سخنرانی اخیر معاون دوم ریاستجمهوری در ارتباط با مقایسۀ امارت اسلامی طالبان و سلطنت سدوزاییها و محمدزاییها با واکنش اعضای مجلس نمایندگان و کاربران رسانههای اجتماعی روبهرو شد.
سرور دانش، معاون دوم رئیسجمهور، در سخنرانی اخیرش که روز گذشته در ولایت بامیان داشت، دورههای محمدزایی و سدوزایی را با نظام امارت اسلامی مقایسه کرد و گفت این دو دوره با نظام امارت اسلامی طالبان از نگاه روح و محتوا هیچ تفاوتی ندارد.
اعضای مجلس نمایندگان روز دوشنبه، سیویکم سنبله، در جلسۀ علنی این مجلس گفتند سرور دانش با مقایسۀ دورههای محمدزایی و سدوزایی با نظام امارت اسلامی، به تاریخ پر بار افغانستان توهین کرده است.
میر رحمان رحمانی، رئیس مجلس نمایندگان در این نشست با اشاره به سخنرانی معاون دوم رئیسجمهوری گفت: «از به زبان آوردن صحبتهایی که بوی نفاق میدهد، باید خودداری شود.»
شینکی کروخیل، عضو دیگر مجلس نمایندهگان میگوید که در تاریخ افغانستان صفحههای طلاییییست که از برکت آن امروز کشوری بهنام افغانستان وجود دارد.
شماری از کاربران رسانههای اجتماعی نیز در پیوند به سخنان اخیر سرور دانش واکنش نشان داده و گفتهاند که سخنان او توهین به یک قوم است.
اما سرور دانش، معاون دوم رئیسجمهور، امروز در نشستی که بهمناسبت روز جهانی صلح در ارگ ریاستجمهوری برگزار شده بود، گفت که هدف از این مقایسۀ او، توهین به قوم یا شخص خاصی نبوده است.
پیش از این نیز شماری از مقامهای حکومتی در سخنرانیهایشان ادبیاتی را بهکار بردهاند که جنجالی و واکنشبرانگیز شده است.
ارگ ریاست جمهوری اعلام کرد نشست فوقالعادۀ امنیتی به رهبری حکومت برای بررسی اوضاع امنیتی کشور در ولایت بامیان دایر شد.
ارگ ریاست جمهوری شب گذشته اعلام کرد این نشست با حضور رهبری حکومت و مقامهای ارشد امنیتی پس از ورود محمداشرف غنی، رییسجمهور کشور در بامیان دایر شد.
وضعیت عمومی کشور در این نشست امنیتی بررسی شده و روی برنامههای امنیتی، عملیاتها و رفع تهدیدهای طالبان بحث صورت گرفت.
چالشها و فرصتهای نیروهای امنیتی و دفاعی کشور نیز در این نشست مورد بحث قرار گرفت.
رییسجمهور غنی در این نشست خواهان توجه جدی نهادهای امنیتی روی تأمین امنیت شاهراهها، جلوگیری از اخاذیهای غیرقانونی و اعمال تغییرات اساسی در فرماندهی پولیس ولایتها بر اساس معیار شایستگی شد.
در این نشست مسوولان نهادهای امنیتی تأکید کردند حکومتداری و عرضۀ خدمات باید به سطح ولسوالیهای کشور نیز گسترش یابد.
این نشست فوقالعادۀ امنیتی در حالی در ولایت بامیان برگزار میشود که اینگونه جلسات امنیتی معمولا در ارگ ریاست جمهوری برگزار میشود. حکومت افغانستان تاکنون دلیل برگزاری این نشست در بامیان را توضیح نداده است.
امروز بیستویکم سپتامبر از سوی سازمان ملل، روز جهانی صلح نامگذاری شده است و هر ساله در این روز «زنگ صلح» در مقر سازمانملل در شهر نیویارک ایالات متحدهی امریکا، به صدا در میآید. این زنگ از سکههای اهدایی تمام کودکان جهان به جز قارهی افریقا ساخته شده و در کنار زنگ نوشته شده است: زندهباد صلح مطلق جهانی امسال از روز جهانی صلح در افغانستان و دیگر کشورها، در حالی بزرگداشت میشود که گفتوگوهای صلح افغانستان با تروریستان طالب در قطر جریان دارد. این احتمال نیز وجود دارد که شاید در افغانستان، آخرین سالی باشد که بخشی از مردم از روز جهانی صلح بزرگداشت کنند؛ اما شماری دیگر شاهد حملات مرگبار طالبان باشند. دولت افغانستان در این روزها، میخواهد با دشمن دیرینهاش(طالبان) صلح کند؛ گروهی که این روزها، تمام تمرکز شان را روی حملات انتحاری و تروریستی است و دهها حملهی تروریستی را در نقاط مختلف افغانستان راهاندازی میکنند، جان سربازان امنیتی و غیرنظامیان را میگیرند. از آغاز هفتهی گذشته به اینسو، هیأت گفتوگوکنندهی دولت افغانستان با هیأت گفتوگوکنندهی گروه طالبان در قطر بهسر میبرند و روی آجندای صلح افغانستان گفتوگو دارند. از قرار معلوم خواستها و آجندای گروه طالبان، صلح افغانستان را به بنبست کشانده است. طالبان با نپذیرفتن آتشبس و حذف فرقههای دیگر مذهبی، میخواهند افغانستان را به جایی ببرند که آنجا، نه حقوقبشر مفهومی دارد و نه حقوق اقلیتها، نه حقوق زنان. تنها تمرکز گروه طالبان روی امارت اسلامی و فقه حنفی است. خواست طالبان در گفتوگوهای صلح افغانستان در قطر، اگر به کرسی بنشیند، افغانستان را به گذشتهی تاریکی خواهد برد که شهروندان آن را تجربه کرده اند. این احتمال نیز وجود دارد که اگر طالبان برندهی این بازی شوند، شرایط بدتر از دورهی امارت شان را دوباره شاهد خواهیم بود. اگر طالبان در افغانستان صلح میخواهند، مواردی را درشت کنند که خواست شهروندان افغانستان است. برای مردم افغانستان، نظام جمهوری، نهادهای دولتی و آموزشی، حقوق بشر، حقوق اقلیتهای مذهبی – قومی که در قانون اساسی افغانستان به عنوان مسائل اساسی درج شده اند، مهم اند. مردم افغانستان، نمیخواهند بار دیگر امارت را تجربه کنند و یک یا چند مولوی مدرسههای دیوبندی پاکستان، بر سرنوشتشان حاکم شده و در مورد چگونه زندگیکردن شان تصمیم بگیرند. آنچه واضح است و در افغانستان جریان دارد: مردم و به ویژه نسل نو در افغانستان، نمیخواهند زیر سایهی امارت اسلامی زندگی کنند. اگر گروه تروریستی طالبان بخواهند حقوق اقلیتهای مذهبی و قومی، حقوق زنان، آزادی اندیشه و دموکراسی را مطابق برداشتهای خود شان تعریف کنند، جایی در افغانستان ندارند و به همین دلیل، طالبان باید از راه تساهل و مدارا پیش بیایند و تفاوت اندیشه را بپذیرند و برای شهروندان افغانستان خط سرخ امارتخواهی را نکشند. بیست سال گذشته با تمام مشکلاتی که داشت، فرصتهای خوبی برای نسل نو در افغانستان ایجاد کرد. حاکمیت دموکراسی در افغانستان، هر چند نقصهای خود را داشت و تا اکنون نیز دارد؛ اما نشان داد که این امکان وجود دارد که افغانستان نیز، به عنوان عضوی از جامعهی جهانی به عنوان یک کشور دموکرات و مفید ظاهر شود. نتیجهی این دموکراسی نیمبند، روی آوردن میلیونها کودک افغانستان به آموزش و تحصیل بود؛ حضور زنان در تمام عرصههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بود؛ رونق گرفتن کار و بار در مناطقی که طالبان حضور ندارند بود؛ سیستمسازی و ایجاد نهادهای بزرگ آموزشی و دولتی بود. طالبان نشان داده اند که نتیجهی امارت، ویرانی است؛ تخریب سرکها و اماکن عمومی است؛ آتشزدن مکاتب و محروم ساختن دختران از آموزش و زنان از حق کار است. دولت افغانستان به عنوان عضو جامعهی جهانی، مکلف است که مسائل حقوقبشری به ویژه حقوق زنان، حقوق کودکان و حقوق اقلیتهای قومی – مذهبی را به مثابهی خط سرخ در گفتوگوهای صلح در نظر بگیرد. هیأت دولت افغانستان، نمیتواند فرصتهای به وجود آمده را به خاطر این که احتمالأ طالبان از جنگ دست بکشند به قمار بزند. مردم افغانستان در انتظار صلحی اند که برای شان آیندهی مطمین را تضمین کند، نه صلحی که دوباره امارت را بر سرنوشت شان حاکم کند.
براساس یک گزارش محرمانه از پیمان اتلانتیک شمالی(ناتو) رهبری طالبان در آستانهی گفتوگوهای صلح افغانستان، در حال چند دسته شدن است. بر اساس یافتههای این گزارش، احتمال مرگ ملاهبتالله آخندزاده، رهبر گروه طالبان و سراجالدین حقانی، معاون این گروه به اثر بیماری کوید-۱۹ وجود دارد. پیش از این نیز، در جون ۲۰۲۰، انتونیو جیوستوزی، آگاه طالبان در انستیتیوت خدمات متحدهی سلطنتی در لندن به فارین پالیسی، تأیید کرده بود که ملاهبتالله آخندزاده، به بیماری کوید-۱۹ مبتلا شده و برای درمان در پاکستان به سر میبرد. به گفتهی این آگاه طالبان، ملاهبتالله آخندزاده چند هفتهای پس از مبتلاشدنش به کوید-۱۹ در جلسههای این گروه، دیده نشده است. بر اساس پژوهش سری ناتو که توسط خانم لین او دانل (Lynne O’Donnell)، به سفارش این سازمان تهیه شده است، قرار است تا ماههای دیگر رهبری گروه طالبان را ملا یعقوب، پسر ملا محمدعمر، رهبر پیشین و بنیانگذار این گروه به دست بگیرد. در این گزارش آمده است که ملا یعقوب، رهبری موقت گروه طالبان را به دست گرفته و برای رسیدن به رهبری این گروه در حال رأیزنی است. او، تصمیم دارد که پس از ۲۰۲۰ بهگونهی رسمی خود را رهبر گروه طالبان در افغانستان اعلام کند؛ اما مخالفتهای شدیدی در میان اعضای این گروه با رهبری او، وجود دارد. ملایعقوب در سال ۲۰۱۵ میلادی، زمانی که مرگ پدرش ملا محمدعمر علنی شد نیز، تصمیم گرفتن رهبری گروه طالبان را داشت؛ اما آن زمان پیشنهاد او برای این مقام رد شد. او از ۲۰۱۵ تا اکنون برای رهبری که به گفتهی او «حق پیدایشی»اش است، تلاش میکند. ملا یعقوب پس از ۲۰۱۵ به همکاری و کمک گلآغا اسحاقزی، مسؤول مالی طالبان در دورهی ملا محمدعمر-فرد شماره ۱۴۷ در فهرست تحریم شورای امنیت سازمان ملل-، استراتیژی جمعآوری بودجهی جنگیاش را آماده کرد. گزارش محرم ناتو، نشان میدهد که ملا یعقوب در حال حاضر کنترل خود را بر نظامیان طالب از ۱۵ ولایت در ۲۰۱۵، به ۲۸ ولایت در ۲۰۲۰ افزایش داده است. افزایش قدرت نظامی ملایعقوب، او را قادر کرده است که به منطقه سفر کند و با منابعی دیدار کرده و پیشنهادهای مالی چشمگیری را به دست بیاورد. در این پژوهش ناتو، با اعضای ارشد گروه طالبان در کندهار،کویته و همچنان مقامهای دولت افغانستان در کابل و شماری از کارشناسان بینالمللی در این زمینه در اروپا، ایالات متحدهی امریکا و افغانستان، بهصورت حضوری، از طریق ایمیل، اسکایپ و تلفن از ۲۵ جنوری تا ۱۸ می سال روان میلادی، گفتوگو شده است.
دو دستگی در رهبری طالبان ملا یعقوب که برای آمدن در قدرت تا چند ماه دیگر تلاش میکند، با مخالفتهای شدید گروه اسحاقزی و نیروهای همسویش روبهرو شده است. گلآغا اسحاقزی که مسؤول کنترل امور مالی طالبان در دورهی ملا محمدعمر بود، از نفوذ چشمگیری در میان اعضای طالبان برخوردار است. ملا اختر محمد منصور، همتبار اسحاقزی نیز توسط او، به رهبری گروه طالبان رسید. با این حال به نظر میرسد که ملا یعقوب به قوم خود «هوتک» و اقوام همسو به این قوم، وفادار مانده است. بنابر این، احتمال این وجود دارد که در ماههای آینده نزاع بزرگی بر سر قدرت، میان قومهای هوتک و اسحاقزی صورت بگیرد. نتیجهی این برخوردها میتواند بر موضع طالبان در گفتوگوهای صلح این گروه با حکومت افغانستان، تأثیر مستقیم بگذارد. از سوی دیگر، احتمال برگشت ملا طیب آغا، رییس دفتر ملا محمدعمر و کسی که ریاست دفتر سیاسی طالبان را در قطر، از ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵ به عهده داشت- به افغانستان وجود دارد. قرار است ملاطیب به عنوان عضو ارشد اعضای رهبری گروه طالبان تعیین شود. ملا محمد یعقوب نیز از حمایت چهرههای قدرتمند اعضای کنونی رهبری طالبان بهشمول ملاعبدالغنی برادر آخند، یکی از بنیانگذاران گروه طالبان با ملا محمدعمر و کسی که به نمایندگی از طالبان توافقنامهای را در فبروری ۲۰۲۰ با امریکا امضا کرد- برخوردار است.
درآمد هنگفت مالی و عدم تعهد طالبان به توافق صلح یافتههای این گزارش، نشان میدهد که گروه طالبان به رهبری ملایعقوب، سالانه نزدیک به ۱٫۶ میلیارد دالر از قاچاق منرالهای طبیعی، مواد معدنی، مواد مخدر و همچنان عشر و زکات و فروش املاک درآمد دارد. به اساس این گزارش سری ناتو، گروه ملا یعقوب، سالانه نزدیک به ۴۱۶ میلیون دالر از قاچاق مواد مخدر، ۴۶۴ میلیون دالر از طریق قاچاق معادن، ۲۴۰ میلیون دالر از طریق قاچاق کالا و فرآوردهها به بیرون از افغانستان، ۱۶۰ میلیون دالر از طریق جمعآوری عشر و زکات، ۸۰ میلیون دالر از طریق معاملات املاک و ۲۴۰ میلیون دالر از راههای دیگری درآمد دارد. به اساس یافتههای این گزارش، افزایش قدرت مالی طالبان، سبب شده است که این گروه خود را در امر پیروی از تعهداتش برای قطع روابط با القاعده و سایر گروههای تروریستی، مجبور و مسؤول نداند. پژوهش سری ناتو، نشان میدهد که افزایش منابع مستقیم مالی طالبان سبب شده که این گروه، از دولت افغانستان بینیاز شوند و همچنان زمینهی نزدیکی آنها با گروههای تروریستی؛ مانند القاعده فراهم شود. تأسیس دوبارهی مدرسههای دینی برآیند دیگر این قدرت مالی طالبان است، آنهم در زمانی که این گروه ادعای برقراری دوبارهی «امارت اسلامی» را دارند. اعضای گروه طالبان به رهبری ملا یعقوب، در مصاحبه با این پژوهش گفتهاند که در چهار سال اخیر آنها، با ایجاد کمیسیون مالی و استراتیژی جمعآوری درآمد مالی، تلاش کردند، بیشتر مناطقی را زیر کنترل بگیرند که موادهای منرالی و معدنی دارد. یکی از اعضای گروه طالبان در مصاحبهاش گفته است: « در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ ما درآمد کمی از طریق جمعآوری عشر و زکات، از استخراجکنندگان معادن بهدست میآوردیم؛ اما در حال حاضر خود ما تصمیم گرفتیم که معادن را در کنترل بگیریم و با استخراج و فروش آن در خارج از افغانستان، درآمد خود را از ۸ میلیون دالر، به صدها میلیون دالر افزایش دهیم.» یک عضو دیگر طالبان در مورد درآمدزاییشان از معادن به نویسندهی این پژوهش نیز، تأکید کرده است که آنها با این استراتیژی، در آمدشان را از ۳۵ میلیون دالر در ۲۰۱۶ به ۴۶۴ میلیون دالر در ۲۰۲۰ افزایش دادهاند. به گفتهی آنها، چین و دبی بزرگترین خریداران معادن قاچاقشدهی آنها استند. این اعضای طالبان، تأکید کردهاند که آنها، از سوی کشورهای منطقه از جمله پاکستان و ایران تمویل میشوند؛ اما نمیخواهند که وابسته به آنها بمانند. از سویی هم در هیچجایی از توافقنامهی طالبان و امریکا از مواد مخدر یادآوری نشده است، در حالی که بخش عمدهی هیروئین جهان از درهی دریای هلمند که توسط طالبان کنترل میشود، تأمین میشود. با این حال، همسویی طالبان با گروههایی مثل القاعده، شبکهی حقانی، جنبش اسلامی ازبیکستان و سازمانهای تروریستی بینالمللی دیگر، نشان میدهد که آنها از نگاه تمویل مالی مشکلی ندارند و جنگجویان شان، دلیلی نمیبینند که در یک توافق سیاسی، با حکومت افغانستان یکجا شوند. در این گزارش، تأکید شده است، تا زمانی که اقدامهای جهانی در این مورد انجام نشود، طالبان با داشتن بودجهی خودکفا، حمایت خارجی از کشورهای منطقه و همچنین حامیان فردی در سراسر جهان، بهعنوان یک سازمان تروریستی ثروتمند باقی خواهد ماند. با این حال نقش این گروه، نهتنها بهعنوان یک نیروی بیثباتکننده در آسیای جنوبی، بلکه با خروج امریکا از افغانستان، بازگشت سریع آنها به قدرت نیز، تقویت خواهد شد.
حفظ رابطهی نزدیک با القاعده گزارش سری ناتو، نشان میدهد که طالبان هنوز با القاعده و سازمانهای دیگر تروریستی جهانی، رابطهای نزدیک دارند. این گزارش، تأکید کرده است که این ارتباط از لحاظ عملیاتی، زمانی بیشتر روشن خواهد شد که طالبان با حکومت افغانستان، بر سر تقسیم قدرت به توافق برسند. در این گزارش آمده است که طالبان همواره با حرف و عملشان این را واضح کردهاند که آنها، هیچگاهی قصد ندارد که با متحدانشان بهشمول القاعده و سازمانهای تروریستی جهانی دیگر، قطع رابطه کنند. با این حال اعضای بخش نظامی امریکا که شامل کشورهای همپیمان ناتو نیز میشود و کشورهایی که در قضیهی افغانستان دخیل استند، با بستن پایگاههای شان در این کشور، هیچ اقدامی در برابر تخلف و تعهدشکنی طالبان انجام داده نخواهند توانست. در این گزارش تأکید شده است که اعضای ناتو آگاه باشند که توافقنامهی امریکا با طالبان، احتمال آمدن چنین وضعیتی را امکانپذیر میکند. برای پیشگیری از چنین وضعیتی، برخی از پیشنهادهایی نیز در گزارش آمده است. در این گزارش آمده است که برای پیشگیری از افزایش بیشتر قدرت طالبان، اعضای ناتو باید در برابر حذف همهی چهرههای طالبان و همکارانشان از فهرست تحریم شورای امنیت سازمان ملل، مقاومت کنند. همچنان، ناتو باید بر اجرای فوری و سازشناپذیر قطعنامهی ۱۹۸۸ (۲۰۱۱) سازمان ملل به ویژه اقدامهای (الف)، (ب) و (ج) برای اطمینان از همکاری جهانی در مهار کردن جریان تسلیحات، تجهیزات و بودجهی طالبان اصرار ورزد. پیشنهاد دیگر این گزارش، این است که ناتو باید کالاهای قاچاقشدهی طالبان، از جمله مواد معدنی را که از راههای ترانزیتیای؛ مانند راه آبی و سایر راههای ترانزیتی انتقال داده میشود با استفاده از «فنآوری تصویربرداری موقعیت مکانی» و ماهوارهای، تحریم کند. به باور نویسندهی گزارش، این امر میتواند بر کاهش درآمدهای فوری طالبان تاثیر بگذارد.
دونالد ترامپ در مراسم امضای توافقنامهعادی سازی روابط امارات و بحرین با اسراییل، تلاش کرد تا پیامی را به جهانیان مخابره کند که ایالات متحده به عنوان نیروی صلح و ثبات در خاورمیانه است؛ اما متاسفانه این یک تصویر خوشبینانه برای گمراه کردن افکار عمومی بود. ایالات متحده در خاورمیانه نفوذ کرده و نیروهای خود را به بهانه مقابله با تروریزم در سوریه، عراق و افغانستان گماشته و حضور نظامیان امریکا در منطقه در حال کاهش است و خاورمیانه در آینده شاهد کاهش قدرت نظامی امریکا خواهد بود. پیش از این ترامپ ادعا کرده بود که نیروهای نظامی خود را از خاورمیانه بیرون خواهد کشید؛ اما با نزدیک شدن به پایان ریاست جمهوری وی، میبینیم که هنوز نتوانسته وعدههای خود را عملی کند و در روز انتخابات ریاست جمهوری، ایالات متحده ۴۵۰۰ نظامی در افغانستان ، ۳۰۰۰ در عراق و ۱۰۰۰ نظامی در سوریه خواهد داشت. ترامپ مدعی شده که میخواهد تعداد نظامیان در خاورمیانه به صفر برسد، اما اگر همه نیروها را بیرون بکشد، اوضاع برای امریکا بدتر خواهد شد. با نگاهی به بازندگان و برندگان در خاورمیانه درمییابیم که اسراییل بیشترین بهره از خاورمیانه را خواهد برد؛ چرا که این رژیم با امضای توافقنامه با امارات و بحرین توانسته از انزوای خود خارج شود. برنده بعدی نیز ترکیه است که از عقبنشینی نیروهای نظامی امریکا سود میبرد. برخی از رهبران عرب ترکیه را دشمن بزرگی برای ثبات منطقه میدانند؛ چراکه نیروهای تُرک در سوریه، لیبیا و عراق پیشروی کردهاند. سران عرب از نفوذ ترکیه در حلب، موصل، طرابلس و موگادیشو ابراز نگرانی میکنند. کاخ سفید طی بیانیهای اعلام کرد که رجب طیب اردوغان رییس جمهور ترکیه از منتقدین سرسخت عادی سازی روابط با اسراییل بوده است. اما بزرگترین بازنده در خاورمیانه عربستان سعودی است. تاثیرعربستان امروز در خاورمیانه مانند گذشته نیست و در سایه ولیعهدی محمد بن سلمان علاوه بر این که سعودیها محبوبیت خود را در واشنگتن از دست دادند؛ در یمن، لبنان، سوریه، پاکستان و دیگر کشورهایی که ایدئولوژی و سرمایه عربستان به عنوان مرکب قدرت بود، نیز دچارعقبگرد و پسرفت شدند. محورهای جنگ در خاورمیانه هنوز شکننده است؛ چراکه درگیریها میان ترامپ که میخواهد نیروهای خود را از منطقه بیرون بکشد و پنتاگون که اصرار به ماندن نیروهای نظامی برای ثبات منطقه دارد، همچنان ادامه دارد. در افغانستان نیز برندگان، اشرار هستند. نیروهای طالبان که سرمست پیروزی خود هستند، به وعدههای خود در خصوص کاهش خشونت و سرکوب گروه تروریستی القاعده عمل نکردند. پیش از این، ترامپ وعده داده بود که در صورت فراهم شدن شرایط، نیروهای امریکایی را تا ماه می از منطقه بیرون بکشد.
محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و معاون دوم ریاست اجرائیه پیشین، در واکنش به این مسئله که؛ «موضوعات مورد اختلاف در جریان مذاکرات بر بنیاد فقه حنفی حل شود»، انتقاد نمود و گفت؛ «وقتی ما در افغانستان قضیه شیعه و سنی را حل نکنیم، قضیه زبانها را حل نکنیم، به دیگر کشورهای منطقه الگو شده نمیتوانیم.» وی در ادامهی سخنرانیاش گفت:« مردم افغانستان بیش از هر زمانی به وحدت و یکپارچگی نیاز دارد. دو طرف مذاکره نباید خواستهای شخصی خود را مطرح کنند و روی برخی از کلمهها که با سرنوشت جمعی بستگی ندارد، زیاد تأکید نکنند.»
آقای محقق که روز جمعه (۲۸ سنبله) در مراسم یادبود از نهمین سالگرد کشتهشدن برهان الدین ربانی، رهبر فقید حزب جمعیت اسلامی و رییس پیشین شورای عالی صلح صحبت میکرد، در رابطه با مسئله مذهب گفت؛ «به رسمیت شناختن هویتها چیزی است که افغانستان حالا به آن دست یافته است. ما همدیگر را قبول کردیم، اقوام، زبانها، مذاهب، همه در قانون اساسی افغانستان همدیگر را پذیرفتیم، نباید حساب را از سر گیریم.» محقق در حالی از پذیرش تفاوتهای قومی و مذهبی در افغانستان حرف میزند که به نظر میرسد گروه طالبان همچون گذشته با استفاده از تفاوتهای قومی و مذهبی موجود، به دنبال عمیقتر ساختن شکافهای قومی و مذهبی در افغانستان هستند و تلاش میکنند تا جریان مذکرات صلح بینالافغانی را از سیاست به شریعت تغییر مسیر بدهند.
«هنوز زود است که در مورد فقه جعفری در مذاکرات صحبت کنیم»
در روزهای اخیر برخی از گزارشگران نوشته اند؛ «فقه جعفرى در مذاکرات دوحه جنجالى خواهد بود. در ماده هشتم طرزالعمل مذاکرات آمده، موضوعات اختلافى دینى از سوى عالمان هر دو طرف با درنظرداشت (حقوق اهل تشیع و رفع تبعیض) بر بنیاد فقه حنفى حل شود. اما طالبان تنها با درج واژه احترام به اقلیتهاى مذهبى تأکید دارند.» چنانچه در روز افتتاحیه نشست مذاکرات صلح بینالافغانی، ملا برادر گفته بود «ما میخواهیم گفتگوها بر پایه اسلام و دستورات اسلام به پیش برود.» برادر مشخص نگفته بود منظور او از کدام اسلام است، چرا که اسلام در تقسیمات مذهبی عبارت از خوانشهای متفاوت است، که یکی از این خوانشها مذهب شیعه میباشد. پیروان مذهب شیعه در افغانستان درصد زیادی را تشکیل میدهند و بخشی از جامعهی چند مذهبی و چند قومی افغانستان به حساب میروند. اما به نظر میرسد که اکنون در جریان مذاکرات صلح، طالبان تصمیم ندارند دیدگاه اهل تشیع را در موارد مورد اختلاف بشنوند.
با اینحال، از یکی از اعضای هیأت مذاکرهکننده حکومت در قطر، پرسیده شد بحث بنیادیبودن فقه حنفی در جریان مذاکرات چقدر مهم است و آیا حذف فقه جعفری در جریان مذاکرات بینالافغانی، به معنای حذف این مذهب از مناسبات قدرت پس از صلح با طالبان است؟ و نمایندگان اهل تشیع در این باره چه دیدگاهی دارند؟ اما این عضو هیأت مذاکره از پاسخ دادن به سوالها طفره رفت و گفت «هنوز زود است که روی این موضوع صحبت کنیم. رسانهیی ساختن چنین موضوع به صلاح نیست. بحث بر سر اینکه فقه جعفری در جریان مذاکرات یکی از بنیادهای مذاکره باشد، بایستی روی آن مذاکره صورت بگیرد. اینکه فقه جعفری یکی از بنیادها در گفتگوهای صلح باشد مهم و حیاتی است، اما نسبت به موضوعات دیگر جزئی است. با اینحال باید روی آن مذاکره صورت بگیرد و هنوز زود است که در مورد آن صحبت کنیم.»
«طرح معیار فقهی در جریان مذاکرات یک تاکتیک از سوی طالبان است»
با آنکه در گزارشهای اولیه به نظر میرسد که طرح معیار یا بنیاد فقه حنفی با درنظرداشت حقوق اهل تشیع در جریان مذاکرات برای حل اختلافات، از سوی هیأت مذاکرهکننده حکومت مطرح شده و طالبان با این یادآوری فقه جعفری مخالفت کرده اند، اما دیدگاه برخی از افرادی نزدیک به حکومت برخلاف آن است. سالم حسنی، مشاور فرهنگی رییس جمهور غنی و یکی از علمای دینی شیعه معتقد است «این طرح حسابشده و خطرناک است که طالبان آن را مطرح کرده اند. اگر هیأت مذاکرهکننده و حکومت افغانستان میخواهند که از ارزشهای نظام دفاع بکنند، باید این معیار را از دستورالعمل مذاکرات بردارند، بهخاطریکه این معیار یک چاهی است که آنسویش ناپیدا است.»
آقای حسنی باور دارد یک نوع گمراه ساختن جریان مذاکرات صلح بین الافغانی از سوی طالبان است تا با طرح مباحث چالشبرانگیز مذهبی، مسیر مذاکرات را از سیاست به شریعت تغییر بدهد، در حالیکه منازعه در افغانستان سیاسی بوده و مشکل چگونگی مواجهه با قدرت است. وی به خبرنامه گفت: «به باور من اصل طرح گنجاندن گزینهی از سوی طالبان به منظور به دام انداختن و به چالش کشیدن تمامی ارزشهای مدنی و انسانی که در قانون اساسی یا نظام سیاسی وجود دارد، میباشد. به نظر من مذهب در اینجا بحث ثانویه است، ارزش اولیه را ندارد. در واقع این یک تاکتیک از سوی طالبان است که اگر فقه در مجموع، چه جعفری باشد یا حنفی، به عنوان معیار و فصلالخطاب اختلافات در جریان مذاکرات مطرح شد، اینجا در حقیقت همهی ارزشهای مدنی و سیاسی زیرسوال میرود. و پیامد دیگر آن این است که در واقع بحث سیاسی یا مذاکرات را از حوزه سیاست و مناسبات قدرت به حوزه دین و شریعت منتقل میکند، که در این صورت هشتاد درصد از اعضای هیأت مذاکرهکننده حکومت عملاً غیرفعال میشوند. جز چند نفر معدود که مقداری بر مبانی فقهی و شرعی اهل سنت یا فقه حنفی آشنایی دارند، باقی اعضای هیأت مذاکرهکننده حکومت دست شان خالی شده و از صحنهی مذاکره دور میشوند. بنابراین، این یک تاکتیک از سوی طالبان است.» با اینحال، باید دید که هیأت مذاکرهکننده بر سر این مسئله چگونه به تفاهم میرسند و مسیر مذاکرات بینالافغانی را چگونه در درون منازعات مذهبی میگذراند و به امر واقع که همانا تقسیم قدرت سیاسی است، معطوف میسازد.
فاضلاب تصفیهنشده هر روزه به رودخانۀ متعفن کابل ریخته میشود و بخشی از این فاضلاب مربوط به سفارت امریکا و مرکز فرماندهی حمایت قاطع ناتو است. مسئولان دولت افغانستان میگویند، تنها وسیلۀ عمومی تصفیه فاضلاب در كابل نزدیک به دو سال است که به دلیل سهلانگاری در نگهداری آن، از کار افتاده و این موضوع سبب شده فاضلاب تصفیهنشده به رودخانه ریخته شود و سلامتی هزاران خانواده را با خطر مواجه سازد.
به گفتۀ مسئولان افغانستانی و نمایندۀ شرکت قراردادی اوریکس-افغانستان که مسئولیت کنترل مواد زاید این محوطه را به عهده دارد، ماهانه دستکم 80 هزار لیتر فاضلاب تصفیهنشده از توالتهای سیار سفارت امریکا به تصفیهخانۀ فرسودۀ فاضلاب در مکروریان منتقل میشود و از طریق لولههایی که به رودخانۀ کابل کشیده شده است، به رودخانۀ کابل میریزد.
بر اساس گفتههای شرکت «راهحلهای زیست محیطی ملیکا و رفاه» که به مرکز فرماندهی ناتو به رهبری ایالات متحده در کابل و میدان هوایی بگرام خدمات ارایه میکند، ماهانه بیش از 45 هزار لیتر فاضلاب نیروهای امریکایی و ائتلاف نیز به رودخانۀ کابل ریخته میشود.
مقامهای افغانستانی میگویند، فاضلاب سفارت امریکا و مرکز فرماندهی ناتو درصد کوچکی از فاضلاب تصفیهنشده است که از خانهها و مراکز کسب و کار سراسر شهر به تصفیهخانۀ مکروریان میرسد. این تصفیهخانه تنها مرکز قانونی تخلیه فاضلاب عمومی در کابل است.
محمد اسحاق یادگاری، معاون رئیس این تصفیهخانه میگوید: «تصفیهخانه در ماه مارچ سال 2019 به دلیل سیل ناگهانی آسیب دیده است. این تصفیهخانه در نزدیکی فرودگاه کابل توسط انجنیران شوروی در سال 1970 ساخته شده است. وقتی از این تأسیسات بازدید کردیم، ماشینهایی را دیدیم که خاموش بودند و لولهها و کانالها انتقال فاضلاب به شدت آسیب دیده بودند.»
رودخانۀ کابل، منطقۀ مکروریان
یادگاری میگوید: «از زمانی که تصفیهخانۀ فاضلاب از فعالیت بازمانده و کانالها آسیب دیده، فاضلاب تصفیهخانۀ مکروریان بهگونۀ مستقیم به رودخانۀ کابل میریزد.»
سفارت ایالات متحده با نشر بیانیهیی گفته است که فاضلاب این سفارت در محل سفارت تصفیه میشود، به جز مقدار کمی از فاضلاب توالتهای سیار که توسط قراردادیهای فرعی تصفیه میشود.
شفیقالله صیفی، مدیر عملیاتی شرکت اوریکس-افغانستان که متن قراردادش با سفارت را در اختیار «استار و استریپ» قرار داده، میگوید، این مقدار افزون بر حدود 80 هزار لیتر فاضلاب ماهانه محوطۀ سفارت است.
فاضلاب نظامیان امریکایی و ائتلاف در یک تصفیهخانۀ خصوصی تصفیه میشود. این تصفیهخانه توسط شرکت «راهحل محیط زیست ملیکا و رفاه یا M&R» در 10 مایلی کابل ساخته شده است. یک نمایندۀ شرکت M&R میگوید: با آن هم درصد کوچکی از فاضلاب مرکز فرماندهی نیروهای حمایت قاطع ناتو به رودخانه ریخته میشود.
امید سادات، مدیر پروژههای تصفیهخانۀ M&R میگوید، سه کامیون که هر کدام بیش از 15 هزار لیتر فاضلاب را باید به تصفیهخانۀ مکروریان تخلیه کنند، به دلیل مسدود بودن راه، این کامیونها نمیتوانند از کابل خارج شوند.
مقامهای ادارۀ ملی محافظت از محیط زیست که از تصفیهخانۀ مکروریان بازدید کردهاند، ریختن فاضلاب به رودخانۀ کابل را تأیید میکنند. عزتالله صدیقی، معاون رئیس عمومی نیپا میگوید، این فاضلاب به سفرههای آبی زیرزمینی نفوذ میکند؛ آبی که شهروندان برای آشامیدن از آن استفاده میکنند. او میگوید: «کاملاً روشن است که این موضوع مشکلات صحی ایجاد میکند.»
حدود 3 هزار خانواده در نزدیکیهای مکروریان زندهگی میکنند. شماری از این افراد به «ستار اند استریپ» میگویند که آنان از مشکلات دوامدار سیستم هاضمه رنج میبرند. کمال، پسر بچۀ 7 ساله که همراه با پدر و بردارش در کنار رودخانه مشغول بازی است، میگوید، همواره از اسهال رنج میبرد. او میگوید، این آب به معدهام آسیب میرساند.
قیامالدین 28 ساله میگوید، او و همینطور سه عضو خانوادهاش در این اواخر از بیماری حصبه یا تی فوید رنج میبرند؛ بیمارییی که به نوشیدن آب آلوده مرتبط است.
نهاد داین کورپ انترنشنال در مکلین واشنگتن، ارایه خدمات فاضلاب سفارت را با اوریکس و شرکت ایسیسیال انترنشنال قرارداد میکند. این نهاد با نشر بیانیهیی گفته است که هر دو شرکت در مطابقت با قانون و مقررات افغانستان عمل میکنند.
حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران روز شنبه گفت که ایران «قطعا انتقام خون» قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین سپاه قدس را میگیرد.
وی که در صبحگاه مشترک سپاه سخن میگفت با بیان اینکه این نیروهای نظامی ایران «اهل شرف و جوانمردی» هستند و «عادلانه انتقام» میگیرند گفت: «ما کسانی را هدف قرار میدهیم که در شهادت سردار بزرگ سپهبد حاج قاسم سلیمانی مستقیم یا غیرمستقیم نقش داشتند.»
وی سپس با اشاره به اتهامهایی مبنی بر طرح ایران برای ترور سفیر آمریکا در آفریقای جنوبی گفت: «شما فکر میکنید ما در قبال خون برادر شهیدمان یک سفیر زن را در آفریقای جنوبی میزنیم؟»
پیش از ایین نشریه پولیتیکو به نقل از چند مقام آمریکایی مدعی شده بود که ایران قصد داره به انتقام مرگ قاسم سلیمانی لانا مارکس، سفیر آمریکا در آفریقای جنوبی را بکشد.
آقای سلامی در بخش دیگری از سخنانش به حمله موشکی به پایگاه عین الاسد، محل استقرار نیروهای آمریکایی در عراق اشاره کرد و گفت که هدف قرار ندادن سربازهای ایالت متحده به این دلیل بود که ایران «وانمردانه و عادلانه» انتقام می گیرد.
وی افزود: «فرض و پیش بینی ما این نبود که شما جواب نمیدهید، بلکه کاملاً فرض مان این بود که پاسخ میدهید و همان موقع صدها موشک را آماده شلیک کرده بودیم که اگر پاسخ دهید اهداف مورد نظر را ویران کنیم.»
فرمانده سپاه همچنین با بیان اینکه این تهدیدها «جدی» است و ایران «جنگ لفظی» نمیکند خطاب به آمریکا گفت: «اگر تار مویی از سر یک ایرانی کم شود، کرک و پشم شما را به باد میدهیم.»
بیگمان یکی از اساسیترین مسایل در گفتگوهای صلح دوحه، بحث روی چگونگی ساختار نظام سیاسی-اداری آینده افغانستان خواهد بود.
ضرورت بازنگری و بازسازی ساختار نظام از دو جا منشاء مىگيرد: نخست ناكارا بودن اين نظام از روى تجربه که از آغاز ایجاد آن تا امروز به کار گرفته شده؛ و منتقدان آن بخش بزرگی از احزاب و شخصیت های مطرح سیاسی کشور را تشکیل میدهد. عمده ترین خواست اپوزیسیون درون نظام همانا تغییر این ساختار بوده است.
در جمع هیات بیست و یک نفری که از دولت افغانستان در مذاکرات صلح نمایندگی میکنند، اکثریت شان خواهان تغییر ساختار نظام اند. يعنى هيات دولت صرف در اصل “جمهوریت” به معنای انتخابی بودن زمامداران اتفاق نظر دارند.
یکی از نتایجی که از فرایند مذاکره و صلح با طالبان حاصل میشود، شرکت آنان در اقتدار سیاسی از طریق به دست گرفتن کرسیها و مقامات دولتی در سطوح مختلف خواهد بود. مكانيزم ورود طالبان در دولت، غير از آنى است كه پيش از اين با برخى از احزاب و جناحهاى سياسى به كار گرفته شده است. آنان به داشتن “سهمیه” در دولت قانع نیستند؛ آنان خواهان تغییر ساختار نظام ند. چه، از نظر طالبان نیز نظام موجود ناکارا و معیوب است. طالبان که همواره تاکید بر اعاده “امارت اسلامی افغانستان” داشتند، اخیرا چنين وانمود كردهاند که دیگر اصراری بر نامگذارى ندارند؛ مىبايد شيوه گزینش زمامدار اسلامى باشد.
پس مىتوان خواستهاى گفتگو كنندهها را از نظر ماهیت شامل دو مقوله نمود: جمهورى خواهان؛ و امارت خواهان.
به طور کلی، باید گفت جمهوریت یعنی نظامی که راس نظام یا “رییس جمهور” توسط آرای مردم (همگان) تعیین گردد؛ و اما امارت یعنی نظامی که راس نظام یا “امیرالمومنین” توسط آرای جمع محدود مسمی به “اهل حل و عقد” انتخاب گردد.
از جمع جمهوری خواهان برخیها شیوه انتخاب رئیس جمهور از طریق انتخابات عمومی را موافق به یکی از آموزههای تاریخ اسلام که “اصل بیعت” خوانده می شود، میدانند. آنان استدلال میکنند که خلیفه اول با همین شیوه در سقیفه بنیساعده انتخاب شد؛ و روند بیعت گیری از فرد فرد مسلمانان چند روز ادامه یافت.
در حالی که امارت خواهان به برهه دیگرِ همان تاریخ، به انتخاب خلیفه سوم از طریق شورای شش نفری-که توسط خلیفه دوم برگزیده شده بودند- استناد میکنند. شاید این اولینبار بوده باشد که اصطلاح “اهل حل و عقد” کاربرد پیدا کرده است.
طالبان استدلال میکنند که در امر خطیر تعیین زعامت، رای عوام در کار نیست؛ این امر مهم باید با رأی خبرگان امت حل و فصل شود. در نشست قبلی در دوحه یک مقام طالبان از من پرسید: آیا رای شما با رای آن مرد (معتاد) پودری که از چریدن روی آشغالها امرار معاش میکند، برابر است؛ و اصولا آيا راى به معنى فكر و عقيده است، يا آن كاغذ پاره که به صندوق انداخته میشود.
هر دو روایت مذکور در فوق، موافق به برداشت فرقههای اهل سنت است، که در کتب معتبر تواریخ و سیر آمده است. پیروان مذاهب دیگر تعیین خلیفه را از طریق وصیت بر جانشینی پیامبر و امامان میدانند.
اما امروزه در جهان اسلام گزینش رییس جمهور-در کشورهایی كه نظام جمهورى دارند- لابد به یکی از دو شيوه ذیل صورت میگیرد: راه اندازی انتخابات عمومی؛ یا انتخاب از سوی پارلمان. پاکستان و برخی از کشورهای دیگر شیوه دوم را بر گزیده اند. اشخاص واجد شرایط از سوی احزاب سیاسی به پارلمان معرفی میشوند؛ پارلمان (شامل هر دو مجلس و شوراهای ایالتی) با رای خویش یکی از آنان را به عنوان رییس جمهور بر میگزیند. در حالی که در ایران، صلاحیت اشخاص برای نامزدی به مقام ریاست جمهوری از سوی مجلس خبرگان تایید میگردد؛ وانگهی یکی از آنان از طریق انتخابات عمومی، با رأی اکثریت به این مقام دست مییابد. شیوهای که کشور ایران به آن تمسک جسته، به اصل “ولایت فقیه” بر میگردد.
اما شیوه که زعیم از سوی پارلمان یا شورا انتخاب میگردد، منطبق به چیزیاست که تحریک طالبان خواهان آن اند. چه، اعضای شورا عموما با راى مردم در يك انتخابات شفاف برگزيده خواهند شد؛ و بى ترديد شامل نخبهها و علماى امت خواهند بود. اگر از صورت گرایی و شكليات ظاهرى بگذريم، پارلمان يا شوراى اسلامى يعنى همان “شورای اهل حل و عقد”.
اشکالی که باقی مىماند همانا چگونگی رعایت شفافیت در نحوه گزینش اعضای شوراست؛ که البته امر سهل است، و به استخدام نظام مطلوب انتخاباتی، و به اراده پاک و شفاف زمامدار منوط میگردد.
دونکته درخور ذکر برای تکمیل این طرح، یکی اعتراف به حق احزاب و حزبی ساختن انتخابات است؛ که فقط از همین طریق میشود تحریک طالبان و سایر احزاب سیاسی را شامل نظام کشور ساخت. از سوی دیگر، انتخابات بدون احزاب، فریبي بوده که ما طی دو دهه پسین تجربه کردیم.
نکته دیگر، بازبینی تقسیمات ملکی (اداری) کشور است؛ تقسیم کشور به ۳۴ ولایت، نه مبنای فرهنگی دارد، نه مبنای اقتصادی. این تقسیمات بنا بر ملحوظات سیاسی روی کار آمده، و به تورم تشكيلاتی افزوده. منطقی این است که کشور به هفت ایالت اداری، و پایتخت تقسیم گردد. ایالات دارای پارلمان ایالتی باشند که صلاحیت قانونگذاری برای ایالت، و صلاحیت گزینش مسئولین اداری ایالت را داشته باشند. اعضای این پارلمانها، در جنب شورای ملیاسلامی، دارای حق اشتراك در انتخاب زعیم یا رییس جمهور شوند.
این نظام را میتوان “دولت اسلامی افغانستان” نامید.
رییس جمهور غنی فردا یکشنبه سیام سنبله، به ولایت بامیان سفر میکند. ولایتی که او از آن بهعنوان «زندان جغرافیایی» کشور یاد کرده بود. محمد اشرف غنی، رییس جمهور کشور چه در زمان کارزارهای انتخابات ۱۳۹۳ ریاست جمهوری و چه بعد از آن، در هر سفر خود به بامیان، وعدههایی به مردم این ولایت داده که مهمترین آن رهایی بامیان از زندان جغرافیایی بود. در این گزارش میخوانیم که وعدههای آقای غنی برای بامیان چهقدر عملی شده است؟
نمایندگان بامیان در شورای ملی میگویند که برخی از این وعدههای مهم رییس جمهور یا اصلا عملی نشده و یا هم بهصورت نیمهتمام و ناقص است.
امنیت
بامیان، از نگاه امنیتی در میان تمامی ۳۴ ولایت کشور نمونه است؛ اما بامیانیها از ناامنی شاهراه کابل – بامیان از دو مسیر دره میدان و دره غوربند، بارها شکایت کردهاند.
ناامنی شاهراه بامیان – کابل، از چالشهای عمدهی نهتنها مردم این ولایت؛ بلکه از مشکلات باشندگان کل مناطق مرکزی میباشد که بارها بهعنوان یک خواست از سوی مردم و نمایندگان آنها مطرح شده است. رییس جمهور غنی شخصاً در سفرهایش به بامیان وعده داده بود که امنیت راههای بامیان که از مسیرهای میدانشهر و دره غوربند میگذرد، تأمین خواهد شد. اما حالا نمایندگان بامیان میگویند که این مسیرها نسبت به قبل ناامنتر شده است.
باشندگان بامیان و نمایندگان آنها در شورای ملی میگویند که مسیر دره غوربند نیز در این اواخر ناامن شده و طالبان با افراز پاسگاهها، برای عابرین مزاحمت ایجاد میکنند.
یکی از پلانهایی که برای تأمین امنیت مناطق مرکزی و مسیرهای منتهی به آن، از سوی سرور دانش معاون دوم ریاستجمهوری و محمد محقق معاون پیشین ریاست اجرایی پیشنهاد و مورد تأیید رییس جمهور قرار گرفته بود، «پلان جامع اداری-امنیتی» مناطق مرکزی بود. در قالب این پلان، قرار بود یک لوای اردوی ملی به مرکزیت بامیان ایجاد شود و یکی از کندکهای این لوا، برای تأمین امنیت دره میدان و جلریز توظیف گردد.
محمدرحیم علییار، نمایندهی بامیان در مجلس نمایندگان نیز می گوید این وعدهی رییس جمهور عملی نشده است: «این طرح اداری- امنیتی فکر میکنم در میز کدام فرد زورمند خاک میخورد و تا امروز از او کدام اثری وجود ندارد».
رییس جمهور دو سال پیش در سفرش به بامیان، به رییس ستاد ارتش وقت هدایت داده بود تا ترتیب ایجاد یک کندک اردوی منطقهای را برای بامیان نهایی کند؛ وعدهای که تاکنون همچنان وعده باقی مانده است.
سیدجمال فکوری بهشتی، نمایندهی دیگر بامیان در مجلس نیز چندی پیش در نشستی در جمعی از بامیانیها گفته بود که در حال حاضر منطقهی جلریز «به کلی» در اختیار گروه طالبان است. به گفتهی آقای بهشتی، نمایندگان مناطق مرکزی بارها صدای شان را بلند کردهاند؛ اما حکومت به آن گوش نداده است.
این نمایندگان بامیان میگویند که حکومت مرکزی برای عملی کردن این وعدهی خود (تأمین امنیت مسیر بامیان- کابل) ارادهای نداشته است.
توسعه
رییس جمهور غنی بارها در گردهمآییهای بزرگ مردمی در جمع بامیانیها گفته بود که «قفل زندان مرکزی کشور را میشکند» و بامیان را از «زندان جغرافیایی» نجات میدهد.
در کنار تأمین امنیت راههای بامیان- کابل از دو مسیر میدانشهر و دره غوربند، وصل کردن بامیان به شمال از طریق شاهراه دوشی-بامیان، قرار گرفتن بامیان در مسیر دهلیز شمال و جنوب (شاهراه درهصوف- یکهاولنگ) و همینطور شاهراه معروف گردندیوال، برای شکستن قفل «زندان مرکزی» کشور بسیار مهم و حیاتی است.
محمدرحیم علییار نماینده بامیان میگوید، پروژه جاده موسوم به «تراس هندوکوش» یا دوشی- بامیان که بدیل سالنگ است و شمال را به بامیان نیز وصل خواهد کرد، کار ساخت آن بسیار به کندی پیش میرود.
به گفتهی آقای علییار، نزدیک به ۱۰۰میلیون دالر پول این جاده به «بهانهی کرونا» به بودجهی «دسترخوان ملی» انتقال داده شده و این به معنای آن است که «کار این جاده لغو میشود».
آقای علییار میافزاید که کار جاده دره صوف- یکهاولنگ نیز بسیار کند پیش میرود و در کنار آنکه کیفیت کار پایین است، هیچگونه نظارتی از جریان کار پروژه صورت نمیگیرد. وی تصریح کرد که قرارداد حدود ۸۰ کیلومتر این جاده فسخ شده و این یک نگرانی خیلی جدی را به بار آورده است. این نمایندهی بامیان میگوید که شرکت قراردادی اعلان انصراف داده و گفته است که بخش مربوط به دره صوفِ این جاده را کار نمیکند: «وقتی نصف پروژه کار نشود، به معنای آن است که هیچ جادهای وجود ندارد». آقای علییار تأکید میکند اگر ارادهای برای رهایی بامیان از زندان جغرافیایی وجود داشته باشد، حکومت نباید بگذارد شرکتهای قراردادی به این راحتی اعلان انصراف بدهند و کار پروژههای کلان توسعهای را متوقف سازند.
همینطور تکمیل شاهراه گردندیوال که از مسیر بامیان میگذرد و تا به ولایتهای غور و هرات ادامه مییابد، یکی از وعدههای دیگر رییس جمهور غنی برای باشندهگان بامیان و مناطق مرکزی بود. در این بخش نیز نمایندهگان بامیان در مجلس نمایندهگان میگویند که پیشرفتی در کار این پروژه دیده نمیشود. آقای علییار میگوید که فقط بخش اول این جاده در سالهای گذشته بهصورت مقطعی کارش آغاز شده بود. به نقل از این نمایندهی مجلس، بخش دوم آن که قرار بود سال گذشته قیرریزی شود، تاکنون نشده و بخش سوم جاده حتا قرارداد هم نشده است.
انور سعادتیار، یکی از باشندگان بامیان نیز میگوید که وعدههای بیشماری از رییس جمهور شنیده است؛ اما ۴۰درصد این وعدهها هم عملی نشده و در حد یک حرف باقی مانده است. این باشندهی بامیان میگوید آقای غنی باید به وعدههایی که برای او دیگر بامیانیها داده است، عمل کند.
برق
وعدهی مهم دیگر رییس جمهور غنی برای بامیان، تأمین برق بود. اما با گذشت چندین سال از این وعده، بامیانیها هنوز شاهد عملی شدن آن نیستند و بیشترین هزینه را باشندگان این ولایت برای برق میپردازند.
به نقل از محمدرحیم علییار نمایندهی بامیان در مجلس، سال گذشته قرار بود کار پروژه برق ۲۲۰ کیلوولت تکمیل و به بهرهبرداری برسد؛ اما کار آن به کندی پیش میرود. به بیان او، تنها کار سباستیشن، تقریبا ۵۰ درصد پیش رفته؛ اما کارهای ساختمانی و لینکشی مسیر بامیان- دوشی «ده درصد» هم انجام نشده است.
در حال حاضر تنها مرکز شهر بامیان دارای برق آفتابی است که از سوی شرکت برشنا توزیع شده و هزینهی هر کیلووات برق از ۱۶ تا ۴۵ افغانی برای مردم فروخته میشود. بامیانیها بارها در دادخواهیهای خود گفتهاند که بالاترین هزینه را در سطح افغانستان، مردم بامیان به برشنا میپردازند؛ آن هم برق آفتابی که هیچ مصرفی برای برشنا ندارد.
ایجاد دانشکدههای شرعیات و طب معالجهای در دانشگاه بامیان نیز از وعدههای رییس جمهور غنی بود. از این میان، تنها بخش شرعیات در دانشگاه بامیان افزوده شده که به گفتهی آقای علییار، تشکیلات آن ناقص است و افزون بر آن، این دانشکده فاقد ساختمان تدریسی میباشد.
محمدرحیم علییار میگوید که از تمام وعدههای رییس جمهور غنی برای بامیان، تنها ایجاد یک قطعه ۴۴۰ نفری امنیت ملی، عملی شده است. در کنار این، حوزهای شدن شفاخانهی ولایتی بامیان از دیگر خواستهای بامیانیها بود که رییس جمهور نیز وعده داده بود. سیدعلی آقا ایوب ناصری رییس صحت عامه بامیان میگوید که حکم حوزهای شدن شفاخانهی ولایتی بامیان از سوی وزیر صحت عامه و رییس جمهور امضا شده است. به گفتهی او، موضوعات مالی مربوط به حوزهای شدن شفاخانه شامل بودجهی سال ۱۳۹۹ شده بود؛ اما به علت شیوع ویروس کرونا، کارهای عملی و تخنیکی آن به تأخیر افتاد. رییس صحت عامه میگوید هفتهی آینده قرار است هیأتی از وزارت به بامیان سفر و روی حوزهای شدن شفاخانه با مسوولان محلی دیدار و گفتوگو کند.
از سویی هم، هموارکاری صحن دانشگاه بامیان و آسفالت جادهی آن، ترمیم جادهی شش پل تا ولسوالی شیبر به طول ده کیلومتر، آسفالت جادهی خاکی بندامیر به طول ۱۴ کیلومتر و سنگفرش جادهی مقابل بودا، از دیگر وعدههایی بود که رییس جمهور برای بامیان داده بود اما عملی نشده است.
باشندهگان بامیان و نمایندهگان آنها به این باورند که بامیانیها هنوز در «زندان جغرافیایی» به سر میبرند و این ولایت از حصار زندان طبیعی نجات نیافته است.
با این همه، قرار است رییس جمهور بار دیگر به بامیان سفر کند. اینکه آقای غنی برای بامیانیها چه وعدههای جدیدی خواهد داد، تاکنون نمیدانیم. اما باشندهگان بامیان و نمایندهگان آنها در شورای ملی، سفر رییس جمهور به این ولایت را که قرار است فردا انجام شود، به فال نیک میگیرند. آنها امیدوارند که آقای غنی وعدههای گذشتهاش را دوباره به یاد آورد و این سفرش تأثیر مثبتی بر تصمیمگیریهای آیندهی حکومت در قبال بامیان داشته باشد.
حضور شماری از ‘خبرنگاران طالبان ‘ یا ‘طالبان خبرنگار ‘ در حاشیه مراسم افتتاحیه مذاکرات صلح افغانستان و مصاحبههای آنها با اعضای هیأت دولت افغانستان از نکات مهم قابل توجه بود.
خبرنگار بی بی سی در این مورد می نویسد:«دقایقی پس از پایان مراسم افتتاحیه مذاکرات صلح افغانستان در محل مراسم، در حال گفتوگو با خالد نور، جوانترین عضو هیأت دولت بودم که سه نفر با ظاهری شبیه طالبان نزدیک ما آمدند. یکی دوربین بهدست و دیگری با موبایل در حال پخش زنده در فیسبوک بود.»
یکی از آنها محترمانه از آقای نور درخواست مصاحبه کرد. پس از موافقت او، سئوال اول را به انگلیسی پرسید.
به سابقه جهادی پدر آقای نور، عطامحمد نور علیه ارتش شوروی اشاره کرد و بعد از او سئوال کرد که حالا با حضور نیروهای خارجی چرا “جهادی” در کار نیست.
خالد نور هم ابتدا به زبان انگلیسی پاسخ خود را داد.
برای من نوع سئوال و پرسیدن آن به زبان انگلیسی، آنهم درباره “اشغال افغانستان” از سوی نیروهای بینالمللی جالب بود.
دو سئوال دیگر هم پرسید؛ “آیا نظام افغانستان واقعا در مطابقت با قوانین اسلام است یا قوانین جزایی آن با فشار و خواسته غربیهاست؟” و آیا “اداره کابل “-عنوانی که طالبان درباره دولت افغانستان استفاده میکند- “درباره حملات شبانه و بمباران هوایی اطلاع مییافت یا خیر”.
توضیح تصویر،اعضای هیأت طالبان همه مردان هستند و سه زن نیز ترکیب هیأت دولت حضور دارند
در آسانسور هتل شرایتون، محل مراسم افتتاحیه یک نفر به شکلوشمایل اعضای هیأت مذاکرهکننده طالبان وارد شد، از او پرسیدم: عضو هیأت طالبان هستی؟
پاسخ داد: نه، “خبرنگار امارت اسلامی هستم”.
از فرصت استفاده کرده و نام چند نفر از فعالان رسانهای طالبان را که برای گرفتن اطلاعات با آنها در تماس بودم، پرسیدم. همه را میشناخت؛ از جمله طارق غزنیوال، (نام مستعار) را که یکی از فعالان رسانهای طالبان است.
بعد از مکث نسبتا طولانی و درحالیکه آسانسور به لابی رسید، گفت: “من خودم طارق غزنیوال هستم”.
برایم جالب بود. در موارد زیادی، به ویژه پیشاپیش آغاز مذاکرات صلح افغانستان چندبار با آقای غزنیوال از طریق توییتر و برای کسب خبرهای تازه با او حرف زده بودم اما از نزدیک نمیشناختم. معمولا در دسترس بود و هر سئوالی را تقریبا در فرصت کوتاهی پاسخ میداد.
توضیح تصویر،فرحناز فروتن، خبرنگار افغان با یکی از اعضای هیأت طالبان
حضور طالبان و فعالان رسانهای نزدیک به آنها در فضای مجازی، از جمله توییتر نسبتا زیاد است.
مثلا دنبالکنندههای حساب کاربری طارق غزنیوال در توییتر بیشتر از خیلی از خبرنگاران افغان است. او بیش از ۲۰هزار دنبالکننده دارد.
در نشست مذاکرات صلح افغانستان در دوحه قطر حدود ده نفر از فعالان رسانهای و بخش تبلیغاتی طالبان دیده میشدند.
شاید طالبان با آوردن این فعالان رسانهای خواستهاند که بر جهتگیریهای پوشش خبری مذاکرات صلح تاثیر بگذارند و خلاءهایی که به زعم آنها، دیگر رسانهها به آن نمیپردازند، پر شود.
محمد نعیم، سخنگوی جدید این گروه در کمتر از یک ماه دنبالکنندههای حساب کاربریاش به بیش از ۱۷هزار نفر رسید.
گروه طالبان همزمان با اعلام شماره تماس او، آدرس توییترش را نیز اعلام کردند. او حالا مثل سلفاش، سهیل شاهین مواضع گروهش را همزمان به چهار زبان پشتو، فارسی، انگلیسی و عربی توئیت میکند.
در موارد زیادی خبرهای میدان جنگ، به کشمکش توییتری هم کشیده میشود. بارها دیده شده که مقامهای دولت افغانستان و سخنگویان ناتو ذیل توییت سخنگوهای طالبان ابراز نظر و سعی کرده او را به چالش بکشند، و بالعکس.
توضیح تصویر،مقامهای افغان در یک نشست خبری در قطر
سئوالات خبرنگار طالب از سخنگوی دولت افغانستان
نادر نادری، عضو هیأت مذاکرهکننده و رئیس کمیسیون اصلاحات اداری افغانستان بعد از مراسم افتتاحیه مذاکرات صلح در حلقه خبرنگاران قرار داشت که متوجه شدم یک طالب با تلفن همراهش که در آن از طریق فیسبوک نشر زنده جریان داشت، در کنارم ایستاد.
به آرامی از او پرسیدم که خبرنگاری؟ پاسخ داد بله.
اولینبار بود که میدیدم یک “خبرنگار طالبان” میخواهد از یک مقام حکومت سئوالی بپرسد. دو بار، نیمه سئوالش را پرسید؛ سروصدای سالن زیاد بود و نادر نادری متوجه سوالش نشد، اما نهایتا نوبت به همان طالب خبرنگار رسید؛ سوالاتش چالشی و بیشتر به مناظره میماند.
یکی از سئوالهایش از آقای نادری این بود که “شما ادعا میکنید که به طالبان، “پنجابیها” مشورت میدهند، آیا کدام پنجابی در هیئت طالبان دیدید؟” گفتوگوی همین خبرنگاری که با طالبان نزدیک بود با باتور دوستم، پسر عبدالرشید دوستم از چهرههای شناختهشده افغانستان، بسیار در بین کاربران شبکههای اجتماعی مطرح شد.
توضیح تصویر،نادر نادری و یکی از خبرنگاران طالبان
برای من یکی از جالبترین حواشی نشست صلح افغانستان همین مصاحبه نادری با خبرنگاری بود که به گروه طالبان نزدیک بود. در کمتر از دو دقیقه چند سئوالوجواب انجام شد که نشان میداد یک طرف میخواهد با سئوال مواضع طالبان را درست نشان دهد و طرف مقابل با جواب عملکرد دولت را تایید کند.
با او که نام مستعارش مشعل افغان است گفتوگوی کوتاهی کردم و پرسیدم که خبرنگار است یا طالب و یا خبرنگار طالب؟
جواب داد که خبرنگار طالبان نیست، و خبرنگار آزاد است، اما تائید کرد که به مواضع طالبان نزدیک است. گفت که پرسیدن سئوالهای مردم از مقامات حکومت را وظیفهاش میداند، و چون ‘سئوالهایش مردمی’ هست، تند و سخت هم هست.
از حوصله آقای نادری در پاسخدادن تعریف کرد و گفت که در اینباره بسیار احساس خوبی دارد.
آقای مشعل با چند عضو هیأت مصاحبه کرد. نظرش این بود که با حوصله پاسخ میدادند، اما جوابها ‘قناعتبخش نبوده و دور از واقعیتهای افغانستان بود.’
دید او اما درباره پاسخ مقامهای طالبان متفاوت بود، میگفت: جوابهای طالبان قناعتبخش است، چرا که حرف و عمل آنها یکی است.
از آزادی بیان دفاع کرد و گفت که برایش خیلی مهم است، و بلافاصله اشاره کرد به حادثه نحوه برخورد خشن با یک نماینده زن در لویهجرگه مشورتی صلح که وقتی در هنگام سخنرانی آقای غنی، علیه صلح با طالبان اعتراض کردهبود، با برخورد نسبتا شدید مسئولین انضباط آنجا قرار گرفت. خبرنگار طالب گفت: “آیا همین آزادی بیان است؟”
طالبان فقط به خبرنگاران مرد نگاه میکردند
از دید نرگس هورخش، خبرنگاری که از کابل آمده بود، برخورد اعضای هیأت طالبان دور از انتظارش بود، به نظرش آنها “نرمتر” بودند.
خانم هورخش گفت: در چند مورد متوجه شدم که وقتی یک خبرنگار زن در جمع خبرنگاران از عضو هیأت طالبان سئوالی میپرسید، آن طالب بدون اینکه به خبرنگاران زن نگاه کند، با نگاه به سمت خبرنگاران مرد به سئوال خبرنگار زن جواب میداد.
کارنامه طالبان در برخورد با زنان با انتقادات بسیار زیادی دیده میشود. این گروه در سالهای حاکمیتشان بر افغانستان محدودیتهای فوقالعادهای را اعمال کردند و بسیاری از زنان خاطره خوشی از آنها ندارند.در هیأت این گروه برای مذاکره صلح نیز شمار زنان، صفر است.
توضیح تصویر،هیئت طالبان در قطر
نشست افتتاحیه مذاکرات صلح افغانستان با حضور آنهمه مقامهای مطرح از دو سوی جنگ افغانستان، برای خبرنگاران، بیانگر این گفته معروف بود که ‘من و این همه خوشبختی محال است’. بعد از سالها تعدادی زیادی از طالبان نقاب از چهره برداشته و حاضر شدند در برابر دوربین خبرنگاران بایستند.
همین موضوع پوشش خبری مذاکرات را برای خبرنگاران هیجانیتر و حساستر کرده است.
مذاکرات صلح افغانستان مدت طولانی جریان خواهد داشت. در این میان رفتار حرفهای خبرنگاران در پوشش آنچه که میگذرد مهم است. این مذاکرات که بخش عمدهای از علت آغاز آن، جنجالی عمیق بین روایتها و تفسیرهاست، به راویتگری منصفانه نیاز دارد.
پوشش غیرحرفهای مذاکرات صلح میتواند آسیب جدی به خود مذاکرات وارد سازد مثلا انتظارات مردم را بالا ببرد و یا اینکه با برجستهساختن موارد اختلافی که از نظر حرفهای لازم نیست مطرح شود، در نتیجه شکافها در جامعه و به تعبیرهای نادرست دامن بزند.
به نظر میرسد هیأتهای مذاکرهکننده تا اندازهای به این موضوع توجه دارند؛ پس از مصاحبه با مشعل افغان، همان خبرنگار نزدیک به طالبان، یکی از مقامهای مطبوعاتی این گروه ابراز امیدواری کرد که او در مصاحبه حرفی نزده باشد که فضای حاکم در مذاکرات را به نحوی خراب کند.
استاد دانش شش سال استکه معاون دوم ریاست جمهوری است. معمولا در این شش سال خاموش بوده است. تعدادی میگویند که خاموشی استاد از وظیفهشناسی او است، زیرا طبق فرمایشات ارگ ریاستجمهوری وظیفهی خود را پیش میبرد. ارگ از کارکرد استاد دانش راضی است. بنابراین نیاز نیست سر و صدا کند و بگوید که من این و آن کار را انجام دادم.
اما استاد دانش در جامعه، منتقد زیاد دارد. منتقدان، استاد دانش را شخصی میدانند که گویا نمیتواند اعمال صلاحیت کند، در دولت حضور سمبولیک و فاقد صلاحیت دارد، در تصمیمگیریهای کلان سیاسی و ملی نقشی ندارد. منتقدان، استاد دانش را متهم به محلگرایی و قریهگرایی نیز میکنند و میگویند در دفتر استاد دانش یا معاونت دوم، استاد دانش با جمعی از مشاوران هممحله و همقریهاش حضور دارد. این منتقدان تاکید میکنند که استاد دانش غیر از حفظ یک دفتر برای خود و تقرر چند مشاور از هممحلههایش دیگر صلاحیتی در دولت ندارد.
استاد دانش در برابر منتقدان خود ساکت است اما مشاورانش در فیسبکها معمولا علیهِ منتقدان استاد دانش مینویسند، حتا گاهی منتقدان استاد دانش را دشنام میدهند و متهم به جاسوسی میکنند و میگویند اینها منتقد نیستند، بلکه گماشته شدهاند تا شخصیت استاد دانش را تخریب کنند. پاسخ منتقدان استاد دانش به تیم مشاوران این استکه شما در معاونت دوم غیر از اینکه در فیسبکها به دشنام و اتهام منتقدان استاد دانش بپردازید، کار دیگری ندارید.
واقعیت نیز این استکه کار و فعالیت تیم مشاوران استاد دانش معلوم نیست. در افغانستان مشاور یک موقف تشریفاتی و سمبولیک است. بنابراین مشاوران استاد دانش نیز نقش تشریفاتی دارند که بنابه روابط شخصیایکه با استاد دانش دارند، مشاور گماشته شدهاند تا حداقل حقوق و امتیازات مادی مشاوریت را دریافت کنند.
اگر از دیدگاه طرفداران و منتقدان استاد بگذریم؛ سخن مهم این استکه استاد دانش موقع معرفی نامزد وزیران تیم داکتر عبدالله به صورت جدی و خیلی شدید از تبعیض در نهادهای حکومتی انتقاد کرد و گفت تبعیض و تعصب در ادارات دولتی بیداد میکند و به جایی رسیده استکه بعد از این بدون هرگونه ملاحظهای در برابر تبعیض در ادارات دولتی صدا بلند میکند و ایستاد میشود.
پس از شش سال سکوت و خموشی این انتقاد استاد دانش از نهادهای حکومتی همه را هیجانزده و شکفتزده کرده است. وجود فساد، تعصب و تبعیض در ادرات دولتی به امر معمولی تبدیل شده است. این تبعیض، تعصب و فساد از امروز نیست؛ سالها استکه جریان دارد. اما انتقاد و موضعگیری استاد دانش علیهِ تبعیض در ادارات دولتی جالب و قابل تعجب بود. زیرا کسی از استاد دانش این توقع را نداشت. مردم به این تصور بودند و استند که استاد دانش در تحمل تعصب، تبعیض و فساد سنگ زیرین آسیا است. همینکه در دفتر خود باشد و چند مشاور از خویش و قریهی خود داشته باشد، چون سنگ زیرین آسیا هرگونه فشار، فساد و تبعیض در دولت را تحمل میکند. برای همین تحمل استکه ارگ به استاد دانش غرض ندارد و استاد دانش به ارگ غرض ندارد.
در ضمنیکه انتقاد استاد دانش پس از این همه سکوت از دولت جالب و دور از توقع بود اما پرسش این استکه انتقاد استاد دانش به کدام مرجع قابل ارجاع است؟ طبعا معلوم استکه ارجاع این انتقاد به ارگ است. زیرا تصمیمگیرندهی امور دولت ارگ است. از آنجاییکه استاد دانش معاون دوم ریاستجمهوری است، ارجاع انتقاد به خود استاد دانش نیز است. اگر استاد دانش وظیفهی خود را درست انجام میداد و میتوانست اعمال صلاحیت کند و حضورش به عنوان معاون دوم ریاستجمهوری در دولت دیده میشد و حضورش میتوانست در مناسبات دولتداری تاثیرگذار باشد؛ طبعا چنین تبعیضیکه استاد دانش از بیداد آن در نهادهای دولتی انتقاد میکند، وجود نمیداشت. بنابراین معلوم میشود که حضور استاد بهعنوان معاون دوم ریاستجمهوری در دولت تاثیرگذار و مفید نبوده استکه تبعیض اینهمه رشد کرده است و تا سرحد بیداد رسیده است.
به نظر من همهی نهادهای دولتی به شمول دفتر معاونت دوم نمونهی بیداد تبعیض است. من قبل از این نیز از استاد دانش انتقاد کرده بودم که استاد نباید دفتر معاونت دوم را از مشاوران همقریهگی خود پُر و آگنده کند. زیرا این انتقاد میتواند مطرح شود که جای مردم هزاره در معاونت دوم است. درحالیکه معاونت دوم جای مردم هزاره هم نیست، فقط جای همقشلاقی و خویشهای استاد دانش است.
در هرصورت تقرر این همه مشاور قومی از یک قشلاق در دفتر معاونت دوم نادرست است. درست استکه استخدامها در ادارات دولتی قومی و قشلاقی است اما استاد دانش نباید این کار را میکرد؛ زیرا چنین استخدامهای قشلاقی استاد دانش موجب شد که زمینهی استخدام مردم هزاره در نهادهای دیگر دولتی گرفته شود و گفته شود که معاونت دوم به اندازهی لازم هزاره استخدام کرده است. در ضمن، این استخدامهای قشلاقایسم در دفتر معاونت دوم، جایگاه و تاثیرگذاری استاد دانش را در دولت زیر سوال برده است؛ اینکه استاد دانش به قدر کافی دفتر خود را طبق سلیقهی خود پُر، آگنده و مملو کرده استکه با این کار خویش زمینهی حق انتقاد و ابراز نظر را در استخدامهای قومی دولتی در نهادهای دیگر از خود گرفته است. یعنی خود استاد دانش دانسته یا نادانسته دست خود را از پشت بسته است.
به هر صورت، انتقاد استاد دانش از دولت اصولا درست است. ما از انتقاد استاد دانش در سطح عمومی استقبال میکنیم. اما این انتقاد از نظر موردی به خود استاد دانش و دفتر معاونت دوم نیز قابل ارجاع است. من نام انتقاد استاد دانش را «خودانتقادگری» میدانم. بهتر است استاد بیداد تبعیض را از دفتر معاونت دوم آغاز کند تا انتقاد استاد دانش در سطح ملی تاثیرگذار تمام شود. فعلا استاد مانند همان فردی استکه خودش شیرینی خورده است اما دیگران را نصحت میکند که شما شیرینی نخورید.
نخستین دور مذاکرات «تاریخی» بینالافغانی 12 سپتمبر در دوحه پایتخت قطر با حضور وزرای خارجۀ امریکا و قطر برگزار شد. این کنفرانس پس از ماهها تأخیر و بنبست در سطح کلانی تدویر یافت.
به دلیل حضور گسترده دیپلوماتهای ارشد و سخنرانی وزرای خارجۀ کشورهای مؤثر در قضایای افغانستان، دبیرکل سازمان ملل و دبیرکل ناتو، بسیاریها این نشست را بزرگترین کنفرانس در دو دهۀ اخیر افغانستان خواندهاند. ایالات متحده امریکا تلاش دارد که این مذاکرات به هر طریق ممکن به نتیجۀ ملموس برسد. اما از رفتار دو طرف منازعه پیداست که این مذاکرات ماهها به طول خواهد انجامید. امریکا با الهام از کنفرانس بن تلاش داردکه مذاکرات در دور اول پیشرفت قابل ملاحظه داشته باشد و در یک دورۀ دیگر به نتیجۀ قطعی برسد. استدلال امریکا این است که کنفرانس بن در 12 روز به نتیجه رسید، حداکثر مذاکرات بینالافغانی باید طی یکی دوماه نهایی شود.
برخلاف انتظار به نظر میرسد که اجماع دربارۀ مذاکرات بینالافغانی از میان رفته است. چنانچه غیبت برخی کشورهای اثرگذار منطقه در نشست بینالافغانی نگرانیهایی را به همراه داشته است. امارات متحده عربی و عربستان سعودی هیچ نمایندهیی به مذاکرات تاریخی طالبان و حکومت افغانستان نفرستاده بودند. روابط امارات و عربستان با قطر که میزبان مذاکرات است، از سالها بدینسو قطع است. این دو کشور گفتهاند که از مذاکرات به میزبانی دوحه حمایت نخواهند کرد. آنان با قاطعیت با میزبانی قطر از مذاکرات صلح افغانستان مخالفت کردهاند. این دو کشور پیشینۀ روابط نزدیک با طالبان دارند. اما به دلیل میزبانی و نزدیکی قطر به طالبان در ده سال پسین، روابط امارات و عربستان با طالبان دگرگون شده است. هردو کشور سخت از دولت افغانستان در برابر طالبان پشتیبانی میکنند. ریاض و امارات از حامیان اصلی رییسجمهور غنی در انتخابات جنجالبرانگیز اخیر ریاستجمهوری بودهاند.
دو غایب بزرگ مذاکرات دوحه، همسایۀ غربی و شمالی افغانستان(ایران و تاجیسکتان) بود. ایران از کشورهای اثرگذار در جنگ و صلح افغانستان است. اما این کشور در مذاکرات دوحه هیچ نمایندهیی نفرستاده بود. تهران صرف به صدور یک اعلامیه اکتفا کرد. ایران با آنکه پیوسته تأکید میکند که از روند صلح افغانستان حمایت میکند، اما ناظران معتقد هستند که تهران مذاکرات جاری را «پروسۀ امریکایی» میداند که به طالبانیشدن افغانستان منجر میشود. تهران از این مذاکرات حمایت نمیکند. مواضع تهران با کابل بسیار نزدیک شده است. برخی منابع از معاملات پشتپردۀ دو کشور در ماههای اخیر خبر دادهاند. تهران در ماههای اخیر پیوسته به حمایت از جمهوریت، قانون اساسی و دستآوردها و ارزشهای دو دهۀ اخیر سخن میزند.
تاجیکستان همسایۀ شمالی افغانستان نیز در مذاکرات نمایندهیی نفرستاده بود. سیاست خارجی تاجیکستان در قبال تحولات افغانستان بسیار متأثر از مسکو است. پیشبینی میشود که دوشنبه زیر تأثیر مسکو به چنین تصمیمی مبادرت ورزیده باشد. تاجیسکستان از برگشت طالبان به قدرت هراسان است. دوشنبه به جریانهای ضد طالبانی سابق(جبهه متحد) نزدیک است.
غیبت لاوروف وزیر خارجۀ روسیه از خلاهای اصلی شروع مذاکرات بینالافغانی بود. نشست در سطح وزرای خارجۀ کشورهای منطقه و جهان برگزار شده بود که از طریق ویدیو کنفرانس به سخنرانی پرداختند. اما غایب بزرگ وزیر خارجۀ روسیه بود. البته ضمیر کابلوف نماینده روسیه در نشست شرکت کرده بود؛ اما دیدار رسمی با نمایندگان افغانستان نداشت. اما نماینده ویژۀ روسیه با ملا برادر رییس دفتر سیاسی طالبان در قطر دیدار کرد. روسیه با توجه به نفوذ گسترده روی جریانهای داخلی افغانستان و طالبان، نقش اثرگذار در روند صلح افغانستان دارد. اما سکوت مسکو در قبال این دور مذاکرات نگرانی نماینده امریکا و دیگر طرفها را به دنبال داشته است. پیشتر وزیر خارجۀ روسیه با نگرانی گفت که برخی جریانهای سیاسی افغانستان از جریان مذاکرات صلح حذف شدهاند. مشخص نبود که هدف وزیر خارجۀ روسیه کدام جریان سیاسی است. روسیه پیش از این با حوزۀ مقاومت برضد طالبان رابطۀ نزدیک و تاریخی داشته است. اما از چند سال بدینسو روسیه روابط خوبی با طالبان ایجاد نموده.
هند بیشتر از هر کشوری از روند صلح افغانستان ناراضی و نگران است. وزیر خارجۀ هند در نشست بینالافغانی سخنرانی کرد. وی گفت که نگران است که منافع هند در روند صلح زیرپا شود. دهلی جدید باور دارد که روند کنونی به پاکستانیزهشدن افغانستان منجر میشود و منافع هند را در افغانستان آسیب میزند. دهلی جدید تماسهایی را با طالبان برقرار کرده است، اما این تماسها سبب نشده که نگاه دهلی به طالبان عوض شود. هند، طالبان را ملیشههای پاکستانی میداند که از اسلامآباد دستور میگیرد و آجندای ضد هندی دارد.
روسیه، ایران، عربستان، امارات متحده عربی و برخی کشورهای آسیای مرکزی نقش اثرگذار در روند صلح افغانستان دارند. بدون این کشورها، روند صلح افغانستان معیوب است. هر یک از این کشورها در منازعۀ چهار دهۀ اخیر افغانستان دخیل بودهاند. اکثر این کشورها در پی افغانستان عاری از تروریزم و صلحآمیز هستند. اما برخی از آنها به ویژه روسیه و ایران به نیت امریکا در پروسۀ صلح افغانستان شک دارند. آنها فکر میکنند که امریکا در پی بازی تازهیی است که هدف اصلی آن همین کشورها میباشند.
غیبت این بازیگران در مذاکرات صلح، اجماع جهانی، منطقهیی و حتا داخلی را از میان برداشته و پروسۀ صلح را به چالش میکشد. ایالات متحده امریکا و سایر بازیگران جهانی باید منافع و نگرانیهای کشورهای منطقه و همسایه را درک کرده و آن را جدی بگیرند. روند صلح افغانستان نمیتواند بدون حمایت این کشورها موفق گردد. این کشورها هم روی طالبان، هم روی جریانهای سیاسی افغانستان و هم روی دولت کابل اثرگذار هستند.
افغانستان سرزمین سلطه و سلطهپذیری است. تاریخ اجتماعی و سیاسی این سرزمین روایتگر سلطهگری و ستمدیدهگی است. هنگامی که کودکی چشم به جهان میگشاید، سلطه پدرسالاری و بزرگمحوری در فضای خانواده حاکم است، هنگامی که جوان میشود اجازۀ حرف زدن نزد بزرگان سلطهگر را ندارد و زمانی که بزرگ میشود با سلطهگریهای خطرناک سیاسی روبهرو میشود. این امر سبب میشود که یک نسل، نسل بعدی خود را به سلطهپذیری و سلطهگری عادت بدهد. سرانجام همین چرخۀ وحشتناک سلطهگری و سلطهپذیری در همۀ ابعاد زندهگی شهروندان افغانستان نمودار میشود و گسترۀ آن را میتوان از مسجد گرفته تا مدرسه و مکتب و دانشگاه مشاهده کرد.
در این نوشته قرار است نمودارهایی از وجود سلطهگری و سلطهپذیری در دانشگاههای افغانستان توضیح داده شود. اصولا نقدهای جاندار و درشت بر عملکرد سیستم آموزشی، شیوههای تدریس، بایدها و نبایدهای دانشگاههای افغانستان وارد است، اما نگارنده تلاش دارد که تنها به موضوع سلطهگری و سلطهپذیری در دانشگاهها اشاره کند که چگونه سایۀ خود را بر صنفهای درسی و محیط دانشگاهها گسترانده و مجال تفکر، اندیشیدن و پرسشگری را که وظیفۀ اصلی یک دانشجو است، سلب کند.
آموزگار به مثابۀ هیولا
یک دانشجو؛ نخستین روزی که به محیط دانشگاه و سکوی دانشجویی قدم میگذارد با یک موجودی به نام «آموزگار» روبهرو میشود. این جماعت در نخستین روزها، خود را چنان خشن و ترسناک و عجیب و غریب مینمایاند که دانشجوی تازهوارد تصویری از هیولای ترسناک در ذهنش مجسم میشود که بینهایت سلطهگر و ستمگر است. روایت غالب همین است که باید دانشجو از آموزگار بترسد و حجم فزایندۀ خوف و بیم در صنف درسی روح پرسشگری و دیالوگ را از او سلب میکند. این وضعیت تا جایی بر ذهن دانشجویان درونی شده است که گاهی واقعاً میپندارند که صنف درسی محل دیالوگ و بحث نیست و نباید دانشجویان استاد را به چالش بکشند و صنف درسی بستری برای گفتوگو باشد تا قفسی برای فشار روانی. با این بیان، آموزگاران دانشگاههای افغانستان یکی از نمودارهای دیگری سلطهگری هستند.
آزمون به مثابۀ مخزنِ فشار
روش آزمونگیری و امتحان دانشجو برای سپری کردن یک دورۀ یا سمستر از ابزارهای دیگری است که در دانشگاهها از آن برای «مخزن فشار» و آسیبروانی استفاده میشود. آموزگاران دانشجویان را چنان از آزمون و شانس خوردن میترسانند که تأثیر ناگوار آن را میتوان بر روح و روان دانشجویان بسیار به طور ساده دید و این نمودار دیگری از سلطهگری است که دانشجو دیگر مجالی برای فکر کردن نمیتواند داشته باشد و همیشه توجهاش به آزمون و فشار روانی آن است تا تفکر و فهمیدن درسها.
این وضعیت چیزی به نام «واژهمحوری» را در دانشگاهها، برجسته میسازد. واژهمحوری در برابر «مفهوممحوری» قرار دارد. مصطفی ملیکیان، نواندیش و متفکر ایرانی «واژهمحوری» را یکی از نقضهای بزرگ نظام آموزشی میداند که مجال فهمیدن را از دانشجو سلب میکند. در این روند، دانشجویان مفاهیم و گزارهها را مانند بلبل از بر میکنند و از معنا و مفهوم آن چیزی نمیدانند. به طور فشرده، روش آزمون در دانشگاههای افغانستان از ابزارهای دیگر سلطهگری است.
مونولوگ به جای دیالوگ
صنف، بستری برای گفتوگو و دیالوگ است. صنف محل پرسش، استدلال و منطق است. صنف باید پرسشگری، روح اندیشندهگی و سرزندهگی دانشجویان را برانگیزاند و رواداری، حرفزدن و تعامل را در نخست به وجود بیارد و در گام بعدی آن را توسعه بدهد. اندیشمندان توسعهپژوه باور دارند که گام نخست برای توسعهیافتهگی باید از صنفهای درسی آغاز شود و تا زمانی که ما انسانهای توسعهیافته نداشته باشیم، به توسعهیافتهگی و مدرنیته نمیرسیم.
اما در دانشگاههای افغانستان خبری از دیالوگ و گفتوگو نیست. استدلال غدغن شده و منطق و پرسشگری در زیر آوارهایی از سلطهگری و سلطهپذیری مستور و پوشیده مانده است. محسن ریانی، اندیشمند و توسعهپژوه باور دارد که در هر صنفی که آموزگار بیشتر از دانشجو حرف میزند، در آن صنف و محیط روند سلطهگری و سلطهپذیری شکل یافته است.
آموزگار در دانشگاههای افغانستان یک همکار خوب و انگیزهدهندۀ روادار نیست، او فقط با آن ژستهای دانشمند انگارانۀ خود از اول تا آخر حرف میزند، تیوریهای اجتماعی و سیاسی را بلبلوار بیان میکند و اگر یک دانشجو حرف بزند، با نگاهزننده و سلطهگرایانه خود، در صدد سرکوب او میبراید. هر دانشجو این حالت را بارها تجربه کرده است که آموزگاران با لحن آمرانه گفته باشند که «ساکت باش!». بسیاریها «گفتوگو» را اصلیترین ویژهگی توسعهیافتهگی و پیشرفت میدانند. شاخصی که اکنون در دانشگاههای افغانستان مرده است. با یک کلام، این وضعیت در دانشگاهها روزنۀ امید برای توسعهیافتهگی، رواداری، تعامل و حل مسألههای مهم را تیره کرده است.
به یاد داشته باشیم که آنانی که در صنفهای درسی در ترس و دلهره و بیم به سر میبرند و شرایط دانشجویی سرزندهگی و پرسشگری را از آنان میگیرد و انسانان سلطهپذیر به بار میآیند؛ اگر دستشان برسد و روزی بر کرسی آموزگاری تکیه بزنند، سلطهگرایان خطرناکی میشوند. این از پسمنظر روانشناسی امر مشهود و آشکاری است که فرد سلطهپذیر و ستمپسند، سلطهگر و ستمگر میشود و در زمان موعود عقدههای خود را خالی میکند.
زلمی خلیل زاد نماینده ویژه آمریکا در امور افغانستان سه روز پس از آغاز مذاکرات بین افغانی در دوحه به پاکستان سفر کرد، وی که طی دو سال گذشته ۲۲ بار از اسلامآباد دیدار کرد این بار به نظر میرسد پیچید گیهای نشست دوحه را برای طرف پاکستانیها مطرح خواهد کرد، موضوعی که از نظر کارشناسان نشان دهنده ناتوانی امریکا در مدیریت مذاکرات بین افغان هااست.
خلیلزاد روز گذشته در اسلامآباد با وزیر امور خارجه پاکستان دیدار کرد.
وی ساعتی قبل با ژنرال قمر جاوید باجوا، فرمانده ارتش پاکستان دیدار کرده بود.
رسانههای پاکستانی به نقل تز منابع آگاه اعلام کردند که زلمی خلیلزاد برای قدردانی از مقامهای پاکستانی برای کمک به پیشبرد روند صلح افغانستان از جمله آغاز مذاکرات میان گروههای داخلی این کشور در دوحه به اسلامآباد سفر کرده است اما کارشناسان معتقدند که حساسیت گفت وگوهای دوحه و پیچیده گی مواضع طرفهای مذاکره باعث شده تا آمریکاییها ضمن ترس از تجربه سابق بار دیگر از طرف پاکستانی بخواهند که از نفوذ خود برای ادامه یافتن گفت وگوهای بین افغانی استفاده کند.
ناظران سیاسی در پاکستان میگویند که دولت این کشور در جوزای ۱۳۹۴ نیز ابتکار عمل صلح افغانستان با گردهم آورند هیات دولت کابل و گروه طالبان در اسلام آباد را به اجرا گذاشت که بعد از مرگ ملاعمر این فرآیند متوقف شد. پس از آن تلاش پاکستان برای ازسرگیری مذاکرات میان کابل و طالبان در زمان ریاست ملامنصور نیز ادامه یافت که البته با کشته شدن سرکرده وقت طالبان در جریان حمله پهپادی آمریکا در خاک پاکستان در جوزا ۱۳۹۵ منجر به تخریب تمامی ابتکارات در این زمینه شد.
آمریکا در جایگاه تضمین نتایج مذاکرات دوحه نیست
همزمان با آغاز گفت وگوهای بین الافغانی در دوحه سطح خشونت و درگیری در افغانستان نیز شدت گرفته و آمریکاییها از هر دو طرف تحت فشار قرار گرفتهاند که چگونه میتوانند با مدیریت نشست دوحه جلوی عملیاتهای طالبان در افغانستان را بگیرند.
به گفته «باقر سجاد» خبرنگار ارشد خبرگزاری کیودو ژاپن در پاکستان، خلیل زاد چارهای جز درخواست از طرف پاکستانی برای کمک به کاهش خشونتها در افغانستان و متقاعد کردن طالبان برای آتش بس دائمی ندارد.
وی افزود: پاکستانیها به طرف آمریکایی این موضوع را واضح کردهاند که اسلامآباد سهم خود را انجام داده و اکنون نوبت گروههای افغانستانی است که مسیر دستیابی به صلح دائمی را با مشارکت سازنده هموار کنند.
این کارشناس پاکستانی افزود: اسلامآباد در برون رفت بن بست میان کابل و طالبان بر سر آزادی زندانیان نقش مهمی ایفا کرد و اکنون آمریکاییها انتظار دارند تا پاکستان برای اطمینان از نتایج سازنده نشست دوحه همچنان به نقش آفرینی خود ادامه دهد.
بررسی وضعیت افغانستان پس از خروج آمریکا
«محمد طاهر خان» کارشناس امور افغانستان و طالبان نیز گفت خروج نظامیان آمریکا و وضعیت افغانستان یکی از دغدغههای واشنگتن است که به نظر میرسد آنان با پیشرفت در مذاکرات بین افغانی در دوحه خواستار ثبات پایدار و طولانی بعد از خروج نظامیان خارجی از افغانستان هستند.
وی افزود: با توجه به نقش پاکستان در متقاعد کردن طالبان برای آتش بس در چند ماه گذشته و کمک به عملی شدن برگزار نشست دوحه، انتظار میرود زلمی خلیلزاد چگونگی مدیریت افغانستان پس از خروج نظامیان آمریکایی را با دولت اسلامآباد مورد بحث و بررسی قرار دهد.
طاهر خان تاکید کرد: به رغم تمامی مشکلات در مسیر صلح افغانستان، طرفین برای آغاز مذاکرات داخلی راضی شدهاند اما این تمام ماجرا نیست و پیچیده گیهای فراوانی از جمله نحوه آتش بس در افغانستان، ادامه آزادی زندانیان، قانون اساسی و مشارکت طالبان در قدرت وجود دارد.
دیپلماسی اسلامآباد در حاشیه نشست دوحه
پاکستان که در ماههای اخیر مصرانه خواستار شروع مذاکرات میان تمام گروههای داخلی در افغانستان برای رسیدن به صلح پایدار بوده، اکنون با شروع این فرآیند در دوحه سرعت دیپلماسی خود برای رایزنی با طرفهای مذاکرات بین افغانی را افزایش داد.
نمایند ویژه نخست وزیر پاکستان که به نمایندگی از این کشور روزهای اخیر در جلسه افتتاحیه آغاز مذاکرات میان هیات دولت افغانستان و گروه طالبان حضور داشت در حاشیه این مراسم دیدارهای جداگانهای نیز با طرفها اصلی این گفتوگوها انجام داد.
“محمد صادق” که ۶ سال نیز به عنوان سفیر پاکستان در افغانستان خدمت کرده است، در ۳ روز گذشته با رئیس شورای عالی مصالحه افغانستان، سرپرست وزارت امور خارجه این کشور، روسای هیات دولت کابل و طالبان دیدار کرد.
وی همچنین با «ملا عبدالغنی برادر» رییس دفتر سیاسی طالبان در قطر و «ضمیر کابلوف» نماینده ویژه فدراسیون روسیه در امور افغانستان ملاقات و تحولات پیرامون مذاکرات دوحه را مورد بررسی قرار داد.
دولت پاکستان این کشور را اولین آسیب دیده از بحران افغانستان و تداوم ناآرامیها در همسایگی خود میداند و در عین حال دستیابی به صلح پایدار و راهکار فراگیر را نیز در مرحله اول به سود پاکستان بعد از افغانستان توصیف میکند.
فرستاده ویژه نخست وزیر پاکستان در دوحه نیز با همین هدف دیپلماسی خود در حاشیه مذاکرات بین الافغانی را تسریع کرده و از تمامی طرفها انتظار دارد تا مسیر فعلی را ادامه دهند و نسبت به برخی تلاشهای منفی برای متوقف کردن روند فعلی هوشیار باشند.
کارشناسان میگویند: اسلامآباد نگران آنچه که عوامل خرابکار برای از بین بردن تلاشهای صلح در افغانستان میخواند، است و بارها از طرف آمریکایی خواسته است که ضمن چشم داشت از نقش پاکستان برای کمک به پیشبرد صلح، مراقب مخالفان فرآیند آشتی در افغانستان نیز باشد.
بازماندگان قربانیان جنگ در افغانستان با صدور بیانیهای می گویند که صلح بدون در نظر گرفتن حقوق مادی و معنوی قربانیان، یک صلح شکننده است و باید سهم موثری به بازماندگان قربانیان جنگ در افغانستان داده شود.
صلح پر چالش
افغانستان در هفتههای اخیر، روزهای دشواری را میگذراند. مذاکرات صلح افغان ها در دوحه، شرایط جنگ یا صلح را بعد از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان تعیین می کند.
در حالی که مذاکرات صلح نمایندگان دولت افغانستان با طالبان وارد مرحله سرنوشت ساز می شود، جمعی از بازماندگان قربانیان در تپه موسوم به «گلزار شهدای دانایی» بر سر مزار عزیزانشان گرد آمدند، تا بگویند که از تبعیض و بی عدالتی خسته شده اند و می خواهند نمایندگانی داشته باشند تا حقوق قربانیان را بعنوان یکی از مهمترین دستورالعملها در مذاکرات صلح با طالبان مطرح کند.
گلزار شهدای دانایی
تعدادی از کاربران شبکههای اجتماعی افغانستان نیز کارزاری به نام #من-_هستم راه انداختهاند تا به طرفهای مذاکره صلح در دوحه گوشزد کنند که خواستههای مردم در مذاکرات صلح مدنظر گرفته شود. همزمان، نهاد حمایت کننده رسانه های آزاد افغانستان اعلام کرده است که نگران «قربانی شدن» آزادی بیان در مذاکرات صلح است.
اخیرا رسانهها گزارش داده اند که طرف های مذاکره کننده به هتلی دور از دسترس خبرنگاران انتقال داده شده اند، به این ترتیب اولین نشست نمایندگان دولت و طالبان بدون خبرنگاران برگزار شده است.
مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در تازهترین واکنش ها به مذاکرات صلح دولت افغانستان با طالبان گفته است که ادامه حمایت های اتحادیه اروپا از دولت افغانستان مشروط به حفظ «ارزش های جمهوری» است.
گلزار شهدای دانایی
روایت یک فاجعه
محب الله مرادی در کنار مزار دوستش، عطالله گریه می کند، آن ها دو سال پیش برای ورود به دانشگاه آماده می شدند. عطالله بارها به محب الله گفته بود که روزی وزیر اقتصاد خواهد شد ولی یک روز در صنف/ کلاس امادگی کنکور در «کورس موعود»، ناگهانی با صدای مهیبی زندگی او و تمام هم کلاسیهایش دگرگون شد. عطالله به همراه ده ها تن از همکلاسیهایش در حمله انتحاری در کلاس درسی جان باخت. محب الله به یورونیوز می گوید: «امروز قوی تر و مستحکمتر شدم و نمی خواهم دیگر این طوری زندگی کنیم و فقط قربانی باشیم. ما حرکتی را اغاز کردیم برای شناسایی عوامل این فاجعه و بزودی فرجام خواهی (دادخواهی) می کنیم.»
سحر گوهری از زخمی های این فاجعه، چهار سال قبل پدرش را در حمله انتحاری از دست داد، او به یورونیوز میگوید که در حالی که چهار چره/تیر به پشت شانه اش اصابت کرده بود، تلاش کرد که از میان بدن های قطعه قطعه شده همکلاسی هایش بگذرد و راهی برای نجات از فاجعه پیدا کند.
گلزار شهدای دانایی
اجساد بعضی از همکلاسی های سحر بعد از حمله، قابل شناسایی نبوده و به همین خاطر در دو قبرستان دفن شده اند، بخشی از دست و پاها در یک قبر و بخش دیگر بدنشان در قبرستان عمومی دفن شده است.
او می گوید که بعد از این فاجعه بخاطر تیرهایی که در پشتش مانده بود، دردهای زیادی را تحمل کرده و دوبار قربانی جنگ شده است، با این حال امیدوار است که صلح بیاید و مذاکرات صلح با طالبان نتیجه بخش باشد همان طور که امیدوار است تیرهای باقی مانده در پشتش به سمت بیرون بدنش تغییر مسیر بدهد.
کامله احمدی که شاهد جان باختن دوستانش بوده است، به یورونیوز می گوید که هنوز هم نمی تواند باور کند که دوستانش را در ان حادثه از دست داده و برای مدت ها به مشاورهای روانشناس برای بازیافتن روحیه خود مراجعه کرده است تا بتواند به زندگی معمولش برگردد.
او امیدی به برقراری صلح ندارد و می گوید که طالبان حتی در مذاکرات صلح هم دست از جنگ برنداشته اند و در گوشه و کنار افغانستان، مردم را می کشند.
گلزار شهدای دانایی
سیما احمدی، بعد از گذشت دو سال هنوز هم خواب همکلاسیش را می بیند که بدنش نصف شده بود. نیمی از بدنش به یک طرف در ورودی کلاس و نیمه دیگر به سویی افتاده بود، در حالیکه لباس های سیاه بر تن داشت. تیری به پشت گردن سیما و چند تیر به بازو و دستش اصابت کرده بود و در این سالها، پزشکان تیرها را از گردن و بازوی سیما بیرون کشیدند اما هنوز هم تیر در داخل دست سیما گاهی آزارش می دهد. سیما می گوید که حمله کنندگان به کلاس درسی، می خواستند مانع تحصیل آن ها شوند ولی سیما با وجود زخم های حادثه در کلاس های درس شرکت می کرد.
سیما، دوستی به نام شکریه دارد که بعد از این فاجعه، دو پایش کاملا بی حس شده است و برای اینکه دوباره روی پای خودش بایستد باید پول هنگفتی بدهد که از توان خانواده شکریه خارج است.
گلزار شهدای دانایی
امید توام با تردید
ناصر پدر ربابه از جان باختگان حادثه، برای گذران زندگی چوکی دار/ نگهبانی ساختمان را برعهده دارد. همسرش در نانوایی زنانه، کار می کند تا در کنار هم بتوانند شرایط تحصیل فرزندانشان را فراهم کنند. بعد از انفجار در کلاس درسی فرزندش، هنوز امیدوار است که بتواند فرزندانش را راهی دانشگاه کند. او امیدی به آمدن صلح ندارد و می گوید: «همان طور که من نمی خواهم بین دسترسی فرزندانم به تحصیل فرق بگذارم، برای من سخت است که فردا طالبان بیایند و بگویند دختران حق بیرون امدن از خانه و تحصیل را ندارند.»
کمیسیون مستقل حقوق بشر در افغانستان بارها و بارها، خواستار توجه به حقوق بازماندگان قربانیان جنگی در مذاکرات صلح شده است.
این روزها توجه افکار عمومی افغانستان به جریان مذاکرات صلح در دوحه قطر جلب شده است، با این حال بسیاری از مردم به نتایج مثبت این مذاکرات به دیده تردید می نگرند.
همزمان با آزادی اخرین گروه از زندانیان طالبان، جنگ در مناطق مختلف افغانستان شدت گرفته است.
شماری از خبرنگارانی که از قطر برگشتهاند، میگویند حکومت با ایجاد برخی موانع، آنان را از ماندن در دوحه و تعقیب روند مذاکرات صلح منصرف کرده است.
این خبرنگاران میگویند، حدود سه هفته پیش از سفر به قطر، بحث سفر مطرح شد. آنان به وزارت دولت در امور صلح مراجعه کردند و به صورت رسمی درخواست دادند تا در این سفر اشتراک کنند.
به گفتۀ این خبرنگاران، دو روز پیش از سفر به آنان گفته شد که آمادۀ سفر باشند. این خبرنگاران میگویند شب سفر به آنان گفتند، کسانی که تا ساعت 12 شب پیام دریافت کنند، میتوانند به قطر سفر کنند و کسانی که پیام دریافت نکنند، در این سفر نخواهند بود.
خبرنگاران میگویند برای شمار اندکی از آنان پیام فرستاده شد و به مابقی گفته شد اگر میخواهند به قطر بروند، باید خودشان اقدام کنند و با هزینۀ شخصی سفری ترتیب دهند. اما یکی از مسئولان وزارت دولت در امور صلح پس از چانهزنی این مشکل را حل کرد و تمامی خبرنگارانی که درخواست اشتراک در نشست دوحه را داده بودند، به دوحه رفتند.
یکی از خبرنگاران که نمیخواهد نامش در گزارش ذکر شود، میگوید، پس از این که به میدان هوایی قطر رسیدند، پاسپورتشان از آنان گرفته شد و چند روزی که در قطر بودند، نتوانستند آزادانه گشتوگذار کنند.
این خبرنگار میگوید، هیأت حکومت افغانستان و هیأت گروه طالبان در دو هتل جداگانه بودند و دوری آنها سبب شد تا ما به اطلاعات دقیق دسترسی نداشته باشیم.
وحید پیمان که از آدرس روزنامه هشت صبح به دوحه رفته بود، میگوید قبل از سفر، شرایط سفر از سوی مسئولان حکومتی به آنان گفته شد، اما در مورد مشکلات ناشی از کرونا که ممکن بود در قطر برای آنان پیش بیاید، هیچ چیزی گفته نشد.
آقای پیمان میگوید، پس از ختم نشست افتتاحیه، کارمندان وزارت خارجه به آنان گفتند اگر میخواهند روند گفتوگوها را پوشش دهند، باید دوباره به افغانستان برگردند و درخواست ویزه دهند. به گفتۀ او، در صورتی که آنان این کار را بکنند، دو هفته در دوحه قرنطینه خواهند شد.
به گفتۀ آقای پیمان، حاشیههای مذاکرات دوحه فربهتر از متن این اتفاق بود. او افزود حکومت افغانستان علاقهمند نبود تا این حاشیهها رسانهیی شود. تیم هماهنگکنندۀ حکومت به شماری از این خبرنگاران گفتهاند، ممکن است افشای حاشیهها به روند مذاکرات آسیب برساند.
شاهحسین رسولی، خبرنگار سلاموطندار میگوید، حکومت به آنان گفت که فقط میتوانند 5 روز در قطر بمانند، در حالی که ویزهشان یک ماهه بوده است.
آقای رسولی میگوید، کارمندان وزارت خارجه به آنان گفتند، در صورتی که بیشتر از 5 روز در قطر بمانند، هیچ همکارییی از سوی آنان صورت نخواهد گرفت.
نرگس هورخش، خبرنگار ایران انترنشنل که در قطر مانده است، میگوید ویزه آنان مشکل دارد. زمان ختم ویزه آنان یک ماهه است، اما خبرنگاران فقط اجازه دارند 5 روز در قطر بمانند.
خانم هورخش میگوید اصلاً به اطلاعات و محل گفتوگوها دسترسی ندارند. به گفتۀ خانم هورخش، آنان حتا نمیتوانند در محوطۀ هتلی که گفتوگوها جریان دارد، حضور پیدا کنند.
او افزود آنان چندین ساعت تلاش کردند تا به محل گفتوگوها برسند، اما از سوی نیروهای امنیتی از ساحه بیرون رانده شدند. خانم هورخش میگوید هیچ کسی حاضر نیست در مورد گفتوگوها با آنان صحبت کند.
خبرنگار ایران انترنشل میگوید نهادهای حامی رسانهها باید به حکومت فشار وارد کنند تا معلومات با آنان شریک شود.
واحد حیدری، خبرنگار روزنامه اطلاعات روز، از خبرنگاران دیگری است که در قطر مانده است. او میگوید تا هنوز نتوانسته است با هیچ یک از اعضای هیأت حکومت افغانستان یا طالبان گفتوگو و یا مصاحبه داشته باشد.
ضیا شریعتی، مسئول فرهنگی در سفارت افغانستان در قطر به رسانه ها گفت تمام مسئولیت سفر خبرنگاران به قطر به دوش وزارت دولت در امور صلح بود و سفارت افغانستان در قطر تمام تلاشش را برای ایجاد سهولت برای خبرنگاران انجام داده است.
آقای شریعتی افزود حکومت قطر به آنان به صورت شفاهی گفتند خبرنگاران تا 72 ساعت میتوانند در قطر بمانند و در این مدت، تمام هزینهها از سوی حکومت قطر پرداخت خواهد شد، در صورتی که بیشتر از این بمانند، باید شرایط حکومت قطر را قبول کنند.
به گفتۀ آقای شریعتی، شرایط قطر برای ماندن خبرنگاران خیلی سنگین است و خبرنگارانی که میخواستند بمانند باید شرط نامه امضا میکردند.
مجیب خلوتگر، رئیس اجرایی نی میگوید، حکومت افغانستان و قطر باید بر مبنای تعهدات بینالمللی، به خبرنگاران اجازه دهند تا بر مذاکرات نظارت داشته باشند و معلومات و مشاهداتشان را با مردم شریک کنند.
به گفتۀ او، دولت قطر تنها به تعهدی که با طالبان دارد، عمل کرده است.
صدیقالله توحیدی، مسئول کمیته مصونیت خبرنگاران نیز گفت حکومت تعهد به اطلاعرسانی دارد و هیأت گفتوگوکنندۀ حکومت افغانستان سخنگو دارد که روزانه باید اطلاعات را در دسترس خبرنگاران قرار دهد.
آقای توحیدی میگوید در مورد بازگشتاندن شماری از خبرنگاران نیز با حکومت صحبت شده است و بهزودی نتایج آن روشن خواهد شد.
شماری از آگاهان حقوق رسانه میگویند که ادامه روند گفتوگوها در غیبت رسانهها پذیرفتنی نیست و احتمال از دست رفتن داشتههای نسل نو زیاد است.
آیا انتخاب ۱۲ سپتمبر ۲۰۲۰ برای مذاکره میان گروههای افغانی براساس توافق صلح امریکا و طالبان، تصادفی است؟
برخی تحلیلگران معتقدند مذاکره بین الافغانی برای پایان دادن به جنگ داخلی در این کشور، درست يك روز بعد از سالگرد ۱۱ سپتامبر با هر دستاوردی، يك فرصت تبليغاتی در اختیار رئیسجمهور امریکا برای مبارزات انتخاباتیاش قرار خواهد داد.
گروه القاعده که تحت حمایت حکومت ادعایی طالبان در افغانستان بود در یازده سپتامبر ۲۰۰۱ یعنی نوزده سال پیش، حمله هایی تروریستی علیه امریکا انجام داد.
عجله دولتمردان امریکا برای مذاکرات میان گروههای افغانستانی در حالی است که جنرال كنت مككنزی، فرماندهی ارتش امریکا در خاورميانه گفته است طالبان تاكنون هيچ شاهد معتبری مبنی بر قطع روابطش با القاعده ارايه نکرده است.
زمان تقریبی این توافق که نیمه اول سپتامبر سال گذشته اعلام شده بود در پی کشته شدن یک نظامی امریکایی بر اثر بمب گذاری در کابل، لغو شد. در آن زمان گروه شبه نظامی طالبان متهم شد که این بمب گذاری را انجام داده است. در نتیجه گفتگو میان گروههای افغانستانی که قرار بود در پی امضای این توافق انجام شود نیز به تعویق افتاد. البته گروه طالبان نیز خواهان آزادی شبه نظامیانش از زندانها بود که روند مذاکره را به عقب انداخت.
حال رئیس جمهور امریکا میتواند این مناسبت را با دستاوردهای رياستجمهوری اش پیوند دهد. همانگونه که در این روزها برقراری روابط دیپلماتیک میان بحرین و اسرائیل و همچنین تصمیم مشابه امارات متحده عربی آن هم با وساطت کاخ سفید می تواند برگ برندهای برای ریاست جمهوری امریکا در این هفته های پایانی پیش از انتخابات باشد. این در حالی است که تلاشهای امریکا برای صلح در افغانستان پیشینهای طولانی دارد؛ تلاشهایی که بیشتر با شکست و ناکامی مواجه بوده است.
بر اساس اعلام وزارت دفاع افغانستان «۵۰ هزار تروریست در قالب ۲۱ گروه تروریستی، مسئول ایجاد نا امنی و بیثباتی در این کشور آسیایی» هستند. برخی ناظران بین المللی نقش مذاکرات کنونی را برای آینده صلح در افغانستان مبهم می دانند، چرا که گروههای شبه نظامی و تندروی دیگری نیز در این کشور فعال هستند که به بیثباتی در افغانستان دامن می زنند.
با این حال مذاکره کنندگان دولتی و همچنین وزیر خارجه امریکا نسبت به برقراری آتش بس در افغانستان خوش بین هستند اما در مقابل گروه طالبان سخنی از آتش بس بیان نکرده است. برقراری آتش بس دائمی از جمله مسائل مهمی است که در مذاکرات روز یکشنبه به آن پرداخته شده است. بر این اساس قرار شد تا کمیتههای فنی از هر دو طرف، به این موضوع بپردازند.
مذاکره میان گروههای افغانستانی در حالی در جریان است که خبرها حکایت از آن دارد افغانهای بسیاری از بازگشت طالبان به قدرت می ترسند. آنان معتقدند که مذاکره بین الافغانی فقط شاید بتواند شرایط خروج نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان را پس از نزدیک به ۱۹ سال فراهم کند.
در خانۀ یکی از دوستانم نشستهام و عکسهای دوران کودکیاش را میبینم. عکسهای یک سالگی، دو سالگی و شاید سه سالگی. تصویرهای قشنگ از کودک معصومی که حالا برای خودش، خانواده و اطرافیانش جوانی شده پر انرژی و دارای درکت درست از وضعیت. لحظهیی خواستم دوران کودکی خودم را تصور کنم، اما هیچ چیزی به ذهنم نیامد، نه عکسی نه آلبومی و نه نشانهیی.
شب که پدرم خانه آمد، از او پرسیدم که چرا از کودکیام هیچ عکسی وجود ندارد، در حالی که کودکیام در بیرون از افغانستان سپری شده است. بدون شک خانوادهام امکانات بیشتری در دست داشتند برای ثبت کردن خاطرات کودکی فرزندانشان.
با پرسشها و کنجکاوی من، قطره اشکی در گوشۀ چشمان پدرم نشست. دستی به سرم کشید و گفت تمام خاطرات کودکیتان را گرگ خورد.
میدانستم که گرگ گوشتخوار است نه کاغذخوار، اما منظور پدرم چه گرگی بود؟ تصمیم گرفتم حالا که در مورد خاطرات پرسیدم، باید جستوجویم را ادامه دهم. پدرم در مقابل اصرار من عاجز شد و تمام آن روزهای تلخ را تعریف کرد.
زمانی که طالبان به مزار شریف حمله کردند، خانوادهام آنجا زندگی میکردهاند. پیش از حملۀ طالبان، پدرم با یکی از افراد سرشناس که علیه طالبان قد علم کرده بود، کار میکرد. خانوادهام یک سال در میان دود و آتش و تهدیدها در مزار زندگی کردند تا اینکه روزی مجبور شدند برای حفظ جانشان آنجا را ترک کنند.
پدرم کارش را ترک میکند و با فروختن وسایل خانه، مقداری پول برای ترک کشور آماده میکند. تمام اسنادهای مهم از جمله عکسهای خانوادهگی که عکسهای کودکی من نیز شامل آنها بود را در سقف خانه پنهان میکند.
پدرم مسئولیت نگهداری حویلیمان را به دوش یکی از اقواممان میگذارد. یک هفته پس از اینکه خانوادۀ ما کشور را ترک میکند، طالبان به خانۀ ما میآیند و تمام حویلی و اتاق را جستوجو میکنند تا سندی بهدست بیاورند، اما موفق نمیشوند. آنان مردی که مسئولیت نگهداری خانۀ ما را به دوش گرفته بود را اشتباهی به زندان بردند و سپس خانۀ ما را به آتش کشیدند.
طالبان پس از یک سال بازجویی و شکنجۀ آن مرد، مطمئن میشوند که این مرد کسی نیست که دنبالش هستند و بالاخره او را رها میکنند.
از آن روزها سالها میگذرد، اما پدرم هنوز مزار نرفته و حتا یک بار هم که شده سراغ خانه و کاشانهمان را در آنجا نگرفته است. او متنفر است از آنچه که طالبان بر او و دیگر مردمان این کشور روا داشتهاند. ما نیز متنفریم از طالبان و حامیان آنان.
این توییت آقای آصف با واکنشهای زیادی از سوی مقامهای افغان و کاربران روبهرو شد.
یکی از اعضای هیأت گروه طالبان در قطر که نخواست نامش ذکر شود در واکنش به توییت آقای آصف، به خبرنگار بیبیسی گفت این توییت بیشتر مصرف داخلی دارد و ربط واقعی به طالبان ندارد.
کاربران شبکههای اجتماعی هم در افغانستان و هم در پاکستان، نوشتن چنین چیزی از سوی یک مقام عالیرتبه پیشین پاکستان را اذعان صریح این کشور به حمایت از گروه شورشی طالبان دانسته و واکنش نشان دادهاند.
روز شنبه (۲۲ سنبله) پس از پایان نخستین نشست صلح میان دولت افغانستان و گروه طالبان، وزیر خارجه آمریکا دو نشست حاشیهای جداگانه با هیات دولت به رهبری عبدالله عبدالله، و با هیات گروه طالبان داشت.
عکسی که از دیدار حاشیهای منتشر شده است، ملابرادر را در اتاقی با اندکی فاصله و ایستاده در کنار مایک پمپئو نشان میدهد.
کاربری در توییتر به اسم عبیدالله رحیمی میشوانی، از پاکستان در پاسخ به آقای آصف به اردو نوشته:«آقای آصف، ملابرادر که در میان بقیه اعضای گروه افراطی طالبان میانهرو و خواهان صلح بود، چرا در سال ۲۰۱۰، زندانیاش کردید و ۸ سال در بند نگهداشته شد؟ با وصف اصرار حامد کرزی، رها نشد. آقای خواجه، شما منافقت دارید.»
وحید عمر، رئیس اداره روابط عامه ریاست جمهوری افغانستان هم نوشته است:«همین آقایی که فکر میکنید خدا با او است، در زمانی که شما وزیر دفاع پاکستان بودید در زندان شما مورد شکنجه قرار گرفت، مگر نه؟ زمانی که طالبان پاکستانی ۱۴۰ کودک را در مکتب نظامی قتل عام کردند، آن وقت هم خدا با آنها بود؟ از عقب میزت آلله اکبر فریاد زدی؟.»
کاربری به اسم عاطف نوشته است:«آقای خواجه شما قاتلین مردم بیگناه افغانستان را میستایید. کمی شرم کنید، کمی حیا داشته باشید..»
مردم افغانستان و دولتمداران کشور، در نزدیک به دو دهه گذشته پاکستان را متهم به حمایت از گروه طالبان کردهاند، چیزیکه پاکستان مرتب آن را تکذیب میکرد. در سالهای اخیر پاکستان هم افغانستان را متهم به حمایت از گروههای مخالف این کشور میکند، موضوعی که افغانستان آن را قبول ندارد.
چند روز پیش، امرالله صالح، معاون اول رئیس جمهوری در گفتوگوی تلویزیونی گفت که ژنرال جاوید باجوا، رئیس ستاد ارتش پاکستان در ملاقات با مسئولان عالی رتبه دولتی افغان پذیرفته است که کشورش از گروه طالبان حمایت میکند، و دو کشور با علم بر این باید روی آینده تمرکز کنند.
رهبری طالبان معروف به شورای کویته در پاکستان زندگی میکنند. در دهه هشتاد، زمانی که نیروهای مخالف دولت افغانستان جهاد برضد اشغال شوروی را آغاز کردند، پاکستان از این گروهها حمایت کرده و میزبان میلیونها مهاجر افغان شد.
در سال ۲۰۱۱، بیبیسی از فهرستی مطالبات پاکستان از دولت افغانستان خبری منتشر شد که نشان میداد، پاکستان به صراحت از افغانستان مطالباتی را مانند داشتن نقش کلیدی در استخراج معادن افغانستان، داشتن روابط استراتژیک نظامی، نقش اصلی در تعیین رهبری وزرای امنیتی و کنار گذاشتن آمریکا و هند از روند مذاکرات افغانستان با گروه طالبان در آن زمان را مطرح کرده بود.
یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر وقت پاکستان گفته بود که در صورت برآورده شدن خواسته های پاکستان، این کشور برای مهارکردن گروه طالبان تلاش خواهد کرد.