دسته: برگزیده ها

  • چالش امریکا در مبارزه با تروریزم حل شدنی نیست!

    چالش امریکا در مبارزه با تروریزم حل شدنی نیست!

    جو بایدن، چهارمین رییس‌ جمهوری امریکا است که هنگام رسیدن به کاخ ریاست جمهوری، شاهد جنگ نیروهای نظامی این کشور در افغانستان است. از این‌رو، بایدن نیاز دارد، روی یک راهبرد موفق‌ نظامی کار کند تا مطابق به آن بتواند به جنگ افغانستان نقطه‌ی پایان بگذارد؛ زیرا پالیسی‌های گذشته در رابطه به پایان دادن جنگ افغانستان، موفقیت چندانی نداشتند.
    جو بایدن، نخستین روز کاری خود را در اتاق «دایره‌ای » کاخ سفید روز ۲۵ جنوری آغاز خواهد کرد. این در حالی است که هنوز ۲۵۰۰ نظامی امریکا در افغانستان حضور دارند. این پایین‌ترین آمار از حضور نظامیان امریکایی از آغاز جنگ بیست‌ساله تا کنون است. اگر جو بایدن طبق وعده‌های داده شده در کارزارهای انتخاباتی عمل کند و تصمیم کاهش نیروها را داشته باشد،‌ تمام نظامیان این کشور را از افغانستان بیرون خواهد کرد.
    امریکا و طالبان در ماه فبروری در دوحه‌ی قطر توافق کردند که روند خروج نیروهای امریکایی تا اول ماه می‌ میلادی نهایی شود، برنامه‌ای که دولت امریکا متعهد به انجام آن شد.
    بیشتر باورها بر این است که خروج نظامیان امریکایی از افغانستان بهتر است؛ زیرا امریکا سال‌ها یک راهبرد ناموفق جنگی را در افغانستان دنبال کرده است و بیست سال نبرد امریکا در افغانستان نتوانسته منجر به از بین‌ بردن پناهگاه‌های امن گروه‌های تروریستی – القاعده و طالبان – در این کشور شود. در ضمن؛ در سایه‌ این گروه‌های تروریستی، گروه‌های کوچک دیگر نیز فعالیت خود را آغاز کرده‌اند.
    چنان‌چه جو بایدن در زمان معاونت ریاست جمهوری (دوره‌ی ریاست جمهوری اوباما) با افزایش ۳۰ هزار نظامی برای مبارزه با تروریزم، به‌ویژه طالبان در افغانستان مخالفت کرده بود، اما مشورت پالیسی سازان امریکایی اکنون به رییس جمهور امریکا، حفظ نیروها نظامی در جنوب آسیا-افغانستان- است.
    جنرال «جا آلن» تخمین‌هایی زده است که برنامه حفظ نظامیان در جنوب آسیا برای چند سال، حدود ۱۰ – ۲۰ میلیارد دالر هزینه برمی‌دارد. در حالی که «پادمیرال جمیزاستیف‌رایدز» یک نظامی ارشد این کشور گفته است که کاهش نیروهای امریکایی در افغانستان، انگیزه‌ی طالبان را برای سرکشی و طغیان دو برابر می‌سازد.
    نگاه ایده‌آل برای خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، برقراری صلح است و خروج نظامیان را برای ایجاد یک راه ‌حل سیاسی صلح‌آمیز درست می‌داند؛ زیرا خروج نظامیان منجر می‌شود تا بازیگران منطقه‌ای و جهانی بالای طالبان فشار وارد کنند که به صلح بپیوندند.
    اما چشم‌انداز امریکا در رابطه به روند صلح با طالبان چندان روشن نیست، گروه طالبان در ۲۰ سال گذشته راهبرد آشتی‌پذیری و غیرنظامی شدن را در ذهن خود نداشتند. عملکرد طالبان به‌عنوان یک گروه‌ تروریستی در جهان شناخته‌شده است. نیروهای آنان زودتر از امریکا در مناطق مختلف افغانستان گسترش یافتند، در صورت خروج نیروهای امریکایی این روند هم‌چنان ادامه خواهد داشت. هرچند نیروهای امریکایی در (۲۰۰۱) طالبان را سرنگون کردند و این گروه از هم پاشید؛ اما آن‌ها توانستند دوباره خود را بازسازی کنند.
    بنابراین، اگر امریکا ۲۰ سال دیگر، هم‌چنان به حملات ویژه‌ی مبارزه با تروریزم و بمباران ادامه دهد، بازهم چالش‌ها رفع‌شدنی نیست.
    شمار زیادی از منتقدان امریکایی باور دارند که حضور نیروهای امریکایی در افغانستان نمی‌تواند به چالش‌های داخلی در این کشور پایان دهند و شواهد برای رسیدن به صلح با گروه با طالبان نیز خیلی ملموس نیست.
    آیا حضور نیروهای امریکایی در افغانستان روی گفت‌وگوهای داخلی تأثیر خواهد گذاشت؟ چه دلیلی وجود دارد که این حضور بتواند در موفقیت روند صلح افغانستان کمک کند؟
    چالش‌های قومی و … در افغانستان نزد پالیسی‌سازان امریکایی چیست؟ چه قدر زمان می‌برد تا نیروهای امریکایی با درنظرداشت بازیگران منطقه‌ای بتوانند موفقیت در صلح را تضمین کنند؟
    موفقیت صلح میان دولت افغانستان و طالبان آسان نیست و نیاز به زمان طولانی دارد. به اساس توافق امریکا و طالبان روند مذاکرات باید در ماه مارچ سال گذشته آغاز می‌شد؛ اما به بنا به دلایلی این روند هفت ماه با تأخیر آغاز شد.
    برای مدت طولانی دولت افغانستان و طالبان روی تبادل زندانی‌ها چانه‌زنی کردند، در ماه دسامبر هیئت مذاکره‌کننده‌ی طالبان و دولت افغانستان، روی چارچوب پیشبرد مذاکرات توافق کردند، اما اجرایی کردن آجندا‌ ماه‌ها زمان می‌برد تا چالش‌ها از مسیر روند گفت‌وگوهای صلح برداشته شوند.
    آیا جو بایدن هم‌چنان روی تقسیم‌اوقات خروج نیروها تأکید خواهد کرد یا حفظ نیروها را به اساس یک چشم‌انداز تأیید می‌کند؛ اگر چنین باشد، جو بایدن، باید افزایش نیروهای بیشتر، تلفات بیشتر و هدر دادن هزینه هنگفت را در نظر داشته باشد.
    مخالفان راهبرد خروج از افغانستان نگرانی دارند که با خروج کامل نظامیان امریکایی احتمال دوباره جنگ‌های داخلی در افغانستان به وجود می‌آید، زیرا تاریخ شاهد چنین روندی بوده است.
    جو بایدن یک فرصت طلایی برای پایان دادن به جنگ افغانستان دارد؛ اداره‌ی جدید بایدن نیاز دارد تا یک راهبرد جدید را تدوین کند زیرا خروج از افغانستان در کنار هزینه‌ی هنگفت، متضمن رسیدن به یک صلح پایدار در افغانستان نیز باید باشد.
    در کشوری که سرمایه‌های هنگفت مالی و انسانی هزینه شده، نیاز است تا از هدر رفتن این‌همه جلوگیری صورت گیرد و برقراری صلح تنها راه‌حل این معضل است.

    منبع: تاون هال

    برگردان: ابوبکر صدیق

  • آن سوی روایت جنگ/ گفت و گو با مراد علی مراد

    آن سوی روایت جنگ/ گفت و گو با مراد علی مراد

    پس از چاشت یک روز بارانی، در همراهی با شخصی از مشاوران یکی از فرماندهان چندستاره‌ی سابق ارتش می‌روم؛ می‌روم تا روایت‌های «خط اول» جنگ را دنبال کنم؛ روایت‌هایی که چهار ماه پیش در صبح کابل آغاز کردم و طی گفت‌وگو‌هایی با سربازان ارتش، به این نتیجه رسیدم که باید، پای این روایت‌ها را به فرماندهان ارتش بکشانم؛ به آن‌هایی که در جنگ افغانستان به‌عنوان فرمانده حضور داشتند و منظرگاه مسلطی به قضایای پشت پرده‌ی این جنگ که چند دهه است با دلیل و بی‌دلیل تکرار می‌شود.
    هدف از گفت‌وگوها با فرماندهان ارتش، یافتن زاویه‌های پنهان این جنگ است؛ زاویه‌هایی که در گفت‌وگو با سربازان ارتش، به‌نوعی به آن‌ها اشاره می‌رفت؛ اما سربازان از بازی‌هایی که آن‌طرف روایت جنگ جریان داشت، سر درنمی‌آوردند.
    در یکی از کوچه‌های تنگ غرب کابل، به ایست بازرسی‌ای برمی‌خوریم. نظر به شرایط حاکم در افغانستان، نرسیده به خانه‌ی این فرمانده سابق ارتش نیز، باید از تلاشی‌ای عبور کنیم و وارد خانه‌اش شویم. سربازی که بدنم را با بیک خبرنگاری‌ام بررسی می‌کند، به‌رسم ادب معذرت می‌خواهد که شرایط خوب نیست و آن‌ها وظیفه دارند برای حفظ جان کسی که در نگه‌داری از آن معاش دریافت می‌کنند، ملاقاتی‌های او را بررسی بدنی کنند. وارد خانه‌اش می‌شویم؛ مردی بالای پنجاه یا شصت سال، با پوشش وطنی که دکمه‌های واسکتش را تا بالا بسته، در اتاق نشسته است.
    گفت‌وگو را با توضیحی در مورد صفحه‌ی «خط اول» در روزنامه‌ی صبح کابل آغاز می‌کنم و برایش می‌گویم که در این گفت‌وگو، به‌دنبال دو هدف هستم؛ هدف نخست، روایت از آن‌طرف پرده‌ی جنگ که سربازان عادی توان دیدن آن را ندارند و گرفتن روایت صادقانه از او تا زمینه‌ای شود برای اعتماد سربازانی که طی چند ماه در گفت‌وگوهایم به دلایلی نتوانسته‌اند، آن‌چه باید می‌گفتند را بگویند.
    از شصت‌ویک سال پیش آغاز می‌کند؛ از تولد در یکی از دورافتاده‌ترین نقاط افغانستان –ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور- و از شش‌سالگی‌اش می‌گوید که برحسب سهمیه‌بندی، ولسوال آن زمان هر خانه‌ای را بنا بر داشتن چند قطعه زمین، مجبور می‌کند یکی از پسرانش را به مکتب بفرستد؛ زمانی که هیچ‌کسی در این محل به مکتب نمی‌رود و مکتبی نیز برای رفتن وجود ندارد. پدر او، زمین‌دار است و قرار می‌شود که پسر کلانش را به مکتب بفرستد. پسر کلان از رفتن به مکتب سر باز می‌زند و سرانجام برحسب درخواست خودش، او را به مکتب می‌فرستند؛ «مرادعلی» را که هنوز شش سال بیشتر ندارد. مخالفت برادر کلان با مکتب، باعث می‌شود مرادعلی شش‌ساله به مکتب برود و چند دهه بعد، تبدیل به جنرال سه‌ستاره‌ی افغانستان شود؛ چند دهه‌ای که در کنار گرفتن جان هزاران سرباز، از کنار او می‌گذرد و برایش فرصت زندگی می‌دهد؛ و یا مرادعلی، زندگی‌اش را نجات می‌دهد؛ چون اهداف بزرگی پیش رو دارد و نمی‌خواهد تنها سربازی باشد که در میدان نبرد جان داده است.
    مرادعلی که بعدها «جنرال مرادعلی مراد»، نام می‌گیرد تا صنف نه را در ولایت غور درس می‌خواند و پس از کانکور، شامل لیسه‌ی ابن‌سینای کابل می‌شود. مکتب را در ابن‌سینا به آخر می‌رساند و سپس، در امتحان دیگری، وارد دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه کابل می‌شود.
    دانشکده‌ی ادبیات، برای او قناعت‌بخش نیست و در فرصتی که نظر به شرایط زمانی مساعد می‌شود، امکان انتخاب بین طب نظامی و سربازی برایش میسر می‌شود که مرادعلی، دوم را انتخاب می‌کند؛ او، دلیل انتخاب سربازی را علاقه به قومندانی –فرماندهی- عنوان می‌کند؛ قومندانی که رویای دوره‌ی دانش‌آموزی او در ابن‌سینا است. مرادعلی، وارد «حربی پوهنتون-دانشگاه جنگی» می‌شود و رشته‌ی توپچی را در این دانشگاه به پایان می‌رساند.
    او، در سال ۱۳۵۸، از دانشگاه فارغ می‌شود؛ سالی که انقلاب افغانستان به وقوع پیوسته و جنگ‌های داخلی کلید خورده است. مرادعلی، اولین وظیفه‌اش را به‌عنوان توپچی –بزرگ‌ترین اسلحه‌ای که آن‌وقت در جنگ افغانستان استفاده می‌شود- در لوای ۷۸ آغاز می‌کند و سپس به لوای ریشخور می‌رود؛ بعد تخار، بدخشان و در بیشتر ولایت‌های افغانستان به‌عنوان سرباز، وظیفه اجرا می‌کند. آن‌‌چه در این گفت‌وگو به آن پرداخته‌ام، اتفاق‌هایی است که در زندگی نظامی مرادعلی مراد، پس از ۲۰۰۱ افتاده است؛ زمانی که او عملاً به‌عنوان فرمانده وارد جنگ تازه‌ی افغانستان می‌شود؛ جنگی با ابعادی پیچیده‌تر از گذشته که بیش از چهل کشور جهان در آن شرکت دارند و همسایه‌های افغانستان نیز عملاً در آن دست دارند.
    این افسر عالی‌رتبه‌ی ارتش که تا رسیدن به این‌جا، زیر ‌عنوان یکی از محروم‌ترین اقوام افغانستان –هزاره- از مشکلات بسیاری گذشته است، در سال ۲۰۰۵م، با رتبه‌ی تورن جنرال، به‌عنوان معاون قول‌اردوی پکتیا که پنج ولایت جنوب‌شرقی افغانستان را زیر پوشش نظامی دارد، گماشته می‌شود. هم‌‌زمان با نفس گرفتن دوباره‌ی طالبان در ولایت‌های جنوب، جنوب‌شرق و غرب افغانستان، به کمک کشورهای همسایه به‌خصوص پاکستان، مرادعلی، با این رتبه‌ی نظامی، وارد محروم‌ترین ولایت‌های افغانستان با اکثریت پشتون می‌شود؛ ولایت‌هایی که به گفته‌ی خودش، وقتی مردم می‌فهمیدند او هزاره است و به این منصب نظامی رسیده است، باور نمی‌کردند. او، از روزی می‌گوید که در ولسوالی برمل ولایت پکتیکا در محفلی دعوت می‌شود و به‌عنوان معاون قول اردو، باید سخنرانی کند. می‌گوید که وقتی پشت تریبیون قرار می‌گیرد، محاسن‌سفیدانی که در صف اول نشسته‌اند، با هم می‌گویند: «دا خو سری دی-این که آدم است.» مرادعلی، آن‌جا پی می‌برد که بین اقوام افغانستان، چه برداشت‌هایی از هم‌دیگر وجود دارد و بازیگران قدرت، چقدر بر تاریک شدن این برداشت‌ها و روابط تلاش کرده‌اند. او می‌گوید که در زمان وظیفه‌اش در این چند ولایت، تمام تلاشش را می‌کند تا این برداشت نادرست بین مردم را که گویا هزاره‌ها آدم نیستند، اصلاح کند و به مردم بگوید که او یک هزاره است و همه‌ی تلاشش مانند هر افغانستانی مسئول و متعهد، رسیدن به زندگی امن و دور از تعصب‌های قومی و زبانی است.
    در زمانی که او در پکتیا به‌عنوان معاون قول اردو فعالیت دارد، طالبان در نقاط مرزی پاکستان دوباره سر برآورده و هم‌چنان گروه حقانی به کمک ملیشه‌های پاکستانی، فعالیت‌هایش را سر و سامان داده است.
    در مورد دلایل زنده شدن دوباره‌ی جنگ از او می‌پرسم. او، سه دلیل را موجه‌تر عنوان می‌کند؛ نخست؛ نگرانی پاکستان از ثبات و حضور نزدیک به پنجاه کشور جهان در افغانستان که منافع پاکستان در این کشور را به چالش می‌کشد. او، می‌گوید که پاکستان برای رفع این نگرانی، حتا روابطش با همکار استراتژیک خود –امریکا- را نیز پرتنش ساخت که به توقف قطارهای اکمالاتی ناتو در این کشور و به سرقت بردن آن در خاک پاکستان انجامید.
    دلیل دوم، دادن این باور به امریکایی‌ها و دیگر کشورهای همکار در افغانستان از سوی پاکستان و منابع قدرت در افغانستان بود که بدون طالبان و پشتون‌ها حکومت در افغانستان امکان‌پذیر نیست و باید زمینه برای وارد شدن طالبان در مناسبات افغانستان باز شود.
    سوم؛ تضاد منافع کشورهای حاضر در افغانستان به‌خصوص امریکا، انگلستان و آلمان که هر کدام به دلیل منافع خود، به‌دنبال انتخاب بین باندهای تروریستی افتادند و برای تضمین منافع‌شان، با گروه‌ها و فرماندهان تروریستی‌ای وارد معامله شدند. این جنرال ارتش، تضاد منافع این کشورها را آغازی برای دیپلماسی برون‌مرزی طالبان می‌داند که لابی‌های این گروه، در کشورهای مختلفی آغاز به لابی‌گری می‌کنند تا فرصت‌های‌شان را برای تبدیل شدن به جریان سیاسی‌-نظامی، به امتحان بگیرند.

    صبح کابل

  • پاکستان و نقش تعیین کننده در صلح افغانستان

    پاکستان و نقش تعیین کننده در صلح افغانستان

    هیأت‌های مذاکره‌کننده افغانستان و طالبان به تاریخ (۲۲ قوس) فیصله کردند که برای مشوره و رأی‌زنی بیش‌تر پیرامون مذاکرات صلح به مدت سه هفته به رخصتی بروند تا روی آجندای اصلی مذاکرات در سطح رهبری دو جانب بحث کنند.

    هیأت مذاکره‌کننده حکومت افغانستان به کابل آمد و درباره جریان ۹۰ روزه مذاکرات روی کارشیوه، فهم طالبان از صلح و جنگ، وجوه مشترک و تقابل میان دو طرف و مفاد آجندای اصلی در دور دوم مذاکرات به ریاست جمهوری و شورای عالی مصالحه ملی گزارش داد.

    در این ارتباط، کمیته رهبری شورای عالی مصالحه ملی چندین جلسه مشترک با حضور هیأت مذاکره‌کننده داشت و فیصله شد که ادامه مذاکرات در دوحه برگزار و هیأت به لحاظ سیاسی و تخنیکی حمایت و تقویت شود. کمیته رهبری فیصله کرد که هیأت صلاحیت لازم را برای پیشبرد مذاکره دارد و از حکومت، کمیته رهبری و مردم افغانستان نماینده‌گی می‌کند.

    هیأت طالبان هم به رهبری ملا برادر به اسلام‌آباد سفر و با عمران خان، نخست وزیر و سایر مقام‌های آن کشور دیدار کرد. این نخستین بار نیست که ملا برادر یا هیأت طالبان در مواقع حساس به پاکستان سفر می‌کند و به نهادهای اجرایی آن کشور پیرامون مذاکرات صلح گزارش می‌دهد. پاکستان عقبه سیاسی طالبان است؛ این کشور هم در میدان نبرد از طالبان حمایت مالی، تسلیحاتی و نظامی می‌کند و هم در قطر به آن‌ها خط مش و جهت تعیین می‎‌نماید. پاکستان در این روند منافع حیاتی دارد که در صورت عدم تأمین آن، اجازه نخواهد داد که روند صلح به نتیجه‌ای برسد. اسلام‌آباد حتا در زمان انزوا و فشارهای بین‌المللی موضع خود را در قبال افغانستان تغییر نداد.

    نقش پاکستان در تحولات سیاسی و امنیتی افغانستان

    پاکستان از زمان فروپاشی شوروی و سقوط حکومت داکتر نجیب تاکنون روی طالبان سرمایه‌گذاری و از این طریق منافع ملی خود را در افغانستان و منطقه پیگیری کرده است. اسلام‌آباد در طول این مدت در تحولات سیاسی – امنیتی افغانستان یکی از بازی‌گران تأثیرگذار امنیتی بوده است، هرچند گاهی میزان این تأثیرگذاری به دلیل تحولات بین‌المللی و به قول رابرت کاپلان جغرافیای نامرتبط افغانستان فراز و فرود در پی داشته است.

    نقش این کشور پس از سقوط حکومت داکتر نجیب و روی‌ کار آمدن طالبان برجسته‌تر شد. ولی با وقوع رویداد ۱۱ سپتامبر و حمله امریکا به افغانستان و اضحملال رژیم طالبان، پاکستان به حاشیه رفت و این کشور ظاهرأ سیاست همراهی با ایالات متحده را در پیش گرفت؛ ولی در موضعش هیچ تغییری نیاورد.

    پاکستان اهدافش را از طریق دیپلماسی فعال در عرصه بین‌المللی و تقویت گروه طالبان برای احیای مجددش در افغانستان دنبال کرد. دستگاه سیاست خارجی آن کشور و آی‌اس‌آی این مسیر را طی کردند تا به این مرحله رسیدند. حالا در تحولات جاری، نقش پاکستان در جنگ و صلح افغانستان غیرقابل انکار است.

    تروریسم و لانه‌های امن آن در پاکستان، همواره یکی از نقاط تنش و اختلاف در روابط اسلام‌آباد و واشنگتن بوده است. واشنگتن از تمام گزینه‌های فشار برای وادارکردن پاکستان به ترک حمایت از تروریسم، به‌ویژه طالبان بهره برد؛ اما نتیجه نداد. در زمان بارک اوباما بیش‌ترین نیرو به افغانستان اعزام شد و بعد از آن ترمپ بارها در اظهاراتش، پاکستان را متهم به حمایت و پرورش تروریسم کرده است و به همین دلیل کمک‌های نظامی امریکا به پاکستان را قطع کرد. با آن هم پاکستان به راهش ادامه داد.

    جنرالان و استراتژیست‌های پاکستانی جنگ افغانستان را به خوبی در راستای منافع ملی کشورشان مدیریت کردند و دیپلمات‌های آن کشور، جامعه بین‌المللی را فریب دادند و در برابر انزوای بین‌المللی کشورشان به دلیل حمایت از تروریسم مقاومت کردند.

    چرا باید حکومت افغانستان با پاکستان وارد مذاکره شود؟

    تردیدی وجود ندارد که گروه طالبان با خواست و استقلالیت خودشان به پای میز مذاکره نرفته است؛ بلکه مجوز اسلام‌آباد در مذاکرات امریکا با طالبان و گفت‌وگوهای مستقیم با هیأت حکومت افغانستان شرط لازم بوده است.

    پاکستان در منازعه چهل ساله افغانستان منافع ملی‌اش را جست‌وجو می‌کند؛ جایی که منافع ملی این کشور تأمین نشود و تهدید شود، از ابزارهای خشن از جمله فعالیت‌های هراس‌افگنانه کار می‌گیرد. نگرانی‌های این کشور درباره دیورند، آب‌های کابل و حضور هند با بقای پاکستان پیوند خورده است. به این دلیل نتایج مذاکرات بسته‌گی به رفع این نگرانی‌های پاکستان دارد.

    حکومت افغانستان در کنار مذاکرات دوحه برای حل و فصل منازعه باید با پاکستان وارد مذاکره شود. گفت‌وگو با اسلام‌آباد به اندازه مذاکرات دوحه برای تأمین صلح و ثبات در کشور مهم و تعیین‌کننده است. سفر داکتر عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه ملی به پاکستان درب گفت‌وگو را باز کرد. استقبال بی‌پیشینه حکومت پاکستان به لحاظ دیپلماتیک بخشی از نگرش نخبه‌گان پاکستان نسبت به افغانستان است که بسته‌گی به تحولات جاری و مبحث صلح دارد. عبدالله در سفرش دیدگاه مقام‌های پاکستانی را نسبت به روند صلح ذهن‌یابی کرده است. لازم است که نتیجه‌گیری رهبری شورای عالی مصالحه، وزارت امور خارجه و دیپلمات‌های مقیم اسلام‌آباد از این سفر به تحلیل گرفته شود و حکومت طبق آن در هماهنگی با شورای عالی مصالحه ملی گام‌های بعدی را بردارد.

    حکومت افغانستان برای ختم جنگ و حل بحران، باید با پاکستان وارد مذاکره شود. اگر پاکستان حس کند که نگرانی‌هایش در قبال افغانستان از طریق مذاکره و صلح تأمین نمی‌شود، به هیچ صورت ابزاری چون طالبان را که ۳۰ سال میلیون‌ها دالر صرف آن کرده و پیامدهای‌های بین‌المللی آن را هم بر عهده گرفته است، از دست نمی‌دهد. بحث دیورند، حضور فعال هند در افغانستان و آب‌های افغانستان با بقای پاکستان گره خورده است و از جمله منافع حیاتی پاکستان به شمار می‌رود. کشورها در ارتباط به منافع حیاتی‌شان هیچ‌گونه ملاحظه اخلاقی و انسانی ندارد. در محیط انارشیکال جنوب آسیا که فضای بدبینی و بی‌اعتمادی به شدت حاکم است، پاکستان بدون حل این موارد از موضع خود عقب نمی‌نشیند.

    جنگ افغانستان بُعد داخلی ندارد، بلکه زمینه داخلی دارد که از سوی نیروهای سرگردان بی‌کار و بی‌سواد و گروه‌های تندرو و افراطی فراهم شده است. جنگ طالبان ابزاری‌ است برای تأمین منافع سیاسی این گروه و منافع ملی حامیان‌شان، به‌ویژه پاکستان. اما مهم‌ترین عامل تداوم این جنگ، ایدیولوژی دینی است که به سربازان این گروه انگیزه خلق می‌کند و میدان‌های نبرد و مدارس دینی – آموزشی طالبان را خالی از طلاب و سرباز نمی‌گذارد.

    پیامدهای تروریسم دولتی بر اقتصاد و امنیت پاکستان

    اقتصاد و امنیت پاکستان نیز از تروریسم دولتی و رشد آن در منطقه متأثر شده است. در حال حاضر پرورش تروریسم و پناهگاه‌های امن گروه‌های تروریستی در آن کشور به یک تهدید جدی علیه منافع ملی و تمامیت ارضی پاکستان تبدیل شده است و این امکان وجود دارد که در آینده از کنترل ارتش و سازمان استخبارات آن کشور خارج شوند و پاکستان را وارد بحران امنیتی سازند. هم‌اکنون گروه‌های تروریستی در دو طرف خط دیورند مستقر هستند و در بلوچستان و وزیرستان شمالی آزادانه فعالیت دارند و هرازگاهی بر علیه پاکستان نیز تحرکاتی انجام می‌دهند.

    گروه‌های تندرو و جنبش‌های اسلامی در منطقه و کشورهای آسیای مرکزی – مانند اویغورها، القاعده و اسلام‌گراهای جهادی که در برابر غرب می‌جنگند، از پاکستان تغذیه می‌شوند. پاکستان تا چه زمانی می‌تواند این گروه‌ها را در لانه‌های‌شان بدون خطر حفظ و کنترل کند؟ یکی از دلایل وادارساختن طالبان به گفت‌وگو با حکومت افغانستان، همین نگرانی پاکستان است.

    پاکستان از سال ۲۰۱۰ تاکنون با بحران اقتصادی و تورم دست و پنجه نرم می‌کند. با آن‌که آن کشور از طریق بندر واگه و کراچی به آب‌های بین‌المللی وصل است و پتانسیل قوی برای تجارت و ترانزیت به کشورهای آسیای مرکزی و آسیای غربی را دارد و هم‌چنان به انرژی آسیای مرکزی برای رشد صنعتی و تولیدی نیازمند است؛ اما فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان و منطقه این فرصت را از پاکستان گرفته و اقتصاد این کشور در میان دو قدرت اقتصادی (چین و هند) تضعیف شده است. به دلیل ‌که فعالیت گروه‌های تروریستی در افغانستان و منطقه با حمایت پاکستان فرصت‌های کلان اقتصادی را از آن کشور زدوده است.

    عمران خان پس از احراز کرسی نخست‌وزیری، تلاش کرد که با جذب کمک‌های خارجی، به‌خصوص کمک‌های عربستان و ترکیه و چین این تورم را مدیریت کند، ولی موفق نشد.

    پاکستان پلان دارد که از تجربه صنعتی و تولیدی چین بهره ببرد و برای تحقق این امر جداً به انرژی آسیای مرکزی نیاز دارد که راه آن از افغانستان می‌گذرد. پروژه تاپی و کاسا یک‌هزار در صورتی به پاکستان انتقال می‌یابد که در افغانستان ثبات بیاید و صلح تأمین شود.

    اگر انرژی آسیای مرکزی به جنوب آسیا انتقال یابد، پاکستان می‌تواند برعلاوه بازسازی اقتصادش به بازار آسیای مرکزی دست پیدا کند. اما اولویت جدی‌تر از این برای پاکستان جلوگیری از نفوذ هند در افغانستان است. پاکستان نگران است که مبادا تأمین صلح و ثبات در افغانستان این نفوذ را تقویت کند و هند از این طریق فشارها را بر اسلام‌آباد افزایش دهد.

    حکومت افغانستان از طریق شورای عالی مصالحه و وزارت امور خارجه باید با پاکستان وارد مذاکره و گفت‌وگو شود و به رفع نگرانی‌های آن کشور در قبال آینده افغانستان بپردازد تا بستر صلح فراهم شود. صلح بدون هم‌کاری صادقانه پاکستان نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت.

    هشت صبح

  • چرا آقای رشید درست قبل از کنفرانس مطبوعاتی اش ترور شد؟

    چرا آقای رشید درست قبل از کنفرانس مطبوعاتی اش ترور شد؟

    حدود ده روز از ترور یوسف رشید، رئیس نهاد انتخابات عادلانه و آزاد افغانستان، می گذرد و هنوز از دستگیری عوامل این جنایت وحشتناک خبری نیست.

    یوسف رشید که به گفته کارشناسان امر جعبه سیاه انتخابات ریاست جمهوری گذشته افغانستان قلمداد می شد، با مرگش بسیاری از گفتنی ها را با خود به زیر خاک برد.

    محمد جواد رحیمی یکی از کاربران فیس بوکی در مورد ترور یوسف رشید می نویسد:«امشب طی تماس تلیفونی، جویای احوال خانواده شهید یوسف رشید شدم اما آنچه که شنیدم، دردناکتر از خبر شهادت یوسف رشید بود. شهید یوسف رشید در زمان حیات خود، از عملکردهای فرا قانونی و از اینکه به دموکراسی و مردم سالاری در کشور احترام گذاشته نشد و انتخابات ها سمبولیک و بی معنی گردید، شدیدا نا راحت و نا امید شده بود.»

    در نهایت و طبق خواست ملت، او تصمیم گرفته بود تا در روند صلح به شکل منظم و مؤثر نقش ایفا نماید. شهید رشید با خانواده های شهدا در محلات و ولایات مختلف کشور رابطه برقرار نمود تا با درک عمیق از دردها و خواست های آنها، یک طرح جامع برای تقویت روند صلح آماده و در دسترس طرف های دخیل قرار دهد.

    بعد از آنکه یافته های تیم کاری او نهایی گردید، شهید رشید برای همگانی ساختن نتایج کاری و آغاز همکاری های جدی برای تقویت روند صلح، زمان کنفرانس مطبوعاتی خود را به ساعت ۱۰ قبل از ظهر تعیین نمود. در آخرین صبح روز زندگی، با یک کاپی از یافته هایش و متن سخنرانی و سایر موارد که می خواست از طریق مطبوعات با ملت شریک نماید، از خانه بیرون شد اما نا رسیده به دفتر او را به شکل بسیار ظالمانه به شهادت رساندند و نگذاشتند که او کنفرانس مطبوعاتی خود را برگزار نماید.

    به نوشته آقای رحیمی سر انجام، جسد شهید رشید را به خاک سپردند و یافته ها و نکته های او برای همیش ناگفته باقی ماند.بعد از شهادت، هیچ گروهی مسؤلیت ترور شهید رشید را به عهده نگرفت. مسؤلین حکومتی نه تنها در نماز جنازه او اشتراک ننمودند بلکه در مراسم خاک سپاری او نیز هیچ نقش نداشتند و خدمات و تلاش های اسلامی و انسانی ۲۰ ساله شهید رشید تنها چند تسلیت نامه فیسبوکی را به دنبال داشت.

    ده روز از شهادت یوسف رشید سپری گردید اما تا همین لحظه، حتی یک مامور پائین رتبه حکومتی نیز به خانه یوسف رشید نرفت تا از حال و احوال آنها با خبر گردد و یا از آغاز بررسی های ترور آن هموطن صادق و خادم اطلاع دهد.

    یوسف رشید در حالی به شهادت رسید که از یکطرف مردم دردمند افغانستان بیشتر از هر زمانی دیگری در آرزوی تامین صلح اند اما از طرف دیگر، رهبر نماهای حکومتی بخاطر تداوم حکومت داری سلیقه ای و حفظ چوکی و منافع شخصی ایشان، به اشکال مختلف روند صلح را سبوتاژ و صدای آزادی بیان را به شکل روز افزون خفه می نمایند.

    این کاربر فیس بوکی تاکید می کند مسؤلین بی کفایت حکومتی و عاملین حذف و شهادت فعالین سیاسی و مدنی کشور باید بدانند که با حذف نخبگان و عدالتخواهان کشور نه تنها به اهداف شوم خود نخواهند رسید بلکه بزودی چهره های واقعی آنها افشا خواهد شد و توان خیانت ها و جنایت های خود را نیز خواهند پرداخت.

  • چهارمین جشنواره بین المللی فیلم مهرگان پایان یافت

    چهارمین جشنواره بین المللی فیلم مهرگان پایان یافت

    چهارمین جشنواره بین المللی فیلم مهرگان، شامگاه ۱۰ جدی برندگان خود را شناخت و با برپایی مراسم اختتامیه و آیین اهدای جوایز به کار خود پایان داد.

    این مراسم در تالار دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل با حضور داکتر حمید الله فاروقی مشاور رییس جمهور و جمع زیادی از سینماگران و هنرمندان عرصه های مختلف کشور برگزار شد.

    علی محمدی کیان، رییس آکادمی هنر و علوم سینمایی ضمن قدردانی از حمایت نهادهای همکار جشنواره و دست اندرکاران کمیته های مختلف اجرایی، گزینش و داوری، این دوره از جشنواره را پر چالش ترین دوره به لحاظ امنیتی و اقتصادی دانست. دبیر جشنواره در ادامه سخنانش داکتر فاروقی را وزیر فرهنگ معنوی جامعه هنری توصیف کرد.

    حمید الله فاروقی رییس دانشگاه کابل ضمن اشاره به گذشته‌ی پربار تاریخی این سرزمین، جشنواره فیلم مهرگان را مهمترین رویداد هنری افغانستان دانست و گفت: « افغانستان روزگاری مهد علم و فرهنگ و هنر بود و هنرمندان آن فرهنگ واقعی کشور را به نمایش می گذاشتند. شکی نیست که جشنواره فیلم مهرگان یکی از رخدادهای مهم هنری در افغانستان است و به یکی از پر مخاطب ترین جشنواره ها در افغانستان مبدل شده است. امید است دست اندرکاران این جشنواره برای حفظ پاسداشت این دستاورد عظیم هنری، تلاش و همت درخور داشته باشند و نگذارند این رویداد بزرگ، مثل دیگر رویدادهای هنری در نیمه راه خاموش شود».

    در ادامه برنامه داکتر صحرا کریمی عضو هیئت داوران در بخشی از سخنانش گفت: « پس از مدتهای طولانی برای اولین بار فیلم های کوتاه به زبان پشتو و پردازش فرهنگ پشتو داشتیم و این برای کمیته داوری خیلی مهم است و همینطور فیلم هایی که ما به داوری نشستیم بسیار امیدوار کننده است».

    آیین اهدای جوایزپس از اتمام قسمت اول برنامه، آیین اهدای جوایز با اهدای جایزه تشویقی به خالق عزیزی و بومانعلی ادیب برای فیلم مستند « نابغه ای از دیار بودا» به طور رسمی آغاز شد و خادم حسین بهنام برنده تندیس بلورین بهترین تصویربرداری برای فیلم «دستمزد» شناخته شد.

    عاقله فرهمند، برنده اسب زرین بهترین فیلمنامه برای نگارش فیلمنامه فیلم « مادر مجرد » از طرف هیئت داوران انتخاب شد. سیدجلال روحانی تندیس بلورین بهترین صدا را برای صدابرداری فیلم « نقطه عطف » گرفت. تندیس بلورین بهترین تدوین نیز به نجیب الله نظری برای فیلم « پدر امیدِ فرزند» تعلق گرفت. اسب زرین بهترین هنرپیشه مرد به بشیر ماشام برای بازی در فیلم « نویسنده رویایی » اهدا شد.

    ویگا مقربی برنده جایزه بهترین کارگردانی برای کارگردانی فیلم « آیینه» شناخته شد. حلیمه کریمی اسب زرین بهترین هنرپیشه زن را برای نقش آفرینی در فیلم « مادر مجرد » به بامیان برد و در نهایت، جایزه بهترین فیلم به خادم حسین بهنام برای ساخت فیلم « دستمزد » تعلق گرفت‎.

    آیین اختتامیه با میان برنامه های جذاب صوتی تصویری اش که مخصوص معرفی ۲۶ کاندید بخش های مختلف طراحی شده بود با عکس یادگاری و برش کیک روز جهانی سینما که توسط فقیر احمد میوند رییس کمیته فرهنگ و هنر ریاست اجراییه تهیه شده بود پایان یافت.

    افتتاحیه و آغاز جشنواره چهارم مراسم افتتاحیه جشنواره، پیش از این عصر پنجشنبه ۶ جدی با حضور داکتر عبدالله عبدالله ، تعدادی از مقامات عالی رتبه دولتی، هنرمندان و سینماگران، در تالار قصر سپیدار ریاست اجراییه افغانستان گشایش یافت. پس از صحبت های داکتر عبدالله عبدالله و فقیر احمد میوند رییس کمیته فرهنگ و هنر، تندیس جشنواره و شماره چهارم کتاب از سلسله کتاب های فیلم شناسی جشنواره توسط داکتر عبدالله و اعضای کمیته گزینش و کمیته داوری رونمایی شد.

    داکتر عبدالله عبدالله، رییس اجراییه حکومت وحدت ملی افغانستان در مراسم افتتاحیه گفت: «چهار دهه پیش سینمای افغانستان در مسیر رشد قرار داشت اما با تاسف، جنگ و ناامنی سبب شد که وضعیت این بخش مهم اجتماعی و فرهنگی با چالش ومشکلات بسیاری روبرو شود».

    وی در بخش دیگری از سخنانش یادآور شد : « فرزندان این سرزمین اعم از دختران و پسران و زنان و مردان در شرایط بسیار دشوار جایگاه هنر و سینما را تثبیت کرده اند و امروز در کشور نمونه‌ های بسیار خوب و برجسته داریم‌ و فیلم هایی که از سوی هنرمندان افغانستانی در جشنواره های بین المللی شرکت کرده اند، در سطح دنیا و منطقه مورد توجه و استقبال قرار گرفته اند».

    علی محمدی کیان، دبیر جشنواره بین المللی فیلم مهرگان با بحرانی خواندن وضعیت سینمای افغانستان گفت: « این جشنواره در شرایطی برگزار می‌شود که هنر و سینمای افغانستان به علت کم توجهی و بی مهری فزاینده‌ی دولت در سراشیبی سقوط قرار گرفته و به دشواری نفس می کشد».

    وی با اشاره به چالش های شکننده موجود یادآورشد: « با وجود تهدیدات امنیتی و فشارهای مالی، دست اندرکاران جشنواره با درک اهمیت ادامه‌ی این راه و اثرگذاری روانی جشنواره ها و فعالیت های فرهنگی در کاهش خشونت و تنش های موجود، بطور شبانه روزی تلاش می کنند تا با جلب همکاری های مالی بسیار اندک نهادهای همکار جشنواره، این جشن فرخنده را سال یک بار برگزار کنند».

    وی خاطر نشان کرد: « برگزاری این رویداد ارزشمند هرچند ممکن است در کوتاه مدت تحولات چشم گیر اجتماعی را در پی نداشته باشد اما بدون تردید انعکاس آن در طول یک هفته برگزاری اش جرقه ای از نور امید را در دل های خسته از جنگ و خشونت و ناامنی ایجاد کرده تنش های فزآینده ی روانی را کاهش خواهد داد».

    علی کیان در ادامه سخنانش گفت: « این جشنواره اگر چنانچه نتواند به رونق بخشی سینمای از نفس افتاده‌ی افغانستان کمک کند بدون شک می تواند با ایجاد عشق و امید و رساندن خون تازه به شریان های فیلم های کوتاه، روند تولید این گونه فیلم ها را در افغانستان سرعت بیشتر بخشد».

    در کنار سخنرانی های رسمی و بیانیه کمیته داوری و اجرای موسیقی و همینطور پخش میان برنامه های جذاب صوتی تصویری، پایان بخش برنامه افتتاحیه؛ نکوداشت از کارنامه‌ی هنری ممنون مقصودی هنرپیشه پیشکسوت سینمای افغانستان بود و خانم رویا سادات به بررسی تحلیلی کارنامه و ابعاد شخصیتی وی پرداخت.

    چهارمین جشنواره بین المللی فیلم مهرگان در سه بخش ملی، بین المللی و نمایش‌های ویژه از تاریخ ۶ تا ۱۰ جدی برگزار شد و ۴۸ فیلم کوتاه داخلی و خارجی که ازمیان ۱۵۰ فیلم ثبت شده به دبیرخانه جشنواره انتخاب شده بودند در تالار افغان فیلم و سالن نمایش آکادمی هنر به مدت سه روز به نمایش درآمدند.

    در بخش ملی این جشنواره، 24 فیلم از سوی کمیته گزینش برای رقابت انتخاب شده بودند و فیلم های «آلودگی»، «آیینه»، «آواز نفس گیر»، «ازدحام»، «امضاء»، «الله اکبر»، «برقع»، «برهوت»، «پدر امید فرزند»، «جارچی بامیان»، «جوانه»، «دختر بایسکل‌سوار»، «دستمزد»، «زیرچراغ سرخ»، «ساعت 14»، «شطرنج»، «غزل»، «قطره»، «کتاب آسمانی»، «مادر مجرد»، «نابغه‌ی از دیار بودا»، «نقطه عطف»، «نویسنده رویایی» و «یک کاپی از هویتم می خواهم» از آن جمله اند.

    در بخش بین الملل جشنواره نیز ۲۳ فیلم ازمیان ۷۶ فیلم این بخش، از: افغانستان، ایران، فرانسه، هالند، روسیه، مالزی، بنگلادش، تونس، کوریای جنوبی و ترکیه انتخاب شده و به نمایش آمدند.

    این جشنواره با مدیریت آکادمی هنر و علوم سینمایی و همکاری انستیتوت فرهنگی فرانسه، گویته انستیتوت آلمان، دانشگاه کاتب،کمیته فرهنگ و هنر ریاست اجراییه، شرکت تبلیغاتی کابل پن، رایزنی فرهنگی ایران، دانشگاه کابل، افغان فیلم و نمارسانه به مدت پنج روز در کابل برگزار شد. دور پنجم این جشنواره قرار است ۱۵ تا ۲۰ میزان سال آینده برگزار شود.

  • شورای انقلابی اتفاق اسلامی در سال 1358  سمبل وفاق هزاره ها

    شورای انقلابی اتفاق اسلامی در سال 1358 سمبل وفاق هزاره ها

    شورای انقلابی اتفاق اسلامی در سال 1358  سمبل وفاق هزاره ها

    در سال 1358 هجری شمسی شورای انقلابی اتفاق اسلامی توسط برخی از رهبران جهادی شیعه در  افغانستان شکل گرفت. این شورا را که می توانستیم به نوعی یک دولت خودگردان بنامیم اما در ادامه از هم گسیخت و تبعات تلخی برای مردم به بار آورد.

    مسیح ارزگانی، کارشناس مسائل سیاسی، در این مورد می نویسد:«بی‌گمان یکی از افتخارات سیاسی ـ تاریخی بی‌نظیرِ هزاره‌ها/شیعیان، تأسیس دولتِ خودگردانِ «شورای انقلابی اتفاق اسلامی» در تابستان 1358 بود. آن رویداد بی‌سابقه از چند ساحت، واجد اهمیّت فراوان بود:

    اولین نکته اینکه، تمام اقشار و اصنافِ اجتماعی (روحانیون، خوانین، تحصیل‌کرده‌ها، قوماندانان و …) به نمایندگی از مناطق و ولایات مرکزی متفقاً در فرایندِ تأسیس سازمان مذکور مشارکت داشتند و برای اولین‌باز چنان وفاق و اجماعی در جامعۀ هزاره شکل گرفت.

    به گفته آقای ارزگانی دومین نکته حائز اهمیت در مورد این شورا انتخاب رئیس تشکیلات نوتأسیس (مرحوم بهشتی) و دو معاون او (صادقی نیلی و صمدی جاغوری) و سایر مسئولان آن ادارۀ موقت، در یک فرایندِ آزاد و رقابتی با رأی و نظر نمایندگان مناطق مختلف صورت گرفت که این تحوّل نیز بی‌سابقه بود.

    چنانکه از نام آن تشکیلات (شورای انقلابی اتفاق اسلامی) هویداست، ادارۀ موقت شورای اتفاق، نهادی بود بر پایه‌ی تصمیم‌گیری جمعی و مشارکتی؛

    آقای ارزگانی در ادامه در فیس بوک خود می نویسد:« در حالی که سایر ولایات افغانستان از آشفتگی، بی‌سامانی، ملوک الطوایفی و فقدان نظم و امنیت رنج می‌بردند، منطقه‌ی هزاره‌جات و نواحی پیرامونی آن به برکت تشکیل شورای اتفاق، از نظم و امنیت و حاکمیتِ بی‌سابقه برخوردار گردید.»

    قلمرو دولت خودگردانِ شورای اتفاق، اقلیم وسیعی از بلخاب در شمال تا قره‌باغ در شرق و از کوتل اونی در حوالی کابل تا ارزگان و غور را در بر می‌گرفت و متصرّفات شورا از نظر وسعت جغرافیایی، از قلمرو حکومت کابل زیاد تر بود.

    هرچند با بروز شکاف‌ها و درگیری‌ها در صفوف بنیانگذارانِ شورای اتفاق و فروپاشی آن در سال 1364، تراژدی غمباری در تاریخ هزاره رقم خورد و تخریبِ آن دولتِ فراگیر و خودگردان، تلخ‌ترین خطا و جفای سیاسی ـ تاریخی رهبران جامعه‌ی هزاره بود؛ اما با همه‌ی این احوال، تأسیس حکومت نیمه‌مستقل شورای اتفاق در آن زمینه و زمانه، یک نقطه‌ی عطف و یک جهش سیاسی ـ انقلابی بی‌نظیر در تاریخ هزاره‌ها بود.

    برای من قابل درک نیست کسانی که چراغ به دست، ویرانه‌های تاریخ را کاوش می‌کنند؛ تا کدام افتخار یا فضیلتِ سیاسی، فرهنگی و مبارزاتی برای هزاره‌ها پیدا کنند؛ چرا و به چه دلیل از این افتخار و شاهکارِ سیاسی ـ تاریخی هزاره‌ها یاد نمی‌کنند؟

    باز برای من قابل درک نیست، قلم‌فرسایانی که در تقبیح یا تحسین «سقوط افشار» چندین جلد کتاب نوشته‌اند، چرا تا کنون هیچ مطالعه و تحقیقی در باب و ابعاد آن رویداد پراهمیّت انجام نداده‌اند؟

    مسیح ارزگانی می افزاید:«چندی پیش، کسی از مشهد با من تماس گرفت و گفت: ما می‌خواهیم برای مرحوم بهشتی یک یادنامه تدوین کنیم، آیا شما در آن سهم می‌گیرید؟ گفتم: به جای نوشتن یادنامه‌ای بدون خواننده برای مرحوم بهشتی، روی شاهکار ماندگار او یعنی دولتِ خودگردان شورای اتفاق، مطالعه و تحقیقِ میدانی و منصفانه انجام دهید؛ تا مرحوم بهشتی خود به خود در تاریخ ماندگار شود.»

  • از سرگیری گفت‌وگوهای صلح؛ اولویت مذاکرات چیست؟

    از سرگیری گفت‌وگوهای صلح؛ اولویت مذاکرات چیست؟

    هیأت مذاکره‌کننده‌ی جمهوری اسلامی افغانستان با هیأت گروه طالبان حدود یک ماه پیش بر سر کارشیوه‌ی مذاکرات صلح به توافق رسیدند و قرار است تا کمتر از یک هفته دیگر، دور دوم مذاکرات، در دوحه پایتخت قطر از سر گرفته شود. همزمان با جدی‌شدن روند مذاکرات صلح، انتظارات جدی از گفت‌وگوهای صلح مطرح می‌شود و قطعا دلگرمی به روند مذاکرات زمانی ایجاد خواهد شد که مردم تأثیر عملی این گفت‌وگوها را در زندگی روزمره‌شان ببینند. پاسخ به نگرانی‌های مردم، اساسی‌ترین بحث مذاکرات صلح باید باشد و این نگرانی‌ها در اولویت‌های دور دوم مذاکرات صلح تبلور بیابد، زیرا هم هیأت مذاکره جمهوری اسلامی افغانستان از آدرس مردم کشور به مذاکرات صلح‌ رفته‌اند، اما گروه طالبان ادعا می‌کنند که آن‌ها از مردم کشور نمایندگی می‌کنند. با این حال، چیزی بهتر از آن نیست که هردو طرف خواست‌های مردم افغانستان را در صدر گفت‌وگوها قرار دهند. اما این نگرانی‌ها چیست و اولویت‌های دور دوم مذاکرات کدام‌ها است؟

    اولویت طرف «جمهوریت»

    جای خوش‌بینی است که هیأت جمهوری اسلامی افغانستان تاکنون به خوبی از تنوع‌، تفاوت‌ها و ارزش‌های مردم افغانستان نمایندگی کرده‌اند و اکنون نیز در هماهنگی و پیوستگی، مذاکرات صلح را به پیش می‌برند. امروز مرجع تصمیم‌گیری مذاکرات صلح یک آدرس مشخص است که همه افراد برجسته سیاسی افغانستان که در چهار دهه اخیر در متن تحولات افغانستان قرار داشتند، در این تصمیم‌گیری‌ها شریک‌اند. پیش از این در مرحله اول مذاکرات صلح، زمزمه‌هایی از چندپارچگی در مذاکرات صلح دوحه به گوش رسیده بود، اما اکنون ریاست شورای عالی مصالحه ملی با حضور چهره‌های برجسته سیاسی یک آدرس مشخص برای پیش‌برد امور صلح است و اکنون دیدگاه‌های هیأت جمهوریت پراکنده و غیرمنظم نیست. انتظاری که مردم از هیأت رهبری شورای عالی مصالحه ملی دارند این است که یکپارچگی و اتحاد آن‌ها دوامدار باشد و در روند مذاکرات صلح ارزش‌های ملی بر ارزش‌های فردی ترجیح داده شود.

    دوم، مردم خواستار پایان قتل و کشتار و آتش‌بس فوری‌اند. مذاکرات صلح برای مردم معنایی نخواهد داشت تا زمانی که خشونت‌ها متوقف یا حداقل کاهش یابد. اما در چند ماه اخیر که گفت‌وگوهای صلح جریان داشته، نه تنها خشونت‌ها کاهش نیافته، بلکه به‌صورت سرسام‌آور افزایش یافته است. نمایندگان جمهوریت نمایندگان مردم افغانستان‌اند که این خواست مهم مردم را در روند گفت‌وگوها به خوبی بازتاب دهند و دلایل خوبی برای ختم جنگ در قناعت طرف مقابل در مذاکرات پیش‌کش کنند.

    سوم، انعطاف در مذاکرات الزامی است، هر دو جناح باید ظرفیت شنیدن دیدگاه مخالف دو طرف را داشته باشند تا مذاکرات به نتایج مطلوب برسد، اما انعطاف نباید به معنای از دست‌رفتن دستاوردهای دو دهه اخیر باشد. زنان که در دو دهه گذشته حق تعلیم و تحصیل کسب کرده‌اند، نباید از این حق مسلم‌شان محروم شوند. آزادی بیان و رسانه‌ها که با خون ده‌ها خبرنگاران به‌دست آمده، نباید به دوره سکوت و سرکوب برده شوند. جوانان که امروز صاحب دیدگاهای انتقادی‌ و معتقد بر حقوق و آزادی‌های فردی‌اند نباید از این حق‌شان محروم شوند. هیأت مذاکره‌کننده باید تمامی این اصل‌ها و ارزش‌ها را در صدر مذاکرات طرح و به خوبی از آن‌ها حراست کنند.

    خواست‌ها از جناح «طالبان»

    گروه طالبان نیز برای نشان‌دادن حسن نیت‌شان به پروسه صلح و خواست‌های مردم افغانستان، اقدام‌هایی را در روند صلح روی دست گیرند. اولین و مهم‌ترین اقدام ممکن می‌تواند این باشد که آن‌ها در عمل ثابت کنند که مشکلی با مردم افغانستان ندارند و همانطوری‌که خودشان اذعان می‌کردند، مخالفت آن‌ها تنها با حضور نیروهای خارجی در خاک کشور است. این اساسی‌ترین بحث مذاکرات صلح تلقی می‌شود. گروه طالبان همیشه گفته‌اند که آن‌ها علیه نیروهای خارجی که به پندارشان افغانستان را اشغال کرده‌اند، دست به سلاح برده‌اند و هرگاهی که امریکا و ناتو از افغانستان خارج شوند، جنگ‌افزارهای‌شان را به زمین می‌گذارند. چیزی کم یکسال از تفاهم‌نامه صلح این گروه با امریکا می‌گذرد؛ بر مبنای این تفاهم‌نامه، طالبان رسما با امریکا آتش‌بس کرده‌اند و امریکا تعهد کرد که نیروهایش را از خاک افغانستان بیرون می‌کند. اکنون نیز شمار سربازان امریکایی در افغانستان کمتر از پنج هزار است و روند خروج آن‌ها مطابق تفاهم‌نامه صلح، دنبال می‌شود.

    با این حال، مرام گروه‌ طالبان محقق شده است و نیروهای خارجی قرار است تا ماه می سال ۲۰۲۱ افغانستان را ترک کنند. سوالی برجسته‌ای که مردم به دنبال پاسخ آن‌اند این است که چرا هنوز گروه‌ طالبان به حملات مسلحانه خویش ادامه می‌دهند و هنوز در جبهه‌های جنگ و در مراکز شهر از مردم قربانی می‌گیرند؟ وقتی هیچ شخص خارجی‌ای دیگر در افغانستان نیست، قربانی این جنگ طبعا هم‌میهنان آن‌هاست. پس توجیه ادامه این جنگ که منجر به قتل ده‌ها تن از دو طرف می‌شود و روزانه صدها کودک یتیم و بی‌پرست می‌شوند، آن‌هم در شرایطی که هردو طرف برای راه حل مسالمت‌آمیز گفت‌وگو می‌کند چیست؟

    دوم، مردم افغانستان انتظار دارند که رهبری طالبان اشراف‌شان را بر تمامی نیروهای‌شان که در میدان‌های نبرد هستند، در عمل ثابت کنند. در هفته‌های اخیر، قتل‌های زنجیره‌ای و هدفمند، باعث نگرانی جدی و حتا در مواردی باعث کاهش باورمندی مردم به پروسه صلح شده است. پس از هر حمله تروریستی در هفته‌ اخیر، گروه طالبان دست‌داشتن در این حملات را تکذیب می‌کنند، اما همه می‌دانند که چنین حملات هدفمند، تصادفی و کار افراد و گروه‌های بی‌تجربه نمی‌تواند باشد و طبعا پشت آن یک شبکه بزرگ استخباراتی – تروریستی قرار دارد. در افغانستان هیچ گروهی به اندازه طالبان توانایی شبکه‌سازی و راه‌اندازی چنین حملات هدفمند را ندارند. ادعای دست‌نداشتن این گروه در حملات اخیر دو احتمال را در بر دارد. یا رهبری این گروه اشراف‌شان را بر تمامی نیروهای‌شان از دست داده‌اند، و آیا آن‌ها از تحمل حضور چهره‌های فعال و کنش‌گر اجتماعی را ندارند. هردو صورت برای مردم قابل نگرانی است؛ اگر طالبان بر نیروهای‌شان اشراف ندارند، پس مذاکرات صلح برای چیست؟ یا اگر آن‌ها تاب شنیدن دیدگاه‌های مخالف را ندارند، چگونه قرار است به جامعه‌ای قدم بگذارند که ۸۰ درصد مخالف ایدئولوژی طالب است؟ جامعه کنونی افغانستان، جامعه کثرت‌گرا و مملو از دیدگاه‌های متفاوت است. مردم یاد گرفته‌اند که با این تنوع دیدگاه‌ها کنارهم زندگی کنند. نسل نو افغانستان نگرش‌شان در مورد زنان، رسانه‌ها و کنش‌گران نسبت به بیست سال گذشته به‌شدت متفاوت است و افغانستان امروز چتری است که ظرفیت پذیرش همه دیدگاه‌ها را دارد، اما هیچ دیدگاهی بر دیدگاه دیگر نمی‌تواند تحمیل شود. گروه طالبان باید این واقعیت را بپذیرند که نسل جدید افغانستان نسل کنش‌گر، منتقد و معتقد به ارزش‌های انسانی و حقوق مدنی است و حذف کردن این روایت، حتا با حذف فیزیکی افراد امکان‌پذیر نیست.

    هرگاه دو طرف به این موارد جزئی اما مهم و اساسی فکر کردند و با آن برخورد آگاهانه داشتند، کار آن‌ها مورد قناعت و پذیرش مردم کشور است و باعث افزایش امیدواری‌ها به روند صلح می‌شود. در غیر آن اما اگر مذاکرات صلح همزمان باشد با افزایش خشونت‌ها و کشتار مردم بی‌گناه، امیدواری به مذاکرات صلح معنایی ندارد و مردمی که سال‌های برای جنگ قربانی دادند، نمی‌توانند چندین سال دیگر برای صلح قربانی دهند.

    اطلاعات روز

  • طالبان و حکومت؛ دو روی یک سکه تاریخی

    طالبان و حکومت؛ دو روی یک سکه تاریخی

    نگرش غالب خشونت جاری در افغانستان را یک منازعه داخلی میان یک گروه ناراضی مسلح با دولت مرکزی می‌داند. از این زاویه، طالبان، یک گروه عمدتا پشتون پایبند به یک قرائت تندروانه و سنتی از اسلام با حکومت مرکزی که به کمک غرب به قدرت رسیده و قرائتی نسبتا میانه‌روتر از شریعت اسلامی دارد، در جنگ است.

    اما این برداشتی ساده و ناقص از منازعه افغانستان است که پیشینه تاریخی اختلافات و منازعات قومی را در نظر نمی‌گیرد و بدون در نظرداشت این پیشینه دستیابی به تصویری بهتر از جنگ در افغانستان‌ و راه‌های برون‌رفت از آن (طوری که تجربه ۴۰ ساله جنگ نشان داده) ناممکن است.

    هویت، قومیت و حاکمیت

    مفهوم هویت و حاکمیت در افغانستان هیچ‌گاه از مقوله قومیت جدا نبوده است. پس از استقلال، حاکمان افغانستان همواره سعی کرده‌اند که شکل سنتی حاکمیت را که در ارزش‌ها و عنعنات پشتون‌ها ریشه داشته، با مفهوم مدرن «دولت» آشتی دهند. بنابراین، بخشی از بستری که در آن «دولت مدرن» شکل گرفت، حاوی ارزش‌هایی بود که در تضاد با مدرنیته و تجدد قرار داشت. به عبارت دیگر، مفهوم «دولت» یا «حکومت»‌ در افغانستان همواره عاری از ویژگی «همه‌شمول» بوده و به‌جای آن این تلاش وجود داشته که از مفاهیم «حکومت‌داری مدرن» به‌عنوان ابزاری برای گسترش و تقویت همان حاکمیت سنتی‌ قوم‌محور استفاده شود.

    این مفکوره در سیاست‌ها و کارکردهای حکومت‌های گذشته افغانستان هم به روشنی نمود یافته است. مثلا پروژه «ناقلین» و برنامه‌های درازمدت برای گسترش زبان و فرهنگ پشتو به قیمت اعمال محدودیت بر دیگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها و نیز به حاشیه‌راندن اقوام غیرپشتون از صحنه سیاسی و فرایند‌های تصمیم‌گیری به‌سادگی نشان می‌دهد که تعریف حاکمان از «دولت مدرن» به تعمیم ارزش‌های حاکمیت سنتی پشتون به همه اقوام محدود می‌شده و نه مشارکت دادن دیگر اقوام در حاکمیت.

    بدیهی است که از جمله موانع اصلی بر سر راه تعمیم این ارزش‌ها، زبان و فرهنگ‌های محلی اقوام دیگر بوده است؛ برنامه‌های مختلف حکومت، مثل تغییر نام زبان فارسی به «دری» یا برنامه تغییر نام‌های مناطق مختلف عمدتا غیرپشتون (مثل سبزوار به شیندند بوینی‌قره به شولگره، قره‌تیپه به تورغندی) دقیقا با هدف غلبه بر این موانع طراحی شده بود. نمونه‌های زیادی از این نوع سیاست‌ها را هم در حکومت‌های گذشته و هم حکومت‌های امروزی می‌توان برشمرد که از حوصله این مقاله خارج است.

    چالش هویت ملی

    حاکمان افغانستان مثل رهبران هر کشور دیگری در تلاش بوده‌اند هویتی را تعریف کنند که شامل همه باشندگان افغانستان باشد و همه اتباع/شهروندان به آن احساس تعلق داشته باشند. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که این هویت قرار بود بر دو مولفه اصلی استوار باشد؛ یکی مدرنیزه کردن افغانستان و دیگری تبارز استقلال سیاسی.

    رد پای مدرنیته و تجددخواهی را می‌توان در برنامه‌های مختلف حکومت‌ها، به‌ویژه در دوران امان‌الله خان مشاهده کرد؛ برنامه‌هایی که گاه در تصادم با فرهنگ‌ها و عنعنات محلی، به‌خصوص در مناطق پشتون‌نشین قرار می‌گرفت. این‌که آیا حکومت‌های افغانستان روش یا راهبردی موثرتر برای مدرنیزه‌ کردن این کشور می‌توانستند بسنجند یا نه،‌ بحثی کاملا متفاوت است. اما واقعیت این است که شکل‌گیری افغانستان به‌عنوان یک کشور مدرن دارای مظاهر تجدد مثل دانشگاه، سینما، پارلمان، رسانه‌های نسبتا آزاد، احزاب سیاسی و دوره‌ای که از آن به نام «دهه دموکراسی» یاد می‌شود، مدیون ترقی‌خواهی و برنامه‌های حاکمانی مثل امان‌الله خان است.

    ولی اندیشه‌ای که در پس مولفه دوم، یعنی تبارز استقلال سیاسی، قرار داشت، نه تنها تفکری مدرن نبود، بلکه ادامه و حتا تشدید همان سیاست‌های قبیله‌گرایانه‌ حاکمان قبلی بود. به عبارتی، رهبران وقت به درستی به این نتیجه رسیده بودند که برای ساختن آینده‌ای بهتری برای شهروندان و تبدیل‌شدن به عضوی از جامعه بین‌الملل، افغانستان باید مدرن شود؛ از جمله ایجاد ساختارهای لازم برای آموزش مدرن، به‌خصوص برای دختران، و تلاش برای مدرنیزه کردن رابطه میان حکومت و مردم. و در این راستا تبارز استقلال سیاسی و تعیین حدود و ثغور وجهه و سیاست داخلی و خارجی افغانستان از الزامات مدرنیزه شدن افغانستان بود و هویت ملی مسلما یکی از ستون‌های اصلی تبارز استقلال به‌شمار می‌آمد.

    اما منش و رویکردی که رهبران وقت افغانستان به شکل‌دهی به این هویت داشتند، به‌جای آن‌که بر فهمی مشترک از مولفه‌های مدرن هویت ملی استوار باشد، بر باورهای سنتی و قبیله‌ای استوار بود. پشتون‌ها به‌طور سنتی باور داشته‌اند که حاکمیت افغانستان از آنِ این قوم است و هرچند برخی از حاکمان افغانستان (مثل ظاهرشاه) حتا با زبان پشتو آشنا نبوده‌اند، ولی به این قانون نانبشته باور داشته‌اند که در راس این کشور باید یک پشتون/پشتون‌تبار قرار داشته باشد.

    به این دلیل، تعریف این رهبران از هویت ملی با فرهنگ و هویت قومی پشتون‌ها گره خورده بود. به‌نظر می‌رسد آن‌ها حداقل دو فایده کلان برای این هویت تصور می‌کرده‌اند که به زعم‌شان از راه دیگری به‌دست نمی‌آید: اول، با توجه به این‌که ایران در همسایگی افغانستان کشوری ثروتمند و قدرتمند به‌حساب می‌آمد، برساختن هویتی با ریشه‌های پشتونی و تعمیم آن به دیگر اقوام، به‌ویژه به فارسی‌زبان‌ها، به خودی خود باعث می‌شد که اقوام مختلف بیشتر به این هویت برساخته احساس تعلق کنند تا به اشتراکات فرهنگی و زبانی‌شان با کشورهای همسایه. دوم این‌که، تعمیم هویتی که در فرهنگ و عنعنات قوم پشتون ریشه دارد، شرایط لازم برای دوام سلطه تک‌قومی بر سایر اقوام را فراهم می‌کرد.

    حکومت‌های وقت برای شکل‌دهی به این هویت و تعمیم آن به همه اقوام برنامه‌های مختلفی روی دست گرفتند؛ از آموزش اجباری زبان پشتو در ادارات گرفته تا تغییر رسمی نام زبان فارسی به «دری» در قانون اساسی ۱۹۶۴. هرچند هیچ‌کدام از این برنامه‌ها به دلایل مختلف موفقیت چندانی کسب نکرد. تا جایی که می‌دانیم مثلا، فرمان ظاهرشاه برای ترویج و احیای زبان پشتو در تاریخ ۱۲ حوت ۱۳۱۵، باعث نشد که حتا خود او، به‌عنوان شاه افغانستان، پشتو بیاموزد. بخشی از متن این فرمان که در اصل نیز به زبان فارسی است، در جریده اصلاح به این شکل ثبت شده است:‌

    «چون در مملکت عزیز ما از طرفی زبان فارسی مورد احتیاج بوده و از جانب دیگر به علت این‌که قسمت بزرگ ملت ما به لسان افغانی [پشتو] متکلم و مأمورین علی‌الاکثر به سبب ندانستن زبان پشتو دچار مشکل می‌شود، لهذا برای رفع زیان این نقیصه و تسهیل معاملات رسمی و اداری، اراده فرموده‌ایم همچنان که زبان فارسی در داخل افغانستان زبان تدریس و کتابت است در ترویج و احیای لسان افغانی هم سعی به عمل آمده و از همه اول مأمورین دولت این زبان ملی را بیاموزند.» (جریده اصلاح، تاریخ ۱۲ حوت ۱۳۱۵)

    ولی تلاش‌ها برای تغییر نام زبان پشتو به «لسان افغانی» حتا کمتر از تغییر نام زبان فارسی به «دری» نتیجه داد. تغییر نام فارسی به «دری» در قانون اساسی ۱۹۶۴ باعث شد که به تدریج بخش بزرگی از فارسی‌زبان‌ها از این واژه برای اشاره به زبان فارسی استفاده کنند، اما صرفا برخی از طراحان این سیاست‌ها، مثل محمود طرزی، از عبارت «لسان افغانی» برای اشاره به زبان پشتو اشاره می‌کردند. با این‌حال، تردیدی نیست که برنامه تغییر نام زبان پشتو هم بخشی از تلاش‌های برای شکل‌دهی به هویت ملی بوده است. وقتی نام کشور، نام هویت و نام زبان – افغانستان، افغان، افغانی – هم‌ریشه باشد، طبیعتا شانس بیشتری برای بقا و تعمیم به همه باشندگان یک کشور دارد.

    خطای بزرگ

    تحولات تاریخی اما نشان داد که طراحان این سیاست‌ها حداقل به دو دلیل روشن به خطا رفته‌اند: اول این‌که ظرفیت تاریخی فرهنگ‌ها و زبان‌های اقوام غیرپشتون را دست‌کم گرفتند. مثلا ترکمن‌های افغانستان یک اقلیت قومی نسبتا کوچک به‌حساب می‌آیند. اما با این‌حال، زبان و فرهنگ آن‌ها مقاوم‌تر از آن بوده که حکومتی بتواند آن را تغییر دهد. زبان فارسی هم پشتوانه عظیم تاریخی و ادبی دارد و جایگزینی این زبان با پشتو یا هر زبان دیگری نه‌تنها ناممکن، بلکه حتا تصور آن هم ساده‌لوحانه است. به همین‌شکل،‌ پشتو هم یکی از زبان‌های قدیمی ایرانیک (و به اصطلاح خواهر فارسی) است که هرچند به اندازه فارسی ممکن است پشتوانه مکتوب نداشته باشد، اما ریشه‌ای عمیق در جغرافیای افغانستان و مناطقی در کشورهای همسایه از جمله در هند دارد. تاریخ نشان می‌دهد که اقوام پشتون‌ قرن‌ها با حاکمان پارسی‌زبان مراودات تنگاتنگ داشته‌اند، اما این این امر باعث نشد که زبان پشتو از بین برود و پارسی جای آن را بگیرد.

    خطای دوم این بود که تعریف حاکمیت از ایده‌ی هویت ملی، در عمل «بازتعریف هویت قومی پشتون در سطح ملی» بود که لاجرم به حذف هویت‌های اقوام دیگر منجر می‌شد. به احتمال زیاد، حاکمیت آن وقت هم مثل رهبران سیاسی امروز، به خیر همه باشندگان افغانستان می‌دیدند که زیر لوای یک هویت ملی جمع شوند و تا اینجای کار، اشتباه نمی‌کردند. اما چون ساختار نظام به شکلی بود که به‌طور سنتی اقوام غیرپشتون صرفا رعایای نظام پنداشته می‌شدند و به هویت‌ها و فرهنگ‌ آن‌ها اهمیتی داده نمی‌شد، چه بسا، تعمیم هویت پشتون‌ به آن‌ها را عملی خیرخواهانه می‌پنداشته‌اند.

    متأسفانه رگه‌های چنین تفکر کاکامآبانه‌ای را هنوز هم می‌توان در اندیشه‌ و نگرش رهبران پشتون و سیاست‌های حکومت‌های امروز افغانستان هم مشاهده کرد. گاهی به‌نظر می‌رسد که سیاستمداران پشتون از مخالفت و مقاومت اقوام دیگر در مقابل طرح‌های‌شان و یا پایبندی اقوام به رسوم و سنت‌های خاص خود تعجب می‌کنند. به‌عنوان مثال، این رهبران به‌نظر نمی‌رسد درک کنند که چرا بخش بزرگی از غیرپشتون‌ها نمی‌خواهند خود را «افغان» بدانند، یا فارسی‌زبان‌ها زبان خود را «دری» بنامند و یا دوست دارند علنا به رسومی مثل تجلیل از شب یلدا یا نوروز پایبند باشند.

    راه حل رهبران پشتون برای دستیابی به یک هویت ملی و «ملت شدن» به زبان ساده این بوده که همه اقوام از هویت و فرهنگ خود دست بشویند و «افغان» شوند و ظاهرا هیچ بدیلی برای این رویکرد خود نمی‌پذیرند. دقت در گفته‌ها و اندیشه‌های چهره‌های مطرح پشتون در این زمینه‌ها این‌طور تداعی می‌کند که گویا به چشم آن‌ها هر آن‌که این رویکرد را نپذیرد، برای بیگانگان کار می‌کند: فارسی‌زبانی که نمی‌پذیرد نام زبانش «دری» و یا نام هویت ملی او «افغان» است، «مزدور و جاسوس» ایران است و یک عنصر خطرناک که به خیر عموم نیست که فرصت و فضایی برای بیان ایده‌های خود داشته باشد.

    تغییر مناسبات قومی پس از طالبان

    سقوط طالبان در نتیجه حمله امریکا به افغانستان سرآغاز تغییری تاریخی و بی‌سابقه در مناسبات قومی نیز بود. حضور جامعه بین‌المللی و مطرح‌شدن افغانستان در سطح جهان در حقیقت یک بار دیگر مسأله مدرنیته در افغانستان را، این بار به شکلی کاملا متفاوت مطرح کرد؛ متفاوت به این معنا که حاکمیت افغانستان این بار در تعیین حدود و ثغور این مدرنیته و کیفیت آن نقش چندانی نداشتند. این امر در ترکیب با دسترسی افغانستان به تکنولوژی معلوماتی مثل انترنت و موبایل بیش از پیش باعث کم‌رنگ‌شدن نقش حاکمیت در تعریف مناسبات قومی شد. برای اولین بار در تاریخ افغانستان، آینده نه در دست حاکمان سیاسی که در گرو کار و تلاش شهروندان و به‌خصوص نسل جوان بود. برای اولین بار در تاریخ افغانستان، شهروندان می‌توانستند از طریق رسانه‌های عمومی و شبکه‌های اجتماعی نظرات خود را بدون هیچ هزینه‌ای اعلام کنند و معنای سنتی «حاکمیت» و «حکومت» را به شکلی بی‌سابقه به چالش بکشند.

    مفکوره حاکمیت سنتی در افغانستان برای این تغییر شگرف آمادگی نداشت. اولین بار بود که حاکمان افغانستان می‌دیدند اتوریته دولتی و قوه قهریه در برابر اعتراض شهروند رنگ می‌بازد. روزنامه‌نگارها با سماجت و بی‌پروایی پرسش‌هایی سخت را مطرح می‌کردند که سیاستمداران چه پاسخ می‌دادند و چه نمی‌دادند، ابهت خیالی آن‌ها به چالش کشیده می‌شد و خامی اندیشه‌های‌شان آشکار می‌گردید.

    واکاوی سیاست‌های حکومت حامد کرزی و نیز اشرف غنی نشان می‌دهد که هر دو حکومت، تغییر در مناسبات چندصدساله قومی را بزرگ‌ترین چالش در برابر دوام ایده حاکمیت سنتی پشتون‌ها بر افغانستان می‌دانند و هر دو با سیاست‌ها و رویکردهای مشخصی به دنبال حفظ حداقل بخشی از مناسبات قدیمی بوده‌اند. از این زاویه است که می‌توان دلایل اصلی رویکردهای هر دو اداره در مقابل طالبان و نیز سیاست‌هایی مثل فارسی‌ستیزی عریان و حتا تقلب در انتخابات را بازشناخت.

    حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین افغانستان، همانند چهره‌های مطرح دیگر در سیاست افغانستان هیچ‌گاه پنهان نکرد که مایل نیست جنبش طالبان در افغانستان از راه نظامی درهم کوبیده شود. با وجود آن‌که گروه طالبان همواره دست رد به سینه کرزی زد، اما او تا پایان حکومت خود و بعد از آن نیز از تلاش برای تبرئه این گروه از دست داشتن در حملات تروریستی که هر کدام به مثابه جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت است، دست برنداشت.

    خلف او، اشرف‌غنی نیز به سیاست تبرئه طالبان، به اشکال مختلف، تا پیش از موافقتنامه صلح این گروه با امریکا ادامه داد. بهترین شاهد برای این مدعا می‌تواند اعلامیه‌های ارگ در محکومیت حملات تروریستی گروه طالبان باشد؛ ارگ تا پیش از مذاکرات طالبان و امریکایی‌ها، اداره اشرف غنی، با پیروی از سیاست حامد کرزی، حملات تروریستی این گروه در افغانستان را به «دشمنان صلح و ثبات» و «دشمنان مردم افغانستان» و عبارت گنگ مشابه نسبت می‌داد. نگارنده از طریق منابع موثق در جریان هست که به تبعیت از این سیاست دولت، به نیروهای ناتو نیز رسما توصیه شده بود که در بیانیه‌های خبری خود از ذکر نام طالبان به‌عنوان عامل حملات تروریستی خودداری کنند.

    هر دو حکومت افغانستان این سیاست تبرئه را برای نشان دادن حسن‌نیت به این‌ گروه و متقاعد کردن آن‌ها به مذاکره لازم می‌دانسته‌اند. اما ناظران زیادی معتقدند و شواهد کافی وجود دارد که نشان دهد دلیل اصلی آقایان کرزی و غنی در اعمال این سیاست این باور آن‌ها بوده که در شرایط پیچیده امروز طالبان یک جنبش قومی پشتونی است که درهم‌کوبیدن آن از طریق قوت نظامی به تضعیف داعیه حاکمیت سنتی پشتون‌ها می‌انجامد.

    سلطه تک‌قومی: نقطه اشتراک حکومت و طالبان

    طالبان، به‌عنوان گروهی که در سال ۱۹۹۶ حاکمیت رسمی متشکل از گروه‌های مجاهدین را ساقط کرد و تا پیش از حمله امریکا به افغانستان در اکتبر ۲۰۰۱ در قدرت بود، کسب قدرت دوباره را حق خود می‌داند. شعار و انگیزه این‌ گروه ایجاد یک امارت اسلامی مبتنی بر قرائت سختگیرانه از قوانین شرعی است. به عبارتی، اولویت این گروه، نه بهبود اقتصاد یا رفاه عمومی یا ارائه بهتر خدمات عمومی به مردم، بلکه حاکمیت نظام «امارت» است. با این‌حال، به این معنا نیست که طالبان در اشتراک قدرت با سایر اقوام کارنامه‌ای منصفانه‌تر و یا چشم‌اندازی بهتر دارند.

    سیاست‌های رسمی حاکمیت افغانستان و طالبان، چه در زمانی که این گروه در قدرت بود و چه حالا که همزمان با حملات تروریستی و کشتار روزانه افراد ملکی مشغول چانه‌زنی با حکومت افغانستان است، نشان می‌دهد که هر دو طرف به قاعده‌ی نانبشته حق حاکمیت پشتون‌ها متعهدند و بدیلی برای آن نمی‌پذیرند.

    به زبان ساده، رویکرد و اندیشه‌های هر دو گروه فقط نشان می‌دهد که طالبان با اتکا بر مولفه دین و مذهب و طرف دولت با توسل به ناسیونالیسم پشتون به دنبال احیا و دوام حاکمیت سنتی قوم‌محورانه هستند. شواهدی وجود ندارد که نشان دهد طالبان یا دولت به دنبال شکل دادن یک حاکمیت همه‌شمول به معنای مدرن آن هستند؛ حاکمیتی که در آن اقوام ساکن افغانستان مجبور نمی‌شوند برای آن‌که شهروند به‌حساب آیند، از ارزش‌های فرهنگی، سنتی، زبانی و یا قومی خود بگذرند و یک هویت برساخته تحمیلی دولتی را بپذیرند.

    برای طالبان نظام «امارت» صرفا یک ابزار است؛ و تجربه نشان داده این ابزار، که ارعاب و ترور و قلدری از عناصر اصلی آن است، در سرکوب شهروندان و سلب حقوق اولیه آن‌ها موثرتر از ابزارهای حکومت است. مسلما برای شهروندانی که تحت سلطه نظامی زندگی می‌کنند که پروای کرامت انسانی آن‌ها را هم ندارد، صحبت از حقوق شهروندی و مدنی، مثل حق مشارکت سیاسی و حق آزادی بیان بی‌معناست. این استیصال و ناتوانی را همه آن‌ها که زیر سلطه حاکمیت طالبان زندگی کرده‌اند، تا مغز استخوان خود حس کرده‌اند. و این ایده که طالبان در این بیست سال تغییر کرده‌اند، خودفریبی تلخی است که برخی آگاهانه و برخی خوشباورانه به آن متوسل می‌شوند.

    مذاکرات صلح و چشم‌انداز آینده

    مسلما امریکایی‌ها می‌دانستند که آغاز مذاکره با طالبان به معنای پذیرش سقوط حکومت مشروع افغانستان (هرچند در انتخاباتی پرتقلب) است. مهم‌تر از آن، ناممکن است امریکایی‌ها و سایر بازیگران بین‌المللی به این نکته آگاه نبوده باشند که آنچه با طالبان به معامله می‌گذارند، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق اساسی شهروندان افغانستان است. با همه این‌ها، امریکایی‌ها با دور زدن مردم و حکومت افغانستان با این گروه به توافق رسیدند.

    مذاکرات فعلی بین طالبان و حکومت نیز بر سر اشتراک دادن این گروه در قدرت نیست، برعکس، مسأله اصلی این است که طالبان تا چه حد حاضرند طرف‌های دیگر (حکومت/مردم) را در قدرت شریک دهند. این نیز نکته‌ای است که هم امریکایی‌ها و هم دولت افغانستان به آن واقف بوده‌اند.

    بنابراین، اشرف غنی صرفا با پذیرش ایده گفت‌وگو با طالبان سند سقوط حکومت خود را امضا کرد. چرا که هم دولت افغانستان و هم جامعه جهانی و امریکا به خوبی به این نکته واقف بوده‌اند که ناممکن است طالبان را در مذاکرات خود قانع کنند که حکومت اشرف غنی را بپذیرند. به‌جای آن، این بازیگران خارجی و داخلی بودند که پذیرفتند حکومت مشروع افغانستان (هرچند در انتخاباتی پرتقلب) ساقط شود و جای آن را یک حکومت موقت و یا ساختار مشابهی بگیرد که طالبان آن را بپذیرند.

    بنابراین، لفاظی‌های خوشبینانه مقامات خارجی و داخلی درباره افغانستان این واقعیت را عوض نمی‌کند که برآیند مذاکره موفق با طالبان، موافق باشیم یا نه، سقوط حکومت فعلی افغانستان است. به همان ترتیب، لفاظی‌های مقامات خارجی و داخلی این حقیقت را نیز تغییر نمی‌دهد که طالبان در درازمدت به دنبال برقراری امارت اسلامی هستند؛ نظامی که بر قرائت خشک و سختگیرانه از قوانین شرعی استوار است. طالبان، به‌عنوان یک گروه شبه‌نظامی/تروریستی هیچ ایده‌ و برنامه‌ مدرنی برای افغانستان ندارند و صلح با این گروه صرفا با ذبح دموکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی مردم افغانستان به دست خواهد آمد.

    با همه این‌ها، این تصور که طالبان خواهند توانست بی‌هیچ چالشی نظام ارعاب و وحشت خود را بار دیگر بر افغانستان حاکم کنند، ساده‌دلانه است.

    افغانستان امروز با سال‌های پایانی دهه‌ی نود به‌شدت متفاوت است. بخش اعظم جمعیت افغانستان را نسل جدیدی شکل می‌دهد که تجربه زندگی زیر سلطه طالبان را نداشته‌اند؛ نسل جوانی که با انترنت و دسترسی به معلومات و ارتباطات بزرگ شده‌اند. افغانستان بیش از هر زمان دیگری در تاریخ خود شهروندانی تحصیل‌کرده در داخل و خارج دارد که یک شبکه جهانی از شهروندانی را تشکیل داده‌اند که روز و شب بی‌هیچ‌واسطه‌ای با هم در تماسند. تنها راه طالبان برای حاکمیت امارتی شبیه سال‌های پایانی دهه نود، سوق دادن فیزیکی این کشور به همان دوران تاریک است؛ کشوری فاقد امکان تماس با بیرون. بدون انترنت.

    اما حتا طالبان هم حالا می‌دانند که چنان کاری ممکن نیست؛ بنابراین، به جای آن سعی خواهند کرد به اعمال محدودیت‌هایی شبیه آنچه جمهوری اسلامی ایران بر شهروندانش وضع می‌کند، رو آورند. هرچند تجربه رژیم ایران نشان داده که این نوع محدودیت‌ها تا حدی موثر است.

    مسأله دیگر، که طالبان ناچارند در محاسبه خود در نظر بگیرند وجود پایگاه‌های قومی است که پتانسیل آغاز دور دیگری از منازعات را دارد؛ اخیرا اسماعیل‌خان و عطامحمد نور هشدار داده‌اند که در صورت لزوم «وضعیت را مدیریت خواهند کرد.»

    با در نظرداشت همه این مولفه‌ها، می‌توان خوشبین بود که موفقیت مذاکرات صلح تحولی عمده در تاریخ چهل سال جنگ افغانستان ایجاد خواهد کرد و ممکن است بخش بزرگی از خشونت‌های جاری را توقف دهد. هرچند به این معنا نیز هست که راه طولانی‌تری برای دستیابی به صلح واقعی و رفاه پیش روی افغانستان است.

    با همه این‌ها، دستیابی به صلح و عدالت واقعی و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی فقط زمانی ممکن خواهد شد که نسل جدید شهروندان تنوع قومی، فرهنگی و زبانی را غنای جامعه ببینند و از باورها و ایده‌هایی که برتری‌جویی قومی را ترویج می‌کند، فاصله‌ گیرند.

    تاریخ افغانستان نشان داده که هویت ملی از راه هژمونی و یکسان‌سازی و سلطه قومی به‌دست نمی‌آید. هویت ملی آیینه‌ای باید باشد که همه شهروندان، به‌ویژه‌ اقلیت‌های قومی و دینی در آن تصویری واقعی از خود و فرهنگ و تاریخ و ارزش‌های‌شان را ببینند.

    اطلاعات روز

  • هجوم اتحاد جماهیر شوروی و رویایی که هرگز تعبیر نشد

    هجوم اتحاد جماهیر شوروی و رویایی که هرگز تعبیر نشد

    در ششم جدی ۱۳۵۸، اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله کرد. افغانستان برای مدت ده سال تحت اشغال نظامی ارتش سرخ بود و پس از ده سال، اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان عقب‌نشینی کرد. پیامد این تجاوز، کشته‌شدن و زخمی‌شدن میلیون‌ها شهروند افغانستان بود؛ همانطور که پس از خروج نیروهای شوروی نیز افغانستان به پرتگاه جنگ‌های داخلی رفت و کابل، به ویرانه‌ای بازمانده از جنگ تبدیل شد. رهبران اتحاد جماهیر شوروی، اهداف مختلفی را برای حمله به افغانستان در نظر گرفته بودند که البته به آن‌ها دست نیافتند. در این نوشته تلاش شده است تا اهداف اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان تبیین شده و میزان موفقیت شوروی در دسترسی به این اهداف بررسی شود. مدعای نویسنده این است که با توجه به شواهد موجود، میزان موفقیت شوروی در پایین‌ترین حد ممکن بوده و حمله به افغانستان، هرگز باعث سود مهم برای شوروی نشده است.

    «از همین اکنون می‌توان گفت که در افغانستان، یک رژیم کمونیستی ثابت و خودمختار روی کار نخواهد آمد» این کلمات را اولیور روآ، افغانستان‌شناس فرانسوی، در سال‌های ۱۹۸۴ نوشته است، پنج سال پس از حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی و زمانی که هنوز ارتش سرخ در افغانستان حضور نظامی دارد. روآ به خوبی به یکی از اشتباهات استراتژیک رهبران شوروی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که روی‌کارآمدن رژیم کمونیستی، با توجه به ساختار اجتماعی افغانستان، ناممکن است. پیش‌بینی روآ پنج سال بعد با خروج نیروهای شوروی و پس از آن سقوط دولت داکتر نجیب، به واقعیت بدل می‌شود. پیش‌بینی روآ هر چه باشد، از یک حقیقت مهم حکایت می‌کند و آن هم این‌که رهبران اتحاد جماهیر شوروی، در حمله به افغانستان دچار اشتباه محاسباتی شده‌اند و اهدافی را در افغانستان تعیین کرده‌اند که قابل دسترسی نیست، مطمئنا که شوروی از حمله به افغانستان اهداف متعددی داشته است که یکی از آن‌ها گسترش ایدئولوژی کمونیسم یا همان (صدور انقلاب اکتبر) بود که این هدف به واقعیت بدل نشد. نه‌تنها این هدف که اهداف دیگر شوروی هم در حد رویا باقی ماند. در ادامه به اهداف دیگر شوروی اشاره می‌شود.

    • رقابت با بلوک غرب و ایدئولوژی سرمایه‌داری: مهم‌ترین چارچوبی که برای تحلیل اقدامات شوروی سابق به کار برده می‌شود، چارچوب رقابت دو بلوک شرق و غرب در دوران جنگ سرد است. در سال‌های جنگ سرد، آنچه سیاست خارجی کشورهای مختلف را تبیین می‌کرد، رقابت دو بلوک شرق و غرب بود، لذا حمله‌ی شوروی به افغانستان نیز با همین چارچوب تبیین می‌شود، شوروی به دنبال گسترش حوزه‌ی نفوذ خود بود، رهبران شوروی فکر می‌کردند که باید (انقلاب بلشویکی اکتبر) را به جهان گسترش بدهند، لذا از احزاب کمونیستی در سرتاسر جهان حمایت می‌کردند. با توجه به این‌که در سال‌های ۱۹۷۹ حزب خلق بر روی کار بود، و از سویی خطراتی از ناحیه‌ی اسلام‌گرایان این حزب را تهدید می‌کرد، لذا رهبران اتحاد جماهیر شوروی تصمیم گرفتند که برای حمایت از رژیم کمونیستی حاکم، به افغانستان حمله کرده و به‌‌عنوان حامی ارتش این کشور عمل کنند.

    • هراس از نزدیک‌شدن حفیظ‌الله امین به امریکا:

    یکی از مواردی که به‌‌عنوان عامل حمله‌ی شوروی به افغانستان شمرده می‌شود، هراسی بود که برای رهبران شوروی مبنی بر نزدیک‌شدن حفیظ‌الله امین، رییس حکومت وقت افغانستان، به وجود آمده بود. ملاقات‌های پیدا و پنهان امین با سفیر امریکا و همین‌طور رفتارهای خودسرانه‌ی امین، باعث شده بود که این تصور برای شوروی به‌وجود بیاید که امین در پی نزدیکی با رقیب شوروی، یعنی امریکا است. این هراس باعث شد تا در اولین ساعات حمله‌ی شوروی، امین توسط گارد امنیتی‌اش که نیروهای شوروی بودند کشته شده و ببرک کارمل، به‌‌عنوان رییس دولت معرفی شود. این اتهام به امین، در پیامی که در روز ششم جدی از طریق رادیو توسط کارمل خوانده شد نیز محسوس بود، آن‌جا که کارمل، حفیظ‌الله امین را مزدور امپریالیسم غربی معرفی کرد.

    • دسترسی به منابع خلیج فارس و اقیانوس هند:

    یکی از اهدافی که پای اتحاد جماهیر شوروی را به افغانستان کشانید، چشم‌داشت به آب‌های گرم اقیانوس هند و منابع نفتی خلیج فارس بود. شوروی می‌خواست از افغانستان به‌‌عنوان مسیری برای گذر به سمت پاکستان و پس از آن هند، و همین‌طور مسیری برای گذر به سمت ایران استفاده کند. به همین جهت بود که از اولین روزهای حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی، ایران و پاکستان کمر به حمایت از مجاهدین بستند تا شوروی را در خاک افغانستان زمین‌گیر کنند (البته حمایت این دو کشور از مجاهدین دلایل دیگری هم داشت). لذا دسترسی به این منابع هم جز اهداف اتحاد جماهیر شوروی از حمله به افغانستان بود.

    • تقویت حزب مارکسیستی حاکم:

    یکی از هراس‌هایی که در میان رهبران اتحاد جماهیر شوروی مطرح شده بود، تضعیف و سقوط جمهوری دموکراتیک خلق و روی‌کارآمدن رژیمی اسلامی بود. مجاهدین اسلامی هر روز به بسیج نیرو در روستاها می‌پرداختند و با تبلیغات خود پیشروی می‌کردند. از سویی اختلافات درون‌حزبی میان شاخه‌ی خلق و پرچم موقعیت حکومت را با خطر مواجه کرده بود، این هر دو عامل باعث می‌شد تا دولت وقت افغانستان که متمایل به شوروی و ایدئولوژی مارکسیستی بود، با خطر سقوط مواجه گردد. لذا رهبران اتحاد جماهیر شوروی تصمیم گرفتند برای تقویت موقعیت دولت حاکم، به افغانستان حمله‌ی نظامی کرده و قدرت نظامی دولت را تقویت بخشند.

    • منحرف‌کردن افکار عمومی داخلی:

    یکی از مشکلاتی که شوروی با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اقتصاد ضعیف آن بود. اتحاد جماهیر شوروی که نظام اقتصادی‌اش را نظام اقتصاد دولتی تشکیل می‌داد، با مشکلات متعددی در زمینه‌ی رشد اقتصادی و رفاه مواجه شده بود و افکار عمومی رهبران حکومت را مورد انتقاد قرار می‌دادند. حقیقت این است که اقتصاد دولتی شوروی توانایی تامین نیازهای دولت و جامعه را نداشت، به همین جهت بود که روزبه‌روز گراف رشد اقتصادی شوروی پایین‌تر می‌آمد؛ به گونه‌ای که به باور برخی تاریخ‌نگاران روابط بین‌الملل، اتحاد جماهیر شوروی در طول‌ سال‌های جنگ سرد، کشوری قدرت‌مند و نه‌چندان ثروت‌مند بود. این مسأله باعث شد تا رهبران اتحاد جماهیر شوروی برای منحرف‌کردن افکار عمومی به سمت دشمن خارجی، تصمیم حمله به افغانستان را بگیرند.

    • هراس از نفوذ ایرانِ پسا انقلاب در افغانستان:

    نزدیک به یک سال پیش از حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، در همسایگی غربی این کشور، انقلاب اسلامی ایران رخ داده بود و از سویی انقلابیون ایران، به فکر (صدور انقلاب) و صدور ایدئولوژی اسلام سیاسی‌شان بودند. این عامل باعث شد تا اتحاد جماهیر شوروی برای جلوگیری از نفوذ ایران، به افغانستان حمله کرده و نفوذ خود بر این کشور را تحکیم ببخشد.

    • هراس از نزدیکی چین به امریکا:

    چین در سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۵ استراتژی‌های مختلفی در عرصه‌ی سیاست خارجی در نظر گرفت. از رهاشدن از وابستگی به شوروی گرفته، تا رفتن به سمت اتکای به خود و پس از آن انزواطلبی و سپس تنوع جهت‌گیری، این تغییرات سریع در سیاست خارجی چین، احتمال نزدیکی این کشور را به بلوک غرب و امریکا افزایش می‌داد، لذا رهبران شوروی برای داشتن نفوذ بیشتر بر چین و جلوگیری از نزدیکی این کشور به امریکا، تصمیم گرفتند تا به افغانستان حمله کنند.

    گرچند عوامل دیگری نیز برای حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان مطرح شده است، اما بی‌گمان موارد ذکرشده از مهم‌ترین اهدافی است که رهبران شوروی برای حمله به افغانستان در نظر گرفته بودند. اما اتحاد جماهیر شوروی در برآورده‌کردن اهداف خود ناکام ماند. این حمله نه‌تنها به سود شوروی تمام نشد، بلکه با گیرماندن این کشور در منجلاب افغانستان و یک جنگ ناتمام، زیانی بزرگ بر اقتصاد شوروی و همین‌طور وجهه و پرستیژ بین‌المللی آن وارد کرد. حمله به افغانستان چنان ضربه‌ای به اتحاد جماهیر شوروی وارد کرد که در فروپاشی آن، نقشی مهم داشت. شوروی با حمله به افغانستان، نتوانست در رقابت با امریکا برنده شود، بلکه این امریکا بود که با حمایت از مجاهدین و جنگ‌جویان چریکی، ارتش سرخ را در افغانستان زمین‌گیر کرد. همین‌طور شوروی به‌دلیل شکست‌های خود در افغانستان، نتوانست بر کل این جغرافیا مسلط شده و به سمت پاکستان و یا ایران برود، به همین دلیل هم نتوانست بر چین نفوذ پیدا کند. از سویی حمله به افغانستان باعث شد تا ایران برای حمایت از مجاهدین مصمم‌تر شده و بتواند توسط مجاهدین، استراتژی صدور انقلاب خود را به گونه‌ی بهتری در بیرون از مرزهای خود عملی کند، قدرت‌مندشدن احزابی که دفترشان در ایران بود، نشانه‌ای از موفقیت ایران در صدور  انقلابش تلقی می‌شود. همین‌طور نتوانست افکار عمومی داخلی را منحرف کند، بلکه به‌دلیل حمله به افغانستان و مصارف هنگفت، بر مشکلات اقتصادی جامعه افزود و میزان نارضایتی از دولت افزایش یافت. همچنان اتحاد جماهیر شوروی نتوانست باعث تقویت حزب حاکم شود، نه‌تنها باعث تقویت نشد، بلکه با حمله‌ی خود به‌‌عنوان نیروی اشغالی، بر اراده‌ی مخالفان و مجاهدین افزود و در نتیجه، باعث سقوط جمهوری دموکراتیک شد. تنها امری که شوروی در آن موفقیت نسبی‌ای داشت، کشتن حفیظ‌الله امین و منتقل‌کردن قدرت به جناح پرچم بود، که این موفقیت هم در درازمدت به سود شوروی تمام نشد. باری، حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، دو بازنده‌ی قطعی داشت، یکی مردم افغانستان و دیگری اتحاد جماهیر شوروی.

    اطلاعات روز

  • اشرف غنی: دزدان حکومتی باید مثل شیر باشند!

    اشرف غنی: دزدان حکومتی باید مثل شیر باشند!

    آقای غنی عضویت دو تن ازسناتوران رشوه گیر را از مجلس سنا سلب کرد و با امرامنیت ملی ولایت بلخ به پاس زحمات و دستگیری سه عضو بر حال مجلس سنا در قضیه گرفتن ۴۰ هزار دالر رشوه از بندرحیرتان، مدال داده است.

    غنی قضیه رشوه سه نماینده مجلس سنا را خیلی جدی گرفته زیرا این نماینده ها در دزدی علنی از گمرک حیرتان نتوانسته اند حداقل ۴۰ هزار دالر معادل ۳ میلیون افغانی را هضم کنند در حالیکه زیر دسته های او “آقای غنی” در ارگ ریاست جمهوری از کد ۹۱ صدها میلیون افغانی را به نام های مختلف مثل شیر حیف و میل کردند و کسی هم از آنان سوال نکرد.

    سلب صلاحیت دو عضو مجلس سنا و دادن مدال به مقامات امنیتی بلخ این را می رساند که کارمندان حکومتی نباید به پول های کم نام خود را بد کنند! واقعا خیلی زجرآور است در این کشور کماکان آنهایی که دست شان به کاسه حکومت رسیده یکی از دیگر تقلید کرده و کمر نامردانگی را برای حیف و میل بیت المال و پول های مردم بی بضاعت، بسته اند.

    فساد گسترده اداری چنان در رگ های کارمندان بلند حکومتی دویده است که همه دزدان مسلح قانونی بر علیه مردم عامه شده اند از رئیس جمهور گرفته تا وزیر، مدیر، وکیل، وکلای گذر، شهرداری و….. همه برای پر کردن جیب شان آستین بر زده اند و گویا در این کشور آدم صادق و با وجدان خیلی کم است.

    محمد انور باشلیق، محمد عظیم قویاش و لیاقت الله بابه کر خیل سه تن از سناتوران از مرکز جهت نظارت بالای ادارات دولتی در ولایت های بلخ جوزجان و فاریاب توظیف شده بودند اما با ۴۰ هزار دالر رشوه از حیرتان باز داشت شدند.

    این هم از نمایندگان مجلس، فکر کنید همه بی وجدان شده و دیگر وجدانی در این کشور وجود ندارد و همه در دلش پر کردن جیب خود هستند، براساس گزارشها از میان ۲۴۸ نماینده در مجلس نمایندگان ۲۰۰ تن از آنان در جلسات حضور ندارند و همه دنبال تجارت خود در داخل و خارج هستند. جدیدا رحمان رحمانی رئیس مجلس با تلاش چند وکیل دیگر تصمیم گرفته آن عده از نماینده های که در جلسات عمومی مجلس حاضر نمی شوند و غیرحاضری دارند معاش آنان را قطع کنند.عجب کشوری داریم کشوری که صاحبان آن واقعا درد و وجدان انسانی ندارند، نمونه اش همین وکلای پارلمان است که با پول به بهانه نمایندگی از مردم عامه وارد خانه ملت/ پارلمان شده اما از امتیازات بیت المال استفاده کرده و با بهترین موتر های فیشنی مدل روز و زره با معاش ماهانه ۲۵۰ هزار افغانی خوشگذرانی کرده و برای چندین نسل خود دارایی های عامه را غارت می کنند. غریب غریب است و جز خدای بزرگ چیزی ندارند، یکی از سیری میکفه و دیگری از گشنگی؛ خیرات جامعه بین الملل خرچ دسترخوان ارگ نشینان می شود، کمک بنام غریب گرفته می شود به کام کاخ نشینان ریخته میشه، مردم عامه افعاستان هیزومی شده برای گرم کردن خائنین و بس.خدا خودش رحم کنه و بیخ و بنیاد فساد پیشه ها و کاخ نشینان بی وجدان را بکند، امین یا رب العالمین.

    فرهاد موسوی

  • رأی نود درصدی

    رأی نود درصدی

    رهبران تیم ثبات و همگرایی مدعی هستند که این بار نود در صد هزاره ها به تیم ثبات و همگرایی رای داده اند. بر فرض صحت این سخن ( که درست نیست)، این ادعا وارونه کوبیدن نعل و به تعبیر عامیانه عریضه علیه خود است. معنای مدعای فوق این است که بالاترین رای را هزاره ها به تیم ثبات و همگرایی داده اند و حتی شاید بالاتر از تاجیک ها و یقینا گسترده تر از ازبک ها. حال اولین سوال این است که اگر چنین است و این نتیجه را پیشبینی هم کرده بودید، پس چرا به معاونت دومی قناعت کردید؛ هیچ دلیلی ندارد که با رای نود فیصدی و ایجاد انسجام حداکثری (طبق گفته خود شما) باز جایگاه سوم از آن ما هزاره ها باشد؛ با هیچ منطقی قابل قبول نیست که اکثریت رای از ما، ولی در مقابل کمترین امتیاز هم از ما.

    استدلال حضرات در دوره های قبل این بود که ما به معاونت دوم قانع هستیم؛ چون اولا چوکی معاونت اولی از وطن داران تاجیک است که اکثریت هستند و ثانیا هزاره ها پراکنده اند و رای کم دارند و در معادلات سیاسی بیشتر از آن محاسبه نمی شوند. اما این بار طبق گفته خود شما هر دو صورت منتفی بود، پس چرا رای هزاره را ارزان فروختید و از آن پاسداری نکردید؟ اگرچه فعلا تشکیل کابینه از سوی تیم ثبات و همگرایی منتفی است، اما هیچ تضمین وجود نداشت که در حکومت داکتر عبدالله به هزاره ها جایگاه مناسب داده می شد. واقعیت این است که داکتر صاحب عبدالله و تیم فکری وی هیچ وقت پاسدار آرای هزاره ها و قدردان اعتماد مردم ما نبوده است.

    قطع نظر از نحوه تعامل تیم فکری داکتر در حکومت مجاهدین و اجلاس بن با هزاره ها (کتاب فرستاده مطالعه شود) و کارکرد جناب داکتر در وزارت خارجه، کافی است که به دو دور انتخابات ریاست جمهوری(دور دوم کرزی و حکومت وحدت ملی) توجه شود که بیشترین رای هزاره ها مستقیما به آدرس داکتر عبدالله رفت، اما او برای هزاره ها چی کرد؟ می توان گفت هیچ. بار اول رای را در مقابل ایجاد ادارات خاص در وزارتخانه ها برای نزدیکان خود و گرفتن پول هنگفت از کرزی، فروخت (استاد خلیلی معاون دوم وقت ریاست جمهوری به خوبی آگاه است).

    اما در حکومت وحدت ملی که سهم پنجاه در صدی نیز در حکومت داشت، باز همان مسیر پیموده شد. عبدالله می توانست بادادن یک وزارت خانه کلیدی چون وزارت داخله از سهم خود به مردم ما، اعتماد هزاره ها را جلب نماید و دیوار بلند و ضخیم بی اعتمادی تاریخی را بردارد. اما وی نه تنها این کار را نکرد، بلکه در برابر پروژه توتاپ مقاومت کرد، در ارتباط با قضیه دهمزنگ سکوت کرد، مانع وزیر شدن داکتر شاران شد، نهایت تلاش کرد که ظهیر والی بامیان نشود و در اواخر کمر بست تا ایشان را برکنار نماید، حتی از استاد محقق که به قول خودش هشتاد درصد رای هزاره را برایش جمع کرده بود، پس از عزلش حمایت لازم را نکرد و در انتخابات نیز صادقانه با ایشان بازی نکرد. پر واضح است که این بار نیز رای هزاره ها دود شده و به هوا می رود. چون طبق اعلام ابتدایی نتیجه انتخابات این رای به چوکی ریاست جمهوری مبدل نمی شود و بر فرض تبدیل شدن، طبق شواهد تاریخ، هیچ اثری در جهت بهبود وضعیت هزاره ها نخواهد داشت. لذا جلوداران این حرکت باید در برابر مردم پاسخگو باشند که چرا همواره با سرنوشت مردم بازی می کنند. از منظر دیگر، اگر رای نود فیصدی بیانگر جایگاه شخص شما در میان مردم است؛ معنای شان این است که مردم به شما امید بسته اند آن هم نود فیصد مردم؛ یعنی اوج محبوبیت.

    حال سوال این است که پاسخ شما به وضعیت آشفته جامعه هزاره چیست؟ چرا کشتی به زمین نشسته هزاره را به ساحل نجات نمی رسانید. چرا از این قدرت خود، برای حل مشکلات هزاره بهره نمی جویید؟ کدام کار عام المنفعه از آدرس شما برای هزاره انجام شده است؟ چرا در پارلمان از ادرس شما وکیل نداریم؟ چرا خود را حداقل در رهبری حزب، به انتخاب مردم نمی گزاریم؟ وقتی نود فیصد مردم را با خود داریم چرا از یک نقد فیسبوکی میترسیم؟ چرا بجای تحمل و مدا از فحش و دشنام برای سرکوب منتقدان خود استفاده می کنیم؟ چرا جوانان تحصیل کرده شما دست به دامن افراد غیر هزاره می شوند تا کاری برای خود بیابند؟ این در حالی است که در موقعیت های بلند حکومتی بوده اید و هستید. پس اگر افتخار چهل سال رهبری جامعه هزاره را برای تثبیت موقعیت خود یدک می کشید، پس به من جوان هزاره هم حق دهید که از رنج های که در سال های متوالی بر این مردم تحمیل شده است، سوال کنم و علت آن را بدانم. رهبران جامعه بیش از هر کسی در این قسمت مسئولیت دارند و نمی توانند افتخارات را به خود و کاستی ها و کمبودها را به دیگران نسبت دهند و خود را از آن تبرئه نمایند. باید قبول کنیم که نتوانیستیم جامعه هزاره را بدرستی مدیریت کنیم و یا نکردیم. که هر دو صورت جای تاسف دارد. ما انتظار داشتیم که میراث رهبر شهید دچار انشقاق نمی شد تا اینکه به انسجام مقطعی آن افتخار کنیم، ما توقع داشتیم و داریم که میراث داران رهبر شهید با همدیگر متحد و در برابر خصم قوی ایستاد می شد، ولی حالا بر عکس شده است.

    اگر این واقعیت ها را قبول نکنیم باز مسیر انحرافی را خواهیم پیمود. اما واقعیت این است که رای اکثریت هزارها به تیم ثبات و همگرایی نه بخاطر دلخوشی از رهبران تیم ثبات، بلکه به نحوه نگاه ما هزاره ها به تیم حاکم بر می گردد که مختص این دوره هم نیست. انتخابات های دور اول و دوم ریاست جمهوری، بخوبی این مدعا را اثبات می کند. در آن دوران نیز بیش از سیزده در صد مردم ما به تیم کرزی رای ندادند ( بارها شخصا این مطلب را از استاد خلیلی به عنوان یک گلایه شنیدم)؛ در حالیکه در ۱۳۸۸ اکثریت رهبران هزاره به شمول استاد محقق با حامد کرزی بودند، اما تغییر بنیادی در افزایش رای پیش نیامد.

    شاید بتوان گفت جمعیت که استاد محقق در یک تظاهرات به خاطر پس گرفتن رای خود به میدان آورده بود، از میزان رای شان به کرزی بیشتر بود. مضاف بر آن انتخابات پارلمان نیز سنجه خوبی برای سنجش جایگاه واقعی افراد و جریان ها در میان مردم است که در این مجال نیازی به تشریح نیست. اما رای سی و پنج فیصدی هزاره ها در این دور به تیم حاکم بی سابقه و بیانگر یک تحول نگرشی است. رهبران تیم ثبات بجای ناراحت شدن از میزان رای هزاره ها به تیم دولت ساز و انکار واقعیت های عینی، بدنبال آن باشند که از رای ریخته شده در صندوق تیم ثبات و همگرایی به نفع مردم استفاده شوند و رای شهروندان مثل دفعات قبل دود هوا نشوند و امید مردم به یاس مبدل نشود. که در آن صورت پیش خلق و خالق مدیون هستید و هیچ جوابی نخواهید داشت.

    داکتر امان فصیحی

  • گذشته تاریک، آینده روشن!

    گذشته تاریک، آینده روشن!

    «گذشته‌های سیاه برای کسی مطلوب نیست. رسیدن برای آینده روشن هزینه و قربانی دارد. باید همه مقاومت کنیم، ایستادگی کنیم، تنها با وحدت ملی و باهمی می‌توانیم از این فضای دشوار عبور کنیم.»

    جملات بالا را مشاور ارشد رئیس جمهور غنی در محکومیت حملات اخیر بر اصحاب رسانه و فعالین جامعه مدنی ابراز داشته است.

    شاه حسین مرتضوی در فیس بوک خود به پانزده مورد در ارتباط با شرایط حال حاضر و کذشته کشور به صورت زیر اشاره کرده است:

    ۱. مردم تجربه‌های تلخی از گذشته‌های دور و نزدیک دارد. از کودتا علیه نظام شاهی و داوود خان‌ گرفته تا رویداد ششم جدی و اشغال کشور.

    ۲. کودتاهای پی در پی در کشور و جابجایی قدرت از مجرای کودتاها برای افغانستان هزینه سنگین داشت.

    ۳. پس از خروج نیروهای شوروی وقت و سقوط حکومت داکتر نجیب کابل روز‌های تلخ و خونین را سپری کرد. روز‌های تلخ و دشواری که قلم از بیان آن عاجز است.

    ۴. ظهور طالبان در اوج جنگ‌های تنظیمی ‌و بی‌نظمی‌های حاکم در کشور افغانستان را در مرحله بدتری قرار داد. دوره حاکمیت امارت طالبان دوره سیاه و تلخی در تاریخ کشور به شمار می‌رود.

    ۵ افغانستان در دوران حاکمیت طالبان روزهای دشوار تنهایی و انزوای سیاسی را سپری کرد. جهان با افغانستان وداع کرده بود. جهان افغانستان را فراموش کرده بود.

    ۶. توافق بن و پس از آن یک صفحه نو برای افغانستان باز کرد. در این فصل افغانستان از انزوای مطلق بیرون شده به حیث عضو فعال، شریک و همکار جامعه جهانی ظهور کرد.

    ۷. پس از توافق بن قانون اساسی افغانستان و نظام سیاسی کشور به حیث دست آورد مهم به شمار می‌رود. در پرتو قانون اساسی تهداب‌های اساسی و مهم در عرصه‌های مختلف گذاشته شده است.

    ۸. افغانستان در عرصه‌های مختلف از جمله حقوق بشر، حقوق زنان، انتخابات، همپذیری مذهبی، توسعه سیاسی، مشارکت و‌‌ کارهای زیر بنایی دست آورد‌های بی‌نظیر دارد.

    ۹ افغانستان طی ۱۹ سال از جزیره‌های قدرت بدل به محور واحد زیر سایه نظام سیاسی موجود شده است. تغییر نسلی فرصت را برای مدیریت نسل جدید فراهم کرده است.

    ۱۰. حفظ نظام سیاسی و قانون اساسی کشور بینهایت مهم است. مسوولیت جمعی همه حفظ نظام و حراست از قانون است.

    ۱۱. با تمام دلخوشی به صلح طرف مقابل تغییر نکرده است. آنان با غرور کاذب بعد از توافق دوحه خود را در موقعیت فاتح می‌بینند.

    ۱۲. طالبان اکنون کسانی را هدف قرار می‌دهند که صدای شان به حمایت از نظام و جمهوریت بلند است. هدف اصلی طالبان ایجاد فضای نا امنی، ترس، وحشت و نخبه کشی است. طالبان از یک طرف می‌خواهد همه را وادار به سکوت کند. از طرف دیگر در صدد تحمیل اراده خود علیه ملت است.

    ۱۳ روزانه سربازان و مدافعان وطن برای دفاع از وطن شهید می‌شوند. اما کمتر در فضای مجازی با نام و عکس تمرکز شده است. حتا اگر تعداد این شهدا به بیشتر از پنجا نفر بوده اند. اما وقتی فعالان مدنی، رسانه‌ها و فعالان حقوق بشر و… هدف قرار می‌گیرند طبیعی است که به دلیل شهرت و موقعیت بیشتر در فضای مطبوعات برجسته مطرح می‌گردد.

    ۱۴. طالبان با قوت تمام از هلمند تا غزنی، فاریاب، قندهار و… برای تصرف اراضی کوشش کردند اما موفق نشدند. اکنون برای کسب امتیاز در میز صلح و اعلام حضور هر صبح برای مردم با انفجار و جنایت پیام مرگ را برای مردم می‌ دهند.

    ۱۵. طالبان با شیوه جدید فکر می‌کنند که در سرخط خبرها قرار داشته، افکار عامه را علیه حکومت بسیج می‌کنند، شهر را از نخبه‌ها خالی می کنند، فضای شور و نشاط و شادابی را از همه سلب می‌کنند.طالبان می‌خواهند مالک نظام آینده باشند. نمی‌خواهند که جزو نظام آینده باشد. در مقابل مردم افغانستان و همه اقشار حامی جمهوریت اند. جهان یک صدا در حمایت از جمهوریت اند. همه می‌خواهند در یک پروسه شفاف طالبان جزو نظام شوند. ۹۰ روز مذاکره نشان داد که هیات افغانستان یک صدا و هماهنگ اند. در مقابل طالبان نیز با غرور کاذب و لجوجانه برحفظ اصول خود تاکید دارند.

    ۱۶‌. واقعیت این است که کسی نمی‌خواهد به عقب برگردد. کسی حاضر به پذیرش امارت طالبانی نیست. کسی نمی‌خواهد آوازش خاموش شود.

    حمله اخیر، حمله بالای تمام مردم است. دولتی و غیر دولتی همه در یک صف اند. همه قربانی داده اند و در معرض خطر و هدف اند.بنابراین همه باهم در دفاع از جمهوریت در صف واحد باشیم.با باهمی و هماهنگی می‌توانیم از فضای تاریک عبور کرده به آینده روشن دست یافت.

  • کاربران مجازی سربازان مجانی

    کاربران مجازی سربازان مجانی

    هدف دشمن از انجام انفجارهای مقناطیسی و ماین‌های کنار جاده‌ای، ایجاد فضای رعب و ترس در میان شهروندان است. دشمنان می‌دانند که با این‌گونه حملات هیچ صدمه‌ای فیزیکی قابل توجه به دولت و کشور وارد نمی‌توانند؛ اما به برد روانی و تاثیر اجتماعی آن کاملا باور دارند.این را ما همه می‌دانیم که طالبان و سایر تروریست‌ها دشمنان همه ما و در کل عزت و اقتدار کشور ما هستند.

    این را نیز به خوبی می‌دانیم که دشمنان تلاش دارند، با انجام فعالیت‌های تروریستی همواره در صدر اخبار و تیتر اصلی باشند.با همه این‌ها، رسانه‌ها و شهروندان به صورت ناخواسته نقش بنگاه‌های خبر پراکنی دشمنان را بازی می‌کنند و به صورت مجانی بازار ترور پراکنی آنان را گرم می‌کنند.از جانب دیگر، همه می‌دانیم که نیرو ها و نهادهای امنیتی و دفاعی ما به صورت شبانه روزی در برابر دشمنان مصروف نبرد هستند و در زمینه‌های مختلف، دستاوردهای قابل توجهی نیز دارند که در صفحات رسمی نهادهای امنیتی منتشر می‌شود.

    شهروندان و رسانه‌ها کمتر به باز نشر دستاوردها و تلاش‌های نیروهای امنیتی می‌پردازند. در حالی که از کنار کوچک‌ترین اقدام دشمنان بی‌تفاوت نمی‌گذریم و با جزئیات آن را بارها و با تعابیر و بهانه‌های مختلف باز نشر می‌کنیم.با این رویکرد، ما خود حضور نهادها و نیروهای امنیتی را کمرنگ و حضور دشمنان را پر رنگ می‌سازیم. این رویکرد باعث می‌شود، فضای ذهنی و جو روانی جامعه را در اختیار دشمنان قرار دهیم.

    لازم است درک کنیم که همه ما شهروندان نفع بران نظام جمهوری اسلامی افغانستان هستیم و در صورت تضعیف آن، زیان آن نیز متوجه همه ما خواهد بود.

    برای من اصلا قابل درک نیست که سهم گیری همگانی در اطلاع رسانی اقدامات دشمنان چه سودی به حال شهروندان دارد. البته ناگفته نباید گذاشت که حلقات و جریان‌های خاصی وجود دارند که عامدانه و با برنامه ریزی دست به این کار می‌زنند تا به وسیله آن حکومت و یا افراد خاصی در حکومت را تحت فشار قرار دهند و به چالش بکشند.

    از این جریان‌های معلوم الحال و شهروندان نا آگاه که بگذریم، تعداد زیادی از ماموران حکومتی نیز در همین دام گیر افتاده‌اند. کسانی که در سطوح مختلف در ادارات دولتی به کار مشغولند و هزینه زندگی شان به صورت مستقیم از دولت تامین می‌شود، کمتر به نشر اخبار و فعالیت‌های دولت و حکومت می‌پردازند. در مقابل، هر حرکت ضدحکومتی و ضد ملی را با آب و تاب نشر و پخش می‌کنند.

    به نظر من، این رویکرد، مخالف رسالت شهروندی و خدمت به مقاصد دشمنان است. دشمنانی که نه فقط مخالفت دولت و حکومت بلکه دشمن همه هست و بود انسانی ماست. دشمنان ما به دنبال تشکیل و برقراری حکومت وحشت و تاسیس شهر مردگان است؛ شهری که در آن نه از زندگی خبری خواهد بود و نه بویی از انسانیت و مدنیت.

    سالم حسنی

  • تروریست ها و استمرار خشونت با اهداف نرم

    تروریست ها و استمرار خشونت با اهداف نرم

    در روزهای اخیر متاسفانه تعداد زیادی از اشخاص مشهور عرصه های رسانه ای و فعالیت های مدنی هدف قرار گرفتند و کشته شدند. حوادثی چون ترور یما سیاوش در کابل، الیاس داعی در هلمند، ملاله میوند درننگرهار، رحمت الله نیکزاد در غزنی در عرصه رسانه و ترور یوسف رشيد رییس اجرایی بنیاد انتخابات آزاد و فرشته كوهستانى، در عرصه جامعه مدنی یک زنگ خطر جدی را هم برای تمام فعالان عرصه های رسانه ای و مدنی و هم برای حکومت و به خصوص بخش های امنیتی به صدا در آورده است. البته اگر از نگاه رسانه ای نگاه کنیم قتل کسانی چون فردین امینی مجری تلویزیون آریانا و رفیع صدیقی از مسولین سابق تلویزیون خورشید تا حدی مرموز است؛ ولی با توجه به گزارش های اولیه شاید بتوان آن دو حادثه را از نوع حوادث خونین اخیر علیه خبرنگاران جدا کرد.

    طیف اشخاص هدف قرار گرفته و گستره جغرافیایی حوادث اخیر نشان می دهد که تروریست ها اهداف خاصی را دنبال می کنند و حوادث اخیر معنای خاصی دارد. به همین خاطر علی رغم پیچیدگی ها در نحوه قتل های هدفمند اخیر و ابهام در کیستی عاملان آن ها، اما اهداف نهفته در پشت این حوادث ظاهرا تا حدودی روشن است. برخلاف معمول مسولیت حوادث اخیر را نه یک گروه مجهول الهویه به نام داعش به عهده گرفته است و نه طالبان. گروه طالبان حتی در مواردی ابراز تاسف هم کرده است. اما به نظر می رسد که در نهایت ریشه این حوادث یا به خود طالبان می رسد و یا به جاهایی که طالبان نیز به عنوان بخشی از پالیسی خشونت افزایی از همان جاها مدیریت می شوند.

    اکنون مهم این نیست که چه کسانی در پشت این حوادث قرار دارند. بدون شک کسانی هستند که بیش از سه دهه است که مردم افغانستان را به مسلخ برده اند و ما تروریست می خوانیم و تروریست ها از منبع واحد تغذیه می کنند و دستور می گیرند و به قول معروف سگ زرد برادر شغال است. مهم این است که اهداف قتل های زنجیره ای و یا ترورهای هدفمند چیست؟ چرا تروریست به موازات تداوم جنگ و خشونت و کشتار منسوبین امنیتی و کارمندان دولت به جان خبرنگاران و فعالان مدنی افتاده اند؟

    واقعیت این است که ماهیت اصلی همه گروه های تروریستی را خشونت و قساوت های بی بدیل شکل می دهد. اگر گروه تروریستی و افراطی در جایی حضور داشته باشد باید این حضور را با کشتار و خشونت استمرار ببخشد. اگر خشونت و کشتار نباشد به این معنی است که گروه تروریستی و افراطی نابود شده و دیگر حضور ندارد. به همین خاطر افکار عمومی نیز به اعلامیه های مطبوعاتی گروه های تروریستی توجه نمی کند. بلکه زمانی وجود آن را حس می کند و به آن واکنش نشان می دهد که عملیات تروریستی و کشتاری صورت گیرد. طبیعی است که حادثه تروریستی هرچه قوی تر و فجیع تر باشد بودن گروه های تروریستی بیشتر و بهتر حس می شود. به همین خاطر کشتار مساوی با بودن و حضور داشتن است.

    گروه طالبان از یک سو با ایالات متحده توافق کرده است که دست به حملات بزرگ نزند و نیز می خواهد از خود یک چهره مثبت و انسانی تر به نمایش بگذارد، به همین خاطر در یک محذور جدی قرار گرفته است. این محذوریت برای طالبان تلخ و کشنده است و برای اعلان حضور قوی و جدی در افغانستان باید کاری انجام دهد. از همین رو در نوع فعالیت های تروریستی خویش تغییراتی ایجاد کرده است که یکی از آن ها کشتار با اهداف نرم است. اگرچه نفس کشتار و خشونت و هم چنین شیوه های آن تفاوت نکرده است ولی در قلمرو اهداف تروریستی افزوده شده است. به این معنی که هنوز کارمندان دولت و منسوبین امنیتی مورد هدف قرار می گیرند؛ ولی اکنون علاوه بر آن ها فعالان مدنی و رسانه ای نیز شامل لیست های ترور قرار گرفته اند. بنابراین تروریست ها از این طریق هم حضور خویش را تقویت می کنند و هم بیشترین تاثیرگذاری در افکار عمومی به لحاظ گسترش رعب و وحشت به جا می گذارند. زیرا هرچه شخص مشهورتر و ارتباط آن با دولت کمتر باشد مورد توجه بیشتر رسانه ها قرار خواهد گرفت. هرچه رسانه به آن حادثه بپردازند اهداف تروریستی که همان ایجاد رعب و وحشت است بیشتر گسترش پیدا می کند.

    محمد هدایت، روزنامه افغانستان

  • «شیرینی» که کام مسافران را تلخ می کند

    «شیرینی» که کام مسافران را تلخ می کند

    میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی در کابل از پرازدحام‌ترین میدان‌های هوایی در کشور است و قرار معلومات مسئولان در اداره هوانوردی ملکی، حدود «۷۰ درصد عملیات هوانوردی» از طریق این میدان هوایی صورت می‌گیرد. اما برای برخی پروازها از این میدان همراه است با خاطرات تلخ؛ خاطر ناخوش از اخاذی و آزار و اذیت از سوی مأموران در میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی.

    اداره هوانوردی ملکی اخاذی و فساد در میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی کابل را تأیید می‌کند. براساس گفته‌های مسئولان ۱۴ نفر در سه ماه گذشته به اتهام‌های مختلف از جمله «اخاذی» از مسافران بازداشت شده است. قاسم وفایی‌زاده، رییس اداره هوانوردی ملکی در گفت‌وگو با روزنامه اطلاعات می‌گوید که نصب سیستم امنیتی، فساد در این میدان هوایی را کاهش داده است. حکومت افغانستان حدود دو ماه پیش میدان هوایی کابل را با سیستم جدید امنیتی مجهز کرد. در آن زمان رییس‌جمهور گفته بود که با فعال‌شدن کمره‌های امنیتی و سیستم جدید میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی، به امنیت و مصونیت جان و مال مسافرین در میدان هوایی توجه بیشتر می‌شود.

    «شیرینی» که کام مسافران را تلخ می‌کند

    اخاذی، آزاد و اذیت و درخواست پول از مسافران در میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی برای بسیاری از مسافران، مخصوصا اگر مسافر کشورهای خارجی باشند، تجربه مشترکی است. مثل غزل که می‌گوید برای دستگاهِ تنفسی که از طریق پست به افغانستان فرستاده یک‌بار در میدان هوایی کابل مجبور شده ۵۰ هزار افغانی پرداخت کند. درحالی‌که  ۷۰۰ دالر استرالیایی به شرکت خدمات پستی قبلا پرداخته است: «وقتی برای تحویل‌گرفتن دستگاه تنفس رفتیم یک نفر به تنهایی خود دو هزار و ۵۰۰ افغانی از ما گرفت و گفت به‌خاطر گمرگ است اما در مقابل رسیدی به ما نداد. بعد از دو هفته دویدن به ما گفته شد که باید ۵۰ هزار افغانی پرداخت کنید تا ما بکشیم. چون پدرم به این دستگاه ضرورت داشت چاره نداشتیم و پول هنگفت را دادیم و دستگاه را از میدان کشیدیم.»

    کسانی که در این گزارش با آن‌ها گفت‌وگو شده همه از برخورد مأموران میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی با مسافران شکایت دارند و می‌گویند که در این میدان هوایی به بهانه‌های گوناگون از آن‌ها اخاذی شده است و در بعضی موارد حتا پروازشان را از دست داده‌اند.  

    ایمل (مستعار) ساکن فرانسه است و تا حالا چندین‌بار به افغانستان آمده است. او از تجربه سفرش به افغانستان می‌گوید که مأموران میدان هوایی حامد کرزی اغلب از او درخواست «شیرینی» کرده است: «یک‌بار موقع خروج از کابل تمام پول خردم را در جیبم ماندم. در میدان سه ‌نفر علنی دنبالم بودند و می‌گفتند که شیرینی‌شان را بدهم. آن پول‌های را که آماده کرده بودم دادم. این سه نفر بدون ترس از دوربین و جلوی مردم با خنده و مسخرگی پول‌ها را از من گرفتند، انگار خانه‌ای شخصی‌شان است. در یک مورد دیگر تا دروازه هواپیما از دنبالم آمدند و ۵۰۰ افغانی به قول خودشان از من شیرینی گرفتند.»

    سخی (مستعار) در امریکا زندگی می‌کند و هرازگاهی به افغانستان می‌آید. او می‌گوید که یک‌بار در جریان سفر از افغانستان به امریکا مأموران میدان از او پول گرفته است: «من دو بکس ۲۳ کیلویی و یک بکس هفت‌ کیلویی را می‌خواستم با خود ببرم. مأموران بهانه آوردند که من اجازه ندارم با خود میوه خشک ببرم و ۱۰۰ دالر دادم و بکس‌هایم را بردم.»

    مهدی احمدی شش بار تا حالا به افغانستان سفر کرده است. احمدی در سفری از افغانستان به سریلانکا حتا پروازش را از دست داده است: «زنم تأیید شد و من را رد کردند. مشکلم را پرسیدم. گفتند: با این ویزه نمی‌توانی بروی. درحالی‌که شماره ویزای من و زنم مسلسل و پشت سرهم بود. بعد فهمیدم مشکل پول است.»

    به گفته‌ی مهدی احمدی بعد از آن‌که پروازش به سریلانکا را از دست داد بار دیگر در میدان هوایی با مشکل روبه‌رو نشده است: «آخرین‌بار که رفتم سوال و جواب زیاد می‌کند. اما کسانی که اولین‌بار است سفر می‌کنند و ناآشنا باشند برای‌شان مشکل‌تراشی می‌کنند تا پول بگیرند.»

    «واسطه‌بازی»

    احمدضیا سیامک هروی نویسنده و معاون پیشین سخن‌گوی ریاست‌جمهوری مشکلات در میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی را ناشی از «واسطه‌بازی» و تقرر افراد غیرمسلکی در این میدان هوایی می‌داند.

    آقای هروی در صحبت با روزنامه اطلاعات روز می‌گوید کارمندان در میدان‌های هوایی در شرایطی مقرر می‌شوند که حتا آموزش‌های ابتدایی نظامی و عسکری را ندیده‌اند. به باور آقای هروی بیشتر افراد در میدان هوایی بین‌المللی حامد کرزی براساس «واسطه» و «رشوه» مقرر می‌شوند که دانش نظامی نداشته و غیرمسلکی‌اند و این باعث مشکلات و آزار و اذیت مسافران می‌شود: «چند سال پیش، پسر همسایه ما که تا صنف هفت درس خوانده بود و از عسکری هیچ چه نمی‌دانست و حدس می‌زدم در دزدی‌های محل هم دست دارد از من درخواست همکاری کرد تا در بخش جنایی میدان هوایی کابل مقرر شود. روزی که دوباره دیدم برایش گفتم: وزارت داخله کورس آموزشی دارد و فارغان صنف ۱۲ را می‌گیرد. از جیبش یک بسته پول بیرون آورد و گفت کسی پیدا کردم مرا شامل کند. خدا این پول‌ها را روزی‌ات نکرده بود. اتفاقا در یک سفر در میدان هوایی کابل همان پسر همسایه‌ام را دیدم که وظیفه اجرا می‌کرد.»

    بازداشت ۱۴ مأمور

    اداره هوانوردی ملکی ضمن تأیید ادعای فساد در میدان هوایی کابل از بازداشت ۱۴ نفر به اتهام‌های مختلف از جمله «اخاذی» در سه ماه گذشته خبر می‌دهد. قاسم وفایی‌زاده، رییس اداره هوانوردی ملکی می‌گوید فساد در میدان هوایی کابل در دو سال گذشته ۹۰ درصد کمتر شده است: «زمانی در میدان هوایی کمپنی‌های زیاد فعالیت می‌کرد و شبکه فساد شکل گرفته بود و ما در بخش قرارداد و سایر موارد تغییراتی وارد کردیم.»

    براساس گفته‌های مسئولان اداره هوانوردی ملکی علت «بی‌نظمی‌»ها در میدان هوایی بین‌المللی کابل حضور ۴۸ نهاد دولتی در این میدان بود و اداره هوانوردی ملکی در قالب «طرح واحد میدان» جلوی بی‌نظمی‌ها در این میدان هوایی را گرفتند: «براساس طرح واحد میدان هوایی، رییس میدان از تمام نهادهای که در میدان حضور دارد گزارش می‌گیرد. رییس میدان در تأمین مواد ماسترپلان مدیریتی موفق عمل کرد و کارشان خوب بوده است.»

    نصب سیستم امنیتی میدان هوایی کابل از تغییراتی است که اداره هوانوردی ملکی نقش آن را در شناسایی افرادی متخلف، مؤثر می‌داند. قاسم وفایی‌زاده، رییس این اداره می‌گوید: «در میدان ۸۵۰ کامره وجود دارد و تمام ساحات میدان را پوشش می‌دهد و تا پنج کیلومتر افراد را شناسایی می‌کند. این کامره تا حالا موارد از اخاذی و بدرفتاری با مسافران را شناسایی کرده و عاملان آن به مراجع قضایی تحویل داده شده است.»

    به گفته‌ی آقای وفایی‌زاده یکی از عوامل مشکلات و فساد در میدان هوایی کابل ایست‌های بازرسی و موانعی بود که در ۱۳ مورد مسافران توسط آن‌ها تلاشی می‌شد و اصلاحات و تغییرات اداره هوانوردی این ایست‌های بازرسی و تلاشی را به «دو» مورد کاهش داد.

    آمار اداره هوانوردی ملکی می‌گوید اصلاحات اعمال‌شده در میدان هوایی بین‌المللی کابل فساد را نزدیک به ۹۰ درصد کاهش داده است و آن‌ها در تلاشند طبق قرارداد با کمپنی «کاک» که در آن پروسه «بوردینک» و پروسه «پروسیس» مسافران از ورود به میدان تا لحظه پرواز آسان و قابل پیش‌بینی شود، بتوانند فساد را به صفر برساند.

    اطلاعات روز

  • آیا شکاف در روابط امریکا و ترکیه در دولت جدید بیشتر می شود؟

    آیا شکاف در روابط امریکا و ترکیه در دولت جدید بیشتر می شود؟

    روابط امریکا و ترکیه در دوره زمامداری ترامپ، به‌خصوص با توجه به خرید سامانه روسی اس ۴۰۰ با تنش‌هایی همراه شد و حالا با تحریم‌های جدید واشنگتن، انتظار بروز شکاف‌های بیشتری می‌رود.

    وزارت خزانه‌داری امریکا روز دو شنبه ۲۴ قوس اعلام کرد، صنایع دفاعی ترکیه و چهار مقام این کشور را به دلیل اقدام انقره در خرید سامانه دفاع موشکی اس ۴۰۰ تحریم کرده است. «اسماعیل دمیر» رئیس صنایع دفاعی ترکیه از جمله افرادی است که از سوی وزارت خزانه‌داری امریکا تحریم شده است.

    در ماه‌های اخیر تنش میان امریکا و ترکیه بر سر خرید سامانه روسی اس ۴۰۰ افزایش یافت و واشنگتن هم هشدار داده بود اگر ترکیه سامانه‌های اس ۴۰۰ روس را تحویل بگیرد، تحریم خواهد شد. سامانه موشکی اس ۴۰۰، از پیشرفته‌ترین سامانه‌های پدافند هوایی و ضد موشکی است. مقامات ارشد ترک به ویژه رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور معتقدند که انقره حق دارد درباره انتخاب‌های تسلیحاتی خود که با توجه به الزامات دفاعی ترکیه مشخص شده‌اند استقلال عمل داشته باشند. ضمن اینکه بار‌ها تأکید کرده‌اند خرید سامانه موشکی اس ۴۰۰ هیچ تعارضی با خرید جنگنده اف ۳۵ از امریکا ندارد.

    با این حال، کنگره امریکا خواهان مجازات ترکیه بود و بار‌ها از دولت ترامپ خواسته بود در چارچوب قانون «کاتسا» تحریم‌هایی علیه انقره اعمال کند. این قانون که اوت ۲۰۱۷ به امضای ترامپ رسید، کشور‌هایی را که با روسیه قرارداد‌های خرید‌های تسلیحاتی عمده امضا کنند، مشمول تحریم می‌داند. روابط امریکا و ترکیه در سال‌های اخیر پرنوسان بوده؛ انقره امیدوار بود زمامداری ترامپ روابط دو کشور را بهبود دهد، اما اختلافات از جمله بر سر خرید سامانه موشکی اس ۴۰۰ از روسیه و امتناع امریکا از فروش جنگنده اف ۳۵ در واکنش به این اقدام انقره و حالا هم اعمال تحریم علیه صنایع دفاعی و مقامات ارشد ترک موجب وخامت روزافزون این روابط شده است.

    ضمن اینکه دولت ترامپ در مناقشه بین ترکیه با قبرس و یونان بر سر اکتشاف منابع گازی در مدیترانه شرقی، جانب این دو کشور عضو اتحادیه اروپا را گرفته و موضعی همسو با اتحادیه اروپا در پیش گرفته است. واشنگتن همچنین از سیاست منطقه‌ای اردوغان که از شمال آفریقا تا قفقاز جنوبی مداخله گری در پیش گرفته، به‌شدت ناراضی است. پمپئو اواسط نوامبر ۲۰۲۰ با انتقاد از اقدامات ترکیه در مدیترانه شرقی، لیبی و جمهوری آذربایجان گفت که اقدامات جدید انقره بسیار تجاوزکارانه است.

    سفر اخیر پمپئو به استانبول و دیدار با اسقف اعظم کلیسای ارتدوکس، بدون ملاقات با مقامات ترک، نماد سردی روابط دو طرف بود. به نظر می رسد شکاف در مناسبات ترکیه و امریکا باقی خواهد ماند و مناسبات ترکیه و امریکا به شرایط قبلی خود بازنخواهد گشت. مجموع موضع‌گیری‌های امریکا در قبال ترکیه، آشکارا علیه سیاست‌ها و اقدامات دولت اردوغان در عرصه داخلی و منطقه‌ای است و به بروز دور جدیدی از تنش‌ها بین انقره و واشنگتن منجر شده است. با توجه به رویکرد منفی جو بایدن در قبال سیاست‌های اردوغان انتظار می‌رود که تنش‌ها و اختلافات بین دو کشور در دوره زمامداری بایدن نیز روندی افزایشی داشته باشد.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • تاجیکستان و ازبکستان می توانند در جنگ‌وصلح افغانستان نقش مهمی داشته باشند

    تاجیکستان و ازبکستان می توانند در جنگ‌وصلح افغانستان نقش مهمی داشته باشند

    افغانستان و تاجیکستان، در کنار این‌که همسایه‌اند، باهم مشترکات فرهنگی، هویتی و تاریخی گسترده و پررنگی دارند. تاجیکستان، با جمعیت حدود ۷.۶ میلیونی، از بدو استقلال تا این دم، در کنار افغانستان همکار و همسایه خوب بوده است. افغانستان در دو ولایت «بدخشان و کندز» با تاجیکستان حدود ۱۲۰۶ کیلومتر مرز مشترک دارد.
    تاجیکستان با داشتن منافع مشترک و وابستگی‌های متقابل در زمینه‌های امنیتی و اقتصادی با افغانستان، یکی دیگر از کشورهای آسیای میانه است که از تحولات افغانستان متأثر می‌شود. این کشور بعد از سال ۱۳۸۱ با توجه به فعالیت گروه‎های تروریستی از جمله طالبان در شمال‌شرق افغانستان، یک سری اقداماتی را در امتداد دریای آمو انجام داده است. حضور و فعالیت گروه‌های تروریستی در مرز افغانستان و تاجیکستان، از یک‌سو از نظر امنیتی این کشور را مورد تهدید قرار داده‌ و از سوی دیگر، زمینه افزایش قاچاق مواد مخدر به آسیای میانه را از طریق مرز تاجیکستان و افغانستان فراهم کرده است.
    بنابراین، اگر از این منظر و دیدگاه، تاجیکستان را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم؛ تأمین صلح در افغانستان می‌تواند موجب مصون شدن مرزهای تاجیکستان با افغانستان شود.
    سقوط ولسوالی مایمی در مرز میان افغانستان و تاجیکستان و تشدید ناامنی‌های اخیر در بدخشان افغانستان، دولت تاجیکستان را در وضعیت آماده‌باش برای حفاظت از مرزهایش درآورده است.
    دوشنبه، بارها همکاری‌اش‌ را در راستای گفت‌وگوهای صلح افغانستان با طالبان، اعلام کرده است. از آن‌جایی که تاجیکستان تجربه‌ی جنگ داخلی و تأمین صلح را دارد، تجربه این کشور می‌تواند برای افغانستانِ درگیر منازعه، آموزنده باشد؛ چون حکومت تاجیکستان میانه‌ی خوبی با گروه‌های تندرو و بنیادگرای مذهبی ندارد، استقرار هر نوع حکومت افراط‌گرای مذهبی، می‌تواند سبب بروز دوباره افراط‌گرایی در تاجیکستان دموکرات شده و زمینه را برای تجدید و تشدید بنیادگرایی در این کشور فراهم خواهد کرد.
    از این‌رو، تاجیکستان به مرحله‌ای از درک مشترک رسیده‌اند که صلح بد به ضررشان بوده و منافع مشروع بیرون مرزی‌شان را تهدید می‌کند و روی همین ملحوظ، خواهان سهیم شدن در روند گفت‌وگوهای صلح افغانستان‌اند.
    بنابراین، چگونگی تعامل با طالبان در روند مذاکرات صلح افغانستان و موضع آینده طالبان در قدرت و رفتار رهبران طالبان در برابر کشورهای همسایه افغانستان از جمله تاجیکستان، دغدغه‌های مهمی است که کشورهای منطقه از شروع گفت‌وگوهای صلح افغانستان با پیش‌قراولی ایالات‌متحده امریکا، در ذهن دارند.
    ازبیکستان و نقش آن در صلح و جنگ افغانستان
    کشور ازبیکستان در همسایگی نزدیک با افغانستان، با داشتن ۱۳۷ کیلومتر مرز مشترک و اشتراکات فرهنگی، تاریخی و زبانی، دوست افغانستان محسوب می‌شود. مراودات افغانستان با این کشور، پس از سال ۱۳۹۴ در بعد سیاسی و اقتصادی، به یک مرحله خوب و روبه‌رشد قرار گرفته است.
    کشور ازبیکستان در سال ۱۹۹۹ رابطه‌ نسبی‌ای با طالبان داشت؛ اما پس از سرنگونی رژیم طالبان، همکاری خود را در بخش ترانزیت و اکمالات با ناتو، آغاز کرد. همکاری دوجانبه میان ناتو و جمهوری ازبیکستان، در جهت تقویت جایگاه این کشور به‌عنوان ژاندارم جنوب آسیا صورت می‌گیرد. جمهوری ازبیکستان، بی‌تردید از یکی قدرتمندترین جمهوری‌ها در آسیای میانه است.
    در برنامه‌های استراتژیک ازبیکستان، جایگاه افغانستان، شامخ و در مرکز توجه برنامه‌های امنیتی-اقتصادی تاشکند قرار دارد. از سویی دیگر؛ افغانستان به‌حیث نقطه‌ی اتصال منطقه‌ای، در سیاست خارجی ازبیکستان جایگاه کم‌وبیشی دارد. از نظر هویتی، ازبیکستان خود را پرچم‌بردار ازبیک‌های جهان می‌داند و استوار به همین مسئله، خواهان حضور جدی در معادلات سیاسی-فرهنگی منطقه و حومه‌ی آن است.
    ازبیکستان، بر علاوه تثبیت جایگاهش در معادلات منطقه‌ای، می‌خواهد با دخیل شدن در روند گفت‌وگوهای صلح، منافع امنیتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را دنبال کند. اعلام حمایت ازبیکستان از گفت‌وگوهای صلح در دوحه با مالکیت افغان‌ها، حسن نیت این کشور را در قبال روند صلح افغانستان نشان می‌دهد. ازبیکستان در کنار آلمان، ناروی، اندونزی و قطر، از جمله کشورهایی است که حامی صلح افغانستان به‌شمار آمده و خواستار میزبانی گفت‌وگوهای صلح افغانستان بوده‌ است.
    این کشور مهم، بعد از تلاش‌های زیاد با افق دید وسیع به این نتیجه رسیده است که صلح و ثبات در افغانستان، مترادف با ثبات و توسعه اقتصادی و امنیتی در منطقه است. این درک عمیق ازبیکستان از وضعیت چندبعدی افغانستان، سبب شده است تا این کشور منافع خود را در افغانستان باثبات بداند. از این‌رو تمایل و علاقه‌ی ازبیکستان برای سرمایه‌گذاری در بخش‌های زیرساختی، نشان دهنده‌ی جدیت ازبیکستان است.
    در سال‌های پسین، با توجه به افزایش تمایل بازرگان‌های افغانستان به سرمایه‌گذاری در ازبیکستان، این کشور در تشکیلات وزارت خارجه خود معاونت امور بازرگانی برای افغانستان را ایجاد کرده است تا تلاش‌ها در این زمینه به بیش از پیش برساند.
    در کنار مسایل یاد شده، ازبیکستان با افغانستان یک سلسله دغدغه‌های مشترک دارد. یکی از علت‌های علاقمندی تاشکند به قضایای صلح و جنگ افغانستان همین دغدغه‌های مشترک چندبعدی است. افراط‌گرایی، مواد مخدر، ناامنی و تروریزم، از جلمه چهار عنصری است که محور دغدغه‌های مشترک ازبیکستان و افغانستان را تشکیل می‌دهد.
    فعالیت‌های «حرکت اسلامی ازبیکستان» با همکاری طالبان در شمال افغانستان، تهدیدهای مشترک امنیتی است که منافع کابل و تاشکند را در معرض خطر قرار داده است.
    سخن کوتاه؛ اکثریت شبکه‌های استخباراتی منطقه، نگاه‌شان به جنگ افغانستان در کنار ملاحظات استخباراتی، اقتصادی و تجارتی است. یکی از عوامل دوامدار شدن جنگ همین مسئله ‌است. هرچند مسایل کلیدی دیگری هم در امر شعله‌ور شدن آتش جنگ دخیل است و نمی‌توان نقش‌ آن‌ها را نادیده گرفت اما؛ از جانب دیگر اگر از حقیقت نگذریم، افغانستان در سطوح و لایه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و حتا دینی-مذهبی، مستعد جنگ است.
    بنابراین تا زمانی که ریشه‌های استعداد جنگ، شناسایی و زدوده نشود، نمی‌توان با تحرکات شکلی و مقطعی، جنگ را موفقانه به پایان رساند.
    مسئله افراط‌گرایی، تروریزم و مواد مخدر، از جمله آفت‌های روبه‌رشد جهانی است. از دیری بدین‌سو، حرف و حدیث‌هایی در رابطه به اجماع ملی، منطقه‌ای و جهانی پیرامون ختم جنگ، بی‌آنکه مؤثر واقع شود، دهان‌به‌دهان می‌چرخد.
    این‌که چرا چنین است، به منافع متضاد کشورهای منطقه برمی‌گردد. بر بنیاد گزارش‌ها، بالای ۹۰ درصد مواد مخدر افغانستان، در بیرون از مرزها، مشتری و علاقمند دارد. جمهوری فدراتیف روسیه و دیگر کشورهای حوزه قفقاز، به مواد مخدر افغانستان به منظورهای مختلف ضرورت و نیاز دارند.
    به همین ترتیب، کشورهای دور و نزدیک افغانستان نیازهای خود را در حوزه مخدرات از افغانستان تأمین می‌کنند و بدون شک افغانستانِ عاری از جنگ، به‌مفهوم افغانستانِ عاری از تریاک و کوکنار خواهد بود و این امر منفعت‌ آور، طرد کننده هرگونه اجماع منطقه‌ای و جهانی در باب ختم جنگ و تأمین صلح است.
    اکثر کشورهای حومه و اطراف افغانستان و منطقه، دارای نظام‌های اقتدارگرای سیاسی هستند؛ بنابراین، انتقاد از شیوه حکومت‌داری در چنین ساختارهایی به‌مثابه دشمنی با نظام و حکومت تلقی می‌شود.
    روی این ملحوظ، کشورهای این منطقه‌ی جغرافیایی، جهت جابه‌جایی و راندن ناراضی‌های سیاسی (دشمنان) خود به جایی غیر از کشور خود نیاز دارند. در این برهه‌ی زمانی، هیچ مکانی بهتر از افغانستان جهت جابه‌جایی عناصر مخرب و نامطلوب منطقه نیست. در یک نگاه کلی، اين مسئله، بازی‌ با خون و عزت مردم افغانستان است. از این‌رو، امنیت افغانستان تا زمانی بر قواعد وضع‌شده‌ی بیرونی وابسته خواهد ماند که کتاب سرنوشت این ملت به خط دیگران نوشته نشود.

    محمد عارف کیانی

  • چرا ایران به یکباره برای افغانستان مهم شد؟

    چرا ایران به یکباره برای افغانستان مهم شد؟

    هفته‌ی گذشته، عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی افغانستان نیز به تهران سفر و با شماری از مقام‌های بلندپایه‌ی تهران دیدار کرد. شورای عالی مصالحه‌ی ملی در مورد سفر آقای عبدالله به تهران نوشت: «از نظر ما صلح و ثبات در افغانستان به معنای صلح در منطقه و فراتر از منطقه است. صلح و ثبات در افغانستان با پایان ‌بخشیدن به بحران منطقه‌ای، بی‌ثباتی، دهشت‌افگنی، افراط‌گرایی، زرع، تولید و قاچاق مواد مخدر می‌تواند فصل تازه‌ای از همکاری، همگرایی، تجارت، اتصال و توسعه‌ای منطقه‌ای را رقم زند.»

    در مااه‌ها و هفته‌های اخیر، رفت‌وآمدهای دیپلماتیک میان مقام‌های افغانستان و ایران، بیش‌تر از پیش افزایش یافته است. آگاهان بر این باورند که روابط افغانستان با کشورهای منطقه، به‌ویژه با ایران، بیش‌تر از هر زمانی نزدیک‌تر شده است. به گفته‌ی آن‌ها، نزدیکی اخیر افغانستان و ایران در واقع تقلای اخیر افغانستان برای تغییر سیاست امریکا در روند صلح این کشور است.
    در ادامه‌ی این ترافیک دیپلماتیک میان تهران و کابل، دیروز (سه‌شنبه، ۲ جدی) حمدالله محب، مشاور امنیت ملی رییس‌جمهوری افغانستان به تهران سفر کرد و با شماری از مقام‌های ایرانی، به شمول جواد ظریف، وزیرخارجه‌ی ایران و علی شمعخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران دیدار کرده است.
    وزیر امور خارجه‌ی ایران‌ در این دیدار با آقای محب، حمایت از حکومت افغانستان را سیاست اصولی ایران دانسته و تأکید کرده است که راه‌ حل فراگیر سیاسی با حضور همه‌ی اقشار افغانستان، بهترین ضامن صلح پایدار در این کشور است.
    وزارت امور خارجه‌ی ایران با نشر اعلامیه‌ای از این دیدار گفته است که آقای ظریف بر ضرورت تعمیق رایزنی‌ها میان دو کشور همسایه در سطوح دوجانبه‌ – منطقه‌ای و بین‌المللی- تأکید کرده است.
    در اعلامیه‌ی وزارت خارجه‌ی ایران آمده است که مشاور امنیت ملی افغانستان نیز در این دیدار ضمن ارایه‌ی گزارشی از آخرین تحولات مربوط به گفت‌وگوهای صلح، از مواضع ایران در حمایت از دولت و ملت افغانستان قدردانی کرده و بر ضرورت گسترش همکاری‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی دو طرف تأکید کرده است.
    از سویی‌ هم آقای محب با علی شمعخانی، دبیرشورای عالی امنیت ملی ایران دیدار کرده و در این دیدار ایران را خانه‌ی دومش خوانده است. آقای شمعخانی نیز گفته است که افغانستان به دلیل اشتراکات و پیوندهای فراوان بین دو ملت از جایگاه ویژه‌ای در سیاست خارجی ایران برخوردار است. او با اشاره به افتتاح راه‌آهن خواف-هرات گفته که امیدوار است این پروژه بتواند نقش مؤثری در ارتقا و تحکیم روابط دو کشور داشته باشد. او در این دیدار با مشاور امنیت ملی ریاست‌جمهوری افغانستان، بر حمایت قاطع ایران از دولت افغانستان و لزوم افزایش همکاری و تعامل بین تهران-کابل در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و امنیتی تأکید کرده است.
    هم‌چنان رسانه‌های ایران به نقل از آقای محب نوشته است که او در این دیدار، ایران را خانه‌ی دومش خوانده و تأکید کرده است که طالبان با استفاده‌ی سو از توافق‌ با امریکا، در تلاش تحمیل شرایط خودشان به دولت افغانستان است. مشاور امنیت ملی تأکید کرده است که حکومت افغانستان اما در برابر طالبان بر مواضع اصول و قانونی خود، مقابل زیاده‌خواهی آن‌ها ایستادگی کره است.


    ترافیک دیپلماتیک تهران-کابل
    سفر روز دوشنبه‌ی مشاور امنیت ملی افغانستان به تهران، سومین رفت‌وآمد دیپلماتیک میان تهران و کابل در دو هفته‌ی اخیر بوده است.
    هفته‌ی گذشته، عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی افغانستان نیز به تهران سفر کرد و با شماری از مقام‌های بلندپایه‌ی تهران دیدار کرد. شورای عالی مصالحه‌ی ملی در مورد سفر آقای عبدالله به تهران نوشت: «از نظر ما صلح و ثبات در افغانستان به معنای صلح در منطقه و فراتر از منطقه است. صلح و ثبات در افغانستان با پایان ‌بخشیدن به بحران منطقه‌ای، بی‌ثباتی، دهشت‌افگنی، افراط‌گرایی، زرع، تولید و قاچاق مواد مخدر می‌تواند فصل تازه‌ای از همکاری، همگرایی، تجارت، اتصال و توسعه‌ای منطقه‌ای را رقم زند.»
    با این حال دو هفته پیش، عباس عراقچی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه‌ی ایران به کابل آمد و با شماری از مقام‌های حکومتی، از جمله عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی افغانستان و حمدالله محب، مشاور امنیت ملی دیدار کرد.
    روند صلح افغانستان، مذاکرات صلح در دوحه و ضرورت اجماع و حمایت منطقه‌ای از تلاش‌های صلح در افغانستان، موضوعات اصلی این دیدارها خوانده شده است.
    این ترافیک دیپلماتیک میان کابل و تهران در حالی صورت می‌گیرد که چندی پیش زلمی خلیلزاد، نماینده‌ی ویژه‌ی امریکا برای صلح افغانستان، گفت که ایران می‌خواهد امریکا در افغانستان در یک جنگ غیرقابل پیروزی و پرهزینه مشغول بماند و دوست ندارد روند صلح در این کشور موفق شود. به گفته‌ی او، ایران می‌خواهد از افغانستان به‌عنوان ابزار بر ضد امریکا استفاده کند. پیش از این امریکا ایران را به ارسال سلاح به طالبان نیز متهم کرده بود که از سوی ایران، «اتهامات بی‌اساس» خوانده شد.

    گسترش روابط تجاری
    ایران در کنار این‌که افغانستان را از طریق بندر چابهار به هند وصل کرده است، به‌تازگی خط آهنی را نیز برای افغانستان ساخته است که هرات این کشور را با خاک ایران در منطقه‌ی خواف وصل می‌کند.
    جواد ظریف، وزیر امور خارجه‌ی ایران در دیدار با آقای محب، گشایش راه‌آهن خواف-هرات را زمینه‌ای برای گسترش همکاری‌های دو کشور و ارتباط سریع‌تر با مناطق شرقی عنوان کرده است: «ضرورت دارد در جهت افزایش همکاری‌های مرزی، گذرگاه دوغارون بهینه‌سازی شود.»
    همکاری‌ها در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی، برگزاری کمیسیون مشترک دو کشور و پیگیری پروژه‌های دیگر زیربنایی و به‌ویژه همکاری در حوزه‌ی آب، از محورهای دیگر گفت‌وگوهای وزیر امور خارجه‌ی ایران با مشاور امنیت ملی افغانستان بوده است.
    از سویی هم علی شمعخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در دیدار با آقای محب، با اشاره به افتتاح راه‌آهن خواف-هرات گفته که امیدوار است این پروژه بتواند نقش مؤثری در ارتقا و تحکیم روابط دو کشور داشته باشد.
    خط آهن هرات-خواف در بیستم قوس سال روان خورشیدی توسط رییس جمهورهای دو کشور گشایش یافت. حسن روحانی و محمد اشرف غنی در مراسمی که از طریق ویدیوکنفرانس برگزار شده بود، دو طرف گشایش این راه‌آهن را «تاریخی» خواندند.
    حسن روحانی، رییس‌جمهور ایران، این خط‌ آهن را مسیری برای «مستحکم‌تر» کردن پیوندها میان دو کشور خواند و محمد اشرف غنی هم آن را نتیجه‌ی تلاش‌های خستگی‌ناپذیر دو کشور برای رشد اقتصاد منطقه‌ای و رفاه آینده دانست.


    دهن‌کجی کابل به امریکا؟
    هم‌زمان با گرم شدن روابط کابل-تهران، آگاهان سیاسی تأکید دارند که این تغییر دیدگاه، درواقع آخرین تقلای کابل برای تغییر سیاست امریکا در روند کنونی صلح است.
    رحمت‌الله بیژن‌پور، آگاه سیاسی، به روزنامه صبح کابل می‌گوید که برجسته‌سازی ایران به یک‌بارگی، تحول‌های جدید در سیاست‌های کابل در آستانه‌ی گفت‌وگوهای صلح است.
    او تأکید دارد: «حکومت افغانستان بر این باور است که امریکایی‌ها، طالبان و هیئت مذاکره‌کننده، مصمم شده‌اند که دولت‌ موقتی را بپذیرند که بیش‌تر طرف‌ها با آن موافقت کرده‌اند. با این حال به نظر می‌رسد که دولت، دست‌کم خودش را در انزوا می‌بیند و تلاش می‌کند که به یک سری رگه‌های مخالفت برای تغییر سیاست‌گذاری امریکا پس از سوگند رییس‌جمهور جدید، دست بزند.»
    به گفته‌ی این آگاه سیاسی، آقای غنی با این کار می‌خواهد به امریکا بگوید که هرچند حالا طالبان به دست آن‌ها است و هر آن‌چه می‌خواهند توسط آن‌ها انجام می‌دهند؛ اما افغانستان می‌خواهد برای بقای خود در منطقه تلاش کند. «بدیهی است که سیاست اخیر افغانستان یک فشار است به‌خاطر این‌که دولت در انزوا نرود، توجه را جلب کند از سوی امریکا و متحدان دیگر بین‌المللی‌اش.»
    از سویی هم سجاد مولایی، آگاه سیاسی، تأکید دارد که افغانستان روابط کشورهای همسایه‌اش را با طالبان درک کرده است و اگر ابتکار از دست کابل بیرون شود؛ حمایت ایران و پاکستان از جریان مخالف، می‌تواند ضربه‌ی مهلکی به حکومت افغانستان باشد؛ چنین دلیلی سبب شده است که حکومت افغانستان می‌خواهد اوضاع منطقه را به نفع خود تغییر بدهد.
    آقای مولایی به روزنامه صبح کابل می‌گوید: «وقتی سفرهای اخیر نمایندگان طالبان به تهران و اسلام‌آباد صورت گرفت، کابل تلاش کرد که ابتکار عمل نباید به دست طالبان بیفتد. به همین خاطر مقام‌های افغانستان به چندین کشور منطقه‌ای سفر کردند و با آن‌ها دیدارهایی داشتند.»

    صبح کابل

  • تعرض به آزادی بیان به جای حفاظت از آن

    تعرض به آزادی بیان به جای حفاظت از آن

    در فرهنگ عمومی افغانستان: به فردی که مکلف به حفظ و پاسبانی از مال یا ارزشی است؛ اما نه‌تنها از آن محافظت نمی‌کند که هم‌دست دزد و مجرم نیز می‌شود، می‌گویند: «با دزد دهن جواله می‌گیره!» فرمان رییس‌جمهوری برای ازمیان‌برداشتن بست‌های سخنگویی ولایت‌ها، نمونه‌ای از کارکردی است که او را در ردیف این افراد قرار می‌دهد.
    رییس‌ جمهور، به‌عنوان رییس عمومی دولت و رهبر همه‌ی قوای مسلح افغانستان، مکلف به پاسبانی از آزادی بیان است؛ اما زمانی که او در کنار سایر گروه‌های خشونت‌گر که آزادی بیان – حق اساسی شهروندان- را از آن‌ها می‌دزد، می‌ایستد، کنشگری هم‌سو با این گروه‌ها را به نمایش می‌گذارد.
    این نوع برخورد دولت در برابر حق آزادی بیان که دسترسی به‌موقع به اطلاعات را نیز در بر می‌گیرد، تلاشی در راستای سانسور آزادی بیان است؛ با این تفاوت که این خشونت به دلیل ویژگی خشونت‌پذیری جامعه، زیاد خودش را برجسته نمی‌کند؛ اما به هر حال این حرکت دولت، در حقیقت محدودکردن حق آزادی بیان است. عملی که در ساختار دولت‌های دموکراتیک و شهروندمحور جای نمی‌گیرد. ادعایی که دولت از نوعیت ساختار حقوقی-سیاسی کشور زیر نام جمهوریت دارد.
    بر اساس تصمیم حکومت، از این‌ پس، تنها والیان ولایت‌ها مسئولیت شریک‌سازی اطلاعات با رسانه‌ها را دارند؛ مسئولیتی که پیش از این بر عهده‌ی سخنگویان ولایت‌ها بود.
    این اقدام دولت به خودی خود نقض قانون از سوی حکومت است؛ نهادی که باید خود از اجرای آن پشتیبانی کند. با این حال، این اقدام حکومت از آن‌جا بیش‌تر نگران‌کننده است که حکومت و شهروندان، در حال حاضر در جنگ با طالبان و دیگر گروه‌های هم‌سو با آن قرار دارند. گروه‌هایی که پیوسته تلاش کرده‌اند حق آزادی بیان شهروندان را از آن‌ها بگیرند و تا اندازه‌ای به این هدف نیز رسیده‌اند.
    حذف بست‌های سخنگویی و سپردن مسئولیت اطلاع‌رسانی به خود والی، هرچند در ظاهر عادی می‌نماید؛ اما با اندکی درنگ، روشن می‌شود که والیان به دلیل حجم کار اداری و مسئولیت‌هایی که دارند، نمی‌توانند به‌موقع به رسانه‌ها اطلاع‌رسانی کنند. کم‌ترین رقم رسانه‌های چاپی، شنیداری و تصویری افغانستان را اگر ۵۰۰ رسانه در نظر بگیریم؛ آیا ممکن خواهد بود که شخص والی بتواند به‌موقع به این شمار رسانه‌ها اطلاع‌رسانی کند؟
    زمانی که رسانه‌ها و خبرنگاران نتوانند به‌موقع به اطلاعاتی که نیاز دارند و روی زندگی شهروندان اثرگذار است، دسترسی پیدا کنند، شهروندان نیز نمی‌توانند این اطلاعات را به دست بیاورند. نداشتن حق دسترسی به‌موقع به اطلاعات برای شهروندان، در حقیقت سلب حقی است که قانون اساسی به آن‌ها داده است.
    این در حالی است که دولت به اساس مکلفیت‌های قانونی‌اش در برابر شهروندان، پیوسته باید زمینه‌های آسان دسترسی به اطلاعات را برای آن‌ها فراهم آورد و سهولت‌هایی را ایجاد کند تا شهروندان بتوانند زود‌به‌زود و بدون مانع به اطلاعات دسترسی پیدا کنند.
    محدود کردن آزادی بیان از سوی حکومت، در حالی که خلاف قانون اساسی نیز است، بسترهای اعتمادکشی به دولت را نیز در جامعه هموارتر می‌کند؛ چیزی که «گروه‌های تروریستی در حال جنگ با دولت» نیز خواستار آن استند.
    نداشتن آگاهی از آن‌چه در درون ولایت و دفتر والی می‌گذرد؛ یا تصمیم‌هایی که در مورد باشندگان یک ولایت گرفته می‌شود، باعث می‌شود که شهروندان به حکومت‌های محلی بی‌اعتماد شوند. این امر می‌تواند در درازمدت، تأثیر فزاینده‌ای در روند جذب شهروندان به سمت گروه‌های تروریستی داشته باشد.
    در حال حاضر نیز بخشی از جنگ‌جویان گروه‌های تروریستی در ولایت‌های افغانستان، آن‌هایی‌اند که از حکومت‌های محلی ناراضی بوده و برای نشان دادن نارضایتی‌شان به این گروه‌ها پیوسته‌اند.
    از سوی دیگر این نوع برخورد حکومت با آزادی بیان، نه‌تنها که اعتماد به دولت را در ولایت‌ها کاهش می‌دهد؛ بلکه می‌تواند زمینه‌ساز کاهش اعتماد نسل آگاه جامعه در برابر دولت نیز شود.
    حرف آخر این‌که دولت با دنبال کردن کنشگری‌های سلطه‌گر، نه‌تنها که نمی‌تواند، پایه‌های دوام خود را قوی‌تر بسازد؛ بلکه با ازمیان‌برداشتن اعتماد شهروندان نسبت به خود، پایه‌های حاکمیت را نیز سقوط می‌دهد؛ زیرا صاحب‌خانه‌ای که با دزد دهن جوال را می‌گیرد، داشته‌های خودش را به او داده است.

    صبح کابل

  • قیام ابراهیم خان گاوسوار و رسیدن به نتیجه مطلوب

    قیام ابراهیم خان گاوسوار و رسیدن به نتیجه مطلوب

    تنها قیام و اقدامِ اعتراضی و مسلحانه‌ای هزاره‌ها که هم آگاهانه و هدفمند بود و هم نتایج و دستاوردهای ملموس و مشهود به دنبال داشت؛ همانا قیامِ مردم شهرستان به رهبری زنده‌یاد ابراهیم خان گاوسوار بود.پس از شلیکِ بی‌دستاوردِ عبد الخالق و قتل نادر شاه، فرزند جوان و بی‌تجربه‌اش محمد ظاهر بر تخت سلطنت نشست؛ اما قدرت واقعی در دست کاکاهایش (هاشم خان، شاه محمود و سردار ولی) قرار داشت.

    هاشم خان به مدت 17 سال هم پادشاه بود و هم صدر اعظم.هاشم خان و برادران و برادرزادگانش (ظاهر و داود و نعییم) از آنجا که به دلیل همان شلیکِ بی‌هدفِ خالق، هزاره‌های بی‌خبر از آن اقدام را به حیث «پدرکشته» و «قاتلِ شاه شهید» می‌شناختند؛ از هیچ بی‌رحمی و بی‌رسمی در حق آن مغضوبان تاریخ دریغ نکردند.از جمله‌ی آن بی‌رحمی‌ها و بی‌رسمی‌ها ـ که دقیقاً به قصد نابودی بی‌صدای تمام هزاره‌ها برنامه‌ریزی و اجرا شد ـ وضع مالیاتِ کمرشکن به نام «روغن مواشی» بود. از آنجا که پرداختِ آن مالیات سنگین برای خلق فقیر هزاره میسور نبود، آنها مجبور می‌شدند که زمین‌ها (و حتی فرزندان خود را) به کوچی‌ها و خریداران برده بفروشند. و بدین ترتیب و تدبیر، ریشه‌ای قومیت هزاره از این سرزمین در حالِ کنده شدن بود.

    در چنین روزگاری تباه و سیاه و در آن زمستانِ سنگ‌شکن، مردی گردن‌فراز و آسمان‌همت به نام «ابراهیم خان گاوسوار» در سال 1324 علیه ستم و استبداد «قیام» کرد. ولسوالی شهرستان را تصرف نمود و نیروهایش را به سمت مرکز حکومت کلان (پنجاب) سوق داد.سلطنت کابل از درِ مدارا و ملایمت با قیام شهرستان پیش آمد و یک هیأت 150 نفری از بزرگان شیعه و هزاره را به سرپرستی اسماعیل خان مایار (والی کابل) به هزاره‌جات فرستاد. هیأت مذکور، ابراهیم خان را با عزت و احترام به کابل آورد و به ملاقات ظاهر شاه بُرد. او روزگار جهنمی هزاره‌ها را برای سلطان مملکت شرح داد و خواسته‌های قیام کنندگان (از جمله لغو مالیات مواشی) را مطرح نمود.ظاهر شاه در همان ملاقات عمومی، لغو مالیات مواشی را اعلام نمود و بخش بزرگی از مطالبات قیام‌کنندگان را برآورده ساخت. این رخداد، تنها قیام و اقدامِ اعتراضی و مسلحانه‌ای هزاره‌ها بود که به اهداف خود دست یافت و نتیجه و ثمره‌ی مشخص و مشهود به دنبال داشت.

    مسیح ارزگانی