دسته: برگزیده ها

  • خوش آمد گویی به طالبان ترس یا حقیقت جامعه؟

    خوش آمد گویی به طالبان ترس یا حقیقت جامعه؟

    در دو روز گذشته، حال‌وروز خوشی نداشتم و در کنار آمدن طالبان به پایتخت، با سردرد و زکام شدید دست‌وگریبان بودم. امروز، همین که از خواب بیدار شدم، حس کردم حالم کمی بهتر شده؛ آبی به سرورویم زدم و پابه‌پا شدم که بیایم سمت دفتر روزنامه. دوستم که از چند شب به این سو با من هم‌خانه است، با حالت تعجب و تردید از من پرسید که آیا دفتر می‌روم.

    از شهر تا پل‌سرخ را با دوچرخه آمدم؛ از آن جایی که هنوز به گونه‌ی کامل سلامتی ام را باز نیافته ام، انرژی آن را نداشتم که تند برانم و از سویی هم می‌خواستم چشم دقیق‌تری به سروصورت شهر بیندازم. هنگامی که از نزدیکی مقام ولایت کابل رد شدم، چشمم به افراد طالبان افتاد که با پیراهن‌تنبان کشاد و دستاری در سر و چندتایی هم بدون دستار و کلاشینکوفی روی شانه‌ی شان ایستاده اند. از شروع ولایت تا ده‌افغانان، هیچ بازاری را باز ندیدم، جز دکه‌های کوچک کنار خیابان که سیگار و نوشیندی می‌فروشد. همین گونه از جوی‌شیر که رد می‌شدم، هرچه چشم‌ چراندم، هیچ کتاب‌فروشی‌ای را باز ندیدم. با این حال، آن چه بیش‌تر از همه توجه مرا به خودش جلب کرد، تغییری یک‌باره در نوع پوشش و شناسه‌ی اجتماعی مردم بود. همه‌ی مردم، با پیراهن‌تنبان به خیابان برآمده بودند؛ حالا فرقی نمی‌کند که کارگران ساده باشند یا مردانی که پیش از آمدن طالبان، دقیقه‌های زیادی را صرف مرتب‌کردن مو و اتوزدن پتلون و یخن‌قاق شان می‌کردند. در همه‌ی مسیری که آمدم تنها به یک مرد برخوردم که پتلون کاوبای با یخن‌قاق چهارخانه در تن داشت و اندکی برایم خوش‌حالی هدیه کرد. در سوی دیگر، هرچند تلاش کردم، زنی را در میان جماعت پیدا کنم، نتوانستم که نتوانستم؛ هر چه بیش‌تر دقیق می‌شدم، مردان بیش‌تری می‌دیدم.

    خواستم در این مورد مطلبی بنویسم، تیترش را نیز انتخاب کردم: «خوش‌آمدگویی مردم به طالبان؛ ترس یا حقیقت جامعه؟» پس از نیم‌ساعتی کلنجاررفتن با خودم، از نوشتن این مطلب دست کشیدم و تنها همین تیتر را در برگه‌ی فیسبوکم گذاشتم. شماری از دوستانم پای آن نظر دادند و بیش‌تر شان ترس را دلیل این خوش‌آمدگویی دانستند و شماری هم حقیقت جامعه را.

    با این پیش‌درآمد دراز، می‌خواهم این را بگویم؛ غنی که مردم را فروخت –که از پیش روشن بود و در نوشته‌های زیادی از خودم به آن اشاره کرده ام-، اکنون ما مانده ایم و طالبان. این ماییم که باید روشن کنیم، چه گونه می‌خواهیم با طالبان تعامل کنیم؛ آیا از همه دست‌آوردهای بیست سال گذشته بگذریم، روی برابری جنسیتی و ارزش‌های حقوق‌بشری خط بطلان بکشیم؛ یا طالبان را برای پذیرش آن متقاعد کنیم. هرچند با خوش‌آمدگویی این گونه از طالبان که در دو-سه روز گذشته در کابل روبه‌رو استیم، بعید به نظر می‌رسد که مردم عرضه‌ی خواستن حق خود و مبارزه برای آن را داشته باشند؛ اما این را نیز باید گذاشت پای ترسی که مردم از طالبان دارند؛ ترسی که برمی‌گردد به دوره‌ی حاکمیت پنج‌ساله‌ی این گروه در نیمه‌ی دوم دهه‌ی نود میلادی و خشونت‌هایی که در بیست سال گذشته به این گروه نسبت داده شده.

    با این همه اما؛ ایستادن پای ارزش‌های انسانی به ویژه حق آزادی بیان و رسانه‌های آزاد و حق تحصیل و کار زنان، مهم‌ترین کاری است که جامعه باید در پیش بگیرد. در این مسیر، نیاز است که با طالبان نیز به تعامل رسید؛ زیرا حاکمیت هرچند مال مردم؛ اما اکنون دست آن‌ها است. از سویی هم، این که جامعه، بدون هیچ گونه تحرکی، در برابر هر قانون و یا رژیمی که روی شان حاکم گردانده می‌شود، خاموشی در پیش بگیرد، جز بی‌ارزشی از هیچ ارزشی نمایندگی نمی‌کند. مردم افغانستان، برای این که بتوانند از تکرار تلخ تاریخ پیش‌گیری کنند، نیاز دارند بر هر رژیمی که روی شان حاکم می‌شود، اثر بگذارند و تا اندازه‌ی ممکن جایگاه خود شان را در قدرت عمومی بیابند؛ اکنون این رژیم شاید امارت باشد. هدف از هر نظامی، خدمت‌گزاری به مردم است و نظامی که در این راستا حرکت نکند، باید با تلاش خستگی‌ناپذیر، نظام را به همان مسیر تغییر جهت داد. از آن جایی که از دست‌به‌دست‌شدن قدرت در افغانستان، زنان پیوسته بیش‌ترین آسیب‌پذیری را داشته اند؛ امروز نیز شماری از زنان شجاع کابل برای محروم‌نشدن از حقوق شان، از مردان پیش‌قدم شده و در یک راه‌پیمایی، از طالبان خواستند که حق کار، تحصیل و حقوق سیاسی شان را از آن‌ها سلب نکنند؛ هرچند شمار این زنان اندک بود؛ اما نفس این حرکت امیدوارکننده است؛ امید به این که جامعه بار دیگر به بیست سال قبل برنگردد و ناچار نباشیم در همه‌ی تاریخ، از صفر شروع کنیم. البته نباید از یاد برد که این حرکت‌ها به هم‌یاری مردان نیز نیاز دارد.

    در سوی دیگر ماجرا، آن چه به طالبان برمی‌گردد، رهبری این گروه، با توجه به ارزش‌های نوین بین‌المللی که در جامعه‌ی جهانی شکل گرفته و ارزش‌هایی که در بیست سال گذشته در افغانستان، نیاز است که به افراد خود در کابل و دیگر شهرها و روستاهای افغانستان، این را تفهیم کند که به حقوق بشری شهروندان دست‌درازی نکرده و مدافع حریم خصوصی و ارزش‌های انسانی به ویژه حق تحصیل و کار زنان باشند. با توجه به این که افراد طالبان بیش‌تر از روستاهای دوردست به شهر وارد شده و با فرهنگ شهری آشنایی ندارند، ترس دست‌درازی این گروه به جان، مال و ناموس مردم، هنوز هم خوره‌ی جان بسیاری از باشندگان کابل است؛ چیزی که در کنار حقیقت خشونت‌پذیر جامعه، باعث ترس مردم شده و آن‌ها را ناچار کرده که کم‌ازکم در ظاهر چون طالبان بنمایند.

    این ترس تا جایی در جان شهروندان ریشه دوانده است که شماری از زنان کابل به دلیل نداشتن چادری در صورت نیاز نیز، نخواسته اند از خانه بیرون شوند. امروز هنگام مرور برگه‌ی فیسبوکم، به پوست یکی از دوستانم به نام فرشته برخوردم. او، با نشر عکسی از دختر ۳-۴ساله اش، نوشته است: «وقتی دریا تب می‌داشت، خودم عاجل می‌بردمش داکتر؛ ولی حال باید منتظر بمانم تا شوهرم بیاید. کاش چادری می‌داشتم…»

    ترسی که از آمدن طالبان به جان فرشته افتاده است، ترسی است که حضور طالبان با خود آورده است؛ هرچند طالبانی که در کابل حضور دارند، تا هنوز به گونه‌ی مستقیم مانع رفت‌وآمد زنان در بازار نشده و یا آن‌ها را به پوشیدن چادری محکوم نکرده اند؛ اما ترسی که با آمدن آن‌ها به شهر ریخته با سابقه‌ای که دارند، چنین باوری را به فرشته و صدها هزار زن دیگر در کابل داده است. در چنین شرایطی مکلفیت رهبران طالب این است که این ترس را از ذهن مردم بردارند؛ برداشتنی که با اعتراف به پذیرش حق تحصیل، حق کار و رفت‌وآمد زنان در شهر و مهیاکردن محیط امن برای دست‌رسی شان به این حقوق، امکان‌پذیر است.

    صبح کابل

  • محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری که گریخت

    محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری که گریخت

    محمد اشرف‌غنی، رئیس جمهوری افغانستان روز ۲۴ مرداد، با رسیدن طالبان به دروازه‌های کابل، کشور را به مقصدی اعلام نشده ترک کرد. طالبان با خروج کامل نیروهای خارجی در چند هفته کل افغانستان را تسخیر کردند. بیشتر ولایات بدون درگیری تسلیم طالبان شدند.

    آقای غنی بعد از خروج از افغانستان در فیسبوک خود اعلام کرد “برای جلوگیری از خونریزی” کشور را ترک کرده است. اما این اقدام او با انتقاد تند بعضی چهره‌های سیاسی افغانستان مواجه شد که او را به “فرار از مسئولیت” متهم کردند. با انتشار خبر خروج آقای غنی از کشور، طالبان وارد ارگ ریاست جمهوری افغانستان شد، و دولت افغانستان عملا سقوط کرد.

    او دوبار در انتخابات افغانستان – بعد از اختلاف‌های فراوان – پیروز اعلام شد و به ریاست جمهوری رسید. آقای غنی ۷۲ ساله و فارغ التحصیل دکترای انسان‌شناسی از دانشگاه کلمبیای نیویورک در آمریکا است. او که از نظر قومی پشتون است، سال‌های جنگ و ناآرامی در دهه‌‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ را خارج از کشور گذراند و به عنوان استاد دانشگاه در آمریکا، و بعد با بانک جهانی و سازمان ملل متحد همکاری کرد.

    بعد از حمله آمریکا از سازمان‌های بین‌المللی خارج شد، به کابل بازگشت و به عنوان مشاور حامد کرزی مشغول کار شد. در آغاز به عنوان وزیر اقتصاد دولت حامد کرزی معرفی شد اما خیلی زود با او دچار اختلاف شد و از دولت کنار رفت و به ریاست دانشگاه کابل رسید. در این دوره او به عنوان چهره‌ای اصلاح طلب شناخته شد.

    در سال ۲۰۰۹ میلادی (۱۳۸۸) آقای غنی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نامزد شد، اما تنها با چهار درصد آرا، چهارم شد. با این حال او همچنان در سیاست افغانستان باقی ماند. مقام بعدی او نظارت بر کمیته‌ای برای انتقال امنیت کشور از ناتو به نیروهای داخلی بود.

    در سال ۱۳۹۳ (۲۰۱۴ میلادی) آقای غنی به عنوان یک تکنوکرات بار دیگر وارد انتخابات و پیروز اعلام شد. اما در همان آغاز عبدالله عبد‌الله رقیب او، نتایج انتخابات را نپذیرفت و تشکیل سومین دولت منتخب افغانستان بعد از طالبان با بحران روبه‌رو شد.

    رسیدن آقای غنی به ریاست جمهوری همزمان شد با کاهش قابل توجه نیروهای آمریکا و ناتو و همزمان شدت گرفتن حمله‌های طالبان. او در دوران ریاست جمهوری خود، تلاش کرد چهره‌های جوان را جایگزین چهره‌های سیاسی افغانستان کند. آقای غنی همچنین وعده داد امنیت را برقرار کند، فساد مالی و اداری را ریشه کن کند، اقتصاد را اصلاح کند و افغانستان را به گذرگاهی تجاری تبدیل کند.

    اگرچه همه این وعده‌‌ها عملی نشد اما در دوران ریاست جمهوری آقای غنی چندین پروژه‌ عمرانی در زمینه سد سازی، تولید و انتقال برق و راه آهن انجام شد. او همچنین اقداماتی برای مقابله با فساد انجام داد اما افغانستان همچنان یکی از فاسدترین کشورهای جهان باقی مانده است.

    محمد اشرف‌غنی که به خاطر تند خویی میان همکارانش شهرت داشت، در بسیاری مواقع با سیاست‌های غرب در افغانستان موافق نبود. از جمله در سال‌های اخیر منتقد مذاکرات صلح با طالبان بود با آنکه از پارسال بعد از توافق آمریکا و طالبان دولتش وارد مذاکرات رسمی با طالبان شد.

    اما کشورهای غربی از روند کند مذاکرات دولت و سخت‌گیری‌های آقای غنی انتقاد داشتند. این انتقاد‌ها در فضای سیاست داخلی افغانستان هم نمایان شد، حتی در مواردی ایجاد دولتی انتقالی برای رسیدن به صلح مطرح شد.

    بی بی سی

  • سایگونی شدن خروج امریکا از افغانستان

    سایگونی شدن خروج امریکا از افغانستان

    دیروز که ویدیوی تخلیه ی کارمندان سفارت امریکارا توسط هیلیکوپترها از پشت بام سفارت آن کشور در کابل می دیدم، به یاد جریان سقوط سایگون، پایتخت ویتنام جنوبی در 1975 افتادم که هیلیکوپترهای پنتاگون، آخرین سربازان امریکایی را از بالای پشت بام سفارت امریکا در سایگون تخلیه می کردند. طنز تلخ تاریخ این است که این دو حادثه از نظر ماهیت هم شباهت عجیبی دارد. ایالات متحده با ویتکنگ ها موافقتنامه صلح وخروج امضا کرده بودند اما ویتکنگ ها منتظر نماندند و ظرف سه هفته کل ویتنام جنوبی و سایگون پایتخت را زیر نگاه حیرت زده و نگران امریکا فتح کردند و حکومت کمونیستی تشکیل دادند. درحالی که امریکایی ها برای تقویت حکومت ویتنام جنوبی و جلوگیری از پیروزی و استقرار حکومت کمونیستی در ویتنام لشکر کشید و سالها جنگید و 58 هزار سرباز کشته داد!

    ایالات متحده امریکا و متحدانش درسل 2001 رژیم طالبان را سقوط دادند و کرزی را مانند شاه شجاع، از کوههای ارزگان به کابل آوردند و در میان اوج هیجان جمعی شگفت ما، زعیم سیاسی مان ساختند. همگی در هیاهوی شگرفی از امیدهای بزرگ، از ساختن کعبه دمکراسی، درخشان ترین شادمانی تاریخ زندگی سیاسی و اجتماعی مان را پایکوبی کردیم و پریزدنت ” جرج دبلیو بوش” را بعنوان مهدی موعود و منجی عالم بشریت افغانی، شاعرانه ستایش وکرنش نمودیم.

    کاکا بوش برای ما ارتش ساخت. مکتب و پل و جاده ساخت. کمیسیون حقوق بشر ساخت. جامعه مدنی ساخت. دختران و زنان مارا با آیین دمکراسی خواهی و مدنیت ورزی آشنا کرد. صدها ملیارد دلار به جیب دولت دمکراتیک ما ریخت تا رهبران و مدیران و تامی های ما این ویرانستان را تبدیل به گلستان کنند و بدینسان ما فکر کردیم بزودی کابل ما، توکیو خواهد شد و حتا همسایگان غربی ما با حسرت و حیرت از خوشبختی ما غبطه خوردند و با رشک و حیرت ورد زبان شان در روزنامه ها و کوچه و خیابان گردید که:” ایکاش ما هم بجای افغانی ها می بودیم… خوش بحال شون که امریکا کشور شان را ژاپن می سازد و بزودی صدسال از ما جلو میوفتند!”

    در سایه ی این دمکراسی اما بتدریج رهبران و زعمای سیاسی و روسای جمهور ما مثل سگ به جان هم افتادند و مثل گرگ، لاشه ی بی جان ملت را تکه پاره کردند و دهان شان از خوردن گوشت و خون فقیرترین مردم دنیا کف کرد. روسای جمهور ما تا توانستند اعتماد و عزت نفس مارا تخریب کردند، تعصب ورزیدند، تبعیض روا داشتند، یکه تازی و باندبازی نمودند و بانک های خارجی را از حساب دالری خود پر کردند. مدیران و تکنوکرات ها و دو پاسپورتی های ما در دریایی از لجن و فساد و دزدی و رزالت و پلیدی غرق شدند. وزرا و نمایندگان پارلمان ما تا توانستند عصبیت پخش کردند و بساط تفرقه و خیانت و دروغ و تقلب ودزدی و رشوت و چپاول گستردند… و چنین شد که جوانه های امید دمکراسی و جمهوریت و آرمان ملت سازی ما در قحطی خرد و تعهد و صداقت و پاکدامنی رهبران و مدیران وزعمای ما به خشکیدن گرایید.

    یک دهه سرمست از رفاقت و حمایت و سخاوت واشنگتن احساس خوشبختی می کردیم. در نخستین سالهای دهه دوم اما با خروج سربازان امریکا کم کم دلهره های مان شروع شد و درنهایت در پایان دهه دوم، افول رویاهای مان به حقیقت پیوست. پهلوان ترامپ، این افول را با کلید برادر خلیلزاد بر دروزاه بخت سیاسی و تقدیر جمعی مان فرو کرد و عمو بایدن اما آمد و دروزاه ی بخت مان را از بیخ برکند و بدین ترتیب، همان طالبانی که از هیمنه هجوم امریکا به غارهای تورا بورا پناه برده بودند، پس از دو دهه بیابان گردی و انتحار و کشتار، فاتحانه درجوار سفارت امریکا و پیش چشم نظامیان امریکایی، در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، بیرق شان را به اهتزاز در آوردند.

    این رویداد، درس های زیادی برای ما و نسل آینده ما باید بیاموزاند: نباید روی کوهِ یخ هیچ قدرت لایزالی، قصر آرزو های مان را بسازیم.

    فریب بزرگیست اگر تصور کنیم جهان، دل شان برای حقوق بشر ما می تپد و دروغ آشکاریست اگر باور کنیم امریکا و انگلیس و فرانسه دغدغه شان دمکراسی و توسعه و ارزشهای مدنی و قانون اساسی ما است.

    اصلا حماقت محض است که خود، قاتل دمکراسی و مدنیت و کثرتگرایی و ارزشهای حقوق بشری خویش باشیم ولی از کاکا بایدن توقع داشته باشیم از دمکراسی و فاسد ترین نظام روی زمین و ریس جمهور متعصب و متقلب ما و جمهوریت دروغین مان محافظت کند.

    بلاهت ترین فکر این است که خود جلاد همدیگر و نابودگر خویشتن خویش و دشمن هویت و موجودیت و کرامت یکدیگر باشیم و تا جان داریم دربرابر همدیگر نفرت و تعصب و بدبینی و زشت خویی و تبعیض و تحقیر و بدگمانی بیگانگی بورزیم، اما از ماما جانسون و خاله مرکل و رفیق پوتین توقع داشته باشیم از شر سیاه طالب نجات مان دهند.

    اگر تاریخ معاصر و حتا دو دهه اخیر را بخوانیم، درخواهیم یافت که امریکا درهیچ جای دنیا برای استقرار دمکراسی هزینه نکرده و هیچ ملتی را به خوشبختی ای که ما دنبال معجزه اش بودیم، نرسانیده است. اگر کره جنوبی را مثال بزنیم. این مدیریت، خلاقیت، سختکوشی و خردورزی و تعهد ملی خود کره ای ها بود که دمکراسی و توسعه و صنعتی شدن را به حد اعلای فرجام رسانیدند. کره ای ها کرزی و اشرف غنی نداشتند تا تعصب و تبعیض و دزدی و پلیدی و درنهایت سقوط را شناسنامه مدیریت و حکومت خویش سازند.

    مثالِ عراق، سوریه، لیبی نزدیکترین و عینی ترین مثال ها هستند. امریکا توسط زور، نظام های شان را سقوط داد تا دمکراسی و آزادی را جایگزین کند اما پس از دو دهه، عراقی هارا در آشوب سیاسی و فقر وفساد و تفرقه مذهبی غرق کردند و بدست ایران سپردند.

    رژیم قذافی را سقوط دادند که دمکراسی را جایگزین دیکتاوری سرهنگ کنند اما لیبی را به مرکز آشوب و جولانگری گروهای افراطی و حوزه نفوذ ترکیه و مصر و روسیه تبدیل کردند.

    درپی سقوط رژیم سوریه برآمدند و از گروههای کرد حمایت کردند اما کردهارا با دنیای از ارزو و امید و پس از دادن هزاران کشته وقربانی در رکاب نیروهای امریکایی، تنها گذاشتن شان و سوریه را به بشاراسد وایران واگذار نمودند. پس از سقوط صدام، کردهای عراق را درمقابل داعش و دولت مرکزی عراق حمایت کردند اما جامعه ی کرد را با داعیه رفراندوم و آرزوی استقلال سرزمین های شان تنها گذاشتند.

    نمی خواهم امریکارا ملامت کنم. آمریکا در هرجای دنیا، دنبال منافع ملی و امنیت خویشتن است. ما هیچ حق و دَینی در گردن آمریکایی ها نداریم که مدیون و ممنون ما باشند و جور جهالت جمعی و خیانت سیاسی و سبعیت اخلاقی وزشتخویی اجتماعی وخشونت و عقب ماندگی فرهنگی و عصبیت قومی مارا نسبت به همدیگر مان بکشد. بقول بایدن، اگر امریکایی ها در افغانستان آمدند، برای متحد کردن ما و ساختن حکومت برای ما نبود، بلکه برای کشتن بن لادن و ازبین بردن القاعده آمده بودند که به هدف خود رسیدند و رفتند.

    ما، خود ملامت هستیم که تقدیر خویش را بدست قدرتها و همسایگان و رهبران فاسد خود می سپاریم و هیچ خرد و درایت و صداقت و تعهد و تلاش و ایثار و راستی برای منافع و سرنوشت جمعی خویش و هیچگونه همپذیری و مهرورزی و وطنداری در مقابل همدیگر از خود نشان نمی دهیم اما انتظار داریم امریکا و غرب منجی ما شوند و طالب برسرنوشت ما مقدر نگردد!

    حمزه واعظی

  • از کنار نرفتن غنی تا تحویل قدرت به طالبان

    از کنار نرفتن غنی تا تحویل قدرت به طالبان

    هم‌زمان به افزایش سقوط ولایت‌ها و پیش‌شرط کناره‌گیری غنی از سوی طالبان برای اجرای آتش‌بس که داکتر عبدالله آن را از نشست اخیر قطر با خود آورده بود، همه لحظه‌شماری داشتند که غنی کناره‌گیری ‌اش از قدرت را اعلام و درخواست آتش‌بس می‌دهد؛ چون، طالبان توقف جنگ را، مشروط بر کناره‌گیری غنی از قدرت و ایجاد حکومت مؤقت گفته اند.

    خبرهایی دست‌به‌دست شده بود که غنی، در ویدیویی ضبط‌شده که قرار است روز شنبه همگانی شود، استعفایش از قدرت را اعلام خواهد کرد؛ او اما در یک پیام ویدیویی زنده که از ارگ نشر شد، به مدت دو دقیقه و ۴۰ ثانیه ظاهر شد و با اشاره به بی‌ثباتی رو‌به‌گسترش در افغانستان، گفت که نمی‌گذارد جنگ تحمیل‌شده، بیش‌تر از این به مردم آسیب بزند. غنی هم‌چنان، گفت که برای جلوگیری از گسترش جنگ و کشتار مردم بی‌گناه، مشورت‌های گسترده‌ای را در داخل دولت، بزرگان سیاسی و قومی و هم‌چنان هم‌کاران بین‌المللی افغانستان آغاز کرده است.

    غنی، با این که در این ویدیو، استعفایش را به گونه‌ی رسمی تأیید نکرد؛ اما چهره‌ی گرفته‌ی غنی، حرف‌هایی که از روی یک متن نوشته‌شده به خوانش گرفته شد و اشاره به این که نمی‌گذارد افغانستان بیش‌تر دچار بی‌ثباتی شود، به نوعی تاریخ انقضا و کناره‌گیری ‌اش از قدرت را تأیید کرد. آن چه بعد از این حرف‌های فشرده‌ی غنی، می‌توان به عنوان نگرانی از آن یاد کرد، دو احتمال است که در این یادداشت، به تحلیل آن خواهم پرداخت.

    ۱: در خوش‌بینانه‌ترین حالت، می‌توان از حرف‌های دیروز غنی، احتمال کناره‌گیری او از قدرت را برداشت کرد؛ چون، همه به روشنی می‌دانند که وضعیت غیرقابل مهار شده و اگر جنگ توقف نکند، دیگر امکانی برای مدیریت وضعیت نیست. هرچند، هنوز توان نظامی برای بازپس‌گیری برخی ولایت‌ها وجود دارد؛ اما عقب‌نشینی و تحویل‌دهی ولایت‌ها، به اندازه‌ی کافی روحیه‌ی نیروهای باقی‌مانده را آسیب رسانده و امکان انسجام و پیش‌روی نظامی را دشوار کرده است. برای این، مدیریت نسبی وضعیت، بستگی به توقف جنگ دارد تا روی حکومت مشارکتی، تعدیل قانون و شکل‌گیری حکومت جدید کار شود.

    غنی، می‌داند که کنترل وضعیت از توان دولت خارج است و با توجه به پیش‌شرط طالبان برای کناره‌گیری او، تنها راه برای مذاکره و شکل‌دهی نظام اشتراکی، استعفای او است. اگر غنی هم‌چنان لج کند و بر طبل تداوم قدرتش بکوبد، امکان به‌حاشیه‌راندن او توسط رهبران سیاسی و طالبان وجود دارد. غنی، دوست ندارد به چنین سرنوشتی دچار شود و بنا بر این، تن به کناره‌گیری از قدرت خواهد داد. همان طور که گفتم، این خوش‌بینانه‌ترین برداشت از سخن‌رانی دوونیم‌دقیقه‌ای غنی است؛ چون، به‌حاشیه‌رفتن غنی که یکی از خودخواه‌ترین سیاست‌پیشه‌های تاریخ معاصر افغانستان است، برای او، چیزی معادل خودکشی سیاسی است.

    ۲: برداشت دوم، خوش‌بینانه نیست؛ چون با توجه به ماهیت شخصیتی غنی و تعلقی که نسبت به گفتمان طالبانیزم دارد، چنین برداشت می‌شود که غنی ترجیح می‌دهد به جای کناره‌گیری از قدرت که امکان واردشدن گروه‌های مختلف سیاسی و قومی در نظام بعدی را مساعد می‌سازد، به دنبال تحویل‌دهی بی‌چون‌وچرای قدرت به طالبان است. تأخیر در اعلام استعفا در حالی که طالبان تا اکنون مرکز ۲۱ ولایت را تصرف کرده و هم‌چنان در حال پیش‌روی نظامی اند، این برداشت را نزدیک به واقعیت می‌کند. اگر وضع هم‌چنان ادامه پیدا کند، کافی‌ست غنی با هر بهانه‌ای که شده، یک هفته استعفایش را به تعویق بیندازد؛ تا ولایت‌های باقی‌مانده نیز به دست طالبان بیفتد.

    این برداشت، از آن جهت نزدیک به واقعیت است که غنی، طی هفت سال حکومتش، تمام تلاشش را برای قومی‌سازی قدرت در افغانستان انجام داد و نه تنها بر طبل قومی کوبید، بل که در یک میدان کوچک‌تر، دست به تنش‌های قبیله‌ای زد و با پاک‌کاری پشتون جنوب از قدرت، تمام نهادهای کلیدی داخلی و خارجی دولت را به مشرقی‌های خودش سپرد. بازی غنی در میدان قومی، باعث به‌حاشیه‌راندن تمام رهبران قومی از قدرت شد و در میدان قبیله، مهره‌های کندهاری قدرت را نیز به حاشیه کشاند. طالبان، از یک سو به دلیل قبیله‌ای، خواستار کناره‌گیری غنی از قدرت اند؛ چون، در گفتمان قبلیه که همواره قدرت به دست کندهار چرخیده، به‌قدرت‌آمدن غنی و تلاش برای حذف قبایل دیگر پشتون که دیرینه‌ی قدرت‌ در افغانستان را داشته اند، در کشاکش‌های قبیله‌ای، اهانت پنداشته می‌شود.

    با وجود این تضاد قبیله‌ای، آن چه گرایش غنی در یک بازی بزرگ‌تر را تعیین می‌کند، گفتمان قوم است؛ نه قبیله. هرچند، غنی با طالبان کندهاری مشکل بینادین و دیرینه دارد؛ اما علاقه‌ی او به تمرکز قدرت قومی و مرکزی، او را در مقابل طالبان، از بازی قبیله جدا کرده و وارد بازی قوم می‌کند؛ بازی‌ای که به غنی می‌گوید، استعفای او و اعلام آتش‌بس، امکان اشتراک گروه‌های مختلف قومی در نظام بعدی را فراهم می‌کند و این، برای غنی که روایت‌های مستندی از حذف اقوام مختلف و تمرکزگرایی قومی در زمان حاکمیت او به عنوان رییس‌جمهور و حضور او در مناسبات سیاسی افغانستان وجود دارد، دور از انتظار به نطر می‌رسد. غنی، با این که در یک سطح کوچک‌تر، دچار گفتمان قبلیه است؛ اما در سطح بزرگ‌تر، گفتمانی که او دنبال می‌کند، ناسیونالیزم قومی است و اگر موفق به تحویل‌دهی بدون چون‌وچرای قدرت به طالبان شود، رسما جنازه‌ی حضور اقوام دیگر در قدرت را خوانده است.

    تحویل‌دهی قدرت به طالبان، همه گروه‌های قومی دیگر در افغانستان را که به دلیل شکست شوروی و با نام جهاد، حضور ملموس در نظام پساطالبانی داشتند، به حاشیه رانده و طالبان را به عنوان گروه جهادی‌ای که افتخار شکست امریکا را با خود دارد، وارد میدان می‌کند. این فرصت، برای غنی با این حدی از تعلق به گفتمان قومی-طالبانی، فرصتی طلایی به شمار می‌رود. غنی، با آن که می‌داند تحویل‌دهی بی‌چون‌وچرای قدرت به طالبان، افغانستان را در روابط خارجی به حاشیه کشانده و زیان‌های جبران‌ناپذیری به هم‌راه خواهد داشت؛ اما احتمال این که با وجود همه‌ی این خطرهای احتمالی، غنی طالبان را بر حضور گروه‌های مختلف سیاسی-قومی در قدرت ترجیح دهد، دور از انتظار نیست. طبق برخی اطلاعاتی که توسط عده‌ای از منابع نزدیک به غنی دست‌به‌دست می‌شود، احتمال دارد غنی تا سه روز دیگر، کناره‌گیری ‌اش از قدرت را به صورت رسمی اعلام کند؛ سه روزی سرنوشت‌ساز که با توجه به پیش‌روی طالبان که تا اکنون ۲۱ ولایت را تصرف کرده اند، تنها کابل و به احتمال زیاد، مزار در کنترل دولت خواهد ماند. در چنین وضعیتی، حتا اگر آتش‌بس نیز شود، طالبان همه چیز را به کنترل گرفته و نظام بعدی را طوری که می‌خواهند، طراحی می‌کنند.

    زاهد مصطفی

  • حکومت طالبان در صورت پیروزی  هم ناکام خواهد بود

    حکومت طالبان در صورت پیروزی هم ناکام خواهد بود

    طالبان با پیشروی های سریع این روزهای خود به رسیدن به قدرت از راه زور بسیار امیدوار شده اند. این گروه در تازه ترین مورد با انتشار اعلامیه ای به مردم وعده داده اند با فساد مبارزه می کنند، برای مردم فرصت های شغلی فراهم می کنند و خلاصه اینکه آینده افغانستان و مردمش را آباد می کنند.

    این در حالی ست که افکار عمومی افغانستانی ها و جهاد همچنان علیه طالبان است.

    یکی از کاربران فیس بوکی به نام سید ناصر موسوی با بازنشر پستی از «سبحانی» نوشته است طالبان در صورت پیروزی باز هم ناکام خواهد بود.

    این گروه از سیاست، حکومت کردن، نظام قانونگذاری، پارلمان، انتخابات و سیستم های اداری چیزی نمی‌دانند؛ افراد این گروه با مفاهیمی مثل آزادی، دمکراسی، برابری، عدالت اجتماعی و فردی و قضایی، مدارا و کثرت گرایی، حقوق بشر، شهروندی، دولت -ملت، اصلاحات، جامعه‌ی مدنی و… آشنا نیستند و از این مفاهیم سر در می‌آورند و حتی این مفاهیم را، مفاهیم کفری و غربی و ضددینی و فاسد کننده‌ی ایمان مسلمانان و فساد جوامع اسلامی و منجله کشور ما می‌دانند؛!

    افراد این گروه از علم سیاست، علم حقوق، علم مدریت، علم انسانشناسی، علم روانشناسی، علم اقتصاد، علم مردم شناسی، علم جامعه شناسی و… چیزی نمی‌دانند و نمی‌فهمند؛

    افراد این گروه تحصیل کرده نیستند؛ اکثریت اعضای گروه طالبان را افراد جاهل با ذهنیت‌های بدوی و قبیلوی تشکیل می‌دهد و با چنین طرزتفکری نمی‌توان حکومت کرد و اگر به فرض حکومت هم کنند، حکومت شان یک حکومت نا موفق، شکننده، بی‌ثبات و متزلزل و ناکارآمد خواهد بود؛

    اکثریت اعضا و رهبران گروه طالبان را افرادی تشکیل می‌دهند که دارای تفکرات محجرانه، قشری، خشونت‌پرور، متصلب، تکفیری، عمدتاً دیگرستیز، نامداراگر و اکثراً با ذهنیت و تفکر خشک فقهی هزار و چهارصد سال پیش هستند و با چنین تفکری امروز اصلاً نمی‌توان حکومت کرد و یک کشور و یا جامعه را مدریت کرد و به سرمنزل مقصود رساند؛

     رهبران این گروه از دانش امروزی و سیاست جهانی و پیچیدگی اوضاع امروزی جهان و منطقه چیزی نمی‌دانند؛ اینان در قرن بیست‌یکم فکر می‌کنند می‌توانند با دانش اندک فقهی و حلال و حرام و جایز و ناچیز و تطبیق احکام شریعت با زور و شلاق و ارعاب، یک جامعه‌ی با ثبات، پیشرفته، مترقی، توسعه‌یافته و مجهر با علم و دانش و فناوری روز را بوجود بیاورند و فکر می‌کنند با آمدن حکومت اسلامی= امارت اسلامی و وادار کردن مردم با زور و شلاق به نماز و روزه و زکات و خیرات و صدقات و تبلیغ‌های ملال‌آور و تکراری و خشک و بی‌معنا، کشور ما را از همه بدبختی‌ها و مشکلات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و… نجات خواهند داد و یک جامعه‌ی اتیوپیایی/ آرمانی بوجود می آورند؛

    آقای سبحانی به عنوان دلیل آخر در ناکامی طالبان در صورت پیروزی می نویسد گروه طالبان با کارکردن زنان بیرون از منزل مخالف‌اند؛ با رسانه‌ها، سینما، تئاتر، هنرمندان، دیگراندیشان، سرسازگاری ندارند؛ از قوانین ملی و بین‌المللی آگاهی چندانی ندارند؛ در عرصه‌های دیپلوماسی نیز ناکام‌اند و از فنون مذاکره و گفت‌وگو چیزی زیادی نمی‌دانند؛ مخالف قوانین و موافقت‌ نامه‌های پذیرفته‌ شده‌ای بین‌المللی اند؛ افراد متخصص در بخش‌های تکنولوژی، مدریت، اقتصاد، بخش‌مالی و… به اندازه‌ی کافی ندازند، فاقد تجربه‌ی حکومت داری خوب و معاصر‌اند… با در نظر داشت همه‌ی این موارد، و با فرض پیروزی طالبان برجغرافیای افغانستان، حکومت این گروه موفقیت و کارایی و دست‌آورد مثبتی نه در عرصه‌های داخلی خواهند داشت و نه در عرصه‌های بین المللی! و این جاست که حکومت طالبان به انزوا و تنگناه و شکست مواجه خواهد شد!

  • چگونه امام حسین(ع) اسلام را زنده نموده است؟ بخش دوم

    چگونه امام حسین(ع) اسلام را زنده نموده است؟ بخش دوم

    شکی نیست که عناصر مادی را آغاز و پایانی متصور است. ماده مرگ را در درون خویش می‌پروراند. ماسوی الله و هرچه جز او باشد مردنی است. فرق نمی‌کند، هرچه باشد، مجرد باشد یا غیر مجرد، جسم باشد یا روح، قوه باشد یا انرژی.

    فلاسفه می‌گوید: فقط واجب الوجود ازلی و ابدی است، ممکن الوجود ها را آغاز وانجام یا ابتداء و انتها(مرگ نه فنا ) حتمی است. بالآخره همه می‌میرند؛ همه جز او، الا وجه الله، هستی وابسته به او و نقشی از صورت زیبای اوست.

    پس مرگ برای دین که مفهوم مجرد است، همانند انسان که پدیده‌ی جسمی روحی است نیز متصور است و دین اسلام نیز از این قاعده خارج نیست. حال که چنین است می‌توانیم با یک صغری کبرای منطقی نتیجه بگیریم که چیستی و چگونگی مرگ را در انسان می‌توانیم بر دین نیز قیاس کنیم.

    اما قبل از آن ببینیم، مرگ چیست؟ آیا می‌توان باور کرد که مرگ تنها عبارت از قطع تنفس و ایست قلب و دماغ است و یا پاشیدن جسم مادی موجود؟ فکر نکنم چنین باشد. این علایم تنها می‌توانند تغیرات بیولوژیک و حیاتی پنداشته شوند و حتی تحول یک نوع انرژی به نوع دیگر آن باشد که از حیطه‌ی بحث ما خارج است وما وارد مسایل زیست شناسی و تنکرد شناسی نمی‌شویم.

    شایسته است که مرگ را تنها در قطع علایم ظاهری حیات جستجو نکنیم و لااقل به طور ساده آنرا در سه نوع ارزیابی نماییم.

    1ـ مرگ جسمی یا عدم موجودیت علایم حیاتی جسم

    2ـ مرگ روحی یا جدایی روح از کالبد ویژه‌ی خود

    3ـ نابودی هویت یا نیستی منِ خودی ( نام ونشان )

    علوم پزشکی امروز علایم حیاتی را شامل حرکت قلب، ادامه‌ی تنفس، تنظیم فشار خون و موجودیت طبیعی دمای بدن می‌داند که فعالیت و نظم حیاتی آنها به حیات دماغ و عصب مرکزی وابسته است. پس مرگ جسمی عدم موجودیت همین علایم حیاتی است و به آن می‌توان مرگ مادی نیز اطلاق کرد، چون این تنها ماده است که مرحله ای از حیاتش به پایان رسیده است و یا نظم و صورت مادی اش متلاشی شده است.

    به عبارت رساتر می‌توان گفت که مرگ جسمی درانسان عبارت از عدم فعالیت قلب، دماغ و تنفس است. موجودات زنده‌ی دیگر مانند نباتات نیز علایم ویژه‌ی حیاتی دارند و قطع این علایم حیاتی، مرگ جسمی شان تلقی می‌شود.

    حالا برای جهان بینی مادی و پیروان ماتریالیستش که منکر روح اند وتمام زندگی را در همان حیات چند روزه‌ی دنیا می دانند و جز ماده به چیزی اضافه تر از آن اعتقاد ندارند کار تمام است. همین که علایم حیاتی قطع شد و نظام مادی و کالبد ظاهری جسم پاشید مرگ پدید می‌آید. اما در جهان بینی علمی الهی قطع علایم ظاهری حیاتی پایان ماجرای انسان نیست. روحی وجود دارد و آخرتی و اجر وپاداشی.

    امروزه با پیشرفت دانش های گوناگون و حرکت تکاملی عقل انسان، این سخن مسخره شده است اگر گفته شود، آنچه در حواس مادی انسان نمی آید وجود ندارد. امروز پدیده های انتزاعی ومجردی چون عقل، روح، عشق، قوه‌ی جاذبه و … را کسی نمی‌تواند انکار کند.

    تمام قدرت و توان جسم وابسته به روح است و دیده می‌شود همینکه این قوه‌ی عجیب، نا آشنا وغیرقابل مقیاس از بدن خارج می‌شود، دیگر هیچ توش و توانی در آن باقی نمی‌ماند. اما نکته‌ی دیگر اینست و فلاسفه نیز بر آن تأکید می‌کند که تبارز روح در موجودیت کالبد است. یعنی روح چون پدیده‌ی مجرد وغیر قابل دید است برای اینکه بتواند فعالیت جسمی و مادی خود را انجام دهد باید قالبی بیابد و در کالبدی بدمد و بر بدنی سوار شود.

    پس قسم دوم اینست که ما مرگ را منوط به عدم فعالیت علایم حیاتی پزشکی ندانیم و بگوییم مرگ همان خارج شدن روح از بدن و جدا شدن آن از کالبد ویژه اش است.

    قسم سوم مرگ از بین رفتن هویت یا من هویتی انسان یا جامعه است. این من هویتی می‌تواند شامل نام، فرهنگ، عقیده، زبان، کشور و… باشد و همه مفاهیمی را دربر دارد که انسان وجامعه با آن شناخته می‌شود و در زمان ومکان خودش به عنوان ارزش های هویتی مطرح است. گرچه این ارزش های هویتی نسبی اند و نظر به زمان و مکان فرق می‌کند یا شدت و اهمیت آن متفاوت است اما ارزش های مطلق انسانی هم وجود دارد و هیچ ملتی را سراغ نداریم که منکر آن باشد. مثل خداجویی، زیبا گرایی، صداقت مداری و نوع دوستی. اما حدود و چگونگی این خداجویی، زیبا گرایی، صداقت مداری، نوع دوستی و… نظر به زمان و مکان متفاوت است و این حقیقت های گاه نسبی و گاه مطلق برای افراد و جامعه به هویت تبدیل شده است و اگر این هویت ها را کنار بگذاریم یا از ما به اکراه زدوده شود در واقع مرده ایم.

    چنین است که برای من فلانی نام، فلان مذهب، فلان زبان و فلان کشور و… همه‌ی این صفت های نسبتی هویت شمرده می‌شود و از دست دادن آن مرگ.

    وبرای همین بوده که از امام حسین داریم: انما الحیآة عقیدة و جهاد.

    امام می‌گوید زندگی یعنی عقیده و جهاد و اگر باورها و عقاید اسلام درجامعه‌ی اسلامی کنار گذاشته شود، دیگر مسلمانان مرده است.

    قرآن کریم نیز براین مدعا صحه می‌گذارد ومردم را اینگونه به زندگی فرا می‌خواند:

    یایها الذین آمنوا استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم. سوره‌ی انفال / 24 (ای کسانیکه ایمان آورده اید، دعوت خدا ورسولش را اجابت کنید ــ فراخوان خدا و پیامبرش را با جان و دل بپذیرید ــ تا شما را زنده گرداند.) یعنی بدون ارزش های الهی و هویتی که پیامبر ازسوی خدا به ارمغان آورده است زندگی ناممکن است.

    ودر جای دیگری ــ سوره‌ی انعام / 22 ــ خداوند گمراهی را مرگ و هدایت را زندگی معرفی می‌کند.( او من کانَ میتاً فاحییناهُ ) یعنی: آیا آنکس که مرده و گمراه بود و هدایتش کردیم همانند گمراهان است؟

    دکتر سید علی موسوی چکاوک

  • بلومبرگ: خطر طالبان به مرزهای همسایگان افغانستان می رسد

    بلومبرگ: خطر طالبان به مرزهای همسایگان افغانستان می رسد

    جنبش طالبان همزمان با سقوط هر شهر پس از شهر دیگری بعضا با درگیری و بعضا با تسلیم شدن نیروهای افغان به پیشروی‌های خود ادامه می‌دهد و طالبان کم کم در حال نزدیک شدن به کابل است و پیروزی صریح برای آن قلمداد می‌شود.

    روث بولارد، خبرنگار استرالیایی در گزارشی که امروز، شنبه در خبرگزاری بلومبرگ منتشر شد، نوشت: مسلما اتفاقاتی بدی در جریان است اما سناریوی بدتر این است که درگیری‌ها به فرای مرزهای افغانستان و به کشورهای هم‌جوار برسد که عملا نشانه‌های آن در حال ظاهر شدن هستند.

    گروه‌های جهادی موجود در این کشورها برخی نظیر القاعده طرح‌های زودگذر برای کشورها دارند زیراکه در حال حاضر الگوی نحوه شکست دادن دولت‌هایی که از سوی کشورهای بزرگ حمایت می‌شوند، موجود است و بعد از ملاحظه پیشرفت گذرا و سریع طالبان در افعانستان اکنون احساس جرات می‌کنند.

    بولارد می‌گوید،‌ این در حالی روی می‌دهد که گروه‌های جهادی در طول دو دهه گذشته با کمترین فشار در زمینه مبارزه با تروریسم روبه‌رو بوده‌اند که به آنها اجازه می‌دهد با آزادی بیشتر فعالیت کنند.

    اسفندیار میر تحلیل‌گر امنیتی در جنوب آسیا در مرکز صلح آمریکایی معتقد است، در حالی که تهدیدات رو به افزایش است کاهش تلاش‌ها برای مقابله با تهدیدات امری خطرناک است.

    میر افزود: جهادی‌ها در آسیای میانه شروع به عرض اندام کرده‌اند. جهادی‌های مخالف چین افرادی از چین در پاکستان هستند و احتمال می‌رود خشونت بیشتری در منطقه رویی دهد و تهدید ادامه یابد و ما فقط از خشونت رو به افزایش در منطقه صحبت می‌کنیم.

    بولارد می‌گوید: فروپاشی جمهوری افغانستان بعد از خروج آمریکا کاملا اهمیت منطقه‌ای دارد نظیر جنگ بعد از حملات ۱۱ سپتامبر یا عقب‌نشینی نیروهای شوروی سابق و سقوط نظام کمونیستی که از آن حمایت می‌کرد و این تحول ریشه‌ای منجر به تغییر سیاست در این بخش از جهان به شیوه‌هایی خواهد شد که پیش‌بینی آنها دشوار است. انتظار می‌رود تغییر مستقیم منطقه‌ای باشد که عملا به منافع چین در پاکستان خسارت زده است.

    در آوریل خودروی بمب‌گذاری شده ای در هتلی مجلل که سفیر پکن در کویته در آنجا اقامت داشت روی داد که چندان از خاستگاه طالبان در جنوب افغانستان فاصله نداشت و طالبان پاکستان مسؤولیت این حمله را برعهده گرفت؛ گروهی که با القاعده در ارتباط است و در مرزهای افغانستان و پاکستان مستقر هستند.

    بولارد اضافه کرد، ماه گذشته میلادی بمبی در اتوبوسی که در مسیرش به سمت مقر سد و طرح برقی آبی در داسو در نزدیکی مرزهای پاکستان با چین بود منفجر شد که به کشته شدن ۱۲ تن از جمله ۹ چینی انجامید. هیچ گروهی مسؤولیت آن را برعهده نگرفت اما پکن به حدی احساس نگرانی می‌کند که وانگ یی، وزیر خارجه چین با نمایندگان طالبان ملاقات کرد. بدون تردید هر حمله‌ دیگری به شهروندان چینی که در جنوب آسیا فعالیت دارند چه طالبان مسؤولیتش را بپذیرد یا نه بر روابط آتی تاثیر خواهد گذاشت به رغم اینکه مشخص نیست چین در واکنش چه کار خواهد کرد؟

    در صورت عدم تلاش سیاسی و دیپلماتیک مهم برای توقف پیشرفت طالبان یا مهار گروه‌هایی که در سایه آن فعال هستند ازجمله القاعده که تا حد زیادی ضعیف شده است نظارت درباره اینکه کی افزایش حملات تروریستی رخ خواهد داد، وجود دارد. خطر شدید به طور خاص برای شش کشور هم‌جوار است که شامل چین، ایران، پاکستان، هند می‌شوند که از نزدیک اقلیم اکثرا مسلمان نشین را زیر نظر خواهد داشت تا خشونتی رخ ندهد. روسیه نیز نسبت به تاثیر اوضاع بر ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان در خصوص هرگونه واکنش تروریستی در خاک این کشورها احساس نگرانی خواهد کرد.

    بولارد می‌گوید: احتمال اینکه کشورهای بزرگ نظیر آمریکا، روسیه و چین مداخله کنند و هم‌پیمانان خود و دوستانشان را به پایان دادن به اقدامات جنگی قانع کنند، وجود دارد، اما تحلیل‌گران معتقدند، احتمال وقوع آن وجود ندارد و وضعیت از زمان توافق طالبان و آمریکا در فوریه بحرانی شده است و به همین شکل ادامه می‌یابد.

    مساله نگران کننده دیگر درباره افغانستان شروع به گسیل شدن جنگجویان خارجی از سراسر جهان به افغانستان است. شورشیانی از کشورهای دیگر در افغانستان هستند که اکثرا متعلق به کشورهای هم‌جوار هستند لذا احتمال افزایش حملات در سطح گسترده وجود دارد.

    حسین حقانی سفیر سابق پاکستان در آمریکا می‌گوید طالبان همچنان با ایدئولوژی القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی بین‌المللی در ارتباط است آنها در امور مالی و آموزش مشارکت دارند و حتی ازدواج بین آنها وجود دارد.

    حقانی ادامه داد: با توجه به اینکه جهادی‌ها بسیار به مساله مرزهای بین‌المللی فکر نمی‌کنند و مرزهای جهانی را غیراسلامی می‌دانند اما مساله تنها قبل از توجه نگاه‌هایشان به اروپا و آمریکا، مساله زمان است.

  • در کربلا « نباّ عظیما اتفاق افتاد و ظلم و عدالت به تقابل رسیدند»

    در کربلا « نباّ عظیما اتفاق افتاد و ظلم و عدالت به تقابل رسیدند»

    «درکربلا غبار روبی از چهره اسلام صورت گرفت، در کربلا نباّ عظیم اتفاق افتاد که تاغفلت زدایی شود، در کربلا کسانی درمقابل امام حسین علیه السلام قرار گرفته بودند که: نمازمی خواندند، روزه می گرفتند، ذکات می دادند، خمس پرداخت می کردند، حج می رفتند، صلح رحم می کردند، نماز جمعه و جماعت به پا می داشتند، احترام به پدر و مادر را مراعات می کردند و در کربلا هم آمده بودند تا جهاد کنند.»  

    تنها چیزی را که این مسلمانان در کربلا در مقابل امام حسین علیه السلام نداشتند بصیرت بود، بصیرت داشتن یعنی قدرت تحلیل سیاسی. در کربلا آن طورکه تاریخ نوشته یک نفرهم از بلاد کفر آن زمان که خارجی گفته می شد در مقابل امام حسین علیه السلام حاضر نبوده همه به ظاهرمتاسفانه مسلمان و خداپرست بودند، اما قدرت تشخیص حق را از باطل نداشتند، فرق بین امام حسین علیه السلام و یزید لعنت لله علیه را نمی فهمیدند. برایشان خیلی فرق نمی کرد چه کسی حاکم یا امیرالمومنین باشد.

    آسیبی که در پیکره جهان اسلام وارد شده بود نیاز به یک جراحی عظیم داشت، تا میکروب و آن غده سرطانی را درمان کند، اسلام مریض و لاغر با رنگ زرد و ضعیف و ناتوان به درد نمی خورد، درکربلا یک جراحی عظیم اتفاق افتاد تا غبار فتنه و غبار تزویر و نفاق از چهره اسلام و مسلمین زدوده شود، در کربلا همه چیز بود فقط تحلیل سیاسی نبود، تحلیل سیاسی درست به انسان قدرت تشخیص می دهد، فضای فتنه و تزویر یعنی فضایی غبارآلود در فضای غبارآلود و مه قدرت دید کم می شود احتمال خطر و اشتباه بالا می رود، تحلیل صحیح قدرت دید را بالا می برد یعنی  مثل چراغ مه شکن عمل می کند در فضای مه آلود و غبارآلود: المؤمن کیس به همین معناست. درمقابلش سادگی وبی بصیرت بودن است.  

    سلطان حسین فهیمی بزرگمهر

  • امریکا و انگلیس با طالبان در پاکستان تبانی کرده اند، خیزش مردمی تنها راه باقی مانده است!

    امریکا و انگلیس با طالبان در پاکستان تبانی کرده اند، خیزش مردمی تنها راه باقی مانده است!

    این روزها پیشروی‌های طالبان در میدان جنگ واکنش‌های زیادی را در سراسر جهان برانگیخته است. طالبان در ماه‌های اخیر بیش از صد ولسوالی/شهرستان را در نقاط مختلف کشور تصرف کرده و در یک هفته اخیر، مراکز برخی ولایات/استان را نیز اشغال کرده است.  

    اینکه طالبان به عنوان یک گروه کوچک به این حد از توانایی رسیده که در مقابل دولت افغانستان که از حمایت های نظامی آمریکا و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) برخوردار است، در میدان جنگ چنین پیشرفت کنند جای سوال دارد.

    یکی از فرماندهان ارتش افغانستان که فرماندهی جنگ در یکی از ولایات/استان های ناامن را برعهده دارد و خود را با نام مسعتار امین کریمی معرفی می کند در گفت و گویی با خبرگزاری  رها به عوامل اصلی پیشروی طالبان در میدان جنگ اشاره کرده است.  

    کریمی می‌گوید:« من به‌عنوان کسی که جنگ را در یکی از ناامن‌ترین ولایت‌های افغانستان فرماندهی کرده‌ام تاخیر در ارسال نیروهای کمکی و تجهیزات جنگی را یکی از دلایل پیشروی طالبان در میدان جنگ می دانم. وقتی به نیروهای کمکی نیاز می‌شود عمدا تاخیر صورت می‌گیرد. در موقع نیاز نیروهای هوایی و نیروهای ویژه ارتش (کماندو) از مرکز [کابل] به صحنه جنگ فرستاده نمی‌شوند، آنها در بیشتر موارد زمانی می‌رسند که نیروهای امنیتی افغانستان یا شهید و یا از روی ناچاری به طالبان تسلیم شده اند.»

    این فرمانده ارتش افغانستان می افزاید:« دلیل جنگ خانمان‌سوز امروزی افغانستان سیاست‌های بسیار خطرناک آمریکا در منطقه است که از یک‌طرف دولت افغانستان و از طرف دیگر دشمن آن را تقویت می‌کند چون می‌خواهد با این کار، بیش‌تر زمینه و بهانه‌ی حضور شان در افغانستان فراهم باشد تا بتواند قدرت‌های منطقه‌ای روسیه، چین و هند را در مواردی کنترل کند. بنابراین، می‌توان گفت عامل عمده بدبختی‌های امروز ما مداخلات آمریکا در کشور است.»

    معاون والی پیشین در یکی از ولایات افغانستان در ادامه می‌گوید:« آمریکا نمی‌خواهد طالبان را نابود کند وگرنه با آن‌همه امکانات هوایی و هواپیماهای جنگی و موشک‌های نقطه‌زن که این کشور در انبارهای تسلیحاتی در افغانستان و سایر پایگاه‌های نظامی در منطقه دارد می‌تواند در هماهنگی با نیروهای جنگی افغانستان در یک شبانه‌روز طالبان را از صفحه‌ی روزگار محو کند. پایگاه‌های نظامی و مراکز تجمع طالبان در شهر و روستاها در همه‌جا معلوم و مشخص است، اما این‌که چرا هدف قرار نمی‌ گیرند نشان می دهد پشت قضیه تعمدی در کار است: آمریکا و متحدین‌اش نمی‌خواهند طالبان نابود شوند.»

    به باور این فرمانده ارتش افغانستان، آمریکا از یک‌سو حکومت افغانستان را به صورت علنی و از سوی دیگر طالبان را به صورت غیرمستقیم حمایت می‌کند.

    به عنوان مثال، از این طرف، دولت افغانستان را مجبور می‌کند در برابر طالبان حالت تدافعی داشته باشد و تعرض نکنند در حالیکه جنگجویان طالب در حالت تعرضی قرار دارند. این خود زمینه‌ی شکست نیروهای افغانستان را فراهم می‌کند.

    آقای کریمی همچنان تصریح می‌کند:« درست است که طالبان هواپیمای نظامی و توپ و تانک در اختیار ندارد ولی بقیه امکانات نظامی آنها از نیروهای امنیتی افغانستان بیش‌تر و بهتر است. آنها مجهز به سلاح دید در شب‌ هستند. آنها همچنین به هواپیماهای بی‌سرنشین کشفی مجهز شده‌اند.»

    کریمی می‌افزاید:« این را هم باید یادآور شوم که پاکستان مستقیم طالبان را حمایت می‌کند و کشورهایی مثل آمریکا و انگلیس نیز در این قضیه با اسلام‌آباد تبانی دارند. به هرصورت، آمریکا هیچ‌وقت نمی‌خواهد در افغانستان صلح و ثبات دایمی حاکم باشد.

    وی با اشاره به نقش منفی آمریکا در بحران کنونی افغانستان می گوید:« طبق فرمایش امام خمینی که گفته بود «آمریکا شیطان بزرگ است» امروزه برای ما هم واقعا ثابت شده این کشور شیطان بزرگ است و برای منافع خود به افغانستان لشکرکشی کرده و نمی‌خواهد کشور ما امن شود.»

    این فرمانده در بخش دیگر صحبت‌هایش به عملکردهای تروریستی و غیرانسانی طالبان اشاره کرده می افزاید:« طالبان همان طالبان افراطی سابق است که مردم شیعه را به خاطر شیعه‌بودن قتل عام می‌کنند و حتی خارج از دین (خوارج) می‌دانند. دیدگاه طالبان متاسفانه نسبت به مسایل و اقلیت‌های قومی و مذهبی هیچ تغییری نکرده و این را به تجربه ثابت کرده‌اند. آنها در این اواخر اماکن اهل تشیع را که تصرف کرده‌اند بیشترین آسیب را به آنها رسانده‌اند: یک نمونه آن قتل دسته‌جمعی ده‌ها تن در ولسوالی/شهرستان مالستان در ولایت/استان غزنی در این اواخر بوده است.»

    این ولسوال پیشین تنها راه حل ممکن برای شکست طالبان را خیزش سراسری و قیام ملی در برابر این گروه می‌داند.

    این همه در حالی ست که پس از حضور چندین دهه یی امریکا در افغانستان نه تنها تروریزم نابود نشد و شهروندان افغانستان رنگ رفاه و آسایش را ندیدند که اکنون گرفتار وضعیتی به مراتب بدتر از زمان امارت اسلامی طالبان شده اند. به باور برخی کارشناسان بن‌بست کنونی و گسترش دامنه‌ی جنگ و ناامنی بیش‌تر نتیجه‌ی سیاست‌های دوگانه آمریکا در افغانستان است: امریکا سال‌هاست به بهانه‌هایی چون مبارزه با تروریزم و بنیادگرایی، اهداف گوناگون سیاسی، نظامی و اقتصادی خود را در افغانستان و منطقه دنبال می‌کند.

  • آغاز مراسم عزاداری محرم در کابل در میان نگرانی های شدید امنیتی

    آغاز مراسم عزاداری محرم در کابل در میان نگرانی های شدید امنیتی

    مقامات امنیتی کابل اعلام کردند که امنیت دهه محرم امسال با مشارکت نیروهای مردمی تامین خواهد شد.

    شهر کابل و به ویژه غرب کابل، این روزها در حال تدارک مقدمات گرامی‌داشت از دهه‌ی محرم است. در سراسر جهان، مسلمانان شیعه‌مذهب ده روز نخست ماه محرم را به دلیل کشته‌شدن امام حسین (ع)، نوه‌ی پیامبر اسلام در میدان کربلا، در سوگ می‌نشینند.

    آمادگی‌ها برای این مراسم در حالی چیده می‎شود که در بسیاری از ولایت‌ها و کلان‌شهرهای افغانستان، جنگ به شدت جریان دارد و روزانه در اثر حمله‌های طالبان، شماری از شهروندان کشته و زخمی می‌شوند.

    دشت‌برچی که بیشترین جمعیت شیعیان را در خود جا داده، این روزها سیاه‌پوش می‌نماید و پرچم‌های سرخ و سبز در دو سوی خیابان عمومی آن برافراشته شده است. این در حالی است که وضعیت امنیتی در این بخشی از کابل در یک سال گذشته پیوسته آسیب‌پذیر بوده و هرازگاهی یا مورد حمله‌های انتحاری و یا مین‌های جاسازی‌شده قرار گرفته که از اهالی آن صدها کشته و زخمی گرفته است. در آخرین رویداد، در حمله بر مکتب سیدالشهدا (ع) در دشت‌برچی کابل، نزدیک به ۲۰۰ دانش‌آموز دختر این مکتب کشته شدند.

    وضعیت بد امنیتی، شمار زیاد از شهروندان را نگران کرده که مبادا امسال در زیر سایه‌ی وضعیت بد امنیتی، نتوانند مراسم عزاداری ماه محرم را برگزار کنند.

    پس از حمله‌های تروریستی در غرب کابل در یک سال گذشته، دولت هرچند وعده‌هایی سپرد و قرار شد طرح امنیتی برای غرب کابل از سوی سرور دانش، معاون دوم ریاست‌جمهوری، آماده شود؛ اما تا اکنون، از طرح امنیتی خبری نیست و در ظاهر، تفاوت زیادی در شمار و ساختار نیروهای امنیتی در غرب کابل ایجاد نشده است.

    در این روزها، شماری از شهروندان در غرب کابل، از عمل‌کرد دولت برای تأمین امنیت ناامید شده و می‌گویند که دولت در تأمین امنیت مردم هزاره‌ی کابل، ناتوان بوده است.

    فاطمه از کابل، می‌گوید؛ با وجودی که دولت توانایی تأمین امنیت را دارد؛ اما برای این که اراده‌ی جدی برای تأمین امنیت شهروندان هزاره‌ی کشور ندارد، مردم خود باید برای تأمین امنیت شان دست به کار شوند.

    شماری از شهروندان تصمیم دارند که در هماهنگی با نیروهای امنیتی، خود برای تأمین امنیت مراسم عزاداری عاشورا، تلاش کنند. این رویکردی همه‌ساله از سوی مردم غرب کابل پیش گرفته می‌شود؛ آن‌ها در کنار نیروهای امنیتی، سلاح به دست می‌گیرند و تلاش می‌کنند برای برگزاری مراسم دهه‌ی محرم، امنیت محل‌های عزاداری را تأمین کنند.

    نگرانی از تهدیدهای امنیتی در اهالی هزاره‌ی کشور برای برگزاری از مراسم عزاداری دهه‌ی محرم، در حالی افزایش یافته که در سال‌های گذشته، گروه‌های تروریستی بر برخی از مراسم عزاداری در دهه‌ی محرم حمله کرده و باعث کشته‌ و زخمی‌شدن شمار زیادی شده است.

    در سال ۱۳۹۵ در حمله بر مراسم عزاداری شیعیان افغانستان در مسجد کارته‌ی سخی در شهر کابل، ۱۸ نفر کشته و ۵۸ زخمی شد. همین گونه در سال ۲۰۱۱ در حمله بر مراسم عزاداری در دهم محرم در زیارت‌گاه ابوالفضل در مرکز کابل، ۵۴ تن کشته و ۱۵۰ تن زخمی شد.

    طبق گزارش رسانه‌ها در طی سال‌ها اخیر در حمله بر ۹ مسجد شعیه‌ها، نزدیک به ۲۰۱ تن کشته و ۴۲۱ تن دیگر زخمی شده اند.

    این حمله‌ها باعث شد که مردم خود دنبال چاره‌ای برای تأمین امنیت تکیه‌خانه‌ها شدند که طرح پیشنهادی شان از سوی حکومت نیز پذیرفته شد. بر این اساس، همه‌ساله در دهه‌ی محرم، جوانان داوطلبانه در هماهنگی با نهادهای امنیتی، از تکیه‌خانه‌‎ها محافظت می‌‎کنند.

    مسؤولان دولتی، می‌گویند که این طرح کارساز بوده است. محمد هدایت، سخن‌گوی معاونت دوم ریاست‌جمهوری، می‌گوید که دولت تصمیم دارد با مشارکت مردم امنیت دهه‌ی محرم را در سال جاری تأمین کند. «در تأمین امنیت، دولت صددرصد موافق است. در سال‎‌های گذشته هم بیش‌ترین تجربه‎ی موفق را که طرح‌های گذشته داشت؛ مشارکت‌دادن خود مردم در تأمین امنیت بود.»

    در همین حال، فردوس فرامرز، سخن‌گوی پلیس کابل، به روزنامه‎ صبح کابل، می‌گوید که برای برگزاری مراسم دهه‎ محرم، از نگاه امنیتی تدبیرهای لازم گرفته شده است. او، هم‌چنان می‌افزاید که تدابیر امنیتی با هماهنگی در نهادهای مشترک میان پلیس، امنیت، ارتش و کمیسون مردمی، روی دست گرفته شده است. همین گونه، برای تأمین بهتر امنیت دهه‌ی محرم، فهرست همه مسجدها و تکیه‌خانه‌هایی که در آن مراسم عزارداری از محرم برگزار می‌شود، توسط کمیسیون مردمی، با نهادهای امنیتی شریک شده است.

    فرامرز، می‎ گوید که امسال نیز از نیروی‎های مردمی برای تأمین امنیت استفاده خواهد شد. «هم‎کار نیروهای امنیتی ما، نیروهای مردمی هم است در یک مکانیسم خاص که در سال‎های گذشته هم بوده و راه‌کارش بسیار واضح است. ما این افراد را بایومتریک کردیم و می‌شناسیم.»‎‎‎

  • امریکا به طالبان مشروعیت داد/حکومت جدید با حضور گسترده طالبان و حمایت پاکستان در افغانستان محتمل است

    امریکا به طالبان مشروعیت داد/حکومت جدید با حضور گسترده طالبان و حمایت پاکستان در افغانستان محتمل است

    اوضاع کنونی کشور تعریفی ندارد: از یک سو مذاکرات صلح دوحه به فرجامی نرسیده و از سوی دیگر حملات تهاجمی طالبان بیداد می کند و این گروه چندین مرکز ولایت را تحت کنترل خود درآورده است.

    در چنین شرایطی پیش بینی آینده کار واقعا سختی است.

    یکی از کاربران فیس بوکی به نام «فرهاد موسوی» در پیش بینی آینده افغانستان می نویسد امریکا با شناختن طالبان به عنوان یک گروه سیاسی در توافق صلح با این گروه به طالبان مشروعیت بخشید.

    به گفته این کابر فیس بوکی امرالله صالح از سیاستمداران سابق افغانستان و از همسنگران قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود است که در برخی از موارد تصمیمات و نظریات شان احساساتی بیان می شود.

    جناب صالح چندی قبل پس از سرو صدا های زیاد نسبت به سقوط پیهم مراکز ولسوالی ها بدست طالبان در یک پیام فیسبوکی نوشت که تروریستان طالب با ایجاد خط باریک به مراکز ولسوالی ها می رسند و این جای نگرانی نیست!

    جناب صالح فعلا طالبان از خط باریک عبور کرده به خط بزرگ رسیده اند و حداقل طی چند روز مراکز شش ولایت در شمال و شرق کشور را با اندک درگیری تصرف شده اند و مراکز چند ولایت دیگر کاملا در سقوط مواجه است اما شما هیچ خط و نشانی در فیسبوک ندارید.

    بیشتر از سیاستمداران افغانستان احساساتی عمل می کنند و در برخی از موارد این احساسات به واقعیت ها تبدیل می شود.

    در تازه ترین مورد فایل صوتی جنرال یاسین ضیاء در شبکه های مجازی دست بدست می شود و آقای ضیاء می گوید اشرف غنی با پاکستان و آمریکا معامله کرده و افعانستان را به طالبان واگذار می کند چیزی که بعدا جناب یاسین ضیاء اعلام کرد این صدا مربوط او نیست!!

    متاسفانه فعلا تمام مشکلات و گرفتاری ها دامنگیر ملت شده امروز افغانستان در بدترین شرایط ناگوار امنیتی قرار گرفته و همه در تلاش مهاجرت به خارج کشور هستند، در نمایندگی های سفارت خانه های خارجی نوبت ویزا گرفتن به هرکس نمی رسد و روزانه صدها تن از طریق زمینی و هوایی کشور را ترک می کنند.

    صف های طویل و ازدحام بیش از حد در مراکز اخذ تذکره الکترونیکی و پاسپورت در تاریخ ماموریت اداری وزارت امور داخله بی سابقه است، همه راه مهاجرت را در بیش گرفته اند و آنهاییکه توان مهاجرت به خارج از کشور را ندارند در ساحات جنگی از خانه و کاشانه شان آواره شده به مراکز و روستا های دیگر ولایات پناه برده اند.

    نیروهای امنیتی، بسیج های مردمی و مقاومت به رهبری شماری از فرماندهان جهادی در برخی از ولایات علیه طالبان می جنگند اما به نظر میرسد که مقاومت ها در درازمدت نتیجه مطلوب نخواهد داشت زیرا آمریکایی ها با رسمیت شناختن طالبان به نام یک گروه سیاسی در دوحه قطر به این گروه مشروعیت داد و حال میخواهد که با مداخله پاکستان حکومت جدیدی را به حضور گسترده طالبان در افغانستان شکل دهد، روی هم رفته و در مجموع براساس چشم دیدها و رفتار چند پهلوی آمریکایی ها با حمایت پاکستان جنگ در اینجا خاتمه پیدا نخواهد کرد و برای رسیدن به صلح واقعی راه دور و درازی در پیش رو داریم.

    ما در فضای مجازی از پاکستان به سازمان ملل شکایت کردیم که این کشور را تحریم کند در حالیکه باید مزدوران آمریکایی و پاکستانی را در داخل کشور تحریم و سرکوب نماییم، بیگانگان برای ما صلح و آرامش نخواهد آورد و یک چیز ناراحت کننده اینکه متاسفانه ما مسولین با مسولیت و وطن دوست واقعی نداریم همه در فکر دور و بر خود هستند و در این میان ملت مظلوم واقع شده و در میدان جنگ قربانی می شوند.

  • طالبانی شدن افغانستان یک برنامه منظم و استراتژیک است !

    طالبانی شدن افغانستان یک برنامه منظم و استراتژیک است !

    این روزها که کشور در آتش جنگ طالبان می سوزد و مردم بیچاره چاره ای جز تحمل و صبر ندارند، انتقادهای زیادی نسبت به شرایط موجود و عدم درایت حکومت برای مدیریت بحران شنیده می شود.

    یکی از کاربران فیس بوک به نام حسن علی عدالت در انتقاد از شرایط حال حاضر کشور می نویسد طالبانی شدن افغانستان یک برنامه منظم و استراتژیک است.

    طالبانی شدن افغانستان ناگهانی ، تصادفی و پنهانی صورت نگرفته بلکه به صورت بسیار منظم ، آگاهانه و پلان شده در زمان حامد کرزی آغاز و در دوران اشرف غنی احمدزی به ثمر رسید .

    طرفداری آقایان کرزی و احمدزی از طالبان در گفتار و کردار آشکار بود .

    این برنامه اکنون با خسته سازی نیروهای نظامی و خیزش های مردمی به تدریج همانگونه که از قریه ها به مقر ولسوالی ها و از مقر ولسوالی ها به مرکز ولایات رسید و در نهایت در کابل ختم می شود .

    امپراتوری فساد و فحشا که ستون فقرات دوران کرزی و احمدزی را تشکیل می دهد و اکنون در حال فروپاشی است باعث آن شده است که مردم تن به تقدیر بسپارند و برای فروپاشی امپراتوری فساد و فحشا و شلاق و قمچین طالبان بی تفاوت بمانند و حتی هستند کسانی که شلاق و قمچین طالبان را بر امپراتوری فساد و فحشا ترجیح دهند .

    آنهایی که هنوز هم به امپراتوری فساد و فحشا دل بسته اند که در مقابل طالبان مقاومت می کنند ، از نیروهای امنیتی و خیزش های مردمی حمایت می کنند فقط خود را فریب می دهند .

    یکی از بهترین راه ها برای طالبانی شدن افغانستان رشد فساد و فحشا بود که در این زمینه چه در دوران کرزی و چه در دوران احمدزی همه در فساد و فحشا تا گلو غرق شدند و پلان طالبانی شدن افغانستان موفقانه عملی می گردید ، در حال که پلان طالبانی شدن افغانستان در درون ارگ طرح و عملی می شد اما بار ملامتی آن را به گردن دیگران می انداختند کدام عقل سلیم نمی داند که اگر ارگی ها طالبان را دشمن و وسیله دشمن برای بربادی افغانستان می دانستند امروز طالبی وجود نمی داشت .

    مقاومت در مقابل طالبان تحت رهبری اشرف غنی احمدزی فقط یک فکاهی ، قصه و افسانه است که برای اطفال هم کاربرد ندارد .

    اگر نظامیان ارگ و قدرت را در دست نگیرند بدون هیچ تردید ارگی ها طبق برنامه ارگ و نظامیان را به طالبان تسلیم می کنند .

  • طالبان و خلیلزاد، دو روی سکه جنگ در افغانستان

    طالبان و خلیلزاد، دو روی سکه جنگ در افغانستان

    غلام‌محمد اسحاق‌زی، نماینده‌ی دایمی افغانستان در سازمان ‏ملل، شام روز جمعه -۱۵ اسد-، در نشست فوق‌العاده‌ی ‏شورای امنیت این سازمان در رابطه به وضعیت افغانستان، گفت که وضعیت امنیتی ‏افغانستان رو به بدترشدن است و حمله‌های طالبان و جنایت‌های این گروه، در ‏تضاد با توافق‌نامه‌ی دوحه است. این نشان می‌دهد که طالبان هیچ ‏اراده‌ا‌ی برای صلح ندارند. نظر به رویداد‌های جاری در کشور، عدم تمایل ‏طالبان به صلح به وضوح آشکار است؛ اما، چرا زلمی خلیل‌زاد، نماینده‌ی ویژه‌ی ‏وزارت خارجه‌ی امریکا در امور صلح افغانستان، با چشم‌پوشی از حقیقت، ‏مبارزه با طالبان را، راه حل برای بحران افغانستان نمی‌پندارد؛ یا خلیل‌زاد به ‏جنگ افغانستان، نگاه قومی دارد و با این‌ که نماینده‌ی سیاسی کشوری ‏دیگر است؛ اما از سنت‌های قبیله‌ای که با آن پیوند ذاتی دارد، جدا نشده ‏است؟‏

    تازه‌ترین اظهارنظر زلمی خلیل‌زاد، بیش‌تر از این که سیاسی‌سازی طالبان باشد، ‏چشم‌پوشی از جنایت‌هایی است که طالبان هر روز مرتکب آن می‌شوند. با این حال، ‏زلمی‌خلیل‌‍زاد، دیوانه‌وار از جنایت‌های طالبان چشم پوشیده و برای لاپوشانی ‏وضعیتی که به وجود آورده، در رابطه به جنگ هرات و ایستادگی مردم در برابر ‏طالبان، گفته است که گورهای بیش‌تر، صلح نمی‌آورد! این توصیه‌ی آقای ‏خلیل‌زاد نه تنها این شک ‌که او جنگ افغانستان را قومی می‌بیند، ‏به یقین نزدیک می‌کند، بل آشکار می‌سازد که این مرد بیش‌تر از آن‌ که ‏نماینده‌ی یکی از کشورهای ابرقدرت در امور جنگ و صلح افغانستان ‏باشد، مردی است از ساکنین چهاربولک ولایت بلخ و هنوز به رسوم قبیله‌ای ‏که سال‌هاست از آن جدا شده، باورمند است و بیش‌تر در هم‌سویی با طالبان ‏قرار دارد!‏

    داکتر سمیع حامد، نویسنده و مشاور ارشد قبلی رییس‌جمهور افغانستان، در ‏صفحه‌ی‌ فیسبوک خود دیروز در رابطه به خلیل‌زاد نوشته بود: «در جلساتی که با ‏رهبران شمال داشته‌ام، بیش‌تر شان می‌گویند که خلیل‌زاد به آن‌ها گفته ‏است: اگر حکومت را سقوط بدهید، طالبان با شما مصالحه می‌کنند!» اگر این ‏گفته‌ی داکتر حامد، حقیقت داشته ‏باشد، پنداری شکل می‌گیرد که گویا خلیل‌زاد برای برساخت حکومت ‏اشتراکی در افغانستان نیامده است؛ بل با حمایت طالبان، می‌خواهد امارت ‏طالبان را در افغانستان حاکم کند. اگر چنین باشد، خلیل‌زاد به خدمت ‏طالبان پرداخته و در کنار افغانستان، امریکا را نیز دور زده است؛ چرا که ‏صلح با طالبان، یکی از خواست‌های استراتژیست‌های امریکایی برای پایان‌دادن به ‏جنگ افغانستان بود؛ اما برخورد و طرف‌داری این نماینده‌ی امریکایی ‏قبیله‌گرا از طالبان، آبروی دیپلماسی ابرقدرت‌ترین کشور جهان را به پای ‏تروریستان ریخته است. با این برخورد دوگانه‌ی خلیل‌زاد، اگر دولت ‏افغانستان به سقوط مواجه شود، اعتبار امریکا در جهان خدشه‌دار خواهد ‏شد و پس از این، هیچ کشوری با امریکا متحد و متعهد نخواهد ماند. ‏

    مایکل روبن، یکی از نویسندگان امریکایی، مطلبی را در واشنگتن ایگزماینر به ‏نشر رسانده که در آن خلیل‌زاد را متهم شماره‌یک بحران افغانستان خوانده و گفته ‏است: «قضاوت‌های خلیل‌زاد در رابطه به افغانستان، اشتباه از آب درآمد و او، کنترل روند صلح را ‏از دست داده است. فرضیه‌های ضعیف و قضاوت‌های نادرستی که از ابتدا روند صلح را با ‏سرنوشت مبهمی رو‌به‌رو کرده بود، تحقیق شود.» او، هم‌چنان گفته است که باید خلیل‌زاد پس از ‏این به جای سفر در رابطه به صلح افغانستان، بنشیند و روزهایش را در پاسخ‌دهی به مجلس ‏سنای امریکا بگذراند. پیشنهاد این نویسنده‌ی امریکایی، می‌تواند بحران افغانستان را فروکش داده و ‏افغانستان را وارد مرحله‌ی تازه‌ای از گفت‌وگوهای صلح در قطر کند؛ اما وجود خلیل‌زاد، این ‏بحران را عمیق‌تر و خطرناک‌تر خواهد کرد! ‏

    تصور دولت ترامپ بر این بود که خلیل‌زاد از روابط و ضوابط در افغانستان، ریزبیانه معلومات ‏دارد و با برداشت جامعه‌شناسانه‌ای که از این کشور دارد، شاید بتواند دو طرف درگیر در جنگ را به ‏توافق نسبی برساند؛ اما دامنه‌ی اشتباه‌های خلیل‌زاد، جدا از آن‌ که زندانی‌های خطرناک طالبان ‏را آزاد کرد، با ریاست‌جمهوری کشور نیز سر ستیز را گرفت و رفته‌رفته افغانستان را وارد ‏بحرانی کرد که اکنون جزB52 ‎‏ راه حلی ندارد. دولت بایدن با این که اکنون طالبان را با حمله‌های ‏هوایی سرکوب می‌کند، نیاز است که خلیل‌زاد را نیز محدود کند تا یک قبیله‌گرا در رأس گفت‌وگوهای صلح ‏افغانستان نباشد و ارزش‌هایی که در این بیست سال به وجود آمده، با دید سنتی این مرد از میان ‏نرود!‏

    صبح کابل

  • در زمین امریکا بازی نکنید

    در زمین امریکا بازی نکنید

    حوادث تلخ این روزهای افغانستان پر است از صحنه‌های دلخراش و مصیبت باری که متاسفانه با سکوت کشورها و سازمان های مدعی دفاع از حقوق بشر، سازمان کنفرانس اسلامی و … همراه است.
    در طی سالیان گذشته مهم ترین عامل شکل دهنده به سیاست خارجی ایالات متحده نسبت به افغانستان عامل جئوپلیتیک بوده است. جئوپلیتیکی که به عنوان علم مطالعه «نفوذ و تأثیرگذاری عناصر جغرافیایی بر اقدام سیاسی تعریف می شود.» بخشی از سنت واقع گرایی در روابط بین‌الملل بوده است. افغانستان از محدود کشورهایی است که با توجه به رویکردهای مختلف به جئوپلیتیک همواره جایگاه خود را در سیستم بین المللی حفظ کرده است، بدین معنا که نه تنها در نظریه دریایی ماهان و مکیندر از موقعیت استراتژیک برخورداراست، بلکه در نظریه هارتلند انرژی جفری کمپ نیز قرار دارد و از چنین موقعیتی برخوردار است.
    با توجه به جایگاه جئوپلیتیکی افغانستان و عوامل دخیل در آن، حضور امریکا در افغانستان را می توان به دوره‌های مختلفی تقسیم کرد که آغاز آن از دوران جنگ سرد (۱۹۴۵- ۱۹۷۹) تا به امروز می باشد، در طول دوران این حضور همواره با توجه به تغییر در منافع ملی، سیاست خارجی خود نسبت به افغانستان را با آن عیار کرده و تغییر داده است. از سیاست های تهاجمی با دکترین نیو محافظه کارانه و ژست دمکراتیک گرفته تا سیاست های عدم مداخله و دفاعی در افغانستان پیاده شده است و در این میان کشورهای دیگر و کنش گران سیاسی افغانستان خواسته یا ناخواسته گرفتار در خوابی شدند که یانکی ها برای آنها دیده‌اند.
    بعد از توافق دوحه در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ بین ایالات متحده و طالبان که دارای زوایای پیدا و پنهان زیادی بود، طالبان در سطح بین المللی دارای یک وجهه سیاسی گردید و این فرصت را پیدا کرد تا با خروج نیروهای خارجی و تجدید قوا بخش های زیادی از خاک افغانستان را تصاحب کند که عوامل مختلفی در این پیروزی ها موثر بوده است.
    سفارت امریکا در کابل در اقدامی کاملاً جانبدارانه و در جنگ روانی از شهروندان انگشت شمار خود می‌خواهد خاک افغانستان را ترک کند و عملاً دستگاه تبلیغاتی طالبان می‌شود و از آن طرف با اشاره به اظهارات رئیس جمهور امریکا و نشر هشتگی افغانستان را «کشور قهرمانان» خوانده است و افغان ها را تشویق به کشتن یکدیگر کرده است. جو بایدن نیز، دستور حمله هواپیماهای بمب‌افکن سنگین بی-۵۲ و همچنین جنگنده «اسپکتر» را به مواضع طالبان صادر کرده است، روزنامه تایمز لندن به نقل از منابع وزارت دفاع امریکا گزارش می‌دهد که بمب‌افکن‌های بی-۵۲ بوئینگ امریکا، اصلی‌ترین سلاح قدرت هوایی راهبردی امریکا، از پایگاه هوایی العُدید در قطر به افغانستان پرواز کرده‌اند و در این عملیات، هواپیماهای تهاجمی اسپکتر لاکهید که «مرگبارترین قدرت تیرباران هوایی جهان» نامیده می‌شود، نیز وارد عمل شده است.
    سیاست خارجی کنونی امریکا در تلاش است تا از طریق حفظ توازن قدرت در نظام بین‌الملل به اهداف خود برسد، کاملا منفعت محور و بدون دخالت مستقیم در سیاست کشورها هدف های خود را تامین می کند، برای این منظور در یک تاکتیک، بنیادگرایی اسلامی را تقویت و عناصر و عوامل افراطی مانند داعش را از درون آنها بیرون کشیده و در گوشه و کنار افغانستان مستقر کند اما از آنجا که امریکا بنیادگرایی اسلامی قدرت یافته را در تقابل و مخالفت با قدرت هژمونیک خود می‌داند قطعاً ریشه آن را بعد از استفاده، رسیدن به منافع خود و تخریب وجه اسلام می خشکاند.
    این سیاست جدا از اینکه هزینه های امریکا را کاهش می دهد، به قول دیبورا لاینز، نماینده سازمان ملل در امور افغانستان، عواقب وضعیت کنونی افغانستان از مرزهای آن فراتر خواهد رفت. لذا امریکا بدون کمترین هزینه‌ای جلوی پیشروی چین را گرفته و باعث احساس نا امنی در روس ها می شود، چرا که مرزهای جئوپلتیکی خود را با مرزهای جغرافیایی روسیه مطابقت داده است. با استمرار ناامنی ها ایران را نیز در این بازی وارد کرده و با استفاده از ابزارهای موجود هژمونی خود را تقویت می کند، ایران را در تنگنا قرار داده و سلطه خود را بر خلیج فارس تحکیم می بخشد.
    این شعار که افغانستان پناهگاه تروریستان بین المللی است و امریکا به این بهانه برای نابودی آنها بعد از یازده سپتمبر به افغانستان لشکر کشی کرد در دکترین سیاست خارجی دولت کنونی امریکا و جو بایدن هیچ جایگاهی ندارد بلکه استراتژی آنها انتقال و جایگزینی این تروریست های بین المللی در خاک افغانستان است و در این بین پاکستان به عنوان شریک راهبردی و پادو سیاست های امریکا بیشترین همکاری با امریکا را در نقل و انتقال تروریست ها دارد.

    شاهد بر این مطلب گفتار رحمت الله نبیل رییس سابق امنیت ملی افغانستان است که می‌گوید: بر اساس منابع معتبر ، با وحود اختلاف نظر بین گروه افراطی مذهبی سنی جیش العدل (که علیه ایران می جنگند) و طالبان افغان؛ ISI پاکستان حدود ٦٠٠ تن از جنگجويان جیش العدل را از دالبندین، نوشکی ماشكيل و پنجگور بلوچستان ، به ولايت های نیمروز ، هرات و فراه افغانستان با تجهیزات نظامی ، به منظور کمک به طالبان افغان فرستاده است.
    در این اواخر عمران خان نخست‌وزیر پاکستان در گفت‌وگو با پی‌بی‌اس گفته بود که امریکا همه‌ چیز را در افغانستان خراب کرد، گویا پاکستان هم متوجه این مطلب شده است که فقط یک عروسک خیمه شب بازی است و تاوان و هزینه های همکاری با امریکا را در منطقه روزی خواهد پرداخت. همچنین معید یوسف مشاور امنیت ملی پاکستان از این که جو بایدن، رییس‌ جمهور امریکا تماس عمران خان را رد کرده است انتقاد کرده است، به نقل از فایننشل تایمز، او گفته است که اگر تماس تیلفونی یک امتیاز محسوب می‌شود، اسلام‌آباد گزینه‌هایی دارد.
    لذا دولت افغانستان، طالبان و کشورهایی که حامی طالب است و کسانی که آنها را جنبش اصیل منطقه‌ای می‌خوانند، باید بدانند عمداً یا سهواً در دام بازی که یانکی ها برای آنها و مردم افغانستان طراحی کرده است گرفتار نشوند و بیشتر از پیش مردم مظلوم و بی دفاع افغانستان را داغ دار نکنند، افغانستان را میدان جنگ های نیابتی و رقابت های قدرت خود قرار ندهند.

    علیرضا عبداللهی سیستانی

  • ما را فساد جمهوریت از درون پوسانده که اینسان در برابر خصم برون زار و زبون شده ایم

    ما را فساد جمهوریت از درون پوسانده که اینسان در برابر خصم برون زار و زبون شده ایم

    واقع این است که جنگ کار بازو است و بازو از دل نیرو می‌گیرد. اگر دل و بازو کار نکرد، ذوالفقار علی آهن‌پاره  ای بیش نیست. امکانات داریم اما دل و بازوی کسی کار نمی‌کند. رهبری اعلای قوای مسلح حس وفاداری و فداکاری را در این نیروها کشته است. جسم هیچ سربازی را دشمن نمی‌کشد مگر اینکه حس وفاداری او را قبلا رهبرش کشته باشد. چه کسی حاضر است برای دستان ناپاک، نظام فاسد و فسادپرور و تداوم بدخویی و شناعت جان خود را فدا کند؟ این محاسبه عقلانی که همه در یک کشتی سوار هستیم جواب نمی‌دهد. دل یاری نمی‌کند زیرا گرچه گوش سخنان شیک و زیبا شنیده، اما چشم واقعیت‌های خوفناک دیده است.

    گوش دفاع از جمهوریت می‌شنود، اما چشم مصداق آن را در سیمای وحیدعمر می‌بیند، در سهمیه بندی کانکور می‌بیند، در بدخویی و نفرت و دروغ و انحصار همه جانبه فساد می‌بیند، در عزل و نصب‌های بی‌جا و تصفیه‌حساب‌های قومی می‌بیند. این واقعیت‌های شوم مستقیم از چشم به قلب رخنه می‌کند، حساب و کتاب‌های عقلانی را بر هم می‌زند و دل را از کار می‌اندازد، شور و اشتیاق را نابود می‌کند و حس وفاداری و فداکاری را بیهوده جلوه می‌دهد. “بلای تن دل اندوهگین است”. دریغ که نفرت و فساد جمهوریت ما را از درون پوسانده و کشتیبان خود راه و رسم منزل‌ها نمی‌داند و در پیچ و شکن امواج از نعمت تدبیر و صبوری بی‌بهره است.

    ساده دلانه فکر می‌کند که بدخویی شوکت است، تعصب اقتدار است و کین و نفرت یگانه مایه بقا. ما را خصم درون قبلا کشته است که این‌سان در برابر خصم برون زار و زبون شده‌ایم. و این نکبت و زبونی از فساد و تعصبی که در بالا خانه دارد، آمده است: ماهی از سر گنده گردد نه ز دم.

    وای به حال درماندگان و بیان درماندگی چه‌قدر تلخ و دردناک است.

    علی امیری

  • اجنبی‌پرستان استقلال‌طلب!

    اجنبی‌پرستان استقلال‌طلب!

    شما با مسکو، دوحه، اسلا‌مآباد، تهران، پیکنگ، واشنگتن، پایتخت‌های آسیای میانه و آسیای غربی مذاکره و معامله می‌کنید و از مزایای روابط بین‌الملل استفاده‌ی شایان می‌برید. اما در فهم قوانین جنگ، یک‌باره بی‌سواد می‌شوید. اسرای جنگی را تیرباران می‌کنید، مردمان ملکی را قتل‌عام می‌کنید، هنرمندان را توهین، شکنجه و هلاک می‌کنید، ادارات عامه را نابود می‌سازید، زنان را سنگ‌سار و جوانان را شلاق می‌زنید. عجیب است شما در کسب امتیازات بین‌الملل خیلی باسواد هستید و در صف نخست می‌نشینید اما در رعایت قوانین بین‌الملل جاهل و دیوانه هستید.

    شما در درس‌های‌ که از رهبران استخبارات پاکستان می‌گیرید، دانش‌جوی برتر و اما در رعایت انسانیت بی‌سواد و ناکام مطلق هستید. حالا چه شده که به زبان‌های انگلیسی، اردو و عربی آزاد سخن می‌گویید اما زبان رسمی و حقوقی صلح، آرامش و عدالت را بلد نیستید. واقعیت این‌ست که شما وابسته تر از هر نهادی به اجنبی‌ها هستید.

    پول شما، خانه های رهبران شما، شفاخانه ها و داروخانه های شما، پاسپورت‌ها و شناس‌نامه های شما، ایدیالوژی و فکر شما، هویت، اخلاق و فرهنگ شما همه از خارجی‌ها تمویل می‌شوند. شما همه را زیر ریش‌های بلند و لباس‌های گشاده‌ی خود پنهان می‌کنید. مگر صندوق‌های حمایتی شما در کدام بانک‌ها جاری شده اند؟ ماهانه در حساب‌های بانکی رهبران سیاسی شما از کدام بانک‌ها و حساب‌ها پول واریز می شوند؟ این‌را از همه بهتر شما می‌دانید که پشتوانه‌ی اصلی پول‌های خاور میانه دالر امریکایی‌است. همان دالر امریکایی که به حساب رهبران شما واریز می‌شود. آیا می‌دانید که حامی اصلی شما کدام دولت جهان است؟ اگر نمی‌دانید از رهبران سیاسی قطری در دوحه بپرسید.

    یا این‌که از نمایندگان خود در ریاض، دوبی، بحرین و کویت بپرسید. هشتاد در صد سرمایه‌ی جاری در قطر از بانک‌های امریکایی سازمان می‌یابد. همه‌ی مدیران عامل مراکز تجارتی کشور های خلیج یا امریکایی و اروپایی هستند یا این‌که آن‌جا درس خوانده اند. از ده بانک معتبر جهان که در خاور میانه فعال است، هفت بانک آن امریکایی است. پولی‌که برای شما حقوق، غذا، سلاح و امکانات فراهم می‌کند از کجا می‌آید؟ اساساَ سیستم بانک‌داری و دوران سرمایه در خاور میانه یک روش اقتصاد سیاسی سیکولار است که شما را تغذیه می‌کند. مگر این بانک‌های بین‌المللی کراچی، لاهور و اسلام‌آباد نیست که دالر امریکایی را از خاور میانه به سیستم‌های مخفی شما می‌رساند؟ حالا شما بگویید کی‌ها بیش‌تر به اجنبی‌ها وابسته هستند؟

    تنها این سربازان فقیر شما هستند که در داخل می‌جنگند و همین‌جا می‌میرند. تنها بیوه‌ها، مادران و پدران مریض، کودکان معصوم سربازان فقیر شما در وحشت جنگ باقی می‌مانند و می‌میرند. بقیه همه‌ی شما به خارجی‌ها وابسته اید. این یک دروغ کلان است که شما برای استقلال می‌جنگید. وقتی منبع فکر و نیروی جنگ شما اجنبی باشد، شما نمی‌توانید استقلال‌طلب باشید. شما فقط سربازان اجنبی در سنگر جنگ افغانستان هستید.

    نویسنده: ملک ستیز

  • واشنگتن پست: شرایط این روز  افغانستان بیانگر فاجعه در سیاست خارجی امریکاست

    واشنگتن پست: شرایط این روز افغانستان بیانگر فاجعه در سیاست خارجی امریکاست

    واشنگتن پست در مطلبی نوشته است تصاویری که این روزها از افغانستان به جهان مخابره می‌شود، نشان‌دهنده‌ی یک تراژیدی و بیانگر فاجعه در سیاست خارجی امریکاست.

    تلویزیون ملی افغانستان به نقل از روزنامه واشنگتن پست می‌نویسد در شهرهای که به تصرف طالبان درآمده، اجساد در دروازه‌های ورودی شهر آویزان است. در شهر لشکرگاه، مرکز ولایت هلمند جنگ‌جویان این گروه در حالی که جسد کودک افغان پشت سر شان روی سرک افتاده، با افتخار مقابل کمره ژست گرفته‌اند. در منطقه‌ی دیگری افغانستان داکتران برای نجات کودکی دیگر که مورد ضرب و شتم طالبان قرار گرفته تقلا می‌کنند. به کدام گناه؟ گناهش این بوده که پدرش را دوست نداشتند.

    واشنگتن پست در ادامه می‌نویسد این حوادث یادآور نامه‌ی معروف 46 سال قبل سیسوات سیریک ماتاک، شاهزاده کامبودیا به سفیر وقت امریکا هنگام خروج نظامیان امریکایی از آن کشور است، زمانی که خمیرهای سرخ سایه‌اش را بر سراسر این کشور می‌گستراند: “من حتا یک لحظه هم فکر نمی‌کردم که شما مردمی را که آزادی را انتخاب کرده‌اند، روزی تنها بگذارید. شما ما را از حمایت‌تان محروم کردید و از ما هم کاری ساخته نیست. شما ما را ترک می‌کنید و آرزوی ما این است که شما و کشور تان خوش‌بختی را زیر آسمان پیدا کنید. تنها اشتباه ما باور به شما امریکایی‌ها بود”.

    روزنامه در ادامه می‌نویسد: “تاریخ تکرار می‌شود. سه سال پیش مایک پامپئو، وزیر خارجه‌ی وقت گفت که زلمی خلیل‌زاد برای کمک به تلاش‌های صلح به وزارت خارجه می‌پیوندد. در فضای مه‌آلود، خلیل‌زاد گزینه‌ی مناسبی به نظر می‌رسید. او در افغانستان بدنیا آمده، مثل بسیاری طالبان پشتون است، با فرهنگ افغان‌ها آشناست و به هر دو زبان دری و پشتو صحبت می‌کند.” به گفته‌ی روزنامه آنچه پامپئو یک مزیت می‌شمرد در واقع صداقت بود: “افغان‌ها هرگز به خلیل‌زاد اعتماد نکردند. جای که واشنگتن بی‌طرفی را می‌دید، افغان‌ها یک فرد با تمایلات قومی را می‌دیدند”.

    روزنامه در ادامه می‌نویسد که مقام‌های امریکایی رفتار خلیل‌زاد را بیشتر افغانی می‌دیدند تا امریکایی و برای افغان‌ها با توجه به مساله نامزدی او برای ریاست جمهوری افغانستان، یک سوال وجود داشت که امریکایی‌ها او را چطور ارزیابی می‌کنند.

    واشنگتن پست می‌افزاید: “بیشتر امریکایی‌ها معاملات تجاری خلیل‌زاد با طالبان را پیش از حمله‌ی یازدهم سپتامبر 2001 فراموش کرده‌اند. اما تعدادی کمی از افغان‌ها این کوتاهی را بخشیده‌اند.”
    اما به گفته روزنامه مشکل تنها گذشته‌ی خلیل‌زاد نیست بلکه وضعیت فعلی او هم یک مشکل است.
    واشنگتن پست می‌نویسد خلیل‌زاد برای توجیه ادامه مذاکرات صلح تاکید می‌کند که طالبان تغییر کرده‌ و گفته که طالبان آن گروهی نیست که پیش از حملات یازده سپتامبر هیلاری کلینتون، وزیر خارجه پیشین را فریب داد. به گفته آقای خلیل‌زاد طالبان دیگر آن گروهی که با القاعده متحد بود نیست و حالا بیشتر تمایلات ملی‌گرایانه دارند. اما به نوشته روزنامه بسیاری افغان‌ها طوری دیگر فکر می‌کردند اما راهی برای ابراز آن نداشتند. خلیل‌زاد به هیچ مخالفتی مجال ابراز نداد. او و سفارت امریکا در کابل مانع صدور ویزا برای آنعده از مقام‌های ارشد افغان شدند که ممکن بود با اعضای کنگره صحبت کنند.

    به گفته روزنامه حالا آقای خلیل‌زاد آنچه را که بسیاری می‌دانستند اذعان می‌کند: “طالبان سهم شیر در قدرت می‌خواهند”.

    واشنگتن پست در ادامه می‌نویسد که اکنون افغان‌ها با حسرت هزینه‌ی انسانی کار آقای خلیل‌زاد را می‌بینند.

    اشرف حیدر، سفیر افغانستان در سریلانکا به این روزنامه گفته که آقای خلیل‌زاد بدون رضایت حکومت افغانستان پای توافقنامه‌ی را با طالبان امضا کرد که باعث شد پنج هزار و پنجصد جنگ‌جوی خطرناک طالبان از زندان آزاد شوند، زندانیان که امروز نقش مهمی در خشونت‌ها دارند.

    با این همه، آقای خلیل‌زاد هنوز هم با پول مالیات دهندگان امریکایی چپ و راست سفر می‌کند. به گفته‌ی روزنامه، خلیل‌زاد از معدود دیپلومات‌های امریکایی است که در اداره دونالد ترامپ و اکنون در دولت جو بایدن بیشترین سفر را کرده و در هوتل‌های پنج ستاره اقامت می‌کند. بسیاری او را بابت سفرهای زیادش به جان کری، وزیر خارجه پیشین امریکا مقایسه می‌کنند.
    واشنگتن پست می‌نویسد اگر زنان و کودکان افغان به خاطر روند صلح که آقای خلیل‌زاد معمارش بود نمی‌مردند، شاید واشنگتن از اسراف‌های او صرف نظر می‌کرد. “اگر رییس جمهور بایدن خلیل‌زاد را کنار می‌زد و نماینده خود را برای پی‌گیری یک روند واقع‌بینانه، منطقی و کمتر خودخواهانه منصوب می‌کرد، این فاجعه قابل اجتناب بود”.

    با این‌همه، به نوشته روزنامه حالا زمان آن فرا رسیده است که خلیل‌زاد به امریکا فراخوانده شود.
    واشنگتن پست می‌نویسد: “قضاوت او غلط ثابت شد و او کنترول روند را از دست داده است. او به جای مداخله در جایی که افغان‌ها دیگر او را نمی‌خواهند، زمانی آن است تا در باره ناکامی‌های اطلاعاتی، فرضیه‌های ضعیف و قضاوت‌های نادرست که روند صلح را مخدوش کرده، تحقیق کند. خلیل‌زاد باید روزهایش را در مجلس سنا بگذراند و به سوالات در باره اینکه چه چیزی اشتباه بوده و چرا پاسخ دهد.

  • احتمال به قدرت رسیدن طالبان و افزایش تقاضای برقه در کابل و ولایات

    احتمال به قدرت رسیدن طالبان و افزایش تقاضای برقه در کابل و ولایات

    با هم‌همه‌ی آمدآمد طالبان، نه‌تنها حضور زنان چادری‌پوش در شهر کابل گرم‌تر شده، بل‌که بهای یک چادری (بُرقه) در بازارهای پایتخت کشور نیز، تا سه برابر در مقایسه با سالِ‌پار افزایش یافته‌است.
    شماری از زنان چادری‌پوش در شهر کابل، به‌این باوراند که حالا همه از وحشت و زن‌ستیزی طالبان آگاه‌اند. بنابراین پیش از آن‌که خطر و تهدیدی ازسوی افراد این گروه متقبل شوند، از همین‌حالا باید یک چادری بدل‌پوش هم بخرند.

    چادری‌های ساخت وطن مشهور به مزاری و هراتی، پاکستانی، چینایی و… که ارزان‌ترین آن تا ۵۰۰ افغانی و گران‌ترین آن تا ۲۵۰۰ افغانی در بازارهای عمده و پرچون شهر کابل خریدوفروش می‌شود.
    شبیراحمد دوکان‌دار پیشینه‌کار مندوی شهر کابل که به‌گفته‌ی خودش از چندین دهه به‌این‌سو با خریدوفروش بُرقه و چادری و حجاب و چپن زنانه سروکار دارد، می‌گوید:« دراین اواخر، عرضه و تقاضای چادری نسبت به حجاب و چپن و این‌ها افزایش یافته‌است. تقریبن ۸۰ درصد فروشات روزمره ما تنها چادری‌است…».
    او می‌افزاید که بهترین چادری مُدروز تا پیش از بهار امسال ۸۰۰ افغانی بود، اما اکنون به ۲۵۰۰ افغانی رسیده‌است. به‌گفته وی، دلیل این تغییر و افزایش عرضه و تقاضای چادری در بازار کابل، بلندرفتن بهای دالر، شدت گرفتن خشونت‌ها در کشور و آمدآمد طالبان با دولت است.
    بااین‌هم، برخی از زنانی‌که شاغل در بیرون از خانه اند، حتا سوگند می‌خورند که در هیچ‌گونه شرایط سخت و استبداد طالبانی، چادری نخواهند پوشید.
    سکینه شیرزاد آموزگار یکی از مکتب‌های خصوصی و باشنده‌ی ناحیه چهارم شهر کابل، می‌گوید:« اگر طالبان هم بیایند، درست با همین لباس و قیافه به کار خود ادامه می‌دهم و این حق من است ».
    ازسویی‌هم، زرمینه باشنده‌ی ناحیه یازدهم شهر کابل که به‌گفته‌ی خودش تاهنوز پوشیدن چادری را تجربه نکرده، دیدگاه متفاوت از دیگران دارد. او با نیش‌خندی از پُشت ماسک صورت‌اش، گفت:« همین‌طوری‌که ویروس کرونا مجبورمان کرده ماسک بپوشیم، خیراست ویروس طالب را هم با چادری وقایه می‌کنیم».
    اما شریفه‌ی چادری‌پوش که به تازه‌گی از خانه‌ی آبایی‌اش به‌دلیل جنگ و ناامنی در ولایت لوگر بی‌جا شده و به‌کابل آمده، می‌گوید که او در خانواده‌ی چادری‌پوش به‌دنیا آمده، کلان شده و بدون جبر طالب هم، با چادری عادت کرده‌است.
    آن‌چه که به‌باور شهلا فرید آگاه مسایل سیاسی و حقوقی و استاد دانشگاه کابل، بدون جبر طالب نه، بل‌که متاثر از نظام طالبانی با شخصیت مظطرب، محروم و محصور در خانه خوانده شده‌است.
    خانم فرید می‌افزاید که محصور شدن زن در خانه به‌معنای واقعی «کُشتن معنوی زن» است و این‌همه برخلاف قانون اساسی کشور، میثاق‌های جهانی حقوق بشر و ناپذیرفتنی برای نیمی از جمعیت (زنان) افغانستان است.
    لیلا نورانی فعال مدنی و رسانه‌ای هم، با تاکید بر حقوق اساسی و دست‌آوردهای بیست ساله‌ی زنان افغانستان، می‌افزاید که هرگونه عقب‌گرد و محدودیت بر آزادی‌های حقوقی و قانونی زنان در هر نظامی ناممکن است.

    هرچند برخی‌ها پیشینه و تاریخ‌چه‌ی چادری (بُرقه) را در افغانستان به‌دوره‌ی استعمار انگلیس و انتقال آن از هند به افغانستان و برخی‌هم به زمان ورود اسلام از عربستان به افغانستان و حتا فرهنگ چندین هزارساله‌ی این کشور نسبت داده‌اند؛ اما به‌باور برخی از عالمان دین، پوشیدی چادری هیچ‌گونه اجبار و الزامیتی در دین اسلام ندارد.
    به‌گفته‌ی مولانا بهرالدین جوزجانی عالم دین، اگر یک زن لباس مناسب اسلامی به تن داشته باشد، هیچ‌گونه الزامی برای پوشیدن چادری و یا هر حجاب دیگری وجود ندارد و اجبار آن‌هم برمی‌گردد به نداشتن دانش و بینش یک شخص که از دین و مذهب چیزی‌هم نمی‌داند.
    خوش‌بینی‌ها و بدبینی‌ها در پیوند با رَونق چادری و آمدآمد طالبان درحالی ابراز می‌شوند که به‌تازه‌گی، مسوولان کمیسیون مستقل حقوق‌بشر افغانستان از بسته شدن مکتب‌ها و نهادهای آموزشی در ولسوالی‌های زیر حاکمیت طالبان، ترور، شکنجه و تدابیر سخت‌گیرانه‌ی این گروه در برابر مردمان ملکی اظهار نگرانی کرده‌است.
    ذبیح‌الله فرهنگ سخن‌گوی این کمیسیون می‌گوید که براساس تازه‌ترین یافته‌های این نهاد، طالبان در هر ولسوالی که تصرف کرده‌اند، محدودیت‌های سنگینی به‌ویژه پوشیدن چادری یا بُرقه بالای زنان وضع کرده‌اند که حتا بدون محرم شرعی، اجازه‌ی بیرون شدن از خانه‌های شان‌را ندارند.
    بااین‌حال، وزارت امورزنان افغانستان نیز، باانتقاد از عدم حضور حداقل یک زن در صف گفت‌وگو کننده‌های طالبان در قطر، به‌این باوراست که ذهنیت ۲۰ سال پیش این گروه در برابر زنان، هنوز پابرجاست.
    خانم کبرا رضایی سخن‌گوی این وزارت، با نگرانی از وضعیت پیش‌آمده به‌ویژه روآوردن زنان به‌سوی چادری از ترس و بیم تهدید طالبان، می‌گوید که درصورت مدنظر نگرفتن حقوق و آزادی‌های زنان و رفع ممنوعیت و محدودیت‌های جاری در برخی از مناطق زیر حاکمیت طالبان، زنان افغانستان بار دیگر در چهاردیوار خانه‌های شان محصور و از همه حقوق و آزادی‌های مدنی‌شان محروم خواهند شد.

    پیک

  • طالبان در شیب نزول و فروپاشی

    طالبان در شیب نزول و فروپاشی

    در دو سه سال اخیر، دولت‌ها سازمان‌ها و رسانه‌های بسیاری کوشید که واقعیت میدانی طالبان را کتمان کنند و از آنان یک کلیشه شیک و مردم پسند بسازد. مردم خسه از فساد و ناکارآمدی کم و بیش به این تصویرسازی عادت می‌کرد و زمزمه‌های تغییر طالبان کم به گوش نمی‌رسید. در دو سه ماه اخیر که صلح به بن‌بست رفت و جنگ شدت گرفت، از ورای آن کلیشه شیک رسانه‌ها، یک بار یگر چهرۀ واقعی طالبان نمایان شد.

    در سه ماه اخیر طالبان شیب نزول و فروپاشی را طی کرده است. طالبان خشونت را برای کسب امتیاز سیاسی در میز مذاکره برگزیده است، اما تا کنون برغم تلفات و تلاش‌های بسیار، هیچ شهر عمده را تصرف نتوانسته است، جاهایی را که تصرف کرده، به گورستان تبدیل کرده اند.

    روز به روز مردمان بیشتری به این واقعیت آگاه می‌شوند که طالبان برنامه برای حکومت‌داری ندارد و مشتی جنگ جوی مزدور بیش نیستند. طالبان خشن‌تر و بدخوی‌تر شده اند. با مردم از جهادالنکاح، برده‌داری و کنیز سخن می‌گوید. این هراس از طالبان روز به روز عام می‌شود که تنها جان و مال مردم در خطر نیست، طالب با کرامت انسانی مردم مشکل دارند.

     هنوز برای طالبان تحصیل و کار زنان مسئله است. کشتار جمعی برای طالبان هیچ عذاب وجدانی در پی ندارد. جنگ روانی طالبان دیگر اثر ندارد، هیمنه و هراس طالبان در حال فروپاشی است، ماشین جنگی شان در شمال ویران شده است و در جنوب نیز برغم فشارهای بسیار کاری از پیش نبرده است. پیام طالبان چیزی جز خون و خشونت نیست، و حامیان شان نیز با سربلندی از ایشان دفاع کرده نمی‌توانند.

    ایالات متحده که در دو سال گذشته مشروعیت سیاسی طالبان را بالا برده بود، اکنون هر روز برای طالبان خط و نشان می‌کشد. طالبان یک بخت داشت و آن فساد حکومت و سرخوردگی مردم از این فساد بود. این کارت هم به کار طالبان نیامد. طالبان ناکام و رفتنی است. زیرا که نیروی است خشن، فاقد ظرفیت مدنی و اخلاقی و فاقد مسئولیت لازم برای مشارکت در سیاست. اختلافات میان بخش سیاسی و نظامی رو به افزایش است، فرماندهانی که سال ها از اقتصاد جنگ تغذیه کرده و منافع نا مشروع سرشار دارد، به قطع جنگ رضایت ندارند و این طالبان را در آستانۀ فروپاشی قرار داده است. اگر متحد باشیم پیروزی در راه هست.

    علی امیری

  • رهبر حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان: از جمهوریت دفاع می کنیم/جمهوریت ثمره خون هایی ست که برای آزادی ریخته شده است

    رهبر حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان: از جمهوریت دفاع می کنیم/جمهوریت ثمره خون هایی ست که برای آزادی ریخته شده است

    استاد ابوالحسین یاسر، رهبر حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان گفت:«از جمهوریت دفاع می کنیم زیرا نظام جمهوری ثمره، خون بهاء و مجاهدت های توده های میلیونی این سرزمین است که در پای درفش گلگون کفن آزادی خون ریخته اند.»

    وی تاکید کرد برای ما حفظ نظام، تمامیت ارضی و تقویت نیروهای مسلح کشور و ارزش های قانون اساسی مهم است.

    این چهره برجسته جهادی افزود:«طالبان باید به میز مذاکره بنشیند و گفتگو کنند زیرا هرگز نمی توانند با استفاده از گزینه زور و جنگ اراده خود را بالای مردم افغانستان تحمیل نمایند.»

    استاد ابوالحسین یاسر خاطرنشان نمود اگر طالبان بخواهند با زور حقوق هویتی، مذهبی و شهروندی مردم ما را نادیده بگیرد مردم در مقابل آنها ایستاد و مقاومت خواهند کرد.

    متن کامل سخنان رهبر حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان به صورت زیر است:

    درود به روان پاک و مطهر شهدای صدر اسلام، کربلا، افغانستان، حرکت اسلامی افغانستان و بخصوص نیروهای قوای مسلح کشور و ابراز تشکر از مقاومت و ایستادگی نیروهای قهرمان قوای مسلح کشور و خیزش های مردمی در تمام ولایات کشور.

    خواهران و برادران

    همایش بزرگ سیاسی ما امروز تحت عنوان « صلح اولویت است، مقاومت یگانه گزینه!» تدویر گردیده است.

    آنچه لازم است تا بعنوان دیدگاه و مواضع حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان پیرامون موضوع فوق ابراز نمایم بیشترینه روی محورهای آتی تمرکز دارد:

    – وضعیت امنیتی کشور و رویکرد سیاسی حزب نسبت به مؤلفه های جنگ و صلح.

    – جمهوریت، مردم و قانون اساسی.

    – حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی بعنوان ممثل اراده جمعی مردم در دفاع از وطن.

    – شورای عالی دولت.

    – حوادث جنگی افغانستان و سکوت سازمان ملل بخصوص شورای امنیت ملی و سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی نسبت به وضعیت بشری در افغانستان.

    – دیپلماسی غیر فعال وزارت امور خارجه کشور نسبت به مداخله های کشورهای همسایه.

    با توجه به محور های فوق الذکر توجه حضار محترم را به مطالب زیر جلب می نمایم:

    1- کشورهای که به نحوی از انحا در موضوعات مرتبط با جنگ و صلح افغانستان دخیل اند باید بدانند که در وجدان سیاسی جامعه بشری نسبت به ویرانی ها و کشتار هدفمندانه مردم بی دفاع افغانستان مسئول اند. جنگ نیابتی بر محور منافع ملی کشورهای دخیل در جنگ افغانستان که ثمره آن بربادی زیرساختها و قربانی شدن انسانهای بی دفاع افغانستان است در وجدان بیدار جامعه بشری محکوم است.

    سناریو نویسان و مدیران جنگ نیابتی که با انگیزش های دینی، مذهبی، زبانی وقومی خوراک فکری سپاه جهل و افراطیت را برای نابودی نماد های تمدنی و زیرساخت های انکشافی و توسعوی افغانستان را مهیا مینمایند نمی توانند اراده ی ملت ما را که در قالب خیزش های مردمی زیرمجموعه ای رستاخیز قیام ملی شکل گرفته است بشکنند. رویکرد سیاسی حزب ما در شرایط کنونی دفاع از مردم، تمامیت ارضی، قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی است.

    2-  حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان همواره و همیشه از پروسه صلح حمایت کرده و می کند و یگانه راه رسیدن به صلح را گفتگو و مذاکره می داند  و صلح را نیاز مبرم مردم و جامعه خویش میدانیم اما؛ صلح زمانی تحقق می یابد که با مالکیت افغان ها و مدیریت افغان ها بر محور منافع ملی شکل گیرد.

    طالبان باید به میز مذاکره بنشیند و گفتگو کنند و هرگز نمی توانند با استفاده از گزینه زور و جنگ اراده خود را بالای مردم افغانستان تحمیل نمایند.

    اگر طالبان بخواهند با زور حقوق هویتی، مذهبی و شهروندی مردم ما را نادیده بگیرد مردم در مقابل آنها ایستاده و مقاومت خواهند کرد.

    3- با صراحت اعلان میداریم از جمهوریت حمایت میکنیم زیرا نظام جمهوریت ثمره، خونبهاء و مجاهدت های توده های ملیونی این سرزمین است که در پای درفش گلگون کفن آزادی خون ریخته اند.

    برای ما حفظ نظام، تمامیت ارضی نیروهای قوای مسلح کشور و ارزش های قانون اساسی مهم است.

    ما حاضریم تا برای حفظ نظام، تمامیت ارضی و ارزش های قانون اساسی در کنار نیرو های امنیتی و دفاعی کشور مان هزاران جوان اگاه و بیدار درتمام نقاط افغانستان، بخصوص نقاط که حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان از پایگاه مردمی قوی برخوردار است بسیج و آماده  سازیم.

    دفاع و حراست از جان و مال مردم و تامین امنیت مردم وظیفه اساسی حکومت است و از حکومت می خواهیم تا در این قسمت در تمام افغانستان و مخصوصاً در نقاط مرکزی افغانستان که مردم در معرض تهدید هستند، باید نقش فعال داشته و اقدامات سریع و لازم را انجام دهند و در مناطقی که حکومت مشکل دارند، باید از خیزش های مردمی حمایت کنند تا حادثه خونین مالستان ، ننگرهار ، تخار و سایر نقاط کشور دوباره تکرار نگردد.

    –      پلان امنیتی غرب کابل باید هر چه زود تر عملی گردد تا تشویش های امنیتی که مردم غرب کابل از این بابت دارند مرفوع گردد. حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان آماده همکاری با نیروهای امنیتی در قسمت عملی شدن این پلان می باشد.

    4- ما در سطح کل در افغانستان  از اجماع سیاسی و شورای عالی دولت استقبال کرده و از آن حمایت می کنیم  و امیدواریم که این شورا ممثل هویت های قومی و جریان های  سیاسی کشور باشد و این شورا دارای چتر وسیع باشد و در تصمیم گیری های آن تمام احزاب حضور داشته باشند. گزینش های کلیشه یی و تکراری را به سود شورای عالی دولت نمیدانیم.

    5- امکانت و هزینه های که به نام پروژه های صلح به مصرف می رسد کارایی و موثریت  نداشته ، بودجه و هزینه آن در جهت تقویت نیروهای دفاعی و امنیتی کشور به مصرف برسد زیرا سرنوشت صلح در میادین جنگ تعیین میشود.

    6- از وزارت امور خارجه افغانستان میخواهیم تا در قسمت معرفی چهره واقعی طالبان و مداخله کشور های بیرونی در امور افغانستان و دیپلوماسی انفعالی را کنار گذاشته، همگام با روند جاری سیاسی و نظامی کشور در یک دیپلماسی فعال ماهیت جنگ نیابتی در افغانستان را در سطح بین المللی معرفی نمایند.

    7- با توجه به فلسفه وجودی سازمان ملل متحد و سازمان کنفرانس کشور های اسلامی آنها مسئول اند تا خطر تروریزم را در افغانستان جدی گرفته، سکوت بی معنی خویش را نسبت به حوادث خونین افغانستان پایان داده، موضع روشن و شفاف خود را در قبال رویداد های جنگی افغانستان بیان نمایند.

    8- لذا در این مرحله تاریخی ما بعنوان یک حزب قدیمی و تاریخی به همه اعضا و مسئولین حزب اعلان می کنیم که تنبلی و پراکندگی جایز نیست ما بعنوان حرکتی ها یک بار دیگر سهم تاریخی خویش را باید برای دفاع از سرزمین خویش ایفاء کنیم و متحدانه و کنار هم  بایستم.

    با صراحت به مسولین دولت جمهوری اسلامی افغانستان اعلان می کنیم که دولت و امکانات و فرصت های دولتی مختص گروه های مافیایی و پروژه ای نیست.

    مسئولین ذیربط باید بدانند که در مرحله اساس و تاریخی اجازه ندارند تن به پروژه های انحصاری و مافیایی بدهند.

    با صراحت اعلام می کنیم که تشیع افغانستان مختص به چند نفر محدود نبوده با احترام به آنها به دولت مردان اعلان می کنیم واقعیت تشیع فرا تر از چند چهره محدود است.

    حرکتی ها در طول تاریخ نشان داده اند که صادق ترین نیرو های ملی بوده  اند و هیچ گاه مجری برنامه های خارجی ها در این وطن نبوده و نخواهند بود یکبار دیگر به تمام اعضا و جریان های حرکت اسلامی اتمام حجت می کنیم که فرصت ها را از دست ندهید و با توحید صفوف تان برای ادای دین ملی و استحقاق حقوق از دست رفته تان اقدام فوری نمائید.

    در آستانه فرارسیدن ماه محرم الحرام و دهه عاشورای حسینی قرار داریم و خواست ما از حکومت این است که همانند سال های گذشته در قسمت تامین امنیت مراسم عزاداری عزاداران حسینی در مساجد و تکایا تدابیر جدی خود را روی دست گیرد وهمانند سال های گذشته با مردم همکار باشند و حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان نیز آماده همکاری همه جانبه با ارگان های کشفی و امنیتی در این رابطه می باشد.

    از تمام علما و روحانیون می خواهیم تا در مراسم عزاداری ماه محرم الحرام، فلسفه اصلی قیام عاشورای حسینی را بیان داشته و مردم را به برادری، هم دیگر پذیری،اخوت و برادری  و حمایت از نیرو های  امنیتی و دفاعی کشور دعوت کنند و این قیام تاریخی را الگویی برای نیرو های ملی دفاعی و امنیتی برای مقاومت در برابر ظلم و تروریستان قرار دهند.

    از تمام مردم عزادار در این ایام صمیمانه تقاضا می شود تا قسمتی از نذر و نذورات خود را برا ی کمک و همیاری با خانواده های شهدا و زخمیان نیرو های قهرمان دفاعی و امنیتی کشور تخصیص داده و با اهدای خون برای نیروهای امنیتی و دفاعی کشور ادای مسئولیت نمایند.

    از حضور رسانه های نهایت عزیز تقدیر و تشکر مینمایم.

    با احترام

    ابوالحسین یاسر

    رئیس حزب حرکت اسلامی متحد افغانستان