دسته: برگزیده ها

  • متن کامل گفت و گوی ظریف با طلوع نیوز

    متن کامل گفت و گوی ظریف با طلوع نیوز

    نجفی‌زاده: رابطه افغانستان و ایران پستی و بلندی‌های فراوانی داشته. فرهنگ، تاریخ و زبان مشترک این دو همسایه زیر سایه‌ی سیاست، روابط افغانستان با امریکا، وضعیت مهاجران افغان در ایران و رابطه‌‌ی ایران با طالبان قرار گرفته. ایران طرفتار جمهوریت است یا دوست طالبان؟ سیاست اصلی ایران در برابر افغانستان چیست؟ تصمیم‌گیرنده‌ی اصلی این سیاست کیست؟ قدس، سپاه یا وزارت خارجه؟ دوستی افغانستان با امریکای دشمن ایران، به معنای دوستی افغانستان با ایران است یا دشمنی؟ مهمان من برای این بحث جواد ظریف، وزیر خارجه ایران است.

    نجفی‌زاده: آقای ظریف، آیا افغانستان یک کشور اشغال شده است توسط امریکا؟

    ظریف: ما افغانستان را یک کشور مستقل می‌دانیم که در طول نزدیک به ۱۹ سال گذشته از کنفرانس «بن» در سال ۲۰۰۱ تاکنون دستاوردهای زیادی در حوزه‌ی دموکراسی، حقوق مردم، حقوق زنان و حقوق اقلیت‌ها داشته است. مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود شان در افغانستان یک واقعیت هست و باید این واقعیت را به رسمیت بشناسیم. این‌ها اتفاقاتی است که افتاده، ما همواره با حضور نیروهای خارجی در منطقه مخالف بودیم.

    نجفی‌زاده: اما کلمه‌ی اشغال گاه‌گاهی توسط مقامات ایرانی استفاده شده.

    ظریف: حضور نیروهای خارجی را ما چه در عراق، چه در افغانستان و چه در سایر کشورهای منطقه، مخل صلح و امنیت منطقه می‌دانیم. اما ما به جای حکومت‌های این کشورها تصمیم نمی‌گیریم. حکومت‌های این کشورها دولت‌های مستقل هستند که برای خودشان تصمیم می‌گیرند، تصمیم هم با مردم است.

    نجفی‌زاده: شما کمک کردید به این حضور در « بن » ۲۰۰۱، خودتان حضور داشتید در کنفرانس بن، کمک کردید که امریکا بیاید به افغانستان؟

    ظریف: نه، ما کمک به حضور امریکا نکردیم، کمک به استقلال و ایجاد یک حکومت دموکراتیک در افغانستان کردیم. اولاً که کنفرانس بن بعد از حضور امریکا در افغانستان بود و بعد از مقابله‌ی مردم افغانستان و اتحاد شمال با کمک امریکا و با کمک ما در مقابل حکومت قبلی. حکومتی که سازمان ملل متحد آن‌را به رسمیت می‌شناخت توانست برگردد به کابل. اما آنچه که در بن اتفاق افتاد، در واقع ما کمک کردیم به گروه‌های مختلف افغانی که بتوانند یک آینده‌ی دموکراتیک را برای افغانستان شکل بدهند. شاید نکته‌ی شما این باشد که دو کنش‌گر مهم در کنفرانس بن، ایران و ایالات متحده بودند که در مورد یک آینده‌ی دموکراتیک برای افغانستان با رهبران گروه‌های که آنجا حضور داشتند، همکاری می‌کرد.

    نجفی‌زاده: پس از کنفرانس بن، شورای امنیت سازمان ملل حضور نیروهای خارجی به شمول امریکا را در افغانستان تایید کرد که تا اکنون در کشور است. پس از کشته شدن قاسم سلیمانی در سال گذشته، آیا سیاست ایران در برابر افغانستان تغییر جدی کرده؟

    ظریف: سیاست ما هیچ‌گاه در برابر افغانستان تغییر نکرده، سیاست ما همیشه این بود که ما حامی دولت و مردم افغانستان هستیم. معتقدیم که باید همه‌ی‌ گروه‌های افغانی در مورد آینده‌ی افغانستان تصمیم بگیرند و این سیاست، سیاست نظام هست نه سیاست بنده بود، نه سیاست مرحوم شهید سلیمانی. البته این را من باید تاکید بکنم که نقش شهید سلیمانی در برقراری دموکراسی در افغانستان در کنفرانس بن، اگر از من بیشتر نبود، کمتر نبود.

    نجفی‌زاده: شما پس از ترور قاسم سلیمانی گفتید که امریکا باید از منطقه بیرون شود.

    ظریف: ما همیشه این را گفتیم. گفتیم ترور شهید سلیمانی خروج امریکا از منطقه را تسریع کرد. کما این‌که دیدیم در عراق، پارلمان عراق رای داد به ضرورت خروج نیروهای امریکایی.

    نجفی‌زاده: در افغانستان هم چنین میخواهید؟

    ظریف: در افغانستان ما معتقد به خروج قانون‌مند و حساب‌شده‌ی نیروهای خارجی هستیم، براساس خواست مردم افغانستان و با تحویل مسئولانه‌ی مسئولیت‌های امنیتی به نیروهای افغانی نه به شکلی که حالا امریکایی‌ها خودشان بروند با طالبان مذاکره کنند.

    نجفی‌زاده: در رابطه به حضور امریکا در افغانستان فکر نمی‌کنید کمک کرده به امنیت ملی ایران هم؟

    ظریف: فکر نمی‌کنیم. ما این برداشت را نداریم. ببینید، حضور خارجی‌ در هر جایی باعث می‌شود که یک احساسات داخلی ایجاد شود که این احساسات داخلی را تندروها و افراط‌گرایان از آن استفاده می‌کنند برای اهداف تروریستی. این یک واقعیت بوده، ما در عراق دیدیم، ابومصعب زرقاوی در عراق بعد از این ایجاد شد. حضور امریکا در افغانستان باعث جریحه‌دار شدن احساسات گروه‌هایی در افغانستان شد که توسط داعش، توسط القاعده و توسط تحریک طالبان مورد سوءاستفاده قرار گرفت.

    نجفی‌زاده: شما در زمان طالبان که هشت هم‌کار شما را در مزارشریف به شمول یک خبرنگار کشتند سفارت نداشتید، اما در ۲۰ سال گذشته در افغانستان نقش فعالی دارید.

    ظریف: ما در زمان طالبان با دولت مرحوم استاد ربانی رابطه داشتیم که سازمان ملل متحد دولت استاد ربانی را به‌عنوان دولت رسمی افغانستان می‌شناخت و ما هم با آن دولت رابطه داشتیم و بسیار هم در افغانستان فعالانه با اتحاد شمال، یعنی با دولت قانونی افغانستان همکاری می‌کردیم.

    نجفی‌زاده: همکاری امنیتی به ضد طالب؟ همکاران شما وزارت خارجه خو نبودند؟

    ظریف: ما با داکتر عبدالله که در آن زمان وزیر خارجه‌ی دولت بود، تنگاتنگ رابطه داشتیم. من قبل از اینکه بروم به کنفرانس بن، در تهران با آقای داکتر عبدالله ملاقات کردم و نظرات دولت قانونی افغانستان را از آقای داکتر عبدالله شنیدم و بر اساس آن من به کنفرانس بن رفتم. لذا رابطه‌ی ما با دولت قانونی افغانستان همواره بوده و در ۲۰ سال گذشته هم خوشحالیم که دولت قانونی افغانستان براساس یک مبنای دموکراتیک و رعایت حقوق مردم تشکیل شد، همواره نقش فعالی را داشتیم چه در کنفرانس بن، چه در کنفرانس توکیو و چه در افتتاح راه آهن خواف-هرات که آخرین دستاورد ما از این روابط بود.

    نجفی‌زاده: کار خیلی خوبی بود واقعا. وعده مشترک شما با امریکا در افغانستان چیست؟

    ظریف: ما موضع خودمان را داریم. حالا نمی‌دانیم واقعاً موضع امریکا در افغانستان چیست؟ اگر موضع امریکا در افغانستان آن است که در گفت‌وگوهای‌شان با طالبان و توافق‌شان با طالبان منعکس است، حتماً ما با آن موضع متضاد هستیم. آن اقدام را اقدام خطرناکی می‌دانیم. نه به نفع مردم افغانستان، فقط یک اقدام داخلی برای امریکا برای خروج. ولی اگر بخواهید اشتراک مواضع ایران را بگیرید، موضع ما مشخص است. موضع ما این است که باید مردم افغانستان آینده‌ی‌ خودشان را تعیین بکنند به شمول طالبان.

    نجفی‌زاده: امریکا نیز همین را میگوید!

    ظریف: اما امریکا رفت. ما هیچ‌وقت نرفتیم با یک گروه خارجی راجع به آينده افغانستان تصمیم‌گیری بکنیم. امریکا این کار را کرد.

    نجفی‌زاده: سر جزئیات رابطه‌ی شما با گروه طالبان هم موارد زیادی است.

    ظریف: حتماً ما با گروه طالبان کار می‌کنیم اما نه این‌که برویم با آن‌ها در مورد آینده‌ی افغانستان تصمیم‌گیری بکنیم و قرارداد امضا بکنیم.

    نجفی‌زاده: جزئیات واضح نیست که چه می‌گویید واقعا اما سوالاتی زیادی من دارم. تعریف شما از طالب چیست؟ طالب تروریست است؟ طالب یک گروه شورشی است؟ چه تعریفی دارد ایران از گروه طالبان؟ نجفی‌زاده: همانطور که شما اشاره کردید، طالبان قبل از این‌که کسی دیگر را کشته باشند- هشت نفر از همکاران من را کشتند و شهید کردند. لذا تعریف ما این است که طالبان اقدامات تروریستی زیادی کردند. اما این‌که ما بگوییم طالب تروریست است، طالب بالاخره یک گروهی هست در داخل افغانستان که اقدامات تروریستی داشته و امروز هم ضروری است که طالب به‌عنوان یک بخشی از راه‌حل آینده‌ی افغانستان باشد نه راه‌حل آینده‌ی افغانستان. نجفی‌زاده: اما طالب به‌عنوان یک گروه، نزد شما گروه تروریستی نیست؟

    ظریف: ببینید، طالب اقدامات تروریستی بسیار انجام داده است. این‌که طالب یک گروه تروریستی هست یا نه، در قوانین ما هنوز طالبان را از گروه تروریستی خارج نکردیم. در قوانین ما کما این‌که در قوانین ملل متحد بوده است. ما تابع ملل متحدیم. نجفی‌زاده: پس برای ایران طالب یک گروه تروریستی هست؟ ظریف: همان‌طور که شورای امنیت ملل متحد تصمیم می‌گیرد، ما همان رفتار را داریم. اما معتقدیم که طالب در آینده یک واقعیت است. من می‌خواهم دو تا واقعیت را اشاره بکنم. ببینید ما دو تا واقعیت در افغانستان داریم؛ طالب یک واقعیت است. اما آن‌چه که در ۱۹ سال گذشته در افغانستان اتفاق افتاده، دستاوردهایی که مردم افغانستان دارند، دموکراسی، حقوق اقلیت‌ها، حقوق زنان این‌ها هم واقعیت است. شاید هم کلان‌تر از طالب. این‌که طالب بگوید من این‌قدر خاک افغانستان را در اختیارم است، بنابراین باید آينده‌ی افغانستان را من تعیین کنم، طالب نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن واقعیتی که در ۲۰ سال گذشته در افغانستان اتفاق افتاده است، ادعا کند که ۲۰ سال گذشته وجود نداشت است.

    نجفی‌زاده: در رابطه به آینده طالب و افغانستان سوالاتی از شما خواهیم داشت. شما اشاره کردید به کشته شدن هشت همکار شما در مزار شریف در سال ۹۸، آیا از طالب انتقام می‌گیرید یا بخشیده‌اید؟

    ظریف: نه بخشیده‌ایم و نه فراموش کرده‌ایم. اما این‌که انتقام بخواهیم بگیریم، ما همان زمان تصمیم گرفتیم. شما یادتان هست که نیروهای ما در مرز مستقر شدند. امکان یک درگیری وجود داشت. دولت ایران تصمیم گرفت که این چنین درگیری حتماً به ضرر مردم افغانستان خواهد بود و فقط به ضرر طالب نخواهد بود. لذا ما از درگیری صرف نظر کردیم و از انتقام‌گیری هم صرف نظر کردیم. اما این‌که ببخشیم یا فراموش کنیم، نه! یک دردی هست داریم و به‌خاطر مردم افغانستان تحمل کردیم. ما همان زمان اگر می‌خواستیم انتقام بگیریم باید اقدام نظامی می‌کردیم و آن اقدام نظامی را مضر برای مردم افغانستان می‌دانستیم و برای مردم ایران.

    نجفی‌زاده: نزدیکی امریکا و طالب به ضرر ایران است؟

    ظریف: آن چیزی به ضرر ایران و افغانستان است که امریکا بنشیند با طالبان توافق امضا کند و بخواهد آن توافق بر مردم افغانستان تحمیل شود.

    نجفی‌زاده: آن را ما از مقامات افغانی پرسیدیم. از رییس جمهور افغانستان، اما می‌خواهیم موقف ایران را بدانیم. ظریف: موقف ما هم همین است. موقف ما این است که امریکا باید تسهیل‌کننده‌ی گفت‌وگوهای بین‌الافغانی باشد نه به جای افغان‌ها با یک گروه تماس بگیرد و به توافق برسد و کار را به جایی برساند که آن گروه هیچ‌ مبنایی را جزء توافق خودش را با امریکا به‌عنوان مبنا نپذیرد. نجفی‌زاده: شما هم رابطه‌ی با طالبان دارید. تایید هم کردید اما مقامات افغان به شمول رییس قبلی اردوی افغانستان در ۲۰۱۷ ادعا کرد که شما ( ایران) به طالبان جنگ‌افزار می‌دهید، آموزش می‌دهد و زخمی‌های شان را درمان می‌کند، شبیه آی اس آی.

    ظریف: ما حتماً هیچ‌یک از این سه کار را انجام نمی‌دهیم. جنگ‌افزار نمی‌دهیم، زخمی‌های طالبان را درمان نمی‌کنیم اما با طالبان گفت‌وگوی جدی داریم. من شخصاً با ملا برادر در تهران ملاقات کردم. کما این‌که دیگر مقامات بین‌المللی یا در دوحه یا در پایتخت‌های خودشان با هیأت طالبان دیدار کرده‌اند. ما بالاخره در مناطقی بزرگی از مرز مشترک ایران و افغانستان، متاسفانه دولت افغانستان استقرار ندارد و ما مؤظفیم که از مردم خودمان دفاع بکنیم.

    نجفی‌زاده: شریک‌تان طالب است؟ او طرف مرز همسایه‌ مستقیم‌تان طالب است؟

    ظرف: طالب حضور دارد. شریک حالا نمی‌دانم چه می‌خواهیم اسم‌اش را بگذازیم.

    نجفی‌زاده: رابطه امنیتی پس دارین؟

    ظریف: ما تمامی تبادلات مان را، گفت‌وگوهای مان را با طالب به اطلاع دولت افغانستان رساندیم. در بسیاری مواردی که دولت افغانستان با آن‌ها نیاز داشتند کمک کنیم، کمک کردیم. در سفر اخیر آقای دکتر عراقچی، کاملا تشریح کردیم آن‌چه را که انجام شده است.

    نجفی‌زاده: چه است؟ چه انجام دادید با طالب؟ ظرف: ما مثلاً خواسته‌های دولت افغانستان از ما داشت. آن‌ها را منتقل کردیم به طالبان. نجفی‌زاده: میانجی هستین بین طالبان و افغانستان؟

    ظریف: نه میانجی نیستیم. ما یک همسایه‌ایم که برای ما افغانستان مهم است. آینده‌ی افغانستان مهم است و آینده‌ی افغانستان را با همین شکلی که گفتم می‌خواهیم. نجفی‌زاده: شما اگر از روند صلح افغانستان حمایت می‌کنید که گفتید می‌کنید، چرا در نشست ۱۲ سپتامبر که همتایان شما از سراسر جهان شرکت کردند، شرکت نکردید؟ ظرف: ما قبل از آن نشست بیانیه‌ی داریم برای حمایت از روند صلح در افغانستان.

    نجفی‌زاده: اعتراضیه بود بیشتر. اعتراض کردید از مدیریت امریکا.

    ظرف: نه. از مدیریت امریکا اعتراض کردیم. من گفتم ما سیاست امریکا را در این زمینه قبول نداریم.

    نجفی‌زاده: هیچ کشور دیگر دنیا اعتراض نکرد!

    ظریف: آن‌ها نظر خودشان را دارند. همانطور که عرض کردم ما به نظر دولت افغانستان احترام می‌گذاریم.

    نجفی‌زاده: دولت افغانستان با دنیا بود، شرکت کرد و دوست شما آقای عبدالله در آن جلسه بود. ظریف: درست است. من با آقای دکتر عبدالله هم قبل از آن جلسه صحبت کردم و هم بعد از آن جلسه صحبت کردم. بیانیه دادیم در حمایت از آن. اما ما با یک برنامه‌ی انتخاباتی ایالات متحده حتماً در آن شرکت نمی‌کنیم. آن برنامه با حضور آقای پومپئو تبدیل شد به یک برنامه انتخاباتی و از نظر ما در واقع آقای ترامپ افغانستان را فدای اهداف انتخاباتی‌اش کرد و ما در آینده خواهیم دید که چه ضرری بزرگی به افغانستان زد.

    نجفی‌زاده: یک سوال دیگر دارم در رابطه به رابطه شما با طالبان. ملا اختر منصور، رهبر پیشین طالبان پیش از کشته شدنش به ایران بود. چرا؟

    ظریف: من گفتم ما هیچ‌گاه نگفتیم که ما با طالبان ارتباط نداریم. آقای ملا برادر هم آمد ایران و با وزیر خارجه‌ی ایران ملاقات کرد. به همان دلیل ایشان هم در ایران ملاقات‌هایی ممکن است با مسئولین ما داشته باشد. این را ما هیچ‌وقت مخفی نکردیم، دولت افغانستان هم اطلاع دارد.

    نجفی‌زاده: این پیش از شورای مذاکرات صلح است. ظریف: بلی درست است. همه پیش از شروع مذاکرات با طالب رابطه داشتند. خیال می‌کنید رابطه‌ی ایالات متحده با طالب از مذاکرات شروت شد؟ نجفی‌زاده: نخیر. اما خیلی کم می‌دانیم که آقای ملا اختر منصور چه می‌کرد واقعا؟ چه کمک کرد به پروسه صلح؟

    ظریف: البته آن سفر تا جایی که من می‌دانم، یک عبوری بود با اسم مستعار.

    نجفی‌زاده: عبور دو ماهه؟

    ظریف: این را من دیگه اطلاع ندارم.

    نجفی‌زاده: ندیدین شما با اونا؟

    ظریف: من نه. اولین طالبی که من دیدم در زمانی بود که من به‌عنوان میانجی بین اتحاد شمال و طالبان در کنفرانس اسلامی آن وقت در جده بودم و هیأت طالبان را من آنجا ملاقات کردم. فکر کنم وزیر اطلاعات‌رسانی طالبان بود، این اولین ملاقات من با طالب بود. دومین ملاقات من با طالب با ملا برادر بود در تهران.

    نجفی‌زاده: رابطه‌‌ی بسیار دیرینه معلوم می‌شود.

    ظریف: آن به‌عنوان سازمان همکاری با کنفرانس اسلامی یک کمیته‌ای افغانستان داشت که کمیته‌ی افغانستان شامل ایران بود، پاکستان بود، تونس بود و چند کشور دیگر. تلاش می‌کردند که بین گروه‌های افغانی صلح برقرار کنند و من به‌عنوان نماینده‌ی رییس وقت سازمان کنفرانس اسلامی جناب آقای خاتمی در آن جلسه ریاست جلسه را به عهده داشتم.

    نجفی‌زاده: طالبان در ایران خانه دارند؟ مقامات طالبان؟ در مشهد در ذاهدان؟

    ظریف: من از چنین چیزی اطلاع ندارم. ممکن است افرادی که با طالبان ارتباط داشته باشند، در ایران رفت‌وآمد داشته باشند اما اینکه در ایران مقر داشته باشند، یا قرارگاهی داشته باشند حتماً چنین چیزی وجود ندارد.

    نجفی‌زاده: چیزی به نام شورای مشهد و کمیته ذاهدان..

    ظریف: من هم این‌ها را شنیدم ولی ما واقعیت از این خبر نداریم.

    نجفی‌زاده: کشورتان است؟

    ظریف: بلی کشور ما است.

    نجفی‌زاده: اطلاعات ندارید یا رد می‌کنید وجود ندارد؟

    ظریف: ما سه میلیون افغان یا شهروند افغانستانی در ایران داریم.

    نجفی‌زاده: عین جواب را پاکستانی‌ها هم می‌دهند.

    ظریف: نخیر، ببینید شما نوع رابطه‌‌ای که ما با طالبان برقرار کردیم، گفتم به چه دلیل است. ما نه طالبان را ایجاد کردیم، نه طالبان را شناسایی کردیم. در زمانی که طالبان حکومت تشکیل دادند در افغانستان، سه کشور شناسایی کردند یادتان هست، پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان. ما این کار را نکردیم و لذا ارتباط‌ مان با طالبان یک ارتباط ضروری به‌خاطر حضور طالبان در کنار مرزهای مان [است].

    نجفی‌زاده: در مذاکرات صلح در دوحه طالبان یک موضع جالبی در برابر فقه جعفری گرفتند، خبر یا آگاه شدید؟

    ظریف: ما شنیدیم که طالبان فقه جعفری را به‌عنوان یک گروه اقلیت مذهبی مطرح کردند.

    نجفی‌زاده: قابل نگرانی است برای شما؟

    ظریف: حتماً قابل نگرانی است.

    نجفی‌زاده: تشریح کنید، چطور؟

    ظریف: به‌خاطر اینکه مجموعه‌ی جهان اسلام مخصوصاً بر اساس مقررات قانون اساسی کنونی افغانستان مجموعه‌ای فقه‌های اسلامی در افغانستان به‌عنوان مذهب رسمی هستند و این‌که طالبان بخواهند با شیعیان به‌عنوان یک اقلیت مثل مسیحیان یا بودایان برخورد بکنند، خلاف موازین اسلامی از نظر همه‌ی افراد معتقد به یک روش اسلامی برای حکومت [است].

    نجفی‌زاده: حالا اقدامی هست از طرف ایران برای همچو موقفی؟

    ظریف: این مسئولیت مردم افغانستان است. به نظر من ما نظر خودمان را داریم، اما مردم افغانستان هستند که باید در مورد آینده‌ی‌شان تصمیم بگیرند.

    نجفی‌زاده: آقای ظریف، آیا ایران با یک نظامی در افغانستان که بعضی‌ها می‌گویند نسخه‌ی سنی که شما در ایران دارید، اگر شکل بگیرد مشکل دارید؟

    ظریف: ما این‌جا یک جمهوری اسلامی داریم. اگر کسی نسخه‌ی سنی کشور ما را ایجاد بکند حتما استقبال می‌کنیم. اما امارت اسلامی حتماً نسخه‌ی سنی جمهوری اسلامی نیست.

    نجفی‌زاده: چه است؟

    ظریف: به نظر ما جمهوری اسلامی افغانستان آن‌گونه که در قانون اساسی افغانستان آمده، مبتنی بر آرای مردم، راه‌حلی است که در ۲۰ سال گذشته وجود داشته و پیشنهاد ما و نظر ما این است که باید مبنای آینده‌ی افغانستان هم جمهوری اسلامی افغانستان و همین قانون اساسی کنونی باشد. اما بازهم من تکرار می‌کنم، این تصمیم ما نیست. تصمیم مردم افغانستان است.

    نجفی‌زاده: پس وجه مشترک ولایت فقیه و امارت در چیست؟ هردو مشروعیت را آسمانی می‌دانند.

    ظریف: این دو بحث کاملاً متفاوت است. البته من نه فقیهم و نه متخصص حقوق اسلامی هستم. من یک حقوق‌دان بین‌المللی‌ام و در این زمینه ورود تخصصی ندارم اما می‌توانم این را بگویم که مبنأ دو روش متفاوت حکمرانی است.

    نجفی‌زاده: یعنی در افغانستان اگر رییس جمهوری باشد و بعد یک امیرالمومنین… ظریف: ببینید. این تصمیم با مردم افغانستان است. این‌که نظر مردم، رأی مردم تعیین‌کننده باشد در جمهوری اسلامی حتا مقام ولایت فقیه توسط خبره‌گان منتخب از سوی مردم انتخاب می‌شود. ما هیچ سمتی غیرانتخابی و هیچ‌ سمتی دایمی در جمهوری اسلامی نداریم.

    نجفی‌زاده: به جز رهبر؟

    ظریف: نخیر. رهبر طبق قانون اساسی هم توسط مجلس خبره‌گان انتخاب می‌شود هم می‌تواند توسط مجلس خبره‌گان برکنار شود.

    نجفی‌زاده: اما با رای مستقیم مردم نیست به هر حال. ظریف: رای مستقیم مردم؟ اگر در امریکا، رای الکترال کالج رای مستقیم مردم است. دیروز دیدیم چه شد در امریکا.

    نجفی‌زاده: در نیت طالبان در صلح شک دارید؟

    ظریف: من برداشتم این است که طالب مایل به صلح براساس مبانی خودش است. صلح یعنی رسیدن به تفاهم با همه وگرنه می‌شود پیروزی در جنگ. پیروزی در جنگ با صلح دو تاست. من فکر می‌کنم باید طالبان دنبال صلح باشند. صلح یعنی پذیرش واقعیات کنونی، پذیرش دیدگاه همه‌ی‌ طرف‌ها. نه اینکه بگوییم هروقت همه‌ی طرف‌ها آمدند و به ما تسلیم شدند آنوقت صلح می‌شود.

    نجفی‌زاده: فکر می‌کنید این نیت را دارند یا شک دارید؟

    ظریف: من در مورد نیت اول‌‌شان که دوست دارند همه طبق روش آن‌ها عمل بکنند، مطمئنم. در مورد اینکه آمادگی دارند با بقیه همراهی بکنند امیدوارم، ولی اطمینان ندارم.

    نجفی‌زاده: نگفتید به مهان‌تان آقای برادر؟

    ظریف: هم آنوقت گفتیم و هم اگر دوباره ببینم‌شان خواهیم گفت. جمهوری اسلامی یک خاصیت دارد و آن این است که در ما در گفتن مواضع‌مان با کسی رودروایستی نداریم.

    نجفی‌زاده: آيا کدام ستپ یا تشکیلی بین‌المللی ممکن است صورت بگیرد که ایران بخشی از آن باشد؟

    ظریف: ما معتقدیم که یک ابتکار منطقه‌ای می‌تواند برای افغانستان بسیار مفید باشد. ببینید ما در ۶ به اضافه‌ی دو شرکت کردیم که مبنایش همسایه‌گان افغانستان بود، البته کشورهای دیگر هم بودند. ما نمی‌پذیریم که دیگران تصمیم بگیرند و ما در حاشیه برویم و برای تصمیمات آن‌ها مهر امضا ایجاد بکنیم و آن را تایید بکنیم. ما معتقیدم که اولاً هر ابتکار منطقه‌ای باید خود افغانستان در آن حضور داشته باشد، یک. نمی‌تواند یک ابتکار منطقه‌ای بدون حضور افغانستان شکل بگیرد دو. باید محوریت صلح در افغانستان خود افغانستان باشد. نباید دیگران از بیرون برای افغانستان تصمیم بگیرند، سه. همسایه‌گان نزدیک‌ترین کشورهایی هستند که از وضعیت افغانستان یا ضرر می‌بینند یا سود می‌برند. یعنی از مواد مخدر گرفته تا بحث آوارگان، تا بحث ناامنی در افغانستان، این همسایه‌گان هستند که اولین خطر متوجه آن‌ها می‌شود. لذا همسایه‌گان باید حلقه‌ی اصلی، یعنی مرکزیت خود دولت افغانستان- حلقه‌ی اصلی همسایه‌گان و حلقه‌ی بعدی کسانی که می‌خواهند کمک بکنند. ما در چنین ستپ یا چنین تشکیلی حتماً حضور خواهیم داشت.

    نجفی‌زاده: از میزبانی قطر در روند جاری استقبال می‌کنید؟ درست است؟

    ظریف: ما با قطر روابط بسیار خوبی داریم. در یک چارچوب مناسب حتماً آمادگی داریم که با قطر همکاری کنیم. همین امروز هم ما با قطر گفت‌وگوهای بسیار خوبی در مورد آینده‌ی افغانستان داریم. وقتی هم که من می‌خواستم این ابتکار منطقه‌ای را شروع بکنم، از اولین کسانی با او تماس گرفتم وزیر خارجه‌ی قطر بود.

    نجفی‌زاده: افغان‌ها را هم خبر کردید؟

    ظریف: بلی. اصلاً من بعد از تماس تیلفونی با آقای اتمر و هماهنگی با ایشان که من می‌خواهم این کار را بکنم، شروع کردم و کماکان هم آقای اتمر برادر بسیار خوب و دوست قدیمی من از زمانی که مشاور امنیت ملی بودند، با ایشان ما هماهنگی تنگاتنگ داریم برای ابتکار منطقه‌ای و من می‌توانم بگویم که این ابتکار مشترک من و آقای اتمر است.

    نجفی‌زاده: افغان‌ها می‌پرسند که از یک طرف که شما می‌گویید امریکایی‌ها باید بیرون شوند. از طرف دیگر می‌گویید که باید مسئولانه بیرون شوند. از طرف دیگر می‌گویید که طرف‌دار صلح هستید اما در جلسه شرکت نمی‌کنید. از طرفی می‌گویید که جمهوریت و قانون اساسی مهم است اما با طالب رفت‌وآمد دارید. اصلاً سوال این است که سیاست ایران چه است؟ کی تصمیم می‌گیرد؟ در این‌جا قوت‌های مختلفی هست؛ قدس است، سپاه است، اطلاعات است، شما در وزارت خارجه هستید، تعیین کننده‌ی اصلی سیاست ایران در قبال افغانستان کی است؟

    ظریف: سیاست خارجی هر دولتی در یک اجماع ملی شکل می‌گیرد. در افغانستان هم شما شورای امنیت ملی دارید، رییس جمهور دارید، وزیر خارجه دارید، مسئولین دیگر دارید، ولی نهایتاً یک سیاست خارج می‌شود. در ایران هم همین‌طور است. سیاست ما آنچه هست که من عرض می‌کنم. این‌که کنش‌گران مختلفی در سیاست ایران حضور دارند، حتماً حضور دارند.

    نجفی‌زاده: حضور بسیار گسترده و جدی دارند؟

    ظریف: بلی، حتما حضور بسیار جدی و گسترده دارند. افغانستان همسایه‌ی ما است. ما تا مرز یک جنگ بعد از حمله‌ی طالبان به صحن کنسول‌گری مان پیش رفتیم. لذا موضوع کم اهمیتی نیست. شما به همه اشاره نکردید، در بحث افغانستان از وزارت نیروی ما نقش دارد که رییس کمیسیون مشترک هست، تا وزارت کشور ما که مسئول مهاجرین افغانستان است تا وزارت علوم ما که ۲۳ هزار دانشجوی افغانی دارد تا وزارت آموزش و پرورش ما که ۴۸۰ هزار دانشجوی افغانی دارد. یعنی همه هستند. اما سیاست جمهوری اسلامی با همه آن ابعادی که شما گفتید این است که آينده‌ی افغانستان را باید مردم افغانستان با حضور همه تشکیل بدهند. طالب قسمتی از آینده‌ی افغانستان است نه آینده‌ی افغانستان.

    نجفی‌زاده: که همه بودند، شما نبودید در دوحه!

    ظریف: آن به دلیل این بود که ما با روش امریکا مخالف بودیم و کماکان هم هستیم. دوباره هم اگر بگذارند شرکت نمی‌کنیم.

    نجفی‌زاده: حتا اگر افغان‌ها بخواهند؟ ظریف: ببینید، ما حامی افغانستان هستیم. حالا شاید کشوری که با زبان صریح می‌گوید جمهوری اسلامی افغانستان باید مبنای آینده باشد، باید دستاوردهای ۲۰ سال گذشته افغانستان مبنا باشد، ایران است و این یعنی این‌که ما صددرصد در کنار مردم و دولت افغانستان ایستادیم. دیگران این‌طور نیستند.

    نجفی‌زاده: پس شما رد می‌کنید که در ایران یک حکومت و دو بازی‌گر است؟ یا یک بازی‌گر و دو سیاست؟

    ظریف: حتما ما یک سیاست داریم و سیاست همانی است که به شما گفتم. یعنی بنده در مورد طالبان عرض کردم چرا ما با طالب ارتباط داریم. وقتی هم که ما با حکومت هستیم، با حکومت مذاکره می‌کنیم، با دولت افغانستان مذاکره می‌کنیم، همه‌ی ما حضور داریم. یعنی در بحث‌هایی دوستان سپاه هستند، در بحث‌هایی دوستان وزارت اطلاعات هستند.

    نجفی‌زاده: اما در کشورهای مثل افغانستان، عراق، سوریه و لبنان واقعاً تعیین کننده سیاست کیست؟

    ظریف: تعیین کننده سیاست جمهوری اسلامی ایران. یعنی رهبری، رییس جمهور، شورای عالی امنیت ملی- این‌ها سیاست را تعیین می‌کنند و با کنش‌گران داخلی سیاست را اجرا می‌کنند.

    نجفی‌زاده: آقای سلیمانی در عراق چه می‌کرد؟

    ظریف: آقای سلیمانی در عراق کمک می‌کرد به دولت عراق در مبارزه با داعش و در مبارزه با افراط. به دولت عراق کمک می‌کرد و برای همین هم هست روزی که ایشان در عراق شهید شد، در مسیر رفتن به دیدار نخست‌وزیر عراق بود. آقای عادل عبدالمهدی اعلام کرد که ایشان مهمان من بود و می‌آمد که من را ببیند. امکان ندارد فرمانده قدس ما، وزیر اطلاعات ما و دیگر مسئولی از ایران به عراق برود، با نخست‌وزیر عراق دیدار نکند.

    نجفی‌زاده: اما معاون سابق قدس اسماعیل قاآنی به افغانستان آمد رفت به بامیان، با والی بامیان دیدار کرد، والی بامیان فکر می‌کرد با معاون سفیر می‌بیند؟

    ظریف: اگر والی بامیان این تصور را داشت است، آقای قاآنی بالاخره یک شخصیت معروف هست. با دوستان افغانی ارتباط داشته و دارد و در آینده هم خواهد داشت. مسئولین افغانستان ایشان را می‌شناسند و با ایشان هم ارتباط دارند و بعضا وقتی تهران تشریف می‌آورند با ایشان ملاقات می‌کنند. ما هم تشویق می‌کنیم این ملاقات را. فکر می‌کنیم که خوب است ما با همه‌ی افغانستان ارتباط داشته باشیم و این ارتباط، ارتباط بسیار مهمی است. به نظر من همان‌طور که گفتم سردار شهید سلیمانی، نقش سردار شهید سلیمانی با استاد شهید ربانی برای آینده‌ی افغانستان در کنفرانس بن شاید از نقش ما که در سالن بودیم، بیشتر بود.

    نجفی‌زاده: به همان خاطر می‌پرسم که آیا واقعاً تصمیم‌گیرنده وزارت خارجه است؟

    ظریف: من به شما عرض می‌کنم که ما باهم هماهنگ‌ایم. شما می‌دانید که دو تا نکته در کنفرانس بن را من وارد کردم. یکی دموکراسی، یکی مبارزه با تروریزم. این را بروید در کتاب نماینده‌ی امریکا در کنفرانس بن بخوانید. می‌گوید ظریف آمد به ما گفت که نمی‌خواهید به دموکراسی و تروریزم اشاره بکنید؟ و این‌ها را همه با هماهنگی شهید سردار سلیمانی وارد کردیم.

    نجفی‌زاده: فکر می‌کنید با بازگشت طالبان به افغانستان این کشور به دست یک گروه تروریستی ضد ایران می‌افتد؟

    ظریف: ما معتقدیم که آینده‌ی افغانستان باید در اختیار مردم افغانستان و با حضور همه‌ی گروه‌ها باشد. ما معتقد نیستیم که طالبان به تنهایی توان حکومت در افغانستان را داشته باشد یا افغانستان بتواند به دهه‌ی ۹۰ برگردد. نجفی‌زاده: در رأس حکومت اگر باشد؟ ظریف: این تصمیمی است که مردم افغانستان باید بگیرند. من به جای مردم افغانستان رییس جمهور افغانستان را تعیین نمی‌کنم. هیچ‌کس هم در ایران همچین کاری را نمی‌کند.

    نجفی‌زاده: و برای شما مشکل امنیتی نیست؟

    ظریف: اگر براساس دستاوردهای مردم افغانستان باشد، براساس قانون اساسی باشد و براساس جمهوری اسلامی در افغانستان باشد ما به انتخاب مردم افغانستان احترام می‌گذاریم.

    نجفی‌زاده: چرا افغان‌ها را برای جنگ به سوریه می‌فرستید؟

    ظریف: ما کسی را به سوریه نمی‌فرستیم.

    نجفی‌زاده: بیست و پنج هزار افغان را فرستادید.

    ظریف: این را ما کاملاً روشن کردیم. ببینید، کسی برای یک کشور دیگر نمی‌رود در یک کشور ثالث بجنگد. برادران ما به آن‌جا به‌صورت داوطلب رفتند. کما از عراق رفتند، کما از جاهای دیگر رفتند.

    نجفی‌زاده: شما تسهیل کردید، کمک دادید.

    ظریف: ما کمک کردیم در سوریه برای مقابله با داعش که دشمن مشترک همه‌ی ما است.

    نجفی‌زاده: از یک طرف می‌گویید که افغان‌ها باید خودشان تصمیم بگیرند. سلاح دادید برای‌شان.

    ظریف: اولاً این‌ها به‌خاطر اعتقادات خودشان رفتند.

    نجفی‌زاده: دعوت کردید شما.

    ظریف: در پایگاه‌های خودشان، در سنگرهای خودشان پرچم افغانستان و عکس رییس جمهور افغانستان بعضاً داشتند و این‌ها بهترین نیروهایی هستند که اگر دولت افغانستان تمایل داشته باشد، می‌تواند با سابقه‌ی رزم با تروریستان و داعش کمکی به دولت افغانستان باشند.

    نجفی‌زاده: برای چه؟

    ظریف: برای مبارزه با داعش و برای مبارزه با ترور و حفظ امنیت افغانستان.

    نجفی‌زاده: در درون افغانستان؟

    ظریف: هرجا که دولت افغانستان باشد.

    نجفی‌زاده: کجا است این نیروها؟

    ظریف: خیلی‌های شان مشغول زندگی عادی هستند، حالا که جنگ از اماکن متبرکه در سوریه رفع شده و بسیاری از این‌ها برگشته‌اند، زندگی می‌کنند، کار می‌کنند. نجفی‌زاده: کجا؟ ایران؟

    ظریف: ممکن است ایران باشند. ممکن است ایران نباشند.

    نجفی زاده: چند هزار نفر هستند؟

    ظریف: من همان عددهای را که شما می‌گویید شنیدم. پنج هزار من شنیدم که ممکن است حالا کمتر از دو هزار نفرشان در سوریه باشند.

    نجفی‌زاده: در کجای دنیا که شما پیشتر گفتید کارشناس روابط بین‌الملل هستید، دیدید که از مهاجر ملیشه بسازند و بفرستند به کشور دیگر؟

    ظریف: شما یک مفروضی می‌گیرید که این مفروض‌تان درست نیست که از مهاجر کسی ملیشه بسازد. اولاً که خیلی از آنها مهاجر نبودند، از خود افغانستان آمدند رفتند آن‌جا. کما این که ممکن است از جاهای دیگر هم رفته باشند.

    نجفی‌زاده: پس من بخواهم سلاح بگیرم، مرا می‌فرستید سوریه؟

    ظریف: شما وقتی رفتید سوریه ممکن است به شما سلاح بدهیم.

    نجفی‌زاده: اینجا سلاح نمی‌دهید؟

    ظریف: این‌ها که رفتند سوریه، در سوریه برای مبارزه با داعش پیوستند به نیروهای مبارزه با داعش. ما هم بدون هیچ رودروایستی از نیروهای مقاوم در برابر تروریسم، در برابر افراط‌‌گرایی حمایت کردیم.

    نجفی‌زاده: چقدر تلفات داده‌اند افغان‌ها؟

    ظریف: من تعدادشان را نمی‌دانم اما ما به خانواده‌های آن‌ها امتیازاتی می‌دهیم. خانواده‌های افرادی که شهید می‌شوند، در افغانستان-برای ایده‌ی‌شان، برای آرمان شان، ما خانواده‌های آن‌ها را تحت پوشش می‌گیریم.

    نجفی‌زاده: افغان‌ها در این کشور حق خریدن تلفون را ندارند، در بعضی‌ جاها از مکتب باز مانده‌اند، در جاده به گلوله بسته می‌شوند، به پارک و بعضی جاها رفته نمی‌توانند، اما چطور می‌توانند آزاده بروند به جنگ؟

    ظریف: بازهم مفروض‌های شما خیلی درست نیست. افغان‌ها، برادران و خواهران افغانی ما در ایران می‌توانند مدرسه بروند، مدرسه بزرگ‌سالان بروند. ۴۸۰ هزار دانش‌آموز ما داریم. بیست و چند هزار بزرگ‌سال داریم که دارد آموزش مبارزه با بی‌سوادی می‌بینند مخصوصا خانم‌های اففانی. ۲۳ هزار دانشجوی افغانی داریم. ما فقط ۵۰۰ دانشجوی افغانی را در دانشکده‌های پزشکی‌مان داریم آموزش می‌دهیم. ما افتخار می‌کنیم که بسیاری از مسئولین افغانی در دانشگاه‌های ما درس خوانده‌اند. این برای ما افتخاره که در خدمت برادران و خواهران مان بودیم. اگر اتفاقی افتاده در مورد کسانی که متاسفانه برای سود‌جویی قاچاق انسان می‌‌کنند، دوازده نفر را در یک موتر که چهار نفر جا داره قرار می‌دهند و در اتوبان‌ها کارهای خطرناک این قاچاق را انجام می‌دهند، متاسفانه اتفاقاتی می‌افتد. ایرانی‌های هم که ممکن است از این روش استفاده بکنند، با خطر مواجه‌اند. سیاست ما همواره این بوده که مهاجرین افغانی، پناهندگان افغانی و کسانی‌که غیرقانونی یا قانونی در ایران هستند، از امکانات ما استفاده می‌کنند. حالا یک مشکلی بود که بعضی از برادران افغانی ما که در بانک صادرات حساب داشتند، نمی‌توانستند کارت بانکی بگیرند.

    نجفی‌زاده: حالا می‌توانند؟

    ظریف: این مشکل را همکاران من رفتند دنبال کردند، حتا بانک مرکزی دستور داده، ما رفتیم دستور بانک مرکزی را هم گرفتیم ولی هنوز بانک‌ها به‌خاطر مقررات پول‌شویی مخالفت کردند. داریم می‌رویم شورای عالی مبارزه با پول‌شویی. یک مصوبه‌ای بگذاریم فقط برای این‌که دوستان افغانی ما که حساب دارند در بانک‌های ایرانی، بتوانند کارت هم داشته باشند. شما این را در نظر بگیرید که ایرانی‌ها در خیلی کشورها نمی‌توانند حساب داشته باشند، علی‌رغم اینکه با ویزه می‌روند آنجا، پاسپورت دارند همه‌چه دارند.

    نجفی‌زاده: اما شما این را می‌دانید که داشتن یک کارت بانک برای بعضی افغان‌های که ۴۰ سال است در آنجا است، شما بسیار مقایسه با امریکا را دوست دارید، در امریکا اگر پنج سال باشید، شهروندی برای‌تان می‌دهد.

    ظریف: نخیر. شما بروید نگاه بکنید ایرانیانی که در امریکا به دنیا آمده‌اند، نه پنج‌ سال بوده‌اند، همسر آقای ترمپ حساب‌های شان را چطوری می‌بندند.

    نجفی‌زاده: بخاطر رابطه‌ی ایشان با ایران شاید باشد.

    ظریف: نه، به‌خاطر ایرانی بودن. من نمی‌گویم ما بدون نقص ایم ولی ما این را می‌توانیم ادعا بکنیم که میزبانانی خوبی بودیم برای نزدیک به سه میلیون افغانی که در سخت‌ترین سال‌های ما ایران بوده‌اند. از امکانات بهداشتی ما حالا ۱۲۰ هزار افغانستانی داریم که بیمه‌ی سلامت دارند در ایران. یعنی در کنار ایرانیان از سپ‌سید ما برای غذا استفاده می‌کنند. از سپ‌سید ما برای رفت‌ و ‌آمد استفاده می‌کنند، در مدارس ما حضور دارند، از بیمارستان‌های ما استفاده می‌کنند. این را منتی هم نیست، این‌ها برادران و خواهران ما هستند، مهمان ما هستند، امیدواریم روزی افغانستان شرایطی را پیدا کند که این‌ها بتوانند بروند به کشور خودشان خدمت کنند. ما هم همیشه دوست داریم همیشه میزبان افغان‌ها باشیم.

    نجفی‌زاده: اما ایران هیچ‌وقت خانه افغان‌ها نبوده و نمی‌شود؟

    ظریف: هیچ‌جایی، جز وطن آدم خانه‌اش نیست. ایرانیانی هستند که سال‌ها در امریکا زندگی کرده‌اند.

    نجفی‌زاده: شما خودتان بودید.

    ظریف: منم سال‌ها زندگی کردم. اما هیچ‌وقت امریکا را خانه خودم ندانستم. بچه‌های من در امریکا به دنیا آمدند، هیچ‌وقت امریکا را خانه‌ی خودشان ندانسته‌اند. حالا هم با کمال افتخار در ایران زندگی می‌کنند. افغان‌ها این‌جا مهمان ما هستند. اما ما امیدواریم که روزی شود همه افغان‌ها بتوانند به خانه خودشان برگردند. هیچ‌جا مثل خانه خودم آدم نمی‌شود.

    نجفی‌زاده: آیا پروژه فاطمیون متوقف است؟

    ظریف: من کاملا صریح به شما گفتم. ما کسانی را که با داعش و با افراط در سوریه مقابله کردند، برای اینکه مجبور نباشند در کابل و در قندهار با داعش مقابله کنند، در تهران و همدان و کرمان‌شاه یا در بغداد و کربلا و نجف مقابله کنند از آن‌ها حمایت کردیم. اگر لازم باشد بازهم حمایت می‌کنیم. اما امروز آن خطر در حال رفع شدن هست که هنوز کاملاً رفع نشده است. دولت افغانستان کاملاً آگاهی دارد که ما کاملاً آمادگی داریم که هر کمکی به دولت افغانستان برای استفاده از نیروهای افغانستانی در اردوی ملی افغانستان، در مقابله با تروریسم تحت فرماندهی دولت افغانستان داشته باشد.

    نجفی‌زاده: شما طرفدار استفاده از قوت‌های فاطمیون در برابر داعش در درون افغانستان هستید؟

    ظریف: این تصمیم دولت افغانستان است. باید تحت فرماندهی دولت افغانستان، در افغانستان مقابله کنند. کما این‌که تمام کسانی که در سوریه با داعش جنگیده‌اند، تحت فرماندهی واحد دولت سوریه بوده‌اند. ما هم تحت فرماندهی دولت سوریه کمک می‌کردیم.

    نجفی‌زاده: در درون افغانستان ارتش آن تشکیل‌اش تکمیل نیست اما افغان‌ها در جاهای دیگر به اندازه کافی هستند که برای دیگران می‌جنگند.

    ظریف: ما اعتقادی به این نداریم. گفتم در سوریه هم تحت فرماندهی آقای حافظ بشار اسد، تصمیم می‌گرفت ما اجرا می‌کردیم. ما معتقد به تمامیت ارضی و حاکمیت ارضی دولت‌ها هستیم، حکومت‌ها هستیم. در افغانستان تحت حاکمیت و فرماندهی دولت افغانستان ما آمادگی داریم کمک کنیم.

    نجفی‌زاده: با روی کار آمدن اداره بایدن، انتظار دارید که برجام برخواهد گشت یا مذاکرات از سر گرفته می‌شود؟

    ظریف: ما معتقدیم که سیاستی که امریکا در دوران آقای ترامپ دنبال کرد-سیاست فشار حداکثری- به اهداف خودش نرسید. این به معنای این نیست که به ما فشار اقتصادی نیاروده‌اند، به مردم ما فشار نیاورده‌اند. چرا! مردم ما را حتا از واکسن کرونا محروم کردند. اما نتوانستند به اهداف‌شان برسند. آقای بایدن یا خود آقای ترامپ اگر می‌فهیمدند که این سیاست‌شان غلط است، باید سیاست را کنار بگذارند. امریکا به‌عنوان عضو ملل متحد، عضو شورای امنیت موظف است قطعنامه شماره ۲۰۳۱ را اجرا بکند و آن یعنی اینکه باید تحریم‌ها را بردارد. ایران هم اعلام کرده که اگر امریکا تحریم‌ها را بردارد و شرایط ما عملاً نه فقط در بیان- بیان در برابر بیان- آنها بگویند ما دوست داریم، ما هم می‌گوییم ما دوست داریم- آن‌ها اقدام بکنند، تحریم‌ها را بردارند، ما نفت‌مان را بتوانیم بفروشیم، پول‌های مان را بتوانیم برگردانیم- آنوقت هست که ما به تعهدات برجامی مان برمی‌گردیم. شرایط برمی‌گردد به سمت شرایط عادی.

    نجفی‌زاده: مذاکرات از سر شروع خواهد شد؟

    ظریف: این‌ها نیاز به مذاکره ندارد. این‌که شما تعهدات‌تان را انجام بدهید ما هم تعهدات‌مان را انجام می‌دهیم. ما مواضع مان را صریح گفتیم.

    نجفی‌زاده: خوش‌بین هستید با آمدن بایدن؟

    ظریف: من نه خوش‌بینم نه بدبین. این یک تصمیمی است که آن‌ها باید بگیرند. اگر آن‌ها چنین تصمیمی‌ ‌گرفتند، همانطور که عرض کردم، بیانیه در برابر بیانیه، اقدام در برابر اقدام. آن‌ها نمی‌توانند یک بیانیه بدهند ولی تحریم‌ها سر جایش باشند و توقع داشته باشند ما اقدام بکنیم. بیانیه بدهند ما هم بیانیه می‌دهیم، اقدام بکنند ما هم اقدام می‌کنیم.

    نجفی‌زاده: در رابطه به نزدیکی اسراییل با عربستان و بحرین نگران هستید؟

    ظریف: به نظر ما یک خطر وجود دارد و آن این است که رژیم صهیونیستی بخواهند که از همسایه‌گان ما استفاده بکند برای اینکه دعوای خودش را با ایران را بیاورد به این منطقه، این کار خطرناک است و این را به همسایه‌گان مان هم گفتیم که در دام اسراییل نیفتند که جنگ را بکشانند یا دعوا یا مخاصمه را بکشانند به خاک خودشان. این خیلی خطرناک است برای آن‌ها. این دسیسه اسراییل است، این توطئه اسراییل است. اسراییل هیچ علاقه‌ی به کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس ندارد. اسراییل به دنبال این است که از آن‌ها سوءاستفاده بکند. ما این موضع را گفتیم. البته ما رابطه‌ی‌مان را رابطه‌ی خوب با همسایه‌گان می‌خواهیم، رابطه‌ی خوب با کشورهای حاشیه خلیج فارس می‌خواهیم. به همین دلیل هم طرح صلح هرموز را پیشنهاد کردیم.

    نجفی‌زاده: چرا روح‌الله زم اعدام شد؟

    ظریف: قوه‌ی قضاییه ما مستقل است و دولت نقش در تصمیم قوه قضاییه ندارد. اما تا آنجا که من خبر دارم، خبرنگار به معنای کسی است که خبر را منتقل می‌کند یا اظهار نظر می‌کند. علی‌القاعده یک خبر‌نگار نباید آموزش ساخت «کوکتر مولوتوف» در سایتش بگذارد.

    نجفی‌زاده: شما شخصاً طرفدار اجرای این اعدام هستید؟

    ظریف: من به‌عنوان یک شهروند ایرانی به قانون ایرانی را ملتزمم. کما اینکه شهروند هر کشوری به قوانین آن کشور ملتزم است. کشور ایران مثل بسیاری از کشورهای دیگر، مجازات اعدام را برای سنگین‌ترین جرم‌ها در نظر گرفته است. ما خوشحالیم با تغییراتی که صورت گرفت، به‌ویژه در حوزه مواد مخدر که بیشترین تعداد مجازات‌های اعدام را ما داشتیم آستانه برای مجازات‌های اعدام بسیار بالا رفت و تعداد کسانی که باید طبق قانون اعدام شوند، بسیار کم شدند. این را من به‌عنوان یک شهروند، کسی که یک زمانی حقوق بشر درس می‌داده است، حتما ازش استقبال می‌کنم.

    نجفی‌زاده: تا شش ماه دیگر ایران شاهد انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود، آيا نامزد این انتخابات هستید یا خیر؟

    ظریف: این جواب، کوتاه‌ترین جواب سوال شما خواهد بود؛ قطعاً خیر.

    نجفی‌زاده: خسته شدید؟

    ظریف: نه، این کار را، من توان خودم را می دانم، و آن کار را در توان خود نمی‌بینم.

    نجفی‌زاده: دوکتور جواد ظریف، ممنون از فرصتی که برای ما دادید.

    ظریف: خوشحالم که در خدمت شما بودم.

  • طالبان تاجیک را بشناسید

    طالبان تاجیک را بشناسید

    عبارت “طالب‌های تاجیک” تا همین یک ماه پیش نامأنوس بود و به‌تازگی بر زبان سیاست‌مداران رسانه‌های افغانستان و فراتر از آن جاری شده و جلب توجه کرده است.

    درست یک ماه پیش، ۲۰ نوامبر، در مرکز ولسوالی مایمی درواز افغانستان میان اعضای گروه طالبان و پلیس محلی درگیری خونینی رخ داد که بر اساس برخی از گزارشها به مرگ ۲۶ سرباز، افسر، مدیر امنیت منطقه و کنترل آن ناحیه هم‌مرز با تاجیکستان به دست حمله‌وران انجامید. انتشار ویديوی رعب‌انگیز قتل نظامیان تسلیم‌شده و کنترل منطقه در شبکه‌های اجتماعی و تکلم مهاجمان به گویش‌های فارسی تاجیکستان دیگر شکی باقی نگذاشت که کاربرد تعبیر “طالبان تاجیک” بی‌جهت نبوده است.

    اینکه در گروه طالبان افغانستان اتباع کشورهای خارجی، از جمله تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان، پاکستان، اویغورهای چین، چچن‌های روسیه و اعراب کشورهای محتلف حضور دارند، حرف تازه‌ای نیست. از همه آنها با عبارت “نیروهای خارجی” یاد می‌شود. اما ظهور اصطلاح “طالبان تاجیک” بیانگر نفوذ و نقش و جایگاه ویژه آنها در ترکیب جنبش طالبان است.

    دوست‌محمد محمدف، ملقب به مهدی، سرکرده این گروه ، پس از تصرف این ولسوالی مهم مرزی در یک پیام ویدئویی خطاب به نیروهای مسلح تاجیکستان در آن سوی رود آمو گفت: “ما این کار را امروز در این سوی دریا (رودخانه) کردیم، ولی پیش شما هم می‌آییم و با شما نیز چنین خواهیم کرد”. این پیام تهدیدآمیز نگرانی مقام‌های هر دو سوی آمو را توجیه می‌کند.

    لطیف پدرام، نماینده پیشین بدخشان در مجلس افغانستان که زاده ولسوالی درواز است، وجود “تاجیک‌های طالبانی” در این کشور را خطر جدی برای دولت تاجیکستان عنوان کرده است. او در صفحه فیس‌بوکی‌اش گفته است چنین حمله پرقربانی در منطقه سابقه نداشته و بدین شکل نیرومند فعال شدن طالبان تاجیک برای تاجیکستان هم خطر دارد. “طبعا وقتی در این منطقه مرزی جنگ می‌شود، برای کشور همسایه هم خطرناک است.”

    اما جدا از این حادثه، مقام‌های امنیتی کابل و دوشنبه از دیرباز از حضور شهروندان تاجیکستان در صفوف طالبان خبر داشتند. چند سال پیش مقام‌های شهرستان/ولسوالی امام‌صاحب افغانستان که با شهرتوس و قبادیان تاجیکستان هم‌مرز است، از حضور ۴۰ عضو تاجیکستانی در ترکیب طالبان تحت فرماندهی “مهندس مصطفی تاجیک” اظهار نگرانی کرده بودند. امام‌الدین قریشی، ولسوال وقت امام‌صاحب آن زمان به رسانه‌ها گفته بود که جنگجویان تاجیک عمدتاً در کار مین‌سازی و انجام انفجار و حمله‌های انتحاری طالبان دست دارند و مهندسان غالباً تاجیکستانی هستند. آقای قریشی گفته بود که “آنها در آن سوی دریای آمو در جنگل‌های تاجیکستان پایگاه‌هایی ساخته‌اند و زمانی که عملیات نیروهای دولتی در منطقه راه‌اندازی می‌شود، با عبور از آمو وارد جنگل‌های تاجیکستان می‌شوند.”

    مقام‌های تاجیکستان نه آن زمان و نه حالا از موجودیت پایگاه‌های گروه‌های مربوط به طالبان در جنگل‌های مرزی صحبت نکرده‌اند، اما گه‌گاهی در خلال سخنان آنها می‌شود اشاراتی به “جنگل‌های انبوه دشوارگذر” را شنید و اینکه نظارت بر آنها ناممکن یا بسیار پیچیده است.

    دو سال پیش حکومت تاجیکستان، شرکت‌های مخابراتی را موظف کرد که همه سیم‌کارت‌های تلفن‌های همراه را دوباره ثبت نام کنند و برای هر یک شناسنامه حد اکثر دو سیم‌کارت صادر شود. بنا به این دستور، استفاده از شناسنامه کسی دیگر برای دریافت سیم‌کارت تلفن همراه، مجازات در پی دارد. گفته شد که این کار برای تأمین امنیت کشور صورت می‌گیرد.

    در ماه ژوئیه سال میلادی جاری در یک نشست ویژه شورای امنیت تاجیکستان رئیس ‌جمهور وضعیت نگران‌کننده مرز با افغانستان را بررسی کرد. امام‌علی رحمان، رئیس جمهوری تاجیکستان، برای جلوگیری از رخنه احتمالی نیروهای افراط‌گرا دستور داد که با استقرار نیروهای اضافی، توانایی حفاظتی در امتداد حدود ۱۴۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان تقویت شود.

    چندی بعد ساکنان شهرستان/ولسوالی درواز تاجیکستان شاهد عزیمت زرهپوش‌های جنگی و ماشین‌های حامل نیروها به سمت مرز با افغانستان شدند. خط مرزی میان درواز تاجیکستان و درواز افغانستان ۲۰۰ کیلومتر طول دارد و بخشی از این ناحیه در افغانستان تحت نفوذ طالبان است. در شهرستان نُسَی افغانستان یک پل مرزی که بنیاد آقاخان سال‌ها پیش ساخته بود، دو درواز را به هم وصل می‌کند.

    ولی سؤال این‌جاست که “طالبان تاجیک” تا کجا برای امنیت تاجیکستان خطرناک است و چه شانسی برای پیاده‌سازی اهدافش دارد؟ این گروه روی چه گروه‌هایی در داخل می‌تواند حساب باز کند؟

    بسیاری از تحلیلگران در داخل تاجیکستان بر این باورند که این گروه از هیچ بخت و اقبالی در این کشور برخوردار نیست و در خود افغانستان هم استقلال عمل ندارد و طالبان از این گروه استفاده ابزاری دارند و بس.

    قاسم بیک‌محمد یکی از این تحلیلگران است که می‌گوید:”باید گفت حضور جنگجویان تاجیک در افغانستان و بطور خاص در مناطق هم‌مرز با تاجیکستان، مانند بدخشان، برای امنیت ملی تاجیکستان خطر جدی ندارد. زیرا تا جایی که تجربه چندین دهه حضور گروه‌های افراطی و تروریستی در افغانستان نشان داده‌است، تهدید مستقیم به امنیت کشورهای آسیای مرکزی، از جمله تاجیکستان، در دستور کار آنها نیست. از سوی دیگر، هجوم مستقیم و گسترده این گروه‌ها به قلمرو کشورهای منطقه واکنش جدی آنها و همین‌طور سازمان پیمان امنیت دسته‌جمعی و کشورهای ذی‌نفع، از جمله چین را در پی خواهد داشت و این گروه‌ها نمی‌توانند این عامل را نادیده بگیرند.”

    آقای بیک‌محمدف با اشاره به سالیان پیش می‌گوید که بارها مقام‌های امنیتی روسیه شمار “داعشی‌ها” در افغانستان را هزاران تن عنوان کرده و از آمادگی آنها برای هجوم به آسیای مرکزی هشدار داده بودند که بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت.

    او با استناد به گزارش رسانه‌ها می‌گوید مهاجمان تاجیکستانی حملات مایمی افغانستان متعلق به گروه انصارالله و تحت حمایت طالبان هستند و برای تقویت موقعیت طالبان در مذاکره با دولت افغانستان در دوحه دست به این عملیات زده‌اند.

    اما ژنرال نورعلی شاه نظرف، رئیس پیشین کمیته دولتی مرزبانی تاجیکستان بر این نظر است که حضور چنین نیروهایی در مناطق مرزی کشور همسایه امنیت تاجیکستان را تهدید می‌کند و نباید احتمال رخنه این نیروها به خاک تاجیکستان را صرف نظر کرد. زیرا مرزبانان تاجیک در هر یک متر مرز پرمنفذ تاجیکستان و افغانستان حضور ندارند. اما ژنرال نظرف خوشبین است که هر آنچه از دست این گروه‌ها برمی‌آمد، تا کنون به نمایش گذاشته‌اند و نیروهای مرزی تاجیکستان نیروهای سابق نیستند و بسیار کارآزموده و تقویت شده‌اند. او معتقد است که دولت افغانستان و نیروهای آمریکایی مستقر در آن کشور هم باید چاره‌ای بجویند.

    با وجود این، پیام تهدیدآمیز “طالبان تاجیک” مسئولان امنیتی تاجیکستان را به اتخاذ اقدامات به اصطلاح فوری پیش‌گیرنده واداشته است. یکی از این اقدامات پخش صحبت‌های ویدئویی بستگان و نزدیکان “طالبان تاجیک” در شبکه‌های اجتماعی است که خطاب به آنها می‌گویند “به سوی وطن تیر شلیک نکنید، وگرنه عاق‌تان می‌کنیم.”

    هرچند گمان است که این فشار روانی بر “سربازان راه حق” که به راه بی‌بازگشت گام نهاده‌اند و در هر دو صورت مغضوب واقع خواهند شد، اثرگذار باشد. به‌ویژه پس از آنکه چند تن از آنها با دعوت و وعده عفو مقام‌های تاجیکستان به وطن برگشتند تا سرانجام به دوره‌های طولانی محکوم به زندان شوند. گمان نمی‌رود که سهراب یوسف، دلیر ایل‌مرادف، دوست‌محمد محمدف، محمد شریفف، شکربیک خال‌بیکف، بیگزاد و جواهر اورونف، حذیفه، یونس ارصلان، زکریا و دیگرانی که در نبرد خونین ۲۰ نوامبر در مایمی دست داشتند، بخواهند سرنوشت مشابهی داشته باشند.

    بی بی سی

  • سه جستار در خصوص سیاست‌مدار، سیاست‌دان و سیاست‌باز

    سه جستار در خصوص سیاست‌مدار، سیاست‌دان و سیاست‌باز

    ما تا حال به کرات در خصوص سیاست‌مدار، سیاست‌باز و سیاست‌دان شنیده‌ایم، اما درک درستی برای تفکیک علمی و صحیح از آن‌ها در دسترس نداریم. سیاست‌مدار را تنها با ژست‌های سیاسی‌اش می‌شناسیم، در حالی ‌که سیاست‌دان را شاید کلمه نادرست از لحاظ قواعد دستوری زبان تلقی کنیم. از سیاست‌باز نیز برداشت مشخص داریم. اما اگر دقت کنیم، در می‌یابیم که سیاست‌مدار با سیاست‌باز و سیاست‌دان، تفاوت کلی در نحوه عمل‌کرد، اهداف، اندیشه و حتا دانش سیاسی دارد. سیاست‌مدار کسی است که بر‌اساس عدل و انصاف سیاست و تدبیر کند و حضور کارآمد او در عرصه سیاست، عامل هدایت است. ‌این برداشت از سیاست، محتوای دینی دارد. سیاست‌دان کسی است که آشنایی به علم سیاست دارد، اما تدبیر عملی ندارد. سیاست‌باز اهل خدعه و نیرنگ است و معیاری برای حق و باطل ندارد. سیاست در این معنا بر هیچ مبنای ارزشی استوار نیست. برای درک این موضوع اگر به عمل‌کرد‌‌ها و روش‌های سیاسی دولت‌مردان خود نظری بیندازیم، در‌می‌یابیم که سیاست‌مدار کیست، سیاست‌باز کیست و سیاست‌دان در کجای جامعه ما قرار دارد.

    در دنیای سیاست، ممکن این پرسش در اذهان بسیاری تداعی شود که چرا واژه سیاست قربانی هوس‌بازی‌‌‌های بشری شده است، به گونه‌‌ای که امروزه کلمه سیاست برای مردم عموماً و دانایان خصوصاً، یک حالت وحشت‌انگیز را همراه نیرنگ، دروغ و… ترسیم می‌‌کند. این‌جا است که سیاست‌مداری، سیاست‌دانی و سیاست‌بازی با هم خلط می‌‌شود. برای تفکیک و تبیین آن‌ها، ‌نخست باید دانست که سیاست و سیاست‌مداری چیست.

    نخست: سیاست و سیاست‌مداری در لغت کاربردهای متنوعی دارد؛ مهم‌ترین آن‌ها پرورش، پروراندن، ریاست، سرپرستی، فرمان، دستور، امر و نهی و تدبیر امور است. البته بین همه این کاربردهای به ظاهر مختلف، تناسب، هماهنگی و ارتباط عمیقی وجود دارد. مثلاً رییس برای پرورش افراد، به تدبیر امور پرداخته و فرمان‌ها و دستورهای خاصی صادر می‌کند. در این عبارت همه کاربردهای سیاست در ارتباط با یک‌دیگر آمده‌اند. برای اصطلاح سیاست تعریف‌‌های گوناگونی ارایه شده است. در یک جمله، سیاست، هدایت جامعه به خیر و صلاح، کمال و فلاح است و سیاست‌مدار واقعی به کسی گفته می‌شود که دارای شناخت کامل از انسان و نیازهای او بوده و از اوضاع جهانی و روند سیاست‌های حاکم بر جوامع مختلف آگاه باشد و روشی را برگزیند که جامعه خود را در عزت و اقتدار به راه کمال هدایت کند. این سیاست ارزش است، جامعه به آن ضرورت دارد و کار چنین سیاست‌مداری عبادت است.

    دوم: انحراف سیاست از معنای واقعی آن، سیاست‌بازی است و آن عبارت است از یک‌سری نیرنگ‌‌ها و دسیسه‌‌هایی که سیاست‌بازان در راه پیش‌برد هدف سلطه‌جویانه خود به کار می‌‌گیرند. سیاست‌بازی از جمله واژه‌هایی است که به جهت کاربرد زیاد آن در فرصت‌طلبی‌ها، نیرنگ‌‌‌ها، دروغ‌‌ها، زورگویی‌‌ها‌… و استخدام هر‌گونه وسایل در راه رسیدن به هر هدفی که برای سیاست‌بازان خودکامه مطلوب تلقی شود، بدترین معنا را در ذهن شنونده تداعی می‌‌کند. در این نگاه، جهان و انسان‌ها وسیله منفعت‌طلبی افراد خودکامه هستند و اصل «هدف وسیله را توجیه می‌‌کند» شعار اصلی سیاست‌‌بازان است. در این نگاه، مرد سیاست کسی است که در ارایه نقشه‌‌ها برای رسیدن به اهداف سیاسی، ماهرتر باشد، هر‌چند عدالت اجتماعی پایمال گردد، ارزش‌‌ها نابود شود و پیمان‌ها نقض گردد.

    سوم: سیاست‌مدار کسی است که بر‌اساس عدل و انصاف سیاست و تدبیر کند و حضور کارآمد او در عرصه سیاست، عامل هدایت است. ‌این برداشت از سیاست، محتوای دینی دارد (عینیت دیانت و سیاست). سیاست‌دان، کسی است که آشنایی به علم سیاست دارد، اما تدبیر عملی ندارد. سیاست باز اهل خدعه و نیرنگ است و معیاری برای حق و باطل ندارد. سیاست در این معنا بر هیچ مبنای ارزشی استوار نیست و هدف، وسیله را توجیه می‌‌کند. بارزترین مشخصه آن تشخیص هدف و به دست آوردن آن از هر راه ممکن، حتا ابزار نامشروع است.

    در جامعه ما سیاست‌باز رواج بیش‌تر دارد. می‌گویند فلان سیاست‌باز یا رییس جمهور خیلی زرنگ و سیاست‌مدار است که توانست همه را راضی نگهدارد، در حالی که قیمت و هزینه بر‌آورد‌های شخصی‌اش، تباهی یک ملت است که با انجام آن اجازه داده علاوه بر یک اقتدار مرکزی، جزایر قدرت شکل بگیرد و دولت مرکزی را به چالش بکشد. آن سیاست‌باز، فقط خواسته خود را حفظ کند و از هر وسیله‌ای برای تداوم در قدرت و حفظ و بسط آن، با هر کسی و در هر جایی، معامله کرده است. سیاست‌باز واقعی همان دلالی است که برای رسیدن به اهدافش، حاضر است اصول و ارزش‌های بنیادی و فکری خود را کنار گذاشته و وارد ننگین‌ترین معاملات در بستر زمان شود.

    8am

  • آیا اردوغان از بایدن نگران است؟

    آیا اردوغان از بایدن نگران است؟

    متحدان عرب و غیرعرب امریکا، به تناسب نوع رویکرد جو بایدن نسبت به هر یک، خود را در افق نزدیک تحولات، اثرپذیر می‌بینند و به همین دلیل به اشکال مختلف برای این رخداد، خود را آماده می‌کنند. از جمله بازیگران غرب آسیا، ترکیه، اسراییل و عربستان از سیاست و رویکرد‌های بایدن در روابط دوجانبه یا منطقه‌ای نگران هستند.

    بایدن و مشاور امنیت ملی وی در قبال ترکیه و عربستان چندین‌بار مواضع صریحی داشته‌اند و اردوغان از این منظر که رفتار فرصت‌طلبانه‌ای در بازی‌های منطقه‌ای از خود نشان داده و همراهی مطلوبی از خود نشان نداده و با کارت تسلیحات روسیه، طرف‌های اروپایی و امریکا و ناتو را به چالش کشیده و امتیاز‌خواهی کرده یا در سرکوب جریان گولن تمامی خطوط قرمز را پشت سر گذاشته، عنصری نامطلوب ارزیابی شده و عربستان با بهانه حقوق بشری، ولی ناکارآمدی در سیاست‌های منطقه‌ای امریکا به‌ویژه تولید بن‌بست و شکست در یمن، خود را تحت فشار‌های جدید امریکایی خواهند دید؛ لذا هر دو بازیگر در تکاپوی بازبینی یا بهینه کردن سیاست‌های‌شان و تولید کارت‌های بازی برای کاستن از سیاست‌های تنبیهی بایدن قرار گرفته‌اند.

    سعودی‌ها که از یک سال پیش به این سو، هیچ ابتکار عمل برتری‌سازی در قبال پرونده یمن ندارند، به‌دنبال ترمیم روابط با ترکیه هستند تا از وزن آن‌ها برای توقف برتری انصارالله و حکومت یمن بهره بگیرند و اردوغان با پرونده قره‌باغ وارد یک فاز نظامی و امنیتی شده و تا مرز چالش‌سازی برای ایران هم در مراسم رژه باکو پیش رفته تا نظر بایدن را جلب کند و با تعیین سفیر خود پس از مدت‌ها سردی روابط، به لابی اسراییل دل بسته است. ولی روند تحولات قره‌باغ با شرایط جدیدی روبه‌رو شده است.قره‌باغ کوهستانی در اختیار کامل روس‌ها قرار گرفته و کریدور ارتباطی با ارمنستان نیز انحصاراً با نظامیان روس اداره می‌شود و ترک‌ها و آذری‌ها از آن کنار گذاشته شده‌اند. روس‌ها که از مسیر درگیری دو طرف ارمنی و آذری، به‌دنبال به قدرت رساندن جریان طرفدار خود بودند، هنوز به هدف خود نرسیده و پاشینیان در قدرت باقی مانده است؛ لذا روس‌ها به‌زودی صدور پاسپورت و تابعیت به شهروندان قره‌باغ را شروع می‌کنند که در عمل نوعی فشار به جناح غربی ارمنستان و پوچ کردن همه دستاورد‌های ترکیه و آذری‌ها در جنگ قره‌باغ خواهد بود و برنده اصلی تا این مرحله، روس‌ها خواهند بود و به همین منظور مذاکرات پنهان با ایران را در دستور کار دارند.

    این بدان معناست که اردوغان در نبرد قره‌باغ با دست خالی روبه‌روست و تنها گزینه کم‌هزینه برای اردوغان، کنار آمدن با سعودی‌ها برای نجات محمد بن‌سلمان در یمن است که شاید بایدن را نیز راضی کند. در حقیقت، سیاست صفر کردن چالش با همسایگان در رویکرد شرقی ترکیه که داود اوغلو برای ترکیه نظریه‌پردازی کرده، به نقطه‌ای رسیده که نه‌تنها با امریکا و اروپا، بلکه در محیط منطقه‌ای نیز، چالش‌های اردوغان به حداکثر رسیده و ناچار است از سیاست‌های جاه طلبانه دست برداشته و رویکرد امتیازدهی و تعهدات جدید به امریکا و عربستان را برای کارگشایی بن‌بست‌های آنان بپذیرد.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • دغدغه های یک دانشجوی دختر افغانستانی در ایران (1)

    دغدغه های یک دانشجوی دختر افغانستانی در ایران (1)

    جنگ های پیاپی داخلی و تجاوزهای خارجی سبب شد شهروندان افغانستانی نزدیک به چهار دهه پیش خانه و کاشانه خود را رها کرده به کشورهای همسایه عمدتا ایران و پاکستان و همچنین اروپا فرار کنند. کسانیکه آتش جنگ و نفرت و خونریزی را در افغانستان شعله ور کردند هنوز هم این خاک و مردم زحمت کش و مظلومش را رها نکرده اند.

    قدرت طلبان خارجی و مزدوران داخلی اش حتی از خرابه های این کشور در زمان جنگ داخلی نگذشتند و بر مردگان و زخمی ها و قربانیان روانی جنگ حکمرانی کردند تا عطش قدرت طلبی شان فروکش کند.

    مهاجرین افغانستانی بعد از نزدیک به چهل سال زندگی در ایران و پاکستان اکنون شاهد نسل چهارم خود در این کشورها می باشند. نسل چهارم همان دختران و پسرانی هستند که اکنون تحصیلات دانشگاهی خود را در مقطع لیسانس و ماستری به پایان رسانده اند و با هدف خدمت به وطن و یافتن شغل رهسپار افغانستان می شوند.

    این فارغین چون هرگز به افغانستان نرفته اند اطلاعات چندانی از اوضاع کشور نداشته اغلب بدون یک نقشه راه عازم کشور شده در ادامه با چالش های مختلفی روبرو می شوند.

    در زیر دغدغه های یک دانشجوی دختر افغانستانی که به تازگی تحصیلات خود در مقطع ماستری را در ایران به پایان رسانده از زبان خودش می خوانیم:

    به نام او که همواره با من است

    با عرض سلام خدمت تمای بزرگوارانی که این متن رو می خوانند.

    انشاالله که قدرت قلمم، افکارم را یاری کند!

    حدود سه ماه دیگه با توکل بر خدا عازم کشور عزیزم افغانستان هستم جایی که خیلی دوستش دارم. من ایران به دنیا اومدم، ایران درس خوندم، ورزش کردم و هر کدوم را تا جایی رسوندم: درس را تا سطح ماستری اینجنری کامپیوتر گرایش نرم افزار و ورزشم را تا مربی گری و داور رسمی فدراسیون ووشو رسانده ام.

     یک بار سال 90 واسه ویزا تحصیلی تا هرات رفتم 3 روز بودم برگشتم خیلی شبیه ایران بود به چشم من تفاوتی نداشت فقط گاهی لباس ها واسم تفاوت ایجاد کرده بود، سوای بر اینکه مردم هیجان بیشتری نسبت به ایران داشتند ( من مشهد متولد و رشد یافتم شهر نوه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ) میخوام برم تا بین مردمم باشم و برای رسیدن به اهدافم که مهمترین آن ها انسان بودن هست تلاش کنم برم تا زندگی کنم .

    میخوام برم تا زندگی کردن معنا پیدا کنه واسم، آره شاید بخونی با خودت بگی آره معنی جنگ، معنی ناآرامی، معنی فساد اداری، معنی واسطه بازی، معنی طالب، معنی انتحاری، معنی کشتار مردم بی دفاع، معنی بی مسئولیتی و عدم توجه دولت کدوم معنی؟

    آره این معنی ها رو کم و بیش میدونم ولی سخت معتقدم و به این عقیده زنده ام که ما اگر خود بخواهیم قادر به اصلاح همه این ها هستیم فقط کافیه بخواهیم و برایش برنامه ریزی کنیم و اقدام کنیم آن گاه نتیجه کار را به خدا واگذار کنیم. صدای گریه یتیمان وطنم و صدای گریه و آه مادران و پدران فرزندان وطنم را هیچ گاه از یاد نمیبرم و با خودشان برای نجات خودشان تا زنده ام تلاش میکنم و به امید خدا شاهد دستاوردهای بی نظیر و خانه ای آرام با تکنولوژهای پیشرفته برای سهولت زندگی و آرامشی وافر از عشق خدا باشیم .

    زهرا خاوری، کارشناسی ارشد انجینری کامپیوتر

    چهارم قوس 1399

    مشهد، ایران

  • گفت و گوهای صلح، فرصت و خطر

    گفت و گوهای صلح، فرصت و خطر

    گفت‌وگوهای صلح در دوحه در فضای بیم‌ و امید شروع شد. آغاز این نشست با استقبال و خوشبینی‌های زیادی همراه بود. برای اولین‌بار هیأت حکومت و طالبان روبه‌روی هم نشستند و تصمیم گرفتند تا روی اساسی‌ترین موضوع کشور صحبت کنند.

    پیام حکومت افغانستان و هم‌کاران بین‌المللی در روز نخست نشست واضح بود. حمایت از جمهوریت و ارزش‌های آن در همه صحبت‌ها به صورت روشن بیان شد.

    این پیام‌ها برای هیأت حکومت افغانستان نیز یک قوت مهم در آغاز گفت‌وگوها به شمار می‌رفت. حداقل به خوبی روشن شد که طالبان نزد جامعه جهانی از مشروعیت سیاسی برخوردار نیستند. اما حکومت افغانستان به حیث آدرس رسمی سیاسی شریک و هم‌کار کشورهای جهان در این نشست تبارز یافت.

    بن‌بست در طرزالعمل

    طالبان برای نخستین‌بار در بخش گفت‌وگوهای صلح با یک ترکیب مهم وارد شده‌اند. رییس هیأت طالبان قاضی‌القضات این گروه است؛ کسی که مسوولیت تمام رویدادها را به عهده گرفته است. هم‌چنان در ترکیب هیأت طالبان حداقل ۱۳ تن از اعضای شورای کویته حضور دارند.

    این ترکیب نشان می‌دهد که طالبان برای یک بحث مهم، جدی و سرنوشت‌ساز همراه با تصامیم سخت و دشوار آماده شده‌اند.

    انتظار می‌رفت که با تلاش‌های صورت گرفته، بحث‌ها از مسایل نرم و آسان شروع شود. اما چنین نشد. در حالی که طرزالعمل برای گفت‌وگوها یک موضوع ساده به شمار می‌رفت؛ اما طالبان با طرح برخی موضوعات فضا را دشوار و به مرحله بن‌بست قرار دادند. بن‌بست‌های ۴۵ روزه و هفتاد روزه، همه‌گی به هدف آزمایش‌کردن صبر و شکیبایی سیاسی هیأت افغانستان بود. اما هیأت افغانستان و هم‌چنان حکومت با حوصله‌مندی، متانت، تمرکز لازم و دقت وضعیت را مدیریت کردند. شاید طالبان تصور می‌کردند که چنین شکیبایی و حوصله سیاسی در هیأت حکومت وجود ندارد. به همین دلیل بود که آنان حداقل چهل روز یا بیش‌تر روی کلمه یا کلمات تمرکز کردند و یا اصلاً پیام روشنی ارایه نمی‌کردند.

    وحدت مذهبی با پیام وحدت ملی

    طالبان در بحث طرزالعمل، موضوع فقهی و مسایل مذهبی را طرح کردند. هرچند این طرح در آغاز به سرخط خبرها به حیث یک نگرانی جدی بدل شد، اما با موقف روشن حکومت و هیأت افغانستان این موضوع به نقطه قوت در کشور بدل گردید. به شمول حکومت، همه اقشار سیاسی با زیرکی تمام به این طرح فتنه و اختلاف‌برانگیز پیام‌های قوی دادند. طالبان تصور داشتند که با طرح موضوع فقهی و مذهبی اختلاف‌ها را در صفوف حکومت و هیأت می‌توانند دامن بزنند. اما در دوحه تمام اعضای هیأت یک‌صدا از قانون اساسی و ارزش مهم جمهوریت دفاع کردند. در افغانستان نیز این طرح طالبان به یک‌صدایی میان اقشار مختلف بدل شد. همه اقشار علیه این طرح طالبان موقف گرفتند و در حمایت از حقوق اساسی شهروندان بیانیه دادند.

    اعضای هیأت در دوحه، موضوع مذهب شیعه را به حیث یک موضوع ملی جدی گرفتند و به جای اعضای شیعه مذهب، سایر اعضا با قدرت و قاطعیت تمام در برابر هیأت طالبان استدلال کردند. مشکل اصلی طالبان بیگانه‌گی با واقعیت‌های افغانستان نوین است. امروز افغانستان در وحدت مذهبی و هم‌پذیری مذهبی در سطح جهان اسلام نمونه است. در هیچ کشور اسلامی به پیمانه افغانستان روحیه هم‌پذیری مذهبی وجود ندارد. این همه محصول نظام سیاسی، قانون اساسی، نگاه حکومت به حقوق شهروندی و بصیرت مردم کشور است. طالبان اگر از واقعیت‌های عینی کشور آگاهی دقیق می‌داشتند، قطعاً مسایل فقهی و مذهبی را در بحث طرزالعمل مطرح نمی‌کردند.

    اجماع سیاسی در افغانستان

    به رغم تفاوت دیدگاه در داخل کشور؛ اما اکنون یک نفع جمعی در محور قانون اساسی و اصل نظام سیاسی شکل گرفته است. در شروع به کار کمیته رهبری صلح، تمامی جریان‌های موثر سیاسی حضور داشتند. افغانستان در این مقطع خاص تنها می‌تواند با اجماع سیاسی در محوریت نظام و قانون اساسی از دشواری‌ها عبور کند.

    در کنار مشروعیت بین‌المللی و حمایت قوی و گسترده جهان که در نشست ژنو به خوبی تبلور یافت، اجماع سیاسی داخلی نیز از اهمیت فوق‌العاده برای تحکیم موقف حکومت برخوردار است. افغانستان طی بیش از ۴۲ سال شاهد رویدادهای تلخ بوده است. انقطاع نظام در کشور بحران‌های عظیمی را به همراه داشته است. افغانستان آماده‌گی برای شانس دوم را ندارد. هرنوع تصمیمی که منجر به انقطاع نظام و عقب‌گرد شود، خطرناک است. دست‌آوردهای بیست سال اخیر در کشور به رغم مشکلات، بی‌نظیر است. حفظ و توسعه آن برای همه مهم است. جهان نیز شانه به شانه با افغان‌ها در تهداب‌های فرصت‌های جدید کار کرده است. قطعاً جهان هم نمی‌خواهد که مالکیت نظام آینده سیاسی افغانستان از آن طالبان شود. یا این‌که افغانستان به عقب برگردد. کوشش جمعی جهان برای این است که چگونه از طریق گفت‌وگوهای صلح طالبان جزو نظام شوند، تا به سال‌ها جنگ در افغانستان خاتمه داده شود. حالا گزینه فعال و آماده، قانون اساسی و نظام موجود است. حفظ این دست‌آورد مهم برای همه حیاتی است. طرح‌های طالبان برای بدیل وضعیت موجود یک چیز مجهول و مبهم است. اصلاً ضرورت نیست تا ما از یک مسیر روشن و معلوم در فضای مجهول حرکت کنیم.

    بنابراین مسوولیت ملی همه کسانی که زیر چتر نظام‌اند، حمایت از این ارزش‌های جمهوریت و قانون اساسی است.

    آواز رسای زنان در پروسه صلح

    زنان نقش برازنده در پروسه صلح دارند. نقش چهار تن از خانم‌ها در ترکیب هیأت نیز برجسته بود. در داخل کشور نشست‌های متعدد زنان در کابل و تمامی ولایات برگزار شد. نشست بزرگ زنان در خیمه لویه‌جرگه با پیام‌های روشنی همراه بود. رفتار طالبان نسبت به زنان، اقلیت‌های مذهبی و آزادی بیان سبب شده است تا یک بستر مشترک در کشور برای دفاع از حقوق اساسی شکل گیرد.

    امروز همه زنان کشور بدون در نظرداشت تعلقات مذهبی، قومی، سیاسی و زبانی در یک مسیر مشترک برای حراست از جایگاه و حقوق اساسی خود مبارزه می‌کنند. در تاریخ کشور به این پیمانه هم‌صدایی و نقش فعال و برجسته از آدرس زنان شکل نگرفته است.

    سایر گروه‌ها و اقشار نیز به شمول علمای کرام در حمایت از حقوق زنان موقف روشن دارند. هم‌چنان در بحث حقوق بشر و آزادی‌های مدنی نیز در افغانستان نوین هم‌نظری قوی شکل گرفته است.

    طالبان تغییر نکرده‌اند

    به رغم شروع گفت‌وگوهای صلح، تغییری در رفتار طالبان دیده نشده است. آنان در میدان جنگ خشونت‌ها را تشدید کرده‌اند. در کابل و برخی ولایت‌ها دست به جنایت‌های بزرگی زدند. از ختم قرآن کریم گرفته تا کودکان خرد سال را هدف قرار دادند. طالبان پس از امضای موافقت‌نامه دوحه دچار غرور کاذب شده‌اند. آنان خود را فاتح میدان فکر می‌کنند. طالبان به این تصور اند که پس از فتح میدان جنگ، گام بعدی‌شان اقامه نظامی است که مطلوب برای این گروه باشد. نظام مطلوب طالبان، همان بدیل امارت، اما با محتوای امارت خواهد بود. این روحیه زمانی شکل گرفته است که برخی از کشورها روی‌کرد نظامی را فعلاً در برابر این گروه متوقف کرده‌اند.

    این غرور سبب شده است تا طالبان در میز گفت‌وگو نیز با نگاه لجوجانه در صدد تحمیل اراده خود باشند.

    اما در میدان جنگ به رغم تلاش‌های طالبان، این گروه قدرت تصرف و حفظ اراضی را از دست داده‌ است. فعلاً تمرکز اصلی طالبان به جنگ روانی با استفاده از شیوه‌های جدید جنگی مانند استفاده از ماین‌های مقناطیسی است.

    اعضای هیأت طالبان هرچند فعلاً مشخصاً از احیای امارت اسلامی سخن نمی‌گویند؛ اما نوع نظامی را که طالبان مطرح می‌کردند با امارت تفاوتی نخواهد داشت.

     در وضعیت تغییرناپذیری طالبان، مسیر گفت‌وگوها با دشواری‌های فراوان همراه خواهد بود. حالا دیده شود که برای دور دوم گفت‌وگوها این گروه تا چه میزانی از خود انعطاف نشان می‌دهد.

    دلیل اصلی در تغییرناپذیری این گروه، پیروی از ایدیولوژی سخت‌گیرانه است. پیروان طالبان نیز به آسانی تن به صلح نخواهند داد. به همین دلیل برای هیأت طالبان تصمیم‌گیری دشوار است. طالبان اکنون ترس دارند که با شروع گفت‌وگوها دچار تجزیه شوند. چون برخی گروه‌های طالبان، حیات خود را در جنگ می‌بینند و از منافع سرشار اقتصاد جرمی سود می‌برند. هم‌چنان مواد مخدر و قاچاق منابع طبیعی از دیگر منابع برای این گروه به شمار می‌رود.

    سایه سنگین کشورهای منطقه در جنگ و صلح

    کشورهای منطقه طی ۴۲ سال در جنگ و صلح افغانستان به نحوی دخیل بوده‌اند. طی سال‌های اخیر، رییس جمهور غنی سیاست خارجی خود را در پنج حلقه مشخص تعریف کرد. در این سیاست، نقش برجسته و مهم برای کشورهای منطقه داده شده است. هدف اساسی این است که روابط دولت‌محور شود. هم‌چنان نباید جنگ و صلح افغانستان به رقابت منطقه‌ای بدل شود. ثبات کشورهای منطقه و جهان در ثبات افغانستان باثبات است. به همین دلیل آقای غنی سعی دارد تا با احیای جایگاه افغانستان در تجارت و ترانزیت، منافع جمعی را در محور اقتصاد گره بزند.

    انتظار فعلی از کشورهای منطقه همین خواهد بود که تا همه روی‌کرد شان در قضیه افغانستان مثبت باشد.

    آدرس واحد تصمیم‌گیری

    نهادهای متعدد تصمیم‌گیری و پالیسی‌سازی هرچند نشان از ظرفیت‌های موجود در کشور است؛ اما به هر پیمانه در رابطه به صلح آدرس‌ها منسجم باشد، به همان میزان تصمیم‌گیری و موثریت بهتر می‌شود.

    آدرس و مرجع واحد تصمیم‌گیری و عقبه منسجم و هماهنگ برای هیأت مذاکره‌کننده نیز مهم است. هیأت حکومت افغانستان حداقل این دور درایت سیاسی خود را نشان داد و به خوبی نماینده‌گی جامع از کشور را تمثیل کرد. از همین جهت هیأت نباید از مراجع و آدرس‌های مختلف تحت فشار و یا مشورهای متضاد و مختلف باشد.

    رییس جمهور مانع صلح نیست

    برخی جریان‌های سیاسی گفته‌اند که آقای غنی مانع صلح است. آقای غنی با تلاش‌های که انجام داد صلح را بدل به گفتمان ملی کرد. برای اولین‌بار در نشست کابل و بعد در نشست ژنو نقشه راه صلح توسط رییس جمهور غنی ارایه شد. نشست‌های متعدد در کابل خصوصاً جرگه‌های مشورتی صلح سبب شد تا همه اقشار در متن پروسه قرار بگیرند ودر نقش تصمیم‌گیران اصلی صلح باشند.

     برخی‌ها با این فکر اند که نشست دوحه احتمالاً به کنار رفتن آقای غنی منجر خواهد شد. آنان گاهی با همین تصور خواب حکومت موقت را می‌بینند. این نوع فکر بی‌نهایت سطحی است. ما باید به عمق نشست دوحه، طرح‌های طالبان و نیت واقعی این گروه پی‌ببریم، آنان تغییر نکرده‌اند. آنان روحیه تمامیت‌خواهی دارند. طالبان نمی‌خواهند جزو نظام شوند. آنان می‌خواهند مالک نظام شوند. بنابراین خطر طالبان برای یک فرد نیست؛ بلکه برای افغانستان، نظام، قانون اساسی و حقوق اساسی همه شهروندان است.

    موقف آقای غنی در حمایت از جمهوریت و حقوق اساسی شجاعانه و شفاف است. همه چهره‌های سیاسی در این مرحله دشوار باید چنین شجاعت را به خرج دهند. در غیر آن همه بازنده میدان خواهند بود و آخرین فرصت و شانس را برای همیشه از دست خواهیم داد.

    ما نباید اسیر توطیه طالبان شویم تا به‌نام مذهب، قوم، جنسیت، سمت و… هرکدام را جدا جدا قربانی کنند. با وحدت ملی همه با هم از نظام، قانون اساسی و ارزش‌های جمهوریت حراست کنیم. اکنون که هیأت به کابل آمده است، بهتر خواهد بود تا چشم‌دید‌ها و تصویر واقعی طالبان را با اقشار مختلف شریک کند. مردم باید بدانند که طالبان به آسانی تغییر نمی‌کنند. خطر و فرصت‌های صلح را همه باید مشترکاً درک و مشترکاً برای حراست از جمهوریت کار کنیم.

    شاه حسین مرتضوی

    مشاور ارشد رئیس جمهور غنی

  • اداره اطلاعات و فرهنگ بامیان آثار رهنور زریاب را چاپ می کند

    اداره اطلاعات و فرهنگ بامیان آثار رهنور زریاب را چاپ می کند

    اداره اطلاعات و فرهنگ ولایت بامیان اعلام کرده که آماده است آثار چاپ‌ ناشده‌ رهنورد زریاب، نویسنده‌ فقید کشور را گردآوری و چاپ کند. اسحاق موحد، رییس اطلاعات و فرهنگ بامیان، می‌گوید آن‌چه در توان و ظرفیت این اداره باشد، تلاش خواهد کرد آن دسته آثار مرحوم زریاب را که در زنده‌گی وی توفیق چاپ نیافته است، پس از گردآوری و ویرایش، چاپ کند. هرچند تاکنون شمار دقیق آثار چاپ ‌ناشده‌ مرحوم زریاب مشخص نیست، اما نزدیکانش گفته‌اند که او روی رمان «زن بدخشانی» کار می‌کرد.

    محمداعظم رهنورد زریاب، نویسنده‌ مشهور و سرشناس کشور، جمعه‌ گذشته، بیست‌ویکم قوس، به عمر ۷۶ ساله‌گی در شفاخانه‌ای در شهر کابل درگذشت. نویسنده‌گان و فرهنگیان کشور به این باور اند که رهنورد زریاب، یکی از برجسته‌ترین و حرفه‌ای‌ترین نویسنده‌گان تاریخ معاصر کشور بود که نویسنده‌ تأثیرگذاری همانند او در عصر خودش نزیسته است. به گفته‌ رییس اطلاعات و فرهنگ بامیان، زریاب، شناخت دقیقی از پس‌‌منظر ادبیات فارسی-‌دری داشت و منابع زبان فارسی را به صورت کامل مطالعه کرده بود و می‌دانست. طبق گفته‌ وی، دانایی زریاب در این عرصه بیش‌تر از هر نویسنده‌ دیگرِ هم‌دوره‌‌اش بوده است.

    آقای موحد افزود که رهنورد زریاب تلاش می‌کرد در آثارش از واژه‌های جدید و شگردهای نوین نویسنده‌گی کار بگیرد. به گفته او، واژه‌هایی را که زریاب به کار می‌گرفت، دیگران کم‌تر با آن‌‌ها آشنایی داشتند و سبک نوشتاری او نیز متفاوت‌‌تر از نویسنده‌گان دیگر بود. به نقل از موحد، می‌توان ادعا کرد که رهنور زریاب، یکی از ادب‌شناسان بی‌نظیر در تاریخ معاصر کشور بوده است. از نگاه او، موضوعاتی که بر موثریت نویسنده‌گی مرحوم زریاب شاهد و گواه خوبی بوده می‌تواند، آشنایی زریاب با فلسلفه‌ جهان است. موحد معتقد است که اکثر نویسنده‌گان معاصر این برتری را در آثار خود ندارند، چنان‌چه نقدی بر فلسفه، نظام‌های سیاسی، ریالیسم، دیدگاه‌هایی از ماتریالیسم و همین‌طور سایر مکاتب در آثار رهنورد زریاب به چشم می‌خورد، در حالی‌ که به گفته‌ رییس اطلاعات و فرهنگ بامیان، این مزیت در نوشته‌های هیچ‌یک از دیگر نویسنده‌گان معاصر کشور با این ابعاد گسترده دیده نمی‌شود.

    رهنور زریاب بیش‌تر از صد داستان و چندین رمان را در قالب نزدیک به بیست اثر از خود برای دنیای پارسی دری به میراث گذاشته است.

    رییس اطلاعات و فرهنگ بامیان که به گفته‌ خودش با مرحوم رهنورد زریاب از نزدیک شناخت داشته، معتقد است که او تنها یک داستان‌نویس نه، بلکه روشن‌فکر و ادیب روشن‌گر هم بوده است. به نظر وی، زریاب در راستای گسترش روشن‌گری‌هایی که در ابعاد زنده‌گی مردم تأثیرگذار بود، نیز تلاش‌های فراوان انجام داد.

    از نظر آقای موحد، زریاب معتقد بوده که توسعه، مدنیت و سایر پدیده‌ها را می‌توان از بیرون وارد کرد، اما فرهنگ پدیده‌ وارداتی نیست و هرگز از خارج وارد نمی‌شود. از نگاه زریاب، فرهنگ یک پدیده‌ اکتسابی، خریداری و وارداتی نیست، بلکه فرهنگ آن ارزش‌های مادی و معنوی‌ است که یک جامعه در بستر زنده‌گی بومی از خود تبارز می‌دهد. به باور موحد، این اندیشه‌ زریاب در نوع خود در بخش‌های تیوریزه کردن ارزش‌ها بی‌نظیر است. همین‌طور، او زریاب را یک نویسنده‌ «بی‌باک» و «صریح‌اللهجه» می‌داند که در همه آثارش نه به کسی ستایش‌نامه نوشته و نه کسی را کوبیده است؛ فقط حقایق را با لحن بسیار صریح و صادقانه بیان کرده است.

    محمدعلی فیاض، نویسنده و شاعر بامیانی، رهنورد زریاب را «تک‌ستاره» ادبیات داستانی در افغانستان می‌داند. به گفته‌ فیاض، زریاب به تنهایی سال‌های سال در راه بالنده‌گی ادبیات داستانی تلاش کرد و خوش درخشید. آقای فیاض به این باور است که رهنورد زریاب طی نیم قرن برای فرهنگ، تعقل و تفکر سرزمینش قلم زد و برخلاف برخی نویسنده‌گان دیگر، تا آخر عمر در کشورش باقی ماند و برای رشد ادبیات کشورش کار کرد. فیاض می‌گوید که زریاب توانست در پنجاه سال آخر عمرش، قالب نوین ادبیات داستانی کشور را به بلندترین جایگاه برساند.

    بسیاری از نویسنده‌گان کشور معتقد اند که رهنورد زریاب خطرات فراراه زبان فارسی دری را خوب می‌دانست و به همین دلیل با تحمل سختی‌های فراوان، سرزمینش را ترک نکرد و دست به خلق آثار داستانی فراوانی زد. افزون بر آن، با کار کردن در یکی از رسانه‌های کشور، تلاش کرد به سهم خود برای ادبیات رسانه‌ای نیز کاری انجام دهد.

  • آیا چین جای آمریکا را در عراق پر می کند؟

    آیا چین جای آمریکا را در عراق پر می کند؟

    هفته گذشته بلومبرگ در گزارشی از انعقاد یک قرارداد نفتی میان دولت‌های چین و عراق خبر داد که بر اساس آن، بغداد قرارداد‌های بلند مدتی را با پکن امضا می‌کند و پول نفتی را که قرار است در آینده بفروشد به صورت پیش‌فروش دریافت می‌کند.البته این‌گونه قرارداد‌ها پیشتر هم تجربه شده است، اما از نظر حجم، قرارداد اخیر یکی از قرارداد‌های بزرگ نفتی در حوزه تجارت محسوب می‌شود.

    عراقی‌ها به پول نیاز دارند، چینی‌ها نیز پول دارند و برای نفتی که می‌خواهند بخرند به حساب فروشنده واریز می‌کنند. طرف‌های این معادله برای آنکه از امنیت اقتصادی و جریان پایدار انرژی برخوردار باشند این قرارداد را به امضا رساندند، اما نکته اصلی چیست؟اینکه چینی‌ها به عراق تمایل بسیاری دارند، به دلیل ذخایر و تولید نفت این کشور است، اما این همه ماجرا نیست؛ پکن از دوران حکومت صدام سعی می‌کرد جای پای خود را در خاورمیانه و این کشور محکم کند، هرچند که در ابتدای ابراز وجود گام‌هایش محتاطانه بود، ولی طی یک دهه اخیر بیشترین سرمایه‌گذاری در میان کشور‌های خاورمیانه را در عراق انجام داده است. این کشور بیش از ۱۵۰ میلیارد بشکه نفت دارد که با توجه به تازه نفس بودن میادینش، منبع بزرگی برای تأمین کشوری است که تا هفت سال آینده به بزرگ‌ترین مصرف‌کننده نفت جهان تبدیل می‌شود.

    کشوری در این مختصات، حتماً دسترسی به منابع را در اولویت و استراتژی‌های خود قرار می‌دهد تا جایگاهش را در اقتصاد جهانی مستحکم‌تر و عنوان نخستین قدرت اقتصادی را تصاحب کند.با چنین رویکردی، چین در عراق سرمایه‌گذاری می‌کند و در قبال آن، علاوه بر کسب امتیازات شیرین، آینده انرژی خود را نیز تضمین می‌کند. کشوری که تقریباً در حوزه زیرساخت‌های صنعتی، نیروگاهی، برقی و عمرانی بسیار وضعیت ناگواری دارد، مورد توجه چینی‌ها قرار گرفته است. اما مسئله اینجاست که عراق تصمیم گرفته در چه پازلی بازی کند.

    از زمان نخست‌وزیری نوری مالکی تا عادل عبدالمهدی، رویکرد سیاستمداران عراقی برای بازسازی کشورشان روی چین متمرکز بوده است؛ چینی‌ها برنامه بلندپروازانه‌ای را در حوزه اقتصادی در دست اجرا دارند و اصولاً هر کشوری که در این برنامه حضور داشته باشد، می‌تواند آینده روشنی را برای خود ترسیم کند. درست برعکس چین، امریکایی قرار گرفته که برای «کارسازی» برای شرکت‌های خود از ابزار تحریم و تهدید استفاده کرده و بابت قرارداد‌هایی که میان بغداد و پکن امضا می‌شود، آتش اعتراضات در جنوب عراق و حتی پایتخت این کشور را شعله‌ور می‌کند.

    استراتژی انرژی چین، پایه سرمایه‌گذاری‌های خارجی این کشور است و عراق هم با درک درست از سند‌های بالادستی پکن، همکاری‌های خود را افزایش داده است؛ چین به نفت عراق نیاز دارد و عراق نیز به پول چین. بین‌النهرینی‌ها دوست ندارند تماشاگر بازی باشند که جایگاه نخست صادرکننده نفت به چین، میان عربستان و روسیه دست به دست می‌شود. گرچه غربگرایان در عراق روی اتحاد استراتژیک با امریکا تأکید دارند، اما نباید از یاد برد که عراق چیزی جز نفت و خرما ندارد؛ کالا‌هایی که اصولاً بازار مصرفی در ایالات متحده ندارد و اگر هم پیوندی برقرار شود یک پیوند تجاری است، درست برخلاف چین.وقتی در سال ۲۰۰۳ ارتش این کشور به عراق حمله کرد، شرکت‌های غربی و امریکایی صاحب قرارداد‌های نفتی شدند تا با استخراج نفت عراق، امنیت انرژی کشورشان را تأمین کنند.

    از سال ۲۰۱۰ به بعد با افزایش تولید نفت امریکا، استراتژی واشنگتن تغییر کرد. شرکت‌های امریکایی عراق را ترک کردند و به کردستان رفتند. نفت عراق دیگر برای کاخ سفید اهمیت امنیتی نداشت و تنها چیزی که ایالات متحده در پی آن بود، پول صادرات نفت این کشور بود.

    عراقی‌ها این را درک کرده‌اند؛ عادل عبدالمهدی، نخست‌وزیر سابق عراق نیز به این موضوع در پارلمان اعتراف کرد و گفت که ترامپ او را تهدید کرده چنانچه به جای شرکت‌های امریکایی با شرکت‌های چینی قرارداد‌های اقتصادی امضا کند، این کشور را تحریم می‌کند. با این وجود، بغداد گرایش خود را به سمت چین حفظ کرده است تا علاوه بر جذب سرمایه‌گذاری از پکن، نیاز‌های مالی و اقتصادی خود را نیز برطرف کند.

    دکتر عبدالطیف نظری

  • نامه سرگشاده یک معلم به غنی،عبدالله، صالح و دانش!

    نامه سرگشاده یک معلم به غنی،عبدالله، صالح و دانش!

    جنابان عالی می‌دانم که روز و روزگارتان خیلی خوب و طبق میل‌تان سپری می‌شوند. می‌دانم که در این هوای سرد، خانه‌های‌تان گرم، نان‌تان عالی، فکرتان جمع، غذاهای‌تان متنوع، بادی‌گاردهای مجهز، دیوارهای استنادی، خانه‌های مفشن با دیکور جذاب، زمینه تحصیلات برای فرزندان مهیا و در یک کلام می‌توان گفت که همه چیز بر وفق مرادتان می‌گذرد.

    اما خبر از حال ما معلمان دارید؟

    آیا می‌دانید که معلمان این سرزمین به چه شکلی زندگی تحقیرآمیز دارند؟

    آیا آگاهی دارید که معلمان بدبخت‌ترین آدم‌های این وطن است؟

    فکر نکنم که خبر داشته باشید که یک معلم 6000 افغانی معاش دارد. اگر می‌داشتید اقدام می‌کردید. شاید هم بدانید که چه حقیرانه زندگی می‌کنند:با این 6000 افغانی منِ معلم با 5 عضو خانواده در یک ماه چه کنم؟

    1- قیمت یک بوری آرد 1730 افغانی؛

    2- قیمت یک پیپ روغن 1400 افغانی؛

    3- قیمت یک بوری برنج 2300 افغانی؛

    4- قیمت یک سیر بوره 350 افغانی؛

    5- قیمت یک کیلو چای 300 افغانی؛

    6- قیمت 4 کیلو گاز 220 افغانی؛

    7- قیمت دو عدد روپ کلان 160 افغانی؛

    8- قیمت یک سیر کچالو 150 افغانی؛

    9- قیمت یک سیر پیاز 120 افغانی؛

    10- قیمت یک شامپو 80 افغانی؛

    11- قیمت نمک 40 افغانی؛

    12- قیمت گوگرد 30 افغانی؛

    13- کرایه موتر الی مکتب ماه 1500 افغانی؛

    14- کرایه خانه 3000 افغانی؛

    15- بل برق 600 افغانی؛

    17- بِل آب 500 افغانی؛

    18- پول دوا 1000 افغانی؛

    19- فیس مکتب 2 فرزندم 1200 افغانی؛

    و غیره مواد ضروری.

    در مجموع تقریباً 15000 افغانی که خیلی در مصرف خود صرفه‌جویی کنم، ماهوار نیاز دارم؛ اما با این 6000 افغانی کدام مصارف را تحت پوشش قرار دهم.وقتی به دکان بروم که یک بوری آرد کار دارم، به طعنه و سخن کنایه می‌گوید که شما پول ندارید، آیا این را خریده می‌توانید. هیچ کس قرض هم نمی‌دهد.

    به یاد ندارم که روزی میوه‌ی تازه به فرزندان خود برده باشم. وقتی فرزندانم میوه‌ها در بازار می‌بینند، می‌گویند پدر جان این‌ها چه اند؟ماه‌ها می‌گذرد، گوشت خریده نمی‌توانیم. در سال، ماه یک‌بار یک سیر نخود و یک سیر لوبیا خریداری می‌کنم که فرزندانم خوشحال می‌شوند.من که معلم هستم، اگر به دزدی بروم، چگونه فرزندان وطن را تربیت کنم؟

    من اگر راه‌زنی کنم، چگونه آینده‌سازان این سرزمین را درس بدهم؟ این را از صدق دل می‌گویم، وقتی سر درس هستم، تمام فکر و ذکرم به قرض‌داری‌هایم است. بعضی روزها شده است که حتا شاگردان می‌پرسند، استاد چرا این قدر حالت گرفته است؟در ختم و خیرات هیچ‌گاه شرکت نمی‌کنم، اگر بروم خانه حاضری‌ام قید می‌شود که در آن صورت از معاش کاسته شده و به بدبختی‌ام فزوده می‌شود.

    نمی‌دانم این پیامم به چه کسی برسد؛ ولی از درد دل و از عمق وجودم نوشته کردم. امید که به مقام عالی ریاست‌جمهوری، معاونیت محترم اول و دوم برسند تا در زمینه اقدام عملی نمایند.

    صفحه فیس بوک فیض الله شریفی

  • از مرد ستیزی تا تبدیل فیلم به یک بیانیه!

    از مرد ستیزی تا تبدیل فیلم به یک بیانیه!

    فیلم حوا مریم عایشه فیلمی که از سه پارت ظاهرا مجزا تشکیل شده است که در آخر در یک راهروی مطب یک دکتر زنان به هم وصل میشود. همانطور که از اسم فیلم پیداست داستان درباره سه شخصیت به نام های حوا مریم و عایشه میباشد که هر کدام درگیر حوادثی میشوند.

    شاید یک عده با دیدن فیلم این فیلم را یک فیلم مرد ستیزانه بدانند و از اینکه در تمام فیلم مرد ها مدام شخصیت های اسیر کننده هوسباز و بی توجه نشان داده شده اند آزرده شوند اما باید توجه داشت به اینکه دنیای هنر دنیای آزاد بودن است و نمیتوان هیچکس را مجبور کرد که فلان اثر هنری را تولید کند یا تولید نکند ما در هنر و مخصوصا در فیلم فقط میتوانیم ازین بعد به اثر نگاه کنیم که آیا فیلم در انتقال محتوای مدنظر موفق بوده است یا نبوده است.

    این محتوا گاها میتواند بسیار متنوع باشد از اعتراض های مدنی و اجتماعی گرفته تا بیان و انتقال و احساسات یا نمایش فرم های مختلف هنری یا نشان دادن خلاقیت و نوآوری های تازه. در فیلم حوا مریم عایشه موضوع اعتراض به نگاههای موجود در جامعه به زنان میباشد و صحرا کریمی در بعضی قسمت ها توانسته حرف خودش را بیان کند و در بعضی از قسمت ها از چوکات هنری بودن و سینما بودن بیرون زده و فیلم تبدیل به یک بیانیه شده است. با توجه به شعار معروف سینما که می گوید (حرف نزن نشان بده) خانم صحرا کریمی هر جایی از فیلم که با تصویر حرف زده موفق تر عمل کرده است و هر جایی از فیلم ‌که اطلاعات به صورت رگباری و با دیالوگ به مخاطب منتقل شده نا موفق بوده است.

    شاید میتوان گفت سینمایی ترین قسمت فیلم قسمت اول فیلم که مربوط به شخصیت حوا است میباشد. کارگردان در این بخش توانسته اکثرا تمام حرفهای خود را با تصاویر بیان کند و از نمادها برای انتقال احساسات و انتقال محتوای خود استفاده کند. مانند نماد پرنده در قفس که نماد خود شخصیت حوا است. اما در بخش دوم عملا نود درصد روایت داستان با حرف زدن یک شخصیت با تلفن به مخاطب منتقل میشود که فیلم را کمی حوصله سر بر میکند.

    شخصیت محدود لوکیشن محدود دیالوگ های طولانی فضای بسته از عوامل دیگری هستند که بیشتر باعث خسته کننده شدن این قسمت میشود. اما در اپیزود سوم دوباره کار کمی جان میگیرد و باعث میشود که رخوت بخش دوم کمی از بین برود. شاید بتوان گفت بزرگترین نقطه ضعف فیلم فیلمنامه است . حتی در بخش اول فیلم که بهترین بخش فیلم است اتفاق محرک داستان خیلی دیر می افتد و همین باعث کم شدن تعلیق در داستان میشود.

    شاید اگر زمین خوردن حوا قبل از رسیدن مهمان ها اتفاق می افتاد ما حس همذات پنداری بیشتری با حوا میکردیم. در قسمت های دوم و سوم عملا هیچ اتفاق محرک داستانی وجود ندارد. اتفاق محرک داستانی اتفاقی است که شرایط موجود را بر هم میزند و بعد از آن شرایط هیچ گاه به مسیر اولیه خود برنمی‌گردد. البته شاید تصمیم مریم برای سقط جنین و یا آمدن خواستگار برای عایشه را بتوان اتفاق محرک داستانی در نظر َگرفت اما حوادث بعد اینها در فیلم در پی این حوادث نمی‌باشد و نمیتوان اسم انها را اتفاق محرک داستانی گذاشت. در مورد بازی بازیگران این را میتوان گفت که در کل سطح بازیگری در افغانستان پایین است و بازیگران نمیتوانند تمام پتانسیل کاراکتر را دریابند و علاوه بر آن نمیتوانند با خلاقیت خود به نقش چیزی اضافه کنند به همین دلیل بازی بازیگران را باید نسبت به کل افغانستان و بازیگری در افغانستان در نظر گرفت. خانم آریا پور در نقش حوا بازی قابل و قبول و باور پذیری ارائه کردند و به ترتیب بعد از ایشان خانم ابراهیمی و در اخر خانم افشار که در نقش مریم ایفای نقش میکردند و در کل اگر بخواهیم بازی بازیگران فرعی را در نظر بگیریم فضای ساخته شده توسط بازیگران فضای قابل باوری برای مخاطب میباشد.

    سخن پایانی اینست که این فیلم میتواند سراغاز خوبی برای خانم کریمی باشد و امید است که ایشان کم کم تلاش کنند تا به فرم خاص کارگردانی خود در فیلم های بعدی خود دست یابند.محمد باقر حسینی

  • شراب قرمز و پنیر خطر ابتلا به آلزایمر را کاهش می دهد

    شراب قرمز و پنیر خطر ابتلا به آلزایمر را کاهش می دهد

    برخی از عادت‌های بد ما در دوران همه‌گیری کرونا ممکن است خیلی هم بد نباشد. تحقیقات جدید نشان داده است که مصرف شراب و پنیر می‌تواند ما را در برابر خطر زوال عقل محافظت کند. 

    اُریل ویلت، استادیار علوم غذایی و تغذیه انسانی در دانشگاه ایالتی آیووا که در انجام این تحقیق شرکت داشته است، اظهار می‌دارد که اگرچه یافته‌های این تحقیق بهانه کافی برای هر شب جشن گرفتن با یک دیس پنیر و بطری شراب فراهم نمی‌کند، اما «نتایجی که به دست آورده‌ایم بسیار شگفت‌انگیز است». 

    در این مطالعه چهارساله که با حضور ۱۷۸۷ شرکت‌کننده بریتانیایی بین ۴۶ تا ۷۷ انجام شده است، شرکت‌کنندگان پرسش‌نامه‌ای را درباره تناوب مصرف غذاهای مختلف از میوه و سالاد تازه گرفته تا ماهی‌های روغنی، قهوه، آبجو و شراب سفید، شراب قرمز و پنیر پر کرده‌اند. 

    سپس برای تعیین سرعت عملکرد مغز، از شرکت‌کنندگان «آزمایش هوش سیال» گرفته شده است. 

    در این تحقیق اطلاعات درباره انواع مواد غذایی و الکلی را که شرکت‌کنندگان بین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ میلادی مصرف کرده بودند، جمع‌آوری شد. در آزمایش‌های متعاقب بین سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۳ و بین سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ این افراد دوباره مورد مطالعه قرار گرفتند. 

    نتایج منتشر شده در مجله بیماری آلزایمر در نوامبر ۲۰۲۰ نشان می‌دهد که به احتمال زیاد مصرف شراب قرمز و پنیر از زوال عقل جلوگیری می‌کند. پنیر به عنوان موثرترین ماده غذایی برای جلوگیری از زوال عملکرد مغز در نتیجه افزایش سن شناخته شده است. 

    دکتر ویلت می‌گوید: «این برای من مایه شگفتی بود که مطابق یافته‌های این تحقیق، مصرف متعادل پنیر و نوشیدن شراب قرمز به طور روزانه نه تنها به ما برای کنار آمدن با بیماری همه‌گیر کرونا کمک می‌کند، بلکه همچنین برای حل یک مشکل پیچیده که هیچ وقت کُند نمی‌شود، ما را یاری می‌رساند. 

    در این مطالعه میزان ثروت افراد و تاثیر آن بر نحوه تغذیه در نظر گرفته شده است. اما برای تعیین این که آیا ایجاد تغییرات آسان در رژیم غذایی می‌تواند به جلوگیری از زوال عقل کمک کند، هنوز نیاز به انجام آزمایش‌های بالینی تصادفی داریم.» 

    براندون کلایندینست، از نویسندگان این تحقیق، توضیح می‌دهد که مصرف پنیر و شراب بسته به سایر عوامل ژنتیکی، ممکن است از افراد در برابر علائم بیماری آلزایمر محافظت کند. وی می‌گوید: «خطر ابتلا به آلزایمر به عوامل ژنتیک ربط بسیار دارد. گرچه برخی بسیار مستعد ابتلا به این بیماری هستند، برخی دیگر با ژن‌های متفاوت دچار این بیماری نمی‌شوند.» 

    مطابق پژوهش‌ها، مصرف هفتگی گوشت گوسفند نیز برای بهبود قوای مغزی مفید است، اما مصرف نمک اثر معکوس دارد. مصرف بیش از اندازه نمک خطر ابتلا به مشکلات شناختی را افزایش می‌دهد. 

    کلایندینست، می‌گوید: «شاید راه‌حلی که به دنبال آن هستیم در تغییر نحوه تغذیه باشد. دانستن این که چه غذاهایی برای جلوگیری از زوال عقلی مفید یا مضر است، به درک بهتر این مشکل و مقابله با آن کمک می‌کند.» 

    بیماری آلزایمر رایج‌ترین نوع زوال عقل یا از دست دادن حافظه در انگلیس است. سازمان بهداشت ملی بریتانیا آن را به عنوان «یک عارضه (گروهی از علائم مرتبط) همراه با کاهش مداوم عملکرد مغز» توصیف می‌کند: «آلزایمر بر حافظه، مهارت‌های تفکر و سایر توانایی‌های ذهنی تأثیر می‌گذارد». 

    منبع: ایندیپندنت فارسی

  • تمام هزینه تدفین استاد زریاب 15 هزار افغانی شد

    تمام هزینه تدفین استاد زریاب 15 هزار افغانی شد

    استاد محمد اعظم رهنورد زرياب به عنوان استاد ادب فارسی از دوست های قديمی ما بود و پس از بازگشت او از پاريس به کابل، همواره با وی نشست های دوستانه داشتيم.

    اين نشست های دوستانه نامنظم در خانه ما، گاهی در خانه مولانا صاحب و يکی دو نشست در خانه جاويد لودين برگزار شد.

    اشراق حسينی، جاويد لودين، داکتر سيد عسکر موسوی، صديق الله توحيدی، شفیق پیام، فهيم دشتی، مولانا عبدالله، فاضل سانچاره‌کی، مبارز راشدی، باری سلام، اسحاق فايز، عبدالحميد مبارز، سنجر سهيل، حشمت رادفر و چند تن ديگر در اين نشست ها حضور می‌يافتند.

    زمانی که بشير انصاری و استاد غلام سخی مصباح از بيرون کشور به کابل می‌آمدند، نشست ها رونق بيشتر می‌گرفت.

    در اين نشست ها به عوض بحث روی‌ ادبيات داستانی، مسايل معرفت شناسی، فلسفی و کلامی مورد بحث قرار می‌گرفت و هر که ديدگاه اش را بيان می‌کرد.

    اختلاف ديدگاه ها در مورد هستی و جهان، سبب سردی روابط نمی شد، بل تصميم گرفتيم تا اين بحث ها ادامه يابد و تعداد ديگر نيز به آن افزود شود، اما به دليل نيافتن جای مناسب نتوانستيم به اين مأمول برسيم و برخی دوستان نيز فرصت حضور در اين نشست ها را نداشتند.

    اين نشست ها، با شوخی و طنز نيز همراه بود و آخرين نشست دوستانه ما در ماه سنبله سال جاری در باغچه‌ی ما برگزار شد که استاد نشاط قبلی اش را نداشت به سختی راه می‌رفت و نشست و برخاست می‌کرد.

    در اين نشست گرچه بازهم بحث های داغ فلسفی صورت گرفت ولی من به خاطر که طبع استاد خوش شود بيشتر با وی شوخی و مزاح کردم و از رفتار های صادق هدايت که استاد به وی بسيار علاقه‌مند بود، انتقاد کردم و گفتم: استاد! صادق هدايت بی عقل بود!

    مريضی استاد با گذشت هر روز بيشتر می‌شد. ده روز پيش از شدت گرفتن مريضی خود با من تماس مکرر می‌گرفت و به شوخی‌ می‌گفت مسووليت روزنامه را به مکارم و سيده بده و تاريخ تو گذشته است.

    چند روز بعد ناگهان توحيدی صاحب با من تماس گرفت و گفت که استاد را در بيمارستان امنيت بردند و در آنجا بستر شده و مورد مراقبت جدی قرار گرفته است و پرويز شمال، منوچهر فراديس و خواهر زن او از وی پرستاری می‌کنند.

    صبح همان روز من با توحيدی صاحب به بيمارستان امنيت رفتيم و ديديم که وضع استاد خراب است و چشمان خودش را بسته است.

    صدا زديم استاد! استاد! چشمان اش را باز کرد، اما سخن زده نمی توانست.

    پس از گذشت حدود بيست دقيقه استاد به سختی سخن زد، شعری را زمزمه کرد، خنده بر لبانش پيدا شد، با پرويز و توحيدی گفتوگو کرد.

    استاد در همين لحظه نيز شوخی را با من آغاز کرد و باز هم تکرار کرد که مکارم و سيده کودتا می‌کنند و مسووليت روزنامه را می‌گيرند و ترا تبعيد می‌کنند.

    من در پاسخ استاد گفتم که استاد! صادق هدايت بي عقل بود، استاد خنديد و آرام شد.

    استاد مرا به نزديک خود خواست و دست اش را بلند کرد و گفت: مطهر من رفتنی‌ شده ام و از دنيا می‌‌روم.

    توحيدی، پرويز و من استاد را دلداری داديم و گفتيم هيچ چيز نمی شود. پس از چند روز صحت ياب می‌شوی، می‌بريم ترا خانه و رومان زن بدخشانی را تمام می‌کنی.

    دوستان ديگر به عيادت استاد آمدند اما حال استاد بدتر شد و ما هم از اتاق بيرون شديم.

    در حويلی بيمارستان با توحيدی و پرويز در مورد شدت بيماری استاد صحبت کرديم و نگرانی ما افزوده شد.

    من پيشنهاد دادم که بايد يک ستاد زير نام ستاد شفايابی استاد را ايجاد کنيم، توحيدی گفت که خوب نظر است، اما بهتر است که در اين ستاد نماينده‌گان حکومت نيز شامل شوند و حکومت زودتر و بهتر می‌تواند زمينه فرستادن استاد را به کشور هند يا ايران فراهم کند.

    فردای همان روز رفتيم به دفتر شيوای شرق، معين نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ که از دوستان ما است، موضوع را با وی در ميان گذاشتيم، وی استقبال کرد و من گفتم که پيشنهاد آماده شود.

    وزارت فرهنگ پس از گذشت دو روز به ما گفت که رياست جمهوری می‌خواهد يک صندوق مالی به فرهنگيان کشور ايجاد کند و از آن صندوق در هنگام ضرورت، فرهنگيان را مساعدت بدارد.

    برداشت من از اين پاسخ چنين بود که بايد دنبال نخود سياه برويم و حکومت از اين امر مهم شانه خالی کرد.

    استاد را بردند به بيمارستان بگرام و پس از گذشت سه يا چهار روز دوباره تن بيمار او را آوردند به بيمارستان چهارصد بستر. پرويز برای ما گفت که وضع استاد بدتر شده است. يک بار توحيدی هم به بيمارستان رفت ولی استاد از حال رفته بود.

    دختر استاد خانم شبنم از فرانسه به کابل آمد و در بيمارستان پرستاری استاد را آغاز کرد به دنبال او خانم وی سپوږمی زرياب نيز به کابل رسيد، اما وضع استاد بدتر و وخيم شده می‌رفت.

    پنجشنبه شب (18) قوس پرويز با من تماس گرفت و گفت که وضع استاد بسيار وخيم شده و منتظر هر واقعه باشيم، من گفتم که تليفون من فعال است.

    در همين شب چون منتظر خبر بد بودم، خواب نکردم، ساعت پنج صبح 19 قوس پرويز برايم پيام فرستاد که استاد ما را ترک کرد، پس از گذشت چند لحظه تماس گرفت و گفت که هرچه عاجل به بيمارستان بياييد.

    من پس از وضو خواستم نماز صبح را بخوانم وانتظار داشتم که وقت نماز داخل شود، اما پرويز گفت که وضع ما خراب است هرچه عاجل به بيمارستان بياييد.

    من آماده حرکت شدم و به سرعت به خانه توحيدی خود را رساندم، وی را گرفته به بيمارستان رسيديم و با خانواده استاد و پرويز که می‌لرزيدند و اشک می‌ريختند، مقابل شديم، آنها گريه کردند و ما تسليت گفتيم، پرويز روبه من کرد که چه کنيم؟ موتر من به داخل بيمارستان اجازه يافته بود، من خانواده استاد و پرويز را گرفتم، پرويز در دروازه بيمارستان پايين شد و خانواده استاد را به سرک نهم تايمنی بردم و برای آنها پيشنهاد دادم که بهتر است به خانه خود شان در مکروريان بروند و برای مراسم آماده‌گی بگيرند و من تصميم گرفتم تا قبر را در قبرستان شان در شهدای صالحين آماده کنم.

    شبنم و خانم وی را با خود به شهدای صالحين بردم تا محل دفن و حضيره شان را برايم نشان بدهند، محل دفن پيدا شد، جای قبر را به قبر کن نشان داديم و توحيدی دو هزار و پنجصد افغانی براب قبر کن پيش پرداخت کرد.

    من و توحيدی در همين مدتی که از بيمارستان به قبرستان رسيديم با برخی از دوستان استاد تماس گرفتيم که بايد به بيمارستان چهارصد بستر بروند. حسين فخری از دوستان نزديک استاد به بيمارستان رفت و موضوع را به اسحاق فايز نيز در ميان گذاشتم. وی بعد‌تر گفت که پول کرايه موتر را نداشتم، خانمم را به خانه همسايه روان کردم، مبلغ پنجصد افغانی از همسايه قرض گرفت و به بيمارستان آمدم.

    من مکرر از استاد فايز معلومات می‌گرفتم که آيا کسی‌ به بيمارستان آمده است، گفت تا اکنون هيچ کس نيامده.

    توحيدی زمانی که با لطف الله نجفی زاده مسوول طلوع نيوز تماس گرفت که شما در کجا استيد؟ وی گفت که در بيمارستان است، ولی استاد فايز که در بالای تابوت استاد قرار داشت گفت که وی را نديده است.

    ما دوباره به بيمارستان رفتيم، داکتر معالج وی آقای رامز رايان مسأله شست و شوی و تکفين را تمام کرده بود و تن بی جان استاد در تابوتی قرار داشت و آماده خواندن جنازه و دفن بود.

    ما ساعت دوازده مراسم جنازه را اعلان کرديم و منتظر بوديم که تمام دوستان به بيمارستان بيايند و با شکوه جنازه استاد را تشييع کنند.

    لحظه ها سپری شد ولی از دوستان استاد خبری نشد، نجفی زاده مسوول طلوع نيز ساعت ده به بيمارستان آمد، پس از آن داکتر صاحب عبدالله رسيد، دعا کرد، از ما توضيح خواست و دوباره برگشت.

    پس از آن سرپرست وزير فرهنگ طاهر زهير و شيوای شرق معين نشراتی به بيمارستان رسيدند و به ما اطمينان دادند که همه تدابير گرفته شده و ممکن وزير حج و اوقاف نماز جنازه آن را ادا کند و يا مولوی حبيبالله حسام. به دنبال آنها، غضنفر مشاور فرهنگی رييس جمهور به بيمارستان آمد، اما کرسی هايی را که مسوول بيمارستان در مقابل تابوت استاد گذاشته بود، همه خالی بودند و انتظار دوستان استاد را می‌کشيدند ولی تا آخر خالی ماندند و کسی نيامد! با آن هم من، توحيدی، افسر رهبين، قريشی و فايز انتظار آمدن دوستان استاد را می‌کشيديم.

    قطعه تشريفات آماده شد و ییش ازاین جنرال صاحب داکترضیا ریس عمومی ارتش دستور همه آماده گی ها را به بیمارستان داده بود و ما با چند تن ديگر و خانواده استاد، جنازه استاد را از بيمارستان بيرون کرديم و به طرف عيدگاه روان شديم. من فکر می‌کردم دوستان استاد به عيدگاه حضور يافته اند، اما زمانی که به عيدگاه رسيديم تعداد اندکی آمده بودند.

    جنازه را گذاشتيم ولی از وزير حج و اوقاف ويا ملایی که جنازه بخواند خبری نشد.

    به سرپرست وزير فرهنگ گفتم که نماز را خودم می‌خوانم، همين که آماده شدم يک ملا پيدا شد و نماز جنازه را خواند و به طرف شهدای صالحين حرکت کرديم.

    قبر آماده شده بود و تعداد ديگر به قبرستان آمدند. تا هنگام دفن، من از خانم رويا سادات خواهش کردم که مسووليت فاتحه خانم ها را در سالون شهرنو بگيرد، وی به من اطمينان داد و گفت مشکلی نيست. جنازه دفن شد و همه به خانه های شان رفتند.

    فردای آن روز برای فاتحه آماده‌گی می‌گرفتيم، در شبکه های اجتماعی زمان فاتحه را اعلان کرديم. من به وزارت فرهنگ رفتم و سرپرست وزارت و معين نشراتی به من اطمينان دادند که همه ترتيبات گرفته شده است، عيدگاه آماده است و شما نگران نباشيد، من به دفتر توحيدی رفتم و ساعت دوازده چاشت را نشان می‌داد، گفتم که بايد ما وقت تر به عيدگاه برويم، ساعت حدود يک پس از چاشت من، توحيدی و پرويز به دروازه عيدگاه رسيديم، حسين فخری در دم دروازه عيدگاه نمايان شد و گفت که دروازه مسجد مسدود است. با محافظ مسجد تماس گرفتيم، اما وی گفت که ما آماده نيستيم و کسی به ما اطلاع نداده است.

    نگران و وارخطا شديم، اشراق حسينی و اسحاق فايز نيز دست و پاچه شدند.

    فوراً با شيوای شرق، توحيدي تماس گرفت و موضوع را با وی در ميان گذاشت.

    شرق گفت که مسووليت را لطف الله نجفی زاده برعهده گرفته بود، توحيدی به وی گفت با نجفی زاده خود ما صحبت می‌کرديم پس شما چه کرديد؟ پاسخی نداشت و نجفی زاده هم مبايل اش را خاموش کرده بود.

    دروازه را باز کرديم، داخل مسجد فرش نداشت، از محافظان خواهش کرديم که فرش های مسجد را به ما نشان بدهند.

    توحيدی و اشراق حسينی با کمر آسيب ديده، فخری، فايز، عزيز آريانفر، افسر رهبين و چند تن ديگر فرش های مسجد را پهن کرديم ولی عرق خجالت و شرم از سر و روی ما جاری شده بود.

    از دستگاه صدا خبری نبود، سه يا چهار نفر قاری صاحبان را به داخل رهنمايی کرديم، آنها تلاوت را شروع کردند و ما دوستان استاد در يک قطار قرار گرفتيم و فخری چند تشک را از بازار آورد و در خالی گاه ها گذاشت. مدت چهل و پنجاه دقيقه قاری ها تلاوت کردند و ما می‌شنيديم و از دوستان استاد خبری نشد.

    يونس قانونی، طاهر زهیر سرپرست وزارت فرهنگ و بعد‌ها شيوای شرق آمدند، دعا کردند و برگشتند. شرق تا آخر در مسجد بود، تعدادی اندکی ديگر رسيدند و ساعت سه پس از چاشت فاتحه تمام شد و با گردن های خميده و شرم و خجالت و سکوت به خانه های خود رفتيم.

    فاتحه خانم ها در سالون شهرنو نيز همين قصه را داشت، خانم حميرا قادری به توحيدی گفت که از شروع تا آخر فاتحه گريه کردیم و از دوستان استاد خبری نبود.

    تمام هزینه تدفین استاد مبلغ حدود پانزده هزار افغانی شد.

    میر حیدر مطهر

  • کرونا ثابت کرد که علم بهتر است!

    کرونا ثابت کرد که علم بهتر است!

    شاید اگر تا خزان سال گذشته، از هر کسی در جهان مدرن یا در حال توسعه و حتی در جهان سوم پرسیده می‌شد که «علم بهتر است یا ثروت؟»، در دایره تأثیر از تفکرات عمومی جهان ناشی از قدرت پول، حتماً گزینه ثروت را انتخاب می‌کرد.

    این تلقی عمومی ناشی از زیستن واقعی در جهانی بود که مردم به عینه می‌دیدند آنکه «ثروت» بیشتری دارد، چه حکومت و چه فرد، «قدرت» بیشتری هم دارد‌؛ چون می‌تواند با در اختیار داشتن ثروت، به پیشرفت‌های علمی بیشتری نائل شود و تکنولوژی برتر و اقتصاد قوی‌تری داشته باشد. البته شاید گفته شود این موضوع در دوران پسا کرونا هم تا حدی صادق خواهد بود و ممکن است ثروت بیشتر باعث آن شود که به عنوان مثال جوامع پیشرفته‌تر، زودتر به حل مشکل کووید ۱۹ یعنی ساخت واکسن یا درمان آن دست یابند. این نظر تا حدی درست است،

    اما آنچه منظور این یادداشت می‌باشد، آن است که این رویداد مهم، یک‌بار دیگر جایگاه علم را در «حوزه مفهومی» برای بشر روشن‌تر کرد و اگر پیش از این تصور می‌شد که برای پیشرفت علمی، ثروت لازم است، اکنون مشخص شد که برای نگهداری از ثروت و همه وجوه برساخته از آن، بشر به شدت نیازمند علم است و اگر علم نباشد، یک ویروس کوچک، در مقیاسی که حتی با چشم مسلح معمولی هم دیده نمی‌شود، می‌تواند همه بنیان‌های قدرتمند اقتصادی و مالی و شیوه زندگی مردم جهان را فرو پاشد.

    این شگفتیِ قدرت واقعی علم است. اینکه برای دهه‌های مدید، فهم عمومی مردم این بود و گاه حتی نخبگان بر این باور بودند که اگر ثروت وجود داشته باشد، هر جامعه‌ای می‌تواند در پرتو آن هر گونه پیشرفتی را بدون تهدید و مداوم تجربه کند و ثروت در مرتبه بالاتری از علم یا مقدم بر آن قرار دارد، این دیدگاه با شیوع ویروس کرونا تغییر کرد و مشخص شد که علم همچنان بر ثروت مقدم و از آن مهم‌تر است و این توصیه مشهور که: «آنچه یک کشور را می‌سازد دانشگاه است و نه بانک» به روشنی تفسیر و تبیین گردید.

    شش‌ماه پس از کووید ۱۹، اکنون جهان دریافته است که اگر علم وجود نداشته باشد، نگهبانی برای ثروت در جهان مدرن وجود ندارد و جهان مدرن پسارنسانس، قطعاً و حتماً جهان علم است و هر آنچه بشر در پرتو علم‌گرایی در آن ایجاد کند، حتی ثروت، نمی‌تواند مفهوما و مصداقا جای اصل و ریشه خود یعنی علم را بگیرد، بلکه باید در پرتو آن حفظ و نگهداری شود.

    پس هم‌چنان این سوال تاریخی و موضوع انشای کودکی‌ها پرسیدنی است که «علم بهتر است یا ثروت»، و این بار محکم‌تر و قاطع‌تر از گذشته پاسخ می‌دهیم: «علم».

    محمد عیسی رضایی

  • وابستگی متقابل افغانستان و ایران و پاکستان

    وابستگی متقابل افغانستان و ایران و پاکستان

    بندر اسلام قلعه در هرات، زرنج در نیمروز و خط آهن هرات-خواف، موجب افزایش مراودات اقتصادی-تجارتی شده است. بر اساس گزارش‌های رسمی؛ میزان دادوستد میان افغانستان و ایران بیشتر از یک میلیارد دالر در سال تخمین زده می‌شود. همان‌طوری که یادآور شدیم، نگاه ایران به افغانستان، از زاویه‌ی نهادهای امنیتی خاورمیانه و غرب آسیا است. روی همین ملحوظ، خط منافع امنیتی ایران از غرب و جنوب غرب افغانستان عبور می‌کند. ایران، به دلایل گوناگون می‌تواند در صلح و جنگ افغانستان نقش‌آفرین باشد و این نقش می‌تواند دو وجه داشته باشد؛ گاهی سازنده و گاهی هم غیر سازنده.

    امنیت یک پدیده چند وجهی، در مقیاس متوسط منطقه‌ای و در مقیاس بزرگ با ریشه‌های جهانی مورد تحلیل و ارزیابی قرار می‌گیرد. قسمی‌که در مباحث گذشته تذکر دادیم، جنگ در سه سطح کلیدی «ملی، منطقه‌ای و جهانی» قابل تحلیل و بررسی است. هرقدر به این پدیده‌ی چند بعدی نگاه پروژه‌ای شود، زمانی که از کنترل خارج شود، ابعاد منفی‌اش مانند ویروس، مهارناشدنی خواهد شد. تا این‌دم، پاکستان با نگاه مطلق و رویکردهای خصمانه، هیچ‌گونه وقعی به این وابستگی متقابل امنیتی قایل نشده و خلاف اصول قبول‌شده‌ی بین‌المللی، متوسل به اقدامات ویران‌گری شده که این اقدامات ضد بشردوستانه، افغانستان را در بدترین وضعیت ممکن قرار داده است:
    ۱. حمایت از باندهای تبهکار تروریستی و صدورشان به افغانستان.
    ۲. دادن پناهگاه برای طالبان و دیگر گروه‌های دهشت‌افگن و حلقات تروریستی.
    ۳. تقویت تسلط بالای رهبران طالبان و ترسیم منش برای این گروه در حول منافع مطلق امنیتی‌اش.
    ۴٫ ایجاد رابطه بین مدارس دینی، هم در سطح تشکیلاتی طالبان و هم در بعد منابع بشری.
    ۵. لابی طالبان در سطح منطقه‌ای و جهانی.
    ۶. تدوین پلان و برنامه‌ی جنگی برای طالبان به حیث عقبه فکری جنگ.
    ۷. تبلیغ طالبان از آدرس مدارس دینی وابسته به سازمان استخبارات و ارتش پاکستان.
    ۸. میزبانی و نگهبانی از خانواده‌های رده‌بالا و رهبران طالبان.
    ۹. آماده‌سازی تجهیزات و ابزارآلات جنگی برای طالبان.
    ۱۰. دادن معلومات کشفی و استخاباراتی برای طالبان.

    دلایل نقش مهم طالبان در روند جنگ‌وصلح افغانستان
    ۱. نگاه کشورهای غربی به صلح و جنگ افغانستان از عینک پاکستان و نهادهای امنیتی جنوب آسیا.
    ۲. از دیری بدین‌سو، نگاه عربستان سعودی – در بعد سخت‌افزاری به افغانستان – در شعاع منافع پاکستان بوده و پاکستان نقش سکرتریت گروه‌های نیابتی سعودی را در جنگ افغانستان ایفا کرده است.
    ۳. پاکستان، تنها قدرت اتمی در میان کشورهای اسلامی بوده و از این منظر نقش این کشور در صلح و جنگ افغانستان پررنگ است.
    ۴. پاکستان به عنوان قدرت برتر در جنوب آسیا، دارای عمق استراتژیک در افغانستان بوده و استوار بر همین ذهنیت خود را محق دانسته و خواهان نقش فراوان در جنگ و صلح افغانستان است.
    ۵. داشتن متحدان استراتژیک در شورای امنیت سازمان ملل متحد(روسیه، چین، بریتانیا و ایالات‌متحده امریکا)
    ج: وابستگی متقابل اقتصادی – جغرافیایی پاکستان با افغانستان
    ۱. افغانستان طولانی‌ترین مرز مشترک را با پاکستان دارد(۲۶۴۰کیلومتر مرز مشترک).
    ۲. مناسبات اقتصادی میان افغانستان و پاکستان حدود دو میلیارد دالر در سال می‌رسد.
    ۳. ترانزیت و انتقال کالاهای پاکستان به آسیای مرکزی از خاک افغانستان و انتقال کالاهای افغانستان به هند و جنوب شرق آسیا از خاک پاکستان.
    ۴. حضور بیش از دو میلیون مهاجر افغانستانی در پاکستان و نقش این مهاجرین در رشد و توسعه پاکستان.
    به این ترتیب، پاکستان اگر بخواهد می‌تواند به‌عنوان همسایه خوب برای افغانستان، نقش سازنده‌ای در ختم جنگ و تأمین صلح بازی کند.


    ایران و نقش آن در صلح و جنگ افغانستان
    این کشور حدود ۹۳۶ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد. ایران با داشتن ذخایر بزرگ گاز و نفت و جمعیت بالغ بر۸۰ میلیون نفر، به‌حیث یک قدرت منطقه‌ای در مناسبات سیاسی و امنیتی منطقه نقش مهم و حایز توجهی دارد. نقش ایران از سه منظر و آدرس، بالای صلح و جنگ افغانستان قابل‌تحلیل و ارزیابی است. همسایگی ایران با افغانستان از یک‌سو و نقش ایران به‌حیث قدرت بلامنازع در غرب آسیا و پیش‌قراول در مناسبات امنیتی و سیاسی نهادهای امنیتی خاورمیانه از سوی دیگر، نقش ایران را در همه‌ی تحولات و تغییرات منطقه‌ای به‌ویژه افغانستان پررنگ ساخته است.
    بندر اسلام قلعه در هرات، زرنج در نیمروز و خط آهن هرات-خواف، موجب افزایش مراودات اقتصادی-تجارتی شده است. بر اساس گزارش‌های رسمی؛ میزان دادوستد میان افغانستان و ایران بیشتر از یک میلیارد دالر در سال تخمین زده می‌شود. همان‌طوری که در بالا یادآور شدیم، نگاه ایران به افغانستان، از زاویه‌ی نهادهای امنیتی خاورمیانه و غرب آسیا است. روی همین ملحوظ، خط منافع امنیتی ایران از غرب و جنوب غرب افغانستان عبور می‌کند. ایران، به دلایل گوناگون می‌تواند در صلح و جنگ افغانستان نقش‌آفرین باشد و این نقش می‌تواند دو وجه داشته باشد؛ گاهی سازنده و گاهی هم غیر سازنده.
    از بدو انقلاب اسلامی ایران در ۱۳۵۷ تا اکنون، شاهد فراز و نشیب‌های فراوانی در روابط میان ایران و افغانستان بوده‌ایم. جمهوری اسلامی ایران، در دو برهه‌ی حساس و بحرانی (بعد از کودتای هفتم ثور در سال ۱۳۵۷ و اشغال افغانستان توسط گروه طالبان) از مهاجران افغانستان با جبین باز استقبال و میزبانی کرده است. میزبانی جمهوری اسلامی ایران همراه با حمایت از مجاهدین بعد از هفتم ثور و مقاومت‌گران بعد از سقوط حکومت مجاهدین به‌همراه بوده است.
    در طول ۱۹ سال حضور سیاسی و نظامی جامعه جهانی در افغانستان تحت رهبری ایالات متحده امریکا، علی‌رغم همه‌ی اختلاف‌ها و رقابت‌های جدی که بین جمهوری اسلامی ایران و امریکا بوده، شاهد هیچ‌گونه تهدیدی از سوی جمهوری اسلامی ایران علیه مواضع ایالات‌متحده در افغانستان نبوده‌ایم. در کنار این مسئله، افغانستان و ایران به‌عنوان همسایه‌های هم‌دین و هم‌زبان، روابط شان را در بهترین وضعیت ممکن حفظ کرده‌اند.
    این بدین معنا است که رهبران جمهوری اسلامی ایران، به تأثیرگذاری امنیت و ثبات در افغانستان به امنیت و ثبات در ایران واقف‌اند. این تأثیرات دو وجهی، بیانگر وابستگی‌های متقابل امنیتی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، جغرافیایی و تاریخی است و در ذیل مباحث، به آن خواهیم پرداخت.
    جمهوری اسلامی ایران با توجه به وابستگی‌های متقابلی که قبلاً به آن اشاره شد، نسبت به هر زمان دیگری، می‌تواند نقش سازنده و پر رنگ‌تری در امر ختم جنگ و تأمین صلح در افغانستان داشته باشد. دوام جنگ و زایش گروه‌های تروریستی و افراطی در افغانستان، به ‌هیچ‌وجه به نفع جمهوری اسلامی ایران نیست. افراطیت و تفکر جزم‌اندیشیِ مذهبی در افغانستان در قالب امارت اسلامی، افغانستان را به میدان تقابل رقابت‌های مذهبی بین سلف عرب تحت رهبری سعودی و شیعه‌گرایی در محوریت جمهوری اسلامی ایران مبدل خواهد ساخت. این امر نامیمون، در صورت تحقق، می‌تواند بنیادهای نظام جمهوری اسلامی ایران را متزلزل کند.
    افغانستان با ثبات و دموکراتیک، می‌تواند برای ایران همسایه خوب باشد. جمهوری اسلامی ایران نیز با در نظرداشت دلایل ذیل می‌تواند در روند مصالحه و گفت‌وگوهای صلح افغانستان نقش مؤثری داشته باشد.
    ۱. ایران به‌حیث همسایه‌ی افغانستان، در طول ۱۸ سال با حکومت افغانستان میانه‌ی نسبتاً خوبی داشته است.
    ۲. افغانستان بعد از پاکستان و تاجیکستان، طولانی‌ترین مرز مشترک را با ایران دارد و این سرحد طولانی از لحاظ امنیتی، تأثیرات خود را بالای جنگ و صلح افغانستان می‌تواند داشته باشد.
    ۳. به گفته مقام‌های ایرانی، میانه‌ی جمهوری اسلامی ایران با طالبان، پس از ظهور داعش، در یک سطح مناسب قرار دارد، بدون شک این تأثیرگذاری جایگاه ایران را در صلح و جنگ افغانستان پررنگ می‌سازد.
    ۴. جمهوری اسلامی ایران تجربه حضور غیرمستقیم سیاسی، چه در زمان جهاد و چه در زمان مقاومت در افغانستان، می‌تواند با رویکرد سازنده و غیر سازنده در روند صلح افغانستان تأثیرگذار واقع شود.
    ۵. ایران میزبان بیش از دو میلیون مهاجر از افغانستان است، نمی‌توان تأثیرات مثبت و منفی این میزبانی را در صلح و جنگ افغانستان نادیده گرفت.
    ۶. کشور ایران، رابطه‌ی قسماً حسنه و نیک با بعضی از احزاب و تنظیم‌های مطرح جهادی در افغانستان دارد. این جریان‌های سیاسی، به‌حیث یکی از محورهای کلیدی در صلح و جنگ افغانستان نقش دارند.
    ۷. جنگ جاری در افغانستان، در یک نگاه قسمی در کنار عوامل دیگر، از جانب طالبان یک جنگ ایدیولوژیک و مقدس تعریف می‌گردد و جمهوری اسلامی ایران به‌حیث علم‌بردار بلامنازعه شیعه در جهان اسلام، در جنگ و صلح افغانستان دارای وزنه‌ای قوی است.
    ۸. روابط جمهوری اسلامی ایران، هم به دلایل سیاسی و هم اقتصادی، با جمهوری فدراتیف روسیه و جمهوری خلق چین خوب است و این دو کشور قدرتمند، در اکثریت موارد در شورای امنیت سازمان ملل متحد، از منافع ایران به‌حیث اعضای دایمی این شورا که از حق «وتو» برخوردار هستند، دفاع کرده‌اند. چین و روسیه که در مباحث بعدی شرح داده خواهد شد، به دلایل مختلف بالای صلح و جنگ افغانستان تأثیرات قابل‌ملاحظه‌ا‌ی دارند.
    ۹. موضوع شورای مشهد و تأثیرات این شورا در بدنه‌ی عملیاتی طالبان بر کسی پوشیده نیست.
    ۱۰. مشترکات فرهنگی، زبانی، تاریخی و دیگر وابستگی‌های متقابل ایران و افغانستان، همچنان تأثیرات خود را بالای صلح و جنگ افغانستان دارد.

  • تروریستان و فروپاشی ذهنی در افغانستان

    تروریستان و فروپاشی ذهنی در افغانستان

    جنگ افغانستان وارد مرحلۀ تازه‌یی از توحش و ناامنی‌ خانه‌به‌خانه شده است. استراتژیست‌های ترور در جهان این مرحله را مرحلۀ «فروپاشی ذهنی» یک جامعه می‌نامند که در آن همۀ موارد امنیتی و پولیسی می‌شود و مردم در خانه، دانشگاه، مسجد و حتا پنهانی‌ترین گوشه‌های زنده‌گی امنیت جانی و ذهنی ندارند. وضعیت چند ماه پسین در کابل، ترورهای هدف‌مند و راکت‌پراکنی‌های مکرر مرحلۀ حساسی را در افغانستان نشان می‌دهد که بسیار خطرآفرین است. وضعیتی که امنیت نسبی در هیچ جایی وجود ندارد و شهروندان کشور در پایتخت از سایه، مسجد محله، دانشگاه، مکتب، خیابان و حتا از صدای آذان مسجد که باید روح‌بخش و دل‌نواز باشد، می‌ترسند.

    ترور خبرنگاران و فعالان مدنی در کابل، راکت‌پراکنی‌های گروه‌های تروریستی زیر ریش نهادهای امنیتی، جنگ فرسایشی علیه باشنده‌گان بی‌نان و نوای کشور و گسترش مثلث ناامنی، فساد و فقر همه نشانه‌هایی از آغاز مرحلۀ جدید جنگ در افغانستان است. هرچند طالبان در موافقت‌نامۀ دوحه با امریکایی‌ها وعده سپرده‌اند که بر کلان‌‌شهرهای افغانستان حمله نمی‌کنند، اما این گروه و استراتژیست‌های نظامی‌شان تمرکز را بیشتر روی جنگ استخباراتی و فرسایشی مبذول داشته‌اند و در مواردی در همکاری با گروه‌های غیربومی، استراتژی نظامی خود را تغییر می‌دهند. طالبان با مجال دادن و همکاری استخباراتی با گروه‌های غیربومی از یک‌سو افکار عمومی را در افغانستان مدیریت می‌کنند و از سوی دیگر بر حکومت فشار روانی و نظامی وارد می‌کنند.

    فعالیت گستردۀ داعش و گروه‌های خارجی در افغانستان بدون همکاری طالبان مقدور نیست. افزایش حضور جنگ‌جویان خارجی زیر چتر حاکمیت طالبان بیان‌گر همکاری پنهان، روابط منفعت‌محور و استراتژیک طالبان با این گروه‌ها است که این روابط ویژه‌گی هم‌افزای قدرت برای هر دو گروه را دارا می‌باشد. طالبان با استخدام، اسکان و حمایت از جنگ‌جویان خارجی در مناطق زیر حاکمیت‌شان، فشار مضاعفی بر دولت افغانستان وارد می‌کنند و با انجام حمله‌های تروریستی، بمب‌گذاری‌های، انتحاری و ترور افراد تأثیرگذار می‌خواهند نبض جامعه را روی دست بگیرند و آتش جنگ استخباراتی و فرسایشی را در افغانستان شعله‌ور بسازند؛ جنگی که در چند ماه گذشته در پایتخت و بزرگ‌شهرهای کشور جریان دارد و زنده‌گی را برای باشنده‌گان این کشور تلخ‌ کرده است.

    از سوی دیگر به دلیل خلاهای استخباراتی و امنیتی، دولت افغانستان توان مهار این جنگ فرسایشی را ندارد. فساد و خویش‌خوری در نهادهای امنیتی یکی از دلایل عمدۀ این خلای اطلاعاتی در افغانستان می‌باشد. گروه‌های خارجی به کمک طالبان از این خلاها استفادۀ گسترده می‌کنند. هیچ فرد و یا نهادی حاضر نیست که به پرسش شهروندان کشور پاسخ بگوید. این همه راکت‌ها چگونه زیر گوش نهادهای امنیتی وارد کابل می‌شوند و در روز روشن فیر می‌شود؟ طارق آرین، سخنگوی وزارت امور داخلۀ کشور پاسخ به این پرسش را یک خلای امنیتی عنوان می‌کند و آن را به مثابۀ شکست دشمن توصیف می‌کند. اما این خلا چه زمانی و چگونه پر می‌شود؟ اقدام دولت برای مبارزه با این جنگ فرسایشی بیشتر نمایشی است تا مبارزۀ برآیندمحور جهت منهدم ساختن شبکه‌های تروریستی در کابل و جلوگیری از جنگ فرسایشی و استخباراتی داعشیان و القاعده با همکاری طالبان و شبکۀ حقانی در کشور.

    از سوی دیگر، این وضعیت شکاف دولت و شهروندان را عمق بیشتر می‌بخشد و اعتماد به نیروهای امنیتی را کاهش می‌دهد. وضعیت پولیسی کنونی از جنگ رو در رو و جنگ‌های لشکری به مراتب ویران‌گر و زیان‌بارتر است. این جنگ اعتمادها را می‌شکند، روابط شهروندان با دولت را دچار گسست می‌سازد، توحش و خشونت را افزایش می‌دهد. تروریستان و جنگ‌جویان خارجی می‌خواهند با افزایش حجم توحش، جامعه را مدیریت کنند و نبض افکار عمومی در افغانستان را زیر دست بگیرند. نشانه‌هایی از این وضعیت در کابل دیده می‌شود. حمله‌های تروریستی در ماه‌های پسین و ترور خبرنگاران، اعضای جامعۀ مدنی، بمب‌گذاری و انتحاری جزو برنامۀ توحش و به دست گرفتن مدیریت افکار عمومی در کشور است.

    ابو مسلم خراسانی

  • منابع مالی طالبان کدامند؟

    منابع مالی طالبان کدامند؟

    طالبان از سال ۲۰۰۱ میلادی که توسط امریکا و با همکاری جبهه شمال امارت اسلامی خود را نابود شده دیدند، به بعد هر روز ثروتمندتر و قدرت مند تر شده اند.
    براساس گزارش محرمانه ای که به سفارش ناتو توسط ملا یعقوب، فرزند ملا عمر رهبر پیشین طالبان، در مورد منابع مالی طالبان تهیه شد و در ادامه رادیو آزادی به آن دست یافت این گروه در سال مالی که در مارچ ۲۰۲۰ به پایان رسید ۲٫۱ میلیارد دالر استرالیایی به دست آورده بودند.
    دولت افغانستان اما در همین بازه زمانی ۷٫۴ میلیارد دالر استرالیایی عواید داشته است. حکومت افغانستان برای ختم جنگ نوزده ساله هم اکنون در چارچوب مذاکرات صلح دوحه تلاش می کند.
    حنیف یوسفزاده، تحلیل گر مسائل اقتصادی در مرکز مطالعات افغانستان، منابع مالی طالبان را بررسی کرده که در زیر می آید:

    1. مواد مخدر- ۵۶۰ میلیون دالر امریکایی
      براساس گزارش سازمان ملل متحد در مورد مواد مخدر جهان در سال ۲۰۲۰، در حدود ۸۴ درصد از مواد مخدر دنیا طی پنج سال گذشته در افغانستان تولید شده است. بیشتر سود حاصل از قاچاق مواد مخدر به جیب طالبان می رود، گروهی که تریاک را در مناطق تحت کنترل خود مدیریت می کند. بر اساس گزارش سال ۲۰۰۸ «واحد ارزیابی و تحقیق افغانستان، یک سازمان مستقل تحقیقی در کابل، طالبان بر هر حلقه اتصالی در زنجیره تولید مواد مخدر ده درصد مالیات وضع می کند. این زنجیره شامل دهاقین افغان که تریاک را کشت می کنند، لابراتوارهایی که تریاک را به مواد مخدر دیگر تبدیل می نمایند و سوداگرانی که محصول نهایی را از افغانستان خارج می سازند، می باشد.
    2. معادن- ۵۳۷ تا ۶۲۳ میلیون دالر امریکایی
      معادن سنگ آهن، مرمر، مس، طلا، روی و دیگر معادن کانی های نادر خاکی در مناطق کوهستانی افغانستان یک تجارت پرسود برای طالبان به حساب می آید. کمپانی های کوچک و بزرگ استخراج معدن در افغانستان برای اینکه اجازه کار پیدا کنند به طالبان باج می دهند در غیر اینصورت با خطر مرگ مواجه می شوند. براساس گفته های کمیسیون سنگ ها و معادن طالبان (د دابارو کمیسیون) این گروه سالانه مبلغ ۵۳۷ میلیون دالر استرالیایی از معادن به دست می آورد. ناتو اما پیش بینی می کند که این مبلغ بالاتر باشد در حدود ۶۲۳ میلیون دالر استرالیایی، خیلی بیشتر از ۴۷ میلیون دالر استرالیایی در سال ۲۰۱۶٫
    3. اخاذی و مالیات- ۲۱۵ میلیون دالر امریکایی
      طالبان مانند یک حکومت بر مردم و صنایع در مناطق روبه رشد تحت کنترل خود در افغانستان مالیات وضع می کند. این گروه حتی رسید رسمی دریافت مالیات صادر می نماید.
      صنایعی که ملزم به پرداخت مالیات به طالبان می باشند شامل «شرکت های استخراج معدن، شرکت های مخابراتی و پروژه های توسعه یی تمویل شده از کمک های بین المللی» می باشد.
      درایور ها بابت استفاده از بزرگ راه ها در مناطق تحت کنترل طالبان و دکان داران به خاطر کسب و کار باید به طالبان پول بدهند. طالبان همچنین از دهاقین عشر، ده درصد مالیات بر محصولات زراعی، و زکات، دو و نیم درصد مالیات بر دارایی، اخذ می کند.
      به گفته ملا یعقوب درآمدهای ناشی از مالیات- که می تواند اخاذی نیز خوانده شود- سالانه ۲۱۵ میلیون دالر استرالیایی برای طالبان عواید دارد. از آنجایی که بیشتر مالیات دهنگان پرورش دهنگان تریاک هستند نمی توان به صراحت میان درآمد ناشی از مالیات و درآمد مواد مخدر تفکیک قائل شد.
    4. کمک های خیرخواهانه- ۳۲۲ میلیون دالر امریکایی
      طالبان از کمک کننده های خصوصی و نهادهای بین المللی در سراسر دنیا به صورت پنهان کمک های مالی دریافت می کند. بسیاری از کمک های مالی به طالبان از موسسات خصوصی و سازمان های خیریه در کشورهای حوزه خلیج فارس صورت می گیرد، کشورهای عربی که از نظر ایدئولوژیکی به طالبان نزدیک هستند. براساس اعلام مرکز مطالعات سیاسی و تحقیق افغانستان هر سال این کمک ها در حدود ۲۰۰ میلیون دالر استرالیایی به ۲۶۸ میلیون دلار استرالیایی طالبان اضافه می کند. این کمک های مالی در لیست گروه های حاملی تروریزم اداره خزانه داری امریکا ثبت شده است.
      به گفته سازمان های مبارزه با تروریزم امریکا برخی شهروندان از کشورهای عربستان سعودی، پاکستان و برخی دیگر از کشورهای حوزه خلیج فارس در حمایت مالی از طالبان سالانه حدود ۸۰ میلیون دالر استرالیایی به شبکه حقانی وابسته به طالبان کمک می کنند.
    5. صادرات-۳۲۲ میلیون دالر امریکایی
      براساس اعلام شورای امنیت سازمان ملل، طالبان برای پولشویی، کالاهای اولیه مورد نیاز روزانه مردم را وارد و صادر می کند. به طور مثال «شرکت برادران نوروزی» که در زمینه واردات قطعات موتر و فروش وسایل دوباره مونتاژ شده و قطعات یدکی موتر فعالیت دارد وابسته به طالبان می باشد. درآمد خاصل طالبان از بخش صادرات سالانه ۳۲۲ میلیون دالر استرالیایی می باشد. این صادرات شامل تریکا و مواد معدنی غارت شده می باشد. تفکیک درآمد مواد مخدر و درآمد معادن در این حالت سخت است.
    1. مشاور املات-۱۰۷ میلیون دالر امریکایی
      براساس اعلام شبکه تلویزیونی پاکستانی سما و ملا یعقوب طالبان در افغانستان، پاکستان و دیگر کشورها مشاورین املاک دارند. ملایعقوب به ناتو گفت طالبان سالانه حدود ۱۰۷ میلیون دالر از بخش مشاورین املاک درآمد دارد.
    2. کشورهای خاص
      به گزارش بی بی سی، یک گزارش دسته بندی شده سی آی ای پیش بینی کرد در سال ۲۰۸۸ میلادی کمک هایی که از کشورهای خاص عمدتا کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به طالبان شده بود به ۱۴۲ میلیون دالر استرالیایی می رسید.
      بر اساس اعلام چندین منبع امریکایی و بین المللی امروزه کشورهایی مثل روسیه، ایران و پاکستان و عربستان سعودی به طالبان پول می دهند. به گفته کارشناسان تعیین میزان دقیق پول هایی که این کشورها سالانه به طالبان می دهند سخت است اما برآورد می شود به ۶۷۱ میلیون دالر استرالیایی برسد.

    3. ایجاد بودجه زمان صلح
      نزدیک به بیست سال است که طالبان روی لت و کوب، تخریب و کشتار در افغانستان هزینه می کنند. حکومت افغانستان نیز برای مبارزه با شبه نظامیان طالب هزینه سنگینی پرداخت می کند که بیشتر به قیمت خدمات اساسی عمومی و توسعه اقتصادی انجام می شود.
      توافق صلح در افغانستان به دولت این امکان را می دهد که در مسیر منابع نادر خود تغییر ایجاد کند. حکومت افغانستان همچنین می تواند از ناحیه سکتورهای قانونی به شمول معادن که اکنون تحت کنترل طالبان است درآمدهای تازه کسب کند. از سویی هم با استقرار امنیت و آرامش در افغانتسان سرمایه گذاری های خارجی افزایش یافته به حکومت کمک می کند وابستگی اش به کمک های جامعه جهانی از جمله ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا را کم کند.
      چندین دلیل برای لزوم استقار صلح در کشور جنگ زده ای مثل افغانستان وجود دارد که سلامت مالی یکی از آنهاست.
  • افغانستان در خاطرات باراک اوباما

    افغانستان در خاطرات باراک اوباما

    من تمایل داشتم که مک‌کریستال، مولن و پتروس اعتراف کنند که برنامه‌ی همه‌جانبه برای خروج نیروها نداشته‌اند. در حالی که بخشی از راهبرد مک‌کریستال، به دست وود وارد، در واشنگتن‌پست افتاده بود ارزیابی من این بود که این سه فرد، در مسیر مطمین و درستی قرار دارند. ارزیابی مک‌کریستال، بخشی از یک تعهد – راهبرد نظامی‌ بود که بدون در نظرداشت عواقب سیاسی، نتیجه‌ی آن را با مردم شریک ساخته بود.
    گیتس می‌گفت، برخی اوقات صحبت‌های مولن در اداره‌ی پیشین سبب خشم بوش نیز می‌شد. برخی از مقامات در کاخ سفید متهم به پنهان‌کاری می‌شدند، اما من به انس گرفتن با نظامیان پیشین در سال‌های حاکمیت بوش فکر می‌کردم، هم‌چنان در مورد میزان توافق دیدگاه‌های سیاسی در رابطه به جنگ‌و‌صلح؛ و نیز در مورد هزینه‌ی جنگ، اهداف دیپلوماتیک، امنیت و سایر برنامه‌هایی که بیرون از سازمان سیا (CIA)و پنتاگون – وزارت دفاع – امریکا طرح می‌شد.
    به‌سادگی می‌توان اعتراف کرد؛ فکتورهای -پسا ۱۱ سپتامبر – که کاخ سفید برای مبارزه و توقف تروریزم روی دست گرفته بود را مطالعه کرده بودم؛ اما پرسش‌های وارد شدن امریکا به عراق این‌که چه اهدافی در آن نهفته است و به چه دلیلی نیروهای این کشور وارد عراق شدند؟ و پرسش‌هایی از این‌دست برای کاخ سفید اعصاب خرد کن بود.
    به‌صورت عموم؛ نیروهای غیرنظامی در پی‌ ایجاد یک پالیسی در آن وضعیت بودند، اما کنگره از تصویب یک پالیسی خارجی نظامی مشکل‌آفرین شانه خالی می‌کرد.
    تمرکز مولن، پتروس، مک‌کریستال و گیتس، همه روی خلا‌هایی بود که در گذشته به آن مواجه بودند. امریکا شاید یکی از کشورهای موفق بود که افرادی با چنین تجربه‌ی نظامی را در نظام داشت. این گروه، در فرصتی اندک در رابطه به جنگ عراق، تصمیم‌ قابل ملاحظه‌ و درستی گرفتند. نخسین برنامه‌ی پتروس در عراق، قابل تحسین بود و یک رییس جمهور می‌توانست در این مورد بیش‌تر فکر کند؛ یک نگاه همه جانبه در رابطه به هزینه و قدرت کشور نخست جهان. تفاوت‌های زیادی در رابطه به تاکتیک‌های نظامی و موضوعات کلیدی، میان پالیسی‌‌سازان ملکی و چشم‌انداز ریاست جمهوری و مشاوران نظامی وجود داشت. تمام موضوعات با درنظرداشت، قاعده‌‌ی تعریف شده و مرتبط به افغانستان بود.
    یکی از موضوعات کلیدی که اختلاف میان من و گیتس را افزایش داده بود، بحث محدودیت هزینه مالی اپراتیفی از طرف کنگره بود. گیتس آن را به‌خوبی درک کرده بود؛ اما این بیش‌تر به یک چالش می‌ماند تا یک گزینه‌ی مشروع که منجر به توسعه اطلاعاتی شود.
    راهام و بایدن برای تأیید طرح مک‌کریستال، در رابطه به افغانستان که ۳۰ – ۴۰ میلیارد دالر امریکایی هزینه‌بر می‌شد، نیاز به تأیید کنگره داشتند؛ در غیر آن، پس از دهه‌ها جنگ، ملت از چنین راهبرد سیاسی‌ای بیزاری می‌کرد.
    گیتس برخی اوقات در رابطه به راهبرد ماه مارچ و راه‌کار سیاسی من در رابطه به جنگ می‌پرسید. موضوعی که پیش از آن هیچ‌گاه در موردش پرس‌وپال نمی‌کرد. اما اکنون این برایش مهم بود که در رابطه به هزینه‌ی مالی، سیاست و دموکراسی، اطلاعات داشته باشد و راهبردی را روی دست بگیرد که از شکست دشمن مطمین شود.
    پرسش‌ها در مورد صدها میلیون دالر هزینه‌ی موشک‌هایی بود که در جنگ استفاده شده‌اند ولی با این وجود، هنوز هم مکاتب و مراکز صحی امنیت نداشتند. او نیاز داشت تا در مورد پیشرفت اعزام نیروها برنامه‌‌ریزی کند. تصورش موفقانه بود؛ زیرا انگیزه‌ی میهن‌دوستی میان نیروهای جوان امریکایی در خط جنگ، اعتمادش را افزایش داده بود. این چیزی نبود که گیتس در موردش فکر کند، ولی ذهن‌اش کنجاو بود. بحث ما در رابطه به «افغانستان» از میانه‌ی ماه سپتامبر تا نوامبر ادامه یافت که این، رکورد بلندترین بحث را در واشنگتن گرفته بود. ما در «اتاق وضعیت» در رابطه به راهبرد مک‌کریستال از ۲ -۹ ساعت بحث می‌کردیم. گاهی صحبت‌ها، تنها با گیتس و مولن – دو جنرال ارشد نظامی، تا ساعت‌ها به درازا می‌کشید.
    حدس و گمان‌ها در رسانه‌ها، در رابطه به راهبرد مک‌کریستال هم‌چنان ادامه داشت، اما ما تلاش داشتیم حدس و گمان‌ها را نادیده بگیریم. بیش‌تر منتقدان ما، از مخالفان حمله امریکا به عراق بودند و راهبرد مک‌کریستال (CION) که قرار بود در عراق عملی شود نیز مورد نقد آنان قرار داشت.
    در طرح اصلی پتروس؛ تمرکز روی آموزش نیروهای امنیتی – دفاعی و حمایت از مردم محلی در ساحاتی بود که طالبان نفوذ داشتند؛ این طرح در اولویت قرار داشت، اما افغانستان ۲۰۰۹، عراق سال ۲۰۰۶ نبود. دو کشور، با چالش‌ها و راه ‌حل‌های متفاوتی قرار پیش رو ما قرار داشت.
    در گفتمان «اتاق وضعیت» بُعدهای تاریک راهبرد مک‌کریستال در مورد افغانستان، هر روز روشن‌تر می‌شد. تطبیق این راهبرد نه‌تنها منجر به نابودی القاعده می‌شد، بل؛ در به‌دست‌آوردن اهداف طرح شده در زمان ریاست جمهوری من نیز قابل پیش‌بینی بود.
    تأکید جان بارنین، این بود که القاعده در عراق و گروه طالبان در جامعه‌ی افغانستان، دوباره ریشه دوانده‌اند. طالبان رابطه‌ی نزدیکی با القاعده دارند، اما طوری وانمود می‌کنند که منافع امریکا و متحدانش را در بیرون از افغانستان هدف قرار نمی‌دهند.
    کارل آیکن‌بیری، سفیر ما در کابل، تأکید بر اصلاحات در حکومت کرزی داشت. اما با این‌وجود، نگران افزایش انگیزه‌های ضد امریکایی بود.
    مک‌کریستال، طرح دوگانه‌‌ی «افزایش و خروج» نیروها را از عراق ارایه کرد. جو بایدن روی طرح هدف قرار دادن رهبران القاعده در پاکستان با هواپیماهای بدون سرنشین تمرکز داشت و آن را بهتر از اعزام ۱۰۰ هزار نیرو، برای مبارزه در کشور دومی (افغانستان) می‌دانست.
    مک‌کریستال و برخی از جنرالان ارشد نظامی، در مورد نگرانی‌های موجود تا حد امکان پاسخ ارایه کردند، ولی این پاسخ‌ها قناعت‌بخش نبود. با توجه به تجربه و درایت نظامی آنان، برخی موضوعات گنگ بود و پای استدلال‌ شان در بخش‌هایی از این راهبرد می‌لنگید.
    مک‌کریستال هنوز نگران به‌نظر می‌رسید. جو بایدن برای چند مرتبه نیاز وجود یک راهبرد موفق برای مبارزه با تروریزم را شرح داد، ولی هنوز چالش‌های بسیاری در این راه وجود داشت.
    افزایش تنش‌ها میان کاخ سفید و پنتاگون نگران کننده بود. گروه «NSC» – دفتر شورای امنیت ایالات متحده‌ی امریکا – فکر می‌کرد که در رابطه به راهبرد موجود، کارشکنی صورت گرفته است.
    شورای امنیت تلاش داشت که در این مورد اطلاعات جمع آوری کند، اما گیتس، برخورد جدی‌تری با دفتر شورای امنیت (NSC)داشت.
    او آنان را به بی‌کار‌گی متهم می‌کرد و به‌همین دلیل، در برخی اوقات رابطه‌ی کاخ سفید باشورای امنیت به سردی می‌گرایید.

    مترجم: ابوبکر صدیق

  • راه اهن خواف-هرات توسط روحانی و غنی افتتاح شد

    راه اهن خواف-هرات توسط روحانی و غنی افتتاح شد

    راه آهن خواف- هرات به طول ۱۴۰ کیلومتر به شکل ویدیو کنفرانس با حضور روسای جمهوری ایران و افغانستان به بهره‌برداری رسید.

    صبح امروز پنجشنبه در سی و ششمین برنامه افتتاح جهش تولید، راه آهن خواف – هرات تا ایستگاه روزنک به طول ۱۴۰ کیلومتر با اعتباری بالغ بر ۴۳۰ میلیارد تومان که ارزش روز آن ۱۸۰۰ میلیارد تومان است به طور رسمی به دستور حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی و محمد اشرف غنی روسای جمهوری ایران و افغانستان به بهره برداری رسید.

    روحانی در مراسم بهره برداری از راه آهن خواف – هرات، خطاب به رییس جمهوری و مردم افغانستان، گفت:  «امروز روز سلام، روز رحمت، روز گشایش برای دو ملت بزرگ افغانستان و ایران است. دو ملتی که از یک ریشه از یک تاریخ از یک فرهنگ و از یک منطقه در طول تاریخ برادری و همسایگی خود را به عنوان بهترین یاران یکدیگر حفظ کردند.»

    وی افزود: «امروز به عنوان یکی از روزهای تاریخی در روابط دو ملت بزرگ ایران و افغانستان است. روابط ما همیشه از طریق دلها و اندیشه‌ها و فرهنگها،‌رفتارها و تلاش‌ها بوده است. امروز ریل راه آهن این پیوند را مستحکم‌تر می‌کند. »

    رییس جمهور ایران یادآور شد: «روزی توام با شادمانی برای دو ملت افغانستان و ایران است که به سهم خودم جناب آقای رییس جمهور [غنی] بسیار خوشحالم که گرچه نشد به دلیل شرایط بهداشتی و کرونایی در کنار همدیگر با حضور فیزیکی این افتتاح را انجام دهیم اما از طریق فضای مجازی این افتتاح بزرگ را با فرمان دو رییس جمهوری شاهد خواهیم بود. به عنوان یک روز تاریخی برای ما فراموش نشدنی است.»

    همچنین محمداشرف غنی رییس جمهوری افغانستان در مراسم افتتاحیه این خط آهن، گفت: «خوشحالم که امروز شاهد بهره‌برداری پروژه تاریخی و حیاتی راه آهن هرات – خواف هستیم.»

    وی افزود: «افتتاح این مسیر مهم نتیجه تلاش‌های خستگی ناپذیر هر دو کشور در بخش اتصال منطقه ای و رسیدن به رفاه اقتصادی آینده است.»

    اشرف غنی در ادامه از کمک‌های جمهوری اسلامی ایران برای مبارزه با موج اول کرونا به مردم و دولت افغانستان قدردانی کرد و همچنین از رئیس جمهوری ایران برای مداوای مهاجرین مبتلا به بیماری کرونا در ایران سپاسگزاری نمود.

    رییس جمهور افغانستان گفت تکمیل پروژه هرات- خواف با وجود محدویت های کرونایی نشانه بارز اراده ملی هر دو کشور و محصول زحمات مسئولان دو کشور بود و افتتاح این پروژه تاریخی در راستای احیا توسعه و جهش اقتصادی در هر دو کشور است و آن را به فال نیک گرفته و از آن استقبال می کنیم.

    عملیات احداث راه آهن خواف – هرات بطول  ۲۲۵ کیلومتر شامل چهار قطعه است که قطعات ۱ و ۲ واقع در ایران به طول ۷۸ کیلومتر – از خواف تا مرز شمتیغ در استان خراسان رضوی – قطعه سوم نیز از شمتیغ تا ایستگاه روزنک در کشور افغانستان به طول ۶۲ کیلومتر به همراه ساختمان ایستگاه روزنک با هزینه ایران و با هدف کمک به توسعه کشور افغانستان احداث شده است.  

    به گفته سعید محمد فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء (ص) راه‌آهن خواف – هرات به صورت یک خطه، بـا سرعت ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت برای قطارهای مسافری و ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت برای قطارهای باری طراحی شده است که با هزینه جمهوری اسلامی ایران و با همکاری وزارت راه و شهرسازی و قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء(ص) اجرا شد و قطعه چهارم در تعهد کشور افغانستان است.

    به گفته محمد اسلامی وزیر راه و شهرسازی در خصوص تکمیل بخش تعهد افغانستان، مذاکرات مقدماتی انجام شده تا توسط شرکت‌های ایرانی مسیر در تعهد دولت افغانستان را در قالب تهاتر با اقلام معدنی افغانستان، تکمیل کنیم. شرکت‌های ایرانی این پیشنهاد را ارایه کرده اند، مذاکرات مقدماتی انجام شده است تا راه آهن را از ایستگاه روزنک به هرات و از هرات به مزار شریف متصل کنیم تا خط ریلی ابریشم نیز از این مسیر احداث شود تا هم نقش رونق اقتصادی – اجتماعی افغانستان را دنبال کند و هم ایران از آن بهره مند شود.

    همچنین وزیر راه و شهرسازی درباره اجرای این طرح نیز گفت: اجرای این طرح در اجلاس کمک به افغانستان در سال ۸۵ بین روسای جمهوری دو کشور امضا و عملیات اجرایی این پروژه از سال ۸۶ آغاز شد. در بازه زمانی ۶- ۷ ساله به دلیل مسائل امنیتی و شرایطی که در منطقه پیش آمد، این پروژه با وقفه مواجه شد اما از ۲ سال گذشته به صورت کاملا جدی و قاطع موضوع را پیگیری کردیم تا این پروژه را تکمیل و به بهره برداری برسانیم.

    توسعه و تقویت روابط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دو کشور با تسهیل صادرات و واردات کالا و مسافرت بین دو کشور، دسترسی مناسب ریلی افغانستان از طریق ایران به دیگر مناطق بین‌المللی اعم از آب‌های آزاد جنوب، منطقه قفقاز، ترکیه، عراق و اروپا، ‌ پوشش خدمات ترابری ریلی برای حدود ۱ میلیون نفر از مردم افغانستان در منطقه هرات، جابجایی و ترانزیت بیش از ۶ میلیون تن بار در سال از جمله ابعاد اقتصادی این طرح است.

    – شکوفایی فعالیت های عمرانی و اقتصادی منطقه شمال‌غرب افغانستان، امکان توسعه و ایجاد کریدور ریلی از هرات به مزارشریف در شمال شرق افغانستان، خروج از انزوای جغرافیایی منطقه سنگان در خاک ایران و شهر هرات افغانستان، کاهش هزینه نسبی حمل و نقل و رفع انحصار حمل کالا از حمل و نقل جاده ای، افزایش ایمنی در ترابری منطقه کاهش مصرف سوخت در مقایسه با حمل و نقل جاده‌ای  از دیگر ابعاد اقتصادی طرح راه آهن خواف – هرات است.

    اتصال کشور افغانستان به شبکه ریلی ایران (از طریق راه آهن مشهد-بافق)، اتصال کشور افغانستان از طریق راه آهن ایران به کریدور بین المللی شمال – جنوب (حوزه خزر، روسیه و شمال اروپا)، اتصال کشور افغانستان از طریق راه آهن ایران به کریدور بین المللی شرقی – غربی اکو و تراسیکا (کشور ترکیه و جنوب اروپا)، اتصال کشور افغانستان از طریق راه آهن ایران به آبهای آزاد (بندرعباس و بندر چابهار در جنوب ایران) و  کمک به رشد و توسعه سواحل مکران و افزایش مبادلات از طریق بندر جابهار به عنوان قطب حمل و نقل بین المللی  از جمله ابعاد بین المللی طرح راه آهن خواف – هرات است.

    ایرنا

  • نیلاب دختر چهارده ساله ای که دو لک افغانی معامله شد

    نیلاب دختر چهارده ساله ای که دو لک افغانی معامله شد

    نمی‌شود نامش را تصمیم برای ازدواج گذاشت، بل باید گفت که همه‌ حرف‌ها برای معامله نیلاب (اسم مستعار) ۱۴ ساله در بدل دو لک افغانی نهایی شده است. التماس‌های نیلاب فایده‌ای ندارد. کسی نه صدای او را می‌شنود و نه دلش به حال آن‌همه کودکی‌های خاکستر شده در میان ازدواج اجباری می‌سوزد. زخمی که به قلب او وارد شده، عمیق‌تر از تمام زخم‌هایی ‌است که در جان او خودنمایی می‌کند.

     آستینش را بالا می‌کشد، دستان ظریف و گندم‌گونش پر است از آثار جراحت‌های قدیمی. فقط جای زخم‌ها نیست، استخوان دستش نیز کج شده است، گویا قبلاً دچار شکسته‌گی شده و در همان حالت استخوان‌ها به هم جوش خورده باشد. می‌گوید: «یادآور همو روزهایی اس که به جای صبحانه و نان چاشت، فقط لت می‌خوردم. معلوم‌دار اس که تا آخر عمر یادم نمی‌ره، چون هر ثانیه پیش چشمم اس و مره زجر می‌ته.»

    دو سال از آن روزها گذشته و حالا نیلاب ۱۶ ساله شده است؛ دختری که از کودکی آرزوی مکتب داشت و حالا پس از دو سال اقامت در خانه امن در کابل، به تازه‌گی مکتب را آغاز کرده است. خشونت‌ در خانه نیلاب داستان یک روز و دو روز نبوده، بلکه خاطرات دوران کودکی‌‌اش گره خورده با نزاع‌های خانواده‌گی در خانه پدری، صدای گریه‌های مادر بعد از لت‌وکوب و صورت کبود و خونین او. شاید برای همین، ترس در میان آن‌ها نهادینه شد، تا آن‌جا که مادرش در مقابل ازدواج اجباری نیلاب نتوانست دم بزند، چه رسد به حمایت از دخترش.

    یک روز خزانی است در کابل، در خانه‌ای محقر و البته سرد. پدر در حالی به خانه می‌آید که حامل خبری است. خوب یا بد را هنوز کسی نمی‌داند و جرأت پرسیدن هم ندارد. وقت نان شب است، دسترخوان پهن می‌شود. پدر بدون هیچ مقدمه‌ای، به مادر می‌گوید: «کمی لباس برای نیلاب آماده کن، خواستگار دارد. نیاز به کش‌و‌فش نیست، هر‌چه عاجل‌تر باید خانه شوهر برود.»

    نان می‌خشکد در دهان همه اعضای خانواده و بیش‌تر نیلاب. او فقط ۱۴ سال سن دارد.

    خواستگار نیلاب پیرمردی است که زنی بیمار به همراه شش فرزند کلان دارد. آن‌چنان هم در بساطش پول نیست، فقط دو لک افغانی به مرد خانواده داده تا به همین راحتی کودکش را به همسری بگیرد. نیمی از رویاهای نیلاب از همان کودکی به دلیل ممانعت پدرش با رفتن به مکتب، بر‌باد رفته، حالا اما انگار چیزی تا نابودی کامل نمانده است.

    نیلاب با همان ادبیات خود تلاش می‌کند پدرش را متقاعد کند، هر‌چند اصرار بیش از حد او نتیجه کم‌تری دارد. مراسم خواستگاری برگزار می‌شود. پیرمردی معیوب همراه همسر و دو پسر کلانش آمده‌اند. همسر پیرمرد همان اول اتمام حجت می‌کند که به خدمت‌کار نیاز دارد، نیلاب که آمد، باید خوب خدمت کند.

    چند روز به برگزاری مراسم نامزدی مانده، نه طلاها برای او جذابیتی دارد و نه لباس‌‌های رنگارنگی که باید در محفل بپوشد. تمام جانش آزرده است از لت‌وکوب‌هایی که در چند روز اخیر شده است. همان شب دوباره اعتراض کرد، حتا گفت: «پدر! مه آرزوی مکتب رفتن داشتم، مره نماندی. مه گپ نزدم. حداقل حالی گپم ره گوش کن، مه نمی‌تانم.» پاسخ پدر اما آب سردی است روی تمام التماس‌های او. پدرش می‌گوید: «ازدواج نمی‌کنی، خی ما گرسنه می‌مانیم. ضمن آن، شرایط خراب است. مه دختر نمی‌توانم نگاه کنم. معلوم نیست اگر کمی کلان‌تر شوی، چه کارهایی کنی. دختر باید تا کمی جوان شد، برود سر خانه و زندگی تا دو روز دیگر آوازه فاحشه‌گی‌اش در جامعه نبرآید. نه درس به ‌درد می‌خوره و نه کورس رفتن.»

    تقلای نیلاب بیش‌تر می‌شود. به مادر پناه می‌برد. او هم مادر است و دلش می‌سوزد و هم نمی‌تواند دم بزند. پاسخ همان است که بود: «قبول کن که آغایت هم مره می‌کشه و هم تو ره.»

    چاشت است، می‌رود خانه همسایه قدیمی. با دختر همسایه صمیمی است و گاهی گپ‌وگفت‌های دوستانه دارد. آن‌ها از موضوع ازدواج نیلاب خبر دارند. بارها با مادرش گپ زده‌اند، اما سودی نداشته است. نیلاب می‌گرید، همان‌قدر معصوم و کودکانه و مستأصل. آن‌ها به او کمک می‌کنند. کسی را در وزارت امور زنان می‌شناسند و قرار است خبر بدهند که چطور می‌شود مانع ازدواج اجباری شد. نیلاب ناامیدانه به خانه برمی‌گردد. فردای آن روز به نیلاب خبر می‌دهند که وزارت زنان می‌تواند کمک کند، اما نیلاب نمی‌داند چگونه. با این حال، نمی‌خواهد برای همیشه از خانواده جدا شود. وقتی به بهانه خانه همسایه، با آن‌ها به وزارت زنان می‌رود،‌ مسوولان مربوطه بلافاصله نیلاب را به یکی از خانه‌های امن کابل منتقل می‌کنند.

    رفتن نیلاب به خانه امن، جنجال‌های جدیدی را خلق می‌کند؛ جنجال‌های خانواده آن پیرمرد و جنجال و نزاع‌های خانه‌گی میان پدر و مادر نیلاب. دو سال می‌گذرد و هیچ‌گاهی پدر نیلاب حاضر نمی‌شود دخترش به خانه برگردد.

    در جلسات رسیده‌گی به قضیه نیلاب، بارها مسوولان کمیسیون به خانه او زنگ می‌زنند، اما سودی ندارد. پدر نیلاب می‌گوید: «این لکه ننگ همان‌جا بماند و بمیرد بهتر است از این‌که به خانه برگردد.» یک ‌بار مادرش به وزارت امور زنان می‌آید و می‌گوید تلاش نکنید نیلاب به خانه برگردد، که اگر برگردد، از او فقط یک جنازه می‌ماند و خلاص. این حرف‌ها و پس‌زدن‌ها، آواری از ناامیدی است که بر سر نیلاب فرو می‌ریزد.

    نیلاب از طریق محکمه فسخ نامزدی می‌کند، اما هیچ‌گاه نمی‌تواند به آغوش خانواده‌اش برگردد. دو سال گذشته و به قول خودش نه راه پس دارد نه پیش. این حق او از جامعه‌ای است که زن صدای خود را نمی‌تواند بلند کند و اگر بلند کند، آخر و عاقبتش می‌شود طرد از خانه، تهدید به قتل و تمام خشونت‌های پیدا و  پنهانی که روح و جسم او را شکنجه می‌دهد.

    نیلاب فقط نفس می‌کشد، اما زندگی نمی‌کند…

    هشت صبح

  • حکومت موقت فرصتی برای طالبان جهت سلاخی زنان

    حکومت موقت فرصتی برای طالبان جهت سلاخی زنان

    آن‌هایی که بنابر هر دلیلی، پذیرفتن حکومت موقت را تنها راه حل منازعات حاضر می‌دانند؛ باید به‌یاد داشته باشند که تجربه‌ی نخست حکومت موقت، با مداخله‌ی جامعه‌ جهانی در کشور و انتخاب حامد کرزی به میزان متوسطی به سود ملت خاتمه یافته بود. منطق موجه برای ایجاد حکومت موقت در زمان حامد کرزی  به‌معنای پایان بخشیدن به حکومت طالبانی بود که باید چنین می‌شد. با آن‌که در آن دوره توانسته بودند خود و کشور را از وضعیت بحرانی عبور دهند؛ اما پس از ایجاد حکومت موقت، در احیای اقتدار مرکزی به گونه‌ی درست ناکام بوده‌اند.

    خواست‌های طالبان همیشه در حال نوسان است. چهار دهه تولید رنج و خشونت هیچ تغییری را در ذهنیت تاریک این گروه به میان نیاورده ‌است. اکنون که گفت‌و‌گوهای صلح به نتیجه‌ مطلوبی نرسیده و هر روز طالبان و گروه‌های مخالف دولت، حمله‌های‌شان را افزایش می‌دهد، خواستار حکومت موقت می‌شوند. حال آن‌که حکومت موقت نه آخرین گزینه است و نه هم راه حل مناسب. یگانه نیت‌ شوم طالبان خاموش کردن صدای دموکراسی و ترقی درس و تعلیم در کشور است.

    طالبان خوب می‌دانند که حکومت حاضر با تمام کاستی‌ها، توانسته تا حدی به خواسته‌های مردم و وعده‌های سپرده شده، عمل کند.

    زنان در حکومت‌های قبلی و فعلی افغانستان چالش‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زیادی را متحمل شده‌اند. اما نشانه‌های تغییر برای حضور زنان در نظام کنونی، هرچند با شکنندگی‌هایی نیز همراه بوده است، ولی بیش از هر زمان دیگری به‌چشم می‌خورد. اکنون که زمزمه‌هایی مبنی بر ایجاد حکومت موقت به گوش می‌رسد، ترس همه‌ی زنان این است که پس از این‌همه تلاش‌ و تحمل دشواری‌ها، دوباره به دوران تاریک و سیاه طالبان برنگردند. با توجه به گذشته، در بیست سال پسین، زنان رشد چشم‌گیری در عرصه‌های مختلف داشته‌اند.

    هم‌اکنون بیشتر از ۳۰درصد اعضای پارلمان را زنان تشکیل می‌دهند. در نهادهای نظامی دو زن به عنوان معین کار می‌کنند؛ هم‌چنان در بخش قضا، یک زن عضویت دادگاه عالی را دارد. همین‌گونه در اداره‌های دولتی، زنان بیش‌تری سرگرم کار هستند. در کابینه‌ی فعلی دولت نیز حضور زنان از هر زمان دیگر بیشتر است.

    آن‌هایی که بنابر هر دلیلی، پذیرفتن حکومت موقت را تنها راه حل منازعات حاضر می‌دانند؛ باید به‌یاد داشته باشند که تجربه‌ی نخست حکومت موقت، با مداخله‌ی جامعه‌ جهانی در کشور و انتخاب حامد کرزی به میزان متوسطی به سود ملت خاتمه یافته بود. منطق موجه برای ایجاد حکومت موقت در زمان حامد کرزی  به‌معنای پایان بخشیدن به حکومت طالبانی بود که باید چنین می‌شد. با آن‌که در آن دوره توانسته بودند خود و کشور را از وضعیت بحرانی عبور دهند؛ اما پس از ایجاد حکومت موقت، در احیای اقتدار مرکزی به گونه‌ی درست ناکام بوده‌اند.

    اکنون که بحث ایجاد اداره موقت دوباره بر سر زبان‎‌ها افتاده؛ با یک مقایسه سرانگشتی، این پرسش در ذهن ایجاد می شود که آیا وضعیت کشور، در اولین نشست بُن در آلمان و پیشنهاد حکومت موقت با نشست تازه‌ی بُن در همان شهر و همان پیشنهاد یکسان است؟ یا موارد مهم‌تری نیز وجود دارند که به دست فراموشی سپرده شده ‌است؟

    برای دریافت این پاسخ‌ها باید به تاریخ رجوع کنیم. در اولین نشست بُن؛ طالبان در هیچ سوی مذاکره قرار نداشتند و کشور پس از چند سال تجربه‌ی ظلم و استبداد و خون‌ریزی، نیاز مبرم به یک استراحت موقت داشت تا دوباره جان بگیرد و ادامه بدهد. حامد کرزی که چهره‌ی شناخته شده‌ا‌ی نبود به صحنه آمده و برهان‌الدین ربانی، رییس دولت مجاهدین، با مداخله‌ی جامعه ‌جهانی، کرسی ریاست جمهوری را به کرزی سپرد. پس از مدتی، انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت و حامد کرزی با کسب ۵۵٫۴ درصد آراء به‌عنوان رییس‌جمهور منتخب افغانستان انتخاب شد.

    با این حال، کارشناسان و آگاهان امور تاریخ و سیاست، دوره‌ی کرزی را دوره‌ی «غفلت» می‌خوانند و او را به استفاده نکردن از فرصت‌ها و امکانات موجود در کشور برای پایان بخشیدن به دولت‌داری قبیله‌ای متهم می‌کنند. به باور منتقدان، آقای کرزی می‌توانست سنگ تهداب سیاست‌مداری مدرن و قانون‌مند را در کشور بگذارد. همگی از ذهنیت سیاست سنتی او آگاه بودند و در همان دوره بود که طالبان مجدداً حمله‌های‌شان از سر گرفتند و برخی مناطق کشور را ناامن ساختند. با آن‌که؛ حتا همان  حکومت موقت موجه هم دردی را درمان نکرد؛ ولی توانست برای مدتی روی زخم را از چشم صاحب زخم بپوشاند.

    آن چه ذکر شد، دلایلی هستند که کشور را برای این نوع حکومت آماده ساخته ا‌ست، اما در وضعیت کنونی کشور، هیچ جای بحث برای پذیرفتن و یا رد این درخواست از سوی طالبان نداریم. یکی از دلایل منطقی و مستند این است که در قانون اساسی کشور، چیزی به نام حکومت موقت وجود ندارد.

    و از سوی دیگر برای آگاهان امور سیاسی واضح و آشکار است که حتا اگر با مداخله‌ی جامعه‌ی جهانی هم باشد؛ در ماده ۶۷ قانون اساسی افغانستان آمده ‌است که حکومت موقت، تنها در شرایطی قابل اجرا است که رییس‌جمهور برحال، استعفا بدهد و یا  در شرایطی خاص؛ عزل شود، وفات کند و یا به بیماری صعب‌العلاجی دچار گردد که برای اجرای وظیفه‌اش مانع شود.

    روی‌ هم رفته، با تجربه‌ی چهل سال جنگ باید پی برده ‌باشیم که خواست‌های طالبان همیشه در حال نوسان است. چهار دهه رنج و خشونت بر ذهن تاریک این گروه، نه‌تنها هیچ تغییری را به‌میان نیاورده که هنوز بدتر از قبل و عقده‌ای‌تر نیز شده‌اند. بازگشت طالبان و سهیم ساختن آن‌ها در قدرت سیاسی کشور، بی‌تردید، جدی‌ترین آسیب را بر زنان وارد خواهند کرد.

    با این ‌که زنان افغانستان در حکومت‌های قبلی و فعلی، با چالش‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بسیاری روبه‌رو بوده‌اند؛ اما هویداست که زنان، به آن‌چه که حق مشروع‌شان در قانون آمده ‌است، به‌طور حتم در قدرت افغانستان دخیل نبوده‌اند.

    اکنون اما با توجه به آمار رسمی، بیش از ۳۰درصد اعضای پارلمان را زنان تشکیل می‌دهند. در نهاد‌های نظامی دو زن به حیث معین کار می‌کنند؛ همچنان در بخش قضا یک زن عضویت دادگاه عالی را دارد. همین‌گونه، در اداره‌های دولتی و کابینه، زنان حضور دارند. با این  وضع، حد اقل این امیدواری وجود دارد که زنان، به آینده چشم‌انداز بهتری داشته باشند.

    اگر زنان حمایت نشوند و از چرخه‌ی‌ اقتصادی و سیاسی بیرون انداخته شوند، سرنوشت خانواده‌هایی که مردان‌شان را در جنگ‌ها از دست داده‌اند چه خواهد شد؟ خانواده‌هایی که نان‌آورشان زنان توان‌مندی است که در بیرون از خانه کار می‌کنند. امروز زنان، نشان داده‌اند که نقشی اثرگذار بر کار در  اداراه‌های دولتی و نهاد‌های غیرحکومتی دارند، در دو مجلس شورای ملی، زنان هم‌طراز مردان کار می‌کنند. اگر به خواست طالبان لبیک گفته ‌شود، نخستین اقدام آن‌ها، همانا برگرداندن زنان به گذشته ‌است. این نه‌تنها برای زنان، حتا برای جامعه‌ی جهانی و داعیان نظام جمهوریت در افغانستان یک شکست بزرگ و مایه سر افگندگی خواهد بود.

    پذیریش این مسأله برای زنان سخت است، گروهی که برادر و پدر و خواهرشان را سلاخی کرده است و پس از دو دهه جنگ، زنان را ناگزیر خواهند کرد که تمام دستاوردهای‌شان را دو دستی به آنان تقدیم کنند.

    با این حال، در شرایط کنونی، زنان باید یک‌دست شوند و این‌بار نه به‌شکل نمادین؛ بلکه مانند یک موج در برابر مطالبات خودخواهانه‌ی گروه طالبان بایستند. جریان گفت‌وگوهای دوحه را موبه‌مو دنبال کنند و نگذارند حقی از آن‌‎ها پایمال شود. زنان سرزمین ما، خشونت‌های زیادی را محتمل شده‌اند؛ از خشونت‌های فرهنگی – اجتماعی گرفته تا انواع خشونت طبقاتی، نژادی، اقتصادی سِنی و حتا خشونت‌های جغرافیایی. از بعد دیگر؛ زنان این سرزمین، این‌همه قربانی‌ها را داده‌اند تا به این‌جا رسیده‌اند؛ پس نیاز به همبستگی زنان، بیش از هر زمان دیگری محسوس است.

    با کمک‌های نهادهای مدافع حقوق زن و مبارزه‌های خسته‌گی ناپذیر، زنان توانستند با جلب توجه و حمایت جهانی روبه‌رو شوند. اثر این تلاش‌ها در دوران ریاست جمهوری آقای غنی، وضعیت برابر زنان در قانون اساسی افغانستان و ایجاد تبعیض مثبت در شماری از بخش‌ها به چشم دیده می‌شود. برای زنان رنج دیده افغانستان، همین مقدار هم امید وار کننده است. در حالی که  در طی دو دهه قبل همین زنان زیر سلطه‌ طالبان، زن بودن‌شان را فراموش کرده‌ بودند و تقریباً هیچ بهانه‌ای برای رها شدن از بند خانه‌نشینی نداشتند. هیچ کسی در مورد حق تحصیل، حق کار و حق سلامتی زنان نمی‌‌پرسید.

    حال اگر حکومت موقت روی کار بیاید آیا طالبان می‌پذیرند که مانند این سال‌ها زنان بیشتر از ۳۰درصد کرسی‌های پارلمان را اشغال کنند؟ آیا ممکن خواهد بود که ۴۰ درصد دانش‌جویان دانشگاه‌ها را دختران تشکیل دهند؟ آیا بنای مراکز آموزشی بیشتری گذاشته خواهند شد؟ آیا زنان دورمانده از تحصیل، آموزش، حرفه و سواد، همانند امروز به این حق طبیعی‌شان خواهند رسید؟

    حقیقت این است که در حکومت موقت، دیگر به روند ظرفیت‌سازی و توان‌مندی زنان بهایی داده نخواهد شد. حکومتی که یک طرف دولت است و یک طرف قاتل هزاران هموطن ما؛ قاتلانی که با درخواست حکومت موقت، می‌خواهند در همه امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تسلط پیدا کنند.

    از بُعد صحی با آن چه که شفاخانه‌ها آمار می‌دهند، تعداد مرگ‌ومیر مادران در سال‌های اخیر کاهش یافته و عمر میانگین زنان نیز از ۵۲ سال به ۶۲ سال افزایش یافته است. این پیشرفت زنان در عرصه‌های مختلف با تشکیل حکومت موقت و شامل شدن طالبان در دولت سیر نزولی را خواهد پیمود و زنان شاهد وضعیت کنونی نخواهند بود.

    با این همه، حکومتی(حکومت موقت) که برای زنان ارزش و ارجحیت قایل نباشد و صلح نمادین را به قیمت نیمی از جمعیت کشور بپذیرد؛ صادقانه و پایدار خواهد بود؟ این مشخص است که اگر طالبان بیایند، به اراده خودشان ارجحیت می‌دهند نه به اراده قانون.

    بنابراین، قابل تأمل است که هنوز هم این گروه از اعمال قدرت به گونه‌‌ی مطلق و فراقانونی لذت می‌برند و با وجود این که در جامعه‌ توسعه نیافته اراده‌ افراد، خود قانون است و روی همین مسأله این اراده نه قابل بازخواست است و نه هم قابل کنترل. هنگامی که قدرت سیاسی مطلق می‌شود، چالش بزرگی سر راه توسعه و انکشاف اجتماعی قرار می‌گیرد که راه‌های بازخواست از سوی مراجع نظارتی مسدود می‌شوند و صاحب قدرت را از دایره‌ حکومت و قانون خارج می‌کند.

    این جاست که مردم، درب انتقاد را بسته و باب تملق را باز می‌کنند و نواقص، عیب‌ها و کاستی‎‌ها از عموم پنهان می‌شوند. اگر مردان نتوانند، زنان با خون خود اجازه نخواهد داد تا هیولای مرگ  در  لباس  وحشتناک « حکومت موقت»، بر سرنوشت شان تکیه بزند.

    صبح کابل