دسته: دیدگاه ها

  • هند طالبان پاکستانی را تمویل و تجهیز می کند

    هند طالبان پاکستانی را تمویل و تجهیز می کند

    چند روز پس از گزارش سازمان ملل مبنی بر فعالیت حدود پنج هزار و پنج صد جنگجوی گروه های تروریستی در افغانستان، تحریک طالبان پاکستان نسخه هند خود را اجرا کرد که به گفته تحلیل گران ترفندی هندی برای هدف قرار دادن پاکستان و اقلیت های هندی می باشد.

    تیم حمایت تحلیلی و نظارت از تحریم های سازمان ملل در گزارش پنج فبروری خود تعداد جنگجویان تحریک طالبان پاکستان را بین سه تا پنج هزار در افغانستان اعلام کرد که توسط ولی مهسود رهبری می شوند.

    براساس این گزارش که به شورای امنیت سازمان ملل ارسال شد به موضوع اعضای فامیل جنگجویان تحریک طالبان نیز اشاره کرده است: خانواده اعضای تحریک طالبان پاکستان امیدوار است در پاکستان ساکن و به صورت مصالمت آمیز در جوامع محلی ادغام شوند. یک هفته پیش اما شیخ رشید احمد، وزیر امور داخله پاکستان، اعلام کرد دولت فدرال پاکستان مذاکره با تحریک طالبان پاکستان به دلیل شرایطی که این گروه تعیین کرده را کنار گذاشته است.

    وی افزود شرایطی که طالبان پاکستان تعیین کردند و به دنبال آن آتش بس را نقض نمودند برای دولت پاکستان قابل پذیرش نیست.

    به گفته رشید احمد دولت پاکستان نشانه هایی دریافت کرده که عدم موفقیت مذاکرات را بیان می کند.

    به نقل از دیلی تایمز، تحریک طالبان پاکستان در ادامه حملات تروریستی خود از خاک افغانستان علیه پاکستان را افزایش داد.

    این در حالی ست که پاکستان همواره از دولت پیشین افغانستان و امارت اسلامی در حال حاضر خواسته است پناهگاه های امن طالبان پاکستان در خاک افغانستان را نابود کند. پاکستان از سویی هم مدت هاست به جامعه جهانی گفته است سازمان های استخباراتی دشمن به ویژه «آر اِی وی» هند در حملات تروریستی علیه پاکستان دخیل بوده اند.

    به گفته مقامات پاکستان، هند نه تنها تحریک طالبان پاکستان را آموزش می دهد که به آنها تجهیزات نظامی و مصونیت می دهد تا علیه پاکستان دست به عملیات های تروریستی بزنند. هند می خواهد با جذب طالبان ضد افغانی از آنها برای انجام عملیات های تروریستی در پاکستان استفاده نماید.

  • فرار سرمایه انسانی از افغانستان، پاشنه آشیل طالبان؛ موتر طالبان انجین ندارد!

    فرار سرمایه انسانی از افغانستان، پاشنه آشیل طالبان؛ موتر طالبان انجین ندارد!

    بحث در مورد حکومت طالبان در افغانستان از آگوست 2021 تاکنون دارای چندین جنبه می باشد. تمرکز عمدتا روی «دموکراسی، حقوق بشر و مشکلات افراد و شهروندان عادی» بوده و توجه اندکی به فرار سرمایه و نیروی انسانی تحصیل کرده و متخصص از افغانستان معطوف شده است در حالیکه خروج از چالش های کنونی به شدت تحت تاثیر این فاکتور پنهان قرار گرفته است.

    در آگوست 2021 میلادی، صحنه هایی از ترس و درد را در میدان هوایی کابل مشاهده کردیم: هزاران نفر در میدان هوایی کابل و مرز پاکستان جمع شده بودند تا از افغانستان فرار کنند. ده ها هزار شهروند افغان که با طی بیست سال گذشته با نیروهای امریکایی در افغانستان کار کرده بودند طی پروازهای تخلیه از افغانستان منتقل شدند. نکته قابل تامل مساله این بود که کسانی که افغانستان را ترک کردند نیروی انسانی تحصیل کرده، کارگران متخصص، اساتید دانشگاه و دانشجویان دانشگاه ها بودند.

    این مسال سبب نگرانی طالبان شد و امارت اسلامی از امریکا خواست پروازهای تخلیه را متوقف کند. طالبان حتی برای جلوگیری از فرار نیروی انسانی متخصص چک پوینت هایی را ایجاد کردند. طالبان علی رغم اعلام عفو عمومی به ویژه در مورد کارمندان عمومی دولت، هرگز نتوانست جلو فرار مغزها و نیروی انسانی مسلکی از افغانستان را بگیرد.

    اگرچه مشکلات بی جا شدگان داخلی، حقوق بشر و مسائل امنیتی در رأس بحران های ناشی از تغییر سیاسی اخیر قرار گرفت اما فرار مغزها و نیروی انسانی متخصص از افغانستان را نیز نباید نادیده گرفت. کمبود نیروی انسانی متخصص امروزه یکی از مشکلات بزرگ برای امارت اسلامی به حساب می آید.

    پاشنه آشیل طالبان

    طالبان در حالی پس از بیست سال دوباره در افغانستان به قدرت رسید که پیشرفت های تکنولوژیکی دنیای مدرن در افغانستان نیز اتفاق افتاده بود، کارها تخصصی شده بود و جهانی سازی شکل گرفته بود. جنگجویان جوان طالبان پس از ورود به کابل از مشاهده تغییرات تکنولوژیکی و پیشرفت شهری متعجب شده بودند. طالبان از همان روز اول از حل چالش های اقتصاد نوین در افغانستان عاجز ماندند و دست نیاز به سوی جامعه جهانی دراز کردند تا بتوانند برخی خدمات ضروری مانند پروازها در میادین هوایی افغانستان را ارائه کنند: بسیاری از پیلوت های آموزش دیده توسط امریکا از کشور گریخته بودند. ترکیه و قطر کمک های تکنیکی ارائه کرد و پاکستان برای راه اندازی میدان هوایی کابل حمایت های آموزشی خود را روی دست گرفت. حکومت داری، حل بحران اقتصادی و انسانی همه و همه طالبان را وادار ساخت دست کمک به سوی جامعه جهانی به ویژه کشورهای غربی که طی دهه های گذشته با آنها جنگیده بودند، دراز کند.

    امریکا با خروج از افغانستان تعداد زیادی از نیروی متخصص این کشور را نیز با خود خارج ساخت و موتری بدون انجین را به طالبان سپرد و طلب کمک از غرب و امریکا به پاشنه آشیل طالبان بدل گشت. کشورهای غربی و امریکا نیز در ازای کمک به طالبان، به رسمیت شناختن این گروه و آزاد سازی دارایی های بلوکه شده افغانستان خواستار احرام به حقوق بشر به ویژه حقوق زنان شد. این شروط نوعی امتحان راستی آزمایی برای طالبان به شمار می رود تا مشخص شود این گروه نسبت به بیست سال پیش تغییر عمده کرده اند.

    طالبان برای کسب مشروعیت دست به یک سری اصلاحات از جمله ممنوع کردن ازدواج اجباری زدند. مردم اما این اصلاحات را باور نکرده اند و معتقدند طالبان پس از محکم کردن پایه های حکومت خود و کسب مشروعیت بین المللی به همان رویه سابق خود باز می گردند و شواهد نیز درستی این نگرانی را ثابت می سازد: طالبان بسیاری از اعضای پیشین ارتش و کارمندان دولت قبلی را اعدام کرده اند، تعداد زیادی از کارمندان دولت پیشین و افسران قبلی ارتش مخفی شده اند و ترس در بین فعالین زنان از همه بیشتر دیده می شود. مشاهده صف های طولانی مردم در مقابل سفارت خانه ها و کنسولگری های خارجی در افغانستان و اداره پاسپورت نشان از ترس عمومی در بین مردم افغانستان می باشد.

    طالبان از سویی هم زنان را از کار در بیرون از منزل و اداره جات و نهادهای اقتصادی ممنوع کرده اند و این خود سبب عمیق تر شدن بحران نیروی انسانی در افغانستان شده است. با منع حضور زنان در فعالیت های اقتصادی و سکتور خصوصی و تعریف مشاغلی خاص برای زنان طالبان در حقیقت با مرمی به پای خود زده است. نیروی انسانی که از طریق پروازهای تخلیه از افغانستان خارج شد به اضافه خروج اجباری زنان از زندگی اقتصادی در حالی افغانستان با چالش انسانی دست و پنجه نرم می کند بر مشکلات طالبان افزوده است. براساس تخمین تازه سازمان ملل ضرر اقتصادی ناشی از ایجاد محدودیت در فرصت های شغلی برای زنان از سوی طالبان در حدود یک میلیارد یا پنج درصد در درآمد خالص ملی افغانستان می باشد.

    جهاد طالبان و جهانی سازی

    اینکه طالبان در اداره کشور و تنظیم زندگی اقتصادی مشکل دارند نشان از نگاه مرد سالارانه و سازمان سیاسی مرد سالار می باشد. طالبان یک گروه شبه نظامی بودند که بیشتر در قریه جات و مناطق دور افتاده فعالیت می کردند و اکنون که به حکومت رسیده اند روش حکومت داری را نمی دانند و در فضای مدرن شهری غرق شده اند.

    یک حرکت جهادی در دل دنیای مدرن به مشکل خورده است: طالبان از بین اهداف حفاظت از زندگی جمعی که آن را تبلیغ کرده و اقتصاد جهانی نمی داند کدام را انتخاب کند: ادغام شدن در اقتصاد نوین مستلزم رها کردن ایدئولوژی های سخت از سوی طالبان می باشد.

     در جون سال 2021 میلادی، بانک جهانی برای جبران سریع تاثیرات منفی کوید-19  خواستار سرمایه گذاری در بخش نیروی انسانی شد و به دولت ها پیشنهاد داد در تنظیم برنامه های بودجه یی خود سرمایه های انسانی را در اولویت قرار دهند. در شاخص منتشر شده، ارتباط مستقیمی بین توسعه اقتصادی و سرمایه انسانی در هر کشوری دیده می شود. بنابراین طبیعی ست که با فرار نیروی انسانی با تجربه و تحصیل کرده از افغانستان شاهد آسیب اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در این کشور باشیم.  حتی اگر طالبان از همین لحظه سیاست های بنیادگرایانه خود را رها کند و روش های عملی را روی دست گیرد، جبران خسارتی که از ناحیه فرار نیروی انسانی به افغانستان وارد شده یک نسل طول می کشد. نگاهی به اقدامات ماه های اخیر طالبان نشان می دهد این گروه به  عنوان حاکمان تازه افغانستان در انتخاب راه مشکل دارند. اگرچه این سردرگمی در انتخاب راه امیدواری هایی در لیبرال دموکراسی ایجاد کرده و چین به خوبی نشان داده که لیبرال دموکراسی پیش شرط توسعه اقتصادی نیست. بنابراین، منطقی بودن کنونی طالبان لزوما گامی به سوی موفقیت نهایی لیبرال دموکراسی محسوب نمی شود.  

    منبع: LSE (دانشگاه علوم اقتصادی لندن)

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • جنگ اقتصادی امریکا در افغانستان جنایت بشری محسوب می شود

    جنگ اقتصادی امریکا در افغانستان جنایت بشری محسوب می شود

    با خروج امریکا و بریتانیا از افغانستان در سال گذشته میلادی، جنگ در این کشور به پایان نرسید و صرفا شکلی متفاوت و البته مرگبار به خود گرفت.

    پاسخ دولت جو بایدن به تمسخر نظامی وارد شده به امریکا از سوی طالبان، همان سیاست زمین سوخته بوده که بیشترین آسیب اقتصادی را به کشوری مثل افغانستان که از قبل در لیست فقیرترین کشورهای دنیا قرار داشته وارد کرده است.

    به نقل از گاردین امریکا با مسدود ساختن دارایی های بانک مرکزی افغانستان و اعمال تحریم بر بانک ها و دیگر شرکت های خارجی که با افغانستان معاملات تجاری انجام می دادند، جنگ را به شکلی دیگر دنبال نمود. با این اقدامات امریکا، پرداخت های صندوق بازسازی افغانستان(ای آر تی اف) بانک جهانی متوقف شد و هیچ کمک اقتصادی برای مبارزه با کوید-19 از سوی نهادهای مالی بین المللی به افغانستان ارسال نشد.

    با خروج امریکا و قطع کمک های خارجی که نیمی از تولید ناخالص داخلی افغانستان در سال 2020 را تشکیل می داد، افغانستان دچار بحران اقتصادی و انسانی شدیدی شد.

     به جز تجارت غیرقانونی تریاک بقیه اقتصاد افغانستان تقریبا فرو پاشیده و به طور میانگین تمامی فابریکه ها شصت درصد نیروی کاری خود را اخراج کرده اند. بهای مواد غذایی تا چهل درصد افزایش یافته است، بیش از نیمی از جمعیت افغانستان نیازمند کمک های انسانی هستند و فقر به نود درصد رسیده است که می توان گفت بالاترین سطح فقر در کل دنیا به شمار می رود. صندوق کودکان سازمان ملل(یونیسف) پیش بینی کرده بیش از یک میلیون افغان در خطر مرگ ناشی از گرسنگی و بیماری های مرتبط با گرسنگی قرار دارند. آمار و ارقام نمی توانند به درستی شدت فقر را بیان کنند و فقر واقعی با فروش دختران اغلب خردسال برای ازدواج و اعضای بدن در ازای غذا خود را نشان می دهد.

    در این میان آنچه مهم است قربانی شدن مردم افغانستان است بدون اینکه فشار خاصی بر طالبان وارد شود: امریکا و متحدانش در یک باور نادرست به نوعی مجازات جمعی را بر مردم افغانستان تحمیل می کند. گرسنه نگه داشتن کودکان و بسته شدن مکاتب به دلیل عدم پرداخت معاش معلمان حتی خلاف ارزش های غربی ست. امریکا که جنگ را باخته اینک صلح را نیز می بازد.   

    رژیم تازه کابل از ابتدای تسلط بر افغانستان هیچ برنامه اقتصادی نداشت و اکنون پس از گذشت شش ماه هنوز هم برنامه ای برای توسعه اقتصاد افغانستان ندارد. اقتصاد افغانستان اکنون در حال فروپاشی ست و امریکا مقصر این وضعیت می باشد. هیچ نشانه ای وجود ندارد تا مطمئن شویم فشار اقتصادی بر مردم افغانستان تغییر رژیم در این کشور را تسریع ساخته باشد.

    فشار اقتصادی امریکا تنها سبب تولید بیکاری و فقر بیشتر و تقویت تروریزم افزایش سیل مهاجرت از افغانستان می شود.

  • کسانیکه زیر پرچم «لااله الا الله و محمد رسول الله» خون می ریزند در برابر خدا مسئول اند!

    کسانیکه زیر پرچم «لااله الا الله و محمد رسول الله» خون می ریزند در برابر خدا مسئول اند!

    سفاکیت بدترین صفت ممکن برای انسان هاست و آدم کشی بدترین گناه کبیره است که امروز به یک شغل تبدیل شده است.

    در صورتیکه یک قوم، گروه و ملتی به سفاکیت و خونریزی و خشونت مشهور گردد، هرگز شامل رحمت الهی نمی شود از توجه خداوند به دور می ماند.

    به فرموده صریح قرآن کریم گناهی بزرگ تر از قتل انسان وجود ندارد.

    قرآن کریم در آیه 96 سوره نساء می فرماید « من قتل مؤمنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها وغضب الله علیه و لعنه واعدٌله عذاباعظیما».

    هرکسی عمدا مومنی را بکشد، کیفرش دوزخ است بلکه نه دوزخ معمولی که دوزخی که عذابی دردناک دارد و برای همیشه و دائم در آن جهنم و آن عذاب الهی همراهش هست. چنین کسی یا جامعه یا گروهی دائما مورد لعنت خدا قرار می گیرد.

    با توجه به معنای این آیه شریفه لعنت خدا به منزله محرومیت از رحمت و غفران الهی می باشد.

    خداوند منان به مسلمانان دستورمی دهد اگر در جهاد در راه خدا به افرادی رسیدید وآن انسانها در ظاهر یعنی در زبان  لا اله الا الله گفتند حق کشتنش را ندارید و اگر از روی تعصب قومی و نژادی کشتید همان عذاب عظیم خالدا فیها شامل حال شمای مؤمن که در راه خدا جهاد می کنید می شود.

    قرآن کریم در آیه 94 سوره نساء نیز می فرماید «یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل الله فتبینوا و لاتقتلوا لمن التقی الیکم السلم لست مؤمنان».

    اگر به منطقه ای، شهری یا روستایی حمله کردید، اهل آن شهر و روستا ولو از روی ترس گفتند ما مسلمانیم نگویید شما مسلمان نیستید  و حق کشتن آنها را ندارید چونکه ایمان در قلب انسان است و شما که قلبش را ندیدید.

    حال آسیب‌های جدی اجتماعی که بر ملت ما وارد شده بسیار دردناک است نزدیک 40 سال است با ادعای جهاد آدم می کشیم و همین در راه خدا بودنش خود ادعای بزرگی ست. بر فرض اینکه در راه خدا هم باشد همان راه خدا حق چنین آدم کشی را مجاز ندانسته است.

    پیامبر گرامی اسلامی هم می فرمایند:«لزوال الدنیا جمیعا اهون علی الله من دم سُفک بغیر حقٌ».

    برفرضی که همه دنیا نابود شود نزد خدا اهمیتش کمتر از خونی است که به نا حق ریخته شده است.

    یعنی تمام گناهان کبیره همه انسانها از اول خلقت تا آخر خلقت اهمیتش به اندازه خونی به ناحق ریخته شده نیست.

    انسانهایی که زیرپرچم «لا اله الا الله محمد رسول الله» خون انسان های دیگر را می ریزند و این به یک شغل برایشان تبدیل شده در برابر این آیات شریفه قرآن چه جوابی دارند؟

    استاد فهیمی بزرگمهر

  • مرگ زینب عبداللهی نشان داد طالبان برای حکومتداری با چالش های جدی روبرو هستند

    مرگ زینب عبداللهی نشان داد طالبان برای حکومتداری با چالش های جدی روبرو هستند

    بسیاری از جنگجویان طالبان که سال ها در کوه و دشت و مناطق دور دست مصروف جنگ بوده اند، از سواد و آموزش های لازم برای ورود به یک زندگی اجتماعی برخوردار نیستند.

    همان طور که شب هنگام از یک مراسم عروسی به خانه بر می گشتند، موترشان به یک چک پوینت طالبان در منطقه غرب کابل نزدیک شد، همه ساکت شدند. دو جنگجوی طالب کلاشینکف به دست در چک پوینت دیده می شدند.  

    یکی از جنگجویان نوری به داخل موتر انداخت. فاطمه عبداللهی در سیت عقب نشسته بود و دو فرزندش در دامان او بین خواهر کوچکترش زینب و یکی از همکارانش قرار گرفته بود. جنگجوی طالب دستی تکان داد و چند ثانیه بعد دو شلیک صورت گرفت. زینب روی خواهرش خم شد، فاطمه فریاد زد و خواست زینب را بیدار کند اما زینب بیست و پنج ساله مرده بود.

    فاطمه عبدالله به اسوشیتدپرس گفت: «صورتش را در دستان گرفتم اما او حرکت نمی کرد. به پشتش نگاه کردم پر از خون بود، مرمی به  او اصابت کرده بود.»

     مقامات امارت اسلامی می گویند حادثه سیزده جنوری یک در آن زینب عبداللهی کشته شد یک بی نظمی بوده و یکی از جنگجویان طالب پیام جنگجوی دیگر مبنی بر اجازه عبور به موتر را غلط دریافت کرده است. مقامات امارت اسلامی بابت این رویداد معذرت خواهی کردند، به خانه والدین زینب رفتند و وعده عدالت دادند و مبلغ شش لک(نزدیک شش هزار دالر) به والدین زینب پرداخت نمودند و دو جنگجوی طالب دستگیر شدند.  

    مرگ زینب اما یک نکته را برجسته ساخت؛ اینکه جنگجویان طالبان برای خروج از شبه نظامی گری و ورود به حکومتداری با چالش جدی روبرو هستند: تطبیق قانون بر جنگجویان جوانی که فقط کشتن را یاد گرفته اند و با جنگ بزرگ شده اند کار آسانی نیست. هزاران جنگجوی جوان طالب که با حال و هوای جنگ بزرگ شده اند اکنون در قالب نیروهای امنیتی باید ایفای وظیفه کنند و این کار ساده ای نیست و اصول خاص خود را می طلبد. بسیاری از این جنگجویان فقط و فقط جنگ را یاد گرفته اند و حتی سواد خواندن و نوشتن ندارند. تنها مهارت آنها جنگ است و سلاح در دستان آنها همانند موبایل است.

    در شهر مدرنی مثل کابل بسیاری از مردم از جنگجویان طالب متنفرند. شش ماه پس از تسلط دوباره بر افغانستان، هنوز جنگجویان طالب در دسته های چند نفره و به هم فشرده سوار بر موتر و پشت سلاح های نشانه رفته و آماده به شلیک در حال گشت زنی در سرک های کابل دیده می شوند. تعداد آنها اما این روزها کمتر از روزهای اول تصرف کابل می باشد. کنار گذاشتن جنگجویان کار سختی ست چون آنها گزینه های کمی دارند.

    مایکل کوگلمن، معین برنامه آسیا در مرکز ویلسون امریکا، می گوید: «بسیاری از جنگجویان طالب برای پیوستن به زندگی اجتماعی سواد و آموزش های لازم را ندارند و حتی جنگجویانی که از چنین مهارت هایی برخوردار هستند به دلیل بحران اقتصادی نمی توانند کار پیدا کنند.»

    مریم، مادر زینب عبداللهی که در منطقه شیعه نشین غرب کابل زندگی می کند، می گوید اغلب شب ها و روزها را گریه می کند و به دروازه خانه خیره می شود بلکه زینب از دروازه وارد شود.

    زینب قرار بود دو ماه دیگر عروسی کند که کشته شد. حتی در شرایطی که کار کردن برای زنان از سوی طالبان ممنوع شده بود زینب و خواهرش در یک موسسه خیریه محلی به عنوان یک حسابدار کار می کرد.

    نادر علی، پدر زینب عبداللهی، که خود را در یک کمپل(پتو) پشمی پیچانده است و پاهای ضعیف و لاغری دارد نیز می گوید: «اگر داخل موتر بودم و آنها شلیک می کردند، خودم را جلو زینب قرار داده او را پوشش می دادم تا مرمی به من اصابت کند.»

    مادر زینب که کنار بخاری چوبی نشسته تا از سرمای زمستان در امان باشد هم می گوید: «او فرزند آخرم بود و بسیار دوستش داشتم. آنها باید مرا می کشتند نه زینب را!»

    وی می افزاید پدر فامیل از کار افتاده است و زینب تنها نان آور فامیل بود.

    مشکل تنها جنگجویان طالبان نیست، رهبران طالب هم با مخالفان زیادی ربرو هستند: نیروهای طالبان زنان معترض در سرک های کابل را با استفاده از اسپری مرچ و شلیک های هوایی متفرق کردند و ژورنالیستان را هر روز دستگیر می کنند. ترسناک تر از همه در هفته های اخیر حملات شبانه نیروهای استخباراتی طالبان به خانه های تظاهرات کنندگان و دستگیری آنها می باشد.

    عبیدالله بحیر، از فعالان مدنی و استاد دانشگاه امریکایی افغانستان، نسبت به اینکه طالبان رویه و تاکتیک های سازمان های استخباراتی گذشته افغانستان را در پیش گیرند ابراز ترس می کند.

    سازمان استخبارات افغانستان در دهه 1980 میلادی و در زمان دولت کمونیستی مرتکب جنایات و شکنجه های وحشتناکی شده است: در این زمان صدها نفر دستگیر و کشته و در گورهای دسته جمعی دفن شدند. پس از سال 2001 میلادی و همزمان با سقوط رژیم طالبان نیز ریاست امنیت ملی افغانستان که از سوی امریکایی ها حمایت می شد هزاران شهروند افغان را به اتهام همکاری با طالبان دستگیر کردند. به گزارش گروه های حقوق بشری، هزاران نفر در ساحات معروف به ساحات سیاه به شدت شکنجه شدند.

    طالبان نیز سازمان استخبارات خود را تشکیل داده است.

    بحیر می افزاید: «طالبان باید بدانند که این رفتار «دولت عمیق» در بلند مدت مردم افغانستان را با آنها بیگانه می سازد.»

    افغانستان اکنون دچار بحران شدید اقتصادی و انسانی ست و رهبران مشکوک جهان به نظاره نشسته اند طالبان چگونه می خواهند از چهره های جنگی به دولت مردانی که قرار است افغانستان را مدیریت کنند تبدیل می شوند؟! طالبان تا این جای کار تلاش کرده اند نسبت به دور اول امارت اسلامی خود متفاوت تر برخورد کنند اما باز هم از دخیل ساختن دیگران در حکومتداری خودداری می کنند.

    کابینه موقت طالبان یک طرفه است اگرچه طالبان تلاش می کنند چهره هایی از دیگر اقوام را در آن شامل سازند.

    بسیاری از جنگجویان طالبان یونیفورم های نیروهای امنیتی و دفاعی پیشین را بر تن کرده اند. لطف الله حکیمی، رئیس کمیسیون تصفیه طالبان، که مسئولیت دارد به شکایات رسیدگی کند به اسوشیتدپرس گفت هزاران عضو پیشین طالبان به دلیل فساد یا ایجاد ترس و رعب از صفوف طالبان خارج یا زندانی شده اند.

    رهبران کنونی طالبان سعی می کنند قوانیت سفت و سختی مانند قطع کردن دست دزدان یا اعدام قاتلین در ملا عام  که بیست سال پیش و در دوره اول امارت اسلامی تطبیق می کردند را تلطیف کنند.  

    حتی در ماه های اول تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، برخی فرماندهان پایین رتبه طالبان مجازات های سنگینی مثل تحقیر دزدان در ملا عام برای مجرمین در نطر می گرفتند. اینک اما متهمین به دادگاه برده شده قضات در مورد آنها تصمیم می گیرند. این قضات که مورد تایید طالبان هستند و آموزش های دینی دیده اند خیلی شفاف عمل نمی کنند اما احکام آنها جلو عملکرد خودسرانه فرماندهان طالبان را گرفته است.

    علی رغم عفو عمومی اعلام شده از سوی رهبری طالبان، بسیاری از اعضای پیشین ارتش افغانستان جرأت بازگشت به وظایف  خود را ندارند و فراخوان طالبان را نادیده گرفته اند. در چند ماهی که از تسلط دوباره طالبان می گذرد موارد زیادی از انتقام از افسران  و نیروهای پیشین ارتش از سوی طالبان گزارش شده است.

    آناتول لیون، پژوهشگر ارشد در «مؤسسه کوئینسی دولت‌های مسئول» می گوید رهبران طالبان حملات انتقام جویانه را به طور عمومی ممنوع اعلام کرده اند و با توجه به تاریخ استانداردهای تاریخی نه تنها افغانستان که بیشتر جنگ های داخلی و به جز برخی استثنائات تا حدودی در این کار موفق بوده اند.

    آقای لیون که چهاردهه جنگ در افغانستان را پیگیری کرده می گوید انتظار انقامجویی بیشتر از سوی طالبان را دارد.

    برای بسیاری از افغان ها طالبان هنوز نشانه های ترس در شهرها هستند. شبکه های مجازی هر روز عکس ها و ویدئوهایی از آزار و اذیت مردم و تهدید و ورود به خانه های مردم توسط طالبان را منتشر می کند.

    برخی از ویدئوها اما جعلی و دستکاری شده می باشند مانند ویدئویی که یک جنگجوی طالب موهای یک مرد را با قیچی و به زور کوتاه می کند و می گوید قانون تازه طالبان را تطبیق می کند که می گوید تمام جوانان باید موهای کوتاه داشته باشند. اصل ویدئو که اسوشیتدپرس به آن دسترسی داشته دزدی را نشان می دهد که توسط نیروهای طالبان دستگیر شده و برای تحقیر او موهایش به زور در ملا عام تراشیده می شود. طالبان که بسیاری از نیروهای خودشان موهای بلند تا شانه دارند به نظر نمی رسد در این دوره کمپاین کوتاه کردن موها به زور را روی دست گیرند.

    دنیا نظاره گر عملکرد طالبان است و آقای لیون براساس یادداشت هایش در افغانستان می گوید غرب ممکن است پاسخی برای ارائه نداشته باشد.

    وی می گوید پس از تجربه پروسه ملت سازی مورد حمایت غرب در بیست سال گذشته که تا ناکام بود اکنون غرب در موقعیتی نیست که مسیر درست برای افغانستان را مشخص کند.

    منبع: دی دیپلمات

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • ویژگی مشترک تمام دولت های افغانستان در تاریخ، «بی صلاحیت بودن مردم» است

    ویژگی مشترک تمام دولت های افغانستان در تاریخ، «بی صلاحیت بودن مردم» است

    «سمیع مهدی» استاد دانشگاه و از خبرنگاران برجسته افغانستان در نوشته ای به عوامل سقوط دولت ها در طول تاریخ افغانستان اشاره کرده و گفته است ویژگی مشترک تمامی این حکومت ها که دچار سقوط شده اند، این است که مردم در آن ها بی صلاحیت بوده اند.

    آقای سمیع نوشته اش را با این عنوان «متمرکز یا فدرال» شروع کرده که ظاهرا به این معناست کدام ساختار متناسب با شرایط افغانستان می باشد.   

    وی گفته است ویژگی مشترک تمام‌ حکومت‌های تاریخ افغانستان بی‌ صلاحیت نگهداشتن مردم در امر حکومت ‌داری بوده است.

    حاکمیت و حکومت در این سرزمین از آن مردم نبوده و مردم در چگونگی پیشبرد امور عامه، نقشی نداشته اند.

    در واقع رابطه‌ مردم، به عنوان فرمانبرداران، با حاکمان ‌شان در طول یکصد و چهل سال اخیر (از آغاز حکومت امیر عبدالرحمن)، همیشه‌ رابطه‌ از بالا به پایین و ارباب – رعیتی بوده است. یعنی تشخیص مصالح و نیازهای مردم، تعیین کارگزاران و ماموران، همه در غیاب مردم انجام شده است. مثلا از زمان عبدالرحمن تا کنون رابطه‌ مردم با ولسوال یا نایب‌ الحکومه چه تغییری کرده است؟ ولسوال، والی و شهردار را چه کسی تعیین کرده؟ مردم چه نقشی در تعیین‌ آن‌ها داشته اند؟ آن‌ ها به چه کسی پاسخگو بوده اند؟

    امارت ‌های هر دو حبیب‌الله، شاهی امان‌الله و نادر و ظاهر، جمهوریت مطلقه‌ داوود، جمهوریت دموکراتیک خلق و پرچم، دولت اسلامی مجاهدین، امارت اول طالبان، جمهوریت اسلامی کرزی و غنی، و حالا دوباره رژیم گروه طالبان، همه به گونه یکسان حق خود دانسته اند که مسئولین محلی را تعیین کنند و این حکام  محلی در برابر مردم مسئول و جوابگو‌ نباشند.

    ایدیولوژی، اعتقاد، و قومیت حکام کابل هرچه بوده باشد، روش ‌شان یکسان بوده است. هیچ‌ کدام این‌ها به مردم حق حضور و مشارکت در حکومتداری را نداده‌ اند. حتا آن ‌هایی که ظاهرا با انتخابات به قدرت رسیدند، برای مردم و رای ‌دهند‌ه‌ها هیچ حقی در اداره امور محلی قائل نبوده اند.

    این روش سبب شده حکومت‌های افغانستان در این مدت مانند کاه روی آب باشند؛ بی‌ ریشه و بی پشتوانه‌ مردمی. عدم اشتراک مردم در اقتدار و فاصله آن‌ها از حاکمیت، عامل اصلی گسست ‌های پی‌ هم است. به همین دلیل تمامی پروژ‌های دولت‌-ملت سازی در این سرزمین شکست خورده است. هر چند ایدیولوژی‌ها و چهره‌ ها تغییر کرده اند، اما روش همان بوده است؛ اقتدار متمرکز در دست یک فرد یا گروه حاکم. یعنی هرکدام این‌ها، خواسته اند عین روش حکومت داری را با شکل‌ها و نام‌های متفاوت تجربه کنند.

    بدون شک حکام و گروه‌های با اندیشه ‌های بسیار متفاوت از هم در این مدت حکومت کرده اند. اما سهم مردم از حاکمیت، تنها رعیت بودن بوده است، نه بیشتر.

    زمانی محمد اشرف غنی در واکنش به طرح نظام پارلمانی گفته بود که «افغانستان لابراتوار نظام ‌ها نیست که هرکس ‌هر چی بخواهد تجربه کند». اما وقتی که  شکست ساختار نظام سیاسی متمرکز، در یک تجربه‌ یکصد و چهل ساله به اثبات رسیده است، چاره چیست؟ در این مدت، ۲۲ نفر به حکومت رسیده اند. این ‌ها همه بر مرکب قدرت متمرکز نشستند و شکست خوردند.

    چون این ساختار واقعیت‌ها و پیچیدگی ‌های جغرافیایی، قومی، فرهنگی و اقتصادی افغانستان را نادیده گرفته است، به همین دلیل دوای درد این سرزمین نیست. برعکس، تاکنون زهر بوده است.

    حالا چاره‌ ای جز تغییر این روش فرسوده و پذیرش یک ساختار فدرال که مردم به شکل مستقیم بتوانند در حکومت داری در سطح محلی و ملی اشتراک کنند وجود ندارد. برای جغرافیا، تنوع قومی و فرهنگی و پراکندگی مراکز ثقل اقتصادی افغانستان، هیچ ساختار دیگر نمی تواند موفق باشد. اگر قبول ندارید، تاریخ ۱۴۰ سال گذشته را یا دوباره با هم می‌ خوانیم، یا تکرار می کنیم.

  •  سه پیشنهاد به جامعه جهانی برای کمک به افغانستان: دولت همه شمول از ضروریات است

     سه پیشنهاد به جامعه جهانی برای کمک به افغانستان: دولت همه شمول از ضروریات است

    با سقوط دولت مورد حمایت امریکا و غرب در افغانستان، دنیا در یک شوک بزرگ فرو رفت و با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان پس از بیست سال جنگ علیه امریکا و متحدانش، افغانستان دچار هرج و مرج بزرگی شد. از زمان به قدرت رسیدن دوباره طالبان در ماه آگوست سال گذشته میلادی تاکنون، افغانستان از محور توجه جهانی محو شده است: نه میلیون افغان تقریبا در معرض قحطی قرار گرفته اند و چهارده میلیون دیگر به دلیل خشکسالی و بحران اقتصادی ناشی از قطع کمک های خارجی با گرسنگی محض دست و پنجه نرم می کنند. سازمان جهانی غذا هشدار می دهد یک میلیون کودک در زمستان پیشرو در افغانستان در معرض مرگ قرار دارند.

    در ماه دسامبر سال گذشته میلادی، شورای امنیت سازمان ملل قطع نامه ای را تصویب کرد که براساس آن کمک های انسانی از لیست تحریم ها علیه طالبان مستثنی می شد. اما برای حل بحران انسانی و اقتصادی در افغانستان این یک قطعه از پازل به شمار می رود. جامعه جهانی برای جلوگیری از فروپاشی کامل خدمات اساسی و گرسنگی گسترده با یک چالش فوری روبرو شده است.

    «شوارای شکنندگی دولت ها» و دیگر رهبران برجسته دنیا از جامعه جهانی می خواهد مردم افغانستان را فراموش نکنند و برای جلوگیری از قحطی قریب الوقوع در افغانستان اقدامات لازم را انجام دهند.

    جامعه جهانی در این راستا باید به سه مورد کلیدی زیر توجه داشته باشند:

    اول: مردم افغانستان نباید فراموش شوند  

    همزمان با فرو رفتن بیشتر افغانستان در بحران های انسانی و اقتصادی، سازمان ملل جدای از اینکه آیا کشورهای عضو طالبان را به رسمیت می شناسند یا نمی شناسند، به مردم افغانستان کمک کند. سازمان ملل به عنوان تنها عامل جهانی باید از مردم افغانستان حمایت کند.

    آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، با حمایت کامل شورای امنیت سازمان ملل، می بایست ماموریت کمک سازمان ملل در افغانستان(یوناما) را تمدید کند و یک فرستاده ویژه به همراه کارمندان نهادهای سازمان ملل به کابل اعزام کند. علاوه بر این گوترش باید به یوناما مسئولیت دهد کانال های ارتباطی روشن و مداوم با رهبری طالبان ایجاد کند تا دیدگاهی هماهنگ نسبت به کمک های انسانی، توسعه و استقرار صلح در افغانستان شکل گیرد.

    سازمان ملل و نهادهایش در برخورد با این چالش ها قبلا نیز اقدام کرده اند. از سویی هم اقدامات قوی و هماهنگ سازمان ملل بر دیگر محیط های دشوار به شمول کره شمالی، یمن و سوریه تاثیر روشن داشته است. نهادهای سازمان ملل در افغانستان کارمندان محلی آموزش دیده، باتجربه و فداکاری دارند که بسیاری از آنها در دوره اول امارت اسلامی در دهه 1990 میلادی به طور موفقانه برنامه های تحویل کمک را پیاده کرده اند. همین طور در سال های اخیر این پرسنل باتجربه در مناطق تحت کنترل طالبان نیز موفقانه کار کرده اند.

    دوم: دولت همه شمول

    تشکیل دولت همه شمول برای استقرار صلح پایدار و ثبات دائمی در افغانستان ضروری ست. تشکیل دولت همه شمول در افغانستان تحت کنترل امارت اسلامی به اندازه قبل از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان ضروری ست. جامعه بین المللی نباید پروسه صلح افغانستان را یک امر تمام شده تلقی کند بلکه باید آن را یک پروسه موثر فرض کرده تمام جناج های افغان را برای رسیدن به یک درک مشترک در مورد آینده افغانستان دور هم جمع کند. این ایده که «برنده تمام سیاست را باید در اختیار بگیرد» در افغانستان کاربردی ندارد چون انحصارگرایی تنها آتش درگیری ها را تشدید می کند. مکانیزم های توافق ملی به ویژه یک لویه جرگه به  نحو احسن مدیریت و رهبری شده می تواند توافق بین جوامع مختلف افغان را تسریع کرده اجازه دهد افغانستان به سوی یک دولت تازه مورد نیاز خود حرکت کند.

    سوم: نقش کلیدی قدرت های منطقه در صلح افغانستان

    همسایگان افغانستان به شمول ایران، پاکستان، چین و هند و قدرت های منطقه به شمول قطر و ترکیه نقش حیاتی در ایجاد صلح و ثبات در افغانستان بازی می کنند. جامعه بین الملل باید این کشورها را به همکاری در برقراری ثبات و امنیت در افغانستان تشویق کند و از تلاش های سازنده بازیگران منطقه ای مانند قطر که یک میانجی مورد اعتماد بین طالبان و دنیای بیرون بوده، حمایت کند.

    به هر صورت نباید فراموش کرد که بحران انسانی در افغانستان جدی ست و میلیون ها انسان در زمستان پیشرو در معرض خطر قرار گرفته اند. جامعه جهانی تحت مدیریت قوی سازمان ملل بای در این زمان سخت به افغان ها کمک کند. جهان باید کمک های انسانی خود را در هرجایی از افغانستان که نیاز هست ارسال کند و از آشتی ملی و پروسه های صلح تا هر زمانی که نیاز هست حمایت نماید.

    منبع: جاپان تایمز

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • فعالین حقوق زن افغان: نشست اسلو خیانت به ما بود

    فعالین حقوق زن افغان: نشست اسلو خیانت به ما بود

    زنان افغان که در روزهای اخیر علیه قوانین سخت گیرانه امارت اسلامی در کابل تظاهرات کرده اند معتقدند برگزاری نشست اسلو خیانت به آنها بوده است.

    نشست اسلو اولین گفت و گوی رسمی کشورهای اروپایی با مقامات امارت اسلامی از زمان تسلط آنها بر افغانستان در اواسط آگوست سال گذشته میلادی، تاکنون به شمار می رود.  
    هیات پانزده نفره امارت اسلامی به ریاست امیرخان متقی، وزیر امور خارجه امارت اسلامی، با یک پرواز درجه یک که از سوی دولت ناروی فراهم شده بود برای گفت و گو با مقامات اروپایی و اعضای جامعه مدنی افغان دو روز پیش عازم اسلو پایتخت ناروی شده اند.

    تظاهرات های کوچک و پراکنده فعالین زن در کابل با واکنش همراه با ارعاب امارت اسلامی روبرو شد و اکنون این فعالین زن از فعالیت های دیپلماتیک عصبانی هستند.

    وحیده امیری که از زمان تسلط دوباره طالبان بر افغانستان به طور منظم علیه امارت اسلامی در کابل تظاهرات کرده می گوید برای کشور ناروی بابت میزبانی نشست اسلو و گفت وگو و معامله با تروریستان متاسف است.

    وی به خبرگزاری فرانسه گفت:«نشست اسلو به شدت مرا غمگین ساخت. دنیا باید بابت قبول این نشست و باز کردن دروازه ها برای طالبان احساس شرم کند.»

    باید گفت ده ها فعال زن در کابل، بامیان و مزار شریف با احساس ترس از برپایی تظاهرات در سرک ها، داخل خانه هایشان علیه امارت اسلامی تظاهرات و عکس هایش را در فضای مجازی منتشر نمودند.  

    یکی دیگر از فعالین زن از بامیان که خواست نامش فاش نشود نیز به خبرگزاری فرانسه گفت:«کشور ناروی از تروریستان و جنایتکارانی که هیچ احترامی به حقوق زنان و حقوق بشر ندارد، دعوت کرده است.»

    طالبان ضد زن و انسانیت هستند و به آزادی بیان اعتقادی ندارند.

    یکی دیگر از فعالین زن در بامیان نیز تاکید کرد زنان نگران معامله شدن حقوق شان پشت درهای بسته در اسلو می باشند.

    این در حالی ست که امارت اسلامی وعده سپرده قوانین ملایم تری نسبت به دور اول خود بین سال های 1996 تا 2001 میلادی داشته باشند: در دور اول  امارت اسلامی زنان بدون محرم نمی توانستند از خانه خارج شوند و مجبور بودند سرتاپای خود را با برقعه بپوشانند.

    بسیاری از زنان اما اکنون به این وعده طالبان اعتماد ندارند و از امارت اسلامی می ترسند.

    از سویی هم حقوق زنان در بیست سال اخیر و در دوران ریاست جمهوری کرزی و غنی تا حدودی تنها در شهرها توسعه یافته بود.  

    براساس گزارشات هفته گذشته دو فعال حقوق زن به نام های «تمنا زریابی پریانی و پروانه ابراهیم خیل» از خانه هایشان در کابل به دلیل تظاهرات علیه طالبان توسط نیروهای امارت اسلامی بازداشت شدند.

    این در حالی ست که آنیکن هویتفلد، وزیر امور خارجه ناروی، نشست اسلو با طالبان را به معنای به رسمیت شناختن امارت اسلامی نمی داند.

    حفیظ الله رجبی

  • آیا طالب به طالب پشت خواهد کرد؟

    آیا طالب به طالب پشت خواهد کرد؟

    در سال 1948 میلادی از بازیگران غیردولتی برای آزاد سازی کشمیر استفاده شد. این هجوم کشمیر را به دو بخش تقسیم کرد: یک بخش تحت کنترل پاکستان و بخش دوم تحت کنترل هند که پاکستان آن را کشمیر اشغال شده می خوانند. استفاده از بازیگران غیردولتی یا همان جنگجویان نیابتی از آن پس بخشی از سیاست خارجی پاکستان شد که حول محور جهاد شکل گرفت. در زمان حمله اتحاد جماهیر شوروی سابق به افغانستان، پاکستان در همکاری با امریکا و برخی کشورهای عربی به طور کامل از مجاهدین حمایت کرد. در ادامه اسلام آباد با استفاده از ایدئولوژی جهاد در شکل های مختلف برای تضعیف منافع هند در  کشمیر استفاده کرد تا اینکه در جنگ کارگل قافیه را به هند باخت.

    پس از حادثه یازده سپتامبر 2001 نیز ارتباط پاکستان با عوامل غیردولتی(نیابتی) وارد فاز گسترده تری شد و کار به جایی رسید که در سال پایانی قرن میلادی(2020) اسلام آباد به حمایت از گروه های تروریستی متهم شد. تا سال 2007 میلادی فیلی که در اتاق تاریج قرار داشت عوامل حکومتی نبود و عوامل غیرحکومتی قلمداد می شد. در اولین عملیات پاکسازی نیروهای پاکستانی به لال مسجد در سال 2007 میلادی که به مرکز مبارزه با شبه نظامی گری تبدیل شد، فیل از اتاق تاریک نمایان گشت. در این حمله ده نیروی کماندو و بیش از هزار طلبه مدرسه دینی این مسجد کشته شدند.

    این عملیات سرآغاز یک جنگ تازه در پاکستان شد و گروه شبه نظامی که امروزه تحریک طالبان پاکستان خوانده می شود و قبل از اولین عملیات پاکسازی ارتش پاکستان در مسجد لال به طالبان خوب معروف بودند، تهدید کردند شبه نظامی گری را به سراسر پاکستان گسترش دهند. این اتفاق دقیقا همان طور که گفته شده بود روی داد و پاکستان از کراچی گرفته تا خیبر صحنه بمب گذاری های متعدد شد. از این گذشته تحریک طالبان پاکستان برخی عملیات های تروریستی در سطح بالا را نیز انجام داد: حمله به بزرگترین پایگاه هوایی پاکستان در سال 2011 میلادی، حمله به میدان هوایی کراچی در سال 2014، ترور بی نظیر بوتو، نخست وزیر پیشین پاکستان در سال 2007 و قتل عام مدرسه دولتی ارتش پاکستان در سال 2014 نمونه هایی از حملات تحریک طالبان پاکستان در سطوح بالا می باشد.

    حملات تحریک طالبان پاکستان همچنین دو انتخابات سال های 2008 و 2013 را مختل نمود: این حملات نه تنها رهبران سیاسی و کارمندان انتخاباتی را هدف قرار داد که کاروزارهای انتخاباتی را برای احزاب سیاسی جناح چپ غیرممکن ساخت.

    پس از حمله مدرسه دولتی ارتش پاکستان توسط تحریک طالبان این کشور چاره ای جز حمله همه جانبه علیه تروریزم برای دولت پاکستان باقی نماند و تغییراتی در سیاست های نظامی و ایدئولوژیک پاکستان روی داد و جنگی که تحریک طالبان به راه انداخته بود به ریشه ها کشانیده شد و ارتش پاکستان به ریشه های فکری و عقیدتی تحریک طالبان پاکستان حمله کرد.

    با خاموش شدن تدریجی صدای بمب ها و درگیری های مسلحانه، تحریک طالبان پاکستان تغییر موضع داد و از حیاط خلوط پاکستان (مناطق خودمختار قبایلی پیشین) به افغانستان نقل مکان کرد. تحریک طالبان پاکستان با القاعده، طالبان افغان، شبه نظامیان پنجابی مورد حمایت هند و حتی داعش شاخه خراسان ارتباط و همکاری پیدا نمود. تحریک طالبان حتی در دولت پیشین افغانستان حامی پیدا نمود و هند نیز از این گروه حمایت کرد. دولت پیشین افغانستان و هند به تحریک طالبان پاکستان کمک کرد بازسازی شوند و اهدف خود را بازتعریف کنند. از آن زمان به بعد این گروه تنها به نیروهای امنیتی، استخباراتی و سازمان های مجری قانون پاکستان حمله کرده است. هزاران افسر و سرباز پاکستان در ولایات خیبرپشتونخوا و بلوچستان که با افغانستان هم مرز می باشند در حملات تحریک طالبان کشته شده اند.  

    پاکستان بارها و بارها از دولت کرزی و  غنی خواست از نفوذ تروریزم به پاکستان از خاک افغانستان جلوگیری کنند اما نه تنها این اتفاق نیفتاد که نفوذ تروریزم به پاکستان گسترده تر شد.

    با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان در آگوست 2021 میلادی، تحریک طالبان پاکستان اعتماد به نفس و روحیه مضاعف پیدا کرد چون شاهد روی کار آمدن دوستان خود در افغانستان بودند. پاکستان از حکومت طالبان خواستار میانجیگری میان خود و طالبان پاکستان برای صلح و ثبات شد. این اتفاق اما نیفتاد و طالبان افغانستان علی رغم اشتراکات ایدئولوژیکی موفق نشدند تحریک طالبان را به توقف حملات علیه حکومت پاکستان متقاعد سازند. حتی آتش بس اعلام شده هم مفید وافع نشد.

    آیا یک آتش بس  دیگر که سردار احمد خان شکیب، سفیر امارت اسلامی طالبان در پاکستان، وعده سپرده روی آن کار می کند، مفید واقع خواهد شد؟

    پاسخ این سئوال نیز همانند تلاش پاکستان برای استقرار صلح و ثبات و پیشرفت در افغانستان گل آلود به نظر می رسد. پاکستان چه طور توقع دارد با میانجیگری طالبان افغانستان به صلح با تحریک طالبان برسد وقتیکه طالبان افغانستان از وعده های خود برای احترام به حقوق بشر و توافقات بین المللی سر باز می زند؟

    از سویی هم احتمال حل اختلافات تحریک طالبان پاکستان با حکومت این کشور از کانال میانجیگری طالبان افغان پس از درگیری های مرزی نیروهای امارت اسلامی طالبان افغان در حصار کشی خط دیورند کمرنگ شده است.  

    منبع: اکسپرس تریبون

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • امریکا «پطرول و گوگرد» را به دست جنگ افروز داد و اکنون روی آتش آب می پاشد!

    امریکا «پطرول و گوگرد» را به دست جنگ افروز داد و اکنون روی آتش آب می پاشد!

    با سقوط حکومت پیشین و تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و احیاء امارت اسلامی مردم افغانستان در یک بحران انسانی و اقتصادی شدیدی گرفتار شدند.

    شدت این بحران ها به حدی ست که براساس هشدارهای سازمان های بین المللی از جمله نهادهای مربوطه سازمان ملل، درصد بالایی از مردم افغانستان در زمستان پیش رو با گرسنگی تمام عیار و مرگ احتمالی روبرو هستند.

    در چنین فضایی، بازخورد وقایع  افغانستان به گونه ای مطرح شده که توجه  افکار عمومی افغان ها و مردم جهان از اصل ماجرا دور نگه داشته شده و معطوف مقدار و روش ارسال کمک های انسانی امریکا و دیگر کشورهای جهان به افغانستان شده است.

    رسانه «Responsible Statecraft» طی مطلبی در هجدهم جنوری در ارتباط با کمک های انسانی امریکا به کشورهای دیگر می نویسد ایالات متحده امریکا با کمک های انسانی اش به کشورهای دیگر در حقیقت به دنبال نظامی گری خود است.

    نویسنده مطلب تاکید می کند امریکا در حال حاضر در حالی خود را در قاموس یک کمک کننده بزرگ به افغانستان نشان می دهد که پیامدها و اثرات منفی سیاست های نادرست خود و شرکای خود در افغانستان را پنهان کرده است. ایالات متحده به جای این نسبت به جنایات هولناک خود در افغانستان به مردم این کشور پاسخگو باشد، افکار عمومی را در کمک های انسانی خود به مردم افغانستان مشغول نگه داشته است.

    مطلب تاکید می کند سیاست گذاران امریکایی ممکن است از خود به دلیل سخاوتمندی شان در حق مردم افغانستان ستایش کنند اما حقیقت این است که این کمک های انسانی هرگز نمی تواند بحران های بی پایانی که امریکا در افغانستان خلق کرده است را حل نماید.

    کمک های انسانی یک پاسخ اضطراری به حوادث است اما راه حل دائمی برای حل بحران ها به حساب نمی آید. از بعد تئوری، کمک های انسانی به عنوان آخرین گزینه زمانی ارائه می شود که سیستم های دیگر ناکام مانده اند. کمک های انسانی در حقیقت نوعی پاسخ به بحران های ناخواسته است.

    نویسنده مطلب در ادامه تاکید می کند ایالات متحده امریکا در شرایط کنونی در حالی به دنبال مقدار و روش ارسال کمک های انسانی خود به مردم افغانستان است که فراموش کرده چه طور سیاست های نظامی گری نادرستش در خلق بحران های کنونی افغانستان نقش داشته است.  

    امریکا به جای تمرکز روی کمک های انسانی باید با یک دیپلماسی قوی بحران هایی که خود در افغانستان ایجاد کرده را حل کند. امریکا در زمان ترامپ با طالبان در دوحه توافق صلح امضا کرد اما هرگز نتوانست یا نخواست از کانال دموکراسی جنگ افغانستان را به پایان برساند. براساس گزارشات از توافق صلح چهارصد صفحه یی امریکا با طالبان تنها سه صفحه اش به بیرون درز کرد: چه کسی می تواند قسم بخورد که امریکا در تجهیز و حمایت از طالبان برای رسیدن به قدرت نقش نداشته است.

    برخورد امریکا با جنگ و صلح افغانستان شبیه این است که «پطرول و گوگرد(کبریت) را به دست آتش افروز» بدهید و سپس چند سطل آب روی شعله های اتش بریزید و بدتر اینکه در ادامه نسبت به قربانیان آتش سوزی(زخمی ها و کشته شدگان) هیچ احساس مسئولیتی نداشته باشید.

    مطلب در بخش پایانی می افزاید دولت بایدن با مسدود کردن دارایی های شهروندان عادی افغانستان قصد دارد طالبان را تنبیه کند: امریکا مردم افغانستان را به گرسنگی کشانده تا خروج اشتباه خود و نتایج غیرقابل پیش بینی این خروج را کتمان کند.

    مردم افغانستان امروز قربانی سیاست ها و نظامی گری اشتباه امریکا در کشورشان هستند. پیامدهای مستقیم اشتباهات امریکا و سقوط نظام پیشین را امروز مردم افغانستان با محرومیت از «تحصیل، کار، آزادی بیان، استانداردهای زندگی، سقوط نظام صحی و تهدیدات امنیتی» پرداخت می کنند.

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • طالبان بدانند حکومت کردن با جنگ تفاوت دارد!

    طالبان بدانند حکومت کردن با جنگ تفاوت دارد!

    نزدیک به پنج ماه از تسلط دوباره طالبان و احیاء امارت اسلامی در افغانستان می گذرد و هنوز کشورهای همسایه، منطقه و جهان دولت این گروه را به رسمیت نشناخته اند و تحریم های بین المللی علیه امارت اسلامی همچنان ادامه دارد.

    حتی کشورهای حامی طالبان نظیر پاکستان هم در حال حاظر دولت این گروه را به رسمیت نشناخته است. همسویی کشورهای همسایه، منطقه و جهان دست کم در به رسمیت نشناختن طالبان در نوع خود قابل تأمل است.

    رسانه «دیلی تایمز» طی مطلبی در بخش سرمقاله خود در هفدهم جنوری خطاب به طالبان می نویسد حکومت داری با جنگ تفاوت دارد و این گروه می بایست به تعهداتی که در توافق نامه صلح دوحه به امریکا سپرده عمل کند.

    نویسنده مطلب تاکید می کند هشتاد درصد بودجه افغانستان از بیرون تأمین می شود و این کار طالبان برای حکومت داری را سخت می کند. طالبان باید بدانند که حکومت داری با جنگ تفاوت دارد و اگر دارایی های بلوکه شده افغانستان آزاد نشود، بروز بحران انسانی و اقتصادی شالوده های انسانی و اجتماعی این کشور را از هم می پاشاند.

    مطلب می افزاید طالبان با در نظرداشت این شرایط می بایست پیش شرط های جامعه جهانی و امریکا در «احترام به حقوق زنان، اقلیت های مذهبی و تعامل با رقبا و مخالفین سیاسی» را محقق سازد.

    امتناع طالبان از عمل به تعهداتی که خود در توافق نامه صلح دوحه و قبل از خروج امریکا از افغانستان سپرده است مانع تعامل مناسب با جامعه بین الملل و امریکا شده است و از سویی چون پاکستان در پروسه صلح افغانستان نقش تسهیل کننده را داشت و اینک برای ارسال کمک های انسانی به طالبان لابی گری می کند، رفتار حال حاضر طالبان سبب شرمساری پاکستان شده است.

    در بخش دیگری از مطلب تاکید شده لجاجت طالبان در عمل به تعهدات سپرده شده و البته احساس شرم امریکا از نحوه خروج از افغانستان در بلوکه شدن دارایی های خارجی افغانستان نقش داشته است.

    کشورهایی مثل امریکا که توانایی بلوکه کردن پول های افغانستان را دارند می بایست از خود کمی انعطاف پذیری به خرج دهند. امریکا اکنون به دلیل نوع خروج خود از افغانستان احساس شرمساری می کند و مورد تمسخر کشورهای جهان قرار گرفته و برای تسکین درد خود به اهرم فشار اقتصادی بر طالبان روی آورده است. تحمیل گرسنگی بر مردم افغانستان به نفع هیچ کس نیست.

    مطلب می افزاید طالبان باید به خودشان و مردم کشورشان کمک کنند تا مشکلات و چالش ها رفع گردد.  

    نویسنده مطلب در عین حال تاکید می کند اعلام اخیر طالبان مبنی بر بازگشایی مکاتب دخترانه در آغاز سال جدید خورشیدی می تواند نشانه خوبی باشد اما درگیری مرزی طالبان با نیروهای پاکستانی و تخریب حصارکشی خط دیورند از سوی نیروهای طالبان کمکی به حل بحران های افغانستان نمی کند.

    حفیظ الله رجبی

  • طالبان، مار پرورش یافته در آستین پاکستان؛ برای طالبان قوم پشتون مهم ترین چیز است

    طالبان، مار پرورش یافته در آستین پاکستان؛ برای طالبان قوم پشتون مهم ترین چیز است

    حمایت های روحی و روانی و فیزیکی پاکستان از طالبان چه در دور اول امارت اسلامی و چه در بیست سال جنگ این گروه علیه امریکا و حکومت های پیشین افغانستان در حافظه تاریخی شهروندان افغانستان و دیگر کشورهای جهان ثبت شده است.

    در دور اول امارت اسلامی در افغانستان، پاکستان از اولین کشورهایی بود که امارت اسلامی را به رسمیت شناخت اما براساس گزارشات، طالبان در این دوره کوتاه، پاکستان را ناامید ساخت و روی خط دیورند همان موضع زمامداران قبلی افغانستان را اتخاذ نمود.

    اینک یک بار دیگر طالبان در مورد خط دیورند با پاکستان به جنجال خورده است.

    سایت خبری «دی دیپلمات» طی مطلبی در یازده جنوری به اختلافات امارت اسلامی با پاکستان در مورد خط دیورند اشاره کرده می نویسد روابط طالبان با اسلام آباد در حال تیره شدن است.

    نویسنده مطلب تاکید می کند مخالفت طالبان با فنس کشی در امتداد خط دیورند از سوی پاکستان تعجب همگان را برانگیخته است. طالبان خط دیورند را به رسمیت نمی شناسد در حالیکه پاکستان آن را مرز رسمی و بین المللی خود قلمداد می کند. خط  دیورند به طول دو هزار و شش صد کیلومتر بین افغانستان و پاکستان دلیل مناقشه طالبان و اسلام آباد در حداقل دو هفته گذشته بوده است.

    اقدامات ضد پاکستانی طالبان

    براساس گزارشات در هفته آخر دسامبر سال گذشته میلادی، فرماندهان طالبان در دست کم دو رویدار فنس کشی پاکستان در خط دیورند را مختل کردند. ویدئوهای منتشر شده در فضای مجازی جنگجویان طالبان را نشان می دهد که در چندین موقعیت فنس و سیم خاردار نصب شده از سوی پاکستان را جمع می کنند و به سربازان پاکستانی در مورد ادامه فنس کشی هشدار می دهند.

    این رویداد درست زمانی اتفاق می افتد که پاکستان برای کمک به حل بحران انسانی در افغانستان نشست فوق العاده سازمان همکاری های اسلامی را برگزار نموده است.

    افغانستان به فنس کشی خط دیورند معترض است چون سبب جدایی خانواده هایی می شود که در کمربند قبیله ای پشتون زندگی می کنند. پاکستان اما بی توجه به این اعتراضات بخش زیادی از مرز خود با افغانستان را فنس کشی کرده است. افغانستان خط دیورند را مرز رسمی و بین المللی نمی داند و به همین دلیل با فنس کشی پاکستان مخالفت می کند.

    این موضع تمام دولت های افغانستان بوده  و امارت اسلامی هم بر موضع مشابه تاکید دارد. نکته تعجب برانگیز قضیه این است که جنجال حال حاضر طالبان با پاکستان روی خط دیورند در مقایسه با حکومت های پیشین جدی تر شده است. این در حالی ست که طالبان در شرایط  کنونی به حمایت های سیاسی و دیپلماتیک همه جانبه اسلام آباد نیاز دارد.

    عنایت الله خوارزمی، سخنگوی وزارت دفاع طالبان، گفته است نیروهای امارت اسلامی مانع فنس کشی غیرقانونی پاکستان در خط دیورند شده اند. عبدالقهار بلخی، سخنگوی وزارت امور خارجه طالبان، هم در چهارم جنوری گفته بود مقامات افغانستان و پاکستان می بایست مشکلات مرتبط با خط دیورند را حل کنند.

    روز بعد نیز مولوی ثناء الله سنگین، فرمانده نیروهای مرزی امارت اسلامی در زون شرق، افزود:«هیچ زمانی اجازه فنس کشی در امتداد خط دیورند را نمی دهیم و پاکستان قبل از این هرچه انجام داده که انجام داده اما بعد از این اجازه چنین کاری را نمی دهیم.»

    براساس گزارشات در هفتم جنوری نیز نیروهای امارت اسلامی هفت سرباز پاکستانی را در منطقه گمال ولایت پکتیکا به اتهام عبور غیر قانونی از مرز افغانستان و پاکستان بازداشت کردند.

    قدرت جناح های ضد پاکستان در امارت اسلامی

    بسیاری در پاکستان بر این باورند که اقدامات اخیر طالبان نشان می دهد جناج های ضد پاکستان در درون امارت اسلامی نه تنها به حاشیه رانده نشده اند که بر موضوعاتی که برای طالبان و حامیانشان اهمیت خاص دارد، مسلط شده اند و نفوذ یافته اند. فنس کشی خط دیورند سبب رنجش و ناراحتی افغان هایی شده که در مناطق مرزی زندگی می کنند چون آنها مخالف تطبیق قوانین از سوی پاکستان در مورد عبور و مرور مرزی شان می باشند.  

    فنس کشی دیورند به ضرر طالبان پاکستانی

    از سویی هم، حامیان تحریک طالبان پاکستان در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان پنهان شده اند. پاکستان نیز تاکنون موفق نشده در سطح بین الملل موضوع به رسمیت شناخته شدن طالبان و کمک های مالی به این گروه را موفقانه به پیش ببرد. طالبان درحال حاضر با بحران اقتصادی شدید  و مشکل عدم مشروعیت روبرو هستند.

    جناح های حامی پاکستان در درون طالبان تنها توانسته اند مذاکرات بین تحریک طالبان پاکستان و دولت پاکستان را تسهیل کنند، مذاکراتی که ماه گذشته میلادی عملا ناکام ماند. از این گذشته طالبان هنوز نه تنها نپذیرفته اند که رهبران تحریک طالبان پاکستان در افغانستان حضور دارند که حملات نظامی پاکستان برای نابودی مخفیگاه های طالبان پاکستان در امتداد خط دیورند را پاسخ داده اند.

    فرمانده نیروهای مرزی امارت اسلامی در پنجم جنوری گفته بود چند روز پیش نظامیان پاکستانی راکت هایی را به خاک افغانستان شلیک کرده بود و نیروهای طالبان در پاسخ سی و دو راکت به خاک پاکستان شلیک کردند.

    روابط نزدیک طالبان با تحریک طالبان پاکستان

    اعتراض و برخورد شدید طالبان با فنس کشی پاکستان در امتداد خط دیورند شاید از مواضع سختگیرانه پاکستان در قبال حضور رهبران تحریک طالبان پاکستان در افغانستان نشأت گرفته باشد و اگر این فرضیه درست باشد روابط طالبان افغانستان و طالبان پاکستان فراتر از تصورات گذشته می باشد.

    شیر محمد عباس استانکزی، معاون وزارت امور خارجه امارت اسلامی، در ششم جنوری گفت:«خط دیورند موضوعی ست که به ملت افغانستان تعلق دارد نه امارت اسلامی. این موضوع در صلاحیت حکومت نیست و مسئولیت تصمیم در این مورد در اختیار مردم افغانستان است.»

    اصطلاح «کل ملت» که در اظهارات استانکزی به کار برده شد به تمام پشتون هایی که در دو طرف خط دیورند زندگی می کنند، اشاره می کند و نشان می دهد که از نظر افغانستان خط دیورند قابل پذیرش نیست و از سویی هم بر خودمختاری و استقلال تحریک طالبان پاکستان در مناطق قبایلی تاکید می کند. امارت اسلامی از هدف تحریک طالبان پاکستان برای کنترل مناطق قبایلی پاکستان و استقلال این گروه حمایت می کند.

    این در حالی ست که بسیاری از کارشناسان اختلافات حال حاضر امارت اسلامی با پاکستان در مورد خط دیورند را از لحاظ زمانی نامناسب می دانند: مشکلات طالبان در حکومت داری تازه شروع شده و اختلاف با پاکستان در این برهه زمانی به نفع امارت اسلامی نیست.

    این کارشناسان تاکید می کنند اختلافات طالبان با پاکستان در شرایطی بروز پیدا کرده که این گروه به شدت به پاکستان وابسته است، تصور کنید اگر طالبان از سوی کشورهایی مثل هند، امریکا و اتحادیه اروپا به رسمیت شناخته شوند، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

    امارت اسلامی سخت در تلاش است روابط خود با کشورهایی مثل هند، ایالات متحده امریکا و کشورهای اروپایی را ترمیم کنند. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی امارت اسلامی، هفته گذشته از کمک های انسانی هند به افغانستان تشکر نمود و گفت:«امارت اسلامی به خاطر  کمک های انسانی و همکاری هند سپاسگزار این کشور می باشد.»

    این در حالی ست که پاکستان از زمان تسلط دوباره طالبان بر افغانستان کمک های انسانی زیادی به کابل ارسال کرده اما ذبیح الله مجاهد حتی یک تویت هم در قدردانی از پاکستان ننوشته است. جنگجویان امارت اسلامی حتی بیرق های پاکستان را از لاری های حامل کمک های انسانی به افغانستان برداشتند.

    طالبان افغانستان و پاکستان، دو روی یک سکه

    اقدامات ضد پاکستان اخیر امارت اسلامی همگان را متعجب ساخته است چون تصورات بر این بوده که طالبان دوست پاکستان است و در مورد موضوعات استراتژیک مرتبط با منافع پاکستان به نظرات اسلام آباد احترام می گذارد.

    رفتارهای طالبان اما عکس قضیه را نشان داده است. پاکستان ممکن است با برخی از رهبران طالبان ارتباط خوبی خوبی داشته باشد اما امارت اسلامی در کل به نظر می رسد به نقش پاکستان در افغانستان و ارتباط با این کشور اهمیتی نمی دهند.

    در این مرحله مشخص نیست آیا پاکستان تیرگی روابط خود با طالبان را انتخاب می کند یا خیر، طالبانی که با حمایت پاکستان توانست دوباره در افغانستان به قدرت برسد. نظامیان پاکستانی اما از ماهیت دشمنی طالبان با پاکستان آگاه هستند و درست به همین خاطر به فنس کشی خط دیورند اقدام کرده اند.

    جنرال قمر باجوا، رئیس ارتش پاکستان، سال گذشته گفته بود طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان دو روی یک سکه اند.

    براساس اطلاعات موجود، طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان روابط قومی نزدیکی  دارند و در گذشته در کنار یکدیگر جنگیده اند. با به قدرت رسیدن دوباره طالبان در افغانستان، تحریک طالبان پاکستان نیز روحیه گرفته است.

    این احتمال وجود دارد با رفع مشکلات اقتصادی امارت اسلامی، طالبان افغان با هدف حل مساله خط دیورند و نیز اعمال فشار بر پاکستان در مورد چالش های دیگر حمایت های خود از طالبان پاکستان در مناطق قبایلی این کشور را افزایش دهد.  

    به نظر می رسد تهدیدات امنیتی مرزی و تروریزم پاکستان در افغانستان تحت حاکمیت امارت اسلامی افزایش یابد.

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • گروه های تروریستی در سایه طالبان در افغانستان رشد کرده اند

    گروه های تروریستی در سایه طالبان در افغانستان رشد کرده اند

    حمایت روحی و روانی و فیزیکی پاکستان از طالبان برای پیش برد سیاست عمق استراتژیک این کشور در افغانستان، از همان دور اول امارت اسلامی در افغانستان تا به قدرت رسیدن دوباره این گروه از سوی مقامات افغانستان و جهان مطرح بوده است.

    حتی در توافق نامه صلحی که در زمان ریاست جمهوری ترامپ بین طالبان و  امریکا در دوحه قطر به امضاء رسید نیز به قطع ارتباط طالبان با القاعده به عنون یکی از پیش شرط های خروج امریکا از افغانستان اشاره شده بود.

    براساس گزارشات، طالبان در جنگ خود علیه نیروهای امریکایی و حکومت پیشین از دیگر گروه های تروریستی مانند تحریک طالبان پاکستان، جنبش ترکستان شرقی، شبکه حقانی و دیگر گروه های تروریستی فعال در افغانستان کمک می گرفت.

    اینک که طالبان بر افغانستان مسلط شده اند و امارت اسلامی خود را احیاء کرده اند مشخص نیست گروه های تروریستی دیگر که به نوعی همکاران سابق طالبان قلمداد می شوند با چه سرنوشتی روبرو خواهند شد.

    رسانه «orfonline» طی مطلبی در یازده جنوری نوشت طبیعت فرا ملیتی بحران های جاری سبب پیدایش پدیده جنگجویان خارجی شده است.

    نویسنده مطلب افغانستان را یک بحران منطقه ای می داند که جنگجویان را از کشورهای دیگر جذب کرده است.

    با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و رشد دیگر گروه های تروریستی در این کشور، هند با تهدیدات جدی مرتبط با امنیت ملی خود مواجه شده است.

    براساس برخی شواهد تحولات اخیر افغانستان می تواند بر کشمیر و بخش هایی از هند تاثیر بگذارد.

    به باور نویسنده مطلب، این امکان وجود دارد که در آینده دسته های گسترده ای از شهروندان افغانستان به جنگجویان خارجی بدل شوند. تهدیدها در افغانستان تنها توسط گروه های حامی طالبان ایجاد نشده بلکه از سوی داعش شاخه خراسان به عنوان دشمن طالبان نیز شکل گرفته اند.

    نظارت ها باید تشدید گردد تا شوک پیروزی طالبان فروکش کند و علاقه گروه های جهادگر به سرازیر شدن به افغانستان کاهش یابد.

    سید ناصر عطایی -کابل

  • کارشناس سیاسی: احمد مسعود از جایگاه ضعیف با طالبان گفت و گو نمود

    کارشناس سیاسی: احمد مسعود از جایگاه ضعیف با طالبان گفت و گو نمود

    سفر امیرخان متقی، وزیر امور خارجه امارت اسلامی، و هیات همراهش به ایران و به دنبال آن گزارشات ضد و نقیض در مورد دیدار احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، با رهبری طالبان که گفته می شود با میانجیگری ایران صورت گرفت از جمله حوادث مهم هفته جاری افغانستان می تواند به شمار آید.

    سخنگوی جبهه مقاومت ملی اما هرگونه دیدار احمد مسعود با امیرخان متقی را رد می کند و برخی گزارشات تایید نشده دیگر تنها به مکالمه تلفنی احمد مسعود با امیرخان متقی اشاره می کند.

    از سوی دیگر اما سخنگوی طالبان و مقامات وزارت خارجه ایران، دیدار رهبر جبهه مقاومت ملی و امیر اسماعیل خان، والی پیشین ولایت هرات، را تایید می کنند.

    به گفته سخنگوی طالبان، امیر خان متقی در این دیدار به اسماعیل خان و احمد مسعود اطمینان داده می توانند بدون احساس خطر به افغانستان باز گردند.

     به هر صورت این دیدار چه اتفاق افتاده باشد و چه در حد یک مکالمه تلفنی باشد با واکنش های متعددی روبرو شده است.

    سید میثم احسانی فعال مدنی و کارشناس امور سیاسی در این مورد معتقد است که احمد مسعود از جایگاه ضعیف با رهبری طالبان گفتگو کرده است.

    وی در فیس بوک خود نوشت: «احمد مسعود به خود و داعیه اش توهین کرد. او به عنوان تنها رهبر جبهه ای که حداقل در جغرافیای افغانستان حضور دارد، در گام اول باید مشکل جغرافیایی جبهه مقاومت را حل می کرد، بخشی از مناطق را در اختیار خود می گرفت و بعد با طالب وارد مذاکره می شد که نشد. او با پشتوانه و جایگاه بسیار ضعیف وارد گفت و گو شد و طالبان هم بر جایگاه و داعیه او اهانت کردند.»

    آقای احسانی می نویسد: «وقتی وزیر خارجه طالبان به احمد مسعود می گوید می تواند به وطن بیایید و برایش مشکلی پیش نخواهد آمد، بدین معناست که برادر! به جنگ و جبهه ات کاری نداریم و چندان محاسبه یی هم رویش نداریم، ولی اگر می خواهی بیایی وطن و مثل بقیه زندگی کنی، مانعی ندارد. »

    این کارشناس مسائل سیاسی می افزاید: «به نظر من این نهایت اهانت به جبهه و داعیه احمد مسعود بود که به خواست خودش برای تن دادن به مذاکره صورت گرفت. عزیز برادر! اول چند ولسوالی را تصرف می کردی، خطوط دفاعی ات را محکم می کردی، تشکل جبهه را وسیع تر می ساختی، روابط خود با کشور ها را تقویت می کردی که شاید کرده باشی، بهار از راه می رسید، می توانستی دست باز تر پیدا کنی و در نهایت به عنوان یک تهدید علیه طالب به گونه جدی تر عمل می کردی؛ در آن صورت با سرو و گردن بالا می رفتی برای مذاکره. اما چنین نشد و خود زمینه ساز اهانت شدی!»  

    طالبان حکومت همه شمول  تشکیل ندهند، راهی جز جنگ باقی نمی ماند

    سید میثم احسانی در ادامه به موضوع تشکیل دولت همه شمول از سوی امارت اسلامی اشاره می کند و می نویسد: «بیایید واقعیت ها و حقیقت ها را قبول کنیم. افغانستان سرزمین همه ساکنان آن است. ملکیت قوم، جناح و جریان خاصی نیست. در عین حال مبحث قومی واقعیت تلخ افغانستان است. امروز هم خیلی ها طالبان را نماینده یک روایت قومی می دانند. از این ها که بگذریم، می خواهم بگویم آیا واقعا جنگ راه حل افغانستان است؟ هم بله هم خیر. چرا بله؟ اگر من و امثال من نوعی و هزاران انسان این سرزمین نادیده گرفته شوند، انکار شوند، از حق شهروندی و انسانی اش برخوردار نشوند، برابری نباشد، عدالت نباشد، درجه بندی باشد و هیج جناحی هم کوتاه نیاید، راه حل شما جز جنگ چیست؟»

    اما اگر طالبان که امروز خود را حاکمان بلامنازع افغانستان می دانند از موضع قومی کوتاه بیایند، رویکرد تند مذهبی را کنار بگذارند، به انتخابات باور داشته باشند، همه را به یک دید ببینند، قدرت و منابع را به صورت عادلانه توزیع کنند، کدام انسان عاقل به دنبال جنگ می رود که بخواهد با میل تفنگ حرف بزند!

    وی می افزاید در صورت قبول حکومت همه شمول به معنای واقعی از سوی طالبان در جنگ راه حل نیست و چه خوب است که مشکلات با گفت وگو حل شود. حتی همین گفت وگوی احمد مسعود و طالبان در ذات خود اقدام خیر و نیک است ولی مشروط بر اینکه چنین گفتگو هایی از هر سمت و جناحی منتج به تغییر اساسی در سطوح مختلف در کشور شود نه گرفتن چند چوکی.

    این کارشناس سیاسی در بخش پایانی مطلب خود تاکید می کند: «دادخواهی ها و اعتراضاتی که صورت می گیرد اگر بر مبنای دشمنی های قومی نباشد، نباید سرکوب شود؛ این حق ماست که بگوییم زن و دختر نباید در قرن ۲۱ زندانی باشند و محروم از درس، تحصیل و کار شوند. آیا این خواسته ها و نظیر این خواسته ها دشمنی و جنگ طلبی است؟»

  • زن ستیزی طالبان

    زن ستیزی طالبان

    آنچه بسیاری از زنان افغان می ترسیدند در افغانستان تحت حاکمیت طالبان فوق محافظه کار در مورد زنان اتفاق بیفتد، هم اکنون در حال رقم خوردن است. امارت اسلامی هر روز محدودیت های تازه ای وضع می کند و روند حذف زنان از زندگی عمومی و اجتماعی را یک گام به جلو می اندازد: با این محدودیت ها و سخت گیری ها زنان روز به روز به موجوداتی خاموش و بی نام و نشان تبدیل می شوند و از لیست نیروی انسانی خارج می گردند.

    در تازه ترین اقدام، وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان پوسترهای حاوی برقعه را روی دیوارها در کابل نصب کرده اند و از زنان خواسته اند سرتا پای خود را بپوشانند. اگرچه سخنگوی وزارت امر به معرف و نهی از منکر طالبان گفته است عدم اطاعت از این دستورالعمل مجازاتی برای زنان در پی نخواهد داشت اما ظاهر قضیه به خوبی نشان می دهد که چنین اقدامی محیطی مملو از ترس و لرز را برای زنان ایجاد کرده  و بدون شک هیچ زنی جرأت همراهی نکردن را نخواهد داشت.

     از زمان روی کار آمدن دوباره طالبان در آگوست سال 2021 میلادی تاکنون، مکاتب به روی دختران بالای صنف هفت باز نشده و براساس گزارشات تنها در برخی ولایات چند مکتب پس از مشورت با مقامات محلی طالبان بازگشایی شده است. یک پالسی آموزشی تازه قرار است از سوی طالبان تدوین شود. بسیاری از زنان شاغل که بیشترشان بیوه زنان هستند اکنون خانه نشین هستند.

    در اواخر دسامبر، وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان اعلام کرد زنان حق ندارند بدون یک محرم مرد به سفرهای راه بروند.

    از دور اول حکومت امارت اسلامی تاکنون دو دهه می گذرد و اکنون این گروه در دور دوم حکومت خود می باشند. طالبان اگرچه در بازه زمانی دوره اول تا دوره دوم فرصت داشته اند مهارت های دیپلماتیک خود را تقویت کنند اما نگاه متعصبانه و اظهارات دوگانه آنها نسبت به زنان هیچ تغییر نکرده است.

    با گذشت زمان این نگاه متعصبانه و محدود کننده امارت اسلامی به زنان می تواند اشکال بدی به خود بگیرد. چند روز پیش ویدئوهایی در فضای مجاز منتشر شد که نیروهای طالبان را نشان می داد سر مانکن های پلاستیکی را می بریدند به این بهانه که به بت شباهت دارد و انسان را به شرک می کشاند. طالبان در ولایت غربی هرات به دکان داران و مغازه داران دستور داده بود سر مانکن ها را جدا کنند.  

    زنان افغانستان اکنون در حالی اوضاع نابسامانی را تجربه می کنند که طی بیست سال گذشته دستاوردهای بزرگی را رقم زده بودند. زنان افغانستان اکنون در یک ناامیدی کلان به سرمی برند و هرگز تصور نمی کردند یک بار دیگر به عصر حجر برگردند.

    این اتفاق اما اکنون افتاده است و امارت اسلامی هر روز دستورالعمل های تازه علیه زنان وضع می کنند.

    وضع قوانین و دستورالعمل های سخت گیرانه از سوی امارت اسلامی علیه زنان روز به روز موجبات اعتراضات مدنی بیشتر آنان را فراهم کرده است. زنان امروز اعتراضات خود را از فضای بسته شروع کرده و احتمال زیاد در آینده با تعداد بیشتری به سرک ها خواهند آمد تا آینده خود را از تاریکی نجات دهند.

    حفیظ الله رجبی

  • طالبان پاکستان و القاعده دوستان هم جنس طالبان؛ طالبان دوستان خود را اخراج نمی کنند

    طالبان پاکستان و القاعده دوستان هم جنس طالبان؛ طالبان دوستان خود را اخراج نمی کنند

    از زمان به قدرت رسیدن دوباره طالبان در افغانستان و احیاء امارت اسلامی، پاکستان همواره کوشیده است از طرق مختلف برای به رسمیت شناخته شدن طالبان از سوی کشورهای همسایه، منطقه و جهان لابی گری کند. طالبان اما به نظر می رسد به انتقادات همیشگی پاکستان از زندگی رهبران تحریک طالبان پاکستان در افغانستان و برنامه ریزی حملات انتحاری در پاکستان از خاک افغانستان بی توجه بوده است.

    «دی دیپلمات» طی مطلبی در شش جنوری، به نگرش طالبان افغانستان به اقدامات مخرب تحریک طالبان پاکستان علیه دولت پاکستان، فعالیت گروه های تروریستی مختلف در افغانستان، بی میلی طالبان به قطع رابطه با القاعده و نگرانی های کشورهای همسایه افغانستان، منطقه و جهان نسبت به عملکرد آینده طالبان پرداخته است.

    نویسنده مطلب به حمله انتحاری تحریک طالبان پاکستان به مدرسه ای در پیشاور پاکستان در دسامبر سال 2014 میلادی که در آن صدوپنجاه محصل مکتب کشته شد اشاره کرده می نویسد اکنون پس از هفت سال و همزمان با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، حملات تحریک طالبان پاکستان نیز افزایش یافته است. طالبان پاکستان در هفته آخر دسامبر سال گذشته میلادی هشت نظامی پاکستان را در حملات و ضد حملاتشان در شمال غرب این کشور کشتند. چهارشنبه شب گذشته نیز در حمله ای به پوسته طالبان دو سرباز پاکستانی کشته شد.  

    در ادامه مطلب به گزارش سازمان ملل در ماه جولای در مورد سازماندهی و گروه بندی دوباره تحریک طالبان پاکستان و مرکزیت رهبری این گروه در افغانستان پرداخته شده است، مساله یی که می تواند به تکرار دوباره خشونت های این گروه در پاکستان منجر گردد.

    طالبان نشانه ای دال بر اخراج رهبران تحریک طالبان پاکستان از افغانستان یا جلوگیری از حملات آنها در پاکستان از خود بروز نداده اند در حالیکه اسلام آباد در شرایط کنونی به طور همه جانبه به تقویت امارت اسلامی طالبان در افغانستان کمک می کند و تلاش دارد اقتصاد افغانستان را از فروپاشی کامل نجات دهد.

    داستان مشابهی در مورد نوع تعامل دیگر همسایگان افغانستان و قدرت های بزرگی چون روسیه، چین و ایالات متحده امریکا با امارت اسلامی طالبان مطرح است.

    طی بیش از چهاردهه جنگ در افغانستان، گروه های شبه نظامی متعددی به شمول تحریک طالبان پاکستان که همکار میادین جنگ طالبان به شمار می روند، در افغانستان لانه کرده اند. طالبان در حال حاضر یا تمایلی به نابودی این گروه ها ندارد یا این کار را از توان خود خارج می بیند. تنها استثناء در این مورد داعش شاخه خراسان می باشد که هم اکنون با طالبان می جنگد و همچون گذشته اقلیت مذهبی شیعه افغانستان را هدف قرار می دهد.

    براساس گزارش سازمان ملل در ماه جولای، واشنگتن داعش شاخه خراسان را اصلی ترین طرف خود می بیند که ممکن است در افغانستان ریشه بدواند و به بیرون نفوذ کند. برای امریکا اتحاد دیرینه طالبان با القاعده تهدید جدی به شمار نمی رود اگرچه رهبری نظامی امریکا گفته اند نشانه هایی از رشد تدریجی القاعده در افغانستان وجود دارد و توسط ایمن الظواهری بیمار رهبری می شود. از سویی هم هنوز گروه های تروریستی زیادی در افغانستان فعالیت دارند که همسایگان افغانستان را نگران ساخته است: چین نگران جدایی طلبان اویغور است و روسیه و کشورهای آسیای مرکزی از قدرت گیری جنبش اسلامی ازبکستان در سال های اخیر در افغانستان و نفوذ آنان به بیرون از افغانستان هراس دارند.

    در بخش دیگری از مطلب آمده است پاکستان نیز نگران حملات مرگبار تحریک طالبان پاکستان در خاک خود است، حملاتی مانند حمله به مدرسه نظامی در سال 2014 میلادی که کشته و زخمی های زیادی که بیشترشان محصل بودند، برجای گذاشت.

    به گزارش سازمان ملل، جنگجویان تحریک طالبان پاکستان بین چهار تا ده هزار نفر می باشند. امیر رعنا، مدیر اجرایی انستیتوت مطالعات صلح پاکستان، می گوید تحریک طالبان پاکستان حوزه جذب نیروی خود را به فراتر از مناطق قبایلی پیشین که به طور سنتی جنگجویان خود را در آنجا شناسایی و جذب می کرد، گسترش داده است. تحلیلگران می گویند بی میلی طالبان در نابودی تحریک طالبان پاکستان نشان می دهد امارت اسلامی آمادگی لازم برای از بین بردن دیگر گروه های تروریستی را نیز ندارند.

    گروه های تروریستی، دوستان دیروز طالبان

    مایکل کوگلمن، معاون مدیر برنامه آسیا در مرکز ویلسون مستقر در واشنگتن، می گوید حقیقت تلخ این است که بیشتر گروه های تروریستی فعال در افغانستان به استثاء داعش شاخه خراسان، متحدین طالبان می باشند و طالبان علی رغم فشارهای بازیگران منطقه و غرب دوست ندارد تفنگ هایشان را به سوی دوستان خود نشانه بگیرند.

    نویسنده مطلب در ادامه تاکید می کند حضور گروه های تروریستی تلاش های پاکستان برای تشویق جامعه بین الملل به تعامل با طالبان برای استقرار صلح و ثبات و نجات افغانستان از سقوط اقتصادی کامل را پیچیده تر می سازد.

    تحلیلگران می گویند رهبران نظامی پاکستان خسارات ناشی از حملات تحریک طالبان پاکستان را بر تضعیف امارت اسلامی ترجیج می دهند چون با سقوط احتمالی دولت طالبان سیلی از مهاجرت به راه می افتد که پاکستان احتمالا توقفگاه نخست آنها خواهد بود اگرچه اسلام آباد اخطار می دهد اروپا و امریکای شمالی مقصد مطلوب احتمالی مهاجرین افغان می باشد.

    چین، ناراضی از مذاکره اسلام آباد با تحریک طالبان پاکستان

    تلاش اخیر اسلام آباد برای مذاکره با تحریک طالبان پاکستان ناکام ماند.

    امیر رعنا می گوید سیاست پاکستان در مذاکره با تحریک طالبان پاکستان و در عین زمان حمله به این گروه بسیار پیچیده است و خطر تقویت ذهنیت شبه نظامی گری در هر دو کشور افغانستان و پاکستان را در پی دارد. از سویی هم این سیاست متحدین پاکستان را نگران می کند.

    چین که متحد اقتصادی پاکستان به شمار می رود و میلیاردها دالر در این کشور هزینه  کرده از مذاکره پاکستان با تحریک طالبان پاکستان خشنود نیست چون طالبان پاکستان با جدایی طلبان اویغور ارتباط دارد.

    تحریک طالبان پاکستان مسئولیت بمب گذاری ماه جولای در شمال غرب پاکستان که هشت انجینر چینی را کشت و نیز بمب گذاری ماه اپریل سال گذشته میلادی در هتل محل اقامت سفیر چین را برعهده گرفت.

    فشارها بر پاکستان برای تقاضا از طالبان افغانستان جهت تحویل دادن رهبران تحریک طالبان پاکستان افزایش یافته است. رابطه پاکستان با طالبان اما پیچیده است.

    در بخش دیگری از مطلب تاکید شده رابطه قوی جنرالان نظامی پاکستان با طالبان بسیار دیرینه است و به حدود چهل سال قبل و زمان حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان باز می گردد: در زمان حمله ارتش سرخ به افغانستان، پاکستان در همکاری با امریکا از مجاهدین افغانستان حمایت کرد تا شوروی سابق در افغانستان شکست بخورد.

    پس از حمله سال 2001 امریکا به افغانستان، پاکستان از سوی امریکا و دولت افغانستان به حمایت از طالبان متهم شد. اسلام آباد این اتهامات را نپذیرفت و این در حالی بود که رهبران طالبان و خانواده هایشان در پاکستان زندگی می کردند و  حملات انتحاری و انفجاری طالبان در افغانستان از خاک پاکستان برنامه ریزی می شد.

    اهداف متفاوت طالبان

    نویسنده مطلب در بخش پایانی خاطرنشان می سازد طالبان اما اهدافی دارند که در برخی موارد با منافع پاکستان تضاد دارد: مرز مشترک دو هزار و پنج صد  کیلومتری(هزار و شش صد مایل) افغانستان با پاکستان از موارد مورد  اختلاف طالبان و پاکستان می باشد. خط دیورند که در قرن نوزده میلادی توسط امپراطوری بریتانیا رسم شد اینک به یک جنجال بزرگ بین افغانستان و پاکستان تبدیل شده است. افغانستان این مرز را به رسمیت نمی شناسد و پاکستان ان را مرز رسمی و بین المللی خود با افغانستان قلمداد می کند.

     بیل روجو، مدیر مسئول مجله «لانگ وار جورنال» می گوید حتی اگر پاکستان از طالبان بخواهد رهبران تحریک طالبان پاکستان را تحویل بدهد، نباید منتظر نتیجه ای باشد.

    وی می افزاید طالبان دقیقا به همان دلایلی که القاعده را از افغانستان اخراج نمی کند به همان دلایل رهبران تحریک طالبان پاکستان را نیز از افغانستان بیرون نمی سازد چون هر دو گروه در پیروزی طالبان نقش کلیدی بازی کردند. القاعده و تحریک طالبان طی بیست سال گذشته دوشادوش طالبان افغانستان علیه امریکا و دولت های پیشین افغانستان جنگیدند.

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • طالبان، «ماین» زیر پای پاکستان

    طالبان، «ماین» زیر پای پاکستان

    پاکستان سال هاست که با استفاده ابزاری از طالبان در پی تحقق سیاست عمق استراتژیک خود در افغانستان می باشد و براساس مستندات موجود در حملات تهاجمی طالبان در افغانستان قبل از سقوط دولت پیشین، حمایت های تسلیحاتی، روحی و روانی و لوجستیکی اسلام آباد بود که به طور عمده به پیشروی های این گروه و در نهایت به تسلط دوباره طالبان بر افغانستان منجر شد.

    درست در زمانیکه پاکستان باید از خوشی های حمایت های خود از طالبان لذت ببرد، درگیر جنجال های کلان تر با گروه تحریک طالبان پاکستان شده است و بیم گسترده تر شدن جنگ این گروه علیه حکومت پاکستان وجود دارد.

    «انجمن بین المللی امنیت و حقوق بشر» در کانادا در گزارش روز چهارشنبه خود نوشت پس از روی کار آمدن دوباره طالبان در افغانستان، حملات تروریستی در پاکستان افزایش یافته است.

    براساس این گزارش با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، داعش شاخه خراسان که با طالبان در حال جنگ است به یک تهدید در منطقه تبدیل شده است.

    عوامل داعش که بر آسیای جنوبی تمرکز دارند در حال جنگ با حاکمان تازه کابل می باشند و آب را برای هم طالبان و هم پاکستان که با اعتماد به نفس بالا منتظر دستاوردهای حمایت های مالی خود از طالبان در چارچوب عمق استراتژیک بود، گل آلود می کنند.

    گزارش می افزاید طالبان ماینی ست که پاکستان پای خود را روی آن گذاشته است.

    از سویی هم با خروج امریکا و رسیدن دوباره طالبان به قدرت در افغانستان، داعش شاخه خراسان چندین حمله انتحاری در افغانستان و پاکستان انجام داده است.

    این حملات سبب شده داعش شاخه خراسان فرصت های سیاسی برای تبدیل شدن به یک نیروی ضد طالبان و متحدانش در پاکستان را به دست بیاورند.

    گزارش این اتاق فکر کانادایی می افزاید افزایش حملات تروریستی در پاکستان پس از پیروزی طالبان برخلاف ادعای عمران خان مبنی بر شکست تروریزم بوده است.

    براساس گزارش، حملات تروریستی در پاکستان پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان پنجاه و شش درصد افزایش یافته است. جرقه پیشروی های طالبان در افغانستان در ماه می سال گذشته میلادی و با حمایت های لوجیستیکی پاکستان و اعزام شش هزار جنگجوی تحریک طالبان پاکستان و دیگر گروه های  افراطی سنی که با طالبان نزدیکی ایدئولوژیکی دارند به افغانستان در حمایت از طالبان زده شد.

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • «دولت همه شمول» چگونه دولتی است؟ آیا به معنای حضور برخی چهره ها از هر قوم است؟

    «دولت همه شمول» چگونه دولتی است؟ آیا به معنای حضور برخی چهره ها از هر قوم است؟

    انحصار قدرت در افغانستان توسط «امارت اسلامی» طالبان با وجود گذشت بیش از چهار ماه از حضور دوباره آنها سبب شده تا هیچ کشوری آنها را به رسمیت نشناسد؛ اما ظاهرا این عدم مشروعیت بیش از آنکه اهرم فشاری علیه طالبان باشد، گرده مردم افغانستان را فشار می دهد.

    از روزی که دولت جمهوریت با فرار اشرف غنی رسما سقوط کرد، امارت اسلامی طالبان قدرت را در افغانستان بدست گرفته است و علیرغم درخواست های مکرر خودش برای رسمیت، و از طرف دیگر علیرغم اعلام های پی هم تمامی کشورهای جهان مبنی بر تشکیل دولتی فراگیر به عنوان پیش شرطی برای رسمیت، امارت تاکنون از این کار خودداری کرده است.

    امارت اسلامی همواره با بارز کردن نام هایی مانند عبدالسلام حنفی از قومیت ازبک، قاری فصیح الدین فطرت (رئیس ارتش طالبان) از قوم تاجیک، و یا چند نام دیگر از اقوام دیگر مدعی است که امارت اسلامی نمایندگی از همه اقوام افغانستان می کند و بدین معنا که دولت شان همه شمول است.

    اما ظاهرا سران امارت اسلامی یا این موضوع را فراموش کرده اند و یا خود را به فراموشی می زنند که وقتی جامعه جهانی و مردم افغانستان سخن از «دولت همه شمول» می زنند، منظور این است که «کلیت ساختار نظام» باید با خواست «تمام مردم افغانستان» تعیین گردد، و نه این که ساختار همین ساختار تحمیلی «امارت» باشد و تنها برخی چهره ها که مورد «تایید» سران امارت قرار می گیرند بتوانند در بدنه دولت شامل شوند.

    اگر امارت اسلامی به دنبال تحمیل نظام «امارت» بر مردم است، این بدان معناست که امارت اسلامی طی 20 سال گذشته با نظام قبلی و یا نیروهای خارجی در جنگ نبوده است، بلکه به دنبال قدرت بوده و با مردم افغانستان در جنگ بوده است. بهتر است که اگر حتی طالبان مدعی هستند که اکثریت مردم افغانستان نظام «امارتی» را می پذیرند، باز هم برای کسب مشروعیت، آن را به همه پرسی مستقل و آزاد با نظارت سازمان های بی طرف بین المللی مانند سازمان ملل متحدد و یا دیگر سازمان های حقوق بشری بسپارد.

    اگر با طی کردن این پروسه، اکثریت مردم افغانستان به نظام «امارت» با همین ساختار فعلی آن رای مثبت دادند، آنگاه دیگر کسی به شمول مردم افغانستان و جامعه جهانی بهانه ای برای اعطای مشروعیت ندارند و طالبان می توانند از قدرتی که یا با زور سلاح و یا با سیاست با چاشنی غفلت و خیانت از سوی رهبران و سیاسیون نظام پیشین به دست آورده اند، لذت ببرند.

    اما در جایگاه فعلی، آنها هیچ مشروعیتی ندارند.

    اینکه مردم افغانستان این روزها صدای اعتراض خود را بلند بالا نمی کنند، بدان معنا نیست که امارت را می پذیرند؛ بلکه عوامل مختلف دیگری صدای اعتراضات را خاموش کرده است. برخی از این عوامل، فقر و بیکاری گسترده، نا آگاهی و کم آگاهی نسبت به مسایل سیاسی و چگونگی تشکیل دولتی همه شمول و همچنین درمانده شدن از بازگشت روزهای ناامنی و جنگ های خانمان سوز می باشند.

    دولت همه شمول آن نیست که داکتر عبداللطیف نظری از قومیت هزاره، عبدالسلام حنفی از قومیت ازبک و یا چند شخصیت دیگر از اقوام مختلف افغانستان در بدنه نظام «امارت اسلامی» که با زور نظامی بر افغانستان مسلط شده اند، حاضر باشند. بلکه بالعکس، مردم تجربه خوبی دست کم طی دو دهه گذشته از حضور چهار تیکه دار قومی در راس و بدنه دولت به عنوان نماینده شان نداشته اند و ترجیح می دهند که کار به دست کاربلد باشد تا صرف یک نماینده قومی.

    اما درباره ساختار کلی نظام باید تک تک مردم افغانستان تصمیم بگیرند و آن را انتخاب کنند؛ تحمیل نظام با گماردن یکی دو چهره از هر قوم در بدنه یک ساختار «نظام تحمیلی» کار ساز و دوام آور نیست و هیچ گاه مشروعیت نخواهد آورد.

    مرتضی صمیمی

  • طالبان؛ هژمونی جنگ و فریب!

    طالبان؛ هژمونی جنگ و فریب!

    حضور طالبان در کابل و به دست گرفتن زمام امور به طور ناخواسته حتی المقدور تا کنون از منظر مردم و حتی جامعه جهانی قابل هضم و پذیرش نیست. خواست مردم به عنوان رکن اساسی ساختار نظام اجتماعی و سیاسی در موافقت با نوع نظام حاکم شرط اصلی بقای یک حکومت است اما طالبان با زیرکی خاص و به کار بردن شعارهای کذایی چون تشکیل حکومت همه شمول تلاش در اغوای مردم و مشروعیت بخشیدن به خودشان را دارد.

    در این راستا، عده ای معلوم الحال نیز که وابسته به استخبارات دور و نزدیک است نیز در این هژمونی فریب با طالبان همراه شده اند، چنانچه در بدنه کتله های متفاوت مردمی جلساتی از آدرس یک قشر عظیم برپا و نمایندگان طالبان به عنوان زمامداران مردم حضور می یابند از طرفی با معرفی خفت بار یک چهره غیر قومی قدرت حاکم در تشکیل گروهی شان، سعی در فریب اذهان عامه و به اغوا کشاندن همه می نمایند.

    این در حالی ست که مردم ما نباید فراموش کنند اصل حضور طالب تحت نام نظام سیاسی امارتی خود غیر قابل پذیرش است این اصل نباید قربانی فرع شود و طالب با زیرکی خاص بازی روانی ، میدان را به طور کامل از خود کند. در این میان،تاریخ چهره های همسو در این معامله با طالب را نیز فراموش نخواهند کرد .

    سید باقر واعظی

  • روزنامه امریکایی: طالبان عمدا هزاره ها را گرسنه نگه می دارد

    روزنامه امریکایی: طالبان عمدا هزاره ها را گرسنه نگه می دارد

    روزنامه امریکایی بوستون هرالد طی مطلبی در مورد شست امریکا در افغانستان می نویسد طالبان از روی عمد رقبای قومی خود به شمول هزاره ها را گرسنه نگه می دارد و به آنها اجازه کسب و کار و تجارت نمی دهد. این اتفاق حتی در بازارهای بامیان که یک ولایت مختص هزاره ها می باشد نیز افتاده است.

    براساس ادعای داگلاس گریندل، نویسنده این مطلب، درحالی که فرماندهان نظامی ایالات متحده بر حضور دست‌کم ۲۵۰۰ سرباز امریکایی در افغانستان تأکید داشتند، عقب‌نشینی امریکا از افغانستان تهدیدها علیه ایالات متحده را افزایش داده است.

    نویسنده به نقل از باب گیتس، رییس سابق سیا افزوده است جو بایدن، رییس‌جمهور ایالات متحده‌ی امریکا در همه موارد سیاست خارجی از جمله در مورد افغانستان دچار اشتباه شده است.

    از سویی هم، نویسنده‌ی مطلب اضافه می کند فراتر از اشتباه استراتژیک ایالات متحده، خود مردم افغانستان نیز به شدت آسیب دیده است؛ طوری که تقریبا بیش از نیمی از جمعیت این کشور غذای کافی برای خوردن ندارند و امکان تلف شدن یک میلیون کودک نیز تا پایان سال جاری بر اثر سوءتغذیه وجود دارد.

    در مطلب آمده است بخشی از این امر به دلیل مسدودشدن حدود ۱۰ میلیارد دالر ذخایر بانک مرکزی افغانستان از سوی امریکا است.

    افزون بر این، نویسنده افزوده است مالیات کاهش یافته و پول ملی افغانستان نیز ارزش خود را تا حدودی از دست داده است.

    با این حال، در مطلب آمده است که این‌ها بخشی از داستان است و فلج اقتصادی در افغانستان که یک کشور روستایی است، احتمالا ناشی از ترس و عدم اطمینان نسبت به نیت‌های طالبان است.

    در قسمتی از مطلب آمده است:« اکنون که امریکا اشتباه خود را مرتکب شده است، برای رسیدگی به بحرانی که ایجاد کرده می بایست کمک‌های زیادی را از طریق سازمان ملل و دیگر نهادهای بین‌المللی به افغانستان ارایه کند چون بحث در مورد آزادسازی وجوه مسدود شده فایده‌ای ندارد، اکنون به کمک‌های کلان نیاز است.»