برچسب: هزاره ها

  • معرفی جانشین ملا نیازی در سایه جمهوریت!

    معرفی جانشین ملا نیازی در سایه جمهوریت!

    درمان ملامنان نیازی در شفاخانه‌ی حوزه‌ای هرات و سپس انتقال جهت تداوی در کابل، واکنش‌های زیادی را در شبکه‌های اجتماعی به دنبال داشت؛ واکنش‌هایی هم‌راه با خشم که با مرگ او تبدیل به خوش‌حالی شد. برگزاری مراسم تدفین برای او در مسجد گازرگاه هرات و معرفی پسرش به عنوان جانشین، دوباره خشم کاربران شبکه‌های اجتماعی را برانگیخت. آن‌چه که در یادداشت‌های کاربران فضای مجازی مشترک بود، کشتار ملانیازی پس از تصرف ولایت بلخ در سال ۱۳۷۷ بود.
    ملانیازی، پس از آن‌ که ولایت بلخ را فتح می‌کند، فتوای کشتن شهروندان هزاره در این ولایت را صادر می‌کند. در ویدیویی که از ملا نیازی در سال گذشته نشر شد، او، به روشنی به کشتارش اعتراف دارد و دیده می‌شود که تا آخرین لحظات زندگی‌اش، از رویکرد تروریستی در برابر هزاره‌ها پشیمان نبوده است. او، در ویدیو به صراحت می‌گوید که هزاره‌ها را می‌کشتند. «خانه تان را به آتش می‌کشیم، روزانه صدهاصدها نفر تان را می‌کشیم. طرز کشتن ما را اینا به خواب ندیده بودند. به شکلی می‌کشیم که هیچ کس نمی‌فهمند. هر شب که این‌ها وارد می‌شود، پنجاه و شصت نفرشان را می‌کشیم.»
    بر بنیاد گفته‌های شاهدان در آن زمان، ملا نیازی در یک شب ۱۲ هزار شهروند هزاره را در ولایت بلخ به رگ‌بار بسته بود. کاربران شبکه‌های اجتماعی با اشاره در این مورد، می‌گویند که رفتار او مصداق بارزی از نسل‌کشی است؛ نسل‌کشی‌ای که از آدمی چون ملا نیازی با افکاری تروریستی‌اش بر می‌آمد. احمد رشید، یکی از خبرنگاران پاکستانی، در کتابی نوشته است که در جریان حمله‌ی گروه طالبان بر مزار شریف، ملانیازی از بلندگوهای مسجدها، داد می‌زد: «هزاره‌ها مسلمان نیست و ما باید آن‌ها را بکشیم. یا مسلمان شوید و یا افغانستان را ترک کنید. هر کجا که شما بروید، شما را دست‌گیر می‌کنیم. اگر به زمین بروید و پنهان شوید، از موهای شما کش می‌کنیم، اگر به آسمان بروید از پاهای‌تان. شیعه‌های مزار، شما سه انتخاب دارید؛ سنی شوید، ایران بروید و یا هم بمیرید!»
    به نوشته صبح کابل، کشتار شهروندان در مزار شریف توسط ملا نیازی، سینه‌به‌سینه روایت می‌شود. سال پیش، یک شبکه‌ی رسانه‌ای به نام «و راز» مستندی را از آدم‌کشی دیوانه‌وار طالبان در آن زمان، نشر کرد؛ در این گزارش نشان داده شد که افراد وابسته به ملا نیازی در دیوارهای شهر حکاکی کرده بودند: «تاجیک‌ها به تاجیکستان، اوزبیک‌ها به اوزبیکستان و هزاره‌ها به گورستان بروند.»
    پس از نشست بن که نهادهای حامی حقوق ‌بشر در افغانستان آمدند، شماری از این نهادهای بین‌المللی، رویداد مزار شریف در ۱۷ اسد سال ۱۳۷۷ را قتل عام خواندند و آن را بی‌سابقه‌ترین نقض حقوق بشر عنوان کردند؛ اما با آن‌ که شهروندان افغانستان، کشتار ملا نیازی را مصداق بارز نسل‌کشی می‌دانند، رسانه‌های داخلی به آن‌صورت که باید، به آن نپرداخته اند.
    ملا نیازی، پس از سال‌ها فعالیت در گروه طالبان به رهبری ملا محمدرسول، پس از مرگ ملا عمر، رهبر پیشین این گروه، از شاخه‌ی اصلی گروه طالبان جدا شد. گفته می‌شود که در سال‌های پسین، درگیری‌های شدیدی میان جنگ‌جویان شاخه‌ی ملارسول و ملا هبت‌الله رخ داده است؛ درگیری‌هایی که باعث شد، چرخه‌ی زندگی ملا نیازی بیستد.

    دشمنی با هزاره‌ها پس از مرگ
    دیروز –یک‌شنبه، ۲۶ ثور- جسد ملا نیازی در شهر هرات به خاک سپرده شد. به گفته‌ی شاهدان محل، در مراسم خاک‌سپاری ملا نیازی که در مسجد جامع ولایت هرات انجام شد، ده‌ها طالب مسلح اشتراک کرده اند و او را در گازرگاه ولایت هرات به خاک سپردند. جریان خاک‌سپاری ملا نیازی در مسجد جامع ولایت هرات و حضور جنگ‌جویان طالب در این محفل، واکنش‌های کنش‌گران اجتماعی را به هم‌راه داشت. بصیر عبادی، یکی از کاربران فضای مجازی نوشته است: «وقتی که حکومت اجازه می‌دهد، مراسم فاتحه‌خوانی نیازی در مسجد جامع هرات برگزار می‌شود، نیروهای امنیتی کشور با چه انگیزه‌ عیله افراد باقی‌مانده‌ی طالبان بجنگند؟»
    با این‌ حال، منابع محلی تأیید می‌کنند که حافظ خالد، پسر ملامنان نیازی، به جای پدرش در معاونت شاخه‌ی انشعابی گروه طالبان تعیین شده است. همین‌گونه، در مراسم خاک‌سپاری ملا نیازی، خواهرزاده‌اش -مولوی نصیراحمد نیازی-، سخن‌رانی کرده است. به نقل از منابع محلی، احمد نیازی در سخن‌رانی‌اش، گفته است که ملا نیازی از زمان روس‌ها به بعد در افغانستان جهاد کرده و شایستگی «رهبری گروه طالبان» را داشته است. دیده می‌شود که افکار تروریستی ملامنان نیازی، هم‌راه با خودش به گور نرفته است؛ بلکه صدای‌‌شان از نزدیکی مقام‌های محلی در ولایت هرات، بلند می‌شود؛ صدایی که به طور صریح می‌گوید؛ بخشی از شهروندان افغانستان را بکشید!

    واکنش ها به تشییع ملا نیازی

    خانواده‌ی ملا نیازی، اطلاعیه‌ای را به منظور اشتراک مردم در مراسم فاتحه‌‌خوانی او، نشر کرده است. در این اطلاعیه‌، از تمام اقوام و قبیله‌های افغانستان به جز از هزاره‌ها نام برده شده. کنش‌گران اجتماعی می‌گویند؛ ملا نیازی حتا در گور با هزاره‌ها در جنگ است. مختار وفایی، خبرنگار، در برگه‌ی فیسبوکش این اطلاعیه را نشر کرده و نوشته است که اطلاعیه‌ی فاتحه‌ی ملا نیازی سه نکته‌ی قابل توجه دارد؛ نخست این‌ که از همه اقوام به جز هزاره‌ها، نام برده شده و از آنان دعوت شده تا در مراسم جنازه و فاتحه شرکت کنند. «این یعنی منان نیازی حتا در گور با هزاره‌ها می‌جنگد.» دوم این ‌که منان نیازی قرار است در گازرگاه هرات دفن شود، به باور آقای وفایی، این کار با حمایت دولت انجام می‌شود.
    آقای وفایی، هم‌چنان می‌افزاید که مراسم فاتحه‌ی ملا نیازی در مسجد جامع هرات برگزار می‌شود و پس از آن، او با عنوان «ستر رهبر» مورد ستایش قرار می‌گیرد. مسجد جامع هرات، یکی از مکان‌های مهم دینی این ولایت است و بدون شک اگر حکومت نخواهد، افراد ملا نیازی نمی‌توانند مراسم جنازه‌ی او را در این مکان برگزار کنند. با این ‌حال، چیزی که بارها از سوی شهروندان افغانستان مبنی بر این‌که ملا نیازی و افراد تحت فرماندهی‌اش از سوی حکومت حمایت می‌شود را، به واقعیت نزدیک می‌کند. حسین احمدی، یکی از کاربران فیسبوک، در برگه‌اش نوشته است: «تروریستی که هزاران بی‌گناه را کشته است و در سایه‌ی حکومت مراسم فاتحه‌خوانی‌اش برگزار شود، آیا این کشور، روی امنیت و آرامش را خواهد دید؟» احمدی، با اشاره بر رویداد تروریستی‌ای که در مکتب سیدالشهدا اتفاق افتاد و نزدیک به ۲۸۰ دانش‌آموز را کشته و زخمی کرد، نوشته که حکومت هرچه می‌گوید؛ تبلیغات است و هیچ علاقه‌ای برای ازبین‌بردن تروریستان ندارد.
    افکار تروریستی افرادی چون ملا نیازی، از شهروندان افغانستان چه در دوران حاکمیت گروه طالبان و چه پس از سقوط آن‌ها، قربانی گرفته و هزاران شهروند را به کام مرگ فرستاده است. در روزهای پسین، این حملات بیش‌تر هدف‌مند بوده و قشر خاصی و از میان آن بیش‌تر کودکان و دانش‌آموزان را تکه‌تکه کرده است. کمیسیون حقوق بشر افغانستان، اتحادیه‌ی اروپا و شماری دیگر از نهادهای بین‌المللی، حمله بر شهروندان افغانستان و به ویژه هزاره‌ها را مصداق بارز نسل‌کشی خوانده اند؛ نسل‌کشی‌ای که وحشت‌ناک‌ترین شیوه‌ی آن را ملامنان نیازی در ولایت بلخ پیاده کرد. دولت افغانستان، به عنوان ساختار حامی شهروندان افغانستان، نه ‌تنها کشتار دیوانه‌وار هزاره‌ها را نسل‌کشی نمی‌داند، بلکه اجازه می‌دهد تبر دشمنی افراد ملا نیازی در نزدیک گوش‌شان، در برابر اقوام افغانستان تیز و برنده شود.

  • عبدالمنان نیازی باید به دار آویخته می شد نه اینکه اینگونه باشکوه تشییع می شد

    عبدالمنان نیازی باید به دار آویخته می شد نه اینکه اینگونه باشکوه تشییع می شد

    جسد عبدالمنان نیازی روز گذشته به طرز باشکوهی توسط جمعی کثیری از هواداران تروریستش در هرات دفن شد.

    در مراسم تشییع رهبر شاخه جدا شده طالبان جانشین او نیز معرفی شد.

    خالد پسر عبدالمنان نیازی طی سخنانی رجز گونه از ادامه راه و مسیر پدرش آن هم با قوت بیشتر خبر داد.

    این رویداد با واکنش های مختلفی از سوی شهروندان به ویژه در فضای مجازی روبرو شده است.

    سید رضا سجادی، یکی از کاربران فیس بوک، می نویسد:«تروریستان نمی میرند بلکه بازتولید می شوند.»

    مولوی عبدالمنان نیازی مرد. مرگ او واکنشهای بسیاری را در پی داشت. اندکی او را شهید خواندند. بسیاری در مرگ وی اظهار شادمانی کردند. او به طرز ذلت باری کشته شد. ولی مرگش شادمانی ندارد او باید به دار مجازات آویخته می شد.

    او نه تنها جنایت می کرد بلکه اصرار بر جنایت و خلق فاجعه داشت. عبدالمنان نیازی باید مانند جنایت کاران جنگی محاکمه می شد. اگر جنایتکاری مانند ملا نیازی و… به پنجه قانون سپرده شود، پس از محاکمه و تعیین مجازات درخور و مناسب، آنگاه باید از اجرای قانون و مرگ یک جنایتکار شادمان بود. حکومت با محاکمه چنین جنایتکارانی از یکسو حساب خویش را از آنها جدا کرده و نشان می داد که در جرم آنها شریک نبوده و حامی آنان نیست و از سوی دیگرخانواده های داغدار شهداء و مردم افغانستان شاهد اجرای عدالت می بودند.

    هرچند عبدالمنان نیازی مثل یک جنایتکار کشته نشد ولی خوشبختانه در سنگر جنگ هم نمرد تا از او قدیس و قهرمانی دیگری بسازند و بتراشند. شاید روی اختلاف در تقسیم دالرهای آمریکایی، یا چوروچپاول اموال مسافران غریب، یا سرکدام بچه بازی، بد مغز دیگری مغز خشک و متعصب او را نشانه رفت و خاطر ملتِ مظلوم را برای ابد«دستکم» از شرِ این شومِ شریر راحت ساخت. چه مرگ فجیع و ذلت باری.

    اما؛ پرسش بنیادی این است که مرگ او، چه تأثیر بر حیات و زندگی انسان افغانی دارد؟ باتأسف باید گفت که هیج. در خاک تروریست پرور و تفکری که هر آن احتمال می رود مولوی دیگری مانند مجیب الرحمان فتوای قتل صادر کند، مرگ یک تروریست هیج تاثیری بر حیات دیگران ندارد. از این جهت می توان گفت که در این خاک، تروریست ها و جنایت کاران هیجگاه نمی میرند. در اندیشه طالب خیز و نیازی پرور هر روز تروریستها بازتولید می شوند.

    تا زمانیکه همه روزه صدای ناله کابلستان بلند است، تا روزی که هرگوشه از این خاک شاهد شهادت دخترکان معصوم، اسیران بی گناه و مسافران غربت به دست تحجر و وحشت است، تا هنگامی که دولت فاسد و فاشیست قبیلوی بر اریکه قدرت حکم براند و تا نابودی تفکر تکفیری، تروریست ها زنده اند و عبدالمنان نیازی های بسیاری نفس می کشند و آدم می کشند.

    در دامن همین خاک و از متن همین تفکر عبدالمنان نیازی ها، شاپور حسین زوی ها و مجیب الرحمن ها رشد و آزادانه و با کمال وقاحت اقوام دیگر را تهدید به نسل کشی می کنند؛ و با تاسف هیجگاه از سوی مراجع قضایی و حکومتی تحت تعقیب قانونی قرار نمی گیرند. در عوض جوان مظلومی به جرم مقاله نانوشته و سیاهه انتشار نیافته هفت سال تمام در گوشه زندان استخوان خورد می کند. تا این چنین است، تروریست ها بروز و باز تولید می شوند نمی میرند.

  • وزارت خارجه امریکا: حملات هدفمند علیه شیعه در افغانستان افزایش یافته است

    وزارت خارجه امریکا: حملات هدفمند علیه شیعه در افغانستان افزایش یافته است

    وزارت خارجۀ امریکا امروز (یک‌شنبه، ۲۶ ثور) همزمان با روز جهانی آزادی مذهبی، در گزارشی نوشت در سال‌های پسین خشونت‌های هدف‌مند بر این دو اقلیت مذهبی افزایش یافته است.

    بر اساس یافته‌های این وزارت، در جریان سال ۲۰۲۰ میلادی دست‌کم نوزده حملۀ هدف‌مند تروریستی بر پیروان مذهب شیعه در افغانستان صورت گرفته است؛ در حالی که شمار این حمله‌ها در جریان سال ۲۰۱۹ میلادی ۲۰ مورد بوده است.

    در این گزارش از حمله بر مرکزهای آموزشی موعود و کوثر دانش در غرب شهر کابل، زایشگاه برچی و چندین مسجد و تکیه‌خانه نام ‌برده شده است که شیعیان به گونۀ هدف‌مند مورد حمله قرار گرفته‌اند.

    در بخشی از این گزارش همچنان از حمله‌های هدف‌مند بر عبادتگاه‌های سیک‌ها و اهل هنود افغانستان یادآوری شده که جان ده‌ها پیرو این اقلیت مذهبی را گرفته است. بر اساس این گزارش، بیشتر حمله‌های هدف‌مند بر جمعیت‌های مذهبی از جمله شیعیان و سیک‌ها را در افغانستان شاخۀ خراسان دولت اسلامی (داعش) انجام داده است.

    در این گزارش همچنان آمده است که باوجود افزایش شمار حمله‌های هدف‌مند بر جمعیت‌های مذهبی در افغانستان، دولت هنوزهم تدابیر پیش‌گیرانه برای محافظت از اقلیت‌های مذهبی را تشدید نکرده است.

    وزارت خارجۀ امریکا این حمله‌ها را زمینه‌ساز مهاجرت گروهی اقلیت‌های مذهبی از جمله سیک‌ها به بیرون از افغانستان عنوان کرده است. در این گزارش از دولت افغانستان خواسته شده که برای محافظت از اقلیت‌های مذهبی در این کشور تدابیر امنیتی جدی‌تری روی دست بگیرد.

    این در حالی است که در ادامۀ حمله‌های هدف‌مند بر اقلیت‌های مذهبی در افغانستان، هفتۀ پیش یک حملۀ مرگ‌بار تروریستی دانش‌آموزان یک مکتب دخترانه را در غرب شهر کابل هدف قرار داد. در این حملۀ انفجاری دست‌کم ۸۵ نفر کشته شده و بیش از ۱۵۰ تن دیگری زخم برداشتند؛ بیشتر قربانیان این حمله را دانش‌آموزان شکل می‌دهند.

    پس از این حملۀ تروریستی، کمیسیون حقوق بشر افغانستان اعلام کرد که جمعیت شیعه – هزارۀ افغانستان در معرض نسل‌کُشی قرار گرفته است.

  • چرا مردم امروز با سنگ از محقق استقبال می کنند ؟

    چرا مردم امروز با سنگ از محقق استقبال می کنند ؟

    حاج محمد محقق رهبر حزب وحدت مردم افغانستان و مشاور ارشد رئیس جمهور غنی در امور امنیتی هنگام بازدید از مکتب سید الشهداء در غرب کابل از سوی مردم خشمگین با سنگ و چوب استقبال شد.

    این واکنش مردم نسبت به رهبر سیاسی شان با واکنش های متعددی در فضای مجازی روبرو شده است.

    حسن علی عدالت، یکی از کاربران فیس بوکی، طی مطلبی در این مورد می نویسد:«چرا مردمی که زمانی موتر محقق را روی شانه های خود حمل می کردند امروز با پرتاب سنگ از او استقبال می کنند؟»

    وی می نویسد بعد از شهادت مزاری آقای محقق یکی از رهبران اثر گذار هزاره ها بود ، محبوبیت و نقش محقق در میان هزاره ها اگر بالاتر از آقای خلیلی نبود کمتر هم نبود ، بسیاری هزاره ها محقق را میراث دار مزاری می دانستند و سخت به چشم احترام به سوی ایشان نگاه می کردند .

    در زمان حامد کرزی وقت که جنجال محقق با حامد کرزی بلند گرفت و از کابینه بیرون شد و سخت زیر فشار حامد کرزی قرار گرفت مردم در کنار محقق قرار گرفت و تا جایی که مردم در دشت برچی ماشین محقق را بالای شانه های خود بلند کردند و هزاران نفر در هر محفل محقق را بدرقه می کردند و امید داشتند که روزی محقق جای مزاری را بگیرد اما چه شد که همان‌هایی که ماشین نامبرده را بالای شانه های خود انتقال می دادند امروز سنگ پرتاب می کنند .

    واقعیت این است که آقای محقق در دوران اشرف غنی احمدزی بسیار در دنیای سیاست بدبازی کرد و همواره خود را سپهر اشرف غنی احمدزی در مقابل مردم و منافع مردم خود قرار داد .

    چه در جنبش رستاخیز و چه در جنبش روشنایی پشت با مردم و رو با ارگ کرد با آنهم اشرف غنی احمدزی از ایشان راضی نگردید و بعد از این که از ایشان سو استفاده کرد بخش عمده رهبران جنبش روشنایی و بدنه آن را از طریق شورای امنیت و امنیت ملی خریداری و به پیش مرگه های فیسبوکی تبدیل کردند دیگر نیازی به محقق نداشت و در آخرین روز های حکومت وحدت ملی محقق را ماقوف و خانه نشین کرد .

    محقق در زمانی خانه نشین گردید که اکثر رهبران و صفوف جنبش روشنایی دیگر خبرچین های شورای امنیت و امنیت ملی بودند و به منافع و آرمان هزاران نفر اعضا و هواداران جنبش روشنایی در داخل و خارج کشور پشت کرده بودند و همکار و همگام شاه حسین مرتضوی و شیخ سالم حسنی شده بودند ، در چنین وضعیت کم کم بازهم بخش از هزاره ها دوباره به محقق رجوع کردند چون از ارزان فروشی سران جنبش روشنایی خود را شرمسار حس می کردند و خلای رهبری در میان هزاره ها دیده می شد ، در چنین وضعیت ارگی ها بازهم در پی شکار محقق برآمدند و محقق را هم شکار کردند و بازهم محقق در حادثه نسل کشی هزاره ها در مکتب سیدالشهدا جانب ارگ را گرفت و ناکامی ارگی ها را در تامین امنیت مردم توجیه کرد و از همین سبب هنگام بازدید از مکتب سیدالشهدا مردم بالای موتر ایشان سنگ پرتاب کردند .

    محقق نباید در آخرین روز های جمهوری قومی سه نفره که بی پایه و بی ریشه در میان مردم هستند بازهم خود را سپهر ارگی ها میکرد و بازهم رنگ و انگ ارگی ها را بر پیشانی خود می مالید ، محقق باید در چنین شرایط حساس میان ارگ و مردم صادقانه در کنار مردم خود می بود و نقش مثبت را در کنار دیگر رهبران و متنفذین هزاره برای نقش هزاره ها در زمان تحول ، مذاکره و انتقال قدرت بازی میکرد .

    اشتباه محقق در این است که فکر می کند که از طریق اشرف غنی احمدزی به خود و هزاره ها مفید واقع می شود اینگونه محاسبه از ریشه و بنیاد غلط است اشرف غنی احمدزی اپوزیسیون هزاره ها است و اگر میخواست کمک کند از آدرس سرور دانش کمک می کرد ، آقای دانش کاملاً بیکار است و فقط جلسه بی نتیجه دایر می کند و اعضای مشاورانی وابسته به دانش مصروف سرک دشت برچی و دره صوف هستند که کدام وقت یک ماشین قیر و یا جغل در گوشه آن سرک ها انداخته می شود تا فیسبوک های آنها فعال گردد .

    اشرف غنی احمدزی نه تنها ها محقق بلکه بسیاری ها را فقط رنگ آمیزی کرده است و کار را حمد الله محب و حاجی فضلی می کنند و دیگران بیگانه اند و تا جایی که من معلومات دارم فعلا اشرف غنی احمدزی کوچکترین توجه به آقای محقق ندارد و از آقای محقق فقط یک نام و عنوان بدون صلاحیت در فیسبوک ها و خبرگزاری ها ذکر میشود و در غیر آن در درون ارگ کاملاً بیگانه است .

    اکنون هزاره ها به رهبر مزاری گونه ضرورت دارند که منافع مردم را بر منافع شخصی خود ترجیح دهد ، غرور و سربلندی هزاره ها را به معامله نگیرد ، دیده شود که چنین رهبر در میان هزاره ها ظهور می کند و یا نمی کند و رهبران فعلی هزاره ها به مردم رجوع می کنند و یا نمی کنند ، متاسفانه خلای رهبری قاطع هزاره ها را از بازی در سیاست به وسیله بازی تبدیل کرده است .

    چرا آقایان خلیلی ، محقق و دانش در قبال نسل کشی دختر بچه های هزاره که در حدود ۲۵۰ نفر کشته و زخمی به جا گذاشته است سکوت اختیار کرده اند و چرا اینها در قبال گم شدن و دزدیده شدن شکریه آرام نشسته اند ؟ این ها برای چه زندگی می کنند و زندگی این‌ها چه به درد می خورد ؟

    این ها بیایند برای مردم واضح سخن بگویند و اگر چیزی نمی توانند هم برای مردم از ناتوانی خود بگویند .

  • کارکرد ضعیف هزاره ها در میدان سیاست

    کارکرد ضعیف هزاره ها در میدان سیاست

    بی تفاوتی در برابر ناملایمات، ستم، کشتار، تبعیض و تعصب، نشانه ای غیر مسوول بودن یک شهروند است. وقتی با ژنوساید روبرو هستیم، نباید سکوت پیشه کنیم. احترام به بزرگان به معنای بی تفاوتی در برابر منافع جمعی نیست. هیچ کس به شمول بزرگان نباید بر خلاف خواست عمومی و منافع جمعی قدم بردارد. ما مسوولیت داریم تا با حفظ حرمت بزرگان بویژه کنشگران سیاسی، کژتابی های آنان را تذکر دهیم. چرا در شرایط حاضر با وجود تهدیدات چشمگیر، پرخطر و خطیر، کنشگران سیاسی ما یک مسیر واحد را انتخاب نمی کنند؟ اتفاقی که در استانه ورود مجاهدین به کابل صورت گرفت و عده ای گفتند در باره هزاره و زن بعدا تصمیم می گیریم، در شرف وقوع است. حق مردم است که از آینده سیاسی خود بیمناک باشند. حق مردم است که از نمایندگان رسمی خود در درون حاکمیت بپرسند که چرا در برابر رویدادهای هولناک و ناگوار، دایم السکوت و حتی در مواردی، توجیه گر تداوم ستم و سیاست حذف و سرکوب است! مردم مسوولیت شهروندی و دغدغه امنیتی دارند از این که می بینند عالی ترین نماینده شان در حاکمیت، در نشست های مهم و تصمیم گیری های کلیدی، همیشه غایب است.

    کسانی که شرایط غم اندود امروز مردم را درک نمی توانند و از رویداد هایی حزین، چون رویداد تلخ مکتب سید الشهدا جلوگیری نمی کنند یا نمی توانند اما هم چنان در حاکمیت، حضور سمبلیک دارند، سزاوار نقد و نکوهش اند. مگر نه این که انتحار و انفجار زنجیره ای در غرب کابل، نشان از توطئه خطرناک و پیچیده و چند لایه ضد یک هویت مشخص، چندین سال است که به راه افتاده است؛ پس تا دیر نشده باید با شجاعت جلو آن را گرفت. اگر دولت‌ در سیاست‌گذاری‌های امنیتی، تدابیری در این باره اتخاذ نمی‌کند، خود ما باید اراده‌ای راسخ برای پیشگیری و مقابله در برابر این نوع جنایت‌ها که ناقض حق‌های اساسی افراد و برهم زننده نظم جامعه است، داشته باشیم. اراده‌ای که از رهگذر آن ها می‌توان جان ارزشمند ده‌ها کودک و افراد گناه ناکرده را از هر گزندی مصون نگاه داشت.

    ما باید بپذیریم که در عصر افول ارزش ها قرار داریم؛ نوع‌دوستی در جامعه کم رنگ و رعایت و تضمین حقوق بشری در ابهام است.

    نهادهای مسئول بین‌المللی به وظیفه خود عمل نمی کنند و دولت‌ در ناکارآمدی بسر می برد، در چنین وضعیتی که هر روزه شاهد مرگ عدالت و انسانیت هستیم، عناصری چون دیپلماسی، صلح خواهی و مدنیت طلبی، به تنهایی تامین کننده امنیت مردم ما نیست. اگر چنین بود امروز غرب کابل که شهروندان ان، مدنی ترین و صلح جو ترین مردم پایتخت هستند، باید امن ترین نقطه کشور می‌بود. به این ترتیب، امنیت راس همه امور است و بدون قدرت در حوزه میدان هرگز این مهم محقق نمی‌شود. تسلیت به ملت رنجدیده افغانستان بویژه خانواده های داغدیده مکتب سیدالشهدا و مسجد شکر دره. روح شهدا شاد، به امید صلح پایدار.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • هنوزمشخص نیست چه کسانی و چرا ما را می کشند؟

    هنوزمشخص نیست چه کسانی و چرا ما را می کشند؟

    چون درس می خوانیم مکتب می رویم دانشگاه می رویم صاحب علم می شویم این کشور به دست هزاره آباد می شود چونکه در آینده دانشمند می شوند چون که آینده این کشور را  از آن هزاره می بینند لذا تحمل نمی توانند و ندارند. در واقع می ترسند از جاهل بودن و بی سواد نبودن  از بی استعداد بودن خودشان درتحصیل علم، چونکه نمیتوانند در تحصیل علم و فرهنگ تمدن با هزاره ها رقابت کنند توانایی رقابت در انسانیت را ندارند توانایی باسواد شدن را ندارند لذا ما را می کشند!

    بکشید ما را ما نابود نمی شویم همانطوریکه در زمان عبدالربی رحمان نابود نشدیم، دنیا فرق کرده هزاره دیگر در محاصره کوه های ولایت مرکزی نیست دنیا را گرفته، شما را با قلم می کشند شما را با مظلومیت می کشند.

    ای اصحاب جهل و وحشت و بی فرهنگ تاحال شنیده اید که خون از شمشیر بمب تفنگ برنده تراست! نه نمی فهمید چونکه شما اصلا اهل فهم و شعور نیسنید خوبی ها را درک نمیتوانید!

    (لهم قلوب لایفقهون بهاولهم آذان لایسمعون بهاولهم اعیون لایبصرون بها اوُیک کل انعام بلهم اضل  اعراف آیه 179)

    بکشید ما را ما زنده ترمی شویم هشیار ترمی شویم مصمم ترمی شویم به درستی راهی که انتخاب کردیم بیشترمتعهد می شویم.

    ای شعیان بدانید نوک قلم تیزتراز نوک تیر و فشنگ است درد نوک قلم دردناک تر از تیر و شمیراست درد والم قلم یک قوم را در طول تاریخ نابود می کند به طوری که راه می روند  می خورند می خوابند ولی مرده اند، مثل مرده متحرک اما درعین حال درد می کشند.  

    شما الان مقایسه کنید، لشکری که بمب دارند،انتحاری دارند، ترورمی کنند، مواد منفجره دارند تمام علم شان در یاد گرفتن تولید تریاک و مواد مخدر که ضد نسل بشراست و با بستن کمربند انتحاری پنهانی وارد مدرسه و دانشگاه و مسجد می شود خلاصه می شود تنها هنری که یاد گرفته  و انتحارکردن است و بس!  

    درطرف دیگر کسانی را می بینید که قلم به دست دارند کتاب می خوانند، در دانشگاه، مکتب، مدرسه، حوزه علمیه هستند، علم می آموزند، خلاصه در یک طرف جهل و تعصب و کوری مطلق، در طرف دیگرعلم دانایی و فرهنگ و تمدن، معلوم است که چه کسی برنده است و چه کسی بازنده!

    سلطان حسین فهیمی بزرگمهر

  • انتقام صهیونیست ها و تکفیری ها از شیعیان افغانستان

    انتقام صهیونیست ها و تکفیری ها از شیعیان افغانستان

    ساعت چهار و نیم عصر روز گذشته تروریست های تکفیری وابسته به صهیونیستها در غرب کابل با سه انفجار پی در پی در شهرک اتفاق جلو مدرسه سیدالشهدا (ع) بیش از پنجاه دانش اموز دختر شیعه را مظلومانه به شهادت رسانده و نزدیک به یک صد تن دیگر را مجروح کردند.

    خدا می داند مادران، پدران و خانواده های این قربانی های بیگناه، فرشته های زمینی، سپندارمذهای اهورایی و عاشوراییان زینب نشان، دیشب چه حالی داشتند!

    شاید همه فریاد می کشیدند که خدایا ! بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ!

    و اینک نیز فریادشان بلند است که:

    یا علی امروز تنها مانده ایم

    در هجوم اهرمن ها مانده ایم

    یا علی شام غریبان را ببین

    مردم سر در گریبان را ببین

    کشتن دستجمعی و دومینو وار جوانان و کودکان پسر و دختر هزاره و شیعه چند سال است که در غرب کابل جریان دارد. دلیل این نسل کشی از هر جهت برهمگان روشن است اما کشتار این بار دختران دانش اموز شیعه دلیل خاص تری دارد و آن انتقام صهیونیستها توسط عمال شان از شیعیان بی پناه و اسیب پذیر افغانستان بخاطر شکست های اخیرشان از محور مقاومت در کردستان عراق و سرزمین های اشغالی است.

    نیروهای مقاومت ضد صهیونیستی در هفته های گذشته دومینوار کارخانه موشک سازی و صنایع دفاعی، نیروگاه اتمی و مراسم صهیونیستی جشن «لگ باعومر» را به آتش کشیده و چند شهر صهیونیستی از جمله حیفا و اورشلیم را موشک باران کردند. آنها که انتقام شان را در حال حاضر در خاورمیانه گرفته نتوانستند، نامردانه شیعیان افغانستان را در تبانی با داعش و تکفیری ها هدف قرار دادند، بخصوص که حوثی ها نیز ضربات سنگینی بر ال سعود وارد کرده بودند.

    اما درد اور آن است که صهیونیسم بین الملل موفق شده است عمال خود را در درون جامعه هزاره ایجاد و سازمان داده و زمانی که شیعیان و هزاره ها را در غرب کابل توسط مزدوران خود قتل عام می کنند، عمال دست پرورده هزاره خود را نیز به خط می کنند تا علیه ایران و تشیع و مجموعه مقاومت اسلامی و ضد صهیونیستی در شبکه های اجتماعی فعالیت کنند. هم اینک عناصر منحرف، مرتد و نا آگاه هزاره بجای محکوم کردن دشمنان اصلی شیعیان هزاره مانند تکفیری ها، صهیونیستها و حامیان آنها – غربی ها و شیوخ خلیج فارس – بجان خود شیعه افتاده اند. بطور نمونه یکی از این دوستان هزاره چنین نوشته است:

    «هزاره‌های افغانستان و آوارگان بی‌تاریخ، بجای شُعار‌های پوچ، علیه اسرائیل باید برای دفاع از خون و ناموس خود از یهود الگو بگیرند..»

    چه کسی بخواهد ، چه نخواهد، چه بفهمد چه نفهمد شیعه در کلیت خود پیشتاز مقاومت ضد استبدادی و استکباری مسلمانان است و در طول تاریخ انواع مظلومیت را در این راه تحمل کرده و حالا هم با افتخار تحمل می کند.

    خداوند انشا الله انتقام شهدای مظلوم غرب کابل را از تروریست‌های وحشی خواهد گرفت.

    انجینر بافر مصباح زاده

  • چه کسی مسئول نسل کشی «یک قوم خاص» می باشد، حکومت یا طالبان؟

    چه کسی مسئول نسل کشی «یک قوم خاص» می باشد، حکومت یا طالبان؟

    یک سال بعد از حمله خونین به زایشگاه یک شفاخانه در منطقه شیعه‌نشین دشت برچی در غرب کابل، دیروز در این منطقه، یک مکتب دخترانه هدف قرار گرفت. براساس آخرین آمار در این حمله دست‌کم ۵۰ نفر شهید و بیش از ۱۰۰ نفر زخمی شده‌اند.

    به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، این حمله واکنش‌های گسترده‌ای را در پی داشته است.

    ارگ ریاست جمهوری در اعلامیه‌ای این حمله را محکوم کرده و گفته که طالبان در پشت آن بوده‌اند.

    در اعلامیه‌ ارگ ریاست جمهوری به نقل از اشرف‌غنی آمده است: «طالبان با تشدید جنگ نامشروع و خشونت شان یکبار دیگر نشان دادند که نه تنها به حل بحران کنونی به گونه صلح آمیز و اساسی تمایل ندارند، بلکه با پیچیده ساختن وضعیت، فرصت فراهم شده بخاطر صلح را سبوتاژ می نمایند».

    طبق اعلامیه‌، اشرف‌غنی گفته است: «این عملکرد طالبان را جنایت بشری و ضد ارزش های اسلامی دانسته و گفته که گروه طالبان حتی در شب‌های قدر که لحظات نزول قرآن عظیم الشان است، دست از کشتار مردم بی گناه ما برنداشتند».

    او گفته است: «این گروه وحشی صفت که در میدان نبرد توان مقابله با نیروهای شجاع امنیتی و دفاعی کشور ندارند، اماکن عامه و مکتب دختران را با قساوت و بی رحمی هدف قرار میدهند».

    اشرف‌غنی به نیروهای امنیتی دستور داده تا «جنایت بشری طالبان را که هر روز از مردم بی گناه ما قربانی می گیرند، بی پاسخ نگذارند».

    واکنش عبدالله 

    عبدالله عبدالله؛ رییس شورای عالی مصالحه نیز حمله دشت برچی را محکوم کرده است.

    وی در بیانیه‌ای گفته است: «این گونه حملات بزدلانهٔ تروریستی، نابخشودنی، ناپذیرفتنی و ظالمانه است». عبدالله گفته که «کلمات در محکومیت این رویداد ضدبشری، ضد انسانی و غیراسلامی کم می‌آورند».

    نسل‌کشی یک قوم

    عارف رحمانی؛ عضو مجلس نمایندگان حمله خونین دشت برچی را نسل‌کشی یک قوم خوانده و در توییتی نوشته است: «هستند کسانی که توصیه می‌کنند این حوادث در سراسر افغانستان اتفاق می‌افتد، این حوادث عادی است و به کسانی که علیه قتل عام هم‌وطنان، هم‌تباران و نزدیکان‌شان اعتراض می‌کنند، انواع اتهامات را برچسب می‌زنند و آنها رابه خاموشی دعوت می‌کنند. ولی این حوادث هیچ کدامشان عادی نیستند و نباید خاموش بود.»

    واکنش کشورهای خارجی

    نمایندگی سازمان در افغانستان یا یوناما گفته که خانواده این سازمان در افغانستان نفرت عمیق خود را از انفجارهای دشت برچی کابل ابراز می‌دارد.

    در اعلامیه یوناما آمده است: «یک قساوتی که بسیاری از غیرنظامیان در آن کشته و زخمی شدند. ما به خانواده های قربانیان تسلیت میگویم وبرای آسیب دیدگان آرزوی بهبودی سریع داریم».

    هنریتا فور؛ رییس اجرایی یونسیف میگوید که این سازمان حمله بر دانش آموزان مکتب سید الشهدا را محکوم کرده و چنین خشونتی هرگز قابل قبول نیست. او  از جانب‌های جنگ خواسته که به حقوق بشر و قوانین انسان دوستانه پای بند باشند و ایمنی و مصوونیت تمام اطفال را تامین کنند.

    وزارت امور خارجه امریکا نیز در بیانیه‌ای حمله برچی را محکوم کرده و خواستار پایان فوری خشونت و هدف قرار دادن غیرنظامیان در افغانستان شده است.

    در این اعلامیه آمده است که «ما به حمایت و مشارکت با مردم افغانستان ادامه خواهیم داد».

    استفانو پونتیکورو؛ نماینده غیرنظامی ناتو در افغانستان نیز این حمله را ناجوانمردانه و شنیع خوانده است.

    سفارت بریتانیا در کابل در توییتی این حمله را محکوم کرده و نوشته که «خشونت‌ها باید فوراً و قبل از کشته شدن تعداد بیشتر کودکان بی گناه پایان یابد.»

    واکنش طالبان؛ مسئول کیست؟

    تاکنون مسئولیت حمله تروریستی غرب کابل را کسی و یا گروهی به عهده نگرفته است.

    حکومت طالبان را مسئول خوانده؛ اما این گروه گفته که حمله کار گروه داعش است که تحت «پرورش و حمایت استخباراتی اداره کابل فعالیت دارد.»

    ذبیح الله مجاهد؛ سخنگوی طالبان در توییتی نوشته است: «این حملات علیه مردم ملکی انجام شده و متأسفانه تلفات زیاد وارد کرد.» مجاهد گفته این حمله «کار حلقات منحوسی می باشد که تحت پرورش و حمایت استخباراتی اداره کابل بنام داعش فعالیت دارند».

    یک سال قبل نیز مهاجمان مسلح با حمله به شفاخانه ۱۰۰ بستر دشت برچی بیش از ۲۰ نفر به شمول مادران و نوزادان را کشتند.

    حکومت در آن زمان نیز، طالبان را مسئول حمله معرفی کرد؛ این گروه در پاسخ گفت که در حمله مذکور دست نداشته‌است.

    شیعیان افغانستان در غرب کابل طی سال‌های اخیر بارها هدف حملات خونین تروریستی قرار گرفته اند.

    مسئولیت برخی از این حملات را گروه داعش به عهده می‌گیرفت؛ اما طی یک سال اخیر مسئولیت چند حمله مرگبار را هیچ گروهی به عهده نگرفته است.
    انگشت اتهام حکومت به سوی طالبان است، اما این گروه همواره تکذیب کرده است.

    اما آنچه روشن است، ضعف در تامین امنیت و بی‌توجهی حکومت به امنیت مردم منطقه غرب کابل است.

  • سیاست حذف علیه یک قوم خاص همچنان ادامه دارد

    سیاست حذف علیه یک قوم خاص همچنان ادامه دارد

    به باور کارشناسان یکی از انتقاداتی که به دولت غنی وارد است تمرکز قدرت و انکار سهم فعال دیگر اقوام در حکومت داری می باشد. این در حالی ست که وی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته بیشترین رأی را از همان قومی گرفته که امروز در پی تسویه با آن برآمده است.

    داکتر عبدالطیف نظری، استاد دانشگاه و کارشناس برتر مسائل سیاسی، طی مطلبی در فیس بوکش می نویسد:«سیاسیون و رهبران هزاره پس از استاد عبدالعلی مزاری راه را گم کرده اند.»

    وی می افزاید:«دیروز هفتم حمل، سالگرد مراسم خاکسپاری پرچمدار عدالت خواهی شهید مزاری بود؛ مردی با همت که به مردم خود اعتماد به نفس آموخت و راه را نشان داد. اما افسوس که پس از او شماری از داعیه داران طریقت و ارمانش، راه را گم کردند.»

    داکتر نظری تاکید می کند طی سال های گذشته جایگاه مردم ما در عرصه سیاسی و تصمیم گیری، به شدت تضعیف و تصاحب شده است. سیاست حذف و تبعیض کماکان به صورت بی پیشینه در جریان است.

    در چنین وضعیتی، بیش از هر زمان به بابه مزاری نیازمندیم؛ باشد که بیندیشیم و بار دیگر به راه مزاری که راه عزت، بیداری و ایستادگی در برابر برتری طلبی است، برگردیم.

    مهم ترین پیام استاد مزاری در زمانه حاضر، ایستادگی در برابر سیستم حذف و تبعیض است. نسل جوان و آگاه که ارزش و اهمیت مقاومت مزاری را درک می کنند، نباید اجازه دهند تا حلقه انحصارگر، بیش از این جایگاه مردم ما را تضعیف و تصاحب کند.

    بیاییم میدان را ترک نکنیم تا آخرین خاکریز های ما را نیز دشمن فتح کند. همیشه در تاریخ، عده ای درباری وجود داشته است، مهم این است که گفتمان انقلابی مبتنی بر عدالت طلبی همواره گفتمان غالب و مسلط بوده است. ما نیز اجازه ندهیم که روش درباری به ساز و کار سیاست در جامعه ما بدل شود.

  • دانش: صلح نباید نظام جمهوری را از بین ببرد

    دانش: صلح نباید نظام جمهوری را از بین ببرد

    محمد سرور دانش، معاون دوم ریاست جمهوری می‌گوید نظم جمهوری، قانون اساسی و نهادهای امنیتی کشور نباید در روند صلح از بین برده شوند.

    آقای دانش که امروز (پنج‌شنبه، چهاردهم حوت) در مراسم گرامی‌داشت از بیست‌وششمین سالیاد شهادت عبدالعلی مزاری در کابل صحبت می‌کرد، بر حفظ نظم جمهوری در روند صلح تأکید کرد.

    آقای دانش گفت هیچ طرح صلحی نباید در غیاب دولت و مردم افغانستان به بحث گرفته شود و به بهانۀ آمدن صلح نظم جمهوری از بین برده شود.

    او افزود بهترین راهکاری برای تأمین صلح در کشور برگزاری انتخابات است و همۀ طرف‌های سیاسی در این روند باید شرکت کنند.

    آقای دانش خاطرنشان ساخت صلح یک روند دوجانبه است که یک طرف رهبران سیاسی افغانستان در چوکات دولت و طرف دیگر آن گروه طالبان به گفت‌وگو می‌پردازند و در پیوند به آیندۀ کشور تصمیم می‌گیرند.

    آقای دانش با انتقاد از رویکرد طالبان اعلام کرد این گروه هنوزهم در فکر آن است که طرف‌های سیاسی به طالبان بیعت کنند. او از طالبان می‌خواهد که رویکرد انحصارطلبانه را کنار بگذارند.

    این در حالی است که به تازه‌گی زلمی خلیل‌زاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا در امور صلح افغانستان در سفرش به کابل طرح تازه‌یی را برای تسریع روند صلح با رهبران سیاسی کشور شریک ساخته است. گفته می‌شود در چوکات این طرح می‌بایست یک حکومت مشارکتی با شمولیت طالبان در افغانستان ایجاد شود.

  • نسل کشی قومی در بهسود باید پایان یابد

    نسل کشی قومی در بهسود باید پایان یابد

    وکیلان و شهروندان افغانستان نسبت به عواقب خطرناک تقابل حکومت با مردم هشدار داده و خواهان حل مسالمت‌آمیز قضیه بهسود هستند. آن‌ها از حکومت می‌خواهند که «نسل‌کشی قومی» در برابر پشتیبانان نظام را پایان دهند. 

    سید عبدالقیوم سجادی؛ نماینده غزنی در مجلس درباره عواقب خطرناک تقابل حکومت با حامیان نظام گفت: یک حکومت واقعا مردمی باید تلاش کند که مطابق خواسته‌های مردم کار کند و سرکوب مردم و به گلوله‌بستن غیر نظامیان، زمینه‌ساز تضعیف نظام خواهد شد.

    سجادی افزود شرایط در کشور شکننده است و عملیات حکومت در این هوای سرد در یک منطقه امن و کشتار غیر نظامیان توسط نیروهای امنیتی هرگز توجیه‌پذیر نیست.

    وی خواهان حل مسالمت‌آمیز رویداد ولسوالی بهسود ولایت میدان وردک شد.

    حکومت قصد حمله هوایی بر مردم بهسود را دارد
    مهدی راسخ؛ نماینده مردم میدان‌وردک در پارلمان نیز درباره رویداد ولسوالی بهسود می‌گوید، که حکومت با لشکرکشی در این هوای سرد در ولسوالی امن بهسود زمینه تضعیف نظام و کشتار مردم ملکی را فراهم کرده‌است و دیروز نیروهای امنیتی بالای محاسن سفید و افراد ملکی تیراندازی کرده‌اند که در نتیجه آن ده‌ها غیر نظامی زخمی و شهید شده‌اند و چندین ساعت نیروهای امنیتی زخمی‌ها و اجساد شهدا را نیز گروگان گرفته‌بودند و مانع انتقال زخمی‌ها برای درمان شده‌بودند.

    راسخ افزود حکومت به جای سرکوب طالب و داعش و امن‌سازی مناطق ناامن، به یک منطقه امن لشکرکشی کرده‌است و در صدد سرکوب نیروهای مردمی است که همیشه حامی نظام بوده‌اند و اگر همین نیروهای مردمی در بهسود نبودند اکنون این ولسوالی نیز زیر سلطه طالبان بود.

    این عضو مجلس تصریح کرد «ما اطلاعاتی در دست داریم که حکومت حتی طرح‌های حملات هوایی را نیز برای کشتار مردم در بهسود روی دست دارد و اگر حکومت بیش‌تر از این لجاجت کند با واکنش تند مردمی و اعتراضات گسترده روبرو خواهد شد».

    راسخ، لشکرکشی به بهسود را بسیار فاجعه‌بار و نسل‌کشی قومی عنوان کرده و خواهان بیرون شدن فوری نیروهای اعزام‌شده به این منطقه برای کاهش تنش شد.

    این وکیل مردم میدان‌وردک پرسید، که چرا حکومت برای باز‌پس‌گیری ولسوالی‌ها و شاهراه‌ها اقدام نمی‌کند که در یک منطقه امن لشکرکشی می‌کند و یا این حکومت طالب را نیروی خودی دانسته و فقط در پی سرکوب یک قشر خاص است؟

    در همین حال، محمد حسین توانا؛ سخنگوی «جبهه مقاومت» در بهسود با ارسال پیامی به رسانه‌ها گفته است نیروهای حکومتی افراد ملکی شامل محاسن‌سفیدان و جوانان را به گلوله بسته‌اند و چندین ساعت زخمیان و جسدهای شهیدان را گروگان گرفته بودند.

    به گفته او، نیروهای جبهه مقاومت چندین ساعت، هیچ‌گونه تیراندازی و درگیری با نیروهای دولتی نداشته. آقای توانا به تازگی از آغاز درگیری‌ها میان نیروهای مردمی و دولتی در این ولسوالی خبر داده‌است.

    ادعای وزارت داخله
    وزارت داخله اما با انتشار بیانیه ای تیراندازی نیروهای امنیتی به سوی افراد ملکی را رد کرده و نیروهای مردمی را متهم به شلیک بر غیر نظامیان کرده‌است. همچنین این وزارت نیروهای خیزش مردمی را «غیر مسئول» عنوان کرده و از کشته و زخمی‌شدن 9 عضو این نیروها و بازداشت 67 تن دیگر آنان خبر داده است.

    اعتراض در کابل
    شماری از وکیلان و فعالان مدنی هم با تجمع در مساجد غرب کابل به حکومت هشدار داده‌اند اگر نیروهای حکومتی از بهسود عقب‌نشینی نکنند و به کشتار مردم ادامه دهند، دست به اعتراضات گسترده در کابل و چند شهر دیگر خواهند زد.

    یادآوری می کنیم پس از یورش های کوچی‌ها بر روستانشینان در بهسود طی چند سال گذشته و نیز بی‌توجهی دولت و عدم اطمینان مردم نسبت به تامین امنیت‌شان به دلیل نبود یک قول اردو در مناطق وسیع مرکزی، تعدادی از نیروهای مردمی مجبور به برداشتن سلاح برای دفاع از خود و منطقه شده‌اند. اکنون این نیروها موسوم به «جبهه مقاومت» است و از حمایت وسیع مردم برخوردار اند. با وجود عدم رویارویی این نیروها با دولت، حکومت به این نیروها به دید دشمن و «مسلح غیر مسئول» نگاه کرده و همیشه در تلاش برچیدن بساط این نیروها بوده‌است.

    این در حالی است که در دیگر مناطق کشور نیز نیروهای خیزش مردمی فعالیت دارند و از حمایت‌های وسیع و مستقیم حکومت برخوردار اند.

  • بحران هویت!

    بحران هویت!

    مقوله ای بنام “هویت”، در دوسطح بنیادینِ فردی و اجتماعی تعریف می شود. نظریه های نخستین در این حوزه، بیشتر بر گزاره ی “فردمدار” بودن هویت تأکید داشته اند. دانشمندانی مانند “مید” و “گافمن” از این دسته هستند. روان شناسان و جامعه شناسان براین باور هستند که درست است برساخت هویت در بستر اجتماعی شکل می گیرد، اما آنچه مهم است این است که اساسن این مقوله در احساسات، نگرشها و گرایش های “افراد” تبلور می یابد.

    نیچه بعنوان فیلوسوف فرهنگ، حتا هویت فردی را موضوعی پیش نهاد، استوار و واجد انسجام نمی داند، بلکه آن را دارای ساختاری فرهنگی ای می شمارد که در شرایط حاکم بر جامعه شکل می گیرد و ماهیت و پایداری ندارد.بنابراین، هویت امری سیال و ناپایدار است که نخست در تعریف ویژگی ها و خصوصیات فردی عنصری بنام “من” در بستر مناسبات اجتماعی نمود پیدا می کند.در افغانستان اما که ماشین هویت سازی، مارا با زیست گله ای و ساختار سنتی فرهنگِ پیشامدرن تعریف کرده است. چیزی بنام “فردیت” و هویت فردی Personal identity نمی شناسیم.

    این مقدمه را به این خاطر نوشتم تا به موضوعی که حیات سیاسی و گرایش جمعی مارا همواره با سخت ترین پرسش وچالش مواجه ساخته، اشارت دهم و آن این که بنیادی ترین منازعه ای که سراسر زندگی جمعی مارا در واحدی بنام “افغانستان” متراکم ساخته، بحران هویت تشکیل می دهد. چنین است که ما تاهنوز نتوانسته ایم خودرا تعریف کنیم و ارزشها، احساسات، گرایش ها، دین، اصول اخلاقی و حتا جنسیت فردی خویش را از زیر سایه ی سنگین استبداد خشن حاکم بر نظام هویت ساز جمعی تفکیک و تفریق نماییم. همواره این جامعه بوده که حوزه ی گرایشها و احساسات، بینش ها، اصول اخلاقی و رفتاری و حتا ارزشهای فطری جنسیت فرد را هم تعیین، تعریف و تحمیل کرده است. بدین رو ست که در چتر کلان هویت جمعی، مقوله ای بنام فردیت و هویت فردی را به رسمیت نمی شناسیم.بگذاریم اگر انسان ها در دشت ونیلی دایکندی زندگی می کنند یا در دره هزاره ی پنجشیر؛ در پلِ بهسود جلال آباد زندگی می کنند یا در تیوره ی بامیان، در جبرییل هرات زندگی می کنند یا در کِشم بدخشان، هرکس هویت و خویشتن خویش را، خود تعریف و تعیین کند.

    همان گونه که حق نداریم خشم و قهر و تحقیر ی نسبت به آن دسته از افراد و انسان هایی روا داریم که دهها سال در پنچشیر وبغلان و بدخشان زندگی خویشاوندی و برادرانه و همدلانه با همکیشان خود داشته اند و به هردلیلی با هویت”تاجیکانه” زیسته اند و حالا تصمیم گرفته اند خود را “هزاره ی سنی” تعریف کنند؛ درست به همان دلیل، حق نداریم کسانی را مورد تحقیر و تمسخر و تشویش و ملامت قراردهیم که در دشت و نیلی ولایت دایکندی زیست دیرینه و مشترک فرهنگی و اجتماعی با مردمان آن بوم داشته اند و اکنون دوست دارند خودرا “تاجیک” معرفی کنند. آدم ها بسته به شرایط فرهنگی، اقتصادی و فشارهای سیاسی و محیطی، تجربیات و درکی از خود و گرایش خویشاوندی خویش پیدا می کند. سوای پیشینه و پسینه ی تعلقات نژادی، خونی و اجتماعی انسان ها، آزادی فردی و حق انتخاب شان را به رسمیت بشناسیم. هر فرد حق دارد آن گونه که دوست دارد و احساس راحتی می کند، خودرا تعریف و در پرتو آن تعریف، احساس راحتی کند.

    اگر به این مرحله از درک انسانی نرسیم که به انسان ها حق بدهیم هویت فردی و تعلق اجتماعی ـ سیاسی، ارزش های جنسیتی و محیط زندگی خودرا، خود به صورت آزاد و مستقل و بدون جبر و تحمیل تعریف و انتخاب کنند، مطمئن باشیم چرخه ی بحران هویت همچنان ادامه خواهد یافت و بدین ترتیب، هیچگاه به مرز زندگی دمکراتیک نمی رسیم و به تعامل اخلاقی و انسانی دست پیدا نخواهیم کرد.

    حمزه واعظی

  • عمران خان کشتار یازده کارگر افغان در پاکستان را به خروج نیروهای خارجی نسبت داد

    عمران خان کشتار یازده کارگر افغان در پاکستان را به خروج نیروهای خارجی نسبت داد

    عمران خان، نخست وزیر پاکستان، می‌گوید پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان، گروه‌های شبه‌نظامی باقی‌مانده در منطقه خسارات زیادی به پاکستان وارد کردند.

    نخست وزیر پاکستان در صحفه فیسبوکش نوشت: «پس از خروج قدرت‌های خارجی از افغانستان، گروه‌های شبه‌نظامی باقی‌مانده در منطقه خسارات زیادی به پاکستان وارد کردند، به‌ویژه با هدف قراردادن جامعه‌ی شیعه هزاره».

    آقای خان گفت حمله به کارگران افغان در بلوچستان را داعش به‌عهده گرفت و اضافه کرد: «نظر همه‌ی ما و آژانس‌های امنیتی ما این است که هند از داعش حمایت می‌کند».

    مردان مسلح، روز یک‌شنبه (۱۴ جدی، ۱۳۹۹)، ۱۰ کارگر معدن زغال‌سنگ را در منطقه‌ی «مچ»، در ۵۰ کیلومتری شهر کویته، ربودند و به کوه برده و سپس به قتل رساندند.

    خانواده‌های قربانیان این کارگران در شش روز گذشته با راه‌اندازی اعتراضات گسترده شاه‌راه کراچی-چمن را به‌روی رفت‌وآمد بستند. آنان از دفن اجساد کشته‌شدگان خودداری کردند و خواستار دیدار با نخست‌وزیر پاکستان بودند.

    عمران خان، روز شنبه (۹ جنوری ۲۰۲۱) در دیدار با خانواده‌های قربانیان، این رویداد را رویداد «تروریستی» خوانده بود.

  • اجساد معدن کاران کشته شده در پاکستان امروز دفن می شود

    اجساد معدن کاران کشته شده در پاکستان امروز دفن می شود

    گزارش‌ها از پاکستان حاکی است پس از شش روز اعتراض و تحصن جامعه هزاره در پیوند به کشتار ۱۰ کارگر معدن ذغال سنگ، وارثان قربانیان توافق‌ کرده‌اند اجساد را دفن کنند و اعتراض‌ها نیز خاموش شود.
    به نقل از جیو تی‌وی، پس از شش روز اعتراض جامعه هزاره در پاکستان، معترضین و وارثان قربانیان ۱۰ معدنکار ناوقت شب گذشته با حکومت مرکزی پاکستان توافق‌ کردند و اجساد معدنکاران امروز در گورستان مربوط به جامعه هزاره با حضور رهبران مردم هزاره و مقامات دولتی دفن می‌شود.

    علی زیدی وزیر فدرال پاکستان اعلان کرد گفت‌وگوها بین حکومت و وارثان قربانیان به نتیجه رسیده است و اجساد معدنکاران دفن خواهد شد.
    وی گفته است اجساد امروز ۱۰:۰۰ صبح (به وقت محلی) دفن خواهد شد.
    در همین حال، عمران خان نخست‌وزیر پاکستان امروز به کویته می‌رود تا با خانواده‌های قربانیان دیدار کند.
    گفتنی است اوایل هفته گذشته، افراد مسلح ناشناس دست‌کم ۱۰ معدنکار جامعه هزاره را ربوده و سپس به در ناحیه «مچ» بلوچستان به قتل رساندند. این رویداد موجب اعتراض و تحصن وارثان و جامعه هزاره شد.
    گروه تروریستی داعش مسئولیت آن را به دوش گرفت.

  • یک عضو شورای هزاره های اهل سنت ترور شد

    یک عضو شورای هزاره های اهل سنت ترور شد

    فرماندهی پولیس کابل تأیید می‌کند که عابد جاهد، عضو رهبری «شورای هزاره‌های اهل سنت افغانستان» توسط افراد ناشناس در شهر کابل ترور شده است.

    فردوس فرامرز، سخن‌گوی فرماندهی پولیس کابل گفت این رویداد شام روز گذشته (پنج‌شنبه، ۱۱ جدی) در جاده‌ی بوستان کابل، از مربوطات ناحیه‌ی هفدهم این شهر رخ داده است.

    آقای فرامرز جزئیات بیشتری در این مورد ارایه نکرد، اما گفت قضیه‌ی ترور عابد جاهد تحت کار نیروهای مشترک امنیتی کابل قرار دارد.

    در همین حال، شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت افغانستان در اعلامیه‌ای گفت عابد جاهد توسط «دشمنان تاریک‌اندیش» به قتل رسیده است. در اعلامیه گفته شده است او از جوانان فعال و مردمی ولسوالی نهرین ولایت بغلان بوده و از سال‌ها به این طرف در مقابل هر نوع بی‌عدالتی و تبعیض مبارزه کرده است.

    شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت افغانستان همچنان کشته‌شدن عابد جاهد را یک ضایعه‌ی بزرگ خوانده و خواهان بازداشت و به‌محاکمه‌کشاندن عاملان ترور او شده است.

    در همین حال، محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان گفته است عابد جاهد عضو این حزب بوده و سال‌ها برای تأمین عدالت اجتماعی و «تثبیت جایگاه سیاسی و عادلانه‌ی هزاره‌ها» در کشور مبارزه‌ی سیاسی و فرهنگی کرده است.

    هنوز مسئولیت ترور این عضو شورای رهبری هزاره‌های اهل سنت افغانستان را شخص و یا گروهی به عهده نگرفته است.

  • شورای انقلابی اتفاق اسلامی در سال 1358  سمبل وفاق هزاره ها

    شورای انقلابی اتفاق اسلامی در سال 1358 سمبل وفاق هزاره ها

    شورای انقلابی اتفاق اسلامی در سال 1358  سمبل وفاق هزاره ها

    در سال 1358 هجری شمسی شورای انقلابی اتفاق اسلامی توسط برخی از رهبران جهادی شیعه در  افغانستان شکل گرفت. این شورا را که می توانستیم به نوعی یک دولت خودگردان بنامیم اما در ادامه از هم گسیخت و تبعات تلخی برای مردم به بار آورد.

    مسیح ارزگانی، کارشناس مسائل سیاسی، در این مورد می نویسد:«بی‌گمان یکی از افتخارات سیاسی ـ تاریخی بی‌نظیرِ هزاره‌ها/شیعیان، تأسیس دولتِ خودگردانِ «شورای انقلابی اتفاق اسلامی» در تابستان 1358 بود. آن رویداد بی‌سابقه از چند ساحت، واجد اهمیّت فراوان بود:

    اولین نکته اینکه، تمام اقشار و اصنافِ اجتماعی (روحانیون، خوانین، تحصیل‌کرده‌ها، قوماندانان و …) به نمایندگی از مناطق و ولایات مرکزی متفقاً در فرایندِ تأسیس سازمان مذکور مشارکت داشتند و برای اولین‌باز چنان وفاق و اجماعی در جامعۀ هزاره شکل گرفت.

    به گفته آقای ارزگانی دومین نکته حائز اهمیت در مورد این شورا انتخاب رئیس تشکیلات نوتأسیس (مرحوم بهشتی) و دو معاون او (صادقی نیلی و صمدی جاغوری) و سایر مسئولان آن ادارۀ موقت، در یک فرایندِ آزاد و رقابتی با رأی و نظر نمایندگان مناطق مختلف صورت گرفت که این تحوّل نیز بی‌سابقه بود.

    چنانکه از نام آن تشکیلات (شورای انقلابی اتفاق اسلامی) هویداست، ادارۀ موقت شورای اتفاق، نهادی بود بر پایه‌ی تصمیم‌گیری جمعی و مشارکتی؛

    آقای ارزگانی در ادامه در فیس بوک خود می نویسد:« در حالی که سایر ولایات افغانستان از آشفتگی، بی‌سامانی، ملوک الطوایفی و فقدان نظم و امنیت رنج می‌بردند، منطقه‌ی هزاره‌جات و نواحی پیرامونی آن به برکت تشکیل شورای اتفاق، از نظم و امنیت و حاکمیتِ بی‌سابقه برخوردار گردید.»

    قلمرو دولت خودگردانِ شورای اتفاق، اقلیم وسیعی از بلخاب در شمال تا قره‌باغ در شرق و از کوتل اونی در حوالی کابل تا ارزگان و غور را در بر می‌گرفت و متصرّفات شورا از نظر وسعت جغرافیایی، از قلمرو حکومت کابل زیاد تر بود.

    هرچند با بروز شکاف‌ها و درگیری‌ها در صفوف بنیانگذارانِ شورای اتفاق و فروپاشی آن در سال 1364، تراژدی غمباری در تاریخ هزاره رقم خورد و تخریبِ آن دولتِ فراگیر و خودگردان، تلخ‌ترین خطا و جفای سیاسی ـ تاریخی رهبران جامعه‌ی هزاره بود؛ اما با همه‌ی این احوال، تأسیس حکومت نیمه‌مستقل شورای اتفاق در آن زمینه و زمانه، یک نقطه‌ی عطف و یک جهش سیاسی ـ انقلابی بی‌نظیر در تاریخ هزاره‌ها بود.

    برای من قابل درک نیست کسانی که چراغ به دست، ویرانه‌های تاریخ را کاوش می‌کنند؛ تا کدام افتخار یا فضیلتِ سیاسی، فرهنگی و مبارزاتی برای هزاره‌ها پیدا کنند؛ چرا و به چه دلیل از این افتخار و شاهکارِ سیاسی ـ تاریخی هزاره‌ها یاد نمی‌کنند؟

    باز برای من قابل درک نیست، قلم‌فرسایانی که در تقبیح یا تحسین «سقوط افشار» چندین جلد کتاب نوشته‌اند، چرا تا کنون هیچ مطالعه و تحقیقی در باب و ابعاد آن رویداد پراهمیّت انجام نداده‌اند؟

    مسیح ارزگانی می افزاید:«چندی پیش، کسی از مشهد با من تماس گرفت و گفت: ما می‌خواهیم برای مرحوم بهشتی یک یادنامه تدوین کنیم، آیا شما در آن سهم می‌گیرید؟ گفتم: به جای نوشتن یادنامه‌ای بدون خواننده برای مرحوم بهشتی، روی شاهکار ماندگار او یعنی دولتِ خودگردان شورای اتفاق، مطالعه و تحقیقِ میدانی و منصفانه انجام دهید؛ تا مرحوم بهشتی خود به خود در تاریخ ماندگار شود.»

  • رأی نود درصدی

    رأی نود درصدی

    رهبران تیم ثبات و همگرایی مدعی هستند که این بار نود در صد هزاره ها به تیم ثبات و همگرایی رای داده اند. بر فرض صحت این سخن ( که درست نیست)، این ادعا وارونه کوبیدن نعل و به تعبیر عامیانه عریضه علیه خود است. معنای مدعای فوق این است که بالاترین رای را هزاره ها به تیم ثبات و همگرایی داده اند و حتی شاید بالاتر از تاجیک ها و یقینا گسترده تر از ازبک ها. حال اولین سوال این است که اگر چنین است و این نتیجه را پیشبینی هم کرده بودید، پس چرا به معاونت دومی قناعت کردید؛ هیچ دلیلی ندارد که با رای نود فیصدی و ایجاد انسجام حداکثری (طبق گفته خود شما) باز جایگاه سوم از آن ما هزاره ها باشد؛ با هیچ منطقی قابل قبول نیست که اکثریت رای از ما، ولی در مقابل کمترین امتیاز هم از ما.

    استدلال حضرات در دوره های قبل این بود که ما به معاونت دوم قانع هستیم؛ چون اولا چوکی معاونت اولی از وطن داران تاجیک است که اکثریت هستند و ثانیا هزاره ها پراکنده اند و رای کم دارند و در معادلات سیاسی بیشتر از آن محاسبه نمی شوند. اما این بار طبق گفته خود شما هر دو صورت منتفی بود، پس چرا رای هزاره را ارزان فروختید و از آن پاسداری نکردید؟ اگرچه فعلا تشکیل کابینه از سوی تیم ثبات و همگرایی منتفی است، اما هیچ تضمین وجود نداشت که در حکومت داکتر عبدالله به هزاره ها جایگاه مناسب داده می شد. واقعیت این است که داکتر صاحب عبدالله و تیم فکری وی هیچ وقت پاسدار آرای هزاره ها و قدردان اعتماد مردم ما نبوده است.

    قطع نظر از نحوه تعامل تیم فکری داکتر در حکومت مجاهدین و اجلاس بن با هزاره ها (کتاب فرستاده مطالعه شود) و کارکرد جناب داکتر در وزارت خارجه، کافی است که به دو دور انتخابات ریاست جمهوری(دور دوم کرزی و حکومت وحدت ملی) توجه شود که بیشترین رای هزاره ها مستقیما به آدرس داکتر عبدالله رفت، اما او برای هزاره ها چی کرد؟ می توان گفت هیچ. بار اول رای را در مقابل ایجاد ادارات خاص در وزارتخانه ها برای نزدیکان خود و گرفتن پول هنگفت از کرزی، فروخت (استاد خلیلی معاون دوم وقت ریاست جمهوری به خوبی آگاه است).

    اما در حکومت وحدت ملی که سهم پنجاه در صدی نیز در حکومت داشت، باز همان مسیر پیموده شد. عبدالله می توانست بادادن یک وزارت خانه کلیدی چون وزارت داخله از سهم خود به مردم ما، اعتماد هزاره ها را جلب نماید و دیوار بلند و ضخیم بی اعتمادی تاریخی را بردارد. اما وی نه تنها این کار را نکرد، بلکه در برابر پروژه توتاپ مقاومت کرد، در ارتباط با قضیه دهمزنگ سکوت کرد، مانع وزیر شدن داکتر شاران شد، نهایت تلاش کرد که ظهیر والی بامیان نشود و در اواخر کمر بست تا ایشان را برکنار نماید، حتی از استاد محقق که به قول خودش هشتاد درصد رای هزاره را برایش جمع کرده بود، پس از عزلش حمایت لازم را نکرد و در انتخابات نیز صادقانه با ایشان بازی نکرد. پر واضح است که این بار نیز رای هزاره ها دود شده و به هوا می رود. چون طبق اعلام ابتدایی نتیجه انتخابات این رای به چوکی ریاست جمهوری مبدل نمی شود و بر فرض تبدیل شدن، طبق شواهد تاریخ، هیچ اثری در جهت بهبود وضعیت هزاره ها نخواهد داشت. لذا جلوداران این حرکت باید در برابر مردم پاسخگو باشند که چرا همواره با سرنوشت مردم بازی می کنند. از منظر دیگر، اگر رای نود فیصدی بیانگر جایگاه شخص شما در میان مردم است؛ معنای شان این است که مردم به شما امید بسته اند آن هم نود فیصد مردم؛ یعنی اوج محبوبیت.

    حال سوال این است که پاسخ شما به وضعیت آشفته جامعه هزاره چیست؟ چرا کشتی به زمین نشسته هزاره را به ساحل نجات نمی رسانید. چرا از این قدرت خود، برای حل مشکلات هزاره بهره نمی جویید؟ کدام کار عام المنفعه از آدرس شما برای هزاره انجام شده است؟ چرا در پارلمان از ادرس شما وکیل نداریم؟ چرا خود را حداقل در رهبری حزب، به انتخاب مردم نمی گزاریم؟ وقتی نود فیصد مردم را با خود داریم چرا از یک نقد فیسبوکی میترسیم؟ چرا بجای تحمل و مدا از فحش و دشنام برای سرکوب منتقدان خود استفاده می کنیم؟ چرا جوانان تحصیل کرده شما دست به دامن افراد غیر هزاره می شوند تا کاری برای خود بیابند؟ این در حالی است که در موقعیت های بلند حکومتی بوده اید و هستید. پس اگر افتخار چهل سال رهبری جامعه هزاره را برای تثبیت موقعیت خود یدک می کشید، پس به من جوان هزاره هم حق دهید که از رنج های که در سال های متوالی بر این مردم تحمیل شده است، سوال کنم و علت آن را بدانم. رهبران جامعه بیش از هر کسی در این قسمت مسئولیت دارند و نمی توانند افتخارات را به خود و کاستی ها و کمبودها را به دیگران نسبت دهند و خود را از آن تبرئه نمایند. باید قبول کنیم که نتوانیستیم جامعه هزاره را بدرستی مدیریت کنیم و یا نکردیم. که هر دو صورت جای تاسف دارد. ما انتظار داشتیم که میراث رهبر شهید دچار انشقاق نمی شد تا اینکه به انسجام مقطعی آن افتخار کنیم، ما توقع داشتیم و داریم که میراث داران رهبر شهید با همدیگر متحد و در برابر خصم قوی ایستاد می شد، ولی حالا بر عکس شده است.

    اگر این واقعیت ها را قبول نکنیم باز مسیر انحرافی را خواهیم پیمود. اما واقعیت این است که رای اکثریت هزارها به تیم ثبات و همگرایی نه بخاطر دلخوشی از رهبران تیم ثبات، بلکه به نحوه نگاه ما هزاره ها به تیم حاکم بر می گردد که مختص این دوره هم نیست. انتخابات های دور اول و دوم ریاست جمهوری، بخوبی این مدعا را اثبات می کند. در آن دوران نیز بیش از سیزده در صد مردم ما به تیم کرزی رای ندادند ( بارها شخصا این مطلب را از استاد خلیلی به عنوان یک گلایه شنیدم)؛ در حالیکه در ۱۳۸۸ اکثریت رهبران هزاره به شمول استاد محقق با حامد کرزی بودند، اما تغییر بنیادی در افزایش رای پیش نیامد.

    شاید بتوان گفت جمعیت که استاد محقق در یک تظاهرات به خاطر پس گرفتن رای خود به میدان آورده بود، از میزان رای شان به کرزی بیشتر بود. مضاف بر آن انتخابات پارلمان نیز سنجه خوبی برای سنجش جایگاه واقعی افراد و جریان ها در میان مردم است که در این مجال نیازی به تشریح نیست. اما رای سی و پنج فیصدی هزاره ها در این دور به تیم حاکم بی سابقه و بیانگر یک تحول نگرشی است. رهبران تیم ثبات بجای ناراحت شدن از میزان رای هزاره ها به تیم دولت ساز و انکار واقعیت های عینی، بدنبال آن باشند که از رای ریخته شده در صندوق تیم ثبات و همگرایی به نفع مردم استفاده شوند و رای شهروندان مثل دفعات قبل دود هوا نشوند و امید مردم به یاس مبدل نشود. که در آن صورت پیش خلق و خالق مدیون هستید و هیچ جوابی نخواهید داشت.

    داکتر امان فصیحی

  • داکتر عبدالله نباید عهد بشکند

    داکتر عبدالله نباید عهد بشکند

    شورای عالی مصالحه بدون حمایت رهبران سیاسی هزاره و آرای میلیونی شهروندان مشارکت جوی هزاره، برای داکتر عبدالله تحقق نمی یافت.

    این که سخنرانی استاد خلیلی در ابتدای نشست قطع شد، باید داکتر عبدالله اعتراض می کرد.

    این که جایگاه استاد محقق در راس نبود، باز هم مسوولیت، متوجه جناب دکتر عبدالله است. هزاره ها به عنوان یک ضلع تاثیر گذار قدرت نباید تحقیر شود؛ آنهم توسط کسی که ماندنش در قدرت، مدیون هزاره هاست.

    این نوع برخورد، ذهنیت سیاسی هزاره ها بویژه نسل جوان و آگاه ما را دچار دگردیسی ژرف خواهد کرد که بیش از همه، ضررش در شرایط حال و اینده، متوجه دکتر عبدالله خواهد شد. جایگاه هزاره ها در تیم دکتر عبدالله اصلا مناسب حمایت های میلیونی آنان نیست. راه سیاست، راه پرفراز و نشیب و طولانی است. این را داکتر صاحب عبدالله باید بداند و توصیه من به ایشان این است که با دوستان خود وفادار بماند و عهدها را نشکند. ما را تحقیر نکنید که اهل پذیرش تحقیر نیستیم. شکست را شاید بپذیریم اما به گفته پوپر، حقارت را هرگز نمی پذیریم.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • چرا کورس های آموزشی در  غرب کابل هدف قرار می گیرد

    چرا کورس های آموزشی در غرب کابل هدف قرار می گیرد

    مردم افغانستان به صورت عموم مورد خشونت قرار می‌گیرند و قربانی خشونت هستند. بنابراین می‌توان گفت خشونت در افغانستان فرقه‌ای و قومی نیست، بلکه همگانی است. اما تکرار برخی از خشونت‌ها و حمله‌ها بر محل‌های خاص بیانگر این است‌که در ضمن عمومی بودن خشونت و حمله‌های انتحاری و انفجاری، خشونت فرقه‌ای نیز در افغانستان وجود دارد.

    حمله‌کننده‌ها و تروریستان در ترویج خشونت دو رویکرد دارند: رویکرد عمومی و رویکرد گزینشی. در رویکرد عمومی خشونت هدف شان از حمله و اعمال خشونت این است‌که در جامعه ایجاد دهشت، وحشت و ترس کنند. بنابراین مهم نیست‌که خشونت در کجا صورت می‌گیرد و چه کسانی قربانی خشونت می‌شوند. مهم این است‌که خشونت در تجمع‌های بیشتر انسانی صورت بگیرد، قربانی زیاد داشته باشد تا ایجاد ترس و دهشت بیشتر در جامعه کند.

    اما در اعمال خشونت گزینشی بیشتر بر افراد قوم و فرقه‌ی مذهبی خاصی حمله می‌کنند. کمتر دیده شده است‌که تروریستان در جاهای دیگر افغانستان بر آموزشگاه‌ها و کورس‌های آموزشی حمله کرده باشند. اما تروریستان در غرب کابل که اکثرا مردم هزاره و پیروان مذهب شیعه‌ی افغانستان زندگی می‌کنند، بر آموزشگاه‌ها و کورس‌های آموزشی و حتا بر بیمارستان‌های ملکی از جمله بر زایشگاه‌ها حمله می‌کنند که چندی پیش بر یک بیمارستان در غرب کابل حمله کردند، زنان و کودکان نوزاد را کشتند. حمله بر آموزشگاه‌ها در غرب کابل تازگی ندارد. قبل از این تروریستان بر کورس آموزشی موعود حمله کرده بودند. در آن حمله دانش‌آموزان را مورد حمله قرار دادند و کشتند. در تازه‌ترین حمله بازهم بر کورس آموزشی کوثر دانش در غرب کابل حمله کردند که این حمله تقریبا ۳۰ کشته و بیشتر از ۷۰ زخمی داشت.

    دانش‌آموزان کورس موعود و کورس کوثر دانش اکثرا متعلق به یک قوم و پیروان یک مذهب هستند. بنابراین معلوم می‌شود که تروریستان از حمله بر این کورس‌های آموزشی هدف گزینشی دارند و می‌خواهند بر افراد قوم خاص و پیروان مذهب خاصی حمله کنند. این حمله‌ها حمله بر تاسیسات نظامی و دولتی نیست، حمله بر افراد ملکی و مردم غیر نظامی و غیر دولتی است. از این نظر قصد تروریستان کشتن افراد قوم خاص و پیروان مذهب خاصی است.

    این گونه حملات تروریستی فقط حمله‌ی تروریستی برای ترویج خشونت نیست، بلکه هدف تروریستان نسل‌کشی است. زیرا تروریستان می‌خواهند افراد یک قوم را بکشند؛ مهم نیست‌که این افراد دولتی یا ملکی استند. مهم برای شان این است‌که این افراد متعلق به یک قوم خاص استند.

    کمیسیون حقوق بشر افغانستان به مناسبت حمله بر کورس آموزش کوثر دانش اعلامیه‌ای صادر کرده است. در این اعلامیه گفته شده است: «کمیسیون این حمله را نقض فاحش اصول، قواعد و مقرارت حقوق بین‌الملل بشردوستانه (کنوانسیون‌های جینوا ۱۹۴۹ و پروتکل‌های الحاقی آن) و مقررات حاکم بر درگیری‌های مسلحانه‌ی داخلی و در نتیجه، جنایت جنگی می‌داند و به شدت تقبیح و محکوم می‌کند». اما حقیقت این است‌که تقبیح چنین حملاتی بر کورس‌های آموزشی بر نوجوانان و کودکان دانش‌آموز یک قوم باید فراتر از کنوانسیون‌های جینوا به عنوان نسل‌کشی و جینوساید مورد تقبیح قرار بگیرد.

    برای اقدام به جلوگیری چنین حملاتی تنها در عرصه ملی و داخلی نه بلکه در عرصه‌ی بین‌المللی اقدام باید صورت بگیرد. بنابراین بهتر است نهادهای حقوقی و حقوق بشری در این عرصه اطلاع‌رسانی و فعالیت‌های بیشتری انجام دهند تا نهادهای بین‌المللی حقوقی و حقوق‌بشری متوجهِ این خشونت برای نسل‌کشی شوند.

    انگیزه‌ی حمله‌کننده‌ها بر کودکان و نو جوانان یک گروه قومی و مذهبی روشن و واضح است‌که این حمله‌ها به هدف نسل‌کشی صورت می‌گیرند. اما متاسفانه حکومت افغانستان و جامعه‌ی جهانی در تقبیح و اقدام به جلوگیری چنین حملات ضد حقوق بشری با هدف نسل‌کشی بسیار کم توجه می‌کنند.

    خامه پرس

  • چرا داعش هزاره‌ها را آماج قرار می‌دهد؟

    چرا داعش هزاره‌ها را آماج قرار می‌دهد؟

    نگارنده : ملک ستیز

    این‌که اکثریت هزاره‌ها وابسته به گروه شیعه هستند، مهم‌ترین عاملی‌است که داعشیان را دیوانه‌وار واداشته تا به اعمال نسل‌کشی نسبت به این گروه دست زنند. شکست فرسایشی داعش در عراق و سوریه راه را برای آن‌ها در افغانستان باز کرده است. حضور پر قدرت امریکا و اروپا در افغانستان سبب می‌شود تا داعش با تظاهر قدرت در این جغرافیا، حضور خود را در جهان به نمایش گذارد. اما در عقب این تفکر سه دلیل دیگر نیز نهفته است که هم‌نوایی طالبان را با داعش به بار می‌آورد. این هم‌گرایی برای جامعه خیلی زیان‌آور می‌باشد.

    نخست، در این‌که هزاره‌ها گروه بالنده و سازندهء کشور هستند، هیچ شکی وجود ندارد. این گروه به معنای واقعی آن به ارزش‌های جمهوریت و مردم‌سالاری پی برده‌اند و این سازوکار را بهترین ابزار برای ترویج مساوات، عدالت و تامین حقوق شهروندی خود در جامعه برگزیده اند. این ابزار دادخواهانهء هزاره‌ها هژمونی ایدیالوژیک و دکترین داعشیزم را تضعیف می‌کند و هم‌گرایی طالبان را که در همین زمینه با داعشیان هم‌نوا هستند محدود می‌سازد.

    دوم، هزاره‌ها گروهی فعال و متعهد سیاسی در افغانستان هستند. ماموریت فعال سیاسی این گروه بر دکترین قدرت در افغانستان اثر مهمی می‌گذارد. این گروه پیش‌آهنگ تظاهرات سیاسی و مدنی در کشور هستند و ضربه‌زدن به این گروه، روند تعاملات و دگرگونی‌های مثبت‌گرایانه در کشور را آسیب می‌رساند. چیزی که داعش و طالبان در آن هم‌نوایی کامل و شامل دارند.

    سوم، هزاره‌ها از فعالان ارزش‌های حقوق بشر و جامعهء مدنی هستند. آن‌ها با فکر باز به این ارزش‌ها می‌نگرند و با نواندیشی باورمند هستند. آن‌ها در این زمینه کتاب و مقاله می‌نویسند، حرف می‌زنند و دادخواهی می‌کنند. این روی‌کرد هزاره‌ها برخلاف مقاصد طالبان و داعش است.

    واقعیت این است که هم‌میهنان هزاره ما شهروندان فعال کشور هستند. برای پاسخ دادن به داعشیزم و طالبانیزم، ما همه باید هزاره شویم. تا هراس‌افگنان به سلامت جامعهء ما بیش‌تر از این آسیب نرسانند. طفل خونین هزاره در تکیه‌خانه باید به درفش و گریه مادر خونین هزاره باید به آواز دادخواهی پشتون، تاجیک و اوزبیک و….مبدل شود. آن‌گاه به‌جای داعیشیزم ارزش‌ها و آرمان‌های‌ما پیروز می‌شود.