دسته: مصاحبه و گزارش

  • میلیاردها افغانی اختلاس از مکتب‌ها، آموزگاران و پروژه‌‌های خیالی در وزارت معارف؛ بین سال‌های۱۳۹۰–۱۳۹۳

    میلیاردها افغانی اختلاس از مکتب‌ها، آموزگاران و پروژه‌‌های خیالی در وزارت معارف؛ بین سال‌های۱۳۹۰–۱۳۹۳

    اعضای این هیأت حقیقت‌یاب که از جانب رییس‌جمهور اشرف غنی مؤظف به تفتیش و تحقیق شده بودند، می‌گویند که نتایج تحقیق خود را به رییس‌جمهور سپرده‌اند؛ اما باگذشت بیش از دو سال، هیچ گامی عملی برای رسیدگی به اتهام‌های موجود در این گزارش، انجام نشده است.

    نَقل این گزارشِ که مرکز خبرنگاری تحقیقی پیک به‌آن دست‌ یافته‌، وزیر پیشین و شماری دیگر از مقام‌های وزارت معارف را در سال‌های۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳خورشیدی، به دست داشتن در این اختلاس‌های بزرگ متهم می‌سازد.

    این گزارش به تأسی از حُکم شماره (۶۷۵) مؤرخ ۱۰/۴/۱۳۹۴ مقام ریاست‌جمهوری، توسط یک هیأت دَه‌نفری به‌ریاست نادرخان کتوازی عضو مجلس نمایندگان و شماری دیگر از اعضای شورای‌ ملی، امنیت‌ ملی، دادستانی و جامعه‌ی مدنی، در مدت چهار ماه تهیه و به رییس‌جمهور کشور ارائه شده ‌است‌؛ اما با گذشتِ بیش‌تر از دو سال، سخن‌گویانِ ریاست‌جمهوری در مورد جزئیات و اجرائات این گزارش چیزی نمی‌گویند.

    چهل‌هـزار و چهـارصدوهشتاد آموزگار خیالی، یک‌هزاروسی‌وسه مکتب خیالی، یک‌هزاروچهارصد پروژه‌ی ساختمانی مکتب بدون طی‌مراحل قانونی تدارکات، بیش‌تر از بیست میلیون دالر اختلاس در قراردادهای چاپ کتاب‌های درسی، پرداخت سالانه بیست‌وچهار ملیون دالر معاش‌های دالری کارمندان قراردادی و مشاوران، ناپدیدشدنِ شصت‌وچهار کانتینر و ده‌ها مورد دیگر که شرح آن در پایان ذکر شده است، نشان‌دهنده‌ی اختلاس و حیف‌ومیل دارایی‌عامه به‌ارزش ملیاردها افغانی در وزارت معارف افغانستان است.

    با وجود بیش‌ از دو ماه تلاش‌، تماس‌های تلفنی و ارائه‌ی برگه‌ی تقاضای اطلاعات به سخن‌گوی وزارت معارف، این وزارت حاضر به ارائه‌ی اطلاعات قانونی در پیوند به ‌این گزارش نشد. اما معین تدریسی این وزارت در حاشیه‌ی یک نشست خبری به ‌خبرنگار پیک گفت که هیچ‌یک از مقام‌های این وزار‌ت در پیوند به اختلاس و حیف‌ومیل‌ها، مورد پی‌گرد عدلی قرار نگرفته‌اند.

    مکتب‌های خیالی

    نتایج بررسی‌های هیأت حقیقت‌یاب نشان می‌دهد که ریاست‌های معارف ۲۱ ولایت افغانستان در تبانی با برخی‌ از مسئولان وزارت معارف، آمار واقعی مکتب‌های غیرفعال را کتمان نموده و بودجه‌ی تخصیص‌‌یافته‌ی آن‌را «حیف‌ومیل» نموده‌اند. این موضوع در ولایت‌های ناامن کشور، بیش‌تر گزارش شده است.

    در این گزارش به‌گونه‌ی نمونه‌ از صدها مکتبی در مناطق دوردست کشور نام برده شده که حتا در یک‌ونیم دهه‌ی پسین، اصلاً وجود فیزیکی نداشته و شماری از اشخاص واقعی و یا غیرواقعی زیرنام (معلم و سرمعلم و ملازم و…) از معاش و امتیاز دوام‌دار حکومتی بهره‌مند بوده‌اند.

    در بخشی از گزارش هیأتِ حقیقت‌یاب، آمده‌است: «درحالی‌که هیچ مکتب فعال در ولسوالی معروف ولایت کندهار وجود ندارد، اما تخصیص مالی ۳۳ مکتب خیالی در این ولسوالی به‌گونه‌ی دوام‌دار اجراء شده ‌است».

    نه‌تنها کندهار، بلکه‌ بیش‌تر ‌از ۴۰ مکتب غیرفعال در ولسوالی شیندند ولایت هرات نیز، گزارش شده‌ است. به‌همین‌گونه در گزارشِ هیأت حقیقت‌یاب، در ۲۱ ولایت افغانستان یک‌هزاروسی‌وسه مکتب خیالی تثبیت شده است.

    آموزگاران خیالی

    بربنیاد این گزارشِ، در سال ۱۳۹۴خورشیدی بیش‌ از چهل‌هزار آموزگار خیالی در مکتب‌های ۲۱ ولایت کشور تثبیت شده و این رقم دستِ‌کم ۲۵درصد مجموع آموزگاران معارف کشور را نشان می‌دهد. به‌این معنا که تنها در یک سال تعلیمی به‌گونه‌ی میان‌گین، نزدیک به سه میلیارد افغانی زیرنام معاش ماهوار آموزگاران خیالی از بودجه‌ی دولتی مصرف شده است.

    ولایت‌های بدخشان، پکتیکا، ارزگان، کندهار، پکتیا، وردگ، سمنگان، بلخ، پنجشیر، غزنی، هرات، بامیان، ننگرهار، بغلان، کابل، پروان، لغمان، کنر و کاپیسا به ترتیب در فهرست آموزگاران خیالی قرار دارند.

    به‌گونه‌ی مثال در سال ۱۳۹۴ خورشیدی، شمار آموزگاران در تشکیل منظورشده‌ی معارف ولایت بدخشان، ۱۲۷۷۳ نفر بوده، اما بررسی‌های هیأت حقیقت‌یاب نشان می‌دهد که از این‌ میان، تنها ۲۷۷۸ آموزگار در وظایف‌شان حاضر بوده و باقی همه آمار خیالی‌ است.

    در بخشی از گزارش این هیأت، نمونه‌هایی از آموزگاران خیالی در ولایت کندهار، چنین تثبیت شده است:

    «محمد خیر فرزند محمد غوث درحالی‌که پسر جوان‌اش به‌نام نعمت‌الله در شهرکابل خود را انتحار نموده و خانواده‌اش از سال ۱۳۸۴ به‌این‌سو در کویته‌ی پاکستان مسکن‌گزین است، اما تا‌کنون معاش ماهوار محمد خیر به‌نام آموزگار یکی از مکتب‌های ولایت کندهـار، از بودجه‌ی وزارت معارف کشور، حواله، اجراء و حیف‌ومیل می‌شود».

    و نمونه‌هایی بیش‌تر از این که در بیش‌تر مکتب‌های ولایت‌های کشور، به‌گونه‌ی میان‌گین یکی از هر چهار آموزگار، خیالی ‌است.

    این‌که در مجموع چه مقدار پول زیرنام معاش ماهوار آموزگاران خیالی از بودجه‌ی معارف کشور اختلاس و یا حیف‌ومیل شده، رقم دقیق‌تری تاهنوز در دست نیست. اما اگر میان‌گین معاش هر معلم را ۶هزار افغانی در نظر بگیریم، رقم مجموعی معاش ۴۰ هزار معلم خیالی در چهار سال نزدیک‌به ۱۱.۵ میلیارد افغانی معادل ۱۷۰ میلیون دالر امریکایی می‌شود.

    اختلاس در قراردادهای چاپ کتاب درسی

    گزارش هیأت حقیقت‌یاب از اختلاس ده‌ها ملیون دالر در چندین قرارداد چاپ کتاب در وزات معارف نیز پرده برداشته است. بربنیاد اسناد و معلومات گردآوری‌شده از سوی هیأت حقیقت‌یاب، وزارت معارف از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۴خورشیدی، ۱۵قرارداد چاپ کتاب درسی مکتب به‌ارزش ۹۲.۶ملیون دالر را با شرکت‌های داخلی و خارجی عقد نموده است.

    از این میان، هفت قرارداد به ارزش بیش ‌از۵۴ ملیون دالر، تنها با یک شرکت داخلی عقد شده ‌است.

    در بخشی از این گزارش در مورد یک قرارداد نگاشته شده است: «این قرارداد برخلاف اصول و قانون تدارکات توسط ریاست دفتر مقام وزارت با جانب نیروهای امریکایی عقد شده و آقایان عطاءالله واحدیار رییس پیشین دفتر مقام وزارت معارف، محمد آصف ننگ معین پیشین تخنیکی و مسلکی وزارت معارف، محمد سرور عزیزی رییس پیشین دفتر وزیر معارف، نوید احمد جیلانی مدیر طبع و توزیع کتب ریاست نشرات وزارت معارف و فاروق وردگ وزیر پیشین معارف در این قرارداد دخیل هستند».

    فساد در پروژه‌های ساختمانی

    بر بنیاد گزارش هیأت حقیقت‌یاب، پرداخت میلیون‌ها دالر پیش‌پرداخت برای ساخت‌وساز ۱۴۶۹ مکتب‌ و عقد قرارداد این پروژه‌ها بدون طی مراحل قانونی تدارکات و داوطلبی میان شرکت‌های ساختمانی، از دیگر موارد بزرگ اختلاس در وزارت معارف به‌حساب رفته‌ است.

    این گزارش نشان می‌دهد که دستِ‌کم نیمی از این پروژه‌ها از ده‌ سال به‌ این‌سو درحالی‌که قسمتی و یا کُل قیمت پروژه هم پرداخت شده، اما تاهنوز بدون دلیل قانونی، این پروژه‌ها نیمه‌کاره باقی‌ مانده‌اند.

    در بخشی از گزارش این هیأت آمده ‌است که در یک سال، ۱۳۳ قرارداد پروژه‌ی ساخت‌وساز مکتب بدون رعایت قانون تدارکات، تنها به یک شرکت ساختمانی اعطاء شده‌ است.

    باآن‌که گزارش هیأت حقیقت‌یاب، رقمِ دقیقی‌ از اختلاس در بخش‌های مختلف وزارت معارف در همان مقطع زمانی ارائه نکرده‌، اما برخی از اعضای این هیأت، این رقم را به صدها میلیون دالر تخمین زده‌اند.

    هم‌زمان بااین، هیأت حقیقت‌یاب در گزارش ۲۸ صفحه‌یی که به‌تاریخ ۵ سرطان ۱۳۹۴خورشیدی به رییس‌جمهور کشور ارائه نموده، از رییس‌جمهور خواسته‌ است تا دست‌اندرکاران و مسئولان این اختلاس‌ها را مطابق ماده‌های ۲۷۰ و ۲۷۳ قانون جزای افغانستان، به دادگاه معرفی نماید.

    عبدالقادر قلات‌وال، حمیرا ایوبی و عطاءالله ویسا اعضای این هیات در تماس‌های جداگانه تمامی موارد این گزارش را تائید کرده‌اند. آقای عطاءالله ویسا به پیک گفت که فساد گسترده در سکتور معارف افغانستان سبب کاهش چشم‌گیری در میزان کُمک‌های جامعه‌ی جهانی به وزارت معارف نیز شده است.

    به همین‌گونه حمیرا ایوبی عضو هیأت حقیقت‌یاب، از رییس‌جمهور در زمینه‌ی عدم رسیدگی به این گزارش انتقاد می‌کند و می‌گوید که در صورت عدم رسیدگی به این گزارش، دلیل گماشته شدن این هیات چه بوده است.

    سخن‌گویان ریاست‌جمهوری، وزارت معارف و دادستانی کشور با وجود تماس‌های مکرر، از ارائه‌ی پاسخ و معلومات درباره‌ی سرنوشت این گزارش، خودداری کرده‌اند. اما آقای فاروق وردگ وزیر پیشین معارف، هرگونه آمار خیالی و موارد ا‌ختلاس و حیف‌ومیل در دوره‌ی مأموریت خود را به‌شدت رد می‌کند و گزارش این هیأت را، ساخته و برخاسته از «سلیقه‌های شخصی و سیاسی» می‌داند.

    آقای وردگ در پاسخ به ایمیل خبرنگار پیک نگاشته است: «قسمی‌که بارها از طریق مطبوعات کشور توضیح داده‌ام که برای ابد در مقابل مسئولیت‌های خویش در ادوار مختلف خدمت گزاری خویش نزد خداوند و ملت خویش مسئول و حسابده میباشم و الحمدلله که تا الحال یک فرد از ملت و جامعه‌ی جهانی هیچ سندی مبنی بر سوءاستفاده از صلاحیت‌ها و منابع دست‌داشته‌ی بنده ارایه کرده نتوانسته و نخواهد توانست».

    باوجود تلاش‌ها و تماس‌های مکرر تلفنی پیک از آقایان محمد سرور عزیزی، عطاءالله واحدیار و نویداحمد جیلانی که در پیوند به اختلاس‌ها در این گزارش هیات حقیقت‌یاب از آن‌ها نام برده شده، پاسخی دریافت کرده نتوانست؛ اما آصف ننگ معین پیشین وزارت معارف، هرگونه اتهام اختلاس در پیوند به ‌این گزارش را رد نمود‌.

    در حالی‌که شاه‌حسین مرتضوی سرپرست دفتر سخن‌گوی ریاست‌جمهوری در پیوند به گزارش حقیقت‌یاب به خبرنگار پیک گفته است که اجرائات این گزارش به وزارت معارف محول شده ‌است، اما سخن‌گوی وزارت معارف در آخرین تماس به خبرنگار پیک گفت که وزارت معارف در این مورد، اظهار نظری ندارد.

    پیش از این، یک گزارش (SIGAR) بازرس ویژه‌ی امریکا در سکتور بازسازی افغانستان نیز از نبود شفافیت در حساب‌دهی برخی از کُمک‌های اداره‌ی توسعه‌‌ی بین‌المللی امریکا (USAID) به‌ وزارت معارف این کشور، ابراز نگرانی کرده و از ناپدید بودنِ اسناد مصرفی بیش‌ از ۱۴۰ میلیون دالر، پرده برداشته ‌است.

    بربنیاد گزارش این نهاد که در اپریل سال گذشته منتشر شده، از سال ۲۰۰۲م تا سال ۲۰۱۴م، دستِ‌کم ۷۶۰ ملیون دالر از سوی امریکا به وزارت معارف افغانستان کُمک شده، اما از این میان بیش‌تر از ۱۴۰ میلیون دالر که در بخش‌های مختلف ساخت‌وساز مکتب‌ها، ارتقای ظرفیت آموزگاران و چاپ کتاب کُمک شده، هیچ سندی از چگونگی مصرف این ارقام در دست نیست.

    وزارت معارف به‌عنوان یکی از نهادهای کلیدی دولت افغانستان، پس از سکتور امنیت و زیربنا، ۱۳ درصد کُل بودجه‌ی ملی را به‌خود اختصاص داده که این رقم، سالانه بیش‌از ۵۰ ملیارد افغانی بودجه‌ی عادی و توسعه‌یی این وزارت را احتوا می‌کند.

    نتایج تحقیق و تفتیش هیأت حقیقت‌یاب رییس‌جمهور، بیان‌گرِ این ‌است که حیف‌ومیلِ میلیاردهای افغانی از بودجه‌ی ملی وزارت معارف زیرنام مکتب و آموزگار و پروژه‌ی خیالی، ضربه‌ی سنگینی بر پیکر معارف کشور وارد نموده‌ است. چنان‌که به‌باور اعضای این هیأت، بخش اعظمی از بودجه‌ی این وزارت از سوی جامعه‌ی جهانی تمویل می‌شود و با موجودیت و گسترش چنین فساد بزرگ مالی و اداری، نه‌تنها که از کمک‌های بیرونی به ‌این سکتور کاسته خواهد شد، بلکه هزاران کودک این کشور به‌دلیل کمبود بودجه و امکانات، از نعمت سواد و آموزش محروم خواهند ماند.

  • طرح اتهام علیه عطا محمد نور به کجا خواهد رسید؟

    طرح اتهام علیه عطا محمد نور به کجا خواهد رسید؟

    گل رحمان همدرد پسر جمعه خان همدرد و یکی از اعضای حزب اسلامی افغانستان و اصف مهمند عضو شورای ولایتی بلخ “عطا محمد نور” والی بلخ متهم به ناامنی های اخیر این ولایت و سو رفتار علیه یک عضو شورای ولایتی کردند.

    هر چند این طرح اتهام ها از سوی مقام های دولتی در ولایت بلخ رد شدند اما هنوز برخی از حلقه های نزدیک به حکومت در تلاش به کرسی نشاندن این اتهام ها هستند.

    دو روز پیش، عده ای در کابل در پی دادخواهی برای اصف مهمند راهپیمایی دادخواهی انجام داد و خواستار محاکمه ی عطامحمد نور و فرزندش شدند.

    اما برخی از دانشجویان و شهروندان کابلی می گویند که این اقدامات و پشتیبانی ها توطئه ای بیش نیست و امکان ندارد این طرح ها به جایی برسد.

    منیر احمد شهروند بلخ و دانشجو در کابل می گوید که برخی از حلقات درون حکومتی در تلاش است که با ضربه زدن به یکی از گوشه های ائتلاف؛ این ائتلاف را درهم بشکند.

    او می گوید که همانطوری که با اتهامی جنرال دوستم معاون اول ریاست جمهوری را خانه نشین کردند، حلقه ای مشخص در تلاش است که فعالیت های عطا محمد نور را نیز کم رنگ کنند.

    این شهروند بلخ، اضافه کرد که مردم هوشیار شدند و دیگر فریب توطئه را نمی خوردند و اجازه هم نخواهند داد که دیگر با بازی های کثیف خود را در قدرت نگه دارند.

    گل رحمان همدرد فرزند جمعه خان همدرد چندی پیش با بیان اینکه در پشت ناامنی های ولسوالی چمتال و چهاربولک والی بلخ دست دارد گفته بود: “بعد از آنکه والی بلخ آصف مهمند عضو شورای ولایتی بلخ را بازداشت کرد از طالبان و گروه های تروریستی دست ساخته خودش خواست تا دراین ولسوالی ها ناامنی ایجاد کند”.

    همدرد همچنین گفته بود که والی بلخ بدون هیچ سند ومدرک آصف مهمند عضو شورای ولایتی بلخ را بازداشت ومورد لت وکوب قرار داد و والی بلخ همواره درصدد دسیسه سازی برعلیه افراد وابسته به حزب اسلامی است.

    عبدالرحمان واحدی از شهروندان بلخ در کابل می گوید که والی بلخ همواره در صف اول مبارزه با تروریسم بود و تلاش کرده است که تروریسم را نابود کند، چطور ممکن است خود طالبان را حمایت کند؟

    او گفت: از سوی دیگر، بعد از حمله تروریستان به ولسوالی های چمتال و چهاربولک، عطامحمد نور والی بلخ و عباس ابراهیم زاده نماینده مردم بلخ با افراد خود به صف مبارزه با تروریستان پیوستند که چند تن شان زخمی نیز شدند.

    وی نیز گفته ها مطرح شده را توطیه می داند و می گوید راه به جایی نخواهد برد.

    سخنگوی والی بلخ نیز تمام این ادعاها را بی بنیاد دانسته گفته بود: هیئتی برای بررسی قضیه مهمند ازکابل به بلخ آمده و قرار است این قضیه را بررسی نمایند.

    قابل ذکر است که آصف مهمند عضو شورای ولایتی ولایت بلخ به جعل کاری و تزویر اسناد به خصوص جعل امضای معاون اول ریاست جمهوری متهم است.

     

  • آیا داعش و طالبان برای اشغال افغانستان متحد می شوند!

    آیا داعش و طالبان برای اشغال افغانستان متحد می شوند!

    ذبیح الله امانی سخنگوی والی سرپل روز شنبه به رسانه ها گفت که در یک همکاری نادر، جنگجویان داعش و طالبان به قریه میرزاولنگ در ولسوالی صیاد این ولایت حمله کردند و بیش از 50 تن به شمول  زنان و کودکان را به شهادت رساندند.

    حمله زمانی اتفاق افتاد که جنگجویان مسلح طی درگیری 48 ساعته با نیروهای امنیتی، قریه نامبرده را به تصرف خود در آوردند. به دنبال آن و گفته های مقامات محلی، جنگجویان شماری از خانواده ها را به اسارت گرفتند و شماری دیگر که عمدتا از مذهب تشیع بودند را به شهادت رساندند.

    گفته می شود برخی از قربانیان را سر بریدند.

    آقای امانی می گوید که این یک حمله مشترک توسط داعش و طالبان بود. آنها نیروهای جدیدی از دیگر ولایات کشور آوردند و به قریه میرزاولنگ حمله کردند.

    وی همچنین می گوید که این جنگجویان تحت فرماندهی یک قوماندان محلی طالبان به نام «شیرمحمد غضنفر» که با داعش نیز بیعت کرده به این منطقه حمله کردند.

    ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان اما این همکاری را رد می کند و می گوید که این عملیات به طور مستقل توسط جنگجویان طالبان انجام شد و هیچ گونه همکاری با گروه داعش نداشته اند.

    او همچنین قتل عام مردم را انکار می کند.

    لازم به ذکر است که رویداد خونین یاد شده آخرین رویداد این چنینی بوده که به گفته مردمان افغانستان برای نابودی کشور صورت می گیرد.

    آیا احتمال اتحاد میان گروه داعش و طالبان امکان پذیر است؟

    طالبان یک جنبش سیاسی رادیکال است که کنترل افغانستان را در سال 1996 به دست گرفت و  نسخه خاص خود از اسلام را بر مردم افغانستان تحمیل کرد، بطوریکه هرکه با قوانین مخالفت می کرد، شکنجه و یا نهایتا کشته می شد. گرچه حکومت این گروه با تهاجم آمریکا در سال 2001 متوقف شد، اما هنوز بخش هایی از افغانستان تحت نفوذ و یا کنترل این گروه می باشد.

    از سویی دیگر گروه داعش کنترل بخش هایی از عراق و سوریه را با کمک برخی متحدین محلی خود دارد.

    اما از زمانی که داعش توانست پای خود را در افغانستان باز کند، تقابلی میان این گروه و طالبان بوجود آمد و گزارش هایی از درگیری میان جنگجویان دو گروه در برخی نقاط کشور منتشر گردید.

    برای مثال داعش طی یک درگیری که به مدت یک هفته طول کشید توانست کنترل منطقه تورا بورا در ولایت ننگرهار را از شورشیان طالبان بگیرد. گرچه طالبان این ادعا را رد کرد.

    «دیوید اتو» تحلیل گر مسایل تروریستی از انگلیس می گوید اگر گفته های مقامات محلی سرپل در افغانستان مبنی بر اتحاد داعش و طالبان ثابت شود، می تواند نشانی از تغییر در فعالیت های شورشیانه در افغانستان باشد؛ جایی که دو گروه می توانند علیه دشمن مشترک خود یعنی دولت افغانستان بجنگند.

    اوتو می افزاید: “این همچنین می تواند نشانه ای دیگر نیز داشته باشد، و آن اینست که هر گاه گروه های تروریستی تحت فشار قرار بگیرند مجبور می شوند که با یکدیگر متحد شده تا در برابر دشمن مشترک شان گام بردارند.”

    گروه داعش در سوریه و عراق به تدریج در حال شکست است زیرا نیروهای ائتلاف توانسته اند بسیاری از مناطق به شمول شهرهای رقه و موصل را از این گروه باز پس بگیرند؛ مناطقی که زمانی پایگاه های اصلی داعش در خاورمیانه محسوب می شدند.

    به گفته ی اتو، “اتحاد داعش و طالبان در سرپل نه تنها مسئله نگران کننده برای دولت افغانستان بلکه برای تمامی کشورهای منطقه و بین الملل می باشد که در راستای مبارزه علیه تروریسم و جنگ در تلاش هستند. این بدان معناست که گروه های تروریستی با توجه به شرایط می توانند به راحتی در شکل های متفاوت دیگری ظاهر شوند.”

    این تحلیل گر انگلیسی همچنین می افزاید: “هر چه قدر این گروه های تروریستی با یکدیگر همکاری بیشتری داشته باشند، به همان مقدار مقابله با آنان برای کشورهای منطقه و جامعه جهانی سخت تر خواهد شد، بخصوص زمانی که جامعه جهانی برای مقابله با آنان (گروه های تروریستی متحده شده) با یکدیگر متحد نباشند. اندیشه این موضوع که طالبان و داعش با هم بر سر یک میز بنشینند و برای مقابله با دشمن مشترک شان طرح و برنامه ریزی کنند، یک فاجعه است.”

     

     

  • غنی: بدون اصلاح دستگاه‌های امنیتی به امنیت نمی رسیم

    غنی: بدون اصلاح دستگاه‌های امنیتی به امنیت نمی رسیم

    آقای غنی که امروز سه شنبه (17 اسد) در ارگ سخنرانی می کرد، گفت: ما عوامل فساد را شناسایی کرده ایم، و نحوۀ اجرای اصلاحات را تشخیص داده ایم. ما با پشتیبانی مردم می توانیم دست استفاده جویان را از این دستگاه ها کوتاه کنیم.

    رئیس جمهوری در سخنان امروز خود همچنین گفت که مدیریت جنگ بدون اصلاحات صورت نمی گیرد. یک دلیل عمده‌ی تلفات نظامیان کشور در میدان‌های جنگ به خاطر وجود فساد است.

    او شخص و یا گروهی خاصی نام نبرد، اما اضافه کرد که دزدی در نهادی‌های امنیتی و دفاعی از سوی کسانی است که به واسطه و از طریق فساد مقرر شده‌اند.

    وی همچنین ادامه داد، چرا موضوع تدارکات اینهمه سبب اعتراض شده است؟ به دلیل اینکه در این دو و نیم سال زمینه اختلاس صدها میلیون دالر گرفته شده است.

    رئیس جمهوری اضافه کرد، کسی که از طریق فساد اداری مقرر می‌شود، یک دستگاه را فاسد می‌کند. افغانستان زمانی آباد می‌شود که مجرمانی که به هر کسی که وابسته باشند، محاکمه شوند.

    میرزاولنگ و تغییر جنگ تروریستان

    رئیس جمهوری در قسمتی از سخنان امروز خود به فاجعه ای که در روستای میرزاولنگ ولسوالی صیاد سرپل رخ داده است، اشاره کرد و گفت که جنايتي كه در ميرزا اولنگ رخ داده است نمونه اي تازه از تغيير نوعيت جنگ است بدان گونه كه نمونه هاي ديگرش را در هرات و قبل از آن در غور شاهد بوديم.

    او در ادامه افزود، علت عمده تغيير در شيوه هاي جنايت دشمنان شكستي است كه آنان در جنگ رودررو خورده و اميد خود را به برنده شدن در ميادين نبرد از دست داده اند.

    غنی تصریح کرد، با آنكه پهناي جنگ از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب گسترده شده است، اما در هر نقطه اي كه دشمن سر بالا مي كند با قوت سركوب شده و با تحمل تلفات سنگين از ميدان پا به فرار مي گذارد.

    گفتنی است که گروه تروریستی طالبان چند روز پیش به روستای میرزاولنگ ولسوالی صیاد ولایت سرپل حمله کرد و بیش از 50 تن را تیرباران و 150 خانواده را اسیر گرفته است.

    محمد اشرف غنی اما می گوید که دشمن براي جبران شكست هاي خود به جان مردم بي دفاع ما افتاده و مرتكب جنايات فجيع مي شود، تا انتقام خود را از نمازگزاران، معلمان، كشتمندان و ديگر اقشار بي دفاع ما بگيرد. اكنون نيروي ما از هر دو استراتژي دفاع و تهاجم كار مي گيرد تا توانايي جنايت را از دشمنان كشور سلب كنند.

    محمدظاهر وحدت، والی سرپل بارها طی روزهای گذشته از طریق رسانه های اجتماعی و گروهی درخواست کمک کرده است اما تاکنون هیچ نیروی به منطقه اعزام نشده است.

     

  • تابعیت “ذاکر نایک” به اتهام افراط‌گرایی سلب شد

    تابعیت “ذاکر نایک” به اتهام افراط‌گرایی سلب شد

    تایمز هندوستان در خبر امروز چهارشنبه نوشته است که تابعیت واعظ مسلمان که تحت نظارت اداره ملی تحقیقات ملی (NIA) بود به دلیل تبلیغ افراط گرایانه و تحریک آمیز بر علیه امنیت هند سلب شد.

    این رسانه هندی نوشته است که سلب تابعیت و گرفتن پاسپورت ذاکر نایک باعث می شود که وی یک فرد بی شخصیت باشد.

    سازمان تحقیقات ملی هند همچنین اعلام کرد ‘ذاکر نایک’ تاکنون بر خلاف درخواست های مکرر، حاضر به همکاری با این سازمان برای رسیدگی به اتهامات وی نشده است.

    گفتنی است که ‘ذاکرنایک ‘ یک سال پیش به دنبال طرح اتهام وی برای ترویج افکار سلفی گری و وهابیت از هند خارج شده بود.

    سازمان های امنیتی هند اعلام کردند رهبر سلفی هند آخرین بار در کشور مالزی دیده شده است.

    ‘احمد زاهد حمیدی’ معاون نخست وزیر مالزی چندی پیش به دنبال زمزمه هایی در خصوص دریافت اقامت دائم مالزی به ‘ذاکر نایک’ تائید کرد پنج سال پیش به وی اقامت دائم این کشور داده شده بود.

    هم اکنون هرگونه فعالیتی که زیر چتر برنامه موسسات و نهادهای وابسته به ذاکر نایک انجام می گیرد؛ از نظر دولت هند غیرقانونی اعلام شده و نهادهای امنیتی این کشور هشدار داده اند که متخلفین، حکم “همکاری با تروریسم” را داشته و مورد پیگرد قرار خواهند گرفت.

    ذاکر نایک متولد 18 اکتبر 1965 است و در اصل دانش‌آموخته طب است اما این روزها بیشتر به عنوان یک سخنران شهرت دارد. او مالک یک شبکه تلویزیونی زیر نام “صلح” و همچنین یک موسسه تبلیغاتی با عنوان “مرکز تحقیقات اسلامی” است؛ وی متهم است که تلاش زیادی برای ترویج افکار وهابی گرایانه در هند و کشورهای جنوب شرق آسیا انجام داده است.

    گفته می شود که ذاکر نایک طی یک سخنرانی در شبکه تلویزیونی خود (صلح) به صورت تلویحی، مردم را به پیوستن به گروه های افراط گرا و تروریستی تشویق کرده است.

    ذاکر نایک در افغانستان نیز طرفدارانی دارد و برخی از تلویزیون های افغانستان نیز سخنرانی های او را دوبله و منتشر می کنند. همچنین نشر خبر سلب تابعیت نایک با واکنش هایی در افغانستان نیز مواجه شده است.

    یک کاربر شبکه اجتماعی فیسبوک نوشته است که سلب تابعیت ذاکر نایک یک کار نادرست است، او همچنین گفته است که تاکنون هیچ سخنرانی از او ندیده ام که در تلاش سلفی گری باشد.

    گفتنی است که اندیشه های افراط گرایانه در افغانستان بستر خوبی دارد و کشورهای حامی با تبلیغات نرم درصدد کشانیدن جوانان به سمت افراط گرایی است.

    ظهور گروه های تروریستی داعش، القاعده و حقانی نمونه ای از مناسب بودن بستر افراط گرایی در افغانستان است و اگر توجهی به تبلیغات رسانه ها و عوامل سلفی گری نشود، افغانستان نیز بار دیگر به مرکز تروریسم مبدل می شود.

    #عین.الف

  • خواهران بایسکل سوار افغان، ارزوهایشان را در دیار غربت جستجو می کنند

    خواهران بایسکل سوار افغان، ارزوهایشان را در دیار غربت جستجو می کنند

    زهرا ۱۹ ساله و معصومه ۲۰ ساله به عنوان «ملکه‌های کوچک کابل» در شهر کوچک البی در فرانسه، دو عضو گروه بایسکل‌سواران زنان افغانستان هستند که به این منطقه پناه جسته‌اند.

    این دو دختر جوان پناهجو می‌گویند که به دلیل تهدید، حملات و بدرفتاری در زند‌گی روزمره و برای رسیدن به اشتیاق بایسکل‌سواری که از پدرشان به ارث برده‌اند، افغانستان را ترک کرده‌اند.

    به نقل از دویچه‌وله، دو ماه قبل، این دو دختر جوان با والدین و سه برادر خود در خانه «تور دو فرانس» به عنوان پناهجو مسکن‌گزین شدند.

    تور فرانسه؛ معتبرترین مسابقه بایسکل‌رانی خیابانی دنیاست که در سال ۱۹۰۳ تاسیس شده‌ است. معصومه می‌گوید: «مردان در افغانستان مناسب نمی‌بینند که زنان بایسکل‌رانی کنند و گروه طالبان هم فعالیت ما را ممنوع اعلام کرده بودند.»

    معصومه هم‌چنان بیان داشت: «من هرگز از بایسکل‌رانی دست نکشیدم بلکه من می‌خواهم که دختران را برای انجام این کار، تشویق کنم تا بایسکل‌رانی برای زنان در افغانستان به امر عادی تبدیل شود.»

    این دو خواهر ورزش‌های تکواندو، والیبال و باسکتبال را تمرین کردند، اما در فرجام ورزش با بایسکل را در میان این ورزش‌ها، انتخاب کردند.

    پدر این دو دختر هرگز به این فکر نیفتاده بود که بایسکل‌سواری را برای دخترانش مانع شده و آنان را تحت فشار قرار بدهد. او گفت که حتا «می‌خواهد با نشان دادن این که زنان و مردان دارای حقوق مساوی اند، یک مثال خوب برای والدین دیگر شود.»

    در زمان حاکمیت طالبان خانواده علی‌زاده در ایران زنده‌گی می‌کرد که در آنجا ۲۰ مرتبه درخواست پناهندگی دادند که مورد پذیرش قرار نگرفته است.

    این فرصت در فرانسه یکی از نادرترین رویداد در زندگی این دو دختر جوان افغان به شمار می‌رود که آنان توانستند در مسابقه جهانی در شهر کوچک البی در نزدیکی شهر تولوز، سال گذشته اشتراک کنند.

    تلویزیون «آرتی» که در همکاری مشترک میان آلمان و فرانسه نشرات دارد نیز یک مستندی را در مورد این دو دختر به نشر رسانید. پس از نشر این مستند و معرفی آنان به جامعه، آنان را مردم محل در منطقه تفریحی دهکده خود مسکن داده و بنیادی را برای جمع‌آوری اعانه به این خانواده نیز ایجاد کردند. با ایجاد این بنیاد، همبستگی در قریه نیز توسعه بیشتر یافت.

  • فروش زعفران افغانستان در آمریکا آغاز شد/ یک کهنه سرباز آمریکا می خواهد تصور از افغانستان را عوض کند

    فروش زعفران افغانستان در آمریکا آغاز شد/ یک کهنه سرباز آمریکا می خواهد تصور از افغانستان را عوض کند

    شرکت کسب و کار او، زعفران رومی که نام خود را از شاعر قرن سیزدهم اقتباس کرده است، برای صدور زعفران افغانی به بازارهای بین المللی با کشاورزان محلی همکاری می کند. این شرکت از راه یک کسب و کار پایدار، ایجاد شغل کرده و به کشاورزان محلی برای فرار از نفوذ طالبان کمک می کند.

    یانگ در یک ویدیوی تبلیغاتی توضیح می دهد: “ما بر این باور هستیم که مسیر افغانستان به سوی یک آینده پایدار از طریق توانمندسازی اقتصادی مردم افغان امکان پذیر است.”

    ایده راه اندازی شرکت ادویه رومی در سال ۲٠١٤ پس از آنکه یانگ و دو عضو دیگر ارتش، امیلی میلر و کیث آلانیز از خدمت در افغانستان بازگشتند پیش آمد. کارول وانگ که در افغانستان برای یک برنامه توسعه بانک جهانی کار کرده بود به آنها ملحق شد.

    این چهار تن پس از صحبت با کشاورزان افغان متوجه شدند که افغانستان بخشی از بهترین زعفران جهان را تولید می کند و این گل های بنفش می توانند پایه و اساس یک کسب و کار باشند. اما فرای اشتغال سازی برای خود، آنها می خواستند در افغانستان و برای کشاورزان محلی و زنان اشتغال زایی کنند تا بتوانند به کشت و تولید زعفران بپردازند.

    استخدام زنان

    زعفران گرانبهاترین ادویه آشپزی در جهان است و از کلاله گل زعفران بدست می آید. هر گل تنها سه کلاله تولید می کند و برای یک کیلوگرام زعفران به بیش از صد و پنجاه هزار گل نیاز است.

    جمع آوری گل ها و کلاله ها کاری است که به ظرافت نیاز دارد و با دست انجام می شود. شرکت ادویه رومی سیصد زن را برای چیدن و پاک کردن گل ها در هرات افغانستان استخدام کرده است.

    به گفته آلانیز این شرکت بزرگ ترین شرکت خصوصی استخدام کننده زنان افغان در کشور است و زنان را برای مقام های مدیریت و کارهای دفتری نیز استخدام می کند.

    استخدام زنان برای اقتصاد افغانستان حیاتی است، زیرا بررسی ها نشان می دهد هنگامی که زنان شاغل باشند اقتصادها نیز رشد سریعتری دارند و کودکان نیز از این امر بهره می برند.

    زعفران: فرصتی تازه

    افغانستان که هشتاد درصد جمعیت آن در بخش کشاورزی شاغل است، آب و هوا برای کشت گل های بنفش زعفران ایده آل است. زمین خشک و کم آب بهترین کیفیت زعفران در جهان را تولید می کند و بنابه موسسه بین المللی مزه و کیفیت در بروکسل کشاورزان بیش از هر محصول قانونی دیگری می توانند از آن درآمد بدست آورند.

    کشت زعفران کار سختی است و بسیاری از کشاورزان افغان به بازارهای بین المللی دسترسی ندارند. بعضی از کشاورزان بجای کشت زعفران خشخاش کشت می کنند که از عناصر کلیدی هروئین است و آن را به طالبان می فروشند. افغانستان تا نود درصد خشخاش جهان را تولید می کند.

    اکنون با سرمایه گذاری شرکت ادویه رومی و افزایش تعداد رستوران ها و سوپرمارکت ها، کشاورزان زعفران به بازارهای خارجی و فرصت های بهتر برای فروش محصولات خود دسترسی پیدا می کنند.

    یانگ می گوید: “زعفران بهترین راهی است که به کشاورزان افغان کمک می کند از مشکل خشخاش و تریاک و نفوذ طالبان دوری کنند.

    یانگ می گوید شرکت ادویه رومی با بیش از نود کشاورز در افغانستان همکاری می کند و این تعداد هر سال در حال افزایش است. توانمندسازی کشاورزان افغان برای موفقیت درازمدت کشور حیاتی است. “من واقعا اعتقاد دارم که آنها کلید صلح و کامیابی افغانستان هستند.”

    مقاله از  ShareAmerica

  • دیپلمات: 5 جنگ جاری در افغانستان

    دیپلمات: 5 جنگ جاری در افغانستان

    چندی پیش آسوشیتد پرس در گزارشی عنوان کرد که پنتاگون تصمیم دارد به زودی تا 4 هزار سرباز دیگر به 14 هزار سرباز کنونی ناتو در افغانستان اضافه نماید. این تصمیم به دنبال درخواست جنرال جان نیکلسون فرمانده نیروهای خارجی در افغانستان صورت گرفت. او گفته بود که به چند هزار سرباز دیگر در افغانستان نیاز دارد تا بتواند ماموریت را به اتمام برساند. اما صرف افزودن سرباز معمای افغانستان را حل نمی کند.

    هر گاه سخن از بحران افغانستان می گردد، جنگ و استراتژی آمریکا در افغانستان به طور ناخودآگاه محوریت اصلی بحث را در بر می گیرد. این شیوه خلاصه کردن بحران افغانستان، در واقع از این حقیقت چشم پوشی می کند که در افغانستان نه تنها یک جنگ، بلکه 5 جنگ متمایز جاری است. جالب است که بدانید 4 جنگ از این 5 جنگ، پیش از ورود نظامی نیروهای آمریکایی در سال 2001 جاری بود. با این وجود، استراتژی آمریکا در افغانستان، پیچیدگی های تاریخی منطقه را ندیده گرفته است.

    اولین جنگ که می توان در مورد آن صحبت کرد، جنگ قومی در افغانستان است. این موضوع برمی گردد به تقابل دیرینه اکثریت قومیت پشتون و اقوام دیگر در افغانستان مانند ازبک، تاجیک، هزاره، ایماق و دیگر اقوام با اقلیت های بسیار کم که برای در دست داشتن قدرت سیاسی علیه هم درتلاش بوده اند. به لحاظ تاریخی، پشتون ها با وجود اینکه کمتر از نصف جمعیت افغانستان را شکل می دهند، اما همواره در صدر قدرت سیاسی افغانستان حضور داشته اند. تلاش پر شور این قوم برای حفظ قدرت سیاسی خود سبب شده تا دیگر اقوام گاها با تشکیل ائتلاف علیه آنها برخیزند.

    این امر در سال 2004 و زمانی که چارچوب قانون اساسی جدید به دنبال متمرکز کردن قدرت در دفتر رئیس جمهوری بود، آنقدر به وضوح قابل دید بود، که از سوی جناح های غیرپشتون با مخالفت روبرو شد و در نهایت در سال 2014، محمد اشرف غنی رئیس جمهور که از قومیت پشتون است مجبور به تقسیم قدرت با عبدالله عبدالله از قومیت تاجیک شد.

    این تقسیم قدرت منجر به تشکیل دولتی شد که شاید پایدار باشد اما آنقدر شکننده است که نمی تواند نقش خود را به عنوان دولت به طور موثر ایفا کند. برای مثال اختلافات بسیار میان غنی و عبدالله پس از این تقسیم قدرت همواره این دو را به بن بست های سیاسی بویژه در قسمت مقرری های سیاسی رسانده است.

    این جدال های قومیتی به سطح های زیرین مانند مقامات محلی و دسته های نظامی نیز رسیده است. آنهایی که حامیان این نوع شکاف ها هستند پیروانشان را با پول و یا ترفیع مقام در کنار خود نگه می دارند، و بروکرات ها نیز مردم را مجبور می کنند تا به مافوق شان پول پرداخت کنند. از این رو، در جایی که مناسبات قومی چارچوب اصلی مشروعیت سیاسی را شکل می دهد، خویش خوری و فساد شایع گردیده و به دیگر بخش های اجتماع نیز نفوذ می کند. بدین صورت است که تمامی تلاش هایی که از سوی جامعه جهانی برای کاهش فساد در افغانستان صورت می گیرد با شکست مواجه می گردد. برای تایید این موضوع نیز می توان به گزارش سال 2016 سازمان شفافیت بین الملل نگاه کرد که در آن افغانستان جایگاه 169 جهان را به خود اختصاص داد.

    اما مسئله قومیتی تنها به این جا ختم نمی گردد و پیچیده تر می شود، زیرا پشتون ها نیز میان خود دچار اختلاف هستند. این دومین درگیری در افغانستان محسوب می گردد که به منازعات درون قومی اشاره می کند و تاریخچه آن به قرن 18 می رسد. شاخص ترین این منازعات درون قومی پشتون ها، میان قوم «غیلزی» از روستاییان شرق و قوم دورانی از شهرنشینان جنوب افغانستان است. دولت افغانستان در سال 1747 میلادی و زمانی که قوم غیلزی توسط قوم دورانی شکست داده شد، تاسیس گردید. از آن زمان الی سال 1996 تنها در چند مورد کوتاه استثنا، دورانی ها قدرت را در افغانستان بدست داشتند. اما در سال 1996، طالبان با رهبریت ملا محمد عمر از پشتون های غیلزی قدرت را در اختیار گرفت. در سال 2002 اما آمریکا قدرت را از طالبان گرفت و به حامد کرزی رئیس دولت موقت از قوم دورانی تحویل داد. امروزه نیز خشونت های موجود در شرق کشور ادامه همان تقابل قدرت تاریخی میان این دو قوم است. لازم به ذکر است که بیش تر جنگجویان طالبان نیز از قومیت غیلزی می باشند که به گفته ی خودشان در جنگی مقدس علیه اشغال گران خارجی و دولت افغانستان که بدست دورانی ها اداره می گردد، قرار دارند.

    درگیری سوم در افغانستان، جنگ فرهنگی میان طرفداران پیشرفت همگام با جهان در مراکز شهرها و محافظه کاران مذهبی در مناطق روستایی می باشد. این درگیری نیز به صدها سال پیش بر می گردد. درقرن 19 میلادی، امیر عبدالرحمان خان به اصلاحاتی از قبیل لیبرالیزه کردن کشور و سلب مشروعیت قانونی رهبران مذهبی دست زد. این اقدام او، منجر به شکل گیری 40 گروه شورشی علیه وی شد.

    در دهه 1920 میلادی و زمانی که امان الله خان نوه عبدالرحمان خان نیز به دنبال مدرنیزه کردن کشور و حقوق زنان بود، محافظه کاران مذهبی شورشی را علیه وی مهندسی کردند که منجر به کناره گیری او از قدرت شد. در سال 1979 و زمانی که حفیظ الله امین از رهبران کمونیست نیز در تلاش برای اجرای برنامه ای برای سوادآموزی زنان بود، قیامی دیگر از سمت غرب علیه وی به راه افتاد. اما مبارزه امین با استفاده از زور علیه این خیزش، منجر شد که این خیزش به تمام سطح کشور پراکنده گردد. و بالاخره شوروی سابق نیز با ترس اینکه این خیزش احتمالا طرح سیا (آژانس اطلاعات آمریکا) برای نا امن سازی مرزهای جنوبی شوروی است، به افغانستان حمله کرد. میلیون ها کتابچه و قلم نیاز است تا در مورد هرج و مرج های پس از این ماجرا نوشت.

    درگیری چهارم در افغانستان، نزاعی است که تقریبا تمام منطقه جنوب آسیا را در بر می گیرد؛ و آن جنگ سرد میان پاکستان و هند است. پاکستان پس از استقلال همواره در سیاست خارجی اش در قبال هند از منشور امنیتی نگریسته است. در حقیقت، هر دو کشور پاکستان و هند همواره از افغانستان برای استراتژی های عمیق خود و برتری نسبت به یکدیگر استفاده کرده اند. ماحصل این جنگ سرد میان این دو کشور، منجر به تشکیل یک گروه شورشی دیگر (طالبان پاکستانی) گردیده است که به طور عمده در مناطق قبایلی نشین پاکستان حضور و فعالیت دارند. این گروه از شورشیان به جنبش بزرگتر طالبان متصل است، و دو کشور هند و پاکستان همواره متهم به این بوده اند که از خاک افغانستان برای فعالیت های شورشیانه در خاک دیگری استفاده می کند.

    و در نهایت جنگ حال حاضر آمریکا علیه طالبان، پنجمین جنگ و درگیری در افغانستان است که تقریبا تمامی چهار درگیری فوق الذکر را تحت الشاع خود قرار داده است. این درگیری ها در حال تکه تکه کردن افغانستان است. اضافه کردن 4 هزار سرباز آمریکایی در افغانستان به تقابل دیرینه پشتون ها و دیگر اقوام در افغانستان خاتمه نمی دهد، همچنین نمی تواند دشمنی میان قوم دورانی و غیلزی را کاهش دهد. جامعه روستایی افغانستان همچنان با هر گونه تهاجم از سوی خارجی ها برای اصلاحات فرهنگ سنتی آنان مقابله خواهد کرد. 15 سال دپیلماسی وسواسی آمریکا در افغانستان نتوانسته استراتژی جامع اسلام آباد در افغانستان را تغییر دهد و از سوی دیگر افغانستان همچنان صحنه تیاتری برای جنگ سرد پاکستان و هند خواهد بود.

    با اضافه کردن سربازان بیشتر در افغانستان، ترامپ در واقع اشتباهی که روسای جمهوری قبل از او مرتکب شدند را تکرار می کند. در بهترین حالت، این اقدام احتمالا از بخشی از پیشروی طالبان جلوگیری می کند؛ اما به طور قطع نمی تواند صلح و ثباتی پایدار و سودمند برای افغانستان به ارمغان بیاورد. در خلال این درگیری های چند گانه، مبدل شدن افغانستان به کشوری لیبرال و مدرن، دست یافتنی و پایدار نخواهد بود.

  • جنرال پترئوس: ما به دلیلی وارد افغانستان شدیم، و هم اکنون باید بمانیم

    جنرال پترئوس: ما به دلیلی وارد افغانستان شدیم، و هم اکنون باید بمانیم

    جنرال دیوید پترئوس فرمانده اسبق نیروهای آمریکایی در افغانستان در مصاحبه با یک رسانه آمریکایی گفته است که آنها به دلایلی وارد افغانستان شدند و هم اکنون نیز نیاز دارند که به طور طولانی مدت در افغانستان بمانند.

    بخشی از مصاحبه وی با این رسانه به شرح زیر است:

    مجری: گزارش هایی رسیده است که دولت آقای ترامپ قصد دارد به زودی چهار هزار سرباز دیگر به افغانستان اعزام کند. آیا این اقدامی هوشمندانه است؟

    دیوید پترئوس: بله، به نظرم اقدامی هوشمندانه است. به نظر من با توجه به خون و ثروتی که به خاطر افغانستان تاکنون مصرف کرده ایم، باید یک استراتژی و حضوری دایم در افغانستان داشته باشیم. باید بخاطر داشته باشیم که ما به دلیلی وارد افغانستان شدیم و در آنجا به دلیلی ماندیم. باید مطمئن می شدیم که افغانستان یک بار دیگر به پناهگاهی برای گروه القاعده و یا دیگر گروه های افراطی تبدیل نمی شود. همچنین افغانستان فضای مناسبی برای دیگر تلاش های ما در راستای مبارزه علیه تروریزم در منطقه ایجاد کرده است. همانطور که توانستیم توانایی های رهبران ارشد گروه القاعده را در منطقه کاهش دهیم. اما این تلاش ما نسل ها طول می کشد. این چیزی نیست که ما توقع پیروزی طی چند سال داشته باشیم. ما قصد نداریم تپه ای را فتح کنیم، پرچم مان را به اهتزار درآوریم و با یک رژه پیروزی به خانه برگردیم. ما باید به طور دوامدار آنجا باشیم، اما به نحوی که قابل تحمل باشد.

    به طور مثال ما در کوریای جنوبی به مدت بیش از 65 سال بوده ایم که البته به سود منافع ملی ما است. همچنین حضور ما در اروپا، با توجه به اینکه رفتارهای روسیه اخیرا خشونت آمیز شده است.

    مجری: آیا شما منظورتان این است که ما شاید به مدت 60، 70 و یا هشتاد سال در افغانستان بمانیم؟

    پترئوس: من نمی گویم که 60 سال بمانیم، اما منظورم این است که به افغانستان به عنوان ماموریتی که هر سال نیاز به تمدید داشته باشد نباید نگاه کنیم. این واقعا زیان بار است. برای مثال، آنهایی که در افغانستان سرمایه گذاری کرده اند، هر سال بازبینی می کنند که آیا سرمایه های خود را در افغانستان حفظ کنند و یا به دوبی انتقال دهند.

    به نظرم این مسئله مهمی است که به نفع ماست و باید نسبت به آن تعهدی دوامدار داشته باشیم اما به نحوی که قابل تحمل باشد. به نظرم اضافه کردن 3 یا 4 هزار سرباز بسیار خوب است. اما باید محدودیت های دیگرمان در خصوص استفاده از نیروی هوایی برای حمایت از شرکای افغان مان را برداریم. زیرا شرکای افغان مان نشان داده اند که برای نابودی القاعده و دیگر گروه های افراطی بخاطر کشورشان حاضرند بجنگند و کشته شوند.

    مجری: درست است، اما سوال من این است که با توجه به آن چیزی که شما می گویید که ما ممکن است دهه ها در افغانستان بمانیم، اما آمریکا طی 15 سال گذشته آن هم با بیش از یکصد هزار سرباز در افغانستان بوده است، اما طالبان شکست نخورد. این امر چگونه با 3 یا 4 هزار سرباز ممکن است؟

    پترئوس: طالبان واقعا شکست داده شد.

    مجری: اما نه به طور دایمی..

    پترئوس: بله نه به طور دایمی. همانطور که گفتم قرار نیست که ما به طور دایمی برنده این موضوع باشیم. به خاطر داشته باشید، بین افغانستان و عراق تفاوت بسیار زیادی وجود دارد. شما نمی توانید به رهبران گروه طالبان، شبکه حقانی، و حتی برخی گروه های دیگر شورشی فشار وارد کنید، زیرا آنها قابل دسترس نیستند. آنها در پناهگاه هایشان در پاکستان هستند. از سوی دیگر باید تلاش های منطقه ای بزرگی در آنجا صورت بگیرد تا شرکای پاکستانی خود را متقاعد کنیم از دادن پناهگاه به این عناصر خود داری کنند. عناصری که زندگی را برای دولت و مردم افغانستان بسیار مشکل کرده اند.

    مجری: صحبت دیگری که در این قسمت است بحث سیاست دولت آقای ترامپ در خصوص افغانستان است که تاکنون تصمیم مشخصی گرفته نشده است و فقط گفته شده که در حال کار بر روی این موضوع هستند.

    پترئوس: بله، آنها در حال کار بر روی این موضوع هستند. من اطلاع دارم که تاکنون چندین جلسه در سطح مدیریتی در این خصوص برگزار شده است. تیم امنیت ملی نیز در حال کار است. می توانم بگویم که به زودی شاهد یک استراتژی منسجم در این خصوص خواهید بود، و اعزام سربازان تنها بخشی از این استراتژی است، البته بخشی بسیار مهم.

  • جنرال رازق اتهام های سازمان ملل را رد کرد

    جنرال رازق اتهام های سازمان ملل را رد کرد

    به گزارش آژانس خبری رویترز کمیته ضد شکنجه در ژنو گفته است گزارش های مختلف شکنجه در کندهار که انواع مختلف شکنجه -خفه کردن، پمپ کردن آب به داخل شکم و شاکهای برقی- را شامل میشود، آنان را سخت نگران کرده است.

    این گزارش در حالی منتشر می شود که باشندگان ولایت قندهار از جنرال رازق بسیار خشنود هستند و امنیت نسبی قندهار را مرهون این مقام پولیس می دانند.

    تلاش ها و مبارزه های ضد تروریستی او باعث شده است که تاکنون 13 بار مورد حمله انتحاری و انفجاری قرار بگیرد.

    آقای رازق گزارش کمیته ضد شکنجه ملل متحد را عاری از حقیقت عنوان کرد.

    او گفت ” پولیس کندهار در چوکات قانون وظایف شان را به پیش میبرند و ما ادارات پولیس ضد تروریزم و جنایی داریم، هرشخص متهم که از طرف پولیس توقیف می شود بعد از بررسی به ادارات عدلی و قضایی معرفی می گردد و جز از زندان رسمی هیچ نوع زندان شخصی نداریم”.

    درگزارش کمیته ضد شکنجه سازمان ملل متحد گفته شده است که این کمیته درمورد شماری از اتهامات “معتبر” نگران است که بر جنرال رازق وارد شده و میگوید اگر او شخصاً این جرایم را مرتکب نشده باشد به طور وسیع در جرایم شریک دانسته می شود که در آن قتل بدون محاکمه و تخلفات دیگری حقوق بشری چون داشتن زندان های شخصی شامل است”.

    جنرال رازق میگوید” این گزارش از طرف کسانی داده شده که از وی خواهش شخصی دارند و وقتی خواهش شان برآورده نشود این نوع ادعاهای بی اساس را مطرح می کنند”.

    کارشناسان مسایل افغانستان میگویند در طول بیش از ۱۵ سال گذشته در نقاط مختلف افغانستان نیروی خارجی تحت رهبری امریکا تخطی های وسیع حقوق بشر را مرتکب شده اند.

    به گفته آنان نه فقط در کندهار بلکه به شمول پایتخت کابل در تعدادی زیادی از ولایات فرماندهان خود سر و مخالفان مسلح حکومت، مردم را شکنجه کرده و آزار داده اند.

    آنان همچنان میگویند اتهامات این کمیته وقتی قابل اعتبار خواهد که به عوض متهم کردن یک یا دو نفر در برابر تمامی کسانی که به جنایات متهم شده اند، یکنوع برخورد نماید.

    این کمیته سازمان ملل متحد از افغانستان خواسته است که اتهامات وارده برجنرال رازق را به صورت درست وبیطرفانه بررسی کند و تمامی افراد متهم را محاکمه کند.

  • دانش از نهادهای عدلی و قضایی در پیوند به تعقیب پرونده های خشونت علیه خبرنگاران ابراز نارضایتی کرد

    دانش از نهادهای عدلی و قضایی در پیوند به تعقیب پرونده های خشونت علیه خبرنگاران ابراز نارضایتی کرد

    معاون رییس جمهوری از آدرس کمیته مشترکِ امنیت و مصونیت خبرنگاران از نهادهای مربوطه خواست که این موضوع را به طور جدی تعقیب کنند.

    آقای دانش ضمن آنکه روز جهانی آزادی مطبوعات را به همه مردم جهان و اهالی رسانه تبریک گفت، از همه کسانی که در افغانستان برای آزادی بیان و آزادی مطبوعات، تلاش، مبارزه، فداکاری و همکاری کرده اند قدردانی کرد.

    وی ضمن اشاره به برخی از مفاهیم کلیدی در اعلامیه جهانی حقوق بشر مبنی بر آزادی بیان، عقیده و حقوق مساوی انسان ها و تذکر برخی از مواد قانون اساسی کشور در پیوند به آزادي و کرامت انسان، مصون بودن آزای بیان از تعرض و اینکه دولت به احترام و حمايت آزادي و کرامت انسان مکلف است، آزادی بیان را یکی از مهم ترین و بزرگ ترین آرمان های بشری خوانده گفت امروز وجود آزادی در کشورها و نظام‌های سیاسی مختلف با معیار آزادی بیان سنجیده مي‌شود.

    معاون رییس جمهور در خصوص آزادی بیان از دیدگاه اسلام نیز گفت که در اسلام، آزادی بیان از ارزش خاصی برخوردار بوده و آموزه های دینی آزادی بیان، قلم و آزادی در گفتار و پیروی از نیکوترین و بهترین اندیشه را از نعمت‌های الهی برای انسان دانسته و آن را ستوده است.

    دانش آزادی رسانه ها را سمبول آزادی بیان خوانده گفت که رسانه ها به مثابه مجرای تحقق آزادی بیان و آزادی عقیده، در جوامع مدرن و به خصوص برای کشورهایی مثل افغانستان که تاریخ آن مملو از ناملایمات در عرصه آزادی بیان است اهمیت فوق العاده دارد.

    وی نقش رسانه را در زمینه های تضارب و تعامل اندیشه ها، ارتقای فکری جامعه، نقش رسانه ها در آگاهی عمومی نسبت به مسائل و معضلات جامعه و بسیج افکار عمومی علیه ظلم و فساد، پی گیری خواسته های طبقات مختلف مردم از طرف حکومت و نقش آزادی رسانه ها را در جلوگیری از خودمحوری و خودکامگی و نظارت بر عملکرد حکومت ارزنده و سازنده خواند.

    معاون رییس جمهور در مورد حدود و شرایط آزادی بیان نیز گفت که آزادی بیان در صورتی می تواند مؤثر واقع شود که این حدود رعایت شود و ما از اهالی رسانه انتظار داریم که برای حفظ جایگاه آزادی بیان و جلوگیری از بهانه های واهی مخالفان آزادی بیان، نه تنها خود این حدود را رعایت کنند؛ بلکه در جهت تبیین و درک درست این حدود تلاش ورزند.

    معاون رییس جمهور افراطی گری و تحجر فکری، موانع ساختاری و فرهنگ سنتی و همچنین جنگ، خشونت و ناامنی را از موانع اصلی و خطرات اصلی آزادی بیان عنوان کرده گفت: واقعیت این است که ساختار مناسبات و تعاملات اجتماعی و سیاسی در افغانستان به گونه ای است که هرکسی به خود حق می دهد که در این زمینه دخالت کند و آزادی بیان را مخدوش سازد.

    آقای دانش در راستای مسؤلیت های دولت و اقدامات ضروری در حمایت از آزادی مطبوعات نیز تصریح کرد: دولت افغانستان نه تنها مکلف به رعایت آزادی بیان بلکه مکلف به حفاظت از آزادی بیان و مکلف به تلاش برای فراهم کردن بسترِ مناسب و رفع موانع و مشکلات می باشد.

    وی آزادی بیان را بزرگترین و مهم ترین دستاورد عنوان کرده گفت: اگر آزادی عقیده و آزادی بیان بزرگ ترین آرمان بشری باشد که هست، این آرمان خوشبختانه در کشور ما همسنگ بسیاری از کشورهای دموکراتیک و توسعه یافته جهان تحقق یافته است.

    معاون رییس جمهور همچنین گفت که نخستین اقدام حکومت تصویب و توشیح قانون دسترسی به اطلاعات و زمینه سازی برای دسترسی شهروندان به اطلاعات و اقدام دیگر آن تصویب مقررۀ طرز تأسیس و فعالیت مؤسسات رسانه ای خصوصی بود که از هر جهت تسهیلات لازم را هم برای تأسیس و هم برای فعالیت های رسانه ها در نظر گرفته است.

    دانش رسیدگی به مشکلات رسانه ها، ایجاد کمیته هماهنگی و مشترک میان رسانه ها و حکومت در مرکز و ولایات بود به عنوان اقدام مؤثر دیگر حکومت برشمرد.

    او در مورد تعهد دراز مدت حکومت به حمایت از آزادی بیان اعلام داشت که که آزادی بیان در همه حالات حتی در سرنوشت ساز ترین موضوع یعنی مسأله صلح با مخالفان دولت، خط قرمز حکومت بوده و به هیچ کس اجازه داده نخواهد شد که به آزادی های مردم و رسانه ها تعرض کند.

    وی برای پاسداری از آزادی بیان و آزادی رسانه ها گفت: بیایید بدون ترس و هراس، آزادی بیان را با آزادی بیان پاس بداریم. بیایید همه کسانی که به آزادی بیان به عنوان یک ارزش و یک حق بشری پایبند هستیم، به مخالفان آزادی بیان هم فرصت دهیم که علیه آزادی بیان سخن بگویند تا مردم خود قضاوت کنند.

    دانش گفت: مطمئن باشید که افغانستان هرگز به عقب برنمی گردد. تکنالوژی کار رسانه را آنچنان ماندگار ساخته که کسی به آسانی نمی تواند زبان رسانه را ببندد و حق آزادی بیان را از انسان ها سلب کند؛ ولی تنها چیزی که برای همه مهم است اینکه رسانه و کار رسانه ای باید بیشتر از آنچه هست، حرفه ای شود، غنا و ژرفای علمی و فکری پیدا کند، بی طرف و مستقل عمل کند، حدود آزادی بیان را رعایت نماید و بالاخره به منافع مردم وفادار بماند.

    روسله یاسینزی عثمانی

  • پروژۀ توزیع برق به مناطق مرکزی، باید برای مردم محسوس و امیدوار کننده باشد

    پروژۀ توزیع برق به مناطق مرکزی، باید برای مردم محسوس و امیدوار کننده باشد

    از دیگر جانب، دولت های که پس از یک منازعه تأسیس شده است در معرض یک خطر از هم پاشیدگی نیز قرار دارد. این از هم پاشیدگی به دلیل وابستگی فراوان به کمک های بیرونی می باشد که هیچگاه نمی تواند دوام دار باقی بماند. به همین ضرورت، دولت ها مجبور است با هر شرایطی که شده است کمک ها را به سمت انکشاف زیر بنایی سوق بدهد.

    توسعه زیر بناها، ارائه خدمات را، ملی و همیشگی می سازد واین مسئله میان شهروندان و دولت، تعلق خاطر عمیق و نا گسستنی ایجاد می کند که باعث قوت گرفتن ریشه دولت در میان اقوام و مناطق گوناگون در سطح کشور می گردد.

    در غیر این صورت، بسیاری از شهروندان، خود را در حاشیه احساس می کنند واین محرومیت از ارائه خدمات متوازن، شائبه تبعیض را به سرعت تجسم می بخشد. تداوم این وضعیت، میان ملت ها و دولت ها گسست و دلسردی ایجاد می کند که زیان آور است.

    حکومت وحدت ملی، با توجه به همین فاکتور ها، این واقعیت را می پذیرد که در زمینه تقویت زیر بنا ها، در فرایند باز سازی افغانستان و انکشاف متوازن در راستای تقویت روحیه همگرایی ملی، آن چنان که باید در گذشته، عزم استوار در کار نبوده است. بدین اساس، این الگوی مسلم را باید پذیرفت که جلو ضرر را از هرجا که بتوان گرفت به نفع همه است.

    پس از حصول یک اجماع عمومی در روند دولت سازی در افغانستان پسا طالبان، متأسفانه فیلتر سازی های غیر قانونی در استخدام شهروندان در ادارات دولتی و عدم انکشاف متوازن و توزیع عادلانه کمک های بین المللی، به روحیه هم پذیری و الفت اجتماعی آسیب جدی وارد کرد.

    از میان همۀ این مسایل، قضیه ارائه خدمات توزیع انرژی برق به مناطق محروم مرکزی افغانستان، ما را به بسیاری از اشتباهات متوجه و متنبّه ساخت. خوشبختانه حکومت وحدت ملی اهمیت این مسئله را درک کرده و آن چه را که به اندازه توان دولت، به ملت وعده سپرده است، با نهایت تلاش و پیگیری تاکنون به پیش برده است. اما آنچه که مهم و مایه رستگاری است فرجام کار است. از این رو انتظار می رود که این پروژه ملی به گونه ی تداوم یابد که پیشرفت کار برای مردم، محسوس و امیدوار کننده باشد.

    آنچه که تا کنون، مسلم است اینست که این پروژه در سه مرحله انتقال لین، ایجاد سب استیشن و شبکه توزیعی در اول ماه ثور سال جاری آفر گشایی می گردد، اما توقع مردم اینست که این پروژه، پس از آفر گشایی، به وقفه های بی مورد بر نخورد. ولی آنچه که مایۀ امیدواری است اینست که شخص رییس جمهور بر این روند نظارت دقیق دارد و دوشخص مورد نظر مردم؛ استاد سرور دانش معاون رییس جمهور و استاد محقق معاون ریاست اجرائیه، براساس تعهد و مسئولیت خود، این روند را با تمام توان زیر نظر دارند و به سرعت آن می کوشند.

    سیدآصف حسینی

  • تورخم؛ اهرم فشار پاکستان و ضرر معکوس

    تورخم؛ اهرم فشار پاکستان و ضرر معکوس

    دولت پاکستان طی یک و نیم دهۀ اخیر بارها بعد از به وجود آمدن تنش های سیاسی، گذرگاه تورخم را مسدود کرده است و خواسته از آن به عنوان یک اهرم فشار علیه افغانستان استفاده کند. هر چند در برخی از موارد به شهروندان کشور فشارهای وارد می شود، اما کشور پاکستان نیز مصون نمانده و ضررهای را دیده است.

    دولت پاکستان در اخرین مورد، هفته پیش بعد از حمله انتحاری بر یک زیارتگاه در ایالت سند، گذرگاه تورخم را بر روی مسافران و تاجران بست و تاکنون نیز بسته است. جانب پاکستان بر این باور است که با مسدود سازی این گذرگاه می تواند بر دولت و ملت افغانستان فشار وارد کند.

    درست است که مهاجرت ها طی سال های گذشته باعث خلق شدن تعامل های فرهنگی بین دو کشور شده و مسدود سازی تورخم  می تواند چالش هایی را برای شهروندانی که دو طرف مرز خانه و زندگی دارند، ایجاد کند اما این نکته از چشم دید دولت پاکستان دور مانده که زیان های تجاری بیشتر متوجه آنان می شود.

    تاجران کشور بعد از مسدود سازی تورخم در تابستان سال جاری که باعث خراب شدن هزاران کیلوگرام مواد خوراکی شد، مسیر تجارتشان را به سمت آسیای میانه، هند و چابهار ایران تغییر دادند.

    چنانچه مسئولان اتاق تجارت و صنایع افغانستان گفته است میزان تجارت با پاکستان از سه میلیارد دالر در سال به 1.6 میلیارد کاهش یافته و در قبال تجارت با کشور ایران تا دو میلیارد دالر افزایش یافته است. به گفتۀ مقام های اتاق تجارت، این رقم -تبادله های تجاری با ایران- طی 15 سال گذشته بی سابقه است.

    مقام‌های حکومت افغانستان و هند نیز در حاشیۀ “ششمین اجلاس قلب آسیا در مورد افغانستان”، برای ایجاد یک دهلیز حمل و نقل هوایی میان این دو کشور به توافق رسیده اند. ریاست جمهوری در آن زمان گفته بود که “توافق ایجاد دهلیز هوایی برای کارگوهای تجارتی دو کشور که به زودی عملاً آغاز خواهد شد، دو طرف را قادر می‌سازد که به تولیدات و خدمات یکدیگر دسترسی پیدا کنند.”

    بازرگانان کشور به این باور اند که ایجاد راه‌های مواصلات منطقه‌یی نیز باعث شده است که روابط تجاری افغانستان در سطح منطقه گسترش پیدا کند.

    به گفتۀ صیام پسرلی سخنگوی اتاق تجارت، پیش از این، افغانستان با هند تنها از طریق بندر واگه صادارات داشت و پاکستان نیز مانع این تجارت می شود. که اکنون با ایجاد بندر چابهار، راه آهن آقینه و خط آهن لاجور مشکل حل شده و نقش مهمی در ایجاد این روابط تجارتی منطقه‌یی دارد.

    از سوی دیگر خلق چالش‎های تجاری کشور پاکستان، چندی پیش باعث شد که مسئولان نخستین نمایشگاه تخصصی ـ بین المللی در کابل گشایش کنند. در این نمایشگاه 120 شرکت از کشورهای ایران، آلمان، جاپان، امارات متحده عربی، ایالات متحده امریکا و ترکیه با هدف معرفی تولیدات و به دست گرفتن بخشی از بازارهای کشور، اشتراک کرده بودند.

    معاون هیئت مدیرۀ اتاق تجارت و صنایع أفغانستان هنگام افتتاح نمایشگاه گفته بود که انتظار می رود با برگزاری چنین نمایشگاه‎ها، شرکت های معتبر جهانی را برای سرمایه گذاری در کشور ترغیب کند تا وابستگی افغان‎ها به کالاهای وارداتی، کاهش یابد.

    همچنین، مسدود سازی گذرگاه تورخم باعث نفرت شهروندان از سیاست های پاکستان نیز شده است و طی روزهای اخیر صدها شهروند در ولایت‎های مختلف کشور –هلمند، ننگرهار، کابل و قندهار- علیه اقدام اخیر کشور پاکستان تظاهرات کردند و خواهان قطع روابط دیپلماتیک با پاکستان شدند.

    دولت پاکستان بدون در نظر داشت نفرت شهروندان  و تاجران ؛ بر این باور است که می تواند از گذرگاه تورخم به عنوان آله فشار استفاده سو کند و با افزایش قیمت کالا دولت افغانستان را تحت فشار قرار دهد.

    در صورتی که عتیق الله نصرت، رئیس عامل اتاق تجارت گفته که بسته شدن مرز تورخم از سوی پاکستان این بار به بهای مواد خوراکی تاثیر نداشته و سبب کمبود مواد خوراکی و افزایش قیمت آن نشده است و  دلیل این موضوع وارد کردن بیشتر کالاها از راه آسیای میانه و بندر چهابهار ایران بیان کرده است.

    پاکستان اگر به این سیاست خصمانه خود ادامه دهد ممکن است منجر به قطع روابط سیاسی و دیپلماتیک با افغانستان شود و با توجه با روابطی که با کشور هند دارد، به زودی در منطقه منزوی خواهد شد.

    نویسنده: امیرعباس حیدری

  • ترامپ نباید از افغانستان غفلت کند/ سربازان آمریکایی و ثبات سیاسی بیشتری نیاز است

    ترامپ نباید از افغانستان غفلت کند/ سربازان آمریکایی و ثبات سیاسی بیشتری نیاز است

    اما غفلت از افغانستان، خطر بزرگتری را به بار خواهد آورد. جنرال جان نیکلسون فرمانده نیروهای آمریکایی و ماموریت حمایت قاطع ناتو در افغانستان چندی پیش در یک جلسه پاسخگویی در مقابل کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا حاضر شد و در پاسخ به پرسشی از سوی سناتور «تام کاتن» مبنی بر اینکه اگر آمریکا سربازانش را از افغانستان خارج کند با خطر حمله ای برنامه ریزی شده مواجه خواهد شد و یا خیر، گفت: “بله سناتور، قطعا!”

    گروه داعش گرچه حضورش در افغانستان مانند عراق و سوریه گسترده نیست، اما بهرحال رد پایی دارد. این گروه در ولایت شرقی ننگرها در حال سربازگیری و آموزش جنگجویانش می باشد و در تلاش است تا حملات بالقوه ای را علیه غرب برنامه ریزی کند. از سویی دیگر، گرچه القاعده از هم پاشیده شده است، اما باقی مانده اعضای این گروه همچنان حضورش در افغانستان را حفظ کرده و منتظر زمانی هستند تا افغانستان بار دیگر مکان مناسبی برای سربازگیری، آموزش و محلی برای راه اندازی حملات گردد.

    در این میان اما، دونالد ترامپ رئیس جمهوری جدید آمریکا به معنای واقعی کلمه چیز زیادی درباره افغانستان نگفته است؛ که اما باید این رویه تغییر کند. زیرا با آغاز حملات فصل گرمای طالبان تنها چند هفته فاصله باقی مانده است. از این رو دولت ترامپ باید هر چه سریعتر طرح خود درباره افغانستان را تعیین و توضیح دهد.

    برای مثال دونالد ترامپ می تواند با برآورده کردن درخواست جنرال جان نیکلسون برای اضافه کردن تعداد سربازان در افغانستان کارش را در این زمینه آغاز کند. “ماموریت نباید تغییر کند: سربازان آمریکایی عملیات های ضد تروریسم علیه گروه های شورشی راه اندازی می کنند و به نیروهای امنیتی افغانستان آموزش می دهند به امید روزی که آنها بتوانند خود از کشورشان دفاع کنند. نیکلسون گفت که به چند هزار سرباز بیشتر در افغانستان نیاز دارد اما تعداد دقیقی اعلام نکرد.

    دلیل این درخواست جنرال نیکلسون بسیار ساده است. نیروهای امنیتی افغانستان، آمریکایی و ناتو در حال حاضر برنده این بازی نیستند. نیکلسون در آن جلسه به سناتور «جان مک کین» گفت “آقای رئیس، معتقدم در افغانستان به بن بست رسیده ایم.”

    او افزود که نیروهای امنیتی افغانستان در تلاش برای مبارزه علیه طالبان هستند، اما آنها بیشتر بازنده به نظر می رسند تا برنده. هم اکنون دولت افغانستان تنها کمی بیشتر از نیم کشور را در کنترل دارد، در حالی که سال گذشته، دولت تقریبا 72 فیصد را در کنترل خود داشت. برای تغییر این روند، تمامی نیروهای امنیتی افغانستان نیازمند آموزش بیشتر هستند.

    اما این بازی برای دولت افغانستان نمی تواند تنها به افزایش نیروی نظامی باشد. بقای افغانستان بستگی  به بقای دولت وحدت ملی فعلی است، در حالیکه در دولت فعلی همه چیز وجود دارد، بجز «وحدت!»

    در سال 2014 و بدنبال جنجال های انتخاباتی ریاست جمهوری و یا میانجی گری وزیر امور خارجه وقت آمریکا، دولت وحدت ملی تشکیل شد که در آن محمد اشرف غنی به عنوان رئیس جمهوری کشور انتخاب شد و داکتر عبدالله عبدالله با کمی درجه پایین تر نسبت به رئیس جمهوری، به عنوان رئیس اجرایی افغانستان اعلام شد.

    اما همکاری این دو طی این مدت با تلخی های روبرو نیز بوده است. برای مثال، عبدالله عبدالله رئیس اجرایی کشور آقای غنی را متهم کرد که تمایل به ایجاد اصلاحات در دولت ندارد. او همچنین پنهان نکرد که محمد اشرف غنی به مدت سه ماه از دیدار با او امتناء می ورزیده است.

    ترامپ و تیم او باید با عبدالله و غنی وارد گفتگو شده تا از جر و بحث با یکدیگر خودداری کنند و به دولت داری شان بپردازند. افغانستان دیگر نمی تواند در برابر بی ثباتی ناشی از یک دولت شکننده دوام آورد.

    شیکاگو تریبیون

  • دونالد ترامپ و افغانستان: تعهد ناخواسته

    دونالد ترامپ و افغانستان: تعهد ناخواسته

    دونالد ترامپ تاکنون طرح واضح و مشخصی را در خصوص وضعیت امنیتی افغانستان مطرح نکرده و نسبت به تعادل جغرافیایی-سیاسی منطقه نیز مبهم حرف زده است.

    او در مصاحبه ای در سال 2012 گفته بود که آمریکا باید سربازانش را از افغانستان خارج کرده و پولش را به جای هزینه در افغانستان در خود آمریکا مصرف کند.

    اما او به تازگی در گفتگویی تلفنی با محمد اشرف غنی رئیس جمهوری کشور از ادامه تعهدات آمریکا نسبت به افغانستان سخن گفته است. این تغییر موضع دونالد ترامپ از سویی، و اعزام 300 سرباز تازه به ولایت هلمند توسط دولت فعلی آمریکا از سویی دیگر، نشان دهنده این است که واشنگتن همچنان تصمیم دارد در افغانستان حضور نظامی اش را تا زمان ثبات کامل کشور حفظ کند.

    مسایل زیادی هم اکنون در واشنگتن در حالت ابهام قرار دارد و زمانی که ترامپ در 20 جنوری قدرت را از باراک اوباما می گیرد، او به همراه مسایل دیگر، مشکلات افغانستان را نیز به ارث خواهد برد، که انعطاف و حق انتخاب محدودی دارد، و از آنجایی که اگر می خواهد به گفته هایش پایبند باشد، باید با همه آنها به طور موثری روبرو شود.

    بیش از 15 سال تلاش برای تامین ثبات و امنیت در افغانستان بدون آنکه نتیجه چشمگیری داشته باشد، احساس خستگی را برای ناظران بوجود آورده است. براساس تخمین هایی در سال 2014، حضور نظامی آمریکا در افغانستان نزدیک به یک تریلیون دالر هزینه برای این کشور داشته، در حالیکه در حدود 7 هزار نیروی ائتلاف، 23 هزار نیروی امنیتی افغانستان، و 26 هزار غیرنظامی نیز جانشان را از دست داده اند.

    از سویی دیگر، دفتر هماهنگی سازمان ملل متحد در امور بشردوستانه در تازه ترین گزارش خود، افغانستان را به عنوان یکی از خطرناک ترین کشورهای دنیا معرفی کرد. این سازمان در گزارشش آورده بود: “افغانستان همچنان یکی از خطرناک ترین، پرخشونت ترین، و پرفساد ترین کشورهای دنیا است.”

    گزارش سازمان ملل همچنین افزوده بود که درگیری های مداوم در افغانستان سبب افزایش بی پیشینه تعداد بیجاشدگان داخلی در سال 2016 میلادی شد که در آن سال تقریبا بیش از نیم میلیون نفر بیجاشدند.

    با این اوصاف، اگر قرار است انگیزه تازه ای برای تلاش های در راستای باثبات سازی افغانستان وارد کنیم، باید منافع سیاسی و امنیتی دیگر «سهام داران» و قدرت های منطقه را نیز در نظر بگیریم. برای مثال در تلاش های فعلی گروه همکاری های چهارجانبه به رهبری آمریکا و چین، قدرت های منطقه ای مانند روسیه، ایران و هند و حتی گفتگوهای احتمالی صلح به میزبانی عربستان نیز در نظر گرفته نشده است. هر کدام از بازیگران منطقه ای یاد شده، اغلب نفوذ و منفعت خاص خود را در منطقه دارند، که می توانند یا در راستای صلح افغانستان از آنها استفاده کنند و یا برای بدتر شدن وضعیت امنیتی افغانستان از آنها بکار بگیرند.

    آمریکا باوجود اینکه مهمترین بازیگر بین المللی در افغانستان می باشد، اما تنها بخشی از منافع جغرافیایی-سیاسی این کشور در امنیت آینده افغانستان گرو است. وارد شدن دیگر بازیگران بویژه همسایه های هم مرز افغانستان و قدرت های منطقه ای و جهانی، اعم از بالقوه و بالفعل، می تواند هزینه های غرب را به طور چشمگیری کاهش دهد و فرصت ها و دیدگاه های جدیدی را نیز در افغانستان فراهم کند. اما برعکس، اگر حضور این بازیگران در روند صلح افغانستان در نظر گرفته نشود، مشکلات شاید تنها به طور موقتی حل شود و مسایل مهم، منافع و روابط استراتژیک نیز نادیده گرفته شوند.

    از این رو، این روابط های دوجانبه، منطقه ای و بین المللی بی شمار در افغانستان باید به طور موثری مدیریت و ارزیابی گردد تا پازل امنیتی افغانستان حل و فصل شود. از آنجایی که تلاش های 15 ساله برای باثبات سازی افغانستان هزینه های مالی و جانی فراوانی داشته، کمی جای تعجب خواهد بود که این تلاش ها بدون هیچ سرانجام خاتمه یابند. از سویی دیگر، آمریکا نیز آزادی انتخاب چندانی ندارد و مجبور است به تعهداتش نسبت به افغانستان ادامه دهد. همچنین از آنجایی که طالبان هم اکنون بیش از هر زمان دیگر از سال 2001 تاکنون، مناطق بیشتری را تحت کنترل خود دارد، لازم است تا راه های جدیدی برای دست یافتن به صلح بررسی کرد؛ در غیراینصورت خشونت ها و بی ثباتی ها ممکن است سرازیر شوند و مناطق بیشتری را مسموم کنند.

    اما نباید فراموش کرد که به طور عملی جا دادن بازیگران متعدد در این عرصه به همان اندازه که گفته می شود، آسان نیز می باشد، آن هم با وجود روابط پیچیده ایران و آمریکا، پاکستان و هند، و سیاست فعلی روسیه که چیزی شبیه به ضرب المثل معروف “مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد” نسبت به افغانستان می باشد. واقعیت اما این است که آینده افغانستان تنها برای آمریکا و متحدان غربی اش دارای اهمیت نیست. از این رو برای فرار از بن بست پیش آمده در صلح افغانستان، باید تمامی کسانی که در آینده ایمن افغانستان منفعت دارند در این تلاش ها گنجانده شوند.

  • صلح افغانستان وابسته به هماهنگی میان اسلام آباد-کابل است

    صلح افغانستان وابسته به هماهنگی میان اسلام آباد-کابل است

    یکی از اصلی ترین نگرانی های کشورهای منطقه از وضعیت امنیتی در درون افغانستان، افزایش تهدید گروه داعش است که در تلاش است جای پایش را در افغانستان حفظ کند.

    با این حال، اتحاد سه کشور چین، پاکستان و روسیه با برگزاری نشست های مشورتی سه جانبه در خصوص اوضاع افغانستان، همچنان مشخص نیست که آیا می تواند راه حلی سیاسی برای حل این مسئله پیدا کند.

    نشست اخیر مسکو که هفته پیش برگزار شد، سومین دور از این گونه نشست ها بود، که گرچه این نشست در خصوص بررسی اوضاع افغانستان میان این کشورها برگزار شد، اما نماینده ای از افغانستان در این نشست حضور نداشت، که این موضوع واکنش هایی منفی از سویی نمایندگان مجلس و مقامات کشور به دنبال داشت.

    گرچه کابل، برای چهارمین دور این نشست از سوی مقامات کشورهای متذکره دعوت شده است، اما برگزاری سه نشست پیشین بدون حضور افغانستان، ابهاماتی را خلق کرده است.

    همچنین، آمریکا نیز در این نشست دعوت نشده بود، که البته جای تعجب هم نیست، زیرا این نشست به ابتکار مسکو شروع شده است.

    از سویی دیگر، هنوز زود است که قضاوت کنیم این نشست جدید، می تواند جایگزینی برای «گروه همکاری چهارجانبه برای صلح افغانستان» باشد. گروه همکاری های چهارجانبه برای صلح افغانستان متشکل از کشورهای آمریکا، پاکستان، چین و افغانستان بود که البته زیاد موفق نبود و تنها پس از برگزاری چندین دور مذاکرات و نشست های پی هم، توانست حزب اسلامی حکمتیار را حاضر به نشست در میز مذاکرات صلح کند؛ در حالیکه این گروه به طور ضمنی به دنبال جذب گروه طالبان بود.

    ظاهرا نمی توان نادیده گرفت که هیچ یک از تلاش ها برای بدست آوردن صلح در افغانستان، بدون دخالت و حمایت آمریکا که هم اکنون در حدود 10 هزار سرباز در افغانستان دارد، موفق نخواهد بود. البته این را نیز باید در نظر گرفت که اوضاع با انتقال قدرت در واشنگتن، کمی پیچیده تر از پیش شده است. و شاید همین امر سبب شده تا کشورهای منطقه خودشان به دنبال راه حلی باشند تا بحران افغانستان را خاتمه دهند؛ بحرانی که به طور مستقیم می تواند در امنیت خود این کشورها نیز تاثیر گذار باشد.

    اما هنوز نامشخص است که مقامات در کابل به دعوت این نشست سه جانبه پاسخ مثبت می دهند و یا اینکه تمایل دارند از خود در شیوه رسیدن به صلح انعطاف نشان دهند.

    کشورهای چین و روسیه به عنوان اعضای دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد، در نشست اخیر پیشنهاد کردند که تلاش شان را برای برداشتن نام برخی از سران طالبان از لیست سیاه سازمان ملل متحد می کنند تا این امر زمینه ساز گفتگوهای صلح در افغانستان شود. لازم به ذکر است که طالبان همواره برداشته شدن نام سرانش از لیست سیاه سازمان ملل را به عنوان یکی از پیش شرطهایش برای پیوستن به پروسه صلح مطرح کرده است.

    از آنجایی که چین یکی از سرمایه گذاران در بخش توسعه پروژه های زیربنایی و معادن افغانستان است، و از سویی دیگر سرمایه گذاری های اقتصادی بسیار کلانی در پاکستان کرده است، اخیرا خود را در روند تلاش ها برای صلح افغانستان درگیر کرده است. همچنین روابط خوب این کشور با مقامات در کابل و طالبان سبب شده تا چندین دور از مذاکرات غیررسمی دولت افغانستان با طالبان را سازماندهی کند.

    از طرفی دیگر، روسیه را گرچه نمی توان به عنوان کشوری که تازه خود را درگیر مسایل افغاستان کرده، یاد کرد، اما ابتکار این کشور برای ایجاد یک اتحاد منطقه ای برای مقابله با تهدید گروه داعش، به شکل دهی جدیدی از نیروها در منطقه ای که اوضاع سیاسی-جغرافیایی آن در حال تغییر است، اشاره می کند. جالب است که بدانید نشست اخیر سه جانبه در مسکو در خصوص افغانستان، پس از نشست سه جانبه ای دیگر در همین کشور اما در خصوص اوضاع سوریه برگزار شد. اشتراک کنندگان در این نشست کشورهای ایران، ترکیه و روسیه بودند. باز هم آمریکا در این نشست حضور نداشت، که این موضوع نشان دهنده آنست که مسکو می خواهد نقش رهبری را در حل مسایل سوریه و افغانستان بر عهده بگیرد.

    البته وخیم تر شدن اوضاع امنیتی در افغانستان، واقعا هم سبب نگرانی هایی برای سه کشور متذکره می شود که هر کدام یا مرز مشترک با افغانستان دارند و یا منافع شان در نزدیکی مرز افغانستان می باشد.

    افزایش فعالیت های شورشیانه در مناطق شمالی افغانستان که در نزدیکی مرزهای کشورهای آسیای مرکزی قرار دارد، به طور ویژه برای روسیه نگران کننده است. علی الخصوص اینکه مسکو بیم آن را نیز دارد که با نزدیک شدن فعالیت های اعضای گروه داعش به کشورهای آسیای مرکزی، چچنی ها که بخش قابل توجهی از اعضای گروه داعش را در سوریه و عراق تشکیل می دهند، به راحتی به عضویت این گروه درآیند. این شاید یکی از دلایلی باشد که مسکو اخیرا تماس هایی را با طالبان برقرار کرده است.

    چین و پاکستان نیز تا حدی نگرانی هایی مشابه مسکو دارد و از این رو تصمیم به عضویت در اتحاد منطقه ای جدید گرفته اند. پاکستان امید بیشتری به این گروه سه جانبه اخیر دارد و فکر می کند این گروه در موقعیت مناسبتر و بهتری نسبت به دیگر موارد مشابه بین المللی است و می تواند از این طریق راحت تر طالبان را مجاب به حاضر شدن در میز مذاکرات صلح کند. گرچه موضوع به آن سادگی ها هم نیست، زیرا اوضاع پیچیده تر از قبل شده است.

    این اما در حالیست که اتفاق نظر در بین مقامات کابل در خصوص مذاکرات صلح با طالبان وجود ندارد. از سویی دیگر، سوال دیگر نیز پیش می آید که آیا طالبان بدون پذیرفته شدن پیش شرط هایش حاضر به نشستن در میز مذاکرات با دولت افغانستان خواهد شد، بخصوص آن هم دقیقا در زمانی که فشار حملات و فعالیت های شورشیانه اش را افزایش داده است.

    با تمامی این اوصاف، در قدم اول به منظور اینکه پروسه روند صلح افغانستان از حالت انجماد بیرون بیاید، مهم است که اسلام آباد و کابل به روابط پر تنش خود با یکدیگر خاتمه دهند؛ که البته اقدام هایی نیز در همین راستا صورت گرفته است که می توان به گفتگوی تلفونی مقامات ارشد افغانستان با جنرال قمرجاوید بجواه رئیس جدید ارتش پاکستان اشاره کرد. اما آیا این تماس تلفونی به تنهایی کافی است تا دیوار عظیم بی اعتمادی میان پاکستان و افغانستان شکسته شود؟

    زاهد حسین

  • افغانستان اولین چالش سیاست خارجی تیم دونالد ترامپ خواهد بود

    افغانستان اولین چالش سیاست خارجی تیم دونالد ترامپ خواهد بود

    اما اصلی ترین چالش سیاست خارجی آقای دونالد ترامپ و تیمش به احتمال بسیار قوی، مسئله ای است که در دوران رقابت های انتخاباتی کمتر توجهی به آن شد.

    افغانستان!

    افغانستان که آمریکا طولانی ترین جنگ را در آن تجربه کرده است. جایی که آمریکا و متحدانش در ناتو و شمار دیگری از کشورهای متحد پس از گذشت 15 سال همچنان در حدود 13 هزار سرباز دارند. جایی که آمریکا تنها در سال گذشته میلادی در حدود 3.6 میلیارد دالر در بخش تقویت نیروهای امنیتی آن مصرف کرد. جایی که آمریکا بیش از هر زمان دیگری، بمب های قوی تر و کلان تری برای بدست آوردن تاثیر استراتژیک رها کرده است.

    درست همانند زمانی که باراک اوباما رئیس جمهوری بر حال آمریکا به قدرت رسید، مسئله افغانستان بخاطر جنگ عراق کم اهمیت جلوه کرده بود و تقریبا فراموش شده بود؛ و همانطور که باراک اوباما جنگ افغانستان را به ارث برد، رئیس جمهوری جدید این کشور نیز این جنگ را که به گمان بسیاری ها در مسیر اشتباه قرار دارد، به ارث خواهد برد. هم اکنون، اقتصاد افغانستان در حال افول است و تولید ناخالص ملی افغانستان طی 3 سال گذشته کاهش یافته است. دولت افغانستان نیز با چالش و هرج و مرج فراوانی مواجه است، به طوریکه به تازگی پارلمان، هفت وزیر کابینه دولت را سلب صلاحیت کرد.

    شرایط امنیتی نیز وضعیت خوبی ندارد. فرمانده فرماندهی مرکزی آمریکا چندی پیش گفته بود که تنها 60 فیصد کل جمعیت افغانستان تحت کنترول کامل و یا نفوذ دولت زندگی می کنند، در حالیکه 10 فیصد جمعیت تحت کنترول شورشیان بسر می برند. (مابقی جمعیت در مناطقی زندگی می کنند که همواره در آن مناطق درگیری است.)

    سی ان ای در تحقیقی مستقلانه از وضعیت نیروهای امنیتی افغانستان در سال 2013 اینگونه نوشته بود:

    “فعالیت های گروه های شورشی پس از افزایش شمار سربازان آمریکایی و ناتو از سال 2009 تاکنون به حد قابل ملاحظه ای کاهش یافته است، اما آنها همچنان تهدیدی واقعی برای دولت افغانستان محسوب می گردند. خروج نیروهای خارجی تا حد بسیار زیادی به کاهش عملیات های ضد تروریستی و ضد شورشیانه نیروهای امنیتی افغانستان، آمریکا و ناتو خواهد انجامید. تاریخ نشان داده است که هر بار که فشار بر طالبان افزایش یافته، آنها از پناهنگاه های امن شان در پاکستان استفاده می کنند تا قدرت بگیرند و هر زمان که فشار عملیات های نظامی کاهش یافت، بار دیگر به فعالیت های خود بپردازند. براساس ارزیابی های ما، طالبان احتمالا در سال های 2015 و 2016 فشارهای نظامی شان را علیه نیروهای امنیتی افغانستان در قریه جات و مناطق روستایی اعمال خواهند کرد، و تلاش خواهند کرد تا نفوذشان را در مناطقی که از نیروهای ائتلاف خالی شده اند افزایش داده، شهرهای کلان را محاصره کرده و حملات مرگباری در کابل و دیگر کلان شهرها راه اندازی می کنند تا بتوانند اهرم فشاری در گفتگوهای صلح احتمالی بدست داشته باشند.”

    در حقیقت، طبق ارزیابی و پیش بینی های این سازمان، طالبان در سال جاری واقعا این کار را نیز کردند. شورشیان طالبان ابتدا نفوذشان را در مناطق روستایی و قریه جات اطراف کندز افزایش دادند و سپس به شهر کندز حمله کردند؛ و یا در ولایت هلمند، که آنها ابتدا دیگر مناطق را تصرف کردند و سپس تلاش کردند تا به شهر لشکرگاه مرکز این ولایت حمله کنند. در هر دو شهر، اعزام سربازان بیشتری از سوی ناتو و آمریکا و انجام چندین عملیات هوایی علیه مواضع شورشیان تنها توانست از پیشروی بیشتر طالبان جلوگیری کند. (عملیات های هوایی گرچه با تلفات مرگبار غیرنظامیان نیز همواره همراه بوده است. در یک مورد، حمله هواپیمای جنگی آمریکا علیه شفاخانه داکتران بدون مرز در کندز بود که 42 کشته برجای گذاشت.) گرچه گروه طالبان نتوانست مرکز ولایتی را به طور کامل تصرف کند، اما توانست 5 مرکز ولایت به شمول شهر کندز، لشکرگاه، ترینکوت، میمنه و شهر فراه را به طور مستقیم مورد حملات خود قرار دهد.

    به نظر می رسد تنها مانعی که پیش روی طالبان برای پیروزی می باشد، نیروهای امنیتی افغانستان هستند که در سال جاری به شدت با آنها دست و پنجه نرم کرده اند. اما در این خصوص، در سه مرتبه تحقیق و بررسی که از سوی سازمان «سی ان آی» راه اندازی شدند، نتایج قابل ملاحظه ای بدست آمد.

    در بررسی های دور اول، پیشرفت های خوبی در برخی مناطق افغانستان بویژه در شرق کشور و در قول اردوهای 201 و 203 وجود داشت؛ در حالیکه در شمال و جنوب غرب، مشکلات سیستماتیک جدی در درون نیروهای امنیتی دیده می شدند. قول اردوی 215 در ولایت هلمند نیز با وجود اینکه سال گذشته به طور کامل بازسازی شد، اما همچنان کارایی خاصی در نبردها ندارد. در بسیاری مواقع، نیروهای پولیس نیز نمی توانند مناطقی که توسط اردوی ملی پاکسازی شده اند، را به طور کامل نگه دارند. هر دو نیروهای پولیس و اردوی ملی به شدت نیازمند حمایت های لوجستیکی و نگهداری می باشند، و کشورهای آمریکا و اعضای ناتو همچنان از طریق قراردادی ها هزینه آنان را می پردازند.

    عدم توانایی کافی نیروهای پولیس عادی و اردوی ملی سبب شده تا بسیاری از مردم افغانستان به نیروهای ویژه (قطعات خاص) و نیروی هوایی اتکا کنند؛ که هر دوی این نیروها (نیروهای قطعات خاص و نیروی هوایی) بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرند و یا به طور نامناسب مورد استفاده قرار می گیرند. در واقع، نیروی هوایی بیش از حد استاندارد با هلی کوپترهای جنگی اش پرواز می کند. هلی کوپترهایی که آمریکا به تازگی تصمیم گرفته است با هلیکوپتری های «بلک هاوک» ساخت خودش جایگزین کند.

    پس از انجام بررسی سوم، معلوم شد که نیروهای امنیتی افغانستان تنها قادر به حفظ مناطقی هستند که فشار کمتری از سوی طالبان است، و یا مقامات امنیتی عالی رتبه ای در آن مناطق و یا در نزدیکی آن مناطق حضور دارند. در مناطقی که این شاخصه ها وجود نداشته باشند، نیروهای امنیتی توانایی کمتر و ضعیف تری از خود نشان داده اند.

    تمامی این موارد چه معنایی می تواند برای دولت دونالد ترامپ داشته باشد؟

    اول اینکه، شورشیان طالبان همانند سال های دیگر در آغاز فصل گرما به شدت حملات شان می افزایند و نباید متعجب بود که نیروهای امنیتی را تحت فشار قرار دهند. در واقع، حمله طالبان به ولسوالی ها و مراکز ولایات در سال 2017 چیزی است که تقریبا 4 سال پیش نیز پیش بینی شده بود. “بین سال های 2016 الی 2018، و زمانی که دیگر فشار عملیات های نیروهای آمریکایی و ناتو علیه شورشیان وجود ندارد، احتمال تلاش های گروه های شورشی به شدت افزایش خواهد یافت. کسی نباید متعجب باشد که اگر طالبان در فصل گرما حملات گسترده ای علیه شهرهای کلیدی راه اندازی کند.”

    دوم اینکه، با در نظر داشت آغاز فصل گرما و شدت فعالیت های شورشیان، تیم دونالد ترامپ باید بازبینی بسیار جامع و کاملی در خصوص استراتژی و سیاست افغانستان داشته باشد.

    سوال هایی که این بازبینی باید به دنبال پاسخی برای آنها باشد می تواند موارد زیر را شامل شود:

    • تعهدات تیم دونالد ترامپ نسبت به افغانستان تا چه زمان و تا چه اندازه ای خواهد بود؟ آیا طرح جایگزین کردن تجهیزات نظامی روسی با تجهیزات نظامی آمریکایی برای نیروهای امنیتی افغانستان به شمول هلی کوپترهای جنگی، که تقریبا جایگزین کردن تنها هلی کوپترها یک میلیارد دالر هزینه خواهد داشت، با تعهدات تیم دونالد ترامپ سازگاری دارد و یا خیر؟
    • آیا امضای یک توافقنامه صلح با گروه طالبان همچنان کارساز است؟ اگر جواب مثبت است، چه «بایدهایی» و چه «بایدهای خوبی» در مفاد قرارداد باید وجود داشته باشد تا منافع آمریکا در افغانستان حفظ گردد؟ چه چیزهای دیگری را می توان انجام داد تا این توافق صورت بگیرد؟
    • چه کارهایی می توان انجام داد تا اصطکاک های داخلی دولت افغانستان را کاهش داد و اعتماد مردم نسبت به دولت را افزایش داد؟
    • چه کارهای بیشتری می توان انجام داد تا از سرمایه گذاری ها و مصارف آمریکا در افغانستان محافظت کرد و فساد وابسته به مصارف آمریکا در افغانستان را کاهش داد.
    • آیا نیروهای پولیس افغانستان آمیزه ای از توانایی ها و ساختار لازم را دارد تا بتوانند نیروهای نگهدارنده باشند، بویژه در مناطق قریه جات و روستایی؟
    • آینده برنامه نیروهای پولیس محلی چه خواهد بود؟
    • آیا فعالیت های سربازان آمریکایی باقی مانده به عنوان مشاور میان نیروهای امنیتی موثر خواهد بود؟ آیا در کل این مشاوران صلاحیت کافی دارند تا موثر واقع شوند؟

    گرچه موضوعات دیگری هم اکنون وجود دارد که در رسانه ها بیشتر حائز اهمیت پنداشته شده اند و به نظر می رسد که بیشتر انرژی دولت جدید آمریکا را خواهد گرفت، اما افغانستان همچنان یکی از چالش های اصلی سیاست خارجی آمریکا، بار مالی و معمای استراتژیک برای آمریکا و متحدانش می باشد. بی توجهی به این موضوع، به راحتی شدت بحران در حال حاضر را برای تیم دونالد ترامپ افزایش می دهد.

    جاناتان شرودین (سازمان تحقیقی سی ان آی)

  • افزایش رشد داعش در افغانستان متوقف شده؛ اما گروه نابود نشده است

    افزایش رشد داعش در افغانستان متوقف شده؛ اما گروه نابود نشده است

    آنها سپس رهبران، بزرگان و آن دسته از مردم منطقه که علیه شان توطئه می کردند را حذف کردند.

    برای مثال، آنها شخصی به نام ظاهر شاه را به مناطق کوهستانی منطقه بردند، و از آن پس دیگر هیچ کس از سرنوشت ظاهرشاه با خبر نشد، تا اینکه خانواده او در یک فایل تصویری در فیس بوک متوجه شدند که چه اتفاق ناگواری برای ظاهرشاه افتاده است.

    خسور ظاهر شاه در گفتگو با گاردین گفت “آنها (داعشیان) ظاهرشاه را مجبور کردند که روی یک بمب بنشیند. ما حتی قادر نبودیم یک تکه از جنازه اش را پیدا کنیم.”

    گروه داعش با وجود اینکه هم از سوی نیروهای امنیتی افغانستان و هم توسط حملات هوایی نیروهای آمریکایی در افغانستان سرکوب می شود، و از سویی دیگر حمایت مردمی نیز ندارد، به نظر می رسد همچنان جایگاهی هر چند کوچک و قابل انعطافی برای خود در شرق کشور درست کرده است.

    اعضای آن گرچه تعدادشان اندک است، اما همگام و مطابق با رفتار دیگر اعضای این گروه در کشورهای عراق و سوریه، رویه ای خشن و وحشیانه پیش گرفته اند.

    “این گروه شاید یک تهدید برای دولت افغانستان به شمار نیاید، اما به طور قطع برای مردم یک تهدید جدی محسوب می گردد.”

    مقامات محلی می گویند که استفاده از بمب در کشتارهایشان، یکی از شیوه های عادی این گروه می باشد. آنها همچنین قوانین عجیب و سخت گیرانه ای علیه رسومات محلی اعمال کرده اند. برای مثال آنها مردان را به گذاشتن ریش بلند و زنان را به پوشیدن بورقه مجبور می کنند. همچنین ازدواج های ثبت شده رسمی دولت را فاقد اعتبار اعلام کرده اند، و مکان های مقدس و زیارتگاه ها را نابود می کنند.

    این قوانین سخت گیرانه و رفتارهای خشن سبب شده تا ساکنین محلی بسیار اندکی از این گروه اعلام حمایت کنند.

    داعش از زمانی که به طور علنی در سال 2014 در ولایت ننگرهار دیده شد، علاوه بر نگه داشتن برخی سنگرهای خود در این ولایت، تاکنون توانسته حملاتی را نیز خارج از این ولایت راه اندازی کند. برای مثال، در تظاهرات جنبش روشنایی در دوم اسد سال جاری، این گروه با طرح حمله انتحاری جان بیش از 85 تن را گرفت و بیش از 400 تن دیگر را زخمی کرد.

    قربانیان اغلب از ساکنان شیعه مذهب شهر کابل بودند.

    اما نیروهای آمریکایی از سویی دیگر با راه اندازی تقریبا 200 حمله هوایی علیه این گروه از اوایل ماه اپریل سال جاری میلادی تاکنون، توانسته این گروه را وادار به عقب نشینی کنند و «حافظ سعید» فرمانده ارشد این گروه در افغانستان را نیز به هلاکت برسانند.

    گفته می شود که هم اکنون این گروه تنها در 4 ولسوالی ولایت ننگرهار حضور دارد.

    «معلم معشوق» ولسوال اچین می گوید “بدون نیروهای ناتو و آمریکایی، 10 سال طول خواهد کشید تا اردوی ملی و پولیس ما بتواند این گروه را شکست دهد.”

    در همین حال اما، برخی غیرنظامیان و ساکنان محلی در میان سه جناح مختلف گیر مانده اند؛ طالبان که پیش تر اقدام به تصرف قریه هایشان می کرد؛ داعش که قریه هایی که طالبان تصرف کرده بود را به نفع خود تصرف می کند، و نیروهای بین المللی و نیروهای امنیتی افغانستان.

    وضعیت در خصوص دو جناح طالبان و داعش که برای مردم مشخص است، اما حملایت هوایی نیروهای آمریکایی اغلب تلفاتی را برای این غیرنظامیان بدنبال دارد. برای مثال، چندی پیش و براساس گزارش سازمان ملل متحد در افغانستان، یک حمله هوایی این نیروها در این منطقه، 15 غیرنظامی را کشت.

    برهان عثمان پژوهشگر در شبکه تحلیل گران افغانستان می گوید که گرچه داعش هم اکنون تقریبا نیمی از مناطقی که تحت کنترول خودش داشت را از دست داده است، اما به نظر می رسد که پاکسازی و نابودی این گروه از این چهار ولسوالی کمی بعید است.

    “آنها حضورشان را در این چهار ولسوالی مستحکم کرده اند.”

    شمار جنگجویان این گروه در افغانستان تاکنون به طور دقیق مشخص نشده است، و همچنین مقدار هماهنگی و کمکی که از سوی رهبریت این گروه در عراق و سوریه دریافت می کند نیز نامعلوم می باشد.

    برهان عثمان می گوید که تعداد جنگجویان داعش در افغانستان احتمالا بیش از 2 هزار تن می باشد اما این تخمین بسیار سخت است، زیرا تعداد کشته ها و سربازگیری این گروه کاملا نامشخص می باشد.

    وی می افزاید “افزایش رشد گروه داعش در افغانستان متوقف شده، اما این گروه نابود نشده است.”

  • اتحادیه اروپا سیاستی غلط در مواجهه با کودکان مهاجر افغان بدون همراه بدست گرفته است

    اتحادیه اروپا سیاستی غلط در مواجهه با کودکان مهاجر افغان بدون همراه بدست گرفته است

    گفته می شود سران اتحادیه اروپا در کنفرانس بروکسل که تا فردا و پس فردا در بروکسل پایتخت بلجیوم برگزار می شود، قرار است با مقامات افغانستان در خصوص «مهاجرت گفتگوهایی در سطح بالا و پشت درهای بسته» داشته باشند.

    براساس گزارش های اخیر اکثر رسانه های اروپایی و بیانیه های متفاوت سران این قاره، بازگشت تعداد زیادی از مهاجرین به افغانستان از موارد اصلی آجندای این گفتگوها خواهد بود.

    براساس یک سندی که تاکنون به طور رسمی منتشر شده و بدست گاردین افتاده؛ افغانستان اگر بازگشت 80 هزار مهاجر را نپذیرد، شاهد کاهش در کمک ها به طور چشمگیری خواهد بود.

    در طی سال 2015، بیش از 900 هزار مهاجر کودک بدون همراه وارد اتحادیه اروپا شدند، که براساس گزارش ها بیش از نیمی از کودکان اهل افغانستان هستند.

    افغانستان همواره بیشترین جمعیت مهاجر را در سراسر دنیا دارد. اما باوجود این تعداد مهاجر، کمتر کسی می پرسد که چرا این تعداد کودک، خود را راهی سفری پر از خطر 5 هزار کیلومتری می کند تا به قاره اروپا برسد.

    در این نوشته کوتاه می خواهیم روشنی بدهیم به این موضوع که زندگی در افغانستان برای یک کودک چگونه است، و چرا کودکان از افغانستان می گریزند و همچنین چه خطرهایی را در طی مسیر رسیدن به اروپا تجربه می کنند.

    البته آسان نیست که بتوان توضیح داد که چرا کودکان افغانستان را ترک می کنند. انگیزه ها اغلب متفاوت است.

    براساس گزارش کمیشنری عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، کودکان مهاجر بدون همراه که در سال 2014 دست به مسافرت زدند، اغلب بین سنین 13 تا 17 سال بودند. بعضی از این کودکان از خشونت ها می گریزند، برخی دیگر به دنبال تحصیلات بهتر و یا راه هایی که بتوانند درآمد داشته باشند. برخی دیگر هم هر سه این موارد را در نظر گرفته اند.

    بعضی وقت ها خانواده هایشان تصمیم می گیرند تا کودکانشان را راهی کنند. بعضی وقت ها هم کودکان خود تصمیم می گیرند تا راهی این سفر دراز شوند، که اغلب هزینه سفرشان یا از پس انداز خودشان است و یا از جمع آوری کمک و حمایت اقوام و خویشان در طی مسیر.

    اغلب کشور ایران برای کودکان مهاجر افغان به عنوان یک توقف گاه محسوب می شود. آنها در ایران برای مدتی ماندگار می شوند و با کمک اقوام و خویشان شغلی پیدا می کنند تا هزینه ادامه سفرشان را تامین کنند.

    اما خانواده هایی که فرزندانشان را راهی این سفر می کنند، اغلب خانواده هایی فقیر نیستند، زیرا دستمزد قاچاقبران برای انتقال آنان به کشورهای اروپایی بسیار گزاف است. والدین معمولا خانه و یا املاک شان را می فروشند و یا به رهن و اجاره می دهند تا بتوانند هزینه سفر فرزندشان را تامین کنند، که این خود فشاری می شود بر فرزند خانواده تا حتما خود را به مقصد برساند و در گرفتن اقامت پناهندگی موفق هم شود.

    خشونت گسترده علیه کودکان:

    هم اکنون افغانستان برای کودکان مکان امنی محسوب نمی شود. سال گذشته، براساس گزارشی از دفتر سازمان ملل متحد در افغانستان، 11 هزار تلفات غیرنظامیان در کشور ثبت شد که از هر چهار نفر، یک کودک شامل این لیست بود. در شش ماهه نخست سال جاری میلادی نیز، آمار تلفات غیرنظامیان از هر سه نفر یک کودک بود. سرباز گیری کودکان توسط شورشیان نیز در سال 2015 نسبت به سال 2014 دو برابر شد. شورشیان از کودکان برای حملات انتحاری استفاده می کنند.

    «سازمان نجات کودکان» در اوایل سال جاری، یک سروی/ارزیابی خانگی در میان 1000 شهروند افغانستان راه اندازی کرد.

    تقریبا بیش از نیمی از پاسخ دهنده ها زیر سن 15 سال بودند. تقریبا 91 فیصد این کودکان گفتند که تاکنون تجربه خشونت را داشته اند، که این خشونت ها شامل کتک، زدن با اشیاء و یا سوزاندن بوده است. تقریبا 40 فیصد پاسخ دهنده ها گفتند که طی سال گذشته یک تن از اعضای خانواده شان کشته شده است. از هر سه نفر یک نفر نیز در معرض شلیک گلوله و یا بمب و درگیری قرار گرفته اند. همچنین از هر پنج کودک، یک نفر گزارش دادند که مورد تجاوز و یا خشونت هایی بدتر قرار گرفته اند.

    لازم به ذکر است که کشورهای ایران و پاکستان بیشترین آمار مهاجر افغان را دارند. سازمان بین المللی مهاجرت (IOM) گفته است بخاطر آزار و اذیت های اخیر پولیس پاکستان و خشونت ها، انتظار می روند تا 600 هزار مهاجر افغان تا پایان سال به افغانستان بازگردند.

    سفری دلخراش:

    سفر به سوی اروپا توسط این کودکان عمدتا دلخراش است. در ناروی، سازمان نجات کودکان با 78 کودک بدون همراه که از کشورهای افغانستان و سوریه آمده بودند مصاحبه کرده است.

    این کودکان اغلب طی مسیر گرسنگی شدید و تشنگی را تجربه کرده اند. آنها همچنین در طی این مسیر کاملا تنها و وحشت زده بوده اند. به بعضی از این کودکان گلوله شلیک شده و برخی دیگر تهدید به مرگ شده اند. و یا اینکه در مسیر آبی نزدیک بوده غرق شوند و تا مرز کشته شدن پیش رفته اند. این کودکان همچنین از رفتار خشونت آمیز پولیس و یا رفتارهای خشونت آمیز بر سر مرزها نیز سخن گفته اند.

    این در حالیست که بسیاری از کشورهای اروپایی هم اکنون در حال تایید قانونی هستند تا این کودکان مهاجر را به افغانستان بازگردانند. گرچه قانون اخراج اجباری و یا تسهیل بازگشت داوطلبانه سال هاست که وجود دارد، اما تاکنون کمتر کشور اروپایی از این قانون استفاده کرده بود؛ اما ظاهرا اوضاع در حال تغییر است.

    دولت های اروپایی علاقه خاصی دارند که بگویند که مهاجران افغانی که وارد اتحادیه اروپا شده اند تنها به دنبال موقعیت شغلی بهتر بوده اند. اما باید گفت که واقعیت بسیار پیچیده تر می باشد.

    افغانستان همچنان یکی از بدترین کشورها برای کودکان محسوب می شود. اگر دولت های اروپایی می خواهند که مهاجر کمتری از افغانستان وارد اروپا شوند، آنها باید در بخش تحصیل و خدمات به کودکان در درون خود افغانستان سرمایه گذاری کنند. آنها باید درک کنند که خشونت در افغانستان در حال افزایش است و باید چاره ای برای این موضوع بیاندیشند. کودکان و یا حتی افراد بزرگسالی که به افغانستان بازگردانده می شوند، بسیار به دشواری می توانند خود را دوباره در اجتماع و خانواده هایشان ادغام کنند. بازگشت به افغانستان با دست خالی، بدون اینکه توقعات خانواده هایشان را برآورده کنند، آنها را بیشتر منزوی می کند. بسیاری ها نمی توانند خودشان را بار دیگر در اجتماع و خانواده هایشان ادغام کنند.

    تا زمانی که افغانستان سیستمی مطمئن برای حفاظت نداشته باشد، بازگشت کودکان به افغانستان کاری اشتباه می باشد. اروپا باید درک کند که وظیفه اتحادیه اروپا در حفاظت و ارتقای وضعیت حقوق بشر تنها در محدوده مرزهایش نیست. اروپا برای اینکه بتواند با پدیده مهاجرت به طور جهانی مقابله کند باید تمامی پیچیدگی ها و عوامل متعدد آن را بررسی و درک کند.

    هم اکنون اروپا روی قسمت های دفاعی و کنترول مرزی سرمایه گذاری می کند، در حالی که در بسیاری از گزارش ها آمده است که ارتقای کیفیت خدمات تحصیلی یکی از فاکتوهاری اصلی برای مقابله با پدیده مهاجرت است. اروپا باید یک قدم به عقب گام بردارد و عوامل اصلی مهاجرت را در هر بافت زندگی خاص تحلیل نماید.

    سازمان نجات کودکان

  • نوعی گوزن نایاب از دهه ها جنگ در افغانستان جان سالم بدر برده است

    نوعی گوزن نایاب از دهه ها جنگ در افغانستان جان سالم بدر برده است

    زلمی حبیب یک بوم شناس وابسته به “جامعه محافظت از حیات وحش” به همراه یک تیم تحقیق و راهنمای منطقه در ولایت تخار در شمال کشور در زمستان سرد سال 2013 در حال گشت زنی هستند. آنها از میان بوته زارهای انبوه با اسب هایشان آرام آرام پیش می روند تا بتوانند این مناطق را برای وجود نوعی جاندار نادر بررسی کنند.

    ناگهان، آنها متوجه حرکت جانوری در میان نی زارها می شوند. یکی از راهنماها فریاد می زند: “نگاه کنید، نگاه کنید، گوزن باختر!”

    محیب سرش را به طرف اشاره راهنما بر می گرداند و آن منظره زیبا و باور نکردنی را می بیند! یک گوزن باختر ماده، احتمالا 2 یا 3 ساله، که به سرعت از جلوی چشمان آنها می گریزد.

    محیب گفت “شاید 30 تا 35 متر با ما فاصله داشت. آنقدر سریع این منظره زیبا اتفاق افتاد که فرصت گرفتن عکس را به ما نداد.”

    اما همین یک نگاه سریع و کوتاه به این حیوان کافی بود تا شایعه ای غیر محتمل را تایید کنند. «گوزن باختر»، که پیش از این گفته می شد طی دهه ها جنگ و درگیری نسل اش در افغانستان منقرض شده، به طور اعجاب آوری جان سالم بدر برده است.

    محیب گفت “واقعا حیرت آور بود، بعد از 40 سال، می توانیم تایید کنیم که نسل این حیوان در افغانستان منقرض نشده است. ”

    زلمی محیب دانشجوی دوره دکترای دانشگاه ماساچوست آمریکا به هافینگتون پست گفت “ما پس از دیدن این منظره زیبا، همدیگر را در آغوش گرفتیم و به یکدیگر تبریک می گفتیم. لحظه ای پر هیجانی بود. رو به دیگر اعضای تیم کردم و گفتم: خب بچه ها… این هم همان چیزی است که دنبالش بودیم. بیایید جشن بگیریم.”

    محیب می گوید با پیدا شدن این گوزن، طبیعت می خواهد به ما بگوید که تا چه اندازه در مقابل تخریب های انسان سرسخت و مقاوم است، و همچنین منادی امید برای آینده حفاظت محیط زیست کل افغانستان است، کشوری که مسایل مرتبط با محیط زیست آن سال هاست جای خود را برای دیگر موضوعات داده است.

    محیب افزود “بعد از سال ها بی ثباتی، تیراندازی ها، بمب گذاری ها و جنگ ها، سخت است که توقع داشته باشیم که گونه های مختلف جانوری جان سالم بدر برده باشند. اما این جاست که می فهمیم که حیوانات چه موجودات منعطفی هستند. این موجود به ما امید داد. امید بسیاری داد. امید برای حفاظت. این گوزن به ما می گوید که هیچ وقت برای شروع دیر نیست.”

    لازم به ذکر است که چند هفته پیش از اینکه محیب و تیم همراهش به این تحقیق بروند و شاهد وجود این گونه جانوری باشند، آنها شایعات بسیاری از ساکنان محلی شنیده بودند که گوزن باختر، بزرگترین گوزن افغانستان، در مناطقی از ولسوالی درقد ولایت تخار دیده شده است.

    ولی محیب و تیم همراه او، پیش از رفتن به ولسوالی درقد، مطمئن نبودند که این حیوان را بیابند و می گفتند که نسل این حیوان در طول این سالها منقرض شده است.

    لازم به ذکر است که از زمان حمله شوروی به افغانستان در دهه 70 میلادی، تا چند سال پیش عملا هیچ سازمانی برای حفاظت از حیات وحش در افغانستان وجود نداشت.

    محیب گفت “افغانستان طی این سال ها اولویت های دیگری داشت. بنابراین، برای دهه ها هیچ اطلاعاتی از جمعیت حیات وحش نداشتیم.”

    اما پس از اینکه دولت طالبان در سال 2001 سقوط کرد و صلح و آرامش کم کم به افغاستان بازگشت، در سال 2005 بدستور حامد کرزی رئیس جمهوری وقت کشور، اولین مرکز ملی حفاظت از محیط زیست تاسیس شد؛ در واقع این نهاد اولین نهاد در افغانستان است که تاسیس می شود. یک سال پس از این، اولین انجمن حفاظت از حیات وحش به عنوان زیر مجموعه ای برای اداره ملی حفاظت از محیط زیست تاسیس شد.

    پیتر زاهلر رئیس بخش آسیای مرکز “جامعه حفاظت از محیط زیست” (WCS) روز گذشته (پنجشنبه) گفت “هنگامی که این نهاد در افغانستان تاسیس شد، خلاء اطلاعاتی 30 ساله ای وجود داشت. مردم نمی دانستند که چه چیزی باقی مانده است، و یا اگر کلا چیزی باقی مانده است و یا خیر. بنابراین، بسیار ضروری بود تا این اطلاعات اساسی و پایه ای را دوباره خلق کنیم.”

    بدین ترتیب، محققان انجمن حفاظت از حیات وحش به شمول محیب زلمی شروع به تحقیقات میدانی و ارزیابی اطلاعات شان کردند، و به دنبال گونه های جانوری متنوع به شمول بزکوهی، یوزپلنگ و گوزن باختر به راه افتادند.

    گوزن باختر که زیر مجموعه نوعی گوزن است و معمولا در مناطقی از آسیای مرکزی یافت می شود، به شدت نظر این محققان را به خود جلب کرده بود.

    اما برای دهه ها، هیچ اطلاعات رسمی در خصوص وجود این نوع گوزن در افغانستان وجود نداشت. آخرین باری که تعداد این نوع گوزن را در افغانستان تخمین زده بودند، مربوط به دهه 70 میلادی می شود که در آن موقع، تنها 120 راس از این نوع گوزن در افغانستان وجود داشت. در سالهای پس از آنان، مجاهدین دقیقا در همین مناطقی که زمانی گوزن باختر می چرید با سربازان شوروی در جنگ بودند. از سوی دیگر، جنگل زدایی و شکار گسترده حیوانات نیز سبب شد که این نوع گوزن به شدت مورد تهدید قرار گیرد.

    محیب گفت چندین تیم تحقیق در سال های 2007 و 2008 به منطقه برای یافتن این نوع گوزن اعزام شده بودند، اما هیچ یک نتیجه ای کسب نکردند، تا اینکه این محققان بار دیگر و پس از اینکه ساکنان محلی از وجود این حیوان در تخار صحبت می کردند دچار تردید شده و آماده تحقیق دوباره در این مناطق شدند.

    محیب افزود “اعتقاد بر این بود که گوزن باختر در افغانستان منقرض شده است. انجمن محافظت از حیات وحش کاملا مطمئن نبود که بتواند گوزن باختر را بیابد.”

    اما زمانی که این تیم برای تحقیق به منطقه رسید، مدفوع و رد پای این حیوان را در مناطق مختلفی یافت، تا زمانی که در آن صبح فراموش نشدنی در سوم دسامبر سال 2013 (12 عقرب 1392) اعضای تیم خود حیوان را با چشمانشان دیدند.

    یکی از محققان همسفر با محیب می گوید که در حال حاضر غیر ممکن است تعداد دقیق این نوع گوزن را که در افغانستان زندگی می کنند تخمین زد.

    یافته ها و گفته های این تیم چند ماه بعد، در یک نشریه بین المللی وابسته به “انجمن حفاظت از حیات وحش” به چاپ رسید.

    به گفته این محققان، تلاش های زیاد شوروی سابق در راستای حفاظت از حیات وحش و بویژه گوزن باختر، سبب شد تا جمعیت این حیوان از 400 راس در دهه 60 میلادی تا حدود 1900 راس در سال 2011 برسد.

    گفتنی است که در حال حاضر اتحادیه بین المللی حفاظت از طبیعت گونه گوزن باختر را در خطر انقراض نمی داند، اما تاکید دارد تا این نوع گوزن در طبقه بندی مشخص خود قرار بگیرد تا از آسیب های احتمالی به ان جلوگیری شود.

    محققان می گویند که تلاش های حفاظتی باید در افغانستان به شدت در نظر گرفته شود تا بتوان این حیوان را در خانه خود اش بار دیگر مستقر کرد.

    طرفداران حفاظت از محیط زیست همچنان با چالش های فراوانی در افغانستان مواجه هستند. بی ثباتی بار دیگر به ولسوالی درقد بازگشته و شورشیان طالبان بار دیگر در این مناطق با نیروهای امنیتی درگیر شده اند.

    در میان این درگیری ها و اتفاق ها، حفاظت از حیات وحش موضوعی است که کمتر کسی به آن ارزش می گذارد.

    محیب می گوید “بسیار سخت است که ساکنان محلی را متقاعد کنیم که چرا این کار را انجام می دهیم. مردم از من می پرسند: در کشوری که مردم به جان انسان ها اهمیت نمی دهند! چطور توقع داری که من به حیوانات توجه کنم؟”

    اما در کل، تلاش های طرفداران حفاظت از محیط زیست در افغانستان موثر و با موفقیت بوده است.

    برای مثال، با وجود درگیری های همیشگی، محققان موفق شده اند تا چندین گونه جانوری نایاب را در سال های اخیر کشف کنند. در سال 2011، انجمن حفاظت از حیات وحش گفت که این سازمان چندین گونه نادر و بومی جانوری به شمول خرس سیاه آسیایی، گرگ خاکستری و پیشک وحشی را در مناطق دور افتاده ولایت نورستان کشف کند.

    این انجمن همچنین توانسته است که ردی از یوزپلنگ در افغانستان بگیرد و ان را کشف کند. تاکنون این سازمان چهار قلاده یوزپلنگ را در افغانستان علامت گذاری کرده و به طور محلی از آنها نظارت می کند.

    پیتر زاهلر رئیس بخش آسیای انجمن حفاظت از حیات وحش که برنامه حفاظت از حیات وحش را در سال 2006 در افغانستان طراحی و اجرا کرد می گوید دولت افغانستان تاکنون نقش بسیار مهمی را برای تلاش های حفاظت از حیات وحش انجام داده است. در سال 2009، افغانستان اولین پارک ملی اش را با نام بند امیر در ولایت بامیان نام گذاری کرد. دو سال بعد، دومین پارک ملی افغانستان که خانه ای برای گونه های جانوری شگفت اوری مانند بزکوهی، یوزپلنگ/پلنگ برفی و گوسفند مارکوپولو می باشد با نام پارک ملی واخان در ولایت بدخشان افتتاح شد.

    زاهلر می گوید “دولت افغانستان در واقع نقش بسیار مثبتی در این تلاش ها داشته است. دولت افغانستان به این حقیقت پی برده است که مدیریت منابع طبیعی مهمترین بخش ایمنی و امنیت یک کشور می باشد.”

    زاهلر و محیب می گویند “داستان افغانستان به ما چیزهای بسیاری در خصوص حفاظت در حین جنگ یاد می دهد.”