دسته: دیدگاه ها

  • مولانا فضل الرحمان: جهان باید امارت اسلامی را بپذیرد

    مولانا فضل الرحمان: جهان باید امارت اسلامی را بپذیرد

    در بحبوحه تنش ها میان حکومت پاکستان و تحریک طالبان پاکستان، مولانا فضل الرحمان، رهبر جمعیت علمای پاکستان، اعلام کرد از امارت اسلامی طالبان در افغانستان حمایت سیاسی می کند.

    به نقل از «Dawn»  مولانا فضل الرحمان که ریاست جمعیت دموکراتیک پاکستان را نیز بر عهده دارد در اقامتگاهش با ملا عبدالباقی حقانی، وزیر تحصیلات عالی طالبان، دیدار نمود. در این دیدار سیاست های منطقه یی مورد بحث قرار گرفت و مولانا فضل الرحمان اعلام کرد از حکومت طالبان حمایت سیاسی می کند.

    مولانا فضل الرحمان همچنین افزود:«مقاومت و عمل براساس اصول سبب پیروزی امارت اسلامی در افغانستان شد.»

    وی تاکید کرد دنیا باید حکومت امارت اسلامی را بپذیرد و از هر راه ممکن به آن کمک کند.

    به نقل از منبع بسیاری از چهره های ارشد شبکه حقانی که اکنون در افغانستان به قدرت رسیده اند در مدارس جمعیت علمای اسلامی پاکستان درس خوانده اند.

    این در حالی ست که پاکستان در هفته گذشته میزبان هفدهمین نشست فوق العاده سازمان همکاری اسلامی در مورد افغانستان بود.

    با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان در نیمه آگوست سال جاری میلادی افغانستان در بحران اقتصادی، انسانی و امنیتی فرو رفت. قطع کمک های خارجی، مسدود شدن دارایی های افغانستان توسط امریکا و غرب و تحریم های بین المللی بر حکومت طالبان افغانستان را به سقوط کامل اقتصادی نزدیک کرده است.

    با این حال برخی از سازمان های دولتی و غیردولتی بین المللی کمک هایشان به مردم افغانستان را به کابل ارسال کرده اند.

  • هند در کمک به افغانستان روی ایران و آسیای مرکزی بیشتر حساب کند تا پاکستان

    هند در کمک به افغانستان روی ایران و آسیای مرکزی بیشتر حساب کند تا پاکستان

    چندی پیش هنگام ارسال گندم اهدایی هند به افغانستان از طریق پاکستان موانعی از سوی اسلام آباد ایجاد شد اما در نهایت پاکستان به لاری های هندی اجازه داد گندم ها را از طریق خاکش به افغانستان منتقل کند.

    مشکل تراشی های پاکستان سبب عصبانیت و نگرانی هند در عدم استفاده بی دردسر از کوتاه ترین راه زمینی یعنی پاکستان در ارسال کمک های انسان دوستانه به افغانستان شد. این نگرانی هند اما یک راه حل آسان دارد: راه زمینی ایران گزینه خوبی برای دهلی نو به شمار می رود و هند باید در اسرع وقت از این راه استفاده کند. افغانستان هم اکنون در بحران به سر می برد و ارسال کمک های هند اهمیت زیادی دارد.

    البته هند نیز با درنظرداشت این مهم برای اتصال به افغانستان روی یک دیدگاه منطقه ای تمرکز کرده که ایران و پنج کشور آسیای مرکزی به شمول «قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان» را در بر می گیرد. در سومین دیالوگ هند و کشورهای آسیای مرکزی که روز یک شنبه به میزبانی دهلی نو برگزار شد، وزرای خارجه هند و کشورهای آسیای میانه روی یک توافق گسترده در مورد معضل افغانستان کار کردند.

    نشست روز یک شنبه درست مدت کوتاهی پس از نشست امنیت منطقه یی در دهلی نو که در آن مشاورین امنیت ملی کشورهای آسیای میانه و ایران حضور یافته بودند، برگزار شد. درست همانند نشست امنیت منطقه یی که در ماه نوامبر برگزار شد در نشست روز یک شنبه نیز وزرای خارجه کشورهای شرکت کننده بر تعهد نسبت به تشکیل یک دولت همه شمول که از تمام اقوام افغانستان به درستی نمایندگی کند، تاکید کردند و متذکر شدند مبارزه با تروریزم، قاچاق مواد مخدر، فراهم سازی کمک های انسانی فوری و احترام به حقوق اقلیت ها، زنان و کودکان در افغانستان یک اولویت مهم به شمار می رود. تمام شش کشور شرکت کننده نسبت به فعالیت و اقدام گروه های تروریستی از خاک افغانستان ابراز نگرانی نمودند.  

    کشورهای شرکت کننده همچنین در مورد تجارت از طریق بندر چابهار در ایران نظر یکسان داشتند. آنها تاکید کردند کمک های بشردوستانه هند به افغانستان یا روابط تجاری هند با کشورهای آسیای مرکزی اگر قرار باشد از طریق خاک پاکستان صورت گیرد، با مانع تراشی و مشکل آفرینی اسلام آباد روبرو می شود پس استفاده از راه زمینی ایران بهترین جایگزین می باشد. هند در استراتژی افغانستان خود به تعامل با کشورهای آسیای مرکزی علاقه مند است. هند نمی تواند ناامیدانه منتظر پاکستان برای باز نمودن راه زمینی خود باشد.

    همزمان با نشست روز یک شنبه هند با وزرای خارجه کشورهای آسیای مرکزی، اسلام آباد نیز میزبان نشست سازمان همکاری اسلامی بود. اگرچه در نشست فوق العاده سازمان همکاری اسلامی در اسلام آباد  هیچ کشوری کمک هایش را دقیقا اعلام نکرد اما رئیس بانک توسعه اسلامی چندین فرضیه را مطرح کرد که کشورهای شرکت کننده و دیگر کشورها را ملزم می ساخت بدون تعامل مستقیم با طالبان کمک هایشان را به افغانستان منتقل کنند.
    شهروندان افغان به صورت فوری به کمک های انسانی نیاز دارند و هرگونه تاخیر در ارسال غذا و دارو به مردم افغانستان می تواند در بعد جان انسان ها هزینه سنگینی در بر داشته باشد. چهار کشور از پنج کشور آسیای مرکزی در سطح وزرا با طالبان تعامل دارند. هند برای ارسال غذا و دارو به مردم افغانستان می بایست طالبان را تحت فشار قرار دهد و در این راستا استراتژی همکاری و هماهنگی با ایران و کشورهای آسیای میانه در مورد افغانستان می تواند مسیر حضور پررنگ تر هند در آسیای میانه را هموار سازد.

    منبع: Deccan herald

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • طالبان احتمالا مرگ ملاهبت الله را پنهان کرده اند!

    طالبان احتمالا مرگ ملاهبت الله را پنهان کرده اند!

    علی رغم تحریم های امریکا و حکومت داری ناقص، شیخ هیبت الله آخوندزاده حمایت مقامات امارت اسلامی را با خود دارد.  

    محصلین مدرسه دینی «دارالعلوم حکیمیه قندهار» در غروب یکی از روزهای پاییزی برای اقامه نماز عصر گرد هم جمع شده بودند که مردی کهنسال با لباسی سفید در آخرین لحظات به آنها ملحق شد. این مرد در حالی که توسط حلقه ای از مردان هم سن و سال خود احاطه شده بود به سمت جلو مسجد حرکت کرد و در محراب مسجد که معمولا به ملا امام مسجد تعلق دارد قرار گرفت. بیشتر طلبه های مدرسه این غریبه را نمی شناختند اما چاره ای جز اطاعت نداشتند و پشت سر او به نماز ایستادند. مرد غریبه سوره فاتحه را خواند و از خداوند خواست آنها را به راه راست اسلام هدایت کند. طلبه ها زمانی متوجه هویت مرد غریبه شدند که پس از اتمام نماز برخی از اساتید مدرسه به طور موزونی کلمه امیر را فریاد زدند. این مهمان مرموز کسی نبود جز ملا هبت الله، رئیس طالبان  و رهبر معظم امارت اسلامی!  

    تا آن زمان ملا هبت الله در ملأ عام ظاهر نشده بود و حتی نیازی به نشان دادن چهره خود به مردم پس از پیروزی خیره کننده طالبان بر نیروهای امریکا و متحدانش در افغانستان در تابستان احساس نمی کرد. حضور ناگهانی و بدون برنامه از پیش تعیین شده ملا هبت الله در مدرسه علوم اسلامی حکیمیه قندهار در سی ام اکنبر اتفاق افتاد. از آن زمان تاکنون اطلاعات کمی در مورد شرایط این ملاقات عمومی در دسترس قرار گرفته است. یک ویدئوی کم کیفیت از یک سخنرانی ساده مرتبط با ملا هبت الله از طریق فضای مجازی در اختیار مردم قرار گرفت. در این ویدئوی کم کیفیت ملا هبت الله پیروزی بر کفار و ظالمان پس از بیست سال را به مردم افغانستان تبریک گفت اما تاکید نمود آزمون اصلی در پیشرو ست. حتی این ویدئو نیز باعث نشد برخی گمانه ها و شایعات در مورد مرگ ملا هبت الله و اینکه کل رویداد حضور وی در بین مردم ساختگی ست تا مرگ ملا هبت الله را بپوشانند نادیده گرفته شود.

    به لطف یکی از حاضرین در آن رویداد، هفته گذشته توانستم بفهمم دقیقا چه اتفاقی در آن غروب ماه اکتبر افتاده است. مجبورم هویت منبع خود را پنهان کنم اما همین قدر می توانم بگویم که او یکی از افراد معتمد و نزدیک مولوی نور محمد مدیر مدرسیه دارالعلوم حکیمیه در منطقه لوی ویالا در شمال شهر قندهار می باشد.

    این منبع گفت مولوی محمد شخصا ملا هبت الله را می شناسد چون در دور اول امارت اسلامی در افغانستان هردویشان قاضی بودند. مولوی محمد حدود چهل و پنج سال سن دارد و چندین سال از رهبر طالبان کوچکتر است. ملا محمد هنوز یک شخصیت برجسته به شمار می رود و مانند ملا آخوندزاده کلمات خود را به دقت می سنجد و یک عمامه گشاد که مخصوص علمای سنی در افغانستان است، می پوشد. منبع افزود مولوی محمد نیز به  اندازه طلبه های مدرسه از دیدن ملا هبت الله شوکه شده بود. برای ملا هبت الله آخوندزاده رفتن به مدرسه علمیه حکیمیه به عنوان یک مکان امن نه تنها فرصتی برای مرور گذشته بود که با حضور در بین مردم به شایعات در مورد مرگ وی پایان می داد.

    اقدامات امنیتی بسیار پایین بود و طلبه ها و اساتید زمانی که متوجه شدند پشت سر چه کسی نماز خوانده اند شروع کردند به زنگ زدن به دوستان و فامیلشان. ملاهبت الله بلافاصله پس از سخنرانی کوتاه خود مدرسه را ترک کرد و این در حالی بود که لحظه به لحظه بر جمعیت در  مدرسه اضافه می شد.

    ظهور دوم

    ملاهبت الله یک بار دیگر از دید عمومی محو شد. وی بار دیگر در اوایل ماه جاری دیده شد.

    یک منبع دوم به من گفت ملا هبت الله اواسط دسامبر یک بار دیگر در قندهار ظاهر شده است: رهبر طالبان از دفتر والی در قندهار بازدید و با مقامات از سراسر ولایت دیدار کرده است. ملا هبت الله در این دیدار در مورد بحران انسانی ناشی از تحریم های امریکا بر افغانستان و بلوکه شدن دارایی های بانک مرکزی افغانستان گفت و گو کرده است. وی در این دیدار همچنین نسبت سوء استفاده مقامات میان رتبه طالبان از موقعیت هایشان ابراز نگرانی کرد و بر نظم و قانون و دعا در بین مقامات و نیروهای امارت اسلامی تاکید ورزید.  

    اگرچه تفرقه و اختلاف بین سطوح مختلف طالبان می تواند نوعی بزرگنمایی مطبوعاتی و دشمنان سیاسی طالبان قلمداد شود اما مقامات امارت اسلامی از دست رفتارهای خشونت آمیز و کینه توزانه برخی نیروهای خود با مردم عصبانی هستند. این عصبانیت اغلب پشت درهای بسته عنوان شده است و امیدواری ها برای حل مشکل وجود دارد. واقعیت این است که امارت اسلامی باید راهی برای حل مشکل پیدا کند اگر می خواهد تهدیدهای ناشی از داعش شاخه خراسان را کنترل کند.  گفته می شود از سال 1990 میلادی و دور اول امارت اسلامی تاکنون، طالبان به قانون و نظم پایبندتر شده اند و حتی سرسخت ترین دشمان طالبان اعتراف می کنند که بزرگترین قدرت طالبان برقراری امنیت در مناطق تحت کنترل خود می باشد. بنابراین هرگونه بی نظمی و قانون شکنی طولانی مدت می تواند به امارت اسلامی ضربه بزند.  

    امارت اسلامی در ماه اکتبر کمیسیون تسویه اعضای نااهل از صفوف خود را تاسیس نمود. این کمیسیون توسط نمایندگانی از وزارت دفاع و داخله و امنیت ملی طالبان تشکیل شده بود. هدف اصلی این کمیسیون شناسایی افراد نااهلی بودند که به خانه های مردم حمله می کردند و برخلاف سیاست رسمی موارد انتقام های شخصی را دنبال می نمودند. این کمیسیون چیزی فراتر از یک تمرین مردمی بود. مقامات ارشد طالبان نگران بودند خودسری های نیروهای پایین رتبه آنها به اعتماد مردم به امارت اسلامی ضربه بزند. در  حالیکه این اقدام می تواند برای امریکا و متحدانش یک خبر خوب باشد اما واقعیت بسیار پیچیده است. در شرایط کنونی اما گفته می شود تضعیف دولت طالبان به منفع داعش است.

    گذشته ملا هبت الله به عنوان یک قاضی و سخت گیر بودن وی در اجرای قوانین و نظم، در انتخاب وی به عنوان رهبر طالبان در سال 2016 تاثیر کلانی داشت. ملا اختر منصور به عنوان رهبر طالبان قبل از ملاهبت الله که در حمله هواپیمای بدون سرنشین امریکا در پاکستان کشته شد یک چهره جنجالی در بین طالبان به حساب می آمد و به فساد متهم بود. محو بودن از دید عموم و حساست در حریم خصوصی ملا هبت الله ممکن است دیگران و بیرونی ها را متحیر کند اما در بین طالبان مشکلی به حساب نمی آید.

    ملا محمد عمر، موسس و رهبر طالبان، نیز گوشه گیری می کرد. هواداران آخوندزاده نیز گوشه گیری وی را دلیل زهد و تقوای وی می دانند. امارت اسلامی در کابل و مکان های دیگر به خوبی می دانند که در مواقع ضروری می توانند با رهبرشان تماس بگیرند پس نیازی نیست نقش او را علنی سازند به ویژه اینکه طالبان دشمنان زیادی در خانه و بیرون از خانه دارند.

    منبع: نیولاینز

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • فروپاشی اقتصادی، چالشها و راه حل ها

    فروپاشی اقتصادی، چالشها و راه حل ها

    جابه جایی قدرت در کشور، برای کل جهان اعجاب انگیز و برای منتقدان غرب، مایه شگفتی و البته برای اکثراعضای ناتو مایه سرشکستگی بود. انتقال تعدادی از هموطنان به خارج از کشور بصورت نامنظم و غیر منطقی بهانه‌ای بود برای کاهش شرمندگی غرب. دولتمردان گذشته با پول‌های هنگفت دُزدی نیز آب شده و هرکدام در جای از کره زمین محو شدند آنگار، مواهب کشور طعمه‌ای بود که دور آن گردآمده بودند و اکنون به آرامی هرکدام از دستمایه‌ای که بدون زحمت بدست آورده اند، بهره می‌برند.

    در کنار شوک سیاسی، شوک اقتصادی بزرگترین ضربه را به توده مردم بیچاره کشور وارد کرده که عامل مهم آن، بلوکه شدن ذخایر ارزی کشور توسط آمریکا است. در قدم بعدی، تخلیه کامل کشور از پول نقد توسط دست‌ اندرکاران نظام قبلی بعنوان علت دوم و علت سوم نیز اُفت یا فرار سرمایه‌های خصوصی است که یا توسط صاحبان شان به کشورهای دیگر منتقل شده یا بصورت‌های مختلف به تعطیلی رفته و عملا، کارآفرینی ندارد در نتیجه، با یک کشور کاملا بی‌کار، بی‌درامد و گرسنه مواجه هستیم.

    در کنار سه عامل یادشده، یک عامل دیگر را نیز نباید از نظر دور داشت و آن، ضعف همه‌جانبه مردم است. به عبارت دیگر، اکثریت قاطع مردم و نود درصد تحصیل‌کردگان، فاقد مهارت لازم هستند. در کشورهای دیگر مهارت‌های مختلف از جمله مهارت زندگی، مخصوصا زندگی شهری و نیز مهارت در فنون و هنرهای مختلف برای کسب درامد، آموزش داده می‌شود اما در افغانستان هنوز مکتب یا لیسه‌ای که متصدی این امور باشد، وجود ندارد. نتیجه این سخن این است که مردم، در شرایط بحرانی این چنینی، هیچ مهارتی برای تولید کار، ایجاد کارگاه‌های کوچک و حتی مدیریت اقتصاد خانوادگی ندارند. خرید و فروش کچالو، پیاز و میوه، شاید تنها مهارت مشترک باشد که در جامعه کاملا فقیر و وابسته وجود دارد که آن هم ارزش چندانی ندارد. به عبارت روشن‌تر، اگر محصولات را مردم از زمین خود تهیه و به فروش برسانند، جریان اقتصادی ضعیفی خواهیم داشت اما فروش میوه وارداتی بدون داشتن صادرات، فقر را تشدید می‌کند چون باعث فرار بیشتر ارز است و در درازمدت، وابستگی و فقر را عمیق‌تر می‌سازد.

    تنها چیزی که فعلا باعث رمق مردم است، صدور انسان به کشورهای دیگر و یا به عبارت دیگر، مهاجران ما در کشورهای دیگر است که خانواده‌ها را به نحوی مورد حمایت مالی قرار می‌دهند. این نکته خطر بزرگ دیگر اقتصادی است. زیرا مهاجرت نیروی کار و متخصص برای تمام کشورهای دنیا، یک چالش جدی و حتی بدتر از فرار ارز است. ادامه روند فعلی، مهاجرت را یک امر زیبا و حتی بعنوان هدف در اذهان توده مردم جا می‌اندازد. در نتیجه، اهداف تمام مادران و پدران و خانواده‌ها، داشتن مهاجر یا پرورش مهاجر است و این دقیقا به معنی فروش آینده افغانستان است و از دید من، خطرناک‌ترین پیامد اقتصادی، شکل‌گیری همین ذهنیت برای توده مردم افغانستان است.

    نبود برنامه اقتصادی از سوی دولت فعلی، یکی از عوامل دیگر می‌تواند باشد. سوگمندانه با فرار و محو شدن ناگهانی سران دولت قبلی، جامعه‌ی «مطلقا رها شده» و بدون آمادگی قبلی در اختیار امارت اسلامی قرار گرفت و با توجه به پیچیدگی دولت‌داری در عصر حاضر، امارت اسلامی نیز آمادگی برای پر کردن تمام خلاهای دولت نبوده و هرگز نخواهد بود. زیرا مدیریت جنگ را می‌توان توسط یک گروه خاص انجام داد امام مدیریت جامعه، نیاز به حمایت همه آحاد، و حضور متخصصان جامعه است و تا رسیدن به درک متقابل جامعه و نیروهای امارت اسلامی و قرارگرفتن آنان در مسیر واحد، زمان می‌برد، ازاینرو، شکل‌گیری یک کمیسیون قوی اقتصادی و دارای پلان کوتاه مدت و درازمدت در افغانستان که مورد حمایت همه طیف‌های حاکم – مخصوصا رهبران امارت اسلامی – باشد، به این زودی ممکن نیست.

    راه حل‌ها:

    الف) راه‌حل موقت

    ۱. شکی نیست که علت مهم سقوط ارزش پول ملی کشور فراهم ساختن بازار حبابی توسط افراد سود جو و تیم‌های مافیای در صرافی‌ها، مؤسسات مالی و بعضی از بانکهای خصوصی است! بناءا، برخورد بسیار جدی “طالبانی” با همچو افراد سود جو که بخاطر منافع شخصی شان اقتصاد کشور را سبوتاژ می‌کنند و نان را از سر سفره مردم فقیر و‌ بینوا می‌ربایند، یک ضرورت جدی و فوری است.

    ۲. تعطیلی صرافی های کشور به مدت معین الی برگشت ثبات ارزش پول افعانی و‌نظارت و بر خورد جدی با خاطیان این امر.

    ۳. ارایه خدمات صرافی، توسط بانکهای دولتی و خصوصی با نرخ مصوب تبادله اسعار بانک مرکزی برای تاجران وارد کننده مواد اولیه و دیگرضروریات اساسی.

    ۴. تنظیم بازار صرافان و اخذ سپرده در بانک مرکزی ( دیپوزیت) در مقابل جواز فعالیت درین شرایط بحران اقتصادی می‌تواند به عنوان یک مُسکن قوی و نه علاج واقعی، راهکاری سودمند باشد.

    بطور مثال، اگر بانک مرکزی در سرتاسر کشور پنج هزار جواز در کتگوریهای بزرگ، متوسط و کوچک، فعالیت صرافی را رصد کند و در مقابل، یک صد هزار دالر به نسبت کتگوری های یاد شده تضمین اخذ نماید و این طرح را بطور دقیق و منضبط اجرا نماید و با متخلفین بر خورد “طالبانی” نماید حدودا پنجصد ملیون دالر پول نقد که به دلایل تحولات اخیر از بانکها به صرافی کوچ کرده است دوباره به جیب دولت برمی‌گردد، دولت جدید می‌تواند با این شیوه خود را از خطر فروپاشی اقتصادی نجات بدهد. چون بیشتر صرافان زیر نام صرافی به بانکهای کوچکِ بدون مسئولیت مبدل شده‌اند و علاوه بر نقل و انتقالات پول به خارج از کشور، پولشویی، تبادله اسعار، تضمین قاچاقبران، اخذ ویزه‌های خارجی دشوار، ربا خواری و ده‌ها شغل بدون مالیات و پر سود و بی خطر را تحت نام صرافی انجام می‌دهند به همین دلیل یک مغازه ۲/۳ در سرای شهزاده کابل تا شش صد هزار دالر خرید فروش می‌شود. البته به استثنای اندک صرافان متعهد و مومن.

    ۵. ناگفته نماند که بخشی از سقوط ارزش پول افغانی همانند لیر ترکیه ، تومان ایران ، کلدار پاکستان ، کلدار هند بخاطر وابستگی و سطح تبادلات تجاری افغانستان با کشورهای منطقه است. علاوه براین، تحولات سیاسی و اقتصادی فرا منطقه‌ای و جهانی نیز تأثیر فراوان و مستقیم دارد. چون اقتصاد کشور ما به مثابه یک‌کشور فقیر، متکی بر واردات و بدون تولید از کشورهای فقیر جهان سومی به عنوان بازار هدف و مصرفی برای کشور های مولد و‌ حاکم بر اقتصاد جهان بوده و مانیز چاره‌ای جز تمکین و اطاعت نداریم.

    ۶. یکی از راه‌حل‌های کوتاه مدت و میان مدت، تغییر پول ملی است. اگر عمیق‌تر فکر کنیم و از ننگ و غیرت‌های دروغین افغانی فارغ شویم، یکی از راه‌حلها می‌تواند جاگزینی واحد پولی کشور از افغانی به دالر باشد که عملا در مبادلات تجاری کشور انجام‌ می‌گیرد و حتی اکنون نبض اقتصاد کشور به شمار می‌رود. کشورهای چون سنگاپور ، جامایکا، نیوزلند، باربادوس ، کانادا، استرالیا و حدودا بالغ بر سی کشور در جهان، واحد پولی شان دالر می‌باشد. این کار به ظاهر سخت و‌ مضحک معلوم می‌شود ولی ناممکن نیست حتی به شکل غیر رسمی مانند کشور زیمبابوه که تقریبا دستخوش تورم های بسیار بزرگ بود درسال ۲۰۰۹ واحد پول خود را به دالر تبدیل کرد و رسما دالر امریکا را رایج چرخه اقتصادی کشورش ساخت و امروزه از ثبات نسبی اقتصادی بر خوردار می‌باشد اینکار ‌می‌تواند بر اقتصاد کشور تحول مثبت را ایجاد کند و از فروپاشی اقتصادی تا حدی زیاد جلوگیری شود. این اقدام، فواید مهمی دارد از جمله؛

    اول) جلوگیری از جعل و هدر رفتن پول بیت المال و هزینه های سنگین چاپ ‌و‌ نگهداری اسکناس های افغانی.

    دوم) آسیب نرسیدن به قشر متوسط و فقیر که عملا این نوسانات ارزی، کیسه انها را به نفع قشر سرمایه‌دار خالی می‌کند. زیرا مردم دهات و قریه‌ها، آشنایی به همچو ‌مبادلات ندارند و بر عکس، سرمایه مروجِ سرمایه داران، دالر و‌ دیگر ارزهای خارجی می‌باشد و سرمایه‌داران نیز اقتصاد را با دلار و ارزهای خارجی مدیریت می‌کنند و هرگز سقوط ندارند و این اقتصاد مردم کشور است که مدام در حال سقوط به نفع سرمایه‌داران است.

    سوم) یکسان سازی مبادالات اقتصادی و‌کاهش تورم در تمام سطوح بازار.

    چهارم) وصل شدن و هماهنگ شدن با سیاست‌های کلان اقتصادی جهان عموما و امریکا خصوصا به عنوان قدرت برتر اقتصادی دنیا و د‌هها محاسن دیگر که در فرصت دیگر مفصل و جامع درین مورد خواهم نوشت.

    ب) راه‌حل میان مدت و دراز مدت:

    ۷. از آنجایی‌که بخش عمده اقتصاد مردم ما زراعتی است، بهبود موقت این بخش ضروری است و یکی از راه‌ّهای آن، قانونی ساختن کشت تریاک است؛ رو اوردن زارعین به کشت مواد مخدر تحت مدیریت دولت به عنوان راه حل موقت به منظور تمویل اقتصاد بیمار کشور که هم برای زارعین کشور سود‌آوری داشته و مالیات آن باعث نجات از رکود فعلی است، یکی از راه‌حل‌های جدی است و هم تهدید برای مدعیان جامعه جهانی است که مردم و سر نوشت کشور ما را با بازی‌های غیر انسانی شان در بدبختی و بیچارگی رها کردند و رفتند. البته این راه‌حل، باید موقت باشد و گرنه در درازمدت، به کشور آسیب می‌رساند.

    ۸. یکی از راه‌حل‌های دراز مدت، تغییر در شیوه زندگی نسل جوان کشور است. به عبارت دیگر، در دولت‌های قبلی، شاهد رشد لیسه‌ها و مکتب‌های فراوان بودیم که صرفا آموزش را عهده دار بودند. آن کار، ضروری بود و برای انکشاف کشور مفید. اما مکتب‌ها و لیسه‌ها و مراکزی که جوانان و نسل کار کشور را مهارت‌های کاری، شغلی و زندگی یاد بدهد، وجود نداشت. با توجه به اینکه مردم علاقه‌مند به سرمایه‌گذاری در این بخش هستند، دولت، صرفا زمینه ایجاد آنرا فراهم نماید تا در آینده با جامعه کاملا تعطیل مواجه نباشیم.

    استاد عارف محب

  • پاکستان با حمایت از طالبان در اصل گور خود را کنده است!

    پاکستان با حمایت از طالبان در اصل گور خود را کنده است!

    در سراسر پاکستان بحث نابودی احتمالی دولت پاکستان توسط ناسیونالیزم پشتون مطرح است.

    براساس تحلیلی از «دیدگاه های استراتژیک گروه تحقیقی سیاست» که دوازده دسامبر در رسانه هندی «اِی اِن آی» نشر شد، پاکستان در برخورد با جامعه پشتون و دیگر جوامع قبیله یی همان اشتباهی را تکرار می کند که در گذشته با جامعه بنگالی در شرق کشور خود داشت. ارتش پاکستان در جنگ بنگال شکست سنگینی خورد و در نهایت بنگال از پاکستان جدا شد و کشور مستقل بنگلادش شکل گرفت.

    قوم پشتون در دو طرف خط دیورند زندگی می کنند و این کاملا طبیعی هست که بخواهند متحد شوند و در هر طرفی که خواستند زندگی کنند.

    براساس تحلیل بالا، احساس قبیله و قوم گرایی در میان پشتون های هر دو طرف خط دیورند بسیار زیاد است و تبعیض و ظلم سیستماتیکی که توسط حکومت نظامی-سیاسی پاکستان بر آنها تحمیل شده نوعی حس نفرت و انتقام را در آنها افزایش داده است.

    ظلم و ستمی که دولت پاکستان در حق پستون ها در گذشته روا داشت علاوه بر ایجاد جرقه احتمالی جنگ داخلی سبب نزدیکی و اتحاد ولایات خیبرپشتونخوا و بلوچستان پاکستان با افغانستان شد.

    آغاز احتمالی جنگ داخلی در پاکستان از سوی پشتون ها از حس درونی بدی ست که آنها نسبت به حکومت پاکستان دارند، حس بدی که برای تحریک شدن نیاز به ابزار بیرونی ندارد.

    به عبارت دیگر، در دوره اول امارت اسلامی طالبان در دهه 1990 میلادی در افغانستان، ارتش پاکستان تصور می کرد طالبان خط دیورند را به رسمیت خواهند شناخت در حالیکه طالبان عکس این قضیه عمل کردند: طالبان خط دیورند را به رسمیت نشناختند و ناسیونالیزم پشتون را ترویج نمودند.

    قوم پختون(پشتون) با این سرنوشت خاص زندگی می کند: آنها در طول تاریخ به ضرب گلوله کشته شده اند، با فنس کشی از هم جدا شده اند و توسط ماشین حکومتی سرکوب گشته اند اما حس قبیله و قوم گرایی خود را رها نکرده اند.

    براساس تحلیل ذکر شده، پشتون ها در چنین وضعیت آپارتاید گونه ای(سیستم تبعیض آمیز) گزینه های کمی دارند: یا باید کار را رها کنند یا اینکه در طرح های سیاست خارجی حکومت پاکستان هیزم جنگ شوند. گزینه دیگر این است که به پا خیزند و یک جنگ داخلی علیه حکومت پاکستان به راه بیندازند.

    حفیظ الله رجبی

  • عبدالله چرا دولت موازی با طالبان اعلام نکرد؟ طالبان در بدو ورود قصد قتل او را داشت

    عبدالله چرا دولت موازی با طالبان اعلام نکرد؟ طالبان در بدو ورود قصد قتل او را داشت

    داکتر عبدالله عبدالله از چهره های مطرح سیاسی و جهادی افغانستان طی چند دهه گذشته همواره در تحولات کشور سعی کرده بالاترین جایگاه را برای خود حفظ کند؛ گرچه در تحقق این آرزو موفق نبوده اما جایگاهش همواره بر سر زبان ها بوده است.

    از زمانی که افغانستان پس از کنفرانس بن، رنگ انتخابات به خود دیده، عبدالله عبدالله خود را کاندید برای احراز کرسی ریاست کرده است؛ اما متاسفانه در هیچ یک موفق نشده و یا اگر موفق هم شده، نتوانسته جایگاهش را بگیرد.

    در 2 دور آخر انتخابات ریاست جمهوری، رقابت او با محمد اشرف غنی رئیس جمهور فراری افغانستان بسیار تنگاتنگ و با چالش و اما و اگرهای زیادی همراه بود.

    در انتخابات سال 2014 هر دو خود را برنده اعلام کردند، و هیچ یک حاضر نبودند از موضع خود کوتاه بیایند؛ تا اینکه جان کری وزیر خارجه وقت امریکا پیدا شد و این دو رقیب را با هم آشتی داده و یکی را رئیس جمهور تعیین و دیگری را هم برایش یک پست جدید خارج از چوکات قانون اساسی تعریف نمود و رئیس اجراییه کشور کرد؛ نام آن را هم دولت وحدت ملی گذاشت. مردم افغانستان هم خسته از فقر و جنگ از روی ناچاری پذیرفتند.

    در دور دوم اما آتش او بسیار تندتر بود و ضمن اعلام دولت مستقل، برای خود مراسم تحلیف برگزار نمود و حتی وزرای خود را نیز انتخاب کرد.

    درباره چگونگی به کرسی نشستن اشرف غنی که البته هم اکنون برای اکثر مخاطبان آشکار شده است در این مجال ورود نمی کنیم، و روی صحبت ما فقط درباره عبدالله عبدالله است که با پشتیبانی مردمی خود و معاونانش در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری توانست اشرف غنی و دار و دسته داخلی و خارجی اش را به چالش بکشد.  

    در دور اول انتخابات، امریکا با اختراع یک پست جدید و قائل شدن امتیازاتی برای عبدالله عبدالله او را خاموش کرد؛ و گرنه نگارنده این متن خوب به یاد دارد که در خیمه لویه جرگه در زمان انتخابات، خیل عظیمی از طرفداران دو آتشه عبدالله عبدالله از روی چوکی هایشان صدا می زدند که «رئیس صاحب این صحبت ها را ایلا کنید و بگذارید برویم شما را به ارگ برسانیم که ما بعد از چاشت جایی دیگر کار داریم.»

    در دور دوم انتخابات که حافظه بسیاری از مردم افغانستان هنوز یاری می کند، دیدیم که عبدالله عبدالله دوباره اشرف غنی را به چالش کشید. حتی این بار دولت موازی اعلام کرد و مراسم تحلیفش برگزار شد و حتی وزرا و روسای خود را هم تا حدودی انتخاب کرد.

    در پرانتز اضافه شود که نمی گویم عبدالله عبدالله «انتخابات» را به چالش کشید، و تاکید بر این است که عبدالله، «اشرف غنی»  و دار و دسته اش را به چالش کشید، زیرا اساس انتخابات افغانستان طی دو دوره گذشته جای سوال زیاد دارد.

    در دور دوم هم با میانجی گری زلمی خلیلزاد، دوباره پستی جدید در ساختار سیاسی افغانستان شکل گرفت و نام آن را «شورای مصالحه ملی» گذاشتند که با «شورای عالی صلح» قبلی فقط در کلمات ظاهرا تفاوت داشت. عبدالله عبدالله رئیس این شورای تازه تاسیس شد و ظاهرا به امتیازاتی مادی و یا شاید معنوی هم قناعت کرد.

    هنگامی که در افغانستان با فرار اشرف غنی خلا قدرت ایجاد شد، عبدالله عبدالله سپیدار را با پشتوانه بزرگ مردمی در اختیار داشت؛ اما چرا در آن لحظه حساس از «توس قره» خود یعنی بسم الله خان محمدی وزیر دفاع وقت در میدان بازی کار نگرفت تا حداقل امنیت کابل را به دست بگیرد و تا حدودی این خلا قدرت جبران گردد؛ طالب هم اعلام کرده بود که قصد ورود به کابل را ندارد اما وقتی دید که همه چیز به حال خود رها شده است، به خود اجازه ورود به کابل را داد.

    این در حالیست که عبدالله عبدالله می توانست مانند گذشته که دولت موازی اعلام کرده بود این بار نیز مدیریت نظام به حال خود رها شده را بدست بگیرد و حداقل زمینه مذاکرات برای انتقال مسالمت آمیز قدرت را فراهم می کرد تا شاهد هرج و مرج ها و رخدادهای پس از آن نباشیم.

    دیگر نیازی هم نبود که دنیا افغانستان را مجددا به رسمیت بشناسد، و دارایی ها هم آزاد بود؛ فرار مردم و سرمایه از کشور و فقر و گرسنگی گسترده هم وجود نداشت.  

    بهرحال، این سناریو اتفاق نیفتاد.

    پس از فرار اشرف غنی، طالبان با خلا قدرت ایجاد شده وارد کابل شده و ارگ ریاست جمهوری را تصرف کردند.

    در عین حال، براساس یک گزارش محرمانه، بخش خاصی از گروه طالبان پس از ورود نیروهای امارت اسلامی به کابل و تصرف ارگ ریاست جمهوری با دستور مستقیم سازمان استخبارات پاکستان (آی اس آی) تصمیم به حذف داکتر عبدالله عبدالله و حامد کرزی داشتند.    

    تفسیر آی اس آی برای حذف عبدالله عبدالله و حامد کرزی شاید این بوده که زمینه به رسمیت شناخته شدن طالبان بدون حضور این دو در قدرت کمی سخت باشد.

    اما سرانجام دستور قتل عبدالله عبدالله با مخالفت جناحی دیگر در درون طالبان لغو می گردد و حتی گفته می شود که داکتر عبدالله امنیت حامد کرزی و اعضای فامیلش را نیز در خانه خود تضمین می کند.

    بهر حال عبدالله ماند، به قتل هم نرسید، اما چرا ماند! آیا از سقوط اطلاع داشت و جزئی از سقوط بود! یا به یکباره تصمیم به ماندن گرفت تا جزئی از آینده باشد.

    مرتضی صمیمی

  • جبهه مقاومت ملی چرا از پرچم «دولت اسلامی» استفاده می کند؟

    جبهه مقاومت ملی چرا از پرچم «دولت اسلامی» استفاده می کند؟

    احمد مسعود فرزند احمد شاه مسعود ملقب به «قهرمان ملی افغانستان» پس از فرار اشرف غنی از کشور و سقوط نظام پیشین، یک ساختار سیاسی – نظامی در ولایت پنجشیر علم نمود و هدف آن را مقابله با تسلط به زور طالبان عنوان کرد.

    از آنجایی که طالبان تمامی ولایات بجز پنجشیر را در اختیار داشت، در ابتدای کار این جبهه با نام «جبهه مقاومت پنجشیر» به مذاکرات و چانه زنی های سیاسی نظامی خود آغاز به کار کرد.

    اکثریت مردم افغانستان نیز که از سقوط یکباره دولت در شوکی عجیب فرو رفته بودند، در روزهای نخستین سقوط حرفی برای گفتن نداشتند، و می توان گفت که بسیاری ها که توان خروج از کشور را نداشتند، ترجیح دادند در خانه های خود بمانند.

    اما پس از گذشت چند روز که طالبان اعلام عفو عمومی کرده و مردم دیدند که طالبان در تلاش اند تا چهره ای مثبت از خود در مقابل جامعه جهانی برای کسب مشروعیت نشان دهند، کم کم به بیرون آمدند و به صدای مخالفت خواهی جبهه مقاومت پنجشیر به رهبری احمد مسعود پیوستند.

    پس از آن بود که احمد مسعود و دیگر سران این جبهه تصمیم به تغییر نام آن گرفتند و آن را «جبهه مقاومت ملی» عنوان کردند و از آن پس تاکید کردند که این جبهه مربوط به یک کتله و یا قوم خاص نیست، بلکه در تلاش برای حراست از حقوق تمامی مردم افغانستان است.

    تظاهرات و تجمعات مختلفی در حمایت از «جبهه مقاومت ملی» در داخل و خارج از کشور شکل گرفت و تمامی شهروندان افغانستان از هر قوم و نژادی که مخالف با امارت اسلامی طالبان بودند در این تجمعات حضور یافتند، چرا که این جبهه تنها جبهه معقول مخالف رژیم طالبان بود.

    حتی در همان روزهای نخستین سقوط نظام پیشین، برخی چهره های سیاسی دیگر اما مطرح کشور که سخن از “مقاومت” علیه طالبان و ایجاد جبهه ای در مخالفت با طالبان زدند، سران جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود علیه آنان موضع گرفته و اعلام کردند که هیچ فرد و یا گروه دیگری نمی تواند «جبهه مقاومت ملی» باشد، زیرا این جبهه برای حق خواهی «کل» مردم افغانستان و حفظ جمهوریت از قبل ایجاد شده است.  

    اما اخیرا دیده می شود که تقریبا در تمامی تجمعات به طرفداری از این جبهه در داخل و خارج از کشور، پرچم «دولت اسلامی» پای ثابت این تجمعات است؛ حتی در برخی رسانه ها هم هنگامی که می خواهند از جبهه مقاومت ملی سخنی بگویند، پرچمی ازدولت اسلامی افغانستان را برای وجه معرفی آن نشان می دهند.

    کرام الدین عظیمی یکی از مسئولین دفتر نمایندگی جبهه مقاومت ملی در واشنگتن به خبرگزاری رها در این باره می گوید: «بیرق جمهوریت با فرار غنی و بیرق سفید امارت طالبان رسمیت ندارند.»

    او افزود: «مردم در حال حاضر از پرچم شورای نظار که نمادی از ایستادگی و مقاومت است در تظاهرات استفاده می کنند و فعلا در جهان این پرچم را به عنوان نمادی از جبهه مقاومت علیه طالبان می شناسند.»

    احمد مسعود و دیگر سران جبهه مقاومت ملی نیز طی این مدت که در تمامی تجمعات شاهد حضور پرچم دولت اسلامی بوده اند، از خود واکنشی نشان نداده اند.

    مرتضی صمیمی

  • پاکستان نیز به دست طالبان می افتد!

    پاکستان نیز به دست طالبان می افتد!

    پاکستان، ایران یا عربستان نیست و به سوی طالبانی شدن در حرکت است.

    با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و احیاء امارت اسلامی، تحریک طالبان پاکستان نیز روحیه گرفته تحرکات ضد حکومتی خود در پاکستان را افزایش داده است. اگرچه براساس اعلام مقامات پاکستانی با پادرمیانی مقامات امارت اسلامی افغانستان، تحریک طالبان پاکستان پای میز مذاکره با حکومت پاکستان نشستند و به توافقاتی نسبی دست یافتند اما این مساله هنوز به عنوان آتش زیر خاکستر باقی مانده است.

    رسانه «دی پرینت» طی مطلبی در هفت دسامبر در مورد اسلا م آباد و تحریک طالبان پاکستان می نویسد پاکستان ایران یا عربستان سعودی نیست و به سوی طالبانی شدن در حال حرکت است.

    نویسنده مطلب تاکید می کند طی سالهای گذشته پاکستان به نقطه ای رسیده که نه شبیه عربستان سعودی و نه ایران است. پاکستان نظام پادشاهی ندارد تا بتواند یک فرمول خاص دینی را تحمیل کند یا مسیر جامعه را به سمت کمتر دینی بودن تغییر دهد.

    از همه مهمتر پاکستان برخلاف عربستان که روی محور نژاد عرب می تواند مانور دهد، فاقد  یک هویت جایگزین می باشد، چیزی که با استفاده از آن بتواند بر ملی گرایی به جای دینی بودن تمرکز کند. نخبگان سیاسی و حاکمان پاکستان همواره مردم این کشور را از دامن زدن به هویت های قومی چندگانه برحذر داشته اند. حتی محمد علی جناح هم مخالف ایالت گرایی بود.

    از سویی هم رقابت روی هویت های قومی دیگر طرفدار ندارد و بیشتر ایدئولوژی های فرقه یی ترویج می شود. حکومت ها و جوامع دینی می تواند یک مسیر طبیعی باشد اما مشکل اینجاست که پاکستان برخلاف ایران یک ایدئولوژی مذهبی واحد ندارد. وجود ایدئولوژی های فرقه ای رقیب زندگی در پاکستان را سخت ساخته و هر فرقه ایی برای به دست آوردن نفوذ بیشتر از خشونت به عنوان تنها وسیله برای رقابت استفاده می کند. بنابراین، فرقه ها درست مانند طالبان برای نفوذ بر مردم، کنترل افکار آنها و البته افزایش قدرت دست به دامان خشونت می شوند.

    در این میان احزاب غیر دینی اگرچه ممکن است برای رقابت از خشونت کار نگیرند اما در رقابت های سیاسی بازهم ناگزیرند سراغ روایت ها و قرائت های معروف دینی بروند. سیاست های حوزه انتخابات اما سبب شده تمام احزاب پاکستان به شمول «تحریک انصاف پاکستان، مسلم لیگ پاکستان شاخه نواز و حزب مردم پاکستان» همه در قبال بازی با کارت دین، یکسان به نظر آیند. دیوبندی و بریلیوی از ایدئولوژی های دینی پرطرف دار در پاکستان هستند. حزب مردم پاکستان که در مقایسه با دیگر احزاب این کشور از توانایی بیشتری در ایجاد مکانیزم لیبرال و قانونی برخوردار هست، نیز هنوز نتوانسته چنین مکانیزمی(اصلاحیه هجدهم) ایجاد کند. متاسفانه رهبری این حزب در سیاست های انتخابیه با محدودیت هایی روبروست و این مساله در کاندیداتوری این حزب در انتخابات لاهور خود را نشان داد و این حزب در کمپاین تبلیغاتی خود از کارت دین استفاده نمود.

    در پاکستان، احزاب سیاسی، ملیت های قومی و حتی حرکات جدایی طلب از دین به عنوان وسیله مذاکره و افزایش قدرت استفاده می کنند. به طور مثال در بلوجستان، حزب ملی گرای بلوجستان و حزب ملی عوامی پشتونخوا برای زنده ماندن در رقابت های سیاسی از کمک مولوی فضل الرحمان بهره می برند.

    در گوشه دیگر ایالت یعنی در گوادر نیز رهبران جدایی طلب مردم را وادار کرده اند از مولوی هدایت الرحمان از حزب جمعیت اسلامی علیه احزاب سیاسی کلان یا حتی احزاب ملی گرای بلوچ که تلاش دارند برای احقاق حقوق بلوچ ها دست به دامن اصول دموکراتیک شوند، حمایت کنند. بسیار تلخ است که بشنویم اعتراضات زنان در گوادر برای طلب حقوقشان در حال افزایش است. حقیقتی که کمتر در موردش سخن گفته شده مشوره و کمک مافیای مختلف به مولوی برای مخالفت با کلوب ها، کارخانه های تولید شراب و ساخت شهرک ساحلی چینی در گوادر، با استفاده از کارت دین و حتی رقابت جهانی امریکا و چین می باشد. تاسف بار است که ملاها تنها شخصیت های موجود برای باشندگان محلی هنگام  اعتراض علیه گسترش فعالیت های چین در پاکستان می باشند. گروه های سیاسی مختلف نیز از وسیله مشابه یعنی دین استفاده می کنند، کمتر مورد انتقاد قرار می گیرند و بیشتر بازتاب  کننده طبیعت حکومت هستند. این احزاب یک اتاق برای دین و قرائت ها و روایت های دینی دارند.

    متاسفانه روزهای سیاه جنایت های جنرال ضیاء امروزه به نظر سبک تر می رسد. اگر مخالفی از شکنجه گاه های برج لاهور و اتوک یا دیگر اتاق های شکنجه دولتی زنده بیرون آمد، می تواند احترام جامعه را به دست آورد. سرنوشت مخالفان امروز در پاکستان به سرنوشت «دیاوادانا» رئیس سریلانکایی یک کارخانه در پاکستان که توسط تندروهای مذهبی کشته شد، شباهت دارد. جامعه برای اتمام کار حکومتی که تغذیه مخالفان خود برای دست زدن به خشونت را به یک عادت تبدیل کرده، خوشحالی می کند یا سکوت می کند. اوضاع بدتر از کابل به نظر می رسد.

    حفیظ الله رجبی

  • افغانستان در یک سال آینده؛ مقاومت مردمی علیه طالبان شکل خواهد گرفت

    افغانستان در یک سال آینده؛ مقاومت مردمی علیه طالبان شکل خواهد گرفت

    از تسلط دوباره طالبان و تاسیس امارت اسلامی نزدیک به صد روز می گذرد. جامعه جهانی هنوز امارت اسلامی را به رسمیت نشناخته است: امریکا و غرب بین اینکه آیا طالبان را به رسمیت بشناسند یا صبر کنند این گروه به تعهدات خود عمل کند و انتظارات آنها را برآورده سازد، گیرد کرده اند. امریکا و غرب در حالی در چنین فضایی مردد هستند که مردم افغانستان رنج و سختی های زیادی را تحمل می کنند. کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل با ابراز نگرانی از بروز و تشدید بحران انسانی در افغانستان خواستار افزایش کمک به سه و نیم میلیون بی جا شده داخلی ناشی از درگیری ها در افغانستان به شمول هفت صد هزار بی جا شده داخلی در سال 2021 شده است.

    براساس ارزیابی سازمان ملل بحران انسانی در افغانستان هر روز بیشتر می شود. گرسنگی در این کشور به سطح غیرقابل تصور و کنترل رسیده است. نزدیک به بیست و سه میلیون افغان که پنجاه و پنج درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهد با گرسنگی شدید روبرو هستند و در این میان نه میلیون نفر در خطر قحطی و گرسنگی کامل قرار دارند.

    جامعه بین الملل و حتی امریکا که نه و نیم میلیون دالر از دارایی های افغانستان را بلوکه کرده تلاش می کند کمک های انسانی به افغانستان ارسال کنند. حتی هند و پاکستان به خاطر مردم افغانستان دست همکاری به یکدیگر داده اند. پاکستان به هند اجازه داد برای انتقال پنجاه هزار متریک تن گندم اهدایی خود به مردم افغانستان از خاک پاکستان استفاده کند. این یک مورد استثناء به شمار می رود که به خاطر مردم افغانستان اتفاق افتاده وگرنه پاکستان هیچگاه به هند اجازه نمی دهد برای صادرات کالا به افغانستان از کریدور واخان استفاده نماید. علی رغم تمام این تلاش ها به نظر نمی رسد اقدامات لازم برای جلوگیری از سقوط افغانستان به یک بحران دیگر جلوگیری شود، افغانستانی که چهل دهه جنگ و خونریزی را تجربه کرده است.

    طالبان هم اکنون بر بیشتر بخش های افغانستان مسلط شده حکومت می کنند و به نظر نمی رسد به جز داعش شاخه خراسان تهدید دیگری متوجه طالبان باشد.

    اما آیا طالبان می توانند یک صلح پایدار در افغانستان ایجاد کنند؟

    سال 2001 میلادی که ائتلاف بین المللی به رهبری امریکا توانست طالبان را از قدرت کنار بزند، یک امیدواری نسبت به آغاز دوره تازه ای از صلح و رفاه در افغانستان بین شهروندان این کشور شکل گرفت. طالبان افغانستان در یک آشفتگی و دربه دری قرار گرفتند و سربازان پیاده(نیروهای جنگی طالبان) حاضر بودند آشتی کنند. امریکا اما به دنبال انتقام حادثه یازده سپتامبر بود و دنبال آشتی افغان ها نمی گشت. در آن زمان جنرال پرویز مشرف که متحد امریکا بود نیز به رئیس جمهور وقت امریکا جرج دبلیو بوش گفته بود با طالبان افغان مذاکره کند. فرصت از دست رفت و طالبان رفته رفته بازسازی شد و سرانجام امریکا را مجبور کرد براساس یک توافق صلح مطلوب طالبان، افغانستان را ترک کند. این پیروزی برای طالبان با چنان سرعتی اتفاق افتاد که امریکا و متحدینش حتی نتوانستند شهروندان و افغان هایی که با آنها کار کرده بود را تخلیه کنند.

    نغمه های پیروزی طالبان بر ابرقدرت امریکا اما به زودی با واقعیات تلخی جایگزین می شود. طالبان نزدیک به بیست سال با امریکا و نیروهای خارجی در افغانستان جنگیدند اما اینک باید به یک باره خود را از یک گروه شبه نظامی به گروهی که قرار است یک کشور را اداره کند تغییر دهد. این تغییر باید در شرایطی اتفاق بیفتد که افغانستان در یک وضعیت بد اقتصادی به سر می برد. امارت اسلامی پول کافی برای پرداخت معاشات کارمندان دولت را ندارد. شش تا دوازده ماه آینده برای افغانستان بسیار بحرانی و حساس می باشد. سناریوی احتمالی این است که جامعه جهانی تمایل همکاری و کمک به افغانستان را از دست بدهد و امریکا نیز نخواهد کمک نماید. چین شاید علاقه مند به کمک باشد اما بدون صلح و ثبات نمی تواند این کار را انجام دهد. کشورهای عرب حوزه خلیج ممکن است کمک هایی به افغانستان انجام دهند اما این کمک ها به اندازه یی نخواهد بود که افغانستان را سرپای خود نگهدارد.

    سقوط اقتصادی اجتناب ناپذیر است و شکم های گرسنه زمینه را برای فریب و جذب افغان های عادی فراهم می کند. همان طور که در گذشته نیز اتفاق افتاده حکومت ها در کابل همواره با نوعی از مقاومت روبرو بوده است. در پایان سال 2022 میلادی، ممکن است شاهد ظهور مقاومت علیه طالبان در افغانستان باشیم. به گواهی تاریخ رسیدن به صلح و ثبات دائمی در افغانستان یک رویای دست نیافتنی باقی خواهد ماند!

    منبع: اکسپرس تریبون

    سیدناصر عطایی

  • زبان ملا را ملا می فهمد! درنگی در تلاشهای شیعیان برای سهیم شدن در حکومت طالبان

    زبان ملا را ملا می فهمد! درنگی در تلاشهای شیعیان برای سهیم شدن در حکومت طالبان

    جایگاه شیعیان افغانستان در قدرت به عنوان یک اقلیت مذهبی کلان یکی از موضوعات مهم در حکومت‌های افغانستان بوده است. از زمان سلطنت استبدادی که بگذریم، این موضوع در حکومت خلقیها از ثبات و رضایت نسبی برخوردار بود؛ امّا در حکومت مجاهدین تبدیل به چالش کلان و معضل بزرگ شد و عامل جنگ‌های خونینی  گردید که هزاران انسان قربانی آن شدند. عمر حکومت نخست طالبان با تنشهای سخت با شیعیان به پایان رسید.

    در دموکراسی 20 ساله، شیعیان جایگاه مناسب خود را یافتند و تا حدودی، حقوق سیاسی و اجتماعی خود را به دست آوردند. معاون رئیس جمهور، وزیر، وکیل، رسانه، آزادی عقیده و بیان و آزادیهای مذهبی.

    اکنون که اسب چموش قدرت تحت کنترل طالبان درآمده است، باردیگر مسألۀ جایگاه شیعیان در قدرت مطرح شده است. پرسش مهمی که اکنون مطرح شده این است که آیا طالبان برای شیعیان در قدرت سیاسی و اقتصادی جایگاهی قایل است یانه؟ آیا این گروه، شیعیان را در حکومت خود به طور جدّی شریک می‌کند یا به حضور سمبلیک چند نفر به نام شیعه در حکومت بسنده خواهد کرد؟ آزادی های عقیده و مذهبی شیعیان چه خواهد شد؟

    مقامات مختلف طالبان در اظهارات خود گفته‌اند سهم شیعیان را در قدرت در نظر دارند و به منظور بررسی حقوق و شکایات شیعیان کمیسیونی نیز تشکیل داده اند.

    نکته قابل تأمّل این است که بلافاصله پس از به قدرت رسیدن طالبان، تلاش‌های شیعیان برای تعیین حقوق خود در حکومت جدید آغاز شد؛ در حالیکه تاجیکها و ازبکها چنین کاری نکرده اند؛ چرا؟

    هرچند این تلاش‌ها آغاز شده؛ امّا از ضعف‌های زیادی نیز رنج می‌برد و در مواردی تبدیل به خودزنی شده است. مهم‌ترین ضعف آن اختلاف و پراکندگی گروه‌هایی است که با طالبان در تماس شده اند.

    آنها نه تنها با هم همـآهنگ نیستند؛ بلکه در مواردی به متّهم کردن و خالی کردن زیر پای هم نیز مشغول بوده اند؛ انگار که از اختلافات و خودزنی های گذشته هیچ چیزی نیاموخته اند. بدیهی است تا زمانی که شیعیان در دسته‌های مختلف و متفرق با طالبان گفت‌وگو می‌کنند، به جایگاه واقعی خود در قدرت و حقوق مسلّم خود نخواهند رسید.

     در حال حاضر شیعیانی که با طالبان در تماس هستند به چند گروه تقسیم می‌شوند:

    اعضای طالبان

    نخست کسانی هستند که خود را عضو گروه طالبان می‌دانند و از مدّت ها پیش در پهلوی آن‌ها با نیروهای امنیتی افغانستان و خارجی ها جنگیده‌اند؛ مانند مولوی مهدی مجاهد بلخابی، سیّد هاشم جوادی و … آنها انتظار دارند که به عنوان نمایندگان شیعیان کشور شناخته شوند و سهم شیعیان در قدرت به آن‌ها تعلق بگیرد؛ زیرا آنها خود را عضو طالبان می دانند و در کنار آنها جهاد کرده اند.

    احتمالاً طالبان هم علاقه مند است که به این افراد به نمایندگی از مردم شیعه سهمی در حکومت خود بدهد؛ امّا مشکل این است که آن ها جایگاهی چندانی در میان شیعیان ندارند که بتوانند ممثّل این مردم باشند.

    شورای علمای شیعه

     این شورا جلساتی تشکیل داده و دیدارهایی با برخی از نمایندگان طالبان داشته است. مهم‌ترین خواست این شورا رسمیت یافتن مذهب شیعه، اجرای عدالت اجتماعی، اعتبار قانون احوال شخصیه و سهیم‌شدن نمایندگان شیعه در وزارت‌خانه‌ها و ادارات دولتی می‌باشد.

    با اینکه شورای علمای شیعه بسیار تلاش کرده است که خود را تنها صدای مردم شیعه به طالبان معرفی بکند؛ امّا ظاهراً این تلاشها نتیجۀ زیادی نداشته است. شورای علمای شیعه پس از رهبری کاریزماتیک آیت الله محسنی گرفتار اختلاف و انشعاب و حتّی وابستگی به حکومت گذشته شده و رو به ضعف نهاده است.

    در عین حال باور عموم بر این است که شورای علمای شیعه بهتر از هر گروه و شخصیت دیگر قدرت چانه-زنی با طالبان را دارد. زبان ملا را ملا بهتر می فهمد. سران طالبان که خود ملا هستند احتمالاً به شورای علمای شیعه روی خوش بهتری نشان خواهند داد. البته راز موفقیت این شورا این است که شورای علما باقی بماند و تبدیل به حزب نشود و از آسیب های قومی و منطقه ای ضربه نخورد.

     احزاب و گروه‌های سیاسی

     سوّمین گروهی که با طالبان در تماس هستند احزاب سیاسی است؛ حزب حرکت اسلامی سیّد محمدعلی جاوید، حزب ملت افغانستان جعفر مهدوی، حزب حرکت مردم هادی هادی و حزب حراست استاد محمّد اکبری و احتمالاً گروه های خرد و ریز دیگر. 

    این گروه ها سابقه فعالیت های سیاسی دارند و رهبران شان نیز شناخته شده هستند؛ با حکومت های گذشته نیز نرد عشق باخته و از دالرهای بادآورده نیز احتمالاً استفاده کرده اند. با توجّه به ساختار سیاسی طالبان گمان نمی رود از حضور این گروه ها در حکومت خود استقبال بکنند و این ها شانسی برای رسیدن به قدرت داشته باشند.

    سخن نهایی این است که گروه ها و اشخاصی که به نمایندگی از شیعیان افغانستان با امارت اسلامی در تماس شده اند/ می شوند لازم است حساسیت زمان را به درستی درک بکنند و از اشتباهات احزاب و رهبران سیاسی گذشته عبرت بگیرند. تنها با درک زمان، هشیاری و اتّحاد می توانند به آزادی و عزّت و قدرت مردم افغانستان و شیعیان آن کمک کنند. وحدت ملّی، وحدت مذهبی و عبور از اهداف خرد و خواسته های شخصی و گروهی، ابزارهایی است که می توانند قدرت چانه زنی آنها را بالا ببرد و کمک خداوند را برای آنها به ارمغان بیاورد.

    سیّد اسحاق شجاعی

  • استاد سیاف این روزها چه می کند؟ آیا خداوند دعاهای او را در فیسبوک نمی بیند؟

    استاد سیاف این روزها چه می کند؟ آیا خداوند دعاهای او را در فیسبوک نمی بیند؟

    استاد عبدالرب رسول سیاف از رهبران مطرح جهادی افغانستان علیه تهاجم شوروی و دارای پشتیبان مردمی گسترده ای در کشور بود یا است.

    بر علاوه آن، مهارت استاد سیاف در علوم دینی اسلامی بر همگان آشکار است و بر هیچ کس پوشیده نیست که او استاد قهاری در زمینه علوم دینی می باشد؛ در واقع لقب «استاد» نیز به همین منظور به او اطلاق می گردد.

    البته ناگفته هم نماند که در افغانستان رسم بر این است که به ناخوداگاه رهبران جهادی را چه با سواد و چه کم سواد «استاد» می نامند؛ اما شاید تنها کسی که واقعا لیاقت داشتن صفت استادی را در پیشوند نام خود داشته باشد، استاد عبدالرب رسول سیاف است؛ البته تاکید می گردد که فقط به واسطه مهارت ایشان در علوم دینی.

    وی زمانی شدیدترین مواضع را علیه طالبان می گرفت و از منظر دین حملات طالبان را محکوم و حرام اعلام می کرد.

    او حتی چندی پیش هم و به دنبال حملات مرگبار گروه داعش بر مساجد شیعیان در قندهار و قندوز با کنایه به طالبان گفته بود که «آیا هنوز کمپ های انتحاری تان فعال است؟ این حملات چه از سوی داعش باشد و چه از سوی طالبان، من همواره آنها را براساس شریعت، قرآن و احادیث پیامبر اسلام محکوم کرده و می کنم.»

    از آنسو، داکتر محمد نعیم سخنگوی طالبان در دوحه قطر زمانی و پیش از سقوط دولت پیشین در مصاحبه ای گفته بود که براساس فتوای 1500 عالم دین حملات خود را علیه مواضع دولت پیشین انجام می دهند و به دنبال سرنگونی آن هستند.

    حال این سوال در ذهن ها مطرح می گردد که علم استاد سیاف بر علم تمامی این 1500 عالم دینی که طالبان از آن سخن می گفتند و براساس فتوای آنها حملات شان را انجام می دادند، برتری می کند و یا این که طالبان دروغ می گفتند و هیچ عالم دینی در کار نبوده که فتوایی در این خصوص صادر کرده باشد؛ و یا این که ….

    بهتر است جور دیگری به مسئله نگاه کنیم تا هم سوال و هم پاسخ مان را دریابیم؛

    همانطور که گفته شد استاد سیاف شدیدترین مواضع را علیه طالبان داشت. اما تابستان سال گذشته رئیس لویه جرگه مشورتی صلح شد تا در مورد آزادی 400 زندانی به اصطلاح خطرناک طالبان تصمیم گیری صورت بگیرد.

    اشرف غنی براساس پیمان صلح امریکا با طالبان 4600 زندانی طالبان را آزاد کرده بود و مدعی شده بود که براساس قانون اساسی و قانون جزا اختیار آزادی 400 تن دیگر از این زندانیان را که به اصطلاح خطرناک می نامیدند، ندارد.

    امریکا بدون حضور افغانستان با طالبان در دوحه توافق کرده بود که 5 هزار زندانی طالبان از زندان های افغانستان آزاد گردد.

    لویه جرگه مشورتی صلح برای آزادی این 400 زندانی با اشتراک 3200 نفر برگزار شد و با ریاست استاد سیاف تصمیم بر آزادی این زندانیان گرفته شد.

    حال، ساده لوحانه است که اگر باور کنیم تصامیم مهم کشوری در لویه جرگه مردمی گرفته میشد و لازم الاجرا می گردید، و باز هم ساده لوحانه تر از موضوع قبلی است که اگر باور کنیم تصمیم آزادی 400 زندانی خطرناک طالبان در لویه جرگه توسط 3200 اشتراک کننده به ریاست استاد سیاف گرفته شد.

    تصمیم آزادی زندانیان از قبل در جای دیگری گرفته شده بود، و فقط لوی جرگه مشورتی صلح برگزار شد تا مثلا افکار عمومی کمی تلطیف گردد؛ اما تصمیم دادن ریاست این لوی جرگه مشورتی صلح به استاد سیاف واقعا تصمیم زیرکانه ای بود.

    اینکه تصمیم دادن ریاست به استاد سیاف توسط چه کسانی گرفته شد مهم نیست، مهم این است که تصمیم هوشیارانه ای بود؛ اما مهم تر از این موضوع، «قبول ریاست» بود که استاد سیاف می توانست قبول نکند.

    چه عاملی سبب شد که استاد سیاف ریاست این لویه جرگه مشورتی صلح «تشریفاتی» را قبول کند تا به آزادی 400 زندانی خطرناک طالبان رای مثبت بدهد را تنها خود استاد به عنوان یک عالم دین می داند.

    اما هر آنچه عامل آن تصمیم به قبول ریاست بوده، از آن پس افغانستان روزگار خوش خود را حداقل تا به امروز فراموش کرده و روز به روز وضعیت مردم با وجود دعاهای پیوسته استاد سیاف بدتر و بدتر می گردد.

    استاد این روزها هر چه بیشتر دعا می کند، مردم بیشتر و بیشتر در فقر و تنگا فرو می روند؛ شاید استاد نباید در فیسبوک دعا کند، یا نباید در کل دعا کند، و یا شاید به عنوان رهبر باید کار دیگری بکند.  

    ظاهرا خداوند بزرگ (نعوذ بالله) در فیسبوک فالوور استاد سیاف نیست و دعاهای او را که برای خیر مردم می کند، نمی بیند.

    مرتضی صمیمی

  • محمد محقق این روزها چه می کند؟

    محمد محقق این روزها چه می کند؟

    حاجی محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان را همگان به عنوان یک رهبر برجسته ائتلاف مجاهدین علیه تهاجم شوروی در سال های دور و یکی از جریان سازهای اصلی سیاست افغانستان طی دو دهه گذشته می شناسند.

    آقای محقق طی دو دهه گذشته پست های سیاسی مختلفی را در بدنه دولت جمهوری اسلامی افغانستان تجربه کرد، اما همگان بر این موضوع واقف اند که همواره قدرت سیاسی و ایجاد موج او در صحنه سیاست افغانستان فراتر از پست های سیاسی منصوب شده اش بوده است.

    برای نمونه، در ساختار سیاسی یک دولت عادی در هر جای دنیا، یک مشاور رئیس جمهور آن قدر قدرت برای او تعریف نشده است که بخواهد والی منصوب شده از سوی رئیس جمهور کشور را از آسمان آن ولایت بازگرداند، آن هم به این دلیل که با او مشورت نشده است.

    اما محمد محقق اوایل سال جاری و پیش از سقوط نظام پیشین، جنرال مراد علی مراد را که از سوی سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور به عنوان والی دایکندی پیشنهاد و از سوی رئیس جمهور تایید نیز شده بود، از آسمان ولایت دایکندی بازگرداند.

    این که این قدرت سیاسی را محمد محقق مرهون پشتیبان مردمی و یا توانایی های شخصی اش است را به قضاوت مردم می گذاریم؛ مانند همان سوال همیشگی تخم مرغ و مرغ (در ابتدا تخم مرغ بوده یا مرغ)؛ که در اینجا آیا در ابتدا توانایی های فردی محمد محقق بوده که جامعه هزاره به او اتکا نموده، یا جامعه هزاره به وی در نبود دیگر پیشروهای این جامعه، قدرت عرض اندام در میدان رقابت های سیاسی در افغانستان داد و از او مردی صاحب نام ساخت.

    بهرحال، برای سوالی که می خواهیم از وی مطرح کنیم فرقی نمی کند که او به چه صورت مطرح شده است؛ مهم این است که او مطرح شده است؛ دست کم خود او نیز نمی تواند انکار کند که میان جمعی کثیری از جامعه اهل تشیع و جامعه هزاره تا پیش از سقوط دولت جایگاهی داشته و به قول معروف، پشت او نماز می خواندند.

    در زمان سقوط دولت، محمد محقق در معیت هیاتی از رجال برجسته نظام پیشین در اسلام آباد پاکستان بسر می برد. پس از آن، سرعت رویدادها در کشور و شوک عجیبی که به مردم افغانستان و دنیا از سرعت سقوط و متلاشی شدن نظام وارد شده بود، به گونه ای بود که کمتر کسی مجال توجه به محمد محقق و دیگر شخصیت های سیاسی داشتند، و یا اگر هم توجه کردند خواسته مشخصی از آنها نداشتند.

    اما این که مردم عموم خواسته مشخصی از رهبرانشان نداشته اند، دلیل بر این نمی شود که رهبرانشان نیز پاسخی مشخص و اقدامی مشخص برای نیازهای مردم نداشته باشند.

    طی دست کم بیش از صد روز گذشته که از عمر حکومت تازه طالبان می گذرد، تنها کاری که به طور بارز از محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان دیده شده، این است که در صفحه رسمی اش پیام های تسلیت شخصی به مرگ دوستان و خویشان و هم عصران خود بدهد؛ کاری که شاید «احمد بولانی فروش» سر کوچه خانه مان در چهارراهی پل سرخ شهر کابل بیشتر از او بلدیت داشته باشد.

    به غیر از پست های فیسبوکی اش، محمد محقق یکی دو باری هم در مجلس فاتحه خوانی و مهمانی های شخصی هم عصران خویش در شهر مشهد ایران دیده شده است.  

    حاجی محمد محققی که طی دو دهه گذشته سطوح مختلفی از قدرت سیاسی را به واسطه پشتیبانی مردمی در افغانستان تجربه کرده و لذت برده است، بهتر است از پرچین به دور خود کشیده اش خود را بیرون کشد و در این روزگار مبهم داعیه دار حقوق همان مردمی باشد که طی دو دهه گذشته تحت منبر وی سنگ بر سینه زده اند.

    در غیراینصورت، مردم این طور برداشت خواهند کرد که محمد محقق و امثالهم تنها زمانی که همه چیز برای آنها مهیا باشد حضور بهم می رسانند و جایگاه والا و امتیازات می خواهند؛ اما در سختی ها مردم را فراموش می کنند.

    جای هیچ شکی نیست که این روزها جمعیت کثیری از مردم افغانستان روزهای خوشی را بسر نمی برند.  

    در رابطه با دیگر شخصیت های سیاسی در نظام پیشین که به واسطه پشتیبانی مردمی طی دو دهه گذشته موقف سیاسی-اجتماعی خوبی داشته اند نیز در مطالب بعدی سخن گفته خواهد شد و نوک پیکان تنها به سمت محمد محقق نبود.  

    مرتضی صمیمی

  • داعش برای نابودی طالبان با «جبهه مقاومت» به تماس شده است

    داعش برای نابودی طالبان با «جبهه مقاومت» به تماس شده است

    روسیه و چین سخت در تلاشند حکومت طالبان را از نظر اقتصادی و نظامی تقویت کنند و زمینه مشروعیت و رسمیت بین المللی این گروه را فراهم سازند. از سوی دیگر اما پاکستان می کوشد روابط حکومت طالبان با ایران، تاجیکستان و چین و روسیه را تخریب کند. این در حالی ست که پس از سقوط دولت پیشین علاوه بر چین و روسیه، ایران از حامیان بزرگ طالبان بوده است.

    در بحبوحه افزایش فعالیت های استخباراتی بازیگران بزرگ منطقه ای در افغانستان به شمول تقویت داعش شاخه خراسان علیه حکومت طالبان، ایران نقش مهمی بازی می کند. اگرچه طالبان بارها اعلام کرده اند داعش در افغانستان یک پدیده وارداتی ست که به راحتی می تواند آن را از پای درآورد اما این گروه توانسته با چندین سازمان تروریستی دیگر به شمول «حزب اسلامی ترکستان، خطابت ایمان البخاری، خطابت التوحید والجهاد، ائتلاف جهاد اسلامی، جماعت انصارالله، جنبش اسلامی ترکستان شرقی و سپاه عدالت» ارتباط برقرار کند. براساس منابع فعال، داعش شاخه خراسان برای نابودی طالبان با جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود نیز تماس ایجاد کرده است.

    ظاهرا داعش شاخه خراسان برای نابودی طالبان به نیروهای جبهه مقاومت در شمال افغانستان پیوسته است. علاوه بر مبارزه و شکست طالبان در ولایات مرکزی و جنوبی افغانستان، داعش شاخه خراسان به جنگ مذهبی بین شیعیان و اهل سنت افغانستان اقدام کرده، موضوعی که تا حدودی رابطه طالبان افغانستان با ایران را تیره کرده است. گفته می شود داعش علاوه بر حمایت پاکستان از سوی دیگر کشورهای منطقه ای و فرا منطقه ای حمایت می شود. تلاش ها برای ایجاد یک جنگ داخلی دیگر در افغانستان جریان دارد. براساس اطلاعات و اسناد موجود، داعش شاخه خراسان از سوی عربستان سعودی و دیگر حکومت های سلفی خلیج حمایت می شود تا ریشه اهل تشیع را در منطقه بکند.

    تاراج معادن لیتیوم از سوی داعش

    براساس برخی منابع، ایالات متحده امریکا و بریتانیا نیز بخشی از هزینه های مالی داعش را فراهم می کنند. در کنار این حمایت های مالی خارجی، داعش با استخراج غیرقانونی منابع معدنی افغانستان و ایجاد شرکت های تجاری در منطقه پول های کلانی به جیب می زند.

    باید گفت داعش ذخایر نفت در عراق را در اختیار دارند و به صورت غیرقانونی نفت استخراج می کند. این گروه برای تهیه هزینه برنامه های تبلیغی خود از استخراج معادن تالک و دیگر سنگ های باارزش در افغانستان بهره می برد. داعش شاخه خراسان از همان تاکتیک هایی استفاده می کند که طالبان در مبارزه با نیروهای امریکایی در افغانستان استفاده می کرد: طالبان برای فراهم سازی بودجه جنگ خود علیه اشغال امریکا در افغانستان از استخراج غیرقانونی معادن در کشور بهره می برد. طالبان در زمان جنگ خود علیه امریکا در افغانستان از کمک های مالی پاکستان برخوردار بود و پاکستان این کمک های مالی را از دیگر کشورها به شمول کشورهای غربی و دنیای عرب دریافت می نمود. طالبان همچنین معادن سنگ لاجورد را به صورت غیرقانی استخراج و به پاکستان قاچاق می کرد و با حمایت پاکستان سنگ لاجورد به مقصد ایالات متحده و کشورهای اروپایی بارگیری و در ازای آن پول نقد به طالبان پرداخت می شد. دولت اسلامی (داعش) نیز همانند طالبان بیشتر پول خود را از استخراج غیرقانونی معادن در افغانستان به دست می آورد.

    ننگرهار و غزنی، ولایات مطلوب داعش

    داعش به این دلیل که ولایت ننگرهار غنی از معادن تالک، کرومیت، مرمر و دیگر سنگ های قیمتی کمیاب می باشد این ولایت را به عنوان پایگاه اصلی خود انتخاب کرده است. علاوه بر آن، این گروه برای انجام حملات تروریستی برون مرزی تلاش دارد مسیرهای قاچاق را در اختیار بگیرد.

    داعش شاخه خراسان همین طور سعی می کند کنترل ولایت غزنی را در اختیار بگیرد چون این ولایت معادن بزرگ لیتیوم را در خود جای داده است. این گروه به خوبی به ارزش بالای لیتیوم که در صنایع موتر سازی و به طور عمده در تولید باطری برای موترهای برقی استفاده می شود، در بازارهای جهانی آگاه است.

    نهادهای مبارزه با فساد در حکومت پیشین افغانستان گزارش دادند طالبان و داعش در سال 2016 نزدیک به چهل و شش میلیون دالر از استخراج غیرقانونی معادن تنها از یک نقطه ولایت ننگرهار به جیب زده اند. داعش دقیقا به همین دلیل میلیون ها دالر روی تبلیغات خود در افغانستان هزینه کرده است که بخش عمده آن از استخراج غیرقانونی معادن در افغانستان به دست آمده است.

    علاوه بر این، داعش برای سیصد و هشتاد و هفت منطقه افغانستان ولسوال با معاش ماهانه هشتاد هزار افغانی تعیین کرده است که مبلغ بسیار بالایی برای این گروه می باشد اما طبق گفته های مقامات داعش، این گروه به تعهدات خود پایبند است و معاش هر والی و ولسوال را به موقع پرداخت می کند. داعش برای رسیدن به اهداف کلان خود به حمایت های مالی به مراتب بیشتر نیاز دارد و در این راستا به نظر نمی رسد تحت فشار باشد چون حامیان مالی کلانی در اختیار دارد.

    از سویی دیگر، عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب هم پیمان این کشور همواره ایران را «به حمایت از گروه های نیابتی شیعه، گسترش مذهب شیعه در جهان به ویژه در آفریقا و کشور مالی از طریق تاسیس جامعه المصطفی، ترغیب دانشجویان در کشور مالی به قبول مذهب شیعه و پیگیری برنامه های فرا ملی» متهم می کنند، و برای جلوگیری از موفقیت های ایران در این زمینه ها به طور گسترده از داعش حمایت مالی می نمایند.

    عربستان سعودی برای تقویت جنگ نرم علیه ایران در سطح بین الملل یک گفتمان قوی ضد ایرانی راه اندازی کرده است. بنابراین می توان گفت داعش ابزار دست قوی اردوگاه ضد ایران است.

    به هرصورت تمام این رویدادها تاثیر مستقیم و غیر مستقیم خود بر افغانستان را داشته است و بحران ناامنی در افغانستان در نهایت بر کل منطقه تاثیر منفی خواهد گذاشت.

    منبع: مادرن دیپلماسی

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • طالبان: اول بیعت بعد حقوق سیاسی!

    طالبان: اول بیعت بعد حقوق سیاسی!

    پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، بسیاری از شخصیت های کلان سیاسی که خود را رهبران بلا منازع سیاسی مردم می دانستند از کشور گریختند. این موضوع در مورد جامعه تشییع کشور اما دردناک تر بود چون رهبران بزرگ مردم تشییع و هزاره های افغانستان که زمانی در جهاد علیه شوروی پرچم دار بودند و در دوران تازه سیاسی بانک های رآی مردم به حساب می آمدند کشور را ترک کردند. رهبرانی چون استاد محقق، استاد خلیلی و سرور دانش با فرار خود جامعه تشییع و هزاره را بی سرنوشت رها کردند.

    مردم شیعه و هزاره که در دوران جمهوریت با آراء خود نقش مهمی در تعیین رئیس جمهور و وکلای پارلمان داشتند اینک در فضایی مملو از ترس و نگرانی نسبت به آینده به سر می برند.

    یکی از نگرانی های مردم شیعه و هزاره برخی برخوردهای سلیقه ای و انتقام جویانه فرماندهان محلی طالبان است که در براساس گزارشات در بسیاری موارد لیستی از افرادی که باید کشته شوند را خود تهیه و  اجرا می کنند.

    نادیده گرفته شدن حقوق اقلیت های مذهبی و قومی از دیگر نگرانی های مردم شیعه و هزاره است. نگاهی به کابینه سرپرست امارت اسلامی نشان می دهد که نماینده ای از جامعه شیعه در کابینه وجود ندارد.

    در فقدان رهبران سنتی شیعه و هزاره برخی چهره های تازه در قاموس رهبر قد علم کرده اند و برای تعامل با حکومت کنونی وارد گود شده اند.

    برگزاری نشست عمومی شیعیان و هزاره ها در غرب کابل از سوی این چهره ها حکایت از تلاش برای سهم گرفتن در حکومت امارت اسلامی می باشد.

    اینکه سران امارت اسلامی تا چه اندازه حاضرند به دیگر اقوام در حکومت خود سهم بدهند مساله یی است که گذشت زمان نشان می دهد.

    نکته مهم اما جایگاه شیعیان و هزاره ها در امارت اسلامی ست. امارت اسلامی به تازگی دستور داده برای پیگیری حقوق شیعیان به ویژه مشارکت سیاسی آنان کمیسیون خاصی ایجاد گردد.

    تشکیل کمیسیون «بررسی حقوق شیعیان» به ریاست مولوی ذاکر اگرچه در نگاه اول خوب جلوه می کند اما نگاهی عمیق تر به این رویداد نشان می دهد که جایگاه هزاره ها و شیعیان نسبت به زمان جمهوریت به شدت تنزل پیدا کرده است. شیعیان و هزاره های افغانستان امروز کته بزرگی از جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند و تشکیل یک کمیسیون ساده برای پیگیری حقوق آنها جفای بزرگی در حق آنان می باشد.

    از سویی هم آغاز به کار این کمیسیون مشروط به بیعت شیعیان و هزاره ها با طالبان می باشد. به عبارتی امارت اسلامی از شیعیان و هزاره ها خواسته است «اول برادری ات را ثابت کن و بعد ادعای ارث و میراث نما!»

    نکته دیگر عضویت در این کمیسیون است، اینکه چه کسانی قرار است به نمایندگی از شیعیان در این کمیسیون حضور یابند.

    به هر صورت مبهم بودن و صلاحیت و تاثیرگذاری پایین احتمالی این کمیسیون حتی قبل از تشکیل پر واضح است و چون شیعیان و هزاره ها از دیرباز روی تقاضا برای مشارکت سیاسی متحد و یکپارچه عمل نکرده اند، عملکرد کمیسیون و بیعت شیعیان با اما و اگرهای زیادی روبروست.

    حفیظ الله رجبی

  • دو نشست موازی در مورد افغانستان؛ یکی آشکار یکی پنهان

    دو نشست موازی در مورد افغانستان؛ یکی آشکار یکی پنهان

    در این روزها دو نشست در باره افغانستان در حال برگزاری است، یکی نشست آشکار، در دوحه قطر میان هیأت آمریکای با هیأت امارت اسلامی طالبان و دیگری، نشست غیرعلنی در امارات متحده عربی میان حلقه های پراکنده از بقایای رژیم جمهوری ساقط شده و مهره های جدید و جوان‌تر غربی ها به رهبری زلمی خلیل زاد.

    در نشست دوحه موضوعاتی چون تشکیل حکومت همه شمول توسط طالبان، رفع انسداد پول های افغانستان توسط ایالات متحده امریکا، کمک های بشردوستانه به افغانستان و مبارزه مشترک با تروریسم مورد نظر امریکامطرح است.

    در نشست امارات نمایندگانی از حلقه های ایجاد شده توسط عناصر مخالف طالبان و همسو با غرب بویژه امریکا، در لندن، مسکو، دهلی نو و برلین توسط زلمی خلیل زاد فراخوانده شده تا شیوه های مبارزه با طالبان را بررسی کنند و نگذارند که دولت فعلی مسلط بر افغانستان دوام و قوام یابد. ممکن است در صورت تعامل با طالبان از این عناصر در بدنه دولت طالبان استفاده شود.

    قرار است این حلقه ها گسترش داده شده و تنظیم شوند و عناصر مورد تأیید ایران را نیز با خود داشته باشند. حامدکرزی و علی احمد خرم نیز شاید در همین رابطه به اروپا دعوت شده بودند که طالبان از سفر آنها ممانعت کرد.

    دودوزه بازی کردن ایالات متحده در حال حاضر در رابطه با افغانستان موضوع مهمی است که نیاز به تحلیل جامع دارد. فعلا باید منظر نتایج هردو نشست در قطر و امارات باشیم.

    سید باقر مصباح زاده

  • مذاکرات تازه امریکا و طالبان، یک دور باطل دیگر!

    مذاکرات تازه امریکا و طالبان، یک دور باطل دیگر!

    شهروندان افغانستان از واژه مذاکره آن هم بین امریکا و طالبان خاطره خوشی ندارند: مذاکرات قبلی دو طرف که به صورت ماراتون وار برگزار شد در نهایت به یک فاجعه در افغانستان ختم شد، امریکا به صورت کاملا شتابزده افغانستان را ترک کرد و طالبان یک بار دیگر به آسانی و با کمترین زحمت ممکن در افغانستان به قدرت رسیدند.

    اینک که قرار است دور تازه ای از مذاکرات بین امریکا و طالبان برگزار شود، شهروندان افغان خیلی خوشبین نیستند اما چاره ای جز صبر ندارند.

    رسانه پاکستانی «دیلی تامیز» طی مطلبی این دور از مذاکرات را نیز یک دور باطل می داند چون شرایط امریکا و طالبان نسبت به هم تغییری نکرده است.

    به گفته نویسنده مطلب کشورهای منطقه آسیا از شروع تازه مذاکرات امریکا با طالبان که قرار است به مدت دو هفته در دوحه قطر برگزار شود به شدت استقبال کرده اند: پاکستان، روسیه، چین و ایران که همگی در خروج امریکا از افغانستان نقش داشتند و تمام تلاش خود برای تقویت امارت اسلامی را انجام داده اند، همگی مدت زیادی ست که خواستار چنین مبادله یی شده اند.

    این کشورها اما ساکت نخواهند نشست چون در وضعیت کنونی هیچ چیز قطعی نیست. با تعامل احتمالی امریکا با طالبان می توان به بهبود اوضاع بحرانی کنونی افغانستان امیدوار بود: دولت بایدن دارایی های افغانستان در خارج از کشور را بلوکه کرده و تحریم های سختی بر افغانستان وضع کرده است.

    مطلب می افزاید امیدواری ها و انتظارات اما از شروع فصل تازه ای از مذاکرات بین امریکا و طالبان خیلی بالا نیست و تحت تاثیر این واقعیت قرار گرفته که امریکا و طالبان قبلا نیز چنین مذاکراتی داشته اند و به دنبال آن هیچ چیز تغییر نکرده است. امریکا در قبال مذاکره با طالبان همان موضع قبلی را دارد و همچنان بر تشکیل دولت فراگیر در افغانستان توسط طالبان، احترام به اقلیت های مذهبی و قومی و حقوق زنان تاکید می کند.

    امارت اسلامی از طرف دیگر اما تاکید دارد به تمام تعهدات که در ازای خروج امریکا از افغانستان سپرده بود، پایبند است اما قبل از هرچیز به پول برای حل معضلات و مشکلات حادی پیشرو به شمول قحطی شدید و سقوط سیستم بانکی افغانستان نیاز دارد.

    در چنین وضعیتی ست که دور باطل همچنان ادامه دارد.

    نوشته در ادامه تاکید می کند برای رفع این دور باطل از یک طرف امریکا باید بداند که با بلوکه کردن دارایی های افغانستان در خارج و اعمال تحریم بر آن به جایی نمی رسد و از سویی هم طالبان باید برای برخی اقدامات نادرست خود در این چنین مقطع زمانی حساس پاسخگو باشند: اعلام موضع طالبان در مورد جایگاه زنان در جامعه این برداشت را ایجاد کرده که این گروه نسبت به دور اول خود تغییر چندانی نکرده است. اینکه امریکا از طالبان تضمین می خواهند و طالبان آزاد سازی پول های بلوکه شده را خواستار شده زمانی به یک راه حل مناسب می تواند برسد که هر دو به یکدیگر اعتماد کنند، چیزی که در شرایط کنونی به چشم نمی خورد و خود این خواسته ها بخشی از مشکل شده است.

    به باور نویسنده مطلب، در شرایط کنونی که دو طرف به یک بن بست خورده اند، هر یک منتظر است طرف دیگر گام اول را بردارد و مردم افغانستان بیش از پیش آسیب می بینند، دو طرف باید گامی به عقب بردارند و منافع خود را در نظر بگیرند تا وضعیت تکانی روبه جلو داشته باشد.  

    مذاکرات تازه امریکا با طالبان اگر نتواند این دور باطل را رفع کند، فاجعه وحشتناکی در افغانستان رخ خواهد داد.

  • گنجینه باختر کجاست؟ آیا اشرف غنی مانند داکتر نجیب آن را پنهان کرده است؟

    گنجینه باختر کجاست؟ آیا اشرف غنی مانند داکتر نجیب آن را پنهان کرده است؟

    کمی بیش از صد روز از سقوط دولت پیشین می گذرد و هر روز از ارزش پول افغانی در مقابل سایر ارزها کاسته می شود. حال این پرسش وجود دارد که آیا گنجینه باختر نتوانسته ارزش پول افغانی را مانند گذشته حفظ کند، و یا این گنجینه نیز مانند 10 میلیارد دالر دارایی بانک مرکزی، دیگر در اختیار افغانستان نیست.   

    گنجینه باختر افغانستان کجاست؟

    سوالی که امروزه ذهن برخی از علاقمندان و مسئولان حوزه میراث فرهنگی و باشندگان افغانستان را به خود مشغول ساخته، این است که چه بلایی بر سر گنجینه باختر افغانستان آمده است. آیا این بار هم بدست طالبان نخواهد افتاد؟ یا اینکه آن را آمریکایی ها یا اشرف غنی به غارت برده اند، مسئله‌ ای که در گیر و دار تحولات افغانستان فراموش گردید.  

    طبق اسناد و مدارک موثق و معتبر گنجینه‌ طلای باختر اکنون در افغانستان حضور فیزیکی ندارد و اگر هم دارد در خطر جدی حیف و میل از سوی طالبان و متحدان آنها قرار دارد.

    گرچه چندی پیش در مورد سرنوشت گنجینه‌­ی باختر ابراز نگرانی هایی از سوی نمایندگان مجلس نمایندگان نظام پیشین افغانستان و برخی از خبرنگاران حوزه میراث فرهنگی جهان مطرح شده بود، اما با گذشت هر روز میزان این نگرانی ها بیشتر و بیشتر می‌شود.

    محسن ظهوری، خبرنگار حوزه میراث فرهنگی ایران در این باره پیام‌هایی را در توییت خود به نشر رسانده است.

    او در حساب توییتری خود نوشته است: «گنجینه باختر افغانستان کجاست؟ آیا اشرف غنی تدبیر محمد نجیب‌الله رو در نهان کردن این گنج باستانی دارد؟»

    به گفته وی گنجینه باختر از مهمترین گنج‌های باستانی جهانی است. این گنجینه شامل ۲۱ هزار شیء طلا است که در سال ۱۳۵۷ از درون ۶ گور در منطقه «طلاتپه»، منطقه ‌ای در شمال افغانستان توسط «ویکتور ساریانیدی»، باستان‌شناس روس کشف شد.

    این گنج دو هزار ساله، بعد از ۱۳ سال نمایش در جهان و کسب درآمد حدودا چهار و نیم میلیون دلاری برای دولت افغانستان، دوباره به بانک مرکزی افغانستان برگشته بود.

    ظهوری خاطر نشان می‌ کند که قطعا طالبان پس از وارد شدن به کابل سرسختانه به دنبال این گنج خواهد بود. همچنین وی امیدوار است که اشرف غنی برای محافظت از این سرمایه ملی افغانستان تدابیری اندیشیده باشد.

    وی در ادامه می‌گوید: «نجیب‌الله این گنج را داخل گاوصندوقی در بانک مرکزی افغانستان قرار داد که با ۷ کلید توسط ۷ نفر معتمد که همگی از کشور خارج شدند، محافظت کرد که حتی پس از شکنجه طالبان هم حاضر به افشای مکان آن نکرد تا دارش زدند.»

    طالبان پیش از این نیز قصد دسترسی به این گنجینه را داشته است و بارها تلاش کردند تا گاوصندوق را منفجر کنند اما موفق نشدند.

    اما سوال اصلی اینجاست؛ حالا که طالبان بر تمام افغانستان مسلط اند و بانک مرکزی را که تنها مکان امن برای نگهداری گنج باختر بود را نیز در اختیار دارند، با این گنجینه‌ گران بها و تاریخی چه خواهند کرد؟

    بشیر آریا

  • جاسوس پنجشیر اخراج شد

    جاسوس پنجشیر اخراج شد

    با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و تشکیل امارت اسلامی این گروه دست به اقداماتی زد که یکی از آنها تصفیه صفوف خود از افراد نامطلوب بود: افراد نامطلوب طبق تعریف امارت اسلامی همان کسانی بودند که بدون تصفیه به طالبان پیوسته بودند و گاه و ناگاه در گوشه و کنار کشور دست به اقداماتی خودسرانه و تلافی جویانه می زدند. شکایات مردمی از برخی اقدامات سلیقه ای نیروهای امارت اسلامی اما سبب چنین تصمیمی از سوی این گروه شد.

    یکی از افرادی که در لیست تصفیه طالبان قرار گرفته است عبدالحمید خراسانی ست. وی اهل پنجشیر است و تا چند سال پیش آدم گمنامی بود که از طریق ماجراجویی‌ و عربده‌کشی به شهرت رسید. عبدالحمید آدم فرصت‌طلبی است که برای رسیدن به موقعیت‌ و قدرت، به راحتی وطندارانش را معامله می‌کند. وی مثل ماش به هر طرف می‌غلتد و شخصیت بی‌ثباتی دارد. اسم عبدالحمید در وزارت داخله دولت قبلی به عنوان یکی از خطرناک‌ترین مجرمان که مزاحم مردم است، به ثبت رسیده بود. چندباری هم مورد پیگرد قرار گرفت و راهی زندان شد.

     وی در مقابل فرودستان آدم تندمزاج و تندخود اما در برابر قدرتمندان، خاضع است. خراسانی، افزون بر این که همیشه مردم کوچی را مورد اذیت و آزار قرار می‌داد با طالبان هم همیشه سرجنگ داشت اما چند ماه پیش وقتی متوجه شد که گروه طالبان رو به پیشرفت است، ناگهان تغییر موضع داد و از این گروه اعلام حمایت کرد. طالبان پس از تصرف ولایت پنجشبر، به پاس حمایت عبدالحمید از این گروه و مخالفت وی با امرالله صالح و احمد مسعود، آمریت فرماندهی پلیس این ولایت را به وی واگذار کردند. عبدالحمید که منتظر چنین روزی بود، خود را “ناصر بدری” نامید و بیش از هر زمان دیگری برای سرکوب قومش کمر بست و مخالفان طالبان را مرتد دانست.

    وی اما نمی‌دانست روزی در لیست سیاه کمیسیون تصفیه و پاکسازی طالبان قرار می‌گیرد. از آنجا که عبداالحمید در تعریف کمیسیون تصفیه طالبان، عنصر نامطلوب است، باید اخراج می‌شد اما اعضای این کمیسیون، عبدالحمید را بین اخراج از صف طالبان و استعفا مخیّر کردند. سرانجام وی روز گذشته از آمریت فرماندهی پلیس ولایت پنجشیر استعفا داد و در گفتگو با روزنامه هشت صبح، دلیل کناره‌گیری خود را از خدمت به طالبان، اختلافات بین این گروه عنوان کرد. عبدالحمید که دیگر پُلی برای بازگشت به سوی وطندارانش سالم نگذاشته است، ناگزیر است به عنوان عنصر نامطلوب چند صباحی برای لقمه نانی دامان طالبان را رها نکند.

    مرادی

  • داعش در افغانستان؛ همکاری غنی با داعش و فریبکاری آمریکا طالبان را قوی تر ساخت

    داعش در افغانستان؛ همکاری غنی با داعش و فریبکاری آمریکا طالبان را قوی تر ساخت

    چالش حال حاضر طالبان ریشه کن کردن داعش شاخه خراسان بدون کاشت تخم یک جنگ طولانی دیگر می باشد.

    کشته شدن حمدالله مخلص، فرمانده ارشد سراج الدین حقانی سرپرست وزیر امارت اسلامی در وزارت داخله در حمله هفته گذشته به شفاخانه چهارصد بستری سردار محمد داوود خان در کابل نشان داد امارت اسلامی برای نابودی داعش شاخه خراسان با چالش روبرو شده است.

    داعش شاخه خراسان از سال 2010 میلادی همواره تلاش کرده مناطق تحت تسلط و البته جنگجویان طالبان را از چنگ این گروه خارج سازد و البته در این راه موفقیت های در حد انتظار خود را نداشته است. این تلاش داعش برای طالبان اما توام با ریسک و فرصت بوده است.

    داعش در نفوذ به شبکه حقانی، زیرشاخه طالبان که بعدا نقش کلیدی در مبارزه با داعش ایفا نمود، موفقیت های کوچکی داشته و تنها دو فرمانده ارشد این شبکه به نام های «عزیزالله حقانی و عبدالرئوف ذاکر» را توانستند برای برنامه ریزی حملات انتحاری جذب کنند. برعکس تحریک طالبان پاکستان، فرماندهان طالبان افغانستان در رده های مختلف به ندرت به داعش پیوسته اند.

    در کنار جنگجویانی که از پاکستان به داعش در افغانستان پیوستند، این گروه با تبلیغات منفی علیه طالبان توانستند در افغانستان نیز نیروهایی چون «عبدالرحیم مسلمیار»، گزارشگر و زندانی سابق امریکا را جذب کند؛ عبدالرحیم مسلمیار دوران کوتاهی رهبر سیاسی داعش شاخه خراسان بود اما به دلیل خشونت داعش این گروه را رها کرد.

    ناراضی های طالبان و رشد داعش

    عبدالرئوف خادم، فرمانده پیشین طالبان در کابل در دوره اول امارت اسلامی و زندانی سابق ایالات متحده امریکا، را باید سرشناس ترین چهره ای دانست که از طالبان جدا و به داعش پیوست. عبدالرئوف از سیاست های طالبان ناراضی بود و در هلمند، سنگر اصلی طالبان، یک جبهه تشکیل داد و با همرزمان سابقش جنگید و سرانجام در حمله هواپیمای بدون سرنشین امریکا در ماه فبروری سال 2015 میلادی کشته شد. چهره دیگر طالبان که روی برخی سیاست ها به ویژه مساله جانشینی طالبان در سال 2015 و 2016 میلادی با همرزمان سابقش به اختلاف خورد قاری سیف الله بود. وی با استفاده از افراد قبیله کاکر در جنوب افغانستان دوران کوتاهی با طالبان جنگید.  

    «قاری حکمت الله و نعمت الله قویم» که هر دو توسط طالبان اخراج شده بودند در جوزجان علیه طالبان جبهه تشکیل دادند. قویم قبل از پیوستن به داعش به عبدالرشید دوستم که در ادامه معاون اول رئیس جمهور غنی شد، ملحق گردید. قاری عبدالسلام حنفی، معاون کنونی نخست وزیر طالبان تلاش کرد این فرماندهان ناراضی طالبان را به بازگشت تشویق کند. در ادامه، این جبهه مخالف در تابستان سال 2018 میلادی توسط سید عبدالرحمان، فرمانده منطقه ای طالبان، سرنگون شد. بیشتر اعضای این جبهه به ساحات تحت سیطره مارشال دوستم گریختند و گفته می شود رهبران این جبهه یعنی قویم و حبیب الرحمان رهبر از سوی حکومت غنی وعده حمایت دریافت کرده بودند تا علیه طالبان بجنگند.

    جنگجویان داعش که علیه طالبان می جنگیدند در صورت شکست به دولت افغانستان پناه می بردند و این اتفاق حتی در آخرین جنگ طالبان در شرق بین سال های 2019 و 2020 نیز مشاهده شد. حکومت افغانستان همچنین فرماندهان و والیان فراری داعش را زندانی کرد: اسلم عبدالله، کهنه سرباز پاکستانی و ابو عمر ضیاء الحق از جمله این افراد بودند. ابوعمر ضیاء الحق توسط جنگجویان طالبان که در ادامه و در سال 2021 کابل را تصرف کردند، در زندان کشته شد.

    طالبان در اواخر سال 2010 میلادی ادعا کردند بین ایالات متحده امریکا، استخبارات حکومت افغانستان و داعش ارتباط وجود دارد. براساس دلایل عقلی می توان گفت ارتباط امریکا با داعش پذیرفتنی نیست چراکه امریکا در حملات هوایی خود سه فرمانده-والی داعش به نام های «سعید خان، عبدالحسیب حسیب الله و عبدالرحمان غالب» را کشت و تاز زمان امضای توافق صلح با طالبان در فبروری سال 2020 به حملات هوایی خود علیه داعش ادامه داد.

    این مثلث دشمنی متقابل می تواند در ترور عبدالسلام بریالی، فرمانده سرشناس طالبان برای ولایت قندوز، در اوایل سال 2017 میلادی خلاصه شود: وی یک هفته قبل از اینکه در حملات هوایی امریکا کشته شود در یک حمله انتحاری داعش زخمی شده بود. عبدالسلام حنفی، جانشین وی نیز به روشی مشابه در سال 2019 و در حمله ای در شرق افغانستان کشته شد.

    ارتباط حکومت افغانستان با داعش اما قابل ملاحظه تر است: تعجبی ندارد اگر بگوییم حکومت افغانستان و داعش هر دو طالبان را ماموران پاکستان می دانستند و دولت کابل با شبه نظامیان پاکستانی که در ادامه به داعش پیوستند حداقل در سطح سکتورهای استخباراتی همکاری داشت.

    از سویی هم مواردی از همکاری برخی والیان دولت غنی مانند عبدالستار میرزاکوال، والی ولایت کنر، در سال 2019 با طالبان مشاهده شد. دشمنی مشترک سبب شد طالبان خصومت با رقبای پیشین خود را کنار بگذارند و اختلافات داخلی را حل نمایند.

    دشمن مشترک و کنار گذاشتن اختلافات

    بیشتر نیروهای طالبان در شرق به شمول حقانی ها بازماندگان جبهه مجاهدین دهه 1980 میلادی که توسط یونس خالص تاسیس شد، می باشند. انورالحق مجاهد، پسر یونس خالص، جبهه طالبان را تاسیس کرد و محمد عبدالکبیر، دستیار انورالحق، در دوران اول امارت اسلامی طالبان یکی از رهبران ارشد طالبان شد. جلال الدین حقانی، دوست انورالحق، در دوران اول امارت اسلامی نیز یکی از رهبران ارشد طالبان بود. دین محمد ارسلا، نفر دوم یونس خالص، و خانواده اش علیه طالبان مقاومت کرد و عبدالظاهر، پسر برادر دین محمد، در عملیات دستگیری اسامه بن لادن مشارکت نمود.  

    دین محمد اما در سال 2010 میلادی مذاکره با طالبان را رهبری می کرد و به کمک عبدالظاهر علیه داعش جنگید. دشمن مشترک به طالبان این امکان را داد با یک سری عوامل مستقل در محیط افغانستان متحد شوند. طالبان در شرق نیز علیه داعش متحد شدند: حقانی ها که جنگجویان چیره دستی بودند با رهبری عبدالله بلال در مبارزه با داعش نقش محکمی ایفا کردند.

    حداقل سه فرمانده میدانی به نام های «اسامه ترابی در کنر، احمد علی جان در لوگر و نیدا نادم در ننگرهار» پس از تسلط دوباره طالبان به عنوان والی گماشته شده اند. چندین چهره دیگر به شمول «نیک محمد رهبر، عبدالهادی مالک و عبدالصمد تور» در اوایل سال 2021 میلادی در اولین حملات داعش ترور شدند. ترور مخلص در حمله به شفاخانه سردار محمد داودخان کابل نیز توسط داعش انجام شد.

    نگاه به آینده

    برخلاف حدس و گمان های رایج، به نظر می رسد طالبان بیش از حکومت پیشین بر مبارزه با داعش تمرکز دارند: ارشدترین فرماندهان طالبان یعنی «سراج الدین حقانی، وزیر داخله کنونی امارت اسلامی، عبدالقیوم ذاکر، وزیر دفاع کنونی امارت اسلامی و عبدالله شیرین، چهره ارشد استخباراتی طالبان، در سال 2010 میلادی علیه داعش جنگیده اند. داوود موزمل آخرین فرمانده طالبان هست که برای نابودی داعش شاخه خراسان جنگیده است.  

    بنابراین می توان گفت چالش کلان طالبان نابودی داعش است، داعشی که تقریبا از قلمرو خراسان خود دور شده است. طالبان اما بدون ایجاد دشمنی و تضاد بیشتر که ممکن است یک جنگ طولانی دیگر را سبب شود، می خواهند این کار را انجام دهند.

    منبع: TRT World

    مترجم: حفیظ الله رجبی

    .

  • رابطه دین و سیاست در امارات متحده عربی و امارت اسلامی طالبان

    رابطه دین و سیاست در امارات متحده عربی و امارت اسلامی طالبان

    آیا امکان جدایی دین از سیاست وجود دارد؟

    آیا در جوامع اسلامی دین سیاسی شده یا سیاست دینی شده است؟ کدام یک به توسعه جامعه انسانی و انسانی زیستن بشری کمک کرده است؟

    در جواب خواندن مصاحبه سفیر امارات متحده عربی خالی از لطف نیست:

    سفیر امارات متحده عربی در آمریکا می‌گوید این کشور، دین و حکومت را از هم جدا می‌داند.

    «یوسف عتیبه»، سفیر امارات در واشنگتن، روز یکشنبه گفت: «من قطعا به جدایی دین و حکومت اعتقاد دارم. این اعتقاد من و دولت من است.»

    او افزود: «من بیست سال است در دولت مشغول به کارم. هرگز جلسه‌ای را به خاطر ندارم کسی گفته باشد دین ما در زمینه انرژی چه می‌گوید؟ قرآن در باره برنامه ما برای توسعه زیرساخت‌ها چه می‌گوید؟ این شکل درست برخورد با موضوع نیست.»

    آقای عتیبه گفت: «به نظر ما، دین موضوعی شخصی است. اگر من می‌خواهم در خانه‌ام پنج بار یا پنجاه بار نماز بخوانم یا اصلا نخوانم، به خودم مربوط است، ربطی به حکومت ندارد.»

    سفیر امارات در واشنگتن گفت درآمیختن دین و دولت یکی از مهم‌ترین اختلافات در منطقه است: «جامعه‌ای مدنی‌تر و آینده‌نگرتر می‌خواهیم، یا جامعه‌ای عقیدتی‌تر و دینی‌تر؟»

    محسن خاوری حکمت