دسته: برگزیده ها

  • اداره بازرس ریاست جمهوری حیف و میل در توزیع نان خشک را بررسی می کند

    اداره بازرس ریاست جمهوری حیف و میل در توزیع نان خشک را بررسی می کند

    اداره بازرس سرانجام یافته‌های نهایی‌اش پیرامون حیف‌ومیل بودجه مبارزه با کرونا و قاچاق دستگاه‌های تنفسی را نشر کرد. ارزیابی‌های این نهاد حیف‌ومیل بودجه مبارزه با کرونا را ثابت کرد، اما قاچاق دستگاه‌های تنفسی به پاکستان منتفی دانسته شده است. مسوولان در اداره بازرس می‌گویند که بخشی از بودجه مبارزه‌ با کرونای ولایت‌های هرات، بدخشان، میدان‌وردک و نورستان از سوی افراد مسوول حیف‌ومیل شده است. این نهاد به محض پایان بررسی‌هایش، والی‌های پیشین هرات و نورستان و والیان کنونی بدخشان و میدان‌وردک را روز گذشته به لوی‌سارنوالی معرفی کرده است. این روند اما در سایر ولایت‌ها هم‌چنان ادامه یافته است. این نهاد تصریح کرده است که قاچاق دستگاه‌های تنفس مصنوعی به خارج از کشور واقعیت ندارد. بررسی در این مورد اما سبب شده است که چند پایه از دستگاه‌های تنفس مصنوعی ثبت‌نشده در وزارت صحت عامه نیز تشخیص شود. اداره بازرس هم‌چنان تصریح می‌کند که در ادامه کارهایش، گزارش حیف‌ومیل پول توزیع نان خشک را روی دست گرفته است و به زودی روند بررسی آن را آغاز می‌کند.

    تنها دو ماه پس از نشر گزارش‌های حیف‌ومیل بودجه مبارزه با کرونا و قاچاق دستگاه‌های تنفس مصنوعی، اداره بازرس ریاست جمهوری نتیجه ارزیابی‌های نهایی‌اش را همه‌گانی کرد. غزال حارس، بارزس افغانستان روز چهارشنبه، پنجم سنبله در یک نشست خبری گفت که این ارزیابی «دقیق، مستقل و بی‌طرفانه» بوده است و برآیند آن سبب جلوگیری از فساد می‌‌شود. وی هر چند افزود که گزارش حیف‌ومیل بودجه کرونا پیش از این تایید شده است، اما این اداره در جریان یک ماه به مستندسازی، تدقیق، تحلیل و ارزیابی اسناد پرداخته است تا با تشخیص عناصر جرمی، آنان را به لوی‌سارنوالی معرفی کند. به گفته بانو حارس، پرداخت بیش از نرخ بازار در همه‌ ولایت‌ها موجود بوده است که از این میان، بررسی‌ها در ولایت‌های هرات، بدخشان، میدان وردک و نورستان تکمیل شده است. غزال حارس تصریح کرد که بررسی‌های اداره بازرس در سایر ولایت‌ها هم‌چنان ادامه دارد.

    وی مواردی از حیف‌ومیل بودجه مبارزه با کرونای چهار ولایت را به گونه نمونه بیان کرد و افزود که مقامات در هرات هنگام قرارداد شش قلم جنس، ۱۹ میلیون افغانی در مقایسه با قیمت‌های تخمینی بازار بیش‌تر پرداخته‌اند. به گفته بانو حارس، یک ماشین سیتی‌اسکن در هرات با نرخ ۳۰ میلیون و ۸۰۰ هزار افغانی خریداری شده است، در حالی‌که نرخ این ماشین با مشخصات یک‌سان در کابل به ۱۱ میلیون و ۵۰۰ هزار افغانی می‌رسد. این اداره هم‌چنان دریافته است که در ۱۲ مورد از میان ۴۹ قلم جنسی که از منبع واحد خریداری شده است، تفاوت چهار میلیونی در مقایسه با نرخ تخمینی بازار وجود دارد. در میدان‌وردک نیز برای ۱۱ قلم از وسایل طبی نُه میلیون و ۸۰۰ هزار افغانی پرداخت شده است. به گفته بازرس ریاست جمهوری، این وسایل نیز از منبع واحد خریداری شده است، اما مقامات هنگام خرید به نیازمندی‌های این ولایت توجه نکرده‌اند و هنگام خرید اجناس نیز پول بیش‌تری پرداخت شده است.

    به گفته بانو حارس، این اداره پس از بررسی نرخ‌های خرید هفت قلم جنس از اجناس خریداری شده برای میدان‌وردک، دریافته‌اند که چهار میلیون و ۵۰۰ هزار افغانی در مقایسه با نرخ بازار بیش‌تر پرداخت شده است. وی افزود که در هنگام خرید هفت قلم مواد ارتزاقی با ارزش پنج میلیون و ۸۰۰ هزار افغانی در این ولایت، مقامات تنها برای خرید سه جنس حدود ۴۸۰ هزار افغانی بیش‌تر پرداخته‌اند. در بدخشان نیز مواردی از اضافه‌پردازی ثبت شده است. به گفته غزال حارس، اداره بازرس پس از بررسی جنس‌های خریداری شده در این ولایت دریافته است که هنگام خرید، حدود نُه میلیون افغانی تنها در ۱۰ قلم جنس پرداخت شده است. هم‌زمان با این، مواردی از خریدهای غیرمرتبط نیز در جریان بررسی‌ها تشخیص شده است که از این میان، مقامات محلی در هرات برای خرید ۱۶ پایه تلویزیون، کمره عکاسی مجهز و لپ‌تاپ‌ها، دو میلیون و ۷۰۰ هزار افغانی پرداخته‌اند. وی تصریح کرد که در سندهای مالی و تدارکاتی نیز تفاوت‌هایی تشخیص شده است که نشان می‌دهد، در پول مبارزه با کرونا اختلاس شده است.

    به گفته رییس این اداره، مقامات محلی در میدان‌وردک حین خرید اجناس طبی با قیمت دو میلیون افغانی، از تکمیل شدن روند تدارکاتی و پرداخت مالی آن اطمینان داده‌اند، اما در ادامه نتوانسته‌اند آن را به اداره بازرس مستند کنند و سرانجام تصریح کرده‌اند که هیچ قراردادی صورت نگرفته است. غزال حارث افزود که طرزالعمل تدارکاتی و طرزالعمل مصرف بودجه نیز در این چهار ولایت نقض شده است. وی افزود که برای خرید پنج مورد از اجناس طرزالعمل اجازه داده است، اما برای مورد ششمی نیاز به منظوری کتبی شواری نظارت داشته است. در ادامه تصریح شده است که در بیش‌تر موارد، منظوری کتبی شورای نظارت موجود نبوده است؛ این شورا اعضای رسانه‌ها و جامعه مدنی را شامل می‌شود. این اداره می‌گوید که مقامات در بدخشان پنج میلیون افغانی را پیش از دریافت جنس به فروشنده پرداخته‌اند که خلاف طرزالعمل دانسته می‌شود.

    غزال حارس در ادامه افزود، در خرید اجناس برای بدخشان که ارزش آن ۴۲ میلیون افغانی بوده است، نقض تدارکاتی دیده می‌شود، زیرا به گفته وی، تنها اجناس به ارزش ۲۴ میلیون و ۴۰۰ هزار افغانی آن هم پس از نشر گزارش‌های حیف‌ومیل بودجه کرونا از کابل به بدخشان فرستاده شده است، اما مبلغ ۱۷ میلیون و ۷۰۰ افغانی آن هنوز به بدخشان نرسیده است که نقض تدارکاتی را نشان می‌دهد. وی گفت که در یک مورد از قرارداد، سه گزارش با سه نرخ مختلف که تفاوت آن کم‌تر از یک میلیون افغانی است، ارایه شده است که بیان‌گر نبود شفافیت در مصرف بودجه کرونا است. به گفته رییس اداره بازرس، در مجموع مواردی از اختلاس را دریافت کرده‌اند که بر اساس آن، خدمات صحی صدمه دیده و منافع عامه را آسیب زده است. وی تصریح کرد که همه جزییات این بررسی برای ارزیابی بیش‌تر به لوی‌سارنوالی فرستاده شده است. اداره بازرس می‌گوید که پس از مستند کردن بررسی‌هایش، چندین تن را به عنوان مظنون به لوی‌سارنوالی معرفی کرده است. هر چند غزال حارس در مورد این افراد معلومات نداد، اما پیش‌تر، مسوولان در این اداره تصریح کردند که عبدالقیوم رحیمی والی پیشین هرات، حافظ عبدالقیوم والی پیشین نورستان، ذکریا سودا والی بدخشان و مظفرالدین یمین والی میدان‌وردک را به علاوه برخی از مسوولان تدارکات این ولایت‌ها برای بررسی‌های بیش‌تر به لوی‌سارنوالی معرفی شده‌اند.

    بانو حارس اما در مورد گزارش خبرگزاری پژواک مبنی بر قاچاق ۳۲ دستگاه تنفس مصنوعی‌ای که از سوی کشورهای همکار و سازمان‌های بین‌المللی کمک شده بود، افزود که این مورد بر اساس بررسی‌ها این اداره، منتفی است و واقعیت ندارد. در این گزارش از قاچاق برخی از دستگاه‌های تنفس مصنوعی به پاکستان یاد شده بود. غزال حارس افزود که پس از درخواست گزارش‌ها از بیش‌تر منابع دخیل در روند تسهیل خدمات صحی و بررسی آن، دریافته‌اند که هیچ دستگاهی به خارج قاچاق نشده است. وی اما تصریح کرد که هر چند شمار دستگاه‌های تنفس مصنوعی از سوی وزارت صحت عامه ۳۳۵ پایه گزارش داده شده است، اما این دستگاه‌ها در کشور به ۳۷۲ مورد می‌رسد. بدین ترتیب، بررسی اداره بازرس سبب شده است که سایر دستگاه‌های ثبت‌نشده و اضافی در کشور نیز تشخیص شود. گفتنی است که ادعای قاچاق ۳۲ دستگاه تنفس مصنوعی به پاکستان در دوم سرطان سال روان مطرح شده بود. قرار است این اداره در روزهای آینده روند بررسی گزارش روزنامه ۸صبح مبنی بر حیف‌ومیل بودجه توزیع نان خشک را نیز آغاز کند.

    روزنامه ۸صبح با نشر گزارش تحقیقی «فساد میلیونی در پول مبارزه با کرونا» در یکم سرطان، از حیف‌ومیل بودجه مبارزه با کرونا در چهار ولایت پرده برداشت. بر اساس این گزارش، کم‌تر از ۱۵۰ میلیون افغانی در خرید وسایل طبی مبارزه با کرونا حیف‌ومیل شده بود. محمداشرف غنی، رییس جمهور با تقدیر از نشر این گزارش در نشست کابینه، به اداره بازرس هدایت داد که گزارش حیف‌ومیل بودجه مبارزه با کرونا را در همه ولایت‌ها بررسی کند و نتیجه آن را به ارگ ریاست جمهوری بسپارد. هر چند با توجه به پی‌گیری نشدن موارد پیشین، توقع می‌رفت که این مورد نیز پی‌گیری نشود، اما اداره بازرس به عنوان مسوول این بررسی‌ها، نتیجه ابتدایی یافته‌هایش را در جریان اوج بحران کرونا و تنها یک ماه پس از نشر این دو گزارش، همه‌گانی کرد و اکنون نیز نتیجه نهایی بررسی‌هایش در ولایت‌های هرات، بدخشان، میدان‌وردک و نورستان را با رسانه‌ها در میان گذاشت. گفتنی است که اداره بازرس ریاست جمهوری در اسد سال گذشته از سوی رییس جمهور غنی به منظور مبارزه موثر علیه فساد اداری و نظارت از فعالیت‌های اراکین عالی‌رتبه حکومتی از طریق دریافت شکایات، ایجاد شد.

  • دانش: حملات طالبان به مناطق هزاره جات افزایش یافته است

    دانش: حملات طالبان به مناطق هزاره جات افزایش یافته است

    سرور دانش، معاون دوم ریاست‌جمهوری می‌گوید گروه طالبان اخیرا حملاتش را بر مناطق هزاره‌جات گسترش داده است که در نتیجه‌ی آن ده‌ها غیرنظامی کشته و زخمی شده‌اند.

    آقای دانش این اظهارات را امروز (چهارشنبه، ۵ سنبله) در همایش تجلیل از «عاشورای حسینی» در وزارت تحصیلات عالی مطرح کرد.

    او همچنان هشدار داد: «طالبان باید بدانند که اگر پا به هزاره‌جات بگذارند، وارد باتلاقی خواهند شد که بیرون شدن از آن برای آنها بسیار دشوار خواهد بود.»

    او تأکید کرد مردم هزاره‌جات هرگز جنگ طلب و طرفدار تشدید خشونت نبوده و نیستند، «اما اگر خانه و سرزمین آنان مورد تعدی و تعرض قرار گیرد تا آخرین نفس از خود دفاع خواهند کرد».

    از سویی هم، آقای دانش گفت گروه طالبان برای آغاز مذاکرات صلح با دولت افغانستان، بهانه‌تراشی می‌کند.

    او افزود گروه طالبان و حامیان این گروه دولت افغانستان را متهم به ایجاد مانع در برابر صلح می‌کنند، اما مخالف واقعی صلح طالبان هستند که همه روزه با افزایش خشونت، غیرنظامیان را در نقاط کشور به قتل می‌رسانند.

    دانش با اشاره به تحریم شماری از اعضای ارشد رهبری طالبان نیز گفت «حتی برخی از کشورهای حامی طالبان، آنان را تحریم کرده‌اند و این تحریم‌ها به این معنی است که گروه طالبان یک گروه تروریستی است».

    معاون رییس‌جمهور علاوه کرد دولت افغانستان از این نوع تحریم‌ها استقبال می‌کند، اما انتظار دارد که تحریم رهبران طالبان در عمل به نفع روند صلح و کاهش خشونت منجر شود.

    به گفته‌ی او، حکومت افغانستان طرفدار صلحی است که جامعه را از عدالت، آزادی، برابری و کرامت انسانی محروم نکند.

    آقای دانش در بخشی از صحبت‌هایش گفت «گروه طالبان یک واقعیت در جامعه افغانستان است»، اما این گروه باید در سایه‌ی چتر قانون اساسی و نظام جمهوریت قرار گرفته و با رأی مردم در قدرت سیاسی شریک شوند.

    او تاکید کرد دوره حاکمیت استبداد و سیاست‌های انحصار و حذف برای افغانستان امروز جواب‌گو نیست و مردم افغانستان با فقر و گرسنگی می‌سازند، اما شلاق ستم و تبعیض را هرگز تحمل نمی‌توانند.

    دانش طرح ایجاد حکومت موقت در افغانستان را نیز رد کرد و گفت کسانی که خواب اداره موقت را می‌بینند، بدانند که افغانستان به عقب بر نمی‌گردد.

  • عملیات دستگیری کرام الدین کریم چگونه انجام شد؟

    عملیات دستگیری کرام الدین کریم چگونه انجام شد؟

    یک منبع می‌گوید که در عملیات نیروهای ارتش و پولیس، به‌منظور بازداشت کرام‌الدین کریم، از چندین تانک زرهی و شش چرخ‎بال استفاده شده بود.

    منابعی که نمی‌خواهند هویت‌شان فاش شود، می‌گویند یک شب قبل از انجام این عملیات، رئیس تحقیقات جرم‌های جنایی وزارت داخله همراه با فرمانده نیروهای ویژه این وزارت برای بررسی وضعیت امنیتی پنجشیر به این ولایت سفر کرده بودند.

    به گفته این منابع، این دو مقام وزارت داخله شب را در پنجشیر می‌گذرانند و در نیمه‌های شب دوم سفر آنان به این ولایت، ده‌ها سرباز نیروهای ویژه با تانک‌های زرهی و چرخ‌بال‌های کماندو وارد پنجشیر می‌شوند.

    نیروهای ویژه پس از ورود به پنجشیر، تحت فرمان رئیس تحقیقات جرم‌های جنایی وزارت امور داخله، عملیات‌شان را برای بازداشت کرام‌الدین کریم آغاز و خانۀ او را در روستای «سنگانه»، مرکز ولایت پنجشیر، محاصره می‌کنند.

    پس از محاصرۀ خانه آقای کرام توسط نیروهای ویژه، مردم محل تفنگ بر می‌دارند و با این نیروها درگیر می‌شوند. گفته می‌شود در این درگیری چند تن زخم بر می‌دارند – شمار زخمیان این درگیری تا هنوز روشن نیست – و نیروهای ویژه مجبور به ترک ساحه می‌شوند.

    فرماندهی پولیس ولایت پنجشیر در مورد این درگیری چیزی نمی‌گوید، اما گفته شده سرپرست فرماندهی پولیس این ولایت به‌منظور ارائه معلومات در مورد این عملیات، به کابل فراخوانده شده است.

    محمد امین صدیقی، معاون والی پنجشیر تأیید می‌کند عملیات بازداشت کرام‌الدین کریم در این ولایت با نیروهای زمینی و هوایی انجام شد و هیچ‌گونه همآهنگی با حکومت محلی پنجشیر در این مورد نشده بود.

    به گفته آقای صدیقی، ریاست دادستانی استیناف ولایت پنجشیر گفته، در صورتی که حکم بازداشت کرام‌الدین کریم برای آنان ارسال می‌شد، نیازی به این همه ساز و برگ نظامی نبود.

    عملیات نیروهای ویژه برای بازداشت کرام‌الدین کریم با واکنش تند مردم پنجشیر همراه بود. باشند‌گان این ولایت می‌گویند آنان حامی و طرف‌دار مجرمان نیستند، اما عدم هماهنگی حکومت مرکزی با حکومت محلی پنجشیر سبب شد باشند‌گان «سنگانه» علیه نیروهای امنیتی سلاح بردارند.

    یکی از باشندگان پنجشیر به رسانه ها گفت زمانی که نیروهای ویژه خانه آقای کریم را محاصره می‌کنند، مردم محل نمی‌توانند تشخیص دهند که این نیروها مربوط دولت است و یا گروه‌های تروریستی.

    باشندگان پنجشیر می‌گویند راه‌اندازی چنین عملیاتی برای بازداشت یک فرد، در ولایت امنی نظیر پنجشیر، همگان را شوکه کرده بود.

    کرام‌الدین کریم، رئیس پیشین فدراسیون فوتبال متهم به آزار و اذیت جنسی دختران فوتبالیست کشور است. دادگاه نیز وی را در جلسات غیابی مجرم شناخته و محکوم به زندان کرده است. فدراسیون جهانی فوتبال نیز آقای کریم را از فعالیت‌های ورزشی برای «ابد» محروم کرده است.

  • سرگذشت عبرت آور «مشی مصالحه ملی» داکتر نجیب

    سرگذشت عبرت آور «مشی مصالحه ملی» داکتر نجیب

    نیازی به اثبات این نکته نیست که بگوییم بیشتر مواقع بیگانه‌گان تصمیم‌گیرندۀ اصلی در افغانستان بوده‌اند. آن‌ها وقتی خواسته‌اند، در این کشور جنگ به پا کرده‌اند؛ اما هنگامی که نتوانسته‌اند بازی پیچیدۀ جنگ را به‌درستی مدیریت کنند و زمین‌گیر شده‌اند، به نسخه‌پیچی صلح رو آورده‌اند؛ این همان زمانی‌ست که بیرونی‌ها آهنگ رفتن از افغانستان دارند و سعی می‌کنند پس از ترک این کشور دست‌کم آن‌چه از خود به‌جا مانده‌اند را مدتی سر پا نگه دارند. همۀ تلاش‌ها روی پیش‌برد سیاست آشتی‌جویانه‌یی متمرکز می‌شود که قصد دارد حامیان و مخالفان نظام را دور یک محور متحد کند و هر کدام در بدل گرفتن مقام و مرتبه‌یی دست از زیاده‌خواهی بردارند و به کم بسنده کنند.

    سیاستگران داخلی – چه دولتی و چه اپوزیسیون – در حالی که همیشه در نهان از آن‌چه اربابان‌شان گفته‌اند پیروی کرده‌اند، در ظاهر ادا و اطوار دیگری از خود بروز داده‌اند؛ اکت بی‌رمق وطن‌دوستی، ملی‌گرایی و استقلال‌خواهی با چاشنی «غیرت افغانی». حتا مزدورترین سیاستگران این مرزوبوم هم وقتی رگ لاف‌‌وبلوف‌شان می‌پندیده، به‌یکباره‌گی فراموش می‌کرده‌اند که چه‌قدر گماشته و مزدوراند، کارزاری از دروغ با تکیه بر تبلیغات رسانه‌یی راه‌اندازی می‌کردند تا خود را قهرمان ملی و مردمی جا بزنند که هرگز بیگانه‌گان را نمی‌خواهند. یکی از این سیاستگران نجیب است که سرنوشت تراژیک او باید برای سیاستگران دیگر عبرت‌آور باشد.

    «مشی مصالحۀ ملی» به ‌عنوان آخرین تلاش حزب دموکراتیک خلق – که نجیب آخرین زمام‌دار آن بود – برای اعادۀ حیثیت و برگرداندن بازی باخته به سود خود، تنها از این جهت مهم نیست که به پایان بدی برای چپ وابسته به شوروی منجر شد، بلکه پیامد مهم‌تر شکست مشی آشتی ملی و در کل کارنامۀ حزب دموکراتیک خلق، پایان تاریخ چپ پیر هم است؛ چپی که با فروپاشی شوروی در سطح جهانی و با سقوط رژیم وابسته به آن در افغانستان از دور خارج شد و حرف تازه‌ و آموزنده‌یی برای گفتن ندارد.۱

    شکست «مشی مصالحۀ ملی» از این جهت نیز مهم و عبرت‌آور است که افغانستان امروزی در وضعیت مشابه وضع‌وحال دوران رژیم نجیب است. با امضای «موافقت‌نامۀ آوردن صلح در افغانستان» میان آمریکا و طالبان که حکومت غنی نقشی در آن نداشت، بار دیگر آشکار شد که اهرم‌های اصلی جنگ و صلح افغانستان در دست بیگانه‌گان است و تنها با اتکا بر تعیین‌کننده‌گی عامل درونی در هر بحرانی نمی‌توان به شناخت راستین از آن دست یافت.

    چالش‌های «مشی مصالحۀ ملی»

    پس از آن که شوروی به خروج از افغانستان تصمیم گرفت، با طرح «مشی مصالحۀ ملی» سعی داشت زمینه را برای بقای رژیم دست‌نشانده‌اش در کابل فراهم کند؛ رژیمی که تنها در صورت ادامۀ حمایت مالی و نظامی شوروی می‌توانست برای مدتی زنده بماند. اما «مشی مصالحۀ ملی» بنابر عوامل زیر نتوانست به هدفی که روس‌ها و رژیم نجیب می‌خواستند برسد:

    الف: صلح‌خواهی از موضع ضعیف

    مشی مصالحۀ ملی خیلی دیر روی دست گرفته شد؛ زمانی که روس‌ها پی بردند نمی‌توانند در جنگ افغانستان برنده شوند و مجبور به خروج نیروهای‌شان شدند. در حالی که شوروی آهنگ رفتن از افغانستان داشت و احتمال فروپاشی رژیم نجیب هم به‌ویژه با قطع کمک‌های مالی شوروی بیشتر بود، مجاهدین چه‌گونه می‌توانستند به «مشی مصالحۀ ملی» اهمیتی قایل شوند؟ طرح سازش رژیم نجیب با مجاهدین در آستانۀ فروپاشی رژیم و از موضع ضعیف اتخاذ شد؛ وضعیت خیلی شبیه به دولت کنونی افغانستان که از یک‌سو آمریکایی‌ها در حال خروج‌اند و از سوی دیگر، طالبان قوی‌تر از هر زمان دیگر در میدان جنگ و سیاست پیشتازاند و حکومت غنی پشتی‌بانی توده‌یی لازمی را که باید داشته باشد ندارد.

    ب: فسادزده‌گی و قوم‌گرایی

    «پس از پولینوم هفدهم مبارزه با احتکار، گروه‌بندی‌های قبیله‌یی و خویشاوندی، بروکراتیسم و واسطه‌بازی آغاز شد. مصوبه‌ی دفتر سیاسی کمیتۀ مرکزی پیرامون مراعات اخلاق حزبی کادرهای رهبری و تنبیه برخی از کارمندان مسئول دادستانی به‌خاطر بزه‌کاری‌های رنگارنگ و خدمت فرزندان کارمندان رهبری در نیروهای مسلح کشور در میان حزب و مردم بازتاب شایانی کرد. مگر این عمل جنبۀ نمایشی داشت و به رده‌های بالای حزب ربطی نمی‌گرفت.»۲

    مبارزۀ گزینشی رژیم نجیب با فساد و تشدید قوم‌گرایی در صفوف نیروهای امنیتی که از سوی رهبران حزب دموکراتیک خلق دامن زده می‌شد، از عوامل دیگری است که مردم را نسبت به «مشی مصالحۀ ملی» بدبین‌تر از پیش کرده بود. در واقع گسترش دامنۀ فساد و تبارگرایی در سطوح رهبری حزب دموکراتیک خلق آخرین میخ را بر تابوت رژیم نجیب کوبید. یکی از مثال‌های بارز در این زمینه، برکناری جنرال مومن، فرمانده فرقۀ مستقر در شهر حیرتان از سوی نجیب است که در نتیجه، «خرمن خشم در شمال آتش گرفت و جنرال دوستم با مومن و دیگران به قیام دست زدند.»۳

    پ: بی‌توجهی به کانون اصلی جنگ

    روستاها به‌عنوان کانون اصلی جنگ همواره از سوی دولت‌ها نادیده گرفته شده است. سیاست دولت‌ها در مورد مناطق دورافتاده جنگ‌محور است و تنها زمانی دست‌به‌کار می‌شوند که جنگ‌جویان ضددولتی مستقر در این مناطق تهدید بزرگی برای شهرها باشند. این دست‌به‌کارشدن هم تنها بُعد نظامی دارد و پس از پایان هر عملیات، روستاییان دو باره به فراموشی سپرده می‌شوند، تا این که جنگ‌جویان برمی‌گردند. دولت‌ها اما تاوان این بی‌توجهی و نادیده‌گرفتن‌ها را با فروپاشی خودشان پرداخته‌اند.

    در رژیم نجیب نیز «حاکمیت دولتی هیچ پایگاه جدی‌یی در روستاها و دهکده‌ها که بخش اصلی اهالی کشور در آن بودوباش داشتند نداشت و هم‌چنان در مناسبات متقابل با رهبران تشکیلات مسلح که با دولت سازش‌نامه‌های همکاری امضا کرده بودند از خود پیگیری نشان نمی‌داد. ازاین‌رو، پس از سپری‌شدن شش ماه آگاهان نظامی شوروی به تجزیه و تحلیل روندهای روان در افغانستان پرداختند که فشردۀ آن چنین است: «سیاست آشتی ملی دستاوردهای دلخواه به همراه نیاورده است. اعلام مشی آشتی ملی از سوی حکومت افغانستان، آتش‌‌بس یک‌جانبه و عملیات رزمی ارتش بر ضد شورشیان، به کاهش چشم‌گیر عملیات خرابکارانۀ ضدانقلاب نیانجامیده است.»۴

    «مشی مصالحۀ ملی» در شرایطی که دولت نجیب هیچ سلطه‌یی بر مناطق روستایی به‌عنوان کانون اصلی جنگ نداشت و این مناطق از قبل در اختیار مجاهدین بود، سعی می‌کرد به‌گونۀ میکانیکی حمایت مردمی را که حزب دموکراتیک خلق از آغاز حاکمیت‌اش توجه چندانی به آنان نکرده بود، جلب کند. روشن است که در چنین شرایطی دولت نمی‌توانست حتا بهترین و قابل‌قبول‌ترین برنامه‌‌اش را هم عملی کند.

    اکت استقلال رژیم وابسته

    «مشی مصالحۀ ملی» بیش از هر برنامۀ دیگر حزب دموکراتیک خلق عمق درمانده‌گی و وابسته‌گی رژیم نجیب به شوروی را آشکار می‌کند؛ رژیمی که هرقدر بر لبۀ پرتگاه نزدیک‌تر می‌شد اکت و نمایش استقلالِ بیشتری از خود بروز می‌داد.

    اسناد و مدارک جنگ شوروی در افغانستان نشان می‌دهد که حتا متن طرح «مصالحۀ ملی» را روس‌ها نوشته بودند و نجیب صرفاً «مجری عادی» آن بود: «نجیب بی‌تردید سیاستمدار هوشمند، نیرنگ‌باز، نیرومند و گاهی هم بس خشن بود. برخلاف شایع نه او و نه کس دیگری از رهبران افغان اندیشۀ مشی آشتی ملی را به میان نکشیدند. سناریوی مصالحۀ ملی به دستور گرداننده‌گان کاخ کرملین در مسکو نوشته شده بود و جانب افغانی تنها مجری عادی این طرح بود.»۵

    و یا این گفتۀ هانریش پولیاکف، تاریخ‌نگار، خاورشناس و کارمند دفتر روابط بین‌الملل کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی که به‌وضوح نشان می‌دهد تصمیم‌های اصلی را روس‌ها می‌گرفتند نه زمام‌داران کابل: «می‌توانم با مسئولیت اعلام کنم که در روند تدوین و اتخاذ تصامیم، دیدگاه‌های افغان‌ها را در بسی از موارد نه می‌پرسیدند و نه در نظر می‌گرفتند.»۶

    این گفته‌ها برعکس تصویری‌ست که نجیب و تمام رهبران حزب دموکراتیک خلق پیش از او سعی می‌کردند به مردم نشان دهند. اکت پرتهوع مستقل‌بودن نجیب به‌ویژه با خروج روس‌ها از افغانستان بیشتر از پیش شده بود و در سخنرانی‌هایش مدام مجاهدین را متهم به مزدوری به آمریکا، بریتانیا، پاکستان، عربستان و ایران می‌کرد و از آنان می‌خواست دست از غلامی کشیده و با او سازش کنند.

    نجیب مکرر یادآوری می‌کرد که او روس‌ها را از افغانستان بیرون کرده است و مجاهدین هم تروریستان بیگانه را از صفوف‌شان بیرون کرده و به اشارۀ آمریکایی‌ها، عرب‌ها و پاکستانی‌ها دست به «برادرکشی» نزنند. آن‌چه اما آشکار و غیرقابل‌انکار است این که نجیب و سران مجاهدین هیچ‌کدام تاج آزادگی و استقلال بر سر نداشتند و همه وابسته و دست‌بین بیگانه‌گان بودند؛ بیگانه‌گانی که چیزی به‌نام منفعت ملی افغانستان برای آن‌ها اهمیتی نداشت.

    «مشی مصالحۀ ملی» هیچ نتیجۀ مثبتی در پی نداشت و برعکس با گذشت زمان پوسیدگی رژیم نجیب را بیشتر برملا می‌کرد و خبر از سقوط آن در آینده‌یی نزدیک می‌داد: «افسون‌گری‌های رژیم مبنی بر اعادۀ صلح و تفاهم ملی به فراخوانی پوچ و یاوه‌سرایی بی‌پایه بیش نمی‌نماند. حکومت چنین می‌سنجید که اندیشۀ آشتی ملی ملت را متحد خواهد کرد؛ زیرا این اندیشه به‌گونۀ عینی با آرمان‌های مردم افغانستان هماهنگی دارد. مگر حرف در کار نبود. به‌خاطر صلح می‌بایست مبارزه و تلاش بیشتر صورت می‌گرفت. مردم با احتیاط به فراخوان صلح‌جویانۀ رژیمی که سالیان دراز تنها زورگویی را شعار خود ساخته بود، برخورد می‌کردند. افزون بر آن، اعلام مشی آشتی ملی را دشمنان دولت به مثابه زبونی حزب دموکراتیک خلق و حتا نخستین گام در راه شکست کامل آن ارزیابی می‌کردند.»۷

    شباهت‌ حکومت‌های نجیب و غنی

    سه عامل بالا (صلح‌خواهی از موضع ضعیف، فسادزدگی و بی‌توجهی به کانون اصلی جنگ) را می‌توان در حکومت کنونی افغانستان نیز به‌روشنی دید. حکومت غنی در حالی دست آشتی به سوی طالبان دراز کرده است که چه از نظر سیاسی و چه از نظر نظامی بازنده به‌حساب می‌آید. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا جنگ افغانستان را مسخره خوانده و سعی دارد هرچه‌زودتر پای کشورش را از باتلاق افغانستان بیرون کند. دولت ترامپ بدترین توافق‌نامۀ صلح را با طالبان امضا کرده است که به نظر می‌رسد ترامپ استراتژی خروج به هر بهایی را دنبال می‌کند. امضای توافق‌نامۀ صلح میان آمریکا و طالبان برگ برندۀ سیاسی کلانی‌ست که نصیب طالبان شده است. طالبان حالا یقین پیدا کرده‌اند که آیندۀ افغانستان با دستان آنان رقم خواهد خورد؛ این توهم نیست، واقعیت تلخی‌ست که مجبورید بپذیرید.

    از نظر نظامی نیز طالبان جغرافیای بیشتری را در مقایسه با سال‌های قبل در اختیار گرفته‌اند و در جنگ با دولت افغانستان موفق‌تر بوده‌اند. برای اثبات این نکته لازم نیست سری به ولایت‌ها و مناطق دوردست زده و با چشمان خودتان حضور پررنگ طالبان را همه جا ببینید. در حالی که حکومت غنی با درماندگی تمام به‌طور مکرر خواستار صلح و سازش با طالبان است، آنان هر بار با دست‌نشانده‌خواندن دولت افغانستان به فراخوان صلح غنی جواب رد داده‌اند.

    اگر به فسادزدگی و تشدید قوم‌گرایی در حکومت کنونی بخواهید بپردازید، باز هم شباهت زیادی میان رژیم نجیب و حکومت غنی پیدا می‌کنید. حتا حکومت کنونی از نظر میزان آلوده‌گی به فساد و تشدید شکاف‌های قومی در مقایسه با رژیم نجیب وضعیت بدتری دارد. پایگاه توده‌یی حکومت غنی به‌ویژه در مناطق روستایی نیز نزدیک به صفر است. در حال حاضر روستاها به جولانگاه اصلی طالبان مبدل شده و تنها مراکز ولسوالی‌ها در اختیار دولت است.

    سلام وطن دار

  • پاکستان با تحریم سران طالبان به دنبال چیست؟

    پاکستان با تحریم سران طالبان به دنبال چیست؟

    چه شد که پاکستان بعد از سال ها بی اعتنایی، دفعتاً از یک طرف تطبیق قطعنامه های ملل متحد را بالای طالبان، داعش و القاعده مطرح ساخته است و از طرفی هم امروز رسماً میزبان یک هیئت طالبان در اسلام آباد است؟

    صدور دو دستورالعمل سه شنبه گذشته وزارت امور خارجه پاکستان در مورد تطبیق رژیم تعزیرات شورای امنیت سازمان ملل متحد بالای طالبان، داعش و القاعده خبر ساز شده است.

    البته سال های طویل است که این تعزیرات ملل متحد طی قطعنامه های علی حده بالای طالبان و القاعده وضع گردیده است و در چند سال اخیر داعش هم به آن اضافه گردیده است. این تعزیرات شامل انجماد دارایی ها، ممنوعیت سفر و تحریم تسلیحاتی بالای آن عده از اعضای طالبان، القاعده و داعش می گردد که در لیست سیاه کمیته تعزیرات قرار دارند.

    کمیته تعزیرات شورای امنیت ملل متحد که اکنون اندونیزیا ریاست آنرا به عهده دارد، لست این اشخاص و همچنان گروه ها و شرکت ها را به اساس معلومات واصله از کشور های عضو و مراجع مستقل هر از گاهی تازه می نماید. تمام کشور ها مکلف اند تا تعزیرات را به اساس قطعنامه های مربوطه شورای امنیت و همین لست عملی نمایند.

    کمیته تعزیرات شورای امنیت دارای یک تیم تحلیلی و نظارتی تحریمات است که وظیفه آن تهیه گزارش پیرامون تطبیق رژیم تعزیرات می باشد.

    پاکستان همیشه رژیم تعزیرات را نادیده گرفته و به اعضای طالبان، القاعده و داعش اجازه داده است تا از آزادی های سفر، تبادلات پولی و امکانات تسلیحاتی برخوردار باشند. با استفاده از بازی های مختلف و موجودیت چین به صفت عضو دایمی شورای امنیت ملل متحد، توانسته است تا از پاسخگویی طفره رود.

    در جریان ماموریتم در نیویارک چندین بار تلاش نمودیم تا پاکستان، طالبان و دیگر ناقضین تعزیرات را در برابر شورای امنیت ملل متحد پاسخگو بسازیم و همچنان جلو روایت سازی های غلط پاکستان را بگیریم. دو بار چین (متحد استراتیژیک پاکستان) عرایض ما را به تعلیق در آورد و متاسفانه دو بار دیگر هم کابل هدایت فرستاد تا از هرگونه اقدام در برابر سفر های غیرقانونی طالبان خودداری نمائیم.

    در نیویارک دو مشکل بزرگ دامنگیر رژیم تعزیرات است؛ یک، سیاسی سازی آن توسط اعضای دایمی شورای امنیت و دو، ضعف نظارت درست از آن که بار ها شاهد آن بوده ایم. در کابل از یک طرف مقامات مسوول با جزئیات رژیم تعزیرات درست آشنایی ندارند و از طرفی هم ضعف کشفی و دپلماتیک و نفوذ عوامل دشمن در دستگاه دولت باعث شده است تا نه تنها در رابطه با تطبیق رژیم تعزیرات فعال نباشیم که هدایات ضد و نقیض را هم صادر نمائیم.

    قرار معلوم، پاکستان در ظاهر هر چند وقت لیست اشخاص، گروه ها و شرکت ها را که کمیته تعزیرات شورای امنیت ملل متحد به روز می کند، در وب سایت وزارت امور خارجه خود در ختم دستورالعمل های حکومتی اش نشر می نماید تا نشان دهد که به صفت یک عضو مسوول ملل متحد رژیم تعزیرات را جدی می گیرد. ولی در گذشته کسی به این کار پاکستان کدام توجه خاص نشان نمی داد.

    این بار شاید به دو دلیل موضوع خبرساز شده باشد: یک، دستورالعمل پاکستان وقتی صادر می گردد که طالبان یک موافقتنامه را با امریکا به امضا رسانده اند و طبق آن به محض اینکه دور میز مذاکرات بین الافغانی بنشینند روند رفع تعزیرات ملل متحد آغاز می گردد و شاید ظرف دو سه ماه تمام تعزیرات بالای طالبان برداشته شود. از طرفی هم کمیته تعزیرات ملل متحد قبلاً مجوز موقتی سفر را به اعضای مذاکره کننده طالبان صادر نموده است و با استفاده از همین امتیاز سفر های اخیر هیئت طالبان در منطقه، به شمول سفر امروزی به اسلام آباد، زیر نام “روند صلح” صورت گرفته است.

    پاکستان با اطمینانی که از پیشروی هایش در روند صلح افغانستان دارد، شاید خواسته باشد تا قصداً آنرا خبرساز بسازد تا نشان دهد که به قطعنامه ها و تعزیرات ملل متحد احترام دارد و شاید هم به گونه نمایشی دست به بعضی اقداماتی بزند زیرا می داند که رژیم تعزیرات به زودی از طالبان رفع خواهد گردید.

    دلیل دوم شاید این باشد که گروه ویژه اقدام مالی یا FATF که بالای مسائل پول شویی و تمویل تروریسم به سطح بین المللی کار میکند، تصمیم دارد تا طی جلسه یی پیشرفت پاکستان را در مبارزه با همچو جرایم ارزیابی نماید. پاکستان ادعا دارد که برنامه توافق شده دوطرفه را از طریق اقدامات اداری و قانونی عملی نموده است و انتظار دارد تا از “لست خاکستری” آن گروه نام اش بیرون شود. در این لست کشور هایی قرار دارند که خطر پول شویی و تمویل تروریسم زیاد دارند و رسماً تعهد نموده اند تا با گروه مذکور کار نموده و کمبودی های شانرا رفع نمایند.

    محمود صیقل

  • وضعیت خاورمیانه در سال۲۰۲۰، بسیار بدتر از ۲۰۱۰ است

    وضعیت خاورمیانه در سال۲۰۲۰، بسیار بدتر از ۲۰۱۰ است

    اگر تصور می‌کند که خاورمیانه به قعر رسیده و نهایتا پس از یک دهه آشفتگی، انقلاب و درگیری مجددا در حال ظهور است، احتمالا اشتباه می کنید. واقعیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی منطقه از وحشتناک به مهیب رسیده و هیچ چشم اندازی برای پایان آنها وجود ندارد. این آشفتگی ها ممکن است هر لحظه از کنترل خارج شوند و آینده‌یی آفته با پیامدهای پیش بینی نشده بین المللی را رقم بزنند. شاید برخی کشتارها در برخی مناطق کاهش یافته باشند، اما زخم های جنگ هنوز التیام نیافته و حتی در پی همه گیری ویروس کرونا و دشواری های اقتصادی ناشی از آن عمیق تر هم شده است. دردهای خاورمیانه خیلی بیشتر از آن چیزی است که به چشم دیده می شود. منطقه در سال ۲۰۱۰ نیز در وضعیت خوشایندی نبود، اما اکنون تاثیرات ۱۰ سال خشونت و تخریب وضعیت را آشفته تر کرده است و مخاطرات آخرالزمانی امروزی می توانند نتیجه بسیار بدتری داشته باشند.

    *پیش بینی یک زمستان داغ: در نومبر ۲۰۱۰ در یادداشت داخلی الجزیره در پیش بینی دمای سیاسی فصل آتی نوشتم: «زمستان داغی در پیش است. یک سری دولت های شکننده اند یا به بن بست رسیده اند و تنش ها به سمت یک بحران بزرگ، درگیری و احتمالا خشونت شدید پیش می روند. مهم است که برای انعکاس دادن سناریوهای مختلف از جمله بدترین آنها یعنی جنگ، آماده باشیم.»

    فهرست کشورها طولانی بود و ویژگی‌های مشابهی با هم داشتند که از نمونه آنها می توان به تعمیق اختلاف نظرها، جمعیت ناامید شده، حاکمیت های به خطر افتاده ، بی ثباتی و تهدید درگیری و خشونت های ملی و فراملی اشاره کرد. شاید در یک قرن گذشته خاورمیانه آسیب های متعددی را متحمل شده باشد، اما در هیچ زمانی در تاریخ وضعیت این منطقه به اندازه یک دهه اول قرن ۲۱ وخیم نبوده است. اعتراضات مردمی در چند ماه تقریبا همه گیر شد و به «بهار عربی» انجامید و پس از آن هم فصلی طوفانی آمد که منطقه را به زانو درآورد.

    امروز هم مانند همان زمان خشم و ناامیدی را می توان در هر گوشه ای از خاورمیانه دید. منطقه در آغاز این دهه نیز با یک بحران اقتصادی جهانی مواجه و دولت ها در آن به بی کفایتی، سرکوب و فساد متهم شده اند و در عین حال، سیاست خارجی احمقانه و بی محابای آمریکا در حمایت از استبداد هم بی ثباتی ها را تشدید کرده است. منطقه این بار نه از آسیب های یک دهه، که از دو دهه جنگ و درگیری رنج می برد: جنگ های داخلی، جنگ های نیابتی و جنگ های امپریالیستی که سوریه، لیبی، یمن و عراق را نابود کرده، از نمونه این درگیری ها هستند. در حقیقت، مالیخولیای سال ۲۰۱۰ در برابر آشفتگی های سال ۲۰۲۰ هیچ است.

    *از بد به بدتر: اگر در سال ۲۰۱۰ «روند صلح» اسرائیل و فلسطین به بن بست رسیده بود، امروز کلا مرده است. اشغال نظامی تعمیق شده و تنش ها بر سر برنامه اسرائیل برای الحاق کرانه باختری افزایش یافته است. دولت دونالد ترامپ در چهار سال گذشته با حمایت از سیاست های توسعه طلبانه اسرائیل، خروج از توافق هسته ای ایران و اعمال تحریم های شدیدالحن علیه این کشور و دیگر اقدامات، به تنش ها در خلیج فارس و در خاور نزدیک دامن زده است.

    روند اقدامات تلافی جویانه بین ایالات متحده و ایران به ویژه اگر ترامپ در انتخابات ماه نوامبر مجددا رای بیاورد، ممکن است به درگیری های تمام عیار بینجامد و در صورت وقوع چنین درگیری، کشتار و تخریب جنگ امپریالیستی علیه یک قدرت منطقه ای ورای حد تصور خواهد بود.

    آفریقای شمالی و منطقه ساحل همچنان از شورش، خشکسالی و اختلافات منطقه ای رنج می برند و این در حالی است که جنگ داخلی در لیبی با افزایش مداخلات نظامی خارجی از کنترل خارج شده است. حتی کشورهای کوچک تر منطقه مانند تونس، لبنان و اردن هم درگیر بی ثباتی و تنش های شدید هستند. امارات متحده عربی دیگر به یک عامل بی ثبات کننده تبدیل شده و از لیبی تا یمن نقش ارتجاعی مخرب بازی می کند. تونس که تنها داستان موفقیت «بهار عربی» قلمداد می شد، در بی ثباتی سیاسی و گرفتاری های اقتصادی قرار دارد و لبنان و اردن با تحولات اجتماعی و تابوت های خالی دست و پنجه نرم می کنند.

    کاهش قیمت نفت در بازار جهانی همه کشورهای منطقه که کشورهای تولید کننده انرژی هستند را متضرر کرده و به افزایش بیکاری، خدمات عمومی بی کیفیت تر و بی ثباتی بیشتر انجامیده است.

    اوضاع منطقه برای مدت طولانی به شدت وخیم بوده و برای خنثی کردن آسیب های چند دهه گذشته به چیزی ورای سقوط معجزه آسای دیکتاتوری های سرکوبگر و عقب نشینی پشتیبانان بین المللی آنها نیاز است. مردم منطقه در دو دهه گذشته نشان دادند که می توانند از وقوع یک فاجعه نهایی جلوگیری کنند و به جای شورشی تاریک و خشونت آمیز، مسیر روشنفکری و صلح آمیز را انتخاب کنند. اکنون هم تصمیم آنها درباره چگونگی تغییر واقعیت غیرقابل تحمل امروزی، تاثیر زیادی در شکل گیری آینده آنها خواهد داشت.

    الجزیره

    برگردان: گنجی

  • صلح افغانستان و بازی جدید در آسیای میانه

    صلح افغانستان و بازی جدید در آسیای میانه

    پس از حملات ۱۱ سپتامبر بر مرکز تجارت جهانی، جورج بوش رییس‌جمهور امریکا شدت خشم‌اش را با این جمله ابراز کرد: «یا با ما و یا در مقابل ما.» دیک چینی معاون رییس‌جمهور و دونالد رامسفلد وزیر دفاع از نومحافظه‌کارانِ جمهوری‌خواه همواره به رییس‌جمهور بوش گوشزد می‌کردند تا به هر نحو ممکن، ایالات متحده امریکا قدرت و صلابتِ خود را به کشورهای سرکش همچون عراق، نشان بدهد. احتمالا بوش پسر به همین دلیل در اوج قدرت امریکا جنگ در دو جبهه را آغاز کرد. حمله به افغانستان در همسایگی با آسیای میانه و حمله به عراق در دل خاورمیانه از جنگ‌های پرهزینه‌ای بودند که امریکا تاکنون در آن گیر مانده است.

    با پایان دو دور ریاست‌جمهوری بوش، بارک اوباما از حزب دموکرات پس از پیروزی در نخستین سفرهای خارجی‌اش در ۶ اپریل ۲۰۰۹ نخست به انقره پایخت ترکیه و بعد به قاهره پایتخت مصر و به دنبال آن به جاکارتا پایتخت اندونیزیا سفر کرد. وی در این سفرها بیش‌تر از هر چیز بر گفت‌وگو با جهان اسلام، استفاده از دیپلماسی به‌جای نیروی نظامی و نیز ائتلاف‌جهانی کشورها به رهبری ایالات متحده سخن زد. چنانچه در یکی از سخنرانی‌هایش گفت: «وقتی توان خویش را برای ساختن ائتلاف‌ها استفاده می‌کنیم و بعد نمی‌گذاریم که احساس ترس ما چشمان ما را در برابر فرصت‌هایی که عصر جدید فراهم آورده، بپوشاند.» در آن زمان احتمالا کلان‌ترین تشویش کاخ سفید علاوه بر مقابله با تروریزم، هزینه‌ای تداوم و گسترش جنگ‌های بی‌پایانی بود که اوباما قادر نشد –آن‌گونه که وعده داده بود- آن‌ها را پایان دهد. افزون بر افغانستان و عراق، جنگ سوریه چنان ویرانگر شد که اوباما باری گفت: «جنگ سوریه موهای سرم را سفید کرد.»

    در تلاطم جنگ‌های ناتمام، اوباما هنوز چند سالی از حکومت‌اش نگذشته بود، در ۱۷ نوامبر ۲۰۱۱ در سفرش به استرالیا اعلام کرد: «امریکا قصد دارد منطقه‌ای آسیا-پسیفیک را به اولویت سیاست خارجی خود تبدیل کرده و توجه بیش‌تری به آن معطوف دارد.» برمبنای این استراتژی، قرار شد امریکا ۶۰ درصد از تمرکزش را بر آسیا-پسیفیک معطوف بدارد. گویی که تهدیدی خطرناک‌تر از جنگ با تروریزم در کمین است. در سال ۲۰۱۷ دیری نگذشته بود رییس‌جمهور ترمپ، چین را به‌عنوان تهدید بر ایالات متحده قلمداد کرد. تهدیدی که احتمالا دکترین اوباما ۶۰ درصد از تمرکزش را بر آسیا-پسیفیک به همین منظور معطوف کرده بود؛ منطقه‌ای که بیش‌ترین تردد چین از همین جغرافیا صورت می‌گیرد. دونالد ترمپ یک سال بعد در سال ۲۰۱۸ جنگ تجاری را علیه چین به راه انداخت که علاوه بر دو غول اقتصادی،‌ رشد اقتصادی و تجارت‌ جهانی را نیز متأثر ساخت. از پی‌گیری استراتژی‌های امریکا معلوم می‌شود که در حال حاضر مهم‌ترین تهدیدی که امریکا را نگران کرده تروریزم نه، بل ظهور بی‌پیشینه‌ای چین در جهان است. از این رو ایالات متحده تنها با جنگ‌ تجاری ‌به‌دنبال چین نیست، بلکه در هر گوشه‌ای از جهان پی‌گیر آن است.

    در این اواخر آسیای میانه هم شاهد استراتژی جدید امریکا بود. چنانچه با پایان سفر «مایک پمپئو» وزیر خارجه امریکا به آسیای میانه، وزارت خارجه آمریکا به تاریخ ۵ فبروری ۲۰۲۰ استراتژی‌ای را زیرا عنوان «استراتژی ایالات متحده برای آسیای میانه ۲۰۱۹-۲۰۲۵، تقویت حاکمیت و چشم‌انداز شکوفایی اقتصادی» اعلام کرد که موارد عمده‌ای آن بر «حمایت و تقویت حاکمیت و استقلال دولت‌های آسیای میانه در سطح ملی و منطقه‌ای، کاهش تهدیدات تروریستی، توسعه و حفاظت از ثبات در افغانستان، تشویق اتصال آسیای مرکزی و افغانستان به جنوب آسیا و تقویت سرمایه‌گذاری امریکا در آسیای میانه» تأکید دارد. با توجه به این، آیا بدون پایان جنگ و برقراری صلح در افغانستان، چنین رویایی برآورده خواهد شد؟ آیا آسیای میانه می‌تواند در روند صلح افغانستان نقشِ سرنوشت‌ساز را بازی کند؟ و آیا امریکا به هدف نقش آسیای میانه در برقراری صلح در افغانستان به‌دنبال آن است، و یا بازی جدیدی در راه است؟

    آنچه که از پی‌گیری اولویت‌های استراتژی ایالات متحده به‌نظر می‌رسد، این کشور در هر کجای جهان به‌دنبال چین است. هفته‌ی قبل در سفرِ مایک پامپئو، وزیر خارجه امریکا به کشورهای اروپای شرقی ظاهرا از پیش‌گیری تهدیدات روسیه چیزهای گفته شد، اما وزیر خارجه امریکا صراحتا از تهدید و خطرات احتمالی چین به‌ویژه از زیربنای تکنولوژی (شبکه‌ی ۵ جی) آن کشور یادآوری کرد: «فکر می‌کنم تمام جهان اکنون به‌وضوح می‌بینند که حزب کمونیست چین قصد دارد از زیربنای تکنولوژی خود به هدفی استفاده کند که هیچ تکنولوژی دیگری در جهان آن را انجام نمی‌دهد: دقیقا آن را وابسته به دستگاه استخباراتی و نظامی استفاده می‌کند.» سخن‌گوی وزارت خارجه چین اما در پاسخ به این گفته‌های مایک پامپئو بیان داشت: «وی هرجا که می‌رود همیشه ویروس سیاسی و معلومات نادرست را پخش می‌کند!» با توجه به این،‌ استراتژی جدید ایالات متحده امریکا پیرامون آسیای میانه در پی چیست؟

    در حال حاضر چین بیش‌ترین سرمایه‌گذاری را در آسیای میانه کرده است، تا جایی که روسیه را به‌لحاظ سرمایه‌گذاری به عقب کشیده است. مهم‌تر از آن پروژه «کمربند و راه» ظاهرا یک پروژه‌ای اقتصادی است، اما در واقع یک پروژه‌ای سیاسی توسعه‌طلبانه‌ای چین به‌حساب می‌رود. چین تا پایان جنوری ۲۰۲۰ نزدیک به ۲۰۰ سند همکاری مرتبط به پروژ‌ه‌ی کمربند و راه را با ۱۳۸ کشور و ۳۰ سازمان بین‌المللی امضا کرده است. خطوط لوله گاز از آسیای مرکزی به چین به‌عنوان یکی از پروژه‌های بزرگ خط لوله‌ای در جهان است که در سال ۲۰۰۹ افتتاح شد. این خط لوله‌ای، گاز را از ترکمنستان و از طریق ازبیکستان و قزاقستان به چین انتقال می‌دهد.

    آسیای میانه از لحاظ ذخایر و منابع انرژی (نفت و گاز) پس از خاورمیانه جایگاه دوم را در سطح جهان دارد. افزون بر نفت و گاز، اورانیم، المونیم، ذغال سنگ، طلا و مس از ذخایر مهم معدنی این منطقه به‌شمار می‌روند. چین از جمله کشورهای است که شدیدا به ذخایر دست‌نخورده‌ای آسیای میانه نیاز دارد. احتمالا ایالات متحده، استراتژی ۲۰۱۹-۲۰۲۵ برای بازی جدید علیه غولِ اقتصادی چین روی دست گرفته است تا دردسری باشد بر پروژه‌های کلان و رویایی آن. برمبنای این استراتژی امریکا تا کنون نزدیک به ۹ میلیارد دالر با کشورهای آسیای میانه در بخش‌های صلح، امنیت، اصلاحات دموکراتیک، رشد اقتصادی و نیازمندی‌های بشری کمک کرده است. همچنان حدود ۵۰ میلیارد دالر از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول به‌گونه‌ای قرضه و کمک‌های تخنیکی به کشورهای آسیای میانه پرداخت شده است. همین اکنون سکتور خصوصی امریکا حدود ۳۱ میلیارد دالر در بخش‌های مختلف در کشورهای آسیای میانه سرمایه‌گذاری کرده است.

    جاده ابریشم و یا همان مسیر «یک کمربند و یک راه» در دل آسیای میانه قرار گرفته است. از این‌رو چین سرمایه‌گذاری‌های زیادی را در آسیای میانه کرده است. شرکت پتروچاینا بزرگ‌ترین پروژه‌ای انتقال گاز از ترکمنستان به چین را به عهده دارد. تاجکستان برای ساخت نیروگاه حرارتی دوشنبه-۲، یک معدن طلا را با ذخایر ۵۰ تُن «برای مدت نامعین» به چین تحویل داده است. مجتمع پارلمان تاجکستان به ارزش ۳۵۰ میلیون دالر به کمک چین ساخته شده است. بر علاوه برخی از زیرساخت‌های مهم، مانند جاده‎ها، نیروگاه‌های حرارتی و نوسازی استیشن‌های برق توسط قرض‌های چین شروع به فعالیت کرده‌ است. در کل حجم سرمایه‌گذاری مستقیم چین در تاجکستان از مرزِ ۲.۶ میلیارد دالر عبور کرده. درحالی‌که سرمایه‌گذاری روسیه در تاجکستان از مرز یک میلیارد دلار عبور نکرده است. تلاش‌های چین بر این است تا تولیدکنندگان دیگر در تاجکستان و قرغیزستان، جای پای چین را نگیرند.

    در این میان اما در استراتژی ایالات متحده پیرامون آسیای میانه مسأله‌ای صلحِ افغانستان جا داده شده است. برعلاوه زلمی خلیل‌زاد نماینده ویژه امریکا در امور صلح افغانستان در تویتی گفته است: «یک افغانستان باثبات و مرفه برای صلح، امنیت و رفاه در آسیای میانه مهم است؛ یک آسیای میانه‌ی متشکل از دولت‌های بااقتدار و مستقل که مشترکا با افغانستان برای اتصال با آسیای جنوبی کار کنند به نفع منطقه و ایالات متحده است.»

    بازی را که ایالات متحده در آسیای میانه راه‌اندازی کرده است در صورتی که بتواند بر بلندپروازی‌های چین فایق آید، احتمالا در این چارچوب صلحِ افغانستان تا جایی معنای پیشرفت را پیدا می‌کند، در غیر آن ظرفیت‌های که بتواند بر اهداف چین هم در آسیای میانه و هم در ترکستان شرقی دردِ سرساز باشد، به‌ویژه در افغانستان بسیار است. وقتی دولت افغانستان اعلام می‌کند که ۲۲ گروه تروریستی وجود دارد و بعد ایالات متحده -احتمالا‌ دولت افغانستان- با یک گروه آن که همانا طالبان‌اند بابِ توافق را باز کرده‌اند، معنایش چیست؟ گویی که تروریزم رویایی بود که هیچ‌گاه واقعیت‌اش در جنگ امریکا تعریف و معلوم نشد، و اما بازی جدید در آسیای میانه، در صورت گسترده‌شدن احتمالا بن‌بست سیاسی-نظامی در افغانستان را پیچیده‌تر سازد.

    اطلاعات روز

  • نقش عربستان در پروسه صلح  افغانستان

    نقش عربستان در پروسه صلح افغانستان

    به گفته‌ی برخی از تحلیل‌گران، اگر پاکستان مادر طالبان است، عربستان پدر آنان است. عربستان از معدود کشورهایی بود که حکومت طالبان را به رسمیت شناخت و براساس برخی تحلیل‌ها و گزارش‌ها طالبان به کمک‌های عربستان در این مدت شدیدا وابسته بوده است.

    پرسشی که در این‌جا مطرح می‌شود این است که آیا دخالت‌های عربستان در افغانستان و حمایت این کشور از گروه‌های جهادی، طالبان و بنیادگرایی اسلامی برای دفاع ارزش‌های اسلامی در افغانستان بوده است و یا این‌که اهداف دیگری را در پی دارد؟ عربستان سعودی در افغانستان، اهداف و منافع خاصی را دنبال می‌کند که این اهداف از یک طرف با توجه به همسویی عربستان و امریکا تعیین می‌شود و از جانب دیگر خواسته‌های دولت سعودی را در پی دارد. افغانستان با توجه به چهار دلیل برای این کشور اهمیت دارد:

    اول این‌که عربستان سعودی خواهان رهبری بر جهان اسلام است. این خواسته عربستان، سبب شده تا این کشور حضور خود را در افغانستان حتمی بداند. دومین دلیل حضور این کشور در افغانستان به رقابت‌های منطقه‌ای عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران برمی‌گردد. سعودی‌ها می‌دانند که نفوذ آنان در افغانستان در رقابت آنان با ایران از اهمیت جدی برخوردار است.

    سومین دلیل عربستان برای دخالت در افغانستان حمایت از سیاست‌های پاکستان در منطقه به‌عنوان متحد و هم‌پیمان این کشور است. و سرانجام ترویج و تبلیغ ارزش‌های اسلام بینادگرایانه و سلفی‌گری در افغانستان.

    عربستان به‌عنوان سرزمین وحی، همیشه از موضع دینی خواسته است ارزش‌های اسلام سلفی را در افغانستان گسترش دهد. این کشور به‌عنوان خاستگاه دین اسلام می‌تواند بر تحولات کشورهای اسلامی تأثیرگذار باشد که این تأثیرگذاری یا مثبت است و یا منفی.

    عربستان سعودی از جمله کشورهای مهم منطقه‌ای است که حضور خود را در پروسه صلح افغانستان الزامی می‌داند و هر گونه انزوا را در تحولات افغانستان به ضرر خود محاسبه می‌کند. این کشور نمی‌خواهد در روند صلح افغانستان در حاشیه قرار گیرد؛ زیرا در حاشیه‌بودن عربستان به سود رقیبان منطقه‌ای او یعنی ایران و قطر تمام می‌شود. ایالات متحده امریکا در دوره اوباما بیش‌تر با کشور قطر رابطه دوستانه داشت تا عربستان که این خود برای عربستان گران تمام می‌شد.

    اما دوره ترمپ رابطه امریکا و عربستان بیش‌تر دوستانه شد. عربستان ترمپ را نزدیک‌تر از اوباما یافت. ترمپ در نخستین سفر خود به عربستان استقبال گرم شد و هدایای گران‌بها دریافت کرد. کشور سعودی یک بار دیگر توجه امریکا را به خود جلب کرد و ترمپ را کاملامتقاعد کرد و زمینه‌های حضور خود را در پروسه صلح افغانستان و طالبان دوباره فراهم گردانید.

    عربستان همان‌گونه که از حکومت اشرف غنی اعلام حمایت کرد، در مورد روند صلح افغانستان نیز ابراز همکاری کرد. در سال گذشته در گردهمایی علمای اسلامی که در عربستان برگزار شد، برای نخستین بار از دولت افغانستان حمایت جدی صورت گرفت و به‌نحوی از فعالیت‌های خرابکارانه طالبان برعلیه دولت افغانستان سلب مشروعیت شد. این امر برای گروه طالبان به‌شدت سخت و ناخوشایند تمام شد.

     با توجه به جایگاه و پایگاهی که عربستان سعودی در جامعه افغانستان دارد، این کشور می‌تواند در روند صلح افغانستان نقش اساسی بازی کند. منتها این مسأله برمی‌گردد به سیاست دولت سعودی که می‌خواهد نقش مخرب داشته باشد و یا نقش سازنده. کشور عربستان با در نظرداشت محورهای ذیل می‌تواند در پروسه صلح افغانستان تأثیرگذار باشد:

    جایگاه عربستان در اعتقادات دینی جامعه افغانستان

    عربستان سعودی جایگاه بلندی از لحاظ اعتقادات دینی در میان مردم افغانستان دارد. محل برگزاری حج که یکی از ارکان عبادی مسلمانان است، در این کشور موقعیت دارد و همچنین کعبه که قبله مسلمانان است در شهر مکه قرار داد و مقبره حضرت پیامبر (ص) در شهر مدینه. مردم افغانستان نسبت به مردمان عرب، نگاه ویژه‌ای دارند و آنان را تا حدودی انسان مقدس در نظر می‌گیرند. بسیاری از مردمان ما رفتن به عربستان را آرزوی خود می‌دانند و برای زیارت مکان‌های مقدسه، حاضرند هزینه‌های هنگفتی را به مصرف برسانند. این موقعیت عربستان در تلقی مردم افغانستان می‌تواند در تحولات افغانستان و به‌ویژه در صلح کشور ما تأثیرگذار باشد.

    حمایت عربستان از جهادگرایان افغانستان

    چنانچه قبلا مطرح شد عربستان سعودی از عمده تمویل‌کنندگان مجاهدان افغانستان بود. این کشور در دوران جهاد مردم افغانستان از جمله متحدین سرسخت ایالات متحده امریکا بود و حمایت این کشور از جهادگرایان افغانستان با روابط این دو کشور بی‌ربط نبود. اما آنچه که مهم است نظر مجاهدان افغانستان نسبت به نقش عربستان در تحولات کشور ما است. مجاهدان که بخش مورد توجه مردمان افغانستان را تشکیل می‌دهند این کشور را به‌عنوان حامی ارزش‌های اسلامی در افغانستان می‌شناسند. با توجه به این‌که نقش جهادگرایان افغانستان در پروسه صلح برجسته است، عربستان سعودی می‌تواند از این طریق بر روند صلح افغانستان تأثیرگذار باشد.

    رابطه عربستان با القاعده و طالبان

    یکی دیگر از محورهای نقش عربستان در تحولات افغانستان به‌خصوص پروسه صلح، این است که عربستان در کنار پاکستان، امریکا و امارات متحده عربی از جمله کشورهایی محسوب می‌شود که با طالبان همسو بوده و در زمان حاکمیت طالبان همواره از این گروه حمایت کرده است. حمایت‌های عربستان از جریان‌های تروریستی تندرو مستقر در افغانستان و فعال در سایر نقاط خاورمیانه و جهان اسلام، یکی از عوامل اصلی خشونت‌های چند ساله پسین در افغانستان، منطقه و جهان خوانده می‌شود. مؤلفه‌های فوق پای عربستان را به‌نحوی به روند صلح افغانستان می‌کشاند.

    آنچه که مهم است این است که موضع عربستان در پروسه صلح افغانستان منفی است یا مثبت؟ حکومت عربستان بار ها تأکید کرده که از روند صلح افغانستان حمایت می‌کند. برخی از کارشناسان هم باورمندند که در سیاست‌های رسمی دولت افغانستان، به عربستان همچنان به‌عنوان یک کشور معتمد و صادق در عرصه صلح نگاه می‌شود. این در حالی است که عربستان پیش از این به حمایت از تروریسم در افغانستان، منطقه و جهان متهم بوده است. رژیم ریاض، یکی از سه دولتی بود که در زمان سلطه طالبان «امارت اسلامی» را به‌عنوان دولت رسمی افغانستان به رسمیت شناخت.

    پیشینه‌ی عملکرد دولت عربستان در تحولات افغانستان، به‌خصوص پروسه صلح، نشان‌دهنده نقش تخریبی این کشور در قبال کشور ماست:

    ۱. عرب‌ها تمام هزینه‌های جنگی القاعده و طالبان را که مردم افغانستان را به خاک و خون کشانده‌اند، تمویل می‌کردند. این کشور حتا در دوره پس از سقوط امارت طالبان، بخش عظیمی کمک‌های پولی را در اختیار طالبان قرار دادند و هیچ سهمی در بازسازی افغانستان نگرفتند. کشور سعودی در طول سال‌های که پروسه صلح افغانستان روی دست گرفته شده است، هیچ‌گونه اقدام عملی و سازنده انجام نداده است و به‌عنوان کشوری که در ویرانی‌های افغانستان دست داشته و به‌حیث کشور اسلامی ثروتمند هیچ کمکی در تأمین صلح و ثبات در افغانستان نداشته است.

    ۲. پس از سقوط طالبان ده‌ها کشور غیراسلامی و غربی و صدها مؤسسات خارجی به هر نام و عنوانی در بازسازی افغانستان سهم گرفته‌اند، اما کشور عربستان سعودی و سایر کشورهای مسلمان نفت‌خیز عربی حوزه خلیج فارس در بی‌تفاوتی کامل به‌سر بردند.

    ۳. ازسوی دیگر عربستان سعودی سیاست تفرقه مذهبی را در افغانستان اعمال کرده است که یکی از مصادق آن حمایت از طالبان است که به سیاست نفاق‌آلود و نفرت‌انگیز سعودی‌ها در افغانستان برمی‌گردد.

    دولت سعودی در روند صلح افغانستان نقش مخرب دارد و هر گونه اقدام و عملکرد زمامداران سعودی در گفت‌وگوهای صلح افغانستان موضوع را پیچیده‌تر می‌کند؛ چون این کشور از یک طرف با طالبان رابطه نزدیک دارد، از جانب دیگر دولت سعودی در همسویی با ایالات متحده امریکا گام برمی‌دارد و به‌نحوی تحت تأثیر سیاست‌های امریکا است. به‌نظر می‌رسد اعتماد به دولت سعودی در روند صلح ساده‌انگاری نسبت به روند صلح است. دولت سعودی هم اکنون متعهد به حمایت از طالبان و تفکر طالبانی است. از این جهت است که صداقت دولت سعودی در روند صلح افغانستان پرسش‌برانگیز و قابل تردید است. از طرفی، آن عده از کشورهای که در بی‌ثباتی افغانستان نقش داشته‌اند و از این بی‌ثباتی سود جسته‌اند، حمایت از گفت‌وگو، مذاکره و صلح را در این کشور خلاف منافع خود دانسته و در حد امکان تلاش می‌ورزند حضور و سودجویی مجدد خویش را در این کشور فراهم گردانند.

    اطلاعات روز

  • برای چین کدام یک بهتر است: بایدن یا ترامپ؟

    برای چین کدام یک بهتر است: بایدن یا ترامپ؟

    در حالی که امریکایی‌ها مشغول سبک و سنگین کردن درخصوص انتخاب جو بایدن یا دونالد ترامپ در انتخابات نومبر آتی می باشند، رهبران چین در پکن نیز با سوالی مهم مواجه هستند: اینکه بین یک دور چهار ساله دیگر ریاست جمهوری ترامپ یا شروع ریاست جمهوری جو بایدن کدام یک برای اهداف راهبردی این کشور سودمندتر است و پکن چطور باید به انتخاب شدن هر یک از آنها به ریاست جمهوری امریکا واکنش نشان دهد.”

    این مساله اخیرا بعد از آن بروز پیدا کرد که ویلیام آر. اوانینا، مقام ارشد جامعه اطلاعاتی امریکا که ناظر بر امنیت انتخابات است در بیانیه‌ای اظهار کرد، رهبران چین ترجیح می‌دهند ترامپ که از نظر آنها غیرقابل پیش بینی است، از ریاست جمهوری امریکا کنار برود.

    ژو فنگ، مدیر روابط بین‌المللی در دانشگاه نانجینگ اظهار کرد: دولت ترامپ بسیار احساسی و وحشی عمل می‌کند.

    اما چندان قطعی هم نمی‌توان گفت که چین بایدن را به ترامپ ترجیح می‌دهد.

    ترامپ با وجود اعمال فشار بر پکن با مجموعه مداومی از سیاستهای مجازات کننده که در طول ۴۰ سال روابط رسمی امریکا و چین تحت دولتهای مختلف جمهوریخواه و دموکرات سابقه نداشته‌اند، به نحوی فرصتی را هم برای شی جینپینگ، رئیس جمهور چین در عرصه جهانی و سیاست داخلی به وجود آورد.

    شی جینپینگ که تا قبل از این در داخل از بابت کندی رشد اقتصاد و نارضایتی عمومی از حزب کمونیست تحت فشار قرار داشت، توانسته تقصیر همه مشکلات چین را به گردن “سرکوب” واشنگتن بیندازد و خودش را مدافع در برابر قلدری خارجی نشان دهد.

    چین با وجود یک جنگ تجاری سخت با امریکا امتیازات چندانی در قبال درخواست‌های اساسی امریکا از بابت حمایت بیشتر از حق مالکیت معنوی و کاهش نقش دولت در حمایت از شرکتهای چینی در رقابت تجاری واگذار نکرده است.

    پکن در جبهه امنیت هم اختیارات جدید گسترده‌ای برای خودش اعمال کرده و به نام شکست تهاجم امریکا قوانین امنیت ملی پرمناقشه هنگ کنگ را هم اعمال کرده است. و پکن همچنان که ترامپ برای خارج کردن کشورش از نهادهای بین‌المللی همچون سازمان بهداشت جهانی و تزریق بی اعتمادی به روابط واشنگتن با همپیمانانش از آسیا تا اروپا تلاش می‌کند، به دنبال فراهم کردن نقش برجسته تر و بزرگتر بین‌المللی و فضای دیپلماتیک برای خود است.

    پل هانلی، مدیر مرکز کارنگی-تسینگهوا در شهر پکن و مدیر سابق حوزه چین در شورای امنیت ملی امریکا در دولتهای باراک اوباما و جورج دبلیو. بوش می‌گوید: یک بار یک استاد چینی به من گفت اگر ما بتوانیم همه کشورهای جهان را متقاعد سازیم تا متحد شده و به این ستونهای قدرت امریکا آسیب وارد کنند باز هم به اندازه آسیبی که ترامپ تک نفره به این ستونها وارد کرد، موفق نخواهیم بود.

    او ادامه داد: همه مقامهای ارشد چین با این دیدگاه برد و باختی موافق نیستند اما آنها قطعا تصدیق می‌کنند که ریاست جمهوری ترامپ مزایایی برای آنها دارد.

    چینی‌ها دریافته‌اند که ترامپ شخصا در قبال یک سری مسائل ارضی کلیدی که برای حزب کمونیست چین جزو منافع ملی محوری هستند، اهمیت چندانی قائل نبوده و یا به اندازه دیگر عناصر تندروی دولتش از آنها آگاهی ندارد. این ارزیابی را اخیرا کتاب افشاگر جان بولتون، مشاور امنیت ملی سابق ترامپ تایید کرد، زمانی که در کتابش صحنه‌ای را در کاخ سفید شرح داد که در آن ترامپ اهمیت راهبردی تایوان را با نوک یک خودکار شارپی مقایسه کرد.

    هانلی تاکید کرد: این تفکر که مهمترین شخص در نظام امریکا واقعا اهمیتی به تایوان، هنگ کنگ، سین کیانگ یا تبت نداده و سگی است که بیشتر پارس می‌کند تا گاز بگیرد، به معنی دریچه یک فرصت راهبردی برای چین با هدف حصول پیشرفت برای خود در این مسائل در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ است.

    با این حال دیدگاه بخش تجاری چین که شدیدا مورد حمله دولت ترامپ قرار گرفته، بسیار متفاوت است. شرکتهای حوزه تکنولوژی‌های پیشرفته چین به شکلی ویژه‌تر از ترامپ ضربه خورده‌اند و تحریم‌های او علیه شرکت عظیم سخت افزاری هوآوی و شرکت تنسنت که فعال در حوزه شبکه‌های اجتماعی است در بردارنده تهدید فلج کردن این شرکتهای کلیدی است.

    گائو ونبو، یک محقق دانشگاه تکنولوژی چین جنوبی اخیرا در مقاله‌ای نوشت که پیروزی بایدن در انتخابات امریکا هر چند که فرصتهایی اقتصادی برای چین فراهم می‌کند اما همچنین ریسکهایی را هم برای آن دارد

    او نوشت: تلاش‌های بایدن در پیش زمینه رقابت ابرقدرتی چین و امریکا برای بازسازی ائتلاف‌های کشور خودش و تقویت جایگاه رهبری جهانی امریکا در عین حال در بردارنده ریسکها و چالشهایی هم هست.

    دستور کار حزب دموکرات امریکا برای انتخابات پیش رو بازتاب این اتفاق نظر دو حزبی رو به رشد در امریکا است مبنی بر این که این کشور باید خط مشی سرسختانه‌ای در قبال چینی که در حال قوی شدن است، بگیرد. اما این به میزان چشمگیری تندی کمتری نسبت به ادبیات دولت ترامپ درباره چین دارد.

    با نزدیک شدن موعد برگزاری انتخابات امریکا، چین در مدت اخیر محدودیتی بیشتری برای مطرح کردن ادبیات تهاجمی علیه امریکا و کشورهای دیگر پیدا کرده است.

    ژو، استاد دانشگاه نانجینگ که گاهی به دولت چین مشاوره می‌دهد، اظهار کرد، یک دوره چهار ساله دیگر ریاست جمهوری ترامپ می‌تواند دو کشور را در یک جنگ سرد جدید فرو ببرد. اما به گفته او، پکن باید همچنین آماده طرح پیشنهادهایی جدی در صورت پیروزی بایدن باشد.

    او تاکید کرد: پکن باید هر گونه توهم درباره اینکه با ریاست جمهوری بایدن همه چیز اتوماتیک تغییر خواهد کرد را کنار بگذارد اما پکن باید این آمادگی و شناخت را در خصوص اینکه چه تلاشهایی را می‌تواند در پیش بگیرد پیدا کند. دولت بایدن همچنین به ما باید نوعی دلگرمی برای آمدن به پای میز مذاکره بدهد.

    روزنامه واشنگتن پست- ایسنا

  • افغانستان و سازمان همکاری شانگهای

    افغانستان و سازمان همکاری شانگهای

    تأسیس

    زمينۀ شكل‌گيري سازمان به سال ۱۹۸۹ و سفر گورباچف به چين باز مي‌گردد كه مذاكراتي در سطوح مقامات عالي براي حل و فصل اختلاف‌هاي مرزي ميان آن دو آغاز شد. با فروپاشي شوروي و تقسيم قلمروي آن به پانزده كشور مستقل، اختلاف‌هاي مرزي ميان كشورهاي منطقه با چين همچنان به قوت خود باقي بود تا اينكه در ۲۶ اپریل ۱۹۹۶ پنج كشور هم‌مرز روسيه، چين، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان در شهر شانگهاي گرد هم آمدند و گروه موسوم به «شانگهاي ۵ «را با هدف حل اختلاف‌هاي مرزي و منطقهاي، تقويت اعتماد متقابل و خلع سلاح در مرزهاي خود و ايجاد كمربند حسن همجواري مرزي تأسيس كردند. اوزبیکستان در سال ۲۰۰۱میلادی به طور رسمی، ششمین عضو این سازمان شد. منشور آن از سوی دولت‌های عضو در سال ۲۰۰۲ و در سن‌پترزبورگ روسیه تصویب شد. این سازمان با افزایش جمعیت به سه میلیارد نفر و پهنه سرزمینی به ۳۵ میلیون و ۹۷۲ هزار کیلومتر مربع به یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های منطقه‌ای جهان تبدیل شده است که منافع دو جانبه و چندجانبه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای اعضا و شرکای اقتصادی غیر عضو دارد. زبان رسمی‌کاری سازمان همکاری‌های شانگهای چینی و روسی است.

     در ۱۵ سال اخیر، سازمان همکاری شانگهای نقش مهمی را در منطقه ایفا کرده است. این سازمان بر خلاف دیگر سازمان‌ها به منظور همکاری منطقه‌ای و تقویت روابط بین کشور‌های عضو ایجاد شده است.

    روسيه و چين را بايد موتور محرك «پيمان شانگهاي» ناميد. موجوديت و بقاي پيمان، در دست اين دو كشور است. در دهه اخير، مناسبات دوجانبه اين دو گسترش فراوان يافته وآنها در زمينه مسائل تجاري و نظامي، گفتوگوهاي مستمري با يكديگر داشته‌اند. امضاي پيمان دوستي، همكاري و حسن همجواري در جون ۲۰۰۱ ، نخستين پيمان ميان آن دو از سازمان همكاري شانگهاي آغاز جنگ سرد تاكنون بود. هماينك مهندسان، دانشمندان و افسران آن دو در كنار يكديگر در برنامه‌هاي آموزشي، مانورهاي نظامي و پروژههاي تحقيقاتي شركت دارند.

    اهداف

     اهداف اصلی ایجاد سازمان همکاری‌های شانگهای اعتماد متقابل میان دولت‌های عضو، همکاری‌های مؤثر، صلح، ثبات و امنیت منطقوی و به میان آوردن یک نظام جدید اقتصادی و سیاسی در جهان می‌باشد. بازیگران اصلی این سازمان روسیه و چین استند و نقش آنان در تشکیل این سازمان کاملا بارز و حیاتی بوده است.

    سازمان همکاری‌های شانگهای ترکیبی از اهداف سیاسی، امنیتی و اقتصادی را به صورت توامان تعقیب می‌کند. مقابله با ایده جهان تک قطبی و مهار روند رو به گسترش حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای، به‌ویژه ناتو و ایالات متحده آمریکا در فضای اوراسیا از طریق موازنه نرم و تحکیم همکاری‌های منطقه‌ای، مقابله با سه عنصر جدایی‌طلبی، افراط‌گرایی و تروریسم و نیز گسترش همکار‌های اقتصادی به‌ویژه در بخش انرژی، از جمله مهم‌ترین اهداف سازمان همکاری‌های شانگهای به شمار می‌رود. آنچه بر اهمیت اهداف و برنامه‌های این سازمان افزوده است، تحولاتی است که در طی سال‌های اخیر در فضای ژئوپلیتیک اوراسیا و مناطق پیرامونی آن روی داده است. تحولات مهمی، چون امنیتی شدن فضای بین‌المللی پس از حادثه ۱۱ سپتمبر، حضور نظامی امریکا در افغانستان، حضور مستقیم ناتو و ایالات متحده در منطقه آسیای مرکزی، گسترش فعالیت گروه‌های افراطی و تروریستی در منطقه و مسایل مربوط به انتقال و امنیت انرژی، موجب توجه روز افزون جامعه جهانی به اهداف و برنامه‌های بازیگران سازمان همکاری‌های شانگهای شده است.

    «جیانگ زمین» رییس‌جمهور سابق چین اصول روح شانگهای را طراحی کرده است. برخی از این اصول عبارتند از: اعتماد متقابل، منافع متقابل، برابری، احترام به تفاوت ریشه‌های تمدن و رفاه و ۲ «شرط اصلی» دیگر حمایت از نهادینه شدن مستمر سازمان همکاری شانگهای و پروژه‌های چند جانبه در چارچوب این سازمان است.

    استراتژی توسعه‌ای سازمان شانگهای(۲۰۱۵ – ۲۰۲۵) شامل توسعۀ اقتصادی منطقه، همکاری‌های فرهنگی و بشردوستانه، تقویت همکاری‌‌های امنیتی، توسعۀ روابط سیاسی، انکشاف تجارت و سرمایه‌گذاری می‌باشد.

    اعضای اصلی و ناظر

    هم اکنون کشورهای روسیه، چین، قرقیزستان، قزاقستان، اوزبیکستان، تاجیکستان، هند و پاکستان اعضای دایمی این سازمان استند و افغانستان، بلاروس، ایران و مغولستان نیز اعضای ناظر (Observer) این سازمان اند.

    در حال حاضر سازمان همکاری‌های شانگهای مکانیزمی‌ رسمی ‌برای پذیرفتن اعضای جدید ندارد. با این حال شماری از کشورهای به عنوان اعضای ناظر در این سازمان عضویت دارند که برخی از آن‌ها علاقه خود را برای تبدیل شدن به یک عضو کامل ابراز داشته‌اند. ترکیه، سریلانکا، ارمنستان، آذربایجان، نیپال و کامبوج با این سازمان همکاری و شراکت دارند.

    نشست‌های سازمان شانگهای

    ساختار سازمان همكاري شانگهاي يا نهادهاي سازمان هم به دو بخش تقسيم ميشود: سازوكار ديدارها و ارگان هاي دائم. پنج نهاد موقت در چارچوب سازوكار ديدار شوراي سران كشورها، شوراي سران حکومت‌ها، شوراي وزيران امور خارجه، كنفرانس و نشست‌هاي سران وزارتخانه‌ها و يا دستگاه‌ها و شوراي هماهنگ كنندگان ملي است. نشست نخست وزیران کشورهای سازمان همکاری شانگهای روزهای ۳۱ اکتبر و اول نوامبر در شهر «تاشکند» پایتخت ازبکستان برگزار می‌شود.

    افغانستان و شانگهای

     افغانستان بعد از سال ۲۰۰۴ به عنوان مهمان در اجلاس همکاری های شانگهای اشتراک می نمود و در سال ۲۰۱۲ با حمایت روسیه عضویت ناظر این سازمان را کسب کرد.

    پس از به وجود آمدن داعش و افزایش تروریسم در افغانستان، سازمان همکاری‌های شانگهای تصمیم گرفت تا افغانستان را به صورت مستقیم در سال ۲۰۱۲ از کشورهای تحت بررسی این سازمان به عضو ناظر تبدیل کند که هم مرز بودن با آسیای میانه از عمده‌ترین دلایل آن است.

    هدف اساسی افغانستان از حضور در سازمان شانگهای تقویت اعتماد سازی در منطقه، تحکیم روابط نیک با کشور های عضو و ناظر، ایجاد ظرفیت های کافی در مبارزه با تروریزم، افراط گرایی و مهار تولید مواد مخدر در منطقه می‌باشد.

    سازمان همکاری شانگهای از بدو پیدایش تا حال دست آورد های مهمی داشته است. این سازمان از سازوکار اولیه امینتی شروع کرد و به خلع سلاح در مناطق مرزی مورد اختلاف رسید. همچنان اعضا موفق شدند معمای همیشگی امینت مرز ها را نیز خاتمه داده و به تقویت همکاری های امنیتی میان اعضا بپردازند. آنها توانستند از محدوده امنیتی خارج شده به همکاری های اقتصادی، تجاری، سیاسی و غیره بپردازند.

    کشورهای عضو و ناظر شانگهای هرکدام از قابلیت ها و فرصت های خوبی برخوردار میباشند، که هرگاه این قدرت ها و قابلیت ها به یکدیگر جمع شوند، امکانات بزرگی در اختیار کشور های منظقه قرار خواهد گرفت، وسعت کشور های عضو و ناظر سازمان که چیزی کمتر از نیم کره زمین را تشکیل میدهد و بیشترین نفوس جهان در آن است همچنان از بزرگترین منابع انرژی، ، قدرت هسته ای و قدرت سیاسی و نظامی بالایی برخوردار می‌باشند.

    سران افغانستان در نشست‌های شانگهای در سطوح مختلف شرکت کرده‌اند.

    رییس اجراییه سابق افغانستان در نشست سال گذشتۀ نخست وزیران شانگهای در شهر دوشنبه گفت که به سازمان همکاری‌ شانگهای به عنوان یک سازمان موثر و فعال منطقه‌ای نگاه می‌کنیم که ملت‌های مختلف را که در بخش امنیت، اقتصاد، همگرایی،‌ فرهنگ و سرمایه انسانی از مشترکات لازم برخورداراند دورهم جمع می‌کند.

    سازمان همکاری‌ شانگهای امروز پیش‌تر از هر زمان دیگر نقش مهمی در اتصال منطقه‌ای، هماهنگی در سیاست‌گذاری‌های مشترک، و مهم‌تر از همه، فراهم سازی زمینه‌ی‌ گفتگو و فهم مسایل برای تحکیم ثبات و امنیت برای کشورهای ما، برای دست یافتن به زندگی امن‌تر و بهتر و رفاه همگانی بازی می‌کند.  

    می‌خواهم با استفاده از این فرصت از اعضای سازمان همکاری‌ شانگهای و دارالإنشای سازمان به خاطر ایجاد گروه ارتباط سازمان با افغانستان و پذیرفتن پیشنهاد افغانستان برای ریاست نشست‌های اخیر این گروه تشکر و قدردانی نمایم. با استفاده از این نشست‌ها می‌توانیم روی تلاش‌های مشترک و اهداف مشترک خود به اساس برنامه‌های مشترک در عرصه سیاسی، امنیتی، اقتصادی صلح و آشتی ملی تمرکز نماییم.

    در عین زمان تلاش می‌کنیم به بحث و تبادل نظر در مورد برنامه‌ها و توافق‌نامه‌ها میان دو طرف به شمول بحث درخواست پیوستن افغانستان به سازمان همکاری شانگهای که در جون ۲۰۱۵ در شهر یوفا تقدیم گردیده است ادامه دهیم. می‌خواهیم موقعیت طبیعی و نزدیک جغرافیایی ما زمینه را برای تحقق چشم‌انداز و طرح همگرایی و ادغام اقتصادی منطقه‌ای سازمان شانگهای فراهم سازد.

    گروه تماس دربارۀ افغانستان

    سازمان همکاری‌های شانگهای برای حضور جدی‌تر در عرصه تحولات افغانستان، یک گروه تماس ویژه برای افغانستان تشکیل داده است. گروه تماس شانگهای- افغانستان در سال ۲۰۰۵ تشکیل شد. این گروه تاکنون چند دوره نشست‌هایی را در کشورهای چین، روسیه و … برگزار کرده است.

    فعالیت گروه تماس برای چندسالی متوقف شد. اما در ۲۰ جوزای ۱۳۹۷ در حاشیه اجلاس سران کشورهای عضو شانگهای باردیگر بر آغاز فعالیت این سازمان تأکید گردید.

    نتیجه

    نگاهي به كشورهاي عضو اين پيمان، نشان ميدهد كه آنها قابليت آن را دارند تا در دهه‌هاي آينده يكي از بزرگترين قطب‌هاي بين‌المللي اقتصاد، تجارت، سرمايه‌گذاري خارجي، انرژي و نظامي را در جهان شكل دهند. چين و روسيه ارتشي قدرتمند و اقتصادي رو به رشد دارند. از نظر اقتصادي، جايگاه چين با ديگر دولت هاي عضو اين پيمان متفاوت است. پيشبيني مي شود كه چين بهزودي به قدرت اول اقتصاد جهان تبديل شود. اين سازمان بيشترين حجم ذخاير انرژي نفت و گاز دنيا را دارد. بدين ترتيب، برخورداري از قلمرو جغرافيايي وسيع، جمعيت زياد، منابع انرژي گسترده، سلاح‌هاي هسته‌اي، نيروهاي مسلح قابل توجه، حق وتو در شوراي امنيت و عوامل ديگر به اين سازمان پوتانسيل اقتصادي، سياسي و نظامي بالايي مي بخشد. از همین رو، افغانستان علاقمند است که به عنوان یکی از اعضای سازمان همکاری شانگ‌های درآید.

  • 5 پیشنهاد چین برای صلح افغانستان

    5 پیشنهاد چین برای صلح افغانستان

    وزیر خارجۀ چین در دیدار با وزیر خارجۀ پاکستان «پنج پیشنهاد در مورد صلح افغانستان ارایه کرده است.

    وانگ یی، وزیر امور خارجه چین  پس از دومین گفت‌وگوی استراتژیک چین و پاکستان با شاه محمود قریشی وزیر خارجه پاکستان دیروز ۲۱( اگست سال ۲۰۲۰) به خبرنگاران گفت: «چین از اقدامات انجام شده در روند صلح و آشتی افغانستان خوشحال است. ما امیدوار هستیم که همه طرفین در افغانستان از فرصت نادر برای یافتن راه حل سیاسی مؤثر برای مسئله افغانستان استفاده کنند.»

    او گفت چین در مورد مذاکرات داخلی افغانستان پنج پیشنهاد و انتظار دارد:

    اول: طرف‌ها به اصل اساسی گفت‌وگوی سیاسی پایبند باشند. تنها راه حل مسأله افغانستان گفتگو و مذاکره است. همه طرفین مذاکرات صلح افغانستان برادر و خواهر هستند. آن‌ها باید به خواسته‌های مردم افغانستان گوش داده، نارضایتی‌ها و اختلافات قدیمی را برطرف کرده و به آشتی واقعی دست یابند. من امیدوارم که احزاب و گروه‌های سیاسی در افغانستان اعتماد به نفس محکمی به مذاکرات صلح داشته باشند، صبور، صادق و مصمم بمانند.

    دوم. همه طرف‌ها به اصل اساسی مالکیت افغان‌ها در روند صلح پایبند باشند. سرنوشت افغانستان در دست مردم افغانستان است و باید اصل “تعیین سرنوشت افغانستان تحت رهبری مردم افغانستان” به طور مؤثر حفظ شود.

     هیچ کشوری نباید در افغانستان درگیر رقابت ژئوپلیتیک شود و هیچ کس نباید از مسأله افغانستان برای منافع شخصی استفاده کند.

    سوم. پایبندی به چارچوب همدیگرپذیری گسترده و تحمل همه طرف‌ها. همه طرف‌های مذاکره باید با هم همکاری کنند تا یک ساختار سیاسی ایجاد کنند که در آن همه احزاب، گروه های سیاسی، گروه‌های قومی و فرقه‌ها بتوانند مساویانه مشارکت کرده و قدرت را میان همدیگر تقسیم کنند. طوریکه حکومت نماینده فراگیر تمام مردم باشد و در عین حال بی‌درنگ مبارزه با تروریسم را دنبال کنند. یک سیاست خارجی صلح‌آمیز و دوستانه برای حکومت افغانستان مهم و حیاتی است.

    چهارم. مشکلات به شکل بنیادی ریشه‌یابی شده و علت‌های درونی و بیرونی آن کشف و حل گردد. علاوه بر بزرگترین چالشی که جنگ در افغانستان است، افغانستان همچنین با مشکلات سختی همچون فقر، پناهندگی و مواد مخدر روبرو است. همه طرفین مذاکره باید با اتکا به فهم سیاسی و به طور مشترک به مشکلات و چالش‌ها راه حل یابند. امید است که همه جناح‌ها مبتنی بر اوضاع کلی اقتصاد ملی و معیشت مردم در تحقق صلح و توسعه در افغانستان همکاری کنند.

    پنجم. باید به تلاش‌های بین المللی به دیده قدر نگریسته شده و مسوولانه برخورد شود. جامعه جهانی و کشورهای منطقه باید اصل عدالت و اخلاق را حفظ کرده به جای دوری از صلح به مذاکرات صلح کمک کنند. نیروهای نظامی خارجی باید به صورت منظم و مسوولانه از این کشور خارج شوند تا نیروهای تروریستی با استفاده از این فرصت هرج و مرج ایجاد نکنند تا اوضاع افغانستان به شکل آرام به مرحله جدید انتقال کند.

    وانگ یی تأکید کرد که چین به عنوان همسایه نزدیک و دوست صمیمانه افغانستان امیدوار است که افغانستان بیش از هر کشور دیگری به صلح و ثبات دست یابد. ما بر اساس احترام کامل به خواسته‌های همه طرف‌ها در افغانستان، حامی، میانجیگر و تسهیل‌کننده روند صلح و آشتی در افغانستان خواهیم ماند.

  • چرا روابط پاکستان و عربستان به تیرگی گراییده است؟

    چرا روابط پاکستان و عربستان به تیرگی گراییده است؟

    مناسبات عربستان سعودی و پاکستان اخیرا شاهد تحولاتی بوده که ممکن است نشان دهنده تنش بین دو متحد استراتژیک باشد.

    تازه ترین تحولات، انتقاد وزیر خارجه پاکستان از «کوتاهی سازمان همکاری اسلامی از حمایت از کشمیری‌ها» و نیز گزارش‌ها از تدابیر اقتصادی نومید کننده ریاض علیه اسلام آباد بوده است.

    سازمان همکاری اسلامی در خاک عربستان مستقر است و این کشور نفوذ بیشتری در این نهاد دارد.

    خبرگزاری رویترز به نقل از دو مقام نظامی بلند پایه می‌نویسد انتقاد پاکستان از واکنش عربستان سعودی موجب ناخشنودی ریاض شده است.

    پاکستان گفته بود عربستان با مناقشه منطقه کشمیر با بی اشتیاقی برخورد کرده است. سفر جنرال قمر جاوید باجوا، رییس ستاد مشترک ارتش پاکستان به عربستان برای ترمیم روابط دو کشور بوده است.

    جنرال بابار افتخار، سخنگوی ارتش پاکستان گفته است این سفر از قبل برنامه ریزی شده و “هدف اصلی آن مسائل نظامی است.”

    عربستان و پاکستان دارای روابط محکم استراتژیکی هستند.

    عربستان بزرگترین صادرکننده نفت به پاکستان و همچنین بازار عمده‌ای برای محصولات پاکستان است. حدود دو میلیون شهروند پاکستان در عربستان کار می‌کنند و ارز خارجی ارسالی از عربستان به پاکستان، سالانه معادل چهار و نیم میلیارد دالر است.

    عربستان همچنین همکاری‌های نظامی با پاکستان دارد. پاکستان یکی از قدرتمندترین ارتش‌های جهان را دارد و تنها کشور اسلامی است که دارای توانایی سلاح هسته‌ای است.

    اولین سفر رسمی عمران خان، نخست وزیر پاکستان پس از ادای سوگند، دیدار از عربستان سعودی بود و در آن موقع گزارشات حاکی از این بود که علت این که عمران خان، عربستان سعودی را برای اولین سفر خارجی خود انتخاب کرده درخواست کمک مالی از این کشور در زمانی بود که پاکستان گرفتار یک بحران شدید اقتصادی بود.

    در جریان سفر ولیعهد عربستان سعودی به اسلام آباد در فبروری سال گذشته، ولیعهد سعودی موافقتنامه های اقتصادی به ارزش ۲۰ میلیارد دالر با پاکستان امضاء کرد.

    چه اتفاقی افتاد؟

    پس از آن که دولت هند، اصل ۳۷۰ قانون اساسی را که به منطقه مورد مناقشه کشمیر یک خودمختاری ویژه می داد، لغو کرد پاکستان چندین بار سرخوردگی خود را از موضع سازمان همکاری اسلامی در برخورد با این موضوع، ابراز کرده است.

    در تازه‌ترین بیانیه در این باره که به مناسبت سالگرد اعلام تصمیم دولت هند بود، سازمان همکاری اسلامی یک بار دیگر خواستار حل و فصل مناقشه بر اساس قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد شد.

    اخیرا شاه محمود قریشی، وزیر خارجه پاکستان در جریان مصاحبه با کانال محلی “آری نیوز” با یک لحن غیر معمول حمله تندی به سازمان همکاری اسلامی کرد و از آنچه که آن را “بی تفاوتی” سازمان و تعویق مرتب اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو برای حمایت از کشمیر خوانده بود انتقاد کرد و گفت کشور او در صدد برآمده برای حل مناقشه کشمیر به راه های دیگری متوسل شود: “اگر اجلاس سازمان همکاری اسلامی امکان پذیر نیست، ما در خارج از چارچوب سازمان تشکیل جلسه خواهیم داد. پاکستان نمی‌تواند بیشتر از این در برابر درد و رنج کشمیری‌ها ساکت بماند.”

    از سوی دیگر، در حالی که صحبت از کاهش حمایت مالی عربستان از پاکستان بود، رسانه‌ها گزارش دادند اسلام آباد قبل از سررسید پرداخت بدهی‌هایش به عربستان سعودی، یک میلیارد دالر وام را بازپرداخت کرده است.

    این وام بخشی از یک بسته نجات ۶ میلیارد و ۲۰۰ میلیون دالری بود که در اکتبر ۲۰۱۸ عربستان به پاکستان داده بود. مبلغ ۳ میلیارد دالر وام و تسهیلات اعتباری برای خرید نفت جزو این بسته کمکی بود.

    روزنامه پاکستانی اکسپرس تریبون، به نقل از منابع نوشت از آنجا که مدت اعتبار موافقتنامه دو ماه قبل منقضی شده و ریاض آن را تجدید نکرده بود.

    اسلام آباد از ماه مه گذشته محموله‌های نفت مورد توافق را دریافت نکرده است. به گفته منابع، چین برای حمایت پاکستان از پیامدهای انصراف احتمالی ریاض، یک وام اضافی یک میلیارد دالری در اختیار پاکستان قرار داده بود.

    ملاحظات منطقه‌ای

    روابط ریاض و اسلام آباد مصون از تنش‌های منطقه‌ای نیست.

    در اواخر سال ۲۰۱۹، بر سرآنچه که گفته می‌شد فشار عربستان به پاکستان برای عدم شرکت در اجلاس سازمان همکاری اسلامی در مالزی در دسامبر است، جر و بحث در گرفت.

    استدلال عربستان برای عدم شرکت این بود که این اجلاس محل مناسبی برای بحث در باره مسائلی که مربوط به جهان اسلام است، نیست. ولی به نظر تحلیلگران عربستان نگران انزوای خود بین کشورهای منطقه مانند ایران، ترکیه و قطر بود و تصور می‌کرد اجلاس مورد بحث تلاشی برای ایجاد یک بلوک اسلامی تازه است.

    رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در آن موقع گفته بود که عربستان سعودی از پرونده‌های کارگرهای اخراجی پاکستانی استفاده کرده و پس اندازهای آنان را از بانک مرکزی پاکستان بیرون کشیده است تا اسلام آباد را تحت فشار بگذارد که از شرکت در اجلاس مالزی منصرف شود. هر دو کشور این موضوع را تکذیب کردند.

    با این وجود، کمتر از دو ماه پس از عذرخواهی پاکستان از شرکت در اجلاس مالزی، رئیس جمهوری ترکیه به پاکستان سفر کرد و برای پیشبرد همکاری‌های اقتصادی و نظامی فیمابین مذاکراتی انجام داد. او در جریان سخنرانی در مجمع عمومی مجلس پاکستان قول داد در برابر “فشارهای سیاسی” که به پاکستان وارد می شود از این کشور حمایت کند.

    از سوی دیگر، مناسبات عربستان سعودی با هند که دشمن سنتی پاکستان است، در سال‌های اخیر از تحرک قابل ملاحظه‌ای برخوردار شده؛ به خصوص پس از دیدار ولیعهد عربستان سعودی از دهلی در فوریه سال گذشته که در جریان آن ولیعهد عربستان علاقمندی خود را به بسط روابط تجاری غیر-نفتی بین دو کشور نشان داد و ابراز امیدواری کرد که سرمایه گذاری کشورش در هند طی دو سال به ۱۰۰ میلیارد دالر برسد.

    چند روز پس از تصمیم هند برای لغو موقعیت ویژه کشمیر، شرکت نفت آرامکوی عربستان سعودی توافقنامه‌ای با هند به ارزش ۱۵ میلیارد دالر امضا کرد.

    این توافقنامه موجب خشم محافل پاکستان شد که در انتظار نشان دادن حمایت عربستان از کشورشان بودند. ولی در بیانیه وزارت خارجه عربستان سعودی نشانی از برآورده شدن این انتظار دیده نمی‌شد.

    در این بیانیه “دو طرف درگیر در مناقشه” ترغیب شده‌اند که صلح و ثبات را حفظ کنند و برای دستیابی به حل و فصل صلح آمیز بر اساس قطعنامه‌های بین‌المللی، کار کنند.

    کشور

  • آیا افغانستان برای آغاز مذاکرات صلح منتظر انتخابات امریکا است؟

    آیا افغانستان برای آغاز مذاکرات صلح منتظر انتخابات امریکا است؟

    اشرف غنی، رییس جمهور افغانستان، در ۹ آگست در آخرین روز شورای سنتی این کشور مشهور به لویه‌جرگه، قطع‌نامه‌ای را روی دست گرفت. این شورا که متشکل از صد‌ها نماینده بود، با آزادی ۴۰۰ زندانی طالب جهت برداشتن موانع برای شروع زود‌هنگام مذاکرات میان طرف‌های درگیر افغانستان موافقت کرد.

    حکومت افغانستان فقط به خاطر برداشتن موانع سد راه صلح، حاضر به آزادی هزاران زندانی طالب، به شمول کسانی که متهم به  یکی از مرگ‌بارترین حملات دو دهه شورش اخیر افغانستان هستند، بمب جاسازی شده در موتر بارکشی در سال ۲۰۱۷ که موجب کشته شدن ۱۵۰ تن شد، گردید.

    صدیق صدیقی می‌گوید: می‌خواهیم به خشونت‌ها نقطه پایان بخشیم. می‌خواهیم به طالبان بفهمانیم فرصت‌هایی که در فضای صلح هستند را درک کنند.

    اما برخلاف مسأله آزادی زندانیان، به گفته تحلیل‌گران، حکومت افغانستان با به تاخیر انداختن مذاکرات، منتظر نتیجه انتخابات امریکا است. کیت کلارک، مدیر شبکه تحلیل‌گران افغان مستقر در کابل می‌گوید:‌ به نظر می‌رسد که حکومت افغانستان علاقه زیادی به برنده شدن بایدن ندارد.

    حکومت افغانستان با این کار مذاکرات صلح را در معرض ناکامی قرار می‌دهد که در نتیجه از سوی امریکا، حامی این کشور، نیز تحت فشار قرار خواهد گرفت. هم‌چنان حکومت افغانستان خشم افغان‌هایی را شدت می‌بخشد که آزادی طالبان را بها و قربانی سنگینی می‌بینند.

    اورزلا نعمت، مدیر واحد تحقیقاتی و ارزیابی افغانستان، به این باور است که این یک فرصت خوب است برای داشتن یک افغانستان نسبتاً صلح‌آمیز و با‌ثبات که نباید از دستش داد.

    هدف این گفت‌وگوها که مبنی بر مذاکره بر سر تقسیم قدرت با طالبان است، پایان بخشیدن به چهار دهه منازعه دوام‌دار در افغانستان به شمول ۱۹ سال شورش است. اما به گفته تحلیل‌گران، مقامات افغان و مردم افغانستان نسبت به اهداف حکومت ترمپ و طالبان بی‌اعتماد اند.

    ‌برای فهم بیش‌تر، بهتر است به مسأله مذاکرات قطر در ۲۹ فبروری همین سال اشاره شود. در آن روز در حالی که ملا عبدالغنی برادر، مذاکره‌کننده ارشد طالبان با زلمی خلیل‌زاد، نماینده امریکا٬ توافق‌نامه تاریخی را امضا می‌کردند، طرف‌داران طالب «الله اکبر» گویان فریاد می‌زنند. طبق این توافق‌نامه اکثریت نیروهای خارجی باید تا اپریل سال آینده افغانستان را ترک کنند. طالبان وعده دادند که نیروهای امریکا و ناتو را مورد حمله قرار نداده و گروپ‌هایی مثل القاعده را پناهگاه خویش نسازند.

    به گفته کلارک، روند صلح افغانستان از واشنگتن مدیریت می‌شود و این سیاستی است در جهت خروج نیروها از این کشور. وی علاوه می‌کند که نگرانی مقامات افغان نشان‌دهنده یک مصیبت بزرگ برای افغانستان است.

    در حال حاضر نیروهای امریکایی از ۱۴۰۰۰ به ۸۰۰۰ سرباز کاهش یافته است که قرار است تا نوامبر همین سال الی ۵۰۰۰ کاهش یابد. بقیه نیروهای ناتو نیز در جریان خروج می‌باشند.

    این توافق‌نامه هم‌چنان تاکید بر آزادی ۵۰۰۰ زندانی طالب در ازای ۱۰۰۰ نیروی امنیتی افغان، برای ایجاد اعتماد جهت پیش‌برد بهتر مذاکرات میان نماینده‌گان دارد. به گفته اندرو واتکینز، تحلیل‌گر ارشد مسایل افغانستان در گروپ بین‌المللی بحران، حکومت افغانستان خیلی علاقه‌مند این معامله نبود، اما بعد از فشارهای امریکا تن به این معامله داد. به گفته وی، مقامات در کابل چاره‌ای جز تسلیم شدن و سرسپرده‌گی به طالبان ندارند.

    قرار بود الی ۱۰ روز بعد روند تبادل زندانیان و مذاکرات بعدی آغاز گردد، اما از این مساله پنج‌و‌نیم ماه می‌گذرد و  دولت هنوز در جریان آزادی ۴۰۰ زندانی است.

    به گفته واتکینز، حکومت افغانستان عجله‌ای در این مذاکرات ندارد و مطئناً این مساله مطابق خواسته‌های امریکا نیست.

    زمانی که امریکا توافق‌نامه ‌صلح را با طالبان امضا می‌کرد، غنی و عبدالله درگیر اختلافات بر سر نتیجه انتخابات سپتامبر بودند. این اختلافات بالاخره در اواخر مارچ با هشدار مایک پومپیو مبنی بر قطع یک میلیارد دالر کمک به افغانستان به پایان رسید.

    حد بالای بی‌اعتمادی

    به گفته تحلیل‌گران، حکومت افغانستان به مقاصد طالبان اعتماد ندارند، این در حالی است که شبه‌نظامیان هنوز هم بر نیروهای افغان حمله می‌کنند.

    کلارک می‌گوید: آیا طالبان به دنبال رسیدن به یک توافق سیاسی از طریق مذاکرات هستند و یا این‌که به دنبال بیرون کردن نظامیان امریکایی و آزاد کردن تعداد زیاد زندانیان‌شان قبل از فشار نظامی به کابل؟

    نعمت، مدیر واحد تحقیقی و ارزیابی افغانستان، می‌گوید که اعتماد به طالبان برای افغان‌ها پر‌هزینه تمام خواهد شد. وی علاوه می‌کند: تنها تغییری که در آن‌ها دیده می‌شود، نحوه گفت‌وگوی‌شان با خارجی‌ها است.

    مهم‌تر از همه به نظر کلارک و واتکینز، حکومت غنی از حمایت حکومت ترمپ در مذاکرات صلح اطمینان کافی ندارد.

    به گفته تحلیل‌گران، مقامات در کابل تا زمان خروج نیروهای خارجی از کشور، برای رسیدن به یک توافق اساسی تحت فشار خواهند بود. مقامات کشور نگرانند که نتوانند نفوذ لازم را برای حفظ دست‌آوردهای دو دهه اخیر کشور از جمله قانون اساسی و حقوق زنان داشته باشند.

    دو نفر از افراد نزدیک به مذاکره‌کننده‌گان حکومت صحبت تحلیل‌گران را تکرار کرده و مورد تایید قرار داده‌اند. آن‌ها به شرط ناشناس ماندن با  NPRصحبت کردند و نخواستند که خشم مقامات افغان و امریکا را برانگیزند.

    رییس جمهور غنی نگرانی‌هایش را در مطلبی در واشنگتن پست چنین بیان کرد: جامعه بین‌الملل من‌حیث یک واسط و تسهیل‌کننده در مذاکرات ایفا می‌کند و باید فضا را برای یک مذاکره عادلانه و بدون جانب‌داری فراهم کند. وی علاوه می‌کند که شرکای بین‌المللی ما باید در اصول و ارزش‌هایی که ۲۰ سال بالای‌شان سرمایه‌گذاری کرده‌ایم، کنارمان محکم بایستند.

    خیلی از مقامات حکومت غنی اما اتهام دست‌داشتن دیگران را رد کرده می‌گویند که امریکا به حمایت‌هایش از افغانستان در طول زمان گفت‌وگوها ادامه می‌دهد. این مقامات خواستند که ناشناس باقی بمانند، چرا که گفت‌وگوهای صلح بخش کاری‌شان نیست.

    انتظار خادم، یک عضو مذاکره‌کننده تیم افغان، می‌گوید که هرگونه تاخیر در مذاکرات اکثراً به خاطر مسایل لوجیستیکی بوده است. او ادعای طالبان را مبنی بر آزادی ۱۰۰۰ نیروی امنیتی افغان طبق توافق‌نامه رد کرده و می‌گوید: پروسه آزاد‌سازی باید از سوی طالبان نیز آغاز گردد. آزادسازی باید دوطرفه به صورت متقابل صورت گیرد.

    خلیل‌زاد، نماینده امریکا، می‌گوید که افغان‌ها باید به امریکا اعتماد داشته باشند. وی در یکی از توییت‌های اخیرش گفته بود: ما مردم افغانستان را در طی ۱۹ سال کمک کرده‌ایم و امروز هم به این کار را ادامه می‌دهیم تا مطئن شویم که افغان‌ها به آرزوی دیرینه خویش که یک صلح پایدار است، دست پیدا کنند.

    خروج سربازان با روی‌کار آمدن بایدن

    اما یکی از منابع افغان نزدیک به تیم مذاکره‌کننده معتقد است که خروج با رویکرد بایدن، به صورت مسوولانه و سازمانی خواهد بود. یک توییت ساده هیچ نقشی را بازی نمی‌کند.

    به باور وی، مذاکره‌کننده‌گان افغان معتقد اند که نامزد احتمالی دموکرات‌ها به مشاوران امنیتی هردو حزب گوش فرا می‌سپارد و تصامیم شتاب‌زده و عجولانه نخواهد گرفت.

    با این حال به گفته واتکینز، بزرگ‌ترین اشتباه حکومت افغانستان خواهد بود که خود را امیدوار به تفاوت‌های قابل ملاحظه حکومت ترمپ و یا حکومت احتمالی بایدن جهت خروج از افغانستان بداند.

    در یک مصاحبه در فبروری با CBS’ FACE THE NATION ٬ معان رییس جمهور سابق گفته بود که وی مخالف حضور تعداد زیادی از نیروهایش که توسط حکومت او و ترمپ فرستاده شده بودند، است. به گفته وی تعداد کمی از سربازان جهت مقابله با گروه‌های داعش و القاعده کافی خواهند بود تا مطمئن باشند که حمله‌ای بر امریکا نخواهد شد. وی گفت که هیچ‌گونه مسوولیتی را در صورت دوباره آمدن طالبان به قدرت بعد از خروج نیروهای امریکایی، نخواهد گرفت.

    کلارک می‌گوید: اگر نیروهای خارجی بدون دادن نقشه راه که گفت‌وگوهای صلح را حمایت کند، افغانستان را ترک کنند، وضعیت این کشور فاجعه‌بار خواهد بود. تا جایی که با مقامات در واشنگتن صحبت کرده‌ام، هیچ‌گونه پلان دومی برای افغانستان وجود ندارد.

    اگر گفت‌وگوها نتیجه ندهد، چه اتفاقاتی در انتظار افغانستان خواهد بود؟

    منبع: npr

  • ملا شیرین طراح ترور تلخ جنرال رازق در هیأت مذاکره کننده طالبان حضور دارد

    ملا شیرین طراح ترور تلخ جنرال رازق در هیأت مذاکره کننده طالبان حضور دارد

    ملا شیرین نورزی، طراح حمله‌ی تلخی که منجر به کشته شدن جنرال رازق، فرمانده پیشین پولیس قندهار، شد یکی از اعضای هیات مذاکره کننده طالبان در گفتگوهای بین‌الافغانی خواهد بود.

    روزنامه بریتانیایی ایندیپندینت گزارش داد ملا شیرین، طراح و عامل قتل جنرال عبدالرازق اچکزی، به‌تازگی به عنوان عضو در هیات مذاکره‌کننده طالبان قرار گرفته است.

    در این گزارش آمده است وی از فرماندهان خطرناک گروه طالبان به حساب می آید و در زمان حاکمیت طالبان در افغانسان محافظ ویژه ملا عمر بوده است.

    ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان در گفتگو با رسانه‌ها این ادعا را نه رد کرده و نه تایید کرده است.

    مجاهد گفته است:«مذاکرات در میان کسانی صورت می‌گیرد که جنگ کرده اند با کسی که جنگ نکرده مذاکرات نیاز نیست. باید یادآورد شوم افراد ما که در جنگ درگیر بودند اکنون در روند صلح هم سهیم هستند و ممکن همین افراد در جنگ و کشتار‌ها هم شامل بودند.»

    جنرال عبدالرازق اچکزی، قومندان امنیه پیشین ولایت قندهار، از فرماندهان معروف و محبوب در میان افغان‌ها در تاریخ ۲۶ میزان سال ۱۳۹۷ از سوی یک فرد نفوذی طالبان به نام گلبدین به قتل رسید.

    قرار است گفتگوهای بین‌الافغانی طی روز های آینده در دوحه پایتخت قطر آغاز شود.

  • چرا آتش بس برقرار نمی شود؟

    چرا آتش بس برقرار نمی شود؟

    همزمان با آزادی زندانیان خطرناک طالبان با تصویب لویه جرگه از سوی اشرف غنی، انتظار می رفت که این روند به عنوان آخرین گام عملی شدن توافق دوحه از سوی دولت افغانستان، با واکنش مثبت طالبان و در نتیجه کاهش خشونت ها در کشور منجر شود‏،‌ ولی عملا تنور جنگ با حملات طالبان در این چند روز داغ تر شده است. طالبان این بار برای دومین بار در طول این چند سال اخیر، به مناطق امن مرکزی افغانستان حمله ور شده و در ولسوالی پاتوی ولایت دای کندی و ولسوالی قره باغ غزنی حملاتی را آغاز کرده اند. 

    براستی چرا چنین است و به چه دلیل این جنگ چنین فرسایشی شد؟ طالبان چطور توانستند که در این چند سال با وجود شکست کامل، به بازسازی خود پرداخته و به چنین قدرتی برسند؟

    بعد از حملات آمریکا و متحدینش به افغانستان در اوج قدرت نظامی طالبان، این گروه به سرعت در مقابل حملات هوایی غربی ها و درگیری های نظامی زمینی از سوی بازماندگان جبهه متحد ناچار تن به شکست داده و در مدت کوتاهی تمامی متصرفات خود در افغانستان را با تلفات سنگین نظامی از دست دادند. 

    در اوایل دهه هشتاد خورشیدی دولت بر تمامی مناطق افغانستان تسلط داشت و نیروهای طالبان یا کشته شده بودند‏، یا تن به اسارت داده و یا آنعده از سربازانی که جان به در برده بودند، نا امید از برخاستن دوباره، به زندگی عادی روی آورده بودند. اما با گذشت زمان و خصوصا در دوره دوم کرزی کم کم جنگ های نامتقارن چریکی این گروه در مناطق جنوبی کشور آغاز شد. طولی نکشید که جنگ به مناطق شمال کشور کشیده شده و با ترورهای هدفمند رهبران نظامی پرقدرت مخالف طالبان، این گروه حضور نظامی خود را در مناطقی که انتظار نمی رفت، گسترش دادند. طالبان از یک نیروی کاملا شکست خورده به یک گروه قدرتمند نظامی تبدیل شد. شیوه نبرد هم از جنگهای چریکی به نبرد جبهه‌ای تبدیل شده و آنها در دو نوبت موفق به تصرف شهر مهم و استراتیژیک قندز در شمال افغانستان شدند. دلایل گوناگونی برای این وضعیت وجود دارد که به چند مورد آن اشاره می شود. 

    دولت افغانستان و خصوصا حامد کرزی با وجود حمایت گسترده جهان،با بازماندگان این گروه از در مماشات پیش آمد. تا جایی که حتی در موارد زیادی روابط دولت افغانستان و دولت های غربی بر سر مخالفت کرزی با سرکوب طالبان به شدت تیره شد. کرزی با وجودی که خوب می دانست که بدون کمک های غربی ها یک لحظه هم دولتش دوام نمی آورد، ولی بازهم بر مخالفت خود با سرکوب بیشتر طالبان به بهانه های مختلف اصرار می کرد و در این باره مقابل همه کشورهای کمک کننده به افغانستان ایستاد. اصطلاح معروف «برادران ناراضی» را کرزی برای طالبان به کار می برد. او هیچگاه با طالبان به عنوان یک گروه شورشی غیرقانونی مخالف مردم و حکومت افغانستان برخورد جدی نظامی نکرد. با وجودی که طالبان به هیچ وجه مشروعیت دولت مرکزی را قبول نداشته و ندارند، اما کرزی و سلفش احمد غنی به دلایل مختلف هیچگاه نخواستند که در مقابل قدرت نمایی های طالبان از زور کار بگیرند. تا همین اواخر هیچگاه به صورت صریح در اعلامیه های دولت حملات طالبان محکوم نمی شد و به صورت بسیار گنگ «دشمنان مردم افغانستان» متهم به نا امنی کشور می شدند. به طور جالبی عملکرد وزارت دفاع کشور در مقابل طالبان به عنوان یک گروه داخلی شورشی، همیشه تدافعی بوده است. گویا حملات تهاجمی در اساس نامه نیروهای نظامی کشور مقابل طالبان وجود ندارد. به نظر می رسد که رئیسان جمهور افغانستان و حلقه مشاورانشان با خوشبینی و خوشخیالی تمام فکر نمی کردند که این مار روزی تبدیل به اژدها شود.

    در کنار این موضوع، در این بیست سال با وجود سرازیر شدن سیل کمک های خارجی به کشور، متاسفانه فساد گسترده باعث هدر رفتن این کمک ها شده و مردم را نسبت به عملکرد دولت به شدت سرخورده کرد. دولت افغانستان در این دوران طلایی می توانست با مدیریت صحیح این کمک ها زمینه های اجتماعی ظهور گروههایی چون طالبان را کمرنگ کرده با شکوفا کردن اقتصاد کشور و ایجاد اشتغال برای مردم خسته از جنگ ما، زمینه را برای زندگی عادی شهروندانش مهیا سازد. اما با تاسف تمام، فساد اداری سالها افغانستان را در صدر جدول فاسدترین کشورهای جهان قرار می داد. مقامات بلند پایه دولتی به جای مقابله با مافیای فساد، خود به طور مستقیم در فسادها دخیل بوده و عملا هیچ جریان محکم و درستی بر علیه این هیولای وحشتناک شکل نگرفت. مافیای فساد هر گونه تلاشی برای مبارزه با این پدیده شوم را در نطفه خفه می کرد. در پروژه های بزرگ اقتصادی نزدیکان مقامات بلند پایه دولتی دخالت داشتند و ثروت کشور بدست چند تن محدود اداره میشد. از سوی دیگر مشکلات سیاسی در درون دولت و جنگ قدرت بین گروههای سیاسی افغانستان، کورسوی امید برپایی دموکراسی و التزام سیاستمداران به رای مردم را کاملا خدشه دار کرد. تمامی انتخابات در این بیست سال که می توانست باعث استحکام دموکراسی در کشور شود، در زیر سایه سنگین تقلب و بی اعتباری رای مردم به صورت ناقص و همراه با تقلب برگزار شد که اندک امید مردم از این زاویه هم بر برباد رفت. این وضعیت باعث نارضایتی مردم و سوء استفاده گروههای ستیزه گر برای جذب نیرو می شد.به صورت طبیعی،جوانان بی کار و سرخورده و مایوس از عدالت به راحتی جذب تبلیغات کسانی خواهند شد که در صدد استفاده از وضعیت بد موجود هستند. از این رو هر روز بر تعداد نیروهای مخالف دولت افزوده میشد.

    زمینه های اجتماعی بر اثر سوء مدیریت در افغانستان باعث ایجاد نارضایتی و زمینه مناسبی برای فعالیت و سربازگیری گروههای مخالف دولت شد. اگر چند نقش دولت پاکستان به حمایت و سازماندهی طالبان بر کسی پوشیده نیست اما بدون شک ناکارآمدی دولت دلیل اصلی ایجاد بستر مناسب برای سرباز گیری دشمنان افغانستان گردید. دولتهای خارجی هم به این با دیدن وضعیت تقریبا از سر و سامان گرفتن حکومت قوی و مردمسالار نا امید شده و تقریبا قانع شده اند که امیدی به بهبود با ادامه این شرایط نیست. از این رو آنها بعد از جنگ طولانی مدت با طالبان به صلح روی آورده و توافق دوحه شکل گرفت. 

    بعد از بیست سال از توافق بن و شکست طالبان، به طور واضحی نه طالبان اراده صلح و آتش بس را دارند و نه دولت اراده جنگ و سرکوب این گروه را. در این وسط فقط مردم افغانستان اند که هر روز قربانی این روند وحشتناک و خونبار می شوند. حکومت تحت فشار آمریکا تا هنوز به توافق دوحه تا حدود زیادی پایبندی از خود نشان داده است.دولت هرگز چنین در موضع ضعف وطالبان هیچگاه در این بیست سال به این اندازه نیرومند نبوده است.  به همین علت طالبان سرمست از پیروزهی های پی در پی دیپلماتیک و حمایت کشورهای خارجی به چیزی کمتر از در دست گرفتن صددرصد قدرت راضی نیستند.آنها هر روز اعلامیه های گنگ تری صادر می کنند و مبهم تر از گذشته در مورد آینده افغانستان سخن می گویند. حفظ دستاوردهای چند سال اخیر و مسایلی چون حقوق زنان، دموکراسی و آزادی های قانونی موجود در کشور، در بیانیه های طالبان هیچ جایگاهی ندارد. ازدیاد خشونت طالبان در این روزها دلیل واضحی دارد:آنها امیدوارتر از گذشته از نقاط ضعف و فساد سیاسی و اقتصادی حاکم بر حکومت مرکزی آگاه اند. طالبان می دانند دولت در راستای تحقق اهداف اقتصادی و امنیتی خود ناکام بوده است. با این خلاء موجود، این گروه در عرصه دیپلماتیک هم فعالیت گسترده‌ای دارند و توانسته اند که وجهه خود را در این مدت در نظر دولتهای جهان ترمیم کنند. از این رو آنها مثل همیشه بر طبل جنگ خواهند کوبید و امیدوارتر از گذشته فعالیت خواهند کرد. در این وسط معلوم نیست که چرا دولت مرکزی همچنان حاضر نیست که علیه این گروه از لاک دفاعی خارج و به صورت جدی و تهاجمی برخورد کند.

    در حال حاضر هردو دوسته به جز حفظ قدرت و رسیدن به منافع گروهی خودشان فکر نمی کنند. مردم همیشه فراموش شده و در حاشیه تصامیم قرار می گیرند.معلوم نیست که سرنوشت صلح آبرومندانه و صلحی که به سود مردم ما باشد، به کجا خواهد کشید و این رویا چه زمانی به نفع مردم افغانستان تحقق خواهد یافت. 

    خامه پرس

  • ترامپ خاورمیانه را آشفته تر از گذشته ترک خواهد کرد

    ترامپ خاورمیانه را آشفته تر از گذشته ترک خواهد کرد

     خاورمیانه پر از ماجرا است: هر بار که رییس‌جمهورها فکر می‌کنند که از این ماجرا‌ها بیرون هستند، بیش‌تر وارد آن می‌شوند. جورج دبلیو بوش که می‌خواست ریاست جمهوری‌اش را به سیاست «محافظه‌کاری دلسوزانه» اختصاص دهد، اما به جنگ در عراق و افغانستان مصروف گردید.

    بارک اوباما می‌خواست «محور» اصلی آسیا باشد و حتا نیروهای امریکایی را قبل از باز گشت برای نبرد با دولت اسلامی از عراق بیرون کند.

     و رییس جمهور ترمپ با صدای بلند اعلام کرد که «رفتن به خاورمیانه بدترین تصمیم در تاریخ کشور ما بود».

     با وجود این، ترمپ از این منطقه دست‌آورد‌هایی را در سیاست خارجی خود داشته است.

    وی مدیریت کشته شدن دو دشمن بزرگ ایالات متحده – ابوبکر البغدادی، رهبر دولت اسلامی و سرلشکر قاسم سلیمانی، رهبر نیروهای قدس ایران را برعهده داشته است.

     او هم‌چنین می‌تواند امتیاز نابودی نهایی خلافت دولت اسلامی را با تعقیب راه‌کار‌های اوباما نیز به خود اختصاص دهد.

    در حال حاضر ترمپ برجسته‌ترین دست‌آورد خود، که همانا تصمیم امارات متحده عربی برای به رسمیت شناختن اسراییل و برعکس تصمیم اسراییل برای توقف الحاق شهرک‌های کرانه باختری از خاورمیانه می‌باشد را به دست آورده است .

    در واقع، اسراییل و امارات متحده عربی به دلیل بیم مشترک‌شان از ایران به هم نزدیک شده‌اند و ترمپ ناخواسته در امتیاز آن سهیم شد.

     طرح صلح خاورمیانه که توسط مشاور ارشد رییس جمهور امریکا، جارد کوشنر در جنوری منتشر شد، دعوتی بود از اسراییل برای الحاق شهرک‌های کرانه‌ی باختری که اگر این اتفاق می‌افتاد، آسیب چشم‌گیر به چشم‌انداز راه‌حل دو کشور وارد می‌شد.

     با این حال نخست وزیر اسراییل، بنیامین نتانیاهو با حمایت ترمپ قول داد که در جولای الحاق شهرک‌ها را در کرانه غربی، آغاز کند .

    امارات متحده عربی به نتانیاهو برای خوش‌آمدگویی پیشنهاد شناخت دیپلماتیک داد تا اسراییل در ازای آن الحاق شهرک‌ها را به تعویق بیندازد.

    طوری که اغلب برای ترمپ اتفاق می‌افتد، او در حل مشکلاتی که خود سبب ایجاد آن شده است، ماهر است. به عنوان مثال، او توافق‌نامه تجارت آزاد امریکای شمالی را لغو کرد و توافق‌نامه ایالات متحده، مکزیک و کانادا را امضا کرد.

    به هر حال، به رسمیت شناختن اسراییل از سوی امارات، نباید ما را از این واقعیت منحرف بسازد که ترمپ در خاور میانه سابقه کاملاً منفی دارد .

    به گفته جیسون رضاییان، عزیمت برایان هوک هم‌آهنگ‌کننده سیاست ایران از وزارت امور خارجه امریکا، معیار مناسب برای سیاست شکست‌خورده‌ی ترمپ در ایران است.

    تصمیم فاجعه‌آمیز ترمپ مبنی بر خروج از توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۸ باعث شده است که ایران برنامه هسته‌ای خود را سرعت ببخشد و از زمانی که ترمپ کرسی ریاست جمهوری را به دست آورده است تا اکنون، ایران بیش‌تر از هر زمان دیگر به تولید بم اتمی نزدیک شده است.

    علی‌رغم مرگ سلیمانی، ایران تاکنون دست از جنگ نیابتی در لبنان، سوریه، عراق و یمن بر نداشته است.

     در حالی که زمان تحریم‌های سازمان ملل بر فروش سلاح به ایران در حال انقضا است، مایک پمپیو، وزیر امور خارجه به روز جمعه نتوانست شورای امنیت سازمان ملل را برای تمدید تحریم‌ها علیه ایران متقاعد بسازد.

    تحریم‌های یک‌جانبه ترمپ، به اقتصاد ایران خسارت بزرگی وارد کرده است، اما جمهوری اسلامی یک دوست در چین پیدا کرده و نسبت به گذشته به مراتب خطرناک‌تر ظاهر می‌شود.

    هیچ چیز در سوریه که از سال ۲۰۱۱ درگیر جنگ‌های داخلی است، بهتر به نظر نمی‌رسد؛ جایی که در‌ اثر این جنگ‌ها حداقل ۴۰۰ هزار نفر کشته شده‌اند.

    با وجود آتش‌بس آزمایشی در ادلب سوریه، نقض‌های وحشت‌ناک حقوق بشری، توسط رژیم اسد با حمایت متحدان آن، روسیه و ایران، در این کشور ادامه دارد.

    ترمپ یکی از معدود دست‌آوردهای ایالات متحده در سوریه را با عقب‌نشینی نیروهای امریکایی که با کردها کار می‌کردند و اجازه دادن به نیروهای ترکیه، سوریه و روسیه برای ورود به منطقه امنی که کردها با کمک ایالات متحده در شمال‌شرقی ایجاد کرده بودند، از بین برد.

    به همین ترتیب، جنگ‌های داخلی در یمن که از سال ۲۰۱۵ تا کنون حداقل جان ۱۰۰ هزار نفر را گرفته است، در مسیر بی‌رحمانه خود ادامه دارد و حوثی‌های تحت حمایت ایران را علیه ایتلاف به رهبری عربستان سعودی سوق می‌دهد.

    درد و رنج بی‌مورد در یمن یکی از پی‌آمدهای چک سفیدی است که ترمپ به محمد بن سلمان ولی‌عهد عربستان سعودی می‌دهد.

    عواقب دیگر امتیازدهی به شاهزاده‌ی سعودی، قتل یک ستون نویس و اقدام به قتل یک افسر اطلاعاتی سابق سعودی در کانادا و تلاش‌های احتمالی سعودی‌ها برای ساخت سلاح هسته‌ای‌شان می‌باشد.

    نخست وزیر جدید غرب‌گرای عراق، تلاش می‌کند تا کنترل شبه نظامیان تحت حمایت ایران را به دست بگیرد، اما آن‌ها دوباره به عراق حمله می‌کنند و امنیت این کشور را مانند گذشته مختل می‌سازند.

    لبنان با انفجار فاجعه‌بار در بیروت، با انفجار اقتصادی و گسترش ویروس کرونا از وضعیت بدتری نسبت به گذشته برخوردار است.

     توافق ترمپ با طالبان نیز باعث ایجاد صلح در افغانستان نشده است.

    در واقع خشونت‌ها در افغانستان بیش‌تر شده است و بسیاری از افغان‌ها فکر می‌کنند که همین که سربازان ایالات متحده در سال آینده این کشور را ترک کنند، تصرف کشور توسط طالبان اجتناب‌ناپذیر است و هم‌چنان از زمان انتشار طرح کوشنر برای خاور میانه، اسراییل و فلسطینی‌ها هرگز به‌‌ صلح‌ نزدیک نشده‌اند.

    خلاصه، علی‌رغم خبر‌های استقبال از توافق سیاسی‌ امارات و اسراییل، ترمپ خاورمیانه را با وضعیت آشفته‌تر از قبل ترک خواهد کرد که این یک اقدام قابل تحسین نیست.

    واشنگتن پست

    مترجم: سید جمال اخگر

  • طالبان حملات خود به ولسوالی های کابل را افزایش داده اند

    طالبان حملات خود به ولسوالی های کابل را افزایش داده اند

    ارودی ملی یکشنبه در امتداد خط دیورند، در ولسوالی سپین بولدک ولایت کندهار، مانور نظامی انجام داد.

    این نیروها از چرخبال‌ها، تانک‌ها، وسایط زرهی و جنگ‌افزارهای سنگین کار گرفتند و توان هوایی و زمینی شان را به رخ کشیدند.

    جنرال یاسین ضیا، لوی درستیز قوای مسلح هنگام دیدار از این تمرینات نظامی به نیروهای ارتش دستور داد به هرگونه تجاوز بر قلمرو کشور پاسخ بدهند.

    وی افزود: «این بار تطبیقات است به‌خاطر این‌که ما بفهمیم مشکلات ما در کجاست… ما نقاط قوت خود را برای دفاع از این سرزمین تقویه می‌کنیم.»

    این تمرینات نظامی چند هفته پس از آن انجام می‌شود که حکومت افغانستان از کشته و زخمی شدن نزدیک به صد تن در حمله‌های موشکی نظامیان پاکستانی بر سپین بولدک خبر داده بود.

    روز شنبه نیز نیروهای ارتش در ولسوالی گوشتۀ ننگرهار در نزدیک خط دیورند چنین رزمایش‌ها را اجرا کردند. ولسوالی گوشته بارها گواۀ موشک پراگنی‌های نظامیان پاکستانی بوده‌‎است.

    رهبری این مانورهای نظامی را یاسین ضیا لوی درستیز قوای مسلح برعهده دارد. یاسین ضیا به تازگی به این سمت گماشته شده است. انتظار می‌رفت که با معرفی ضیا به فرماندهی اردو وضعیت در ولسوالی‌های شمال کابل بهبود یابد.

    ولسوالی‌های شکردره، فرزه، کلکان و قرباغ گواه حملات مسلحانه طالبان بوده است. نا امنی در این ولسوالی‌ها نگرانی شهروندان کابل را برانگیخته است.

    به تازگی فوزیه کوفی عضو هیأت مذاکره‌کنندۀ صلح در شمال کابل آماج حمله مسلحانه قرار گرفت و زخم برداشت.

    مأموران دولتی ولایات پروان، کاپیسا و پنجشیر که روزانه در رفت‌وآمد از ولسوالی‌های کابل هستند، با نگرانی به وظایف‌شان می‌روند.

    چندی پیش مأموران ستره محکمه، قوماندانی امنیه ولایت کاپیسا و سربازان پولیس و اردو در مسیر پروان- کابل مورد حمله قرار گرفته بودند.  

    اکنون، مانورهای نظامی یاسین ضیا با انتقادهایی روبرو شده است. مردم انتظار داشتند که ضیا که باشندۀ اصلی کوهدامن است، به تأمین امنیت زادگاهش می‌پرداخت و سپس به مسایل دیگر اهتمام می‌ورزید.

  • راه پرپیچ و خم صلح به کجا ختم خواهد شد؟

    راه پرپیچ و خم صلح به کجا ختم خواهد شد؟

    افغانستان کشوری است که مردمش سال‌ها است در سایه‌ی جنگ بی‌پایان با یأس و نا‌امیدی زنده‌گی می‌کنند. این مردم خسته از جنگ و تشنه‌ی صلح‌اند. صلح که اولین و بزرگ‌ترین آرمان دیرینه‌‌ی مردم افغانستان است، زبان‌زد عام و خاص و موضوع بحث جهانیان شده است.

    جنگ قسمی که از نامش پیدا است باعث ایجاد وحشت، خون‌ریزی و فاجعه در جامعه می‌شود و به فجیح‌ترین نوع از مردم قربانی می‌گیرد و واژه صلح که به معنای ضد جنگ است، نیز قربانی و قیمت می‌طلبد، اما تا چه وقت این قربانی ادامه خواهد کرد؟ متاسفانه مدت‌ها است که این راه دشوار رسیدن به صلح واقعی در کشور پر‌پیچ‌‌و‌خم است و حتا در جریان مذاکرات صلح قربانی‌های مردم و نیرو‌های امنیتی ادامه دارد. تنور جنگ گرم‌تر شده می‌رود و خشونت‌ها و جنایات ضد انسانی و وحشیانه‌ی گروه طالبان در نقاط مختلف کشور افزایش یافته است.

    جالب است از یک طرف مذاکرات صلح جریان دارد و از جانب دیگر کشتار بی‌رحمانه مردم افغانستان به شدت ادامه دارد. این روند جنجالی، طولانی و مبهم صلح، مداخلات ابرقدرت‌های جهان، کشور‌های منطقه و همسایه‌ها مبتنی بر منافع ملی‌شان در این پروسه، موضع ضعیف حکومت افغانستان در مقابل طالبان، وجود اختلافات سیاسی و قومی در کشور و افزایش خشونت‌ها و خون‌ریزی از جانب طالبان، آن هم در آستانه‌ی گفت‌وگو‌های صلح، مردم را نسبت به صلح دایمی و واقعی بسیار بی‌اعتماد و بی‌باور ساخته است.

    از آغاز روند صلح و مذاکرات ایالات متحده امریکا و طالبان در مورد پروسه صلح افغانستان تا اکنون، گروه طالبان در تلاش این بود تا با توسل به افزایش خشونت‌ها و تشدید جنگ به حیث بهترین ابزار فشار علیه دولت افغانستان جهت عملی شدن و بر کرسی نشاندن تمام شروط‌شان قبل از آغاز مذاکرات بین‌الافغانی استفاده کنند. قبول کردن شروط طالبان از جانب حکومت افغانستان قبل از آغاز مذاکرات بین‌الافغانی، بسیار خطرناک بوده و عواقب ناگوار سیاسی، امنیتی و اجتماعی را در پی خواهد داشت. یکی از شروط عمده آن‌ها، رهایی رقم بزرگی از زندانیان طالبان یعنی بیش‌تر از ۵۰۰۰ مجرم و جنایت‌کار است. همه شاهد بودیم که «جرگه مشورتی صلحِ» حکومت در ارتباط به رهایی ۴۰۰  زندانی طالبان که متهم به ارتکاب جنایات جنگی و ضد بشری‌اند، برگزار شد و تمام کمیته‌های جرگه متذکره خوش‌بینانه و عجولانه موافقت صریح‌شان را با رهایی آن‌ها اظهار داشتند و از همه مضحک‌تر این‌که هیچ یک از کمیته‌های جرگه مخالف رهایی این گروه جنایت‌کار ۴۰۰ نفری نبود و همه به آزاد‌سازی قاتلان ملت افغانستان بلی گفتند. شما نمی‌توانید در میان یک گروپ کوچک ده نفری دیدگاه و نظر واحد راجع به یک مساله دریابید، چه رسد که صد‌ها نفر در طی چند روز معدود گرد هم می‌آیند و در مورد مساله بزرگ ملی و سرنوشت‌ساز عجولانه و دیکته‌شده تصمیم واحد اتخاذ کنند و در مقابل فقط خواستار آتش‌بس فوری و برگزاری هرچه زودتر مذاکرات بین‌الافغانی باشند. آتش‌بس فوری هنوز معلوم نیست که چه وقت از جانب طالبان اعلام خواهد شد. ممکن قبول نشود و یا اگر پذیرفته شود، احتمال تخطی از آن بسیار زیاد است؛ طوری که در سه روز عید نیز حکومت و مردم افغانستان شاهد نقض آتش‌بس بودند. بناءً در هیچ شرایطی نمی‌شود به این گروه که خشونت، کشتار بی‌رحمانه مردم، افراطیت و ایجاد وحشت اصول کاری‌شان است، باور کرد و مساله آغاز مذاکرات بین‌الافغانی یک موضوع بود که قبلاً گروه طالبان بعد از رهایی مکمل زندانیان‌شان از جانب حکومت افغانستان خواستار آن شده بود که جرگه مشورتی بر آن نیز تاکید دوباره کردند

    جرگه مشورتی صلح یک جرگه فرمایشی و حضور اشتراک‌کننده‌گان در آن سمبولیک بود. اشتراک‌کننده‌گان جرگه مذکور را می‌توان به سه طبقه تقسیم کرد: یک طبقه عوام که سواد نداشتند، در خواب غفلت بودند و اصلاً از برنامه آگاهی کامل نداشتند. طبقه دومی جوانان تحصیل‌کرده بودند که یک عده‌شان نکتایی‌پوش افراطی و عده‌ای دیگر به خاطر حفظ امتیازات و وظایف‌شان در حکومت نظر مثبت دادند. طبقه سومی سیاسیون کشور بودند که غرض حفظ مقام و منافع شخصی‌شان در حکومت فعلی و داشتن سهم و امتیازات در حکومت مشارکتی آینده با طالبان، حضور یافتند.

    حکومت افغانستان بنا بر فشار‌های ایالات متحده امریکا و افزایش خشونت‌ها و تشدید جنگ از جانب طالبان به منظور عملی شدن رهایی کامل زندانیان‌شان، مجبور شد تا رهایی تمام زندانیان طالبان را بپذیرد و قبل از رهایی ۴۰۰ زندانی خطرناک دیگر با برگزاری جرگه مشورتی صلح خواست مردم را در این تصمیم بی‌نهایت مهم ملی و تاریخی شریک سازد.

    حکومت افغانستان جرگه مشورتی صلح را به دلایل ذیل برگزار کرد:

    • شریک کردن مردم در این تصمیم مهم، ملی و سرنوشت‌ساز و انداختن مسوولیت به دوش مردم؛
    • به جهان نشان دهد که حکومت فعلی افغانستان متعهد به ارزش‌های مردم‌سالاری است و در موارد مهم ملی با ملت مشورت صورت می‌گیرد؛
    • حکومت خواست از مجرای مردمی رهایی ۴۰۰ زندانی دیگر طالبان را که شرط اساسی توافقات صلح میان ایالات متحده امریکا و طالبان بود، عملی کند تا از یک طرف بزرگ‌ترین متحد استراتژیکش یعنی امریکا را راضی نگهدارد و از جانب دیگر خشونت‌ها و حملات ویران‌گر طالبان کاهش یابد.

    جرگه مشورتی صلح یک جرگه سرنوشت‌ساز در تاریخ کشور بود. رهایی زندانیان طالبان توسط حکومت و اشتراک‌کننده‌گان این جرگه، جفای بزرگی است در حق ملت و مسوولیت این تصمیم بزرگ تاریخی به دوش آن‌ها خواهد بود. هرگاه این زندانیان رها شده خطرناک دوباره به میدان جنگ بروند و مرتکب جنایات ضد بشری، ایجاد وحشت و خون‌ریزی شوند، در آن صورت اشتباه بودن تصمیم لویه‌جرگه مشورتی صلح بیش‌تر نمایان شده و یک عمل نا‌بخشودنی از جانب مردم تلقی خواهد شد.

    روند صلح کشور از آغاز تا اکنون پر از فراز و نشیب‌هایی بوده و متاسفانه نهاد‌های موازی و سمبولیک (شورای عالی صلح، وزارت دولت در امور صلح و شورای عالی مصالحه‌ی ملی) کم‌ترین نقش اجرایی و تاثیرگذار را در روند صلح جاری کشور داشته، فقط مصروف تدوین و تنظیم مسایل تیوری مرتبط به صلح بوده‌اند که متاسفانه هیچ‌گاه اثرگذار نبوده و سبب ضیاع وقت، مصارف هنگفت‌، اختلال و کندی در پروسه صلح افغانستان شده است. به همین قسم تدویر جرگه مشورتی صلح جز مصرف گزاف بودجه دولت و ضیاع وقت، کاری نبود.

    روند صلح افغانستان یک روند نهایت مغلق و پیچیده است و مسیرش مملو از دشواری‌ها و کش‌مکش‌هایی بوده و هنوز معلوم نیست به کدام سمت می‌رود و به کجا می‌انجامد. نگرانی‌هایی که نسبت به آینده و عواقب روند صلح جاری افغانستان وجود دارد، عبارت‌اند از:

    • موضع‌گیری‌های متضاد و چانه‌زنی‌های نماینده‌های دولت ج.ا.ا و طالبان در مذاکرات بین‌الافغانی.
    • احتمال طولانی شدن مذاکرات بین‌الافغانی و افزایش دوباره خشونت‌ها و تشدید جنگ به حیث ابزار فشار از جانب گروه طالبان.
    • دخیل بودن بازی‌گران متعدد بین‌المللی و منطقه‌ای (ایالات متحده امریکا، روسیه، اتحادیه اروپا، چین، پاکستان، ایران، عربستان و…) در روند صلح افغانستان که هر بازی‌گر منافع ملی‌اش را جست‌وجو می‌کنند که این سبب مغلقیت و پیچیده‌گی بیش‌تر مسیر صلح می‌گردد و پی‌آمد‌های منفی و ناگوار را در پی خواهد داشت.
    • نمی‌توان به امنیت، صلح دایمی و سراسری در کشور بعد از ختم روند مذاکرات صلح باور قطعی کرد، چون بیم زیاد می‌رود که شاخه‌های ناراضی انشعابی گروه طالبان و سایر گروه‌های تروریستی به جنایات و حملات تروریستی‌شان ادامه بدهند.
    • شریک شدن طالبان در قدرت و اختلاف بر سر نظام آینده افغانستان یک معضل کلان است، زیرا تلفیق نظام جمهوریت و امارت ممکن نیست.
    • احتمال عدم حفظ حقوق و آزادی‌های مدنی، حقوق اساسی اقلیت‌های قومی، مذهبی و زنان، مشارکت جوانان در قدرت، قانون اساسی و دست‌آورد‌ها و ارزش‌های دو دهه اخیر در کشور.
    • بی‌باوری مردم به گروه طالبان که سال‌ها است از مردم درد‌دیده‌ی افغانستان قربانی می‌گیرد. زمانی که خشونت، ویران‌گری، افراطیت و خون‌ریزی لایحه‌ی وظایف‌شان باشد، خیلی‌ها دشوار است که به این گروه وحشی اعتماد کرد که آن‌ها متعهد به صلح، سازش، هم‌دیگر‌پذیری و ارزش‌های دموکراسی نوپای افغانستان می‌مانند.
    • دو دهه می‌شود که گروه طالبان به خاطر ایدیولوژی رادیکالیسم و افراطی‌شان و منافع استخباراتی بازی‌گران جهانی و منطقه‌ای در افغانستان جنگ نیابتی، ایجاد وحشت و خون‌ریزی کرده‌اند، بناءً شریک شدن‌شان در نظام آینده افغانستان، سیستم استخباراتی، امنیتی و دولت‌داری را بیش‌تر از گذشته و حال ضربه مهلک و نابود‌کننده خواهد زد.

    آرزو داریم که راه دشوار و پر‌فراز و نشیب صلح افغانستان موفقانه به نقطه پایان برسد و تمام نگرانی‌های فوق‌الذکر رفع گردد. صلح رویایی به صلح واقعی تبدیل شود و جناب کرزی‌، رییس جمهور پیشین، بتواند به مزار و بدخشان سفر کند، رییس جمهور غنی به سرخ‌رود برود و همه‌ی مردم به آرزو‌های‌شان در پرتو صلح و آرامش دایمی برسند.

    عبدالواحد ساعی، هشت صبح

  • حکومت جلو پاکستان را نگیرد، مردم از پاکستان انتقام می گیرند

    حکومت جلو پاکستان را نگیرد، مردم از پاکستان انتقام می گیرند

    عبدالظاهر قدیر، نمایندۀ پیشین مردم ننگرهار در مجلس نمایندگان می‌گوید به بزرگان قوم در بخش‌های مرزی کشور فراخوان ایستاد‌گی در برابر پاکستان را داده است.

    او می‌افزاید به زودی مردم این بخش‌ها علیه پاکستان به پا بر می‌خیزند و برای هماهنگی آن کار جریان دارد.

    او می‌گوید با همکاری مردم جلو خودسری‌های پاکستان را می‌گیرد و به آن‌ها پاسخ می‌دهد.

    آقای قدیر پس از چاشت امروز (یک‌شنبه، ۲۶ اسد) در نشستی خبری در کابل ادامۀ کشیدن سیم خاردار از سوی پاکستان در امتداد مرز دیورند را قانون‌شکنی آشکار خواند.

    او از حکومت می‌خواهد باید با پشتیبانی جامعۀ جهانی در بارۀ سرکشی‌های پاکستان در امتداد مرز دیورند، حملات راکتی بر ولایت‌های شرقی و جنوبی و دشمنی این کشور با صلح افغانستان از پاکستان جواب بخواهد.

    عبدالظاهر قدیر، هشدار می‌دهد اگر حکومت این کار نکند، مردم عام می‌دانند که چگونه از پاکستان انتقام بگیرند.

    آقای قدیر از راه‌اندازی کارزار شماری از کاربران شبکه‌های اجتماعی مبنی بر ساخت بند برق بر دریای کنر، نیز پشتیبانی می‌کند.

    این عضو پیشین مجلس نمایندگان تأکید می‌کند صلح در اولویت مردم افغانستان قرار دارد و شهروندان کشور برای رسیدن به صلح قربانی‌های زیادی داده‌اند.

    آقای قدیر افزود اکنون که افغانستان به صلح یک قدم نزدیک‌تر شده است پاکستان با قانون شکنی و حملات راکتی می‌خواهد به روند صلح صدمه بزند.

    این در حالی‌ست که امروز نیروهای مشترک امنیتی پس از ولایت‌های ننگرهار و پکتیا، در ولسوالی سپین‌بولدک کندهار در نزدیکی مرز دیورند، مانور نظامی انجام دادند.

    در این مانور نیروهای پیاده، ارتش، قطعۀ ضربتی و نیروهای مرزی و هوایی با کاربرد جنگ‌افزارهای سبک و سنگین توانایی‌های خود را به نمایش گذاشته‌اند.

  • آیا حکومت مستقل افغانستان نفی و دولتی از دل آنارشیسم متولد می شود؟

    آیا حکومت مستقل افغانستان نفی و دولتی از دل آنارشیسم متولد می شود؟

    پس از آغاز گفت‌وگوهای صلح بین آمریکا و طالبان، یکی از مصطلاحات پیوسته از سوی آمریکا، طالبان، محافل سیاسی و به نسبتی از سوی دولت افغانستان تکرار می‌شود، اصطلاح «مذاکرات بین‌الافغانی یا Intra-Afghan negations» است. حقیقتاً این اصطلاح در امداد سیاست طالبان که حکومت موجود در افغانستان را به رسمیت نمی‌شناسد، قرار دارد. طالبان دولت موجود در افغانستان را «دست‌نشانده و ادارۀ کابل» می‌خوانند و اخیراً گروه طالبان حتی منکر وجود دولت در افغانستان شده‌اند.

    اصطلاح «مذاکرات بین‌الافغانی» حالت سلبی دارد و نوع بی‌دولتی و انارشیسم را در ذهن تداعی می‌کند. این اصطلاح هم‌چنان که وجود دولت افغانستان را نفی می‌کند، طالبان را نیز به رسمیت نمی‌شناسد. بخش آخری متناسب با سیاست ایالات متحدۀ آمریکا در برابر طالبان است که بر مبنای آن طالبان برای آمریکا به عنوان دولت رسمیت ندارند؛ آن‌چه مکرراً در توافق‌نامۀ دوحه آمده است.

    این اصطلاح در معنی دیگر، «حد آخر انعطاف طالبان» در گفت‌وگوهای آینده را نیز روشن می‌کند. به بیان دیگر، طالبان در برابر «انکار امارت اسلامی در مذاکرات صلح، انکار و نفی دولت افغانستان» را پیشنهاد خواهند کرد که در پی آن دولت جدید از دل شورش و انارشیسم متولد می‌شود. دولت مورد نظر طالبان در آینده، ملغمه‌یی از جناح‌های مختلف با سلطۀ هژمونی طالبانی‌ست؛ این اعتماد به نفس از روایت پیروزمندانۀ طالبان از بزرگترین جنگ ایالات متحدۀ آمریکا ناشی می‌شود.

    دولت افغانستان از ناچاری یا ناخواسته با پذیرفتن این اصطلاح در ترمینولوژی سیاسی، بر سفرۀ سورِ غزای خود نشست. بار این ظرافت و ماهیت خانمان‌برانداز آن را امرالله صالح کشف کرد و به جای آن بدیل «گفت‌وگوهای دولت افغانستان با گروه طالبان» را پیشنهاد کرد که تا به حال جا خوش نکرده است.

    در پی حمله تفنگداران ناشناس به فوزیه کوفی، عضو هیأت گفت‌وگوکنندۀ صلح افغانستان، بار دیگر ماهیت این اصطلاح مورد توجه قرار گرفته است. حمله به کوفی با واکنش گسترده‌یی از سوی جناح‌های سیاسی مواجه شد و پیوست آن طالبان مسئولیت این حمله را نپذیرفتند. طالبان با انتشار بیانیه‌یی به تلقی «هیأت مذاکره‌کنندۀ دولت جمهوری اسلامی افغانستان» اعتراض کردند. در بیانیۀ ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی گروه طالبان آمده «امارت اسلامی ادارۀ کابل را به صفت یک نظام نه بلکه، یک چتری می‌داند که برای دوام اشغال آمریکا از غرب آورده شده است.» در ادامه آمده است که مذاکرات آینده «تمام جهت‌های متنازع افغانستان را احتوا می‌کند.»

    در یک جدال توییتری، سخنگوی حکومت افغانستان این اعتراض طالبان را «ادامۀ بهانه‌جویی» تفسیر کرده است.

    اما آن‌چه در پی تعلیق گفت‌وگوهای صلح و حملۀ مسلحانه به فوزیه کوفی آمد، واکنش زلمی خلیل‌زاد، نمایندۀ ویژۀ وزارت خارجه آمریکا برای صلح افغانستان بود. خلیل‌زاد طی رشته توییتی، حملۀ مسلحانه به این عضو هیأت دولت افغانستان را محکوم کرد و خواستار تسریع روند صلح شد. خلیل‌زاد در توییت خود از تعبیر «هیأت همه‌شمول جمهوری اسلامی یا inclusive Islamic Republic» استفاده کرد. با توجه به  پیشینۀ آمریکای‌ها در بازی کلمات، بعید به نظر می‌رسد که این تعبیر سهل‌انگارانه به کار رفته باشد؛ اگر فرض را بر این داریم که این تعبیر، حساب‌شده به کار رفته باشد، معنای آن برگشت ورق در بازی صلح افغانستان است.

    این تغییر نگرش نشان می‌دهد که آمریکا از مهر خود نسبت به گروه طالبان کاسته و اندک توجهی به سوی دولت افغانستان دارد. تحول در سیاست آمریکا به مقتضای منافع و وضعیت نشان می‌دهد که روند صلح افغانستان، در سیاست آمریکا ماهیت راهبردی ندارد و با این فرضیه که گفته می‌شود تلاش‌ها برای پایان طولانی‌ترین جنگ آمریکا پروژۀ انتخاباتی است، متقارن به نظر می‌رسد. به هر حال، باید درستی این گمانه را در عمل و رفتار آیندۀ ایالات متحده آمریکا جست‌وجو کنیم.

    سلام وطن دار