دسته: دیدگاه ها

  • تجارت در سایه سیاست؛ مانع تراشی پاکستان برای تجارت با افغانستان

    تجارت در سایه سیاست؛ مانع تراشی پاکستان برای تجارت با افغانستان

    افغانستان و پاکستان دو کشور همسایه هستند که با داشتن مشترکات دینی، فرهنگی، مرزهای طولانی و تاریخی با چالیشهای کلان در روابط اقتصادی و سیاسی مواجه بوده اند که طی سالیان دراز حل نشده است.

    دو کشور در سال ۱۹۵۶ قرار داد ترانزیتی را به امضا رساندند تا ترانزیت کالا با تسهیلات خوب به مقصد افغانستان که کشوری محاط به خشکی هست، را فراهم سازد اما متاسفانه این قرار تا امروز آنگونه که توقع داریم پیش نرفته است و اسلام آباد هیچگاه تن به اجرایی شدن قرار داد. پاکستان نه تنها این قرارداد را تطبیق نکرده که گاها موانع های عدیده ای را برای کالای افغانستان به وجود آورده است.

    مانع عمده در توسعه تجارت، ترانزیت و مراوده های اقتصادی میان افغانستان و پاکستان عوامل سیاسی بوده و هست: از جمله موانع کلان، کشور هند هست که بر اساس مفاد قرار داد افغانستان از طریق بندر و اگه به کشور هند وصل می شود. مشکل دیگر خط دیورند به شمار می رود.  

    با توجه به این دو مانع عمده و عوامل دیگر، تجارت دو کشور همیشه در سایه سیاست قرار داشته و ناممکن شده است.

    پاکستان تمایل ندارد این مشکل حل شود و در این راستا سعی دارد موانع جدی را ایجاد کند، اگرچه قرارداد اپیتاد با ملحقات ترانسپورتی و خدمات تخلیه و بارگیری مجدد قرارداد خوب و جامعی هست که می تواند روند واردات و صادرات را تسریع و ساده بسازد.

    در کنار این مشکل پاکستان همیشه سیاست دامپینگ را در قبال تولیدات داخلی افغانستان دارد مثل عرضه سمنت به نرخ ارزان به مارکت افغانستان برای مقابله با تولیدات فابریکه سمنت غوری و جبل السراج و یا بستن راه انتقال میوه جات تازه افغانستان به مارک خارجی. بندرگاه کراچی پاکستان در طول تاریخ برای تخلیه و بارگیری امنیت لازم برای امتعه تجاری تاجران افغانستان را نداشته است. با توجه به اینکه ساحه ای به نام افغان شیت در پورت یا بندرگاه کراچی هست ولی سالیان طولانی کالاهای صادراتی و وارداتی ما بدون ترخیص آنجا توقف داده شده و تاجران به دلیل جریمه های نا موجهه از کالاهای شان دست کشیده اند.

    پاکستان هرازگاهی شعار تسهیلات را می دهند اما متاسفانه در عمل موانع را برای ترانزیت روی دست می گیرند و ممانعت را برای ورود کالای افغانستان وضع می کنند که آمار این کار از چهل قلم تا ده قلم می رسد.

    البته تجارت غیر رسمی هم رونق خوبی برای آوردن ارز و پول به کشور ما داشت که متاسفانه با نرخ تعرفه های گمرکی امروزه این کار که ریکسپورت کالا به پاکستان بود وجود ندارد و در نتیجه می توان گفت بدبختانه دوران تجارت و بیلانس بین دو کشور هیچ گاه به نفع ما نبوده است و پاکستان هم در وعده های خود صادق نخواهد بود.

    خداداد فقیهی

  • واکنش ها به تغییر چوک «شهید مزاری» به چوک قرآن؛ حذف تندیس شهید ملی یعنی حذف نمادهای هویتی

    واکنش ها به تغییر چوک «شهید مزاری» به چوک قرآن؛ حذف تندیس شهید ملی یعنی حذف نمادهای هویتی

    به نقل از ایران انترنشنال امارت اسلامی تندیس شهید عبدالعلی مزاری را از چوکی در بامیان برداشته و چوک را «چوک قرآن» نامگذاری کرده است.

    این اقدام امارت اسلامی با واکنش های متعددی از سوی کاربران شبکه های اجتماعی روبرو شده است.

    محمد حسین فیاض در شبکه اجتماعی خود در این مورد نوشته است:«شهید مزاری اکنون به نماد هویت جمعی هزاره‌ها تبدیل شده و از سوی حکومت پیشین به عنوان «شهید وحدت ملی» یاد می‌شد. در اوایل حکومت طالبان، تندیس وی در بامیان منفجر شد و طالبان اعلام بی‌طرفی کردند، در حالی‌که امنیت کشور اکنون به دست آن‌هاست و آنان باید پاسخگو باشند.. قرار شد این تندیس دوباره ساخته شود.»

    آقای فیاض در ادامه نوشته است:«ظاهرا از حربۀ جنگ صفین که قرآن‌ها روی نیزه نصب شدند، استفاده شده تا کسی انتقاد نتواند و اگر انتقاد شد بگویند هزاره‌ها با قرآن مخالف‌اند. نخیر هزاره‌ها مسلمان‌اند و به قرآن احترام دارند، اما این، بدان معنا نیست که نمادهای هویتی را هم باید انکار کرد. خوب است طالبان با احساسات جمعی هزاره‌ها بازی نکند و به دیدگاه‌ها و نمادهای اقوام احترام بگذارد. بنابراین، ما خواستار آنیم که تندیس شهید مزاری دوباره به جایش نصب شود و یک چوک دیگر به نام چوک قرآن نام‌گذاری شود.»

    هزاره ها و طالبان

    رضا مهسا از دیگر کاربران شبکه اجتماعی نیز در واکنش به این اقدام امارت اسلامی به موضوع هزاره ها و طالبان پرداخته و نوشته است:«شکاف عمیقی میان هزاره‌ها و طالبان در سه دهه اخیر به وجود آمده است. الان طالبان بر اسپ چموش قدرت سوار هستند ولی دست اعتمادسازی به سوی هزاره‌ها دراز کرده‌اند و این فرصت خوبی است که بر این شکاف پل زده شود مهمی‌که شهید مزاری متوجه گردیده بود ولی کناکنش‌های استخباراتی منجر شد که این پل زده نشود و دهانه‌ی شکاف بازتر شود.»

    طالبان اصول اعتقادی خودشان را دارند که در برخی موارد نمی‌توانند از آنها کوتاه بیایند.

    بت‌شکنی از درون کعبه، با دست و عصای محمد و بر دوش علی می‌آید هزاره‌ها باید متوجه این مهم باشند.

    محمد صادق ابراهیمی از دیگر کاربرن شبکه مجازی هم در این مورد نوشته است:«شهید مزاری رحمت الله علیه، نه یک شخص بلکه یک سمبل و نماد است؛ سمبل عدالت و نماد عدالتخواهی. نفی این نماد به معنی نفی عدالت است و حذف و سانسور او نیز به مثابه‌ی حذف و سانسور عدالت می‌باشد. فرقی نمی کند این حذف و سانسور تحت چه نامی صورت پذیرد.»

    دکتر عبدالحمید اعتمادی نیز در حساب مجازی خود تاکید کرده است تخریب تندیس شهید مزاری به معنای عدم تحمل اندیشه های اوست.

  • تاملی برزمینه های بحرانی به نام طالبان؛ طرح ایجاد بحران، و اداره آن (2)

    تاملی برزمینه های بحرانی به نام طالبان؛ طرح ایجاد بحران، و اداره آن (2)

    طرح ایجاد بحران و اداره آن بیش از 20 سال قبل توسط آمریکای شیطان و روباه پیر ریخته شد.

    البته انگلیس بعد از چندین دهه مطالعه بر نحوه تسلط بر شبه قاره هند (هندشرقی پاکستان، افغانستان، هند، کشمیر) فهمید که تمدن خراسان قدیم یعنی فرهنگ و تمدن بلخ، بخارا، سمرقند، غزنین، غرجستان، بامیان، بدخشان، هرات، کرمان، اصفهان، و سیستان بلوچستان متعلق به زبان فارسی و فارسی زبانان است و تفکر شیعی علوی براین منطقه یعنی خراسان آن زمان حاکم است.

    لذا وقتی که طالبان  20 سال قبل بر بامیان مسلط شدند با دستورغیر مستقیم انگلیس و پاکستان بت های عجین شده از علم و فرهنگ و تمدن دوهزار و پانصد ساله نیاکان مردم هزاره را تخریب کردند.  

    استعمارانگلیسی از100 سال پیش با حضور فیزیکی در شبه قاره هند و با مطالعه میدانی به این نتیجه رسید که تا فارسی زبانان چند کشور پیوسته به هم خراسان از قبیل تاجیکستان، افغانستان، ازبکستان، کشمیر و ایران با عقاید عقلانیت تشیع در این منطقه وسیع با جمیعت نزدیک به دو میلیاردی متحد باشند، عملا طرح تمدن متحد غربی براین مردم پیاده نخواهد شد.  

    لذا به این نتیجه رسیدند که از نظر جنگی و نیروی قهریه نمی توان پیروز شد، زیرا تجربه شکست را در این زمینه داشتند؛ بنابراین طرح معروف «اختلاف انداز و حکومت کن» را با هدف نقشه جنگ نیابتی اجرایی ساختند.

    اولین مرحله این نقشه شوم ازطریق تقسیم بندی جغرافیایی بود:

    1- هند را به چهار بلوکه و 5 کشورتقسیم کردند.

    2- بعد از اینکه پاکستان را به عنوان یک کشور مستقل از هند اعلام کردند، کشمیر را مایه اختلاف دائمی میان هند و پاکستان قرار دادند.

    3- خط دیورند را میان پاکستان و افغانستان مایه اختلاف دائمی قراردادند.  

    4- آب هیرمند را میان افغانستان و ایران مایه اختلاف قراردادند.

    از نظر اجتماعی جمعیتی :

    1- هند نزدیک به 1،368،000،000 جمعیت دارد.

    2- پاکستان 220 میلیون جمعیت دارد.

    3- کشمیر3 میلیون جمعیت دارد.

    4- ایران 84 میلیون جمعیت دارد.

    5- افغانستان تقریبا 40 میلیون جمعیت دارد که در منطقه با اقلیت زبان فارسی و اکثرا عقاید عقلانیت شیعی علوی قرار گرفته است.  

    طرح «اختلاف انداز و حکومت کن» را  برای تغییر جمعیتی و اعتقادی بعد از شکست شوروی از افغانستان، جدی تر از گذشته اجرایی کردند.  

    به این شیوه که اعتقاد این مردم را از تشیع و حنفی بودن به سلفی وهابی تکفیری تغییر دهند؛ لذا 40 سال قبل با کمک پول نفت عربستان و نقشه انگلیس و با نقشه دوم آمریکایی ها مبنی بر ایجاد بحران و نحله های بحران زا و قرائت جدید از اسلام را اجرایی کردند، و شروع کردند به جذب پسرها با سن پایین در مدارس دینی با بودجه عربستان آمریکا و انگلیس.

    درنتیجه مکتب (دیوبندی) درهند، سپاه صحابه جنگوی در پاکستان، القاعده و طالبان در افغانستان و… را تاسیس کردند. این انبوه جمعیت به شدت فقیر با توزیع امکانات مالی مناسب از سوی طراحان برنامه شروع به پیوستن به گروه های تروریستی نمودند.

    علی احسانی، اسم مستعار

    بیشتر بخوانید:

    تاملی بر ایجاد بحرانی به نام طالبان؛ طالبان مولود دو طرح سیاسی شوم آمریکا و انگلیس است(۱)

  • چرا غنی نخواست قهرمان شود؟

    چرا غنی نخواست قهرمان شود؟

    روایت سفیر وحید عمر از ۷۲ ساعت آخر عمر نظم مبتنی بر قانون اساسی سال ۲۰۰۴ و سازش‌نامه‌ی بن، نشان می‌دهد که اشرف‌غنی از بامداد ۱۵ اگوست ربط خود را با وضعیت از دست داده بود و دیگر حکومتی وجود نداشت تا آن را رهبری کند.

    بر مبنای این روایت، فروپاشی نهادهای دفاعی، انتظامی و نظامی پایتخت حتا نیروی ویژه‌ی محافظت از ریاست‌جمهوری، قبل از ظهر ۱۵ اگست به مرحله‌ی نهایی رسیده بود و اشرف‌غنی دیگر قدرتی در اختیار نداشت تا آن را تحویل کسی بدهد.

    در آن روز پایتخت‌نشینان هم از ساعت ۹ صبح متوجه روندسریع و برگشت‌ناپذیر فروپاشی شدند. این فیلم را پایتخت‌نشینان در خزان سال ۱۳۷۵ هم دیده بودند. در آن روز هم، خطوط دفاعی کابل شکست و حاکمان کنونی وارد آن شدند و در همان ساعات اول ورود شان دکتر نجیب را اعدام کردند. در ۱۷ اپریل ۱۹۹۲ او هم وضعیتی شبیه اشرف‌غنی داشت ولی نتوانست فرار کند. دکتر نجیب پنج سال بعد، بدون محاکمه به دار آویخته شد. چوبه‌ی دار به عمر فزیکی دکتر نجیب‌ پایان داد ولی از دید سیاسی زنده‌اش کرد. این مرگ او را قهرمان ناسیونالیست‌های قومی ساخت و مشروعیت حاکمان تازه به قدرت رسیده‌ی آن زمان را خدشه‌دار کرد.

    این فرصت به محمد اشرف‌غنی هم دست داده بود. ا‌و می‌توانست در آخر عمر ” مرگ سرخ مقدس” را تجربه کند، به هوادارانش افتخار ببخشد و به اسطوره‌‌ی کسانی بدل شود که خودشان را ناسیونالیست‌های پشتون می‌دانند. سوال اصلی این است که چرا او نخواست اسطوره شود و به نام زمام‌داری که پای حرفش تا مرگ ایستاد ثبت تاریخ گردد؟ دکتر نجیب شاید نگران دختران خردسالش بود، شاه محمود، شاه شجاع، دوست محمد خان و شیر علی خان، در دوره‌های اول سلطنت شان سن و سال زیادی نداشتند و به امید برگشت دوباره، فرار کردند. اشرف‌غنی فرزندان خردسال نداشت، عمرش را خورده بود و به ریاست دولت که بزرگ‌ترین آرزویش بود نیز رسید. چرا او نخواست مثل داوودخان در ارگ کشته شود، نامش را ماندگار کند و به مشروعیت کسانی که حکومتش را به زور تفنگ سرنگون کردند صدمه‌ی بیشتر بزند؟ آیا عمر او، برایش فرصت برگشت دوباره خواهد داد؟

    فردوس کاویش

  • آمریکا مقصر تقویت داعش شاخه خراسان؛ داعش بستری برای اعضای ناراضی طالبان و طالبان پاکستان

    آمریکا مقصر تقویت داعش شاخه خراسان؛ داعش بستری برای اعضای ناراضی طالبان و طالبان پاکستان

    امریکا که زمانی برای نابودی تروریزم به افغانستان لشکر کشید سرانجام پس از بیست سال در وضعیتی افغانستان را ترک کرد که تروریزم نه تنها نابود نشده بود که در مقایسه با گذشته به مراتب توانمند تر هم شده بود.

    امریکا که در یک پالسی نادرست افغانستان را ترک کرد در نهایت کشور را به دشمن دیروز خود یعنی طالبان واگذار نمود.

    از سویی هم طالبان که اینک یک بار دیگر امارت اسلامی خود را تاسیس کرده اند هنوز نتوانسته اند ثبات و امنیت لازم را در افغانستان پیاده کنند و با پدیده شوم دیگری به نام داعش شاخه خراسان روبرو شده اند.

    «راشا تودی» طی مطلبی به تفصیل سیاست نادرست مبارزه با تروریزم امریکا در افغانستان و شکل گیری و گسترش داعش شاخه خراسان و تهدیدات آینده ای که از ناحیه داعش متوجه افغانستان، منطقه و جهان می شود را بررسی کرده است:

    خروج امریکا و قضا سازی برای داعش

    ایالات متحده امریکا درک صحیحی از حقایق جاری در افغانستان ندارد، با اهداف مغرضانه از حمایت طالبان خوددار می کند و به نوعی به گسترش و قدرتمند شدن بیشتر داعش شاخه خراسان در افغانستان کمک می کند.

    امریکا از سال 2001 تا 2014 میلادی در برقراری ثبات و امنیت در افغانستان ناکام ماند و سیاست هایی در پیش گرفت که نه تنها طالبان را تقویت نمود که فضایی غیرقابل کنترل  ایجاد نمود که داعش شاخه خراسان بیشترین استفاده را از آن برد.

    حملات تروریستی اخیر از جمله حمله به شفاخانه چهارصد بستر سردار محمد داود خان در کابل که دست کم بیست و پنج کشته برجای گذاشت و داعش مسئولیت آن را بر عهده گرفت، نشان می دهد که افغانستان درگیر تروریست های اسلامی ست. نکته طنزگونه این است که ایالات متحده امریکا از دیرباز طالبان که اکنون حاکمان تازه افغانستان قلمداد می شود را یک سازمان تروریستی خوانده است در حالیکه بیشتر حملات تروریستی اخیر توسط داعش شاخه خراسان انجام می شود، گروهی که برای رسیدن به یک موقعیت بهتر هفت سال است هم با امریکا و هم با طالبان می جنگد.

    امریکا مسئول قدرت گیری داعش شاخه خراسان

    امریکا را باید مسئول ناکامی در نابودی داعش شاخه خراسان به عنوان شاخه ای از دولت اسلامی(دولت اسلامی عراق و شام) دانست: ایالات متحده امریکا از بدو تاسیس داعش شاخه خراسان در سال 2014 در افغانستان نتوانست مبارزه موفقانه ای علیه این گروه داشته باشد. امریکا در منطقه توانایی های نظامی فوق العاده ای دارد اما به دلیل عدم برخورداری از یک استراتژی هماهنگ در قبال افغانستان نتوانسته است از این قدرت نظامی برتر خود به درستی استفاده کند. علاوه بر این امریکا هنوز درک درستی از واقعیات جاری افغانستان ندارد، همچنان حاضر نیست بنابر برخی اهداف مغرضانه از طالبان حمایت کند و با این کار خود به نوعی فرصت تقویت و گسترش داعش شاخه خراسان در افغانستان را فراهم کرده است.

    پاکستان در برنامه داعش شاخه خراسان

    اینکه داعش شاخه خراسان می تواند موفقیت های دولت اسلامی در سوریه و عراق در سال 2014 و 2015 را این بار یا در افغانستان و یا در پاکستان تکرار کند را گذشت زمان نشان می دهد. کانون اصلی فعالیت ها و تحرکات داعش شاخه خراسان اما پاکستان بود. اولین امیر داعش شاخه خراسان یک تبعه پاکستانی به نام حافظ سعید خان بود. خان یک فرمانده کارکشته تحریک طالبان پاکستان به شمار می رفت: تحریک طالبان پاکستان متحد گروه های شبه نظامی اسلامی بود که در سال 2007 میلادی و در مخالفت با اقدامات نظامی ارتش پاکستان در  مناطق قبایلی فدرالی و ایالت مجاور خیبر پشتونخوا تاسیس شد.  در اکتبر 2014 که خانن با ابوبکر البغدادی بیعت کرد، دیگر رهبران تحریک طالبان پاکستان به حافظ سعید خان پیوستند. ابوبکر البغدادی تا زمان مرگش در سال 2019 رهبر دولت اسلامی بود.

    اگرچه رهبری داعش شاخه خراسان برای رسیدن به اهدافش در پاکستان ثابت باقی مانده است اما هدف اصلی این گروه به باور خودشان اجرای شریعت واقعی اسلام در هر دو کشور پاکستان و افغانستان می باشد. به گفته یکی از فرماندهان ارشد داعش شاخه خراسان اولین هدف این گروه تخریب پاکستان است چراکه پاکستان در پشت پرده تمام حوادث افغانستان قرار دارد. اگرچه برخی از رهبران داعش شاخه خراسان ممکن است به این هدف باور داشته باشند اما واقعیت این است که بسیاری از نیروها و چهره های داعش از دو گروه «طالبان» و «تحریک طالبان پاکستان» منشعب شده اند. طالبان و تحریک طالبان پاکستان در یک باور مشترک می باشند و آن اینکه به باور خودشان به دنبال حکومت مبتنی بر آموزه های اصلی حضرت محمد(ص) می باشند.  

    تغییر رویکرد آنها(جنگجویان ناراضی طالبان و تحریک طالبان پاکستان) بیش از آنکه به مباحث الهیات اصیل در مورد خلوص و پاکی دینی باشد به اختلافت سیاسی سنتی در مورد تقسیم قدرت مربوط می شود.

    داعش، وسیله ای برای اهداف ناراضیان تحقیر شده

      داعش شاخه خراسان به بستری برای جذب آن دسته از عناصر طالبان و تحریک طالبان که کینه در دل داشتند یا احساس حقارت می کردند، تبدیل شد. این واقع گرایان سیاسی از نام داعش شاخه خراسان به عنوان وسیله ای برای پیش برد اهداف سیاسی خود استفاده می کنند. به روشی مشابه، رهبری باقیمانده حزب بعث در سال 2014 و 2015 زمانیکه جنگ به سنگرهای پیشین بعث در موصل،  انبار و تکریت کشانده شد، به دولت اسلامی روی آوردند.

    داستان جنگجویان داعش شاخه خراسان در افغانستان هم شبیه سوریه و عراق هست: براساس گزارشات، بسیاری از جنگجویان داعش شاخه خراسان در افغانستان از کشورهای چین، پاکستان، روسیه، تاجیکستان و ازبکستان به کمپ های تمرینی در ولایت ننگرهار در شمال افغانستان اعزام شده اند. همانند جنگجویان داعش که برای جنگ در سوریه و عراق جذب شده بودند، جنگجویان داعش شاخه خراسان در افغانستان نیز به نظر نمی رسند عالمان دینی باشد، این جنگجویان مردان جوان ناراضی هستند که قهرمانانه مردن در میدان جنگ را بر زندگی خفت بار در فقر، بیچارگی و ظلم را ترجیح می دهند.

    شباهت نیروهای امنیتی افغانستان و بقایای نظامی حزب بعث عراف  

    با در نظر داشت صفحه ای از کناب «فرصت طلبی سیاسی حزب بعث»، می توان گفت بسیاری از سربازان نیروهای امنیتی و دفاعی پیشین افغانستان به شمول نیروهایی که توسط سی آی ای و دیگر سازمان های استخباراتی بیگانه آموزش داده شده بودند، به عنوان تنها گزینه بقای سیاسی به داعش شاخه خراسان پیوستند. این سربازان و نیروها تنها روی کشتن، مختل کردن طالبان و وفاداری شان به بیگانگانی که به این گروه پول می داد تا با دولت افغانستان بجنگد و مخالفت کند، تمرکز داشتند.

    این نیروهای استخباراتی و جنگی یا همان قاتلان سابق زمانیکه خود را مورد خشم و توهین طالبان یافتند، در ماه آگوست به میدان هوایی کابل هجوم آوردند تا از طریق پروازهای نظامی امریکا تخلیه شوند.  بسیاری از این قاتلان آموزش داده شده توسط خارجی ها موفق شدند به همراه خانواده هایشان با پروازهای نظامی امریکا از افغانستان فرار کنند اما آن عده یی که موفق به فرار نشدند هم اکنون با انتقام طالبان روبرو شده اند و به نظر می رسد اعلام عفو عمومی طالبان شامل حال این دسته و خانواده هایشان نمی شود و طالبان در تاریکی شب آنها را شکار می کنند.

    کماندوها و نیروهای استخباراتی ارتش افغانستان که زمانی برای شکار طالبان آموزش داده شده بودند اینک که از سوی امریکا و متحدین خارجی شان مورد بی مهری قرار گرفته و تنها رها شده اند، بدون شک گزینه ای بهتر از پناه بردن به داعش برای نجات از انتقام طالبان ندارند، علاوه بر این این کماندوها یا بهتر بگوییم همان قاتلان پیشین طالبان، یک بار دیگر می توانند از تجربیات خود برای شکار طالبان این بار در صف داعش شاخه خراسان استفاده کنند. بسیاری از این کماندوها و نیروهای استخباراتی دولت پیشین اطلاعات داخلی مهمی در مورد افغانستان، نهادها و اسرار و برنامه های امنیتی که اینک به دست طالبان افتاده در اختیار دارند. بر همین اساس بعید نیست داعش شاخه خراسان با استخدام برخی از این نیروها توانسته باشد حمله به شفاخانه چهارصد بستر سردار محمد داودخان در کابل را برنامه ریزی و اجرا کرده باشد.  

    سیاست غلط مبارزه با تروریزم امریکا در افغانستان

    این ادعای نهادهای استخباراتی امریکا که داعش شاخه خراسان قادر است طی شش خود را برای حمله به امریکا و متحدانش آماده کند بیش از اینکه بر واقعیات منطبق باشد از ترس ناشی از عدم ظرفیت های جمع آوری اطلاعات مربوط به افغانستان ناشی می شود. از نظر امریکا داعش شاخه خراسان اکنون دیگر یک گروه شش صد تا هشت صد نفری مستقر در شرق افغانستان در سال 2017 نیست و به هزاران جنگجو در ولایات مختلف که توان حمله برنامه ریزی شده به شهرهای کلان افغانستان از جمله کابل را دارد، گسترش یافته اند.  

    علاوه بر این، هرچه طالبان برای تحکیم پایه های امارت اسلامی خود زمان بیشتری را از دست بدهند به همان نسبت داعش شاخه خراسان فرصت بیشتر برای قدرتمند شدن را پیدا می کنند. از سویی هم به گفته رئیس امنیت ملی پیشین افغانستان، داعش با استفاده از فقر و هرج و مرج ناشی از خروج امریکا از افغانستان و نابودی دولت پیشین می تواند عضو گیری لازم را انجام دهد.  

    رحمت الله نبیل به رسانه ها گفته است:«فکر می کنم بعد از زمستان، داعش در بخش های مختلف افغانستان بسیار قوی ظاهر شود.»

     ایالات متحده امریکا و به خصوص دولت جو بایدن مقصر اوضاع ناگوار کنونی در افغانستان است. سوء مدیریت محض خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و عدم اشراف به این واقعیت که طالبان به عنوان دشمنان پیشین امریکا چگونه در کابل حکومت می کنند سبب شده ایالات متحده امریکا ادعای حمایت از ثبات در افغانستان را داشته باشد در حالیکه به طور توطئه امیزی دست یافتن طالبان به امکانات ایجاد چنین امنیت و ثباتی را انکار می کند.  

    واقعیت این است که امریکا نه تنها از همان زمانی که داعش شاخه خراسان فعالیت خود در افغانستان را شروع کرد توانایی شکست آن را نداشت که امروز نیز سیاست هایی را تطبیق می کند که به قدرت گیری بیشتر داعش منجر می شود: پیش بینی ها حال حاضر امریکا در مورد تهدیداتی که در آینده از ناحیه داعش متوجه افغانستان، منطقه و این کشور می شود بیشتر خود ساخته و من دراوردی ست تا مبتنی بر واقعیات موجود. اگر کسی در سیاست مبارزه با تروریزم امریکا در افغانستان به دنبال عقلانیت باشد، هرگز به آن را پیدا نخواهد کرد.

    مترجم: حفیظ الله رجبی

  • هند و طالبان؛ دهلی نو و تلاش برای عقب نماندن از رقبا

    هند و طالبان؛ دهلی نو و تلاش برای عقب نماندن از رقبا

    با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان بسیاری از معادلات منطقه ای و جهانی در قبال افغانستان و حتی منطقه به هم ریخت و سهامداران جنگ و صلح در افغانستان به فکر ایجاد برخی تغییرات و بازنگری ها در مواضع خود افتادند.

    در این میان اما نوع نگرش هند و پاکستان به طالبان هم قابل تامل است: اسلام آباد بلافاصله پس از تسلط طالبان و اعلام کابینه سرپرست امارت اسلامی با لبخند رضایت برای طالبان دلگرمی ایجاد کرد و در چندین نوبت کمک های خود را به کابل گسیل داشت. حتی جنرال فیض حمید رئیس استخبارات این کشور هم به کابل سفر کرد و براساس برخی گزارشات در تقسیم قدرت بین چهره های تندرو و  معتدل تر طالبان یا همان غلجایی و درانی دخالت مستقیم داشت.

    پاکستان حتی اولین نشست در مورد تحولات افغانستان در سطح وزرای خارجه کشورهای همسایه افغانستان را برگزار نمود. دومین نشست اما چند وقت بعد در روسیه و در ادامه سومین نشست در ایران برگزار شد.

    در پایان فرمت مسکو در مورد آینده افغانستان و نشست تهران بر شکل گیری یک دولت فراگیر در افغانستان از سوی طالبان تاکید شد.

    اینک هند برای اینکه از رقبا در میدان افغانستان عقب نماند و از سویی هم در سطح منطقه و جهان مانوری داده باشد قرار است طی روزهای آینده نشستی در مورد وضعیت امنیتی افغانستان برگزار کند.

    براساس اعلام مقامات هندی، ایران، روسیه و برخی از کشورهای آسیای میانه قرار است در این نشست شرکت کنند. پاکستان اما تصمیم گرفته در نشست هند شرکت نکند و چین هم تا هنوز به طور رسمی شرکت یا عدم شرکتش در کنفرانس دهلی نو را اعلام نکرده است.

    کنفرانس هند در سطح مشاورین امنیت ملی کشورهای شرکت کننده قرار است برگزار شود.

    به گفته مقامات هندی انتظار می رفت این کنفرانس امنیتی در مورد افغانستان زودتر و قبل از نشست تهران برگزار شود اما به دلیل پاندمی کرونا به تاخیر افتاد.

    منابع هندی استقبال از کنفرانس دلی نو در مورد افغانستان را فوق العاده توصیف و اعلام کرده اند شرکت کشورهای روسیه، ایران و کشورهای آسیای مرکزی علاوه بر همسایگان افغانستان نشان دهنده نقش مهمی ست که هند می تواند در ایجاد صلح و ثبات در افغانستان بازی کند.  

    اینکه براساس شواهد و قراین موجود صلح و جنگ افغانستان یک موضوع صرف داخلی نیست و تمام سهامداران نقش خود را دارند یک واقعیت است اما نوع صف آرایی و مواضع هند و پاکستان در قبال افغانستان به ویژه در شرایط حاضر نگرانی هایی را برانگیخته است.

    در طول بیست سال عمر جمهوری در افغانستان هند همواره با مشارکت در پروژه های زیر بنایی به افغانستان و مردمش کمک کرد اما پاکستان همیشه به حمایت از طالبان و دیگر گروه های تروریستی برای ناامن سازی افغانستان متهم بود.

    در چنین جوی پیروزی طالبان صحنه را به نفع پاکستان تغییر داد و اسلام آباد خشنود از این اتفاق به دنبال لابی برای به رسمیت شناخته شدن طالبان از سوی کشورهای منطقه و  جهان می باشد.

    البته نباید فراموش کرد که پیروزی طالبان در افغانستان به طور صددرصد به نفع پاکستان نبوده و تحریک طالبان پاکستان برای مبارزه با دولت پاکستان مصمم تر شده است.

    دهلی نو اما در چنین شرایطی قرار است چه موضعی اتخاذ کند؟ پاسخ به این سوال نیاز به زمان دارد: آیا هند در یک چرخش ناگهانی وارد تعامل با طالبان خواهد شد یا همچنان بر موضع قبلی خود اصرار خواهد ورزید.

    البته نباید فراموش کرد دهلی نو در زمان برگزاری مذاکرات صلح افغانستان در دوحه قطر دیداری با نمایندگان طالبان داشت.

    به هرصورت عدم اشتراک پاکستان و شاید هم چین در نشست دهلی نو بیش از اینکه امیدوار کننده باشد نگران کننده است و فاصله دیدگاه های منطقه ای در مورد امارت اسلامی و افغانستان را نشان می دهد.

    حفیظ الله رجبی

  • تاملی بر ایجاد بحرانی به نام طالبان؛ طالبان مولود دو طرح سیاسی شوم آمریکا و انگلیس است(1)

    تاملی بر ایجاد بحرانی به نام طالبان؛ طالبان مولود دو طرح سیاسی شوم آمریکا و انگلیس است(1)

    طالبان، داعش، القاعده، بوکوحرام، سپاه صحابه، حزب بعث، جنگوی و چندین و چند گروه افراطی دیگر نتیجه و مولود نامشروع دو سیاست انگلیسی و آمریکایی برای تسلط بر جهان اسلام است؛ «زیرا در میدان کشتی اگر کاری کنی که طرف مقابلت خسته شود شما برنده هستی، و لازم به تلاش بیش ازحد نیست؛ اگر مسلمانان تضعیف شود غرب قدرت می گیرد.»  

     طرح انگلیسی، معروف به «اختلاف بینداز و حکومت کن» و نقشه و طرح آمریکایی معروف است به ايجاد بحران و اداره آن بحران؛ یعنی در کشوری یا ملتی بحران تولید کردن و بعد آن بحران را طبق میل خود اداره و مدیریت کردن تا به خودت آسیب نزند.

    شکی نیست که طالبان، داعش، حزب بعث و چندین و چند مورد دیگر یک بحران است و باز هم شکی نیست که این گروه ها اختلاف عمیق در جامعه اسلامی ایجاد کرده اند و از طرفی هم قرار است این گروه ها فقط با خود مسلمانان در ستیز و جنگ باشند نه با انگلیس و آمریکا و اسرائیل.  

    اینکه می گویند طالبان با آمریکایی ها درافغانستان جنگیده اند یک دوغ آشکار است؛ موش و پیشک بازی هایی بیش نیست و جزء همان سیاست اداره بحران است.  

    اینکه در شرایط فعلی و براساس برخی شواهد موجود امارت اسلامی طالبان از درون خود دچار برخی اختلافات هست نیز گواه دخالت های آمریکا و برخی قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای در امور داخلی افغانستان است؛ اینکه طالبان پس از تسلط دوباره بر افغانستان و بعد از گذشت چندین ماه هنوز موفق نشده اند پایه های امارت اسلامی خود را محکم کنند نیز دلیل روشنی ست بر برخی ملاحظات و منافع سیاسی بیگانگان در افغانستان.

    اگر فرض کنیم که آمریکا و طالبان در توافق صلح دوحه که در زمان ریاست جمهوری ترامپ امضا شد چراغ سبزهایی به طالبان برای حکومت در افغانستان نشان داده باشد، چرا امروز به جبهه مقاومت ملی به رهبری احمد مسعود جواز تاسیس دفتر در آمریکا را می دهد و از سویی هم اعلام می کند در صورت گسترش فعالیت داعش شاخه خراسان در افغانستان امکان حمله نظامی دوباره امریکا به افغانستان وجود دارد.

    این همه نشان می دهد افغانستان جز میدان بازی قدرت ها ارزش دیگری برای آمریکا و دیگر قدرت ها ندارد که اگر داشت چهل سال مردم مظلوم این سرزمین به خاک و خون کشیده نمی شد. آمریکایی که بیست سال تمام به دولت پیشین پول داد و به قول خودش ارتش سی صد و پنجاه هزار نفری ساخت چرا به یک باره پشت آن دولت را خالی کرد و باز هم اگر امریکا در پیمان صلحش با طالب صادق بود چرا جنگ با داعش را دوباره داغ ساخته است.

    علی احسانی؛ نام مستعار

  • راهبرد امریکا در قبال طالبان اشتباه بود

    راهبرد امریکا در قبال طالبان اشتباه بود

    جنگ بیست ساله امریکا در افغانستان که در نهایت با خروج شرم آور این کشور از افغانستان همراه شد سالانه چهل میلیارد دالر هزینه داشته است.

    زلمی خلیلزاد نماینده ویژه پیشین امریکا برای صلح افغانستان به تازگی گفته است راهبرد امریکا در قبال طالبان ناکام بود و با صرف سالانه چهل میلیارد دالر نتوانست موفق شود.

    وی همچنین تاکید کرده است فعالیت القاعده تنها به افغانستان محدود نمی شود و فراتر از افغانستان حضور دارد.

    با این وجود آمریکا طی بيست سال حضور نظامی به بهانه مبارزه با شبکه القاعده و تروریزم در افعانستان بیشتر از ۸۰۰ میلیارد دالر در بخش نظامی هزینه کرد اما هیچ دستاوردی نداشت.  

    این بازی آمریکا خود بیانگر عدم صداقت این کشور نسبت به کشورهای اسلامی است، آمریکایی‌ها نه تنها در مبارزه علیه تروریزم در افغانستان و منطقه صادق نبوده بلکه خود تمویل کننده و گسترش شبکه های تروریستی بوده است.

    گروه تروریستی داعش یکی از پرورده های دست آمریکایی‌ها در کشورهای سوریه، عراق، لیبی، مراکش و افعانستان بوده طوریکه اخیرا پس از خروج آمریکایی‌ها و سقوط جمهوریت حملات خونین تروریستی در قندوز، قندهار و کابل توسط داعش سازماندهی و اجرا شده است.

    از سویی هم خلیلزاد چندی پیش گفته بود مبارزه با داعش در افغانستان کار طالبان است و اگر در این کار سستی کند شاید امریکا مجبور شود بار دیگر به افغانستان حمله نظامی کند.

    فرهاد موسوی

  • زنده بودن ملا هبت الله و حضور در یک مدرسه دینی در قندهار بی اساس است

    زنده بودن ملا هبت الله و حضور در یک مدرسه دینی در قندهار بی اساس است

    طالبان دو و نیم ماه است که بار دیگر بر افغانستان مسلط شده اند و دولت موقت خود را نیز اعلام کرده اند. اما طی این مدت ملا هبت الله آخندزاده در انظار ظاهر نشده و منبع مستقلی نیز دیدن او را تایید نکرده است.

    در این حین اما، گزارش های فراوانی در خصوص زنده نبودن و کشته شدن ملا هبت الله منتشر شده است. چندی پیش سی ان ان 18 به نقل از یک منبع ارشد طالبان گزارش کرده بود که ملا هبت الله سال گذشته در جریان یک حمله انتحاری که از سوی نیروهای امنیتی پاکستان طراحی شده بود کشته شد.

    گزارش های دیگری نیز حاکی از زنده نبودن ملا هبت الله آخندزاده بوده است، اما طالبان تاکنون این گزارش ها را رد کرده اند.

    این هفته اما آنها بر علاوه که این گزارش ها را رد می کنند، مدعی شدند که ملا هبت الله آخندزاده به یک مدرسه دینی در قندهار رفته و برای طرفداران خود سخنرانی کرده است.

    این ادعا در حالی مطرح می گردد که هیچ عکس و یا فیلمی برای رد تمامی شایعات از این سخنرانی منتشر نشده است؛ آنها فقط یک فایل صوتی 10 دقیقه ای از سخنرانی ملا هبت الله آخندزاده را که معلوم نیست در چه زمانی ضبط شده منتشر کردند و گفتند که این مربوط به سخنرانی روز شنبه وی در مدرسه دارالعلوم حکیمیه قندهار است.

    نکته مهم تر آنکه در این فایل صوتی ملا هبت الله آخندزاده هیچ صحبتی درباره سیاست نمی کند و فقط صحبت های دینی کرده و از نیروهای طالبان تقدیر می کند.

    اگر این ادعای طالبان درست باشد که ملا هبت الله برای اولین بار در ملا عام ظاهر شده و به سخنرانی پرداخته است، او در شرایطی در انظار ظاهر شده که طالبان در میانه بحران سیاست و مشروعیت داخلی و بین المللی قرار دارد.  

    چطور رهبر عالی طالبان ممکن است برای اولین بار آن هم زمانی که آنها پس از 20 سال موفق شده اند دوباره بر مسند قدرت در افغانستان بنشینند و در جدال سیاسی و مشروعیت خواهی با جامعه جهانی و کسب اکثریت حمایت داخلی نیز باشند، درباره سیاست هیچ صحبتی نکند؟

    زمانی که یگانه دغدغه تمامی طالبان سیاست و مشروعیت خواهی آنها است، رهبر عالی طالبان برای اولین بار در میان مردم ظاهر می شود و راجع به سیاست صحبتی نمی کند؛ و یا حتی درباره سقوط دولت پیشین نیز کوچگترین اشاره ای نمی گوید.

    از این رو، این احتمال وجود دارد که این فایل صوتی مربوط به تاریخی که طالبان مدعی هستند ملا هبت الله آخندزاده وارد مدرسه دارالعلوم حکیمیه قندهار شده است، نباشد، و شاید مدت ها قبل ضبط شده باشد؛ کما اینکه صحت صدای او نیز باید مورد تایید واقع شود.

    همچنین، بجز یک تصویر تمام رخ از صورت ملا هبت الله آخندزاده که توسط خود طالبان در سال 2016 منتشر شد، طی این پنج سال گذشته هیچ تصویر دیگری از او منتشر نشده بود؛ اما پس از آنکه طالبان مدعی شدند او روز شنبه در مدرسه دینی قندهار به سخنرانی پرداخته است، ظاهرا با هماهنگی خود طالبان دو عکس دیگر از ملا هبت الله و یک فایل تصویری بسیار کوتاه و اما کم کیفیت که مکان و تاریخ آن مشخص نیست در میان رسانه ها دست به دست شد و شماری از رسانه ها هم بدون دقت کافی، در تیترهای خود عنوان کرده اند «فایل تصویری از حضور ملا هبت الله آخندزاده در مدرسه دینی قندهار»؛ حال آنکه از نوع عکس و نوع فایل تصویری مشخص است که آنها مربوط به زمان حال نیست و احتمالا مدت ها پیش گرفته شده اند.  

    این تصویر به تازگی منتشر شده و ادعا شده که از روز حضور در مدرسه دینی در قندهار است.

    چندی پیش و به دنبال معرفی دولت موقت طالبان، گزارش های فراوانی از منابع مختلف مطرح شد که گویا ملا عبدالغنی برادر در جریان یک نزاع داخلی با خلیل الرحمان حقانی یکی از اعضای ارشد طالبان در ارگ ریاست جمهوری، زخمی شده و سپس جان باخته است.

    اما گزارش ها درباره احتمال مرگ ملا عبدالغنی برادر که کمی شدت گرفت، داکتر محمد نعیم سخنگوی طالبان مستقر در دوحه با ارسال یک فایل تصویری از ملا برادر به تاریخ روز به رسانه ها به تمامی این شایعات پایان داد؛ حتی ملا برادر در جریان این فایل تصویری به مصاحبه کننده می گوید که گزارش ها درباره نزاع و درگیری های میان طالبانی صحت ندارد و تمامی اعضا در شفقت کامل در کنار یکدیگر بسر می برند.

    البته ناگفته نماند که طالبان در مخفی کردن مرگ رهبرانشان سابقه دارند.

    ملا محمد عمر بنیانگذار و اولین رهبر این گروه در سال 1392 خورشیدی ظاهرا بر اثر بیمار جان می بازد، اما خبر مرگ او برای مدت تقریبا دو و نیم سال پنهان می ماند، تا اینکه اداره امنیت ملی دولت پیشین افغانستان در گزارشی اطلاع داد که ملا محمد عمر در شفاخانه ای در شهر کراچی پاکستان درگذشته است.

    پس از کش و قوس های فراوان، سرانجام طالبان نیز تایید کردند که ملا محمد عمر در نتیجه «قضای الهی» در گذشته است.

    نکته جالب این جاست که طی این دو و نیم سال که خبر مرگ ملا محمد عمر پنهان شده بود، به رسم عادت بیانیه ها و اعلامیه هایی منتسب به او در مناسبت های مختلف منتشر می گردید.

    طالبان با پنهان کردن احتمالی مرگ ملا هبت الله آخندزاده در تلاش هستند تا کراچی لنگان گروه را در بحبوحه تلاش هایشان برای کسب مشروعیت جهانی و داخلی سر پا نگه دارند و از احتمال انشعاب بیشتر در میان گروه جلوگیری کنند.

    زمانی که خبر مرگ ملا محمد عمر درز کرد، گزارش ها از اختلافات زیاد میان فرماندهان طالبان بر سر تعیین رهبر جدید منتشر شد. یکی از این فرماندهان ملا عبدالمنان نیازی بود که خود را از گروه جدا کرد و شاخه ای جداگانه از طالبان را ایجاد کرد.

    اما طالبان هم اکنون به خوبی می دانند که در شرایط کنونی قدرت مهار انشعاب را ندارند، و گروه دچار از هم گسیختگی شده و پس از آن وقوع فاجعه انسانی احتمالی در افغانستان نیز اجتناب ناپذیر است.   

    از همین رو تلاش می کند با راهکارهای مختلف حتی الامکان تا زمان کسب مشروعیت بین المللی خبر مرگ (احتمالی) ملا هبت الله آخندزاده را پنهان نگه دارد.

    مرتضی احمدزاده

    بیشتر بخوانید:

     یک مقام طالبان: ملا هبت الله آخندزاده سال گذشته توسط نیروهای پاکستان کشته شد

  • تبصره ای پیرامون جوان بودن و بی تجربگی احمد مسعود

    تبصره ای پیرامون جوان بودن و بی تجربگی احمد مسعود

    بعد از سقوط فاجعه بار حکومت اشرف غنی و اعلام تشکیل «جبهه مقاومت ملی» به رهبری احمد مسعود که نسبت به رهبران سنتی و سیاسی أفغانستان جوانتر به نظر می رسد، برخی از کهنه کاران بازار سیاست أفغانستان، از دور دست ها بر احمد مسعود خرده گرفتند که جوان است و تجربه ندارد. این گفته ایشان تلویحا به معنای اذعان به عدم شایستگی وی برای رهبری مقاومت دانسته می شود. از نظر ایشان هواداران مقاومت باید دور کسانی حلقه بزنند که سابقه طولانی در جهاد و مقاومت و تجربه کافی در زد و بندهای سیاسی و معاملات سودآور دارند. برای بیان درستی و نادرستی این گفته ایشان می خواهم ابتدا مختصرا احمد مسعود را به معرفی بگیرم و سپس به سراغ تاریخ بروم.

    احمد مسعود در 10 جولای 1989 در ولسوالی ورسج ولایت تخار به دنیا آمده و بزرگترین فرزند و تنها پسر احمد شاه مسعود، قهرمان ملی أفغانستان می باشد. در 9 سپتامبر سال 2001 احمد مسعود هنوز دوازده سال داشت که پدر خود را از دست داد و بعد از آن با خانواده خود جهت ادامه تحصیل و زندگی به ایران رفت و با إتمام تعلیمات ابتدایی و ثانوی، برای ادامهٔ تحصیل عازم بریتانیا شد و یک دورهٔ نظامی یکساله را در آکادمی نظامی سلطنتی بریتانیا «سندهرست» گذراند. وی در سال 2015 لیسانس خود را در مطالعات جنگ از کینگز کالج لندن و در سال 2016 ماستری خود را در سیاست بین‌المللی از دانشگاه لندن سیتی بدست آورد. وی ازدواج کرده و فعلا 32 سال عمر دارد.

    احمد مسعود بعد از بازگشت به أفغانستان و با احساس مسئولیت در برابر أوضاع بد سیاسی و امنیتی کشور تصمیم گرفت وارد عرصه سیاست شود و از این طریق برای کشور و مردم خود مصدر خدمت گردد.

    احمد مسعود علاوه بر مطالعات دانشگاهی، مطالعات شخصی در عرصه دین، سیاست، ادبیات، تاریخ و جامعه شناسی دارد و در کنار آن از فهم و قدرت تحلیل بالایی برخوردار می باشد که توانسته از خلال چند مصاحبه و مقاله خود را معرفی کند.

    رهبران و فرماندهان جوان در تاریخ:

    تاریخ جهان از قدیم تا امروز شاهد ظهور رهبران و زعمایی بوده که در سنین جوانی زمام أمور دولت و سپاه را به عهده گرفته اند، اما صِغر سن ایشان هیچ تأثیری در دستاوردهای آنها نداشته و مانع پیروزی های درخشان ایشان نشده است. این جوانان که پادشاهان و حاکمان و فرماندهان نظامی و سیاست مداران بزرگ بودند، بخش بزرگ تاریخ بشر مدیون کارنامه آنهاست. این واقعیت چه در شرق و غرب و چه پیش از اسلام و بعد از اسلام یکسان وجود داشته است، مثلا در غرب مشهورترین و بزرگترین فرمانده و جهان گشای تاریخ اسکندر مقدونی است که در سن 20 سالگی جانشین پدر خود شد و در 30 سالگی بزرگترین و پهناور ترین امپراتوری دنیای قدیم را تأسیس کرد و در 32 سالگی پدرود حیات گفت.

    همچنان ناپلئون بوناپارت، زمانی که سپاه ایتالیا را در راه رسیدن به امپراتوری فرانسه رهبری می کرد، 26 عمر داشت و بعد از برگشت از مصر در 30 سالگی قنسل اول شد و در 35 سالگی امپراتوری فرانسه را تأسیس کرد.

    در بریتانیا ولیام بیت، که جوانترین صدر اعظم آن کشور به حساب می آید، 24 سال عمر داشت.

    به همین ترتیب ملکه الیزابت دوم در 26 سالگی رییس اتحادیه کشورهای همسود و ملکه سلطنتی هفت کشور مستقل مشترک المنافع (بریتانیا، کانادا، استرالیا، نیوزیلند، افریقای جنوبی، پاکستان و سیلان) شد. حالا که 95 سال عمر دارد، تقریبا هفتاد سال سلطنت کرده است که در تاریخ بریتانیا طولانی دوره سلطنت به حساب می آید.

    اما در تاریخ اسلام خلفا، سلاطین و فرماندهان نظامی زیادی هستند که در سنین جوانی زمام أمور دولت و لشکر را به عهده گرفته و کارنامه های درخشانی از خود بجا گذاشته اند که در ذیل من باب نمونه به برخی از این شخصیت ها در تاریخ اسلام اشاره می کنم که توانسته اند کامیابی های بزرگ بدست آورند و در ردیف شخصیت های بزرگ و تاریخ ساز جهان قرار گیرند.

    1 ـ اسامه بن زید جوان 18 ساله ایکه رسول خدا رهبری سپاه بزرگی را جهت مقابله با سپاه روم به وی سپرد که در آن همه بزرگان صحابه به شمول ابوبکر و عمر و علی رضی الله عنهم قرار داشتند.

    2 ـ ابوالعباس السفاح در 28 سالگی دولت اموی را شکست داد و خلافت عباسی را تأسیس نمود.

    3 ـ هارون الرشید در 21 سالگی زمام خلافت پهناور عباسی را به عهده گرفت و خلافت عباسی در عصر او به اوج قدرت و عظمت خود رسید.

    4 ـ المعز لدین الله، خلیفه فاطمی در 21 سالگی حکومت فاطمیان را در افریقا تأسیس کرد.

    5 ـ محمد بن قاسم ثقفی، فاتح معروف سند در 18 سالگی سپاه اموی را به سند رهبری کرد.

    6 ـ ابومسلم، سرلشکر کم نظیر خراسانی که در تأسیس خلافت عباسی سهم به سزا داشت، و در هنگام رهبری لشکر خراسان برای بر اندازی دولت اموی 34 سال عمر داشت.

    7 ـ عبد الرحمن الداخل، معروف به “صقر قریش” که بعد از سقوط دولت اموی در سال 132 از دمشق فرار کرد و به تنهایی وارد افریقا شد و سپس بدون سپاه و لشکر به اندلس رفت و دولت اسلامی اندلس را احیا کرد که فقط 24 سال عمر داشت.

    8 ـ عبد الرحمن الناصر، خلیفه اموی اندلس که عصر او دوره طلایی حکومت اسلامی در اندلس شمرده می شود، در حالیکه 21 سال عمر داشت، خواست تمام بنی امیه را که خواهان تسلیم دادن دولت بودند، رد کرده و با اعتماد به خداوند و با سربلندی همه شورش ها علیه حکومت خود را سرکوب نمود و نهضت علمی بی نظیری را در اندلس ایجاد کرد که دولت اندلس در زمان او نیرومند ترین دولت زمان خود به حساب می آمد و رهبران اروپا در برای کسب دوستی او در مسابقه بودند.

    9 ـ محمد فاتح، سلطان عثمانی که عمر زمنی اش 22 سال و عمر عقلی آن بیش از صد سال بود که با وجود صِغر سن خود قسطنطنیه، پایتخت دولت روم شرقی بیزانس را فتح کرد، کاری که بزرگترین فرماندهان مسلمان قبل از وی نتوانسته بودند بدان موفق شوند.

    10 ـ در تاریخ معاصر افغانستان احمد شاه درانی که در ۲۵ سالگی به حیث پادشاه انتخاب شد و ۲۵ سال با قوت و درایت حکومت کرد و امپراتوری پهناوری را تاسیس نمود که قلمرو آن از ایران تا هندوستان امتداد داشت.

    و بالآخره احمد شاه مسعود که در 22 سالگی رهبری کودتای سال 54 پنجشیر را به عهده داشت و در 26 سالگی آمر جهاد پنجشیر تعیین شد. وی با وجود سن و سال کمی که داشت، از عقلانیت و استعداد و توانایی فوق العاده در عرصه های نظامی و سیاسی و اجتماعی برخوردار بود و پیروزی های بزرگ نظامی توسط وی ثبت تاریخ افغانستان شده است.

    اینها همه شخصیت های تاریخی هستند که اکثر ایشان حداقل ده سال کمتر از احمد مسعود عمر داشتند، اما کارنامه های بزرگ آنها ثبت تاریخ بشری است.

    لطفا در قضاوت تان روی اشخاص، مقدار گذشت زمان و پختگی سن را معیار قرار ندهید، بلکه به علم و دانش و پختگی عقل آنها توجه کنید که از محاسن سفید کرده به خردمندی رهبران بیشتر نیاز است.

    نویسنده: خلیل حنانی

  • راه خود را باید پیدا نمود!

    راه خود را باید پیدا نمود!

    علیرغم احساس نگرانی نسبت به حال و آینده، هیچ وقت نباید نومید شد و اسیر سستی و رخوت گردید. به جای مرور مکرر گذشته و حسرت خوردن، تهداب محکم و درست برای بنای آینده نهاد. با تلاش و تدبیر می‌توان روزنه‌ی برای رهایی گشود. هر مشکلی راه حل دارد همانگونه که رسیدن به قله هر کوهی، ناممکن نیست.

    یک بعد توصیه‌ ادیان به خودشناسی، شناخت جایگاه اختصاصی هر فرد در عالم هستی است؛ بعد مهم‌تر آن سعادت شناسی است؛ سعادت هر شخص و راه رسیدن به آن نیز مانند علائم بایومتریک فرد، متفاوت و متکثر است که از شرایط زیسته‌اش ناشی می‌شود.

    رمز موفقیت در پیدا نمودن راه رستگاری متناسب با شرایط خاص خود ما است. اصرار بر خود را به جای دیگران متفاوت گذاشتن و رفتن راه او برای نیل به رستگاری آب در هاون کوبیدن است. همچنین تحمل انواع سختی‌ها و حتی گاه افتادن در دام رزیلت‌های اخلاقی به خاطر محرومیت از چیزی که از اول در سهم وی مقدر نشده است. از این رو کمک خواستن به معنای نشان دادن راه مختص کمک خواه است با استفاده از تجربه شخصی خود.

    با شناخت دقیق از توان و سعادت خود و تلاش فزاینده و توکل می‌توان رنج‌ها را کاهید و لذت و آرامش را در زندگی خود افزود.

    داکتر امان فصیحی

  • احمد سعیدی: طالبان از راه زور به قدرت رسیده و برای جهان سخت است آن را به رسمیت بشناسد

    احمد سعیدی: طالبان از راه زور به قدرت رسیده و برای جهان سخت است آن را به رسمیت بشناسد

    احمد سعیدی کارشناس مسائل سیاسی و سفیر پیشین افغانستان در پاکستان می گوید طالبان چون از راه زور به قدرت رسیده است برای جهان سخت است آن را به رسمیت بشناسد.

    وی تاکید می کند طالبان یک حکومت به ظاهر قانونی و مشروع را سقوط داده و با چماق یک حکومت کودتایی شکل داده اند.

    به باور آقای سعیدی جنگ بین داعش و طالبان در آینده شدت می یابد و می توان گفت به رسمیت شناختن طالبان در واقع به رسمیت شناختن تروریزم است.

    احمد سعیدی به شفقنا گفت طالبان به‌عنوان یک طرف قابل اعتماد هم‌اکنون در محافل سیاسی جهان مطرح نیست، طالبان به جز یکی دو مورد، حتی به تعهداتی که با آمریکایی‌ها در دوحه داشتند نیز عمل نکرده است. گذشته از این، هم‌اکنون دنیا از حضور طالبان در افغانستان به‌خاطر تقویت داعش و القاعده تشویش دارد.

    وی افزود به رسمیت شناختن طالبان جنبه حقوقی دارد چون هم اکنون ده نفر از مقامات بلند پایه طالبان در لیست سیاه تروریزم جای دارد.

    این تحلیل‌گر مسایل سیاسی افغانستان با اشاره به کارنامه طالبان در گسترش جنگ و جنایت در منطقه، می‌افزاید: «اگر جهان طالبان را به رسمیت بشناسند، این دقیقا به‌معنای به رسمیت‌شناختن تروریزم است.»

    وی گفت: «کسی نمی‌تواند از طریق رسمی حکومت طالبان را کمک اقتصادی و سیاسی کند، وقتی چنین کمک‌هایی از طریق بانک جهانی، سازمان ملل، موسسات بین‌المللی، کشورها و سایر انجوها صورت گرفته نتواند طبعا که دست طالب بسته می‌شود و روز به روز حکومت آنها ضعیف خواهد شد.»

    این آگاه مسایل سیاسی افزود: «احتمال سقوط طالبان فعلا بعید است. بعد از این، جنگ بین طالب و داعش تشدید می‌شود و تا ۶ الی ۷ هفت ماه احتمال می‌رود طالبان را داعش سرکوب کند و میدان از یکی به دیگری واگذار ‌شود و بعدا شاید دنیا به داد داعش برسد. بنابراین، سناریو چنین نیست که فعلا طالبان سقوط کند، بلکه قرار بر این است که طالب توسط داعش سقوط کند و بعد هم داعش توسط کشورهای غربی از میان برداشته شود.»

    آقای سعیدی افزود:« این سناریو یک مقدار بزرگ‌تر است و همین‌طور ساخته شده است که داعش و طالب باید باهم جنگ کنند و در نهایت داعش را تقویت کنند و سپس نابود کنند.»

    سفیر سابق افغانستان در پاکستان در واکنش به تلاش‌های منطقه‌ای روسیه، چین و پاکستان به‌منظور به رسمیت‌شناختن طالبان، گفت: «این‌که روسیه، چین و پاکستان تلاش دارند طالبان را به رسمت بشناسند، برای این گروه نمی‌تواند در سطح جهانی کارساز و تعیین‌کننده واقع شود. نباید نادیده بگیریم که روسیه و چین اکنون از شکست آمریکا در افغانستان خشنود هستند، پاکستان هم می‌داند که حکومت طالبان حکومت دست‌نشانده آن کشور است.»

    وی با اشاره به برخی اهداف چین در افغانستانِ تحت سلطه طالبان، می‌افزاید: «از جانب دیگر، چین چشم به معادن افغانستان دوخته است، از گروه تروریستی اویغورها نیز می‌ترسد که مبادا برای آن تهدیدی خلق کند، با هندوستان هم مخالفت‌هایی دارد و همچنین می‌خواهد اموال تجارتی‌اش به شکل نورمال به بازارهای آسیای میانه برسد و طالبان هم برای شان مشکلی ایجاد نکند.»

    آقای سعیدی در ادامه افزود: «همه بازی‌های یاد شده به‌خاطر منافع شخصی است نه برای آینده کشور. ولی فراموش نکنیم، تا وقتی که طالبان از لیست سیاه بیرون نشود به رسمیت‌شناختن این گروه کار دشوار است.»

  • تلاش کشورهای همسایه برای قبولاندن طالبان به جامعه بین الملل

    تلاش کشورهای همسایه برای قبولاندن طالبان به جامعه بین الملل

    پس از تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و احیای امارت اسلامی، این گروه با یک مشکل مشابه که قبلا تجربه کرده بودند، مواجه شد. طالبان مانند دوره اول حکومت بر افغانستان با چالش مشروعیت و رسمیت روبرو شد.

    جامعه بین الملل به رسمیت شناختن طالبان را به عمل به تعهدات از سوی این گروه مشروط نمود: طالبان در توافق نامه صلحی که در زمان ریاست جمهوری ترامپ با امریکا امضا کرد متعهد شد به حقوق زنان، حقوق بشر و اقلیت های مذهبی متعهد باشد و در این راستا اصلاحاتی را انجام دهد.

    با اعلام کابینه سرپرست از سوی امارت اسلامی تمام رویاهای به وجود آمده برای تشکیل یک حکومت همه شمول از سوی طالبان به یأس مبدل شد. به باور بسیاری از کارشناسان کابینه اعلام شده از سوی طالبان یک طرفه است و در آن سهمی به دیگر اقوام افغانستان در حکومت داده نشده است.

    مقامات طالبان اما در دفاع از این کابینه کشورهای دیگر را به تزریق مهره های خود در امارت اسلامی متهم می کنند. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی تازه منصوب شده امارت اسلامی طالبان، به تازگی گفته است حکومت طالبان همه شمول است و این گروه نمی تواند به بهانه حکومت همه شمول چهره های وابسته به دیگر کشورها را در کابینه تزریق کند.

    درچنین شرایطی باید گفت که دو قطب در برخورد با امارت اسلامی طالبان شکل گرفته است: یک طرف کشورهای همسایه و منطقه به شمول روسیه، ایران، پاکستان و چین هست و در طرف دیگر جامعه جهانی به شمول غرب و امریکا قرار دارد.

    کشورهای همسایه افغانستان به نظر می رسد در یک  هماهنگی و لطف پشت پرده امارت اسلامی را در دل پذیرفته اند و دیری نخواهد گذشت که به رسمیت شناختن امارت اسلامی را به طور علنی اعلام کنند.

    نشست روسیه، نشست تهران، نشست اسلام آباد و مذاکرات مقامات چینی با طالبان در دوحه قطر همه و همه در همین راستا قابل توجیه است: پاکستان اولین نشست وزیران خارجه کشورهای همسایه افغانستان را برگزار کرد، روسیه دور سوم فرمت مسکو را راه اندازی نمود، ایران فردا نشست دوم وزرای خارجه کشورهای همسایه افغانستان را برگزار می کند و وزیر امور خارجه چین در دوحه قطر با ملا برادر و وزیر امور خارجه امارت اسلامی طالبان دیدار نمود.

    نتیجه فرمت مسکو اعلام پوتینی مبنی بر خروج سران طالبان از لیست سیاه بود، پاکستان هم در نشست اول همسایگان افغانستان وضعیت افغانستان را بحرانی توصیف کرد و خواهان کمک کشورهای منطقه و جهان به مردم افغانستان شد، در نشست تهران هم به احتمال زیاد ایران وعده های همکاری به طالبان خواهد داد و بالاخره اینکه در دیدار مقامات چینی با هیات طالبان در قطر پکن وعده کمک مالی به امارت اسلامی را داد.

    اینکه کشورهایی مثل چین و پاکستان غم و قصه افغانستان را می خورد و از جامعه جهانی می خواهد برای جلوگیری از بحران انسانی، استقرار صلح و امنیت و رفاه مردم افغانستان به افغانستان کمک کند، در حقیقت تلاش برای تقویت امارت اسلامی طالبان است نه غمخواری ملت افغانستان!

    امارت اسلامی به حمایت مالی و تایید منطقه ای و بین المللی نیاز دارد تا بتواند خود را تثبیت کند.

    در چنین فضایی اگر کشورهای منطقه و همسایگان افغانستان بدون پیش شرط که تشکیل دولت همه شمول از سوی طالبان یکی از آنهاست، امارت اسلامی را به رسمیت بشناسد، افغانستان برای همیشه به یک قهقرا و حکومت تک قومی فرو خواهد رفت. کشوری که در آن اقلیت های مذهبی، فعالین مدنی، اصحاب رسانه ها، زنان، حقوق بشر وضعیت ناهنجاری خواهد داشت. بدتر از همه اینکه فضایی برای اعتراض به عدم رعایت این موازین ملی و بین المللی از سوی مردم وجود نخواهد داشت.

    از سویی دیگر از جامعه بین الملل هم از رویه کشورهای همسایه و منطقه افغانستان پیروی کند و بدون فشار بر امارت اسلامی برای انجام اصلاحات در کابینه خود و عمل به تعهدات سپرده شده حکومت طالبان را به رسمیت بشناسد، آنگاه تمام امیدها به افغانستان مرفه، آزاد و آباد و مستقل برای اگر نگوییم همیشه که مدت طولانی نقش بر آب خواهد شد.  

    به هر صورت باید منتظر بود و دید کدام قطب موفق می شود دیگری را قناعت دهد: کشورهای همسایه جامعه جهانی را به قبول کردن طالبان بدون تاکید بر پیش شرط ها متقاعد می کند یا اینکه جامعه بین الملل رأی حامیان منطقه ای طالبان را خواهد زد!

    حفیظ الله رجبی

  • چرا شما رحم و مروت ندارید؟

    چرا شما رحم و مروت ندارید؟

    در یک بعدازظهر اخیر، باشندگان ولایت دایکندی در افغانستان مرکزی در حال کوچ بودند. برخی از افرادی که از این مناطق فرار کرده اند فیلم‌هایی را با «روزنامه جهانی» به اشتراک گذاشتند که نشان می ‌دهند کودکان گله‌های بُز را از یک روستا به برون هدایت می‌‌کنند.

    به دنبال آن‌ها، خرها همگی پتو، لباس، ظرف و یا کوزه حمل می‌کنند. هر آنچه که اهالی روستا توانستند با عجله با خود می‌برند و حمل می‌کنند. بر اساس گزارش‌های قربانیان، شاهدان و فعالان حقوق بشری، اینکه مشاهده می‌کنید سرنوشت صدها خانواده است. طالبان طی چند هفته گذشته آن‌ها را مجبور به ترک خانه‌هایشان کرده اند.

    خشونت و بدرفتاری با مردم هزاره در افغانستان پدیدۀ جدیدی نیست. طالبان و شاخه-خراسان داعش که با نام‌های اختصاری ISIS-K ، ISKP و ISK نیز شناخته می‌شوند، سال‌هاست حملات  بی رحمانه و وحشیانه‌ای را علیه این اقلیت قومی انجام داده است.

    اما از زمان تصرف افغانستان توسط طالبان در ماه های اخیر، کوچ‌های اجباری و خشونت علیه مردم هزاره جدی‌تر و رایج‌تر شده است. باشنده ‌گان ولایت دایکندی می‌گویند که طالبان به آن‌ها دستور دادند اینجا را ترک کنند، و بعضی اوقات فقط سه یا چهار روز به آن‌ها مهلت می‌دهند تا وسایل خود را جمع کنند و بروند. بنابراین، پس از اخراج خانواده‌ها و ساکنان، طالبان خانه‌های آن‌ها را به آتش می‌کشند و یا هم منفجر می‌کنند – برخی از کسانی که فرار کرده اند می‌گویند که آن‌ها از راه دور شاهد این اتفاقات و انهدام خانه‌هایشان بوده اند.

    ویدئویی که از بالای یک تپه گرفته شده است نشان می‌دهد که دود از خانه یک خانواده بر اثر انهدام بلند می‌شود. چند دقیقه بعد، انفجار در یک خانۀ گلی رخ می‌دهد و آن تعمیر را به طور کامل تخریب می‌کند. حاجی محمدی چهل و دو ساله یکی از کسانی است که از خانه خود بیرون رانده شده است، جایی که او و خانواده‌اش نسل‌ها در آنجا زندگی کرده اند.

    او در خانه‌ای که اکنون در آتش می‌سوزد به دنیا آمده و بزرگ شده است. حاجی با خانواده‌اش- همسر، سه دختر و پنج پسرش – از دایکندی فرار کردند و اکنون در شهر کابل مهاجر شده است.

    محمدی گفت از اوایل ماه سپتامبر، طالبان به مردم گفتند که اکنون چندین منطقه در ولایت دایکندی متعلق به طالبان و حامیان آن‌ها است. به گفته وی، وقتی که مردم شکایت کردند، شاکیان توسط طالبان دستگیر شدند و بجای نامعلوم منتقل شدند.

    آیا طالبان عفو عمومی اعلام کردند؟

    تحقیقات اخیر عفو بین‌الملل نشان داد که دست‌کم 13 نفر از مردم هزاره در ولایت دایکندی توسط طالبان کشته شدند.

    در پایان این گزارش آمده است: «نه نفر از اعضای پیشین نیروهای امنیتی دولت پس از تسلیم شدن بدون تحقیقات عدلی و قضایی توسط طالبان اعدام شدند. قربانیان شامل یک دختر 17 ساله نیز بود که در درگیری بین طرفین جان باخته است».

    یافته‌ها و تحقیقات با آنچه که محمدی به روزنامه جهانی توصیف کرد هم‌خوانی و مطابقت دارند. محمدی گفت: «وقتی که طالبان ولایت دایکندی را تصرف کردند، حتی سربازان ارتش افغانستان را پس از تسلیم شدن هم  کشتند».

    وی افزود جنگجویان طالبان غیرنظامیان از جمله زنان و کودکان را نیز کشتند. فیلم‌های قتل مردم هزاره به صورت آنلاین به اشتراک گذاشته شده است.

    هنگامی‌که طالبان افغانستان را در ماه آگست تصرف کرد، اعلام کردند کسانی که در دولت قبلی کار می‌کردند مورد عفو عمومی قرار می‌گیرند.

    ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی طالبان در ماه آگوست در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: «هیچ کسی در افغانستان آسیب نمی‌بیند؛ البته، در حال حاضر تفاوت‌های بزرگی بین ما و 20 سال پیش وجود دارد».

    با این‌حال، گزارش‌هایی مانند محمدی و دیگران در افغانستان اتفاقات و داستان‌های متفاوتی را بیان می‌کند. سخنگوی طالبان به درخواست‌های مکرر روزنامه جهانی مبنی بر اظهار نظر هیچ پاسخی نداد. سلیم جاوید، مدافع حقوق بشر مقیم سویدن، وضعیت ولایت دایکندی را وخیم توصیف کرد و گفت: «تخمین زده می‌شود که حدود 1500 تا 1600 خانواده مجبور به ترک خانه و کاشانه‌ی خود شده اند».

    دایکندی و مناطق اطراف آن از حاصلخیزترین مناطق افغانستان هستند. در گذشته، اختلافات بین مردم هزاره و عشایر که به نام «کوچی‌ها» شناخته می‌شود بوجود آمده بود. کوچی‌ها گله و مواشی خود را برای تغذیه و چراندن به این مناطق آوردند مزارع و محصولات مردم هزاره را از بین بردند.

    جاوید گفت، در حادثه اخیر، طالبان به کشاورزان هزاره دستور دادند «گندم، بادام و سایر محصولات زراعتی خود را با خود نبرند. فقط برخی از ضروریات اولیه را با خود ببرند».

    باشندگانی ولایت دایکندی می‌گویند که طالبان مانع تجاوز کوچی‌ها به سرزمین هزاره ‌‌جات نمی‌شوند. او گفت خانواده‌های آواره و بی‌جاشدگان هزاره به هر کجا که می‌توانند پناه می‌برند. برخی از آن‌ها به ولایت‌های همجوار دایکندی فرار کرده در مساجد و یا هم در ساختمان‌های متروکه اقامت دارند.

    رحم و مروت داشتن

    ویدئویی که در اختیار روزنامه جهانی قرار گرفته، یک پیرمرد هزاره ‌تبار از ولایت دایکندی خطاب به طالبان می‌گوید: «من 65 ساله هستم و تمامی عمرم را در این سرزمین زندگی کرده‌ام حالا، شما به من می‌گویید که از اینجا بروم؟ چرا شما رحم و مروت ندارید؟»

    ریحانه آزاد، عضو پیشین پارلمان افغانستان که تا ماه گذشته نماینده ولایت دایکندی بود، گفت از خانه‌ها و از باشندگان دایکندی پیام‌های ناامیدکننده و ناراحت‌کننده دریافت می‌کند. ریحانه که پس از سقوط دولت تهدید به مرگ شد و به کشور آلبانی فرار کرد، می گوید که «مردم از هر طریقی که می‌توانند با او تماس می‌گیرند –آن‌ها از طریق فیس‌بوک و واتساپ  به من پیام می‌گذارند. اما من چه کاری می‌توانم برای آن‌ها انجام دهم؟ من اکنون هیچ قدرت و صلاحیتی ندارم».

    با نزدیک شدن ماه‌ها و فصل زمستانی و از بین رفتن توجه جهان و جهانیان به افغانستان، ریحانه آزاد گفت که او نگران سرنوشت هزاره‌های آواره و بسیاری از افراد دیگر در کشورش است.

    ریحانه افزود «طالبان همه چیز را از ما گرفت. اکنون، آن‌ها زمین و خانه‌های ما را نیز از ما می‌گیرند».

    گزارشگر: شیرین جعفری

    مترجم: اسدالله جعفری «پژمان»

  • دبیر کل حزب ملت افغانستان: تشکیل جبهه مقاومت ملی مردود است

    دبیر کل حزب ملت افغانستان: تشکیل جبهه مقاومت ملی مردود است

    حزب ملت افغانستان تشکیل جبهه مقاومت ملی توسط برخی از چهره های جهادی پیشین و سرشناس افغانستان را مردود و محکوم افکار عمومی افغانستانی ها دانست.

    داکتر جعفر مهدوی دبیر کل حزب ملت افغانستان طی پیامی تاکید کرد هر صدا یا توجیهی که بخواهد افغانستان و مردم رنجیده آن را وارد چرخه تازه ای از جنگ و ویرانی کند از دید مردم محکوم و مردود است.  

    داکتر مهدوی در این پیام آورده است حدود سه ماه قبل با فرار غني، علاوه بر جمهوريت دروغين و بريده از مردم وي؛ تمام زيرساخت هاي نظام اداري افغانستان و مهمتر از همه “اُميد” مردم افغانستان فرو پاشيد. صحنه هاي تكان دهنده و دلخراشي در ميدان هوايي كابل و مرزهاي افغانستان به جهان مخابره شد كه نظير آن نه تنها در افغانستان بلكه در تاريخ جهان هم مشاهده نشده است.

    در خيانت آقاي غني هيچ شك و ترديدي وجود ندارد. اما گناه آنعده سياسيوني كه در تباني ، معامله و باجگيري از غني مويد و همراه او بودند در پيشگاه خداوند و مردم كمتر از غني نيست. سياسيوني كه سالها از طريق باجگيري و در بدل امتیازات سیاسی همچون تقرر فرزندان و بستگان دور و نزديك شان در وزارت ، ولايت، سفارت و سنا و دهها موتر زرهي و صدها محافظ و امتيازات مادي و تجارت هاي غير قانوني و مافيايي و غصب هزاران جريب زمين هاي دولتي و مردمي و … همواره در كنار و مويد دستگاه فاسد و استبدادي غني براي سركوب جنبش هاي مدني و خاموش ساختن صداي اعتراض مردم بودند و در آخرين روزهاي سقوط با پروازهاي ويژه خود و خانواده شان را نجات داده و به ويلاهاي لوكس شان در دبي و استانبول و … پناه بردند و مردم بي پناه و مظلوم را در صحنه خطر رها كردند.

    دبیر کل حزب ملت افغانستان تاکید کرده است:«این رهبران امروز با كدام روي و وجدان با ايجاد شوراي كذايي ” نجات جمهوري اسلامي افغانستان” صحبت از ” نجات” مردم و ” اصلاحات” و … مي كنند؟»

    چهره و كارنامه اكثر اين افراد براي مردم افغانستان، تاريخ و حتي جهان آشناست و آنها هرگز در اين جهان از قضاوت مردم، تاريخ و وجدان شان و در آن جهان از قضاوت خداوند متعال آسوده نخواهند بود.

    بنابر اين از ديد مردم افغانستان هر صدايي با هر توجيهي كه بخواهد افغانستان و مردم رنجديده آنرا وارد چرخه اي تازه از جنگ و ويراني و كشتار نمايد مردود و محكوم است.

    اگرچه در شرايط موجود نمي توان منكر كمبودها و مشكلات بود، اما مردم رنجديده افغانستان اراده كرده اند با توكل بر خداوند متعال و با اتكا بر ظرفيت هاي ملي و حوصله مندي و بردباري به رهبران فرصت دهند تا با عبرت آموزي از سرنوشت حاكمان گذشته و در چارچوب ارزشهاي مقدس اسلامي پيرامون عدالت ورزي، مبارزه با فساد و تبعيض و ايجاد فرصت هاي برابر براي همه اتباع افغانستان؛ اساس و بنياني جديد را پي ريزي كنند كه ديگر نشانه اي از فساد ، تبعيض و بي عدالتي در آن نباشد؛ و بدون شك چنين نظامي مي تواند يك افغانستان آباد ، آزاد و مستقل را نويد دهد.

  • محمد صادق خان، خلیلزاد پاکستان

    محمد صادق خان، خلیلزاد پاکستان

    سیاست پاکستان در افغانستان جدی، پی‌گیرانه و پخته است. ازین‌رو سیاست‌مداران افغان باید به ابراز بیزاری و لعن در برابر دخالت‌های آن کشور اکتفا نکنند، بلکه بکوشند از چند و چون آن مطلع شوند، و از جنبه‌های مثبت‌اش بیاموزند. درین نوشته می‌کوشم ضمن معرفی یکی از افراد کلیدی سیاست پاکستان در افغانستان، نشانه‌هایی از آن سه صفت سیاست پاکستان (جدیت، پی‌گیری و پختگی) را با شما شریک کنم.

    سیاست آن کشور در قبال افغانستان جدی است، چون این کار را از طریق نهادها انجام می‌دهند. دانشگاه‌ها، مراکز تحقیق، انستیتوت‌ها و دفاتر ویژه‌ی مطالعه و تحقیق در امور افغانستان دارند، و نیز اردو و استخبارات بسیار باصلاحیت دارند. تنها مرکز مطالعات افغانستان (ای‌اس‌سی) و انستیتوت مطالعات استراتیژیک (آی‌اس‌اس‌آی) بیش از کل وزارت اطلاعات و فرهنگ، وزارت خارجه و وزارت اقتصاد افغانستان تحقیق و مطالعه درمورد کشور ما انجام داده اند. به ویب‌سایت‌های هرکدام از نهادهای یادشده سر بزنید، متوجه تفاوت‌شان می‌شوید. انستیتوت مطالعات استراتیژیک آن کشور از سال 1973 تاکنون فعالیت نموده است و یکی از بخش‌های مهم‌اش “شعبه‌ی افغانستان و آسیای میانه” است. مرکز مطالعات افغانستان، از نام‌اش پیداست که کار دیگری غیر از تحقیق درمورد افغانستان ندارد.

    از برکت همین برخورد استراتیژیک و “دانشمندانه” پاکستان توانسته است، پست‌وبلندی‌های رابطه‌اش را با افغانستان بسیار زیرکانه مدیریت کند. مثلاً آنان در کنار تربیت نیروهای جهادی و طالب، هزاران کادر تحصیل‌کرده را در رشته‌های مختلف در دانشگاه‌های خود تربیت کرده و وارد بازار سیاست، اقتصاد و فرهنگ کشور ما نموده اند.

    گفتیم سیاست پاکستان پی‌گیرانه است. محمد صادق خان، نماینده‌ی خاص دولت پاکستان در امور افغانستان یکی از نمونه‌های این سیاست پی‌گیر است. صادق خان در بیست سال گذشته، تقریباً همیشه در میان هیات‌های سیاسی و اقتصادی پاکستان در کابل دیده شده است. حکومت‌های پاکستان هر چند سال تغییر می‌کرد ولی تعدادی از چهره‌ها از جمله محمد صادق خان دایم اینجا دیده می‌شدند.

    صادق خان، باشنده‌ی اصلی ولسوالی صوابی ایالت پشتون‌خواست. او درین سه رشته تحصیل کرده است: 1) علوم سیاسی در دانشگاه پیشاور، 2) روابط بین‌الملل در دانشگاه کلمبیا، نیویارک، 3) مطالعات دفاعی و امنیتی در دانشگاه دفاع ملی، اسلام‌آباد (این سومی را به‌یاد داشته باشید).

    در واقع محمد صادق آدم سیاسی امنیتی است که برای منافع اقتصادی پاکستان و بخصوص منافع اقتصادی نخبگان نظامی و امنیتی آن کشور کار می‌کند. از آنجایی که در پاکستان کسانی که در امور امنیتی از جایگاه بالا برخوردارند در اقتصاد نیز دخیل می‌باشند، آقای صادق خان نیز در دسترخوان مالی و اقتصادی انحصاری آن کشور دست دارد و از جمله رییس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت‌های سِید (آس‌آی‌دی گروپ آف کمپنیز) می‌باشد.

    آقای خان از سال 2008 تا 2014 سفیر پاکستان در افغانستان بود. ازانجایی که خان دانشگاه امنیت ملی را خوانده، کارش در افغانستان تنها دپلوماتیک نبوده بلکه صلاحیت‌های ویژه‌ی امنیتی نیز داشته است. این را وظیفه‌ی بعدی او- سکرتر امنیت ملی (سکرتری نشنل سکیورتی دیویژن)- واضح می‌کند که بالاترین مقام ملکی در شورای امنیت ملی آن کشور است و امتیازات‌اش معادل جنرال سه ستاره می‌باشد. برای درک اهمیت عضویت درین شورا خوب است بدانیم که رییس آی‌اس‌آی، روسای نیروهای زمینی و هوایی و بحری پاکستان نیز عضویت آن را دارند.

    ازانجایی که نیروهای اردو، استخبارات و کادرهای وابسته‌ی‌شان در دولت ملکی سیاست، امنیت و اقتصاد را باهم مدیریت می‌کنند صادق خان در تعقیب منافع اقتصادی پاکستان در افغانستان و آسیای میانه نقش رهبری کننده دارد. او تلاش دارد تا افغانستان را شامل سی‌پک (چاینا-پاکستان اکانومیک کاریدور) بسازد. چین برای سی‌پک مبلغ 60 میلیارد دالر تعهد کرده است که برای اعمار زیرساخت‌ها در پاکستان مصرف می‌شود. بخشی ازین پول قرضه است. حال صادق خان می‌کوشد افغانستان امارتی را نیز به این دهلیز بکشاند. (قبل ازان‌که ادامه‌ی متن را بخوانید، یادآور می‌شوم که صادق خان را نباید قهرمانِ تنها و متفکر فوق‌العاده تصور کنیم. او بازیگر مهم در یک حلقه است. سیاست پاکستان و هر دولت یا نهاد پخته بر سیستم و نهاد استوار است. قدرت صادق خان از تیم و سیستمی سرچشمه می‌گیرد که او را حمایت می‌کنند.)

    صادق خان درباره‌ی اهمیت اقتصادی افغانستان برای پاکستان در مصاحبه‌ای سال قبل گفته بود که این دو کشور نیازهای اقتصادی متقابل دارند و این نیازها را به دو بخش عمده دسته‌بندی کرده بود:

    1. افغانستان باید امنیت آب پاکستان را تامین کند. به گفته‌ی صادق خان، 10 درصد آب حوزه‌ی اندوس از حوزه‌ی آبی کابل می‌آید و افغان‌ها باید کاری نکنند که به جریان این آب خلل وارد شود. او گفته بود که در عوض پاکستان امنیت غذایی افغانستان را تضمین خواهد کرد و مواد خوراکی به آن کشور صادر خواهد نمود.

    2. افغانستان باید به تامین امنیت انرژی پاکستان کمک کند، یعنی انتقال انرژی را از آسیای میانه به پاکستان تسهیل نماید. به گفته‌ی او پاکستان در عوض به استخراج معادن افغانستان کمک خواهد کرد و حاضر است نیروهای متخصص به افغانستان اعزام کند و نیز افغان‌ها را در کار استخراج معادن آموزش بدهد.

    صادق خان این روزها نقش خلیل‌زاد پاکستان را برای افغانستان بازی می‌کند. او با روس‌ها، چینی‌ها و نمایندگان کشورهای آسیای میانه برای طالبان مذاکره می‌کند. با مخالفان طالبان و سیاست‌مداران سابق دیدار می‌نماید تا آنان را تشویق به همکاری کند. اخیراً همتایان چینی و روس خود را گرفته به افغانستان رفته بود تا با مقامات طالبان دیدار و گفتگو کنند. برای درک اهمیت نقش او خوب است بدانید همتای روسی او کابلف است. بخش اردوی صدای امریکا بتاریخ 11 جون 2020، هنگامی که تازه صادق خان به پست نماینده‌ی خاص پاکستان در امور افغانستان تعیین شده بود، به نقل از میرویس یاسینی نماینده‌ی سابق پارلمان افغانستان نوشته بود {در شرایطی که زلمی خلیل‌زاد به نمایندگی از امریکا با طالبان و حکومت افغانستان کار می‌کند} نمایندگی محمد صادق از پاکستان می‌تواند نتایج مثبت به‌بار آورد. میرویس یاسینی درواقع او را حریف خلیلزاد در مذاکرات صلح دانسته بود. این سخن یاسینی، کسی که سال‌ها در پاکستان زندگی و سیاست کرده و کسانی او را متهم به داشتن روابط ویژه با پاکستانی‌ها کرده‌اند، نقش کلیدی صادق خان را در هدایت تیم مذاکراتی طالبان برملا می‌کند. اگر یادتان باشد، هیات طالبان در فاصله‌ی گفتگوهای قطر برای مشوره به پاکستان می‌آمدند. صادق خان احتمالاً یکی از افراد محدودی بوده که پشت پرده با این هیات دیدار می‌کرده‌اند و آنان را مشوره و هدایت می‌داده‌اند.

    غیر از یاسینی، از دیگر سیاست‌مداران ارشد افغانستان نیز در تمجید نقش صادق خان سخنانی در رسانه‌ها درز کرده است. از جمله کرزی در سال 2012 به کنایه او را جانشین وایسرای بریتانیای کبیر خوانده بود. داستان ازین قرار است که صادق خان در سال 2012 کمپلکس دپلوماتیک پاکستان را در کارته پروان ترمیم و بازگشایی کرده بود. این کمپلکس شش هکتاری در آغاز به دستور لارد کورزن وایسرای معروف بریتانیا در هند ساخته شده بود و محل اقامت و کار نماینده‌ی خاص، دپلومات‌ها و جاسوسان بریتانیا در اواخر حضور آن کشور در شبه قاره‌ی هند بود و پسان‌ها به پاکستان میراث رسید. بعدها در جنگ‌های داخلی دهه‌ی نوزده‌صدو نود میلادی ویران شد و صادق خان آن را دوباره آباد کرد. کرزی وقتی پس از بازگشایی آن کمپلکس صادق خان را دیده بود به او گفته بود: “می‌بینم که به جایگاهِ ویسرایی خود نقل مکان کرده‌اید.”

    صادق خان به احتمال زیاد ازین کنایه بدش نیامده و آن را با رسانه‌های پاکستان شریک کرده بود تا در ویب‌سایت “دی اکسپرس تربیون” نشر شود و ما امروز آن را باهم قصه کنیم.

    در دو سال اخیر که جریان تحولات سیاسی در افغانستان سرعت گرفته است، هرجا هیات بلندپایه‌ی نظامی، اقتصادی و دپلوماتیک پاکستان دیده شود، صادق خان در صدر یا در حاشیه‌ی آن حضور دارد. پارسال وقتی جنرال قمر جاوید باجوه به دیدار اشرف‌غنی و عبدالله رفت، صادق خان همراهش بود. رییس آی‌اس‌آی را نیز او در دیدارهای کابل‌اش همراهی می‌کرد. دیروز وقتی وزیر خارجه‌ی پاکستان همراه با رییس سابق آی‌اس‌آی به کابل آمدند، صادق‌خان در کنار هیات طالبان برای پذیرایی آنان ایستاد بود و خوش‌آمدید می‌گفت.

    نکته‌ی آخر این که گفتیم سیاست پاکستان در قبال افغانستان پخته است. به پسوند خان در نام این سه نفر کلیدی دپلوماسی پاکستان توجه کنید: عمران خان صدر اعظم، صادق خان نماینده‌ی خاص پاکستان در امور افغانستان، و منصور احمد خان سفیر پاکستان در کابل.

    خان نام دوم پشتون در پاکستان است. ازان‌جایی که در افغانستان علیه پنجابی‌ها بسیار تبلیغ شده و پاکستان را معادل پنجاب می‌خوانند، رهبری آن کشور با خان‌هایش به سراغِ افغانستان آمده است. این ترکیب نکته‌ی دیگری را نیز به ما می‌گوید: ناسیونالیزم پاکستان نیرومند‌تر و فراگیرتر از افغانستان است. هیات حاکم در میان اقوام مختلف آن کشور نفوذ جدی دارد، از جمله کادرهای باصلاحیت پشتون در اردو، استخبارات و دپلوماسی آن کشور بسیارند. در پاکستان منافع ملی با منافع قومی پنجابی‌ها گره خورده ولی محدود به آن نمانده است. آن‌جا چتر منافع ملی فراتر از هویت پنجابی و منافع قومی پنجابی‌ها گسترده شده است و هیات سه نفره‌ی پنجابی چون غنی + فضلی + محب از یک منطقه (مشرقی) یک قبیله‌ی (غلزایی) یک قوم (پشتون) برای مدیریت کشور شاید در تاریخ پاکستان شکل نگرفته باشد. در پاکستان پنجابی‌ها علیه زبان اردو قیام نکرده‌اند و بخاطر تثبیت جایگاه زبان پنجابی کمر به تخریب اردو نبسته‌اند، بلکه به اردو همچون گنجینه‌ی ملی نگاه می‌کنند، آن را آموخته و از خود ساخته‌‌اند، و از طریق آن حس هویت جمعی نسبتاً نیرومند به گروهِ بزرگی از ساکنان آن سرزمین داده‌اند. تبعیض در پاکستان بخصوص علیه پشتون‌ها و بلوچ‌ها عمیق و جدی است، و جامعه‌ی پاکستان از رفاه و عدالت بسیار فاصله دارد. اما تبعیض و بی‌عدالتی نیز در آن کشور مثل افغانستان کودکانه و قرون وسطایی نیست، بلکه مدرن‌تر و پخته‌تر است.

    یونس نگاه

  • افغانستان الگوی هم پذیری و مدارای مذهبی

    افغانستان الگوی هم پذیری و مدارای مذهبی

    موضوع کلیدی و حیاتی وحدت جهان اسلام به دلایل متعدد در چند سده اخیر از اولویت‌های برجسته علمای بزرگ اسلام (اعم از شیعه و سنی) بوده است.

    پیدایش تفکرات تفرقه افکنانه و خشونت گرا در جهان اسلام طی سال های اخیر و ظهور برخی اختلافات ناشی از تنوع فرهنگی و قومی، سبب شده تا اندیشمندان و متفکران به فکر یافتن راه حل به منظور دست یابی به وحدت جهان اسلام بیفتند.

    اهمیت وحدت و همگرایی در جغرافیای جهان اسلام از آنجا ناشی می شود که استعمارگران و غارتگران هنوز به فکر سرگرم کردن مسلمانان به منازعات و جنگ‌های مذهبی اند.

    در افغانستان اما نقشه‌های استعمارگران برای جلوگیری از اتحاد و بیداری مردم و ایجاد جنگ مذهبی تاکنون ناکام بوده است. از این رو، کشور ما نمونه مطلوب و الگوی قابل تعمیم از هم پذیری و مدارای مذهبی به شمار می رود. نگاه مردم و نخبگان بصیر افغانستان به وحدت، باید زین پس نیز نگاهی راهبردی و به‌عنوان یکی از مقدمات ضروری و بنیادین تشکیل دولت_ ملت و تقویت روح واحد ملی باشد.

    فراموش نباید کرد که هرنوع تلاش برای ترقی و تعالی کشور بدون وحدت ملی و مدارای مذهبی، اقدامی ابتر، نمادین و کم‌نتیجه خواهد بود.

    برای رسیدن به قله پیشرفت، باید بر تفرقه افکنی‌ها که میراث استعمار است، فائق آییم و با پرهیز از اختلافات درونی، تفرقه و نزاع و چندقطبی‌های ساختگی داخلی، در برابر دشمنان بیرونی متحد و یک‌صدا شویم.

    داکتر نظری

  • چرا استعفای خلیلزاد درست ترین کار بود؟

    چرا استعفای خلیلزاد درست ترین کار بود؟

    زلمی خلیلزاد فرستاده ویژه آمریکا برای افغانستان روز دوشنبه استعفا داد و بجای او «توماس وست» معاون خلیلزاد سکان دار این سمت گردید. از چند جهت این استعفا بهترین اقدام ممکن برای آمریکا بود؛ مهم تر از همه این است که با سقوط دولت پیشین و روی کار آمدن طالبان، عملا نقش زلمی خلیلزاد دیگر اضافی و بدرد نخور بود.

    سقوط دولت و سرانجام نرسیدن تلاش ها برای مذاکرات صلح نه تنها یک شکست حرفه ای برای خلیلزاد محسوب می گردد، بلکه او از نقش خود نیز ممکن است سرخورده شده و اراده ادامه کارش را دیگر نداشته باشد.

    اتفاقی که تقریبا دو ماه پیش در افغانستان افتاد، سران آمریکا را بر این داشت تا به دنبال شخص دیگری برای تعامل با رهبران فعلی افغانستان باشند. زیرا ارتباط خلیلزاد با پروسه صلح شکست خورده از یک طرف و خروج پر هرج و مرج نظامیان خارجی و عملیات تخلیه از کابل از طرفی دیگر، میراث خلیلزاد را در افغانستان لکه دار کرده که سبب می شود همکاری های معنا دار با سران طالبان را برای خلیلزاد دشوار کند.

    بنابراین طبیعی است که برای رویارویی با واقعیت های جدید در افغانستان شخص دیگری این مسئولیت را از سوی دولت آمریکا به عهده بگیرد.

    حقایقی که گفته شد یکی از دلایلی است که آمریکا اهرم نظامی و میدانی خود را علیه طالبان از دست داد؛ تنها اهرمی که آمریکا برای فعلا علیه طالبان در دست دارد، اهرم مالی است. به دنبال سقوط دولت پیشین، آمریکا تمامی دارایی های نقدی بانک مرکزی افغانستان را مسدود کرد و با فشار به نهایت های تحت نفوذش مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از آنها خواست تا کمک های مالی شان را به افغانستان به حالت تعلیق در آورند.

    این اقدام ماکیاولی وار (سیاست مدار ایتالیایی قرن 15 میلادی؛ برخی ها او را پدر علم سیاست دنیا می نامند) آمریکا سبب شده تا همچنان سلطه نسبی خود را برای تحت تاثیر قراردادن مسیر آینده افغانستان و طالبان حفظ کند.

    ظاهرا آمریکا هم اکنون تنها با اهرم فشار اقتصادی به دنبال تحقق خواسته های خود از طالبان در افغانستان است.

    زمانی که همه چیز در افغانستان تغییر کرد، این کشور دیگر مانند چند ماه گذشته آن اهرم فشار لازم را ندارد. این امکان حتی وجود دارد که اگر بازیگران منطقه در یک هماهنگی مناسب حمایت های لازم را به افغانستان برسانند، نقش آمریکا در افغانستان و منطقه به حاشیه برود.

    بنابراین نقش فرستاده جدید آمریکا برای افغانستان چالش برانگیز است؛ او باید سیاست هایش را طوری تطبیق دهد که نه آمریکا به حاشیه رانده شود، و نه آنطور به طالبان فشار وارد کند تا طالبان مجبور به روی آوری به سوی کشورهای منطقه گردد و دیگر برایشان گفته ها و خواسته های آمریکا مهم نباشد.

    شاید آمریکا بخواهد از راه های دیگری به طالبان نزدیک شود و اشتیاق آنها را برای حفظ رابطه شان با آمریکا به نحو دیگری تحریک کند؛ برای مثال آمریکا می تواند در پروژه خط آهن «پاکستان- افغانستان- ازبکستان» سرمایه گذاری کند؛ پروژه ای که سال گذشته توسط سه کشور به توافق رسید.  

    این کوریدور اقتصادی علاوه بر کشورهای یاد شده، منافع مشترک جئوپولتیک نیز برای کشورهای روسیه، چین و آمریکا نیز به دنبال دارد، و این به نفع آمریکا است که میدان را به رقبای خود یعنی چین و روسیه در این پروژه وا نگذارد. این زمانی احتمالا رخ می دهد که آمریکا بخواهد فشار بیش از حدی به طالبان وارد کند.

    با خروج زلمی خلیلزاد از صحنه، هم اکنون این بار به دوش توماس وست معاون خلیلزاد افتاده است تا بتواند منافع آمریکا را در دوران پسا جنگ افغانستان و با واقعیت های جدید در کشور دنبال کند.

    «آندرو کوربیکو»، تحلیلگر سیاسی مسایل آمریکا و اوراسیا ساکن مسکو

  • سیاست نیاز؛ خلیلزاد مأمور بود و معذور

    سیاست نیاز؛ خلیلزاد مأمور بود و معذور

    با استعفای زلمی خلیلزاد از سمت نماینده ویژه امریکا در امور صلح افغانستان واکنش های متعددی مطرح شد.

    از جمله این واکنش ها می توان به اظهارات رحمت الله نبیل رئیس پیشین اداره امنیت ملی افغانستان اشاره کرد که زلمی خلیلزاد را یک شیاد نامیده است.

    از جمله دیگر واکنش ها باید به گفته های آقای خداداد فقیهی، از چهره های پیشین جهادی و آتشه اقتصادی اسبق افغانستان در ایران و امارات، اشاره کرد.

    وی در مطلبی نوشته است: «ساده لوحانه است که باورداشته باشیم آمریکا طبیب دردهای کشور ماست و آمده بود تا الام ملت دردمند افغانستان را درمان کند. نیک می دانیم در یک کشوری به پهنا و قدرت آمریکا سیاست بده و بستان نیست، آنها می خواهند به هر ترفندی که می شود آنچه را کشورهای نیاز مند دارند ببلعند.»

    در سیاست کلان کشور های قدرمند، فرد محوری نیست، خود فریبی است اگر بگویم فرستاده ای به نام خلیل زاد بتواند منافع ملی آمریکا را مطابق میل خویش رقم بزند: او مامور است و معذور!

    آقای فقیهی می گوید «ممکن نیست این دلقک دو رو توانسته باشد واقعیت ها را واژگون انعکاس داده باشد زیرا دفتر تحقیقات فدرال و سازمان مخوف سیا اوضاع جهان و آمریکا را رصد می کنند و به خلیل زاد فرصت سبوتاژ سیاسی در عرصه سیاست خارجی آمریکا را نمی دهد. این بازی شطرنج به مهارت بازی گران آن تعلق داشت و این دولت مردان مزدور ما بودند که ناخواسته بازی را آغاز کردند و نه تنها خود باختند و مات شدند بلکه مردم را هم به باخت دادند و ماحصل کار شان فنا و عقب گرد کشور ما شد.»

    سر دسته این حرکت بازنده مرد سبک خرد و بی شعوری به نام غنی بود که در خیال خام بابا شدن و غازی گری می خواست شاه امان الله غازی باشد که خوشبختانه ایل او یارای این بالا نشینی را به او نداد اما غنی از دیگران تقاص این کار را گرفت و تا توانست به عداوت و دشمنی اقوام دامن زد.

    او مست جام غرور خود شد، به خیال متفکر دوم جهان دست به فجایع زیان باری زد که اگر صد سال سیاه هم بگذرد تاوان آن جبران ناشدنی هست.

    جریان های تکفیری و افراطی کار رهبران خود فروخته ی ماست خلیل زاد عدد این میدان نیست اورا نقد نکنید غنی را نقد کنید که تن به مشوره های پوج و بی فردای او داد.

    خلیل زاد مثل بادکنکی بود که دیگران بادش کردند. گرچه خدا را شکر که بادش رفت اما پیش از آن بادی غنی و دولت مردان افغانستان را کشید.

  • تشکیل «شورای عالی مقاومت ملی»؛ صدمین نکاح ناکام سیاسی!

    تشکیل «شورای عالی مقاومت ملی»؛ صدمین نکاح ناکام سیاسی!

    شورای عالی مقاومت ملی با اتحاد «کریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان، صلاح الدین ربانی رهبر حزب جمعیت اسلامی افغانستان، عطا محمد نور والی پیشین ولایت بلخ و از رهبرا دیگر حزب جمعیت اسلامی افغانستان، استاد سیاف از رهبران پیشین جهادی سرشناس و عالم برجسته دینی، محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، مارشال دوستم رهبر حزب جنبش ملی افغانستان و محمد یونس قانونی معاون اول پیشین رئیس جمهور افغانستان» تشکیل شده است.

    به نقل از برخی منابع غیر رسمی تایید نشده تشکیل این شورا در پاسخ به تسلط دوباره طالبان بر افغانستان و واگذاری کشور به این گروه توسط اشرف غنی رئیس جمهور پیشین صورت گرفته است.

    این در حالی ست که تاکنون جبهه مقاومت پنجشیر به عنوان تنها گروه مقاومت علیه امارت اسلامی قد علم کرده است و درگیری هایی نیز برای باز پس گیری برخی مناطق با امارت  اسلامی داشته است.

    رهبری جبهه مقاومت ملی را احمد مسعود فرزند احمد شاه مسعود به عهده دارد.

    واکنش های به تشکیل این شورا متفاوت بوده است.

    سید میثم احسانی رئیس از فعالین مدنی و کارشناس مسائیل سیاسی و استاد دانشگاه در فیس بوک خود تشکیل این شورا را صدمین نکاح سیاسی ناکام خوانده است.

    احسانی نوشته است:«راستش را بگویم با آمدن طالب در افغانستان هرچند سرنوشت ۳۵ میلیون انسان دیگرگون شد و تارنمای تاریکی تا آینده نا معلوم متصور است، ولی اندک مزیت اش افتادن چنین چهره هایی از قدرت و معامله و گرده سواری مردم بود.»

    حالا دیده شود که کهنه مهره های جنگ های داخلی با عالمی از تضاد ها و تناقضات در برابر گروه سیه فکر و مطلق گرای طالب چه گلی را به آب خواهند داد. اما یک نکته بسیار روشن است آنهم اینکه چه مجاهد و چه طالب هردو عاملی شدند بر این همه ویرانی و تباهی در افغانستان.