دسته: برگزیده ها

  • اجماع بین المللی می تواند طالبان را وادار به تمکین خواسته های مردم افغانستان کند

    اجماع بین المللی می تواند طالبان را وادار به تمکین خواسته های مردم افغانستان کند

    با نزدیک شدن به مهلت ماه می برای خروج نظامیان امریکایی از افغانستان، مذاکرات صلح میا‌ن‌افغانی در دوحه توقف یافته، خشونت‌ها با ترور فعالان مدنی و خبرنگاران به طور قابل توجهی افزایش یافته و دولت بایدن در حال بازنگری توافق میراثی امریکا-طالبان است. نشست رهبران ناتو در ماه فبروری تصمیم در مورد خروج را به تأخیر انداخت و منتظر تصمیم ایالات متحده است. تحلیل‌ها و مطالعات، تأخیر مهلت ماه می را توصیه می‌کند تا اطمینان حال شود شرایط موجود به اندازه کافی برای حل و فصل ثمربخش است. با این حال، پاسخ طالبان به این معضل، تهدید برای بسته‌ نمودن «مسیر دیپلماسی» و آغاز دوباره جنگ علیه نیروهای امریکایی بوده است. با توجه به یک دولت ضعیف در کابل و تمایل کم جامعه بین‌الملل به افغانستان، بهار خونین دیگر در انتظار مردم افغانستان است.
    در این لحظه پیچیده و خطرناک، دولت بایدن هر گونه سیاستی در پیش گیرد، میراث مداخله ایالات متحده را در افغانستان و موضعش را در منطقه و فراتر از آن متأثر خواهد کرد. این امر انتخاب بین خروج غیرمسئولانه که ممکن به فروپاشی دولت و جنگ داخلی تحت نظارت دولت بایدن منجر شود یا حفظ وضعیت موجود و ماندن در افغانستان است که به معنی ادامه جنگ و تلفات افراد ملکی خواهد بود. در هر صورت، دولت بایدن در رابطه به افغانستان در شرایط سختی قرار دارد و در نهایت این مردم افغانستان است که بهای آن را باید بپردازد.
    یک پیشنهاد جدید از سوی زلمی خلیلزاد نماینده ویژه امریکا در امور مصالحه افغانستان با حکومت و طالبان شریک شده است. هدف آن برگزاری کنفرانسی شبیه «بن» و تشکیل «حکومت مشارکتی» برای تسریع «روند صلح» است. هرچند این پیشنهاد به گونه غیررسمی از سوی هر دو طرف رد شده، اما هنوز پاسخ رسمی به این پیشنهاد داده نشده است. استدلال بر این است که این ابتکار «استراتژی خروج» جدید برای واشنگتن است و انگیزه کمی برای متعهد کردن طالبان به آتش‌بس یا توافق معنادار برای تقسیم قدرت باشد، به ویژه وقتی به نظر می‌رسد زمان و میدان به نفع طالبان است. با این حال، روشنی انداختن به این تاریکی می‌تواند تلاشی به رهبری ایالات متحده جهت احیای مجدد تلاش‌های دیپلماتیک در سطح بین‌المللی و منطقه‌ای برای رسیدن به یک اجماع قوی و واضح باشد که مخالف تصرف این کشور از سوی طالبان است و اجازه می‌دهد فراتر از مسئله خروج بر افغانستان حکومت کنند.
    عدم محبوبیت طالبان در میان مردم افغانستان و همچنین ناکامی‌های دولت افغانستان و شرکای بین‌المللی در دستیابی به ثبات در افغانستان طی دو دهه گذشته به خوبی اثبات شده است. ۲۰ سال پس از اشغال افغانستان، ایالات متحده و جامعه بین‌المللی بیان می‌کنند که تصمیم‌گیری در مورد آینده افغانستان مربوط به مردم این کشور است. این که سرنوشت افغانستان به مردم آن تعلق دارد، یک اقدام قابل استقبال است. با این وجود، گذشته از حرکات سیاسی و لفاظی‌ها، کمک معنادار به مردم افغانستان برای تصمیم‌گیری در مورد آینده شان، بسیار مهم است. این امر نیازمند شرایطی است که صدای آن‌ها شنیده شود و بدون ترس از تصرف نظامی طالبان، قادر باشند بر وضعیت نهایی مطلوب خود تأثیر گذارند.
    گزارش گروه مطالعاتی افغانستان دورنمای یک وضعیت نهایی را پیشنهاد می‌کند: «یک دولت مستقل، دموکراتیک و با اقتدار … که از اقلیت‌ها، حقوق زنان، جنبه‌های دموکراتیک دولت و مطبوعات آزاد حمایت و محافظت می‌کند.» چنین برایندی می‌تواند منافع ایالات متحده و متحدانش را حفظ و از دستاوردهای پسا-۲۰۰۱ مردم افغانستان حفاظت کند.
    با این حال، چنین نتیجه‌ای که مطلوب جامعه جهانی و مردم افغانستان باشد، ممکن از سوی طالبان پذیرفته نشود، به خصوص وقتی متقاعد کردن جنگجویان این گروه دشوار باشد. چرا طالبان با داشتن حضور قدرتمند در حومه شهر و پشت میز مذاکره، از ساختاری استقبال کند که شبیه به نظام فعلی باشد؟ برخلاف «جمهوریت» که خط سرخ رییس جمهور اشرف غنی است، طالبان در تعیین «خط سرخ» خود تاکتیکی و مبهم عمل کرده‌اند، اما در عین حال همواره خواستار نظام «اسلامی» بوده‌اند. آن‌ها نظام کنونی را به این خاطر که به اندازه کافی اسلامی نیست و تحت تأثیر اشغال خارجی بنا شده، رد می‌کنند.

    برای این انعطاف پذیری تاکتیکی ممکن دو دلیل وجود داشته باشد. نخست، یک احساس قوی در جامعه بین‌المللی علیه بازگشت «امارت اسلامی» در افغانستان وجود دارد. طالبان بیش از هر زمانی به دنبال مشروعیت بین‌المللی هستند. آن‌ها با پافشاری نکردن بر کلمه «امارت» برای تعریف وضعیت نهایی تاکتیکی عمل کرده، اما همچنان هدف نهایی مطلوب خود را تحت عنوان «نظام اسلامی» بیان می‌کنند. دوم، امارت طالبان که هرگز بین سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ رسمیت و مشروعیت بین‌المللی را به دست نیاورد، به عنوان تاریک‌ترین و وحشیانه‌ترین عصر افغانستان برای زنان، اقلیت‌ها و به طور کلی حقوق بشر دیده می‌شود. طالبان از این امر آگاه هستند که اگر بر بازگشت امارت خود تأکید کنند با مخالفت شدید و گستردۀ عناصر جامعه افغانستان مواجه خواهند شد.
    ایالات متحده و جامعه جهانی می‌توانند از «مشروعیت سیاسی» برای رد بازگشت طالبان از طریق زور به عنوان اهرم فشار استفاده کنند. برای بدست آوردن این امر، به طالبان گفته شود که باید نسبت به خواسته‌های مردم افغانستان متعهد باشند؛ یعنی توافق سیاسی برای یک ساختار حکومت‌داری فراگیر به دست آید و استفاده از زور برای رسیدن به اهداف سیاسی ممنوع شود. بنا بر این، ایالات متحده و جامعه جهانی می‌توانند حمایت خود را به یک وضعیت نهایی مطلوب معطوف کرده و به طالبان بفهمانند که تصرف از طریق نظامی غیرقابل قبول است و تحت هیچ شرایطی از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته نخواهد شد.
    تعهد به اصل عدم بازگشت طالبان از طریق زور، پیام مهم و روشنی به طالبان و بازیگران دخیل در امور افغانستان می‌دهد، این که مفهوم «هیچ راه‌حل نظامی وجود ندارد» همه جانبه است. این امر شامل طالبان نیز می‌شود. هیچ سطحی از تحمل‌ناپذیری یا تاکتیک‌های طالبان نباید راه را برای تصرف نظامی و بازگشت نظام معدوم، باز کند. خلاصه این که، در صورت عدم وجود یک عامل بازدارنده معتبر بین‌المللی، یورش طالبان به پایگاه‌های روستایی می‌تواند به بدترین نوع جنگ داخلی و کشتار جمعی منجر شود. میزان خشونت و بی‌ثباتی می‌تواند به دلایل بشردوستانه مداخله نظامی دیگر را از سوی کشورهای قدرتمند منطقه رقم بزند. یک اجماع بین‌المللی روی «عدم بازگشت طالبان از طریق زور» می‌تواند هدف درازمدت را تحقق بخشد: با کاهش تهدید‌های القاعده، منافع ایالات متحده در افغانستان تأمین خواهد شد و با غلبه بر خشونت، مردم این کشور نیز می‌توانند زمین‌ها را حاصل‌خیز کنند.
    صد سال پس از اعلان استقلال در سال ۱۹۱۹ از سوی امیر امان‌الله خان، افغانستان نظام‌های متعدد حکومت‌داری را تجربه کرده است. نظام سلطنتی، جمهوری، دیکتاتوری، حکومت دینی و دموکراسی تحت حداقل هفت قانون اساسی مختلف. به عنوان یک کشور متشکل از اقوام مختلف با جامعه سنتی، دولت ضعیف و جامعه قوی، تغییر رهبری در افغانستان طی یک قرن گذشته از طریق، ترور، کودتا، تبعید اجباری، جنگ‌های داخلی و مداخلات بین‌المللی انجام شده است. در طول این تغییرات سریع قدرت در افغانستان، مشروعیت حاکم و پاسخگویی نظام همچنان مشکل‌ساز شده و چرخه درگیری را احیا کرده است. هر توافقی – اگر به این مرحله برسد – باید تاریخ سیاسی و واقعیت‌های قرن ۲۱ افغانستان را مرور کند. درسی از یک قرن مبارزه این است که ثبات و صلح پایدار در افغانستان مستلزم یک ساختار حکومتیِ داخلی سیاسی-اجتماعی و عملی است که مستعد هیچ نوع استبداد و دیکتاتوری نیست.
    ایالات متحده و جامعه بین‌المللی دست‌کم می‌توانند به مردم افغانستان در تلاش برای دستیابی به یک وضعیت نهایی که با عزت باشد کمک کنند و دولتی را که از طریق خشونت بالای مردم حاکم شود، به رسمیت نشناسند.

    دید

  • در اقتصاد اسلامی خدا محور است/علمای دینی با حفظ تقوا می توانند کار اقتصادی کنند

    در اقتصاد اسلامی خدا محور است/علمای دینی با حفظ تقوا می توانند کار اقتصادی کنند

    غرض ما ازتقوای اقتصادی همان اقتصاد اسلامی است که درپی بررسی آسیب‌ شناسی اجتماعی آن هستیم.

    فرق اقتصاد اسلامی باغیر اسلامی دراین است که اقتصاد اسلامی مبتنی بروحی است برمبنای تعقل ونیزتجربه، ولی اقتصاد غیراسلامی فقط مبتنی برتعقل وتجربه است، درتمام مراحل اقتصاد اسلامی خدا لحاظ می شود، وخدا محور است ولی اقتصاد غیر اسلامی کاربه خدا ندارد، انسان محور است انسان جای خدا نشسته است.

    به هرعنوان اگردراقتصاد و درآمد و پول خدا درنظرگرفته نشود تقوایی دراقتصاد وجود نخواهدداشت ولو با رنگ و لعاب و ظاهراسلامی باشد و اگرچه صاحبان این اقتصاد ریش داشته باشد هرچند ظاهر دینی و قیافه دینی داشته باشد، به چنین ثروت واقتصادی، (تزویراقتصادی) گفته می شود یعنی مثل سکه ی 2 رویی ست که دریک طرفش تصویر خدا و پیامبر و در روی دیگرش تصویر شیطان است.  چنین اقتصادی، از اقتصادغیراسلامی هم خطرناکتر است.

    قرآن کریم بایک لحن بسیارشدید وعقوبت دردناک به اقتصاد تزویری بشارت داده: حرموا مارزقهم الله افتراء علی الله قدضلواماکانوا مهتدین.  

    یا ایهاالذین آمنوا ان کثیرا من الاحباروالرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل الله والذین یکنزون الذهب والفضة ولاینفقونهافی سبیل الله وبشرهم بعذاب الیم، (آیه 34 سرویه توبه)

    علامة طباطبایی درالمیزان می گوید، نبود تقوا درثروت انسان را درمقابل خدا قرار می دهد.  

    اکل مال به باطل ازهرکسی بد است، مخصوصا از کسانی که داعیه دین داری دارد، بدتراست. «احبار» در این آیه شریفه به معنای عالم دین است. کلمه

    علامه طباطبایی می گوید احبار و رهبان اختصاص به علمای یهود و نصارا ندارد، عام است شامل همه علمای دینی خدا محور می شود.

    خواص دینی که مورد غضب خدا قرار گرفته اند مرتکب انجام سه عمل شده اند: خوردن مال مردم به باطل، بستن راه خدا، عدم انفاق در راه خدا.

    علماء و کار اقتصادی اقتصاد در حوزه  علمیه یکی از رشته های مهم به شمار می رود و این همان اقتصاد اسلامی ست. شرط اقتصاد اسلامی این است که علماء تقوای داشته باشند و در مراحل اقتصاد دینی خدا لحاظ گردد. علما در صورتیکه تقوای اقتصادی داشته و خدا محور باشند، سزاوارترین انسان ها می باشند. اما شرایطی پیش می آید که علمای دین آن هم «احبار و رهبان» یعنی خواص علما از تقوا دور می شوند و آیه شریفه قرآن هم به این موضوع اشاره دارد.  

    سلطان حسین فهیمی

  • صلح افغانستان و انزواگرایی امریکا

    صلح افغانستان و انزواگرایی امریکا

    انزواگرایی یک منطق برجسته در سیاست ایالات متحده است که پاتریک کاهان در کتاب خود به نام منطق سیاست خارجی امریکا، آن را به بحث گرفته است. کاهان در واقع در این کتاب نظریه‌های نقش جهانی ایالات متحده را مطرح می‌کند که یکی از این نظریه‌ها منطق انزواگرایی امریکا است که در صورت نیاز در دستگاه سیاست خارجی خود از آن استفاده می‌کند. سوالی که مطرح می‌شود، این است که انزواگرایی ایالات متحده چه تأثیری بر روند صلح افغانستان دارد؟ ادعای نویسنده این است که خارج شدن نیروهای امریکایی از افغانستان، تقابل هند با چین و لحاظ شدن منافع هند در افغانستان، باعث ایجاد صلح در این کشور می‌شود.

    ایالات متحده قبل از نیمه اول قرن بیست، سیاست انزواگرایی را دنبال می‌کرد. در سال ۱۹۱۷ این کشور وارد جنگ جهانی اول شد که با شکست آلمان این جنگ خاتمه یافت. بعد از سال ۱۹۲۱، ایالات متحده سیاست انزواگرایی را در پیش گرفت و از سیاست جهانی خود را دور ساخت.

    با وقوع جنگ جهانی دوم، بار دیگر امریکا در سال ۱۹۴۱ وارد این جنگ شد و به گروه متفقین پیوست. در ۱۹۴۵ متفقیق پیروز میدان جنگ شد. هرچند اتحاد جماهیر شوروی در جریان جنگ هم‌پیمان ایالات متحده بود، اما بعد از ۱۹۴۵ نه تنها که دوست نبود، بلکه به عنوان یک رقیب بالقوه مطرح بود. فرانسه و انگلستان در جنگ کاملاً فرسوده شده بودند و توان آن را نداشتند که مانع نفوذ شوروی در اروپایی غربی شوند. ایالات متحده از سیاست انزواگرایی بیرون شد و این وظیفه جهانی را بر عهده گرفت و سدی را برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در اروپایی غربی به وجود آورد.

    در واقع یکی از اهداف منطق انزواگرایی این است که ایالات متحده از منافع کوچکش، به خاطر منافع بزرگش می‌گذرد و سعی بر این دارد تا منافع شریک‌های جهانی‌اش در نظام بین‌الملل لحاظ شود. هراس و ترس ایالات متحده در نظام بین‌الملل از چین است. چین بعد از ۱۹۸۰ اقتصاد رو به رشد داشته است. اکنون این کشور می‌رود که به یک هژمونی جهانی تبدیل شود و قدرت ایالات متحده را در آینده نزدیک در سطح جهانی به چالش بکشد.

    ایالات متحده برای این‌که بودجه نظامی‌اش را کاهش دهد تا مبادا دچار بحران اقتصادی شود، استراتژی احاله مسوولیت را در پیش گرفته است و نیروهای نظامی خود را در منطقه و افغانستان کاهش می‌دهد و این وظیفه را به هند واگذار می‌کند.

    در همین حال، هند یکی از شریک‌های استراتژیک امریکا در نظام بین‌الملل و به خصوص در جنوب شرق آسیا و آسیای میانه به شمار می‌رود. هند بعد از چین، بزرگ‌ترین جمعیت جهان را در خود جا داده و از ظرفیت اقتصادی قابل ملاحظه‌ای برخوردار است. هم‌چنان، هند تنها کشوری است که می‌تواند جلو گسترش چین را در آسیای میانه و جنوب شرق آسیا بگیرد.

    با این حال، هند هم‌زمان مشکل مرزی با چین و پاکستان دارد. اما مشکلات مرزی هند با پاکستان سابقه دیرینه‌ای دارد که تاکنون حل‌ نشده باقی مانده است. منطقه کشمیر که بین سه کشور چین، هند و پاکستان واقع شده است، محل زورآزمایی سیاسی و اختلافات بین دهلی نو و اسلام‌آباد بوده است. این دو کشور، هرازگاهی اقداماتی را علیه یک‌دیگر در این منطقه انجام می‌دهند. هراس دیگر هند از پاکستان، مربوط به ایالت جامو است. این ایالت ۲۰ میلیون جمعیت دارد که اکثر آن مسلمان‌اند و نفوذ بنیادگرایان به وسیله پاکستان خطر بزرگی برای دهلی نو در این منطقه به شمار می‌رود.

    بنابراین، دکترین سیاست خارجی هند، کشورها را به سه دایره متحدالمرکز تقسیم می‌کند که افغانستان در درون دایره نخست قرار می‌گیرد. به بیان روشن‌تر، افغانستان دارای اهمیت ویژه‌ای در سیاست خارجی هند است. هند که در زمان تسلط طالبان بر افغانستان، نفوذ خود را در این کشور از دست داده بود، پس از ۱۱سپتامبر روی‌کرد مثبت و همکاری‌جویانه نسبت به افغانستان داشته است. دهلی نو در صدد است تا با نقش‌آفرینی بیش‌تر در تحولات داخلی افغانستان و کمک به بازسازی این کشور، نفوذ دشمن دیرینه خود، پاکستان را کاهش دهد و به محاصره سیاسی این کشور بپردازد. واقع بودن افغانستان در قلب آسیا باعث شده است، این کشور به مثابه نقطه وصل بین چین، هند و آسیای میانه تلقی گردد. هم‌چنین، لازم به ذکر است که نقش هند در افغانستان پس از سردی روابط میان واشنگتن-  اسلام‌آباد جدی‌تر شده و با سفرهای مکرر مقامات عالی‌رتبه امریکا به هند در یک دهه گذشته همراه بوده است. با توجه به این موارد، امریکا خواهان نقش گسترده و عمیق هند در افغانستان است.

    منافع هند در یک افغانستان باثبات نهفته است. افغانستان باثبات باعث می‌شود که دست پاکستان، این دشمن دیرینه هند از منطقه و افغانستان کوتاه شود. با این کار، هند می‌تواند تحرکات پاکستان را در کشمیر نیز خنثا کند. به همین منظور، هند تلاش فراوانی را برای صلح و ثبات افغانستان کرده‌ و در زمینه جاده‌سازی و صنعت ریلی کشور به صورت گسترده سرمایه‌گذاری نموده است. هند از ۲۰۰۱ تاکنون بیش از دو میلیارد دالر برای بازسازی به افغانستان کمک کرده است. بنابراین، به نظر می‌رسد حتا اگر امریکا نسبت به افغانستان سیاست انزواگرایی را دنبال کند، با توجه به روابط استراتژیکش با هند و منافع اقتصادی و استراتژیک هند در افغانستان، نمی‌گذارد، صلح‌سازی در این کشور با مشکل مواجه شود.

    8am

  • آیا طرح تازه امریکا برای صلح افغانستان شفا بخش است؟

    آیا طرح تازه امریکا برای صلح افغانستان شفا بخش است؟

    به تازگی وزیر خارجه امریکا با فرستادن نامه ای به رییس جمهور غنی طرحی را برای به موفقیت رساندن روند صلح افغانستان پیشنهاد کرده است. بر بنیاد این طرح به زودی جلسه ای مانند جلسه بن در کشور ترکیه برگزار و در آن از تمامی جناح ها دعوت می شود تا در قدرت در آینده شریک شوند.

    این طرح با مخالفت چهره های سیاسی در کشور روبرو شده است و آن را «صلح آمرانه» یاد کرده اند.

    این طرح درحالی مطرح می شود که گفته می شود مذاکرات میان افغانان در دوحه بی نتیجه بوده و دو طرف به گونه کامل از رسیدن به موفقیت در این گفتگوها ناامید شده اند. حال باید دیده شود نسخه جدید امریکا برای صلح افغانستان چه پایانی را در پی خواهد  داشت.

    از محتوای طرح جدید امریکا و نامه عتاب‌آمیز این کشور به رهبران افغانستان به خوبی پیداست که در هر صورت اداره بایدن تصمیم گرفته است وضعیت افغانستان را یکسره کند. حکومت افغانستان دو راه بیشتر ندارد؛ یا با طرح جدید امریکا همراه می‌شود که در این صورت برپایی حکومت انتقالی صلح، اعلام و اجرای آتش‌بس، تدوین و تصویب قانون اساسی جدید و سرانجام برگزاری انتخابات برای انتخاب یک رییس دولت منتخب تحقق پیدا می‌کند و وضعیت سیاسی و آینده افغانستان کاملا در مسیر جدید قرار می‌گیرد. یا هم با طرح مخالفت می‌کند. پیامد مخالفت با طرح تازه امریکا از محتوای نامه به خوبی پیداست: این‌که بسیار محتمل است امریکا حکومت فعلی افغانستان را به حال خودش بگذارد. در نامه به رییس‌جمهور غنی هشدار داده می‌شود که در صورت امتناع از همکاری نزدیک، با خروج نیروهای امریکایی، طالبان قلمرو بیشتری را تصرف خواهند کرد.

    وضعیت از آنچه پیش‌بینی می‌شد، آشفته‌تر است. از روزی که طرح جدید امریکا و نامه وزارت خارجه این کشور به رهبران حکومت افغانستان رسانه‌ای شده، اختلاف میان نیروهای سیاسی درون و بیرون‌حکومتی بیشتر دهن باز کرده و مواضع‌شان متشتت و پراکنده است. شاخه ارگ و برخی از سیاست‌مداران همسو با رییس‌جمهور غنی با موضع تازه امریکا به‌طور روشن به مخالفت برخاسته‌اند، اما شورای عالی مصالحه از این طرح استقبال و بسیاری از چهره‌های مطرح سیاسی هم سکوت کرده‌اند. مخالفت ارگ، استقبال شورای عالی مصالحه‌ی ملی و سکوت جناح‌های دیگر نشانه‌های پررنگ اختلاف در صف جمهوریت است. ممکن است در روزهای آینده اختلاف‌ها بیشتر شود.

    فراموش نکنیم که اختلاف در صف حوزه جمهوریت از آغاز بر سر روند صلح وجود داشته است. از روز اول نیروهای سیاسی افغانستان، ارگ و سپیدار اجماع و وحدت نظر در مورد صلح با طالبان نداشته‌اند. طالبان از نبود انسجام سیاسی در جمهوری اسلامی افغانستان تا کنون نفعی زیادی برده است. با استفاده از همین ضعف طالبان دو سال پیش و قبل از شروع مذاکرات دوبار با نیروهای سیاسی افغانستان وارد مذاکره شد، فرایندی که افغانستان به‌عنوان یک دولت به کلی کنار زده شد. طالبان به‌دنبال این است که در افغانستان با نیروهای سیاسی پراکنده و متشتت روبه‌رو شوند. چنددستگی در حوزه جمهوریت، سقوط جمهوری اسلامی به کام امارت اسلامی یا دست‌کم نافذشدن طالبان بر جمهوریت در مذاکرات و توافق صلح را به دنبال دارد.

    اگر امریکا در هر حال تصمیم گرفته که از افغانستان خارج شود، با یا بدون صلح، فقط یک چیز می‌تواند از سقوط جمهوری اسلامی در کام امارت طالبان جلوگیری کند؛ عبور از خودخواهی و قدرت‌طلبی. صلح یک مسأله‌ی ملی و مربوط به سرنوشت‌جمعی مردم افغانستان است. برخورد ناسنجیده و احساساتی فقط آشفتگی، پراکندگی و بی‌اعتمادی را بیشتر می‌کند. اگر منافع جمعی و سرنوشت مردم افغانستان برای نیروهای سیاسی مهم است، عقل حکم می‌کند که به‌دور از هیاهوی سیاسی بنشینند و طرح تازه امریکا را موشکافی و هر آنچه به نفع مردم افغانستان و آینده کشور است، روی آن توافق یا موارد اصلاحی‌شان را آرائه کنند. نه نیروهای موافق طرح امریکا و نه هم اردوگاه مخالف به تنهایی قادر است که از پس این وضعیت پیچیده و دشوار بیرون شود. اگر جمهوری اسلامی افغانستان موضع یکدست بگیرند، امریکا نمی‌تواند واقعا آن را نادیده بگیرند.

    سه دهه پیش رفتار ناسنجیده و قدرت‌طلبی برخی جناح‌های سیاسی باعث شد افغانستان سال‌ها شناور در خون باشند. امروز بار ملامتی آن رفتار ناسنجیده را بر دوش می‌کشند. وضعیت امروز بسیار شبیه به همان دوران است. در نامه وزارت خارجه از افتادن یک بار دیگر افغانستان در دامن هرج‌ومرج سیاسی به روشنی هشدار داده شده است. موضع سیاه و سفید ارگ، شورای عالی مصالحه‌ ملی و نیروهای سیاسی دیگر تنها به جنگ، التهاب سیاسی و سراشیبی سقوط شتاب بیشتر می‌دهد.

    فرمول دوحه متأسفانه فراگیر نبود. امریکا تنها کشوری بود که محوریت این فرمول را به دست داشت. بعدتر کشور میزبان، قطر، تنها نقش میانجی را بین طرف‌های مذاکره‌کننده به دست آورد. این فرمول در غیاب حضور و نظارت سایر کشورها و سازمان ملل متحد سرانجام با بن‌بست روبه‌رو شد و شکست خورد.

    طبق فرمول تازه، سازمان ملل متحد اواخر ماه مارچ نشستی را با میزبانی ترکیه برای تسریع و موفقیت روند صلح افغانستان برگزار می‌کند. در این نشست از تمام جناح‌ها و طرف‌های افغانی دعوت شده است که درباره وضعیت موجود و آینده افغانستان با هم گفت‌وگو کنند. از قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای که با هم تضاد منافع دارند، نیز دعوت شده است تا در این نشست شرکت کنند. این نشست، شبیه نشست بن اول است که در آن اساس دولت پساطالبان گذاشته شد.

    زلمی خلیل‌زاد، نماینده ویژه وزارت امور خارجه امریکا برای صلح افغانستان، در سفرش به کابل، طرحی را به حکومت و سیاسیون سپرد که در آن نقشه راه ایجاد یک حکومت انتقالی پیش‌بینی شده است. در این طرح ده صفحه‌ای چندین سناریوی احتمالی برای ایجاد دولتی زیر نام «دولت انتقالی صلح» در آن پیش‌بینی شده است. در این طرح، ساختار جدید سیاسی دارای سه قوه مستقل و مساوی اجراییه، شورای ملی و مقننه و دادگاه عالی و محلی در نظر گرفته شده است. افزون بر این، یک شورای عالی فقه اسلامی و یک کمیسیون تعدیل قانون اساسی نیز در طرح شامل است. تاکنون گروه طالبان دیدگاه‌شان در مورد این طرح را همگانی نکرده‌اند. گفتنی است که پیش از برگزاری نشست استانبول، یک نشستی در پیوند به روند صلح افغانستان در هژدهم مارچ در مسکو نیز برگزار می‌شود و روسیه از رهبران حکومت، برخی از چهره‌های سیاسی و گروه طالبان برای حضور دراین نشست دعوت کرده است.

    بخدی

  • سوء استفاده های سیاسی، اقتصادی و نمادی از زنان در افغانستان

    سوء استفاده های سیاسی، اقتصادی و نمادی از زنان در افغانستان

    به نام آفریدگار هستی که رب الناس است و نه رب الرجل:

    از همیشه که شاید تاریخش برگردد به گوشه ی نزدیک تاریخ افغانستان حدود شاهی ظاهر شاه تا امروز در بهترین و بد ترین وضع، گویی نا گذیر بوده ایم تا از هشتم مارچ روز (زن) تجلیل کنیم. فراموش کنیم تا سال دیگر و هشت مارچ دیگر.

    با اقرار بر این که زنان در افغانستان بیشتر از نصف مردان اند و مردان بیشتر معروض به خطر بوده و یا جنگجو های دایمی در خط مقدم در حد اقل ۲۰۰ سال پسین اند.

    مرجع فتوا خودشان، آغاز گر جنگ خودشان، حاکم خودشان و محکوم خودشان اند، زنان در حاشیه نشسته و تاوان خطای آنان را می پردازد، تا طفل یتیم بزرگ کند که جنس نر تفنگ بدوش بگیرد و برود بجنگد و جنس ماده در خانه منتظر خبر مرگش بماند تا سلسله تکرار یتیم پروری از تسلسل غالب نماند.

    هشت مارچ خود نتیجه ی جنگ است، جنگ اول و دوم جهانی بعد از گرفتن میلیون ها قربانی زنان را مجبور کرد تا نیرو کار کشور های غربی با حد اقل دستمزد به جرم زن بودن شوند.

    حرکت های زنان در امریکا به منظور حق برابر با مردان و حق رای آغاز شد تا اعتراض بر علیه شرکت های بزرگ مدلینگ و فیشن، این مخالفت برای این بود که زن اختیار خودش را ندارد و باید موجود سر به زیر و مطیع امر مردان و تعیین تکلیف توسط مردان تا مدل شدن برای مردان باشد.

    سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۷ سازمان ملل بلاخره مجبور به نامیدن این روز به نام روز (زن) و (صلح) شد، حضور زنان در بازار کار بیشتر شده و زمینه تحصیل و کوشش فراهم شد.

    در افغانستان بعد از ۱۹۱۹ کشف حجاب کردند و گفتند تو زن آزادی، باران فتوا شاه امان الله را مجبور کرد تا عقب نشینی کند و حتی به وایسرای هند بریتانوی بگوید که (تحصیل اناث را بیست سال دیگر به تعویق می اندازم) اما دیگر فتوا فرصت بیست سال نداد و ختم دولت مرکزی و جنگ میان تشنگان قدرت ادامه پیدا کرد.

    بعد از ۱۳۵۷ وظیفه زن شد سمبول شعار های مردانه از انقلاب کارگری شان که کشور مان بیشتر از ده تا بیست فابریکه نداشت و تعداد کارگر هم معلوم نیست که به سه هزار میرسید یا نی، اما وظیفه مقدس یتیم پروری از سر گرفته شد که دو سوی جنگ با دو میلیون تلفات وظیفه زنان را سنگین تر و نقش شان در اجتماع را کمرنگ تر کرد.

    و حضور زنان را در ساختار های چون تجلیل از روز مادر و هشت مارچ و تشکیل وزارت زن خلاصه کرد.

    از برهه طالب باید گذشت، نه چیزی باید گفت و نه گله یی باید کرد، تصادم تمدن روستایی و شهری به صورت طبیعی نابودی مطلق است، این تفاهم نیست، گفتمان نیست و رهیافت نیست، بلکه تصادم است و انفجار. مردان کجا حق زندگی داشتند که زنان گله ی داشته باشند.

    بیست سال دموکراسی و فرصت برای زنان، این عبارت تکرار می شود و در این بیست سال مداوم همه می شنود (فرصت)! اما فراموش می کنند که نخبگان سیاسی در راس قدرت مفهوم آزادی و حضور زنان را هضم نکرده بودند.

    برای آقای کرزی کفایت می کرد تا زنان باشند، این بودن بیشتر مشابه به قسمت های احساساتی تاریخ بود، گویی جناب کرزی در پی برگشت به ۱۰۰ قبل از زمان حاضر بود. خودش تصمیم و رای خاص نداشت و گویی منتظر بود تا مشاوران مردش در مورد نقش زنان چی می گویند، اگر فشار بیرونی نمی بود این نقش ها که داده اند و این حضور ها که داشته ایم هرگز نمی بود.

    اینرا از این بابت میگویم که همسر امان الله خان اولین زن بود که در محضر عام روپوش را از صورتش گرفت اما هرگز هیچ زن شاهد حضور همسر جناب کرزی نبود. نشانه ها و نماد ها کننده بیان کننده باور ها است.

    جناب ریس جمهور غنی، نمیدانم چی میکند، حضور آماری زنان را خیلی بلند برده است، قضاوت نیست باز به اساس شواهد است، در یک روند مدیریت شده بانوان که قدرت فهم و رهبری عالی دارند به حاشیه رانده شدند و عزیزان با تجربه کمتر و سر به زیر بیشتر در بلند ترین مقامات گماشته شده اند.

    یکی از شاخصه های دیگر این دوره، عدم صلاحیت مدیران ارشد زن در مقایسه به مدیران ارشد مرد است، هیچ معین زن از صلاحیت مساوی با معین مرد برخوردار نیست، وزرا میتوانند در زمینه های مربوط در مورد زنان آنگونه که میخواهند تعین تکلیف کنند و مردان از این تعیین تکلیف ها کمتر رنج میبرند.

    از جامعه سنتی افغانستان بیشتر نمیتوان انتظار داشت، تشکر می کنیم حد اقل توانستیم تا فرصت های برای تحصیل و پیوستن به لشکر بیکار ها داشته باشیم خودش جایی امتنان است.

    اما سوال که به بزرگی دنیای یک زن باقی میماند این است که چی وقت محوریت فتوا از جنس زن برداشته میشود و معطوف به مسایل دیگر میشود، نگاه جنسیتی ابزاری که در زمام داری فعلی در حال رشد است کم شده و به زن اجازه میدهد تا اجتماع خودش، ارتباط خودش و تصمیم خودش را بگیرد، تدبیر امر اگر دست مردان است مساله جهانی است، تدبیر امور زنان ساختار مند و یا غیر ساختار مند بدور از باور های سنتی باید شکل بگیرد.

    در فرجام با تمام انتقاد هایی که بود و کردم این فرصت را با یک سوال پایان می بخشم: چنین روزی را شاهد خواهیم بود تا زنان خود تدبیر امور خودشان را بدست گیرند و مردان را اجازه ندهند تا از این جمع بزرگ سو استفاده سیاسی، اقتصادی و نماد های بازار مکاره افغانستان کنند؟

    با یک چنین امید محال

    بخدی

  • خلیلزاد ضد کابل و واشنگتن

    خلیلزاد ضد کابل و واشنگتن

    سفر هفته گذشته زلمی خلیلزاد نماینده امریکا برای صلح افغانستان به کابل، هیاهوی بسیاری بر پا کرد؛ هیاهویی که بر پایه اظهارات کاخ سفید بر سر هیچ بوده است!
    گزارش‌ها حاکی از آن است که خلیلزاد در این سفر، به دولت جمهوری اسلامی افغانستان و گروهی از سیاست‌گران، طرحی پیشنهاد کرده که حاوی نقشه راه تشکیل یک حکومت انتقالی است.
    این طرح که گفته می‌شود در ده صفحه تنظیم شده است، گزینه‌های گوناگونی را برای ایجاد «دولت انتقالی صلح» پیشنهاد می‌کند.
    بر پایه گزارش‌ها طرح خلیلزاد، حاوی چگونگی ساختار سیاسی جدید افغانستان با نهادهایی مثل قوه مجریه، مقننه، دادگاه عالی و دادگاه‌های محلی است. در کنار این سه نهاد، یک شورای عالی فقه اسلامی و یک کمیسیون تعدیل قانون اساسی نیز از نهادهایی است که در طرح تازه خلیلزاد پیش‌بینی شده است.
    همچنین برگزاری نشستی شبیه نشست «بن» اول با حضور رهبران سیاسی به میزبانی سازمان ملل نیز در طرح خلیلزاد پیشنهاد شده ‌است.
    بر اساس طرح خلیلزاد، فاتحه جمهوریت در افغانستان خوانده است و همه آنچه در بیست سال گذشته، با خون مردم و نیروهای امنیتی افغانستان برای دفاع و مرزبانی از جمهوریت رشته شده، پنبه شده است، اما آیا آنچه از آن تحت عنوان طرح «ایجاد دولت انتقالی صلح» نام برده می‌شود و زلمی خلیلزاد، حامل و عامل و فاعل آن است، تنها زاده فکر خلیلزاد است یا ممهور به مهر کاخ سفید هم هست و الا و لابد باید در عرصه سیاست افغانستان اجرا و اعمال شود؟ در این میان، جایگاه دولت مشروع و منتخب جمهوری اسلامی افغانستان در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی برای آینده سرنوشت سیاسی کشور، کجا است؟
    زلمی خلیلزاد، معمار افغانستان پساطالبان شناخته می‌شود. او در نشست بن اول نیز در ساخت و ساز ساختار سیاسی کنونی کشور، نقشی محوری داشت، اما با توجه به کاستی‌های ساختاری و محتوایی آن نشست، خشت اولی که خلیلزاد برای ساختار سیاسی افغانستان در ۲۰۰۱ گذاشت، کج بود و دیوار بناشده بر آن نیز قاعدتاً کج بالا رفت و افغانستان را وارد باتلاق بحران‌هایی عظیم کرد.
    اما این بدان معنا نیست که همه‌چیز به نقطه اول برگردد و دوباره از صفر بنا شود. ساختاری که خلیلزاد معمار آن بود، با همه کاستی‌ها و کژتابی‌هایش محوری شد که مردم افغانستان را بر مدار خود گرد آورد و آنان برای مانایی و پایایی آن قربانیانی بی‌شمار دادند و به دستاوردهای مبارک و متکثری دست یافتند؛ آن‌گونه که اکنون هزار بار نظام مستقر و موجود را بر امارت طالبانی یا هر ساختاری که مبتنی بر ایدئولوژی رادیکالیست‌های افراطی استوار باشد، از بیخ و بن برنمی‌تابند و برگزاری نشستی شبیه نشست بن نیز برای شان معنا و مفهومی ندارد و طرح خلیلزاد نیز راهی به دهی نخواهد برد.
    این مهم مخصوصاً از آنجا قابل تأمل است که خلیلزاد، فراتر از نماینده امریکا برای صلح افغانستان، عمل کرده است..
    در این میان، واکنش کاخ سفید به گزارش‌ها مبنی بر ارائه نقشه راه آینده سیاسی افغانستان از سوی خلیلزاد به سیاست‌گران افغانستان، آب سردی بود که روی دست آن طرف‌ها ریخت که خوش باورانه در پی حکومت موقت بودند، بی‌آن‌که عوارض و عواقب این اتفاق با همه تاریکی‌ها و تباهی‌هایی که برای مردم افغانستان به ارمغان می‌آورد، اهمیتی داشته باشد.
    کاخ سفید گزارش پیشنهاد خلیلزاد برای برگزاری نشستی شبیه نشست بن را رد کرد و گفت: این گزارش وضعیت فعلی را به طور دقیق احتوا نمی‌کند. ایالات متحده هیچ‌گونه پیشنهاد رسمی نمی‌دهد و به بررسی تمام گزینه‌های مربوط در مورد رویکرد آینده نیروها ادامه می‌دهد.
    در بیانیه کاخ سفید همچنین آمده است که خلیلزاد در مورد طیف وسیعی از روش‌ها برای پیش‌برد دیپلماسی بحث کرده است، نه چیزی دیگر.
    ند پرایس سخنگوی وزارت خارجه امریکا نیز روز گذشته گفت که خلیلزاد به منطقه رفته تا در مورد مسیر پیش رو بحث کند.
    وی گفته است: آن‌ها در حال ملاقات با رهبران افغانستان و منطقه برای گفت‌وگو در مورد یک مسیر رو به جلو هستند؛ مسیری که نتایج بادوام به ارمغان می‌آورد. نتایج مذاکرات صلح افغانستان به عهده مردم افغانستان است. ما معتقدیم که این نتایج باید منعکس‌کننده آرزوهای مردم افغانستان باشد.
    همگامی و هم‌نفسی با آزادی و مردم سالاری، تجربه زیسته بیست‌ساله افغانستان است؛ آن‌گونه که له شدن در زیر ظلم و زنجیر و شلاق و شمشیر طالبان و دوباره ققنوس‌وار از خاکستر خود سر برآوردن، تجربه زیسته پنج‌ساله این مردم است.
    حال، مردمی که در بیست سال گذشته تجربه ارجمندی در حوزه نهادسازی‌های دموکراتیک را از سر گذرانده و برای رسیدن به این مرحله، عزیزترین و ارزشمندترین هزینه‌ها را پرداخته است، چگونه می‌تواند از خیر و خوبی همه داشته‌ها و دستاوردهای خویش بگذرد؟

    با آن که تب تشکیل دولت انتقالی در یکی دو روز گذشته بسیار فراگیر شده است، اما پاسخی که امروز آقای غنی به آن در کابل داد، بیش از هرچیزی تعیین‌کننده بود.
    آقای غنی گفت که دولت آماده است در مورد برگزاری انتخابات شفاف و سراسری در افغانستان تحت نظارت جامعه جهانی و زمان برگزاری این انتخابات گفت‌وگو کند و به نتیجه برسد. به گفته او انتقال قدرت تنها از طریق انتخابات ممکن است و این اصل هرگز قابل معامله نیست. او که در مراسم افتتاح سال سوم دوره هفدهم شورای ملی سخن‌ می‌گفت، همچنین تأکید کرد: «من به عنوان خادم ملت، مسئولیت دارم که نگذارم که خون و اشک و عرق مردم افغانستان که در ۲۰ سال برای تحکیم آزادی و صیانت از ارزش‌ها و مردم‌سالاری ریخته شده‌اند، هدر بروند».
    او تاکید کرد: «وعده می‌سپارم که هیچ تصمیمی در مورد سرنوشت افغانستان بدون مشورت متداوم و سهم مستقیم و تایید تمام اقشار افغانستان صورت گرفته نمی‌تواند».
    آقای غنی با تاکید بر پیروی از قانون اساسی کشور گفت: ‌«هر نهادی می‌تواند خیال و خوابی را در کاغذی بنویسد و راه حل برای افغانستان توصیه کند، این کاغذها هم در گذشته نوشته شده و حال هم و در آینده هم نوشته خواهد شد. وثیقه ما قانون اساسی است و وثیقه دیگری نیاز نیست».
    صلابت انعطاف‌ناپذیر آقای غنی در دفاع از روح و جسم قانون اساسی، فصل‌الخطاب همه طرح‌ها و حرف‌ها است و هر برنامه‌ای از سوی هر قدرتی، ناگزیر است در برابر قانون اساسی به مثابه آیینه تمام‌نمای اراده همگانی و مطالبات مشروع یکایک شهروندان افغانستان، سر تسلیم فرود بیاورد.

  • خوشیفتگی از انسان حکمتیار می سازد

    خوشیفتگی از انسان حکمتیار می سازد

    گلبدین حکمتیار از شخصیت‌های جهادی-سیاسی افغانستان است و پیوسته فراتر از قلمرو صلاحیت و توانایی‌هایش خود را نمایش داده است. از رفتار این شخصیت سیاسی طوری به نظر می‌رسد که گویا رویکرد سیاسی-حزبی‌اش همیشه یکی از برحق‌ترین، جناح‌ها و جریان‌های سیاسی در افغانستان بوده و مثلاً برای صلاح مردم افغانستان دست به اعمال خشونت‌آمیز زده است. به گمانم از نظر آقای حکمتیار، مردن در خیابان‌ها صلاح مردم افغانستان است.
    حکمتیار یکی از رهبران جهادی‌ است که با دیگر گروه‌های تندرو اسلامی رابطه‌ی تنگاتنگی دارد. او بنا بر روابطی که با القاعده و گروه‌های تندرو دیگر داشت، نتوانست از دولت پسا بن سهمی بگیرد. این امر باعث شد که چندین سال در کوه‌های افغانستان متواری باشد و علیه دولت افغانستان و متحدانش بجنگند. هم‌چنان گلبدین پس از سقوط طالبان در چندین حمله‌ی تروریستی‌ شهر کابل دست داشت و صدها غیرنظامی را با حملات تروریستی به خاک و خون نشاند.
    اکنون با تظاهرات مسالمت‌آمیز می‌خواهد خود را در شمار انسان‌های مدنی نشان دهد. آقای حکمتیار نمی‌داند، در پیوست به هر عملی که تهدید وجود داشته باشد، رفتار خشونت‌آمیز به شمار می‌آید. چنان‌چه چندی پیش آقای حکمتیار با تظاهرات ارگ را تهدید به تسخیر کرده بود.
    با این‌که حکمتیار عملکرد غیرقابل‌قبولی داشت، دولت افغانستان با او صلح کرد و برایش جایگاه اجتماعی بخشید. دولت افغانستان بدون کیفرخواهی برایش امتیازهای بی‌شماری قایل شد و او را اجازه داد که در انتخابات افغانستان شرکت کند. با وجود ادعاهای فراوان، کم‌وبیش ۳ درصد از کل آرای انتخابات را به دست آورد که شکست بزرگی برایش تلقی شد و تمثال تصورش از خودش فرو ریخت؛ اما در پشت تقلب‌های کمیسیون انتخابات پنهانش کرد.
    حکمتیار با وجود حاتم‌بخشی‌های دولت افغانستان به‌جای تمکین از راه ستیز با دولت پیش می‌آید و با این رویکرد دنبال جایگاه و پایگاه سیاسی است که یک مقداری نتیجه نیز داده؛ حکمتیار در بیست‌و‌ششمین سال‌گشت خروج نیروهای شوروی در سخنرانی دولت را به فروپاشی تهدید کرد و خبر داد که با تظاهرات ارگ را تسخیر می‌کند. او پیش‌ازاین تهدیدات پیوسته از تحریک طالبان حمایت کرده و با این‌که از دولت امتیاز می‌گیرد دولت را تهدید به فروپاشی و از دشمنان نظام و مردم افغانستان حمایت می‌کند، اما بازهم دولت از او می‌گذرد به‌جای آن‌که در دادگاه از او استقبال شود.

    اختلال خودشیفتگی در حکمتیار
    معمولاً خودشیفتگی در بزرگ‌سالی ظاهر می‌شود. افرادی که با این مرض دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ تصورشان در مغایرت با تصویر شخصی‌ آن‌ها از خودشان است و به‌عنوان فرد پرمدعا و خودستا با همه‌ برخورد می‌کند و آن‌چه دارند را ده برابر به رخ‌ها می‌کشند و نمایش می‌دهند. گلبدین حکمتیار پس از تطهیر شدنش گفته بود؛ یک‌صد و چند جلد کتاب چاپ کرده آن‌هم در زمانی که متواری‌ کوه‌ها بوده. آیا ممکن است یک فرد در کوه‌ها متواری باشد و با دولت بجنگد و هم بتواند با خیال آرام صدوچند جلد کتاب بنویسد؟ گیرم که این فرد تمام عمرش را صرف کتاب‌های پرشمارش کرده باشد، آیا مردی که کل عمر دغدغه‌ی جنگ و ستیز داشته می‌تواند این‌همه کتاب بنویسد، چگونه عمر این مرد کفاف داده است؟ تنها در خصوص نوشتن کتاب‌های حکمتیار پرسش‌های فراوانی وجود دارد که همواره شخصیت او را در مغایرت با واقعیتش نشان می‌دهد
    رهبر محبوب حزب اسلامی در انتخابات بیشتر از ۳ در صد آرا را از آن خود نکرد؛ ولی پیوسته کمیسیون را محکوم به تقلب آرا کرده و خود را پیروز میدان انتخابات فرض کرده بود. حزبی که گلبدین آن را از آن خود می‌داند دچار دودستگی است؛ هنگامی حکمتیار با دولت افغانستان صلح کرد، شاخه‌ی دیگر این حزب که مشروعیت دولتی داشت به حکمتیار تمکین نکرد و هم‌چنان به بقایای سیاسی خود به‌عنوان حزب اسلامی جدا از شاخه حکمتیار ادامه داد.
    حکمتیاری که نتوانست پس از برگشت نیم دیگر حزب خودش را با خود متحد کند؛ چطور مدعی برنده بودن در میدان انتخابات شده بود و این ادعای رهبر حزب اسلامی از کجا می‌آید؟
    پس از تهدید دولت به فروپاشی با تظاهرات، حکمتیار لوحه‌هایی در سطح شهر کابل خصوصاً دارالامان منتشر کرد که در آن‌ها نوشته شده است: سرنوشت کمونیست‌های ملحد و سکولارهای دین‌ستیز یک‌سان است. این لوح تبلیغاتی حکمتیار نشان می‌دهد که او خود را تنها پیروز میدان در مبارزه با شوروی می‌داند، غافل از آن‌که شکست شوروی هزاران دلیل دیگر داشت و در میدان مبارزه با شوروی تنها نمی‌جنگید.
    جدا از این، منظور حکمتیار از سکولارهای دین‌ستیز همین دولتی که وجودش را مشروعیت بخشیده و این مرد را در میان مردم تطهیر کرده، است. معلوم می‌شود که آقای حکمتیار ثبات فکری ندارد. او زمانی گفته بود که اگر یک امریکایی در افغانستان باشد، با دولت می‌جنگد؛ ولی حالا از همین دولت پول امریکایی‌ها را خرج موترهای ضد گلوله‌اش می‌کند.
    اکنون پرسش این است که حکمتیار با همین تظاهرات چند نفره، چگونه نظامی که اردو و پولیس منظم دارد تهدید به فروپاشی می‌کند؟ این برخورد حکمتیار از کجا می‌آید؟
    زمانی که ادعاها و عملکردهای رهبر محبوب حزب اسلامی را در کنار هم قرار می‌دهیم، نتیجه‌ای نمی‌گیریم جز اختلال روانی‌ای به نام خودشیفتگی. با این‌همه اما ادعا‌هایی که از سوی این مرد می‌شود در مغایرت با عملکردش است و این خود نشان‌گر اختلالی است که رهبر محبوب تا کنون متوجه آن نشده است.

    صبح کابل

  • فرمانده گروه تروریستی البدر از دنیا رفت

    فرمانده گروه تروریستی البدر از دنیا رفت

    منابع بیان می‌دارد كه «بخت‌زمين خان»، فرمانده اعظم تنظیم البدر به دليل ويروس كرونا درگذشته است. او در گورستان رحمان بابا در نزديكي زمين دانشگاه پيشاور به تاریخ دوم مارچ سال ۲۰۲۱ دفن کرده‌اند.
    بخت‌زمین از سال ۱۹۹۸ بدین‌سو رهبر تنظیم البدر بود و مسئولیت جهاد در کشمیر را بر عهده داشت. طی دهه هشتاد گروه البدر تحت فرماندهی گلبدین حکمتیار علیه شوروی در افغانستان و سپس علیه نیروهای آمریکایی پس از سال ۲۰۰۱ جنگید. از دست دادن یک جهادی با ۴۰ سال تجربه جنگ به‌عنوان یک عقب‌گرد بزرگ برای البدر و برنامه‌هایش برای احیای تنظیم در کشمیر تلقی می‌شود.
    البدر که در حال حاضر یک تنظیم فعال تروریستی در جامو و کشمیر است، توسط دولت هند در اول اپریل سال ۲۰۰۲، تحت قانون مصوبه جلوگیری از تروریسم (۲۰۰۱) که در ۲۸ اپریل سال ۲۰۰۲ به قانون جلوگیری از تروریسم تبدیل شد، به‌عنوان یک گروه تروریستی شناخته شد. همچنین از سوی ایلات متحده امریکا به‌عنوان یک سازمان تروریستی خارجی شناخته ‌شده است.

    شکل‌گیری و اهداف البدر
    البدر در ماه جون ۱۹۹۸ با هدف «مبارزات آزادی کشمیر» و «آزادسازی» دولت جامو و کشمیر هند و ادغام آن با پاکستان تشکیل شد. این تنظیم مدعی است که باید طبق تصمیمات سازمان ملل به کشمیری‌ها حق تعیین سرنوشت داده شود. گفته می‌شود که البدر ریشه خود را از سال ۱۹۷۱ می‌داند؛ زمانی که گروهی به همین نام به بنگالی‌ها در منطقه‌ای که در آن زمان پاکستان شرقی شناخته می‌شد حمله کرد.
    هم‌چنان این گروه به‌عنوان بخشی از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار در افغانستان طی دهه ۱۹۸۰ فعالیت می‌کرد. ضمن حمایت از ایده کشمیر مستقل، از سازمان‌های میانه‌رو کشمیری، مانند جبهه آزادی‌بخش جامو و کشمیر (JKLF) نیز انتقاد می‌کند.
    رهبری فعلی البدر مخالف ایالات‌متحده، اسرائیل و رژیم عربستان سعودی است. این تنظیم از گذشته‌ها اظهار داشته که کشمیر را «دروازه‌ی هند» می‌داند و هدف خود را «آزادی» مسلمانان در بقیه هند پس از «اشغال» کشمیر توصیف می‌کند.
    به گفته منابع رسمی در جامو و کشمیر، البدر که قبلاً تحت لوای حزب‌المجاهدین (HM) فعالیت می‌کرد، توسط سازمان (ISI) و آژانس اطلاعاتی خارجی پاکستان، تشویق شد که در سال ۱۹۹۸ به‌طور مستقل فعالیت کند. منابع اطلاعاتی هند اظهار داشته است كه نسخه جدیدی از البدر به‌عنوان بخشی از این استراتژی تغییریافته در سال ۱۹۹۸، با القای جنگ‌جویان خارجی كه در چندین تنظیم تروریستی دیگر در كشمیر خدمت می‌کنند، شکل گرفت.

    رهبری، ساختار فرماندهی و کادر در زمان شکل‌گیری تنظیم
    البدر تحت هدایت لقمان بود، فردی که ساکن کشمیر پاکستان بود. بخت‌زمین، ساکن پنجاب در پاکستان، «فرمانده ارشد» تنظیم بود. گزارش شده است که ارفین باهی با اسم‌های مستعار لقمان و جان‌نثار فرمانده ارشد البدر در جامو و کشمیر است. ازجمله رهبران دیگر البدر عبارت‌اند از: «فرمانده راه‌اندازی» عرفان؛ «معاون عالی فرمانده» زاهد بهایی؛ «رییس تبلیغات» جاسم بات؛ ابو موای «مسئول ارتباطات» گزارش شده است که البدر دارای کادری تقریباً ۲۰۰ نفر، ازجمله ۱۲۰ جنگ‌جوی خارجی است.

    ستاد و مناطق عملیاتی
    دفتر مرکزی این تنظیم در مان‌صحرا در پاکستان است. هم‌چنان گزارش شده است که این تنظیم، اردوگاهی در مظفرآباد (کشمیر تحت اداره پاکستان) نیز دارد. گزارش پنج سال گذشته حاکی از آن است که البدر در مناطق آنانتاگ، بارامولا، بودگام، سریناگر و کوپوارا دره کشمیر فعال است. هم‌چنان در مناطق پونچ و راجوری در منطقه جامو حضور دارد.
    البدر بخشی از شورای جهاد متحد (UJC) است (ائتلافی از گروه‌های تروریستی مستقر در پاکستان که در جامو و کشمیر فعال هستند). گزارش شده است که اردوگاه‌های آموزشی در منطقه منشرا در استان مرزی شمال غربی (NWFP) در پاکستان و کوتلی و مظفرآباد در کشمیر تحت اداره پاکستان موقعیت دارد. این تنظیم به تأسیسات حمله و یا تهدید به حمله داده است که تأسیسات نظامی هند و مقامات برجسته دولتی را در جامو و کشمیر هدف قرار می‌دهد.
    گفته می‌شود که کادرهای البدر تحت تعلیم ISI در کارگریل در سال ۱۹۹۹ مشارکت فعال داشته‌اند. فرمانده ارشد این تنظیم، بخت زمین در هنگام نفوذ برای نظارت بر حرکت کادرهایش از پاکستان به اسکاردو و مناطق روبه‌جلو آن مستقر بوده است.
    این تنظیم که برای مدتی از اواخر دهه ۱۹۹۰ از بین رفته بود، با افزایش تعداد، چندین اعمال تروریستی را در سال ۲۰۰۰ در جمو و کشمیر آغاز کرد.
    منابع رسمی نشان داده است که چندین تروریست کشته شده در سال ۲۰۰۰ از کادرهای البدر بودند. در یك واقعه از این دست، هنگام حمله نیروها به مخفیگاه آن‌ها در تورو در نزدیكی گاندربال، پنج تروریست كه گویا بخشی از یك گروه انتحاری البدر بودند، كشته شدند.
    این تنظیم با آتش‌بس در خط کنترل (Loc) اعلام شده توسط هند و پاکستان در نوامبر ۲۰۰۳ مخالفت کرده است. البدر به‌طور مداوم با هرگونه روند گفت‌وگو بین هند و پاکستان مخالف است.
    به‌عنوان مثال؛ رییس تنظیم، بخت‌زمین در مصاحبه‌ای در ۴ سپتامبر ۲۰۰۱ گفت که هند در مورد گفت‌وگو برای حل‌وفصل مسالمت‌آمیز مسئله کشمیر صادق نیست. او ضمن درخواست از پاکستان برای تمرکز بر تقویت جهاد به‌جای «اتلاف وقت بیشتر برای دست‌یابی به یک توافق با مذاکره»، از رژیم نظامی خواست تا از شروع هر اقدامی که سبب تضعیف «جنبش آزادی‌خواهی» در جامو و کشمیر شود خودداری کند.
    هم‌چنان این تنظیم سعی کرده است سبک زندگی اسلام‌گرایانه را در مناطقی که فعالیت می‌کند، اعمال کند. به‌عنوان مثال، گزارش‌های آگوست ۲۰۰۳ نشان می‌دهد که البدر به زنان در مناطق روستایی جمو و کشمیر دستور داده است که شغل پولیسی را کنار بگذارند، حجاب بپوشند، پس از ۱۴ سالگی ترک تحصیل کنند و بدون همراهی یک مرد بیرون نروند. آن‌ها درباره عواقب نامشخص در صورت عدم رعایت قوانین توسط زنان هشدار می‌دادند.
    در ۲۰ دسامبر ۲۰۰۲، در یک اقدام تروریستی بزرگ علیه زنان در سراسر منطقه جامو، تروریست‌ها سه دختر جوان ازجمله دو دانشجوی دانشگاه را در روستای حسیوت در منطقه راجوری کشتند.
    گزارش شده است که حوادث جداگانه توسط گروهی متشکل از سه تروریست پاکستانی متعلق به البدر تحت رهبری «فرمانده منطقه» زبیرگل انجام شده است. این تنظیم در ماه جون ۱۹۹۹ یک مجله ماهانه تحت نام البدر که مطالب آن به زبان اردو بود را از کراچی و راولپندی راه‌اندازی کرد.
    البدر ارتباط نزدیکی با سازمان اطلاعات بین سرویس‌های (ISI) و جماعت اسلامی در پاکستان دارد. روزنامه دیلی‌تایمز مستقر در لاهور در ۲۷ دسامبر ۲۰۰۳ گزارش داد که آژانس‌های امنیتی در حال تحقیق در مورد روابط حزب مجاهدین و البدر با القاعده، طالبان و حزب اسلامی گلبدین حکمتیار هستند.
    گزارش‌هایی مبنی بر این‌که مجاهدین سابق این دو سازمان جهادی را برای طالبان و حزب اسلامی از ولایت مرزی شمال غربی (NWFP) و بلوچستان استخدام می‌کردند، وجود داشت.

  • خلیلزاد طرح «دولت انتقالی صلح» را تسلیم حکومت کرده است

    خلیلزاد طرح «دولت انتقالی صلح» را تسلیم حکومت کرده است

    آیا نقشه‌ی راه صلح امریکا برای ایجاد «دولت انتقالی صلح» مورد قبول طرفین منازعه‌ی جاری در کشور قرار خواهد گرفت؟

    زلمی خلیلزاد، نماینده‌ی خاص وزارت امور خارجه‌ی ایالات متحده امریکا در سفر اخیرش به کابل طرحی را به دولت و شماری از سیاسیون افغانستان سپرده است. در این طرح، نقشه‌ی راه ایجاد یک حکومت انتقالی پیش بینی شده است. این طرح که در ده صفحه به زبان انگلیسی ترتیب شده است، چندین سناریوی احتمالی را برای ایجاد حکومتی زیر نام «دولت انتقالی صلح» پیش‌بینی می‌کند. بر اساس این طرح که روزنامه‌ی ۸صبح یک نسخه از آن را از نزدیک دیده است، قرار است یک ساختار جدید سیاسی به نام «دولت انتقالی صلح افغانستان»‌ به میان آید که دارای «سه قوای مستقل و مساوی اجراییه، شورای ملی و مقننه که دارای دادگاه‌ عالی و دادگاه‌های محلی» خواهد بود. بر اساس این سند «یک شورای عالی فقه اسلامی و یک کمیسیون تعدیل قانون اساسی» نیز ایجاد می‌گردد.

    منابع معتبر که نمی‌خواهند هویت شان افشا شود، می‌گویند که در صورت توافق دولت افغانستان و طالبان بر سر این طرح، نشستی در سطح بلند و با حضور سیاسیون افغانستان در کشور ترکیه برگزار خواهد شد که شباهت زیادی به نشست اول بن خواهد داشت. در این نشست، نمایندگان کشورهای بزرگ و دخیل در قضیه‌ی افغانستان از جمله همسایگان این کشور و نمایندگان سازمان‌های بین‌المللی از جمله ناتو و سازمان ملل نیز حضور خواهند یافت.

    یکی از نکات کلیدی و عمده‌ی این سند آن است که طالبان تعهد می‌سپارند که بعد از توافق روی این طرح، تمامی تشکیلات شان را در کشورهای همسایه بسته خواهند کرد و دفاتر و اعضای خویش را به داخل افغانستان منتقل خواهند نمود.

    چارچوب کلی توافق‌نامه:

    بر مبنای این سند، تمامی قوانین جاری افغانستان به شمول قانون اساسی موجود و تعهدات بین‌المللی افغانستان تا تصویب قانون اساسی جدید، پابرجا می‌ماند. بر مبنای این سند، قانون اساسی موجود به عنوان چارچوب اصلی برای قانون اساسی بعدی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
    با امضای این سند،‌ دولت انتقالی صلح به منظور تسهیل و پیشرفت روند مصالحه حق ندارد تا اعضای نیروهای سیاسی و نظامی دو طرف را به اتهام خیانت و یا انواع دیگر جرایم سیاسی، محاکمه کند.

    این سند دو نوع ساختار اجرایی را پیش‌بینی می‌‌کند که اولی  شباهت زیادی به سیستم اجرایی موجود دارد که در آن رییس جمهور با معاونین، اعضای کابینه، رییسان ادارات مستقل و دیگر نهادهای مرتبط حکومتی  شامل اند. در ساختار دومی، رییس جمهور، صدراعظم، معاونین صدراعظم، روسای ادارات مستقل و دیگر نهادهای مرتبط حکومتی پیش‌بینی شده است.

    بر مبنای این سند، ساختارهای موجود نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان حفظ می‌شود و رییس جمهور حکومت انتقالی صلح، هم‌چنان قوماندان اعلای قوای مسلح می‌باشد. با این حال، در حکومت انتقالی صلح یک شورای مشترک نیروهای اردو و پولیس به وجود می‌آید که اعضای آن را نمایند‌گان دو طرف به صورت مساویانه تشکیل می‌دهند. این شورا مسوولیت دارد تا دررابطه به سلسله مراتب فرماندهی نیروهای مسلح، اصلاحات در سکتور دفاعی و امنیتی و چگونگی ادغام نیروهای طالبان به حکومت انتقالی صلح، مشوره بدهد.

    علاوه بر آن، حکومت انتقالی صلح مسوولیت دارد تا کمیسیون‌هایی را برای صلح، عدالت انتقالی معطوف به حقوق قربانیان هر دوطرف، کمیسیون حقیقت‌یاب و مصالحه، کمیسیون ادغام مجدد جنگ‌جویان، کمیسیون توسعه اقتصادی، مبارزه با مواد مخدر، پناهندگان و مهاجرین و حل منازعات ایجاد کند که اعضای آن به صورت مساویانه از سوی دو طرف تعیین می‌شوند.

    بر مبنای این سند، دولت انتقالی صلح افغانستان سیاست بی‌طرفی خارجی را دنبال کرده و با همسایگان اش و دیگر کشورهای دنیا سیاست دوستانه را در پیش می‌گیرد، به تمامی مقررات بین‌المللی پابند بوده و به هیچ کشور و سازمانی اجازه نمی‌دهد تا از خاک افغانستان علیه همسایگان ‌اش و کشورهای دیگر، استفاده صورت گیرد.

    بر مبنای این سند، در قانون اساسی بعدی افغانستان، انتخابات یک اصل عمده است و رهبری سیاسی در افغانستان آینده بر مبنای انتخابات سالم، شفاف، بی‌طرف و سراسری برگزیده می‌شود و تنها نهادهای منتخب اند که مسوولیت و صلاحیت تصمیم‌گیری در مسایل اساسی و عمده کشوری را دارا می‌باشند.

    در رابطه به ساختار شورای ملی نیز در این سند، دو سناریو پیش‌بینی شده است: اول این‌که هر دو اتاق شورای ملی موجود با اعضای موجودش حفظ شود، ولی شماری از افراد طالبان به عنوان نمایندگان ولسی جرگه و مشرانو جرگه وارد ساختار موجود شوند. در طرح دوم، شورای ملی موجود با به میان آمدن دولت انتقالی صلح افغانستان، منحل ‌شود و صلاحیت‌هایش به دولت انتقالی صلح منتقل گردد.

    مطابق به سند مذکور، یک شورای عالی فقه اسلامی که دارای پانزده عضو است، ایجاد می‌گردد. این شورا مسوولیت دارد تا رهنمودهای اسلامی را در رابطه به مسایل فرهنگی، اجتماعی و دیگر مسایل روز فراهم کند. هر دو طرف، هفت-هفت نماینده به این شورا معرفی می‌کنند و یک عضو باقیمانده از سوی رییس دولت انتقالی صلح، تعیین می‌گردد. این شورا مسوولیت دارد تا پیش‌نویس قوانین، فرامین و مقررات را مرور کرده و از مطابقت آنها با اسلام اطمینان حاصل کند. در صورت اختلاف نظر میان این شورا و دادگاه عالی، یک کمیسیون مشترک از سوی هر دو طرف ایجاد می‌گردد تا اختلاف نظر در رابطه به قوانین را برطرف سازد. با این حال، سند مذکور صلاحیت نهایی در رابطه به تفسیر قوانین را به دادگاه عالی تفویض می‌کند.
    در سند مذکور حقوق و آزادی‌های سیاسی، حقوق زنان، آزادی رسانه‌ها و تجمعات، حقوق فرهنگی و اقتصادی تضمین شده است و قانون اساسی آینده افغانستان نیز باید این آزادی‌ها را تضمین کند.

    نقاط ضعف و قوت این طرح:

    پیش نویس توافق‌نامه‌ی صلح و ایجاد دولت انتقالی صلح افغانستان در نگاه نخست خیلی آرمانی به نظر می‌رسد، ولی شباهت‌های بسیار نزدیکی با توافق‌نامه‌ی بن که در سال ۲۰۰۱ به امضا رسید، دارد.  یکی از نقاط قوت عمده‌ی آن تضمین‌ آزادی‌های سیاسی، حقوقی، فرهنگی و اجتماعی است. در این سند تاکید شده است که طرفین باید این آزادی‌ها را به رسمیت شناخته و در قانون اساسی آینده‌ی افغانستان، آن‌ها را درج و تضمین کنند. علاوه بر آن، به اساس این سند باید نهادهای ملی دفاعی و امنیتی و نیز  سیستم آموزشی موجود به شمول نهادهای آموزشی موجود حفظ گردد. تاکید بر سیاست بی‌طرفی از سوی دولت انتقالی صلح و دولت منتخب بعدی، نیز یک نکته‌ی برجسته است. واقعیت این است که بدون تضمین بی‌طرفی افغانستان، برچیدن دامنه‌ی جنگ جاری حتا در صورت توافق بر سر این طرح و دست کشیدن طالبان از جنگ، دشوار و ناممکن است.
    متاسفانه در این طرح میکانیزم‌های اجرایی ایجاد دولت انتقالی صلح و مسایل مرتبط به آتش‌بس سراسری و مساله سیاست بی‌طرفی افغانستان نه به خوبی مشخص شده است و نه هم به وضاحت تضمین. از آنجایی‌که منازعه‌ی جاری در افغانستان ریشه در مداخله‌ی سریع پاکستان در امور داخلی ما دارد، به جز برچیدن دفاتر و تشکیلات امنیتی طالبان در آن کشور، اشاره‌ای به از میان برداشتن نقش نظامیان پاکستانی به ویژه آی‌اس‌ای در جنگ جاری افغانستان نشده است و میکانیزمی نیز برای آن در نظر گرفته نشده است.

    از همه مهم‌تر، برقراری آتش‌بس سراسری بعد از امضای این موافقت‌نامه است که برای نظارت از اجرای آن، سازوکار روشن که نشانگر نقش و مشارکت معنا دار جامعه جهانی و کشورهای منطقه باشد، مدنظر گرفته نشده است.

    واکنش طرفین به این طرح چیست؟

    وزارت خارجه‌ی امریکا تایید کرده است که یک چنین سندی را به دولت افغانستان و شماری از سیاسیون افغان سپرده است. گفته می‌شود زلمی خلیلزاد، نماینده‌ی خاص وزیر امور خارجه امریکا در امور صلح افغانستان به زودی این سند را در اختیار نمایندگان طالبان در دوحه و برخی از کشورهای همسایه نیز قرار خواهد داد. دولت افغانستان تاکنون در رابطه به این سند، ابراز نظر روشنی نکرده است و هنوز موضع تیم اشرف غنی در رابطه به این سند روشن نیست.
    با این‌حال، نویسنده بعد از گفتگو با شماری از سیاسیون کشور که نمی‌خواهند هویت‌شان افشا شود، دریافته است که میزان خوش بینی این سیاسیون در رابطه به این طرح بیشتر است. به گفته‌ی آنان، در صورت توافق بر سر این طرح، نقش و حضور تیم‌ اشرف غنی که بخش عمده‌ی آن را دیاسپورای شهر نشین پشتون شکل می‌دهد، در اداره‌ی انتقالی صلح به شدت کاهش می‌یابد، زیرا به گفته‌ی منابع، جایگاه و سهم پشتون‌ها را در حکومت انتقالی صلح افغانستان، طالبان به صورت گسترده‌ای نمایندگی‌ خواهند کرد.

  • توافق نامه صلح دوحه بهانه ای برای خروج امریکا از افغانستان است

    توافق نامه صلح دوحه بهانه ای برای خروج امریکا از افغانستان است

    با گذشت یک سال از امضای توافق نامه دوحه میان امریکا و گروه طالبان تا به حال پیشرفتی در روند صلح افغانستان به دست نیامده است، مذاکرات میان افغانان در دوحه به کندی پیش می رود و در بعضی از مواقع کاملا متوقف می شود. قدرت های منطقه علاقه ای به این گفتگوها نشان نمی دهند و هیات مذاکره کننده طالبان نیز هیچ علاقه ای به ادامه مذاکرات نشان نمی دهند.

    این درحالی است که یک تعداد از آگاهان به این باورند توافق امضا شده میان امریکا و طالبان بهانه ای است تا ایالات متحده سربازانش را هرچه زودتر از افغانستان خارج کند.

    یکی از وعده های انتخاباتی دونالد ترامپ، رییس جمهور پیشین امریکا پایان دادن به طولانی ترین جنگ این کشور (جنگ افغانستان) بود. آگاهان سیاسی می گویند که یکی از دلایل امضای توافق نامه دوحه این بود که امضای این توافق نامه به ترامپ کمک کند تا در کاخ سفید باقی بماند.

    به باور این آگاهان اگر ترامپ در قدرت باقی می ماند سربازانش امریکایی را از افغانستان خارج می کرد و امکان داشت که یک بار دیگر کشور به جنگ های داخلی گذشته برگردد. حال گفته می شود که رییس جمهور جدید امریکا متعقد است که خروج نیروهای امریکایی از افغانستان در زمانی صورت گیرد که پیشرفت قابل ملاحظه ای در مذاکرات میان افغانان صورت گرفته باشد.

    در مطلبی که محمود صیقل، نماینده پیشین افغانستان در سازمان ملل به بی بی سی فرستاده است می گوید که یکسال از توافقنامه آمریکا با طالبان گذشت. بازیگران کلیدی روند صلح؛ آمریکا، طالبان، افغانستان و پاکستان هر کدام از تطبیق آن روایت‌های خود را دارند.

    دو بخش اول توافقنامه که در مورد تعهدات متقابل آمریکا و طالبان است، تا اندازه زیادی عملی شده است. بخش سوم که مذاکرات بین‌الافغانی است به نمایش تاکتیکی درآمده است و بخش چهارم که آتش‌بس دایمی است هنوز در حد یک خیال‌بافی مانده است.

    طی یک سال گذشته، آمریکا هیچگونه تلفات جانی در افغانستان نداشته و حضور نیروهایش را به ۲۵۰۰ نفر تقلیل داده است. مصارف آمریکا در جنگ افغانستان در مقایسه با سال ۲۰۱۹ که ۳۸ میلیارد دالر/دلار بود، تقریباً پنج برابر کاهش یافته است. واشنگتن احتمال تمدید خروج فراتر از اول می ۲۰۲۱ و مشروط ساختن آن به پیشرفت مذاکرات صلح و همچنین حضور کوچک درازمدت برای رسیدگی به تهدید تروریسم برعلیه آمریکا را بررسی می‌کند و متحدانش قبلاً اشاراتی مبنی بر حضور درازمدت‌تر داده‌اند.

    طالبان در بدل تضمین جلوگیری از هرگونه عمل علیه امنیت آمریکا و متحدانش و وعده نشستن به میز مذاکرات بین‌الافغانی، ۶۱۰۰ زندانی شان را از بند رها ساخته‌اند؛ اعتبار بیشتر بین المللی کسب کرده‌اند و در عین زمان با حفظ روابط با القاعده، به جنگ‌های شان با نیروهای امنیتی افغانستان و حملات تروریستی شهری به هدف تضعیف بیشتر نظام شدت بخشیده‌اند. ولی در رفع تعزیرات و تحریم‌های ملل متحد و آمریکا به مشکل روبرو استند.

    گفته می شود که امریکا قصد دارد تا هرچه زودتر مذاکرات میان افغانان را به نتیجه برساند، تا بتواند سربازانش را از این کشور خارج کند و به طولانی ترین جنگ تاریخ ایالات متحده پایان دهد.

    این در حالی است که دولت افغانستان همواره از امریکا خواسته است که خروجش از این کشور باید مسوولانه صورت بگیرد.

    رییس جمهور غنی در پیامی که به مناسبت ۲۶ دلو سالروز خروج نیروهای اتحاد جماهیر شوری از افغانستان صحبت می کرد تاکید کرد که خروج شوروی از افغانستان غیر مسوولانه صورت گرفته بود و این به میان آمدن جنگ های داخلی در کشور شد.

    به باور رییس جمهور کشور امریکا باید «مسوولانه» از افغانستان خارج شود تا از شروع جنگ دوباره در این کشور جلوگیری صورت گیرد.

    همچنان کارشناسان سیاسی به این باورند که امریکا برای اینکه بتواند هرچه زودتر از افغانستان خارج شود، حاضر شده است که امتیازات زیادی به طالبان بدهد و این کار موضع طالبان در مذاکرات میان افغانان را قدرتمند تر کرده است.

    به باور این کارشناسان هدف از سفر اخیر آقای خلیلزاد به منطقه پیدا کردن راهی برای ادامه و به نتیجه رساندن مذاکرات میان افغانان است.

    آقای خلیلزاد روز گذشته به کابل رسیده است و با رییس جمهور کشور، رییس شورای عالی مصالحه و دیگر چهره های سیاسی مطرح کشور نیز دیدار کرده است.

  • بایدن برای صلح افغانستان چه برنامه ای دارد؟

    بایدن برای صلح افغانستان چه برنامه ای دارد؟

    پس از روی کار آمدن دولت جدید در امریکا به رهبری جو بایدن، مشاور امنیت ملی آقای بایدن اعلام کرد توافق نامه امضا شده میان نماینده ترامپ و طالبان را بررسی می کند تا امریکا مطمین شود که طالبان به تعهداتش عمل کرده است.

    اعلام بازنگری توافق نامه امریکا با طالبان از سوی دولت بایدن واکنش های زیادی را در پی داشت و طالبان از دولت بایدن خواستند که به این توافقنامه پابند بمانند، اما دولت افغانستان همواره اعلام کرده است که این سند در روند صلح موثر نبوده است.

    قابل یاد آوری است که گروه طالبان همچنان نسبت به عواقب نقض توافقنامه دوحه هشدار می دهد، در حالی که دولت افغانستان از بازنگری احتمالی در این سند استقبال کرده است.

    طالبان برای ادامه روند مذاکرات صلح، منتظر مشخص شدن سرنوشت توافقنامه دوحه با امریکا و خروج کامل سربازان امریکایی تا اول ماه می است.

    در صورت تداوم حضور این نیروها، طالبان گفته که ممکن است علیه آنها دوباره وارد درگیری شود.

    در حال حاضر، ۲۵۰۰ سرباز آمریکایی و در مجموع حدود ۱۰ هزار سرباز ناتو در قالب “ماموریت قاطع” ناتو در افغانستان حضور دارند. سال گذشته، در زمان امضای توافقنامه شمار نیروهای آمریکایی ۱۳ هزار نفر بود.

    جو بایدن در یک دهه گذشته همواره حامی حضور شمار کمی از نیروهای امریکایی در افغانستان برای مقابله با تروریزم بوده است.

    استراتژی بایدن در مورد افغانستان سرنوشت روند گفتگوهای صلح و احتمالا جنگ را در این کشور رقم خواهد زد.

    حدود یک ماه تا تکمیل تعهد امریکا به خروج کامل سربازانش از افغانستان باقی مانده است. شماری از سیاستمداران امریکایی خواهان حفظ این نیروها شده اند.

    آلمان، اولین کشوری است که ماموریت حدود هزار سربازش در افغانستان را تا ده ماه دیگر، ژانویه ۲۰۲۲ تمدید کرده است. ناتو نسبت به ماندن نیروهای کشورهای عضو و متحد این سازمان در افغانستان تمایل نشان داده اما یک تصمیم جمعی را تا هنوز اعلام نکرده است.

    در توافقنامه صلحی که در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ (دهم حوت) در دوحه قطر امضا شد، امریکا متعهد به خروج سربازانش از افغانستان تا اول ماه می ۲۰۲۱ شد و طالبان نیز متعهد به قطع رابطه با شبکه‌های تروریستی از جمله القاعده شد.

    بخشی از توافقنامه صلح رهایی ۵۰۰۰ زندانی طالبان توسط دولت و آغاز گفت‌وگوهای دولت با گروه طالبان تا سه ماه بعد از امضای موافقتنامه بود. اما مذاکرات مورد نظر در سپتامبر سال گذشته با تاخیر چندین ماهه برگذار شد. البته ۱۰۰۰ سرباز افغان که در بند طالبان هم بودند، شامل رهایی زندانیان دو طرف شدند.

    مهمترین دستاورد ملموس توافقنامه دوحه برای امریکا کشته نشدن هیچ سرباز آمریکایی در یک سال گذشته است.

    پاکستان به عقیده جو بایدن در استراتژی امریکا در مورد افغانستان و منطقه جایگاه مهمی دارد. رنگین دادفر سپنتا، وزیر خارجه اسبق، در «سیاست افغانستان؛ روایتی از درون» (جلد اول ، صفحه ۳۶۹) نقل می‌کند که هنگام مسافرت جو بایدن، معاون رییس‌جمهور، به افغانستان (ژانویه ۲۰۰۹)، در ضیافت شام از «سر میز غذا بلند شد و دستمال را روی میز کوبید و گفت: پاکستان پنجاه‌بار بیشتر از افغانستان برای امریکا اهمیت دارد.» یک‌سال بعد که بارک اوباما استراتژی جدید امریکا را با ارسال۲۰ هزار سرباز اضافی به افغانستان با پیشنهاد ژنرال‌های ارتش، به‌ویژه ژنرال داوید پتراوس، فرمانده نیروهای امریکایی در افغانستان و مبتکر «تئوری ضد پارتیزانی» و «افغانستانی ساختن جنگ»، را تصویب نمود، جو بایدن با آن مخالفت نمود.

    ده سال بعد در هنگام مبارزات انتخاباتی درونی حزب دموکرات او دو بار درباره اوضاع افغانستان و سیاستی که امریکا باید تعقیب کند موضع گرفت. بار اول در۱۳ سپتامر ۲۰۱۹ گفت: «وقتی که پاکستان سه ایالت افغانستان را در شرق کشور کنترل می‌کند افغانستان را نمی‌توانیم درست کنیم. درست‌شدنی نیست.» بار دوم در ۹ فبروری سال ۲۰۲۰، تأکید نمود: «درباره افغانستان باید بگویم، من کاملا مخالف ایده ملت‌سازی در این کشور بودم… ممکن نیست که آن کشور متحد شود، هیچ امکان ندارد که آن کشور یکپارچه شود.» هردو بار آقای بایدن تأکید نمود که شاید بتوان با اقداماتی از انجام حملات بیشتر از خاک افغانستان جلوگیری کرد. در این باره او پیشنهاد کرده بود که نیروهای امریکایی از افغانستان خارج شوند و درعوض پاکستان پایگاهی برای این سربازان در اختیار امریکا بگذارد تا واشنگتن بتواند به «جلوگیری از حملات تروریستی از افغانستان به آمریکا» ادامه بدهد. به‌ گفته یک‌سال قبل آقای بایدن نیروهای امریکایی می‌توانند با پرواز از این پایگاه‌ها «عملیات ضد تروریستی» خود را در افغانستان ادامه دهند.

    در تازه ترین اظهار نظر آقای بایدن در نشست امنیتی مونیخ که امسال به دلیل شیوع ویروس کرونا به گونه مجازی برگزار شده بود گفت که کشورش به گونه قوی از روند دپلماتیک صلح حمایت می کند.

    بایدن گفت که اداره امریکا به پایان جنگ افغانستان متعهد است و اما به باور او این جنگ به‌گونه‌یی پایان یابد که افغانستان به امنیت امریکا و متحدانش تهدیدی نباشد.

    او افزود: «ادارۀ من از روند دیپلوماتیک جاری در افغانستان و از پایان جنگی که به بیست ساله‌گی‌اش نزدیک می‌شود نیرومندانه پشتیبانی می‌کند. ما متعهد استیم اطمینان یابیم که افغانستان هرگز بستر حمله‌های هراس‌افگنی را بر امریکا، متحدان ما و منافع ما فراهم نکند.»

    همزمان با این، لوید آستین، وزیر دفاع امریکا می‌گوید که تصمیم دربارۀ چگونگی حضور نیروهای امریکایی در افغانستان پس از رأی‌زنی‌ها با متحدان این کشور نهایی خواهد شد.

    حال باید دیده شود که با پایان مهلت بازنگری توافق نامه دوحه دولت بایدن تغییر در این توافق نامه ایجاد می کند یا خیر.

    بخدی

  • شورای عالی مصالحه ملی: طالبان به صلح پایبند نیستند

    شورای عالی مصالحه ملی: طالبان به صلح پایبند نیستند

    فریدون خوزون سخنگوی شورای عالی مصالحه ملی امروز یکشنبه(۱۰ حوت) گفت یک سال پس از امضای توافق‌نامه دوحه بین امریکا-طالبان، مردم افغانستان توقع داشتند که جنگ و خشونت پایان یابد و در جریان مذاکرات به آتش‌بس جامع و دایمی دست یابیم.
    سخنگوی شورای عالی مصالحه ملی اعلام کرد توافق‌نامه‌ دوحه یکساله شد. با امضای این توافق‌نامه، مذاکرات جمهوری اسلامی افغانستان و طالبان آغاز شد و فرصت تاریخی برای صلح ایجاد گردید. اما پس از یک سال دیده می‌شود طالبان به مفاد این توافق‌نامه از جمله پایان خشونت‌ها در افغانستان، پی‌گیری جدی و هدفمند مذاکرات و قطع رابطه با گروهای ترورستی جهانی پای‌بند نبوده‌اند.
    وی افزود مردم افغانستان توقع داشتند با آغاز مذاکرات، جنگ وخشونت‌ پایان یافته و در جریان مذاکرات به آتش‌بس دایمی و سراسری دست یابیم. امامتأسفانه چنین نشد.
    به گفته وی، در این مدت طالبان به مذاکرات داخلی میان افغان‌ها حاضر نشده و تعهد لازم به پیشرفت گفت‌وگوها نداشتند.
    با این حال، شورای عالی مصالحه ملی خاطرنشان می‌کند که هنوز هم مردم افغانستان امیدوار است که فرصت پیش‌آمده برای صلح ضایع نشود، جنگ و خشونت در کشور پایان یابد، گفت‌وگوها به گونۀ جدی ادامه یابد تا به یک توافق سیاسی و همه‌پذیر زمینه فراهم شود.
    با این حال، توافقنامه دوحه در حالی یک ساله شد که ایالات متحده به تازگی گفته آن را دوباره ارزیابی می‌کند و گروه طالبان هشدار داده که در صورت نقض توافقنامه، جنگ خونینی را آغاز خو

  • طالبان خواستار آزادی زندانیان باقی مانده خود شدند

    طالبان خواستار آزادی زندانیان باقی مانده خود شدند

    همزمان با یک‌سالگی امضای توافق‌نامه‌ی صلح میان دولت امریکا و گروه طالبان، این گروه خواهان رهایی زندانیان باقی‌مانده و حذف نام اعضای رهبری‌اش از فهرست سیاه سازمان ملل متحد شده است.

    در اعلامیه‌ای که روز یک‌شنبه (۱۰ حوت)، از سوی گروه طالبان به مناسبت یک‌سالگی امضای توافق‌نامه‌ی قطر منتشر شده، آمده است طالبان به تمام محتویات این توافق‌نامه، متعهد بوده و دولت امریکا نیز باید در این زمینه پابند باشد.

    گروه طالبان، گفته است رهایی زندانیان باقی‌مانده و حذف نام اعضای رهبری این گروه از فهرست سیاه سازمان ملل متحد، از موارد مهم توافق‌نامه‌ی قطر بوده که تا کنون عملی نشده است.

    در اعلامیه آمده است که تطبیق توافق‌نامه‌ی قطر، راه عملی را برای برقراری امنیت در افغانستان هموار می‌کند و اگر برای راه‌های بدیل تلاش شود، نتیجه‌ی آن از همین اکنون به ناکامی محکوم است.

    گروه طالبان، گفته است که با وجود برخی کمبودی‌ها، اما باز هم توافق‌نامه‌ی قطر به سمت مثبتی در حرکت است.

    در اعلامیه آمده است: «بخش زیادی از نیروهای خارجی، افغانستان را ترک کرده‌اند و نیروهای باقی‌مانده نیز باید در زمان تعیین‌شده این کشور را ترک کنند.»

    گروه طالبان، گفته است که کشور قطر، شورای امنیت و تمام کشورها و ناظران بین‌المللی‌ای که در مراسم امضای توافق‌نامه قطر اشتراک داشتند، مسئولیت تطبیق کامل این توافق‌نامه را به عهده دارند و باید در این زمینه کار کنند.

    توافق‌نامه‌ی قطر، درست یک سال پیش، در دهم حوت میان امریکا و طالبان به امضا رسید. افزایش خشونت‌ها، عدم قطع رابطه با سایر گروه‌های تروریستی و عدم پابندی به گفت‌وگوهای صلح از سوی طالبان، سبب شد تا دولت جدید امریکا به رهبری جو بایدن، توافق‌نامه‌ی قطر را مورد بررسی قرار دهد.

    جو بایدن، رییس‌جمهور امریکا، گفته است که می‌تواند جدول خروج سربازان امریکایی از افغانستان در ماه می سال روان میلادی را کنار بگذارد.

    ینس استولتنبرگ، دبیر کل ناتو نیز، گفته است که خروج عجولانه از افغانستان نگران‌کننده است و سبب قوت گرفتن گروه‌های تروریستی خواهد شد.

  • احمد ولی مسعود: پاکستان و افغانستان نمی توانند همدیگر را حذف کنند

    احمد ولی مسعود: پاکستان و افغانستان نمی توانند همدیگر را حذف کنند

    او که در این نشست خبری از موضوعات مطرح شده در سفر آخیر به کشورپاکستان، سخن می‌گفت، تاکید کرد که با مقامات پاکستانی در مورد صلح، مهاجرین، مسایل تجاری، روابط آیندۀ دو کشور گفتگو کرده است.

    مسعود هم‌چنان اظهار داشت «به مقامات پاکستانی گفتیم، مشکل کلان شما این است که، شما در بین اقوام افغانستان فرق قایل می‌شوید و یک قوم را به قوم دیگر ترجیح می‌دهید و این سیاست خوبی نبوده است و حتا باعث جنگ‌ها در افغانستان شده است».

    رییس بنیاد شهید مسعود افزود: این سفر به دلایل فراوانی برای ما با اهمیت بوده است. نخستین دلیل این بوده می‌تواند که قهرمان ملی کشور می‌گفت «هر زمانی که استراتیزی پاکستان تغییر کند ما به صلح می رسیم» حالا این فرصت رسیده است و پاکستان آماده همکاری برای صلح در افغانستان است.

    اوهم چنان نقش پاکستان را در صلح افغانستان با اهمیت خواند و گفت که پاکستان یک ضلع اساسی صلح افغانستان است و ما بیش از دوهزار کیلو متر مرزمشترک با این کشور داریم، پیوندها و مشترکات زیادی از قبیل پیوندهای فرهنکی، اقتصادی و امنیتی داریم، بنا بر این تفاهم با پاکستان برای ما اهمیت دارد.

    او تصریح کرد: خواستیم گفتمانی میان دو دولت و مردم دو کشور به وجود بیاید که هر طرف روی موضوعات و مشکلات شان، گفتگو کنند تا مناسبات سیاسی تعریف ناشده در یک سند استراتیژیک باید تعریف شود.

    مسعود تاکید کرد که اگر ما بتوانیم معمای قدرت را در کشور حل کنیم، مطمین که صلح در کشور حاکم می‌شود و هیچ کشوری نمی‌تواند در امور افغانستان مداخله کند.

    احمدولی مسعود هم‌چنان در این نشست به غیر متمرکزسازی قدرت تاکید کرد و گفت که نظر به بافت‌های اجتماعی افغانستان ساختار نامترکز بهترین گزینه می‌تواند باشد تا اقوام افغانستان بتوانند با ارزش‌های خود در هر جایی که هستند زنده‌گی کنند.

    احمدولی مسعود به تاریخ ۲۹ دلو ۱۳۹۹، در یک سفر سه روزه بنابر دعوت رسمی پاکستان، عازم اسلام‌آباد گردیده بود.

    او گفت که در پروسه صلح باید همه طرف ها سهیم باشند، با توافق حکومت و طالبان نمی‌توانیم به صلح برسیم، به خاطر این که با توافق دوتا گروپ افراطی، نمی تواند به صلح رسید.

    مسعود تاکید داشت که صلح افغانستان نه از میله تفنگ طالب به دست میاید و نه از دل حکومت نامشروع موجود. بنا براین ما نیازمند یک میکانیزم جدید هستیم، نسخه جدید هستیم.

    او گفت طرح ما این است که، وقتی جامعه جهانی می‌خواهد در افغانستان صلح بیاید، وقتی مردم افغانستان تشنه صلح هستند، وقتی همه اراده داریم، باید کسی بخاطر امتیاز گیری ایستاد نشود و باید چهره‌های جدیدی را که هم اعتبار مردمی دارند و هم برای کشورهای دیگر قابل قبول هستند در قالب نظام، معرفی کنیم تا همه طرف ها به آن اعتماد کنند و پروسه صلح نیز از مسیرش به بی راه نرود.

    مسعود هم چنان افزود که ما در مرکز این چهار زون امنیتی( زون امنیتی جنوب آسیا، آسیای میانه، خاورمیانه و زون امنیتی چین) قرار داریم و مجبور هستیم که تعادل در روابط میان این کشورها را بر قرار کنیم.

    او افزود که در این سفر، عمران خان صدر اعظم پاکستان از احمد شاه مسعود به عنوان قهرمان ملی افغانستان و قهرمان جهان اسلام یاد کرد و او را رهبر افسانوی و رهبر مقاومت و ایستادگی خواند.

  • در بودجه سال مالی 1400 بودجه دفاعی برخی از ولسوالی ها حذف شده است

    در بودجه سال مالی 1400 بودجه دفاعی برخی از ولسوالی ها حذف شده است

    سرانجام بعد از جنجال و حواشی زیاد، بودجه مالی سال ۱۴۰۰ از سوی پارلمان تائید گردید. بودجه امسال سه بار از سوی نمایندگان پارلمان با اشکالاتی مواجه شده و به دولت برای اصلاحات مسترد شده بود. آنچه رسانه‌ها به نقل از نمایندگان مجلس و خصوصاً رئیس آن آقای رحمانی نقل می‌کردند، عمده اعتراضاتی که بر این بودجه از سوی نمایندگان واردشده بود، یکسان نبودن معاشات کارمندان دولتی و عدم توازن در بخش‌های دیگر و اختصاص مبالغ هنگفت به کدهای احتیاط دولت بود. کدهایی که سال گذشته سروصدای بسیاری در مورد آن بر پا شد و موارد زیادی از اختصاص آن برای مصارف عجیب‌وغریب و عموماً غیرضروری به دستور رئیس‌جمهور در رسانه‌های کشور و صفحات اجتماعی درز کرد. خرج دسترخوان‌های هنگفت، کرایه خانه برای مشاورین و خرید موتر زرهی برای اشخاص موردنظر حکومت ازجمله مواردی بود که اعتراضات زیادی را برانگیخت. دولت هم بیکار ننشسته و در مواردی نمایندگان مجلس را به تبانی برای سمت‌وسو دادن بودجه و فشار بر وزارت مالیه به خاطر استفاده‌های شخصی و سمتی خود متهم می‌کرد. در آخر معلوم نشد این اتهامات چقدر جدی بوده و بر چه اسنادی استوار بوده‌است. اما هرچه بود، بالاخره این جنجال‌ها فرونشست و بودجه سال آینده توسط مجلس به تصویب رسید.

    این نخستین بار است که در این چند سال اخیر، زور آزمایی مجلس و دولت به نفع مجلس رقم خورده و دولت آقای غنی مجبور به تن دادن به خواسته‌های پارلمان افغانستان می‌گردد. البته نمایندگان مجلس در همین مورد هم نشان دادند که اتحاد و همدلی خاصی در مورد کشور ندارند و به‌ راحتی می‌توانند سوار بر جریان‌های غالب شده و یک‌شبه تغییر مسیر بدهند. در همین موضوع هم در وسط معرکه، نمایندگانی بودند که راهشان را جدا کرده و با دولت هم‌صدا شده بودند.

    کوتاه آمدن دولت در مقابل مجلس را نمی‌توان صد درصد دلیل متقنی بر توانایی و قدرت پارلمان افغانستان برشمرد. دولت آقای غنی تاکنون در موارد متعدد نشان داده است که به خواسته‌های نمایندگان مجلس اعتنایی ندارد. اما چگونه شد که این بار کوتاه آمده و به‌نوعی به مجبور به عقب‌نشینی در مقابل پارلمان کشور شده است؟
    به نظر می‌رسد که عنصر «زمان» بر این کوتاه آمدن آقای غنی بسیار موثر بوده است. درست درزمانی که مذاکرات صلح و زمزمه‌های برپایی حکومت موقت و بیداد ناامنی در کشور توجه جهانیان را به‌سوی افغانستان و عملکرد آقای غنی در مدیریت کشور جلب کرده‌است، دولت آقای غنی توانایی استبداد ورزی سابق را نداشت و به‌ناچار و برای اینکه خود را به جهانیان بسیار قانون‌مدار و متعهد به رعایت اصول دموکراتیک نشان بدهد، چاره‌ای جز این نداشت تا در مقابل خواسته‌های پارلمان کوتاه آمده و تغییرات مورد نظر آن‌ها را در بودجه سال آینده منظور کند. در غیر آن، بی‌توجهی به مجلس کشور در این برهه حساس، برای آقای غنی پیامد سنگینی داشت و پایه‌های مشروعیت او را بیش‌ازپیش در اذهان مردم و کشورهای کمک‌کننده خارجی متزلزل می‌کرد.

    از طرف دیگر، پارلمان کشور ممکن است که این موضوع را برای خود دستاورد بزرگی شمرده و ادعای استقلال واقعی قوه مقننه را نسبت به دوره‌های گذشته مطرح کند؛ اما نباید فراموش کرد که در عالم واقع، تغییری در رفتار و کنش نمایندگان نسبت به مردم افغانستان به وجود‌ نیامده است. نمایندگان مجلس افغانستان به‌ندرت توانایی اتحاد و واکنش مستقلانه از حکومت و هم‌راستا با منافع ملی افغانستان از خود بروز می‌دهد. چیزی که تاکنون از سوی نمایندگان مجلس به‌طور عموم شاهد بوده‌ایم، بروز احساسات و حمله نمایندگان بر یکدیگر و تنشی است که بر سر موضوعات بسیار بی‌اهمیت در مجلس نمایندگان روی می‌دهد. کمتر دیده‌شده است که نمایندگان مجلس در موضوعی اتحاد نظر داشته باشند، ولو اینکه آن موضوع برای کشور حیاتی باشد.

    در کشمکش اخیر، آقای رحمانی با استفاده از فرصت، نقش پررنگی را در زیر فشار قرار دادن حکومت بازی کرده و از خود چهره قاطع و مستقلی را به نمایش گذاشته است. حداقل در این زمینه می‌توان گفت که ظاهراً پارلمان افغانستان در مقابل حکومت پیروز میدان شده است و دولت را مجبور به تن دادن به خواسته‌های نمایندگان مردم کرده است. اما این پیروزی به چه قیمتی به‌دست‌آمده است؟ این مسئله را می‌توان برای پارلمان پیروزی حساب کرد؟

    آنچه ظاهراً در بودجه سال آینده منظور شده است، کاستن از امتیازات برخی مقامات بلند رتبه، توقف اعمال پروژه‌های جدید و اختصاص هزینه‌های کدهای اختصاصی برای افزایش حقوق کارمندان پایین رتبه دولت است. ظاهراً مجلس از طرح یکسان‌سازی معاشات به نفع این طرح کنار صرف‌نظر کرده است.

    یکی از خطرناک‌ترین طرح‌هایی که دولت ظاهراً زیر فشار پارلمان برای راضی کردن نمایندگان مجلس در بودجه سال ۱۴۰۰ ارائه کرده و توسط مجلس تصویب‌ شده‌است، کاستن از بخش بودجه دفاعی مناطق پرخطر و افزودن آن برای تأمین بودجه موارد درخواستی نمایندگان است. برای نمونه در بودجه سال آینده کشور، بودجه پولیس محلی ولسوالی جاغوری حذف و سیصد تن از افرادی که دولت برای دفع حملات طالبان بر این ولسوالی گماشته بود، از وظیفه سبکدوش شده و مردم این ولسوالی عملا در مقابل حملات طالبان بی‌دفاع خواهند شد. ممکن است که این طرح در مناطق بسیار دیگری هم پیاده شود. بعد از یورش همه‌‌جانبه طالبان بر ولسوالی‌های جاغوری و مالستان غزنی در دو سال پیش و آوارگی گسترده مردم این مناطق، دولت با تشکیل پولیس محلی به کمک مردم شتافت و با استخدام نیروهای نظامی محلی، خطر حمله مجدد طالبان را رفع کرد. این موضوع از همین اکنون نگرانی‌های زیادی را در میان مردم خلق کرده و مردم خواهان جواب دادن به این پرسش آن‌ها هستند که «چرا دولت در چنین وضعیت وخیم امنیتی،‌ این‌طور مردم این مناطق را در مخالفین مسلح دولت بدون دفاع رها کرده است؟» به نظر می‌رسد که هم دولت و هم مجلس در مورد بودجه سال آینده فقط به مسئله بردوباخت خودشان اهمیت داده و در این میان هیچ توجهی به جزئیات قضیه نکرده‌اند. در حقیقت بازنده‌های اصلی این نزاع، نمایندگان مجلس‌اند که بدون در نظر گرفتن منافع مردم و سبک و سنگین کردن دقیق و همه جانبه برنامه بودجه سال آینده، مردم مناطق آسیب‌پذیر و موکلان خود را در مقابل تهدید مخالفان مسلح دولت بدون حمایت رها کرده‌اند. در صورت رسیدگی نشدن به این مشکل، این طرح به‌یقین پیامدهای سنگینی برای دولت و سود زیادی برای مخالفان مسلح دولت خواهد داشت. در صورت بروز درگیری دیگر، فاجعه دو سال پیش و کشته و آواره شدن مردم دوباره اتفاق خواهد افتاد. درست است که آقای رحمانی و نمایندگان مجلس از خود چهره مستقلی نشان داده و دولت را در مخمصه قرار داده بودند، اما این خرسندی آن‌ها دیری نخواهد پایید. دیر یا زود دولت و پارلمان بهانه نابسامانی‌های به وجود آمده را به گردن هم خواهند انداخت. اما در این وسط، مردم بیچاره این مناطق باید تاوان پرداخت کنند.

    درنتیجه، کشمکش امسال مجلس و دولت بر سر بودجه را نمی‌توان رویارویی مجلس و دولت بر سر ایستادن برای منافع مردم برشمرد. ظاهراً نمایندگان مجلس و دولت با توافق بر سر این بودجه، هم سر گاو را خواهند برید و هم ظرف را خواهند شکست.

    خامه پرس

  • فقدان تقوای سیاسی در بین سیاسیون کشور

    فقدان تقوای سیاسی در بین سیاسیون کشور

    سیاسیون ما به آنچه می گویند اعتقاد وباورندارند لذا عمل کردشان بسیار متفاوت است با آنچه پشت تربون می گویند،
    کسی طبق گفته های خود عمل می‌کند که ایمان داشته باشد.
    نویسندگان ما فقط می نویسند، به آنچه می نویسند، ده، درصدعمل نمی کنند یعنی که اعتقاد ندارند، کسی معتقددانه می نویسد که درست فهمیده باشد، عدم فهم جهل است، تعصب، بربریت، تحجر، بی حیایی، حتی خوکشی، ودیگرکشی، حتاکی، تکبر، زایده جهل است دیکل ظلم فرزند نامشروع جهل است که ازنداشتن اعتقاد نشات می گیرد. اگرکسی گرفتار یکی از این عنوانها درنوشتار و گفتارخود شود، اول باید برگردد ازخود جهل زدای کند بعد بنویسد تا به آنچه می گوید ایمان پیداکند. دراین صورت هیچ شیعه‌ای برعلیه شیعه دیگر نمی نویسد دستش می لرزد که خنجر به پهلوی برادرش فروکند
    اینکه ما راحت برعلیه یکدیگر و یک شیعه و پیرو اامیرالمومنین کتاب می نویسیم تحلیل می کنیم دشمنی وعداوت و تعصب به خرج می دهیم ازعدم ایمان ماست از جهل و نفهمی ماست، نمی فهمیم که این گفتار و نویشار ما چقدر زهرآلود و شیطانی است و چه تأثیرمنفی و خطرناک اجتماعی در میان جامعه شیعیان دارد وآن شریان اصلی روابط جامعه تشیع را پاره می کند
    به آنچه می گویم ذره ای اعتقاد نداریم.

    فهیمی بزرگمهر

  • حکومت با مولوی انصاری چه می کند؟

    حکومت با مولوی انصاری چه می کند؟

    مجیب‌الرحمان انصاری؛ خطیب نماز جمعه گازرگاه هرات، در خطبه‌های نماز جمعه هفته گذشته، با حمله شدید الحن به نظام فعلی، کارکردن با نظام جمهوری اسلامی افغانستان را گناه کبیره دانسته و تمامی سربازان، کارمندان و مدیران جمهوری اسلامی افغانستان را تشویق به ترک وظیفه کرد. او همچنین علمایی را که در ساختار حکومت افغانستان مصروف به کار هستند؛ به یهود و نصارا تشبیه کرده و جایگاه آنها را آتش جهنم پیش بینی کرد. جالب اینجاست که او این سخنان را در واکنش به کشته شدن مولوی مسلمیار، مولوی مفلح و مولوی ایاز نیازی بیان کرده و تلویحاً دولت را مسئول کشتن آنها دانست. آقای انصاری در حالی از علمای طرفدار دولت را به یهود و نصارا تشبیه کرد که سه مولوی مورد نظر او، همگی کارمند دولت بوده و در دانشگاه‌های کشور تدریس می‌کردند!‌ اقای انصاری امامت نماز جمعه گازرگاه هرات را –در نزدیکی قبر خواجه‌عبدالله انصاری و در شمال شهر هرات- به
    عهده دارد. با توجه به احترام مردم هرات به خواجه انصار، مجیب الرحمن انصاری- که طرفدارانش او را مولانا می‌نامند- بدون نوشتن کتاب یا آثار علمی دیگر، فقط با تکیه بر فن بیان خوب و پر شور خود و ادعای پیوند به خواجه عبدالله انصاری، توانسته است جوانان زیادی را به سوی خود جلب کند.

    مجیب الرحمن انصاری از خطیبانی است که در هرات هر ازچندگاهی با سخنان خود در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها خبر ساز می‌شود. آقای انصاری بدون در نظرداشت وضعیت شکننده کشور و مشکلاتی که مردم افغانستان بابت دشمنی‌هایی که بر اثر دسیسه دشمنان افغانستان با آن دست به گریبان است، خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب دشمن ریخته و با گفته‌های تند و آتشین خود؛ هر از چندگاهی فضای متشنجی در هرات خلق می‌کند. او از اینکه بر آتش اختلافات مذهبی دامن بزند، ابایی ندارد و گفته‌های او در این مورد در شبکه‌های اجتماعی به وفور دست به دست می‌شود. او گاهی علت مشکلات افغانستان را مسائل مذهبی و حضور پیروان مذاهب دیگر در کشور می‌داند. اما از سوی دیگر، همین خطیب گاهی بسیار به نرمی مردم را به توجه به وضعیت کشور و تلاش برای برون رفت از بحران‌های موجود در کشور دعوت می‌کند. به ندرت اتفاق افتاده است که از حمله کنندگان بر مردم بی‌گناه بدون نام بردن از عوامل آن هم انتقادهایی را مطرح کند. نگاه تحقیرآمیز او به زنان بسیار واضح و آشکار است،‌ چنانکه در گفتگویی که سال گذشته در مورد فعالیت گروه‌های تحت امر خود مبنی بر نهی از منکر و امر به معروف با خبرنگاران داشت، از ورود خبرنگاران زن به محل کنفرانس خبری خود جلوگیری کرد. آقای انصاری اعتقاد دارد که جای زنان در خانه است نه در بیرون از خانه. پارسال او شخصاً گروه امر به معروف و نهی از منکر تشکیل داده بود و با نصب بیلبوردهایی، تبلیغات علیه آزادی‌های مدنی و دیگر مواردی که به نظر او ناهنجاری به شمار می‌رود، آغاز کرده بود. آن زمان این رفتار او با واکنش منفی مواجه شده و این عملکرد او به عنوان «دولتی در درون دولت» تعبیر شد. اما بازهم حکومت مرکزی در این مورد واکنش جدی‌ای از خود نشان نداد.

    از آنجایی که آقای انصاری محل فعالیت خود را هرات قرار داده و تمایلی برای حضور در دیگر مناطق کشور ندارد، از این رو دولت هم به طور عموم چشم خود را بر فعالیت‌های او بسته و ایشان به راحتی و با استفاده از آزادی بیان موجود؛ نظریات تندروانه خود را بیان می‌کند. مخالفان آقای انصاری او را به تبلیغ سلفیت و افکار افراطی متهم می‌کنند اما او خودش یک مسلمان هدایت‌شده دانسته و خود را از این اتهامات مبرا می‌داند.

    گفته‌های دو روز پیش اقای انصاری در نماز جمعه گازرگاه هرات، یکی از شدیدترین موضع‌گیری‌های او علیه حکومت و نیروهای دولتی بود. این موضوع وقتی بیشتر به چشم می‌آید که دولت هم اکنون در سرنوشت سازترین مراحل خود به سر برده و مذاکرات صلح و صف بندی‌های سیاسی در مورد سرنوشت نظام جمهوری اسلامی در افغانستان وارد مراحل حساس خود شده است. از سویی طالبان در صدد یارگیری در منطقه بوده و نمایندگان آنها با سفرهای متعدد به کشورهای گوناگون در صدد جلب حمایت آنها است، از طرف دیگر، دولت در ضعیف‌ترین حالت ممکن قرار داشته و فساد و ناکارایی آن هم مردم و هم جامعه جهانی را نسبت به کارایی حکومت اشرف غنی در مهار مشکلات و ساختن آینده روشن برای مردم افغانستان بدبین ساخته است.

    با وجود این وضعیت، حمله بر حکومت و زیر سؤال بردن مشروعیت دینی آن از سوی کسی که در سایه
    آزادی بیان همین حکومت به‌راحتی ابراز نظر می‌کند، دولت را در وضعیت سختی قرار خواهد داد. بدون شک این سخنان آقای انصاری بیشترین سود را به حال طالبان و دیگر مخالفان مسلح دولت دارد و آن‌ها از این فرصت به‌خوبی استفاده خواهند کرد. اما برخورد دولت با آقای انصاری کار آسانی نیست. جدا از محبوبیت نسبی او در میان پیروانش در هرات، آقای انصاری حمایت کشورهای دیگر را هم با خود دارد و احتمالاً آقای غنی این موضوع را به‌خوبی می‌داند.

    واکنش نسبتاً تند آقای قتالی، والی هرات و به‌عنوان کسی به‌طور خانوادگی پایگاه اجتماعی خوبی در هرات دارد، هم در این میان قابل‌توجه است. او از رشادت‌ها و جان‌فشانی‌های نیروهای دولتی در حفاظت از مردم نام برد و از آن‌ها ستایش کرد. اگرچند آقای قتالی از مجیب‌الرحمن انصاری به‌طور مشخص نام نبرد، اما تأکید کرد که اجازه نخواهد داد تا هرات جولانگاه داعش شود. او حتی تلویحا خواهرزاده آقای انصاری را از کسانی دانست که در انهدام پایه‌های برق وارداتی به هرات نقش داشته است. این سخنان به‌طور تلویحی آقای انصاری را متهم به طرفداری از خشونت و گروه داعش کرده و ازاین‌جهت و باوجود منفور بودن گروه داعش در میان مردم، توپ در میدان آقای انصاری است تا موضع‌گیری جدید خود؛ این اتهامات را پاسخ گفته و حداقل راهش را مشخص کند. به نظر می‌رسد که سخنان آقای انصاری به تضعیف محبوبیت او در میان قشر متوسط و تاجرپیشه شهرنشین هرات بینجامد که تجارت خود را وابسته به امنیت می‌دانسته و از ماجراجویی دل خوشی ندارند.

    امنیت ملی از کار روی این پرونده و پیگیری این گفته‌های آقای انصاری سخن می‌گوید. اما جدا از این موضوع، به نظر می‌رسد که این حمله آقای انصاری به علما، کارمندان و نظامیان کشور؛ و استفاده از کلمه‌های بسیار زننده علیه آن‌ها، جایگاه اجتماعی او را تضعیف خواهد کرد. علمایی که در دولت افغانستان شریک هستند، به‌ناچار باید در مقابل سخنان آقای انصاری از خود واکنش نشان دهند.

    ازآنجاکه مجیب‌الرحمن انصاری جایگاه علمی بلندی ندارد، احتمالاً از سوی دیگر علما در مباحث علمی تحت‌فشار قرار خواهد گرفت. به این دلیل، منتظر هستیم که تا در این زمینه واکنش دیگر علما را شاهد باشیم. دولت افغانستان احتمالاً بازهم در مقابل آقای انصاری اقدام قاطعی نخواهد کرد؛ چون او نه ظاهراً گروه نظامی دارد و نه خطر جدی امنیتی به شمار می‌رود.

    بهترین کار این می‌تواند باشد که شورای علمای کشور در این زمینه از خود واکنش و فعالیت جدی نشان بدهد. با توجه به اینکه علمای بسیار جنگ در افغانستان را از لحاظ شرعی زیر سوال برده و حرام اعلام کرده‌اند، این فرصت خوبی است که علمای کشور ما نیز با صدای یکپارچه در مقابل تشویق به خشونت موضع بگیرند. دخالت نیروهای نظامی کشور و برخود قهرآمیز با این وضعیت کارساز و مناسب وضعیت فعلی کشور نیست.

    خامه پرس

  • بهترین تصمیم بایدن در مورد افغانستان چیست؟

    بهترین تصمیم بایدن در مورد افغانستان چیست؟

    در حالی که رئیس جمهور بایدن به تصمیم‌گیری در مورد بیرون کشیدن ۲۵۰۰ سرباز آمریکایی در افغانستان نزدیک می‌شود، گزینه “بهترین” را در اختیار ندارد. تنها چاره او، انتخاب گزینه‌ای است که برای ایالات متحده و متحدانش کمترین خطر را داشته باشد. و این گزینه احتمالاً حفظ نیروها به مدت طولانی‌تر برای پیشگیری از رخ دادن آشفتگی و هرج و مرج خواهد بود.

    زمانی که من با جنرال فرانک مک کنزی، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده مسئول این منطقه به آنجا سفر می‌کردم، فشار انتخاب بایدن در در مورد پایبندی یا عدم پایبندی به مهلت خروج اول ماه می که بین دولت قبلی و طالبان مذاکره شده بود، آشکار بود. مک کنزی روز جمعه با جنرال قمر جاوید باجوه، رئیس ستاد ارتش پاکستان که نگران این موضوع است که آیا دولت جدید برنامه روشنی برای آنچه در افغانستان پیش خواهد برد دارد یا نه، ملاقات کرد. جنگ افغانستان به مدت سه دهه پاکستان را بی‌ثبات کرده است.

    یک مقام نظامی پاکستانی در مصاحبه‌ای پس از نشست باجوه گفت، “اگر دولت ایالات متحده تاریخ ترک افغانستان را تمدید کند” رهبران نظامی پاکستان ناراضی نخواهند بود “. وی اصرار داشت که “باید یک خروج مسئولانه وجود داشته باشد” ، نه یک خروج بدون نظم که می‌تواند بر پاکستان و سایر کشورهای منطقه نیز تأثیر بگذارد.

    مک کنزی هنگام سفر به آنجا گفت که ایالات متحده اکنون “در نقطه‌ای شکننده” قرار دارد، زیرا مهلت مقرر اول ماه می کم کم نزدیک می‌شود. او مشخص نکرده که کدام گزینه را ترجیح می‌دهد. اما مقامات ارشد دیگر در واشنگتن به من گفته‌اند که رهبران ارتش با توصیه جنرال بازنشسته جوزف اف. دانفورد جونیور، رئیس سابق ستاد مشترک موافق هستند. وی گفته‌است که ایالات متحده باید ۲۵۰۰ سرباز خود را در کنار حدود ۵۰۰۰ متحد ناتو حفظ کند و برای یک مأموریت پشتیبانی طولانی مدت در این کشور بماند.

    مشاوران نظامی و اطلاعاتی بایدن سه گزینه ناخوشایند به وی ارائه داده‌اند: چنانچه قبلا توافق شده بود اول ماه می افغانستان را ترک کنیم، حتی اگر این ترک احتمالاً به معنای سقوط دولت کابل و بازگشت به جنگ داخلی باشد. برای مدت محدودی بمانیم، شاید با طالبان مذاکره شود، و تصاحب قدرت توسط این گروه به تأخیر بیفتد. یا برای مدت نامشخصی بمانیم، که می‌تواند به معنای ادامه طولانی‌ترین جنگ ایالات متحده باشد.

    هر مسیری خطرات خود را دارد. صرف نظر از اینکه ایالات متحده چه تصمیمی می‌گیرد، حکومت کابل، به ریاست رئیس جمهور اشرف غنی، ممکن است فاسدتر و شکننده‌تر از آن باشد که دوام بیاورد. پاکستان و سایر همسایگان صرف نظر از سیاست ایالات متحده، از منافع خود محافظت خواهند کرد. و ممکن است طالبان آنقدر نسبت به نزدیک شدن پیروزی‌ متقاعد شده باشند که این انگاره‌شان سبب تشدید حملات شود، خواه رهبران آن با تمدید مهلت موافقت کنند و خواه نه.

    اگر بایدن بخواهد برای ماندن به مدت محدود مذاکره کند، طالبان ممکن است خواستار بهای گزافی باشند، مثلا اینکه آزادی زندانیان یا برخی امتیازات دیگر را بخواهند. از سوی دیگر اگر بایدن یک‌جانبه تصمیم به ماندن بگیرد، طالبان احتمالاً حملات خود را به نیروهای ایالات متحده، که طی یک سال گذشته متوقف شده‌است، از سر می‌گیرند. ایالات متحده مقابله به مثل می‌کند و چرخه خشونت دوباره از سر گرفته می‌شود.

    شاید حفظ یک حضور ضد تروریسم در خارج از افغانستان گزینه جذابی به نظر برسد، اما کارشناسان هشدار می‌دهند که ممکن است به لحاظ نظامی شدنی نباشد. یک نیروی ضد تروریسم قوی به هواپیماهای بدون سرنشین بر فراز افغانستان نیاز دارد، اما کشورهای همسایه احتمالاً پایگاهی را برای آمریکا فراهم نمی‌کنند، و این یعنی که هواپیماهای بدون سرنشین ممکن است مجبور شوند از امارات متحده عربی یا عربستان سعودی با ساعت‌ها فاصله پرواز کنند.

    درحال حاضر، ترک افغانستان برای ایالات متحده خطر شهرت دارد. موفقیت طالبان باعث دلگرمی جهادگران و احتمالا جوان‌سازی جنبش آنها که در حال عقب‌نشینی است، می‌شود. متحدانش در خاورمیانه، اروپا و آسیا متزلزل خواهند شد. و این بهایی گزاف برای اعتبار امریکا در بر خواهد داشت. همین آخرین استدلال، دلیلِ منطقی جنگ طولانی مدت ولی نهایتا ناموفق ایالات متحده در ویتنام بود، بنابراین تجربه مجدد آن دلسرد کننده است.

    یک واقعیت ناآشکار دیگر: اگر سربازان آمریکایی بروند و طالبان مجدد قدرت را به دست بگیرند، هزینه‌های سنگینی برای حقوق بشر وجود دارد – به ویژه برای زنان افغانستان که از زمان سرنگونی طالبان در سال ۲۰۰۱ آزادی بسیار بیشتری داشته‌اند.

    بدیهی است که بایدن از این انتخاب عذاب‌آور ناراحت است. او یک دهه پیش، به عنوان معاون رئیس جمهور باراک اوباما، هشدار داد که ایالات متحده باید تعهدات خود را محدود کند. اما اکنون هشدارهای مشاوران را می‌شوند مبنی بر اینکه خروج ناگهانی می‌تواند منطقه را بی‌ثبات کند، به دشمنان جهادی جسارت بیشتر دهد و به القاعده اجازه دهد تا پناهگاه خود را مجددا پایه‌گذاری کند و از این پایگاه می‌تواند طی ۱۸ تا ۳۶ ماه دیگر دوباره حملاتی را علیه ایالات متحده ترتیب بدهد.

    قلب بایدن احتمالا به او می‌گوید که این جنگ طولانی و بی‌حاصل را پایان دهد، درست همانطور که دونالد ترامپ متعهد به انجام این کار شده بود. اما عقلش (در کنار مشاورانش) هشدار می‌دهد که ترک افغانستان در این زمان ممکن است به قیمتِ اعتبار و منافع ملی کشورش تمام شود.

    تحلیلگران معمولاً هنگام تصمیم‌گیری‌های سخت، هزینه‌ها و فواید را می‌سنجند. هزینه نگهداری یک نیروی کوچک اما پایدار در افغانستان نسبتاً کم به نظر می‌رسد، که در مقابل آن هزینه‌های تحت نظر داشتن تروریست‌ها، حمایت از متحدان ناتو و دادن فرصت جنگ به حکومت کابل سنجیده می‌شود.

    اما بایدن است که باید نامه تسلیت به خانواده اولین آمریکایی‌هایی را بنویسد که در این جنگ وحشتناک جان‌شان را از دست می‌دهند. او باید توضیح قانع‌کننده‌ای درباره منطقی بودن چنین فداکاری داشته باشد.

    واشنگتن پست

    مترجم: خبرنامه

  • جلو مولوی انصاری باید گرفته شود

    جلو مولوی انصاری باید گرفته شود

    آنچه از زبان مجیب الرحمان انصاری ملای مسجد گازرگاه هرات به بیرون پرتاب می‌شود، آشکارا تبلیغ و ترویج افکار افراطی، وهابیت تکفیری، داعش‌گرایی عریان و دشمنی آفتابی با نظم و نظام جمهوری است.
    او که پیش‌تر گروه امر به معروف و نهی از منکر تشکیل داده و درصدد اجرای حدود و ثغور احکام و اوامر دینی بر پایه قرائت خودبنیادش از دین و آموزه‌های وحیانی شده بود و با نصب بنرهایی اهانت‌آمیز نسبت به بانوان مسلمان، فضای شهر هرات را با تبلیغات تندروانه ناسازگار با روحیه رحمانی اسلام آلوده بود، اکنون در شبه فتوایی تازه، کار با نظام جمهوری اسلامی افغانستان و حمایت از آن را «گناه کبیره» خوانده و از نیروهای امنیتی خواسته است دیگر از نظام حمایت و حفاظت نکنند!
    انصاری صریحاً در خطبه‌های نماز جمعه اخیر هرات گفته است: «برای مأمورین ملکی و نظامی و کسی که با قلم خود، پول خود، از نظام حمایت می‌کنی، مرتکب گناه کبیره شدی. هر جنایتی که در این نظام شود، تو عسکر، تو پولیس و مأمور به تمام جنایات شریک هستی».
    آنچه مولوی انصاری از تریبون نماز جمعه هرات فریاد زده است، هیچ تفاوتی با فکر و عمل وهابیت و افراطیت دینی برساخته دستگاه‌های استخباراتی اسراییلی و امثال آن ندارد. او که علمای حامی نظام را بدتر از «یهود و نصارا» می‌خواند، خود همان کاری را با اسلام و مسلمانان می‌کند که یهود و نصارا در حال انجام آن هستند. او حنجره خود را به دشمنان اسلام اجاره داده و خود را بلندگوی بی‌‌پروا و با پشتوانه جریان‌های خون‌آشام تروریستی با گرایش‌های غلیظ و غضب‌آلود وهابی ساخته است تا مردم مسلمان افغانستان را بار دیگر به قربانگاه تروریزم تکفیری و افراطیت وهابی ببرد.
    انکار نمی‌کنیم که آزادی بیان، یکی از مهم‌ترین اصول و پایه‌های جمهوریت است و این ملای افراطی هراتی نیز با بهره‌برداری از همین آموزه و امکان، علیه نظامی به جنگ برخاسته است که موهبت آزادی بیان را به او اهدا و اعطا کرده است، اما نباید از یاد برد که نه‌تنها در افغانستان، بلکه در پیشرفته‌ترین، آزادترین و مدرن‌ترین کشورهای دموکراتیک دنیای امروز، آزادی بیان تا زمانی ممدوح و مورد اجرا است که در تعارض و تقابل با خط سرخ‌های امنیت و منافع ملی قرار نگیرد. برای نمونه به برخورد رسانه اجتماعی توییتر با دونالد ترامپ در روزهای پایانی ریاست جمهوری‌اش می‌توان توجه کرد که به دلیل تحریک احساسات هواداران افراطی خود به خاطر حمله به کانگرس امریکا، برای همیشه از فعالیت در فضای توییتر محروم شد و به دنبال آن، مجلس سنای آن کشور نیز برای استیضاح او اقدام کرد.
    اما اگر آزادی بیان مورد دست‌برد مغرضانه و هراس‌افکنانه برای ایجاد فضای تنش‌آلود تخاصم با دولت مشروع و ساختار سیاسی برآمده از آرا و اراده مردم مورد استفاده قرار گیرد، اولین چیزی که باید تعلیق و تعطیل شود، چیزی غیر از آزادی بیان نیست. آزادی بیان برای نقد منصفانه و مشفقانه کارکرد نظام و اعتراض خیرخواهانه و نیک‌اندیشانه نسبت به نقض قانون یا کم‌کاری در ادای مسئولیت دولت و زمامداران است، نه محملی برای براندازی نظام و فروپاشی ساختارهای سیاسی و امنیتی و نابودی نهادهای قانونی و مشروع و دموکراتیک.
    و آیا دست‌بردی آشکارتر از این هست که مولوی انصاری از آزادی بیان برای صدور شبه فتوای افراطی علیه نظام مشروع و منتخب افغانستان بهره می‌برد و در عریان‌ترین شکل ممکن، منافع و امنیت ملی را زیر پای می‌گذارد و مردم و نیروهای امنیتی و کارمندان دولتی را به حمایت نکردن از نظامی فرامی‌خواند که محصول خون‌ هزاران شهید و نتیجه خواست اکثریت قاطع و قریب به اتفاق آحاد شهروندان است؟
    قدر مسلم این است که ملا مجیب، مشغول دامن زدن به تروریزم فکری ـ فتوایی و فرمانده تروریزم تکفیری در میدان جنگ نرم است. کاری که او از تریبون نماز جمعه می‌کند، با کاری که عوامل انتحاری تروریزم داعشی ـ طالبانی با انفجار دادن خود در مساجد و مراکز علمی ـ آموزشی می‌کنند، تفاوتی ندارد.
    با توجه به پیشینه و طرز فکر کسانی مثل ملا مجیب و نظایر آن، ما انتظار نداریم آنان در اردوگاه دفاع از جمهوریت قرار گیرند و با تزریق روحیه اخوت به جامعه و پالودن آن از تفرقه و تنش، سنگرهای دفاع از منافع ملی را مستحکم سازند، اما از دولت و نهادهای امنیتی و عدلی ـ قضایی انتظار داریم که این‌گونه عناصر مخرب را بی‌درنگ مورد پیگرد قرار دهند و پاداش شایسته شخصیت و منش فکری ـ سیاسی شان را به موجب اقتضای قانون و امنیت و منافع ملی به آنان پرداخت کنند. در غیر این صورت، نخستین چیزی که با علامت سؤالی بزرگ مواجه خواهد شد، تعهد این نهادها به منافع و امنیت ملی است.

    دید

    روسله یاسینزی عثمانی

  • عضو هیات مذاکره کننده حکومت: طالبان نمی توانند به صورت مستقل تصمیم بگیرند

    عضو هیات مذاکره کننده حکومت: طالبان نمی توانند به صورت مستقل تصمیم بگیرند

    پس از سرد شدن فضای گفت‌وگو در دور دوم گفت‌وگوهای مستقیم حکومت افغانستان با گروه طالبان و روی گردانیدن این گروه از میز مذاکرات صلح، انگشت انتقاد هیات گفت‌وگو کنندۀ حکومت افغانستان علیه طالبان، پیش از هر زمان دیگر بلند شده است.

    اعضای هیات مذاکره کنندۀ حکومت افغانستان، طالبان را به پیمان شکنی و نداشتن استقلال عمل و صلاحیت در تصمیم‌گیری متهم نموده می‌گویند این گروه هنوز هم رویای پیروزی از راه نظامی را در سر دارند و به گفت‌گوهای صلح باورمند نیستند.

    عبدالمتین بیک، عضو هیات مذاکره کنندۀ حکومت افغانستان در گفت‌وگو با یکی از تلویزیون‌های خصوصی افغانستان گفته است افزون بر دخالت استخبارات پاکستان جهت مختل سازی روند صلح افغانستان، عدم استقلال عمل و عدم صلاحیت گروه طالبان در تصمیم‌گیری‌های مذاکرات، سبب شده است که روند گفت‌وگوها متوقف شود و این گروه علاقه‌مندی چندانی به این روند نداشته باشد.

    به گفتۀ آقای بیک :«گروه طالبان صلاحیت عمل و تصمیم‌گیری را در روند صلح ندارند.» و تغییر موضع آنان در دور دوم مذاکرات صلح نشان داد که این گروه از جای دیگری فرمان می‌گیرد.

    این عضو هیات مذاکره صلح می‌افزاید که پس از برگشت هیات طالبان از پاکستان رفتار و رویکرد این گروه تغییر کرد و به‌جای تسریع روند گفت‌وگوهای صلح، رویکرد خصمانه را در پیش گرفتند.

    آقای بیک، با اشاره به این‌که استخبارات بعضی کشورها به ویژه “آی‌اس‌آی” روند صلح افغانستان را مختل می‌کند گفت که استخبارات بعضی کشورها «مذاکرات صلح را به نفع خودشان نمی بینند» و در تلاش‌اند که روند مذاکرات صلح را مختل بسازند.

    این عضو هیات مذاکره کنندۀ حکومت افغانستان تصریح کرد که به طالبان گفته شده است تا با افزایش بهانه تراشی و تأخیر روند مذاکرات صلح، منتظر خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان باشند و با پایان این روند رویای احیای امارت را در افغانستان به حقیقت تبدیل کنند.

    آقای بیک گفت:«بهانۀ طالبان برای توقف روند مذاکرات این است که تا مشکل‌شان را با امریکا حل نکنند روند مذاکرات را پیش‌ نمی‌برند».

      در حالی‌که به گفتۀ او بر بنیاد موافقت‌نامۀ دوحه، زندانیان این گروه آزاد شد و روند خروج سربازان خارجی هم پیشرفت چشم‌گیری داشته است و این ادعای طالبان برای حل مشکل‌شان با امریکا بهانه‌یی بیش نیست.

    به سخن آقای بیک، اگر منظور طالبان خروج کامل باشد، این خروج در موافقت نامه مشروط به شرایطی چون کاهش خشونت‌ها است که طالبان با افزایش خشونت‌ها نخواستند که این شرط برآورده شود. وی افزود«متاسفانه عامل افزایش خشونت‌ها، بن بست مذاکرات صلح و بحران کنونی طالبان‌اند و این عمل‌کرد گروه طالبان است که سبب دوام جنگ و دوام حضور نیروهای خارجی در افغانستان شده و ما با توجه به تعهدی که نسبت به ختم جنگ و تامین صلح داریم، تنها راه دست‌یابی به آن را گفت‌وگو می‌دانیم و به همین دلیل بر سر تسریع روند مذاکرات تاکید داریم».

    بیک می افزاید که کاهش خشونت‌ها و توافق صلح از طریق مذاکرات حکومت افغانستان و طالبان از شرط‌های خروج نیروهای خارجی از این کشور است. به سخن او اما گروه طالبان با افزایش خشونت‌ها، ترک میز مذاکره و عدم تمکین به آتش‌بس به عنوان مهم‌ترین خواست مردم افغانستان و جامعۀ جهانی عامل اصلی دوام حضور نیروهای خارجی در افغانستان و طولانی شدن جنگ گریده‌اند.

    آقای بیک، خاطر نشان ساخت که بهترین فرصت در تاریخ افغانستان برای ختم جنگ فراهم شده است اما طالبان با خودشان عامل ایجاد این بهانه‌ها‌اند و به گونۀ قصدی می‌خواهند این فرصت را هدر دهند.

    آقای بیک گفت: «تصور طالبان این است که آنان از راه جنگ نظام را سقوط بدهند و امارت مورد نظر شان را احیا کنند در حالیکه این امر ناممکن است».

    این عضو هئیت مذاکره کنندۀ حکومت، با بیان این مطلب که توافق‌نامۀ دوحه طالبان را دچار توهم کرده است، گفت که طالبان گمان می‌کنند با امضای این موافقت‌نامه به پیروزی بزرگی دست یافته‌اند و به همین دلیل راه پیروزی‌های بعدی‌شان را در جنگ جست‌جو می‌کنند نه در صلح.

    آقای بیک تأکید کرد که طالب حالا به جایی رسیده است که برگشت برایش بسیار مشکل است و هیچ بهانه‌یی برای طالبان باقی نمانده است تا از آن برای دوام جنگ و خون‌ریزی استفاده کنند.

    بر بنیاد موافقت‌نامۀ صلح میان امریکا و گروه طالبان در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰  این گروه در برابر خروج سربازان امریکایی از افغانستان و رهایی زندانیان‌شان از زندان‌های حکومت این کشور، متعهد بر کاهش خشونت‌ها و آغاز گفت‌وگوهای مستقیم با حکومت افغانستان شدند که تحولات برخواسته از موافقت نامۀ دوحه اما نشان داد که گروه طالبان برخلاف تعهدات‌شان خشونت‌ها را افزایش داده و بر میز مذاکرات صلح پشت کردند.

    پس از آغاز مذاکرات مستقیم هیات حکومت افغانستان و گروه طالبان در دوحۀ قطر به تاریخ ۱۳ ستمپیر ۲۰۲۰ که منجر به توافق روی چارچوب مذاکرات صلح میان هر دو طرف گردید، انتظارها بر این بود که دور دوم مذاکرات صلح منجر به آتش‌بس و ختم جنگ شود.

    ۶ جنوری ۲۰۲۱ دور دوم مذاکرات بین‌الافغانی در دوحه قطر آغاز شد هیأت هر دو طرف طی رشته تویت‌هایی اعلام کردند که در این نشست تصمیم گرفته شد تا دو جانب برای بحث در مورد موضوعات اجندای مذاکرات در روزهای پیش رو کار کنند اما چنین نشد.

    هر چند امید‌واری‌ها بر این بود که با بحث روی موضوعات آجندا، روند صلح افغانستان شاهد پیشرفت‌های چشم‌گیری باشد اما پس از آن‌که درخواست طالبان برای رهایی ۷ هزار زندانی باقی مانده و بیرون کردن نام رهبران‌شان از فهرست‌های سیاه جهانی به دلیل مخالفت حکومت افغانستان بی نتیجه باقی ماند هیات این گروه میز مذاکره را ترک کرده و در سفری به مسکو از استعفای رییس جهمور غنی سخن به میان آوردند.

    از آغاز مذاکرات صلح گروه طالبان با امریکا، طالبان بسیاری از مطالبات‌شان از جمله رهایی زندانیان و خروج سربازان خارجی را به‌دست آوردند اما این گروه از آغاز تا اکنون در برابر یگانه خواست جامعۀ جهانی و حکومت و مردم افغانستان که همانا آتش‌بس است تمکین نکرده است.