دسته: برگزیده ها

  • به صلح باید فرصتی دوباره داد

    به صلح باید فرصتی دوباره داد

    در میان معدود دستاوردهای رئیس جمهور ترامپ در سیاست خارجی این بود که واسطه‌ای برای آغاز مذاکرات رو در روی صلح بین طالبان و دولت افغانستان شد،‍ هدفی که از چشمِ دولت اوباما دور مانده بود. با این حال، بهای این موفقیت توافق ایالات متحده با یک جدول زمانی سریع برای خروج کامل نظامی بود که با نتیجه این گفتگوها پیوندی نداشت. در این توافقنامه که در تاریخ ۲۹ فبروری سال گذشته منعقد شد، ایالات متحده وعده داد که طی ۱۴ ماه،‍ یعنی در ماه مِی آینده، تمام نیروهای خود را از افغانستان خارج کند و البته در آن زمان، امید به عقد توافقنامه صلح میان دو طرف افغان وجود داشت.

    تاکنون، چنانچه قابل پیش بینی بود، این مذاکرات بسیار کند پیش رفته‌اند. مبادله مقدماتی زندانیان که قرار بود یک هفته طول بکشد،‍ چندین ماه به طول انجامید. در نتیجه، دو طرف تا ماه سپتمبر پشت میز مذاکره ننشستند. باقی سال ۲۰۲۰ صرف مذاکره درباره اصول و روش‌های مذاکرات شد. در ماه جنووری، دو طرف آجندای پیشنهادی را مبادله کردند. محتویات مشابه بودند،‍ اما ترتیب ارجحیت مشابه نبود. حکومت افغانستان می‌خواهد آتش بس عمومی اولین مورد توافق شده باشد. و طالبان می‌خواهند آتش بس آخرین اقدام باشد.

    با توجه به شکافی که دو طرف را از هم جدا می‌کند،‍ این سرعت پایین غیر معمول نیست. صلح در افغانستان به سادگی اختصاص ولایات و وزارتخانه‌ها در میان حزب‌های مختلف حکومتی و طالبان نیست. این امر مستلزم تطابق بین مدرنیته و بنیادگرایی، بین حکمرانی مبتنی بر حاکمیت مردمی و الهام الهی است و بیش از همه به ابزارهای توافق‌شده برای تبدیل دو ارتش رو به روی هم، به یک بنیاد امنیت ملیِ متحد نیاز دارد. توافق روی این موارد اساسی نیاز به پذیرش فاحش هر دو طرف دارد.

    جدول زمانی قید شده در توافقنامه طالبان – ایالات متحده به طور غیر واقعی بلندپروازانه بود. دو طرف افغان هنوز حتی در مورد یک آجندای مشترک به توافق نرسیده‌اند،‍ با این حال انتظار می‌رود ایالات متحده ظرف چهار ماه نیروهای خود را به طور کامل خارج کند. حضور نظامی آمریکا منبع اصلی نفوذ آمریکا در این مذاکرات و تنها امید به ایجاد یک حکومت پایدار با توانایی منع حضور القاعده و داعش است. این اهرم فشار تنها امید مردم افغانستان به صلحی است که دستاوردهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ۲۰ سال گذشته آنها را حفظ کند.

    مقامات آمریکایی از عملکرد طالبان مبنی بر تعهداتشان در قطع ارتباط با القاعده و کاهش سطح کلی خشونت راضی نیستند. هیچ یک از مهلت‌های دیگر مندرج در توافق نامه طالبان و ایالات متحده آمریکا رعایت نشده‌است. چنانچه گروه مطالعاتی افغانستان که مأمور کنگره است توصیه کرده‌، باید تاریخ عقب‌نشینی نهایی ارتش ایالات متحده نیز لغو شود.

    همانطور که گفته شد،‍ دو طرف افغان در هیچ زمینه‌ای نزدیک به توافق نیستند. با توجه به مهلت ماه می که در حال نزدیک شدن است، این وسوسه وجود دارد که پرداختن به بسیاری از مواردی که دو طرف را از هم جدا می‌کند به تعویق انداخته شده و در عوض به تقسیم قدرت برای ایجاد یک دولت ائتلاف موقت که طرف‌های طالب را نیز شامل است، پرداخته شود. این امر مستلزم کنار گذاشتن قانون اساسی موجود بدون توافق بر سر یک قانون اساسی دیگر، لغو انتخابات بدون برگزاری انتخابات دیگر و سهیم شدن طالبان بر کنترل نیروهای مسلح ملی افغانستان و در عین حال حذف نیروهای طالبان به طور کامل،‍ است. چنین حکومت موقتی، تحت فشار این سطح از اختلافات لاینحل، به شدت مستعد سقوط است.

    وقتی چنین اتفاقی رخ بدهد،‍ طالبان به احتمال زیاد صحیح و سالم سر بیرون می‌آورند،‍ اما جناح‌های دیگر برای تأسیس مجدد حکومت ملی که پیشتر پیاده کرده بودند،‍ دوران سختی را خواهند داشت. اجزای اصلی ارتش ملی افغانستان، پلیس و سرویس‌های اطلاعاتی می‌توانند انتقال وفاداری خود را به فرماندهان جنگ منطقه‌ای و جناح‌های قومیتی آغاز کنند. و درگیری می‌تواند با تسلط در حال ظهور طالبان چند جانبه شود.

    اگر دولت بایدن با توصیه گروه مطالعاتی افغانستان برای به تعویق انداختن عقب نشینی در ایالات متحده موافقت کند،‍ دو طرف افغان فرصت بیشتری برای حل مسائل اساسی که باید حل و فصل شوند، خواهند داشت. این مسائل شامل اصلاحات در قانون اساسی فعلی، اقداماتی برای نظارت و اجرای آتش بس دائمی، روش‌های ادغام دو ارتش مخالف و مقرراتی برای بازگرداندن جنگجویان سابق به زندگی غیرنظامی است. و این امر به سرعت محقق نخواهد شد،‍ اما تجربه بسیاری از روندهای صلح دیگر نشان می‌دهد که تنها راه برای اطمینان از یک نتیجه پایا و ماندنی همین است.

    منبع: راند

    مترجم: خبرنامه

  • چرا طالبان به دور دوم مذاکرات بی میل هستند؟

    چرا طالبان به دور دوم مذاکرات بی میل هستند؟

    قرار بود دور دوم مذاکرات میان‌افغانی بین نمایندگان گروه طالبان و دولت جمهوری اسلامی افغانستان به تاریخ ۱۶جدی پس از یک دوره توقف ۲۰ روزه آغاز شود، ولی اکنون از آن موعد تقریباً چهل و پنج روز گذشته و گروه طالبان در پشت میز مذاکره حاضر نشده است. دلایل و عوامل این پرهیز و فرار چیست؟ چرا طالبان یکباره میل خودشان را به مذاکره از دست دادند و چرا درحالی که هیئت مذاکراتی دولت افغانستان در دوحه حاضر است، هیئت این گروه در تور سیاحتی کشورهای منطقه مصروف شد؟
    تلاش می‌کنیم در این مطلب برای این پرسش‌ها پاسخی درخور ارائه کنیم، اما آنچه مسلم است این که دال مرکزی حضور طالبان در مذاکرات میان‌افغانی که توافقنامه دوحه بود، اکنون در حال پر پر شدن است و اوراق آن را همانند آرزوی طالبان برای رسیدن به قدرت مطلق در افغانستان بادهای تند حوادث و رویدادها با خود می‌برد.
    بازنگری توافقنامه دوحه:
    عامل اصلی عدم حضور هیئت طالبان در دوحه، آغاز تکاپوی آنان برای نجات توافقنامه ۲۹ فبروری است؛ زیرا این گروه می‌اندیشد که اگر توافق مذکور باطل شود، تمام رشته‌های آنان پنبه می‌شود. این مسئله با توجه به روند رویدادهای منطقه و جهان و همچنان امریکا خیلی دور از ذهن نیز نیست؛ چرا که دولت بایدن در نخستین روزهای تشکیل، گفت که توافقنامه دوحه را بازنگری می‌کند.
    خلیلزاد:
    مسئله مهم دیگر، تعیین معاون برای زلمی خلیلزاد از سوی کاخ سفید است. خلیلزاد در دو سال گذشته هرچه توانست و خواست به سود طالبان انجام داد، اما اکنون پل ارتباطی مایل به گروه طالبان، میان این گروه و کاخ سفید، استقلالیت گذشته را ندارد و در چنبره فرد مورد اعتماد بایدن است.
    تصمیم ناتو برای ماندن در افغانستان تا زمان مناسب:
    این عامل نیز در فرار طالبان از مذاکرات موثر است. ناتو تصمیم گرفته که تا زمان مناسب که طالبان عملاً تعهد به صلح و قطع رابطه خود را با گروه‌هایی مثل القاعده و داعش و شبکه حقانی نشان ندهند، در افغانستان حضور داشته باشد. پس گروه طالبان باز هم به بن‌بست خورده و برنامه‌ریزی‌اش برای تصاحب قدرت ویران شده است.
    ابهام در مواضع پاکستان:
    روز گذشته اکسپرس تریبون رسانه پاکستانی نوشت که اسلام‌آباد نه خواستار حاکمیت مطلق طالبان است و نه تسلیمی کامل این گروه. این سیاست پاکستان به نحوی سران طالبان را در ابهام و گمراهی قرار داده است. زیرا گروه طالبان پاکستان را یگانه حامی بدون قید و شرط خویش می‌پندارد و توقع ندارد که اسلام‌آباد چنین مبهم دیپلماسی کند.
    عدم حمایت کشورهای منطقه از مواضع طالبان:
    تور اخیر سفر هیئت طالبان به ایران، روسیه و ترکمنستان، در واقع عکس آنچیزی بود که این گروه تصور می‌کرد. نه تهران و نه روسیه و نه ترکمنستان از مواضع هیئت طالبان در خصوص ساختار قدرت در افغانستان عملاً حمایت نکردند، بلکه برعکس؛ بر حمایت از دولت مشروع افغانستان تاکید نمودند.
    مقاومت دولت افغانستان علیه فشارهای نظامی و سیاسی طالبان:
    در چند ماه اخیر، گروه طالبان همزمان با دیپلماسی در دوحه، فشار مضاعف نظامی و سیاسی را علیه کابل اعمال کرد. این گروه در کنار مذاکره، به شکل بی‌رحمانه‌ای بر ترور و انفجار و تهاجم و انتحار دست زد و با سفر به کشورهای همسایه، از نگاه سیاسی کابل را زیر فشار گرفت، ولی دولت افغانستان به خوبی ایستادگی کرد و خم نشد.
    گروه طالبان نا امید از توافق با امریکا، بدون دستاورد در منطقه و حتا پاکستان و مواجه با تنفر و انزجار فورانی در میان ملت، میل و اشتهایی برای مذاکره ندارد؛ زیرا همانگونه که مشاور امنیت ملی گفت که طالبان به صلح باور ندارند و فقط قدرت مطلق می‌خواهند، هیئت طالبان به اهداف خود در دور اول مذاکرات نرسید و ادامه مذاکرات را بدون حمایت ایالات متحده از توافقنامه ۲۹ فبروری، شکست مطلق خویش می‌پندارد و تا زمانی که بتواند، از آن دوری خواهد کرد.

    خبرگزاری دید

  • فکاهی سیاسی خنده دار تر است

    فکاهی سیاسی خنده دار تر است

    امرالله صالح، معاون نخست ریاست‌جمهوری بامداد امروز(دوشنبه،۲۷ دلو) در صفحهٔ فیسبوکش در ارتباط با اعلام جنگ حکمت‌یار در برابر حکومت افغانستان، گفت حکمتیار از مرحله راکت زدن به مرحلهٔ حرف زدن تکامل کرده‌است.

    این در حالی‌ست که گلبدین حکمتیار، رهبر حزب سیاسی افغانستان روز گذشته (یکشنبه،۲۶ دلو) در یک نشست خبری در کابل، دولت افغانستان را متهم به عهد شکنی کرده‌است.

    آقای حکمتیار گفته بود حکومت افغانستان مطابق توافقنامهٔ صلح، زندانیان آنان را از زندان‌های افغانستان رها نساخته‌است.

    آقای صالح در واکش به گفته‌های گلبدین حکمتیار گفت: «بیشتر از چهل سال تلاش فرسایشی و افسرده کن توام با بغاوت، کودتا، دسیسه، توطیه، جنگ و کشتار “موصوف” را به ارگ نرسانید.»

    معاون نخست رییس‌جمهور می‌گوید حکمتیار به همهٔ آدرس‌های ضد افغانستان مراجعه کرد؛ اما باز هم به ارگ نرسیده‌است.

    آقای صالح می‌گوید: « وقتی حکمتیار، به بیرق ملی، قانون اساسی و نظام تمکین کرد به ارگ مهمانش کردند تا ساعاتی را در یک جمع بگذراند. آن ساعات را نیز ضایع ساخت و جریحه ایجاد کرد.»

    در همین‌حال، آقای حکمتیار روز گذشته گفته بود اگر دولت افغانستان به زودی ۳۰ هزار زندانی حزب اسلامی را از زندان‌های افغانستان رها نسازد، ارگ را محاصره و اشرف غنی را از قدرت برکنار می‌کنیم.

    امرالله صالح می‌گوید که آقای حکمتیار از برکت ارگ و ارگ‌نشینان از مرحله راکت زدن به حرف زدن تکامل نموده است.

    او تأکید کرده می‌گوید: « بگذارید بگوید. هرچه دلش است بگوید. فکاهی های سیاسی خبر سازترند.»

    این در حالی‌ست که گلبدین حکمتیار، رهبر حزب سیاسی افغانستان، به اساس توافق صلح که با دولت افغانستان به امضا رسانده، ماهانه مبلغ هنگفت پول را از دولت دریافت می‌کند و در تشکیلات حکومتی، وزیر و والی …دارد؛ اما همواره از طالبان حمایت می‌‌کند و خواهان تشکیل حکومت موقت‌است.

  • محب برای طالبان خط و نشان کشید

    محب برای طالبان خط و نشان کشید

    آنچه روز گذشته (شنبه ۲۵ دلو) داکتر حمدالله محب مشاور امنیت ملی مطرح کرد، واقعیت عینی وضعیت افغانستان و طالبان و روند صلح و جنگ بود. واضح‌تر و عریان‌تر از آنچه آقای محب بیان کرد، نمی‌توان چیزی گفت که اتمام حجت باشد و بازگویی حقایق میدانی کشور.
    غیر از این هم از مقامات عالی‌رتبه دولتی انتظار نمی‌رود. آنان باید همه‌چیز را آنچنان که هست به مردم بگویند، اما همه‌چیز در بیان و بازگویی حقایق خلاصه نمی‌شود. نه مسئولیت مقامات با بیان مسئولانه واقعیت‌ها به پایان می‌رسد و نه مردم می‌توانند همه‌چیز را در سکوت و بی‌تفاوت نسبت به سرنوشت سیاسی خود و نظام سیاسی خویش برگزار کنند.
    وظیفه مسئولان گزارش دادن به مردم نیست. آنان در کنار اطلاع‌رسانی صادقانه و منطبق با واقع از تحولات جاری میدانی، باید راهی برای نجات مردم هم پیدا کنند. در مقابل مردم هم مسئولیت دارند از کشور خود، نظام سیاسی خود، از دستاوردهای خود، از آزادی‌های خود، از آرمان‌های خود، از خطوط سرخ خود، از حقوق مشروع خود، از قانون اساسی خود و از اردو و پولیس ملی خود با تمام توان دفاع کنند؛ زیرا ما وقتی از جمهوریت حرف می‌زنیم، از مردم حرف می‌زنیم. جمهوریت، چیزی ورا و فرا و جدای از مردم نیست و در وجود اقلیت حاکم خلاصه نمی‌شود.
    سخنان مشاور امنیت ملی نیز معطوف به بازگویی همین حقیقت بود که نیاز به تأمل جدی دارد. او با بیان این‌که اعضای طالبان در افغانستان برای قبر خود جای ندارند و تسلط بر بخشی از خاک کشور نیز صحت ندارد، دست رد بر سینه کسانی زد که مدعی تسلط طالبان بر بخش عظیمی از خاک کشور هستند.
    واقعیت این است که برخی رسانه‌های همگانی و چهره‌های شبه کارشناس یا شبه سیاستمدار، از تسلط طالبان بر بیش از پنجاه درصد خاک افغانستان سخن می‌گویند و نادانسته در خدمت برنامه‌های تبلیغاتی دشمن درآمده و آب در آسیاب دشمنی می‌ریزند که به چیزی کمتر از تصرف خاک افغانستان و براندازی نظام سیاسی آن رضایت نمی‌دهد.
    موضوع دیگری که در سخنان آقای محب برجسته بود، آماده شدن طالبان برای یک جنگ خونین و فراگیر در بهار آینده بود. به گزارش خبرگزاری دید، مشاور امنیت ملی کشور گفت: فرماندهان طالبان، در حال برنامه‌ریزی برای جنگ در بهار سال آینده هستند.
    این فراز از سخنان آقای محب، به همان میزان که مبین صداقت او با مردم خود است، هشداری جدی نسبت به آینده و بُن‌بست مذاکرات صلح نیز هست؛ چرا که به گفته مشاور امنیت ملی، «طالبان در سیاست باخته است» و نخستین نشانه باخت طالبان در سیاست، شکست مذاکرات صلح است. مذاکرات صلح، تنها میدان مشق سیاسی طالبان بعد از بیست سال جنگ جنون‌آمیز و جنایت‌بار است، اما وقتی این گروه نمی‌تواند با منطق دیپلماسی و سیاست‌ورزی خردمندانه به مذاکرات صلح ورود کند و در دوحه هم با همان زبانی سخن می‌کند که در میدان جنگ قندهار و غزنی و ننگرهار و بلخ و بدخشان، معنایش این است که بازنده اصلی صحنه سیاست، طالبان است نه مردم و دولت افغانستان.
    اما روی دیگر سکه باخت سیاسی طالبان، مهم‌تر و خطرناک‌تر است و همین روی سکه است که مسئولیت دولت و ملت افغانستان را سنگین می‌کند. طالبان وقتی در میدان سیاست ببازد، به پیروزی در میدان جنگ چشم می‌دوزد؛ چیزی که هم‌اکنون نشانگان آن آشکار شده است و آقای محب هم به درستی به آن اشاره کرد: آمادگی برای جنگی تمام‌عیار در بهار آینده.
    طالبان، صلح‌پذیر نیست و جز جنگ، به هیچ راهکار دیگری باور ندارد. مشاور امنیت ملی هم روی این مورد به خوبی انگشت گذاشت که «طالب قدرت مطلق می‌خواهد و هیچ نوع مشارکت را نمی‌پذیرد، خواستن قدرت مطلق، صلح‌خواهی نیست».
    به باور این قلم، جان سخن حمدالله محب همین است که «طالب قدرت مطلق می‌خواهد و هیچ مشارکتی را نمی‌پذیرد» این حقیقت باید شبه سیاستمدارانی را که خواب مشارکت در قدرت سیاسی از مجرای طالبان می‌بینند، عمیقا تکان دهد و به خود آورد و به بازنگری در خودخواهی‌ها و خودپرستی‌های خود وادار کند. اینان همان کسانی هستند که به طمع دست یافتن به مقام و منصب دولتی، تمام افغانستان را قربانی می‌کنند و راه را برای ورود طالبان باز و هموار می‌سازند، وگرنه مردم به عنوان مالکان اصلی این سرزمین که طعم تلخ حکومت طالبانی را چشیده‌اند، به هیچ قیمتی حاضر نیستند پشت نظام جمهوری را خالی کنند و افغانستان را دودستی به گروهی تقدیم کنند که جز سیاهی و تباهی، در کارنامه خود ندارد. بنابراین انتظار می‌رود آمادگی‌ها برای مواجهه با طالبان در دو جبهه جنگ رویارو از یک سو و مهار مزدوران سیاسی طالبان از سوی دیگر در دستور کار دولت قرار داده شود. در غیر آن سم‌پاشی‌ها و سیاه‌نمایی‌های این جماعت، یأس و ناامیدی همگانی را بر فضای سیاسی کشور مستولی خواهد کرد.

    راحل موسوی

  • دانش: توافق نامه دوحه به بازنگری  اساسی نیاز دارد

    دانش: توافق نامه دوحه به بازنگری اساسی نیاز دارد

    دفتر رسانه‌یی معاونت دوم ریاست‌جمهوری امروز (چهارشنبه، ۲۲ دلو) در خبرنامه‌یی نوشت آقای دانش این مطلب را در دیدار با پدرو شیرر، رییس نمایندگی کمیتۀ بین‌المللی صلیب سرخ در افغانستان مطرح کرده است.

    آقای دانش می‌افزاید موافقت‌نامۀ دوحه در یک شرایط خاص با عجله میان امریکا و طالبان امضا شده است و این موافقت‌نامه هیچ تضمینی برای تأمین ثبات در افغانستان ایجاد نکرده است.

    معاون دوم ریاست‌جمهوری بر بازنگری اساسی این موافقت‌نامه تأکید و علاوه می‌کند اگر این موافقت‌نامه بازنگری نشود، روند صلح با چالش‌های جدی روبه‌رو خواهد شد.

    این در حالی است که دولت جدید امریکا هم‌اکنون سرگرم بازنگری این سند است. ادارۀ بایدن طالبان را به عدم پایبندی به تعهدات دوحه متهم کرده و روند خروج نیروهای امریکایی را که تا ماه «می» امسال قرار بود به پایان برسد، به تعویق انداخته است.

    این تحول‌ها در واشنگتن باعث شده است که دومین دور گفت‌وگوهای صلح که میان هیأت‌های مذاکراتی دولت افغانستان و گروه طالبان در قطر آغاز شده بود نیز متوقف شود.

  • بازگشت احتمالی امریکا به برجام و ترس عربستان و اسرائیل

    بازگشت احتمالی امریکا به برجام و ترس عربستان و اسرائیل

    جو بایدن در گفت‌وگویی با شبکه خبری «سی‌بی‌اس» گفته است که امریکا برای بازگرداندن ایران به میز مذاکره، تحریم‌ها را لغو نخواهد کرد.
    هم‌چنان چند روز پیش، شبکه ۱۲ اسراییل مدعی شد که بلندپایگان ایران و مقام‌های دولت بایدن، گفت‌وگوهای سری را بر سر بازگشت به توافق هسته‌ای انجام داده‌اند. دولت اسراییل، به‌محض تثبیت درستی این خبر، بی‌درنگ لابی‌گری خود را در درون کاخ سفید آغاز کرد و ذهن مقام‌های امریکایی، ازجمله آنتونی بلینکن وزیر خارجه و جک سالیوان مشاور امنیت ملی امریکا را در برابر ایران تغییر داد.
    بزرگ‌ترین نگرانی اسراییل تنها موضوع موشکی ایران نیست؛ بلکه از سوی مقام‌های امریکایی، آشکارا ابراز شده است که ایران تا چند هفته‌ی دیگر گنجایش و فناوری تولید سلاح هسته‌ای را به دست می‌آورد و امریکا باید دست به‌کار شود.
    جو بایدن، درباره خاورمیانه با یک ماموریت درازمدت و ناتمام-کم‌ازکم در دوره ریاست جمهوری خودش- روبه‌رو است. ایرانی‌ها با میزبانی‌شان از طالبان و ایجاد ارتباط شبکه‌ای با روسیه و چین بر سر مسئله صلح افغانستان، پیام روشن و صریحی را به امریکایی‌ها رساندند؛ آن‌هم این‌که: تمام مسئله‌ی خاورمیانه، دیگر صرفاً برنامه هسته‌ای ایران نیست و امریکا چه بخواهد چه نخواهد، قدرت در خاورمیانه در حال تقسیم شدن و گسترش است.
    نگاه‌ها اما در اسراییل فرق می‌کند. این کشور پس از عادی‌سازی روابط خود با کشورهای حوزه خلیج، به نحوی ‌از انحا، به امریکا و بایدن فهماند که بازگشت امریکا به توافق برجام با ایران، خط سرخ سیاست خارجی اسراییل است و این به معنای قدرت دادن بی‌حدوحصر به ایران است. ایرانی‌ها نیز دقیقاً بر این نکته واقف‌اند.
    اگر واقع‌بینانه ریشه‌یابی شود، برجام از زمان خروج رسمی امریکا از این سازش‌نامه- ماه می ۲۰۱۸- به خطر نیافتاد؛ بلکه در حقیقت نقطه بی‌بازگشت و راه یک‌طرفه در مذاکرات با ایران، هنگامی روی داد که حمله دقیق و ماهرانه‌ای به تأسیسات نفت «آرامکو»ی عربستان شکل گرفت. حمله‌ای که حتا دستگاه‌های رادار امریکا و اسراییل نیز نتوانستند سرچشمه و بانی آن را بیابند.
    با کشتن پدر هسته‌ای ایران-محسن فخری‌زاده- خاورمیانه زنگ خطرش را برای آقای بایدن به صدا درآورد. باور نگارنده بر این است که خاورمیانه، همان خاورمیانه زمان بهار عربی نیست؛ چون بر علاوه تغییر ذهنیت‌ها، نگاه‌ها و اطلاعات پیچیده‌تر از پیش شده است.
    بهترین راه غرض شناخت خاورمیانه نوین، این است که آن‌چه در نیمه‌شب ۱۴ سپتامبر سال ۲۰۱۹ اتفاق داد را به‌دقت مطالعه و بررسی کنیم. شبی که ۲۰ پهپاد ایرانی و موشک‌های کروز فوق دقیق ساخت ایران، تأسیسات نفتی آرامکو در «بقیق» عربستان را آماج قرار داد. به‌عبارت ساده‌تر؛ این واقعه در ذات خود نقطه‌ی شکل‌گیری خاورمیانه تازه‌ای بود که امریکا را غافل‌گیر کرد.
    پهپادها و موشک‌های کروز ایرانی به‌قدری در سطح پایین و موازی با ارتفاعِ داده شده پرواز کردند که نه‌تنها بلند شدن آن‌ها از روی سکوها در دیدرس نبود؛ بلکه تا لحظه‌ی اصابت به اهداف موردنظر، از سوی رادارهای سعودی و امریکایی نیز ره‌گیری نشد.
    در مقابل حملات ایران، امریکا در ماه اکتوبر، ۳ هزار نیروی نظامی و چند سیستم ضد موشکی به عربستان فرستاد تا نیروی پدافند هوایی این کشور را تقویت کند. جالب این‌جاست که ترامپ در یک کنفرانس خبری گفته بود: «عربستان سعودی موافقت کرده که هزینه این اعزام و تجهیزات را پرداخت کند.» این خودش دل‌سردی آشکار امریکا از جنجال خاورمیانه بود.
    پیام ترامپ با آن‌که در لفافه بیان شد، اما بسیار واضح بود: ملک سلمان عزیز! امریکا اکنون خود بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت و گاز شیل و دارنده بازار قدرتمند پولی در جهان است. ما در حال ترک منطقه خاورمیانه هستیم. البته با خشنودی کامل می‌خواهم اذعان کنم که اگر هر چه اسلحه بخواهید ما در ازای پول نقد به شما خواهیم فروخت؛ اما از ما انتظار نداشته باشید که به نیابت از شما با رقیب‌تان بجنگیم؛ بنابراین اگر خواستار اعزام نیروهای نظامی هستید، باید سر کیسه را باز کنید.
    واکنش محمد بن سلمان در مورد این پیام غیرمستقیم امریکا به حدی شدید بود که ولیعهد عربستان برای امریکا با اعتمادبه‌نفس بالایی گفت: «اگر روزی عربستان در مسابقات نفت و گاز با جهان داخل جنگ شود، به‌راحتی و بدون کمک امریکا می‌تواند با روسیه و اروپا دوئل را آغاز کند و برنده نیز شود.»


    اسراییل مضطرب، در پی عادی‌سازی روابطش با حوزه خلیج و آفریقا،
    توافق‌نامه‌های امضاشده از سوی اسراییل با امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش ماحصل همین تغییر سیاست امریکا در خاورمیانه است.
    به‌عبارت‌دیگر، اکنون عربستان سعودی و دیگر کشورهای حوزه خلیج‌فارس به این فکرند که به‌جای تکیه به امریکا برای تأمین امنیت آن‌ها در منطقه، باید خودشان مدیریت مسایل را به دست بگیرند و با یکدیگر به‌ویژه با اسراییل، ائتلافی نظامی-امنیتی تشکیل دهند تا بتوانند در برابر تهدید ایران که حالا فراتر از برنامه‌ی هسته‌ای، به فناوری تولید موشک‌های بسیار دقیق و نقطه‌زن رسیده است، مقابله کنند. ایران، هم‌اکنون دارای موشک‌های نقطه زن و موشک کروز است.
    گسترش همکاری‌های اطلاعاتی میان عربستان و اسراییل هم حاصل همین رویداد است. ضمناً سفر مخفیانه نتانیاهو به عربستان، به‌زودی به روابط علنی میان ریاض و تل‌آویو خواهد انجامید. ایران نیز چاره را از پیش سنجیده است. ترکیه و قطر از همین حالا برای ایران چراغ سبز نشان دادند؛ یعنی در برابر کشورهای عربی و اسراییل، ایران کشورهای روسیه، چین، ترکیه و قطر را با خود دارد.


    آیا گروه‌های تحت حمایت ایران دوباره جان می‌گیرند؟
    در ۵ سالی که گذشت، اسراییل هم‌زمان با جنگ داخلی سوریه؛ در نبردهای موقتی اما مداوم، به‌دنبال ممانعت از رسیدن دولت ایران به هدف خود در تقویت نیروهای نیابتی‌اش در لبنان، عراق، سوریه، یمن و غزه است. تلاشی که عربستان هم به‌طور مشابهی در یمن انجام می‌دهد تا مانع قدرت گرفتن نیروهای حوثی موردحمایت ایران در آن‌جا شود. حوثی‌ها تاکنون با استفاده از موشک‌های ساخت ایران، میدان‌های هوایی عربستان را هدف قرار داده‌اند. بر طبق اطلاعات «موساد»، این موشک‌های ایرانی بسیار کارا و ویران‌گرند.
    در سوی دیگر، اسراییل و کشورهای متحدش در حوزه خلیج‌ راضی به این نیستند که امریکا با بازگشت‌اش به برجام، امتیازات بزرگ و بین‌المللی خود در زمینه برنامه هسته‌ای ایران و تحریم‌ها علیه این کشور را پیش از آن‌که تهران تعهدی درباره توقف صادرات این موشک‌ها بدهد، از دست بدهد. این در حالی است که ایران گفته بود؛ هیچ‌گونه مذاکره‌ای درباره موشک‌هایش نمی‌کند.
    اکنون، مسئله‌ی ایران پیچیده‌تر از گذشته شده و ترور سلیمانی و فخری‌زاده نیز عبور کرده است.
    امریکایی‌ها به این باور هستند که مهم‌ترین نقد به برجام این است که توسعه برنامه موشکی ایران را محدود و بسته نمی‌کند. هم‌چنان بسیار دور از تصور است که ایران با گسترش توافق‌نامه برجام به برنامه موشکی خود موافقت کند؛ چون موشک‌های کروز نقطه‌زن ایران، اکنون یک توان بزرگ جدید هوایی به این کشور بخشیده است. ایران از روش شبیه‌سازی هند و پاکستان استفاده کرده است
    هیچ‌گاه به بازرسان آژانس انرژی هسته‌ای، دسترسی به دست‌کم یکی از مراکز نظامی- هسته‌ای که احتمالاً سه مرکز هستند به‌طور آزاد و کامل داده نشده است. هند، پاکستان و کوریای شمالی هم تا پیش از آزمایش هسته‌ای واقعی خود از همین روش‌های شبیه‌سازی استفاده کردند.
    اکنون ایران ۱۲ برابر حد مجاز مطابق توافق‌نامه برجام اورانیوم غنی‌شده دارد که بخشی از آن به‌طور خالص ۴.۵ درصد است. گرچه این مقدار تا اندازه ۹۰ درصدی که برای تولید بمب اتم لازم است، هنوز فاصله زیادی دارد؛ اما به لحاظ معیارهایی که در برجام درج شده بود، برنامه هسته‌ای ایران را بسیار روبه‌جلو قرار می‌دهد.


    اهداف نظامی ایران چیست؟
    ایران قادر به انجام عملیات‌های بسیار دقیق با استفاده از موشک‌های مسلح شده بالستیک و کروز خود است. آنچه در حمله به تأسیسات نفتی عربستان روی داده بود، می‌تواند برای تمامی تأسیسات مهم نظامی و غیرنظامی در منطقه روی دهد.
    هم‌چنان این کشور موشک ضد هوایی «اس ۳۰۰» از روسیه خریداری کرده و حالا هم صحبت از خرید «اس ۴۰۰» می‌کند.
    با به پایان رسیدن تحریم تسلیحاتی سازمان ملل متحد علیه ایران، اکنون چین و روسیه می‌توانند اسلحه به ایران بفروشند.
    ایران یکی از امضاکنندگان پیمان منع گسترش سلاح‌های شیمیایی است؛ اما تا به حال هیچ منبع رسمی از وضعیت و میزان ذخایر سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیک این کشور اطلاع نداده است.

    کم شدن حضور امریکا در افغانستان و عراق، چه فرصتی را به ایران خواهد داد؟
    حضور امریکا در عراق به‌شدت رو به تحلیل و تقلیل است. به‌ویژه بعد از شکست داعش و حملات حشد شعبی-بسیج مردمی عراق. تضعیف حضور امریکا در عراق می‌تواند فرصت حضور بیشتر ایران را تقویت کند. امریکا و اداره بایدن باید در این زمینه بسیار هوشیار باشند.
    این‌طرف در افغانستان، اگر مطابق برنامه دوحه، امریکا تا ماه می سال ۲۰۲۱ این کشور را ترک کند، آن‌وقت ایران از طریق مرزهای شرقی خود فرصت نفوذ بیشتری در افغانستان از طریق گروه فاطمیون پیدا خواهد کرد و از طریق افغانستان راه به‌طرف جنوب آسیا تحت چتر سازمان همکاری شانگهای برایش بازخواهد شد.
    اداره جدید امریکا می‌خواهد این‌بار با سیاست تساهل و مدارا تمام مخاطبان آسیایی خود را نرم بسازد. هرچند مشاورین کلیدی بایدن-بلینکن و سالیوان-گفته‌اند که باید از نفوذ رقیبان سنتی امریکا در منطقه جلوگیری شود؛ اما رویارویی مستقیم و غیرمستقیم در این برهه‌ی زمانی، کارساز نخواهد بود.

    ایمان نوری

    صبح کابل

  • دولت بایدن باید مواظب خشونت های طالبان باشد

    دولت بایدن باید مواظب خشونت های طالبان باشد


    این توافقنامه طالبان را ملزم می‌کرد روابط خود با القاعده را قطع کنند، خشونت‌ها را کاهش دهند و وارد مذاکرات منطقی با دولت افغانستان شوند.
    این معامله برای ایجاد زمینه عقب‌نشینی نیروهای امریکایی در بدل تضمین‌های امنیتی از طرف طالبان انجام شد.
    تاکنون روند خروج نیروها مطابق برنامه صورت گرفته است.
    از زمان آغاز جنگ در سال ۲۰۰۱ تعداد سربازان امریکایی در افغانستان به کمترین اندازه آن- ۲۵۰۰ تن- رسیده است. با این حال، مواد اصلی این توافق نامه توسط طالبان نقض شده است.
    خشونت‌ها و همچنین قتل‌های هدفمند زیاد شده است و مذاکرات بین‌الافغانی تقریباً متوقف شده است.
    شهرهای بزرگ کشور، از جمله پایتخت -کابل- روزانه شاهد ترور روشنفکران برجسته، مقامات دولتی، قضات، روزنامه نگاران، کارگران حقوق بشر و فعالان جامعه مدنی بوده است.
    افغانستان در حال جنگ در یک مقطع حساس ساختن و یا شکستن قرار دارد. عامه مردم ایالات متحده به دنبال خاتمه دادن به اصطلاح «جنگ ابدی» هستند، اما منطقه همچنان بی‌ثبات است و تعدادی از گروه‌های تروریستی در این کشور فعالیت دارند.
    به اساس گزارش‌ها، همین اکنون بیش از ۲۰ گروه تروریستی در منطقه فعال هستند که این می‌تواند امنیت جهانی را با خطرات جدی روبرو کند. اگر این گروه‌ها در سطح منطقه مهار نشوند، تروریست‌های با اجنداهای جهانی می‌توانند خیابان‌های نیویارک، لندن، پاریس و بسیاری از شهرهای دیگر را نا امن کنند.
    بدتر از آن این که اگر آن‌ها به نیروگاه‌های هسته‌ای پاکستان نا امن دسترسی پیدا کنند، می‌تواند منجر به یک فاجعه جهانی شود.
    یکی از مهمترین دلایل حضور نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان طی ۱۹ سال گذشته این بوده است که نگذارند تروریست‌ها از پناهگاه‌های امن استفاده کنند و به نیروگاه‌های هسته‌ای پاکستان دسترسی پیدا کنند. افراط گرایی مذهبی و رادیکالیزم پاکستان را در مقابل تروریستان نسبتاً آسیب پذیر کرده است.
    دولت بایدن با رویکرد محتاطانه اما عمل گرایانه، این وضعیت شکننده را مدیریت کند.
    یک عامل مهم، عقب نشینی تمام نیروهای امریکایی به اساس جدول زمانی تا ماه می ۲۰۲۱ مطابق توافقنامه صلح است. اما با توجه به شرایط موجود و نقض توافقنامه صلح توسط طالبان، عقب‌نشینی کامل نیروها در مدت چهار ماه عملی به نظر نمی‌رسد.
    توقع افغان‌ها از بازنگری توافق صلح این است که آتش‌بس دایمی و فشار بیشتر بر طالبان برای ترک خشونت وارد شود.
    طالبان باید دموکراسی در ساختار فعلی نظام در مذاکره را حرمت بگذارند، حنیف اتمر وزیر امور خارجه افغانستان و یکی از بازیگران اصلی گفت‌وگوهای صلح، تلاش دارد تا اجماع منطقه‌ای را برای حفظ جمهوریت به دست بیاورد.
    دستاوردها بسیار به دشواری طی ۱۹ سال گذشته به دست آمده و آتش‌بس می‌تواند به یک توافق صلح موفقیت آمیز مبدل شود.
    صلح باید همراه با امنیت و یک انتقال اقتصادی باشد که منجر به خودکفایی پایدار برای افغانستان شود.
    توسعه اقتصادی می‌تواند هزینه‌های جنگ ایالات متحده را جبران نموده و افغانستان را در راستای خودکفایی مطابق به دستور کار رییس جمهور غنی کمک کند. این می‌تواند همکاری طولانی مدت بین افغانستان و ایالات متحده را تقویت کند. برخی از پیمانکاران امریکایی برنامه‌های انتقال امنیتی و اقتصادی را به مقامات افغان و ایالات متحده ارائه داده‌اند- ایده‌های که می‌تواند امنیت و منافع اقتصادی هر دو کشور را تقویت کند، حتی در صورتی که توافق صلح باقی بماند و یا شکست بخورد.
    وضعیت شکننده کنونی فرصتی منحصر به فرد برای مقامات افغانستان و ایالات متحده برای دستیابی به اهداف خود فراهم می‌کند، اما این موضوع نیازمند اعمال فشار بیشتر بر طالبان است.
    بهترین گزینه خروج گام به گام نیروهای امریکایی مطابق با شرایط تضمین‌های طالبان است که آن‌ها واقعاً از روابط خود با القاعده دست بکشند، با دولت افغانستان به توافق برسند و به گروه های تروریستی اجازه ندهند تا در داخل افغانستان فعالیت کنند.
    در حالی که این توافقنامه در دست بررسی است، این زمان برای رسیدگی به چالش‌های اساسی و اعمال فشار بیشتر بر طالبان برای جدی گرفتن آتش‌بس دائمی است. علاوه بر این، باید تلاش شود تا در مورد روند صلح به اجماع منطقه‌ای برسد.
    تاکنون برخی از بازیگران منطقه‌ای به دلیل تضاد منافع، نقشی نسبتاً مخرب در روند صلح داشته‌اند.

    منبع: دی هیل

    مترجم: شمس حقجو

  • استبداد در میدان دموکراسی

    استبداد در میدان دموکراسی

    با آن که طی دو دهه‌ی اخیر، دولت در افغانستان روپوش دموکراسی داشته؛ اما به تازگی، پژوهشی که از سوی واحد اطلاعات اکونومیست نشر شده، نشان می‌دهد که افغانستان در جمع ۵۰ کشور مستبد جهان و در جایگاه ۳۴ قرار گرفته‌است. این واحد پژوهشی که مرکز آن در بریتانیا است، ۱۶۷ کشور جهان را ارزیابی کرده که ناروی و آیسلند، به اساس شاخص مردم‌سالاری، در جایگاه اول و دوم قرار گرفته‌اند. جاگرفتن افغانستان در فهرست کشورهای مستبد، بیان‌گر این است که هنوز فرهنگ سیاسی در افغانستان، خاصیت شبان‌-رمگی دارد و دو تکنوکرات تحصیل‌کرده‌ی غربی –کرزی و غنی- طی دو دهه‌ی اخیر، تا این که بازی‌گران دموکراسی وارداتی باشند، در میدان استبداد و خودکامگی بازی کرده‌اند و و ارباب-رعیتی در مناسبات دولت‌داری شان حاکم بوده‌است.
    افغانستان، از جمله کشورهایی است که تجربه‌ی تاریخی گذار از مناسبات سنتی و بومی را نداشته و پروژه‌ی دموکراسی در این کشور، تا این که برآمد تجربه‌ی تاریخی و مناسبات سیاسی-فرهنگی باشد، ساختاری است وارداتی که پس از کنفرانس بن، به کمک نظامی و اقتصادی نزدیک به پنجاه کشور جهان به ارمغان آمد؛ ارمغانی که پس از گذشت دو دهه، هنوز نتوانسته فرهنگ سیاسی و دولت‌داری در این کشور را دچار تغییر کند. بخشی از ناموفقیت پروژه‌ی دموکراسی در افغانستان، برمی‌گردد به مردم که نتوانسته‌اند به عنوان شهروند، دولت‌مردان را وادار به اجرای قوانین مردم‌سالارانه کنند؛ اما، بخش بزرگی از این ناکامی، به بازی‌گران سیاسی و خصوصا دو رییس‌جمهور ظاهرا انتخابی می‌رسد.
    کرزی، به عنوان کسی که در آغاز پروژه‌ی دموکراسی بر افغانستان حکم راند، تا این که تلاش کند فرهنگ سیاسی در افغانستان را وارد مناسبات دموکراتیک کند، هم‌واره در موارد مهم، دست به عمل‌کردهای خودسرانه زد و در موارد تأثیرگذاری ملی که باید به پارلمان و سنا به عنوان دو نهاد دموکراتیک و مردمی مراجعه کند، به جرگه‌های عنعنوی مراجعه کرد تا بتواند با دور زدن این دو نهاد مردمی و مردم، خواست‌هایش را از طریق جرگه‌های نمایشی به اجرا بگذارد.
    جرگه‌های عنعنوی-مشورتی، بخشی از فرهنگ سیاسی بومی در افغانستان است که در مناسبات بزرگ کشوری در نبود نظام‌های دموکراتیک، دولت‌مردان به آن پناه می‌بردند و ظاهرا تصامیم بزرگ را به بزرگان مردم واگذار می‌کردند؛ پدیده‌ای که طی دو دهه‌ی اخیر نیز بدون کدام جایگاه و پشتوانه‌ی قانونی، از سوی کرزی و غنی برگزار شد و در مواردی که باید پارلمان و سنا تصمیم می‌گرفت، مردمی تصمیم گرفتند که به گونه‌ی فرمایشی با مصارف گزاف از سوی حکومت خواسته می‌شدند تا بر آن‌چه حکومت می‌خواست، مهر تأیید بزنند.
    بخشی از ناکامی پرژه‌ی دموکراسی در افغانستان، از تنش‌های قومی در این کشور آب خورد که تلاش‌های کرزی و غنی برای حذف مخالفان سیاسی‌شان، گویای این امر است. حذف سران شمال با جابه‌جایی طالبان در شمال از سوی کرزی که بعدها رابرت گیتس، وزیر دفاع پیشین امریکا، در کتابش از آن یاد کرد، گویای این تلاش‌های خودسرانه بود تا بتواند موانع سر راه حکومت‌داری خودخواهانه‌اش را بردارد و کسی توان ایستادن جلو تصامیم او را نداشته باشد.
    غنی اما، نه تنها فرهنگ پدرسالارانه‌ای که میراث کرزی و میراث دیرین سیاست‌ورزی در افغانستان بود را، ادامه داد؛ بلکه دیکتاتورانه‌تر از کرزی وارد میدان شد و در همان سال‌های اول حکومت اشتراکی‌اش با عبدالله، چنان بر مناسبات شهروندی و مدنی تاخت که هر آن‌چه به نام حرکت و اعتراض مدنی بود را در نطفه خفه کرد. وقوع انفجار در دهمزنگ در هنگام اعتراض جنبش روشنایی که هزاران آدم به خیابان ریخته بودند، تا از حکومت روشنی بخواهند، دفن حرکت‌های مدنی بود.
    پس از آن، به خشونت‌کشیدن اعتراض مردمی جنبش رستاخیز از سوی دولت، چنان ترسی را بر حرکت‌های مردمی به وجود آورد که حالا دیگر هیچ گروه و جریانی، توان راه‌اندازی راه‌پیمایی علیه حکومت را در خود ندید و به معنای واقعی، صدای هرچه حرکت مدنی بود، خفه شد. آن‌چه غنی طی دو دور حکومتش بر افغانستان بازی کرد، با این که زیر چتر دموکراسی انجام شد؛ اما نمونه‌ی کاملی از یک حاکم مستبد بود که نه تنها در مقابل مردم، بلکه در مقابل کارکنان دولت و هم‌کاران نزدیکش نیز به اجرا گذاشت.
    کسانی که تجربه‌ی هم‌کاری با غنی را دارند، هم‌واره از خودخواهی و بدبینی او گفته‌اند و این‌که جز حرف خودش، به هیچ مشوره و حرفی فرصت ابراز و اجرا را نمی‌دهد. غنی، با این که در مناسبات قدرت، پنجاه پنجاه با عبدالله شریک بود؛ اما همه امور کشور را خودش اداره کرد و مهم‌ترین تصمیمات را در کلیدی‌ترین نهادهای دولتی، به جای این که مسئولان ادارات بگیرند، خودش گرفت. تلاش‌های او در آغاز سال جاری خورشیدی برای انتقال برخی از صلاحیت‌های وزارت مالیه به ارگ ریاست‌جمهوری و تقسیم این اداره به سه بخش، بخشی از این خودکامگی غنی بود که می‌خواست با گرفتن صلاحیت‌های این نهاد کلیدی که سرمایه‌ی افغانستان را مدیریت می‌کند، به گونه‌ی مستقیم به سرمایه‌ی ملی دست‌رسی داشته باشد و هر آن‌گونه که می‌خواهد، از آن مصرف کند؛ درست مانند مصرف کد احتیاطی ۹۱ که در این اواخر، گزارش‌ پژوهشی روزنامه‌ی اطلاعات روز، آن را افشا کرد.
    نبود فرهنگ سیاسی دموکراتیک که در آن مردم و نهادهای مردمی از قبیل پارلمان و سنا، باید حکومت را مجبور به بازی دموکراتیک در مناسبات دولت‌داری کنند، دلیل دیگری است بر ادامه‌ی فرهنگ خودکامگی و دیکتاتوری که دموکراسی نوپا و وارداتی افغانستان را به قهقرا برد و پس از گذشت دو دهه، افغانستان را در فهرست کشورهای مستبد جهان با نظام دموکرات قرار داد.
    آن‌چه نتیجه‌ی این پژوهش می‌گوید، بیان‌گر این است که تا تجربه‌ی تاریخی در کشوری اتفاق نیفتد، تنها با تغییر ساختار نظام نمی‌توان بساط مناسبات بومی و حاکم را برچید. تجربه‌ی دست کم دو دهه‌ی افغانستان، این فرضیه را به اثبات رساند.

    مصطفی زاهد

  • آیا ناتو می تواند دو راه را در افغانستان انتخاب کند؟

    آیا ناتو می تواند دو راه را در افغانستان انتخاب کند؟

    بر بنیاد آمارهای ارائه شده از سوی بازرس ویژه امریکا برای بازسازی افغانستان، حملات دشمن[طالبان] در سه ماهه گذشته در مقایسه با دوره مشابه سال ۲۰۱۹ افزایش یافته است. این افزایش قابل توجه خشونت مغایر اعتقاد ناتو است که می‌گوید حضور مبتنی بر شرایط نیروها در افغانستان، طالبان را مجبور می‌کند خشونت را کنار گذاشته، علیه پناه‌گاه‌های امن شبه‌نظامیان اقدام و به ایتلاف غربی در مورد خروج کامل از موضع قدرت اطمینان خواهد داد.

    در عوض، طالبان هشدار می‌دهند که هر گونه ادامه حضور ۱۰ هزار نیروی ناتو فراتر از مهلت خروج ماه می ۲۰۲۱، به معنی ادامه اشغال افغانستان است، در حالی که منابع ارشد ناتو ادعا می‌کنند میزان کافی نیروهای نظامی در افغانستان باقی می‌ماند.
    ناتو با طرح اهرم نظامی همزمان با پیشرفت‌های صلح، موج جدیدی از حملات تهاجمی طالبان را در افغانستان پس از مهلت اعلام شده، تحریک می‌کند که کار بایدن را برای پر کردن کسری اعتماد طالبان پیچیده می‌سازد.
    به دلایل دیپلماتیک، ناتو و حکومت افغانستان تمایل خود را برای حفظ نیروهای ایتلاف در این کشور دو برابر کرده‌اند.
    رییس جمهور اشرف غنی در نشست آسپین گفت: «ترکیبی از حضور و دیپلماسی، و متمرکز کردن ابزار قدرت ایالات متحده … برای موفقیت ما بسیار حیاتی است.» وی از ناتو خواست از رویکرد مبتنی بر شرایط نسبت به طالبان استقبال کند.
    اما از دید کابل، چنین بلندپروازی حفظ نیرو بدون «توانمندی‌های ایالات متحده» محقق نخواهد شد، با توجه به اینکه اساس تعامل ناتو با کابل آموزش و کمک به نیروهای امنیتی افغانستان است تا اقدامات نظامی و استراتژیک. اتکای بیش از حد ناتو به واشنگتن برای نشان دادن هرگونه تغییر در عملیات‌های افغانستان، دیکته خودمختار برنامه‌های خروج را به سرابی برای طالبان تبدیل می‌کند.
    بحث در دفاع از حفظ نیرو در این کشور فراتر از ماه می، هدف «راه حل سیاسی» طولانی‌ترین جنگ نظامی واشنگتن را با شکست مواجه می‌کند. با این همه، اگر تندروی ناتو ملایم نشود، توافق‌نامه صلح امریکا-طالبان آشکارا نقض خواهد شد.
    جالب است بدانید که بدون فشار ناتو بر دولت بایدن (و حکومت افغانستان) برای کسب همراهی گروه طالبان در عدم خروج نیروهای خارجی پس از ماه می، این ایتلاف نمی‌تواند در روند صلح افغانستان یک نیروی تأثیرگذار باشد. در این صورت، ناتو اهرم فشار تاکتیکی خود را بر جناح‌های متردد طالبان به خطر می‌اندازد.
    به طور مثال، تصویر احیا شده ناتو به عنوان سازنده صلح و غول کمک‌ کننده نیرو به هماهنگی خروج نیروها با پیشرفت مذاکرات صلح دوحه به رهبری افغانستان گره خورده است. این پیشرفت احتمالاً با معیارهای واضح دولت بایدن در مورد ساختار نیروهای ایتلاف و استراتژی جدید خروج، خطرات عجولانۀ عقب‌نشینی ترامپ را به چالش کشید، در حالی که پوتانسیل حملۀ طالبان را به حداقل می‌رساند.
    تحت هیچ سناریوی قانع کننده‌ای، از جمله نشست دفاعی ناتو که انتظار می‌رود در ماه جاری برگزار گردد، آینده نیروهای ایتلاف جز ایالات متحده، به شریک دیگری وابسته نیست. در حقیقت، نیروهای ایالات متحده در افغانستان اصرار دارند که «توانایی آن‌ها در انجام عملیات … تا کنون با کاهش سطح نیروها به (۲ هزار و ۵۰۰ تن)» تحت تأثیر قرار نگرفته است. به نظر می‌رسد ناتو خلاف این امر را تأکید دارد. این ایتلاف حفظ نیروها را به عنوان اهرم فشار قدرتمند بالای طالبان می‌پندارد. اما ارزیابی پنتاگون از چنین خیال‌هایی حمایت نمی‌کند و نسبت به مقاومت شورشیان تردید دارد.
    از دیدگاه طالبان، وضع موجود سیاسی در کابل به تار مویی بند است. طالبان با سفر به تهران در هفته جاری، به نظام اسلامیٍ می‌اندیشند تا جایگزین حکومت اشرف غنی شود. با توجه به توقف مذاکرات تقسیم قدرت که تا هنوز در دوحه شکست نخورده است، این امر بیان برجستۀ سرکشی است.
    در نتیحه، اعلام حمایت ناتو از حکومت افغانستان برای بقای خودش مهم است. وقتی استراتژیست‌های اصلی، عناصر موجود در دولت را به عنوان «مخرب صلح» قلمداد كردند، كابل را به عنوان مأموریت خود قرار نداد.
    در حالی که درک بین‌المللی از جنگ سیاسی کابل، رهبری غنی را در بن‌بست دوحه مورد آزمایش قرار می‌دهد، ناتو تلاش می‌کند رویکرد حفظ نیروی خود را به عنوان امر ضروری، حتی تحت پوشش «مبتنی بر شرایط» معرفی کند.
    دقیقاً به دلیل همین انگیزه‌های نظامی کوچک و ترتیبات تقسیم قدرت، بایدن از تعیین سطح نیروها تا ماه می خودداری کرده است، چه رسد به اینکه طالبان را با اهرم‌های نمایشی تهدید کند.

    اگر هدف نهایی بلندپروازی‌های ناتو پس از ماه اپریل، احترام به صلح افغانستان و مهار طالبان باشد، در واقع، شورشیان را به سنجش تقابل مجبور خواهد کرد که گفته‌اند: «ما هیچ انتخابی جز ادامۀ جهاد و مبارزات خود نداریم».

    منبع: CGTN

    مترجم: سید طاهر مجاب

  • طالبان در مسکو و تهران و تلاش برای موازنه در مقابل امریکا

    طالبان در مسکو و تهران و تلاش برای موازنه در مقابل امریکا

    با روی‌کارآمدن اداره بایدن در ایالات متحده و تغییر در سیاست خارجی و امنیتی این کشور گمانه‌های فراوان در مورد تعلق، تعدیل و تغییر خیلی از پالیسی‌های اداره ترمپ مطرح شد. بازگشت به کنفرانس زیست محیطی پاریس، موافقت‌نامه‌ هسته‌ای برجام با ایران و بازبینی مواد تفاهم‌نامه صلح ایالات متحده و طالبان از مواردی بود که جو بایدن در جریان کارزارهای انتخاباتی خود وعده بازبینی و برگشت به آن‌ها را داده بود.

    در فردای پیروزی جو بایدن فرمان بازگشت به کنفرانس پاریس را داد و در مورد بازگشت به برجام نیز چراغ سبز نشان داد. در مورد مواد موافقت‌نامه صلح ایالات متحده و طالبان، جیک سالیوان مشاور امنیت ملی بایدن و تونی بلینکن اذهان داشتند که مواد توافق‌نامه صلح را بازبینی مجدد می‌کنند تا دیده شود که چه موارد در آن گنجانیده شده است. طالبان تا چه اندازه به تعهدات‌شان عمل کرده‌اند و چه موارد آن نقض شده است.

    تفاهم‌نامه‌ی صلح ایالات متحده و طالبان در فبروری ۲۰۲۰م بعد از چندین ماه مذاکرات نفس‌گیر طالبان با زلمی خلیل‌زاد نماینده ویژه ایالات متحده برای صلح افغانستان به امضا رسید. از موارد درشت این تفاهم‌نامه می‌توان به خروج تمام سربازان ایالات متحده از خاک افغانستان تا تاریخ اول می سال ۲۰۲۱م، پایان حملات طالبان بر نیروهای امریکایی، آزادسازی پنج‌هزار زندانی طالبان (که یکی از پیش‌شرط‌های گفت‌وگوهای بین‌الافغانی بود)، عدم بازگشت جنگ‌جویان طالب به میادین جنگ و قطع ارتباطات طالبان با دیگر گروه‌های تروریستی بود.

    بعد از این‌که جیک سالیوان مشاور امنیت ملی و تونی بلینکن وزیر خارجه از بازبینی مواد تفاهم‌نامه صلح ایالات متحده و طالبان صحبت کردند نگرانی جدی در میان طالبان به وجود آمده است. به عقیده نگارنده سفرهای اخیر طالبان به تهران – ایران و مسکو – روسیه نیز در همین جهت صورت گرفته است. هدف طالبان از این سفرها می‌تواند موازنه‌سازی و فشار آوردن روی اداره بایدن باشد تا مواد تفاهم‌نامه را به همان شکل که است بپذیرند.

    طالبان در تهران به دنبال چه هستند؟

    گفت‌وگوهای صلح افغانستان از زمان پیروزی بایدن در انتخابات ایالات متحده تا اکنون متوقف است و پیشرفت چندان در آن دیده نمی‌شود و طرفین انتظار تصمیم کاخ سفید را می‌کشند. در بحبوحه روی کارآمدن اداره بایدن تهران اولین مقصد هیأت بلندپایه‌ای طالبان به رهبری ملا برادر آخوند بود. دکتر محمدنعیم وردک، سخن‌گوی طالبان در رشته‌تویتی گفته است هیأتی طالبان به‌منظور گفت‌وگو در مورد امنیت افغانستان و منطقه، وضعیت مهاجران افغان و صلح به تهران سفر کرده‌اند و قرار است با نماینده ویژه ایران در امور افغانستان و جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران گفت‌وگو کند.وزارت خارجه افغانستان با پخش اعلامیه از با خبر بودن سفر هیأت طالبان به تهران اطلاع داده است و از سویی سخن‌گوی وزارت خارجه ایران گفته است که دولت ایران در مورد پروسه صلح با طالبان گفت‌وگو کرده اند. این در حالی است که چندی پیش جواد ظریف وزیر خارجه ایران در مصاحبه ویژه‌ای که شبکه طلوع نیوز داشت، گفته بود که طالبان هنوز در لیست سیاه ایران قرار دارد.

    سفر طالبان حاوی دو پیام عمده برای ایالات متحده بود. نخست، این‌که طالبان به ایالات متحده خاطرنشان ساخت که در صورت هر گونه تغییر در مواد موافقت‌نامه صلح، آن‌ها ظرفیت و توانایی دیپلماتیک دارند تا روابط‌شان را کشورهای منطقه و پیرامون افغانستان برقرار کنند. این عمل طالبان یک نوع موازنه‌گری و فشار وارد کردن روی اداره بایدن برای ادامه روند قبلی است. دومین، پیام این سفر از جانب تهران به واشنگتن است. تهران می‌خواهد به واشنگتن نشان بدهد که ایران آماده همکاری در روندهای دیپلماتیکی منطقه‌ای است. اداره بایدن چراغ سبز به بازگشت به برجام نشان داده است.

    طالبان در مسکو

    بعد از تهران، دومین مقصد طالبان مسکو بود. روز پنج‌شنبه هیأت دیگر از طالبان به سرپرستی شیرمحمدعباس ستانکزی، مولوی دین‌محمد حنیف و عمار یاسر به مسکو سفر کردند. در این سفر هیأت طالبان با ضمیر کابلوف نماینده ویژه‌ی روسیه برای افغانستان دیدار کرده اند و گفته شده است که این هیأت به سرگی لاوروف وزیر خارجه روسیه نیز دیدار خواهند کرد. محمدنعیم وردک سخن‌گوی طالبان گفته است که در این سفر در مورد وضعیت سیاسی افغانستان و مسایل امنیت منطقه بحث و گفت‌وگو صورت گرفته است. این سفر طالبان گوشزد دیگر به اداره بایدن است. به عبارت دیگر این سفرهای اخیر طالبان به تهران و مسکو یک نوع واکنش به تصمیم اداره بایدن در مورد بازبینی موافقت‌نامه است.

    چرا طالبان نگران بازبینی هستند؟

    سوالی که مطرح می‌شود این است که چرا واقعا طالبان نگران بازبینی و بررسی مواد موافقت‌نامه صلح طالبان و ایالات متحده، توسط اداره بایدن هستند؟ گزارش فراوان مبنی بر نقض مواد تفاهم‌نامه صلح وجود دارد. در جریان سال گذشته میلادی شورای امنیت سازمان ملل متحد در گزارشی بیان داشت که طالبان تا هنوز به صورت بسیار نزدیک با القاعده در ارتباط هستند. در این اواخر وزارت خزانه‌داری و پنتاگون (وزارت دفاع) امریکا نیز گزارش در مورد نقض مواد این تفاهم‌نامه نشر کرده اند. از سویی دیگر گزارش فراوان دیگر نیز در مورد بازگشت زندانیان آزاد شده‌ی طالبان به میادین جنگ وجود دارد که این مورد نیز نقض دیگر مواد تفاهم‌نامه صلح است.

    بایدن با مسأله خروج سربازان چه خواهد کرد؟

    جو بایدن در نظر دارد که یک تعداد کمی از نیروهای ضد تروریسم خودش را در افغانستان پس از اول می ۲۰۲۱ نگه‌ دارد. پاکستان و طالبان در این مورد واکنش‌های جدی نشان داده اند. اگر جو بایدن بخواهد تعدادی از عساکر خود نگه‌ دارد و با طالبان روی این مورد به توافق نرسند باعث خواهد تا تفاهم‌نامه عملا ارزشش را از دست بدهد. محتمل‌ترین و معقول‌ترین گزینه برای بایدن خریدن زمان بیشتر است که این امر مستلزم گفت‌وگوی مجدد با طالبان است.

    جمع بندی:

    سفرهای اخیر طالبان می‌تواند بر ایالات متحده فشار وارد کند. از سوی دیگر این سناریو نیز محتمل است که ایالات متحده در صورت دیدن نقض جدی مواد توافق‌نامه به‌صورت کلی از آن خارج شوند. خروج عجولانه و پیش از وقت (پیش از رسیدن به توافق میان طرفین) ایالات متحده از افغانستان، تبعات سنگین برای افغانستان خواهد داشت. خروج ایالات متحده موازنه را در منطقه به نفع چین، روسیه، پاکستان و ایران تغییر خواهد داد.

    اطلاعات روز

  • چرا امریکا توافق صلح با طالبان را بازنگری می کند؟

    چرا امریکا توافق صلح با طالبان را بازنگری می کند؟

    حدود ۴۸ ساعت پس از تحلیف رییس‌ جمهور جو بایدن، مشاور امنیت ملی وی -جیک سالیوان- اعلام کرد که دولت جدید قصد دارد «توافق‌نامه ماه فبروری ۲۰۲۰ ایالات متحده با طالبان را بازنگری کند». او گفت که در این بازنگری دولت جدید ایالات متحده پابندی طالبان را به تعهدات این گروه طبق توافق‌نامه ماه فبروری ارزیابی می‌کند. براساس این توافق‌نامه طالبان باید روابط‌شان را با گروه‌های تروریستی قطع کنند، خشونت را در افغانستان کاهش دهند و با حکومت افغانستان و سایر ذینفعان به‌صورت جدی وارد مذاکره شوند. هم طالبان و هم پاکستان از رییس‌ جمهور بایدن خواسته‌اند که به جدول زمانی خروج نیروهای امریکایی از افغانستان که مهلت آن اول ماه مِی سال جاری تعیین شده است، پابند بماند.

    نیروهای امریکایی در معرض خطرند و تعجبی ندارد که اعلام این تصمیم یکی از اولین اعلامیه‌های سیاست خارجی دولت جدید ایالات متحده است. از حدود ۲۵۰۰ سرباز امریکایی که در افغانستان حضور دارند، بیشترشان نیروهای کمکی هستند؛ همچنین گروه کوچکی از نیروهای ویژه با تعدادی بالگرد تهاجمی و جنگنده‌ نیز باقی مانده‌اند. پنتاگون حتماً مطمئن است که این نیروها می‌توانند از خود دفاع کنند و در صورت وخیم‌شدن ناگهانی وضعیت به سرعت از میدان خارج شوند. این ارزیابی شاید اطمینان‌بخش به‌ نظر برسد، اما این‌که رییس ‌جمهور سابق نیرویی به این کوچکی را در کشوری ذاتاً خطرناک جا گذاشته، تصمیمی نیست که بتوان از آن تمجید کرد. بخشی از دلیلی که دولت پیشین ایالات متحده براساس آن این تصمیم خطرناک را گرفت، شاید این بوده که طالبان قصد حمله به نیروهای امریکایی را ندارند. قصد طالبان این است که بگذارند نیروهای امریکایی تا اول ماه می سال جاری افغانستان را ترک کنند. تا زمانی که ایالات متحده قصد خروج از افغانستان را داشته باشد (همان‌طور که ترامپ مصمم به انجام آن صرف‌نظر از تحقق شرایط مندرج در توافق‌نامه ماه فبروری ۲۰۲۰ بود) تهدید برای امریکایی‌ها در افغانستان نسبتاً خفیف است.
    اظهارات سالیوان احتمالاً هیچ‌یک از طرف‌ها را به اندازه‌ اعضای شورای کویته طالبان درگیر خود نکرده است. حتا تصور این‌که ایالات متحده قصد دارد در افغانستان فراتر از ماه می باقی بماند، می‌تواند طالبان را به سمت حمله مستقیم بر نیروهای امریکایی و سایر نیروهای بین‌المللی، برای تأثیرگذاری بر سیاست واشنگتن، سوق دهد.
    طی نشست‌های استماعیه‌ مقامات جدید در واشنگتن، سخنان «آنتونی بلینکن»، نامزد بایدن برای وزارت خارجه و «لوید آستین» وزیر دفاع، عمداً محتاطانه و حساب‌‌شده بود و معلوم نشد که ایالات متحده در دو راهیِ ادامه خروج تا ماه می ۲۰۲۱ و ماندن برای مدت طولانی‌تر در افغانستان، کدام مسیر را در پیش خواهد گرفت. اظهارات سالیوان اما خیلی خنثا نبود. او نه‌ تنها اعلام کرد که دولتش قصد بازنگری توافق‌نامه ماه فبروری را دارد، بلکه سه پرسش اساسی را نیز مطرح کرد که در دو مورد آن، خودش حتماً می‌داند که پاسخ، یک «نه» واضح است.
    آقای سالیوان پرسید که آیا گروه طالبان به تعهدش به قطع رابطه با گروه‌های تروریستی عمل می‌کند یا خیر؟
    برپایه گزارش تیم سازمان ملل متحد در ماه جون ۲۰۲۰ روابط طالبان و القاعده و به ویژه رابطه شبکه حقانی و القاعده همچنان ادامه دارد. این گزارش به نقش طالبان در برابر ولایت خراسان دولت اسلامی(داعش) نیز اشاره می‌کند.
    آقای سالیوان پرسید که آیا طالبان خشونت را در افغانستان کاهش داده‌اند یا خیر؟
    پاسخ این پرسش منفی است. خشونت در افغانستان با شدت هرچه تمام ادامه دارد و به‌ نظر می‌رسد موجی از ترورهای هدف‌مند (برای مثال قتل دو قاضی زن در هفته‌های اخیر) به منظور تضعیف اعتماد مردم به حکومت افغانستان به راه افتاده است. هرچند که طالبان تأکید می‌کنند که مسئول اکثر این خشونت‌ها دولت اسلامی است، اما گزارش سیگار به وضوح می‌گوید که خشونت طالبان در واقع پس از امضای توافق‌نامه ماه فبروری سال گذشته افزایش یافته است.
    همچنین آقای سالیوان پرسید که آیا مذاکرات طالبان با حکومت افغانستان و سایر ذینفعان جدی است یا خیر؟
    پاسخ این پرسش به اندازه قضاوت درباره برآورده‌شدن این شرط از توافق‌نامه ماه فبروری ۲۰۲۰، دشوار است زیرا مسئله، انجام مذاکرات و انجام توافق، نه بلکه نتایج و اجرای آن است. تمام طرف‌ها به نداشتن حسن نیت در مذاکرات متهم‌اند.

    ارزیابی و احیای شرایط توافق‌نامه ۲۹ فبروری به مراتب فراتر از مهلت ماه می ۲۰۲۱ به طول خواهد انجامید و طالبان احتمالاً آن‌را به چالش می‌کشند. همچنین احیای این شرایط مستلزم نظارت بین‌المللی است و دشوار می‌نماید که تصور کنیم یک کشور بی‌طرف یا حتا یک نهاد بین‌المللی برای انجام این نقش داوطلب شود. بنابراین احتمال این‌که انجام این کار مستلزم ماندن سربازان باقی‌مانده امریکا در افغانستان برای چند ماه دیگر باشد، بالاست. این‌که آیا زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه ایالات متحده برای مصالحه افغانستان در سمّت خود باقی خواهد ماند یا خیر، جای بحث دارد(خلیلزاد بعداً در سمت خود ابقا شد- این مطلب پیش از آن نوشته شده است). ماندن خلیلزاد شاید باعث اطمینان طالبان و پاکستان شود، اما اعتبار او در کابل عمیقاً زیرسوال رفته است.
    اگر نیروهای امریکایی در افغانستان بمانند، ۲۵۰۰ سرباز رقم بسیار اندکی است. در داخل ایالات متحده حمایتی نه‌ چندان قابل‌ ملاحظه از افزایش تعداد این نیروها وجود دارد. همچنین امکان دارد که دولت بایدن برای تقویت این نیروها پیمان‌کاران بیشتری را به‌عنوان نیروهای کمک‌کننده به‌کار گیرد، یا برخی از ظرفیت‌های ارتش امریکا را که در کشور ثالث یا در کشتی‌های امریکایی در خلیج فارس مستقر است، وارد صحنه کند و یا واشنگتن به بهبود هماهنگی با سایر نیروهای غربی مستقر در این کشور اقدام کند. همچنین شکی نیست که نیروهای شبه‌نظامی اضافی «مبارزه با تروریزم» و سازمان «سیا» نیز به ‌صورت مخفیانه در افغانستان مستقر شوند.
    دیدگاه پاکستان مثل همیشه بسیار مهم است. پاکستان دوست دارد حکومت فعلی افغانستان که به‌نظر می‌رسد با هند نزدیک است، از قدرت کنار گذاشته شود. اسلام‌آباد همیشه نسبت به خطرات نصب طالبان در کابل و افتادن کنترول افغانستان به دست یک حزب اسلامی و کاملاً پشتونی چشم‌پوشی کرده است. یک حکومت فراگیر در کابل حتا اگر پاکستان روابط دیپلماتیک عادی خود را با دهلی نو حفظ کند، برای امنیت پاکستان در بلندمدت بهتر خواهد بود. اما واشنگتن برای وادار کردن پاکستان به متوقف‌کردن حمایت دیرینه‌اش از طالبان، به دیپلماسی جدی و پایدار نیاز دارد.
    بسیاری در پاکستان از جمله درون ارتش این کشور، نگران از دست‌دادن دوستی ایالات متحده و اتحاد تمام و کمال واشنگتن با دهلی نو و سقوط اسلام‌آباد به دام وابستگی بیش از حد به پکن/ بیجنگ هستند. چین به طور فزاینده‌ای نسبت به متحد «تمام فصول» خود جسور شده است. تمام این موارد می‌تواند بارقه‌ امیدی برای مذاکره‌کنندگان امریکا به منظور اعمال فشار بر اسلام‌آباد باشد.
    خود افغان‌ها اخبار واشنگتن را با جزئیات زیر نظر دارند و اظهارات سالیوان آن‌ها را دل‌گرم خواهد کرد. اخیراً اکثر بحث‌ها در کابل در مورد زمان خروج و انتخاب مسیر خروج بوده است. برخی از افغان‌های ثروت‌مند از هم‌اکنون پول خود را به دبی و فرزندان‌شان را به دانشگاه‌های خارجی می‌فرستند. برخی حتا در ایالات متحده و انگلیس و آلمان گذرنامه و ملک و املاک دارند. اما میان آن‌هایی که اقبال کم‌تری دارند، بحث بر سر این است که کدام مسیر را برای خروج در پیش بگیرند. مرز ازبیکستان به گذرگاه موردعلاقه این افغان ها بدل شده است زیرا هزینه ویزای این کشور فقط ۳۰ دالر است و از آن‌جا مسیرهای متعددی از طریق ترکیه و یا روسیه به سمت غرب وجود دارد، درحالی‌که مسیرهایی که از ایران یا پاکستان می‌گذرد محدودتر است و احتمال ممنوعیت عبور از آن وجود دارد.
    اظهارات سالیوان نشان می‌دهد که بایدن قصد ندارد مسیر آسان را برای خروج از افغانستان انتخاب کند و به خروج نیروهای امریکایی ادامه دهد و قبل از ماه می افغانستان را ترک کند و بعد ترامپ را مقصر بکشد. حتا اگر هلیکوپتری مجبور به فرار از روی بام سفارت امریکا در کابل نشود، تصاویر تلویزیونی ورود طالبان به کابل و سیل پناهجویان افغان که دستاوردها خود را ترک و از کشور فرار می‌کنند، می‌تواند یادآور خاطرات سایگون سال ۱۹۷۵ برای واشنگتن باشد. روی کارآمدن طالبان و اعمال محدودیت‌های طالبانی بر زنان افغان باعث رسوایی بین‌المللی خواهد شد. و به تعقیب آن گزارش‌ها از برپایی مجدد اردوگاه های آموزشی القاعده در افغانستان خاطرات دردناک ایالات متحده را زنده خواهد کرد. این سناریو، بعد از آن همه خون و ثروتی که در افغانستان خرج شد، نتیجه‌ای فاجعه‌بار برای ایالات متحده خواهد بود.

    دی دیپلمات

  • زوال اخلاق دوستی

    زوال اخلاق دوستی

    درز یک فایل صوتی از داکتر امین احمدی، عضو هیات مذاکره کننده حکومت در دوحه، به بیرون در مورد دولت موقت این روزها در فضای مجازی و فضای ملتهب سیاسی افغانستان خبرساز شده است.

    بسیاری از کاربران فیس بوک درز این فایل صوتی را کار  کسانی دانسته است که به دوستی پایبند نیستند.

    حمزه واعظی، چهره سرشناس ادبی و تحلیل گر مسائل سیاسی، در فیس بوک خود در این مورد می نویسد:«موضع و سخن دکتر “محمد امین احمدی” بعنوان یک شخصیت حقیقی درمورد تشکیل”دولت موقت”، حق شهروندی و ناشی از درک و تجربه ی سیاسی شان می باشد و قطعن باتوجه به شناختی که از صداقت و پاک سیرتی سیاسی ایشان داریم، اظهار این سخن از روی خیرخواهی، آینده نگری و دلسوزی شان برای حل بن بست های سیاسی موجود بوده است.»

    وی می نویسد: «بیش از سه دهه است دکتر احمدی را می شناسم و سعادت دوستی با ایشان را داشته ام. او را انسان وارسته و با عزت نفس و دانسته ای می شناسم که هرسخنی در هر حوزه ای می زند و هرقدمی در هرمیدانی بر می دارد از روی دلسوزی و تعهد و درک عالمانه ی شان می باشد. ممکن است موضع ایشان را در قبال دولت موقت از نظر سیاسی، در شرایط موجود خیلی مصلحت جویانه و یا سیاستمدارانه ندانیم اما مطمئنا این سخن از روی امتیاز خواهی و همسویی با حلقات خاص سیاسی گفته نشده و صرفن از روی صداقت و درک شخصی و در یک جمع دوستانه و مورد اعتماد بیان شده است

    به نوشته آقای واعظی  پیداست که دکتر احمدی، سخن از امکان دولت موقت را درجمع دوستانه و یا با شخصی و اشخاصی بیان کرده که قطعن به رفاقت و رازداری آن ها اطمینان داشته است. ضبط و انتشار این سخن دکتر احمدی از سوی این فرد یا افراد، با هدف تخریب جایگاه سیاسی ایشان، زشت ترین و خایینانه ترین و ضد اخلاقی ترین عمل ممکن است که در دنیای دوستی و اعتماد رفیقانه صورت می گیرد و بنیان ارزشهای دوستی و رفاقت را با کریه ترین سقوط وزوال اخلاقی مواجه می کند. شکسته شدن ارزشهای برین رازداری و محرمیت و اعتماد رفیقانه، بدآموزی و بدیمنی عمیقی در روابط انسانی و اخلاق دوستی برجای می گذارد و پایه و بن مایه زیباترین ارزش را که در اعتماد و اعتبار و روابط بی دریغ و بی دروغ دوستانه حاکم است، به سختی آسیب می زند.

    به گفته حمزه واعظی احتمالا فرد و یا کسانی که به ثبت و پخش سخنان دکتر احمدی مبادرت کرده اند، از نزدیکان و معتمدان فرهنگی و از اهالی تحصیل یافتگان بوده اند. این حادثه، نشان می دهد که در جامعه ی تحصیلکرده و کنشگران فرهنگی ما تا چه میزان ارزشهای انسانی و اخلاقی و اعتماد و اعتبار داده هایی مانند دانش و باورهای فرهنگی و وجدان اخلاقی و پیوندهای فکری و عاطفی به سقوط و زوال وهمناک دچار شده است. اضافه براین، این عمل نشان می دهد که سیاستگری و اخلاق سیاسی و در کل، امر سیاست تا چه حد در لجن مال کردن آن دسته از فرهنگیان سیاست کیش و اهالی مدعی دانایی و دیانت را به چاه ویل زبونی و دنائت سیاسی و رذالت اخلاقی کشیده اند که در بازی های چندروزه ی سیاسی خود برای نزدیکی و خوش خدمتی به حلقات زورمند و اصحاب قدرت، هیچ مرز مقدس اخلاقی و رفاقت و حرمت و معنویت را به رسمیت نمی شناسند. دردناک ترین بخش داستان این زوال، همین زبونی انسانی و ذلت شأن معنوی جامعه ی فرهنگی و مدعیان دانایی و روشن فکری می باشد که در عرصه ی سیاست، جان و وجدان شان را به حراج ثروت و مکنت و منصب گذاشته اند و بدینسان، عرصه ی فرهنگ ورزی و صورت وبصیرت جامعه ی فرهنگی را با قباحت منافع ناپایدار و ناپالوده ی سیاسی به لجن بدنامی و کفنِ “روح مردگی” می آلایند.

  • تجدید قوای القاعده در سایه طالبان!

    تجدید قوای القاعده در سایه طالبان!

    وزارت خزانه‌داری ایالات‌متحده‌ی امریکا که منابع تمویل غیرقانونی تروریستان را زیر نظارت دارد، در آغاز ماه روان میلادی اعلام کرده که القاعده در تلاش ازسرگیری قدرت، زیر سایه گروه طالبان در افغانستان است.
    این بررسی که از سوی وزارت خزانه‌داری امریکا انتشار یافته، خواهان روشنی و چگونگی مبارزه از طریق وزارت دفاع امریکا-پنتاگون- با این منابع شده است.
    در فشرده‌ی این سند که در چهارم جنوری منتشر شده؛ وزارت خزانه‌داری امریکا هم‌چنان روی روند مبارزه با منابع مالی شبکه‌ی القاعده و داعش تمرکز کرده اما؛ بخشی از این سندها که در پیوند به منابع تمویل کننده‌ی گروه‌های تروریستی است تا هنوز به‌صورت همگانی افشا نشده است.

    توان‌بخشی القاعده از طریق طالبان در افغانستان
    اداره‌ی ترامپ در ماه فبروری توافق‌نامه‌ا‌ی را جهت دست‌یابی به صلح، با طالبان امضا کرده است. با این‌ فرض که گروه طالبان رابطه خود را با القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی قطع می‌کند، این توافق‌نامه‌ برای اداره‌ی ترامپ یک امتیاز در مبارزه با تروریزم به‌شمار می‌رود.
    با این‌حال اما دیوان خزانه‌داری امریکا گزارش داده که رابطه القاعده و طالبان بسیار باهم نزدیک است. بر بنیاد این گزارش؛ تحلیل‌گران وزارت خزانه‌داری ایالات‌متحده‌ امریکا بر این باورند که در سال ۲۰۲۰، القاعده با به‌کارگیری فرصت‌های به میان آمده، فعالیت خود را در افغانستان زیر پشتیبانی طالبان ازسر گرفته است.
    القاعده، با استفاده از تأمین منابع مالی برای طالبان، تلاش می‌کند تا با مشورت‌دهی به رهبری گروه طالبان، اهداف خود را در این زمینه پیاده کند؛ زیرا بخشی از منابع مالی طالبان هنوز از طریق افراد برجسته القاعده تأمین می‌شود.
    در این گزارش آمده است که بلندپایگان شبکه تروریستی حقانی نیز با القاعده رابطه‌ی تازه حمایتی و یکی شدن را امضا کرده‌اند. این بخش دیگری از ادعایی است که در این سند توسط یکی از اعضای شورای امنیت امریکا صورت گرفته است.
    [در گزارش سازمان ملل متحده آمده است «طالبان به‌صورت عادی از رهبران شبکه‌ القاعده مشورت می‌گیرند» این در حالی است که طالبان مصروف گفت‌وگو با ایالات‌متحده‌ی امریکا نیز هستند.]القاعده با همیاری‌ مالی و مشورت دهی و رهنمایی با رهبری طالبان، توانسته است رابطه‌ی نزدیکی با گروه طالبان ایجاد کند.
    این سند نشان می‌دهد که طالبان در ماه می ۲۰۲۰، تنها چند ماه پس از آن‌که با ایالات متحده‌ امریکا در ماه فبروری همان سال توافق‌نامه‌ی را در دوحه‌‌ امضا کردند، به‌صورت عادی با القاعده دیدار و مشورت داشته‌اند. این سندها به شواهدی درباره رابطه‌ی القاعده و طالبان اشاره می‌کند که در گزارش شورای امنیت سازمان ملل نیز ذکر شد است.
    برخی از گروه‌های تندرو، هنوز وابسته به منابع مالی القاعده هستند. این پول از طرف افراد مشخص در اختیار شبکه‌‌ القاعده قرار می‌گیرد. در سال ۲۰۱۴ گزارشی از طرف ایمن‌الظواهری، رهبری القاعده منتشر شد که در آن از ایجاد شاخه‌ی نو القاعده در شبه‌قاره‌ هند (AQIS) اشاره شده است. این شاخه در-کشمیر زیر قلمرو هند-کنش‌وری دارند. بیشتر منابع مالی گروه طالبان به امارات اسلامی طالبان از طریق القاعده در جنوب آسیا تأمین می‌شود.
    شاخه‌ی القاعده در جنوب آسیا – شبه‌قاره‌ هند، از ساحات گذرگاه مرزی افغانستان –پاکستان به‌عنوان پناهگاه امن استفاده می‌کند.
    اهداف شاخه‌ی القاعده در جنوب آسیا، آماج قرار دادن نیروهای امنیتی پاکستان است و همکاری نزدیکی با تحریک طالبان پاکستان (TTP) دارد.
    تأمین منابع مالی داعش در ترکیه
    برآوردهای دیوان خزانه‌داری ایالات‌متحده‌ امریکا نشان می‌دهد که داعش، نزدیک به ۱۰۰ میلیون دالر منابع از کشورهای منطقه به دست می‌آورد؛ اما امریکا به بخش اندکی از این منابع دسترسی دارد. دیوان خزانه‌‌داری امریکا گفته است که این بخش از منابع داعش زیر نام‌ همکاری با خلافت داعش در نیمی از سال گذشته گردآوری شده است.
    گزارش وزارت خزانه‌داری امریکا هم‌چنان نشان می‌دهد که یک بخش از پشتیبانی‌های لوژستیکی داعش از ترکیه تأمین شده و از آن‌جا به کشورهای عراق و سوریه انتقال داده می‌شود. مسئولان حکومت ترکیه همواره از مبارزه جدی در برابر داعش خبر داده‌اند؛ اما داعش در درون این کشور تار دوانی سودمندی به نفع خود داشته است.
    ایجاد زمینه‌های به‌کار گماشتن و هم‌چنان جابه‌جایی پول از راه حواله به دیگر کشورها، از درون این کشور صورت گرفته که یک بخش بزرگ آن از داخل اردوگاه بیجاشدگان سوری در «الحاول» انجام شده است.
    خدمات اجرای تاوسول حواله (Tawasul hawal) به‌دست اعضای داعش بنیان گذاشته که انتقال پول را از بیرون سوریه اجرا می‌کند.
    تحلیل‌گران حکومت امریکا برخی مراکز جابه‌جایی پول را ردیابی کرده‌اند که توسط رهبران ارشد داعش به شاخه‌ی خراسان در سال ۲۰۲۰ پول انتقال داده است.
    داعش، بر بنیاد حوزه‌بندی خودش، افغانستان را ولایت خراسان می‌نامد. شاخه‌ی خراسان داعش بخشی از درآمدش را از راه باج‌گیری-مالیات- و اخاذی تأمین می‌کند و تنها بخشی از این درآمد از طریق هسته‌ی مرکزی داعش در سوریه تأمین می‌شود.
    با آن‌که در سال ۲۰۱۹ در حملات نیروهای امنیتی – دفاعی و طالبان در جنوب شرق افغانستان – ننگرهار داعش به‌شدت عقب رانده شد و پولی که از حلقه‌ی مرکزی داعش به دست می‌آمد، نسبتاً از دست داد؛ اما انتقال پول برای این گروه از ولایت‌های کابل و جلال‌آباد نیز صورت گرفته است.
    پس از ۲۰۱۴ دولت ایالات‌متحده‌ امریکا ۹۲ پایگاه حمایتی این گروه را شناسایی و از بین برده است.

    منبع: لانگ وار ژورنال

    برگردان: ابوبکر صدیق

  • امیدها و نگرانی های زنان در مذاکرات صلح

    امیدها و نگرانی های زنان در مذاکرات صلح

    شماری از فعالان مدنی و فعالان حقوق زن طی نشستی که از سوی دفتر «مشارکت» در بدخشان راه‌اندازی شده است، به بررسی نقش زنان در روند صلح پرداخته و نگرانی‌ها، امیدواری‌ها و انتظارشان را از این روند بیان کردند.

    اشتراک کننده‌گان این برنامه با اظهار نگرانی از سرنوشت مبهم دستاوردهای به دست آمده در زمینۀ حقوق زنان در روند گفت‌وگوهای صلح می‌گویند که وضعیت جاری دستاوردهای دو دهۀ پسین را در زمینۀ حقوق زنان با خطر جدی روبه‌رو می‌سازد.

    تضمین نبودن حقوق و آزادی‌های زنان در موافقت‌نامۀ صلح امریکا – طالبان، حضور غیرموثر زنان در گفت‌وگوهای صلح، افزایش روزافزون خشونت‌ها، تمکین نکردن طالبان به آزادی‌های مدنی، حقوقی و آزادی‌های زنان، کاهش علاقه‌مندی جامعۀ جهانی به حفاظت از ارزش‌های مدنی و دموکراتیک از عمده‎‌ترین نگرانی‌های زنان اشتراک‌کننده در این نشست به شمار می‌روند.

    آصفه کریمی، یکی از برگزارکننده‌گان این نشست می‌گوید که آنان این برنامه را به هدف بسیج زنان در امر برطرف‌سازی خطرها و نگرانی‌های احتمالی برگزار کرده‌اند تا از طریق گردآوری دیدگاه‌های زنان بتوانند راه چاره‌های عقلانی برای برون رفت از وضعیت موجود پیدا کنند. به گفتۀ بانو کریمی، روند جاری گفت‌وگوهای صلح نیازمند حمایت همه جانبۀ مردم افغانستان به ویژه زنان است تا در پرتو این حمایت و بسیج عمومی بتوانند از دستاوردهای دو دهۀ پسین به ویژه حقوق و آزادی‌های زنان حفاظت و پاس‌داری کنند.

    نازیه مرسل وجاهت، یکی از فعالان حقوق زن در حاشیۀ این نشست می‌گوید که روند جاری گفت‌وگوهای صلح و بُن‌بست به میان آمده در این روند نشان می‌دهد که گروه طالبان به هیچ یکی از ارزش‌های حقوق بشری پایبند نیستند. به گفتۀ او، در صورت عدم توجه جامعۀ جهانی، حکومت افغانستان و نهادهای مدافع حقوق زنان خطر قربانی شدن دستاوردهای دو دهۀ اخیر به ویژه در زمینۀ حقوق زنان وجود دارد.

    این فعال حقوق زن می‌افزاید که گروه طالبان در موافقت‌نامۀ صلح با امریکا هیچ‌گونه تضمینی برای رعایت حقوق زنان ارایه نکرده‌اند و پافشاری این گروه بر سر امارت اسلامی مبتنی بر برداشت این گروه از دین مایۀ نگرانی جدی زنان شده است. این فعال حقوق زن تصریح می‌کند که در صورت ایجاد یک همبسته‌گی میان زنان افغانستان و بسیج عمومی در دفاع از داعیۀ حقوق زنان، راه برای برطرف‌سازی خطرها و تهدیدهای احتمالی علیه حقوق و آزادی‌های اساسی زنان هموار خواهد شد.

    با این حال، آلینا غیاثی، رییس امور زنان بدخشان در این نشست می‌گوید که باوجود نگرانی‌های موجود نسبت به تلف شدن حقوق زنان در روند گفت‌وگوهای صلح، امیدواری‌هایی نسبت به این روند نیز وجود دارد. به سخن او، قاطعیت حکومت افغانستان در امر حفاظت از ارزش‌های به دست آمده طی دو دهۀ اخیر و قانون اساسی، اجماع جهانی و ملی در جهت پاس‌داری از ارزش‌های مدنی و دموکراتیک و همچنان حضور زنان در روند گفت‌وگوهای صلح از عمده‌ترین مواردی است که امیدواری‌ها را نسبت به حفظ حقوق و آزادی‌های زنان افزایش داده است.

    رییس امور زنان بدخشان می‌افزاید که افزون بر جدیت حکومت در حفظ ارزش‌های مدنی و دموکراتیک، حضور نمایندگان زن در روند گفت‌وگوهای مستقیم دولت افغانستان با گروه طالبان آنان را نسبت به پاس‌داری از حقوق و آزادی‌های اساسی زنان امیدوار ساخته است و انتظار دارند که این زنان بتوانند از همۀ زنان افغانستان به گونۀ درست نمایند‌گی کنند و از حقوق و آزادی‌های اساسی آنان به گونۀ قاطعانه حمایت کنند.

    این نگرانی‌ها در حالی مطرح می‌شوند که امیدواری‌ها بر این بود که همزمان با آغاز دور دوم گفت‌وگوهای صلح میان هیأت‌های دولت افغانستان و گروه طالبان در قطر پیشرفت‌هایی در این روند به میان خواهد آمد و با توافق روی آتش‌بس این روند سرعت خواهد گرفت، اما آن چنانی که دیده می‌شود کوچۀ این گفت‌وگوها به بُن‌بست رسیده و در نزدیک به یک ماه اخیر هیچ پیشرفتی در این زمینه صورت نگرفته است. بُن‌بست‌های پیهم در روند گفت‌وگوهای صلح سبب شده است که شماری از فعالان حقوق زن نسبت به این وضعیت اظهار نگرانی کنند و برای کلید خوردن آن دادخواهی کنند.

  • بیت کوین ارز دیجیتالی چیست؟

    بیت کوین ارز دیجیتالی چیست؟

    بیت کوین که اغلب به عنوان رمزارز، ارز مجازی یا ارز دیجیتال توصیف می‌شود، نوعی پول کاملاً مجازی است. این پول مثل نسخه آنلاین وجه نقد است. می‌توانید از آن برای خرید محصولات و خدمات استفاده کنید، اما هنوز بسیاری از فروشگاه‌ها بیت کوین را نمی‌پذیرند و بعضی از کشورها آن را کاملاً ممنوع کرده‌اند.

    بیت کوین‌های فیزیکی جدیدتر هستند و بدون کدهای خصوصی چاپ شده رویشان بی ارزش خواهند بود.

    بیت کوین چگونه کار می‌کند؟

    هر بیت کوین اساساً یک پرونده کامپیوتری است که در اپلیکیشن “کیف پول دیجیتال” روی تلفن هوشمند یا رایانه ذخیره می‌شود. افراد می‌توانند بیت کوین (یا بخشی از آن) را به کیف پول دیجیتال شما بفرستند و شما می‌توانید بیت کوین را برای افراد دیگر ارسال کنید. هر معامله واحد در یک لیست عمومی به نام بلاکچِین ثبت می‌شود. به این ترتیب می‌‌توان تاریخچه بیت کوین را ردیابی کرد تا از صرف سکه‌هایی که متعلق به خودشان نیست، کپی کردن یا لغو معاملات جلوگیری شود.

    مردم چگونه بیت کوین را دریافت می کنند؟

    خرید بیت کوین معمولا از طریق صرافی‌های آنلاین یا افراد فروشنده انجام می‌گیرد. برای خرید بیت کوین می‌توانید از طریق کارت‌های بانکی، کارت‌های اعتباری یا سایر ارزهای دیجیتال اقدام کنید.

    در حالت کلی فرایند خرید به صورت زیر است:

    – نصب کیف پول

    – پیدا کردن یک فروشنده معتبر (صرافی آنلاین یا فرد حقیقی)

    – واریز پول به حساب فروشنده و دادن آدرس کیف پول برای دریافت بیت کوین (بعضی از سایت‌ها خودشان دارای کیف پول هستند)

    – انتقال بیت کوین

    هنگام خرید بیت کوین، برای جلوگیری از کلاهبرداری‌ و پولشویی، از شما درخواست احراز هویت با مدارک شناسایی خواهد شد.

    پشتوانه آن چیست ؟

    حتما این سوال به ذهن‌تان که پشتوانه بیت کوین چیست؟ و پاسخ این است هیچ چیز! بیت کوین پشتوانه‌ای ندارد! اما یک سوال، پول‌هایی که هر روز استفاده می‌کنید و ارزهایی مانند دلار و یورو چه پشتوانه‌ای دارند؟ پاسخ این سوال هم همان هیچ چیز است.

    بیت کوین مانند پول‌های امروزی توسط فلزات گرانبهایی مثل طلا یا کالاهای قابل مبادله، پشتوانه‌سازی نشده‌است. ارزش بیت کوین و ارزهای بی‌پشتوانه ناشی از اعتماد مردمی است که به ارزشمند بودن آنها اعتقاد دارند. وقتی همانطور که باور دارید می‌توانید پول‌تان را به مغازه بدهید و خرید کنید، مغازه‌دار نیز  می‌داند که با دادن همان پول می‌تواند خرید کند، و پول به این ترتیب دست به دست می‌شود.

    اما با نگاه به کاربرد امروزه بیت کوین می‌توان دریافت که غالب مردم بیت کوین را برای سرمایه‌گذاری می‌خرند، نه برای استفاده از آن در خریدها. برای همین هم دیدگاه دیگری به وجود آمده که طبق آن بیت کوین علاوه بر اینکه می‌تواند نقش یک پول را ایفا کند، می‌تواند به عنوان دارایی هم در نظر گرفته شود؛ دارایی‌ای که می‌تواند ارزش خود را در طول زمان حفظ کند.

    بیت کوین چگونه ارزش‌گذاری می‌شود؟

    فرد یا گروه خاصی ارزش بیت کوین را تعیین نمی‌کنند. همانطور که قیمت طلا در بازارهای جهانی براساس عرضه و تقاضا مشخص می‌شود، قیمت بیت کوین هم بر اساس دو عامل اصلی عرضه و تقاضا مشخص می‌شود. در صورتی که نیروی عرضه در بازار بیشتر از تقاضا باشد، قیمت‌ها در جهت نزولی حرکت خواهند کرد تا زمانی که دوباره میزان تقاضا با عرضه برابر شود.

    در نهایت قیمت بیت کوین توسط عرضه‌ای که می‌تواند از سوی استخراج‌کنندگان باشد یا تقاضایی که از سوی سرمایه‌گذاران است، تعیین می‌شود.

    چرا بیت کوین ارزش دارد؟

    چیزهای زیادی غیر از پول وجود دارند که ما آنها را ارزشمند می‌دانیم مانند طلا و الماس. آزتک‌ها از دانه‌های کاکائو به عنوان پول استفاده می‌کردند! و بیت کوین از آن جهت ارزشمند است که افراد تمایل دارند آن را با کالاها و خدمات واقعی و حتی پول نقد عوض کنند.

    چرا مردم بیت کوین می‌خواهند؟

    برخی افراد این واقعیت را دوست دارن که بیت کوین خارج از کنترل دولت یا بانک‌ها است.

    همچنین افراد می‌توانند بیت کوین خود را کاملاً ناشناس خرج کنند. اگرچه همه معاملات ثبت شده‌اند، اما هیچ کس نمی‌داند کدام شماره حساب متعلق به شما بوده است، مگر اینکه خودتان بگویید. بیت کوین بر خلاف پول‌های امروزی که عرضه و توزیع‌شان در اختیار دولت‌هاست، در کنترل هیچ فرد، گروه یا سازمان خاصی نیست. افرادی که وارد شبکه این ارز دیجیتال می‌شوند، باید قوانین مربوط به شبکه را بپذیرند. این قوانین به صورت کدهای برنامه‌نویسی‌ است که در اینترنت توسط همه قابل مشاهده است.

    آیا بیت کوین ایمن است؟

    هر معامله‌ای به صورت عمومی ثبت می‌شود بنابراین کپی کردن بیت کوین، ساخت معاملات جعلی یا خرج کردن مواردی که متعلق به شما نیست بسیار دشوار است.

    اساس غیرقابل جعل بودن بیت کوین وجود تکنیک‌های رمزنگاری استفاده‌شده در آن است. در صورتی که بیت کوین فایل دیجیتالی بود که تنها با کپی کردن آن می‌توانستید هر تعدادی که می‌خواهید واحد جدید بسازید، می‌توانست قابل جعل باشد؛ اما استفاده از ترفندهایی مثل کلید خصوصی و کلید عمومی، باعث شده تا چیزی به نام بیت کوین‌ تقلبی وجود نداشته باشد.

    کشور

  • امریکا و افسانه خروج مسئولانه از افغانستان

    امریکا و افسانه خروج مسئولانه از افغانستان

    جو بایدن چهارمین رییس جمهوری امریکا است که جنگ افغانستان را به ارث می‌برد. او یک گفت‌وگوی شکننده‌ برای صلح را نیز شاهد است که برخی از اعضای گروهش انتظار پیشرفت آن را داشتند.
    در ماه فبروری ۲۰۲۰ اداره‌ی ترامپ با گروه طالبان توافق‌نامه‌‌ای را به امضا رساند که در آن به خروج تمام نظامیان امریکایی تا ماه می ۲۰۲۱ اشاره شده است.
    در مقابل ایالات متحده‌ی امریکا از طالبان تضمین امنیتی گرفته و طالبان به آغاز گفت‌وگو با دولت افغانستان تعهد کردند.
    پس از ۴۰ سال خون‌ریزی و ۲۰ سال مداخله‌ی مستقیم امریکا در جنگ افغانستان، جای پرسشی نیست که اداره‌ی بایدن فرصت پیش‌آمده برای تأمین صلح را از دست بدهد. ایجاد راه‌ حل سیاسی مسالمت‌آمیز که قناعت طالبان را فراهم کند، برای امریکا به‌مراتب مهم‌تر از یک راه‌حل نظامی است.
    ‌با این‌همه، تحرک آهسته در روند مذاکرات صلح، این پروسه را زمان‌گیر کرده است. هنوز طالبان و دولت افغانستان روی موضوعات کلیدی ازجمله نظام آینده افغانستان که جمهوری دموکراتیک یا غیر دموکراتیک باشد، به توافق نرسیده‌اند. هر دو طرف میز مذاکره، از موضع خود عقب‌نشینی نمی‌کنند.
    به‌اساس توافق اداره‌ی ترامپ، اداره‌ بایدن تا بهار سال آینده زمان دارد که نیروهای خود را بیرون کند. برخی از تحلیل‌گران بر این عقیده‌اند که امریکا پیش‌ازاین به یکی از اهدافش در افغانستان که سرنگونی القاعده بود دست ‌یافته است.
    برخی از اعضای حکومت پیشین باور دارند که حضور نیروهای امریکا و جلوگیری از به‌قدرت رسیدن طالبان می‌تواند به موفقیت صلح و ایجاد یک روند مسالمت‌آمیز کمک کند اما؛ دو گزینه وجود دارد؛ خروج مسئولانه یا حضور تعریف شده که راه میان‌بر در پالیسی امریکا «خروج مسئولانه» از افغانستان است؛ کانسپت-هدف پروژه- مؤثر برای پایان دادن به جنگ نا‌فرجام و مبازره با تروریزم همچنان ادامه می‌یابد.
    به‌نظر می‌رسد که بایدن یکی از طرفداران خروج «مسئولانه» باشد که در جریان کارزارهای انتخاباتی‌اش پیش از توافق‌ اداره‌ی ترامپ در ماه فبروری سال گذشته به آن اشاره کرده بود.
    ‌ بایدن در مصاحبه‌ی ۲۳ فبروری (Face the Nation) گفت؛‌ ایالات متحده‌ی امریکا باید یک گروه‌ کوچک از نیروها را برای مبارزه با تروریزم و جلوگیری از جای پا باز کردن القاعده و داعش در افغانستان حفظ کند، اما؛ دیدگاه‌های متفاوتی در این مورد وجود دارد که پیش‌بینی در مورد نتیجه صلح را دشوار می‌سازد.
    هرچند طالبان به حضور نیروهای امریکایی در امر مبارزه با تروریزم در افغانستان مخالفت می‌کنند؛ زیرا این بحث برای گروه تروریستی قابل‌هضم نیست؛ خواست طالبان خروج تمام نیروها از افغانستان است و این‌ حضور می‌تواند برای طالبان سنگین تمام شود.‌ اعضای ارشد طالبان به‌ زیردست‌شان وعده سپرده‌اند که به اساس توافق (امریکا – طالبان) تمام نظامیان امریکایی تا ماه می از افغانستان بیرون می‌‌شوند. احتمال این‌که طالبان در آینده همکار امریکا باشد وجود دارد، اما؛ واشنگتن از این همکاری مطمین نیست.
    تنها طالبان به‌عنوان یک بن‌بست فرا راه مبارزه با تروریزم تلقی نمی‌شود، برای موفقیت در صلح، امریکا به حمایت بازیگران منطقه‌ا‌ی مانند چین، ایران، روسیه و پاکستان نیاز دارد که هیچ‌کدام از این کشورها طرفدار حضور نظامی امریکا در افغانستان نیستند.
    این کشورها به این امید از روند صلح افغانستان حمایت می‌کنند که درنتیجه‌ی گفت‌وگوها نیروهای امریکایی افغانستان را ترک خواهند کرد. اگر امریکا به حضور دوام‌دار نیروهای خود در افغانستان تصمیم بگیرد، پاکستان به حمایت خود از طالبان ادامه می‌دهد.

    حمایت از تروریستان برای مبارزه با تروریزم در افغانستان
    احتمال این‌که روند صلح نتیجه‌ای در پی نداشته باشد وجود دارد. البته حمایت قدرت‌های منطقه قابل‌بحث است، اگر توافق روی مبارزه امریکا با تروریزم صورت نگیرد، امریکا توافق‌نامه و گزینه‌ی خروج را نادیده بگیرد؛ در آن صورت طالبان دوباره ممکن روی حضور نیروهای امریکا بهانه‌تراشی کنند.
    در چنین شرایطی حمایت از نیروهای امنیتی در برابر طالبان برای امریکا الزامی است. اگر طالبان دوباره به جنگ در برابر امریکا برگردند، دلیلی به قطع رابطه‌ با القاعده نخواهند داشت و پایبند به توافق‌نامه‌ی ماه فبروری ۲۰۲۰ متعهد به قطع رابطه با گروه‌های تروریستی نخواهند بود.
    نهایتاً امریکا ملزم می‌شود با متحدان در مراکز نظامی به حمایت از نیروهای امنیتی – دفاعی افغانستان بپردازد. امریکا نیاز خواهد داشت تا از نیروهای امنیتی – دفاعی افغانستان در برابر طالبان حمایت کند.
    اگر دولت افغانستان ناکام شود، امکان حمله بر امریکا را افزایش می‌یابد، به‌عبارت‌دیگر ممکن نیست برای «مبارزه با تروریزم از تروریستان» کار بگیریم؛ دولت افغانستان خواهان حضور نظامیان امریکا در این کشور است.
    در این صورت، خروج مسئولانه راه‌ میان‌بر برای اداره‌ی بایدن نیست. در کنار آن امریکا تلاش خواهد کرد تا با طالبان به یک توافق برسد – رسیدن به یک توافق کلی می‌تواند زمینه‌ی بهترین خروج را برای دولت امریکا فراهم کند- البته در این شرایط گزینه‌ی طالبان این است که مخالفان غنی را حمایت کنند و چراغ سبز حمایت امریکا را با خود داشته باشند.
    این توافق نمی‌تواند نگرانی‌های امنیتی امریکا را کاهش دهد. در ابتدا پس از توافق و ایجاد راه‌حل سیاسی افغانستان، امریکا روی خروج کلی نیروهای خود تصمیم خواهد گرفت. در غیر این صورت امریکا تلاش می‌کند تا توافق خروج نیروهایش را تا اول ماه می دوباره به بازنگری بگیرد. اگر طالبان از روند مذاکرات بیرون شوند، احتمال برگشت تا شش ماه وجود ندارد.


    گفت‌وگوها و خروج زودهنگام
    اداره‌ی جو بایدن در شش ماه، تهدید‌ها و حملات را در افغانستان مورد بازبینی قرار می‌دهد.
    بیشتر تهدید‌ها در افغانستان متوجه‌ افراد ملکی است و حملات تهاجمی نسبتاً کمتر بوده است. یکی از موضوعاتی که کمتر همگانی شده است، تلاش‌های داعش و القاعده علیه فعالیت‌ امریکا در افغانستان است. مبحث دیگر حملات گروه‌های تروریستی علیه امریکایی‌ها و اروپایی‌ها در عراق و سوریه تحت نام «گرگ تنها» است که توسط گروه‌های جهادی در رسانه‌ها منتشر شده است.
    مبارزه با تروریزم، سال‌ها زمان خواهد برد و این تنها مرتبط به افغانستان نیست؛ اداره‌ی بایدن به یک راهبرد کلی مبارزه با تروریزم در منطقه‌ی آسیای مرکزی و جنوب آسیا، نیاز دارد.
    پس در این‌صورت خروج مسئولانه یکی از گزینه‌های قابل پیش‌بینی به اداره‌ی بایدن نیست؛ اداره‌ی بایدن نیاز دارد در رابطه به خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، انتخاب متفاوتی داشته باشد.

    فارین آفیریس

    صبح کابل

  • از قومیت «چماق» نژادی و سیاسی نسازیم!

    از قومیت «چماق» نژادی و سیاسی نسازیم!

    بحث تذکره های الکترونیکی از همان ابتدای طرح تاکنون به یک مشکل بعضا کلان در بین شهروندان کشور تبدیل شده و عده ای با تمسک به نژاد و قبیله و تبار خود سعی در تلقین برخی امتیازات در اذهان عمومی دارند.

    ذکر قومیت در تذکره های الکترونیکی البته توسط کسانی مطرح شد که خود به دنبال نفاق بودند و می خواستند بانک های رأی را به نام خود بشکنند.

    برخی از کارشناسان و متخصصین امر اما با واکنش به استفاده های ابزاری از قومیت، نسبت به پیامدهای آن ابراز نگرانی کرده اند.

    مسیح ارزگانی، کارشناس مسائل سیاسی و از آگاهان امور، طی یادداشتی فیس بوکی در این مورد می نویسد:«در سال 1358 آنگاه که سران و سرداران و سردمدارانِ هزاره‌جات در «ورس» اجتماع نمودند و «شورای اتفاق» را پدید آوردند؛ مرحوم «سید علی بهشتی» با اجماع آرای حاضران به ریاست شورا انتخاب شد.»

    در آن اجتماع عظیم هیچکس اعتراض و انتقاد نکرد که ما 98 فیصد اجتماع‌کنندگان «هزاره» هستیم و چرا یک «سّید» را به ریاست خود انتخاب کرده‌ایم! چرا چنین پرسش و اعتراضی پیش نیامد؟ زیرا آنان «سادات» و بهشتی را جدا از جامعۀ هزاره نمی‌دانستند؛ بلکه نفس و عین و متنِ جامعه‌ی هزاره می‌دانستند.

    هم‌چنین در همان اجتماع، شهید صادقی نیلی به عنوان معاون شورای اتفاق انتخاب شد. باز هم هیچکس اعتراض و انتقاد نکرد که ما اجتماع‌کنندگان «هزاره» هستیم؛ ولی صادقی نیلی منسوب به طایفه‌ی تاجیک در ارزگان/دایکندی است؛ زیرا آنان تاجیک‌تباران دایکندی را خارج از جامعه و دایره‌ی وسیع «هزاره» نمی‌دانستند و تفسیرِ خونی و نژادی از مقوله‌ی قومیت نداشتند؛ بلکه عنوان «هزاره» را چارچوبِ کلان فرهنگی، مذهبی و زبانی می‌دانستند که تبارهای گوناگون (سادات، تاجیکِ شیعه، بلوچِ شیعه، بیات، قزلباش و …) در درون آن جای می‌گرفت.

    اما فاجعه و تجزیه و فروپاشی و واگرایی از زمانی کلید خورد که قرائت‌ِ خونی و نژادی و فاشیستی از مقوله‌ی فرهنگی «قومیت» به بازار آمد و عنوان «هزاره» به «چماقِ سیاسی ـ نژادی» برای کوبیدن بر فرق رقبای حزبی و سیاسی تبدیل شد.

    به اعتقاد آقای ارزگانی ما آنچنان با چماق سیاسی و خونی و نژادی «هزاره» بر فرق سادات کوبیدیم و آنها را «خمس‌خور» و «جاسوس‌نسب» و «مارهای آستین» و «بیگانه با جامعۀ هزاره» و «درباری» و «خائن» خواندیم که آنان ناچار صف خود را از هزاره جدا کردند.

    تاجیک‌تباران دایکندی از صدها سال بدینسو، خود را همواره «هزاره» می‌دانستند و اصلاً به موضوع «تبار» و ریشه‌ی تاجیکی خود توجه نداشتند؛ اما از روزگاری که با چماقِ سیاسی ـ نژادی «هزاره» بر فرق شهید صادقی و فرزند او کوبیدند و طعن و طعنه‌ای «تاجیک‌تبار» بودن را به رخ آنان کشیدند؛ آرام آرام موضوعِ «تبار» و ریشه و پیشینه در میان تاجیک‌های دایکندی زنده شد.

    اینک نسل جوان آنها تصمیم گرفته‌اند که هویت تباری خود را علنی کنند؛ تا دیگر کسی به آنان طعن و طعنه‌ای «هزارۀ بدل» و «تاجیکگ» نزنند. تاجیک‌تبار بودن نه عیب و طعن است و نه جرم و گناه و نه ربطی به دیگران دارد و نه زیانی به دیگران می‌رساند.

    هرچند تجزیه و تفرقه در جامعه‌ی هزاره، هم دردآور است و هم شرم‌آور؛ اما عامل این تفرقه و تجزیه کسانی هستند که با تفسیر و تعبیر خونی و نژادی از مقوله‌ی «قومیت»، از عنوان فراگیر «هزاره» یک چماقِ نژادی و سیاسی ساخته‌اند تا رقبای خود را از جامعه‌ی هزاره بیرون اندازند.

  • لزوم حمایت منطقه ای و جهانی از صلح افغانستان

    لزوم حمایت منطقه ای و جهانی از صلح افغانستان

    مذاکرات صلح دوحه یک لحظه مهم برای افغانستان خسته از جنگ، منطقه و اتحاد نظامی بین‌المللی به رهبری آمریکا   که از دو دهه گذشته در این کشور دخیل هستند، است.
    بااین‌وجود، بدون حمایت و تضمین منطقه‌ای و جهانی، هرگونه توافقنامه صلح میان دولت افغانستان و طالبان قبل از رسیدن به مرحله اجرا در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد.
    برای رسیدن به موفقیت، سه‌طبقه از بازیگران – جانب افغانستان، کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ جهانی – باید یک مکانیزم فراگیر و مؤثر برای مشاوره و همکاری در حمایت از روند جاری صلح و امنیت افغانستان طرح‌ریزی کنند.
    نیاز به یک قالب واحد و قدرتمند موفقیت در گفت‌وگوهای طراز بلند افغانستان می‌تواند فصل جدیدی را در افغانستان نوید دهد و ثبات و رفاه بیشتری را برای منطقه به ارمغان بی آورد.
    در عین زمان، سقوط روند می‌تواند بسیار فاجعه‌بار باشد و یک جنگ نیابتی پیچیده داخلی و منطقه‌ای را در افغانستان به راه بی اندازد و همچنین خطرات زیادی را برای منطقه، ایالات‌متحده و متحدانش به همراه خواهد داشت.
    با توجه به بن‌بست مرگبار در میدان جنگ که نزدیک به ده سال است که جریان دارد، روند صلح می‌تواند تنها راه برای حفظ ثبات منطقه‌ای و کاهش چالش‌های بی‌شمار دیگر مانند مبارزه با تروریسم جهانی، قاچاق مواد مخدر و امواج پناهندگان ناشی از جنگ در آینده برای افغانستان و منطقه باشد.
    تا به امروز، اگرچه بیشتر کشورهای منطقه از گفت‌وگوهای صلح افغانستان ابراز حمایت کرده‌اند، اما هیچ همگرایی منطقه‌ای قابل‌توجهی درروند کار و مهم‌تر از آن در وضعیت نهایی آن به وجود نیامده است. ظاهراً این عدم همگرایی بازتاب‌دهنده روابط پراکنده کشورها در سراسر منطقه است.
    اختلاف‌نظرها در مورد حضور نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان و هم‌چنین انبوهی از رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی و روابط خصمانه آن‌ها این عدم همگرایی را تشدید کرده است.
    اساساً یک جبر مزمن در قلب سیاست‌های منطقه‌ای وجود دارد که مانع گفت‌وگوها، تفاهم و همکاری در موضوعات مشترک می‌شود.
    برای چندین دهه، سیاست‌های منطقه‌ای توسط دو عامل متأثر شده است: روابط پراکنده کشورهای منطقه و تنش‌ها و رقابت‌های جهانی که در سطح منطقه جریان دارد.
    درگیری هند و پاکستان یکی از نمونه‌های بارز شکل اول آن است، درحالی‌که تنش میان ایالات‌متحده و قدرت‌های منطقه‌ای مانند ایران، چین و روسیه شکل دوم است. تأثیر این دو عامل در پشت جبر استراتژیکی است که امروز آن را تجربه می‌کنیم.
    دلایل زیادی برای نگرانی قدرت‌های منطقه از اوضاع وجود دارد، حتی پس از رسیدن به یک توافق سیاسی موفق در افغانستان، منطقه هم‌چنان در معرض تهدیدها و چالش‌های مانند تروریسم جهانی و بی‌ثباتی، جرائم سازمان‌یافته، خطرات بهداشت محیط‌زیست و بهداشت عمومی، مشکلات اقتصادی و عقب‌ماندگی خواهد بود.
    حمایت آمریکایی و اروپایی به‌هرحال مهم باقی خواهد ماند، اما صلح پایدار در افغانستان و اقدامات مؤثر منطقه‌ای در قبال چالش‌ها و تهدیدهای مشترک تنها توسط خود کشورهای منطقه می‌تواند تضمین شود.
    در این زمینه، مذاکرات صلح افغانستان می‌تواند فرصتی منحصربه‌فرد برای منطقه فراهم کند تا پاسخ‌های منطقه‌ای روشن، منسجم و فعال، نه‌تنها برای مقابله با جنگ طولانی در افغانستان بلکه سایر چالش‌ها و خطرات اساسی که ثبات افغانستان، منطقه و جهان را تهدید می‌کند، ارایه کند.
    تصمیم ایالات‌متحده برای بیرون کردن مشروط نیروهای خود از افغانستان تا ماه می ۲۰۲۱- که در توافق‌نامه ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ میان آمریکا و طالبان تسجیل شده است – فرصتی را برای ابتکار عمل و تصمیم‌گیری در منطقه ایجاد می‌کند. توافق روی یک پلتفرم مشترک برای مشاوره‌های سطح بالای دیپلماتیک به یک اولویت اساسی و ضروری مبدل می‌شود.
    طی ماه‌های اخیر، نگرانی‌ها در مورد اجماع منطقه‌ای و فقدان بستر مؤثر برای ایجاد آن در تعاملات عمومی و پشت درهای بسته میان کشورهای ذی‌دخل در مذاکرات صلح افغانستان به وجود آمده است.
    ما این نگرانی‌ها را از بسیار نزدیک درک می‌کنیم: مجموعه‌ای بحث‌های پیگیری ۲ در میان کشورهای مهم منطقه‌ای و جهانی با مشارکت درروند صلح افغانستان – به میزبانی جامعه قلب آسیا و سازمان‌های شریک ما جریان فعلی را برای ما روشن ساخته است
    ما این نگرانی‌ها را از نزدیک می‌فهمیم و احساس می‌کنیم: مجموعه‌ای از بحث‌های مسیر ۲ در میان کشورهای مهم منطقه‌ای و بین‌المللی با مشارکت درروند صلح افغانستان – به میزبانی جامعه قلب آسیا و سازمان‌های شریک ما – جریان فعلی را برای ما روشن کرده است.
    نزدیک به ده سال است که بخش از بحث‌های پیگیری ۲ و سایر گفت‌وگوها بوده‌ایم، ما به این متقاعد شده‌ایم که روند قلب آسیا – استانبول بهترین چهارچوب است برای اجماع منطقه‌ای و ما گفت‌وگوهای طولانی‌مدت و تعاملات بین منطقه و ایالات‌متحده در مورد روند جاری صلح افغانستان و افغانستان پسا مصالحه در زیر برجسته نموده‌ایم.

    روند قلب آسیا – استانبول چیست؟
    روند استانبول – قلب آسیا که در نوامبر ۲۰۱۱ به‌عنوان ابتکار مشترک افغانستان و کشورهای اطراف آن راه‌اندازی شد، سعی کرده است تا همکاری‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی را در سطح منطقه با افغانستان در محراق توجه قرار دهد.
    در حال حاضر در این روند ۱۷ کشور ازجمله همسایگان دور و نزدیک افغانستان ۱۵ کشور حامی – که عمدتاً شامل ایالات‌متحده و دیگر قدرت‌های غربی است – و ۱۲ سازمان منطقه‌ای و بین‌المللی شرکت دارند. روند قلب آسیا نظر به بیشتر پلتفرم‌های منطقه‌ای موجود فراگیر و بی‌نظیر است.
    به‌ویژه، روند قلب آسیا از منظر منطقه‌ای تلاش می‌کند تا یک پلتفرم چندجانبه را که قالب و عملکرد آن برای بیشتر کشورها قابل‌قبول باشد را ارایه دهد.
    یکی از مزیت‌های اساسی روند قلب آسیا – استانبول این است که افغانستان را در مرکز آنچه اساساً یک دستور کار منطقه‌ای وجهانی است قرار می‌دهد.
    با توجه به نگرانی کشورهای منطقه برای افغانستان در مقطع کنونی و برجستگی آن در دستور کار امنیت جهانی، یک پلتفرم افغان محور را که قابلیت پذیرش بیشتر کشورها را که در غیر آن صورت با ملاحظات استراتژیک از هم جدا می‌شوند، برخوردار است.
    در همین حال در این روند قدرت‌های منطقه هیچ نوع کنترل نامتناسب را اعمال نمی‌کنند، تقریباً همه کشورهای عضو آن احساس مالکیت شدیدی بر روند کار دارند. در سال ۲۰۲۰، کنفرانس سالانه وزیران تحت ریاست مشترک جمهوری تاجیکستان به دلیل همه‌گیری کوید ۱۹ به تأخیر افتاد.
    بااین‌حال، در نشست مقامات ارشد (سم) که در آگست سال ۲۰۲۰ برگزار شد، حمایت منطقه از صلح افغانستان که از آن به‌عنوان پیش‌شرط رفاه و توسعه اقتصادی در منطقه یاد شده بود، تجدید گردید.
    روند قلب آسیا – استانبول به‌عنوان یک چارچوب همکاری سیاسی چندجانبه طراحی‌شده است. این سازمان تلاش دارد با ایجاد رابطه میان سازمان‌های زیر منطقه‌ای، منطقه‌ای و بین‌المللی به‌ویژه، CICA ، SAARC ، ECO  و ناتو، از رقابت با سایر مکانیزم‌های موجود جلوگیری كند.
    مهم‌تر از همه، اقدامات اعتمادسازی تحت روند قلب آسیا و ترتیبات مربوط به آن برای مشارکت، هماهنگی در مبارزه با مواد مخدر، مبارزه با تروریسم، مدیریت حوادث، زیرساخت‌های منطقه‌ای محیط‌زیست، روابط اقتصادی، فرهنگ و آموزش است.

    یک بستر جامع و مؤثر
    روند قلب آسیا و پروسه استانبول گاهی بیش‌ازحد فراگیر توصیف می‌شود و منتقدین به این باوراند که قدرت‌های بزرگ، منطقه‌ای و جهانی برای خود فضای مناسب مشارکتی پیدا نمی‌کنند.
    این نگرانی‌ها می‌توانند برطرف شوند. به‌عنوان‌مثال: با توجه به نقش مهمی که ایالات‌متحده و اتحادیه اروپا در تحولات مربوط به افغانستان و منطقه بازی می‌کنند، باید آن‌ها به‌عنوان شرکت‌کنندگان مستقیم در پروسه دخیل شود و نه‌فقط در نقش «حمایت‌کننده».
    با در نظرداشت این نگرانی‌ها، باید یک روند اصلاح قلب آسیا – استانبول، به رهبری افغانستان، همسایگان آن، سایر کشورهای منطقه و با حمایت ایالات‌متحده و سایر ذی‌نفعان بین‌المللی – بدون تأخیر آغاز شود.
    به نظر ما با برخی تنظیمات درروند و ساختار روند قلب آسیا – استانبول می‌تواند آن را به یک بستر مؤثر همکاری مبدل سازد. به همین ترتیب، این روند باید ساختار فراگیر بودن خود را حفظ کند اما سطح مشارکت گروه‌های کوچک‌تر از کشورها فشرده شود.

     رایزنی‌ها و مذاکرات در قالب‌های کوچک‌تر
    رایزنی‌ها و مذاکرات در قالب‌های کوچک‌تر ممکن است میان بازیکنان منطقه‌ای و بین‌المللی در مورد موضوعات خاص، یا هنگام غلبه بر موانع صورت گیرد.
    درحالی‌که گفت‌وگوهای صلح افغانستان در جریان است، ICCP (روند مشاوره و همکاری بین‌المللی ) می‌تواند به‌عنوان مکانیزم کلیدی برای تعاملات منطقه‌ای و بین‌المللی با دولت افغانستان و طالبان هم‌زمان با پیشرفت برای  دستیابی به توافقنامه نهایی صلح باشد.
    چنین تعامل هماهنگ و منسجمی به طرف‌های افغان کمک می‌کند تا  توجه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را برای منافع مشروع  جلب کنند و آن‌ها را در تمامی توافقات صلح افغان‌ها مدغم کنند. این توافق صلح را محکم و مقاوم در برابر سبوتاژ مخربین  و عناصر آشتی‌ناپذیر می‌سازد.
    پلتفرم (مشاوره و همکاری بین‌المللی ) شامل شش همسایه نزدیک افغانستان (پاکستان، ایران، چین، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان) به‌علاوه شش همسایه دورتر (روسیه، هند، ترکیه، امارات متحده عربی، عربستان سعودی و قطر) و همچنین یک گروه پشتیبانی از ذی‌نفعان بین‌المللی (ایالات‌متحده، اتحادیه اروپا، انگلستان، ناروی، جاپان و سازمان ملل) است.
    این ترکیب گسترده ICCP مشارکت گسترده و تعادل مناسب همسایگان و همچنین قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی را تضمین می‌کند. اصل شمول استفاده منطقی است بااین‌وجود، تأکید بیشتر بر کیفیت و تأثیر گفت‌وگو، می‌شود.
    گفت‌وگوهای فشرده در گروه‌های کوچک‌تر، دوجانبه، سه‌جانبه و چهارجانبه ، همسایگان نزدیک، قدرت‌های بزرگ، کشورهای میزبان و غیره ممکن است تحت چتر روند فراگیر در زمان نیاز با توافق مشترک برگزار شود.
    برای اطمینان از هماهنگی و نظارت بر تشکیل رایزنی‌ها و گفت‌وگوها در قالب‌های مختلف، یک گروه ویژه تحت ریاست سازمان ملل (نماینده ویژه دبیر کل برای افغانستان مستقر در کابل) و با مشارکت افغانستان، ترکیه و ریاست‌های نوبتی در قلب آسیا و روند استانبول ایجاد می‌شود.
    گروه ویژه  اطمینان حاصل خواهد کرد که حذف هر کشور یا نهادی به شمول افغانستان – از جلسات با قالب‌های محدود و کوچک نباید به‌عنوان ضرر برای منافع آن‌ها تلقی شود بلکه صرفاً اجازه گفت‌وگوی صریح و صریح‌تر را می‌دهد.
    در جلساتی که افغانستان حضور ندارد، یک کشور شریک همسایه، منطقه‌ای یا بین‌المللی یا سازمان ملل متحد به‌عنوان «جانشین» نمایندگی از منافع آن کشور عمل خواهد کرد.
    موازی  باسیاست‌های جاری رسمی منطقه و جهان پیگیری خط دوم گفت‌وگوهای (غیررسمی) و پیگیری (نیمه‌رسمی)  برای شناسایی گزینه‌های نقش‌های مختلف همسایگان افغانستان، در سطح گسترده‌تر منطقه و جامعه جهانی در ماه‌ها و سال‌های آینده، باید گروه‌های فرعی مختلف را منعکس کرد.
    چنین مشاوره‌هایی در جبهه غیررسمی و نیمه‌رسمی عموماً به ایجاد اجماع و توسعه گزینه‌ها در مورد موضوعات مورد نگرانی زودتر و روان کمک می‌کند.

    نتیجه
    مسلماً، چندین سال غفلت افغانستان به‌عنوان عضو دایمی قلب آسیا – استانبول روند کار رابطی ساخته و حتا بی‌ربط سوق داده است، به‌ویژه زمان که بیشتر از همه‌وقت نیاز به گفت‌وگوهای سیاسی سطح بالا وجود دارد.
    بااین‌حال، طوری که استدلال کردیم، یک تجدید تعهد دوباره بازی گران اصلی منطقه‌ای و بین‌المللی درروند صلح افغانستان – به‌علاوه ای نوآوری و انعطاف‌پذیری – کافی خواهد بود تا روند قلب آسیا – استانبول را به گسترده‌ترین، مؤثرترین پلتفرم مشاوره و پشتیبانی مبدل سازد.
    با توجه به فوریت روند و اهمیت تضمین منطقه‌ای و حمایت از توافق نهایی صلح افغانستان، این طرح دیپلماتیک باید توسط همه جناح‌های ذی‌دخل منطقه‌ای و بین‌المللی ازجمله دولت تازه‌وارد بایدن در اولویت قرار گیرد.

    شورای آتلانتیک

    صبح کابل

  • بحران هویت!

    بحران هویت!

    مقوله ای بنام “هویت”، در دوسطح بنیادینِ فردی و اجتماعی تعریف می شود. نظریه های نخستین در این حوزه، بیشتر بر گزاره ی “فردمدار” بودن هویت تأکید داشته اند. دانشمندانی مانند “مید” و “گافمن” از این دسته هستند. روان شناسان و جامعه شناسان براین باور هستند که درست است برساخت هویت در بستر اجتماعی شکل می گیرد، اما آنچه مهم است این است که اساسن این مقوله در احساسات، نگرشها و گرایش های “افراد” تبلور می یابد.

    نیچه بعنوان فیلوسوف فرهنگ، حتا هویت فردی را موضوعی پیش نهاد، استوار و واجد انسجام نمی داند، بلکه آن را دارای ساختاری فرهنگی ای می شمارد که در شرایط حاکم بر جامعه شکل می گیرد و ماهیت و پایداری ندارد.بنابراین، هویت امری سیال و ناپایدار است که نخست در تعریف ویژگی ها و خصوصیات فردی عنصری بنام “من” در بستر مناسبات اجتماعی نمود پیدا می کند.در افغانستان اما که ماشین هویت سازی، مارا با زیست گله ای و ساختار سنتی فرهنگِ پیشامدرن تعریف کرده است. چیزی بنام “فردیت” و هویت فردی Personal identity نمی شناسیم.

    این مقدمه را به این خاطر نوشتم تا به موضوعی که حیات سیاسی و گرایش جمعی مارا همواره با سخت ترین پرسش وچالش مواجه ساخته، اشارت دهم و آن این که بنیادی ترین منازعه ای که سراسر زندگی جمعی مارا در واحدی بنام “افغانستان” متراکم ساخته، بحران هویت تشکیل می دهد. چنین است که ما تاهنوز نتوانسته ایم خودرا تعریف کنیم و ارزشها، احساسات، گرایش ها، دین، اصول اخلاقی و حتا جنسیت فردی خویش را از زیر سایه ی سنگین استبداد خشن حاکم بر نظام هویت ساز جمعی تفکیک و تفریق نماییم. همواره این جامعه بوده که حوزه ی گرایشها و احساسات، بینش ها، اصول اخلاقی و رفتاری و حتا ارزشهای فطری جنسیت فرد را هم تعیین، تعریف و تحمیل کرده است. بدین رو ست که در چتر کلان هویت جمعی، مقوله ای بنام فردیت و هویت فردی را به رسمیت نمی شناسیم.بگذاریم اگر انسان ها در دشت ونیلی دایکندی زندگی می کنند یا در دره هزاره ی پنجشیر؛ در پلِ بهسود جلال آباد زندگی می کنند یا در تیوره ی بامیان، در جبرییل هرات زندگی می کنند یا در کِشم بدخشان، هرکس هویت و خویشتن خویش را، خود تعریف و تعیین کند.

    همان گونه که حق نداریم خشم و قهر و تحقیر ی نسبت به آن دسته از افراد و انسان هایی روا داریم که دهها سال در پنچشیر وبغلان و بدخشان زندگی خویشاوندی و برادرانه و همدلانه با همکیشان خود داشته اند و به هردلیلی با هویت”تاجیکانه” زیسته اند و حالا تصمیم گرفته اند خود را “هزاره ی سنی” تعریف کنند؛ درست به همان دلیل، حق نداریم کسانی را مورد تحقیر و تمسخر و تشویش و ملامت قراردهیم که در دشت و نیلی ولایت دایکندی زیست دیرینه و مشترک فرهنگی و اجتماعی با مردمان آن بوم داشته اند و اکنون دوست دارند خودرا “تاجیک” معرفی کنند. آدم ها بسته به شرایط فرهنگی، اقتصادی و فشارهای سیاسی و محیطی، تجربیات و درکی از خود و گرایش خویشاوندی خویش پیدا می کند. سوای پیشینه و پسینه ی تعلقات نژادی، خونی و اجتماعی انسان ها، آزادی فردی و حق انتخاب شان را به رسمیت بشناسیم. هر فرد حق دارد آن گونه که دوست دارد و احساس راحتی می کند، خودرا تعریف و در پرتو آن تعریف، احساس راحتی کند.

    اگر به این مرحله از درک انسانی نرسیم که به انسان ها حق بدهیم هویت فردی و تعلق اجتماعی ـ سیاسی، ارزش های جنسیتی و محیط زندگی خودرا، خود به صورت آزاد و مستقل و بدون جبر و تحمیل تعریف و انتخاب کنند، مطمئن باشیم چرخه ی بحران هویت همچنان ادامه خواهد یافت و بدین ترتیب، هیچگاه به مرز زندگی دمکراتیک نمی رسیم و به تعامل اخلاقی و انسانی دست پیدا نخواهیم کرد.

    حمزه واعظی

  • همکاری تجاری میان کابل و اسلام اباد

    همکاری تجاری میان کابل و اسلام اباد

    در سفر اخیر عمران خان نخست وزیر پاکستان به کابل، جانب افغانستان به پاکستان وعده داد که موانع تجاری میان افغانستان و آسیای میانه را بر می‌دارد. قرارداد اپتا، موافقت‌نامه ترانزیتی و تجارتی میان افغانستان و پاکستان است که در سال ۲۰۱۰، بین وزیران وقت تجارت افغانستان و پاکستان امضا شد. هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت ایالات متحده امریکا، برای امضای این قرارداد میان افغانستان و پاکستان تلاش کرد. پیش از این در سال ۱۹۵۶ میان افغانستان و پاکستان یک قرارداد ترانزیتی و تجارتی وجود داشت.

    در قرارداد ۱۹۵۶ افغانستان اجازه نداشت با هند تجارت کند.پاکستان در سال ۱۹۵۶ هم مثل امروز نگران بود که مبادا استخبارات هند در قلمرو افغانستان فعالیت‌های ضدپاکستانی کند. اسناد نشان می‌دهد که پاکستان آن زمان معتقد بود که پشت سر تبلیغات ضد پاکستانی، سفارت هند در کابل است. همین مشکل اکنون نیز وجود دارد. زیرا رئیس جمهور غنی می خواهد پای هند را نیز در تجارت میان کابل و اسلام آباد بکشاند که این موضوع، برخلاف توافق نامه تجاری اپتا است و از نظر پاکستان قابل قبول نیست.

    به نظر می رسد منافع افغانستان ایجاب می کند که نباید توافق نامه اپتا را به هند تعمیم داد؛ زیرا این امر، نه تنها باعث تنش دوباره میان کابل و اسلام آباد می گردد، بلکه سبب راه افتادن یک جنگ اعلام ناشده میان اسلام اباد و دهلی نیز خواهد شد.کابل و اسلام آباد از طریق همکاری های اقتصادی و تجاری منافع سرشار نصیب خود می کنند و این فرصت با سفر عمران خان به کابل فراهم آمده است. بنابر این نباید این فرصت را از دست بدهیم. افغانستان حلقه وصل تجارت آسیای میانه به پاکستان است، بر این اساس باید به عنوان معبر استراتژیک در گسترش تجارت و ترانزیت عمل کند و مناسبات سیاسی و تجاری خود را با همسایگان بویژه پاکستان گسترش دهد.

    امضای قرارداد ترانزیتی و تجارتی میان افغانستان و پاکستان، فرصتی طلایی را برای هردو کشور فراهم کرده است؛ زیرا با گسترش تجارت و اقتصاد میان دو کشور، منافع مشترک به‌وجود می‌آید و این منافع مشترک مانع از تنش و تشنج سیاسی می شود. بنابراین اکنون که روابط کابل و اسلام آباد رو به بهبود است، باید تلاش شود تا موانع تجارتی میان دو طرف، از بین برود و به این ترتیب اقتصاد دو کشور بیشتر بارور شود. ورود هند به قرارداد ترانزیتی و تجارتی، بار دیگر مانع جدی در برابر تجارت کابل و اسلام اباد ایجاد می کند که به مصلحت کشور نیست. شرایط جدید و نقش کلیدی پاکستان در روند صلح هم ایجاب می‌کند که میان افغانستان و پاکستان مبادلات تجارتی و ترانزینی توسعه یابد. پاکستان مایل است تا تجارتش را با آسیای میانه گسترش دهد و تاجران افغانستان هم خواستار گسترش تجارت با پاکستان هستند. در قرارداد اپتا تا حد زیادی تلاش شده است که نقص‌های قرارداد سال ۱۹۵۶ جبران شود.

    در قرارداد اپتا این امتیاز به پاکستان داده شده است تا آزادانه از خاک افغانستان با آسیای میانه تجارت ‌کند. بر مبنای این قرارداد کامیون‌های پاکستانی می‌توانند، به مرز آسیای میانه بروند، بار خود را خالی کنند و بعد کالا‌های تجاری آسیای میانه را به خاک پاکستان انتقال دهند. در قرارداد اپتا به افغانستان نیز اجازه داده شده است تا تاجرانش کالا‌های بازرگانی‌شان را به پاکستان انتقال دهند. اما در قرارداد اپتا به تاجران افغانستان اجازه داده نشده است تا کالا‌های تجاری خود را به هند ببرند و از آن‌جا کالا‌های هندی را بارگیری کنند و به افغانستان بیاورند.

    بنابراین شریک ساختن هند در قرارداد اپتا، نقض توافق نامه تجارتی میان کابل و اسلام آباد به شمار می رود و بار دیگر فضای تنش را میان دو کشور باز تولید می کند. بر مبنای قرارداد اپتا، لاری‌های حامل کالا‌های بازرگانی افغان، حق قانونی ورود به خاک هند را ندارند.

    پاکستان شاید هرگز اجازه ندهد که هند مستقیما با افغانستان از طریق پاکستان تجارت کند. به هر حال،گسترش تجارت میان افغانستان و پاکستان و افغانستان و آسیای میانه، به نفع افغانستان تمام می‌شود و باید کابل هیچ مانعی در این زمینه باقی نگذارد. وارد کردن پای هند به توافقنامه اپتا، مانع جدی در برابر تجارت افغانستان با پاکستان و آسیای میانه است که در فرجام به ضرر تجارت و ترانزیت ما تمام خواهد شد.

    داکتر عبدالطیف نظری