دسته: مصاحبه و گزارش

  • معین پیشین نشرات وزارت فرهنگ: تغییر در کشورهای حامی طالب ممکن است طالبان را هم عوض کرده باشد

    معین پیشین نشرات وزارت فرهنگ: تغییر در کشورهای حامی طالب ممکن است طالبان را هم عوض کرده باشد

    جنگ به عنوان یک پدیده شوم علاوه بر نابودی زیرساخت های یک کشور ضررهای اجتماعی و روحی و روانی کلانی به نیروهای انسانی آن کشور وارد می سازد. در این میان اما بیشترین قربانیان جنگ را زنان و کودکان تشکیل می دهند. افغانستان نیز از این قاعده مستثنی نبوده و در زمان امارت اسلامی طالبان شدیدترین ظلم و جنایت را تجربه کرده اند.

    داستان تلخ زن بودن در افغانستان انگار یک بار دیگر قرار است تکرار شود. طالبان امروز درصد بالایی از مناطق افغانستان را تحت کنترل دارند و به مراکز شهرهای کلان نزدیک شده اند. این پیشروی طالبان با ایجاد یک هراس عمومی در بین مردم افغانستان سبب شکل گیری بسیج مردمی علیه طالبان شده است. زنان نیز دوشادوش مردان در خیزش علیه طالبان حضور دارند.

    در بین تمام خبرهای تکان دهنده جنگ اما یک خبر برای زنان بسیار شوکه کننده بود، اینکه طالبان در مناطق تحت کنترل خود زنان بیوه جوان و دختران را به اجبار به نکاح جنگجویان و فرماندهان خود در می آورند.

    پوهنیار خانم سیده مژگان مصطفوی در گفت و گو با خبرگزاری رها به وضعیت زنان در این کشور اشاره کرده می گوید زنان امروز افغانستان دیگر آن زنان دیروز نیستند: امروز در مقایسه با بیست سال پیش زنان حضوری فعال در عرصه های سیاسی، اجتماعی و آموزشی دارند و نمی توانند رفتارهای خشونت آمیز طالبان را تحمل کنند.

    خانم مصطفوی تاکید می کند در نظام سیاسی آینده افغانستان از هر نوعی که باشد حضور زنان الزامی ست.

    حامیان خارجی طالبان تغییر کرده اند

    در روزهای گذشته شاهد ترافیک در رفت و آمدهای دیپلماتیک طالبان بوده ایم. به گفته کارشناسان امر، طالبان با سفر به کشورهای مختلف از جمله چین، روسیه و ایران تلاش دارند نشان دهند نسبت به گذشته تغییر کرده اند و به حقوق بشر، حقوق زنان و اقلیت ها احترام می گذارند.

    معین پیشین نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در این مورد می گوید طالبان نیز دیگر آن طالبان بیست سال پیش نیست و شاید بتوان ادعای طالبان در مورد احترام به حقوق انسانی، تحصیلی، اجتماعی و اشتغال زنان را باور کرد. یکی از دلایلی که بروز تغییر در طالبان را تقویت می کند تغییردر نگرش و رویکرد حامیان خارجی طالبان نسبت به زنان است.

    استاد ژورنالیزم دانشگاه کابل می افزاید عربستان سعودی به عنوان یکی از حامیان طالبان امروز شاهد تغییراتی در قوانین خود نسبت به زنان بوده است.

    زنان عربستان سعودی امروز حق رأی دارند، می توانند رانندگی کنند، حق اشتغال و کار تا حدودی به زنان داده شده و زنان اختیار حجاب و ازدواج خود را دارند.

    این تغییر در عربستان به عنوان یکی از حامیان طالبان احتمالا تغییراتی در تفکر طالبان نیز در پی داشته است. طالب امروز شاید پذیرفته باشد که اگر دکتر زن نبود، نسبت به مراجعه زنان به دکتر مرد و حتی زنان و فرزندان خودشان خیلی سخت گیر نباشند.

    انعطاف پذیری ما را به صلح می رساند

    صلح سال های سال است که گمشده مردم افغانستان است. مذاکرات صلح دوحه با تمام افت و خیزهایش اکنون در یک بن بست گیر کرده است.

    خانم سیده مژگان مصطفوی در این مورد می گوید هر دو طرف در مذاکرات صلح دوحه می بایست انعطاف پذیر باشند. پافشاری طالبان به پیش شرط هایش برای آتش بس و تاکید حکومت افغانستان به رعایت «آزادی بیان، حقوق بشر، حقوق زنان و قانون اساسی» اگر با توافق روی اصول اساسی همراه نباشد همه چیز را به اول خط باز می گرداند.

    معین مسلکی و پالسی پیشین وزارت امور زنان افغانستان می افزاید پیش بینی اوضاع آینده افغانستان بسیار پیچیده و سخت است. اما نباید فراموش کرد که بیشترین قربانیان جنگ را زنان تشکیل می دهند و کمتر خانواده ای را می توان یافت که زنان قربانی جنگ در آن وجود نداشته باشد.

    خانم مصطفوی در بخش دیگری از سخنان خود به حمایت کامل حکومت از خیزش های مردمی اشاره می کند و می گوید دولت تمام امکانات لازم را در اختیار مجاهدین و نیروهای خیزش مردمی قرار داده است.

    این در حالی ست که برخی گزارشات از افغانستان به عدم حمایت حکومت از خیزش های مردمی برای مقابله با طالبان و پایین بودن روحیه نیروهای امنیتی و دفاعی در جنگ با طالبان اشاره داشته اند. بر پایه این گزارشات بسیاری از مناطق قبل از حضور طالبان پیشاپیش از سوی مقامات محلی تخلیه می شوند.  

  • تحلیل گر مسائل سیاسی: طالبان با گذشته فرقی چندانی نکرده اند

    تحلیل گر مسائل سیاسی: طالبان با گذشته فرقی چندانی نکرده اند

    اشاره: در ماه‌های گذشته، خشونت‌ها در افغانستان شدت یافته و به تازگی، جنگ از ولسوالی‌ها به دروازه‌ی شهرها رسیده است. پیش‌روی یک‌بارگی طالبان و تصرف ده‌ها ولسوالی، به این گروه، حس پیروزی داده و از گفت‌وگوهای صلح دست کشیده است. رییس‌جمهور غنی، به تازگی، اعلام کرده است که برنامه‌ی شش‌ماهه‌ی «استقرار» را در نظر گرفته و  تلاش دارد که در این مدت، با شناسایی نقاط ضعف، به ارتش افغانستان سروسامان دهد. روزنامه صبح کابل در اگفت‌وگویی با خانم فاطمه امان، تحلیل‌گر ارشد مؤسسه‌ی خاور میانه در واشنگتن، آینده‌ی جنگ و صلح افغانستان را بررسی کرده است:

    خانم امان! شما به عنوان کسی که مسئله‌ی جنگ و صلح افغانستان را از واشنگتن نظاره می‌کنید، به نظر تان چه گونه به یک‌بارگی در مدت چند ماه، خشونت‌ها به اوج خود رسید و طالبان تا دروازه‌های شهرها به پیش رفتند؟ 

    واقعیت این است که اگر همه‌ی جوانب در نظر گرفته می‌شد، شاید امکان جلوگیری از این واقعه وجود داشت. به نظر من، اختلاف‌های عمیق در میان حکومت‌داران و ارجحیت‌دادن منافع شخصی و قومی بر منافع ملی، همه در این زمینه، نقش بازی کرده است؛ به گونه‌ی مثال: پیش‌روی‌های اولیه‌ی طالبان را اگر در شمال در نظر بگیریم؛ اساسا بخشی از آن محصول قوم‌گرایی‌ها، جابه‌جایی‌های مسؤولان حکومتی و ارتش، احتمالا گماشتن افراد نامناسب به سمت‌ها و مقام‌ها، نبود سرمایه‌گذاری مؤثر برای رفع فقر و بی‌کاری و مهم‌تر از همه، نارضایتی عمومی از حکومت مرکزی بود که همه دست به دست هم داد. با این حال، طالبان از نبود مدیریت سالم، استفاده کردند و در مقابل مقاومت ضعیفی که در برابر آن‌ها صورت گرفت، توانستند مناطق بیش‌تری را اشغال کنند. به بیان دیگر؛ طالبان روی نقاط ضعف حکومت، برنامه‌ریزی کردند. از سویی هم، طالبان بر تبلیغاتی که آن‌ها را شکست‎‌ناپذیر جلوه می‌دهند، متمرکز شدند. اشغال مناطق مرزی و تلاش برای اطمینان‌دادن به همسایگان افغانستان که مراودات قطع نخواهد شد، همه بخشی از تبلیغاتی بود که طالبان را قدرت‌مند جلوه داد. از طرف دیگر، عمیق‌ترشدن اختلاف‌ها میان مسؤولان -به جای متحدشدن و یک‌صداشدن- نیز به طالبان کمک کرد.

    رییس‌جمهور غنی، در سخن‌رانی‌اش در پارلمان افغانستان، به وضاحت بیان کرد که روند صلح افغانستان، روند شتاب‌زده‌ی وارداتی است که سبب مشروعیت‌بخشی به طالبان و تضعیف مشروعیت سیاسی نظام جمهوری شده است؛ شما نیز به این باور استید؟ 

    متأسفانه، اظهارات رییس‌جمهور غنی، کاملا قابل پیش‌بینی و کلیشه‌ای شده است. او، از همان ابتدا، اصرار داشت که نیروهای نظامی افغانستان و دولت او، توانایی مقابله با طالبان و سایر گروه‌های دهشت‌افگن را پس از خروج نیروهای خارجی، خواهند داشت. سرعت و چگونگی خروج نیروهای خارجی از افغانستان، باید به توافق‌های «میان‌افغانان» وابسته می‌شد؛ به این معنا که این دو موضوع، می‌بایستی هم‌راه با هم و گام‌به‌گام اجرا می‌شد. به نظر من، این مسئله که کشورهای دیگر نیز در گسترش روابط خود با طالبان -بدون حضور حکومت افغانستان- از هم پیشی گرفتند، شاید به طالبان مشروعیت زیادی داد؛ اما، وقتی حکومتی خود را مشروع و نماینده‌ی مردم افغانستان می‌داند، نباید همه چیز را به دخالت خارجی نسبت دهد. مشروعیت را حکومت از طریق هم‌دلی با مردم و همه‌ی اقوام کسب می‌کند و موضوعی داخلی است.

    مقام‌های حکومت افغانستان، خروج نیروهای خارجی در رأس نیروهای امریکایی را، شتاب‌زده عنوان می‌کنند و می‌گویند که دلیل وضعیت فعلی افغانستان، این خروج «عجولانه» است.

    شاید. دولت پیشین امریکا –اداره‌ی آقای ترامپ-، می‌خواست تا قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر خود، به وعده‌ی انتخاباتی که همانا فراخواندن همه‌ی نیروهای امریکایی از افغانستان و پایان‌دادن به حضور ۲۰ساله‌ی این نیروها در افغانستان بود، عمل کرده باشد. استدلال هم‌فکران آقای ترامپ این بود که امریکا، نمی‌تواند با حضور نظامی خود در مناطق مختلف جهان، کشورسازی کند. بنا بر این، آقای ترامپ با طالبان به توافق‌هایی دست یافت که در نهایت به نفع طالبان منتهی شد. از سوی دیگر، باید دقت کنیم که شخص بایدن هم در زمانی که معاون اوباما بود، با اعزام چندین برابر نیروهای نظامی امریکایی به افغانستان، شدیدا مخالفت می‌کرد.

    بایدن بر این نظر بود که اگر قرار باشد یک حکومت تنها به کمک و حضور نظامی امریکایی‌ها، موجودیت خود را حفظ کند؛ یعنی یک جای کار می‌لنگد. در پاسخ این استدلال که اگر نیروهای خارجی افغانستان را ترک کنند، گروه های شورشی با زنان و اقلیت‌های مذهبی و قومی چنان و چنین خواهند کرد، می‌گفت که در بسیاری از نقاط جهان، خشونت علیه زنان و نقض حقوق اقلیت‌ها صورت می‌گیرد و ما؛ قرار نیست نقش ناجی را برای همه بازی کنیم.

    می‌خواهم بگویم که بخش سخت کار را -که همانا توافق با طالبان باشد-، دولت ترامپ انجام داده بود. آقای بایدن هم بسیار به صراحت روشن کرد که به همان راه‌کار دولت پیشین را ادامه خواهد داد. نامه‌ی بلینکن به دولت افغانستان، در واقع نوعی اولتیماتوم بود که امریکا در این به اصطلاح توافق -میان امریکا و طالبان-، تجدیدنظر نخواهد کرد. اشکال شاید در اساس این بود که در توافق امریکا و طالبان در مورد خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، این نکته درج نشده بود که؛ اگر طالبان به خشونت‌های خود از جمله علیه غیرنظامی‌ها ادامه دهند، سرعت خروج نیروهای نظامی، کاهش خواهد یافت.

    با وضعیتی که اکنون افغانستان به پیش‌ می‌رود، شش ماه آینده را چه گونه پیش‌بینی می‌کنید؟

    وقت کوتاه است و راه‌های حل‌ محدود. من هنوز هم بر این عقیده استم که اختلاف‌های داخلی در افغانستان، زمینه‌ی پیش‌روی‌های اخیر طالبان را فراهم کرد. از این رو، به نظرم، آخرین شانس این است که سیاست‌مدران و مسؤولان، سرزنش‌کردن یک‌دیگر را کنار بگذارند و با یک صدا حرف بزنند. وضعیت شش ماه آینده، بستگی به میزان اجماع داخلی و منطقه‌ای بر سر صلح و گفت‌وگوهای صلح دارد. به نظر من، سراسر منطقه از آشوب و جنگ داخلی در افغانستان آسیب جدی خواهد دید. از دید من، گام نخست برای صلح، ازبین‌بردن تصور کاذب طالبان است؛ گزارش‌هایی وجود دارد که روسیه، ممکن پایگاه‌های نظامی خود را در آسیای میانه در اختیار امریکایی‌ها قرار دهد؛ اگر چنین شود، ممکن در تصور شکست‌ناپذیری طالبان تغییری ایجاد شود و گفت‌وگوهای صلح، جدی گرفته شود. از سویی هم، امریکایی‌ها چراغ سبز به چین نشان داده اند که همه‌ی تلاش‌های خود را برای متقاعد‌کردن طالبان به کار ببرد؛ این که خشونت‌ها را متوقف کنند و گفت‌وگو با حکومت را جدی‌تر و فوری‌تر انجام دهند. متأسفانه، وقت زیادی باقی نمانده و هر راه حلی، باید سریع‌تر به اجرا گذاشته شود.

    به عنوان کسی که در واشنگتن استید، اقدام و تصمیم‌های امریکا را در قبال افغانستان نیز زیر نظر دارید، آیا واشنگتن، برنامه‌ای برای بیرون‌کردن افغانستان از این آشفتگی دارد؟

    خشونت‌های اخیر طالبان در افغانستان، سبب شده که دولت بایدن هم از سوی موافقان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و هم مخالفان این روند، زیر فشار قرار بگیرد. با این حال، اعزام مجدد نیرو به افغانستان را، بعید می‌دانم؛ اما افزایش کمک‌های نظامی به افغانستان و حمایت‌های هوایی و هم‌چنین تلاش برای شکل‌گیری اجماع منطقه‌ای بر سر توافق‌های صلح افغانستان، به خوبی امکان‌پذیر است.

    جنگ افغانستان، چه اندازه جنگ طالب و دولت است؛ از دید شما کدام کشورها در این جنگ دخیل استند؟ شایعه‌هایی نیز وجود دارد که امریکا برای مقابله با چین، روسیه و ایران به دنبال ایجاد گروه‌ دیگری -داعش- است؛ نظر شما در مورد این اطلاعات چیست؟

    نه! من این را در راستای تیوری توطئه می‌دانم. چرا، امریکا باید یک تریلیون دلار هزینه‌ای که را تا اکنون در افغانستان پرداخته و هزاران کشته‌ای که داده را نادیده بگیرد که بخواهد جلو ایران و چین را بگیرد؛ جلو ایران و چین را، از راه‌های دیگر می‌گیرد. داعش در افغانستان یک واقعیت است و عناصر اصلی آن را شبه‌نظامیان اسلام‌گرای افراطی تشکیل می‌دهند. متأسفانه هم دولت افغانستان و هم طالبان، هر وقت به نفع‌ شان بود، به داعش استناد یا وجود آن را انکار کرده اند؛ اما به دلیل چنددستگی در گروه طالبان، این امکان به خوبی وجود دارد که در درون این گروه نیز –به ویژه اگر پیش‌روی آن‌ها بیش‌تر شود-، جنگی در بگیرد و گروه‌های خشن‌تری از دل آن بیرون بیایند.

    از دید شما که مسائل افغانستان را به دقت دنبال می‌کنید، آیا طالبان تغییر کرده اند؛ آیا آن‌ها خواستار آمدن صلح در افغانستان استند؟ 

    به نظر من، طالبان با حمله بر شهرهای بزرگ، توافق دوحه را نقض کرده‌ اند. آرزو می‌کردم، بتوانم در پاسخ به این پرسش که آیا طالبان از گذشته‌ای که در حکومت بودند، فرق کرده‌ اند، بگویم بله؛ آن‌ها متمدنانه‌تر رفتار می‌کنند؛ اما با خشونت‌هایی که در مناطق زیر کنترل شان اعمال کردند، با آزارهایی که به زنان و دختران و مردم بی‌دفاع رسانده اند، به نظر می‌رسد که؛ متاسفانه فرق زیادی با گذشته نکرده اند.

    زنان افغانستان، چه تلاش‌هایی می‌توانند برای حفظ دست‌آوردهای شان در صورت بدترشدن وضعیت انجام دهند؟ آیا زمان آن رسیده که زنان برای حفظ آن چه که به دست آورده اند، وارد میدان جنگ شوند؟

    مردم افغانستان چندین دهه درگیر جنگ و خشونت استند. بر زنان مظلوم افغانستان که با وجود همه‌ی کم‌بودی‌ها، این‌گونه رشد کرده اند، ستم فراوان رفته است. با همه‌ی وجودم، آرزو می‌کنم که زنان افغانستان مجبور نباشند، سلاح به دست بگیرند و جامعه‌ی جهانی، زنان افغانستان را تنها نگذارد. باید ارتباط افغانستان را با جهان خارج با هر طریق ممکن حفظ کرد و از عمل‌کرد طالبان، به بیرون از افغانستان گزارش داد.

    از نظر شما، طالبان با اعمال چنین خشونت‌ها، چه می‌خواهند؛ حاکمیت کامل افغانستان، یا امتیازهای بیش‌تر در میز گفت‌وگو؟

    خب، طالبان یک جناح و یک‌دست نیستند. در این گروه، کسانی نیز استند که به طور کامل با هر نوع توافق صلح مخالف اند و کسانی نیز استند که به این کشور یا آن کشور همسایه، نزدیک استند. طالبان به احتمال زیاد، بر پایه‌ی پیروزی‌های اخیر خود، بر این گمان شده‌ اند که قادر به اشغال سراسر کشور استند. اگر چنین باشد، طالبان دو موضوع را دست‌کم گرفته اند؛ نخست این ‌که افغانستان با سال‌های حاکمیت طالبان، بسیار متفاوت است و دوم این‌ که؛ جهان امروز نیز، جهان متفاوتی است. در زمانی که طالبان در افغانستان به قدرت رسیدند، همه‌ی جهان یک‌صدا خواستار سرنگونی حکومت دکتر نجیب‌الله بودند و برای‌ شان مهم نبود که کی در افغانستان به قدرت برسد یا جنگ داخلی در این کشور در بگیرد. امروز اما مردم و جوانان افغانستان، در کنار همه‌ی آسیب‌هایی که در این سال‌ها دیده ‌اند، بامرام و بیزار از خشونت استند. پرسش من از طالبان این است: شما این نسل را نادیده می‌گیرید، دست‌آوردهایی را که در این سال‌ها حاصل شده به کنار می زنید. اگر مردم شما را از خود شان ندانند، بر چه کسی حکومت می‌کنید؟

    مقام‌های حکومت افغانستان، پاکستان را به حمایت مستقیم از طالبان متهم می‌کنند و می‌گویند که در کنار کمک تسلیحاتی به طالبان، روزانه، ده‌ها شهروند پاکستانی به خاطر جنگ در برابر نیروهای امنیتی افغانستان، وارد خاک این کشور می‌شوند؛ از دید شما پاکستان با پیش‌گرفتن این رویکرد، به دنبال چیست؟

    یاد مان باشد که جمعیت پشتون پاکستان میلیونی است و در مناطق مرزی با پاکستان، هم‌دردی برای طالبان زیاد است. سیاست‎‌های پاکستان که تا اکنون به طور کامل هندمحور بوده، به خودش هم آسیب زیادی زده و باعث ویرانی در این کشور شده است. با این حال، دود آتش‌افروزی در افغانستان به چشم همسایگان و به ویژه پاکستان نیز، خواهد رفت. امروز طرح‌های اقتصادی بزرگی در منطقه -با شرکت پاکستان و چین- جریان دارد که برای اجرای آن‌ها، به امنیت نیاز است. در نتیجه، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، می‌توان گفت که سیاست پاکستان در باره‌ی افغانستان، همان سیاست دوران جنگ سرد نیست و بسیاری از حمایت‌هایی که طالبان از طریق پاکستان دریافت می‌کنند، سازمان‌یافته و از سوی حکومت پاکستان انجام می‌شود. اگر چنین باشد که عذر بدتر از گناه است؛ چون، نشان می‌دهد که حکومت مرکزی بر سراسر کشور کنترل ندارد.

    فکر می‌کنید که طالبان و حکومت، به این زودی‌ها به توافقی برسند؟ اگر هر دو طرف، نتوانند دست‌کم تا چند ماه یا یک سال دیگر، به توافق برسند، وضعیت افغانستان را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

    من ذاتا انسان خوش‌بینی استم و آرزو می‌کنم که توافقی حاصل شود. این که در رسانه‌های اجتماعی از تلفات طرف مقابل می‌شنویم و آتش احساسات بالاست، من را نگران می‌کند؛ زیرا، یک جنگ داخلی تمام‌عیار را به سختی می‌توان پایان داد و آن چه می‌ماند، ویرانه‌ای بیش نخواهد بود. امیدوارم کشورهایی که منافع خود را در ثبات و صلح افغانستان می‌بینند، نگذارند اوضاع از کنترل بیرون شود.

    از دید شما، بهترین راه حل منازعه‌ی فعلی افغانستان، کدام است؟ طالبان گفته اند، تا زمانی که اشرف غنی استعفا ندهد، به هیچ توافقی حاضر نخواهند شد. از دید شما، راهی که هر دو طرف منازعه، بتوانند بر آن توافق کنند و جنگ فعلی افغانستان فروکش کند، چیست؟

    راستش، با آن که طالبان را صاحب صلاحیتی نمی‌دانم که خواستار استعفای این یا آن مقام بشوند؛ اما، منافع مردم افغانستان و منافع ملی کشور، ایجاب می‌کند که برای جلوگیری از افتادن کشور به دامن خشونت و ویرانی، از هر تلاشی کار گرفته شود. به اطمینان؛ تاریخ با کسانی که منافع شخصی خود را بر منافع ملی ترجیح می‌دهند، عادلانه قضاوت نخواهد کرد.

  • عبور غنی از انحصار و تلاش برای رهبری بسیج ملی علیه طالبان

    عبور غنی از انحصار و تلاش برای رهبری بسیج ملی علیه طالبان

    پس از تصرف نزدیک به صد ولسوالی در دو ماه پس از آغاز خروج بی‌قید و شرط نیروهای خارجی از افغانستان، اکنون گروه طالبان برای تصرف برخی از شهرهای کلان افغانستان دورخیز بزرگی برداشته‌اند. شهر استراتژیک هرات از چهارسو در محاصره قرار گرفته و از شش روز به این‌سو حملات طالبان برای تصرف این شهر روزبه‌روز شدت می‌گیرد. در لشکرگاه، جنگجویان طالبان به بخش‌هایی از شهر پیشروی کرده‌اند. شهرهای غزنی، قندهار، قلعه‌ی نو، تالقان و میمنه نیز در محاصره‌ی کامل قرار دارند و جنگجویان طالبان یا به نقطه‌ی صفری دیوارهای امنیتی این شهرها رسیده یا بخش‌هایی از خطوط دفاعی این شهرها را نیز شکسته‌اند.

    علاوه بر محاصره‌ی کامل دست‌کم ۷ شهر و حملات سنگین طالبان برای تصرف این شهرها، برخی از مهم‌ترین شریان‌های اقتصادی و عایداتی حکومت نیز در تصرف طالبان قرار دارد. گذرگاه استراتژیک بولدک در قندهار و بنادر ابونصر فراهی، اسلام‌قلعه، تورغندی، شیرخان بندر، آی‌خانم و دند پتان در ولایت‌های فراه، هرات، کندز، تخار و پکتیا در کنترل طالبان قرار دارد. علاوه بر تصرف ۷ بندر/گذرگاه عمده، طالبان بر شاهراه‌های استراتژیک کنترل دارند و با تعبیه‌ی ایست‌های بازرسی مؤقت و قابل جابجایی، به‌صورت رسمی سیستم مالیه بر ترانزیت‌شان را در شاهراه‌های کشور اعمال می‌کنند.

    از آغاز موج سنگین حملات طالبان برای تصرف ولسوالی‌ها و سپس چشم‌دوختن به تصرف شهرها، نیروهای امنیتی افغانستان نتوانسته به این حملات پاسخ متناسب و برابر دهد. نه‌تنها حملات طالبان بر ده‌ها ولسوالی و تصرف کردن نزدیک به صد ولسوالی از طرف نیروهای امنیتی دفع و این ولسوالی‌ها بازپس گرفته نشد که طالبان اکنون به شهرها چشم دوخته و خطر سقوط چند ولایت استراتژیک در غرب، جنوب و شمال جدی است. به‌نظر می‌رسد مردم و دولت‌مردان افغانستان بیش از هر زمانی به این نتیجه رسیده باشند که نیروهای امنیتی ملی برای مقابله با پیشروی‌های سریع‌السیر طالبان، به همراهی یک بسیج ملی و سراسری نیازمند است.

    دیروز، رییس‌‌جمهور غنی در نشست فوق‌العاده‌ی شورای ملی که در دوره‌ی تعطیلات تابستانی نمایندگان مجلس، آن را فرا خوانده بود، به‌‌صورت غیرمستقیم و به تلویح، تعلیق مذاکرات صلح را اعلام و خطاب به مردم، اراکین دولت و قشر سیاسی کشور گفت که زمان اتحاد و شکل‌گیری یک بسیج ملی برای «شکستن زانوی طالبان» فرار رسیده است. رییس‌‌جمهوری که مردم، قشر سیاسی و همه‌ی اراکین و مسئولان دولتی را به پیوستن به بسیج ملی در محور خودش به‌‌عنوان سرقومندان اعلای قوای مسلح افغانستان دعوت می‌کند،  7 سال انحصار قدرت، بی‌اعتمادی به شرکای سیاسی و شکستن اعتماد اکثر جناح‌های سیاسی نسبت به کار و برنامه‌ی مشترک را در کارنامه‌ی سنگین و قطورش دارد. با چنین کارنامه‌ای، آیا غنی می‌تواند به محور بسیج ملی در برابر طالبان تبدیل شود؟ چگونه ترمیم ۷ سال کارنامه‌ی سراسر تک‌روی و انحصار برای غنی ممکن خواهد شد؟ این یادداشت سعی می‌کند به این پرسش پاسخ دهد.

    تعلیق صلح؛ تفنگ‌ها را پر کنید

    رییس‌‌جمهور در نشست فوق‌العاده‌ی شورای ملی گفت روند صلح، برنامه‌ی سیاسی اشتباهی بود که به‌‌صورت وارداتی بر جمهوری اسلامی افغانستان تحمیل شد و به جای تحقق صلح، به دموکراسی افغانستان آسیب زد و به طالبان مشروعیت داد. آقای غنی اعلام کرد که افغانستان در معرض یک تجاوز آشکار توسط گروهی قرار گرفته که با خوارج در صدر اسلام قابل مقایسه است و پاسخ این تجاوز، دفاع و جنگ است.

    آقای غنی در این نشست با برشمردن ارزش‌ها و دستاوردهایی که در دو دهه‌ی گذشته افغانستان به آن دست‌ یافته، خطاب به مردم اعلام کرد که نسبت به حفاظت از این ارزش‌ها توسط دولت افغانستان مطمئن باشند.

    رییس‌‌جمهور از همه‌ی مردم افغانستان خواست که با شکل‌دادن یک بسیج ملی در سراسر کشور، در برابر تجاوز طالبان بر افغانستان بایستند و در کنار نیروهای امنیتی ملی، صلح را از معبر میادین جنگ برقرار کنند. آقای غنی اعلام کرد که برنامه‌ی امنیتی حکومت برای بهبود در جبهات جنگ و برگشت وضعیت به نفع دولت در میادین جنگ تدوین شده و اکنون در مرحله‌ی اجرا قرار گرفته است.

    رییس‌‌جمهور، برخلاف دیگر سخنرانی‌هایش، با آرامش و بدون این‌که فریاد زند، مهم‌ترین پیام‌ سخنرانی طولانی‌اش در جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی شورای ملی را چنین اعلام کرد: «یا زانو به زانو در میز مذاکرات با طالبان می‌نشینیم، یا در صورت امتناع این گروه از مذاکره، زانوهای‌شان را خواهیم شکست.»

    هرچند که از مدت‌ها پیش، دست‌کم در مقام سخن و مواضع سیاسی، روایت رییس‌‌جمهور غنی بیش از آن‌که به صلح متمایل بوده باشد، معطوف به جنگ بود اما او در جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی شورای ملی، عملا تعلیق مذاکرات صلح و تمرکز بر جنگ و «شکستاندن زانوی خوارج» را اعلام کرد.

    از انحصار به محور بسیج

    دعوت رییس‌‌جمهور از مردم، اراکین دولت و جناح‌های سیاسی به شکل‌دادن یک بسیج ملی برای مبارزه با طالبان اما با یک پرسش بزرگ و تعیین‌کننده مواجه است. چگونه مردی که ۷ سال تمام را در انحصار قدرت، تک‌روی، پشت‌کردن به متحدان سیاسی و شکستن آخرین امکان‌های ایجاد اعتماد سیاسی گذراند، اکنون می‌تواند گزینه‌ای مورد اعتماد برای قرار گرفتن در محور یک بسیج ملی باشد؟

    رییس‌‌جمهور غنی، زمانی که داشت برای مبارزات انتخاباتی انتخابات ریاست‌‌جمهوری ۱۳۹۳ آماده می‌شد، موفق شد یکی از وسیع‌ترین و متنوع‌ترین ائتلاف‌های سیاسی دو دهه‌ی اخیر را شکل دهد. حزب وحدت به رهبری محمدکریم خلیلی و حزب جنبش ملی به رهبری مارشال دوستم به همراه شبکه‌ای وسیع و پرکار متشکل از صدها فعال سیاسی، اجتماعی و دانشگاهی، آقای غنی را در این انتخابات همراهی کردند. پس از آن‌که آقای غنی به قدرت رسید، نه‌تنها از اداره‌ی امور کشور در همراهی و مشارکت سیاسی مؤثر با متحدان سیاسی و انتخاباتی‌اش خودداری کرد که بر آن شد از هر امکانی برای تضعیف متحدان سیاسی و انتخاباتی‌اش استفاده کند. شبکه‌ی قدرتمند و پرکاری که او را در انتخابات همراهی می‌کردند، پس از به قدرت رسیدن‌اش، به بزرگ‌ترین مخالفان سیاسی او تبدیل شدند.

    در طول دوره‌ی حکومت وحدت ملی و پس از آن در حکومت ائتلافی کنون نیز، رییس‌‌جمهور به استثنای موارد نادر، تقریبا با هیچ یکی از متحدان سیاسی‌اش به‌‌صورت درازمدت کار نکرده است. تجربه‌ی هفت سال حکومت‌داری رییس‌‌جمهور غنی، اکنون تقریبا همه‌ی جناح‌های سیاسی را به این نتیجه رسانده‌اند که اعتماد به کسی که اساسا از بنیاد باوری به کار مشترک ندارد، بیهوده است. چند ماه پیش زمانی که شکل‌گیری شورای عالی دولت روی میز جناح‌های سیاسی مطرح کشور قرار گرفته بود، چند گام مانده به اعلام رسمی تشکیل آن، در نطفه خوابید. رییس‌‌جمهور به اعضای این شورا تعهد داد که به واسطه‌ی یک فرمان بخشی از صلاحیت‌هایش را به شورای عالی دولت واگذار خواهد کرد اما شدت بی‌اعتمادی رهبران سیاسی به او به حدی بود که نتوانستند به این تعهد رییس‌‌جمهور اعتماد کنند. آن‌ها می‌خواستند انتقال صلاحیت‌های رییس‌‌جمهور به شورای عالی دولت باید به واسطه‌ی یک لویه‌جرگه انجام شود تا رییس‌‌جمهور نتواند از تاکتیک صدور فرمان برای انتقال صلاحیت ریاست‌‌جمهوری و سپس برگشت این صلاحیت‌ها به ریاست‌‌جمهوری توسط فرمان دیگری، استفاده کند.

    رییس‌‌جمهور غنی، فطرتا آدم قاطع، جدی و پرکاری است که هیچ اعتقاد و باوری به کار مشترک با جناح‌های مختلف و تأثیرگذار سیاسی برای اداره‌ی امور کشور ندارد. او صرفا می‌تواند با کسانی کار کند که هیچ روایت، مطالبه و دیدگاه مستقلی در خصوص چگونگی اداره‌ی امور کشور نداشته و گوش به فرمان رییس‌‌جمهور باشد. تعبیر جمهوریت چندنفره در دوره‌ی حکومت وحدت ملی و جمهوریت سه‌نفره در حکومت کنونی، صدها مصداق عینی دارد و یک ادعای پادرهوا نیست.

    برخلاف آنچه رییس‌‌جمهور در سخنرانی‌اش گفت اکنون زمان سخن گفتن در مورد «سلامت و ملامت» نیست، شهروندان افغانستان و جناح‌های سیاسی، با ۷ سال کارنامه‌ی قطوری که از آن خروارها «سلامتی و ملامتی» به جا مانده است، درگیر هستند. مردم و جناح‌های سیاسی با این پرسش مواجه هستند که چگونه می‌توانند به مردی به‌‌عنوان محور یک بسیج ملی اعتماد کنند که در ۷ سال کارنامه‌اش جز تک‌روی، بی‌اعتنایی به مطالبات مردم و انحصار، هیچ نشانه‌ای از بسیج و مشارکت وجود ندارد؟

    راه «محورشدن» از کجا می‌گذرد؟

    با وصف آن‌که جنگ به پشت دروازه‌ی شهرها رسیده، صدها هزار نفر در حال فرار و آوارگی هستند و تیغ طالب بر گلوی مردم نشسته اما پای بسیج‌شدن به محور رییس‌‌جمهور غنی همچنان می‌لنگد. مردم از خود می‌پرسند وقتی هنوز هم، خیزش‌های مردمی توسط اصلی‌ترین افراد حلقه‌ی سیاسی رییس‌‌جمهور با طعن و تهدید «ملیشه‌سازی» تعریف می‌شود، چگونه می‌توان تخم مرغ‌های خود را به سبد رییس‌‌جمهوری گذاشت که پس از گذشتن از پل انتخابات یا یک جنگ مقطعی با طالب، همراهانش را از زین به زیر نکشد؟

    هرچند بی‌اعتمادی به رییس‌‌جمهور در میان مردم و جناح‌های سیاسی، عمیق و سنگین است اما هنوز هم امکان‌هایی برای رییس‌‌جمهور در راستای تبدیل شدن به محور بسیج ملی مردم افغانستان در برابر طالبان وجود دارد.

    رییس‌‌جمهور باید فورا و در مقام عمل، مردم و جناح‌های سیاسی را به‌‌صورت معنادار و واقعی در امور جنگ، صلح و حکومت‌داری مشارکت دهد. رهبری جنگ از سطوح ارشد رهبری نهادهای امنیتی تا سطوح پایین‌تر باید به شبکه‌ای از مسئولان ورزیده، متعهد و صاحب‌صلاحیت فارغ از قومیت و تعلق سیاسی‌شان سپرده شود. بساط انحصار صلاحیت‌های تمام دستگاه اجرایی حکومت به دو یا سه نفر برچیده شده و اصل کار مشارکتی و مبتنی بر صلاحیت نهادی نهادها و مسئولان روی دست گرفته شود. رییس‌‌جمهور باید به معنای واقعی کلمه به مردم اعتماد کرده و صرفا از آن‌ها به‌‌عنوان سپر انسانی و چوب سوخت در جنگ سیاسی با طالبان استفاده نکند. اگر آقای غنی فکر می‌کند حکومت، حال و آینده‌ی کشور از آن مردم است، همان‌طور که از ملت انتظار بسیج ملی در برابر طالبان و جنگ با این گروه را دارد، باید به معنای واقعی کلمه به مردم اعتماد و به آن‌ها تکیه کند.

    شبکه‌ای متشکل از رهبران و جناح‌های سیاسی، کادرهای ورزیده‌ی نظامی و حکومت‌داری، نخبگان ملی و محلی باید به‌‌صورت گسترده در ساختارهای حکومت جابجا شده و صلاحیت و مسئولیت در موازات با هم در دستگاه اجرایی دولت، به معنای واقعی به مردم سپرده شود.

    تا زمانی که مردم و جناح‌های سیاسی عملا ناظر بر تغییر بنیادین رویکرد، کارشیوه و باورهای رییس‌‌جمهور از انحصار به مشارکت نباشند، نمی‌توانند در ذیل زعامت او در برابر طالبان بسیج شوند زیرا نمی‌توانند به مردی اعتماد کنند که در ۷ سال، جز بر طبل انحصار، عصبیت، تمرکزگرایی افراطی و تک‌روی نکوبیده است.

    واگذاری عملی و واقعی صلاحیت و مسئولیت از یک دستگاه سه‌نفره‌ی تصمیم‌گیری به یک شبکه‌ی وسیع افغانستان‌شمول و قدرتمند از سراسر کشور، تنها راهی‌ست که می‌تواند اعتماد مردم و جناح‌های سیاسی برای شکل‌گیری یک بسیج ملی را جلب کند. اگر رییس‌‌جمهور غنی از چنین اقدامی و واگذاری صلاحیت و مسئولیت به یک شبکه‌ی ورزیده، شایسته و توانمند از سراسر کشور می‌ترسد، پس صلاحیت زعامت سیاسی بر یک بسیج ملی برای جنگ در برابر یک تجاوز آشکار بر حریم کشور را ندارد.

    اطلاعات روز

  • رئیس شورای علمای شیعه هرات: خیزش مردمی حمایت نشود هرات سقوط می کند

    رئیس شورای علمای شیعه هرات: خیزش مردمی حمایت نشود هرات سقوط می کند

    جنگ در افغانستان این روزها وارد فاز بسیار شدید و مرگباری شده است: طالبان که از چندی بدینسو حملاتشان برای تصرف مناطق در ولایات مختلف افغانستان را افزایش داده بودند اکنون برای تصرف کلان شهرها برنامه دارند. در این میان کلان شهر هرات خیلی زودتر از حد تصور مورد هجوم طالبان قرار گرفته است. براساس گزارشات از نوزده ولسوالی ولایت هرات، حدود هفده ولسوالی هم اکنون در تصرف طالبان است و تنها دو ولسوالی در اختیار نیروهای دولتی ست. تسلط دولت بر این دو ولسوالی هم در حد مراکز این دو ولسوالی ست و در اطراف آن طالبان حضور دارند.

    حجت الاسلام و المسلمین شیخ محممد موسی رضایی، رئیس شورای علمای شیعه هرات، در گفت و گو با خبرگزاری رها و در توضیح وضعیت کنونی ولایت هرات گفت:«طالبان در تازه ترین حملاتشان به ولایت هرات پس از تصرف ولسوالی های انجیل و گذره تا پل پشتون و پل مالان پیش آمده بودند و حتی خود را به نزدیکی شفاخانه نور در شهر هرات رسانده بودند.»

    تهاجم گسترده طالبان اما به کمک نیروهای خیزش مردمی با محوریت امیر اسماعیل خان از چهره های سرشناس جهادی پس زده شد و اکنون ولسوالی انجیل، ساختمان ولسوالی گذره و اطراف میدان هوایی هرات از وجود طالبان پاکسازی شده است. امروز پروازهای هرات-کابل از سر گرفته و پایگاه مهم طالبان در منطقه «سیاوشان» هرات درهم کوبیده شد.

    استاد رضایی در ادامه و در پاسخ به سوال اهمیت ولایت هرات و به ویژه مرکز این ولایت برای طالبان به سه موضوع اشاره نمود:

    اهمیت جمعیتی

    رئیس علمای شیعه هرات در مورد اولین دلیل اهمیت هرات برای طالبان به مساله جمعیت اشاره کرد و گفت هرات با جمعیت چهار میلیونی خود پس از کابل دومین کلان شهر افغانستان می باشد و برای طالبان حائز اهمیت می باشد.

    اهمیت اقتصادی

    حجت الاسلام رضایی به عنوان دومین دلیل اهمیت هرات برای طالبان به موضوع اقتصاد اشاره کرد. وی افزود ولایت هرات با کشورهای ایران و ترکمنستان مرز مشترک دارد: هرات از طریق مرز گمرکی اسلام قلعه با ایران و از طریق مرز گمرکی ترغندی با کشور ترکمنستان ارتباط دارد. مواد غذایی، سوخت و دیگر کالاهای مصرفی مورد نیاز مردم از طریق این دو مرز گمرکی وارد افغانستان می شود. نه تنها ولایات غربی که کابل و دیگر ولایات افغانستان از کالاهای وارداتی از طریق این دو مرز بهره مند می شوند. تسلط طالبان بر این دو مرز گمرکی سبب افزایش درآمدهای مالی این گروه می شود.

    اهمیت سوق الجیشی

    استاد رضایی در ادامه به توضیح اهمیت سوق الجیشی ولایت هرات برای طالبان پرداخت. وی گفت ولایت هرات به نوعی مسیر ورود طالبان به ولایاتی چون «فراه، نیمروز، بادغیس و غور و حتی ولایت بلخ» می باشد. در صورت تسلط طالبان بر ولایت هرات به تدریج امکان دسترسی این گروه به ولایات بلخ و جوزجان از طریق ولایت بادغیس ممکن می شود. با تصرف هرات، طالبان می توانند راحت تر جبهه جنگ خود در شمال را اکمال کنند.

    بی میلی نیروهای امنیتی برای جنگ با طالبان

    با افزایش حملات تهاجمی طالبان برای تصرف جغرافیای حداکثری مشاهده شد که در بسیاری موارد این گروه بدون جنگ مناطق و ولسوالی ها را تصرف کردند.

    رئیس شورای علمای شیعه هرات در این مورد گفت:«به نظر می رسد اراده لازم برای جنگ با طالبان در رده رهبری سطح بالای نیروهای امنیتی وجود ندارد. تنها برخی از فرماندهان و نیروهای امنیتی و آن هم به دلایل شخصیتی و دوست داشتن وطن در جنگ با طالبان از خود روحیه و اراده نشان می دهند.»

    این چهره سرشناس جهادی تاکید کرد در بسیاری از ولسوالی ها حتی قبل از آمدن طالبان ولسوالی و قومندان امنیه منطقه را ترک کرده بودند.

    آقای رضایی گفت:«بسیاری از ولسوالی ها قبل از ورود طالبان سقوط کرده بودند و وقتی طالبان آمدند قومندان امنیه و ولسوالی و دیگر مسئولین امنیتی فرار کرده بودند.»

    بی توجهی حکومت به داوطلبان شیعه برای جنگ با طالبان

    حجت الاسلام و والمسلمین رضایی در بخش دیگری از صحبت های خود به خیزش های مردمی برای مقابله با طالبان اشاره کرد و گفت:« مردم شیعه به ویژه شیعیان مناطق مرکزی که در چهار اطراف هرات(شمال، جنوب، شرق و غرب) ساکن هستند برای جنگ با طالبان و دفاع از هرات داوطلب شدند، اما حکومت با میلی از آنها حمایت نکرد و سلاح و مهمات در اختیار آنها قرار نداد.

    استاد رضایی تاکید کرد اگر حکومت با حمایت از شیعیان هرات یک کمربند امنیتی ایجاد می کرد طالبان حتی خواب رسیدن به دروازه های هرات را نمی توانستند در سر بپرورانند.

    به گفته این عالم دینی مقصر سقوط ولسوالی های هرات و احتمالا سقوط شهر هرات حکومت است.

    استاد رضایی گفت:«حکومت به مردم شیعه یا اعتماد نکرد و یا سلاح و مهمات کافی نداشت تا در اختیار آنان قرار دهد.»

    وی افزود شیعیان اکنون در قالب خیزش های مردمی در هرات در جنگ حضور ندارند و بی طرف می باشند. اما برخی اقوام دیگر و حتی برخی شخصیت ها از قوم خاص با استفاده از منبر مساجد و نماز جمعه از طالبان حمایت می کنند و در اجتماعات خصوصی با طالبان هماهنگ نشان می  دهند.

    جبهه دولت تغییر نکند، هرات بدون شک سقوط می کند

    رئیس شورای علمای شیعه هرات تاکید می کند در صورتیکه حکومت جبهه خود را تغییر ندهد و از نیروهای خیزش مردمی حمایت نکند، بدون شک هرات سقوط می کند. حکومت در صورتیکه سیستم مدیریت جنگ خود در ولایت هرات را عوض نکند و به صورت همه جانبه از خیزش های مردمی به ویژه شیعیان حمایت نکند، هرات به دست طالبان می افتد.

  • آخرین روزهای اسامه بن لادن چگونه سپری شد

    آخرین روزهای اسامه بن لادن چگونه سپری شد

    در هفته‌های اول سال ۲۰۱۱ اسامه بن لادن نگران بود. او پنج سال خودش، همسران، فرزندان و نواسه‌هایش را در حویلی‌ای در ایبت‌آباد پاکستان مخفی کرده بود اما حالا به‌نظر می‌رسید طرح به دقت ریخته‌شده‌ی مخفی‌‌شدنش از هم می‌پاشد. محافظان بن لادن از قدیم دو برادر عضو القاعده با رگ و ریشه‌ی خانوادگی در همان حوالی بودند. دو برادر تمام کارهای بن لادن را انجام می‌دادند، از خرید در بازارهای محلی تا انتقال تذکاریه‌های طولانی او به سایر رهبران القاعده.

    اما محافظان بن لادن از فرار از خطراتی که محافظت و خدمت به تحت تعقیب‌ترین مرد جهان با خود همراه آورد خسته شده بودند. بن لادن برای یکی از همسران خود اعتراف کرده بود که برادران «خسته شده‌اند» و قصد ترک دارند. اوضاع به حدی خراب شد که بن لادن در ۱۵ جنوری نامه‌ای رسمی به هردو برادر نوشت ــ به‌رغم این واقعیت که همه یک‌جا زندگی می‌کردند ــ و اذعان نمود که درک می‌کند آن‌ها چقدر از دستش عصبانی هستند. او در آن نامه از دو برادر تقاضا کرد که تا پیداشدن محافظ و مخفی‌گاه جدید به او مهلت بدهند (حویلی به نام یکی از برادران ثبت است). بن لادن کتبا با دو برادر توافق کرد که تا اواسط جولای از یکدیگر جدا شوند.

    با این‌حال بن لادن هرگز مخفی‌گاه جدید پیدا نکرد. او به همراه پسرش خالد، دو محافظش و همسران یکی از آن‌ها در حمله نیروهای امریکایی به مخفی‌گاه وی در ۲ می ۲۰۱۱ کشته شدند. این عملیات نه‌تنها جهان را از شر یک مغز متفکر تروریستی خلاص کرد، بلکه در نتیجه‌‌ی آن حدود ۴۷۰ هزار فایل کامپیوتری که روی ۱۰ هارد دیسک، پنج کامپیوتر و حدود صد یواس‌بی فلش درایو و دیسک ذخیره شده بود به‌دست آمد.

    برای شناختن مردی که حملات ۱۱ سپتامبر به نیویورک و واشنگتن را کارگردانی و مسیر سیاست خارجی دو دهه بعد امریکا را تعیین کرد، منبعی بهتر از این اسناد که شامل هزاران صفحه از نامه‌های محرمانه و تذکاریه‌های سری وی است، وجود ندارد. این اسناد از پایان سال ۲۰۱۷ به این سو به‌صورت کامل در وب‌سایت اداره اداره‌کننده اطلاعات ملی در دسترس قرار دارد.

    در میان این اسناد دفترچه‌ای دست‌نگاشته از دو دختر بن لادن است که در آن وقایع آخرین هفته‌های زندگی بن لادن ثبت شده است. رمزگشایی و خوانش متن این دفتر روزانه دشوار است و بنابراین قبلا خیلی مورد توجه روزنامه‌نگاران و پژوهش‌گران قرار نگرفته بود. اما این دفترچه همراه با سایر اسناد به‌دست‌آمده از ایبت‌آباد به حل معماهای مهم در مورد بن لادن و القاعده کمک می‌کند.

    بهار عربی، گیجی و سردرگمی

    اوایل سال ۲۰۱۱ و چند هفته قبل از حمله‌ی نیروهای امریکایی به حویلی در منطقه ایبت‌آباد، بن لادن که اواسط دهه ششم عمر خود به سر می‌برد بی‌قرار بود. به‌نظر می‌رسید تاریخ او را نادیده می‌گیرد. بهار عربی خاورمیانه را فرا می‌گرفت. وقایع مرتبط با آن به باور بن لادن مهم‌ترین وقایع خاورمیانه‌ی چند قرن پسین بودند. با این‌وجود صدها هزار معترض که جان خود را برای اعتراض در مصر و لیبیا به خطر انداختند، نه پرچم القاعده را حمل کردند و نه صدای القاعده برای جهاد خشونت‌آمیز را لبیک گفتند. آن‌ها خیلی ساده خواهان حقوق اولیه خود به عنوان بشر بودند. بن لادن نمی‌دانست چگونه واکنش نشان دهد.

    ام حمزه، همسر بزرگ بن لادن، در همان زمان به پاکستان آمده و به بن لادن ملحق شده بود. بن لادن ام حمزه را همتای فکری خود می‌دانست. او هشت سال از بن لادن بزرگ‌تر بود، دکترای روان‌شناسی کودک داشت و از دانش قرآنی عمیق برخوردار بود. ام حمزه اندکی بعد از حملات ۱۱ سپتامبر به ایران گریخته بود و یک دهه را در حبس خانگی گذرانده بود. حالا بن لادن معتقد بود که ام حمزه می‌تواند به وی در حل یک مشکل کمک کند. مشکل این بود که پشت انقلاب‌های بهار عربی عمدتا لیبرال‌ها قرار داشتند. آیا بن لادن با وجود این واقعیت می‌توانست خودش را به عنوان رهبر جنبش بهار عربی ارائه کند؟

    در هفته‌های منتهی به کشته‌شدنش، بن لادن تقریبا هر روز جلسات خانوادگی برگزار می‌کرد تا در مورد واکنشش به بهار عربی بحث و تبادل نظر کنند. این بحث‌ها با ام حمزه و سیحام، همسر بزرگ دوم بن لادن صورت می‌گرفت. سیحام شاعر، روشن‌فکر و دارای مدرک دکترای دستور زبان و ادبیات قرآنی بود و اغلب نوشته‌های بن لادن را ویرایش می‌کرد. سیحام و ام حمزه مشاوران فکری جدایی‌ناپذیر بن لادن بودند.

    دو دختر بن لادن جلسات خانوادگی را یادداشت می‌کردند؛ یادداشت‌هایی که نشان می‌دهد بن لادن، همسران بزرگش و فرزندان بزرگ‌سالش از فقدان ایده‌ها و پیروان القاعده در قیام‌های مدیترانه گیج بودند. برپایه این یادداشت، روزی یک عضو خانواده از بن لادن می‌پرسد: «چرا از القاعده هیچ نامی برده نمی‌شود؟» بن لادن به طور خلاصه و کمی با لحن دفاعی پاسخ می‌دهد: «برخی از تحلیل‌گران از القاعده نام می‌برند.»

    بن لادن نزد خانواده خود شکایت داشت که او در سال ۲۰۰۴ بیانیه‌ای را منتشر کرد و از پیروان خود خواست که«حاکمان عرب را بازخواست کنند» [اما] حالا می‌بیند نادیده گرفته شده. ام حمزه می‌گوید: «امکان دارد بیانیه شما یکی از دلایل قیام‌های بهار عربی باشد؟» اما می‌دانیم که اینطور نبود. حتا اعضای خانواده بن لادن «به طور مبهم و سربسته» از این واقعیت آگاه بودند. روزی یکی از آن‌ها با اشاره به انقلا‌ب‌‌های عمدتا مسالمت‌آمیز بهار عربی می‌پرسد: «آیا این‌که چنینی چیزی بدون جهاد اتفاق افتاد تأثیر منفی خواهد داشت؟»

    بن لادن در ۱۰ مارچ ۲۰۱۱ از دو زن بزرگ خود و دو دختر بزرگ‌سال خود می‌خواهد نظر خود را بیان کنند: «من می‌خواهم نظر شما را در مورد آنچه در اخبار بعد از ظهر مشاهده کردید بدانم.» آن‌ها توصیه می‌کنند که او باید یک سخنرانی طولانی برای انتشار آماده کند. خانواده‌اش معتقد بودند که سخنان بن لادن می‌تواند مسیر بهار عربی را تغییر دهد.

    معذرت‌خواهی از مسلمانان

    به عنوان بخشی از پیام‌رسانی عمومی خود، بن لادن به طور جدی در نظرداشت از طرف القاعده و متحدانش از مسلمانان ــ نه «امریکایی‌های منفور» ــ به نحوی عذرخواهی کند. بن لادن به خوبی می‌دانست که بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ گروه‌های متحد القاعده ــ برای مثال القاعده در عراق، الشباب در سومالیا و طالبان در پاکستان ــ هزاران غیرنظامی مسلمان را کشته بودند و این رفتارها این تصور را که القاعده به نمایندگی از همه‌ی مسلمانان، یک جنگ مقدس را پیش می‌برد، از بین برده بود.

    حالا بن لادن به دنبال بازگرداندن جایگاه القاعده در جهان اسلام به عنوان سازمانی بود که خودسرانه غیرنظامیان مسلمان را نمی‌کشد. او به یکی از دستیاران ارشد خود نوشت که قصد دارد بیانیه‌ای صادر کند و در آن در مورد «شروع یک مرحله جدید برای اصلاح اشتباهات ما» بحث کند. «برند القاعده» در ذهن بن لادن به حدی خراب شده بود که او حتی درنظرداشت نام این گروه را تغییر دهد. بن لادن به دنبال القاعده‌ای مهربان‌تر و ملایم‌تر بود.

    اما هدف بن لادن از این تغییر، توقف‌ برنامه‌ریزی برای انجام حملات تروریستی بیشتر علیه اهداف متعلق به ایالات متحده نبود. در واقع با نزدیک‌شدن دهمین سالگرد حملات یازدهم سپتامبر، بن لادن مشتاق بود تا با یک حمله تماشایی دیگر این روز را یادگار نگه دارد. او به دستیاران خود گفت که «به دنبال عملیات مؤثری است که انشاالله تأثیرش از ۱۱ سپتامبر بیشتر باشد.» او توضیح داد که کشتن باراک اوباما، رییس‌جمهور وقت امریکا از اولویت اصلی‌ است اما جنرال دیوید پترائوس، فرمانده وقت نیروهای امریکایی در افغانستان، را نیز در نظر دارد. بن لادن به تیم خود گفت که خودشان را با توطئه علیه جو بایدن، معاون اوباما، به زحمت نیندازند چون از نظر بن لادن، جو بایدن برای کرسی ریاست‌جمهوری ایالات متحده «کاملا غیرآماده» بود.

    دوستان و دشمنان: پاکستان، طالبان، ایران

    مخفی‌گاه بن لادن در ایبت‌آباد از یک مدرسه نظامی پاکستانی که همتای آکادمی نظامی وست پوینت ایالات متحده دانسته می‌شود، فاصله چندانی نداشت. به همین دلیل و دلایل متعدد دیگر، بسیاری از ناظران معتقدند که بن لادن حتما از حمایت مقامات یا افسران ارتش پاکستان برخوردار بوده.

    با این وجود، هزاران صفحه سند و مدرک به‌دست‌آمده از مخفی‌گاه بن لادن حاوی چیزی نیست که این ایده را تأیید کند که بن لادن توسط مقامات پاکستانی محافظت می‌شد یا با آن‌ها در ارتباط بود. این اسناد درست برعکس این ایده را نشان می‌دهد: در این اسناد ارتش پاکستان «مرتدین» توصیف شده و از «فشار شدید پاکستان» بر بن لادن شکایت شده است. این اسناد همچنین شامل طرح‌هایی برای حمله علیه اهداف متعلق به ارتش پاکستان است.

    البته رهبران القاعده در تابستان سال ۲۰۱۰ در رابطه به مذاکره با حکومت پاکستان رایزنی کردند. نمایندگان القاعده‌ی  بن لادن با رهبران طالبان پاکستانی ــ که با سرویس استخباراتی ارتش پاکستان ارتباط خود را حفظ کرده بودند ــ تماس برقرار کردند تا ببینند که آیا القاعده می‌تواند با حکومت پاکستان بر سر آتش‌بس مذاکره کند یا خیر. اما این مذاکرات بدون آتش‌بس پایان یافت.

    از سوی دیگر، القاعده در آن‌زمان با طالبان در افغانستان همچون گذشته روابط نزدیکی داشت. تطهیرکنندگان طالبان ادعا می‌کنند که این گروه سال‌ها پیش با القاعده قطع رابطه کرده، اما این موضع‌گیری برای ازسرگیری مذاکرات صلح طالبان با ایالات متحده بود و واقعیت ندارد (ایالات متحده از طالبان خواسته بود که در ازای خروج کامل نیروهای امریکایی از افغانستان القاعده را رد و قطع رابطه کنند).

    اسناد ایبت‌آباد نشان می‌دهد که القاعده و طالبان هیچ‌گاه قصد نداشتند روابط خود را قطع کنند. در واقع القاعده روابط دوستانه‌ای با طالبان برقرار کرده و با این گروه در تأمین مالی و اجرای عملیات‌های نظامی‌ همکاری می‌کرد. براساس این اسناد، افراد بن لادن یک دیپلمات افغانستان را در پاکستان می‌ربایند و سپس در سال ۲۰۱۰ وی را در ازای پنج میلیون دالر آزاد می‌کنند. براساس این اسناد، القاعده «مبلغ بزرگی» از این پول را به شاخه‌ای از طالبان موسوم به شبکه حقانی می‌دهد. سراج‌الدین حقانی، یکی از رهبران این شبکه اکنون رهبر شماره دو طالبان است.

    اسناد ایبت‌آباد همچنین به درک روابط تیره‌ی القاعده با حکومت ایران کمک می‌کند. برخی از رهبران القاعده و اعضای خانواده بن لادن از جمله ام حمزه، پس از ۱۱ سپتامبر به مدت یک دهه در ایران در حبس خانگی به‌سر می‌بردند. این اسناد فاقد شواهدی است که نشان دهد القاعده و ایران تا آن‌زمان برای کدام حمله‌ای همکاری کرده باشند. در عوض، این اسناد حاکی از بی‌اعتمادی شدید بن لادن به رژیم ایران است و در آن برخی اتفاقاتی که این بی‌اعتمادی را تشدید کرده بوده نیز ثبت شده است.

    برای مثال، براساس یادداشتی که یکی از اعضای القاعده به بن لادن فرستاده، نیروهای ویژه ایرانی با لباس سیاه و ماسک در ۵ مارچ ۲۰۱۰ به بازداشت‌گاه اعضای القاعده در ایران حمله می‌کنند. در این بازداشت‌گاه برخی از اعضای خانواده بن لادن و رهبران القاعده نگهداری می‌شدند. سربازان ایرانی بازداشت‌شدگان از جمله اعضای گروه بن لادن را لت‌وکوب می‌کنند. در همان زمان بن لادن به دستیار ارشد خود می‌نویسد: «نباید به ایرانیان اعتماد کرد.»

    رهبرِ بی‌خبر از شکست استراتژیک سازمان

    پس از حمله ایالات متحده به افغانستان بسیاری از رسانه‌های خبری و سرویس‌های اطلاعاتی تصور می‌کردند که بن لادن در غاری دورافتاده زندگی می‌کند و ارتباطاتش با فرماندهانی که شاخه‌های القاعده را از طرف وی اداره می‌کنند، قطع است. اما اسناد ایبت‌آباد نشان می‌دهد که رهبر القاعده حتا در آخرین هفته‌های عمر خود سازمان القاعده را خودش اداره می‌کرد.

    بن لادن در تصمیم‌گیری‌های مهم پرسنل القاعده عمیقا دخیل بود و به پیروان خود در خاورمیانه و آفریقا مشوره استراتژیک می‌داد. در سال ۲۰۱۰، القاعده در شبه‌جزیره عربستان یک روحانی امریکایی-یمنی به نام انور العولقی را به عنوان رهبر احتمالی جدید خود معرفی کرد، اما بن لادن این تصمیم را رد کرد. رهبران القاعده در یمن ایده تأسیس «دولت اسلامی» در یمن را مطرح کردند. بن لادن در تذکاریه‌ای بدون تاریخ به آن‌ها گفت که زمان این کار هنوز فرا نرسیده است. رهبران القاعده در یمن خواسته بن لادن را پذیرفتند. بن لادن در نامه‌ای که در ۷ آگست ۲۰۱۰ نوشته شده، از گروه تروریستی الشباب در سومالی می‌خواهد که به طور علنی خود را به عنوان شاخه‌ای از القاعده معرفی نکند، و این گروه نیز به این دستور عمل می‌کند.

    با همه‌ی این مدیریت ذره‌بینی، اسناد ایبت‌آباد بن لادن را به عنوان رهبری به تصویر می‌کشد که هیچ اطلاعی ندارد که شاهکارش، یعنی حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، واکنش چشم‌گیری داشته. بن لادن مرتکب یک اشتباه رایج شد. آن این بود که به پروپاگاندای خودش باور کرده بود. او باور کرده بود که ایالات متحده «ببر کاغذی» است که پس از حملات ۱۱ سپتامبر خاورمیانه را ترک می‌کند و در پی آن رژیم‌های موردحمایت واشنگتن، مانند عربستان سعودی، دومینو وار سقوط خواهند کرد.

    اما پس از ۱۱ سپتامبر ایالات متحده در هفت کشور مسلمان ــ افغانستان، عراق، لیبیا، پاکستان، سومالیا، سوریه و یمن ــ علیه گروه‌های تروریستی جهادی عملیات‌های نظامی به راه انداخت. هرچند این پیکارها قطعا پرهزینه بوده ــ تا امروز حدود شش تریلیون دالر هزینه مالی و بیش از ۷ هزار کشته نظامی امریکایی و صدها هزار کشته غیرنظامی داشته است ــ اما به هیچ وجه «عقب‌نشینی»‌ای‌ که بن لادن انتظارش را داشت، نبوده‌اند. پس از ۱۱ سپتامبر، درحالی‌که پایگاه‌های امریکایی در منطقه گسترش یافت، القاعده ــ که معادل عربی «پایگاه» است ــ بهترین پایگاه خود را در افغانستان از دست داد.

    دو دهه از ۱۱ سپتامبر گذشته و سرانجام حالا ایالات متحده از افغانستان و تا حدی از عراق خارج می‌شود. افغانستان و عراق کشورهایی هستند که بن لادن هرگز حضور امریکا را در آن‌ها تصور نکرده بود. برعلاوه، ایالات متحده پایگاه‌های بزرگی را در کشورهایی مانند بحرین، کویت، قطر و امارات متحده عربی ایجاد و حفظ کرده است. حملات ۱۱ سپتامبر به حضور ایالات متحده در خاورمیانه پایان نداد. بلکه برعکس، به گسترش و تقویت این حضور منجر شد.

    اسامه بن لادن از جمله معدود افرادی است که می‌توان گفت مسیر تاریخ را تغییر داد، اما نتیجه تغییر چیزی نبوده که بن لادن می‌خواست. در سال ۲۰۱۱، با نزدیک‌شدن دهمین سالگرد حملات یازدهم سپتامبر، هدف اصلی بن لادن انجام یک حمله تروریستی تماشایی دیگر علیه ایالات متحده بود. اما کشته شد. درحالی‌که می‌دانست ناکام مانده.

    این مقاله بخشی از کتاب جدید آقای برگن تحت عنوان «ظهور و سقوط اسامه بن لادن» است که در ۳ آگوست منتشر خواهد شد. آقای برگن معاون اندیش‌کده «نیو امریکا»، استاد دانشگاه ایالتی آریزونا و تحلیل‌گر امنیت ملی سی‌ان‌ان است.

    منبع: وال استریت جورنال

    ترجمه: اطلاعات روز

  • سناتور اخلاقی: مردم از عقبه طالب در هراسند/ طالبان امروز خطرناک تر از دیروز است

    سناتور اخلاقی: مردم از عقبه طالب در هراسند/ طالبان امروز خطرناک تر از دیروز است

    اوضاع کنونی افغانستان متاثر از دو عامل «مذاکرات صلح دوحه و جنگ شدید در میدان» می باشد. هیات طالبان در مذاکرات بین الافغانی دوحه هنوز بر پیش شرط های قبلی خود برای آتش بس تاکید می کنند و در تازه ترین مورد آزادی هفت هزار زندانی خود از زندان های افغانستان و خروج نام رهبرانشان از لیست سیاه سازمان ملل» را خواستار شده اند.

    در میدان جنگ هم این گروه حملات تهاجمی شان را افزایش داده و مناطق و ولسوالی های زیادی را به تصرف خود درآورده اند.

    زور آزمایی حکومت و طالبان در میدان جنگ و میز مذاکره همچنان ادامه دارد و پیش بینی آینده در افغانستان در هاله ای از ابهام قرار گرفته است.

    غلام عباس اخلاقی، نماینده ولایت بلخ در مجلس سنا، در این ارتباط به خبرگزاری رها می گوید یکی از عوامل تقویت کننده طالبان توافق نامه صلح امریکا با طالبان در دوحه قطر در زمان ترامپ بود. امریکا در این توافق نامه صلح که پشت درهای بسته و بدون حضور دولت افغانستان صورت گرفت به طالبان وعده سپرده بود زندانیان این گروه را از زندان های افغانستان آزاد می کند. در این راستا و تحت فشار امریکا پنج هزار زندانی طالبان که از خطرناک ترین جنگجویان طالبان بودند از زندان آزاد شدند. این زندانیان آزاد شده نه تنها خود به صفوف جنگ با نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان بازگشتند که در جلب و جذب نیرو برای این گروه نیز نقش مهمی ایفا نمودند. 

    به گفته آقای اخلاقی آزادی پنج هزار زندانی طالبان از لحاظ نیروی انسانی این گروه را در جنگ قوی تر ساخت.

    شمال و شمال شرق برای طالبان اهمیت زیادی دارد

    پیشروی های این روزهای طالبان در مقایسه با دیگر ولایات بیشتر در ولایات شمال و شمال شرق افغانستان صورت می گیرد و این گروه تمرکز ویژه ای به  تصرف ولایات شمالی دارند. 

    نماینده ولایت بلخ در مجلس سنا در این مورد می گوید ولایات شمالی همواره در سقوط حکومت ها نقش داشته است: جهاد افغانستان در شمال پیروز شد، حکومت نجیب به واسطه نیروهای جهادی عمدتا از شمال سقوط کرد در زمان امارت اسلامی که طالبان نزدیک به نود درصد از خاک افغانستان را تصرف کرده بودند، این نیروهای ائتلاف شمال و ولایات شمالی بود که در مقابل طالبان مقاومت کردند. 

    خروج امریکا به طالبان اعتماد به نفس داد

    تشدید جنگ از سوی طالبان و تصرف مناطق متعدد از سوی این گروه درست همزمان با خروج نیروهای امریکا از افغانستان شروع شد.

    نماینده ولایت بلخ در مجلس سنا می گوید خروج امریکا همان طور که بسیاری از مقامات خود امریکا نیز اعلام کرده اند از آنجایی که به یک باره و شتابزده صورت گرفت به طالبان اعتماد به نفس و روحیه کاذب داد. امریکا بیش از حد طالبان را بزرگ نمایی نمود. طالبان برخلاف مفاد توافق نامه صلح با امریکا نه تنها ارتباط خود با القاعده و دیگر گروه های تروریستی را قطع نکرده که ارتباط تنگاتنگی با آنها دارد: طالبان در شمال و شمال شرق و حتی سراسر افغانستان با القاعده مناسبات نزدیک دارد و در جنگ در کنار یکدیگر هستند.

    پایگاه های داعش و القاعده در سرپل و بدخشان

    حضور و فعالیت گروه های تروریستی در افغانستان در حال حاضر در مقایسه با گذشته افزایش یافته است و علاوه بر طالبان، داعش و القاعده نیز در افغانستان حضور و فعالیت دارند.

    عضو مجلس سنای افغانستان در این مورد می گوید داعش و القاعده در دو ولایت سرپل و بدخشان پایگاه دارند: داعش در این دو ولایت صدها نیروی خود از کودک هشت ساله گرفته تا بزرگ سال را آموزش می دهد، روی عقاید آنها برای انجام حملات انتحاری و انفجاری کار می کند، نیروهای خود آموزش نظامی می دهد و از تسلیحات پیشرفته ای برخوردار است. داعش از کودکان برای حملات انتحاری و از کهن سالان برای تبلیغ و جذب نیرو استفاده می کند.

    طالبان امروز خطرناک تر از دیروز

    طالبان در کنار تشدید جنگ برای تصرف ولسوالی ها و مناطق بیشتر در بخش تبلیغات نیز بسیار فعال عمل می کنند. فرماندهان این گروه مدعی ند بسیاری از مناطق را بدون جنگ و از طریق مذاکره با ریش سفیدان و بزرگان محلی تصرف کرده اند. این گروه سعی می کند این طور القا کند که نسبت به گذشته تغییر کرده اند.

    به گفته عضو مجلس سنای افغانستان عامل اصلی که سبب بسیج عمومی مردم علیه طالبان شده وجود داعش پشت سر طالب می باشد.

    نماینده ولایت بلخ در مجلس سنا اما در این مورد می گوید طالبان امروز به مراتب خطرناک تر از طالبان دهه هفتاد هستند: در دهه هفتاد تاثیر القاعده بر طالبان بسیار ناچیز بود اما امروز داعش و القاعده تاثیر زیادی بر طالبان دارند. عملکرد و رفتار طالبان در مناطق تحت کنترل شان در افغانستان نشان می دهد که از داعش تقلید می کنند. اینکه طالب دختران جوان و زنان بیوه را شناسایی و به عقد فرماندهان و نیروهای خود در می آورد در همین راستا قابل توجیح است. طالبان در اعلامیه شان به مردم گفته اند که زنان بدون محارم از خانه خارج نشوند و حتی دکان داران به زنان بدون محارم حتی مایحتاج خانه را نفروشند. این گروه حتی به آزادی بیان آن طور که اسلام ناب محمدی گفته عمل نمی کنند و ترور ده ها خبرنگار از سوی این گروه موید خلق و خوی وحشیانه طالبان در برخورد با آزادی بیان نشان می دهد که تغییری در اندیشه این گروه رخ نداده است.

    آقای اخلاقی تاکید می کند طالبان تنها شعارهای خود را تغییر داده اند نه روش و برخورد خود را. طالبان از گذشته بدتر شده اند و اگر بر افغانستان مسلط شوند، فجایع به مراتب خطرناک تر از گذشته انجام خواهند داد.

    پاکستان، همچنان حامی طالبان

    به گفته داکتر محب الله محب مشاور امنیت ملی افغانستان قرار است پانزده هزار نیروی تازه از مدارس دینی پاکستان به صفوف جنگ در افغانستان ملحق شوند.

    نماینده ولایت بلخ در مجلس سنا در این مورد نیز می گوید در گذشته نیز براساس اسناد موجود نزدیک به ده هزار طالب از مدارس پاکستان به میادین جنگ طالبان در افغانستان پیوسته بود. کشته ها، زخمی ها و دستگیر شدگان طالبان در میادین جنگ به خوبی حضور پاکستانی ها در بین طالبان را تایید می کند.

    به گفته آقای اخلاقی پاکستان چندی پیش از انجام عملیات هواپیماهای قوای هوایی افغانستان در بندر سپین بولدک جلوگیری کردند، زخمی های طالبان در پاکستان تداوی می شوند و تقویت طالبان توسط طلبه های مدارس دینی پاکستان در آینده نیز ادامه خواهد یافت.

    این عضو مجلس سنا تاکید می کند تسلط طالبان بر بنادر، معادن و شاهراه های افغانستان که در شرایط کنونی بیشتر شده بیش از پیش این گروه را قوی می سازد. تصرف بزرگراه جوزجان-بلخ که به بندر آقینه منتهی می شود، حضور طالبان در چشمه شیر ولایت بغلان که سمنگان و نه ولایت دیگر را به یکدیگر متصل می کند و در نهایت به بندر حیرتان منتهی می شود، تسلط طالبان بر معادن زغال سنگ دره صوف و کنترل معادن ولایت بدخشان، تصرف گمرک اسلام قلعه و سپین بولدک همه و همه عواید مالی طالبان را افزایش می دهد.

    به گفته آقای اخلاقی در صورتیکه جامعه جهانی، همسایه های افغانستان و کشورهای منطقه برای جلوگیری از به قدرت رسیدن دوباره طالبان در افغانستان اقدامات لازم را انجام ندهند، در آینده متحمل زیان های بزرگی خواهند شد.

  • دلایل علاقمندی حضور نظامی ترکیه در افغانستان چیست؟

    دلایل علاقمندی حضور نظامی ترکیه در افغانستان چیست؟

    ترکیه اخیراً در بسیاری از مسائل بین‌المللی نقش فعالی داشته است و بعد از امریکا، بیش‌ترین حضور نظامی در جهان را دارد. این کشور در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا در 13 کشورحضور نظامی دارد. حضور نظامی ترکیه در بخش ترک‌نشین قبرس، سوریه، عراق، لیبیا، افغانستان، لبنان، کوزوو، بوسنی، آلبانی، سومالی، قطر، پاکستان و جمهوری آذربایجان، حکایت از نقش فعال و نظامی این کشور در سطح جهان دارد.

    بعد از اعلام جدول خروج نیروهای ناتو تا 11 سپتامبر 2021 و مطرح شدن بحث تأمین امنیت میدان هوایی بین‌المللی کابل برای ادامه کمک‌های غیرنظامی اعضای این پیمان، ترکیه علاقه‌مندی خود را برای پیش‌برد این مأموریت ابراز داشته است. در تازه‌ترین مورد، رجب طیب اردوغان، رییس جمهور ترکیه گفته که این کشور تنها گزینه مناسب برای مدیریت اوضاع افغانستان است. این‌که چرا ترکیه بعد از خروج نیروهای سایر اعضای ناتو، علاقه‌مند است در افغانستان حضور نظامی داشته باشد و ثبات در این کشور را حفظ کند، دلایل متعددی دارد. محوریت جهان اسلام، هم‌سویی و اشتراک منافع با امریکا، اتحاد جهان ترک، نزدیکی به کشورهای بلوک شرق، سیاست نوعثمانی‌گری، مسائل تاریخی و فرهنگی و نظامی‌گری، از عمده‌ترین دلایل حضور این کشور در افغانستان محسوب می‌شود.

    1 – محوریت جهان اسلام :

    ترکیه در سال‌های اخیر به شدت تلاش دارد تا نقش محوری در جهان اسلام داشته باشد. این کشور تلاش می‌کند، رقبای سنتی‌اش در جهان اسلام مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر، ایران و قطر را کنار بزند و نقش محوری در جهان اسلام داشته باشد. روابط ترکیه با عربستان سعودی که از رقبای سنتی‌اش در میان کشورهای اسلامی است، در سال‌های اخیر به سردی گراییده است. ترکیه تلاش دارد در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس که رهبری آن در دست عربستان سعودی است، نفوذ کند و روابط خود را با قطر گسترش دهد. حتا این کشور در مسأله تحریم قطر توسط اعضای شورای همکاری خلیج فارس، از قطر حمایت و یک پایگاه نظامی در این کشور ایجاد کرد. هم‌چنان روابط این کشور با مصر بر سر مسأله بهار عربی به تیره‌گی گراییده است. ترکیه از گروه اخوان‌المسلمین در بهار عربی حمایت می‌کرد که با ساقط شدن حکومت محمد مرسی و اخوان‌المسلمین توسط ارتش مصر و به قدرت رسیدن عبدالفتاح السیسی، روابط این کشور با ترکیه دچار تنش است. برعلاوه، در مسأله مداخله نظامی ترکیه در لیبیا هم این کشور در تقابل با مصر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی قرار گرفته است.

    ترکیه در مسأله افغانستان هم کوشش می‌کند، نقش محوری خود در جهان اسلام را ایفا کند. این کشور در این اواخر تلاش کرد تا ابتکار عمل گفت‌وگوهای صلح میان دولت افغانستان و گروه طالبان را برعهده بگیرد و از مذاکرات صلح میان دو طرف میزبانی کند. اگرچه این کشور تاهنوز موفق به برگزاری این کنفراس نشده است؛ اما تلاش‌هایش برای برگزاری این کنفرانس حکایت از این دارد که انقره می‌خواهد یک محوریت را در جهان اسلام ایجاد کند تا یک میانجی مناسب برای حل‌وفصل مشکلات و تنش‌ها میان کشورهای اسلامی باشد. هم‌چنان علاقه‌مندی ترکیه به حضور نظامی در افغانستان، نیز ناشی از همین امر است که این کشور می‌خواهد بعد از خروج نیروهای ناتو ثبات را در افغانستان حفظ و از یک جنگ داخلی تمام‌عیار جلوگیری کند. این کشور هم با دولت افغانستان و هم با احزاب سیاسی این کشور روابط خوب دارد و با طالبان به صورت مستقیم وارد درگیری نظامی نشده است. بنابراین، ترکیه می‌تواند اوضاع را در افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی، مدیریت کند.

    2 – هم‌سویی و اشتراک منافع با امریکا :

    انقره می‌خواهد از طریق حضور در افغانستان، خود را با ایالات متحده امریکا هم‌سو کند و با این کشور قدرتمند عضو ناتو، اشتراک منافع به وجود آورد. حمایت ایالات متحده از کردهای سوریه و خرید سیستم دفاع موشکی اس 400 توسط ترکیه از روسیه، از جمله موضوعات اختلاف‌برانگیزی است که روابط دو کشور هم‌پیمان در ناتو را دچار تنش کرده و اقتصاد ترکیه از سوی امریکا تحت تحریم قرار گرفته است. ترکیه برای این‌که بتواند یک منافع مشترک با ایالات متحده پیدا کند، می‌خواهد بعد از خروج امریکا و ناتو، در افغانستان حضور نظامی داشته باشد تا از یک‌سو بتواند اوضاع افغانستان را مدیریت کند و از جانب دیگر یک هم‌سویی با واشنگتن در مسائل بین‌المللی به وجود آورد. این هم‌سویی باعث می‌شود، اختلافات واشنگتن و انقره در مسائل جهانی تا حدودی کاهش یابد.

    3 – اتحاد جهان ترک :

    ترکیه می‌خواهد از طریق حضور در افغانستان با کشورهای ترک‌زبان آسیای میانه مانند اوزبیکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان ارتباط بیش‌تر برقرار کند و یک اتحاد مشترک میان کشورهای ترک‌زبان به وجود آورد. این اتحاد از یک‌طرف جنبه هویتی و فرهنگی و از جانب دیگر هدف تجارتی – ترانزیتی دارد. با اتحاد کشورهای ترک‌زبان، یک هویت مستقل تباری و فرهنگی برای این کشورها تعریف می‌شود که این امر برای ترکیه که رهبری این حوزه فرهنگی را دارد، منفعت سیاسی کلان در پی خواهد داشت. هم‌چنان، اتحاد کشورهای ترک‌زبان منجر به افزایش تجارت و ترانزیت منطقه‌ای خواهد شد که برای تمام کشورهای این حوزه منفعت اقتصادی در پی دارد.

    4 – نزدیکی با کشورهای بلوک شرق (چین و روسیه) :

    ترکیه در سیاست خارجی خود در سال‌های اخیر بیش‌تر چندجانبه‌گرایی را دنبال کرده است. این کشور در تلاش است با کشورهای قدرتمند بلوک شرق مانند روسیه و چین روابط خود را گسترش دهد. گسترش روابط با بلوک شرق ناشی از دو دلیل است. نخست، از دید ملی‌گرایان و محافظه‌کاران ترکیه، این امر ریشه در جهان اسلام و آسیا دارد، بنابراین، در سیاست خارجی خود می‌خواهند اولویت نخست را به آسیا بدهند. دوم، گرایش ترکیه به شرق ناشی از برخورد سرد امریکا و اروپا با این کشور است. به طور مثال، ترکیه در چند سال گذشته به صورت مکرر تلاش کرده است تا عضویت اتحادیه اروپا را به دست آورد؛ اما از سوی این اتحادیه پاسخ منفی دریافت کرده است. هم‌چنین ایالات متحده از کردهای سوریه حمایت به دریغ کرده است که در تضاد با منافع انقره قرار دارد.

    5 – سیاست نو عثمانی‌گری :

    ترکیه بعد از سال 2002 و به دست گرفتن قدرت از سوی حزب عدالت و توسعه، بیش‌تر سیاست نوعثمانی‌گری را تعقیب می‌کند. نوعثمانی‌گری، تغییر عمده سیاست خارجی سنتی ترکیه کمالیسم است که بیش‌تر گرایش به غرب دارد؛ اما این سیاست حامی همکاری بیش‌تر در درون امپراتوری سابق عثمانی است. به عبارت دیگر، عثمانیسم نو سعی دارد جای پای ترکیه بین همسایه‌گانش را بدون از دست دادن تصویر بزرگ‌تر، محکم کند.

    امپراتوری عثمانی در اوج قدرت خود، بالکان، خاورمیانه کنونی، شمال آفریقا و قفقاز را در کنترل داشت. سیاست نوعثمانی‌گری درگیر شدن ترکیه در این مناطق را تشویق می‌کند.

    حضور نظامی ترکیه در افغانستان نیز در راستایی همین سیاست است. ترکيه با حضور در افغانستان از یک‌طرف می‌خواهد دست‌رسی بیش‌تر به کشورهای آسیایی میانه و قفقاز داشته باشد و از جانب دیگر سعی دارد با حضور در این کشور آسیای جنوبی، نفوذ خود را در دو کشور رقیب پاکستان و هند افزایش دهد.

    6 – مسائل تاریخی و فرهنگی :

    ترکیه روابط تاریخی با افغانستان داشته است. روابط این کشور به صورت رسمی در زمان امان‌الله خان با افغانستان ایجاد شده است. امان‌الله خان بیش‌تر تمایل به غرب داشت، سفرهایی به ترکیه داشت و می‌خواست از مصطفی کمال ” اتاترک “، بانی ترکیه امروزی، الگوگیری کند. بعد از امان‌الله خان، ظاهر شاه به دلیل حساسیتی که مردم نسبت به تجددخواهی و گرایش به فرهنگ غربی داشتند، به گسترش روابط با ترکیه علاقه‌مند نبود. داوود خان، نخستین رییس جمهور افغانستان به دلیل حمایت حزب دموکراتیک خلق افغانستان از کودتای او، بیش‌تر علاقه‌مند به روابط با مسکو بود. در زمان جهاد افغانستان، ترکیه از مجاهدین حمایت کرد و بعد از حادثه 11 سپتامبر، این کشور در چارچوب ناتو به افغانستان نیروی نظامی فرستاد و تلاش کرد تا میان افغانستان و پاکستان به حیث میانجی عمل کند.

    برعلاوه، ترکیه با قوم اوزبیک افغانستان اشترکات فرهنگی دارد و بورسیه‌های تحصیلی زیادی را سالانه برای آنان فراهم می‌کند. هم‌چنان از لحاظ روابط سیاسی، مقامات این کشور با مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان روابط بسیار مستحکمی دارد و در بسیاری از تنش‌‎هایی که بین دولت مرکزی افغانستان و مارشال دوستم پیش آمده، میانجی‌گری کرده است.

    ترکیه در حال حاضر با بسیاری از جریان‌های سیاسی افغانستان روابط خوبی دارد و در تلاش است تا به یک بازیگر مهم در قضایای سیاسی این کشور مبدل شود.

    7 – نظامی‌گری :

    ترکیه در این اواخر در سیاست خارجی‌اش به قدرت سخت روی آورده است. این کشور می‌خواهد برای دست‌یابی به منافع ملی‌اش از گزینه نظامی استفاده کند. هم‌اکنون این کشور از لحاظ قدرت نظامی رتبه نهم را در جهان دارد و بعد از امریکا در پیمان ناتو بیش‌ترین پرسونل نظامی را دارد. هم‌چنان این کشور در سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا – 13 کشور جهان- حضور نظامی دارد. مداخله نظامی ترکیه در لیبیا و حمایتش از دولت وفاق ملی آن کشور به رهبری فائز سراج، مداخله نظامی این کشور در شمال سوریه برعلیه کردها و ارتش سوریه، ایجاد پایگاه‌های نظامی در قبرس شمالی، حضور نظامی در سومالی و افغانستان، حمایت تسلیحاتی و نظامی از آذربایجان در جنگ قره‌باغ، همه از استفاده از گزینه نظامی در سیاست خارجی این کشور حکایت دارد.

    ترکیه با حضور نظامی و قدرت سخت در افغانستان، می‌خواهد از یک‌طرف اوضاع این کشور بعد از خروج نیروهای خارجی را مدیریت کند و از جانب دیگر به سایر اهدافش دست یابد.

  • هند چگونه از کاروان در افغانستان جا ماند

    هند چگونه از کاروان در افغانستان جا ماند

    در تاریخ ۴ اکتوبر ۲۰۱۱، روزی که هند توافق‌نامه مشارکت استراتژیک را با افغانستان امضا کرد، به قندهار سفر کردم. می‌توانستم خوش‌بینی و موفقیت را در میان مقامات افغانستان، سیاسیون، بازرگانان و گروه‌های زنان در این ولایت احساس کنم. امید غالب وجود داشت که هند یک دوست قابل اعتماد و پایدار باشد. هدف توافق‌نامه مشارکت استراتژیک این بود که دستاوردهای دهه گذشته را از طریق سیاست کمک‌های توسعه‌ای نهادینه کند.
    از داستان ربوده شدن هواپیمای IC-814 در دسمبر ۱۹۹۹ و مذاکرات در قندهار برای رهایی هواپیما تا پایان ماموریتش در افغانستان در زمان رژیم طالبان، هند برای احیای حضور خود در این کشور جنگ‌زده پس از ۲۰۰۱، راهی طولانی را طی کرده بود. با این حال، دو دهه بعد، با بسته‌شدن کنسول‌گری و تخلیه کارکنان دیپلماتیک از قندهار به تاریخ ۱۰ جولای، هند مانده است که از دو دهه تعامل خود چه می‌تواند نجات دهد.
    با تصرف ولسوالی پس از ولسوالی توسط طالبان، سقوط کابل قریب‌الوقوع به نظر می‌رسد، مگر این‌که ایالات متحده و جامعه بین‌المللی حماقت تسلیم این کشور را به شورشیان درک کنند. دهلی‌نو با این نااطمینانی مواجه است که چطور می‌تواند با تغییر سریع سناریوها در افغانستان کنار بیاید. پاسخ آن، از حمایت دولت افغانستان گرفته تا پشتیبانی از مذاکرات صلح تا حتی ارتباط با طالبان. به طور حتم طالبان دیگر نیازی به تظاهر به روند صلح برای به دست گرفتن قدرت ندارند. این امر می‌تواند طی چند ماه با استفاده از خشونت شدید و تضعیف روحیه نیروهای امنیتی افغانستان(ANDSF)، محقق شود. کابل تنها می‌تواند امیدوار باشد که با ایجاد پادگان نیروهایش و حفظ کنترول بر برخی از مراکز شهری، و اجازه دادن به شورشیان برای اشغال مناطق وسیعی از کشور، امر اجتناب‌ناپذیر را به تأخیر بیندازد.
    بعید به نظر می‌رسد که رییس جمهور جو بایدن با پیوند دادن روند خروج به شرایط موجود، خروج نظامیان امریکایی را متوقف کند، چه رسد به این‌که تصمیم خود را لغو و نیروهای خارج‌شده را دوباره به این کشور اعزام کند. با توجه به تسلط احتمالی طالبان بر مناطق وسیع، این گروه نیازی به تعامل و ادامه روند صلح دارد؟ حتی اگر این کار را به خاطر توافق‌نامه ۲۰۲۰ فبروری با ایالات متحده انجام دهد، دولت افغانستان اهرمی برای مذاکره از موضع قدرت ندارد. با متلاشی‌شدن مقاومت نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، سیاسیون و فرماندهان احتمالاً آخرین جبهه‌ای است که طالبان مجبور به شکستن آن هستند. با این وجود، آن‌ها نیز با حمایت از نیابتی‌های منطقه‌ای به دنبال قدرت و نفوذ هستند.
    این تحولات شبیه به بدترین سناریو برای دهلی‌نو، بازگشت به اواسط دهه ۱۹۹۰، است. مذاکراتی پشت‌پرده ممکن بین مقامات امنیتی هند و اعضای طالبان در دوحه انجام شده باشد، چنانچه وزیر قطری فاش کرد. با این وجود، بعید به نظر می‌رسد که این تلاش‌های دیرهنگام برای برقراری ارتباط با شورشیان، نتیجه‌ای در پی داشته باشد.
    از سویی دیگر، رجوع به دوست دیرینه‌اش در اتحاد شمال، دیگر گزینه‌ای برای دهلی‌نو نیست. اتحاد شمال، نهاد منسجم و نظامی تأثیرگذار، امروز آن انسجام گذشته را ندارد. فرماندهانی که شامل اتحاد شمال هستند، در بهترین حالت می‌توانند امیدوار باشند مناطق اندک زیر نفوذ را با شبه‌نظامیان خود حفظ کنند، زیرا طالبان بیشتر مناطق حومه را تصرف می‌کنند.
    دیپلماسی جدید اس. جی‌شنکر وزیر امور خارجه را به سفرهایی به قطر، ایران و روسیه برد. با این حال، این اقدامات همانند اقدامات قبلی که با طالبان صورت گرفت، تلاش‌های دیرهنگام است و بعید به نظر می‌رسد که اوضاع را نجات دهد.
    در حالی که افغانستان به هرج و مرج کشیده می‌شود، دهلی‌نو برای جبران فرصت‌های از دست‌رفته تنها باقی مانده است. به دنبال تلاش‌ها به رهبری ایالات متحده در سکتور امنیتی و روند صلح، هند از سال ۲۰۱۴ بدینسو در عرصه نهادسازی پایدار، ثبات وضعیت امنیتی، ترویج روند صلح فراگیر، ایجاد اجماع میان‌افغانی و حفظ دستاوردها تلاش چندانی نکرد. پروژه‌ها و ساختارهای ایجاد‌شده توسط هند برای مقاومت در برابر پیشرفت و تسلط طالبان بسیار اندک است. در حالی که حسن‌نیت هند در افغانستان برجسته است، اما تعلل در کمک به مردم افغانستان، صفحه شطرنج را به ضرر خود سوق می‌دهد. به لحاظ استراتژیک، باخت هند به نفع پاکستان و چین خواهد بود. در حقیقت، این به معنی از بین‌رفتن حسن‌نیت یک همسایه دوست است که در زمان نیاز، چشم امید به هند دارد.

    منبع: هندوستان تایمز

    ترجمه: سید طاهر مجاب

  • افغانستان، جنگ، سیاست و جامعه

    افغانستان، جنگ، سیاست و جامعه

    افغانستان در مواجهۀ تاریخی روایت‌ مکتوب کمتری دارد. بیشتر رویدادها و اتفاق‌ها در افغانستان به گونۀ باید و شاید آن روایت نشده است. از همین‌رو، یک تاریخ‌نگار روسی باور دارد که افغانستان هیچ تاریخی به جز هرج‌ومرج، بی‌ثباتی و جنگ ندارد. مردم این سرزمین همیشه در جنگ، بی‌ثباتی و فعالیت‌های نظامی مشغول بوده و غیر این این مایۀ دیگری از خود نگذاشته‌اند.

    این پرسش همیشه ذهن نگارنده را به خود جلب می‌کند که با وجود این همه فخرفروشی و مباهات به گذشتۀ تاریخی و قدمت پنج هزار ساله‌یی که در سخنرانی‌ها و حرف به آن متوسل می‌شویم، چه چیزی در این تاریخ وجود دارد که مایۀ فخر است؟ این تاریخ به ما چه می‌گوید و مولفه‌های اساسی برای اکنون ما در چیست؟ پاسخ به این پرسش‌ها ما را در فهم تاریخ کمک می‌کند.

    با این فقدان تاریخ مکتوب، روایت موجود تاریخی ما مواجهۀ خوب و بد، تقابل فرشته و شیطان و جدال حق و باطل است. این روایت نقص‌های بزرگی دارد که در روایت حقیقت درمانده و نامعتبر است. از آن جمله کلیگویی‌های رمانتیک، مصادرۀ حقیقت، تکعاملی دیدن رویدادهای پیرامون و فقدان دیدخاکستری را میشود در شمار کاستیهای روایت تاریخی ما افزود و بر آن انگشت انتقاد بلند کرد. تاریخ مکتوب ما نشانۀ کم‌ظرفی و لاغری‌ روایت کج و معوج نیز است.

    بهویژه تاریخ یک قرن گذشته افغانستان محل تردید، پرسش و بازخوانی را دارد. کودتاهِ داوود خان و انقلاب کمونیستی شورویمدار در سال ۱۹۷۸ میلادی در هاله‌یی از ابهام و تاریکی، دید سیاهوسفید، عدم روایت خاکستری، تکعاملی، رمانتیک‌بازی و قهرمانپروری گیر مانده است. این وسط یک طرف دونمایه، وابسته و شر محض است و طرف دیگری قهرمان، مبارز عدالتپسند و خیر مطلقی که به صورت کلی لطیف و ظریف روایت شده است. آنتونیو جیوستوزی، نویسنده و تاریخ‌نگار بریتانیایی در کتاب «افغانستان، جنگ، سیاست و جامعه» به روایت عصر کمونیستها در افغانستان میپردازد. روی کار آمدن حکومت شورویمدار، انقلاب کمونیستی، ‌آسیب‌شناسی اصلاحات ارضی، تقابل روستا و شهر، اختلاف‌های دورنی احزاب کمونیست، تاریخ ملیشهگرایی و نقش آن در رژیم کمونیستی کابل، طرح مصالحۀ ملی نجیب و بسا موارد عصر پرآشوب و رویدادآفرین سلطۀ کمونیسم در افغانستان را به کنکاش و حلاجی گرفته است.

    جزوینگری، دیدخاکستری، بیطرفی نسبی، ارایۀ آمارها از منابع متعدد، استفاده از اسناد محرم و طبقهبندی شده، مقایسۀ روایت مجاهدین و کمونیستها از حوادث جنگی و عملیاتهای نظامی و توجه به بُعد داخلی از نکات قوت نوشتۀ جیوستوزی دربارۀ افغانستان است. در روایت جیوستوزی شر مطلق و خیر محض وجود ندارد. آن چه که است فقط روایت تاریخی است که هر جناح در آن میتوانند خوبیها و بدیهای خود را داشته باشند.

    جیستوزی تاریخ‌نگار بی‌طرف است. از این نگاه به آن‌ چه انقلاب کمونیستی در افغانستان گفته می‌شود، به دیدۀ شک و تردید می‌بیند. انقلاب‌ها بیشتر توسط مردم به گونۀ خودجوش به انجام می‌پذیرد، اما آن‌ چه در افغانستان رخ داده بیشتر به یک کودتاه نظامی است که نظامیان و ارتش در آن نقش اساسی داشته‌اند. این‌ که نظام کمونیستی از دل یک انقلاب خودجوش و مردمی بیرون شده یا انقلاب نظامی، این کتاب پاسخ درخوری به آن داده و به آن توجه بیشتری کرده است.

     ترجمه های خوبی از اسدالله شفاهی این مترجم چیره دست و نام آشنا وجود دارد، اما این بار ترجمه اش خوش‌خوان و جذاب نیست. جمله های نامفهوم، متن خسته کن و آمارهای گیج کننده از معایب این کتاب است که خواننده را کلافه می کند. افغانستان، جنگ، سیاست و جامعه توسط نشر عرفان در ۴۰۰ برگ به چاپ رسیده است و می‌تواند زمینۀ فهم بخشی از تاریخ افغانستان را فراهم کند. هرچند دربارۀ رژیم کمونیست‌ها و کارنامۀ آنان نوشته‌های زیادی وجود دارد، اما نوشتۀ جیستوزی یکی از بهترین نوشته‌ها در این خصوص می‌باشد و تاریخ‌نگاران را کمک می‌کند که دید واقع‌بینانه‌یی نسبت به آن داشته باشند.

  • پیامهای مذاکرات صلح بین الافغانی تهران

    پیامهای مذاکرات صلح بین الافغانی تهران

    در یادداشت روزنامه ایرانی «ایران» می خوانیم: اوضاع عمومی افغانستان لحظه به لحظه در حال بغرنج‌تر شدن است و با هر تحول جدیدی بر پیچیدگی‌های اتفاقات میدانی در کشور افزوده می‌شود.

    روزنامه ایران پنجشنبه ۱۷ سرطان در یادداشتی به قلم عبدالمحمد طاهری کاردار سابق ایران در افغانستان، نوشت: مفهوم این وضعیت آن است که هر تعللی برای تغییر شرایط، ولو به اندازه چند روز کوتاه اوضاع را در درازمدت سخت‌تر خواهد کرد.

    در چنین شرایطی طبیعی است که سیاستگذاران و سیاستمداران کشورهای مختلف و خصوصاً منطقه به دلایل مختلفی در پی آن خواهند بود که اولاً زمان را از دست ندهند و ثانیاً به‌عنوان یک بازیگر فعال وارد این عرصه شوند. عمده‌ترین این دلایل خطرات منطقه‌ای و حتی فرامنطقه‌ای است که دامنگیر شدن تنازع در افغانستان را می‌تواند به همراه داشته باشد. جهان تازه از زیر بار سایه شوم پدیده‌ای به‌نام داعش رهایی یافته و قطعاً بسیاری از کشورها، خصوصاً در منطقه مایل نیستند چنان تجربه تلخ و مشابهی را در مجاورت خود داشته باشند.


    هم اکنون بعد از ماجرای خروج امریکا از افغانستان، دولتمردان این کشور به شکل کاملاً واضحی برای رفع خلأ امنیتی خود به سمت روس‌ها متمایل شده‌اند. افغانستان هنوز در وضعیتی نیست که بتواند به تنهایی از پس تأمین امنیت خود بر بیاید و این موضوع خصوصاً با توجه به تحولات اخیر یک «تهدید» و در عین حال «فرصت» برای کشورهای منطقه است. ایران با توجه به مرز گسترده خود با افغانستان و همچنین نوع متفاوت روابط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی که با این کشور دارد راهکاری جز ورود مستقیم به این منازعه در پیش روی خود نمی‌بیند.

    ایران باید در این مقطع به‌عنوان یکی از سرمداران میانجیگری و بازی سازی در افغانستان ظاهر شود و بتواند نبض بسیاری از جریانات و تحولات را در دست بگیرد. کمترین تأثیر تعمیق تنش‌ها در افغانستان برای ایران، مواجه شدن با یک سیل جدید و بزرگ از مهاجران افغان خواهد بود که هم برای کشور ما و هم برای افغانستان و هم برای روابط دوجانبه ما هزینه ساز خواهد شد. بنابراین لازم بود که ایران در این مقطع پیام اقتدار خود را به گوش طرفین این منازعه برساند.


    به عبارتی طرفین منازعه باید چند نکته را در خصوص ایران متوجه شوند؛ اول اینکه بدانند توجه ایران کاملاً بر تحولات افغانستان متمرکز است و به طور دقیق آنها را رصد و پیگیری می‌کند و به‌عنوان یک بازیگر فعال در این عرصه ایفای نقش خواهد کرد. دوم اینکه بدانند بهترین راه خلاص شدن از این وضعیت توسل به ایران خواهد بود.

    مرزهای مشترک طولانی، نزدیکی‌های فرهنگی و اجتماعی، تبادلات تجاری و اقتصادی، آشنایی جامعه افغانستان با ایران، اشتراک زبانی و پارامترهایی از این دست عواملی هستند که می‌توانند به تقویت چنین تصوری در میان طرف‌های منازعه کمک کنند. نکته سوم اینکه آنها باید بدانند ایران چه برای محافظت از منافع خود و چه برای تغییر در تحولات و آرام کردن اوضاع از اقتدار کافی در حوزه سیاسی و میدانی برخوردار است و در آخر اینکه متوجه شوند عزم ایران برای رسیدن به یک ثبات پایدار در افغانستان یک عزم کاملاً جدی و طولانی مدت و همیشگی است. اینها پیام‌هایی است که طرف‌های درگیر می‌توانند در اجلاس تهران از سوی مقامات ایرانی دریافت کنند.


    نشستی مانند آنچه چند روز پیش با ابتکار وزارت خارجه برگزار شد قطعاً می‌تواند به تعدیل شرایط کمک کند، اگر دو شرط مهم در آن لحاظ شود. اول اینکه آن‌طور که گفته شد طرفین درگیر در افغانستان ضمن اشراف به عامل اقتدار جمهوری اسلامی ایران متوجه شوند که باید این عامل را به‌عنوان یک پارامتر اثرگذار در تحولات در مجموعه اقدامات خود لحاظ کنند.

    دوم هم اینکه این نشست‌ها عامل درنگ بیشتر آنها شود. برای چنین کاری لازم است تا دستگاه دیپلماسی کشورمان مجموعه‌ای از برنامه‌های مدون را پیش‌بینی کرده باشد. چرا که هم اکنون دغدغه اول یعنی درک طالبان و دولت مرکزی افغانستان از اقتدار ایران رفع شده و هر دوی آنها به چنین عاملی اذعان دارند. مسأله این است آنها باید متوجه شوند که از این عامل چگونه در آینده در تأمین متوازن منافع افغانستان بهره‌گیری خواهد شد.


    نکته اینجاست که خروج نظامی امریکا از افغانستان به معنای خداحافظی کامل آنها با این کشور نخواهد بود. حضور فرهنگی، اقتصادی و مهمتر از همه امنیتی امریکایی‌ها در افغانستان ادامه خواهد داشت. در کنار این نشانه‌هایی از خطر پیدایش ردپای موساد در افغانستان هم وجود دارد و مخلوط شدن اینها با مسأله ناامنی‌های اخیر توسط طالبان و افزایش تنازع داخلی افغانستان سطحی از بی‌ثباتی را پدید خواهد آورد که مستقیماً در عرصه‌هایی امنیت و منافع جمهوری اسلامی ایران را هدف خواهد گرفت؛ مسأله مواد مخدر، نا امنی‌های مرزی، مهاجران افغان، تشکیل گروه‌های افراطی و مسلح جدید، به هم زدن امنیت سرمایه‌گذاری در شرق کشور، به هم زدن رابطه ایران با کشورهای ثالث و مسائلی نظیر این می‌توانند از جمله آثار این وضعیت باشند.


    با توجه به این مسائل ایران باید از همین الان به‌عنوان یک بازیگر کاملاً فعال خود را در این عرصه نشان دهد. مهم اینکه دوره انتقال قدرت در دولت ایران نباید ذره‌ای تمرکز از این موضوع مهم را تحت‌الشعاع قرار دهد. حتی پر بیراه نیست که در همین یک ماه باقیمانده از عمر دولت به لحاظ اهمیت موضوع نیازمند تقویت جدی میز افغانستان در وزارت خارجه هستیم و این کار باید به طور مستمر در دوره انتقال قدرت و شروع به کار دولت آتی انجام شود.

    ایرنا

  • بلخاب و آزمون سخت تسلیم شدن یا مقاومت در برابر طالبان

    بلخاب و آزمون سخت تسلیم شدن یا مقاومت در برابر طالبان

    به دنبال سقوط و واگذاری ولسوالی‌ها در ولایات شمالی کشور و قدرت گرفتن گروه طالبان در این حوزه، اکنون این پرسش که آیا مقاومت مردم بلخاب در برابر طالبان و ترسیم جبهات جنگ علیه این گروه موفقیتی به همراه دارد یا خیر، تبدیل به یک مسأله جدی در میان ساکنان شمال، به خصوص مردم بلخاب و مناطق اطراف آن شده است. مردم بلخاب این روزها در آزمون سختی قرار گرفته‌اند؛ آزمونی که تعیین می‌کند، بلخاب هم‌چنان خطه تسخیرناپذیر باقی می‌ماند یا در برابر هجوم جنگ‌جویان گروه طالبان شکسته می‌شود و افتخار گذشته‌اش را (خطه تسخیرناپذیر و مرکز مقاومت در شمال) از دست می‌دهد؟ پاسخ ساکنان بلخاب و شمال کشور به پرسش‌ فوق متفاوت است و دیدگاه‌های مختلفی در این زمینه مطرح شده است. از میان دیدگاه‌های مطرح‌شده، دو دیدگاه برجسته بوده است و طرف‌دار بیش‌تر دارد:

    دیدگاه اول: این دیدگاه که غالب‌ترین دیدگاه در میان مردم بلخاب و ساکنان شمال است و طرف‌داران بیش‌تر نیز دارد، معتقد بر آن است که بلخاب بازهم مرکز مقاومت خواهد شد و مردم این ولسوالی از این آزمون سخت و دشوار، گذر خواهند کرد. براساس این دیدگاه، از آن‌جایی که مردم بلخاب هم در دوره جهاد و هم در دوره مقاومت کارنامه توأم با قهرمانی، رشادت، شهامت، ایستاده‌گی، مقاومت و مجاهدت دارند؛ این بار هم در برابر تهاجم جنگ‌جویان طالبان ایستاده‌گی می‌کنند، تجاوز آنان را عقب می‌زنند و هیچ‌گاه نمی‌گذارند که خطه تسخیرناپذیر بلخاب تحت حاکمیت گروه طالبان قرار گیرد. بنابراین، طرف‌داران این دیدگاه مصلحت را در مقاومت می‌بینند.

    غالب بودن این دیدگاه سبب شده است که جبهات جنگ در مناطق مختلف بلخاب شکل بگیرد و نیروهای محلی در مرزهای این ولسوالی مستقر شوند. براساس گزارش‌ها، صدها تن از مردم محلی از قریه‌های مختلف بلخاب مسلح شده‌ و در استقامت‌های مختلف سنگر گرفته‌اند. آب کلان، باجگاه، تگاب تخت و… از جمله جبهاتی است که نیروهای مردمی در آن‌ها مستقر شده‌اند. لازم به یادآوری است که در کنار رزمنده‌گان بلخابی، تعدادی از مبارزان بی‌جاشده از مناطق اطراف (مسجد سبز، گوسفندی، تکزار، آب کلان، مغزار و…) نیز در جبهات حضور دارند.

    عوامل اساسی که موفقیت رزمنده‌گان جبهات جنگ را در بلخاب بیش‌تر می‌کند، یکی، روحیه وحدت و همدلی، آزاده‌گی و بیگانه‌ستیزی مردم این ولسوالی است و دیگری، موقعیت جغرافیایی و طبیعی بلخاب. مردم بلخاب در طول تاریخ ثابت کرده‌اند که هیچ‌گاه حاکمیت زور را نمی‌پذیرند و تن به ذلت نمی‌دهند. این روحیه سبب تقویت جبهات جنگ در بلخاب شده و روحیه نیروهای مقاومت را افزایش داده است. نیروهای مقاومت توقع دارند که رهبران‌شان (رهبران جهادی، وکلای پارلمان و شورای ولایتی و متنفذان) با قرار گرفتن در کنار آنان روحیه و مورال رزمنده‌گان را بیش‌تر از این افزایش دهند و مقاومت را درست مدیریت کنند. کوهستانی بودن بلخاب عامل دیگری است که قوت رزمنده‌گان این ولسوالی را تقویت می‌کند. دره‌های تنگ و موانع طبیعی، بلخاب را به یک منطقه استراتژیک تبدیل کرده است و از همین جهت، جنگ برای کسانی که با محیط این ولسوالی آشنایی ندارند، خودکشی است. از آن‌جایی که نیروهای مقاومت در بلخاب به طور عموم مردم عادی هستند، عمده‌ترین نقطه ضعف‌شان، کمبود سلاح، مهمات، تجهیزات، اعاشه و… است و در صورتی که اکمالات صورت نگیرد، امکان موفقیت نیروهای مقاومت کاهش پیدا می‌کند. از همین‌رو، آن‌ها از حکومت و رهبران خواسته‌اند و می‌خواهند که هرچه عاجل برای‌شان در جبهات جنگ اسلحه، مهمات و… بفرستند.

    دیدگاه دوم: طرف‌داران این دیدگاه برعکس دیدگاه اول، مصلحت را در آن می‌بینند که مردم بلخاب همانند سایر ولسوالی‌ها بدون هیچ‌گونه مقاومتی به طالبان تسلیم شوند. به باور طرف‌داران این دیدگاه، مقاومت در چنین شرایطی به نفع بلخاب نیست و مصلحت ایجاب می‌کند که مردم، ولسوالی را بدون هیچ‌گونه جنگی به طالبان تسلیم کنند و حاکمیت این گروه را بپذیرند. این افراد با تأکید بر عواقب منفی مقاومت، چنین استدلال می‌کنند که در صورت شکست مقاومت و تصرف ولسوالی توسط طالبان، این گروه انتقام سختی از مردم خواهد گرفت. آن‌ها معتقدند که در این شرایط ریسک مقاومت در برابر طالبان خیلی بالا است و مردم بلخاب نباید این خطر را بپذیرند.

    نکته‌ای که سبب تقویت این دیدگاه در بلخاب شده، تساهل و مدارای طالبان است که گویا با مناطق تصرف‌شده همجوار این ولسوالی داشته‌اند. براساس آنچه که در رسانه‌های اجتماعی تبلیغ می‌شود، گویا طالبان بعد از سقوط ولسوالی‌های همجوار بلخاب (سانچارک، گوسفندی، زاری، دره صوف و…) با مردم این مناطق بدرفتاری نکرده و در پی کینه‌ورزی نبوده‌اند. این گروه استدلال می‌کند که حتا در مناطق تصرف‌شده شیعه‌نشین (هزاره‌نشین) توسط طالبان خون هیچ‌کسی به زمین نریخته و به کسی آسیب نرسیده است. این دیدگاه با وجود این‌که نسبت به دیدگاه اول طرف‌دار کم‌تری دارد، با آن‌هم در تضعیف روحیه نیروهای مقاومت و مردم نقش دارد و تصمیم‌گیری را دشوار کرده است.

    در نگاه طرف‌داران دیدگاه دوم، امکان موفقیت مقاومت اندک است؛ زیرا طالبان از قدرت بیش‌تری برخوردار هستند و دره بلخاب را کاملاً در محاصره خویش دارند. رسیدن دامنه حاکمیت طالبان در مناطق آب کلان، پشته گردنه، باجگاه، تگاب تخت، اسیمدان و کاشان به معنای محاصره کامل بلخاب است و هرگاه نیروی کمکی به این ولسوالی نرسد، مردم بلخاب قادر نخواهند بود که در چند جبهه با جنگ‌جویان طالبان به نبرد بپردازند. از طرف دیگر، در میان گروه طالبان اشخاصی از درون بلخاب حضور دارند که با محیط طبیعی این ولسوالی کاملاً آشنا هستند و منطقه را مثل کف دست‌‎شان می‌شناسند. علاوه بر آن، شاید طالبان در درون جامعه بلخاب و حتا نیروهای مقاومت نیز یاران و دوستان مخفی و ناشناس داشته باشند تا در موقع حمله این گروه، از پشت خنجر بزنند. به همین دلیل، موقعیت استراتژیک و نظامی بلخاب نیز کمک شایانی به نیروهای مقاومت نخواهد کرد.

    از آنچه گفته شد، چنین نتیجه گرفته می‌شود که دیدگاه اول به دلیل عدم اطمینان و بی‌اعتمادی نسبت به گروه طالبان، تأکید بر مقاومت علیه این گروه دارد و چنین استدلال می‌کند که کشته شدن در سنگرهای نبرد بهتر از کشته شدن در خانه است. دیدگاه دوم اما مصلحت را در مقاومت نمی‌بیند و ریسک اعتماد به طالبان را کم‌تر از ریسک مقاومت می‌داند. تصمیم‌گیری در چنین شرایطی دشوار و مستلزم تأمل بیش‌تر است. از همین‌رو، رهبران، بزرگان، وکلا و عامه مردم بلخاب در آزمون سختی قرار دارند؛ آزمونی که بقا و زوال این ولسوالی به آن وابسته است. به نظر می‌رسد تنها وقتی مردم بلخاب می‌توانند در این آزمون بزرگ موفق شوند که نخست آگاهانه، عاقلانه، منطقی و براساس خرد جمعی تصمیم‌ بگیرند و سپس با روحیه وحدت، همدلی و برادری آن را به منصه اجرا بگذارند.

    هشت صبح

  • خطر تروریزم هنوز رفع نشده است

    خطر تروریزم هنوز رفع نشده است

    محمداشرف غنی، رییس جمهور و عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه ملی، در جریان سفرش به واشنگتن، در کنار دیدار با رییس مجلس نماینده‌گان و مشاور امنیت ملی امریکا، با چارلز شومر و میچ مکانل، رییسان احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه این کشور دیدار کردند.

    پس از این ملاقات، سناتور میچ مکانل اعلامیه‌ای منتشر کرده و ابراز امیدواری کرده که اداره رییس جمهور جو بایدن روند خروج نیروهای امریکایی از افغانستان را به تعویق بیندازد و در این مورد به نگرانی‌های ابراز شده توجه کند. به گفته او، خطر تروریسم هنوز مهار نشده است.

    رییس جمهور غنی و عبدالله عبدالله چهارشنبه‌شب، دوم سرطان، در رأس یک هیأت عالی‌رتبه عازم امریکا شدند.

    رییس جمهور در روز اول سفر خود با شماری از مقام‌های امریکایی در رابطه به تقویت بیش‌تر مناسبات دیپلماتیک، تمویل، تجهیز و‌ حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی، همکاری امریکا با بخش‌های اقتصادی و توسعه‌ای افغانستان و مبارزه مشترک با تروریسم، با مقام‌های امریکایی دیدار و صحبت‌ کرده است. رییس جمهور و هیأت همراهش در روز دوم سفر خود با جو بایدن‌، رییس جمهور امریکا، نیز ملاقات می‌کنند.

    سناتور مکانل با اشاره به اظهارات وزیر دفاع امریکا در مورد القاعده گفته است القاعده آماده می‌شود تا خود را احیا کند. لویید استن، وزیر دفاع امریکا، پیش از این اعلام کرده بود ممکن است القاعده تا دو سال دیگر از افغانستان دوباره فعال شود.

    آقای مکایل هشدار می‌دهد که اگر تغییری در راهکار امریکا نیاید، ممکن است این اتفاق پیش از مدت دو سال رخ بدهد.

    وزیر خارجه افغانستان نیز نگرانی‌اش را در مورد ارتباط بین گروه طالبان و القاعده ابراز کرده و گفته است که در این مورد تعهدنامه دوحه عملی نشده است؛ اما طالبان این اتهام را بی‌اساس خوانده‌اند. محمدحنیف اتمر، وزیر خارجه، هم‌چنان از سازمان ملل خواستار عملی شدن توافق‌نامه دوحه از سوی طالبان شده است.

    طبق توافق‌نامه دوحه، گروه طالبان باید خشونت‌ در افغانستان را کاهش می‌داد و رابطه‌ خود با القاعده را قطع می‌کرد.

    طالبان و امریکا یک‌دیگر را به نقض تفاهم‌نامه دوحه متهم می‌کنند.

    طبق این تفاهم‌نامه، تمام نیروهای خارجی از افغانستان باید در اول ماه می سال روان میلادی از افغانستان بیرون می‌شدند، اما اداره بایدن اعلام کرد که نیروهای امریکایی تا یازدهم سپتامبر افغانستان را ترک خواهند کرد.

    نیروهای ناتو نیز اعلام کرده‌اند‌ که هم‌زمان با سربازان امریکایی افغانستان را ترک خواهند کرد. طبق اعلام فرماندهی مرکز نیروهای امریکایی، تا هنوز حدود ۵۰ درصد نیروهای ایالات متحده از افغانستان بیرون شده‌اند.

    امریکا ۶۵۰ سرباز را پس از تکمیل روند خروج در افغانستان نگه می‌دارد

    با این حال اسوشیتد پرس به نقل از مقام‌های امریکایی گزارش داده است که۶۵۰ سرباز امریکایی برای تأمین امنیت دیپلمات‌های این کشور در افغانستان پس از تکمیل روند خروج نیروهای بین‌المللی، باقی می‌مانند.

    اسوشیتد پرس در گزارشی که روز جمعه، چهارم سرطان، نشر کرد، نوشته است که این سربازان برای تأمین امنیت سفارت‌ و دیپلمات‌های امریکایی در کابل نگه‌ داشته خواهند شد.

    طبق گزارش اسوشیتد پرس، مقام‌های امریکایی گفته‌اند که قرار است صدها سرباز تا ماه سپتامبر به گونه موقتی، نیروهای ترکی را برای تأمین امنیت میدان هوایی کابل، همکاری کنند.

    منابعی که با اسوشیتد پرس در مورد ادامه حضور نیروهای امریکایی در افغانستان صحبت کرده‌، حاضر نشده‌اند از آن‌ها نامی برده شود.

    طبق گفته‌های مقام‌های امریکایی، بر‌اساس توافق میان امریکا و ترکیه، این کشور قرار است سامانه ضد موشک را در میدان هوایی کابل نصب و نیرویی را برای راه‌اندازی این سیستم در این میدان جابه‌جا کند.

    اسوشیتد پرس گزارش داده است که مقام‌های امریکایی و ترکی قرار است در هفته پیش‌رو توافق‌نامه همکاری‌شان برای تأمین امنیت میدان هوایی کابل را در انقره، پایتخت ترکیه، نهایی کنند. به گزارش اسوشیتد پرس، امریکا قصد دارد تا چند هواپیما را به پشتی‌بانی از میدان هوایی کابل اختصاص بدهد.

    رییس جمهور غنی و رییس شورای عالی مصالحه ملی در حالی به واشنگتن سفر کرده‌اند که سرنوشت جنگ و صلح افغانستان نا‌روشن است. در ضمن جنگ در افغانستان به شکل ‌بی‌پیشینه‌ای افزایش یافته است.

    هم‌اکنون درگیری در بیش‌تر ولایت‌های افغانستان جریان دارد.

    در جریان سه هفته گذشته، چندین ولسوالی در ولایت‌های فاریاب، سرپل، جوزجان، بلخ و تخار میان نیروهای امنیتی و گروه طالبان دست‌به‌دست شده است.

    چند روز قبل دولت امریکا اعلام کرد که قرار است جو بایدن، رییس‌ جمهور امریکا، در ۲۵ جون سال جاری با محمد‌اشرف غنی، رییس‌ جمهور و عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه ملی در کاخ سفید دیدار کند.

    بنا بر اعلامیه کاخ سفید، این دیدار مشارکت پایدار میان افغانستان و امریکا را در حالی برجسته می‌کند که روند خروج نیروهای خارجی از افغانستان ادامه دارد.

    در بیانیه کاخ سفید آمده است: «ایالات متحده متعهد است که با ارایه کمک‌های دیپلماتیک، اقتصادی و بشردوستانه به مردم افغانستان، از جمله زنان، دختران و اقلیت‌ها، از آن‌ها حمایت کند.»

  • چین و چالش افغانستان و دو راهی آسیای مرکزی

    چین و چالش افغانستان و دو راهی آسیای مرکزی

    عقب‌نشینی نیروهای امریکایی از افغانستان جریان دارد و قرار است تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱ تکمیل شود. در نخستین روزهای جنگ علیه تروریسم، پایگاه‌های نظامی امریکا در آسیای میانه برای اجرای عملیات در افغانستان مهم بود؛ اما فشار منطقه‌ای منجر به بسته شدن این پایگاه‌ها شد.

    در حالی که روایتی در مطبوعات مبنی بر خواست امریکا برای حضور چشم‌گیر در منطقه پس از عقب‌نشینی در جریان است؛ اما مشخص نیست که در این مورد با کدام کشور در آسیای میانه مشورت شده است.

    بعید به نظر می‌رسد که روسیه برای پرکردن خلای عقب‌نشینی امریکا اقدام کند. این کشور در عوض ترجیح می‌دهد در جایی که منافعش تأمین شود، به نقش حمایتی خود ادامه دهد.

    به نظر می‌رسد که ایالات متحده می‌خواهد در کنار سمت‌وسو دهی برخی از توانایی‌های ضد تروریسم خود، هم‌چنان در منطقه درگیر باشد و روی برنامه جدید جاده ابریشم یا ابتکار «یک کمربند و یک راه» چین که آسیای میانه را از طریق افغانستان به آسیای جنوبی وصل می‌کند، تمرکز داشته باشد. معلوم نیست که آیا چین سرانجام پا پیش می‌گذارد تا در قبال افغانستان مسوولیت بگیرد و وعده‌های امنیتی مکرر خود را دنبال کند یا نه.

    از زمان تخلیه پایگاه هوایی ماناس در قرقیزستان توسط ایالات متحده در سال ۲۰۱۴، سیاست‌های آسیای میانه تغییر کرده است. در آن زمان بحث اصلی این بود که چگونه مسکو می‌خواهد خلای امنیتی بعدی را پرکند. با این وجود، «روایت هفت سال مداخله‌گری»، تسلط روسیه نبود؛ بلکه گسترش چین بود. از سیاست تا امنیت تا زبان و اقتصاد، چین در حال افزایش قدرت خود در آسیای میانه است.

    به تاریخ ۱۲ ماه می، چین میزبان دومین دور گفت‌وگوهای وزیران خارجه گروه(C5 + 1)  در «ژیان» بود. پنج وزیر امور خارجه آسیای میانه، اولین گروه از مقاماتی بودند که از آغاز همه‌گیری کووید-۱۹ به چین دعوت شدند.

    روابط سیاسی چین و کشورهای آسیای میانه در دهه گذشته، رشد چشم‌گیری داشته است. موضوع بحث این نشست، افغانستان بود. کشورهای آسیای میانه از گسترش احتمالی درگیری‌ها به قلمروشان هراس دارند و به دنبال تضمین امنیتی از داخل افغانستان و هم‌چنین دیگر قدرت‌های بزرگ منطقه هستند.

    چین مانند روسیه ضمن تأکید بر عقب‌نشینی مسوولانه و منظم نیروهای امریکایی از افغانستان که سبب تجدید قوای گروه‌های تروریستی در آینده نشود، تمایلی به بازگشت ایالات متحده در آسیای میانه ندارد.

    در عین حال، پکن موفق به ارایه برنامه‌های امنیتی برای حمایت از همسایه‌گان غربی خود در صورت تشدید بی‌ثباتی در افغانستان، نشده است. در پایان نشست، چین و کشورهای آسیای میانه، اعلامیه مشترکی را درباره افغانستان با جزئیات منتشر کرد. در چند سال گذشته، چین به عنوان یک بازیگر فعال در افغانستان فعالیت داشته است. این کشور چندین مجرای دیپلماسی را در افغانستان افتتاح کرده است. هم‌چنان چین در گفت‌وگوهای منطقه‌ای شرکت و با ایالات متحده و پاکستان همکاری کرده است تا طالبان را روی میز مذاکره بیاورد. پکن بارها فشار آورد تا سازمان همکاری شانگهای کارهای بیش‌تری را در افغانستان انجام دهد؛ هرچند این فشارها نتیجه‌ای نداشت. چین برای نیروهای مرزی افغانستان، تاجیکستان و پاکستان، پشتی‌بانی محدود ارایه کرده است و گفته می‌شود که در تاجیکستان پایگاهی را راه‌اندازی کرده است. این تلاش‌ها اما فقط روی نگرانی‌های مرزی چین متمرکز است. از نظر اقتصادی نیز داستان به همین شکل بوده است. چین اقدامات خود برای صلح افغانستان را با انگیزه فعالیت اقتصادی گسترش داده است؛ چیزی که سیاست‌گذاران چینی به عنوان مناسب‌ترین سهم کشورشان می‌توانند ارایه دهند. یک کمیته اقتصادی و تجاری دوجانبه در سال ۲۰۱۵ تأسیس شد. پروازهای مستقیم تجارتی بین افغانستان و چین در اواخر سال ۲۰۱۸ آغاز شد. پس از ساخت خط قطار مزار شریف – حیرتان از طریق اوزبیکستان و قزاقستان، یک خط قطار تجارتی بین چین و افغانستان نیز در تابستان ۲۰۱۹ افتتاح شد.

    براساس اطلاعات گمرک چین، تجارت دوجانبه بین چین و افغانستان از ۳۳۸ میلیون دالر در سال ۲۰۱۳ به ۶۲۹ میلیون دالر در سال ۲۰۱۹ رسیده است که دو برابر افزایش را نشان می‌دهد. پکن بارها در مورد آوردن افغانستان به طرح یک کمربند و یک راه خود و وصل کردن این کشور با آسیای میانه، چین و پاکستان، صحبت کرده است. در واقع پکن در این زمینه به دستاوردهای اندک نایل شده است. جدیدترین وعده چین، کمک‌های امنیتی ضد تروریسم است؛ اما مشخص نیست که این کمک‌ها چگونه در امر مبارزه با تروریسم موثر واقع خواهد شد. از نظر اقتصادی، سهم چین در افغانستان افزایش یافته؛ اما نتوانسته است پروژه استخراج مس عینک را که شرکت‌های این کشور در سال ۲۰۰۷ امضا کردند، به ثمر برساند. پروژه شرکت ملی نفت چین (CNPC) در شمال افغانستان نیز به حالت تعلیق درآمده است. پکن هنوز نتوانسته است برنامه‌های اقتصادی خود را در افغانستان عملی کند. پس از خروج ایالات متحده، موفقیت چین در این راستا خیلی دشوار خواهد بود؛ زیرا طالبان احتمالاً کنترل قسمت‌های زیاد افغانستان را به دست خواهند گرفت و ممکن است حاکمیت ایدئولوژی اسلامی به یک امر اجتناب‌ناپذیر مبدل شود که عواقب بدی برای چین خواهد داشت.

    در حالی که پکن به صورت واضح روابط خود را با جناح‌های موجود در دولت افغانستان تقویت می‌کند، تحلیل‌گران به همان اندازه مطمئن هستند که احتمال بازگشت طالبان به قدرت وجود دارد.

    این سردرگمی نشان‌دهنده پیچیده‌گی وضعیت میدان جنگ افغانستان است و اختلاف نظر در برنامه‌ریزی فعلی را برجسته می‌کند. این مسأله هم‌چنین نشان می‌دهد که استراتژی افغانستان پساامریکای چین، چگونه از بین می‌رود. با اصرار واشنگتن برای حضور، پکن می‌تواند امریکا را برای هر اتفاقی که رخ می‌دهد، مقصر بداند. پس از رفتن امریکا، ممکن است این بهانه خریدار داشته باشد؛ اما در عمل کاربرد ملموس نخواهد داشت.

    در حالی که چین تلاش دارد تا نگرانی‌های امنیتی خود را برطرف کند، همسایه‌های آن در آسیای میانه انتظار دارند تا این کشور از وزن و قدرت خود استفاده کند و نقش اساسی‌تر در تثبیت اوضاع داشته باشد.

    هیچ‌کس انتظار ندارد که چین از نظر نظامی جایگزین ایالات متحده شود؛ اما آسیای میانه امیدوار است که پکن نقش پررنگ‌تر و قابل توجه‌تری در افغانستان بازی کند؛ نقشی که در واقع به بهبود اوضاع کمک کند، به جای این‌که بنشیند و فروپاشی را تماشا کند.

    منبع: دیپلمات

  • غنی در تلاش است ساختار دستگاه دیپلماسی را تغییر دهد/ قانون اجازه نمی دهد

    غنی در تلاش است ساختار دستگاه دیپلماسی را تغییر دهد/ قانون اجازه نمی دهد

    براساس تصمیم کابینه حکومت، قرار است ساختار تشکیلاتی وزارت امور خارجه به عنوان دستگاه دیپلماسی کشور، دست‌خوش تغییر شود. یکی از تلاش‌ها در این راستا، تنقیص ۳۰ درصدی بست‌های سفارت‌خانه‌ها و کاهش مدت دوره کاری دیپلمات‌ها است. در کنار این، حکومت توقع دارد که از این نهادها به عنوان نهادهای عایدزا استفاده کند. دلیل این اقدام نیز مشکلات اقتصادی‌ای خوانده می‌شود که حکومت با آن مواجه است. این اقدام ریاست جمهوری با سدی به نام قانون برخورده است. آگاهان حقوقی می‌گویند که ریاست جمهوری تا زمان تعدیل قانون و کاهش دوره کاری دیپلمات‌ها و کارکنان کنسلی، نمی‌تواند آنان را از امتیازات‌شان محروم کند. به گفته آنان، حتا فرمان‌های تقنینی رییس جمهور نیز نمی‌توانند مواد قانون را نفی کنند؛ زیرا در حال حاضر شرایط آن موجود نیست. اعضای کمیسیون مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی نیز تصریح می‌کنند که حکومت به عنوان نظام جمهوری باید به «اصل حاکمیت قانون» متعهد بماند و هر اقدامی را از مجرای قانونی پس از تعدیل مواد قانون انجام دهد. در همین حال، اعضای مجلس در سهم‌شان خواستار در نظر گرفتن اصل قانون در این اصلاحات شده‌اند؛ زیرا به باور آنان،‌ اقدامات خلاف قانون زیر نام اصلاحات، منطقی نیست و حکومت باید این اقدامات را بر بنیاد یک برنامه معقول و در تفاهم با مجلس انجام دهد.

    ارگ ریاست جمهوری در جریان نشست شماره چهار کابینه که در هفدهم جوزای سال روان برگزار شده بود، دستور داده است روند تنقیص ۳۰ درصد بست‌های دیپلماتیک با کاهش دوره سه ساله آغاز شود. در کنار این اقدام، برای برخی از تنقیصات دیگر در نماینده‌گی‌های سیاسی نیز هدایت داده شده است. در بخش سوم مصوبه کابینه که زیر عنوان «تصامیم متفرقه» تصریح یافته و نسخه‌ای از آن به ۸صبح رسیده، وزارت امور خارجه مکلف خوانده شده است که «بسته اصلاحات تشکیلاتی» آن وزارت را بر بنیاد «اصل نیازمندی، موثریت و اقتصادی بودن» در جریان سه ماه تطبیق کند و از پیش‌رفت آن به ارگ گزارش دهد.

    در بند سوم این بخش گفته شده است: «وزارت امور خارجه موظف است تا حین تطبیق بسته اصلاحاتی آن وزارت؛ مشخصاً ۳۰ درصد تنقیص بست‌های دیپلماتیک را در خارج با کاهش دوره خدمت سه ساله و تنقیصات نماینده‌گی‌های سیاسی را براساس ضرورت و اولویت‌های کشور و معیار روابط بین‌المللی طی سه ماه انجام داده، گزارش آن را به کابینه ارایه کند.» غنی گفته است که وزارت خارجه در همکاری با کمیسیون اصلاحات اداری و خدمات ملکی، آن شمار از دیپلمات‌هایی که در سال‌های گذشته «بدون رعایت شرایط قانونی» مقرر شده‌اند یا به یکی از زبان‌های معتبر بین‌المللی تسلط کامل ندارند را به دیگر اداره‌های دولتی توظیف کند.

    بر بنیاد تصمیم ارگ، به جای این دیپلمات‌ها، «نامزدان واجد شرایط از طریق روند رقابتی آزاد با رعایت اسناد تقنینی استخدام شوند». در کنار این مورد، وزارت مالیه موظف شده است که در همکاری با وزارت امور خارجه و بانک مرکزی، همه عواید نماینده‌گی‌های سیاسی مقیم کشورهای خارجی را همانند دیگر عواید واحدهای بودجه‌ای مطابق طرح پیشنهادی، شامل حساب «واحد خزاین» کند. در تصمیم کابینه، تصریح یافته است که وزارت مالیه در این راستا از عمل‌کردش به محمداشرف غنی اطمینان دهد.

    به این ترتیب، ارگ می‌خواهد که از سفارت‌خانه‌ها عواید به دست آید و سپس این عواید به خزانه دولت اضافه شود. در کنار این موارد، منابع می‌گویند که دلیل اصلی تصمیم حکومت برای تنقیص بست‌های دیپلماتیک، مشکلات اقتصادی‌ است. هرچند تلاش شد که وزارت امور خارجه در مورد این تصمیم ارگ و دلایل آن جزئیات دهد؛ اما مسوولان وزارت امور خارجه حاضر نشدند که در این مورد گفت‌وگو کنند.

    زورآزمایی غنی و سد راهی به نام قانون

    هم‌زمان با این تصمیم کابینه، بحث مربوط به دوره کاری دیپلمات‌ها در قانون طور دیگری صراحت یافته است. هرچند ارگ ریاست جمهوری صلاحیت تغییر در بست‌ها را دارد؛ اما این نهاد نمی‌تواند بدون تعدیل مواد قانون، به کاهش دوره کاری دیپلمات‌ها و قطع امتیازات آنان اقدام کند. در ماده ششم قانون کارکنان دیپلماتیک و کنسلی آمده است: «کارکنان دیپلماتیک و خدمات کنسلی بعد از سپری کردن مدت سه سال خدمت باالفعل در خارج از کشور، از وظیفه موجود به مرکز تبدیل گردند. سپری نمودن مدت متذکره در مرکز نیز الزامی می‌باشد.» به این ترتیب، دوره کاری دیپلمات‌ها در نماینده‌گی‌های سیاسی خارجی، سه سال است.

    آگاهان حقوقی نیز می‌گویند که رییس جمهور برای کاهش دوره کاری دیپلمات‌ها، نیاز به تعدیل مواد قانون دارد. وحید فرزه‌ای، آگاه حقوقی، روز جمعه، بیست‌وهشتم جوزا به روزنامه ۸صبح گفت که هرگاه امتیازی در قانون برای کارکن خدمات ملکی در نظر گرفته شود، تا زمان تعدیل مواد مربوطه قانون، هیچ فردی نمی‌تواند آن امتیاز را از کارمند بگیرد. به این ترتیب، او تصریح کرد که تا زمان تعدیل قانون خدمات دیپلماتیک و کنسلی، زمان خدمت کارکن خدمات این بخش نیز محدودشدنی نیست. فرزه‌ای افزود که رییس جمهور صلاحیت تغییر و تنقیص بست‌ها را براساس قانون خدمات ملکی دارد؛ اما قانون باید تعدیل شود و مطابق به احکام آن، این صلاحیت به رییس جمهور داده شود که بست‌های خدمات کنسلی را محدود کند.

    به این ترتیب، وحید فرزه‌ای گفت که در غیر آن، قانون کارکنان دیپلماتیک و خدمات کنسلی شرایطی را که قانون خدمات ملکی پیش‌بینی کرده، تغییر نداده است و براساس آن، هیچ نوع تغییری مطابق هدایت رییس جمهور و حکم آن صورت گرفته نمی‌تواند. او گفت که حتا فرمان تقنینی رییس جمهور نیز نمی‌تواند این تغییرات را اعمال کند، مگر این‌که شرایط مندرج ماده ۷۹ قانون اساسی را تکمیل کرده باشد. به باور وحید فرزه‌ای، تاکنون «هیچ فرمان رییس جمهور» این شرایط را تکمیل نکرده است.

    در کنار آگاهان حقوقی، اعضای کمیسیون مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی نیز بر «اصل حاکمیت قانون» در بحث اصلاحات تأکید دارند. عبدالله شفایی، عضو این کمیسیون، روز جمعه، بیست‌وهشتم جوزا گفت که یکی از وجوه حکومت دموکراتیک و جمهوریت مبتنی بر قانون اساسی، اصل حاکمیت قانون است که در قانون اساسی تصریح یافته است. به گفته او، اصل حاکمیت قانون این است که مجریان قانون تابع آن باشند و در چوکات قانون عمل کنند، نه فراقانونی. به باور آقای شفایی، ممکن است که در حکومت‌های دیکتاتوری افرادی باشند که فراقانونی عمل کنند؛ اما به گفته او، در حکومت مبتنی بر نظام جمهوری، اصل حاکمیت قانون اهمیت دارد.

    عبدالله شفایی تصریح کرد که اقدامات فراقانونی توسط حاکمان، «نقض اصل حاکمیت قانون» است. او افزود که قانون باید از مجرای آن اصلاح، تعدیل و سپس تطبیق شود. این عضو کمیسیون مستقل نظارت بر تطبیق قانون اساسی تصریح کرد که صلاحیت رییس جمهور در کشور، «تطبیق قانون» است، نه «قانون‌گذاری». به گفته شفایی، رییس جمهور می‌تواند که براساس فرمان تقنینی به چنین اقداماتی دست بزند؛ اما به گفته او، این فرمان باید در مطابقت با ماده ۷۹ قانون اساسی صورت گیرد. این در حالی است که به گفته او، شرایط فرمان تقنینی در حال حاضر وجود ندارد.

    در ماده ۷۹  قانونی اساسی آمده است که حکومت می‌تواند در حالت تعطیلی مجلس نماینده‌گان و در صورت «ضرورت عاجل»، به استثنای امور مربوط به بودجه و مالی، فرمان‌های تقنینی را ترتیب کند. با این حال، گفته شده است که این فرمان در خلال ۳۰ روز از تاریخ آغاز نخستین جلسه شورای ملی باید به نشست عمومی ارایه شود و در صورت رای رد، از اعتبار ساقط می‌شود.

    پافشاری مجلس بر اصلاحات منطقی و رویکرد قانونی

    اعضای مجلس نماینده‌گان در سهم‌شان می‌گویند که از تلاش حکومت برای تنقیص بست‌های دستگاه دیپلماسی کشور آگاهی دارند؛ اما می‌افزایند که هنوز بحث کاهش دوره کاری دیپلمات‌ها از سوی وزارت امور خارجه مطرح نشده است. حمیدالدین یولداش، معاون کمیسیون امور بین‌المللی مجلس نماینده‌گان، روز جمعه به روزنامه ۸صبح گفت که روی این مورد، سه بار با مسوولان وزارت امور خارجه بحث شده است. به گفته او، آخرین بار، اعضای این کمیسیون و مسوولان وزارت، روز سه‌شنبه، بیست‌وپنجم جوزا گفت‌وگو کردند. یولداش افزود که براساس آمارها،‌ هم‌اکنون ۴۶۰ دیپلمات در نماینده‌گی‌های دیپلماتیک افغانستان در ۴۵ کشور حضور دارند که به گفته او، قرار است «۵۰ درصد» آن به کشور بازگردند. او افزود که در کنار این، قرار است شماری از کارمندان وزارت نیز از سمت‌شان برکنار شوند.

    یولداش تصریح کرد که در گفت‌وگوها، از عادلانه نبودن و خلاف قانون بودن این موضوع توسط اعضای مجلس یاد شده است. به گفته او، این هیأت پس از دیدار با رییس جمهور غنی، با چندین شرط بازگشتنه‌اند که از آن جمله، می‌توان از «سویه لیسانس»، «تسلط به یک زبان خارجی» و «دست‌رسی به تکنولوژی روز» یاد کرد. این عضو مجلس گفت که با این شرایط، هم‌اکنون ۱۰ درصد از کارمندان وزارت امور خارجه در داخل و خارج از کشور از سمت‌شان برکنار می‌شوند که اعضای کمیسیون نیز با این شرایط موافقت کرده‌اند. به گفته این عضو مجلس، وزارت امور خارجه گفته است که به این کارمندان فرصت می‌دهد تا داشتن این شرایط را ثابت کنند. با این حال، اعضای کمیسیون امور بین‌المللی پیشنهاد کرده‌اند که این قرار باید از سوی وزارت امور خارجه به این کمیسیون فرستاده و سپس به مجلس ارایه شود که وزارت نیز با آن موافقت کرده است. به گفته او، ملاقات بعدی میان دو طرف، برای روز سه‌شنبه هفته روان تنظیم شده است.

    حمیدالدین یولداش گفت که رییس جمهور می‌خواست این افراد هرچه زودتر خواسته شوند؛ اما به گفته او، اعضای مجلس گفته‌اند که این کار «غیرقانونی» است؛ زیرا مدت سه سال باید تکمیل شود و در غیر آن، باید تعدیل ماده قانون به شورا ارایه و سپس تصویب شود. به این ترتیب، وزارت امور خارجه تصریح کرده است که با تکمیل شدن سه سال دیپلمات‌ها، این شمار از دیپلمات‌ها را به کشور باز می‌گرداند و به جای آن، دیپلمات‌های جدید تعیین نمی‌کنند تا به این ترتیب از تورم در تشکیل سفارت‌خانه‌ها جلوگیری شود. او گفت که این تصمیم هنوز عملی نشده است و مجلس هنوز این قضیه را برای دفاع از حق دیپلمات‌ها، زیر نظر دارد. با این حال، یولداش گفت که در نظر گرفتن معیارها جدی است و در کنار آن، مواردی از تورم تشکیلاتی در شماری از سفارت‌خانه‌ها دیده شده است.

    برخی دیگر از اعضای مجلس نیز در سهم‌شان بر اصل قانون تأکید دارند. عبدالقیوم سجادی،‌ نماینده مردم غزنی در مجلس و عضو کمیسیون امور بین‌المللی گفت که اصلاحات باید مبنای قانونی و حقوقی داشته باشد؛ زیرا به باور او، هیچ‌گونه اقدام فراقانونی که مخالف قوانین نافذه کشور باشد، زیر نام اصلاحات، منطقی نیست. او گفت که این کار به جای کمک به نظام سیاسی موجود، آن را متزلزل می‌کند. به باور سجادی، اگر قرار باشد که اصلاحات در تعارض با قانون کارکنان دیپلماتیک و کنسلی باشد،‌ «عمل غیرقانونی» است و ریاست جمهوری یا وزارت امور خارجه مکلف به پیشنهاد طرح تعدیل به مجلس نماینده‌گان هستند.

    او گفت اگر قرار است در دستگاه دیپلماسی اصلاحات بیاید، اول باید خود دستگاه جایگاه قانونی و حقوقی خود را پیدا کند و از دستگاه «مجری برنامه‌های ارگ ریاست جمهوری» به «یک مرکز پالیسی‌سازی و سیاست‌گذاری در عرصه روابط دیپلماتیک و روابط خارجی» بدل شود. عبدالقیوم سجادی گفت که اصلاحات باید از بالا به پایین صورت گیرد؛ زیرا تنقیص کارمندان پایین‌رتبه «آسان‌ترین کار» است. به این ترتیب، او گفت که در گام اول اصلاحات، باید سفیران و کارمندان دیپلماتیک عالی‌رتبه که اوصاف قانونی ندارند و براساس مناسبات و روابط گزینش شده‌اند، فراخوانده شوند. سجادی افزود که این موارد با وزارت امور خارجه در میان گذاشته شده است و اعضای مجلس توقع دارند که حکومت از اقدامات غیرقانونی و دور زدن مجلس اجتناب کند. او اما گفت که وزارت امور خارجه در مورد کم کردن زمان مأموریت کارکنان دیپلماتیک چیزی نگفته‌ است. با این حال، سجادی تأکید کرد که این اقدام حکومت نیازمند یک برنامه و طرح عملیاتی منطقی و معقول است که باید در تفاهم با مجلس صورت گیرد.

    باید گفت که قضیه اصلاحات در دستگاه دیپلماسی کشور از دیر زمانی جنجالی است. هرچند ارگ می‌گوید که در گذشته به تعیین دیپلمات‌ها خلاف معیارها اقدام شده است، اما برخلاف آن، برخی از وزیران سابق امور خارجه، ارگ را به سیاسی‌سازی این دستگاه متهم کرده‌اند. صلاح‌الدین ربانی، وزیر امور خارجه در دوران حکومت وحدت ملی، در گفت‌وگویی با روزنامه ۸صبح گفته بود که رییس جمهور غنی بارها به استخدام‌های سیاسی در سفارت‌خانه‌ها اقدام کرده است.

  • ربانی: دید قومی غنی در اداره کشور باید تغییر کند

    ربانی: دید قومی غنی در اداره کشور باید تغییر کند

    گفت‌وگوهای صلح افغانستان دچار بن‌بست و دامنه جنگ در کشور رو به گسترش است. هم‌زمان جامعه سیاسی افغانستان نیز دچار اختلاف و چنددسته‌گی است و مسیر آینده کشور ناروشن است. صلاح‌الدین ربانی، رییس حزب جمعیت اسلامی، در گفت و گو با هشت صبح توضیحاتی در مورد حکومت‌داری، جنگ و صلح و آینده کشور ارائه کرده است. متن دقیق مصاحبه به صورت زیر است:

    حمیدزاده: بسیار تشکر که وقت‌تان را در اختیار ما قرار دادید. از دوره کاری‌تان در وزارت امور خارجه آغاز می‌کنیم. شما یک دوره وزیر امور خارجه کشور بودید، رابطه کاری‌تان با رییس جمهور چگونه بود؟

    ربانی: در ارتباط به رابطه من در حکومت وحدت ملی با آقای غنی، در ماه‌های اول کدام گپ خاصی نبود. نشست‌های کابینه به شکل معمول پیش می‌رفت. آهسته آهسته در ماه بعدی، به خصوص زمانی ‌که من از پارلمان رای اعتماد گرفتم و وعده‌هایی که به پارلمان سپرده بودم که در وزارت امور خارجه اصلاحات می‌آوریم، مسائل تشکیل وزارت را تجدید نظر می‌کنیم و مسائل دیگری که به این نهاد و دستگاه سیاست خارجی افغانستان ارتباط می‌گیرد، باید بهتر و خوب‌تر شود، تا یک نماینده‌گی سالم و خوب از افغانستان در جهان داشته باشیم. با توجه به این‌که حکومت وحدت ملی هم یک تجربه جدید در افغانستان بود و اساس یا مبنای حکومت هم توافق سیاسی بود، تلاش ما همین بود تا در یک فضای اعتماد و هم‌پذیری در حکومت کار کنیم.

    آمدیم و کار شروع شد. همه آقای غنی را (طبیعت کارش، شخصیتش و طرز اداره‌اش را) می‌دانند و نشریه‌ها و مطبوعات هم در این مورد زیاد گفتند. بار اول پس از این‌که روی پیشنهاد یکی از سخن‌گویانش برای مقرری به حیث مستشار وزیر مختار در یکی از کشورها بدون دوره کاری سه‌ساله در داخل وزارت موافقه نکردم و در ملاقاتی که با آقای غنی داشتم، گفتم، خوب است این شخص برای یک مدتی در وزارت خارجه در کابل کار کند تا کمی بیش‌تر بلد شود و تجربه بگیرد، بعداً در همان جایی که شما می‌خواهید، مقررش می‌کنیم. من به آقای غنی گفتم که ما در پارلمان حرف از آوردن اصلاحات زدیم و وعده سپردیم که مطابق قانون کارکنان دیپلماتیک افغانستان، عمل می‌کنیم. مطابق قانون، کارمندان وزارت باید سه سال در داخل و سه سال در خارج مأموریت کنند. همین جا بود که احساس کردم، روابط مان به تیره‌گی گرایید. در همان ابتدا من این احساس را کردم که شاید استدلال من سرش خوش نخورده باشد.

    متأسفانه در حکومت وحدت ملی تا آخر همان روحیه انتخاباتی حاکم بود. به این معنا که آقای غنی، وزیران تیم مقابل را اعضای تیم رقیب می‌دانست، نه به حیث یک تیم مشترکی که حکومت را تشکیل دادند و تفاهم‌نامه امضا کردند. نه ‌تنها که وزارت امور خارجه از این وضعیت متأثر بود، بلکه اکثر حکومت، به خصوص وزارت‌خانه‌هایی که به تیم داکتر عبدالله ارتباط داشتند، بیش‌تر زیر فشار قرار می‌گرفتند. این روحیه متأسفانه تا آخر حکومت وحدت ملی حاکم بود و هیچ تغییری در آن نیامد.

    حمیدزاده: اما مردم در اواخر دوره کاری شما در جریان کشیده‌گی و تنش میان شما و آقای غنی قرار گرفتند؛ بیش‌تر بر سر تعیین یکی از معینان وزارت امور خارجه بود. شما چرا چهار ماه اجازه ندادید که یکی از معینان تعیین‌شده از سوی رییس جمهور به کارش آغاز کند؟

    ربانی: وزارت امور خارجه، به خصوص بخش معینیت اداری، یک بخش بسیار تخنیکی است. اگر کسی تجربه و ظرفیت کاری نداشته باشد، با مشکلات زیادی مواجه می‌شود. پیشنهاد شخصی را که به عنوان معین آورده بودند، اصلاً در شروع با من به حیث آمر مستقیم مشوره نشده بود. فقط روان کردند که پیشنهادش فرستاده شود، حتا حکم فرستاده بودند. ملاحظه ما همین بود که معین پیشنهادشده تجربه و ظرفیت کافی ندارد. ما گفتیم که خُب، اگر فکر می‌کنید که این یک خانم است و می‌خواهید ترکیب جنسیتی در وزارت امور خارجه مراعات شود، می‌شود که در سطح رهبری این‌ را به حیث معین اقتصادی معرفی کنید، نظر من این است ‌که در معینیت اداری یکی از کارمندان باتجربه وزارت خارجه تعیین شود. اما آن‌ها تأکید داشتند که به هر قیمتی که می‌شود، این خانم به حیث معین اداری تعیین شود که برای ما قابل قبول نبود. از جانب دیگر، چون طرف دیگر حکومت، آقای عبدالله بود، من این موضوع را با وی مطرح کردم. او تا یک مدتی با من هم‌نظر بود تا این‌که گپ به دو سه ماه کشید. در اخیر، خواست آقای عبدالله این بود که رییس جمهور پیشنهاد کرده، خوب است شما هم قبول کنید و با پادرمیانی بعضی از بزرگان سیاسی این خانم معرفی شد. بعدها دیده شد که این خانم با مشکلات و چالش‌های زیادی روبه‌رو شده است و توسط آقای غنی که خود مقررش کرده بود، برکنار شد.

    حمیدزاده: شایعه‌هایی در آن زمان وجود داشت که بعضی از پیشنهادات شما در قسمت تقرری برخی از افراد از سوی رییس جمهور رد می‌شد؛ اما شما خلاف خواست رییس جمهور تقرری‌های‌تان را انجام می‌دادید، این درست است؟

    ربانی: اول، باید این موضوع واضح باشد که من هر کاری که کردم، در مطابقت با قانون، در چارچوب قانون و صلاحیتی که قانون به وزیر خارجه داده بود، انجام شده است. هیچ کاری خلاف قانون نشده است و اگر می‌بود، امروز روشن و واضح می‌شد. دوم، پیشنهادهایی در چند مرحله آمد، در مورد بعضی آن‌ها ملاحظاتی داشتیم. مثلاً برخی از افرادی که به سفارت معرفی شده بودند و گفته بودند که آن‌ها باید پیشنهادشان به عنوان سفیر فرستاده شود، ما ملاحظاتی در آن داشتیم، به گونه مثال، آقای نورستانی. وقتی که گفته شد که پیشنهادشان را به عنوان سفیر در اسپانیا بفرستید، من با آن موافق نبودم، به دلیل این‌که آقای نورستانی یک پروسه کلان ملی را صدمه زده بود و نباید به جای مجازات، مکافات می‌شد. این امتیازدهی سیاسی از هیچ لحاظی درست نبود. بعداً ثابت هم شد که آقای نورستانی در امریکا یک دوسیه دارد، که فکر کنم محکمه حکم داده و مجازات هم اعلام شده است.

    موضوع دیگر، تقرری‌های سیاسی بسیار زیاد به سطح سفرا در وزارت خارجه بود. در بعضی موارد، کشورهای میزبان حتا مخالف تقرر بعضی از افراد در کشورشان بودند. حتا خود کشورها آمدند و گفتند که قبل از این‌که ما موافقت‌نامه «اگریمان» خود را به سفیر پیشنهادی‌تان بدهیم، از طرف حکومت‌تان اعلان می‌شود که فلان شخص در کشورمان به حیث سفیر مقرر شده است، این موافقت ارتباط می‌گیرد به کشور میزبان. متأسفانه تقرری‌های سیاسی حتا قبل از رسیدن به وزارت خارجه به مطبوعات درز می‌کرد. کشورهای میزبان در مواردی مخالفت صریح‌شان را نشان می‌دادند.

    حرف دیگر، تقرری‌های بیرون از وزارت خارجه بود. نظرم این بود که در وزارت خارجه افراد بسیار خوبی داشتیم که می‌توانستند از افغانستان به حیث سفیر نماینده‌گی بسیار سالم و خوبی بکنند و تجربه و ظرفیت داشتند. تأکید من بیش‌تر بر این بود که ظرفیتی که در وزارت خارجه است، باید تشویق شود و کارمندان باتجربه و باظرفیت به حیث سفیر تعیین شوند. طبیعی است که در هر کشور فیصدی از مقرری‌های سفارت‌ها سیاسی می‌باشد؛ اما چیزی را که من در وزارت خارجه می‌دیدم و روندی که از طرف ریاست جمهوری آغاز شده بود، تکان‌دهنده بود. مثلاً هر کسی که توسط آقای غنی بنابر هر دلیلی برکنار می‌شد، به حیث سفیر معرفی می‌شد. همین حالا در وضعیت کنونی اگر ببینید، یک تعداد زیادی از سفرای ما مقرری‌های سیاسی هستند. البته نمی‌گویم که همه مقرری‌های سیاسی افراد خوب نبودند یا ناکاره بودند؛ اما تعدادی بودند که از افغانستان نماینده‌گی خوب نکردند و ما دیدیم که مشکلات‌شان به مطبوعات و رسانه‌ها رسید. اما برعکس همه سفیرانی که از میان کارمندان وزارت خارجه با پیشنهاد ما معرفی شده بودند، کسانی بودند که پرکار بودند، نتیجه کارشان خوب بوده است و نماینده‌گی بسیار خوبی از افغانستان در خارج از کشور داشتند و موفق هم بودند. چون آن‌ها در کار بلد بودند، تجربه داشتند و سال‌ها این مسیر را طی کرده‌اند. قبل از سفیر شدن، سکرتر اول بوده، مستشار، مستشار وزیر مختار، معاون سفیر و سفیر بوده، خوب پیش آمدند و بسیار موفق هم بودند و هستند. یکی از دلایل اصلی اختلاف با آقای غنی حمایت و دفاع من از حقوق کارمندان وزارت خارجه بود که متأسفانه به دلایلی با وزارت خارجه عقده‌مندانه برخورد صورت می‌گرفت.

    حمیدزاده: آیا گاهی پیش آمد که در نشست‌های کابینه یا در جریان سفرهای بیرون از کشور شاهد برخوردهای غیرمعمول و نادرست رییس جمهور با یکی از اعضای کابینه باشید؟

    ربانی: در ابتدا من با آقای غنی شناخت قبلی نداشتم. شناخت ما در حکومت وحدت ملی آغاز شد. در جلسات اول کابینه که می‌رفتم، حرکات، عمل‌کرد و فضای حاکم در جلسه برایم تکان‌دهنده بود. این‌گونه احساس می‌کردم که آقای غنی تا حال در ذهنش هم‌چنان در صنف درسی دانشگاه است و دیگران همه‌گی محصلان هستند که باید نوت بگیرند. آهسته آهسته برخی از اتفاقاتی افتاد، در شروع این طور نبود. در ماه‌های بعدی و هفته‌های بعدی، دیدیم که در اکثر موارد عصبانی می‌شد و متأسفانه برخی از همکاران ما در کابینه مورد خشم او قرار می‌گرفتند. برخورد نادرست در حدی بود که احساس می‌شد این‌ها، وزرا نیستند، متعلمان و محصلان یک صنف هستند که باید هرچه استاد می‌گوید، آن‌ها خاموش باشند و گپ استاد را گوش بگیرند. این متأسفانه کار درستی نبود، باید به اعضای کابینه احترام می‌شد و باید کرامت انسانی مراعات می‌شد. گرچه در چندین مورد با هم، هم‌نظر نبودیم؛ اما هیچ‌گاه مستقیم با من در کابینه چنین برخوردی نشد. البته در چند موردی که آقای غنی سوالاتی داشت، پاسخ‌شان در همان‌ جا داده شد و قناعت هم فراهم شد.

    حمیدزاده: شما پس از برگزاری انتخابات اخیر ریاست جمهوری با آقای عبدالله مقاطعه سیاسی کردید و از تیم انتخاباتی او بیرون شدید؛ در حالی که تفاوت نتیجه انتخابات اخیر با ۲۰۱۴ و فرصتی که برای تیم انتخاباتی شما و تیم حزب جمعیت پیش آمده بود، هر دو از یک لحاظ، یکی بود. چرا در اول، در ۲۰۱۴ مقاطعه نکردید؟ اصلاً چرا در ۲۰۱۴ در برابر تقلب و آقای غنی ایستاد نشدید؟

    ربانی: در ۲۰۱۴ ایستاده‌گی بسیار خوبی صورت گرفت. نتیجه همان ایستاده‌گی بود که هم دنیا و هم تیم مقابل قبول کرد که بیاید و بالای حکومت وحدت ملی به توافق برسیم. در نتیجه همین توافق‌نامه سیاسی، پست ریاست اجراییه ایجاد شد که این را ما با قانون اساسی که در ۲۰۰۴ تصویب شده بود، یک قدم مثبت به طرف هدف جمعیت اسلامی افغانستان که همانا ایجاد نظام پارلمانی – صدارتی و غیرمتمرکزسازی نظام بود، نزدیک‌تر می‌دیدیم. بناً ایجاد ریاست اجراییه ولو که یک قدم بسیار ابتدایی به طرف غیرمتمرکزسازی نظام بود؛ ولی ما آن را یک دستاورد کلان در این راستا می‌دانستیم. هم‌چنان، اگر مواد توافق‌نامه‌ای که صورت گرفته بود، مثلاً ایجاد کمیسیون تعدیل قانون اساسی، اصلاحات انتخاباتی، انتخابات شورای ولسوالی‌ها و مسائل دیگر، عملی می‌شد، قطعاً در انتخابات ۲۰۱۹ ما شاهد دستاوردهای بزرگ دیگری می‌بودیم که اکثر خواسته‌های مردم افغانستان برآورده می‌شد. متأسفانه در ۲۰۱۴ پس از ایجاد حکومت وحدت ملی آن توجهی را که رییس اجرایی باید بر سر تطبیق توافق‌نامه می‌کرد، نکرد. این یک عقب‌نشینی بود که متأسفانه تا امروز مردم ما زیانش را می‌بینند.

    در انتخابات ۲۰۱۹ ما تا جایی که داکتر عبدالله در خط دفاع از مردم بود، تا تحلیف پیش رفتیم. این‌که چرا مقاطعه صورت گرفت، به این دلیل بود که داکتر عبدالله که کاندیدای جمعیت اسلامی بود و باید در راستای اهداف جمعیت عمل می‌کرد، متأسفانه با امضای توافق‌نامه سیاسی از خواسته‌های ما عقب‌نشینی کرد. در حالی که از تجربه سابقه کار با آقای غنی و عدم پای‌بندی او به توافق‌نامه حکومت وحدت ملی خوب می‌دانست، تن به امضای این توافق‌نامه داد و نتیجه‌اش را امروز همه می‌بینیم.

    ما طرف‌دار تعامل بودیم و می‌خواستیم که یک تعامل معقول و مبتنی بر منافع مردم ‌مان صورت بگیرد و بر حفظ ریاست اجراییه به عنوان مرجع متوازن‌سازی قدرت تأکید شود؛ اما وقتی دیدیم که صلاحیت اجرایی در حکومت نیست و سایر بخش‌ها تنها در حد توافق‌نامه روی کاغذ باقی می‌ماند و مسأله مشارکت معنادار در نظام و قدرت مطرح نیست، گفتیم که نیاز نیست جمعیت اسلامی شامل این توافق‌نامه باشد. هم‌چنان آقای عبدالله زیاد به شامل شدن در حکومت و قدرت اجرایی علاقه‌مند نبود. او زیادتر فکرش این بود که این حکومت بیش‌تر از شش ماه دوام نمی‌کند و همه جهان سر پروسه صلح توجه دارند و بناً تأکید داشت که بودنش به حیث رییس شورای عالی مصالحه در رأس این نهاد مهم‌تر است، بناً تصمیم گرفت که برود. ما موافق نبودیم و مقاطعه کردیم.

    حمیدزاده: در مورد صلح گپ بزنیم. ایالات متحده امریکا با گروه طالبان توافق‌نامه امضا کرد. آیا امضای این توافق‌نامه به طالبان مشروعیت داخلی، منطقه‌ای و جهانی نبخشیده است؟ اشکال اصلی این توافق‌نامه چیست؟

    ربانی: یک، توافق‌نامه سیاسی میان امریکایی‌ها و طالبان نه ‌تنها که به طالبان رسمیت منطقه‌ای و بین‌المللی و مشروعیت بخشید؛ بلکه آن‌ها را به حیث یک طرف اصلی قضیه تبدیل کرد که طبعاً چیزی بود که طالبان از سال‌ها به این‌سو آن را می‌خواستند.

    دو، مشکل کلان دیگر این موافقت‌نامه، همین بود که حکومت افغانستان در این مذاکرات از آغاز شامل نبود و نادیده گرفته شده بود. نیروهای بین‌المللی به ویژه امریکایی‌ها در کنار این‌که در بیست سال گذشته با خون و خزانه‌شان در کنار مردم افغانستان قرار گرفتند و ما از آن‌ها تشکری می‌کنیم؛ ولی متأسفانه با نادیده گرفتن حکومت افغانستان، نظام و جمهوریت، ضربه کلانی را بر پیکر کل نظام زدند. نتیجه‌اش هم این شد که طالبان تشجیع شدند و یک احساس کاذب پیروزی برای‌شان دست داده است. حالا فکر می‌کنند که برنده هستند.

    سوم، غیرعملی بودن مواد این موافقت‌نامه بود. مثلاً رهایی ۵۰۰۰ زندانی طالبان در مدت ده روز و ملزم بودن حکومت بر رهایی آنان؛ در حالی که حکومت در مذاکرات حضور نداشت.

    حمیدزاده: طی دو سال اخیر بیش‌ترین سخن و سروصدا در مورد مسأله صلح افغانستان و مذاکره با گروه طالبان است؛ اما شما چند روز قبل گفتید که طی چند سال اخیر، از زمانی که امریکایی‌ها گفت‌وگو را با طالبان شروع کردند و البته بعد از آن حکومت، تاهنوز هم یک گام جدی و عملی در این قسمت برداشته نشده است. شما پس به این روند مشکوک هستید و فکر می‌کنید این یک روند ناقص است؟

    ربانی: دقیقاً بعد از امضای موافقت‌نامه طالبان و امریکایی‌ها، قرار بود مذاکرات تیم جمهوریت با طالبان آغاز شود. دیدیم که تنها مسأله توافق روی آجندا بیش‌تر از هفت ماه را دربرگرفت. از طرف دیگر، نبود استقلالیت و عدم تصمیم‌گیر بودن تیم جمهوریت در دوحه که در همان آغاز مذاکرات از سوی ارگ اعلام شد، نیز سبب شد تا این تیم در جایگاه خوبی قرار نگیرد. بحث دیگر جایگاه شورای مصالحه و نقش آن در صلح بود که متأسفانه روز به روز از سوی ارگ تضعیف شد. جمعیت اسلامی از همان آغاز این روند را به دلیل عدم حضور طرف‌های اصلی قضیه افغانستان ناقص می‌دانست و باور داشت که باید به عنوان یک طرف اصلی زیر چتر جمهوریت، یک تیم مستقل به مذاکرات دوحه بفرستد که چنین نشد. از جانب دیگر عدم صداقت دو طرف -هم طالبان و هم حکومت- نیز بر این روند تأثیر منفی گذاشت.

    حمیدزاده: کسانی که از میان اصحاب رسانه‌ و از هیأت‌ گفت‌وگوکننده طرف جمهوری با گروه طالبان دیدند و عمل‌کرد گروه طالبان بعد از آن‌که با امریکایی‌ها توافق‌نامه امضا کردند در قسمت کاهش خشونت‌ها، ترورهای هدفمند و حملات بر شهرهای بزرگ و ولسوالی‌ها، نشان می‌دهد که در برنامه‌های طالبان هیچ تغییری نیامده است. یعنی گروه طالبان با همان رویکرد دهه هفتاد هنوز فعالیت می‌کند و به نظر می‌رسد که به گزینه نظامی متمرکز است، هنوز به مذاکره و گفت‌وگو و حل معضله و منازعه افغانستان از راه‌ گفت‌وگو شاید چندان باور ندارد، مگر این‌که معجزه‌ای رخ بدهد در این مورد. در صورتی که طالبان این راه را انتخاب کنند و جمهوری و خدای نخواسته ارتش در برابر این‌ها کم بیاورند و نتوانند از شهرها دفاع کنند، برنامه حزب جمعیت چیست؟ شما چه کاری می‌خواهید بکنید؟

    ربانی: ما هیچ‌گاهی طرف‌دار بدتر شدن اوضاع نیستیم و نمی‌خواهیم که خدای نخواسته نهادهای دفاعی و امنیتی ما به یک حالت فروپاشی روبه‌رو شوند. جمعیت اسلامی افغانستان به حیث یک حزب سیاسی، همواره طرف‌دار حفظ نظام، حمایت و تقویت نهادهای دفاعی و امنیتی افغانستان بوده است. چون جمعیت اسلامی بیش از هر جریان دیگری به خاطر دفاع از نظام قربانی داده است و همین اکنون نیز در خط اول دفاع از مردم قرار دارد. تأکید می‌کنم که اگر خدای نخواسته وضعیت به آن حد برسد، طبعاً مردم آماده دفاع از خود هستند و جمعیت در کنار مردم خود خواهد بود.

    حمیدزاده: چند روز پیش بنین سیوان، فرستاده وقت سازمان ملل به خاطر میانجی‌گری بین رژیم حزب دموکراتیک خلق و مجاهدین که حتماً مصاحبه آن‌ را شما شنیده‌اید، در جواب یک سوال بسیار مشخص گفت که تاریخ در حال تکرار شدن است. یعنی ممکن است افغانستان روزهای آخر دوره حکومت یا رژیم حزب دموکراتیک خلق را تجربه کند، یعنی فروپاشی و سقوط. پیش‌بینی شما چه است، آیا علامت‌های فروپاشی را می‌بینید؟

    ربانی: حرف‌های بنین‌ سیوان به خود بنین سیوان ارتباط می‌گیرد. ولی چیزی را که در وضعیت فعلی ما می‌بینیم، افغانستان نیاز به ایجاد اجماع ملی، تقویت روحیه وحدت ملی و هم‌دیگرپذیری و ایجاد فضای اعتماد دارد. متأسفانه رهبری فعلی هم در ایجاد اجماع ملی و هم در تقویت روحیه وحدت ملی موفق نبوده و اگر اقدامی صورت گرفته، مقطعی و نمایشی بوده است. ما طرف‌دار به نتیجه رسیدن گفت‌وگوهای صلح هستیم و در همین راه بزرگ‌ترین قربانی (شهادت رهبر جهاد و مقاومت مردم افغانستان) را متقبل شده‌ایم. هم‌چنان هیچ طرفی نباید در این فکر باشد که برنده میدان است. اگر یک طرف فکر کند که با خروج نیروهای خارجی برنده است و طرف دیگر با استفاده از این فرصت به فکر تداوم سلطه‌شان باشد، اشتباه می‌کنند. در آن صورت باز احتمال هرچیزی وجود دارد.

    حمیدزاده: شما در حال حاضر هیچ‌گونه همکاری با حکومت ندارید. به نظر شما در حال حاضر آقای غنی و حکومت چه گام‌هایی را باید بردارند و چه اقداماتی عملی‌ای برای بهتر شدن وضعیت باید داشته باشند؟

    ربانی: از نظر ما از یک طرف نظام با مشکل مشروعیت روبه‌رو است و از طرف دیگر با توجه به وضعیت حساس کنونی کشور، امکان برگزاری یک انتخابات دیگری وجود ندارد. بناً بهترین راه و بهترین گزینه همین است که تلاش شود، تا یک اجماع ملی واقعی به وجود آید. آقای غنی باید شیوه کار خود را تغییر دهد. با دید قومی، انحصارگرایی و برتری‌طلبی نمی‌شود افغانستان را اداره کرد. افغانستان را باید خانه مشترک همه بداند و افغانستان را به حیث افغانستان قبول کند.

    حمیدزاده: شرط اساسی‌تان برای پذیرفتن عضویت شورای عالی دولت چه است؟

    ربانی: تا حال شورای عالی دولت شکل نگرفته و ایجاد نشده است. ولی نظر ما این است که هر نهادی که ایجاد می‌شود، یک نهاد تصمیم‌گیر و باصلاحیت باشد. ترکیب آن متشکل از احزاب مقتدر و جریان‌های تأثیرگذار با تعداد محدود باشد. ترکیب جنسیتی و قومی نیز مراعات شود.

    حمیدزاده: شما با نظام متمرکز مورد نظر آقای غنی که فعلاً ریاستش را برعهده دارد، موافق نیستید. نظام مورد نظر شما و نظامی را که حزب جمعیت برای تحقق آن تلاش می‌کند، چگونه نظامی است؟

    ربانی: در گام نخست، در دوره دولت اسلامی ما نخست‌وزیر داشتیم و نخست‌وزیر، رییس حکومت بود. والی‌ها و مسوولان محلی نیز براساس خواست مردم و مطابق پیشنهاد آن‌ها منصوب می‌شدند. یعنی گام‌هایی در راستای غیرمتمرکزسازی نظام برداشته شد. جمعیت اسلامی افغانستان طرف‌دار غیرمتمرکزسازی نظام و ایجاد نظام پارلمانی – صدارتی است. ما طرف‌دار نقش برجسته احزاب سیاسی هستیم. نظام پارلمانی – صدارتی تأمین‌کننده حضور تمام اقوام در نظام و حضور و مشارکت عادلانه آنان خواهد بود. طبعاً در وقتی که این نظام تغییر کند، نظام انتخاباتی ما هم باید تغییر کند. نظام انتخاباتی حزبی شود، والی‌ها انتخابی شوند و مردم در تعیین والی‌ها و ولسوال‌های‌شان نقش موثر داشته باشند. اما وضعیت نظام فعلی ریاستی متمرکز که همه کار در دست یک نفر است، مشکلات را بسیار زیاد ساخته است و همه روزه ما شاهد همین مشکلات هستیم. این‌که یک شخص، از یک کارمند عادی تا والی و همه‌چیز را تعیین کند، در بیست سال گذشته تجربه ناکام بوده است و این باور که نظام ریاستی متمرکز یک نسخه مناسب برای کشوری مثل افغانستان است، باطل شده است.

    حمیدزاده: چرا در حکومت و دولت اسلامی مسأله تمرکززدایی از نظام، حالا چیزی که شما می‌گویید، مطرح نشد؟ چرا حتا بحث آن مطرح نشد؟

    ربانی: مسأله تمرکززدایی از نظام از همان ابتدا داعیه جمعیت اسلامی بوده است. ولی متأسفانه شرایط آن زمان و جنگ‌های تحمیلی زمینه را فراهم نساخت. من یادداشت‌های استاد شهید را دارم که در لویه‌جرگه تصویب قانون اساسی به همه، به ویژه ‌به جمعیتی‌هایی که در لویه‌جرگه آمده بودند، تأکید داشت که ما طرف‌دار نظام پارلمانی هستیم.

    حمیدزاده: در ماه‌های اخیر میان شما و عطامحمد نور یک کشیده‌گی پیش آمد که به اصطلاح رایج منجر به انشعاب جمعیت شد. حالا آقای عطامحمد نور جدا از شما، تشکیلات دیگری دارد. مشکل اساسی چه بود که کار به این‌جا کشید؟ یعنی شما بر سر چه چیزی به توافق نرسیدید؟ یا آقای نور نتوانست با شما به توافق برسد؟

    ربانی: اول، من شخصاً با هیچ‌کسی مخالفت شخصی ندارم و اگر مخالفتی بوده، براساس ارزش‌ها و منافع کلان مردم‌ مان بوده است. استاد عطامحمد نور یکی از شخصیت‌هایی است که در شمال افغانستان نفوذ و جایگاه خود را دارد و قابل حرمت است. مشکل به تازه‌گی پیدا نشده است، این مشکل برمی‌گردد به انتخابات ۲۰۱۹ که بعضی از دوستان برخلاف فیصله اکثریت، از کاندیدای دیگری حمایت کردند. دیدیم که این تیم قبل از شروع کارزارهای انتخاباتی از هم فروپاشید. در مرحله بعدی و بعد از این‌که ما با حکومت مقاطعه کردیم، همین دوستان ما اصرار داشتند که باید حضور پر قدرت هم در نظام و هم در مسأله صلح داشته باشیم. نظر ما این بود که با مشارکت چند کرسی بی‌صلاحیت در کابینه، ما برای حکومت برآمده از تقلب مشروعیت می‌بخشیم و به فرهنگ جعل و تزویر مهر تأیید می‌گذاریم و این همه فقط برای چند کرسی کوتاه‌مدت است که این خواست و هدف جمعیت اسلامی نیست. دوستان نپذیرفتند و بعدها دیدیم که بعضی از وزیران چگونه تحقیر و از وزارت بیرون کشیده شدند. در بحث جمعیت اسلامی و اتفاقات اخیر فعالیت‌های جمعیت اسلامی افغانستان در مطابقت با قانون اساسی، قانون احزاب و اساس‌نامه جمعیت اسلامی افغانستان که در وزارت عدلیه ثبت است، صورت می‌گیرد. خارج از آن، هیچ‌گونه حرکت و فعالیتی از لحاظ قانونی اعتبار ندارد.

    حمیدزاده: حزب جمعیت روزگاری رهبری حکومت‌ها را برعهده داشت. فکر نمی‌کنید که از سال ۲۰۰۱ به این طرف سیر نزولی و رو به عقب داشته است؟ فکر نمی‌کنید افت کرده‌اید؟

    ربانی: متأسفانه بعد از موافقت‌نامه بن و حتا در جریان آن، تلاش‌هایی برای به انزوا بردن جمعیت اسلامی از سوی یک عده صورت گرفت و می‌گیرد. حتا شاهد هستیم که در مخالفت با استاد شهید تصمیم می‌گرفتند. در دور جدید پساطالبان نیز دست‌هایی برای تضعیف جمعیت اسلامی کار می‌کردند و می‌کنند و این متأسفانه از یک طرف به خاطر کم‌رنگ ساختن حضور احزاب قدرتمند است و از جانب دیگر به خاطر تضعیف همین حوزه کلان مردمی ما.

    جمعیت اسلامی افغانستان بدون شک یک حزب سیاسی با یک پیشینه بسیار طولانی است، تاریخ مبارزات بسیار طولانی دارد و در گوشه گوشه افغانستان طرف‌دار دارد. یک حزب پرقدرت بود و حالا هم است.

    مشکلات پیش‌آمده انشاالله حل می‌شود و ما امیدواریم و بالای دوستان صدا می‌کنیم که با درک وضعیت شکننده کنونی متحد شوند.

    در رابطه به برگزاری کنگره جمعیت اسلامی، ما همیشه طرف‌دار برگزاری کنگره شفاف و سراسری در مطابقت با اساس‌نامه جمعیت اسلامی بودیم و هستیم و گام‌هایی هم در این راستا برداشته شده است.

    حمیدزاده: از روزهای آخر مقاومت تا فعلاً حزب جمعیت کسانی مثل احمدشاه مسعود، قهرمان ملی، استاد ربانی، رییس دولت اسلامی و چهره‌‌هایی مثل جنرال داوود، سیدخیلی و همانند آنان را قربانی داده است. آیا این رویدادها را جزء رویدادهای معمولی روزانه، یعنی مرتبط به جنگ افغانستان می‌دانید یا فکر می‌کنید که این یک توطئه است علیه فرماندهان بزرگ شمال و مشخصاً حزب جمعیت؟

    ربانی: قطعاً این‌ها رویدادهای عادی نیست. این ‌ترورها بسیار هدفمند صورت می‌گیرد که از قهرمان ملی، شهید احمدشاه مسعود آغاز شد. بعد از آن تعداد زیادی از پایه‌های اساسی حزب جمعیت اسلامی افغانستان، فرماندهان مهم و تأثیرگذار جمعیت اسلامی افغانستان و رهبر جهاد و مقاومت مردم افغانستان در حملات تروریستی و مشکوک به شهادت رسیدند. طبعاً هدف این‌ ترورهای هدفمند، ضربه زدن به جمعیت اسلامی افغانستان و خواست جمعیت اسلامی بود. ما خواهان تحقیق و پی‌گیری نهادهای عدلی و قضایی در این موارد هستیم. امیدواریم حکومت فعال شود و صادقانه پی‌گیر این دوسیه‌ها شود و فراموش نکند.

    حمیدزاده: رابطه‌تان با معاون اول ریاست جمهوری چگونه است؟ در رفت‌وآمد هستید؟ در مورد مسائل ملی مشوره‌ای بین شما جریان دارد؟

    ربانی: صالح صاحب دوست خوب ما و یکی از شخصیت‌های خوب افغانستان است و من رابطه نیک همراه‌شان دارم. اما چون در حکومت نیستیم در مسائل حکومت‌داری مشوره‌ای نداریم؛ ولی مسائلی که به آینده مشترک همه ما ارتباط می‌گیرد، گاه‌ و ناگاه مشوره‌هایی داریم و صحبت‌هایی می‌کنیم.

    حمیدزاده: شناس‌نامه برقی دریافت کرده‌اید؟

    ربانی: نخیر، شناس‌نامه برقی نگرفته‌ام.

    حمیدزاده: دلیل آن، همان دلایل مردم است؟

    ربانی: شناس‌نامه برقی کنونی مورد اختلاف است. نیاز است تا بالای آن بحث بیش‌تر صورت بگیرد. در نهایت راه‌حل مورد توافق و قبول همه مردم افغانستان دریافت شود. با مسائل کلان ملی نباید سلیقه‌ای برخورد شود.

    حمیدزاده: به عنوان سوال آخر، معتقد هستید که در کشور یک برتری‌طلبی ویرانگر حاکم است؟ یک چیزی که در ادبیات سیاسی افغانستان به آن ستم ملی می‌گویند، آیا به چنین چیزی اعتقاد دارید؟

    ربانی: بلی، انحصارگرایی و برتری‌طلبی بیش از حد حاکم است و این ناشی از یک نظام متمرکز ریاستی و فردمحور است. ما به همین خاطر طرف‌دار نظام غیرمتمرکز هستیم و جمعیت اسلامی یکی از اهدافش همین است.

    حمیدزاده: بسیار تشکر.

    ربانی: سلامت باشید.

  • تاثیر خروج امریکا بر کشورهای منطقه

    تاثیر خروج امریکا بر کشورهای منطقه

    پایگاه خبری ‘دِ اینترنشنال نیوز’ در گزارشی نوشت خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان تا ۱۱ سپتامبر امسال تاثیری مهم بر مناسبات کشورهای همسایه و منطقه خواهد گذاشت.

    «رامش کومار وانکوانی » یکی از اعضای مجلس ملی و رئیس شورای هندوهای پاکستانی با انتشار مقاله ای در پایگاه خبری “د اینترنشنال نیوز” پاکستان با اشاره به اثرات خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان  اضافه کرد خروج سریع نیروهای آمریکایی از افغانستان به دستور جوبایدن همزمان با بیستمین سالگرد حملات به مرکز  تجارت جهانی و وزارت دفاع آمریکا بدون  دستاورد مهمی می تواند تغییرات زیادی در منطقه  ایجاد کند.

    وی با بیان اینکه  به نظر می رسد که آمریکا قادر به قطع کامل خود با افغانستان نیست اضافه کرد در شرایط جدید با توجه به تلاش روسیه و  چین برای گسترش نفوذ در چین ، واشنگتن نیاز دارد که پایگاههایی در کشورهای همسایه افغانستان داشته باشد.

    رئیس شورای هندوهای پاکستانی با بیان اینکه  شرایط در برخی از کشورهای آسیای میانه نسبت به گذشته تغییر یافته نوشت هم اکنون قرقیزستان ،قزاقستان و تاجیکستان با تغییر مناسبات و روابط خود از متحدان روسیه هستند.

    هم اکنون بیش از پنج هزار سرباز روس در بزرگترین پایگاه نظامی در روسیه مستقر است و از سوی دیگر قانون  اساسی ازبکستان نیز اجازه ایجاد پایگاه نظامیان خارجی در این کشور را نمی دهد.

    نفوذ چین در آسیای میانه 

    در ادامه این گزارش با اشاره به افزایش نفوذ و تاثیر چین در کشورهای آسیای میانه آمده  است چین و روسیه به همراه  کشورهای آسیای میانه موفق به ایجاد پیوندها و روابط نزدیک با تمام احزاب در افغانستان شدند و بسیار مشتاقتند تا پس از خروج نیروهای آمریکایی از این کشور نقش های فعال تری بازی کنند. 

     وانکوانی با اشاره به نقش محوری پاکستان در جنگ علیه تروریستم اظهار داشت تعداد زیادی از سربازان و مردم پاکستان جان خود را برای  مبارزه با تروریسم فدا کردند و همچنان وضع دشوار و دوراهی در مسئله مرز خارجی وجود دارد.

    پاکستان پایگاه نظامی در اختیار آمریکا قرار نمی دهد 

    روزنامه نیویورک تایمز نیز در گزارشی از بن بست گفت وگوهای آمریکا و پاکستان بر سر ایجاد پایگاه نظامی در  این کشور خبر داد.

    شاه محمود  قریشی وزیر خارجه پاکستان در واکنش به انتشار گزارشهایی در خصوص علاقه مندی امریکا برای ایجاد پایگاه نظامی در پاکستان اظهار داشت اسلام آباد پایگاه نظامی در اختیار آمریکا قرار نمی دهد.

    با وجود اینکه آمریکا برای خروج از افغانستان مصمم است اما تاکنون هیچگونه سیاست و خط مشی مشخصی در باره شرایط پس از خروج نیروهایش ترسیم نکرده است و دراین شرایط رقابت کشورهای  منطقه برای گسترش نفوذ در افغانستان افزایش می یابد.

  • کمپین کاربران افغان در تویتر: کشتار هزاره‌ها به‌ عنوان «نسل‌کشی» باید از سوی جهان به رسمیت شناخته شود

    کمپین کاربران افغان در تویتر: کشتار هزاره‌ها به‌ عنوان «نسل‌کشی» باید از سوی جهان به رسمیت شناخته شود

    این کمپین که زیر نام (StopHazaraGenocide#) راه‌اندازی شده، می‌گوید جهان باید کشتار هزاره‌ها را به‌عنوان «نسل‌کشی» به رسمیت بشناسد و برای حفاظت از هزاره‌ها اقدام کند.

    عارف رحمانی، عضو مجلس نمایندگان نوشته است که اعتراف‌نکردن به «نسل‌کشی» هزاره‌ها توسط دولت افغانستان، سازمان‌ها و نخبگان سیاسی و حقوق بشری یک «ستم مضاعف» به این بخش از شهروندان «تحت ستم و تبعیض» است.

    آقای رحمانی ابراز امیدواری کرده است که دولت افغانستان با اعتراف به این «نسل‌کشی»، تدابیر جدی را به‌منظور پایان دادن به آن روی‌دست گیرد. او تأکید کرده است: «دنیا باید چشم خود را بر روی این نسل‌کشی سیستماتیک نبندد.»

    احمد بهزاد، عضو پیشین مجلس نمایندگان نوشته است: «کشتار هدفمند؛ بخشی از سیاست حذف است. این سیاست در عرصه‌های مختلف با روش‌ها و ابزار گوناگون اجرا می‌شود. میان نسل‌کشی هزاره‌ها و تبعیض سیستماتیک علیه این جامعه، رابطه معناداری وجود دارد. عوامل کشتار و تبعیض، به حذف می‌اندیشند. برای توقف کشتار، تبعیض پایان یابد.»

    ناصر تیموری، مسئول دادخواهی و ارتباطات دیدبان شفافیت افغانستان نوشته است که «نسل‌کشی» هزاره‌ها در افغانستان به‌خصوص در یک رشته حملات در غرب کابل بعد از حمله به مکتب سیدالشهدا مطرح شد، اما «واقعیت امر این است که این نسل‌کشی زمانی شروع شد که مراکز صحی، دینی، تعلیمی، مساجد و… در غرب کابل به‌صورت سیستماتیک مورد حمله قرار گرفت».

    حسیبا عفت، عضو پیشین شورای ولایتی پروان کاربر دیگری است که به این موضوع پرداخته است. خانم عفت نوشته است که هیچ یک از اقوام افغانستان در امنیت بسر نمی‌برد، اما در برابر «کشتار هدفمند و سیستماتیک خواهران و برادران هزاره هم نباید خاموش ماند».

    پرویز شمال نوشته است که در افغانستان تمامی اقوام به‌شمول هزاره، پشتون، تاجیک، اوزبیک و… آسیب دیده‌اند، اما از این واقعیت نیز چشم‌پوشی نمی‌توان کرد که پیر، جوان، کودک و حتا نوزاد هیچ قومی مانند هزاره‌ها تنها به‌خاطر تبارشان هدف حمله قرار نگرفته و «سلاخی» نشده است.

    خلیل پژواک، خبرنگار اصرار هزاره‌ها بر «نسل‌کشی» بودن کشتار این مردم را دعوا برای کسب امتیاز یا افتخار نه، بلکه تلاشی «حداقل» برای به رسمیت‌شناختن رنج و دردشان دانسته است.

    صحرا کریمی، رییس افغان‌فلم کشتار هدفمند یک قوم خاص را شعله‌ورکردن نفاق و دشمنی بین قوم‌های ساکن در افغانستان، بنیادی‌کردن بی‌عدالتی و ظلم دانسته است. او نوشته است: «کشتارهای هدفمند دنباله‌دار قوم خاص نسل‌کشی است و نباید در مقابلش سکوت کرد.»

    نازنین وطن‌دوست، کاربری دیگری که ظاهرا از قوم تاجیک است، نوشته که اگر نسل‌کشی برادران و خواهران هزاره خود را نکار کند، انسانیت او زیر سؤال می‌رود.

    کاربری دیگری نوشته است که حکومت حدود ۳۰۰ هزار نیروی دفاعی دارد، اما امنیت هزاره‌ها را در پایتخت تأمین نمی‌تواند. این کاربر احتمال داده است که حکومت با تروریستان هماهنگ و هم‌دست در نسل‌کشی هزاره‌ها دست دارد.

    لیلا فروغ محمدی، فعال مدنی نوشته است: «هزاره‌ها نماد مدنیت و دموکراسی در افغانستان بوده‌اند، سالهاست تفنگ بر زمین گذاشته و قلم به‌دست دارند، اما هر روز در دانشگاه، خیابان، مکتب و مساجد به‌صورت هدفمند کشته می‌شوند.»

    قدسیه، کاربر دیگری نوشته است: «بعضی‌ها/شماری فکر می‌کنند اگر پافشاری بر نسل‌کشی‌خواندن هزاره‌ها کنیم، وحدت نیم‌بند ملی مان از بین خواهد رفت و قومی خودشان را در مصونیت و قومی در خطر احساس خواهد کرد، اما برعکس اگر ما چشم‌پوشی بر نسل‌کشی هزاره‌ها کنیم، این نادیده‌گرفتن‌ها آسیب به وحدت ملی ما می‌زند.»

    قدسه گفته است که وحدت ملی زمانی به نمایش گذاشته می‌شود که تمامی اقوام کنار مردم هزاره بایستند و نسل‌کشی بر علیه این قوم را نادیده نگیرند.

    محمد جلال نیز نوشته است که در قلب تپه‌های دانایی، روشنایی و معارف در غرب کابل تنها کسانی آرام گرفته‌اند که به «جرم» هزاره بودن کشته شده‌اند. او پرسیده است: «چطور می‌توانیم چشم بر این همه اندوه و درد ببندیم و پشت نقاب حرف‌های کلیشه‌ای پنهان شویم؟»

    این درحالی است که اخیرا موجی از حملات هدفمند در غرب کابل آغاز شده است. در ۱۸ ثور مکتب سیدالشهدا در غرب کابل هدف حمله قرار گرفت که در نتیجه حدود ۹۰ نفر کشته و بیش از ۲۴۰ نفر دیگر زخمی شدند.

    در جریان هفته‌ی گذشته نیز دست‌کم چهار انفجار ماین بر موترهای مسافربری در حوزه‌های سوم و ششم شهر کابل جان نزدیک به ۲۰ غیرنظامی را گرفت و بیش از ۲۰ غیرنظامی دیگر را زخمی کرد.

    سرور دانش، معاون دوم ریاست‌جمهوری حملات مکرر اخیر در غرب را «کشتار و نسل‌کشی» خوانده و گفته است که نهادهای امنیتی و کسانی که در حکومت به‌طور مستقیم مسئولیت تأمین امینت را بر عهده دارند، مکلفند که هرچه زودتر در برابر این «کشتار و نسل‌کشی» اقدام کرده و به مردم پاسخگو باشند.

    پیشتر کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان حمله بر مکتب سیدالشهدا را «پاکسازی قومی و نسل‌کشی» خوانده بود.

    خانواده‌های قربانیان حمله بر مکتب سیدالشهدا نیز از حکومت افغانستان و جامعه جهانی خواسته بودند که این حمله را به‌عنوان مصداق «نسل‌کشی» به رسمیت بشناسند.

    اطلاعات روز

  • افغانستان به نیروهای امریکایی نیازی ندارد

    افغانستان به نیروهای امریکایی نیازی ندارد

    در ماه اپریل، رییس جمهور جو بایدن خروج ۲ هزار و ۵۰۰ سرباز امریکایی را از افغانستان پیش از ۱۱ سپتمبر ۲۰۲۱ میلادی اعلان کد. موافقان این اقدام را ستودند به این دلیل که سرانجام کتاب طولانی‌ترین جنگ امریکا بسته می‌شود و واشنگتن روی امنیت ملی و مهم‌ترین چالش‌هایی که با آن مواجه است، متمرکز خواهد شد. مخالفان این تصمیم را محکوم کرده و آن را «خطرناک» توصیف کردند و نسبت به عواقب آن هشدار دادند.
    هر دو جانب بحث کوشش کردند اهمیت خروج نیروهای امریکایی را بزرگ‌نمایی کنند. کلید جنگ در افغانستان نظامیان خارجی نیست، بلکه تداوم کمک‌ها است. دولت بایدن باید با تعهد طولانی‌مدت کمک‌های مالی، نیروها را خارج کند، زیرا این امر پایداری را در اولویت قرار می‌دهد، از شرایط غیرواقعی جلوگیری و مسئولیت را با سایر کمک‌کنندگان تقسیم می‌کند.
    با این حال، خروج سربازان امریکایی به معنی پایان حضور فزیکی ایالات متحده در افغانستان نیست. بر بنیاد گزارش‌ها، سی‌آی‌ای صدها نفر از عوامل مخفی را برای هدف قرار دادن القاعده و داعش در افغانستان جابه‌جا کرده است. یک گروه کوچک نظامیان امریکایی برای محافظت از امکانات دیپلماتیک مانند سفارت امریکا فراتر از سپتمبر ۲۰۲۱ در افغانستان باقی خواهد ماند. روش‌های خلاقانه‌ای برای افزایش تعداد نیروهای نظامی فراتر از شمار رسمی نیز وجود دارد.
    عامل حیاتی شکل‌گیری سرنوشت افغانستان، نیروهای خارجی نیست بلکه کمک‌های خارجی است. در سال‌های اخیر، واشنگتن حدود ۴ میلیارد دالر برای کمک‌های امنیتی و ۵۰۰ میلیون دالر کمک‌های ملکی را به افغانستان تحویل داده است. از این میان، ۳ میلیارد دالر آن برای حمایت از ارتش افغانستان تخصیص یافته است.
    جای تعجب نیست اما با توجه به مشکلات موجود، کمک‌های خارجی به افغانستان هم از نظر مبلغ و هم از نظر مدت تعهد، به تدریج کاهش یافته است. فشارهای سیاسی در واشنگتن شک و تردید بیشتر را نسبت به آینده کمک‌های ایالات متحده به افغانستان مطرح می‌کند. کمک‌های ایالات متحده با حملات جناح‌های راست و چپ مواجه است.
    واشنگتن باید چه کار کند؟ ایالات متحده منافع واقعی در افغانستان دارد، از ثبات منطقه گرفته تا مقابله با گروه‌های افراطی و تعهد اخلاقی به مردم افغانستان.
    نخست، واشنگتن باید به یک برنامه چهار ساله کمک‌های نظامی و غیرنظامی متعهد شود تا نشان دهد که ایالات متحده قصد پشتیبانی طولانی‌مدت را از افغانستان دارد. این امر موثرترین روش برای ترغیب طالبان به پذیرش صلح، تغییر انتظارات آن‌ها در مورد آینده و کاهش اعتماد شان برای پیروزی آسان است. تضمین تداوم کمک بدین معنی است که طالبان ممکن با بن‌بست دردناکی روبرو شوند و بیشتر از توافق مورد مذاکره استقبال کنند.
    دوم، واشنگتن باید روی تقویت توانایی‌های نظامی و غیرنظامی تمرکز کند. ایجاد قوای هوایی افغانستان با فناوری پیشرفته بدون دانش فنی ایالات متحده نکته‌ای قابل تأمل است.
    سوم، مهم است که این کمک‌ها با وضع شرایط همراه باشد. نظارت از پروژه‌ها به گونه موثر به این خاطر که پول‌های کمک‌شده در جای درستی مصرف می‌شود، برای قانع کردن مالیه‌دهندگان امریکایی شاید کافی باشد.
    چهارم، مهم است که کمک‌کنندگان بین‌المللی در ترتیب بودجه اشتراک داشته باشند. خوشبختانه، شرکای کلیدی مانند اتحادیه اروپا، جاپان و ناروی برای کمک به افغانستان همچنان متعهد هستند.
    ادامه کمک‌ها به افغانستان به معنی تضمین موفقیت نیست، اما قطع کمک‌ها شکست را تضمین می‌کند. ۴ میلیارد دالر پول زیادی است. اما فرصت مناسبی به واشنگتن می‌دهد تا بن‌بست نظامی را در افغانستان ایجاد کند، طالبان را مجبور به صلح و از تکرار فاجعه سایگون ۱۹۷۵ با تمام آسیب‌های آن جلوگیری کند.

    منبع: War on the Rocks

    مترجم: سید طاهر مجاب

  • اعتراضات در شمال وارد هشتمین روز خود شد/پاپوش برای دوستم یا تلاش برای سقوط شمال

    اعتراضات در شمال وارد هشتمین روز خود شد/پاپوش برای دوستم یا تلاش برای سقوط شمال

    معترضان در فاریاب، در هشتمین‌روز اعتراضات‌شان، با پوشیدن پارچه‌های سفیدی که روی آن «یا رهبر یا کفن» نوشته است به خیابان‌ها ریختند و برای داوود لغمانی –والی تازه‌معرفی‌شده از سوی ارگ- خط و نشان کشیدند که سه روز فرصت دارد، فاریاب را ترک کند. آن‌ها، هشدار دادند که در صورت عدم تمکین دولت به خواست‌شان، در این ولایت دولت فدرالی اعلام خواهند کرد.
    اعتراض، حق مدنی شهروندان در نظام‌های دموکراتیک است و هر گاه مردم احساس کنند دولت یا گروهی، حق آن‌ها را نادیده می‌گیرد، می‌توانند دست به اعتراض بزنند؛ اعتراضی مدنی و بدون راه‌اندازی خشونت. اعتراضات در فارایاب اما، مسلحانه است و مردم با سلاح‌های مختلف به خیابان‌ها می‌آیند و به دولت هشدار می‌دهند که در صورت عدم تمکین به خواست‌های آنان، آماده اند مقابل دولت و جابه‌جایی والی‌ای که وظیفه‌اش را در پایگاه ارتش در این ولایت آغاز کرده، ایستادگی کنند. دلیل برداشتن سلاح از سوی معترضان، عدم توجه دولت به خواست‌های ‌شان است.
    مارشال دوستم که نقطه‌ی مرکزی اعتراضات است و مردم با شعاردادن نام او به خیابان‌ها می‌آیند، از هوادارانش خواسته که مانع ورود والی معرفی‌شده از سوی ارگ به مقر ولایت شوند و فرمان داده که می‌توانند دست به هر نوع خشونتی بزنند تا خواست‌شان را بر دولت بقبولانند. معترضان در این ولایت، دروازه‌های دانشگاه و ریاست معارف را بسته اند.
    با توجه به شرایط پیش‌آمده که نیروهای ناتو در حال ترک افغانستان هستند، طالبان حمله‌های‌شان را افزایش داده اند و احتمال جنگ داخلی نیز زنگ خطری است که شهروندان و دولت صدای آن را می‌شنوند، اعتراضات مسلحانه در ولایت‌ فاریاب و برخی ولایت‌های دیگر و پافشاری دولت بر خواسته‌ی خودش که خلاف خواسته‌ی مردم است، شک ‌و تردیدهایی را به میان آورده است که شماره‌وار در این نوشته به آن اشاره خواهم کرد.
    ۱: برخی از کاربران در شبکه‌های اجتماعی، با استناد به دیدار خلیل‌زاد و مارشال دوستم در اوزبیکستان، می‌گویند که اعتراضات در شمال و به خصوص فاریاب، ربط مستقیمی با این دیدار دارد. به باور آن‌ها، خلیل‌زاد که به دنبال قبولاندن خواست‌های امریکا بر غنی است، از دوستم خواسته تا کنترل دولت را در شمال به چالش بکشد و با زیر فشار قراردادن دولت، آن را وادار به قبول‌کردن خواست‌های امریکا کند. اگر این احتمال درست باشد، آن‌چه در شمال در حال اتفاق است، نه تنها که به نفع مردم و دولت نیست؛ بلکه سماجت هر دو طرف و تأکید بر آن‌چه که می‌خواهند، باعث خواهد شد طالبان به خواست‌های شان در میز مذاکره و میدان نظامی دست یابند.
    ۲: احتمال دوم، تردیدهایی است که در مورد سقوط شمال به دست طالبان مطرح می‌شود. بر اساس این احتمال، دولت می‌خواهد با اصرار بر معرفی داوود لغمانی در فاریاب، اعتراضات مردمی را شدت بخشیده و منجر به صف‌بندی گروه‌های قومی و حزبی در شمال شود. حمایت حزب جمعیت و برخی از فرماندهان اوزبیک از تصمیم حکومت مبنی بر معرفی داوود لغمانی و اصرار هوادارن جنبش بر خروج آن از فاریاب، به صورت سیستماتیک زمینه‌ی جنگ قومی و حزبی در شمال را ریخته است و کافی است یک طرف گلوله‌ای شلیک کند تا این سناریو به واقعیت تبدیل شود. با توجه به امتیازهایی که تا هنوز دولت به طالبان داده و در روزهای اخیر، زیر نام «عقب‌نشینی تکتیکی»، یکی‌یکی ولسوالی‌هایی را در ولایت‌های مختلف به طالبان واگذار می‌کند، دور از احتمال نیست؛ چون، یکی از تحلیل‌ها این است که اگر غنی روزی مجبور شود قدرت را با افراد یا گروه‌هایی تقسیم کند، ترجیح می‌دهد که با طالبان تقسیم کند تا رهبران گروه‌های قومی و سیاسی دیگر. این برداشت نیز، با توجه به سیاست‌های قومی دولت، احتمالی است قابل انتظار.
    ۳: احتمال سوم، پاپوش‌ساختن برای مارشال دوستم است. بنا بر این احتمال، دولت تلاش می‌کند با پافشاری بر معرفی داوود لغمانی، جنگ را توسط معترضان احساساتی دوستم کلید بزند و بهانه‌ای پیدا کند که هم مردم را سرکوب کند و هم برای مارشال دوستم دوسیه‌سازی کند تا شاید بتواند او را بازداشت و یا از قدرت کنار بزند. این احتمال، با توجه به اقدام چند سال پیش دولت علیه دوستم که منجر به فرار دوستم برای مدت طولانی به ترکیه شد، بعدی از وضعیت است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. بر حسب این سناریو، کافی است نیروهای امنیتی برای انتقال داوود لغمانی از قرارگاه ارتش به مقر ولایت اقدام کنند تا جنگ تمام‌عیاری را بین نیروهای امنیتی و مردم کلید بزنند. در صورت درگیری بین مردم و نیروهای امنیتی، ملامتی به گردن مردم می‌افتد و مارشال دوستم که در رأس این اعتراضات جاخوش کرده است، با دوسیه‌سازی و از قدرت به دور رانده خواهد شد.
    ۴: احتمال چهارم اما؛ تأکید و لجاجت رییس‌جمهور غنی بر معرفی داوود لغمانی است که می‌تواند به لجاجت بیش‌تر شهروندان انجامیده و زمینه‌ی سقوط شمال را به دست دوستم فراهم کند. این احتمال، دولت را از هر گونه تصیم پشت پرده برائت می‌دهد؛ جز لجاجت و عدم تمکین به خواست‌های مردم که ممکن است خسارت‌هایی را متوجه دولت کند. در آخرین روزهای حکومت نجیب، چنین سناریویی در شمال اجرا شد که اعتراض دوستم و دیگر گروه‌های قومی-سیاسی را به دنبال داشت و به جدایی دوستم از دولت نجیب انجامید. جدایی‌ای که تجهیزات نظامی سبک‌وسنگینی را در اختیار دوستم قرار داد و او، با توافق با شورای نظار، توانست شمال و سپس کابل را سقوط بدهد.
    اگر احتمال چهارم درست باشد، پافشاری دولت بر معرفی داوود لغمانی، سنگی است که خود دولت به هوا انداخته و دور خودش می‌چرخد که چه وقت به فرقش پایین می‌آید. هر چند، تفاوت زیادی میان قدرت امروز و دیروز دوستم وجود دارد؛ اما اگر تنش‌ها و اعتراضات افزایش پیدا کند و به خشونت‌های خیابانی کشیده شود، ممکن است این تنها کارت برنده‌ی دولت نیز باطل شود؛ چون، دولت خودش دست به تولید این آشوب برده است. موقعیت به‌وجودآمده، بیش‌تر از هر چیزی، نیاز به ازخودگذری دارد؛ اما چنان چه که مشخص است، سیاست خصوصا در افغانستان، پدر و مادر ندارد و هیچ کسی، حاضر نیست اندکی از خواستش پایین بیاید. در شرایطی که باید هم انرژی دولت و گروه‌های سیاسی و قومی دیگر، مقابل طالب به مصرف برسد و فشار بر این گروه را افزایش دهد، خلق این تنش‌ها از سوی دولت که می‌تواند با معرفی والی دیگری مطابق خواست مردم، آن را خاموش کند، به قوت‌گرفتن بیش‌تر طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی انجامیده و امتیازهای این گروه در میز مذاکره و میدان نبرد را افزایش می‌دهد.

    زاهد مصطفی

  • مصاحبه غنی با شبکه پی بی اس/انتخابات تنها راه رفتن به سوی آینده است

    مصاحبه غنی با شبکه پی بی اس/انتخابات تنها راه رفتن به سوی آینده است

    اشاره: خشونت‌ها در افغانستان ادامه دارد، هفته‌ی گذشته نزدیک به ۲۰۰ نفر که بیش‌ترشان دختران دانش‌آموز مکتب بودند، کشته شدند. هم‌زمان با آغاز روند خروج نیروهای امریکایی و ناتو، خشونت‌ها در این کشور افزایش یافته است. امنا‌ نواز ـ خبرنگار شبکه‌ی PBS – گفت‌وگویی را در مورد وضعیت پسا خروج نیروهای امریکایی با محمداشرف غنی، رییس‌جمهور افغانستان انجام داده است.

    متن دقیق گفت و گو به صورت زیر است:

    امنا نواز: انتظار دارید که ادامه‌ی خشونت‌ها پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، ادامه یابد؟
    اشرف غنی: این قابل درک است و شرایط جنگی بدون‌شک نگرانی‌هایی را به بار می‌آورد؛ اما ماه‌ها می‌شود که آمادگی گرفته‌ایم. خروج نیروهای امریکایی، تصمیم استراتژیک از سوی آن‌ها است که ابعاد متفاوت مسأله‌ی جنگ را روشن ساخت. جنگ افغانستان روزبه‌روز ساده‌‌ می‌شود؛ زیرا همه‌ی ادعا، توطیه‌ و توجیه‌هایی که برای حضور نیروهای بین‌المللی وجود داشت، اکنون از سوی طالبان به پایان رسیده است.
    فکتور دومی، منطقه‌ است. در حال حاضر منطقه‌ از این تصمیم‌ امریکا پس از حضور طولانی‌مدت، استقبال می‌کند. در نتیجه ما نیاز داریم در تبانی با یک‌دیگر به یک راهبرد امنیتی جمعی دست یابیم.

    امنا نواز: فکر کنم شما گفتید که آماده هستید؛ به این معنا که شما افزایش خشونت‌ها را پس از خروج نیروهای امریکایی و ناتو پیش‌‌بین هستید؛ اما در حال حاضر، جنگ در ۲۸ از ۳۴ولایت افغانستان جریان دارد و طالبان به بیش‌تر ساحات مرکزی دست یافته اند. زمانی که ادعا می‌کنید؛ آمادگی دارید؛ اما نیروهای‌تان توانایی عقب‌راندن طالبان را ندارند. پس از خروج، چگونه انتظار پیشروی را دارید؟
    اشرف غنی: من به درک شما حیرانم – درک شما برای من قابل پرسش است؛ البته بی‌احترامی تلقی نشود. طالبان تهاجم نمی‌کنند، طالبان حملات پراکنده انجام می‌دهند. این یک گروه شکننده است که هیچ جغرافیایی را در تسلط ندارند. ارغنداب تنها ولسوالی‌ای بود که آن‌ها تلاش برای گرفتن آن داشتند و در حال حاضر مردم نیز نسبت به آ‌ن‌ها نفرت دارند.

    امنا نواز: می‌دانیم که هئیت گفت‌وگو کننده‌ی دولت شما چند روز پیش با نمایندگان طالبان در قطر دیدار کردند، آیا در روند گفت‌وگوها پیشرفتی دیده می‌شود؟
    اشرف غنی: این بحث کلیدی، سیاسی است؛ طالبان بپذیرند که نظام سیاسی آینده‌ی افغانستان باید بر اساس انتخابات رقم بخورد و این کلیدی‌ترین دکمه‌ی روند صلح است. روی سایر موارد بحث و کنکاش صورت می‌گیرد؛ اما اگر ضمانت برای این گزینه‌ی بنیادی وجود نداشته باشد، تمام حقوق و دست‌آوردهای ۲۰ سال گذشته؛ به ویژه حقوق زنان، اقلیت‌ها، جوانان و تمام زندگی‌شان زیر پرسش قرار خواهد گرفت.

    امنا نواز: طالبان گفتند که به گفت‌وگوها ادامه می‌دهند، من دوست دارم در رابطه به آخرین نوشته‌ی تان بپرسم که در مورد چگونگی پیشرفت این روند اشاره کردید، شما دوست دارید که یک حکومت عبوری کوتاه‌مدت روی کار آید و در مورد پیش‌برد صلح و انتخابات تصمیم بگیرد. شما گفتید که در آن انتخابات نامزد نیستید و پیش از آمدن جانشین‌تان برای پیش‌برد صلح و انتخابات، ارگ را ترک می‌کنید، آیا راه دومی هم وجود دارد که شما آن را انتخاب کنید و کنار بروید؟
    اشرف غنی: نخیر!
    امنا نواز: به هیچ صورت؟
    اشرف غنی: اگر جنگ جریان داشته باشد، نخیر! اگر جنگ ادامه یابد، «من سر قومندان اعلای کشور هستم». من مردم خود را فراموش نمی‌کنم، من نیروهای خود را فراموش نخواهم کرد. من از کشته‌شدن برای کشورم خوش هستم. هیچ علاقه‌‌ی به قدرت ندارم. من دستور به کاری می‌دهم که جامعه‌ی افغانستان آن را دوست دارند.

    امنا نواز: آقای رییس‌جمهور! طالبان گفته‌ اند، تا زمانی که شما در قدرت باشید، راه‌حل سیاسی وجود نخواهد داشت. آنان تأکید کرده اند که هر قدر ماندن شما در قدرت ادامه یابد، جنگ نیز ادامه خواهد داشت. اگر این روند منتج به رسیدن به توافق صلح می‌شود، بهتر نیست شما کنار برود تا روند صلح پیشرفت داشته باشد؟
    اشرف غنی: من پاسخ شما ارایه کردم. آن‌ها انتخابات را به عنوان یک گزینه‌ی کلیدی برای رفتن به طرف آینده قبول دارند، یانه؟ من مانع نیستم، من این روند را قبول دارم و روشن ساخته‌ام و اجماعی را نیز در این مورد ایجاد کرده‌ام. آنها [طالبان] نیاز دارند که در ابتدا بگویند، برای رسیدن به توافق، اسپ تروجان ( Trojan horse) در اختیار دارند که در یک چشم به‌هم‌زدن، پیش از رسیدن به توافق روی نظام، ظرفیت‌‌ها را نابود کنند. این ترفند از سوی طالبان بسیار تخنیکی است. می‌خواهند زمان را ضایع کنند و بهانه اش من استم؛ چون راه‌حل دیگری را سراغ ندارند.

    امنا نواز: آقای رییس جمهور، اجازه بدهید در مورد زمانی «آینده» بپرسم که شما روی آن فکر کردید. اگر حکومت عبوری طولانی‌تر از گمانه‌ها شود، چه؟ نظر به گفته‌های شما، اداره‌ی عبوری باید زمان محدودی را در بر بگیرد تا در مورد انتخابات تصمیم گرفته شود، اگر چنین نشود، چه؟ اگر زمان طولانی شد و انتخابات برگزار نشد، تصمیم شما چیست؟
    اشرف غنی: نخیر، انتخابات برگزار خواهد شد، بدون آن نمی‌توانیم مورد حمایت مردم باشیم، مسأله‌ی که مشروعیت ما وابسته به آن است؛ روی آن دو دهه کار کرده‌ام، این یک درس است. رسیدن به صلح، به معنای صدای [ شنیدن] «جاز» است؛ اما برای نواختن «جاز»، شما نیاز به ۱۰هزار ساعت آمادگی دارید؛ شنیدن با نواختن‌آن تفاوت زیادی دارد و نواختن در یک ساعت امکان‌پذیر نیست.
    امناز نواز: معلوم می‌شود که شما مخالف خروج نیروهای امریکایی نیستید، شما در مصاحبه‌ی قبلی‌تان گفتید که هیچ خیانت در این مورد وجود ندارد و هم‌چنان در پاسخی گفتید که منافع مشترک‌ما دروغ بود. بنا بر این، منافع امریکایی‌ها برآورده شد؟ گرفتاری اسامه بن‌لادن، اطمینان حاصل کنند که دیگر افغانستان پناه‌گاه امن برای تهدید امریکا نیست. در مورد افغانستان چه؟ اکنون منافع مشترک میان کشور شما و دولت امریکا چیست؟
    اشرف غنی: تهدید تروریزم گونه‌ دیگری به خود گرفته و یا بهتر است که بگویم تغییر کرده است؛ اما آنان نابود نشدند. روی این مسأله همه‌ی ما توافق داریم.
    دوم؛ امریکا به حمایت افغانستان تعهد کرده و آن را تا هنوز انجام داده است. در بخش‌های امنیتی و اقتصادی، انسانی، خوشبختانه دست‌آوردهای ۲۰ سال گذشته با حمایت امریکا به دست آمده و بحث میان افغانستان و امریکا خیلی پیچیده‌تر از این مسأیل است. در عین حال، فرصت‌ها و چالش‌های ما به اعضای ناتو و غیر ناتو که متحد ما هستند، ارتباط دارد.

    امنا نواز: وقتی شما در مورد حمایت صحبت می‌کنید، چیز ملموسی است که ما در موردش صحبت می‌کنیم؟ کمک‌های بشردوستانه. قسمی که اشاره کردید، نوسازی و بازسازی زیربناها هم‌چنان ادامه دارد. همکاری با نیروهای امنیتی – دفاعی چه؟
    اشرف غنی: بلی، بلی!
    امنا نواز: و شما با دیدگاه متفاوتی از امریکا خوشنود هستید؟
    اشرف غنی: بلی من هستم.
    امنانواز: آیا به ادامه‌ی همکاری‌ها اعتماد دارید؟
    اشرف غنی: بلی، ما به آن‌ها اعتماد داریم.

    امناز نواز: اجازه بدهید در مورد زنان بپرسم. قسمی که شما اشاره کردید، بخشی از کشور دست طالبان است و در مناطق تحت تسلط آن‌ها برخی قوانین بدوی مانند دهه‌ی ۹۰ وجود دارد که زنان به حقوق‌شان دست‌رسی نداشتند. من کنجاو شدم که شما به این ساحات چگونه می‌بینید؛ آیا برنامه‌ا‌ی برای زنانی دارید که به حقوق‌شان دست‌رسی یابند؟ آیا در آینده، حقوق زنان نسبت به مکانی که زندگی می‌کنند، تعیین می‌شود؟
    اشرف غنی: موضوع اصلی حقوق شهروندی است. در قانون اساسی ما دو موضوع استثنا قرار داده شده است. اول؛ دولت اسلامی قابل تعویض نیست و دوم؛ حقوق شهروندی باید توسعه یابد. بنابراین ما روی ارزش‌های اجتماعی تمرکز کردیم و این تمرکز امیدوارکننده است. اگر طالبان صلح می‌خواهند، باید به حقوق شهروندان و دست‌آوردهای بشری، به ویژه حقوق زنان پابند باشند و آن را در اولویت شان قرار بدهند. اگر آن‌ها قدرت را از طریق خشونت و یک رژیم دیکتاوری می‌خواهند، در آن صورت نیروهای«وطن پرست» افغانستان تصمیم خواهند گرفت. آن تصمیم متأسفانه در میدان جنگ خواهد بود.

    امنا نواز: آقای رییس‌جمهور با تمام احترام، بخش از کشور نیز دچار تنش است. گزارش بی بی سی، نشان می‌دهد که طالبان در سایه‌ی دولت در مزار شریف حاکمیت دارند، گزارش‌ها از سایر بخش‌های کشور نیز وجود دارد؟
    اشرف غنی: من انکار نمی‌کنم.
    امنا نواز: شما گفتید که در آینده شما آماده‌ی دفاع هستید، شما پیش از پیش برای دفاع چه کردید؟
    اشرف غنی: نه من – ما ۴۰ هزار نیروهای امنیتی خود را از دست دادیم. در کل این قربانی نیروهای دواطلب امنیتی است که آمادگی ما را نشان می‌دهد. شبکه‌های حمایتی طالبان باید به صورت واضح و روشن مورد بحث قرار گیرند و کسانی که از آن‌ها حمایت می‌کنند، برایشان گوش‌زد کنند که در میز مذاکره حاضر شوند.

    امنا نواز: شما به برخی از همسایه‌ها در منطقه اشاره کردید، پاکستان درست است؟
    اشرف غنی: تنها پاکستان نیست، تنها همسایه‌های‌ منطقه‌ای نیست. یک اجماع بین‌المللی برای حمایت از طالبان ایجاد شده است. شبکه‌های جرمی، کسانی که به قاچاق مواد مخدر دست دارند، شریک این معضل استند؛ شبکه‌‌های تروریستی تنها در منطقه‌ نیست. به غیر از شهروندان کشورما، شهروندان ۱۶ کشور دیگر در گروه داعش استخدام شدند.

    امنا نواز: در مورد خودتان چقدر نگرانی دارید؟
    اشرف غنی: من نگران نیستم.

    امنا نواز: شما نگران نیستید؟ شما از حملات زیاد نجات یافتید. طالبان شما را به عنوان رژیم دست‌نشانده غرب می‌شناسند. شما در مورد خودتان نگران نیستید؟
    اشرف غنی: نخیر! ببین من باورمندم که من نجات یافتم. صحبت در مورد سوءقصد، عمل ماشینیزه غیر قابل انکار است. این تنها بالای من بود. من برای گروه‌های ارتجاعی غیر قابل قبول نیستم. من نیاز به ریسک‌پذیری دارم. من گفت‌وگو با مردمم را توقف نمی‌کنم. من تمرکز خود را از دست نمی‌دهم. تا لحظه‌ی که زنده هستم، در مورد توسعه‌ی زندگی مردمم فکر می‌کنم، تاریخ در این مورد قضاوت خواهد کرد.
    امنا نواز: رییس‌جمهور غنی، ممنون از این‌که وقت گذاشتید.
    اشرف غنی: تشکر!