دسته: برگزیده ها

  • چرا ترکیه می خواهد امنیت میدان هوایی کابل را به عهده بگیرد؟

    چرا ترکیه می خواهد امنیت میدان هوایی کابل را به عهده بگیرد؟

    غرب آسیا، تحولات ژئوپلیتیکی عمیقی را در طول دهه اول قرن بیست و یکم شاهد بود، که این امر با تغییرات ‌سریع در تعادل قدرت منطقه‌ای و تغییر در نقشه ائتلاف‌ها همراه شد. با تهاجم آمریکا به افغانستان و به دنبال آن حمله به عراق توسط ائتلاف بین‌المللی به رهبری آمریکا، اختلالی واضح در توازن قدرت منطقه‌ای به نفع اسراییل و افزایش بی‌سابقه قدرت و نفوذ ایران بویژه قدرت معنایی جمهوری اسلامی در منطقه رقم خورد. این امر در کنار شکست ایالات‌متحده آمریکا در به‌کارگیری ” قدرت سخت” در راستای نیل به نتایج سیاسی رضایت‌بخش، سبب شد تا بحث‌هایی مجدد پیرامون میزان اثربخش بودن “قدرت سخت” در تحقق اهداف سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ و قدرت‌های منطقه‌ای مطرح شود. این تحولات، مفاهیم و اصطلاحات نسبتاً جدیدی مانند ” قدرت نرم” را وارد حوزه روابط بین‌الملل کرد. از طرفی، شکل‌گیری این تحولات منطقه‌ای در غرب آسیا، با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه در سال ۲۰۰۲ هم‌زمان گردید. این امر درست یک‌سال پس از تأسیس این حزب در ترکیه به وقوع پیوست. حزبی که به‌سرعت از نگاه ملی و داخلی به سمت پیگیری سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی گرایش یافت و توانست از ” قدرت نرم” خود به شکلی فعال در فضای منطقه‌ای بهره گیرد. به‌رغم شروع انقلاب‌های عربی در پایان سال ۲۰۱۰، قدرت نرم ترکیه در سال‌های ابتدایی شکل‌گیری این انقلاب‌ها، بسیار فعال و اثرگذار بود، اما به دلیل وقوع برخی اتفاقات منطقه‌ای و بین‌المللی که جایگاه و توان اثرگذاری قدرت سخت را تقویت می‌نمود، به‌تدریج قدرت نرم ترکیه رو به ضعف و افول گزارد.

    در این مقطع برخی مخاطرات ژئوپلیتیکی و ژئوامنیتی روزافزون، ترکیه را در موضع دفاعی قرارداد. به همین دلیل این کشور برای بازپس‌گیری جایگاه و نقش تأثیرگذار منطقه‌ای خود، تصمیم به استفاده از قدرت سخت در سیاست خارجی و امنیت ملی خود گرفت و سلسله عملیات‌هایی را در راستای تأثیرگذاری مجدد، احیای نقش منطقه‌ای و همچنین کاهش زیان‌های وارده به خود، انجام داد. اکنون ترکیه قصد دارد معطوف به اهداف فوق الذکر و در راستای توسعه نفوذ خود و رصد فضای افغانستان، امنیت میدان هوایی بین المللی کابل را در یک معامله جدید با امریکا، به عهده بگیرد. این در حالی است که طالبان در این باره به ترکیه هشدار داده است. واقعیت این است که طبق توافق نامه دوحه، ترکیه نیز باید نیروهای خود را همزمان با خروج امریکا و ناتو، از افغانستان خارج کند. زیرا نیروهای ترکیه در چارچوب ناتو در افغانستان حضور داشت. پس از خروج ناتو، تداوم حضور نیروهای ترک در افغانستان ناقض حاکمیت ملی بوده و در مغایرت با استقلال سیاسی افغانستان قرار دارد.

    اما از زاویه دیگر تلاش ترکیه تنها به حضور در میدان هوایی کابل خلاصه نمی شود. ترکیه در تلاش است تا پس از خروج خارجی ها و نیروهای غربی، جایگاه عربستان سعودی را در افغانستان تصاحب کند. حقیقت منازعه و رقابت میان دو گفتمان «اخوانی» و «وهابی» صرفا دینی نبوده و در معنای مدرن، نقش دو جریان فکری یا جنبش سیاسی را دنبال می‌کنند تا با شعار مسئولیت پذیری اجتماعی و مدیریت افکار عمومی ملت‌های مسلمان، مشروعیت سیاسی لازم را برای تحقق اهداف سیاست خارجی متولیان خود به ارمغان آورند. گفتمان رسانه‌ای اخوان، کشیدن فرش از زیر پای ایدئولوژی وهابی بوده و از دهه هشتاد میلادی در رقابت برای کسب رهبری سیاسی ملت‌های سنی توانستند ضربه مهلکی به وهابیت وارد کرده و آن‌ها را در مقابل اراده و خواست سیاسیِ جهان تسنن و عرب قرار دهند. امروزه این رقابت گفتمانی به وضوح خود را در «سوریه»، «عراق»، «یمن»، «مصر»، «لیبی» و «افغانستان» نشان می‌دهد. برخی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و در رأس آن‌ها عربستان و امارات از تحرکات اخوانی در منطقه احساس خطر کرده و به دلیل ترویج تفکر اسلام با الگوی ترک و ارائه نسخه‌ای سازگار از تلفیق اسلام، دموکراسی و سکولاریسم که در پشت پرده آن منافع ملی ترکیه قرار دارد، آن را به مراتب خطرناک‌تر از تفکر سکولاریسم می‌دانند، زیرا گفتمان اخوانی به دلیل نفوذ بالا در جوامع عربی، می‌تواند منبع خطری بزرگ برای موجودیت نظام حاکم بر عربستان و کشورهای مشابه آن باشد. بحران ایجاد شده در روابط قطر و کشورهای خلیج که به محاصره قطر منجر شد، در واقع بازخوانی مجدد جنگ خاموش بین تفکر وهابیت و تفکر اخوانی بود که هنوز هم ادامه دارد. امروز همانگونه که رابطه پنهان حکام امارات و سعودی با شماری از گروه های تندرو و افراطی غیرقابل انکار می باشد، روابط بین قطر و ترکیه با گروهای اخوانی در این جبهه نیاز به مستند سازی زیادی ندارد و بسیار واضح و مبرهن است.

    بنابراین، ترکیه در تلاش است تا نفوذ خود را در افغانستان گسترش دهد. به نظر می رسد جنبه های نرم افزاری و سخت افزاری نفوذ همزمان مورد توجه انقره قرار دارد. در واقع برقراری توازن میان ” قدرت نرم” و ” قدرت سخت”، در راستای بهره‌گیری فراگیر و همه‌جانبه از توانمندی‌های این کشور، جهت دست‌یابی به سلسله نتایجی سیاسی است که در خدمت منافع ملی و تحقق ثبات منطقه‌ای مدنظر ترکیه قرار دارند. به این ترتیب، دو کشور عربستان و ترکیه با بهره‌گیری از نقش دین در تحقق اهداف سیاسی خود وارد یک رقابت گفتمانی گسترده در افغانستان پسا خروج خواهند شد که در این نوشتار مجال بررسی ابعاد آن وجود ندارد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • نکند سقوط ولسوالی ها عمدی باشد!

    نکند سقوط ولسوالی ها عمدی باشد!

    این روزها جنگ در کشور به صورت بی سابقه ای افزایش یافته و ولسوالی ها یکی پس از دیگری به دست طالبان می افتد.

    شهروندان در واکنش به این وضعیت انگشت سرزنش را به سوی غنی و نهادهای امنیتی حکومت او نشانه رفته اند.

    احمد سعیدی، کارشناس برتر مسائل سیاسی، طی مطلبی در فیس بوک خود در این مورد می نویسد:«ادامه جنگ و سقوط ولسوالی ها اجراات کابینه جنگی آقای اشرف غنی است.»

    وزیر دفاع اسد الله خالد حدود پنج ماه داخل کشور نبود بعد از مدتی برای چند روز محدود به کشور آمد و دوباره کشور را ترک گفت.

    مخالفت های لوی درستیز با وزیر دفاع باعث شد لوی درستیز هم برای مدتی به خارج از کشور برود و حالا گفته می شود دوباره به کشور بر گشته است.

    جالب اینجاست در این شرایط حساس که جنگ هر روز فرزندان ما کشته می شوند ولسوالی ها سقوط می کنند، متاسفانه آقای اسد الله خالد رهبری وزارت دفاع را به یکی از معاونینی سپرده که از نظام بویی نمی برد، در چنین شرایطی شما از این حکومت و از این دولت و از این کابینه اشرف غنی چه توقعی دارید.

    بعضی وقت ها متملقین دربار برایم می گفتند شما با اشرف غنی ضدیت دارید و شما یک شخص متعصب هستید در شرایط دشوار که ولسوالی ها سقوط می کند مردم ما به خاک و خون می غلطتند باید وزیر جنگ کشور و یا وزیر دفاع و لوی درستیز در جنگ و جبهات حاضر باشند.

    وزیر داخله هم یک شخص بیچاره است که از جامعه مدنی آمده است و تا هنوز نمی داند که یو، دوه چه معنی می دهد.

    در این شرایط از این رهبران وزرا و از این کابینه دولت چه توقع دارید؟

    من هرگز باور ندارم و به هیچ صورت امکان ندارد توسط این رهبران و این اشخاص از وطن دفاع کنید. با این تغییر و تبدیلی ها نمی شود گره مشکل را باز کرد، من امیدوارم طراحی این وضعیت قصداً نباشد اگر قصداً طرح برای سقوط وطن باشد و نظام را به طالب تسلیم دهند لعنت خدا بر همچو رهبران خود فروخته که هیچ رحمی به حال ملت ندارند.

  • طالبان نسبت به ادامه حضور نظامیان خارجی در افغانستان هشدار داد

    طالبان نسبت به ادامه حضور نظامیان خارجی در افغانستان هشدار داد

    مقامات پنتاگون پس از شکست رایزنی های پنهانی با پاکستان و برخی از کشورهای آسیای میانه برای ایجاد پایگاه در کشورهای همسایه افغانستان برای ادامه فعالیت نظامی و جاسوسی در آخرین واکنش خبر از احتمال ادامه حضور در افغانستان را مطرح کردند.

    طالبان در واکنش به انتشار  گزارش‌هایی در باره احتمال حضور نظامیان آمریکایی و  ترکیه ای  در فرودگاه کابل اعلام کرد که حضور نظامیان خارجی تحت هر عنوانی که باشد پذیرفته شده نیست .

    این گروه  هشدار داده‌ است، با کسانی که بخواهند به بهانه تامین امنیت فرودگاه کابل و مکان‌های دیپلماتیک در افغانستان باقی بمانند، برخورد جدی خواهد کرد و این گروه به آن‌ها به دیده اشغالگر نگاه خواهد کرد.

    براساس گزارشی که در رسانه ها منتشر شد نیروهای ترکیه پذیرفته اند در صورتی که ناتو هزینه حضور این نیروها را به عهده بگیرد ،آنها آماده تامین امنیت فرودگاه کابل خواهند بود.

    از طرف دیگر معاون پنتاگون در کنگره از آمادگی نیروهای آمادگی برای بازگشت به افغانستان در پی پیشروی نیروهای طالبان و احتمال سازماندهی دوباره القاعده خبر داد.

    «رونالد مولتری» گفته است که امکان دارد القاعده باردیگر ظاهر شده و به  آمریکا حمله کند و به همین دلیل سازمان‌های اطلاعاتی این کشور فعالیت گروه‌های ترویستی و القاعده را زیر نظر دارند.

    «ینس استولتنبرگ» دبیرکل ناتو هم بتازگی گفته است که فرودگاه کابل و زیرساخت‌های حیاتی دیگر در افغانستان، برای جامعه جهانی مهم است.

    وی جمعه ‌شب گذشته در یک نشست خبری در بروکسل تأکید کرده است که این زیر ساخت‌ها برای ادامه حضور دیپلماتیک تمامی کشورها در افغانستان و نیز برای انتقال کمک‌های توسعه‌ای اهمیت دارد.

    دبیرکل  ناتو خاطرنشان کرد که ما با اعضای ناتو درباره حفاظت از زیرساخت‌های مهم مانند فرودگاه کابل کار می ‌کنیم.

    به گفته وی ،ناتو از این کار حمایت خواهد کرد و اکنون این را بررسی می ‌کنیم که ناتو چگونه می ‌تواند بخشی از این تلاش‌ها باشد.

    «وال استریت ژورنال» نیز در گزارشی نوشت که تا چند روز آینده رئیس جمهوری آمریکا با نخست وزیر ترکیه در باره تأمین امنیت فرودگاه کابل توسط ترکیه دیدار و گفت‌وگو می کند.

    پیش از این رسانه‌های غربی از تلاش آمریکا برای چانه زنی با کشورهای آسیای میانه از جمله تاجیکستان و ازبکستان و پس از آن با پاکستان برای ایجاد پایگاه نظامی در این کشورها خبر داده بودند.

    اماحضور نظامی آمریکا در کشورهای آسیای میانه از طرف مقامات روسی رد شد و آنها گفتند که تاجیکستان و ازبکستان گفته اند که آمریکا این موضوع را با آنها در میان نگذاشته و قانون اساسی ازبکستان نیز اجازه نمی دهد که آمریکا در این کشور پایگاه نظامی بسازد.

    پس از آن، گزارش‌ها و خبرها بر ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در منطقه پشتونستان پاکستان متمرکز شد .

    مقامات پاکستانی و رسانه های این کشور با  تائید سفر پنهانی سازمان سیا به پاکستان ،به نقل از وزیر خارجه پاکستان ،احتمال دادن پایگاه نظامی به آمریکا در این کشور را به شدت رد کرد.

    اکنون به نظر می رسد که آمریکا از یافتن جای پای در همسایگی افغانستان ناامید شده و تلاش می کند حضور نظامی خود در افغانستان را به بهانه های مختلف ادامه دهد.

  • اگر طالبان تغییر کرده اند، حقوق زن در رهبری را به رسمیت بشناسند

    اگر طالبان تغییر کرده اند، حقوق زن در رهبری را به رسمیت بشناسند

    در این مطلب که برای صفحه ناظران بی بی سی فرستاده شده، نویسنده با بررسی حقوق زنان در رهبری جامعه بنا به دیدگاه‌های موافق و مخالف می‌گوید: اگر طالبان ادعا دارد که تغییر کرده و با ارزش‌های شهری کنار آمده، حق زن در رهبری جامعه را به رسمیت بشناسد. نویسنده معتقد است “طرف‌های مقابل، حکومت افغانستان و جامعه جهانی، به هیچ صورت در این زمینه کوتاه نیایند.”

    مردم افغانستان از جنگ خسته‌اند و می‌خواهند هر چه زودتر به صلحی فراگیر ‌و پایدار برسند. به نظر می‌رسد که جامعه جهانی نیز در این زمینه با افغان‌ها همداستان، و از تداوم جنگ خسته است و می‌کوشد به هر صورت راهی به پایان این جنگ پیدا شود.

    اما پرسش اساسی این است که نظام پس از صلح از چه ویژگی‌هایی برخوردار خواهد بود و حقوق اساسی شهروندان، خصوصا زنان، چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد.

    وقتی سخن از حقوق زن به میان می‌آید، یکی از حقوق مهم وی مساوی بودن با مرد در عرصه سیاسی و اجتماعی است که به وی فرصت بدهد تا در رهبری جامعه، مثلا در سطح وزیر یا رئیس جمهور، ایفای وظیفه کند. همچنان که حق دارد انتخاب کند، حق داشته باشد به این مناصب انتخاب شود.

    موضوع رهبری زن در سطح بلند، که در زبان فقه به آن ولایت عامه می‌گفتند، از دیرباز در میان مسلمانان موضوعی مناقشه برانگیز بوده و مخالفان و موافقان خود را داشته است. در گذشته، یعنی پیش از عصر مدرن، عمده‌ی مناقشات در چارچوب درون‌دینی جریان داشت و استدلال هر دو طرف به نصوصی بود که در این زمینه وجود داشت، یا استنباطاتی که از برخی نصوص در این زمینه می‌توانست صورت بگیرد.

    از نظر یک بخش از گروهی که خوارج خوانده می‌شدند رهبری زن حتی در سطح خلافت مانعی نداشت، تا جایی که پس از کشته شدن شبیبه بن یزید شیبانی مادرش غزاله را به رهبری برداشتند. خوارج با آن که در تاریخ اسلام به نظرات تندورانه شان شهرت دارند، اما در مواردی که معطوف به عدالت اجتماعی بود نظرات‌شان از بقیه فرقه‌های مسلمان پیشرفته‌تر بود. شماری از پژوهشگران معتقدند که گروه خوارج در نظرات سیاسی و اجتماعی شان تحت تاثیر جنبش مزدکی قرار داشتند که در اواخر دوران ساسانی ظهور کرد، و خواهان حقوق برابر برای همه شهروندان بود. اما بیشتر فرقه‌های اسلامی مذکر بودن را شرطی اساسی برای خلافت می‌دانستند. مهمترین دلایل این عده پاره‌ای از آیات قرآن، و احادیث منسوب به پیامبر اسلام است.

    از آیات قرآنی مورد نظر این گروه یکی این آیه است: “الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض وبما أنفقوا من أموالهم” (سوره نساء، آیه ۳۴) یعنی مردان از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است، و از آن جهت که از مال خود نفقه می‌کنند بر زنان تسلط دارند. و دوم این آیه: “وقرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الأولی” (سوره أحزاب، آیه ۳۳) یعنی در خانه‌های تان با سنگینی بمانید و مانند دوران جاهلیت خودنمایی نکنید. از احادیث منسوب به پیامبر اسلام که فراوان مورد استدلال قرار گرفته این روایت است: “لن یفلح قوم ولوا أمرهم امرأة” (صحیح بخاری) یعنی هرگز رستگار نخواهند شد مردمی که کارشان را به زنی بسپارند.

    اما در مقابل این گروه، شماری دیگر از دانشمندان مسلمان معتقدند که رهبری زن در جامعه اسلامی مانع شرعی ندارد و دلایل گروه پیشین را مردود شمرده‌اند. در مورد آیه نخست که تسلط مرد را بیان کرده است، گفته‌اند چنانکه سیاق آیه نشان می‌دهد، ناظر به شرایط خانوادگی و خرج و مصرف خانه است، و این موضوع با ریاست جمهوری و خلافت و مانند این‌ها تفاوت اساسی دارد و هر کدام تابع منطق خاصی است. به ویژه که آیه اشاره کرده است به نفقه کردن مرد بر زن، حال آن‌که این امر پدیده‌ای دایمی نیست و با تغییر شرایط اجتماعی زنان می‌توانند خودشان کار کنند و استقلال مالی داشته باشند و در نتیجه “قوامیت” شان مبنای خود را از دست می‌دهد.

    در مورد آیه دوم گفته‌اند که مخصوص زنان پیامبر اسلام است، و چنانکه از سیاق آیه دانسته می‌شود، سخن بر سر خودداری از خودنمایی و رفتارهای سبُکی است که زن را به مثابه کالای جنسی معرفی می‌کند و به این معنا نیست که از مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی خود دست بکشند. از نظر این عده از اهل علم، حدیثی که در باره رستگار نشدن مردم با رهبری زن است، ناظر به وضعیت خاص امپراطوری ساسانی در دوران فروپاشی آن است نه به مثابه حکمی کلی و جهانشمول. از نظر این عده، این که زن می تواند در مقام رهبری عمومی جامعه نیز کارکردی موفق داشته باشد و سبب رستگاری مردمش بشود حکایتی است که قرآن از ملکه سبا در زمان سلیمان پیغمبر آورده و نشان می‌دهد که تصمیم درست یک زن در یک مقطع دشوار تاریخی چگونه سبب رستگاری و نجات کشورش از تباهی و مردمش از ذلت و خواری گردید.

    علاوه بر آن، احادیث دیگری از پیامبر اسلام نشان می‌دهد که زنان و مردان مساوی هستند مانند: “النساء شقائق الرجال” (سنن ترمذی) یعنی زنان نیمه وجود مردان و هم‌تراز آنان هستند.

    شیخ محمد غزالی مصری، از دانشمندان معاصر که طرفدار نظریه دوم است، می‌گوید: “من از تبلیغات‌چی‌های سپردن مناصب علیا به زنان نیستم بلکه طرفدار تفسیر روایت‌ها در پرتو واقعیت‌ها هستم. انگلستان دوران طلایی خود را در زمان ملکه ویکتوریا تجربه کرد، و در دوران متأخر نخست وزیری مانند مارگارت تاچر داشت که اوج شکوفایی اقتصادی و ثبات سیاسی را برای آن کشور به همراه آورد، چنانکه اندیرا گاندی برای کشورش سبب پیروزی، ولی مارشال یحیی خان در پاکستان سبب ناکامی و سرافکندگی شد. در این جا کدام یک مانع رستگاری برای مردمش شده است رهبری یک زن یا یک مرد؟ اساسا بحث، بحث ذکورت و انوثت نیست، بلکه بحث اخلاق، موهبت و استعداد شخصی انسان هاست.”

    اگر از رهبری زن در سطح خلافت و ریاست جمهوری بگذریم، نوبت به صدارت عظمی، وزارت و استانداری می‌رسد که شمار بیش‌تری از فقها با سپردن این مناصب به زن موافقند. (مصطفی سباعی، المرأة بین الفقه والقانون) شماری از آنان به این امر استدلال کرده‌اند که فقهایی مانند امام ابوحنیفه به سپردن منصب قضا که، با توجه به نقش مستقل قوه قضائیه، منصب مهمی است به زنان موافق بوده‌اند، و با قیاس به آن سپردن مناصبی که در اصطلاح فقه به آن‌ها ولایت تنفیذی یا ولایت تفویضی گفته می‌شود، و معادل صدارت عظمی و وزارت است، به طریق اولی جواز دارد.

    آنان استدلال کرده‌اند که در زمان خلیفه دوم، زنی به نام شفا بنت عبدالله که زنی باسواد بود، در مقام مسئولیت “حسبه” یا بازرسی عمومی قرار گرفته بود. موضع رسمی الازهر مصر، به مثابه بزرگترین نهاد مذهبی جهان اسلام، نیز بدین گونه بر زبان دکتر احمد الطیب، شیخ الازهر بیان شده است: “در کنفرانس جهانی برای تجدید اندیشه اسلامی، علما اتفاق نظر خود را بر این نشان دادند که برای زن از نظر شرعی روا است که وظایف مناسب حال خود را به عهده بگیرد از جمله وظایف بلند دولتی و وظایف قضا و فتوا. مصادره این حقوق یا مشکل‌تراشی در برابر آن از سوی کسانی که نشستن زن را در جایگاه برابر با خود ناخوشایند دانسته و مانعی در برابر دست یافتن وی به حقوق شرعی و قانونی‌اش ایجاد می‌کنند، گناه کبیره است و عواقب اخروی در پی دارد.” (وبسایت الیوم السابع، ۷ می ۲۰۲) این دیدگاه، به ویژه، اعتبار بیشتری پیدا می‌کند اگر نقش زنان موفق در این عصر را در نظر بگیریم که به خوبی از عهده رهبری جوامع خود برآمده اند مانند خانم انگلا مرکل در آلمان و خانم جاسیندا آردرن در نیوزیلند و شماری دیگر.

    اگر چه رهبری زن اختصاصی به عصر حاضر ندارد و در تاریخ تمدن‌های بشری زنانی بوده‌اند که در مقام پادشاه یا فرمانده قرار داشته‌اند، و حتی در صدر اسلام نیز چنین تجربه‌ای رخ داده است که بزرگان صحابه رهبری عایشه، همسر پیامبر اسلام، را در حادثه جمل در زمان خلیفه چهارم پذیرفتند. اما روی‌هم رفته تبعیض در میان مرد و زن در گذشته یک امر پارادیمی بود و موارد یاد شده از استثنائات به شمار می‌رود. اما عصر جدید که انسان‌گرایی (اومانیسم) یکی از ویژگی‌های عمده به حساب می‌رود، حقوق برابر انسان‌ها را فارغ از جنسیت به میان کشید و به زن حق داد که مانند مرد در نقش‌های مختلف علمی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و اقتصادی قرار بگیرد، و این وضعیت تقریبا به مدلی جهانشمول تبدیل شد. این یک تغییر پارادایمی کلان بود که به این حجم و وسعت در تاریخ بشر اتفاق نیفتاده بود. در اثر این تحول، زنان در جامعه اسلامی نیز تبعیض نهادینه بر ضد خود را به پرسش گرفتند و آن دسته از قرائت‌های دینی را که مبتنی بر چنین تبعیضی است به شدت مورد انتقاد قرار دادند.

    ضرورت بازنگری در سنت و در قرائت‌های سنتی و بنیادگرا از دین مورد توجه قرار گرفت، به ویژه از سوی کسانی که حذف نیمی از پیکره جامعه را سبب تضعیف آن نیمه دیگر و در نتیجه سبب ناکامی و عقب‌ماندگی تمام جامعه می‌دانستند. بسیاری از روشنفکران، احزاب و نهادهای مدنی، شمار وسیعی از خانواده‌های شهری و حتی شماری از اندیشمندان دینی به تغییر این وضعیت فراخواندند، و امروزه نگاه تبعیض‌آمیز به زن، از منظر دینی، هرچند هنوز تا حد چشمگیری پابرجاست، اما اکنون با چالش‌های مهمی رو به رو است، و هر چه بر میزان سواد و دانایی شهروندان افزوده می‌شود این چالش‌ها عمق و گستره افزون‌تری پیدا می‌کنند.

    اکنون، در چنین بستری، قرائت طالبانی از دین و به ویژه نگاه زن‌ستیزانه‌ این گروه به زن موجب برانگیخته شدن نگرانی‌های عمیقی در برخی از لایه‌های اجتماعی افغانستان، و همزمان در بخش وسیعی از جهان می‌شود. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر می‌شود که می‌بینیم قانون اساسی کنونی افغانستان، طبق ماده شصت و دوم، به زنان حق می‌دهد تا نامزد پست ریاست جمهوری شوند، و این برای کشوری مانند افغانستان دستاورد چشمگیر و بی‌سابقه‌ای است.

    اگر طالبان ادعا دارند که نسبت به زمان حاکمیت‌شان تغییر کرده و با ارزش‌های شهری کنار آمده و از تفسیر متحجرانه از دین فاصله گرفته‌اند، بهترین و مهم‌ترین آزمون برای راستی‌‌آزمایی این است که حق زن در رهبری جامعه را به رسمیت بشناسند، و طرف‌های مقابل، حکومت افغانستان و جامعه جهانی، به هیچ صورت در این زمینه کوتاه نیایند.

    اگر طالبان به شریعت اسلامی استناد می‌کنند، در پاسخ به آنان می‌توان گفت مخالفت با رهبری زن حکم قطعی شریعت نیست، و نظراتی از دیرباز وجود داشته است که آن را تجویز می‌کرده است. افزون برآن، نظراتی که با آن مخالفت داشته است محصول شرایط و مناسبات تاریخی خاصی بوده است که در دنیای امروز وجود ندارد، و برای عصر حاضر باید نظراتی از سنت فقهی را برگزید که با نیازمندی‌های کنونی جوامع مسلمان هم‌خوانی دارد و به رشد و پیشرفت این جوامع کمک می‌رساند، نه دیدگاه‌هایی که سبب فلج شدن جامعه، نهادینه شدن تبعیض و پس ماندن از سیر زمان می‌گردد.

    نظرات هیچ فقیهی مقدس نیست، و نمی‌توان حقوق مسلم انسان‌ها را قربانی دیدگاه‌هایی کرد که با صاحبان خود دفن شده و به تاریخ پیوسته‌اند.

  • هند به طالبان نزدیک می شود/جنگ نیابتی پاکستان در افغانستان شدیدتر می شود

    هند به طالبان نزدیک می شود/جنگ نیابتی پاکستان در افغانستان شدیدتر می شود

    روز گذشته برخی منابع از تماس‌های پیدا و پنهان سازمان اطلاعاتی هند با گروه طالبان در قطر خبر دادند. این منابع گفتند سرانجام پس از کش و قوس‌های زیادی در دایره سیاست داخلی هند، اطلاعاتی‌های این کشور بر آن شده‌اند با گروه طالبان نیز ارتباط بر قرار کنند.
    ارتباط هند و طالبان از چند جهت مهم و قابل بحث است که باید کم و بیش به آن پرداخته شود.: نخست) حمایت هند از دولت مرکزی افغانستان؛ دوم) ارتباط نزدیک هند با جبهه شمال؛ سوم) تنش هند با پاکستان؛ چهارم) ارتباط طالبان با پاکستان و پنجم) رقابت هند و پاکستان در میدان افغانستان.
    حمایت هند از دولت مرکزی افغانستان:
    هندوستان حد اقل از دوره سلطنتی در افغانستان ارتباط خوبی با کابل داشته است. این کشور در منازعات و جنگ‌های پس از کودتای هفتم ثور سال ۱۳۵۷ نیز در کنار دولت حاکم در افغانستان ماند و هرگز از مجاهدین حمایت نکرد، اما پس از سقوط حکومت کمونستی و روی کار آمدن دولت مجاهدین که تا آن زمان ارتباط نزدیکی با پاکستان داشتند، هند باز هم از این دولت به رغم چرخش ۱۸۰ درجه‌ای پاکستان حمایت کرد. زمانی که گروه طالبان به قدرت رسید نیز هند از دولت اسلامی به رهبری استاد ربانی حمایت می‌کرد و سرانجام پس از تحولات ۱۱ سپتمبر و روی کار آمدن نظام جدید در افغانستان، باز هم هند حامی دولت برحال و مشروع در کابل باقی ماند.


    ارتباط نزدیک هند با جبهه شمال:
    هند در گذشته همواره از جببه شمال به رهبری احمد شاه مسعود و دولت استاد ربانی علیه طالبان حمایت کرده است. این کشور در حالی از جبهه شمال حمایت می‌کرد که نزدیک به ۹۰ درصد خاک کشور در دست طالبان بود و دولت اسلامی به رهبری استاد ربانی فقط در پنجشیر و بدخشان و بخش‌هایی از تخار محصور مانده بود.


    تنش هند با پاکستان:
    هند و پاکستان از سال تاسیس کشور پاکستان تاکنون تنش دارند، این دو کشور بر سر کشمیر منازعه دارند و تاکنون حل نشده و هر دو طرف روی حل آن نیز گفت‌وگو نکرده‌اند. از آن جایی که پاکستان از طالبان حمایت می‌کرد، هند هرگز با این گروه رابطه ایجاد نکرد؛ زیرا بند بودن دم طالبان در آی اس آی مانع از شکل گیری رابطه میان هند و گروه طالبان شده است.


    ارتباط طالبان با پاکستان:
    گروه طالبان از سوی پاکستان ایجاد شده و همواره در قبضه این کشور باقی ماند. این گروه زمانی که قدرت را نیز در دست داشت نتوانست از چنبره پاکستان خارج شود و به عنوان یک دولت مستقل عرض اندام کند، اکنون نیز گروه طالبان به پاکستان وابسته است و از همین خاطر نمی‌تواند بدون اجازه آی اس آی حتا با دولت افغانستان کنار بیاید چه برسد به ارتباط بر قرار کردن با هند.


    رقابت هند و پاکستان در میدان افغانستان:
    همان گونه که پاکستان در افغانستان برای خود منافعی تعریف می‌کند، هند نیز ضد این منافع را منافع خود دانسته و این مسئله پای هردو کشور را به افغانستان باز کرده است. از هر حرکتی که پاکستان حمایت کند، هند به صورت خودکار در جهت خلاف آن حرکت می‌کند، بنا بر این هردو کشور گروه‌هایی را حمایت می‌کنند تا ازمنافع شان در افغانستان دفاع کنند. ولی یک چیز نباید فراموش شود و آن این که منازعات هند و پاکستان در افغانستان یکی از عوامل اصلی به درازا کشیدن جنگ در این کشور نیز است.
    با توجه به این مسایل یکی از مخالفان حضور هند در معادلات افغانستان، پاکستان است. این کشور خوش ندارد که هند در افغانستان جای پایی داشته باشد و این موضوع را سیاست مداران پاکستان پنهان نیز نکرده‌اند. باری پرویز مشرف رییس جمهوری اسبق پاکستان در گفت‌وگو با بی بی سی گفته بود که نباید کنسولگری‌های هند در جلا‌ل‌آباد و قندهار وجود داشته باشد.
    پاکستان در مذاکرات صلح نیز تاکنون تلاش کرده که هند را از میدان دور نگاه کند؛ زیرا این کشور حضور هند را در افغانستان به ضرر خویش می‌داند، اما اکنون که هند با طالبان ارتباط بر قرار کرده است، نشان از دو موضوع می‌دهد. که عبارت است از تلاش طالبان برای رهایی از چنبره پاکستان و تغییر در پالیسی هند در قبال افغانستان.
    گروه طالبان پیش از این با تمام کشورهای منطقه ارتباط بر قرار کرده بود، اما بنا بر تنش میان پاکستان و هند و مسئله کشمیر، با هند هیچ نوع ارتباطی نداشت، اولی به نظر می‌رسد که در هنگامه مذاکرات صلح و خروج قوای بین‌المللی از افغانستان تلاش دارد با هند نیز نزدیک شود. البته که این مسئله به مذاق راولپندی خویش نمی‌خورد، اما اگر طالبان بخواهند که به عنوان یک نیروی سیاسی در میدان سیاست افغانستان حضور داشته باشند، باید استقلال عمل خود را از آی اس آی به دست آورند.

    ارتباط هند با طالبان موضوعی مهم و قابل تامل است؛ زیرا در افغانستان برخی حلقات جبهه شمال در حال مسلح شدن است تا در صورت درگیری احتمالی و فروپاشی دولت مرکزی آماده مبارزه با طالبان باشندو از جانب دیگر هندوستان متحد نزدیک کابل است و مخالف برجسته پاکستان که از این سه جهت ارتباط آن با طالبان در مقطع حساس کنونی برجسته به نظر می‌رسد.
    اما آنچه برای افغانستان همانند گذشته خطرناک است، درگیری و جنگ نیابتی هند و پاکستان در میدان افغانستان می‌باشد که در گذشته وجود داشته و پس از این نیز احتمال آن منتفی نیست. پس با توجه به مسایل مطروحه، از یک جهت ارتباط هند با طالبان مسئله‌ای مهم است و از جانب دیگر امکان آن وجود دارد که پاکستان از این نزدیکی به سود خویش استفاده کرده و جنگی تمام عیار در افغانستان راه اندازی کند.

    دید

  • آیا چین جای آمریکا را در افغانستان پر می کند؟

    آیا چین جای آمریکا را در افغانستان پر می کند؟

    مواجهه ی واشنگتن با سناریوی چهارگانه

    ایالات متحده آمریکا در ماه می به طور رسمی روند خروج نیروهایش را از افغانستان آغاز کرد. بر اساس اخرین معلومات، تا کنون ۵۰ درصد نیروهای امریکایی خاک افغانستان را ترک کرده اند.حضور نظامی آمریکا و ناتو در خاک افغانستان تا ۱۱ سپتامبر در حالی به پایان خواهد رسید که واشنگتن با سناریوی چهار گانه ای روبرو می باشد. سناریوی اول مربوط به ادامه حضور حد اقلی در خاک افغانستان با توجه به مسائل مهمی چون احتمال سقوط دولت، قدرت گرفتن بیشتر طالبان و تحکیم جای پای چین در کابل است.

    سناریوی دوم مربوط به گفتمان هزینه_ فایده و محاسبات واشنگتن و حضور بیست ساله در افغانستان می باشد که در این مدت علاوه بر صرف میلیاردها دالر هزینه، متحمل تلفاتی سنگین شدند که در نهایت تغییری را نیز در وضعیت افغانستان به وجود نیاورد. نه مواد مخدر در افغانستان کاهش یافت، نه فساد اداری و مالی کم شد و نه منازعات قومی و هویتی تقلیل یافت. بنابراین تداوم این مسیر می‌تواند هزینه‌های آمریکا را در افغانستان بدون دستیابی به دستاوردی همچنان افزایش دهد. طبق این سناریو، آمریکا نیروهای خود را از میدان نبرد افغانستان خارج می کند اما فضای افغانستان را هم چنان کنترل خواهد کرد.

    سومین سناریو خروج «مسئولانه» آمریکا از افغانستان است. براساس این سناریو با توجه به تعهدات امنیتی بین آمریکا و دولت افغانستان، آمریکا از موضع مستشاری بویژه از منظر آموزش، حمایت مالی و تجهیز نیروها به افغانستان کمک خواهد کرد تا مسئولیتی که قرار است نیروهای امریکایی در ارتباط با امنیت افغانستان برعهده بگیرند، نیروهای افغان برعهده بگیرند. در همین حال در پیشبرد پروسه صلح میان دولت افغانستان و طالبان نیز همکاری خواهد داشت. بر اساس این سناریو، پس از دست یابی به توافق سیاسی، روندی در افغانستان شکل می گیرد که طالبان را از گروهی نظامی به سیاسی بدل خواهد کرد.

    سناریو چهارم، خروج بدون تعهد آمریکا است. در صورت خروج بی قید و شرط و غیرمسئولانه و قطع تمامی همکاری های امنیتی با افغانستان به طور طبیعی پیامدهای منفی آن بروز پیدا خواهد کرد. کما اینکه با خروج نسبی نیروهای نظامی آمریکا، شاهد افزایش تحرکات نظامی و سیر صعودی درگیری ها هستیم؛ مساله ای که می تواند آتش درگیری های داخلی در افغانستان را نیز شعله ورتر کند. بر اساس این سناریو، سقوط حکومت و نقش پر رنگ کشورهای منطقه به خصوص چین و پاکستان دور از ذهن نیست.زیرا در بُعد منطقه ای وقتی یکی از قدرت های بزرگ منطقه را ترک می کند، قدرت های دیگر منطقه ای جای آن را پر خواهند کرد. از همین رو به نظر می رسد که چینی ها برای این امر تلاش زیادی را داشته باشند تا بتوانند خلا آمریکا را پر کنند. به طور طبیعی کشوری مانند پاکستان نیز با چین همسو خواهد بود. ضمن اینکه پکن و اسلام آباد هر دو، روابط خوب با طالبان نیز دارند و البته چین از مناسبات مطلوبی با دولت افغانستان هم برخوردار است.

    چنین موضوعی زمانی اهمیت پیدا می کند که بدانیم چین و آمریکا رقیب استراتژیک یکدیگر در زمان حال و آینده خواهند بود. لذا با خروج آمریکا از افغانستان و ورود چین به این عرصه، فضای مانور بیشتری را پکن به منظور ایستادگی در مقابل آمریکا به وجود خواهد آورد. چین می تواند از معادن و فرصت های اقتصادی افغانستان نیز بهره ببرد. این نکته را نیز باید مد نظر داشت که با رفتن آمریکا رقابت بین هند و چین در کابل بالا خواهد گرفت و پکن با رقیب منطقه ای اش هند در افغانستان مواجه خواهد شد. این مساله در صورتی که مدیریت نشود می تواند ناامنی های بیشتری را در افغانستان دامن بزند.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • طالبان در حال پیشرفت و دولتمردان درگیر اختلافات داخلی

    طالبان در حال پیشرفت و دولتمردان درگیر اختلافات داخلی

    هم‌زمان با خروج نیروهای ناتو، حملات طالبان چند برابر افزایش یافته. طالبان، تلاش دارند با استفاده از جنگ روانی‌‌ای که به دلیل خروج ناتو به نفع این گروه به وجود آمده، حملات‌شان را نیز افزایش دهند تا از یک سو، افکار عامه را به پیروزی‌شان جلب کنند و از سویی، بتوانند با نوید پیروزی، سربازگیری بیش‌تری داشته باشند.
    خروج ناتو، برگ برنده‌ای بود که هم دولت و هم طالبان، می‌توانستند از آن استفاده کنند. دولت، می‌توانست با استفاده از فرصت، توان نظامی‌اش را به نمایش بگذارد و با راه‌اندازی تبلیغات علیه سربازان این گروه که دیگر به دلیل خروج ناتو، بهانه‌ی قانع‌کننده‌ای برای جهاد ندارند، وضعیت را به نفع خود و مردم رقم بزند. متأسفانه، دولت با آن که دارای ساختار اداری، سلسله مراتب و تشخیص وظایف است، در استفاده از جوِ به‌وجودآمده ناکام بود و طالبان با این که به لحاظ ساختاری و مدیریتی، مشکلاتی دارند، توانستند از فرصت به‌وجودآمده استفاده کرده و امتیاز لازم را به دست آورند. افزایش حملات و سقوط ولسوالی‌ها یکی پی دیگر، امتیازاتی است که این روزها طالبان با وجود تلفات جانی هنگفت، آن را به دست آورده اند. تأثیر سقوط این ولسوالی‌ها توسط طالبان، بیش‌تر از تصرف ساحاتی که به دست می‌آورند، امتیاز تبلیغاتی و روانی دارد.
    در شرایطی که نیروهای خارجی در حال برگشت به کشورهای‌شان استند و پایگاه‌های نظامی‌شان را به نیروهای امنیتی افغانستان تسلیم می‌دهند، عمل‌کرد واکنشی و دفاعی دولت، نه تنها نمی‌تواند وضع موجود را حفظ کند؛ بل که وضعیت را از اینی که هست، برای نیروهای امنیتی و دولت تنگ‌تر خواهد کرد. چیزی که دولت در این شرایط حساس به آن نیاز دارد، نمایش قدرت و نظامی‌گری است. دولت، هم به لحاظ امکانات استخباراتی و هم تجهیزات و انسجام در صفوف نظامی، موقعیتی بهتر از طالبان دارد. تنها چیزی که باعث شکست‌های پی‌هم دولت و سقوط چندین ولسوالی در ولایت‌های مختلف پس آغاز خروج نیروهای ناتو شده، عدم اراده‌ی دولت در مبارزه با طالبان است.
    دولت، به دلایل مختلف، نسبت به طالبان، امیتازهایی دارد که می‌تواند با استفاده از این امتیازها، جنگ را به نفع خودش تغییر بدهد. افزایش کمک‌های کشورهای خارجی در بخش نظام و ملکی در سال جاری، نشان می‌دهد که جهان پشت سر دولت و ارزش‌ها دموکرتیک ایستاد است و اگر سران دولت، اراده‌ی برای مبارزه با تروریزم و خصوصا طالبان داشته باشند، آن‌ها نه تنها کمک‌های‌شان را کم نمی‌کنند که افزایش هم خواهند داد. اگر دولت نتواند پالیسی جنگی مشخصی در مقابل طالبان تعریف کرده و سیاست دفاع را به سیاست تهاجم تغییر بدهد، شکی نیست که اعتبارش را نزد جهان از دست داده و با وجود مقاومت نسبی مقابل طالبان، تمایل کشورها به کمک برای افغانستان کاهش یافته و ممکن قطع شود.
    جنگ نامتعارف طالبان و نحوه‌ی حکم‌رانی آنان در مناطق زیر کنترل‌شان، به نارضایتی و ترس مردم انجامیده. این نارضایتی از طالبان، امتیازی است که به حساب دولت ریخته شده و اگر دولت بتواند آن را مدیریت کند، با وجود ناکارگی‌هایی که در کارنامه‌ی سیاسی‌اش دارد، می‌تواند اعتماد مردم را جلب کرده و پیروزی‌اش در مقابل طالبان را تعریف کند. آن‌چه مردم را نگران کرده، سیاست‌های چندگانه‌ی دولت است. دولت، به دلیل سیاست انحصاری و قوم‌محور، این شک را به وجود آورده که مقابل طالبان با صداقت کامل نمی‌جنگد و این عدم صداقت، به اعتماد مردم نسبت به دولت آسیب رسانده است. اگر دولت واقعا طالب را دشمن مردم و خودش می‌داند و سیاست پشت پرده‌ای با طالبان ندارد، باید موقف سیاسی و نظامی‌اش در مقابل این گروه را در عمل تعریف کند تا اعتماد شکسته‌ی مردم، ترمیم شود. عدم تعریف دقیق از سیاست راه‌بردی دولت در مقابل طالبان، نگرانی‌هایی را از سازش‌های احتمالی به وجود آورده که گویا دولت، اگر شرایط بحرانی‌تر شود، میدان را به طالب رها کرده و سران دولت کشور را ترک خواهند کرد. این‌ برداشت‌ها، بی‌دلیل شکل نگرفته؛ نبود صداقت و اراده از سوی دولت، باعث شده است که چنین گمانه‌زنی‌هایی به وجود بیاید.
    امکانات و انسجام نظامی‌ای که دولت در اختیار دارد، در اختیار طالبان نیست. دولت، مجهز با تجهیزات نظامی زمینی و هوایی و هم‌چنان ارتش منظم است. برای همین، اگر در سطح رهبری نهادهای امنیتی و دفاعی، انگیزه‌ای برای مبارزه با تروریزم وجود داشته باشد، می‌توان میدان جنگ را برای طالبان دشوار کرده و آنان را مجبور به حضور در میز مذاکره کرد. این که دولت با وجود داشتن تجهیزات و صفوف نظامی قوی و منظم، در مقابله با طالبان ناموفق عمل می‌کند، بیان‌گر مدیریت ضعیف و ناکارگی در میدان جنگ و جمع‌آوری اطلاعات استخباراتی است.
    قرار گزارش‌ها، زلمی خلیل‌زاد، فرستاده‌ی امریکا برای صلح افغانستان، به زودی سفرش را در افغانستان، قطر و منطقه آغاز خواهد کرد. در این گزارش‌ها، هم‌چنان گفته شده که عده‌ای از نهادهای مختلف استخباراتی و سیاسی امریکا، در این سفر، خلیل‌زاد را هم‌راهی می‌کنند. موجودیت نمایندگانی از بخش‌های مختلف امریکا در سفر خلیل‌زاد، بیان‌گر عدم اعتماد امریکا به او است. در این سفر، با توجه به خروج امریکا، فشارهای سیاسی بر طالبان بیش‌تر خواهد شد و این فشار سیاسی، فرصت خوبی است که دولت نیز بتواند در میدان نظامی، توانایی‌اش را به نمایش بگذارد.
    اگر طالبان هم‌چنان به سقوط ولسوالی‌ها بیش‌تر ادامه بدهند، گفت‌وگوهای صلح و آینده‌ی افغانستان را نیز به نفع خود تعریف خواهند کرد. بنا بر این، نیاز است که دولت در میز مذاکره و میدان جنگ، پالیسی‌ شفافی داشته باشد تا بتواند شرایط را به نفع خودش تغییر دهد.
    تنش‌های سیاسی داخلی، عدم باور غنی به هم‌کاران سیاسی‌‎اش، خبر از یک‌دندگی او در مناسبات سیاسی می‌دهد. این یک‌دندگی در سیاست، باعث دوری و ترس افراد بسیاری از غنی شده است؛ افرادی که اگر دچار این ترس نشده بودند، می‌توانستند منابع قوی و قدرت‌مندی در کنار دولت باشند و ضریب پیروزی دولت در مقابل طالبان را بالا ببرند. نیاز است که سران دولت و خصوصا آقای غنی که به یک‌دندگی سیاسی مشهور است، اندکی از از موقف دانای کل بودنش پایین بیاید و با کنش‌گران سیاسی، بر مبنای سلیقه‌ی شخصی، عمل نکند. در افغانستان امروز، دو صف وجود دارد؛ مردم و دشمنان مردم. غنی باید توان تشخیص مردم و دشمنان مردم را داشته باشد.

    صبح کابل

  • جایگاه سیاست خارجی در اندیشه امام خمینی (ره)

    جایگاه سیاست خارجی در اندیشه امام خمینی (ره)

    در یک تاملی کوتاه می توان یکی از ویژگی های متمایز امام خمینی (ره) با سایر رهبران انقلابی را به غیر از “پارسایی سیاسی” در توجه به سیاست خارجی و اصول و مؤلفه ها و اهمیت آن، حتی قبل از تشکیل حکومت اسلامی دانست.

    از این رو برای درک واقع گرایانه مفهوم سیاست خارجی از منظر بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران باید تأکید داشت، در نگاه امام اخلاق و سیاست، پیوندی ناگسستنی با هم دارند.

    با همین رویکرد بود که ایشان سیاست اخلاقی و دینی را که اصول الهی و توحید عصاره وجودی آن را تشکیل می دهد، به عنوان یک گفتمان اصیل، جایگزین اخلاق سیاسی کردند. در حقیقت رویکرد امام در حوزه سیاست خارجی در زمانی که اخلاق زدایی و سلطه طلبی منشاء کسب قدرت در روابط بین الملل گردیده و نظام بین الملل از اخلاق تهی شده بود، ظهور و بروز کرد.

    امام خمینی (ره) با نظام سلطه جهانی که بر سرنوشت کشورهای اسلامی (دارالاسلام) حاکم شده بود، به شدت مخالف بودند و آن را با اصول نفی سبیل و حفظ دارالاسلام در تضاد می دیدند .

    از نظر امام خمینی، اسلام به مبانی و اصولی ثابتی در روابط خارجی قائل است که امام خمینی(ره) این مبانی و اصول را قوام بخش اندیشه سیاسی خویش ساخته بود. مبانی سیاست خارجی از منظر امام (ره) را می توان اخلاق محوری در روابط بین الملل دانست.

    در مورد اخلاق محوری در روابط بین الملل، بی تردید امام یک آرمان گرای بزرگ است و هرگز اخلاق را در مصالحه با قدرت، قربانی نمی کند و به دنبال اخلاقی کردن سیاست در داخل و روابط میان ملت ها است.

    البته این بدین معنا نیست که امام تماما از عنصر قدرت غافل و به آن بی توجه است، بلکه ایشان به شدت به روابط قدرت در عرصه بین المللی حساس بودند. علاوه بر این بر اساس مبانی فلسفی و عرفانی امام، قدرت فی نفسه شر نیست، بلکه جلوه جمال و پرتو جلال الهی است.

    با این حال ایشان در عرصه سیاست، اعم از داخلی و خارجی به دنبال پیوند اخلاق و سیاست بودند و بی گمان در این زمینه پیشرو آرمان گرایان هستند. هم چنین در مورد تکلیف گرایی و نتیجه گرایی در روابط بین الملل نیز دیدگاه امام، نکته های مهم به همراه دارد.

    تکلیف گرایی از دیدگاه امام نیز با توجه به بنیان های فکری ایشان قابل درک است. یکی از اصول مهمی که امام خمینی در سیاست داخلی و خارجی بر آن تاکید می کرد، تکلیف گرایی فارغ از نتیجه بود که شاید در نگاه اول غیر قابل درک باشد، ولی عملکرد امام و تحلیل آن می تواند تا حد زیادی این موضوع را تبیین کند.

    سؤال این است که آیا در هر شرایط و در هر زمینه ای، تکلیف فارغ از سود و زیان آن مورد توجه است. به نظر می رسد که براساس عملکرد امام، نمی توان به این سؤال پاسخ مثبتی داد. امام در زمینه حفظ اسلام و جلوگیری از هرگونه تعرض به ارزش های آن، به تکلیف اسلامی فارغ از هر نتیجه و سود و زیانی عمل می کرد، ولی در کلیه زمینه های سیاست خارجی این گونه نبودند .

    مورد سلمان رشدی و فتوای امام بر قتل ایشان، بیانگر همین مسئله است. این اقدام با اینکه در اواخر عمر ایشان صورت گرفت و از لحاظ زمانی متاخر بر اقداماتی بود که به نظر می رسید در آنها به اصل نتیجه و سود و زیان توجه شده، ولی فارغ از تمام جهت گیری ها و قطب بندی های بین المللی و با علم به آثار جهانی مترتب بر آن، فتوای مذکور را صادر کرد که می توان گفت صرفا عملی بر حسب تکلیف بود.

    این فتوا نشان داد که در جایی که هویت و کیان اسلام در معرض تهدید است و ارزش های اساسی آن مورد تحقیر واقع شده، محل تامل در باب سود و زیان یک فعل نیست.

    در واقع عملکرد خود حضرت امام نشان می دهد که این کلام در مقامی مصداق دارد که عمل واقعا از جنس تکلیف، آن هم یک تکلیف بزرگ و حیاتی است و کیان و موجودیت کل مسلمانان به آن بستگی دارد.

    هم چنین با نگاهی به سیره عملی امام خمینی (ره) می توان تلفیقی از آرمان گرایی و واقع بینی را در رویکرد امام به سیاست مشاهده کرد .

    بر این اساس، آنچه از تدبر در اقوال و اعمال امام برمی آید، آن است که ایشان آرمان گرایی واقع بین بود و حتی در مواردی که به ظاهر حاکی از آرمان گرایی یا واقع گرایی ایشان است، صبغه هایی از هر دو رویکرد ملاحظه می شود،بنابراین می توان گفت که حضرت امام در اندیشه های سیاسی خود، آرمان گرا باقی ماند.

    رهیافت واقع گرا در اندیشه امام به نوع و سطح مناسبات امام در صحنه خارجی بر اساس تجربه تاریخی و مطالعه وضع مسلمانان و مستضعفان جهان و درکی عمیق از سیاست و رفتار بازیگران این عرصه، به ویژه زیاده خواهی قدرتهای بزرگ بود.

    بنابراین ایشان به دنبال امتزاج عقل گرایی و اخلاق گرایی (به عنوان دو پایه عمده سیاست خارجی) بودند و این گونه نبود که به بهانه اخلاق گرایی، اصول عقلانی را در سیاست خارجی نادیده بگیرند . از همین جهت است که در عین آرمان گرایی به تامین منافع ملی و نیز واقعیت های عینی و جاری در صحنه روابط بین الملل و سیاست خارجی نیز اهمیت می دهد و این را در مقاطع مختلف نشان داده است. به این ترتیب، دیدگاه حضرت امام خمینی (ره ) در زمینه سیاست خارجی برگرفته از تفکری فراگیر و همه جانبه است که محوریت آن را تأمین منافع اسلام و ایران بر اساس عزت جهانی، اتحاد جهان اسلام و مقابله با سیاست های تفرقه افکنانه دشمنان اسلام بویژه در زمینه فلسطین و در نهایت حمایت از ملت های مظلوم در برابر ظالمان و زور مداران جهان تشکیل می داد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • راه سوم و نگرشی بر پیشینه‌ی  بیداری اسلامی

    راه سوم و نگرشی بر پیشینه‌ی بیداری اسلامی

    واژه های کلیدی:

    کمونیزم، کاپیتالیزم،  نظام سلطه،  بیداری اسلامی،  انقلاب اسلامی، تمدن اسلامی.

    تاریخچه و طرح مسأله:

    جهان در نیمه‌ی دوم قرن بیستم میدان تاخت وتاز دو ایدیولوژی کمونیزم و کاپیتالیزم و نظام های سلطه‌ی اشتراکیت و سرمایه داری بود که به صورت ساده تر بلوک شرق و بلوک غرب نامیده می‌شدند.

      پرچم دار محور نخست اتحاد شوروی سوسیالیستی بود که ظاهرا تمام شرق را فراگرفته به طرف جنوب آسیا، خاورمیانه، قاره سیاه و جنوب آمریکا پیشروی می‌کرد و شاخه  های آن چون گیاه  هرزه در تمام دنیا همچنان جوانه می‌زد و رشد می‌کرد و به عنوان ایدلوژی برتر، انقلاب رو به جلو، حامی کارگر و دهقان و نظام مساوات‌گستر و آزادی‌بخش جلوه می‌کرد و داد از برابری اجتماعی و اقتصادی و بهشت نقد دنیوی برای نسل بشر می‌زد.

    روی دیگر را پرچم دار ایالات متحده‌ی امریکا بود که او نیز چون اژدهای خوش خال و خط، به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم به تمام امریکای شمالی، اروپای شمالی و غربی، استرالیا و شرق آسیا سلطه داشت و در خاور میانه وشمال آفریقا و حتی جنوب آسیا نیز میدان می‌داد و به دنبال سرزمین های بیشتر و منابع ثروت بیشتر برای بلعیدن و به یغما بردن بود و گوش جهان را با فریاد لبرالیزم، حقوق بشر، دموکراسی و سکولاریزم پرنموده بود.(۱)

     دین در یک بلوک به عنوان افیون توده ها به شدت سرکوب و در بلوک دیگر به عنوان عامل عقب ماندگی و خشونت به گوشه‌ی انزوا و در برج و باروی کلیساها محبوس شده بود.

    مردم جهان میان دوسنگ کمونیزم و سرمایه داری  لِه شده و راه سومی وجود نداشت و بارقه‌ی امیدی نه که مردم به آن متوسل شده و راه نجات را جستجو کنند.

     اسلام در طول سالیان دراز حاکمیت طاغوت و استعمار قدیم و جدید و دور شدن از اصل نجات بخش خویش که همانا وحی و رسالت و قرآن و عترت بود، در قرن بیستم نیز زیر ضربات کوبنده‌ی شرق و غرب قد راست نتوانست و همچنان لگد مال می‌شد و با تبلیغات شوم و مسموم رسانه ای چهره‌ی درخشان آن در پرده‌ی ابهام قرارگرفته بود. بویژه دو بعد مهم سیاسی و اقتصادی اسلام که واهمه‌ی نظام سلطه‌ی جهانی از آن نواحی بیشتر متصور بود سخت کوبیده شده و در تاریکی نگهداشته شده بودند و حتی بحث و پژوهش در آن زمینه مسخره آمیز و نشان عقب ماندگی و ارتجاع تلقی می‌شد.

    نظام اقتصادی و سیاسی اسلام در اندیشه‌ی جوانان مسلمان تبار که در سراسر سرزمین های اسلامی از اسلام فقط تبار را به ارث برده بودند تحت هجوم سیل آسا و طوفان‌مثال تهاجم فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی شرق و غرب نامفهوم و گنگ جلوه می‌کرد و شاید هم کسی اذعان نداشت که در اسلام مفهومی بنام نظام اقتصادی و اندیشه‌ی سیاسی وجود داشته باشد.

    در خاورمیانه کسی باور نداشت که اسلام بتواند حکومتی را برپا یا اداره نماید و شاید سوالی پیش می‌آمد که اسلام را با حکومت و سیاست چه کار؟ و اصولا اسلام سیاسی چیزی جز خواب و خیال نبود!

    آسیای میانه و بخارا که زمانی مهد اندیشه‌ی اسلامی پنداشته می‌شد در عمل تحت اشغال بلوک شرق کمونیستی قرار داشت و حتی در مساجد نیز از اسلام خبری نبود.

    ترکیه‌ی عثمانی فروپاشیده بود و مصطفی کمال اتاترک سکولاریزم را در ترکیه‌ی جوان و لائیک نهادینه کرده و سخن از حکومت اسلامی جرم پنداشته می‌شد.

    اسلام در جهان عرب نیز که تازه سر از استعمار نظامی بلند کرده بود، تحت قیمومیت سلاطین عیاش و مفت‌خوار و اکثر مجهول‌الهویت به خرافات و تاریخ سپرده شده بود. چند کشور عربی که به ظاهر هوای دموکراتیک شدن را به سر می‌پرورانیدند در دام کمونیزم افتاده و احزاب بعثی با شعارهای داغ سوسیالیستی  بازارهای قاهره، دمشق و بغداد را گرم کرده بودند. مخصوصا که اژدهای اسرائیل تازه دهن باز کرده و سرزمین های عربی را می‌بلعید و سرطان صهیونیزم در رگ و خون منطقه میتاستاز می‌داد.

     ایران هم وضع بهتر از اعراب نداشت. قاجاری های زن‌باره عظمت تاریخی این تمدن بزرگ را به صفر تقرب داده و تمامیت ارضی آن گاهی از شمال و گاهی از جنوب زیر سوال رفته و هر از چند گاهی پارچه های بزرگ و کو چک از پیکر پهناور آن جدا می‌شد.

     در افغانستان هم شعارهای تند و داغ احزاب سوسیالیست بازار پر زرق و برق داشت و جوانان مسلمان تبار را هر روز بیشتر از دیروز به دام می‌افکند. جوانان به دام افتاده در محافل خصوصی اعتراف می‌کردند که ما گرچه مسلمان و مسلمان زاده ایم اما چه سود، که اسلام نظام سیاسی و اقتصادی ندارد و دنیای امروز دنیای اقتصاد است و عالم دینی مسمی به ملا و آخوند را با سیاست و حکومت چه کار؟

    دختر جوان افغانی که سموم فکری کمونیزم  او را دیوانه کرده بود بی پرده می‌گفت:  من در مقابل تصویر لینن ادای احترام می‌کنم در حالیکه قرآن زیر پاهایم قرار دارد! (۲ )

    درآمد موضوع:

    در ربع اخیر قرن بیستم وضع متفاوتی به پیش آمده و گویا معجزه ای رخ داد. بارقه های امید درخشیدن گرفت، خورشید بیداری اسلامی از پسِ هاله های سیاه جهل و استبداد سر زد و افق های تازه ای را نه تنها به مسلمانان خسته از سلطه‌ی استعمار و امپریالیزم بلکه به تمام مردم جهان که کاسه‌ی صبرشان از نفاق لیبرال دموکراسی غرب و دیکتاتوری کمونیزم به سر آمده بود نوید داد. در سال ۱۹۷۸ میلادی انقلاب کبیر اسلامی به رهبری امام ملکوتی نفس، سید روح الله موسوی خمینی در ایران به پیروزی رسید و به تصریح  بنیانگذار آن که از انقلاب اسلامی ایران به عنوان انفجار نور تعبیر می کرد، انوار گرم و درخشان این انقلاب جهان اسلام و بلکه همه گیتی را فرا گرفت و نقطه‌ی عطفی شد برای بیدار اسلامی و تجدید حیات، عظمت و شکوه تمدن اسلامی، همان تمدنی که نقطه اتصال تمدن های قدیم و جدید تلقی می‌شود و اگر مشرق زمین را از قول ویل دورانت مورخ و دانشمند مشهور، گهواره‌ی تمدن ها بدانیم، نقطه اوج این تمدن ها و مرکز ثقل شان تمدن درخشان و طلایی اسلام بوده است.(۳)

    بدون شک بیداری اسلامی و بازگشت به اسلام که ما از آن به عنوان راه سوم بین زنجیر دیکتاتوری و استبداد کمونیزم شرق و انحطاط انسانی نظامِ سلطه‌ و نفاقِ لبرال دیموکراسی غرب تعبیر می‌کنیم و کسانی هم از آن به عنوان راه سوم بین جمود و افراط گرایی(۴) یاد کرده اند، پیش زمینه‌ی طولانی تر دارد و پس منظر آن به فعالیت های آزادی خواهانه ی بیدارکننده‌ی شرق سید جمال الدین افغانی و پیروانش محمد عبده، اقبال لاهوری و پسانتر به مبارزان راه بازگشت به اسلام و تجدید حیات اسلامی چون ابوالاعلی مودودی، حسن البناء، سید قطب، امام موسی صدر، آیات عظام کاشانی و مدرس، استاد عبدالرحیم نیازی، اسماعیل بلخی افغانی و ده ها و بلکه صدها رهبران آگاه و فداکار جهان اسلام برمی‌گردد، اما آنچه که امام خمینی کرد از قماش متفاوت‌تر بود. او انرژی های باالقوه را به فعل تبدیل و پوتانسیل های موجود در بطن تمدن اسلامی را که بروی آن خاکستر غفلت و پراکندگی امت خوابیده بود به آتش فشانی مبدل ساخت که نه در واحد نژاد، میهن و زبان و مذهب بل به مقیاس وسیع اسلامی انسانی همه خس و خاشاک و موانع  بر سرراه رسیدن انسان به خوشبختی رفاه دنیوی و سعادت و نجات اخروی را سوزانید و کوتاه سخن آنکه همه زنجیر های جادویی و همه حجاب های کاذب را که مانع رسیدن انسان به اصل اهورایی اش بود درید تا در یک  قطب میخایل گورباچف رهبر اتحاد شوروی را با نامه‌ی تاریخی اش به پوچی کمونیزم و سوسیالیزم متیقن سازد و هشدار دهد که ازین پس کمونیزم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد(۵) و در قطب دیگر ساموئل هانتینگتون استراتیژیست و نظریه پرداز برتر ایالات متحده را ناچار به پذیرفتن اسلام به عنوان یک تمدن ریشه دار و پیشرو نماید. به قول او “هویت تمدنی یا Civilization Identity بطور روز افزون در آینده اهمیت خواهد یافت و جهان تا اندازه‌ی  زیادی بر اثر کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ شکل خواهد گرفت. این تمدن ها عبارتند از: تمدن غربی(با شاخه ‌های اروپایی و امریکایی)، تمدن کنفوسیوس، تمدن ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هندو، تمدن اسلاوی – ارتدوکس، تمدن امریکای لاتین و احتمالاً تمدن آفریقایی. (۶) ” او سپس در مقاله ای تحت عنوان انحطاط امریکا می‌گوید: ” … ایالات متحده آنگونه که ما آن را شناخته ایم باقی نخواهد ماند و به دنبال سایر ابر قدرتهای که صرفاً از طریق ایدئولوژی تعریف شده بودند، در مقبره‌‌ی تاریخ دفن خواهد شد.(۷)

    امروز نظریه پردازان مشهور و اغلب صهیونیست و دشمن اسلام بر پوچی تمدن‌نمای صنعتی غرب و لذت‌جویی افراطی و مصرف‌گرایی وحشتناک و انسان‌ستیزی لجام گسیخته‌ی آن اذعان می‌کنند و از جاگزین شدن تمدن اسلامی بر ویرانه های قابل پیش بینی آن هشدار می‌دهند .

     فرانسیس فوکویاما عضو سابق دفتر برنامه ریزی های سیاسی وزارت امور خارجه امریکا و تحلیلگر ارشد مرکز مطالعاتی “راند” و صاحب نظریه‌ی معروف “پایان تاریخ” می‌گوید: “سقوط جامعه پذیری در آمریکا تنها محدود به خانواده نیست. به علاوه انحطاط خانواده‌ی آمریکایی به سبب تقویت دیگر اشکال زندگی اجتماعی هم نیست، همه پشت سر هم سقوط می‌کنند.(۸)

    و یکی از متفکرین ذی نفوذ آمریکا زبگینو برژنسکی استاد دانشگاه هاپکینز، مشاور مرکز مطالعات استراتیژیک واشنگتن و مشاور امنیت ملی جیمی کارتر انحطاط سکولاریزم غربی را جدی تر تصور می‌کند:

    ” تصور نمی کنم که سکولاریزم غربی در شکل فعلی اش بهترین ملاک برای حقوق بشر باشد. سکولاریزم غربی اساساً یک موج فرهنگی است که در آن لذت‌گرایی، خوشگذرانی و مصرف گرایی مفاهیم اصلی را تشکیل می‌دهد. در چنین خلاء اخلاقی و معنوی دفاع از انسان چندان معنی نمی‌دهد. سکولاریزم عنان گسیخته که بخش اعظمی از غرب را فرا گرفته است در درون خویش نطفه‌ی خود ویرانی فرهنگی را پرورش می دهد.(۹)

    نتیجه گیری:

    نوشته‌ی حاضر ضمن بحث کلی در مورد بیداری اسلامی و احیای تمدن اسلامی به حیث راه سوم تأثیرات مثبت پیروزی انقلاب اسلامی ایران را بر این موج بیداری در سه محور خلاصه می‌کند:

    ۱- انقلاب اسلامی ایران و موج بیداری در آسیای میانه و جنوبی:

    با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی موج بیداری اسلامی با پیام صدور انقلاب، کشور های آسیای میانه و جنوبی را فرا گرفت. محور این بیداری افغانستان بود. پیروزی انقلاب مصادف بود با اشغال افغانستان توسط قوای اتحاد شوروی سوسیالیستی و آغاز مقاومت در افغانستان علیه رژیم کمونیستی وقت و اردوی اشغالگر سرخ که حداقل ده سال به طول انجامید.

    انقلاب اسلامی در افغانستان به طور مستقیم از جمهوری اسلامی ایران الهام می‌گرفت، گرچه کانون های مهاجرت و مقاومت در پاکستان نیز شکل گرفته بود. افغانستان بازار فروش و توزیع رساله های انقلابی بود که از ایران سرازیر می‌شدند. امام خمینی به شدت از انقلاب اسلامی در افغانستان پشتیبانی و جهاد در برابر اشغال را واجب می دانست. کتب “توضیح المسایل”  و “ولایت فقیه”  امام در بین مجاهدین دست به دست می‌شدند و بیانیه های عالمانه‌ی ایشان گوش های شنوای زیادی داشت.  بزودی صدای رسای صدور انقلاب و بیداری اسلامی به آسیای میانه که هفتاد سال سلطه‌ی کمونیزم را تحمل می‌کرد و همچنان به کشورهای پاکستان، بنگله دیش، هندوستان، فیلیپین و حتی مالیزیا و اندونیزیا رسید و سر از قفقاز نیز بر آورد.

        انقلاب اسلامی افغانستان نتیجه‌ی مثمری داد و در پایان پر افتخار خویش، صرف نظر از ویرانی های داخلی و جنگ های درون گروهی مجاهدین، آسیای میانه و اروپای شرقی را از زنجیر کمونیزم آزاد ساخت، اتحاد شوروی پاشید، دیوار برلین شکست و ناامیدان قرن بیستم را در پایان آن امیدوار به آزادی نمود.

    کشور های جدید اسلامی در آسیای میانه و قفقاز به وجود آمد و مردم بار دیگر به آغوش مساجد و عقاید اسلامی بازگشتند و فرهنگ عزیز و از دست رفته ی شانرا دوباره احیاء کردند.

    ۲- انقلاب اسلامی ایران و موج بیداری در خاورمیانه و شمال افریقا:

    ایران که قبل از انقلاب ژاندارم امریکا در منطقه بود، با پیروزی انقلاب طلیعه‌ای شد برای بیداری اسلامی در خاورمیانه و شمال افریقا و نعمتی برای آزادیخواهان مسلمان و تشنه‌ی بازگشت به اسلام در عراق، سوریه، عربستان، مصر، تونس و

        محور بیداری اسلامی در این منطقه‌ی مهم فلسطین اشغالی و لبنان بود. امام خمینی مبارزه مردم فلسطین برای آزادی سرزمین مقدس شانرا ازشکل عربی به جامعیت اسلامی در آورد و مسأله‌ی فلسطین را از اهم مسایل جمهوری اسلامی قلمداد کرد. روز جهانی قدس را پایه گذاری نمود، اسرائیل را غده‌ی سرطانی خواند و الهام بخش انتفاضه های پیاپی در منطقه شد. آزادی جنوب لبنان و نوار غزه از اشغال اسرائیل و موج بیداری اسلامی در منطقه و بهار عربی(که با توطئه های محور امریکا، صهیونیزم، وهابیت به خزان عرب تبدبل شد) از پیامد های همان الهامات مقدس و صدور انقلاب بود که به دنباله‌ی پیروزی جمهوری اسلامی ایران باید دسته بندی شود.

       امام خمینی باری فرمودند: “باید برای آزادی قدس از مسلسل های متکی بر ایمان و قدرت اسلام استفاده کرد و بازی های سیاسی را که از آن بوی سازشکاری و راضی نگهداشتن ابر قدرت ها به مشام می رسد کنار گذاشت.” (۱۰)

    ۳- انقلاب اسلامی ایران و تأثیرات وسیع جهانی آن:

    آشکار است که پیروزی و استمرار انقلاب اسلامی ایران تأثیرات بسزایی در بیداری تمام مردم جهان برای مبارزه با نظام سلطه‌ی جهانی از بوسنی گرفته تا هند و چین و از کشورهای افریقایی گرفته تا قاره‌ی امریکا داشته است. یک نمونه‌ی آن مقاومت غیورانه ی مردم امریکای لاتین در برابر نظام سلطه است و نمونه ی دیگر آن جنبش ۹۹ درصدی ضد سرمایه داری و شعار تسخیر وال‌استریت در امریکا بوده که از حوصله‌ی این مقال خارج است.

    (سیدعلی موسوی چکاوک)

    منابع و مآخذ:

    ۱- ورسجی، محمد ابراهیم، جهاد افغانستان و جنگ سرد قدرتهای بزرگ، جلد اول، پیشاور، ۱۳۸۱

    ۲- محسنی، آیت الله محمد آصف، تصویر حکومت اسلامی در افغانستان، پیشاور، ۱۴۱۱

    ۳- دورانت، ویلیام جیمز، مشرق زمین گاهواره‌ی تمدن، ترجمه ی احمد آرام، جلد اول، چاپ سیزدهم، تهران، ۱۳۸۷

    ۴- قرضاوی، یوسف، بیداری اسلامی بین جمود و افراط گرایی، کابل، ۱۳۸۴

    ۵- نامه‌ی تاریخی امام خمینی به میخایل گوربا چوف رهبر اتحاد جماهیر شوروی

    ۶ و ۷ –  هانتینگتون، ساموئل، نظریه برخورد تمدن ها، تهران، ۱۳۸۲

    ۸ و ۹ –  مصاحبه‌ی سردبیر نشریه نیوپرسپکتیوز کوارترلی با فوکویاما و برژنسکی شماره زمستان ۱۹۹۵ و بهار ۱۹۹۳

    ۱۰ – برای معلومات بیشتر رجوع به کتاب “نوشته‌ی کوچک، دغدغه‌ی بزرگ” از نگارنده، مقاله‌ی ” بیت المقدس اولین قبله، دومین مسجد”  کابل، ۱۳۸۸

  • قطعنامه همایش چهارمین سالیاد شهدای ۱۲ جوزای ۱۳۹۶ و حوادث مرتبط به آن

    قطعنامه همایش چهارمین سالیاد شهدای ۱۲ جوزای ۱۳۹۶ و حوادث مرتبط به آن

    در شلیک نیروهای امنیتی به سوی معترضین چندین نفر از جمله فرزند معاون اول مجلس سنا کشته شد.

    اینک چهار سال پس از این حادثه تلخ، شهروندان کابل و شخصیت های سیاسی در یک گردهمایی خواستار پیگیری عاملین این جنایت شدند.

    متن دقیق قطعنامه همایش چهارمین سالگرد شهدای جنبش رستاخیز به صورت زیر است:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    چهار سال پیش به تاریخ ۱۰ جوزای سال ۱۳۹۶ یک تانکر مملوء از مواد منفجره در نزدیکی چهاراهی زنبق، مقابل سفارت آلمان در کابل، طی یک حمله انتحاری انفجار داده شد که در نتیجه آن ۱۴۰ تن شهید و بیش از چهار صد تن دیگر زخمی شدند.

    پس فردای آن روز، جمع غفیری از جوانان آگاه و دانش آموخته، در مطابقت با ماده ۳۶ قانون اساسی، در اعتراض به این انفجار و سلسله انفجارات انتحاری قبل از آن در کابل و نیز سلسله ترورهای سازمان‌یافته و هدفمند در سطح کشور، دست به اعتراض مدنی و راهپیمایی مسالمت آمیز زدند.

    زمانی که جوانان عدالتخواه به محل حادثه انفجار تانکربمب، تجمع کرده بودند و شعار عدالتخواهی و محکومیت حملات تروریستی سر می دادند و خواهان جلوگیری از تکرار چنین رویدادها بودند، نا گهان نیروهای امنیتی که اصولا باید حافظ جان و مال شهروندان کشور باشند، با سوء استفاده از صلاحیت های وظیفوی و تخطی آشکار از احکام قانون، آنان را به رگبار بستند که در نتیجه ۵ تن از معترضان شهید و ۱۱ تن دیگر زخمی شدند.

    این در حالی است که عدالتخواهان هیچ حرکت و اقدام خلاف قانون انجام نداده و مطابق به احکام قانون در یک تجمع مسالمت آمیز گرد هم آمده بودند.

    با این وصف، عمل مسئولان امنیتی مصداق بارز ارتکاب جنایت بشری، شامل کشتار جمعی معترضان، ارعاب و قلع و قمع حرکت های مردم سالاری، نقض صریح حقوق اساسی و وجائب اتباع مندرج قانون اساسی و حقوق بشری می‌باشد.

    فردای آن روز در مراسم تشییع جنازه شهید محمد سالم ایزدیار، یکی از شهدای ۱۲ جوزا، سه حمله انتحاری صورت گرفت که در نتیجه آن ۹ تن به شهادت رسیدند و بیش از ۲۰۰ تن دیگر شدیدا زخم برداشتند.

    بعد از این رویداد مدهش، شام آن روز جوانان معترض و عدالتخواه به منظور پیگیری و به دادگاه کشاندن مجریان و آمرین این حوادث پیهم، خیمه اعتراضی «رستاخیز تغییر» را در چهارراهی شیرپور برپا کرده و دست به تحصن مسالمت آمیز زدند، تا این‌که در بامداد روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان که ۲۰ روز از تحصن آنها گذشته بود، نیروهای امنیتی با استفاده از 45 عراده تانک زرهی نوع هاموی، محل تحصن جوانان معترض را مورد حمله قرار داده و دو نفر را به شهادت رساندند که یک تن آن به طرز فجیعی زیر تایرهای تانک مهاجمین نقش زمین شده و جان سپرد.

    متأسفانه از آن روزگار تا کنون که چهار سال می گذرد، با وجود این‌که اسم و شهرت عاملان حمله به مراسم اعتراض مدنی جوانان 12 جوزا و خیمه تحصن رستاخیز تغییر، تشخیص شده است و علی رغم تعهدات شخص رییس جمهور محمد اشرف غنی، فیصله های شورای امنیت ملی، تعهدات لوی څارنوالی و ستره محکمه و تأکیدات و توصیه های مجلسین شورای ملی مبنی بر پیگیری عدلی و قضائی پرونده عاملین کشتار و شرکای جرمی شان، رسیدگی لازم و به موقع در ‌این زمینه صورت نگرفته و عدالت در حق قربانیان و متضررین، تحقق نیافته است.

    این در حالیست که رسیدگی به یک قضیه جنایی مطابق به احکام قانون اجراءات جزائی، بیشتر از 9 ماه نمی تواند باشد، اما این قضیه درین مدت چهار سال با دخالت های سیاسی عمداً به التوا کشانیده شده است.

    بنابرین ما اشتراک کنندگان مراسم چهارمین سالروز شهادت مظلومانه جوانان معترض و عدالتخواه رستاخیز تغییر، در عین حال که خواهان ایجاد نهاد مدنی عدالتخواهی با وجههٔ ملی و بین المللی جهت تعقیب کلیت پرونده های سرکوب جنبش های عدالتخواهانه و قتل های زنجیره یی و هدف مند دو دهه اخیر هستیم، از دولت به خصوص دستگاه عدلی و قضایی کشور اکیدا خواهان اجرای مراتب عدلی و قضایی ذیل می باشیم:

    ۱. گرفتاری و محاکمه عادلانه مرتکبین این جنایات هولناک به اشد مجازات؛

    ۲. تسریع روند محاکمه و جلوگیری از ملتوی ماندن بیشتر پرونده؛

    ۳. اجتناب از مداخلات سیاسی در قضیه و حفظ استقلالیت نهادهای عدلی و قضایی کشور؛

    ۴. به مجازات کشانیدن حلقات و عناصر قلع و قمع کننده اعتراضات و حرکت های مدنی مسالمت آمیز و عدالتخواهانه در کشور؛

    ۵. معرفی و به مجازات کشاندن دستور دهندگان اصلی سرکوب اعتراض مدنی 12 جوزا و خیمه تحصن مطابق به احکام قانون.

    و

    ۶. شناسایی و مجازات، عمال و عناصر نفوذی و ستون پنجمی، یعنی شرکای جرمی شبکه های تروریستی، قتل‌های زنجیره یی و سازمان یافته که علما، اساتید، جامعه دانشجویی، تعليمی و رسانه یی، فرهیختگان، سیاسیون و فرماندهان نخبه و تاثیرگذار وطن را آماج قرار داده و می دهند.

    در صورتی که به موارد فوق رسیدگی نشود، ما اشتراک کنندگان و خانواده های شهداء به اقدامات ذیل مبادرت می ورزیم:

    الف: تداوم دادخواهی و اعتراضات مسالمت آمیز به اشکال مختلف

    ب : اقدام به شکایت و کشانیدن پرونده به دادگاه بین المللی لاهه.

    اين قطعنامه به اتفاق آراء مورد تأیید اشتراک کنندگان همایش چهارمین سال‌یاد شهدای عدالتخواه ۱۲ جوزای ۱۳۹۶ و جنبش رستاخیز تغییر قرار گرفت.

    کابل- ۱۲ جوزای ۱۴۰۰

  • گزارش سازمان ملل: روابط طالبان و  القاعده عمیق تر شده است

    گزارش سازمان ملل: روابط طالبان و القاعده عمیق تر شده است

    به تازگی، بخش نظارتی سازمان ملل متحد، گزارش داده است تهدید طالبان نسبت به گذشته افزایش یافته و این گروه در حال گرفتن بخش‌های بیش‌تری از خاک افغانستان است.

    به نقل از سی‌ان‌ان، تیم نظارتی سازمان ملل، روز چهارشنبه -۱۲ جوزا-، گزارشی را منتشر کرده که نشان می‌دهد روابط طالبان با القاعده عمیق‌تر شده و طالبان متعهد اند که در صورت نیاز، می‌توانند با زور و فشار، قدرت در افغانستان را به دست گیرند.

    در این گزارش آمده است که با توجه به خروج آخرین سربازان باقی‌مانده‌ی امریکا از افغانستان، تصویر تاریکی از وضعیت امنیتی در این کشور وجود دارد؛ زیرا هم‌زمان با خروج نیروهای خارجی، خشونت‌ها به بالاترین سطح در دو دهه‌ی گذشته در افغانستان، افزایش یافته است.

    بر اساس این گزارش سازمان ملل، در حالی که در سال ۲۰۲۰ میلادی، آمار بالایی از خشونت در افغانستان ثبت شده بود؛ اما رویدادهای امنیتی در سه ماه اول سال ۲۰۲۱ میلادی در مقایسه با زمان مشابه، بیش از ۶۰ درصد افزایش یافته است.

    بخش نظارتی سازمان ملل، در این گزارش گفته که گروه طالبان مسؤول بیش‌تر قتل‌های هدف‌مند در افغانستان استند و افزایش خشونت‌ها نیز به هدف تضعیف دولت و ایجاد ترس در میان شهروندان عادی انجام می‌شود.

    در این گزارش، آمده است که بخشی از رهبری گروه طالبان، هیچ علاقه‌ای به روند کنونی صلح و راه حل سیاسی در افغانستان ندارند.

    بر بنیاد این گزارش، طالبان نسبت به گذشته جسورتر شده و ادامه‌ی این وضعیت به آن‌ها این قابلیت را داده که مناطق بیش‌تری را در اختیار بگیرند و حملات شان را گسترده‌تر کنند.

    بخش نظارتی سازمان ملل، گفته است بسیاری‌ها در افغانستان، به این باور اند که طالبان در تلاش شکل‌دهی عملیات نظامی اند و دیگر نیروهای خارجی‌ای وجود ندارد که حملات متقابل انجام دهد.

    در این گزارش، از افزایش سربازگیری طالبان نیز خبر داده شده و آمده است با وجود بیست سال جنگ، روند استخدام سربازان در این گروه ثابت مانده و از ۵۸ هزار نیرو تا ۱۰۰هزار سرباز افزایش یافته است.

    این گزارش می‌رساند که طالبان با ناامن کردن مناطق، درآمد بیش‌تری به دست آورده اند. چنانچه گفته شده است که در سال ۲۰۲۰ میلادی، طالبان معادل بیش‌تر از ۴۰۰ میلیون دالر از طریق اخاذی از بخش معدن و کشت و قاچاق تریاک درآمد داشته اند.

    بخش نظارتی سازمان ملل، گفته است طالبان با استفاده از این پول، سلاح و تجهیزات پیش‌رفته از قبیل هواپیماهای بدون سرنشین و مواد انفجاری برای افزایش حملات تروریستی خود خریداری می‌کنند.

    بخش دیگر این گزارش، به روابط پیچیده و عمیق میان طالبان و شبکه‌ی القاعده اختصاص داده شده است. در گزارش آمده است که هنوز هم بخش قابل توجهی از رهبری القاعده در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان حضور دارند؛ حتا گفته شده که گزارش‌هایی از زنده‌ماندن ایمن‌الظواهری، رهبر درجه یک القاعده نیز وجود دارد.

    هرچند گروه طالبان بارها در صحبت با رسانه‌ها، از حضور جنگ‌جویان خارجی در افغانستان انکار کرده اند؛ اما بر اساس گفته‌های بخش نظارتی سازمان ملل، بین ۸ تا ۱۰ هزار نیروی جنگی خارجی در این کشور حضور دارند که از سوی طالبان محافظت می‌شوند.

    در گزارش آمده است که با توجه به پیوندهای شخصی «ازدواج» میان طالبان و القاعده،  بسیار بعید است که طالبان برای سرکوب القاعده کاری انجام دهند و برعکس  مشارکت این دو گروه از طریق نسل دوم، تقویت و حتا عمیق‌تر شده است.

    این گزارش در حالی بر ادامه‌ی روابط طالبان و القاعده مهر تأیید می‌گذارد که بر اساس توافق‌نامه‌ی دوحه میان طالبان و امریکا، این گروه باید روابط خود را با سایر گروه‌های تروریستی از جمله شبکه‌ی القاعده را قطع می‌کرد. پیش از این ذبیح‌الله مجاهد، سخن‌گوی طالبان، به روزنامه‌ی صبح کابل گفته بود که در هیچ جایی از توافق‌نامه، قطع رابطه با شبکه‌ی القاعده ذکر نشده است.

    محمد هاشم سلطانی- کابل

  • قصیده‌ی امام/ به مناسبت رحلت امام خمینی(ره)

    قصیده‌ی امام/ به مناسبت رحلت امام خمینی(ره)

    قصیده زیر به مناسبت رحلت امام خمینی(ره) توسط شاعر گرانقدر داکتر سید علی موسوی چکاوک سروده شده که از نظر می گذرد:

    ز محفل نمی آید آواز یــــار

    زبستان  پریدست  مرغ  هـزار

    درآن  شام  بینام،  نام  آوران

    چو طوفان هوا را نمودند  تار

    یکی می خروشید چون صاعقه

    یکی  گریه  چون ابر های بهار

    یکی می سرودی به مهر رخش

    کزو ماه و پروین شده شرمسار

    چو گوهر روان بود اشک صدف

    دل ریش  نسرین  و مژگان خار

    شقایق  همه سر به زانوی غم

    دران  سو یکی  لاله‌ی  داغـدار

    سحرشبنم از چشم گل می چکید

    به  رخسار  برگ  زمرد نگـــار

    لحاف   درختان   طلای  زریر

    چو  تاج  عروسان هندو تبــار

    هلالش  چو  قوس  قزح  دلفریب

    وبدرش  درخشان تر از ده و چار

    به  یاس  کبودش  درین  انجمن

    شکسته  سر  خامه  ها  بی شمار

    چسان  مرکب راهــــوار خیال

    رسد   بر  بلندای  آن  کوهــسار

    دریغا  سر  جنگ   دارد   سپهر

    کمان کرده  ابروی  توسن  سوار

    شـــهیدم به محراب  پیوسته اش

    چـــو کشتی  بیانداز  اندر کـنار

    خـوشا روزگاران ساقی  و  می

    که  با یار گه مست و گاهی خمار

    لب  نوش  بودی  و نیش  حیات

    شب   وصل  بودی  و آغوش یار

    عقابش   نیاید  به  پستی  فـــرود

    که   او  لانه دارد  به  اوج  منار

    به  پرواز  آمـد  چـــو روح  خدا

    سبک   بال  تا  قرب   پروردگار

    خمینی   خمینی   کجا  رفته ای ؟

    درین  بزم  بودی تک  و  نامـدار

    چی  گوییم در سوگ خورشید دهر

    خــراباتی  و شــــیر شب زنده دار

    به یکدست خود پرچم عشق داشت

    به دست  دگر  قبضه‌ی  ذوالفــقار

    کتــاب    خدا   بر  زبانش  روان

    ز انـــوار   ایمان   دلش  کامـــگار

    لـوای   علی  را   نمــــوده  بلند

    شده مایه‌ی عـــزت و افتـــــخار

    نظـــام   الـهی   بنا  کرده  اســـت

    یکی   پیــر   برنا   دل   هوشـیار

    شـــــکوه  نخســتین  اسلام را

    نمود ســت  احیا  امـــــام کبار

    تو  بیداری   آمــــــــوختی   بر  ملل

    منـــــــادی  آزادی   و اعتــــــبار

    تو  ای   اســـــوه‌ی  وحدت  و اتحاد

    نماد  غیــــــوری  و عز و  وقــــــار

    تو بشکســته  ای  پوز طــاغوت  را

    بر آورده  ای  از شیــــــادان  دمـــار

    زبون  گشــــته  مستکبران  جــــهان

    به  دست  جمــــارانیی خاکســـار

    ســراغِ پیـمــــبر گـــــرفتم  از او

    حکیـم  وشــجاع  و بزرگ و عیار

    بجــا مانده  اوصـــاف نیــکو  زخود

    هـــــــزاران  ورق   دفتری  زرنگار

    فراق  تو هر چند  ســـــــوزنده است

    برفتی  و مــــاندی  نکو  یادگـــــــار

    به  ســـــــــیمای  رهبر نشان  تو بود

    فقیـــه  و  ولی امـــر  با اقـــــتدار

    خــــــدایا   تو  پاینده دارش  همیـــش

    نظــــامش  به  تایید  خود   اســـــتوار

    صــــــبا  پیک ما  می رســـاند به  او

    ازین  کــــوی  تا  آن   خجسته مزار

    “چـکاوک”  بجز شعر چیزی نداشت

     که  می ریخــت  در پای تو  باربار

  • طالبان هنوز خوی دد منشانه خود را دارند

    طالبان هنوز خوی دد منشانه خود را دارند

    قندهار – کمال الدین طی سفر اخیر خود به یک آرایشگاه مراجعه کرد تا از لذت نامشروع گونه‌های تراشیده و سبیل مد روز حظ کند. اما این مغازه‌دار ۲۵ ساله، از ترس خشم طالبان، قصد داشت قبل از عزیمت به خانه اجازه رشد مجدد آن را بدهد.

    پدر و برادرش ماه گذشته به خاطر استفاده از تلفن‌های هوشمند در ولسوالی ارغستان، محل زندگی‌شان دستگیر شدند. شورشیان دستگاه‌هایی را که می‌توانستند برای رفتارهای غیراسلامی مانند پخش موسیقی و فیلم استفاده شوند، مصادره کردند و مردان را مجبور به بلعیدن سیم کارت‌های‌شان کردند.

    کمال الدین هنگام انتظار برای بازگشت از قندهار، مرکز ولایت تحت کنترل حکومت، این داستان را بازگو کرد. وی گفت: ” اگر مرا اینطور ببینند به زندانم می‌اندازند. اگر طالبان برگردند، تاریکی خواهند آورد.”

    طالبان، که ۲۰ سال پیش توسط حمله‌ای به رهبری ایالات متحده از قدرت برکنار شد، آماده گسترش نفوذ خود است زیرا نیروهای آمریکایی، پس از توافقنامه‌ای که در فبروری سال ۲۰۲۰ امضا شد، قصد دارند اواخر سال جاری کشور را ترک کنند. این گروه در ماه‌های اخیر تلاش کرده‌است تا خود را به عنوان یک بازیگر دولتی مسئول در برابر قدرت‌های منطقه‌ای و غرب به نمایش بگذارد. در حقیقت، برخی از مجازات‌های شدید آنها، مانند قطع دست برای سارقان، کمتر از دهه ۱۹۹۰ مورد استفاده قرار می‌گیرد زیرا آنها در تلاشند که از گریزان شدن افغان‌ها جلوگیری کنند.

    با این حال گزارش‌های کمال الدین و سایر کسانی که تحت حکومت طالبان زندگی می‌کنند، و همچنین خود شورشیان، حاکی از آن است که حکومت این گروه مانند گذشته بی‌رحمانه است و با چند دهه تجربه، حالا ماهرانه‌تر هم است.

    طالبان هنوز موسیقی را ممنوع می‌دانند، مردان را مجبور به بلند گذاشتن ریش می‌کنند، تحصیلات دختران را محدود می‌کنند و زنان را از ترک خانه بدون اقوام مرد یا پوشیدن برقع منع می‌کنند. ساکنان مناطقی که آنها کنترل می‌کنند، می‌گویند که ضرب و شتم و اعدام افراد متهم به جنایت – با نمایش جسد مجرمین به عنوان هشداری برای بقیه – هنوز هم عادی است. در یک مورد، مردانی که به آدم ربایی متهم شده بودند، در ملا عام به دار آویخته شدند، مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و برای اینکه همه ببینند، با لباس‌هایی غرق در خون همان جا رها شدند.

    برای برخی، عدالت سریع و بی رحمانه احساس امنیت را فراهم می‌کند، امری که به ظهور اولیه طالبان دامن زد، از جمله برقراری نظم در کشوری که درگیر جنگ، جرم و فساد است. اما این روند باعث ترس نیز می‌شود.

    اشلی جکسون، که تحقیقات گسترده‌ای را در مورد افغانستان، طالبان و افرادی که تحت حکومت آنها زندگی می‌کنند، برای موسسه توسعه خارج از کشور، یک اتاق فکر در امور جهانی، انجام داده، گفت: “داشتن یک حکومت سایه‌وار به مدت چند سال تجربه‌ای را به طالبان داده‌است که این گروه به رهبری روحانیون روستایی قندهار و سایر ولایات جنوبی، هنگام تصرف کابل در سال ۱۹۹۶ فاقد آن بودند.”

    وی گفت: “آنها این سطح از سازماندهی را و مطمئناً این سطح از تحصیلات و مهارت را نداشتند. این بدان معنا نیست که آنها آسان‌گیر شده‌اند. آنها درواقع حالا زیرک‌تر هستند. ”

    رهبران طالبان که در مورد توافق نامه خروج سال گذشته با دیپلمات‌های آمریکایی در دوحه، قطر، مذاکره کردند، می‌گویند که آنها می‌خواهند یک حکومت فراگیر ایجاد کنند که تهدیدی برای هیچ کس نباشد، و این امر از فعالیت گروه‌های تروریستی در خاک افغانستان نیز جلوگیری می‌کند. ملا هیبت الله آخوندزاده، رهبر طالبان در پیام تعطیلات عید در ماه مِی گفت: “امارت اسلامی به دنبال روابط صمیمانه و مثبت بر اساس احترام متقابل و رفتار خوب با همه کشورهای همسایه، منطقه و جهان است. ”

    میزان نفوذ طالبان بر آینده سیاسی افغانستان تا حد زیادی به نتیجه گفتگوهای صلح فعلی با حکومت افغانستان بستگی دارد که قرار است این هفته از سر گرفته شود. در صورت فروپاشی این گفتگوها، این کشور می‌تواند شاهد خشونت یا جنگ داخلی بیشتری باشد.

    با خروج نیروهای آمریکایی، طالبان احتمالاً از خلأ امنیتی، خواه از طریق نیروی نظامی و خواه از طریق توافق نامه صلح، نفوذ سیاسی بیشتری در کشور خواهند داشت. نوع حکومتی که آنها می‌خواهند به نزدیک ۴۰ میلیون نفر از مردم افغانستان تحمیل کنند، در مقابل جهان گسترده‌تر اسلام قرار می‌گیرد، جایی که نیروهای بنیادگرایی مسلمان در سال‌های اخیر عموماً رو به زوال بوده‌اند.

    شادی حمید، کارشناس اسلام سیاسی در موسسه بروکینگ، گفت: “این یک داستان هشداردهنده است.” وی با اشاره به گروه‌هایی مانند اخوان المسلمین مصر، که پس از یک سال که در قدرت بودند، در سال ۲۰۱۳ به یک کودتای نظامی تسلیم شدند، گفت: “جنبش‌های جریان اصلی اسلام گرایی که تصمیم به مشارکت در فرایندهای دموکراتیک گرفتند، نتیجه چندانی نگرفته‌اند. برخی از جنبش‌های اسلامگرا که از خشونت استفاده می‌کنند، به نتایج قابل توجهی دست یافته‌اند.”

    حمید، یک جنگجوی ۲۸ ساله طالبان گفت که وی پس از کشته شدن کاکایش در حمله هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی، در سن ۱۵ سالگی به این جنبش پیوست. او اوایل ماه جاری با سه ساعت فاصله از روستای خود به کابل رفته و برای اولین بار پس از ۹ سال وارد پایتخت افغانستان شد.

    این جنگجوی طالبان با پوشیدن صندل و لباس سنتی افغانستان، با موهای فرفری و ریش نامرتب، از دیدن زنان در محله‌های طبقه متوسط ​​شهر که به جای پوشیدن لباس‌های کاملاً پوشیده، فقط چادر به سر داشتند، ناراحت شده بود.

    حمید در حالی که آهنگ موسیقی پاپ افغانی به گوش می‌رسید، گفت: “این آدم‌ها، اینها خدا را نمی‌شناسند” ، وی با اشاره به اینکه موسیقی در اسلام ممنوع اعلام شده‌است، گفت: “این حرام است”.

    وی گفت، در کابل، طالبان قصد دارند نوع حکومت اسلامی را که در دهه ۱۹۹۰ ایجاد کرده بودند، بازگردانند. “چه مشکلی در آن زمان وجود داشت؟ مردم همیشه می‌گویند ما با زنان بدرفتاری کردیم، اما آن موقع این یک ضرورت بود، “او مثل باقی طالبان گفت، محیط مکتب برای دختران امن نبود.

    چند روز قبل‌تر حمیده گفته بود، او بیرون از مسجدی در ولسوالی سیدآباد ولایت وردک دیده بود که طالبان یک مرد مسن را که از مردان دیگر رابطه جنسی خواسته بود متهم کرده بودند. او گفت: این مرد را بردند و پاهایش را آنقدر با شاخه‌های ضخیم درخت گیلاس زده بودند که به سختی می‌توانست بایستد.

    وی گفت: “قدرت واقعی ما هوش ماست. هر کاری که انجام دهید، به سرعت متوجه خواهیم شد.”

    توانایی طالبان در ایجاد نظم، هر چند بی رحمانه، در بیشتر مناطق افغانستان در دهه ۱۹۹۰ همچنان منبع قدرت آنها در مناطق روستایی است که در آن بخشهایی از جمعیت تفکری مانند آنها دارند.

    سنگین در ولایت هلمند، مرکز اداری طالبان واقع در غرب قندهار، به گفته ساکنان آنجا، طی سال گذشته شاهد افزایش تعداد پناهندگان از مناطق ناپایدارتر در این ولایت بوده‌است. یکی از ساکنان گفت: از زمان توافقنامه فبروری  ۲۰۲۰ با ایالات متحده، قیمت اجاره ماهانه برای یک خانه مناسب از حدود ۱۰ دالر به حدود ۱۰۰ دالر افزایش یافته است.

    مردم محلی توضیح دادند که طالبان چگونه اختلافات بر سر زمین را طی چندین ماه حل و فصل کردند، فساد را ریشه یابی کردند و کسب و کار را به بازارهایی که سالها خالی بودند، برگرداندند.

    عبدل، یک پزشک در ولسوالی چرخ تحت سلطه طالبان در ولایت لوگر، جنوب کابل، گفت: “ما می‌توانیم محل کار خود را از صبح تا عصر باز نگه داریم بدون اینکه ترسی از سارقان داشته باشیم.”

    یک بعد از ظهر در سال گذشته، او به دنبال صدها نفر دیگر از نمازگزاران، از نماز جمعه به بازار رفت، جایی که شورشیان از ساکنان خواسته بودند که جمع شوند. هنگامی که حدود ۲۰۰۰ تماشاگر جمع شدند، جنگجویان طالب مردی را در مقابل جمعیت کشاندند و او را به سرقت موتورسیکلت متهم کردند. عبدل گفت، یک روحانی سپس با شلاق که روی آن آیات قرآنی نوشته شده بود، به پشتش ضربه زد. با هر ضربه، طالب دیگری جمعیت را تحریک می کرد که فریاد بزنند “الله اکبر”. این ماجرا دو ساعت طول کشید.

    رهبران طالبان جزئیات کمی درباره نحوه اداره کشور ارائه داده‌اند. آنها گفته‌اند که می خواهند حاکمیت اسلامی را برپا کنند، اما نگفته‌اند چه چیزهایی را به دنبال دارد – یا افرادی را که می‌ترسند آنها سابقه خود را در مورد نقض گسترده حقوق بشر تکرار کنند، آرام نکرده‌اند.

    فاطمه گیلانی، یکی از چهار زن در هیأت حاضر از مذاکرات از سوی حکومت، همچنین عضوی از شورای ۲۰۰۲ بود که پس از سرنگونی طالبان، یک دولت انتقالی و کمیته متعاقب که قانون اساسی را تهیه کرد، برگزید. او در آن نقش‌ها، با روحانیون محافظه کار و بزرگان سرتاسر کشور برای ایجاد حمایت واحد از قانون اساسی جدید مشورت کرد و امیدوار بود که بتوان طالبان را دوباره متقاعد کرد که اقدامات خود را برای ایجاد حمایت بیشتر در میان افغان‌ها تعدیل کند.

    خانم گیلانی گفت که ممکن است طالبان اعتقادات اصلی خود را تغییر نداده باشند، اما ” به خوبی می دانند که حفظ سبک و سیاق ابتدایی‌شان غیرممکن است. آنها می دانند که افغانستان کشور متفاوتی است.”

    مقامات دولتی در کابل می‌گویند که غرب نباید دچار این توهم شود که طالبان تمایلات یا جهان بینی خود را تغییر داده‌است. عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه ملی و چهره برجسته مقاومت ضد طالبان در دهه ۱۹۹۰، گفت: “من فکر نمی‌کنم که بتوان انتظار داشت که طالبان تغییر عقیده بدهند.” آقای عبدالله در مورد افغان‌هایی که نگران هستند آزادی‌های فعلی‌شان به خطر بیفتد، افزود: “این ترس کاملا موجه است.”

    در ماه می، طالبان در موسی قلعه هلمند، دو آدم ربا را که دو زن و یک مرد را ربوده بودند، گرفتند. در یک ویدیو، افراد ربوده شده، در زنجیر و با تهدید اسلحه، از خانواده‌هایشان می‌خواهند که برای آزادی آنها پول جمع کنند. به گفته یکی از ساکنان که فیلم و عکس های این حادثه را ارائه داد، چند روز بعد، پس از آزاد کردن گروگان‌ها، طالبان مجرمان ادعا شده را از برجی در مرکز شهر به دار آویختند، سپس به آنها شلیک کردند و گذاشتند همان بالا بمانند – با چشمان بسته و خون جاری از لباس‌ّهایشان – تا ساکنین آنها را ببینند.

    در ماه دسامبر، ملیشه‌های طالبان گروهی از مردان را که به آنها گفته شده بود در بس‌هایی که از کابل در بزرگراهی در ولایت وردک تحت کنترل شورشیان به قندهار می‌رفتند، دست به سرقت می‌زدند، گرفتند. به گفته حمید، جنگجوی طالبان و غیرنظامیان منطقه، طالبان پس از کشتن یک مظنون با شلیک تیر، بدن او را از یک تیر چراغ کنار بزرگراه آویزان کردند تا هشداری برای سایرین باشد.

    در یک مجازات معمول که توسط جنگجویان و ساکنان بازگو شده، طالبان یک دزد را روی خری رو به عقب حیوان قرار دادند، صورتش را با زغال یا روغن سیاه کردند، و در حالی که او را در جاده ها سواری می‌دادند، مجبور کردند که در یک بلندگو داد بزند که پشیمان است.

    به گفته غیرنظامیان، تحلیلگران امنیت غربی در کابل و کارشناسانی که طالبان را دنبال می‌کنند، اگرچه طالبان از فعل مجازات سرقت با قطع عضو حمایت می‌کنند، اما امروزه به ندرت چنین اتفاقاتی در قلمرو طالبان اتفاق می افتد. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی این گروه، گفت که بعد از ایجاد یک سیستم کاملاً پایدار، قطع عضو باید همراه با مراقبت‌های بهداشتی بعد از بریدن اندام، انجام شود.

    طالبان همچنین بسته به آداب و رسوم محلی، در اعمال قانون تا حدودی انعطاف نشان داده‌اند. به گفته باشندگان، آنها در مناطقی از هیرمند و قندهار آنتن‌های تلویزیونی و دستگاه‌های پخش موسیقی یا فیلم را از بین می برند. با این حال، در ولایت شرقی لوگر، این اقلام اکثراً مجاز هستند. سمندر، یک جنگجوی ۲۸ ساله طالبان از ولسوالی چرخ، گفت که دو تلفن هوشمند دارد.

    وی با اشاره به سریال تلویزیونی تاریخی “Kurulus: Osman” در مورد امپراتوری عثمانی گفت: “ما سریال‌های ترکی را تماشا می‌کنیم، به ویژه” عثمان ” را! بدون آن، نمی‌توانیم بخوابیم.” وی گفت که او از اینترنت برای جستجوی گوگل و خواندن اخبار استفاده می‌کند. “اگر نتوانم از اینترنت استفاده کنم، احساس می‌کنم بخشی از بدنم را از دست داده‌ام.”

    در قندهار تحت کنترل حکومت، دومین شهر افغانستان و زادگاه معنوی طالبان، روحانیون برجسته صریحاً نحوه اداره طالبان در مناطق تحت سلطه‌شان را ستایش می‌کنند. محمود سعید، رهبر ۲۸ ساله مسجد جامع حنفی، یک مسجد با نفوذ، گفت: “بیشتر مردم خواهان بازگشت طالبان هستند. در آن زمان اوضاع بهتر بود. اکنون هیچ قانون اسلامی وجود ندارد. ”

    غیرنظامیان مخالف حکومت طالبان از مالیات بیش از حد، خشونت مستبدانه و خدمات ضعیف، به ویژه در مکاتب و بهداشت شکایت دارند. کمال الدین، ​​از ارغستان، گفت که دیگر به مسجد نمی‌رود زیرا طالبان با استفاده از وقت نماز ساکنان را تحت فشار قرار می‌دادند تا برای جنگجویان آنها تراکتور و غذا تهیه کنند و بدون مزد برای آنها کار کنند.

    نثار احمد، یک مغازه‌دار از شهر اسپیروان در قندهار که تحت کنترل طالبان است، شکایت کرد که دختران اجازه تحصیل بیش از سن بلوغ را ندارند. وی گفت: “من قصد دارم مغازه‌ام را بفروشم و به شهر بروم تا دخترم بتواند تحصیل کند.”

    معلمی به نام عبدالله، که در مکاتب تحت کنترل حکومت و شورشیان کار کرده‌است، گفت که مکاتب در مناطق طالبان در ولایت لوگر زادگاهش، تنها حدود یک پنجم کتاب‌های مورد نیاز را دارند.

    شکوفه بهار، مادر سه فرزند از ولسوالی پنجوائی در قندهار، تحت سلطه طالبان، گفت که در طول ۱۴ سال زندگی در یک ازدواج بسیار بد، تنها زمان فراغتش رفت و آمد‌های او برای خرید روزانه به بازار بوده‌است. وی گفت که پس از آمدن طالبان به شهر، آنها زنان را از خروج از خانه بدون همراه داشتن یکی از اقوام مرد منع کردند و او را در خانه حبس کرده‌اند.

    وی گفت: “مردم نیازی به طالبان ندارند تا قوانین خود را بر آنها تحمیل کنند. همه می‌دانند که چطور باید درست رفتار کنند.”

    منبع: وال استریت ژورنال

    ترجمه: خبرنامه

  • پاکستان و دو راهی امریکا و طالبان/ اسلام آباد نگران نقش موثر هند در افغانستان است

    پاکستان و دو راهی امریکا و طالبان/ اسلام آباد نگران نقش موثر هند در افغانستان است

    ایالات متحده خروج نظامیانش را از افغانستان تسریع کرده و قرار است این روند تا ۱۱ ستپمبر ۲۰۲۱ تکمیل شود. با توجه به خروج امریکا پس از دو دهه جنگ، این سئوال مطرح است که واشنگتن چه نوع ظرفیت نظامی را می‌‌خواهد یا قادر است در آینده حفظ کند؟
    طی چند هفته گذشته، موقعیت جغرافیایی نظامیان امریکایی در خارج از مرزهای افغانستان محور بحث‌ها بوده تا ترکیب حضور نظامی این کشور.
    پاکستان، خانه تقریباً تمام شوراهای طالبان، اکنون باید روابط و بازی استراتژی خود را بین طالبان و ایالات متحده متعادل کند. در حالی که راولپندی همچنان عامل اصلی قدرت طالبان و مذاکرات امریکا-طالبان است، اما دادن فضای نظامی به امریکا پس از سال ۲۰۲۱ چالش آسانی برای پاکستان نخواهد بود.
    شاه محمود قریشی وزیر امور خارجه پاکستان در مصاحبه اخیرش اشاره کرد که اسلام‌آباد احتمالاً درخواست ایالات متحده برای پایگاه‌های نظامی را در ازای بسته‌های بزرگ اقتصادی و تعهد برای سرمایه‌گذاری بررسی خواهد کرد. با توجه به این که چالش دسترسی امریکا به افغانستان محاط به خشکه در حال شدت گرفتن است، کاملاً واضح است که پاکستان چشم امید به موقعیت‌اش دوخته تا – بار دیگر – وابستگی ایالات متحده را به خود افزایش دهد. از آنجا که ایران در یک طرف قرار دارد و کشورهای آسیای میانه مانند ازبیکستان و تاجیکستان زیر فشار شدید روسیه است، گزینه‌های داشتن پایگاه‌های نظامی برای امریکا محدود است و پاکستان ممکن بار دیگر از مزایای آن به خوبی استفاده کند.
    با این حال، طالبان با ادامه خشونت‌ها به عنوان اهرم فشار در موازی با دیپلماسی‌اش، موضع محکمی در برابر حضور ایالات متحده نه تنها در افغانستان، بلکه در هر نقطۀ از منطقه گرفته است. طالبان در بیانیه‌ای به اقدام نظامی علیه چنین پایگاه‌‌ها و کشورهای میزبان آن اشاره کرده است.
    این امر سئوالاتی را در مورد ظرفیت طالبان برای انجام چنین حملات و روابطش با القاعده مطرح می‌کند؛ شبکه‌ای که ظرفیت و تجربه چنین حملاتی را دارد.
    جالب این است که لحن بیانیه طالبان نشان می‌دهد، حتی پاکستان و نظامیانش می‌تواند از دیدگاه این گروه مفعول حمله و انتقاد قرار گیرد؛ در صورتی که تصمیم به میزبانی از عملیات‌های نظامی امریکا را بگیرد.
    اوضاع در حال حاضر چندان بر وفق مراد نیست. در حالی که روابط امریکا – پاکستان بر مبنای معادله نظامی – نظامی است، اما روابط دولت بایدن با عمران خان نخست‌وزیر پاکستان نسبتاً‌ سرد بوده است.
    با این حال، پاکستان با اجازه دادن به پایگاه‌های نظامی ایالات متحده، به رغم تهدیدات طالبان، نگرانی‌هایی را در جنوب آسیا مطرح می‌کند، به ویژه برای دهلی‌نو که در ایجاد ساختار امنیتی «کواد» در آسیا نقش اساسی داشته است. (کواد، گروه چهارگانه امریکا، استرالیا، هند و جاپان برای مقابله با چالش‌های امنیتی و نظامی منطقه هند-پاسفیک است). کارشناسان بر این باورند که به دست آوردن جایگاهی در گروه کواد به جای چوکی در میز مذاکره، نتیجه مطلوبی خواهد بود.
    از سوی دیگر، عدم دسترسی ایالات متحده به پایگاه‌های پاکستان، به صورت مخفی یا غیرمستقیم، ممکن است فشار بیشتری بر هند برای کمک به ایالات متحده در زمینه افغانستان به وجود آورد.
    تغییر رویکرد ایالات متحده برای اعزام تنها ناو هواپیمابرش از آسیا پاسیفیک به دریای عرب جهت کمک به خروج از افغانستان موردی است که ایالات متحده محدودیت ظرفیتی خود را برجسته می‌کند، چنانچه می‌خواهد منافع نظامی بین آسیای غربی و بقیه منطقه را متعادل و کشورهای مانند هند را به تلاش بیشتر وادارد.
    افغانستان، به رغم خروج ایالات متحده بازنگری استراتژیک و تاکتیکی را فراتر از مرزهای واشنگتن دی‌سی خواهد برد. کشورهای مانند هند که چندین جبهه فعال و چالش‌برانگیز سیاست خارجی را مدیریت می‌کند، باید در ماه‌های آینده ظرفیت و تفکر استراتژیک قابل توجهی را به سمت تئاتر افغانستان سوق دهد.

    منبع: هندوستان تایمز

    ترجمه: سید طاهر مجاب

  • قرآن و حقوق زن!

    قرآن و حقوق زن!

    زنان در طول تاریخ محروم ترین و مظلوم ترین طبقهء اجتماعی بوده است و حتی در مقاطعی از تاریخ زنان را انسان نمی شمردند و از ابتدایی ترین حقوق محروم بودند.

    زنان در هیچ برهه ای از تاریخ به حقوق باید و شایدشان نرسیده و حتی در عصر حاضر که بلندگوهای حقوق بشر و بوقهای آزادی زن گوش جهان را پرکرده است زنان همچنان محروم، مظلوم، بیچاره و بدبخت اند.

    امروز زن در شرق واقعاً اسیر است و در غرب نیز اسیر و بازیچه و عروسک؛ گویا مردان زنان را در نبرد سخت به گروگان گرفته باشند.

    در همین عصر نیز کسی هیچ گونه ارزش و احترام و کرامتی برای زن قایل نیست.

    همواره از زن به عنوان برده، مزدور و یا وسیله ای پست برای خدمت، سود بازرگانی، بچه آوردن یا ارضای غرایز حیوانی استفاده شده است.

    این محرومیتها، این مظلومیتها و این همه ستم که بر زنان در طول تاریخ روا داشته شده است گاه از جانب مردان گاه از جانب خودشان و گاه نیز از طرف طبیعت بوده است.

    تنها مردان در این قضیه مسؤول نیستند بلکه بسا که زنان نیز خود بر خود ظلم و ستم روا داشته اند.

    ویل دورانت تاریخ نویس مشهور جهان در کتاب تاریخ تمدن گوشه های از محرومیت و بیچاره گی زنان را در تمدن های باستان ذکر می‌کند که انسان آزاد و با وجدان از شنیدن آنها سخت تحت تأثیر قرار می گیرد و خجالت می کشد و افسوس می خورد.

    اما چرا باید خجالت کشید؟ امروز نیز هیچگونه تغیری بر وضعیت حقوقی و انسانی زنان نیامده است.

    زن امروز محروم تر و مظلوم تر از زن دیروز است.

    اگر دیروز زنان شکنجهء بدنی می شدند، امروز شکنجهء روحی می شوند.

    زن اگر دیروز اسیر بود امروز بازیچه است.

    اگر در عهد باستان با زن به عنوان برده برخورد می‌شد، امروز زن را انسان هم نمی شمرند.

    دنیای امروز این ارزش فوق العادهء انسانی را نادیده گرفته است.

    جهان امروز بنام «آزادی زن» و صریحتر«آزادی روابط جنسی»، روح جوانان را سخت فاسد کرده است .

    زن از کنج خانه بیرون آمده اما به کجا روآورده است! به سینماها، کنار دریاها، حاشیه های خیابانها، مجالس شب نشینی!

    تاریخ افغانستان مثل اکثر کشورها، تاریخ مردانه است که در آن نمی توان کمترین که حتی هیچ نقش از زن را سراغ گرفت.

    اینکه چرا زن جزء مایملک مرد حساب می شود و چرا زن در فرهنگ افغانی به حیث ناموس (ملک شوهر) احراز موقعیت کرده است بسته به عوامل مختلف می‌باشد. بعضی از محققین به این نظراند که مقولهء «زمین، زر و زن» تنها در بین اقوام پشتون افغانستان مصداق عمل دارد و آنرا جزء احکام عرفی پشتو نوالی می دانند.

    یکی دیگری از خصوصیات جامعهء مردسالار افغانستان همانا مبدل شدن زن به حیث متاع قابل تبادله در معاملهء قدرت سیاسی و نیز وسیلهء رسیدن به مصلحتهای قومی و رفع اختلافات بین اقوام و منازعات افراد ستیزه جو و قدرت طلب است.

    طبق و صیت نامهء احمد شاه بابا (موسس افغانستان جدید) به پسرش تیمور شاه، زن بیوه را باید ورثه میت نکاح کند و نه بیگانه و علاوتاً زن از حقوق میراث محروم میگردید.

    خودسوزی دختران و زنان جوان یک پدیدهء جدید در کشور است که از عمرآن پیش از چند سال نمی گذرد.

    لت وکوب زنان و فشارهای ناشی از استبداد خانوادهء شوهر و یا ازدواجهای مکرر شوهر، مبدل شدن زن به کنیز همگانی، انگیزهء دیگریست که بعضأ موجب انتحار زنان می‌گردد.

    «اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت چنانکه مثلا بی آنکه چیزی برسرداشت به میان مردم میرفت و یا در شارع عام نخ میریشت یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم می نمود همسایه گانش می توانستند سخنان او را بشنوند در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.

    پس از داریوش مقام زن مخصوصأ در طبقهء ثروتمندان تنزل پیدا کرد. درنقش های که از ایران باستان برجای مانده هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظرنمی رسد.

    عمر(خلیفهء دوم مسلمانان) به قوم خود می گفت: با زنان مشورت کنند و خلاف رأی ایشان رفتار کنند».

    وضع زنان در یونان باستان، روم، هند قدیم، چین و خاوردور، اروپای مسیحی مخصوصأ در قرون وسطا و دوران سلطهء کلیسا به مراتب بدتر و فاجعه آفرین تراز آن بود که ذکر گردید .

    درجهان معاصر نیز وضع زنان به مراتب فاجعه آمیز تر و تأسف انگیز تراست و گرچه در ظاهر تغیراتی در وضعیت حقوقی و آزادی زن رونما شده ولی در اساس کدام تغیری مثبتی رونما نشده است بلکه بدتر نیز شده است.

    وضعیت اساسی همان است که گفتیم، استثمار و محرومیت زن، برده گی و بیچارگی زن، گروگان نگهداشتن زنان و استفاده سوء از آنان، بازیچه قراردادن زنان و نادیده گرفتن کرامت انسانی آنان و فریب دادن آنان، برهنگی و سکس، خوشگذرانی و عیاشی، مود و فیشن و فلم و ماژیک لب و مینی ژوپ و بلاخره ظلم، تعدی و استثمار دوامدار و لایتناهی و معلوم نیست این فاجعهء مداوم تاریخ چه وقت پایان می یابد.

    متأسفانه ادبیات ما نیز که مملو از رسوبات فرهنگ قدیم ایرانی و رومی و هندی و ترکی و عربی (نه اسلام) است مملو از تجاوز و توهین و تحقیر به زن است و این لااقل برای ما فارسی زبانان امروز خجالت آور است.

    بزرگان شعر و ادب ما وقتی می گویند:

    زن و اژدها هر دو در خاک بِه

    جهان پاک ازین هر دو ناپاک بِه

    زن از پهلوی چپ شد آفریده

    کس از چپ راستی هرگز ندیده

    اگر نیک بودی سرانجام زن

    زنان را مزن نام بودی نه زن

    _ زن را با زر بخر با تبر زن؛ اگر مُرد دیگر زن، اگر نمُرد دیگر زن! طرز دید و رفتار سایر مردم ما به زنان معلوم است که به مراتب بدتر است.

    و اما اسلام و قرآن به زنان چگونه می نگرد؟ درتمام طول تاریخ تنها دینی که زن را به مقام کرامت انسانی رسانید اسلام بود. اسلام زن را از حیوانیت به انسانیت، از بردگی به آزادی، از مملوکیت به مالکیت، از بازیچه گی به شخصیت، از هرزه گی به احترام، از زندان به زندگی و از انزوا به متن جامعه کشانید.

    اسلام به زن مالکیت قایل است، به زن آزادی در انتخاب همسر قایل است. در اسلام زنان می توانند درس بخوانند، به مسجد بروند، انتخاب کنند و انتخاب شوند.

    اسلام نقصی در خلقت زنان نمی بیند.

    اسلام زنان را ناقص عقل نمی داند.

    اسلام به زنان شخصیت، احترام و حقوق بیشتر از مردان قایل است .

    اسلام تولد فرزند دختر را رحمت قلمداد می کند، نخستین مؤمن به اسلام بعد از پیامبر اکرم یک زن (خدیجه)و اولین شهید در اسلام یک زن (سُمیه)است.

    در اسلام فاطمه مادر اهل بیت و دو سالار جوانان اهل بهشت (امام حسن و امام حسین) است و زینب قهرمان کربلا کسی است که با پیام خویش اسلام را زنده نمود.

    پیامبر اسلام دست یک زن (دست فاطمه دخترش را) همواره می‌بوسید و هموست که میفرماید: من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم، نماز، عطرو زن!

    نگارنده اگر بگویم در قرآن کریم سورهی مستقلی به نام زنان (سورهء نساء) موجود است و از زنان بزگواری چون بی‌بی حوا، آسیه همسر فرعون و مریم مقدس یاد آوری و تمجید و تحسین صورت گرفته است، همه به آن واقف اند و تکرار مکررات خواهد شد و اگر بگویم قرآن احترام فوق العاده ای به حقوق زن قایل است و در همه زمینه ها و در همه ابعاد به مقام او حرمت می گذارد و به حقوق زن بیشتر از حقوق مرد ارزش قایل است، این نیز اظهر من الشمس است.

    من می خواهم به دو نکته‌ی دیگر اشاره کنم؛ نخست اینکه دیدگاه قرآن کریم به زن دیدگاه طبقاتی یا جنسیتی خاص نیست بلکه قرآن به همه انسان ها چه زن و چه مرد دید مشابه دارد.

    اساسأ محور خطاب و بحث قرآن انسان است و قرآن زن را انسان میشمارد و همه امتیازها و کرامت ها و فضایل و صفات که به این خلیفه‌ی الله و گل سرسبد آفرینش قایل است شامل زنان و مردان میشود.

    خطاب قرآن، من حیث مجموع، «ای انسان» و «ای فرزندان آدم» و «ای کسانیکه ایمان آورده اید»، می‌باشد و اگر در جای جای قرآن کریم گفته شده است «ای زنان» یا «ای زنان مسلمان و مؤمن» یا مورد خاص بوده و یا تأکید بیشتر بر نقش زنان شده است.

    دوم اینکه درست است که اسلام حقوق زنان را بیشتر از مردان در نظر داشته است ولی اسلام زن را مرد نمی شمارد.

    اینکه می گویم حقوق زن و مرد با هم مساوی است حرف درستی است ولی زن و مرد با هم مساوی نیست.

    زنان دارای روحیهء متفاوت از مردان، جسم و اندام متفاوت ازمردان، مشخصات ظاهری متفاوت، زور و قوت متفاوت، غرایز متفاوت و ویژگیهای مختلف است.

    اسلام چون دین زندگی ودین واقعیات است این ویژگی ها را در احکام و قوانین خویش در نظر گرفته و دارای قوانین عمومی(برای تمام انسان ها) وقوانین ویژه (برای مردان و برای زنان) می باشد .

    اگر یک زن در خانه مصروف امور منزل است و یک مرد در بازار به دوش خود بار حمل می‌کند، این ظلم و زیر پا گذاشتن حقوق زن نیست، بلکه عین عدالت است.

    و اگر مردی در ارتش به خدمت سربازی و زنی در بیمارستان به پرستاری مشغول است به هیچکدام ستم نرفته است، بلکه ویژگی های روحی و جسمی آنان چنین اقتضا میکند.

    البته در هر مورد استثناآت موجود است.

    شاید یک زن بعضاً قوی تر از یک مرد و یا یک مرد دارای احساسات رقیق تر از یک زن باشد، اما این یک استثناء است.

    بطور کلی مردان نمی‌تواند فرزند بزایند و به کودکان شیر پستان بدهند و زنان نیز نمی توانند بارهای سنگین حمل کنند یادر خط اول به نبرد با دشمنان بپردازند.

    مسألهء مهمی دیگر این است که برخی قواعد و مقررات اسلامی برای زنان که ظاهراً سخت گیرانه می نماید بیشتر بخاطر بلند بردن ارزش و احترام زنان است و یا هم جنبهء امنیتی و حفظ شخصیت زنان در آنها منظور شده است و یا هم امنیت و استواری اجتماع مد نظر گرفته شده است که زنان نیز جزء اجتماع انسانی است و از این نظر سلامت اجتماع به نفع آنهاست نه به ضرر شان.

    اینکه گفته شده است که حجاب یک نوع مصونیت است نه محدودیت سخن دقیق است و زن درحجاب اسلامی «نه پرده نشینی مطلق» درست به مرواریدی می ماند که در صدف تعبیه شده باشد و باز به نکته‌ء دیگر می رسیم و آن اینکه پوشش دراصل خود مذموم نیست بلکه پسندیده است و برای تمام انسانها اعم از زن و مرد لازم است.

    لباس از نعمت های الهی است برای انسان و مانند غذا از مسلم ترین ضروریات بشر به شمار می رود.

    انسان بدون پوشش به حیوان تمام عیار می ماند.

    پوشش حاکی از پیشرفت و ترقی و تمدن انسان هاست نه نشان عقب ماندگی و محرومیت.

    انسان های بدوی معمولاً برهنه بوده اند و انسانهای متمدن همیشه پوشیده، ولی افراط در هرچیزی از جمله در خوراک و پوشاک مناسب نیست و اسلام دین معتدل است.

    امام خمینی گفته بود که اگر تمدن و پیشرفت در بی حجابی است، حیوانات از همه متمدن تراند.

    و دانشمند بزرگواری چون استاد شهید مرتضی مطهری می نویسد: “بدون شک پدیدهء برهنگی بیماری عصر ماست. دیر یا زود این پدیده به عنوان یک بیماری شناخته خواهد شد.”

    و در جای دیگری می نویسد: “در اسلام می گوید: نه حبس و نه اختلاط بلکه حریم. سنت جاری مسلمین از زمان رسول خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی شده اند ولی همواره اصل «حریم»رعایت شده است.

    در مساجد و مجامع حتی در کوچه و معبر، زن با مرد مختلط نبوده است.”

    درمسألهء اقتصادی نیز سهم زنان از مردان بیشتر است اول اینکه زن در اسلام حق مالکیت خصوصی دارد.

    دوم اینکه از والدین و شوهر و فرزندان به مقدار معینی از مال و سرمایه ارث می برد.

    سوم اینکه در هنگام ازدواج شوهر باید به زن مهریه بپردازد.

    و چهارم خرج و هزینه ی زندگی خانم به دوش شوهر می باشد و شوهران حتی باید بخاطر شیر دادن کودک به زن اُجرت بپردازند! ازین گونه امتیاز های اقتصادی فراوانی در اسلام مال خانم هاست.

    باقی می ماند یک ایراد دیگر که زنان چرا نمی توانند در اسلام حاکم شرع یا قاضی شوند و این هم بر می گردد به روحیات زنان و لطافت روحی و احساس رقیق آنها و در این جا نیز مصلحتی در کار است و قبلا گفتیم که اسلام دین زند گی و واقعیات است نه دین خیال پردازی و تازه بعضی فقهای اسلامی به اجازه قضاوت زن فتوا داده اند. و در آخر برای اینکه سخن به درازا نکشد به برخی از آیات قرآن کریم و ترجمه‌ء شان اشاره می شود و از تفصیل بیشتر خود داری می کنیم.

    قرآن کریم، سوره نساء، آیت 32:

    وَلا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللهُ بِهِ بَعَضَکُم عَلیٰ بعضٍ لِلرِّجالِ نصیبٌ مِمّا اکْسَبُوا وَ لِلنساءِ نصیبٌ ممّا اکْسَبَنَ و اَسْئلوا اللهَ مِنْ فَضلهِ اِنَّ الله کانَ بَکُلِّ شیءٍ عَلیماً.

    ترجمه: برتری های را که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی دیگر قرار داده آرزو و نکنید (این تفاوت های طبیعی وحقوقی برای حفظ نظام زندگی شما و بر طبق عدالت است، ولی بااین حال) مردان نصیبی از آن چه به دست می آورند دارند و زنان نیز نصیبی (و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد) و از فضل خداوند طلب کنید و خداوند برهر چیز داناست.

    ایضاً سوره‌ی نساء آیت 124:

    وَ مَن یَعمَلْ مِنَ الصّالحاتِ مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنثیٰ وَ هوَ مُؤمنٌ فَأولئکَ یَدخُلونَ الجَنَّةَ وَ لا یُظلَمونَ نَقیراً.

    ترجمه: و کسی که چیزی از اعمال صالح انجام دهد خواه مرد باشد یا زن اما مؤمن باشد، چنان کسانی داخل بهشت میشوند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.

    سوره روم، آیت 21:

    وَ مِنْ آیاتهِ آنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ انفُسِکُم ازواجً لِتَسکنوُ اَلیْهاَ و جَعَلَ بینَکُم مَوَدَةً وُ رَحْمَةً اِنَّ فی ذالکَ لآ یاتٍ لِقومِ یتَفَکُّرونَ.

    ترجمه: و از نشانه های او این که همسرانی از جنس خود شما برای شما آفریده تا در کنار آنها آرامش یابید و در میان تان مودت و رحمت قرارداد، در این نشانه های است برای گروهی که تفکر می‌کنند.

    داکتر سید علی موسوی چکاوک

  • آیا استاد عطا محمد نور پرچم جدید می‌سازد؟

    آیا استاد عطا محمد نور پرچم جدید می‌سازد؟

    همایش بزرگی که در کابل به مناسب ۸ ثور برگزار شده بود، پرچم دولت اسلامی (جمعیت اسلامی) بر افراشته شد و از قهرمانی و رشادت استاد شهید، شهید احمدشاه مسعود قهرمان ملی و دوره حکومت مجاهدین گرامی‌داشت صورت گرفت.

    اینک در تازه‌ترین یادداشت استاد عطا محمد نور والی اسبق بلخ و رهبر شاخه جدید جمعیت نگاشته است که زیر پرچم‌هایی که در کابل و فاریاب افراشته شده بود (اشاره اش از کابل پرچم دولت اسلامی است) زندگی نخواهد کرد. وی تاکید کرده است اگر نظام فرو پاشید، ما پرچم خود را (پرچم جمعیت) را بلند خواهیم کرد.

    پرسشی که مطرح است این است آیا استاد عطا محمد نور پرچم جدید به نام جمعیت می‌سازد؟ مگر آن پرچمی که در ۸ ثور علم شد، پرچم جمعیت نبود؟

    از سویی هم آقای نور پرچمی که در کابل افراشته شده بود را هم‌تراز با پرچم (ترکستان جنوبی) که توسط معترضان فاریاب حمل شده بود تفسیر کرد. آیا عادلانه است که پرچم جمعیت را قومی و یا تجزیه‌طلبانه بخوانیم، آن‌هم توسط یک هم‌سنگر قهرمان ملی و پیرو استاد شهید؟!

    هم‌چنان آقای نور در این یادداشت خود مخالفت خویش را با نظام «فدرالی» اعلام کرد و فدرال را در جهت تجزیه‌طلبی تقلیل داد. در حالیکه فدرال نه تجزیه‌طلبی است و نه ایالات فدرال بر اساس اراضی قومی تقسیم می‌گردد.

    این‌که «فدرالیزم» تجزیه‌طلبی است- پندار کاذبی است که توسط گروه‌های انحصارگر و جمهوری ۳ نفره قومی تبلیغ می‌شود؛ جالب است که استاد عطا محمد نور هم موافق به این پندار شده است.

    شکی نیست که هر کس و هر جریان حق دارد طرح سیاسی خویش را برای حل بحران کشور تهیه و پیش‌کش نماید؛ اما جنبش فدرال خواهی و تمرکززدایی قدرت به یک داعیه سرتاسری مبدل شده که در تناسب به ریاستی‌خواهان و انحصارگرایان اصلا قابل مقایسه نیست.

    هارون معترف

  • مسلمیار و اصولی خودشان را تسلی می دهند!

    مسلمیار و اصولی خودشان را تسلی می دهند!

    اعتراضات به معرفی والی تازه در ولایت فاریاب در حالی ادامه یافته که هنوز مشخص نیست ارگ به خواسته شهروندان این ولایت مبنی بر انتخاب یک نفر از بین سه کاندید برگزیده شده از طریق انتخابات توسط مردم گوش می دهد یا تصمیم خود را می گیرد.

    اعتراضات گسترده مردمی و جلوگیری از شروع به کار داوود لغمانی به عنوان والی جدید فاریاب با اما و اگرهای زیادی روبرو شده است.

    رزاق مامون، یکی از کابران فیس بوکی، در واکنش به رویدادهای مرتبط با اعتراضات در فاریاب می نویسد:«مسلمیار، رئیس مشرانو جرگه گفته است مردم فاریاب اگر دست از اعتراضات نکشند از جنوب بالای شان حمله می کنیم.»

    مسلمیارخان! تاریخ افغانستان نشان می دهد همیشه حمله از جنوب به شمال بوده. منتها تفاوت این است که حالا هرقدر حمله شود، فایده ندارد. جماعات مردم تغییر کرده، ذهنیت ها بازشده، مردم مسلح اند، مردم انگیزه یی بسیار قوی برای تأمین عدالت دارند. این که از جمله از جنوب گپ می زنی؛ قابل درک است و حق داری که دلت را خالی کنی؛ مگرراه برادری و عدالت این نیست.

    مسلمیارها، عادت به خواندن تاریخ ندارند؛ چیزهایی را که گه گاه دروقت چای نوشیدن از غذا ورق می زنند؛ یا درایام مریضی انگشت خود را از ضخامت اوراق کتبی مثل پرهای قطعه عبور می دهند؛ فهم تاریخی نمی آورد. به جای تاریخ راستین، متون افتخاری – محلی و مسموعات نوشتاری را می خوانند و کیف می کنند. گذشته از همه ای این ها، بهترین کتاب، همین زنده گی پنجاه سال پسین است که چه گونه زنده گی همه ای مردم درافغانستان قلبه شده و شیارخورده است. اگر با حمله از جنوب، این داستان غم خموشی می گرفت؛ از همان سال راکت باری جنون بارحکمتیار و ظهور طالبان قصه ختم می شد.

    همچنان کمال ناصر اصولی هم خودش را با این کلمات بی فایده تخلیه کرده است که قوت‌هایی که در برابر دولت بغاوت می‌کنند، باید سرکوب شوند و قابل رحم نیستند!

    اصولی صاحب! وقتی مبتدای سخن ات با «قوت» شروع می شود، «سرکوب» دیگر رنگ می بازد و بی رحمی، بی رحمی می زاید. نتیجه چی؟ با کدام نیرو سرکوب می کنید؟ یک نیرو نیست که قطعه پی پی اس برود ختمش کند. دربرابرستم وبی عدالتی، اکنون چندین جبهه باز شده، کدامش را می توانید درهم بکوبید؟ با کدام انگیزه و برای دفاع از بی بی گل لبنانی وغارت اجمل لبنانی؟

    اگربا این قومانده های لفظی، واقعیات زندگی به نفع شخصی یا تیمی تغییر می کرد؛ نظم فرمایشی استمرارمی یافت؛ همان گذشتۀ نا برابر می توانست ادامه پیدا کند. غنی، ازنظرروانی وعملی، کار به بقای افغانستان و رفاه ملی ندارد. انگیزۀ کار برای افغانستان پنجاه سال تمام مثل ماهی از آب روح و روانش کشیده شده است. به زادگاه خود رفته نمی تواند. نیروهای امنیتی عمدتاً از همان بسترهایی برخاسته اند و در28 ولایت می جنگند که تو فتوای سرکوب سرزمین شان را می دهی! آیا هوشت به جای است؟ چیزی را که می گویی، درخلوت بازهم از گوش ات می پرسی که چی شنیده است؟

    اگرمنظورت از سرکوب، آوردن لشکرهای حشری از پاکستان است؛ این کاردرچند مرحله تاریخی دریک صد سال اخیر انجام گرفته و هنوز ادامه دارد؛ مگر به ما و شما چی فایده کرده است؟ ما را و قوم در به در و زیرپا شدۀ پشتون را بمان؛ به شخص خودت ازنظر ذهنی وعینی چی فایده رسانده است؟ اگرفایده ای دیده ای، جمهوری سه نفره که توان برآوردن آرزوهایت را ندارد. پس چرا درصف طالب نمی روی واسلحه نمی گیری تا خود را از لولۀ تفنگ تخلیه کنی. وقت تنگ است؛ مگرنیست؟

  • دستاوردها و پیامد های مقاومت فلسطین/آیا قدرت بازدارندگی اسراییل، آسیب پذیر است؟

    دستاوردها و پیامد های مقاومت فلسطین/آیا قدرت بازدارندگی اسراییل، آسیب پذیر است؟

    نبرد میان گروه های مقاومت فلسطینی و اسراییل در نهایت پس از ۱۱ روز با پذیرش آتش بس، به پایان رسید. نبرد این دور فلسطین، از جهات مختلف رویدادی بود که در بیست سال گذشته نمی‌توان نمونه مشابهی برای آن یافت. این نبرد از حیث نوآوری، ویژگی‌ها و دستاوردها در مقایسه با جنگ های پیشین واجد نکات و ویژگی‌های برجسته‌ای بود که آن را در ردیف مقاطع روشن و افتخارآمیز تاریخ فلسطین قرار خواهد داد. بر این مبنا لازم است تا به صورت اجمالی به بیان برخی از ویژگی‌ها، دستاوردها و پیامدهای مهم این جنگ بپردازیم.

    ۱-در گذشته ما همواره شاهد انتفاضه‌ها (کرانه باختری) و جنگ‌های مقاومت (غزه) به صورت مجزا از هم بودیم و این نخستین‌بار است که هر دو رویداد با هم در یک زمان جنبه عینی به خود می گیرد که از یک سو، از یکی‌شدن و همبستگی تمامی فلسطینیان برابر اسراییل حکایت دارد و از سوی دیگر، مقاومت به جغرافیایی فراتر از نوار غزه گسترش می یابد.

    ۲-این جنگ، نخستین نبرد تهاجمی مقاومت علیه اسراییل بود. در جنگ های پیشین همواره مقاومت در مقام دفاع از خود برابر تهاجم اسراییل قرار داشت، ولی این‌بار مقاومت در اقدامی پیش‌دستانه برای دفاع از بیت‌المقدس و قدس با تعیین ضرب‌الاجل اقدام به موشک‌باران سرزمین‌های اشغالی کرده است.

    ۳-بحث سوم غافلگیری اسراییل است. فرماندهان نطامی اسراییل ناگهان مشاهده کردند که برای نخستین بار ظرف دو دقیقه ۱۰۰ موشک به طور همزمان به سمت سرزمین‌های اشغالی شلیک شد و پس از آن در ۲ ساعت اول ۳۰۰ موشک یکباره پرتاب شد که نفس این اتفاق تحولی مهم برای مقاومت فلسطین با آن جغرافیا، امکانات و مختصات محدود به شمار می رود. زیرا اسراییل با دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی متعدد و عریض و طویل نتوانست این حجم آمادگی را در جغرافیای محدود غزه که طول آن تنها ۳۰ کیلومتر است، شناسایی کند و این‌گونه غافلگیر نشود.

    ۴-مسئله بعدی افزایش کیفیت، دقت و برد موشک‌هاست که موجب عبور آن‌ها از سد مجموعه سامانه‌های پدافندی اسراییل شده است. در جنگ‌های قبلی در حدود ۵۵ الی۶۰ درصد موشک‌ها رهگیری و منهدم می‌شد ولی در نبرد فعلی به اذعان خود اسراییلیها، چیزی حدود ۱۵درصد آن‌ها منهدم شده است. این واقعیت نشان می‌دهد مقاومت چه از حیث تکنیک و چه تاکتیک نسبت به گذشته حرفه‌ای‌تر عمل می‌کند.

    ۵-ویژگی بعدی افزایش شدت نبرد است. در این نبرد برای نخستین‌بار مرکز اسراییل یعنی تل‌آویو و میدان هوایی بین المللی این کشور به طور مکرر مورد اصابت موشک‌ قرار گرفت.

    مجموعه این ویژگی‌ها که بیان شد تنها بخشی از توانمندی‌ها و دستاوردهایی است که مقاومت توانسته طی سال‌های اخیر با روحیه جهادی و تلاش شبانه‌روزی کسب نماید.

    در این جنگ، مقاومت توانست برای اولین بار طی ده روز فراتر از ۴۰۰۰ موشک شلیک کند و برای بار نخست اعماق سرزمین‌های اشغالی را تا شعاع ۲۵۰ کیلومتری هدف قرار دهد. مهم‌تر این‌که این نبرد نشان داد که گروه های مقاومت از حیث تاکتیک و تکنیک به این توانمندی رسیده که بتواند شلیک‌های همزمان ۱۰۰ فروندی انجام دهد. این موضوع، به خودی خود دستاوردی مهم و راهبردی برای مقاومت و در عین حال غافلگیری بزرگی برای اسراییل بود. از سویی موضوع حائز اهمیت این است که به لطف رسانه‌ها، همه دنیا از طریق دوربین‌ها در این ۱۱روز به دفعات اصابت موشک‌ها به مناطق شهری، اقتصادی، صنعتی، میدان هوایی، زیرساخت‌های اصلی چون برق و انرژی و پایگاه‌های نظامی را مشاهده کردند. نفس این موضوع برای همیشه افسانه بازدارندگی اسرائیل و گنبد آهنین را بر باد داد. این موارد، تغییری اساسی و راهبردی در معادله مقاومت با اسراییل در اینده ایجاد خواهد کرد.

    این واقعیت در عین حال پیامد راهبردی روشنی برای اسراییل خواهد داشت و آن هم عیان‌شدن آسیب‌پذیری تل اویو در سطح راهبردی و تاکتیکی است و به این ترتیب اسراییل دیگر نمی‌تواند به آسانی ادعای دارا ‌بودن قدرت بازدارندگی را تکرار نماید؛ زیرا حماس توانست معادله موشک باران در برابر بمباران را حفظ و در چارچوبی نامتقارن، در قبال فشار ماشین نظامی اسرائیل، متقابلا این کشور را تحت فشار قرار دهد و وضعیت جنگی به آن تحمیل کند. افزایش نسبی برد و دقت موشک های حماس نسبت به جنگ های قبلی که ظاهرا مرهون حمایت های ایران است، متغیر جدیدی بود که اهمیت توازن بخشی در مقابل سامانه گنبد آهنین را برملا کرد. این وجه قضیه را می توان نوعی انتقام راهبردی ایران از اسرائیل در منازعه شدت گرفته چند سال اخیر هم قلمداد نمود.

    به این ترتیب، به نظر می رسد که امروز «مقاومت» در سرزمین‌های اشغالی به یک امر اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است. خوب یا بد تجربه نشان داده هیچ شکلی از دیپلماسی، مذاکره یا سازش نتوانسته وضعیت بهتری را برای فلسطینی‌ها رقم بزند و استمرار راهکارها و راهبردهایی این چنین به مرور زمان موجب وخامت اوضاع در مسئله فلسطین شده و فلسطینی‌ها را در برخی حوزه‌ها بعضاً تا دهه‌ها به عقب بازگردانده است. بر این اساس مقاومت نوعی واکنش طبیعی و منطقی از سوی ملتی است که بیش از ۷۰ سال تحت فشار، همه راه‌ها را برای بازپس‌گیری سرزمین و حقوق اولیه‌شان آزموده‌اند و نتیجه مطلوبی نگرفته‌اند.

    در پایان باید گفت که این جنگ مجدداً آرمان‌های اصلی مسئله فلسطین مانند قدس و مسجدالاقصی را که به سبب طرح‌های سازش یا عادی‌سازی برخی رژیم‌های عربی در حال فراموشی بود، دوباره زنده کرد و در مقابل دیدگان همگان در سه سطح داخلی، منطقه ای و جهانی قرار داد.

    از این رو، در ارزیابی این جنگ نمی توان از یک پارامتر سیاسی مهم چشم پوشید: زنده شدن مجدد مساله فلسطین در مجامع بین المللی و به حاشیه رفتن معامله قرن ترامپ و تاکید مجدد بر راه حل دو دولت. صدا‌هایی که در کنگره امریکا شنیده شد و در دفاع از حقوق مردم فلسطین بلند شد دقیقا در همین راستا ارزیابی می شود.انتقاد از حمایت‌های تمام‌عیار امریکا از اسراییل در داخل امریکا و از سوی شخصیت‌های صاحبنامی همانند نوآم چامسکی یا سناتور ایالت ورمانت، برنی سندرز، رشیده طلیب و ایلهان عمر نمایندگان مجلس دموکرات، پدیده ای تازه‌ و نوظهور بود که همگی ازحقوق مردم فلسطین دفاع کردند و حمله ارتش اسراییل را به غزه اقدامی تروریستی خواندند. این پدیده نشان داد که رخنه در تسلط بی‌چون و چرای حامیان اسراییل بر ارکان حاکمیتی امریکا ایجاد شده و این رخنه می‌تواند تا عمق سنت حمایت از اسراییل پیش برود. این مهم، یک پیروزی نمادین برای منطق مقاومت بود که نشان داد تنها با مقاومت است که می‌توان هم مانع دست‌اندازی‌های بیشتر بر اراضی فلسطینی شد و هم توجه افکار عمومی را در سطح جهانی به تحولات فلسطین جلب کرد.

    بنابر این با مطالعه تمام جوانب قضیه جنگ یازده روزه و ارزیابی دستاوردها و پیامدهای دوجانبه، می توان ادعا کرد که جنگ اخیر، بیش از آنکه به نبردهای قبلی حماس و اسرائیل شبیه باشد، به جنگ 33 روزە حزب الله و اسرائیل شباهت دارد که در آن اسرائیل بیشتر در مظان ناکامی و شکست قرار گرفت.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • شورای عالی دولت و تکرار ناکامی ها

    شورای عالی دولت و تکرار ناکامی ها

    قرار است شورای عالی دولت توسط چهره های تکراری، ناکام، بی برنامه، عامل بحران و فاقد تحلیل از تحولات داخلی و بین المللی تشکیل شود.

    نخست این که با وجود شورای عریض و طویل مصالحه اما ناکارامد، چه نیاز به تشکیل شورای عالی دولت است؟

    دوم اینکه حافظه جمعی مردم افغانستان پر از شوراهایی مصلحتی و غیرقانونی است که تا کنون هیچیک موثر نبوده اند و تنها هزینه های مالی و سیاسی سنگین بر مردم افغانستان تحمیل کرده است.

    سوم همواره واقعیت های موجود افغانستان در این گونه شوراها نادیده گرفته می شود و چند چهره تکراری و فرسوده و کم سواد، خود را به جای مردم افغانستان و نماینده های اقشار مختلف سیاسی و قومی جا می زنند در حالی که پایگاه اجتماعی و سیاسی بسیاری از این افراد متزلزل و لرزان است و حضور اینها هیچ تاثیری در جبهه نبرد و میدان ندارد.

    چهار با وجود صدها مشاور کم سواد یا بعضا بی سواد( با احترام به برخی ها) چه نیاز به شورای عالی دولت است که باز هم نقش مشوره دهی را ایفا کند.

    در نتیجه این که به نظر می رسد حکومت افغانستان در دور باطل گرفتار امده است و نمی تواند در شرایط حساس کنونی، تصمیمی اتخاذ کند که حداکثر منافع ملی را تامین کرده و از مخمصه نا امنی و زوال سیاسی خود را رهایی بخشد. به یاد داشته باشید که دادن امتیاز به چند چهره معامله گر سیاسی، توازن قدرت را به نفع حکومت تغییر نخواهد داد. این در حالی است که بسیاری از این چهره های امتیاز طلب و احیانا باج گیر، در شورای عالی مصالحه نیز عضویت دارند که تا کنون اندک تاثیری در روند صلح نداشته است.

    البته وجود چنین معامله گران در ساختار قدرت سیاسی برای طالبان فرصتی است مغتنم؛ زیرا طالبان از میزان نارضایتی شهروندان از حضور این افراد در قدرت، استفاده بهینه و شایان می کنند و هر روز ضریب موفقیت خود را افزایش می دهند.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • تاثیرات و پیامد حمایت‌های ایران از جنبش‌های مقاومت در فلسطین

    تاثیرات و پیامد حمایت‌های ایران از جنبش‌های مقاومت در فلسطین

    حمایت ایران از جنبش های مقاومتی فلسطین طی ۴ دهه گذشته مسیری‌ رو به تکامل را طی کرده است. از آموزش های نظامی تا در اختیار گذاشتن موشک ها و حمایت های سیاسی بخشی از حمایت‌های انقلاب اسلامی ایران از گروه های مقاومت فلسطین بوده است. برگزاری کنفرانس‌های انتفاضه فلسطین، ارسال کمک های نظامی و مالی، پرداخت هزینه های سیاسی در عرصه بین الملل در حمایت از فلسطین و … همگی نمونه هایی از اقدامات عملیاتی ایران در حمایت از مقاومت فلسطین بوده است. این حمایت هوشمندانه ایران از جریان‌های مقاومت فلسطین طی ۴ دهه تاثیرات بنیادین بر روند مسئله فلسطین داشته است.

    بازگشت اسلام به متن جریان‌های فلسطینی و مقاومت یکی از تاثیرات مهم انقلاب اسلامی ایران در تحولات فلسطین به شمار می رود.

    به سخن دیگر، یکی از مهم‌ترین تأثیرات بنیادین انقلاب اسلامی بالاخص در مسئله فلسطین، بازگشت اسلام به متن مبارزه است. در حالی که در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی جریان‌های چپ و ملی‌گرای ناسیونالیسم عربی پرچم مبارزه را بر عهده داشتند و شکست‌هایی را متحمل شدند، ظهور یک قدرت با هویت دینی، جریان‌های مذهبی و اسلامی را در فلسطین زنده کرد. یکی از پیامدهای انقلاب اسلامی ایران، باور به نقش و هویت ایمانی و اسلامی در مبارزه انقلاب اسلامی ایران انگیزه اصلی خیزش و رستاخیز اسلامی در فلسطین اشغالی، به ویژه در نوار غزه و کرانه باختری رود اردن محسوب می‌شود. اکنون پس از چند دهه جریان‌های چپ، مارکسیستی یا سوسیالیستی و ناسیونالیسم کمترین نقش را در میان جریان‌های مقاومتی ضد اسراییل دارند و نقش و اهمیت اسلام، جهاد و شهادت در خون تمام جریان‌های مقاومت فلسطین جریان دارد. دستاوردها و ایستادگی جریان‌های اسلامی مقاومت موجب شده کارآمدی این هویت برای امت اسلامی و فلسطین به یک باور تبدیل شود. این مسئله و ویژگی با توجه به پیروزی‌های محور مقاومت در غرب اسیا طی دو دهه اخیر، بسیار موردتوجه قرار دارد. بر اساس این رهیافت، مسئله فلسطین می‌تواند نگاه ملت‌ها را به ماهیت نزاع و درگیری در منطقه جلب نماید و آنان را به این آگاهی برساند که مسئله مهم، نبرد گفتمانی و میدانی«اسلام ناب و سیاسی» در مقابل اسراییل و دیگر اسلام‌های تقلبی و گروه های تکفیری است. نفوذ محور مقاومت در غرب اسیا و توسعه آن از باب المندب تا شرق مدیترانه، با توجه به همین رهیافت می تواند تحلیل و تبیین شود.

    ناکام گذاشتن سناریو کلان اسراییل برای غرب آسیا با قدرت‌نمایی جنبش های مقاومت، یکی از نقاط عطف در تحولات خاورمیانه به شمار می رود.

    به عبارت دیگر، یکی از پیامدهای دیگر و بسیار مهم جمهوری اسلامی در ۴ دهه در مسئله فلسطین، حمایت از گروه‌های مقاومت و زنده نگه داشتن مبارزات مسلحانه علیه اسراییل است. حمایت و توسعه توان نظامی حزب الله، حماس و جهاد اسلامی منجر به تحمیل شکست‌های بزرگی بر پیکر اسراییل مانند خروج از لبنان، جنگ ۳۳ روزه و مقاومت‌های ۲۲، ۱۱ و ۵۱ و ۲ روزه شد. این شکست‌ها سناریو و برنامه اسراییل را برای سیطره بر کل منطقه یک به یک نابود ساخت. چنان که طی ده روز گذشته نزدیک ۵۰۰۰ موشک از سوی حماس و جهاد اسلامی به سوی اهداف مهم و استراتژیک در اسراییل شلیک شده است. این جنگ، نخستین نبرد تهاجمی مقاومت علیه اسراییل است. در جنگ های پیشین همواره مقاومت در مقام دفاع از خود برابر تهاجم اسراییل قرار داشت، ولی این‌بار مقاومت در اقدامی پیش‌دستانه برای دفاع از بیت‌المقدس و قدس با تعیین ضرب‌الاجل اقدام به موشک‌باران سرزمین‌های اشغالی کرده است. باوجود مجهز بودن اسراییل به تسلیحات پیشرفته به نظر می رسد که اکنون اسراییل با کشیدن دیوار به دور خود از نوار غزه تا مرزهای لبنان و اردن سعی دارد موجودیت سیاسی و امنیتی خود را از این طریق،حفظ نماید.

    به نظر می رسد مقاومت طی سال‌های اخیر در حوزه تکنیک، تاکتیک، صنعت، مهارت نیروی انسانی و تسلط اطلاعاتی به سطوح بالایی دست یافته که توانسته است اینگونه اسراییل را در میدان دچار استیصال نماید.

    البته اهمیت و نقش ایران در پر کردن دست گروه‌های مقاومت در غزه و انتقال فناوری تولید موشک به آن‌ها و پشتیبانی همه جانبه‌شان، واقعیتی است که بر کسی پوشیده نیست. این توانمندی هاست که موجب شده امروز آسیب‌پذیری و ضعف راهبردی اسراییل بیش از هر زمان دیگری بر همگان آشکار و هویدا شود. اکنون این پرسش مطرح است که رژیمی که برخی از دولت‌های ضعیف عربی برای تضمین امنیت خود با آن پیمان عادی‌سازی امضا نمودند، در وضعیتی قرار دارد که حتی قادر نیست از خود برابر واحد کوچکی مانند غزه دفاع کرده و ایجاد بازدارندگی نماید چه رسد به اینکه قادر باشد در برابر قدرت‌هایی مانند حزب الله در لبنان یا ایران هماوردی کند.