دسته: مصاحبه و گزارش

  • سفرهای متعدد مقامات افغانستانی به پاکستان با چه اهدافی صورت گرفت؟

    سفرهای متعدد مقامات افغانستانی به پاکستان با چه اهدافی صورت گرفت؟

    چند هفته قبل داکتر عبدالله به عنوان شخص نخست مسوول در امور صلح با طالبان از سوی دولت سفر دو روزه‌یی به پاکستان داشت. حکومت پاکستان در ظاهر پذیرایی و استقبال گرمی از وی انجام داد. آقای عبدالله با شخصیت‌های گوناگون پاکستان ملاقات کرد و سخنرانی‌هایی در جمع دانش‌جویان و محافل پاکستانی انجام داد. طبق  روال معمول رفتار سیاست‌مداران در کشورهای جهان سوم، از گفت‌وگوها و نتایج این سفر معلومات خاص و مشخصی ارایه نشد. ظاهرا پاکستان خود را علاقه‌مند به ایجاد صلح و متعهد به این موضوع حساس در افغانستان نشان می‌دهد. در سفر رییس شورای عالی مصلح افغانستان به پاکستان هم این وعده و وعیدها تکرار شده و حداقل در پشت تریبون و از طریق بیانیه‌های رسمی و صحبت با خبرنگاران، حکومت پاکستان خود را متمایل به ایجاد صلح به سرپرستی افغان‌ها در افغانستان قلم‌داد می‌کند.

    چند روزی از سفر عبدالله به پاکستان نگذشته بود که گلبدین حکمتیار در سفری پر هیاهو به پاکستان رفت و از ایشان هم به گرمی استقبال شد. آقای حکمتیار سفر خود را برای پیگیری صلح افغانستان و گفت‌وگو در این مورد با سران پاکستان عنوان کرد. او در این سفر با مقامات رسمی پاکستان مانند عارف علوی رئیس جمهور، شاه محمود قریشی وزیر خارجه و عمران خان نخست وزیر پاکستان ملاقات داشته است. بازهم از چند و چون بیشتر گفت‌وگوها و نتایج آن خبری در دست نیست. اقای حکمتیار منصب رسمی در حکومت افغانستان ندارد و سفر ایشان بعد از سفر عبدالله به پاکستان می‌تواند تا حدودی از دغدغه‌های غنی در مورد سفر عبدالله حکایت کند. خیلی بعید است که این سفر بدون مشورت با غنی و بدون هماهنگی مقامات در ارگ صورت گرفته باشد. گلبدین حکمتیار در دست‌گاه امنیتی و سیاسی پاکستان چهره آشنایی است. زمانی او با هدایت و پشتیبانی بی دریغ پاکستان اکثر کمک‌های جهانی برای مجاهدین افغانستان را به حزب خودش جذب می‌کرد و وزنه سیاسی و نظامی سنگینی در افغانستان به شمار می‌رفت. اما با عدم پیشرفت و ناکامی او در پیش‌برد اهداف سیاسی پاکستان، ای اس آی از حکمتیار ناامید شد و با راه اندازی جریان طالبان، عملا این چهره پرقدرت گذشته را به حاشیه راند. حکمتیار دیگر هیچ‌گاه اهمیت سابقش را باز نیافت و در آخر چاره‌یی جز صلح و دست کشیدن از جنگ نداشت و مجبور شد تا به جای کشته شدن، تن به صلح بدهد. حکمتیار زمانی یکی از طرف‌های اصلی قدرت در کشور بود اما حالا تحت نظارت دولت و پشتیبانی حکومت در کابل زندگی می‌کند.

     اما این روزها حضور او در کابل نه تغییری در وضعیت جنگ ایجاد کرده و نه حکومت از آن سودی برده است. حکمتیار در حقیقت یکی از ناکام‌ترین چهره‌های سیاسی در چنددهه اخیر در افغانستان است. او به هر چیزی چنگ می‌زند تا بلکه خود را دوباره به جای‌گاه سابقش برساند. حکمتیار برای این کار از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند، گاهی مسایل قومی را دامن می‌زند، زمانی هم مسایل اختلاف‌های مذهبی را پیش می‌کشد تا برای خود طرفدار جمع کند. هدف او از این کارها بدون شک تلاش برای نشان دادن خود به عنوان یک شخصیت تاثیر گذار در افغانستان و جلب نظر پاکستان است. حتی قبل از رفتن به پاکستان با راه اندازی تظاهرات مانع بزرگ‌داشت از سال‌روز کشته شدن داکتر نجیب در کابل شد.

    با این همه شیرین کاری‌های حکمتیار برای اثبات موثریت خود، اما ستاره بخت این سیاست‌مدار همیشه ناراضی افول کرده و همین حالا هم در پروسه صلح و سازش طالبان به آمریکا عملا به حاشیه رفته است. سفر حکمتیار به پاکستان بیشتر نمادین است. بعید است که پاکستان دوباره روی این مهره سابقش سرمایه‌گذاری زیادی انجام دهد. اما داشتن ایشان در افغانستان برای روز مبادای پاکستان هم خالی از سود نخواهد بود. از این رو احتمالا پاکستانی‌ها به او دل‌گرمی زیادی داده اند. به همین خاطر، حکمتیار بلافاصله بعد از برگشت از پاکستان، منکر حضور پاکستانی‌ها در جنگ‌های اخیر کشور شده و خواهان ایجاد حکومت موقت شد، چیزی که خواست پاکستان هم هست! اما این روزها کمتر کسی است که این شخص و ایده‌هایش را جدی بگیرد.

    در این روزها رییس پارلمان کشور هم به پاکستان رفته است تا سه ضلع مثلث مسافرین به این کشور، با حضور ایشان تکمیل شود. پارلمان کشور از نظر قانونی و حداقل در روی کاغذ، یکی از ارکان مهم حکومت است اما عملا این نهاد ضعیف ترین بخش حکومت به شمار می‌رود. در این چند سال نه مردم اعتمادی به وکلای منتخب خویش دارند و نه رییس جمهور به پارلمان و مصوبه‌هایش، توجهی دارد. نمایندگان مجلس ضعیف‌تر از آنی هستند که بتوانند نگرانی خاصی را برای دیگر بخش‌های حکومت خلق کنند و یا مشکل مردم را حل کنند. از این رو سفر رییس مجلس افغانستان به کشورهای دیگر، همانند وجود خود پارلمان در افغانستان، چندان جدی گرفته نمی‌شود.

    سفر این سه مقام به پاکستان در فاصله‌های کوتاه، خیلی دور از انتظار است که دست‌آوردی در بر داشته باشد. استقبال گرم از این سه نفر در پاکستان نشان‌دهنده راحتی خیال سیاست‌مدارن کشور همسایه بابت افغانستان است. پایه‌های لرزان حکومت مرکزی افغانستان و تشدید حمله طالبان همزمان با اغاز روند صلح در قطر، موضوعی نیست که باعث خوشحالی پاکستان نباشد. پاکستان راهش را در افغانستان یافته است و با داشتن گروهی چون طالبان، به چیزی کم‌تر از سلطه کامل بر افغانستان راضی نیست. از این رو با رفتار دوگانه با حوصله بسیار هم میزبان مقامات حکومتی است و هم تمام و کمال از طالبان حمایت می‌کند. آنچه از ظاهر امر بر می آید، دولت افغانستان بدون هیچ دست‌آوردی با آزادی پنج هزار زندانی طالبان، کمک بزرگی به توانایی نظامی این گروه کرده است و نتایج این اشتباه حکومت در این روزها به خوبی در میادین جنگ و تشدید حمله‌های طالبان مشخص شده است. افزایش ناامنی‌ها در شهرها و ناتوانی حکومت در کنترل وضعیت، زمان را به سود طالبان و پاکستان تغییر داده و ادامه این وضعیت، باعث نارضایتی بیش‌تر شهرنشینان شده و جای‌گاه حکومت مرکزی را متزلزل‌تر خواهد کرد.

    از این رو پاکستان با حوصله و اطمینان از داشتن حمایت آمریکا، منتظر گذر زمان نشسته است. طراحی سناریوی مذاکرات صلح در دوحه قطر برای خریدن زمان است. نه پاکستان به صلح در افغانستان اعتقادی دارد و نه طالبان به نمایندگی از این کشور به صلح و دادن امتیاز به رقیب‌ها راضی خواهد بود.

    خامه پرس

  • مک مستر: سیاست ترامپ در قبال افغانستان یک فاجعه است

    مک مستر: سیاست ترامپ در قبال افغانستان یک فاجعه است

    پالیسی رییس‌جمهور ترامپ در قبال افغانستان مبهم و گیچ‌کننده است؛ حتی برای مقام‌های رسمی دولت. جنرال ورزیده امریکا و مشاور شورای امنیت ملی آمریکا در ارتباط به خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در نبرد سیاسی قرار دارند. و حالا، هربرت ریموند مک‌ ماستر، یک سرلشکر بازنشسته ارتش و مشاور پیشین شورای امنیت ملی این کشور علناً گفته است سیاست ترامپ در قبال افغانستان «یک فاجعه» است و معامله وی با طالبان، شبیه توافقنامه «سال ۱۹۳۸ مونیخ» اروپاییان با آدولف هتلر است.

    مک ‌ماستر که در حال انجام یک سفر تبلیغاتی برای کتاب جدید خودش است، در مورد رویکرد اخیر دولت ترامپ در قبال افغانستان در جریان یک نشست آنلاین که روز پنجشنبه توسط انجمن «الکساندر همیلتون» – یک شبکه غیرانتفاعی سیاست خارجی که در کالج‌های سراسر این کشور فعالیت می کند – سخنرانی کرد، به حاضران گفت که در زمان مسوولیت او در مشاوریت امنیت ملی آمریکا، تعهد ایالات متحده در افغانستان در جهت پایدار و موثر بوده است، اما در انجام توافق با طالبان، ترامپ اکنون به این مأموریت خیانت کرده و امنیت ایالات متحده را تضعیف نموده است.

    مک ماستر افزوده است که دونالد ترامپ با تلاش برای روی کار آوردن گروه طالبان و تحت فشرار قرار دادن حکومت افغانستان مبنی با کنار آمدن با این گروه، نواقص اداره اوباما را تکرار نموده و از آنها فراتر رفته است، وی ظاهراً فراموش کرده است که طالبان دشمن هستند و با گروه‌های تروریستی درهم آمیخته‌اند.

    وی افزوده است: «جنگ، نبرد خواسته‌هاست و ما باید در این جنگ غالب شویم. آنها (طالبان) برخی از دهشت‌افگنان و افراد موحش در روی زمین‌اند. آنها دشمنان همه مردم متمدن هستند.

    گابریل شاینمن مدیر اجرایی انجمن الكساندر همیلتون، از مک ماستر سوال کرد: آیا این شبیه توافق‌نامه منیخ برای ماست؟ آیا ما سیاست مماشات با گروه طالبان را دنبال می‌کنیم؟

    وی در جواب گفت: بله، بله، ما همین کار را می‌کنیم.

    مک ماستر گفته است که دونالد ترامپ با فشار برای توافق تقسیم قدرت در افغانستان با گروه طالبان، نه تنها شرکای دولت افغانستان را، بلکه زمینه‌های اخلاقی و قانونی مداخلات ایالات متحده را در آنجا تضعیف می‌کند «استراتژی ترامپ، تعریف ناعادلانه‌ای از جنگ ارائه میدهد، زیرا ما دیگر هدف عادلانه‌ای نمی‌بینیم.»

    مک ماستر با پیش‌بینی شکست در این توافق گفت: «ما هزینه خواهیم پرداخت، ما برخواهیم گشت، ما به آنجا برخواهیم گشت اما اینبار با هزینه به مراتب‌ گزاف‌تر.»

    اظهارات مک مستر در حالی مطرح می‌شود که هفته گذشته نبرد داخلی دولت ترامپ بر خروج نیروها از افغانستان به افکار عمومی کشانیده شد. رابرت سی اوبراین، مشاور امنیت ملی و ژنرال مارک آ. مایلی ، رئیس روسای مشترک دولت آقای ترامپ، هفته گذشته در محضر عام با یکدیگر به مشاجره پرداختند و هرکدام ادعا می‌کنند که یکی بهتر از دیگری از سیاست رییس‌جمهور آگاه است.

    این مساله به تاریخ ۷ اکتوبر اتفاق افتاد، زمانی که اوبراین به جمعیت حاضر در دانشگاه نیوادا در لاس‌ویگاس گفت که رقم نیروهای آمریکایی در افغانستان تا اوایل سال آینده از ۵۰۰۰ به ۲۵۰۰ کاهش خواهد یافت. اوبراین با اشاره به فشار دولت ترامپ به دولت افغانستان و طالبان برای رسیدن به یک توافق، گفت: «در نهایت خود افغان‌ها مجبورند که بر سر یک توافقنامه صلح با همدیگر به نتیجه برسند.»

    ساعاتی بعد، ترامپ در توییتی نوشت که همه سربازان آمریکایی «باید» تا کریسمس از افغانستان خارج شوند، این یک توییت تقریباً مبهم است که می‌تواند به عنوان نظر یا هم دستور فرمانده کل قوا تعبیر شود. مایلی درمورد مسأله خروج نیروها در صحبت با شبکه NPR انگشت انتقاد مستقیم بر اوبراین بلند کرد.

    مایلی گفت: «من فکر می کنم رابرت اوبراین یا هر کس دیگری می‌تواند هرطور که صلاح می‌داند، حدس بزند. من قصد انجام گمانه‌زنی ندارم. من می خواهم بر اساس شرایط و برنامه‌هایی که از آنها مطلع هستم و گفت‌وگوهایم با رئیس جمهور، تجزیه و تحلیل دقیق اوضاع را انجام دهم.»

    اوبراین در یک نشست آنلاین که جمعه به میزبانی گروه استراتژی «آسپین» برگزار شد، به سخنان مایلی  واکنش نشان داد و تکرار کرد که ترامپ قصد دارد به زودی ۲۵۰۰ سرباز آمریکایی را از افغانستان خارج سازد، «برخی ادعا کرده‌اند که این حدس و گمان است. من می‌توانم برای شما تضمین کنم این برنامه رییس‌جمهور ایالات متحده است.» اوبراین با رد ادعای مایلی  گفت که او به جای ترامپ صحبت نکرده است. وزیر دفاع مارك ت. اسپر و وزارت دفاع كاملاً از اجرای طرح خروج آگاه‌اند.

    مقامات به من می‌گویند که در اداره آقای ترامپ، اوبراین قطعاً نزدیکتر از میل است تا بتواند در مورد اهداف رییس‌جمهور صحبت کند. ترامپ از زمانی که ژنرال مایلی علناً به خاطر نقش خود در پاکسازی میدان لافایت با عوامل شیمایی- که ترامپ بتواند در ماه جون در آنجا مراسم مذهبی عکس با انجیل را برگزار کند – عذرخواهی کرد، از او عصبانی است.

    رابطه دونالد ترامپ و اسپر به دلیل محدودیت در مسافرت به خارج از کشور و جلوگیری از گفت‌وگو با رسانه های ایالات متحده، بسیار شکننده شده است.

    مک ماستر مطمئناً نگرانی‌های بسیاری از نظامیان ارشد ارتش را که سال‌ها در افغانستان جنگ کرده‌اند و نگران‎اند ترامپ این دستاوردها را از بین ببرد، ابراز کرده است. سخنان او علیه رییس سابقش در انجمن همیلتون، بسیار صریح و گزینشی بوده است. وی تلویحاً جانشین خود، جان بولتون را مورد انتقاد قرار داد و گفت كه مشاور امنیت ملی نباید اسرار رییس‌جمهور را افشا كند، مخصوصاً در حالی كه رییس‌جمهور هنوز در سمت خود باقی است. «شما در مقام اعتماد و باورمندی هستید و آشکار کردن اسرار دولتی یک فاجعه است، رییس جمهورهای بعدی چطور بر مشاوران امنیت ملی شان اعتماد کنند؟

    انتقاد مک ماستر از بولتن بخاطر سخنان بی قید و شرط وی است، اما در عین حال انتقاد از سیاست‌های رییس‌جمهور، برای تلاش فروش کتاب خود. در حالی که نیروهای آمریکایی در افغانستان هنوز در حال جنگ هستند، رهبران ایالات متحده در واشنگتن نیز بین خود جنگ می‎‌کنند.

    واشنگتن پست

    ترجمه: خبرگزاری کشور

  • رئیس امور زنان هلمند: در مذاکرات صلح نباید حتی یک گام از حقوق زنان عقب نشست

    رئیس امور زنان هلمند: در مذاکرات صلح نباید حتی یک گام از حقوق زنان عقب نشست

    بانوانی که به نمایندگی از زنان افغانستان در گفت‌وگوهای صلح حضور دارند، اگر به صورت جدی به موضوع دفاع از حقوق زنان و دست‌آوردهای دو دهه‌ی گذشته‌ی آنان بپردازند، حتما موثر خواهد بود. موضوع دیگر این است که به نظر من، مردان هیچ‌گاه نمی‌توانند به نمایندگی از زنان از حقوق آنان دفاع کنند؛ چون مشکلات زنان و دردی را که آنان تحمل می‌کنند را تنها یک زن می‌تواند درک کند؛ بنا بر این بهتر بود زنان بیش‌تری از سطوح و لایه‌های گوناگون اجتماعی و از ولایات مختلف در گفت‌وگوهای صلح حضور می‌داشتند. با این همه، امیدواریم همین چند نماینده نیز بتوانند از حقوق و دست‌آوردهای زنان دفاع قاطع کنند تا حقوق هیچ‌کس ضایع نشود.

    گفته های بالا بخشی از نظرات وجیهه مقدس رسولی، رئیس امور زنان هلمند، در مورد مذاکرات بین الافغانی دوحه و حقوق زنان می باشد که در مصاحبه با شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر بیان شده است.

    متن دقیق مصاحبه به صورت ریز است:


    پذیرفته‌شدن محدودیت‌های احتمالی در مورد حقوق زنان در گفت‌وگوهای صلح، از موضوعاتی است که از آغاز این گفت‌وگوها در میان مسوولان و کارمندان نهادهای دولتی و غیر دولتی فعال در بخش زنان، به یکی از نگرانی‌های بزرگ تبدیل شده است. شماری از این افراد می‌گویند، زنان افغانستان در سال‌های گذشته برای به دست آوردن آن‌چه اکنون دارند مبارزه کرده‌ اند و امکان ندارد با حقوق آنان معامله شود.
    وجیهه مقدس رسولی، رییس امور زنان هلمند، در گفت‌وگویی با شبکه‌ی جامعه‌ی مدنی و حقوق بشر (شبکه) می‌گوید، دولت به زنان اطمینان داده است که از حقوق آنان دفاع کند و آنان از این بابت نگران نیستند؛ اما اگر احیانا تصمیمی مبنی بر معامله با حقوق بانوان گرفته شود، زنان در مقابل آن خواهند ایستاد. «امکان ندارد که حتا یک گام به عقب برگردیم، به دولت اجازه نمی‌دهیم حتا بخشی از حقوق ما را به معامله بگیرد و صلحی را در کشور برقرار کند که حقوق نیمی از جمعیت کشور در آن نادیده گرفته شود.»
    شبکه: آیا زنان تیم مذاکره‌کننده توانایی دفاع از حقوق زنان را دارند؟
    مقدس رسولی: بانوانی که به نمایندگی از زنان افغانستان در گفت‌وگوهای صلح حضور دارند، اگر به صورت جدی به موضوع دفاع از حقوق زنان و دست‌آوردهای دو دهه‌ی گذشته‌ی آنان بپردازند، حتما موثر خواهد بود. موضوع دیگر این است که به نظر من، مردان هیچ‌گاه نمی‌توانند به نمایندگی از زنان از حقوق آنان دفاع کنند؛ چون مشکلات زنان و دردی را که آنان تحمل می‌کنند را تنها یک زن می‌تواند درک کند؛ بنا بر این بهتر بود زنان بیش‌تری از سطوح و لایه‌های گوناگون اجتماعی و از ولایات مختلف در گفت‌وگوهای صلح حضور می‌داشتند. با این همه، امیدواریم همین چند نماینده نیز بتوانند از حقوق و دست‌آوردهای زنان دفاع قاطع کنند تا حقوق هیچ‌کس ضایع نشود.
    شبکه: کدام موضوعات مربوط به زنان باید بیش‌تر مورد تاکید قرار بگیرد؟
    مقدس رسولی: زنان افغانستان در حال حاضر در دو بخش دست‌آوردهای بزرگی دارند؛ نخست در بخش تعلیم و تحصیل که حضور پر رنگ آنان در مراکز آموزشی آن را تایید می‌کند و دیگر در بخش کار که موید آن زنانی ‌اند که در بخش‌های زیادی مصروف کار و فعالیت استند. این دست‌آوردها با مبارزات زیادی به دست آمده است و نباید نادیده گرفته شود. حق کار و آموزش زنان که اسلام نیز برای آنان در نظر گرفته است باید محفوظ بماند؛ این‌ها خطوط سرخ ما استند. موضوع دیگر این است که در جنگ‌های افغانستان، بیش‌تر خانواده‌ها یک عضو مرد خود را از دست داده ‌اند که باید به بازماندگان آنان، به‌ویژه زنان بی‌سرپرست توجه شود و به آنان، این اجازه داده شود تا نظر و اعتراض خود را در گفت‌وگوهای صلح شریک کنند. عدالت انتقالی باید عملی شود، طرف‌های آسیب‌رسان باید از خانواده‌های قربانیان عذرخواهی کنند و در حکومت آینده، ‌زنان بیوه، کودکان بی‌سرپرست و خانواده‌های نیروهای فقید امنیتی مورد حمایت و توجه قرار بگیرند؛ چون آن‌چه ما اکنون داریم، نتیجه‌ی قربانی‌های آنان است.
    شبکه: در جریان دو دهه‌ی گذشته چه تغییرات مثبتی در وضعیت زنان در ولایت هلمند آمده است؟
    مقدس رسولی: در دو دهه‌ی گذشته، در مجموع در افغانستان و به گونه‌ی ویژه در حوزه‌ی جنوب‌غرب، تغییرات مثبت زیادی در بخش زنان به میان آمده است. به عنون مثال؛ ۱۵سال پیش حتا یک شاگر دختر یا زن در دارالمعلمین حضور نداشت؛ اما اکنون همه‌ساله ده‌ها زن از این بخش فارغ می‌شوند. در گذشته ما در این بخش از کشور دانشگاه نداشتیم؛ اما اکنون صدها دختر به سطح لیسانس از دانشگاه‌ها فارغ می‌شوند و در بخش‌های مختلف جامعه کار می‌کنند. معلم، داکتر و قابله از نیازهای مهمی است که در گذشته از آن محروم بودیم و حالا زنان زیادی در این بخش‌ها کار می‌کنند. پیشرفت دیگری که داشته‌ ایم، ایجاد دادستانی ویژه‌ی زنان است. به طور کلی می‌توان گفت زنان هلمند در دو دهه‌ی گذشته پیشرفت‌های زیادی داشته ‌اند.
    شبکه: مشارکت طالبان در حکومت چه تاثیری بر فعالیت‌های زنان خواهد گذاشت؟
    مقدس رسولی: افغانستان یک کشور اسلامی است؛ بنا بر این قوانین آن خلاف موازین و شریعت اسلامی نیست. طالبان باید بدانند که فعالیت زنان خلاف آموزه‌های اسلام نیست و در صورت مشارکت ‌شان در قدرت، نباید با آن مخالفت کنند و برعکس باید به زنان اجازه بدهند که درس بخوانند و در بخش‌های مختلف کار کنند. ما نمی‌خواهیم نظامی در افغانستان حاکم شود که زنان را بار دیگر در خانه‌ها محصور کند و اجازه‌ی تحصیل و فعالیت را از آنان بگیرد. وقتی چیزی که ما می‌خواهیم از نگاه دین جواز دارد، طالبان نیز باید آن را بپذیرند و از حقوقی که اسلام برای زنان داده دفاع کنند، نه این‌ که آن را به نفع خود تفسیر کنند. حقوق زنان به عنوان نیمی از جمعیت کشور، باید مورد توجه جدی قرار بگیرد و این گروه از شهروندان، باید در حوزه‌های گوناگون از جمله اجتماع و سیاست مشارکت داشته باشند.
    شبکه: بزرگ‌ترین نگرانی شما در مورد پیامد گفت‌وگوهای صلح چیست؟
    مقدس رسولی: بر اساس آن‌چه تاریخ می‌گوید، طالبان در زمان حاکمیت ‌شان، با زنان برخورد غیر انسانی داشته ‌اند و ما نمی‌خواهیم آن دوره تکرار شود. زنان به حقوق خود پی برده و سال‌ها برای آن مبارزه کرده ‌اند. اگر قرار باشد دوران حاکمیت طالبان تکرار شود، ممکن است زنان در مقابل آن ایستادگی کنند تا کسی نتواند آنان را از حقوق ‌شان محروم کند.

    شبکه: تضمین تعهداتی که در گفت‌وگوهای صلح صورت می‌گیرد به عهده‌ی چه اشخاص یا گروه‌هایی است؟
    مقدس رسولی: من در چندین برنامه این سوال را پرسیده ‌ام که آیا حکومت افغانستان این توانایی را دارد که تعهدات امضاشده در گفت‌وگوهای صلح را تضمین کند؟ این موضوع برای تمام مردم افغانستان روشن است و با مروری بر تاریخ هم می‌توان به آن پی برد که وعده‌ها کم‌تر عملی شده‌ اند. اگر طالبان واقعا از افغانستان استند؛ باید در مقابل مداخله‌ی کشورهای همسایه با حکومت افغانستان هم‌دست شوند و در نتیجه به تعهدات خود عمل کنند. از سوی دیگر جامعه‌ی جهانی و کشورهای دخیل در گفت‌وگوهای صلح نیز، باید عملی‌شدن تعهدات را تضمین کنند.
    بانو مقدس رسولی می‌گوید، تیم مذاکره‌کننده‌ی دولت، باید در رابطه با حفظ حقوق زنان بسیار محتاط باشد و تلاش کند گفت‌وگوها را به گونه‌ای پیش ببرد که زمینه‌ی فعالیت و پیشرفت بیش‌تر زنان در جامعه فراهم شود.

  • چرا 70 درصد جنگ های جهان از افغانستان تا لیبیا رخ می دهد

    چرا 70 درصد جنگ های جهان از افغانستان تا لیبیا رخ می دهد

    حدود ۷۰ درصد جنگ و درگیری‌های نظامی در جهان در دایره‌ای است که یک طرف آن در افغانستان و طرف دیگر آن در لیبیا است. اگر خوانندۀ این سطور تجربۀ تعامل مستقیم با سیاست‌مداران و جوامع منطقۀ خاورمیانه داشته باشد احتمالاً تصدیق می‌نماید که یک ذهنیتِ کانونی وجود دارد: که عموماً دولت‌ها و جوامع این منطقه، علل این وضعیتِ نابسامان و جنگ را «بیرونی و خارجی» می‌دانند.

    اما آنچه که این بحث را در منطقۀ خاورمیانه بسیار با اهمیت می‌کند این است که دنبال عامل خارجی گشتن فقط در سیاست نیست. اگر فردی در تجارت ناموفق باشد، اگر صنعت‌گری سهم بازار خود را از دست دهد، اگر دانشجویی نتواند درس بخواند، اگر خانواده‌ای از هم بپاشد، اگر بانکی ورشکسته شود، اگر وزیری در برنامه‌های خود ناکام بماند، اگر شخصی با همسایه خود دائماً در نزاع باشد، اگر حزبی در انتخابات رای کافی نیاورد، اگر کشاورزی محصول نامرغوب برداشت کند، اگر نشریه‌ای خوانندۀ کم پیدا کند، اگر شرکتی زیان‌ده باشد، اگر به شخصی بی‌اعتنایی شود، اگر اقتصادی تورم سه رقمی داشته باشد، همه و همه، علت را بیرون از «خود» و «عملکرد خود» می‌بینند.
    برنارد لوییس (Bernard Lewis) که عموم زبان‌های خاورمیانه‌ای را می‌دانست و سال‌ها در میان این ملت‌ها زندگی کرده و مشاهداتِ قابل توجهی داشت، در رابطه با وضعیتِ بهتر ترکیه نسبت به دیگران، اینگونه تحلیل می‌کند:حکمرانان و مردم ترکیه از خود پرسیدند: ما کجاها اشتباه کردیم که مانند اروپایی‌ها پیشرفت نکردیم؟
    دیگر حکمرانان و جوامع خاورمیانه‌ای پرسیدند: کدام کشورهای خارجی باعث شدند ما به این وضع دچار شویم؟
    فاصلۀ بین این دو سوال، ضمناً فاصلۀ بین کوریای جنوبی و کوریای شمالی است.
    مشکل عظیم‌تر خاورمیانه این است که فقط در راهروهای قدرت نیست که «خود ارزیابی» نفی می‌شود، بلکه جامعه نیز «بررسی عملکرد خود» را عیب می‌داند. فقط این نیست که یک مد یر، حداقل بخشی از مشکل را در شناختِ اشتباه، سیاست‌های نادرست وخطاهای محاسباتی خود نمی‌داند و دولت‌های خارجی را مقصر خطاب می‌کند، بلکه راننده‌ای که دوبله پارک کرده و دو ساعت رفته، نرخ تورم را سرزنش می‌کند تا آنکه بپذیرد دبل پارک کردن کارِ منطقی و صحیحی نیست.
    مفهوم کلیدی در این وضعیت، تقریباً تعطیلی «خود انتقادی» است. از آنجا که این منطقه به قهرمان پروری، اسطوره سازی و ایده‌آلیزم در خمیرمایۀ وجودی خود عادت کرده است، عیب می‌داند نقص، اشتباه و کمبودی را متوجه فرد یا نهاد یا دولتی بنماید. تقریباً افراد و دولت‌ها خود را بیست برابر آنچه هستند نشان می‌دهند چون باید همه چیز را Perfect نشان داد. اما چون انسان Perfect نیست، برای آنکه بتواند این تئاتر را بازی کند مجبور می‌شود به ریا، حیله، تزویر، دروغ، پنهان‌کاری، سفسطه، وارونه جلوه دادن و مغالطه روی آورد و ظاهر و باطنی با فاصلۀ ۱۸۰ درصدی از خود بسازد. به همین دلیل، یک جاپانی را می‌توان در عرض چند روز شناخت و حتی به او «اتکا» کرد ولی در این منطقه معلوم نیست بعد از ۱۰ سال، ۱۵ سال، ۲۵ سال بتوان به پنج درصدِ واقعی یک فرد یا سیستم رسید. مبهم بودن، دقیق نبودن و یک مورد را ده جور به ده نفر گفتن نوعی فضیلت است. این در حالی است که توسعه یافتگی به شدت به شفافیت و صراحت نیاز دارد.
    اما چرا افراد و دولت‌های این منطقه از خودِ واقعی فرار می‌کنند؟ چرا گذشته و عملکرد گذشته خود را نقادی نمی‌کنند؟ چرا مسئولیت خطاهای خود را نمی‌پذیرند؟
    ظرفیت‌های فراوانی لازم است در یک‌جا جمع شود تا خود انتقادی آغاز گردد. پنج ظرفیت کلیدی را به ترتیب اهمیت می‌توان مطرح نمود:

    1. فکر کردن، زندگی کردن و برنامه‌ریزی کردن با Fact. شاید بتوان به راحتی گفت هیچ منطقه‌ای در جهان در این حد، هنر توجیه کردن، تزیین کردن توهمات و پوشاندن نیات واقعی خود را نداشته باشد. وقتی نیروهای امریکایی، شهر بغداد را در دوره بوش پسر محاصره کرده بودند، سخنگوی وزارت خارجه صدام، سخن از فائق آمدن بر خارجی و حفظ استقلال و حاکمیت ملی عراق می‌کرد؛
    2. عادت به کتاب خواندن، دیالوگ و به خصوص «مناظره». در خاورمیانه، عموماً نسبت به هر موضوعی یک قرائت ثابت و آن هم برای دهه‌ها وجود دارد. تا یک ایده به شکستِ کامل نرسد، در آن تجدید نظری صورت نمی‌گیرد. افراد عادت ندارند که با مطالعه به راه‌های جدید، اندیشه‌های جدید و ساختارهای جدید دست یابند. مطالعه و فهم مسایل در عین حال، دو الزام به همراه می‌آورد که برای دولت‌ها و جوامع این منطقه بسیار دشوار است: اول مسئولیت و دوم، تغییر وضع موجود. هر دو همت، آینده نگری و حوصله می‌خواهد. شاید به این دلایل، دورِ هم بودن، گپ زدن و فرهنگ شفاهی، راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر از مطالعه، فکر، مسئولیت و تغییر باشند؛

    ۳٫وقتی برای هر موردی و هر پرسشی، فقط یک پاسخ وجود دارد، چه ضرورتی پیش می‌آید که افراد و نهادها باهم رقابت کنند، همکاری کنند، تفاهم کنند، منسجم باشند، اجماع کنند، هماهنگ باشند و اصولاً به هم توجه و گوش کنند.
    در جوامع تک صدایی، قوه فکر کردن یا تعطیل است و یا در درون افراد، پنهان می‌ماند. یادگیری از یکدیگر نیز جنبه تزیینی و تصنعی پیدا می‌کند. رسانه‌ها عموماً مُبلّغ یک قرائت هستند. به اصطلاح دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی هم مُروج یک دیدگاه می‌شوند. نتیجه جامعه تک صدایی می‌شود قذافی در لیبیا، حسنی مبارک در مصر و صدام در عراق که بین بیست تا چهل سال حکم راندند. عبدالعزیز بوتفلیقه که بیست سال رییس جمهور الجزایر بود وقتی برای بار پنجم در سال ۲۰۱۹ با صندلی چرخ‌دار به محل ثبت نام آمد، با اعتراضات گستردۀ مردم روبرو شد و در نهایت صرف نظر کرد. او در دور چهارم ریاست جمهوری‌اش از ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ بیماری عدم توانایی تکلم داشت (Aphasia) و هیچگاه در عموم نتوانست سخنرانی کند و فقط فیلم او را هنگامی که در جلسات هیئت دولت با حالت پریشان خیالی بود نشان می‌دادند. انتخاب دوره سوم و چهارم بوتفلیقه با تغییرات قانون اساسی همراه بود. آیا در چنین ساختارهایی، نقد و خود انتقادی چه در سطح دولت و چه در سطح افراد، متصور است؟

    1. هدف از نقد و انتقاد، بهبود کیفیت زندگی است. جامعه و دولتی که با نقد و انتقاد انس می‌گیرند، به زندگی فراتر از سِمت، مقام و قدرت می‌نگرند. جامعه و دولتی که با نقد و انتقاد مأنوس است، دسترسی به پول و امکانات رانتی را از تولید ثروت با زحمت و اندیشه تفکیک می‌کند. تعریف از زندگی صرفاً جمع کردن پول و حفظ مقام نیست. قاعدتاً وزیری که اعتقاد به نقد، انتقاد و تنوعِ دید گاه‌ها دارد خجالت می‌کشد که بخواهد برای پنج دولت با پنج جهان‌بینی مختلف کار کند و در نهایت، استعدادِ خارق‌العادۀ انطباق به هرمرامی را توجیه می‌کند. البته هیچ لذتی برای انسان به اذعانِ فلاسفۀ سیاست بالاتر از قدرت نیست. فیدل کاسترو که مانند ناصرالدین شاه حدودِ چهل و نه سال حکم راند، قدرت را بعد از تقریباً پنج دهه، «موقتاً» به برادر خود رائول منتقل کرد.
      هرچند در کل جهان، به پول و مقام رسیدن نسبتاً رایج است ولی در هیچ منطقه‌ای مانند خاورمیانه غلظت آنها در این حد بالا نیست. زندگی خیلی فراتر از پول و مقام است: بیست دقیقه نگاه کردن به یک شبنم، پوشیدن یک پیراهن صورتی، توقف اتومبیل برای رعایت حق تقدم عابر پیاده، نیم روز مقابل یک آبشار نشستن، وفای به عهد، راستگو بودن، تشکر کردن، حفظ دوستی مانند نگهداری از یک گل، ۵۰ کار برای دیگری انجام دادن برای کسب اعتماد و صدها میراث مثبت به جای گذاشتن.
      وقتی تعریف زندگی به پول و مقام محدود شود، بسیاری از مفاهیم مانند کارآمدی، شفافیت، پاسخگویی، گردش قدرت، آزادی رسانه و بالاخره نقدپذیری و خود انتقادی معنای خود را از دست می‌دهند.
    2. به لحاظ تئوریک ممکن است پرسیده شود چگونه در کشورهای جهان سوم، انحصار قدرت و ثروت شکل می‌گیرد. آنقدر دسترسی به پول و مقام شیرین است که به طور طبیعی با ده‌ها توجیه، عوام فریبی، ابهام گویی و پیچاندن مسایل به تدریج به انحصار ختم می‌شود. اینجاست که شوکت اندیشه‌ورزی و زحماتِ مدنی افرادی مانند هابرماس در آلمان معلوم می‌شود که برای برتری جامعه نسبت به دولت، زنده نگه داشتن قرائت‌های رقیب در جامعه، جلوگیری از برتری منافع شرکت‌های بزرگ در سیستم سرمایه‌داری (Corporate Capitalism) بر مصلحتِ عامه، اهتمام کرده است و این اصول را نسبتاً به یک قرارداد اجتماعی تبدیل نموده است. اگر عبرت از گذشته، مناظره قرائت‌ها و مصلحت عامه مبنا نباشند، خود انتقادی طبعاً شکل نمی‌گیرد. با انحصار و خود بزرگ بینی، ساختارهای خاورمیانه‌ای به سوی رکود و جمود سوق پیدا می‌کنند.
      جمع بندی. چه ارتباطی میان گرفتاری‌های فراوانِ منطقۀ خاورمیانه و فقدان خود انتقادی وجود دارد؟ وقتی خود انتقادی در حداقل باشد، و یا حتی تعطیل باشد، اطلاعات و تحولات جدید در ارزیابی و تحلیل مسایل روز بی‌معنا می‌شوند و جزمیت‌های همیشگی مرتب باز می‌گردند. در این شرایط، سیستم تصمیم‌سازی با محوریت حفظ وضع موجود و مناسبات موجود شکل می‌گیرد و سندرم فکر بسته جمعی (Groupthink) به وجود می‌آید. در قالب این سندرم، وقتی افراد کلیدی یک سیستم دور هم جمع می‌شوند، نظرات و نکاتی را مطرح می‌کنند که مناسبات را حفظ کنند، نه آنکه تغییر و تحول ایجاد کنند و درنتیجه انسداد شناختی (Cognitive Closure) ایجاد می‌گردد. با تکرار انسداد شناختی، اشتباهات در تصمیم‌سازی‌ها به تدریج انباشته می‌شوند و ساختاری که دولت و جامعه را در بر می‌گیرد، از فرصت‌های مشکل‌یابی، شناسایی مسایل و حل آنها باز می‌ماند.

    فکر، رقابت فکری، مناظره، Facts و گردش اطلاعات نمی‌تواند فعال باشد، زیرا خود انتقادی و تجدید نظر و ارزیابی گذشته به صورت تهدید ظاهر می‌شود. تا زمانی که سیستم‌ها و جوامع خاورمیانه‌ای درون نگری نکنند و خود انتقادی را آغاز نکنند و به اطلاعات و اندیشه‌های جدید فرصت مناظره ندهند، همچنان در گرفتاری‌های خود باقی مانده و دیگران را سرزنش خواهند کرد. این تحول نیازمند یک تحول شخصیتی است که متاسفانه به نظر می‌رسد نه با استدلال بلکه با تراکم بحران‌ها شاید به دست آید. الیت‌های فکری و اجرایی این جوامع مهم ترین مسئولیت را نسبت به آینده دارند.

    دید

  • افغانستان، مهره قمار ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا

    افغانستان، مهره قمار ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا

    تصمیم او برای بازگرداندن ناگهانی و بدون برنامه نیروهای امریکایی از افغانستان، اگرچه اقدامی تبلیغاتی و معطوف به جلب آرای رأی‌دهندگان امریکایی در انتخابات ماه نوامبر ایالات متحده است، اما پیامدهای بسیار مدهش و مخوفی برای امریکا خواهد داشت.
    امریکا به عنوان ابرقدرت جهان، دارای وجهه و وزنه حیثیتی کلانی برای متحدان استراتژیک خود در سراسر جهان است، اما در دوره سکونت آقای ترامپ در کاخ سفید، این وجهه به دلیل اقدامات یکجانبه و عهدشکنانه دونالد ترامپ و تک‌تازی او در خروج از سازمان‌ها و معاهدات بین‌المللی، عمیقاً آسیب دید و از اعتبار جهانی آن به شدت کاسته شد.
    خروج از «پیمان تجاری اقیانوس آرام» (TPP تی‌پی‌پی)، خروج از پیمان اقلیمی پاریس (Accord de Paris)، خروج از خروج از سازمان یونسکو (UNESCO)، خروج از توافق نیویارک و نادیده گرفتن شرایط مهاجرین، خروج از برجام، خروج از شورای حقوق بشر، قطع بودجه آژانس امدادرسانی و کاریابی آوارگان فلسطین (UNRWA)، خروج از پیمان نفتا، خروج از پیمان منع موشک‌‌های هسته‌ای میان‌برد (INF)، خروج از پیمان آسمان باز، تحریم دیوان بین ­المللی کیفری (ICC) و خروج از سازمان جهانی بهداشت (WHO) نام او را به عنوان رییس جمهور «تعهدگریز»، «پیمان‌شکن»، «قانون‌شکن» و «ناقض حقوق بین‌الملل» امریکا در تاریخ ماندگار کرده است.
    تصمیم او برای بازگرداندن ناگهانی و انتخاباتی نیروهای امریکایی از افغانستان نیز در ادامه همین رویه و رویکرد مبتنی بر بدعهدی و ابزاری‌نگری او نسبت به امور و مسائل بسیار مهم و حیاتی قابل تفسیر و تحلیل است.
    آقای ترامپ و تیم همراه او در بازی‌های سیاسی صلح و جنگ و انتخابات، بدعهدی‌های خود نسبت به افغانستان را از دو سال پیش و دقیقاً از زمانی آغاز کردند که با گروه طالبان وارد مذاکره مستقیم و مشروعیت‌بخش در دوحه شدند. این اقدام، هم متضمن نفی و نادیده گرفتن نظام مشروع و برآمده از اراده مردم در انتخابات‌های دموکراتیک بود و هم منافی امضا و انعقاد دو پیمان مهم و محوری استراتژیک و امنیتی با کابل، اما از آنجا که آقای ترامپ در مبارزات انتخاباتی سال ۲۰۱۶ به مردم امریکا وعده بازگرداندن نیروهای امریکایی از افغانستان و پایان بخشیدن به طولانی‌ترین جنگ این کشور در بیرون از مرزهای خود را داده بود و از سوی دیگر در زندگی شخصی و سیاسی وی چیزی مهم‌تر از برنده شدن در انتخابات به هر قیمتی وجود ندارد، اکنون عزم را جزم کرده است که سریال شلیک بی‌محابای بی‌قانونی‌های خود را با زیر پای گذاشتن تمام توافقات و تعهدات استراتژیک سَلَف خویش با افغانستان، نیروهای امریکایی را به خانه‌های خود برگرداند؛ بی‌آنکه حاضر به احتساب عقلانی هزینه‌ها و پیامدهای سیاسی ـ امنیتی این اقدامات خود برای امریکا و افغانستان باشد.
    طبق برنامه قرار بود شمار نیروهای امریکایی تا ماه نوامبر به چهار تا پنج هزار کاهش یابد، همچنین قرار بود که بر اساس توافق امریکا و طالبان، نیروهای خارجی در ازای ضمانت‌های ضد تروریستی طالبان تا ماه می ۲۰۲۱ افغانستان را ترک خواهند کرد. اما آنچه این برنامه را مختل می‌کند، فوق برنامه آقای ترامپ برای پیروزی در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری است.
    این در حالی است که نفس توافق امریکا با طالبان نیز مغایر پیمان امنیتی منعقدشده میان کابل ـ واشنگتن است و بر پایه آن پیمان، امریکایی‌ها دست‌کم تا سال ۲۰۲۴ باید در افغانستان حضور داشته باشند.
    بدیهی است که افغانستان تا ابد وابسته به امریکا نمی‌ماند و روزی باید روی پای خود بایستد، اما تصمیم ترامپ برای خروج ناگهانی و پیش از موعد نیروهای امریکایی از کشور، آن‌هم در شرایطی که افغانستان از جهات گوناگون در تنگنای فشارهای سیاسی و امنیتی و اقتصادی گسترده است، نشانگان فروپاشی اخلاق انسانی و دیپلماتیک در کاخ سفید است و برایند آن بی‌اعتمادی هم‌پیمانان جهانی امریکا به این ابرقدرت و درنتیجه انزوای ایالات متحده در سطح جهانی از رهگذر بی‌باوری جهانی نسبت به ناپایداری این ابرقدرت در عهد و پیمان‌های راهبردی بین‌المللی است.
    این بی‌باوری اکنون آنچنان گسترده و عمیق است که حتی اگر توییت ترامپ مبنی بر خروج نیروهای امریکایی تا کریسمس از افغانستان عملیاتی هم نشود، کمکی به بازسازی دیوار فروپاشیده بی‌اعتمادی به امریکا نخواهد کرد.

    از سوی دیگر، آقای ترامپ در حالی تصمیم دارد نیروهای امریکایی را قبل از کریسمس از افغانستان خارج کند که پیشتر و مطابق با برنامه مورد توافق ایالات متحده و طالبان، مبنی بر خروج تدریجی نظامیان امریکایی تا ماه می ۲۰۲۱، کشورهایی مانند چین، روسیه و هند نسبت به آن واکنش منفی و معترضانه نشان داده و هشدار داده بودند که خروج غیر مسئولانه از افغانستان، خطرناک است و امنیت منطقه و جهان را با چالش‌های جدی و جدیدی مواجه خواهد کرد.
    آقای ترامپ با خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، به اغفال رأی‌دهندگان امریکایی در انتخابات پیش روی می‌اندیشد، اما از عواقب کار خود یا کاملاً غافل است و یا خود را به غفلت آگاهانه زده است. او نمی‌خواهد بداند که بازگشت نظامیان امریکایی از افغانستان، هرگز به معنای پیروزی آنان در نبرد با طالبان و تروریزم نیست؛ زیرا از یک سو پس از ۱۹ سال حضور نظامی ایالات متحده در کشور به بهانه موجه مبارزه با تروریزم، جغرافیای جنگ، فراگیر و همگانی شده و طالبان برای ورود فاتحانه به شهرها لحظه‌شماری می‌کنند و از سوی دیگر برخلاف توافقنامه دوحه، ارتباط این گروه با سایر جریان‌های تروریستی و از جمله القاعده، همچنان به قوت خود باقی است و این تضمین طالبان مبنی بر تهدید نکردن منافع و امنیت امریکا را از اعتبار ساقط می‌کند. به علاوه این‌که چنین اقدامی متضمن دهن‌کجی به خون هزاران کشته امریکایی در جنگ افغانستان و صرف نزدیک به یک تریلیون دالر در جنگی است که اکنون ترامپ کمر بسته است آن را در قمار انتخاباتی خود ببازد!
    افزون بر همه این موارد و با چشم‌پوشی از توهم پیروزیی که در طالبان ایجاد می‌شود، روند صلحی که امریکا مدعی آن است نیز از ناحیه تصمیم خروج پیش از موعد نیروهای امریکایی از افغانستان، شدیداً آسیب می‌بیند که خود نمایانگر بی‌باوری ترامپ و کارگزارانش از جمله زلمی خلیلزاد به صلح و آرامش در افغانستان است.
    به نظر می‌رسد برای جلوگیری از عملیاتی‌شدن این تصمیم جنون‌آمیز، راهی جز ایجاد موج بازدارندگی توسط نخبگان سیاسی امریکا وجود ندارد. در غیر آن هم روند صلح شکست خواهد خورد و هم قدرت‌های منطقه‌ای و مخصوصاً رقبای سیاسی امریکا در سطح منطقه، برای پر کردن خلأ حضور امریکایی‌ها به یارگیری‌های گسترده از میان نیروها و جریان‌های سیاسی ـ نظامی کشور مبادرت خواهند ورزید که برایندش فروپاشی کامل افغانستان و هدر رفتن همه هزینه‌های هنگفت جهانی برای بازسازی ساختار سیاسی ـ امنیتی کشور خواهد بود.

    خبرگزاری دید

  • صلح ناعادلانه زمینه ساز جنگی دیگر است

    صلح ناعادلانه زمینه ساز جنگی دیگر است

    آگاهان به این باورند که در حوزه‌ی سیاست و حکومت‌داری در جوامع دموکراتیک تنها معیار، مردم‌اند و برای دست‌یابی به صلح عادلانه باید آزادی‌های اساسی آنان در نظر گرفته شود؛ در غیر این صورت تلاش‌ها به صلح ناعادلانه منجر خواهد شد.

    سید جواد سجادی حسینی، پژوهشگر و استاد دانشگاه در گفت‌وگویی با شبکه‌ جامعه‌ مدنی و حقوق بشر می‌گوید چنان‌که تجربه‌ی جنگ‌های جهانی اول و دوم نشان می‌دهد، پایان جنگ و خشونت الزاما باید منجر به برقراری عدالت و برابری شود، در غیر این صورت صلح محقق نخواهد شد: «اگر در گفت‌وگوهای صلح، عدالت و آزادی‌های اساسی مردم را در نظر بگیریم صلح خودبه‌خود محقق خواهد شد، در غیر این صورت هر نوع تلاشی ممکن است تنها منجر به قطع جنگ شود و به هیچ‌وجه به صلح عادلانه دست نیابیم که در این صورت بستر یک جنگ دیگر در قالبی دیگر فراهم خواهد شد.»

    متن دقیق گفت و گوی سید جواد سجادی حسینی با شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر به صورت زیر است:

    شبکه: ارزیابی شما از جریان مذاکرات صلح تا کنون چیست؟ به‌نظر شما این مذاکرات تا چه اندازه موفق خواهد بود؟

    سجادی حسینی: برای این ارزیابی باید عملکرد هردو طرف را در نظر بگیریم. حکومت افغانستان با این‌که برای آغاز گفت‌وگوهای صلح بهای گزافی را که همان آزادی پنج‌هزار زندانی بود پرداخت، اما در قبال این حسن نیت، پاسخ شایسته و مناسبی دریافت نکرد و طالبان نه‌تنها خشونت‌ها را کاهش ندادند، بلکه به آن افزودند. این گروه در مذاکرات موضوعاتی را مطرح می‌کند که با واقعیت‌های عینی جامعه‌ی افغانستان سازگار نیست. وقتی ساختمان صلح طراحی و مهندسی می‌شود، نباید هیچ‌گونه عیب و نقصی در آن وجود داشته باشد؛ زیرا هر عیبی باعث می‌شود که این ساختمان فرو بریزد و شمار زیادی زیر آوار شوند؛ بنابراین وقتی طالب به دموکراسی، حقوق بشر و حقوق زنان بی‌توجه است و تنها باورهای ابتدایی و قرون وسطایی خود را مطرح و برای برآورده‌شدن آن پافشاری می‌کند یعنی در پی صلح نیست. با در نظر داشت این موارد و مباحث مطرح‌شده در میز مذاکرات، برای موفقیت گفت‌وگوهای صلح زیاد جای خوش‌بینی نیست. برای کامیابی این مذاکرات هردو طرف گفت‌وگو، به‌ویژه طالبان باید به واقعیت‌های عینی جامعه‌ی افغانستان تن بدهند و موضوعاتی را که در تاریخ بشر آزمایش شده و نتیجه‌ی مناسب داده در نظر بگیرند. در حوزه‌های سیاست، حکومت و مردم‌سالاری، نمی‌توان بر مردم حکومت کرد و آنان را نادیده گرفت، ما نمی‌توانیم در پی پیشرفت جامعه باشیم، اما نیمی از جمعیت جامعه یعنی زنان را نادیده بگیریم.

    شبکه: برای موفقیت گفت‌وگوهای صلح چه کارهایی باید صورت گیرد؟

    سجادی حسینی: اگر در این میان منافع ملی افغانستان مطرح است و صلح برای مصالح مردم صورت می‌گیرد، آتش‌بس باید به‌عنوان نخستین گام در نظر گرفته شود. نمی‌توان به گفت‌وگوهای صلح پرداخت، اما آتش‌بس نکرد و بر حجم خشونت‌ها افزود. هردو طرف باید از خواسته‌های صد درصدی‌شان صرف نظر کنند و انعطاف به خرج دهند و معیار آنان مردم باشد. همان‌طور که پیش‌تر هم گفتم در عرصه‌ی حکومت و سیاست نمی‌توان به مردم، خواسته‌ها، حقوق و سرنوشت آنان بی‌توجه بود، با توجه به این موضوع بهترین اقدام که ملاک اعتبار آن نیز مردم‌اند، برگزاری یک همه‌پرسی پس از توافق صلح است؛ ما باید در کوتاه‌مدت یا بلندمدت به صلح دست پیدا کنیم و به پای صندوق‌های رای برویم؛ یعنی طالبی که ادعا دارد امارت اسلامی بهترین حکومت برای مردم افغانستان است و جمهوری‌خواهانی که مدعی‌اند جمهوری و مردم‌سالاری بهترین حکومت است، این باورها را در معرض قضاوت مردم قرار دهند. من فکر می‌کنم دلیل ناتوانی ما در غلبه بر مشکلات، این است که ما معیار را گم کرده و مردم را فراموش کرده‌ایم؛ پس باید به سراغ مردم رفت.

    شبکه: با توجه به رویکرد طالبان نسبت به زنان، تا چه اندازه فکر می‌کنید پس از توافق صلح مشارکت زنان در حوزه‌های گوناگون برای طالبان پذیرفتنی باشد؟

    سجادی حسینی: ممکن است این موضوع برای طالبان قابل قبول نباشد که به معنای بی‌توجهی این گروه به واقعیت‌های جامعه‌ی افغانستان، امور حکومت‌داری، مسائل علمی و تجارب تاریخی است و این بیگانگی طالبان با واقعیت مشکل‌ساز خواهد بود. به‌نظر من ما نباید در پی این باشیم که طالبان چه‌چیز را می‌پذیرد و چه‌چیز را نمی‌پذیرد، اگر به دنبال این موضوع باشیم، بدیهی است که این گروه چیزی جز امارت اسلامی را نمی‌پذیرد، ما باید به این فکر کنیم که چه‌چیز به صلح عادلانه منجر می‌شود و ساختمان صلح را استحکام می‌بخشد.

    شبکه: با توجه به آنچه گفتید، فکر می‌کنید شرایط زنان پس از توافق صلح چگونه باشد؟ آیا امکان تکرارشدن دوره‌ی حاکمیت طالبان وجود دارد؟

    سجادی حسینی: فکر نمی‌کنم چنین باشد؛ ما 19 سال تجربه‌ی مردم‌سالاری، حقوق بشر و دموکراسی را داریم، هرچند این‌ها در حوزه‌های مختلف مشکلاتی داشته و زیاد موفق نبوده‌ایم، اما همین هم خوبی‌های فراوان و نتیجه‌های مثبت داشته است؛ به همین دلیل بازگشت به گذشته و ایده‌های صددرصدی طالبان ناممکن است. اگرچه با ادغام طالبان در جمهوری اسلامی، ممکن است برخی محدودیت‌های کوتاه‌مدت ایجاد شود، اما گذشته عملا تکرار نخواهد شد و زنانی که در عرصه‌های مختلف موفقیت‌های بزرگی داشته‌اند خانه‌نشین نخواهند شد.

    شبکه: منظور از محدودیت‌هایی که گفتید چیست؟

    سجادی حسینی: برای مثال در حال حاضر براساس قانون هیچ‌گونه مانعی برای قاضی یا پولیس‌شدن زنان و فعالیت‌های مدنی آنان وجود ندارد، اما در صورت مشارکت طالبان در حکومت ممکن است محدودیت‌هایی در مورد حضور زنان در بخش‌های امنیتی و قضا اعمال شود و پس‌روی‌هایی وجود داشته باشد که البته به‌نظر می‌رسد موقتی باشد.

    شبکه: نظرتان در رابطه با ترکیب جنسیتی تیم مذاکره‌کننده چیست؟ چرا در جایی که می‌توان گفت نشستی برای تعیین سرنوشت زنان است و حضور آنان تعیین‌کننده است، تعداد نمایندگان زن کم است؟

    سجادی حسینی: به‌نظر من باید به این بیندیشیم که چه فکر و ایده‌ای می‌تواند از حقوق زنان به‌صورت مطلوب پشتیبانی کند. ممکن است مردی که حقوق بشر را درک می‌کند و از حقوق زنان، توانایی‌های‌شان و ستمی که به آنان شده آگاه باشد، به مراتب بهتر از زنی که آگاهی چندانی از حقوق بشر و حقوق زنان ندارد، بتواند از این موضوعات دفاع کند. به همین دلیل چیزی که مهم است ترکیب هیأت از نظر فکر و ایده است و به‌نظر من به جز تعداد اندکی از اعضای تیم، باقی‌مانده شاید حتی یک مقاله هم در مورد حقوق بشر نخوانده باشند و چیزی در مورد اسناد حقوق بشر ندانند.

    شبکه: در این صورت به باور شما هیأت دولت از نظر کیفی قوی نیست؟

    سجادی حسینی: هیأت دولت از لحاظ کیفی بسیار ضعیف است. یکی از مشکلاتی که ما داریم این است که در نظام جمهوری سهم‌خواهی زیاد است، کسی که متعلق به یک جریان است به این فکر می‌کند که به هر قیمتی باید در بخشی از حکومت سهم داشته باشد. در مورد گفت‌وگوهای صلح نیز همین‌گونه است. در این مذاکرات تنها به حضور بعضی افراد مشخص توجه شده، درحالی‌که برخی از آنان از لحاظ فکری توانایی لازم برای نمایندگی از جمهوری را ندارند؛ به باور من وقتی پای سرنوشت به میان می‌آید باید اندیشید که چه کسی می‌تواند از مردم نمایندگی کند.

    به باور این پژوهشگر، یکی از مشکلات موجود در میان برخی شهروندان، از جمله مردم عام، نخبگان، کنش‌گران سیاسی و سیاست‌مداران منفعل‌بودن آنان است و با چنین رویکردی زمینه برای تلاش‌های موثر با هدف دست‌یابی به صلح فراهم نخواهد شد.

  • چرا پاکستان صادقانه از صلح افغانستان حمایت نمی کند؟

    چرا پاکستان صادقانه از صلح افغانستان حمایت نمی کند؟

    شورای عالی مصالحه ملی، با نشر خبرنامه‌ی از سفر داکتر عبدالله عبدالله به اسلام آباد خبر داده است. در این خبرنامه که امروز دو شنبه (۷ میزان) به نشر رسیده، آمده است: «در این سفر، رییس شورای عالی مصالحه ملی در پیوند به تلاش‌های صلح پایدار، با عزت و عادلانه در افغانستان با رهبران ارشد جمهوری اسلامی پاکستان بحث و تبادل نظر می‌کند.» داکتر عبدالله در این سفر قرار است با عارف علوی، رییس‌جمهور پاکستان، عمران‌خان نخست وزیر، اسد قیصر رییس مجلس نمایندگان، محمد صادق سنجرانی رییس مجلس سنا، شاه‌محمود قریشی وزیر امور خارجه و جنرال قمر جاوید باجوه رییس ستاد ارتش این کشور ملاقات نماید.

    در این سفر عبدالله به پاکستان در حالی صورت می‌گیرد که مذاکرات صلح در روزهای اخیر در قطر هیچ پیشرفتی نداشته است، و همین‌طور در هفته‌ی گذشته (جمعه ۴ میزان) رییس‌جمهور غنی نیز از طریق تماس تلفنی با عمران‌خان در مورد پروسه صلح افغانستان گفتگو کرده بودند. چنانچه رییس‌جمهور غنی، در تماس تلفنی با عمران خان، در مورد پروسه صلح و برقراری آتش‌بس در افغانستان صحبت نموده بودند و در ضمن نخست وزیر پاکستان را به کابل دعوت کرده بود، که این دعوت از سوی عمران خان در آینده‌ی نزدیک پذیرفته شده است. در اعلامیه‌ی ارگ ریاست جمهوری از قول عمران خان ذکر شده است: «ما به طور کامل از برقراری آتش‌بس در افغانستان حمایت می‌کنیم.»

    پاکستان و پروسه صلح افغانستان

    عمران خان، در ۷۵مین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد که به صورت مجازی صحبت می‌کرد، گفته بود که کشورش نقش خود را برای تسهیلات در روند صلح افغانستان انجام داده است. وی در صحبت‌هایش گفته بود که رهبران حکومت افغانستان باید از این فرصت تاریخی برای برقراری صلح در این کشور استفاده کرده و طرف‌ها در مذاکرات بین‌الافغانی برای جستجوی یک راه حل سیاسی تلاش کنند. باآن‌که مسوولان و رهبران سیاسی پاکستان همواره از نقش منفی سازمان‌های نظامی و استخباراتی شان در جنگ و صلح افغانستان انکار می‌کند، و همین‌طور در گفتگوهای رسمی و رسانه‌ای از برقراری صلح و آتش‌بس در افغانستان حمایت می‌نمایند، اما در عمل تاکنون پاکستان نقش مثبت در جنگ و صلح افغانستان نداشته است. چنانچه حمایت سازمان استخبارات این کشور از نظامیان طالبان و به‌خصوص شبکه تروریستی حقانی به رهبری سراج الدین حقانی که در جنگ افغانستان فعال است و بیش‌ترین حملات انفجاری و انتحاری را در خاک افغانستان انجام داده و می‌دهند، دلیلی بر این مدعا است. طوری‌که گروه طالبان با شبکه حقانی که رهبران آن در وزیرستان جنوبی زندگی می‌کنند، ارتباطات خیلی نزدیکی دارند، ولی یک گروه نیستند. شبکه حقانی بیش‌تر از شورای کویته یا دفتر سیاسی طالبان در قطر که اکنون جریان‌های اصلی طالبان به حساب می‌روند، با سازمان استخبارات پاکستان (آی‌اس‌آی) در ارتباط است. و همین‌طور طالبان نیز همواره در وب‌سایت الاماره از جلال‌الدین حقانی، بنیان‌گذار شبکه حقانی به نیکی یاد کرده است.

    چرا پاکستان از برقراری صلح در افغانستان حمایت نمی‌کند؟

     پاکستان در مذاکرات صلح ایالات متحده آمریکا با گروه طالبان، در نقش تسهیل‌کننده و تشویق‌کننده طالبان برای مذاکره با آمریکایی‌ها، نقش اساسی بازی کرده است و تاکنون بر مبنای همین موضوع، در همسویی با سیاست‌های آمریکا در پروسه صلح با طالبان پیش رفته است. اما این مسئله به معنای حمایت از پروسه صلح افغانستان یا برقراری صلح و آتش‌بس در افغانستان نیست. بلکه این «بچه بدِ آسیای جنوبی» در تلاش این است تا با خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، همچون گذشته طالبان را به نیابت از ارتش و استخبارات پاکستان در افغانستان به قدرت بازگرداند تا از این طریق منافع خودش را از جنگ و صلح افغانستان ببرد. چرا که پاکستان به مسئله جنگ و صلح افغانستان نگاه استراتژیکی دارد و در تداوم جنگ افغانستان و یا بازگشتِ طالبان به قدرت در کابل، چهار هدف عمده را دنبال می‌کند. چنانچه از جنبه ژئوپلیتیکی به ایجاد یک دولت همسو و ضعیف، نایده گرفتن خط دیورند، به چالش کشاندنِ قدرت ملی در افغانستان؛ از نظر ژئوکالچر بسط نفوذ ایدئولوژیک در افغانستان؛ از جنبه ژئواستراتژیک دسترسی مستقیم به منطقه آسیای میانه، سیاستِ عمق استراتژیک در افغانستان در برابر هند؛ و همین‌طور از نظر ژئواکونومیک گشایش راه ترانزیت میان پاکستان و آسیای میانه، امکان دسترسی به منافع نفت و گاز کشورهای آسیای مرکزی و تبدیل افغانستان به بازار کالای مصرفی، از جمله اولویت‌های سیاست خارجی پاکستان در قبال افغانستان به شمار می‌رود.

    با این‌حساب، پاکستان نه تنها از روند صلح و برقراری آتش‌بس در افغانستان حمایت واقعی نمی‌کند، بلکه برعکس در ماه‌های اخیر با حمایت از گروه‌های تروریستی و به‌خصوص با حمایت و تجهیز شبکه تروریستی حقانی، جنگ افغانستان را شدت بخشیده و حملات تهاجی گروه‌های تروریستی را بالای نیروهای امنیتی افغانستان به خصوص در ولایت‌های شمال و شرق بیش‌تر نموده است. چنانچه در یک مورد در جریان درگیری‌های اخیر در ولایت فاریاب، به نقل از عبدالکریم یورش، سخنگوی قومندانی امنیه این ولایت؛ «یک جنرال بازنشسته پاکستانی مشهور به شیخ، به رهبران طالبان در فاریاب مشوره می‌دهد.»

    آیا پاکستان طرف اصلی جنگ افغانستان است؟

    جنگ در افغانستان پس از ۲۰۰۱م، در ظاهر دو طرف اصلی داشت، نیروهای ائتلاف بین‌المللی ضد تروریسم به رهبری آمریکا و طالبان با پشتوانه‌ی گروه القاعده. اما به مروز زمان طرف سوم نیز بر این جنگ اضافه شد؛ حکومت افغانستان. از نظر طالبان عامل اصلی به وجود آمدن و دوام این جنگ، حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان است. اما رییس‌جمهور غنی بر این باور است که جنگ فعلی در افغانستان معلول مداخله‌ی پاکستان است. او بارها گفته است که پاکستان یک جنگ اعلان نشده علیه افغانستان به راه انداخته است؛ یعنی جنگ را به داخل افغانستان صادر می‌کند. با این‌حال، جنگ افغانستان زنجیره‌ای از منازعات است که به همدیگر وصل شده و در پیوستار حوادث و رویدادها تاکنون ادامه یافته است. طوری‌که افغانستان در چند مرحله جنگ را تجربه کرده است که در سه مرحله‌ی اخیر پاکستان نقش طرف اصلی را در جنگ افغانستان داشته است؛ چنانچه در مرحله جنگ تنظیم‌های جهادی با حکومت کمونیستی تحت عنوان جهاد که پاکستان ارباب آن جنگ بود. طوری‌که جنرال یوسف، رییس «بیروی افغان» یا بخش ویژه مدیریت جهاد افغانستان در سازمان آی‌اس‌آی، در مورد جنرال اختر عبدالرحمان، رییس اسبق سازمان استخبارات پاکستان می‌نویسد: «جنرال اختر عبدالرحمان طراح جهاد افغانستان بود. این جنرال اختر عبدالرحمان بود که استراتژی جهاد را طراحی کرد. او این استراتژی را موفقانه عملیاتی ساخت و موجب شکست شوروی ابرقدرت شد… پنجاه درصد وقت جنرال اختر عبدالرحمان در تنظیم مسایل مربوط به جهاد افغانستان سپری می‌شد.»(سپاهی گم‌نام، ۳۳) پاکستانی‌ها در این مرحله از جنگ در افغانستان چه می‌خواستند؟ این سوال را نیز جنرال یوسف به خوبی پاسخ داده است؛ «جنرال اختر عبدالرحمان همیشه خطاب به رهبران مجاهدین می‌گفت: کابل باید بسوزد. آرزوی بزرگ اختر عبدالرحمان این بود که با خروج شوروی‌ها از افغانستان و سقوط متحدان آنان، به کابل برود و در آن شهر نماز بگزارد.»(همان، ۴۳)

    در آخر جهاد یا مرحله‌ی جنگ تنظیم‌های جهادی علیه حکومت وقت، باآن‌که کابل را در آتش سوزاندند و به ویرانه تبدیل کردند، اما وقتی پاکستانی‌ها نتوانستند در کابل نماز شکرانه بخوانند و آن‌ دولتی وابسته‌ی کامل به اسلام‌آباد را درنظر داشتند، در کابل روی کار نیامد، – با درنظرداشت وضعیت داخلی و عوامل داخلی جنگ که یک مبحث دیگر است – جنگ افغانستان را وارد مرحله‌ی دیگری ساختند؛ حمایت از تحریک طالبان. چنانچه پاکستانی‌ها در این مرحله از جنگ افغانستان، طالبان را از جهات مختلف حمایت و همکاری کردند. چنانچه برعلاوه حمایت مالی و نظامی، بی‌شمار سرباز- طلبه‌های مدارس دیوبندی را نیز در جنگ افغانستان گسیل کردند. در این مرحله جنگ در افغانستان نقش مدارس زیرنظر جماعت العلمای اسلام پاکستان که پیرو مکتب دیوبند است، را نمی‌توانیم نادیده بگیریم. چنانچه بدنه‌ی نظامی تحریک طالبان تقریباً همه از مدارس دیوبندی که زیرنظر جمعیت العلمای اسلام بودند، تشکیل شده بود. در طول جنگ طالبان برای تسخیر مزار شریف، کابل و بامیان که با شکست‌های سنگین و تلفات بسیار مواجه شدند، در عین زمان مدارس در مناطق سرحدی بلوچستان تعطیل می‌شد و طلبه‌ها به خط مقدم جنگ در افغانستان فرستاده می‌شدند. چنانچه احمد رشید، نویسنده‌ی پاکستانی در کتاب «اسلام، نفت و بازی بزرگ بزرگ نو در آسیای میانه» برعلاوه حمایت مالی عرب‌ها، از نقش پاکستانی‌ها در جنگ طالبان با حکومت مجاهدین می‌نویسد: «طالبان بر پاکستان و عربستان فشار وارد نمود که به‌خاطر حمله و تسخیر شمال، برای شان کمک‌های تازه برسانند. رییس استتخبارات عربستان، شهزاده ترکی فیصل به قندهار در اواسط ماه جون سفر نمود و ۴۰۰ عراده موترهای پکپ و کمک‌های مالی زیاد به اختیار طالبان گذاشت. آی‌اس‌آی یک بودجه دو میلیون کلداری تهیه دید تا از آن وسایل لوجستیکی آماده شود. افسران آی‌اس‌آی به قندهار، به سفرهای رفت و برگشت آغاز کردند تا پلان حمله را آماده گردانند. هزاران افغان و پاکستانی تازه استخدام شده از کمپ‌های مهاجرین و مدارس، در کنار طالبان در جبهات جنگ قرار داده شد.»(رشید، ۱۰۹)

    پاکستان و بازتولید طالبان

    پس از پیروزی طالبان و تصرف کابل، تنها کشورهای پاکستان و عربستان سعودی بودند که رژیم طالبان را به رسمیت شناختند. در این مرحله آرزوی دیرینه‌ی پاکستانی‌ها برآورده شده بود و هر وقت می‌خواستند می‌توانستند بیایند در کابل نماز بگزارند. در واقع کابل بخشی از پاکستان شده بود و سیاست عمق استراتژیک پاکستان عملی شده بود. اما القاعده کاری کرد که پاکستان را در یک تنگنا قرار داد؛ دست برداشتن از کابل و رژیم طالبان یا شاخ به شاخ شدن با ایالات متحده آمریکا که سخت در خشم و به دنیال انتقام از القاعده و میزبان آن طالبان بود. بنابراین، پاکستانی‌ها همان‌طور که از حمایت مجاهدین دست کشید، از حمایت طالبان نیز به ظاهر دست کشید، اما واقعیت این‌گونه نبوده است.

    به نقل از احمد رشید، طالبان بعداز فروپاشی امارت اسلامی، در زمستان ۲۰۰۱م، به طور مخفیانه به سوی مرز پاکستان فرار نکردند؛ بلکه به صورت گروهی و به وسیله‌ی اتوبوس، تاکسی، تراکتور، سوار بر شتر و اسب و حتی پیاده به مرز پاکستان رسیدند. برای بسیاری از آن‌ها، این یک فرار نبود؛ بلکه بازگشت به خانه بود. بازگشت به اردوگاه‌های پناهندگان در بلوچستان، یعنی جایی که در آن رشد کرده بودند و خانواده‌های شان هنوز آنجا زندگی می‌کردند، بازگشت به مدارس مذهبی که روزگاری در آن درس می‌خواندند، مهمان مساجدی که زمانی در آن‌ها عبادت می‌کردند. آن‌های که خانواده‌ای نداشتند تا از آن‌ها استقبال کند، به وسیله‌ی گروه‌های شبه نظامی پاکستان و جمعیت علما، همراه با پتو، لباس‌های نو و بسته‌های پُر از پول مورد استقبال گرم قرار می‌گرفتند. مقامات «آی‌اس‌آی» برای طالبان دست تکان می‌دادند. پرویز مشرف، رییس جمهور پیشین پاکستان، بر آن نبود تا طالبانی را که به مدت دو دهه به وسیله‌ی ارتش این کشور آموزش دیده بودند، ناامید یا دستگیر کند. برای پاکستان، طالبان تجسم آینده‌ی پاکستان بودند و باید تا زمان موعود پنهان می‌شدند. طالبان متواری که شامل رهبران ارشد شان هم می‌شد، در مناطق قبیله‌ای هم مرز با افغانستان پناه گرفتند. مناطقی که تا به حال برای بقا و فعالیت‌های طالبان بسیار حیاتی است. این مناطق قبیله‌ای مرزی واقع در خاک پاکستان، شامل بلوچستان، ایالت سرحد شمال غربی و مناطق قبیله‌ای آزاد(فتا) می شود. منطقه فتا‌ از شمال غرب با افغانستان هم‌مرز است که دارای هفت ناحیه قبیله‌ای می‌باشد. از نظر استراتژیک برای ادامه جنگ در افغانستان، از اهمیت بالایی برای طالبان برخوردار است.

    مشکل پاکستان با افغانستان چیست؟

    تاریخ روابط افغانستان و پاکستان از آغاز شکل‌گیری پاکستان به عنوان یک کشور مستقل تاکنون با فراز و نشیب‌های همراه بوده است. تا حالا در هیچ دوره‌ای تاریخی این دو کشور نسبت به همدیگر با دید مثبت و همگرایانه ندیده است. تجربه روابط گذشته دو کشور سراسر واگرایانه و توأم با منازعه بوده است. به عبارت دیگر، گذشته روابط دو کشور را می‌توان سراسر واگرایی و شکست دیپلماسی نامید. پاکستان نسبت به افغانستان، نگاه امنیتیدارد. بنابراین، همیشه تلاش نموده است تا در افغانستان حکومتی را روی کار بیاورد که تابع سیاست‌های امنیتی پاکستان باشد. چنانچه پیتر مارسدن، در کتاب «طالبان، جنگ، مذهب و نظم نوین در افغانستان» می‌نویسد: «ضیاء الحق آشکارا خواستار آن بود که در کابل حکومتی بر سر کار آید که زیر کنترول پاکستان باشد. استراتژی پشت سر این هدف از نظر دفاعی برای پاکستان بسیار اهمیت داشت؛ ایجاد یک قدرت استراتژیک در برابر هند از طریق تشکیل یک بلوک اسلام‌گرا که از پاکستان تا آسیای میانه گسترده باشد.»(مارسدن، ۵۲) و همین‌طور پرویز مشرف، رییس‌جمهور پیشین پاکستان نیز در سال ۲۰۰۵م، به صراحت اعلام کرده بود که اگر دولت طالبان به رسمیت شناخته می‌شد، شاید واقعه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱م، رخ نمی‌داد. بنابراین، دو مشکل عمده در مناسبات سیاسی میان این دو کشور وجود دارد؛ یکی مشکل سرزمینی و مرزی که بر محور «خط دیورند» شکل گرفته است. و دیگر این‌که پاکستان به دنبال سیاست عمق استراتژیک در افغانستان در رابطه به هند است.

    الف: خط دیورند

    افغانستان و پاکستان با ۲۲۴۰ کیلومتر مرز مشترک، در همسایگی همدیگر قرار دارند. این همسایگی و داشتنِ مرز مشترک اما برای افغانستان هزینه‌ی زیادی داشته است. این مرز مشترک که معروف به خط مرزی دیورند است، در سال ۱۸۹۳م، بین بریتانیای آن زمان که هند را تحت استعمار خود داشت و امیر عبدالرحمن خان، پادشاه افغانستان تأیید شد. اما در هیچ مقطعی از تاریخ مورد قبول حاکمان پشتون در افغانستان قرار نگرفته است. مسئله خط دیورند مورد قبول هیچ یک از رژیم‌های متفاوتی که تا حالا در افغانستان روی کار آمده‌اند، قرار نگرفته است. بنابراین، روابط این دو کشور تحث تأثیر دو عامل اختلاف‌های مرزی و ادعاهای قومی همواره تیره بوده است. چنانچه درگیری میان پاکستان و افغانستان به دلیل کوتاهی در عمل به مفاد موافقتنامه‌ای توسط اسلام‌آباد به اوج خود رسیده است که بر اساس آن مقرر شده بود که جنرال پرویز مشرف، رییس جمهور پیشین پاکستان، صلح را در مناطق قبیله‌نشین پاکستان بر قرار کرده و از سرایت ناامنی به داخل خاک افغانستان جلوگیری کنند. در سال ۲۰۰۶م، حکومت پاکستان در مناطق وزیرستان، با طالبان توافق‌نامه صلح امضاء کردند، ولی در داخل آماده جنگ نظامی با این گروه شد. قرارداد آتش‌بس وزیرستان با توافق میان حکومت مشرف با بزرگان قبایلی که پشتیبانان اصلی القاعده و طالبان هستند، امضاء شد. امضای توافق‌نامه دولت پاکستان با سران قبایل و طالبان در وزیرستان، در واقع بسیج کردن طالبان افغان در پاکستان بود. این موافقتنامه با ۴۵ قبیله مرزنشین نواحی شمالی ایالت وزیرستان منعقد شده و در آن تصریح شده است که مبارزان القاعده از آن منطقه اخراج شده و گروه طالبان نباید بر هیچ منطقه‌ای از آن نواحی حاکمیت داشته و یا در آن مناطق دست به خشونت و درگیری بزنند. اما از سوی دیگر، دست این گروه‌ها را باز گذاشته بود که آزادانه در خاک پاکستان فعالیت کنند، که در واقع برای جنگ در افغانستان می‌کردند.

    منطفه سرحدی قبایلی آزاد، همان هفت ناحیه‌ی است که در اطراف خط دیورند واقع شده‌اند. منطقه‌ی وزیرستان شمالی به مرکزیت میرامشاه، وزیرستان جنوبی به مرکزیت وانا، مناطق باجور، مهمند، خیبر، اورکزی و کورم عبارت از هفت منطقه‌ی مهم در کنار خط مرزی دیورند هستند که ۶۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارند. جمعیت مناطق قبایلی آزاد بیش از ۳ / ۱ میلیون نفر برآورد شده است، که بیش از ۴۰ میلیون پشتون در دو طرف خط مرزی دیورند زندگی می‌کنند. وزیرستان منطقه‌ی خودمختار در پاکستان هم‌مرز با افغانستان است، که پناهگاه اصلی نیروهای طالبان و القاعده محسوب می‌شود.

    ب: سیاست عمق استراتژیک

    یکی از عناصر ثابت رفتار استراتژیک پاکستان، اعتقاد به ضرورت عمق استراتژیک در افغانستان بوده است. علی‌رغم کاربرد وسیع این اصطلاح در گفتمان امنیت ملی پاکستان، بحث‌های ملموسی روی معانی واقعی آن، و اخیراً در مورد اهمیت آن وجود دارد. پژوهشگران، حکومت ضیاء الحق را آغازگر یافتن عمق استراتژیک می‌دانند. در این زمان پاکستان، ایالات متحده آمریکا و عربستان سعودی از مجاهدین افغان در برابر اتحاد جماهیر شوروی حمایت می‌کردند. در واقع علاقه‌ی پاکستان به عمق استراتژیک در جریان جنگ‌ افغانستان شکل گرفت که در آن زمان ضیاءالحق احساس می‌کرد که پاکستان با قرارگرفتن در خط اول نبرد، حق داشتن رژیم مورد نظر در کابل برایش محفوظ است. با این‌حال، کریستین فییر در کتاب «نبرد تا آخرین نفس» عمق استراتژیک را به عنوان یک مفهوم جغرافیایی توصیف می‌کند. از نظر او، جنرال میرزا اسلم بیگ، رییس ستاد ارتش پاکستان در زمان دوره نخست صدارت بی‌نظیر بوتو، عمق استراتژیک را؛ نصب یک رژیم دوست و اسلام‌گرا در کابل تعریف می‌کرد که تا به احساس ناامنی دایمی پاکستان نقطه پایان گذاشته و یا مانع نفوذ دولت‌های متخاصم در مناطق قبایلی در غرب این کشور شود و حکومت‌های افغانستان از روابط بسیار عمیق با هند پرهیز کنند. بنابراین، ارتش پاکستان در تلاش برای مهار تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم از ناحیه‌ی افغانستان، از منابع فراوان خود از جمله اسلام‌گرایان استفاده کرده است.(فییر، ۱۲۹- ۱۴۷)

    پاکستان همواره این نگرانی را داشته است که اگر هند پایگاهی در افغانستان داشته باشد، به تنهایی و یا با همکاری افغانستان می‌تواند اوضاع مناطق سرحدی غرب پاکستان را اخلال کند. پاکستان علی‌رغم ادعای قبلی‌اش، پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱م، به طور آشکار حمایت‌های خود را از جنگ‌جویانی مانند ملاعمر، رهبر طالبان افغانستان و شبکه‌ی جلال الدین حقانی ادامه داده است. پاکستان به طور پیوسته بالای نیروهای نیابتی خود که در افغانستان می‌جنگند، سرمایه‌گذاری می‌کند؛ چون ارتش پاکستان می‌خواهد که توانایی و نفوذ هند در افغانستان را محدود سازد. هر چند که نظامیان پاکستان به متهم ساختن هند به اجرای فعالیت‌های شوم، حمایت از جدایی‌طلبان بلوچ و تروریست‌ها در مناطق قبایلی تا بمب‌گذاری اهدافی در خود پاکستان عادت دارند، اما تلاش برای داشتن عمق استراتژیک در افغانستان را انکار می‌کنند.(همان، ۱۶۴) اما خیلی واضح و آشکار است که سیاست پاکستان در قبال افغانستان، حمایت آگاهانه از طالبان است که از دشمنی‌ این کشور با هند نشأت گرفته است. از آغاز تأسیس پاکستان در ۱۹۴۷م، این کشور رقیب پُرچالش برای هند بوده است. این دو کشور ادعای مالکیت کشمیر را دارند و تا به حال سه بار با هم جنگیده اند. پاکستان برای مبنای سیاستِ عمق استراتژیک در افغانستان، همواره تلاش نموده تا با استقرار حکومت وابسته به پاکستان در کابل، از محاصره شدن توسط هند جلوگیری کند. پاکستان از روابط بین هند و افغانستان پس از سقوط طالبان همواره نگران بوده است؛ زیرا هند حضور چشم‌گیری در عملیات بازسازی افغانستان داشته، که این امر خیلی مورد تأیید پاکستان نبوده است. بنابراین، عوامل حمایت پاکستان از طالبان و تشدید جنگ در افغانستان به استراتژی و اهدافی همچون؛ تشکیل حکومت تحت الحمایه یا وابسته به پاکستان در کابل، تقویت عمق استراتژیک پاکستان در برابر هند در افغانستان و حل مسئله‌ی پشتونستان و به رسمیت شناخته‌شدنِ خط دیورند، برمی‌گردد. پس تا این مشکلات اساسی میان این دو کشور به طور ریشه‌ای حل نگردد، پاکستان هیچ‌گاه از پروسه صلح در افغانستان حمایت واقعی نخواهد کرد.

    عباس عارفی

    خبرنامه

  • بن بست در مذاکرات بین الافغانی دوحه و امیدها به سفر عبدالله به پاکستان!

    بن بست در مذاکرات بین الافغانی دوحه و امیدها به سفر عبدالله به پاکستان!

    در روزهایی که چانه‌زنی برای شروع گفت‌وگوهای صلح افغانستان میان هیئت گفت‌وگوکننده‌ی دولت افغانستان و طالبان در دوحه جریان دارد، داکتر عبدالله ‌عبدالله رییس شورای عالی مصالحه ملی، بنا به دعوت رسمی عمران‌خان، نخست‌وزیر پاکستان، روز دو شنبه (۷ میزان) سال روان، به اسلام‌آباد سفر می‌کند. دلیل عمده‌ی سفر آقای عبدالله، تقویت اجماع منطقه‌ای برای صلح افغانستان گفته شده است.
    فریدون خوزون، سخن‌گوی شورای عالی مصالحه‌ی ملی، به روزنامه‌ی صبح کابل می‌گوید که آقای عبدالله برای گسترش روابط میان دو کشور، تقویت اجماع منطقه‌ای و جلب حمایت پاکستان از روند صلح افغانستان، به پاکستان رفته است.
    عبدالله ‌عبدالله، در حالی به اسلام‌آباد می‌رود که از ۱۲ سال به این‌‌سو، به این کشور سفری نداشته است. او، آخرین‌بار در سال ۲۰۰۸ به ‌منظور شرکت در جرگه‌ی مشترک منطقه‌ای صلح، به اسلام‌آباد رفت. او، در آن سفر، ریاست «جرگه‌ی مشترک منطقه‌ای» را بر عهده داشت که به گونه‌ی مشترک در کابل و اسلام‌آباد راه‌اندازی شده بود. پس از آن، آقای عبدالله، دوشنبه (۷ میزان) با ریاست هیئت بلند‌رتبه‌ی دولتی به شمول دکتر عنایت‌الله بابر فرهمند، معاون نخست و اسدالله سعادتی معاون دومش، به اسلام‌آباد رفت.
    در این سفر آقای عبدالله، دیروز (دوشنبه ۷ میزان) با شاه‌محمود قریشی، وزیر خارجه‌ی پاکستان و رییس مجلس سنای این کشور دیدار کرد. او، در دیدار با قریشی، گفت: «امیدوارم این سفر صفحه‌ی تازه‌ا‌ی در روابط دوجانبه، تقویت روابط بیش‌تر و درک مشترک در باره‌ی روند صلح افغانستان ایجاد کند.»
    عبدالله ‌عبدالله، قرار است امروز (سه شنبه، ۸ میزان) با عمران‌خان نخست‌وزیر پاکستان، رییس ستاد مشترک ارتش و رییس آی اس آی دیدار ‌کند.
    سفر عبدالله‌ عبدالله به اسلام‌آباد در حالی است که چشم جامعه‌ی جهانی به قطر؛ جایی که چانه‌زنی برای شروع گفت‌وگوهای صلح افغانستان جریان دارد، دوخته شده است.
    گفت‌وگوهای صلح افغانستان، شنبه (۲۲ سنبله) سال روان میان هیئت‌های گفت‌وگوکننده‌ی دولت افغانستان و طالبان در دوحه، گشایش یافت. در عصر همان‌روز گروه‌های تماس دو طرف، برای تعیین دستور‌جلسه و اصول کاری گفت‌وگوها، تشکیل شد. قرار بود دو روز پس از گشایش، گفت‌وگوهای رو در رو، میان هیئت‌های دولت افغانستان و طالبان شروع شود؛ اما به دلیل به‌نتیجه‌نرسیدن کار گروه‌های تماس، گفت‌وگوهای صلح افغانستان تا هنوز شروع نشده است.
    دنباله‌دارشدن کار گروه‌های تماس هيئت گفت‌وکننده‌ی دولت افغانستان و طالبان روی دستور جلسه و اصول کاری تا حالا باعث شده است که هیئت‌های دو طرف تا هنوز هم وارد گفت‌وگوهای رو در رو نشوند. به باور برخی از کارشناسان و آگاهان سیاسی این وضعیت بیان‌گر به بن‌بست رفتن، گفت‌وگوهای صلح افغانستان است؛ بن‌بستی که دولت افغانستان فکر می‌کند با سفرهای هیئت بلندرتبه‌ی دولتی به کشورهای منطقه از میان برداشته خواهد شد.
    احمد سعیدی، تحلیل‌گر سیاسی و کارشناس مسایل پاکستان، به روزنامه‌ی صبح کابل می‌گوید: «پس از به بن‌بست‌خوردن گفت‌وگوهای صلح، دولت افغانستان به دو چیز دل ‌بسته است؛ سفر داکتر عبدالله‌ عبدالله به پاکستان و سفر عمران‌خان- نخست‌وزیر پاکستان- به افغانستان.)
    آگاهان سیاسی، نقش اسلام‌آباد را در گفت‌وگوهای صلح و زیرفشار قراردادن گروه طالبان، مهم می‌دانند و می‌گویند که نقش پاکستان و اجماع منطقه‌ای برای این که طالبان از خواست‌های شان در دوحه کوتاه بیایند، موثر است. به باور آن‌ها، به دلیل نفوذ بر رهبری و بدنه‌ی نظامی و مالی طالبان، در روند صلح افغانستان، اگر نقش پاکستان بیش‌تر از امریکا نباشد، کم‌تر نیز نیست.
    سید ظاهر مطهری، استاد دانشگاه، می‌گوید که پاکستان در جنگ و صلح افغانستان نقش موثری دارد و سفر عبدالله‌ عبدالله، می‌تواند در تسهیل گفت‌وگوهای صلح افغانستان کمک کند: «از طریق پاکستان می‌شود به گروه طالبان فشار آورد تا از بعضی خواست‌های‌ شان کوتاه بیایند.» به گفته‌ی او، سفر عبدالله به پاکستان برای ایجاد اجماع منطقه‌ای مهم است.
    با این حال، برخی دیگر از آگاهان سیاسی باور دارند که اجماع منطقه‌ای شکل نمی‌گیرد، مگر این که منافع کشورهای منطقه و به ویژه پاکستان در روند صلح افغانستان، تامین شود. به گفته‌ی آن‌ها، روابط افغانستان و پاکستان از یک سال به این‌سو به خاطر حمله‌های توپخانه‌ی پاکستان در مناطق شرقی، درگیری در مرز سپین بولدک و حصارکشی از سوی پاکستان در امتداد خط دیورند، دچار بحران شده است. از این ‌رو، بارها مقام‌های بلند ‌رتبه‌ی دولتی، به شمول امرالله صالح، معاون نخست رییس‌جمهور، پاکستان را متهم به حمایت سیاسی و نظامی از طالبان کرده اند.
    احمد سعیدی می‌گوید که اجماع منطقه‌ای، منافع منطقه‌ای به دنبال دارد؛ کشورهای منطقه، اگر منافع درازمدت‌ شان در روند صلح افغانستان تامین نشود، اجماع منطقه‌ای نیز شکل نمی‌گیرد: «اگر این منافع به دامن پاکستان بیفتد، سخت است که به اجماع منطقه‌ای باور داشته باشیم.»
    از سویی هم پاکستان و طالبان روابط نزدیک داشته است. پاکستان، عربستان و امارات متحده‌ی عربی تنها کشورهایی بودند که امارت اسلامی طالبان را به رسمیت شناختند، در حالی که سازمان ملل متحد، آن را به رسمیت نشناخته ‌بود. در زمان امارت اسلامی، روابط دو کشور به دلیل این که رژیم طالبان هم‌سو و هم‌فکر با سیاست‌های پاکستان عمل می‌کرد، بسیار خوب بود؛ اما در زمان ریاست‌جمهوری حامد کرزی و پس از آن، از شروع حکومت وحدت ملی تا اکنون، روابط این دو کشور پرتنش بوده است.
    برخی افراد بلند‌رتبه‌ی دولت افغانستان و آگاهان سیاسی این کشور، باور دارند که بخش وسیعی از مشکل‌های ناامنی در افغانستان زیر سر سازمان‌ استخباراتی آی اس آی و مقام‌های بلندپایه‌ی‌ نظامی پاکستان است؛ در بیست سال گذشته، این کشور از گروه‌های تروریستی در خاک افغانستان پشتیبانی کرده است. محمد اشرف‌غنی، رییس‌‌جمهور افغانستان در سخن‌رانی‌هایش، بارها تاکید کرده است که سیاست‌های دوگانه‌ی پاکستان در برابر هراس‌افگنان نزد دولت افغانستان پذیرفتنی نیست و این کشور، باید در برابر هراس‌افگنان صادقانه و آگاهانه مبارزه کند.
    به باور کارشناسان سیاسی، اگر روابط پاکستان و طالبان تیره شده باشد، می‌توانیم به سفر آقای داکتر عبدالله به پاکستان امید ببندیم؛ اما این امید به دلیل این‌که پاکستان بارها به وعده‌هایی‌که داده است، عمل نکرده، می‌تواند مبدل به چالش دیگری فراروی صلح افغانستان شود.
    آقای سعیدی می‌گوید: «سفر عبدالله به پاکستان، می‌تواند با امید و چالش هم‌راه باشد؛ زیرا در این شرایط حساس تاریخی، سخت است که به نیت واقعی پاکستان پی برد.» به گفته‌ی او، اگر به گذشته‌ی پاکستان نگاهی بیندازیم، امیدی به بهبود روابط نمی‌رود؛ مگر این‌که در سیاست پاکستان در برابر افغانستان تغییری آمده باشد که احتمال آن اندک است.
    این‌ همه در حالی است که از دوحه؛ جایی که گفت‌وگوهای صلح افغانستان گشایش یافت، خبر امیدوارکننده‌ای به گوش نمی‌رسد. هم‌زمان با این که چشم‌ها به دوحه برای شروع گفت‌وگوهای صلح و چگونگی آن، دوخته شده است؛ باید منتظر بود که سفر ‌عبدالله به اسلام‌آباد چه نتیجه‌ای برای گفت‌وگوهای صلح افغانستان خواهد داشت.

  • ۵۰ زندانی ارشد رهاشده‌ی طالبان در نبرد با نیروهای امنیتی کشته شده ‌اند

    ۵۰ زندانی ارشد رهاشده‌ی طالبان در نبرد با نیروهای امنیتی کشته شده ‌اند

    شماری از اعضای ارشد و کلیدی طالبان که پس از رهایی از زندان‌های حکومت افغانستان، به میدان‌های جنگ برگشته ‌اند، توسط نیروهای امنیتی-دفاعی کشته شده‌ اند. در این پژوهش، کشته‌شدن ۵۰ تن این زندانیان رهاشده، مستند شده است.
    به اساس پژوهش صبح کابل، بیش‌تر اعضای طالبان که در نبرد با نیروهای امنیتی کشته‌شده‌ اند، کسانی ‌اند که از زندان‌های پل‌چرخی و بگرام رها شده ‌اند و پس از رهایی در ولایت‌های مختلف؛ از جمله در جنوب و جنوب‌شرق افغانستان، فعالیت‌های تروریستی‌‌ شان را در برابر نیروهای امنیتی ادامه داده‌ اند.
    این پژوهش نشان می‌دهد که پس از رهایی، ۳۷ درصد از جنگ‌جویان طالب در جنوب افغانستان، ۱۹ درصد آن‌ها در شرق افغانستان، ۱۵ درصد آن‌ها در غرب، ۱۳ درصد در جنوب‌شرق، ۱۰ درصد در شمال و ۶ درصد آن‌ها در مناطق مرکزی به ‌شمول کابل، جابه‌جا شده ‌اند.
    یافته‌های صبح کابل نشان می‌دهد که ۴۶ درصد از اعضای کشته‌شده‌ی طالبان، وظایف کلیدی و مهم را به پیش می‌بردند، ۳۶ درصد آنان اعضای ارشد این گروه بوده ‌اند و ۱۸ درصد دیگر، در سطح جنگ‌جو و مسوولان ترانسپورت و سایر تسهیل‌کنندگان جنگی بوده ‌اند.

    در میان این اعضای کشته‌شده‎‌ی طالبان، مسوول قطعه‌ی لایزری طالبان، مفتی، مسوول عمومی عملیات چریکی، مسوول ترانسپورت، مسوول تمویل مالی عملیات چریکی، مسوول آموزش افراد انتحاری، مسوولان نظامی، فرماند‌هان قطعه‌ی سرخ طالبان، اعضای ارشد کمیسیون جلب‌وجذب طالبان، اعضای شورای کویته و معاون والیان خودخوانده‌ی طالبان، دیده می‌شوند.
    آزادی پنج‌هزار و ۵۰۰ زندانی طالب از زندان‌های حکومت افغانستان به ‌شمول ۴۰۰ زندانی خطرناک این گروه، یکی از مواد توافق‌نامه‌ی شتاب‌زده‌ی ایالات متحده‌ی امریکا با گروه طالبان بود که در ۲۹ فبروری سال روان میلادی در قطر امضا شد.
    به اساس این توافق‌نامه، از هر زندانی رهاشده‌ی طالبان تعهدنامه‌ی کتبی گرفته شده است که هیچ یک از آن‌ها پس از رهایی،‌ نباید به میدان‌های جنگ برگردد.
    پیش از این نیز، قول اردوی شاهین در ۲۶ جولای سال روان میلادی با نشر تصاویری از دو زندانی رهاشده‌ی طالبان، از برگشتن آن‌ها به میدان‌های جنگ خبر داده بود: «به تاریخ ۱۲/۳/۱۳۹۹ از زندان رها شدند و دست ‌شان را روی قرآن گذاشتند که از این پس، دست از جنایت می‌کشند؛ ولی روز گذشته از منطقه‌ی شیشه‌خانه‌ی ولسوالی فیض‌آباد جوزجان، در حالی که سر راه قطار اکمالاتی اردوی ملی کمین کرده بودند، دست‌گیر شدند.»
    طالبان: تعهد به امریکا یک تاکتیک بود
    کمیسیون رهایی زندانیان طالبان، در ۲۷ ماه می سال روان میلادی، دستورالعملی را صادر کرد که به اساس آن، جنگ‌جویان آزاد‌شده‌ی این گروه از زندان‌های حکومت، باید به خانه برگردند، استراحت کنند، بهبود یابند و در صورت نیاز، برای درمان پزشکی مراجعه کنند.
    این کمیسیون طالبان اعلام کرده بود که به هر زندانی رهاشده، کمک‌های نقدی به ‌شمول ۳۰ هزار کلدار پاکستانی- به ادعای طالبان این مبلغ از سوی قطر پرداخت شده است- و ۴۰ هزار افغانی از منابع درونی طالبان، داده شده است.

    رهبری طالبان به عنوان شریک روند صلح، به خاطر حساسیت‌های جامعه‌ی بین‌المللی و آسیب احتمالی به روند صلح، به بازگشت زندانیان رهاشده‌ی شان به جنگ، اعتراف چندانی نکردند. فرماندهان جنگی و محلی طالبان اما -که به تازگی از زندان رها شده ‌اند- تاکید کرده ‌اند که تعهد رهبری طالبان به جامعه‌ی بین‌المللی در این مورد، صرف یک تاکتیک و در اصل یک نیرنگ بوده است.
    در گزارش سری دانشگاه کوینز بلفاست که دوهفته پیش توسط روزنامه صبح کابل فاش شد، با ۱۰۸ زندانی رهاشده‌ی طالبان در این گزارش، صحبت شده است. بیش‌تر این اعضای طالبان تاکید کرده‌ اند که آن‌ها خود را مکلف به ادامه‌ی جنگ شان می‌دانند.
    یک زندانی رهاشده‌ی طالبان در لغمان، گفته است: «پیام‌ها طالبان که در مورد زندانیان آزاد شده و تشویق آن‌ها به نرفتن به میدان جنگ و نگرفتن سلاح، به صورت آشکار منتشر شده است، به عنوان بخشی از ترفندی است که می‌خواهند با خارجی‌ها بازی کنند و آن‌ها را فریب بدهند. ما زندانیان سابق، باید به جایگاه خود در صفوف جهاد برگردیم. من موظف استم تا زمان ظهور یک حکومت اسلامی، با اشغال‌گری مبارزه کنم.»
    از سویی هم از نگاه عقیدتی و مسایل درونی طالبان، رهبری این گروه در همه‌ی سطوح می‌فهمند که اگر بخواهند به طور فعال جلو مشارکت کسی را در جنگ بگیرند، در معرض انتقاد طرف‌داران خود قرار می‌گیرند.
    شمار زیادی از زندانیان رهاشده‌ی طالب، در گفت‌وگو‌های شان در پژوهش دانشگاه کووینز بلفاست، به این نکته اشاره کرده‌ اند. آن‌ها، تاکید کرده ‌اند که رهبری طالبان، از گفتن چنین دستوری به زندانیان رهاشده خودداری کرده و هیچ مورد مشخصی از منع رفتن آن‌ها به صفوف جنگ، گزارش نشده است.

    نقض توافق‌نامه‌ی صلح
    روزنامه‌ی صبح کابل دو هفته پیش به استناد از یک پژوهش سری دانشگاه کوینز بلفاست(Queen’s University Belfast)، فاش کرد که ۶۸ درصد از زندانیان رهاشده‌ی طالبان از زندان‌های حکومت افغانستان، دوباره به جنگ در برابر دولت افغانستان برگشته‌ اند.
    به اساس این پژوهش سری که روزنامه‌ی صبح کابل به یک نسخه‌ی آن دست یافته است، از مجموع ۱۰۸ زندانی گفت‌وگو‌شده؛ ۷۴ تن آن‌ها (نزدیک به ۶۸ درصد)، دوباره به میدان‌های جنگ برگشته ‌اند. شماری از این زندانیان رهاشده، حتا به عنوان ولسوال و والی‌های خودخوانده‌ی طالبان در شماری از ولایت‌های افغانستان تعیین شده ‌اند.

    با این حال عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی افغانستان نیز روز سه‌شنبه‌ی هفته‌ی گذشته که در یک کنفرانس آنلاین با شورای روابط بیرونی ایالات متحده‌ی امریکا صحبت می‌کرد، تاکید کرد که شماری از زندانیان طالبان که به عنوان بخشی از پیش‌شرط شروع گفت‌وگوها از بند رها شده ‌اند، دوباره سلاح برداشته و به میدان جنگ بازگشته ‌اند.
    آزادی این زندانیان که صدها تن شان چهره‌های خطرناک عنوان شده اند، شامل توافق‌نامه‌ی طالبان با امریکا و یکی از پیش‌شرط‌های این گروه برای حاضر شدن به گفت‌وگوهای صلح افغانستان بود.
    آقای عبدالله این گونه‌ی حرکت طالبان را نقض توافق‌نامه‌ی صلح عنوان کرده است: «من می‌دانم که برخی [طالبان آزاد شده] به میدان نبرد بازگشته اند که این نقض توافق‌نامه‌ای است که آن‌ها انجام داده اند. تاکید می‌کنم که چنین اتفاقی افتاده، و مناطقی وجود دارد که این افراد، دوباره به شورش‌گری آغاز کرده‌اند.»
    پیش از این اسدالله خالد، سرپرست وزارت دفاع ملی افغانستان نیز تاکید کرده بود که آن‌ها، اسنادی در ‌دست دارند که نشان می‌دهد، جنگ‌جویان رهاشده‌ی طالب، دوباره به میدان‌های جنگ برگشته ‌اند.
    آقای خالد که ماه گذشته‌ی خورشیدی در برنامه‌ی معرفی یاسین ضیا به‌عنوان رییس ستاد ارتش افغانستان صحبت می‌کرد، تاکید کرد: «با وجود توافق صلح میان امریکا و طالبان، دشمنان حملات شان کاهش نیافته و نسبت به سال گذشته، افزایش یافته ‌است. در کنار آن، بیش‌تر زندانیان رهاشده‌ی طالبان به صفوف جنگ برگشته اند.»
    با این حال کمیسیون حقوق بشر افغانستان، با نگرانی از شیوه‌ی آزادسازی هزاران زندانی گروه طالبان تاکید کرده بود که شیوه‌ی ضمانت و تعهدگیری از این گروه، شکننده است.
    شهرزاد اکبر، رییس این کمیسیون گفته بود: « هزاران زندانی طالب، هنگام آزادی، روی یک سند انگشت و امضا می‌گذارند تا بار دیگر به میدان جنگ بر نگردند؛ اما دیده می‌شود که این تضمین برای کمیسیون حقوق بشر افغانستان بسنده نیست. ضمانت‌های گرفته شده از این زندانیان بسیار ضعیف است.»
    رهایی این زندانیان طالب، به ‌عنوان بخشی از پیش‌شرط شروع گفت‌وگوهای مستقیم طالبان با حکومت افغانستان بود. با این حال هیئت گفت‌وگوکننده‌ی دو طرف، دو هفته است که به منظور آغاز گفت‌وگوهای مستقیم در قطر حضور دارند. در این مدت دو طرف تنها موفق شده‌ اند که بر روی «اصول رفتاری» به توافق‌هایی دست یابند. هم‌زمان با این گفت‌وگوها، خشونت‌ها نیز در افغانستان افزایش یافته است.
    با این حال اما، زلمی خلیل‌زاد، نماینده‌ی ویژه‌ی امریکا در امور صلح افغانستان، به تازگی اطمینان داده است که طالبان توافق کرده که آتش‌بس دایمی و همه‌جانبه، شامل دستور کار گفت‌وگوهای صلح افغانستان شود. او تاکید کرده است که افزایش خشونت، سبب کاهش اعتماد میان دو طرف و از میان‌رفتن اعتماد مردم به روند صلح می‌شود.
    آقای خلیل‌زاد در گفت‌وگویی‌ با انستیتیوت صلح امریکا گفته است: « طالبان معتقد به حل مسالمت‌آمیز جنگ افغانستان است و این گروه تاکید کرده که بدیلی برای گفت‌وگو وجود ندارد.»

    صبح کابل

  • حکمتیار، مرد دروغ های شاخدار!

    حکمتیار، مرد دروغ های شاخدار!

    گلبدین حکمتیار در طول حیات خود همواره با دروغ های خود تنش آفریده است و این بار در برابر گفته‌های سرور دانش، باز به شیوه دروغ متوسل شده است. لازم است یکی از دروغ های شاخدار حکمتیار را ذکر کنیم: باری، یکسال پیش او در باره ایران ظاهراً در برنامه کاکتوس گفته بود: سخت‌ترین تجربه زندگی من این است که در سال ۱۳۷۷ همراه استاد ربانی به تاجیکستان رفتم و دولت تاجیکستان به من دستور داد که هرچه زودتر تاجیکستان را ترک کنم و ایرانی‌ها مرا اغوا کردند تا به آن کشور بروم و من به ایران رفتم، اما حکم یک زندانی را داشتم. این بزرگترین اشتباه و تلخ‌ترین مقطع از مقاطع زندگی من بود.
    با این که رابطه نگارنده با حکومت ایران مطلوب نیست، اما در این مطلب حکمتیار دروغ بزرگ و آشکاری گفته است که لا اقل برای کسانی که بالای ۳۰ سال عمر دارند، بسیار واضح و آشکار است. حقیقت این است که در ۵ میزان/مهر سال ۱۳۷۵ در روز سقوط کابل به دست طالبان که حکمتیار همراه با شهید استاد ربانی به جبل السراج آمد و نگارنده نیز همراه آنان بودم، حکمتیار، از ترس شهید احمدشاه مسعود رنگ از رخش پریده و به شدت ترسیده بود. راستی اگر حکمتیار، مسعود را در چنین شرایطی به دست می‌آورد از صد جان مسعود یکی هم نجات پیدا نمی‌کرد اما مسعود بزرگی به خرج داد که نه تنها مزاحم حکمتیار نگردید، بل او را احترام نموده همراه سایر رهبران به تخار فرستاد و حکمتیار از تخار به کندز رفت و نخست در کندز و سپس در کارخانه قند بغلان مرکز گرفت. در زمستان همان سال- در ماه دلو- که مصادف به ماه رمضان بود که دولت جمهوری اسلامی ایران استاد ربانی را با عدّه‌ای دعوت نمود که حکمتیار، بنده و سید منصور نادری نیز عضو هیئت بودیم، چون جلسات با مسئولین ایرانی ختم گردید، حکمتیار خود تقاضای سکونت در ایران را نمود و دولت ایران هم او را پناه داد و بهترین قصر را در شمال تهران در اختیار او قرار داد و محافظ و بادیگارد در اختیار او گذاشت. حکمتیار با فرا خواندن عائله خود، به مدت دو سال در شمال تهران زندگی شاهانه داشت.
    استاد ربانی پایتخت حکومت خود را در تابستان ۱۳۷۶ به طور موقت در شهر مزار شریف ایجاد کرد. تا این که حکمتیار از طرف آقای محقق در زمستان ۱۳۷۶ به افغانستان دعوت شد و حکمتیار آمدن خود را مشروط به پرداخت ۴۰۰۰ قبضه اسلحه سبک و سنگین از طرف ایران نمود. حکمتیار می‌گفت: چنانچه این سلاح در اختیار من قرار گیرد، کمتر از یک ماه ولایات بغلان و کندز را از دست طالبان خارج خواهم ساخت و ایرانیان شرط او را قبول کردند و حکمتیار در اواخر زمستان ۱۳۷۶ با طمطراق وارد مزار شد و چند روز بعد در ولسوالی بلخ مقر گرفت. ایرانی‌ها طی پروازهای پی هم، چهار هزار قبضه سلاح را به مزار منتقل نموده و در اختیار حکمتیار قرار دادند که موجب ناراحتی جنرال دوستم و عطا محمد نور و احزاب شیعه گردید در آن زمان، نگارنده نیز در شهر مزار بودم. اما حکمتیار نه تنها به قول خود عمل نکرد و ولایات بغلان و کندز را آزاد نکرد، بل سلاح‌های مذکور را به اعضای حزب اسلامی در داخل شهر مزار، ولسولی بلخ، چهاربولک، چمتال و دولت‌آباد که همگی همکار طالبان بودند، توزیع نمود. زمانی که در تابستان سال ۱۳۷۷ طالبان حرکت خود را از ولایت بادغیس شروع کردند و به سرعت خود را به ولایت بلخ رسانیدند، تمام اعضای حزب اسلامی که سلاح‌های ایرانی را گرفته بودند، با طالبان همراه شده بالای شهر مزارشریف حمله کردند و اعضای حزب اسلامی در داخل شهر نیز قیام نموده شهر مزار را متصرف شدند.
    حکمتیار دو سه روز پیش از سقوط شهر مزار، نزد استاد ربانی به مزار آمد و باز احمد شاه مسعود بزرگی به خرج داده هلیکوپتر فرستاد و استاد ربانی و حکمتیار را به بدخشان منتقل نمود و پس از چند روزی استاد ربانی و حکمتیار به تاجیکستان رفتند و حکمتیار از آنجا به خانه و عائله خود که در ایران زندگی شاهانه داشتند، رهسپار گردید و تا سنبله ۱۳۸۰ در همان قصر خود در شمال تهران زندگی می‌کرد و بعد از حمله القاعده به برج‌های تجارت جهانی در نیویارک و حمله امریکا بر افغانستان، حکمتیار از ایران ناپدید شد و به احتمال نود در صد که به پاکستان نقل مکان نمود. همانگونه که ذکر کردیم، حکمتیار در زمستان ۱۳۷۵ مهمان عزیز ایرانی‌ها شد و در سال ۱۳۷۷ به تاجیکستان و سپس به منزل خود در ایران رفت. با این همه محبت و مهمان‌نوازی ایرانی‌ها از حکمتیار، باز هم او بدترین مقطع زندگی خود را در ایران بازگو می‌کند و می‌گوید در آنجا اسیر بودم. کسی که چنین آشکارا دروغ بگوید، می‌تواند سخنان دانش را تکذیب کند؟

    اگر کسی از حکمتیار بپرسد: تو که خود را مجاهد راه اسلام و مدعی تأسیس حکومت اسلامی می‌دانی، آیا حکومت سدوزایی‌ها چون: تیمور شاه فرزند احمدشاه ابدالی، زمان شاه فرزند تیمور شاه و شاه شجاع درانی که نیم افغانستان را به «رنجیت سنگ» پادشاه پنجاب هند داد، قبول داری؟ آیا حاکمیت آنها را افتخار تاریخ این کشور می‌دانی یا ننگ تاریخ؟ و همچنین حکومت سیاه و آدمکش عبدالرحمن خان را افتخار می‌دانی یا ننگ؟ حکمتیار در شعار خود همه حکومت‌های ظالم گذشته را خائن می‌دانست پس حالا چه شده است که آنان را افتخار تاریخ کشور می‌داند؟ علاوه بر آن، باید از گلبدین پرسیده شود که اگر حکومت‌های سدوزایی و محمدزایی افتخار تاریخ افغانستان است، چرا با کم آزارترین پادشاه محمدزایی؛ یعنی محمد ظاهرشاه مخالف بودی و همچنین در برابر حاکمیت سردار داوود خان که وطن دوست‌ترین حاکم افغانستان از قوم محمدزایی بود به مبارزه برخاستی؟ مگر نه این است که جناب شما یک چیز را به رسمیت می‌شناسید و آن رسیدن شما به قدرت است که تاکنون نرسیده‌ای و هیچگاه نخواهی رسید.
    سرور دانش تابعیت ایران را ندارد. اول: این که احتمالاً خودش تقاضای تابعیت نکرده و ثانیاً: اخذ تابعیت ایران سخت‌تر از گذشتن از هفت خوان رستم و اسفندیار است مخصوصاً اخذ تابعیت برای افغانی‌ها هرچند ممکن ولی نزدیک به محال است.
    غلط دیگری که حکمتیار مرتکب شده در باره ۱۲ امام شیعه و موروثی دانستن حکومت توسط آن‌ها و انکار امام مهدی امام دوازدهم شیعیان است که بحث در این مورد ادله بسیار می‌طلبد که در این وجیزه مجال ذکر آن نیست و اگر حکمتیار حاضر باشد، اینجانب با ایشان در یکی از رسانه‌ها رو در رو بحث خواهم کرد. مسئله دیگری که جهل مطلق حکمتیار را نشان می‌دهد، همانا موروثی دانستن اجتهاد در بین فقهای اهل تشیع است. بطلان این مطلب چنان آشکار است که نیاز به بحث ندارد، حکمتیار لطف کند و نشان دهد از کدام مجتهد شیعه، اجتهاد به فرزندش منتقل شده و مقلدان پدرش از وی تقلید کرده‌اند. دروغ بسیار بد است.
    سید محمدعلی جاوید

    خبرگزاری دید

  • طالبان: کشتن هر کسی که مانع امارت اسلامی شود، جهاد است

    طالبان: کشتن هر کسی که مانع امارت اسلامی شود، جهاد است

    ذبیح‌الله مجاهد افزود گروه طالبان طرفدار «اداره موقت نیست» و از اصولی که به خاطر آن ۱۹ سال مبارزه کرده در مذاکرات نخواهد گذشت.

    او تاکید کرد نام «نظام» برای طالبان اهمیت دارد و آنان قرائتی خاص از اسلام ندارند.

    آقای مجاهد در گفت و گو با «خبرگزاری دید» در مورد مسایلی مانند آتش‌بس، مذاکرات دوحه، دستاوردهای افغانستان در نزدیک به ۲۰ سال گذشته و حفظ ارزش‌ها نیز سخن گفته است.

    متن مصاحبه به صورت زیر است:

    دید: آقای مجاهد، موضع طالبان در رابطه به آتش‌بس و مسئله کاهش خشونت‌ها که از سوی دولت افغانستان و جامعه جهانی مطرح می‌شود، چه است و آیا انعطافی از سوی گروه طالبان نشان داده خواهد شد؟


    مجاهد: این موضوع کاملاً واضح است که ما برای ختم جنگ مذاکرات را آغاز کرده‌ایم تا راه حلی برای ختم جنگ بیابیم، جنگ به کلی ختم شود و عوامل جنگ از بین برود، آغاز مذاکرات طبعاً مشکلات خود را دارد تا اعتماد سازی شود، موضوع آتش‌بس و ختم جنگ را ما هم در نظر داریم و نیازمندی شدید داریم که جنگ خاتمه پیدا کند، چرا که ما هم کشته داده‌ایم و می‌خواهیم جنگ هرچه زود تر اختتام پیدا کند. قبل از این که به این موضوعات{آتش‌بس} بپردازیم، باید اطمینان حاصل کنیم تا خواست‌های ما که برای آن بیست سال مبارزه کرده‌ایم، بدون دوام جنگ هم به دست می‌آید و کسی در آن سنگ‌اندازی نمی‌کند، بعد خود ما به آن مرحله می‌رسیم که روی آتش‌بس گپ بزنیم.


    دید: طالبان آتش‌بس را خواهند پذیرفت؟


    مجاهد: تیم‌های مذاکراتی می‌توانند بهتر، از مجالس خود برای ما واضح کنند. فعلاً ما هم منتظر هستیم که بحث‌ها به کجا می‌رسد، زمانی که بحث روی موضوعات آجندا آغاز می‌شود دو جانب نظریات شان شنیده می‌شود، باز می‌توانیم بهتر بفهمیم که چه زمان می‌توانیم به یک سیستمی که به ختم جنگ منجر شود، راه پیدا کنیم.


    دید: حتماً شما در جریان هستید که پس از دومین دیدار هیئت افغانستان و گروه طالبان در دوحه، یک اعلامیه منتشر شد از هر دو طرف و در آن نرمشی نشان داده شده بود از دو طرف و گفته بودند که باید با آرامش و احترام متقابل به پیش بروند، شما چه می‌گویید از مذارکرات دوحه، چه قدر پیشرفت شده و هیئت‌های دو طرف چه توانستند که اعتماد سازی کنند؟


    مجاهد: طبعا افغان‌ها در میان خود، زمانی که در میان خود مفاهمه بکنند شاید بهتر تفاهم کنند؛ چرا که سخن یکدیگر را زودتر درک کنند و فضای مذاکرات را پر از احترام متقابل نگهداری بکنند، این طبیعی است، ولی این که موضوعات داغ و پیچیده هم در پیش رو داریم آن موضوعات هنوز مورد بحث قرار نگرفته بعد معلوم می‌شود. زمانی که ما روی آن موارد بحث کنیم، چقدر اعتماد به وجود می‌آید، چقدر سرعت تفاهم بیشتر می‌شود، آن وقت می‌توانیم این موضوع را تحلیل کنیم.


    دید: یک سلسله مسائل را در روز افتتاحیه مذاکرات بین‌الافغانی، جانب طالبان مطرح ساختند مثل دولت ناب اسلامی، شما گفته می‌توانید که طالبان از اصولی که بر آن تاکید می‌کنند، می‌توانند روی اصول خود مذاکره کنند و انعطاف نشان بدهند یا نه، تنها خواست طالبان احیای دوباره امارت اسلامی است و شکلی از حکومت اسلامی که قرائت آن‌ها به آن می‌پردازد؟


    مجاهد: حکومت اسلامی صد در صد هدف ما است، مبارزه ۱۹ ساله ما به خاطر ختم اشغال و ساختن نظام اسلامی بوده و این، علت مبارزه چهل ساله مردم افغانستان است، در این مورد دو ‌میلیون افغان جان خود را از دست داده است، در زمان کمونیست‌ها و هم در زمان فعلی؛ و مردم افغانستان نظام اسلامی می‌خواهند. این بحث قرائت را من موافق نیستم. ما قرائت جدا و به خصوصی نداریم، نظام ‌در کتاب‌های اسلامی موجود است، در قرآن و احادیث نبوی موجود و مدون است، ما نیاز به کدام قرائت جدید نداریم، صرف علما و دانشمندان بنشینند و نظام اسلامی را ترسیم بکنند، تدوین بکنند و قوانین را ترتیب بکنند، نظام خودش ساخته می‌شود. ما دانشمندان خود را داریم، سیستم و نظام در کتب اسلامی مدون است و از همان استفاده خواهد شد.


    دید: همین لحظه هم نام دولت افغانستان جمهوری اسلامی است، می‌خواستم بفهمم که طرح طالبان برای ایجاد حکومت اسلامی چه است؟ ما تعریف مشخصی نداریم از حکومت اسلامی مورد نظر طالبان جز امارت اسلامی که روی امارت اسلامی هم توافق نظر در دیگر طرف‌های افغانی وجود ندارد، می‌خواستیم یک تعریف واضح‌تر از شما داشته باشیم که حکومت اسلامی دقیقا چه نوع حکومتی است که طالبان می‌خواهند؟

    مجاهد: نیاز به معلومات اسلامی دارد، صحبت روی عنوان و نام نمی‌کنیم، تنها نام مهم نیست که ما یک جمهوری اسلامی بنامیم، جمهوری اسلامی شد. زمانی که امریکا آمد این نظام در زمان اشغال امریکا ساخته شده است، حتی برای طفل افغان هم منطقی نیست که بگوید امریکا برای ما نظام اسلامی ساخته، چون امریکا این کار را هیچ وقت نخواهد کرد چرا که ما شاهد هستیم در تمام دنیا علیه مسلمانان اقدامات کرده است، شاهد مفاسد هستیم در جامعه، ما هر روز مفاسد را مشاهده می‌کنیم و این همه نباید باشد، اسلام از خود تعریف احکام و قوانین دارد، نظامی برای ما پذیرفتنی است که بر پایه شریعت اسلامی ساخته شود و قوانینی برای ما قابل اجرا خواهد بود که علما و دانشمندان ما آن را تدوین بکنند تا ما بتوانیم آن را به کار گیریم. صد در صد ما می‌گوییم در زمینه تکنالوجی معاصر استفاده شود که شده، ولی در زندگی اجتماعی مردم احکام شرعی صد در صد باید تطبیق شود.


    دید: آقای مجاهد من از گپ‌های شما دو موضوع را برداشت کردم، یک این که برای طالبان دیگر نام حاکمیت یا حکومت که امارت باشد یا جمهوری باشد یا دولت اسلامی باشد، مهم نیست مهم ماهیتش است که باید اسلامی باشد و موضوع دوم بر می‌گردد به این مسئله که در زمان حاکمیت طالبان مثلاً تلویزیون ممنوع بود، عکاسی ممنوع بود، موسیقی ممنوع بود، نقاشی و رسامی ممنوع بود، حتا انفجار بت‌های بامیان در کارنامه دولت طالبان ثبت شده به عنوان یک امتیار منفی. چقدر تغییر کرده دیدگاه طالبان در مسئله هنر، در مسئله آزادی بیان، تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی؟


    مجاهد: اول که اسم برای ما نام برای ما اهمیت دارد، ولی این موضوع را می‌گذاریم به این که تیم‌های مذاکراتی با هم نشسته‌اند و آن‌ها تصمیم بگیرند که چه نامی برای حکومت آینده افغانستان خوبتر و مناسب تر با مفهوم تر است، آن‌ها در این مورد تصمیم خواهد گرفتند و ما هم منتظر تصمیم آن‌ها هستیم. نمیتوانیم قبل وقت ما فیصله کنیم که فلان باشد یا فلان نباشد، این را ما نه تکذیب می‌توانیم و نه توثیق. بناءً منتظر می‌مانیم که افغان‌ها همه دسته جمعی فیصله بکنند، مسئله دوم مسئله محتوا است که نظام باید محتوای شرعی داشته باشد و بعضی از قوانین که شما گفتید در آن وقت قابل اجرا بود و از بت بامیان یاد کردید و بعضی از مفاسد در جامعه، این‌ها هم برمی‌گردد به احکام شیعت، شریعت اسلامی در همه عرصه‌ها احکام مشخصی دارد، شاید در بعضی پیشرفت‌ها و نیازمندی های زمان راه حل وجود داشته باشد که آن زمان وجود نداشت، شاید حالا پیدا شود و یا پژوهش صورت بگیرد و راه میانه را انتخاب بکنند علما و دانشمندان ما تا منحیث قانون در نظام استفاده شود. یکی مفاسد در جامعه است….. در ۴۰ سال از همه ممالک اسلامی بیشتر کشته دادیم، مملکتی هستیم در میان کشورهای اسلامی که شعارهای ما بلند است بخاطر این باید باید قوانین ما کاملاً اسلامی باشد، چیزی که اسلام گفته باشد اجازه می‌دهیم مسایلی که در اسلام جواز ندارد تبعاً نظام ما هم نباید به آن اجازه بدهد، فلهذا در این مورد باید تصمیم در دست نظام باشد و نظام هم اسلامی.


    دید: سوال دیگری که مطرح می‌شود در باره توافق طالبان با امریکایی‌ها است. به خاطر این که طالبان بعد از توافق ماه فبروری بالای امریکایی‌ها حمله نکردند و هیچ امریکایی کشته نشده بعد از این توافق، بنابراین سوالی که متوجه طالبان و صفوف جنگی طالبان می‌شود، این است که وقتی فلسفه جهاد که مبارزه با کفار است در توافق با کفار قرار می‌گیرند، دیگر چه جواز شرعی دارد که بالایی نیروهای امنیتی افغانستان که مربوط همین آب خاک است و مسلمان هم هستند جنگ ادامه پیدا کند؟ یعنی فلسفه شرعی و مذهبی جنگ از میان رفته، چطور خشونت‌ها و جنگ ادامه پیدا می‌کند و توافق حاصل نمی‌شود، دلیلش چیست؟


    مجاهد: یک چیز را باید واضح بسازیم که جهاد زمانی مشروع می‌شود یا اجازه دارد که آغاز شود که هدف شرعی داشته باشد، یعنی جهاد به خاطر اعلای کلمه‌الله منظور است. به این معنی که نظام اسلامی ساخته شود، به خاطر این جهاد می‌شود. در این جهاد فعلی ما هم دو هدف از خود داریم؛ در این جا ما نظام اسلامی داشتم و آن مورد یورش امریکا قرار گرفت. زمانی که اشغال آمد، دو مشکل به میان آمد یکی نظام اسلامی ما را از بین بردند دوم کشور ما را اشغال کردند. اکنون یک طرف که اشغال خاتمه می‌یابد، هدف دوم که ایجاد نظام اسلامی است سرجای خود است چون جهاد به خاطر آن آغاز شد. یکی پایان اشغال و دیگری ساخت نظام اسلامی، هدف اول برآورده شد اما هدف دوم هنوز پابرجا است.

    بنابر این اکنون هرکسی جلو ساخت نظام اسلامی را بگیرد، مانع شود و یا نگذارد که نظام اسلامی ایجاد شود، هر کسی که باشد، اگر عالم دین باشد، یا بزرگ قومی باشد کشتن وی جهاد است، جهاد مفهوم وسیع دارد، جهاد علیه مفاسد هم است جهاد علیه بغاوت هم است و جهاد فعلاً هم دوام دارد تا وقتی ادامه خواهد داشت که نظام اسلامی ساخته شود و هرگاه نظام اسلامی ساخته شد، بعداً حکم جهاد معطل می‌شود.


    دید: آیا طالبان با ایجاد یک اداره موقت که بعداً بتواند سر و سامان بدهد و نظام مورد نظر طالبان ایجاد شود، موافقت خواهند کرد؟


    مجاهد: ما در عموم طرف دار نظام‌های ضعیف و گسستنی نیستیم، نظام باید از اساس محکم باشد، فراگیر باشد، و همچنان نیرومندی خود را داشته باشد. نظامی که با معاملات پیش می‌آید، نظامی که موقتی باشد، نظامی که روی یک مصلحت کوتاه مدت ایجاد شود، آن نظام ها را ما تجربه کردیم که منجر به فساد وسیع می‌شود، منجر به حیف و میل پول و ضایع کردن بیت‌المال می‌شود و دروازه صد مفسده را باز می‌کند. از این خاطر ما طرفدار نظام موقتی و این گپ‌ها نیستیم و یک نظام باید از اساس محکم ساخته شود، نظامی ساخته شود که مردم افغانستان زیر چتر او احساس آرامش داشته بکنند و مردم افغانستان فرصت پیدا کنند تا کشور ما پیشروی بکند، تماس‌هایی با کشورها داشته باشیم، در عرصه تجارت، تکنالوجی و عملی باید پیشرفت بکند، در همه عرصه ها.


    دید: آقای مجاهد حکومت موقت خواسته طالبان نیست؟


    مجاهد: بله صد در صد حکومت موقت پیشنهاد ما نیست و ما آن را به زیان می‌بینیم.
    دید: حکومت اسلامی مورد نظر طالبان در کشورهای اسلامی، نزدیک به ماهیت کدام کشور اسلامی خواهد بود؟
    مجاهد: یک چیزی بسیار واضح است که ما متاسفانه در دنیا یک کشور واقعی اسلامی را نداریم، شما می‌دانید که کشورها یا سلطنتی هستند و یا بر مبنای اصول غرب ساخته شدند و زیر سایه همو حالت فعلی دنیا آمده‌اند که ما نمی‌توانیم کشوری را مثال بدهیم، ولی قربانی که مردم افغانستان داده‌اند این هم استثنایی است. قسمی که دیگر دنیا به خاطر اسلام این قدر قربانی نداده‌اند، زحمت نکشده‌اند، با متانت استاد نشده‌اند علیه اشغال علیه نیروهای بیگانه و یا علیه همان جهت‌هایی که می‌خواهند فکر خود را تحمیل بکنند بر یک کشور دیگر، ایستادگی نتوانستند یا نکردند، فلهذا ما نمی‌توانیم کشور خود را قیاس بکنیم با کدام کشور دیگر ما استثنایی یک نظام را خواهد ساختیم که آن الگو خواهد بود در نیا، چون نظام نتیجه قربانی ما است و قربانی ما هم الگوی دنیا است. هیچ کشوری به اندازه افغان‌ها قربانی در راه اسلام نداده است فلهذا باید گذاشته شود که نظام ما هم یک الگو باشد در دنیا.


    دید: گپ و گفت‌هایی در جریان مذاکره طالبان با امریکایی‌ها و پس از آن وجود داشت که حکومت مورد نظر طالبان چیزی شبیه حکومت یکی از همسایه‌های ما است که یک روحانی در راس باشد و کشور به صورت شورایی اداره شود، چگونه است؟


    مجاهد: تا حال که بحث‌ها و تحلیل‌ها است که ما این را تایید نمی‌توانیم، این که ما مذاکرات می‌کنیم وارد صحبت‌ها می‌شود وافغان‌ها با هم بحث دارند به خاطر همین است که از کجا شروع شود و به کجا ختم و چه قسم یک سیستم و چارچوب را به میان بیاوریم و در باره به وجود آوردن نظام اسلامی بحث‌ها جریان دارد، منتظر می‌مانیم تا نظام ساخته شود، همه خواهیم دید که چه قسم نظام را ما طرف دار بودیم و چه قسم نظام را مردم افغانستان سزاوار است، خواسته‌های ما را به جا آورده آرمان شهدای ما را بر آورده می‌کند فلهذا هنوز زود است که روی آن بحث شود.


    دید: تشکر از شما


    مجاهد: از شما نیز تشکر

  • نفوذ پاکستان بر طالبان کاهش یافته است/ ممکن است راه صلح دیگر از پاکستان نگذرد

    نفوذ پاکستان بر طالبان کاهش یافته است/ ممکن است راه صلح دیگر از پاکستان نگذرد

    نفوذ اسلام‌آباد که زمانی یک خراب‌کار در منطقه حساب می‌شد، بر طالبان کاهش یافته است.

    اواخر ماه اگست، هیأتی از طالبان افغانستان به رهبری معاون گروه، ملا عبدالغنی برادر به اسلام‌آباد سفر کرد. این هیأت در آنجا با وزیر خارجه پاکستان و شاخه اطلاعات ارتش دیدار کردند. نخستین گردهمایی که در دفتر امور خارجه پاکستان برگزار شد، بنا بود تا فرآیند مذاکرات درون افغانی را که با تأخیرهای مداوم، از جمله در آزادی زندانیان طالبان توسط مقامات افغانستان، تضعیف شده بود، تقویت کند.

    به نظر می‌رسد که نشست‌های برادر مفید بوده باشد. تیم مذاکره طالبان در حال حاضر در دوحه، قطر است و نخستین مذاکرات مستقیم با نمایندگان دولت افغانستان را برگزار می‌کند. اما در این مذاکرات، رهبری طالبان را “ملا عبدالحکیم”، روحانی تندرو و رئیس ستره محکمه طالبان- و نه برادر که در امضای تفاهم صلح طالبان با امریکا در ماه فبروری نقش محوری داشت- بر عهده دارد. این تغییر بخشی از رویه گسترده‌تر از دست دادن نفوذ پاکستان در درگیری است که زمانی از پیش نوشته شده تلقی می‌شد.

    سال‌هاست که اسلام‌آباد رابطه ناآرامی با برادر، که حالا در دهه پنجم زندگی‌اش است و هدایت طالبان را از دوحه بر عهده دارد و اساساً بازوی سیاسی آن است، دارد. قبل از سال ۲۰۱۸، برادر هشت سال را در بازداشت پاکستان به سر برد. آزادی نهایی او به دستور “زلمی خلیل‌زاد”، نماینده امریکا انجام شد که وظیفه پیدا کردن راهی برای پیشبرد مذاکرات بین طالبان و واشنگتن را بر عهده داشت. مانور زبردستانه اسلام‌آباد و واشنگتن، متعاقباً راه را برای ۹ دور مذاکرات، که در تفاهم اوایل فبروری امسال به اوج خود رسید، هموار کرد. آن تفاهم نخستین در دوحه، کاهش تقریباً ۷ هزار نیروی ناتو در افغانستان و برداشتن تحریم‌های امریکا بر طالبان در همین ماه اوت را به همراه داشت. اما مذاکرات بین طالبان و دولت افغانستان، که قرار بود در طول تابستان انجام شود، بیش از آنچه انتظار می‌رفت به طول انجامید. ویروس کرونا و پخش علنی اختلافات سیاسی داخلی بین کارگزاران قدرت افغانستان، به این نگرانی منجر شده که کابل ممکن است آنچه برای حمله لازم است را نداشته باشد، چه برسد به حفظ تفاهم مشروط تقسیم قدرت با طالبان.

    غیاب ضامن معتبر صلح در افغانستان، یک مشکل بزرگ برای تمام افراد درگیر است. غرب به نوبه خود مدت‌هاست که باور دارد پاکستان می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند، اما قدرت خود را کامل اعمال نمی‌کند. در عوض، امریکا مکرراً سعی کرده فشارها بر شریک قبلی خود را افزایش دهد. یک تلاش بحث‌برانگیز اخیر، از طریق گروه ویژه اقدام مالی مستقر در پاریس بود که در سال ۲۰۱۹ پاکستان را به خاطر پولشویی بالقوه و کمک مالی به تروریسم، در لیست خاکستری قرار داد. این تعیین، توانایی اسلام‌آباد برای وام گرفتن در سطح بین‌المللی را تهدید می‌کند.

    اما از لحاظ برخی معیارها، رابطه امریکا با پاکستان بهبود نیز یافته است. مقامات هر دو کشور بیشتر مراقب متهم کردن یکدیگر به خرابکاری در ثبات منطقه هستند. تعهد پاکستان به ایجاد ثبات منطقه‌ای و صلح، از لحاظ مفهومی پیگیری اتصال شرق و غرب توسط این کشور را تقویت می‌کند که می‌تواند چشم‌اندازهای تجاری و اقتصادی افغانستان را بسیار افزایش دهد. و امریکا نیز، به نوبه خود به نظر می‌رسد که چرخشی در سیاست تندروی خود در قبال شبکه حقانی، گروهی که مدت‌ها اسلام‌آباد را به پناه دادن به آن متهم می‌کرد، اما اسلام‌آباد اصرار داشت که این گروه بعد از انجام رسمی عملیات ضدترور در ۲۰۱۴ تغییر مکان داده، ایجاد کرده است. در واقع، بسیاری از ناظران پاکستانی این مسئله را کنایه‌آمیز می‌دانند که بعد از درخواست اولیه از پاکستان مبنی بر حذف حقانی‌ها، امریکا حالا هدایت تشویق توان‌بخشی عمومی این گروه را بر عهده گرفته است.

    از نظر انتقادی، این درک فزاینده نیز وجود دارد که اهرم فشار پاکستان بر طالبان در حال کاهش است، از همه بیشتر به خاطر پویایی داخلی طالبان و اعتبار خوب جاافتاده این گروه برای استقلال سیاسی و مالی. ترفیع اخیر “ملا یعقوب”، پسر رهبر سابق طالبان “ملا عمر”، به عنوان رئیس ارتش طالبان از بین چندین فرمانده، نشان‌دهنده ظهور نسل جدیدی از رهبران است که حمایت تاریخی دولت پاکستان را جلب نخواهند کرد.

    طالبان حالا بیشتر به دوحه به عنوان حافظ منافعش نگاه می‌کند.

    این نسل و همراه با آن طالبان، حالا بیشتر به دوحه به عنوان حافظ منافعش نگاه می‌کند. این نسل خواستار آن شده که زندانیان طالبان که توسط دولت افغانستان آزاد می‌شوند، به جای پاکستان به قطر فرستاده شوند. و زمانی که مذاکرات درون افغانی آغاز شود، انتظار می‌رود که آن‌ها چندین پایتخت از جمله دوحه، مسکو و تاشکند را طی کنند، اما نه اسلام‌آباد- شاید به خاطر اتصال “برادر”.

    در واقع، برخلاف گذشته، عواملی که می‌توانند تلاش‌ها برای مذاکرات صلح را پایان دهند، نسبت تقریباً کمی با میزان و محدودیت نفوذ پاکستان دارند.

    اولین این عوامل ناشی از خود کابل است، جایی که هنوز فقدان تفاهم متحد بر سر اینکه صلح با طالبان چگونه باشد، وجود دارد. درون افغانستان، نارضایتی از توالی روند صلح امسال- که از تعهدات دوجانبه ماه فوریه بین امریکا و طالبان آغاز شده و کابل را به طور کامل دور زده است- تقریباً عمومی است. طی هفته‌های اخیر، مجموعه‌ای از حملات برجسته مرگبار، اما بدون مدعی در داخل و پیرامون کابل، رهبران مربوط به روند میانجی‌گری امریکا را هدف گرفته است. این حملات، نگرانی‌ها از این بابت که مذاکرات افغانستان از مسیر منحرف شود را افزایش داده است. این تصور که جنگ‌های قلمرویی جدی در دولت رئیس جمهور اشرف غنی وجود دارد، کمکی نمی‌کند. اخیراً غنی طی حکمی ۴۶ نفر را به شورای عالی مصالحه ملی منصوب کرد. این موضوع، باعث می‌شود اندازه شورا تقریباً دو برابر تیم مذاکره‌ای باشد که به آن جواز نظارت داده شده است و اعتبار این شورا را زیر سؤال می‌برد. “حامد کرزای” رئیس جمهور سابق که نام او در لیست منصوبان بود، عضویت در این نهاد را نپذیرفته است.

    مشکل دوم برگرفته از استراتژی امریکا است، که حالا به اضطرار دونالد ترامپ برای تأمین امنیت خروج از افغانستان برای همه، جز ۵ هزار نیروی امریکایی در زمان انتخابات ریاست جمهوری در نوامبر، واگذار شده است. برای بسیاری در افغانستان و در واقع در منطقه گسترده‌تر، اینکه امریکا از لحاظ سیاسی چه میزان به تضمین تفاهم بین دولت افغانستان و طالبان- چه در زمینه نیروها و چه غیر آن- متعهد است، روشن نیست. بنا بر پنتاگون، امریکا همین حالا نیز پنج پایگاه در افغانستان را تعطیل کرده و به طور گسترده به استفاده از قدرت هوایی، که یک عامل کلیدی برای نگه داشتن طالبان بود، پایان داده است. این موضوع در کنار تهدیدهای مکرر ترامپ به بیرون کشیدن تمام سربازهای باقی مانده در این کشور و قطع کمک‌ها، می‌تواند طالبان را جسورتر کند.

    شمولیت فرماندهان تندرو در تیم مذاکره جدید، نشان‌دهنده این است که مصالحه آسان نخواهد بود.

    مسئله سوم ناشی از ساختار داخلی طالبان و ناواضح بودن اهدافش بعد از توافق صلح است.

    با وجود اینکه بخش جدید طالبان که مسئول برگزاری مذاکرات درون افغانی است اختیار تنظیم دستور کار، استراتژی تصمیم و حتی امضای توافق‌نامه را خواهد داشت، رهبری آن نیز از “محمد عباس استانکزی”، رئیس سابق مذاکره طالبان، تا حکیم، در نوسان است. علاوه بر این، فاصله آن از دفتر سیاسی مستقر در دوحه طالبان تحت رهبری برادر، سؤالاتی را درباره میزان نفوذ برادر در مذاکرات صلح و امکان اینکه جناح‌های مختلف دارای اهداف متفاوتی باشند، به وجود آورده است. حداقل، گنجاندن فرماندهان تندرو در تیم مذاکره جدید بیانگر این است که مصالحه چندان آسان نخواهد بود و جلب توافق طالبان برای کاهش تدریجی صلح، ممکن است از آتش‌بس بی‌درنگ، کاربردی‌تر باشد.

    چهارم خطر خرابکاران منطقه‌ای است. واشنگتن مدت‌های مدید به پاکستان مظنون بوده و این کشور را متهم به داشتن نفع استراتژیک غیرسالم در بازی آخر افغانستان کرده است، بدون درک نگرانی‌ تهدیدهای پاکستان که از خاک افغانستان ناشی می‌شود. در همین حال ناظران در اسلام‌آباد، نگران نوع دیگری از خرابکاری هستند که به طور بالقوه می‌تواند مصالحه در افغانستان را متوقف کند: دهلی نو به صورت تاریخی تأکید دارد که طالبان نباید جواز بازگشت به دولت را داشته باشد. مقامات هند همچنان مذاکرات جاری بین امریکا و طالبان را به عنوان عقب‌نشینی از منافع هند در نظر می‌گیرند. در حالی که کمک بشردوستانه و مالی هند به افغانستان آن را به یکی از بزرگ‌ترین تأمین‌کنندگان کمک این کشور بدل کرده است، تلاشش برای پرورش یک رابطه دفاعی و استراتژیک با کابل، پاکستان را ناآرام می‌کند و به نگرانی‌ها در این باره که هند ممکن است به حفظ گروه‌های شبه‌نظامی در مناطق شرقی افغانستان به عنوان یک حصار منطقه‌ای کمک مالی کند، می‌افزاید.

    پیدا کردن راهی برای پایان دادن جنگ در افغانستان، در حرف از عمل آسان‌تر است. آغاز نهایی مذاکرات درون‌افغانی مسلماً دلیلی برای مثبت‌نگری است اما مذاکرات به تنهایی نمی‌تواند تضمین‌کننده صلح باشد، مگر آنکه تمام طرفین، موانع ساختاری که بازی آخر را سحر و جادو می‌کنند، تشخیص داده و رفع و رجوع کنند. و با توجه به عوامل خطر بالا، اصلاً روشن نیست که آن‌ها چنین کنند.

    فهد همایون- فارن پالسی- ایسنا

  • القاعده، از بن لادن تا ایمن الظواهری!

    القاعده، از بن لادن تا ایمن الظواهری!

    وزده سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ایمن‌الظواهری، رهبر القاعده، هنوز نتوانسته‌ به سطحی از سوءشهرتی برسد که سلف وی، اسامه بن لادن، در هر خانه و خانواده بدان رسیده بود. دلیل کم‌توجهی به ظواهری تا حدی این است که ایالات متحده به ظواهری در حدی اهمیت نداده که او در کانون توجه قرار گیرد. از زمان روی‌کارآمدن ظواهری در سال ۲۰۱۱، ایالات متحده جدا از پول بزرگی که برای اطلاعات درباره محل اقامت وی مد نظر گرفته است، نسبت به القاعده بی‌تفاوت بوده است. درحال حاضر فقط ۲۵ میلیون دالر جایزه برای سر وی از طرف حکومت امریکا تعیین شده است که بیش‌تر از پاداش برای سر هر تروریست دیگری در جهان است. برخی از تحلیل‌گران تروریسم حتا ادعا می‌کنند که زنده‌ی ظواهری بیش از مرده‌ی ظواهری به القاعده آسیب رسانده است.

    با این‌حال، این نتیجه‌گیری با مسیری که این گروه اخیرا پیموده، هم‌خوانی ندارد. درست است که القاعده پس از ۲۰۰۱ نتوانسته‌ است حمله‌ای شبیه حمله ۱۱ سپتامبر را تکرار کند، اما این معیار ساده‌لوحانه‌ای برای ارزیابی موفقیت این گروه است. به جای تکرار ۱۱ سپتامبر، القاعده روابط خود را با گروه‌های تروریستی محلی در مناطقی در آفریقا، خاورمیانه و آسیای جنوبی حفظ کرده است و هرچند ظواهری را نمی‌توان هم به‌لحاظ محبوبیت در بین جهادگرایان اسلامی و هم به‌لحاظ بدنامی جهانی هم‌تراز بن لادن قرار داد، اما رهبر کنونی القاعده به اندازه رهبر سابق این گروه برای ایالات متحده خطرناک است.

    واقعیت‌های اساسی غیرقابل انکار درباره ظواهری این است: ظواهری پیر است و در سخنرانی‌های پرخم‌‌وپیچ و طولانی خود، حرف تکراری زیاد می‌زند. ظواهری در مقایسه با بن لادن، در استراتژی عملیاتی خود خویشتن‌دار و در سبک مدیریتی خود متصلب ظاهر شده است. ظواهری تلاش کرده است القاعده در میان گروه‌های جهادی، نقش پایدارتر و کم‌تر نمایشی داشته باشد. از نظر او القاعده باید از طریق حفظ وحدت و سیاست‌ورزی محتاطانه، جلودار جریان جهادی در جهان باشد. اما این رویکرد او خصوصا برای گروه‌های جوان جهادگرایان جذاب نبوده است. منتقدان القاعده شکاف بین القاعده و جبهه النصره (گروهی که زمانی متحد اصلی وابسته به القاعده در سوریه بود) را نشانه‌ی بی‌لیاقتی ظواهری در رهبری می‌خوانند. در دوره پس از مرگ بن لادن، دولت اسلامی ظهور کرده و توانسته است خودش را به‌عنوان پیشگام جهاد جهانی جا بزند. دولت اسلامی همچون تازه‌فرزند بلوک جهادگرایان جهان، از نیاکان خود پیشی گرفته است. این نه‌تنها به‌دلیل اشتباهات مدیریتی ظواهری، بلکه به‌دلیل ناکامی وی در توسعه ایدیولوژی جهادی بوده است که بتواند با ایدیولوژی دولت اسلامی که بر به‌دست‌آوردن قلمرو و خشونت شدید تمرکز دارد، برابری کند.

    اما ضعف‌های ظاهری ظواهری در نتیجه به نفع القاعده شده است؛ به‌ویژه در جهانی که دولت اسلامی (داعش) در کانون توجهات قرار دارد. برای مثال، بیزاری ظواهری از دولت‌سازی، موضعی است که القاعده را محافظت کرده فضای کافی را برای این گروه به‌منظور تجدیدنیرو فراهم کند، درحالی‌که علاقه‌ی دولت اسلامی به دولت‌سازی، این گروه را به هدف اصلی و فوری تلاش‌های ضدتروریستی ایالات متحده مبدل کرد و با شدت‌گرفتن حملات ایالات متحده علیه دولت اسلامی، انسجام وابستگان القاعده و متحدان این گروه بهبود یافت. هرچند القاعده در ابتدا به‌دلیل فرار شماری از جنگ‌جویانش و از هم‌گسیختگی و انشعابات سازمانی زیر فشاری زیادی قرار گرفت، اما رهبران القاعده توانستند از فرصت استراتژیک پیش‌آمده برای تمرکز بر سیاست‌های داخلی و مسائل محلی خود استفاده کنند. شاید از همه‌ مهم‌تر این است که ظواهری از فرار رهبران ارشد القاعده از جمله سیف‌العدل و ابومحمد المصری جلوگیری کرد. اطاعت مستمر عدل از ظواهری قابل‌توجه است، زیرا او قبلا تا حدی مستقل و حتا منتقد تصمیم‌گیری بن لادن بود.

    فراخوان ظواهری برای وحدت و بی‌علاقگی کلی وی به گرفتن دست بالا در خشونت‌ورزی، القاعده را قادر ساخت تا خود را در مقابل هواداران و افرادی که می‌توانند جذب این گروه شوند، به‌عنوان جبهه جهادی قابل‌اطمینان‌تر در مقایسه با دولت اسلامی نشان دهد. ظواهری به‌جای این‌که دل‌مشغول رقیب خود شود، با برجسته‌کردن گرایش‌های تکفیری دولت اسلامی و تمایل بیش از حد داعشی‌ها به خشونت شدید، برند جهادی القاعده را مجددا احیا کرد. به این ترتیب، گروهی که مسئول حملات ۱۱ سپتامبر است، تحت رهبری ظواهری به طرز باورنکردنی توانست خود را به‌عنوان سازمانی میانه‌رو در اقلیم جهادی سنی‌مذهب تثبیت موقعیت کند.

    خویشتن‌داری ظواهری ــ دست‌کم در مقایسه با دولت اسلامی ــ تلاش‌های گروه‌های منطقه‌ای وابسته به القاعده برای ایجاد ارتباطات محلی را تقویت کرد. وقتی دولت اسلامی پس از پیش‌روی‌های اولیه به دست‌وپا افتاد و سپس با واکنش مردمی روبه‌رو شد، گروه‌های وابسته القاعده به کارگردانی ظواهری خودشان را به‌عنوان یک بدیل جهادی دلپذیرتر معرفی کردند. جنگ‌جویان وابسته به القاعده به‌عنوان بخشی از این تلاش‌ها، به‌طور پیوسته در مناطقی از سومالیا، سوریه و یمن و همچنین آفریقای غربی خود را در سطح محلی قابل‌اطمینان‌تر عرضه‌ کرده و در برخی موارد ابتکارعمل را از دست وابستگان دولت اسلامی گرفتند.

    تحلیل‌گران استدلال می‌کنند که ظواهری القاعده را در جنگ‌های داخلی محلی درگیر کرده است، تا جایی که وابستگان این گروه دیگر نمی‌توانند تمرکز خود را بر حملات فراملی حفظ کنند. اما مسیر کلی که القاعده تاکنون پیموده، خلاف این را نشان می‌دهد. ظواهری القاعده را از بحث دیرینه «دشمن نزدیک» و «دشمن دور» جهادگرایان دور کرده است. در عوض او راهی را برای ایجاد موازنه و هم‌آمیزی بین اهداف فراملی و الزامات محلی وابستگان منطقه‌ای القاعده یافته و در عین حال تلاش کرده است خطرات ناشی از تلاش‌های ضدتروریسم ایالات متحده را مدیریت کند.

    ظواهری عملیات‌های فراملی را به وابستگان القاعده در یمن و سوریه واگذار کرده است (حتا اگر این به معنای عملیات‌های کم‌تر و کوچک‌تر باشد) و او، به گفته یک مقام ارشد ضدتروریسم ایالات متحده، بر «استراتژیک و صبور»بودن تأکید دارد. در منطقه ساحل عاج، ظواهری به جماعت نصر الاسلام والمسلمین، گروه وابسته به القاعده، اجازه داده است اهداف منطقه‌ای خودش را دنبال کند. و در جنوب آسیا، ظواهری می‌خواهد که وابستگان محلی القاعده از رهبری ارشد این گروه میزبانی و از طالبان افغانستان حمایت کنند.

    ظواهری همچنین در خصوص روابط پیچیده القاعده با ایران، واقع‌بین ظاهر شده است. این البته خیلی دور از انتظار بود. ظواهری تا سال ۲۰۱۰ اظهارات تندی در مورد ایران داشت. اما طی دهه گذشته ــ و به ویژه طی چند سال اخیر ــ دیدگاه وی نسبت به ایران نرم‌تر شده است. این تغییرجهتِ به‌موقع به القاعده امکان داده است که از رهبری خود محافظت کرده و برخی از کمک‌های مادی را، اگر نه مستقیما از ایران، ولی دست‌کم از طریق مسیرهای تدارکاتی که از خاک ایران می‌گذرد، به دست آورد.

    شاید مهم‌ترین پیروزی استراتژیک ظواهری این باشد که او توانسته است رابطه القاعده را با طالبان افغانستان حفظ کند. این رابطه به‌رغم فشارهای عظیم نظامی بین‌المللی و امریکایی بر طالبان برای قطع رابطه با القاعده، تاهنوز دوام آورده است. سازمان ملل اخیرا گزارش داده است که در ماه‌های اخیر، ظواهری شخصا با رهبران ارشد طالبان افغانستان برای حصول اطمینان از ادامه حمایت آن‌ها، مذاکره کرده است. این گفت‌وگوها به نظر می‌رسد موفقیت‌آمیز بوده است. طالبان به‌رغم تعهدات‌شان نسبت به ایالات متحده به‌عنوان بخشی از توافق‌نامه صلح فبروری ۲۰۲۰، نه علنا اعلام قطع رابطه با القاعده کرده است و نه اقدام مشخصی برای محدودکردن فعالیت این گروه در افغانستان انجام داده است.

    با وجود رهبری یک‌نواخت ظواهری ــ که تلفات القاعده را به حداقل رسانده و درعین‌حال فرصتی برای بازسازی این گروه فراهم کرده است ــ القاعده همچنان با چالش‌های جدی روبه‌رو است. یکی این است که چه کسی پس از رفتن ظواهری القاعده را رهبری خواهد کرد.

    جانشین ظواهری درست مانند نسل قبلی رهبران القاعده، با یک معضل اساسی روبه‌رو خواهد بود؛ و آن از نظر بسیاری از اعضای القاعده ضرورت کشاندن تروریسم به غرب، در پاسخ به تلاش‌های ضدتروریسم ایالات متحده و متحدین امریکا است. بسیاری از رهبران القاعده احتمالا انجام یک حمله بزرگ را به‌عنوان مدرکی برای اثبات جایگاه القاعده به‌عنوان جنبش جهادی غالب می‌دانند. آن‌ها معتقدند که این کار، در خدمت به اهداف استراتژی کلان بن لادن مبنی بر نیش‌زدن و ریختن خون ایالات متحده واقع می‌شود.

    اما برخی رهبران دیگر القاعده، به‌نظر می‌رسند از هزینه‌های یک عملیات تروریستی کلان آگاهند و درسی که به‌نظر می‌رسد ظواهری با جدیت آموخته این است که توانایی‌های ضدتروریسم ایالات متحده همچنان با قدرت خود پابرجاست و این واقعیت می‌تواند آزادی فعالیت القاعده را محدود و در همان‌حال حمایت از این گروه را برای برخی از وابستگان و متحدانش هزینه‌بر کند. آن‌ها همچنین به‌نظر می‌رسد به این نتیجه رسیده‌اند که انتقال سریع رهبری ــ مانند دوره بین سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۵ ــ به طور بالقوه می‌تواند منجر به فروپاشی القاعده شود.

    اما درحال حاضر ظواهری همچنان در رأس القاعده قرار دارد؛ و این رهبر نرم‌گفتار و ملایم، صرف‌نظر از این‌که آیا حمله دیگری به سبک حملات ۱۱ سپتامبر در شرف وقوع است یا خیر، همچنان به‌عنوان نیرویی که باید جدی گرفته شود باقی می‌ماند.

    فارن پالسی

    مترجم: جلیل پژواک

  • چرا قطر میزبان مذاکرات بین الافغانی شد؟

    چرا قطر میزبان مذاکرات بین الافغانی شد؟

    در انتخاب قطر به عنوان میزبان گروه طالبان از دوران ریاست جمهوری حامد کرزی، حساسیت‌هایی وجود داشت. زمانی که باز شدن دفتر طالبان درخارج افغانستان مطرح شد آقای کرزی با باز شدن آن در قطر مخالف بود. عربستان ترکیه گزینه مناسب برای دولت افغانستان بود.

    بعد از امضای توافقنامه صلح میان آمریکا و طالبان در زمستان سال گذشته نیز خبرهایی درباره اینکه کشورهای اروپایی و یا آسیای میانه میزبان گفتگوهای بین الافغانی خواهد بود، سر زبانها افتاد. این کار تحقق نیافت و اکنون رسما مذاکرات صلح افغانستان در قطر در شرف آغاز شدن است.

    برگزاری این نشست در قطر خلاف میل دولت افغانستان است، پس چرا اتفاق افتاد؟ این کشور از چه ویژگی‌های برخوردار است که توانسته است به محور دیپلماسی صلح افغانستان تبدیل شود؟

    اهمیت قطر در چیست؟

    نزدیکی قطر با گروه‌های تند‌رو اسلامی سال‌ها بر سر زبانها است. احمد سعیدی، تحلیلگر سیاسی افغان معتقد است که اگر حمایت عربستان و قطر را از گروه‌های بنیادگرا تقسیم بندی کنیم؛ عربستان بیشتر سلفی‌ها و وهابی‌ها را رهبری می‌کند؛ گروه‌های اخوان المسلمین بیشتر نزدیک به دولت قطر است.

    او معتقد است که ارتباط نزدیک دوحه با اخوان المسلمین باعث نزدیکی این کشور به آمریکا و اسرائیل شده است.

    بلند ‌پروازی‌های دیپلماتیک قطر درمیان کشورهای عربی، عامل دیگری است که به قطر اهمیت خاص در منطقه می‌دهد به قول هادی میران، نویسنده افغان، قطر در خیلی از بازی‌های سیاسی در منطقه از سودان و فلسطین گرفته تا یمن و سوریه درگیر بوده است.

    او مناسبات خوب قطر با آمریکا و پاکستان را مهم دانسته و معتقد است که این رابطه باعث اعتماد دو کشور به قطر شده است.

    عبدالمتین امین، پژوهشگر مسایل خاورمیانه نیز معتقد است که قطر از دیر زمان با جنبش‌های اسلام‌گرا رابطه دارد و طالبان در دوحه احساس آرامش و همسویی ارزشی و ایدئولوژیک بیشتر با این کشور می‌کنند. به نظر او از طرف دیگر آمریکا نفوذ بیشتر در قطر دارد و می‌توانند در جهت‌دهی مذاکرات، نقش اساسی ایفا کند.

    قطر خانه امن طالبان؟

    حضور طالبان در قطر به سالهای اخیر محدود نمی‌شود. در زمان حاکمیت طالبان در افغانستان (بین سال‌های ۱۹۹۶ و ۲۰۰۱)، قطر هرچند حکومت طالبان را به رسمیت نشناخت، ولی به گفته یکی از مقامات سابق وزارت خارجه طالبان، روابط قطر و شورشیان طالبان “صمیمی” بود.

    با سرنگونی حکومت طالبان شماری از چهره‌های ارشد این گروه سعی کردند به قطر پناهنده شوند، اما درخواست‌های آنان توسط قطر رد و یا نادیده گرفته شد. این آخر ماجرا نبود، برخی مقامات رده پایین‌تر طالبان موفق شدند به‌عنوان کارگر ساده و تاجر به قطر و سایر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، نظیر امارات متحده عربی و عربستان سعودی، سفر کنند.

    نقشه قطر در خلیج فارس

    این افراد به دلیل اینکه در رده‌های بالا حضور نداشتند و سرشناس نبودند، به چشم نیامدند و به‌همین خاطر به‌راحتی توانستند در میان دیگر مهاجران افغان حل شوند.

    در سال ۲۰۰۹ پنج عضو ارشد گروه طالبان در قبال آزادی بوئی برگدال، سرباز ۲۸ ساله آمریکایی که در اسارت طالبان بود، رها شدند. این پنج عضو ارشد گروه طالبان که در رسانه از خیرالله خیرخواه، والی رژیم طالبان در هرات، فاضل مظلوم، رئیس ارتش رژیم طالبان، نورالله نوری، معاون اداره استخبارات طالبان، عبدالحق وثیق و عبدالنبی عمری یاد شده بود، بعد از آزادی از زندان گوانتانامو در قطر ساکن شدند.

    حضور آنان در قطر و تلاش برای ایجاد یک کانال تماس با طالبان، در بهار سال ۱۳۹۲ منجر به باز شدن دفتر طالبان با تابلو و پرچم “امارت اسلامی افغانستان” در قطر شد که خشم کابل، به‌ویژه حامدکرزی را در پی داشت.

    بعد از این قطر به پایگاه طالبان مبدل شد، به شماری از اعضای ارشد این گروه با خانواده‌های آنان اجازه اقامت در قطر داده شد. آقای سعیدی نیز معتقد است که سازمان اطلاعات قطر مصارف طالبان و اعضای خانواده آنان را پرداخت و حمایت مالی و پولی از آنان نیز می‌کند.

    بی‌طرفی قطر و تنش سیاسی منطقه‌ای

    در بهار ۱۳۹۶ روابط قطر و عربستان به تیرگی گرائید. علاوه بر عربستان، مصر، بحرین و امارات متحده عربی با متهم کردن قطر به بی‌ثباتی در منطقه، روابط دیپلماتیک با این کشور را قطع کردند. این کشورها قطر را به حمایت از “گروه های تروریستی” متهم کردند.

    این تنش منطقه‌ای و انزوای قطر باعث نشد که این کشور میزبان مذاکرات آمریکا و طالبان نباشد. در نهایت توافق نامه صلح میان این دو در زمستان سال گذشته در قطر امضا شد.

    در کنار نقش کلیدی پاکستان در روند صلح افغانستان، ایران نیز نقش عمده را دارد. این کشور خود را به گروه طالبان نزدیک کرده و برگزاری نشست صلح افغانستان به غیر از قطر در سایر کشورهای عربی، از جمله عربستان برای ایران قابل قبول نبود.

    توافقنامه آمریکا و طالبان
    آمریکا و طالبان زمستان سال گذشته توافقنامه صلح امضا کردند

    احمد سعیدی معتقد است که تضاد میان عربستان سعودی و ایران باعث شده که اگر مذاکرات صلح افغانستان در جده برگزار می‌شد، تهران این روند را بیشتر اخلال می‌کرد، ولی قطر با ایران و سایر کشورهای منطقه روابط نیک دارد.

    او می‌گوید که قطر مثل عربستان درگیر جنگ یمن و افغانستان نیست و درتضادهای منطقه‌ای نیز مشارکت چندانی ندارد.

    آقای میران نیز می‌گوید که قطر در منازعه افغانستان بی‌طرف محسوب می‌شود و روابط متوازن با همه طرف‌های درگیر داشته است.

    کشورهای دیگر چرا انتخاب نشدند؟

    در زمان گفتگوهای صلح میان طالبان و آمریکا، کشورهای زیادی از جمله ازبکستان، ناوری(نروژ)، آلمان، اندونزی، چین و… برای میزبانی گفتگوهای صلح افغانستان اعلام آمادگی، ولی درماه‌های اخیر این کشورها سکوت کردند.

    یک مقام دولت افغانستان نیز به بی‌بی‌سی گفت که کابل علاقه‌مند برگزاری این نشست در کشورهای اروپایی و آسیای میانه بود ولی به دلیل شیوع ویروس کرونا خیلی از کشورها که قبلا برای میزبانی اعلام آمادگی کرده بودند، سکوت کردند.

    حضور گسترده مهمانان، ناظران و خبرنگاران شاید عامل نگرانی این کشورها از شیوع ویروس کرونا بوده است. به گفته او قطر برای میزبانی پیش شرطی را اعلام نکرده بود، در حالی که خبرنگاران رسانه‌ها از افغانستان برای پوشش این گفتگو به قطر سفر کردند و قطر برای حضور هیات افغانی و نمایندگان رسانه‌ها شرط خاصی را اعلام نکرده است.

    نمایندگان چندین رسانه آقای عبدالله را همراهی می‌کند
    نمایندگان رسانه‌ها آقای عبدالله را در سفر به دوحه همراهی می‌کنند

    اسدالله زائری، معاون سخنگوی پیشین شورای عالی صلح افغانستان به بی‌بی‌سی گفت که انتخاب قطر به عنوان مکانی برای مذاکرات صلح افغانستان؛ وجود دفتر سیاسی گروه طالبان در قطر و همین طور توافق ضمنی طرف‌های قضیه صلح افعانستان بر سر این کشور است.

    او همچنین سیاست نسبتا بی‌طرفانه قطر را در قبال منازعات افغانستان عامل دیگر در این انتخاب می‌داند.

  • آخرین روزهای زندگی احمد شاه مسعود به روایت نزدیکانش

    آخرین روزهای زندگی احمد شاه مسعود به روایت نزدیکانش

    کشته شدن احمد شاه مسعود، فرمانده ‘جبهه مقاومت علیه طالبان ‘ برای طرفداران و مخالفانش خبرسازترین مرگ سال‌های اخیر افغانستان بود. مرگ احمدشاه مسعود که در ۱۸ سنبله ۱۳۸۰ در حمله انتحاری دو مهاجم عرب اتفاق افتاد، برای نزدیکانش غیرقابل باور بود.

    امرالله صالح، معاون اول رئیس جمهوری افغانستان که در آن زمان از نزدیکان آقای مسعود بود، در کتابش به نام “پس از مسعود” نوشته: «حوالی ساعت یک بعد از ظهر ۱۸ سنبله به محلی اعزام شدم که جسد مسعود در آن، جابجا شده بود. یکی دوتا فرمانده محلی و دو سه تا مامور ارشد لوژیستکی عقب جبهه و محافظان و خدمه (حاضرباش‌های) مسعود جمع بودند.»

    او نوشته:« کسی مدیریت حالت و آن صحنه را به دست نداشت و فکر می‌شد دنیای ما پایان یافته است، گاهی با خود حرف می‌زدیم و گاهی با همدیگر.»

    آقای صالح نوشته است بعد از نیم ساعت یا شاید بیشتر، صالح محمد ریگستانی، از افراد نزدیک به احمدشاه مسعود و کاردار نظامی سفارت افغانستان در دوشنبه تاجیکستان، مدیریت صحنه را به عهده گرفت. “روایتی از حضرت عمر را بیان داشت که به سوگواران رحلت پیامبر گفته بود، هر کس محمد را می‌پرستد او مسلمان نیست و هرکس مسلمان است و خدا را می‌پرستد، هم خدا هست و هم راه پیامبر. ریگستانی گفته بود که “احمد شاه مسعود نیست، اما هدف پا برجاست؛ دشمن هنوز است با این حالت حتما تحرکات بیشتر را آغاز می‌کنند، بیایید این موضوع را درست مدیریت کرده، جمعش کنیم.”

    آقای ریگستانی در نوشته‌اش به نام “مسعود شناسی” گفته “من در زمان حادثه شهادت مسعود در تاجیکستان بودم و تقدیر چنان بود که یک ساعت بعد از حادثه بر سر پیکر خسته و خونین او رسیدم و این آخرین دیدار ما بود.” او توضیح بیشتر درباره حادثه نداده است.

    تصمیم یاران مسعود بعد از مرگ او

    آقای صالح درباره آن روز نوشته، بعد از پیوستن سه نفر که یکی مارشال محمد قسیم فهیم، معاون پیشین رئیس جمهوری افغانستان بود، تصمیم چنین شد که از افشای مرگ احمد شاه مسعود ابا ورزیده و به اعلام زخمی شدنش اکتفا شود. تصمیم گرفته شد که “فهیم خان” به محل مرکزی سوق و اداره برگردد و فرماندهان را از زخمی شدن مسعود خبر سازد و آمادگی در برابر تهاجم طالبان گرفته شود.

    به گفته آقای صالح، خودش در سطح رای‌دهی نبود، ولی تصمیم به این شد که “فهیم خان” برای فعلا سرپرست باشد.

    آقای صالح نوشته که در آن زمان دو مسئولیت به او داده شد. اول اینکه آمریکا را از مرگ مسعود با خبر کند و دیگر حفاظت از جسد مسعود در یک درمانگاه خاص. او نوشته،”به آمریکایی‌ها اطلاع رساندم که مسعود در یک حمله انتحاری کشته و جسدش را در یک جای محفوظ و سرد حفظ کرده‌ایم، در نبود مسعود ما واقعا به کمک شما نیاز داریم.”

    او درباره حفاظت از جسد مسعود نوشته که آنرا با چرخبالی به خلبانی/پیلوتی واسع خان به شفاخانه انتقال داده است. او چند ساعتی در کنار جسد مسعود نگذرانده بود که به او دستور داده شد، به شهر دوشنبه، تاجیکستان رفته و به آقای ریگستانی، مسئول دفتر نظامی سفارت افغانستان در دوشنبه یاری رساند. “هدف مدیریت رسانه‌ها و تکرار داستان زخمی شدن احمد شاه مسعود و موضوعات دیگر.”

    زلمی خلیلزاد، سفیر پیشین آمریکا در افغانستان نیز در کتابش “فرستاده” نوشته که عبدالله عبدالله روز نهم سپتامبر ۲۰۰۱ به او زنگ زده و او بیدرنگ فهیمده که مسعود کشته شده است. او می‌گوید که صدای عبدالله می‌لرزید که بیانگر تغییر در آرامش معمولی او بود. به نوشته خلیلزاد، عبدالله گفت که مسعود به شدت زخمی شده، اما زنده است. پس از مدت کوتاهی دوباره زنگ زد و تایید کرد که مسعود کشته شده است.

    آقای صالح می‌گوید که آمریکایی‌ها خبر کشته شدن مسعود را افشا کردند و برای نزدیکان مسعود، پنهان نگهداشتن موضوع دشوارتر شد.

    چرا مرگ مسعود نباید اعلام می‌شد؟

    احمد رشید، نویسنده پاکستانی در کتاب “سقوط در هرج و مرج” نوشته مسعود به قتل رسیده بود، اما شایعاتی که او همچنان زنده است، چندین روز بر سر زبان‌ها بود. به خاطر حفظ روحیه جنگجویان اتحاد شمال، که از حمله مشترک طالبان و القاعده “هراسان” شده بودند.

    او می‌گوید که عبدالله عبدالله بعد از یازدهم سپتامبر هنگامی که روی صندلی مسعود نشسته بود و در تمام طول مصاحبه‌اش اشک می‌ریخت، به من گفت: “در روزهای پس از مرگ مسعود ما به پایان خط و شکست کامل رسیده بودیم؛ زیرا روحیه افراد از بین رفته بود و ما فاقد فرمانده بودیم. همه می‌دانستند که مسعود زنده نیست.”

    آقای رشید درباره آخرین ملاقاتش که قبل از مرگ مسعود با او داشته، درباره آرزوها و برنامه‌های او نوشته “مسعود می‌خواست از این لحظه تاریخی استفاده کند تا از یک فرمانده محلی که اغلب ناشکیبا و خشن جلوه می‌کرد، به یک رهبر مهم ملی تبدیل شود. او به اختلافاتش با رهبران هزاره و ازبک پایان داد و با رهبران پشتون که پیشتر به آنان اعتماد نمی‌کرد، ملاقات کرد. همچنین، او با ظاهرشاه (پادشاه سابق افغانستان) که در تمام دوران زندگی‌اش از او به بدی یاد می‌کرد، از در آشتی درآمد.”

    صدیقه مسعود یا پری، همسر احمدشاه مسعود، در کتاب خاطراتش که براساس مصاحبه با او تدوین شده، گفته که در آن روزها مرگ مسعود حتی از او نیز پنهان نگهداشته شده بود، اطرافیانش با علم اینکه طالبان می‌خواهند بر تمام کشور سیطره یابند این تصمیم را گرفته بودند تا به این طریق به مقاومت فرصت ساماندهی دهند.

    خانواده مسعود چه زمان از مرگش مطلع شد؟

    خانم مسعود گفته قبل از حادثه یکی از محافظان مسعود به او خبرداده بود که “آمر صاحب” برای ناهار به منزل خواهد آمد. “در این زمان طالبان مرتب به دشت شمالی حمله می‌کردند و بسم الله خان (وزیر دفاع پیشین افغانستان) فرمانده شمالی از شوهرم خواسته بود که به دیدنش برود.”

    از او نقل قول شده، زمانی که مسعود شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان را ترک می‌کند، در راه به او خبر می‌دهند طالبان از دشت شمالی عقب‌نشینی کرده‌اند. او یکباره تصمیم می‌گیرد به پایگاهش در خواجه بهاالدین برگردد و سفرش را به پنجشیر دو روز به تعویق اندازد.

    پری گفته در حین انجام کارهای خانه بوده که راشدین، برادرش رسیده و به او گفته: “پری بلند شو باید برویم. گفت تو را به دوشنبه می‌برم. دره درگیری است. در نهایت گفت که این را آمر صاحب از تو خواسته است.”

    وی افزوده وقتی به طرف هلی‌کوپتر رفته به دلیل آتش گرفتن موتورش، قادر به پرواز نشده؛ مجبور شده دوباره به خانه برگردد. شب مادرش به او گفته:”پری! برای آمر صاحب اتفاقی افتاده است. دنیا سرم خراب شد.” مادرش از دو نفر عرب که خود را خبرنگار جا زده بودند و اینکه بمبی را به شکم خود بسته بودند و خود را روی احمدشاه مسعود منفجر می‌کنند، سخن گفته بود.

    او نوشته “به ما گفته بودند که شوهرم به بیمارستان شهر فرخار منتقل شده‌است. وقتی به فرودگاه فرخار رسیدیم، امیرجان، مسئول فرودگاه را دیدیم، لبخند به لب پیش آمد و گفت شما یک روز دیر رسیدید…. امروز آمر صاحب را برای معالجه به فرانسه بردند.”

    او می‌گوید که از فرخار به دوشنبه رفته و شاهد بوده که در هلی‌کوپتر همه گریه می‌کردند. “دریافتم که جراحات شوهرم بسیار شدید است. هیج کس نبود به من بگوید که آیا او به هوش آمده، سراغ مرا گرفته و یا به کمک من نیاز دارد؟”

    در دوشنبه “به برادرم راشدین گفتم که دیگر تحمل آنرا ندارم. چه مرده و چه زنده می‌خواهم او را ببینم. برادرم به دیدن داکتر عبدالله رفت. وقتی برگشت گفت که داکتر عبدالله گفته آمر صاحب مجروح است اما این مهم است که او را ببینی، فردا با هلی‌کوپتر در کُلاب به او ملحق خواهی شد.”

    “در کُلاب آنها او را از سردخانه بیرون آورده بودند تا قبل از رسیدن من آماده باشد. مرد مقتدر و محبوب، اکنون تبدیل به جسدی رنگ پریده و سفت و سخت شده بود. موهای زیبایش… تماما سوخته بود و جسمش پر از جراحت بود. از گردن تا پایین پایش سوراخ سوراخ شده بود. روی قلبش جراحتی عمیق، فراخ سینه‌اش را دریده بود.”

    وضعیت جسمی مسعود در آخرین روزهای زندگی

    روایت پری از شوهرش قبل از آخرین رفتنش از خانه چنین است. “به من گفت دلش می‌خواهد روی یک تشک پشمی و سفت تر بخوابد، زیرا همیشه صبح‌ها هنگام برخواستن از خواب، کمر درد داشت. با خود عهد کردم که وقتی برگشت او را وادار کنم پیش داکتر برود و کاملا جدی خود را معالجه کند.”

    او گفته که برنامه‌ریزی کرده بود تا برگشت مسعود از سفر، تشک را آماده کند “اگر آمر صاحب بخواهد استراحت کند، با دیدن آن کاملا غافلگیر شود.” او هرگز برنگشت و بر آن تشک نخوابید.

    احمد رشید نوشته که مسعود را چند ماه قبل از ترورش دیده که به طور مشهودی مسن‌تر شده بود. “او حتی در شهر دوشنبه، تاجیکستان ژاکتی را به تن داشت که در جنگ می‌پوشید؛ کلاه همیشگی‌اش بر سر و موزه نظامی در پایش بود. ریشش مایل به سفیدی بود و مانند قبل چابک به نظر نمی‌رسید.”

    صالح محمد ریگستانی از افراد نزدیک به او نوشته‌، مسعود در یکی دوسال اخیر زندگی خویش کمی خسته به نظر می‌رسید. درد کمر گاهی او را به سختی می‌آزرد، تا جایی که به مشکل می‌توانست قامت خود را راست کند.

    او گفته مسعود سری پر غوغا داشت، اما جسم او در مرز پنجاه سالگی تحمل این همه بار را نداشت و به درد می‌آمد. گاهی کمر درد و زمانی هم دندان درد. دکتران هم استراحت را برایش تجویز می‌کردند، اما او فرصت کمی برای استراحت داشت.

    بی بی سی

  • تغییرات در رهبری هیات مذاکره کننده طالبان دورنمای صلح را پیچیده ساخته است

    تغییرات در رهبری هیات مذاکره کننده طالبان دورنمای صلح را پیچیده ساخته است

    تغییرات و جابه‌جای در میان طالبان سابقه طولانی دارد و سال ۲۰۰۱ میلادی به این طرف تغییرات فراوانی در سطوح رهبری طالبان به میان آمده است.

    اگر چه تغییرات یک امر عادی در یک سازمان است اما آنچه در حال حاضر مهم است تغییرات جدید در سطح رهبری طالبان است. هدف اصلی نوشته حاضر نیز تبیین تغییرات و تحولات جدید در سطح رهبری طالبان است. وضعیت و شرایط حاضر که گفتگوهای صلح وارد مرحله‌ای حیاتی خود می‌شود عادی به‌نظر نمی‌رسد.

    اما آنچه در این تغییرات و تحولات اخیر مشهود است کنار زدن افراد “متمرد و یاغی” از سطوح رهبری و تصمیم گیری است و در بعضی گزینش‌ها ماهیت این تغییرات درون قومی و قبیله‌ای بوده است. نخست گزینش مهم که پس از امضای موافقت نامه‌ صلح طالبان با ایالات متحده انجام شد گزینش ملا یعقوب پسر رهبر فقید طالبان ملا محمدعمر به حیث مسئول کمیسیون نظامی به‌جای ملا صدر ابراهیم بود. این گزینش از دو بعد قابل تحلیل و تجزیه است.

    نخست؛ ملا صدر ابراهیم از قوم اسحاق‌زی است و اصالتا از ولایت هلمند در جنوب افغانستان می‌باشد و ملا یعقوب از قندهار و از قوم بارکزی است. با اینکه طالبان همواره این موضوع رد کردند و تلاش کرده‌اند تا بحث امت را مطرح کنند. اما با آن هم موضوع قوم و قبیله در میان طالبان به صورت جدی مطرح است و به نظر می‌رسد که این امر در گزینش ملا یعقوب نقش داشته است.

    دوم؛ ملا صدر ابراهیم از افراد نزدیک به ملا محمدعمر رهبر فقید طالبان و جاینشین او ملا اختر محمد منصور بود. ملا اختر محمد منصور زمانی که از ایران در حال بازگشت بود هدف هواپیماهای بی‌سرنیشین ایالات متحده قرار گرفت و در ایالت بلوچستان پاکستان کشته شد. ملا صدر ابراهیم شورای کویته و سرویس اطلاعات داخلی پاکستان را متهم به فاش کردن موقعیت ملا اختر محمد منصور کرد و پس از دیگر به پاکستان نرفت.

    براساس اطلاعات و گزارشات رسیده او یکی از مخالفان روند گفتگو صلح بوده و این امر سبب شده تا یک نظامی کارکشته و از برجسته‌ترین فرماندهان میدانی طالبان کتار زده شود و فرزند جوان ملا محمدعمر که تازه دورس مدرسه‌ای مذهبی خود را تمام کرده است به جای او نصب شود.

    به نظر می‌رسد که ملا یعقوب دارد پله‌های سطح رهبری طالبان به حمایت ملا هبت‌الله آخوندزاده و عربستان سعودی به سرعت در حال پیمودن است و بعد از گرفتن مسئولیت کمیسیون نظامی طالبان با ساختن کمیسیون مالی موازی با جان‌آغا اسحاق‌زی در صدد کنار زدن او نیز می‌باشد.

    جان‌آغا اسحاق‌زی دستیار مالی طالبان در از دوران ملاعمر و تا اکنون بوده است و به نظر می‌رسد که اسحاق‌زی از وضعیت حاضر ناخشنود است. این دو تغییر نشان می‌دهد که شورای رهبری طالبان تلاش دارند تا جبهه طالبان ناراضی از وضعیت حاضر و روند گفتگوهای صلح را تضعیف کنند و در مقابل افراد همسوی با دفتر سیاسی طالبان در دوحه – قطر را تقویت کنند.

    در آستانه‌ی آغاز گفتگوهای صلح بین الافغانی تغییرات مهمی در دفتر سیاسی طالبان به وجود آمده است. اعضا دفتر سیاسی طالبان را افراد وابسته به شورای کویته، جناح حقانی و جناح ملا یعقوب تشکیل می‌دهند و از قبل نیز گزارش‌هایی در مورد نارضایتی میان این افراد دفتر دوحه ارایه شده بود. با آزاد شدن ملا عبدالغنی برادر از بند و رفتن او به دوحه – قطر این اختلافات تشدید گردیده است. او هشت نفر از اعضا این دفتر را به اتهام نزدیک بودن با پاکستان اخراج کرد و چهار نفر از اعضا ارشد گروه طالبان را جایگزین آنها کرد. در سوی دیگر نیز طالبان فرماندهان نزدیک/ وابسته به ملا عبدالغنی برادر را دستگیر کرده است.

    آخرین تغییر نیز در میان هیأت مذاکره کننده طالبان به وجود آمد جا به جایی مولوی عبدالحکیم قاضی‌القضات به جای شیرمحمد عباس استانکزی بود. این تغییر در کنار اینکه بعد دورن قومی دارد یعنی اینکه استانکزی از لحاظ تباری غلزایی/غلجایی است و مولوی عبدالحکیم از لحاظ تباری درانی است. بافت قومی و قبیله‌ای همواره از مولفه تاثیرگذار بر تصمیم گیری در میان طالبان بوده و هست. از سوی دیگر استانکزی به زبان انگلیسی تسلط دارد و شخصی نسبتا معتدل‌تر نسبت به مولوی عبدالحکیم است. اما آمدن عبدالحکیم چه تاثیر بر روند مذاکرات خواهد داشت؟ مولوی عبدالحکیم فرد فوق‌العاده مذهبی است و این امر می‌تواند بالا روند گفتگوصلح تاثیرگذار باشد. تاثیری که مولوی عبدالحکیم خواهد گذشت این است که او به راحتی با مولفه‌های دموکراتیک جمهور فعلی افغانستان کنار نخواهد آمد. به عبارت دیگر او به خواسته جناح دولت افغانستان تمکین نخواهد کرد و از آنجای که ناظران او را فرد فوق‌العاده مذهبی تعریف کرده اند او بیشتر بر موضوعات چون امارت اسلامی، اجرای شریعت و امر به المعروف و نهی از منکر تاکید خواهد کرد.

    تغییر دیگر نیز جایگزین شدن دکتر نعیم وردک به جای سهیل شاهین در پست سخنگویی دفتر سیاسی است. ناظران بر این باورند که آمدن او به سبب راضی نهگداشتن طیب آغا رئیس پیشین دفتر قطر است و از سویی او نیز فرد خشک مزاج، کم حرف و مذهبی می‌باشد.

    با این اوصاف که بیان شد دورنمای صلح افغانستان تیره و تار است و این مهم که امضا توافقنامه صلح به معنا پایان جنگ در افغانستان نخواهد بود و ناراضایان از صلح در تلاش تشکیل گروه های جدید یا هم ادغام شدن با گروه دیگر هستند. از سوی دیگر طالبان طبق توافق نامه صلح عمل نکرده اند و با همکاری با القاعده ادامه دادند و نیروهای آزاد شده‌ای طالبان به میادین جنگ بازگشته اند.

  • کسانیکه تا این لحظه عضویت در شورای عالی مصالحه را رد کرده اند

    کسانیکه تا این لحظه عضویت در شورای عالی مصالحه را رد کرده اند

    رییس‌جمهور غنی با صدور فرمانی هیأت رهبری و اعضای شورای عالی مصالحه را تعیین کرد. بلافاصه پس از فرمان ریاست‌جمهوری برخی چهره‌های سیاسی از عضویت در تشکیل شورای مصالحه خودداری کردند.

    این فهرست ۴۸ نفری شامل چهره‌های سیاسی، جهادی، دولتی و فعالان مدنی اند. در این فهرست ۱۹ شخصیت جهادی و سیاسی، نه مقام حکومتی و هشت زن فعال مدنی وسیاسی شامل‌اند.

    بربنیاد این فرمان عبدالله عبدالله رهبری این شورا را بر عهده دارد و نیز شماری از چهره های سیاسی و جهادی افغانستان  به ویژه  حامد کرزی، عبدالرب رسول سیاف، گلبدین حکمتیار، محمد کریم خلیلی، محمد محقق، مارشال عبدالرشید دوستم، محمد یونس قانونی، عطا محمد نور، منصور نادری، اسماعیل خان، صلاح الدین ربانی ، حامد گیلانی  و  شماری دیگر از این چهره ها اعضای رهبری این شورا اند.

    حامد کرزی ‌عضویت در این شورا را رد کرده  و گفته است که در هیچ تشکیل دولتی عضو نخواهد شد.

    صلاح‌الدین ربانی رییس جمعیت اسلامی نیز از عضویت در شورای مصالحه خودداری کرده است. او گفته که پدرش را در راه صلح قربانی کرده، اما دربارۀ عضویتش در شورای مصالحه با وی مشوره صورت نگرفته است.

    رحمت‌الله نبیل، نامزد پیشین ریاست جمهوری با کلمات تند از تشکیل شورای رهبری مصالحه انتقاد کرده است. او گفت: «فنا شده‌گان سیاسی افغانستان که چند صباحی از عمر سیاسی‌شان باقی نمانده است؛ پس از بحرانی‌سازی انتخابات و نتایج آن، در یک معاملۀ ننگین دیگر، تشکُلی را زیر نام شورای مصالحه‌ ملی که در واقع شورای معامله‌ ملی نزد مردم افغانستان شهرت دارد را به‌صورت وقیحانه بنا نهادند.»

    کمیسیون حقوق بشر افغانستان نیز از کمرنگ بودن حضور زنان و جوانان در این شورا انتقاد کرده است.

    همزمان با این فرمان، اشرف غنی در حکم جداگانه ای عبدالسلام رحیمی را به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهور در امور صلح برگزیده است. رحیمی در فهرست اعضای رهبری شورای عالی مصالحه نیز به عنوان معاون شورای عالی صلح گماشته شده است. به این ترتیب عبدالله عبدالله که رهبری این شورا را بر عهده دارد، هفت معاون خواهد داشت.

    شورای عالی مصالحه بربنیاد توافق سیاسی میان اشرف غنی و عبدالله و عبدالله پس از کشمکش های انتخاباتی ایجاد شد. عبدالله عبدالله تاکنون در باره فرمان تازه تشکیل اعضای شورای عالی مصالحه چیز نگفته است.

     رئیس جمهور افغانستان اعضای شورای عالی مصالحه ملی را پس از آن گماشت که دو روز پیش عبدالله عبدالله از احتمال آغاز زود هنگام گفتگو های بین الافغانی خبر داد. طالبان تاکنون در باره اعضاء و هیئت رهبری شورای عالی مصالحه ابراز نظر نکرده اند.

  • مراسم عاشورای حسینی در سایه ناامنی و کرونا در کابل برگزار شد

    مراسم عاشورای حسینی در سایه ناامنی و کرونا در کابل برگزار شد

    مراسم روز عاشورا در کابل با تدابیر شدید امنیتی و در سایه ترس از حملات نیروهای شورشی برگزار شد.

    در تمام شهر کابل به خصوص در مناطق شیعه نشین شهر تدابیر شدید امنیتی اعمال شده بود، در کنار حضور سنگین نیروهای امنیتی، وزارت داخله از طریق نیروهای مردمی تلاش کرده بود تا آنها نیز در تامین امنیت عاشورا سهم بگیرند. با این وجود این تدابیر شدید، اما بیشتر راه های منتهی به مراکز عزاداری مسدود بود.

    در همین خصوص همزمان گزارش شده است با توجه به جاری شدن سیل در ولایت پروان و ۱۳ ولایت دیگر، تعدادی از حسینیه‌ها نذورات‌شان را برای مردم پروان بردند و در میان آنان توزیع کردند.

    محمد اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان همراه با امرالله صالح و سرور دانش، معاونین خود در “حسینیه بقیة‌الله الاعظم” در غرب کابل در مراسم عاشورا شرکت کرد.

    آقای غنی قبل از حضور در این مراسم از شفاخانه صد بستر دشت برچی که در حمله شورشیان بخشی از آن ویران و بیشتر از ۲۵ نفر در آن کشته و ده ها تن زخمی شده بودند، دیدار کرد.

    او در این مراسم گفت جمهوریت نظام خواست تمام مردم افغانستان است و دوره‌ای که یک اقلیت کوچک بر همه چیز حاکم بود، گذشته است.

    آقای غنی همچنین خطاب به مردم گفت از صلح ترس نداشته باشند، “صلح معنایش معامله سیاسی نیست. صلح همان خواست مردم افغانستان است که ختم خشونت باشد”.

    او از مشارکت مردم در تامین امنیت دهه محرم قدردانی کرد و گفت این بخش، نمونه واضح از میثاق امنیتی افغانستان است و یک نمونه موفق از همکاری با نهادهای امنیتی و باید در سراسر افغانستان از آن الگو گرفته شود.

    امرالله صالح، در این مراسم همبستگی میان مردم و مذاهب مختلف افغانستان را ستود و گفت با تمام تلاش‌های دشمنان، هیچ کس نتوانست بین شیعه و سنی خط فاصله بیاندازد.

    او افزود «همه با جوهر عاشورای حسینی آشنا هستیم و وقتی بحث عدالت به میان می‌آید، همه ما از یکجا آب می‌خوریم.»

    آقای دانش نیز در این مراسم گفت مردم افغانستان در راه بقا و حفظ و تقویه جمهوریت قربانی‌های بی‌شماری داده‌اند. به گفته او تنها در همین محل دشت برچی در طول چند سال اخیر صدها مرد و زن و حتی کودکان نوزاد و مادران باردار قربانی شده‌اند. او گفت:”دشمنان جمهوریت بدانند که در راه جمهوریت و در واقع در راه عزت و آزادی و کرامت خود به هر اندازه که لازم باشد قربانی خواهیم داد.”

    در مراسم دیگری محمد کریم خلیلی، رئیس پیشین شورای عالی صلح تاکید کرد از فرصت پیش آمده برای صلح باید استفاده بهینه شود.

    او گفت که چند سال قبل ملاهبت الله، رهبر طالبان هیأت مذاکره کننده خود را به هلمند فرستاده بود و رئیس جمهور غنی برای فرستادن هیأت مذاکره دولت به هلمند از او ۲۰ روز وقت خواست اما تا امروز پاسخ نداده است.

    محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان نیز در سخرانی‌اش به مناسبت روز عاشورا گفت جمهوریت و ارزش های قانون اساسی در جریان گفت‌وگو های صلح، به معامله گرفته نخواهند شد.

    او از حکومت و گروه طالبان خواست تا فرصت پیش آمده برای صلح را از دست ندهند.

  • دولت افغانستان و پافشاری بر سیاست هایی به سبک طالبان!

    دولت افغانستان و پافشاری بر سیاست هایی به سبک طالبان!

    دولت افغانستان دارای کنش ظریف و متعادل است. از آن‌جایی که حکومت برای به دست آوردن موقف برتر در مذاکرات پیش‌رو با طالبان سعی و تلاش می‌کند‌، باید از هر دو بخش مترقی و محافظه‌کار مردم افغانستان حمایت به دست بیاورد.

    زمانی که هزاران نماینده افغان برای آغاز مذاکرات صلح روی آزادی زندانیان خطرناک طالبان در تالار لویه‌جرگه جمع شده بودند، بلقیس روشن، قانون‌گذار در مجلس نمایند‌گان، نوشته‌ای روی پارچه را به رسم اعتراض بلند کرد. روی بنر این قانون‌گذار واضح نوشته بود: «باج دادن به طالبان خیانت ملی است».

    در عقب تریبون رییس جمهور اشرف غنی قرار داشت، کسی که قبلاً ۴۶۰۰ زندانی طالبان را مطابق توافق‌نامه ۲۹ فبروری امریکا و طالبان آزاد کرده بود.

    او در‌ جریان این ماه لویه‌جرگه مشورتی را غرض تایید آزادی ۴۰۰ زندانی خطرناک طالبان که مرتکب جرایم قتل بودند و در حملات بزرگ دست داشتند که باعث کشته شدن شهروندان افغان و خارجی شده بود‌، فرا خواند.

    مدت اعتراض خانم روشن کوتاه بود، زیرا توسط یک نگهبان زن به‌ زمین زده شد. ‌این عمل را فعالان مدنی محکوم کرده و نشان از شکنندگی آزادی بیان و حقوق زنان در افغانستان دانستند.

    مذاکرات صلح بین‌الافغانی در حال تعادل‌ است.‌‌ قرار بود روز پنج‌شنبه پس از تاخیر ۵ ماهه آغاز شود‌، اما اکنون به دلیل اختلافات روی آزادی زندانیان برای مدت نا‌معلومی به تعویق افتاده است‌.

    هم‌زمان با این‌، تحلیل‌گران می‌گویند دولت در ماه‌های اخیر تلاش کرده است تا افزایش دو دهه آزادی‌های اساسی را خاموشانه با تغییرات محافظه‌کارانه قوانین حاکم بر خانواده‌، رسانه‌ها و سازمان‌های غیر‌دولتی محدود سازد؛ اقدامی که خیلی هم به مواد اجندای طالبان محافظه‌کار شباهت دارد.

    نگرش تحلیل‌گران بر این است که چرا تمایلات گذشته آقای غنی برای متمرکز ساختن قدرت دولت‌، به حمایت از محافظه‌کاری پیش از مذاکرات فاصله گرفته است. این اقدامات وی با انتظارات افغان‌ها که به گسترش آزادی‌ها عادت کرده‌اند‌، در تضاد واقع شده است.

    بسیاری نیز ترس دارند که آوردن طالبان به دولت – یا پیروزی این گروه در میدان جنگ – ناگزیر به یک دوره جدید با‌ آزادی‌های محدود منجر خواهد شد.

    اصیله وردک، فعال حقوق زن و دیپلمات در سازمان ملل متحد، یک روز بعد از اتفاقی که برای خانم بلقیس روشن در لویه‌‌جرگه افتاد‌، انتقاد کرده گفت‌: «لویه‌جرگه جایی است که هرکسی می‌تواند بدون محدودیت آواز بلند کند… جرگه جایی برای بی‌احترامی نیست. این‌جا جایی برای ضرب و شتم زنان نیست.»

    سخنرانی خانم وردک با فریادهای اهانت‌آمیز چندین قانون‌گذار مرد در تالار‌، از جمله یک مرد از شهر محافظه‌کار قندهار – جایی که هنوز هم از طالبان پشتی‌بانی قدرت‌مند صورت می‌گیرد – مختل شد‌، آن‌ها به صحنه یورش بردند و زنان را متهم به غرب‌گرایی کردند.

    یک مقام غربی در کابل که خواست از وی نام گرفته نشود، می‌گوید: «این نشان می‌دهد در جرگه‌ای که قرار است در مورد صلح تصمیم بگیرد‌، صدای زنان به طور چشم‌گیری محدود شده بود».

    او می‌پرسد: «اگر زنان نمی‌توانند صدای خود را در لویه‌جرگه بلند کنند… پس چگونه خواهند توانست از حقوق ۱۸ ساله خود محافظت کنند.؟»

    «ما دیده‌ایم که دولت خود را بسیار مترقی جلوه می‌دهد‌، اما وقتی به آن رسید‌… دولت هیچ نوع اقدامی برای مجازات کسانی که صدای زنان را خاموش ساختند‌، نکرد.»

    تلاش برای تغییر در قانون خانواده‌، قانون سازمان‌های غیر‌دولتی و قانون رسانه‌ها، نگرانی‌ها را در مقابل سانسور آزادی بیان زمانی بر‌انگیخت که کابینه آن را در ماه جون تأیید کرده به پارلمان فرستاد‌. این اقدام، جامعه مدنی افغانستان را که تلاش دارند دست‌آورد‌‌های چند دهه گذشته را حفظ کنند، با چالش مواجه می‌سازد‌.

    این مقام غربی می‌گوید: «این اقدام دولت – پیش از آغاز روند صلح – محافظه‌کارانه‌تر است‌… این دقیقاً همان کارهایی است که طالبان نیز انجام می‌دهند».

    «بنابراین پیش از مذاکرات بین‌الافغانی‌، ما هم‌گرایی را در مورد مسایلی می‌بینیم که نمی‌خواهیم آن‌ها را به هم نزدیک کنیم».

    آقای غنی در هفته جاری با نوشتن مقاله در واشنگتن پست‌، از طالبان خواست که «واقعیت تغییر‌یافته افغانستان امروزی» را تأیید و تلاش کنند دست‌آورد‌هایی که از سال ۲۰۰۱ افغانستان به آن نایل گردیده است را توسعه و گسترش دهند. اما تحلیل‌گران و فعالان جامعه مدنی می‌گویند که تلاش‌های جدید دولت برای تغییر برخی از قوانین به یک پیشنهاد غیر‌منتظره برای تحمیل محدودیت‌های محافظه‌کارانه می‌ماند.

    یشنهاد برای تغییر در قانون خانواده به طور مثال شامل حرمان فوری زن از دریافت نفقه در صورتی که از مقاربت جنسی با شوهر امتناع ورزد و یا بدون اجازه از منزل بیرون شود، می‌گردد‌.

    ازدواج زیر سن ممکن است از طریق خلای قانون که به رضایت یک خویشاوند مرد و تأیید دادگاه وابسته است‌، امکان‌پذیر شود.

    یکی از دلایل این امر، می‌تواند تعهدات انتخاباتی آقای غنی برای عناصر محافظه‌کار در جریان انتخاب مجدد وی در سپتامبر گذشته‌، قبل از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان باشد.

    پشتیبانی گسترده‌تر‌:

    مورد دیگر ممکن است پیشنهادی برای تجدید نظر در سیستم حکومت‌داری باشد، زیرا طالبان حکومت را به دست‌نشانده بودن از سوی امریکا و طرف‌داری غرب متهم می‌کنند که تغییرات زیاد لیبرالیستی را در جامعه سنتی وارد کرده است‌.

    اندرو واتکینز‌، تحلیل‌گر ارشد مسایل افغانستان برای گروه بین‌المللی بحران، می‌گوید: «من تصور می‌کنم که این یک اشاره‌ برای بازی‌گران کاملاً محافظه‌کار حامی دولت باشد‌. بنگرید‌، لازم نیست برای به دست آوردن بخشی از آن‌چه می‌خواهید‌، به طالبان بروید».

    آقای واتکینز با اشاره به سال‌ها پیش‌رفت مداوم در میدان جنگ گفت‌: «این کاخ نگران جناح‌های مختلف جدا شده سیاست و جامعه افغانستان است‌ که اگر به این باور شوند که طالبان برنده خواهند شد از هم خواهند پاشید». با این وجود‌، وی خاطرنشان می‌کند که برخلاف ظاهر همه‌جانبه و تغییر محافظه‌کارانه قانون‌، دولت در هفته‌های اخیر حکم ایجاد پست معاونیت والی برای ۳۴ ولایت کشور را صادر کرد – و این پست‌ها را برای زنان اختصاص داد.

    آقای واتکینز می‌گوید: «دولت هم‌چنین سعی دارد هم‌زمان مخاطبان بین‌المللی و بخش‌های مترقی‌تر جامعه مدنی خود را نیز خوشحال کند».

    وی گفت: «شما دولت را دارید که تلاش می‌کند طیف‌های مختلف جامعه را راضی نگهدارد‌.»

    با این حال‌، تغییرات پیشنهادی در قانون خانواده بسیار گسترده به نظر می‌رسد.

    این مقام غربی می‌گوید: «به نظر می‌رسد که این مقررات با قوانین شرعی و قوانین مناسب خانواده مطابقت داشته باشد‌، اما در واقع زنان را به شدت ناتوان می‌کند».

    با وجود این‌که حتا تا هنوز در مورد قانون خانواده بحث می‌شود‌، آقای غنی یک هفته پیش تأسیس شورای عالی زنان را به منظور توان‌مند‌سازی و ادغام رسمی زنان در روند صلح اعلام کرد‌. با وجود این‌، فعالان حقوق زن این اقدام را نمادین خوانده آن را مورد انتقاد قرار دادند‌، زیرا نهاد‌های مشابهی که برای توان‌مندسازی زنان ایجاد شده‌اند، قبلاً وجود دارند.

    این مقام غربی می‌گوید: «قرار است به زنان اطمینان داده شود که حقوق آن‌ها در روند صلح رعایت می‌شود‌، اما در واقع هیچ ارتباطی بین آن شورا و روند صلح وجود ندارد».‌

    قانون رسانه‌ها در حال انتظار‌:

    سردرگمی مشابهی هم‌چنین بر چگونگی و چرایی تغییرات پیشنهادی در قوانین رسانه‌ها و سازمان‌های غیردولتی که هردو تحت کنتر‌ل شدید دولت قرار می‌گرفتند، حاکم است. آن‌ها پس از انتقاد عمومی در حالت انتظار گذاشته شدند.

    به عنوان مثال‌، در اواسط ماه جون روزنامه‌نگاران افغان با سر‌و‌‌صدا در مقابل این اقدام حکومت واکنش نشان داده دولت را به تلاش برای تحمیل سانسور‌، سد کردن آزادی بیان و وادار کردن روزنامه‌نگاران به افشای منابع به نهاد‌های اطلاعاتی و دولتی، متهم کردند.

    محمد الهام‌، رییس تلویزیون راه فردا‌، به طلوع نیوز بزرگ‌ترین شبکه تلویزیونی گفت: «بدون شک حلقات خاصی در حکومت وجود دارد که می‌خواهند آزادی مطبوعات را از طریق اصلاحات پیشنهادی خفه کنند. و این نشان‌گر سانسور رسانه‌ها در کشور است».

    ‌لطف‌الله نجفی‌زاده‌، رییس طلوع نیوز، به گاردین گفت: «نیروهای بسیاری در افغانستان و خارج از کشور وجود دارند که تمایل به محدود کردن رسانه‌های آزاد و حق دسترسی به اطلاعات دارند‌، اما انتظار نداشتیم که دولت در این عرصه پیشگام شود».

    دولت در پاسخ اعلام کرد که «به رسانه‌های آزاد کاملاً متعهد است و هم‌چنان باقی خواهد ماند» و این پیشنهاد را پس گرفت.

    به همین ترتیب‌، پیش‌نویس قانون سازمان‌های غیر‌دولتی که در ماه جون نسخه به‌روز‌شده تأیید شده کابینه در دسامبر ۲۰۱۹ پدیدار شد، خواستار ثبت نام و اشتراک‌گذاری اطلاعات دقیق مالی مسوولان گردید.

    عفو بین‌الملل آن را به عنوان یک «تهدید جدی برای وجود جامعه مدنی» در افغانستان که «محدودیت‌های غیر‌ضروری و نامتناسب را تحمیل می‌کند و باعث اعمال نفوذ و کنتر‌ل بی‌رویه بر سازمان‌های غیر‌دولتی می‌شود»، دانست‌.

    در اواخر دهه ۱۹۹۰‌، هنگامی که طالبان بر افغانستان حکومت می‌کردند‌، اسلام‌گرایان افراطی محدودیت‌های زیادی را بر جامعه افغانستان تحمیل کردند.

    اخیراً‌، اعضای طالبان به مقامات و تحلیل‌گران غربی گفته کرده‌اند که هم قانون رسانه‌ها و هم قانون سازمان‌های غیردولتی و برخی از قانون خانواده را «تغییر می‌دادند».

    در همین حال‌، لویه‌جرگه‌ آزادی زندانیان طالبان را تأیید کرد. اما پس از آزادی ۸۰ تن از آنان در اوایل این هفته‌، دولت این روند را متوقف کرد و گفت که طالبان هنوز ۱۰۰۰ زندانی نیروهای امنیتی را آزاد نکرده‌اند – ادعایی که توسط شورشیان رد شد.

    منبع‌: کرستین ساینس مانیتور، اسکات پیتر

    برگردان: سیدجمال اخگر، هشت صبح

  • افغانستان و سازمان همکاری شانگهای

    افغانستان و سازمان همکاری شانگهای

    تأسیس

    زمينۀ شكل‌گيري سازمان به سال ۱۹۸۹ و سفر گورباچف به چين باز مي‌گردد كه مذاكراتي در سطوح مقامات عالي براي حل و فصل اختلاف‌هاي مرزي ميان آن دو آغاز شد. با فروپاشي شوروي و تقسيم قلمروي آن به پانزده كشور مستقل، اختلاف‌هاي مرزي ميان كشورهاي منطقه با چين همچنان به قوت خود باقي بود تا اينكه در ۲۶ اپریل ۱۹۹۶ پنج كشور هم‌مرز روسيه، چين، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان در شهر شانگهاي گرد هم آمدند و گروه موسوم به «شانگهاي ۵ «را با هدف حل اختلاف‌هاي مرزي و منطقهاي، تقويت اعتماد متقابل و خلع سلاح در مرزهاي خود و ايجاد كمربند حسن همجواري مرزي تأسيس كردند. اوزبیکستان در سال ۲۰۰۱میلادی به طور رسمی، ششمین عضو این سازمان شد. منشور آن از سوی دولت‌های عضو در سال ۲۰۰۲ و در سن‌پترزبورگ روسیه تصویب شد. این سازمان با افزایش جمعیت به سه میلیارد نفر و پهنه سرزمینی به ۳۵ میلیون و ۹۷۲ هزار کیلومتر مربع به یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های منطقه‌ای جهان تبدیل شده است که منافع دو جانبه و چندجانبه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برای اعضا و شرکای اقتصادی غیر عضو دارد. زبان رسمی‌کاری سازمان همکاری‌های شانگهای چینی و روسی است.

     در ۱۵ سال اخیر، سازمان همکاری شانگهای نقش مهمی را در منطقه ایفا کرده است. این سازمان بر خلاف دیگر سازمان‌ها به منظور همکاری منطقه‌ای و تقویت روابط بین کشور‌های عضو ایجاد شده است.

    روسيه و چين را بايد موتور محرك «پيمان شانگهاي» ناميد. موجوديت و بقاي پيمان، در دست اين دو كشور است. در دهه اخير، مناسبات دوجانبه اين دو گسترش فراوان يافته وآنها در زمينه مسائل تجاري و نظامي، گفتوگوهاي مستمري با يكديگر داشته‌اند. امضاي پيمان دوستي، همكاري و حسن همجواري در جون ۲۰۰۱ ، نخستين پيمان ميان آن دو از سازمان همكاري شانگهاي آغاز جنگ سرد تاكنون بود. هماينك مهندسان، دانشمندان و افسران آن دو در كنار يكديگر در برنامه‌هاي آموزشي، مانورهاي نظامي و پروژههاي تحقيقاتي شركت دارند.

    اهداف

     اهداف اصلی ایجاد سازمان همکاری‌های شانگهای اعتماد متقابل میان دولت‌های عضو، همکاری‌های مؤثر، صلح، ثبات و امنیت منطقوی و به میان آوردن یک نظام جدید اقتصادی و سیاسی در جهان می‌باشد. بازیگران اصلی این سازمان روسیه و چین استند و نقش آنان در تشکیل این سازمان کاملا بارز و حیاتی بوده است.

    سازمان همکاری‌های شانگهای ترکیبی از اهداف سیاسی، امنیتی و اقتصادی را به صورت توامان تعقیب می‌کند. مقابله با ایده جهان تک قطبی و مهار روند رو به گسترش حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای، به‌ویژه ناتو و ایالات متحده آمریکا در فضای اوراسیا از طریق موازنه نرم و تحکیم همکاری‌های منطقه‌ای، مقابله با سه عنصر جدایی‌طلبی، افراط‌گرایی و تروریسم و نیز گسترش همکار‌های اقتصادی به‌ویژه در بخش انرژی، از جمله مهم‌ترین اهداف سازمان همکاری‌های شانگهای به شمار می‌رود. آنچه بر اهمیت اهداف و برنامه‌های این سازمان افزوده است، تحولاتی است که در طی سال‌های اخیر در فضای ژئوپلیتیک اوراسیا و مناطق پیرامونی آن روی داده است. تحولات مهمی، چون امنیتی شدن فضای بین‌المللی پس از حادثه ۱۱ سپتمبر، حضور نظامی امریکا در افغانستان، حضور مستقیم ناتو و ایالات متحده در منطقه آسیای مرکزی، گسترش فعالیت گروه‌های افراطی و تروریستی در منطقه و مسایل مربوط به انتقال و امنیت انرژی، موجب توجه روز افزون جامعه جهانی به اهداف و برنامه‌های بازیگران سازمان همکاری‌های شانگهای شده است.

    «جیانگ زمین» رییس‌جمهور سابق چین اصول روح شانگهای را طراحی کرده است. برخی از این اصول عبارتند از: اعتماد متقابل، منافع متقابل، برابری، احترام به تفاوت ریشه‌های تمدن و رفاه و ۲ «شرط اصلی» دیگر حمایت از نهادینه شدن مستمر سازمان همکاری شانگهای و پروژه‌های چند جانبه در چارچوب این سازمان است.

    استراتژی توسعه‌ای سازمان شانگهای(۲۰۱۵ – ۲۰۲۵) شامل توسعۀ اقتصادی منطقه، همکاری‌های فرهنگی و بشردوستانه، تقویت همکاری‌‌های امنیتی، توسعۀ روابط سیاسی، انکشاف تجارت و سرمایه‌گذاری می‌باشد.

    اعضای اصلی و ناظر

    هم اکنون کشورهای روسیه، چین، قرقیزستان، قزاقستان، اوزبیکستان، تاجیکستان، هند و پاکستان اعضای دایمی این سازمان استند و افغانستان، بلاروس، ایران و مغولستان نیز اعضای ناظر (Observer) این سازمان اند.

    در حال حاضر سازمان همکاری‌های شانگهای مکانیزمی‌ رسمی ‌برای پذیرفتن اعضای جدید ندارد. با این حال شماری از کشورهای به عنوان اعضای ناظر در این سازمان عضویت دارند که برخی از آن‌ها علاقه خود را برای تبدیل شدن به یک عضو کامل ابراز داشته‌اند. ترکیه، سریلانکا، ارمنستان، آذربایجان، نیپال و کامبوج با این سازمان همکاری و شراکت دارند.

    نشست‌های سازمان شانگهای

    ساختار سازمان همكاري شانگهاي يا نهادهاي سازمان هم به دو بخش تقسيم ميشود: سازوكار ديدارها و ارگان هاي دائم. پنج نهاد موقت در چارچوب سازوكار ديدار شوراي سران كشورها، شوراي سران حکومت‌ها، شوراي وزيران امور خارجه، كنفرانس و نشست‌هاي سران وزارتخانه‌ها و يا دستگاه‌ها و شوراي هماهنگ كنندگان ملي است. نشست نخست وزیران کشورهای سازمان همکاری شانگهای روزهای ۳۱ اکتبر و اول نوامبر در شهر «تاشکند» پایتخت ازبکستان برگزار می‌شود.

    افغانستان و شانگهای

     افغانستان بعد از سال ۲۰۰۴ به عنوان مهمان در اجلاس همکاری های شانگهای اشتراک می نمود و در سال ۲۰۱۲ با حمایت روسیه عضویت ناظر این سازمان را کسب کرد.

    پس از به وجود آمدن داعش و افزایش تروریسم در افغانستان، سازمان همکاری‌های شانگهای تصمیم گرفت تا افغانستان را به صورت مستقیم در سال ۲۰۱۲ از کشورهای تحت بررسی این سازمان به عضو ناظر تبدیل کند که هم مرز بودن با آسیای میانه از عمده‌ترین دلایل آن است.

    هدف اساسی افغانستان از حضور در سازمان شانگهای تقویت اعتماد سازی در منطقه، تحکیم روابط نیک با کشور های عضو و ناظر، ایجاد ظرفیت های کافی در مبارزه با تروریزم، افراط گرایی و مهار تولید مواد مخدر در منطقه می‌باشد.

    سازمان همکاری شانگهای از بدو پیدایش تا حال دست آورد های مهمی داشته است. این سازمان از سازوکار اولیه امینتی شروع کرد و به خلع سلاح در مناطق مرزی مورد اختلاف رسید. همچنان اعضا موفق شدند معمای همیشگی امینت مرز ها را نیز خاتمه داده و به تقویت همکاری های امنیتی میان اعضا بپردازند. آنها توانستند از محدوده امنیتی خارج شده به همکاری های اقتصادی، تجاری، سیاسی و غیره بپردازند.

    کشورهای عضو و ناظر شانگهای هرکدام از قابلیت ها و فرصت های خوبی برخوردار میباشند، که هرگاه این قدرت ها و قابلیت ها به یکدیگر جمع شوند، امکانات بزرگی در اختیار کشور های منظقه قرار خواهد گرفت، وسعت کشور های عضو و ناظر سازمان که چیزی کمتر از نیم کره زمین را تشکیل میدهد و بیشترین نفوس جهان در آن است همچنان از بزرگترین منابع انرژی، ، قدرت هسته ای و قدرت سیاسی و نظامی بالایی برخوردار می‌باشند.

    سران افغانستان در نشست‌های شانگهای در سطوح مختلف شرکت کرده‌اند.

    رییس اجراییه سابق افغانستان در نشست سال گذشتۀ نخست وزیران شانگهای در شهر دوشنبه گفت که به سازمان همکاری‌ شانگهای به عنوان یک سازمان موثر و فعال منطقه‌ای نگاه می‌کنیم که ملت‌های مختلف را که در بخش امنیت، اقتصاد، همگرایی،‌ فرهنگ و سرمایه انسانی از مشترکات لازم برخورداراند دورهم جمع می‌کند.

    سازمان همکاری‌ شانگهای امروز پیش‌تر از هر زمان دیگر نقش مهمی در اتصال منطقه‌ای، هماهنگی در سیاست‌گذاری‌های مشترک، و مهم‌تر از همه، فراهم سازی زمینه‌ی‌ گفتگو و فهم مسایل برای تحکیم ثبات و امنیت برای کشورهای ما، برای دست یافتن به زندگی امن‌تر و بهتر و رفاه همگانی بازی می‌کند.  

    می‌خواهم با استفاده از این فرصت از اعضای سازمان همکاری‌ شانگهای و دارالإنشای سازمان به خاطر ایجاد گروه ارتباط سازمان با افغانستان و پذیرفتن پیشنهاد افغانستان برای ریاست نشست‌های اخیر این گروه تشکر و قدردانی نمایم. با استفاده از این نشست‌ها می‌توانیم روی تلاش‌های مشترک و اهداف مشترک خود به اساس برنامه‌های مشترک در عرصه سیاسی، امنیتی، اقتصادی صلح و آشتی ملی تمرکز نماییم.

    در عین زمان تلاش می‌کنیم به بحث و تبادل نظر در مورد برنامه‌ها و توافق‌نامه‌ها میان دو طرف به شمول بحث درخواست پیوستن افغانستان به سازمان همکاری شانگهای که در جون ۲۰۱۵ در شهر یوفا تقدیم گردیده است ادامه دهیم. می‌خواهیم موقعیت طبیعی و نزدیک جغرافیایی ما زمینه را برای تحقق چشم‌انداز و طرح همگرایی و ادغام اقتصادی منطقه‌ای سازمان شانگهای فراهم سازد.

    گروه تماس دربارۀ افغانستان

    سازمان همکاری‌های شانگهای برای حضور جدی‌تر در عرصه تحولات افغانستان، یک گروه تماس ویژه برای افغانستان تشکیل داده است. گروه تماس شانگهای- افغانستان در سال ۲۰۰۵ تشکیل شد. این گروه تاکنون چند دوره نشست‌هایی را در کشورهای چین، روسیه و … برگزار کرده است.

    فعالیت گروه تماس برای چندسالی متوقف شد. اما در ۲۰ جوزای ۱۳۹۷ در حاشیه اجلاس سران کشورهای عضو شانگهای باردیگر بر آغاز فعالیت این سازمان تأکید گردید.

    نتیجه

    نگاهي به كشورهاي عضو اين پيمان، نشان ميدهد كه آنها قابليت آن را دارند تا در دهه‌هاي آينده يكي از بزرگترين قطب‌هاي بين‌المللي اقتصاد، تجارت، سرمايه‌گذاري خارجي، انرژي و نظامي را در جهان شكل دهند. چين و روسيه ارتشي قدرتمند و اقتصادي رو به رشد دارند. از نظر اقتصادي، جايگاه چين با ديگر دولت هاي عضو اين پيمان متفاوت است. پيشبيني مي شود كه چين بهزودي به قدرت اول اقتصاد جهان تبديل شود. اين سازمان بيشترين حجم ذخاير انرژي نفت و گاز دنيا را دارد. بدين ترتيب، برخورداري از قلمرو جغرافيايي وسيع، جمعيت زياد، منابع انرژي گسترده، سلاح‌هاي هسته‌اي، نيروهاي مسلح قابل توجه، حق وتو در شوراي امنيت و عوامل ديگر به اين سازمان پوتانسيل اقتصادي، سياسي و نظامي بالايي مي بخشد. از همین رو، افغانستان علاقمند است که به عنوان یکی از اعضای سازمان همکاری شانگ‌های درآید.