وزارت امور خارجهی امریکا در یک دستورالعمل تازه گفته است شمار زیادی از کارمندان سفارت خود در افغانستان را خارج میکند.
این دستورالعمل روز گذشته (سهشنبه، ۷ ثور) صادر شده است. در این دستورالعمل شمار دقیق کارمندانی که قرار است افغانستان را ترک کنند، مشخص نشده، اما گفته شده است که تنها کسانی در افغانستان باقی خواهند ماند که وظایفشان غیرحضوری قابل اجرا نیست.
وزارت خارجهی امریکا در این دستورالعمل به شهروندانش توصیه کرده است به دلیل «شیوع کرونا، جنایت، تروریزم، ناآرامیهای داخلی و درگیریهای مسلحانه» به افغانستان سفر نکنند.
به امریکاییهایی که قصد ترک افغانستان را دارند، نیز توصیه شده است بهزودترین فرصت با پروازهای غیرنظامی به امریکا عزیمت کنند.
از سوی هم، وزارت خارجهی امریکا گفته است که سفر به تمام مناطق افغانستان بهدلیل آدمربایی، گروگانگیری، بمبگذاریهای انتحاری، عملیات جنگی و حملات تروریستی، مصون نیست.
با این حال، راس ویلسن، سرپرست سفارت امریکا در کابل گفته است که تعداد کمی از کارمندان این سفارت افغانستان را ترک میکنند. او در رشتهتویتی تأکید کرده است که این موضوع سبب تغییر در مأموریت سفارت امریکا در کابل نخواهد شد.
زلمی خلیلزاد، نمایندهی ویژهی امریکا برای صلح افغانستان گفته است افغانها پس از خروج نیروهای خارجی از این کشور، از گزینههای «تفاهم سیاسی» و «یک جنگ طولانی» باید یکی را انتخاب کنند.
آقای خلیلزاد این اظهارات را روز گذشته (سهشنبه، ۷ ثور) در نشست استماعیهی کمیته روابط خارجی مجلس سنای امریکا مطرح کرد و در عین حال گفت به باور او، دولت کنونی افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی، بهزودی سقوط نخواهد کرد.
خلیلزاد ابراز امیدواری کرده است رهبران افغان از اشتباهات گذشتهیشان، زمانیکه نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان خارج شدند آموخته باشند.
بهگفتهی او، تلاش یک جناح بهخاطر اعمال ارادهی خود با استفاده از زور بر جناحهای دیگر، نتیجه نداده و به آوردن ثبات و پیشرفت نیز منجر نشده است.
نمایندهی ویژهی امریکا برای صلح افغانستان در جریان صحبتهایش گفته است که طالبان میتوانند با ترک خشونت به یک جریان سیاسی تبدیل شود و یک توافق صلح را بپذیرند.
خلیلزاد همچنان گفته است در صورتی که طالبان بخواهند در برابر رسیدن به یک توافق سیاسی مانع ایجاد کنند و راه نظامی را برای رسیدن به قدرت استفاده کنند، با مخالفت امریکا، متحدان امریکا و کشورهای منطقه مواجه خواهند شد.
این درحالی است که ایالات متحدهی امریکا و سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) تصمیم گرفتهاند که تمامی نیروهایشان را تا ۱۱ سپتامبر از افغانستان خارج کنند و این روند از همین اکنون آغاز شده است.
با این حال، آنتونی بلینکن، وزیر خارجهی امریکا به تازگی به سیانان گفته است که خروج نظامیان کشورش از افغانستان به معنای سلب مسئولیت امریکا نیست.
آقای بلینکن گفته است که واشنگتن همچنان درگیر دیپلماسی در حمایت از افغانستان و مردم این کشور، توسعه، کمکهای اقتصادی بشردوستانه و حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان خواهد بود.
بلینکن افزوده است: «هیچ کسی علاقهای به جنگ داخلی دوباره در افغانستان ندارد. مطمینا مردم افغانستان این علاقه را ندارند، نه دولت افغانستان و نه طالبان علاقمند این کار اند و حتا هیچ یک از همسایگان افغانستان این کار را نمیخواهند.»
رییسجمهور اشرف غنی نیز روز گذشته گفته بود که با خروج نیروهای خارجی از افغانستان، این کشور نه تنها به انزوا نمیرود، بلکه فصل نو مناسبات بینالمللی را رقم میزند.
وزیر خارجه امریکا هرچند جنگ داخلی را یکی از سناریوهای محتمل پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان میداند، اما تأکید میکند هیچ جناحی علاقهمند شروع یک جنگ داخلی دیگر در این کشور نیست.
آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه امریکا در مصاحبه با شبکه خبری «سیانان» که متن آن از سوی وزارت خارجه امریکا منتشر شده است، این موضوع را مطرح کرده است.
او گفته است که مردم افغانستان جنگ داخلی را شروع نمیکنند و در نهایت دولت افغانستان و طالبان نیز اقدام به چنین کاری نخواهند کرد. بلینکن تأکید کرده است که همسایهگان افغانستان نیز چنین علاقهمندی را ندارند.
وزیر امور خارجه امریکا از جانب دیگر تصریح کرده است که همسایهگان افغانستان و کشورهای منطقه که در ۲۰ سال گذشته برخلاف امریکا و ناتو، از درگیریها دور بودهاند، باید از نفوذ خود برای حل مساله افغانستان کار بگیرند.
آنتونی بلینکن میگوید که خروج نیروهای امریکایی از افغانستان به معنای قطع مناسبات و حمایت امریکا از افغانستان نخواهد بود.
به گفته او، امریکا همچنان به حمایت دیپلماتیک از دولت و مردم افغانستان ادامه میدهد و متعهد به فراهمسازی کمکهای اقتصادی، توسعهای، بشردوستانه و حمایت از نیروهای امنیتی افغان است.
به گفته او، بیش از ۳۰۰ هزار نیروی امنیتی افغانستان در جریان سالهای حضور امریکا آموزش دیدهاند و این نیروها اکنون برای تأمین امنیت مبارزه میکنند.
وزیر خارجه امریکا همچنین افزوده است که اکنون بازیگران بیشتری در مسایل مربوط به افغانستان فعال هستند و او امیدوار است که این روند به صورت مثبت به پیش برود، اما امریکا برای مقابله با هر سناریو آماده است.
این در حالی است که زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه امریکا که به کمیته روابط خارجی مجلس سنای این کشور فراخوانده شده بود، گفته است که پس از خروج نیروهای امریکایی، دو گزینه پیش روی افغانستان است. به باور او، این دو گزینه، تفاهم سیاسی و جنگ طولانی است. خلیلزاد میگوید که افغانستان باید از میان این دو گزینه یکی را انتخاب کند.
طبق آنچه اعلام شده است، نیروهای امریکایی و ناتو روند خروج شان از افغانستان را در اول ماه می آغاز میکنند و انتظار میرود تا ۱۱ سپتامبر سال جاری همه نیروهای خارجی از افغانستان خارج شوند.
رئیس جمهور امروز (سه شنبه ۷ ثور) در برنامه «هفته آب و برق» در ارگ گفت با خروج نیروهای خارجی، افغانستان به انزوا نمیرود، بلکه فصل نو از مناسبات بینالمللی رقم می خورد.
وی اظهار داشت که با خروج نیروهای خارجی در بخش کمکهای اقتصادی هیچ تغییری نخواهد آمد.
وی افزود: حکومت در طول چند هفته آینده یک طرح واضح «تزریق اقتصادی» از منابع داخلی و تعیین دوباره منابع بینالمللی را به مردم اعلام خواهد کرد.
رئیس جمهور اطمینان داد که با خروج نیروهای خارجی، قوای هوایی و امنیتی افغانستان تمویل میشوند و در تمویل تجهیزاتشان هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. وی افزود که کمکهای جامعه جهانی در بخشهای مختلف ادامه خواهد یافت.
اشرف غنی همچنین تاکید کرد که افغانستان اهمیت خود را از دست نداده است.
وی خاطر نشان کرد که با خروج نیروهای خارجی تنها تغییری که رونما شده این است که به کشور فرصت داده میشود تا آزادی، مردم سالاری، تعهد به صلح، وحدت ملی، هویت اسلامی، بیطرفی و بیطرفی بینالمللی خود را به گونه واقعی داشته باشد.
وی افزود که در شرایط کنونی بیطرفی بینالمللی یک ضرورت است.
گفتنی است که قرار است نیروهای بینالمللی تا یازدهم سپتامبر سال جاری میلادی از افغانستان خارج شوند.
منابع رسمی در وزارت دفاع امریکا به شبکه خبری سی ان ان (CNN ) گفته اند به اعزام این سربازان لوید آستین؛ وزارت دفاع موافقت کرده است.
گزارش شده این نیروها دارای هواپیماهای اختصاصی خواهند بود که بتوانند آنها را به سراسر افغانستان منتقل کنند و همچنین جنگندههای AC-۱۳۰ نیز آنان را پوشش هوایی خواهد داد.
قبل از این آمریکا اعلام کرده بود برای خروج مصون نیروهای خارجی از افغانستان دو بمب افکن بی-۵۲ (B-۵۲) را نیز به منطقه خواهد فرستاد.
سی ان ان گزارش داده که وزیر دفاع امریکا زمان استقرار یک ناو هواپیمابر را در منطقه تمدید کرده و همچنین استقرار بمب افکنها را نیز تصویب کرده است.
قرار است که خروج نیروهای امریکا از اول ماه مه یعنی تا چهار روز دیگر آغاز و تا ۱۱ سپتامبر امسال نیز خروج این نیروها از افغانستان تکمیل شود.
چین به عنوان دومین اقتصاد جهان پس از آمریکا، که در بلوک دولتهای غیرغربی قرار دارد، خطری جدی برای هژمونی ایالات متحده محسوب میشود. اعلام استراتژی «چرخه دوگانه» به عنوان برنامه اقتصادی پنجساله از ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ نیز ضمن توسعه توان اقتصادی چین، میتواند رویکرد تهاجمیتری به سیاست خارجی این کشور در قبال آمریکا ببخشد.
جمهوری خلق چین پس از اجرای ایده اقتصادی «درهای باز» در دهه ۱۹۸۰، با عبور از سیاستهای چپگرایانه، راه را برای جذب سرمایه خارجی هموار کرد. راهبرد «چرخه بزرگ بینالمللی» که پکن در دستور کار قرار داد، بر این مبنا سامان یافت که با ارتقای ظرفیتهای صنعتی، توان تولیدی با نیروی کار ارزان چندان افزایش یابد که چین در مدت زمانی کوتاه بتواند سهم بسیاری از بازارهای جهانی را کسب کند و به یکی از بزرگترین صادرکنندگان کالا به دیگر کشورهای جهان بدل شود. در نتیجه اجرای این راهبرد، تولید ناخالص ملی چین با میانگین رشد سالانه ۹.۴ درصد، از ۱۵۰ میلیارد دالر در ۱۹۷۸ به ۱.۶ تریلیون دالر در سال ۲۰۰۳ و ۱۴.۷۳ تریلیون دالر در ۲۰۱۹ رسید.
علیرغم ثمرات چرخه بزرگ برای تصاحب بازارهای جهانی توسط چین، برخی معادلات داخلی و خارجی سبب گردید تا مسئولان حزب کمونیست درصدد جایگزینی طرحی دیگر برآیند. در عرصه داخلی مهمترین مسأله افزایش دستمزدها بوده که بهتبع به گسترش طبقه متوسط انجامیده است. به بیان دیگر نهتنها دیگر آن نیروی کار ارزان سابق در بخشهای صنعتی چین برای سرمایهگذاران خارجی جلبتوجه نمیکند، بلکه طبقه کارگر به بازاری برای مصرف کالا و خدمات تولیدی داخلی تبدیل شده است.
در حوزه خارجی نیز از عوامل تأثیرگذار بر تغییر استراتژی چین را باید رویکرد خصمانه ترامپ نسبت به چین در آغاز جنگ تجاری در دولت او دانست. تنشهای طرفین و محدودیتهای اِعمالشده بر سرمایهگذاریهای چین در آمریکا و بالعکس، این تلقی را تقویت کرد که نمیتوان مانند گذشته در عین رقابت سیاسی به همکاریهای اقتصادی پرداخت. تداوم رویکرد خصمانه در دولت بایدن نیز طبعاً بر این امر صحه گذاشته است. در عین حال که تجربه بحران مالی ۲۰۰۸ آمریکا و اروپا و سپس تأثیر کرونا بر کاهش تقاضای بازارهای جهانی نیز عامل مهمی در تثبیت این سیاست بوده است.
راهبرد «چرخه دوگانه» اولین بار در جلسات سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین در اواخر ۲۰۲۰ و اوایل ۲۰۲۱ مطرح شد. رییسجمهور چین این استراتژی را چنین معنا کرد که چین باید به چرخه قویِ تقاضا و ابتکار داخلی بهعنوان موتور اول محرک اقتصادی روی آورد در حالی که بازارها و سرمایهگذاران خارجی را به مثابه موتور دوم رشد حفظ کند. این راهبرد به عنوان روح اصلی برنامه اقتصادی پنجساله جمهوری خلق چین از ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵، بر توجه به صنایع و خدمات نوآورانه در کنار تکیه بر بازار مصرف داخلی از جمله در کاهش شکاف درآمدی شهری و روستایی، استوار شده است. در عین حال که در تلاش است با افزایش واردات انرژی، از شوکهای آتی بازار نفت نیز مصونیت یابد.
از منظر اقتصاد سیاسی، در بلندمدت پکن دو نیازمندی اصلیاش را از خارج کمتر میکند. اول اینکه این راهبرد بدان معناست که قلمرو گردش مالی خارجی چین به تدریج تحتالشعاع گردش مالی داخلی قرار میگیرد و تقاضا و مصرف داخلی، سرمایه و ایدهها را پرورش میدهد. به بیان دیگر در شرایطی مانند همهگیری ویروس کرونا که بازارهای خارجی دستخوش دگرگونی شدند، هنوز تقاضای مصرف تولیداتش را بالا نگاه میدارد. دوم اینکه بر بخشهایی مانند هوش مصنوعی و وسایل نقلیه الکتریکی تأکید و قصد دارد با استفاده از یارانههای دولتی، کنترل صادرات و کسب دادهها و اطلاعات، شرکتهای چینی را در این بخش جایگزین شرکتهای آمریکایی و اروپایی حاضر در چین نماید.
کاهش این دو نیازمندی جدی، دست برتری به چین در جنگ تجاری با آمریکا خواهد داد. اولاً ادعای سرقت مالکیت معنوی برندهای آمریکایی را در بلندمدت فاقد موضوعیت خواهد ساخت و ثانیاً تحریمهای آمریکا علیه چین را به میزان قابل توجهی کماثرتر خواهد کرد. نتیجه آنکه چین به اتکای بازار داخلی گسترده و پایدار و همچنین کاهش تبعات شوکهای خارجی به آن، در پروندههای اختلافی با ایالات متحده جسورتر میشود. برای مثال در پرونده هنککنگ قانون جدید امنیت ملی را با قدرت بیشتری اِعمال خواهد کرد و نیروهای مخالف با پکن بیش از پیش در تنگنا قرار خواهند گرفت.
در پرونده تایوان، چین علاوه بر اقدام به تحریمهایی علیه آمریکا که خطوط قرمز چین در خصوص ارتباطگیری با مقامهای سیاسی تایوان را رد کرده، تلاشهایی برای گسترش نفوذ در آنجا به اجرا در خواهد آورد. تلاشهایی سیاسی و امنیتی و بدون رویکرد نظامی مشهود که امکان بهانهگیری از غرب نیز سلب گردد. در این راستا احتمال تقویت نیروهای همسو و حتی در شدیدترین حالت، مقدمهچینی نوعی کودتا در بلندمدت را نمیتوان از نظر دور داشت.
دولت بایدن با توجه به مشکلات اقتصادی و اجتماعی داخلی و همچنین تداوم بحرانهای نظامی و امنیتی آمریکا در غرب آسیا، بعید است در کوتاهمدت جز از مرحله اتخاد مواضع رادیکال و لفاظیهای سیاسی و اقدامهای عمدتاً نمادین مانند ارسال ناو به تنگه تایوان، قدمهای فراتری بردارد. اقدامهایی که از سوی چین نیز بیپاسخ نخواهد ماند. پس میتوان نتیجه گرفت که متأثر از این راهبرد، رویکرد رقابتآمیز پکن در مقابل آمریکا، تهاجمیتر از قبل خواهد شد.
براساس بیانیه سفارت آمریکا در وب سایت رسمی اش، این درخواست به دنبال پیش بینی اعتراضات علیه آمریکا به سبب تصمیم جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا در روز شنبه است که اذعان کرده بود دولت عثمانی در قبال نسل کشی ارامنه مسئول است.
در این بیانیه آمده است که مقر سفارت آمریکا در آنکارا و تمام کنسولگری های وابسته به آن در شهرهای آدانا، ازمیر و استانبول در روزهای ۲۶ و ۲۷ ماه جاری به دلیل پیش بینی وقوع اعتراضاتی علیه آمریکا بسته خواهد شد.
در بیانیه سفارت ضمن اشاره به این که شهروندان آمریکایی در ترکیه می توانند از طریق تلفن یا پست الکترونیکی با سفارت ارتباط داشته باشند، تصریح شده است که این اقدامات پیشگیرانه پس از اذعان رئیس جمهوری آمریکا به مسئول بودن دولت عثمانی در قبال نسل کشی ارامنه صورت گرفته است.
درحالی که بیش از ۴ ماه به مهلت جدید تعیین شده توسط آمریکا برای خروج از افغانستان باقی مانده است، ژنرال «اسکات میلر» فرمانده نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان اعلام کرد که روند تخلیه شماری از پایگاههای آمریکا در افغانستان آغاز شده است.
پیش از این نیز «جان کربی» سخنگوی پنتاگون با تایید گزارشها مبنی بر آغاز خروج تجهیزات از افغانستان گفته بود که مقداری از این تجهیزات به آمریکا منتقل شده است، بخشی از آن به دیگر مناطق جهان ارسال شده و بخشی دیگر نیز در اختیار نیروهای افغان قرار گرفته و یا تخریب میشود.
میلر افزود که نیروهای آمریکایی دستور دارند که پیش از بیستمین سالگرد ۱۱ سپتامبر خاک افغانستان را ترک کنند.
وی با ابراز نگرانی از تشدید خشونتها توسط طالبان نیز ادامه داد که این گروه همچنان با القاعده در ارتباط است.
فرمانده ارشد نظامی آمریکا در افغانستان تاکید کرد: سطح خشونتها توسط طالبان همچنان بالاست و این در روند صلح تاثیر نامناسبی میگذارد؛ اگر خشونتها پس از خروج بیشتر شود برای تمام منطقه خطرناک خواهد شد.
طالبان بارها اعلام کرده است که خروج نیروهای خارجی از افغانستان، گام اساسی برای حل مشکلات این کشور است.
این گروه همچنین تاکید دارد که به تعهداتش در توافقنامه قطر پایبند است و آمریکا نیز به آن متعهد بماند.
نشست مسکو در مورد صلح افغانستان چندی پیش به میزبانی روسه و با شرکت نمایندگان طالبان، نمایندگان حکومت افغانستان، تعدادی از چهره های سرشناس سیاسی افغان و برخی کشورهای منطقه برگزار شد.
نکته مهم در نشست مسکو اعلام پایانی بود که امارت اسلامی طالبان را در افغانستان رد می کرد.
این موضع نشست مسکو و روسیه در قبال مسأله جنگ و صلح افغانستان با واکنش های متعددی روبرو شد و حکومت افغانستان از آن استقبال نمود.
یکی از کاربران فیس بوک به نام «انسانیت» در این مورد می نویسد:«ساده نگذریم، جدی فکر کنیم که چرا پاکستان در اعلامیۀ مسکو با چین و روسیه و امریکا و ایران و هند همصدا شد و به رهبران طالب گفت در افغانستان امارت یا حکومت الله نمیخواهد؟ پس وقتش رسیده که برای صلح ملی و ختم خونریزی در وطن، باری برای زندگی انسانی خود فکر کنیم که چرا امریکا به روسیه اخطار داد که وا به جانش اگر ثابت شود که به طالبان برای کُشتن عساکر امریکا پول داده باشد؟ اما چرا امریکا هیچ وقت به پاکستان اخطار نداد و نگفت که اگر ثابت شد که برای طالبان پول و سلاح و عقب جبهه داده که هزاران عسکر امریکا و ناتو را در افغانستان بکشند، باز پاکستان میداند و مسئولیت تجزیه شدنش؟
چون پاکستان بر اساس پیمان سیتو (SEATO) متحد ستراتیژیک امریکا برای امنیت منافع امریکا در جنوب آسیا ست. اسلامآباد در سپتامبر ۱۹۵۴در بدل به رسمیت شناختن خط دیورند یا تمامیت ارضی پاکستان توسط قصر سفید، در پیمان سیتو عهد بست مدافع امنیت منافع امریکا در جنوب آسیا باشد.
جناب عباس ستانکزی در نشست مسکو با روحیۀ فتح جناب کرزی را عامل جنگ گفت که چرا در سال ۲۰۱۱ خلاف امریکا شد و نگذاشت بیرق امارت بر دفتر دوحه بلند گردد. اما جناب کرزی با سر خم شنید و چیزی نگفت. اما جناب ستانکزی دقت نکرد که اگر کرزی خط دیورند را به رسمیت میشناخت، جنگ افغانستان وقت ختم شده بود. این که جناب کرزی خوبکرد یا بد که دیورند را به رسمیت نشناخت بحثش به جایش، اما وقتی اوباما جنابان کرزی و غنی را یکجائی به قصر سفید دعوت کرد و به رسمیت شناختن خط دیورند را از آنها خواست و آنها رد کردند، امریکا بر اساس پیمان سیتو طرف اسلام آباد را گرفت تا ارگ تمامیت ارضی پاکستان را احترام کرده مثل امریکا خط دیورند را به رسمیت بشناسد.
در ادامه دیدیم که وقتی جناب کرزی «نه» گفت و مقابل امریکا ایستاد، جنگ ابعاد پیچیده یافت، داعش پیدا شد و حال ارگ یومالبدتر و روزگار طالب یومالبهتر شد و در منطقه در عرض ارگ مطرح شدند.
پس، اگر از دید دیورند به جنگ و صلح قطر ببینیم، به نظرم سرنوشت طرفهای جنگ روشن شده است. یعنی حالا که خط دیورند به دل پاکستان تعیین و سراسر آن سیمخاردار کشیده شد، پس پاکستان ممکن است راست بگوید که برای حفظ امنیت منافع امریکا در جنوب آسیا، هم امارت نمیخواهد و هم نمیگذارد صلح قطر به شکست برسد. حال اگر طالبان با روحیۀ استقلال طلبی خود بر خلاف خواست پاکستان صلح قطر را شکست دادند، آیا جناب ملابرادر مطمین است که باز در پاکستان به زندان نمیافتد؟
یکی از رویدادهای مهم و اثرگذار پیرامون تحولات کشورهای حاشیه خلیج فارس کنار رفتن ترامپ و استقرار دولت بایدن است. گرچه استقرار دولت جدید در آمریکا به دلیل ماهیت ابرقدرتی آمریکا و حضور چشمگیر و فراگیر آن در منطقه غرب آسیا برای همه کشورهای این منطقه حائز اهمیت است اما این جابجایی قدرت برای کشورهای حاشیه خلیج فارس معنا و مفهوم متفاوتی دارد. چرا که کشورهای اصلی این حوزه یعنی عربستان و امارات به لطف روابط شخصی مستحکمی که با ترامپ برقرار کردند و با توجه به نقش موثر قراردادهای چند صد میلیارد دالری که با دولت او امضا کرده بودند در بهترین وضع ممکن طی سالهای اخیر قرار داشتند و تمامی پروژهها و رویاهای خود را در سطح منطقه دنبال میکردند، بدون آنکه از تهدید یا پیگیری قدرتهای جهانی، سازمان ملل یا شورای امنیت هراسی داشته باشند. مصادیق این شرایط را میتوان در جنگ مخرب شش ساله یمن، محاصره قطر، ماجراجوییهای نظامی و امنیتی در مناطقی مانند شمال آفریقا و … مشاهده نمود.
اما استقرار بایدن که در مبارزات انتخاباتی خود به صراحت از سیاست ترامپ در قبال این کشورها انتقاد می کرد اوضاع را به یکباره برای این کشورها و حاکمان آن تغییر داد. بر همین اساس دولت بایدن به محض روی کارآمدن طی چند دستور و فرمان اجرایی بخشی ازدستاوردهای این کشورها از دوره زمامداری ترامپ را از بین برد و به صراحت اعلام کرد که شرایط برای این کشورها تغییر کرده و سیاست ایالات متحده در مواجهه با آنها تغییر خواهد کرد. لغو یا توقف قراردادهای فروش سلاحهای پیشرفته به عربستان و امارات، اعلام پایان حمایتهای اطلاعاتی و لجستیکی از جنگ یمن، «فاجعه راهبردی» خواندن جنگ یمن و تعیین نماینده ویژه در امور این کشور به منظور پایان دادن فوری به این جنگ فاجعهبار از طریق دیپلماتیک، انتشار گزارش «دفتر ادارهکننده اطلاعات ملی» درباره قتل خاشقچی که به طور مستقیم ولیعهد سعودی را در این قتل فجیع دخیل معرفی کرد، بخشی از پیامدهای حضور دولت جدید آمریکا برای کشورهای خلیج فارس به ویژه عربستان و امارات بوده است.
از جمله دیگر پیامدهای روی کار آمدن دولت بایدن برای کشورهای خلیج فارس این است که پیش از روی کار آمدن او دولتهای محاصره کننده قطر (عربستان و امارات) پس از سه سال و نیم مجبور شدند بدون تحقق هیچ یک از شروط خود با قطر توافق آشتی امضا کنند.
با این اوصاف، نباید انتظار تغییرات جدی در روابط آمریکا با این کشورها را داشت. چرا که آمریکا برای اجرای پروژههای خود در منطقه غرب آسیا به توانمندیها و ظرفیتهای کشوری مانند عربستان نیاز دارد و نمیتوان انتظار داشت از روابط راهبردی و طولانی مدت خود صرفنظر نماید. ولی پیشاپیش روشن است شرایط و اوضاع برای حاکمان جوان این کشورها تغییر کرده و این کشورها از این پس میبایست در قبال موضوعاتی مانند حقوق بشر، سیاستهای داخلی و کیفیت نقشآفرینیهای خود در منطقه به آمریکا پاسخگو باشند و بر اساس شرایط جدید حرکت نمایند. در این میان، آینده جنگ یمن و سرنوشت کشورهای عربستان و امارات به عنوان کشورهای دخیل در این نزاع حائز اهمیت است. آن چه در این ارتباط میتوان پیشبینی کرد این است که با توجه به رویکردهای دولت جدید آمریکا و وضعیت تحولات میدانی به احتمال زیاد سعودی با کمک آمریکا به «طور رسمی» پای خود را از جنگ یمن بیرون خواهد کشید و به این ترتیب به یکی از زیانبارترین اقدامات خود در دهههای اخیر پایان خواهد داد.
سوم ثور ساعت ۹ شب به وقت افغانستان، دو فروند بمبافکن بی-۵۲اچ استراتوفورترِس (B-52H Stratofortress) از اسکادرانهای ۲۳ و ۹۳ بمبافکن نیروی هوایی امریکا مستقر در پایگاه هوایی مینوت، پس از ۱۸ ساعت پرواز به پایگاه هوایی العدید در قطر رسید. این بمبافکنها توسط جنگندههای نیروی هوایی ایالات متحدهی امریکا همراهی میشد. آخرین حضور و استقرار بمبافکنهای بی-۵۲اچ در قطر، در سال ۱۳۹۸ بود. پس از آن، به علت وجود خطر حملات موشکی سپاه پاسداران ایران، از اعزام این بمبافکنها به قطر خودداری شد. در همین حال، برخی از رسانههای امریکایی، گزارش داده اند که مقامات پنتاگون همچنین اعزام صدها نیروی دریایی، هوایی و زمینی به منطقه را تأیید کرده اند تا امنیت نیروهای امریکایی و ناتو و همچنین پیمانکاران را هنگام خروج از افغانستان تأمین کنند. اعزام بمبافکنها به قطر و استقرار شان در پایگاه هوایی العدید از یک ماه پیش از سوی فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحدهی امریکا برنامهریزی شده بود. در حال حاضر، هدف اصلی استفاده از این بمبافکنها، پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای امریکایی حین خروج از افغانستان اعلام شده است. سخنگوی سنتکام -فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا- تاکید کرده است که دلیل استقرار بمبافکنها در قطر به جای پرواز کوتاهمدت شان بر فراز خلیج فارس، استفادهی آنها به منظور پشتیبانی از نیروهای امریکایی خواهد بود که از افغانستان خارج خواهند شد. پنتاگون اعلام کرده است که شماری از نیروهای ویژهی این کشور، ممکن است برای مدت کوتاهی به افغانستان اعزام شوند تا از خروج امن نیروهای امریکایی اطمینان حاصل کنند. وزارت دفاع امریکا همچنین تأیید کرده است که برای اطمینان از ایمنی خروج نیروهای امریکایی و بینالمللی از افغانستان، دو فروند بمبافکن بی-۵۲ را به منطقه اعزام کرده است. جان کربی، سخنگوی پنتاگون گفته است که وزارت دفاع امریکا با توجه به «اظهارات تند» طالبان، اقدامات احتیاطی را انجام داده است. به گفتهی او، همه احتمالات باید در نظر گرفته شود و این که طالبان ممکن است در برابر عقبنشینی نیروهای امریکایی مقاومت نشان دهند. او به دلیل «رازداری عملیاتی» توضیح بیشتری نداده است؛ اما تأکید کرد که ایالات متحده در تلاش است تا نیروهای خود را «با خیال راحت و مسئولانه» از افغانستان بیرون بکشد؛ اما نگرانی ویژهای در مورد ایمنی این نیروها وجود دارد؛ زیرا آنها، مکانهای دورافتادهتری را در اطراف کندهار در جنوب و جلالآباد و برخی از مناطق دیگر در شرق افغانستان ترک میکنند. سخنگوی پنتاگون افزوده که هدف از اعزام نیروهای اضافی نه تنها اطمینان از خروج ایمن نیروهای امریکایی بلکه ارایهی کمکهای لجستیکی و مهندسی است.
یک تیر و دو هدف قرار بود این بمبافگنها در سوم ماه می (تا یک ماه دیگر) در ساحه اعزام شود؛ اما به نظر میرسد اقداماتی چون راکتپرانی به فرودگاه بینالمللی بغداد در روز دوشنبه و حملهی پهپادی به فرودگاه بینالمللی اربیل و محل استقرار نیروهای امریکایی در آنجا، باعث تسریع یک هفتهای در اعزام بمب افکنها به قطر شده باشد. شماری از کارشناسان نظامی بر این باور استند که هدف اعزام این بمبافگنها، تنها خروج امن نیروهای امریکایی از افغانستان نیست. به باور آنها، هدف دیگر اعزام این بمبافگنها انجام ماموریتهای رزمی بر فراز عراق و محافظت از حملات شبهنظامیان وابسته به ایران در برابر نیروهای امریکایی است. بابک تقوایی، کارشناس نظامی و دفاعی، در یادداشتی به اندیپندینت نوشته است: «اعزام فوری این بمبافگنها به قطر درست یک روز پس از حملهی راکتی نیروهای شبهنظامی وابسته به سپاه قدس به کمپ ویکتوری (پیروزی) نیروی زمینی ارتش امریکا در فرودگاه بینالمللی بغداد صورت گرفت. به نظر میرسد پاسخ امریکا به این حمله و یا دستکم خطونشان کشیدن آن برای جمهوری اسلامی باشد.» به باور او، این بمبافگنها تنها به حمایت از نیروهای امریکایی در افغانستان نخواهند پرداخت و در صورت نیاز، میتوانند به انجام ماموریتهای رزمی بر فراز عراق نیز بپردازد و از نیروهای امریکایی در برابر حملات شبهنظامیان وابسته به ایران محافظت کند. در حال حاضر، حدود ۲۵۰۰ سرباز امریکایی و ۷ هزار سرباز ناتو در افغانستان حضور دارند. مطابق توافقنامهی دوحه، قرار بود این نیروها تا یک هفتهی دیگر (اول ماه می) افغانستان را ترک کنند؛ اما حدود یک هفته قبل، رییسجمهور امریکا اعلام کرد که روند خروج نیروهای امریکایی از اول ماه می آغاز و تا ۱۱ سپتمبر تکمیل خواهد شد. یکی از شرطهای طالبان در توافقنامهی دوحه برای آغاز گفتوگوهای مستقیم با حکومت افغانستان، خروج کامل نیروهای امریکایی در اول می از افغانستان بود. گروه طالبان پس از اعلام امریکا مبنی بر تأخیر این خروج، واشنگتن را به نقض توافقنامهی دوحه متهم کرده و تأکید دارد؛ تا زمان خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان، آنها به هیچ گفتوگویی حاضر نخواهند شد. قرار بود نشست استانبول به میزبانی قطر، سازمان ملل و ترکیه در ۲۴ اپریل برای گفتوگوی صلح افغانستان برگزار شود؛ اما این نشست تا بعد از ماه رمضان به تأخیر افتاد. در همین حال، خبرگزاری اسوشیتیدپرس خبر داده است که رییس «سیآیای» به تازگی از افغانستان به گونهی سری دیدار کرده است. هدف از این سفر رییس سیآیای، چگونگی سپردن مسئولیت واحدهای ویژهی ضد هراسافگنی در افغانستان عنوان شده است. به گفتهی برخی ازمقام های امریکایی، از جمله شش واحد ضد هراسافگنی که «سیآیای» در افغانستان آموزش داده است، تنها مسئولیت دو واحد آن به حکومت افغانستان سپرده شده است. پیش از این مقامهای ایالات متحدهی امریکا به حکومت افغانستان اطمینان داده بود که پس از خروج سربازان این کشور، حملات هوایی آنها برضد هراسافگنی در افغانستان ادامه خواهد داشت. جنرال کنیت مککنزی، فرمانده فرماندهی مرکزی امریکا، گفته است که ارتش ایالات متحده حتا پس ازخروج سربازان خارجی از افغانستان، حملههای هوایی را در این کشور علیه طالبان انجام خواهد داد. مککنزی افزوده است که پس از عقبنشینی نیروهای امریکایی از افغانستان، در صورتی که تهدیدی برای منافع امریکا دیده شود، واشنگتن حق انجام حملههای هوایی به طور معمول از هواپیماهای بدون سرنشین را برای خودش محفوظ میداند. او گفته است که ارتش ایالات متحده این حملات هوایی را در افغانستان از کشورهای منطقه از جمله خلیج، انجام خواهد داد.
مقدمه در ماه مارچ امسال، انتونتی بلینکن در نامهای به ریسجمهور غنی، از نشستی به رهبری سازمان ملل و تحت حمایت امریکا در ترکیه به منظور پیداکردن راه حل صلحآمیز به جنگ افغانستان میان طالبان و حکومت افغانستان خبر داد. قرار بود این نشست در ۱۶اپریل سال روان و پس از آن در ۴ همین ماه برگذار شود؛ اما به دلیل عدم آمادگی طالبان برای اشتراک، برگزاری نشست استانبول به بعد از عید رمضان به تعویق افتاد. این که ترکیه چه نقشی را میتواند در صلح افغانستان بازی کند؛ پرسشی است که در این یاداشت، سعی کردم به آن پاسخ بدهم.
ترکیه و جنگوصلح در افغانستان ترکیه یکی از کشورهای تاثیرگذار در صلحوجنگ افغانستان در چهار دههی اخیر بوده است. پس از تجاوز شوروی به افغانستان، ترکیه در کنار کشورهای غربی و ایالات متحده و دولتهای عربی، از مجاهدین افغانستان حمایت کرد. با پیروزی مجاهدین، ترکیه در سایهی سیاست پانترکیزم، در کنار این که از حزب جنبش به رهبری مارشال عبدالرشید دوستم حمایت و قسماً از حزب وحدت به رهبری استاد عبدالعلی مزاری حمایت میکرد، سعی در گسترش نفوذ فرهنگی خود نیز در افغانستان داشت. در زمان طالبان، برخلاف امارات متحدهی عربی، پاکستان و عربستان سعودی؛ ترکیه همچنان به حمایت خود از جبههی مقاومت به خصوص مارشال دوستم ادامه داد. پس از حادثهی یازده سپتمبر و حملهی ایالات متحدهی امریکا و متحدان آن به افغانستان، ترکیه به عنوان عضو ناتو، برای اولینبار در افغانستان نیروی نظامی فرستاد؛ ترکیه دوشادوش ایالات متحده و ناتو در هر مأموریت و عملیات سهم فعال گرفت. این کشور، برای دو بار رهبری آیساف را به دوش داشت. به دلیل روابط نیک و تصویر خوب ترکیه نزد مردم افغانستان، سربازان ترکیه در طول مدت مأموریت شان در افغانستان در کنار این که کمترین تلفات را داشته اند، به راحتی سربازان افغانستانی در جادهها گشتوگذار میکردند. ترکیه در کنار سهمگیری نظامی، پس از ۲۰۰۱ به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی خود نیز در افغانستان شدت داد. ترکیهی امروز، یکی از مقاصد مهم تحصیلی برای جوانان افغانستان است؛ سریالهای ترکی، پربینندهترین سریالها در افغانستان است و این کشور تا ۲۰۱۱، هفت نشست سهجانبهی ترکیه-پاکستان-افغانستان را برگذار و میزبانی کرده است. علاقهمندی ترکیه به روند صلح افغانستان و تنشزدایی روابط افغانستان و پاکستان، حامدکرزی -ریسجمهور پیشین کشور- را وادشت که در حاشیهی پنجمین نشست سهجانبه، بگوید که طالبان اگر مایل باشند، میتوانند در قطر دفتر داشته باشند. باوجود تمایل ترکیه به جنگوصلح افغانستان، قطر به جای ترکیه، مقر دفتر طالبان انتخاب شد و ایالات متحده، پس از هژده ماه گفتوگو با طالبان، در ۲۹فبروری ۲۰۲۰ توافق صلح با طالبان را امضاء کرد. بر اساس این توافقنامه، امریکا باید سربازان خود را تا ماه می ۲۰۲۱ از افغانستان بیرون میکرد، حکومت افغانستان ۵۰۰۰ زندانی طالبان را از قید رها میکرد؛ طالبان روابط خود را با القاعده قطع و میباید در گفتوگوهای صلح افغانستان، با حکومت افغانستان شرکت میکردند. پس از ناکامی گفتوگوهای صلح در قطر، ایالات متحده، ترکیه را به عنوان محل برگزاری گفتوگوهای صلح افغانستان انتخاب کرد. انتخاب ترکیه، پرسشهایی را در مورد آیندهی گفتوگوهای صلح افغانستان و نقش ترکیه در موفقیت و ناکامی آن را به وجود آورده است. به باور من، با توجه به بیباوری طالبان نسبت به نشست استانبول، روابط دوستانهی ترکیه با پاکستان، رقابت ترکیه با عربستان و ایران و رقابت ترکیه با چین و روسیه در آسیایمیانه، سرنوشت گفتوگوهای صلح افغانستان در میان بیم و امید گیر کرده است.
بیباوری طالبان به نشست استانبول پس از امضای توافقنامهی دوحه، ایالات متحدهی امریکا میبایست همه سربازان خود و متحدان اش را تا ماه می سال روان از افغانستان بیرون میکرد و نام افراد طالبان را از فهرست سیاه سازمان ملل متحد بیرون میکرد؛ اما بایدن برخلاف توافقنامه، زمان کامل خروج نیروهای اش را از افغانستان تا ۱۱سپتامبر ۲۰۲۱ اعلام کرد. از نظر طالبان این تصمیم امریکا، نقض توافقنامهی دوحه است و بر اساس اعلامیهی آخر این گروه، اکنون آنها میتوانند هر گونه اقدام تلافیجویانه را دنبال کنند. بهتعویقافتادن زمان خروج نیروهای نظامی امریکا و مخالفت مقامات نظامی، سیاسی و اعضای کانگرس ایالات متحدهی امریکا بر خروج بدون شرط نیروهای خارجی در ۱۱ سپتمبر ۲۰۲۱ و عدم اقدام فوری امریکا مبنی بر کشیدن نامهای افراد و رهبران طالبان از فهرست سیاه سازمان ملل، سبب شده است که طالبان نسبت به نیت امریکا برای خروج از افغانستان شک کنند. به همین دلیل، تا اکنون این گروه حاضر نشده تا برای اشتراک در نشست استانبول آمادگی نشان دهد.
رقابت عربستان و ترکیه ترکیه و عربستان سعودی دو رقیب سرسخت مدعی رهبری جهان اسلام است و هر دو کشور، دو الگوی متفاوتی از نظام سیاسی اسلامی در جهان است؛ ترکیه به رهبری حزب «عدالت و توسعه» دارای گرایشهای اخوانی است و از بیشتر نیروهای اسلامی-ملیگرا حمایت میکند؛ در حالی که عربستان دارای نظام شاهی با ایدیولوژی وهابی است، عربستان را به خاطر داشتن مذهب رسمی وهابیت، متهم به حمایت از گروههای سلفی-وهابی بیشتر جهادی، در جهان اسلام میکند. ترکیه و عربستان سعودی هردو خواستار ایفای نقش موثر در روند جنگوصلح افغانستان بوده است؛ از ابتداء هر دو کشور علاقهمند بوده اند که مقر دفتر طالبان و محل برگزاری نشستهای مرتبط به صلح افغانستان، شهرهای این کشورها انتخاب شود. عربستان انتظار داشت که با توجه به روابط پیشینهی این کشور با طالبان در زمان حاکمیت شان، طالبان عربستان را به عنوان مقر دفتر خود انتخاب میکنند؛ اما برعکس، طالبان قطر را انتخاب کردند. پس از تحریم قطر در سال ۲۰۱۷، عربستان نه تنها که خواستار بستن دفتر طالبان در قطر شد، بلکه مشاری بن مزعل، سرپرست سفارت پاکستان، طالبان را گروه تروریستی خواند و در برابر ترکیه در کنار قطر قرارگرفت. ترکیه در سالهای اخیر روابط خود را با پاکستان نیز افزایش داده است؛ در بحران ۲۰۱۹ کشمیر، در حالی که عربستان سعودی با بیعلاقگی برخورد کرد، ترکیه از موضوع پاکستان در کشمیر حمایت کرد. این موضوع، بحثهایی را در مورد دورویی پاکستان در برابر عربستان و نزدیکی به ترکیه را مطرح کرد. ترکیه در حال حاضر روابط استراتژیک و دوستانهای با پاکستان دارد و بر اساس یافتههای مرکز مطالعات استراتژیک مستقر در بریتانیا، ترکیه پس از چین، دومین صادرکننده اسلحهی به پاکستان است. عربستان با دوری از پاکستان، روابط گرم و باهمی با هند برقرار کرده است. در حال حاضر، عربستان سعودی با تجارت سالانهی ۲۷میلیارد دالری، چهارمین شریک راهبردی هند و بزرگترین صادرکنندهی نفت به این کشور است؛ در حالی که میزان تجارت عربستان با پاکستان به سه میلیاردوششصد میلیون دالر میرسد. علاوه بر عربستان سعودی، ترکیه رقیب ایران نیز است؛ در حالی که ترکیه در چارچوب ناتو، یکی از حامیان حکومت افغانستان بوده و هیچگاهی با طالبان رابطه نداشته است. ایران اما با وجود روابط رسمی با حکومت افغانستان، پس از ۲۰۱۴ روابط خوبی با طالبان نیز برقرار کرده و به عنوان یکی از حامیان گروه طالبان شناخته میشود. حضور ترکیه در افغانستان مدیون حضور ایالات متحدهی امریکا و ناتو در افغانستان است؛ در حالی که ایران با حمایت از طالبان، عملاً خواستار خروج امریکا و ناتو از افغانستان است.
مسئله آسیای میانه، روسیه و چین روسیه، آسیای میانه را حیات خلوت خود میداند و برای چین، آسیای میانه یکی از بزرگترین مارکیت تجارتی، مسیر ترازیتی و تهیهکنندهی موادخام به ویژه انرژی است. وجود ترکها و سایر مسلمانان، سبب شده است که ترکیه پس از خاور میانه، توجه ویژهای به آسیای میانه داشته باشد. این کشور یکی از منتقدین نوع برخورد چین با اویغورهای این کشور به دلیل اشتراکات قومی-دینی است و احیایی هویت ترکی و اسلامی استراتژیای است که ترکیه در حال دنبال کردن آن در آسیای میانه است. این استراتژی، ترکیه را به یکی از رقیبان چین و روسیه که هر دو منافع اقتصادی و راهبردی در آسیای میانه دارند، تبدیل کرده است. ظهور داعش در افغانستان، چین و روسیه را نسبت به امنیت خود شان و آسیای میانه نگران و نسبت به صلح افغانستان علاقهمند کرده است. روسیه در کنار این که در سالهای اخیر نشستهای سه و چهارجانبه با پاکستان، هند، حکومت افغانستان و چین برقرار کرده، میزبان دو نشست میان افغانستانیها در مورد صلح افغانستان و نشست ترایکای گسترده بوده است.
در نتیجه ترکیه عضو ناتو است و روابط راهبردی هرچند با فرازونشیب با ایالات متحدهی امریکا دارد و یکی از حامیان حکومت افغانستان در بیست سال گذشته بوده است. نشست استانبول برای ترکیه این فرصت را میدهد که قدرت دیپلماسی و نفوذ نرم خود را در جهان اسلام به نمایش بگذارد. ترکیه با پاکستان به عنوان یکی از طرفهای اصلی، روابط صمیمی و دوستانه دارد و میتواند پاکستان را قناعت دهد که در مسئلهی صلح افغانستان، تلاش صادقانه کند. از سویی هم ترکیه از این طریق، میتواند بر طالبان فشار بیاورد که در نشست استانبول شرکت کنند و به یک راه حل مسالمتآمیز تن بدهند. عربستان سعودی -رقیب منطقهای ترکیه-، با وجودی که که تا اکنون خود را حامی صلح افغانستان میداند؛ اما اگر قرار شود گره کور صلح افغانستان در ترکیه باز شود، بدون شک سنگاندازی خواهد کرد. ایران سیاست کنگ و دوپهلو در برابر افغانستان دارد. ایران، روسیه و چین، خواستار صلحی در افغانستان اند که امنیت مرزهای کشورهای آسیای میانه تأمین و حضور امریکا و ناتو در افغانستان پایان یابد. بنا بر این، نشست استانبول و به تبع آن نقش ترکیه با خوشبینیها و بدبینیهایی همراه است. ترکیه میتواند با اقناع طرفهای افغانستانی و پاکستان، روند صلح افغانستان را سرعت داده و همچنان این احتمال که کشورهای رقیب ترکیه، سعی در ناکامی نشست استانبول کنند، همچنان با درصدی زیاد وجود دارد.
نویسنده: قیساحمد قادری؛ استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بینالملل
دو روز پس از آن که کشورهای برگزارکنندهی نشست استانبول اعلام کردند؛ این نشست تا بعد از عید سید فطر به تعویق افتاده است؛ هیئتی از گروه طالبان به ریاست شیخ عبدالحکیم حقانی، رییس هیئت گفتوگوکنندهی طالبان، از دوحه به اسلامآباد، رفته است. منبعی از گروه طالبان به روزنامهی صبح کابل، دلیل این سفر را، مشوره در بارهی نشست استانبول میگوید. بر اساس طرح زلمیخلیلزاد، نمایندهی ویژهی وزارت خارجهی امریکا، قرار بود که «نشست مهم» برای تسریع روند صلح افغانستان، در ترکیه با حضور جناحهای سیاسی افغانستان و با محوریت سازمانملل، برگزار شود. چندی پیش، ترکیه از آمادگی کامل برای برگزاری این نشست در ۲۴ اپریل خبر داده بود؛ اما با نزدیکشدن به زمان مشخصشده، وزارت خارجهی ترکیه اعلام کرد که این نشست به دلیل مقدمهچینی به تاخیر افتاده است. هرچند، وزارت خارجهی ترکیه، جزییات بیشتری از دلیلهای بهتعویقافتادن این نشست ارایه نکرد؛ اما منابع تایید میکند که نبود علاقهمندی گروه طالبان برای اشتراک در این نشست و چندپارچگی جانب دولت افغانستان، از دلیلهایی بوده است که نشست استانبول در زمان مشخصشدهی آن برگزار نشود. پیشتر، نعیم وردک، سخنگوی طالبان در قطر، به رسانهها گفته بود؛ تا زمانی که نیروهای خارجی بهگونهی کامل از افغانستان بیرون نشوند، این گروه، در هیچ نشست به شمول نشست استانبول اشتراک نخواهد کرد. از سویی هم، وزارت خارجهی پاکستان گفته است که این کشور تلاش میکند طالبان را برای ادامهی روند گفتوگوهای صلح قانع کند. شاهمحمود قریشی، وزیر خارجهی پاکستان، (۳۰ حمل) به خبرگزاری رویترز، گفت: «ما از طالبان میخواهیم که به تعامل شان در روند صلح ادامه دهند، ما تلاش میکنیم که آنها را برای موفقیت روند صلح قانع کنیم؛ اما آنها خودشان تصمیم میگیرند.»
اسلامآباد و نشست استانبول در بحبوحهی گفتوگوها برای صلح افغانستان، چشمها از دوحه به استانبول دوخته شده بود؛ به شهری که قرار بود جناحهای درگیر جنگ چهلسالهی افغانستان، بار دیگر، گرد میز آمده و در بارهی نظام آیندهی سیاسی افغانستان، چانهزنی کنند؛ اما در آستانهی این نشست، شماری از رهبران سیاسی، واکنشهایی دیگر در برابر کنشگری پاکستان دارند. رییسجمهور غنی که یکشنبه (۲۹ حمل)، در برنامهی اهدای مدال به شماری از نیروهای پولیس و امنیت ملی، سخنرانی میکرد، گفت که انتخاب دوستی و دشمنی به دست پاکستان است. «امروز، روز تصمیم برای پاکستان است. اگر کشور ما امن باشد، آنجا [پاکستان] نیز آرام است؛ اگر ما آسایش داشته باشیم، آنها نیز آسایش خواهند داشت.» آقای غنی افزود که اگر پاکستان دوستی را انتخاب کند، افغانستان آماده است که با افزایش همکاری با جهان و منطقه، با این کشور نیز همکاری کند. با اینحال که هیئت گفتوگوکنندهی طالبان در پاکستان به سر میبرد؛ این پرسش پیش میآید که پاکستان تا چه اندازه میتواند و یا مصمم است که روی طالبان برای اشتراک در نشست استانبول و برنامههای این گروه، تاثیرگذار باشد؟ شماری از کارشناسان سیاسی افغانستان، باور دارند که گروه طالبان در تصمیمگیریهای شان مستقل عمل میکنند؛ اما برای مشوره با فرماندههان شان به پاکستان و برخی از ولایتهای افغانستان سفر میکنند. دکتر جعفر مهدوی، کارشناس سیاسی و استاد دانشگاه، در صحبت با روزنامهی صبح کابل، میگوید که طالبان گوش به فرمان پاکستانیها نیستند؛ اما پاکستان همانند دیگر کشورهای دخیل در جنگ و صلح افغانستان، تاثیراتی روی برنامههای جناحهای سیاسی افغانستان و به ویژه گروه طالبان دارد. «برخی از چهرهها در درون گروه طالبان، ممکن است که وامدار پاکستان باشند؛ اما به این معنا نیست که طالبان گوش به فرمان پاکستان است… تمام ظرفیت طالبان در قطر نیست، تعدادی شان در پاکستان اند و تعدادی هم در داخل افغانستان؛ بنابر این، تیم مذاکرهکننده مجبور است که با آنها مشوره کند.» به گفتهی او، پاکستان وانمود میکند که طالبان در مشت آنها است؛ در حالی که چنین نیست. آقای مهدوی، با اشاره به سخنان رییسجمهور غنی که انتخاب دوستی و دشمنی به دست پاکستان است، میگوید که فهم و درک آقای غنی «اشتباه» است؛ بخش بزرگی از روند صلح به دست افغانستانیها است. «تا زمانیکه افغانهایی چون غنی، منافع و قدرت شان، مهمتر از منافع ملی و جان شهروندان افغانستان باشد؛ ما نه باید از کشورهای دیگر توقع داشته باشیم که به منافع ملی ما بیندیشند.» شماری دیگر از کارشناسان افغانستان اما باور دارند که حرف نهایی طالبان را پاکستان میزند و این کشور، برنامههای گروه طالبان را در روند صلح افغانستان تعیین میکند. علیسجاد مولایی، کارشناس سیاسی میگوید که در پشت برنامههای طالبان، سیاستگذاران زبدهی پاکستانی قرار دارد. «روشن است که پاکستان طالبان را مدیریت میکند. افراد زبدهی پاکستانی، برای طالبان برنامه میچینند و طرح میریزند. این پاکستان است که تعین میکند، طالبان به نشست استانبول اشتراک کنند و یا نکنند.» تاکید آقای مولایی بر این است که پاکستان در موضعهای طالبان تعیینکننده است؛ چون هر باریکه این گروه به بنبست روبهرو میشود، به پاکستان، سفر کرده و از آنها مشوره میگیرد. با اینحال، عارف علوی، رییسجمهور پاکستان در مصاحبه با صدای امریکا، گفته است که کشورش بیشترین نفع را از برقراری صلح در افغانستان میبرد. «با برقراری صلح در افغانستان، ما بیشترین نفع را میبریم. جنگ در افغانستان، جان ۷۰ هزار شهروند پاکستان را گرفته و میلیاردها دالر به ما ضرر وارد کرده است.» با آنکه این مقام بلندرتبهی پاکستانی، افزوده است که کشورش نمیخواهد، روند صلح افغانستان به ناکامی بینجامد؛ اما رهبران دولت افغانستان، همواره پاکستان را متهم به حمایت از گروه طالبان میکنند. به تازگی، امرالله صالح، معاون دوم رییسجمهور (۲ ثور) در مراسمی در ولایت کندهار، گفت؛ ماینهایی که جنگجویان طالب از آن استفاده میکنند، در پاکستان ساخته میشود؛ چون موادی که از آن در ساخت ماینها استفاده میشود، در افغانستان وجود ندارد. «تمام تجهیزات نظامی و انفجاری جنگجویان طالب، در پاکستان تولید میشود.»
طالبان: هنوز زود است که بگویم در هنگام خروج به خارجیها حمله میکنیم یا نه! یکی از نگرانیهای عمدهی امریکا و کشورهای عضو ناتو، این است که در هنگام خروج سربازان شان مورد حملهی گروه طالبان قرار نگیرد. چندی پیش، پنتاگون- وزارت دفاع امریکا- اعلام کرد که در زمان خروج به شمار نیروهای امریکایی در افغانستان بهگونهی موقت میافزاید. مضاف بر آن، جو بایدن در هنگام توضیح برنامهی خروج گفت که اگر طالبان بخواهد در زمان خروج به سربازان خارجی حمله کند، این کشور با همهی توان از خود و شرکای بینالملی اش، دفاع میکند. با اینحال، گروه طالبان میگوید که دانستن این موضوع که پیش از خروج کامل، به سربازان امریکایی حمله میکنند یا نه، هنوز زود است. محمدنعیم وردک، سخنگوی گروه طالبان، به خبرگزاری آسوشتیدپرس، گفته است: «برای دانستن این مسایل هنوز خیلی زود است، در مورد آینده نمیتوان چیزی گفت.» آگاهان میگویند که اگر در هنگام خروج، کوچکترین حملهای به سربازان خارجی شود، خروج کامل آنها به تعویق افتاده و جنگ دوامدار خواهد شد. آقای مولایی، تاکید میکند که در این صورت، نه به نفع طالبان است و نه به نفع دولت افغانستان. «فکر نکنم که طالبان حملهای انجام بدهند.» با این همه، این نگرانی میان شهروندان افغانستان و حتا مقامهای امریکایی مطرح است که پس از خروج سربازان خارجی و بینتیجهبودن نشست استانبول، افغانستان در تلاطم بحرانها غرق میشود. جان مکنزی، فرماندهی نیروهای امریکایی در خاور میانه و شمال افریقا، گفته است که نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان، پس از خروج کامل نیروهای خارجی همچنان نیاز به حمایت دارند و در غیر آن صورت از هم میپاشند. بر اساس گزارش خبرگزاریهای امریکا و به ویژه اسوشتیدپرس، مقامهای نظامی امریکایی، خروج کامل سربازان این کشور از افغانستان را پیشنهاد نمیکنند. شماری از کارشناسان سیاسی افغانستان اما باور دارند که اعلام یکبارگی و بدون قیدوشرط خروج سربازان امریکایی از سوی بایدن و کشورهای عضو ناتو، همهی جناحهای سیاسی افغانستان را غافلگیر کرده است. آقای مهدوی میگوید که جناحهای سیاسی افغانستان به شمول گروه طالبان، پس از اعلام خروج بیقیدوشرط، متعجب و گیج هستند و از همین رو، به کشورهایی چون پاکستان برای مشوره سفر میکنند.
رییسجمهور جو بایدن تصمیم گرفته است تا نیروهای امریکایی را در ۱۱ سپتمبر سال روان میلادی از افغانستان بیرون کند و تا اکنون، متحدان امریکا نیز تصمیم دارند که نظامیان خود را همزمان با نیروهای امریکایی از افغانستان بیرون کنند. برای حفظ و ادامهی حیات دستگاه کنونی دولت ضعیف کابل و ایستادگی در برابر تهدید طالبان، احتمال دارد که حمایتهای مالی از این نظام ادامه پیدا کند؛ اما به نظر میرسد که نتیجه [حروج نیروهای امریکایی] خیلی خوشآیند نیست؛ پیامد چشمگیر منفی در پیخواهد داشت: یک یا دو سال بعد از خروج نیروهای امریکایی و متحدانش از این کشور، ادارهی ضعیف کابل توسط طالبان سقوط داده خواهد شد؛ اما برگشت طالبان بر قدرت در کابل، چه تاثیری روی این کشور خواهد گذاشت؟ همهی این بحثها به طالبان مرتبط است؛ اگر طالبان، آنچه را که در توافقنامه با ادارهی دونالد ترامپ امضا کرده اند، عملی کنند؛ رابطهی خود را با القاعده قطع کنند، برگشت شان به قدرت از نظر امریکاییها و غربیها خیلی ناخوشآیند نیست؛ اما قدرتگرفتن طالبان، روی اقلیتهای جنسیتی مانند زنان افغانستان تاثیر دارد. رهبری ارشد طالبان باید درک کرده باشد که به دلیل حمایت شان از القاعده و حملهی ۱۱ سپتمبر از جغرافیای افغانستان بود که پای نیروهای امریکایی را به این کشور کشید. طالبان دوباره به چنین رویکردی مبادرت نمیورزند؛ اگر طالبان حاضر به ایجاد یک نظام طبق رویکردهای کنونی باشند، با القاعده و گروهایی مانند آن رابطهی خود را قطع کنند، در چنین وضعیتی، امریکا دوست ندارد که دوباره به افغانستان نیرو بفرستد؛ اما شرط این است که در نظام ایجاده شده، طالبان باید با جهان بیرون و جامعهی بینالمللی همکاری داشته باشند. این اما خیلی متفکرانه است؛ طالبان از گروهای استند که امریکا و سایر طرفها، همزیستی با آنها به راحتی تصور نمیکنند. اگر طالبان دوباره به ضربوشتم و تهدید شهروندان دست ببرند، کشورهای دیگر مانند ایالات متحدهی امریکا، در رابطه به این پالیسی طالبان، نگرانی جدی دارند. این رویکرد، افکار عمومی را در غرب و سایر جهان در برابر امریکا و کسانی که با طالبان توافق کردند بر میانگیزاند؛ زیرا آنها تعهد کرده بودند که طالبان توافق کرده اند رویکردهای –سنتی گذشتهی خودرا اصلاح کرده و عملگرایی بهتر یا مدرن نسبت به گذشته خواهند داشت. به عبارت دیگر؛ اگر طالبان تکروی کنند، امریکا و سایر متحدانش نیز رویکرد مشابه را در برابر طالبان پیش خواهند گرفت و چشمهای خود را [از توافق موجود] خواهند پوشاند و روی انتقادهای پالیسی داخلی خود تمرکز خواهد کرد. حقیقت اما این است؛ با وجود تعهد طالبان برای قطع رابطه با القاعده، [این گروه] هنوز با این شبکه رابطه دارند. این احتمال به صورت خیلی ظریف وجود دارد؛ در صورتی طالبان به قدرت برسند، بدون القاعده ادامه نخواهند یافت؛ برای القاعده زمینه حضور را در افغانستان فراهم میکنند و یک بار دیگر حملهی شبیه ۱۱ سپتمبر اتفاق خواهد افتاد. هر آنچه اتفا میافتد، امریکا مسئول آن است و این خیلی ملموس است. همانگونه که در نظام طالبان این قابل پیشبینی است؛ طالبان برای واردشدن در نظام دموکراتیک که پس از حملهی ۱۱ سپتمبر به حمایت جورج دبلیو بوش ایجاد شد، اشتراک میکنند. با این حال، نکتهی قابل مکثی وجود دارد؛ رویکرد آنها در رابطه به حملات شان هیچگاه تغییر نکرده، نظر شان چیست؟ امریکا میتواند تضمین کند؟
نیاز نیست کارهای خارقالعا ده انجام دهید، دلایلی متفاوت بر آن وجود دارد. یک: امریکا مدافع هوایی خود را پس از حملهی ۱۱ سپتمبر افزایش داده است؛ برای القاعده خیلی دشوار خواهد بود تا دوباره حملاتی مانند ۲۰۰۱ که بر کاخهای دوقلوی امریکا انجام داد را، دوباره راهاندازی کند. (چیزی که امریکا پیش از حادثه ۱۱ سپتمبر نداشت) داشتن پناهگاه امن برای القاعده در داخل افغانستان که حملات و بمبگذاریها را سازماندهی کند، خیلی مهم نیست. این کار میتواند در داخل امریکا و سایر کشورهای غربی و از راههای مختلف سازماندهی شود. دوم: با این که اسامه بن لادن و القاعده پیش از حملهی ۱۱ سپتمبر، حملات خویش را بر دشمن دور – امریکا- متمرکز کرده بود؛ اما رفتهرفته، اکنون القاعده و گروهای مرتبط با این شبکه، با دشمن نزدیک خود در کشورهای اسلامی روی گروههای جهادیای مانند داعش، بیشتر تمرکز میکنند. حضور دوبارهی القاعده در افغانستان بدون حضور نیروهای غربی، به معنای این است که با دشمن نزدیک خود مانند داعش که با شاخههای القاعده در سایر کشورهای درگیر استند، درگیر میشوند. سوم: اگر طالبان در نظام شان از القاعده میزبانی کنند، بدون شک سایر گروهای جهادی -که در کشورهای همسایه و منطقه مانند آسیای میانه، سینکیانگ، ایران و احتمالا شمالغرب پاکستان، اهدافی را تعین کرده اند- نیز در این کشور حضور خواهند یافت. پیش از حملهی ۱۱ سپتمبر، رژیم طالبان نه تنها به القاعده که به جنبش اسلامی اوزبیکستان که حملات زیادی را بر کشورهای آسیای میانه در «درهی فرغانه» در سالهای ۱۹۹۹ – ۲۰۰ از دورن افغانستان راهاندازی کرده بود، پناه داده بود. با حضور نهچندان طولانی نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان، تهدید حملات از این کشور به آسیای میانه که متحدانی اصلی مسکو استند، کاهش داشته است. زمانی که امریکاییها درافغانستان حضور داشتند، روسیه، چین و ایران توانایی این را داشتند که تا گذرگاههای مرزی خود را به صورت مقام زیر نظر داشتند باشند و با گروهای جهادی که منافع شان را تهدید میکرد، وارد جنگ شوند؛ اما اکنون که نیروهای امریکایی و ناتو در آستانهی بیرونشدن از افغانستان استند، این فرصت را نخواهند داشت. چهارم: پاکستان از طالبان حمایت میکند؛ زیرا افغانستان یک خط فرضی -گذرگاه مشترک طولانی- با پاکستان دارد. بنا بر این، پاکستان از گروهای اسلامگرای افغانستانی که ادعا میکنند پشتونهای ساحهی مرزی پاکستان-افغانستان هستند، حمایت میکند و دلیل آن خیلی روشن است؛ به باور پاکستان، این گروهها حداقل نمیتوانند متحد دشمن سنتی اش –هند- باشند. در حقیقت هند با رابطهی دوستانهای که با دولت افغانستان -که به حمایت امریکا ایستاده است دارد-، با ایجاد فشار مبنی بر این که پاکستان از طالبان حمایت میکند، نقش پاکستان را ضعیف کرده است؛ اما اگر طالبان یک بار دیگر به قدرت برسند، خود را به پاکستان کمتر مطلق میدانند و فضای این رابطه تغییر خواهد کرد. اگر چنین شود، جای حیرت نیست؛ پاکستان در نظام طالبانی از گروههای مخالف طالبان به ویژه داعش حمایت کند، به این دلیل که حکومت نوظهور با پاکستان رابطهی نزدیک ندارد و در این فرصت، افغانستان یک بار دیکر به منجلاب جنگی داخلی گرفتار خواهد شد. برگشت طالبان به قدرت برای امریکا خیلی مفید نخواهد بود، به خصوص اگر طالبان از القاعده حمایت کنند؛ اما برگشت طالبان به قدرت نسبت به امریکا، برای روسیه، چین، ایران و حتا پاکستان خطرناکتر است. خروج نیروهای امریکایی به این معنا است که کشورهای همسایه و روسیه باید آمادهی مبارزه با تهدید دوبارهی قدرتگرفتن طالبان باشند؛ زیرا عواقب این روند به نفع هیچ کسی نخواهد بود. البته این روشن است که برخی یا همهی این کشورها، تعهد همکاری با واشنگتن داشته اند؛ حالا ممکن در لفظ بوده باشد یا عملی شده باشد؛ اما قدرتگرفتن دوبارهی یک گروه تندرو، بدون شک که تهدیدی برا ی منافع این کشورها است. یادداشت: مارک کارتز؛ استاد حکومتداری سیاست در دانشگاه (George Mason University Schar School of Policy and Government و یکی از اعضای اتلانتیک کانسل است.
محمدیاسین ضیا، سرپرست وزارت دفاع ملی و رییس ستاد ارتش، در این نشست خبری گفت نیروهای امنیتی توانایی دفاع را دارند و از هر حیث آمادهاند که هر نوع تهدید طالبان را دفع کنند.
حمدالله محب، مشاور امنیت ملی کشور، نیز در این نشست خبری تأکید کرد نیروهای امنیتی آماده دفع حملات طالبان هستند و مردم نگران خروج نیروهای خارجی نباشند.
به گفته حمدالله محب، جامعه جهانی با وجودی که از افغانستان خارج میشود، اما کمکهای فنی و مالیاش با افغانستان ادامه مییابد.
به گفته محب، در حال حاضر افغانستان ۶۳ هواپیمای جنگی دارد که همه کشور را تحت پوشش قرار میدهد و نیاز نیروهای هوایی را مرفوع میکند. محب خاطرنشان کرد نیروهای امنیتی افغانستان تسلط کامل بر وضعیت دارند و همسایهگان و کشورهای منطقه و شهروندان کشور تشویش نکنند.
مشاور امنیت ملی وجود مشکلات و دشواریها در زمینه تأمین امنیت کشور را تأیید کرد، اما گفت که تلاش میشود این مشکلات حل شود.
حیاتالله حیات، سرپرست وزارت داخله، در این نشست خبری گفت طالبان همهساله در فصل بهار به دلیل جمعآوری حاصلات کوکنار، جنگ را افزایش میدهند که نباید به خروج نیروهای خارجی در ماه می نسبت داده شود.
در این نشست رییس ستاد ارتش کشور تأکید کرد طالبان در قندهار به شدت شکست خوردهاند و حتا «اعلامیه دادهاند که بس است، نزنید.» به گفته او، حدود یک هزار و ۱۰۰ عضو طالبان در ارغنداب قندهار کشته شدهاند.
یاسین ضیا تأکید کرد نیروهای خارجی در پایگاههای بگرام، کابل و مزارشریف حضور دارند و مابقی جاها را به نیروهای امنیتی افغانستان واگذار کردهاند. به گفته او، نیروهای خارجی تجهیزات خود را به نیروهای امنیتی افغانستان میسپارند.
رییس ستاد ارتش افزود طالبان هر جای توانایی حمله را داشتهاند، یورش بردهاند و توانایی حمله گسترده و تعرضی را ندارند.
مسوولان ارشد امنیتی در حالی از تأمین امنیت و دفع تهدیدات طالبان پس از خروج نیروهای خارجی اطمینان میدهند که مقامهای ارشد امریکایی در روزهای اخیر نسبت به توانایی نیروهای امنیتی و قوای هوایی افغانستان ابراز نگرانی کردهاند. حتا احتمال فروپاشی ارتش نیز پس از خروج نیروهای خارجی مطرح شده است.
روند خروج نیروهای خارجی براساس آنچه اعلام شده است، قرار است در ماه می آغاز شود و تا ۱۱ ماه سپتامبر ادامه یابد. امریکا برای خروج مصون نیروهایش چند بمبافکن را به منطقه فرستاده است.
آمارها نشان میدهد که خشونتها در کشور، به ویژه در حوزه جنوب، افزایش یافته است. در جریان ۱۰۰ روز اول سال ۲۰۲۱ میلادی، بیش از سه هزار و ۵۰۰ تن که غیرنظامیان، نیروهای امنیتی و جنگجویان طالب را شامل میشوند، تنها در جنوب کشور کشته شدهاند. در میان ولایتها، قندهار خونینترین روزها را سپری میکند. مبتنی بر آمارها، دو هزار و ۲۱۶ تن از طرفهای درگیر و غیرنظامیان در جریان ۳۴۵ رویداد کشته شدهاند. این آمار در سراسر کشور به هفت هزار و ۵۲۲ تن میرسد. بدین ترتیب میانگین روزانه کشتهگان جنگ افغانستان در سال روان میلادی ۷۵ نفر است. همزمان با این آمار، یافتههای پروژه هزینههای جنگ نشان میدهد که بیش از ۲۴۱ هزار نفر در جریان خشونتهای دو دهه اخیر در کشور کشته شدهاند. ۷۱ هزار غیرنظامی، ۷۸ هزار نیروی امنیتی، ۸۴ هزار جنگجوی طالب و حدود دو هزار و ۵۰۰ نیروی امریکایی در این آمار شاملاند. آمار مجموعی کشتهگان جنگ افغانستان را نهاد دیگری اما تنها در جریان پنج سال اخیر بیشتر از ۱۱۰ هزار تن گزارش داده است. افزون بر این، از زمان حضور امریکا در افغانستان تا حال ۲٫۲۶ تریلیون دالر برای پیشبرد جنگ هزینه شده است. این آمارها در حالی نشر میشود که قرار است تا چهار ماه دیگر نیروهای امریکایی از افغانستان خارج شوند. مقامهای امریکایی هرچند پیشتر به ادامه همکاریها تعهد کردهاند، اما احتمال دادهاند که در صورت خروج نیروهای امریکایی پیش از توافق صلح، وضعیت افغانستان بدتر خواهد شد.
آمار پروژه دادههای رویدادها و نقاط درگیری مسلحانه یا «ACLED» نشان میدهد که در جریان ۱۰۰ روز اول سال میلادی، دستکم هفت هزار و ۵۲۲ تن در سراسر کشور کشته شدهاند. کشتهگان نیروهای امنیتی، جنگجویان طالبان و غیرنظامیان را شامل هستند. براساس آمارها، تلفات در نتیجه دو هزار و ۷۹۰ رویداد به طرفهای درگیر و غیرنظامیان وارد شده است. بدین ترتیب دستکم یک هزار و ۸۴۳ درگیری، ۷۴۹ انفجار و ۱۹۴ مورد از خشونت مستقیم علیه غیرنظامیان در جریان اول جنوری ۲۰۲۱ تا دهم اپریل همین سال در ۳۳ ولایت کشور رخ داده است. میانگین روزانه کشتهگان جنگ افغانستان در ۲۰۲۱ نیز به ۷۵ نفر میرسد که بیشترین میانگین روزانه تلفات در جهان به شمار میآید و حدود ۵۰ درصد نسبت به سال ۲۰۲۰ افزایش داشته است. بیشترین رویدادها در قندهار، ننگرهار، هلمند، بلخ، کندز، هرات و کابل ثبت شده است. در میان کشتهگان نیز ولایتهای قندهار، هلمند، ننگرها، بلخ، کندز، هرات و فاریاب در صدر فهرست قرار دارند.
شماره
ولایت
رویداد
درگیری
انفجار
خشونت علیه غیرنظامیان
کشته
۱
ارزگان
۶۸
۵۰
۱۵
۳
۲۸۲
۲
بادغیس
۶۴
۵۰
۸
۴
۱۶۴
۳
بامیان
۳
۳
۲
۴
بدخشان
۵۵
۴۱
۱۲
۲
۲۲۰
۵
بغلان
۹۸
۷۳
۱۹
۶
۲۳۲
۶
بلخ
۱۷۷
۱۲۴
۴۲
۱۱
۴۲۹
۷
پروان
۱۴
۲
۹
۳
۷
۸
پکتیا
۷۷
۵۷
۱۰
۱۰
۲۳
۹
پکتیکا
۲۵
۱۹
۴
۲
۱۰
۱۰
پنجشیر
۱۱
تخار
۵۲
۳۳
۱۱
۸
۱۴۲
۱۲
جوزجان
۳۱
۲۰
۷
۴
۳۶
۱۳
خوست
۷۹
۴۶
۲۱
۱۲
۴۷
۱۴
دایکندی
۱۲
۹
۳
۴۷
۱۵
زابل
۸۱
۵۴
۲۵
۲
۲۶۱
۱۶
سرپل
۲۲
۱۵
۶
۱
۲۴
۱۷
سمنگان
۷
۵
۲
۳
۱۸
غزنی
۱۴۰
۱۰۱
۲۸
۱۱
۱۴۵
۱۹
غور
۳۳
۱۹
۹
۵
۶۰
۲۰
فاریاب
۱۰۴
۶۴
۳۱
۹
۴۰۰
۲۱
فراه
۳۷
۱۵
۱۵
۷
۱۳۷
۲۲
قندهار
۳۴۵
۲۵۱
۷۹
۱۵
۲۲۱۶
۲۳
کابل
۱۲۳
۳۹
۶۲
۲۲
۱۷۲
۲۴
کاپیسا
۶۶
۴۹
۱۵
۲
۱۰۶
۲۵
کندز
۱۲۹
۱۰۸
۱۷
۴
۴۱۳
۲۶
کنر
۶۴
۴۴
۱۶
۴
۵۸
۲۷
لغمان
۵۱
۳۲
۱۷
۲
۴۵
۲۸
لوگر
۱۰۵
۷۰
۳۰
۵
۸۹
۲۹
ننگرهار
۲۶۰
۱۴۹
۹۳
۱۸
۵۱۴
۳۰
نورستان
۸
۶
۱
۱
۲
۳۱
نیمروز
۱۹
۱۳
۵
۱
۵۸
۳۲
میدانوردک
۱۰۲
۷۹
۲۱
۲
۵۹
۳۳
هرات
۱۲۴
۸۳
۲۷
۱۴
۳۶۰
۳۴
هلمند
۲۱۵
۱۲۰
۸۹
۶
۷۵۹
مجموع
۲۷۹۰
۱۸۴۳
۷۴۹
۱۹۶
۷۵۵۲
حوزه جنوب در آشوب
مبتنی بر آمارهای اکلد، ولایتهای حوزه جنوب کشور بیشترین میزان درگیریها و تلفات را داشته است. در جریان ۱۰۰ روز اول سال ۲۰۲۱ میلادی، ۷۲۷ رویداد امنیتی در این ولایتها رخ داده است که ۴۸۷ درگیری، ۲۱۳ انفجار و ۲۷ مورد از خشونت مستقیم علیه غیرنظامیان را شامل است. در نتیجه این رویدادها، دستکم سه هزار و ۵۲۵ تن، به شمول نیروهای امنیتی، جنگجویان طالب و غیرنظامیان کشته شدهاند. این آمار در مقایسه با ۱۰۰ روز اول سال گذشته بیش از دو برابر افزایش یافته است. مجموع آمار کشتهگان درگیریهای قندهار در مجموع سال ۲۰۲۰ میلادی حدود شش هزار و ۵۰۰ نفر گزارش شده بود. این وضعیت نشان میدهد که جنگ در ولایتهای حوزه جنوب در جریان سال روان میلادی شدت گرفته است.
ولایت قندهار در جریان همین مدت شاهد ۳۴۵ رویداد بوده است. از این میان ۲۵۱ درگیری در این ولایت رخ داده است که در مقایسه با ۳۳ ولایت دیگر، بیشترین آمار درگیری در سال ۲۰۲۱ میلادی در کشور شمرده میشود. ۲۵۱ درگیری نیز این ولایت را بار دیگر در صدر ولایتهای آسیبپذیر قرار میدهد. این در حالی است که تنها در قندهار، دو هزار و ۲۱۶ تن در جریان خشونتها کشته شدهاند که در واقع حدود ۳۰ درصد مجموع تلفات کشور را تشکیل میدهد.
در ولایت جنوبی هلمند نیز خشونتها به شکل چشمگیری افزایش داشته است. در این مدت ۲۱۵ رویداد در این ولایت رخ داده است که ۸۹ انفجار را نیز شامل است. در آمار کشتهگان، هلمند با ۷۵۹ کشته در ۱۰۰ روز اول سال پس از قندهار در رده دوم خونینترین ولایتهای کشور قرار دارد. در ولایت ارزگان نیز ۶۸ رویداد اتفاق افتاده که ۱۵ انفجار ماین کنار جادهای را نیز شامل است. در نتیجه این رویدادها دستکم ۲۸۲ تن کشته شدهاند. هرچند آمار تلفات در این ولایت در مقایسه با سال گذشته اندکی کاهش داشته است، اما خشونتها و تهدیدهای برخاسته از آن همچنان پابرجا مانده است.
زابل نیز یکی از ولایتها در حوزه جنوب کشور است. در جریان سال روان میلادی دستکم ۲۶۱ تن در نتیجه ۸۱ رویداد در این ولایت کشته شدهاند که در مقایسه با سال گذشته افزایش داشته است. با توجه به تقسیمات هشت حوزهای، نیمروز نیز بخشی از حوزه جنوب شمرده شده است. با این حساب در این ولایت ۱۹ رویداد اتفاق افتاده است که در نتیجه آن ۵۸ غیرنظامی کشته شدهاند. گفتنی است که پیش از این نیز گزارشهای متعددی از افزایش خشونتها در ولایتهای جنوب کشور نشر شده بود. در این جریان حمله گروه طالبان بر برخی از نقاط در قندهار و هلمند، نگرانیها از وضعیت امنیتی این حوزه را بیشتر ساخت.
شماره
حوزه
رویداد
درگیری
انفجار
خشونت علیه غیرنظامیان
کشته
۱
پایتخت
۳۴۴
۱۶۹
۱۰۷
۲۹
۳۴۴
۲
شمال
۳۴۰
۲۲۸
۸۷
۲۵
۸۳۶
۳
شمالشرق
۳۳۴
۲۵۵
۵۹
۲۰
۱۰۰۷
۴
جنوب
۷۲۷
۴۸۷
۲۱۳
۲۷
۳۵۲۵
۵
جنوبشرق
۴۲۶
۲۹۳
۹۳
۴۰
۳۱۴
۶
شرق
۳۸۳
۲۳۱
۱۲۷
۲۵
۶۱۹
۷
غرب
۲۲۲
۱۴۷
۵۰
۲۵
۶۱۱
۸
مرکز
۴۸
۳۱
۱۲
۵
۱۰۹
پسلرزههای جنگ ۲۰ ساله افغانستان؛ ۲۴۱ هزار کشته و ۲٫۲۶ تریلیون دالر هزینه
همزمان با اکلد، یافتههای پروژه هزینههای جنگ (Cost of War) نشان میدهد که در نتیجه دو دهه جنگ اخیر در افغانستان، بیش از ۲۴۱ هزار نفر کشته شدهاند. این آمار تخمینی ۷۱ هزار و ۳۴۴ غیرنظامی، ۷۸ هزار و ۳۱۴ نیروی امنیتی، ۸۴ هزار و ۱۹۱ جنگجوی طالب و دو هزار و ۴۴۲ نیروی امریکایی را شامل است. این پروژه که زیر نظر انستیتوت واتسون در دانشگاه بوستون امریکا فعالیت میکند، گفته است که در این جریان ۲٫۲۶ تریلیون دالر امریکایی نیز در جنگ افغانستان مصرف شده است. این در حالی است که براساس آمارهای اکلد، تنها در جریان کمتر از پنج سال اخیر دستکم ۴۰ هزار و ۱۸۸ رویداد جنگی اتفاق افتاده است که در نتیجه آن ۱۱۳ هزار و ۴۲۵ تن کشته شدهاند.
این آمارها در حالی نشر میشود که قرار است نیروهای بینالمللی تا یازدهم سپتامبر سال روان میلادی کشور را ترک کنند. همزمان با مشخص شدن زمان خروج این نیروها، مقامهای امریکایی در مورد وضعیت افغانستان پس از خروج این نیروهای ابراز نگرانی کردهاند. کنت مککنزی، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده امریکا موسوم به «سنتکام» روز پنجشنبه در کنگره این کشور گفته است که در صورت خروج نیروهای امریکایی و بدون حمایت امریکا، ممکن است ارتش افغانستان دچار فروپاشی شود. او همچنان در مورد تواناییهای نیروهای امنیتی افغان پس از قطع حمایت هوایی امریکا ابراز نگرانی کرده است. مککنزی تصریح کرده است که احتمال دارد نیروهای امنیتی افغان کنترلی بر عرصه عملیاتی داشته باشند و نیروهای هوایی افغان بدون کمک مالی و فنی امریکا فعالیت کنند.
گفتنی است که در حال حاضر جنگ در بیشتر ولایتهای کشور به شدت ادامه دارد. همزمان با ادامه درگیریها، روند مذاکرات صلح متوقف شده است و حتا طرفها نتوانستهاند نشست استانبول را در زمان معین آن برگزار کنند. قرار بود این نشست امروز برگزار شود، اما بنا بر آنچه مخالفت گروه طالبان خوانده شد، تا پس از ماه رمضان به تاخیر افتاده است.
سخنگوی وزارت دفاع امریکا یا پنتاگون از اعزام دو بمبافکن بی-۵۲ به منطقه خبر داد.
جان کربی اعلام کرد دو بمب افکن بی- ۵۲، برای خروج مصون نیروهای امریکایی به منطقه رسیدهاست تا در صورت بروز تهدیدی از جانب طالبان وارد عمل شود.
همزمان روزنامه وال ستریت ژورنال نیز گزارش داده است شش جنگنده بی-۵۲ و یک بخش زمینی نیروهای ویژه امریکایی برای تأمین امنیت خروج نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان به منطقه اعزام خواهند شد.
پیشتر گزارش شده بود که امریکا به خاطر خروج امن امکان دارد نیروی اضافی به افغانستان اعزام کند.
براساس تصمیم تازه جو بایدن؛ رییس جمهوری امریکا قرار است که ۲۵۰۰ سرباز امریکایی همزمان با سایر نیروهای خارجی تا ۱۱ سپتامبر افغانستان را ترک کنند.
این در حالی است که مطابق توافق دوحه، نیروهای خارجی باید در اول ماه می افغانستان را ترک کنند.
طالبان بر عملی شدن این مهلت تاکید دارند و هرازگاهی نسبت به دوام حضور نیروهای خارجی پس از ماه می هشدار دادهاند.
وزارت دفاع آمریکا در گزارشی که به کنگره این کشور ارائه شد، این ادعا را مطرح میکند که القاعده از طریق رابطه با طالبان، همچنان تهدیدی علیه نظامیان آمریکایی و ناتو مستقر در افغانستان به شمار میآید.
با این حال، در این گزارش، ادعا میشود که به رغم توانایی برای حمله به نظامیان آمریکایی، القاعده در مقایسه با گذشته، بسیار ضعیف شده و تمرکز آنها بیشتر روی بقای خودشان است.
این ادعا در حالی مطرح میشود که روز گذشته، «فرانک مک کنزی» فرمانده واحد تروریستی سنتکام (ستاد فرماندهی کل نیروهای ارتش آمریکا در غرب آسیا و شمال آفریقا) مدعی شد که ارتش افغانستان بدون حمایت آمریکا دچار فروپاشی خواهد شد.
مککنزی با اشاره به اینکه بعد از این، انجام عملیات هوایی در افغانستان با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین ساده نخواهد بود، افزود: با این حال، آمریکا قصد دارد نفوذ نظامی و توانایی انجام حملات هوایی در افغانستان را پس از خروج نیروهای آمریکایی و ناتو از این کشور حفظ کند. راهبرد آمریکا در کوتاه مدت آوردن منابع اضافی برای پشتیبانی از خروج ایمن نیروهای نظامی از افغانستان خواهد بود.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که تنها یک هفته تا آغاز عقب نشینی نیروهای آمریکایی از افغانستان زمان باقی است. مککنزی همچنین تاکید کرد که برنامهریزهای نظامی در حال جستجوی راههایی برای ادامه کار در افغانستان هستند.
جو بایدن رئیس جمهور آمریکا مدعی شده که همه نظامیان این کشور تا ۱۱ سپتامبر سال جاری از افغانستان خارج خواهند شد.
خبرگزاری اسوشیتد پرس گزارش داد ویلیام برنز به تازگی از افغانستان به گونه سری دیدار کرده است.
دو مقام افغان گفتند برنز آخر هفته گذشته از کابل دیدار کرده است. آنها نگفتند که برنز با چه کسی ملاقات کرده است.
هدف از این سفر رییس سیا چگونگی سپردن مسئولیت واحدهای ویژه ضدهراس افگنی به افغانستان گزارش شده شده است.
یک منبع افغان گفته است که دو واحد از شش واحد آموزش دیده توسط سیا برای ردیابی به افغانستان سپرده شده است.
این در حالی است که براساس تصمیم تازه جو بایدن؛ رییس جمهوری امریکا قرار است ۲۵۰۰ سرباز امریکایی همزمان با سایر نیروهای خارجی تا ۱۱ سپتامبر سال جاری میلادی، افغانستان را ترک کنند.
چهارشنبه ۱۵ اپریل، نیویورکتایمز گزارشی را زیر نام «برنامهی جنگ امریکا پس از خروج بایدن در افغانستان چگونه است» منتشر کرد. این گزارش یک روز پس از آن نشر شد که بایدن برنامهی خروج از افغانستان را اعلام کرد. او گفت: «زمان آن فرا رسیده تا به جنگ نافرجام نقطهی پایان گذاشته شود.» به این معنا که در ۱۱ سپتمبر ۲۰۲۱ به جنگ ۲۰سالهی امریکا در افغانستان به صورت واقعی نقطهی پایان گذاشته شود. رییسجمهور جو بایدن، چنین تکیتکی را پیش از این نیز برای پایان دادن به حمایت از جنگ فاجعهبار یمن اعلام کرده بود. طبق راهبرد جدید امریکا، رییسجمهور بایدن در ۴ فبروری اعلام کرد که امریکا به تمام حمایتهایش در جنگ یمن، پایان میدهد. این جنگ در ۲۰۱۵ توسط عربستان سعودی و متحدانش در برابر یمن آغاز شد؛ جنگی که فاجعهی انسانی را به دنبال داشت و باید پایان یابد. به دنبال اعلام پایان دادن به جنگ امریکا در افغانستان، احتمال دارد رویکردی که در یمن اعلام شده بود، در افغانستان نیز عملی شود. در ۵ فبروری ایالات متحدهی امریکا تصمیم گرفت تا از جنگ خانمانسوز یمن دست بکشد. وزارت خارجهی این کشور در یک خبرنامه گفت که آنها هیچ تعاملی با داعش و القاعده ندارند؛ مهم این که، جنگ یمن توسط عربستان سعودی شروع شده و امریکا پس از ۲۰۰۲ بر این کشور نظارت داشته و حضور نظامی این کشور در یمن به اساس تفاهم کنگره پس از حملهی ۱۱ سپتمبر اتفاق افتاده بود. با آن که حضور القاعده و داعش [در یمن] تثبیت نشده است؛ اما حضور [امریکا] همچنان ادامه یافت. این حضور امریکایی به ویژه توسط حملات هواپیماهای بدون سرنشین ادامه یافت. با توجه به این مسئله، هفتهی گذشته، هنگام اعلام خروج از افغانستان، بایدن گفت: «ما نمیتوانیم چشمهای خود را به روی خطر تروریزم بسته کنیم، به شناسایی اهداف خود برای مبارزه با ترویزم و همچنان ظرفیتسنجی قوتها برای جلوگیری از ظهور دوبارهی گروههای تروریستی که که کشور ما را تهدید میکند، ادامه میدهیم.» نیویورکتایمز به تحلیل این واژه نپرداخته بود؛ اما استفاده از پهپاد یا هواپیمای بدون سرنشین و همچنان شبکههای انسانی برای جلوگیری از بدلشدن دوبارهی افغانستان به مرکز تروریزم که تهدیدی برای امریکا ایجاد کند، ادامه خواهد یافت. با توجه به کنشهای انجامشده برای پایان دادن به جنگ یمن در فبروی و جنگ افغانستان در اپریل، به نظر میرسد که ادارهی بایدن نگرانیای برای پایان دادن به این جنگهای نافرجام نداشته است؛ چون میتواند با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشینی که ۵۰۰ کیلو بمب را حمل میکند و موشکها و بمبهای با کنترل از راه دور، به این جنگ ادامه بدهد. در ۲۰۱۳ رییسجمهورر اوباما استفاده از حملات هواپیماهای بدون سرنشین را افزایش داد. ادعا این بود که ما با درون – هواپیمای بدون سرنشین- کسانی را هدف قرار میدهیم که میخواهند ما را بکشند و در میان مردم پنهان شده اند. این رویکرد به دلیل تلفات اندکی که در پی دارد، انتخاب شد. البته پیشاپیش روشن بود که این حقیقت ندارد؛ بیشتر قربانیان حملات هواپیماهای بدون سرنشین افراد ملکی بودند و اهداف تعیینشدن بر تروریستان، خیلی کم به دست میآمد. گفتههای بایدن برای تجدید ظرفیت مبارزه با تروریزم، همین برنامه است؛ استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین و نیروهای خاص تا از ظهور دوبارهی تروریزم که تهدیدی برای منافع امریکا باشد، جلوگیری شود. البته مسئله روشن است؛ استفاده از هواپیمای بدون سرنشین در افغانستان نیز، ادامه خواهد یافت تا گروههایی که تهدیدی علیه منافع امریکا است، دوباره قدرت نگیرند. پس از کشتارهای ناشی از حملات هواپیماهای بدون سرنشین، تلاشهای گروه بینالمللی حفاظت از حقوق انسان، برای جلوگیری استفاده از حملات هواپیماهای بدون سرنشین ادامه یافت. در مصاحبهای پرسیدم که آیا در داخل حکومت؛ وزارت دفاع، پولیس و دیپلماتهای کشور کسانی هستند که مخالف استفاده از هواپیمای بدون سرنشین، پیش از اینکه مکان تروریستان تعیین شود، باشند، فکر نکنم کسی پیدا شود؛ اما شمار زیاد مردم با ما همنظر استند. یک مثال از جنرال بازنشسته، میشل فلین، در زمان اوباما که عضو ارشد نظامی بود، گفت: در ۲۰۱۵ زمانی که بمبها از هواپیمای بدون سرنشین ریخته میشد، خرابیهای زیادی به جا میگذاشت. ما اسلحه زیاد از دست میدادیم و بمبهای زیادی میریختیم؛ اما در نتیجه، تنش بیشتر بود. سندهای سیا –سازمان استخباراتی امریکا- که در مجلهی افشاگر ویکلیکس منتشر شده است، نشان میدهد که ادارهی استخبارات امریکا نیز همین بحث را در رابطه به استفاده از برنامهی «درون» داشته است. این کنش، نتیجهی منفی داشته است. گزارش نشان میدهد که کنشهای استفاده از هواپیمای بدون سرنشین، سبب افزایش در صف جنگجویان تروریستان شده است و گروهای ترویستی و رهبران تندرو شان با استفاده از قربانیان ناشی از این حملات، جایگاه خود را در میان مردم بیشتر گسترش داده اند. در تأثیر استفاده از هواپیمای بدون سرنشین در یمن، نویسندهی جوان یمنی -ابراهیم مودانا- در ۲۰۱۳ در کنگرس گفت: استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین در یمن، سبب شده است تا مردم برای پنهانشدن از حملات امریکایی به گروهای رادیکال نزدیک شوند. برنامهی استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین در ادارهی بایدن نیز همین تجربه را به دنبال خواهد داشت و حمله بر این کشور را افزایش خواهد داد. سالها پیش، جورج اورل، گفته بود که برای پایان دادن به جنگهای نافرجام، باید صنعت، اقتصاد و سیاست مردم مستقل شود؛ در این صورت، جنگ ادامه نخواهد یافت؛ اما ادارهی بایدن میخواهد در یمن و افغانستان به جنگ پایان دهد؛ ولی از هواپیمای بدون سرنشین برای ادامهی آن استفاده میکند. جنگ هیچگاه راهی به طرف صلح نمیبرد و با توجه به تلفات آن، صدها هزار تن به اثر حملات هواپیماهای بدون سرنشین قربانی میشوند. نماد لشکر کشی، کشور دومی است که در ساحات جنگی است. ابزار تخنیکی و استفاده از هواپیمای بدون سرنشین، فریبدهنده است. شمار زیادی از سیاستمداران برای حفظ جایگاه خود جنگ را از راه دور در کشور دومی دامن میزنند و استفاده از درون، دامنهی این جنگ را افزایش میدهد. صحبت در مورد صلح افغانستان و یمن، تنها با حملات درون پایانیافتنی نیست؛ با این کار، تنها به حضور نظامی پایان میدهیم و تجارت ابزاری مانند هواپیمای بدون سرنشین، افزایش مییابد.