دسته: برگزیده ها

  • رفتار طالبان سبب بسیج ملی در سراسر کشور شده است

    رفتار طالبان سبب بسیج ملی در سراسر کشور شده است

    از زمان آغاز گفت‌وگوهای صلح صداهای زیادی مبنی بر تغییر طالبان شنیده شد. تلاش‌های گسترده در داخل و خارج به هدف قباحت‌زدایی از طالبان صورت گرفت. رسانه‌های مطرح کشورهای همسایه در وصف طالبان مدیحه‌سرایی کردند. طالبان نکتایی‌دار در کابل نیز در تلاش قباحت‌زدایی آستین برزدند. در خارج از کشور نیز فرش‌های سرخ برای رهبران طالبان پهن شد. مقامات برجسته برخی کشورها شانه به شانه رهبران طالبان ایستاده عکس گرفتند.

    با این همه، طالبان با تسلط در میدان جنگ نقاب از چهره خود برداشتند. آنان نشان دادند که به ارزش‌های شهروندی، مدنیت، حقوق اساسی، کرامت انسانی و شریعت اسلامی باور ندارند. رفتار طالبان در همه‌جا خشن، ظالمانه و با محکمه‌های صحرایی همراه بود. سیاست زمین سوخته، تخریب، تاراج، ویرانی و غارت در راس برنامه‌های این گروه قرار دارد.

    وضع محدودیت شدید علیه زنان، رسانه‌ها و اقلیت‌ها در همه‌جا به صورت هدفمند اعمال شده است. طالبان با ائتلاف نامقدس و عقبه مغلق پابه‌پای قاچاقبران مواد مخدر، اقتصاد جرمی و شبکه‌های مختلف تروریستی در حرکت‌اند. رفتار طالبان سبب بسیج ملی در سراسر کشور و هم‌صدایی همه اقشار سیاسی شده است. افغانستان در ۲۱ سال در پرتو قانون اساسی تجربه‌های مهمی از هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، چندصدایی، تنوع و تکثر سیاسی را تجربه کرده است. هم‌پذیری سیاسی و مذهبی در افغانستان در سطح جهان اسلام بی‌نظیر و در عرصه آزادی بیان، آزادی سیاسی و مذهبی نیز مثال‌زدنی است. جایگاه زنان در افغانستان برجسته است و هر روز توسعه پیدا می‌کند. با این وصف، هیچ‌کسی حاضر نیست به گذشته برگردد. مردم افغانستان نخستین انتخابات‌‌های آزاد را تجربه کردند. زنان و مردان کاندیدا شدند و با صف بزرگ رای‌دهی مشق دموکراسی را تمثیل کردند.

    سید شاه حسین مرتضوی

  • اعلام جنگ علیه طالبان از سوی دولت و حمایت شورای ملی

    اعلام جنگ علیه طالبان از سوی دولت و حمایت شورای ملی

    هم‌زمان با گسترش دامنه جنگ در شهرها و راکد بودن مذاکرات صلح در دوحه، محمد‌اشرف غنی، رییس جمهور‌، روز دوشنبه، یازدهم اسد، برای اولین بار نشست فوق‌العاده شورای ملی را برگزار کرد. صحبت‌های رییس جمهور غنی در این نشست بر چهار محور متمرکز بود. رییس جمهور غنی با استناد به آیه قرآن کریم، گروه طالبان را متجاوز خواند و از مردم خواست که علیه این گروه بسیج شوند. به همین ترتیب او از توافق‌نامه دوحه میان امریکا و طالبان به‌عنوان یک روند شتاب‌زده یاد کرد و گفت که این روند نه‌تنها منجر به صلح نشد، بلکه برای مشروعیت‌بخشی به یک «گروه متجاوز» و مشروعیت‌زدایی از صف واحد جمهوریت تلاش شد. رییس جمهور غنی در این نشست فوق‌العاده به وحدت و یک‌پارچه‌گی میان مردم تاکید کرد و از اعضای شورای ملی خواست که شانه دهند تا یک آینده روشن برای افغانستان ترسیم شود. او وضعیت کنونی را ناشی از ضعف مدیریت در سطوح مختلف ادارت عنوان کرد و گفت که برای مدیریت و بهبود اوضاع، پلان شش‌ماهه را تدوین کرده‌اند که براساس آن تا شش ماه آینده وضعیت تغییر می‌کند. هم‌چنان رییس جمهور خطاب به طالبان گفت که در مقابل قوت‌های ویرانگر زانو نمی‌زند. به گفته او، یا در میز مذاکره زانو به زانو با طالبان می‌نشیند یا در میدان جنگ زانوهای‌ اعضای این گروه را می‌شکند. با این حال این سخنرانی رییس جمهور با موجی از واکنش‌ها روبه‌رو شده است. اعضای شورای ملی با استقبال از این سخنرانی رییس جمهور گفته‌اند که از نظام جمهوریت و نیروهای امنیتی پشتی‌بانی می‌کنند. شهروندان نیز این موقف رییس جمهور را ستوده‌ و گفته‌اند که هرچند این موقف ناوقت گرفته شده، اما می‌تواند شرایط را به نفع حکومت تغییر دهد. طالبان اما در واکنشی این گفته‌های رییس جمهور را «یاوه‌‌سرایی» خوانده و گفته‌اند که غنی تلاش داشت وضعیت بد و حالت «وارخطایی» خود را کنترل کند.

    گروه طالبان پس از خروج نیروهای خارجی به ‌جای تمرکز بیش‌تر بر مذاکرات صلح، بر حملات و افزایش خشونت تمرکز کرد‌. هرچند حکومت و جامعه‌ جهانی از این گروه خواستند که به مذاکرات معنادار صلح برگردند، اما ظاهراً به این خواست‌ها وقعی گذاشته نشد. هم اکنون طالبان بر بیش‌تر ولایات حملات تهاجمی کرده‌اند و مراکز ولایات را در محاصره گرفتند. این وضعیت سبب شد که محمداشرف غنی، رییس جمهور کشور، نشست فوق‌العاده شورای ملی را برگزار کند. او در این نشست گفت، به‌ رغم این‌که دولت برای برقراری صلح عادلانه و پایدار گام‌های موثر برداشته، اما طالبان نه‌تنها گامی برنداشته، بلکه جنگ را بر مردم و دولت افغانستان تحمیل کرده‌اند. رییس جمهور با استناد به آیه قرآن کریم، طالبان را گروهی متجاوز خواند و از مردم و اعضای مجلس خواست که در برابر این گروه ایستاده‌گی کنند. به گفته او، براساس حکم صریح قرآن، گروهی که از تجاوز دست برندارد، مسوولیت دینی همه مردم است که علیه آن جنگ کنند. او استدلال کرد که هدف تجاوز ایجاد فتنه و ابزار آن «مکر و خدعه» است. غنی افزود که این جنگ و فتنه بر مردم و دولت افغانستان تحمیل شده و اکنون وجیبه دینی و ایمانی هر مرد و زن مسلمان افغان است تا در مقابل آن بجنگند.

    رییس جمهور غنی تأکید کرد که مردم او را با شعار برقراری صلح، آرامش و پیش‌رفت اقتصادی انتخاب کرده‌اند و اکنون او تلاش می‌کند تا از جنگ و تلفات غیرنظامیان جلوگیری کند. به گفته او، پیش از این نیز آرمانش صلح پایدار و عادلانه بود و اکنون هم همین آرمان را دارد. غنی اما افزود که طالبان اراده‌ای برای صلح ندارند و جنگ را بر مردم تحمیل کرده‌اند. به گفته رییس جمهور، در چنین وضعیتی که در کشور جنگ جریان دارد، دردآورترین قسمت کار او، خواندن گزارش‌های تلفات غیرنظامیان و نظامیان کشور است.

    از سوی دیگر آقای غنی به برقراری آتش‌بس سه روز عید در سال ۱۳۹۷ اشاره کرد و گفت که این آتش‌بس یک ابتکار ملی و بیانگر سینه فراخ ملت بود. به گفته او، طالبان با چشم خود دیدند که افق این ملت چه‌قدر گسترده است. به گفته غنی، در آن زمان جوانان، زنان و مردم ما با طالبان صحبت کردند و هیچ کسی به آنان به دیده دشمن نگاه نکرد. او تأکید کرد که این آتش‌بس سه‌روزه درس بزرگی به طالبان بود. همین‌طور او افزود که درس‌های صلح ملی و عملی را در دو صفحه خلاصه و به مردم و جهانیان ارایه کرده است. رییس جمهور گفت: «دست‌یابی به صلح واقعی و پایدار، طبیعت و تاریخ مردم این سرزمین است و به دنبال درک عمیق‌تری از بستر ایدیولوژیکی، فرهنگی و تاریخی این سرزمین است.»

    موافقت‌نامه صلح دوحه، به طالبان مشروعیت بخشید

    محمداشرف غنی در بخشی از سخنانش به‌نحو تلویحی به موافقت‌نامه دوحه اشاره کرد و گفت که برای رسیدن به صلح، اجماع ملی و نقشه راه وجود داشت، اما مشکل از جایی شروع شد که درس‌های افغانی و بین‌المللی صلح مراعات نشد. به باور غنی، در این امر مهم، جای یک روند ملی و واقع‌بینانه را یک روند وارداتی و شتاب‌زده گرفت؛ روندی که به گفته غنی بر فرضیه‌های خام استوار بود و اساسش را فشار بر جمهوریت و تخریب دموکراسی می‌ساخت. رییس جمهور کشور تصریح کرد که این روند نه‌تنها منجر به صلح نشد، بلکه کوشش‌هایی برای مشروعیت‌بخشی به یک گروه متجاوز و تلاش برای مشروعیت‌زدایی از صف واحد جمهوریت شد. هم‌چنان او تأکید کرد که این روند شک و ابهام زیادی ایجاد کرد که بازده آن وضعیت کنونی است‌.

    غنی تاکید کرد که در افکار طالبان کدام تغییری نیامده است. او اما در جواب کسانی‌ که معتقدند طالبان تغییر کرده‌اند و به گفته غنی طالبان را سفیدنمایی می‌کنند، گفت: «بلی طالبان تغییر کرده‌اند؛ در ظلم و خشونت شدیدتر شده‌اند و نسبت به گذشته مزدورتر شده‌اند.» به گفته او، همان‌گونه که طالبان در دوران حاکمیت‌شان تاریخ، جرافیه و وطن‌دوستی را از نصاب حذف کرده بودند، اکنون باور عمیق‌تر به حذف دارند. وی افزود که در حال حاضر طالبان بالای تاریخ و جغرافیه این وطن هجوم آورده و مردم و دولت به این نتیجه رسیده‌اند که در مافیه‌الضمیر طالبان اعتقادی به صلح پایدار و عادلانه وجود ندارد. رییس جمهور تصریح کرد تا زمانی ‌که میدان جنگ تغییر داده نشود، این محاسبه گمراه‌‌کننده‌شان تغییر نمی‌کند. با آن‌ هم او از طالبان خواست که دشمنی را کنار بگذارند و زنجیر دوستی را با مردم افغانستان محکم کنند.

    تأکید بر وحدت میان مردم

    با این حال رییس جمهور یادآور شد که در این برهه زمانی، وقت وحدت و هم‌بسته‌گی فرا رسیده است. او افزود که حالا فرصتی برای جدا ساختن ملامت و سلامت نیست و وجدان آگاه مردم در این مورد قضاوت خواهد کرد. غنی بیان کرد که اکنون تمرکزش بیش‌تر بر وحدت و یک‌پارچه‌گی مردم است. به گفته او، اتحاد و اتفاق شرط بقا و پیروزی کشور است. رییس جمهور کشور گفت که اکنون زمان آن فرا رسیده است که یک گفتمان ملی آغاز شود.

    به باور رییس جمهور غنی، کشور امروز در معرض آزمون کلان ملی قرار گرفته است. او گفت سوال‌های زیادی را باید از خود بپرسیم؛ از جمله این‌که چگونه با داشتن تمدن چند‌هزار‌ساله، در برابر فتنه یک «مشت اجیر» و خون‌خوار از پا می‌افتیم؟ به گفته او، مردم باید با این‌همه سرمایه دینی، تاریخی و فرهنگی‌، اجازه ندهند که «مدرسه منحرف اکوره ختک» از بیرون سرنوشت‌شان را رقم بزند. او گفت: «آیا ما در مقابل گروهی که هیچ تفاوتی با خوارج صدر اسلام ندارد، زانو می‌زنیم؟ نه! نه!»

    نماینده‌گان، نیروهای مردمی را علیه طالبان بسیج کنند

    رییس جمهور غنی در بخش دیگر از سخنانش به خروج نیروهای خارجی از افغانستان اشاره کرد و گفت پنج سال پیش پیش‌بینی کرده بود که شرکای بین‌المللی افغانستان را ترک می‌کنند. به گفته او، در این مدت هزاران سرباز خارجی از کشور بیرون شده‌، اما نیروهای امنیتی توانسته‌اند این خلا را پر کنند. علاوه بر این، غنی تأکید کرد که دو سال پیش به رییس جمهور امریکا نامه نوشته است تا در‌باره خروج سربازان باقی‌مانده آن کشور تصمیم بگیرد. به گفته او، هرچند برخی از شهروندان تحلیل می‌کردند که امریکا افغانستان را ترک نمی‌کند، اما امریکا این کار را کرد و به‌طور ناگهانی تصمیم به خروج نیروهایش گرفت. او اما تصریح کرد که با خروج سربازان خارجی از افغانستان، خطراتی به میان آمده و مسوولیت بر‌طرف کردنش با همه مردم است.

    به همین ترتیب غنی در ادامه صحبت‌هایش گفت که کشور در سه ماه گذشته با یک حالت غیر‌مترقبه روبه‌رو شده است. به باور غنی در حال حاضر کشور مورد هجوم تبلیغات داخلی و خارجی قرار گرفته و برخی شایعات وجود دارد که گویا وضعیت کنونی نتیجه معامله پنهانی است. غنی با اطمینان گفت که هیچ معامله‌ای در کار نیست، بلکه این وضعیت ناشی از عدم آماده‌گی دوجانبه و ضعف‌های خُرد و ریز در سطوح مختلف بوده است. به گفته او، همین دلیل‌ها سبب به وجود آمدن یک حالت مبهم شده بود. غنی به اعضای مجلس نماینده‌گان گفت نمی‌خواست در شرایطی که مسایل مبهم بود و مشخص نبود که نیروهای امنیتی توان تطبیق طرح‌ها را دارند یا نه، به مجلس چیزی بگوید که بعداً عملی نشود. او گفت: «نمی‌توانستم که یک حالت خیالی را ترسیم و براساس آن وعده‌های کاذب دهم. امروز این ابهام تا حدی زیادی رفع شده است. استقرار نسبی قوا به وجود آمده است. امروز در خدمت‌تان هستم تا در مورد آینده حرف بزنیم.»

    او از اعضای شورای ملی خواست که شانه دهند تا برای افغانستان یک آینده روشن ترسیم شود. غنی خاطر‌نشان کرد که هر نماینده ملت با هزاران نفر ارتباط دارند و می‌توانند از روابط قوی و شبکه‌‌ای‌شان برای بسیج ملی استفاده کنند تا یک جواب قاطع به دشمنان داده شود.

    تقسیم وظایف نیروهای امنیتی

    رییس جمهور غنی در ادامه خاطر‌نشان کرد که یک پلان واضح برای رسیدن به «استقرار» در شش ماه آینده تدوین کرده و تطبیق آن آغاز شده است. او افزود که پیش‌بین تمام خطرات و فرصت‌ها است و اکنون نیروهای امنیتی قابلیت استقرار را پیدا کرده‌اند و روزبه‌روز قوی‌تر شده‌اند. به گفته غنی تا شش ما آینده کشور به حالت استقرار و بعد از آن به حالت مطلوب می‌رسد. رییس جمهور تصریح کرد که تنها به همکاری مردم و نماینده‌گان‌شان این کشور می‌تواند با توان و قوت به پا ایستاد شود.

    رییس جمهور به نماینده‌گان مردم گفت که دولت با یورش بی‌سابقه تروریسیم روبه‌رو شده و طالب نیز آن طالب ۲۴ سال پیش نیست. به گفته رییس جمهور، طالبان نسبت به گذشته جابرتر، خون‌خوارتر و ظالم‌تر هجوم آورده‌اند. غنی افزود که طالبان خلاف تعهدات‌شان نه‌تنها روابط‌شان با تروریست‌های بین‌المللی را قطع نکرده، بلکه قوی‌تر نیز کرده‌اند. او گفت که خشونت گروه طالبان اکنون بیش از هر زمانی شده است. او افزود که طالبان نسبت به احکام و ارزش‌های دینی بیش از پیش بی‌اعتنا شده‌‌ و حملات‌شان بر زنان، خبرنگاران و جامعه مدنی را افزایش داده‌اند. رییس جمهور همین‌طور افزود که دولت این بار با یک حرکت پراکنده و بی‌تجربه روبه‌‎رو نیست، بلکه در برابر یک دستگاه منظم سوق و اداره قرار دارد. او تشریح داد که در عقب این ایتلاف نامقدس، تروریسم بین‌المللی قرار دارد. او گفت: «با یورش روبه‌رو هستیم که عقبه آن را مفکوره دون و تاریک‌اندیش پر می‌کند. با یورشی روبه‌رو هستیم که در عقب آن باج‌گیران بنادر و قاچاقبران مواد مخدر، کرومایت و طلا قرار دارند. این جنگ را در برابر ایتلاف نامقدس گروه‌های تروریستی ایدیولوژیک، قاچاقبران و باج‌گیران می‌نماییم.»

    با این‌همه غنی توضیح داد که پلان امنیتی حکومت واضح است و همه آماده‌گی برای دفع «موج فتنه» در شش ماه آینده گرفته شده است. به گفته او، محاسبه اشتباه پیروزی از راه نظامی طالبان را ذلیل خواهد کرد. هم‌چنان رییس جمهور غنی تقسیم وظایف بین قوا را نیز تشریح کرد. براساس گفته‌های او، اردو باید بر بر ساحات استراتژیک و دفاع متمرکز شود، پولیس امنیت شهرهای و ولسوالی استراتژیک را تأمین کند و ریاست امنیت ملی و شورای امنیت بسیج مردمی را در کنار نیروهای امنیتی هماهنگ کنند. او تأکید کرد که جامعه جهانی از تمامی پلان‌های دولت حمایت مالی و سیاسی می‌کند. به این ترتیب رییس جمهور در این نشست فوق‌العاده از اعضای شورای ملی خواست که با قاطعیت از نظام و نیروهای امنیتی حمایت کنند. هم‌چنان او از اعضای شورای ملی خواست که مردم را بسیج و بر ضد این فتنه طالبان صدا بلند کنند.

    طالبان تصیم بگیرند؛ صلح می‌‌خواهند یا جنگ؟

    محمداشرف غنی، در بخشی دیگر از سخنانش یادآور شد که ۷۲ سال دارد و هیچ چیزی جز آرامش و صلح برایش مهم نیست. او گفت هر اقدامی که برای صلح، آرامش و رفاه مردم می‌کند، از جانب مقابل (طالبان) چیزی جز کشتار و خشونت نمی‌بیند. غنی افزود که از او توقع اغماض نداشته باشند. به گفته رییس جمهور، مردم از او توقع دارند که کشور را قاطعانه از این آزمون بگذراند. او به طالبان خطاب کرد و گفت که انتخاب کنند، جنگ می‌خواهند یا صلح. او تأکید کرد که در مقابل هیچ قدرت ویرانگر زانو نمی‌زند؛ او یا در میز واقعی مذاکرات صلح با طالبان زانو به زانو می‌نشیند یا زانوی طالبان را در میدان جنگ می‌شکند. او افزود که ما انتخاب کرده‌ایم و اکنون این طالبان و حامیان‌شان هستند که باید انتخاب کنند.

    واکنش‌ها

    سخنرانی غنی با واکنش‌هایی روبه‌رو شده است. شورای ملی و شماری از شهروندان از این اقدام غنی استقبال کرده و حمایت‌شان را از نظام و نیروهای امنیتی اعلام کرده‌اند. اعضای شورای ملی پس از برگزاری نشست فوق‌العاده با حضور رییس جمهور، یک اعلامیه مشترک را به تصویب رساندند. در این اعلامیه مشترک از نظام جمهوریت، پروسه صلح و نیروهای امنیتی حمایت شده است. شورای ملی در این اعلامیه از طالبان خواسته است که باید ماشین «یتیم‌سازی و ویرانگری اقتصادی» را که به راه انداخته‌اند، متوقف کنند. شورای ملی گفته است که قربانی اصلی خشونت‌ها در کشور، مردم عادی و جامعه فقیر کشور‌ند، بنابر‌این گروه طالبان نباید بیش‌ از این تاریخ تمدن منطقه را ویران کند. شورای ملی از طالبان خواسته است به صلحی که خواست قرآن کریم نیز است، بپیوندند. در بخشی از اعلامیه مشترک مجلس نماینده‌گان و مجلس سنا، از سازمان ملل متحد، امریکا، کشورهای دخیل در مساله افغانستان، سازمان‌های جهانی و منطقه‌ای و نیز سازمان همکاری‌های اسلامی خواسته شده است تا مردم افغانستان را همانند دو دهه گذشته حمایت مادی و سیاسی کرده و در راه رسیدن به صلح دایمی و پایدار، همکاری همه‌جانبه کنند.

    سرور دانش، معاون دوم رییس جمهور، سخنان رییس جمهور را از هر جهت راه‌گشا و سازنده خوانده است. او در صفحه فیس‌بوکش نوشته است که به همه سوالات پاسخ روشن داده و به همه ابهامات و تردیدها نقطه پایان گذاشته شد. به گفته او، موضع رهبری حکومت از هر جهت و در همه موارد مهم و سرنوشت‌ساز ملی هم‌چون صلح، جنگ، چگونه‌گی پیش‌رفت مذاکرات و گفت‌وگوهای معنادار صلح، ماهیت دشمن و مسوولیت‌های ملی مردم افغانستان به‌صراحت و روشنی تمام بیان شد. دانش گفته است که از موقف سازنده رییس جمهور حمایت همه‌جانبه می‌کند. او تصریح کرده که اکنون وظیفه همه مردم افغانستان که با حرکت متحد در یک مسیر روشن و با صفوف فشرده، به دفاع از جمهوریت و نیروهای امنیتی به پا خیزند.

    کاوه جبران، نویسنده‌ و شاعر‌، گفته است که موقف رییس جمهور غنی هرچند دیر است، اما هنوز کار‌ساز است. او اما تأکید کرده است که این مهم در صورتی امکان‌پذیر است که کار عملی و صداقت آن را پشتی‌بانی کند. او از رییس جمهور خواسته است که زمینه مداخله شماری از چهر‌ه‌های حکومت در نهادهای امنیتی را بگیرد و تصامیم جنگی را به شورای عالی مدیران جنگ بسپارد. همین‌طور از حکومت خواسته است که نیروهای مقاومت مردمی را به رسمیت بشناسد و تجهیز و تمویل آن‌ها را به موازات سایر نیروهای امنیتی بدون سیاست‌بازی و تبعیض انجام دهد. این نویسنده کشور به حکومت پیشنهاد کرده است که خدمت سربازی را به‌طور موقت اجباری کند و افراد زیر چهل سال را به جنگ با طالبان فرا بخواند.

    طالبان اما در واکنشی این گفته‌های رییس جمهور غنی را «یاوه‌سرایی» توصیف کرده‌اند. ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی گروه طالبان، در توییتی گفته است که رییس جمهور غنی تلاش داشت وضعیت بد و حالت وارخطایی خود را کنترل کند. او گفته است که اعلان جنگ، وارد کردن اتهامات و ارایه معلومات «کاذب»، عمر حکومت غنی را دراز نمی‌تواند.

    رییس جمهور غنی در حالی نشست فوق‌العاده شورای ملی را دایر کرد که گفت‌وگوهای صلح دوحه نتیجه ملموسی در پی نداشته است. هرچند منابع در دوحه می‌گویند که گفت‌وگوهای صلح میان هیأت‌های مذاکره‌کننده دو طرف جریان دارد، اما تاکنون روی اصل اجندا که همانا برقراری آتش‌بس، تعیین میانجی و توافق سیاسی باشد، بحث آغاز نشده است.

  • افغان ها در چهل سال گذشته صلح را به بازی گرفته اند

    افغان ها در چهل سال گذشته صلح را به بازی گرفته اند

    از گفت‌وگو و ضرورت آن برای صلح سخن گفتیم، نتیجه‌ی آن به جنگ ختم شد. از ضرورت آشتی ملی و سیاسی سخن گفتیم باز نتیجه‌ی آن به جنگ ختم شد. روی خروج نیروهای خارجی و پایان اشغال تأکید کردیم که اگر آن‌ها اشغال را پایان دهند، جنگ و جهاد ختم می‌شود، باز نتیجه به جنگ و افزایش خشونت ختم شد. دست همیاری و صلح به‌سوی پاکستان دراز کردیم (جرگه امن میان دو کشور برگزار کردیم) که این همسایه در این راستا به ما کمک کند، باز نتیجه به صلح ختم نشد. دست دوستی و همیاری به‌سوی کشورهای منطقه و جهان دراز کردیم باز هم صلح نیامد. انگار قرار نیست در این کشور صلح بیاید و به‌نظر می‌رسد خشونت و جنگ بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی افغان‌هاست.

    صلح در افغانستان این روزها واژه‌ی غریبی است. طرف‌های درگیر منازعه درباره‌ی اهمیت و ضرورت آن تنها مقابل تلویزیون‌ها و خبرنگاران حرف می‌زنند. گویی اشتباهی از دهان‌شان واژه‌ی صلح و اهمیت و ضرورت آن خارج می‌شود. سپس این جمله‌ی کلیشه‌ای را به‌کار می‌برند که صلح آرزوی مردم افغانستان است و زندگی صلح‌آمیز حق مردم است. جمله‌هایی حال‌به‌هم‌زن و نخ‌نما که به‌حدی تکراری شده که دیگر به‌سختی می‌توان معنایی از آن تصور کرد.  

    از صلح بیش از هر کلمه‌ای در جغرافیای افغانستان معنازدایی شده است. طوری که وقتی گروهی سیاسی یا نمایندگان بنیادگرای طالبان از صلح صحبت‌ می‌کنند، بسیاری دچار وحشت می‌شوند. برای این‌که فهم آنان از صلح با معنایی که در ذهن ماست تفاوت اساسی دارد. اکنون مردم می‌دانند این گروه عقل‌ستیز چه برداشتی از صلح و آشتی و پایان منازعه دارند. افغان‌ها بیش از هر کلمه‌ای صلح را به بازی گرفته‌اند. آن را خوار و خفیف کرده‌اند و به یک معنا این کلمه را بی‌معنا و تهی کرده‌اند. خدمت افغان‌ها به صلح، تهی‌ساختن روح و هستی این کلمه از معنای واقعی‌اش در طول بیش از چهل سال گذشته بوده است.

    طرح صلح «بنین سیوان»

    طرح صلح بنین سوان، شامل لیستی بلندبالا از اقوام و گروه‌‌های مختلف، احزاب، جریان‌‌های سیاسی و طرفداران شاه سابق می‌‌شد که این گروه‌‌‌ها پس از مذاکره و گفت‌‌وگو گروهی را از میان خود به‌عنوان نمایندگان‌شان انتخاب می‌‌کردند و وظیفه‌ی آن‌ها مشورت با گروهای مختلف اجتماعی برای دایرکردن لوی جرگه بود. وظیفه اصلی لوی جرگه، تعیین ساختاری برای حکومت انتقالی بود. طرح صلح بنین سیوان برای خلای قدرت به‌وجودآمده و پایان منازعه در مجموع یک دولت ائتلافی با نظرداشت دیدگاه‌‌های جناح‌‌‌های درگیر منازعه و مردم افغانستان بود. با توجه به این‌که جنگ افغانستان ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی پیدا کرده بود، طرح صلح بنین سوان نتوانست دیدگاه‌‌های مختلف را به‌خصوص در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی با خود همسو کند. همچنین حمایت‌‌های جهانی و حتا حمایت سازمان ملل را جلب کند. عوامل بیرونی نقش اساسی در ناکامی طرح بنین سوان داشت. استراتژیست‌‌های مسکو به این دلیل مخالف طرح سازمان ملل بودند که می‌‌پنداشتند طرح بنین سوان امریکایی و غربی است و زمینه‌ی نفوذ آن‌ها به حداقل می‌‌رسد. همچنین پاکستانی‌‌‌ها نیز بر این باور بودند که بیش از هر زمانی دیگری می‌‌توانند با استفاده از ابزار نظامی و ادامه سلطه بر مجاهدین آن‌ها را به قدرت برسانند و اهداف خود را دنبال کنند.

    بسیاری از صاحب‌نظران مسائل افغانستان بر این باورند که سازمان ملل نتوانست آن‌چنان که انتظار می‌‌رفت در قضایای جنگ و صلح این افغانستان نقش مؤثری داشته باشد. بیشتر تلاش‌‌های این سازمان و شورای امنیت به صدور قطعنامه و محکوم‌کردن جنگ در افغانستان محدود بوده است. توافقنامه جینوا (ژنو) میان کشورهای افغانستان، پاکستان و اتحاد جماهیر شوروی منجر به خروج ارتش سرخ از افغانستان شد. تأکید اصلی این توافقنامه بر عدم همکاری و حمایت شوروی، امریکا و کشورهای غربی از طرف‌‌های درگیر منازعه در افغانستان بود. مهم‌ترین انتقادی که بر تلاش‌‌های بنین سوان برای ختم منازعه عنوان می‌‌شود، نداشتن استراتژی بعد از خروج ارتش سرخ از افغانستان و مدیریت خلای قدرت است.

    طرح آشتی ملی داکتر نجیب‌الله

    تاریخ معاصر افغانستان پر است از عهد و پیمان برای صلح و نقض گسترده‌ی این عهد و پیمان‌ها. هنوز بسیاری از افغان‌ها خاطره سال‌های حکومت داکتر نجیب‌الله و تلاش‌های او را برای برقراری صلح به یاد دارند. هدف اصلی داکتر نجیب‌الله برای پایان‌دادن به جنگ و ختم منازعه، الگوی «طرح آشتی ملی» او بود. طرحی که در آن دولتی فراگیر با حضور همه مخالفان در ساختار قدرت و نظام سیاسی آینده پیش‌بینی شده بود. برای تحقق این مسأله حکومت او کمیسیون‌های مختلفی را برای مصالحه و آشتی در کابل و سایر ولایات ایجاد کرد. همچنین نمایندگانی را برای جلب رضایت سران جهادی تعیین کرد که با آن‌ها در این رابطه گفت‌وگو کنند. با این همه او نتوانست حمایت ملی و منطقه‌ای برای برنامه‌های صلح‌جویانه‌اش ایجاد کند. رهبران گروه‌های جهادی با اینکه می‌دانستند طرح او به نفع ثبات، آینده و امنیت افغانستان است به دلایلی از جمله احساس بدنامی سازش با دولت کمونیستی، دخالت‌های پاکستان و فروپاشی و اقتدار کمونیسم در جهان با او سر ناسازگاری را گرفتند و طرح او را رد کردند. جهاد مفهوم کلیدی مبارزان و مهم‌ترین محور مبارزه با دولت او بود. بنابراین هر نوع سازش با دولت داکتر نجیب‌الله از سوی رهبران سیاسی به معنای خودکشی سیاسی تلقی می‌شد.

    موافقت‌نامه پیشاور

    پس از ماه و روزها جنگ بر سر قدرت، سرانجام مجاهدین تصمیم گرفتند شورای قیادی ۵۱ نفره‌ای را با هدف تشکیل حکومت آینده ایجاد کنند. برنامه این طور بود که پس از کنار رفتن داکتر نجیب‌الله، قدرت میان سران جهادی تقسیم شود. «تصمیم بر این شد که شورای ایجادشده زیر نظر صبغت‌الله مجددی به داخل افغانستان بروند و قدرت را از رژیم کابل، بدون قید و شرط در طی دو ماه تحویل بگیرند. رییس این شورا در مدت دو ماه ریاست دولت را نیز بر عهده خواهد داشت. بعد از آن، این شورا به عنوان شورای موقت اسلامی تحت ریاست حضرت صبغت‌الله مجددی در کنار دولت انتقالی باقی خواهد ماند که این دوره از فعالیت شورا چهار ماه خواهد بود. همچنین تصمیم گرفته شد تا بعد از گذشت دو ماه از انتقال قدرت، آقای ربانی به‌عنوان رییس‌جمهور دولت انتقالی اسلامی افغانستان و رییس شورای قیادی برای چهار ماه کارش را رسما شروع کنند. و در پایان تأکید شده بود که دوره‌های متذکره حتا برای یک روز هم تمدید نخواهد شد.».

    با آن‌که سمت نخست‌وزیری در موافقت‌نامه برای حزب اسلامی آقای حکمتیار پیش‌بینی شده بود. اما آقای حکمتیار از امضای موافقت‌نامه سر باز زد و آن را امضا نکرد. در عوض به کابل رفت و با حمایت لوجستیکی پاکستانی‌ها خود را برای جنگ آماده کرد. چرا که مسأله تنها نخست‌وزیری نبود. حزب اسلامی و حزب جمعیت که بیشترین منابع و قدرت را در اختیار داشتند بر سر تقسیم قدرت و منابع باهم به توافق نرسیدند. با توجه به این‌که داکتر نجیب‌الله از قدرت کناره‌گیری کرده بود، عملا فضایی بی‌دولت در کشور حاکم شده بود. فضایی که در اختیار گروه‌های مختلف مجاهدین قرار داشت.

    به باور بسیاری از تحلیل‌گران، محصول نشست پیشاور، حاد‌شدن مسایل قومی و همچنان انحصار و تمامیت‌خواهی قدرت بود. این انتقاد نسبت به آقای ربانی و مسعود وجود داشت که برنامه‌ای برای شامل ساختن سایر اقوام در قدرت نداشتند. همین مسأله باعث اختلاف شدید میان آقای ربانی و مسعود و آقای حکمتیار شد. البته کارنامه آقای حکمتیار در پشت‌پا‌ زدن به توافقنامه‌های صلح و آشتی پر است. او نیمی از عمرش را در طغیان و سرکشی از توافق‌نامه‌های صلح سپری کرده است.

    موافقت‌نامه اسلام‌آباد

    در تاریخ معاصر افغانستان، توافق‌نامه اسلام‌آباد یکی از مهم‌ترین پیمان‌هایی است که گروه‌های جهادی آن را امضا کردند. براساس این موافقت‌نامه گروه‌های مجاهدین توافق کردند که حکومتی به مدت ۱۸ ماه با ریاست آقای ربانی و صدراعظمی آقای حکمتیار و یا نماینده‌شان ایجاد شود. تنظیم‌های جهادی برای پایان‌بخشیدن به خشونت و منازعه تعهد به ختم جنگ کردند.

    پس از آن‌که موافقت‌نامه پیشاور نتایج ملموسی در رابطه با صلح نداشت و احزاب جهادی همچنان مشغول بزکشی جنگی در کابل بودند به ابتکار عربستان سعودی و دولت پاکستان موافقت‌نامه مذکور شکل گرفت. از مهم‌ترین موضوعاتی که موافقت‌نامه اسلام را از موافقت‌نامه پیشاور مجزا می‌‌کند، حضور احزاب شیعی بود که در موافقت‌نامه پیشاور نادیده گرفته شده بودند. به باور بسیاری از تحلیل‌گران انحصار قدرت، فروپاشی اردوی افغانستان، پراکندگی و اختلافات مجاهدین و رقابت‌های قومی باعث شد که سرنوشت این موافقت‌ نیز با شکست مواجه شود.

    پس از امضای این موافقت‌نامه بسیاری از سران جهادی به دعوت پادشاه عربستان به این کشور سفر کردند. آن‌ها در پیشگاه خانه خدا تعهد کردند که به آتش جنگ‌های داخلی خاتمه دهند. رهبران افغان در ماه رمضان در مکه و مدینه برای آوردن صلح و آشتی سوگند یاد کردند. اما به افغانستان که بازگشتند، دوباره تفنگ‌های‌شان را مقابل یکدیگر نشانه گرفتند و راکت‌های‌شان را بر سر خانه‌های مردم انداختند. آن‌ها نماد پیمان‌های صلح و شکستن پی‌هم آن هستند. هنوز رنگ امضاهای‌شان در مکه برای صلح و آشتی خشک نشده بود که دوباره به جان هم افتادند.

    موافقت‌نامه تشکیل حکومت وحدت ملی

    اشرف‌غنی محصول دو انتخابات پرحاشیه، پر از تقلب و در مجموع محصول بحران مشروعیت نتایج انتخابات است. انتخاباتی که در نتیجه‌ی برگزاری آن بسیاری از مردم افغانستان اعتمادشان را به این نهاد از دست دادند. چرا که شفافیت و مکانیزم برگزاری آن پراز ابهام و چالش بود. در هر صورت، بن‌بست سیاسی که نتیجه‌ی انتخابات غیرشفاف بود با توافق سیاسی و تشکیل حکومت وحدت ملی پایان یافت. موافقت‌نامه وحدت ملی چندین ماده اساسی داشت که طرفین را ملزم به اجرایی‌ساختن آن می‌کردند. تعدیل قانون اساسی و برگزاری لوی‌جرگه‌ی قانون اساسی، اصلاح نظام انتخاباتی، ایجاد پست ریاست اجرایی، تفکیک کابینه و شورای وزیران از جمله مهم‌ترین موارد این توافق‌نامه بودند. پس از دو سال از شروع کار دولت وحدت ملی، اشرف‌غنی به بسیاری از موارد توافق‌نامه‌ی مذکور عمل نکرد. مهم‌ترین اقدامی که قرار بود طی دو سال ابتدایی حکومت وحدت ملی به آن عمل شود، برگزاری لوی‌جرگه تعدیل قانون اساسی و حل مسائل حقوقی ساختار سیاسی جدید بود که در زمان آن عملی نشد. با این همه، حکومت وحدت ملی با وجود حواشی مشروعیت حقوقی‌اش تا پایان به کار خود ادامه داد. روزهای پایانی حکومت وحدت ملی، مردم آن را به موتری تشبیه می‌کردند که دارای دو راننده است. دو راننده‌ای که هر کدام به مسیری می‌رود. حکومت وحدت ملی با چنان تصویری و نقض بسیاری از موارد توافق‌نامه، کشمکش‌ها و نزاع‌ها به پایان رسید. حکومتی که بستر را برای یک انتخابات پرچالش دیگر مهیا کرد.

    کلام آخر

    به لیست بالا می‌توان موافقت‌نامه‌های بسیاری از جمله گفت‌وگوهای صلح دوحه را افزود که در نهایت همه‌ی آنها به یک سرنوشت ختم می‌شود، بازی‌گرفتن صلح در طول بیش از چهل سال گذشته. افغان‌ها برای این‌که طعم صلح را بچشند، الگوهای متفاوتی از حکومت‌داری را نیز در این چهل سال تجربه کردند. جمهوری، جمهوری دموکراتیک، حکومت‌ اسلامی، امارت، دولت موقت، پادشاهی و دموکراسی. اما سرانجام هیچ‌کدام این حکومت‌ها نتوانستند این آرزوی دیرین مردم افغانستان را برآورده‌ کنند. نسلی در جنگ، آوارگی، وحشت، تنهایی و بی‌پناهی بزرگ شدند. اکنون نیز به‌نظر می‌رسد این قصه در حال تکرارشدن است.

    این تاریخ چهل ساله پر است از عهد و پیمان‌های افغان‌‌ها برای صلح، عهدشکنی و خیانت و اراده‌نداشتن برای صلح. افغان‌ها تاوان این عهدشکنی‌ها و بازی با صلح را نیز با بهای سنگینی پرداخت کرده‌اند. اما نکته اینجاست که هنوز بسیاری چشم‌های‌شان را روی واقعیت‌های تاریخی، اجتماعی، قومی و آینده افغانستان می‌بندند و به تنها چیزی که فکر می‌کنند، تمامیت‌خواهی قدرت و منافع شخصی و قومی خودشان است. به قول الیاس علوی اکنون باید از افغان‌ها پرسید؛

    «کاکا از چاه که آب می‌کشی

    چای که دم می‌کنی

    مزه‌ی خون نمی‌دهد؟»

    نویسنده: داکتر حسین علی کریمی

  • نیروهای امنیتی افغان و تلاش برای دفاع از زندان هایی با هزاران طالب

    نیروهای امنیتی افغان و تلاش برای دفاع از زندان هایی با هزاران طالب

    در یکی از همین شب‌ها که نور روشن همه ‌جا را در آغوش گرفته بود، صد‌ها زندانی، گروه دوازده‌نفری از نیروهای ویژه -که روی دیوارهای زندان کندز رفته بودند و بر دیوارها دور می‌زدند- را مسخره می‌کردند. ظاهر سربازان خبره، خبر از غیرمتعارف‌بودن اوضاع می‌داد؛ نشانه‌ای برای زندانیان که اتفاقی در حال رخ‌دادن است. آن‌ها، فریاد زدند: «چه گپ است؟ امشب قرار است آخرین شب ما در این جا باشد؟»

    بر اساس اطلاعات جمع‌آوری‌شده توسط فرماندهان استخباراتی محلی، جنگ‌جویان طالب قصد داشتند عصر آن روز به محوطه حمله کنند. نیروهای دولتی به این امید بسته بودند که به‌نمایش‌گذاشتن قدرت، باعث شود زندانیان در تماس با طالبان –برخی از آن‌ها تلفن‌های هم‌راه قاچاق داشتند-، حمله را خنثا کنند. حرکت نیروهای ویژه، بدون این که رزمندگان کافی برای نگه‌داشتن خط مقدم شهر و تقویت زندان را داشته باشند، قماری تمام‌عیار بود؛ اما، به ظاهر این نقشه جواب داد: شب بدون هیچ حادثه‌ای سپری شد.

    با نزدیک‌شدن طالبان به مراکز ولایت‌های افغانستان، این گروه به زندان‌های مرکزی که نزدیک به ۵۰۰۰ هزار هم‌رزم شان را در خود جا داده است، نزدیک می‌شوند و دولت، می‌ماند و تقلایی برای تأمین امنیت بازداشت‌گاه‌ها. اگر تنها بخشی از بازداشت‌شدگان فرار کنند، این امر به مبارزان طالب در میدان جنگ –جایی که همین حالا هم دست‌آورد‌های پیوسته‌ای داشته اند-، می‌افزاید.

    به نقل از یک مقام امنیتی محلی در کندز، رهبران طالبان در این مورد به جنگ‌جویان خود می‌گویند: «بسیار مهم است که این افراد [زندانیان] را آزاد کنیم؛ زیرا، آن‌ها متخصص هستند و ما برای تقویت نیروهای خود به آن‌ها نیاز داریم.» او مانند دیگر مقام‌ها در این متن به شرط ناشناس‌ماندن صحبت کرد؛ چون صلاحیت صحبت با رسانه‌ها را نداشت.

    تضمین آزادی جنگ‌جویان طالبان، فریاد اعتراضی قدرت‌مندی است که در میان افراد رده‌ی نخست این جنبش، جذابیت زیادی دارد. مقام‌های دولتی افغانستان، می‌گویند که با افزایش سریع در کنترل‌درآوردن نواحی، شبه‌نظامیان برای حفظ دست‌آوردهای خود، به سربازان و فرماندهان بیش‌تری نیاز پیدا خواهند کرد.

    وزارت داخله و دفتر زندان‌های افغانستان، از انتشار تعداد مشخص جنگ‌جوی طالبان در بازداشت دولت، خودداری کرد؛ اما، مقام محلی کندز و یکی از مقام‌های ارشد امنیتی افغانستانی در کابل، گفتند که تعداد این سربازان به ۵۰۰۰ نفر می‌رسد.

    تلاش برای محافظت از زندانیان از زمانی آغاز شد که ده‌ها زندانی از زندان مرکزی بادغیس در زمان نفوذ طالبان به مرکز این ولایت در اوایل ماه جولای فرار کرد. به گفته‌ی حسام‌الدین شمس -والی ولایت بادغیس-، تحقیقات حمله، نشان داد که کارمندان زندان، با گرفتن پول از طالبان، در تسهیل حمله نقش داشته اند.

    شمس با توضیح‌دادن در مورد این که جنگ‌جویان طالبان در منطقه‌ی او برای حفظ روحیه و درجه‌ی خود، به سرباز و پوشش خبری نیاز داشتند، گفت: «زندان هدف اولی حمله‌ی طالبان بود. ما انتظار چنین سطح بالایی از خیانت را نداشتیم.»

    مقام امنیتی در کابل، گفت که حادثه‌ی اتفاق‌افتاده در زندان بادغیس –شبیه به گزارش‌های نشر‌شده‌ بین طالبان و نیروهای دولتی که سربازان امنیت ملی اجازه داده بودند ولسوالی‌ها با مقاومتی کم و یا هیچ مقاومتی به دست طالبان بیفتد-، باعث بازنگری در مدیریت زندان در سراسر کشور شد. به گفته‌ی او، مدیرهای زندان در ده‌ها ولایت به دلیل اتهام به فساد و سوء مدیریت، در نتیجه‌ی بازنگری اخراج شدند.

    مقام ارشد امنیتی در کابل، گفت: «این، یک مشکل بزرگ است.» او، افزود که هنوز کارهای درخور و شایسته‌ی بسیاری برای ریشه‌کن‌کردن فساد مانده. او با اشاره به کمک مالی خارجی، گفت: «میلیون‌ها دالر هدر رفت.»

    به گفته‌ی این مقام، پس از فرار بادغیس، تجهیزات ضدشورشی و سلاح‌های پیش‌رفته برای کمک به نگه‌بانان زندان فرستاده شد. در کندز -مرکز ولایتی در شمال افغانستان-، که توسط مناطق تحت کنترل طالبان محاصره شده، مجموعه‌ی خانه‌های متروکه‌ی غیرنظامی در اطراف زندان به لایه‌ی امنیتی بیرونی تبدیل شده.

    اقدامات مشابهی در کندهار، یکی دیگر از شهرهای کلیدی که توسط طالبان در جنوب کشور محاصره شده، انجام شد. محیط اطراف زندان کندهار، یکی از قوی‌ترین نقاط شهر است، با چندین ایست بازرسی ایجادشده توسط کماندوهای افغانستانی و واحدهای ویژه‌ی نیروهای امنیتی.

    یکی از افسران نیروهای ویژه‌‌ی پلیس مستقر در نزدیکی مجتمع، گفت: «طالبان بارها سعی کرده اند بر این زندان رخنه کنند.» او، گفت که چند هفته پیش، گروهی از جنگ‌جویان خارجی طالبان، در تلاش برای انجام یک حمله‌ی پیچیده که شامل بمب‌گذاری انتحاری در تانک زرهی بود، وارد پایگاه نزدیک زندان شدند.

    به گفته‌ی مقام امنیتی کندز، دیگر زندانیان -بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر از چندین ولایت مختلف- که «ارزش بیش‌تری» داشتند، به زندان مرکزی کابل منتقل شدند. بیش از ۱۰۰ نفر از این زندانیان پس از فشار طالبان در چند صد متری زندان شهر در ماه جولای، به بیرون از کندهار منتقل شدند. ده‌ها تن دیگر از غزنی، بدخشان و تخار منتقل شدند.

    طالبان هدف‌ قراردادن زندان‌ها را تکذیب کردند.

    ذبیح‌الله مجاهد، سخن‌گوی طالبان، گفت: «گاهی اوقات اگر در نزدیکی شهرها درگیری وجود داشته باشد، زندانیان نیز دست به شورش می‌زنند و نگه‌بانان فرار می‌کنند. این اجازه‌ی فرار به زندانیان را می‌دهد.»

    آزادی زندانیان اما، هم‌چنان یکی از خواسته‌های اصلی رهبری سیاسی گروه[طالبان] در دوحه است؛ جایی که گفت‌وگوهای صلح، ماه‌ها است که متوقف شده.

    مجاهد گفت: «ما می‌خواهیم زندانیان خود را آزاد کنیم؛ اما، نه [از طریق زور]؛ زیرا این امر جان آن‌ها را در خطر می‌اندازد.»

    بر اساس بیانیه‌های شورای امنیت ملی افغانستان، دولت افغانستان، سال گذشته، بیش‌تر از ۵۰۰۰ عضو طالبان را پیش از شروع گفت‌وگوهای صلح آزاد کرد؛ اما، حالا ادعاد می‌کنند که این حرکتِ ناشی از حسن نیت، تنها باعث تقویت شبه‌نظامیان در برگشت به میدان جنگ شد.

    مقام امنیتی در کندز، نام‌های جنگ‌جویان طالبان را که در میان هزاران نفر آزادشده بودند، ذکر کرد و مدعی شد که او، خود نزدیک به ۳۰ نفر را دو بار بازداشت کرده است. «من می‌دانم که آن‌ها مستقیما به جنگ بازگشتند.»

    رهبری سیاسی طالبان، دولت افغانستان را متهم کرده که «بسیاری» از اعضای طالبان که در جریان گفت‌وگوها آزاد شده بود را دوباره زندانی کرده است؛ اما، گفته است که ادعای بازگشت این افراد به میدان جنگ، «بی‌اساس» است.

    سهیل شاهین، سخن‌گوی دفتر سیاسی طالبان در دوحه، گفت که زندانیانِ دوباره-بازداشت‌شده در آرامی زندگی می‌کردند و بسیاری از آن‌ها در رخنه‌های شبانه‌ی نیروهای امنیتی، در خانه‌های شان بودند. او گفت: این نوع اعمال، «فرصت صلح» برای افغانستان را تخریب می‌کند.

    یک مقام محلی امنیتی در کندز که خواستار آوردن یکی از جنگ‌جویان طالب در دفترش بود، گفت: «طالبان همیشه تعهدات خود را خواهند شکست.»

    مرد [جنگ‌جوی طالب احضارشده] خسیس و کثیف بود. منشی مقام امنیتی، بشقابی خربوزه را به او داد و او با عجله آن را خورد. مسؤول، از او پرسید که در صورت آزادشدن، دوباره به میدان جنگ برمی‌گردد یا نه؛ مرد متعهد شد که این کار را انجام نمی‌دهد؛ مسؤول خندید.

    او گفت: «من توقع ندارم تغییر کنند. آن‌ها مانند حیوانات جنگل هستند.»

    منبع: واشنگتن پست

    ترجمه: مرتضی نیکزاد

  • نبیل: ارگ مرکز تولید تبعیض است

    نبیل: ارگ مرکز تولید تبعیض است

    مقدمه: متن زیر، نتیجه یک تحقیق دانشگاهی از خانم فرح فرح در مورد «مقوله جهانی‌شدن، استعمار مدرن یا توسعه مساوی جهان» با چند شخصیت سیاسی افغانستان است. روش این تحقیق بر اساس مصاحبه با صاحب‌نظران و اهل سیاست از طریق گفتگوی مستقیم با طرح سوالات از قبل تهیه‌شده است. آیا جهانی‌شدن نياز بشر است و يا نوع ديگر استعمارگری كشورهاي فقير؟ جهاني‌شدن به‌نفع افغانستان از منظر توسعه و امنيت است يا زمينه‌ساز وابستگي مطلق به قدرت‌هاي جهاني؟ و جهاني‌شدن براي كشورهاي مسلمان راهي براي نجات است و يا آغاز پروژه ديگر به‌منظور نفي هويت فرهنگي اين ملت‌ها؟ از پرسش‌های محوری این مصاحبه‌هاست.

    دیدگاه مشترک مصاحبه‌شوندگان نشان می‌دهد که افغانستان هنوز جایگاه مشخص یک دولت ملی به اساس معیارهای قرن حاضر را تعریف نکرده و هر لحظه امکان سقوط دوباره این کشور در پرتگاه جنگ داخلی است. جهانی‌شدن بنا بر نبود بستر مناسب، امنیت پایدار و خلای حکومت ملی، برای کشوری چون افغانستان و تعداد دیگر از کشورهای مسلمان، خطرهای به‌مراتب جدی‌تر نسبت به‌مزایای آن دارد.

    محراق توجه این تحقیق، روند جهانی‌شدن و افغانستان در حاشیه روند جهانی‌شدن است. دیدگاه‌های مطرح‌شده، مربوط به مصاحبه‌کنندگان بوده که در سطوح مختلف تحصیلی و نقش سیاسی در افغانستان استند.

    افغانستان کشوری است که تمام تحقیقات مربوط به توسعه و وضع سیاسی، اقتصادی آن از مجرای موسسات بین‌المللی و بانک جهانی، موسسات غیر انتقاعی بین‌المللی (NGO)ها در دسترس است.

    نرخ فقر از سال۲۰۱۹ تا آغاز۲۰۲۱ به ۷۰درصد رسیده و افراد زیر خط فقر به اساس گزارش دفتر هماهنگ‌کننده سازمان ملل متحد (NUOCHA) حدود ۵۵درصد است.

    افغانستان برای ورود به کشوری که بتواند عضو فعال جامعه جهانی باشد، نیازمند دست‌یابی به حداقل‌ نیازهای بشری و خدماتی بر اساس معیارهای اداره انکشاف بین‌المللی ملل متحد (UNDP) تا سال ۱۴۰۰ه.ش بود.

    این تحقیق برخواسته از نظریات افراد شامل در روند توسعه افغانستان‌اند که نظریات‌شان گویای عقب‌مانی افغانستان به‌دلیل سیاسی از روند توسعه ابتدایی برای جهانی‌شدن است.

    قسمت سوم/ متن مصاحبه رحمت‌الله نبیل

    رحمت‌الله نبیل متولد ۱۳۴۸ از ولسوالی جغتو ولایت میدان وردک است. وی تحصیلات دوران مکتب خود را در کابل به پایان رساند و مدرک لیسانس خود را در رشته مهندسی ساختمان به‌دست آورده است. نبیل پیش از سال۱۳۸۱ در کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان کار کرده و در سال۱۳۸۳ به‌عنوان معاون روابط داخلی شورای امنیت ملی کار کرده است. وی پسانترها ریاست حفاظت از رییس‌جمهور (PPS) را تأسیس کرد. نبیل در سال۱۳۸۹ توانست رأی اعتماد مجلس نمایندگان  را برای سمت ریاست عمومی امنیت ملی کسب کند که مدت ۲سال در این پست فعالیت کرد. وی پس از آن به‌عنوان مشاور شورای امنیت ملی تعیین گردید. در سرطان۱۳۹۳ به‌عنوان سرپرست ریاست امنیت ملی فعالیت کرد و پس از اختلافات با محمداشرف غنی از سمت خود استعفا داد.

    رحمت‌الله نبیل: در چهل گذشته ما از جهان و تغییرات آن متضرر شدیم؛ مثلا وقتی محصلان ما در شوروی سابق درس می‌خواندند، فکر می‌کردند کاری که در روستاهای روسیه شده، در افغانستان هم ممکن است، اما متوجه شدیم که رفتارهای جدید و مدرن باعث واکنش مردم گردید.

    در مساله اخوان‌المسلمین هم ما عین وضعیت را داریم که در اکثر موارد باعث واکنش مردمی شد. کاپی‌برداری از کشورهای دیگر باعث ایجاد اختلاف جدی بین جامعه شهری و روستایی ما شد. این تضاد در ادامه باعث تشکیل قطب‌های مکتبی و مدرسه‌یی گردید.

    مدرسه نماد مذهبی روستا و مکتب نماد کفر شهر شد که در یک روند سیستماتیک، باعث تصادم جدی بین هر دو صنف گردید.

    پدیدار نخست از این تصادم نابودی حس مالکیت در درون کشور بوده که ملت شدن را اگر ناممکن نی، اما سخت کرده است.

    چهل سال می‌شود افغانستان حکومت موازی شهری و دهاتی دارد. در قدم نخست باید راه‌هایی جستجو گردد تا تلفیقی از فرهنگ شهری و روستایی صورت بگیرد. بعد از تلفیق هردو دیدگاه، معضل داخلی از منظر تاریخی و امروزی با هم نزدیک گردد.

    مسوولیت نخست برای نزدیکی ملت‌ها جامعه روشنفکری یک کشور است. با تاسف جامعه روشنفکر ما به‌جای تولید اندیشه مصروف تقلید از دیگران بوده و با دسترسی به رسانه‌ها به‌جای اینکه ارزش‌های قابل پذیرش برای مردم را تبلیغ کنند، ارزش‌های کاپی‌شده از دیگران را عرضه می‌کنند که این داده‌ها مردم را از نظر فکری و فرهنگی بیشتر متفرق می‌کند.

    یک مثال ساده وضعیت فعلی صلح ماست. به اساس آمار داده‌شده در افغانستان طی ۴۰سال جنگ، بیشتر از دو میلیون شهید به‌نام دین و خاک (مادر وطن) داریم. اگر یک قبر با طول دو متر و عرض نیم متر حساب شود، مساحت کل قبرستان‌های ما مساوی می‌شود به چیزی بیشتر از چهار میلیون متر که بیشتر از مساحت قطر است، اما ما منتظر استیم قطر با مساحت کمتر از تنها قبرستان ما برای ما صلح بسازد.

    این حقیقت را نباید فراموش کنیم که مهاجرت آورده‌های مثبت و منفی به افغانستان داشته است. در سال‌های اخیر مهاجران برگشته از پاکستان تبعیض زبانی و مهاجران برگشته از ایران اعتیاد را با خود آورده‌اند. از نظر اجتماعی شکاف‌های عمیق ایجادشده بین این دو پدیده باید توسط نسلی که با تجربه‌های مثبت برگشته‌اند پر شود.

    در وضعیت فعلی اگر توجه کنیم فاصله بین ملت، نیروی امنیتی و سکانداران قدرت در ارگ ریاست جمهوری به بی‌نهایت رسیده است. ما باید در قدم نخست از طریق حاکمیت فرهنگ‌مدار، ارگ، سنگر و منبر را یکی کنیم.

    در وضعیت فعلی منبر در اختیار طالب است. ارگ یا ریاست جمهوری جای تشخیص این مربوط فلان قوم و آن مربوط فلان قوم؛ یعنی مرکز تولید تبعیض است.

    ما اول باید کار خانگی خودمان را خوب انجام بدهیم. تعریف مشخص از منافع ملی، ملت شدن و انجام آن در تصویر دولت مردمی داشته باشیم؛ مثلا وقتی شما در روستاها بگویید حزب، ذهن مردم برمی‌گردد به حزب خلق و یا پرچم که تراژیدی جفای این دو حزب فراموش‌ناشدنی است. اگر در شهر حزب بگویید توجه مردم جلب می‌شود به حزب جمعیت، حزب اسلامی و یا جنبش.

    این احزاب هم از حد قومی‌بودن در دامن احزاب خانوادگی سقوط کرده‌اند. از سوی دیگر ادعای ایلیت‌بودن است. شما از شعاع ۵۰۰متری قصر ریاست جمهوری با تمام آنهایی‌که ادعای ایلیت‌بودن دارند سوال کنید که منافع ملی چیست؟ تعریف واحد، یک‌دست و یا مشخص ندارند و در حد بزرگان قومی چیزی شاید بگویند نه ایلیت‌های سیاسی.

    تعریف ما از رابطه سیاسی بسیار عجیب است. حسن نیت و رابطه سالم با همسایه، مشترکات همسایگی برعلاوه اینکه ترس ندارد مثبت است، اما سیاسیون ما فرق بین وابستگی تا رابطه را تعریف درست نکرده‌اند و وابستگی بی‌حد به همسایه باعث ایجاد ترس در میان ایلیت‌های سیاسی شده است. یکی از دلایلی که اهل سیاست در مورد رابطه‌ها و تعریف‌های همکاری با کشورهای دیگر حرف نمی‌زنند، وابستگی است و از خوف اینکه مبادا کشوری که از ایشان طرفداری می‌کند برنجد، سکوت را ترجیح داده و با نوعی پنهان‌کاری با مردم افغانستان مقابل می‌شوند.

    تعریف افغانستان برای کشورهای منطقه این است که تمام خطوط امنیتی و محافظتی این کشورها از کشور ما عبور می‌کند. تعریف افغانستان به‌عنوان خط محافظتی امنیتی برای کشورهای همسایه باعث شده که ما در درون مرزهای خودمان دچار دوری ملیت‌ها و تشتت و جدایی جزیره‌های مستقل قدرت شویم. وضعیت داخلی تاثیر مستقیم بالای سیاست خارجی داشته و استراتیژی مشخص، برنامه مدون و تصویر مشخص از دستگاه سیاست خارجی خود نداریم. دلیل آن برمی‌گردد به وضعیت داخلی و موقعیت افغانستان به‌عنوان کمربند امنیتی سیاست‌های امنیتی کشورهای همسایه و منطقه.

    ما مستعمره استیم، اما نوع استعمار به‌گونه دیگر تعریف می‌شود. از نظر سیاسی مستعمره کدام کشور بودن است و از نظر اجتماعی و نوع زندگی روزمره لحظه که به تلیفون همراهمان دست می‌زنیم، شرکت‌های بزرگ نرم‌افزاری از عادت خرید تا احساسات، عواطف، و حساب بانکی ما باخبرند و نوعی استعمار فردی را ایجاد کرده است. تقابل چین و امریکا نیز بر سر تکنالوژی و نوع تولید و استفاده از تکنالوژی است تا کشورهای دیگر چون روسیه که می‌خواهند گوگل خودشان را داشته باشند.

    ما هم فرصت‌های خودمان را یکجا با آگاهی فردی نیاز داریم تا از این فرصت‌ها استفاده نماییم و یا اجازه بدهیم از ما استفاده شود.

    عربستان سعودی می‌تواند با اسراییل روابط‌اش را عادی کند، اما در افغانستان هنوز دعوا بالای چقدر مسلمان‌بودن است. فاصله فکری و باورها در افغانستان از یکدیگر بی‌نهایت دور می‌باشد.

    برای جهان تشیع هم‌فکری سهل‌تر بوده و از وضعیت برخورد مستقیم به‌دلیل باورها و تعریف‌های متعدد به‌دورند و می‌توانند به‌زودی به‌طرف هم‌فکری بروند، اما در کشورهای عرب افکار مخالف و خشونت‌گرا را در کشورهای خودشان تحمل ننموده زمینه را به این چنین افراد طوری مساعد می‌کنند تا به افغانستان آمده و از شرایط مساعد برای جهاد در اینجا استفاده کنند.

    چهار فرصت عالی در اختیار خشونت‌گرایی دینی در افغانستان مساعد است؛ عسکرگیری، منابع پولی از کشورهای عرب، پناه‌گاه امن و بنیادگرایی طبیعی.

    این روند برای تمام کشورهای اسلامی تهدید جدی حساب می‌شود. کشورهای اسلامی برای حفظ هویت دینی و فرهنگی‌شان باید به هم‌فکری سالم برسند. تعریف آموزه‌های دینی به اساس نیاز مدرن جهان امروز نیازمند توافق جمعی است.

    مثلا کشورهای اروپایی در مسایل جهانی و چالش‌های جهانی به‌شمول تهدید‌ها به‌سرعت زمینه هم‌فکری را مساعد نموده و عمل مشترک در مقابل تهدید مشترک را به‌خوبی انسجام‌بخشی می‌کنند.

    تعریف افغانستان برای کشورهای عربی به‌عنوان میزبان افکار افراطی و خروج قصدی این افکار، بیرون از مرزهای خودشان در درازمدت باعث اخلال در امنیت کشورهای عربی، همسایه و منطقه می‌شود.

    نیاز به حفظ هویت جمعی، توافق روی تعریف مشترک بین کشورهای اسلامی وهمکاری برای نابودی خشونت‌گرایی می‌تواند زمینه نابودی هویت کشورهای اسلامی را به حداقل برساند.

    راه مدنیت

  • گروهی که یک ملت را به گروگان گرفته است

    گروهی که یک ملت را به گروگان گرفته است

    افغانستان گورستان امپراطوری های بزرگ است. این عنوان کمی برای یک ملت سربلند و بیگانه ستیز نیست. اما همین ملت با کوله باری از افتخارات در جنگ با استعمارگران امروز مستعصل و بیچاره شده و راه برون رفت از جنگ خانمان سوز را پیدا نمی کند.

    در این میان اما دولتمردان افغانستان نیز مقصرند.

    ملک ستیز تحلیلگر روابط بین الملل در صفحه فیسبوک خود در مطلبی با عنوان « گروهی که یک ملت را گروگان گرفته است» به کوتاهی های سردمداران کنونی و حلقه اطراف آنها اشاره می کند.

    این گروه شاید به دو هزار تن نرسد. گروهی‌که سال‌ها بر گرده های ملت سوار است. گاه وزیر، گاه وکیل، گاه رییس، گاه عضو این شورا و آن مقام پوشالی، گاه مشاور و گاه سفیر و گاهی هم جنرال و مارشال می‌شود. این‌ گروه دوستان نزدیک امریکایی‌ها، اروپایی‌ها، روس‌ها، چینایی‌ها، هندی‌ها، پاکستانی‌ها و ایرانی‌ها هستند. این گروه سرسپرده‌ترین مزدوران تاریخ هستند. هر کشوری که پول بیش‌تر دهد، خورجین مزدوری همان‌جا پر می‌شود. از همین‌جاست که فرقی میان روسیه، امریکا، چین و هند را نمی‌شناسند. برای این گروه چیزی به نام ایمان و عقیده معنا ندارد. ایمان اصلی منبع کلان پول است و همین! این گروه حتا با طالبان و سایر گروه‌های تروریستی دشمنی ندارند. زنان و فرزندان این گروه در خارج از کشور به سر می‌برند. جالب این‌است که این گروه خانواده های خود را از فقیر ترین کشور جهان به غنی‌ترین کشور های جهان در خلیج، ترکیه اروپا و امریکا کمک مالی می‌کنند تا آن‌ها از زندگی لذت ببرند.

    این گروه نسبت به مافیای ایتالیا و روسیه، به مراتب قدرت بالای مانور دارد. این گروه در حکومت، قضا، پارلمان، احزاب سیاسی، سکتور اقتصادی و دینی گپ‌های نهایی را می‌زند. تروریستان با این گروه کاری ندارند. در واقع تروریستان به این گروه به عنوان دوستان استراتژیک نگاه می‌کنند. این‌ها از برکت موجودیت هم‌دیگر تقویت می‌شوند. رهبران این گروه در ارگ، سپیدار، وزیراکبر خان و شهرک‌های خود ساخته و قصر های مرمرین که از پول بی‌حساب ساخته شده به سر می‌برند. اینان از بس می‌خورند و می‌نوشند، از سلامتی خوب برخوردار نیستند. اما به حمایت طبابت و دارو های گران‌قیمت از زندگی لذت می‌برند. از آن‌سو رهبران طالبان در دوحه، دوبی، بحرین و ریاض مشغول عیش‌ونوش هستند. در واقع گروه حاکم در افغانستان با گروه حاکم در دوحه رقابت نه بلکه پیمان استراتژیک بسته اند. پارتنر اصلی که نقش قیمومیت بر هر دو را دارد آقای پامپیو و وکیل آن خلیل‌زاد است.

    یک روز در هوتل شیراتون دوحه همراه رهبران طالبان قهوه‌ی عربی می‌نوشد و روز دیگر با ارگ، سپیدار و «رهبران جهاد» چای سبز هیل‌دار می‌نوشد. هر دو گروه نه با خود و نه هم با هم‌پیمانان خارجی خود دشمنی دارند، دشمن اصلی آنان ملت است. هرقدری که ملت را می‌کشند، دامنه‌ی سرخ خون گسترده‌تر و سلسله‌ی سبز دالر دامنه‌دارتر می‌شود. دشمن دوم هر دو گروه صلح است. صلح شأن بین‌المللی، عیاشی فاحشه‌خانه های دوبی، می‌خانه‌های دوحه، کاباره‌های استانبول، موتر های زره و مودل سال، خانه های کود ۹۲ و صد ها امتیاز دیگر را خواهد ربود. پس زنده باد جنگ!

  • مردم تاوان اشتباهات دولت را می دهند

    مردم تاوان اشتباهات دولت را می دهند

    ادراه‌ی بازرس ویژه‌ی امریکا در امور افغانستان، در گزارش تازه‌ اش، نسبت به سقوط دولت هشدار داده و وضعیت نظامی دولت را نگران‌کننده توصیف کرده است. در گزارشی که روز چهارشنبه -۸ اسد- از سوی این اداره نشر شده، آمده است: «روند کلی به وضوح برای دولت افغانستان نامساعد است و در صورتی که به این وضع، رسیدگی نشود و اوضاع به حال قبل بازنگردد، بیم آن می‌رود که دولت آن کشور با بحران موجودیت روبه‌رو شود.»

    از آغاز اعلام خروج سربازان ناتو تا اکنون، چندین مقام امریکایی از سقوط دولت هشدار داده و در آخرین مورد، سیگار که یک نهاد معتبر تحقیقاتی امریکا در افغانستان است، این هشدار را تکرار کرده است. این هشدارها، خبر از برداشت بدی می‌دهد که اگر بر اساس واقعیت‌های پشت پرده تحلیل شده باشد، قابل نگرانی است. مقامات و اداره‌های امریکایی، به اطلاعات دست اول دست‌رسی دارند و چنین هشدارهایی از این مرجع، بیش‌تر از هر مرجعی نگرانی مردم را افزایش می‌دهد؛ چون باور مردم به مؤثق‌بودن اطلاعات امریکایی، باعث می‌شود که بی‌باوری عمومی نسبت به دولت افزایش یافته و زمینه برای سقوط بیش‌تر فراهم شود.

    هرچند مشخص نیست که امریکا، در فصل جدید افغانستان، به دنبال چیست؛ اما نشر این اطلاعات از سوی منابع وابسته به امریکا، این را نشان می‌دهد که عملا سیاستی در امریکا، به دنبال خلق نگرانی در افغانستان است. افزایش کمک مالی به افغانستان در بخش نظامی و ملکی، هم‌زمان با چنین ابرازنظرهایی، در تضاد قرار دارد. اگر امریکا از توان دولت افغانستان و طالبان آگاه است و می‌داند که طالبان دولت را سقوط می‌دهند، پس کمک‌ها و وعد‌ه‌هایی که به مردم و دولت می‌دهد، چیست؟

    آن چه که شاید امریکا در پیش‌روی نظامی طالب و ضعف دولت نمی‌تواند ببیند، زمینه‌سازی دولت برای طالبان است. دولت، اگر طی دو ماه اخیر، به گونه‌ی عمدی میدان را برای طالبان خالی نمی‌کرد، طالبان توان و نیروی نظامی آن را نداشتند که در فاصله‌ی دو ماه، بیش‌تر از صد ولسوالی را سقوط داده و چندین شهر را به محاصره بکشانند. این سیاست دوگانه‌ی دولت بود که توانست از این مجرا، از یک سو توجه کشورهای کمک‌کننده را جلب کند و از سویی، امکان شکل‌گیری گروه‌های خودمختار قومی را خنثا کند که دولت دچار توهم شکل‌گیری آن شده بود.

    دولت، باید بداند که تا این حد استفاده‌ی ابزاری از ارزش‌ها و جلوه دادن به طالب، قاعده‌ی بازی را از دستش بیرون می‌کند. تا کنون نیز موقعیت طالبان به حد کافی برجسته شده است. اگر طالبان بتوانند در مناطقی که به دست آورده اند، هم‌چنان حاکمیت داشته باشند و بندرهای تجارتی به دست شان باشد، در صورت آتش‌بس و شکل‌گیری حکومت عبوری، پافشاری بیش‌تری بر خواست‌های شان خواهند کرد و به سهم بیش‌تری، خواهند رسید. وضعیت بی‌نتیجه‌ی نظامی طی هفته‌های اخیر، این احتمال را به وجود آورده که هر دو طرف؛ دولت از نبود اراده و طالب از نبود نیرو و امکانات، به بن‌بست نظامی خورده است. این بن‌بست، گزینه‌ی حکومت عبوری را افزایش داده و این احتمال را به وجود آورده است که هر دو سمت، باقی چانه‌زنی‌های شان را در زمان حکومت عبوری خواهند کرد.

    خطری که در صورت به‌واقعیت‌رسیدن این سناریو متوجه دولت می‌شود، تن‌دادن به خواست‌های طالبان است. اگر دولت جغرافیای طالبان را محدود نکند و این گروه بتواند با فشار، حکومت عبوری‌ای را به وجود بیاورد، به شیوه‌های ممکن، می‌توانند خواست‌های شان را بر دولت به وجود آمده اعمال کنند؛ چون دولتی که به اثر فشار این گروه مشروعیت یافته و به وجود آمده است، مبنای قانونی ندارد و نمی‌تواند برای دفاع از ارزش مشخصی، چانه‌زنی یا طرف‌داری کند. این سناریو، دولت عبوری را بی‌صلاحیت و بازی‌چه‌ی دست طالب خواهد کرد.

    دولت، در صورتی می‌تواند خودش را از این سناریو نجات بدهد که وضعیت نظامی را بر طالبان دشوار کند. طالبان، با حمله‌های بی‌باکانه‌ بر شهرها، تلفات سنگینی داده و به قدر کافی آسیب نظامی دیده اند. این، فرصتی است برای دولت تا نیروهای باقی‌مانده‌ی طالبان را سرکوب و موقعیت نظامی و سیاسی ‌اش را بازآفرینی کند.

  • با خروج امریکا و ناتو از افغانستان جنگ طالبان به یک جنگ داخلی تبدیل شده است

    با خروج امریکا و ناتو از افغانستان جنگ طالبان به یک جنگ داخلی تبدیل شده است

    در یک تصویر کلی، وضعیت امنیتی افغانستان، هم‌چنان شکننده‌ و تاریک است. با گذشت هر روز به رقم تلفات شهروندان کشور افزوده می‌شود. پس از شروع گفت‌وگوهای صلح، انتطار می‌رفت که شهروندان افغانستان روزهای خوشی در پیش ‌رو داشته و بیش‌تر از این شاهد جنگ و خون‌ریزی نباشند؛ اما هر روز که به پایان خروج کامل سربازان خارجی نزدیک می‌شویم، شعله‌های جنگ در جغرافیای کشور گسترده‌تر‌ شده و زندگی افراد بیش‌تری را می‌سوزاند.

    از زمانی که ریاست‌جمهوری ایالات متحده، اعلام کرد که نیروهای خارجی تا ۱۱ سپتمبر سال روان، افغانستان را ترک می‌کنند، اوضاع امنیتی کشور شکننده‌تر شده است. طالبان در ماه‌های اخیر، حمله‌های شان را افزایش داده و نتیجه‌ی این تحرک، سقوط بیش‌تر از ۱۵۰ ولسوالی بوده است. حمله‌های این گروه هنوز هم به شدت ادامه دارد.

    به دنبال گسترش جغرافیای جنگی، نیروهای امنیتی و دفاعی در کشور، از حالت دفاعی به تهاجمی درآمده و در نتیجه‌ی راه‌اندازی حمله‌های هوایی و عملیات پاک‌سازی، توانسته اند که بیش‌تر از ۳۰ ولسوالی را از کنترل هراس‌افگنان طالب، آزاد کنند.

    اجمل‌عمر شینواری، سخن‌گوی مشترک نهادهای دفاعی و امنیتی، روز دوشنبه -۴ اسد-، در یک نشست خبری، گفت که در جریان یک هفته‌ی گذشته، در نتیجه‌ی ۱۵۴ عملیات نظامی در مناطق مختلف افغانستان، هزار و ۵۲۸ جنگ‌جوی طالب کشته، ۸۰۱ جنگ‌جو زخمی و ۱۶ نفر دیگر شان بازداشت شده اند.

    همین‌ گونه، وزارت دفاع، می‌گوید که در جریان یک شبانه‌روز گذشته، در نتیجه‌ی ضدحمله‌ی نیروهای ارتش، ۱۸۷ هراس‌افگن طالب در کشور کشته، ۱۱۲ تن دیگر زخمی و ۲ نفر شان نیز بازداشت شده اند. هرچند نیروهای امنیتی-دفاعی افغانستان نیز تلفاتی داشته اند؛ اما، نهادهای امنیتی از شریک‌سازی تلفات نیروهای امنیتی به رسانه‌ها خودداری می‌کنند.

    بر اساس معلومات سخن‌گوی مشترک نهادهای امنیتی و دفاعی، طالبان در یک هفته‌ی گذشته، ۱۴ غیرنظامی را کشته و ۲۹ غیرنظامی را زخمی کرده اند.

    از آن‌ جایی که حمله‌های طالبان و سقوط ولسوالی‌ها به دست طالبان، نگرانی‎‌ و انتقاد شدید شهروندان کشور را به هم‌راه داشت، ریاست‌جمهوری، اعلام کرد برنامه‌ی منظمی برای تغییر وضعیت امنیتی در سه تا شش ماه آینده وجود دارد. رییس‌جمهور غنی در روز نخست عید قربان، از این برنامه خبر داد و گفت:‌ «هفته‌ی گذشته را روی این سپری کردم تا یک برنامه‌ی فوری عملی ترتیب شود و وضعیت جنگ را تغییر دهد. این برنامه، تهیه شده و از نظر امنیتی دو بخش دارد؛ بخشی از این برنامه، تعیین اولویت‌ها برای نیروهای امنیتی و دفاعی کشور است.»

    در همین حال، محمد امیری، معاون سخن‌گوی ریاست‌جمهوری، به روزنامه‌ی صبح کابل، می‌گوید این برنامه‌ در سه بخش اساسی -مدیریت بهتر، هماهنگی بهتر و سوق اداره‌ی قوت‌ها و منابع- ترتیب شده و با عملی‌شدن آن، وضعیت تا اندازه‌ی زیادی مدیریت خواهد شد.

    آقای امیری، گفت:‌ «فعلا یک حالت استقرار به وجود آمده و تلاش رهبری حکومت، این است که با هماهنگی بیش‌تر و مدیریت بهتر، منابع را در جاهایی که ضروری است، سوق و اداره بدهد و توقع این است که در اثر آن، حمایت مردم از یک طرف و از طرف دیگر، رهبری حکومت سفری به ولایت دارد تا هم خطوط جنگ را از نزدیک می‌ببیند، حاصل آن یک استقرار نسبی است.»

    او ضمن این که اطمینان می‌دهد، با عملی‌شدن این برنامه در سه الی شش ماه آینده، وضعیت امنیتی و جبهات جنگ تغییر می‌کند، هم‌چنان می‌گوید که بر اساس این برنامه، از خیزش‌های مردمی در چهارچوب ارتش ملی و تحت رهبری نیروهای امنیتی، پشتیبانی مدیریت می‌شود.

    این در حالی که به تازگی ینس استولتنبرگ، دبیر کل ناتو نیز، گفته است که وضعیت امنیتی در افغانستان، چالش‌برانگیز است و نیاز به گفت‌وگو و توافق دارد تا ادامه‌ی جنگ و درگیری.

    دبیر کل ناتو، روز سه‌شنبه -۵ اسد-، پس از تماس تلفنی با رییس‌جمهور غنی، در برگه‌ی تویترش، نوشته است که ناتو به حمایت از افغانستان، از جمله تأمین بودجه‌ی نظامی، حضور غیرنظامی و آموزش نیروهای امنیتی افغانستان در خارج از این کشور، ادامه خواهد داد.

    جنگ افغانستان تبدیل به جنگ داخلی شده است

    هم‌زمان با این که میدان‌های نبرد در افغانستان داغ‌تر شده، هیئت‌های گفت‌وگوکننده‌ی دولت و طالبان نیز در قطر سرگرم رأی‌زنی در مورد آینده‌ی افغانستان هستند؛ آینده‌ای که تا اکنون روزنه‌ی روشنی از آن نیست.

    حدود ۱۲ روز پیش، یک هیئت مشترک از دولت و چهره‌های سیاسی افغانستان به رهبری عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی، به قطر رفت تا با طالبان در مورد سرعت‌‌دادن گفت‌وگوها، بحث و تبادل نظر کنند. حاصل این سفر دوروزه، تنها اعلامیه‌ای بود که سرور دانش، معاون دوم ریاست‌جمهوری، آن را بی‌معنا خواند. دو طرف پس از دو روز گفت‌وگو پشت درهای بسته، تنها بر ادامه‌ی گفت‌وگوها توافق کردند.

    با این حال، شماری از اعضای هیئت گفت‌وگوکننده‌ی دولت افغانستان، می‌گویند که نشست‌ها میان دو طرف ادامه دارد و یک سلسله ابتکارعمل‌ها از سوی هیئت جمهوری وجود دارد.

    داکتر امین احمدی، عضو هیئت گفت‌وگوکننده‌ی دولت ابراز امیدواری می‌کند گفت‌وگوهای جدی میان دو طرف هرچه زودتر آغاز شود تا در مورد مسأیل بنیادی بحث و تبادل نظر صورت بگیرد.

    آقای احمدی با اشاره به این که حضور نظامی نیروهای خارجی در افغانستان رو به پایان است، تأکید می‌کند جنگ کنونی طالبان در افغانستان، توجیه اخلاقی، ملی و سیاسی ندارد و با توجه به رویکرد طالبان، «جنگ تقریبا به جنگ داخلی تبدیل شده است.»

    این عضو هیئت گفت‌وگوکننده‌ی دولت، می‌گوید: ‌«طالبان که ادعا می‌کردند، جنگ شان در مقابل خارجی است و به آن، یک وجهه‌ی دینی می‌دادند، او [دلیل] از بین رفته است. یک جنگ بسیار ویران‌گر که سبب شده، ۱۳ میلیون نفر دچار فقر غذایی شود. در واقع عواقب فاجعه‌آمیز جنگ، این جنگ را از هر گونه توجه اخلاقی عاری ساخته.»

    پیش‌تر راس ویلسن، سرپرست سفارت امریکا در کابل نیز، گفته است که عدم تمایل طالبان به گفت‌وگوهای معنادار صلح، نشان‌دهنده‌ی بی‌تفاوتی این گروه نسبت به زندگی غیرنظامیان است.

    آقای ویلسن، روز دوشنبه -۴ اسد-، در تویتی گفته است که شهروندان افغانستان همه‌روزه، دچار مرگ و ویرانی بیش‌تر می‌شوند و ممکن است، ادامه‌ی این وضعیت، با تلاش‌های خیرخواهانه در میز گفت‌وگوها، متوقف شود.

    با این همه‌ اعضای هیئت‌ گفت‌وگوکننده‌ی دولت افغانستان، می‌گویند که آن‌ها برای رسیدن به یک توافق صلح، به قطر آمده اند و پافشاری‌ای بر ادامه‌ی جنگ ندارند. احمدی، گفت: «این جنگ را طالبان ادامه می‌دهند، جمهوریت جنگ نمی‌کند.»

  • طالبان، جنگ فرسایشی و حمله بر شهروندان

    طالبان، جنگ فرسایشی و حمله بر شهروندان

    افزایش حمله‌های طالبان در کشور، باعث شده است بیش‌تر بندرهای افغانستان به دست این گروه بیفتد و راه‌های مواصلاتی مرکز از سوی این گروه بسته شود. به همین دلیل، بهای مواد اولیه در شهرهای افغانستان به ویژه در کابل سیر صعودی به خود گرفته است و این مهم، بسیاری از شهروندان کشور را نگران کرده است.

    پس از افزایش حمله‌های طالبان و بالارفتن نرخ مواد اولیه در شهر کابل، قیمت تیل نیز به ۶۳ افغانی رسیده. بالارفتن قیمت نفت در کابل و ولایت‌ها، نشان می‌دهد که ساختار نظامی گروه طالبان سنتی و فرسایشی است و از این طریق، دولت افغانستان را وادار به تمکین می‌کند.

    بیش‌تر و یا کم‌تر از دو ماه می‌شود که طالبان حملات سنگین خویش را به روستاها و ولسوالی‌های افغانستان آغاز کرده، پیش از آن ‌که حمله‌های شان جدی شود، هر روزه پایه‌های برق را توسط گروه‎‌های تحت فرمان شان منهدم می‌کردند که بدون شک با درنظرداشت ماشین جنگی طالبان و روش سنتی جنگ این گروه، بیش‌تر از هرچیز دیگر حمله بر روان شهروندان، مقدم است؛ بالارفتن نرخ مواد اولیه و قمیت تیل، ظرفیت آن را دارد که دولت افغانستان را زیر فشار بیاورد و بتواند خواسته‌های طالبان را در گفت‌وگوهای صلح اعمال و طالبان در در منزلت برتر ببرد.

    به نوشته صبح کابل نوعیت ساختار ذهنی طالبان و ایدیولوژی افراطی این گروه، باعث شده است که در درگیرهای شان با نیروهای امنیتی افغانستان، متوسل به جنگ روبه‌رو شوند و هیولا‌وار هجوم بیاورند؛ حقوق ‌بشردوستانه را که مربوط به غیرنظامیان در هنگام جنگ می‌شود در نظر نگیرند و به کوچ اجباری، قتل عام آن‌ها بپردازند و حتا از غیرنظامیان در مقابل نیروهای امنیتی سپر انسانی بسازند. طالبان با نوعیت جنگ متقارن، بیش‌تر از نیرو‌های نظامی شهروندان کشور را نشانه می‌روند تا به پیروزی در میدان نبرد دست یابند و این همان روشی است که در جنگ‌های کلاسیک، در نظر گرفته می‌شد.

    نبردهای کلاسیک در گذشته بر اساس عوامل مادی و معنوی، به پیش می‌رفت، در جنگ‌های کلاسیک معمولا طرفی به پیروزی دست می‌یافت که شناخت نسبی از دشمن می‌داشت و انگیزه‌ی بیش‌تر برای نبرد داشت. در جنگ‌های کلاسیک، زمانی که طرف حمله‌کننده نمی‌توانست قلعه‌ای را فتح کند، به محاصره‌ی آن می‌پرداخت و جنگ فرسایشی را شروع می‌کردند و با این روش، قلعه را به تسلیم وا می‌داشت. این روش جنگ بیش‌تر بر روان انسان‌های داخل قلعه تأثیر می‌گذاشت و قدرت داخل قلعه را مجبور می‌کرد که تن به تسلیمی دهد.

    منهدم‌کردن پایه‌های برق، حمله بر بنادر افغانستان، بستن راه‌های موصلاتی مرکز، صدمه‌زدن به زیربناهای اقتصادی، تجاوز بر زنان، روشی است که با پیروی از روش نبرد کلاسیک توسط دشمنان افغانستان به پیش برده می‌شود. دشمنان افغانستان در نخست می‌خواهند صدمه بر روان شهروندان افغانستان وارد کنند تا مردم را علیه دولت مردم‌سالار بشورانند و سپس به خواسته‌های خود دست یابند.

    نیاز است تا دولت افغانستان پالیسی جنگی طالبان را بررسی و از حالت دفاعی بیرون شود؛ در نخست تمام نقاطی را بررسی کند که طالبان از طریق آن بر روان شهروندان حمله‌ور شده اند. دولت افغانستان مقدم‌تر از هر عملی دیگر، باید روی بنادر تمرکز کند تا طالبان نتوانند از طریق بنادر کشور، کنترل بر مواد اولیه داشته باشند. اگر طالبان بتوانند از شهروندان افغانستان نان را بگیرند، به راحتی می‌توانند پایه‌های حکومت افغانستان را سست کنند و توسط خود همین مردم، حکومت را به هم بریزند. اگر فرض بر آن بگیریم که افغانستان یک قلعه باشد و طالبان دورادور این قلعه را محاصره کرده باشند، بسیار به صورت طبیعی، دولت به هم می‌ریزد. هوشیاری نیروهای امنیتی و تغییر در پالیسی نظامی دولت در این زمینه، می‌تواند افغانستان را از محاصره‌ی کلاسیک طالبان بیرون کند. در غیر این صورت، منتظر فاجعه‌ا‌ی بسیار بزرگ در داخل کشور باشیم که با ۶۳افغانی‌شدن تیل در داخل کابل آغاز شده است.

  • اسدالله سعادتی: به باور طالبان حق حاکمیت سیاسی از آن ملت نیست

    اسدالله سعادتی: به باور طالبان حق حاکمیت سیاسی از آن ملت نیست

    به راستی «صلح» چگونه به دست می‌آید؟ بر سر چه موضوعاتی باید توافق صورت بگیرد تا نتیجه آن قطع جنگ و صلح پایدار باشد؟ توافق بر سر آتش‌بس و آزادی زندانیان طالب؟ توافق در جهت کنار رفتن رئیس‌جمهور غنی و ایجاد دولت توافقی جدید؛ آنگونه که طالبان گفته‌اند؟ توافق بر سر چگونگی مشارکت گروه‌های مختلف در دولت جدید؟ یا توافق بر سر موضوعات و اصول اساسی‌تر دیگری که این‌همه، فرعی بر آن‌ اصول اساسی تلقی می گردد؟

    ماه‌ها است که نمایندگان دو طرف منازعه با هم بحث می‌کنند؛ اما تا هنوز، حتی فهم مشترک از مسئله اصلی به دست نیاورده‌اند. یا عامدانه بر مسئله اصلی چشم بسته‌اند. این چشم بستن بر مسئله اصلی را در اظهارات سهیل شاهین، از سخنگویان پیشین و عضو کنونی هیأت طالبان بیشتر می‌توان درک کرد. شاهین در گفتگویی با آسوشیتیدپرس، کنار رفتن رئیس جمهور غنی و ایجاد یک دولت توافقی جدید را چونان اصل مسئله صلح مطرح کرده است. درحالی‌که، کنار رفتن آقای غنی و ایجاد دولت توافقی جدید، حد اکثر می‌تواند برایند توافق بر سر مسائل بنیادین باشد؛ نه اصل مسئله.

    اصل مسئله چیست؟ تا آنجا که نگارنده درک می‌کند، اصل مسئله به سرچشمه‌های فکری و گفتمانی دو طرف، در سه مبحث بنیادین برمی‌گردد: ۱- در مورد منشاء، ماهیت و حق حاکمیت؛ ۲- در مورد منبع و ماهیت قانون و ۳- در مورد چیستی و گستره حق و فعالیت شهروند. بنابراین، دستیابی به صلح، مستلزم توافق بر سر اختلافات بنیادین، در سه حوزه یادشده است. نمی‌توان به صلح رسید؛ مگر اینکه مقدم بر همه چیز، اختلافات بنیادین در این سه حوزه سیاسی مهم، به صورت دقیق و روشن حل گردد.

    اسدالله سعادتی در مطلبی ارسالی به بی بی سی تاکید کرده در مبحث حاکمیت، پرسش اصلی این است که حق حاکمیت از آن کیست؟ تردیدی وجود ندارد که «حق حاکمیت»، از «حکومت» و «حاکمیت» متمایز و مجزا است و همواره چونان عنصر مجرد بر فراز شکل‌های تحقق حکومت و حاکمیت قرار دارد. «حاکمیت» به مفهوم ادعای داشتن اقتدار سیاسی نهایی، در عرصه سیاست داخلی و خارجی است. اقتداری که در رابطه با اتخاذ و اجرای تصمیمات سیاسی، در عرصه داخلی و بین المللی، حرف آخر را می زند و تابع هیچ قدرت برتر نیست. حالا این حق از آن کیست؟ در دولت-ملت‌های جدید، این حق از آن ملت است. یعنی ملت‌ها حق دارند که در اداره زندگی سیاسی خود، مستقلانه و آزادانه تصمیم بگیرند و این تصمامیم را مستقلانه و بدون اینکه با ممانعت قدرت فرادست دیگر برخورد کند، به منصه اجرا بگذارند. این حق تصمیم‌گیری یا حق حاکمیت در دو بخش، یا در دو قالب مجزا نمود عینی پیدا می‌کند. اول در قالب حکومت یا نظام سیاسی؛ و دوم در قالب سرکرده یا شخص حاکم.

    در دنیای جدید، نظام سیاسی یا حکومت، اصولاً می‌تواند به انواع و اشکال مختلفی پدیدار گردد؛ اما تصمیم‌گیری در مورد انتخاب نوع و شکل آن -که فی‌المثل ریاستی باشد، یا پارلمانی؟ متمرکز باشد یا غیر متمرکز؟ بسیط باشد یا فدرال؟- در صلاحیت مرجعی است که حق حاکمیت از آن اوست. به همین ترتیب، شخصی که متولی اعمال حاکمیت، در رأس دولت یا حکومت قرار می‌گیرد نیز، در یک فرایند شفاف و آزاد و رقابتی توسط مرجعی انتخاب می‌شود که حق حاکمیت را به او متعلق می‌دانیم. براساس اعتقاد ما این مرجع فرادستی که حق انحصاری حاکمیت به آن تعلق دارد، ملت افغانستان است. این ملت افغانستان است که در مورد شکل و نوع حکومت و در مورد اینکه چه کسی و با چه شرایطی می‌تواند به نمایندگی از آن‌ها به اعمال حاکمیت بپردازد، تصمیم نهایی را اتخاذ می‌کند.

    دشواری کار این است که به باور طالبان، حق حاکمیت سیاسی از آن ملت نیست. ملت نمی‌تواند در مورد نوع و شکل و محتوای نظام سیاسی تصمیم نهایی را اتخاذ کند. به همین ترتیب، در مورد اینکه چه کس، یا کسانی در رأس حکومت قرار گیرد نیز، تا هنوز طالبان به ملت حق انتخاب قائل نشده است. آن‌ها در هردو مورد نسخه از پیش تعیین شده دارند. افزون برآن، شخص حاکم از نظر طالبان، تام الاختیار، جامع القوا، غیر مسئول و نقدناپذیر است و به جز حالات استثنایی، مادام‌العمر در قدرت باقی می‌ماند.

    در مبحث قانون، مسئله این است که قانون بیان اراده کیست؟ به باور ما، قانون نیز بیان اراده همان مرجعی فرادستی است که حق حاکمیت سیاسی را در اختیار و انحصار خود دارد؛ و آن مرجع، مردم است. مردمی که حق و توانایی اداره زندگی سیاسی خویش را دارند و از طریق نمایندگان مشروع و منتخب خویش به وضع و تصویب قانون اقدام می‌کنند؛ و بدینسان زندگی سیاسی و اجتماعی خویش را سامان می‌بخشند.

    در مبحث قانون نیز اختلاف اساسی دقیقا از نقطه‌ای آغاز می‌شود که طالبان، قانون را نه بیان اراده مردم؛ بلکه بیان اراده شخص حاکم می‌دانند. حاکمی که نه در فرایند احراز قدرت وامدار مردم است و در فرایند اعمال قدرت خود را در برابر مردم مسئول و پاسخگو می‌داند.

    تعلق داشتن حق حاکمیت به مردم، در حوزه قانون‌گذاری به این معنا است که اگر در امر قانون‌گذاری بین نظر شخص حاکم -باوجودی که منتخب مردم است- و مرجع قانون‌گذار، اختلاف نظری به میان آمد، نظر قانون‌گذاران رجحان دارد. چرا؟ برای اینکه از جانب مردم به مثابه مرجعی که حق حاکمیت به آن تعلق دارد، بین شخص حاکم و مرجع قانون‌گذار، تقسیم کار صورت گرفته و حرف آخر را در مورد قانون‌، قانون‌گذاران می‌زنند. این در حالی است که در نظام مورد نظر طالبان حرف آخر را در همه عرصه‌های اجرایی، تقنینی و قضایی شخص حاکم می‌زند.

    در مبحث شهروندی مسئله این است که شهروند کیست؟ گستره کارکرد و فعالیتش کجا است؟ و از چه حقوقی برخوردار است؟ به نظر می‌رسد در منظومه فکری طالبان شهروند با تمام عرض و طول و حقوق وکارکرد و فعالیت خود غایب است. در نظام مورد نظر طالبان، نه انتخاب حاکم و انتخاب نوع و شکل نظام سیاسی از صلاحیت‌های شهروند است؛ نه نقد و نظارت بر حاکم حق شهروند است؛ و نه تأثیرگذاری شهروند بر سیاست‌ها و کارکردهای دولت عملاً فراهم می‌گردد.

    البته مفهوم شهروند، در مسیر رسیدن تا این‌جا، تحولات عظیمی را از سر گذرانده است. قرن‌های متمادی، حتی در غرب «شهروند فرد» نداشتیم. منظور از «شهروند فرد» این است که همه افراد یک جامعه اعم از زن و مرد و عالم و عامی و اشراف و کارگر و فرادست و فرودست، بتوانند به صورت برابر و بدون تبعیض، در امور سیاسی کشور خود سهیم باشند و آن حق حاکمیت را مطابق قوانین و قواعدی که بیان اراده خود شان است؛ بدون موانع اعمال کنند.

    «شهروند فرد» را در مبحث کیستی شهروند، به ترتیب تاریخ، در مقابل «شهروند تبار و نسب؛» در مقابل «شهروند دین و مذهب و کلیسا؛» در مقابل «شهروند مالک؛» و بالاخره در مقابل «شهروند مرد،» استفاده می‌کنیم. وقتی تاریخ تحول کیستی شهروند را در غرب مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که در گذشته‌ها، همه افراد بالغ بشر، شهروند نبودند. بنابراین در پاسخ به این پرسش که شهروند کیست؟ مدت‌های زیادی گفته می‌شد که فقط اسقف‌ها، کشیشان، اشراف و نجیب زادگان، شهروند اند. یعنی تنها این طبقه از مردم حق دخالت در امور سیاسی را داشتند. انقلاب فرانسه، در سال ۱۷۸۹ تحولی در مفهوم شهروند به وجود آورد و همه مردانی را که مالک زمین بودند، فارغ از نسب و جایگاه دینی-مذهبی شان به درجه شهروندی -شهروند فعال- ارتقا داد؛ و بدینسان «شهروند مالک» پدید آمد.

    تحول دوم در مبحث کیستی شهروند، با انقلاب دوم فرانسه در سال ۱۸۴۸ نمایان گردید. به این معنی که بعد از انقلاب، به همه مردان، قطع نظر از جایگاه اجتماعی و دینی شان؛ و قطع نظر از دارایی و مالکیت شان، حق رأی داه شد؛ و «شهروند مالک» جایش را به «شهروند مرد» خالی کرد. زنان، تا آن زمان شهروند به حساب نمی‌رفتند. سرانجام، با آغاز قرن بیست، زنان نیز به حیث شهروند، از حقوق برابر با مردان برخوردار گردیدند؛ و بدینسان، «شهروند فرد»، جانشین «شهروند مرد» شد. اکنون و در زمانه ما، همه انسان‌های بالغ، اعم از زن و مرد، عالم و عامی و مالک و بی‌زمین، قطع نظر از جنسیت و عقیده و جایگاه دینی-اجتماعی شان شهروند به حساب می‌روند و فعالانه در امور سیاسی کشور شان دخالت دارند.

    گستره حقوق و کارکرد و فعالیت شهروند امروز نیز، با شهروند دیروز قابل مقایسه نیست. حق آزادی بیان، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، حق تشکیل حزب سیاسی، حق نقد و اعتراض، حق تظاهرات و تجمعات و مارش‌های خیابانی، حق آزادی مذهب و عقیده، حق مسکن و محرمیت مکاتبات، حق دادرسی منصفانه، حق آموزش به زبان مادری و حقوق بسیار دیگری که در این‌جا مجال ذکر شان نیست، در زمره حقوق شهروندی قرار گرفته است که با گذشته‌ها تفاوت اساسی دارد. به لحاظ گستره کارکرد و فعالیت نیز، اگر شهروند دیروز، به اشکال مستقیم یا غیر مستقم در تعیین حاکم سهم می‌گرفت و یا حداکثر به کار صندوق رأی می‌آمد، شهروند امروز، با استفاده از حقوقی که در بالا اشاره شد، از طریق نقدها و دادخواهی‌ها و اعتراض‌ها و مارش‌های خیابانی، سیاست حکومت‌ها را کاملا به نفع عدالت، آزادی، تأمین امنیت، رفع تبعیض و ارائه خدمات رفاهی سمت-و-سو می‌دهد. مشکل طالبان اما این است که در منظومه فکری آن‌ها، نه کیستی شهروند روشن است؛ نه از گستره کارکرد و فعالیت و تأثیرگذاری‌های شهروند، حرفی در میان است؛ و نه از حقوق شهروندی -آنگونه که در دولت-ملت‌های مدرن بحث می‌شود- چیزی وجود دارد. آنچه تا اکنون می‌دانیم، در نظام مورد نظر طالبان، صندوق رأیی درکار نیست؛ مجال نقدی وجود ندارد؛ و به اعتراض و مارش‌های خیابانی نیز، مجالی داده نخواهد شد.

    از اتفاقاتی که توسط جنگ‌جویان طالبان در مناطق تحت کنترل شان رخ می‌دهد می‌گذریم. و الا اتفاقاتی که در اسپین بولدک رخ داد؛ اتفاقاتی که در مالستان رخداد و اتفاقاتی که در حواشی شهر غزنی و مناطق دیگر رخداد نشان می‌دهد که در نزد طالبان تا هنوز اساسی ترین حق انسانی و شهروندی که همان حق حیات و حق مصونیت مسکن است، رعایت نمی‌شود. در اسپین بولدک و مالستان غیر نظامیان را تیر باران کردند و حریم خانه‌ها را شکستند. در حواشی شهر غزنی نیز با شکستن حق مصونیت مسکن، در خانه‌های مردم سنگر گرفتند و عملاً از منازل فوقانی خانه‌ها به مثابه سنگر و محل بود-و-باش جنگ‌جویان شان استفاده کردند/می‌کنند.

    در خوش‌بینانه‌ترین حالت اگر بپذیریم که در نظام فکری طالبان، نوعی از مفهوم شهروند وجود دارد؛ آن شهروند، شهروند دستگاه مدرسه و مذهب است؛ آنهم با قرائت سخت‌گیرانه خودشان. هدف از شهروند مدرسه و مذهب این است که به باور طالبان تنها عده معدودی از مردانی که در مدارس دینی درس خوانده اند، از طریق بیعت می‌توانند در تعیین حاکم نقش بازی کنند. با این توضیح که این نقش، نه از آن جهت است که حق حاکمیت از “آنِ” بیعت کنندگان دانسته شود و آنان از طریق بیعت این حق را به نماینده شان منتقل کنند؛ بلکه از آن جهت است که بیعت کنندگان، از طریق بیعت، تکلیف خویش را در قبال حاکم به انجام می‌رسانند.

    با توجه به آنچه گفته شد، صلح پایدار قبل از همه در گرو توافق بر سر این موضوعات بنیادین است. بعد از اینکه دو طرف در مورد منشاء، ماهیت و حق حاکمیت؛ در مورد منبع و ماهیت قانون؛ و در مورد چیستی و گستره حق و فعالیت شهروند و چگونگی انعکاس آن در قانون اساسی به توافق رسیدند، فرصت طرح مسائل فرعی‌تر و مجال توافق بر سر آن‌ها فراهم می‌گردد. توافق بر سر آتش‌بس و آزادی زندانیان طالب؛ توافق در جهت ایجاد دولت توافقی جدید؛ توافق بر سر چگونگی مشارکت گروه‌های مختلف در دولت جدید؛ توافق بر سر تعدیلات قانون اساسی، در روشنایی توافقات به وجود آمده در سه حوزه یاد شده؛ توافق بر سر زمینه‌سازی تخنیکی و حقوقی یک انتخابات شفاف، عادلانه و سراسری؛ و توافق بر سر چگونگی خلع سلاح نیروهای مسلح طالبان و ده‌ها مورد دیگر، فرعی بر آن سه اصل اساسی است و بعضاً به مثابه نتیجه و برایند صلح مطرح است.

  • در شرایط کنونی، راه حل نظامی می تواند مفید باشد

    در شرایط کنونی، راه حل نظامی می تواند مفید باشد

    وضعیت امروز افغانستان و شکست نظامی دولت در برابر گروه طالبان، بر هیچ کسی پوشیده نیست؛ شکستی که از سوی دولت عقب‌نشینی تکتیکی عنوان شده و در نهایت به راز اطلاعاتی بدل شده است؛ در حالی که کنترول نزدیک به ۲۰۰ ولسوالی از دست دولت بیرون شده و بیش‌تر این ولسوالی‌ها، بدون درگیری به جنگ‌جویان طالبان تسلیم داده شده و یا هم شماری از نیروهای امنیتی ولسوالی، با همه‌ی ابزارهای جنگ دست‌داشته‌ی شان به گروه طالبان تسلیم شده و در مواردی هم به کشورهای همسایه عقب‌نشینی کرده اند. این شکست نظامی با هیچ بهانه‌ای پذیرفتنی نیست؛ زیرا دولت با توجه به امکانات نظامی و در دست‌داشتن نیروهای هوایی و ارتش آموزش‌دیده‌، بدون شک می‌توانست حضور طالبان را به چند ولسوالی دوردست کشور محصور کند.

    این همه، ناکارگی نظامی دولت و نادیده‌گرفتن حقوق شهروندان، باعث شد که شک‌وتردیدهایی نسبت به دولت در میان شهروندان شکل بگیرد؛ این که دولت به عمد ولسوالی‌ها را به طالبان تسلیم داده است؛ چیزی که وزیر خارجه‌ی کشور –حنیف اتمر-، در نشستی با کشورهای منطقه در کابل -۱۵ سرطان- به آن اعتراف کرد. این تسلیمی دولت به طالبان، در کنار این که طالبان را در مؤقف برتر در گفت‌وگوهای صلح قرار داد، امیدهایی را به ناامیدی بدل کرده و در شرایطی که امریکا و ناتو به تبعیت از آن، خواستند افغانستان را ترک کنند، حال و آینده‌ی شهروندان را درگیر ابهام کرده و به لبه‌ی پرتگاه کشانده و شمار زیادی را به درون پرتگاه هل داده و ناچار شان کرد که دوباره ستم‌های ناانسانی و ضدحقوق‌بشری طالبان را تجربه کنند.

    به اساس گزارش‌های رسمی و غیررسمی، طالبان در ولسوالی‌هایی که تصرف کرده اند، غیرنظامیان را به رگ‌بار بسته، کشت‌زارهای شان را آتش زده و قصد به بردگی جنسی گرفتن زنان را داشته اند. همین‌ گونه، در همه ولسوالی‌هایی که اکنون در تصرف طالبان است، زنان بخش زیادی از حقوق طبیعی و حقوق اجتماعی شان را از دست داده و طالبان آن‌ها را مجبور کرده است که بدون محرم شرعی از خانه بیرون نشوند و حق کار در بیرون از خانه را نیز از آن‌ها گرفته است. در این ولسوالی‌ها، رسانه‌های آزادی از فعالیت مانده اند، خدمت‌رسانی عمومی به شهروندان تعطیل است.

    به اساس گزارش یوناما، در شش ماه نخست سال روان، خشونت‌ها در مقایسه با سال گذشته، ۴۷ درصد افزایش یافته که در نتیجه‌ی این خشونت‌ها، ۵ هزار ۱۵۳ شهروند ملکی کشته و زخمی شده. از سویی هم، در نتیجه‌ی خشونت طالبان در ولسوالی‌ها، صدها هزار خانواده نیز به مهاجرت درون‌مرزی مجبور شده اند.

    در چنین شرایطی، معضل کنونی افغانستان، در قدم نخست راه حل نظامی می‌طلبد؛ این که دولت باید بکوشد با برنامه‌ریزی دقیق برای بازپس‌گیری ولسوالی‌ها تلاش کند و از سویی هم با پوشش‌دادن جنایت‌های جنگی این گروه و رسانه‌ای‌کردن، حمایت جامعه‌ی جهانی و امریکا را در بخش نظامی و غیرنظامی برای مبارزه با طالبان، با خود داشته باشد.

    در وضعیتی که طالبان بیش‌تر از ۲۰۰ ولسوالی افغانستان را در تصرف دارند، القاعده در ۱۵ ولایت افغانستان فعالیت دارد و داعش نیز خود را به ولایت‌های اطراف کابل نزدیک کرده، دولت افغانستان باید بکوشد که حمایت بیش‌تر نظامی امریکا را با خود داشته باشد؛ زیرا امریکا به هدفی که حالا نابودی القاعده در افغانستان بوده نیز نرسیده است. با توجه به وضعیتی که امریکا در آن قرار گرفته و وضعیت جنگی کشور، ادامه‌ی حمایت نظامی امریکا از نیروهای ارتش به ویژه در بخش حمله‌های هوایی بر پاس‌گاه و پایگاه‌های طالبان، داعش و القاعده، باید ادامه پیدا کند؛ در حالی که وخیم‌بودن وضعیت در کشور، باعث شده، فرماندهی کل نیروهای ناتو در افغانستان نیز بر ادامه‌ی هم‌کاری نظامی از دولت افغانستان در برابر طالبان، آمادگی نشان بدهد، رسیدن به این هدف با دیپلماسی فعال ممکن است.

    جنرال فرانک کنت مکنزی، فرمانده‌ی نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان، روز یک‌شنبه -۳ سرطان- به خبرنگاران گفته است که حمله‌های هوایی امریکا برای پشتیبانی از نیروهای امنیتی-دفاعی افغانستان در چند روز گذشته افزایش یافته و در صورت ادامه‌ی حمله‌های طالبان، سطح این پشتیبانی نیز افزایش می‌یابد و در ضمن، او، پیروزی طالبان را نیز ناممکن خوانده است. «نیروهای هوایی امریکا، این توانایی را نگه خواهند داشت تا حمله‌های هوایی را در افغانستان علیه داعش و القاعده انجام دهند.»

    اکنون بر دولت افغانستان است که از این اعلام آمادگی امریکا برای هم‌کاری نظامی، بیش‌ترین بهره را گرفته و در گام دوم، با مستندسازی جنایت‌های جنگی طالبان در ولسوالی‌هایی که تازه تصرف کرده اند، صلح ناپذیری این گروه را برای جهانیان ثابت کرده و افکار عمومی جهان را علیه این گروه بسیج کند و در سوی دیگر، دولت باید از سلیقه‌گرایی و نگاه قوم‌محور به قدرت دست کشیده و از همه نیروهای سازنده مربوط به هر قوم، برای مبارزه با وضعیت موجود و آوردن تغییر، استفاده کند؛ تا ‌این گونه بی‌اعتمادی و نارضایتی‌ای که در نتیجه‌ی عمل‌کرد ضعیف و قوم‌محور دولت در میان شهروندان شکل گرفته را نیز رفع کند. در غیر این صورت، کشور به پرتگاهی سقوط خواهد کرد که جوانه‌زدن دوباره‌ی ارزش‌های انسانی در آن، برای همیشه حتا از رویاهای مان محو خواهد شد.

  • سه فرضیه در پیشنهاد طالبان مبنی بر کناره گیری اشرف غنی از قدرت

    سه فرضیه در پیشنهاد طالبان مبنی بر کناره گیری اشرف غنی از قدرت

    طالبان به تازگی کناره گیری غنی از قدرت و تشکیل یک دولت قابل قبول برای تمام جناح ها و طرف های افغان را به عنوان پیش شرط صلح و اتش بس اعلام کرده اند.

    داکتر محسن خاوری حکمت در این ارتباط به فرضیه را مطرح کرده است:

    اول: دیدگاه بد بینانه به طالبان؛ که بعد از پیشرط اول به نیروهای خارجی و آمریکایی مبنی بر خروج از افغانستان و پیوستن به صلح که محقَق شد ؛ با حمله گسترده به شهرهای مختلف و تنگ کردن عرصه سیاسی و جغرافیایی بر حکمت و مردم و ایجاد فشار حداکثری ، حال در مرحله دوم پروژه خود را عملیاتی ساخته و خواهان کنار گذاشتن حکومت فعلی و بگونه ای در صدد ایجاد یک خلا سیاسی بعد از خلا نظامی و امتیتی می باشند تا سریعتر و مطمئن تر به اهداف خود دست یابند. البته خیزش های مردمی و مقامت نیز بر این پیشنهاد مسالمت آمیز بی تاثیر نبوده است.

    دوم: دیدگاه بد بینانه به حکومت؛ سران اصلی حکومت با سران طالبان در یک سناریویِ از پیش نوشته شده قدم به قدم پیشرفته و در تلاش برای سلطه کامل و انحصاری قدرت و حکومت آینده هستند و با تسلیم جبهات مختلف و عقب نشینی های تاکتیکی از شهرها و عملکرد صرفاً تدافعی نیروها خواستار القای این تفکر هستند که جهت برقراری صلح دائم راه حلی جز واگذاری حکومت به طالبان نیست.

    سوم: دید خوشبینانه و آرمانی؛ حکومت برای استیفای مجدد مشروعیت اجتماعی و سیاسی و حتی بین المللی جهت حفظ دستاوردهای ۲۰ ساله تلاش میکند و این پیشنهاد طالبان نقطه عطفی در این امر محسوب می شود. که مردم و جوامع بین المللی بین طالبان و حکوت فعلی، نظام جمهوریت را برگزینند و حکومت با رویکردی متفاوت از قبل دست به اقدامات اصلاحی در عرصه های سیاسی، نظامی و ساختار اداری و ….زده و جبهه ای یکپارچه در مقابل طالبان و مخالفین ایجاد می گردد.

  • چرا “جُنبش روشنایی” شکست‌خورد؟

    چرا “جُنبش روشنایی” شکست‌خورد؟

    دولت افغانستان با کمک‌آمریکا انفجارِ‌”دهمزنگ” را انجام داد، چون دولت هم از قدرتِ هزاره‌ها می‌ترسید و هم اطلاعاتِ ارسالی برای دولت این بود، که “دستِ سپاهِ قدس پُشتِ جنبش قرار‌دارد”

    ۱۷ روز بعد از انفجار، یکی از مقامات عالی دولت در شورای امنیت، با تٲکید، این مطلب را به من گفت! محقق و دانش را با تهدید از جنبش کنار کشیدند، در حالی‌که رهبران هزاره در مصلی‌، روی خاک‌، نشسته‌بودند سفیر آمریکا به محقق تلفن کرد که سریعاً جلسه‌را ترک کند!

    آن‌ها به محقق اندکی پول دادند و گفتند: «پرونده‌ی حقوق بشری شما بیش از حد حجیم است و شما نمی‌توانید منافع ما را تٲمین کنید یا به آن آسیب بزنید» و گفتند: که کریم خلیلی می‌خواهد از شما‌ها برای کسبِ قدرت بهره‌گیرد! پُشتِ صحنه بودنِ “سپاهِ قُدس” دروغ بزرگ بود و دوام نداشت، لذا دو سازمان اطلاعاتی برای احمد بهزاد یک تله گذاشتند؛ افرادی را دالر دادند که توسّط هزاره‌های پاکستان از مسیر ترکیه با بهزاد ارتباط گرفته به عنوان کمک ارائه کنند!

    تمام موارد را مستند‌سازی کردند و بعد از برگشتن بهزاد از آمریکا، او را تحتِ فشار اطلاعاتی و اجتماعی قرار دادند و نسبتِ ارتباط با اطلاعات ایران را نیز بر سرِ او کوبیدند! بقیه سرانِ جنبش‌ را فوت کردند چون وزن نداشتند. در طولِ ۶ ماه برای هریک از اعضای جنبش یک نقطه‌ ضعفِ اساسی پیدا و پرونده سازی کردند.

    کنترلِ کریم خلیلی، طول کشید، زمانی‌که برای جنبش رمقِ اجتماعی نمانده بود، خلیلی را به یک موقعیتِ سمبلیک در روند صُلح قرار دادند و عوامل آمریکا به او گفتند: “اول و آخر داستان صُلح است، لذا برای شما این افتخار وجود دارد که آن را به نامِ خود جاودانه کنید” کریم خلیلی بار‌ها گیله کرد که دولت” نگذاشت تا یک هزاره این افتخار را به نام خود کند”.

    شاید خلیلی به “جایزه‌ی صُلح نوبل” چشم دوخته بود، به همان دلیل تا در توان داشت به پاکستان نزدیک شد. و حال که زمان اهداف سیاست‌ها را در افغانستان روشن‌تر کرده است، کورسویی از حقایق را می‌توان متذکر شد! اما واقعیت مسٲله‌ی “جنبش روشنایی، عدمِ وابستگی به سازمان‌های اطلاعاتی و کشور‌های بیگانه بود. جنبش روشنایی‌ انگیزه‌های متراکم محرومیت‌ِ تاریخی هزاره‌ها برای اندک شراکت‌ِ سیاسی-اجتماعی در متنِ معادلات قدرت و منزلتِ در روند دولت‌سازی در افغانستان بود، که هدفِ مداخله‌گرانِ منطقه و جهان، هر‌گز ایجاد یک دولت-مِلت در افغانستان نبود. صداقت‌ِ سیاسی هزاره‌ها عامل‌ِ اصلی قربانی شدنِ جامعه‌ی هزاره‌ها تا کنون است.

    مبارز شارستانی

  • انتقام جنسی! در جنگ هزاره جات

    انتقام جنسی! در جنگ هزاره جات

    تکان دهنده ترین قسمت جنگ که توسط یک خبرنگار پوشش داده شده است.

    «پروانه» با صدای لرزان و در حالیکه از ترس تمام صورتش را پوشانیده بود، می خواست صدایش شنیده شود. «ساعت ۱۱ شب بود که نیروهای امنیتی عقب نشستند و طالبان وارد سیغان شدند. ما شایعات و خبرهای بدی شنیده بودیم. چند ساعت بعد پدر سراسیمه خانه آمد و به من و دیگر زنان خانه گفت که فقط یک لباس بردارند چون همه باید فرار کنید».

    سیغان ولسوالی بامیان و هم مرز با تاله و برفک است که ساکنان محل، تاله و برفک را پایگاه اصلی طالبان در منطقه می دانند. اکثریت بافت جمعیتی مرکز سیغان تاجیک هستند و قریه های هزاره ها نیز در اطراف مرکز پراکنده اند.

    وقتی والی جدید بامیان آقای زهیر ایجاد سه کمیسیون توسط طالبان در سیغان را به ما اطلاع داد، باورم نمی شد! از خود می پرسیدم که مگر ما به کدام سال ها برگشته ایم!

    کمیسیون اول طالبان از هر «کله» زنده انسان، مبلغ ۸۰۰۰ افغانی طلب می کرد و نامش را «حشر شرعی» گذاشته بودند!

    کمیسیون دوم امر بالمعروف می کرد و به زنان اجازه بیرون شدن از خانه را نمی داد.

    و اما کمیسیون سوم با همکاری ملای سیغان که سالها در کنار دیگر مردمان سیغان زندگی کرده بود، به جمع آوری لیست و اطلاعات در مورد دختران جوان و‌ مجرد و «بیوه های نیروهای امنیتی» می پرداخت.

    شوهر «نظیفه» که یک طفل کوچک شیرخواره داشت، برای کار به ایران رفته بود. نظیفه با عصبانیت همراه با ناراحتی و ترس می گفت که طالبان پسران جوان زیادی را مسلح ساخته و از مناطق روستایی خود به اینجا کشانیده اند. وی افزود که طالبان قصد دارند دختران جوان را به جنگجویان جوان و با زور نکاح کنند و بیوه های نیروهای امنیتی را برای رهبران خود تصاحب کنند! در افغانستان یا پاکستان!

    نظیفه می گفت هنگامی که نیروهای امنیتی دولتی به دستور والی سابق بامیان عقب نشستند، او از پنجره خانه اش در بالای تپه ای خشک و سوزان عقب نشینی آنان را تماشا می کرد و بدنش سرتاپا از ترس می لرزید.

    «پدرم ۱۲۰۰۰ افغانی قرض کرده و یک کرولا را کرایه کرد تا من و طفل شیر خوارم را به کابل برساند!»

    «عاطفه» که دو‌ماه می شود با «نعمت الله» ازدواج کرده است می گوید: یک لباس و بقچه کوچک را با عجله به دست گرفته و با پرداخت ۸۰۰۰ افغانی به یک کرولا به سمت میدان وردک حرکت کرده است تا خود را به کابل برساند! «در راه چک پوست های طالبان ما را از موتر پیاده کردند و ۲۱ نفرمان را به زور در یک زرنج کوچک بار زدند! در چک پوینت دیگر طالبان، ما را مجبور کردند که در کراچی گک های یک چرخه بشینیم! گرد و خاک همه جا را گرفته بود! مردان با موها و ریش های دراز همه جا بودند و دستوراتی می دادند!»

    نعمت الله که پس از فرستادن عروس دو ماهه اش در سیغان مانده بود تا از اموالشان محافظت کنند می گفت که برخی از افراد طالبان و کته سرهایشان با ما سخن نمی گفتند! زیان ما را بلد نبودند! آنها به طالبان محلی تاله و برفک دستوراتی می دادند! اما زیان ما را نمی فهمیدند!

    نعمت الله در اتاق کوچک و نوی که برای شب زفاف آماده کرده بود، روی تشک قالیچه ای کنار عروس دو ماه اش که روز قبل از کابل برگشته بود، نشسته بود! حس امنیت و اطمینان عاطفه را از اینکه در کنار شوهرش نشسته است، از لبخندهای پنهانی و زود گذری که در گوشه لبانش بعد از هر نگاه به سمت نعمت الله، نقش می بست، درک کردم!

    نعمت الله قصه می کرد که یک طالب وحشی با موترسیکل به خانه ما آمد. از من پرسید که چه قرابتی با مسولین دولتی دارم و اسلحه ها را کجا پنهان کرده ایم. و سپس بدون اینکه بفهمد من چه می گویم، با قنداق کلاشنیکوفش به شانه و شکمم کوبید! او می گوید که جنگجوی طالب از من خواست که خانه ولسوال را نشان دهم! سپس وارد خانه ولسوال شد و گفت که صندوق لباس های خانم ولسوال را به وی نشان دهم! طالبان برای اینکه بدانند در خانه های مردم چند دختر و زن جوان زندگی می کند، ابتدا لباسهای آنان را پیدا می کنند و تلاش می کنند تا بدانند که چند زن و دختر جوان در آن خانه زندگی می کند!

    صبح روز بعد از ورود طالبان، ملایی که سالها همسایه شان بود و سالها در سیغان زندگی کرده بود، در مسجد مردان و بزرگان سیغان را جمع کرده و به آنها گفته بود که لیست و اطلاعات دختران جوان و بیوه های نیروهای امنیتی را هر چه زودتر آماده کرده و به دست طالبان بسپارند! این ملای طالب، بعد از یورش نیروهای مردمی برای آزادسازی سیغان، با طالبان یکجا فرار کرده است.

    و اما چرا لیست دختران جوان و بیوه های نیروهای امنیتی!؟

    طالبان جنوب که فرهنگی بسیار کهنه و بدوی دارند، زنان را «مال بر روی زمین» می دانند. با مجبور ساختن دختران جوان به ازدواج با جنگجویان جوان و بی سواد طالبان، در واقع طالبان در مال و زمین سیغان شریک می شوند و به راحتی می توانند بافت جمعیتی سیغان را به نفع خود تغییر دهند. بیوه های نیروهای امنیتی نیز یا به عقد فرماندهان مسن تر و یا به پاکستانی ها فروخته می شود تا هم از انتقام احتمالی در آینده در امان باشند و هم از نیروهای امنیتی «انتقام جنسی» گرفته باشند! در حمله عبدالرحمان به مناطق هزاره نشین مرکزی نیز چنین اتفاقاتی رخ داده بود! عبدالرحمان دستور قتل عام و به «غنیمت گرفتن زنان و اموال» ساکنان مناطق مرکزی را صادر کرده بود.

    در مرکز سیغان اما اکثریت یا تاجیک های سنی مذهب است. بنابراین طالبان مثلن با هم مذهبانشان مدارا کرده و فقط می خواستند به اجبار دختران جوان را به نکاح سربازان جوان شان در آورند.

    نظیفه می گفت که طالبان و جنگجویانشان جنایتکارانی هستند که برای جنایت علیه بشریت تربیت شده اند تا با ایجاد وحشت زمین ها و زن‌های دیگران را از خود کنند. پنجابی های جوان را آورده اند که دختران ما را برای خودشان ببرند!

    پروانه که ۱۸ سال اش را تمام کرده و برای امتحان کانکور آمادگی می گرفت، اولین دختر باسواد خانواده بود. او آماده می شد که افتخاری برای خانواده و روستای خشک و سوزانشان باشد! وقتی با صدای لرزان و گلوی بغض کرده از ترس اش می گفت و اینکه چگونه در تاریکی شب فرار کرده، در روان زخمی من، غم بزرگ دیگری حک می شد! می گفت که برخی از «همشیره ها و دوستانش» شبانه کابوس می بینند و بحث های ترسناک و گریه آور تنها موضوع صحبت بین دختران جوان سیغان شده است!

    به بامیان که رسیدم، با عجله زیر شاور رفتم. وقتی آب سرد به پوست بدنم تماس پیدا کرد، درست مثل این بود که بر روی آهن گداخته آب سرد بپاشی! دستانم را به دیوار تکیه دادم و بلند گریستم.

    نوشته‌ای از مسعود حسینی، خبرنگاری که در ولسوالی سیغان ولایت بامیان برای تهیه گزارش رفته بود.

    ذکریا رادمنش

  • 10 اشتباه حکومت غنی

    10 اشتباه حکومت غنی

    حکومت رییس‌جمهور غنی، در محور نظام جمهوری به مردم خدمات ارائه‌ می‌کند. تمثیل اراده‌ی مردم و احترام به ارزش‌های ملی و شهروندان از مؤلفه‌های بنیادین این نظام است. کسی را نمی‌توان یافت تا نقدی بر نظام جمهوری وارد کند؛ چون، محور تصمیم‌گیری این نظام را رأی و انتخاب مردم شکل می‌دهد. این نظام، سراسر کوشیده است تا بنای قدرت‌های ارثی، سلطنتی و خودکامه‌ را از طریق گذار مسالمت‌آمیز و مراجعه به آرای مردم از طریق انتخابات سری، آزاد، شفاف و عادلانه فراهم سازد. جمهوری سعادت شهروندان را در گرو پاس‌داری از ارزش‌های دموکراتیک، حفظ آزادی بیان، برابری حقوق زن و مرد، حق آموزش‌وپرورش، دفاع از تمامیت ارضی کشور، استقلال، تأمین روابط دیپلماتیک و قدرت تصمیم‌گیری افراد برای گزینش زعیم شان می‌جوید. این‌که بیش‌تر مردم این کشور، جمهوری را به نقد می‌گیرند و با نظام‌های حکومت‌داری‌ای چون خلافت اسلامی، فدرالی، صدارتی، امارت اسلامی، نظام سلطنتی/پادشاهی و ملک‌الطوایفی مقایسه می‌کنند، از آن است که سران تصمیم‌گیرنده‌ی حکومت جمهوری اسلامی افغانستان، توان تطبیق مزایا و اصول بنیادین جمهوری را نداشته و اغلب اصول تطبیق‌شده نیز به صورت نمادین و نمایشی به اشتراک گذاشته شده است. روی این ملحوظ، ده مورد را برگزیده ام که نمایان‌گر و بدنام‌کننده‌ی جمهوری است و خلاف اصول جمهوری در نظام حکومت‌داری افغانستان، به رهبری محمداشرف غنی بنا نهاده شده و ملت را از دولت دور کرده ست.

    ۱: بورد تصمیم‌گیری محدود و بی‌تجربه

    حلقه‌ی تصمیم‌گیری ارگ در رابطه به موضوعات مهم و تحولات کشوری، بستگی به ابراز نظر و هدایت افراد معدود/محدود تکنوکرات، خارج‌نشین، خام و بدون‌ تجربه دارد که زند‌گی شان را در خارج سپری کرده و در امور حکومت‌داری، بافت‌های اجتماعی، جامعه‌شناسی افغانستان و تشخیص عامل‌ها و پایه‌های مؤثر دولت‌داری، مطالعه‌ی عمیق و کارا ندارند. سطح شناخت و نفوذ اجتماعی این افراد، متعلق به صلاحیت‌هایی است که از طرف دولت برای شان واگذار شده، نه درایت شخصیتی و اعتبار ملی‌اندیشی شان! این افراد در مثلث ارگ زندگی می‌کنند و کلیه امور حکومت‌داری را نظارت، کنترل و مدیریت می‌کنند. معیار‌هایی که آن‌ها برای روند حکومت‌داری در نظر می‌گیرند و برای رییس‌جمهور پیش‌کش می‌کنند، بیش‌تر توجیه درایت و شعار اصل شایسته‌سالاری را ندارد که انگار رییس‌جمهور به آن اتکا کند. پیوند‌های خویشاوندی، روابط خانوادگی، تبعیض قومی، در‌نظرداشت منافع شخصی منابع انتخاب‌کننده، از مواردی است که مشاوران نزدیک رییس‌جمهور بر اساس آن موقف‌گیری کرده و با اتکا بر بازوی فرعی کار، مسیر حاکمیت مطلقه و خودکامه را فراهم می‌سازند.

    ۲: سپرده‌نشدن کار به اهل کار

    فاصله‌گرفتن ملت از دولت، ریشه بر نسپردن کار به اهل آن را دارد. تناقض و تضاد تصمیم‌گیری‌ها در اولویت‌بندی اجراآت، شناسایی افراد مسؤول در تعیینات، بازخوانی نقش کارمندان بلندپایه‌ی دولتی، نبود نظارت شفاف و دقیق از عمل‌کرد در قالب حکومت، تعیینات سلیقه‌ای، عدم ‌تفکیک افراد در گمارش مطابق به پس‌زمینه‌ی تحصیلی و تجربه‌های کاری، خلای دیگری‌ست که ضعف حکومت را در ارائه‌ی خدمات برای شهروندان برجسته می‌کند. به تکرار دیده ایم که انجنیر در فرماندهی وزارت دفاع، داکتر طب در رهبری وزارت ساخت‌وساز، مجاهد در مدیریت وزارت مالیه و حساب‌داری، خانم‌های بی‌تجربه در ارگان‌های معتبر امنیتی برای تمثیل رعایت مساوات جندر، کمپیوترکار در رأس امور امنیتی کشور و همان ‌طور خلاف رشته‌های دیگر، تقرر یافته اند. نسپردن کار به اهل آن هم ارائه‌ی خدمات ادارات دولتی برای مراجعان را با چالش روبه‌رو کرده، هم فرد تعین‌شده را دچار سردرگمی وظیفه‌ای کرده و یکی از شریان‌های حکومت‌داری را به بن‌بست می‌کشاند. معارف افغانستان و بانک مرکزی دو شریان حساس دولت است؛ افراد تعین‌شده در این دو نهاد، توانایی تفهیم زبان‌های ملی را با مردم این خاک ندارند. در امور نظامی نیز شاهد ترفیع‌های بی‌مورد نظامیان بدون کدام دست‌آورد و بر اساس واسطه بوده ‌ایم که انگیزه‌ی نیرو‌های مخلص به مسلک، خاک و وظیفه را از بین می‌برد. عزل، تنزیل و منفک آنی افراد باتجربه، باعث شده است تا امور کاری کارمندان زیردست در حالت ابهام و سردرگمی قرار بگیرد و هیچ‌ کس پلان‌ کاری ثابت و مشخصی، نداشته باشد.

    ۳: انحصار/تک‌گرایی

    تک‌گرایی در تصمیم‌گیری و جهت‌گیری علیه جناح‌های مختلف توسط آقای رییس‌جمهور غنی بدون درنظرداشت منافع عمومی و رضایت بزرگان سیاسی، رهبران مردمی و آینده‌ی این کشور، میان دولت و ملت فاصله انداخته است. این درز‌ها با همه‌شمول‌بودن حکومت‌داری، سهم‌دهی در تصمیم‌گیری‌ها، تعیینات و مشورت‌ها، جبران‌پذیر است؛ ولی آقای غنی، هیچ‌ گاه مصلحت را چاره و درمان برای دوام حکومت‌ خویش ندانسته و همیشه در پی کسر، تضاد و تقابل روابط دولت با بزرگانی است که در چند دهه‌ی اخیر، نقش مردمی قابل ‌ملاحظه‌ای در تحولات پیش‌آمده‌ی کشوری داشته اند. صف‌گرفتن در مقابل طیف بزرگی از افراد، بازکردن دوسیه‌های جرمی، سبک‌دوشی‌ها از وظایف دولتی و در نهایت قبض و بسط روابط سیاسی و حکومت‌داری دولت با آن‌ها، باعث شده است تا در تزلزل و تحرک وفاداری تعهد حکومت و سران حکومت مطمئن شوند. در وزارت‌ها، بیش‌تر صلاحیت‌ها از وزیران گرفته شده و به دست‌رس رییس‌جمهور قرار دارد. انحصار صلاحیت اجرایی از کارمندان، میل اجرای مؤفقانه مأموریت را کاهش داده و فضای «کار در بدل امتیاز» را فراهم می‌سازد.

    ۴: عمل‌کرد آلوده و تمثیل شفافیت

    شفافیت در ساحت جمهوری آقای غنی، در حد شعار محسوس است. اختلاس ۸میلیونی در گمرک‌ها، خرید ۱۸ نوع گوشت به دسترخوان ارگ، استفاده‌ی نامعلوم از کود ۹۱، حیف‌ومیل اداره‌ی تدارکات ملی، دست‌برد به بودجه‌ی کرونا، استفاده‌ی سو از صلاحیت، خزانه، امکانات و پول دولتی در کارزار‌های انتخاباتی همه و همه، از نمونه‌های بارز اختلاس و فساد اداری است که زیر پرچم حکومت آقای غنی انجام می‌شود. کسب لقب کشور فساد‌پیشه در بین کشور‌های جهان، خود نمایان‌گر و اثباتی بر این مدعا است. شعار انتخاباتی آقای غنی را پایان‌دادن به روند رهبری وزارت‌ها توسط سرپرست‌ها، شکل می‌داد؛ ولی دیده ‌ایم که حالا در این پروسه‌ افراط نیز شده است. امروزه، شاهد تلفات بی‌شمار در خط مقدم نبرد، تسلیم‌دهی پاس‌گاه‌های امنیتی، عقب‌نشینی تکتیکی و سقوط ولسوالی‌ها استیم، عمل‌کرد آلوده در گزینش افراد مجرب، مسؤول، سنگر‌شکن و نظامی در رأس فرماندهی، سوق اداره و مدیریت و سردادن شعار‌های شفافیت، شایسته‌سالاری و مکافات از سنگرشکنی‌ها، عامل اصلی ایجاد این وضع نامطلوب است.

    ۵: تضاد با قوه‌ی مقننه

    تضاد قوه‌ی اجراییه با قوه‌ی مقننه بر سر تعیینات وزیران، پاس بودجه، تصویب قوانین، تخریب وکلا، برملا‌سازی خلا‌های حکومت‌داری، باعث می‌‌شود تا شهروندان از حکومت فاصله بگیرند. شکاف‌های ایجادشده بین این دو قوه، آب را به آسیاب دشمن می‌ریزد. از پی این تضاد‌ها است که شورای وزیران دولت فعلی، توسط نامزد‌وزیران خلاف مسلک و تجربه‌، رهبری می‌شود. وزیران در عمل‌کرد شان از فرمان و احکام ارگ اطاعت کرده و خود را منوط و مربوط همان کیش می‌دانند و به احضار، استیضاح و استجواب مجلس نمایندگان، توجه چندانی نمی‌کنند. نمایند‌گان هم از انتقاد وزارت‌های حکومت دست بر نداشته و از آن طریق، ناکارگی‌ها را به رخ سران دولت می‌کشند. روابط ناسالم سیاسی بین رییس پارلمان و نوار صوتی پخش‌شده بین معاون صاحب نخست ریاست‌جمهوری و امیرشاه نائب‌زاده، وکیل بادغیس، کوتاه‌شدن دست وکلای متنفذ -خانم کوفی، حاجی ظاهر قدیر، لالی حمیدزی، همایون همایون…!- از کرسی پارلمان توسط کمیسیون انتخابات به دستور ارگ، توزیع پول برای خریداری رأی اعتماد وکلا به وزرا…! از جمله موارد تضاد بین این قوا به شمار می‌رود.

    ۶: تقابل با رسانه‌ها

    در بیش‌تر کشور‌ها، نقش رسانه‌ها و مطبوعات در امر اطلاع‌رسانی، تغییر ذهنیت و ایجاد آرامش فکری، جایگاه رکن چهارم حکومت‌داری را دارد. رسانه‌ها و مطبوعات، همواره می‌کوشند تا با برون‌داد آن چه در حکومت‌داری می‌گذرد و آن چه باید بگذرد، مسؤولانه عمل کرده و نقش برازنده‌ی شان را در اطلاع‌رسانی اجراآت سه قوه‌ی دولت‌داری ایفا کنند. روابط کاری حسنه‌ی دولت با رسانه‌ها، می‌تواند برای چالش‌ها، راه‌های ‌حل‌ مصلحتی ایجاد کند و برای همه انتقادها جنبه‌ی بهبودی/اصلاحی پیش‌کش. امروزه دیده ‌ایم که برون‌داد مطبوعات/رسانه‌های خصوصی که در زیر پرچم جمهوری آقای غنی فعالیت دارد، ارزش‌های مهم حیاتی و ملی را نادیده گرفته و مثل اعلام تجارتی از آن می‌گذرد؛ ولی به اموری اهمیت می‌دهد که منفعت مالی و سیاسی شان در آن نهفته باشد. در دولت که رییس‌جمهورش اظهار دارد این ‌که «از رسانه‌ها باد بر می‌آید»، انتظار نباید داشت تا رسانه‌ها دوشادوش برنامه‌های حکومت در اطلاع‌رسانی با دولت هم‌کار باشد. بعد از این اظهارنظر‌ها توسط رییس‌جمهور غنی، رسانه‌ها نه تنها از حمایت و هم‌کاری مستقیم با ارگ دست کشیده و به رسم اعلام مخالفت، اشتباه‌های ریيس‌جمهور غنی را یک‌ به یک با مردم شریک کرده است.

    ۷: نبود صلاحیت تعیین خط‌های سرخ سیاست کشوری

    دولت افغانستان در حفظ روابط دیپلماتیک بین‌المللی‌اش، همیشه متکی به عمل‌کرد کشور‌های خارجی بوده و خط‌های سرخ روابط بین‌المللی این کشور را همیشه دیگران ترسیم کرده اند. ورود ناتو و امریکا به خاطر ریشه‌کن‌کردن لانه‌های تروریزم در خاک افغانستان، آزادی پنج‌ هزار زندانی طالب، آغاز مذاکرات صلح، از مواردی است که بیش‌تر در حیطه‌‌ی تصمیم‌گیری امریکا قرار دارد. تنها کامیابی دولت افغانستان در ایجاد روابط دیپلماتیک با هم‌سایه‌های منطقه‌ای‌اش بوده است که هم با هند و پاکستان، هم با ایران و عربستان روابطش را بدون دخالت به خطوط سرخ آن کشورها، حفظ کرده است؛ اما این کشور‌ها، هرگز از دخالت در امور افغانستان دست نکشیده و سراسر راه‌برد پرورش لانه‌های دهشت‌افگنی را تقویت کرده و بارور ساخته اند. گروه طالبان و شبکه‌های تروریستی دیگر که در خاک افغانستان مصروف فعالیت‌های تخریب‌کارانه اند، از منابع و امکانات کشور‌های مذکور تغذیه و تجهیز می‌شوند. نفاق، برادر‌کشی و دهه‌ها جنگ افغانستان، ریشه در مداخله، تحریک و حمایت گروه‌های متخاصم توسط این کشور‌ها دارد. مشخص‌بودن خط‌های سرخ روابط دیپلماتیک با کشور‌ها و اصرار بر حفظ مسؤولانه‌ی آن، ستون بقای حکومت‌داری و دوام جمهوری را استوار و محکم می‌سازد و هم بر دخالت‌ آشکار هم‌سایه‌ها عمل متقابل را روا می‌دارد.

    ۸: بی‌کاری و نبود شغل

    دولت توان اشتغال‌زایی را ندارد. مردم مجبورند برای کار به خاطر نان، به کشور‌های هم‌سایه مهاجر شوند. مسافرت‌ها به غرق‌شدن کشتی در آب‌ها، طعمه‌ی نهنگ‌هاشدن، سوختن در مرزها و در نهایت به لت‌وکوپ و تحقیرشدن از سوی پلیس مرزی منتهی می‌شود. دانش‌جویان بعد از فراغت از دانش‌گاه‌ها، بدون شغل می‌مانند. بی‌کاری، اعتیاد، مسافرت/مهاجرت، پیوستن به گروه‌های تروریستی، جذب در اردوی ملی، پیامد درس و مطالعه‌ی دانش‌جویان این کشور است. خشک‌سالی، ناامنی و امراض ساری مردم به دشواری زندگی شهروندان افزوده است. برنامه‌های دولت در قبال بهبود زند‌گی مردم، ناچیز بوده و اغلباً با اختلاس و حیف‌ومیل هم‌راه بوده است. دولت، توان تأمین امنیت شهروندان را ندارد که در قانون اساسی -ایجاد محیط مرفه برای هر شهروند- از مسؤولیت‌های ابتدایی دولت محسوب می‌شود. مردم این کشور قناعت به زنده‌ماندن دارند نه زند‌گی‌کردن؛ اما افسوس که این فرصت هم برای شان برآورده نیست.

    ۹: ناتوانی مهار چالش‌ها

    دولت کنونی افغانستان در قبال معضلات جاری و برای بیرون‌رفت از چالش‌های موجود، اندک‌ترین برنامه را روی دست ندارد. وضعیت هر روز بدتر می‌شود. گروه‌های متخاصم نه تنها از خشونت دست بر نمی‌دارند، بل فعالیت‌های شان را افزایش می‌دهند. پلان سرکوب دشمن، توسعه‌ی حکومت‌داری و گسترش انکشاف در مناطق دور‌دست وجود ندارد. تبعیض نژادی، قایل‌شدن تمایز بین باشندگان ولایت‌های درجه یک، دو و سه و تعصب مذهبی در چارچوب حکومت‌داری غنی برازنده‌تر شده است. دولت نه تنها نمی‌خواهد فعالیت‌های دشمن را با تعرض به عقب بزند، بل که انگیزه‌ی دفاع را نیز از دست داده است. دولت کنونی، نباید به خاطر رفاه عامه به گذشته‌اش مراجعه کند؛ مسلح‌سازی و ملیشه‌سازی، شاید بتواند گره از مشکلات موجود گشاید؛ ولی به حتم مشکلات امنیتی فراوان را در آینده نصیب کشور خواهد کرد که مهارش بسا مشکل و خطرناک خواهد بود. متکی‌بودن به کمک و حمایت جامعه‌ی جهانی از لحاظ آموزش، تجهیزات، امکانات، معاش…! زند‌گی امروز را تلخ و آینده را نامعلوم کرده است. هیچ ‌کس از پالیسی موجود آگاهی ندارد و نمی‌داند چه می‌شود.

    ۱۰: ضعف در استفاده از فرصت‌ها

    اهدای کمک‌های میلیونی جامعه‌ی جهانی، حضور ۴۲ کشور عضو ناتو در افغانستان و تمایل هم‌کاری‌ کشور‌های جهان، فرصت‌هایی بود که بیش‌تر از دست رفت. کارهای زیربنایی که به خاطر کشور صورت گرفته، با کیفیت زیاد نبوده. نبود نظارت از عمل‌کرد بخش زیربنایی، معارف، صحت و امنیت، عامل‌ ارزش‌مند بروز شکاف‌های مدیریتی اند. اکثریت پروژه‌هایی که به خاطر بهبود زندگی مردم در روستا‌ها و قریه‌ها تطبیق شده، کیفیت کمی داشته است. بیش‌تر پروژه‌ها توسط دشمنان دوباره تخریب شده و دولت برای تأمین امنیت آن اقدام لازم را روی دست نگرفت. این کشور با داشتن منابع آبی فراوان، به کم‌بود و نبود آب دچار است و هر روز شاهد قطع پایه/لین‌های برق وارداتی استیم.

    البته، تلاش‌ها، پیش‌رفت‌ها و دست‌آورد‌هایی نیز زیر چتر جمهوری آقای غنی به دست آمده که نباید نادیده گرفته شود. تشکیل نظام، تمثیل حکومت‌داری خوب، دفترداری، مبارزه با فساد به منظور ایجاد شفافیت، تمثیل دموکراسی، شعار آزادی، آزادی بیان، مشارکت سیاسی، برگزاری انتخابات، شعار مساوات حقوق جندر، کارزارهای آگاهی‌دهی، تنظیم امور دفترداری، تجارت آزاد و سرمایه‌گذاری‌های خصوصی، حق دست‌رسی به آموزش‌وپرورش، آغاز پروسه‌ی مجازات و مکافات بین اتباع کشور به خاطر رشد و عبرت، تلاش برای تأمین امنیت، حفط ارزش‌های دیپلماتیک کشور به سطح بین‌الملل، انتقال قدرت به صورت مسالمت‌آمیز، تفکیک سه قوه، فراهم‌سازی فرصت استقرار صلح و ادغام مجدد، داشتن اردوی مجهز و آموزش‌دیده، از جمله مهم‌ترین افتخارات نظام جمهوری است که ما صاحب آن استیم. این داشته‌ها و دست‌آوردها به تناسب فرصت‌های موجود اما، هرگز کافی نیست. آن‌ چه توقع می‌رفت همانا شکل‌گیری دولت فراگیر، همه‌شمول و خارج از تبعیض و تعصب در قالب نظام جمهوری و روشنایی قوانین نافذه‌ی کشور بود. دولت که اقتدارش برای همه اتباع قابل ملاحظه و قابل قبول می‌بود، همه‌ی مردم زیر پرچم سه‌رنگ آن احساس آرامش و افتخار می‌کردند، جای بی‌کاری توسط اشتغال‌زایی پر می‌شد، روابط به ضوابط حاکم نمی‌بود و دولت پلان‌های جامع بهبود زندگی مردم و ایجاد محیط مرفه و مسالمت‌آمیز را روی دست می‌گرفت. هرچند اکثریت قریب به اتفاق موارد فوق، میراث‌ دوران حکومت‌داری آقای کرزی است. کشور زیر سایه‌ی جمهوری، باید ‌جایی بود که خوب‌ترین مکان برای استفاده‌ی داشته‌های علمی دانش‌جویان فارغ‌شده را کشور خود شان شکل می‌داد، مردم به مهاجرت، مسافرت و غربت نه می‌گفتند و همه دوشادوش هم برای افغانستان آباد، آزاد، مترقی و انکشاف‌یافته تلاش می‌کردند. فرصت‌ها برای بهبود امور کشوری از وضع موجود به وضع مطلوب می‌بایست توسط دولت تمثیل شود و بعد برای شهروندان فرصت استفاده و تطبیق داده شود؛ تا همگان برای ساختن وطن ادای مسؤولیت کرده و خشتی را بر دیوار انکشاف بگذارند. آن‌ وقت هیچ ‌چیز باارزش‌تر از آرمان واقعی نظام، قانون، صلح، امنیت، شفافیت، انکشاف و آموزش‌وپرورش نخواهد بود.

    صبح کابل

  • ۱۰ نکته درباره حضور ترکیه در افغانستان

    ۱۰ نکته درباره حضور ترکیه در افغانستان

    ترکیه از آغاز حضور آمریکا و ناتو در افغانستان، در این کشور حضور یافت و در حال حاضر ۵۰۰ نظامی ترکیه در افغانستان به ویژه کابل و فرودگاه این شهر مستقر هستند. ترکیه عضو سازمان ناتو است که همیشه در جهت حرکت ناتو حرکت می‌کند اما اکنون این حرکت در افغانستان معکوس شده است. به این عبارت که قرار است مأموریت نظامی آمریکا و ناتو تا ماه اگست در افغانستان به پایان برسد اما ترکیه به ادامه حضور در افغانستان تصمیم گرفته است. هرچند این تصمیم پس از درخواست آمریکا و ناتو صورت گرفت اما اگر درخواستی هم از ترکیه انجام نمی‌شد، آنکارا تمایل داشت که در افغانستان باقی بماند. سوال این است که چرا ترکیه در شرایطی که کشورها علاقه دارند پای خود را از جنگ افغانستان بکشند و با طالبان رابطه برقرار کنند، تصمیم به ادامه حضور در افغانستان گرفته و خود را در تقابل با طالبان قرار داده است؟

    تصمیم ترکیه برای ماندن در افغانستان که هنوز نهایی نشده است، هرچند در میدانی به اندازه فرودگاه کابل محدود می‌شود اما سیاستی به وسعت شمال آفریقا تا آسیای مرکزی، چین و قفقاز را دربرمی‌گیرد. برای این که دسته‌بندی بهتری از راهبرد و سیاست ترکیه در جهان به ویژه افغانستان داشته باشیم، موارد زیر را می‌توان برای اهداف ترکیه از ادامه حضور در افغانستان، برشمرد:

    ۱- پس از تضعیف جایگاه معنوی عربستان و مصر در بین کشورهای اسلامی، ترکیه یکی از مدعیان پُر کردن این خلاء است. هرچند نظام سکولار ترکیه اجازه نمی‌دهد که آنکارا داعیه خلافت اسلامی/عثمانی را مطرح کند اما این کشور تحت عناوین و شعارهای دیگری چون بازگشت به عظمت اسلام، به دنبال سیادت و آقایی در جهان اسلام است. از آنجا که افغانستان از نگاه اسلام رادیکالیسم، یکی از مسیرهای بازگشت به مجد اسلام محسوب می‌شود، ترکیه تصمیم گرفته است که این «راه» بدون این کشور نباشد.

    ۲- ترکیه و ایران افزون بر این که از نگاه ایدئولوژیک مشکل دارند، از نگاه راهبردی و استراتژیک نیز درگیر هستند. ایران در سال‌های اخیر خود را به مرزهای ترکیه در سوریه و عراق رسانده است. اکنون ترکیه هم سعی می‌کند که آن را در افغانستان در همسایگی ایران جبران کند.

    ۳- ترکیه و روسیه در خاورمیانه، شمال آفریقا و قفقاز دست و پنجه نرم می‌کنند. سوریه، آذربایجان، گرجستان و لیبی حوزه‌های درگیری ترکیه و روسیه به شمار می‌روند. ترکیه احساس می‌کند که روسیه درگیری را به حوزه استحفاظی ترکیه کشانده که این وضعیت، بر ترکیه گران تمام شده است. ترکیه برای این که از بار حقارت خارج شود و جغرافیای رقابت با روسیه را وسیع کند، تصمیم گرفته است در افغانستان باقی بماند. پس از خروج آمریکا و ناتو از افغانستان، این کشور به صورت سنتی حوزه نفوذ روسیه به شمار می‌رود و ترکیه اهمیت افغانستان را برای روسیه می‌داند.

    ۴- پس از درگیری‌های سوریه، ترکیه مبادرت به حمایت و پشتیبانی هزاران نفر از مسلحین و تروریست‌ها بین‌المللی کرد. اکنون که جنگ سوریه فروکش کرده است و دیگر نیازی به حضور تروریست‌ها نیست، ترکیه به شدت از این وضعیت نگران است زیرا تروریسم تیغ دولبه است که گاهی دست صاحب خود را هم می‌برد. این اتفاق پس از جنگ شوروی در افغانستان، تجربه شد. در آن زمان هزاران جنگجوی خارجی دست کشورهای حامی خود ماندند و دردسر بزرگی خلق کردند. یک تئوری می‌گوید؛ یکی از اهداف ترکیه بر ادامه حضور در افغانستان، انتقال مسلحین و جنگجویان سوری و خارجی به شمال افغانستان است تا هم خود را از شر آنان راحت کند و هم رقیب خود یعنی روسیه را مشغول نگهدارد. بر اساس این نظریه که هنوز قطعی نشده و در حد یک گمانه است، اصرار ترکیه بر حضور در فرودگاه کابل که یکی از معبرهای مهم انتقال جنگجویان محسوب می‌شود نیز در همین راستا صورت می‌گیرد.

    ۵- پس از سقوط خلافت عثمانی و رویکار آمدن نظام سکولار و لائیکِ «مصطفی کمال اتاتورک» در ترکیه، این کشور همواره به دنبال بسط و توسعه پان‌ترکیسم در جهان بوده است. بر اساس این راهبرد، ترکیه باید در حوزه‌هایی که ترک‌تباران حضور دارند، حضور داشته باشد تا آنان را کمک و یاری کند. در افغانستان افزون بر حضور ترک‌تباران که از واخان تا بادغیس پراکنده‌اند، جمعیت اویغورهای ایالت سین‌کیانگ چین نیز برای ترکیه از اهمیت خاصی برخوردار است. در سال‌های اخیر مهاجرت شماری از اویغورها به ترکیه، از اهمیت این کتله قومی برای ترکیه حکایت دارد. لذا تلاش ترکیه برای ادامه حضور در افغانستان، بدون ارتباط با نظریه پان‌ترکیسم نیست زیرا ترکیه از یک‌طرف درصدد تحکیم روابط با ترک‌تباران افغانستان و از سوی دیگر به دنبال تقویت رابطه با ترک‌های ترکستان شرقی و آسیای مرکزی است.

    ۶- جریان «فتوFETÖ» به رهبری فتح‌الله گولن تا قبل از کودتای نافرجام ۱۵ جولای ۲۰۱۶میلادی، دست‌کم ۱۲ مکتب و سه مرکز مطالعاتی را در افغانستان اداره می‌کرد. پس از آن که کودتای حامیان فتح‌الله گولن در ترکیه ناکام شد، دولت اردوغان کابل را تحت فشار قرار داد تا مدیریت مکتب‌های افغان- ترک را در افغانستان به دولت ترکیه واگذار کند. سرانجام دولت افغانستان تسلیم خواسته‌های ترکیه شد و در حال حاضر مدارس افغان- ترک در افغانستان توسط دولت ترکیه اداره می‌شوند. با این وجود، ترکیه هنوز از بابت نفوذ فتح‌الله گولن در افغانستان نگران است. بیانیه اخیر سفیر ترکیه در کابل که به مناسبت ۱۵ جولای صادر شده است، گواه این حقیقت است که ترکیه به شدت از فعالیت‌های جریان فتح‌الله گولن در افغانستان هراس دارد. بنابراین، ترکیه سعی می‌کند که در افغانستان حضور داشته باشد تا مبادا افغانستان به کانون برنامه‌ریزی جریان فتح‌الله گولن علیه ترکیه تبدیل شود.

    ۷- تأکید ترکیه بر حراست از فرودگاه کابل، با هدف خروج مصون عوامل ترکیه و ناتو از افغانستان صورت می‌گیرد. بر اساس نظریه غربی سقوط دولت کابل، کارمندان و عوامل غرب باید کانال خروج امن را از افغانستان داشته باشند که آنان این کانال را فرودگاه کابل تعریف کرده‌اند.

    ۸- در حال حاضر کالاهای ترکیه پس از کالاهای پاکستانی و چینی، درصدد تسخیر بازارهای افغانستان هستند که این کار تا حدودی هم انجام شده است اما برای این که حضور کالاهای ترکیه در مارکت‌های افغانستان تثبیت و توسعه یابد، به حضور سیاسی و فیزیکی ترکیه در افغانستان نیاز است.

    ۹- حضور فتح‌الله گولن رهبر مخالفان دولت ترکیه در آمریکا، یکی از دغدغه‌های ترکیه در پنج‌سال اخیر بوده است. ترکیه برای مهار گولن از سوی آمریکا، نیاز به خوش‌خدمتی برای آمریکا دارد و افغانستان جای مناسبی برای این خوش‌خدمتی است. البته ترکیه در قبال خدمت به آمریکا، دنبال بهره‌گیری از حمایت مالی، سیاسی و لجستیکی از سوی غرب نیز است.

    ۱۰- ترکیه، افغانستان را دوست سنتی خود می‌داند که این دوستی بیش از یک قرن سابقه دارد. آنکارا برای تداوم این رابطه، مایل است که حضور فیزیکی خود را در افغانستان حفظ کند تا مبادا با خروج ترکیه از افغانستان، این رابطه‌ها نیز به طور کامل قطع شود.

    تتمه

    آنچه پافشاری ترکیه بر ادامه حضور در افغانستان خوانده می‌شود، نه تنها بدون رضایت آمریکا و ناتو نیست بلکه ترکیه این تصمیم را براساس درخواست ناتو و آمریکا گرفته است. مواردی که در چرایی ادامه حضور ترکیه در افغانستان ذکر شد، همسویی سیاست ترکیه با سیاست ناتو و آمریکا را بیان می‌کند حتی اگر این سیاست نظارت بر جریان فتح‌الله گولن توسط آمریکا در داخل آمریکا باشد. البته چرایی تاکید ترکیه بر ادامه حضور در افغانستان، تنها به نکات بالا خلاصه نشده بلکه موارد دیگری هم دربرمی‌گیرد اما آنچه گفته شد، از مهمترین دلایلی هستند که ترکیه خطر و ریسک ادامه حضور در افغانستان را پذیرفته است.

    محمد مرادی

  • ایران باردیگر مذاکرات بین الافغانی را میزبانی می کند

    ایران باردیگر مذاکرات بین الافغانی را میزبانی می کند

    طبق گزارش رسانه های ایرانی، ایران در نظر دارد میزبانی جلسه‌ای بین حکومت افغانستان و سایر گروه‌های افغان را برای ایجاد صلح در افغانستان برگزار کند. آژانس خبری فارس نیوز اشاره‌ای به حضور طالبان در مذاکرات صلح تهران نکرده اما اعلام کرد تمام “گروه‌های داخلی” افغانستان در این نشست حضور خواهند داشت و این بدان معناست که هیئت طالبان ممکن است در این نشست حضور داشته باشند. همچنین هیچ تاریخی برای مذاکرات تعیین نشده، اما گفته شده که “به زودی” برگزار خواهد شد.

    این روزها ایران تلاش می‌کند ضمن مردود شمردن خشونت و تمرکز بر راه حل سیاسی، با برگزاری جلسات گفتگو و تعامل بین گروه‌ها و حکومت افغانستان، صلح، ثبات و امنیت پایدار را برای مردم این کشور تأمین کند. ابتکار عمل ایران در برگزاری این نشست می‌تواند تا حد زیادی مردم افغانستان را از بحران کنونی نجات دهد.

    این نشست به میزبانی یک سازمان ایرانی به نام “مجمع جهانی بیداری اسلامی” برگزار خواهد شد. ایران اخیراً برای بار دوم میزبان گفتگوهای صلح افغانستان بوده است. در اوایل ماه جولای، هیئت‌هایی از حکومت افغانستان و طالبان برای بحث در مورد شیوه‌های دستیابی به صلح در بحبوحه خروج آمریکا از افغانستان، به تهران آمدند. محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، که رهبری مذاکرات را بر عهده داشت، از هر دو طرف خواست تا در ایجاد صلح شجاعت به خرج دهند.

    وزیر امور خارجه ایران افزود: «آنچه من از شما می‌خواهم این است که از این فرصت استفاده کنید و جنگ در افغانستان را در اسرع وقت خاتمه دهید و فرصت توسعه را برای مردم افغانستان فراهم کنید.” وی همچنین آمادگی ایران را برای تسهیل گفتگوهای صلح ابراز کرد. وی خاطرنشان کرد: “جمهوری اسلامی ایران همیشه آماده است تا به هر طریقی که خودتان ترجیح بدهید گفتگوهای شما را تسهیل کند.»

    این در حالی است که با تشدید خشونت‌ها در افغانستان، روز شنبه یک هیئت ارشد حکومت و نمایندگان طالبان برای مذاکرات در دوحه دیدار کرده‌اند. دو طرف ماه‌‌ها در پایتخت قطر در حال برگزاری نشست بوده‌اند، اما همزمان با نهایی شدن خروج نیروهای خارجی از افغانستان و تصرف برخی مناطق توسط طالبان، مذاکرات نیروی محرک خود را از دست داد.

    در همین حال، طبق گفته نماینده ویژه رئیس جمهور افغانستان در پاکستان عمر داودزی، بخشی از تشکیلات پاکستان ممکن است از بازگشت امارت اسلامی طالبان حمایت کند. داودزی در مصاحبه با تلویزیون یک  گفت پاکستان باید توسط جامعه بین المللی و افغانستان متقاعد شود که یک توافق سیاسی فراگیر به نفع هر دو کشور خواهد بود.

    وی گفت پاکستان ۳۱ سیاستمدار از جمله مقامات دولتی و رهبران احزاب را به کنفرانسی در اسلام آباد دعوت کرده است. در ابتدا قرار بود این کنفرانس سه روزه در ۱۷ جولای آغاز شود، اما این کنفرانس به بعد از عید که احتمالا هفته آینده است موکول شده است. داودزی پیشنهاد کرد که این کنفرانس بنا به درخواست طرف افغان به زمان دیگری موکول شود تا با هماهنگی مناسب‌تری بین وزارت‌های خارجه دو کشور برگزار شود.

    با این حال، چودری فواد حسین، وزیر اطلاعات و رسانه پاکستان گفت که صلح در افغانستان برقرار نمی‌شود مگر اینکه همه گروه‌های درگیر کنار هم قرار بگیرند. وی هنگام گفتگو با رسانه‌ها گفت: “صلح پایدار در افغانستان یک پیشرفت اقتصادی ضروری برای کل منطقه است.”

    در همین حال، خروج عجولانه نیروهای آمریکا و ناتو از افغانستان و همزمان پیشروی مداوم طالبان نگرانی‌هایی را در مسکو در مورد امنیت متحدان آسیای میانه خود ایجاد کرده است. تمام همسایگان افغانستان، از جمله شرکای تاجیک روسیه، در تلاش برای جلوگیری از گسترش خشونت و بی‌ثباتی به کشورهای خود، امنیت مرزی را تقویت کرده‌اند. روزنامه روسی کومرسانت گزارش داد، ولادیمیر پوتین و جو بایدن در نشست سران شانزدهم جون در ژنو در مورد امکان تبادل اطلاعات در مورد درگیری در افغانستان بحث و تبادل نظر کردند.

    گفته می‌شود این گفتگوها شامل پیشنهادی از سوی پوتین برای استفاده از پایگاه‌های روسیه در تاجیکستان و قرقیزستان و احتمالاً ارائه اطلاعات به دست آمده از طریق استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین به ایالات متحده بوده‌است. به گفته یک منبع، ایالات متحده “فعلاً پاسخ روشنی نداده است”. دیمیتری پسکوف دبیر مطبوعاتی ریاست جمهوری روسیه روز شنبه به آر بی سی گفت که اوضاع افغانستان در دستور کار نشست ماه جون بوده است، اما درمورد گفتگوها درباره پایگاه‌های آسیای میانه روسیه اظهار نظری نکرد. روسیه حضور نظامی عمده ای در تاجیکستان، یکی از همسایگان شمالی افغانستان، دارد.

    همچنین، امیلی هورن، سخنگوی شورای امنیت ملی ایالات متحده اظهار داشت که پس از این کنفرانس بین المللی، زلمی خلیل زاد، نماینده ویژه ایالات متحده در صلح افغانستان و دنیل روزنبلوم، سفیر آمریکا در ازبکستان، به سفر هیئت ارشد دولت به ازبکستان پیوستند. این هیئت با اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان و حنیف اتمر وزیر امور خارجه افغانستان دیدار و در مورد وضعیت امنیتی در حال تحول در افغانستان گفتگو کردند. حمایت ایالات متحده از نیروهای دفاع ملی و نیروهای امنیتی افغانستان، و حمایت دیپلماتیک ایالات متحده از یک حل و فصل سیاسی نیز مورد بحث و گفتگو قرار گرفت. این هیأت همچنین با وزیر امور خارجه هند اس. جیشانکار دیدار و در مورد امنیت منطقه‌ای افغانستان و همکاری در زمینه مبارزه با تروریسم گفتگو کرد.

  • عبدالله: مردم افغانستان بازنده اصلی تداوم جنگ هستند

    عبدالله: مردم افغانستان بازنده اصلی تداوم جنگ هستند

    نشست دو روزه در سطح بلند میان نمایندگان جمهوری اسلامی افغانستان و گروه طالبان امروز (شنبه، ۲۶ سرطان) در دوحه، پایتخت قطر آغاز شد.

    ریاست هیأت جمهوری اسلامی افغانستان را عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی به عهده دارد. گفته می‌شود هیأت طالبان را در این گفت‌وگوها، ملا عبدالغنی برادر، معاون سیاسی این گروه رهبری می‌کند.

    در افتتاحیه‌ی این نشست، عبدالله عبدالله و محمدمعصوم استانکزی به نمایندگی از جمهوری اسلامی افغانستان و ملا عبدالغنی برادر و مولوی عبدالحکیم به نمایندگی از طالبان صحبت کرده‌اند.

    افزون بر این، مطلق بن ماجد القحطانی، نماینده‌ی ویژه قطر برای افغانستان نیز در افتتاحیه‌ی نشست بین‌الافغانی سخنرانی کرده است.

    آقای عبدالله در جریان صحبت‌هایش گفته است که جنگ در افغانستان «به شدت» جریان دارد و مردم این کشور قربانی خشونت‌های جاری هستند.

    او افزوده است که مسأله‌ی افغانستان راه‌حل نظامی ندارد و جمهوری اسلامی افغانستان و یا گروه طالبان، هر طرفی که به پیروزی از طریق جنگ و خشونت تلاش کنند، بازنده‌ی اصلی مردم افغانستان خواهند بود.

    رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی علاوه کرده است که افغانستان هنوز هم به بازسازی و روابط سازنده، به منطقه و جهان نیاز دارد و اتصال اقتصادی منطقه نیازمند صلح و ثبات در افغانستان است.

    به‌گفته‌ی عبدالله، مردم افغانستان به کمک جامعه جهانی در سال‌های اخیر به دستاوردهای زیادی از جمله حق رأی‌دادن در تعیین زعیم ملی، حقوق و آزادی‌های زنان، حقوق اقلیت‌ها، آزادی بیان، حقوق قربانیان جنگ و دیگر پیشرفت‌ها دست یافته‌اند.

    او تأکید کرده است که ممکن است برداشت‌ها از این دستاوردها متفاوت باشد، اما این تفاوت نظرها در معرض قضاوت جمعی مردم قرار بگیرد و از تحمیل برداشت و نظریات به‌گونه‌ی غیر صلح‌آمیز نیز باید خودداری شود.

    او گفته است که طرف‌های مذاکره باید با در نظرداشت خواسته‌های مردم، به یک نتیجه‌ی مثبت برسند، در غیر آن، جنگ طولانی خواهد شد و کشور بار دیگر به ویرانه مبدل خواهد شد.

    به‌گفته‌ی عبدالله، هیدت مذاکره‌کننده‌ی جمهوری اسلامی افغانستان به نمایندگی از مردم صلاحیت دارد تا روی همه مسائل از جمله اقدامات بعدی که برای رسیدن به یک فیصله‌ی نهایی نیاز است، مذاکره کنند.

    او علاوه کرده است که فضای منطقوی و جهانی برای تأمین صلح در کشور فراهم شده و رسیدن به صلح به انعطاف‌پذیری هر دو طرف (دولت و طالبان) نیاز دارد.

    در همین حال، ملا عبدالغنی برادر، معاون سیاسی و رییس دفتر طالبان در قطر در جریان صحبت‌هایش بر ضررت یک نظام اسلامی مستقل، مرکزی و قدرتمند تأکید کرده است.

    به‌گفته‌ی او، طالبان انتظار دارند مذاکرات بین‌الافغانی با موفقیت به انجام برسد. او در عین حال گفته است که همه باید خودخواهی‌ها، منافع و اهداف شخصی را کنار بگذارند.

    از سویی هم، فریدون خوزون، سخن‌گوی شورای عالی مصالحه‌ی ملی در تویتی نوشته است که افتتاحیه‌ی نشست بین‌الافغانی به پایان رسیده و مذاکرات اصلی آغاز شده است.

  • طالبان به هیچ وجه شایستگی حکومت را ندارد/ سکوت در برابر این خواسته طالبان خود ظلم است و ریشه اصلی جنگ

    طالبان به هیچ وجه شایستگی حکومت را ندارد/ سکوت در برابر این خواسته طالبان خود ظلم است و ریشه اصلی جنگ

    تصور کنید تمام سگ ها، گربه ها، شیران و درندگان دنیا را یک جا جمع کنیم و آنها را به جان هم بیندازیم تا همدیگر را پاره پاره کنند و بدرند! این درندگان بالاخره یک زمانی خسته می شوند و دست از کشت و کشتار یکدیگر بر می دارند. داستان چهل سال جنگ افغانستان اما از این هم تلخ تر است. سال های سال است نقطه نقطه و وجب به وجب این سرزمین با خون رنگین شده است و هنوز هم خون بی گناهان این سرزمین ریخته می شود.

    این روزها جنگ و خونریزی در افغانستان به اوج خود رسیده است و طالبان با هدف تصرف جغرافیای بیشتر جسورتر از گذشته خون بی گناهان را در این سرزمین می ریزند. اصرار طالبان به رسیدن به قدرت و حکومت از طریق زور و سرنیزه خود ظلم است و براساس نص صریح قرآن سکوت در مقابل ظلم خود مواخذه در آخرت را به دنبال دارد.

    براساس آیات مبارکه قرآن در هر جامعه یی که ظلم برقرار باشد، ناامنی و جنگ و خونریزی حاکم می شود و مردم آن سرزمین رنگ عدالت و رشد و ترقی و رفاه را نمی بیند. تا کی می خواهیم تنها سر خار را بزنیم در حالیکه ریشه اش در خاک است و دوباره رشد می کند. باید ریشه را خشکاند. حل هر بحرانی مستلزم راه حل ریشه ای ست. ریشه بحران افغانستان ظلم است:  اینکه یک قوم خاص همچنان اصرار به تداوم حکومت داشته باشند ظلم است و این خود سبب بی عدالتی و تبعیض و جنگ شده است.

    اینکه افغانستان نزدیک به دویست و هشتاد سال یا بیشتر است رنگ آرامش و رفاه را ندیده همین اصرار یک قوم خاص به حکومت کردن است حتی از طریق سرنیزه! نگاهی به تاریخ دویست و نود ساله حکومت یک قوم خاص نشان می دهد که به هیچ وجه موفق نبوده اند. اگر این قوم خاص قدرت «مدیریت بهتر، حکومت داری بهتر، شایستگی بهتر، تقوای بیشتر، علم بیشتر و عملکرد بهتر» دارد خوب مشکل حل است و ما هم می گوییم این قوم خاص شایسته حکومت کردن را دارد. شواهد و مستندات تاریخی اما چیز دیگری را نشان می دهد: نزدیک به دویست و نود سال که از حکومت یک قوم خاص می گذرد افغانستان همچنان درگیر جنگ و ناآرامی بوده است.

    به دیگر اقوام هم فرصت حکومت کردن داده شود

    اینکه یک قوم خاص پس از دویست و نود سال همچنان خود را مستحق حکومت کردن در افغانستان می داند و علی رغم عملکرد بسیار ضعیف همچنان بر این امر اصرار دارد، خود یک ظلم بزرگ در حق ملت افغانستان که از تنوع قومی فراوان برخوردار است، می باشد. نوبتی هم که باشد باید به دیگر اقوام برای حکومت کردن نوبت داد. این خواسته با توجه به تمام قوانین ملی و بین المللی خواسته زیادی نیست. تمامی اقوام یک کشور حق دارند حق حاکمیت داشته باشند. این روند باید تغییر کند و برای یک بار هم که شده یک قوم دیگر غیر از یک قوم خاص در افغانستان حاکم گردد.

    مقایسه حکومت دویست و نود ساله قوم خاص با حکومت دیگر اقوام

    اثرات حکومت یک قوم خاص را اکنون همگان به چشم می بینند: فقر، جنگ، بدبختی، کشت و کشتار، وابستگی، مهاجرت و فرار از کشور و ده و ده ها معضل دیگر! از سویی هم نگاهی به تاریخ حکومت اقوام دیگر نشان می دهد که عملکرد به مراتب بهتری داشته اند. کسانیکه با تاریخ «بلخ، غزنی، هرات، بامیان، کابل، بدخشان، غور و برخی مناطق دیگر افغانستان» آشنا هستند به روشنی اذعان می دارند که در حکومت قومی دیگر غیر از قوم خاص افغانستان شاهد رشد و ترقی و پیشرفت علمی بوده است. پس با استناد به نوع عملکرد و گواهی تاریخ باید بگوییم اینک به دیگر اقوام افغانستان هم باید فرصت حکومت کردن داده شود. بیایید در یک فضای باز عملکرد حکومت ها در افغانستان را مقایسه کنیم و با استدلال درست به این نتیجه برسیم که خودخواهی و تکبر و رسیدن به قدرت حتی با زور سرنیزه باید کنار گذاشته شود. حتی عقل و فطرت، دین و قوانین بین المللی هم حکم نمی کند که یک قوم برای همیشه بر یک سرزمین حکومت کند.

    چه کسی گفته طالبان باید حکومت کنند

     اصرار طالبان به رسیدن به قدرت یک خواسته نامشروع هست آن هم با توجه به گذشته سیاه امارت اسلامی. حتی اسلام هم این نوع حکومت را قبول ندارد. اسلام می گوید هرکسی که باتقواتر است باید حاکم باشد و تمام مسلمانان وظیفه دارند از چنین حکومتی که زمامدارش باتقواست و برای گسترش عدالت تلاش می کند اطاعت کنند. طالبان مملو از تبعیض، آدم کشی، مظلوم کشی، خرابکاری،  جنگ، ویرانی، وابستگی، تنفر و ده ها و ده ها صفت منفور دیگر است پس به هیچ وجه شایستگی حکومت بر مسلمانان و افغانستان اسلامی را ندارد. طالبانی که با فریاد الله اکبر آدم می کشد به هیچ وجه حق ندارد داعیه اسلامی و مسلمان بودن داشته باشد چه برسد به حکومت! سکوت در برابر این خواسته طالبان خود ظلم است که مواخذه و پرسش در قیامت را برای تک تک ما به همراه خواهد داشت.

    فهیمی بزرگمهر

  • نزدیک شدن به عید قربان و نگرانی ها از گسترش کرونا

    نزدیک شدن به عید قربان و نگرانی ها از گسترش کرونا

    با این که در ماه‌های پسین، وضعیت امنیتی و اقتصادی کشور آشفته‌تر از پیش شده؛ اما شماری از شهروندان به ویژه‌ پایتخت‌نشینان، این‌روزها سرگرم خرید برای جشن‌گرفتن عید قربان- بزرگ‌ترین عید مسلمانان-، آمادگی می‌گیرند. شهر کابل در روزهای اخیر، چهره‌ی دیگری به خود گرفته؛ در هر گوشه‌‌ای از شهر، کراچی‌هایی برای فروش میوه‌‌ی تازه و خشک گذاشته شده. فروشگاه‌های لباس و لوازم خانگی نیز مملو  از کسانی است که برای عید، خریداری می‌کنند.

    بخشی از خرید عیدی شامل خرید حیوان‌ها خانگی برای قربانی روز نخست عید است. علی که به تازگی برای خریداری گوسفند قربانی به کمپنی کابل رفته، می‌گوید؛ با آن که او صبح زود برای خرید آمده بود؛ اما شمار زیادی پیش از او در صف خریداران گرد آمده بودند.

    هم‌زمان با این آمادگی‌ها، وزارت صحت عامه، از گسترش ویروس کرونا در کشور در روزهای عید قربان ابراز نگرانی می‌کند. مسؤولان در این وزارت، می‌گویند که با توجه به آمار هفته‌های پسین، اندکی تغییرات در شمار مبتلایان آمده و در صورتی که شهروندان کشور هم‌چنان بی‌توجهی کنند و کرونا را جدی نگیرند، ممکن است که وضعیت دوباره وخیم شود.

    داکتر میرویس علی‌زی، معاون سخن‌گوی وزارت صحت عامه، به روزنامه‌ی صبح کابل، می‌گوید با توجه به شمار مبتلایان به ویروس کرونا در کشور، دیده می‌شود که تغییرات چشم‌گیری در شمار مبتلایان به میان نیامده. «هنوز هم واقعات مثبت ویروس کرونا بیش‌تر است.»

    آقای علی‌زی، با اشاره به این که افغانستان در اوج همه‌گیری ویروس کرونا قرار دارد، تأکید کرد که جدی‌نگرفتن این ویروس، افزون بر این که شمار مبتلایان و فوتی‌ها را افزایش داده، سبب شده که موج سوم این ویروس طولانی شود.

    نگرانی‌ها از گسترش ویروس کرونا هم‌زمان با نزدیک‌شدن عید قربان، در حالی افزایش می‌یابد که بی‌توجهی شهروندان در روزهای عید سعید فطر و دیدوبازدیدهای عیدی، سبب افزایش چندبرابر مبتلایان به کرونا شد. از آن زمان تا اکنون، با گذشت هر روز، رقم مبتلایان به شدت افزایش یافته است. پیش از عید سعید فطر، آمار روازنه‌ی ابتلا به کرونا از ۱۰۰ تجاوز نمی‌کرد که اکنون به بیش‌تر از هزار مورد در روز صعود کرده است.

    معاون سخن‌گوی وزارت صحت عامه، می‌گوید:‌ «اگر شهروندان کشور در روزهای عید ویروس کرونا را جدی نگیرند و هم‌کار وزارت صحت نباشند، از تجمعات جلوگیری نکنند، صد درصد کرونا افزایش خواهد یافت. از مردم خواهش می‌کنیم که برای نجات جان خود و سلامت جامعه، کرونا را جدی بگیرند.»

    آیا قارچ سیاه جاگزین کرونا خواهد شد؟

    در حالی که شهروندان کشور هم‌چنان درگیر بیماری کرونا استند و هنوز مسؤولان وزارت صحت افغانستان، نتوانسته اند، جلو گسترش این ویروس را بگیرند، بیماری‌ جدیدی نیز در کشور شیوع کرده است. این ویروس جدید، فنگس یا قارچ سیاه نام دارد.

    بر اساس معلومات وزارت صحت، تا اکنون ۱۳ نفر در کشور به بیماری قارچ سیاه مبتلا شده که از این میان، ۵ نفر جان باخته و ۱ نفر دیگر بهبود یافته است.

    میرویس علی‌زی در مورد این بیماری، می‌گوید: ‌«فنگس یا قارچ سیاه یک ویروس نیست؛ بل که یک مرض بسیار نادر بوده؛ ولی از آن جایی که یک مرض فرصت‌طلب است، هر وقت که سیستم دفاعی انسان ضعیف شود، به بدن حمله می‌کند.»

    آقای علی‌زی اما تأکید می‌کند که این بیماری هرگز نمی‌تواند جاگزین ویروس کرونا شود و تنها افرادی بیش‌تر زیر تهدید قرار دارند که بیماری‌های سرطان، اچ‌آی‌وی و شکر داشته باشند، ممکن پس از ابتلا به کرونا، دچار این بیماری شوند.

    وزارت صحت عامه، می‌گوید که به منظور جلوگیری از گسترش این بیماری، باید حفظ‌الصحه‌ی شخصی رعایت شود و افرادی که بیماری‌های مزمن جانبی داشته باشند، بیش‌تر مراقب صحت شان باشند.

    گفتنی است که نخستین مورد بیماری قارچ سیاه در شفاخانه‌ی افغان-ژاپان ثبت شد. جوانی که به این بیماری مبتلا شده بود، زمانی به شفاخانه آورده شد که بیماری‌اش به شدت پیش‌رفت کرده بود و داکتران موظف در شفاخانه‌ی افغان-ژاپان، مجبور شدند که چشم‌ها و بینی‌اش را بیرون بکشند تا از سرایت بیماری به مغز او جلوگیری کنند. سرانجام این بیمار پس از چند روز بستری در شفاخانه، جان باخت.

    متخصصان، می‌گویند که این بیماری خطرناک است و از طریق خاک و راه تنفس به شخص انتقال می‌کند. بر اساس تحقیقاتی که در مورد قارچ سیاه انجام شده، این بیماری ۵۴ درصد احتمال مرگ را به هم‌راه دارد.

    حدود یک میلیون نفر واکسین کرونا دریافت کرده اند

    بر اساس آخرین آماری که وزارت صحت عامه از شمار واکسین‌شدگان کرونا ارایه می‌کند، از زمان آغاز این روند تا اکنون، حدود یک میلیون نفر واکسین دریافت کرده که از میان، شمار از آن‌ها یک دوز و شماری دیگر دو دوز کامل دریافت کرده اند.

    آقای علی‌زی، گفت که افزون بر واکسین جانسون و جانسون که تازه وارد کشور شده، واکسین نوع چینایی نیز باقی مانده و روند تطبیق هر دو واکسین به شهروندان ادامه دارد.

    نخستین محموله‌ی واکسین کرونای جانسون و جانسون، روز جمعه -۱۸ سرطان- به کابل رسید. این محموله شامل یک میلیون و ۴۸۴ هزار و ۹۰۰ دوز واکسین بود.

    با این حال، شماری از افرادی که در ابتدای روند تطبیق واکسین کرونا، از واکسین نوع آسترانزیکای هندی دریافت کرده بودند، می‌گویند که پس از نزدیک به پنج هفته، تا هنوز دوز دوم این واکسین را دریافت نکرده اند؛ زیرا دوز دوم تا هنوز وارد کشور نشده است.

    در این مورد، میرویس علی‌زی، می‌گوید که در روزهای آینده، بیش‌تر از ۵۰۰ هزار دوز واکسین آسترانزیکا وارد کشور می‌شود و افرادی که دوز دوم این واکسین را نگرفته اند در اولویت قرار دارند.

    این همه در حالی است که بر اساس آخرین آماری که روز سه‌شنبه -۲۲ سرطان-، از سوی وزارت صحت عامه به نشر رسیده، در جریان ۲۴ ساعت گذشته‌ی آن، ۷۵۴ نفر در افغانستان، به ویروس کرونا مبتلا شده و ۷۲ نفر جان باخته است.

    از زمان شیوع ویروس کرونا تا اکنون، ۱۳۴ هزار و ۶۴۳ نفر به ویروس کرونا مبتلا شده که از این میان ۵ هزار و ۹۲۱ نفر جان باخته است.