دسته: برگزیده ها

  • مذاکرات مستقیم امریکا با طالبان در دوحه و تردید‌ها در چگونگی ادغام طالبان در قدرت سیاسی در افغانستان!

    مذاکرات مستقیم امریکا با طالبان در دوحه و تردید‌ها در چگونگی ادغام طالبان در قدرت سیاسی در افغانستان!

    پنجمین دور مذاکرات مستقیم امریکا با نمایندگا طالبان در دوحه قطر در حالی پیگیری می‌شود که نگرانی‌های اصلی کماکان به قوت خود باقی‌ست.

    براساس اعلام مقامات طالبان، موضوع اصلی که هنوز نمایندگان این گروه با امریکا روی آن توافق نکرده، جدول زمانی خروج نیروهای خارجی از افغانستان می‌باشد: امریکایی‌ها خواهان خروج نیروهای خود از افغانستان در بازه زمانی 3 تا 5 سال می‌باشند در حالیکه طالبان بر خروج نظامیان امریکایی از افغانستان در ظرف شش ماه تأکید دارند.

    براساس برخی پیش‌بینی‌ها، انتظار می‌رود دو طرف مذاکره در دوحه قطر روی گزینه یک سال برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان توافق کنند.

    به باور برخی کارشناسان، امریکا تا زمانیکه مطمئن نشود، افغانستان بار دیگر به کانون گروه‌های تروریستی که می‌تواند امریکا و متحدانش را تهدید کند، تبدیل نمی‌شود، حاضر نیست خاک افغانستان را ترک کند.

    در همین راستا، یکی از موضوعات مورد بحث در گفت وگوهای دوحه، حصول اطمینان امریکا از قطع ارتباط طالبان با گروه‌های تروریستی به شمول القاعده و داعش می‌باشد.

    در این میان آنچه مهم به نظر می‌رسد، نوع  تضمینی است که طالبان قرار است دراین مورد به امریکا بدهد چراکه طالبان یک تشکل سیاسی منظم و منسجم نیست که بتواند به تنهایی در این مورد تصمیم بگیرد.

    نگاهی به رویه گذشته طالبان، نشان می‌دهد که این گروه همواره گوش به فرمان استخبارات پاکستان است و از آنجایی که توسط پاکستان تمویل مالی و اطلاعاتی می‌شود، تازمانیکه پاکستان نخواهد در پالسی خود در قبال افغانستان تغییر ایجاد کند، امید به تصمیمات مستقلانه طالبان در نشست‌های زنجیره‌ای طالبان در دوحه قطر نیز یک امید واهی خواهد بود.

    هرچند حضور ملاغنی برادر، فرد شماره دوم طالبان، در مذاکرات قطر امیدها به موفقیت این گفت‌وگوها را بیشتر ساخته اما برخی کارشناسان هنوز معتقدند ملابرادر نیز از استقلال کامل برخوردار نیست.

    رزاق مأمون، روزنامه نگار و کارشناس مسائل سیاسی، در مطلبی در وب سایت خود می‌نویسد ملاغنی برادر هم نمی‌تواند به شرط‌ها و دغدغه‌های پاکستان در مورد صلح افغانستان بی‌تفاوت باشد.

    از سوی دیگر، از آنجایی که جنگ افغانستان یک چند بعدی‌ست، صلح در کشور نیز بدون محو عوامل جنگ یک صلح دائمی و سراسری نخواهد بود.

    نشست مستقیم امریکا با نمایندگان طالبان در دوحه قطر در حالی به پیش می‌رود که جو ضد پاکستانی در منطقه در حال شدت گرفتن است.

    کشورهای هند و ایران به عنوان دو کشور مهم منطقه‌ای، پاکستان را حامی گروه‌های تروریستی در منطقه می‌دانند؛ این دو کشور با لحنی هشدار آمیز از اسلام آباد خواسته‌اند حمایت خود از گروه‌های تروریستی فعال در خاک خود را قطع کند.

    دلیل عصبانیت دهلی‌نو و تهران از پاکستان، فعالیت گروه‌های تروریستی «جیش‌محمد» و «جیش‌العدل» در خاک پاکستان و نگاه مهربانانه‌ی اسلام‌آباد به این گروه‌هاست. جیش محمد مسئول حمله تروریستی به کاروان نیروهای نظامی هند در منطقه کشمیر و گروه جیش‌العدل طراح حمله تروریستی به سربازان سپاه پاسداران ایران در ولایت سیستان و بلوچستان این کشور می‌باشند.

    در این میان، هند هرگز به هشدار جدی به پاکستان بسنده نکرد و به مواضع جیش محمد در خاک پاکستان حمله هوایی کرد. این مسأله هنوز حل نشده و نظامیان  هندی و پاکستانی علاوه بر درگیری‌های زمینی در نقاط مرزی کشمیر هرازچند گاهی از طریق هوا نیز علیه یکدیگر اقدام کرده‌اند و احتمال حملات بیشتر هوایی این دو کشور علیه یکدیگر در آینده نیز وجود دارد.

    هند و ایران علاوه بر این  مسأله، خواستار جدایی جنگجویان پاکستانی از طالبان افغان هستند.

    مقامات هندی معتقدند، در تعداد جنگجویان طالبان در افغانستان نوعی بزرگ‌نمایی صورت گرفته‌است: براساس اطلاعاتی که هند ارائه می‌کند طالبان افغان یک گروه کوچک نظامی در افغانستان هستند و بیشتر جنگجویانی که به نام طالب می جنگند در حقیقت جنگجویان پاکستانی هستند که از سوی آی‌اس‌آی پاکستان به خاک افغانستان تزریق می‌شوند تا با دولت افغانستان و نیروهای خارجی بجنگند.

    به نظر می‌رسد امریکا نیز در این بخش با هند و ایران همسو باشد و خواسته قطع تماس طالبان با گروه‌های تروریستی که از سوی امریکا در مذاکرات صلح دوحه مطرح شده نیز در همین راستا قابل توجیه است.

    هند و ایران خواهان قطع ارتباط کامل طالبان پاکستانی با طالبان افغان هستند؛ به باور این دو کشور، در صورتیکه طالبان افغان از کانال مذاکرات صلح با دولت افغانستان یک‌جا شوند، باید تمام نقاط آسیب‌پذیر مرزی بین افغانستان و پاکستان به طور  کامل مسدود شود تا هیچ تروریست پاکستانی نتواند به خاک افغانستان نفوذ کند.

    در همین راستا، هند، افغانستان و دیگر کشورهای تأثیرگذار بر اوضاع افغانستان موافق انتقال شورای کویته به رهبری ملا هبت‌الله به کابل نمی‌باشند؛ این مسأله به نظر می‌رسد یکی از گره‌های اصلی مذاکرات صلح در دوحه قطر میان امریکا و نمایندگان طالبان باشد.

    دولت پیشین کابل و حکومت وحدت ملی در سالهای ابتدایی خود هم تعریف مشخصی از دوست و دشمن نداشت و یکی طالبان را برادر ناراضی و دیگری مخالفان سیاسی می‌خواند. این دوگانگی در تعریف از دشمن سبب شد که بسیاری از فرصت‌های موجود در مبارزه با تروریزم در افغانستان از دست برود.

    اینک اما که طالبان حاضر به مذاکره مستقیم با دولت افغانستان نیست، دولتمردان افغان تا حدودی به اصل ماجرا پی برده‌اند و تأکید می‌کنند برای شروع مذاکره با طالبان شرطی ندارند اما در میانه کار خطوط سرخ خود را مطرح می‌کنند.

    رئیس جمهور غنی تلاش دارد دو روند مهم مذاکره با طالبان وانتخابات ریاست جمهوری را به درستی به پیش ببرد: از نظر وی و شریکش در قدرت، دکتر عبدالله عبدالله، تشکیل حکومت موقت برای یک جا سازی طالبان در قدرت سیاسی، منتفی است و طالبان باید در پروسه انتخابات شانس خود برای رسیدن به قدرت سیاسی را بیازمایند، نکته‌ای که طالبان به نظر می‌رسد نپذیرند. در میان برخی مخالفان داخلی رئیس جمهور غنی نیز به نوعی با تشکیل حکومت موقت موافق به نظر می‌رسند. از نظر این مخالفان سیاسی، رئیس جمهور غنی قدرت را تنها و تنها در دستان خود محصور کرده و حاضر نیست دیگران را در آن شریک کند.

    به هر صورت پروسه صلح افغانستان یک روند ساده نیست که با توافق امریکا با نمایندگان طالبان بتواند به راحتی حل شود: اجماع منطقه‌ای و داخلی نیز در رسیدن به صلح و پایان جنگ در افغانستان مهم است. در این میان نحوه‌ی ادغام طالبان با دولت در صورت موفقیت پروسه صلح نیز یک مسأله حیاتی است؛ اینکه طالبان به یک‌باره صاحب قدرت سیاسی بزرگ در افغانستان می‌شوند یا اینکه باید از فیلتر قانون اساسی افغانستان باید بگذرند و در  پروسه انتخابات شانس خود را آزمایش کنند.

  • تئوری چهارضلعیِ چگونه می‌توان با طالبان به صلح رسید؟

    تئوری چهارضلعیِ چگونه می‌توان با طالبان به صلح رسید؟

    گفت‌وگوی صلح با طالبان جدی‌تر از هر زمان دیگر شده است و چنین به نظر می‌رسد که امریکا تصمیم گرفته است روندی را به وجود آورد که طالبان شریک مهم و تأثیرگذار آن باشد و از یک گروه شورشی و یا تروریستی شریک القاعده و گروه‌های جهادی دیگر جدا، جزئی از یک روند دولت‌سازی در افغانستان گردد تا زمینه‌ی ختم جنگ در افغانستان که با حمله امریکا علیه این گروه در افغانستان بعد از یازده سپتامبر شروع شد و برای این کشور هزینه جانی و مالی داشته است، فراهم گردد.

    امریکا برای رسیدن به این صلح، به گفته خودشان بر حامی طالبان یعنی پاکستان، فشار لازم اقتصادی و سیاسی را وارد کرده است و پاکستان طالبان را برای مذاکره و صلح حاضر کرده است. طرف سوم قضیه دولت و مردم افغانستان است که سال‌ها است صلح طلب کنند. لازم است در این زمینه به این نکته توجه شود که نظام افغانستان یک نظام شدیداً ایدیولوژیک و انعطاف‌ناپذیر نیست و حق مشارکت سیاسی در قدرت و آزادی فعالیت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی هیچ گروه را مخصوصاً اگر ماهیت اسلامی داشته باشد منع نمی‌کند، از این لحاظ هیچ ممانعتی برای پذیرش طالبان در روند دموکراتیک خویش ندارد. عدالت انتقالی از نوع کیفری در افغانستان عملاً قربانی صلح شده و می‌شود. دولت افغانستان تقریباً از همان آغاز صلح با طالبان را در برنامه کار خود قرار داد و گروه‌های سیاسی عمده نیز با این روند مخالفت نکردند. بنا بر این بیش از هر زمان دیگر، صلح محتمل‌تر به نظر می‌رسد.

    لکن پرسش مهم این است که این صلح به چه قیمتی تمام خواهد شد؟ آیا می‌توان طالبان را مانند حزب اسلامی وارد روند نظام مبتنی بر قانون اساسی ساخت؟ چه مشکلات و راه‌کارهایی در راه رسیدن به این هدف وجود دارد؟

    برای این‌که بتوانیم راهی به سوی پاسخ به این پرسش‌ها باز کنیم، لازم است درکی دقیق از وضعیت داشته باشیم. به باور نگارنده توجه به نکات ذیل تا حدودی کمک می‌کند که درک دقیق‌تری از وضعیت به دست آوریم:

    ۱. امریکا مطابق سیاست اعلامی‌اش برای دفاع از امنیت ملی خود در افغانستان حضور نظامی دارد و معتقد است که در دوره طالبان، افغانستان به لانه امن تروریسم تبدیل شد و حادثه یازده سپتامبر در این کشور طراحی و اجرا گردید. لذا تا زمانی که مطمئن نشود که افغانستان دیگر به لانه امن تروریسم بدل نمی‌شود، این کشور را ترک نخواهد کرد. محور گفت‌وگوهای امریکا با طالبان نیز همین فقره است.

    ۲. قانون اساسی و ارزش‌های مدرن چیزی نیست که امریکا برای آن‌ها در افغانستان بجنگد، اما این‌ها اموری‌است که امریکا و سایر شرکای بین‌المللی افغانستان برای آن‌ها هزینه کرده‌اند و به باور آن‌ها در تأمین صلح پایدار و جلوگیری از سقوط دوباره افغانستان در چنگال تروریسم، نقش مؤثر ایفا می‌کند. بنا بر این محافظت از آن در راستای منافع آنان قرار دارد. لذا اگر خواست ملی قوی در این زمینه وجود داشته باشد، از آن حمایت می‌کنند.

    ۳. دولت در افغانستان در همه حال نیازمند حمایت قوی بین‌المللی است تا بتواند بر شورش‌های احتمالی و تروریسم (برای مثال داعش و شبکه‌های تروریستی خارجی دیگر، قاچاق مواد مخدر… ) حل مشکل مهاجرین مقیم در ایران و پاکستان، بی‌جاشده‌گان داخلی، عودت و اسکان آن‌ها و حل مشکل فقر، بی‌کاری و توسعه‌نیافته‌گی غالب آید. یک دولت منزوی بی‌اعتنا به قوانین بین‌المللی از جمله حقوق بشر و حقوق زنان نمی‌تواند این مشکلات را حل کند و لو این‌که این دولت از نوع طالبان، باشد. قیاس افغانستان طالبانی با عربستان سعودی قیاس مع‌الفارق است، چون آن‌ها از وزن اقتصادی و سیاسی لازم در نظام بین‌الملل برخوردار اند که به راحتی کارنامه حقوق بشری‌شان به دلیل منافع اقتصادی و یا سیاسی کشورها به منظور حفظ رابطه با این کشورها، نادیده گرفته می‌شود. اما افغانستان طالبان یک افغانستان نیازمند و محتاج است. تنها ابزارش صدور تروریسم است.

    ۴. رسیدن به فهم مشترک میان طالبان و سایر گروه‌ها بر محور ارزش‌های مدرن سخت و دشوار است اما ممتنع نیست. اما سخت بودن آن به این دلیل است که طالبان برای حل منازعه به دو مرجع بیش از هر مرجعی دیگر استناد می‌کند: زور و سنت. در عرصه زور گروه طالبان خود را پیروز احساس می‌کند و ارزش‌های مدرن را ناشی از حضور و تحمیل غربیان می‌دانند و سنت، یعنی اسلام با حضور آنان به عنوان طرف اصلی در گفت‌وگوی صلح، به مرجع مسلط و مسلم بدل شده و از هژمونی عاطفی قوی نیز در جامعه افغانستان برخوردار است و هیچ کسی جرأت نقد و چون و چرا را در برابر آن ندارد. لذا طالبان در گفت‌وگوها از این دو حیث خود را در مقام برتر می‌بینند لذا این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توان گفت‌وگوی انتقادی بر پایه نوعی عقلانیت انتقادی را با مرجعیت اسلام ترکیب کرد و محور وسیع‌تر برای گفت‌وگوی انتقادی با طالبان به وجود آورد و به این وسیله در دیدگاه طالبان تغییر به وجود آورد و توافقی را که محصول نوعی فهم و عقلانیت مشترک باشد محقق ساخت. آیا می‌توان گفت‌وگوی انتقادی و عقلانی را با طالبان فعال کرد؟

    در ادامه کوشش می‌شود به این پرسش جواب داده شود. به نظر این جانب نظر به نکات مقدماتی‌ای که توضیح داده شد، در چهار عرصه چهار کار مهم انجام شود تا بتوانیم طالبان را متقاعد به قبول نظام مبتنی بر قانون اساسی کنیم:

    ۱. مشروعیت‌زدایی از جنگ، ۲ . مشروعیت‌زدایی از مشروعیت بین‌المللی طالبان، ۳. و اتکا به قدرت جامعه مدنی در عرصه ملی و بین‌المللی و ۴ گفت‌وگوی فرهنگی با طالبان.

    الف. مشروعیت‌زدایی از جنگ:

    بدون شک ایدیولوژی جنگ که به میانجی آن طالبان توانست ۱۸ سال مقاومت کند و از میان جوانان نیروی جنگی فداکار که حاضر اند تا سرحد انتحار بجنگد، جذب کند، چیزی جز اسلام نیست. به کمک ادبیات گرفته شده از اسلام طالبان جنگ خویش را توجیه می‌کند. در واقع جنگ خود را از نوع جهاد با کفار می‌داند و گاهی از ادبیات ملی‌گرایانه نیز استفاده می‌کند و جنگ خویش را مبارزه با اشغال خارجی و کسب استقلال می‌نامد. از روحیه وسیع بیگانه‌ستیزی و کافرستیزی که در میان مردم کشور وجود دارد نیز استفاده می‌کند، در واقع طالبان حضور نیروهای خارجی و همکاری با آنان و سبک زنده‌گی نسبتاً مدرن در شهرها و آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی را که کم‌و‌بیش در شهرها وجود دارد، نشانه‌های کفر و بی‌دینی حکومت و کارمندان آن می‌شمارد و به این وسیله دولت و کارمندان دولتی را در همه سطوح کافر و مهدورالدم شمرده و جزو اهداف حملات جنگی و جهادی شان تعریف کرده است.

    اما هیچ گاه این ادبیات و تبلیغات، به درستی مورد تجزیه و تحلیل انتقادی قرار نگرفته است تا روشن گردد که تا چه اندازه براساس موازین اسلامی که در مذاهب رسمی اسلام تدوین شده است، ادعای تکفیر دولت و کارمندان دولتی درست و صحیح می‌باشد؟ آیا حضور نیروهای خارجی در افغانستان به معنی اشغال افغانستان توسط آن‌ها ست؟ آیا افغانستان از خود به لحاظ حقوقی و سیاسی حاکمیت ندارد؟ آیا انعقاد پیمان همکاری نظامی با ممالک غیر مسلمان توسط یک دولت مسلمان آن دولت را از دایره مسلمانی خارج می‌کند و یا در حد یک کشور اشغال شده تنزل می‌دهد؟ اگر این‌گونه باشد پس همه اعضای لویه‌جرگه مشورتی که به پیمان نظامی رأی دادند، کافر شده باشند؟ آیا نفوذ سیاسی یک کشور غیر مسلمان در یک کشور مسلمان سبب می‌شود که دولت آن کشور را کافر بدانیم؟ به چنین دلیل مجاز می‌باشیم که کارمندان ملکی یک دولت مورد حمایت کفار را کافر شمرده و مهدورالدم بدانیم؟ آیا می‌توان دولتی که آشکارا کفر نمی‌ورزد، اما رییس و اعضای آن مرتکب گناه کبیره می‌شوند و احکام شریعت را مو به مو اجرا نمی‌کنند، کافر شمرده و مهدورالدم دانست؟ آیا برای برانداختن چنین حکومتی و بر‌قراری خلافت کامله ما مجاز به جنگ و خروج مسلحانه می‌باشیم؟ این‌ها پرسش‌هایی اند که ما آن‌ها را طی این سال‌ها طرح و بررسی نکرده‌ایم. فتاوایی که تا کنون علما بعضا از طریق تشکل‌های دولتی و شبه‌دولتی صادر کرده‌اند، عمدتاً شامل دو جزء بوده است: اولاً با استناد به بعضی آیات و احادیث که قتل مسلمان را حرام می‌دانند، گفته‌اند که جنگ در افغانستان مسلمان‌کشی است و لذا شرعاً درست نیست و ثانیاً دولت افغانستان اسلامی است نه دارالحرب.

    مشکل این فتاوا این است که اولاً بسیار کلی بوده و مسأله‌محور نیست و مسائل یادشده را که در تبلیغات طالبان برجسته می‌شوند، نادیده می‌گیرد و ثانیاً گزینشی است، یعنی به برخی از آیات و احادیث استناد می‌کند، و آیات مورد استناد گروه‌های سلفی جهادی و تکفیری را از نظر می‌اندازد و استوار بر مبانی و نظریات فقهی و کلامی موجود در مذاهب اسلامی نمی‌باشد، بلکه مبتنی بر نوعی اجتهاد آزاد از آیات و احادیث است. لذا طالبان و گروه‌های تکفیری دیگر به راحتی می‌توانند به آیات و احادیث دیگر استناد کنند که دولت افغانستان و همکاران آن‌را در نزد هواخواهان‌شان کافر قلمداد کنند و از این طریق به جذب نیرو برای جنگ بپردازند و جنگ‌شان را توجیه کنند. این در حالی است که بدون از کار انداختن ایدیولوژی طالبان، نمی‌توان آتش جنگ را خاموش کرد. با از کار انداختن این ایدیولوژی می‌توان موتور محرک جنگ را که توسط طالبان و حامیان آن به کار گرفته می‌شود، خاموش کرد.

    در این خصوص راه حل این است که به جای استناد مستقیم و گزینشی به آیات و احادیث، تک‌تک مسایلی را که نام بردم از نگاه مذاهب اسلامی به طور خاص مذهب حنفی مورد بررسی قرار‌ داد، برای مثال آیا سلطان جائر واجب‌القتل است؟ آیا بر اساس این مذهب می‌توانیم نظام مبتنی بر قانون اساسی را یک نظام کفری بدانیم؟ و آیا برای استقرار امارت اسلامی مجاز به خروج مسلحانه و به راه انداختن قتل و کشتار اردوی ملی می‌باشیم؟ چون طالبان خود را یک جریان مذهبی و حنفی می‌داند و به لحاظ اجتماعی مشروعیت خود را از مذهب حنفی می‌گیرد، اما در واقع ادبیات این گروه تکفیری است و از ادبیات تکفیری نظیر القاعده و داعش برای تکفیر دولت افغانستان و نهادهای آن استفاده می‌کند. لذا برای از میان بردن مشروعیت جنگ کافی است که برای مردم افغانستان نشان داده شود ایدیولوژی جنگی طالبان تکفیری است و جایگاهی در مذاهب چهارگانه اهل سنت و جماعت به طور خاص مذهب حنفی ندارد. در این صورت گروه طالبان مجبور است یا دست از ادعای حنفی بودن بردارد، اگر چنین کند، پایگاه اجتماعی خود را از دست خواهد داد و یا این‌که به اصول مذهب حنفی در باب خروج و تکفیر برگردد، در این صورت به ناچار باید به جای جنگ تن به گفت‌وگو و فعالیت مسالمت‌آمیز سیاسی و در نتیجه صلح دهد.

    اما این‌که چرا بر مبنای مذهب حنفی نمی‌توان دولت افغانستان و قوای دفاعی آن را تکفیر کرد، دلیل آن تا حدودی واضح است، چون بر مبنای این مذهب مجاز به تکفیر اهل قبله نیستیم، ارتکاب فسق و فجور و گناه کبیره از جمله عدم تطبیق احکام شریعت موجب کفر و خروج از دین نمی‌شود، هم‌پیمانی با کفار و مانند آن اگر به فرض هم حرام باشد در حد گناه کبیره است، نه کفر صریح، لذا دلیلی برای تکفیر این دولت وجود ندارد.

    اما عدم جواز خروج مسلحانه: خروج مسلحانه بر اساس نظر مذاهب رسمی اسلامی در دو صورت می‌تواند جایز باشد: اول این‌که مملکت اسلامی تحت اشغال کفار قرار گیرد. اشغال امروزه یک اصطلاح حقوقی است که در نتیجه آن یک کشور حاکمیتش را از دست می‌دهد. اما افغانستان این‌گونه نیست، دولت افغانستان بر مبنای قانون اساسی خود اعمال حاکمیت می‌کند و مانند هر کشور مسلمان دیگر دارای حاکمیت است، حضور نیروهای خارجی در افغانستان در حال حاضر بر مبنای قوانین بین‌المللی و پیمان‌های دوجانبه است و این پیمان‌ها جنبه تحمیلی نداشته و به راحتی قابل لغو اند و بر اساس ضرورت منعقد شده است.

    دوم این‌که دولت و حاکم مسلمانان به کفر صریح روی آورَد، علناً اظهار کفر کند و مانع شعایر اسلامی شود. در حالی که دولت افغانستان رسماً جمهوری اسلامی است و دین دولت اسلام و هیچ قانونی نمی‌تواند مغایر با احکام اسلام وضع شود و رییس جمهور باید مسلمان و متولد از والدین افغان باشد. بنا بر این هیچ دلیلی وجود ندارد که خروج مسلحانه علیه چنین دولتی را مجاز کند. البته برای اسلامی‌تر کردن جامعه و قوانین آن و جلوگیری از ظلم و ستم می‌توان امر به معروف و دعوت کرد، اما مجاز به جنگ مسلحانه نمی‌باشیم چون جنگ به تعبیر مذاهب اسلامی موجب فتنه بزرگ‌تر می‌شود. به همین دلیل تشکیل خلافت کامل از راه جنگ بر مسلمانان واجب نیست. لذا خلافت راشده حداکثر در تاریخ اسلام ۳۵ سال بوده است ( با احتساب دوره عمر بن عبدالعزیز) اما مسلمانان برای تشکیل مجدد آن از راه جنگ تلاش نکردند و فقها به وجوب آن فتوا نداده‌اند. البته می‌توان گفت که حکومت‌های جائر و ستم‌گر، حکومت مشروع دینی نیستند چنان‌که امام عبده و تا حدودی مودودی کوشیده‌اند این مدعا را به اثبات برسانند. رفتار امام ابوحنیفه در مخالفت با بنی امیه و بنی عباس و قیام امام‌حسین می‌تواند شاهد بر این مدعا باشد، که البته در اصلاح آن باید از راه دعوت و امر به معروف کوشش به عمل آید که روش امام حسین بوده است، ایشان برای تغییر حاکمیت دست به شمشیر نبرد، بلکه از آزادی خویش و مسلمانان که مجبور نباشند حکومت‌های جائر و ستم‌گر را تأیید کنند، دفاع کرد. (حتی از سیره امام حسین به تعبیر فقیه بزرگ شیعی نویسنده جواهر الکلام فی شرح شرائع‌الاسلام، بر وجوب امتناع از بیعت به سلطان جائر استدلال کرد، چون یک قضیه خاص است، احتمال خصوصیت مورد در آن داده می‌شود و لذا قابل تعمیم نیست) اما خروج مسلحانه برای کسب قدرت کاملاً یک مسأله متفاوت است و می‌تواند حکم متفاوت داشته باشد که فقهای مذاهب به دلیل این‌که موجب شر کثیر و فتنه بزرگ‌تر می‌شود، آن را مجاز ندانسته‌اند.

    پس می‌توان با قاطعیت ادعا کرد که طالبان بر مبنای مذاهب اسلامی هیچ مجوزی برای جنگ ندارند، مخصوصاً اگر با امریکا به صلح برسد، در این صورت ارایه یک تصویر اشغال شده از افغانستان دیگر هیچ وجهی نمی‌تواند داشته باشد، در آن صورت نمی‌تواند علیه دولت افغانستان بجنگد و از راه زور خود را بر مسلمانان افغانستان مسلط کند و سرنوشت آن را در دست بگیرد، چه اگر چنین کند، در این صورت مثل آنان، مثل خلفای بنی امیه خواهد شد، نه خلفای راشدین. در واقع می‌توان به روشنی ادعا کرد که تفسیر درست نظریه مذاهب مبنی بر عدم جواز خروج مسلحانه، نفی خشونت و کاربرد زور در سیاست است، یعنی آنان در واقع کاربرد زور و خشونت را در سیاست جایز نمی‌دانند؛ چون موجب فساد بزرگ‌تر می‌شود.

    ب. مشروعیت‌زدایی از مشروعیت بین‌المللی طالبان

    طالبان بر اساس حضور جنگی خویش و حمایت پیدا و پنهان رقبای منطقه‌ای افغانستان و امریکا، دارد آهسته‌آهسته از مشروعیت سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار می‌گردد و کوشش می‌کند خود را به عنوان گروهی متمایز از القاعده و داعش و تابع قوانین بین‌المللی معرفی کند. می‌کوشد خود را گروهی معرفی کند که به لحاظ فرهنگی از فرهنگ و ساخت واقعی جامعه افغانستان نماینده‌گی می‌کند و قدرت برقراری ثبات و نظم را در این کشور دارا می‌باشد. این‌ها مجموعه عواملی است که از منظر واقع‌گرایی به طالبان مشروعیت بین‌المللی می‌بخشد و کار را بر دولت و مردم افغانستان در رسیدن به صلح عادلانه، پایدار و همه شمول سخت و دشوار می‌کند.

    به نظر می‌رسد راه فایق آمدن بر این مشکل، مشروعیت‌زدایی از طالبان در عرصه بین‌المللی بر مبنای قوانین بشردوستانه بین‌المللی و حقوق بشر است و این‌که چهره واقعی این گروه را برای افکار عمومی جهان و نهادهای مدافع حقوق بشر ( اعم از میان دولتی و غیر دولتی) روشن کنیم. قوانین بشردوستانه در واقع قوانین بین‌المللی حاکم بر جنگ و منازعات مسلحانه است که در پی محافظت از حقوق بشری افراد در جنگ است. مشخصه بارز این قوانین این است که نقض این قوانین مصداق جرایم جنگی، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت محسوب می‌شود و در مواردی‌که از نوع جنایت علیه بشریت، جنایت جنگی، ژنوساید، پاک‌سازی قومی و تجاوز علیه صلح به حساب آید، جرم بین‌المللی محسوب شده و به لحاظ بین‌المللی قابل تعقیب عدلی و قضایی می‌باشد. این‌گونه جرایم مصداق نقض حقوق بشر نیز محسوب می‌شود و دولت‌ها مطابق تعهدات بین‌المللی شان موظف اند گروه‌های ناقض این حقوق را به لحاظ سیاسی و اقتصادی نه تنها حمایت نکنند، بلکه تحت فشار قرار داده و منزوی کنند.

    بر اساس گزارش‌های مستند یوناما از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۸ بیش از ۷۰ هزار غیر نظامی در افغانستان به قتل رسیده و یا زخمی شده اند که نزدیک به هفتاد درصد آن توسط طالبان انجام شده است. طالبان در واقع به طرق ذیل قوانین بشردوستانه و یا همان قوانین جنگی را نقض می‌کنند:

    – قتل‌های سیستماتیک؛ طالبان تعریف کنوانسیون‌های بین‌المللی از افراد ملکی و اهداف غیر نظامی را قبول ندارد. از نگاه قوانین بین‌المللی افراد نظامی، یعنی افراد دخیل در جنگ اند، اما پولیس که وظیفه اصلی‌اش انفاذ قانون و برقراری نظم عمومی است، غیر نظامی و کارمند ملکی محسوب می‌شود، به عین ترتیب تمامی کارمندان خدمات ملکی به شمول قضات و سارنوالان، غیر نظامی و ملکی محسوب می‌شوند و در حال جنگ جزو اهداف نظامی محسوب نمی-شوند. اما طالبان با حربه تکفیر کارمندان دولت به طور خاص پولیس، قضات و سارنوالان را کافر شمرده و خود را مجاز به قتل آنها می‌دانند، به این ترتیب به شکل سیستماتیک و هدف‌مند طیفی وسیع از کارمندان خدمات ملکی را به قتل می‌رسانند که می‌تواند مصداق جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت به حساب آید. طالبان با استفاده از حربه تکفیر حتی بر کارمندان رسانه‌های آزاد و خبرنگاران نیز حمله کرده و آنها را به قتل رسانیده است که نمونه آن حمله بر موتر حامل کارمندان تلویزیون طلوع است. این موارد توسط یوناما مستند شده و قابل ارایه به نهادهای بین‌المللی و کشورهای جهان است.

    – عدم احتیاط لازم در جلوگیری از قتل افراد ملکی: طالبان از طریق عملیات انتحاری و حمله به اماکن غیر نظامی و یا سنگر گرفتن در اماکن غیر نظامی و محل مسکونی مردم ملکی، به هیچ وجه احتیاط لازم را جهت پیش‌گیری از قتل غیر نظامیان به عمل نمی‌آورند، بلکه آنها را در معرض کشتار وسیع خود قرار می‌دهند و حتی از آن‌ها به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کنند. در حالی‌که قوانین حاکم بر جنگ ، جوانب جنگ را موظف به اتخاذ احتیاط لازم، جهت پیش‌گیری از قتل غیر نظامیان می‌داند.

    – حمله بر اهداف غیر نظامی: طالبان مراکز تعلیم و تربیت دانشجویان پولیس و هوتل‌ها و بانک‌ها را مورد حمله قرار می‌دهند، در حالی‌که همه این‌ها اهداف غیر نظامی محسوب می‌شوند و حمله بر آنها ممنوع و حداقل جرم جنگی محسوب می‌شود.

    – حمله بر جمعیت غیر نظامی: گاهی طالبان بر قریه‌ها و روستا‌های مسکونی مردم عادی احتمالاً به انگیزه‌های مذهبی و قومی حمله می‌کنند و افراد غیر نظامی را تیرباران می‌کنند، نظیر آن‌چه در خزان سال جاری در قریه‌های هزاره‌نشین ارزگان خاص مرتکب شدند و نگارنده این سطور گوشه‌ای از این جنایت را به طور مستند به مراجع بین‌المللی گزارش داد.

    – قتل افراد غیر نظامی به دلیل تعلق قومی و مذهبی آنان: طالبان در سال‌های گذشته، در غور و قریه باغچار ارزگان خاص افراد غیر نظامی از قوم هزاره شیعه‌مذهب را صرفا به دلیل تعلق نژادی و مذهبی آنان سربریدند که مصداق جنایت علیه بشریت محسوب می‌شود.

    – حمله بر مراکز انتخاباتی و اخذ رأی: انتخابات یک روند مدنی است که زمینه استفاده مردم از حق مشارکت سیاسی شان را فراهم می‌کند. لذا حمله بر این مراکز هم حمله بر یک هدف غیر نظامی به حساب می‌آید و هم نقض آشکار و شدید حق مشارکت سیاسی که از جمله حقوق بشری هر فرد است، محسوب می‌شود.

    با توجه به موارد فوق طالبان هم حقوق بشردوستانه و هم حقوق بشر را شدیداً نقض می‌کنند، لذا یکی از راهکارهای صلح با طالبان این است که کشورها رعایت این قوانین از جمله اجتناب از حمله بر اهداف غیر نظامی و اجتناب از قتل سیستماتیک کارمندان دولت و اجتناب از حمله انتحاری را پیش‌شرط قبول طالبان به عنوان یک گروه سیاسی و پیش‌شرط مذاکره با آن‌ها قرار دهند.

    دولت افغانستان و جامعه مدنی این کشور در این زمینه می‌توانند از دیپلماسی و دادخواهی بین‌المللی استفاده کنند. در این زمینه اولاً لازم است موارد یادشده به صورت مستند در معرض افکار عمومی جهان قرار داده شود و ثانیاً دولت‌ها تحت فشار قرار گیرند که طالبان را برای رعایت این موارد تحت فشار قرار دهند و جامعه مدنی افغانستان در این راستا با استفاده از سازوکار سازمان‌های غیر دولتی بین‌المللی مدافع حقوق بشر کمپین وسیع جهانی را به راه بیندازد که در جریان گفت‌وگوی صلح طالبان را جهت رعایت قوانین جنگی و اجتناب از موارد یادشده تحت فشار قرار دهند. به این وسیله اگر طالبان دست از رفتار‌های یاد شده بردارند یک قدم به صلح واقعی و پرهیز از خشونت نزدیک شده‌ایم و طالبان را بیش‌تر به قوانین بین‌المللی نزدیک کرده‌ایم و ضمناً مشروعیت سیاسی آنان را نیز تضعیف کرده‌ایم. البته در این راستا مشکل قتل غیر نظامیان توسط نیروهای دولتی و شبه‌دولتی و همکاران خارجی آن و مواردی از قبیل زندان گوانتاناما، نیز وجود دارد، که تا حدودی دادخواهی علیه طالبان را مشکل می‌کند. لکن یک تفاوت عمده میان طالبان از یک‌سو، دولت و همکاران خارجی آن از سوی دیگر وجود دارد و آن کشتار انجام شده توسط این نیروها عمدی و یا ناشی از عدم احتیاط لازم نبوده و لذا قتل سیستماتیک و هدف‌مند محسوب نمی‌شود و افزون برآن این نیروها مسوولیت‌پذیر بوده و زمینه را برای تحقیقات بی‌طرفانه فراهم می‌کنند و سیستم عدلی و اجرایی‌شان حاضر به رسیده‌گی قضایی و جبران خسارت می‌باشند.

    ج. جامعه مدنی و جنبش زنان:

     مراد من از جامعه مدنی تمامی گروه‌های غیر دولتی است که عمدتاً از گروه‌های ذی‌نفع اجتماعی تشکیل می‌شوند. در این میان به اعتقاد این جانب در سیاست و حوزه عمومی افغانستان چند گروه از تأثیرگذاری خاص برخورداند که عبارت‌اند از احزاب، گروه‌های قومی و مذهبی، جنبش زنان، روزنامه‌نگاران مستقل و رسانه‌های غیردولتی، نخبه‌گان سیاسی و جامعه اکادمیک کشور. ویژه‌گی بارز این گروه‌ها این است که همه در نظام مبتنی بر قانون اساسی از منافع و حقوق قوی برخوردارند که در نظام امارت و یا نظام شرعی مورد نظر طالبان این منافع و حقوق به میزان زیاد از میان می‌رود و نابود می‌شود. در واقع این کلیشه که ما به عقب برنمی‌گردیم و یا این‌که ارزش‌ها و دست‌آوردهای ۱۸ ساله قربانی صلح نشود، ناظر به حفظ این منافع و حقوق است. برای مثال اقوام و گروه‌های مذهبی، مخالف هرگونه تبعیض و نابرابری بر مبنای قوم و مذهب می‌باشند و خواهان مشارکت موثر در قدرت و تعیین سیاست‌های عمومی و کلان کشور می‌باشند و در نتیجه نظام مورد خواست آن‌ها نظامی است که زمینه تحقق مشارکت موثر آن‌ها را به شکل عادلانه فراهم کند. به عین ترتیب زنان خواهان نفی تبعیض بر مبنای جنسیت و خواهان دست‌رسی برابر به آموزش، کار و فعالیت اجتماعی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌اند. رسانه‌های مستقل و روزنامه نگاران فعالیت حرفه‌ای‌شان بدون وجود آزادی بیان و عقیده اساساً امکان وجود نمی‌یابد، احزاب بدون وجود نظام چند حزبی و گردش آزاد قدرت بر مبنای انتخابات آزاد اساساً معنا و مفهوم ندارد. فعالیت اکادمیک و دانشگاهی مستلزم وجود و قبول فضای آزاد اکادمیک است. استادان دانشگاه‌ها و دانشگاه‌ها در صورتی می‌توانند، فعالیت علمی به معنای واقعی آن داشته باشند که از آزادی در تحقیق و بیان عقاید خویش برخوردار باشند، که مستلزم آزادی بیان، آزادی اندیشه و عقیده در حد وسیع آن است. جامعه اکادمیک و دانشگاه‌ها، و جامعه بزرگ را در کشور تشکیل می‌دهند که از دو بخش دولتی و غیر دولتی تشکیل می‌شود. تعداد استادان دانشگاه‌های دولتی به هفت‌هزار نفر می‌رسد و به همین تعداد اساتید دانشگاه‌های خصوصی وجود دارد. تعداد کل دانشجویان به چند صد هزار نفر می‌رسد.

     بنا بر این نظر به گستره وسیع جامعه‌ی مدنی، قانون اساسی موجود بر خلاف گمان طالبان از پایگاه وسیع اجتماعی برخوردار است. این قشر وسیع منافع‌شان در حفظ قانون اساسی نهفته است. لذا در صورت انسجام و برخورداری از تفکر و بینش روشن و دادخواهی وسیع ملی و بین‌المللی می‌توانند فشار هم‌سو و هم‌جهت را در کنار خواست جهانی بر طالبان و حامیان آن‌ها وارد کنند. درست است که امریکا طرف اصلی گفت‌وگوی صلح با طالبان- نمی‌خواهد ارزش‌های مدرن را بر طالبان و یا افغانستان تحمیل کند، اما با جامعه مدنی افغانستان اگر این جامعه و گروه‌هایی که نام بردم فعال باشند، منافع مشترک دارد. امریکا و نظام بین‌الملل در افغانستان طی بیش از ۱۸ سال سرمایه‌گذاری کرده‌اند، حفظ این دست‌آوردها برای حفظ صلح و امنیت در افغانستان و جهان و ارزش‌های جهانی از اهمیت بسیار برخوردار است. افغانستان با عربستان سعودی قابل مقایسه نیست. جهان عربستان را به دلیل نقش اقتصادی، سیاسی و نظامی‌اش در منطقه تحمل می‌کنند. اما افغانستان طالبانی چیزی ندارد که تحمل شود. بنا بر این، با استفاده از این منافع مشترک و سازوکار بین‌المللی‌ای که برای دادخواهی در راستای حقوق و منافع‌شان وجود دارد، می‌توانند در روند صلح که یک روند گذار است به یک قدرت بزرگ و غیر قابل اغماض تبدیل شوند و خواست‌شان را بر طالبان تحمیل کنند. در این راستا از یک واقعیت دیگر نیز نباید غافل بود و آن این‌که طالبان در چارچوب یک دولت مجبور است الزامات و تعهدات یک دولت را در قبال جهان بپذیرد تا بتواند از سقوط دوباره افغانستان در حلقه انزوای بین‌المللی جلوگیری کند و از کمک‌های بین‌المللی برای تأمین بودجه عادی و انکشافی خود برخوردار گردد، و محل مناسب برای سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی به حساب آید. در غیر این صورت نه تنها به جذب کمک‌ها و سرمایه‌گذاری خارجی موفق نمی‌شود، بلکه فرار سرمایه و نیروی متخصص از داخل به خارج نیز شتاب می‌گیرد. بنابر این نیازهای حکومت‌داری نیز فشار مضاعف را بر طالبان جهت قبول خواسته‌های جامعه مدنی فراهم می‌کند. از این لحاظ افغانستان با ممالک عربی قابل مقایسه نیست، چون آنها قدرت‌های بزرگ نفتی اند که حتی با قدرت اقتصادی خود به راحتی امریکا را تحت فشار قرار داده می‌توانند، افغانستان بدون رعایت هنجارهای جهانی نمی‌تواند حمایت ائتلاف لیبرال دموکراسی را که بزرگ‌ترین ائتلاف جهانی به لحاظ اقتصادی، سیاسی و نظامی است با خود داشته باشد.

    اما جامعه مدنی برای این‌که موثر باشند در قدم نخست باید انسجام یابد، ثانیاً خواسته‌های خود را شفاف و روشن مطرح کند و از کلی‌گویی برآید. برای مثال زنان بگویند که هرگونه نابرابری را بر مبنای جنسیت نمی‌پذیرند و در این راستا به تعهدات بین‌المللی افغانستان در چارچوب میثاق‌ها استناد کنند. و بپرسند که آیا طالبان می‌خواهد که افغانستان از میثاق‌های بین‌المللی خارج شود. و بگویند که به سخنان مبهم و چند پهلوی طالبان که با سخنان نخستین‌شان در دوران امارت‌شان چندان فرق نکرده است اعتماد ندارند. و از آن‌ها بخواهند که اگر واقعاً راست می‌گویند هم اکنون در مناطق تحت کنترل‌شان زمینه بازگشایی مکاتب دخترانه را فراهم کنند. به عین ترتیب رسانه‌های آزاد از طالبان بخواهند که زمینه فعالیت آزاد رسانه‌ای را در مناطق تحت کنترل‌شان فراهم کنند و آزادی نقد از اعمال و رفتار‌شان را مانند جانب دولت و نیروهای بین‌المللی تأمین کنند، احزاب نیز از طالبان بخواهند که معنای مذاکره با احزاب و مشارکت دادن آنها در قدرت مستلزم قبول نظام چند حزبی و انتخابات آزاد است. و به صراحت بگویند که این خواست ما است. ثالثاً دادخواهی ملی و بین‌المللی را با ابتکار خود به پیش ببرند و در واقع به یک جریانی مستقل از دولت تبدیل شوند که البته فقط در نقش جامعه مدنی عمل کنند نه دولت. در این راستا دولت و جامعه مدنی هر کدام به نقش خود بپردازد تا به جای بدبینی هم‌آهنگی میان دولت و جامعه مدنی به وجود آید. از یک سو، دولت مذاکرات خود را شفاف کند و طیف‌های وسیع را در آن مشارکت دهد و در واقع روند صلح را برای رسیدن به صلح جامع رهبری کند. و جامعه مدنی هرگز در نقش دولت ظاهر نشده و موقف دولت را تضعیف نکند بلکه بر کار آن نظارت انتقادی داشته باشد و این کار به دو هدف صورت گیرد: نخست این‌که از سازش حکومت و طالبان به قیمت حقوق و منافع آنان جلوگیری کند و دوم این‌که از سنگ اندازی احتمالی حکومت در مسیر صلح به منظور تداوم قدرت خویش جلوگیری کند، تا در نهایت موافقت نامه صلح از بعد داخلی آن یک سند سه جانبه میان حکومت، طالب و جامعه مدنی، باشد. اما در عین حال در مقام مذاکره و چانه زنی با طالبان در نقش جای‌گزین دولت برای معامله با طالبان حاضر نشوند، این رویکرد باعث هم‌آهنگی بیش‌تر میان حکومت و جامعه مدنی می‌شود، بدگمانی و بدبینی میان طرفداران نظام کاهش می‌یابد.

    د. گفت‌وگوی فرهنگی با طالبان در چارچوب گفتمان جمهوری اسلامی و الزامات دولت‌داری مدرن:

    مشکل اساسی در مقام گفت‌وگو با طالبان ایدیولوژی طالبان است. طالبان به کمک ایدیولوژی خود نظام موجود را و ارزش‌های آن را کفری خوانده و خون‌های زیادی را تحت این عنوان از دو جانب، از خود و طرف مقابل به زمین ریخته و به قول خودشان قربانی‌هایی فراوان داده است. لذا قبول این ارزش‌ها به معنای دست کشیدن از ادعاهای‌شان بوده و مشروعیت‌شان را در نزد حامیان‌شان از بین می‌برد. و سرسختی، تشدد و تأکید بر ایدیولوژی‌شان در حال حاضر از ویژه‌گی‌های این گروه است، علاوه بر این طالبان در حل منازعه بر زور و به سنت تکیه می‌کنند، در حالی که صلح مدرن بر گفت‌وگوی انتقادی عقلانی استوار می‌باشد. پس تفاوت گفتمانی بزرگ میان ما و طالبان وجود دارد. در این میان استناد به سنت در جامعه سنتی افغانستان که حوزه عمومی در آن تحت تأثیر شدید سنت و زور قرار دارد، فضای گفت‌وگو را بر خلاف گفت‌وگوهای بن در سال ۲۰۰۱ شدیداً به نفع طالبان تغییر داده است. در این گفت‌وگوها بر خلاف ۲۰۰۱ گفتمان غالب و مسلط که از قدرت عاطفی بسیار برخوردار است و مجال نقد و انتقاد آزاد را به سود طالبان محدود می‌کند، اسلام است، بیانیه مسکو بهترین نشانه این تغییر وضعیت است، که با زبان مبهم خود همه حقوق و ارزشهای قانون اساسی را در هاله‌ای از ابهام و بی‌معنایی فرو می‌برد و کسی هم جرأت پرسش از معنای کلام آن‌ها را ندارد.

    برای غالب آمدن بر این وضعیت همان‌گونه که پیش از این اشاره کردم، شجاعت اخلاقی جامعه مدنی و سیاست‌مداران و برخورداری از چارچوب روشن‌فکری و توانایی تحلیل سنت، لازم و حیاتی است. شجاعت اخلاقی ایجاب می‌کند که خواسته‌هایی چون نظام چند حزبی و نفی تبعیض بر مبنای قومیت، مذهب و جنسیت، آزادی بیان و تأمین فعالیت آزاد رسانه‌ای و مانند آن را که پیش از این به آن‌ها اشاره کردم، شفاف و به صورت مستند و مستدل مطرح کنیم.

    از آن‌جایی که گفتمان غالب و مسلط در این گفت‌وگو سنت است پس راهی در درون سنت برای یک گفت‌وگوی عقلانی بیابیم و در ضمن رویکردهای عمل‌گرایانه و واقع‌گرایانه را در جانب طالبان تقویت کنیم و آنان را برای این‌که واقع‌گرا و عمل‌گرا شوند تحت فشار قرار دهیم تا در نتیجه این رویکرد هسته ایدیولوژیک طالبان تضعیف شود. به این دو هدف از طرق ذیل می‌توان دست یافت:

    – جایگاه دینی نظام جمهوری اسلامی: نظام جمهوری اسلامی که در قانون اساسی آمده به لحاظ سنت قابل دفاع و قابل توجیه است و خواسته‌های جامعه مذهبی و متدین را برآورده می‌کند و از یک جهت نسبت به نظام امارت به مراتب اسلامی‌تر است. توضیح این‌که جمهوریت جباریت و استبداد را نفی می‌کند و مانع از به کار گیری زور برای کسب سلطه بر سرنوشت مسلمانان می‌شود. تسلط بر مسلمانان از راه غلبه و زور و استبدادورزی مخالف با اسلام است. هم‌چنین جمهوریت برای هر مسلمان حق برابر در حوزه عمومی قائل است و این اصل با اصل اسلامی عدالت سازگار‌تر است. جمهوری اسلامی بر اساس اصل اسلامی عدالت همه‌گان را براساس انسانیت و اسلامیت برابر می‌داند از این اصل فقط در موادی خاص که نص قطعی و یا اجماع مذاهب وجود داشته باشد عدول می‌کنیم. در نظام جمهوری قوانین مغایر با نصوص قطعی اسلام وضع نمی‌شود بلکه قوانین در مطابقت با اصول کلی اسلام از قبیل اصل عدالت، مصلحت، آزادی، و رفع ضرر و مانند آن وضع می‌گردد. لذا عدالت اجتماعی که ارزش‌های مهم اسلامی می‌باشد یکی از ارزش‌های اساسی قانون اساسی است. در حالی که نظام امارت جباریت و استبداد را نفی نمی‌کند، با عدالت سازگار نیست و ریشه در سنت اسلامی هم ندارد، چون نظریه اصلی فقها در باب حکومت، خلافت کامله است که حاکم در آن باید قریشی باشد، در حالی که امیر طالبان قریشی نیست، عضوی از یک قبیله افغانی است. از این لحاظ فرقی میان نظام سلطانی و نظام امارت طالبان نیست، در حالی که نظام جمهوری به دلایلی که اشاره کردم به مراتب اسلامی‌تر از نظام سلطانی است که در تاریخ اسلام شیوه مسلط حکومت‌داری بوده است و هیچ فقیهی به وجوب خروج علیه آن فتوا نداده است. هم‌چنین در چارچوب گفتمان جمهوری اسلامی جنبش زنان و سایر فعالان مدنی می‌توانند پایگاه فکری قوی برای خود فراهم کنند که از توان برخورد انتقادی با گفتمان طالبان برخوردار باشد.

    – حکومت آینده افغانستان نیازمند ارتباط فعال با جهان است و به کمک‌های جهانی جهت حل مشکل چهار میلیون آواره و صدها هزار بی‌جا شده، و باز سازی کشور نیازمند است، حکومت افغانستان بدون رعایت تعهدات بین‌المللی خود در چارچوب میثاق‌ها و مانند آن نمی‌تواند به این اهداف نایل شود. بنا بر این حکومت و نظام مورد نظر طالبان نمی‌تواند مشارکت و همکاری بین‌المللی را برای افغانستان حفظ کند، لذا الزامات حکومت‌داری مدرن و توسعه‌گرا طالبان را ملزم به واقع‌گرایی و قبول نظام جمهوری می‌کند.

    – استناد طالبان به سنت مانند بسیاری از گروه‌های اسلام‌گرا عاری از تناقض نبوده و نخواهد بود. مثلاً استناد به امارت نه خلافت با سنت سازگار نیست. قبول شرط امریکا مبنی بر قطع رابطه با گروه‌های جهادی سایر ممالک نیز با سنت از نوعی که طالبان به آن استناد می‌کند، سازگار نیست، پس طالبان را باید بر اساس این تناقضات‌شان ملزم به قبول واقعیت‌های یک دولت‌داری مدرن ساخت، چرا که این ضرورت‌ها و واقعیت‌ها است که طالبان به جای خلافت امارت را مطرح می‌کند و رابطه خود را تحت فشار امریکا با القاعده و گروه‌های جهادی دیگر قطع می‌کند و با رقیب ایدیولوژیک خود داعش جنگ می‌کند.

    محمدامین احمدی، رییس دانشگاه ابن سینا

  • به خانه برگردید، جنگ بس است/ مزرعه و باغ دستان پرتوان و اولادها آغوش تو را طلب می‌کنند!

    به خانه برگردید، جنگ بس است/ مزرعه و باغ دستان پرتوان و اولادها آغوش تو را طلب می‌کنند!

    جنگ به عنوان یک پدیده‌ی شوم در تمام فرهنگ‌ها و در بین تمام مردم جدای از مرزهای جغرافیایی‌شان شوم و منفور است؛ هیچ‌کس دوست ندارد جغد شوم جنگ بر خرابه‌های خانه‌هایشان بنشیند و در شب‌های تاریک «هوهویِ مرگ» کند.

    جنگ سبب می‌شود بسیاری از عروس‌ها بدون اینکه حتی قبل از ازدواج همسر خود را دیده باشد، به عقد وی درآید و روزها و شب‌ها را با عکسی از همسرش که در دست دارد سپری کند. جنگ باعث می‌شود، وقتی مردان پس از ماه‌ها دوری از خانه و کاشانه برای دیدن همسران و فرزندان خود به خانه می‌آیند، فرصت کافی حتی برای زدودن گردو غبار از سر و گردن و لباس‌های خود نداشته باشد چه برسد به اینکه پای درددل‌های انبوه زنان و کودکان خود بنشینند.

    جنگ سبب می‌شود خانواده‌ها از هم بپاشند؛ یا مرد خانه کشته می‌شود و زن او در ادامه تحت فشارهای اقتصادی و نگاه‌های تحقیرآمیز یا یک‌دفعه می‌میرد یا هر روزوشب می‌میرد، یا زن خانه کشته می‌شود و مردم خانه با چشم اشک‌بار به فرزندان کوچک خود نگاه می‌کند و خانه خراب شده‌ی خود را می‌نگرد، یا اینکه پدر و مادر و فرزندان یک‌جا می‌میرند تا برای همیشه خانه‌ی آنها خراب شود.

    آری! جنگ برای همه بد است؛ جنگ انسان‌کُش است، مهم نیست از کدام قبیله و کدام سرزمین باشی! از هرجا که باشی و متعلق به هر طایفه و قومی که باشی، وقتی جنگ شد قربانی می‌شوی!

    نقطه‌ی مقابل جنگ اما صلح است! در صلح که باشی، آسمان آبی، رودخانه‌ها شفاف، کوه و دشت و جنگل زیبا و صدای پرندگان آهنگ زیبای زندگی‌ست!

    صلح که باشد، پدرها دست در دست فرزندان خود در حالیکه لباس‌های عید به تن دارند شادوخندان خانه به خانه اقوام می‌روند، چای می‌نوشند و نان چاشت یا نان شام را کنار اقارب خود صرف می‌کنند.

    صلح که باشد، زنان دیگر مجبور نیستند از سوراخ‌های ریز چادری‌های سنگین آبی رنگ و سیاه دنبا را ببینند و سرک به سرک به دنبال یک لقمه نان برای اولادهای خود باشند!

    آری صلح که باشد، زندگی جاری‌ست!

    زنان و کودکان افغانستان که سالهاست از چشیدن طعم شیرین صلح محروم بوده‌اند، اینک بازگشت مردان و جوانان خود به خانه را فریاد می‌زنند!

    زنان سرزمین ما دیگر تاب و توان تحمل جنگ را ندارند و صلح می‌خواهند؛

    مهم نیست از کدام ولایت باشی، همینکه زن هستی و مردت دور از خانه! زندگی به کامت تلخ است!

    زنان به معنای واقعی کلمه از جنگ خسته است و مرد فریب خورده‌اش را به صلح می‌خواند؛ زنان در ولایت خوست که شوهران خود را در صفوف طالبان می‌بینند، از آنان می‌خواهند به دامان خانواده بازگردند و از فرصتی که برای صلح ایجاد شده استفاده کنند.

    روز گذشته (شنبه 11 حوت) زنان اعضای طالبان به همراه دیگر زنان در ولایت خوست زیر یک سقف نشستند، از جنگ بیزاری خود را اعلام کردند و در اجماع نظر نامه‌ای به مردان خود نوشتند و گفتند به خانه برگردید! فرزندانتان اکنون کلان شده‌اند و سراغ پدر را می‌گیرند! به خانه برگردید، جنگ دیگر بس است! بیایید مزارع و باغ‌های میوه دستان پرتوان شما را انتظار می‌کشند!

    به خانه برگردید، جنگ بس است! بیایید همراه فرزندانتان گندم و جو بکارید، میوه بچینید و به بازار ببرید و بفروشید و شب‌ها در کنار هم سر سفره نان شام بخندیم و غم‌ها را فراموش کنید!

    این زنان برای نشان دادن عمق درد و رنج خود از جنگ، نامه خود به شوهرانشان را با دستان خود امضا کردند و به آنها گفتند: «برگردید به خانه! روز بازگشت خود را اعلام کنید، تا براساس عنعنات به  استقبال شما بیاییم و دامن رنگین خود را فدای گام‌های استوار شما کنیم!»

    زنان در این نامه خطاب به شوهرانشان افزودند: «به خانه برگردید و دیگر برای دیگران نجنگید! دیگر آلت دست این و آن نباشید. دیگر پسوند نیروهای جنگ نیابتی را از روی خود بردارید و به افغانستان آباد فکر کنید!»

      زنان به همسرانشان گفتند: «بیایید ببینید که در گورستان قریه، جسد شهدای نیروهای امنیتی و کشته شدگان طالب در کنار هم دفن شده‌اند، بیایید ببینید که همه ما افغان هستیم، بیایید ببینید که در مراسم فاتحه‌های یکدیگر می‌رویم، اجساد همدیگر را به  کمک هم دفن می‌کنیم و یک جا عزاداری و شادی می‌کنیم!»

    ای مرادان خانه، برگردید تا در سال‌های آخر عمر کنار هم باشیم و دیگر به خاطر دیگران ملک خود را خراب نکنیم!

    روسله یاسینزی عثمانی

  • مودی و دو راهیِ درگیری بیشتر یا مصالحه با پاکستان!

    مودی و دو راهیِ درگیری بیشتر یا مصالحه با پاکستان!

    تنش و رویارویی میان هند و پاکستان بر سر حمله‌ی تروریستی بالای سربازان هندی در پولواما به نظر نمی‌رسد که اکنون فروکش کند. نیروی هوایی پاکستان، حملات هوایی هند بالای اردوگاه تروریستی جیش محمد در پاکستان را با بمباران چندین هدف «غیرنظامی» در امتداد خط کنترل تلافی کرد.

    آنچه که بعدا اتفاق افتاد کمی گنگ است اما به نظر می‌رسد که دست‌کم یک جنگنده‌ی‌ MiG-21  نیروی هوایی هند موقع تعقیب جنگنده‌های نیروی هوایی پاکستان ساقط شده است و خلبان آن به دست پاکستان افتاده است. هند خواستار تحویل و بازگشت او شده است. عجیب این‌که، در افتادن خلبان هندی به دست پاکستان می‌تواند حکمتی نهفته باشد که راه را برای دو طرف به منظور تنش‌زدایی هموار کند.

    از سوی دیگر، وضعیت کنونی نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند را بر سر دو راهی قرار داده است. از یک سو عواملی وجود دارد که او را به افزایش تنش تشویق می‌کند و از سوی دیگر، عواملی وجود دارد که او را از تنش بیشتر باز می‌دارد. و آنچه که مایه‌ی نگرانی مودی است، انتخابات پیش‌رو است.

    محرک‌های  افزایش تنش واضح است: اگر وضعیت کنونی نقطه‌ی پایان رویارویی اخیر دو کشور باشد، هند به وضوح بازی را باخته است و دولت مودی مسئول آن خواهد بود. احزاب اپوزیسیون هند از هم‌اکنون دولت را مقصر وضعیتی می‌دانند که کشور در آن قرار دارد. بیست و یک حزب اپوزیسیون مشترکا دولت را به «سیاسی‌سازی آشکار فداکاری‌های نیروهای مسلح ما توسط رهبر حزب حاکم» متهم کرده‌اند؛ نشانه‌ی واضح از این که اگر این وضعیت برای هند ختم به خیر نشود، مودی شخصا هدف قرار خواهد گرفت. در‌حالی‌که فقط چند ماه به انتخابات هند باقی مانده، اگر وضعیت کنونی نقطه‌ی پایان تنش باشد، دشوار است که مودی بتواند آن را به عنوان پیروزی هند به فروش برساند. علاوه بر این، اگر وضعیت به مسیر فعلی‌اش ادامه دهد، شخصیت مودی به عنوان یک مرد قوی و یک رهبر قاطع، از ریشه ضربه می‌خورد.

    دیگر مشوق قوی رهبر هند برای افزایش تنش، معادله‌ی استراتژیکی است که اگر بحران در نقطه‌ی کنونی به پایان برسد، روی کار می‌آید. حمله‌ی بالاکوت طراحی شده بود که نشان دهد هند به دلیل برتری نظامی متعارف‌اش و این‌که اگر بخواهد می‌تواند تنش را افزایش دهد، دست بالا را دارد. اگر هند می‌توانست این کار را با موفقیت انجام دهد، توانسته بود دینامیک هند ـ پاکستان را به صورت اساسی تغییر دهد زیرا آن‌وقت موفق شده بود الگویی را برای اقدام نظامی هند در آینده سامان دهد. به همین ترتیب، شکست هند وضعیت سابق را باز نمی‌گرداند بلکه هند را در معادله‌ی دو کشور در جایگاه‌ بدتری قرار می‌دهد. شکست هند منطق بازدارندگی پاکستان را تقویت می‌کند، دست هند را در رویارویی‌های بعدی می‌بندد و دست پاکستان را در ادامه‌ی استراتژی‌اش ـ استفاده از ترور علیه هند ـ باز می‌کند. برای هند بهتر بود که حمله‌ی ‌‌بالاکوت را اصلا راه‌اندازی نمی‌کرد زیرا بازدارندگی متعارف هند، هرچه که باشد به نفع‌اش از آب در نمی‌آید.

    در مقابل این دو محرک، دو عامل بازدارنده از افزایش تنش وجود دارد که بازهم یکی سیاسی و دیگری استراتژیک است. عامل بازدارنده‌ی سیاسی این است که پس از این چرخش غیرمنتظره در آزمایش قدرت، مودی نگران این خواهد بود که آیا او می‌تواند به ارتش هند برای انجام اقدامات بعدی به صورت موفقیت‌آمیز، اعتماد کند یا خیر. رویارویی بیشتر امکان بازگشت به وضعیت سابق را با خود حمل می‌کند اما به همان‌اندازه، خطر بدترشدن وضعیت را به همراه دارد. هرچند به صورت منطقی معلوم است که در یک مبارزه‌ی طولانی هند پیروز است اما خود مبارزه‌ی طولانی برای کشوری که از چندین لحاظ بزرگ‌تر و قدرت‌مندتر از رقیبش است، تحقیرآمیز خواهد بود. مودی، در صورتی‌که هند پیروزی قطعی به دست نیاورد، ادامه‌ی کارزار را دشوار خواهد یافت و خطر افزایش تنش این است که هیچ پیروزی فوری و قاطعی در کار نخواهد بود.

    دومین عاملی که مودی را از افزایش تنش باز می‌دارد این است که هند ممکن است از لحاظ نظامی برای این رویارویی آماده نباشد. تشدید تنش آن‌هم با نیروی نظامی که آماده نیست، چیزی جز امضای سند فاجعه نخواهد بود. مقصر این وضعیت، کسی جز دولت مودی نیست؛ دولتی که به ارتش توجه چندانی نکرده و چنان در تمویل آن کوتاهی کرده که معلوم نیست اگر وضعیت بدتر شود، بتواند ارتش‌اش بهتر عمل کند. این عدم آمادگی یک جا با عدم اطمینان، مانع خوبی را در برابر افزایش تنش ایجاد می‌کند.

    روشن نیست که مودی تلاش‌هایش را در چه جهتی متمرکز می‌کند. اما فراتر از این دور تکرار رویارویی هند و پاکستان، امیدواریم وضعیت کنونی به رهبران سیاسی هند نشان دهد که آن‌ها باید بیشتر از گذشته به مسائل نظامی و امنیتی توجه کنند و قبل از این‌که فصل بحران برسد تدابیر لازم را بگیرند، نه بعد از آن.

    دیپلمات ـ راجسواری پیلای راجاگوپالان و راچش راجاگوپالان

  • مردم به نیروهای امنیتی خود اطمینان دارند و از آنها حمایت می‌کنند

    مردم به نیروهای امنیتی خود اطمینان دارند و از آنها حمایت می‌کنند

    کابینه افغانستان در سال 1395 هجری خورشید نهم حوت را به عنوان روز ملی نیروهای امنیتی و دفاعی تصویب کرد. هدف از این نامگذاری، قدردانی از فداکاری‌ها و جان‌فشانی‌های سربازان دلیر کشور در مبارزه با دشمنان افغانستان و اعلام حمایت از نیروهای امنیتی در مبارزه با هراس افکنان عنوان شده‌است.

    شهروندان کشور در کابل و دیگر ولایات با برپایی مراسم مختلف روز ملی نیروهای امنیتی را گرامی  می‌دارند.  

    مقامات عالی‌رتبه امنیتی کشور استقبال عمومی از این روز و اعلام حمایت همگانی در فضای واقعی و مجازی از نیروهای امنیتی را نشانه‌ی اعتماد لازم میان مردم و نیروهای امنیتی می‌دانند.

    حقیقت این است که نقش مردم در تامین امنیت و تاثیر حمایت مردم از نیروهای امنیتی در ایجاد ثبات، بسیار به سزا و برجسته است؛ زیرا امنیت به معنای محیط عاری از هر گونه ترس و تهدید است و چنانچه فضایی فراهم شود که مردم از هر نوع ترسی رها شوند، امنیت به وجود آمده است. ازاین رو، می‎توان گفت که تامین امنیت اجتماعی در گرو جلب اعتماد اجتماعی است و مسوولان و مجریان قانون باید با برخورد، تصمیم و منش خود اعتماد مردم را جلب نمایند.

    ریاست عمومی امنیت ملی در پیامی به مناسبت روز ملی نیروهای امنیتی تأکید می‌کند فضای توصیفی حاکم بر افکارعمومی در روز نیروهای امنیتی و حمایت بی‌دریغ ملت از آنان نشان می دهد که این مهم (جلب اعتماد اجتماعی) توسط نیروهای امنیتی و سربازان دلیر کشور محقق شده است. پولیس ملی، امنیت ملی و اردوی ملی، طی سالیان گذشته به خوبی نشان داده‌اند که توانایی و شایستگی لازم را برای دفاع از این سرزمین و حفاظت و حراست از تمامیت ارضی کشور دارند.

    این امر به معنای آن است که امروزه نیروهای امنیتی کشور با توان ملی بیش از سی میلیون جمعیت همراه هستند و کمر همت‌شان با نیروی فکری و فیزیکی هزاران شهروند افغانستان بسته شده است. این امر به معنای شکست‌ناپذیری این نیروها بوده و حمایت ملی و جهانی را در پی خواهد داشت. کما این‌که مشاهده شد، بسیاری از سیاست‎مداران جهانی و نهادهای بین‎المللی نیز با افکارعمومی در افغانستان همراه شده و تعهد به حمایت از نیروهای امنیتی کشور سپرده اند.

    توییت‌های قبلی سیاست‎مداران مسوول جهانی از جمله نماینده اتحادیه اروپا، سفیران کشورهای غربی و حامیان بین‎المللی افغانستان به خوبی تصویر مثبتی را از نیت و هدف ملی مردم و فداکاری نیروهای امنیتی در فضای بین‎المللی نیز به نمایش گذاشته است.

    بنابراین، نام‎گذاری این روز به نام سربازان دلیر کشور، گام بزرگ و اقدام شایسته است. ابراز احساسات مردمی نیز بیانگر این حقیقت بود که مردم نیز ‎می‎خواهند فاصلۀ میان آنان و سربازان کشور کمرنگ شده و از بین برود؛ زیرا در روز نهم حوت هزاران نفر به صراحت می گویند که سربازان عزیز! ما حرمت خون‌تان را پاس می‎داریم و سنگری از علم و حلم بر پا می‎نهیم و نبردی دیگر را با پیروزی درخشانی رقم می‎زنیم تا نشان دهیم وامدار شایسته و هرچند ناچیزی برای جان عاشق شما بوده‌ایم.

    مردم یک‎صدا می گویند که سربازان کشور! از بیرقی که از دست شما حین شهادت در سنگر افتاده است، سربندی خواهیم ساخت تا در کشاکش مبارزه با جهل و کژفهمی‎های زمانه، عَلَمت را بر زمین ننهیم و راهت را آن گونه که در شأن توست ادامه دهیم.

    مردم افغانستان به عنوان ملت قدرشناس، خواهند گفت که می‎خواهیم شما را سرمشق خویش قرار داده و علم وحدت و عشق و شرافت و وطن‎دوستی را بر دست گرفته و از شما سرمشق بگیریم.

    در پیام ریاست عمومی امنیت ملی ابراز امیدوار شده این روز در فضای افکار عمومی به عنوان همیشه و همواره ماندگار مانده و هر روز، روز سرباز باشد تا شاهد شکوه و شکوفایی در پرتو انسجام و همدلی و در راستای حراست از سرزمینی باشیم که همه به آن تعلق داریم و ثبات آن نیز به سود همگان است.

    ما ثبات و شکوفایی افغانستان را مدیون سربازان کشور هستیم و باید مدام سپاسگزار ایثارگری‎های آنان باشیم و تبلیغات پوچ و افکار اغراض آلود و اهداف آنانی را که خواب و خیال از هم پاشی نیروهای دفاعی و امنیتی قهرمان افغانستان را می بینند در نطفه خنثی، نکوهش و محکوم نمائیم زیرا قوت های دفاعی و امنیتی افغان طی سالهای پسین با ایثار و فداکاری و ریختن خون های پاک شان از مقدسات دینی و ارزش های میهنی و ملی ما در برابر تروریستان و قطاع الطریقان طالب و داعش دفاع و حراست نموده اند پس وظیفه و مسئولیت اسلامی و انسانی ما است تا از نیروهای امنیتی افغان که فرزندان مشروع وطن هستند حمایت قاطع و همه جانبه نمائیم.

  • دستاوردهای هفده ساله افغانستان باید در گفتگوهای امریکا با طالبان حفظ شود

    دستاوردهای هفده ساله افغانستان باید در گفتگوهای امریکا با طالبان حفظ شود

    پنجمین دور نشست های دوجانبه نمایندگان گروه طالبان و نمایندگان حکومت آمریکا در شهر دوحه پایتخت قطر درحال جریان است. در این دور از گفتگوها «زلمی خلیل زاد» نماینده ویژه وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا مسئولیت هیئت آمریکایی و «مولوی عبدالغنی برادر» معاون سیاسی گروه طالبان و رئیس دفتر سیاسی طالبان در قطر مسئولیت هیئت مذاکره کننده گروه طالبان را به عهده دارد. براساس گزارش ها و اظهارنظرهای مقامات ارشد هیئت‌های مذاکره کننده، دو طرف با در اختیار داشتن صلاحیت‌های لازم و کافی برای امضای توافقنامه احتمالی صلح، تمایل و جدیدت بالایی برای خاتمه دادن به بحران چهل ساله افغانستان دارند.
    از سوی دیگر لجاجت گروه طالبان در مقابل پیشنهاد مذاکره مستقیم با حکومت افغانستان و عدم گزارش دهی مقامات آمریکایی درباره محتوای نشست‌های مشترک با طالبان، موجب بروز نگرانی‌هایی برای مردم و همچنین ارگ ریاست جمهوری شد. با این حال، با تعهد «زلمی خلیل زاد» به رئیس جمهور «محمداشرف غنی» مبنی بر اینکه هرگونه توافق دولت آمریکا با گروه طالبان فقط با مشورت و اجازه حکومت افغانستان صورت خواهد گرفت، مقداری از نگرانی های مردم نسبت به نتایج این گفتگوها کاسته شد.
    با این حال دولت آمریکا و هیئت مذاکره کننده این کشور در قطر می‌بایست بیش از پیش به دغدغه‌های مردم افغانستان توجه داشته باشند و خود را پاسخگوی آن ها بدانند. مردم افغانستان علی رغم اینکه با تمام وجود خواستار برقراری صلح در کشور هستند و برای رسیدن به صلح قربانی‌های بی‌شماری داده‌اند، اما تنها صلحی می‌خواهند که با عزتمندی همراه باشد. بدون شک، صلحی که نتیجه آن، به پایمال شدن عزت مردم افغانستان و همچنین بی احترامی به خون شهدای وطن ختم شود، مورد تایید هیچ شخص آزاده‌ای نخواهد بود.
    مردم افغانستان صلح می‌خواهند اما نه به هر قیمتی. در 17 سال گذشته مردم افغانستان نظامی را تاسیس کردند و آن را توسعه دادند که خون‌های بسیاری برای قوام آن ریخته شد و جان های بی‌شماری فدای برپا ماندن آن گردید. در 17 سال گذشته مردم با تلاش بی‌نهایت و فداکاری‌های بی دریغ  به دستآوردهای زیادی رسیدند. آن‌ها نمی‌خواهند این دست‌آوردهای ارزشمند و سخت بدست آمده، فدای صلحی ناپایدار شود.
    «تشکیل نیروهای امنیتی اعم از اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت ملی»، «کسب حق تحصیل و حق کار توسط زنان»، «برقراری امنیت نسبی در سرتاسر کشور»، «تشکیل نظام اداری برای اداره امور کشور»، «کسب آزادی های اجتماعی و سیاسی توسط مردم»، «آغاز به کار هزاران مکتب، دانشگاه و مراکز آموزشی و تحصیلات علی»، «تربیت هزاران جوان در دانشگاه های کشور»، «دسترسی اکثریت مردم در سرتاسر کشور به خدمات صحی»، «بهره مندی 95 درصد مردم از پوشش ارتباطی شبکه های مخابراتی»، «آغاز به کار هزاران شرکت تولیدی و خدماتی و فابریکه های صنعتی در سرتاسر کشور»، «امضای معاهده های دوجانبه و چندجانبه اقتصادی و سیاسی میان افغانستان و دیگر کشورهای جهان» و همچنین «برگزاری چند دوره انتخابات برای مشارکت مردم در سرنوشت خود» از جمله دستآوردهای مردم افغانستان در 17 سال گذشته است. آمریکا باید بداند که معامله برسر این دستآوردها و صداها دسـتآورد دیگر مردم افغانستان با طالبان حتی اگر با هدف صلح صورت گیرد، مورد قبول آنها نخواهد بود و نتیجه ای جز افتادن افغانستان در چرخه بی پایان بحران و ناامنی نخواهد داشت.

  • زورش به هند نمی‌رسد، سر افغانستان «پتکه» می‌کند

    زورش به هند نمی‌رسد، سر افغانستان «پتکه» می‌کند

    تنش‌های لفظی و درگیری‌های روزهای اخیر هند و پاکستان جدای از اماواگرهای دیگر یک نکته را به صراحت برای افکار عمومی افغان‌ها و جهان روشن ساخت.

    مقامات حکومتی و شهروندان افغانستان سالهاست که فریاد می‌زنند جنگ افغانستان ریشه بیرونی دارد و تا زمانیکه لانه‌ها و پناهگاه‌های امن تروریستان در خاک پاکستان نابود نشود، جنگ در افغانستان به پایان نمی‌رسد.

    حامد کرزی، رئیس جمهور پیشین افغانستان، در سالهای پایانی حکومتش درتوصیه‌ای به امریکا گفته بود به جای بمباران قریه‌جات افغانستان و کشتار غیرنظامیان افغان، لانه‌های تروریستان در خاک پاکستان را هدف بگیرد.

    این اظهار نظر کرزی به مذاق امریکایی‌ها خوش نیامد چراکه امریکا به خوبی می‌دانست پاکستان با چه نیتی از تروریستان حمایت می‌کند.

    جنرالان پاکستانی و سازمان استخباراتی این کشور(آی‌اس‌آی) در یک تضاد فکری با دستگاه دیپلماسی این کشور نوعی جنگ نیابتی در افغانستان را آغاز کرده و هم اکنون نیز به پیش می‌برند.

    اسلام‌آباد حتی بعد از فشارهای امریکا مبنی بر مبارزه صادقانه با گروه‌های تروریستی به شمول شبکه حقانی، که در راستای استراتژی تازه امریکا در قبال جنوب آسیا و افغانستان انجام می‌شد، نیز حاضر نشد دست از حمایت گروه‌های تروریستی بردارد.

    افزایش حملات تهاجمی و انتحاری طالبان در ماه‌های آخر سال میلادی گذشته و سال جاری میلادی و دستگیری افسران پاکستانی در صفوف طالبان از سوی نیروهای امنیتی و دفاعی افغان خود گواه این مدعاست.

    در بسیاری از جنگ‌هایی که طالبان برای گرفتن ولسوالی‌ها و برخی ولایات در افغانستان به راه انداخته بودند و به راه می‌اندازند، مشاوران نظامی پاکستان و جنگجویان خارجی در میان طالبان به چشم می‌خورد.

    پاکستان با نگاهی ابزاری به طالبان، همواره از این گروه برای تسلط بر افغانستان و ضربه زدن به منافع هند در افغانستان استفاده کرده است.

    فریادهای ملت مظلوم و سران حکومت افغانستان مبنی بر حمایت پاکستان از تروریست و شعله‌ور نگهداشتن آتش جنگ در افغانستان در تظاهرات‌های مدنی و نشست‌های مهم داخلی و بین‌المللی هیچگاه به درستی از سوی مقامات نظامی پاکستان وحامیان بین‌المللی‌اش شنیده نشد.

    پاکستان همانند کپکی(نوعی پرنده) که سر در برف فرو کرده باشد، خود را به نادانی زد و همواره فریاد برحق مردم مظلوم  افغانستان را نشنیده گرفت و از نیت پلید خود دست برنداشت و سیاست خارجی خود در قبال افغانستان را تغییر نداد.

    اسلام‌آباد از نشنیده شدن فریادهای مردم مظلوم افغانستان که همواره قربانی حملات تهاجمی و انتحاری طالبان بوده‌اند، یک برداشت غلط نمود: پاکستان تصور می‌کرد که حملات تروریستی گروه‌های هراس‌افکن مورد حمایت این کشور علیه کشورهای دیگر نیز همان واکنش افغان‌ها را در پی خواهد داشت.

    جنرالان پاکستانی زمانی متوجه عواقب بد کارهای زشت خود شدند که جنگنده‌های هندی مواضع گروه تروریستی جیش محمد در خاک پاکستان را بمباران کردند.

    هند پس از حمله تروریستی به کاروان نظامیان این کشور در کشمیر گفته بود که پاسخی دندان شکن به پاکستان خواهد داد و تنها چند روز پس از این اخطار به خاک پاکستان حمله هوایی کرد.

    داستانی مشابهی در مورد برخورد ایران با پاکستان نیز اتفاق افتاد؛ حمله تروریستی در ولایت سیستان و بلوچستان ایران که در آن چندین سرباز سپاه پاسداران کشته و زخمی شدند، باعث شد مقامات ارشد ایران در واکنشی تند به پاکستان اخطار دهند که اگر دست از حمایت تروریستان برندارد، خود ایران برای سرنگونی این گروه‌ها به  خاک پاکستان حمله می کند.

    حمله تروریستی در ولایت سیستان و بلوچستان ایران را گروه تروریستی جیش‌العدل فعال در خاک پاکستان برعهده گرفته بود.

    نظامیان پاکستان که اینک به اقدام نظامی هند روبرو شده‌اند، به تکاپو افتاده‌اند تا به  کمک دوستان خارجی خود مشکل را حل کنند.

    اسلام‌آباد به خوبی می‌داند که هند و ایران دیگر افغانستان نیست که تنها به گپ اکتفا کنند.

    پاکستان که اینک چوب نادانی‌های خود در حمایت از گروه‌های تروریستی را می‌خورد هنوز به اشتباه خود اعتراف نکرده‌ و همچنان به استفاده ابزاری از طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی برای پیش‌برد اهداف خود امیدوار است.

    سفیر پاکستان در کابل چندی پیش گفته بود اقدام نظامی هند علیه پاکستان می‌تواند مذاکرات صلح افغانستان را به خطر بیندازد.

    در این راستا، به نقل از رویترز، امروز نیز ذبیح‌الله مجاهد از هند خواست از حملات نظامی خود علیه پاکستان دست بردارد در غیراینصورت مذاکرات صلح افغانستان آسیب می‌بیند.

    اینگونه اظهار نظر طالبان در حمایت از پاکستان نشان می‌دهد که سرانجام برخلاف اعتراف مقامات پاکستانی، همه دنیا متوجه حمایت پاکستان از طالبان و استفاده از این گروه برای  ایجاد مشکل در پروسه صلح افغانستان شدند.

    پاکستان به جای اینگونه دیدگاه و سیاسیت بهتر است در حمایت خود از گروه‌های تروریستی تجدید نظر کند.

    اینکه پاکستان انتقام حملات نظامی هند به خاک خود را بخواهد از افغانستان و مردم مظلومش بگیرد، یک اشتباه بزرگ است.

  • گفت‌وگوی مسکو پردستاورد بود/حکومت نتیجه غرورش را خواهد دید!

    گفت‌وگوی مسکو پردستاورد بود/حکومت نتیجه غرورش را خواهد دید!

     

    عطا محمد نور، والی پیشین ولایت بلخ و از چهره‌های شرکت کننده در گفت‌وگوهای مسکو در مورد صلح افغانستان، می‌گوید گفت‌وگوی مسکو پردستاورد بود اما رئیس جمهور غنی با غروری که داشت نخواست به نیت خیر شخصیت‌های سیاسی کشور توجه کند.

    آقای نور در مصاحبه با تلویزیون طلوع، گفت‌وگوی مسکو که چندی پیش با حضور چهره‌های سرشناس سیاسی افغانی و نمایندگان طالبان در پایتخت روسیه برگزار شد را پردستاورد  توصیف نمود.

    وی افزود گفت‌وگوی مسکو دستاوردهای خوبی داشت و وی جزئیات تازه‌ی این دستاوردها را به زودی با مردم شریک می‌سازد.

    به گفته نور «حفظ نیروهای امنیتی و دفاعی، نهادهای مدنی و حقوق زنان» از مواردی بود که در گفت‌وگوی مسکو مورد تأکید قرار گرفته‌است.

    آقای نور گفت: «در گفت‌وگوی مسکو، طالبان برای اولین بار بیرق افغانستان را قرار گرفته در جلو خود دیدند و مذاکرات بین‌الافغانی را قبول کردند.»

    آقای نور افزود در دیدار با رئیس جمهور غنی از وی خواسته‌اند به آنها(رهبران احزاب) اعتماد کند چراکه آنها از نظام دفاع می‌کنند، اما رئیس جمهور با رد این درخواست غرور خود را نشان داد.

    والی پیشین بلخ گفت: «طالبان می‌گویند مذاکره‌ی احتمالی آنان با رئیس جمهور غنی به بن بست می‌خورد. طالبان خواهان گفت‌وگو با جبهه‌ی مقاومت هستند. حکومت عقل دارد! حکومت از مذاکراتی که در آن حضور ندارد، حمایت نمی‌کند و به اراده نیک رهبران احزاب نیز اعتماد نمی‌کند.»

    عطا محمد نور، رهبران حکومت را به انحصار قدرت و چوکی متهم کرد و گفت سران حکومت در وضعیتی احساساتی در مورد صلح گپ می‌زنند و قصد کنار رفتن از قدرت را ندارند.

    آقای نور همچنین از حضورش در نشست دوحه که قرار است بین طالبان و شخصیت‌های سیاسی برجسته افغانی در آینده برگزار شود خبر داد.

    به گفته‌ی وی، طالبان اعلام کرده‌اند که در قدرت سهیم می‌شوند اما قصد ندارند مانند حکمتیار در قصر بنشینند.  

    رئیس اجرایی جمعیت اسلامی گفت: «ما خواهان تشکیل یک اجماع سیاسی کلان با حضور دولت هستیم؛ هیأت مذاکره کننده حکومت بسیار کوچک است و نمی‌تواند از سراسر افغانستان نمایندگی کند.»

    رسیدن به صلح بدون یک سیاست واحد و هماهنگ و اجماع منطقه‌ای و بین‌المللی ممکن نیست.

    عطا محمد نور در بخش دیگری از سخنانش افزود در صورتیکه برگزاری لویه جرگه مشورتی برای صلح، صلاحیت‌های بیشتری به حکومت بدهد، مطرود است و وی در آن شرکت نمی کند.

    والی سابق بلخ، افزود اگر لویه جرگه مشورتی که قرار است چند روز دیگر برگزار شود، در راستای دادن صلاحیت‌های بیشتر به رئیس جمهور غنی باشد، مطرود است.  

    دولت موقت

    رئیس اجرایی جمعیت اسلامی در بخش دیگری از مصاحبه‌اش به تشکیل دولت موقت اشاره کرد و گفت: «وقتی می‌خواهید یک فصل تازه باز کنید، مجبورید که برخی ناچاری‌ها را بپذیرید، مشابه همان چیزی که در کنفرانس بن در سال 2001 اتفاق افتاد. هدف ما از تشکیل دولت موقت یا انتقالی این نیست که یک نظام را سرنگون و نظام دیگری را حاکم سازیم. هدف ما پایان دادن به جنگ و خونریزی است؛ آیا ارزش ندارد برای پایان دادن به جنگ به حکومت موقت روی آوریم؟»

    آقای نور گفت: «بعد از  اول جوزا، ما چنین حکومتی را خواهیم خواست.»

    به گفته والی پیشین بلخ، انتخابات و صلح با یکدیگر ارتباط درونی دارد. انتخابات بدون صلح امکان ندارد و اگر هم برگزار شود، مالامال از تقلب خواهد بود.

    عطا محمد نور افزود: «رئیس جمهور غنی مدعی است که گفت‌وگوی مسکو شبیه یک نشست علمی بود و ضمانت اجرایی ندارد. ما اینگونه گفت‌وگی صلح را دنبال می‌کنیم و مطمئن هستیم که بعد از اول جوزا، نتایج آن را اجرایی می‌سازیم.»  

    تیم انتخاباتی صلح و اعتدال

    عطا محمد نور در ادامه تأکید کرد پس از تحقیقات لازم به این نتیجه رسیدیم شخصی که می‌تواند وحدت ملی را حفظ و کشور را از بحران نجات دهد، محمد حنیف اتمر است. بهترین شخص برای حمایت اتمر است. رئیس جمهور غنی نیز از اتمر خواسته بود که معاون اول غنی در تیم انتخاباتی او باشد اما اتمر این درخواست رئیس جمهور را رد کرد. آقای نور به نقل از اتمر افزود اگر اتمر به تیم رئیس جمهور می‌پیوست، نمی‌توانست با تک‌روی‌های غنی کنار بیاید و این کشور را به بحران می‌برد.

    عطا محمد نور تأکید کرد دکترعبدالله رئیس ائتلاف ملی است نه کاندید مورد حمایت حزب جمعیت اسلامی.

    نور گفت: «خودم، اسماعیل خان، یونس قانونی، بسم‌الله محمدی، ستار سیرت، کلیم‌الله نقیبی و دیگر اعضای ارشد جمعیت محورهای این حزب هستیم. از هم‌ حزبی‌هایم در جمعیت اسلامی خواسته‌ام از کسی حمایت کنند که با آنها در شادی‌ها و غم‌هایشان در طول 40 سال گذشته مانده‌است.»

    قابل ذکر است موضع ضد حکومتی عطا محمد نور از زمانی شروع شد که وی دکتر عبدالله را به ناتوانی در  گرفتن حق حزب جمعیت از رئیس جمهور غنی متهم کرد؛ عطا و دکتر عبدالله در  ادامه به انتقاد شدید از یکدیگر پرداختند.

    آقای نور در ادامه از آدرس جمعیت اسلامی به طور مستقیم با غنی وارد مذاکره شد اما برخلاف توافق ظاهری اولیه در ادامه با غنی به مشکل جدی خورد.

    غنی طی حکمی عطا را از ولایت بلخ کنار گذاشت و این سبب خصومت بیشتر عطا با ارگ گردید.

    عطا محمد نور در ادامه به کمک جنرال دوستم و محقق ائتلاف کلان سیاسی را شکل  دادند اما پس از مدتی این ائتلاف نیز در عمل از هم پاشید.

    بیشتر اعضای این ائتلاف هم اکنون از نامزدی اتمر در انتخابات ریاست جمهوری  افغانستان در سال آینده حمایت می‌کنند.

  • آی‌اس‌آی پاکستان، طالبان را بزرگ‌تر از آنچه هست نشان داده‌است

    آی‌اس‌آی پاکستان، طالبان را بزرگ‌تر از آنچه هست نشان داده‌است

    به باور مقامات هندی، طالبان یک گروه نظامی کوچک در افغانستان است.

    دهلی‌نو همچنین خواستار اخراج طالبان پاکستانی از مناطق افغانستان شده‌است.

    براساس اطلاعات به دست آمده توسط برخی رسانه‌ها، هند معتقد است درصورتیکه طالبان پاکستانی از طالبان افغانستان جدا شود، طالبان افغانستانی توانایی انجام بسیاری از حملات را ندارند.

    مقامات هندی می‌گویند طالبان افغانستان گروه نظامی کوچکی هستند که توسط طالبان پاکستان و با مدیریت آی‌اس‌آی پاکستان در میادین جنگ تشکیل و سازمان‌دهی می‌گردند.

     هند بر این عقیده است که آی اس آی پاکستان در بیان تعداد جنگجویان طالبان در افغانستان مبالغه می‌کند.

    این اظهارات مقامات هندی در حالی بیان می‌شود که براساس شواهد موجود، دولت پاکستان با استفاده از نقاط آسیب‌   پذیر مرزی همواره جنگجویان طالب را با هویت جعلی وارد افغانستان کرده‌است.

    از سویی هم پنجمین دور گفت‌وگوهای مستقیم امریکا با طالبان روز گذشته در دوحه قطر برگزار شد؛ در این دیدار، ملاغنی برادر، فرد شماره دوم طالبان، رهبری تیم مذاکره کننده طالبان را برعهده داشت.

    طالبان به تازگی یک هیأت چهارده نفری به شمول ملابرادر را برای ادامه مذاکرات این گروه با امریکا معرفی کرده‌است.

    به گفته برخی مقامات افغانستان، حضور ملابرادر در مذاکرات صلح با امریکا می‌تواند به پیش‌برد پروسه صلح افغانستان  کمک کند.

  • ادعای تسلط طالبان بر نیمی از خاک افغانستان دروغ محض است

    ادعای تسلط طالبان بر نیمی از خاک افغانستان دروغ محض است

    آقای صالح امروز یک‌شنبه (5 حوت) در صفحه فیسبوک خود نوشته است که نفوذی های دشمن بیگانه‌ای ما و حلقه هایی که برای امتیاز گیری نهایی برای طالبان در داخل افغانستان کار می‌نمایند بصورت دوامدار ادعا دارند که طالب نیم خاک افغانستان را در اختیار دارد.

    آقای صالح افزوده: «من وقتی وزیر داخله بودم این فرضیه را ولایت به ولایت تحقیق و تدقیق نمودم. آنچه هویداست که طالب بین پانزده تا بیست درصد نفوس افغانستان را در کنترول دارد و این بیست درصد بازهم بنابر دلایل مختلف بصورت دوامدار با ادارات و نهاد های دولتی مراوده دارند مثلن بخاطر تذکره، تحصیلات عالی، سفر، حج، تداوی و مسایل دیگر. یعنی طالب بالای کمتر از بیست درصد نفوس افغانستان سلطه تفنگ و ترور دارد وهیچ نوع خدمات ارایه نمی‌کند.»

    صالح تاکید کرده اگر شما نیز به جزیات عملیات‌های نظامی که هرروز انجام می‌شود داخل شوید می‌دانید که دشمن ضعیف است و به اصطلاح عامیانه مانند موش سوراخ می پالند.

    او گفته: «بیایید با رد تبلیغات و پروپاگند دشمن به نیرو های خویش که مدافع عزت همه ای ماست روحیه ومورال بیشتر بدهیم. کنترول نصف افغانستان توسط طالب دروغ محض و بخاطر شکستن روحیه ملی ماست.»

    صالح در ادامه افزوده بخش جذب و پیژند در وزارت های داخله و دفاع از بیرو بارترین بخش ها اند. یعنی دفاع از خاک مقدس است و درین دفاع مقدس کشور دچار کمبود نیرو نیست. وقتی با خون دفاع می‌کنیم نگذاریم که با کلمات ما را شکست بدهند.

    این در حالی است که برخی از سیاست مداران داخلی و خارجی از جمله ضمیر کابلوف ادعای کنترل نصف خاک افغانستان توسط طالبان را مطرح کرده است.

  • تلفات غیرنظامیان در افغانستان در سال 2018 به بالاترین میزان خود رسیده است

    تلفات غیرنظامیان در افغانستان در سال 2018 به بالاترین میزان خود رسیده است

    براساس این گزارش در سال 2018 میلادی 3804 غیرنظامی در افغانستان کشته شده‌اند که 927 تن آن کودک بوده‌اند.

    گزارش می‌افزاید 63 درصد تلفات را گروه‌های مسلح مخالف دولت بر غیرنظامیان وارد کرده‌اند که در این  میان سهم طالبان 37 درصد، سهم داعش 20 درصد و سهم گروه‌های نامشخص 6 درصد بوده است.

    براساس این گزارش مجموع کشته و زخمی‌های سال 2018 میلادی 10993 تن بوده که از این میان 3704 تن کشته و 7189 تن دیگر نیز زخمی شده‌اند.

    گزارش می‌افزاید که مجموع تلفات غیرنظامیان در سال 2018 نسبت به سال 2017 میلادی 11 درصد افزایش یافته و رقم کشته‌شدگان نیز 5 درصد افزایش یافته است.

    براساس این گزارش، دلیل افزایش تلفات غیرنظامیان در سال گذشته، افزایش حمله‌های انتحاری، افزایش حمله‌های هوایی و عملیات جستجوی نیروهای طرفدار حکومت بوده است.

    تدامیچی یاماموتو، نمایندۀ ویژۀ دبیرکل سازمان ملل در امور افغانستان می‌گوید، افزایش آمار قربانیان در افغانستان غیرقابل پذیرش و تکاندهنده است. او از گروه‌های درگیر خواست که برای جلوگیری از تلفات غیرنظامیان باید اقدام‌های فوری را روی دست گیرند.

    به گفتۀ یاماموتو، در یک دهۀ گذشته بیش از 32 هزار غیرنظامی در افغانستان کشته و نزدیک به 60 هزار غیرنظامی دیگر نیز زخمی شده‌اند.

    او می‌افزاید که بهترین راه برای جلوگیری از تلفات غیرنظامیان پایان درگیری و پی‌گیری تلاش‌های صلح در افغانستان است.

    میشل بشلت عضو عالی دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز می‌گوید که افزایش تلفات کودکان در سال گذشته تکان‌دهنده بوده و بسیاری از کودکان از آموزش و تسهیلات پزشکی محروم شده‌اند.

    بشلت از گروه‌های درگیر در جنگ افغانستان می‌خواهد که به قوانین بین‌المللی احترام گذاشته و زندگی غیرنظامیان را با خطر مواجه نکنند.

    گزارش یوناما می‌افزاید که در سال گذشته 42 درصد تلفات غیرنظامیان در اثر انفجار حمله‎های انتحاری و غیرانتحاری بوده است که در نتیجۀ آن‌ها 2809 تن غیرنظامی (886 کشته و 1923 زخمی) کشته و زخمی شده‌اند.

    براساس این گزارش، مخالفان مسلح دولت در سال گذشته 65 حمله انتحاری انجام داده‌اند که 21 حملۀ آن به طالبان و 36 حملۀ دیگر نیز به گروه داعش نسبت داده شده است. گزارش می‌افزاید که حملات عمدی طالبان به غیرنظامیان در سال 2018 دو برابر شده است.

    گزارش می‌گوید که تلفات غیرنظامیان توسط نیروهای طرفدار دولت در سال 2018 میلادی 24 درصد افزایش یافته است که بیشترین این تلفات (1185 کشته و 1427 زخمی) در نتیجۀ حمله‌های هوایی بوده و زنان و کودکان دو سوم قربانیان را تشکیل می‌دهند.

    براساس این گزارش، در حملات نیروهای بین‌المللی در سال گذشته 406 غیرنظامی کشته و 268 تن دیگر نیز زخمی شده‌اند.

    گزارش می‌افزاید که تلفات کودکان در سال 2018 میلادی 28 درصد (927 کشته و 2135 زخمی) بوده است و تلفات زنان نیز در این سال 10 درصد (350 کشته و 802 زخمی) ذکر شده است که اکثر این تلفات در نتیجۀ حمله‌های مخالفان مسلح دولت رخ داده است.

    در گزارش آمده است که هرچند تعداد مجموعی تلفات کودکان در سال 2018 نسبت به سال پیش از آن 3 درصد کاهش یافته؛ اما در سال 2018 رقم کودکان کشته شده بیشتر از هر سال دیگری بوده است.

  • رئیس جمهور: افغانستان را به کشورِ «غنی» تبدیل می‌کنم

    رئیس جمهور: افغانستان را به کشورِ «غنی» تبدیل می‌کنم

    وی افزود با ارسال کالاهای افغانستانی به هند و استفاده از ظرفیت بالای بندر چابهار انتظار می‌رود در سال آینده درآمد افغانستان از ناحیه صادرات به بیش از 2 میلیارد دلار برسد.

    رئیس جمهور غنی در مراسم افتتاح ارسال اولین محموله صادراتی افغانستان به هند از طریق چابهار افزود همکاری دولت با سکتور خصوصی و نوع تعامل افغانستان با کشورهای منطقه از جمله کشورهای همسایه سبب شده یک دیدگاه تازه نسبت به افغانستان شکل بگیرد.

    رئیس جمهور گفت: «ولایت نیمروز دیگر آن ولایت محروم چهار سال پیش نیست و به مرکز صقل اقتصادی در افغانستان و منطقه تبدیل شده‌است.»

    رئیس جمهور غنی افزود افتتاح بندرچابهار به عنوان شاخه انشعابی راه بزرگ ابریشم برای تبدیل افغانستان به چهارراه منطقه از اهمیت بالایی برخوردار است.»

    به گفته آقای غنی، ارسال کالاهای افغانستانی به کشورهای دیگر از جمله هند از طریق بندر چابهار برای شهروندان ولایت نیمروز پرثمر خواهد بود.

    رئیس جمهور غنی در ادامه به تلاش افغانستان به احیایِ راه ابریشم اشاره کرد و گفت افغانستان اینک در حال تبدیل شدن از یک کشور وارد کننده به یک کشور صادر کننده می‌باشد، راه ابریشم برای نسل گذشته یک افسانه بود اما اینک به یک واقعیت تبدیل شده‌است.

    آقای غنی افزود افغانستان که در گذشته تمدنی درخشان داشت و شهرهای کشور همچون گردنبندی زیبا به یکدیگر و به جهان متصل بود یکبار دیگر در حال تبدیل شدن به چهارراه آسیا می‌باشد.

    به گفته رئیس جمهور، براساس آمار اعلام شده دولتی، صادرات افغانستان در سال گذشته به یک میلیارد دلار رسید و انتظار داریم در سال آیندبه به بیش از 2 میلیارد دلار برسد.

    افغانستان امروز

    رئیس جمهور غنی در بخش دیگری از سخنان خود در مراسم افتتاح ارسال اولین محموله صادراتی افغانستان به هند از طریق چابهار در ولایت نیمروز به تاریخچه‌ی 4 هزار ساله‌ی افغانستان در تجارت اشاره کرد و گفت: «افغانستان امروز دیگر افغانستان دیروز که در آن فساد اداری، بی‌کفایتی و خشونت دیده می‌شد، نیست و به مرکز تحرک تبدیل شده‌است.»

    رئیس  جمهور  گفت: «دولت‌داری ناقص در گذشته به جایگاه والای  افغانستان در تجارت ضربه زده‌است.»

    رئیس جمهور غنی گفت براساس آمار بانک جهانی، افغانستان مقام نخست در بخش اصلاحات را به خود اختصاص داده‌است.

    آقای غنی تأکید کرد از قهرمانان عرصه صادرات نیز باید همچون قهرمانان سکتور امنیتی و دفاعی تجلیل شود و در این راستا هدایت داده شده مدال «عبدالمجید خان زابلی» از تاجران موفق افغانستان در گذشته، ضرب شود.

    رئیس جمهور به دیدگاه مشترک دولت و سکتور خصوصی برای توسعه اقتصاد افغانستان اشاره  کرد و گفت در سال گذشته 18 میلیارد افغانی در بودجه ملی صرفه‌جویی شده و برای اولین بار 92 درصد از بودجه انکشافی افغانستان به مصرف رسیده‌است.

    رئیس جمهور بر ارتقاء ولایت نیمروز از درجه سه به ولایت درجه دو تأکید کرد و خطاب به والی نیمروز گفت طرح سراسری انکشاف ولایت نیمروز باید تهیه گردد.

    زنده باد زنان نیمروزی!

    رئیس جمهور غنی در بخش دیگری از سخنان خود خطاب به زنان ولایت نیمروز از سهم‌گیری آنان در پروسه صلح تشکر نمود و گفت: «زنده باد زنان نیمروزی!»

    آقای غنی افزود در لویه جرگه مشورتی برای صلح که قرار است به زودی در کابل دایر گردد زنان سی درصد سهم دارند و زنان نیمروزی هم باید نظرات و پیشنهادات خود در این زمینه را به بانوی اول ابلاغ کنند.

    تشکر از کشورهای همسایه و منطقه

    رئیس جمهور غنی در بخش دیگری از سخنان خود از تلاش‌های کشورهای هند و ایران در به نتیجه رساندن پروژه بندر چابهار تشکر کرد.

    آقای غنی گفت: « کشورهای منطقه منافع مشترک با یکدیگر دارند و همکاری‌های منطقه می‌تواند جغرافیا را تغییر دهد همان‌طور که افغانستان را از یک کشور محاط به خشکی خارج ساخت و سبب شد موقعیت افغانستان به فرصت کلان برای این کشور تبدیل شود.»

    «از ایران بابت همکاری در افتتاح بندر چابهار، از هند بابت ساخت سرک «زرنج-دلارام» و از ترکیه بابت همکاری در پروژه راه لاجورد تشکر می‌کنیم.»

    رئیس جمهور غنی تأکید کرد از امریکا نیز به این دلیل که بندر چابهار را از تحریم‌ها علیه ایران مستثنی ساخت و از اتحادیه اروپا به خاطر وعده برای سرمایه گذاری روی پروژه‌‌های کلان اقتصادی در افغانستان و محو فقر و بیکاری نیز باید تشکر کرد.

    انتخابات ریاست  جمهوری به موقع برگزار می‌شود

    رئیس جمهور غنی در ادامه از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در زمان اعلام شده خبر داد و گفت انتخابات زمینه یک گفتمان ملی را فراهم می‌کند تا مردم بدون ترس راه اساسی خود را تعیین کنند.

    آقای غنی افزود مردم افغانستان مصمم هستند از کانال انتخابات زمامدار آینده خود را انتخاب و فصل نیمه‌تمام قاضی‌ امان‌الله خان و شهید داوودخان را تمام کنند.

    رئیس جمهور تأکید کرد نیروهای امنیتی و دفاعی و تمام سازمان‌های دولتی حق دخالت در روند انتخابات را ندارند و باید زمینه اشتراک تمام مردم در انتخابات به طور مساوی فراهم گردد.

    قابل ذکر است بندر چابهار چندی پیش با ورود محموله گندم اهدایی هند به افغانستان رسما افتتاح شده بود و امروز اولین محموله کالاهای افغانی از طریق این بندر به هند ارسال گردید.

    رئیس جمهور غنی که در راس یک هیات عالی رتبه دولتی و برای افتتاح انتقال محموله‌های صاداراتی از طریق بندر چابهار به شهر زرنج مرکز ولایت نیمروز سفر کرده قرار است در دیدارهای جداگانه با بزرگان و متنفذین، علما، جوانان، زنان و تجاران ولایت نیمروز دیدار خواهد کرد و در مراسم حرکت اولین محموله صادراتی افغانستان به بندر چابهار حضور خواهد داشت.

  • جزئیات معاش‌بگیران از سفارت‌های خارجی به زودی نشر می‌شود

    جزئیات معاش‌بگیران از سفارت‌های خارجی به زودی نشر می‌شود

    پس از این که حمدالله محب مشاور امنیت، ملی شام روز پنج‌شنبه دوم حوت، از دوره‌ی کاری محمدحنیف اتمر در این پست، مبنی بر دریافت معاش برخی از کارمندان این اداره از سفارت‌خانه‌ها انتقاد کرد و شورای امنیت ملی در زمان آقای اتمر را به «کودکستان» تشبیه کرد، محمدحنیف اتمر نیز واکنش نشان داد و گفت که باید هیأتی بی‌طرف موضوع دریافت معاش از منابع خارجی توسط کارمندان شورای امنیت را بررسی کند.

     طارق آرین، سخنگوی شورای امنیت ملی، روز گذشته گفت این موضوع روشن است و نیاز به تحقیق و تعیین هیأت ندارد.

    آقای آرین افزود معاشات «پروژه‌ای» کارمندان شورای امنیت ملی به معاشات دولتی بدل شده است.

    سخنگوی شورای امنیت ملی تصریح کرد به منظور مصونیت اداره، اکنون معاشات کارمندان شورای امنیت ملی، مانند سایر ارگان‌های دولتی از طریق وزارت مالیه بر اساس یک سیستم شفاف بودجه پرداخت می‌گردد.

    سخنگوی شورای امنیت ملی اما تعداد دقیق کارمندان این شوری که از سفارت‌خانه‌های خارجی معاش می‌گرفتند را اعلام نکرد.

      طارق آرین از سفارت‌خانه‌های خارجی‌ای که به شماری از کارمندان شورای امنیت ملی پیش از این معاش می‌دادند، هم چیزی نگفت،‌ اما یادآور شد که پس از اصلاحات لازم در شورای امنیت ملی، جزییات در این دو مورد با رسانه‌ها در میان گذاشته می‌شود.

    حمدالله محب، مشاور شورای امنیت ملی کشور روز پنج‌شنبه دوم حوت، دلیل «قطع معاشات کارمندان شورای امنیت از سفارت‌خانه‌های خارجی» را «وفاداری کارمندان شورای امنیت ملی به نهادهای خارجی به ویژه سفارت‌‌‌خانه‌ها» دانست.

    آقای محب افزود:‌ «ما در شورای امنیت ملی تمامی پروژه‌های خارجی به شمول پرداخت معاش‌ها و دیگر کمک را قطع کردیم، ما این کار را به این خاطر نکردیم که به پول نیاز نداریم، با این هدف، معاش خارجی برای کارمندان را قطع کردیم که در یک مرکز و یک اداره که پالیسی امنیتی ساخته می‌شود اگر معاش کارمند‌اش را یک سفارت‌خانه بدهد، پس همین کارمند باید وفادار به کجا باشد، به وطن یا به سفارت خانه؟»

    مشاور شورای امنیت ملی با لحنی انتقادی گفت این اداره در گذشته به یک «کودکستان» بدل شده بود و برای بیرون شدن از این وضعیت، اصلاحات تازه در این شورای آغاز و «کودکان» از وظیفه برکنار شدند.

    «کودکان سیاسی برای دریافت رضایت پدران»

    طارق آرین، سخنگوی شورای امنیت ملی در مورد «کودکستان شدن» این اداره می‌گوید، «در گذشته نهاد مهم کشور (شورای امنیت ملی) به جای پرداختن روی پالیسی‌های مهم امنیتی، مصروف و مشغول آجندای مبتنی بر منافع فردی بوده است. بحث «کودکان سیاسی» از جایی مطرح می‌شود که فرزندان رجال برجسته، به شکل امتیازی و با روی‌کرد منفعت‌محورانه در این نهاد مهم کشوری به منظور حفظ رضایت سیاسی پدران‌شان استخدام گردیده بودند، این امر نه به جهت انجام رسالت، بلکه صرفاً به منظور پیش‌برد یک آجندای مشخص سیاسی که امروز شاهد آن هستیم، انجام شده است.»

    آقای آرین افزود که منابع [مالی] شورای امنیت ملی در گذشته به جای مصرف مؤثر و بهبود خطوط و ‌وضعیت امنیت ملی، به جهات غیر مؤثر آن به مصرف رسیده است.

    در همین حال محمد واعظی، سخنگوی محمدحنیف اتمر، مشاور پیشین امنیت ملی کشور و یکی از نامزدان انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۸، این سخنان حمدالله محب را کاملاً نادرست، مردم‌فریبانه و توهین به نیرو‌های امنیتی دانسته است.

    آقای واعظی می‌گوید که در شورای امنیت ملی در زمان آقای اتمر هیچ کسی از سوی سفارت‌ها به شکل مستقیم معاش نمی‌گرفت و حقوق ماهیانه تمام پرسنل از طریق وزارت مالیه کشور پرداخت می‌شد.

    آقای واعظی افزود حدود ۱۰۰ درصد معاشات پرسنل ارگان‌های دفاعی و امنیتی و یک مقدار زیادی از معاشات کارمندان غیرنظامی دولت از سوی جامعه‌ی بین‌المللی تمویل می‌شود.

    او هم‌چنان گفت که در دوره کاری محمدحنیف اتمر، تمام کارکنان دفتر شورای امنیت ملی اعم از کارکنان دایمی و مشاوران موقتی از سوی وزارت با استفاده از بودجه‌ی صندوق بازسازی افغانستان که از سوی بانک جهانی اداره می‌شود، پرداخت می‌شد و علاوه بر آن، در حدود ۳۰ نفر از کارکنان تخنیکی این دفتر که به شکل باالمقطع در تفاهم با وزارت مالیه استخدام شده بودند با استفاده از بودجه صندوق وجهی اردوی ملی که به وسیله اداره‌ی کمک‌های نظامی امریکا و ناتو مدیریت می‌شود، معاش دریافت می‌کردند.

    سخنگوی حنیف اتمر و تیم ستاد انتخاباتی صلح و اعتدال هم‌چنان تأکید کرد که باید هیأت بی‌طرف در این رابطه تشکیل شود و موضوع را روشن کند. او هم‌چنان گفت که روزانه ده‌ها تن از نیروهای امنیتی در نقاط مختلف کشور قربانی می‌دهند و وفاداری آنان بر اساس معاش نمی‌تواند تعیین شود.

    حدود چهار سال قبل، روزنامه‌ی ۸صبح نیز در گزارشی فاش کرده بود که کارمندان شورای امنیت ملی از سفارت‌خانه‌ها معاش می‌گیرند.

  • در نبرد با طالبان شکست نخورده‌ایم و صلح را گدایی نمی‌کنیم

    در نبرد با طالبان شکست نخورده‌ایم و صلح را گدایی نمی‌کنیم

    سرور دانش افزود حکومت افغانستان در رابطه به صلح دیدگاه مشترک دارد و هرگز از موضع ضعف صلح را گدایی نمی‌کنند.

    وی خطاب به طالبان می‌گوید این گروه باید پاسخگوی کشتار مردم و ویرانی زیربناهای افغانستان باشد.

    معاون دوم رئیس جمهور، طالبان را گروهی جنگ‌طلب می‌خواند که دست به قتل عام مردم افغانستان می‌زند.

    سرور دانش روز گذشته در «نشست چالش‌ها و راهکارهای صلح» در کابل تأکید کرد طالبان هرگز نمی‌تواند گروهی مجاهد باشد.

    وی افزود نبرد حکومت افغانستان در برابر این گروه، دفاع مشروع است، اما به خاطر دفاع از مردم حکومت جانب صلح را می‌گیرد.

    آقای دانش از دورۀ امارت طالبان به عنوان تجربه‌یی ناکام یاد می‌کند که افغانستان را به عنوان مرکز تروریسم جهانی به دنیا معرفی کرد، وحدت مردم را از بین برد و فرهنگ و تاریخ کشور را نابود ساخت.

    سرور دانش می‌گوید قانون اساسی افغانستان بر مبنای دین اسلام است و حکومت نیز از مردم نمایندگی می‌کند.

    وی طالبان را علت عمدۀ ظهور داعش در افغانستان می‌خواند و می‌افزاید که این طالبان بودند که از اسلام قرائت نادرست کردند.

    آقای دانش تأکید می‌کند که طالبان باید بدون پیش‌شرط دست از جنگ برداشته و آتش‌بس کنند و سپس زمینۀ گفت‌وگوهای صلح فراهم می‌شود.

     به گفتۀ او، پس از مراحل ابتدایی می‌توان در مورد مشارکت سیاسی و سهم در قدرت با این گروه گفت‌وگو کرد.

    او جانب اصلی گفت‌وگوهای صلح حکومت و مردم افغانستان را می‌داند و می‌گوید، هر نوع گفت‌وگو بدون حضور حکومت افغانستان بی‌نتیجه است. دانش تشکیل ادارۀ موقت در کشور را برگشت به گذشته می‌خواند و تأکید می‌کند که کنارگذاشتن نظام کنونی برای مردم افغانستان قابل‌قبول نیست.

    او به گروه‌های اپوزیسیون می‌گوید که مخالفت با حکومت نباید دلیلی برای حرکت در برابر نظام گردد. وی تعلیق انتخابات را مخالف منافع ملی می‌خواند و می‌گوید، صلحی که از این طریق به دست آید پایدار نیست.

    سرور دانش، معاون دوم رئیس جمهور از تلاش‌های ایالات متحدۀ آمریکا و زلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ این کشور برای گفت‌وگوهای صلح افغانستان استقبال می‌کند و آقای خلیلزاد را دیپلماتی خبره و ماهر می‌داند.

    آقای دانش نظام سیاسی، قانون اساسی، دستاوردهای دو دهۀ گذشته، آزادی بیان، رسانه‌ها، دسترسی به اطلاعات، جامعۀ مدنی، حقوق بشر و حقوق زنان را از جمله خطوط سرخ حکومت برای گفت‌وگوهای صلح عنوان می‌کند. به گفتۀ آقای دانش، حکومت وحدت ملی برای تأمین صلح پایدار طرح دارد و برای تصویب این طرح، لویه جرگه به زودی برگزار خواهد شد.

    این در حالی است که قرار است 25 فبروری نمایندۀ ویژۀ آمریکا برای صلح افغانستان برای پنجمین بار در دوحۀ قطر با نمایندگان طالبان نشست داشته باشد. قرار بود در این نشست ملاعبدالغنی برادر، رئیس دفتر طالبان نیز حضور داشته باشد، اما طالبان امروز اعلام کردند که ملاعبدالغنی برادر صرفاً در صورتی در این نشست اشتراک می‌کند که وزیر خارجۀ آمریکا نیز در نشست دوحه حضور داشته باشد.

    با این حال خبرگزاری رویترز از قول یکی از رهبران طالبان گزارش داده است که ملابرادر به دلیل نداشتن مدارک سفر و «برخی مسائل حل‌ناشده میان سران طالبان» نمی‌تواند در این نشست حضور یابد.

    تاکنون چهار دور گفت‌وگوهای مستقیم طالبان با نمایندگان آمریکا برگزار شده است. آخرین دور این نشست‌ها شش روز به طول انجامید و پس از پایان آن زلمی خلیلزاد از توافق بر سر چهارچوب کلی صلح در این گفت‌وگوها خبر داد.

  • گلبدین حکمتیار، حمله بر حکومت، امریکا و ناتو و توصیه به طالبان

    گلبدین حکمتیار، حمله بر حکومت، امریکا و ناتو و توصیه به طالبان

    حکمتیار افزود حضور نیروهای خارجی و وجود یک حکومت دست نشانده خارجی‌ها در افغانستان، دو عامل اصلی شروع و دوام جنگ در افغانستان می‌باشند.

    به گزارش پیام آفتاب، گلبدین حکمتیار امروز پنج‌شنبه 2 حوت در یک کنفرانس خبری در کابل به رسانه‌ها گفت نگاهی به تاریخ افغانستان نشان می‌دهد که افغان‌ها حضور نیروهای خارجی و وجود حکومت‌های وابسته به خارجی‌ها را نمی‌توانند تحمل کنند.

    رهبر حزب اسلامی افزود اتحاد جماهیر شوروی با آن سازوبرگ کلان و برخورداری از یک ارتش مجهز و منظم بعد از نه سال جنگ در افغانستان سرانجام با شکست خاک این کشور را ترک کرد و سه سال بعد زوال خود را مشاهده نمود.

    «اتحاد جماهیر شوروی در حالی در افغانستان شکست خورد که نزدیک 1 میلیون سرباز خود را به جنگ افغانستان وارد کرده‌بود، 120 هزار سرباز ارتش سرخ همیشه در مشغول جنگ در افغانستان بود که همواره با نیروهای تازه جایگزین می‌شد. شوروی امریکا را در ویتنام شکست داده بود و رقیبی در دنیا برای خود نمی‌دید.»

    اتحاد جماهیر شوروی نه تنها خود شکست خورد بلکه نتوانست حکومت دست‌نشانده کمونیستی خود را نیز بر افغان‌ها تحمیل کند.

    رهبر حزب اسلامی افزود تجاوز شوروی به خاک افغانستان از سوی بسیاری از کشورهای جهان محکوم شد؛ 126 کشور دنیا در دوره‌های مختلف مجمع عمومی سازمان ملل علیه حضور اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان رأی دادند.

    گلدین حکمتیار گفت پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، تشکیل حکومت ائتلافی مجاهدین نیز چون مستقل نبود نتوانست در اداره کشور موفق باشد.

    رهبر حزب اسلامی افزود طالبان نیز چون وابسته به حمایت‌های کشورهایی چون عربستان، امارات، پاکستان و در مقاطعی بریتانیا و امریکا بودند نیز در اداره افغانستان ناکام ماندند.

    گلدین حکمتیار در بخش دیگری از سخنان خود تأکید کرد ناتو و امریکا نیز پس از هجده سال حضور در افغانستان و علی‌رغم استفاده از 160 هزار نیروی نظامی و امکانات جنگی پیشرفته در  افغانستان ناکام بوده و به هیچ یک از اهداف خود نرسیده‌است.

    وی افزود امریکا و ناتو نیز همانند اتحاد جماهیر شوروی در تحمیل حکومت‌های دست نشانده خود به افغان‌ها به موفقیتی دست نیافتند.

    به گفته رهبر حزب اسلامی، رقبای منطقه‌ای و جهانی امریکا در ابتدا حضور این کشور در افغانستان را پذیرفتند و حتی در بخش‌هایی حاضر به همکاری با امریکا شدند اما در ادامه که ناتوانی ایالات متحده در کنترل اوضاع را دیدند، امید خود را به همکاری با امریکا از دست دادند.

    کنفرانس بن و تحمیل حکومت

    گلبدین حکمتیار در ادامه به تشکیل حکومت موقت در سال 2001 اشاره کرد و گفت خارجی‌ها در کنفرانس بن یک حکومت موقت را ساختند و وارد کابل کردند اما این حکومت نتوانست در ادره‌ی کشور و برقراری امنیت و ثبات موفق باشد.

    حکمتیار افزود حکومت‌های پس از حکومت موقت هم در عرصه حکومت‌داری ناکام بوده‌اند و جنگ، فقر، ناامنی، فساد، اعتیاد و بی‌کاری در کشور بیداد می‌کند.

    چاره‌ی کار

    گلبدین حکمتیار تأکید کرد تا زمانی‌که نیروهای خارجی در افغانستان باشند و حکومت‌های وابسته زمام امور را در افغانستان در دست داشته باشند، نمی‌توان به ختم جنگ در این کشور دلخوش بود.

    آقای حکمتیار چاره‌ی کار را تشکیل یک دولت قدرتمند و مستقل توسط خود افغان‌ها  دانست؛ حکومتی که بی‌طرف باشد و با یک سیاسیت متوازن بتواند با کشورهای دیگر تعامل کند: حکومتی که در قبال هند و پاکستان، ایران و کشورهای عربی و امریکا و روسیه و چین یک سیاست متوازن را  دنبال کند.

     «چنین حکومتی باید توسط خود افغان‌ها ساخته شود نه اینکه از بیرون تحمیل گردد: دولت، احزاب سیاسی، مخالفین مسلح و همه وهمه باید برای ساخت چنین دولت مستقل، بی‌طرف و قدرتمندی تلاش کنند و خارجی‌ها  نیز برای خروج خود یک جدول زمانی مورد توافق افغان‌ها ارائه کنند.»

    حکمتیار گفت: «نظام کنونی عامل ادامه جنگ در کشور است و باید به یک نظام قدرتمند تغییر پیدا کند. اکنون پس از هجده سال باید بپذیریم که امریکا و ناتو نتوانسته‌اند امنیت را در افغانستان برقرار کنند و باید از افغانستان خارج شوند.»

    توصیه به طالبان

    گلبدین حکمتیار در بخش دیگر از سخنان خود خطاب به طالبان به آنها توصیه کرد روی چند اصل مهم توافق کنند تا همچون گذشته ابزار دست کشورهای دیگر قرار نگیرند.

    «روی آوردن به مذاکرات بین‌الافغانی، قبول انتخابات به عنوان  تنها راه انتقال مسالمت‌آمیز قدرت، آتش‌بس طولانی و عدم پذیرش حکومت تحمیلی» از جمله مواردی بود که حکمتیار به طالبان توصیه  کرد انجام دهند

    رهبر حزب اسلامی در عین حال تأکید کرد جنگجویان طالبان چون ماهیت جنگی دارند و به جنگ به عنوان یک راه درآمد نگاه می‌کنند، نمی‌توانند به مدت طولانی از جنگ دست بکشند

    حکمتیار افزود دولت باید با آن دسته از طالبانی که سلاح‌های خود را زمین می‌گذارند و به پروسه صلح می‌پیوندند همانند نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان معاش پرداخت کند.

    رهبر حزب اسلامی همچنین گفت از تمام تلاش‌ها برای پیش‌برد پروسه صلح افغانستان حمایت می‌کند.

    وی از دولت نیز خواست موانع برگزاری یک انتخابات شفاف را از میان بردارد و از دخالت در کار کمیسیون‌های انتخاباتی پرهیز نماید.

    باید گفت انتقاد حکمتیار از حکومت در حالی صورت می‌گیرد که امضای موافقت‌نامه صلح بین دولت و حزب  اسلامی که به بازگشت حکمتیار به افغانستان منجر شد در دوران همین حکومت صورت گرفت.

    به باور بسیاری از کارشناسان، سخنان آرمانی شکل امروز حکمتیار با توجه به اوضاع سیاسی کنونی افغانستان قابل اجرا نیست:  افغانستان از دیرباز محل مداخله قدرت‌های بزرگ بوده و خلاص شدن از این وضعیت کار ساده‌ای نیست و نیاز به زمان طولانی دارد.  

  • امریکا و سیاست «یک‌بام و دوهوا» در قبال صلح افغانستان

    امریکا و سیاست «یک‌بام و دوهوا» در قبال صلح افغانستان

    پروسه صلح افغانستان جدای از اماو اگرهای خارجی‌اش اکنون به نظر می‌رسد به یک بن‌بست داخلی رسیده باشد و در این میان زلمی خلیل‌زاد، نماینده ویژه امریکا در امور صلح افغانستان، تلاش دارد طرف‌های دخیل در این بن‌بست را به یک نقطه‌ی مشترک برساند.

    خلیل‌زاد در پنجمین دور از سفرهایش به افغانستان و منطقه که از دیدار با دبیرکل ناتو در اروپا شروع شد، روز گذشته با سران دولت وحدت ملی دیدار و جزئیات ملاقات‌های مختلفش با سران کشورهای مختلف را به غنی ارائه کرد.

    خلیل‌زاد به  غنی اطمینان داد که تمام تصامیم در مورد صلح با رهبری دولت افغانستان گرفته‌شود.

    وی همچین تأکید کرد بین امریکا و دولت افغانستان در مورد صلح اختلاف دیدگاه وجود ندارد.

    نماینده ویژه امریکا در امور صلح افغانستان، امروز سه‌شنبه دیدار با رهبران احزاب و سران جهادی را نیز آغاز  کرد و در اولین اقدام به دیدار عبدالرب رسول سیاف شتافت.

    خلیل‌زاد پس از این دیدار در تویتی نوشت با سیاف گفت‌وگوی خوبی داشته و بر لزوم تشکیل یک تیم مذاکره کننده‌ی ملی، همه شمول و همه جانبه تآکید شده‌است.

    خلیل‌زاد شب گذشته نیز در مصاحبه با تلویزیون طلوع از لزوم تشکیل این تیم مذاکره کننده قبل از برگزاری لویه جرگه مشورتی تأکید کرده بود.

    مسأله‌ای که اینک مطرح است نحوه تشکیل این تیم مذاکره کننده می‌باشد، اینکه چه افرادی در ترکیب این تیم حضور داشته باشند چراکه حکومت پیش از این نیز یک هیأت مذاکره کننده با طالبان را تشکیل داده بود، هیأتی که با  انتقاد شدید رهبران احزاب و سران جهادی روبرو شد و آنها این تیم را مطلوب رئیس جمهور و فاقد مشروعیت لازم برای نمایندگی از تمام اقشار سیاسی و اجتماعی مردم افغانستان دانستنند.

    سران احزاب و رهبران جهادی، حکومت را به در انحصار گرفتن پروسه صلح متهم کرده خواهان رفتار صادقانه رئیس جمهور غنی در این مورد می‌باشند.

    یک طرف این یخ‌زدگی در پیش‌برد مذاکرات صلح افغانستان، رهبران جهادی، رؤسای تشکل‌های سیاسی و چهره‌های برجسته قومی افغانستان می‌باشد: این دسته با دل پری که از اقدامات یک‌جانبه و انحصارگرایانه غنی از آغاز دوران ریاست جمهوری‌اش تاکنون دارند، با دیده‌ی تردید به فراخوان رئیس جمهور مبنی بر تشکیل یک لویه جرگه مشورتی برای صلح نگاه می‌کنند.

    محمد حنیف اتمر، مشاور پیشین امنیت ملی افغانستان و نامزد کنونی انتخابات ریاست جمهوری سال آینده کشور، روز گذشته در یک کنفرانس مطبوعاتی در کابل گفت تیم صلح و اعتدال در صورتی از این جرگه مشورتی حمایت می‌کند که ترکیب و اجندای آن کاملا واضح، واقعی و روشن باشد.

    وی رئیس جمهور غنی را به اقدامات غیرمسئولانه، غیرقانونی و تصفیه‌ی رقبای سیاسی خود متهم کرد.

    استاد محمد محقق، معاون دوم رئیس اجرایی، نیز در اقدامی مشابه چند روز پیش در کنفرانس مطبوعاتی  اعلام تشکیل تیم «تشریک مساعی نامزدان انتخابات ریاست جمهوری» در کابل اعلام کرد رئیس جمهور غنی خود یک فرد فرا قانونی‌است و حق ندارد در تبدیل و تغییر مقامات نظام سلیقه‌ای رفتار کند.

    طرف دیگر بن‌بست در تشکیل اجماع ملی برای صلح، آن دسته از رهبران جهادی و بزرگان قومی‌ست که تا این لحظه رخ واقعی خود را نشان نداده‌اند؛ این دسته فعلا تماشاگر هستند تا ببینند وزنه به کدام طرف سنگین می‌شود تا بتوانند تصمیم نان آورتری برای خود و طرفداران خود بگیرند.

    مشکل سوم عدم تشکیل یک اجماع ملی مناسب برای صلح، عدم صداقت و نقشه‌های پنهان رئیس جمهور غنی و تیم اطرافش می‌باشد؛ رئیس جمهور غنی که با تشکیل دولت موقت به شدت مخالفت  کرده اصرار دارد انتخابات ریاست جمهوری در موعد مقرر برگزار شود و زمامدار آینده مردم افغانستان از دل صندوق‌های رأی بیرون آید.

    رئیس جمهور غنی خواستار صلحی‌ست که ریاست او را به خطر نیندازد و به نوعی با رام کردن طالبان در پذیرفتن قانون اساسی ماندن وی در قدرت برای یک دوره دیگر را تضمین کند.

    این در حالی‌ست که کارشناسان امر و نهادهای ناظر انتخاباتی معتقدند حکومت در برگزاری انتخابات مختلف سابقه درخشانی ندارد؛ انتخابات اخیر پارلمانی همچون انتخابات قبلی ریاست جمهور در سال 2014 مملو از تقلب‌های مهندسی شده از سوی حکومت بود.

    با استناد به این پیشینه‌ی تیره، بعید نیست اگر بگوییم در صورت برگزاری انتخابات ریاست جمهوری با این سازوکار برنده شدن غنی با درصد بالایی محتمل است.

    بعد چهارم قضیه مخفی‌کاری‌های امریکا در پروسه صلح افغانستان است؛ به باور کارشناسان امر و برخلاف ادعاهای زلمی خلیل‌زاد مبنی بر تأکید امریکا بر محوریت و رهبری دولت افغانستان در پروسه صلح، ایالات متحده جزئیات واقعی دیدارهای چند گانه مستقیم خود با نمایندگان طالبان را هرگز به سمع و نظر رئیس جمهور غنی و دکترعبدالله نمی‌رساند و رهبران جهادی و شهروندان افغانستان نیز در یک سردرگمی کشنده دقیق نمی‌دانند که برنامه آینده امریکا برای صلح افغانستان چیست: آیا امریکا به دنبال فرار آبرومندانه از افغانستان از کانال مذاکرات صلح است یا می‌خواهد جنگ در افغانستان را ختم داده یک صلح پایدار ایجاد کند.؟

    با درکنار هم قرار دادن موانع تشکیل یک اجماع ملی برای صلح افغانستان به این نتیجه می‌رسیم که در گام نخست حکومت باید با تلطیف قلوب مخالفان خود از نگاه خصمانه به آنها پرهیز کند؛ مخالفان غنی اگرچه مخالف‌ند اما در صورتیکه صداقت رئیس جمهور را ببینند و مطمئن شوند که همه برای یک صلح واقعی خدمت می‌کنند، ممکن است با غنی همراه شوند.

    در گام بعدی، رهبران جهادی و سران احزاب باید نگاه اقتصادی خود به تمام رویدادهای افغانستان را تغییر دهند. این افراد نباید منتظر تشکیل دولت موقت باشند تا یک بار دیگر زمینه دسترسی بدون حساب و کتاب آنان به پول‌های هنگفت را فراهم سازد و به آنان قدرت قانون‌گریزی بدهد.

    اقدام سوم امریکا و متحدانش می‌باشد: امریکا اگر شیطنتی در کارش  نیست باید به طور شفاف تصمیم بگیرد که اگر طالب و حامیان منطقه‌یی اش صلح نمی‌خواهند و صلح نمی‌کنند، باید نابود شوند.

    سیاست یک بام و دو هوای امریکا در قبال پاکستان کار را بدتر از آنچه امروز می‌بینیم خواهد ساخت.

    در این میان، گام اول و دوم در دست خود افغان‌هاست و به نبوغ سیاسی رئیس جمهور غنی و مخالفان وی به شمول رهبران احزاب بستگی دارد درحالیکه گزینه دوم اگرچه به ظاهر خارج از توان ما به نظر می‌رسد اما در صورت اتحاد حکومت با مردم و حکومت با مخالفان سیاسی‌اش، می‌تواند انجام شدنی است.

    اجماع ملی قدرتمند نه تنها می‌تواند امریکا را وادار کند در مورد صلح افغانستان تصمیم روشن بگیرد که می‌تواند شیطنت های امریکا را نیز کنترل کند.

  • طالبان؛ گروه تروریستی دیروز، رقیب قدرتمند سیاسی امروز!

    طالبان؛ گروه تروریستی دیروز، رقیب قدرتمند سیاسی امروز!

    طالبان با تبدیل‌شدن به یک قدرت سیاسی؛ به دنبال تغییرات ساختاری در افغانستان است و می‌خواهند با تغییر قانون اساسی و تشکیل حکومت موقت، به قدرتی بلامنازع و بی‌مدعی تبدیل شوند.

    طالبان پس از حکومت پنج ساله در افغانستان، پناه‌دادن به القاعده و حمله تروریستی یازدهم سپتامبر 2001(توسط القاعده)؛ با تصویب قطعنامه‌های 1373 و 1455 از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد به‌عنوان گروه‌ تروریستی شناخته شد. شوراي امنيت تقريباً‌ در كليه قطعنامه‌های صادره در خصوص تروريسم بعد از یازده سپتامبر از قبيل قطعنامه 1367، ‌129، 1373، 1450 و 1455 اعلام می‌دارد «تروريسم تهديدی عليه صلح و امنيت بين‌المللي است». به همین دلیل حملات و فشار آمریکا و پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) برای نابودی و اضمحلال این گروه تروریستی، تنها طالبان را برای مدتی کوتاه، به گوشه‌نشینی و انزوا وادار کرد. باوجود این، آمریکا و متحدین همواره با تروریست خواندن این گروه، تلاش داشتند تا برای مشروعیت و توجیه حضور خود در افغانستان، و از سوی دیگر؛ قدرت‌گرفتن دوباره طالبان و حکومت بر این سرزمین جلوگیری کنند.

    اما پاکستان به‌عنوان یکی از بوجودآورندگان و پدرخوانده طالبان، با پناه‌دادن به این گروه تروریستی، مانع نابودی و برافتادن آن شد. درخواست‌های پی‌درپی و شواهد و مدارک دولت افغانستان نیز برای تحت فشار قراردادن پدرخوانده طالبان از سوی آمریکا، ناکام و بی‌نتیجه ماند. حتی آمریکا با کشتن بن‌لادن، مرگ ملاعمر و قتل منصور و سران طالبان و القاعده در خاک پاکستان، سیاست‌های خود را مبنی بر ازبین بردن پناه‌گاه‌ها، آموزش‌دهندگان و تسلیح‌کنندگان این گروه تغییر نداد و همچنان گفته‌ها و فشارهای جمهوری اسلامی افغانستان در این موارد ردشده و مردود ماند.

          اما پاکستان با زیرکی، فطانت و صبر؛ طالبان رانده‌شده و مطرود را در دامان خود نگاه داشت و از معدوم شدن و نیستی این گروه تروریستی و تحت تعقیب قرارداده شده از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد، ایالات متحده آمریکا و متحدین آتلانتیک شمالی پیش‌گیری کرد. طالبان باردیگر با آموزش و تجدیدقوا وارد میدان نبرد در افغانستان شد و با حملات برنامه‌ریزی‌شده در مناطق دورافتاده از پایتخت، تشکیل حکومت‌ محلی و هر از گاهی نیز با حملات انتحاری در کابل و برخی ولایات، به ایجاد رعب و وحشت در میان مردم و نظامیان، و از سوی دیگر استحکام پایگاه‌های خود در این سرزمین پرداختند.
     در این میان، حیف و میل کمک‌های خارجی؛ فساد گسترده اداری؛ عدم بازسازی و توسعه؛ فقر و درماندگی شهروندان و افزایش شکاف طبقاتی در میان مردم؛ جایگاه و پایگاه طالبان را در میان مردم دورافتاده از پایتخت محکم نمود. طالبان توانستند به‌خوبی از این نقاط ضعف دولت استفاده کنند و نفوذ خود را در میان مردمی که از فساداداری در دولت و عدم رسیدگی به عرایض‌شان در محاکم عدلی و قضایی رنج برده‌‌اند، افزایش دهد و با تشکیل محاکم محلی و رسیدگی به درخواست‌های مردم، اعتبار پس‌زده و ازبین‌ برده شده‌ی خود را در میان مردمان محلی بدست آورند.

    پاکستان نیز دقیقا به دنبال همین مسئله بود؛ تا طالبان را در جهتی هدایت نماید تا از شکاف بوجودآمده در میان مردم و دولت، به نفع خود استفاده کند و ضمن افزایش نارضایتی بین شهروندان و دولت؛ طالبان جایگاه از دست رفته خود را درمیان مردم به‌دور از دسترس حکومت، بازیابد. اما پدرخوانده طالبان(پاکستان)، گاهی برای جلب توجه سازمان‌های بین‌المللی، رضایت ایالات متحده آمریکا و خفه کردن صدای دولت افغانستان بر علیه پاکستان، اقدامات نمایشی تحت عناوین نشست‌های صلح دوجانبه، چهارجانبه و چندجانبه به‌راه اندازد.

    نشست‌های نمایشی تحت عنوان صلح از سوی پاکستان برخی اهداف مشخص ذیل را دنبال می‌کند. 

      1- بالابردن پرستیژ و اعتبار صلح‌طلبانه پاکستان؛ براساس ادعای همیشگی مقامات پاکستانی، این کشور همواره بدنبال صلح و توسعه افغانستان است و به‌عنوان یک همسایه خوب و صلح‌طلب، برای تحقق آن تلاش می‌کند.

    2.   قدرت و نفوذ پاکستان بر طالبان؛ این‌که بدون حضور و مداخله این کشور، صلح در افغانستان ناممکن است.

    3. جلب رضایت ایالات متحده آمریکا؛ کمک‌های میلیون دالری آمریکا برای پاکستان از اهمیت بسزایی برخوردار است و نمی‌خواهد با ناخوشنودی این کشور، بسته‌های کمکی تحت عناوین “کمک حمایتی ائتلاف”، که از عملیات ضدتروریستی پاکستان حمایت می‌کند و یا بودجه کمک‌های نظامی خارجی که آموزش و خرید تجهیزات سخت‌افزاری را شامل می‌شود و کمک‌های بی‌حد و حساب آمریکا را از دست بدهد.

    4. مانع نفوذ و ارتباط هند و افغانستان؛ پاکستان نمی‌خواهد افغانستان و هند از ارتباط منظم و خوبی برخوردار باشند و روابط این دو کشور را به‌ زیان خود می‌داند و در جلسات و نشست‌های نمایشی دوجانبه و چندجانبه، یکی از مسائل اصلی خود را عدم برقراری ارتباط افغانستان و هند عنوان می‌کند.

    5. افغانستان به‌عنوان حیاط خلوت پاکستان؛ این کشور، افغانستان را نه به‌عنوان یک کشور مستقل، بلکه به‌عنوان سرزمینی دست‌نشانده می‌پندارد که با تمکین و گوش‌دادن به پاکستان، باید اهداف خود را تعیین و مشخص نماید و به گفته آقای حامدکرزی(رئیس جمهور پیشین افغانستان)، پاکستان به دنبال این است تا سیاست خارجی افغانستان را به دست گیرد.

          پاکستان با شورشی نامیدن طالبان، این گروه را به‌عنوان مخالف حکومت افغانستان معرفی می‌کند، که براساس سیاست‌های اشتباه و ضدپشتونیزم دولتی، بوجود آمده است و با افزایش فساداداری، شکاف طبقاتی و دور از دسترس بودن؛ قدرتمند، بانفوذ و غیرقابل حذف می‌باشد. محمداشرف غنی، رئیس حکومت وحدت ملی نیز بخشی از این گفتار پاکستان را در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری 1392، تایید و تاکید می‌کرد که این گروه به دلیل عدم حکومت‌داری خوب بوجود آمده است. درصورتی‌که آقای کرزی از حضور پررنگ پشتون‌ها درکنار دیگر اقوام در کابینه؛ و وجود پایگاه‌ها، آموزش‌دهندگان و مسلح‌کنندگان این گروه تروریستی در خاک پاکستان سخن می‌گوید.
      با این حال، پاکستان توانست این گروه درحال حذف را به گروهی غیرقابل حذف و قدرتمند در خاک افغانستان و پاکستان تبدیل کند و از آن به‌عنوان ابزاری نیرومند برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کند. در این میان، کشورهای تاثیرگذار منطقه و جهان نیز با برقراری ارتباط با طالبان، این گروه تروریستی را تقویت و مشروعیت دادند و طالبان درحال بازیابی توانایی خود در سرزمین افغانستان، و چانه‌زنی و معامله‌گری با کشورهای منطقه و جهان است. خبرگزاری آریانانیوز به نقل از نشریه آمریکایی یو.اس.ای تودی، می‌گوید: طالبان با موترهای زرهدار بم‌گذاری شده‌ی هاموی و تجهیزات نظامی آمریکایی به نیروهای امنیتی حمله می‌کند و به گفته مقامات امنیتی افغانستان، طالبان در حمله به نیروهای امنیتی افغان، از کمره‌های دید در شب استفاده می‌کند(http://yon.ir/guM1x).
    طلوع نیوز به نقل از روزنامه دی تایمز (The Times)گزارش داده است که طالبان از بهر حمله بر نیروهای ناتو در افغانستان، ماهانه به ارزش دو نیم میلیون دالر از روسیه کمک دریافت میکنند (http://yon.ir/oMhN0).

    چین و جمهوری اسلامی ایران نیز وارد این معرکه شدند و ادعا می‌کنند، بخاطر امنیت خویش و زمینه‌سازی گفتگو و صلح در افغانستان، با طالبان ارتباط برقرار کرده‌اند. قطر، امارات و عربستان سعودی، بازیگران ماندگار این بازی سیاسی می‌باشند و با کمک‌های غیرمستقیم از طریق پاکستان و مستقیم به طالبان، در بزرگ‌سازی و مراقبت و حمایت از این گروه تحت تعقیب قرارگرفته شده‌ی مردم و حکومت افغانستان و شورای امنیت سازمان ملل متحد، کمک و همکاری می‌کنند. درحال حاضر، بازیگران در افغانستان افزایش پیدا کرده است و به گفته محمداشرف غنی، رئیس جمهوری اسلامی افغانستان:«به هیچ‌کشوری اجازه نمی‌دهیم تا در افغانستان جنگ نیابتی به راه بیندازد.»
      این بازیگران نیرومند و تاثیرگذار خارجی، گروه تروریستی دیروز را به شورشی و سپس رقیب قدرتمند سیاسی در عرصه افغانستان تبدیل کرده است، که حتی طالبان با ایالات متحده آمریکا، روسیه، چین، انگلستان، جمهوری اسلامی ایران، پاکستان، عربستان سعودی، امارات و قطر، در نبود حکومت افغانستان دیدار و گفتگو می‌کند، و با فشار و عذر و التماس این کشورها، هنوز این گروه حاضر نمی‌شود تا با دولت افغانستان(به‌عنوان نماینده مستقیم مردم)، وارد مذاکره و گفتگو شود. طالبان از این فرصت‌های پیش‌آمده بیشترین استفاده را می‌برد و از برقراری ارتباط مستقیم با آمریکا، روسیه، ایران و…، به موازنه قدرت خود، شناسایی و حضور فعال در زدوبندهای سیاسی می‌پردازد.
     طالبان با تبدیل‌شدن به یک قدرت سیاسی؛ به دنبال تغییرات ساختاری در افغانستان است و می‌خواهند با تغییر قانون اساسی و تشکیل حکومت موقت، به قدرتی بلامنازع و بی‌مدعی تبدیل شوند، که از یک‌طرف جایگاه و اقتدار خود را در بین تمام اقوام این سرزمین تثبیت و تسجیل کنند و از طرف دیگر، به همکاران و متحدین کهنه و جدیدشان بگویند؛ که خدمات، آموزش‌ها و اهداف‌شان به نتیجه مثبت رسیده است. در این میان، برخی از احزاب و افراد داخلی نیز برای تحقق برنامه‌های طالبان همکاری دارند و برای به حاشیه‌راندن و منزوی‎کردن دولت، منافع شخصی‌شان را به دستآوردهای نزدیک به دو دهه افغانستان ترجیح می‌دهند.

    بنابراین برای یک‌بار هم که شده، باید برای تعیین خطوط اساسی سیاست کشور، به درون قانون اساسی مراجعه نمود، نه به بیرون از قانون اساسی، و تصمیم‌گیری‌های کشورهای خارجی. در قانون اساسی افغانستان، درمورد مصالح علیای کشور و تعدیل قانون اساسی پرداخته شده است، و در ماده شصت و چهارم آن، به رئیس جمهوری صلاحیت داده شده، تا تعیین خطوط اساسی سیاست کشور را به تصویب شورای ملی برساند، و طبق ماده یک‌صد و یازدهم نیز برای اتخاذ تصمیم درمورد مسایل مربوط به استقلال، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و مصالح علیای کشور و تعدیل احکام قانون اساسی؛ لویه‌جرگه تشکیل شود، نه این‌که همواره به عقب بازگشته و براساس منافع کشورهای خارجی در درون افغانستان، تصمیم‌گیری صورت گیرد.

    نویسنده: سیدحسین هادی

  • اسلام‌آباد حامی تروریزم و ناقض حقوق بشر است

    اسلام‌آباد حامی تروریزم و ناقض حقوق بشر است

    دود حمایت پاکستان از گروه‌های تروریستی که سال‌هاست به چشم  افغانستان می‌رود، سرانجام به چشم کشورهای همسایه نیز رفت و هند و ایران در یک موضع نسبتا  مشترک  از پاکستان خواست در برابر حمایتش از گروه‌های تروریستی پاسخگو باشد.

    در این میان هند،علاوه بر متهم کردن پاکستان به حمایت از گروه‌های تروریستی این کشور را به نقض آشکار حقوق بشر علیه یک تبعه هندی بازداشت شده در این کشور نیز می‌داند.

     دادگاه نظامی پاکستان این تبعه‌ی هندی را به مرگ محکوم کرده اما هند از عالی‌ترین دادگاه سازمان ملل خواسته تا در این زمینه وارد عمل شود.

    به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، هند در پرونده‌ای پاکستان را به نقض حقوق بشر با محکوم کردن یک فرد به اعدام در یک دادگاه نظامی متهم کرده است.

    هاریش سالو، وکیل هندی، به قضات در دادگاه بین‌المللی کیفری گفت: « ادعاهای پاکستان مبنی بر جاسوسی و خرابکاری «کولبوشان جاداو» یک دروغ محض است.

    این فرد هندی در ماه مارچ ۲۰۱۶ میلادی توسط نیروهای پاکستان بعد از ورود به خاک پاکستان بازداشت شده‌بود.

    مقامات پاکستانی اعلام کردند که این تبعه هندی بازداشت شده با عملیات‌های تروریستی در پاکستان که در آن ۱۳۴۵ نفر کشته شدند در ارتباط بوده‌است.

    فرد هندی بازداشت شده توسط یک دادگاه نظامی در اپریل ۲۰۱۷ به اعدام محکوم شد، اما دادگاه سازمان ملل سال گذشته میلادی به پاکستان اعلام کرد که وی را تا زمان اعلام نتیجه نهایی دادگاه لاهه اعدام نکند.

    جلسه استماع دادگاه روز دوشنبه در حالی برگزاری شد که تنش‌ها میان هند و پاکستان به دلیل حمله مرگبار هفته گذشته در منطقه کشمیر به بالاترین حد رسیده است. در این حمله مرگبار حداقل ۴۰ سرباز هندی کشته شدند.

    یک گروه تروریستی شبه نظامی در پاکستان مسئولیت این حمله مرگبار چند به کاروان ارتش هند در کشمیر با را بر عهده گرفت.

    در ابتدای جلسه استماع دادگاه لاهه این وکیل هندی اعلام کرد: «در دادگاه پرونده این فرد متأسفانه حداقل استانداردهای روند قضائی رعایت نشده است و حکم این دادگاه باید غیرقانونی اعلام شود.»

    او در ادامه اظهاراتش تاکید کرد حبس این فرد غیرقانونی بوده و باید هرچه سریع‌تر آزاد شود.

    انتظار می‌رود این پرونده و تصمیم‌گیری درباره آن ماه‌ها به طول بینجامد.

    تحلیل عمیق‌تر واکنش‌های ضد پاکستانی مقامات ایران و هندی نشان می‌دهد که نیت پلید پاکستانی‌ها در آغاز و تشدید جنگ نیابتی در افغانستان که سال هاست از مردم مظلوم ما قربانی می‌گیرد، سرانجام در عملکرد دیگر گروه‌های تروریستی نیز مشاهده شد.

    پاکستانی که سال‌هاست طالبان را تجهیز و تمویل و از آنها برای پیش‌برد اهداف شوم خود در افغانستان استفاده می‌کند علاوه براینکه خود قربانی تروریزم دست‌پرورده‌ی خود بوده سبب شده برخی دیگر از گروه‌های تروریستی کوچک و بزرگ نیز در پناه‌گاه‌های امن این کشور رشد و نمود کند و هر از چند گاهی علیه کشورهای همسایه عملیات انتحاری انجام دهند.

    گروه‌های تروریستی که هفته گذشته کاروان ارتش هند در کشمیر و موتر حامل سربازان سپاه پاسداران در استان سیستان و بلوچستان ایران را هدف حملات انتحاری خود قرار دادند نمونه‌هایی از این گروه‌ها می‌باشند.

    در این میان امیدواری‌ها به نتیجه دادن فشارهای ایران و هند به پاکستان برای قطع حمایت‌های اسلام‌آباد از گروه‌های تروریستی بیشتر شده‌است، اتفاقی که اگر بیفتد، افغانستان نیز همچون دیگر کشورهای منطقه از برکات آن بهره‌مند خواهد شد.  

  • رانندگی عمران خان برای بن‌سلمان بی دلیل نبود!

    رانندگی عمران خان برای بن‌سلمان بی دلیل نبود!

    انتشار تصاویری که در آن عمران خان، نخست وزیر پاکستان، پشت فرمان یک ماشین سیاه رنگ لوکس نشسته و در حالیکه لبخند بر لب دارد، محمد‌بن سلمان را به سوی محل مورد استقبال در اسلام‌آباد می‌برد، در رسانه‌ها برخی را متعجب ساخت؛ تعجب این عده از این بود که نخست وزیر پاکستان با نادیده گرفتن عرف‌های دیپلماتیک رایج خود پشت فرمان ماشین حامل بن‌سلمان نشسته‌است.

    از سویی هم، قبل از ورود بن‌سلمان به اسلام‌آباد در روز گذشته، مسیرهایی که برای عبور ولیعهد عربستان در نظر گرفته‌شده بود با عکس‌های از بن‌سلمان آزین گشته بود.

    بدون شک در چنین فضایی و با این شیوه‌ی استقبال پاکستانی‌ها، بن‌سلمان نباید احساس بیگانگی کرده باشد.

    سفر محمدبن سلمان به پاکستان اما در حال‌وهوایی صورت گرفت که جو منطقه‌ای خیلی برای پاکستان ملایم نبود؛ حمله انتحاری در استان سیستان و بلوچستان به ماشین حامل سربازان سپاه پاسداران ایران توسط گروه «جیش‌العدل» که در آن بیست و هفت نفر کشته و چندین تن دیگر زخمی شدند و نیز حمله تروریستی هفته قبل در منطقه کشمیر به کاروان نیروهای هندی سبب خشم شدید کشورهای ایران و هند بر پاکستان شده‌بود.

    مقامات ایرانی و هندی در یک اجماع نظر پاکستان را به حمایت از گروه‌های تروریستی متهم کرده اخطار دادند در صورت تکرار و عدم قطع حمایت پاکستان از گروه‌های تروریستی، آنان خود برای نابودی این گروه‌های تروریستی اقدام می‌کنند.

    در این میان، وزیر دولت عربستان در امور خارجی، از این که ایران به علت حملۀ انتحاری هفته گذشته در این کشور، انگشت اتهام را به سوی عربستان گرفت انتقاد می‌کند.

    عادل الجبیر، وزیرخارجۀ عربستان سعودی می‌گوید: «تعجب می‌کنم که وزیر خارجۀ ایران می‌کوشد که به علت دشواری‌ها در کشور خودش، دیگران را ملامت کند..»

    مقامات پاکستانی اما بدون توجه به پیامدهای منفی این رویدادهای تروریستی به گرمی از مهمان خاص خود استقبال کردند و بهای خوش‌خدمتی‌شان به ولیعهد عربستان را دریافت کردند.

    محمد بن سلمان که شام روز یک‌شنبه (۲۹دلو) به پاکستان رسید و عمران خان، نخست‌وزیر پاکستان هم‌چون مهمان ویژه از او پذیرایی نمود و خودش برای محمدبن سلمان رانندگی کرد و اورا به دفتر نخست‌وزیری رساند، طی جملاتی گفت پاکستان یکی از کشورههای مهم در آینده است و عربستان قصد دارد با این  کشور به پیشرفت‌های کلانی دست یابد.

    محمد بن سلمان، با پذیرش درخواست پاکستان دستور داده است که بیش از دو هزار پاکستانی نیز از زندان‌های عربستان رها شوند.

    مقام‌های دو کشور، تفاهم‌نامه‌هایی را در بخش‌های استخراج و تصفیه نفت و گاز، استخراج معادن، صنایع، گردشگری، همکاری‌های فنی و بخش‌های دیگر امضا کردند که بیست میلیارد دالر ارزش دارند.

    محمد بن سلمان در این باره گفت: «ما باور داریم که پاکستان می‌تواند در آینده، کشور بسیار بسیار مهمی باشد و شما می‌خواهید مطمئن باشید که ما بخشی از آن استیم.»

    در همین حال، پاکستان مهمترین مدال غیرنظامی این کشور یعنی «نشان پاکستان» را به ولیعهد عربستان داده است.

    عمران خان، نخست وزیر پاکستان بیان داشت: «عربستان سعودی همواره دوستی بوده است که پاکستان به آن نیاز داشته است. از همین رو برای آن ارزش قایل هستیم.»

    به هرصورت به اذعان بسیاری که نحوه استقبال عمرخان از بن‌سلمان را دیدند، رانندگی عمران خان برای بن‌سلمان برخلاف سرزنش بسیاری، برای پاکستان خیلی پر میمنت بود.

    پاکستان از جمله کشورهای با اقتصاد ضعیف می‌باشد و بسیاری از شهروندان پاکستانی به سختی قادر به تأمین نیازهای اولیه خود می‌باشند.

    علاوه بر این پاکستان مبالغ زیادی به وام‌دهندگان خارجی بدهکار است و پس دادن این وام‌ها نیازمند دریافت وام‌های بیشتر از دیگر دوستان ثروتمند چون امارات متحده عربی، قطر و عربستان سعودی می‌باشد.

    عمران خان در این راستا چندی پیش سفرهایی به چند کشور عربی متمول داشت.

    بسیاری از شهروندان فقیر پاکستانی برای کار به کشورهای دیگر حتی افغانستان وارد می‌شوند.

    محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی که برای یک سفر چهار روزه به منطقه آمده قرار است پس از پاکستان به هند برود.

  • امریکا و حکومت افغانستان در مورد صلح به دیدگاه مشترک رسیده‌اند

    امریکا و حکومت افغانستان در مورد صلح به دیدگاه مشترک رسیده‌اند

    در این دیدار اعلام شد که تمام تصامیم در مورد پروسه صلح با محوریت حکومت افغانستان اتخاذ شود.

    رئیس‌جمهور غنی گفت که در روزهای اخیر مسایل کلیدی زیادی در مورد پروسۀ صلح روشن‌تر شده و به اقدامات بیشتر و مشترک نیاز است تا به صلح پایدار و باعزت برسیم.

    رئیس جمهور ضمن تشکر از سخنرانی رئیس جمهور امریکا در کانگرس آن کشور و با یادآوری از دیدارش با مایک پنس معاون رئیس جمهور امریکا در نشست امنیتی مونیخ، افزود اعتماد کامل و رابطۀ مستحکم دولت با دولت به اساس منافع متقابل نسبت به گذشته مستحکم‌تر شده و پابرجا می باشد و برای هدف مشترک صلح کار صورت می‌گیرد.

    رئیس جمهور محمداشرف غنی افزود: «ما به یک شیوۀ کار جدید و واضح با داکتر خلیلزاد به موافقت رسیده ایم که در چارچوب آن معلومات شریک می شود و روی اجندای مشخص مشورت های دوامدار صورت می گیرد و در روشنایی آن اقدام خواهد شد.»

    وی اضافه کرد: « در خصوص صلح روی ماحول ملی، منطقه‌ای، بین‌المللی و کشورهای اسلامی توجه صورت می گیرد و در این زمینه بحث های بیشتر انجام شود تا یک چارچوب ترتیب گردد، اجماع موجود تقویت شود و در بعضی موارد که اجماع نیست، به میان آید.»

    رئیس جمهور گفت ما خواهان این هستیم که طالبان مناسبات شان را با پاکستان و همچنان پاکستان مناسبات اش را با طالبان واضح سازد که بر کدام اساس استوار است و ارتباط طالبان با شبکه های تروریستی و ارتباط شان با اقتصاد جرمی و حرام نیز باید معلوم گردد.

    داکتر زلمی خلیل‌زاد، نمایندۀ خاص وزارت امور خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا، نیز گفت: « با شیوۀ کاری جدید که در چارچوب واضح به وجود آمده، روند صلح را به پیش می بریم.»

    وی افزود هدف امریکا در پهلوی همکاری های مشترک با افغانستان در عرصه های مختلف، بیشتر نمودن تلاش ها از مجراهای دیپلوماتیک برای برقراری صلح پایدار در افغانستان است، تا منافع هر دو کشور حفظ گردد و تلاش شود تا هزینه جنگ نیز کاهش یابد.

    داکتر خلیل‌زاد گفت: «ما برای صلح در افغانستان به محوریت حکومت و مردم افغانستان جدی هستیم، اما خواهان صلح پایدار می باشیم که در آن تمام ارزش ها حفظ شود و نقطۀ پایان بحران های ۴۰ ساله باشد.»

    نمایندۀ خاص وزارت امور خارجۀ ایالات متحدۀ امریکا خاطرنشان کرد: «هدف ما این نیست که راه بیرون‌رفت پیدا کنیم، بلکه هدف ما تامین صلح پایدار در افغانستان می باشد و گسترش و تقویت روابط دو کشور پس از برقراری صلح، با حکومت افغانستان مورد بحث قرار می گیرد.»

    داکتر خلیل‌زاد با اشاره به اهمیت منطقه در پروسه صلح، گفت ما در جستجوی صلح هستیم و هدف ما ختم جنگ می باشد، اما طرفدار هرگونه صلحی نمی باشیم.

    وی افزود صلح برای منطقه نیز مفید است و حکومت افغانستان با اتصال راه ها و دهلیزهای زمینی و هوایی نشان داد، ظرفیت های زیادی وجود دارد که به نفع تمام کشورهای منطقه به شمول پاکستان می باشد و پاکستان باید در راستای پروسۀ صلح همکاری عملی نماید و ما کوشش های خود را برای اجماع منطقه‌ای در خصوص صلح ادامه می دهیم.

    وی گفت در پروسه صلح بین حکومت افغانستان و امریکا تفاوت دیدگاه و نظر وجود ندارد و تمام اقدامات و کوشش هایی که در زمینه صلح صورت گرفته، گام های ابتدایی است. هرچند پیشرفت ها محدود می باشد، اما امیدوار کننده است و آرزو داریم که پیشرفت های خوبی در هماهنگی با حکومت و مردم افغانستان داشته باشیم.

    داکتر خلیل‌زاد تصریح کرد ما با طالبان در جلسات متعدد، روی چهار موضوع از جمله چگونگی رابطه طالبان با القاعده، حضور عساکر امریکایی، مذاکرات مستقیم با حکومت افغانستان و آتش‌بس سرتاسری، همه جانبه و دایمی بحث نمودیم و تا زمانی که روی هر چهار موضوع موافقت صورت نگیرد، آن را پیشرفت نمی‌دانیم.

    «مسئله آتش بس و گفتگو با حکومت افغانستان از مهمترین موضوعات می باشد، تمامی مسایل با همدیگر مرتبط اند و همۀ تصامیم در محوریت حکومت افغانستان اتخاذ می گردد.»

    وی از ابتکار رئیس جمهور به خاطر اعلام برگزاری لویه جرگۀ مشورتی صلح، حمایت و از آن استقبال کرد.

    در این دیدار، اشتراک کنندگان، سوالات شان را از داکتر خلیل‌زاد پرسیدند، نظریات خود را با وی شریک ساختند و نمایندۀ خاص وزارت امور خارجه ایالات متحدۀ امریکا به سوالات آنان پاسخ ارائه کرد.

    در پایان، رئیس جمهور با ابراز تشکر از همۀ اشتراک کنندگان و نقش فعال شان، گفت که صحبت های امشب نشان داد که افغانستان یک جامعه باز است و همه اقشار در یک بحث سازنده و باز دخیل می باشند و در این بحث نه تنها برای امروز و فردا، بلکه برای وسط‌‌‌ مدت و آینده می اندیشند.

    وی افزود: لویه جرگه مشورتی به این خاطر قرار است برگزار شود تا تمام مردم در این بحث سازنده سهیم باشند. همچنان در روزهای آینده برای اولین بار از ۳۴ ولایت یک جرگه مشورتی زنان دایر می گردد.

    باید گفت در این دیدار که در قصر دلگشای ارگ انجام شد، اعضای بورد مشورتی صلح، شماری از هیات مذاکره کننده، برخی از سیاسیون و نمایندگان احزاب سیاسی، تعدادی از علما، اعضای جامعۀ مدنی، جوانان، زنان، نمایندگان سکتور خصوصی، نمایندگان مردم در شورای ملی و تعداد دیگری از اراکین بلندرتبۀ دولتی حضور داشتند.