ دانشی از اسلام ندارند و تنها اطلاعات بسیار کم و پایه ای دارند.

    براساس این گزارش تنها 5 فیصد این گروه دانش جویان سطح پیشرفته در اسلام هستند، و تنها 5 جنگجویی که به این گروه طی مدت ذکر شده پیوستند، قرآن از حفظ بودند.

    این اطلاعات در اخیتار اسوشیتد پرس گذاشته شده است.

    اسوشیتد پرس نوشت؛ گروه تروریستی داعش از این ناآگاهی جنگجویان تازه واردش از اسلام استفاده کرده و به آنها نوعی از اسلام را نشان و اموزش می دهد که در راستای اهداف سرزمین گیری و قتل عام این گروه می باشد.

    لازم به ذکر است که برحسب اتفاق، این یافته های نهاد مخالف دولت سوریه با اطلاعاتی که از سوی یک سازمان دیگر در بروکسل بلجیوم منتشر شده مطابقت دارد؛ این سازمان بلجیومی می گوید، اعضای تازه وارد گروه تروریستی داعش بیشتر “افراط گرهای مسلمان شده” هستند تا اینکه “مسلمان های افراطی” باشند.

    این سازمان می گوید بیشتر اعضای این گروه، ابتدا شخصیتی افراط گری داشته اند سپس وارد اسلام شده اند.

    براساس یافته های این سازمان، این اشخاص افرادی منزوی، ناسازگار و نامتناجس با اجتماع شان هستند که دقیقا با وعده های انهدام گری گروه داعش مطابقت دارند.

    لازم به ذکر است که طی یک سال گذشته، همچنان که این گروه سرزمین از دست داده است، آمار سربازگیری های این گروه نیز به شدت کاهش یافته است.

    بربنیاد یافته های همین سازمان، تقریبا تمامی مسلمانان واقعی دنیا، گروه تروریستی داعش و ایدولوژی گیج کننده این گروه را رد کرده اند.

    وزیر داخله فرانسه چندی پیش گفته بود “ما هم اکنون با گروه داعش مواجه نیستیم، بلکه با افراد مواجه هستیم. هر کسی از هر جای دنیا بدون داشتن تجربه نظامی و یا دسترسی به سلاحی جواب مثبت به این گروه می دهد و خود را وابسته به این گروه اعلام می کند.”

  • پنج حقیقت در خصوص تروریزم و بازی های المپیک

    پنج حقیقت در خصوص تروریزم و بازی های المپیک

    برزیل، اما برعکس این کشورها، سابقه بسیار کمی از حملات تروریستی دارد. این در حالیست که بازی های امسال المپیک، در حالی برگزار می شود که در تمام نقاط دنیا نگرانی هایی در خصوص تروریزم وجود دارد. از سویی دیگر، سابقه کم برزیل در داشتن حوادث تروریستی، و خوشحالی مقامات امنیتی این کشور از این موضوع، شاید فرصتی را برای تروریستان فراهم کند تا طرح حملات گسترده ای را بریزند.

     

    و اما، آیا واقعا ارتباطی میان تروریزم و بازی های المپیک وجود دارد؟ در زیر به پنج حقیقت در این خصوص اشاره می شود که به شما کمک می کند تا بتوانید درک واضح تری از این موضوع پیدا کنید.

     

    شاخصه رویداد تروریستی در بازی های المپیک

     

    • طی بازهای المپیک پیشین، افزایش و یا کاهش دوامدار در وقوع حملات تروریستی وجود نداشته است.

    محققان در خصوص وجود ارتباط میان بازی های المپیک و وقوع رویدادهای تروریستی در بازی های المپیک دو فرضیه متقابل دارند. اول اینکه، از آنجایی که بازی های المپیک، رویدادی بسیار کلان در سطح جهانی است، این می تواند توجه تروریستان را جلب کند تا حملات تروریستی کلانی را طرح ریزی و اجرا کنند. و دوم اینکه، از سویی دیگر، با نزدیک شدن به شروع بازی ها، کشور میزبان تمامی اقدامات امنیتی لازم را در نظر می گیرد تا ضریب وقوع یک حمله تروریستی را کاهش دهد.

     

    اما به طور کل، هنوز مشخص نیست که کدام فرضیه درست است و کدام طرف بهتر عمل کرده است.

     

    به گزارش واشنگتن پست، “کنسرسیوم ملی مطالعه بر روی تروریزم و پاسخ به تروریسم” در دانشگاه مریلند آمریکا، مطالعه ای بر روی رویدادهای تروریستی طی بازی های المپیک و شش ماه پیش از آغاز این بازی ها از سال 1972 تاکنون کرده است، و همچنین این اطلاعات را با یک سال قبل از آن در کشورهای میزبان المپیک مقایسه کرده است.

     

    این مطالعه، هیچ ارتباطی مبنی بر اینکه بازی های المپیک شانس وقوع یک رویداد تروریستی را در کشور میزبان بازی های المپیک افزایش و یا کاهش می دهد پیدا نکرده است. اما به باور بعضی از محققان این کنسرسیوم، رویدادهایی مانند حادثه 11 سپتامبر، شاید سبب شده تا شاخصه های گراف منحرف شده و ارتباط مستقیمی پیدا نکرد. (حادثه 11 سپتامبر در سال 2001 و یک سال قبل از شروع بازی های المپیک در سالت لیک روی داد.)

     

    • از سال 1970 تاکنون، 3 رویداد تروریستی مرگبار وجود داشته است

    براساس گزارش این کنسرسیوم که حادثه گروگان گیری مانشن/مونیخ آلمان را جزو رویدادهای تروریستی در نظر گرفته است؛ طی بازی های المپیک در سال 1972 که در شهر مانشن آلمان برگزار شد، اعضای وابسته به سازمان سپتامبر سیاه (سازمانی فلسطینی که خود را از طرفداران “گروه فتح” فلسطین اعلام می کردند) به خوابگاه دهکده المپیک حمله کردند و 11 تن از ورزشکاران تیم اسرائیل را به گروگان گرفتند. این گروگان گیری پس از چندی با کشته شدن هر 11 نفر گروگان اسرائیلی، یک پولیس آلمان و 5 تن از مهاجمان به پایان رسید.

     

    حمله به ورزشکاران اسرائیلی در بازی های المپیک

     

    از آن زمان تاکنون، تنها دو رویداد تروریستی دیگر طی بازی های المپیک به وقوع پیوسته است. در سال 1996، یک بمب لوله ای در جریان بازی های المپیک در آتالانتا منفجر شد. در این رویداد یک تن کشته شده و بیش از 100 تن دیگر نیز زخمی شدند. (یک خبرنگار ترکیه هم به دلیل سکته قلبی جانش را از دست داد.) بمب گذار پس از چندی “اریک رودولف” شهروند آمریکا که در بمب گذاری های دیگری در کلینیک های سقط جنین و کلوپ همجنس گرایان دست داشت معرفی گردید. (به گفته خود او، انگیزه وی از بمب گذاری در المپیک سیاسی بوده است.)

     

    اریک ردولف
    اریک ردولف انگیزه اش از بمب گذاری در بازی های المپیک را سیاسی عنوان کرد.

     

    در سال 2008 و طی بازی های المپیک در بیجینگ / پکن چین، یک مرد با چاقو به یک تاجر آمریکایی و همسرش حمله کرد که در نتیجه این تاجر آمریکایی کشته شد و همسر این تاجر نیز زخمی شد. گرچه این رویداد نیز توسط مطالعات این کنسرسیوم به عنوان یک رویداد تروریستی ثبت شد، اما همچنان انگیزه مهاجم مشخص نشده است. این مهاجم که تانگ یانگ مینگ نام داشت هیچ ارتباطی با گروه های تروریستی نیز نداشت. این مرد پس از حمله به این تاجر آمریکایی خود را از برج درام این شهر که مکانی تفریحی است به پایین پرت کرد و مرد. همچنین در همین سال، یک بمب نیز خارج از شهر بیجینگ منفجر شد که دو تن کشته شدند، اما هدف این بمب گذاری نیز مشخص نشد.

     

    تاجر امریکایی کشته در جریان بازی های المپیک
    تاد بچمن، 62 ساله، تاجر آمریکایی کشته شده در جریان بازی های المپیک 2008 در چین

     

    • از سال 1972 تاکنون، حداقل هشت شهر میزبان بازی های المپیک بدون هیچ حمله تروریستی طی این بازی ها و یا پیش از آغاز این بازی ها بوده است.

    از 22 المپیکی که تاکنون مطالعه شده است، 5 شهر شاهد هیچ گونه حادثه تروریستی در جریان بازی ها و یا شش ماه قبل از آن و یا حتی در مدت مشابه آن در سال گذشته اش را نبوده است. این کشورها شامل جاپان/ژاپن 1972، کانادا 1976، شوروی سابق 1980، یوگسلاویا 1984 و استرالیا در سال 2000 می باشند.

     

    در همین حال، اما بازی های المپیکی که در سال 1988 در کانادا، 2006 در ایتالیا و دوباره در کانادا در سال 2000 برگزار شد، گرچه هیچ حادثه تروریستی را طی بازی ها و حتی شش ماه پیش از آغاز بازی ها شاهد نبودند، اما در مدت مشابه بازی ها، این کشورها یک سال قبل از آن شاهد حملاتی تروریستی بودند.

     

    • کارشناسان معتقدند وقوع رویداد تروریستی در برزیل نسبت به دیگر کشورهای اخیر که میزبان حملات تروریستی بوده اند بسیار ضعیف است

    برزیل به طور کلی در دسته کشورهایی با خطر کم تروریستی قرار می گیرد. موسسه آمریکایی لیست جهانی تروریزم، سال گذشته برزیل را در رده 74 جهان از لحاظ خطر وقوع حملات تروریستی قرار داد. با توجه به این لیست، برزیل در رده بهتری نسبت به دیگر کشورهایی که اخیرا میزبان بازی های المپیک بوده اند قرار گرفته است. (روسیه در رتبه 23، کانادا در رتبه 28، چین در رتبه 22، ایتالیا در رتبه 54، یونان در رتبه 29، آمریکا در رتبه 35 و استرالیا در رتبه 59)

     

    براساس اطلاعات کنسرسیوم، طی سال 2015 در کل پنج رویداد تروریستی در برزیل به وقوع پیوست که منجر به کشته شدن تنها 3 نفر شد و هیچ زخمی نداشت. براساس اطلاعات، تمامی این رویدادها، مرتبط با خشونت علیه خبرنگاران در این کشور بوده است که این خبرنگاران بر روی فساد تمرکز داشتند.

     

    در همین حال، پولیس برزیل دو هفته مانده به شروع بازی ها، 12 تن را به ظن داشتن ارتباط تلفونی با گروه تروریستی داعش بازداشت کرده است. به گفته پولیس این کشور، این 12 نفر به طور غیرماهرانه ای تلفونی با گروه تروریستی داعش ارتباط داشتند.

    لازم به ذکر است که هم اکنون نیروهای امنیتی برزیل در حالت فوق العاده طی این بازی ها قرار دارد، و تقریبا 80 هزار نیروی امنیتی به شهر ریو محل برگزاری بازی های امسال المپیک اعزام شده اند.

     

    • مرگبارترین رویداد مرتبط با بازی های المپیک، رویداد تروریستی نبوده است.

    گرچه بسیاری ها هنگام بازی های المپیک نگران وقوع رویدادهای تروریستی هستند، اما مرگبارترین رویدادی که مرتبط با بازی های المپیک است، حادثه تروریستی نبوده است و بلکه از سوی ارتش این اتفاق مرگبار به وقوع پیوسته است.

     

    ده روز پیش از آغاز بازی های تابستانی المپیک در شهر مکسیکو سیتی در کشور مکزیک در سال 1968، فعالان و معترضان دولت وقت مکزیک در شهر تلاتیلوکو اعتراضات گسترده ای را علیه دولت راه اندازی کردند. این حرکت فعالان مدنی، نگرانی هایی را از سوی مقامات این کشور مبنی بر تخریب چهره بین المللی این کشور پیش از آغاز بازی های المپیک بدنبال داشت. سرانجام، ارتش این کشور به سوی معترضان شلیک کرد که گفته می شود 300 نفر در این روداد کشته شدند.

     

    کشتار گسترده ارتش ده روز پیش از اغاز بازی های المپیک در مکزیک
    پیش از شروع بازی های المپیک در مکزیک در سال 1968، ارتش مکزیک به روی معترضان آتش گشود که گفته می شود 300 تن کشته شدند.
  • آدم ربایی اتباع خارجی، تجارت پر سود شورشیان طالبان

    آدم ربایی اتباع خارجی، تجارت پر سود شورشیان طالبان

    براساس منابع خود طالبان، تاکنون بهترین سودی که این شورشیان از سلسله اختطاف هایشان داشته، سرباز وظیفه آمریکایی باو بیرگادل بوده است. شورشیان طالبان پس از اختطاف این سرباز آمریکایی در سال ۲۰۰۹ از ولایت پکتیکا که هم مرز با منطقه قبیله ای نشین وزیرستان جنوبی پاکستان است، توانستند پنج فرمانده ارشد شان را در سال ۲۰۱۴ از زندان گوانتانامو آزاد کنند.

    قطعا طالبان هنگام اختطاف و نگهداری سرباز باو بیرگادل قدر و ارزش او را می دانست، به همین دلیل در زمانی که او را نگه داری می کردند او را “مهمان ویژه” و “پرنده باارزش” صدا می کردند.

    طالبان در حقیقت معتقد بودند که می توانند روزی زندانیان شان را از زندان گوانتانامو در بدل رهایی سرباز باو بیرگادل آزاد کنند و بالاخره موفق نیز شدند. هم اکنون این پنج فرمانده ارشد که زمانی در زندان گوانتانامو زندانی بودند در قطر به همراه خانواده هایشان زندگی خوب و آزادی دارند.

    لازم به ذکر است که پس از اینکه شورشیان طالبان اجازه یافتتد تا دفتر نمایندگی سیاسی شان را در قطر داشته باشند، معامله سرباز باو بیرگادل و رهایی پنج فرمانده ارشد طالبان از گوانتانامو، اولین مذاکره مستقیم این شورشیان با امریکا بود.

    طالبان اجازه یافتند تا دفتر نمایندگی سیاسی شان را در قطر باز کنند، که در این صورت در خصوص مذاکرات صلح برای خاتمه درگیری های افغانستان آدرس مشخصی از طالبان وجود داشته باشد.

    معامله سرباز باو بیرگادل تنها یک نمونه از این گونه رویداد هایست، کما اینکه تاکنون شورشیان طالبان اتباع خارجی و مقام های افغانستانی بسیاری را اختطاف کرده اند و در بدل رهایی شان، آزادی زندانی هایشان را خواسته اند و یا پول های کلانی دریافت کرده اند.

    یک فرمانده ارشد طالبان در ولایت هلمند که خواست نامش فاش نشود می گوید “از دیدگاه ما، آدم ربایی/اختطاف یکی از منفورترین و کثیف ترین کارهایی است که در مواقع غیر قابل اجتناب انجام می دهیم. ما باور داریم این کار چهره جهانی ما را لکه دار می کند، و الگویی مناسبی میان مبارزانمان ایجاد نمی کند.”

    وی می گوید که طرح آدم ربایی کاملا در سطح رهبری طالبان بررسی می شود و سپس اجازه برای آدم ربایی فردی صادر می شود.

    این فرماند طالبان با اشاره به افزایش رویدادهای اخیر آدم ربایی می گوید با این کار می خواهیم به ناتو و دولت افغانستان فشار بیاوریم تا زندانی هایمان را آزاد کنند.

    او همچنین می گوید که طالبان بارها از طریق دفتر سیاسی قطر از آمریکا و دولت افغانستان خواسته است تا در خصوص آزادی زندانی هایشان به مذاکره بنشینند، اما ظاهرا افغانستان و آمریکا علاقه ای از خودشان نشان نداده اند.

    یک فرمانده دیگر شورشیان طالبان که او هم خواست نامش فاش نشود می گوید که آنها هرگز به هیچ کس و یا گروهی در اختطاف فردی چه خارجی باشد و چه داخلی کمک نکرده اند و نمی کنند.

    وی می گوید “ما (طالبان) در افغانستان قوانین مشخصی برای خود داریم. ما حتی به گروه های اقلیتی مانند القاعده نیز اجازه نمی دهیم که بدون اجازه ما کاری بکنند.”
    این فرمانده طالبان می افزاید که شورای رهبری طالبان باید قبل از نهایی شدن طرح آدم ربایی فردی از تمام امور مطلع شود.

    هنگامی که از این فرمانده پرسیدیم که اشخاص پولدار نیز در بدل پول از سوی شما ربوده می شود گفت “بله، باج گیری هم استفاده های جانبی این کار است. اما هیچ یک از فرمانده های محلی نمی تواند این کار را بدون اجازه انجام دهد. تنها زمانی می توانند این کار را انجام دهند که به آنها رسما اجازه داده شود.”

    وی اما تلویحی این موضوع را رد کرد و گفت که طالبان تنها بخاطر پول، شخصی را اختطاف نمی کنند.

    این فرمانده می افزاید “هر گاه یکی از همقطاران ما در زندان خارجی ها و یا دولت افغانستان می افتد و از داستان های شکنجه شان تعریف می کند ما را بسیار ناراحت می کند. در این صورت، هیچ گزینه ای نداریم مگر اینکه دشمن را اختطاف کنیم و در بدل رهایی شان، آزادی همقطارانمان را بخواهیم.”

    وی گفت که به مبارزانشان گفته اند که در آدم ربایی ها سعی کنند اتباع خارجی بویژه نظامیان خارجی را اختطاف کنند، زیرا در این صورت می توان راحت تر معامله کرد.

    روسله یاسینزی عثمانی

  • سرگذشت تلخ ازدواج های اجباری/  پدرم یک گاو ماده به نام لیلا را در بدل ۳۰ گاو نر عوض کرد

    سرگذشت تلخ ازدواج های اجباری/ پدرم یک گاو ماده به نام لیلا را در بدل ۳۰ گاو نر عوض کرد

    این نهادهای حقوق بشری و مقامات محلی می گویند که قدرت کافی برای مقابله با این رسم را ندارند.

    ولایت غور با جمعیتی در حدود ۳۰۰ هزار نفر یکی از ولایت های کمتر توسعه یافته افغانستان است. برخی از مناطق دور افتاده این ولایت توسط گروه های مسلح اداره می شود و دولت هیچ کنترولی بر این مناطق ندارد.

    در افغانستان این رسم است که داماد به طور سنتی به پدر همسرش قبل از ازدواج مبلغی را به عنوان مهریه پرداخت می کنند. در ولایت غور اما، بسیاری از خانواده های دختران بجای پول گاو و گوسفند و یا سلاح از داماد دریافت می کنند.

    بسیاری ها معتقدند که این رسم مردم این مناطق از ولایت غور مطابق با قوانین اسلام نیست و با مهریه ای که در اسلام ذکر شده تفاوت دارد. مهریه در اسلام برای زن در نظر گرفته شده تا در صورت طلاق و یا موقعیت های اضطراری، زن بتواند از این مهریه استفاده کند.

    موسسه گزارش دهی صلح و جنگ طی شش ماه تحقیق خود از ولسوالی های دور افتاده غور از جمله تایوره، تولاک، ساغر و پسابند در این خصوص با برخی بزرگان قومی و قوماندانان ملیشه این مناطق صحبت کرده و نظر آنان را در این مورد جویا شده است.

    مقامات محلی این مناطق می گویند که قادر به ممنوعیت این رسم نیستند زیرا این رسم سالهاست که در این مناطق اجرا می شود و می گویند اگر قرار بر تغییر و یا ممنوعیت این رسم باشد ده ها سال طول خواهد کشید تا نگرش مردم را نسبت به این رسم تغییر دهند.

    عبدالعلیم ساکن قریه حاجی نظر در ولسوالی دولینه می گوید که سه دختر خود را به نام های گل بدن، زینب و رقیه در بدل ۲۵۰ راس گاو و گوسفند، یک میل کلاشینکوف و ۳ هزار دالر آمریکایی به ازدواج در آورده و از این کار خود نیز خوشحال است.

    او به گزارشگر موسسه می گوید “شما خبرنگاران فکر می کنید که گرفتن پول عروسی از دامادها یعنی فروش دخترانمان. اما گرفتن گاو و گوسفند از داماد در اینجا یک رسم است و من فکر نمی کنم این رسم اشتباه باشد.”

    وقتی از عبدالعلیم پرسیدیم که چرا زنان در اینجا اجازه ندارند خودشان شوهر آینده شان را انتخاب کنند گفت “جای شرم است برای ما که از دخترانمان بپرسیم چه نوعی شوهری دوست دارند داشته باشند.”

    نجم الدین یک دهقان از قریه کاسی اما از اینکه دخترش لیلا را به یکی از مردان محلی به نام محمد که هم اکنون محمد از زن اولش دارای ۵ فرزند است فروخته است اظهار پیشمانی می کند، اما نه به این خاطر که دخترش را فروخته است، بلکه به این خاطر که محمد هنوز پول عروسیش را به پدر همسرش به طور کامل نداده است.

    وی می گوید “واقعا جای شرم است برای محمد که همسرش یعنی دخترم به زودی صاحب اولاد می شود اما او هنوز ۳۰ راس گوسفندی که از پول عروسیش به من بدهکار است را نداده است.”

    محمد اما می گوید که وی هم اکنون به ارزش تقریبا ۲۶ هزار دالر آمریکایی گاو و گوسفند به نجم الدین برای پول عروسیش داده است.

    از محمد پرسیدیم که چرا بیش از ۳۰ هزار دالر آمریکایی برای ازدواج دومش خرج کرده است گفت “همسر اولم زیبا و ظریف نبود. من می خواستم با زیباترین دختر قریه ازدواج کنم و از زندگی لذت ببرم.”

    از آنجایی که در این قریه مردان و زنان نامحرم به هیچ عنوان اجازه ندارند با یکدیگر صحبت کنند گزارش گر موسسه مجبور می شود خانم مسنی را به نام “بی بی” استخدام کند تا بتواند به طور مخفیانه با لیلا مصاحبه ای بکند.

    لیلا در اولین حرفش می گوید دقیقا مانند گاو و گوسفندان به فروش رفته است.

    او می گوید “پدرم در قبال ۳۰ گاو نر یک گاو ماده به نام لیلا را فروخت. زندگی من هر روز توام با بدبختی است. درست است که من ازدواج کرده ام و متاهل هستم اما هیچ کس به رویاهایم اهمیت نداد.”

    جالب است که در اینجا بسیاری از خانواده ها افتخار می کنند که دخترانشان را به فرماندهان محلی ملیشه بدهند. شاید به این دلیل باشد که توقع پول بیشتری می توانند بکنند.

    نصرالله یکی از بانفوذان و قدرتمندان محلی در قریه غرک ولسوالی دولینه است. او که ۳۵ ساله است هم اکنون ۸ زن دارد.

    او در گفتگو با گزارشگرمان می گوید “من پول و سلاح و حدود ۲۰۰ مرد مسلح دارم. من کنترول کاملی در منطقه غرک دارم و هر کاری که بخواهم می توانم انجام بدهم. خب با وجود این همه توانایی و قدرت، چرا نباید ۸ زن داشته باشم؟ اگر دختری را در این منطقه دوست داشته باشم، می توانم به راحتی با او ازدواج کنم، کافیست به پدر دختر یک گله گاو و یا گوسفند بدهم.”

    پیامدهای ناخوشایند

    سعید آرمان یک وکیل است که در خانه ای امن که برای دختران و زنان آسیب پذیر ایجاد شده کار می کند. وی می گوید در خانه ای امنی که او کار می کند ۴۰ زن و دختر اقامت دارند که همگی قربانی این چنین ازدواج های اجباری هستند.

    او گفت “این ۴۰ زن که در اینجا اقامت دارند همگی کسانی هستند که توسط پدرانشان به زور و در بدل گاو و یا گوسفند به ازدواج زورمندان و یا پولداران محلی در آمده بودند. از آنجایی که این خانم ها قادر به تحمل این چنینی زندگی ای نبودند مجبور به فرار از خانه هایشان شده و به این خانه های امن پناهنده شده اند.”

    اما بسیاری از زنان که به زور به ازدواج در می آیند خانه امنی نمی یابند.

    برای مثال موردی که سال گذشته نیز توجه داخل و جامعه جهانی را به خود جلب کرد، دختر ۱۹ ساله ای به نام رخشانه در قریه قلمین در فاصله ۴۰ کیلومتری شهر فیروزکوه مرکز ولایت غور بود. او پس از ازدواج اجباری و به اتهام فرار از خانه به دست طالبان محلی سنگسار شد.

    و اما داستان رخشانه: در سال ۲۰۱۱ عبدالکریم پدر رخشانه از قریه اودک رخشانه را به زور به ازدواج شخص فلجی به نام غلام یاسین در بدل ۸۵ راس گاو و گوسفند در آورد.

    رخشانه تلاش کرد تا از خانه فرار کند اما توسط پولیس دستگیر شده و به پدر وی تحویل داده شد. پدر رخشانه هم خواهر هشت ساله رخشانه به نام فاطمه را به ازدواج یاسین برای جبران عمل رخشانه درآورد.

    ۹ ماه بعد، عبدالکریم رخشانه را به یک چوپان محلی به نام عبدالرزاق که زنش فوت کرده بود در بدل ۱۰ راس گاو و ۶۰ راس گوسفند فروخت.

    رخشانه پس از سپری کردن دو شب با عبدالرزاق تصمیم به فرار می گیرد. اما طالبان رخشانه را به همراه مردی که در فرار به او کمک می کرد دستگیر کردند. رخشانه توسط این طالبان سنگسار می شود و مردی که با وی فرار کرده بود ۱۰۰ ضربه تازیانه خورده و آزاد می گردد.

    مرگ دلخراش و وحشیانه رخشانه توسط موبایلی فیلم برداری شده بود که به سرعت میان رسانه ها و فضای اجتماعی پخش شد و توجه داخل و جامعه جهانی را به خود جلب کرد.

    حنیفه مادر رخشانه می گوید دردش هنوز تازه است.

    او می گوید “طالبان دخترم را در مقابل چشمانم سنگسار کردند. من صورتش را می دیدم که غرق در خون بود و صدای جیغ و ناله های او را می شنیدم. هر چقدر پیش طالبان التماس کردم که سنگسارش نکنند، اما آنها به حرف ها و التماس هایم توجهی نکردند.”

    عبدالکریم پدر رخشانه هم اکنون پشیمان از این ست که چرا دخترش را وادار به این ازدواج ها کرده بود.

    وی می گوید “این من بودم که دو بار رخشانه را بر خلاف میلش فروختم. طالبان دختر مرا نکشتند، بلکه من دختر خودم را کشتم. نمی دانستم که فروش رخشانه به اینجا ختم می شود.”

    رخشانه
    عکسی که در فضای مجازی منتشر شد و گفته می شود که متعلق به رخشانه قبل از سنگسار شدن به دست طالبان است.

    جواد علوی رئیس کمیسیون حقوق بشر افغانستان در ولایت غور می گوید که ازدواج اجباری و یا فروش این چنینی زنان سال هاست که در این مناطق صورت می گیرد.

    وی می گوید “از آنجایی که این موضوع یک رسم و سنت در این مناطق است، ما هیچ کاری علیه آن نمی توانیم. قبول دارم که ازدواج های این چنینی پایمال کردن حقوق اولیه انسان هاست، اما در حال حاضر نه این گونه ازدواج ها را نظارت می کنیم و نه به کابل گزارش می دهیم.”

    این در حالیست که قانون اساسی افغانستان حقوق زن و مرد را برابر دانسته است، اما مقامات محلی می گویند که در حال حاضر در مقابل این چنین ازدواج ها قادر به انجام کاری نیستند.

    سیما جوینده والی سابق غور در گفتگویی با گزارشگر موسسه گزارش دهی صلح و جنگ می گوید “زنان در ولایت غور در واقع زن های شوهرانشان نیستند، بلکه برده های شوهرانشان هستند.”

    وی می گوید “زنان مانند لباس فروخته می شوند و این نشان دهنده این است که شرایط برای این زنان چقدر اسفناک است. من واقعا احساس شرم می کنم که بگویم والی ولایتی هستم که ارزش دختران آنجا به مقدار چند راس گاو است.”

    ملا نظام الدین حبیبی عضو شورای علمای ولایت غور می گوید “فروش دختران نه تنها در اسلام ممنوع است، بلکه این عمل از نگاه اسلام به عنوان بدترین گناه دیده می شود که مرتکبین این عمل و یا گناه مجازات سختی را متحمل خواهند شد.”

    وی می گوید قوانین فقهی ازدواج از جمله امضای عقدنامه در حضور یک قاضی و دو شاهد بسادگی نادیده گرفته می شوند.

    آقای حبیبی می افزاید “تا کنون ندیده ام در غور ازدواجی کاملا مطابق با قوانین اسلامی صورت بگیرد. در ازدواج، از دختر باید پرسیده شود که آیا این مرد را به همسری قبول دارد و یا خیر.”

    اما با این وجود رسم و سنت ازدواج های این چنینی در این منطقه ریشه ای عمیق دارد.

    برای مثال پدری دیگر در روستایی در نزدیکی ولسوالی فیروزکوه به گزارشگر موسسه می گوید که از اینکه دخترش را در بدل یک میل کیلاشینکوف و ۱۵۵ راس گاو و گوسفند داده است اصلا پشیمان نیست.

    او گفت “من دخترم را فروختم زیرا ارزش یک اسلحه از چندین دختر مجرد در خانه برایم بیشتر است.”

    روسله یاسینزی عثمانی

  • مهاجران افغان همچنان بدنبال گرفتن خانه و زمین هایشان هستند

    مهاجران افغان همچنان بدنبال گرفتن خانه و زمین هایشان هستند

     

    دولت افغانستان در سال 2005 طی فرمانی از سوی رئیس جمهوری وقت برنامه ای را رونمایی کرد که بر اساس آن دولت موظف به توزیع زمین به مهاجران افغان و بی جاشدگان داخلی شد. اما بر اساس گزارشی که از سوی دیده بان ضد فساد افغانستان که تحت نام کمیته نظارت و ارزیابی ضد فساد مستقل افغانستان فعالیت می کند منتشر شد، این برنامه توزیع زمین دولت به شدت آغشته به فساد یاد شد و آن را تدبیری ناکارآمد از سوی دولت اعلام کردند.

    این کمیته در گزارشی که در اکتبر سال 2013 منتشر کرد برنامه توزیع زمین به مهاجران افغانی که به کشور بازگشته اند و بی جاشدگان داخلی را مملو از فساد اداری خواند که در این برنامه رشوت، تقلب، واسطه بازی، کلاهبرداری و ارائه خدمات بسیار ضعیف به مراجعان در سطح وزارت مهاجرین وجود داشت.

    براساس این گزارش، مقامات ارشدی که در سطح وزارت مهاجرین در آن سال فعالیت داشتند ناکارآمد بودند و سیستم کنترول داخلی نیز بسیار ضعیف بود و همچنین پروسه توزیع زمین نیز بشدت آغشته به فساد بود.

    گزارش می افزاید پروسه توزیع زمین به مهاجران چنان مغلق و سخت بود که تنها در مرحله دوم از کل 63 مرحله برای دادن زمین به یک مهاجر، باید خود وزیر دوسیه فرد فرد متقاضی را بررسی می کرده و به نهاد، ریاست و یا دیپارتمنت مربوطه مرجوع می کرد. همچنین برای داده شدن یک نمره زمین به یک مهاجر، متقاضی باید امضا و تاییدیه تک تک مدیران و آمران یک دیپارتمنت، ریاست های ولایتی و ولسوالی ها را جمع آوری می کرد.

    همچنین گزارش علاوه می کند که ارزیابی های کمیته نظارت و ارزیابی نشان می داد که به دلیل پروسه طولانی و غیرضروری و نبود دیتابیس مرکزی و فساد گسترده اداری، بیش از 3500 متقاضی در کابل بیش از یک نمره زمین دریافت کردند.

    بر همین اساس، مجلس نمایندگان در تاریخ 9 اکتبر سال 2013 (19 عقرب سال 1392) جماهیر انوری وزیر امور مهاجرین و عودت کنندگان وقت کشور را برای جلسه استیضاح به مجلس فراخواندند که عمده سوالهایی که نمایندگان از آقای جماهیر انوری داشتند موضوع فساد گسترده اداری در سطح وزارت، به کارگماشته شدن نزدیکان وزیر در پست های ارشد این وزارت و برطرف نکردن مشکلات مهاجرین بود. آقای انوری اما رد صلاحیت نشد و در سمت خود باقی ماند.

    در پایان تصدی آقای انوری در پایان سال 2014، براساس داده های کمیشنری عالی سازمان ملل متحد برای مهاجرین، این وزارت از کل 266 هزار متقاضی تنها 57500 نمره زمین توزیع کرده بود. که از این تعداد نمره زمین ها، تنها 39000 نفر سند این زمین ها را دریافت کرده بودند، که براساس تخمین های کمیشنری عالی سازمان ملل برای مهاجرین، بیش از دو میلیون مهاجر دیگر واجد شرایط دریافت این کمک ها بودند که اما دریافت نکردند.

    همچنین در گزارش دیگری که از سوی دفتر سازمان ملل متحد در سال 2015 منشر شد آمده است که مقامات دولتی اغلب این زمین ها را برای منافع شخصی و یا تحت فشار تهدیدها به متقاضیانی که واقعا واجد شرایط نبوده اند توزیع کرده اند.

    به همین منظور کمک های مالی به وزارت مهاجرین در بیشتر طول سال 2015 به حالت تعلیق در آمد. همچنین بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان (سیگار) در پیشنهادی به واشنگتن گفته بود که کمک ها به این وزارت به حالت تعلیق در آید.

    زمانی که اما وزیر امور مهاجرین فعلی سید حسین عالمی بلخی به چوکی وزارت رسید مجبور به رویارویی با مشکلات فراوانی بود. وی نه تنها مجبور بود با یک وزارتی که مملو از فساد بود دست و پنجه نرم کند، بلکه تقرری وی به عنوان وزیر امور مهاجرین مصادف بود با خروج سیل آسای شهروندان کشور به سوی کشورهای اروپایی و همچنین افزایش بیش از حد بی جاشدگان داخلی در اثر افزایش ناامنی و درگیریهای داخلی.

    آقای بلخی در 19 ماه می سال 2015 از پروسه ای جدید و ساده تر برای توزیع زمین به مهاجران و بی جاشدگان داخلی خبر داد. براساس گزارش کمیته نظارت و ارزیابی از ان زمان تاکنون، 1534 نمره زمین براساس همین طرح جدید سید حسین عالمی بلخی توزیع شده است. این وزارت همچنین کمیته قانونی دیگری تاسیس کرد تا موضوع زمین هایی که بیش از یک بار به برخی متقاضیان توزیع شده را بررسی کند.

    لازم به ذکر است که داکتر عبدالله عبدالله رئیس اجرایی کشور و محمد اشرف غنی رئیس جمهوری در زمان کمپاین های انتخاباتی شان اعلام کرده بودند که زمینه را برای بازگشت مهاجرانی که همچنان در خارج زندگی می کنند فراهم می کنند. همچنین گفته می شود که دولت درصدد است تا وزارت مهاجرین را از هر گونه فساد عاری کند. اما هم اکنون تمامی کانون های توجه به سوی وزیر و وزارت امور مهاجرین و عودت کنندگان می باشد که آیا می توانند چهره تخریب شده این وزارت را بازسازی کنند و به کسانی که واقعا نیازمند کمک هستند کمک نمایند و یا خیر.

     

  • سربازان آمریکایی در افغانستان در ماموریت هایشان دچار سردرگمی هستند

    سربازان آمریکایی در افغانستان در ماموریت هایشان دچار سردرگمی هستند

    اما براساس گزارش تازه ای که از سوی پنتاگون منتشر شده، اکثر این نیروها هیچ جوابی از فرماندهانشان دریافت نکردند، زیرا باور بر این است که هیچ رفع ابهام و روشنایی به نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان در خصوص ماموریتشان داده نشده است.

    این در حالیست که پس از خروج نیروهای خارجی در پایان سال 2014 از افغانستان و انتقال تامین امنیت به نیروهای امنیتی افغانستان، اندک نیروی آمریکایی که در کشور مانده است و مسئولیت آموزش به نیروهای امنیتی افغانستان را دارد، برای این نیروها بسیار دشوار بوده که از حملات شورشیان طالبان خودداری کنند و تنها نقش دفاعی در مقابله با این حملات داشته باشند.

    یک نیروی ویژه آمریکا در پاسخ به پرسش تیم تحقیق در خصوص حمله نیروهای آمریکایی به شفاخانه داکتران بدون مرز در کندز گفت “تا چه اندازه می خواهیم پیش برویم سوال مناسبی نیست. باید گفته شود چه اندازه از ما می خواهند که پیش برویم.”

    رویداد حمله به شفاخانه داکتران بدون مرز که توسط یک جنگنده آمریکایی صورت گرفت خود به تنهایی فاجعه ای دیگر از تصرف کندز توسط شورشیان طالبان بود. در آن موقع هیچ پیشنهادی مبنی بر اینکه این حمله شاید نتیجه عدم دادن روشنایی کامل به نیروهای خارجی از قوانین ماموریتشان در دوران آموزش نیروهای امنیتی افغانستان باشد مطرح نشد.

    در گزارش 700 صفحه ای از این رویداد که بسیاری از مطالب آن به دلیل مسایل امنیتی منتشر نشد، موضوع اینکه برخی قوانین درگیری به طول کامل توسط نیروهای میدانی خارجی درک نشده است مطرح می شود.

    موضوع ابهام در درک صحیح از ماموریت نیروهای آمریکایی که در این گزارش تازه منتشر شده، به احتمال زیاد توسط فرمانده جدید این نیروها جنرال جان نیکلسون مورد بررسی قرار گیرد، زیرا وی نیز در نظر دارد تا پیشنهادات تازه ای را در هفته های جاری در خصوص روشن ساختن و یا گسترش دادن ماموریت نیروهای آمریکایی در افغانستان ارائه کند.

    لازم به ذکر است در حالیکه موضوع ابهام و یا درک ناکامل از ماموریت آمریکا و ناتو در افغانستان از سوی مقامات این کشورها اذعان می شود، سخنگوی نظامیان آمریکایی چارلز کلیولند می گوید که در چشم انداز کلان ماموریت ناتو و آمریکایی ها هیچ ابهامی وجود ندارد.

    وی می گوید پس از رویداد مرگبار حمله اشتباه به شفاخانه داکتران بدون مرز، بیش از 9000 تن از نیروهای آمریکا بار دیگر آموزش دیدند تا محتوای کامل ماموریتشان را در افغانستان درک کنند و از رویدادهای مشابه در آینده جلوگیری نمایند.

    برخی منتقدان اما بر این باورند که شرایط سیاسی برای رهبران آمریکایی ایجاب می کند که ابهام در ماموریت نیروهای آمریکایی در افغانستان وجود داشته باشد.

    لازم به ذکر است که هم اکنون 10000 سرباز آمریکایی در افغانستان حضور دارد که به دو گروه عمده به لحاظ ماموریتی تقسیم شده اند. دسته اول که همگام با سربازان ناتو هستند مسئولیت آموزش و حمایت نیروهای امنیتی افغانستان را به عهده دارد و با نام ماموریت حمایت قاطع یاد می شود، و دسته دوم که تنها سربازان آمریکایی هستند تحت ماموریت مبارزه با تروریسم فعالیت دارند و علیه اعضای شبکه های تروریستی القاعده و داعش حملاتشان را انجام می دهند.

    این دسته به شورشیان طالبان حمله نمی کنند، اما در بندی از قوانین ماموریتشان آمده است که در مواقع دفاع از خود می توانند به این شورشیان نیز حمله کنند.

    بر بنیاد گزارش تازه پنتاگون، ظاهرا این بند به وضوح برای نیروهای آمریکایی تعریف نشده است.

    گزارش کندز نشان می دهد که برخی از سربازان آمریکایی بدون این که جوابی برای سوالاتشان دریافت کنند به میدان نبرد در این شهر فرستاده شدند.

    یک سرباز آمریکایی حاضر در نبرد کندز با شکایت گفت ندادن وضاحت، روشنایی و هدایت لازم سبب شده تا عذاب وجدان بگیرد و این که رهبران سیاسی عمدا می خواهند ماموریت را در حالتی از ابهام نگه دارند.

    بر اساس گفته های تیم تحقیق، اکثر سربازان خوهان راهنمایی های واضح تر در خصوص قوانین پیچیده ماموریتشان هستند.

    به گفته یک سرباز دیگر، هنگامی که به جنگ کندز اعزام شد نمی دانست که واحدش تحت فرماندهی چه کسی فعالیت دارد.

    از سویی دیگر، سربازان آمریکایی هم اکنون دچار سردرگمی تازه ای نیز هستند زیرا نمی دانند که دشمن واقعی چه کسی است و باید به چه کسی حمله کند.

    پیش تر قوانین ماموریتشان اجازه می داد تا حملات هواییشان را تنها علیه اعضای وابسته به گروه های تروریستی القاعده و داعش راه اندازی کنند.

    اما بر اساس گفته های تازه ای از سوی سخنگوی نظامیان آمریکایی، گروه تروریستی القاعده هم اکنون همکاری نزدیکی با گروه طالبان دارد.

    این آیا بدان معناست که نظامیان آمریکایی می توانند بار دیگر حملات هوایی خود را علیه شورشیان طالبان نیز راه اندازی کنند و یا خیر.

    سید ضیا حسینی-کابل

  • اصلاحات و تغییرات؛ ضرورت مبرم در حکومت داری بامیان

    اصلاحات و تغییرات؛ ضرورت مبرم در حکومت داری بامیان

    اعمال اصلاحات کارساز و بنیادین در ساختار مدیریتی رده های مختلف سازمان های دولتی، و جاگزین کردن کادر های شایسته، متخصص و متعهد با استفاده از سیستم استخدام رقابتی با درنظرداشت برگزاری رقابت سالم و شفاف، بدون دخالت دادن تعلقات حزبی، قومی، منطقه ای و روابط شخصی، امریست بسیار مسلم و ضرورتی و نهایت جدی و حیاتی. این اصل در تمام مدت زمان حکومتداری، بدون قطع تسلسل و سکتگی باید به شکل دوامدار و همه شمول تداوم یافته و زمینه های بهبود در روند حکومت داری را فراهم آورد.

    تغییراتی که در نزدیک به یکسال اخیر در راس سازمان های دولتی در ولایت بامیان شکل گرفته است و به تدریج در حال عملی شدن هست، به یقین گام بسیار موثری میتواند در راستای افزایش موثریت ادارات و بکار گیری از ظرفیت های موجود به حساب آید.

    تغییر در ریاست شهرداری بامیان که اتهامات زیادی بر آن وارد بود، تغییر در ریاست محیط زیست که متهم به کمکاری و بی کفایتی بود، برکناری رئیس صحت عامه که متهم به بی کفایتی و نیز اختلاس بود و معرفی روسای زراعت و معارف به اتهام فساد اداری به ادارات عدلی و قضایی و موارد دیگر ازین دست، اقدامات نهایت قابل ستایش و درخور تقدیری اند که باید به آنها به دید آینده روند حکومت داری با آینده بهتر نگریسته شود.

    واضح هست که انتظارات مردم و جامعه مدنی بامیان درین خصوص بسی بالا هست و بسیار توقع میرود که حکومت محلی بامیان، با جدیت و قاطعیت در امر مبارزه با فساد اداری و نیز اعمال تغییرات مورد نیاز در ادارات دولتی بامیان عمل نموده و گام های بیشتری را بردارد.

    اما در مقابل چالش های جدی و بازدارنده ای نیز در این مسیر وجود دارند که حتی میتواند گاهی به موانع بزرگ تبدیل گردند؛ مافیای قدرت، مافیای فساد اداری، مافیای روابط حزبی، منطقه ای و شخصی و … همه و همه سد های بزرگ و ضخیمی هستند که گذر از آن بی نهایت قدرت، قاطعیت، جسارت و توانمندی و مبارزه می طلبد. بنابرین بسیار واضح و روشن هست که ادامه اعمال اصلاحات و تغییرات در کادر مدیریتی سازمان های دولتی، نیاز به زمان زیادی دارد تا با استفاده از راهکارهای مختلف و در مقاطع زمانی مناسب، روی دست گرفته شود و با توجه به بروز حساسیت های مختلف و درنظرداشت همه ابعاد و جوانب کار، آنگونه که مناسب هست و کارساز، در دستور کار قرار گیرد.

    باتوجه به وضعیت موجود در بامیان، هنوز هم ادارات زیادی هستند که توسط افرادی با حداقل تحصیلات، غیرمتخصص و نا آشنا با علم مدیریت نوین، مدیریت میشوند و در نتیجه از موثریت و مثمریت کاری سازمان ها کاسته اند. بنابرین می طلبد تا با بررسی کارشناسانه و ارزیابی دقیق عملکرد فرد فرد مسئولین زیر ذره بین گرفته شود و با درنظرداشت برایند بررسی و ارزیابی صورت گرفته، پروسه رسمی مجازات و مکافات اجرایی گردیده و افرادی که لیاقت و شایستگی حضور در جایگاه مدیریت سازمان ها را ندارند در زودترین زمان ممکن سبکدوش و افرادی با ظرفیت بالا و شایستگی و تخصص و تعهد کافی، جاگزین آنان گردد تا میزان کارایی ادارات بالا رفته و ضمن بهبود در حکومت داری، ضمن عرضه خدمات بیشتر و بهتر برای مردم، افزایش میزان رضایتمندی مردم از حکومت را بدنبال داشته باشد.

    و مهمتر از همه اینکه حمایت مردم، جامعه مدنی و تمام اقشار و اصناف از حکومت محلی درین خصوص، ضرورتی است که بدون آن بی تردید نمیتوان به موفقیت دست یافت، بناء همه باهم با عبور از تمام ملاحظات مخرب و ویرانگر، همدل و همگام، درین راستا بسوی آینده بهتر حرکت کنند.

    زمان احمدی- بامیان

  • پنتاگون به قربانیان افغان خود توهین می کند

    پنتاگون به قربانیان افغان خود توهین می کند

    به همین روال، همیشه مبلغی به همراه نامه عذرخواهی به خانواده قربانیان فرستاده می شود. حتی در برخی موارد نادر، دیه کاملی برای این قربانیان داده شده است.

    به باور بسیاری از آگاهان امور، پنتاگون که سال ها این سیاست را در قبال قربانیان حوادث ناشی از جنگ خود در افغانستان و عراق پیاده کرده باید این کار را با کوشش و ظرافت بهتر و بیشتری ادامه دهد. برای مثال، تاکنون برخورد پنتاگون در قبال قربانیان حادثه حمله به شفاخانه داکتران بدون مرز در شهر کندز کاملا مناسب و کافی نبوده است.

    پس از گذشت ۶ ماه، مقامات نظامی آمریکا تاکنون به طور کامل و روشن توضیح نداده اند که شبی که جنگنده A-130 آمریکایی شفاخانه داکتران بدون مرز را در شهر کندز هدف حملات پیوسته خود قرار داد چه اتفاقی واقعا افتاد.

    لازم به ذکر است شش ماه پیش، شهر کندز برای چند روز به تصرف شورشیان طالبان در آمد، که در نتیجه درگیری هایی که بین نیروهای امنیتی و نیروهای ائتلاف با این شورشیان بوقوع پیوست، یک جنگنده آمریکایی تقریبا نیم ساعت پیوسته ساختمان شفاخانه داکتران بدون مرز را هدف حملات هوایی خود قرار داد که در این رویداد، ۴۲ تن کشته و شمار زیادی نیز زخمی شدند.

    مقامات نظامی آمریکایی پس از این حادثه، این بمباران را اشتباه انسانی قابل جلوگیری عنوان کردند اما هیچ گاه توضیح نداند که چطور شفاخانه ای که موقعیت آن همواره برای این نظامیان مشخص بوده هدف حمله قرار گرفته است.

    اوایل سال جاری میلادی، مقامات نظامی آمریکایی به ازای هر کسی که در این رویداد کشته شده بود، شش هزار دالر به خانواده هایشان داد و به زخمی های این رویداد نیز هر یک ۳ هزار دالر پرداخت کرد.

    جیسون کن رئیس اجرایی شفاخانه داکتران بدون مرز می گوید “به نظر من این اهانت آمیز است.”

    عبدالغدیر که دختر ۱۲ ساله اش را در این رویداد از دست داده نیز می گوید که هنگامی که پول را دریافت می کرده احساس عجز و ناتوانی داشته است.

    وی گفت “این واضح است که این پول نمی تواند با زندگی دخترم مقایسه شود، اما من چاره ای جز قبول این پول نیز نداشتم”.

    به باور بسیاری ها، جبران کافی و مناسب در قبال قربانیان، کمترین کاری است که دولت آمریکا می تواند انجام دهد. به گفته این افراد، فهرست گرفتن از لیست نیازمندهای بازماندگان این نوع حوادث و برآورده کردن این نیازها که کمکی شود برای این بازماندگان تا زندگی خود را دوباره بسازند تنها در عرض چند روز قابل انجام است.

    ماه گذشته، جنرال جان نیکلسون فرمانده تازه نیروهای خارجی در افغانستان در سفری به کندز از قربانیان این حادثه عذر خواهی کرد. وی گفت “من بخاطر از دست دادن عزیزانتان و یا رنج متحمل شده ابراز همدردی می کنم و صادقانه از شما تقاضای بخشش دارم.”

    جنرال جان نیکلسون در حالی از قربانیان این رویداد عذر خواهی میکند که بسیاری ها این را ناکافی می پندارند.

    عذر خواهی باید ماه ها پیش تر صورت می گرفت، گرچه این عذر خواهی برای مدیران شفاخانه داکتران بدون مرز غیرقابل توجیه است و آنان دلیل قانع کننده ای برای این رویداد می خواهند و قربانیان این حادثه نیز می خواهند بدانند که مقصر اصلی این رویداد کیست.

    جیسون کن می گوید “چیزی که برای ما مهم است افشای حقیقت با تمامی جزئیات آن می باشد. برای ما مهم است بدانیم چه اتفاقی در آن شب افتاد، چه فرایند درستی پس از این رویداد صورت نگرفت، و چه فرایند اصلاح کننده ای باید هم اکنون صورت بگیرد”.

    جیمز بریندل سخنگوی پنتاگون گفت که نظامیان این کشور آماری از بررسی های خود را از این حادثه جمع آوری کرده که به زودی به دسترس عموم قرار می گیرد.

    وی همچنین گفت افرادی که در وقوع این رویداد بیشترین سهم را داشتند از وظیفه معلق شده اند.

    وی اما هویت و رتبه این افراد را افشا نکرد.

    این را همه می دانند که اشتباهات مرگبار در جنگ امری غیر قابل اجتناب است، اما دادنی پاسخی سنگدلانه و سخت در قبال این گونه رویدادها از جمله حادثه حمله به شفاخانه داکتران بدون مرز غیر قابل توجیه و اجتناب پذیر است.

    سید رضا حسینی- کابل

  • از عناوین باید فرصت ها ساخت!

    از عناوین باید فرصت ها ساخت!

    این شهر در یک سال اخیر تبدیل به حوزه اصلی فرهنگی و هنری در کشور گردیده است. دست یافتن به عناوینی همچون پایتخت فرهنگی سازمان همکاری های منطقه ای کشورهای جنوب آسیا (سارک) و کسب عضویت شبکه شهرهای خلاق جهان در دو حوزه صنایع دستی و هنرهای بومی- محلی، در سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد(یونسکو) افتخارات کم و اندکی نیستند و نباید آن ها را به برگزاری مراسم ها و جشنواره هایی که فقط جنبه تبلیغاتی و تجملی دارند خلاصه و منحصر کرد. بلکه این عناوین را باید تبدیل به فرصت هایی برای جلب توجه و حمایت بیشتر حکومت مرکزی و جامعه جهانی کرد تا حداقل روزنه هایی در زمینه رشد و انکشاف در بامیان از جمله رشد گردشگری از صنایع پردرآمد دنیا در این ولایت ایجاد گردد.

    با این وجود، آنچه از عنوان پایتخت فرهنگی سازمان سارک تا اکنون نصیب بامیان شده است، فقط همان جشن چند روزه ای بود که با مصارف سنگین و هنگفت برگزار گردید و در حدود یک هفته زندگی عادی مردم را تا حدودی مختل ساخته بود؛ تامین امنیت بهانه خوبی برای زندانی ساختن بامیانی ها در خانه های شان بود و بس! دیگر حتا آثاری از آن به چشم دیده نمی شود و حتا چند دروازه ای که قرار بود در ورودی و خروجی شهر بامیان ساخته شوند، هرگز ساخته نشدند.

    چندی پیش، بامیان به عنوان یکی از شهرهای خلاق جهان نیز انتخاب شد که نباید به سادگی از کنار آن گذشت. فرصت های زیادی وجود دارد که باید با استفاده از این عنوان نصیب بامیان گردد تا بتواند به رشد بیشتر در حوزه های مربوطه دست یاید.آنچه مسلم است، یکی از بهترین زمینه هایی که می توان در بهبود وضعیت اقتصادی بامیان از آن بهره گرفت، صنعت گردشگری در این ولایت می تواند باشد. با وجود جاذبه های عالی و منحصر به فرد گردشگری بامیان، می توان روند رو به سقوط این صنعت در بامیان را به روزهای گذشته اش برگرداند؛ زمانی که سالانه هزاران گردشگر خارجی از بامیان و جاذبه های گردشگری آن بازدید کرده و مبالغ زیادی ارزهای خارجی را وارد این ولایت می کردند.

    با توجه به این موضوع، حکومت محلی بامیان بویژه اداراتی همچون اطلاعات و فرهنگ و سایر نهادهایی که در بخش گردشگری و فرهنگ بامیان مصروف به کار اند، مکلفیت دارند تا برنامه هایی را روی دست گیرند و با جدیت از حکومت مرکزی، خواستار تامین هزینه و بودجه این برنامه ها گردند تا با پیشرفت صنایع دستی و هنرهای بومی محلی بامیان و معرفی آن به جهانیان، زمینه بهبود وضعیت اقتصادی و آغاز روند رو به صعود گردشگری فراهم آید.

    جلب حمایت موسسات خارجی و بین المللی نیز باید در دستور کار قرار گیرد تا به این روند کمک برساند و رنجی از رنج های فراوان مردم بامیان از ناحیه کم توجهی و بی مهری های فراوان نسبت به بامیان کاسته گردد. ترغیب و تشویق سرمایه گذاری بخش خصوصی نیز می تواند نقش بسیار تعیین کننده و حساسی را در این زمینه بازی کند و در کنار دولت و ادارات ذیربط، به عنوان بازوی مهم پیشرفت بامیان عمل کند. متاسفانه تا کنون در بامیان روی این موضوع کار زیادی نشده است.

    حال دیده شود که حکومت محلی بامیان با وجود عناوین خوبی که این ولایت کسب کرده است، تا چه حد می تواند به مکلفیت ها و وظایف خود عمل کرده و آنها را به فرصت هایی برای ترقی و انکشاف بامیان و بهبود وضعیت این ولایت تبدیل کند. این انتظاری است که مردم بامیان به شکل جدی آن را دنبال می کنند و منتظر نتایج آن هستند.

    زمان احمدی- بامیان

  • با درسی که از جنگ کندوز گرفته اند، نیروهای امنیتی در شمال تغییر تاکتیک می دهند

    با درسی که از جنگ کندوز گرفته اند، نیروهای امنیتی در شمال تغییر تاکتیک می دهند

    جنرال قدم شاه شهیم، رئیس ستاد مشترک ارتش افغانستان، در دیدار هفته گذشته خود از کمپ پامیر کندوز تاکید کرد طالبان در فکر یک حمله دیگر به کندوز می باشند.

    وی گفت:”ما تقریبا همه چیز را در کندوز تغییر داده ایم، از مانورها گرفته تا شکل عملیات ها و مسیرها.”

    قابل ذکر است در اواخر ماه سپتمر سال گذشته طالبان به کندوز ، پنجمین شهر بزرگ افغانستان، حمله  و نیروهای دولتی را شگفت زده کردند. طالبان در عرض چند ساعت نیروهای امنیتی  افغان را مجبور کردند به میدان هوایی و پایگاهی در جنوب کندوز عقب نشینی کنند. باشندگان محل می گویند نیروهای پلیس بدون هیچگونه مقاومتی ناپدید شدند.

    نیروهای افغان بعد از دو هفته جنگ سرک به سرک و به مدد نیروهای عملیات های ویژه و پشتیبانی هوایی امریکا توانستند کندوز را از طالبان پس بگیرند. از سال 2001 و همزمان با سقوط طالبان این اولین مرکز مهم شهری بود که به دست طالبان می افتاد.

    مقامات نظامی امریکا و کارشناسان امر در توضیح دلایل شکست در کندوز به نبود هماهنگی لازم بین بخش های مختلف نیروهای امنیتی و روحیه پایین آنها اشاره کردند، چیزی که سبب شد نیروهای دولتی نتواند حمله طالبان را پیش بینی و در ادامه از پیشرفت آنها جلوگیری کنند.

    رئیس ستاد مشترک ارتش روز گذشته یک جلسه مهم با مقامات عالی رتبه نظامی، پلیس و مسئولین استخباراتی منطقه در کمپ پامیر کندوز برگزار نمود.

    اگرچه جنرال شهیم به جزئیات تغییرات انجام شده در تاکتیک ها اشاره نمی کند اما به نظر می رسد این تغییرات شامل اقدامات فعال تر بیشتری از سوی نیروهای دولتی باشد.

    فرماندهان ناتو در کابل در اظهار نظری منفی نسبت به فرماندهان افغان می گویند فرماندهان نظامی افغان بعد از خروج نیروهای زمینی ناتو از افغانستان حدود 15 ماه پیش، در عملیات ها اعتماد به نفس لازم را ندارند؛ نیروهای افغان در یک حالت تدافعی محض تنها حملات طالبان را دفع می کنند و حالت تهاجمی ندارند.

    جنرال شهیم در ادامه می گوید:”هم اکنون هماهنگی خوبی بین نیروهای امنیتی در کندز ایجاد شده و ما آمده ایم که هماهنگی بین تمام نیروهای نظامی را تقویت کنیم.”

    جنرال جفری بوچنان، معاون رئیس ستاد عملیات های ناتو در مامورت قاطع، نیز در جلسه کندوز حضور داشت.

    جنرال بوچنان تاکید کرد نیروهای امنیتی افغان توانایی و ظرفیت های خوبی دارند اما مساله نحوه ایجاد هماهنگی است: نیروهای افغان پیاده نظام، قوای هوایی و توپ دارند و اگر قرار باشد از تک تک این سه نیرو به طور جداگانه استفاده شود، کارایی موثری نخواهد داشت اما اگر در یک هماهنگی مناسب از تمام این سه نیرو در یک زمان استفاده شود، نتیجه قوی تری به دنبال خواهد داشت.

      نبرد کندوز دشواریهای جنگ شهری را نیز نشان داد

    جنرال شهیم می گوید یکی از اهداف، ایجاد اعتماد مجدد در افراد ملکی بود که در جنگ گیر کرده بودند و فکر می کردند نیروهای امنیتی آنها را رها کرده است.

    وی می افزاید بسیاری از مردم هنوز از چور و چپاول در کندوز اندوهگین هستند. اکنون سخت در تلاش هستیم که در بین مردم اعتماد سازی کنیم و بگوییم دولت محکم و با ثبات است.

    در جلسه رئیس ستاد مشترک ارتش با مقامات نظامی کندوز از کمبود نیروی انسانی، مهمات و دیگر تجهیزات در این ولایت نیز شکایت شد؛ فاضل عظیم حیرت، افسر عملیات های کمکی ارتش افغانستان، گفت نیروهای امنیتی برای مقابله با طالبان در کندوز و مناطق محاصره شده به کمک های اضافی نیاز دارد.

    وی تاکید کرد اولین چیزی که لازم داریم قوای هوایی است و از ماموریت قاطع می خواهیم ما را در عملیات ها کمک کند و در همین راستا درخواستی را به کابل ارسال کرده ایم.

    ماموریت نظامی نیروهای ائتلاف بین المللی در پایان سال 2014 در افغانستان به پایان رسید و اکنون امریکا تحت شرایط خاص مانند در خطر بودن نیروهای امریکایی یا حملات تروریستی تنها حمایت هوایی انجام می دهد. مقامات ناتو هنوز در مورد فراهم کردن یا فراهم نکردن کمک هوایی به نیروهای افغان در صورت حمله دوباره طالبان به کندوز اظهار نظری نکرده اند.

    در جریان جنگ سال گذشته با طالبان در کندوز طیاره های امریکایی یک شفاخانه را هدف قرار داد و 42 تن به شمول کارمندان شفاخانه و بیماران را کشت. تحقیقات بعدی امریکایی این حمله را “اشتباه انسانی” خواند.

    جان کمپل، فرمانده سابق نیروهای ائتلاف، بعد از حمله به شفاخانه کندوز گفت نیروهای افغان در مورد زمان حمله و زمان دفاع باید تصمیمات بهتری اتخاذ کنند.

    بوچنان نیز در صحبت های خصوصی با مقامات نظامی در کندوز از افزایش مانورهای تهاجمی خبر می دهد.

    او افزود “اگر می خواهیم موفق شویم، باید به دشمن بتازیم تا اینکه منتظر دشمن باشیم. اگر دشمن را دنبال، پیدا و نابود نکنیم، کندوز دوباره تهدید می شود.”

    رئیس ستاد مشترک ارتش نیز گفت عملیات های نیروهای امنیتی افغان در ولایت بغلان در جنوب کندوز موفقیت آمیز بود و طالبان به حاشیه رانده شده اند.

    ای در حالی است که طالبان هنوز مناطق زیادی در کندوز را در تصرف خود دارند و تغییر در تاکتیک به معنای باز پس گیری این مناطق از طالبان می باشد.

    جنرال شهیم می گوید “اوضاع به طور کلی تحت کنترل است و ما قصد نداریم چیزی را که سال گذشته تجربه کردیم را دوباره تجربه کنیم اما باید بسیار مواظب باشیم. کندوز هنوز یکی از اولویت های اصلی ماست.”

    فرهاد زارع- کابل

     

  • اشکی که جنرال دوستم برای صلح ریخت!

    اشکی که جنرال دوستم برای صلح ریخت!

    رمضان قدیروف در مصاحبه با “اسپاتنیک” به سفر چند ماه پیش جنرال دوستم به روسیه اشاره می کند و می گوید این جنگ سالار سابق افغان از توانایی چچن در استقرار سریع صلح و امنیت بعد از چندین دهه جنگ خانمانسوز میان شورشیان محلی و دولت روسیه شگفت زده شده بود.

    رهبر چچن برای جنرال دوست تاسف می خورد و می گوید:”در حالیکه اشک در چشمان دوستم حدقه زده بود، پرسید چگونه این کار را کردید؟ چرا ما نمی توانیم در افغانستان این کار را انجام دهیم؟”

    رهبر چچن تاکید می کند برخلاف گذشته قفقاز در جنوب روسیه اکنون از وجود شبه نظامیان پاک شده است.

    رمضان قدیروف می گوید وقتی دوستم پرسید آیا شبه نظامیان پس از سالها جنگ با روسیه هنوز در منطقه حضور دارند، جواب دادم:”نه،حتی یک شبه نظامی هم در منطقه نیست.”

    دوستم تطبیق قوانین در منطقه و همکاری باشندگان محلی در حفظ امنیت و ثبات چچن را ستود.

    به گفته رهبر چچن در سال 2007 زمانیکه وی به عنوان رهبر جمهوری چچن انتخاب شد، 157 مورد ترور در منطقه به وقوع پیوسته بود و 52 نیروی پلیس در 14 حمله انتحاری کشته شده بودند.

    رمضان قدیروف می افزاید در سال 2015 حتی یک انفجار و یک مورد ترور در چچن نداشتیم، دستگیری هایی در منطقه بود اما به کسی آسیب نرسید، حتی یک نیروی پلیس نیز کشته نشد و نیروهای امنیتی 19 شبه نظامی را دستگیر کردند.

    رهبر چچن می گوید جنرال دوستم توانایی مقامات چچن در ریشه کن کردن تروریزم در منطقه قفقاز را ستود؛ معاون اول رئیس جمهور افغانستان از مناطق مسکونی و ساحات نظامی چچن نیز دیدن نمود.

    رمضان قدیروف تاکید می کند برای تنبیه عوامل حمله به شفاخانه در کندوز که چندین کشته و زخمی به شمول داکتران و پرسنل شفاخانه به جای گذاشت، مجازات کمی در نظر گرفته شد، جنگ سالهاست که در افغانستان ادامه دارد؛ ابتدا اتحاد جماهیر شوری به  افغانستان حمله کرد و سپس  امریکایی ها وارد شدند. اکنون هزاران نیروی نظامی امریکایی و خارجی در افغانستان مستقر هستند اما به دلیل پالسی اشتباه امریکایی ها جنگ در افغانستان به پایان نمی رسد.

    قدیروف می افزاید افغانستان بین چندین نیروی نظامی در قالب دولت وحدت ملی اداره می شود، نیروهای امریکایی از واشنگتن دستور می گیرند و این امریکاست که تصمیمات نهایی را می گیرد.

    رهبر چچن در مصاحبه با رسانه  اسپاتنیک می گوید تا زمانیکه امریکا در افغانستان حضور نظامی داشته باشد، صلح و امنیت در افغانستان حاکم نمی شود.

    وی تاکید می کند تا زمانیکه امریکا در افغانستان باشد، هیچ شانسی برای زندگی آرام در این کشور وجود ندارد.

    رمضان قدیروف در پاسخ به سوالی مبنی بر اعزام نیروهای حافظ صلح سازمان ملل به قفقاز می گوید:”به نظر شما چه کسی این نیروها را رهبری می کند!”

    رهبر چچن تاکید می کند اگر وزیر دفاع در اروپا در همکاری با امریکا تعیین شود، اگر هیچ طیاره ای بدون اجازه امریکا نتواند بلند شود و اگر تمام کشورهای عربی برخلاف عرف سیاسی رایج حرکت کنند، ابر قدرت ها کجا سلاح های خود را بفروشند!

    رمضان قدیروف می گوید:”آنها بر دنیا حکومت می کنند، اگر امریکا به کشورهای عربی سلاح بفروشد، می گویند که این تسلیحات ماست و اگر امریکایی ها سلاح بخرند، می گویند این پول ماست.”

    قابل ذکر است امریکایی ها با پایان یافتن ماموریت رسمی خود در سال 2014 تعداد نیروهای خود در افغانستان را تا عدد 9800 کاهش داده اند.

    در ماه مارچ جنرال جوزف دانفورد به کمیته خدمات نظامی مجلس سنا گفت که رهبران پنتاگون پیشنهادات خود در مورد حضور نظامی امریکا در افغانستان را به اوباما ارائه خواهند کرد.

    سیدرضا حسینی-کابل

     

  • عطا محمد نور: با زور هرگز نمی توانند مرا برکنار کنند!

    عطا محمد نور: با زور هرگز نمی توانند مرا برکنار کنند!

     

    یک و نیم سال پیش و همزمان با برکناری تمام والیان 34 ولایت کشور از سوی رئیس جمهور محمد اشرف غنی، عطا محمد نور، والی ولایت بلخ که یکی از ولایات مهم اقتصادی کشور می باشد، نیز از سمت کنار گذاشته و به عنوان سرپرست ولایت به کار خود ادامه داد؛ نکته مهم اما امتناع عطا محمد نور از کنار رفتن از پست ولایت و رها کردن اختیاراتی است که یک والی در اختیار دارد.

    جنجالها بر سر کنار گذاشتن یا ابقای دوباره عطا محمد نور در مقام والی ولایت بلخ حکایت از کش مکش های درونی در افغانستان دارد: دو تیم اصلاحات و همگرایی و تحول تداوم که در انتخابات ریاست جمهوری سال 2014 در مسیر رسیدن به ارگ به بن بست خوردند و در نهایت به طور مشترک قدرت را در دست گرفتند اکنون نسبت به عطا محمد نور دیدگاه های جنجالی متفاوت دارند.

    عطا محمد نور به تازگی در مصاحبه با نیویورک تایمز گفته است به زودی حکم تایید او از سوی رئیس جمهوری می رسد و زمانیکه به طور رسمی مجدد والی ولایت بلخ شد، در مورد ضرورت به استعفای خود یا اینکه چه کسی باید والی ولایت بلخ باشد تصمیم خواهد گرفت.

    این در حالی است که تنش میان دو تیم پیشتاز در زمان کمپاین انتخاباتی که اکنون در قالب رئیس جمهور محمد اشرف غنی و ریاست اجرائیه داکتر عبدالله عبدالله تبلور یافته است بر ثبات سیاسی افغانستان تاثیرات منفی گذاشته است؛ یک هفته قبل طرفداران عطا محمد نور و جنرال دوستم، معاون اول رئیس جمهور، در مزار شریف بر سر پایین کشیده شدن عکس جنرال دوستم توسط  هواداران عطا محمد نور به زد و خورد پرداختند. اگرچه اکنون هر دو نفر در بدنه دولت و در یک جبهه علیه طالبان قرار دارند اما زد و خورد اخیر هواداران دو جنرال، جنگ های داخلی دهه 1990 زمانیکه دوستم و عطا محمد نور به شدت علیه هم می جنگیدند را در اذهان زنده کرد.

    عطا محمد نور به عنوان قدرتمند ترین مرد تاجیک در شمال و از طرفدران داکتر عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی دولت وحدت ملی و جنرال دوستم مرد شماره یک  ازبک ها در شمال و از حامیان رئیس جمهور محمد اشرف غنی می باشد.

    حلقه اطراف رئیس جمهور غنی تمایل زیادی به برکناری عطا محمد نور دارند چراکه بلخ با جمعیت قابل توجه و موقعیت اقتصادی مناسبی که دارد می تواند به یک منبع جلب حمایت و قدرت و ثروت برای آنها تبدیل شود؛ عطا محمد نور با در اختیار داشتن بندر حیرتان و تجارت با کشورهای شمالی افغانستان به شمول ازبکستان و تاجیکستان به ثروت هنگفتی رسیده است و در صورت تقرر والی جدید، بخشی از این ثروت و قدرت می تواند در اختیار هم تیمی های اشرف غنی قرار گیرد.

    عطا محمد نور در مصاحبه تازه اش با نیویورک تایمز در حالیکه در خانه مجللش و زیر یک چلچراغ کلان نشسته بود با لحنی تند در مورد آینده سیاسی و رقبای  خود در حکومت با لحنی خشن صحبت و موضوعات زیر را مطرح کرده است:

    شایعات رها کردن پست والی والایت بلخ

    عطا محمد نور می گوید:” تاکنون پیامی در مورد کنار گذاشته شدنم از مقام والی ولایت بلخ دریافت نکرده ام؛ دوبار با رئیس جمهور در این مورد با جزئیات صحبت کرده ام. ما در مورد ایجاد تغییرات سخن گفتیم و من به رئیس جمهور گفتم که ولایت بلخ ارث پدری من نیست و نمی توانم تا ابد والی آن باشم. من به رئیس جمهور یک ضرب المثل را یاد آوری کردم و گفتم “اگر آب در مدت طولانی در یکجا بماند، بو می گیرد. به رئیس جمهور گفتم که نمی خواهم قربانی شعارهای انتخاباتی او شوم.”

    مشروعیت و ثبات دولت!

    عطا محمد نور می گوید:”دولت مشروع دولتی است که از طریق انتخابات عادلانه و شفاف شکل گیرد، نتیجه انگشتان رنگ شده مردم باشد. شما می دانید که انتخابات ریاست جمهوری گذشته افغنستان یکی از بدترین، پر تقلب ترین و طولانی ترین انتخابات دنیا بود. دولت وحدت ملی در نتیجه یک توافق سیاسی به وجود آمد. این دولت در نتیجه آن توافق سیاسی و امضای تیم ما مشروعیت یافت. این توافق تنها برای دو سال است و چهار ماه دیگر به اتمام می رسد. در ضمن این دولت، حکومتداری را به استهزاء گرفته و با آرای مردم و سرنوشت آنها را به بازی کرده است.”

    اگرچه تیم ما اکنون در دولت شریک است اما به حرف ما گوش نمی دهد و به مفاد توافقنامه سیاسی عمل نشده است. به جز تشکیل کابینه به هیچ یک از توافقات تشکیل دولت وحدت ملی عمل نشده و داکتر عبدالله در تصامیم مهم استراتژیک ملی حضور نداشته است.

    عطا محمد نور تاکید می کند که هرکز خواهان سقوط دولت نیست. مهم نیست که دولت چقدر ضعیف است مهم این است که بسیار بهتر از نداشتن یک دولت است. نبود سیستم و نظام سیاسی بسیار خطرناک است. مردم ما دهه های تاریک گذشته را تجربه کرده اند و هیچ کس نمی خواهد دوباره به آن دوران باز گردد.

    جنجال بین جنرال دوستم و عطا محمد نور!

    عطا محمد نور می گوید:”آن یک توطئه بود تا امنیت شهر مزار شریف را به هم بریزند. نمی خواهم در مورد دستاورد هایم مبالغه کنم اما باید گفت که بلخ تنها ولایت در افغانستان است که در بخش های امنیت، اقتصاد و ساخت و ساز به پیشرفت های خوبی رسیده است.”

    وی تاکید می کند طرفداران جنرال دوستم با تانک و اسلحه و مهمات می خواستند وارد شهر مزار شوند اما با دستور من جلو آنها گرفته شد.

    عطا محمد نور می گوید:”طرفداران دوستم می گفتند که این دموکراسی نیست که جلو ما را بگیری و من می گفتم آیا دموکراسی این است که با تانک و تفنگ وارد شهر شوی.”

    سرپرست ولایت بلخ می افزاید کسانی در شورای امنیت ملی از دستوران جنرال دوستم حرف شنوی دارند اما نگذاشتم آشوب و جنگ به مزار شریف برسد.

    فرهاد زارع- کابل

  • ناکار آمدی توافقنامه اتحادیه اروپا با ترکیه بر سر مهاجرین/تجارت پر رونق قاچاقبران

    ناکار آمدی توافقنامه اتحادیه اروپا با ترکیه بر سر مهاجرین/تجارت پر رونق قاچاقبران

    این در حالیست که نهادهای مختلف بین المللی از جمله حقوق بشر از ناکار آمدی و غیر اخلاقی بودن این توافقنامه سخن می گویند.

    ترکیه کشور ثالث مناسب نیست!

    یکی از اصلی ترین بندهای توافقنامه جدید اتحادیه اروپا با ترکیه، بازگرداندن تمامی پناهجویان به ترکیه می باشد، که این موضوع انتقاد گسترده گروه های مختلف حقوق بشری را به دنبال داشته است. به گفته این نهادهای بین المللی، ترکیه خود سابقه ای ضعیف در برخورد با مهاجرین دارد.

    ترکیه در حال حاضر تقریبا 2.7 میلیون مهاجر را در خود جای داده است، اما تاکنون معاهده سازمان ملل در خصوص مهاجرین را به امضاء نرسانده است، و گروه های حقوق بشری تاکنون پرونده های بسیاری از بدرفتاری ترکیه و پایمال کردن حقوق بشری مهاجرین را در این کشور به ثبت رسانده اند.

    «گواری وان گولیک» معاون اتحادیه اروپا در سازمان عفو بین الملل می گوید “تکیه گاه اصلی این توافقنامه بر این پایه است که ترکیه کشور ثالث مناسبی برای مهاجرین می باشد که در واقع کاملا غلط است.”

    برای نمونه، سازمان عفو بین الملل می گوید تنها چند ساعت پس از اینکه توافقنامه اتحادیه اروپا با ترکیه به امضاء رسید، مقامات ترکیه ای برخی از مهاجران افغان را مجبور به امضای اوراقی کرده و به اجبار این مهاجرین را سوار بر هواپیمایی به سوی کابل کردند.

    براساس توافق جدید، تمامی مهاجرینی که پس از امضای این توافق نامه به اروپا می رسند، همچنان حق دارند تا درخواست پناهندگی کنند؛ اما در بندی دیگر، این توافقنامه اضافه می کند که اگر این مهاجرین از «اولین کشور ثالث امن» و یا از «اولین کشوری که محافظت حداقلی دریافت می کنند» آمده باشند، در خواست پناهندگی آنان پذیرفته نخواهد شد.

    قرار است ترکیه از سوی یونان به زودی به عنوان “مکان امن” برای پناهجویان اعلام شود، موضوعی که بسیاری از نهادهای بین المللی را نگران کرده است، زیرا تقریبا تمامی مهاجران و پناهجویان از طریق آب های ترکیه خود را به سواحل یونان و اروپا می رسانند، این بدین معناست که تمامی مهاجرین حتی پس از رسیدن به یونان به ترکیه بازگردانده می شوند.

    «بیل فریلیک» رئیس برنامه مهاجرت در دیده بان حقوق بشر می گوید “به نظر می رسد بجای اینکه درخواست پناهندگی مهاجرین ارزیابی شود، سران اتحادیه اروپا بدنبال یافتن راه گریز هستند که تنها مفاد قانونی داشته باشد در حالیکه مسایل انسانی در آن بسیار کمرنگ است.”

    گرچه تاریخ دقیقی برای شروع بازگرداندن مهاجرین به مکان امن (ترکیه) تعیین نشده است، اما یونان تلاش دارد تا این توافق نامه به طور کامل از 4 آپریل اجرایی گردد.

    آقای گولیک گفت “اروپا کاملا چشمهایش را به روی این معضل بسته است و تنها در تلاش است که همه چیز را به ترکیه واگذار کند.”

    بحران مهاجرت

    ظرفیت مهاجرپذیری یونان تکمیل است!

    تقریبا بیش از 50 هزار مهاجر پیش از آنکه اتحادیه اروپا با ترکیه توافقنامه ای امضاء کند وارد یونان شده بودند که هم اکنون تمامی این مهاجرین در پشت مرزهای مقدونیه که معروف به مسیر بالکان می باشد متوقف شده اند، زیرا این کشور از اوایل ماه میلادی جاری مرزهایش را به روی تمامی مهاجرین بست.

    پس از بسته شدن مرز بالکان، دولت یونان از اتحادیه اروپا درخواست اعزام 2300 متخصص در امور مهاجرت از جمله مترجم، سرباز و مامورین آشنا به امور مهاجرت کرده است تا با این کشور برای برخورد با این مهاجرین کمک کنند، اما این درخواست یونان هنوز اجرایی نشده است.

    این تاخیر اتحادیه اروپا به درخواست یونان، مقامات یونانی را مجبور کرده تا مهاجرینی که پس از توافق نامه اتحادیه اروپا با ترکیه وارد این کشور می شوند را در بازداشت گاه ها و نظارت خانه های خود نگه دارند.

    ناکارآمدی سیستم ثبت مهاجرین تازه ورود!

    از سویی دیگر، سیستم ثبت مهاجرین تازه وارد در جزیره یونان نیز بسیار ضعیف می باشد و کارمندانی بی تجربه نیز مسئولیت ثبت مهاجرین و درخواست پناهندگی آنان را بر عهده دارند.

    یک منبع اگاه که خواست نامش فاش نشود می گوید “تاخیر بسیار طولانی در ثبت مصاحبه های مهاجرین تازه ورود این مهاجرین را به ستوه آورده است.”

    همچنین گفتنی است که هفته گذشته سازمان فرانسوی «پزشکان بدون مرز» فعالیت خود را در جزیره «موریای» یونان متوقف کرد. به گفته مسئولان این سازمان، مهاجرین به اجبار به بازداشت گاه ها و نظارت خانه ها فرستاده می شوند و همه روزه نیز تظاهرات گسترده ای در این جزیره و دیگر جزایر یونان وجود دارد.

    «ماریا الیزابت انگرز» مسئول ماموریت “سازمان پزشکان بدون مرز” در یونان گفت “بسیار تصمیم سختی بود تا به فعالیت های خود در جزیره موریا پایان دهیم، اما ادامه فعالیت ما در سیستمی که غیر انسانی و غیر منصفانه نیز می باشد، برای ما خوشایند نیست، زیرا نمی خواهیم شریک این سیستم غیر انسانی شویم.”

    وی افزود “ما اجازه نمی دهیم فعالیت های ما قربانی عملیات اجباری اخراج مهاجرین شود. همچنین نمی خواهیم فعالیت های ما شامل سیستمی شود که به لحاظ انسانی غیرقابل توجیه است و هیچ احترامی به حقوق بشر و نیاز حفاظت از مهاجران و پناهجویان ندارد.”

    بحران مهاجرت اروپا، بحران وجدان اروپاست؛ چه سران بخواهند و چه نخواهند!

    هفته گذشته همچنین، سازمان ملل متحد برای امور مهاجرین (UNHCR) برخی از فعالیت هایش را در جزیره موریا متوقف کرد.

    «ملیسا فلیمینگ» سخنگوی این سازمان گفت “براساس سیاست های ما که مخالف توقیف اجباری می باشد، برخی از فعالیت هایمان را در جزایر یونان به حالت تعلیق در آورده ایم. اما همچنان حضور خود را در این جزایر حفظ می کنیم تا مطمئن شویم تمامی مفاد حقوق بشری در این جزایر رعایت می شود و همچنین بتوانیم اطلاعات در خصوص حقوق و پروسه درخواست پناهندگی به این مهاجرین بدهیم.”

    در همین حال اما، مقامات یونانی از سویی دیگر در تلاشند تا ساخت کمپ های جدیدی را آغاز کنند. در حال حاضر، بیش از 10 هزار مهاجر از جمله زنان و کودکان در شرایطی بسیار نامناسب در مرز ایدومنی و در کمپ هایی غیر رسمی در مرز یونان-مقدونیه مستقر هستند. این در حالیست که بیش از 4 هزار تن دیگر نیز در خیمه هایی در بندر آتن اسکان شده اند.

    مرزهای بسته و تجارت پر رونق قاچاقبران!

    فرهاد اهل رقه سوریه می گوید چندین بار تلاش کرده است تا از طریق “خط ویژه اسکایپی اسکان مجدد” درباره درخواست پناهندگی خانواده اش گفتگو کند، اما تاکنون هیچ جوابی دریافت نکرده است. وی گفت “زمانی که به دفتر سازمان ملل متحد برای امور مهاجرین مراجعه کردم، آنها به من گفتند که هیچ کمکی نمی توانند و از طریق همان خط ویژه اسکایپی تلاش کنم.”

    «مات ابود» رئیس پروژه های انترنیوز برای بحران مهاجرت اتحادیه اروپا می گوید “واقعا هیچ اطلاعات دقیق و کافی از وضعیت مهاجرین در این کمپ ها وجود ندارد، و هیچ راهی نیز وجود ندارد تا این مهاجران و نهادهای بین المللی بتوانند سوالهایشان را بپرسند و شفافیت بطلبند. مهاجرین دقیقا نمی دانند چه گزینه هایی دارند، و یا زمانی که در خصوص اسکان مجددشان در یونان و یا اروپا چیزی می شنوند، واقعا نمی دانند چه شرایط و یا چه محدودیت هایی دارند و یا چه کسانی واجد شرایط این گزینه ها می شوند، و یا اینکه چه مدت زمان می برد تا اسکان مجدد شوند.”

    این اقدامات از ورود بیشتر پناهجویان جلوگیری نمی کند!

    از زمانی که توافق نامه اتحادیه اروپا با ترکیه بر سر موضوع مهاجرین به امضاء رسیده است، بیش از 3 هزار مهاجر با قایق وارد جزایر مختلف یونان شده اند؛ از آنجایی که مرز مقدونیه و یونان نیز بسته شده، و این مهاجران نیز در پشت مرزهای مقدونیه متوقف شده اند، و پروسه دیپورت نیز هنوز آغاز نشده است، همه روزه به شمار مهاجرانی که در یونان متوقف شده اند افزوده می شود. شمار این مهاجران هم اکنون، از 30 هزار تن تقریبا به 50 هزار تن رسیده است.

    در کمپ ایدومنی در مرز مقدونیه و یونان، مهاجران می گویند که قاچاقبران به آنها پیشنهاداتی می دهند که در ازای مبلغی در حدود 200 تا 2500 یورو آنها را از مرزها عبور می دهند و به مقصدشان می رسانند.

    «لوسی کاریگان» مسئول ارشد ارتباطی کمیته بین المللی نجات یونان می گوید “بسته شدن مرزها تنها به سود قاچاقبران می باشد. هیچ کس با آزاد بودن مرزها موافق نیست، اما در عین حال باید بدنبال گزینه هایی باشیم که قانونی و ایمن باشند. سیستمی که هم اکنون داریم این گزینه ها را ندارد؛ این بدان معناست که این مهاجران ناامید که از جنگ فرار کرده اند مجبور به انتخاب راه های به مراتب خطرناک تر از جنگ برای رسیدن به اروپا می شوند.”

    به گفته وی این مهاجران یا مجبور به متوقف شدن در مرز بالکان هستند و یا مجبور به انتخاب مسیر سخت کوهستانی برای عبور از مرز یونان-آلبانی می باشند که همواره با مسیر آبی با قایق به سوی ایتالیا و یا مسیر پر پیچ و خم عبور از مرزهای بالکان می شود.

    گواری وان گولیک از سازمان عفو بین الملل می گوید “با تمامی این اوصاف، با وضعیت فعلی، اتحادیه اروپا با متوقف کردن مهاجران در مرزها و یا کمپ ها به اهداف خود نمی رسد و تنها قاچاقبران هر روز پولدارتر می شوند. این یعنی پروسه و سیاستی باخت-باخت.”

    سید ضیا حسینی-کابل

  • پناهجویان افغان در اروپا؛ نمی دانند چه باید کرد، بمانند یا که برگردند!

    پناهجویان افغان در اروپا؛ نمی دانند چه باید کرد، بمانند یا که برگردند!

    این در حالی است که سران کشورهای اروپایی به دنبال راه های بازگرداندن بسیاری از پناهجویان افغان به افغانستان می باشند. تعداد زیادی از مهاجران افغانی که به کشورهای ایران و پاکستان رفته اند نیز در کمپ های جهنمی به سر می برند و شرایط خوبی ندارند. آن دسته از مهاجران و پناهجویانی که قبلا به افغانستان بازگشته اند در شرایط بد از بدتر زندگی می کنند و برخلاف وعده هایی که در مورد دادن زمین به آنها سپرده شده بود یا قوانینی که قرار بود به آنها در پس گرفتن خانه و زمین هایشان کمک کند، بازگشت کنندگان بی آشیانه و بی سرنوشت هستند.

    بر اساس اعلام واشنگتن پست، در سال 2015 بیش از 180 هزار افغان در اروپا تقاضای پناهندگی داده بودند. اکنون مباحث زیادی در مورد بازگشت داوطلبانه پناهجویان افغانی به کشورشان مطرح است: این پناهجویان یا اروپا را آن چیزی که تصور می کردند، نیافته اند یا از ماندن در کمپ های جهنمی با شرایط اسفبار به ستوه آمده اند.  هم اکنون درحدود 1000 پناهجوی افغان در جرمنی داوطلب بازگشت به کشورشان می باشد.

    تا پیش از بحران سوریه، افغانها که سه دهه جنگ و ناامنی را تجربه کرده بودند دومین گروه از پناهجویان دنیا را تشکیل می دادند.

    اشرف حیدری در مقاله ای که در ماه جنوری در مجله “د دیپلمات” چاپ شد می نویسد در طول 36 سال گذشته هر زمانیکه افغانها امید به برقراری صلح و امنیت در افغانستان پیدا می کردند، بدون تردید به کشورشان باز می گشتند.

    وی می افزاید اندکی بعد از امید به بازگشت این دسته از مهاجران به  افغانستان، بحران های تازه ای به وقوع پیوست: برای مثال زمانیکه اتحاد جماهیر شوری سابق در سال 1989 از افغانستان خارج شد و دولت کمونیستی در کابل سقوط کرد، بیش از دو میلیون مهاجر افغانستانی از ایران و پاکستان به صورت داوطلبانه آماده بازگشت به افغانستان بودند اما شروع جنگ داخلی نه تنها امید آنها به بازگشت را به یاس مبدل ساخت که سیل جدیدی از مهاجرت و فرار را ایجاد کرد.

    در ماه فبروری، وزیر داخله آلمان اعلام کرد یک طیاره حامل پناهجویان افغان که خواهان بازگشت داوطلبانه به کشورشان بودند در کابل به زمین نشسته است.

    به نقل از دویچه وله، توماس دی میزیر تاکید کرد این دسته از پناهجویان افغان هیچ انگیزه ای برای ماندن در آلمان نداشته اند.

    سفارت آلمان در کابل نیز برای جلوگیری از وارد شدن گروه های جدید پناهجویان افغان به این کشور کمپاین بزرگی را در داخل افغانستان به راه انداخت. در سطح شهرها و به ویژه در کابل بیل بوردهایی نصب شده بود که می گفت “آیا افغانستان را ترک می کنید؟ آیا دقیق اندیشیده اید؟”

    کشور آلمان پناهجویان افغان را مهاجران اقتصادی نامیده است: کسانیکه برای داشتن زندگی بهتر به این کشور می آیند نه کسانیکه از بحران و جنگ گریخته اند. این بدین معناست که بسیاری از افغان ها در این کشور پذیرفته نخواهند شد.

    در این میان اما مشکل بزرگ مردد بودن پناهجویان به بازگشت به افغانستان می باشد.

    “یلنا بیلیسا” در گزارش تازه خود در شبکه تحلیل گران افغان به چرایی مردد بودن پناهجویان داوطلب به بازگشت به افغانستان علی رغم تصویب چندین قانون و اقدام خلاقانه برای کمک به عودت کنندگان توسط دولت افغانستان، پاسخ می دهد؛ در سال 2001 فرمان “بازگشت عزتمندانه مهاجرین افغان” صادر شد و بر اساس بندی از این فرمان، ادعای زمین ها و خانه های از دست رفته برای بازگشت کنندگان یک حق قلمداد شده بود. در عمل اما عودت کنندگان چیز دیگری را مشاهده کردند: بازگشت کنندگان با وجود اینکه اسناد ما یملک خود را نیز در دست داشتند نه تنها نتوانستند زمین، خانه و دارایی های از دست رفته یا غصب شده خود را طلب کنند که امنیت نیز نداشتند.  فرمان 2001 تمام اسناد و مالکیت هایی که مردم در دهه های 1970 و 1980 به دست آورده بودند را لغو می کرد؛ نبود اسناد کافی و ادعاهای جدید مشکلات جدیدی را به وجود آورده بود. مشکل دیگر این بود که بسیاری از عودت کنندگان اصلا زمینی در افغانستان نداشتند که اکنون می بایست پس می گرفتند.

    بیلیسا در ادامه گزارش خود می نویسد در فرمان هایی که بعد از فرمان سال 2001 صادر شد قرار بود به بازگشت کنندگان زمین داده شود اما از آنجایی که وزارت مهاجرین وعودت کنندگان در فساد غرق بود، این وعده نیز به طور کامل عملی نشد.

    در سال 2014 از دو میلیون مهاجر واجد شرایط تنها 266 هزار برای زمین فرم پر کرده بودند و از این میان تنها به 57 هزار نفر زمین تعلق گرفت.

    وی تاکید می کند زمین هایی که از سوی دولت افغانستان به عودت کنندگان داده شده بود در مناطق دور از شهر و بدون دسترسی به خدمات اولیه مانند آب، برق و حتی خدمات صحی بود.

    بنابراین باید گفت اکنون کشورهای اروپایی با وضع قوانین سخت تر امید به پذیرفته شدن برای پناهجویان افغان را از بین برده و بازگشت به افغانستان حتی برای دواطلبان به بازگشت نیز اسفبار است.

    مهاجرین و داوطلبان افغان واقعا نمی دانند چه باید بکنند، بمانند یا که برگردند!

    سید رضا حسینی- کابل

    http://thediplomat.com/2016/03/for-refugees-returning-to-afghanistan-is-easier-said-than-done/

     

  • “خانه از پای بست ویران است  خواجه در فکر نقش ایوان است”

    “خانه از پای بست ویران است  خواجه در فکر نقش ایوان است”

    مجلس نمایندگان امروز مقامات عالی رتبه امنیتی کشور را برای پاسخگویی به دلایل افزایش نا امنی، افزایش جرایم جنایی و از همه مهمتر برنامه نهاد های امنیتی برای بهبود وضعیت امنیتی در سال جدید به مجلس فرا خواند.

    سرپرست اداره امنیت ملی کشور در جلسه امروز پارلمان گفت سازمان استخباراتی پاکستان(آی اس آی) به طور کامل از طالبان و دیگر گروه های تروریستی در افغانستان با هدف شعله ور نگه داشتن جنگ حمایت می کند.

    ظاهر قدیر، معاون اول مجلس، نیز تاکید کرد پاکستان در حال ایجاد پایگاه های نظامی در داخل خاک افغانستان است.

    وی از ارگان های امنیتی خواست استحکامات در نقاط مرزی با پاکستان را افزایش دهد.

    این اظهار نظر سرپرست اداره امنیت ملی کشور و معاون اول مجلس مصداق بارز ضرب المثل “خانه از پای بست ویران است   خواجه در فکر نقش ایوان است” می باشد.

    به  اذعان بسیاری از کارشناسان امر تا زمانیکه افغانستان مسائل اساسی خود با پاکستان را رفع نکند، صلح و امنیت در کشور به دست نمی آید.

    یکی از علت های ایجاد نگرانی و تشویش در پاکستان و در نهایت طرح ریزی عملیات های تخریبی در افغانستان بوسیله طالبان یا گروه های تروریستی دیگر از سوی پاکستان، نزدیکی دولت افغانستان به هند می باشد؛ دولتمردان افغانستان حین تنظیم خطوط روابط خود با هند نباید بی محابا عمل کرده و دشمنی دیرینه هند با پاکستان را در نظر بگیرند. در صورتیکه روابط کابل و دهلی نو حساب شده باشد و پاکستان را تحریک نکند، پاکستان یک گام به تلاش به برقراری صلح در افغانستان نزدیک تر می شود.

    عامل اصلی دیگری که همواره روابط کابل و اسلام آباد را شکر آب ساخته مساله خط دیورند می باشد؛ در سال 1947 زمانیکه کشور پاکستان تشکیل می شد، دولت وقت افغانستان با طرح خط دیورند به قلمرو جغرافیایی پاکستان اعتراض کرد و به نوعی تشکیل پاکستان با آن حد و مرز را نپذیرفت.

    این روند تا سال 1978 و تا زمان سقوط دولت داود خان ادامه یافت. در آن زمان دولت افغانستان افراد و گروه هایی را از خارج وارد می کرد و با تمویل آنان پاکستان را تحریک می نمود. این گروه ها بعضا توسط هند و روسیه حمایت و علیه پاکستان در مناطقی مانند وزیرستان، بلوچستان و خیبر پشتونخوا به کار گرفته می شد.
    همزمان با جهاد افغانستان اوضاع تفاوت اساسی پیدا کرد و پاکستان شاهراه تحویل کمک های امریکا و دیگر کشورهای متحد امریکا به مجاهدین شد و این فرصت  مناسبی برای پاکستان بود. بعد از اینکه جنجال های داخلی بین گروه های مختلف مجاهدین بر سر تقسیم قدرت زمینه نفوذ طالبان را فراهم کرد، پاکستان به روای دیرینه خود رسید. پاکستان از همان زمان از طالبان به  عنوان ابزار استفاده کرد تا دولت دلخواه خود را در افغانستان حاکم کند تا برای همیشه تهدیداتی مانند تهدیدات زمان داود خان را برای همیشه از بین ببرد.

    دولت طالبانی مورد قبول مردم افغانستان نبود و با نابودی دولت طالبان در سال 2001 به کمک امریکا اما پاکستان دست از حمایت طالبان بر نداشت و با تقویت بیشتر این گروه آن را به عنوان ذخیره ای طلایی برای آینده نگه داشت.

    امروز اما همه می بینند که این ذخیره طلایی پاکستان به  اضافه داعش که به تازگی به بازی جنگ در افغانستان اضافه شده اکنون به نفع پاکستان امتیاز گیری می کند.

    بنابر این باید گفت تا زمانیکه افغانستان مشکلات  اصلی خود با پاکستان را حل نکند، جنگ در افغانستان به پایان نمی رسد و از طرفی چون دولت افغانستان وابسته به امریکا و متحدانش می باشد هرگز توان تصمیم گیری مستقل را ندارد.

    قدرت های استعماری نیز هرگز نمی خواهند که افغانستان با پاکستان کنار بیاید چرا که با استقرار صلح در افغانستان مردم این کشور دیگر حضور خارجی ها را نخواهند خواست.

    پس کش و قوس های درگیری و نا امنی در افغانستان به این زودی به پایان نمی رسد.

    جامعه جهانی و امریکا اگر به دنبال کمک واقعی به افغانستان است باید زمینه حل مشکلات اساسی افغانستان با پاکستان را فراهم سازد به گونه ای که بازی برد-برد برای دو کشور همسایه رقم بخورد.

    اینکه پاکستان از جنگ نیابتی در افغانستان دست بردارد و افغانستان نیز بار دیگر هرگز موضوع خط دیورند را به میان نیاورد را گذشت زمان مشخص می کند.

    فرهاد زارع

     

     

  • زمستان ها صلح و بهار و تابستان جنگ!

    زمستان ها صلح و بهار و تابستان جنگ!

    کلاف پیچیده مذاکرات صلح افغانستان با طالبان سردرگم تر شده است

    اینکه مذاکرات صلح دولت افغانستان با طالبان زمستانها گرم و بهار و تابستان سرد می شود و بدون نتیجه ای ملموس هر ساله به پایان می رسد به رویه ای معمولی در افکار عمومی افغانستانی ها و جهان تبدیل شده است؛ آخرین دور این گفتگوها چندی پیش باعنوان “گفتگوهای چهار جانبه صلح این بار با حضور امریکا و چین” به پایان رسید. اینکه مذاکرات صلح دولت افغانستان با طالبان از آغاز تاکنون نتیجه نداده است گویای برخی مسائل کلیدی پشت پرده می باشد: بسیاری از کارشناسان بر این باورند تا زمانیکه جنجالهای اساسی افغانستان با پاکستان حل نشود، نمی توان به ایجاد صلح و ثبات در افغانستان امیدوار بود: یکی از اختلافات مهم افغانستان و پاکستان خط دیورند و موضوع تنش زای دیگر نزدیکی دولت افغانستان به هند می باشد.

    علاقه مندی دولت کرزی به رابطه نزدیک با هند پاکستانیها را نگران ساخت و این روند هنوز هم با حضور برخی چهره های ضد پاکستانی در بدنه دولت وحدت ملی  ادامه یافته است. رئیس جمهور اشرف غنی نیز علی رغم سفر مهمش به پاکستان و علاقه مندی به امضای تفاهم نامه تبادله اطلاعاتی با سازمان استخباراتی پاکستان(آی اس آی) هنوز سیاست روشنی را در قبال نحوه رابطه با پاکستان اتخاذ نکرده است.

    عبدل وحید قروال، رئیس دانشکده(پوهنزی) ژونالیزم دانشگاه کابل در این مورد می گوید:”مذاکرات چهارجانبه صلح که با شرکت افغانستان، پاکستان و نمایندگان چین و امریکا برگزار شد در دل مردم افغانستان نور امیدی تاباند.”

    وی می افزاید گفتگوهای صلح باید روند طبیعی خود را طی کند و تسلیم فشارها از سوی پاکستان و افغانستان نشود.

    رئیس دانشکده ژورنالیزم دانشگاه کابل تاکید می کند در گذشته پروسه های غیر طبیعی صلح در کشور را تجربه کرده ایم: در زمان مجاهدین از سال 1992 تا 1996، تلاش های زیادی برای ایجاد صلح میان گلبدین، برهان الدین و احمد شاه مسعود به عنوان طرف های درگیر صورت گرفت. این روند صلح از آنجایی که با وساطت عربستان سعودی و پاکستان و نه با خلاقیت و نبوغ سران افغانی انجام شد، هرگز به صلح پایدار منتهی نشد و طرفهای درگیر بعد از مدت کوتاهی دوباره به یکدیگر متعرض شدند.

    آقای قروال می گوید:”صلح تحت فشار هرگز نتیجه مثبتی در بر ندارد.”

    این استاد دانشگاه می افزاید پاکستان اعلام کرده است که دشمن افغانستان دشمن پاکستان نیز می باشد و اگر دولتمردان افغانستانی و شهروندان افغان این گفته را باور کنند، زمینه لازم برای اعتماد سازی میان افغانستان و پاکستان و در نهایت حل مشکل بزرگ نا امنی در افغانستان حل می شود.

    با تعمق در اظهارنظر بالا می توان به این نتیجه رسید که افغانستان نقطه تقابل منافع قدرت های منطقه ای و جهانی است و اولا پاکستان به عنوان یکی از کشورهای اتمی دنیا با در اختیار داشتن طالبان حاضر نیست از اهدافش در افغانستان دست بردارد و دوما افغانستان به دلیل وابسته بودن به امریکا نیز نمی تواند مستقلانه وارد گفتگوهای صلح با طالبان شود.

    اینکه چه زمانی قدرت های صاحب امتیاز در بازار آشفته افغانستان به نوعی اجماع در مورد صلح در افغانستان برسند را گذشت زمان مشخص می کند.

    برخی از کارشناسان بر این باورند که اگر افغانستان درروابط خود با هند کمی محتاطانه تر رفتار کند به گونه ای که پاکستان احساس خطر نکند، می توان به نتیجه گفتگوهای صلح دولت وحدت ملی با طالبان امیدوار تر بود.

    آنچه مسلم است حداقل در بازه زمانی کوتاه مدت نمی توان به مذاکرات صلح امید داشت چراکه از یک طرف افغانستان توان تصمیم گیری مستقلانه را ندارد و از طرفی هم پاکستان با توجه به تجربه بدی که از رابطه با دولت های پیشین افغانستان دارد نمی خواهد ابزار طالبان برای اعمال فشار بر افغانستان را از دست بدهد.

     

    http://www.thenews.com.pk/print/108345-Kabuls-unusual-closeness-to-Delhi-source-of-distrust-in-Islamabad

    سید رضا حسینی-کابل

     

     

  • بیشتر افغانستانی ها عمیقا از دولت وحدت ملی ناراضی اند

    بیشتر افغانستانی ها عمیقا از دولت وحدت ملی ناراضی اند

    وی ریشه این نارضایتی عمومی را جنجالهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 2014 افغانستان می داند.

    بر اساس این نظرسنجی 81 درصد افغانها از عملکرد دولت وحدت ملی تا حدودی یا بسیار ناراضی و تنها 17 درصد از کارکرد حکومت کنونی تا حدودی یا بسیار خشنود می باشند.

    این همه پرسی که از27 اکتبر تا 18 نوامبر و با شرکت 2500 پاسخ دهنده بزرگسال در 34 ولایت افغانستان انجام شد، نشان می دهد که این نارضایتی عمیق در سراسر افغانستان و در بین تمام اقوام به چشم می خورد.

    دیوید سدنی می گوید نارضایتی عمومی از محمد اشرف غنی و داکتر عبدالله به جنجالهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در سال 2014 میلادی مربوط می شود.

    وی تاکید می کند وقتی اشرف غنی و عبدالله بر اساس یک توافق سیاسی قدرت را تقسیم و دولت وحدت ملی را شکل دادند، بسیاری از افغانها امیدوار بودند شرایط تغییر کند در حالیکه هیچ چیز تغییر نکرد.

    دولت وحدت ملی چنان درگیر عزل و نصب ها و خواسته های بیش از حد هواداران خود شدند که برای بهبود شرایط زندگی مردم هیچ کاری نکردند.

    امیدواری به آینده

    در نظرسنجی انجام شده از پاسخ دهندگان خواسته شده بود ارزیابی خود از مقایسه زندگی کنونی با زندگی یک سال پیش و یک سال بعد را بیان کنند؛ 69 درصد شرکت کنندگان معتقد بودند که زندگی شان در یک سال گذشته بد و بدتر و تنها 30 درصد بر این باور بودند که زندگی شان تا حدودی بهتر شده است.

    46 درصد پاسخ دهندگان معتقد بودند زندگی در یک سال آینده حتی بدتر، 24 درصد معتقد بودند که زندگی بهتر و 30 درصد دیگر در مورد چگونگی زندگی در یک سال آینده نظری نداشتند.

    هند یا پاکستان؟

    در بخش دیگری از نظرسنجی از پاسخ دهندگان خواسته شده بود نظرشان در مورد 10 کشور یا سازمان انتخاب شده را بیان کنند؛ 62 درصد پاسخ دهندگان طرفدار هند، 3.7 درصد پاکستان و 5.8 درصد دیگر طرفدار داعش بودند.

    قابل ذکر است پاکستان  و افغانستان علی رغم داشتن زبان، فرهنگ و تا حدودی قبایل مشترک در چند سال اخیر اختلافات شدید سیاسی داشته اند.

    آقای سیدنی می گوید بیشتر افغانستانیها پاکستان را عامل اصلی مشکلات عدیده در کشورشان می دانند.

    معاون سابق سفیر امریکا در افغانستان می افزاید طالبان 20 سال است از پایگاه هایی در خاک پاکستان برای کشتن افغانها تمویل می شوند؛ افغانها واقع بین هستند و خوب می دانند چه کسی آنها را می کشد.

    http://www.voanews.com/content/afghan-poll-deep-dissatisfaction-kabul-leadership/3255879.html