دسته: مصاحبه و گزارش

  • قانون اساسی افغانستان منشأ چالش های کلان!

    قانون اساسی افغانستان منشأ چالش های کلان!

    در علم حقوق، قانون اساسی را پیوسته مادر قانون‌ها گفته‌اند؛ زیرا دیگر قانون‌ها نیز تنها در روشنی دستورهای این قانون، نوشته می‌شوند و به اجرا در می‌آیند. قانون اساسی، قراردادی است که به اساس آن رابطه‌ی شهروندان و دولت شکل می‌گیرد؛ چیزی که به ساختار و نهادهایی بدل می‌شود که جامعه و روابط اجتماعی و روابط میان‌قدرت را سامان می‌دهد.
    در قانون اساسی، نوعیت رابطه میان شهروندان و دولت مشخص می‌شود؛ این‌که شهروندان و دولت در خط عمودی استند یا افقی؛ این‌که شهروندان نیز جزوی از قدرت استند یا زیر چکمه‌ی قدرت. از سویی، همه زاویه‌های زندگی شهروندان جغرافیایی که قانون برای آن نوشته می‌شود، در زمان نوشتن قانون باید مد نگر باشد. برای این‌که هیچ قانون دیگری نمی‌تواند در تضاد با قانون اساسی در کشور نوشته و به اجرا در بیاید، در زمان نوشتن قانون اساسی، باید بیشترین توجه را داشت که قانون تا اندازه‌ی ممکن جامع باشد و در روزگار کنونی، باید ویژگی توسعه‌محور و شهروندمحوری آن نیز بیشتر باشد. در این نوشته می‌خواهم به چند چالش مهمی که قانون اساسی افغانستان را از داشتن این ویژگی‌ها بازداشته اشاره کنم.
    چالش نخست قانون اساسی افغانستان در بخش حقوق بشری شهروندان است.
    در قانون اساسی ۱۳۸۲، بیشتر از این‌که جامعه به‌دنبال نوشتن و ایجاد آن باشد، قانون اساسی، زیر اثر غرب و نیاز به نشان ‌دادن حکومت‌داری دموکراتیک نوشته شد؛ در غیر این صورت، جامعه‌ی آن زمان، به‌زودی آماده‌ی نهادسازی و قانون‌گذاری نبود؛ آن‌هم قانون اساسی‌ای که لویه‌جرگه‌ی ۱۳۸۲ روی دست شهروندان گذاشته است.
    در قانون اساسی که مهم‌ترین سند نوشته‌شده‌ی حقوق و آزادی‌های شهروندان است؛ این حقوق و امتیازها در هاله‌ای از ابهام جا گرفته است. در قانون اساسی کنونی، از سویی از حقوق‌بشری شهروندان در روشنایی اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد، حمایت شده؛ از سویی هم شهروندان مکلف به پذیرش تک‌آیینی شده‌اند، به نحوی که شهروندان می‌توانند به آیین مشخصی –اسلام- وارد شوند؛ اما بیرون ‌شدن از آن مساوی با مرگ است.
    در بخشی از مقدمه‌ی قانون اساسی آمده است که؛ این قانون با رعایت منشور ملل متحد و احترام به اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر نوشته شده است؛ اما در ماده‌ی دوم این قانون آمده است که دین دولت جمهوری اسلامی افغانستان، اسلام است.
    این در حالی است که در بخش دیگر مقدمه‌ی قانون آمده است که این قانون برای ایجاد نظام متکی بر اراده‌ی مردم و دموکراسی نوشته شده است.
    دموکراسی با اسلام -که قانون اساسی آن را اصل بی‌برگشت خودش قرار داده- با هیچ منطقی کنار هم قرار نمی‌گیرد؛ زیرا این دو پیوسته همدیگر را رد می‌کند. در دموکراسی و نظام‌های دموکراتیک، اراده‌ی شهروندان است که قدرت را شکل می‌دهد و همین اراده‌ی جمعی رهبری جامعه را در دست دارد؛ یا همان حکومتی از مردم برای مردم. در نظام‌های دینی اما که نظام حقوقی افغانستان نیز دنباله‌ی آن است، اراده‌ی جمعی تا زمانی ارزش دارد که به فرمان‌برداری از قدرت عمومی –دولت- ادامه بدهد.
    در سوی دیگر ماجرا، در دموکراسی، در کنار اراده‌ی جمعی، آزادی‌های فردی نیز اهمیت زیادی دارد و هر فرد به‌تنهایی خود، حق گزینش روش زندگی خودش را دارد؛ حتا اگر در مخالفت با باور جمعی قرار بگیرد؛ اما در نظام‌های دینی، این آزادی به فرد داده نمی‌شود.
    نوعیت نظامی که قانون اساسی معرفی کرده است، خود با هدف فراهم‌آوری حقوق‌بشری شهروندان، در تضاد است؛ زیرا زمانی که نظام سیاسی و حقوقی کشوری، مکلف به رعایت از آیین مذهبی‌ ویژه‌ای می‌شود، بحث رعایت حقوق بشر و آزادی‌های شهروندی دیگر معنای خود را از دست می‌دهد و نظام، به نظام تک‌قطبی و افراطی بدل می‌شود و حقوق‌بشری شهروندان نیز در چارچوب خوانش‌های افراطی‌ای -که به سود قدرت باشد- از همین آیین شکل گرفته و معنا پیدا می‌کند؛ شهروندان آزادی‌هایی را به دست می‌آورند که قدرت به آن‌ها می‌دهد؛ نه آیینی که از آن پیروی می‌کنند.
    از سویی هم آزادی بیان در قانون اساسی ۱۳۸۲ جزو حقوق اساسی شهروندان است که به اساس حکم این قانون، دولت مکلف به پشتیبانی از آن است؛ اما از سویی دیگر، هیچ شهروندی نمی‌تواند، از این حق خود استفاده کند؛ چون همه کنشگری‌های شهروندان به اساس دستورهای شرعی مشخصی داوری می‌شود و در صورت برون ‌زدن از همان چارچوب، تنبیه می‌شوند. این رویکرد قانون اساسی در برابر حقوق‌بشری شهروندان، امنیت اجتماعی و روانی آن‌ها را تهدید و تحدید می‌کند و فرد را در سردرگمی قرار می‌دهد، تا جایی که فرد در بیشتر موردها، نمی‌تواند برآیند آن‌چه را انجام می‌دهد پیش‌بینی کند. این وضعیت در کنار کاهش امنیت روانی شهروندان، زمینه‌های فرار از قانون را نیز به میان می‌آورد.
    قانون اساسی در پارادوکس حقوق و آزادی‌های شهروندی، زمینه‌ای را در کشور فراهم آورده است که در آن‌ هم صدها مدرسه‌ی دینی که افراطیت را ترویج می‌کند، ایجاد شده است و هم کارگاهی که مدل پوشاک و یا زیبایی بیرون می‌دهد. در کنار عامل‌های بومی، بیشتر چالش‌هایی که این روزها در افغانستان تجربه می‌کنیم؛ بلند رفتن گراف جرایم جنایی، گسترش ناامنی و افزایش گروه‌ها و گروهک‌های تروریستی، میزان پایین تحرک اجتماعی و زندگی نوددرصدی زیر خط فقر و… همه اثر پذیرفته از نوعیت ساختار حقوقی-سیاسی رهبری کننده‌ی جامعه –قانون اساسی- است.
    قانون اساسی افغانستان به‌عنوان قرارداد اجتماعی میان شهروندان و دولت، نتوانسته رابطه‌ی افقی را ایجاد کند، هرچند در جای‌جای آن، این ادعا را دارد؛ اما درنهایت قدرت به شکل سازمان‌یافته‌ی آن به دولت و به‌ویژه به قوه‌ی اجراییه تعلق گرفته است تا شهروندان. ویژگی قانون اساسی پیش‌رو و توسعه‌محور این است که رابطه‌ی قدرت عمومی –دولت- و شهروندان را به‌گونه‌ای هماهنگ کند که شهروندان خود را شریک قدرت و حتا خود قدرت بیابند نه در برابر قدرت.
    قانون اساسی کنونی به دلیل این ویژگی‌اش، نه‌تنها نتوانسته است، فاصله میان دولت و شهروندان را کم کند؛ بلکه این فاصله را بیشتر نیز کرده است.
    در کنار تعریف رابطه‌ی شهروندان و دولت؛ قانون اساسی رابطه میان قوه‌های اساسی دولت را نیز روشن می‌کند؛ چیزی که پس از نوعیت رابطه‌ی شهروندان و دولت، نوعیت نظام را مشخص می‌کند؛ جایی که قانون اساسی بازهم چالش‌زا می‌شود.
    در قانون اساسی ۱۳۸۲، تفکیک قوای سه‌گانه –قوه‌ی اجراییه، قوه‌ی مقننه و قوه‌ی قضاییه- به شکلی اتفاق افتاده که قدرت بیشتر در قوه‌ی اجراییه متمرکز شده است.
    در ماده‌ی ۱۱۷ قانون اساسی آمده است: «ستره‌محکمه مرکب از نه عضو که از سوی رییس‌جمهور با تأیید ولسی‌جرگه … تعیین می‌گردند.» از سویی هم تنها رییس‌جمهور –رییس قوه‌ی اجراییه- است که رییس ستره‌محکمه –رییس قوه‌ی قضاییه- را تعیین می‌کند. به اساس این ماده‌ی قانون اساسی، قوه‌ی قضاییه، زیر اثر دو قوه‌ی دیگر شکل می‌گیرد؛ چیزی که استقلال قوه‌ی قضاییه را از میان برده است.
    زمانی که قوه‌ی اجراییه و قوه‌ی مقننه می‌تواند، رییس و اعضای دادگاه عالی را تعیین کنند، زمینه‌ی نفوذ این دو قوا و شکل‌گیری فساد به‌خودی‌خود در قوه‌ی قضاییه مهیا می‌شود؛ فساد در دستگاه عدلی و قضایی کشور و نارضایتی شهروندان از این نهادها تا اندازه‌ی زیادی نیز بر می‌گردد، به نداشتن استقلال قوه‌ قضاییه.
    از سوی دیگر، به اساس ماده‌ی ۸۴ قانون اساسی، یک‌سوم اعضای مجلس سنا نیز از سوی رییس‌جمهور تعیین می‌شود؛ چیزی که زمینه‌ی نفوذ قوه‌ی اجراییه را در قوه‌ی مقننه به همراه دارد. از سویی هم برگزار نشدن انتخابات شوراهای ولسوالی‌ باعث شده است که به‌جای آن‌ها نیز، رییس‌جمهور افراد دیگری را بیرون از صلاحیتی که قانون اساسی برایش داده، به مجلس سنا بفرستد.
    زمانی که توزیع قدرت میان سه قوا تفاوت زیادی داشته باشد، باعث تمرکزگرایی قدرت می‌شود؛ تمرکزگرایی به استبداد می‌انجامد و زمانی که استبداد در درون ساختار دولتی نهادینه شد، فساد را نیز به همراه دارد؛ سرآمدی افغانستان در میان فاسدترین کشورهای جهان، برآیند همین وضعیتی است که در کشور جریان دارد.
    با این‌همه، با گذشت ۱۷ سال از تدوین و تنفیذ قانون اساسی افغانستان، این قانون در بیشتر بخش‌های اساسی آن جنبه‌ی تطبیقی نیافته است.
    حکومت‌هایی که در سه دور اخیر در افغانستان شکل گرفتند، برخلاف دستور قانون اساسی که باید از راه انتخابات آزاد، عمومی، سری و شفاف باشد، برآیند یک توافق سیاسی بوده است. درنتیجه‌ی این توافق‌ها، قوه‌ی اجراییه به نام حکومت وحدت ملی درآمد؛ دولت انگشت ششم درآورد و ریاست اجراییه زاده شد.
    حالا چالش بزرگ‌تر این‌جا است که قانون اساسی ۱۳۸۲ برخلاف ادعایش، بر اساس نیازهای، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی افغانستان شکل نگرفت. این‌که قانون اساسی نتوانسته است، جنبه‌ی تطبیقی پیدا کند، به این معنا است که جامعه آماده‌ی پذیرش این قانون نبوده است و با وجود ادعا بر بهتر بودن قانون اساسی افغانستان در سطح منطقه، این قانون نتوانسته است، در راستای پشتیبانی و فراهم‌آوری حقوق‌بشری شهروندان، سودمند واقع شود.
    از سویی هم این قانون اساسی، هیچ‌گاه از سوی ساختارهای قدرت –رسمی و غیررسمی- پذیرفته نشده است؛ زیرا زمانی که دولت به اساس قانون اساسی شکل نگیرد، قانون اساسی دیگر معنای خودش را از دست می‌دهد. در چنین حالتی، قانون اساسی، تنها سندی در دست قوه‌ی اجراییه می‌شود که به میل خود، با آن بر شهروندان فرمان می‌راند؛ این‌که به اساس بررسی نهادهای رسمی و غیررسمی، ریاست‌جمهوری با نقض ۴۲درصدی قانون اساسی، سکونشین است، این حقیقت را بیشتر آشکار می‌کند.

    صبح کابل

  • ترامپ و تلاش برای شعله ورتر کردن جنگ های بی پایان امریکا

    ترامپ و تلاش برای شعله ورتر کردن جنگ های بی پایان امریکا

     دهها سال است جهان از جنگ‌های بی‌پایانی که آمریکایی‌ها در گوشه و کنار جهان بویژه در خاورمیانه براه انداخته‌اند، رنج می‌برد؛ جنگ‌هایی که برخی از آنها به بهانه حمله به برج‌های مرکز تجارت جهانی نیویورک در سال ۲۰۰۱ آغاز شد، اتشی که ترامپ درصدد است آن را شعله ورتر کند.

    به گزارش ایرنا، در چنین شرایطی دونالد ترامپ در کنار دیگر وعده‌های عوام‌پسندانه اش در سال ۲۰۱۶، با موج سواری بر جنگ های بی پایان و وعده پایان دادن به آن، پا به عرصه انتخابات گذاشت و حالا که شمارش معکوس برای خروج او از کاخ سفید در حدود دو هفته آینده آغاز شده، نه تنها آتش هیچ یک از این جنگ ها خاموش نشده، که بر شعله آن در طور چهار سال ریاست مستاجر مونارنجی کاخ سفید به شدت دمیده شده است.

    نزدیک به ۲۰ سال از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر به پنتاگون و برج‌های دوقلوی نیویورک و جان باختن هزاران شهروند بی‌گناه می‌گذرد. گرچه گروه تروریستی القاعده مسئولیت این حملات را بر عهده گرفت، با این حال زوایای پنهان بسیاری از این حوادث روشن نشده و تئوری های توطئه بسیاری فکر و ذهن محققان و پژوهشگران را به خود مشغول ساخته است. با این وجود و پیش از آنکه دادگاه رسیدگی به اتهامات مرتکبین جنایات فوق برگزار شده و مجازات عاملان آن قطعیت یابد،  آمریکا و متحدانش به بهانه مبارزه با تروریسم و نابودی سلاح‌های کشتار جمعی نخست به افغانستان و سپس به عراق لشکرکشی کردند.  

    جنگ افغانستان

    فروریختن برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در قلب نیویورک در سال ۲۰۰۱ ، حملاتی که بعدها گفته شد شبکه تروریستی القاعده مسئولیت آن را برعهده گرفته اما همچنان یکی از مرموز ترین پرونده های جهان باقی مانده است، دستاویزی برای دولت وقت واشنگتن به ریاست جورج بوش پسر بود تا به بهانه سرکوب حکومت طالبان در ۷ اکتبر سال ۲۰۰۱ به افغانستان لشکرکشی کند. اگرچه حکومت طالبان در مدت کوتاهی بعد از این حمله سقوط کرد(۱۷ دسامبر ۲۰۰۱ و ۷۰ روز بعد از حمله آمریکا) و بقایای آن همچنان باقی است، اما هدف واشنگتن از این حمله چیزی دیگری بود؛ آغاز یک جنگ بی پایان دیگر که تا امروز هم ادامه دارد و نیروهای آمریکایی هنوز اشغال نظامی افغانستان را پایان نداده اند.

    وقوع حملات تروریستی مکرر در شهرهای مختلف افغانستان و ریخته شدن انسان های بی گناه، سندی روشن برای ادامه جنگ بی پایانی است که مقامات کاخ سفید آن را نزدیک به ۲۰ سال پیش شروع کردند.

    دونالد ترامپ نامزد جمهوری‌خواهان آمریکا در انتخابات ۲۰۱۶ بی اشاره به خسارات وارد شده بر کشورهای منطقه و کشته شدن صدها هزار شهروند بی‌گناه، در تبلیغات انتخاباتی بر جان باختن حدود هفت هزار سرباز متجاوز آمریکایی (نزدیک به ۲ هزار و ۵۰۰ کشته در جبهه افغانستان و بیش از ۴ هزار و ۵۰۰ کشته در کارزار عراق)  و از بین رفتن تریلیون ها دلار مالیات‌دهندگان آمریکایی در منطقه خاورمیانه تأکید می‌کرد. دانشگاه بوستون اوائل سال ۲۰۲۰ اعلام کرده که مجموع هزینه های جنگ های عراق و افغانستان ۲ تریلیون دلار بوده است. ترامپ توانست از طریق تقابل با نو محافظه‌کاران، با ژستی صلح دوستانه و در کنار شعار «صلح از راه اقتدار» رأی شهروندان آمریکایی خسته از جنگ‌های بی‌پایان را به چنگ آورد.

    جنگ عراق 

    آمریکا پس از حمله به افغانستان و شکست طالبان، عزم خود را جزم کرد تا کار صدام را نیز یکسره کند.  با وجود ادعاهای مکرر و پر سر و صدای دولت جرج بوش در مورد وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق، پس از تهاجم نیروهای ائتلاف به این کشور و ناکامی آنان در یافتن سلاح های کشتار جمعی، سران آمریکا و انگلیس که با جنجال جهانی این افتضاح تاریخی مواجه شده بودند مدعی شدند که بسیاری از کشورها و حتی کشورهایی که با جنگ مخالف بودند اعتقاد داشتند که رژیم صدام حسین فعالانه در حال ساخت سلاح های کشتار جمعی است؛ سلاح های کشتار جمعی که هرگز وجود آن در عراق تایید نشد و تنها بهانه ای برای لشکرکشی بود.

    دولت جورج بوش پسر در اوایل سال ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد و در مدت کمتر از یک ماه رژیم درمانده صدام سقوط کرد.

    تبعات جالی و مالی ناشی از حمله امریکا به عراق و افغانستان به حدی گسترده است که نمی توان به امار و ارقام رسمی در این زمینه اعتماد کرد. جنگ هایی که ظاهرا بعد از سقوط رژیم های طالبان و صدام تمام شد اما آتش مرگبار بار تا به امروز هم دامن ملت های بیگناه دو کشور را گرفته است. انسان هایی که در جریان سال های متمادی ناامنی و ترور در افغانستان و حضور ویرانگر داعش در عراق جان خود را از دست دادند، باید در فهرست تلفات جنگ های بی پایان آمریکا دیده شود.

    بر اساس ارزیابی های انجام شده، تنها از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ میلادی  بین ۵۰۰ تا بیش از یک میلیون عراقی در نتیجه این تجاوزگری و آثار و پیامدهای آن کشته شدند.
    مطالعات مجله پزشکی «لانست» نشان داده که در طول دوره ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ میلادی بیش از ۶۵۰ هزار عراقی جان خود را از دست دادند و مطالعات مرکز «اوار بی» انگلیس شمار قربانیان عراق را در طول سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ میلادی بیش از یک میلیون نفر اعلام کرد که شمار زیادی از آنها کودک بودند. 

    در مورد تلفات نیروهای آمریکایی در جنگ عراق، آمار رسمی و قابل استنادی اعلام نشده اما روزنامه نیوز ژورنال آنلاین سال ۲۰۱۸ نوشته که ۴۳۳۳ نظامی آمریکایی کشته و ۳۲۳۱۰ نفر که در ارتش آمریکا خدمت می کردند، زخمی شده اند.

    با گذشت سال‌ها و تداوم حضور نظامی آمریکا در عراق و افغانستان، اندک‌اندک واژه جنگ‌های بی‌پایان رواج یافت چرا که اهداف اصلی تهاجم به عراق و افغانستان یعنی برقراری دموکراسی و محو تروریسم نه‌تنها تحقق نیافته بود بلکه امنیت موعود سران آمریکا جای خود را به ناامنی در این دو کشور و جان گرفتن تروریسم داده بود.

    واشنگتن که گویا مبارزه با تروریسم را پوششی برای پیگیری اهداف خود در منطقه خاورمیانه می‌دید با پر و بال دادن به گروه‌های تکفیری از یک سو و گسیل نیروهای نظامی خود از سوی دیگر تلاش کرد تا علاوه بر عراق و افغانستان، بر تحولات سوریه و یمن نیز تأثیر گذارد و با دخالت نظامی مستقیم در این دو کشور منافع راهبردی خود را تأمین کرده و تقابل با کشورهای محور مقاومت را تشدید کند.

    در جنگ های عراق و افغانستان، آمریکا متحدان ناتویی و غیرناتویی خود را نیز وادار به همراهی با خود کرد تا هزینه های گزاف انسانی و سیاسی و اقتصادی این جنگ ها را با آنان شریک شود؛ متحدانی که هرگز به تمایل خود وارد این جنگ های خونین نشدند.

    ظهور گروه ترویستی داعش و آتش مضاعف به جان منطقه و جهان

    پس از اضمحلال القاعده در عراق، از سال ۲۰۱۳ داعش با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم مالی- تسلیحاتی آمریکا و برخی هم‌پیمانان آن در منطقه خاورمیانه شکل گرفت و در سوریه، عراق ، افغانستان، ترکیه، پاکستان و حتی فراتر از مرزهای خاورمیانه کشتارهای فراوانی به راه انداخت و هزینه‌های جانی و مالی فراوانی بر دولت‌ها و ملت‌های منطقه تحمیل کرد. اگرچه به واسطه مبارزه مؤثر ایران و همکاری با نیروهای دولت‌های عراق و سوریه و برخی کشورهای هم پیمان، قلمرو داعش از بین رفت، اما پسمانده های این گروه تروریستی همچنان تهدیدی برای ملت‌های منطقه و جهان به شمار می‌رود.

    علاوه بر تلفات جانی فراوان و آسیب به اماکن فرهنگی – تاریخی و غارت عتیقه‌جات، به گفته حیدر العبادی نخست‌وزیر وقت عراق فعالیت‌های داعش تا سال ۲۰۱۷ بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار خسارت مالی به اقتصاد آن کشور وارد کرده است.

    در سال های اخیر دامنه حملات تروریستی داعش حتی به قلب اروپا هم رسید و فتنه ای که آمریکایی ها فتیله آن را روشن کردند، روزهای سیاهی را حتی برای بسیاری از نیروهای آمریکایی در منطقه و کشورهای هم پیمان آن در گوشه و کنار جهان رقم زد.

    جنگ یمن

    در یمن نیز که از سال ۲۰۱۵ درگیر جنگ داخلی میان دولت مستعفی منصور هادی و دولت مستقر و نیروهای انصار الله است، آمریکا و برخی هم پیمانان غربی اش با حمایت از ائتلاف عربی تحت ریاست عربستان سعودی در این مناقشه نظامی مداخله کرده است.

    ارمغان این جنگ جز ۲۳۳ هزار کشته و میلیاردها دلار خسارت و خطر دائمی قحطی، گرسنگی و سوءتغذیه چیز دیگری برای مردم این کشور نبوده است. در اوت ۲۰۱۹ سازمان ملل، آمریکا را در کنار انگلیس و فرانسه متهم کرد که با حمایت از ائتلاف عربی در جنایات جنگی و قحطی مردم دست دارند.

    با وجود گزارش صریح سازمان ملل مبنی بر دست داشتن دولت واشنگتن در جنایات جنگی، کشتار زنان و کودکان و قحطی یمن، شعله های این جنگ نابرابر با جرقه های مرگبار ناشی از دلارها و تسلیحات آمریکایی-غربی هنوز هم ادامه دارد.

    شراکت در جنایات جنگی رژیم صهیونیستی

    واشنگتن با پیوند ویژه و راهبردی با تل‌آویو و حمایت تمام‌عیار از این رژیم در جنگ‌هایی که صهیونیست‌ها علیه مردم فلسطین و کشورهای منطقه به راه انداخت، سهیم بوده است.

    رژیم صهیونیستی از سال ۱۹۴۸ که در جنگی خونین با فلسطینیان اعلام وجود کرد تاکنون و هر چند سال یکبار با مصر، سوریه، لبنان و اردن درگیر جنگ‌های مستقیم بوده و با بسیاری دیگر از کشورهای منطقه خاورمیانه و فراتر از آن خصومت داشته و علیه آنها دست به عملیات تروریستی، خرابکاری و جاسوسی زده است.

    بنا بر آمار کنگره آمریکا، واشنگتن در ۷۴ سال گذشته بیش از ۱۴۶ میلیارد دلار به تل‌آویو کمک کرده که ۱۱۱ میلیارد دلار آن کمک‌های نظامی بوده است.

    ترامپ سوار بر موج ضد جنگ

    در چنین شرایطی دونالد ترامپ در کنار دیگر وعده‌های عوام‌پسندانه با وعده پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان پا به عرضه انتخابات گذاشت. نامزد جمهوری‌خواهان بی اشاره به خسارات وارد شده بر کشورهای منطقه و کشته شدن صدها هزار شهروند بی‌گناه، در تبلیغات انتخاباتی سال ۲۰۱۶ بر جان باختن حدود هفت هزار سرباز متجاوز آمریکایی (نزیدک به ۲ هزار و ۵۰۰ کشته در جبهه افغانستان و بیش از ۴ هزار و ۵۰۰ کشته در کارزار عراق)  و از بین رفتن تریلیون ها دلار مالیات‌دهندگان آمریکایی در منطقه خاورمیانه تأکید می‌کرد. (دانشگاه بوستون اوائل سال ۲۰۲۰ اعلام کرده که مجموع هزینه های جنگ های عراق و افغانستان ۲ تریلیون دلار بوده است.) ترامپ توانست از طریق تقابل با نو محافظه‌کاران، با ژستی صلح دوستانه و در کنار شعار «صلح از راه اقتدار» رأی شهروندان آمریکایی خسته از جنگ‌های بی‌پایان را به چنگ آورد.

    تاجر پیشین و رئیس‌جمهوری تازه آمریکا از یک سو با تأکید بر افزایش تولید محصولات نظامی و صادرات آنها و از سوی دیگر با شناخت تأثیر سوء روانی تلفات نیروهای آمریکایی و تصاویر ورود تابوت سربازان جان باخته، شروع به کاهش نیروهای این کشور از منطقه خاورمیانه کرد. در ادامه روند کاهش نیروهای آمریکایی و بر اساس آخرین تصمیم‌گیری‌ها قرار است تا ۲۵ دی امسال نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان به ۲ هزار و ۵۰۰ تن و نیروهای آمریکایی مستقر در عراق نیز به ۲ هزار و ۵۰۰ تن کاهش یابند.

    تحلیلگران به این اقدام ترامپ همچون تصمیم‌های دیگر سران آمریکا به دیده شک و تردید نگریستند به خصوص که وی در نخستین سال زمامداری با نقض ژست به ظاهر صلح دوستانه خود نه‌تنها چندین برابر دوران باراک اوباما دست به کشتار غیرنظامیان در خاورمیانه زد بلکه با حملات چندباره به سوریه ده‌ها تن را به خاک و خون کشید و علاوه بر اشغال برخی از مناطق آن، چاه‌های نفتی این کشور را غصب کرده و نفت آنان را به سرقت می‌برد. داگ بندو (Doug Bandow) دستیار ویژه رونالد ریگان رئیس جمهوری پیشین آمریکا و پژوهشگر موسسه آمریکایی کاتو (CATO) عملکرد دولت ترامپ در سوریه را مورد توجه قرار داد و با اشاره به مداخله نظامی آمریکا در سوریه نوشت: امروزه نیروهای آمریکایی تنها بر اساس فرمان های غیرقانونی رئیس جمهوری، بخش زیادی از شمال سوریه را اشغال کرده، میدان های نفتی شرق این کشور را تصرف کرده و جاده ها و از جمله راه بغداد را قطع کرده اند.  

    پایان جنگ، تداوم تخاصم

    این بدبینی‌ها به صداقت رئیس‌جمهوری راست‌گرای آمریکا زمانی شدت گرفت که سال گذشته با مجوز و تائید وی سردار سلیمانی که با بسیج نیروهای مردمی عراقی و سوری سهم به سزایی در شکست گروه تروریستی داعش ایفا کرده و مهمان دولت عراق بود به همراه یارانش به شهادت رساند و مشخص سازد که هدف دولت آمریکا از پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان به منزله قطع خصومت با جمهوری اسلامی و فشار حداکثری بر آن نیست.

    این اقدام تروریستی که با محکومیت و واکنش منفی جهانی روبرو شد نه‌تنها چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای در پیگیری سیاست پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان به شمار می‌رفت بلکه به زعم ادوارد وونگ مقاله‌نویس روزنامه نیویورک‌تایمز نزدیک بود که علاوه بر عراق و افغانستان جبهه دیگری را علیه ایران گشوده و جنگ بی‌پایان دیگری را شعله‌ور سازد! فراتر از این، حتی ۵۲ درصد از آمریکائی‌های پاسخ‌دهنده به نظرسنجی مشترک روزنامه یو اس ای تودی و موسسه افکارسنجی ایپسوس بیان کردند که ترور سردار سلیمانی موجب ناامنی بیشتر آمریکا خواهد شد.

    ایرنا

  • صلح یا تسلیم شدن؟

    صلح یا تسلیم شدن؟

    پس از نزدیک به سه‌ ماه گفت‌وگو میان هیئت دولت افغانستان و هیئت گروه طالبان در قطر، شماری از عضوهای هیئت گفت‌وگو کننده‌ی افغانستان به این نتیجه رسیده‌اند که گروه طالبان به هیچ‌وجه آماده‌ی پذیرش دست‌آوردهای دو دهه‌ی گذشته؛ مثل آزادی‌های مدنی-سیاسی شهروندان نیست.
    فوزیه کوفی، عضو هیئت گفت‌وگو کننده‌ی دولت افغانستان که روز جمعه (۱۲ جدی) در نشستی زیر نام «چشم‌انداز صلح» در کابل حرف می‌زد، گفت که در گفت‌وگو با گروه طالبان در سه ماه گذشته، به این باور رسیده است که این گروه به کثرت‌گرایی، تنوع قومی، اجتماعی، سیاسی و آزادی بیان باور ندارد و این مفهوم‌ها و ارزش‌ها برایشان قابل درک نیست.
    گفته‌های خانم کوفی در حالی بیان می‌شود که شمار زیادی از شهروندان از این پیش نیز به این باور رسیده بودند که گروه طالبان، گروهی نیست که دنبال صلح با شهروندان افغانستان باشد؛ بلکه گروه نظامی‌ به‌دنبال قدرت است؛ گروهی که برای رسیدن به قدرت می‌جنگد و اگر پای میز صلح هم می‌نشیند، هدفش برای رسیدن به امتیازهایی است که در میدان جنگ نمی‌تواند آن را به دست بیاورد.
    گروه طالبان اگر خواهان صلح با دولت و شهروندان افغانستان باشد، در حینی که پای گفت‌وگو با هیئت دولت افغانستان نشسته است، حمله‌های تروریستی‌اش بر شهروندان را افزایش نمی‌دهد.
    این گروه به بهانه‌ی صلح، دولت افغانستان را در دفاع فعال نگه‌داشته و خود به افزایش حمله‌های سازمان‌دهی شده و ترورهای هدفمندشان در شهرها و روستاهای کشور ادامه می‌دهد.
    از سوی دیگر، زمانی که عضوی از هیئت گفت‌وگو کننده، به این باور رسیده است که گروه طالبان آماده‌ی پذیرش «افغانستان پس از ۲۰۰۱» نیست و به آزادی‌های انسانی ارزش نمی‌گذارد، به این معنا است که صلح با طالبان به معنای گذشتن از این ارزش‌ها است؛ زیرا طالبان از خواست‌‌های انحصارطلبانه‌شان دست برنمی‌دارند و با پوشش اسلام می‌خواهند به این هدف برسند؛ با این تفاوت که دین را نیز به سود سیاسی گروه خود تفسیر می‌کند.
    همین‌گونه، عبدالحفیظ منصور، عضو دیگر هیئت گفت‌وگو کننده‌ی دولت افغانستان، گفته است: «از دید من طالبان یک حرکت دینی نیستند، فقط تظاهر به دین می‌کنند؛ شوق حکمروایی دارند؛ ولی برنامه برای حکومت‌داری ندارند.»
    این برداشت آقای منصور در کنار شناختی از که گروه طالبان دارد، بیشتر در جریان سه ماه گفت‌وگو با هیئت این گروه در قطر به دست آمده است.
    این نشان می‌دهد که گروه طالبان، به هر شکل ممکن می‌خواهد با روپوش دین، قدرت را در افغانستان به دست بیاورد. این‌که آقای منصور مدعی می‌شود که گروه طالبان در کنار خواستن قدرت، برنامه‌ای برای حکومت‌داری ندارد، روشن‌تر از نور خورشید است؛ زیرا در زمان حاکمیت پنج‌ساله‌ی این گروه در افغانستان، این موضوع برای بیشتر شهروندان افغانستان آشکار بود.
    بزرگ‌ترین برنامه‌ی حکومت‌داری طالبان، پرورش تروریزم و پناه دادن به گروه‌های تروریستی‌ای مثل القاعده بود که درنهایت پای امریکا را به این‌جا کشاند.
    آقای منصور مدعی است که طالبان نه‌تنها که تغییر نکرده، بلکه مغرورتر از گذشته شده‌اند. ناگفته نباید ماند که این غرور طالبان زاده‌ی امتیازدهی‌های یک‌سویه‌ی دولت افغانستان و امریکا است، تا این‌که دلیل درون‌گروهی و یا هر دلیل دیگری داشته باشد.
    دولت افغانستان در زمان حاکمیت حامد کرزی، جای این‌که به نابودی گروه طالبان تلاش کند، آن‌ها را برادران ناراضی‌اش خواند و از سویی هم بارها مانع استفاده از سلاح سنگین در حمله بر گروه طالبان شده و مانع انجام حمله‌های هوایی بر پایگاه‌های این گروه در افغانستان شد؛ چیزی که باعث تقویت روحیه‌ی جنگی و قدرت‌خواهی گروه طالبان شد.
    گروه طالبان در زمان حاکمیت کرزی، به‌ویژه در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش، ضعیف‌تر از آن بود که بتواند یک سال دیگر را در افغانستان دوام بیاورد؛ اما دولت افغانستان و همکار استراتژیک اش –امریکا- هیچ‌کدام در تلاش نابودی گروه طالبان نشدند.
    امریکا برای این تلاش زیادی به نابودی گروه طالبان نکرد؛ چون می‌خواست بهانه‌ی ماندن در افغانستان را از دست ندهد؛ چیزی که برای آن میلیاردها دالر هزینه کرده است.
    دولت افغانستان اما به دلیل انفعال سیاسی و نداشتن برنامه‌های توسعه‌ای و آینده‌محور نیز، در کام راهبرد امریکا با طالبان فرو رفت؛ اما در این میان، این حقوق بشری شهروندان بود که پیوسته پامال شد؛ هم از سوی گروه طالبان و هم به گونه‌ی غیرمستقیم از سوی دولت افغانستان و امریکا.
    اشتباهی را که کرزی انجام داد، در حکومت آقای غنی نیز تکرار می‌شود؛ درآمدن به حالت دفاع فعال در برابر گروهی که حتا به نوزادان و مادران در حال زاییدن شلیک می‌کند؛ تا حمله برپاسگاه‌های امنیتی، خود بدترین امتیاز جنگی است که دولت به طالبان داده است.
    همین‌گونه آقای منصور گفته است که؛ گروه طالبان آن‌هایی را که در کابل زندگی می‌کنند را نوکر امریکا می‌داند؛ از دید طالبان همه‌ی آن‌ها یک‌سان مقصر هستند؛ زنان و بچه‌هایی که درس می‌خوانند، همه مجرم هستند.
    زمانی که گروه طالبان دید این‌چنینی به زندگی و به حقوق بشر دارند، به‌سختی می‌توان از در منطق با این گروه پیش آمد؛ زیرا تنها منطقی که گروه طالبان می‌شناسد، جنگ و درنهایت خشونت است.
    همین‌گونه محمدامین احمدی، عضو دیگر هیئت گفت‌وگو‌کننده‌ی دولت افغانستان می‌گوید که آماده نبودن دو طرف گفت‌وگو برای برقراری صلح با عدالت، از مهم‌ترین موانع توافق صلح میان دولت افغانستان و طالبان است. «نظامی که طالبان می‌خواهند، متفاوت‌تر از نظامی است که دولت روی آن توافق دارد.»
    حرف آقای احمدی روشن می‌کند که طالبان صلحی که در آن عدالت تأمین شود را نمی‌خواهد. از سویی هم هرچند آقای احمدی روشن نمی‌کند که نظامی که طالبان می‌خواهد کدام است و نظامی که دولت افغانستان؛ اما این روشن است که طالبان دنبال امارت اسلامی خود هستند؛ حالا مهم نیست که زیر چه نامی؛ اما ماهیت نظامی را که طالبان می‌خواهند، نمونه‌ی آن را افغانستان از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰ تجربه کرده است.
    با توجه به گفته‌های این سه عضو هیئت گفت‌وگو کننده‌ی دولت افغانستان و شناختی که از گروه طالبان و فلسفه‌ی ایجادی آن وجود دارد، به‌سادگی می‌تواند به این نتیجه رسید که این گروه، به هیچ رو دنبال برقراری صلح و یا نظامی نیست که در آن حقوق بشری شهروندان؛ مانند حق آزادی بیان، حق آموزش‌وپرورش –به‌ویژه زنان-، حق کار –به‌ویژه زنان- تأمین شود.
    طالبان دنبال ایجاد نظامی هستند که در آن، بتوانند به‌راحتی خوی سلطه‌گری و قدرت خواهی خود را ارضا کنند و از سویی هم خطری برای نابودی نظام موردنظرشان نیز وجود نداشته؛ از این روز در نظامی که طالبان می‌خواهند و یا نظامی که طالبان در آن سهم بیشتری داشته باشند، بدون شک به نظامی با ماهیت «شهروندسانسوری» خواهیم رسید.
    روی این دلیل در دور دوم گفت‌وگوها که بحث اصلی روی تقسیم قدرت است، دولت افغانستان باید روی نظامی با گروه طالبان به توافق برسد که قدرت در نظام پساصلح به سود طالبان تقسیم نشود؛ هرچند رسیدن به صلح با این گروه یک خوش‌بینی سیاسی است تا واقعیت امکان‌پذیر.

    صبح کابل

    روسله یاسینزی عثمانی

  • پروسه صلح در سیاست خارجی افغانستان

    پروسه صلح در سیاست خارجی افغانستان

    پروسه‌ی صلح افغانستان وارد مراحل اساس و جدی‌تر می‌شود. تا اینجای کار ابتکار عمل در روند صلح افغانستان در دست شخص زلمی خلیل‌‌زاد و طالبان بوده و حکومت افغانستان از جریان کار بیرون گذشته شده است. توافق میان طالبان و ایالات متحده قریب به یکسال قبل در دوحه در غیبت حکومت افغانستان به امضا رسید. اکنون زمان آن فرارسیده که دستگاه دیپلماسی وارد عمل شود و نقش بیشتر در فرایند صلح افغانستان بازی کنند. وزارت خارجه منحیث متصدی سیاست خارجی کشور، عهده‌دار تأمین و محافظت از منافع ملی در ورای مرزها است. ضعف در نهاد دیپلماسی افغانستان در دو دهه گذشته مشهود بود و فعال‌شدن دفتر سیاسی طالبان در دوحه، قطر سال ۲۰۱۱ نیز دال بر این موضوع می‌باشد.

    گفت‌وگوهای صلح افغانستان تا چند روز آینده دوباره در دوحه قطر از سر گرفته خواهد شد. اکنون نسبت به هر زمان دیگر نیاز است تا دستگاه دیپلماسی افغانستان تمام توان و ظرفیت خود را به کار ببندد و در راستای بسیج منطقه‌ای و جهانی برای حمایت از حکومت افغانستان تلاش جدی و موثر کنند. به تعبیر دیگر افغانستان حالا در لبه پرتگاه صلح قرار دارد و اگر موفقانه از این آزمون بدر نشود، تبعات سنگین در انتظار این کشور است.

    ۱- تلاش برای تغییر در نماینده ویژه برای صلح افغانستان

    با روی‌کارآمدن جو بایدن، گمانه‌های فراوان در مورد تغییر در سیاست خارجی ایالات متحده مطرح شد و حتا خود او نیز در مقاله اذعان کرده بود که سیاست خارجی ترمپ باعث تضعیف در جایگاه بین‌المللی ایالات متحده شده است. طراحان اصلی صلح افغانستان مایک پمپئو دستیار دولت (که معادل وزارت خارجه در ساختار اداری – سیاسی ایالات متحده است) و زلمی خلیل‌‌زاد نماینده ویژه ایالات متحده برای صلح افغانستان بودند که حالا تونی بلیکن، به‌جای مایک پمپئو در اداره بایدن مسئول سیاست خارجی ایالات متحده خواهد بود و هنوز تصمیم نهایی روی ابقای زلمی خلیل‌‌زاد یا آوردن شخص دیگر به‌جای او گرفته نشده است. هرچند شایعات مبتنی بر این‌که تونی بلیکن به خلیل‌‌زاد گفته «ادامه بده / Go Ahead» وجود دارد، اما نماینده سیاسی افغانستان در واشنگتن می‌تواند با رایزنی و لابی‌گری تغییرات در نگرش دموکرات‌ها ایجاد کند. نخستین تغییر که باید روی آن تلاش صورت گیرد، گماشتن شخص دیگر به‌جای زلمی خلیل‌‌زاد است. یکی از دلایلی این‌که تونی بلیکن به خلیل‌‌زاد گفته است ادامه بده این است که در دستگاه خارجی ایالات متحده شخصی که شناخت خیلی دقیق از افغانستان داشته و در قضایای افغانستان دخیل بوده باشد، کم است. دومین تغییر باید در مفاد توافقنامه صلح خلیل‌‌زاد با طالبان بیاید. مواد این توافقنانه باید بازبینی شود و تغییرات در آن بیاید. جان بولتون، مشاور پیشین امنیت ملی ترمپ می‌گوید که زلمی خلیل‌‌زاد و مایک پمپئو مواد توافقنامه صلح را به او نشان نداده‌اند. با این اوصاف اگر دستگاه دیپلماسی افغانستان نتواند در آوردن دو تغییر بالا موفق شود، سومین تغییر که باید بر آن تلاش صورت بگیرد، مهار خودکامگی زلمی خلیل‌‌زاد است.

    ۲- اجماع منطقه‌ای

    تلاش‌ها برای رسیدن به اجماع منطقه‌ای برای صلح افغانستان از چندی پیش آغاز شده است و در این راستا رییس شورای عالی مصالحه ملی، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی سفرهای منطقه‌ای خود را آغاز کرده‌اند. دستگاه سیاست خارجی افغانستان باید در راستای همسوسازی کشورهای منطقه با حکومت افغانستان تلاش کند. در شرایط کنونی رسیدن به اجماع منطقه‌ای سخت و طاقت‌فرسا است. در محیط پیرامون افغانستان کشورهای منطقه با همدیگر درگیری‌های زیاد دارند. به‌طور مثال افغانستان باید بتواند میان هند و پاکستان موازنه را نگهدارد و در صورتی به هر کدام پیش از اندازه نزدیک شود دیگر را از دست خواهد داد. در سوی دیگر افغانستان در دوران حکومت وحدت ملی الگوی بی‌طرف را کنار گذاشت و در جنگ یمن طرف عربستان سعودی را گرفت که این امر تا اندازه‌ای باعث سردشدن روابط افغانستان با همسایه‌ی غربی (ایران) شد. در حال حاضر ایران یکی از حامیان نظام کنونی است و جواد ظریف، وزیر خارجه ایران نیز این موضوع را در مصاحبه خود با شبکه طلوع نیوز بیان کرد. در سوی دیگر عربستان به‌عنوان ام‌القری مسلمانان می‌تواند نقش موثر بر پروسه صلح افغانستان از رهگذر مدارس دینی و آوردن فشار روی طالبان و پاکستان بازی کند. نگهداشتن توازن میان پاکستان و هند در شبه‌قاره و ایران و عربستان سعودی در خاورمیانه نیازمند دیپلماسی فعال و اقدامات حساب‌شده و دقیق است. همسو ساختن کشورهای آسیای مرکزی نباید کار دشواری برای دستگاه دیپلماسی/ سیاست خارجی افغانستان باشد.وجود پروژه‌های بزرگ منطقه‌ای که به شکوفایی اقتصاد دو طرف منجر می‌شود می‌تواند عامل مهم برای همسوشدن این کشورها باشد. از سوی دیگر پروسه‌ی قلب–کابل نیز نتیجه قابل قبول نداشته و این ابتکار که برای رسیدن به اجماع منطقه طراحی شده بود در رسیده به هدف اصلی خود موفق نبوده است. افغانستان در حال حاضر از مسیر اصلی پروژه بزرگ کمربند و راه چین بیرون شده است. پروژه کمربند و راه یا راه ابریشم جدید بلندپروازنه‌ترین پروژه قرن حاضر است و نیاز است تا افغانستان با استفاده از ابزار دیپلماسی فرهنگی و اقتصادی دوباره به مسیر اصلی این پروژه بزرگ برگردد. چین به‌عنوان قدرت منطقه‌ای می‌تواند نقش موثر بر پروسه صلح افغانستان داشته باشد.

    ۳- ناتو و اتحادیه اروپا

    اتحادیه اروپا و ناتو پس از ۲۰۰۱ یکی از حامیان اصلی نظام کنونی بوده است و حمایت این دو نهاد برای باقی نظام کنونی حیاتی تلقی می‌شود. دستگاه دیپلماسی افغانستان نیاز مبرم دارد تا حمایت ادامه‌دار این دو نهاد را با خود داشته باشد. اعضای ناتو حتا با خروج شتاب‌زده‌ی ایالات متحده موافق نبودند و چند بار نگرانی خود را از این موضوع ابراز کرده‌اند.

    به‌نظر می‌رسد که دستگاه سیاست خارجی افغانستان بزرگ‌ترین امتحان ۲۰ سال اخیر خود را در پیش دارد و کامیابی و یا ناکامی آن تأثیر مستقیم بر آینده‌ی سیاسی افغانستان خواهد داشت. شایسته است که رهبری جدید وزارت خارجه برای بیرون‌رفت از وضعیت پیچیده کنونی ابتکار عمل به خرچ بدهد. اصول سیاست خارجی افغانستان بر پایه‌ی پنج حلقه وصل طراحی شده بود. ماهیت این پنج حلقه اقتصادمحور است و برای وضعیت فعلی باید این استراتژی بازبینی شود که آیا این دکترین جوابگوی وضعیت فعلی است یا نه؟

    علی سجاد مولایی

  • ایران و طالبان

    ایران و طالبان

    سال ۱۳۷۷ نوجوانی مهاجر بودم که در ایران زندگی می‌کردم. گروه طالبان به شهر مزارشریف حمله کرد. جنایت هولناکی رخ داده بود. جنایتی که هنوز هم ابعاد آن ناشناخته باقی مانده است. خبر کشتار و قتل‌عام مردم مزارشریف به‌زودی به گوش مهاجران در ایران و سایر جهان رسید. ما تا هفته‌ها از خانواده کاکایم خبری نداشتیم. بعدها فهمیدیم که مردان خانواده سه هفته درون چاه خانه‌شان مخفی شده بودند. بوی خون و اجساد رهاشده در سرک‌های شهر را می‌شد تا تهران استشمام کرد.

    برای اولین بار عمق وحشت، ترس و ناامیدی را در استخوانم و صورت هزاران مهاجر افغان ساکن ایران می‌دیدم. حادثه شهر مزارشریف جدای از ابعاد ضدانسانی و حقوق بشری آن از این جهت که هشت دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی در آن کشته شده بود ابعاد رسانه‌ای گسترده‌‌ای در ایران پیدا کرد. رسانه‌های ایران و جهان، جنایت هولناکی را که طالبان در شهر مزارشریف رقم زده بودند، پوشش گسترده‌ای دادند.

    وضعیت دشواری در ایران به‌وجود آمده بود. ابعاد فاجعه مشخص نبود. نسل‌کشی، نقض قوانین جنگ، تصفیه ‌نژادی، مهم‌ترین کلیدواژه‌هایی بود که در آن روزها تکرار می‌شد. جمهوری اسلامی ایران گیج و سردرگم شده بود. در یک اقدام فوری، شورای عالی امنیت ملی ایران، حمله به طالبان را تصویب کرد و ارتش این کشور در مرزهای شرقی آماده حمله به این گروه در افغانستان شد. ایران و گروه طالبان در آستانه جنگ قرار گرفتند. هزاران سرباز ایرانی در حاشیه مرزهای شرقی ایران برای حمله به گروه طالبان آماده شدند. اگر درایت رهبر جمهوری اسلامی ایران و برخی شخصیت‌های دیگر این کشور نبود، وضعیت ایران و افغانستان اکنون گونه‌ای دیگر بود.

    سیاست‌های ایران، تعدد بازیگران و تصمیم‌گیرندگان

    ایران در طول چند دهه‌ی گذشته به دقت تحولات افغانستان را دنبال کرده است. و همیشه تلاش کرده نقش فعال را در تحولات افغانستان بازی کند. بر این اساس، این کشور منافعی را برای خود در افغانستان متصور است و نگرانی‌هایی نیز دارد. «اختلاف بر سر حق ‌آب رودخانه هلمند»، «مهاجران افغان در ایران»، «نگرانی‌های امنیتی این کشور در مرزهای مشترک با افغانستان»، «حضور نیروهای امریکایی در افغانستان»، «جنگ نیابتی این کشور با عربستان سعودی در افغانستان»، «صدور انقلاب»، «منافع اقتصادی این کشور در افغانستان»، «مواد مخدر»، «قاچاق‌ انسان و مهاجرت غیرقانونی» و «تروریسم و طالبان» مهم‌ترین مسائلی است که ایران راجع به آن احساس نگرانی می‌کند.

    با وجود این، ایران نتوانست جایگاهی را که مورد انتظارش است در تحولات افغانستان به‌دست آورد. مهم‌ترین عامل در این عرصه، حضور امریکا در افغانستان و تضاد منافع با این کشور است. امریکا در طول دو دهه گذشته قدرتمندترین کشوری بوده که در تحولات سیاسی افغانستان نقش داشته است. سیاست‌های امریکا در قبال ایران و هژمونی گسترده‌ی این کشور در منطقه و جهان مهم‌ترین عامل نفوذ ایران در افغانستان بوده است.

    دلیل دیگری که ایران نتوانسته جایگاه خود را در تحولات افغانستان کسب کند، بازیگران مختلف و تعدد تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی این کشور در قبال افغانستان بوده است. این مسأله موجب شد که تصمیم‌گیرندگان سیاست‌خارجی ایران همیشه دچار نوعی تضاد در شناخت، تعریف منافع و اجماع بر سر مسأله افغانستان باشند. به‌دلیل ماهیت ایدئولوژیک سیاست‌ها و اهداف ایران بعد از انقلاب در قبال افغانستان، این کشور همیشه چند گام عقب‌تر از رقبای منطقه‌ای‌اش مثل پاکستان قرار گرفته است. این مسأله باعث شد که ایران خیلی دیرتر از رقبای منطقه‌ای‌اش به تعمیق سیاست‌ها و برنامه‌هایش در افغانستان بپردازد.

    ایده صدور انقلاب توسط ایران، سال‌ها به‌عنوان یک استراتژی مهم به اساس مداخله جمهوری اسلامی ایران در افغانستان و سایر کشورها مطرح بوده است. این ایده بیشتر از جانب طیف محافظه‌کار و سنتی – مذهبی در افغانستان و سایر جوامع دنبال شده است. بر این اساس یک عده در برخی شهرهای افغانستان هر ساله کارنوال روز قدس و حمایت از فلسطین را ایجاد کردند. نمایشی که در سال‌های اخیر به‌دلیل ناهمگونی آن با جامعه افغانستان، کمرنگ شد و با تغییر استراتژی‌های جمهوری اسلامی در افغانستان از اولویت خارج شد. در سال‌های اخیر این ایده جای خود را به منافع و رویکرد‌های جدید جمهوری اسلامی در قبال افغانستان داده است. امریکا‌ستیزی، رقابت‌های منطقه‌ای با کشورهای همسایه به‌خصوص عربستان، خطر داعش و تروریسم، مسأله آب و رودخانه هلمند از جمله مواردی است که ایده صدور انقلاب را کمی کمرنگ‌تر کرده‌ است. استراتژی‌های تازه، رویکردهایی است که متأثر از نهادهای امنیتی–نظامی این کشور در افغانستان دنبال می‌شود.

    رابطه پرفراز و نشیب ایران و طالبان

    جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در گفت‌وگویی که روز دوشنبه، ۱ جدی ۱۳۹۹ با یکی از شبکه‌های داخلی افغانستان داشت به تشریح مواضع جمهوری اسلامی در قبال طالبان پرداخت. او گفت: «جمهوری اسلامی ایران بر این باور است که دو واقعیت در افغانستان وجود دارد؛ طالب یک واقعیت است. اما آنچه که در ۱۹ سال گذشته در افغانستان اتفاق افتاده، دستاوردهایی که مردم افغانستان دارند، دموکراسی، حقوق اقلیت‌ها، حقوق زنان این‌ها هم واقعیت است. این‌که طالب بگوید آينده‌ی افغانستان را من تعیین می‌کنم، نمی‌تواند بدون در نظرگرفتن واقعیتی که در ۲۰ سال گذشته در افغانستان اتفاق افتاده است، چنین ادعایی کند.». همچنین او اضافه کرد که «طالب اقدامات تروریستی بسیاری انجام داده است. این‌که طالب یک گروه تروریستی هست یا نه؟! در قوانین ما هنوز طالبان را از گروه تروریستی خارج نکردیم.»

    جواد ظریف این صحبت را در حالی انجام می‌دهد که به‌تازگی هیأت طالبان با سفیر این کشور در دوحه ملاقات کردند. اجندای این ملاقات، تبریک انتصاب سفیر جدید ایران در دوحه از سوی طالبان و محکومیت ترور محسن فخری‌زاده است. از سوی دیگر، ذبیح‌الله مجاهد، سخن‌گوی طالبان، صحبت‌های وزیر امور خارجه ایران را «دخالت آشکار این کشور در امور داخلی افغانستان، غیرمسئولانه و ناشی از ناآگاهی وی» تعبیر کرد.

    روابط تهران و طالبان از بدو به‌وجودآمدن این گروه، فراز و فرودهای بسیاری داشته است. زمانی که طالبان در سال ۱۹۹۶ به قدرت رسید، ایران جزء کشورهایی بود که حاکمیت این گروه را به رسمیت نشناخت. ایران برخلاف رقبای منطقه‌ای خود مشروعیت این گروه را رسمیت نداد و در یک چرخش استراتژیک از جبهه شمال که در آن زمان مورد پشتیبانی امریکا و سایر کشورهای هم‌پیمان با امریکا بود حمایت کرد. با قدرت‌یافتن طالبان در افغانستان و تغییر و تحولات سیاسی در منطقه، مسیر سیاست خارجی ایران نیز تغییر کرد. ایران از رویکرد سنتی خود یعنی صدور انقلاب، کمی فاصله گرفت و سیاست خارجی خود را براساس واقعیت‌های جدید افغانستان بازتعریف کرد.

    مقامات امریکایی و افغان، بارها از حمایت گسترده ایران از طالبان، تجهیز و آموزش این گروه خبر دادند. نشریه‌ی تایمز در دوم جولای سال ۲۰۱۷ گزارش مفصلی را درباره رابطه پنهانی ایران و طالبان منتشر کرد. در این گزارش آمده بود که سپاه پاسداران ایران در شهرهای کرمانشاه، زاهدان و مشهد به آموزش جنگ‌جویان طالبان می‌پردازد. هدف از آموزش این نیروها به گفته تایمز، تجهیز طالبان و آماده‌سازی آنان برای جنگیدن با نیروهای امریکایی و داعش بوده است. این در حالی بود که روزنامه وال‌استریت ژورنال قبل از آن مدعی شده بود که سپاه قدس ایران برای ارسال راکت‌های زمین‌به‌هوا با گروه طالبان به توافقاتی دست پیدا کرده است.

    دولت ایران این ادعاها را همیشه رد کرد و آن‌ها را بی‌اساس خواند. اما حقیقت این است که ماه همیشه پشت ابر باقی نمی‌ماند. در سال ۲۰۱۶ زمانی که ملا اخترمحمد منصور، رهبر پیشین طالبان از ایران به پاکستان برمی‌گشت، مورد حمله پهبادهای امریکایی قرار گرفت و کشته شد. باراک اوباما شخصا دستور حمله هوایی را صادر کرده بود. پس از آن‌که هویت او تأیید شد. این پرسش به‌وجود آمد که او در ایران چه می‌کرده؟ وزارت امور خارجه ایران از حضور رهبر طالبان در ایران، اظهار بی‌اطلاعی کرد، اما پایگاه خبری جهان‌نیوز، از تحرک دیپلماسی پنهان تهران خبر داد. این خبرگزاری نوشت که ملا منصور، نزدیک به دو ماه در ایران بوده و با مقامات مختلف ایرانی دیدار و گفت‌وگو داشته است.

    در سال‌های اخیر رقابت عجیبی میان کشورها و گروه‌ها مختلف برای گفت‌وگو با طالبان ایجاد شده است. همچنین در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی و تحولات افغانستان نیز تغییرات مهمی به‌وجود آمده است. افراط‌گرایی و خطر تروریسم، منشأ بسیاری از این تغییرات بوده است. ایران نیز از این قافله عقب نماند و تلاش‌های گسترده‌ای را برای گفت‌وگو با طالبان انجام داد. تلاش‌هایی که از چشم مردم، رسانه‌ها و شبکه‌های استخباراتی افغانستان و جهان پنهان نماند. و دیپلماسی پنهان تهران، آهسته‌آهسته به دیپلماسی آشکار و پویا تبدیل شد.

    در سال‌های اخیر، ایران از سیاست انکار و حاشا درباره ارتباط خود با طالبان دست کشید و عملا از آن سخن گفت. اواخر ماه سپتامبر یک هیأت از گروه طالبان به رهبری ملا عبدالسلام حنفی، معاون دفتر سیاسی طالبان به همراه چهار نفر دیگر به تهران سفر کردند و در این دیدار با مقامات ایرانی گفت‌وگو کردند. همچنین در ۲۷ نوامبر سال ۲۰۱۹ ملا عبدالغنی برادر، رییس دفتر سیاسی طالبان به تهران سفر کرد و با وزیر خارجه ایران دیدار و گفت‌وگو داشت. در تازه‌ترین رویداد، وزیر امور خارجه ایران در گفت‌وگویی که روز دوشنبه ۱ جدی ۱۳۹۹ با یکی از رسانه‌های افغانستان داشت، تأکید کرد که ایران همچون بسیاری از کشورها با طالبان ارتباط دارد و آن را ضرورت و مبتنی بر منافع کشورش دانست.

    نقش ایران در معادلات صلح و نگرانی‌های مردم افغانستان

    وزارت خارجه‌ی ایران در واکنش به امضای توافق‌نامه‌ی صلح میان امریکا و گروه طالبان، گفت که امریکا جایگاه حقوقی برای امضای قرارداد صلح یا تعیین تکلیف در مورد آینده‌ی افغانستان را ندارد. در این اعلامیه همچنان گفته شد که ایران از هر تحولی که به صلح و ثبات در افغانستان منجر شود، استقبال و در عین حال از تلاش‌هایی که در راستای تأمین صلح در افغانستان تحت رهبری و مالکیت افغان‌ها انجام شود، حمایت می‌کند.

    ایران همسایه غربی افغانستان است. این کشور در بخش شرقی خود ۹۴۵ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد. سال‌ها میزبان چند میلیون مهاجر افغان در خاک خود بوده است. به‌نحوی از حوادث و تحولات افغانستان متأثر شده است. بر این اساس به خود حق می‌دهد که نگران آینده منافع خود در افغانستان باشد. ایران همواره تلاش کرده است که اقتدار و مؤثریتش را در افغانستان تثبیت کند. در کنفرانس بن از ساختار جدید پساطالبانی حمایت کرد. اما به‌دلیل نفوذ امریکا در افغانستان و تضاد منافع این کشور با عربستان سعودی در افغانستان به پیمانه‌ای که خواست ایران بود، نتوانست در فضای جدید افغانستان نقش‌آفرینی کند. ایران هیچ‌وقت از این وضعیت راضی نبوده و به صراحت از ادامه حضور امریکا در افغانستان ابراز نگرانی کرده است.

    به باور بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی و امنیتی افغانستان، دلیل گرایش ایران به سمت طالبان، استفاده از این گروه برای تهدید منافع امریکا در افغانستان بوده است. این سیاست، دلیل معنا‌دار بازی دوگانه ایران با دولت افغانستان و رابطه آن با طالبان بوده است. مشکلات تاریخی رابطه ایران و امریکا، همیشه مانع جدی‌ِ نقش‌آفرینی ایران در منطقه و افغانستان بوده است. این در حالی است که کارشناسان مسائل سیاسی افغانستان معتقدند، این کشور به‌دلیل اشتراکات تاریخی و فرهنگی‌اش با افغانستان و نقش همسایگی‌، می‌تواند در به‌وجودآمدن صلح پایدار در افغانستان، سهم اساسی داشته باشد. مردم افغانستان نیز نگران ماجراجویی‌های ایران در منطقه و افغانستان، جنگ نیابتی این کشور با عربستان و امریکا در افغانستان می‌باشند. نگران این‌که اگر صلحی به‌وجود بیاید، ماجراجویی‌های ایران آن را با تهدید مواجه نکند.

    اطلاعات روز

  • شرکت‌های هرمی به‌جای بازاریابی شبکه‌ای؛ چگونه هزاران جوان میلیون‌ها افغانی را می‌بازند؟

    شرکت‌های هرمی به‌جای بازاریابی شبکه‌ای؛ چگونه هزاران جوان میلیون‌ها افغانی را می‌بازند؟

    یافته‌ها نشان می‌دهد که شرکت‌ها و افراد زیادی در افغانستان زیر نام بازاریابی شبکه‌ای فعالیت دارند و از این طریق دست به فریب و کلاهبرداری هزاران تن که عمدتا جوانان و دانشجویان‌اند می‌زنند. فعالیت این شرکت‌ها با معیارهای بازاریابی شبکه‌ای مطابقت ندارد و ساختار و فعالیت آن‌ها شبیه شرکت‌های هرمی و نیمه‌هرمی است. براساس آمار وزارت صنعت و تجارت تنها یک شرکت در افغانستان زیر نام بازاریابی شبکه‌ای از این وزارت مجوز فعالیت گرفته است و دیگر شرکت‌ها که زیر نام بازاریابی شبکه‌ای فعالیت دارند از این وزارت مجوز نگرفته‌اند. این شرکت‌ها در خلای نظارت و کنترل دولت و نبود قانون مشخص در زمینه‌ی بازاریابی شبکه‌ای، فعالیت و کلاهبرداری می‌کنند.

    در این گزارش، اطلاعات روز با حدود ۲۰ تن از افرادی‌که عضو این شرکت‌ها بوده‌اند، گفت‌وگو کرده است که تجربه آن‌ها از فعالیت در این شرکت‌ها نشان می‌دهد هیچ شرکتی در افغانستان به‌صورت اصولی کار بازاریابی شبکه‌ای را انجام نمی‌دهد. این شرکت‌ها با استفاده از نام بازاریابی شبکه‌ای کار شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی را انجام می‌دهند که اکثر اعضای آن‌ها پس از مدت کوتاه متضرر شده‌ و دست از فعالیت کشیده‌اند.

    در دهه‌ی هشتاد خورشیدی که شرکت هرمی گولد کویست در افغانستان فعالیت گسترده‌ای داشت، افراد زیادی را به‌ویژه دانشجویان و جوانان را جذب کرد و دست به کلاهبرداری بی‌سابقه زد. در سال ۱۳۸۷ خورشیدی فعالیت شرکت‌های هرمی از جمله شرکت گولد کویست از سوی وزارت تکنولوژی و مخابرات کشور غیرقانونی اعلام شد. شرکت گولد کویست پس از کلاهبرداری از هزاران نفر، از افغانستان خارج شد. در سال های اخیر  شرکت‌های مختلف هرمی و نیمه‌‌هرمی زیر نام بازاریابی شبکه‌ای در ولایت‌های مختلف افغانستان به فعالیت آغاز کرده‌اند و اکنون نیز بسیاری از این شرکت ها در کابل و بزرگ‌شهرهای افغانستان فعالیت دارند.

    شرکت‌های مثل کیونت، ابریشم درخشان، تلفیق هنر، ودا یا اونیکسوم، میگالایف، ANC (Afghanistan Network-marketing Company)، بیز، فیوچر نیت، MCC، افغان‌انگیزه، بادران گستران، یونیک فایننس، فوریکس، اسکای ویی، کارآفرینان افغان، فور ایور و شرکت‌های دیگر در کابل، هرات، بلخ، ننگرهار و برخی ولایت‌های دیگر فعالیت دارند که عمدتا ادعا می‌کنند کارشان بازاریابی شبکه‌ای است، اما تجربه‌ی افرادی که عضو برخی از این شرکت‌ها بوده‌اند و با اطلاعات روز صحبت کرده‌اند، نشان می‌دهد که فعالیت‌ آن‌ها همانند شرکت‌های هرمی یا نیمه‌‌هرمی است.

    براساس اطلاعات وزارت صنعت و تجارت کشور از میان این شرکت‌ها تنها شرکت انیکسویم مجوز بازاریابی شبکه‌ای را اخذ کرده و دیگر هیچ شرکتی زیر نام بازاریابی شبکه‌ای از این وزارت جواز نگرفته است. برخی از این شرکت‌ها مدعی‌اند که نمایندگی شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای بین‌المللی هستند، اما وزارت صنعت و تجارت می‌گوید که نمایندگی شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای خارجی نیز در این وزارت ثبت و راجستر نیست. مسئولان شرکت انیکسیوم مدعی‌اند که این شرکت تنها شرکت بازاریابی شبکه‌ای در افغانستان است که مجوز فعالیت دارد و مطابق اصول بازاریابی شبکه‌ای کار می‌کنند، اما تجربه افرادی که در این شرکت عضو بوده‌اند، نشان می‌دهد که این شرکت نیز نیمه‌‌هرمی است. اکثر شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی که در افغانستان فعالیت دارند، از طریق ایران وارد افغانستان شده و فعالیت‌شان در ایران ممنوع و غیرقانونی اعلام شده است.

    براساس آمار وزارت صنعت و تجارت تنها یک شرکت در افغانستان (شرکت انیکسوم) زیر نام بازاریابی شبکه‌ای از این وزارت مجوز فعالیت گرفته است
    براساس آمار وزارت صنعت و تجارت تنها یک شرکت در افغانستان (شرکت انیکسوم) زیر نام بازاریابی شبکه‌ای از این وزارت مجوز فعالیت گرفته است

    همچنین یافته‌های اطلاعات روز نشان می‌دهد که کار برخی از این شرکت‌ها تا حدودی نزدیک به بازاریابی شبکه‌ای است، اما در روش کار و ارائه محصول به سمت شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی نزدیک می‌شوند و اصول‌های بازاریابی شبکه‌ای را رعایت نمی‌کنند. همچنین برخی از شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی زیر عنوان‌های مختلف حتا کار فرهنگی و مدنی از اداره‌های مختلف مجوز گرفته‌اند. اعضای این شرکت‌ها که با اطلاعات روز صحبت کرده‌اند، می‌گویند که در افغانستان شرکت بازاریابی شبکه‌ای معیاری وجود ندارد و تمامی شرکت‌ها یا هرمی یا نیمه‌‌هرمی است که دست به کلاهبرداری می‌زنند. افزون به این‌ها مسئولان این شرکت‌ها همدیگر را به کلاهبرداری متهم می‌کنند و تنها شرکت خود را بازاریابی شبکه‌ای معیاری می‌خوانند.

    یکی از نمایندگی‌های شرکت کیونت ادعا دارد که ۱۰ هزار عضو دارد، یکی از اعضای نزدیک به رأس هرم در شرکت ANC (شرکت خدمات بازاریابی افغان‌انگیزه) می‌گوید که در جریان حدود هشت ماه فعالیت، تنها افراد زیرشاخه وی به حدود دو هزار تن رسیده بود و شرکت اونیکسوم می‌گوید که بیش از یک‌هزار و ۶۰۰ عضو دارد. با توجه به این اظهارات و تعدد شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی در ولایت‌های مختلف افغانستان، می‌توان گفت که اعضای این شرکت‌ها به ده‌ها هزار تن می‌رسد و این افراد میلیون‌ها افغانی را به این شرکت‌ها باخته‌اند.

    اخیرا پس از شکایت مردم از کلاهبرداری شرکت کیونت، امرالله صالح معاون اول ریاست‌جمهوری در جلسات شش‌ونیم صبح خود گفت که به شکایت مردم راجع به یک حلقه کلاهبردار رسیدگی می‌شود و به اداره‌ی مبارزه با جرایم سنگین مسئولیت سپرده شده که در مورد شرکت کیونت به‌طور فوری تحقیق کند. آقای صالح افزود که این شرکت متهم به «فریب‌کاری، کلاهبرداری و چپاول پول» مردم است. اکنون رضوان مراد، سخن‌گوی معاونت اول ریاست‌جمهوری به اطلاعات روز می‌گوید که جلسه‌ی شش‌ونیم به ریاست تحقیقات جنایی فرماندهی پولیس کابل مسئولیت داده که در مورد این شرکت تحقیقات لازم و گسترده را انجام دهد و پولیس کابل نیز تحقیقات خود را آغاز کرده است. اظهاراتی وجود دارد که اطلاعات روز نمی‌تواند مستقلا آن را تأیید کند، این شرکت تنها در شهر کابل ده‌ها نمایندگی و دفتر دارد. دو نمایندگی این شرکت حاضر به گفت‌وگو با اطلاعات روز نشد و مسئولان یکی از نمایندگی‌ها که بدون کدام نشان و لوحه در جاده‌ی دارالامان موقعیت دارد به گزارش‌گران ما اجازه بازدید از دفترشان را ندادند.

    تفاوت شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای با شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی

    بازاریابی شبکه‌ای نوعی از روش فروش محصول و خدمات است که در یک سده اخیر پدید آمده و در بسیاری از کشورها قانونی و مروج است. بازاریابی شبکه‌ای برای اولین بار در دهه ۱۹۳۰ در امریکا به گونه‌ی رسمی به فعالیت آغاز کرد، هرچند پیش از آن در روسیه از این روش استفاده شده بود، ولی غیرقانونی و کلاهبرداری دانسته شد.

    در بازاریابی شبکه‌ای برخلاف روش فروش سنتی، محصول مستقیم از تولید‌کننده به مصرف‌کننده با هزینه‌ی کمتر از نرخ بازار می‌رسد. در روش سنتی محصول از تولیدکننده تا مصرف‌کننده چندین بار دست‌به‌دست می‌شود و قیمت آن نیز مرحله به مرحله افزایش می‌یابد. در روش بازاریابی شبکه‌ای یا فروش مستقیم، مشتری ضمن خرید محصول با قیمت کمتر از نرخ بازار یا برابر با نرخ بازار، اگر بخواهد برای محصول بازاریابی کند، بابت معرفی مشتریان جدید، درصدی ناچیزی از شرکت تولید‌کننده کمیشن می‌گیرد. اکثرا شرکت‌های تولیدکننده می‌توانند محصول خود را از طریق بازاریابی شبکه‌ای به فروش برسانند یا شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای باید در شرکت‌های تولید‌کننده سهام قابل توجه داشته باشند. سه مشخصه‌ی مهم شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای این است که محصول واقعی‌ست، محصول در بازار تقاضا دارد و نرخ آن برابر یا پایین‌تر از نرخ بازار است. همچنین در روش بازاریابی شبکه‌ای تبلیغات برای محصول چهره به چهره و دهن به دهن و عمدتا میان حلقه‌ی دوستان و آشنایان صورت می‌گیرد.

    شرکت‌های هرمی هیچ محصولی برای فروش ندارد یا محصول آن کاملا خیالی و کار آن نوعی بازی با پول است. افراد در این شرکت‌ها با معرفی افراد جدید به‌عنوان زیرشاخه‌ی خود، صرف در پی گرفتن کمیشن و کسب درآمد هستند. در شرکت‌های نیمه‌‌هرمی محصول وجود دارد، اما قیمت آن به مراتب بالاتر از نرخ بازار است. تقاضا برای آن وجود ندارد. محصول غیرواقعی یا غیرقابل استفاده برای مشتری است. در این شرکت‌ها محصول صرف میان اعضای هرم توزیع می‌شود و مشتری بیرون از هرم وجود ندارد. بررسی‌های اطلاعات روز نشان می‌دهد که بیشتر شرکت‌های که زیر نام بازاریابی شبکه‌ای در افغانستان فعالیت می‌کنند، ویژگی شرکت‌های نیمه‌‌هرمی را دارند.

    مثلا شرکت فروش زغال سنگ در کابل وجود دارد که می‌خواهد محصول خود را از طریق بازاریابی شبکه‌ای به فروش برساند. مشتری‌که به زغال سنگ نیاز دارد، این محصول را به جای خرید از بازار، از شرکت بازاریابی شبکه‌ای با نرخ پایین‌تر می‌خرد. اگر بخواهد برای شرکت بازاریابی کند، شرکت بابت معرفی هر مشتری جدید درصدی ناچیزی به‌عنوان حق بازاریابی به وی می‌پردازد. این فرد اگر مشتری جدید برای شرکت پیدا نتواند، ضرر نکرده است، چون محصول مورد نیاز خود را خریده و مصرف می‌کند. اما شرکت نیمه‌‌هرمی در کابل مثلا برای مشتریان خود ریزرف هتل در کشورهای افریقایی یا امریکای لاتین را پیشکش می‌کند که مشتری هرگز نمی‌تواند از آن استفاده کند. ولی با وجود این وادار به خرید آن می‌شود تا از طریق آن عضویت شرکت را کسب کرده و افراد دیگر را به‌عنوان زیرشاخه برای کسب درآمد معرفی کند.

    وعده‌های خیالی؛ روش جذب افراد و چگونگی کار

    بیشتر افرادی که جذب شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی می‌شوند، دانشجویان، یا فارغ‌التحصیلان جویای کار هستند. این افراد وقتی از طریق حلقه‌ی دوستان و آشنایان‌شان به این شرکت‌ها کشانده می‌شوند، با وعده‌های بزرگ و موفقیت‌های دلگرم‌کننده‌ای روبه‌رو می‌شوند. مسئولان شرکت‌ها با استفاده از فوت‌وفن‌های انگیزشی در نخست آن‌ها را احساساتی می‌کنند و وعده‌ی کار راحت با درآمدهای بالا را می‌دهند.

    تجربه افراد در این شرکت‌ها نشان می‌دهد که عمدتا روش جذب افراد طوری است که اعضای شرکت تلاش  می‌کنند در نخست نزدیک‌ترین دوستان و آشنایان خود را که بر آن‌ها اعتماد کامل دارند، وارد شرکت کنند. در قدم نخست از طریق تماس تلفنی زمینه‌ی دیدار را فراهم می‌کنند و سعی می‌کنند که آن‌ها را برای سرمایه‌گذاری و کسب درآمد بلند آماده کنند. بعد از یکی-دو دیدار به شرکت دعوت می‌کنند. مسئولان شرکت‌ها در جلسه‌های اول و دوم بیشتر ویدئوهای انگیزشی به آن‌ها نشان می‌دهند و کتاب‌های افراد موفق را برای مطالعه معرفی می‌کنند، اما از این‌که عضو شرکت شوند و باید پولی بپردازند، هرگز صحبت نمی‌کنند. در جلسه‌های سوم و چهارم شرکت خود و محصول آن را معرفی می‌کنند. پس از آن‌که افراد انگیزه گرفت و متقاعد شد که کار در شرکت را شروع کنند، پیشنهاد می‌کنند که محصولی را بخرند و برای این‌که درآمد کسب کنند، باید افراد بیشتر را وارد شرکت کنند.

    عبدالجمال (نام مستعار) تجربه‌ی فعالیت در سه شرکت هرمی و نیمه‌‌هرمی در کابل را دارد. او می‌گوید که نخست یک دوستش برایش پیام می‌گذارد که شغلی یافته و باید با هم دیداری داشته باشند. او می‌گوید که دوستش به او وعده‌ی کار پاره‌وقت در یک شرکت بین‌المللی با درآمد بلند را نوید داده بود: «به‌عنوان یک دانشجو گفتم خوب است. اولین بار یک ویدئوی انگیزشی یک‌ساعته پخش کرد. طوری که نفر به مرور زمان بسیار پولدار می‌شود. بعد یک نفر توضیح می‌داد که هر عضو شرکت ضمن درس دانشگاه، ماهانه در این شرکت حدود سه هزار دالر درآمد دارد. روز اول فقط انگیزه می‌دهد تا روز دوم بیایی. روز اول از خرید محصول و عضویت صحبت نمی‌کند. روز دوم به‌صورت غیرمستقیم می‌گوید که باید محصول بخرید. روز سوم مسئول اول شرکت می‌آید و توضیح می‌دهد. روز چهارم نشست دو به دو است. چون زیاد انگیزه گرفته بودم، وادار شدم که عضویت بگیریم. به فامیل خود در خارج تماس گرفتم که چنین کاری با درآمد بالای یافته‌ام و برای شروع به حدود ۷۰۰ دالر نیاز دارم. این پول برایم رسید و با شروع کار از دانشگاه تأجیل گرفتم.»

    علی امینی که دو سال پس از فراغت از دانشگاه کابل هنوز دنبال شغل بود، زمستان سال ۱۳۹۷ یکی از دوستان مورد اعتمادش به او کار در  یک شرکت بازاریابی را پیشنهاد داد. دوستش به او گفته بود که در بدل پرداخت ۱۰ تا ۱۵ هزار افغانی صاحب شغل راحت، با درآمد خوب و دوامدار می‌شود که می‌تواند از هر کجا آن را مدیریت کند.

    علی امینی در واقع به شرکت هرمی ای‌ان‌سی (ANC) در پل سرخ کابل دعوت شده بود. او از اولین روزهای تجربه خود در این شرکت می‌گوید: «وقتی رفتم زیاد تبلغات می‌کرد و یک نمودار زنجیری را برای‌مان توضیح می‌دادند و جمع و تقسیم می‌کردند که درآمدتان سه‌چند می‌شود. برای ما مثل یک رویا بود. در سه روز اول برنامه انگیزشی می‌گذاشتند و به اصطلاح گل‌های سرخ و سبز برای ما نشان می‌داد. بعد از سه روز به ما گفتند که پول خود را بپردازید.»

    شاه‌ولی شایان، فارغ‌التحصیل دانشگاه پلیتخنیک کابل در سال ۱۳۹۸ از طریق دوست نزدیکش به شرکت «افغان‌انگیزه» (ANC) دعوت شد. او می‌گوید که مسئولان شرکت به او وعده داده بودند که در ماه اول ۱۰ هزار افغانی، در ماه دوم چهل هزار افغانی و در ماه سوم و چهارم چندین برابر این رقم درآمد خواهد داشت. آقای شایان می‌افزاید که در همان روزهای اول مسئولان شرکت با وعده‌های اغواکننده تازه‌واردان را تشویق به خرید بسته‌هایی می‌کردند که قیمتش دوبرابر نرخ بازار بود و آن‌ها نیازی به خرید آن هم نداشتند: «اول انگیزه‌دهی می‌کردند. مثلا با این مقدمه شروع می‌کردند که افغانستان کشوری رو به بحران است و بیکاری اوج گرفته و ما می‌خواهیم که کار را از بیرون به خانه بیاوریم و شما بیزنیس خود را از خانه مدیریت کنید.»

    به گفته‌ی آقای شایان، در این شرکت حق عضویت برای تازه‌واردها ۱۰ هزار افغانی بوده است و قیمت ارزان‌ترین بسته محصولاتش که سه تا کیف کمپیوتر لپ‌تاب، کیف سفر و کیف دستی بوده، ۱۵ هزار افغانی بوده است. تازه‌واردها بعد از خرید این بسته باید چهار فرد دیگر را به شرکت دعوت می‌کرده‌اند تا با تشکیل زیرمجموعه برای‌شان، هشت هزار افغانی به‌عنوان کمیشن کسب درآمد می‌کردند. سپس هر کدام از این چهار نفر، چهار-چهار نفر دیگر را به‌عنوان زیرمجموعه‌شان باید به شرکت دعوت می‌کردند. 

    هانیه کریمزاد (اسم مستعار) نیز از طریق دوستان نزدیکش که عضو شرکت کیونت هستند، برای عضویت در این شرکت دعوت شده بود. او حدود سه ماه قبل پس از اصرار زیاد و زنگ و تماس بسیار دوستش، به شعبه قلعه‌ی ناظر  شرکت کیونت در دشت برچی مراجعه کرد. خانم کریمزاد می‌گوید که مسئولان این شرکت به او وعده دادند در صورتی که ۱۲۰ نفر را به این شرکت معرفی کند و آن‌ها بسته‌های محصولاتی این شرکت را خریداری کند، او ماهانه ۲۷ هزار دالر را به‌عنوان معاش دوامدار از طریق حساب بانکی خود دریافت خواهد کرد. به گفته خانم کریمزاد، بسته این شرکت شامل زیوارت، لوازم آرایشی، بورس تحصیلی و سفر به کشورهای خارجی است که قیمت آن از ۱۷۰۰ دالر شروع می‌شود تا هفت هزار دالر. در صورتی‌که عضو زیردست ارزان‌ترین بسته را خریداری کند، ۲۰۰ دالر به‌عنوان کمیشن به فرد بالادست می‌رسد.

    برخی از کسانی‌که تجربه فعالیت در این شرکت‌ها را دارند و با اطلاعات روز صحت کرده‌اند، مدعی‌اند که روش تبلیغات این شرکت‌ها شبیه شست‌وشوی مغزی است و با وعده‌های خیالی تا جایی تبلیغ می‌کنند که جوانان و دانشجویان هیچ راهی جلوشان نبینند، مگر این‌که عضو شرکت شوند. علی مشعل که تجربه فعالیت در شرکت ANC را دارد و ۱۰ هزار افغانی ضرر کرده، می‌گوید: «سیستم سمینار و صنف دارد که ذهن اشتراک‌کننده‌ها را با وعده‌ها و قول‌های زیادی شست‌وشو کرده و آن‌ها را وسوسه می‌کند برای این‌که در مدت یک سال دارای سرمایه خیلی زیاد می‌شوند.»

    روایت اعضای شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی که در افغانستان فعال‌ بودند یا هستند نشان می‌دهد که این شرکت‌ها به تازه‌واردان آموزش می‌دهند که در صورت نداشتن پول نقد، می‌توانند با گرفتن قرض‌های کوچک از دوستان و نزدیکان مقدار مورد نیاز را تکمیل به شرکت مورد نظر بپردازند.

    نگینه (نام مستعار) عضو شرکت میگالایف می‌گوید تازه‌واردانی که ۶۰ هزار افغانی پول نقد نداشتند، از سوی مسئولان شرکت آموزش داده می‌شد که چگونه از نزدیکان خود پول قرض بگیرند: «مشخصا من چون پول نقد نداشتم، تمامی ۶۰ هزار افغانی را قرض گرفتم و یک وب‌سایت را خریدم.»

    نسیمه عضو شرکت ANC می‌گوید که تازه‌واردانی که ۱۵ هزار پول نقد برای خرید محصول این شرکت را نداشتند، آموزش می‌دیدند که می‌توانند این مقدار پول را از افراد متعدد به شکل خرده-خرده قرض بگیرند. به گفته‌ی او، دختر خانم‌ها را وادار می‌کردند که جواهرات‌شان را بفروشند و به شرکت بدهند، زمانی که صاحب درآمد شدند دوباره آن را بخرند.

    غیرقابل استفاده‌بودن یا نبود تقاضا برای محصول یا خدمات

    یکی از مشخصه‌های شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی این است که یا محصول ندارند و خدماتی ارائه نمی‌کنند و یا محصول و خدمات آن‌ها در بازار تقاضا ندارد و یا غیرقابل استفاده است. محصولات و خدمات این شرکت‌ها مشتری عادی در بازار ندارد و آن را صرفا اعضای آن به‌خاطر عضوشدن و بازاریابی می‌خرند، در صورتی‌که هیچ نیازی به خرید آن ندارند و اگر بخرند هم از آن استفاده نمی‌توانند. بیشتر شرکت‌های که در افغانستان و به‌ویژه در کابل زیر نام بازاریابی شبکه‌ای فعالیت دارند، محصولات و خدمات‌شان تقاضا ندارد و قابل مصرف نیست. افرادی‌که عضو این شرکت‌ها می‌شوند برای کسب درآمد، محصولات و خدمات آن را با قیمت بلندتر از نرخ بازار خریداری می‌کنند. محصولات این شرکت‌ها، کیف‌های چرمی، خدمات ریزف هتل در کشورهای خارجی یا داخل افغانستان، زیورات، لوازم آرایشی و بهداشتی، سفر خارجی و… است.

    عبدالجمال که مدتی در شرکت ودا یا انیکسیوم کار کرده، می‌گوید که خدمات این شرکت ریزرف هتل‌های چهار-پنج ستاره بین‌المللی بود که در افغانستان متقاضی نداشت و افراد صرفا برای شمولیت در سیستم آن را خریداری می‌کردند: «من از مسئولان شرکت زیاد سوال کردم که به اتاق هتل در مصر نیاز ندارم، چرا باید بخرم، اما آن‌ها می‌گفتند که بیا از سیستم استفاده و درآمد کسب کن.»

    آقای عبدالجمال که عضو شرکت ای‌ان‌سی هم بوده، می‌گوید که محصول این شرکت در بارزار هیچ متقاضی نداشت و افراد فقط به‌خاطر تشکیل زیرشاخه و گرفتن کمیشن، آن را خریداری می‌کردند. او می افزاید که: «از ولایت‌ها ۲۰ الی ۳۰ نفر یکجایی خرید می‌کردند و عضویت شرکت را می‌گرفتند. آن‌ها می‌گفتند محصول را نیاز ندارند و به شرکت پس می‌‌دادند و می‌گفتند ما می‌خواهیم با معرفی افراد بیشتر، کمیشن بگیریم.»

    محمدنعیم حقجو، دانشجوی دانشگاه کابل که مدتی عضو شرکت‌های ودا و ANC  بوده است، بار اول در شرکت ودا یک بسته ۴۳۰ دالری ریزرف هتل چهار ستاره‌ای را خریده که هیچ نیازی به آن نداشت. او می‌گوید که مدت دو ماه عضویت شرکت ودا را داشته که خدمات آن ریزرف هتل‌های چهار یا پنج ستاره‌ای بین‌المللی بوده است. انگیزه‌ی آقای حقجو از رفتن به این شرکت، به گمان خودش آغاز یک تجارت جدید و داشتن کار سبک در کنار درس بوده است، اما عملا هیچ درآمدی از کار با این شرکت نداشته است. این شرکت بعدا به اونیکسوم تغییر نام داد و از وزارت صنعت و تجارت مجوز شرکت بازاریابی شبکه‌ای گرفته است. به گفته‌ی مسئولان ایرانی این شرکت، بیش از یک هزار و ۶۰۰ نفر عضو دارند و ۹۰ درصد از مراجعه‌کنندگان آن‌ها دانشجویان دانشگاه‌های کابل هستند و بازاریابی می‌کنند. آن‌ها تأکید می‌کنند که پس از تغییر نام شرکت، ریزرف هتل‌های داخلی را هم در فهرست خدمات‌شان افزوده‌اند. این در حالی است که دانشجویان دانشگاه‌های کابل هیچ نیازی به ریزف هتل در این شهر ندارند.

    مسئولان شرکت اونیکسوم ادعا می‌کنند تنها شرکت بازاریابی شبکه‌ای در افغانستان است که جواز دارد و معیاری کار می‌کند
    مسئولان شرکت اونیکسوم ادعا می‌کنند تنها شرکت بازاریابی شبکه‌ای در افغانستان است که جواز دارد و معیاری کار می‌کند

    آقای حقجو بعدا عضو شرکت ای‌ان‌سی می‌شود و حدود شش ماه در آن فعالیت می‌کند. او در این شرکت یک بسته ۱۵ هزار افغانی کیف‌های چرمی را می‌خرد که قیمت آن نسب به نرخ بازار دوبرابر بوده است: «وقتی تحقیق کردیم فهمیدیم که همان پکیج ۱۵ هزاری سه تا کیف، قیمتش در نهایت ۶ یا ۷ هزار افغانی بیشتر نبود.»

    علی امینی در بدل سه کیف چرمی که نیازی به خرید آن نداشته، ۱۵ هزار افغانی را از طریق بانک به حساب این شرکت واریز می‌کند. او می‌گوید که بعد از پرداخت پول، مسئولان شرکت قراردادی را برای امضا به او تحویل دادند که براساس آن تمام مسئولیت‌ها و مکلفیت‌ها از گردن مسئولان شرکت رفع می‌شد. آقای امینی می‌گوید: «بیشتر دانشجوها و افرادی که تازه فارغ‌التحصیل می‌شوند، مشکل اقتصادی دارند و دنبال کار هستند، جذب این شرکت‌ها می‌شوند. وقتی تبلیغات شرکت را می‌شنوند، می‌گویند که حالا ۱۰ یا ۱۵ هزار افغانی را هر طور شده آماده کنیم و جنس را که نیاز هم نداریم بخریم تا بعدا درآمد خوب و دوامدار داشته باشیم.»

    چه کسانی سود می‌کنند و چه کسانی ضرر؟

    ساختار شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای و شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی یکسان است، چون شبکه در هر سه نوع مثل هرم است. اما در بازاریابی شبکه‌ای ۷۰ تا ۷۵ درصد بازریاب‌ها به درآمد بالا نمی‌رسند، چون این افراد در قاعده هرم قرار می‌گیرند. در شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی حدود ۸۰ درصد اعضا نه‌تنها به درآمد نمی‌رسند بلکه ضرر هم می‌کنند. تنها کسانی که در رأس هرم قرار دارند، سود می‌کنند. تفاوت این است که در بازاریابی شبکه‌ای ۷۰ الی ۷۵ درصد به درآمد بالا نمی‌رسند، اما در شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی بیشتر از این درصدی عملا ضرر می‌کنند، چون در برابر محصول خیالی یا غیرقابل استفاده پول هنگفتی از دست می‌دهند.

    عبدالجمال تجربه فعالیت در سه شرکت در کابل را دارد. این جوان دانشجو که برای کار در شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای و کسب درآمد، ترم اول دانشگاه را ترک گفته بود، پس از شرکت ودا یا انیکسیوم و شرکت بیز به شرکت ANC مراجعه می‌کند. در تجربه سوم چون از افرادی است که نزدیک به رأس هرم قرار دارد، به درآمد بالایی می‌رسد. برای عضویت در این شرکت ۱۵ هزار افغانی را سه کیف می‌خرد که به گفته‌ی او، بعدا متوجه می‌شود  قیمت هر سه عدد آن در بازار در حدود پنج هزار افغانی است و برخلاف گفته‌ی مدیران اصلی شرکت، چرم خالص و تولید خود شرکت نیز نیست. او بعد از حدود دو تا سه ماه کار در این شرکت صاحب درآمد می‌شود. عبدالجمال می‌گوید که هر هفته در حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار افغانی درآمد داشته و افراد زیرمجموعه‌اش به حدود دو هزار نفر رسیده بود. این درآمد حدود هفت الی هشت ماه دوام می‌کند، تا این که با مدیران اصلی شرکت روی تغییر محصول مناسب‌تر با قیمت برابر با نرخ بازار به توافق نمی‌رسد و شرکت را ترک می‌کند.

    عبدالجمال بار اول با عضویت در شرکت ودا یا اونیکسوم اتاق هتلی را در مصر به قیمت ۵۱۰ دالر ریزرف می‌کند، اما هیچ وقت از آن استفاده نمی‌تواند. با تلاش‌های زیاد تنها دو دوست خود را به این شرکت می‌برد که زیرشاخه‌اش شوند، آن‌ها نیز  هتل‌های را در کشورهای بسیار دور از افغانستان ریزف می‌کنند، اما عملا از آن استفاده نمی‌توانند. هر سه در این شرکت ضرر می‌کنند و بعد از مدتی آن را ترک می‌گویند. جمال چون نمی‌تواند افراد بیشتری را به‌عنوان زیر شاخه‌اش ببرد، ۵۱۰ دالرش را از دست می‌دهد.

    او بعد از ترک شرکت ودا به شرکت بیز می‌رود و حدود پنج هزار افغانی را محصول می‌خرد. جمال بعد از مدتی متوجه می‌شود که محصولات این شرکت نسبت به بازار گران‌تر است و همچنان کمیشن ناچیز به بازاریاب‌های خود می‌دهد، این شرکت را نیز ترک می‌کند: «محصول این شرکت خوب بود که قابل استفاده بود. قهوه، کَکَو و وسایل بهداشتی بود. اما محصول شرکت نسبت به بازار قیمت بود. محصولات شرکت بیز را که با محصولات مشابه در بازار مقایسه می‌کردیم، قیمت‌تر بود، بنابراین شرکت یکی از اصول‌های بازریابی شبکه‌ای را نقض می‌کرد. به همین دلیل و این‌که کمیشن کم می‌داد، شرکت را ترک کردم.»

    تجربه‌ی نسیمه و چند تن از اعضای شرکت ANC که اطلاعات روز با آن‌ها صحبت کرده، خیلی متفاوت از تجربه‌ی عبدالجمال است. نسیمه در تابستان ۱۳۹۸ تنها برای عضویت در این شرکت ۱۰ هزار افغانی را پرداخت می‌کند، اما هیچ محصولی به‌دست نمی‌آورد، چون ۱۵ هزار افغانی را تکمیل نکرده تا سه عدد کیف بخرد. نسیمه در جریان یک سال نمی‌تواند هیچ دوست و آشنایی خود را قانع کند که عضویت این شرکت را کسب کنند تا او به درآمدی برسد. پس از آن‌که تلاش‌هایش نتیجه نمی‌دهد و متوجه می‌شود که از سود و درآمد خبری نیست، تلاش می‌کند که پول خود را از شرکت پس بگیرد. همانند او حدود ۲۰۰ عضو دیگر این شرکت نیز از شرکت می‌خواهند پول‌های آن‌ها را پس دهد. تلاش نتیجه نمی‌دهد و آنان به‌صورت جمعی به حوزه پولیس شکایت می‌کند. شماری از آن‌ها پس از یک‌ونیم ماه برو و بیا و جنجال، موفق می‌شوند که نصف پول‌شان را از شرکت پس بگیرند. نسیمه می‌گوید که شمار زیادی از اعضای شرکت نتوانستند سود کنند و عملا ۱۰ تا ۱۵ هزار افغانی ضرر کردند: «کسانی‌که در اوایل رفته و با نیرنگ و چاپلوسی توانسته بودند افراد دیگر را نیز به شرکت ببرند، فایده کرده بودند. کسانی‌که بعدها می‌رفتند، ضرر می‌کردند.»

    در شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی سود اصلی به جیب صاحبان یا مؤسسان شرکت‌ها می‌رود و پس از آن‌ها افراد محدود که به رأس هرم نزدیک‌اند، فایده می‌کنند، بقیه اعضا ضرر می‌کنند. از میان حدود ۲۰ تن از اعضای این شرکت‌ها که اطلاعات روز با آن‌ها صحبت کرده، تنها دو تن می‌گویند که سود کرده‌اند، بقیه همه پول‌های خود را از دست داده‌اند.

    مهدی رضایی عضو شرکت ودا یا انیکسیوم از کسانی‌ست که می‌گوید از کار با این شرکت سود کرده است. او هنگام عضویت در این شرکت هتلی را در کشور آرژانتین به قیمت معادل ۳۴ هزار افغانی ریزرف می‌کند، اما هیچ‌گاهی از آن استفاده نمی‌تواند. براساس معلومات مسئولان شرکت اونیکسوم، آقای رضایی از کسانی بود که به رأس هرم نزدیک و توسط کسی‌که جواز شرکت به نام وی است، وارد شرکت می‌شود، از این رو می‌تواند با دعوت افراد بیشتر و وسعت‌دادن زیرشاخه‌اش، به درآمد بالا برسد. او هرچند بار اول محصولی را خرید کرده که از آن استفاده نتوانسته و ضرر کرده، اما اصرار دارد که کار شرکت انیکسیوم بازاریابی شبکه‌ای است: «عملا کار بود. منفعت داشت. مفاد هم کردیم. ولی [بعدا] بعضی مشکلات زیاد شد. برخی شرکت‌های دیگر خلاف‌کاری کردند و اذهان عامه در مورد این شرکت‌ها خراب شد. دیدگاه من مثبت است، البته شرکتی که واقعی باشد.»

    نگینه که تجربه‌ی فعالیت در شرکت میگالایف را دارد از کسانی‌ست که ضرر کرده و می‌گوید بیشتر کسانی‌که عضو این شرکت بودند، ضرر کردند. نگینه از این شرکت دُمین یک وب‌سایت را به قیمت ۶۰ هزار افغانی می‌خرد. مسئولان شرکت به وی می‌گویند که او می‌تواند سایت مخصوص خود را داشته باشد و مطابق میل خود آن را طراحی کند. او در جریان شش ماه فعالیت در این شرکت تنها یک دوست خود را به ا ین شرکت معرفی می‌کند و وی نیز وب‌سایتی را به قیمت ۶۰ هزار افغانی می‌خرد. با معرفی این دوست، به نگینه سه‌هزار و ۵۰۰ افغانی کمیشین می‌رسد. نگینه پس از آن که متوجه می‌شود این شرکت بازاریابی شبکه‌ای نیست و او نمی‌تواند از آن درآمدی داشته باشد، شرکت را ترک می‌کند و اکنون دیدگاه بدبینانه نسبت به کلیت بازاریابی شبکه‌ای در افغانستان دارد: «تمام کسانی که آن‌جا بودند ضرر کردند، ممکن کسانی‌که در اوایل شروع کرده بودند، یک مقدار مفاد کرده باشند. نتیجه‌ای که من گرفته‌ام، بازاریابی شبکه‌ای اصلا در افغانستان به درد نمی‌خورد، این شرکت [میگالایف] هم بازاریابی شبکه‌ای نبود.»

    آسیب‌زدن به روابط اجتماعی

    شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی در کنار خسارت مالی، به روابط اجتماعی افراد آسیب شدید می‌زند. از آن‌جایی که روش تبلیغ در بازاریابی شبکه‌ای دهن به دهن و در حلقه دوستان و آشنایان انجام می‌شود و شرکت‌های هرمی و نیمه‌‌هرمی با سوءاستفاده از نام بازاریابی شبکه‌ای فعالیت می‌کنند، روش جذب و عضوگیری از طریق حلقه دوستان و آشنایان انجام می‌شود. وقتی یک فرد عضو این نوع شرکت‌ها می‌شود، تلاش می‌کند که با دعوت از نزدیک‌ترین افراد زندگی‌اش هرچه زودتر زیرشاخه تشکیل بدهد تا مقدار پولی از خرید آن‌ها به‌عنوان کمیشن به او برسد و صاحب درآمد شود. زمانی که افراد با اعتماد به فرد دعوت‌کننده عضو شرکت می‌شوند و در نتیجه هیچ درآمدی به‌دست نمی‌آورند و یا متضرر می‌شوند، این اعتماد شدیدا آسیب می‌بیند.

    شاه‌ولی شایان می‌گوید که در جریان یک ماه کار در شرکت افغان‌انگیزه، او پنج تن از دوستان و افراد نزدیک فامیلش را به این شرکت دعوت و جذب کرد. در هنگام دعوت و تبلیغ آن‌عده از دوستان آقای شایان که از کار این نوع شرکت‌ها آگاهی داشتند، از او ناراحت می‌شده‌اند و در نهایت از او دور می‌شده‌اند اما آن‌عده که آگاهی نمی‌داشته‌اند عضو شرکت می‌شده‌اند اما بعدا که متضرر می‌شده‌اند نسبت به او اعتماد خود را از دست می‌داده‌اند.

    علی امینی می‌گوید بعد از پرداخت پول و خرید محصول، مسئولان شرکت یک هفته دیگر به افراد تازه‌وارد چگونگی تبلیغ و جذب افراد جدید را آموزش می‌دادند. او به اطلاعات روز می‌گوید: «می‌گفتند شما از نزدیک‌ترین فرد زندگی خود شروع کنید، کسی که به شما بسیار اعتماد دارد. و حضوری باید صحبت کنید نه تلفنی یا از طریق پیام و ایمیل. اول آن‌هایی را که دنبال کار هستند و به شما اعتماد دارند جذب کنید و سعی کنید تا طرف احساساتی و گرم هست، خرید خود را انجام بدهد زیرا وقتی سرد شد قانع کردنش سخت می‌شود.»

    آقای امینی می‌افزاید: «من وقتی فهمیدم که همه‌اش دروغ است به کسی نگفتم. با خود فکر کردم که حالا خودم بدبخت شدم و پولم رفت چرا چهار تا دوست و فامیل را هم بدبخت کنم.»

    هانیه کریمزاد که مدتی در شرکت کیونت می‌رفته است، می‌گوید وقتی به مسئولان شرکت گفته است که پول خرید پکیج را ندارد، آن‌ها یک جلسه دیگر در مورد چگونگی پیدا کردن پول برگزار کردند: «مثلا می‌گفتند از افراد که به شما اعتماد دارند از فامیل گرفته تا دوست و همکار و آشنا ۵ هزار و ۱۰ هزار قرض بگیرید و به این ترتیب مقدار پول مورد ضرورت تان تکمیل می‌شود.»

    چشم‌انداز مبهم بازاریابی شبکه‌ای در افغانستان

    بازاریابی شبکه‌ای در افغانستان پدیده‌ی کاملا جدید است که اکثر شهروندان کشور حتا با این مفهوم آشنایی ندارند و از روش سنتی خرید و فروش استفاده می‌کنند. همچنین شرکت‌های تولیدکننده‌ی محصولات یا ارائه‌کننده‌ی خدمات، برای فروش محصولات خود از روش بازاریابی شبکه‌ای استفاده نمی‌کنند و شرکت‌هایی که زیر نام بازاریابی شبکه‌ای فعالیت دارند در شرکت‌های تولیدی سهام ندارند. بنابراین حتا اگر شرکت بازاریابی شبکه‌ای معیاری در افعانستان فعالیت کند، با توجه به سیستم رایج خرید و فروش سنتی، عدم آگاهی مردم، دیدگاه منفی و بدبینانه و نبود زمنیه و امکانات اجرای این سیستم، بعید است موفق شود.

    عبدالجمال و چند دوست‌اش پس از کار در سه شرکت و مطالعه زیاد در مورد بازاریابی شبکه‌ای، اقدام به شرکت تولید لباس کردند تا محصول خود را از روش بازاریابی شبکه‌‌ای به فروش برسانند، اما به‌زودی متوجه شدند که این سیستم در افغانستان قابل اجرا نیست و بعدا آن را با سیستم سنتی خرید و فروش جاگزین کردند.

    اطلاعات روز

  • جایگاه خالی احزاب ملی در سیاست افغانستان

    جایگاه خالی احزاب ملی در سیاست افغانستان

    در شرایط کنونی و دوره دموکراسی که قدرت واقعی در دستان مردم است، احزاب نقشی پررنگی در جامعه دارد. در عصر کنونی وجود احزاب و جریان‌‌های سیاسی شرط اولیه و اساسی حکومت‌‌های دموکراتیک و مردمی می‌‌باشد. احزاب و جریان‌‌های سیاسی به ما کمک می‌‌کند تا شاهد گسترش مشارکت سیاسی، مشروعیت، یکپارچگی ملی و جامعه‏پذیری سیاسی در جامعه باشیم و حکومت‌‌های مردمی براساس رای و اراده مردم به‌جود بیاید. در واقع احزاب سیاسی به گسترش آگاهی سیاسی مردم کمک می‌‌کند و شهروندان را به زندگی انتقادی، همبستگی و فعالیت جمعی سوق داده و با تأثیرگذاری بر شکل‏دهی و تبیین مصالح دینی و ملّی، ضریب امنیت ملی را افزایش دهند.

    افغانستان جامعه‌ای با تنوع قومی و زبانی است. تنوعی که به علت فقر علمی و آگاهی جمعی به معضله بزرگ مبدل شده است. در نتیجه بافت‌‌‌‌های مجزا تحت نام قوم، زبان و سمت شکل گرفته است. وضعیت افغانستان به خانه شبیه است که خشت‌‌های دیوارهایش باهم بافت ندارد و با کمترین فشار فرو می‌ریزد. برای استحکام خانه، خشت‌‌های دیوار باید بافت بخورد. دیوارها مجزا است، ولی فشار سقف خانه مشترک است.

    وضعیت افغانستان شبیه چنین خانه‌‌ای است. جامعه بافت نخورده‌ است. دشمن و منافع ما مشترک است، ولی جامعه سیاسی و مردم ما به این درک نرسیده‌اند. هر کدام تحت نام قوم و زبان به راه خود می‌‌رویم و دنبال منافع کوچک خویش می‌‌گردیم. بعد ملامتی را به گردن همدیگر انداخته و زمینه همدیگر را می‌‌زنیم. بیشتر انرژِی ما صرف کوبیدن همدیگر می‌‌شود تا بازسازی وطن و رسیدن به هدف.

    در شرایط کنونی وضعیت سیاسی و اجتماعی ما در افغانستان نیازمند توسعه سیاسی، اقتصادی و امنیتی است. این در حالی‌ست که موانع عظیمی نیز بر سر راه آن مشاهده می‌‏شود؛ از این‏رو برای دستیابی به توسعه سیاسی و اقتصادی و نیز کنترل وضعیت، ایجاد احزاب قانونی و قدرتمند در جامعه، لازم و ضروری است.

    احزاب سیاسی قدرتمند و با برنامه می‌‌تواند این ناهماهنگی را اصلاح کند و جامعه را بافت دهد.

    حزب ملی شکل بگیرد تا مرزهای قومی و زبانی شکسته شود

    قبلا اشاره کردم افغانستان جامعه‌ای با تنوع قومی و زبانی است. از سوی تمام برنامه‌‌های سیاسی، اجتماعی و حتا اقتصادی ما با محور قوم شکل می‌‌گیرد. مرز قومی و سمتی باید شکسته شود. یک حزب مردمی و بدون مرز قومی و زبانی شکل بگیرد. دقیقا چیزی که وجودش در جامعه احساس می‌‌شود. به لیست بلند و بالای احزاب افغانستان نگاه کنید. شمارشان به عدد سه‌رقمی یعنی بیشتر از صد می‌‌رسد. در اساسنامه همه شعارهای ملی‌‌گرایانه دیده می‌‌شود، ولی عملکرد همه‌شان بدون استثنا قومی است. حتا ترکیب‌شان قومی است. نگاه‌شان به جامعه و قدرت قومی است. این نگاه و این تفکر علت اساسی شکل‌گیری بافت‌‌های مجزا در جامعه است. افغانستان نیازمند احزاب است که عملکردشان ملی باشد، نه فقط شعار و اساسنامه‌شان. احزابی که تمام اقوام افغانستان در آن سهیم باشند و خود را در آیینه آن بنگرند. تا وقتی یک جریان سیاسی از همه اقوام شکل نگیرد، وضعیت سیاسی و اجتماعی افغانستان تغییر نخواهد کرد. چنین حزب قدرتمند می‌‌تواند مردم را با هر باور، نژاد و زبان دورهم جمع کند.

    شکل‌‌گیری چنین حزبی باعث می‌‌شود سیاسیون و مردم کم کم ملی‌‌گرایانه فکر کنند و به مرور زمان وحدت ملی شکل خواهد گرفت. وقتی ما پایه‌‌های ملت‌سازی را در جامعه بنا کنیم، همان پایه‌‌های به ستون‌‌های مستحکم دولت و حکومت مقتدر مبدل می‌‌شود. فاصله‌‌ها میان دولت و ملت کم می‌‌شود. حکومت‌‌ها مردمی می‌‌شود و مردم‌‌ها حکومتی.

    یکبار به جامعه کنونی افغانستان نگاه کنید. حکومت مردم را ملامت می‌‌کنند و متهم به نقض مسئولیت شهروندی و مردم حکومت را به باد انتقاد می‌‌گیرند و عامل همه بدبختی می‌‌دانند. درحالی‌که حاصل و محصول همد‌‌یگرند.

    در سال‌‌های گذشته تلاش‌‌های زیادی برای دولت‌سازی انجام شده است. اما ملت‌سازی را فراموش کرده‌اند. درحالی‌که دولت و حکومت حاصل رای مردم و ملت‌اند. وقتی ملت در این وضعیت باشند، توقع داشتن حکومت مقتدر بی‌جا است.

    جامعه امروزی افغانستان به ملت‌سازی نیاز دارد. احزاب سیاسی می‌‌توانند نقش پررنگ در ملت‌سازی ایفا کنند. پس ما نیازمند احزاب قدرتمند و فراقومی هستیم؛ احزابی بابرنامه و با محور مردم تا بتوانند در انتخابات تفاوت را رقم بزنند و مردم را به محور حزب و یک جریان سیاسی جمع کنند، نه قوم و زبان. آن وقت است که ریشه‌‌های مردمی دولت و حکومت شکل می‌‌گیرد و بافت‌‌های مجزایی ملت باهم گره می‌‌خورند.

    اطلاعات روز

  • امتیازاتی که در پروسه صلح باید از طالبان کاسته شود

    امتیازاتی که در پروسه صلح باید از طالبان کاسته شود

    قوه‌ی قضاییه، از ارکان سه‌گانه دولت در نظام‌های دارای تفکیک قوا است. ساختار نظام جمهوری اسلامی افغانستان، مبتنی بر تفکیک قوای سه‌گانه‌ی مجریه، مقننه و قضاییه است. قوه‌ی قضاییه، دارای وجه کارکردی و ارزشی است. ارزش کارکرد این قوه از آن‌جا که داوری نهایی در مورد هر نوع جرمی به آن محول می‌شود، بیش‌تر از دو قوه‌ی دیگر است. در واقع قوه‌ی قضاییه روی دیگر سکه‌ی قوه مقننه است و قوه‌ی مجریه فلز این سکه به حساب می‌آید. گروه طالبان سکه تقلبی دیگری را تحت عنوان «محاکم صحرایی» عرضه و در گردش انداختند که نه بر ارزش خاصی استوار است و نه ارزش لازم گردش را دارد. طالبان بر روی این سکه‌ی تقلبی که از جنس خرافه و خشونت ضرب زده شده و بر روایات دیوبندی استوار است، خشونت عریان و ظلم و جور بی‌حدوحصری را نیز بار کرده‌اند که از کیلومترها دور هر آدم کم‌خردی نیز می‌فهمد که: آنچه طالبان در محاکم صحرایی انجام می‌دهند جور و ظلم است.

    بخش هفدهم- قسمت اول
    در بخش قبلی، روی نقش فاجعه‌بار طالبان در تضعیف حاکمیت قانون در افغانستان بحث نمودیم. یکی از شیوه‌های تضعیف حاکمیت قانون در افغانستان طی بیست سال گذشته، مروج ساختن نظام قضایی موازی، با شیوه بدوی و بسیار خشن و بی‌رحمانه و عدالت‌ستیزانه بوده است. نظم جزایی موازی طالبان بر «محاکم صحرایی» استوار است. محکمه‌ی صحرایی، همان‌طور که نامش بدوی و واپس‌گرایانه است، تأثیر بسیار فاجعه‌باری بر نظام عدلی و قضایی افغانستان گذاشته و به تضعیف حاکمیت قانون کمک کرده است.
    این هفدهمین بخش این نوشته است: در گفت‌وگوهای صلح افغانستان، هزینه‌هایی که باید از امتیازات طالبان کاسته شود. با آن‌که به‌نظر نمی‌رسد طالبان برای رسیدن به نتیجه، وارد گفت‌وگوهای صلح شده باشند؛ اما حالا در یک موقعیت چانه‌زنی خشونت‌محور برای کسب امتیازات حداکثری قرار گرفته‌اند. مهار سرکشی‌ها و توان نه گفتن به خواسته‌های بی‌حدوحصر طالبان فقط و فقط در دست جامعه‌ی افغانستان است. مردم افغانستان توان رام کردن لجام‌گسیختگی‌های طالبان را دارند؛ این کار فقط با انسجام ملی، هماهنگی، دادخواهی و اراده‌ی سیاسی و عزم ملی ممکن است و پایه‌ی تمامی این‌ها یک چیز است: آگاهی جمعی و حساسیت نسبت به آینده و سرنوشت افغانستان، مادر وطن عزیز مان.
    قضا در افغانستان تاریخچه‌ی بسیار طولانی‌ دارد. نظام قضایی افغانستان در برهه‌هایی از تاریخ، عقلانیت لازم خود برای رهایی انسان این سرزمین از چنگال جور و ظلم و بی‌عدالتی را داشته که هدف این نظام است. قضا مبتنی بر تحقیق است، مبتنی بر کنکاش و جدا کردن سره از ناسره و مبتنی بر شواهد و مدرک و استدلال است. از برآیند تحقیق است که قاضی حکم به مجرم بودن یا نبودن فرد می‌کند. حق؛ روح قضاوت است. حق‌العبد و حق‌الله در اسلام دسته‌بندی بسیار واضحی دارد. این معیارها در نظام قضایی افغانستان تا آن‌جا که ممکن بوده رعایت شده است؛ اما نظم جزایی طالبانی، دشمنی سرسختانه‌ای با تحقق عدالت و رسیدن حق به حق‌دار دارد. نظم جزایی طالبان مبتنی بر تفسیر خویش‌پسندانه از فقه ساده و سنتی است. طالبان به هیچ‌وجه دارای نظام قضایی نیستند؛ بلکه آنان نوعی نظم جزایی طالبانی دارند. جزا و قضا باهم تفاوت ماهیت دارند.
    در این بخش به این می‌پردازیم که طالبان؛ با ساختن نظم جزایی موازی، باعث تضعیف نظام عدلی-قضایی افغانستان شده‌اند. نظم جزایی طالبانی، مخرب‌ترین دشمن عدالت و قضاوت در افغانستان است. ممکن است این توطئه نباشد؛ بلکه بیش‌تر نوعی نقص و عیب نظام طالبانی است. نقصی که از فهم نادرست از درستی‌های آموزه‌های اسلام و شریعت اسلامی می‌آید.

    نظم جزایی طالبان و تضعیف نظام عدلی-قضایی افغانستان
    قوه‌ی قضاییه، از ارکان سه‌گانه دولت در نظام‌های دارای تفکیک قوا است. ساختار نظام جمهوری اسلامی افغانستان، مبتنی بر تفکیک قوای سه‌گانه‌ی مجریه، مقننه و قضاییه است. قوه‌ی قضاییه، دارای وجه کارکردی و ارزشی است. ارزش کارکرد این قوه از آن‌جا که داوری نهایی در مورد هر نوع جرمی به آن محول می‌شود، بیش‌تر از دو قوه‌ی دیگر است. در واقع قوه‌ی قضاییه روی دیگر سکه‌ی قوه مقننه است و قوه‌ی مجریه فلز این سکه به حساب می‌آید. گروه طالبان سکه تقلبی دیگری را تحت عنوان «محاکم صحرایی» عرضه و در گردش انداختند که نه بر ارزش خاصی استوار است و نه ارزش لازم گردش را دارد. طالبان بر روی این سکه‌ی تقلبی که از جنس خرافه و خشونت ضرب زده شده و بر روایات دیوبندی استوار است، خشونت عریان و ظلم و جور بی‌حدوحصری را نیز بار کرده‌اند که از کیلومترها دور هر آدم کم‌خردی نیز می‌فهمد که: آنچه طالبان در محاکم صحرایی انجام می‌دهند جور و ظلم است.
    از آن‌جا که در جامعه افغانستان استعداد بسیار نهفته‌ی جور ورزی و جور پذیری وجود دارد و هیچ تناسبی میان اندازه جرم و اندازه مجازات در ذهنیت انسان افغانی وجود ندارد، گروه طالبان این استعداد خفته را با عقده‌مندی‌های تاریخی، آموزه‌های افراطی، ظرفیت خشونت‌ورزی و به عبارتی با قرآن، کلاشینکوف و مواد مخدر را ترکیب کرده و در چارچوب دادگاه صحرایی بالای هر فردی که خواسته‌اند، تطبیق کرده‌اند. نبود منطق و تناسب میان جرم و مجازات را می‌توان حتا در بیش‌تر خانواده‌های افغانستان دید، مثلاً اگر کودکی پنجاه افغانی از جیب پدر خود بردارد، همان دشنام را می‌شنود یا به همان اندازه لت‌وکوب می‌شود که با سنگ سر دیگری را بشکند و شکایت کنند، بازهم همان دشنام‌ها را می‌شنود و به همان اندازه مجازت می‌شود. این عدم تناسب میان جرم و مجازات در تمامی جاها و رفتارهای افغان‌ها دیده‌ می‌شود. آن را می‌توان در ناسزا دادن به مقامات، ترافیک، فروشندگان، بچه و زن همسایه، به افراد، اقوام و سمت‌های دیگر مشاهده کرد.
    از سوی دیگر هر رفتاری در افغانستان که خوش طالبان نیاید نوعی جرم پنداشته می‌شود. در قاموس طالبان، واژه خطا، سهو، اشتباه، جای چندانی ندارد، چه‌بسا واژه جرم چنان سنگین است که با هر کار و اندک‌ترین اشتباه هم این‌جا فردی مجرم شناخته می‌شود و چه‌بسا با اتهام هم افراد مجرم شناخته می‌شوند. آشکار‌ترین نوع این عدم تناسب را در برابر زنان می‌توان مشاهده کرد: در ذهنیت طالبانی؛ زنی با پدیدار شدن یک تار مویش، یا کوچک‌ترین خطا، سزاوار شدیدترین نوع شکنجه و حتا مرگ است. این نبود تناسب میان جرم و مجازات، مبنای شریعت طالبانی است. شواهد بسیار زیادی وجود دارد که طالبان حتا با ادعای واهی، زنی را به رگبار بسته‌اند. با معلوم شدن ساق پا تا سرحد مرگ زنان را لت و کوب کرده‌اند. کفه‌ی سنگین ترازوی نظام کیفری طالبان، بر سرکوب زنان معطوف است. این سرکوب را وجهه‌ی شرعی و دینی نیز می‌دهند.
    از جهت دیگر؛ در دایره جرم و مجازات بسته و قید طالبانی، دگرگونه فکر کردن بزرگ‌ترین جرم است و مجازات آن به اندازه‌ای بزرگ است که باید شما به‌خاطر آن هفت بار به شدیدترین نوع ممکن کشته شوید. در شریعت طالبانی از قوم و تبار دیگر بودن جرم است، به زبان دیگر حرف زدن جرم است، از سمت دیگر بودن جرم است، به طرز دیگر جامه پوشیدن جرم است و این جرم‌ها؛ از دیدگاه طالبان، سزاوار شدیدترین مجازات است. طالبان در پی حاکم‌ساختن چنین آیینی‌اند و در پی تطبیق چنین مجازاتی‌اند. مگر یاد این جامعه رفته که آنان در یکاولنگ و مزار شریف چه کردند. در شهرها جامه‌ی نو پوشیدن جرم بود. به زبانی غیر از زبان پشتو حرف زدن معادل جرم بود. از مذهب دیگر بودن مستحق مرگ بود. طالبان همان‌ها اند. در پی پیاده‌سازی همان تفکراند. من در بخش بیست‌ودوم این نوشته روی این مطلب که طالبان؛ هیچ تغییری در کار نیست، بحث کرده‌ام.
    عدم تناسب میان اندازه جرم و مجازات از جنبه‌ی این‌که هیچ خبری از مکافات و تشویق در برابر رفتارهای سالم و قانون‌مند وجود ندارد نیز قابل تأمل است؛ یعنی به کودکان یاد داده می‌شود که اگر اندک‌ترین رفتار انحرافی از شما سر بزند، به شدیدترین نحو ممکن مجازات خواهید شد: آن‌ها در بزرگ‌سالی نیز همین شیوه در برخورد با اشتباه، در برخورد با جرم و هنجارشکنی و اختلاف نظر‌ها را در پیش می‌گیرند.
    گروه طالبان این «استعداد جور ورزی»، استعداد مجازات خودسرانه، استعداد محاکمه کردن بدون فرصت دفاع دادن به طرف مقابل را تبدیل به یک دستگاه قضایی و اجرای مجازات کردند و تحت نام عدالت، بدترین جنایات را در حق انسان‌ها مرتکب شدند. انسان مجرم هم حق و حقوقی دارد: جرم، حقوق انسانی‌ هیچ فردی را از او سلب نمی‌کند. هر مجرمی باید به تناسب جرمی که انجام داده است مجازات شود. این عدالت است. این برابری است. این انصاف است. آنچه را که طالبان در محاکم صحرایی یا نظام قضایی و جزایی شان در حق انسان این سرزمین روا می‌دارند، جور آشکار، جفای بی‌اندازه، خشونت‌ورزی غریزی، رفتارهای عقده‌گشایانه و ارضای نیازهای سادیستی است که تحت عنوان محاکمه و با شعار مذهب حنفی و چوکات حقوقی دین مبین اسلام، انجام می‌دهند.

    صبح کابل
    ادامه دارد.

  • قدس و جایگاه معنوی آن در اسلام

    قدس و جایگاه معنوی آن در اسلام

    چکیده
    بیت المقدس پایتخت قداست و معنویت در جهان است، شهری که ثُلث ساکنان زمین آن را مقدس و مبارک می‌پندارند. قدس سرزمین پیامبران الهی و تنها خطه‌ای است که رسالت‌های سه‌گانه‌ آسمانی را به‌ هم پیوند می‌دهد. قدس مهبط فرشتگان و نزول‌گاه برکات و سرزمین مبدأ و معاد است. مسجد‌الاقصی که در شهر بیت‌المقدس قرار دارد، قبله‌ اول مسلمانان بوده است که بعدها به دستان پرتوان مسلمان‌ها در عصر خلیفه‌ دوم اسلام فتح می‌شود. از این‌رو، قدس یادنامه‌ای است از سنت، فرهنگ، ‌تمدن، هنر و معماری کلاسیکِ اسلامی. بیت‌المقدس با داشتن مزایا و خصایص بسیار، مورد احترام و تقدیس کافه‌ مسلمانان می‌باشد.
    واژه‌های کلیدی: ارزش معنوی، قبله، بیت المقدس، مسجدالاقصی، اسراء، معراج.

    مقدمه
    به گواهی تاریخ، همواره در جهان سرزمین‌هایی وجود داشته‌اند که از نقطه‌نظرِ تاریخی، جغرافیایی، نظامی و سیاسی پراهمیت به حساب می‌آمده‌اند. فی‌المثل مکه و مدینه برای مسلمان‌ها، بنارس برای هندوها، کربلا برای مسلمانان شیعه و … قدس یکی از چنین جایی‌ است که در باور اسلامی از اهمیّت ویژه و والایی برخوردار است. دلائل و شواهد مادی و معنوی زیادی وجود دارد که اهمیت بیت‌المقدس را برای مؤمنان، به ویژه کسانی که دلبسته‌ سه دینِ بزرگ ابراهیمی‌(اسلام، یهودیت و مسیحیت)اند، نشان می‌دهد. مسلمان‌ها علی‌رغم اختلافات مذهبی و تفاوت در نگرش‌ها و رویکردها، در مورد جایگاه قدس اتفاق نظر دارند که در واقع به معنای اجماع بر سر اهمیت معنوی قدس است. به همین سبب، بیت‌المقدس نخستین و فرجامین دغدغه‌ مسلمان‌هاست و از این‌رو، هیچ جای شگفتی نیست که مسلمان‌ها دفاع از آن را به عنوان واجب دینی تلقی کنند. قداست بیت‌المقدس برای سه دین ابراهیمی باعث شده است تا همواره پیروان این دین‌ها بر سر تصاحب آن با هم به رقابت و درگیری بپردازند. این در حالی‌است که این خانه‌ مقدس می‌تواند به جای رویارویی میان پیروان ادیان پیشگفته، نقطه‌ مشترکی به حساب آید که سرانجام به همدلیِ بیشتری میان پیروان ادیان ابراهیمی بینجامد. اهمیت بیت‌المقدس امروزه عمدتاً از این جهت است که صلح در میان ادیان یهود، مسیحیت و اسلام در روزگار کنونی تا اندازه‌ زیادی به حال و آینده‌ این شهر بستگی دارد. بنابراین، این شهر صرفاً برای فرزندان ابراهیم تنها یک شهر مقدس نیست، بلکه شهری‌ است که با هدف غایی بشریت و باورهای آخرت‌شناختی پیوند پیدا می‌کند و از این‌جهت، دارای ارزش جهانی‌‌ است که می‌تواند در فرجام بر کلیّت مناسبات جهان و هستی سایه افگند. روی این بیان، طرح دیدگاه اسلام در مورد این شهر مقدس پراهمیّت است که نویسنده در این مختصر به آن می‌پردازد. در این نوشتار،‌ دلائل ارزش معنوی بیت‌المقدس مورد توجه مان است که ذیلاً به‌صورت فشرده خواهد آمد.

    ۱. نخستین قبلۀ مسلمانان
    خداوند بیت‌المقدس را به عنوان اولین قبله‌ مسلمان‌ها برگزید و به پیامبر اکرم(ص) اعلام کرد که قبله‌ منتخب برای برگزاری نماز، بیت المقدس است. پیامبر گرامی و اصحاب بزرگوار، ازهمان سرآغاز واجب شدنِ نماز در سال دهم بعثت از شهر مکه رو به بیت‌المقدس نماز می‌خواندند و پس از هجرت به مدینه نیز به مدت شانزده ماه همچنان رو به آن شهر نماز را برپا می‌کردند. بنابرین، بیت‌المقدس قبله‌ اولی نامیده می‌شود و در عظمت والای آن به مثابه‌ قبله‌ نخستین مسلمان‌ها با مکه شریک است، تا آنکه آیه‌هایی از قرآن نازل گردید و به تحویل قبله دستور داده شد. همانگونه که خداوند(ج) درآیه‌ ۱۵۰ سوره‌ بقره فرموده است: ترجمه: « از هرکجا که بیرون رفتی رو به مسجد الحرام کن و هرکجا که بودید به سوی آن روی آورید!».
    قبله تنها بنایی نیست که به سوی آن رو گرانده می‌شود؛ اهمیت قبله از آنجا ناشی می‌شود که قبله یک احساس، تعلق خاطر و وابستگی شدید روحی، معنوی و عاطفی است که از ژرفای دل انسان مومن سرچشمه می‌گیرد. قبله رمز وحدت وهمبستگی یک امت است. مسلمانان علی‌رغم تنوع نژادی، زبانی، جغرافیایی و… به یک دین، یک معبود، یک رسول (به عنوان آخرین پیامبر) و یک کتاب ایمان دارند و هنگام ادای نماز به سوی قبله‌ واحد همانند یک پیکر واحد، روی می‌آورند.
    بیت‌المقدس، محل اصطکاک ادیان ابراهیمی است. با ظهور اسلام و گزینش بیت‌المقدس به عنوان قبله توسط خداوند، تأکید بر توحیدگرایی ابراهیمی تصدیق گشت. سپس با فرمان مستقیم خداوند قبله به سمت مکه تغییر یافت. مکه نیز مانند بیت‌المقدس، دارای پیوند تاریخی با حضرت ابراهیم است و توسط آن پیامبر اولوالعزم الهی بنا یافته است. مکه یعنی حریم ازلیی که از نظر تاریخی مقدم بر بیت‌المقدس بوده اما فراموش شده باقی مانده بود، دوباره با ظهور اسلام به روشنایی تاریخ وارد گردید. اسلام، با برگزیدن مکه به عنوان قبله بر هویت مستقل خود به عنوان یک دین جدید از خانواده‌ ادیان ابراهیمی تأکید ورزید. با این حال، این موضوع که مکه قبله‌ دوم و نه نخست بود- واین افتخار برای بیت‌المقدس باقی ماند- بیانگر پیوند تاریخیِ اسلام و توحیدگرایی در آیین حضرت ابراهیم است.

    ۲. سرزمین اسراء و معراج پیامبر
    دومین منزلت قدس در باور مسلمانان این است که خداوند آن را آخرین منزلگاه سفر زمینی «اسراء» و نقطه‌ آغاز سفرآسمانی «معراج» پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، گردانیده است. قرآن کریم آغاز و انجام این سفر را در آیه‌ نخست سوره‌ اسراء چنین اشاره نموده است: « تسبیح و تقدیس خداوندی را سزاست که بنده‌ خود –محمدبن عبدالله- را در شبی از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برد، آنجا که دَور و برِ آن مبارک است تا برخی از نشانه‌های خود را به او بنمایانم». این آیه با وصفِ منزلت والا و ویژگی‌های بسیاری که مسجدالحرام دارد، آن را به هیچ صفتی توصیف نکرده است؛ امّا درمورد مسجدالاقصی فرموده است:[الذی بارکنا حوله] ترجمه: « مسجدی که اطرافش را گرامی گردانیده‌ایم». وقتی که اطراف آن گرامی باشد، به طریق اَولی خود آن نیز گرامی و متبرک خواهد بود.
    سید قطب می‌گوید: سفر اسراء، عقاید بزرگ یگانه‌پرستی از زمان حضرت ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) تا به روزگار حضرت محمد خاتم انبیاء را به یکدیگر گره می‌زند. همچنین اماکن مقدس تمامی ادیان توحیدی را به یکدیگر مرتبط می‌سازد. انگار مراد از این کوچِ شگفت، اعلان به ارث بردن مقدسات پیامبران پیشین توسط پیامبر اکرم اسلام است و از این‌رو، رسالت او همه‌ این مقدسات ادیان الهی پیشین را در بر می‌گیرد.
    معراج با معنای باطنی نمازهای یومیه پیوند دارد و نمونه‌ درک معنوی دراسلام، به ویژه در بُعد باطنی آن است. در واقع، برطبق تعبیر حکیمانه‌ای به زبان عربی، نماز معراج مؤمن است. بنابراین، دلیل دوم اهمیت معنوی بیت‌المقدس به مکه برمی گردد؛ زیرا سفر اعجازگونه‌ پیامبر که به فرمان خداوند صورت پذیرفت، از مکه آغاز شد و ایشان از آنجا به طور افقی به بیت‌المقدس و سپس به نحو عمودی به نزد خداوند صعود نمودند. بنابراین، هردو شهر نقشی اساسی در تجربه‌ والای زندگی و معراج پیامبر ایفا کرده‌اند.
    اسلام نشانه‌ بازگشتِ ادیان توحیدی به خاستگاه ابراهیمی و مسیر اصلی‌شان است و بنابراین، اسلام بر نقش بیت‌المقدس همچون مرکز متعالی ادیان ابراهیمی می‌نگرد. تقسیم این مرکز به بیت‌المقدس و مکه و اتحاد آنان در پایان زمان نیز در اسلام مجدداً مورد تأکید قرار گرفته است.

    سید حسین نصر درمورد ارتباط واقعه‌ معراج با بیت‌المقدس می‌گوید: برای درک ارزش معراج و ربط آن با بیت‌المقدس کافیست که به منظره‌ این شهر و به ویژه مسجدالصخره که مُشرف به آنست، نگاهی بیندازیم. مسجدالصخره که یکی از بزرگ‌ترین و قدیمی‌ترین مساجد اسلامی است، به شکل بسیار روشنی بیانگر کیهان‌شناسی دنیای سنتی است. حضور تاریخی شاهکار معماری اسلامی در خط افق بیت‌المقدس که ترسیم‌کننده‌ اصول کیهان‌شناسی اسلامی است، واضح‌ترین دلیل بر ارتباط این شهر با جهان اسلام و نیز تجربه‌ معراج پیامبر خاتم است که در خصوص آن آثار ادبی و هنری اسلامی به وفور پدید آمده است.
    ۳. سومین شهر مقدس
    از دیدگاه اسلام، قدس سومین شهر مقدس مسلمانان به شمار می‌رود. نخستین شهر مبارک مکه مکرمه است که خداوند آن را به وسیله‌ مسجدالحرام منزلت بخشیده است. دومین شهر مقدس مدینه منوره است که بخاطر مسجدالنبی که مرقد مطهّر پیامبر اسلام را در آغوش دارد، خداوند به آن جایگاه رفیعی بخشیده است. سومین شهر مقدس، بیت‌المقدس است که به وسیله‌ مسجدالاقصی آن را گرامی داشته است. در این باره حدیث صحیح و متفق علیه روایت شده است: « لاتشد الرحال إلا إلی ثلاثة مساجد: المسجدالحرام، والمسجدالأقصی و مسجدی هذا». جز برای (زیارت) سه مسجد بار سفر مبندید: مسجدالحرام، مسجدالاقصی و این مسجد من – مسجدالنبی در مدینه-. زیرا بقیه مساجد برای کسی که در آنها نماز می‌خواند اجر و پاداش‌شان یکسان است. درحدیث متفق‌علیه آمده است: « الصلاة في المسجد الأقصی تعدل خمس مأة صلاة في غیره من المساجد ما عدا المسجدالحرام والمسجد النبوی». نماز در مسجد الاقصی معادل پنجصد نماز در دیگر مساجد است، به جز از مسجدالحرام و مسجد نبوی.
    حدیث مزبور به ارتباط میان آخرین قبله (حرم مکی) با قبله‌ پیامبران پیش از رسول خاتم (حرم قدسی) تصریح دارد که بیانگر واضح عقیده وحدت ادیان الهی است.

    محمد فیاض فرزام

  • زنان در مذاکرات صلح

    زنان در مذاکرات صلح

    صلـح یکـی از مهـم‌ترین و پرکاربـردترین واژه‌های عصـر حاضر است. در کنار بازیگـران بـزرگ و قدرت‌منـد، بازیگران غیردولتـی و در بخش‌های پایین‌تـر طیف‌هـای مختلـف ملت‌هـا نقـش مهمـی را می‌تواننـد در برقـراری صلـح بازی کنند. زنـان یکـی از مهمتریـن گروه‌هایی هسـتند کـه هـم مـورد تخاصـم در جنگ‌ها بوده اند و هم تلاش‌هایی در راستای برقـراری صلـح انجام داده اند. با توجـه به اهمیت ایـن مسـئله، بررسی نقش زنان افغان در فرایند صلح افغانستان و نوعیت مشارکت آنان از جملـه انگیـزه‌های اصلـی این نوشتار اسـت.

    بررسی‌ها نشان داده که درگیری‌های نظامی، تروریسم و رفتارهای خشونت‌آمیز، زنان را بیشتر از بیش مورد آسیب قرار داده. نقض حقوق انسانی زنان و کودکان در جریان جنگ‌ها و درگیری‌های نظامی نیز به طور آشکار بنیان‌های سلامت و امنیت جامعه بشری را مورد تهدید قرار می‌دهد. روند مهاجرت‌های ناشی از مخاصمات مسلحانه نیز بر مصائب زنان در مناطق درگیر افزوده است. بنابراین،  زنان  نخستین گروهی هستند که با فروپاشی زیرساخت‌های اجتماعی و سیاسی آسیب می‌بینند. از سویی دیگر با توجه به اهمیت این موضوع، ضروری است تا در زمان استقرار صلح، نقش و جایگاهی درخور توجه برای زنان در حوزه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در فرآیند صلح  در نظر گرفته شود. از همین‌رو تلاش‌های گسترده‌ای در این راستا صورت گرفته است.

    گسترش فرهنگ صلح وحمایت از زنان

    سال ۲۰۰۰ سال بین‌المللی فرهنگ صلح و سال ۲۰۰۱ سال گفت‌وگوی تمدن‌ها نامیده شده بود تا زمینه تلاش‌های جهانی برای مبارزه با مشکلات جهان ، به ویژه زنان، فراهم آید. به طور مثال در متن اقدامات یونسکو نیز همواره اجرای برنامه‌های گسترش تساوی و عدالت در میان زنان و مردان جایگاه مهمی داشته است. به همین دلیل تأمین منابع مالی لازم برای حضور فزاینده زنان در عرصه‌های تصمیم‌گیری سیاسی-اقتصادی، تلاش‌ها برای افزایش آگاهی در مورد ضرورت حمایت از قربانیان جنگ‌ها و پایان دادن به خشونت علیه زنان در جریان آن، بررسی و بازبینی عوامل جنسیتی مربوط به فرهنگ صلح، حمایت از زنان در رسانه‌ها و فضای مجازی، تشکیل و گسترش شبکه‌های زنان، آموزش و ارتقای آگاهی و مهارت‌های آنان به منظور ارتقای خودباوری و بهبود فرصت‌های زندگی و شغلی دختران در میان این برنامه‌ها قرار داشت. هم‌راستا با این برنامه‌ها نهادها، دفاتر و نهادهای زیادی در جهت بهبود و ارتقای وضعیت زندگی زنان فعالیت کرده اند. قابل یادآوری است که در سال‌های پسین، نهادهای دیگری نیز چه در سکتور خصوصی و چه در ساختار تشکیلاتی دولت نیز تنها برای تمرکز و فعالیت درین بخش‌ها ایجاد شده و آغاز به فعالیت کرده اند.

    زنان در مذاکرات

    پس از سقوط طالبان در ۲۰۰۱ دولت افغانستان وارد گفت‌وگوهای زیادی با هدف ایجاد صلح با این گروه شد و توافق‌های جزئی با بعضی عناصر آن را نیز به دست آورد. بسیاری از این مذاکرات به دلایل سیاسی، رسیدن به بست‌ها، عدم برقراری ارتباطات درست و یا کارشکنی‌ها متوقف شدند. در سال ۲۰۲۰ تلاش‌های پیش از مذاکره به پیشرفت‌هایی دست یافت. پس از ۹ دور مذاکره، طالبان و ایالات متحده امریکا در ۲۹ فبروری سال ۲۰۲۰ توافق‌نامه‌ای را امضا کردند که زمینه مذاکرات را در داخل افغانستان فراهم آورد. مذاکرات بین‌الافغانی در ابتدا قرار بود در مارچ ۲۰۲۰ آغاز شود اما با افزایش خشونت و اختلاف نظر بر سر تبادل زندانیان به تأخیر افتاد. در ماه سپتامبر، مذاکرات رسمی صلح بین جمهوری اسلامی افغانستان و طالبان در دوحه قطر آغاز شد که تاکنون نیز ادامه دارد.

    در این میان، زنان افغان از ابتدا تا انتها هر لحظه از مذاکرات را با دقت مشاهده و هر بند از توافق‌نامه‌ها را موشکافانه بررسی کردند. مسئله بر سر حذف یا حضور آنان بود. نگرانی آنان از این بود که مذاکره‌کنندگان جهت خاتمه دادن به این جنگ‌فرسایشی و دست‌یابی به صلح با طالبان، حقوق‌زنان را به غنیمت به جانب مقابل واگذار کنند. زنان و دختران از زمان سقوط طالبان که با تفاسیر بنیادگرایانه از اسلام زنان را شهروندان درجه دوم محسوب می کردند، پیشرفت‌های قابل توجهی داشته اند. درحالی که تحت حاکمیت طالبان از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، زنان افغان از تحصیل و کار، و در یک کلام حضور در جامعه، منع شده بودند. پس از سقوط طالبان زنان از فرصت‌های زیادی برای تحصیل و مشارکت در زندگی سیاسی و اقتصادی برخوردار شدند، گرچه همچنان با محدودیت‌هایی در دسترسی به عدالت، مواجهه با خشونت و آزار و اذیت روبرو بوده و با آنان مقابله می‌کنند.

    شورای روابط خارجی Council on Foreign Relations یک سازمان مستقل، اتاق فکر و ناشری است که جهت بررسی بیشتر و بهتر روابط بین الملل و سیاست‌های خارجی کشورهای جهان مخصوصاَ ایالات متحده امریکا در سال ۱۹۲۱ تأسیس شد. این نهاد هیچ موضعی در قبال مسائل سیاسی ندارد اما همواره تحقیقات و تحلیل های موثری درین باره ارائه کرده است. در یک مقاله این نهاد به نام مشارکت زنان در فرایندهای صلح درباره مشارکت زنان افغان دراین روندها چنین آمده است: «زنان فقط در پانزده دور از شصت‌وهفت دور گفت‌وگو، شامل مذاکرات رسمی و غیررسمی، جلسات تحقیقی و مشاوره‌های بین المللی، بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۲۰ به شکل رسمی شرکت کردند، که ۲۲ درصد را تشکیل می‌دهد. در مذاکرات صلح جولای ۲۰۱۹ نیز از هفتادویک نماینده یازده نفر زن بودند، که ۱۵ درصد را تشکیل می‌دهد. در مذاکرات صلح سپتامبر ۲۰۲۰ ، چهار زن در تیم مذاکره ۲۱ نفره دولت افغانستان حضور داشتند، که ۱۰ درصد را تشکیل می‌دهد.» در حالی که هیچ‌گاه در جانب مقابل، هیچ زنی حضور نداشته است؛ به طور مثال در تیم بیست‌ویک نفره طالبان در مذاکرات قطر. این حضور جزئی و کم‌رنگ نشان‌دهنده این است‌که به‌طور کلی دست‌آوردهای اجتماعی و سیاسی زنان افغان به فرصت‌های محدودی برای حضور آنان در روند صلح تبدیل شده است.

    تأثیرات مشارکت زنان

    مقاله مذکور همچنان اشاره کرده است که زنان در شورای عالی صلح و شوراهای صلح ولایتی تلاش کرده اند تا در راستای حمایت از ادغام مجدد جنگ‌جویان سابق، تسهیل آزادی گروگان‌ها و مقابله با روایت‌های افراطی تأثیرگذار باشند. در طول روند صلح نیز، زنان در جامعه مدنی دولت افغانستان، طالبان و همه طرف‌های دیگر را تحت فشار قرار داده اند تا از حقوق و فرصت‌های زنان افغان در هر توافق‌نامه محافظت کنند. فراتر از نقش‌های رسمی، زنان در جامعه مدنی تلاش کرده اند تا از طریق مشاوره مستقیم با دولت افغانستان و غیرمستقیم با طالبان، تغییری در روند صلح بیاورند. آنان همچنین در نهادهای تأسیس شده توسط دولت، مانند شورای عالی صلح افغانستان (با حضور داشت ۲۶ درصد زنان) و شوراهای صلح ولایتی (۲۰ درصد اعضای زن) تلاش کرده اند تا حمایت عمومی از این روند را افزایش دهند. به عنوان مثالی دیگر، اعضای زن شورای عالی صلح، در سال ۲۰۱۴، با وجود شرایط خطرناک، یک کمپاین سراسری را در تمام سی‌وچهار ولایت کشور رهبری کردند تا آگاهی عمومی از روند کار را افزایش دهند. سازمان دهندگان زن، بیست‌وپنج هزار امضا از زنان و دختران را برای حمایت از روند صلح جمع‌آوری کردند، که آن را به حامد کرزی رئیس جمهور وقت، رهبران طالبان و سازمان ملل تحویل دادند. اما مسئله اینجاست که فعاليت‌های غيررسمی زنان برای صلح به ندرت در فرآیندهای رسمی صلح منعکس می‌شوند. زنان اغلب از فرآیندهای رسمی صلح کنار گذاشته می‌شوند چون تصميم گيرنده، رهبران نظامی، یا جنگ‌جو نيستند. گاهی نیز به این دلیل دور نگه‌داشته می‌شوند چون تصور می‌شود از مهارت‌های لازم جهت اشتراک در روند صلح و فرایندهای بعدی آن برخوردار نيستند. به همین دلیل است که فرآیندهای صلح ابعاد مختلف دیدگاه‌های جنسيتی را در نظر نمی‌گيرند  و در نتیجه نگرانی‌های اصلی زنان نیز به میز مذاکره راه نمی‌یابند.

    چه باید کرد؟

    نباید فراموش کرد که بدون مشارکت زنان و دختران و گنجاندن چشم‌اندازهای جنسیتی در فرآیندهای رسمی و غیررسمی صلح، صلح‌پایدار ایجاد نخواهد شد. گرچه دولت افغانستان و بازیگران بین‌المللی متعهد شده اند كه از نمایندگی زنان در روند صلح حمایت كنند. وعده‌ها سپردند، و نیز پالیسی‌سازی‌ها بوجود آمد اما به دلیل نبود اراده سیاسی و بودجه، پیشرفت‌ها تاکنون محدود بوده است. به‌طور نمونه قطع‌نامه ۱۳۲۵ شورای امنیت هنوز روی کاغذ مانده و پیشرفت کندی داشته است. تا زمانی‌که استراتژی روشنی در مورد چگونگی عملی کردن این قطعنامه تدوین نشده باشد، پیش‌رفت چشم‌گیر در نمایندگی زنان در ایجاد صلح کم و چشم‌اندازهای صلح‌پایدار کم‌رنگ خواهد ماند. ضروری می‌نماید که انرژی و حضور فعالانه ی زنان در دیگر عرصه‌ها باید به مشارکت و نفوذ بیشتر در فرآیندهای رسمی تبدیل شود. درحالی‌که درک هنجارها و رسوم‌جنسیتی در یک جامعه می‌تواند اطلاعات مهمی برای مذاکره کنندگان و دیگر نهادهای درگیر فراهم کند اما سازمان‌های‌بین‌المللی همواره تجربه و دخالت غیر رسمی در فرآیندهای صلح را به رسمیت نشناخته و مورد استفاده قرار نداده اند. گروه‌های مذاکره‌کننده تقریباً فقط بر احزاب سیاسی و سایر فعالان سیاسی رسمی متمرکز هستند.

    ناگفته پیداست شیوه‌های سنتی اغلب وزن بیشتری نسبت به قانون اساسی یک کشور دارند. اگرچه قوانین کشورها برای به رسمیت شناختن برابری جنسیتی مهم است، اما در عمل  اجرای آن را تضمین نمی‌کنند. سازوکارهای سنتی/مذهبی معمولاً وزن بیشتری نسبت به قانون اساسی کشور دارند، حتی در مکان‌هایی که قانون از زنان خواسته است که در مجامع تصمیم‌گیری نقش بیشتری داشته باشند، این حضور اجرا نمی‌شود. به همین دلیل مشارکت گروه‌های بی‌شماری از نهادهای دولتی، غیردولتی و بین‌المللی در عرصه‌های رسمی و غیررسمی ضروری است و تنها نباید به وزارت امور صلح و یا یک تیم مذاکره کننده اکتفا کرد.

    از سوی دیگر ناگفته نباید گذاشت که حضور مذاکره‌کنندگان زن تضمین‌کننده این نیست که مسائل برابری جنسیتی در دستور کار صلح قرار داده خواهند شد. تمام فعالان در فرآیندهای رسمی صلح – مرد یا زن – جهت کار مؤثر برای بهبود وضعیت زنان در توافق‌نامه‌های آتی و رفع نگرانی‌های زنان باید آگاهی و ظرفیت لازم را داشته باشند. به همین جهت ضروری است توافق‌نامه‌های صلح به اهمیت برابری جنسیتی به صراحت بپردازند. به طور مثال به مواردی مانند حقوق بشر و خشونت های جنسی با داشتن آگاهی کافی به طور واضح پرداخته شود.

    نهایتاً این‌که منظور از شمولیت نیز تنها ارتقای مشارکت زنان در محیط‌های رسمی نیست، بلکه شناخت جایگاه آن‌ها در تأثیرگذاری است. حضور زنان در عرصه‌های یاد شده باید مؤثر و مفید باشد. هدف برابری جنسیتی و ارتقای نقش زنان در فرایند صلح تنها زیاد کردن تعداد زنان  و به اصطلاح اضافه کردن سیاهی لشکر نباید باشد.

    در دنیایی که از درگیری، افراط‌گرایی و آوارگی بسیار رنج کشیده است، نمی‌توانیم تنها به تک موج‌هایی از امید برآمده از اقدامات عاجل و نظر به موقعیت افراد اتکاء کنیم. ما به تمام توان و شجاعت سیاسی رهبران جامعه در هر سطح و اقدام مشترک تمامی آنان نیاز داریم. سالگردهایی همچون روز جهانی صلح و یا کمپاین ۱۶ روزه محو خشونت علیه زنان، بیش از هر چیزی باید فراتر از گذر سال‌ها به شمار آیند. باید فرصتی برای سیاست‌گذاران باشند تا از شعارگفتن‌ها فراتر رفته و گفته‌های‌شان را عملی کنند تا از این طریق بتوان به صلح سراسری در کشور دست یافت.

    راضیه دانش

    روسله یاسینزی عثمانی

  • مذاکرات صلح/ ناتو می ماند و حکومت به دادن امتیازات کلان به طالبان اعتراف کرد

    مذاکرات صلح/ ناتو می ماند و حکومت به دادن امتیازات کلان به طالبان اعتراف کرد

    همزمان با ادامه اختلافات در نهایی سازی طرزالعمل مذاکرات بین الافغانی ارگ ریاست جمهوری می گوید حکومت مذاکرات صلح را بن بست نکشانیده بلکه امتیازاتی به طالبان داده که هیچ حکومتی دیگری در جهان حاضر به دادن چنین امتیازات نیست.

    وحید عمر، مشاور ارشد رییس‌جمهور غنی و رییس عمومی اداره ارتباطات عامه و استراتژیک امروز سه‌شنبه (۱۱قوس) در توییتی نگاشته است: «ما مذاکرات را متوقف نکرده ایم. برعکس، ما امتیازاتی داده ایم که هیچ حکومتی در جهان به گروهی که حتی آماده نیست ما را به عنوان یک دولت به رسمیت بشناسد بدهند.»
    عمر تاکید کرده طالبان برای درخواست امتیازات بیشتر به کشتن مردم متوصل می شوند و فکر می کند خشونت و ترور به نفع آنها است.

    این اظهارات وحید عمر در حالی مطرح می شود که گزارش های از توافق احتمالی هیئت مذاکره کننده حکومت و طالبان روی طرزالعمل مذاکرات در دوحه منتشر شده است.

    محمد نعیم سخنگوی دفتر سیاسی طالبان به تاریخ ۸ قوس در توییتی اعلام کرد که هیئت مذاکره کننده دوطرف طرزالعمل مذاکرات را در ۲۱ مانده نهایی و تکمیل کرده است.

    اما ساعاتی پس از این اظهارات سخنگوی طالبان احمدنادر نادری، سخن‌گوی هیأت مذاکره‌کننده حکومت افغانستان اعلام کرد که با گروه طالبان تنها در مورد ۲۱ ماده طرزالعمل توافق شده اما متن مقدمه ان هنوز به گفتگو ها نیاز دارد.

    از سوی هم روزنامه نیویارک تایمز به نقل از سه مقام دولتی که از آن ها نامی برده نشده گزارش داده بود که با وجود توافق احتمالی طالبان و هیأت مذاکره‌کننده افغانستان در قسمت طرز العمل مذاکرات رئیس‌جمهور غنی نگذاشته که هیئت مذاکره‌کننده با آن توافق کند و این روند پیشرفت داشته باشد.

    در این گزارش آمده است رییس جمهور غنی بر یک مورد از جزئیات در طرزالعمل مذاکرات تاکید کرده و آن این که دولت افغانستان در این طرزالعمل به جای نام‌های دیگر باید با نام رسمی آن یعنی «جمهوری اسلامی افغانستان» یاد شود.

    پس از این گزارش سخنگوی ریاست جمهوری آنرا رد کرد.

    تاکید بر ادامه حضور نیروهای ناتو در افغانستان

    در همین حال ینس ستولتنبرگ، دبیر کل ناتو در آستانه نشست وزیران خارجه پیمان ناتو گفته است: «اگر تصمیم بگیریم که بمانیم برای آن بهایی وجود دارد، اما اگر تصمیم بگیریم که بر آییم، برای آن نیز بهایی وجود خواهد داشت. بهای بودن، البته، ادامۀ ماموریت نظامی در افغانستان و هزینۀ مالی و جانی آن است. بهای ترک کردن نیز خطر از دست رفتن دستآوردهای حاصله است.»
    دبیرکل ناتو تاکید کرده که بهترین شیوه برای تامین ثبات در افغانستان، آموزش و مشوره دادن به نیروهای امنیتی افغان است تا آنان بتوانند مسوولیت تامین امنیت کشورشان را بگیرند.

    هر چند دبیرکل ناتو فرصت موجود صلح افغانستان را شکننده خوانده اما تاکید کرده که از این فرصت باید استفاده شود.

    این در حالی است که بر اساس فرمان دونالد ترمپ، رییس جمهور آمریکا قرار است دو هزار نیروی امریکا تا ۱۵ جنوری افغانستان را ترک کنند.

  • خروج از افغانستان میراث ترامپ برای بایدن

    خروج از افغانستان میراث ترامپ برای بایدن

    کوین بنسون، افسر بازنشسته و مسوول مکتب مطالعات نظامی نیروهای امریکایی، می‌گوید: «طالبان از کابل بیرون شده بودند و القاعده شکست خورده بود.»؛ اما ۱۹ سال پیش بود. بنسون استدال دارد که چالش‌های اندکی وجود داشت و نیروها مستقر شده بودند؛ اما پس از جابه‌جایی حضور نیروها منجر به چالش شد و اهداف داخلی برآورده نشد.

    توجه‌کردن به سخنان باب گیتس، رییس پیشین سازمان استخبارات امریکا و سکرتر وزارت دفاع احمقانه به نظر می‌رسد. او شاهد بیشتر موضوعات در واشنگتن بود و از داوری‌هایش به کرات نقل قول شده است.
    بحث مهم اکنون برنده‌شدن جو بایدن -رییس‌جمهوری امریکا- است که تا ماه دیگر قدرت در اتاقی را به دست می‌گیرد که هم‌واره به آن در رفت‌وآمد بود.
    آیا جو بایدن آماده‌ی گرفتن قدرت است؟ باب چنین فکری نداشت، گیتس در یادداشت‌های دوره‌ی خدمت‌ اش در نظام گفته است؛ جو بایدن تقریبا در تمام پیش‌بینی‌های خود در رابطه به سیاست خارجی و امنیتی در چهار دهه در اشتباه بود.
    قضاوت‌های گیتس به سخنان سیاسی‌هایی می‌ماند که در خیابان‌های بزرگ نقش بسته است. اولین پیش‌بینی گیتس به ۲۰۱۴ بر می‌گردد؛ کسی گره‌ِ سیاست را به خوبی تشخیص می‌داد و بایدن را زیر مطالعه داشت.
    انجمنی از دموکرات‌ها با دونالد ترامپ هم‌نظر بودند و بایدن را خواب‌آلود فرض می‌کردند؛ اما یک مشکل در تشریح گیتس وجود داشت. نه تنها که در چهار دهه‌ی گذشته جو بایدن در اشتباه نبود؛ بلکه در بیش‌تر موارد تصمیم درست را نیز گرفته است.
    پس از گرفتن معاونیت نخست، جو بایدن در ۲۰۰۸ به افغانستان سفر کرد تا به نمایندگی از اداره‌ی اوباما وضعیت را از نزدیک بررسی کند. این سفر خوبی نبود، دیدار بایدن با رییس‌جمهور کرزی –رییس‌جمهور پیشین کشور- تنش‌زا بود. او با یکی از افسران بلند‌ رتبه‌ی نظامی امریکایی دفتر کرزی را ترک کردند. همواره بایدن از افسر نظامی می‌پرسید که امریکا در افغانسان چه خواهد کرد و پاسخ‌های متفاوت می‌یافت؛ از جنگ با طالبان و القاعده تا حمایت از نوسازی افغانستان، تبادل افکار بایدن با سربازان همواره مزاحمت‌آمیز بود: شما این‌جا چه می‌کنید؟ بایدن از هر کسی می‌پرسید، آن‌ها چیزی نمی‌دانستند.

    این آغاز دولت اوباما بود، بایدن یکی از رهبران مشکوک در رابطه به افغانستان نمایان شد. در رابطه به افزایش نیروها در این کشور نگران بود، (اما بدون این‌ که بداند افزایش نیروها به چه دلیل است.) پرسش‌های ضروری در مورد تغییر فرماندهان نظامی امریکا در افغانستان وجود داشت (از دیوید مکرانین تا مک کرستال) بحث‌ بی‌نتیجه در رابطه به راهبرد نظامی و پیشنهادهای اشتباه برای حمایت از بخش نیروهای مبارزه با تروریزم و کارزار حمایت از مردم افغانستان که به گفته‌ی بایدن؛ تمرکز روی مبارزه با القاعده باشد.
    آخرین شخصی که با رییس‌جمهور در رابطه به این موضوع مشورت می‌کرد، دیدگاه بایدن (تمرکز مبارزه با القاعده) بود و یا قمسی که «بابت وودوارد» شاید بعدتر در این مورد با تفصیل صحبت کند. بایدن باور داشت که افزایش نیروهای نظامی راه‌ حل نیست و تنها می‌تواند حمایت از تجربه‌ی یک دور ریاست‌جمهوری باشد.
    اما بایدن اخیرا دقیق بود. یک هفته پس از برگشت از افغانستان، رییس‌جمهور با فرمانده‌ی ۳۰ هزار نیروها دیدار کرد. بایدن با مک کرستال خسته و تمام نیروها در کنار معاون رییس‌جمهور بودند. بایدن نگران بود که افغانستان سناریویی دیگر جنگ ویتنام خواهد شد. در آغاز ریاست‌جهموری اوباما جنگ جریان داشت، تاریخ زجرآور اما قدرت‌مند. از تمام افسران و مشاوران امنیتی بارک اوباما، تنها جو بایدن راهبرد نیروها را در افغانستان از نزدیک بررسی کرده بود و می‌دانست برنامه‌‌ای برای پس از خروج نیروها روی دست نیست.
    گذشتن نصفی از سال ۲۰۰۲ چند ماه پس از اتفاق ۱۱ سپتامبر، اهداف به دست آمده بود.
    کوین بنسون، افسر بازنشسته و مسوول مکتب مطالعات نظامی نیروهای امریکایی، می‌گوید: «طالبان از کابل بیرون شده بودند و القاعده شکست خورده بود.»؛ اما ۱۹ سال پیش بود. بنسون استدال دارد که چالش‌های اندکی وجود داشت و نیروها مستقر شده بودند؛ اما پس از جابه‌جایی، حضور نیروها منجر به چالش شد و اهداف داخلی برآورده نشد.
    زمانی که سیاستمداران تصمیم به حضور نظامی در جنگ افغانستان گرفتند، این تصمیم برای سربه‌نیستی طالبان و القاعده کافی نبود: چه کسی از تامین حقوق زنان مطمئن بود؟ که به فساد پایان می‌داد ؟ و که آماده بود تا تجارت مواد مخدر را متوقف بکند؟
    راهبرد میان فرماندهان نظامی امریکا در افغانستان تشریح شد، کسانی که به واشگتن تعهد کرده بودند که به چالش‌ها پایان بدهند، در حقیقت جنگ افغانستان برای واشنگتن به اساس گفته‌های ادامس وینستون یک چهار‌ضلعی تخریب‌شده بود. وینستون باور داشت که حضور نیروها زمان‌گیر است و نیاز به منابع بیش‌تر دارد و تنها (چهارراه‌ها) حفظ خواهند شد و به تامین امنیت مفید تمام نمی‌شود.
    این استدلال درست بود، امروز زمانی که نیروها بیرون می‌شوند، چیزی باقی نیست و حرف این است که چگونه به این چالش پایان بدهند؛ اما این روشن نیست آیا نیروها چنین خواستی داشتند. این وضعیت دقیق به مثالی می‌ماند که غربی‌ها می‌گویند: «همه می‌خواهند اول باشند و تنها یک نفر جرات می‌کند.» فهمیدید که حضور، کارآیی نداشت باید بیرون شویم.
    این اتفاق پیش از این نیز افتاده است؛ در دسامبر ۱۹۹۵ امریکا تصمیم به فرستادن نزدیک به ۲۰ هزار سرباز به بوسنیا گرفت تا از روند صلح حمایت کنند؛ اما «ادمین لاتون» مخالف طولانی‌شدن حضور امریکا شد: «ما این‌جا نیامدیم تا سال‌ها بجنگیم.» برنامه‌ا‌ی که بعدا امریکا برای ملت‌سازی افغانستان روی دست گرفت.

    طبق باور بایدن نیروها اعزام شده بودند تا دشمن را بکشند. اسمیت گفته بود؛ حمایت از کودکان در کودکستان مسوولیت ما نیست. این حرف اسمیت یکی از سخنان مشهور نظامی است. این چیزی نیست که سیاستمداران می‌گویند، چرا اسمیت هنوز چهره‌ی ناشناخته در امریکا باقی‌مانده است؛ در حالی که یک قهرمان و افسر بلند رتبه‌ی نظامی است. او باور داشت که نظامیان باید حمله کنند و منتظر اجرای دستور باشند. این روشن بود زمانی که بارک اوباما ۳۰ هزار نیرو را در سال ۲۰۰۹ به افغانستان اعزام کرد فکر نمی‌کرد که کارآیی داشته باشد. همه با برنامه‌ی خروج نیروها در سال ۲۰۱۱ موافق بودند که تقسیم ‌بندی زمانی اجرایی شود. جنرال دیوید پتروس، فرمانده نیروهای امریکایی در افغانستان به سناتور لندزی گرهامبل، گفت: نگران نباشید، ما متوجه هستیم؛ اما ما شاهد این اتفاقات در هفته‌های اخیر هستیم؛ دونالد ترامپ در ۱۷ نوامبر تصمیم به خروج نیروها در افغانستان گرفت.
    این اعلام با دیدگاه‌های متفات فرماندهان بازنشسته‌ی امریکا مواجه بود. جنرال جان الن، فرمانده پیشین نیروهای دریایی و رییس انستیتیوت بروکینز گفت: هیج راهبرد تکنیکی وجود ندارد. عملی‌کردن تصمیم ترامپ برای خروج نیروها، اداره‌ی جو بایدن را در وضعیت دشوار قرار خواهد داد.
    شمار زیادی از فرماندهان فعلی امریکا نگرانی الن را نادیده می‌گیرند و به این باور اند که یک راه‌ خروج از جنگ طولانی افغانستان را پیدا کنند.
    اما با اعلام خروج دونالد ترامپ شمار زیادی از سناتوران حزب دموکرات، از جمله الینسیو تومی‌دیکوارت و روهید ایسلند، می‌گویند ما نمی‌توانیم امنیت امریکا و روابط با متحدان خویش را قربانی تصمیم ترامپ کنیم.

     آدام اسمت، رییس کمیته‌ی دفاعی سنای امریکا پس از صحبت با کرستوفر میلر، سرپرست وزارت دفاع امریکا گفته است که تصمیم ترامپ برای خروج از افغانستان درست است.

    منبع: نشنل انترست

    مترجم: ابوبکر صدیق

  • متن کامل سخنرانی رئیس‌ جمهور محمد اشرف غنی در نشست همکاری‎های منطقوی در حاشیه کنفرانس جینوا برای افغانستان

    متن کامل سخنرانی رئیس‌ جمهور محمد اشرف غنی در نشست همکاری‎های منطقوی در حاشیه کنفرانس جینوا برای افغانستان

    معاون نخست ریاست جمهوری، معاون دوم ریاست جمهوری، جلالتمآبان، جناب اتمر، جناب ارغندیوال، خانم دیبورا لاینز، خانم‌ها و آقایان، همکاران گرامی؛

    جای افتخار است که در نشست انلاین امروزی حضور دارم.

    آسیا در حال تحول از یک منطقه استوار بر مفکوره به یک منطقه عملگرا/فنکشنال می‌باشد. آسیا به علت فعالیت‌ها و کارهای بی‌شمارش در عرصه‌های علمی به عنوان یک منطقه مفکوره‌ای مشهور بوده است. ظهور آسیا به عنوان یک منطقه عملگرا و تحول آن از یک مفکوره به براعظم اقتصادی، نتیجه سرمایه‌گذاری فراوان بر زیربناهای حیاتی این قاره می‌باشد که رابطه مستقیم با انقلاب‌های صنعتی اول، دوم، سوم و چهارم دارد.

    اتصال در مبدل شدن این منطقه به یک منطقه عملگرا حایز اهمیت می‌باشد. زیرا تعاملاتی که به واسطه موجودیت زیربناهای حیاتی در این منطقه میسر گردیده، می‌تواند مشخص سازد که اتصال تا چه اندازه در آن تحقق یافته است. تمرکز روی مناطقی که نقاط تقاطع هستند زمینه را برای تشخیص موانع و فرصت‌ها فراهم می‌سازد.

    روندهای ذیل میزان تغییر در قاره آسیا را قبل از ظهور و شیوع ویروس کرونا نشان می‌‎دهد:

    ۱- پنجاه درصد سرمایه‌گذاری در عرصه‌های مختلف از جمله برق، سرک‌سازی، مخابرات، خط آهن، آب، بنادر و میدان‎های هوایی بین سال ۲۰۰۷ الی ۲۰۱۵، از سوی هفده کشور آسیایی صورت گرفته است. این سرمایه‌گذاری از ۱.۸ تریلیون دالر در سال ۲۰۰۷ به ۲.۳ تریلیون دالر در سال ۲۰۱۵ افزایش یافت که رشد سالانه ۲.۹ درصد را نشان می‌دهد.

    ۲- براساس تخمین مرکز اقتصادی آکسفورد، امکان دارد چین که به ‌تنهایی پنجاه درصد سرمایه‌گذاری‌های مذکور را تشکیل می‌داد، ۲۶ تریلیون دالر و شانزده کشور آسیایی دیگر، ۲۲.۴ تریلیون دالر را بین سال‌های ۲۰۱۶ الی ۲۰۴۰ سرمایه‌گذاری کنند.

    ۳- آسیا در آماده ساختن منابع بین سرمایه‌گذاری موجود و سرمایه‌گذاری موردنیاز برای آینده کمترین خلأ را داشت.

    ۴- در حالی که مطالعه همه‎جانبه در مورد اندازه تغییرات به میان آمده در زنجیره‌های ارزش، زنجیره‌های عرضه، سیستم‌ها و پروسه‌ها، افزایش در تجارت میان کشورهای آسیا و تجارت میان آسیا با مناطق دیگر جهان، برخاسته از اتصال است که اکنون وجود دارد. این تغییر و تحولات در حقیقت عالی‌ترین تحولات طی چهارصد سال اخیر بوده است.

    واضح است که شیوع مرض کرونا، زندگی ما را مختل ساخته و تأثیرات مخرب بر وضعیت معیشتی ما گذاشته است. هر چند موارد ذیل در حال ظهور هستند.

    ۱- احتمال دارد سرمایه‌گذاری روی زیربنا، یک جزء اساسی و مهم برنامه‌ تشویقی کشورهای آسیایی در دوره پسا-کرونا باشد.

    ۲- تا زمان ایجاد موافقت‌نامه حکومتداری جهانی، با در نظرداشت این که آسیا به مرکز ثقل اقتصاد جهان مبدل گشته، احتمال دارد تمایل به منطقه‌گرایی تقویت گردد.

    ۳- با گسترش و توسعه میزان سرمایه‌گذاری روی زیربناها و شامل ساختن سرمایه‌گذاری‌های کشورهای آسیایی، احتمال مبدل شدن آسیا به یک بازیگر جهانی غالب در سرمایه گذاری روی زیربناها در دهه‌ی آینده وجود دارد.

    ۴- شناسایی مناطقی که در نقاط تقاطع (مانند چهارراه) قرار دارند و قبلاَ توجهی به آنها صورت نگرفته و سرمایه‌گذاری روی آن می‌تواند بر مؤثریت و بازدهی زنجیره‌های عرضه و ارزش، تأثیر چندبرابر بگذارد.

    زیربناهای حیاتی بیشتر به عنوان سکتورها تعریف شده‌اند که سرمایه‎ها، سیستم‌ها و شبکه‌های آنان – فیزیکی یا مجازی – برای امنیت یک ملت یا یک منطقه، امنیت اقتصادی، مصؤونیت یا صحت عامه و غیره مهم و حیاتی ‌میباشد.

    فهرست سکتورهایی که ایالات متحده امریکا ترتیب کرده، قرار ذیل است:

    مواد کیمیاوی، تسهیلات تجاری، ارتباطات، تولیدات حساس، بندهای آب، اساسات صنعتی دفاعی، خدمات عاجل، انرژی، غذا و زراعت، تسهیلات دولتی، خدمات صحی و صحت عامه، تکنالوژی معلوماتی، رکتورهای اتمی، مواد، مواد فاضله، سیستم‌های ترانسپورتی، سیستم‌های آب و فاضلاب.

    اگر یک تعریف جامع‌تر ارائه کنیم، حضور هر چهار انقلاب صنعتی که هر کدام با پیدایش زیربناها و تکنالوژی‌های جدید رابطه دارد، محسوس می‌باشد. حقیقت غم‎انگیز این است که صدها میلیون تن – حتی میلیاردها تن – از مردم، به شمول آسیا، هنوز به انواع مختلف زیربناها که مرتبط با سه انقلاب صنعتی نخست باشد، اگر در مورد انقلاب صنعتی چهارم صحبت نکنیم، دسترسی ندارند.

    افغانستان یکی از آن نقاط تقاطع یا چهارراه می‌باشد، زیرا جاده‌های تجاری تاریخی مانند گرند ترانک، راه لاجورد و جاده ابریشم از آن عبور کرده‌اند. نام‌هایی که به افغانستان اطلاق می‎شود، اهمیت موقعیت ما را به بهترین شکل نشان می‌دهد؛ قلب آسیا؛ دروازه هند؛ پل زمینی؛ چهارراه که در آن کالا، مفکوره‌ها و مردم آزادانه در رفت و آمد باشند، جریان پیدا کنند و تعامل داشته با شند؛ و سویس آسیا.

    در حقیقت، کشوری که چهارراه آسیا باشد می‌تواند دیدگاه، دورنمای استراتیژیک و پلان عمل خود را ترسیم کند. خرسند هستیم که در جریان پنج سال تعاملات فشرده با رهبران و مدیران کشورهایی که با حضورشان امروز به ما افتخار بخشیدند، افغانستان به عنوان یک دورنمای مملو از فرصت دیده می‌شود، نه خطر.

    با در نظرداشت شرایط کنونی، من اکنون به چهار سؤالی که پنل باید بدان پاسخ دهد، می‌پردازم:

    اجماع منطقه‌یی قوی برای تأمین صلح پایدار ضروری می‌باشد. با اشاره به صحبت‌های وزیر صاحب اتمر و خانم لاینز، نماینده خاص سرمنشی ملل متحد در افغانستان، چطور می‌توان یک دورنمای سیاسی منطقه‌یی ایجاد گردد؟

    با درک مشترک شرایط کنونی که در آن نیروهای ملی امنیتی و دفاعی افغانستان یک نقش غالب را در امنیت کشور خود و محافظت از همه کشورهای همسایه و همکاران ما در مقابل تروریزم ایفا کند. علاوه بر آن ما باید از تروریزم را به مثابه یک ایکوسیستم در حال تغییر، نه سازمان‌های منزوی، درک کنیم.

    ۱- با موافقت روی یک هدف مطلوب به خاطر دستیابی به یک توافق سیاسی در افغانستان که همانا یک افغانستان مستقل، متحد و دموکراتیک در صلح با خود، منطقه و جهان که توانایی حراست و توسعه دستاوردهای دو دهه گذشته را دارد، می‌باشد. این هدف مطلوب مورد تأیید شورای امنیت ملل متحد قرار گرفته که به خاطر آن از این شورا ابراز امتنان می‌کنیم. با حکومت افغانستان به خاطر یک روند فراگیر منطقه‌یی برای ترتیب نقشه راه به منظور تحقق این هدف مطلوب کار کنید.

    ۲- از موضع چند جانبه افغانستان به منظور تقویت روابط و همکاری‌ها در منطقه، جلوگیری از مبدل شدن به جوانب منازعه و اختلاف با دوستان‌مان، و اطمینان از این که از خاک ما علیه همکاران منطقه‌یی و جهانی ما یا جمهوری اسلامی افغانستان استفاده صورت نگیرد؛ حمایت نمایید.

    ۳- با ما در راستای انکشاف یک چارچوب منطقه‌یی برای تضمین صلح و ثبات سیاسی، و مهار و محو تهدیدهای شبکه‌های تروریستی، سازمان های جرمی و دیگر تهدیدها، همکاری کنید.

    ۴- با ما در راستای ترتیب یک استراتیژی میان مدت یا دراز مدت همکاری که استوار بر منافع متقابل، احترام متقابل و اعتماد متقابل باشد، همکاری کنید تا افغانستان را به عنوان عرصه‌ای برای همکاری و حل مشکلات منطقه به تصویر بکشیم.

    ابتکارات ذیل در تقویت اتصال منطقه‌یی و بالا بردن میزان تجارت بین همکاران منطقه‌یی و افغانستان مؤثر واقع خواهد شد:

    ۱- حمایت به خاطر تسریع پروژه‌های منطقه‌یی اعم از کاسا-یکهزار، لین انتقالی ترکمنستان-افغانستان-پاکستان، پایپ لاین تاپی، لین‌های انتقال انرژی، تجارت، ترانزیت، قواعد بازی همکاری‌ها در زمینه سرمایه‌گذاری که به ما مجال جریان کالاها را می‌دهد. این اقدامات به خاطر نشان دادن مزایای همکاری و سرمایه گذاری روی زیربناها، سیستم ها و پروسه‌های لوژستیکی به خاطر این که ما را قادر سازد که سیستم‌های ترانزیت، تجارت و ترانسپورت را که روی آنها موافقه صورت گرفته، تا حد امکان و مطابق با معیارات شاخص جهانی لوژستیک تطبیق و اجرا نماییم.

    ۲- توافق از طریق اتخاذ معیارات جهانی یا ایجاد معیارات منطقه‌‎یی در خصوص تجارت، ترانزیت و ترانسپورت؛ صحت، معیارات حفظ‌الصحه و سرمایه‌گذاری روی بهبود و تقویت زنجیره های عرضه و زنجیره های ارزش که به نفع همه جوانب ذیدخل می‌‎باشد. سیاست‌های کوچک در تجارت، ترانزیت و ترانسپورت جا ندارد و قابلیت پیش بینی و اعتماد ما را خدشه دار می سازد.

    ۳- بررسی خالیگاه‌ها در زیربناهای حیاتی در افغانستان و کمک به ما در راستای دیزاین یک چارچوب میان مدت سرمایه‌گذاری به منظور فائق آمدن بر این خلأها. مبدل ساختن زیربناهای نظامی از قبیل میدان‌های هوایی میتواند به عنوان اجزای مهم این رویکرد شمرده شود.

    ۴- با توجه به ظرفیت گسترده ما در عرصه انرژی قابل تجدید و منابع وافر منرالی و فلزات، به ما کمک کنید که افغانستان به یک محور صنعت و انرژی سبز مبدل گردد. ما تفاهم نامه با کمپنی فورتسکیو استقبال می‌کنیم که زمینه تولید بیست هزار میگاوات برق از منابع آبی و سرمایه گذاری در عرصه صنعت سبز به ویژه فولاد و سکتورهای مربوط به آن را فراهم می‌سازد.

    ۵- با ما در راستای تحول دیجیتلی خصوصا در زمینه انکشاف سرمایه های بشری—در عرصه معارف و صحت—از طریق سیستم های انلاین همکاری نمایید. ۷۴ درصد از نفوس کشور ما زیر سن سی سال و ۴۷.۵ درصد زیر سن پانزده سال می‌باشند و یکی از جوانترین نفوس جهان است که نیاز به امیدبخشی و سرمایه گذاری دارند. این تلاش ها می‌تواند از طریق سیستم‌های و اجتماعات انلاین حمایت شود، چیزی که در گذشته امکان پذیر نبود.

    موانع در عرصه‌های مفکوره، عملیاتی و مدیریتی بوده است. یک استراتیژی که افغانستان را در یک چارچوب منطقه‌یی پیرامون اتصال قرار دهد، طی پنج سال گذشته تحقق یافته است. از جناب صالح معاون اول و استاد دانش معاون دوم ریاست جمهوری و دیگر همکاران که در راستای پیشبرد این اجندا کمک کردند، تشکر می‌کنم. پروژه‌ها به عنوان ابزار غالب برای انکشاف زیربنا بوده‌اند که منجر به اتکا بر قراردادی‌های اول که قراردادها را تا پنج قراردادی دیگر دست به دست می‌کردند و در اخیر از مسؤولیت پروژه شانه‌خالی می نمودند، گردیده بود. ضیاع فراوان منابع و تخصیص نادرست منابع درعرصه زیربناها وجود داشته است. ضعف‌ها در رهبری و مدیریت زیربنا و عدم اولویت‌بندی سرمایه‌گذاری‌هایی که می‌توانست تأثیرات چندبرابری بر زندگی و وضعیت معیشتی ما بگذارد، منجر به تخصیص غیرمؤثر و نادرست منابع گردید.

    نادیده گرفتن اتصال منطقه‌یی پرهزینه بوده می‌تواند و به هر قیمت باید از آن اجتناب شود. اگر به صورت ساده بیان کنیم، افغان‌ها در راستای استفاده از مزایایی که با تحولات عصر ما رونما گردیده، بی اعتنایی کرده ‌اند. از سوی دیگر، کشورهای منطقه به ما به عنوان یک منبع تهدید می‌دیدند.

    خوشبختانه، اکنون اساس تقویت اتصال و همکاری منطقه‌یی گذاشته شده است. اقدامات ذیل ما را قادر خواهد ساخت که تلاش‌‎های مشترک‌مان را تسریع ساخته و بیش از پیش گسترش دهیم.

    ۱- با استفاده از مزایای اجماع میان رهبران منطقه در خصوص اهمیت اتصال و همکاری منطقه‌یی، یک پروسه و یک استراتیژی برای ایجاد اجماع سیاسی به منطور حمایت و همکاری در راستای صلح و رفاه در افغانستان و یک برنامه سرمایه‌گذاری برای ارتقاء اتصال منطقه‌یی را انکشاف دهید.

    ۲- مدیریت سرمایه‌های منطقه‌یی و بین‌المللی و ایجاد ایکوسیستم برای بلند بردن ارزش سرمایه‌ها به منظور تطبیق برنامه اتصال منطقه‌یی و استفاده از مهارت‌ها و توانایی‌های مراکز خزانه‌داری برای جستجوی راه‌حل‌های لازم جهت مدیریت خطراتی که برنامه‌های بزرگ اتصال منطقه‎یی را تهدید می‎کند و سرمایه‌گذاری شرکت‌های ملی، منطقه‌یی و بین‌المللی را میسر می‌سازد، حایز اهمیت است.

    ۳- از تجارب و مهارت‎های منطقه در زمینه دیزاین، تطبیق و تداوم پروژه ها در چارچوب برنامه‌های تعریف‌شده در خصوص اتصال استفاده شود.

    ۴- استفاده از مجمع‌های کنونی در راستای ایجاد اجماع برای محیط زیست قابل پیش‌بینی به منظور همکاری منطقه‌یی در مورد تجارت، ترانزیت و سرمایه‌گذاری که از آن طریق مردم افغانستان با استفاده از زنجیر‌ه‌های ارزش و زنجیره‌های عرضه قابل اعتبار و کارا ارتقا کنند. ما خیرات نمی‌خواهیم، بلکه خواهان اتصال هستیم.

    ۵- با درک درد و رنج مردم افغانستان در جریان چهل سال گذشته، به ما در دستیابی به هدف ما یعنی مبدل شدن به چهارراه آسیا کمک کنید. یک افغانستان مستقل، متحد، دیموکراتیک به مثابه یک سرمایه برای منطقه و جهان و مرکز رونق و پیشرفت و فرهنگ و تمدن اسلامی تحمل‌پذیر مبدل شویم.

    در فرجام، اجازه دهید از همکاران افغانم ابراز امتنان کنم. من این بیانیه را زیر حملات راکتی و حملات قبلی به جان معاون اول ریاست جمهوری نوشته‌ام. دلیل این کار آینده نگری و توقعات مردم ما از رهبران شان که در حقیقت خدمتگزار آنان هستند، می‌باشد. خشونتی که مردم ما از آن متأثر شده اند، قابل تحمل نیست. فرصتی که بوجود آمده محدود است، لطفاً کمک کنید که از این فرصت استفاده شود. خرسند هستم که از بانک انکشافی آسیا، اتحادیه اروپا، صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و سازمان‌ها و همکاران دیگر ما که در جریان سال ها به ما کمک کردند و نقش حیاتی در کنفرانس کنونی ایفا می‌کنند، ابراز امتنان کنم.

    تمایل دارم از آذربایجان، ترکمنستان، ترکیه و گرجستان به خاطر توافق روی دهلیز لاجورد که اهمیت دارد، تشکر کنم. تمایل دارم از هند و ایران به خاطر بندر چابهار و دهلیز هوایی تشکر نمایم. از اوزبیکستان، قزاقستان و روسیه به خاطر حمایت شان و از چین به خاطر حمایت از دهلیز گندم و دهلیزهای دیگر که زمینه انتقال کالاها را به زودی فراهم خواهد ساخت، ابراز سپاس می‌کنم.

    همچنین از آلمان، جاپان، جمهوری کوریای جنوبی، ناروی، عربستان سعودی، بریتانیا، ایالات متحده امریکا و امارات متحده عربی و قطر به خاطر حمایت های شان، تشکر می‌کنم.

    ما از سرمایه گذاری امارات متحده عربی در میدان هوایی و ظرفیت‌های هوایی کشور استقبال می‌کنیم. همه شما که اطراف این میز حضور دارید در این موفقیت و توانایی نقش ایفا کرده اید و به ما کمک نمودید که روی دیدگاه خود مبنی بر مبدل شدن به چهارراه آسیا فکر کنیم که این دیدگاه دیگر نه یک رویا، بلکه یک هدف قابل تحقق است.

    از شما به خاطر توجه وهمکاری تان تشکر می‌کنم. ما منتظر همکاری های بیشتر شما هستیم.

  • پروسه صلح افغانستان، از دیدار عبدالله با اردوغان تا سفر پمپئو به قطر

    پروسه صلح افغانستان، از دیدار عبدالله با اردوغان تا سفر پمپئو به قطر

    همزمان با جهش های تازه در روند صلح مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا عازم قطر شده و عبدالله عبدالله رییس شورای مصالحه با رجب طیب اردوغان رییس جمهور ترکیه دیدار و در خصوص روند صلح افغانستان گفتگو کرده اند.

    شورای مصالحه در خبرنامه ای گفت عبدالله در ادامه دیدار هایش در سفر دوره به ترکیه بعد از ظهر روز گذشته با رجب طیب اردوغان دیدار و در باره‌ی روند صلح، مذاکرات دوحه، دیپلوماسی منطقه‌ای صلح، سفرهای منطقه‌ای و آخرین تحولات سیاسی و امنیتی افغانستان گفتگو کرده است.

    در خبرنامه آمده است آقای عبدالله در این دیدار خواهان ادامه‌ی حضور و کمک‌ ترکیه برای افغانستان در تلاش برای دست‌یافتن به صلح باعزت و پایدار شده است.

    شورای مصالحه خاطرنشان کرده که در این دیدار رییس جمهور ترکیه گفته است که کشورش در کنار مردم افغانستان قرار دارد و در آینده نیز به این سیاست خویش ادامه می‌دهد.

    اردوغان تاکید کرد از تلاش‌های صلح در افغانستان حمایت می‌کند و خواهان برقراری صلح و قطع جنگ در افغانستان است.

    رییس جمهور ترکیه اضافه کرده که ترکیه از صلحی پشتیبانی می‌کند که مورد حمایت مردم افغانستان باشد.

    پمیئو با هیئت حکومت و طالبان دیدار می کند

    از سوی هم وزارت خارجه آمریکا در اعلامیه گفته است که مایک پمپئو قرار است امروز شنبه با هیئت‌های مذاکره‌کننده‌ی دولت افغانستان و گروه طالبان در دوحه پایتخت قطر به طور جداگانه دیدار کند.

    وزارت خارجه آمریکا افزوده آقای پمپئو در این سفرش به قطر با تمیم بن احمد آل ثانی، معاون نخست‌وزیر قطر و محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، وزیر خارجه‌ی قطر نیز دیدار و در مورد مسایل دوجانبه و منطقه‌ای از جمله اهمیت وحدت خلیج فارس بحث و گفت‌وگو خواهد کرد.

    بر اساس اعلامیه وزارت خارجه آمریکا پمپئو در حال حاضر در یک سفر ده روزه به اروپا و خاورمیانه به‌سر می‌برد و به کشورهای فرانسه، ترکیه، جورجیا، اسرائیل، امارات متحده عربی، قطر و عربستان سعودی سفر می کند.

    این همه در حالی است که رییس جمهور غنی به تازگی وضعیت مذاکره در دوحه را نامطلوب خوانده و خواهان انرژی بخشیدن تازه در این روند شده است.

  • دست تروریستان باز است/لباس های نظامی هنوز در کابل آزادانه فروخته می شود

    دست تروریستان باز است/لباس های نظامی هنوز در کابل آزادانه فروخته می شود

    از جاده‌ی فرخنده (مسیر شاه دوشمشیره) به سوی پل باغ‌ عمومی شهر کابل در حرکت استم، به ادامه‌ی تابلوهایی که سر در دکان‌ها چسبانده شده، چشمم به دکانی می‌خورد که لباس‌های نظامی از در و دیوار اش آویزان است.
    تکسی به آهستگی پیش می‌رود. چند قدم پیش‎‌تر، دکان دیگری به چشم می‌خورد که لباس‌های نظامی بیش‌تری را به نمایش گذاشته است و همین‌طور هرچند دکان‌ در میان، تا پایان این جاده خیاطی‌های دیگری نیز استند که یونیفورم نظامی می‌دوزند و می‌فروشند.
    تکسی‌ران اما می‌گوید که بازار اصلی لباس‌های نظامی در مندوی و در بازار کهنه‌‌ «چهارراه پل‌خشتی» شهر کابل است. کسی که در کنار راننده نشسته است، می‌گوید: «به فکرم که به اجازه‌ی وزارت داخله، خرید و فروش می‌کنن!»
    فردی که در چوکی پشتی کنارم نشسته و از ظاهرش نظامی به نظر می‌رسد؛ در حالی که ما از چرآیی نمایش و فروش لباس‌های نظامیان در بازار آزاد، صحبت می‌کنیم؛ حرف ما را می‌برد و می‌گوید: «چند سال پیش، در ساختمان وزارت دفاع، تروریستان با استفاده از همی یونیفورم تا دفتر وزیر پیش رفته بودند.»
    از تکسی پیاده می‌شوم و وارد یکی از این دکان‌ها یا خیاطی‌ها می‌شوم، فروشنده‌ در حال چانه‌زنی برای فروش لباس‌های نظامی با دو مشتری اش است. هرچند چانه‌زنی هنگام خریدن چیزی در افغانستان معمول است؛ اما این چانه‌زنی روی نرخ یونیفورم‌های نظامی پرسش‌برانگیز است؛ زیرا اگر این فروشگاه‌ها زیر نظر وزارت امور داخله فعالیت می‌کنند؛ باید یونیفورم‌ها را با نرخ ثابت و تنها به نظامیان بفروشند.
    در دروازه‌ی این دکان، لباس‌های پولیس و اردوی ملی افغانستان آویزان است و همین‌طور انبار کوچکی از تکه‌های پلنگی دیده می‌شود. «جعفر -نام مستعار» فروشنده‌ی این دکان است. او در حالی که دستش را روی تکه‌های پلنگی گذاشته، می‌گوید که مردم از این تکه‌ها دریشی و حتا پیراهن‌تنبان تهیه می‌کند. «خودت اگه می‌گیری، یک دریشی کامل را بری خودت در دو هزار و هشت‌صد افغانی جور می‌کنم.»

    مرد کهن‌سالی که روی یکی از چوکی‌های دکان نشسته است، می‌گوید؛ در جنگ‌های داخلی که گروه‌های نظامی و جهادی زیادی در افغانستان وجود داشتند، پوشیدن لباس‌های پلنگی در شهر کابل و شهرهای دیگر مد بوده است؛ اما اکنون نیز جوانان برای مد و استایل از این لباس‌ها می‌پوشند.
    می‌پرسم که تکه‌ها را به طور عمده می‌خرند؛ اما جعفر می‌گوید که تنها لباس می‌دوزد و تکه‌ها را به گونه‌ی پرچون می‌فروشد: «اگر زیاد می‌خری در چوک پل‌خشتی برو. در آن‌جا هر چه خواستی میتانی پیدا کنی.»
    به گفته‌ی جعفر در ردیف دکان او، خیاط‌های زیادی اند که لباس نظامی می‌دوزند؛ اما همه‌ی آن‌ها از وزارت داخله جواز گرفته اند. دکان‌ها را می‌شمارم، هفت دکان در ردیف دکان جعفر قرار دارند. هر کدام آنان، حرفی متفاوت از دیگری می‌گویند.
    سیدحبیب‌الله سادات، از دکان‌دارنی که لباس‌های نظامی می‌دوزد و می‌فروشد، می‌گوید که اگر کسی کارت هویت نداشته باشد، برایش لباس تهیه نمی‌کند و تکه‌ هم نمی‌فروشد. آقای سادات می‌گوید که گرفتن جواز برایش ۱۵ هزار افغانی هزینه برداشته است.
    رضا -نام مستعار- یکی دیگر از خیاط‌هایی که یونیفورم نظامی می‌دوزد، می‌گوید که تکه‌های پلنگی ‌اش هم برای نظامیان است و هم برای غیرنظامیان. رضا می‌گوید: «برای ملکی، پتلون جور می‌کنم با جمپر عسکری؛ اما دریشی نظامی جور نمی‌کنیم.»
    همین‌طور «سلیمان –نام مستعار» می‌گوید که تنها پتلون برای افراد ملکی می‌سازد؛ دریشی‌ها تنها با نشان‌دادن کارت هویت سربازان ساخته می‌شود.
    سلیمان، نمونه‌های مختلفی از تکه‌های اردوی ملی را نشانم می‌دهد و می‌گوید: «اگر از اینا جور کنی، دوازده صد میشه؛ اما بری خودت یازده‌ونیم هم جور می‌کنم.»

    با این حال اما، وجود خیاطی‌ها و فروشگاه‌هایی که در آن بتوان به سادگی یونیفورم نظامی را تهیه کرد، خود می‌تواند یک تهدید بالقوه‌ برای امنیت شهروندان باشد؛ زیرا در بیش‌تر حمله‌های مرگ‌بار به ویژه حمله‌ بر دانشگاه کابل، مهاجمان با یونفیورم‌های نظامی عمل تروریستی شان را انجام دادند.
    آقای آرین می‌گوید: «ما روی این طرح کار می کنیم که در تولید لباس‌های نظامیان خودکفا شویم. این یک بحث کلان است و نیاز به کار زیادی دارد. در صورتی که ما در تولید البسه خود کفا شویم، این‌ دکان‌ها را بسته می‌کنیم.»
    با این همه، وزارت داخله‌ی کشور، از شمار دقیق خیاطی‌هایی که برای دوخت و فروش یونیفورم نظامی از این وزارت جواز گرفته اند، آمار نمی‌دهد؛ اما مسوولان این وزارت، می‌گویند که فرد درخواست‌کننده تنها در صورتی می‌تواند جواز کار را به دست‌ بیاورد که اسناد هویتی اش را به ضمانت بگذارد. آقای آرین می‌گوید: «شما راپور ندارید که تروریستان از همین دکان‌ها، لباس‌های نظامی تهیه کرده باشند.»

    بازارهایی برای دشمن در قلب پایتخت
    شما هم بارها این‌گونه خبرها را شنیده اید که تروریستان با پوشش لباس‌های نظامیان، بر پاسگاه‌های نیروهای امنیتی، یا وزارت‌خانه و یا هم به شهروندان کشور حمله کرده اند.
    استفاده از لباس نظامی، یکی از خطرناک‌ترین شیوه و تکتیک جنگی تروریستان است که تشخیص دوست و دشمن را برای سربازان ارتش افغانستان دشوار می‌کند؛ اما متاسفانه این لباس‌ها، به راحتی از مرکزی‌ترین نقطه‌ی شهر کابل یافت و تهیه می‌شود.
    هرچند وزارت داخله ادعای کنترل بر فروشنده‌های یونیفورم نظامی را دارد؛ اما به راحتی می‌توان از جاده‌ی فرخنده، مندوی و چهارراه پل‌خشتی -مرکز خرید و فروش لباس‌های نظامی در کابل- لباس نظامی را با قیمت اندک تهیه کرد.

    صبح کابل

  • صلحی که خود سبب جنگ شده است

    صلحی که خود سبب جنگ شده است

    فون کلاوزویتس در کتاب «در باب ماهیت جنگ» می‌نویسد «جنگ صرفا یک عمل سیاسی نیست، در حقیقت ابزاری برای به درازاکشاندن نزاع سیاسی یا چیزی شبیه آن است.» بارها گفت‌‌وگوهای صلح، خلاف ماهیت خود عمل کرده و منجر به ادامه جنگ شده است. تقریبا در همه موارد یا در برخی موارد، گفت‌‌وگو همراه با جنگ، تهدید و ارعاب بیشتر همراه شده و یا این روند، پوششی برای ادامه درگیری‌‌ها به‌کار گرفته شده است.

    بیشتر چنین گفت‌‌وگوهایی ظاهرا «موفق» نتوانسته منجر به ایجاد ثبات در کشور شود و یا از درگیری‌‌های بیشتر جلوگیری کند. شاید گفت‌‌وگو بتواند زمینه‌ی خاتمه جنگ را فراهم کند، اما زمینه‌ی کاهش عوامل جنگ مانند برخورداری از زیرساخت‌‌های موثر سیاسی، امنیتی، اقتصای، عدالت اجتماعی، حکومت‌داری خوب و حاکمیت قانون واقعی را فراهم نمی‌‌کند.

    حتا در مواردی ممکن است گفت‌‌وگو باعث بروز جنگ نشود، اما زمانی که در پایان گفت‌‌وگوها آنچه را که طرفین مد نظر داشته‌اند به‌دست نیاورده باشند، همان صلح ممکن است خود آغازگر جنگی دیگر باشد.

    گفت‌وگوهای صلح؛ پوششی برای خروج از افغانستان؟

    برنامه ترمپ برای ترک افغانستان ماه می ‌‌2021 بود و ممکن است گفت‌‌وگو‌‌های صلح پوششی برای خروج نیروهای امریکایی باشد؟

    از همان آغاز بحث مذاکرات صلح بین‌الافغانی در فبروری 2020 امریکا با موافقت خود این تصور را ایجاد کرد که بیشتر از این‌که به آن به‌عنوان راه حلی برای پایان‌دادن به درگیری‌‌های خونین در افغانستان بنگرد، آمدن صلح را فرصتی برای بیرون‌کشیدن نیروهای نظامی خود می‌دانست. هیچ‌گاه امریکا رسما خروج نیروهای خود را از اهداف اصلی مذاکرات ذکر نکرده است، اما تفاهم با طالبان به‌طور مشخص بایسته‌ها و یا تصویر دقیقی از صلح را ترسیم نکرده است. بیشترین تأکید این تفاهم‌نامه بر خروج 14ماهه نیروهای امریکایی است تا آماده‌سازی شرایط برای یک صلح واقعی.

    امریکا عملا حکومت مرکزی افغانستان را از روند مذاکرات مستقیم صلح این کشور با طالبان کنار گذاشته بود و بدون این‌که شرایط مشخصی برای یک آتش‌بس گسترده و در نهایت صلح پایدار پیش‌بینی کند، از گفت‌‌وگوهای میان افغان‌‌ها حمایت کرد و اما تمرکز خود را بیشتر بر روی خروج نظامیان خود تا زمان پیش‌بینی‌شده، معطوف کرد.

    حتا با توجه به شرایط جنگی و روند صلحی که امریکا در ویتنام با آن سروکار داشت، این کشور نتوانست پیش‌شرط‌هایی وضع کند که طالبان را وادارد تا بیش از یک صلح ظاهری را در پیش بگیرند. امریکا نتوانسته توان نظامی حکومت مرکزی افغانستان را به سطح نیروهای نظامی دولت ویتنام برساند تا با فشار نظامی بیشتر از طرف دولت مرکزی، بتواند طالبان را درحالی‌که نسبت به مخالفان نظامی وقت دولت جمهوری ویتنام در شمال این کشور، میزان اراضی خیلی بیشتری تحت اشغال خود دارند، از موضع‌شان سر میز مذاکره عقب‌نشینی کنند یا دست‌کم پایان درگیری‌‌های نظامی را بپذیرند.

    مهم‌تر از آن، حکومت مرکزی افغانستان نتوانست یک انتخابات موفق در کارنامه خود ثبت کند و حتا در ظاهر هم که شده اتحاد درونی را حفظ کند. از سر درماندگی مجبور شد تا به رقیبان انتخاباتی خود باج دهد. در عین حالی که بخش بزرگی از کشور که اصولا توسط حکومت مرکزی باید اداره شود، توسط گروه‌‌های قدرتمند شبه‌نظامی محلی اداره می‌شود.

    ترک یک کشور شکست‌خورده

    بیش از دو دهه تلاش حکومت نتوانسته چشم‌اندازی از خودکفایی را در افغانستان ترسیم کند. نظام سیاسی دولت افغانستان که با کمک امریکا در سال 2001 شکل گرفت، عمیقا دچار تقسیمات سیاسی میان رقبای جناحی و دولت شده است و بخش‌‌های عمده کشور توسط این سهامداران قدرت و یا طالبان کنترل می‌شود. در نتیجه تعیین تاریخ خروج و تمرکز روی ادامه مذاکرات برای امریکا حتا در صورت شکست سیاست‌هایش، منصفانه به‌نظر می‌‌رسد.

    ارزیابی‌‌های موسسه شفافیت بین‌الملل و بانک جهانی نشان می‌‌دهد که فساد در دولت افغانستان استثنا نیست، بلکه یک قاعده است. مذاکرات بین طالبان و امریکا در حالی برگزار شد که اختلافات شدیدی میان سران دولت وجود داشت و عملا امریکا مجبور به کنارگذاشتن رهبران سیاسی افغانستان در مذاکرات شد.

    در طول دهه اخیر توسعه اجتماعی و اقتصادی کشور مانند بخش سیاسی بسیار محدود بوده است. ادعاهای اغراق‌آمیز بسیاری در زمینه انکشاف حکومت‌داری، خدمات اجتماعی، تعلیم و تربیت، صحت عامه، حاکمیت قانون و حقوق زنان وجود داشته است که بازرس ویژه امریکا در افغانستان (سیگار) در گزارش‌های زیادی بسیاری از این ادعاها را نادرست ارزیابی کرده است.

    نهادهای دیگری چون بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و شفافیت بین‌الملل به صراحت اظهار کرده‌اند که پس از سال 2008، دولت افغانستان در نقاط بسیاری بی‌تأثیر بوده است و نتوانسته به‌رغم کمک‌‌های مالی دولت امریکا با فقر مبارزه کند. درحالی‌که تا امروز صنعت کوکنار تنها بخش خصوصی است که موفق بوده است.

    کمک‌‌های بی‌پایان نظامی و ملکی

    بانک جهانی به‌وضوح روشن کرده که هیچ دولتی در افغانستان نمی‌‌تواند بدون کمک‌‌های گسترده جامعه جهانی ــ حتا اگر دولت و طالبان بتوانند در مورد نوعی ترکیب اقتصادی به توافقی برسند ــ دوام بیاورد. براساس ارزیابی این نهاد، 75 درصد کل مصارف داخلی افغانستان توسط کمک‌‌های جامعه جهانی فراهم می‌‌شود که امریکا بزرگ‌ترین حامی مالی این کشور به‌شمار می‌‌رود.

    در حال حاضر کل بودجه ملکی و امنیتی حکومت مرکزی افغانستان سالانه بالغ بر 11 میلیارد دالر است، درحالی‌که درآمد داخلی افغانستان تنها 2.5 میلیارد دالر ارزیابی می‌‌شود. بانک جهانی همچنین یادآور می‌‌شود که کمک‌‌های سالانه به افغانستان حدود 8.5 میلیارد دالر می‌‌باشد که برابر با حدود 45 درصد تولید ناخالص داخلی آن کشور است، درحالی‌که برای کشورهای کم‌درآمد تقریبا 10 درصد می‌‌باشد. بنابراین این وابستگی، نشانگر فاصله زیاد بین درآمد و مصارف افغانستان است.

    برآورد نیازهای کشور افغانستان نیز در صورت کنارآمدن با طالبان بسیار دشوار خواهد شد. با این حال، با مطالعه اولیه‌ای که بانک جهانی انجام داده است هشدار می‌‌دهد که دولت افغانستان شدیدا وابسته به کمک‌‌های جهانی است، اما پس از به نتیجه‌رسیدن گفت‌‌وگوهای صلح بیشتر از هر زمانی به این کمک‌‌ها نیاز خواهد داشت. این شامل جذب یا تأمین مالی جنگ‌جویان طالبان و حفظ نیروهای امنیتی فعلی دولت افغانستان به‌طور همزمان نیز است تا با گذشت زمان زمینه ادغام آن‌ها در بدنه جامعه فراهم شود.

    صلح بدون ضمانت یا امنیت

    در گزارش سیگار و بازرس ارشد وزارت دفاع (LIG) در سال 2020، کاملا روشن است که نیروهای امنیتی افغانستان برای حفظ امنیت به‌گونه‌ی مستقل، به کمک‌‌های بیشتری نیاز دارند. دولت مرکزی هنوز هم در حال از دست‌دادن اراضی تحت کنترل خود است و نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان نیز بدون پشتیبانی هوایی و حمایت‌‌های مستشاری ایالات متحده از توان کمتری برخوردارند.

    امریکا در تعیین شرایط و ضمانت‌‌های امنیتی ایالات متحده در صورت عدم موفقیت مذاکرات صلح، یا ادامه جنگ توسط طالبان و یا نقض شرایط صلح که طالبان قبلا با آن موافقت کرده بودند، نیز شکست خواهد خورد. ایالات متحده دیگر گزارشی از این‌که چه مقدار از خاک افغانستان تحت کنترل طالبان است، و یا چه نقاطی از کشور امنیت دارند و تحت حاکمیت قانون یا حاکمیت محلی قرار دارند، ارائه نمی‌‌دهد.

    ادامه جنگ و توقف روند صلح

    با ختم ماه اکتبر 2020 هشت ماه از 14 ماه روند گفت‌‌وگوهای صلح سپری می‌‌شود و در تمام این مدت، هیچ پیشرفتی در راستای تحکیم و رسیدن به یک صلح واقعی و پیشرفتی در جهت پایان جنگ شکل نگرفته است. طالبان فشار خود بر نیروهای امریکایی و ناتو را در قبال قطع حملات بالای این گروه و پس از آزادی پنج‌هزار زندانیان خود از زندان‌‌های دولت افغانستان کاهش داده یا به کلی قطع کرده است. با وجود این، حملات این گروه بر اهداف اردو و دولت افغانستان در 24 ولایت از 34 ولایت افغانستان و گاهی در کابل همچنان ادامه دارد.

    جنگ هنوز به جدیت تمام ادامه دارد. سازمان ملل در 14 اکتبر 2020 گزارش داد که «چندین ولسوالی هلمند، از جمله مناطق نزدیک به لشکرگاه مرکز ولایت و بخش‌هایی از ولایت همسایه آن قندهار تحت تأثیر درگیری‌‌ها قرار گرفته است. شاهراه بین لشکرگاه و قندهار به‌دلیل وجود ماین‌‌های جاسازی‌شده، غیرقابل دسترسی است.»

    در هفته سوم اکتبر 2020، واشنگتن‌پُست گزارش داد که «طالبان 356 حمله، دو بمب‌گذاری انتحاری و 52 انفجار ماین در سراسر کشور انجام داده است که منجر به کشته‌شدن 51 شهروند و زخمی‌شدن 157 نفر شده است. آن‌ها گفتند که بیش از 400 شورشی طالب در این درگیری‌‌ها کشته شده‌اند، اما آمار تلفات نیروهای افغان را اعلام نکردند.»

    تلفات غیرنظامیان کاهش یافته است، اما بیشتر این تغییر در کانون جنگ مشاهده شده تا در مذاکرات صلح امتیاز بیشتری به‌دست آید. سازمان ملل در گزارشی که در 24 اکتبر ارائه می‌‌دهد، چنین اظهار می‌‌دارد:

    «سطح بالای خشونت‌‌ها با تأثیر کشنده‌ای بر غیرنظامیان در افغانستان ادامه دارد، این کشور همچنان در میان کشنده‌ترین مکان‌ها برای غیرنظامیان در جهان باقی مانده است. براساس گزارش جدیدی که توسط (یوناما) منتشر شده، نشان می‌‌دهد که اگرچه از آغاز گفت‌‌وگوهای صلح بین‌الافغانی، تعداد غیرنظامیان افغان که در درگیری‌‌ها کشته و زخمی می‌‌شوند، چندان کاهش نیافته است، با این هم آمار کلی تلفات غیرنظامیان در 9 ماه اول سال 2020 در مقایسه با مدت مشابه در سال 2019 حدود 30 درصد پایین‌تر است. آخرین گزارش سه‌ماهه از یک جنوری تا 30 سپتامبر 2020، پنج‌هزار و 939 تلفات غیرنظامی (دوهزار و 117 کشته و سه‌هزار و 822 زخمی) را ثبت کرده است.

    در بازه زمانی 12 سپتامبر – آغاز مذاکرات صلح بین دولت جمهوری اسلامی افغانستان و طالبان در دوحه – تا 30 سپتامبر، هیچ کاهشی در تعداد تلفات غیرنظامیان ناشی از اجرای عملیات‌‌های نظامی طرفین میز مذاکره، در مقایسه با هفته‌‌های گذشته دیده نمی‌‌شود. نگرانی‌‌های دفتر یوناما از تشدید نبردها در هلمند و همچنین چندین حمله خونبار در ننگرهار، لغمان و غور همراه با حمله هوایی در تخار و حمله انتحاری بر غیرنظامیان در کابل که بیش از 400 نفر کشته و زخمی برجای گذاشت، افزایش یافته است.»

    اخیرا تعداد قابل توجهی از نظامیان امریکایی و نیروهای ائتلاف کاهش یافت و بسیاری از تجهیزات منتقل و بعضی از پایگاه‌‌های نظامی تخریب شد. اما سطح دقیق این کاهش‌‌ها معلوم نیست، زیرا ایالات متحده دیگر گزارش معتبری در مورد سطح حضور نیروهای نظامی، ملکی و پیمانکاران خود ارائه نمی‌‌دهد.

    حضور نظامیان امریکایی از حدود 14هزار نفر در اواخر سال 2019 به 12هزار در اوایل سال 2020 کاهش یافت؛ همچنین هشت‌هزار و 600 سرباز در جولای سال 2020 افغانستان را ترک کردند و با این‌که رییس‌جمهور ترمپ اظهار کرده بود که دوهزار و 500 نفر را تا اوایل سال 2021 حفظ خواهد کرد، او اما در اوایل ماه اکتبر سال جاری فرمان داد تا تعداد نظامیان تا کریسمس به صفر برسد، بدون این‌که مشخص کند منظور او از همه نیروها، تمامی افرادی که دارای توان جنگی است یا قوای تهاجمی این کشور است. در ماه می‌‌2020 نیز امریکا ارائه گزارش‌های غیرمحرمانه از حملات هوایی و معلومات کشفی و نظارتی هوایی خود را متوقف کرد.

    به‌نظر می‌‌رسد که امریکا تا حد قابل توجهی حمایت، پشتیبانی و تلاش برای پیش‌بردن عملیات‌‌ها و همچنین بسیاری از ظرفیت‌‌های هدف‌گیری و حملات هوایی خود را بر علیه اهداف پراکنده طالبان، متوقف و یا کاهش داده است. این کشور بیشتر حضور خود در میدان نبرد، نظارت دقیق و درست بر برنامه‌‌های کمک‌‌های نظامی و ملکی‌اش در یکی از فاسدترین کشورهای جهان و همچنین ظرفیت انسانی استخباراتی خود را تا حد امکان متوقف کرده است. امریکا تا حدی تجهیزات و نیروهای خود را کاهش داده است که در صورت شکست مذاکرات یا پروسه صلح هزینه بازگشت به ظرفیت قبلی، بسیار سنگین باشد. با آغاز سال 2021 امریکا ممکن است در جایگاهی قرار بگیرد که بازگشت دوباره غیرعملی خواهد بود.

    نیازهای صلح واقعی چیست؟

    طالبان، دولت مرکزی و بسیاری از افغان‌‌ها به واقعیت‌‌های صلح واقفند. سوال این است که در این مقطع چه تغییرات اساسی برای ایجاد صلحی موفق باید صورت بگیرد؟ جواب مشخص نیست. برای مذاکره واقعی، زمان در صورت تحقق، بسیار محدود است و بین ایدئولوژی و ارزش‌های حکومت مرکزی افغانستان و طالبان فاصله بسیار زیادی نیز وجود دارد.

    ایالات متحده همچنین با دو انتقال مهم خارجی روبه‌روست که تمرکز بر افغانستان را دشوار می‌‌کند. یکی کنارآمدن با نتیجه‌ی انتخابات ایالات متحده است. مورد دیگر مقابله با تأثیرات سیاسی، اقتصادی و امنیتی ویروس کرونا و همچنین نیاز آینده برای تخصیص کمک‌‌های امریکا و کمک‌‌های امنیتی این کشور در سطح جهانی است.

    رسیدن به صلح واقعی برای افغانستان به معنای پرداختن و حل و فصل مسائل کلیدی است که متأسفانه حکومت مرکزی افغانستان را تضعیف کرده است و این بدین معناست که روند صلح باید با اختلافات عمیق‌تر بین دولت و طالبان مقابله کند. این اختلافات که در آن هیچ نشانه‌ای از پرداختن بر سر یک موضوع واحد دیده نمی‌‌شود، عملا بر هر بخش از هر نوع دولت جدیدی که در نتیجه توافق صلح به‌دست آید، تأثیر می‌‌گذارد.

    با چند ماهی که در پیش داریم، دولت مرکزی و طالبان باید برای ایجاد موارد ذیل تلاش کنند:

    • یک ساختار سیاسی که به‌صورت یک دولت یکپارچه یا نوعی فدرالیسم با رویکرد جدید منطبق با سطوح مختلف حکومتداری، خدمات دولتی، امنیت و توسعه اقتصادی، شکل بگیرد؛

    • تمهیدات جدید برای ایجاد و تخصیص درآمد داخلی و کمک‌‌های خارجی به بودجه‌بندی ملی و مدیریت پلان‌‌های انکشافی و مالی در سطوح مختلف دولت؛

    • مدیریت ساختارها و تقسیم قدرت برای توسعه اقتصادی، سرمایه‌گذاری و توسعه زیرساخت‌ها، خدمات بانکی و مالی، تجارت، قانون تجارت و قانون استخدام و حمایت از کارگران منطبق با مسائل اسلامی؛

    • برای یکپارچه‌سازی یا ایجاد سیستم‌‌های امنیتی موازی و همچنین آمادگی پذیرش هرگونه حمایت و پشتیبانی نظامی خارجی باید گزینه‌هایی در نظر گرفته شود. سازوکارهایی نیز باید برای مقابله با حوادث احتمالی، درگیری‌ها، اختلافات و اختصاص منابع برای بازنشستگی و خدمات اجتماعی، ایجاد شود؛

    • برنامه‌هایی برای مقابله با نگهداری سلاح و تنظیم پلان‌هایی برای کاهش نیروهای نظامی با در نظرداشت راهکارهایی برای انتقال و فرصت‌‌های شغلی، روی دست گرفته شود؛

    • بر سر سیستم حقوقی، حقوق بشر، اجرای حاکمیت قانون، پولیس و امنیت محلی باید توافق صورت گیرد. با توجه به اهمیت مواد مخدر در اقتصاد افغانستان، باید در مورد درآمد و اجرای قانونی محدودیت‌‌های تولید و صادرات آن توافق حاصل شود؛

    • در مورد موضوع‌های مورد مناقشه ایدئولوژیکی مانند معارف، آزادی بیان، محدودیت در رفتارهای اجتماعی، سرگرمی‌‌ها و حقوق زنان باید از توجه ویژه برخوردار باشند و دیدگاه‌‌های دو طرف در نظر گرفته شود؛

    • دولت مرکزی باید نقشی را که زورمندان قومی بازی می‌‌کنند مد نظر داشته باشند و طالبان نیز باید این مسأله را برای گروه‌‌های خود مورد توجه قرار دهند.

    در حال حاضر، نشانه‌‌های اندکی وجود دارد که طالبان و دولت مرکزی می‌‌توانند به نوعی سازش اولیه برسند. بسیاری از موضوع‌های مورد اختلاف در دیگر مذاکرات ممکن است دلایل اصلی به‌شمار نروند، اما برعکس در افغانستان همان‌‌ها می‌‌تواند جرقه آغاز جنگی دوباره باشد.

    تلاشی دیگر از سوی امریکا برای شکست احتمالی مذاکرات صلح محتمل خواهد بود؟

    با نگاهی به تلاش‌‌های صلح از گذشته تا به امروز، آیا راهی برای دانستن این‌که رویکردی غیرمنتظره از سوی ایالات متحده در روند صلح وجود دارد؟ با توجه به روشی که در برخورد با طالبان در پیش گرفته بود و درحالی‌که نیاز دولت افغانستان به امریکا برای اتحاد و اصلاحات واقعی، بیشتر احساس می‌‌شد، دیدن عقب‌نشینی ایالات متحده نسبت به نقش دولت برای همه دور از انتظار بود.

    هنوز امکان ارائه کمک، اگرچه محدود، از سوی ایالات متحده با متحدان خود برای ایجاد کمک موثر بین‌المللی وجود دارد. در صورت عدم موفقیت در رسیدن به توافق صلح، امکان دارد ضمانت‌هایی به‌صورت پشتیبانی هوایی در جنگ مجدد با طالبان و سایر کمک‌‌ها به دولت افغانستان، فراهم شود.

    از طرفی ممکن است برای اعتماد به این امید که روند صلح به‌رغم تلاش طالبان برای بهره‌برداری از مذاکرات و همچنین استفاده مستمر از خشونت، به نتیجه‌ای برسد، دیر باشد.

    • نشانه‌‌های اندکی از این‌که حکومت مرکزی افغانستان در حال دستیابی به اثربخشی، اتحاد و توانایی کافی برای استفاده صادقانه از کمک‌‌ها برای انتقال به نوعی دولت مشترک یا فدرالیسم با طالبان است، وجود دارد. از طرفی هم وعده‌‌های بیشتر مرهم شکست سیاست‌‌ها در 20 سال گذشته نخواهد بود.

    • با این‌که قوای امنیتی افغان بهبود یافته، اما هنوز هم به بیش از حمایتی که امریکا می‌‌تواند در عدم کمک‌‌های آموزشی و پشتیبانی از نظامیان افغانستان، فراهم کند، نیاز است.

    • ویروس کرونا، مشکلات اقتصادی افغانستان و همچنین بسیاری از شرکای استراتژیک دیگر امریکا و خود این کشور را پیچیده کرده است و زمانی که پای استراتژی در میان باشد، ایالات متحده اولویت‌‌های بالاتری را در سایر نقاط جهان دارد.

    • ایالات متحده در حال حاضر حضور خود را تا آن حد کاهش داده است که دیگر نتواند به درستی از قوای امنیتی و حکومت مرکزی افغانستان حمایت کند، و سیاست‌‌های داخلی ایالات متحده و نیازهای رقابتی آن کشور مانع بازگشت یا وعده هرگونه ضمانت امنیتی می‌‌شود.

    • سایر شرکای امریکایی در کمک‌‌های نظامی و غیرنظامی در صورتی که آن کشور به اندازه کافی از حکومت مرکزی افغانستان حمایت و یا روند صلح را تضمین نکند، دلیل کمی برای ماندن خواهند داشت.

    • طالبان احتمالا بتوانند هرگونه کاهش یا افزایش شرطی در کمک‌‌های خارجی را تحمل کنند، اما در حال حاضر این دولت مرکزی است که به کمک‌های نظامی و غیرنظامی خارج وابسته است. با کاهش کمک‌‌ها مردم بیشتر دولت افغانستان را مقصر خواهند دانست.

    اما امیدواری‌هایی نیز وجود دارد

    اقدام به خروج نظامیان از افغانستان و پذیرفتن هر آنچه از یک روند صلح شکست‌خورده به‌دست آید، در حال حاضر بهترین گزینه است. به‌نظر می‌‌رسد تلاش برای حفظ حضور معنادار نظامی در قالب تیم‌‌های تعلیمی یا ارائه ضمانت‌‌های امنیتی خیلی دیر باشد.

    با این حال، ارائه کمک‌‌های مالی مشروط به بخش‌‌های ملکی و امنیتی با توجه به هر آنچه برآمد مذاکرات صلح باشد، نقش امریکا را کم نخواهد کرد. حمایت ایالات متحده از کمک‌‌های مشروط بین‌المللی، آموزش و پلان‌‌های تعلیمی چه در خود امریکا و چه در سایر کشورها، چه زمانی که توافقی از مذاکرات حاصل شود و چه قدرت جدیدی به‌وجود آید، تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.

    به‌رغم احتمال دست‌نیافتن به صلح و ثبات پایدار، اما امیدهایی نیز وجود دارد:

    • به احتمال قوی طالبان تقسیم خواهند شد. بسیاری از این چنین جنبش‌‌های ایدئولوژیک در صورتی که فاقد یک رهبر قدرتمند، متحد و کاریزما باشند، از بین خواهند رفت؛

    • قدرت طالبان ممکن است در استفاده از زور و خشونت باشد، اما از مؤلفه‌‌های محبوبیت گسترده، توانایی عملی برای اداره کشور و رهنمود افغانستان به سمت توسعه و پیشرفت، برخوردار نیست؛

    • احتمال تضعیف یا تقسیم طالبان وجود دارد. طالبان حتا اگر «پیروز شوند» برای ماندن در قدرت با چالش‌‌های بزرگی روبه‌رویند. ایدئولوژی طالبان جذب کمک، ایجاد یک ساختار برای اداره و اقتصاد یا ایفای نقشی به‌عنوان بازیگر عمده منطقه‌ای را برای‌شان دشوار خواهد کرد. با گذشت زمان، حکومت یا ساختاری جدید ممکن تکامل یابد؛

    • تمرکز اصلی مشکلات متوجه کشورهایی خواهد شد که ایالات متحده با وجود آن‌ها هیچ دلیلی برای حفظ این بار بر دوش خود نخواهد داشت. پس از خروج امریکایی‌ها، صحنه برای فعالیت‌‌های روسیه، چین، ایران و پاکستان فراهم می‌‌شود؛

    • با آن‌که طالبان، داعش را به‌عنوان رقیب می‌دانند اما به‌نظر می‌‌رسد روابط این گروه با القاعده مانند گذشته ادامه دارد. با وجود این کاملا واضح است که افغانستان همچنان منبع اصلی حملات احتمالی تروریستی به امریکا به‌شمار برود و با برنامه‌ریزی حساب‌شده و هدفمند در مورد کمک‌ها، ممکن است خطر حمایت طالبان از چنین گروهک‌هایی را محدود و موضع دشمنی طالبان بر علیه داعش را نیز حفظ کند.

    با روشن‌شدن همه جوانب برنامه خروج، پیشنهاد چنین کمک‌هایی در این بازه‌ی زمانی می‌‌تواند این واقعیت را که ایالات متحده مطابق با توافق‌نامه فبروری 2020 مذاکرات صلح را وسیله‌ای برای خروج نیروهایش قرار داده است، کمرنگ کند. واقعیتی که افغان‌‌ها نیز با آن روبه‌رویند این است که در نهایت مسئولیت سرنوشت‌شان را باید خود به عهده بگیرند و امید برقراری صلح، ثبات را برای کشورشان به ارمغان داشته باشند.

    مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی

    مترجم: علی احمد حبیبی

  • افغانستان، محور تعامل بایدن با پاکستان

    افغانستان، محور تعامل بایدن با پاکستان

    با پیروزی جو بایدن در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، پاکستان که تحت فشار سیاست‌های سختگیرانه دولت ترامپ بود،ضمن ابراز خرسندی از انتخاب بایدن امید به ترمیم روابط با واشنگتن،همکاری سازنده در افغانستان، نقش‌آفرینی بهتر در منطقه و ارتباط با همسایگان و کمک به حل تنش‌ها در شبه قاره دارد.

    روابط شکننده اسلام‌آباد-واشنگتن پس از دو دوره اوباما در زمان دونالد ترامپ نیز ادامه داشت. هر چند امریکایی‌ها به شرط همکاری پاکستان در بحث افغانستان حاضر به کاهش فشار و امتیازدهی به اسلام‌آباد شدند اما رهبران پاکستان همواره نارضایتی خود را نسبت به رویکرد جانبدارانه امریکا و سیاست‌های تبعیض‌آمیز این کشور ابراز داشته‌اند.

    عمران‌خان نخست وزیر پاکستان در تابستان سال ۹۷ و پس از تشکیل دولت در این کشور اعلام کرد که اسلام‌آباد در مشارکت با واشنگتن علیه تروریسم سهم زیادی را ارائه کرده و دیگر زمان زیاده‌طلبی از ما نیست، بلکه پاکستان به دنبال روابط و همکاری‌های برابر با امریکا است.

    ‌وی ۳ روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری امریکا نیز طی گفت‌وگو با نشریه اشپیگل آلمان خطاب به رئیس جمهوری آینده امریکا گفت: واشنگتن به جای دامن زدن به رویکرد رویارویی در منطقه، سیاست غیرجانبدارانه در منطقه را در دستور کار قرار دهد و در مسیر پیروی از سیاست‌های یکنواخت و عاری از تبعیض گام بردارد.

    بایدن و نگاه پاکستان به ترمیم روابط با امریکا

    تقریباً اکثر رهبران سیاسی پاکستان به ویژه مقام‌های دولتی این کشور با خرسندی پیروزی بایدن را تبریک گفته و امید به بهبود روابط دوجانبه به ویژه پایان دوران سیاست‌های سختگیرانه کاخ سفید دارند.

    به باور ناظران سیاسی پاکستان، جو بایدن درک بهتری از موقعیت اسلام‌آباد داشته و حتی زمانی که بایدن رئیس کمیته روابط خارجی سنای امریکا بود نقش محوری را برای ترمیم روابط با پاکستان و درک سیاست‌های این کشور در مقایسه با خواسته‌های کاخ سفید ایفا کرده است.

    آخرین سفر جو بایدن به پاکستان ۹ سال پیش انجام شد. وی سال ۲۰۱۱ در اقدامی غیرمنتظره از کابل به اسلام‌آباد سفر کرد، بازدیدی که هدف اصلی آن اطمینان دهی به پاکستان برای حمایت از جنگ علیه تروریسم و اذعان به نقش این کشور در بحث افغانستان عنوان شد.

    روزنامه پاکستانی اکسپرس تریبیون نوشت: بایدن در طول هشت سال فعالیت خود در مقام معاون رئیس جمهوری و پیش از آن ریاست کمیته روابط خارجی همواره پاکستان را به عنوان یک متحد راهبردی در منطقه دیده است.

    به گزارش این نشریه انگلیسی زبان، برعکس دونالد ترامپ که همواره نگاه شک و تردید به پاکستان داشته، جو بایدن این کشور را شریک راهبردی واشنگتن خوانده و بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی پاکستان را برای ثبات منطقه‌ای مهم دانسته است.

    پرهیز از رویارویی در منطقه، توقع پاکستان از بایدن

    با توجه به اختلافات شدید بایدن با سیاست‌های ترامپ و برخی اقدامات یکجانبه وی مانند خروج از پیمان پاریس، توافق هسته‌ای ایران و ممنوعیت ورود مسلمانان به امریکا، کارشناسان پاکستانی معتقدند که این کشور نیز انتظار دارد تا با روی کار آمدن جو بایدن، از شدت سیاست‌های سختگیرانه دولت ترامپ کاسته شود.

    کامران یوسف از کارشناسان شبکه خبری اکسپرس پاکستان در این خصوص گفت: همکاری سازنده امریکا با پاکستان در افغانستان، رویکرد مثبت در منطقه، پیوستن به برجام و پرهیز از دامن زدن به سیاست‌های تحریک آمیز و نقش آفرینی برای حل تنش‌ها در شبه‌قاره؛ از جمله انتظارات اسلام‌آباد است که نگاه رو به جلو از واشنگتن دارد.

    به گفته این کارشناس امور راهبردی، بازگشت امریکا به توافق بین المللی هسته‌ای با ایران‌ و سایر قدرت‌های جهان شرایط را برای پاکستانی‌ها آسان‌تر می‌کند، زیرا هرگونه تشدید تنش‌ها میان تهران-واشنگتن به آنچه که این کارشناس پاکستانی افزایش مشکلات منطقه‌ای اسلام‌آباد خواند، منجر می‌شود.

    وی افزود: به نظر می‌رسد جو بایدن روابط امریکا با کشورهای حوزه خلیج فارس را از نو برقرار کند، اقدامی که شاید سعودی‌ها از آن خرسند نشوند؛ چرا که آنان شاید از این پس با آزادی که در دوران ترامپ داشتند، برخوردار نباشند و این وضعیت نیز ممکن است بر پاکستان تاثیر داشته باشد.

    نوع نگاه امریکا به روابط با هند و ملاحظه پاکستان به این تعاملات و از سوی دیگر تقابل واشنگتن با پکن و استفاده از زمین شبه‌قاره برای تشدید رویارویی با چین نیز دیگر چالش‌هایی است که پاکستان درصدد رسیدگی به آن با آغاز کار دولت جدید امریکا است.

    تحلیلگران در پاکستان معتقدند مناسبات این کشور با امریکا در قالب بده بستان است و افغانستان نیز محور این تعاملات محسوب می‌شود. اما آنچه چالش اصلی برای دولتمردان پاکستانی به حساب می‌آید، توسعه روابط با واشنگتن فراتر از نگاه امنیتی است.

  • با پیروزی بایدن، پاکستان به ترمیم روبط خود با امریکا امیدوار شده است

    با پیروزی بایدن، پاکستان به ترمیم روبط خود با امریکا امیدوار شده است

    با پیروزی جو بایدن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، پاکستان که تحت فشار سیاست‌های سختگیرانه دولت ترامپ بود،ضمن ابراز خرسندی از انتخاب بایدن امید به ترمیم روابط با واشنگتن،همکاری سازنده در افغانستان، نقش‌آفرینی بهتر در منطقه و ارتباط با همسایگان و کمک به حل تنش‌ها در شبه قاره دارد.

    روابط شکننده اسلام‌آباد-واشنگتن پس از دو دوره اوباما در زمان دونالد ترامپ نیز ادامه داشت. هر چند آمریکایی‌ها به شرط همکاری پاکستان در بحث افغانستان حاضر به کاهش فشار و امتیازدهی به اسلام‌آباد شدند اما رهبران پاکستان همواره نارضایتی خود را نسبت به رویکرد جانبدارانه آمریکا و سیاست‌های تبعیض‌آمیز این کشور ابراز داشته‌اند.

    عمران‌خان نخست وزیر پاکستان در تابستان سال ۹۷ و پس از تشکیل دولت در این کشور اعلام کرد اسلام‌آباد در مشارکت با واشنگتن علیه تروریسم سهم زیادی را ارائه کرده و دیگر زمان زیاده‌طلبی از ما نیست، بلکه پاکستان به دنبال روابط و همکاری‌های برابر با آمریکا است.

    ‌وی ۳ روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز طی گفت‌وگو با نشریه اشپیگل آلمان خطاب به رئیس جمهوری آینده آمریکا گفت: واشنگتن به جای دامن زدن به رویکرد رویارویی در منطقه، سیاست غیرجانبدارانه در منطقه را در دستور کار قرار دهد و در مسیر پیروی از سیاست‌های یکنواخت و عاری از تبعیض گام بردارد.

    بایدن و نگاه پاکستان به ترمیم روابط با آمریکا

    تقریباً اکثر رهبران سیاسی پاکستان به ویژه مقام‌های دولتی این کشور با خرسندی پیروزی بایدن را تبریک گفته و امید به بهبود روابط دوجانبه به ویژه پایان دوران سیاست‌های سختگیرانه کاخ سفید دارند.

    به نقل از خبرگزاری ایرنا، به باور ناظران سیاسی پاکستان، جو بایدن درک بهتری از موقعیت اسلام‌آباد داشته و حتی زمانی که بایدن رئیس کمیته روابط خارجی سنای آمریکا بود نقش محوری را برای ترمیم روابط با پاکستان و درک سیاست‌های این کشور در مقایسه با خواسته‌های کاخ سفید ایفا کرده است.

    آخرین سفر جو بایدن به پاکستان ۹ سال پیش انجام شد. وی سال ۲۰۱۱ در اقدامی غیرمنتظره از کابل به اسلام‌آباد سفر کرد، بازدیدی که هدف اصلی آن اطمینان دهی به پاکستان برای حمایت از جنگ علیه تروریسم و اذعان به نقش این کشور در بحث افغانستان عنوان شد.

    روزنامه پاکستانی “اکسپرس تریبیون” نوشت: بایدن در طول هشت سال فعالیت خود در مقام معاون رئیس جمهوری و پیش از آن ریاست کمیته روابط خارجی همواره پاکستان را به عنوان یک متحد راهبردی در منطقه دیده است.

    به گزارش این نشریه انگلیسی زبان، برعکس دونالد ترامپ که همواره نگاه شک و تردید به پاکستان داشته، جو بایدن این کشور را شریک راهبردی واشنگتن خوانده و بهبود وضعیت اقتصادی و سیاسی پاکستان را برای ثبات منطقه‌ای مهم دانسته است.

    پرهیز از رویارویی در منطقه، توقع پاکستان از بایدن

    با توجه به اختلافات شدید بایدن با سیاست‌های ترامپ و برخی اقدامات یکجانبه وی مانند خروج از پیمان پاریس، توافق هسته‌ای ایران و ممنوعیت ورود مسلمانان به آمریکا، کارشناسان پاکستانی معتقدند که این کشور نیز انتظار دارد تا با روی کار آمدن جو بایدن، از شدت سیاست‌های سختگیرانه دولت ترامپ کاسته شود.

    “کامران یوسف” از کارشناسان شبکه خبری “اکسپرس” پاکستان در این خصوص گفت: همکاری سازنده آمریکا با پاکستان در افغانستان، رویکرد مثبت در منطقه، پیوستن به برجام و پرهیز از دامن زدن به سیاست‌های تحریک آمیز و نقش آفرینی برای حل تنش‌ها در شبه‌قاره؛ از جمله انتظارات اسلام‌آباد است که نگاه رو به جلو از واشنگتن دارد.

    به گفته این کارشناس امور راهبردی، بازگشت آمریکا به توافق بی المللی هسته‌ای با ایران‌ و سایر قدرت‌های جهان شرایط را برای پاکستانی‌ها آسان‌تر می‌کند، زیرا هرگونه تشدید تنش‌ها میان تهران-واشنگتن به آنچه که این کارشناس پاکستانی افزایش مشکلات منطقه‌ای اسلام‌آباد خواند، منجر می‌شود.

    وی افزود: به نظر می‌رسد جو بایدن روابط آمریکا با کشورهای حوزه خلیج فارس را از نو برقرار کند، اقدامی که شاید سعودی‌ها از آن خرسند نشوند؛ چرا که آنان شاید از این پس با آزادی که در دوران ترامپ داشتند، برخوردار نباشند و این وضعیت نیز ممکن است بر پاکستان تاثیر داشته باشد.

    نوع نگاه آمریکا به روابط با هند و ملاحظه پاکستان به این تعاملات و از سوی دیگر تقابل واشنگتن با پکن و استفاده از زمین شبه‌قاره برای تشدید رویارویی با چین نیز دیگر چالش‌هایی است که پاکستان درصدد رسیدگی به آن با آغاز کار دولت جدید آمریکا است.

    تحلیلگران در پاکستان معتقدند مناسبات این کشور با آمریکا در قالب بده بستان است و افغانستان نیز محور این تعاملات محسوب می‌شود. اما آنچه چالش اصلی برای دولتمردان پاکستانی به حساب می‌آید، توسعه روابط با واشنگتن فراتر از نگاه امنیتی است.

    نشریه اکسپرس تریبیون گزارش داد: رئیس جمهوری وقت پاکستان در سال ۲۰۰۸ و در جریان سفر جو بایدن به اسلام‌آباد به پاس خدمات وی برای حمایت از توسعه روابط میان دو کشور، دومین نشان افتخار غیرنظامی پاکستان موسوم به “هلال پاکستان” را به بایدن تقدیم کرد.

    این روزنامه نوشت: پاکستان بایدن را دوست دیرینه خود می‌داند و امیدوار است که وی در مسیر ترمیم روابط دو کشور گام بردارد.

  • آن نگهبان شجاعی که انتحاری را بغل کرد و به شهادت رسید

    آن نگهبان شجاعی که انتحاری را بغل کرد و به شهادت رسید

    نامش سید مومن است، جوان است و آرزوهای زیادی در سر دارد. شب و روز دود چراغ می‌خورد و درس می‌خواند. سید مومن پدر ندارد و هر روز فاصله طولانی را از آخر دشت برچی تا آموزشگاه کوثر دانش می‌پیماید که آمادگی کانکور بخواند. او یکی از بازماندگان رویداد خونین انتحاری آموزشگاه کوثر دانش است که جان به سلامت برده و اکنون ذهن و روانش سخت درگیر است.
    انفجار و انتحار و حملات خونین تروریستی از ۱۹ سال به این سو آرام و قرار مردم افغانستان را ربوده است. وقتی از خانه بیرون می‌روید، امکان این که دوباره سالم به خانه برگردید، مبدل به احتمالی می‌شود که زیاد محتوم نیست. جنگ چهره فجیع انسانیتی است که شرافت آفرینش را دعوا دارد، انفجار و انتحار فجیع تر از آن. ولی هدف قرار گرفتن اطفال و دانش‌آموزانی که تنها تب و تلاش زندگی شان آموختن و رسیدن به فردایی بهتر است، قشری که نه در طرح جنگ و صلح دست دارد و نه دغدغه فکری و ذهنی‌اش سیاست است، چنان نفرت انگیز و متعفن است که نشاید آن را توصیف کرد.
    اما سید مومن، بازمانده انفجار خونین آموزشگاه کوثر دانش، او در شوک انفجار به سر می‌برد، کم سخن است و در اندوهی جانکاه غوطه‌ور. چیزی نمی‌گوید، به نظر آرام می‌رسد، ولی از درون پر تلاطم است. هر لحظه بغضی سنگین گلویش را می‌فشارد. دست و پایش غیر ارادی حرکت می‌کند، گویی هر آن در انتظار رخدادی هولناک به سویی پرتاب می‌شود.
    در حمله تروریستی بر آموزشگاه کوثر دانش، دست کم نزدیک به ۴۰ دانش‌آموز کشته و بیش از ۷۰ تن دیگر زخمی شد. خانواده‌های زیادی به سوک نشست و گل‌های تازه رسیده‌ای پرپر شد. گل‌هایی که شاید روزگاری در آینده از بهترین کادرهای تحصیل یافته این آب و خاک می‌شدند، چنگال خونین تروریزم اگر می‌گذاشت.
    خبر انفجار و انتحار در شهرها همواره هولناک است. اما در جغرافیای اشباح ترور و انفجار، این خبر مبدل به چاشنی زندگی مردم شده است. چند ساعتی ابراز تاسف و تحسر درشبکه‌های اجتماعی و چند صباحی بحث و جدال سیاسی در رسانه‌ها و ارائه آمار قربانیان از سوی حکومت، تنها صداهایی است که در پیوند به آن شنیده می‌شود، اما داغ از دست رفتن عزیزی نو شکفته، لکه اندوهی است که برای ابد در دل مادران و پدران و خواهران و برادران او نقش می‌بندد و همواره زخم ناسور روز و شب آنان است.
    او دومین و خردترین عضو یک خانواده است، بردار بزرگش آموزگار است و و مادرش نیز در خانه به امور منزل می‌رسد. سید مومن با چشمانی نگران می‌گوید، روزانه نیم ساعت پیاده طی طریق می‌کند تا به آموزشگاه برسد؛ چون توان پرداخت کرایه موتر را ندارد. خانه‌اش در قلعه‌قاضی_کته بلندی است و آموزشگاه کوثر دانش در ساحه پل‌خشک برچی.
    سید مومن صنف دوازدهم مکتب است. در یک آموزشگاه تدریس می‌کند و بعد از ظهر‌ها با شور و حال جوانی در صنف‌های آمادگی کانکور اشتراک می‌کند تا در دانشگاه در رشته مورد علاقه‌اش راه یابد.
    با آن که هنوز در شوک انفجار به سر می‌برد، اما با اصرار زیاد حاضر شده تا چشم دید خود را از روز انفجار در آموزشگاه با خبرگزاری دید در میان بگذارد.
    او می‌گوید که همه چیز در یک لحظه و با یک صدای رعب انگیز آغاز شد. سید مومن در داخل صنف بود. تازه صنف تعطیل شده بود و شاگردان با هلهله به بیرون می‌رفتند. آنان بیش از 60 تن در یک صنف درس می‌خواندند.
    او روایت می‌کند: صدای بلندی شنیدم، گوش‌هایم قفل شد و همه‌جا را‌ دود و خاک گرفته بود؛ وقتی از صنف بیرون شدم صحن حویلی کورس روشن شده بود، طرف آسمان دیدم، گویی حلقه‌ای از آتش بر سرمان چنبره زده بود.
    صدایی نمی‌شنیدم، همه چیز گنگ و غبار گرفته بود. منگ شده بودم، فقط اشیا و آدم‌ها را می‌دیدم که هر سو می‌دوند و داد و فریاد می‌کنند. گویی همه جهان بی صدا شده بود. دختران زخمی بی‌صدا شده بودند، پسران نیز.
    اشیا به هر سو پرتاب شده بود، تکه‌های دست و پا و صورت. آخرالزمانی بود تمام و کمال. رنگ سرخ خون تازه تصویری بود گرم و زننده از وضعیت گس و مسموم پس از انفجار.
    سید مومن اما از معدود کسانی است که لباس فرد انتحار کننده را به یاد دارد. او می‌گوید که فرد انتحاری لباس نظامی به تن داشت. ساعت از چهار و سی دقیقه عصر گذشته بود. تایم درسی تمام شده و دانش‌آموزان تلاش داشتند که به خانه‌های خویش بروند.
    آموزشگاه کوثر دانش پنج نگهبان دارد که در سه مرحله مراجعین را بازرسی بدنی می‌کنند.
    ۱ نفر سر کوچه عمومی
    ۲نفر دم در وردی به کورس
    ۲ نفر داخل حویلی کورس که همه دانش‌آموزان را تلاشی می‌کنند.
    به گفته سید مومن، انتحار کننده وقتی از گارد اولی گذشته و وارد کوچه آموزشگاه شده بود و می‌خواسته به دروازه ورودی نزدیک شود که نگهبان سر کوچه، دو نگهبان دروازه را صدا می‌زند: «همو نفر پلنگی پوش مشکوک است ایستادش کن تلاشی کن».

    او ادامه می‌دهد: وقتی انتحار کننده را صدا می‌زند که ایستاد شو، ایستاد نمی‌شود و با شتاب به دروازه کورس نزدیک می‌شود که یکی از گاردهای پیش دروازه میفهمد و به سویش می‌دود، به محض رسیدن بغلش می‌کند و بعد انفجار رخ می‌دهد.
    سید مومن می‌گوید میزان تلفات آن انفجار خیلی بیشتر از آمار و ارقامی است که نهادهای رسمی در اختیار رسانه‌ها گذاشته‌اند؛ چون او زخمیانی را دیده که امکان ندارد زنده باشند. دخترانی که از شدت درد به خود می‌پیچیدند. پسرانی که تلاش می‌کردند درد را پنهان کنند و چهره شان کج و معوج می‌شد.
    سید مومن می‌گوید در این انفجار کسانی کشته شدند که دوستان نزدیکش بودند: همه ما در یک ردیف می‌نشستیم و درس‌ها را مشترکاً می‌خوانیدیم، روز انفجار همه دوستانم از جای شان بلند شدند که بروند و مرا صدا کردند که بخیز برویم، گفتم شما بروید من می‌آیم، کمی از نوت پس مانده‌ام باید خلاص‌ کنم.
    سید مومن: من شاید سه دقیقه بعد از آن‌ها از صنف بیرون شدم، وقتی بلند شدم و دم دروازه صنف رسیدم انفجار رخ داد و آن لحظه بود که همه دوستان من تکه تکه شدند. شاید یادداشت برداری از تخته صنف جانم را نجات داد.
    اما وقتی سید مومن از حالت گیجی بعد از انفجار بیرون می‌شود و گوش‌هایش می‌شنود، از هر طرف صدای ناله و فریاد و ضجه دختر و پسری بلند است؛ صدایی که گویی فریادی است از پس چند قرن تبعیض و ستم و نارواداری انسانی.
    آنچه اما در این سناریوی خونین همانند آخر یک اثر سینمایی سورئال همچون اندوهی ابدی در ذهن و روان آدمی به گونه سخت آزار دهنده و عظیم تکان دهنده از آهسته آهسته محو می‌شود، کفش‌های برجا مانده نگهبانی است که در آغوش انتحاری جان داد.

    خبرگزاری دید

    روسله یاسینزی عثمانی

  • مخفیگاه های القاعده در افغانستان و سوریه

    مخفیگاه های القاعده در افغانستان و سوریه

    هفته‌ی گذشته، هفته‌ی خوبی برای شبکه‌ی القاعده نبود، حد اقل هفت عضو فعال این شبکه در حملات مختلف نیروهای امریکایی در شمال‌غرب سوریه کشته شدند.
    کماندوهای نیروهای ارتش افغانستان، یک فرمانده‌ی ارشد این شبکه را در ساحات تحت کنترول طالبان در یک ولسوالی کشتند. ایالات متحده‌ی امریکا فشارهای جدی را بر گروه‌های وابسته به این شبکه در سومالیا افزایش داده که تحت حمایت «الشباب» فعالیت دارند.
    بخش مبارزه با تروریزم سازمان ملل متحد، در ماه جولای گفت؛ با آن که حدود دو دهه از حمله‌ی ۱۱ سپتامبر سپری شده است، رابطه‌ی شبکه‌ی القاعده با طالبان و گروه‌های دیگر در جهان، به حالت ارتجاعی حفظ شده و از غرب افریقا تا یمن و افغانستان گسترش داشته است.
    گزارش سازمان ملل، افزوده هر دو (القاعده و داعش) حامیان و افراد خود را در جهان دارند و نسلی را، برای حملات تروریستی به صورت مستقیم در جهان آموزش می‌دهند.
    در اخیر هفته‌ی گذشته، دفتر ریاست امنیت ملی افغانستان، در توییتی گفت قطعه‌ی خاص ارتش این کشور، یک عضو ارشد القاعده را در ولایت شرقی غزنی کشته اند.
    در این توییت عکسی از «حسام العبدالرئوف» یک عضو ارشد القاعده که به «ابومحسن المصری» مشهور است، نشان داده می‌شود. گفته شده است که او در غزنی، در ساحات تحت کنترول طالبان، مورد هدف نیروهای امنیتی قرار گرفته است.
    روز شنبه مشاور شورای امنیت قصر سپید امریکا، تایید کرد «العبدالرئوف» فرد نزدیک به ایمن‌الظواهری، رهبر شبکه القاعده، تحت پیگرد پولیس فدرال امریکا نیز بود. شورای امنیت، از این اقدام نیروهای افغانستان استقبال و تایید کرده است که مبارزه با القاعده و ریشه‌کن‌کردن پناه‌گا‌ه‌های القاعده در این در کشور، اولویت ‌شان است.
    مقامات امریکایی گفته اند گزارش‌های نامعتبری از کشته‌شدن عبدالله‌ احمد عبدالله، فرد شماره دوم القاعده که فرد نزدیک به ایمن‌الظواهری است، به جای المصری منتشر شد. «العبدالرئوف المصری» در ولسوالی اندر ولایت غزنی که مرکز فرمانروایی طالبان است، کشته شد. اگر العبدالرئوف واقعا در ساحه‌ی تحت اداره‌ی طالبان کشته شده باشد، به معنای نقض توافق‌نامه‌ی ۲۹ فبروری امریکا – طالبان است که براساس آن طالبان تعهد به قطع رابطه با شبکه‌ی تروریستی القاعده کرده اند.
    برخی منابع مبارزه با تروریزم، کشته‌شدن عبدالروف المصری را مهم می‌دانند. مقامات ارشد امریکا به شمول؛ کریستوفر میلر، رییس مرکز مبارزه با تروریسم این کشور به صورت عمومی تاکید بر ریشه‌کن‌کردن شبکه‌ی القاعده کرده است.
    العبدالرئوف چهره‌ی شناخته‌شده‌ی جهادی است که در سال ۱۹۸۰ آغاز به فعالیت کرد.
    تامس جوزلین، عضو ارشد بنیاد دفاعی دموکراتیک‌ امریکا، هفته‌ی گذشته در لانگ‌وار ژورنال نگاشته؛ او یکی از افراد نزدیک و با اعتماد ایمن‌الظواهری و سایر اعضای ارشد القاعده بود. جغرافیایی که او در آن‌جا هدف قرار گرفته است، بحث‌برانگیز است.
    در حالی که القاعده پناه‌گاه خود را در افغانستان از دست داده است، جوزلین و مرکز ملی مبارزه با تروریزم امریکا، از حضور القاعده در افغانستان هشدار داده‌ اند.
    گزارش مبارزه با تروریزم دفتر سازمان ملل، گفته است که شبکه‌ی القاعده در ۱۲ ولایت افغانستان فعال است و نزدیک به ۴۰۰ – ۶۰۰ جنگ‌جو دارد. در گزارش آمده است که ایمن‌ الظواهری، مرکز خود را در افغانستان مخفیانه حفظ کرده است؛ در حالی که برخی از گزارش‌های دیگر تاکید کرده اند که مرکز این شبکه، در همسایگی پاکستان قرار دارد.
    در دو هفته‌ی گذشته حملات امریکایی در ۲۰۰ مایلی شمال‌غرب سوریه، جان حارث‌الدین و دو تن دیگر از اعضای شبکه‌ی القاعده را گرفت. بیت‌رایردون، سخن‌گوی پنتاگون، گفت که در یک حمله‌ی نیروهای امریکایی در حومه‌ی شهر ادلب، ۷ عضو شبکه‌ی القاعده کشته شدند.
    القاعده در تلاش ایجاد یک پناه‌گاه امن در شمال‌غرب سوریه است، تا حملات تروریستی را گسترش دهد. رایاردن پس از حمله‌ی هوایی در ایمیلی، تصریح کرده است که کشتن حارث‌الدین، ضربه‌ی جدی به این گروه وارد کرده است. این مرکز – شمال غرب سوریه – کردینات حمله بر سراسر جهان را صادر می‌کرد و شهروندان امریکایی و متحدان ما از این بابت نگرانی جدی داشتند.
    رایاردن گفت که در هفته‌ی‌ پیش از حمله ۱۵ اکتبر، برخی از اعضای گروه القاعده در حمله‌ی راکتی در نزدیک ادلب کشته شدند.
    چارلز لیستر، رییس انستیتوت خاورمیانه در سوریه و مسوول مبارزه با تروریزم و خشونت، گفته است؛ یکی از کسانی که در ۱۵ اکتبر کشته شده اند، عبدالمحمد السودانی، عضو ارشد القاعده، فرد نزدیک به اسامه بن لادن و ایمن‌الظواهری است.
    ایالات متحده‌ی امریکا در جنوب‌غرب سوریه نیرو ندارد؛ اما نظامیان محلی در حمایت از سازمان استخباراتی امریکا، حملات مشترک را راه‌اندازی می‌کنند.
    امریکایی‌ها باور دارند که حارث‌الدین یک عضو کوچک القاعده، اما به شدت غرب‌ستیز بود.
    حملات اخیر با بم‌های حدود ۲۰پوندی صورت گرفته است. نظامیان تایید کرده اند که در هدف‌قرار‌دادن رهبران شبکه‌ی القاعده و جلوگیری از تلفات غیرنظامیان، از راکت‌های هیلفار ( – R9X Hellfire) استفاده می‌کنند. ۱۰۰پوندی هیلفار، تنها هدفی به اندازه‌ی موتر را نابود می‌کند. اگر هدف اول از بین نرود، هیلفار ظرفیت انداخت شش گلوله‌ی دیگر را بدون پارچه‌شدن دارد.
    حملات اخیر در ولایت ادلب سوریه صورت گرفت که در جریان تنش‌ها، نزدیک به سه میلیون باشنده‌ی آن آواره شدند. این‌جا، مکان امن برای گروه‌های خشونت‌گرایی مانند القاعده است که ارتباط نزدیک به هیئت «تحریر الشما» و گروه النصره دارد. نیروهای سوری با حمایت ایران و روسیه در برابر آنان می‌جنگند.
    حارث‌الدین در سال ۲۰۱۸ پس از فعالیت‌های سازمانی در جبهه‌ی النصره ظهور کرد و بعد، خود را از اعضای القاعده معرفی کرد. حارث به داعش نیز نزدیک بود؛
    یک عضو کوچک اما به شدت خطرناک، که در راه‌اندازی حملات بزرگ القاعده دست داشته است؛ الظواهری برای جنگیدن با نیروهای غرب آن را به سوریه فرستاد.
    دولت اسلامی ولایت خراسان داعش، پس از حملات هوایی امریکا در سال‌های پیش در سوریه قد علم کرد. در حال حاضر نزدیک به ۲ هزار جنگ‌جو دارد، مخصوصا رهبری دوم و سومش از اردن و مصر است. حارث‌الدین در ساحات نیروهای روسیه مخفی بوده است. این مناطق اخیرا تحت حملات هوایی نیروهای امریکایی و مراقبت جدی آنان قرار دارد.
    نیویورک تایمز

    ترجمه: صبح کابل