دسته: مصاحبه و گزارش

  • دیپلماسی بازی برد-برد برای افغانستان است

    دیپلماسی بازی برد-برد برای افغانستان است

    از ابتدا تا اکنون، تأکید کشورهای بیرونی بر صلح افغانستان، صلح افغانستان را به معضل و مسئله‌ی سرنوشت‌ساز برای منطقه و جهان تبدیل کرده است. ممکن است صلح افغانستان، روابط را در جهان از نو به تعریف بگیرد؛ چرا که اکثر کشورهای دخیل در معضل افغانستان، به دنبال این اند که منافع کشوری ‌شان با به قدرت گرفتن القاعده و طالبان در منطقه نابود نشود. با به میان آمدن فضای جدید، افغانستان مستلزم دستگاه دیپلوماسی قوی است که بتواند بازی را به نفع خود به پایان برساند.
    حقیقت امر نیز این است؛ صلح با طالبان بیشتر از آن که مسئله‌ی میان‌کشوری در افغانستان باشد، معضل منطقه‌ای و جهانی است و این واقعیت، برمی‌گردد به نحوه‌ی هسته‌گذاری و چگونه‌ی شکل‌گیری گروه طالبان. گروه تروریستی طالبان، نه تنها یک گروه خودجوش و شکل‌گرفته از سوی مردم افغانستان نیست؛ بلکه با پول‌های گزاف استخباراتی و سرمایه‌گذاری‌های هنگفت بعضی از کشورها در منطقه و با حمایت القاعده ایجاد شد. به همین دلیل، صلح با طالبان در میز گفت‌وگو با دولت افغانستان حاصل شدنی نیست؛ چرا که طالبان ریشه در خاک افغانستان ندارند و برای متقاعد کردن طالبان نیاز است به کشورهایی فشار آورده شود که طالبان از آن‌ها حساب می‌برند؛ در غیر این صورت، صلح با موارد و مواد پیش‌نهادی طالبان در گفت‌وگوهای صلح، چیره کردن و قدرت بخشیدن القاعده و استخبارات بعضی از کشورهای مخرب در افغانستان است.
    در زمان گفت‌وگوهای صلح افغانستان، نکته‌ی قابل تأمل، اجماع منطقه‌ای است. این اجماع، میان کشورهای قدرت‌مند در سطح جهان که همسایه‌های افغانستان نیز استند، شکل گرفته است. ترس کشورهای همسایه از حضور تروریزم در منطقه با افغانستان پساطالبانی، کاملا قابل درک است و این هراس، می‌تواند دولت افغانستان را در گفت‌وگوهای صلح قدرت‌مند کند. چین، یکی از کشورهایی است که پیوسته نگران وضعیت افغانستان بوده و برای آرامش خود نیاز می‌بیند تا طالبان را به نحوی رام‌شده و خارج از ساحت استخبارات منطقه‌ای بیبیند. هند، روسیه و ایران نیز از جمله کشورهایی استند که برای منافع خود شان دخیل در صلح افغانستان اند و بیشتر از آن‌که هوادار طالبان باشند، علیه طالبان استند؛ اما در ظاهر، مجبور اند که طالبان را تحویل بگیرند. این اجماع منطقه‌ای، انرژی آن را دارد که طالبان را به تمکین وادار کرده و افغانستان را از طالبانی شدن نجات بدهد.
    توافق‌نامه‌ی دوحه، با آن‌که صلح افغانستان را کلید زد؛ اما صلح را علیه ارزش‌هایی که با صلح شکل می‌گیرد، قلمداد و یک گروه تروریستی را بر یک دولت ساختارمند، چیره کرد. بر اساس توافق‌نامه‌ی دوحه، قرار بود امتیازهای بی‌شماری به طالبان پرداخته شود.
    آقای اتمر که روز (سه‌شنبه، ۲۸ ثور) در یک نشست مشترک خبری با فضل‌احمد معنوی، وزیر عدلیه و نماینده‌ی دادستانی کل در کابل صحبت می‌کرد، گفت: «این مسأله (رفع تحریم‌های سازمان ملل بر رهبران طالبان) هنوز برای ما مطرح نشده است.
    رهبران گروه طالبان، از سال‌ها به این طرف زیر تحریم‌ها و تعزیرات سازمان ملل متحد و شماری از اعضای این نهاد قرار دارند. کمیته‌ی تعزیرات شورای امنیت سازمان ملل متحد، از سال ۱۹۸۸ میلادی به این طرف، تعزیرات این شورا بر طالبان را نظارت می‌کند و ریاست این کمیته را هند بر عهده دارد. رابطه‌ی طالبان با هند، شبیه رابطه‌ی هند با پاکستان است. از آن‌جا که طالبان از حمایت پاکستان برخوردار اند، هند به سادگی نمی‌گذارد که تحریم‌های سازمان ملل علیه طالبان رفع شود. چندلایه‌گی و پیچیدگی گفت‌وگوهای صلح افغانستان و شکل‌گیری اجماع منطقه‌ای، دولت افغانستان را هوشیارتر از قبل در بازی صلح افغانستان کرده و می‌داند که چگونه از انرژی منطقه‌ای به نفع خود استفاده کند.
    حالا دولت افغانستان نیاز دارد که با طرحی جامع به سراغ این اجماع برود و به کشورها و دادگاهای جهانی رجوع کند. با این روش، کشورهای حامی طالبان، مجبور به تکمیل در برابر بازی جدید افغانستان خواهد بود. دولت، با این روش می‌تواند هم در برابر طالبانی شدن افغانستان مقاومت کند و هم با به میان آمدن صلح، هم‌پیمان‌های جدیدی را دریابد که از نظام افغانستان در سطح بین‌المللی محافظت کنند؛ چرا که افغانستان پیوسته از نداشتن دستگاه دیپلماسی قوی ضربه خورده و تنها راه حل معضل افغانستان نیز در همین نکته نهفته است.

    روسله یاسینزی عثمانی

  • امریکا به دنبال رهبر بومی خارج از چارچوب حکومت افغانستان برای مبارزه با تروریزم است

    امریکا به دنبال رهبر بومی خارج از چارچوب حکومت افغانستان برای مبارزه با تروریزم است

    بر اساس اطلاعات تازه‌ی مسؤولان امریکایی، اروپایی و افغانستانی، سازمان استخباراتی امریکا در تلاش یافتن رهبری بومی بیرون از چارچوب حکومت افغانستان است که بتواند در رابطه‌ به تهدید درازمدت تروریزم پس از خروج نیروهای امریکایی در افغانستان، اطلاعات کافی را فراهم کند. این بخشی از پیش‌بینی‌ برای بازگشت جنگ است. در مکانی که ارتش چندملیتی آموزش دید، امروز به اطلاعات استخباراتی نیاز مبرم است. با این ‌که دیپلمات‌های غربی باور دارند که ارتش –نیروهای امنیتی و دفاعی– افغانستان توانایی دفاع از خود را دارند؛ اما سازمان استخباراتی امریکا در تلاش یافتن راه ‌بدیل در صورت سقوط حکومت مرکزی افغانستان و برگشت جنگ داخلی است.
    تجربه‌‌ی جنگ‌ سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۹۰؛ زمانی که نیروهای اتحاد جمهوری‌های شوروی در این کشور حضور داشت و تنش‌ جدی‌ای میان رهبران بومی شکل گرفت. استخبارات غرب روابط خود را با فرماندهان ضدشوروی ـ تفنگ‌سالاران– نزدیک کرد و هم‌زمان به حمایت‌های مالی و تجهیزاتی آن پرداخت و روابط خود را با مردم نزدیک کرد. این حمایت‌ها سبب شد تا قوت‌های بلامنازعه‌ای ظهور کنند که متهم به نققض قوانین بشری هستند.
    در میان افراد مورد نظر، فرزند احمدشاه مسعود، فرمانده مشهور که در سال‌های ۱۹۸۰ در برابر اتحاد جماهیر شوروی جنگید و بعد در برابر طالبان فرماندهی‌ ایتلاف شمال –مقاومت- برای یک دهه به عهده داشت، جنگید، نیز شامل است.
    احمد مسعود ۳۲ساله، قسمت‌های از زندگی خود را برای سازماندهی دوباره‌ی نیروهای جهادی برای دفاع از جنگ در شمال کشور سپری کرده است.
    مسؤولان امریکایی، افغانستانی و اروپایی، گفته اند که هیچ هم‌کاری ساختارمند -رسمی- میان آقای مسعود و سازمان استخباراتی غربی وجود ندارد؛ اما برخی از نشست‌های مقدماتی صورت گرفته است.
    در حالی که بورد هم‌کاری استخباراتی و تحلیلی‌ای که میان سازمان استخباراتی امریکا – CIA- و فرانسه (D.G.S.E) وجود دارد، به این عقیده‌ است که احمد مسعود فرد قابل اعتماد است و تعهد قابل‌مکث برای کشورش دارد.
    در خواست ایجاد هم‌کاری با آقای مسعود و سایر فرماندهان محلی روشن است. کشورهای غربی به طالبان اعتماد ندارند تا این گروه‌ تررویستی را پیش از رسیدن به توافق سیاسی، بیرون از کشور نگه ‌دارد؛ چون در صورت نرسیدن به توافق سیاسی، احتمال سقوط حکومت نیز وجود دارد. نیروهای فرمانده جوان -احمد مسعود- که تازه قد علم کرده اند، مخالف طالبان، القاعده و سایر گروه‌هایی که در زیر سایه آن‌ها فعالیت دارند، استند.
    اعضای ارشد سازمان استخباراتی امریکا -CIA- ویلیام جمیز برونز، مدیر این نهاد، به این درک است که پس از خروج نیروهای امریکایی، آن‌ها به دنبال یک‌ متحد جدید اطلاعاتی در افغانستان استند تا در رابطه به فعالیت و دامنه‌ی تروریزم، متحدانه‌ٰ عمل کند.
    با این حال، مسعود هنوز در مرحله‌ی ابتدایی با فقدان حمایت و مشروعیت مواجه است. جریان او متشکل از هزاران تنی است که در گذشته در برابر شوروی و طالبان جنگیده اند و اکنون هزارها تن آن‌ها در شمال این کشور حضور دارند. احمد مسعود گفته است که دولت در میان جبهه‌ی او تفرقه‌افگنی می‌کند و رییس‌جمهور محمداشرف غنی اعتقادی به روند او -مجاهدان- ندارد.
    آقای مسعود در یک گفت‌وگو، گفته است: «ما آمادگی لازم داریم؛ حتا اگر به نقد جانم تمام شود.»
    نشان -سمبول- احمد مسعود، صدای دوره‌ی جنگ‌های داخلی است؛ پرچم و سرود ملی ایتلاف شمال–مقاومت. برخی از تحلیل‌گران می‌‌گویند که همه اقدامات احمد مسعود در آخرین محفل – محفل گرامی‌داشت از ۸ ثور، ۲۶مین سال‌روز پیروز مجاهدان- این تفکر را تقویت کرد که ایتلاف شمال –گروه مقاومت- دوباره بازسازی می‌شود، با آن که شماری از مسؤولان -ایتلاف شمال– در پست‌هایی چون سفارت، معاونت ریاست‌جمهوری و فرماندهی ارشد نظامی در حکومت افغانستان ایفای وظیفه کرده اند؛ آیا آن‌ها به دنبال کسی می‌روند که به انداز‌ه‌ی نیم عمرشان عمر دارد و تجربه‌ی کافی از جنگ واقعی ندارد.
    لیزا ماداکس، تحلیل‌گر پیشین در سازمان استخباراتی امریکا -CIA-که در افغانستان مأموریت کرده است، می‌گوید: «اکنون حمایت از جریان تروریستی و یا ایجاد ایتلاف‌های بومی-محلی هردو چالش‌زا است.»
    او گفت: «نگرانی این است که ایتلاف جدید برای چیست و هدف ما از این ایتلاف چیست؟ من هراس دارم که این روند منجر به جنگی دیگر در افغانستان شود.» او گفت: « به اساس چیزی که فکر می‌کنم و چیزی که آموخته‌ام، ما نمی‌توانیم برنده شویم.»
    تحلیل‌گران نظامی به این باور اند؛ فرض را بر این می‌گریم که پس از ترک نیروهای بین‌المللی، فرمانده‌ای برای مبارزه با تروریزم که در دهه‌ی اخیر برای دفاع از دولت، شکل گرفته، تفکر برگشت به جنگ داخلی را دوباره تقویت می‌کند. چنین وضعیتی، استثماری برای طالبان است.
    ایالات متحده‌‌ی امریکا رابطه‌ی تنگاتنگی با ایتلاف شمال دارد. این رابطه‌ی استخبارات امریکا با این جریان را مشکل‌تر می‌سازد. فرانسه و بریتانیا هردو از فرمانده ارشد مجاهدین در سال ۱۹۸۰ حمایت کردند، زمانی که امریکا در کنار سازمان استخبارات پاکستان روی گروه‌ها کار می‌کرد. تا سال ۱۹۹۶ ارتباط سازمان استخباراتی امریکا با مسعود و افرادش خیلی کم‌رنگ بود. در این زمان بود که این نهاد برای به‌دست‌آوردن اطلاعات در مورد القاعده، حمایت خود را سرعت داد.
    یکی از دلایلی که سیا با مسعود رابطه‌ی نظامی خود را حفظ کرده بود، بی‌‌اعتمادی از قاچاق مواد مخدر در جریان سال‌های ۱۹۹۰ بود؛ زمانی که نیروهای مسعود وارد کابل شدند و درگیری میان گروه‌ها [مجاهدان] اتفاق افتاد. در حال حاضر، افرادی از جریان‌ گذشته که در حکومت استند، دیدگاه‌های متفاوتی در مورد احمد مسعود و جریان او دارند. فرانسه که از حامیان پدر او بود، مسعود را یک چهر‌ه‌ی برجسته و متعهد در برابر طالبان می‌داند.
    دیوید مارتینون (David Martinon) سفیر فرانسه در کابل که از نزدیک با احمد مسعود دیدار داشته است، او را به پاریس دعوت کرده تا با رهبران فرانسه از جمله رییس‌جمهور این کشور دیدار کند. آقای مارتینون گفت: «او مرد زیرک است و کشورش را به قمیت جانش دوست دارد.»
    در واشنگتن دو دستگی وجود دارد؛ برخی از تحلیل‌گران در حکومت فکر نمی‌کنند که مسعود بتواند به عنوان متحدی جدی عمل کند.
    لیزا کورتیز، عضو شورای امنیت و زلمی خلیل‌زاد، فرستاده‌ی ویژه امریکا در امور مصالحه‌ی افغانستان، ۱۸ ماه قبل با احمد مسعود در رابطه به روند مذاکرات، صحبت کردند. خانم کورتیز گفت: «او یک فرد کاریزمای به تمام معنا است و به صورت روشن، روی نکات کلیدی و ارزش‌های دموکراسی بحث می‌کند.»
    او گفت: «او ذهن عالی دارد. به صورت واضح و روشن برای توسعه‌ی‌ ارزش‌هایی که در سال‌های اخیر به دست آمده، بحث می‌کرد.»
    برخی‌ها در داخل افغانستان به جریان و رهبری «احمد مسعود» به دید شک می‌نگرند. مرزامحمد یارمند، معاون پیشین وزارت داخله، گفت: «تجربه نشان می‌دهد که هیچ کسی جایگاه‌ پدر او را [احمد شاه مسعود] را گرفته نمی‌تواند.» او گفت: «پسرش در زمان و مکان متفاوت زندگی کرده است و تجربه‌ی پدرش را ندارد.»
    برخی‌ها در داخل نظام افغانستان، آقای مسعود را به عنوان مرد مزاحم می‌شناسند که می‌تواند در آینده برای رسیدن به منافع خود، چالش‌زا باشد.
    در رابطه به مسعود و نهادش دیدگاه‌های متفاوت وجود دارد؛ یک توافق بیرونی وجود دارد، چنان‌چه چشم‌وگوش غرب متوجه آن اند، احمد مسعود ظرفیت ایجاد ایتلاف را دارد؛ مانند پدرش که بیست سال پیش انجام داد.
    احمد مسعود پس از تحصیل در دانشگاه (Royal Military College at Sandhurst) در بریتانیا در سال ۲۰۱۶ به افغانستان برگشت. پیش از این‌ که به صورت عمومی در ۲۰۱۹ ظاهر شود، به کارهای حمایتی و ایجاد جریان‌هایی در شمال کشور پرداخت.
    آقای مسعود در آخرین محفل خود در ماه‌های اخیر در کابل، شعارهای ضد رویکردهای غنی را سر داد و تلاش‌های او را در امور بین‌المللی مداخله‌جویانه خواند. به اساس اطلاعات نزدیکانش، در کنار این‌ که مسعود با فرانسه، امریکا و انگلیس رابطه دارد، با هند، ایران و روسیه نیز رابطه دارد.
    مدارک استخباراتی افغانستان حاکی از آن است که مسعود از روسیه اسلحه می‌خرد؛ اما امریکا و اروپا او را فرد قابل اعتماد و سفت در برابر طالبان، القاعده و داعش می‌دانند. یک نسل پیش پدر آقای مسعود در خطر تررویزم هشدار داده بود. اگر پسرش همین جرأت را در برابر طالبان نداشته باشد، شک نیست، هشدار پدرش را تکرار کند.
    مارتینون به عنوان یک دیپلمات جوان، سخنان و هشدار احمدشاه مسعود را در اپریل ۲۰۰۱ به خاطر دارد. مارتینون گفت: «چیزی که او گفت حقیقت داشت؛ طالبان از القاعده میزبانی می‌کنند و برنامه‌‌ای در سر دارند.»
    یادداشت: جولیان برنیز از واشنگتن، نجیم رحیمی و فاطمه فیضی از کابل، در تهیه‌ی این گزارش هم‌کاری کرده ‌اند.

    منبع: نیویورک تایمز

    ترجمه: ابوبکر صدیق

  • روش ها و اهداف تروریزم نو در افغانستان

    روش ها و اهداف تروریزم نو در افغانستان

    جامعه‌پژوهان وابسته به مکتب تکامل‌گرایی باور دارند که پدیده‌های اجتماعی در حال تطور و تکامل بوده و از همین‌رو پدیده‌های اجتماعی شکل ثابت نداشته و بر محور زمان و مکان مستعد تغییرات تاریخی و جغرافیایی می‌باشند. اگوست کنت، جان‌لاک و روسو از بزرگ‌ترین اندیشمندان وابسته به مکتب تکامل‌گرایی بوده‌اند که از این روزنه بر جهان نگاه می‌کردند. بر پایه‌ی این رهیافت پدیده‌های اجتماعی، نگرش‌های جمعی و در کل جامعه انسانی در حال تکامل هستند که از آن گاهی به‌عنوان داروینسم اجتماعی نیز یاد می‌شود. با این بیان تروریسم به‌‌عنوان یک پدیده اجتماعی که مرزهای جغرافیای انسانی را درنوردیده و زمانه‌ها و زمینه‌ها را از انسان امروزی گرفته است، دچار تغییر و دگردیسی شده است که استراتژیست‌های مطالعات راهبری و امنیت از آن به‌‌عنوان تروریسم ‌نو یاد می‌کنند. تروریسم که ابزارهای کاربست خشونت، روش‌های رسیدن به مقصد، و مخاطب و قربانی‌اش تغییر کرده تا به گونه‌ها دیگر انسان بکشند و فضای نفس‌کشیدن را برای کتله‌های انسانی و خصوصا کشورهای شکننده تنگ‌تر کند.

    در افغانستان، پیشینه‌ی ورود تروریسم به خروج نیروهای روسی در سال ۱۹۸۹، جنگ‌ سرد، نبردهای داخلی بر سر قدرت بین گروهای جهادی و ظهور طالبان برمی‌گردد. اکنون این پدیده ورزیده‌تر، تکامل‌‌یافته‌تر و دارای ابعاد و زمینه‌های متنوع شده است که منش‌ها و کنش‌های آن‌ها از دهه هشتاد و نود تا حال بسیار تغییر کرده است. اکنون بیش از ۲۰ گروه تروریستی با ابعاد محلی، منطقه‌ای و جهانی در افغانستان فعالیت دارند و مبارزه‌ی بیست‌‌ساله‌ی ناتو و جامعه‌ جهانی از رشد سرسام‌آور این گروه‌ها در افغانستان نکاسته است. تروریسم جهانی بعد از سال ۲۰۰۱ به‌گونه‌ی تدریجی تکامل کرده و ابزارها و روش‌هایش را تغییر داده است که نمودارهای آن در عراق و افغانستان و کشورهای مستعد زایش تروریسم و خشونت دیده می‌شود. سر بریدن شکریه تبسم که موج از اعتراضات جهانی را برانگیخت و وضعیت کابل را ملتهب کرد، نمونه‌‌ای از نوع تکامل‌‌‌یافته‌ی تروریسم در افغانستان است. یا حملات بر اماکن عمومی، دانشگاه‌ها، حملات بر غیرنظامیان از نوع تکامل‌‌یافته‌ی تروریسم است که از آن به‌‌عنوان تروریسم‌ نو یاد می‌شود.

    گرچه تروریسم تعریف واحد در دنیا ندارد اما عده‌ی استفاده از خشونت برای اهداف سیاسی که توسط گروه‌های فرودولتی انجام می‌پذیرد را تروریسم می‌نامند. بر پایه این تعریف نخست اعمال تروریستی توسط نیروهای فرودولتی و زیرزمینی انجام می‌پذیرد و دوم بیشتر برای دست‌یابی به اهداف سیاسی صورت می‌پذیرد. از این‌رو تروریسم سنتی روش سنتی برای کاربست خشونت، روش سنتی کهنه برای دست‌یابی به هدف و قربانی و مخاطب داشت و تروریسم ‌نو نظر به شرایط سیاسی، محیط امنیتی و بن‌بست و پیج‌دارهای جدید خود را عیار کرده و مطابق به زمانه‌ها و زمینه‌های خود عمل می‌کنند. فرامرز تمنا، پژوهشگر صلح و امنیت در دانشگاه افغانستان باور دارد که تروریسم ‌نو از نظر نوع عملیات، منابع پولی و بودجه‌ای و قابلیت‌ها با تروریسم‌ سنتی تفاوت دارد. به باور تمنا تروریسم ‌نو از مزایایی جهانی و تکنولوژی مدرن در نوع عملیات‌های خود استفاده می‌کنند. مزید بر آن، قابلیت‌های مالی و روند دست‌یابی به منابع مالی این گروه‌ها وسیع‌تر شده و قابلیت‌های‌شان نظر به مؤلفه جهانی‌شدن و استفاده از تکنولوژی مدرن تغییر کرده است که این ابزارها خشونت‌بارتر، ویران‌گرتر و زمینه‌های بی‌رحمی بیشتر را مساعد کرده که نمایش هالیوودی خشونت و کشتار توسط داعش از مصداق‌ها آن است.

    هدف تروریسم ‌نو؛ قربانی یا مخاطب؟

    تروریسم ‌نو مخاطب‌محور است. این مورد یکی از صلی‌ترین تفاوت‌های تروریسم ‌سنتی با تروریسم‌ نو می‌باشد که متأثر از دگردیسی کاربست ابزار خشونت برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی است. استراتژیست‌های نظامی تروریسم‌ نو به این نتیجه رسیده‌اند که استفاده از رسانه‌ها برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی، ایجاد رعب وحشت در میان توده‌ها و «مدیریت توحش» مؤثریت مضاعف نسبت به جنگ‌های متعارف در میدان‌های نبرد دارد. از همین‌رو تروریسم‌ نو قربانی‌هایی را انتخاب می‌کند که بیشترین تأثیر بر افکار عمومی و دنیای رسانه‌ای داشته باشد. آن‌ها به این فکر نمی‌کنند که قربانی آن‌ها کی است بلکه توجه به این دارند که ترور این فرد چقدر می‌تواند غوغای رسانه‌ای برپا کرده، حضور آن‌ها را سرخط خبرها کرده و بر سر زبان‌ها بیارود.

    از همین‌رو شماری از پژوهشگران حوزه رسانه‌ها باورمندند که رسانه‌ها به صورت ناخودآگاه در خدمت تروریسم ‌نو قرار گرفته و ابزاری شده‌اند برای تأثیرگذاری نمایش‌های هالیوودی خشونت‌ها، قصاوت‌ها و بی‌رحمی‌های این گروه‌ها در جهان و افکار عمومی. در حالی که تروریسم سنتی میانه خوبی با تکنولوژی، رسانه و ابزارهای مدرن نداشتند و عملیات‌های آن‌ها قربانی‌محور بود، به‌گونه‌ای که دست به ترور افراد مشخص می‌زد. اما تروریسم نو رسانه و انترنت را به مثابه یک ابزار قدرت‌مند در اختیار دارد و فقط به مخاطب‌های جهانی خود توجه دارد تا فضا را ملتهب کرده و احساسات میلیون‌ها تن را برانگیزاند. آن‌ها به این فکر نمی‌کنند که کی می‌میرد بلکه به این اهمیت می‌دهند که این عملیات چقدر سر و صدا به پا کرده و فضا را متشنج می‌کنند.

    خروج امریکا و تروریسم‌ نو

    خروج کامل نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان روایت پیروزی تروریسم جهانی را تقویت کرده و زمینه‌های نفوذ بیشتر این گروه‌ها در منطقه را افزایش می‌دهد. به نظر جنگ‌جویان القاعده پیش‌بینی اسامه بن‌لادن تجارت‌پیشه عرب‌تبار که برای خروج امریکایی‌ها از کشورهای اسلامی آستین برزد تحقق یافته و امریکا، این یگانه هژمونی قدرت و سلطه در جهان، در حال خروج از سرزمین‌های اسلامی می‌باشد. گروه القاعده و طالبان نیز به‌‌عنوان متحدان القاعده که برای جهادگران عرب و اسامه بن‌لادن آغوش باز کردند، نگرش پیروزمندانه دارند که آن را می‌شود از گزارش CNN که با اعضای القاعده مصاحبه کرده و از پیام‌عیدی رهبر گروه طالبان فهمید. روایت پیروزی این گروه‌ها برای امنیت منطقه و جهان بسیار زیان‌بار و خطرآفرین است و در واقع این پیام را برای گروه‌های تروریستی دیگر در منطقه و جهان می‌دهد که می‌شود بزرگترین قدرت‌های جهان را شکست داده و روایت پیروزی را در برابر قدرت‌های نظامی جهان خلق کرده است.

    با توجه به ظرفیت و حضور جنگ‌جویان خارجی از دولت اسلامی، داعش تا اویغورهای بدخشان که پایگاه‌های نظامی و پول هنگفت در اختیار دارند و از ازبیک‌های مستقر در شمال تا لشکر طیبه و جنگ‌جویان ناراض از طالبان این را می‌شود پیش‌بینی کرد که امنیت منطقه و جهان منتظر یک تهدید جدی هست. همان‌طور که حضور و خروج نیروهای روسی در سال ۱۹۸۹ زمینه‌های سرازیر شدن تروریسم در افغانستان را مساعد کرد، حضور و خروج نیروهای خارجی تروریسم‌ را در افغانستان با ابزارها و روش‌های آن‌ها گسترش می‌دهد. گرچه نیروهای امنیتی-دفاعی افغانستان توانایی مبارزه با این گروه‌ها را دارند ولی بدون حمایت جهانی مبارزه با بیست گروه تروریستی که هر کدام ابزارها و میدان‌های زیاد داشته و در محیط محلی و منطقه‌ای فعالیت دارند، کاری‌ست دشوار که بدون هماهنگی، حمایت دوام‌دار و همکاری همه‌جانبه جهان و منطقه ممکن نیست. بار جنگ، که قبلا ۴۰ کشور قدرت‌مند دنیا در افغانستان به دوش داشتند، اکنون به شانه‌های ستبر نیروهای امنیتی افغانستان است که هر چند به باور نگارنده بسی سنگین است.

    افغانستان یکی از اهداف مانور خشونت‌های هالیوودی تروریسم ‌نو در منطقه و جهان خواهد بود. تروریسم‌ که محصول جهانی شدن است، مرز و زمان را نمی‌شناسد و اگر این گروه‌ها در افغانستان پیروز شدند، منطقه و جهان نیز آرام نخواهند خوابید. از این‌نگاه مبارزه به تروریسم و ابزارهای نو آن باید در صدر برنامه‌ جامعه ‌جهانی باشد. این‌بار اما قضیه از آن‌جا پیچیده‌تر می‌شود که تروریسم ‌نو ادعای پیروزی دارد و کاربست ابزارها و روش‌هایش را مؤثرتر و کارآمدتر می‌داند. حمله بر مکتب سیدالشهدا در غرب کابل تلنگر حضور پرقدرت تروریسم ‌نو برای جهان است. این حملات خشم جهانی را برانگیخته و بیشتر از ۵۰ دانش‌آموز قربانی گرفته است و به قدری وحشیانه و رذیلانه بود که موج بزرگ از احساسات را برانگیخته و کابل را مانند ماهی‌تابه به روی قوغ آتش ملتهب و فورانی کرد. القاعده و داعش به‌‌عنوان دو گروه تروریستی جهانی نمودارهایی از تروریسم ‌نو در منطقه و جهان است که به تعقیب آن آینده‌ی افغانستان را تهدید می‌کند؛ افغانستانی که خشونت‌ها به‌گونه‌ی بی‌سابقه در آن افزایش یافته و درگیری‌هایی زمان‌بر و جنگ‌های ویران‌گر شرایط را بر باشنده‌های فقیرش تنگ کرده است.

    ابومسلم خراسانی، اطلاعات روز

  • چه کسی مسئول نسل کشی «یک قوم خاص» می باشد، حکومت یا طالبان؟

    چه کسی مسئول نسل کشی «یک قوم خاص» می باشد، حکومت یا طالبان؟

    یک سال بعد از حمله خونین به زایشگاه یک شفاخانه در منطقه شیعه‌نشین دشت برچی در غرب کابل، دیروز در این منطقه، یک مکتب دخترانه هدف قرار گرفت. براساس آخرین آمار در این حمله دست‌کم ۵۰ نفر شهید و بیش از ۱۰۰ نفر زخمی شده‌اند.

    به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، این حمله واکنش‌های گسترده‌ای را در پی داشته است.

    ارگ ریاست جمهوری در اعلامیه‌ای این حمله را محکوم کرده و گفته که طالبان در پشت آن بوده‌اند.

    در اعلامیه‌ ارگ ریاست جمهوری به نقل از اشرف‌غنی آمده است: «طالبان با تشدید جنگ نامشروع و خشونت شان یکبار دیگر نشان دادند که نه تنها به حل بحران کنونی به گونه صلح آمیز و اساسی تمایل ندارند، بلکه با پیچیده ساختن وضعیت، فرصت فراهم شده بخاطر صلح را سبوتاژ می نمایند».

    طبق اعلامیه‌، اشرف‌غنی گفته است: «این عملکرد طالبان را جنایت بشری و ضد ارزش های اسلامی دانسته و گفته که گروه طالبان حتی در شب‌های قدر که لحظات نزول قرآن عظیم الشان است، دست از کشتار مردم بی گناه ما برنداشتند».

    او گفته است: «این گروه وحشی صفت که در میدان نبرد توان مقابله با نیروهای شجاع امنیتی و دفاعی کشور ندارند، اماکن عامه و مکتب دختران را با قساوت و بی رحمی هدف قرار میدهند».

    اشرف‌غنی به نیروهای امنیتی دستور داده تا «جنایت بشری طالبان را که هر روز از مردم بی گناه ما قربانی می گیرند، بی پاسخ نگذارند».

    واکنش عبدالله 

    عبدالله عبدالله؛ رییس شورای عالی مصالحه نیز حمله دشت برچی را محکوم کرده است.

    وی در بیانیه‌ای گفته است: «این گونه حملات بزدلانهٔ تروریستی، نابخشودنی، ناپذیرفتنی و ظالمانه است». عبدالله گفته که «کلمات در محکومیت این رویداد ضدبشری، ضد انسانی و غیراسلامی کم می‌آورند».

    نسل‌کشی یک قوم

    عارف رحمانی؛ عضو مجلس نمایندگان حمله خونین دشت برچی را نسل‌کشی یک قوم خوانده و در توییتی نوشته است: «هستند کسانی که توصیه می‌کنند این حوادث در سراسر افغانستان اتفاق می‌افتد، این حوادث عادی است و به کسانی که علیه قتل عام هم‌وطنان، هم‌تباران و نزدیکان‌شان اعتراض می‌کنند، انواع اتهامات را برچسب می‌زنند و آنها رابه خاموشی دعوت می‌کنند. ولی این حوادث هیچ کدامشان عادی نیستند و نباید خاموش بود.»

    واکنش کشورهای خارجی

    نمایندگی سازمان در افغانستان یا یوناما گفته که خانواده این سازمان در افغانستان نفرت عمیق خود را از انفجارهای دشت برچی کابل ابراز می‌دارد.

    در اعلامیه یوناما آمده است: «یک قساوتی که بسیاری از غیرنظامیان در آن کشته و زخمی شدند. ما به خانواده های قربانیان تسلیت میگویم وبرای آسیب دیدگان آرزوی بهبودی سریع داریم».

    هنریتا فور؛ رییس اجرایی یونسیف میگوید که این سازمان حمله بر دانش آموزان مکتب سید الشهدا را محکوم کرده و چنین خشونتی هرگز قابل قبول نیست. او  از جانب‌های جنگ خواسته که به حقوق بشر و قوانین انسان دوستانه پای بند باشند و ایمنی و مصوونیت تمام اطفال را تامین کنند.

    وزارت امور خارجه امریکا نیز در بیانیه‌ای حمله برچی را محکوم کرده و خواستار پایان فوری خشونت و هدف قرار دادن غیرنظامیان در افغانستان شده است.

    در این اعلامیه آمده است که «ما به حمایت و مشارکت با مردم افغانستان ادامه خواهیم داد».

    استفانو پونتیکورو؛ نماینده غیرنظامی ناتو در افغانستان نیز این حمله را ناجوانمردانه و شنیع خوانده است.

    سفارت بریتانیا در کابل در توییتی این حمله را محکوم کرده و نوشته که «خشونت‌ها باید فوراً و قبل از کشته شدن تعداد بیشتر کودکان بی گناه پایان یابد.»

    واکنش طالبان؛ مسئول کیست؟

    تاکنون مسئولیت حمله تروریستی غرب کابل را کسی و یا گروهی به عهده نگرفته است.

    حکومت طالبان را مسئول خوانده؛ اما این گروه گفته که حمله کار گروه داعش است که تحت «پرورش و حمایت استخباراتی اداره کابل فعالیت دارد.»

    ذبیح الله مجاهد؛ سخنگوی طالبان در توییتی نوشته است: «این حملات علیه مردم ملکی انجام شده و متأسفانه تلفات زیاد وارد کرد.» مجاهد گفته این حمله «کار حلقات منحوسی می باشد که تحت پرورش و حمایت استخباراتی اداره کابل بنام داعش فعالیت دارند».

    یک سال قبل نیز مهاجمان مسلح با حمله به شفاخانه ۱۰۰ بستر دشت برچی بیش از ۲۰ نفر به شمول مادران و نوزادان را کشتند.

    حکومت در آن زمان نیز، طالبان را مسئول حمله معرفی کرد؛ این گروه در پاسخ گفت که در حمله مذکور دست نداشته‌است.

    شیعیان افغانستان در غرب کابل طی سال‌های اخیر بارها هدف حملات خونین تروریستی قرار گرفته اند.

    مسئولیت برخی از این حملات را گروه داعش به عهده می‌گیرفت؛ اما طی یک سال اخیر مسئولیت چند حمله مرگبار را هیچ گروهی به عهده نگرفته است.
    انگشت اتهام حکومت به سوی طالبان است، اما این گروه همواره تکذیب کرده است.

    اما آنچه روشن است، ضعف در تامین امنیت و بی‌توجهی حکومت به امنیت مردم منطقه غرب کابل است.

  • شریک شدن طالبان در قدرت در سال 2023!

    شریک شدن طالبان در قدرت در سال 2023!

    ر این نوشتار سعی می‌کنم حال و احوال طالبان را بعد از خروج کامل نیروهای خارجی از کشور، امضاء توافق‌نامه با دولت افغانستان و شریک شدن آنان در ساختار حکومت که احتمالاً در سال ۲۰۲۳ اتفاق خواهد افتاد را توضیح دهم.

    بنابراین، آنچه در این نبشته مطالعه می‌کنید، گویا در سال ۲۰۲۳ تحریر گردیده است و اوضاع حکومت‌داری طالبان را در جریان همان سال به تصویر می‌کشد.

    بعد از مذاکرات، گفت‌و‌گوها، نشست‌ها، کنفرانس‌ها و جنجال‌های طولانی میان حکومت افغانستان و گروه طالبان در کشورهای مختلف مبنی بر قطع جنگ، اعلام آتش‌بس عمومی و برقراری صلح، سرانجام در اواخر سال ۲۰۲۲ متن توافق‌نامۀ صلح میان رهبران هر دو طرف (جمهوریت و امارت) با حضور نمایندگان سازمان ملل متحد، کشورهای ۲+۶، ناظران بین‌المللی و ضمانت اجرای شورای امنیت سازمان ملل متحد، در کابل امضاء گردید و هر دو طرف تعهد سپردند که به مواد مندرج این توافق‌نامه به صورت کامل عمل خواهند کرد و در صورت عدول از آن، سازمان ملل متحد در مورد تصمیم نهایی خواهد گرفت. این در حالیست که در افغانستان هیچ نیروی نظامی خارجی حضور فزیکی ندارد و سطح همکاری‌های مالی جهانی نیز کاهش یافته است.

    بر اساس متن این توافق‌نامه، گروه طالبان در نظام افغانستان مدغم و پنجاه درصد در حکومت شریک گردیدند و تعهد شده است که تا پایان سال ۲۰۲۳ انتخابات ریاست جمهوری و پارلمان کشور با اشتراک رهبرای و اعضای طالبان پیشین برگزار می‌گردد.

    در حال حاضر ملا هیبت‌الله رهبر طالبان پیشین به حیث مصلح ملی در ساختار حکومت افغانستان حضور دارد که دارای تشکیلات اداری و اختیارات مالی ویژه می‌باشد و نیز در تصمیم‌گیری های حکومت نقش پُر رنگ و عضو شورای وزیران و شورای امنیت ملی می‌باشد. دیگر اعضای برجسته طالبان پیشین نیز در جاهای مختلف ساختار نظام جابجا شده‌اند که تعدادی از آنان به حیث سناتوران و وکلای انتصابی پارلمان الی برگزاری انتخابات بعدی، تعدادی سرپرست وزارت‌ها، معینیت‌ها، تعدادی به حیث والیان، شهرداران، قوماندانان امنیه و… برگزیده شده‌اند و نیروهای جنگی گروه طالبان پیشین نیز در تشکیل پولیس ملی و اردوی ملی افغانستان مدغم گردیده است.

    رهبران و اعضای گروه طالبان پیشین در شش ماه اول ۲۰۲۳ اعمالِ انجام دادند که باعث خشم شهروندان و نگرانی جامعه جهانی گردید. مثلاً ملا هیبت‌الله رهبر این گروه در جلسه شورای وزیران بالای وزیران زن که در جلسه حضور دارند، داد و فریاد می‌زند که شما حق اشتراک در جلسات را ندارید و زنان نباید وزیر باشند؛ جای زنان خانه و آشپزخانه است! او همچنین سخن از وضع محدودیت شدید بالای حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی می‌زند و نگرانی از فعالیت آزاد رسانه‌ها دارد و در جلسه پیشنهاد می‌کند که رسانه‌ها باید مطابق فرمایشات و دستورات ما برنامه ترتیب و نشر کنند که این سخنان وی با واکنش جدی رئیس جمهوری و اعضای جلسه مواجه می‌گردد.

    ملا هیبت‌الله در جلسه دیگری از تغییر کُلی قانون اساسی کشور یاد می‌کند و می‌گوید که باید مفاهیم جمهوری و دموکراسی از متن قانون اساسی حذف گردد و نیز علاوه می‌کند که یازدهم سپتامبر که مصادف است به روز خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان به عنوان روز رخصتی عمومی درج قانون اساسی کشور گردد.

    ملا نعیم سخنگوی دفتر سیاسی طالبان پیشین که در حال حاضر سرپرست وزارت اطلاعات و فرهنگ می‌باشد نیز با نشر اعلامیه و ارسال مکتوب به رسانه‌ها خواهان قطع نشر سریال‌ها، آهنگ‌ها و عدم حضور زنان در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی گردیده است.

    از سوی دیگر در پارلمان کشور تعدادی از اعضای انتصابی طالبان پیشین به زنان فحش و ناسزا گفته‌اند و حتا بسوی یکی از وکلای زن، قوطی نصوار خود را پرتاب نموده و باعث اخلال جلسه عمومی گردیده است.

    در ولسوالی اوبه هرات که ولسوال فعلی آن یکی از اعضای طالبان پیشین می‌باشد، دو جوان را به دستور رهبران و بر بنیاد محکمه صحرایی، در محضر عام سنگ‌سار کردند که در نتیجه هر دو جوان جان باختند. همچنین در ولایت کندهار نیز جنگجویان طالبان پیشین که در حال حاضر عضو پولیس ملی و اردوی ملی افغانستان اند، با تفنگ دست داشته در داخل قوماندانی امنیه ولسوالی پنجوائی حملات خودی انجام دادند که در نتیجه آن هفت سرباز پولیس ملی کشته و حدود بیست تن دیگر جراحت برداشته‌اند.

    عباس استانکزی معاون هیئت مذاکره کننده طالبان پیشین که والی کنونی ولایت هلمند می‌باشد به تازه‌گی با رهبران پیشین طالبان و حکومت مرکزی ناسازگار شده است و طی اعلامیۀ گفته است که من با حکومت مرکزی قطع رابطه کرده‌ام و از هلمند به صورت مستقلانه محافظت می‌کنم و از هیچ کسی هدایت نمی‌گیرم. زمانی که حکومت مرکزی برای دستگیری این باغی نیروهای امنیتی می‌فرستد، در مقابل نیروهای نظامی استانکزی که اکثر شان پاکستانی اند، با نیروهای امنیتی و دفاعی کشور برخورد می‌کنند و به درگیری می‌پردازند که باعث کشته و زخمی شدن تعدادی از شهروندان ولایت هلمند می‌گردد.

    در این سوی کشور، تعدادی از طالبان ناراضی که هنگام پیوستن رهبران شان با نظام افغانستان، آنان نپیوستند و اعلام نارضایتی کردند، در حال حاضر مسیر کابل-میدان وردک را مسدود کرده‌اند که برای مسافران، اموال تجاری و هیچ‌فردی اجازه عبور و مرور از شاهراه را نمی‌دهند. این در حالیست که شهروندان میدان وردک نگران درگیری شدید در داخل شهر، کمبود مواد خوراکی و بالا رفتن قیمت‌ها اند.

    با این حال، تعدادی از فرماندهان طالبان پیشین که هم اکنون امام مساجد در مرکز و ولایات اند، در هنگام خطبه نماز جمعه به نمازگزاران گفته‌اند که حضور تمام باشندگان محل در نمازهای پنجگانه الزامی است و هرگاه یکی از باشندگان به نماز حاضر نشود، ذکات ندهد یا روزه نگیرد، با مجازات سنگین و شدید مواجه می‌گردد. این دستور بالای کودکان هفت سال و بالاتر قابل اجرا است و سرپیچی از آن به معنی مرگ می‌باشد. این در حالیست که هفته گذشته سه جوان به جرم نخواندن نماز در شرق کابل در محضر عام از سوی ملانماها مورد لت‌و‌کوب قرار گرفتند.

    گزارش‌ها می‌رسانند که تعدادی افراد ناشناس به یک مکتب دختران در کابل هجوم بردند و به صورت حدود پنجاه دختران دانش‌آموز این مکتب تیزاب پاشیدند و فرار کردند. بعد از تحقیقات و دریافت شواهد، واضح گردید که این افراد عضوی گروه طالبان پیشین بوده‌اند که در حال حاضر نیز مخالف تعلیم و تحصیل زنان می‌باشند.

    طی هفته گذشته تعدادی از طالبان پیشین که مسوول تأمین امنیت شاهراه کابل-شمال کشور تعیین گردیده‌اند، چندین بار از مسافران و اموال تجاری که در این مسیر در حال عبور و مرور اند، به زور اسلحه حق‌العبور گرفتند و تعدادی هم که از دستور آنان نافرمانی کردند، مورد مجازات سنگین حتا با رگبار کلاشینکوف قرار گرفتند.

    از سوی هم گزارش‌ها حاکی از آن است که رهبری گروه طالبان پیشین تا کنون ارتباط خود را با پاکستان قطع نکرده است و از آن کشور پول دریافت می‌کنند تا پایه‌های نظام کنونی را تضعیف کنند و در صدد برپایی امارت اسلامی به نفع پاکستان باشند.

    خلاصه اینکه طی شش ماه نخست که طالبان با دولت افغانستان مدغم گردیده‌اند، بالای زنان، رسانه‌ها، فعالیت‌های اجتماعی-مدنی، مکاتب، دانشگاه‌ها و شهروندان محدودیت‌های جدی وضع کرده‌اند و نیز در این مدت زمینه بروز خرده گروه‌های جنگجوی طالبان ناراضی فراهم گردیده و در عین حال گروه‌های کوچک تروریستی به خواب رفته نیز بیدار شدند و در حال نبرد با نظامیان کشور می‌باشند.

    این عملکردهای ضد حقوق بشری، غیر دموکراتیک و مخالف قوانین ملی و بین‌المللی که توسط طالبان پیشین در چوکات نظام جمهوری اسلامی افغانستان رخ می‌دهد، باعث گردیده که هم شهروندان و هم جامعه جهانی بدان واکنش جدی نشان بدهند که این خود باعث می‌شود در انتخابات پیشرو رأی مورد اعتماد مردم را بدست نیاورند و نتوانند در مسند ریاست جمهوری تکیه بزنند و نیز در پارلمان کشور حضور آنان کم‌رنگ خواهد بود.

    اینکه بعد از آن افغانستان با چه سرنوشتی مواجه می‌گردد، واللهُ اعلم!

    اما به باور نویسنده، این نسل گروه طالبان اصلاح شدنی نیست؛ اگر با آب زم‌زم غسل کنند و در مکه معظمه توبه نمایند، زمانیکه به افغانستان برگردند، بازهم از جنایت دست بردار نیستند. اما به قول سقراط؛ دولت و ملت افغانستان نیز ناگزیرند که از جام شوکران بنوشند و در پای این توافق‌نامه امضاء کنند.

    نویسنده: احمد هیواد رهیاب

  • علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت ۴) واقعاً علی کیست؟

    علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت ۴) واقعاً علی کیست؟

    آنکه به نص تاریخ در محراب عبادتش به خاطر پابندی شدیدش به عدالت کشته شد.

    (قتل فی محراب عبادته لشدهٓ عدله)

    علی زاده ی کعبه

    علی سوره ی توبه

    به بدر آمد و سر زد

    یکی عتبه و شیبه

    علی حجت حق، شیرخدا، خون پیمبر

    علی مرد اجل، دست خدا، ساقی کوثر

    پعلی مُسلم اول

    بلا فصل وصی و پسر عم نبی

    علی دشمن مشرک، علی قاتل کافر

    علی کیست؟

    علی رهبر ابرار

    علمدار محمد

    سپر بود نبی را

    نه یکروز، همه عمر

    به هرغزوه‌ی حاضر!

    به خندق که رگ گردن طاغوت برید

    و یکی ضربت شمشــــیر وی افضل

    ز عبودیت ثقلین

    به شجاعت

    لقبش شیر خدا

    فاتح بدرست و حُنین

    و یا حیدر و صفدر

    و گشاینده‌ی دروازه‌ی خیبر

    که کردست دو پاره

    شکم عَمرو و ولید

    و بریدست سرمرهب و عنتر

    که بودند همه لات ومنات عرب وقلعه گشایان

    و بت های قوی پیکر و مغرور قبیله

    و شکسته ست هِبل را به حجاز

    و نجبنبید زتیری که کشیدند ز پاش

    در آغوش نماز

    به احد آمده از غیب ندایی

    که نه جز اوست جوانی و دلاور

    و نه چون سیف دوشاخش

    کسی را بوده سلاحی !

    و بخوابید شب اول هجرت

    بدان بستر خوشبوی نبوت

    و نترسید زپیمان عرب

    ز امیه و بوجهل و بنوشرک قریش

    ز سفیان جگرسوز و زنش هند جگرخوار و زهیزم کش دوزخ!

    وشویش

    که بریدست خدا

    دست کثیفش

    به قرآن مبین سوره ی تبت

    به جمل مرکب پیمان شکنان پای برید

    ودست علم فتنه شکست

    و شکستی کمر اهل نفاق

    به صفین

    دمار از دل ابلیس بر آورد

    و از عورت شیخ عربی چشم بپوشید و

    حیا کرد و نکشتش

    اصنام عرب کرد به خاک

    خشکیده ز شمشیر علی نخل خوارج.

    علی کیست؟

    علی ناطق قرآن

    دروازه ی علم نبوی

    به احادیث موثق

    صفتش خیر بریه

    و مَعَ الحق

    امام است وخلیفه

    به محمد کسی را نیست چنین نسبت نزدیک

    داماد و پسرعم

    وزیر است و برادر

    چو هارون به موسی

    و بلندست مقامش ز اصحاب تمام

    به فرموده ی قرآن

    از هرچه پلیدیست بری است.

    و در شأن وی آیات، یکی آیت تطهیر

    و در روز غدیر

    پس از حج وداع

    پیمبر چو به فرمان خدا گفت:

    “علی است ولی امر پس از من”

    خداوند بفرمود:

    الیوم نمودیم ترا دین مکمل

    نمودیم تمام

    به شما نعمت حق

    و من راضی که اسلام بود دین بشر

    عُمر رو به علی کرد و بگفتاش مبارک!

    که اینک شدی مولای من وجمله مسلمان

    و می خواند حدیثی

    که پیمبر شود آزرده به آزردگی تو

    و خشنود ز هرکس که تو خوشنود نمود

    و یک یک همه بیعت به علی کرده برفتند.

    علی کیست؟

    علی کشته‌ی محراب

    کرم الله به این صورت پاکیزه و نیکو

    نساییده به بت رخ

    دو هجرت

    به دو شمشیر جهاد و

    به دو سو کرده نماز

    به هنگام رکوع می دهد انگشتر خود را به گدا

    و سفارش که دهد قاتل ملعون ورا آب و غذا

    و خود عمری وهر روز

    به نان و نمکی کرده قناعت

    که ورا حاتم طی بود غلامی به سخاوت

    پدر و حامی و بابای یتیمان عرب بود

    و می گفت: اگر عهد ستانیدن حقی نبود

    پادشهی نزد من از لنگه‌ی این کفش زبون تر

    علی کیست ؟ بگو!

    نجوای وی از گوشه ی شهرست بلند

    مناجات علی در دل شب

    در مسجد تاریخیّ کوفه

    در پای ستونی دل هر سنگ شکسته

    دل فولاد کباب

    و گاهی شب جمعه

    همراه کمیل ابن زیاد

    دعا می کند وگریه‌ی سوزنده

    که ربی و الهی!

    ببخشای، نداریم بجز گریه سلاحی

    و سرمایه و مالی بجز از طاعت تو

    و گهی سر به دل چاه کند

    و از قوم شکایت:

    “ای کاش خداوند مرا خلق نکردی به چنین مردم نادان”

    علی کیست ؟

    بپرسید از او

    که او محرم راز است و دریای علوم

    و بگفته ست: “سلونی”

    که مرا پاسخ هر نکته به پیش است

    و کسی را نبود غیر علی؛

    دعوای چنینی!

    و کتابی که ورا نام بود نهج بلاغت

    و سرآمد بود اندر سخن و

    فوق کلام بشری است

    علی مصدر دادست و عدالت

    که در دولت او عدل شگوفا شد و

    بر مالک اشتر بنوشت:

    مساوات نگهدار

    حتی به نگاه های خودت سوی رعایا

    و زنهار که از توده‌‌ی مردم نشوی دور

    که پرخواهش و کم کار بود جمع خواص

    در روز عمل

    پس ندهد هیچ حساب

    علی کیست ؟

    سرور آزادی و تقوا

    که “لا” گفت به زور و زر و تزویر

    و اسلام با “لا” شده آغاز و تشیع

    با “لا” ی علی!

    نیست خدایی به جز الله

    علی کیست ؟

    ندانم

    نه خدا و نه بشر

    بوالعجبی بوده مگر

    غالی و ناصبی اش جا به سقر

    بر منافق چه بخوانم صفت جان پیامبر

    که نخواندست کسی

    سوره‌ی یاسین به خر

    ناله ام لیک از آنست که در مسجد کوفه

    پای محراب چســان واقعه‌ی شق قمر

    “موســــوی” نام من و شیعه ی ا ثنا عـشــــرم

    چاکرکوی علی هستم و بر چاکری ام مفتخـرم

    نشود با دو سر انگشت نهان تابش خورشید

    و یا کاسته

    از کوریّ خفاش ؛ مقام علوی

    که از روز نخست

    دشمن از دشمنی او را نستود

    دوست از ترس

    مگر نام نکویش

    پر کرده جهانی بتمام

    شهر و ده و کوه و کمر

    باختر و قاره ی خاور!

    داکتر سید علی موسوی چکاوک

  • چرا ترکیه برای میزبانی مذاکرات صلح افغانستان انتخاب شد؟

    چرا ترکیه برای میزبانی مذاکرات صلح افغانستان انتخاب شد؟

    مقدمه
    در ماه مارچ امسال، انتونتی بلینکن در نامه‌ای به ریس‌جمهور غنی، از نشستی به رهبری سازمان ‌ملل و تحت حمایت امریکا در ترکیه به منظور پیداکردن راه‌ حل صلح‌آمیز به جنگ افغانستان میان طالبان و حکومت افغانستان خبر داد. قرار بود این نشست در ۱۶اپریل سال روان و پس از آن در ۴ همین ماه برگذار شود؛ اما به دلیل عدم آمادگی طالبان برای‌ اشتراک، برگزاری نشست استانبول به بعد از عید رمضان به تعویق افتاد. این که ترکیه چه نقشی را می‌تواند در صلح افغانستان بازی کند؛ پرسشی است که در این یاداشت، سعی کردم به آن پاسخ بدهم.

    ترکیه و جنگ‌وصلح در افغانستان
    ترکیه یکی از کشورهای تاثیرگذار در صلح‌وجنگ افغانستان در چهار دهه‌ی اخیر بوده است. پس از تجاوز شوروی به افغانستان، ترکیه در کنار کشورهای غربی و ایالات ‌متحده و دولت‌های عربی، از مجاهدین افغانستان حمایت کرد. با پیروزی مجاهدین، ترکیه در سایه‌ی سیاست پان‌ترکیزم، در کنار این ‌که از حزب جنبش به رهبری مارشال عبدالرشید دوستم حمایت و قسماً از حزب وحدت به رهبری استاد عبدالعلی مزاری حمایت می‌کرد، سعی در گسترش نفوذ فرهنگی خود نیز در افغانستان داشت. در زمان طالبان، برخلاف امارات متحده‌ی عربی، پاکستان و عربستان‌ سعودی؛ ترکیه هم‌چنان به حمایت خود از جبهه‌ی ‌مقاومت به خصوص مارشال دوستم ادامه داد.
    پس از حادثه‌ی یازده سپتمبر و حمله‌ی ایالات ‌متحده‌ی امریکا و متحدان آن به افغانستان، ترکیه به ‌عنوان عضو ناتو، برای اولین‌بار در افغانستان نیروی نظامی فرستاد؛ ترکیه دوشادوش ایالات ‌متحده و ناتو در هر مأموریت و عملیات سهم فعال گرفت. این کشور، برای دو بار رهبری آیساف را به دوش داشت. به دلیل روابط نیک و تصویر خوب ترکیه نزد مردم افغانستان، سربازان ترکیه در طول مدت مأموریت ‌شان در افغانستان در کنار این‌ که کمترین تلفات را داشته اند، به راحتی سربازان افغانستانی در جاده‌ها گشت‌وگذار می‌کردند.
    ترکیه در کنار سهم‌گیری نظامی، پس از ۲۰۰۱ به فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی خود نیز در افغانستان شدت داد. ترکیه‌ی امروز، یکی از مقاصد مهم تحصیلی برای جوانان افغانستان است؛ سریال‌های ترکی، پربیننده‌ترین سریال‌ها در افغانستان است و این کشور تا ۲۰۱۱، هفت نشست سه‌جانبه‌ی ترکیه-پاکستان-افغانستان را برگذار و میزبانی کرده است. علاقه‌مندی ترکیه به روند صلح افغانستان و تنش‌زدایی روابط افغانستان و پاکستان، حامدکرزی -ریس‌جمهور پیشین کشور- را وادشت که در حاشیه‌ی پنجمین نشست سه‌جانبه، بگوید که طالبان اگر مایل باشند، می‌توانند در قطر دفتر داشته باشند.
    باوجود تمایل ترکیه به جنگ‌وصلح افغانستان، قطر به جای ترکیه، مقر دفتر طالبان انتخاب شد و ایالات‌ متحده، پس از هژده ماه گفت‌وگو با طالبان، در ۲۹فبروری ۲۰۲۰ توافق صلح با طالبان را امضاء کرد. بر اساس این توافق‌نامه، امریکا باید سربازان خود را تا ماه می ۲۰۲۱ از افغانستان بیرون می‌کرد، حکومت افغانستان ۵۰۰۰ زندانی طالبان را از قید رها می‌کرد؛ طالبان روابط خود را با القاعده قطع و می‌باید در گفت‌وگوهای صلح افغانستان، با حکومت افغانستان شرکت می‌کردند.
    پس از ناکامی گفت‌وگوهای صلح در قطر، ایالات‌ متحده، ترکیه را به‌ عنوان محل برگزاری گفت‌وگوهای صلح افغانستان انتخاب کرد. انتخاب ترکیه، پرسش‌هایی را در مورد آینده‌ی گفت‌وگوهای صلح افغانستان و نقش ترکیه در موفقیت و ناکامی آن را به ‌وجود آورده است. به باور من، با توجه به بی‌باوری طالبان نسبت به نشست استانبول، روابط دوستانه‌ی ترکیه با پاکستان، رقابت ترکیه با عربستان و ایران‌ و رقابت ترکیه با چین و روسیه در آسیای‌میانه، سرنوشت گفت‌وگوهای صلح افغانستان در میان بیم و امید گیر کرده است.

    بی‌باوری طالبان به نشست استانبول
    پس از امضای توافق‌نامه‌ی دوحه، ایالات ‌متحده‌ی امریکا می‌بایست همه سربازان خود و متحدان ‌اش را تا ماه می سال روان از افغانستان بیرون می‌‌کرد و نام افراد طالبان را از فهرست سیاه سازمان ملل ‌متحد بیرون می‌کرد؛ اما بایدن برخلاف توافق‌نامه، زمان کامل خروج نیروهای ‌اش را از افغانستان تا ۱۱سپتامبر ۲۰۲۱ اعلام کرد. از نظر طالبان این تصمیم امریکا، نقض توافق‌نامه‌ی دوحه است و بر اساس اعلامیه‌ی آخر این گروه، اکنون آن‌ها می‌توانند هر گونه اقدام تلافی‌جویانه را دنبال کنند.
    به‌تعویق‌افتادن زمان خروج نیروهای نظامی امریکا‌ و مخالفت‌ مقامات نظامی، سیاسی و اعضای کانگرس ایالات ‌متحده‌ی امریکا بر خروج بدون شرط نیروهای خارجی در ۱۱ سپتمبر ۲۰۲۱ و عدم اقدام فوری امریکا مبنی بر کشیدن نام‌های افراد و رهبران طالبان از فهرست سیاه سازمان ملل، سبب شده است که طالبان نسبت به نیت امریکا برای خروج از افغانستان شک‌ کنند. به همین دلیل، تا اکنون این گروه حاضر نشده تا برای اشتراک در نشست استانبول آمادگی نشان دهد.

    رقابت عربستان و ترکیه
    ترکیه و عربستان ‌سعودی دو رقیب سرسخت مدعی رهبری جهان اسلام است و هر دو کشور، دو الگوی متفاوتی از نظام ‌سیاسی اسلامی در جهان است؛ ترکیه به رهبری حزب «عدالت‌ و توسعه» دارای گرایش‌های اخوانی است و از بیشتر نیروهای اسلامی-ملی‌گرا حمایت می‌کند؛ در حالی‌ که عربستان دارای نظام شاهی با ایدیولوژی وهابی است، عربستان را به خاطر داشتن مذهب رسمی وهابیت، متهم به حمایت از گروه‌های سلفی-وهابی بیشتر جهادی، در جهان اسلام می‌کند.
    ترکیه و عربستان ‌سعودی هردو خواستار ایفای نقش موثر در روند جنگ‌وصلح افغانستان بوده است؛ از ابتداء هر دو کشور علاقه‌مند بوده اند که مقر دفتر طالبان و محل برگزاری نشست‌های مرتبط به صلح افغانستان، شهرهای این کشورها انتخاب شود. عربستان انتظار داشت که با توجه به روابط پیشینه‌ی این کشور با طالبان در زمان حاکمیت شان، طالبان عربستان را به عنوان مقر دفتر خود انتخاب می‌کنند؛ اما برعکس، طالبان قطر را انتخاب کردند. پس از تحریم قطر در سال ۲۰۱۷، عربستان‌ نه ‌تنها که خواستار بستن دفتر طالبان در قطر شد، بلکه مشاری ‌بن ‌مزعل، سرپرست سفارت پاکستان، طالبان را گروه تروریستی خواند و در برابر ترکیه در کنار قطر قرارگرفت. ترکیه در سال‌های اخیر روابط خود را با پاکستان نیز افزایش داده است؛ در بحران ۲۰۱۹ کشمیر، در حالی ‌که عربستان‌ سعودی با بی‌علاقگی برخورد کرد، ترکیه از موضوع پاکستان در کشمیر حمایت کرد. این موضوع، بحث‌هایی را در مورد دورویی پاکستان در برابر عربستان و نزدیکی به ترکیه را مطرح کرد. ترکیه در حال حاضر روابط استراتژیک و دوستانه‌ای با پاکستان دارد و بر اساس یافته‌های مرکز مطالعات استراتژیک مستقر در بریتانیا، ترکیه پس از چین، دومین صادر‌کننده اسلحه‌ی به پاکستان است.
    عربستان با دوری از پاکستان، روابط گرم و باهمی با هند برقرار کرده است. در حال حاضر، عربستان سعودی با تجارت سالانه‌ی ۲۷میلیارد دالری، چهارمین شریک راهبردی هند و بزرگ‌ترین صادرکننده‌ی نفت به این کشور است؛ در حالی‌ که میزان تجارت عربستان با پاکستان به سه میلیاردوشش‌صد میلیون دالر می‌رسد. علاوه بر عربستان ‌سعودی، ترکیه رقیب ایران نیز است؛ در حالی‌ که ترکیه در چارچوب ناتو، یکی از حامیان حکومت افغانستان بوده و هیچ‌گاهی با طالبان رابطه نداشته است.
    ایران اما با وجود روابط رسمی با حکومت افغانستان، پس از ۲۰۱۴ روابط خوبی با طالبان نیز برقرار کرده و به عنوان یکی از حامیان گروه طالبان شناخته می‌شود. حضور ترکیه در افغانستان مدیون حضور ایالات ‌متحده‌ی امریکا و ناتو در افغانستان است؛ در حالی ‌که ایران با حمایت از طالبان، عملاً خواستار خروج امریکا و ناتو از افغانستان است.

    مسئله آسیای‌ میانه، روسیه و چین
    روسیه، آسیای ‌میانه را حیات ‌خلوت خود می‌داند و برای چین، آسیای ‌میانه یکی از بزرگ‌ترین مارکیت تجارتی، مسیر ترازیتی و تهیه‌کننده‌ی موادخام به ‌ویژه انرژی است. وجود ترک‌ها و سایر مسلمانان، سبب شده است که ترکیه پس از خاور میانه، توجه ویژه‌ای به آسیای ‌میانه داشته باشد. این کشور یکی از منتقدین نوع برخورد چین با اویغورهای این کشور به دلیل اشتراکات قومی-دینی است و احیایی هویت ترکی و اسلامی استراتژی‌ای است که ترکیه در حال دنبال کردن آن در آسیای میانه است.
    این استراتژی، ترکیه را به ‌یکی از رقیبان چین و روسیه که هر دو منافع اقتصادی و راهبردی در آسیای‌ میانه دارند، تبدیل کرده است. ظهور داعش در افغانستان، چین و روسیه را نسبت به امنیت خود شان و آسیای ‌میانه نگران و نسبت به صلح افغانستان علاقه‌مند کرده است. روسیه در کنار این ‌که در سال‌های اخیر نشست‌های سه و چهارجانبه با پاکستان، هند، حکومت افغانستان و چین برقرار کرده، میزبان دو نشست میان افغانستانی‌ها در مورد صلح افغانستان و نشست ترایکای گسترده بوده است.

    در نتیجه
    ترکیه عضو ناتو است و روابط راهبردی هرچند با فرازونشیب با ایالات ‌متحده‌ی امریکا دارد و یکی از حامیان حکومت افغانستان در بیست سال گذشته بوده است. نشست استانبول برای ترکیه این فرصت را می‌دهد که قدرت دیپلماسی و نفوذ نرم خود را در جهان اسلام به نمایش بگذارد. ترکیه با پاکستان به ‌عنوان یکی از طرف‌های اصلی، روابط صمیمی و دوستانه دارد و می‌تواند پاکستان را قناعت دهد که در مسئله‌ی صلح افغانستان، تلاش صادقانه کند. از سویی هم ترکیه از این طریق، می‌تواند بر طالبان فشار بیاورد که در نشست استانبول شرکت کنند و به یک راه حل مسالمت‌آمیز تن بدهند.
    عربستان ‌سعودی -رقیب منطقه‌ای ترکیه-، با وجودی که که تا اکنون خود را حامی صلح افغانستان می‌داند؛ اما اگر قرار شود گره کور صلح افغانستان در ترکیه باز شود، بدون شک سنگ‌اندازی خواهد کرد. ایران سیاست کنگ و دوپهلو در برابر افغانستان دارد. ایران، روسیه و چین، خواستار صلحی در افغانستان اند که امنیت مرزها‌ی کشورهای آسیای میانه تأمین و حضور امریکا و ناتو در افغانستان پایان یابد. بنا بر این، نشست استانبول و به تبع آن نقش ترکیه با خوش‌بینی‌ها و بدبینی‌هایی هم‌راه است.
    ترکیه می‌تواند با اقناع طرف‌های افغانستانی و پاکستان، روند صلح افغانستان را سرعت داده و هم‌چنان این احتمال که کشورهای رقیب ترکیه، سعی در ناکامی نشست استانبول کنند، هم‌چنان با درصدی زیاد وجود دارد.

    نویسنده: قیس‌احمد قادری؛ استاد دانشگاه و پژوهش‌گر روابط بین‌الملل

  • ولایات جنوبی و آتش تند جنگ

    ولایات جنوبی و آتش تند جنگ

    آمارها نشان می‌دهد که خشونت‌ها در کشور، به‌ ویژه در حوزه جنوب، افزایش یافته است. در جریان ۱۰۰ روز اول سال ۲۰۲۱ میلادی، بیش‌ از سه هزار و ۵۰۰ تن که غیرنظامیان، نیروهای امنیتی و جنگ‌جویان طالب را شامل می‌شوند، تنها در جنوب کشور کشته شده‌اند. در میان ولایت‌ها، قندهار خونین‌ترین روزها را سپری می‌کند. مبتنی بر آمارها، دو هزار و ۲۱۶ تن از طرف‌های درگیر و غیرنظامیان در جریان ۳۴۵ رویداد کشته شده‌اند. این آمار در سراسر کشور به هفت هزار و ۵۲۲ تن می‌رسد. بدین ترتیب میانگین روزانه کشته‌‌‌گان جنگ افغانستان در سال روان میلادی ۷۵ نفر است. هم‌زمان با این آمار، یافته‌های پروژه هزینه‌های جنگ نشان می‌دهد که بیش از ۲۴۱ هزار نفر در جریان خشونت‌های دو دهه اخیر در کشور کشته شده‌اند. ۷۱ هزار غیرنظامی، ۷۸ هزار نیروی امنیتی، ۸۴ هزار جنگ‌جوی طالب و حدود دو هزار و ۵۰۰ نیروی امریکایی در این آمار شامل‌اند. آمار مجموعی کشته‌‌گان جنگ افغانستان را نهاد دیگری اما تنها در جریان پنج سال اخیر بیش‌تر از ۱۱۰ هزار تن گزارش داده است. افزون بر این، از زمان حضور امریکا در افغانستان تا حال ۲٫۲۶ تریلیون دالر برای پیش‌برد جنگ هزینه شده است. این آمارها در حالی نشر می‌شود که قرار است تا چهار ماه دیگر نیروهای امریکایی از افغانستان خارج شوند. مقام‌های امریکایی هرچند پیش‌تر به ادامه همکاری‌ها تعهد کرده‌اند، اما احتمال داده‌اند که در صورت خروج نیروهای امریکایی پیش از توافق صلح، وضعیت افغانستان بدتر خواهد شد.

    آمار پروژه داده‌های رویدادها و نقاط درگیری مسلحانه یا «ACLED» نشان می‌دهد که در جریان ۱۰۰ روز اول سال میلادی، دست‌کم هفت هزار و ۵۲۲ تن در سراسر کشور کشته شده‌اند. کشته‌‌گان نیروهای امنیتی، جنگ‌جویان طالبان و غیرنظامیان را شامل هستند. براساس آمارها، تلفات در نتیجه دو هزار و ۷۹۰ رویداد به طرف‌های درگیر و غیرنظامیان وارد شده است. بدین ترتیب دست‌کم یک هزار و ۸۴۳ درگیری، ۷۴۹ انفجار و ۱۹۴ مورد از خشونت مستقیم علیه غیرنظامیان در جریان اول جنوری ۲۰۲۱ تا دهم اپریل همین سال در ۳۳ ولایت کشور رخ داده است. میانگین روزانه کشته‌‌گان جنگ افغانستان در ۲۰۲۱ نیز به ۷۵ نفر می‌رسد که بیش‌ترین میانگین روزانه تلفات در جهان به شمار می‌آید و حدود ۵۰ درصد نسبت به سال ۲۰۲۰ افزایش داشته است. بیش‌ترین رویدادها در قندهار، ننگرهار، هلمند، بلخ، کندز، هرات و کابل ثبت شده است. در میان کشته‌گان نیز ولایت‌های قندهار، هلمند، ننگرها، بلخ، کندز، هرات و فاریاب در صدر فهرست قرار دارند.

    شمارهولایترویداددرگیریانفجارخشونت علیه غیرنظامیانکشته
    ۱ارزگان۶۸۵۰۱۵۳۲۸۲
    ۲بادغیس۶۴۵۰۸۴۱۶۴
    ۳بامیان۳۳۲
    ۴بدخشان۵۵۴۱۱۲۲۲۲۰
    ۵بغلان۹۸۷۳۱۹۶۲۳۲
    ۶بلخ۱۷۷۱۲۴۴۲۱۱۴۲۹
    ۷پروان۱۴۲۹۳۷
    ۸پکتیا۷۷۵۷۱۰۱۰۲۳
    ۹پکتیکا۲۵۱۹۴۲۱۰
    ۱۰پنجشیر
    ۱۱تخار۵۲۳۳۱۱۸۱۴۲
    ۱۲جوزجان۳۱۲۰۷۴۳۶
    ۱۳خوست۷۹۴۶۲۱۱۲۴۷
    ۱۴دایکندی۱۲۹۳۴۷
    ۱۵زابل۸۱۵۴۲۵۲۲۶۱
    ۱۶سرپل۲۲۱۵۶۱۲۴
    ۱۷سمنگان۷۵۲۳
    ۱۸غزنی۱۴۰۱۰۱۲۸۱۱۱۴۵
    ۱۹غور۳۳۱۹۹۵۶۰
    ۲۰فاریاب۱۰۴۶۴۳۱۹۴۰۰
    ۲۱فراه۳۷۱۵۱۵۷۱۳۷
    ۲۲قندهار۳۴۵۲۵۱۷۹۱۵۲۲۱۶
    ۲۳کابل۱۲۳۳۹۶۲۲۲۱۷۲
    ۲۴کاپیسا۶۶۴۹۱۵۲۱۰۶
    ۲۵کندز۱۲۹۱۰۸۱۷۴۴۱۳
    ۲۶کنر۶۴۴۴۱۶۴۵۸
    ۲۷لغمان۵۱۳۲۱۷۲۴۵
    ۲۸لوگر۱۰۵۷۰۳۰۵۸۹
    ۲۹ننگرهار۲۶۰۱۴۹۹۳۱۸۵۱۴
    ۳۰نورستان۸۶۱۱۲
    ۳۱نیمروز۱۹۱۳۵۱۵۸
    ۳۲میدان‌‌وردک۱۰۲۷۹۲۱۲۵۹
    ۳۳هرات۱۲۴۸۳۲۷۱۴۳۶۰
    ۳۴هلمند۲۱۵۱۲۰۸۹۶۷۵۹
    مجموع۲۷۹۰۱۸۴۳۷۴۹۱۹۶۷۵۵۲

    حوزه جنوب در آشوب

    مبتنی بر آمارهای اکلد، ولایت‌های حوزه جنوب کشور بیش‌ترین میزان درگیری‌ها و تلفات را داشته است. در جریان ۱۰۰ روز اول سال ۲۰۲۱ میلادی، ۷۲۷ رویداد امنیتی در این ولایت‌ها رخ داده است که ۴۸۷ درگیری، ۲۱۳ انفجار و ۲۷ مورد از خشونت مستقیم علیه غیرنظامیان را شامل است. در نتیجه این رویدادها، دست‌کم سه هزار و ۵۲۵ تن، به شمول نیروهای امنیتی، جنگ‌جویان طالب و غیرنظامیان کشته شده‌اند. این آمار در مقایسه با ۱۰۰ روز اول سال گذشته بیش از دو برابر افزایش یافته است. مجموع آمار کشته‌‌گان درگیری‌های قندهار در مجموع سال ۲۰۲۰ میلادی حدود شش هزار و ۵۰۰ نفر گزارش شده بود. این وضعیت نشان می‌دهد که جنگ در ولایت‌های حوزه جنوب در جریان سال روان میلادی شدت گرفته است.

    ولایت قندهار در جریان همین مدت شاهد ۳۴۵ رویداد بوده است. از این میان ۲۵۱ درگیری در این ولایت رخ داده است که در مقایسه با ۳۳ ولایت دیگر، بیش‌ترین آمار درگیری در سال ۲۰۲۱ میلادی در کشور شمرده می‌شود. ۲۵۱ درگیری نیز این ولایت را بار دیگر در صدر ولایت‌های آسیب‌پذیر قرار می‌دهد. این در حالی است که تنها در قندهار، دو هزار و ۲۱۶ تن در جریان خشونت‌ها کشته‌ شده‌اند که در واقع حدود ۳۰ درصد مجموع تلفات کشور را تشکیل می‌دهد.

    در ولایت جنوبی هلمند نیز خشونت‌ها به شکل چشم‌گیری افزایش داشته است. در این مدت ۲۱۵ رویداد در این ولایت رخ داده است که ۸۹ انفجار را نیز شامل است. در آمار کشته‌‌گان، هلمند با ۷۵۹ کشته در ۱۰۰ روز اول سال پس از قندهار در رده دوم‌ خونین‌ترین ولایت‌های کشور قرار دارد. در ولایت ارزگان نیز ۶۸ رویداد اتفاق افتاده که ۱۵ انفجار ماین کنار جاده‌ای را نیز شامل است. در نتیجه این رویدادها دست‌کم ۲۸۲ تن کشته شده‌اند. هرچند آمار تلفات در این ولایت در مقایسه با سال گذشته اندکی کاهش داشته است، اما خشونت‌‌ها و تهدیدهای برخاسته از آن هم‌چنان پابرجا مانده است.

    زابل نیز یکی از ولایت‌ها در حوزه جنوب کشور  است. در جریان سال روان میلادی دست‌کم ۲۶۱ تن در نتیجه ۸۱ رویداد در این ولایت کشته شده‌اند که در مقایسه با سال گذشته افزایش داشته است. با توجه به تقسیمات هشت حوزه‌ای، نیمروز نیز بخشی از حوزه جنوب شمرده شده است. با این حساب در این ولایت ۱۹ رویداد اتفاق افتاده است که در نتیجه آن ۵۸ غیرنظامی کشته شده‌اند. گفتنی است که پیش از این نیز گزارش‌های متعددی از افزایش خشونت‌ها در ولایت‌های جنوب کشور نشر شده بود. در این جریان حمله گروه طالبان بر برخی از نقاط در قندهار و هلمند، نگرانی‌ها از وضعیت امنیتی این حوزه را بیش‌تر ساخت.

    شمارهحوزهرویداددرگیریانفجارخشونت علیه غیرنظامیانکشته
       ۱پایتخت۳۴۴۱۶۹۱۰۷۲۹۳۴۴
    ۲شمال۳۴۰۲۲۸۸۷۲۵۸۳۶
    ۳شمال‌شرق۳۳۴۲۵۵۵۹۲۰۱۰۰۷
    ۴جنوب۷۲۷۴۸۷۲۱۳۲۷۳۵۲۵
    ۵جنوب‌شرق۴۲۶۲۹۳۹۳۴۰۳۱۴
    ۶شرق۳۸۳۲۳۱۱۲۷۲۵۶۱۹
        ۷غرب۲۲۲۱۴۷۵۰۲۵۶۱۱
    ۸مرکز۴۸۳۱۱۲۵۱۰۹

    پس‌لرزه‌های جنگ  ۲۰ ساله افغانستان؛ ۲۴۱ هزار کشته و ۲٫۲۶ تریلیون دالر هزینه

    هم‌زمان با اکلد، یافته‌های پروژه هزینه‌های جنگ (Cost of War) نشان می‌دهد که در نتیجه دو دهه جنگ اخیر در افغانستان، بیش از ۲۴۱ هزار نفر کشته شده‌اند. این آمار تخمینی ۷۱ هزار و ۳۴۴ غیرنظامی، ۷۸ هزار و ۳۱۴ نیروی امنیتی، ۸۴ هزار و ۱۹۱ جنگ‌جوی طالب و دو هزار و ۴۴۲ نیروی امریکایی را شامل است. این پروژه که زیر نظر انستیتوت واتسون در دانشگاه بوستون امریکا فعالیت می‌کند، گفته است که در این جریان ۲٫۲۶ تریلیون دالر امریکایی نیز در جنگ افغانستان مصرف شده است. این در حالی است که براساس آمارهای اکلد، تنها در جریان کم‌تر از پنج سال اخیر دست‌کم ۴۰ هزار و ۱۸۸ رویداد جنگی اتفاق افتاده است که در نتیجه آن ۱۱۳ هزار و ۴۲۵ تن کشته شده‌اند.

    این آمارها در حالی نشر می‌شود که قرار است نیروهای بین‌المللی تا یازدهم سپتامبر سال روان میلادی کشور را ترک‌ کنند. هم‌زمان با مشخص شدن زمان خروج این نیروها، مقام‌های امریکایی در مورد وضعیت افغانستان پس از خروج این نیروهای ابراز نگرانی کرده‌اند. کنت مک‌کنزی، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده امریکا موسوم به «سنتکام» روز پنج‌شنبه در کنگره این کشور گفته است که در صورت خروج نیروهای امریکایی و بدون حمایت امریکا، ممکن است ارتش افغانستان دچار فروپاشی شود. او هم‌چنان در مورد توانایی‌های نیروهای امنیتی افغان پس از قطع حمایت هوایی امریکا ابراز نگرانی کرده است. مک‌کنزی تصریح کرده است که احتمال دارد نیروهای امنیتی افغان کنترلی بر عرصه عملیاتی داشته باشند و نیروهای هوایی افغان بدون کمک مالی و فنی امریکا فعالیت کنند.

    گفتنی است که در حال حاضر جنگ در بیش‌تر ولایت‌های کشور به شدت ادامه دارد. هم‌زمان با ادامه درگیری‌ها، روند مذاکرات صلح متوقف شده است و حتا طرف‌ها نتوانسته‌اند نشست استانبول را در زمان معین آن برگزار کنند. قرار بود این نشست امروز برگزار شود، اما بنا بر آن‌چه مخالفت گروه طالبان خوانده شد، تا پس از ماه رمضان به ‌تاخیر افتاده است.

    هشت صبح

  • جنگ پهبادهای بایدن

    جنگ پهبادهای بایدن

    چهارشنبه ۱۵ اپریل، نیویورک‌تایمز گزارشی را زیر نام «برنامه‌ی جنگ امریکا پس از خروج بایدن در افغانستان چگونه است» منتشر کرد. این گزارش یک روز پس از آن نشر شد که بایدن برنامه‌ی خروج از افغانستان را اعلام کرد. او گفت: «زمان آن فرا رسیده تا به جنگ نافرجام نقطه‌ی پایان گذاشته شود.» به این معنا که در ۱۱ سپتمبر ۲۰۲۱ به جنگ ۲۰ساله‌ی امریکا در افغانستان به صورت واقعی نقطه‌ی پایان گذاشته شود.
    رییس‌جمهور جو بایدن، چنین تکیتکی را پیش از این نیز برای پایان دادن به حمایت از جنگ فاجعه‌‌بار یمن اعلام کرده بود. طبق راهبرد جدید امریکا، رییس‌جمهور بایدن در ۴ فبروری اعلام کرد که امریکا به تمام حمایت‌هایش در جنگ یمن، پایان می‌دهد. این جنگ در ۲۰۱۵ توسط عربستان سعودی و متحدانش در برابر یمن آغاز شد؛ جنگی که فاجعه‌ی انسانی را به دنبال داشت و باید پایان یابد.
    به دنبال اعلام پایان دادن به جنگ امریکا در افغانستان، احتمال دارد رویکردی که در یمن اعلام شده بود، در افغانستان نیز عملی شود. در ۵ فبروری ایالات متحده‌ی امریکا تصمیم گرفت تا از جنگ خانمان‌سوز یمن دست بکشد. وزارت خارجه‌ی این کشور در یک خبرنامه گفت که آن‌ها هیچ تعاملی با داعش و القاعده ندارند؛ مهم این‌ که، جنگ یمن توسط عربستان سعودی شروع شده و امریکا پس از ۲۰۰۲ بر این کشور نظارت داشته و حضور نظامی این کشور در یمن به اساس تفاهم کنگره پس از حمله‌ی ۱۱ سپتمبر اتفاق افتاده بود. با آن که حضور القاعده و داعش [در یمن] تثبیت نشده است؛ اما حضور [امریکا] هم‌چنان ادامه یافت. این حضور امریکایی به ویژه توسط حملات هواپیماهای بدون سرنشین ادامه یافت.
    با توجه به این مسئله، هفته‌ی گذشته، هنگام اعلام خروج از افغانستان، بایدن گفت: «ما نمی‌توانیم چشم‌های خود را به روی خطر تروریزم بسته کنیم، به شناسایی اهداف خود برای مبارزه با ترویزم و هم‌چنان ظرفیت‌سنجی قوت‌ها برای جلوگیری از ظهور دوباره‌ی گروه‌های تروریستی که که کشور ما را تهدید می‌کند، ادامه می‌دهیم.»
    نیویورک‌تایمز به تحلیل این واژه نپرداخته بود؛ اما استفاده از پهپاد یا هواپیمای بدون سرنشین و هم‌چنان شبکه‌های انسانی برای جلوگیری از بدل‌شدن دوباره‌ی افغانستان به مرکز تروریزم که تهدیدی برای امریکا ایجاد کند، ادامه خواهد یافت.
    با توجه‌ به کنش‌های انجام‌شده برای پایان دادن به جنگ یمن در فبروی و جنگ افغانستان در اپریل، به نظر می‌رسد که اداره‌ی بایدن نگرانی‌ای برای پایان دادن به این جنگ‌های نافرجام نداشته است؛ چون می‌تواند با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشینی که ۵۰۰ کیلو بمب‌ را حمل می‌کند و موشک‌ها و بمب‌های با کنترل از راه دور، به این جنگ ادامه بدهد.
    در ۲۰۱۳ رییس‌جمهورر اوباما استفاده از حملات هواپیماهای بدون سرنشین را افزایش داد. ادعا این بود که ما با درون – هواپیمای بدون سرنشین- کسانی را هدف قرار می‌دهیم که می‌خواهند ما را بکشند و در میان مردم پنهان شده اند. این رویکرد به دلیل تلفات اندکی که در پی دارد، انتخاب شد. البته پیشاپیش روشن بود که این حقیقت ندارد؛ بیشتر قربانیان حملات هواپیماهای بدون سرنشین افراد ملکی بودند و اهداف تعیین‌شدن بر تروریستان، خیلی کم به دست می‌آمد.
    گفته‌‌های بایدن برای تجدید ظرفیت مبارزه با تروریزم، همین برنامه است؛ استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین و نیروهای خاص تا از ظهور دوباره‌ی تروریزم که تهدیدی برای منافع امریکا باشد، جلوگیری شود. البته مسئله‌ روشن است؛ استفاده از هواپیمای بدون سرنشین در افغانستان نیز، ادامه خواهد یافت تا گروه‌هایی که تهدیدی علیه منافع امریکا است، دوباره قدرت نگیرند.
    پس از کشتارهای ناشی از حملات هواپیماهای بدون سرنشین، تلاش‌های گروه بین‌المللی حفاظت از حقوق انسان، برای جلوگیری استفاده از حملات هواپیماهای بدون سرنشین ادامه یافت.
    در مصاحبه‌‌‌ای پرسیدم که آیا در داخل حکومت؛ وزارت دفاع، پولیس و دیپلمات‌های کشور کسانی هستند که مخالف استفاده از هواپیمای بدون سرنشین، پیش از این‌که مکان تروریستان تعیین شود، باشند، فکر نکنم کسی پیدا شود؛ اما شمار زیاد مردم با ما هم‌نظر استند.
    یک مثال از جنرال بازنشسته، میشل فلین، در زمان اوباما که عضو ارشد نظامی بود، گفت: در ۲۰۱۵ زمانی که بمب‌ها از هواپیمای بدون سرنشین ریخته می‌شد، خرابی‌های زیادی به جا می‌گذاشت. ما اسلحه زیاد از دست می‌دادیم و بمب‌های زیادی می‌ریختیم؛ اما در نتیجه، تنش‌ بیشتر بود. سندهای سیا –سازمان استخباراتی امریکا- که در مجله‌ی افشاگر ویکلیکس منتشر شده است، نشان می‌دهد که اداره‌ی استخبارات امریکا نیز همین بحث را در رابطه به استفاده از برنامه‌ی «درون» داشته است. این کنش،‌ نتیجه‌ی منفی داشته است. گزارش نشان می‌دهد که کنش‌های استفاده از هواپیمای بدون سرنشین، سبب افزایش در صف جنگ‌جویان تروریستان شده است و گروهای ترویستی و رهبران تندرو شان با استفاده از قربانیان‌ ناشی از این حملات، جایگاه‌ خود را در میان مردم بیشتر گسترش داده اند.
    در تأثیر استفاده از هواپیمای بدون سرنشین در یمن، نویسنده‌ی جوان یمنی -ابراهیم مودانا- در ۲۰۱۳ در کنگرس گفت: استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین در یمن، سبب شده است تا مردم برای پنهان‌شدن از حملات امریکایی به گرو‌های رادیکال نزدیک شوند. برنامه‌ی استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین در اداره‌ی بایدن نیز همین تجربه را به دنبال خواهد داشت و حمله بر این کشور را افزایش خواهد داد.
    سال‌ها پیش، جورج اورل، گفته بود که برای پایان دادن به جنگ‌های نافرجام، باید صنعت، اقتصاد و سیاست مردم مستقل شود؛ در این صورت، جنگ ادامه نخواهد یافت؛ اما اداره‌ی بایدن می‌خواهد در یمن و افغانستان به جنگ پایان دهد؛ ولی از هواپیمای بدون سرنشین برای ادامه‌ی آن استفاده می‌کند. جنگ هیچ‌گاه راهی به‌ طرف صلح نمی‌برد و با توجه به تلفات آن، صدها هزار تن به اثر حملات هواپیماهای بدون سرنشین قربانی می‌شوند. نماد لشکر کشی، کشور دومی است که در ساحات جنگی است.
    ابزار تخنیکی و استفاده از هواپیمای بدون سرنشین، فریب‌دهنده است. شمار زیادی از سیاست‌مداران برای حفظ جایگاه خود جنگ را از راه‌‌ دور در کشور دومی دامن‌ می‌زنند و استفاده از درون، دامنه‌ی این جنگ را افزایش می‌دهد.
    صحبت در مورد صلح افغانستان و یمن، تنها با حملات درون پایان‌یافتنی نیست؛ با این کار، تنها به حضور نظامی پایان می‌دهیم و تجارت ابزاری مانند هواپیمای بدون سرنشین، افزایش می‌یابد.

    منبع: dissident voice

    مترجم: ابوبکر صدیق

  • چرا روابط پاکستان با کشورهای خاورمیانه تغییر کرد

    چرا روابط پاکستان با کشورهای خاورمیانه تغییر کرد

    روابط پاکستان با متحدان قدیمی اش در خاور میانه پس از اتخاذ سیاست بی‌طرفی در برابر جنگ یمن به وخامت گراییده است. خاور میانه برای دهه‌ها، یکی از منابع و مجاری حمایت‌های مالی و پولی دولت و مردم پاکستان بود. بر اساس روابط تاثیرات عمیق مذهبی، پاکستان امنیت محل‌های مقدس، تاسیسات حساس و سایر زیربناهای مهم به خصوص ازعربستان سعودی را تامین کرده و در چند سال اخیر، بنا بر ناگذیری‌های ژیواستراتژیک و حفاظت از منافع محوری این کشور، مجبور به عمل‌کردهای توازن‌بخش در مناسبات اش شده است.
    مکالمه‌ی تلفنی آخر میان عمران‌خان و شاه عربستان، محمد بن سلمان، نخستین گام به هدف احیای روابط استراتژیک میان این دو کشور است. در چند سال گذشته، بدگمانی‌ها و برداشت‌های سو میان پاکستان و متحدانش در خاور میانه بیشتر شده و نیاز است به خاطر ایجاد روابط دوستانه‌ی جامع و پایدار، موارد بی‌اعتمادی شناسایی و به آن رسیدگی شود. انکشاف‌های اخیر ژیواستراتژیک، یک بار دیگر متحدان قدیمی را واداشته تا روی جهت‌گیری‌های استراتژیک شان دقت و بازبینی کنند.در حالی که چالش‌های موجود نیازمند رسیدگی است، لازم است از فرصت‌های موجود نیز استفاده شود. به خاطر فهم عوامل بازبینی پالسی‌های کشورهای خاور میانه درقبال پاکستان، بایستی سازوکارهای متغیر امنیت منطقه‌ای را در چارچوب تغییر در محیط ژیواستراتژیک کلان خاور میانه به بررسی گرفت.
    در زمان ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، امریکا فشارهای زیادی را بر ایران وارد کرد؛ در حالی که اداره‌ی جو بایدن به دنبال احیای توافق‌نامه هسته‌ای با ایران است.
    ایران و چین توافق‌نامه‌ی همکاری‌های استراتژیک ۲۵ساله را اخیرا به امضا رسانیده که بر بنیاد آن، چین متعهد به سرمایه‌گذاری ۴۰۰ ملیون دالری در سکتورهای کلیدی؛ مانند انرژی، زیربناسازی، مسایل دفاعی و بانکی است. امضای توافق‌نامه میان این دو کشور، خاور میانه را شوکه نکرده؛ اما این کار، محاسبات استراتژیک منطقه‌ای را تغییر داد.
    چین، بزرگ‌ترین شریک تجاری عربستان سعودی، هم‌چنان به شریک استراتژیک ایران در منطقه بدل شد و چگونگی موازنه‌سازی چشم‌انداز سیاسی در خاور میانه، موضوع بحث در آینده است؛ اما آن‌چه مبرهن به نظر می‌رسد، ایجاد هم‌گرایی منافع میان کشورهای خاور میانه، امریکا و چین است؛ چیزی که موجب ناامنی پاکستان و یکی از دلایل شکل‌دهی روابط حسنه‌ی کشورهای خلیج با پاکستان به شمار می‌رود.
    قبل از نزدیکی و روابط حسنه،کشورهای خلیج، باید سیاست‌های موازنه‌بخش را میان هند و پاکستان روی دست گیرند. در چند سال گذشته، هند با بسیاری از پایتخت‌های کشورهای خاور میانه روابط نزدیک استراتژیکی از خود تعریف کرد و تصمیم ریاض مبنی بر امضای پیمان مشارکت استراتژیک با هند به سال ۲۰۱۹ بر می‌گردد که اسباب نگرانی پاکستان را فراهم کرده بود.
    همین‌گونه، سکوت شورای همکاری خلیج در زمینه‌ی محکومیت رفتارهای ظالمانه‌ی هند در جامو و کشمیر، پاکستان را ناخشنود کرده است؛ این کشور به این درک رسیده که ناگزیری‌های استراتژیک، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج را بر آن داشته تا گام‌های عملی را بر ندارند. بسیاری‌ها، تصمیم کشورهای عضو خلیج و سکوت این کشورها در برابر مسئله‌ی جامو و کشمیر را مجازات پاکستان به خاطر عدم جانب‌داری در جنگ یمن می‌دانند.
    پس از تصمیم هند مبنی بر تغییر یک‌جانبه‌‌ی وضعیت منطقه مورد منازعه جامو و کشمیر، رهبری پاکستان به حمایت متحدان اش در خاور میانه چشم امید دوخته بود؛ حمایتی که هیچ‌گاهی اتفاق نیفتاد. پاکستان در قبال نقش ضعیف سازمان کشورهای اسلامی در برابر منازعه‌ی کشمیر، اعتراض کرد و گمانه‌زنی‌هایی وجود دارد که امارات متحده‌ی عربی نقش مهمی را در کاهش تنش‌ها میان هند و پاکستان بازی کرده و باور‌ها بر این است که اعلامیه‌ی دو کشور در راستای تطبیق توافق‌نامه‌ی آتش‌بس سال ۲۰۰۳، با همکاری دیپلماسی پشت در های بسته‌ی مقامات امارات صورت گرفته است.
    دلیل دیگر شکاف میان پاکستان و کشورهای خلیج، تصمیم پاکستان برای تحریم نکردن قطر در بحبوحه‌ی اختلافات فزاینده در خاور میانه بود؛ پاکستان نمی‌توانست در این میان جانب‌دارانه عمل کند و این ناگزیری پاکستان در راستای عدم جانب‌داری، ماهیت ایدیولوژیک نیز دارد. حالا که تنش‌ها میان قطر و کشورهای خلیج پایان یافته، هر دو طرف به نقش پاکستان به عنوان میانجی منازعات اعتراف می‌کنند.
    پاکستان در حال تغییر اولویت‌هایش از ژیواستراتژیک به ژیواکانومیک است. پاکستان خواهان تقویت اقتصاد و نیازمند سرمایه‌گذاری خارجی به هدف رونق اقتصادی است. شاه عربستان در سال ۲۰۱۹ از پاکستان دیدار و توافق‌نامه‌ای به ارزش بیست میلیارد دالر شامل ایجاد تصفیگاه نفت و پتروشیمی در گوادر را به امضا رسانید؛ اما این پروژه‌ها تا اکنون عملی نشده و زمان آن رسیده تا این دو کشور اقدامات فراگیری را به خاطر تمویل مالی این پروژه انجام دهند. در حال حاضر، پاکستان و کشورهای شرق میانه به این فهم رسیده اند که دینامیک‌های ژیواستراتژیک در منطقه در حال تغییر است و به نظر می‌رسد، این حقیقت نیز درک شده که گذشته‌ی نه چندان دور، نمی‌تواند آینده را تعیین کند و پاکستان و کشورهای خاور میانه با درنظرداشت تاریخ طولانی همکاری، مکمل یک‌دیگر اند.
    اسلام‌آباد در حال حاضر به خاطر تطبیق آجندای اقتصادی اش به شریکان مالی نیازد دارد و کشورهای خاور میانه برای حفاظت از منافع ژیو استراتژیک شان به ساختارهای امنیت منطقه‌ای نیاز دارند؛ خواسته‌ای که پاکستان می‌تواند آن را بر آورده کند.

    منبع: اکسپرس تریبون

    مترجم: صبح کابل

  • آیا طولانی ترین جنگ امریکا به پایان می رسد؟

    آیا طولانی ترین جنگ امریکا به پایان می رسد؟

    سرانجام، به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها به بازگشت به خانه تمایل دارند. آیا آن‌ها در آن‌جا می‌مانند؟

    رییس جمهور جو بایدن چهارشنبه گذشته اعلام کرد که تا ۱۱ سپتامبر – بیستمین سال‌گرد دودهه جنگ – همه نیروهای زمینی امریکا را از افغانستان خارج خواهد کرد. سپس وی از گورستان ملی آرلینگتون دیدار کرد. خبرنگاری از وی پرسید که آیا تصمیم‌گیری او برای خروج دشوار بوده است؟ بایدن پاسخ داد: «نه، این‌طور نبود. برای من کاملاً واضح بود.»

    سهل بودن تصمیم‌گیری برای بایدن از دلایلی که وی برای ختم ماموریت در افغانستان بیان کرد، روشن شد. بایدن با انتقاد از اهداف بزرگ و نامشخصی که توسط پیشینیان وی دنبال می‌شد، از دستور دادن سربازان امریکایی برای انجام هرگونه مأموریتی بدون دست‌آورد، امتناع ورزید. وی اذعان می‌کند که جنگ میان افغان‌ها احتمالاً ادامه خواهد یافت؛ اما تصمیم گرفت که امریکایی‌ها را از جنگ بیرون کند. این‌که تصمیم رییس جمهور بایدن عملی می‌شود یا نه، در ماه‌های آینده روشن خواهد شد. پیش از این، بایدن حاضر به تکمیل عقب‌نشینی در مهلت اول ماه می که از دولت قبلی به ارث برده بود، نشد.

    مهلت عقب‌نشینی اول ماه می مصادف با آغاز فصل کارزار خشونت تابستان در افغانستان است. اکنون طالبان آماده هدف قرار دادن امریکایی‌های در شرف خروج هستند. چه این اتفاق بیفتد و چه نیفتد، یک چیز مسلم است: کسانی که ایالات متحده را وارد جنگ‌های ابدی کردند، برای جلوگیری از خروج نیروها تمام تلاش خود را به خرج خواهند داد. به محض اعلام خروج بایدن، یک گروه هم‌صدا شد و حملات نقدآمیز خود را علیه وی به نمایش گذاشت. جمهوری‌خواهان این اقدام بایدن را به خطر انداختن امنیت ملی ایالات متحده دانستند و از آن به شدت انتقاد کردند.

    میچ مک کانل، رهبر جمهوری‌خواه سنا، ابراز داشت که حضور نیروهای امریکایی برای «کنترل تروریسم رادیکال اسلامی» در آن‌جا لازم بود. هرچند وی توضیح نداد که چرا تهدیدات در افغانستان بیش از تهدید در جاهای دیگر است. همکار وی، لیندزی گراهام تصور این‌که عقب‌نشینی نیروهای امریکایی سبب توطئه دیگر همانند یازدهم سپتامبر از خاک افغانستان خواهد شد را برانگیخته است. برخی دیگر احساساتی شدند و تصمیم بایدن را خیانت به شرکا و ارزش‌های امریکا دانستند.

    مکس بوت، کارشناس مسایل سیاسی در روزنامه واشنگتن‌پست، ابراز داشته است که در صورت خروج نیروهای امریکایی، کابل به دست طالبان سقوط می‌کند؛ درست همانند سقوط سایگون به دست ویتنام شمالی.

    برید جنرال مک ماستر که به عنوان مشاور امنیت ملی دونالد ترمپ خدمت کرده، اعلام عقب‌نشینی را با شرایطی که ممکن است یک قرن پیش از یک دفتر استعماری صادر شده باشد، تشبیه کرد. وی در توییتر خود نوشت: «ما افغان‌های شجاع را در مرز بین بربریت و تمدن رها می‌کنیم». چنین بحث‌هایی از زمان آغاز جنگ به اندازه کافی صورت گرفته است.

    مهم‌ترین این بحث‌ها، گزارش مبالغه‌آمیز از جزئیات جنگ است، بدون این‌که پرسیده شود که این اهداف قابل تعریف و یا واقعاً قابل تحقق است، مورد تحسین قرار گرفت. اما برای اولین بار یک رییس جمهور امریکا الزامیتی که این استدلال‌ها به صورت مشترک دارد را مشخص و رد کرده است: آن‌ها به دلیل عدم از بین رفتن کامل تروریست‌ها و طالبان در افغانستان جنگ دایمی را پیش‌بینی می‌کنند و هم‌چنین ارتش امریکا نمی‌تواند بنا به مفاهیم «تمدن» مک ماستر، کشور را بازسازی کند.

    پس از کشته شدن ۲۴۴۸ عضو خدمات و هزینه کردن ۲ میلیارد دالر، انتخاب، ادامه جنگ بود؛ اما بایدن تصمیم گرفت که همین حالا نیروها را بیرون کند. با وجود این‌که بایدن خود را متقاعد کرده است که باید جنگ پایان یابد، با این حال، نمایش حوادث موجود در زمین توسط حامیان ادامه جنگ‌های ابدی در واشنگتن، می‌تواند به امید جلوگیری از بلاهای قریب‌الوقوع، روند وی را کُند یا معکوس کند.

    با آغاز روند خروج ۳۵۰۰ سرباز امریکایی در ماه می از افغانستان، طالبان احتمالاً خود را پیروز اعلام می‌کنند و برای تصرف مناطق جدید حمله خواهند کرد. نیروهای آن‌ها آماده حمله و تصرف مناطق روستایی و حتا مراکز ولایات هستند.

    در سال ۲۰۱۵، هنگامی که باراک اوباما، رییس جمهور امریکا تلاش کرد یک مأموریت گسترده ضدشورش را به یک «مأموریت آموزشی» به رهبری ناتو تبدیل کند؛ طالبان، کندز، شهری با حدود ۲۵۰۰۰۰ نفر جمعیت را تصرف کردند و آن را برای مدت دو هفته در دست داشتند. دولت افغانستان برای بازپس‌گیری کنترل مناطق به نیروی‌های ضربتی هوایی امریکا احتیاج داشت. ممکن است تابستان امسال نیز شهرهای بزرگ در معرض حملات قرار بگیرد و سناریوهای مشابه رخ دهد. وقتی دولت افغانستان از امریکا درخواست حمایت مستقیم نظامی کند و اعضای کنگره با این خواست موافقت کنند، بایدن باید نه بگوید.

    طالبان موجب نقض حقوق بشر می‌شوند که مطمئناً به صورت گسترده از تلویزیون‌های امریکا پخش خواهد شد. نمونه بارز آن مناطقی است که قبلاً در دست طالبان بود. در ولسوالی سنگین ولایت هلمند، طالبان تقریباً همه جنبه‌های زنده‌گی روزمره را کنترل می‌کنند. آن‌ها مدارس غیردینی را بسته‌اند. آن‌ها تصمیم می‌گیرند که آیا افغان‌ها می‌توانند تلفن همراه داشته باشند یا خیر؟

    برای امریکایی‌ها، تماشای بازگشت حکومت طالبان بسیار آزاردهنده خواهد بود. برخی ممکن است از اقدامات نظامی ایالات متحده  برای جلوگیری از ضایع شدن دست‌آوردهایی که به سختی به دست آمده است، حمایت کنند.

    بایدن باید با منطق سخت‌گیرانه‌ای که هفته گذشته به کار گرفته است، سریع بایستد و عواقب طولانی‌مدت را نسبت به ترس فوری در اولویت قرار دهد. دفاع از یک شهر افغانستان برای مدت یک ماه تمام، متضمن دفاع از آن برای مدت نامحدود است. طوری که بایدن به مردم گفت، مبارزات نظامی ایالات متحده «هرگز موثر واقع نشد – نه زمانی که ۹۸۰۰۰ سرباز در افغانستان داشتیم و نه زمانی که به چند هزار نفر رسیده بودیم.»

    اگر خشونت در افغانستان ادامه یابد، به این دلیل است که تعهدات بسیار محکم امریکا در تحمیل صلح ناتوان بوده است. حتا آن‌ها ممکن است مانع دست‌یابی افغان‌ها به ثبات شده باشند. بایدن این اصل را به خوبی بیان کرد: «فقط افغان‌ها حق و مسوولیت دارند که کشور خود را رهبری کنند.» بنابراین، نیروهای امریکایی باید آن‌جا را ترک کنند.

    سرانجام، این بار، به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها مایل به آوردن نیروها به خانه هستند. همان‌طوری که بایدن از این امر  بدون شک قدردانی می‌کند، وی‌ در مورد عقب‌نشینی حمایت گسترده‌ مردم را نیز با خود دارد. طبق نظرسنجی بنیاد اوراسیا گروپ، بیش از ۶۰ درصد امریکایی‌ها از توافق‌نامه خروج با طالبان حمایت کردند؛ در حالی که تنها ۸ درصد با آن مخالف بودند. حتا کهنه سربازان پس از یازده سپتامبر که در جنگ‌های عراق و افغانستان شرکت کرده‌اند، از ادامه جنگ حمایت نمی‌کنند. هم‌چنین نسل‌های جدید رای‌دهنده‌گان علاقه‌ای به از سرگیری جنگ برای همیشه ندارند.

    یک بررسی انجام شده توسط مرکز پیش‌رفت‌ امریکا نشان می‌دهد که نسل آینده بیش‌تر از بزرگان خود جنگ در افغانستان ‌را اتلاف منابع و بدون منفعت برای امنیت ملی دانسته‌ است و آن را رد می‌کند. رهبران امریکایی متوجه آن شده‌اند. اگرچه مخالفت‌های سیاسی هم‌چنان به قوت خود باقی است؛ اما از اعلامیه بایدن استقبال خوبی صورت گرفت.

    اکثر دموکرات‌ها، مانند سناتور برنی سندرز و باربارا لی که مدت‌ها است خواستار پایان جنگ‌های بی‌پایان بودند، از این اقدام تحسین می‌کنند. چاک شومر، رهبر اکثریت سنا، با وجود مخالفت با برکناری رییس جمهور ترمپ، از اقدام بایدن استقبال کرد. شومر اظهار داشت: «من جنگ‌های بی‌پایان نمی‌خواهم و مردم امریکا نیز نمی‌خواهند.» جمهوری‌خواهان، نیز به نوبه خود دیگر از آن حمایت نمی‌کنند. در حالی که بزرگان حزب اعتراض کردند، تصمیم بایدن با استقبال سناتورها، از جمله تد کروز، جاش هالی و مایک لی روبه‌رو شد.

    به نظر می‌رسد که مدعیان بعدی ریاست جمهوری حزب جمهوری‌خواه، بایدن را به دلیل عقب‌نشینی خیلی زود انتقاد کنند. با تشدید خشونت در افغانستان، این ستایش‌ها ممکن است کم‌رنگ‌تر شود. سروصدای منتقدان بایدن بلندتر خواهد شد. اما اگر افغان‌ها بخواهند سرنوشت سیاسی خود را تعیین کنند، بزرگ‌ترین و طولانی‌ترین جنگ امریکا برای همیشه باید پایان یابد. امسال ایالات متحده می‌تواند از یازده سپتامبر در فضای صلح همراه با کشوری که حملات از آن‌جا برنامه‌ریزی شده بود، یاد بود به عمل آورد.

    منبع: گاردین

    ترجمه: سید جمال اخگر

  • طالبان در شمالی چه کار کردند! انگور شمالی حرام و گنجشک شمالی دشمن است

    طالبان در شمالی چه کار کردند! انگور شمالی حرام و گنجشک شمالی دشمن است

    چرا «شمالی» افغانستان را «سرزمین سوخته» می‌گویند؟

    بیست سال پیش، سال ۱۳۷۸، نشریه «پیام مجاهد» افغانستان نوشت: «طالبان در شمالی بدتر از چنگیز عمل می‌کنند.» در آن روزها، رسانه‌ها نوشتند که در شمالی منازل مسکونی ویران شدند، خرمن‌ها آتش گرفتند، کاریزها با دینامیت منفجر شدند، درختان با اره‌های برقی قطع شدند، جنگل‌ها با مواد شیمیایی در حریق سوختند و دیوارهای منازل را با بلدوزر با خاک یکسان کردند.

    آمار و ارقامی که منتشر شدند نشان می‌دادند که ۲۰۰ هزار تن از اهالی پروان، کاپیسا و شمال کابل به پنجشیر مهاجرت کردند. در کنار این، سازمان ملل متحد در امور مهاجران نیز اعلام کرد طالبان ۴۰۰ هزار نفر را از شمالی به‌زور خارج کرده‌اند. جبریت کومین، سخنگوی سازمان ملل متحد در امور مهاجران، در ژنو گفت: «طالبان این افراد را به‌زور سوار کامیون‎ها و اتوبوس‌ها کردند و به کابل و جلال‌آباد انتقال دادند. طالبان زنان و اطفال را از مردان جدا کردند.» مردم شمالی‎ در کابل، پنجشیر، جلال‌آباد و استان‌های دیگر پراکنده شدند، همه در جست‌و‌جوی اعضای خانواده، همه در جست‌و‌جوی آرامش.

    در مساجد، از بلندگوها پیاپی اطلاعیه‌هایی درباره گمشده‌ها پخش می‌شد و مردم از این طریق برای یافتن اعضای خانواده‌شان درخواست کمک می‌کردند.

    طالبان گفتند: «انگور شمالی حرام است، گنجشک شمالی دشمن است.»

    مردم افغانستان منطقه وسیعی در شمال کابل را «شمالی» می‌نامند. شمالی از دره کوهدامن کابل شروع می‌شود و سه ولایت پروان، کاپیسا و پنجشیر را در‌بر‌می‌گیرد. دره‌های سرسبز سرشار از انگور و توت، مردم جسور و خوش‌طبع، دریای خروشان، بهار و تابستان پر‌بار برای کشاورزان و زمستان معتدل، شمالی را می‌سازد.

    بیست سال پس از حمله طالبان به شمالی، برای صحبت با قربانی‌های جنگ درباره طالبان و صلح به کوهدامن آمده‌ایم.

    کوهدامن دره‌ای از دره‌های شمالی است. هفت شهرستان در این دره واقع شده‌اند. مسافران همین‌که از سر کوتل خیرخانه به سوی شهرستان‌های کوهدامن سرازیر می‌شوند، به نوجوانانی برمی‌خورند که در دو سوی شاهراه دسته‌های گل‌ وحشی می‌فروشند. این گل‌ها بیشتر به مسافرانی فروخته می‌شود که از روستاها راهی کابل‌اند.

    اهالی شمالی اکثرا کشاورز و باغدارند. شمالی در افغانستان به باغ‌های سرشار از انگور و طبیعت سبزش مشهور است.

    استاد بصیر‌احمد صدیقی هنگام حمله طالبان به زادگاهش، در نهاد آموزش‌و‌پرورش مشغول بوده است. از او در مورد آن سال‌ها می‌پرسم. می‌گوید:‌ «ما در تاریخ و تمدن اسلامی خواندیم که در دین ما، زمانی‌که مسلمانان حتی اگر به منطقه کفار حمله می‌کنند، قطع درختان، اذیت و آزار زنان، کودکان و موسفیدان، ویران‌ کردن خانه‌ها، تکه‌‌تکه کردن اجساد، کشتن حیوانات و نابود ساختن منابع آبی روا نیست، ولی آن‌ها (طالبان) تمام این کارها را کردند. ریش‌سفیدها را کشتند، به حیوانات شلیک کردند. درختان را قطع کردند، درخت‌های توت و سیب و زردآلو و شفتالو را اره کردند.»

    ساعت ۳ بعد‌از‌ظهر، دور از آلودگی هوا و آلودگی صوتی کابل، دور از هیاهوی شهر ماشینی، در کلبه‌ای گِلی در شهرستان شکردره، مهمان بصیر‌احمد صدیقی، مرد کهنسال شمالی، نشسته‌ایم. در گوشه‌ای از اتاق، طاقچه‌ای کوچک پر از کتاب قرار دارد؛ همه کتاب‌ها رنگ‌و‌رو‌رفته و قدیمی‌اند. صدیقی پی‌در‌پی شعر می‌خواند، بیت‌هایی از حافظ، بیدل و شاعران محلی شمالی. در این وقت روز، جوانی با سفره و نان وارد اتاق می‌شود، شوربای شمالی. غافلگیر می‌شویم، می‌گوییم این وقت روز که وقت غذا نیست. صدیقی می‌گوید: «شرم است مهمان شمالی بدون خوردن غذا از خانه برود. امکان ندارد.‌»

    بعد از غذا، صدیقی پیاله‌های چای را برمی‌دارد و پیشنهاد می‌دهد با هم به صحرا برویم، صحرای سبز و غرق در ارغوان شهرستان شکردره به جوان شهرنشین فخر می‌فروشد.

    دلم نمی‌خواهد، ولی دوباره از پیرمرد درباره جنگ می‌پرسم. می‌گوید: «طالبان کارگران فقیر را برای قطع درختان شمالی آورده بودند. روزی کارگری دستمالش را پهن کرد، از تاک‌های قطع‌شده، در دستمالش انگور جمع کرد تا برای فرزندانش ببرد. طالبان او را با شلاق شدیدا لت‌و‎‌پار کردند، گفتند نمی‌دانی انگور شمالی حرام است، چطور انگور حرام می‌خوری؟» صدیقی با تاکید گفت:‌ «طالبان می‌گفتند انگور شمالی حرام است، حتی گنجشک شمالی دشمن است.»

    طالبان تمام سدهای شمالی را با دینامیت منفجر کردند. آبی که از متک تا تتم‌دره می‌آمد، کاریزها و نهرهایی که مزارع و کشتزارها را در کاپیسا، پروان و کوهدامن آبیاری می‌کردند با مواد منفجره نابود شدند. عبدالظاهر سالنگی از نخستین کسانی است که بعد از شکست طالبان در شمالی، وارد شهر شده بود. سالنگی می‌گوید: «بعد از این‌که شمالی از دست طالبان آزاد شد، به شهر آمدم. به‌شدت تشنه بودم. شمالی سرزمینی سوخته شده بود، قطعا آب نبود، آبادی نبود، خانه‌ای نبود که از کسی آب طلب کنی، در جوی‌ها آب نبود. یادم می‌آید که بعد از جست‌و‌جوی بسیار، یک درخت سیب پیدا کردیم. گمان می‌کنم تیرماه بود، دیدم یک درخت از گزند طالبان در امان مانده بود. می‌دانستم با سیب تشنگی‌ام رفع نمی‌شود. سیب‌ها غوره (کال)‌ بودند، ولی خواستم با آب سیب، لب و دهان خشک‌شده‌ام را تر کنم. بچه‌ها از شاخه‌ها سیب کندند. خداوند شاهد است همین‌که سیب را شکستم تا بخورم، ده‌ها زنبور آمدند روی سیب نشستند. زنبورها به ما مجال ندادند که کمی آب سیب بخوریم تا دهانمان تر شود.»

    سالنگی بعد از اندکی سکوت می‌گوید: «احوالمان کاملا دگرگون شد. طالبان در شمالی کاری کردند که حتی زنبور شمالی قحطی‌زده بود، حتی زنبور شمالی متضرر شده بود.»

    از مرد میانسال مهربان و خوش‌طبعی می‌پرسم نامش چیست؟ می‌گوید نامش ملا‌ ملک است. می‌گویم: «ملایی خوانده‌اید؟» می‌گوید: «نه. رفتم اداره ثبت شناسنامه‌ها گفتم درس نخوانده‌ام، ولی نامم ملا‌ ملک است. به همین نام شناسنامه می‌خواهم. آن‌ها هم برایم شناسنامه‌ای با همین نام دادند.» می‌گویم: «بسیارخب، ملا‌ ملک صاحب، از حمله طالبان به شمالی چه به یاد دارید؟» می‌گوید: «پس از حمله طالبان به خانه‌های ما، با آن‌ها درگیر شدیم. شماری از طالبان کشته شدند. در جیب‌های کشته‌شدگان طالبان نامه‌هایی یافتیم. در نامه‌ها نوشته شده بود که رهبران طالبان به سربازانشان یک قطعه زمین، خانه و دختری از شمالی بخشیده‌ بودند. طالبان دختران جوان را با خود بردند و دیگر هرگز کسی آن‌ها را به چشم ندید.»  

    به ملا ملک می‌گویم مذاکرات با طالبان جریان دارد. اگر قرار شود گفت‌و‌گوها به نتیجه برسد، عفو عمومی اعلام شود، دولت طالبان را ببخشد، شما طالبان را می‌بخشید؟ ملا ملک با تانی می‌گوید: «ما می‌توانیم خاکستر شدن انگورهایمان را ببخشیم، آتش گرفتن باغ‌ها را، کشته شدن، کوچ اجباری، انفجار کاریزها، ریختن خون بی‌گناهان را می‌توانیم ببخشیم، ما حتی می‌توانیم کشته شدن کودک سه ماهه را ببخشیم، ولی چیزهایی است که بخشیده نمی‌شوند، استخوان‌های ما نمی‌بخشد، شمالی فراموش نمی‌تواند.»

    ملا ملک با اندوه فراوان کشته شدن اعضای خانواده‌اش به دست طالبان را روایت کرد. ما را با خود سر مزار قربانیان خانواده‌اش برد. سپس، از زمین‌هایش چند بغل گل کند. گفت اگر گل‌ها را در آب بگذارید، سه چهار روز تازه می‌ماند. ملا دوباره یاد باغش افتاد. از آتش گرفتن باغ‌های انگورش شکایت کرد. به این امید که بتوانم ملال دل ملا ملک را بشویم، پاره‌ای از شعر الیاس علوی را برایش خواندم.

    خدا كند انگورها برسند

    جهان مست شود

    تلوتلو بخورند خیابان‌ها

    به شانه‌ هم بزنند

    رییس‌جمهورها و گداها

    برای لحظه‌ای

    تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را

    كارد‌ها یادشان برود

    بریدن را

    قلم‌ها آتش را

    آتش‌بس بنویسند.

    خدا کند همه انگورها برسند.

    ملا ملک می‌گوید: «قول بده انگورها که رسیدند، دوباره بیایی شمالی که انگورخوری کنیم.»

    ایران انترنشنل

    روسله یاسینزی عثمانی

  • چالش ها و فرصت های خروج امریکا از افغانستان تا 11 سپتامبر 1400

    چالش ها و فرصت های خروج امریکا از افغانستان تا 11 سپتامبر 1400

    جو بایدن، ریس‌جمهور ایالات متحده‌ی امریکا، تصمیم خود مبنی بر خروج نیروهای امریکایی از افغانستان تا ۱۱ سپتامیر سال روان را اعلام کرد.
    زمان گزینش خروج نیروهای امریکا، برابر است به بیستمین سال‌گرد حملات ۱۱ سپتامبر که منجر به فروپاشی ساختمان‌های دوقلوی تجارتی ایالت متحده آمریکا شده و این کشور را در گیر جنگ ۲۰ساله در افغانستان کرد.
    با توجه به مشخص کردن تاریخ خروج نیروهای ایالات متحده‌ی امریکا از افغانستان، لیدنسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه مریکا، بر این باور است که چنین خروجی، می‌تواند جو بایدن را مرتک اشتباه بزرگی کند و طرح‌ریزی حمله‌ی دوباره‌ از سوی گروه‌های تروریستی به امریکا را شکل خواهد داد.
    اعلام خروج نیروهای امریکایی در ۱۱ سپتامبر واکنش‌هایی را به بار آورده که این واکنش، می‌تواند آغاز دوباره جنگ را در افغانستان تسریع کند؛ زیرا تاریخ خروج، باعث نقص توافق‌نامه میان امریکا و طالبان شده است؛ نقضی که می‌تواند طالبان را به شدیددادن جنگ نسبت به گذشته، متمایل کند. گروه طالبان در واکنش به تعین زمان خروج امریکایی‌ها، گفته است که به اساس شورای رهبری، تصمیم بر این است که در نشست استانبول شرکت نکنند، تصمیمی که رابطه میان امریکا و طالبان را تیره‌تر و وضعیت موجود را مبهم‌تر می‌کند.
    به نوشته صبح کابل، این تصمیم طالبان، امریکایی‌ها را وادار خواهد کرد که در نشست استانبول، برای اقناع‌کردن کشورهای دخیل به خصوص پاکستان تلاش کنند؛ تا طالبان در نشست حاضر شوند و بتوانند تاریخ خروج را مشروعیت بدهند و پس از آن، وارد مرحله‌ی حل مشکل میان دوطرف؛ یعنی حکومت افغانستان و طالبان شوند.
    امریکایی‌ها زمان خروج شان را اعلام کردند تا روند صلح سرعت بگیرد و طرحی را برای پیش‌شرط خروج بر طالبان اعمال کنند و از سویی هم، تصمیم خروج در ۱۱ سپتمبر برای آن گرفته شده تا در داخل افغانستان انسجام برای صلح ایجاد شود. در این مدت، امریکایی‌ها از طریق ابزار‌های دیپلماتیک، فشارهای سیاسی و اقتصادی وارد مرحله‌ی منسجم‌سازی حکومت و اپوزیسیسون در روند صلح افغانستان شدند؛ تا هر دو طرف به نتیجه برسند و امریکایی‌ها در سطح منطقه و فرامنطقه‌ به خروج شان مشروعیت بدهند. با توجه به چنین رویکردها، تصمیم خروج نیروهای ایالت متحده‌ی امریکا در ۱۱ سپتمبر، می‌تواند فرصت‌ها و چالش‌هایی را در پی داشته باشد.
    اولین چالش مربوط به تحریک طالبان است؛ اگر طالبان این تاریخ را نپذیرند و دید متضاد داشته باشند، پیامد آن جنگ شدیدی برای دولت افغانستان و در خطر افتیدن منافع امریکا خواهد بود. این می‌تواند نوعی مانور از طرف طالبان باشد تا امتیاز‌گیری‌های بهتری را برای آینده‌ی شان رقم بزنند، به خواست مهم شان که رهایی زندانیان و پیوستن دوباره‌ی شان به جنگ است، برسند؛ دومین چالش می‌تواند، به شدت‌گرفتن جنگ گروه‌های مخالف طالبان بینجامد؛ زیرا گروه‌های مخالف، برای شدیدکردن جنگ خود بر علیه طالبان و حکومت افغانستان که حامیانش، مخالف حضور امریکایی استند شکل دهند؛ سومین چالش می‌تواند رقابت منطقه‌ای در افغانستان باشد. این رقابت، می‌تواند کشورها را به بازنگری متوجه کرده و از ادغام در روند صلح افغانستان منصرف کند؛ زیرا کشورهای منطقه به دنبال اهداف استراتژیک خود استند و تعیین زمان خروج نیروهای امریکایی می‌تواند، وضعیت را چالش‌برانگیزتر کند؛ چهارمین چالش بر مبنای اعلام تاریخ خروج، می‌تواند نبود پیش‌شرط برای خروج باشد. این رویکرد می‌تواند گروه‌های بیشتر تروریستی را در بطن خود پرورش داده و جنگ را بیشتر استخباراتی کرده و کشورهای دخیل را بیشتر دچار چالش و ابهام کند.
    با این حال، خروج نیروهای ایالت متحده در ۱۱ سپتمبر، می‌تواند فرصت‌هایی را در بر داشته باشد؛ نخستین فرصت، می‌تواند برا ی حکومت افغانستان باشد؛ حکومت افغانستان درفرصت موجود در تلاش بازسازی روابط خود با پاکستان باشد؛ زیرا این کشور نقش کلیدی‌ای در اوضاع جاری افغانستان دارد. بنا بر این، بازسازی روابط دیپلماتیک، می‌تواند هر دو کشور را برای این که صلح در افغانستان به معنای ثبات در پاکستان است، قانع کنند ؛دومین فرصت می‌تواند فرصتی برای طالبان باشد. طالبان می‌توانند از این فرصت برای اعتباربخشی خود نزد کشورهای منطقه در موضوع افغانستان بکوشد و در سوی دیگر، برای امریکا و جامعه‌ی جهانی این را تفهیم کند که این گروه، آماده‌ی رسیدن به صلح از راه دیپلماتیک آن است؛ آخرین فرصت می‌تواند برای کشورهای دخیل در امور افغانستان باشد. کشورهای دخیل در امور افغانستان، می‌توانند با استراتژی پایدار و منافع‌محور برای شان، از طریق افغانستان روابط تجارتی اقتصادی خوبی با کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل بدهند.
    در نهایت، پیش از خروج ایالت متحده‌ی امریکا، باید ضمانت‌های بین‌المللی برای تامین صلح افغانستان روی دست گرفته شود. نوع حکومت باید بر مبنای مدل ملی‌محور بازسازی شود؛ تا افغانستان بار دیگر در صف کشورهای تهدید‌زا برای جهانیان به ویژه امریکا قرار نگیرد.

  • ترک افغانستان و درس‌های طولانی‌ترین جنگ امریکا

    ترک افغانستان و درس‌های طولانی‌ترین جنگ امریکا

    اوایل سال ۲۰۱۰ میخائیل گورباچف، هشتمین و آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی به رییس‌جمهور باراک اوباما در مورد جنگ افغانستان مشوره داد. پس از آن‌که شوروی‌ها در سال ۱۹۷۹ به افغانستان حمله کردند و پس از مدتی خودشان را گرفتار جنگی غیرقابل‌پیروزی در برابر شورش مجاهدین اسلام‌گرای موردحمایت ایالات متحده و دیگران یافتند، گورباچف بر اعضای جنگ‌طلب پولیتبوروی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی مسلط شد و دستور عقب‌نشینی نظامی از افغانستان را صادر کرد. خروج شوروی‌ها در سال ۱۹۸۹ به پایان رسید. گورباچف به اوباما هشدار داد که امریکا خودش را در افغانستان در معرض خطر «ناکامی استراتژیک کلان» مشابه شوروی قرار داده است؛ او «راه‌حل سیاسی و خروج نیروها» را توصیه کرد. گورباچف توصیه کرد که این رویکرد «دو جانبه» ــ خروج مدیریت‌شده نیروها و گفت‌وگو با طالبان و سایر جناح‌های افغانِ درگیر جنگ ــ باید به دنبال «مصالحه ملی» در این کشور باشد.

    بعدا در همان سال اوباما اجازه‌ی گفت‌وگوهای پنهانی صلح با طالبان را صادر کرد و از آن‌زمان به بعد ایالات متحده اساسا توصیه گورباچف را دنبال کرده است؛ البته به آرامی و از طریق سیاست‌های گاه متناقض و با هزینه‌ی بسیار هنگفت مالی و جانی (بیش از ۲۲۰۰ سرباز امریکایی در این جنگ کشته شده‌اند). حضور امریکایی‌ها در افغانستان در ماه آگست سال ۲۰۱۰ با حدود صدهزار سرباز به اوج خود رسید و تا پایان دوره ریاست‌جمهوری اوباما به کم‌تر از ۱۰ هزار سرباز کاهش یافت. مذاکرات حکومت اوباما با طالبان ناکام ماند اما وقتی دونالد ترمپ رییس‌جمهور ایالات متحده شد مذاکرات را احیا کرد. اوایل سال ۲۰۲۰، زلمی خلیل‌زاد، فرستاده‌ی ترمپ، توافق‌نامه‌ای را با طالبان امضا کرد که شامل تعهد برای خروج همه نیروهای امریکایی تا اول ماه می سال ۲۰۲۱ بود. ترمپ همچنین دستور داد که تا پایان ریاست‌جمهوری وی تعداد نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان به ۲۵۰۰ تن کاهش یابد (حدود ۷ هزار سرباز ناتو نیز باقی ماندند).

    آنچه رییس‌جمهور بایدن از پیشینیان خود در کاخ سفید به ارث برد، این است: یک دهه مذاکره ناموفق؛ یک توافق‌ناقض ناقض از جانب ترمپ که بیشتر از پیش به نفع طالبان واقع شد؛ استقرار نیروهای امریکایی در افغانستان که تعدادشان برای تغییر در بن‌بست جنگ بسیار اندک است؛ و یک مهلت نزدیک‌شونده برای خروج کامل از کشور، یا در غیر آن‌صورت، مواجهه با حملات تازه طالبان. بایدن گزینه‌های خوبی نداشت و فقط فهرستی از گزینه‌های پرخطر پیش رو داشت. او روز چهارشنبه در کاخ سفید پس از پایان بازنگری سیاست‌ امریکا در قبال افغانستان، رایزنی با متحدان ناتوی واشنگتن و آخرین تلاش برای تسریع گفت‌وگوهایِ به‌بن‌بست‌خورده صلح بین حکومتِ موردحمایتِ ناتو در کابل به رهبری اشرف‌ غنی و گروه طالبان، تصمیم خود را اعلام کرد: این‌که ایالات متحده به طولانی‌ترین جنگ تاریخ امریکا پایان می‌دهد و همه‌ی نیروهای امریکایی و ناتو تا تاریخ ۱۱ سپتامبر سال جاری از افغانستان خارج می‌شوند.

    بایدن گفت: «ما به خاطر حملات وحشتناکی که بیست سال پیش اتفاق افتاد به افغانستان رفتیم. این نمی‌تواند دلیل ماندن ما در سال ۲۰۲۱ در آن کشور باشد.» بایدن با اشاره به این‌که او چهارمین رییس‌جمهوری ایالات متحده است که بر مشارکت امریکا در این جنگ نظارت می‌کند، افزود: «من این مسئولیت را به عهده نفر پنجم نخواهم گذاشت.»

    اکنون نباید جای تعجب داشته باشد که ایالات متحده شکست خود را در طولانی‌ترین جنگ خود آشکارا پذیرفته است. دست‌کم از یک دهه بدین‌سو واضح بوده که این جنگ از راه نظامی غیرقابل پیروزی است. بن‌بست جنگی بین سربازان بیرونی و شورشیان محلی ــ مانند وضعیتی که امریکا از حدود سال ۲۰۰۶ تاکنون به خاطر طالبان با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند و وضعیتی که شوروی‌ها را سی سال پیش مجبور به عقب‌نشینی کرد ــ زمانی که شورشیان لانه امن خارجی داشته باشند و در آن بتوانند سربازگیری کنند، آموزش ببینند، مجروحان خود را معالجه کنند و دوباره به میدان جنگ برگردند، مانند لانه‌های امن طالبان در پاکستان، اغلب نشان‌گر باخت هستند. ارتش پاکستان و «آی‌اس‌آی» توانسته‌اند عین استراتژی‌ای را که در دهه ۱۹۸۰ آی‌اس‌آی و سازمان «سیا» علیه نیروهای شوروی در افغانستان اجرا کردند، پس از سال ۲۰۰۱ علیه نیروهای ناتو در افغانستان موفقانه اجرا کنند و عین نتیجه را بگیرند.

    شگفت‌آورتر از آن، موفقیت گروه طالبان و دست بالاتر این گروه در مذاکرات با ایالات متحده با توجه به چشم‌انداز تاریک‌اندیشانه طالبان و تجربه نوپای این گروه از دیپلماسی بین‌المللی، بوده است. طالبان از نخستین گفت‌وگوهای خود با فرستادگان اوباما تا مذاکرات شدید این گروه با خلیل‌زاد، پیوسته دو خواسته را دنبال کرده‌اند: خروج نیروهای خارجی از افغانستان و آزادی زندانیان طالبان. این گروه اکنون به این اهداف دست یافته است (حکومت افغانستان پنج هزار زندانی طالبان را از زندان‌های خود در سال گذشته آزاد کرد) درحالی‌که امتیازات اندکی به جانب مقابل خود واگذار کرده است.

    ترمپ بدون درنظرگرفتن این‌که آیا طالبان در خصوص کاهش حملات‌شان علیه نیروهای افغان یا حمایت از مذاکرات، امتیازاتی داده‌اند یا خیر، با تهدید مداوم به خارج‌کردن تمام نیروهای امریکایی از افغانستان، به طالبان کمک کرد. و از آن‌جا که تهدیدهای ایالات متحده مبنی بر تنبیه شورشیان در میدان نبرد روز به روز توخالی از آب درآمد، بزرگ‌ترین مشوق طالبان برای سازش، کسب اعتبار به عنوان یک طرفِ مسئول بر روی صحنه جهانی بود؛ اما از نظر رهبران طالبان، این گروه یا آن امتیاز را تا آن‌زمان به دست آورده بود یا دیگر نیازی به آن نداشت.

    پنتاگون و بسیاری از جمهوری‌خواهان کنگره استدلال می‌کنند که بایدن باید خروج کامل سربازان امریکایی را تا زمان به دست آمدن توافق سیاسی بین طالبان و حکومت افغانستان، یا موافقت طالبان با آتش بس یا دست‌کم کاهش عمده در خشونت‌های این گروه علیه نیروهای افغان و غیرنظامیان، به آینده موکول کند. اما استدلال در برابر این نتیجه‌گیری بایدن که به قول خودش «ادامه چرخه گسترش حضور نظامی ما در افغانستان به امید ایجاد شرایط ایده‌آل برای خروج و توقع نتیجه متفاوت» دیوانگی است، دشوار است. پس از دو دهه خوش‌بینی رسمی و عدم صداقت آشکار در مورد تحولات و پیشرفت جنگ، پذیرفتن شکست نظامی توسط رییس‌جمهور به عنوان شکست، خود ارزشمند است.

    اما چرخه‌ای را که کاخ سفیدِ بایدن برای گرفتن بهترین نتیجه از یک تصمیم خوارکننده به چرخش درآورده است، دل‌سردکننده است. رییس‌جمهور به دلایل وضاح پایان جنگ را با سالگرد ۲۰ سالگی یازدهم سپتامبر تنظیم کرده است، اما به نظر همچون بازاریابی سیاسی در لحظه‌ای به نظر می‌رسد که باید لحظه تأمل درباره هزینه فاجعه‌بار غرور مفرط باشد (این ۲۰ سال جنگ نه‌تنها جان بیش از ۲۲۰۰ سرباز امریکایی را گرفته است، بلکه هزاران افغان نیز در آن کشته شده‌اند). کسانی که بالاترین هزینه را به خاطر بلندپروازی‌های ناکام ایالات متحده در کشورشان پرداخته‌اند، مسلما افغان‌ها هستند و اکنون با خطر بازگشت دوره تاریک طالبان، یا یک جنگ داخلی خون‌بار دیگر در کشورشان روبرو هستند؛ جنگ داخلی آن‌هم بعد از بیش از چهل سال درگیری مستمر که با تهاجمات و اقدامات پنهانی ملت‌های بیرونی آغاز و طولانی شد.

    حکومت بایدن اصرار دارد که به رهبری تلاش‌های بین‌المللی برای ارائه کمک دیپلماتیک، بشردوستانه و سیاسی به حکومتِ مبتنی بر قانون اساسی در کابل و به نسلی از افغان‌های شهری و به ویژه زنان که تحت چتر حمایتی و امنیتی ناتو رشد کردند، ادامه خواهد داد. با این‌حال این عادت مکرر دولت‌های امریکا بوده است که در میانه شکست‌های چندبرابر سیاست‌هاشان، تقصیر را به گردان متحدان افغان خود بیندازند، گویی فساد مزمن افغانستان ربطی به تزریق میلیون‌ها دالر امریکایی به اقتصاد درهم شکسته این کشور ندارد، یا انگار هروئین افغانستان از اعتیاد مصرف‌کنندگان غربی جداست. نامه وزیر امورخارجه آنتونی بلینکن به رییس‌جمهور غنی که اخیرا به رسانه‌ها درز کرده بود و به دلیل بی‌میلی غنی به پذیرفتن اولویت‌های امریکا در مذاکرات صلح افغانستان، مملو از سرخوردگی و تهدیدهای پوشیده بود، آخرین نمونه در این بایگانی نومیدکننده است. روز پنجشنبه، بلینکن برای نشان‌دادن «تعهد مداوم ایالات متحده به جمهوری اسلامی و مردم افغانستان» به کابل پرواز کرد.

    هنگامی که گورباچف رهبری خروج شوروی را از افغانستان برعهده داشت، سازمان سیا و بسیاری دیگر از تحلیل‌گران با اطمینان پیش‌بینی کردند که مجاهدین شورشی که توسط ایالات متحده، پاکستان و عربستان سعودی علیه شوروی مسلح شده و تمویل می‌شدند و صفوف‌شان شامل رهبران آینده طالبان نیز بود، به سرعت قدرت را در افغانستان بدست می‌گیرند. اما در واقع حکومتِ سکولارگرای وقت کابل که هنوزهم از نظر مالی موردحمایت مسکو بود و از مشوره مشاوران نظامی باقی‌مانده‌ی شوروی در افغانستان برخوردار بود، برای چند سال درحالی‌که گورباچف، همان‌طور که در سال ۲۰۱۰ گفت،  به دنبال «همکاری صادقانه و مسئولانه همه‌ی طرف‌ها» برای رسیدن به یک توافق سیاسی بود که بتواند از فاجعه انسانی جلوگیری کند و منطقه را به ثبات برساند، دوام آورد. گورباچف همکاری‌ای را که می‌خواست نیافت. پاکستان و ایالات متحده به دنبال پیروزی کامل بودند و بلافاصله پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، رژیم کابل نیز فروپاشید.

    با این‌حال اگر قرار باشد از تجربه شوروی در افغانستان درس بگیریم، آن درس باید این باشد که پیش‌بینی‌های بیرونی درباره افغانستان معمولا اشتباه از آب در می‌آید. گورباچف یازده سال پیش نوشت: «فرصت وجود دارد، اما برای استفاده از آن چیزهای زیادی لازم است: واقع‌گرایی، ایستادگی و آخر از همه صداقت در یادگیری از اشتباهات گذشته و توانایی عمل براساس آن دانش.» از صداقت دیریست خبری نیست، اما فرصت همچنان باقی‌ست.

    استیو کول

    اطلاعات روز

  • محک دیدگاه افغان ها در مورد نظام آینده از اهداف امریکا در نشست استانبول است

    محک دیدگاه افغان ها در مورد نظام آینده از اهداف امریکا در نشست استانبول است

    نشست استانبول با موضوع صلح افغانستان قرار است چند روز دیگر در ترکیه برگزار شود.
    حکومت افغانستان و شورای عالی مصالحه ملی طرح های خود برای ارائه در این نشست را آماده کرده اند. در کنار این، طالبان در روزهای اخیر اعلام کرده اند تا نیروهای خارجی از جمله نیروهای امریکایی به طور کامل از افغانستان خارج نشوند، در هیچ نشستی مرتبط با صلح افغانستان شرکت نمی کنند.
    در چنین فضایی امریکایی ها اما تمام تلاش های دیپلماتیک و سیاسی خود را به کار بسته اند تا قبل از خروج شان از افغانستان در یازده سپتامبر سال جاری میلادی به نوعی توافق صلح دست یابند.
    داکترعبداللطیف نظری، استاد دانشگاه، کارشناس مسائل سیاسی و کاندید پیشین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، در گفت و گویی با خبرگزاری رها هدف اصلی امریکایی ها از نشست استانبول را رسیدن به یک توافق نامه صلح قبل از یازده سپتامبر جهت خروج ابرومندانه از افغانستان عنوان نمود.
    امریکایی ها عملا توافق صلح دوحه با طالبان را نقض کرده نیروهای خود را به جای اول ماه می در یازده سپتامبر قرار است از افغانستان خارج کنند. امریکایی ها نگرانند طالبان با اعتماد به نفسی که به دست آورده اند یک بار دیگر حملات شان را بر نیروهای امریکایی و ناتو از سر بگیرند و این شرایط را برای امریکایی ها می تواند دشوار بسازد. دولت بایدن تلاش می کند در نشست استانبول رضایت طرف اصلی یعنی طالبان را به دست آورد تا زمینه خروج آبرومندانه آنها فراهم شود.
    به باور داکتر نظری هدف دوم امریکایی ها در نشست استانبول رسیدن به نوعی محک و دیدگاه گروه های سیاسی، نمایندگان مردم افغانستان و شهروندان این کشور در مورد نوع نظام سیاسی که قرار است در افغانستان روی کار آید، می باشد.
    تیم بایدن بر این باور است که گسست های هویتی در افغانستان بیش از اندازه است و گسل های قومی روبه افزایش می باشد و این می تواند برای حضور بیش از دو دهه امریکا در افغانستان یک شکست تلقی گردد. امریکایی ها در نشست استانبول به دنبال محک و دیدگاه احزاب سیاسی، نمایندگان سیاسی و شهروندان افغانستان در مورد نوع نظام سیاسی آینده این کشور می باشد.


    طرح غنی و عدم استقبال گسترده
    داکتر نظری در ادامه گفت و گو خود به طرح سه مرحله ایی غنی که قرار است در نشست استانبول ارائه شود، اشاره کرده می گوید طرح غنی در نشست استانبول با استقبال گسترده روبرو نخواهد شد.

    وی همچنین افزود: هم طالبان، هم امریکا و هم برخی احزاب سیاسی کلان و تاثیرگذار افغانستان با طرح غنی مخالف هستند. اما حکومت افغانستان قطعا می تواند یک طرف قضیه باشد چون بدون رضایت حکومت افغانستان هم بحث توافق روی صلح و نوع نظام آینده در کشور با مشکلاتی روبرو خواهد شد. امریکایی ها در نشست استانبول تلاش می کنند رضایت آقای غنی و طرفداران طرح جمهوریت به گونه ای حاصل شود و در این راستا احتمالا امتیازاتی هم برای آنها در نظر گرفته می شود.
    نظری همچنین تاکید کرد:« طرح غنی از لحاظ توازن قومی با اشکالات و خلأهای جدی روبروست. از سویی طرح شورای عالی مصالحه ملی با اشکالاتی روبروست. می توان گف هم طرح غنی و هم طرح شورای عالی مصالحه ملی هر دو با مشکل توازن قومی و تعادل قومی روبرو هستند.»
    به باور این کارشناس مسائل سیاسی طرح جمهوریت به خصوص بیشتر قابل نقد است چون بر نظام سیاسی متمرکز تاکید دارد. تجربه دو دهه ای در افغانستان نشان می دهد که یکی از عوامل اصلی بحران و بی ثباتی در افغانستان تمرکز گرایی قدرت می باشد. این مسأله کشور را به سمت استبداد و انسداد سیاسی سوق داده و گسست های هویتی را به بار آورده است. بنابراین، به نظر می رسد طرح جمهوریت آقای غنی و طرفدارانش با اقبال عمومی در نشست استانبول مواجه نشود و نیازمند بحث های جدی ست و می بایست برخی واقعیت های افغانستان را مورد توجه قرار دهد. در غیر اینصورت، افغانستان حتی در نظام پسا صلح نیز نمی تواند یک دولت مقتدر شکل دهد و به مرور زمان دچار بی ثباتی می شود.

  • شیخ موسی رضایی: مواضع متضاد حکومت و طلبان موفقیت نشست استانبول را زیر سوال برده است

    شیخ موسی رضایی: مواضع متضاد حکومت و طلبان موفقیت نشست استانبول را زیر سوال برده است

    نشست استانبول با محوریت صلح افغانستان قرار است در هفته های پیشرو در ترکیه برگزار شود. حکومت افغانستان در حالی قرار است در این نشست شرکت کند که هنوز طرحی واحد برای ارائه در این نشست هم آماده نکرده است. رئیس جمهور غنی یک طرح سه مرحله ای و شورای عالی مصالحه ملی طرح جداگانه خود را آماده کرده و هنوز طرح واحد از دل این دو طرح بیرون نیامده است.

    این اختلافات به اضافه منافع متضاد حکومت و طالبان احتمال موفقیت نشست استانبول را پایین آورده است.

    حجت الاسلام شیخ موسی رضایی از چهره های سرشناس جهادی در حوزه غرب کشور در گفت و گویی با خبرنگار خبرگزاری رها در مشهد گفت:«صلح افغانستان دست خود افغان ها نیست و این خارجی ها هستند که تصمیم می گیرند صلح در افغانستان برقرار شود یا اینکه جنگ ادامه یابد.»

    وی می افزاید اگر منافع خارجی ها در افغانستان تأمین نشود، اجازه نمی دهند صلح در کشور برقرار گردد. جنگ های داخلی افغانستان که به کشور و مردم مظلومش تحمیل شده نیز محصول شوم همین تضاد منافع خارجی هاست. نشست استانبول در مورد صلح افغانستان نیز از این قاعده مستثنی نیست و اگر بتواند منافع خارجی ها را تأمین کند، می توان به موفقیت آن خوشبین بود.

    موسس دانشگاه خواجه عبدالله انصاری با اشاره به خواسته های حکومت و طالبان می گوید حکومت و طالبان خواسته هایی دارند که در تقابل با یکدیگر قرار دارد: طالبان که قبلا به صورت ضمنی در مورد امارت اسلامی شان سخن می گفتند در نشست مسکو در مورد صلح افغانستان که چندی پیش در پایتخت روسیه برگزار شد به صراحت از بازگشت امارت اسلامی خود سخن گفتند. حکومت افغانستان اما بر جمهوریت تکیه دارد و در این راستا رئیس جمهور غنی در طرح سه مرحله ای خود برای نشست استانبول حتی برگزاری انتخابات زودهنگام را پیشنهاد داده است.

    به باور این چهره برجسته سیاسی در غرب کشور حکومت تلاش می کند حتی اگر شده زمان ریاست جمهوری غنی را از چهار سال به دو سال هم که شده کاهش دهد تا بتواند تحت مدیریت همین دولت انتخابات زودهنگام را برگزار نماید. این رویه سوال برانگیز است و احتمال دخل و تصرف تیم ارگ در تشکیل نظام سیاسی آینده را افزایش می دهد. حکومت حتی در لیست هیات شرکت کننده در نشست استانبول هم تغییرات تازه ای ایجاد نموده و نام داماد حکمتیار را از لیست حذف کرده است. حکمتیار و حزب اسلامی او البته آرام نخواهند گرفت.

    حجت الاسلام شیخ موسی رضایی در بخش دیگری از گفت و گوی خود تاکید می کند شکاف در بین احزاب و جریان های سیاسی در مورد صلح نیز خود یک درد سر دیگری ست: برخی احزاب و جریان ها در همسویی با حکومت از جمهوریت دفاع می کنند و تلاش دارند دوره ریاست جمهوری آقای غنی به هر صورتی که شده تکمیل گردد. در حالیکه برخی احزاب و جریان های دیگر طرفدار دولت عبوری(دولت صلح) می باشند. اختلاف حکومت با شورای عالی مصالحه ملی بر سر طرح صلی که باید در نشست استانبول ارائه شود نیز در همین راستا قابل توجیه است. در طرح شورای عالی مصالحه ملی بر نظام صدارتی تاکید شده است در حالیکه در طرح رئیس جمهور غنی تاکید همچنان بر نظام ریاستی است.

    حجت الاسلام رضایی با در نظرداشت مواضع متضاد حکومت و طالبان می گوید موفقیت نشست استانبول مستلزم اتخاذ یک راه سوم می باشد که بتواند این خواسته های متضاد را همسو کند.

    موسس مدرسه الزهراء به همسایه های افغانستان اشاره می کند و می گوید وقتی خارجی ها در موضوع جنگ و صلح افغانستان دنبال منافع خود هستند و برقراری صلح یا ادامه جنگ معلول تصمیمات منفعت طلبانه آنها می باشد، همسایه های افغانستان نیز حق دارند در افغانستان به دنبال منافع خود باشند. اگر منافع همسایه های افغانستان در نشست استانبول تأمین نشود، آنها تماشاچی نخواهند بود.

    به باور حجت الاسلام رضایی نشست استانبول از این نظر با مشکل روبروست.

    نشست استانبول با موضوع صلح افغانستان در حالی قرار است در هفته های آتی برگزار شود که طالبان به تازگی اعلام کرده اند تا زمانیکه تمام نیروهای خارجی از افغانستان خارج نشوند و هفت هزار زندانی این گروه از زندان های افغانستان آزاد نگردد، در هیچ نشستی در مورد صلح افغانستان شرکت نمی کنند.

    حجت الاسلام شیخ موسی رضایی در این مورد می گوید: طالبان باز هم دنبال بهانه اند تا امتیازات تازه به دست آورند. اگر امتیازات دوحه و مسکو به طالبان داده شود، آنها در نشست استانبول شرکت خواهند کرد. به باور آقای رضایی در صورت عدم شرکت طالبان در نشست استانبول که همه چیز در مورد صلح زیر سئوال می رود.

  • اماو اگر فدرالی شدن افغانستان در گفت و گو با سلطانعلی کشتمند

    اماو اگر فدرالی شدن افغانستان در گفت و گو با سلطانعلی کشتمند

     افغانستان در آستانه برگزاری نشست سرنوشت‌ساز استانبول قرار دارد. براساس زمان‌بندی‌های احتمالی، این نشست در بیست‌وهفتم حمل برگزار خواهد شد و رهبری آن را نیز سازمان ملل متحد برعهده دارد. قرار است در نشست استانبول در مورد طرح پیشنهادی امریکا که در آن سناریوهای ایجاد دولت انتقالی صلح پیش‌بینی شده است، بحث شود. یکی از محورهای اصلی طرح امریکا بحث نظام آینده است. در حوزه جمهوریت، دیدگاه‌ها در مورد نظام آینده به گونه پراکنده مطرح می‌شود. یکی از نظام‌های پیشنهادی، نظام فدرالی است. سلطان‌علی کشتمند، صدراعظم افغانستان در دهه شصت خورشیدی در یادداشتی از نظام فدرالی حمایت کرده است.

    ۸صبح در گفت‌وگو با آقای کشتمند، به مسایل مربوط به نظام فدرالی، از جمله مزیت‌ها و نگرانی‌ها در مورد آن، پرداخته است.

    متن دقیق مصاحبه به صورت زیر است:

    حمیدزاده: جناب کشتمند صاحب، در آغاز برای این‌که فرصت تان را در اختیار ما قرار دادید، ممنونم. پرسش نخست من در مورد روند صلح افغانستان و مشخصاً نشست مهم استانبول است که در روزهای آینده برگزار خواهد شد. شما در دهه‌ شصت خورشیدی صدراعظم کشور بودید. تجربه مذاکره با مجاهدین در آن زمان را دارید. تفاوت مذاکره‌ کنونی ایالات متحده و نظام جمهوری با طالبان، با مذاکره آن وقت شوروی و نظام شما با مجاهدین و‌ پاکستان در چه است؟

    کشتمند: من هم از این‌که فرصت مصاحبه با روزنامه وزین ۸صبح میسر گردیده است، خوشنودم. اگرچه به لحاظ زمانی، تناسب نیروهای درونی و بیرونی، خواست‌ها و شیوه‌ها برای سازش‌های سیاسی و مصالحه در دو دوره، باهم متفاوت هستند؛ ولی یک نکته اساسی مشابهت‌های هر دو را آشکار می‌سازد و آن این‌که خواست همه‌گانی مردم افغانستان برای صلح و رسیدن به گونه‌ای از مصالحه است. در آن سال‌ها، آغاز از سال ۱۳۶۵ خورشیدی (۱۹۸۶م) برنامه مشخص و گسترده‌ای برای مصالحه ملی اعلام گردید. پیمان‌نامه ژنو میان چهار جانب درگیر مسأله جنگ و صلح افغانستان: دولت افغانستان، اتحاد شوروی، پاکستان و ایالات متحده امریکا از سوی وزرای خارجه هر چهار کشور به تاریخ ۱۹ حمل ۱۳۶۷خورشیدی برابر با ۸ اپریل ۱۹۸۸میلادی به امضا رسید. پیمان‌نامه خیلی به تفصیل است و پس از مذاکرات خیلی گسترده، آماده امضا گردید. کوتاه این‌که، بر پایه آن، نیروهای نظامی اتحاد شوروی به گونه تدریجی از افغانستان بایستی بیرون می‌شدند که انجام شد و مداخله در امور افغانستان از بیرون، به گونه مشخص از سوی پاکستان بایستی قطع می‌گردید که نشد. من در آن هنگام به عنوان صدراعظم همراه با داکتر نجیب‌الله، رییس جمهوری در آن قضیه فعالانه سهم داشتم. در روند مذاکرات و تصمیم‌گیری‌ها مسأله تشکیل واحدهای خودمختار در چارچوب یک دولت متحد به پیش کشیده شد. البته زمانی را در بر گرفت تا نیروهای اتحاد شوروی بر پایه یک جدول زمانی از افغانستان خارج گردید. من در همان روز خروج کامل نیروهای شوروی به تاریخ ۲۶ دلو ۱۳۶۷ خورشیدی برابر با ۱۵ فبروری ۱۹۸۹میلادی، پس از ۹ ماه دوری به عنوان صدراعظم باز گشتم. هرگاه مداخله از سوی پاکستان بر طبق پیمان‌نامه ژنو قطع می‌گردید، دفاع مستقلانه که بر دوش دولت افغانستان گذاشته شده بود، از عهده آن بر می‌آمد که نمونه آن جنگ جلال‌آباد بود. هم‌چنان آماده‌گی‌های گسترده برای رسیدن به تفاهم با «مجاهدین» برای رسیدن به آرمان صلح در پیش بود؛ ولی به دو دلیل به نتیجه نرسید: نخست این‌که، مداخله خیلی‌ها گسترده از بیرون قطع نشد و دوم این‌که، کمبودهایی در زمینه پرداخت واقع‌بینانه به مسایل تباری در درون پدیدار گردید. در این هنگام، من پس از استعفا از دولت و حزب خانه‌نشین شده بودم و پس از آن در اثر انجام حادثه تروریستی علیه من، برای معالجه به خارج از کشور رفتم. از رویدادهای ناگوار آن دوران و تنش‌های پیچیده‌ای که پیش و پس از انتقال قدرت به مجاهدین رخ داد، همه‌گان آگاهی دارند و در مرکز ثقل همه آن حوادث، مسایل حل ناشده در زمینه‌های مناسبات ملی و تباری در کشور بود که نیاز به تحلیل گسترده دارد. در این‌جا پرسش اساسی در میان می‌آید که آیا یک‌بار دیگر درباره سرنوشت مردم سطحی‌نگری و چشم‌پوشی می‌شود و مسایل تباری و مسأله جنگ و صلح مانند دهه هفتاد خورشیدی (دهه نود میلادی) حل ناشده باقی می‌ماند؟ آیا به مسأله ملی در کشور توجه صورت نمی‌گیرد و تجربه فیصله‌های یک‌جانبه کنفرانس بن در سال ۱۳۸۰ خورشیدی (سال ۲۰۰۱م) که تشکیل حکومت‌های متمرکز ناکام و جنگ‌های خونین را در پی داشت، تکرار می‌شود؟ از نگاه من، هرگاه در نشست استانبول و یا هر نشست دیگری از این‌گونه، یک‌بار دیگر نظام متمرکز ریاستی تک‌جناحی تحمیل گردد، کار به جایی نخواهد رسید و مبادا که بحران به گونه دیگری فراگیر سراسر کشور گردد.

    حمیدزاده: به نظر شما نشست استانبول با این روشی که اعلام شده (احتمالاً مذاکره فقط میان طرف‌های درگیر جنگ است و گروه‌های دیگر سیاسی کشور حضور نخواهند داشت)، پیامد خوبی برای افغانستان خواهد داشت؟

    کشتمند: تجربه نشان داده است که اتخاذ هرگونه تصمیمی در غیاب مردم و نماینده‌گان راستین آنان که طیف گسترده‌ای را در بر می‌گیرد، چندان تضمینی برای ماندگار شدن آن نمی‌توان پیش‌بینی کرد؛ مگر این‌که انعکاس دهنده خواست‌های بنیادین اقشار و لایه‌های گوناگون از میان همه‌ ملیت‌ها و تبارهای کشور باشد.

    حمیدزاده: شما به تازه‌گی مقاله‌ای در مورد ضرورت فدرالی شدن افغانستان نوشتید که در شبکه‌های اجتماعی در داخل کشور بازتاب گسترده یافت. چرا فکر می‌کنید و معتقد استید که فدرالیسم یگانه راه حل برای افغانستان است؟

    کشتمند: من فدرالیسم را به عنوان یک گزینه برجسته، پذیرفته شده و تجربه شده در کشورهای دیگر مشابه، برای افغانستان متشکل از ملیت‌ها و تبارهای گوناگون به پیش کشیده‌ام. از نگاه من، فدرالیسم یک سازمان یا نظام درهم تنیده سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که آزادی‌های فردی را با آزادی‌های جمعی و حقوق شهروندی سراسری کشوری را با حقوق ملی، بومی و تباری پیوند می‌دهد. به باور من، برآوردن خواست‌ها و منافع ویژه هر یک از ملیت‌های چهارگانه کشور در وجود یک نظام فدرال با ویژه‌گی‌های مردم‌سالاری، برابری ملی و عدالت اجتماعی امکان‌پذیر می‌گردد.

    حمیدزاده: در مقاله‌ تان در مورد پیشینه‌ فدرالیسم در افغانستان گفته بودید. توضیح داده بودید که حزب دموکراتیک خلق در این مورد برنامه‌ داشت. اغلب مردم افغانستان فکر می‌کنند که فدرالیسم در افغانستان بعد از ۲۰۰۱ و مشخصاً توسط آقای لطیف پدرام مطرح شده است. می‌توانید در مورد پیشینه‌ فدرالیسم‌خواهی و مشخصاً برنامه‌ حزب دموکراتیک خلق در این مورد بیش‌تر توضیح بدهید؟

    کشتمند: به گونه‌ای که آشکار است، فدرالیسم یک سازمان یا نظام سیاسی است که بخش‌های گوناگون یک دولت را باهم به گونه‌ای متحد می‌سازد که هم‌زمان به هر یک از بخش‌ها یک‌پارچه‌گی درونی نیز می‌بخشد. در فدرالیسم، قدرت در میان دولت مرکزی و حکومت‌های محلی – میان بخش‌ها بر پایه قوانین تقسیم می‌گردد. با این تعریف در دانش سیاسی از فدرالیسم، مشخصه و ویژه هیچ شخص و سازمان معین نیست؛ ولی می‌تواند از سوی هر شخص یا هر نیروی سیاسی در هر زمانی پذیرفته شود. حزب دموکراتیک خلق افغانستان در برنامه خود پیکار برای برانداختن استبداد و ستم ملی و اجتماعی را پذیرفته بود و از تمرکززدایی در اداره دولت پشتیبانی می‌کرد. ولی از سوی حزب – پرچمی‌ها در سال ۱۳۵۵ خورشیدی (۱۹۷۶م) که مسأله تدوین قانون اساسی در میان آمد (در حالی‌ که محمد داوود در ۱۳۵۲ خورشیدی – ۱۹۷۳م به قدرت رسیده بود)، به گونه مشخص اصول بنیادین یک دولت فدرال با پذیرش نظام پارلمانی با وجود صدراعظم و تفکیک قوای ثلاثه دولت در پیش‌نویس یک قانون اساسی موازی در برابر پیش‌نویس قانون اساسی متمرکز ریاستی محمد داوود، پیشکش گردید. اگرچه آن پیش‌نویس از سوی دولت پذیرفته نشد؛ ولی در میان گروه‌هایی از روشن‌فکران کشور در آن زمان واکنش‌های گسترده مثبت پدید آورد.

    سلطان‌علی کشتمند، صدراعظم افغانستان در دهه شصت خورشیدی

    حمیدزاده: فدرالیسم در هرکشور متفاوت است. به عبارت بهتر، فدرالیسم هرکشور براساس شرایط و مناسبات تاریخی آن کشور تطبیق می‌شود. فدرالیسم مورد نظر شما برای افغانستان چگونه است؟ یعنی مقامات ولسوالی‌ها، ولایت‌ها و پایتخت براساس چه روشی انتخاب می‌شوند و شیوه‌ مدیریت ولایت‌ها، ولسوالی‌ها و پایتخت چگونه خواهد بود؟

    کشتمند: در کل، فدرالیسم به عنوان یک نظام در دانش سیاسی در همه‌جاها یکسان است؛ ولی برداشت شما در زمینه شیوه‌های تطبیق و اجزای تشکیل دهنده آن درست است که می‌تواند در کشورهای مختلف متفاوت باشد. در نظام فدرال در هر صورت پرسمان تقسیم قدرت یا رده‌بندی وظایف میان دولت مرکزی و حکومت‌های محلی انتخابی از سوی مردم، مطرح می‌باشد. حکومت‌های محلی انتخابی که به گونه خودمختار و خودگردان فعالیت می‌کنند، دارای تابعیت دوگانه خواهند بود: یکی در برابر مردم که از سوی آنان انتخاب می‌شوند و دیگری در برابر ارگان‌های انتخابی بالاتر و به همین سلسله تا دولت مرکزی.

    حمیدزاده: پاسخ و استدلال شما برای کسانی که می‌گویند فدرالیسم سبب تجزیه کشور می‌گردد، چیست؟

    کشتمند: نخست، این یک فرضیه بی‌بنیاد و پادرهوا است که فدرالیسم سبب تجزیه کشور می‌گردد و دوم این‌که، به باور من فدرالیسم سبب تجزیه نمی‌شود. فدرالیسم در شرایط کشوری چون افغانستان چندین ملیتی، سبب هم‌بسته‌گی آگاهانه می‌گردد؛ چون هر یک از تبارها به حقوق ملی خود در کنار حق شهروندی سراسری کشوری، دست می‌یابند و خواست برابری حقوقی آنان برآورده می‌گردد. بنابرآن، گرایش‌های جدایی‌طلبانه هرگاه پیدا یا پنهان در میان باشد، فروکش می‌کند و سرانجام برمی‌افتد؛ مگر این‌که سیاست‌های تبعیض‌طلبانه و تعصب و ستم ملی به این یا آن‌گونه چیره گردد.

    حمیدزاده: تصمیم گیرنده‌گان اصلی امور کشور با فدرالیسم میانه خوب ندارند و ظاهراً هیچ فدرالیست تاثیرگذار فرصت اشتراک در نشست استانبول را نخواهد داشت. در چنین شرایطی چقدر شانس فدرالی شدن افغانستان میسر است؟

    کشتمند: تا جایی که به نظر من تعلق می‌گیرد، در مقدمه نوشتار خود آشکارا ابراز کرده‌ام که روی سخن من درباره فدرالیسم به عنوان یک گزینه سیاسی به سوی مردم است و نه به سوی نیروهای حاکم کنونی و مدعی قدرت. در مورد این‌که چه کسانی در نشست راه پیدا می‌کنند یا نه، مربوط به خود آنان و دعوت کننده‌گان نشست است. این‌که شانس طرح فدرالی شدن افغانستان تا چه اندازه در اوضاع و احوال کنونی میسر باشد یا خیر، مسأله‌ای است که در آینده هنگام تدوین قانون اساسی یا به عنوان یک طرح کارساز برای آینده می‌تواند کاربرد داشته و به رای‌زنی گذاشته شود و در یک همه‌پرسی سراسری برای پذیرش یا رد آن رای‌گیری انجام گیرد.

    حمیدزاده: به نظر می‌رسد که احزاب بزرگی چون جمعیت اسلامی از نظام صدارتی در نشست ترکیه حمایت کنند و سخن بگویند. حتا شاید حزب وحدت و جنبش اسلامی هم از موضع خویش عقب‌نشینی کنند و از صدارتی شدن نظام حمایت کنند. به نظر شما نظام صدارتی نمی‌تواند گزینه‌ مناسب برای افغانستان باشد؟

    کشتمند: در صورتی که فدرالیسم در میان شرکت کننده‌گان نشست راه پیدا نکند، پذیرش نظام پارلمانی – صدارتی با برگماری صدراعظم در یک ائتلاف پارلمانی به عنوان راس قوه اجرایی و هم‌چنان دادگستری مستقل (قوه قضائیه) در مقایسه با نظام متمرکز ریاستی یک گام به پیش شمرده می‌شود. در این صورت، بایستی اصل بنیادین انتخابی بودن ارگان‌های محلی دولتی از پایین تا بالا، از روستا‌ها تا شهرستان‌ها/ولسوالی‌ها، شهرداری‌ها و ولایت‌ها پذیرفته و اجرایی گردد. این اصل در پهنه جهانی، در همه کشورهای پیش‌رفته و در بسیاری از کشورهای در حال توسعه – چه فدرال و چه غیرفدرال، به امر پذیرفته شده و اجرایی تبدیل گردیده است. هم‌چنان تشکیل ولایت‌های نو و تغییر حدود ولایت‌ها بر پایه نیازها و واقعیت‌های ساختاری – تباری از کارهایی است که بایستی دست‌کم انجام گیرد.

  • بازگشت طالبان و تروریزم جهانی

    بازگشت طالبان و تروریزم جهانی

    یکی از اولین و مهم‌ترین آزمون‌ها برای ریاست‌جمهوری جو بایدن مسأله‌ی افغانستان است. طالبان پس از امضای توافق‌نامه صلح با حکومت دونالد ترمپ تشجیع شده‌اند و کارزار ترور و حملات تروریستی خود را در افغانستان شدت بخشیده‌اند. توافق‌نامه صلح طالبان و ایالات متحده خواستار تقسیم قدرت در کابل و خروج کامل ارتش ایالات متحده تا اول ماه میِ سال جاری از افغانستان است. اکنون تصمیم بایدن نه‎‌تنها سرنوشت افغانستان را تعیین خواهد کرد، بلکه بر امنیت منطقه‌ای، جنگ جهانی علیه تروریسم و جایگاه بین‌المللی امریکا، آن‌هم در زمانی که زوال نسبی آن غیرقابل انکار شده است، نیز تأثیر خواهد گذاشت.

    ایالات متحده در ماه فبروری سال ۲۰۲۰ هنگامی به خانه اول برگشت که ترمپ، که مشتاقانه در پی ترک افغانستان بود، توافق‌نامه «صلح» را با همان شبه‌نظامیان تروریستی‌ای امضا کرد که ایالات متحده پس از حمله ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با حمله به افغانستان آن‌ها را از قدرت سرنگون کرده بود. این معامله فاوستی ترمپ که در غیاب حکومت منتخب افغانستان صورت گرفت، به طالبان مشروعیت بخشید. افزایش خشونت‌های تروریستی در افغانستان پس از امضای توافق‌نامه دوحه نشان می‌دهد که از توافق ایالات متحده و طالبان چه چیزی نصیب خود افغانستان شده است.

    این‌که امریکا بخواهد از یک جنگ طولانی بی‌ثمر که بیش از ۸۰۰ میلیارد دالر هزینه مالی روی دست امریکایی‌ها گذاشته و جان ۲۲۱۸ سرباز امریکایی را گرفته است، خارج شود، منطقی است. (زیرا نقش رزمی امریکا و ناتو در افغانستان در واقع قبل از روی‌کارآمدن ترمپ هنگامی که نیروهای افغانستان مسئولیت کامل امنیتی این کشور را از اول جنوری ۲۰۱۵ به عهده گرفتند، پایان یافته بود.) اما آنچه منطقی نیست این است که «مک‌ماستر»، مشاور امنیت ملی خود ترمپ تلاش حکومت پیشین ایالات متحده برای صلح با طالبان را «مماشات مونیخ مانند امریکا پیش گروهی از وحشت‌ناک‌ترین مردم روی زمین» خواند.

    در واقع ترمپ با امضای توافق‌نامه صلح فبروری ۲۰۲۰ تصمیم گرفت افغانستان را به دست تروریست‌ها و حامیان مالی آن‌ها در پاکستان واگذار کند. ارتش قدرت‌مند پاکستان گروه طالبان را ایجاد کرد، تا هنوز به رهبری این گروه پناه داده است و در مناطق مرزی خود برای جنگ‌جویان این گروه لانه‌های امن فراهم می‌کند. ارتش پاکستان برنده اصلی توافقی است که یکی از پیامدهای خطرناک آن تبدیل‌شدن افغانستان به یک همسایه ضعیف و مطیعی خواهد بود که پاکستان بتواند بنابر میل خود بر آن اعمال نفوذ کند.

    با این وجود بایدن پس از آن‌که وارد کاخ سفید شد، به سرعت از توافق ترمپ استقبال کرد و زلمی خلیل‌زاد را به‌عنوان نماینده ویژه ایالات متحده برای مصالحه افغانستان در سمتش حفظ کرد. خلیل‌زادِ متولد افغانستان روابط نزدیکی با طالبان ایجاد کرده است اما برای ایجاد زمینه مشترک با حکومت افغانستان به مشکل خورده است. طرح صلح پیشنهادی دولت بایدن که اخیرا به رسانه‌ها درز کرد، تلاش شدید واشنگتن برای مجبورکردن طرف‌های جنگ افغانستان به توافق با یک‌دیگر به منظور عملی‌شدن مهلت یکم ماه می را برجسته می‌کند.

    این طرح پیشنهادی به دنبال جایگزینی رییس‌جمهور اشرف غنی با یک دولت انتقالی جدید است که در آن طالبان نیمی از قدرت را در اختیار داشته باشند. آنتونی بلینکن، وزیر امورخارجه ایالات متحده در نامه‌ای به غنی وی را با لحنی غیرمتعارف تحت فشار قرار داده تا «نقشه راه را برای ایجاد یک حکومت جدید فراگیر» و تدوین قانون اساسی جدید آماده کند. در این نامه وزیر امور خارجه ایالات متحده می‌افزاید که از حکومت اسلام‌گرای اردوغان در ترکیه می‌خواهد که نشستی را بین حکومت افغانستان و نمایندگان طالبان به منظور «نهایی‌کردن توافق‌نامه صلح» میزبانی کند. لحن آمرانه‌ی این نامه امرالله‌ صالح، یکی از دو معاون رییس‌جمهور افغانستان را برآن داشت تا در واکنش بگوید که افغانستان «هرگز صلح آمرانه و تحمیلی را نمی‌پذیرد».

    پرسش اصلی که حکومت بایدن باید به آن پاسخ دهد این است: چگونه یک گروه تروریستی می‌تواند بخشی از حکومت شود وقتی همچنان به دنبال پیروزی از راه نظامی و تحمیل مجدد حکومت تئوکراتیک ظالمانه خود است؟ طالبان می‌خواهند با خروج امریکایی‌ها قدرت مطلق را در افغانستان به دست آورند. نشانه‌ی قوی این نگرش، تأخیرهای عمدی و بی‌میلی این گروه در گفت‌وگوهای تقسیم قدرت با حکومت فعلی افغانستان است.

    اکنون درحالی‌که استراتژی ایالات متحده در معرض خطر شکست قرار دارد، بایدن می‌گوید که خروج نیروها تا «مهلت یکم ماه مِی دشوار است» اما او «نمی‌تواند» حضور سربازان امریکایی را در سال آینده در افغانستان «تصور کند». اگر بایدن قبل از سال ۲۰۲۲ همه سربازان امریکایی را از افغانستان خارج کند، احتمال تسلط تروریست‌ها بر افغانستان پیش چشم او بسیار محتمل است. در واقع طالبان اظهارات بایدن را مبنی براین‌که حضور نیروهای امریکایی را در سال آینده در افغانستان نمی‌تواند تصور کند، به‌عنوان تأییدیه‌ای می‌بینند مبنی براین‌که این گروه فقط لازم است چند ماه دیگر تا محاصره‌کردن کابل صبر کند.

    در این بحث در ایالات متحده در مورد این‌که آیا القاعده می‌تواند پس از خروج امریکا از افغانستان پایگاه‌های خود را در این کشور بازسازی کند، یا این‌که آیا ولایت خراسان دولت اسلامی (داعش در افغانستان) می‌تواند حضور خود را در این کشور گسترش دهد یاخیر، این واقعیت نادیده گرفته می‌شود که تروریسم اسلام‌گرا یک جنبش ایدئولوژیک خودسازمان‌دهنده است که گروه‌های مختلف جهادی را بدون نیاز به هماهنگی اقدامات گردهم متحد می‌کند. شبه‌نظامیان طالبان شاید هدف جهانی نداشته باشند، اما طالبان یک حلقه‌ی مهم در زنجیره جنبش جهادی بین‌المللی است که خصومت با مسلمانان غیرسنی را با خشم شدید علیه مدرنیته تلفیق می‌کند.

    طالبان با مجبورکردن امریکایی‌ها به ترک افغانستان و سپس اقدام به تصرف کابل، به منبع الهام سایر گروه‌های تروریستی برای تشدید کارزارهای وحشت‌شان در جاهای دیگر تبدیل خواهد شد. این برداشت که جهادگرایان طالبان قدرت‌مندترین ارتش جهان را به زانو درآوردند، این باور را تقویت خواهد کرد که قدرت امریکا درحال افولِ برگشت‌ناپذیر است. به عبارت ساده، رسیدن طالبان به قدرت مطلق در افغانستان، بیش از هر گروه دیگری از جمله القاعده یا بازماندگان داعش، تهدید جهادگرایان برای جهان آزاد را تقویت می‌کند.

    برای جلوگیری از چنین سرنوشتی، ایالات متحده باید نیروهای باقی‌مانده خود را در افغانستان برای اطمینان خاطر و ارائه پشتیبانی هوایی به نیروهای افغان و همچنین کمک‌های تدارکاتی به حدود ۷ هزار سرباز ناتو و متحدان امریکا در افغانستان، حفظ کند. ایالات متحده درحال حاضر فقط ۲۵۰۰ سرباز در این کشور دارد، درحالی‌که در اوج جنگ این رقم به حدود ۱۰۰ هزار نفر می‌رسید. هزینه‌های مالی و جانی امریکا از زمان پایان نقش رزمی این نیروها در افغانستان به طرز چشم‌گیری کاهش یافته است و نیروهای امریکایی در ۱۴ ماه گذشته هیچ تلفات جنگی‌ای متحمل نشده‌اند.

    بایدن باید بین خروج کامل امریکا از افغانستان (که می‌تواند کلید هرج‌ومرج را در این کشور بزند و دولت افغانستان را تضعیف کند) و حفظ نیروهای باقی‌مانده‌اش در این کشور (برای جلوگیری از جنگ داخلی و تبدیل‌شدن افغانستان به مرکز تروریستی) یکی را انتخاب کند. گزینه اول نه‌تنها راه را برای خروج آبرومندانه امریکا از جنگ ۲۰ ساله‌اش در افغانستان هموار نخواهد کرد، بلکه می‌تواند واشنگتن را در جایگاه هم‌دست طالبان قرار دهد؛ گروهی که تسلطش بر افغانستان آسیب‌های دائمی بر منافع ایالات متحده و دوستانش وارد خواهد کرد.

    منبع: پروجکت سندیکت

    مترجم: جلیل پژواک

    روسله یاسینزی عثمانی

  • پیروزی در جنگ افغانستان هرگز هدف نبود!

    پیروزی در جنگ افغانستان هرگز هدف نبود!

    در نشست خبری ۲۵ مارچ در فضای کاملا حساس، جو بایدن با پرسش‌های زیادی در رابط به خارج شدن از افغانستان مواجه شد: «آیا در اول ماه می سال روان از افغانستان بیرون می‌شویم؟»
    او به این پرشس‌ها پاسخ‌های دوپهلو داد. «راهبرد نظامی تقاضا نمی‌کند که برای مدت طولانی در افغانستان بمانیم، ما حتما بیرون می‌شویم. پرسش این است؛ چه زمانی بیرون می‌شویم.»
    این در حالی است؛ سه مردی که تا هنوز به کاخ ریاست‌جمهوری امریکا رسیده است، برنامه‌‌ای برای پیروز شدن در افغانستان نداشته است و بایدن، امروز این برنامه‌ی ناکام را تکرار می‌کند.
    دلیل این ‌که ما به جنگ می‌رویم چیست؟ جنگ تباه‌کننده است و هزینه‌ی چند ملیارد دالری از منافع عامه‌ی امریکا صرف آن می‌شود. این هزینه‌ها به دلیل این ‌که ما در افغانستان برنده می‌شویم، صرف شد و حدود ۲۰ سال، ما در افغانستان درگیر جنگ شدیم. در این جنگ بیش از ۲.۷ میلیارد دالر هزینه شد، ۲۳۰۰ نظامی کشته و نزدیک به ۱۷۰۰ تن از پیمان‌‌کاران امریکایی در افغانستان کشته و ۲۰هزار تن دیگر زخمی شدند.
    نبود اهداف مشخص: من از چهار مرکز آموزشی و دو کالج فرماندهی نظامی امریکا مدرک فراغت دارم و در این دانشگاه‌ها تدریس کرده‌ام. پس از بازنشستگی از ارتش، به صورت داوطلبانه به دو تور نظامی به عراق و افغانستان رفتم. من می‌توانم بگویم که هیچ راهبرد تعین‌شده و هیچ عملیات هدف‌مندی برای پایان دادن به وضعیت، روی دست نبود؛ «چه زمانی به اهداف نظامی می‌رسیم»؟ ما برنامه‌ی‌ منسجم و مختصری که وضعیت را پیش‌بینی کند، فضای جنگی را تغییر و مداخله‌ی نظامی را کاهش دهد، نداشتیم.
    ابتکار عملیات نظامی به افغانستان، توانست مراکز القاعده را نابود کند و دست‌رسی طالبان و سایر طرف‌ها را از تریاک -که یکی از منابع مهم درآمد برای این گروه در جهان است- را محدود کند تا حملاتی مانند ۱۱ سپتامبر را علیه امریکا و متحدانش راه‌اندازی نکنند.
    این اهداف به صورت آنی طبق دستور جورج بوش –رییس‌جمهور پیشین امریکا– عملی شد و با عملی شدن این اهداف در ۲۰۰۱، می‌توانستیم همه نیروهای خود را از افغانستان بیرون کنیم که نکردیم. به عوض آن، تلاش کردیم که نظامی به اساس ارزش‌های غربی در کابل ایجاد شود تا تمثیل‌کننده‌ی حکومت دموکراسی به اساس ارزش‌های غربی باشد. این ارزش‌ها با فرهنگ، جامعه و تاریخ افغانستان وجه مشترک نداشت. این دیدگاه از نظر من قابل هضم نبود و این اهداف به دست نیامد. من برای زمانی طولان از نزدیک با افغانستانی‌ها کار کردم؛ به همین دلیل، نسبت به موفقیت راهبردی غرب در افغانستان اعتقاد کمی دارم.
    فرهنگ یکه‌تازی امریکا، حقیقت را نابود کرد
    در جریان خدمت و مشاوریت در عراق و افغانستان، یک موضوع برایم خیلی روشن شد؛ این ملت‌ها در مدت طولانی از نگاه تاریخی، با نیروهای بیرونی درگیر بوده‌اند و توسط شیخ و تفنگ‌سالارها رهبری شده‌اند. حکومت مرکزی در هردو کشور افغانستان و عراق شکننده‌ است؛ کسانی که حکومت را در دست دارند، مورد پذیرش مردم نیستند. این وضعیت در عراق تجربه شد و مهم‌تر از آن، جزیره‌های قدرتی در داخل نظام وجود دارند که بیشتر درگیر فریب شهروندان استند.
    دموکراسی با ارزش‌های غربی تنها تا زمانی که نیروهای خارجی در آن کشور باقی می‌ماند، وجود دارد؛ به محض بیرون شدن نیروها، دموکراسی از بین رفته است. البته این وضعیت اعصاب‌خردکن در عراق تجربه شده و در افغانستان قابل پیش‌‌بینی است.
    من به عنوان رییس پالیسی روند همکاری‌ نیروهای ائتلاف و سفارت امریکا در عراق که برای حمایت از نیروهای چندملیتی عراق در تابستان ۲۰۰۴ ایجاد شده بود، جزئیات کامل یک همه‌پرسی را به خاطر دارم؛ یک بررسی همه‌جانبه در جمهوری عراق، نشان می‌دهد که شهروندان عراق به توسعه امیدوار استند.
    در یک پرشس از شهروندان عراق پرسیده شده بود؛ آیا حکومت دموکراتیک فعلی را نسبت به نظام صدام حسین ارجحیت می‌دهید؟ ۸۴ درصد اشترک‌کنند‌گان گفته بودند که با یک نظام دکتاتوری بیشتر راحت استند. مشابه این داستان را در صحبت با شماری از افغانستانی‌ها نیز شنیدم؛ زمانی که در یک گشت‌ هم‌راه با نیروهای امریکایی و نظامیان خاص افغانستان در ۲۰۰۷ مصروف بودیم،‌ یکی از فرماندهان ارتش گفت که آن‌ها با حکومت محلی -فدرالی، نیمه‌ریاستی- که تفاوت کمتری با حکومت مرکزی کابل داشته باشد، راحت استند. او به من گفت: این چیزی است که به صورت واقعی به دست نیامده است. یک دلیل این است که؛ اگر کسانی در محله‌ی‌ خودشان هم‌سویی خود را با حکومت مرکزی نشان می‌دهند، با مخالفت طالبان روبه‌رو می‌شوند و از طرف طالبان آن‌ها و خانواده‌ی شان کشته می‌شوند، باغ و زمین و مغازه‌ی شان ویران می‌شود و یک زندگی ساده رو به نابودی می‌رود.

    هزینه‌کردن پول برای جنگ
    همان‌گونه که رییس‌جمهور دوایت دیوید آیزنهاور، در ۱۹۶۱ هشدار داده بود: «در شورای حکومت، ما باید محافظت خود را در برابر تهاجم و نفوذ که احتمال دارد که از طرف مجتمع‌ سرمایه‌‌گذاران نظامی که به عنوان قدرت در سایه محسوب می‌شود و احتمال شورش را دارند، مستحکم کنیم.»
    یکی از دلایل ابتدایی که ممکن است جنگ در افغانستان ادامه پیدا کند، شکنندگی نظام آینده است. پذیرش این شکنندگی به امریکا که میلیاردها دالر را به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم در افغانستان هزینه کرده است، دشوار است.
    هزینه‌های اختصاص‌یافته توسط پیمان‌کارانی مصرف شده است که با بخشی از سیتاست‌مداران ارتباط دارند و در ادامه‌ی جنگ دخیل استند. شمار زیادی از افسران ارتش نیز رابطه‌ی نزدیکی با همین پیمان‌کاران داشته‌اند و در زمان بازنشستگی به کرسی‌های بلند‌تری دست یافته‌اند. آن‌ها نیز می‌توانند در بخشی از جنگ سهیم باشند.
    نظامی‌‌گری خود نماد ادامه‌ی جنگ است
    در میان سایر موضوعات، ادامه‌ی جنگ امری خیلی مهم است؛ زیرا زمینه‌ها‌ی پرداختن به صنعت ابزار دفاعی را فراهم می‌کند.
    راهبرد مبارزه با تروریزم جهانی که به دنبال حمله‌ی ۱۱ سپتامبر آغاز شد، تا هنوز ادامه دارد. این راهبرد پس از ۲۰۰۱ آغاز شد و همین اکنون نیز جریان دارد که بیش از ۲ تریلیون دالر هزینه برداشته است.
    البته از ابتدا روشن بود؛ در همه یادداشت‌ها و امضاهای به‌جامانده از افسران، انعطاف‌پذیری شدیدی دیده می‌شود. نوشته‌ی جنرالان و افسران به کانگره‌ی امریکا و کاخ سفید این تعامل را نشان می‌دهد که نسل بعدی نظامی، نمی‌خواهد وقت خود را صرف جنگ کند.
    جنگ ویتنام شباهت‌های زیادی با جنگ افغانستان دارد؛ بیشتر راهبردهای نوشته‌شده در جنگ افغانستان، چیزی است که در جنگ ویتنام بود و در نهایت به شکست منجر شد. به ‌خاطر داشته باشیم که از نگاه زمانی، جنگ ویتنام دومین جنگ تاریخ امریکا است و امروز ما در افغانستان در طولانی‌ترین جنگ قرار داریم. به اساس دیدگا‌ها و نوشته‌های زیاد و تحقیقات موجود، جنگ ویتنام در شرایط خفن و جغرافیایی ناآشنا بود. این یک اصطلاح خیلی مشهور است که در زمان جنگ در ۱۹۶۰، کسی از یک افسر نظامی می‌پرسد: در رابطه به گفت‌وگوهای صلح چه فکر می‌کنید تا این روند – جنگ – متوقف شود؟ او در پاسخ می‌گوید: «گ….گفت‌وگوی صلح! این زمانی است که تنها باید جنگ کنیم.»
    با همه‌ی این و دلایل شخصی، باورهای کمتری وجود دارد که سیاسی‌ها با همه‌ی مشکلات و خطرهای موجود، به عدالت اجتماعی باور کنند و هزینه‌ی نظام را کاهش دهند تا جنگ افغانستان پایان یابد. برای کسانی که در کرسی‌های کاخ سفید لم داده و یا در کانکرس امریکا نشسته و کسانی که در پنتاگون استند، پایان دادن به جنگ افغانستان خیلی ساده و زودرس است.
    یادداشت: بیل وینجر، فرمانده‌ی بازنشسته، استاد دانشگاه، عضو نیروهای هوایی و عضو گروه رنجر نیروهای امریکایی بود که مدت طولانی‌ای را در عراق و افغانستان خدمت کرده است. او چهار مدرک ماستری دارد و استراتژی ملی را تدریس کرده است.

    منبع: تون هال

    مترجم: ابوبکر صدیق

  • چالش های نشست استانبول

    چالش های نشست استانبول

    اعلام شده است نشست استانبول برای صلح افغانستان در ۲۷ حمل برابر با ۱۶ ماه اپریل در کشور ترکیه برگزار می‌شود؛ اما براساس معلوماتی که به برخی رسانه ها رسیده است، احتمال می‌رود نشست استانبول در این تاریخ برگزار نشود.

    براساس معلومات، طالبان هنوز به گونه قطع سخن از اشتراک در این نشست در این تاریخ نزده‌اند. گفته می‌شود طالبان از چندی به این‌سو رای‌زنی‌های ‌شان را درباره چگونه‌گی برخورد با مرحله دوم گفت‌وگوهای صلح آغاز کرده‌اند.

    در تازه‌ترین مورد، طالبان از میزبانان این نشست خواسته‌اند که برای آن‌ها فرصت داده شود تا درباره شرکت در نشست استانبول با رهبری‌شان گفت‌وگو و رای‌زنی کنند.

    با توجه به این‌که تا اول ماه می کم‌تر از یک ماه زمان باقی مانده است، طالبان باید درباره مهم‌ترین بند توافق‌نامه دوحه با امریکا که براساس آن نیروهای خارجی تا اول ماه می باید افغانستان را ترک کنند، تصمیم بگیرند.

    به نوشته هشت صبح، امریکایی‌ها تلاش دارند تا پیش از رسیدن زمان خروج نیروهای خارجی، نشست استانبول آغاز شود و نقشه راه صلح را ترسیم کند. به این ترتیب، امریکایی‌ها می‌توانند فشار عدم رعایت توافق‌نامه دوحه را کم کنند و در روشنی فیصله‌های نشست استانبول زیر نظارت سازمان ملل متحد درباره خروج یا ماندن یا تغییر ماهیت ماموریت نیروهای امریکایی و ناتو تصمیم بگیرند.

    اداره بایدن این خروج را در جدول زمانی تعیین شده دشوار عنوان کرده است. از سوی دیگر، بندهای توافق‌نامه دوحه به هم وابسته است. امریکایی‌ها و ناتو بار بار گفته‌اند که بدون کاهش خشونت‌ها و به سرانجام رسیدن مذاکرات صلح آن‌ها افغانستان را به گونه عجولانه ترک نخواهند کرد.

    واقعیت امر این است که مسأله خروج نیروهای خارجی، به معضل بزرگی برای طالبان و امریکایی‌ها مبدل شده است.

    منابعی به ۸صبح گفته‌اند که امریکایی‌ها تلاش دارند تا زمان خروج را تمدید کنند و در این باره نظریات‌شان را با طالبان نیز در میان گذاشته‌اند. طالبان اما شرط تمدید حضور نیروهای خارجی را رهایی ۷ هزار زندانی باقی‌مانده این گروه عنوان کرده‌اند.

    کاملاً روشن است که حکومت افغانستان زندانیان طالبان را به ساده‌گی رها نخواهد کرد و برای حکومت بایدن نیز چنین مطالبه‌ای از دولت افغانستان بسیار دشوار خواهد بود.

    به نظر می‌رسد که امریکایی‌ها برای شروع نشست استانبول عجله دارند؛ اما هم حوزه جمهوریت و هم طالبان هنوز آماده‌گی کافی برای شرکت در این نشست ندارند.

    در حوزه جمهوریت دیدگاه‌های متفاوتی درباره مسأله صلح و نوعیت نظام آینده و ماهیت حکومت انتقالی صلح مطرح شده است. شورای مصالحه ملی می‌گوید که تاکنون ۳۰ طرح از آدرس احزاب سیاسی و شخصیت‌های مستقل سیاسی به این نهاد رسیده است. گفته می‌شود که شورای مصالحه ملی تلاش دارد تا از مجموع این طرح‌ها، طرح واحدی بسازد تا در نشست استانبول از آدرس حوزه جمهوریت مطرح شود.

    در میان این ۳۰ طرح، اشتراکات بیش‌تر از افتراقات است. این طرح‌ها درباره حکومت انتقالی صلح و نوعیت نظام پسا صلح وجوه مشترک دارد. طرح حکومت اما با تأکید بر انتخابات زودهنگام چالشی است که رسیدن به یک طرح واحد از آدرس جمهوریت را دشوار ساخته است. هرچند منابع در شورای مصالحه ملی می‌گویند که این شورا با حکومت درباره توحید طرح‌های گوناگون به شمول طرح حکومت در حال گفت‌وگو است؛ اما این منابع هنوز برای رسیدن به اشتراک نظر در این باره خوشبین نیستند.

    قدر مسلم این است که اگر حکومت نتواند طرحش را شامل طرح شورای عالی مصالحه ملی سازد و از آدرس طرح جمهوری اسلامی افغانستان ارایه کند، حکومت و طرحش در نشست استانبول به احتمال زیاد از جانب سایر اشتراک کننده‌گان رد خواهد شد.

    حکومت گفته است که به روز سه‌شنبه طرحش را علنی خواهد کرد. هرچند رئوس مطالب طرح سه مرحله‌ای حکومت روشن شده است؛ اما با روشن شدن جزئیات بیش‌تر آن، نقاط افتراق و اشتراک آن با سایر طرح‌ها روشن‌تر خواهد شد.