دسته: مصاحبه و گزارش

  • قوم برتر! دولت باید یک ملت واحد بسازد

    قوم برتر! دولت باید یک ملت واحد بسازد

    این روزها مشغول خواندن کتابی از اروین د. یالوم هستم. کتاب، روایت خیالی از زنده‌گی آلفرد روزنبرگ، یکی از نظریه‌پردازان حزب نازی است. قسمت عمده‌ای از کتاب به این موضوع می‌پردازد که چرا آلفرد روزنبرگ عمیقاً به برتری نژاد آریایی و پست بودن یهودیان باور دارد.

    هرکدام ما با نگاهی به اطراف‌مان، آلفردهای زیادی را می‌بینیم. همکار متعلق به قومی که باور دارد، سهم بیش‌تری باید می‌داشت، یا همکار متعلق به قوم دیگری که معتقد است، قبیله‌ای از یک قوم باید زمامداران اصلی افغانستان باشد و قبیله‌های دیگر متعلق به همین قوم محق و سزاوار رهبری نیستند، یا پولیسی سفید پوستی در امریکا که جان یک سیاه پوست را به آسانی می‌گیرد.

    برایم همیشه سوال بوده است که چه چیزی باعث می‌شود، این فرهنگ برتری‌طلبی و قربانی‌انگاری هر روز بیش‌تر شدت بگیرد. چرا با این‌که برابری انسان‌ها یکی از بدیهیات حقوق بشر است، هنوز انسان‌هایی هستند که باور دارند یک نژاد انسانی می‌تواند از یک نژاد دیگر برتر یا پست‌تر باشد.

    در کتاب مذکور، نویسنده به بررسی زنده‌گی شخصی آلفرد می‌پردازد و در کندوکاو دوران کودکی او به این نتیجه می‌رسد که این برتری‌طلبی نشأت گرفته از کودکی پر از رنج او است. او که در کودکی همیشه در حاشیه بوده و نادیده انگاشته شده است، در بزرگ‌سالی با برتر پنداشتن خود و نژادش سعی دارد توجه و احترام دیگران را جلب کند.

    این واقعیت در جامعه ما هم صدق می‌کند. بسیاری از افراد تحت تأثیر تربیت نادرست به درجاتی از عقده حقارت دچار می‌شوند که در بزرگ‌سالی به روش‌های مختلف سعی دارند بر این عقده غلبه کنند. عده‌ای خود و قوم‌شان را برتر می‌بینند و عده دیگر تمام شکست‌های‌شان را به دیگران نسبت می‌دهند و به این باور هستند که جایگاه حقیقی‌شان توسط عده‌ برتری‌جو از ایشان گرفته شده است.

    اما در بسیاری از موارد می‌بینیم که این پدیده (عقده حقارت) برای تعدادی از افراد صدق نمی‌کند. سوال این‌جا است که چه چیز دیگری به پدیده برتری‌طلبی قومی دامن می‌زند؟

    انسان‌های امروزی خود را هوشمندتر از انسان سده‌های پیشین می‌دانند؛ چرا که به طور گسترده‌تری به تکنولوژی و دانش دست‌رسی دارند. اما ما چقدر می‌توانیم بی‌طرفی دانش و معلوماتی را که در اختیار مان قرار می‌گیرد، تضمین کنیم؟ به طور مثال، چند نفر از ما می‌توانیم با اطمینان خاطر بگوییم که کتاب‌های درسی بی‌طرفانه طراحی شده است‌، یا خبرهایی که هر روز در رسانه‌ها انعکاس می‌یابد، بر مبنای واقعیت تهیه شده است.

    جریان‌های سیاسی هر روز در حال جهت دادن به افکار ما هستند. یک جریان از این‌که قربانی همیشه‌گی باشد، سود می‌برد و جریان دیگر از برتر بودن سود می‌برد. در حقیقت، تفکیک قومی به یکی از عوامل تعیین کننده کنش سیاسی افغانستان تبدیل شده است.

    اعتراف به این واقعیت که بخش عمده‌ای از آگاهی ما توسط افراد دیگر مدیریت می‌شود، دشوار است؛ اما اگر واقع‌بین باشیم، می‌بینیم که رسانه‌ها هر روز با ساخت غیرواقعی یا انعکاس گزینشی واقعیت، افکار ما را در  جهت منافع یک گروه یا یک جریان جهت می‌دهند. فضای مجازی با الگوهای خاص تعاملات ما را مدیریت می‌کند و ما ناخودآگاه از این الگوها پیروی می‌کنیم.

    روانشناسی جمعیت به این نکته اشاره می‌کند که عکس‌العمل یک گروه با عکس‌العمل یک فرد بسیار متفاوت است. به این معنا که گروه در مقابل یک پدیده، حادثه یا اتفاق، عکس‌العمل متفاوت از فرد نشان می‌دهد. گروپ بازخوردهای احساسی قوی‌تری دارد و براساس احساسات و عادات کار می‌کند. این واقعیت نشان می‌دهد که با دانستن عمل‌کرد ذهن جمعی می‌توان توده را بدون آگاهی‌شان کنترل کرد.

    همه ما تجربه پیوستن به بعضی هشتگ‌ها را داریم؛ اما چقدر از درستی واقعیت‌های ذکر شده در هشتگ‌ها و اهداف آن‌ها آگاه بوده‌ایم: وقتی یک فرد به یک هشتگ می‌پیوندد، هویت فردی‌اش در هویت مجموعه انتشار دهنده هشتگ ذوب می‌شود. همین امر باعث می‌شود که فرد به تحلیل عمیق و منطقی موضوع هشتگ نپردازد و براساس احساسات و شور حاکم بر فضای مجازی به انتشار هشتگ بپردازد. به همین دلیل است که ما بیش‌تر شاهد برخوردهای احساسی در فضای مجازی هستیم که البته این برخوردهای احساسی مجازی، در زنده‌گی واقعی ما هم تأثیرگذار است.

    اما برای پایان دادن به این برتری‌طلبی که شکاف عمیقی در بین ملت افغانستان ایجاد کرده است، چه باید بکنیم؟ وظیفه اصلی بر عهده دولت است. جریان حاکم باید این واقعیت را بپذیرد که یک ملت مشترک و واحد سبب رشد و شکوفایی جامعه می‌شود. پس جریان ملت‌سازی، وظیفه اصلی دولت است. این موضوع مستلزم پالیسی‌سازی و برنامه‌ریزی دقیق است. دولت باید به یکسان‌سازی فرهنگی بپردازد، مشارکت عامه را در سیاست افزایش دهد و بر مشترکاتی که سبب همبسته‌گی و اتحاد می‌شود، سرمایه‌گذاری کند.

    اما وظیفه اصلی بر دوش خود ما است. تفکیک واقعیت از شایعه و دروغ و بازبینی ایدیولوژی‌های مان، ما را از بند انقیاد دگم‌اندیشی خواهد رهاند.

    هایده فقیری

    هشت صبح

  • ترکیه و همدلی تاریخی و میانجیگری در صلح افغانستان

    ترکیه و همدلی تاریخی و میانجیگری در صلح افغانستان

    در حالی که روند صلح افغانستان وارد مرحله حساسی شده، ترکیه در حال آمادگی برای میزبانی کنفرانس صلح در شهر استانبول است. این نشست با کنفرانس بن (۲۰۰۱) مقایسه می‌شود که اساس نظام جدید افغانستان را پایه‌گذاری کرده بود.

    با بازگشت آمریکا به چندجانبه‌گرایی در روابط بین‌المللی پس از روی کار آمدن جو بایدن، نقش بازیگران منطقه‌ای در صلح افغانستان بیش از گذشته پررنگ‌تر شده، نگاه‌ها بیشتر به سمت آنکارا دوخته شده که مهمترین کشور اسلامی است که در دو دهه اخیر سربازانش را به افغانستان فرستاده است.

    قرار است در کنفرانس استانبول که “سرنوشت‌ساز” خوانده شده و به گفته منابعی در ۱۶ آوریل/آپریل (۲۷ حمل/فروردین) برگزار خواهد شد، برای ده روز مقام‌های ارشد دولت، طالبان و جناح‌های سیاسی درباره “آینده سیاسی” افغانستان تصمیم بگیرند.

    پس از پیشنهاد میزبانی ترکیه توسط آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا، دیپلماسی صلح آنکارا در افغانستان فعالتر شده، و نقش ترکیه در میزبانی و میانجی‌گری میان طرف‌ها مهم ارزیابی شده است.

    زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه آمریکا برای صلح افغانستان در یک سال اخیر مرتبا از آنکارا دیدار کرده است.

    چاووش‌اوغلو، وزیرخارجه ترکیه موضع مشابه دولت افغانستان را اعلام کرده و گفته که کنفرانس استانبول در ادامه روند مذاکرات دوحه است و نه جایگزین آن.

    نقش ترکیه در روند صلح افغانستان

    هفته گذشته کنفرانس سالانه وزیران خارجه “قلب آسیا-روند استانبول” برگزار شد که از سال ۲۰۱۱ به ابتکار کابل و آنکارا راه اندازی شده و نسبت به سایر ابتکارهای منطقه‌ای برای اعتمادسازی صلح و ثبات افغانستان جامع‌تر بوده است و در آن علاوه بر ۱۷ کشور منطقه، اتحادیه اروپا و سازمان‌های منطقه‌ای نیز حضور دارند.

    در تحقیق تازه بنیاد فردریش ایبرت آلمان با عنوان “میانجی شدن؟ نقش و پتانسیل ترکیه در روند صلح افغانستان” که توسط دو تحلیلگر مسائل افغانستان؛ تیمور شاران و اندره واتکینز نوشته شده، توصیه شده که اتحادیه اروپا و ترکیه روند “قلب آسیا- استانبول” را از وضعیت نمادین فعلی به یک مکانیسم عملی با یک بستر جدید منطقه‌ای برای شامل کردن کشورهای منطقه در روند صلح افغانستان تبدیل کنند.

    ترکیه، تنها کشور مسلمان و عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است که در افغانستان نیرو دارد.

    این کشور از ابتدای دوره جدید پس از سال ۲۰۰۱ در قالب ماموریت نظامی نیروهای کمک به امنیت و بازسازی در افغانستان (آیساف) و “ماموریت قاطع” ناتو در افغانستان مشارکت داشته است.

    ترکیه جایگاه “هفتم” را در میان نیروهای کشورهای ائتلاف بین‌المللی ناتو و غیرناتو در افغانستان داشته و در دو دهه اخیر، این کشور بیش از یک میلیارد دلار در پروژه‌های زیربنایی و امنیت افغانستان کمک کرده است.

    ترکیه و طالبان

    با وجود حضور نیروهای این کشور در زمان طولانی دو دهه در افغانستان دیدگاه طالبان نسبت به این کشور خصمانه نبوده است، تنها یک سرباز ترک در انفجار خودرو در کابل در سال ۲۰۱۵ کشته شده است.

    به گزارش رسانه‌های ترکیه، پارلمان ترکیه در ماه دسامبر، تمدید حضور نیروهای این کشور در افغانستان را به مدت ۱۸ ماه تایید کرده است.

    قبلا نیز مقام‌های ترکیه گفته بود که تا هر زمانی که دولت افغانستان بخواهد نیروهای این کشور در افغانستان خواهند ماند.

    گفته می‌شود که در طرح آمریکا برای صلح افغانستان حضور نیروهای حافظ صلح برخی کشورهای اسلامی زیر نظر سازمان ملل متحد از جمله نیروهای ترکیه پیشنهاد شده است.

    طالبان در این مورد واکنشی نشان نداده است.

    سخنگویان طالبان در مورد نقش احتمالی ترکیه در افغانستان به صورت رسمی اظهارنظری نکرده‌اند. اما، گفته می‌شود که نمایندگان این گروه گفته‌اند که شهر دوحه را نسبت به ترکیه ترجیح می‌دهند.

    دیپلمات‌های ترکیه در مناسبت‌های مختلف با نمایندگان طالبان دیدارهایی داشته‌اند و در روزهای اخیر هیاتی از ترکیه در دوحه در حال رایزنی با نمایندگان طالبان در مورد کنفرانس استانبول است.

    مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر جنبش ملی اسلامی ازبیک‌تبار به ترکیه نزدیک است، امری که گفته می‌شود با حساسیت طالبان روبرو شده است.

    دولت افغانستان چندی پیش پیشنهاد کرده بود که محل گفتگوهای صلح به مکانی در داخل کشور منتقل شود اما طالبان آن را “غیرعملی” دانست.

    ترکیه و افغانستان؛ همدلی تاریخی

    افغانها، ترکیه را یک همسایه‌ دور اما متحد نزدیک و تاریخی خود می‌دانند.

    افغانستان “دومین” کشوری بود که ترکیه نوین به رهبری کمال آتاتورک را در سال ۱۹۲۱ به رسمیت شناخت.

    پیش‌تر از آن نیز، شاهان افغانستان روابط نزدیک با ترکیه عثمانی داشتند، در جنگ اول جهانی، هیات مشترک ترک و آلمانی برای ترغیب دربار افغانستان به ورود به جنگ اول جهانی به کابل سفر کرد که با وجود استقبال پرشور روشنفکران از جمله امان الله، ولیعهد و مردم از این هیات اما افغانستان موضع بی‌طرفی در جنگ جهانی را حفظ کرد.

    حضور فرهنگی ترکیه در افغانستان چشمگیر است، سریال‌های ترکی از تلویزیون‌های افغانستان نشر می‌شود.

    مدارس افغان-ترک زیر نظر بنیاد معارف ترکیه حدود ۵ هزار دانش آموز را در ۱۷ مدرسه در سراسر افغانستان تحت پوشش قرار داده است. این مدارس بنا به نظام آموزشی ترکیه است و جزو مدارسی است که بنا به آزمون‌های ورودی سعی دانش آموزان را جذب می‌کند.

    در سال‌های اخیر، کالاهای ساخت ترکیه با دو ویژگی قیمت و کیفیت خوب در افغانستان مشهور شده و محبوبتش افزایش یافته است.

    در واقع، آنکارا از معدود کشورهای منطقه است که با کابل هیچ گونه تضاد منافع ندارد و نقش آفرینی این کشور در صلح افغانستان با خوشبینی دنبال می‌شود.

    افغانستان در سیاست خارجی ترکیه

    مولود چاووش‌اوغلو، وزیر امور خارجه ترکیه در نشست اخیر وزرای امور خارجه کشور‌های عضو کنفرانس “قلب آسیا-روند استانبول” در شهر دوشنبه گفت که “مشکلات منطقه تنها با همکاری منطقه‌ای قابل حل و فصل است. اقدامات اتخاذ شده از مبارزه با تروریسم گرفته تا گسترش تجارت”.

    به گزارش خبرگزاری آناتولی او تصریح کرد که “افغانستان نیز یکی از کشورهایی خواهد بود که بیشترین نفع را از سیاست عدم تعهد موجود در منطقه خواهد برد.”

    وزارت خارجه ترکیه سیاست خارجی آنکارا در قبال افغانستان را در چهار هدف تعریف کرده است: حفظ ثبات سیاسی و وحدت کشور، تقویت ساختارها و نهادهای سیاسی موجود، حمایت از ثبات محیط امنیتی خود و بازگرداندن صلح و رفاه با از بین بردن تروریسم و افراط گرایی.

    در این راستا، زلمی نشاط و محمد فتیح سیلین در تحلیلی که در سایت “جرمن مارشال فند آمریکا” نشر کرده‌اند، تاکید می‌کنند که آنکارا باید گفتگوی سه جانبه ترکیه-افغانستان-پاکستان را “بدون تأخیر” از سر بگیرد، اگرچه در گذشته، این دیپلماسی سه جانبه نتایج اندکی داشته است.

    آنها نوشته‌اند: “ترکیه باید در تلاش باشد تا پاکستان را تا حد ممکن دوباره دخیل بسازد. پاکستان خود از افراط گرایی مذهبی و درگیری های بین قومی رنج می برد و برای غلبه بر این چالش‌ها به حمایت دوستانه نیاز دارد. برای این منظور ، آنکارا باید گفتگوی سه جانبه ترکیه-افغانستان-پاکستان را بدون تأخیر مجدداً برگزار کند.”

    در این مرحله، به گفته آنها دخیل کردن پاکستان “می‌تواند آغاز خوبی باشد”.

    پاکستان در سال‌های اخیر به ترکیه نزدیک شده است.

    میزبانی موج پناهجویان افغان

    ترکیه در سرحد اروپا بدل به گذرگاه عمده موج پناهجویان سوریه، افغان و ایرانی به کشورهای اروپایی در سال‌های اخیر بوده است.

    شمار زیادی از این پناهجویان ترکیه را نیز به عنوان مقصد موقت یا دایمی انتخاب کرده اند، تسهیلات آسان اقامتی و کسب شهروندی این کشور برای پناهجوبان در میان کشورهای منطقه بینظر است.

    اگر ایران و پاکستان را کنار بگذاریم، حدود ۷۰ درصد پناهجویان افغان که به این دو کشور همسایه پناه نبرده‌اند، به شش کشور اروپایی (از جمله ترکیه) رفته‌اند.

    ترکیه که معمولا مکانی برای ثبت در خواست پناهندگی در دفاتر سازمان ملل است، بعد از آلمان دومین پناهگاه بزرگ پناهجویان افعان است. آمار این پناهجویان افغان در این کشور بیش از صد هزار نفر است.

    بی بی سی

  • افغانستان و کشمیر باید خود صلح را پیدا کنند و منتظر خارجی ها نباشند

    افغانستان و کشمیر باید خود صلح را پیدا کنند و منتظر خارجی ها نباشند

    سال‌ها پیش، اواخر دهه ۹۰ و در روزهای مکتب، تابلویی را در یک خوراکه فروشی محلی در راولپندی پاکستان دیدم که می‌گفت: «تا آزادی کشمیر هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی نسیه بگیرد». معنای این جمله گیجم کرده بود، اما در مورد استدلال آن سئوال نکردم، زیرا فکر کردم شاید یک گفته هوشیارانه باشد و نمی‌خواستم خودم را شرمنده کنم. با این وجود، این تابلو آزارم می‌داد و یک روز از استاد مکتب‌ام در مورد آن پرسیدم. وی به جای این که به من پاسخ بگوید، از من پرسید این تابلو را کجا دیده‌ام. گفتم، در «خوراکه فروشی» محله.
    استادم رفت به آن دکان و به صاحبش گفت: «فقط به خاطر شما مردم است که کشمیری‌ها به آزادی نمی‌رسند»؛ عمل وی ناراحتم کرد. چند سال بعد، فهمیدم که استادم اهل کشمیر است و بعداً معنای آن تابلو را هم فهمیدم که حدس می‌زنم اگر آن دکان هنوز وجود داشته باشد، تابلو هم است.
    این داستان نمونه‌ای از طرز فکر یک مغازه‌دار محلی تقریباً ۲۵ سال پیش است و متأسفانه، تغییرات فقط حاکی از بدترین وضعیت است. از زمان لغو وضعیت ویژه کشمیر در ماه اگست سال ۲۰۱۹، تعداد بیشتری از سربازان هندی در دره اشغالی مستقر شده‌اند در حالی که اطلاعات جمعیتی جامو و کشمیر در حال تغییر است. از آن زمان، کشمیری‌ها در قرنطین زندگی می‌کنند و خطوط تیلفون و خدمات انترنت نیز قطع است. اتصال تیلفون‌های ساده ماه‌ها طول کشید و ممنوعیت انترنت پرسرعت تا به امروز ادامه دارد. با وجود اعتراضات زیاد در سطح بین‌المللی، هیچ تغییری به وجود نیامده است. بسیاری از شخصیت‌های برجسته وعده‌های دروغین دادند و ادعاهای اغراق‌آمیز خود را اعلام کردند، اما همه بی‌فایده بود. رهبران پاکستان و کشمیر از سازمان‌ها و رهبران جهان خواستند یکی از قدیمی‌ترین نزاع‌های حل ناشده بین‌المللی را که صلح و ثبات منطقه را متأثر می‌سازد، حل و فصل کنند. در حالی که با وجود تهدید جنگ هسته‌ای بین هند و پاکستان، کل جهان ممکن از آن متأثر شود.
    اکنون، یک چیز قطعی این است که هند هرگز حق تعیین سرنوشت را به کشمیری‌ها نخواهد داد، زیرا هند این منطقه را به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیرش می‌داند. از سویی دیگر، کشمیری‌ها نیز هرگز از مبارزه برای آزادی دست برنخواهند داشت. سئوال این است که «آیا پلان بی وجود دارد؟»
    همین وضعیت را در افغانستان شاهد هستیم. رهبران جهان و تحلیل‌گران می‌گویند که بی‌ثباتی افغانستان تهدید به کل منطقه است، اما راه‌حل چیست. آیا تضمینی وجود دارد که خروج نیروهای غربی از افغانستان می‌تواند صلح را به این کشور آورد؟
    از زمان ۱۱/۹ سپتمبر بدینسو، طالبان با نیروهای غربی مبارزه می‌کنند و قوانین «اسلامی» خود را در مناطق تحت کنترول شان تطبیق می‌کنند. انتظار این که طالبان با دولت مدرن کابل کنار بیاید، یک خوشحالی موهوم است. بنابر این، باز هم سئوال این است، «آیا پلان بی وجود دارد؟».
    این دو مسئله بین‌المللی به تلاش‌های واقعی و صادقانه نیاز دارد. باید درک کرد که این موضوع به منافع کشورهای همسایه یا هر کشور دیگر مربوط نمی‌شود، بلکه در مورد افرادی است که در این مناطق جنگی زندگی می‌کنند و دهه‌هاست رنج می‌کشند. نسل‌ها از دست رفت، اما کسی به جز بی‌گناهان درد را احساس نمی‌کنند. رویاهای شان از بین رفت. زنان، مردان، کودکان و موسفیدان هر روز برای ادامه زندگی جان می‌کنند. هیچ اعتمادی به رهبران نیست. آن‌ها نه تنها درمانده، بلکه ناامید نیز هستند. در چنین وضعیتی، ایمان به خدا نیز از دست می‌رود. مردم به دنبال رهبران و دینی هستند که بتواند آن‌ها را از این بدبختی بیرون کند.
    پاکستان، روسیه، ترکیه، عربستان سعودی، ایالات متحده، هند، ناتو و بسیاری کشورهای دیگر و گروه‌ها تلاش کردند تا صلح آورند، اما فایده‌ای نداشت. طرح صلح رییس جمهور بایدن هیچ تضمینی برای صلح در افغانستان ندارد، همان‌طور که طرح به اصطلاح صلح هند هیچ تضمینی برای عملی شدن در کشمیر ندارد.
    یک شعار است که می‌گوید «خداوند فقط به کسانی کمک می‌کند که به خود‌شان کمک می‌کنند». اگر این واقعیت داشته باشد، یک چیز قطعی است، کشمیری‌ها و مردم افغانستان اکنون باید به خودشان کمک کنند. رهبران و میانجی‌گران جهان نباید به دنبال منافع خود باشند، بلکه باید به کشمیری‌ها و افغانستانی‌ها بگویند که صلح در مناطق جنگی برای آینده مردم حیاتی است. مردم افغانستان باید با هم بنشینند و به این جنگ طولانی‌مدت علیه یکدیگر خاتمه دهند و کشمیری‌ها برای گفت‌وگو در مورد راه‌حل‌های بالقوه این مشکل باید با دولت هند بنشینند. رهبران کشمیر باید با دیدگاه دیگری به این مسئله بپردازند و مقامات هندی نیز همین کار را انجام دهند.
    این تحلیل شاید برخی را عصبانی کند، اما حقیقت همیشه تلخ است. ما باید واقعیت این دو منطقه درگیر را واقع‌بینانه بپذیریم، فرقی نمی‌کند چقدر سخت باشد. متأسفانه، اگر این اتفاق نیفتد، کشمیری‌ها و مردم افغانستان مانند مردم فلسطین خواهند شد؛ پرتاب سنگ به طرف نیروهای مجهز با تجهیزات پیشرفته نظامی.
    مردم افغانستان و کشمیری‌ها باید بدانند که رهبران جهان و قدرت‌ها به خاطر منافع خود میانجی‌گری می‌کنند و هیچ «پلان بی» ندارند. زمان آن فرا رسیده که هر دو منطقه، مشکلات را خود از طریق گفت‌وگو، مشورت و انعطاف‌پذیری در آجندای شان حل و فصل کنند.

    منبع: نیادور

    مترجم: دید

  • صلح و سه راهکار استراتژیک رئیس جمهور

    صلح و سه راهکار استراتژیک رئیس جمهور

    نشست قلب آسیا ـ روند استانبول، فرصت مغتنمی بود برای طرح دیدگاه‌های بنیادین دولت جمهوری اسلامی افغانستان در باب صلح؛ صلحی که بیشتر میدانی برای مداخله و اعمال نظر و تأمین منافع قدرت‌های برتر بین‌المللی و منطقه‌ای شده تا نسخه‌ای برای برون‌رفت افغانستان از بحران جنگ داخلی چهل‌ساله.

    اهمیت این نشست در آن بود که به مثابه پیش‌نشست استانبول، این امکان را فراهم آورد که آقای غنی به عنوان رییس جمهور افغانستان، مواضع خود را در خصوص روند صلح، به روشنی و منطبق با مقتضای منافع ملی و قانون اساسی کشور بیان کند و شرکت‌کنندگان در نشست استانبول را آماده دریافت پیام و پیشنهاد نهای خود در نشست استانبول کند.

    منطقی که در بیان مواضع رییس جمهور نهفته بود، از قوت و قدرتی برخوردار بود که همه بازیگران بین‌المللی و منطقه‌ای میدان صلح را ناگزیر به زانو زدن و سپر انداختن کرد. مواضع شرکت‌کنندگان در آن نشست و از جمله امام علی رحمان، رییس جمهور تاجیکستان نیز که در حمایت از نظام جمهوری و مخالفت با برپایی امارت طالبانی بیان شدند، مبتنی بر تقویت هدف رییس جمهور غنی و ناشی از لابی‌گری نیرومند او در نشست قلب آسیا و منطق مجاب‌کننده‌ای بود که در سخنرانی آقای غنی بازتاب یافت.

    رییس جمهور در نشست قلب آسیا سه راهکار در برابر طالبان و قدرت‌های جهانی دخیل در روند صلح و جنگ افغانستان گذاشت که عمیقاً راهبردی و مبتنی بر هوشمندی و خردورزی سیاسی در جهت مدیریت و مالکیت روند صلح بود. این سه راهکار، عبارت بودند از ۱٫ آتش‌بس سراسری، ۲٫ برگزاری لویه جرگه سنتی و ۳٫ انتخابات زودهنگام.

    حقیقت این است که روند صلح افغانستان از همان ابتدا در چنبره امریکا و بیرون از دایره اراده و انتخاب دولت و مردم افغانستان قرار داشت. زلمی خلیلزاد، در قامت نماینده ویژه وزارت خارجه دولت دونالد ترامپ، با دور زدن نظام سیاسی افغانستان، به صورت یکجانبه و در چارچوب منافع امریکا برای یافتن راهی آبرومندانه خروج از باتلاق جنگ بیهوده با تروریزم، روند صلح را مورد تجاوز قرار داد. او با تجاوز معنوی به حریم نظام سیاسی و خواست مردم افغانستان، روندی را بنیاد نهاد که به تمام معنا متضمن زیان‌های جبران‌ناپذیر ساختاری و محتوایی برای افغانستان و راه دراز بیست ساله پیموده‌شده برای نهادینه‌سازی مدنیت و مردم‌سالاری در کشور ما بود.

    با خشت اولی که آقای خلیلزاد به عنوان معمار صلح افغانستان، کج نهاد؛ اکنون کار به جایی رسیده که نشست استانبول با رویکرد تغییر ساختاری در نظام سیاسی کشور برگزار می‌‎‌شود و مبنای آن نیز چیزی جز طرح او برای پی‌ریزی دولت انتقالی نیست؛ چیزی که نه مبنای عقل‌پسند و عقل‌پذیر دارد و نه با خواست و اراده آزادانه و آگاهانه مردم و نه با هزینه‌های سنگین و خونین پرداخته‌شده برای برپایی نظام مردم‌سالار در دو دهه گذشته، همسویی و انطباق ندارد.

    بنابراین، طرح رییس جمهور در نشست قلب آسیا ـ روند استانبول، از آن جهت که روند صلح را در مسیر مدیریت و مالکیت دولت جمهوری اسلامی افغانستان و در هماهنگی با اراده جمعی مردم افغانستان قرار می‌دهد و همزمان منطبق با الگوهای پذیرفته‌شده بین‌المللی و منطق مورد ادعای جهانی، مبنی بر واگذاری حق انتخاب به دولت‌های مشروع و منتخب و نیز مردم بیدار و بابصیرت انتخاب‌گر می‌باشد، نشانه زیرکی و ریزبینی آقای غنی در مواقع حساس و حیاتی است.

    آتش‌بس سراسری، نخستین شاخصه صلح‌طلبی دو طرف درگیری است و طرح این مسئله در سخنرانی آقای غنی در نشست قلب آسیا، هم عقلانی و هم عملیاتی است؛ زیرا اگر طالبان به راستی به صلح باورمند هستند، باید به آتش‌بس و قطع خشونت گردن بگذارند. از آن طرف امریکا نیز اگر به معنای واقعی، در پی استقرار صلح و ثبات در افغانستان است و تنها به یافتن راهی برای برون‌رفت خودش از بحران و باتلاق جنگ با تروریزم و کاهش هزینه‌های جنگی خود نمی‌اندیشد، باید طالبان را تحت فشار قرار دهد که با برقراری آتش‌بس فراگیر، امکان تحقق صلح و رسیدن به توافق بر سر تقسیم قدرت را فراهم سازند.

    برگزاری لویه‌جرگه هم از مواردی است که ریشه در سنت‌های تاریخی افغانستان دارد و به مثابه نوعی میکانیزم دموکراتیک بومی برای عبور از بحران‌های مشابه آنچه اکنون در کشور جریان دارد، مورد تأیید و تصدیق یکایک شهروندان افغانستان و از جمله طالبان است. این راهکار، بر این پیش‌فرض استوار است که حق و قدرت انتخاب از مردم افغانستان سلب نشود و نشست استانبول، جایی برای تحمیل اراده بیگانگان و بیرونیان بر مردم و نظام سیاسی افغانستان نباشد و افغان‌ها نیز متناسب با الگوها و معیارهای مجرب تاریخی خود، فرصتی برای اظهار و اعمال نظر در مورد ساختار و سرنوشت آینده سیاسی خود در اختیار داشته باشند.

    در این میان، انتخابات زودهنگام، به مثابه راهکاری آزموده و اجراشده در سراسر جهان، به عنوان سومین راهکار پیشنهادشده از سوی آقای رییس جمهور، هم برآمده از خودگذری و فداکاری خود آقای غنی برای صلح افغانستان است و هم معطوف به موازین و معیارهای مورد قبول جهانی در این گونه مواقع. آنچه مخصوصا این راهکار را خدشه‌ناپذیر و قابل اجرا می‌سازد، پیش‌شرط برگزاری آن از سوی جامعه جهانی با نظارت مستقیم سازمان ملل و سایر قدرت‌های مدعی عملیاتی‌سازی الگوهای دموکراتیک برای مشارکت مردم در انتخاب نوع نظام سیاسی خود است. بدین ترتیب، خدشه‌ای که بر شفافیت انتخابات‌های برگزارشده توسط دولت افغانستان وارد می‌شود نیز به خودی خود خنثا و منتفی شده و امکان هرگونه بهانه‌تراشی و تعلل را از طالبان و قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای دخیل در روند صلح افغانستان، بازمی‌ستاند.

    این راهکار همچنین جهان و طالبان را در برابر چالشی قرار می‌دهد که عبور از آن برای شان ناممکن است؛ زیرا دموکراسی و انتخابات، یکی از اهرم‌های نیرومند قدرت‌های جهانی و از جمله امریکا برای مداخله در کشورهای دیگر و مبنای رفتار سیاسی آنان در برابر نظام‌های توتالیتر غیر مردمی است و از طرف دیگر، آزمونی است برای بازشناسی باورها و رفتار سیاسی طالبان. بدین معنا که اگر طالبان همچنان مخالف مردم‌سالاری و حق مشارکت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود باشند و به تحمیل امارت اسلامی مورد نظر خود فکر کنند، نه‌تنها برای مردم افغانستان، بلکه برای همه جهان و به ویژه برای کشورهای همسایه افغانستان به مثابه یک تهدید جدی امنیتی و ایدئولوژیک شمرده می‌شوند و مورد قبول واقع نخواهند شد؛ چیزی که نه افکار عمومی شهروندان افغانستان حاضر به پذیرش آن است و نه دولت‌های منطقه و جهان آمادگی تعامل با آن را دارد.

    سید راحل موسوی

  • تمرین مدنیت از داخل قفس/کسی حکمتیار را نمی کشد!

    تمرین مدنیت از داخل قفس/کسی حکمتیار را نمی کشد!

    اختلاف گلبدین حمکمتیار رهبر حزب اسلامی با حکومت این روزها وارد فاز تازه ای شده است و هواداران حزب اسلامی به امر رهبر خود روز گذشته برای  تحت فشار گذاشتن حکومت به تمکین خواسته های این حزب به سرک های کابل آمدند و تظاهرات برپا کردند.

    حزب اسلامی تاکید دارد حکومت به مفاد توافق نامه صلح با این گروه که آزادی زندانیان حزب اسلامی ست  عمل نکرده است.

    نکته جالب توجه در تظاهرات روز گذشته حزب اسلامی در کابل سخنرانی گلبدین حکمتیار از داخل یک قفس آهنین که به نظر می رسید ضد گلوله باشد، در جمع هوادارانش بود.

    سخنرانی حکمتیار از داخل قفس آهنین با واکنش های متعددی در فضای مجازی روبرو شده است.

    خداداد فقیهی از کاربران فیس بوک در این مورد نوشته است:«چه کسی حکمتیار را می خواهد ترور کند.؟»

    رهبر حزب اسلامی امروز داخل قفس آهنی در راهپیمایی هوادارانش سخنرانی کرد.

    گذشته از چهره ی مرموز گلبدین پیرامون تحولات کشور، او یک سیاست مدار بد شگون و ماجراجوست.

     در دوران جهاد او با رقبای سیاسی خود بزن و بکش های بسیار داشت و برای کسب قدرت سر به هر دری زد و با دشمنان قسم خورده اش روی میز مذاکره نشست، اما اقبال او را یار نشد و زندگی پر مخاطره را در غار و مخفیگاه های نامعلوم گذراند تا اینکه با دولت موجود یکجا شد.

    حکمتیار امروز از بد عهدی حکومت با زبان جنگ سخن گفت و مشوق هوادارانش برای نبرد شد.

     اوضاع کشور و موجودیت طالبان حکمتیار را از محوریت به دور انداخته است و پیشینه اش محبوبیت او را از ذهن عامه برده است و نمی شود او را یک خطر قلمداد کرد.

    حکمتیار با راه اندازی تجمعات و پناه بردن درون قفسه ای آهنین می خواهد از دولت امتیاز بیشتر گرفته و اسب بخت را در خیابان های کابل برای جلب توجه مردم بتازاند ورنه حکمتیار نه تهدید امنیتی هست و نه کسی او را که خود مروج ترور و انتحار هست می کشد.

    محمد آصف اکبری از دیگر کاربران فیس بوک نیز نوشت سخنرانی حکمتیار از درون قفس یکی از شگفتی های روزگار بود. حکمتیار از درون قفس ضد گلوله مدنیت را تمرین کرد.

    سالم حسنی مشاور ارشد رئیس جمهور نیز این اقدام حکمتیار را شجاعت زرهی خواند.

    وی تاکید کرد:«گلبدین از داخل قفس زرهی خودساخته با هواداران کرایی‌‌اش در باره صلح و رهایی صحبت کرد. گلبدین از آن چهره‌های نکبتی‌است که برای مردم و وطن جز ویرانی و فلاکت به ارمغان نیاورده‌اند. این‌ها هیچ وقت با مردم افغانستان صداقت نداشته و در همه تحولات منافع شخصی و جریانی خود را در پشت شعارهای فریبنده دینی، مذهبی و مردمی پنهان کرده‌اند.»

    ضیا موسوی از اهالی رسانه و کارشناس مسائل سیاسی هم نوشته است:«گلبدین حکمتیار یکی از سران فتنه و نفاق قومی و مذهبی در کشور، اکنون درصدد راه‌اندازی تظاهرات مسلحانه است و گفته که می‌خواهد حکومت موقت برپا کند. این یعنی که حکمتیار و امثال او یک‌بار دیگر برای خرابی و بربادی افغانستان کمر بسته‌اند و چنانچه حکومت مرکزی بیش ازین در برابر این مزدور آی اس آی پاکستان و عربستان سعودی مماشات کند، بدون شک کابل و دیگر ولایت‌ها یک‌بار دیگر به میدان جنگ و خون تبدیل خواهد شد و قصاب‌های آدمکش دهه‌ی هفتاد با سوء استفاده از حق آزادی بیان و حق برپایی تجمعات مردمی، دوباره دست به سلاح خواهند شد و چور و چپاول خواهند کرد!»

    درست است که سکاندار قدرت سیاسی و حکومتی فعلی کابل، چهار آدم فاشیست قوم‌گرا هستند، اما اگر قرار باشد برای امروز و فردای سیاسی کشور آینده‌ی بدتری در انتظار باشد، همین‌ها در مقایسه با طالب و داعش و حکمتیار، مناسب‌تر و بهتر ند!

    داکتر امان فصیحی استاد دانشگاه و فعال ارشد سیاسی نیز نوشته است:«ای کاش در دهه هفتاد حکمتیار به جای جنگ گفتگو و فعالیت مدنی را انتخاب می‌نمود. حال هم حکمتیار باید قبول کند که اندیشه‌های بنیاد گرایانه وی توان مقاومت در برابر فرایند عقلانی شدن به عنوان یک فرآیند عام و جهان شمول، مدرنیزاسیون و جهانی شدن مشدت ندارد.»

  • بند کمال خان، رویای فروش آب و دشت های سبز

    بند کمال خان، رویای فروش آب و دشت های سبز

    بند کمال‌خان، روی رودخانه هلمند در ولسوالی چهاربرجک ولایت نیمروز روز چهارشنبه، ۴ حمل به بهره‌‎برداری رسید. محمداشرف غنی، رییس‌جمهوری افغانستان در مراسم افتتاح این بند شرکت کرد و گفت که رویایی ۷۰۰ سال برای تکمیل‌شدن بند کمال‌خان رنگ واقعیت به خود گرفته است. او اطمینان داده است که روند ساخت کانال‌های بند کمال‌خان نیز برای رشد اقتصاد و زراعت نیمروز تکمیل می‌شود.

    بین افغانستان و ایران در سال ۱۳۵۱ معاهده ای بر ای استفاده از آب رودخانه هلمند به امضا رسید و مقام‌های افغان بر متعهدبودن بر اجرای این معاهده تأکید کرده‌اند.

    محمداشرف غنی، رییس‌جمهوری افغانستان گفت پس از این کلید رودخانه هلمند به دست‌ افغان‌ها است و آب بیشتر از تعهد معاهده ۱۳۵۱، نیاز به مذاکره با ایران دارد: «مشکل در معاهده هلمند نبود، بلکه مشکل در تطبیق این معاهده بوده است. آب را به کسی مفت نمی‌دهیم و پیداوار نیمروز را به ایران با افتخار می‌فروشیم. با ایران تعهد معاهده هلمند را اجرا می‌کنیم و بیشتر از تعهد باید مذاکره صورت بگیرد، تیل بدهید و آب بگیرید.»

    او از تداوم مذاکره با کشور ایران خبر داد که نیمروز نه‌تنها کندوی افغانستان، بل کندوی ایران هم باشد: «اقتصاد ایران و افغانستان متمم یکدیگر است و مخالف یکدیگر نیست. پیداوار نیمروز را با افتخار به ایران می‌فروشیم.» زمریالی احدی، والی نیمروز امیدوار است که با استفاده از آب بند کمال‌خان، اقتصاد و زراعت این مردم متحول شود. او تأکید دارد که باید آب به‌گونه‌ی درست مدیریت شود: «افتتاح بند کمال‌خان پرافتخارترین لحظه زندگی من است. این بند پروژه‌ی تاریخی و مهم است و دشت‌های نیمروز را سیرآب می‌کند.»

    رییس‌جمهور اشرف غنی
    محمداشرف غنی، رییس‌جمهوری افغانستان در مراسم افتتاح این بند شرکت کرد و گفت که رویایی ۷۰۰ سال برای تکمیل‌شدن بند کمال‌خان رنگ واقعیت به خود گرفته است. عکس: ارگ

    بازمحمد ناصر، رییس شورای ولایتی نیمروز از حکومت می‌خواهد که آب شیرین به کشورهای همسایه به‌گونه‌ی رایگان قطع شود و هر لیتر آب به این کشورها فروخته شود.

    مسئولان در اداره امور تنظیم آب به روزنامه اطلاعات روز می‌گویند که بند کمال‌خان به هزینه‌ی بیش از ۲۰۰ میلیون دالر امریکایی از بودجه حکومت افغانستان تکمیل شده است.

    به روایت باشندگان نیمروز طی سال ۷۶۲ هجری شمسی با هجوم تیمور و متعاقبا ۳۰ سال بعد پسرش شاهرخ بند کمال‌خان و کانال‌های آن توسط دستگاه و اسیدهای پیشرفته از بین برده شده است.

    پس از تخریب بند کمال‌خان هفت قرن نیمروز در تشنگی مفرط به‌سر می‌برد و تا این‌که سردار محمدداوود خان، رییس‌جمهور پیشین افغانستان و محمدموسا شفیق، نخست‌وزیر وقت کار بند کمال‌خان در سال ۱۳۴۵ آغاز شد. اما انقلاب کمونیستی کار ساخت این بند را متوقف کرد و جنگ داخلی در افغانستان شعله‌ور شد.

    بند کمال‌خان
    مسئولان در اداره امور تنظیم آب به روزنامه اطلاعات روز می‌گویند که بند کمال‌خان به هزینه‌ی بیش از ۲۰۰ میلیون دالر امریکایی از بودجه حکومت افغانستان تکمیل شده است. عکس: ارگ

    شتاب در ساخت بندهای آبی

    حکومت افغانستان مرحله نخست کار ساخت بندکمال‌خهان را در ماه اسد سال ۱۳۹۱، مرحله دوم میزان سال ۱۳۹۴ و مرحله سوم ماه حمل ۱۳۹۶ آغاز شد. این بند در فاصله ۱۸ کیلومتری شمال ولسوالی چهاربرجک و در ۹۵ کیلومتری جنوب شهر زرنج مرکز ولایت نیمروز موقعیت دارد.

    بر بنیاد اطلاعات اداره امور تنظیم آب کشور بند کمال‌خان، صدها سال پیش توسط یک فرد به‌نام‌ «کمال‌خان» آغاز شد، اما کارش تکمیل نشد.  

    مسئولان در اداره امور تنظیم آب به اطلاعات روز می‌گویند که هم اکنون کار ۱۲ بند بزرگ آبی [کجکي، کمال خان، شاه و عروس، پاشدان، بخش‌آباد، مچلغو، دهنه دره، ۲ خان اباد، توری، پلتوني، شفلوغ، سراب…] جریان دارد و به‌زودی بندهای آبی شاه‌ و عروس و شورابک تکمیل می‌شود.

    محمد تکل، رییس عمومی این اداره می‌گوید که به‌زودی کار سروی و دیزاین ۲۲ بند دیگر تکمیل و کار ساخت آن سال آینده آغاز می‌شود.

    آرزوی دشت‌های سبز

    دشت‌های و زمین‌های نیمروز خشک و سوزان است و هرازگاهی سرازیرشدن سیلاب‌ها مزارع زراعتی را به خاک یکسان می‌کند. دهقانان در نیمروز با کمبود شدید آب مواجه بودند و سطح حاصلات زمین‌های‌شان در پایین‌ترین سطح ممکن بود.

    غلام‌محمد، ۴۵ سال دارد و یکی از مالکان ۵۰ جریب زمین در ولسوالی چهاربرجک است. او در صحبت با روزنامه اطلاعات روز، افتتاح بند کمال‌خان را گام مهم در بخش افزایش محصولات زراعتی خود می‌داند: «در نیمروز همیشه باد است و باد و کمبود آب همیشه حاصلات ما را خراب می‌کرد. همیشه هم که سیلاب می‌آمد، زمین‌های زراعتی خراب می‌شد.»

    او از حکومت می‌خواهد که در راستای ساخت کانال‌های آب بند کمال‌خان گام‌های جدی بردارد، تا آب به‌گونه‌ی منظم به زمین‌های زراعتی سرازیر شود.

    بهرام محمدی، ساکن ولسوالی کنگ نیمروز است. او ۴۰ جریب زمین تحت کشت گندم در این ولسوالی دارد، اما همیشه سطح حاصلات زمین‌هایش پایین بود: «ما خیلی خوشحالیم که بند کمال‌خان، رویای بزرگ ما به بهره‌برداری رسید. حالا از بند کمال‌خان زمین‌های زراعتی ما آبیاری می‌شود.»

    با آغاز آ‌ب‌گیری بند کمال‌خان زمینه‌ به مهاجرت گونه‌های مختلف پرندگان به شمول‌ «لک‌لک» به این بند فراهم شده است.

    محمداشرف غنی، رییس‌جمهوری کشور مدیریت آب در نیمروز را زمینه‌ساز احیای جنگلات و جلوگیری از وزش ریگ بادها می‌داند: «بند کمال‌خان برای احیای زیست‌گاه حیوانات موثر است. ساکنان سیستان قدیم برای هزار سال در بخش مدیریت آب کار کرده‌اند. سیستانی‌ها ریگ را مدیریت کردند و مدیریت ریگ بدون احیای جنگلات نمی‌شود.»

    او می‌گوید که برای کاهش ضایعات آب باید سیستم آبیاری قطره‌ای در نیمروز مورد استفاده قرار بگیرد.

    او پیشنهاد می‌کند که مرکز تحقیقات زراعتی و آبیاری در نزدیکی بند کمال‌خان تکمیل شود، تا آب، وزش ریگ‌ها و احیای جنگلات مدیریت شود.»

    محمداشرف غنی، رییس‌جمهوری افغانستان مدالی تحت عنوان موسا شفیق، نخست‌وزیر پیشین کشور ضرب زده است و قرار است که این مدال به افرادی که در بخش مدیریت آب کار می‌کنند، تفویض شود.

    بند کمال‌خان
    با آغاز آ‌ب‌گیری بند کمال‌خان زمینه‌ به مهاجرت گونه‌های مختلف پرندگان به شمول‌ «لک‌لک» به این بند فراهم شده است.

    حکومت افغانستان بر مدیریت و مهار آب‌های جاری تأکید می‌کند. بند سلما در هرات، بخش‌آباد در فراه و کمال‌خان در نیمروز از مهم‌ترین پروژه‌های مدیریت آب در نزدیکی مرز با ایران است. بند سلما و کما‌ل‌خان به بهره‌برداری رسیده و کار بند بخش‌آباد نیز جریان دارد.

    با پیشرفت در روند ساخت بندهای آب، تهدیدهای امنیتی در اطراف این بندها افزایش یافته است.

    گل‌احمد نورزاد، نماینده نیمروز در پارلمان در گفت‌وگو با اطلاعات روز از حکومت می‌خواهد که تدابیر جدی برای محافظت از بند کمال‌خان روی دست بگیرد: «تمام تأسیسات ملی زیر تهدید دشمنان قرار داشته است. ما امیدواریم که تدابیر امنیتی خوبی برای بند کمال روی دست بگیرد تا از این پروژه حفاظت کنیم.»

    در ماه عقرب سال ۹۹ شش محافظ بند کمال‌خان کشته و دو تن دیگر زخمی شدند. پس از کشته‌شدن این شمار از نیروهای محافظت عامه، تدابیر امنیتی در اطراف این بند شدیدتر شد.

    اما بازمحمد ناصر، رییس شورای ولایتی نیمروز اطمینان می‌دهد که باشندگان نیمروز برای محافظت از بند کمال‌خان از جان خود تیر هستند، اما اجازه نمی‌دهند که کشورهای همسایه مشکل در این بند ایجاد نکنند: «ما برای ساخت بند کمال‌خان شهید و زخمی دادیم و مردم نیمروز وعده می‌دهند که برای محافظت این بند همچنان قربانی می‌دهند.»

    از سویی هم، محمداشرف غنی، رییس‌‎جمهوری کشور می‌گوید که باید تمام مردم و نیروهای امنیتی برای دفاع از بند کمال‌خان تلاش کنند: «اولین تشکری من از شهدای بند کمال‌خان است که به قیمت زندگی خود از این بند حفاظت کردند.»

    وزارت داخله اعلام کرد که طی دو سال گذشته ۳۵ حمله «تروریستی» بالای بند کمال‌خان ولایت نیمروز صورت گرفته است. طارق آرین، سخن‌گوی این وزارت می‌گوید که در نتیجه این حملات، ۳۹ نیروی امنیتی کشته و زخمی شدند و ۲۸ طالب نیز اسیر شده‌اند: «چهار حلقه ماین، ۹۸ مورد حمله تروریستی بالای بند کمال‌خان خنثا شده است.»

    بند کمال‌خان
    حکومت افغانستان بر مدیریت و مهار آب‌های جاری تأکید می‌کند. بند سلما در هرات، بخش‌آباد در فراه و کمال‌خان در نیمروز از مهم‌ترین پروژه‌های مدیریت آب در نزدیکی مرز با ایران است. عکس: ارگ

    رییس‌جمهور می‌گوید که بر بنیاد مطالعات مقدماتی افغانستان دست‌کم ۷۰ هزار میگاوات برق بادی و ظرفیت بلند تولید برق آفتابی دارد و هم‌اکنون با شرکت‌های «زیمنس» و «فورتسکیو» کار برای استفاده از انرژی بادی و آفتابی جریان دارد.

    او از ایران می‌خواهد که در آینده برای فروش برق افغانستان به کشورهای منطقه همکاری کند. او اطمینان می‌دهد که نیمروز به مرکز انرژی برقی و تجارت مبدل می‌شود و این پتانسیل با استفاده از انرژی بادی و بندر چابهار وجود دارد: «زرنج به بندر بین‌المللی تبدیل می‌شود و کلیدش چابهار است و همچنان خط آهن خواف – هرات، قدم اول وصل هرات به استانبول است. این خط آهن دوونیم برابر ارزان‌تر از کراچی است.»

  • جنگ افغانستان تنها جنگ قدرت نیست

    جنگ افغانستان تنها جنگ قدرت نیست

    در چند سال اخیر، همه ما در کنار هم روزهای دشوار و طاقت‌فرسایی را تجربه کرده‌ایم. از شمال تا جنوب این کشور زخمی با خود به همراه دارد که شاید هرگز مرهمی نیابد. روزگاری در کتاب‌ها می‌خواندیم و در فلم‌ها می‌دیدیم، زنده‌گی مردمانی را که در جنگ زاده شدند، در جنگ زیستند و در جنگ مردند. اکنون اما سرنوشت و زنده‌گی نسل ما همان‌گونه شده است: تُف به این زمانه‌ کریه، زشت و ناسازگار. شهرهای بزرگ افغانستان هر روز شاهد انفجار و انتحار است. هر روز صدها خانواده در این کشور عزیزان‌شان را از دست می‌دهند. جوانان بی‌شماری برای حفظ تمامیت ارضی کشور با شعار خدا، وطن، وظیفه در میدان‌های نبرد با گروه تروریستی طالبان می‌رزمند و عاشقانه جان‌های‌شان را در راه آزادی فدا می‌کنند. جنگ صدها کودک را یتیم ساخته است که اکنون در این خاکِ به ‌عزا نشسته بدون پدر و مادر روزگار می‌گذرانند و مادرانی در این کشور هستند که از غم از دست دادن عزیزان‌شان کور و دق‌مرگ شده‌اند. عدالت و برابری در این ملک ریسمانی شده است در دستان سیاست‌مداران بی‌سواد و فاقد احساس انسانی و ترفندی که با آن توده‌ها را تخدیر کنند. انسانیت در این‌جا به آه و شیون افتاده و آزادی با دیوارهای سمنتی محدود شده است. بیکاری، فقر و گرسنه‌گی بیداد می‌کند. کارگران بی‌شماری از گاه تا بی‌گاه بر فراز چهارراهی‌های شهر می‌نشینند تا یکی پیدا شود و لحظه‌ای آن‌ها را به‌ کاری استخدام کند، تا شب را با اعضای فامیل خویش گرسنه سپری نکنند. کودکان زیادی در خیابان‌ها پرسه می‌زنند و در بدل لقمه‌نانی کار می‌کنند.

    ‎نوع نظام ما با اندکی اغماض جمهوری و دموکراتیک است؛ ولی از حاکمیت مردم در آن خبری نیست و فقط در ایام انتخابات مردم سوژه کمپاین‌های انتخاباتی می‌شوند. دموکراسی را حاکمیت مردم بر مردم تعریف کرده‌اند؛ اما در افغانستان نه ‌تنها حاکمیت مردمی وجود ندارد که مردم با ابزارهای گوناگون سرکوب می‌شوند و یک حلقه‌ معلوم‌الحال خواست‌هایش را بر مردم تحمیل و به‌ نام مردم تجارت سیاسی می‌کند. دزدی، اختلاس و بی‌عدالتی تبدیل به‌ فرهنگ سیاسی شده است. وقتی بگوییم که اختلاس صورت گرفته، می‌گویند؛ حق‌مان بوده و نوش جان‌مان. اگر بگوییم بی‌عدالتی است، می‌گویند؛ شما به گورستان بروید! منتقدان را نخست تطمیع می‌کنند و اگر اهل تطمیع نبودند، یا با برچسب‌های استخباراتی مورد نوازش قرار می‌دهند و یا هم با ترورهای زنجیره‌ای برای ابد نابود می‌کنند.

    جنبش‌های اجتماعی که در راستای دست‌یافتن شهروندان به‌ عدالت و برابری از نقش بنیادی برخوردار هستند و با روی‌کرد منطقی و با از طریق گفت‌وگو با حکومت‌ها مواجه می‌شوند، در سال‌های اخیر به ‌بدترین شکل ممکن در افغانستان سرکوب شدند و خیابان تبدیل به ‌میدان‌ وحشت و ترور شده است. وقتی در اعتراض به‌ تغییر مسیر خط برق ۵۰۰ کیلوولت ترکمنستان از بامیان به ‌سالنگ به خیابان آمدیم و فریاد زدیم، ما را به گلوله بستند و با دیوارهای سمنتی مواجه شدیم. اگر در رسانه‌ها انتقاد کردیم، سخن‌گویان‌شان ما را به همکاران بین‌المللی‌شان ارجاع دادند و مردم ما را جاسوس فلان کشور همسایه خواندند. گفتیم، اگر خط برق از مسیر اصلی‌اش یعنی بامیان بیاید، مشکل برق کابل و چند ولایت دیگر حل می‌شود. گفتند که این‌ها برق نمی‌خواهند، سویچ برق می‌خواهند. گفتیم، سهمیه‌بندی کانکور اشتباه و تصمیم تبعیض‌آمیز است، بگذارید شایسته‌گان برمبنای شایسته‌گی بر صدر نشینند. ولی در پاسخ دانش‌آموزان را به گلوله بستند و غرور یک نسل را شکستند و آرزوهای بزرگ‌شان را در خاک دفن کردند.

    ‎به ‌این بحث نمی‌شود در این‌جا به‌ تفصیل پرداخت و از باب مقدمه به ‌همین قدر اکتفا می‌کنم. فقط به‌ اجمال یادآوری می‌کنم که عدالت در افغانستان از عرش به‌ فرش سقوط کرده و اکنون فقط نامی از آن باقی مانده است و بس. تا آ‌ن‌جایی که بضاعت اندک نگارنده اجازه داده است، آن‌چه تاکنون آمد، در حقیقت کوششی بود برای تبیین وضعیت اکنون و ارایه تصویری از افغانستان امروز. وضعیت کنونی کشور روز‌به‌روز بدتر و تاریک‌تر می‌شود. زمانه در شرایط فعلی برای تمام ما امتحان سخت و طاقت‌فرسایی تدارک دیده است. امتحانی که این ‌بار با سرنوشت جمعی همه ما گره خورده است و هزینه‌اش کم نخواهد بود. اگر بخواهیم سهل‌انگاری کنیم و آن‌را نادیده بگیریم، هزینه این سهل‌انگاری، از دست رفتن تمام داشته‌های فعلی‌مان خواهد بود و هر ‌آن‌چه را رشته‌ایم، پنبه خواهد کرد. صلح برای افغانستان قماری است که اگر از میدان بازی پیروز بیرون نیاید، بهای آن فروپاشی نظام و کشور خواهد بود.

    ‎نشست مسکو در حالی برگزار شد که حکومت مرکزی هم در میدان مبارزه و هم در سطح جامعه به‌ علت ناتوانی و ضعف در امر حکومت‌داری در نقطه مقابل مردم قرار گرفته است و حتا برخی از شهروندان افغانستان برای رهایی از این وضعیت خواهان عزل غنی و دار و دسته‌اش از حکومت هستند تا فرد دیگری جای‌گزین او شود و وضعیت اندکی بهبود یابد.

    محاسبات برخی از سیاست‌مداران نیز نشان‌ می‌دهد که سردمداران حکومت فعلی در نهایت بازنده است و بازی مبتنی بر برد‌‌‌ ـ ‌‌برد برای آ‌ن‌ها مقدور نیست. متأسفانه رییس حکومت از تعهدی که با مردم افغانستان داشت، شانه خالی کرد و تقریباً در ارگ تنها مانده است. تعداد محدودی هم که در کنارش باقی مانده‌اند، آدم‌هایی نیستند که آقای غنی بتواند روی آ‌ن‌ها حساب باز کند. در سطح روابط خود با منطقه نیز جناب غنی نتوانست رابطه استراتژیک با دولت‌های همسایه ایجاد کند. اگر روابطی هم با کشورها دارد، آن‌قدر شکننده است که با اندک فشاری از هم می‌گسلد. متحدان و شرکای بین‌المللی افغانستان نیز خواهان حضور غنی در دولت جدید نیستند و کماکان مردم متوجه این موضوع شده‌اند. در روزهای نخست روی کار آمدن دموکرات‌ها در کاخ سفید، اندک خوش‌بینی‌ای که در بخش تغییر در روی‌کرد امریکا نسبت به خروج و قطع کمک‌ها برای آقای غنی و حلقه ارگ به‌ وجود آمده بود، زیاد طول نکشید؛ زیرا بار دیگر خلیل‌زاد با طرح جدیدی وارد کابل شد. طرحی که با صحبت‌های تند و صریح وزیر خارجه حکومت بایدن چیزی جز خفت و سرشکسته‌گی برای دولت کنونی به همراه نداشت. کل حرف امریکایی‌ها این است که ما دیگر نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم هزینه جنگ شما را بپردازیم. طرح خلیل‌زاد چیزی شبیه آزادی پنج‌هزار زندانی طالبان، رهایی انس حقانی و… است که اگر دیر بجنبیم مثل گذشته بر کشور ما تحمیل خواهد شد. در این زمانه حساس اما بحث و دغدغه من و بسیاری از هم‌نسلان من، غنی و امثال او نیست. بحث من/ما آمدن طالبان و به دنبال آن روی‌ کار آمدن امارت است.

    منتقدان و مخالفان غنی از رهبران جهادی گرفته تا مردم عادی و اعضای شورای عالی مصالحه که اکثریت‌شان از مخالفان سرسخت و جدی غنی هستند، به این نتیجه رسیده‌اند که بایستی حکومت موقت در افغانستان شکل گیرد و بهتر است بگوییم تنها پیشنهاد جدی آن‌ها در برابر امارت‌خواهان همین مورد است. البته این پیشنهاد نیز با تردیدهای جدی‌ای همراه است. فرض را بر این می‌گذاریم که هیأت‌ صلح افغانستان روی تمام جزئیات با طالبان به ‌نتیجه برسد و طالبان هم قطع جنگ را بپذیرند؛ آیا روشن شده است که آن‌ها صلح را در بدل چه چیزهایی خواهند پذیرفت؟ شاید گفته‌ شود که شریک شدن در حکومت بعدی یا به ‌تعبیر دیگر همان حکومت موقت. این پاسخ اما نه‌ تنها  گرهی از مشکل باز نمی‌کند، بلکه بر تردیدها می‌افزاید. تردید دیگری که وجود دارد، این است که آیا همه باور نموده که طالبان تغییر کرده‌اند و با آمدن‌شان آب از آب تکان نمی‌خورد و افغانستان راهش را به ‌سوی توسعه و رفاه اجتماعی ادامه خواهد داد؟

    من اما چنین فکر نمی‌کنم؛ زیرا از نظر من طالبان حقیقت دنیای مدرن را نپذیرفته‌اند. آن‌ها به‌ خصوص جنگ‌جویان جوان‌شان با ایدیولوژی جهاد بزرگ شده‌اند و سال‌ها برای کسب ثواب در کوه و صحرا علیه کسانی ‌که مثل خودشان نمی‌اندیشیده، جنگیده‌اند. این گروه و همگنان‌شان تصوری از جهان کنونی ندارند، جز این‌که باور دارند که تمام جهان و آدم‌هایش به دو دسته مومن و کافر تقسیم می‌شوند. چندی پیش رییس امنیت ملی افغانستان در پارلمان گفت که افغانستان کشوری با جمعیت اکثراً جوان است و طالبان از میان همین جمعیت جوان سربازگیری می‌کنند. تصور کنیم آن‌عده از طالبانی را که پس از سال ۲۰۰۱ متولد شده و دوران حاکمیت طالبان را شاهد نبوده‌اند. این جوانک‌های طالب، اکنون ۲۰ ساله شده و ترانه‌های طالبان و افسانه افغانستان امن زمان طالبان افکار آن‌ها را تسخیر کرده است. پس از آن نیز فقط از قهرمانی‌های افسانه‌وار فرماندهان طالبان و عملیات‌هایی به‌ قول خودشان استشهادی شنیده‌اند.

    این جوانک‌ها هر روز را با نجوای ایدیولوژی طالبانی و روایت خاص طالبان از اسلام گذرانده، با آن درد کشیده و رسیدن به خوشحالی و سعادت‌مندی را فقط در آن جست‌وجو و با آن رشد کرده‌اند. منطق آن‌ها دنیای فراتر از کشتار و فاقد توحش را تصور نمی‌تواند و حکم می‌کند که برای برگشت به‌ عهد امارت ملا عمر باید کودک تازه به دنیا آمده را سلاخی کنند، زن باردار و کودک سه ساله‌اش را در مسیر برگشت به خانه با ماین مقناطیسی از بین ببرند و دیگری را به گلوله ببندند و یا هم در عالم بی‌خیالی و رها از تعلق عاطفی با خانواده و عزیزان‌شان در میانه چهارراه و یا داخل صنف دانشگاه خودشان را منفجر کنند. منطق آن‌ها حکم می‌کند و پذیرفته‌اند که بزرگان‌شان محاکم صحرایی برگزار کنند و در آن به‌ راحتی حکم سنگ‌سار و تیر باران بدهند. منطق آن‌ها حکم می‌کند تا برخی از زنان محصور در کنج دیوارها گردند و زنان بی‌حجاب کشته شوند. حفیظ منصور، یکی از اعضای هیأت مذاکره‌کننده دولت افغانستان در دوحه در مصاحبه‌ای به صراحت گفت که از دید طالبان هرکسی که در کابل زنده‌گی می‌کند، کافر است. من شخصاً بعد از شنیدن این خبر دچار ترس و وحشت شدم. آیا پیام روشن‌تر از این برای شناخت نوع نگاه طالبان وجود دارد؟ داکتر امین احمدی، فوزیه کوفی، حبیبه سرابی و دیگران نیز بارها گفته که طالبان تغییر نکرده‌اند.

    با در نظرداشت همه این موارد، باز هم شماری از سیاست‌مداران از تشکیل حکومت موقت با مشارکت طالبان حرف می‌زنند و از این طرح دفاع می‌کنند. از دید این جماعت، جنگ افغانستان فقط بر سر قدرت است و اگر قدرت طوری تقسیم شود که اختلافات سیاسی میان سیاست‌مداران کنونی و رهبران طالبان مهار شود و رضایت هر دو جماعت حاصل گردد، مشکل حل است و تمام. زهی خیال باطل. البته در این‌که بخشی از جنگ افغانستان جنگ برای دست‌یافتن به قدرت است، شکی نیست؛ اما تمام این جنگ فقط جنگ برای قدرت نیست. چنین نگاهی به جنگ افغانستان نگاه بسیار کلاسیک و قدیمی است. به همین خاطر برخی از رهبران جهادی که سن‌شان از شصت و هفتاد گذشته است، از آن حمایت می‌کنند؛ زیرا بیش‌تر این رهبران جهادی متأسفانه تغییرات اجتماعی بیست سال اخیر را نپذیرفته‌اند و نگاه‌شان به نسل جدید و جوان افغانستان که در رده‌های مختلف تصمیم‌گیری در نهادهای امنیتی، ادارات حکومتی، نهادهای مدنی، رسانه‌ها، تجارت و سکتور خصوصی هستند، اصلاً دقیق و درست نیست و فکر می‌کنند که این نسل قدرت را از دست آن‌ها قاپیده‌ است. از این‌رو هم‌دیگر را در نقش بزرگان افغانستان تصور می‌کنند و دچار این توهم هستند که هر تصمیمی که بگیرند، نسل جدید کشور نیز آن‌ را خواهد پذیرفت و می‌توان این نسل را به‌ حاشیه برد. بی‌خبر از این‌که شکاف و تضاد بین این دو نسل از زمین تا آسمان است.

    با توجه به واقعیت‌های کنونی جامعه افغانستان می‌توان گفت که جنگ افغانستان تنها جنگ قدرت نیست؛ جنگ ارزش‌ها نیز است. ده‌ها‌ هزار جوان تحصیل‌یافته حاضر نیستند به گذشته برگردند و ارزش‌های‌شان به‌ هیچ وجه با اسماعیل خان و حکمتیار و… یا رهبران طالبان یکی نیست. آن‌ها به رغم این‌که به کارکردهای حکومت کنونی معترض هستند؛ اما حاضر نیستند تا سرحد فروپاشی تمامی شالوده‌های نظام کنونی پیش بروند. در چنین وضعیتی است که طرح حکومت موقت نگران‌کننده می‌شود؛ چون موقت‌خواهان تمامی مولفه‌های یک جنگ پیچیده اجتماعی و صد البته سیاسی را به جنگ برای قدرت خلاصه می‌کنند.

    در حالی‌ که طالبان دقیقاً برعکس این جماعت جهادی، حکومت موقت را نخستین قدم برای ایجاد جهان کوچک ایدیولوژیک‌شان در افغانستان می‌بینند. آن‌ها وقتی با سند آزادی افغانستان از اشغال امریکا و با دست‌آورد فتح کشور و پیروزی جهاد به مرکز قدرت و تصمیم‌گیری باز‌گردند، آن وقت به تکیه زدن بر مسند چند وزارت و ولایت بسنده نخواهند کرد؛ بلکه از همان فردای آمدن‌شان به کابل شروع می‌کنند به تحکیم قدرت خود و گسترش و تحمیل دیدگاه‌شان بر همه اقشار جامعه. آن‌گاه کدام گروه و جبهه‌‌ای وجود نخواهد داشت که در برابر روایت طالبانی از شریعت که در نتیجه توافق سیاسی جنبه رسمی نیز یافته است، بایستد. لذا همان‌گونه که داکتر احمدی، عضو هیأت مذاکره‌کننده بارها اشاره کرده است، ما بیش از هرچیزی نیاز به یک جبهه ضد طالب در شرایط فعلی داریم. البته نه لزوماً جبهه مسلحانه، بلکه به شکل‌دهی یک چتر فراگیر که از آدم‌ها و اقشار مختلف تشکیل شود و دارای ارزش‌های مشترک باشد، نیاز جدی داریم، تا بتواند در صورت اتخاذ هر تصمیمی در مورد آینده سیاسی افغانستان از مردم حمایت کند. چتری که در آن حکومت، احزاب سیاسی، جوانان و زنان همه در کنار هم یک‌بار و برای همیشه بایستیم و حافظ تمام ارزش‌های‌مان باشیم. همان‌گونه که همیشه در کنار هم‌دیگر بودیم و خواهیم ماند.

    ‎افغانستان و شهروندان آن شوربختی و مشکلات را کم ندیده‌اند. همین‌گونه، اختلاف نظر و سلیقه یا کینه و کدورت فردی جزو طبیعت هر فرد است. اگر زمانی روبه‌روی هم ایستادیم، اکنون هم‌دیگر را ببخشیم و برای آینده بسیج شویم. ما توانستیم بارها در این چند سال اخیر از باب مثال در جنبش‌ تبسم، فاجعه فرخنده و به ‌همین سیاق در اوایل جنبش روشنایی کنار هم بایستیم و با یک‌صدا خواست خود را مطرح کنیم. اکنون نیز ما می‌توانیم در کنار هم و با اعتماد به هم‌دیگر از این برهه تاریخی موفقانه و پیروزمندانه عبور کنیم و حافظ تمام ارزش‌های‌مان باشیم. می‌ارزد که به قانون اساسی، برابری زنان و مردان، آزادی بیان، حضور زنان در پارلمان، آزادی احزاب سیاسی و آزادی‌های مدنی اعتراف کنیم و ایمان بیاوریم و برایش بایستیم. تاریخ و نسل‌های بعدی بدون هیچ گذشتی و با بی‌رحمی تمام ما را قضاوت خواهند کرد. خوب است آینده‌گان وقتی درباره‌ ما قضاوت می‌کنند، از ما به‌ نیکی یاد کنند.

    هشت صبح

    روسله یاسینزی عثمانی

  • بایدن تحت فشار پایان دادن به طولانی ترین  جنگ امریکا

    بایدن تحت فشار پایان دادن به طولانی ترین جنگ امریکا

    نشریه امریکایی در تحلیلی به بررسی موانع موجود بر سر راه دولت رئیس جمهور کنونی امریکا برای پایان دادن به بیش از دو دهه حضور نظامی در افغانستان و کشمکش های درونی بر سر این موضوع در دولت وی با مقام های اطلاعاتی و نظامی پرداخت.
    نشریه امریکایی «فارن پالیسی» در گزارشی تحلیلی از اختلافات داخلی در دولت امریکا بر سر پایان دو دهه حضور نظامی واشنگتن در افغانستان خبر داده است. 

    در مقدمه این گزارش با عنوان «تیم بایدن درگیر بحث شدید درباره پایان جنگ بی‌پایان» آمده است: با نزدیک شدن به بیستمین سالگرد حادثه یازدهم سپتامبر، «جو بایدن» رئیس‌جمهور آمریکا در تلاش است تا به طولانی‌ترین جنگ ایالات متحده که حالا اغلب به «جنگ بی‌پایان» شناخته می‌شود، پایان دهد اما او و منصوبان سیاسی ارشد وی با مخالفت ارتشی‌ها و مقامات اطلاعاتی که نگران زود بودن این اقدام هستند، مواجه هستند.

    به نوشته این نشریه، خروج از افغانستان یا محدود کردن حملات پهپادی و یا بستن گوانتانامو یکبار برای همیشه، فقط خواسته بایدن نیست. سوال اصلی این است که آیا القاعده و شاخه‌های آن که در وهله اول «جنگ علیه تروریسم» را توجیه می‌کرد، همچنان تهدیدی استراتژیک برای آمریکا محسوب می‌شود؟ برخی مقامات ارشد دولت آمریکا می‌خواهند ورقی جدید باز کنند؛ اما برخی دیگر از مقامات ارشد در وزارت دفاع و جامعه اطلاعاتی آمریکا با آن‌ها مخالفند.

    طبق این گزارش، بایدن مثل دستیاران ارشدش از جمله «آنتونی بلینکن» وزیر خارجه و «جیک سالیوان» مشاور امنیت ملی مصمم هستند که تا جایی که می‌توانند این فصل دو دهه‌ای را پایان دهند و وعده‌های کارزار انتخاباتی وی را عملی کنند. بایدن در راهنمای امنیت ملی موقت خود که اخیراً منتشر کرد ضمن تاکید بر تمایلش برای تمرکز بر اروپا و منطقه هند-اقیانوس آرام به جای خاورمیانه، گفت: ایالات متحده نباید درگیر جنگ‌های ابدی شود که به قیمت جان هزاران نفر تمام شده و تریلیون‌ها دالر هزینه داشته است.

    بر اساس این مطلب، در هفته‌های اخیر تیم بایدن تلاش کرده تا خروج از افغانستان را کامل کند، استفاده از حملات پهپادی را محدود کند، مجوز استفاده از نیروی نظامی سال ۲۰۰۱ (AUMF) را که آغازگر جنگ علیه تروریسم بود و این مجوز را که یک سال بعد برای توجیه حمله به عراق صادر شد را لغو کند، جنگ یمن را پایان دهد و روند تعطیلی گوانتانامو را آغاز کند؛ اما به گفته یک مقام آگاه دولت آمریکا، نیروهای شاغل در ارتش و جامعه اطلاعاتی در مقابل برخی از این اقدامات مقاومت می‌کنند. برخی می‌گویند اعلام موفقیت زودهنگام  و خروج بسیار سریع از افغانستان و خاورمیانه بایدن را در معرض همان انتقاداتی قرار می‌دهد که باراک اوباما هنگام خارج کردن نظامیان آمریکایی از عراق در سال ۲۰۱۱ متحمل شد و به سرعت بعد از آن فهمید که درها را به روی پدیده داعش گشوده است.

    یک مقام ارشد دولت آمریکا روز پنجشنبه در مصاحبه‌ای تایید کرد، که بحثی شدید در داخل دولت آمریکا درباره چگونگی پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان در جریان است و افزود: «ما نگفته‌ایم که به نقطه عطفی در خصوص این هدف رسیده‌ایم. همچنان تهدیدهای تروریستی قابل توجهی علیه میهن و منافع ما در خارج وجود دارد». او همچنین بحث‌های شدید بین منصوبان سیاسی بایدن و مقامات ارتش و اطلاعاتی آمریکا را کاملاً انکار کرد. سخنگویان مدیر اطلاعات ملی و پنتاگون هم از اظهارنظر در این خصوص خودداری کردند.

    در ادامه این گزارش به نقل از نشریه آمریکایی «پالتیکو» گفته شده که با این حال هفته گذشته دولت آمریکا اعلام کرد بایدن قصد دارد در همکاری با کنگره مجوزهای جنگی را که طی دو دهه گذشته عملیات‌های نظامی آمریکا در سراسر جهان را مورد تایید قرار داده‌اند، لغو کند و مجوز جدیدی را که ماهیت بی‌انتهای جنگ‌های خارجی آمریکا را کنترل می‌کند، مورد مذاکره قرار دهد. بر اساس این گزارش، «جن ساکی» سخنگوی کاخ سفید در این خصوص گفت که بایدن خواستار یک چارچوب جدید محدود و مشخص است که در عین محافظت از شهروندان آمریکا، پایانی بر جنگ‌های بی‌پایان باشد. 

    افغانستان، آزمایشی زودهنگام برای دولت بایدن

    به نوشته فارن پالیسی، برخی مقامات باتجربه آمریکا می‌ترسند خروج زودهنگام آمریکا به طور بالقوه آن را به جایی که آغاز کرد، بازگرداند. طبق توافق صلح «دونالد ترامپ» با طالبان، این گروه شبه‌نظامی قرار بود روابط خود را القاعده قطع کند اما به ادعای این گزارش، این کار را نکرده است.

    در ادامه این گزارش آمده است: بایدن که مدت‌ها مدافع پرشور خروج بوده، سال‌ها می‌گفته که دولت افغانستان فاسد و غیر قابل اعتماد است و حالا در یک چرخش قابل توجه دولت وی پیشنهاد کرده «اشرف غنی» رئیس‌جمهور افغانستان قدرت را با طالبان در یک دولت «جدید و فراگیر» تقسیم کند. بلینکن اخیراً در نامه‌ای به غنی گفت که در صورت عدم پذیرش پیشنهاد از سوی او، آمریکا خروج کامل نظامیانش را تا قبل از اول می در نظر دارد.

    بر اساس این گزارش، برخی مقامات ارشد کنونی و سابق آمریکا معتقدند القاعده و شاخه‌های آن به شکلی موثر حداقل از نظر تهدید مستقیم برای ایالات متحده خنثی شده‌اند و بجای ادامه جنگ علیه تروریسم که در دوره «جورج دابلیو بوش» آغاز شد، آن‌ها ترجیح می‌دهند مثل سایر کشورها با القاعده مانند مسئله‌ای کیفری که بهترین روش برخورد با آن از طریق پلیس و دادگاه است برخورد کنند.

    به نوشته فارن پالیسی، «جه جانسون» مشاور ارشد سابق پنتاگون و وزیر پیشین امنیت داخلی آمریکا با این نظر موافق است و جنگ علیه تروریسم را پایان یافته می‌داند. وی در این خصوص گفت تهدید ترورسم پایان نیافته اما خود القاعده متلاشی شده و سایر سازمان‌های تروریستی احتمالاً تهدیدی را متوجه آمریکا نمی‌کنند که به این معناست که مجوز استفاده از نیروی نظامی سال ۲۰۰۱ که حدود دو دهه قبل صادر شد و اساساً اعلام جنگ علیه همه طرف‌های دخیل در حادثه یازده سپتامبر بود، دیگر معتبر نیست.

    به ادعای این گزارش، سه تهدید بزرگ ترویستی یعنی داعش، القاعده و الشباب در حملات آمریکا نابود شده‌اند. به گفته «ست جونز» متخصص ضد تروریسم مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) نتایج یک تحقیق این مرکز که به زودی منتشر خواهد شد نشان داده تعداد طرح‌ها برای حمله در داخل آمریکا در پایین‌ترین میزان در دو دهه قرار دارد.

    در همین حال، رئیس‌جمهور آمریکا بر تهدید بزرگتری تمرکز کرده و اف‌بی‌آی را مامور کرده بر تهدیدهای راستگرای داخلی مانند آنچه در حادثه حمله به کنگره آمریکا در ششم ژانویه رخ داد، تمرکز مجدد داشته باشد. به ادعای فارن پالیسی، در دو دهه بعد از حادثه یازده سپتامبر منابع اف‌بی‌آی به طور عمده متعهد به سرنگونی القاعده و سایر تروریست‌ها بوده‌اند در حالیکه تهدیدات داخلی وخیم‌تر شده است.

    اما در حالی که برخی مقامات دولت بایدن با ارزیابی جانسون موافق هستند، برخی دیگر از مقامات می‌گویند هنوز روزهای اول دولتی است که با کمبود شدید دیپلمات مواجه است و فشارهای پنتاگون و جامعه اطلاعاتی بر آن شدیدتر شده است.

    طبق گزارش این نشریه، در عین حال بایدن مصمم است که اشتباهات روسای جمهور سابق آمریکا را تکرار نکند. اوباما به طرز چشمگیری حملات پهپادی در خاورمیانه، آفریقا و جنوب شرق آسیا را افزایش داد. ترامپ به ارتش و سیا (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) آزادی عمل نامحدود برای انجام عملیات و انتخاب اهداف داد. اما در روزهای اخیر بایدن به این اختیارات پایان داده است.  

    به ادعای این گزارش، به نظر می‌رسد حملات پهپادی آمریکا به پایین‌ترین میزان از زمان آغاز جنگ علیه تروریسم رسیده است. «کریس وودز» از موسسه انگلیسی «ایروارز» در این خصوص گفت در سال پایان حضور اوباما ۱۳ هزار حمله هوایی انجام شد که سال گذشته به حدود ۱۱ هزار مورد رسید و روند کاهشی آن ادامه دارد.

    وی افزود بنابراین اگر بایدن درباره پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان جدی است، احتمالاً زمان بهتری از زمان حال برای این اقدام در سال‌های اخیر نبوده است.

    اما تعداد منصوبان سیاسی بایدن از افراد منصوب در سمت‌های اداری در پنتاگون و سیا کمتر است و این در شرایطی است که دولت بایدن در پر کردن مناصب کلیدی هم شروعی کند داشته و این مسائل به صداهای مخالف قدرت بیشتری داده است. 

    به نوشته فارن پالیسی، به گفته برخی از فعالان حقوق بشر که با دولت در تماس بوده‌اند، وی در حال اعمال فشار بیشتری نسبت به اوباما برای پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ آمریکاست. اما در عین حال، تلاش‌های بایدن در این زمینه با سایر اولویت‌ها مثل مقابله با همه‌گیری کرونا که بسیار بیشتر از القاعده جان آمریکایی‌ها را گرفته تلاقی کرده است.

    به باور جانسون، به رغم همه موانع برای پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان، نقطه پایانی می‌تواند وجود داشته باشد. وی به عنوان مشاور ارشد پنتاگون در سال ۲۰۱۲ در تبیین چگونگی پایان دادن به این جنگ‌ها گفت: نقطه عطفی فرا خواهد رسید که در آن بسیاری از سرکردگان و عوامل القاعده و وابستگان آن‌ها کشته شده یا دستگیر شده‌اند و این گروه دیگر قادر نیست حمله‌ استراتژیک را علیه آمریکا انجام دهد؛ به شکلی که از القاعد شناخت داریم، این سازمان که کنگره ما به ارتش مجوز تحت تعقیب قرار دادن آن را در سال ۲۰۰۱ داد، به شکلی موثر از بین رفته است.

    جانسون در روزهای گذشته گفت که این نقطه عطف رسیده و افزود: وقتی درگیری‌ای که کنگره در سال ۲۰۰۱ مجوز آن را داد به پایان می‌رسد، باید شجاعت سیاسی بیان آن را داشته باشیم.

  • تلاش های تازه امریکا برای صلح و آینده مبهم

    تلاش های تازه امریکا برای صلح و آینده مبهم

    اخیرا تلاش‌ها برای روند صلح افغانستان با سرعت بیشتری آغاز شده و آمریکا می‌خواهد که این روند را هر چه زودتر به نتیجه برساند و نیروهای خود را از افغانستان خارج کند

    زلمی خلیل‌زاد نمانیده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان، در سفر تازه اش به کابل، بعد از رویکار آمدن اداره جوبایدن، طرح حکومت موقت یا عبوری را با خود آورد و آن‌را در ملاقات‌هایش با سران دولتی و سیاسیون بیرون از دولت در میان گذاشت.

    خلیل‌زاد در سفر ۳ روزه‌اش به کابل، با رئیس جمهور غنی، عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه‌ی ملی و حامد کرزی رئیس جمهور پیشین و هم چنان با برخی از سیاسیون، فعالان مدنی و نماینده‌های زنان دیدار کردو گفتگو کرد.

    وزارت امور خارجه امریکا، پیش از سفر آقای خلیل‌زاد به کابل، از آغاز سفر او به افغانستان، قطر و منطقه خبر داده و در خبرنامه‌ای نوشته بود که نمایندۀ ویژه امریکا برای صلح افغانستان در این سفرش با رهبران دولت افغانستان، طالبان و کشورهای منطقه که منافع‌شان در توافق عادلانۀ‌سیاسی و آتش‌بس در افغانستان است، گفت‌وگو می‌کند.

    در حالی‌که سفر زلمی خلیل‌زاد به کابل به پایان رسید، حکومت امریکا می‌گوید، تلاش دارد که جنگ طولانی‌اش در افغانستان را مسوولانه به پایان برساند و این موضوع در رهنمود راهبرد موقت امنیت ملی ایالات متحدۀ امریکا نشر شده است.

    در این رهنمود که در ۲۴ صفحه به نشر رسید از افغانستان هم یاد شده است. گفته می‌شود این رهنمود که در بخش امنیت ملی، منافع امریکا را در کوتاه‌مدت حفظ می‌کند و خط سرخ این کشور خوانده می‌شود، هم چنان جنگ افغانستان را بی‌پایان خوانده و تأکید کرده که ایالات متحده نباید در یک جنگی مصروف باشد که در آن هزاران انسان کشته شد و تریلیون‌ها دالر هزینه برداشت.

    این رهنمود اما تأکید کرده که افغانستان نباید دیگر به جای امنی برای تروریزم بدل شود و یا هم منافع امریکا را تهدید کند.

    در این راهبرد به پایان مسؤولانۀ جنگ افغانستان تأکید شده و افزوده که ایالات متحده با متحدانش به گونۀ مشترک کار می‌کند.

    ایالات متحده‌ امریکا در حالی به پایان جنگ افغانستان و پایان دادن به مداخله اش در این جنگ خبر می‌دهد که زلمی خلیل‌زاد، نماینده ویژه امریکا برای صلح افغانستان در پایان سفرش به کابل، از حکومت افغانستان و گروه طالبان خواسته که راهی برای یک توافق سیاسی و رسیدن به آتش‌بس دوامدار بیابند.

    آقای خلیل‌زاد در صفحۀ توییترش با اشاره به این دیدارها نوشت که در جریان این دیدارها، روی گزینه‌های مختلفی برای پیش‌برد گفت‌وگوهای صلح بحث کرده‌اند.

    از سوی دیگر، آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا، در نامه‌ای به محمد اشرف غنی، رئیس‌جمهور افغانستان ضمن هشدار در مورد وضعیت افغانستان، بر ضرورت فوری«راه حل‌سیاسی»برای آیندۀ این کشور و به نتیجه رسیدن روند صلح تاکید کرده است.

    در این نامه آمده که واشنگتن قرار است از سازمان ملل بخواهد که نشستی بین‌المللی با حضور وزیران خارجه کشورهای منطقه از جمله روسیه، چین، پاکستان، ایران و هند برگزار کند.

    در نامه هم‌چنین گفته شده است که نامۀ مشابهی به عبدالله عبدالله، رئیس‌ شورای مصالحه ملی، نیز فرستاده شده است.

    آقای بلینکن خطاب به رئیس‌جمهور غنی گفته است که آمریکا پس از موافقت طرح ارایه شده از سوی افغانستان و گروه طالبان، از ترکیه خواهد خواست که نشستی در سطح مقام‌های بلندپایه برگزار کند تا طی آن دو طرف توافقنامه صلح را نهایی کنند.

    نامه وزارت خارجه آمریکا با لحنی جدی و فوری ارایه شده و هم‌چنین هشدار داده شده که آقای بلینکن نگران است پس از خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان حتی با وجود ادامه کمک‌های مالی به افغانستان اوضاع امنیتی بدتر شود و طالبان بتوانند مناطق بیشتری را به تصرف خود درآورند.

    در بخشی از نامه هم از پیامدهای فاجعه بار دهه ۱۹۹۰ میلادی در پی بی‌اتفاقی رهبران افغانستان اشاره شده و تاکید شده که چنین رویدادی نباید تکرار شود.

    آقای بلینکن به آقای غنی نوشته است که طرحی برای کاهش ۹۰ روزه خشونت‌ها در آستانۀ عملیات بهاری طالبان نیز از سوی آمریکا ساخته شده است.

    او هشدار داده ‌است که نبود اجماع میان رهبران افغانستان، سبب پیامد فاجعه‌بار در دهه نود شد و نباید چنین کاری باردیگر تکرار شود.

    در پی انتشار نامه، رییس جمهور غنی با واکنش تندی با آن مخالفت کرد و گفت که هر نهادی می‌تواند خیال و خوابی را در کاغذ بنویسد و به عنوان راه حل به مردم افغانستان توصیه کند.

    به گفته او از این نوع کاغذها در گذشته نوشته، حال هم نوشته می‌شود و در آینده نیز نوشته خواهد شد. او گفت که وثیقه (سند) افغانستان قانون اساسی این کشور است و افغانستان به وثیقه دیگر ضرورت ندارد.

    هم‌چنین عبدالله عبدالله تایید کرد که در روزهای اخیر نظرات و طرح‌های مکتوبی(نامه وزیرخارجه آمریکا) با هدف سرعت بخشیدن به مذاکرات صلح این کشور مطرح شده است. عبدالله ضمن موافقت با این طرح، تاکید کرد که از چنین طرح هایی نباید ترسید و آن را باید مورد مطالعه دقیق قرار داد.

    از سوی دیگر رونالد کوبیا، نمایندۀ اتحادیه اروپا برای افغانستان در توییتی نوشته است که افغانستان دارای قانون اساسی است، انتخابات و لویه جرگه برگزار کرده و و توافقنامه مشترک با آمریکا دارد و در روند صلح دوحه دخیل است.

    او بدون اشاره به تحولات اخیر اضافه کرده است که افغانستان حمایت بخش بزرگی از جامعه بین‌المللی، سازمان ملل را دارد و نشست ژنو متعهد به محافظت از دستاوردها و جمهوریت شده است.

    هم‌زمان با این، زلمی خلیلزاد به دیدارهایش با مقام‌های ترکیه در بارۀ تلاش‌های صلح در افغانستان ادامه داده و با مقامات آن کشور گفتگو کرد.

    خبرگزاری انادولوی ترکیه به نقل از بیانیۀ ریاست جمهوری آن کشور گزارش داده که ابراهیم کالین سخنگوی ریاست جمهوری از خلیلزاد پذیرایی کرد و هردو در مورد گفتگوهای صلح بین‌افغانان در دوحۀ قطر بحث کردند.

    کالین گفته است که ترکیه به حمایتش از این مذاکرات برای دستیابی به یک راه حل سیاسی جامع و فراگیر در افغانستان ادامه می‌دهد.

    او افزوده که ثبات در افغانستان به صلح و رفاه منطقه‌ای کمک می‌کند و ترکیه به همکاری خود با تمام ذینفعان به شمول ایالات متحده دوام خواهد داد.

    خلیلزاد پیش از سفر به ترکیه از پاکستان، قطر و کابل دیدن کرده بود، به اساس گزارش‌ها، او در دیدار با مقام‌های دولتی و سیاسی در کابل و با نمایندگان دولت و هم‌چنان با طالبان در دوحه همان طرح جدید را مطرح کرده است.

    در این حال روسیه می‌گوید که طالبان باید بخشی از حکومت موقت در افغانستان باشند.

    ماریا زخارووا سخنگوی گفته که در باره ایجاد یک حکومت ائتلافی موقت باید توسط خود افغان‌ستانی‌ها در جریان گفت‌وگوهای مصالحۀ ملی تصمیم گرفته شود.

    این در حالی است که روسیه در نظر دارد تا نشستی را در باره صلح افغانستان در هفته جاری میزبانی کند.

    حکومت افغانستان تا حال رسماً نگفته که در این نشست اشتراک خواهد کرد و یا نه.

    هم‌چنان یکی از خبرگزاری ها، به نقل از یک منبع نزدیک به طالبان که نامش ذکر نشده گزارش داده که چهار یا پنج عضو دفتر سیاسی طالبان در دوحۀ قطر در نشست مسکو اشتراک خواهند کرد.

    از سوی دیگر مولود چاووش اوغلو وزیر خارجه ترکیه روز جمعه ( ۲۲ حوت) گفت که کشورش در نظر دارد تا گفت‌وگوهای صلح افغانستان را به درخواست مقام‌های افغان و طالبان در ماه اپریل میزبانی کند.

    پیش از این در بخشی از نامه انتونی بلینکن وزیر خارجه امریکا، که به رئیس جمهور محمد اشرف غنی فرستاده گفته شده بود که امریکا از ترکیه خواهد خواست تا نشستی را به سطح بالا در خصوص صلح افغانستان میزبانی کند.

    حکومت افغانستان از اشتراک در نشست ترکیه به گونه روشن سخن نگفته، اما وزارت خارجه در پیامی از ابراز آمادگی ترکیه و برخی از کشورهای دیگر برای میزبانی از مذاکرات صلح افغانستان استقبال کرده است.

    از طرفی هم، واشنگتن‌پست نوشته است که انتظار می‌رود نخست نشست وزیران خارجه امریکا، روسیه، چین، هند، پاکستان وایران از سوی سازمان ملل برگزار شود و این کشورها از آتش بس و مذاکرات برای انتقال سیاسی میان افغان‌ها پشتیبانی کنند.

    بربنیاد این نوشته، سپس نشست مسکو با اشتراک طرف های افغان و نیز با حضور روسیه، چین، امریکا، پاکستان و ایران برگزار می شود و پس از آن نشست استانبول در ماه اپریل برگزار خواهد شد و اگر حکومت و طالبان درباره چارچوب انتقال سیاسی و آتش بس توافق کنند، امریکا شاید به گونه آهسته به سوی خروج به پیش برود.
    با این حال، انتونی بلینکن وزیر خارجه امریکا با انتونیو گوترش سرمنشی ملل متحد در مورد افغانستان گفت‌وگو کرده است.

    وزارت خارجۀ امریکا در بیانیۀ روز جمعه گفت که بلینکن از گوترش به خاطر تعهدش در زمینۀ کمک برای پیشبرد گفت‌وگو در بارۀ توافق سیاسی عادلانه و دوامدار و آتش‌بس دائمی و جامع تشکر کرد.

    معاون شورای عالی مصالحه ملی افغانستان می‌گوید که کمیته موظف این شورا به بحث هایش در باره طرح امریکا امروز شنبه (۲۳ حوت) هم ادامه می‌دهد.

    مولوی عطاالرحمن سلیم به رادیو آزادی گفت این کمیته ۱۵ عضو دارد و دیدگاه‌هایش را در مورد طرح به زودی به کمیته رهبری شورا پیشکش خواهد کرد.

    او افزود” امیدواریم که امروز ما جمع بندی داشته باشیم و در یکی – دو روز دیگر که نشست کمیته رهبری شورای عالی مصالحه ملی برگزار می‌شود، دید خود را با این کمیته شریک سازیم و کمیته رهبری در رابطه با این طرح نظر واحد خود را داشته باشد تا اگر خدا خواسته باشد از این فرصت به نفع ثبات، امنیت، رفاه و آسایش افغانستان بهره خوبی گرفته شود.”

    این تلاش‌ها در حالی صورت میگیرد که ادارۀ جوبایدن رئیس جمهور ایالات متحده سرگرم بررسی توافق‌نامۀ امریکا و طالبان است.

    مردم افغانستان در یک حالت سردرگمی به سر میبرند و از آیندۀ مبهمی که در پیش رو دارند و نمی‌دانند چه خواهد شد، هراسناک و نگران اند. در عین حال، انتظار دارند، طرف‌های گفتگوکننده صلح و کشورها و نهادهای دخیل در قضیه افغانستان، همه راهی را برای برون از این مشکل جستجو کنند که به صلح منجر شود و دست‌کم خشونت‌ها و انسان‌کشی متوقف شود و زمینه زندگی انسانی در این سرزمین مساعد گردد و از سویی هم، دستاوردهای دودهۀ اخیر نباید فراموش شود. زیرا این دستاوردها به بها و قربانی‌های سنگینی به دست آمده است.

    ماندگار

  • طالبان همچنان از گروه های تروریستی در آسیا مرکزی حمایت می کند

    طالبان همچنان از گروه های تروریستی در آسیا مرکزی حمایت می کند

    در سوم فبروری ۲۰۲۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد، بیست‌وهفتمین گزارش خود را در راستای تهدید‌هایی از سوی تروریزم جهانی که دربرگیرنده‌ی القاعده، داعش و سایر گروه‌ها است منتشر کرد.

    در این گزارش رابطه‌ی گروه‌های سلفی‌ جهادی در کشورهای آسیای میانه‌ با گروه طالبان و القاعده به تصویر کشیده شده که یک رابطه‌ی تنگاتنگ گفته شده است.

    گروه‌ نظارتی سازمان ملل متحد، گفته است که وضعیت افغانستان روی اوضاع کشورهای آسیای میانه تأثیر بسیاری دارد. موفقیت روند گفت‌وگوهای صلح افغانستان که در حال حاضر در قطر جریان دارد، تأثیر مثبتی روی اوضاع پنج کشور آسیایی که متحد اتحاد جماهیر شوروی سابق بودند، خواهد گذاشت.

    یکی از این گروه‌ها نهضت اسلامی ازبیکستان است که پس از دهه‌ی ۹۰ در افغانستان حضور یافت و اکنون نیز با پشتیبانی طالبان فعالیت می‌کند. در این مدت گروه‌های اسلام‌گرای کشورهای آسیای میانه با طالبان و القاعده بیعت کرده‌اند و به گروه‌های جهادی جهانی پیوسته‌اند.

    این گروه از سال‌های ۱۹۹۹ – ۲۰۰۰ تلاش‌هایش را از دره‌ی فرغانه، ساحه‌ی مرزی میان کشورهای قرغیزستان، ازبیکستان و تاجیکستان بسط داده‌اند.

    با این‌که توافق‌نامه‌ی دوحه امضا شده اما گروه‌های نظارتی شورای امنیت سازمان ملل متحد گفته‌اند که طالبان هنوز با گروه‌های سلفی جهادی در کشورهای آسیای میانه رابطه دارند.

    این در حالی است که گروه طالبان در توافق‌نامه دوحه تعهد کرده‌اند که رابطه‌ی خود را با شبکه‌ی القاعده و سایر گروه‌های تروریستی خارجی قطع کرده و اطمینان داده بودند که نمی‌گذارند از خاک افغانستان در برابر منافع امریکا و متحدانش تهدیدی واقع شود. از طرفی هم رهبری طالبان ادعا کرده که این گروه با هیچ گروه تروریستی بیرونی رابطه‌ ندارد.

    گروه نظارتی شورای امنیت سازمان ملل متحد مدارکی در مورد رابطه و تبادل‌نظر میان طالبان و شبکه‌ی القاعده دریافته است و این شواهد نشان می‌دهد که هردوی این گروه‌ها با گروه‌های سلفی جهادی در کشورهای آسیای میانه رابطه دارند.

    در جزییات بیشتر این گروه آمده است که القاعده با استفاده از نفوذ خود تلاشی برای قدرت بیشتر در افغانستان دارد و حملات موفقی را در قلمرو طالبان در این کشور انجام می‌دهند.

    نویسنده‌ی گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد گفته است که موفقیت روند گفت‌وگوهای صلح افغانستان تأثیر مثبتی روی اوضاع کشورهای آسیای میانه دارد.

    تحلیل‌گران در شورای امنیت سازمان ملل متحد از فعالیت‌های نهضت اسلامی ازبیکستان (IMU) ابراز نگرانی کرده که در میان سال‌های ۱۹۹۰ توسط یکی از بنیادگرایان اسلامی به نام طاهر یولداش در شهر «نمانگان» ازبیکستان ایجاد شده است.

    به اساس تخمین گروه نظارتی شورای امنیت سازمان ملل متحد، نهضت اسلامی ازبیکستان نزدیک به ۷۰۰ جنگ‌جو در افغانستان دارد که نزدیک به ۷۰ خانواده از کشورهای آسیای میانه با دولت اسلامی داعش شاخه‌ی خراسان و نهضت اسلامی ازبیکستان ملحق شده است.

    گروه نظارتی سازمان ملل متحد، هم‌چنان گفته است که یک رابطه‌ی قوی میان گروه‌های سلفی جهادی ازبیک – خطابه‌ امام البخاری (KIB) گروه جهاد و اسلام (IJG) – با طالبان وجود دارد که متحدان ایدیولوژیکی این گروه در آسیای میانه تلقی می‌شوند.

    در گزارش هم‌چنان آمده است؛ خطابه‌ امام البخاری ۱۵۰ جنگ‌جو دارد که در ولایت بادغیس فعالیت دارد. هم‌چنان گروه جهاد و اسلام ۱۰۰ جنگ‌جو در ولایت‌های شمالی مانند کندز و فاریاب دارد که زیر قلمرو طالبان فعالیت می‌کند.

    در گزارش سازمان ملل متحد هم‌چنان آمده است که پس از توافق طالبان و امریکا رابطه‌ی طالبان و گروهای سلفی جهادی کشورهای آسیای میانه پنهانی جریان داشته است. طالبان رابطه‌ی خود را با گروه‌های تروریستی خارجی ادامه داده‌ و گروه تروریستی‌ای مانند ازبیک و تاجیک تحت حمایت طالبان حملات مستقیمی را در برابر نیروهای امنیتی – دفاعی راه‌اندازی می‌کنند.

    گروه جهادی سلفی ازبیک خطابه‌ امام البخاری، یکی از حامیان قوی طالبان در آسیای میانه است.

    به اساس تحلیل گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد، گروه خطابه امام البخاری پس از کشته شدن رهبر ازبیک تبار، عبدالعزیز یولداش، در ولسوالی غورماچ ولایت فاریاب که در یک حمله مستقل نیروهای ویژه امنیت ملی کشته شد، بیشتر از پیش مصمم شده است.

    این عملیات در ۲۰۲۰ در برابر طالبان راه‌اندازی شد. پس از بررسی نیروهای امنیتی، یک منبع از اداره‌ی استخباراتی کشور گفت که در عملیات نیروهای امنیتی ملی عبدالعزیز یولداش در ولایت شمالی کشته شده است. عبدالعزیز فرزند بنیان‌گذار گروه تروریستی نهضت اسلامی ازبیکستان، طاهر یولداش بود که در کنار طالبان می‌جنگید و رابطه‌ی نزدیکی با رهبر سابق القاعده، اسامه بن‌لادن داشت.

    طاهر یولداش در حمله هواپیمای بدون سرنشین امریکا‌ در ۲۷ آگست ۲۰۰۹ در وزیرستان شمالی کشته شد و دو فرزندش عبدالعزیز و محمد مسئولیت پدرشان را به بدوش گرفتند.

    رابطه‌ میان طالبان و جریان سلفی جهادی ازبیک همواره عادی نیست، گروه خطابه‌ امام البخاری در سال ۲۰۱۵، پس از آن‌که عثمان غازی، جانشین طاهر یولداش با رهبر داعش ابوبکر البغدادی بیعت کرد و به دلیل رابطه‌ با القاعده از طرف طالبان مورد مجازات قرار گرفت؛ طالبان در این سال عثمان غازی را با بیش از ۱۰۰ تن از جنگ‌جویان خطابه امام البخاری در ولایت زابل کشتند.

    در یازدهمین گزارش که در ۲۷ می ۲۰۲۰ از طرف گروه نظارتی شورای امنیت سازمان ملل متحد، منتشر شده، آمده است؛ پس از شکنجه‌ی فزیکی، بیشتر جنگ‌جویان مرتبط با گروه‌های جهادی آسیای میانه در ولایت‌های بدخشان، فاریاب، جوزجان، هلمند و زابل به طالبان پیوستند.

    پس‌ازآن، نهضت اسلامی ازبیکستان، از هر حمله‌ی بدون هماهنگی طالبان دوری کرد و دوباره تحت قلمرو طالبان به فعالیت آغاز کرد.

    بر اساس تأثیرگذاری شخصیت عبدالعزیز یولداش، جنگ‌جویان مرتبط به نهضت اسلامی ازبیکستان دوباره در اطراف او جمع شدند و وفاداری خود را از طالبان و القاعده اعلام کردند؛ اما با ظهور سایر گروه‌های تروریستی در آسیای میانه، نهضت اسلامی ازبیکستان نتوانست تمام افراد خود را به‌عنوان یک جریان تندرو تاریخی حفظ کند؛ بنابراین گروه خطابه‌ امام البخاری پناهگاه امن خود را در افغانستان قلمرو طالبان انتخاب کرده است. گروه طالبان، اخیراً بر گروه تروریستی آسیای مرکزی در راستای حمله مستقیم بالای نیروهای دولتی افغانستان شرایط وضع کرده‌اند.

    پس از توافق صلح طالبان با واشنگتن در دوحه، این گروه متحدان تروریستی آسیای مرکزی خود را نمی‌گذارند تا عکس، نوار و اطلاعات پیام با طالبان و القاعده را در رسانه‌های اجتماعی بارگذاری کنند.

    به گونه‌ی مثال، در اپریل ۲۰۲۰ پس از توافق دوحه رهبری گروه امام البخاری، ابو یوسف مهاجر، مجبور شد تا شعری که در وصف پیروزی طالبان در برابر امریکا در افغانستان سروده بود، از کانال تلگرامش بردارد. هم‌چنان ابو یوسف، پست دوم خود را در مورد عملیات مشترک گروه‌های جهادی ازبیک و طالبان علیه نیروهای دولتی افغانستان از کانال تلگرامش برداشت.

    گروه شورشی امام البخاری با گروه طالبان بیعت کرده است و یکی از متحدان شورشی طالبان در آسیای میانه است. در حقیقت نام این گروه امارت اسلامی افغانستان – خطابه امام البخاری – است که از نام طالبان اقتباس شده است.

    در گزارش گروه نظارتی شورای امنیت سازمان ملل آمده است؛ خطابه امام البخاری، گروه انشعابی از نهضت اسلامی ازبیکستان است که فعالیت خود را زیر قلمرو طالبان در برابر نیروهای حکومت افغانستان راه‌اندازی می‌کند و تصاویرشان مانند جنگ‌جویان طالبان منتشر می‌شود.

    در این گزارش آمده است که گروهای سلفی جهادی مرتبط به کشورهای آسیای میانه از جمله خطابه امام البخاری، گروه اسلامی و جهاد و نهضت اسلامی ازبیکستان حق حملات مستقیم در برابر دولت افغانستان در ساحات قلمروشان را ندارند. این به دلیل کاهش درآمدهایی است که طالبان توسط این گروه‌ها از کشورهای آسیای میانه به دست می‌آورده‌اند.

    به اساس گزارش شورای امنیت سازمان ملل، کاهش درآمد گروه‌های سلفی ازبیک به دلیل اختصاص یافتن منابع‌شان به گروه‌های هیئت تحریر شام (HTS) و حارث‌الدین (DIN) در ادلب سوریه است که در برابر تروریستان «بروی» می‌جنگند.

     در این گزارش هم‌چنان مواردی از رهبر «KTJ» ابو صلاح الازبیکی که با القاعده پیوسته است و اتهاماتی به او وارد شده، آمده که اولین بنیان‌گذار گروه جهادی در کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق است و پروپاگاندا را علیه هیئت تحریر شام منتشر کرده و پول‌هایی را نیز از جریان حارث‌الدین دزدیده است. طرفداران او نوارهایی از توصیه‌های او را در دره‌ی فرغانه منتشر کرده‌اند که مردم را به جهاد مقدس دعوت می‌کند.

    گزارش سازمان ملل متحد یک‌بار دیگر ثابت ساخت که طالبان با القاعده و گروه‌های سلفی جهادی آسیای میانه رابطه دارند و با وارد کردن فشارهای دیپلوماتیک بر امریکا، می‌خواهند این کشور را وادار به ترک افغانستان کنند.

    هم‌چنان گروه‌های سلفی جهادی آسیای میانه گفته‌اند؛ در صورتی که امریکا به تعهدات خود با طالبان عمل نکند در برابر آنان در افغانستان می‌جنگیم.

    اکنون اداره‌ی بایدن در دوراهی قرار گرفته و نمی‌داند چگونه رابطه‌ی طالبان و القاعده را به اساس توافق دوحه موردبررسی قرار دهد.

    این قابل‌درک است؛ بیعت نزد گروه‌های تروریستی یک ارزش دینی دارد و کسانی که بیعت می‌شکنند، در حقیقت از اوامر خداوند سرپیچی کرده‌اند؛ بنابراین برای گروه‌های تروریستی‌ای که با القاعده و طالبان بیعت کرده‌اند دشوار است که به آن پشت کنند.

    با امضای توافق دوحه، طالبان دو هدف را دنبال می‌کردند؛ خروج نیروهای امریکایی و نیز ایجاد امارت اسلامی در افغانستان. ملا هبت‌الله رهبر طالبان گفته است که طالبان با این کار هم خرما به دست ‌می‌آوردند و هم ثواب؛ یعنی با القاعده و گروه‌های جهادی آسیای میانه رابطه‌ی خود را حفظ می‌کنند که این کار قدرت آنان را افزایش خواهد داد.

    منبع: مادرن دیپلماسی

    صبح کابل

  • دخالت هند و پاکستان در افغانستان و بررسی عوامل موجود

    دخالت هند و پاکستان در افغانستان و بررسی عوامل موجود

    اکثر بحث‌ها در رابطه به نوع تعامل هند و پاکستان با افغانستان روی رقابت دو کشور در افغانستان متمرکز است. کارشناسان توصیه می‌کنند یا هند یا پاکستان افغانستان را به دیگری واگذار ‌کند یا اینکه به بهترین وجه اقدامات یکدیگر را مهار کنند. چنین پیشنهاد‌های نیم‌پخته، نه واقعیت‌های تاریخی و موجود را در نظر می‌گیرد و نه جایی برای همکاری سازنده باقی می‌گذارد. شاید تاریخ بتواند چشم ما را باز کند.
    روابط هند – افغانستان
    از زمان استقلال هند، روابط هند و افغانستان به طور کلی صمیمانه بوده است. یکی از دلایل صمیمیت این است که از زمان تأسیس پاکستان، هند و افغانستان مرز مشترک (و بحث برانگیز) ندارند. اگر شبه قاره هند تقسیم نمی‌شد، افغانستان و هند به احتمال زیاد در مسیر برخورد و تصادم قرار می‌گرفتند (به خاطر همان دلایلی که روابط پاکستان – افغانستان را متشنج خواهد کرد، بر علاوه تنفر شدید افراط‌گرایان هندو از افغان‌ها – نسل مهاجمان سابق هند).
    در سال ۱۹۴۴، وقتی هنوز هیچ برنامه‌ای برای تقسیم این شبه قاره نبود، افغانستان مسئله پشتون‌های مرزنشین و مرز دیورند را با بریتانیا مطرح کرد. تصور عام مبنی بر این که افغانستان این مسائل را پس از تأسیس پاکستان برای آسیب‌رساندن به آن مطرح کرد، از نظر تاریخی نادرست است. بنابر این، پس از تقسیم، پاکستان (به خاطر موقعیتش) به جای هند، تمام مسائل استعماری مربوط به جمعیت پشتون و مرز با افغانستان را به ارث برد.
    هند به دلیل نداشتن مرز مشترک با افغانستان برای پناه‌دادن به شورشیان (مجاهدین و طالبان)، طی ۴۳ سال درگیری در افغانستان، از حکومت به رسمیت‌شناخته شده افغانستان جانب‌داری کرد که در نهایت به محبوبیت هند در این کشور کمک کرد.
    هند علاوه بر روابط صمیمانه در سطح دولت، در میان اقشار عادی جامعه افغانستان نیز محبوب است. هند، به ویژه پس از ۲۰۰۱، در ساخت پروژه‌های زیربنایی (مانند بند سلما و شاهراه زرنج-دلارام)، اعطای هزاران بورسیه تحصیلی به دانشجویان افغانستان و آموزش افسران ارتش این کشور در اکادمی نظامی هند در دهرادون به افغانستان کمک کرده است.
    همچنین اعتقاد بر این است که هند به دنبال اهداف خود در افغانستان است. ادعا می‌شود که هند می‌خواهد حواس پاکستان را از تمرکز در مرز شرقی‌اش (از جمله کشمیر) منحرف کند. به این ترتیب، باور بر این است که هند مانند بسیاری ذینفعان در افغانستان، روی دارایی‌های اطلاعاتی سرمایه‌گذاری کرده است. در حالی که اتهام فعالیت‌های ضدپاکستانی در افغانستان ممکن نگران‌کننده باشد، اما هم دخالت هند و هم تهدیدهای مربوط به آن، در پاکستان بزرگ‌نمایی می‌شود.
    روابط پاکستان – افغانستان
    از زمان تأسیس پاکستان، به رغم برخی نکات مهم در روابط افغانستان و پاکستان که اغلب نادیده گرفته می‌شود، روابط دو کشور به دلیل اختلافات در مورد قانونی بودن مرکز مشترک و دخالت در امور پشتون‌های پاکستان (در ابتدا بین دهۀ ۱۹۴۰-۱۹۷۰)، به طور کلی متشنج بوده است. با این وجود، از دهۀ ۱۹۷۰ بدینسو، پاکستان با داشتن دست بالا و به خاطر گرایش به رژیم طرفدار پاکستان در کابل، همواره به مداخله در امور افغانستان متهم شده است.
    همان‌طور که گفته شد، در جریان جنگ‌های هند و پاکستان در سال‌های ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱، افغانستان رسماً بی‌طرف ماند، اما با اطمینان دادن از امنیت در مرز غربی پاکستان در اصل به این کشور کمک کرد. در نتیحه، پاکستان توانست با اعزام نیرو در مرز شمال غربی و بلوچستان، از پیشروی هند به داخل خاک پاکستان جلوگیری کند. اتهامات مبنی بر اینکه افغانستان در جنگ‌های هند و پاکستان از هند حمایت کرد، نادرست است. رهبران آن زمان پاکستان (ایوب خان و ذوالفقار علی بوتو) از حمایت افغانستان قدردانی کردند.
    ورود پناهندگان افغان به پاکستان پس از کودتای کمونیستی ۱۹۷۸ در کابل و به دنبال آن حمله شوروی در دسمبر ۱۹۷۹، کمک گسترده‌ای به پاکستان از جانب افغانستان داشت. برای اولین بار در طول تاریخ، پاکستان این فرصت را داشت که هزاران افغان را در خاک خود آموزش دهد. این یک فرصت بی‌سابقه برای پاکستان بود که افغان‌های متمایل را پیدا کند تا بعداً پیشنهادات پاکستان را در افغانستان انجام دهند.
    قبل از ورود افغان‌ها، پاکستان توانایی محدودی در جمع‌آوری اطلاعات در افغانستان داشت. امروز، دارایی‌ها و توانایی پاکستان برای جمع‌آوری اطلاعات در افغانستان بسیار گسترده‌تر از هر قدرت منطقه‌ای است. علاوه بر این، این پناهجویان دوستی و روابط حرفه‌ای و شخصی طولانی‌مدتی در سراسر پاکستان ایجاد کرده‌اند. همان‌طور که اهل خرد در پاکستان نشان می‌دهند، پناهندگان افغانستان سرمایه‌گذاری درازمدت پاکستان را در افغانستان تشکیل می‌دهند.
    جایی که پاکستان از آن بهره‌ای نبرده است، تلاش‌های بیهوده‌اش برای داشتن یک رژیم وابسته در کابل است. توانایی پاکستان برای تأثیرگذاری بر وقایع تحت اداره مجاهدین و طالبان (آن‌هایی که از پاکستان به عنوان عمق استراتژیک استفاده کردند، نه برعکس) محدود بود. سیاست‌گذاران پاکستانی تازه فهمیدند که دوستی واقعی با افغان‌ها، وسیله موثرتر و کم‌هزینه‌تر است تا تلاش برای تأثیرگذاری از طریق نیابتی‌ها؛ امری که تا کنون نتیجه عکس داشته است.
    گیرودار هند و پاکستان با افغانستان
    نخست، از ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۱ (یا همان‌طور که برخی ادعا می‌کنند تا کنون)، سیاست پاکستان برعکس آنچه بوده که هند انجام می‌داد (یعنی پشتیبانی از دولت‌های به رسمیت‌شناخته شده افغانستان). در نتیجه، از محبوبیت پاکستان در افغانستان کاسته و به هند افزوده شد. حتی برخی مجاهدینِ که پاکستان در دهۀ ۱۹۸۰ از آن‌ها حمایت کرد، پس از به دست گرفتن قدرت در کابل در سال ۱۹۹۲ به تدریج طرفدار هند شدند.
    با آنکه پاکستان از مجاهدین افغانستان علیه اتحاد شوروی حمایت کرد و حسن‌نیت افغان‌ها را به دست آورد، اما وقتی به جای پشتیبانی کامل از دولت مجاهدین، بازی جانب‌داری از جناح‌های مختلف مجاهدین را آغاز کرد که در سال ۱۹۹۲ به قدرت رسیدند، از محبوبیت‌اش کاسته شد. افغان‌ها به این فکر افتادند که آیا پاکستان واقعاً به آن‌ها در آزادسازی کشورشان کمک کرده یا به عنوان یک ارباب جدید خارجی، فقط سعی کرده جایگزین اتحاد جماهیر شوروی شود.
    اما هند به پشتیبانی خود از دولت افغانستان در سراسر دهۀ ۱۹۹۰ ادامه داد. مجاهدین شورشی به دریافت حمایت از پاکستان راضی بودند. اما مجاهدین حاکم از مداخله پاکستان بیزار شدند. با شدت‌گرفتن جنگ در میان جناح‌های مختلف مجاهدین، محبوبیت پاکستان بیشتر سقوط کرد. بعداً، حمایت پاکستان از طالبان محبوبیت آن را به پایین‌ترین حدش رساند، تا جایی که هنوز هم باید بهبود یابد. این یکی از دلایل بیشتر شدن محبوبیت هند در افغانستان است.
    علاوه بر این، امروز پاکستان نباید از حضور هند در افغانستان هراس داشته باشد. نخست، پاکستان حضور گسترده‌تر و دارایی‌های بیشتر نسبت به هند در افغانستان دارد. دوم، مجاورت با افغانستان به پاکستان دست بالاتر می‌دهد تا نیروها را به اطراف (به داخل یا از مرز افغانستان) منتقل کند و اقدامات قوی‌ علیه عناصر ضدپاکستانی انجام دهد. سوم، روابط بین افغان‌های عادی و پاکستانی‌ها قوی‌تر است و همواره در مقابل روابط پرتنش در سطح دولت مقاومت کرده است.
    هیچ افغان نمی‌خواهد موضعی اتخاذ کند که به پاکستان آسیب برسد؛ تاریخ دوبار این امر را در سال‌های ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱ ثابت کرد، وقتی پاکستان برای بقای خود در برابر یک دشمن بسیار بزرگ‌تر می‌جنگید. در سال ۲۰۱۱، رییس جمهور حامد کرزی با تأکید گفت که حتی اگر ایالات متحده به پاکستان حمله کند، افغانستان از پاکستان پشتیبانی می‌کند. افغان‌ها به بقا و سعادت پاکستان علاقمند هستند.
    از این گذشته، در ارتباط به جدایی طلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان که از خاک افغانستان استفاده می‌کنند، باید یادآوری کرد که پس از سقوط طالبان، دولت افغانستان تمایلی به پناه‌دادن به جدایی طلبان بلوچ نداشت. تنها پس از ظهور دوباره طالبان از پاکستان، افغان‌ها استفاده خاک افغانستان از سوی جدایی طلبان بلوچ و تحریک طالبان پاکستان را نادیده گرفتند. بهبود روابط پاکستان و افغانستان منجر به کاهش اقدامات خشونت‌آمیز در هر دو کشور خواهد شد.
    در کنار آن، نهادها و سیاست‌گذاران پاکستانی نباید افغانستان را به مسئله کشمیر پیوند دهند. گره‌دادن این دو کمکی نمی‌کند و موضوعات را برای پاکستان پیچیده خواهد کرد. این امر افغان‌ها را بیشتر نسبت به پاکستان شکاک می‌کند و احتمالاً هند را به کوشش برای استفاده از افغانستان به عنوان پایگاه بی‌ثبات‌سازی پاکستان تحریک خواهد کرد. افغان‌ها بسیار خوش خواهند شد اگر هند و پاکستان مسائل دوجانبه شان را خود حل کنند و پای افغانستان را به میان نکشند.
    علاوه بر این، به نفع افغانستان است که از هند، قدرت اقتصادی رو به رشد در همسایگی‌اش، کمک اقتصادی دریافت کند. پیش‌بینی می‌شود که هند تا سال ۲۰۳۰ به سومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شود. اشفق کیانی رییس پیشین ستاد ارتش پاکستان بر این باور بود که هند می‌تواند یک نقش اقتصادی در افغانستان داشته باشد. پاکستان خود ۶۰-۷۰ درصد از مواد فعال موجود در داروهایی را که در پاکستان فروخته می‌شود از هند وارد می‌کند.
    هندی و هندو نمی‌تواند مترادف باشد (پاکستانی‌ها هم تا ۱۹۴۷ هندی بودند). تقریباً همان قدر مسلمان که در پاکستان است، در هند نیز وجود دارد. وقتی تنش‌ها بین هند و پاکستان بالا می‌گیرد، زندگی برای مسلمانان هند سخت می‌شود. قرار دادن رقابت بین هند و پاکستان در چوکات مبارزه بین اسلام و هندوییزم به ضرر مسلمانان هند است؛ کسانی که مانند پاکستانی‌ها با افغان‌ها روابط مذهبی، تاریخی و اجدادی دارند. اینکه انتظار داشته باشیم افغان‌ها از مسلمانان هند فاصله بگیرند، عملی‌شدنی نیست.
    به همین ترتیب، این تصور که وقتی طالبان در افغانستان به قدرت برسند، پاکستان در این کشور دست بالا خواهد داشت، غیرواقعی است. وقتی طالبان به قدرت برسند (از طریق توافق تقسیم قدرت)، آن‌ها می‌خواهند روابط دوستانه با هند و پاکستان داشته باشند. طالبان بر این باور هستند که کشمیر یک موضوع داخلی هند است و از پاکستان و هند خواسته‌اند پای افغانستان را به این قضیه نکشانند. این احساس در اکثریت مردم افغانستان وجود دارد.
    به همین منوال، هند نیز باید درک کند که هر گونه تلاش برای استفاده از خاک افغانستان جهت تضعیف پاکستان، پیامد معکوس برای هند خواهد داشت. به عنوان یک مسلمان، برای مردم افغانستان قابل قبول نیست که به پاکستان، کشوری با اکثریت مسلمان، آسیبی برسد. علاوه بر این، بقا و رفاه پاکستان برای بقا و رفاه افغانستان مرتبط و حیاتی است. هند هرگز نباید انتظار داشته باشد كه روابط صمیمانه این كشور با افغانستان بتواند به عنوان وسیله‌ای در برابر پاکستان استفاده شود.
    برای پایان بخشیدن به این مطلب، مثالی از کریکت باید کافی باشد. حضور اخیر بازیکنان افغان در سوپرلیگ پاکستان، اتفاق قابل استقبال است. بازیکنان افغان نباید بین بازی در لیگ برتر هند و سوپرلیگ پاکستان یکی را انتخاب کنند؛ آن‌ها باید در هر دو لیگ بازی کنند. همان‌طور که لیگ برتر هند، لیگ بزرگ‌تر با پول بیشتر است، سوپر لیگ پاکستان نیز در یک کشور همسایه نزدیک بازی می‌شود که به افغان‌ها در بازی و عشق به کریکت الهام داده است.

    منبع: نشنال اینترست

    مترجم: سید طاهر مجاب

  • امریکا در افغانستان همان راه شوروی را می رود

    امریکا در افغانستان همان راه شوروی را می رود

    گزارش گروه مطالعاتی افغانستان که در تاریخ ۳ فبروری منتشر شد، تصویر سرد و سوزناکی از آنچه در این کشور اتفاق خواهد افتاده ترسیم کرده است، اگر ۲ هزار و ۵۰۰ نظامی باقی‌ماندۀ امریکا عجولانه خارج شود. این گزارش هشدار می‌دهد که گروه‌های تروریستی فراملی توانایی‌های خود را که به دنبال حمله به رهبری ایالات متحده از بین رفته است، دوباره بازسازی خواهند کرد و ظرف دو تا سه سال، آمادۀ حمله دوباره به امریکا می‌شوند.
    طبق توافق‌نامه ناقص ۲۰۲۰ دوحه، دولت ترامپ در ازای تعهد طالبان برای انجام گفت‌وگوهای معنادار با حکومت افغانستان، وعده داد تمام نیروهای خود را بیرون کند. اما طالبان برای قطع خشونت هیچ وعده‌ای نداده‌اند. از قضا، هرچند پاکستان در توافق‌نامه دوحه نقش محوری را بازی کرد، اما حکومت افغانستان کاملاً از بحث‌ها کنار گذاشته شد. این توافق‌نامه همچنین از طالبان می‌خواهد اطمینان دهند که القاعده و سایر گروه‌های تروریستی از افغانستان برای هدف قرار دادن ایالات متحده و متحدانش استفاده نمی‌کنند.
    جای تعجب نیست که طالبان آشکارا این شرایط را نادیده گرفتند. طالبان روابط خود را با القاعده قطع نکردند و این گروه‌ها به همکاری خود ادامه می‌دهند. گزارش شورای امنیت سازمان ملل متحد حتی بیان کرد که این دو گروه در جریان مذاکرات دوحه با هم رایزنی می‌کردند. حملات خشونت‌آمیز در افغانستان روال صعودی دارد و قتل‌های هدفمند مقامات نظامی و دولتی، خبرنگاران و فعالان جامعه مدنی افزایش یافته است. حدود دو دهه پس از حملات ۱۱ سپتمبر، طالبان از زمان سرنگونی در سال ۲۰۰۱، نسبت به هر زمانی قوی‌تر شده‌اند.
    این واقعیت وجود دارد که افغانستان به محل پرورش افراط‌گرایی که در دهۀ ۱۹۹۰ بود، دوباره تبدیل شود. این امر بیشتر به گام بعدی که دولت بایدن بر‌می‌دارد، بستگی دارد. خروج زودهنگام نیروهای امریکایی ممکن باعث بروز جنگ داخلی شود، پیروزی را به طالبان هدیه کند و گروه‌های تروریستی که ممکن غرب را تهدید کندد، دوباره احیا شود.
    هرچند گزارش گروه مطالعاتی افغانستان به خروج شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹ چندان نپرداخته، اما درس‌ها و هشدارهای مهمی برای ایالات متحده دارد. اگرچه درگیری کنونی با طالبان شدت تلخ دورۀ اشغال شوروی را ندارد، اما مدت طولای‌تر ادامه داشته است. و اگرچه مقیاس متفاوت است، اما درک تجارب اتحاد جماهیر شوروی از ترک افغانستان و پیامدهای خروج آن، درس‌های مهمی در مورد استراتژی‌های خروج ایالات متحده ارائه می‌دهد.
    چالش‌ها و نااطمینانی شوروی و ایالات متحده در چندین سطح شباهت‌های زیادی به هم دارد: این سئوال که نیروهای خارجی چگونه می‌توانند افغانستان را سریعاً ترک کنند، بدون اینکه امنیت، ثبات و ظرفیت نیروهای امنیتی افغانستان برای محافظت از مردم، استقامت و توانایی دولت افغانستان تضعیف نشود.
    خروج شوروی به عنوان بخشی از توافق‌نامه جنوا ۱۹۸۸ بین افغانستان و پاکستان که از سوی ایالات متحده و اتحاد شوروی نیز امضا شد، رسمیت یافت. هرچند افغانستان و پاکستان توافق کردند به حاکمیت یکدیگر احترام می‌گذازند، اما مسکو در مورد اجرای همکاری اسلام‌آباد مشکل داشت – درست مانند واشنگتن پس از ۱۱ سپتمبر. در سال ۱۹۸۹، رهبران شوروی در مورد نقش مشکل‌ساز پاکستان بحث کردند: بر مبنای صورت جلسه این نشست، یک مقام دفتر سیاسی با تأکید بیان کرد: «نیروهای مرزی پاکستان فعالانه در عملیات‌های نظامی در خاک افغانستان مشارکت دارد. (پاکستان) منبع جریان دوامدار سلاح است و گروه‌های مسلح از آن‌جا بدون مانع عبور می‌کنند».
    ‌دولت بایدن مشاهده کرده است که تلاش‌های مصالحه بین جناح‌های افغانستان کار ساده‌ای نیست. شوروی نیز این را تجربه کرد. میخائیل گورباچف دبیرکل اتحاد جماهیر شوروی در یک جلسه دفتر سیاسی در سال ۱۹۸۶ اظهار داشت: «مفهوم آشتی وجود دارد، ما آن را تصویب کردیم، اما در عمل مشکل حل نمی‌شود.» مسکو همچنین مشتاق بود تمام نیروهای خود را از افغانستان بیرون کند در حالی که این این کشور را در امان می‌گذاشت تا تهدیدات داخلی و خرجی را مدیریت کند. برنامه‌اش متمرکز بر پایداری یک دولت دوستانه در افغانستان و یک توافق سیاسی بود.
    رهبران شوروی درک کرده بودند که سال‌های بعدی پسا-خروج، آیندۀ افغانستان را تعیین و میراث مداخلۀ آن‌ها را تعریف خواهد کرد. نشست‌های افشاشدۀ دفتر سیاسی این امر را تأیید کرد: «همه می‌فهمند که جنگ اصلی هنوز در پیش است.» یک هشدار پیشگویانه نیز وجود داشت: «در صورت بدچانسی دوستان افغان (ما)، بنیادگرایان اسلامی به احتمال زیاد به قدرت می‌رسند».

    بین سال‌های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۱، مسکو پشتوانۀ مالی قابل توجهی برای ظرفیت‌سازی و همراه با تعداد زیادی سلاح در اختیار مردم افغانستان گذاشت که برخی آن‌ها در جنگ علیه جهادگرایان استفاده شد. مجموعه‌ای از جنگجویان اسلام‌گرای افغان-عرب تحت حمایت ایالات متحده، پاکستان و عربستان سعودی با هدف بیرون راندن شوروی از افغانستان و نظارت کم از چگونگی تحول این جنبش. طالبان از میان همین گروه ظهور کردند. هدف حفظ ارتش قابل دوام افغانستان بود. شش ماه پس از خروج، ارزیابی واهی و زودهنگام رهبران شوروی پیشرفت قابل توجهی را در سال ۱۹۸۹ ثبت کردند: «رشد خودکفایی، اعتماد به نفس و توانایی ارزیابی صحیح اوضاع، که در زمان حضور نظامی ما در افغانستان نبود، کاملاً مشهود است».
    در یک اقدام غیرمعمول دولت متمرکز و کنترول کنندۀ شوروی، مسکو با ایجاد دفتر اتحادیه‌های خودمختار جناح‌های قومی، از انحطاط قدرت در کابل برای ثبات افغانستان پشتیبانی کرد. همانند افغانستان پسا-۱۱ سپتمبر تحت ریاست جمهوری حامد کرزی، رییس جمهور نجیب‌الله نیز لویه جرگه را دایر کرد. اگرچه آن زمان لویه جرگه نهاد رسمی تصمیم‌گیری نبود و هم اکنون نیز نیست، اما تصمیمات آن – بر اساس اجماع – نهایی و لازم‌الاجرا تلقی می‌شود. اتحاد جماهیر شوروی رو به زوال، از دولت نجیب‌الله به مدت سه سال پشتیبانی مالی و نظامی داشت. درست پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ بود که از حمایت مسکو کاسته شد و دولت نجیب‌الله نیز از هم پاشید. در ۱۹۹۲، مجاهدین کابل را گرفتند. این امر برای ایالات متحده به عنوان پیروزی تلقی می‌شد، از آن‌جا که نجیب‌الله مورد حمایت شوروی در طرف اشتباه جنگ سرد دیده می‌شد. با این حال، منافع رقابتی در میان گروه‌های قومی افغانستان – عمدتاً پشتون‌ها، تاجیک‌ها و ازبیک‌ها – به زودی رشد کرد و آن‌ها در حالی که به طور همزمان سعی در گرفتن قدرت از یکدیگر داشتند، شروع به تقسیم خاک افغانستان در میان خود کردند. شهرهای بزرگ، از جمله کابل به آوار تبدیل شد.
    در همین حال، ملا محمد عمر روحانی پشتون، به عنوان رهبر طالبان گروهی از شبه‌نظامیان که در مدارس پاکستان تبلیغ خشن جهاد را آموزش دیده بودند، ظهور کرد. طالبان خود را به عنوان دانشجویان مذهبی معرفی کردند که می‌خواهند به بی‌قانونی و جنگ‌سالاری افغانستان پایان دهند. فقط طی دو سال، آن‌ها شهرهای بزرگ را قبل از پیشروی به سمت کابل در سال ۱۹۹۶ تصرف کردند، جایی که نجیب‌الله را شکنجه و به دار آویختند. تا ۲۰۰۱، آن‌ها ۹۰ درصد کشور را تحت کنترول خود درآوردند. رژیم پنج سالۀ وحشیانه آن‌ها، یکی از تاریک‌ترین زمان ها در تاریخ افغانستان است و جنایات وحشتناک حقوق بشری، به ویژه علیه زنان را به نمایش گذاشتند. زن‌ستیزی آن‌ها تا به امروز ثابت مانده است. افغانستان همچنین به یک زمین بازی برای گروه‌های تروریستی مانند القاعده جهت طرح حملات تبدیل شد.
    استراتژی طالبان در تلاش برای کشتن سیاست‌مداران افغانستان و هر کسی که آجندای آن‌ها را زیر سئوال ببرد، همچنان ادامه دارد. امرالله صالح، معاون رییس جمهور که هشدار داد ایالات متحده بیش از حد به طالبان در دوحه امتیاز داده است، از سوءقصدهای بی‌شمار طالبان جان سالم به در برده است. صالح همچنین مقایسه‌ مستقیمی بین تاکتیک‌های طالبان و داعش انجام داده است مبنی بر اینکه هر دو نهاد با هدف مشترک بیرون کردن نیروهای غربی همکاری می‌کنند.
    هرچند مداخلات شوروی و ایالات متحده متفاوت بود، اما آن‌ها با چالش‌های مشابهی مواجه شدند. هر دو با تهدیدهای شورشیان، محدودیت دسترسی دولت مرکزی به مناطق روستایی و نفوذ متضاد پاکستان روبرو شدند. جهادگرایان و طالبان از پناه‌گاه‌های امنی در پاکستان برخوردار بودند. به رغم پیگیری اهداف بلند پروازانه، شوروی موظف بود اهداف سیاسی خود را برای قطع روابط و تلاش نافرجام برای جلوگیری از فروپاشی و تسخیر افغانستان توسط افراط گرایان رادیکال کاهش دهد. امروز، واشنگتن با معضل مشابهی مواجه است که همانا فقدان اراده سیاسی و نظامی برای حفظ مأموریت افغانستان است.
    این امر اغلب فراموش می‌شود که افغانستان پس از شکست طالبان در سال ۲۰۰۱، یک دوره امنیت نسبی را تجربه کرد و اینکه شورش به رهبری طالبان تا سال ۲۰۰۵ ظهور نکرده بود. با این وجود، تا اواسط ۲۰۰۲، دولت جورج دابلیو بوش توجه خود را به طرف عراق صدام حسین چرخاند. با نادیده گرفته‌شدن افغانستان و سرگرم‌شدن ایالات متحده به جنگ شوم عراق، طالبان با حمایت ارتش پاکستان دوباره سازماندهی شدند.

    اگر دولت بایدن دستور خروج کامل از افغانستان را صادر کند، این کشور ممکن مسیر پسا-اتحاد جماهیر شوروی را طی کند، دوباره در یک جنگ داخلی تمام عیار فرو برود و به عنوان پناهگاه تروریست‌ها در زمان حملات ۱۱ سپتمبر تبدیل شود. طالبان از شکست خوردن دور هستند و همواره نیت بدی نشان داده‌اند. با توجه به حضور چندین سازمان‌ تروریستی، از جمله القاعده و داعش در منطقه، این نهادها احتمالاً چنان درجه‌ای از وحشی‌گری، زن‌ستیزی و ظلم را به مردم افغانستان نشان دهند که با سطوح پیش از ۲۰۰۱ رقابت کند.
    خروج ایالات متحده از افغانستان باید به قطع روابط طالبان با گروه‌های تروریستی و توقف خشونت‌ها علیه مردم افغانستان وابسته شود. در عین زمان، بسیار مهم است که واشنگتن پاکستان را در مورد چگونگی دخالت در امور داخلی افغانستان مسئول بداند.
    واشنگتن همچنین به تعامل بهتری با متحدان ناتو نیاز دارد که در افغانستان حضور دارند و نقش حیاتی در توسعۀ ارتش افغانستان، از جمله آلمان، ایتالیا و بریتانیا داشته، به ویژه به این دلیل که کاهش سریع نیروها تحت اداره دولت ترامپ بدون مشوره و هماهنگی با آن‌ها صورت گرفت. در یک پیشرفت مثبت، جو بایدن رییس جمهور ایالات متحده در تلاش است اعتبار این کشور را در برابر متحدان اروپایی خود بازگرداند و به نظر می‌رسد قصد دارد گفت‌وگو را برقرار کند. ینس استولتنبرگ سرمنشی ناتو به تازگی بر چند جانبه‌گرایی بیشتر تأکید کرد، وقتی گفت این سازمان «پیش از زمان مناسب» افغانستان را ترک نمی‌کند.
    هیچ‌کش «جنگ‌های همیشگی» را نمی‌خواهد، اما خروج غیرمسئولانه نیز به همان اندازه غیر قابل توصیه است. ما باید تأمل کنیم، به تاریخ ببنیم و به جای اینکه کورکورانه وارد یک فاجعۀ دیگر شویم، با احتیاط به پیش برویم.

    دید

  • جلو مولوی انصاری باید گرفته شود

    جلو مولوی انصاری باید گرفته شود

    آنچه از زبان مجیب الرحمان انصاری ملای مسجد گازرگاه هرات به بیرون پرتاب می‌شود، آشکارا تبلیغ و ترویج افکار افراطی، وهابیت تکفیری، داعش‌گرایی عریان و دشمنی آفتابی با نظم و نظام جمهوری است.
    او که پیش‌تر گروه امر به معروف و نهی از منکر تشکیل داده و درصدد اجرای حدود و ثغور احکام و اوامر دینی بر پایه قرائت خودبنیادش از دین و آموزه‌های وحیانی شده بود و با نصب بنرهایی اهانت‌آمیز نسبت به بانوان مسلمان، فضای شهر هرات را با تبلیغات تندروانه ناسازگار با روحیه رحمانی اسلام آلوده بود، اکنون در شبه فتوایی تازه، کار با نظام جمهوری اسلامی افغانستان و حمایت از آن را «گناه کبیره» خوانده و از نیروهای امنیتی خواسته است دیگر از نظام حمایت و حفاظت نکنند!
    انصاری صریحاً در خطبه‌های نماز جمعه اخیر هرات گفته است: «برای مأمورین ملکی و نظامی و کسی که با قلم خود، پول خود، از نظام حمایت می‌کنی، مرتکب گناه کبیره شدی. هر جنایتی که در این نظام شود، تو عسکر، تو پولیس و مأمور به تمام جنایات شریک هستی».
    آنچه مولوی انصاری از تریبون نماز جمعه هرات فریاد زده است، هیچ تفاوتی با فکر و عمل وهابیت و افراطیت دینی برساخته دستگاه‌های استخباراتی اسراییلی و امثال آن ندارد. او که علمای حامی نظام را بدتر از «یهود و نصارا» می‌خواند، خود همان کاری را با اسلام و مسلمانان می‌کند که یهود و نصارا در حال انجام آن هستند. او حنجره خود را به دشمنان اسلام اجاره داده و خود را بلندگوی بی‌‌پروا و با پشتوانه جریان‌های خون‌آشام تروریستی با گرایش‌های غلیظ و غضب‌آلود وهابی ساخته است تا مردم مسلمان افغانستان را بار دیگر به قربانگاه تروریزم تکفیری و افراطیت وهابی ببرد.
    انکار نمی‌کنیم که آزادی بیان، یکی از مهم‌ترین اصول و پایه‌های جمهوریت است و این ملای افراطی هراتی نیز با بهره‌برداری از همین آموزه و امکان، علیه نظامی به جنگ برخاسته است که موهبت آزادی بیان را به او اهدا و اعطا کرده است، اما نباید از یاد برد که نه‌تنها در افغانستان، بلکه در پیشرفته‌ترین، آزادترین و مدرن‌ترین کشورهای دموکراتیک دنیای امروز، آزادی بیان تا زمانی ممدوح و مورد اجرا است که در تعارض و تقابل با خط سرخ‌های امنیت و منافع ملی قرار نگیرد. برای نمونه به برخورد رسانه اجتماعی توییتر با دونالد ترامپ در روزهای پایانی ریاست جمهوری‌اش می‌توان توجه کرد که به دلیل تحریک احساسات هواداران افراطی خود به خاطر حمله به کانگرس امریکا، برای همیشه از فعالیت در فضای توییتر محروم شد و به دنبال آن، مجلس سنای آن کشور نیز برای استیضاح او اقدام کرد.
    اما اگر آزادی بیان مورد دست‌برد مغرضانه و هراس‌افکنانه برای ایجاد فضای تنش‌آلود تخاصم با دولت مشروع و ساختار سیاسی برآمده از آرا و اراده مردم مورد استفاده قرار گیرد، اولین چیزی که باید تعلیق و تعطیل شود، چیزی غیر از آزادی بیان نیست. آزادی بیان برای نقد منصفانه و مشفقانه کارکرد نظام و اعتراض خیرخواهانه و نیک‌اندیشانه نسبت به نقض قانون یا کم‌کاری در ادای مسئولیت دولت و زمامداران است، نه محملی برای براندازی نظام و فروپاشی ساختارهای سیاسی و امنیتی و نابودی نهادهای قانونی و مشروع و دموکراتیک.
    و آیا دست‌بردی آشکارتر از این هست که مولوی انصاری از آزادی بیان برای صدور شبه فتوای افراطی علیه نظام مشروع و منتخب افغانستان بهره می‌برد و در عریان‌ترین شکل ممکن، منافع و امنیت ملی را زیر پای می‌گذارد و مردم و نیروهای امنیتی و کارمندان دولتی را به حمایت نکردن از نظامی فرامی‌خواند که محصول خون‌ هزاران شهید و نتیجه خواست اکثریت قاطع و قریب به اتفاق آحاد شهروندان است؟
    قدر مسلم این است که ملا مجیب، مشغول دامن زدن به تروریزم فکری ـ فتوایی و فرمانده تروریزم تکفیری در میدان جنگ نرم است. کاری که او از تریبون نماز جمعه می‌کند، با کاری که عوامل انتحاری تروریزم داعشی ـ طالبانی با انفجار دادن خود در مساجد و مراکز علمی ـ آموزشی می‌کنند، تفاوتی ندارد.
    با توجه به پیشینه و طرز فکر کسانی مثل ملا مجیب و نظایر آن، ما انتظار نداریم آنان در اردوگاه دفاع از جمهوریت قرار گیرند و با تزریق روحیه اخوت به جامعه و پالودن آن از تفرقه و تنش، سنگرهای دفاع از منافع ملی را مستحکم سازند، اما از دولت و نهادهای امنیتی و عدلی ـ قضایی انتظار داریم که این‌گونه عناصر مخرب را بی‌درنگ مورد پیگرد قرار دهند و پاداش شایسته شخصیت و منش فکری ـ سیاسی شان را به موجب اقتضای قانون و امنیت و منافع ملی به آنان پرداخت کنند. در غیر این صورت، نخستین چیزی که با علامت سؤالی بزرگ مواجه خواهد شد، تعهد این نهادها به منافع و امنیت ملی است.

    دید

    روسله یاسینزی عثمانی

  • مسیر تاریک صلح افغانستان و بایدها و نبایدهای دولت بایدن

    مسیر تاریک صلح افغانستان و بایدها و نبایدهای دولت بایدن

    از مهم‌ترین مسائل مرتبط با سیاست خارجی کاخ سفید که رسیدگی به آن اولویت دولت جدید ایالات متحده به رهبری بایدن خواهد بود، یکی هم جنگ افغانستان و تصامیم دشوار مرتبط با آن است. به‌رغم اشتباهات ایالات متحده‌ تحت رهبری ترامپ در خصوص افغانستان، اکنون این کشور واقعاً ممکن است فرصتی برای دست‌یابی به نوعی توافق سیاسی و کاهش قابل‌ ملاحظه خشونت داشته باشد.
    تیم جو بایدن در مسیرش به‌ سمت برقراری صلح پایدار در افغانستان باید خیلی محتاطانه گام بردارد. دولت جدید ایالات متحده از یک طرف باید روشن کند که صلح در افغانستان به معنای تحویل‌دادن این کشور به دست طالبان نیست، بلکه مستلزم جلوگیری از پیروزی نظامی طالبان است.
    دولت بایدن باید همه‌ این کارها را انجام دهد و در عین‌ حال بپذیرد که مذاکرات موفقیت‌آمیز، یعنی مذاکراتی که موجب حفظ قانون اساسی و حقوق بشر به‌ ویژه حقوق زنان شود، زمان‌بر است.

    تلاش برای دست‌یابی سریع به صلح در افغانستان به اشتباهات بی‌شماری انجامیده است. دولت ترامپ بارها حکومت افغانستان را وادار کرد تا در مذاکرات باج دهد و حتا در مواردی برای عبور از بن‌بست‌ها در روند مذاکرات دست به تضعیف مواضع خود واشنگتن زد. در نتیجه‌ این اشتباهات، طالبان به خواسته‌های‌شان افزوده‌اند، هیچ امتیازی نداده‌اند و به مذاکره‌کنندگان جانب حکومت افغانستان نیز گفته‌اند که یگانه‌ نقش‌ مذاکره‌کنندگان حکومت مذاکره در مورد تسلیمی حکومت‌شان به طالبان است.
    تیم بایدن باید مصمم و با حوصله هر دو طرف مخالف را به سمت توافق پایدار که بتواند به جنگ طولانی افغانستان پایان بخشد، سوق دهد. اگر این کار به خوبی انجام شود، منافع امنیتی ایالات متحده در افغانستان و منطقه تقویت خواهد شد. اگر بد انجام شود، همان‌طور که تاحال شاهدش بوده‌ایم، باعث خواهد شد تروریست‌ها در افغانستان جان و جا بگیرند و زنان و مردان این کشور به‌ دست سرنوشت شوم سپرده شوند.
    طالبان در حقیقت همین‌حالا در تلاشند تا از وضعیت امنیتی روبه وخامت افغانستان که در آن روشن‌فکران، روزنامه‌نگاران و رهبران جامعه مدنی به طرز سیستماتیک به قتل می‌رسند، و نیز بی‌اطمینانی عمیق مردم و نخبگان این کشور در خصوص سیاست امریکا، به نفع خود استفاده کنند.
    دولت بایدن که در فردای تحلیف ریاست‌ جمهوری اولویتش به احتمال زیاد مسائل فوری‌تر مانند تهدید روسیه و بحران کووید-۱۹ و اقتصاد فلج ایالات متحده خواهد بود، باید رویکردی کوتاه‌مدت را برای رسیدگی به این مسائل اتخاذ کند تا فرصت پرداختن به موارد طولانی‌مدت را داشته باشد. اگر دولت جدید امریکا اعلام کند که تا زمان مشخص‌شدن این‌ امر که آیا طالبان به تعهدات‌شان عمل کرده‌اند یا خیر، خروج نیروهای امریکایی را از افغانستان متوقف می‌کند، فرصت خواهد یافت تا از باخت، آن‌هم قبل از تصمیم‌گیری در مورد طرح نهایی‌اش در خصوص افغانستان، جلوگیری کند.
    – میراثی که از دولت ترامپ به بایدن می‌رسد
    تیم بایدن نباید اعتبار فراهم‌شدن شرایط را برای برقراری صلح در افغانستان از دولت ترامپ دریغ کند. ترامپ در اولین سال ریاست ‌جمهوری‌اش گرچه نسبت به نقش امریکا در افغانستان عمیقاً دچار تردید بود، اما در نهایت به توصیه‌های وزیردفاع وقت «جیمز متیس»، مشاور امنیت ملی وقت «مک‌ماستر» و رییس‌ستاد مشترک «جوزف دانفورد» گوش داد. نتیجه این توصیه‌ها توسعه استراتژی «مبتنی بر شرایط» برای منطقه جنوب آسیا بود که ترامپ آن‌را در ماه آگست سال ۲۰۱۷ اعلام کرد و بسیارهم موردتوجه قرار گرفت. در این استراتژی مشخص شده بود که نفع استراتژیک ایالات متحده همچنان در جلوگیری از تبدیل‌شدن دوباره افغانستان به سکویی برای حمله‌ تروریست‌ها به خاک امریکا نهفته است. برای اطمینان از تبدیل‌نشدن دوباره افغانستان به لانه تروریست‌ها، رویکرد دولت ترامپ شامل فشار نظامی بر شورشیان طالب از طریق توان‌مندسازی و پشتیبانی از نیروهای امنیتی افغانستان با ارائه مشاوره به این نیروها و تقویت تعاملات دیپلماتیک در منطقه به ویژه با حامی اصلی طالبان، پاکستان بود.

    این رویکرد چندسره سرانجام و همان‌طور که باید، شرایط را برای مذاکرات مستقیم ایالات متحده و طالبان در ماه سپتمبر ۲۰۱۸ فراهم کرد. گفت‌وگوهای صلح به رهبری زلمی خلیلزاد از جانب ایالات متحده، و ملا برادر از جانب طالبان به امضای توافق‌نامه‌ای بین دو طرف در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ انجامید. این توافق‌نامه تاریخی و نه‌چندان بی‌عیب، شامل چهار عنصر اصلی بود: تعهد طالبان به جلوگیری از فعالیت گروه‌های تروریستی مانند القاعده و دولت اسلامی خود خوانده در خاک افغانستان، جدول زمانی برای خروج نیروهای امریکایی تا اوایل سال ۲۰۲۰، آغاز گفت‌وگوهای صلح بین مقامات حکومت افغانستان و طالبان و تعهد به کاهش خشونت در این کشور. در کنار این توافق‌نامه، هم ایالات متحده و هم حکومت افغانستان به‌ طور جداگانه بر لزوم آتش‌بس نیز تأکید کردند.
    این تلاش‌های دیپلماتیک چشم‌گیر از جمله آغاز گفت‌وگوهای بین‌الافغانی در دوحه، فرصتی بی‌پیشینه را برای پایان‌دادن به منازعه افغانستان و همچنین حفظ منافع امنیتی اصلی ایالات متحده فراهم کرد.
    متأسفانه ترامپ برخلاف توصیه مشاوران امنیت ملی خود سعی کرد با اعلام تصمیمش به تکمیل روند خروج نیروهای امریکایی از افغانستان تا پایان سال ۲۰۲۰ اهداف انتخاباتی تیمش را پیش ببرد. در نتیجه اعتبار «خروجِ مبتنی بر شرایط» از افغانستان آسیب دید. توییت‌های بی‌ملاحظه رییس‌جمهور ترامپ و مداخلات بدوقت وی مذاکرات شکننده صلح افغانستان را تضعیف کرد. علاوه براین، تیم ترامپ حکومت افغانستان را مجبور به دادن امتیازات یک‌جانبه به طالبان کرد که آزادکردن زندانیان این گروه که ممکن است تا حالا به میدان جنگ بازگشته باشند، نیز شامل آن بود.
    مداخلات ترامپ باعث تشجیع طالبان شد و به این گروه جرئت داد عملیات‌های نظامی‌اش از جمله ترورهای هدف‌مند مقامات، روزنامه‌نگاران و رهبران جامعه مدنی را تشدید کند. علاوه براین گزارش‌های سازمان ملل متحد و اظهارات مقامات امریکایی در کنار سایر تحلیل‌ها حاکی از این است که گروه طالبان به تعهدات خود در توافق‌نامه‌اش با ایالات متحده در خصوص القاعده، عمل نکرده است.
    – فرصت‌هایی که بایدن دارد
    خوش‌بختانه بایدن، وزیرخارجه‌ دولتش «تونی بلینکن»، وزیردفاع دولتش «لوید آستین» و مشاور امنیت ملی‌اش «جیک سالیوان» همه از تجربه کافی در خصوص افغانستان برخوردارند. آن‌ها ارزش ختم جنگ در این کشور از طریق توافقی که بتواند زمینه را برای برقراری صلح پایدار و امکان عملی را برای جلوگیری از تهدیدات ترویستی بین‌المللی از خاک افغانستان فراهم کند، درک می‌کنند.
    دولت جدید بایدن باید تصریح کند که از مذاکرات صلح جاری در دوحه حمایت می‌کند. دولت بایدن باید روند خروج نیروهای امریکایی را از افغانستان تا زمانی که یک بازنگری سیاسی سریع بینانهادی در این خصوص انجام نشده، متوقف کند. در روند بازنگری باید با ناتو، اتحادیه اروپا و سایر متحدان واشنگتن که با وفاداری کنار ایالات متحده در افغانستان مشارکت داشته‌اند، مشوره شود. روند بازنگری باید بررسی مجدد خروج نظامی‌ها نه‌تنها به عنوان بخشی از یک استراتژی سیاسی بلکه همچنین برای اطمینان از امنیت نیروها، دیپلمات‌ها و سایر پرسونل امریکایی باقی‌مانده در افغانستان شامل شود.

    تیم بایدن در صحبت‌های خصوصی با نمایندگان طالبان در دوحه باید واضح سازد که ایالات متحده حتا پس از بازنگری سیاست‌هایش هیچ الزامی براساس توافق‌نامه ماه فبروری ۲۰۲۰ ایالات متحده با طالبان برای تکمیل خروج نیروهای امریکایی از افغانستان تا زمانی که شواهد ملموس درباره عملی‌شدن تعهدات طالبان در مورد القاعده و سایر سازمان‌های تروریستی و جدی‌بودن این گروه در مذاکرات برای صلح، در دست نباشد، ندارد.
    تیم بایدن باید روشن کند که سطح نیروهای امریکایی در افغانستان و سایر حمایت‌های دیپلماتیک و مالی ایالات متحده به این کشور به اقدامات ملموس و قابل اعتماد طالبان و حکومت افغانستان ـ اگر نه آتش‌بس ـ در راستای کاهش‌ چشم‌گیر و قابل‌اندازه‌گیری خشونت‌ها در افغانستان بستگی خواهد داشت.
    مطرح‌کردن این نکات احتمالاً به چانه‌زنی‌های دشواری با طالبان منجر خواهد شد.
    بایدن و مقامات ارشد دولتش باید عین نکات را با مقامات پاکستانی نیز در میان بگذارند. ایالات متحده باید واضح سازد که روابط مثبتِ دوجانبه بین واشنگتن و اسلام‌آباد، از جمله از سرگیری روابط نظامی دو کشور، تنها زمانی ممکن خواهد بود که مقامات نظامی، استخباراتی و غیرنظامی پاکستان به‌طور جدی از نفوذشان بر طالبان برای کاهش خشونت در افغانستان استفاده کنند و مطمئن شوند که طالبان با حسن نیت و برای رسیدن به توافق سیاسی مذاکره می‌کنند.
    دولت جدید ایالات متحده باید به رییس‌ جمهور غنی و طبقه سیاسی کابل واضح سازد که قرار نیست واشنگتن به کابل چک سفید دهد و نیز ادامه حمایت مالی و نظامی امریکا به تلاش حکومت و نخبگان سیاسی افغانستان برای یافتن راه‌حل سیاسی سازند‌ه‌‌ای که بتواند خصومت‌ها را پایان دهد، بستگی خواهد داشت. رهبران افغانستان، اعم از حکومتی‌ها و اعم از اپوزیسیون و جامعه مدنی در کابل باید اختلافات‌شان را که در واقع حکومت را از مذاکره مؤثر و در دست‌یابی به اصلاحات ضروری در زمینه امنیت و حکومت‌داری ناتوان کرده است، کنار بگذارند.
    دولت بایدن باید با متحدان، شرکا و سایر بازیگران اصلی منطقه (از جمله چین، روسیه و هند) برای بازسازی اعتماد و ایجاد تفاهم پس از دوره ترامپ وارد تعامل استراتژیک و جدی شود. عین تعامل با افغانستان نیز لازم است. بی‌اعتمادی بین ایالات متحده و مردم افغانستان بی‌داد می‌کند و لازم است هریک از طرف‌ها راهی برای درک طرف دیگر پیدا کند.
    ایالات متحده و شرکایش باید هرچه در توان دارند برای ازسرگیری مذاکرات صلح در همین ابتدای سال ۲۰۲۱ انجام دهند. دور تازه گفت‌وگوها باید برای پرداختن به مسائل اساسی که برای چارچوب حکومتی پسا جنگ الزامی است آغاز شود. همه‌ این کارها اما بدون صبر و حوصله ناممکن است. واکنش ایالات متحده در برابر هر بن‌بست در جریان گفت‌وگوها نباید پذیرفتن بی‌چون‌وچرای خواسته‌های طالبان باشد.
    ایالات متحده برای تسهیل مذاکرات باید به ‌طور جدی پیشنهاد کند که هر دو طرف مخالف با حضور یک میانجی مستقل و قابل‌قبول از کشور ثالث موافقت کنند. چنین ترتیبی در روند به طرف‌ها کمک خواهد کرد که بتوانند در مورد مسائل بسیار پیچیده و عمیقاً مورد اختلاف مذاکره کنند.
    با این‌که محرک اصلی منافع ایالات متحده در افغانستان و منطقه جنوب آسیا و آسیای میانه، امنیت امریکا و امریکایی‌ها است، دولت بایدن باید اهمیت ارزش‌های ایالات‌متحده را بازگرداند. ایالات متحده باید حمایت خود را از اصول اصلی قانون اساسی لیبرال افغانستان که دستاوردهای چشم‌گیر این کشور طی بیست‌سال گذشته در زمینه حاکمیت دموکراتیک، توان‌مندسازی زنان، محافظت از حقوق اقلیت‌های قومی و آزادی مطبوعات و اجتماعات را ممکن کرده است، دوباره اعلام کند. این کار با مواضع بایدن که احیای نقش امریکا به عنوان محافظ دموکراسی در سراسر جهان است، کاملاً هم‌خوانی دارد.
    مهم است بپذیریم که صلح پایدار هرگز در افغانستان تحقق نخواهد یافت، مگر این‌که چارچوبی برای حکومت‌داری در این کشور ایجاد شود که بتواند حقوق مردم را محافظت و شرایط را برای دست‌یابی به عدالت اجتماعی و رشد اقتصادی پایدار مهیا کند.
    همان‌طور که دونرها در کنفرانس جنوا در نوامبر ۲۰۲۰ واضح ساختند، پیشرفت اقتصادی افغانستان به ادامه حمایت جامعه جهانی از این کشور پیوند دارد. ایالات متحده و شرکای بین‌المللی‌اش باید از اهرم حمایت اقتصادی (حیاتی‌ برای افغانستان) و کمک‌های توسعه‌ای‌شان به این کشور برای تأثیرگذاری بر رفتار و عملکرد طالبان و حکومت افغانستان به صورت کامل و مؤثر استفاده کنند.

    برای دولت بایدن باید روشن باشد که یک رویکرد قاطع و صبورانه می‌تواند نتیجه خوبی برای منافع ایالات متحده و افغانستان داشته باشد. اندازه و هزینه حضور امریکا در افغانستان به ‌طور قابل ‌ملاحظه کاهش یافته است و اکنون دو طرف درحال گفت‌وگو هستند. دیپلماسی ماهرانه و مؤثر، استفاده‌ خوب از کمک‌ها و ابزارهای نظامی و حمایت شرکای افغانستان می‌تواند به این کشور برای رسیدن به صلحی که اکثریت قریب به اتفاق شهروندانش آن‌را آرزو دارند و صلحی که منافع امنیتی ایالات متحده را تأمین و جایگاه بین‌المللی امریکا را تقویت کند، کمک کند.
    یادداشت: جیمز بی. کانینگهام قبلاً به عنوان سفیر ایالات متحده در افغانستان، اسراییل و سازمان ملل و همچنین معاون سفیر در کابل خدمت کرده است.
    هوگو لارنس قبلاً به عنوان سفیر ایالات متحده در هندوراس، دست‌یار سفارت در افغانستان و کاردار ویژه واشنگتن در کابل خدمت کرده است.
    رونالد ای. نیومن قبلاً به عنوان سفیر ایالات متحده در الجزایر، بحرین و افغانستان خدمت کرده و اکنون رییس «اکادمی دیپلماسی امریکایی» است.
    ریچارد اولسون قبلا به عنوان نماینده ویژه ایالات متحده در افغانستان و پاکستان، سفیر در اسلام‌آباد، رییس امور اقتصادی و کمکی واشنگتن در کابل و سفیر در امارات متحده عربی فعالیت داشته است.
    ارل آنتونی وین قبلاً به عنوان معاون سفیر و رییس امور اقتصادی و کمکی در کابل، سفیر در مکسیکو و آرجانتین و دست‌یار وزارت امورخارجه در امور اقتصادی و بازرگانی خدمت کرده است.

    منبع: تایمز

    مترجم: سید جمال اخگر

  • توافق نامه صلح امریکا با طالبان یک ساله شد/آینده هنوز مبهم است

    توافق نامه صلح امریکا با طالبان یک ساله شد/آینده هنوز مبهم است

    در توافقنامه تصریح گردیده طالبان مانع استفاده از خاک افغانستان بر علیه ایالات متحده و متحدین آن توسط تروریستان می‌گردد و همچنین برای ساختن یک کشور صلح آمیز وارد مذاکرات با طرف‌های درگیر افغانستان شود. در مقابل ایالات متحده قول داده است تا نیروهای نظامی خود را از افغانستان بیرون بکشد. در همین حال یک قسمت از این توافق نامه طی یک سال گذشته عملی شده ولی بیشتر بخش‌های دیگر تا هنوز اجرا نشده و سوالاتی را بر انگیخته است.
    در عین زمان، جنگ میان طالبان و نیروهای دولت افغانستان و همچنین حملات تروریستی توسط این گروه در سراسر افغانستان ادامه دارد.
    بر اساس توافق نامه طالبان – ایالات متحده، مذاکرات بین‌الافغانی میان طالبان و طرف‌های افغان (دولت فعلی افغانستان) به عنوان امتیاز برای طالبان که صریحاً در توافقنامه ذکر نشده است – قرار بود در ۱۰ مارچ ۲۰۲۰ آغاز شود، اما بنابر دلایل مختلف با تعلل در ۱۲ سپتمبر سال ۲۰۲۰ در دوحه قطر آغاز شد. یکی از دلایل اصلی تاخیر در برگزاری مذاکرات، چانه زنی در مورد آزادی زندانیان طالبان بود که به نوبه خود ناشی از عدم شفافیت در مورد این که واقعاً روی چه چیزی توافق شده است، بود.
    آغاز مذاکرات به عنوان یک فرصت تاریخی مورد استقبال قرار گرفت. اما هیچ کس انتظار پیشرفت سریع این روند را نداشت. مذاکرات میان ایالات متحده و طالبان تقریباً ۱۸ ماه را در بر گرفت – و مذاکرات ایالات متحده و طالبان به طور قابل توجهی کمتر بحث برانگیز نسبت به مذاکرات بین‌الافغانی که وظیفه بزرگ ایجاد توافق دیدگاه میان طالبان و دولت افغانستان را در مورد چگونگی یک افغانستان صلح آمیز دارد- بود. بر این اساس، مذاکرات بین‌الافغانی همیشه در بهترین موارد پراکنده و طولانی می‌شد.
    ابراهیم باعث پژوهشگر افغانستانی خلاصه کرد «فاصله میان آنچه طالبان و دولت افغانستان از توافق صلح انتظار دارند و آنچه که آنها مایل به سازش هستند بسیار زیاد است».
    این به درخواست طالبان برای «نظام اسلامی» اشاره دارد، اگرچه در مورد چنین سیستمی بیشتر وضاحت داده نشده است، اما اگر از یک طرف به معنی تغییر کامل جمهوری فعلی نباشد به معنی اصلاحات اساسی آن است. و از جانب دیگر تمایل دولت افغانستان برای حفظ قانون اساسی فعلی که طالبان آن را نسخه غربی می‌دانند.
    به هر صورت، مذاکرات بین‌الافغانی با تعیین قواعد راهکار پیش برد مذاکرات واقعی آغاز شد. این طرزالعمل تقریباً سه ماه پس از آغاز مذاکرات در تاریخ ۲ دسمبر سال ۲۰۲۰ نهایی شد.
    مذاکرات بین‌الافغانی پس از یک وقفه در اواخر دسمبر ۲۰۲۰ در اوایل جنوری ۲۰۲۱ از سر گرفته شد.
    هیئت طالبان و تیم مذاکره کننده دولت افغانستان در حال حاضر روی یک اجندا برای گفت‌وگوهای اساسی کار می‌کنند.
    باعث گفت: «پیشرفت مذاکرات بسیار کند بوده است». وی گفت: «این امر به دلیل فاصله زیاد دیدگاه‌های دوطرف مذاکره کننده بوده است و اکنون همه طرف‌ها – دولت افغانستان، گروه طالبان – منتظرند که دولت جدید ایالات متحده چه کاری را انجام خواهد داد.
    به هر حال، با توجه به زمان کمی که باقی مانده است، بعید است که مذاکرات بین‌الافغانی نتیجه مشخصی را تا پایان اپریل ۲۰۲۱ – تاریخی که مطابق توافقنامه برای خروج کامل ایالات متحده تعیین شده است، در قبال داشته باشد.
    اما این عقب‌نشینی مطابق توافقنامه میان امریکا و طالبان به یک سلسله شرایط بستگی داشت که می‌توان گفت تا هنوز برآورده نشده است.

    منبع: دی دیپلمات

    مترجم: سیدجمال اخگر

  • پاکستان، مشکل چند ساله بایدن و واشنگتن

    پاکستان، مشکل چند ساله بایدن و واشنگتن

    یکی از چالش‌های فراوانی که پیش روی دولت بایدن قرار دارد، پرداختن به روابط ناکارآمد ایالات متحده و پاکستان خواهد بود. هر کسی که با چگونگی تعامل اسلام آباد و واشنگتن در طول ۷۴ سال گذشته آشنا باشد به استعاره‌های کهنه و تکراری متوسل می‌شود: سواری بر موج سینوسی، روابط پرتنش بین مادر شوهر و عروسش! چنین کلیشه‌هایی بیانگر این واقعیت هستند که رابطه ایالات متحده و پاکستان به ندرت پایدار بوده‌است و معمولاً یا به شدت کاهش یافته و یا به طور ناپایداری افزایش می‌یابد. چالش دولت جدید یافتن راهی برای ایجاد روابط کارآمدمدآمد با پاکستان خواهد بود، روابطی که عاری از نوسان بین قله‌های اشتیاق و عمق بدگمانی باشد.

    چارچوب این رابطه بسیار تعیین‌کننده خواهد بود. دلیل اصلی بی‌ثباتی در روابط ایالات متحده و پاکستان این است که همیشه تحت سلطه آنچه دیپلمات‌ها «ملاحظات سیاست خارجی» می‌نامند، بوده‌است: این ملاحظات در طول جنگ سرد، مقابله با کمونیسم بود؛ و از ۱۱ سپتمبر، در مورد مقابله با تروریسم و ​​حمایت از جنگ در افغانستان بود و برای پاکستان بیشتر در مورد رقابت سالیانه و تقابل گاه و بیگاهش با هند بوده‌است. اگر یک مشارکت اقتصادی و فرهنگی بنیادین و قوی وجود داشت، این چشم‌اندازهای استراتژیک قطع شده می‌توانست قابل کنترل باشد، اما چنین مشارکتی وجود نداشته‌است. و هر دو طرف با تمرکز بر همپوشانی ناچیزِ منافع ژئوپلیتیک، تمایل به کسب منفعت، حداقل در کوتاه مدت، داشته‌اند.

    در حال حاضر، رابطه ایالات متحده و پاکستان، هنوز هم تا حد زیادی بر اساس افغانستان تنظیم شده‌است، خصوصاً با علم به اینکه واشنگتن وارد مرحله نهاییِ شمول نظامی خود شده‌است. در میان مدت، احتمالاً چین روابط دوجانبه را تعریف می‌کند. سوال مهم این است که آیا پاکستان در استراتژی هند-آرامِ ایالات متحده قرار می‌گیرد و اگر پاسخ این سوال مثبت است، چگونه این اتفاق رخ خواهد داد؟ و آیا پاکستان به عنوان یک عضو زودآسیبسیبآ و یک رقیب بالقوه در بازی جدید با چین دیده خواهد شد؟

    بازی نهایی افغانستان

    در حالی که دولت بایدن سیاست خود را در مورد افغانستان به طور کامل تدوین نکرده‌است، اما نشان داده‌است که احتمالا با تأکید بیشتر بر حفظ دستاوردهای دو دهه گذشته از روند صلح جاری حمایت خواهد کرد. با این حال، بعید به نظر می‌رسد که تیم جدید تعهد خود را برای عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی که در هسته اصلی توافق نامه طالبان و ایالات متحده‌است، کاملاً رد کند. هرچند ممکن است بازی نهایی افغانستان طولانی شود، اما جریان دارد، به این معنا که در نهایت این رابطه دوباره از نو شکل خواهد گرفت.

    پاکستان هنوز هم نقش مهمی، هم در دستیابی به توافق سیاسی و هم در اجرای آن خواهد داشت. اگر دولت بایدن به دنبال به تأخیر انداختن مهلتِ می ۲۰۲۱ برای خروج نهایی و کامل نیروهای آمریکایی باشد، چنانچه گروه مطالعات دوجانبه افغانستان توصیه می‌کند، برای القاء این مفهوم به طالبان، به کمک پاکستان نیاز دارد. اگر ایالات متحده بر کاهش خشونت و امتیازات سیاسی توسط طالبان در مذاکرات دوحه، چیزی که گروه مطالعات افغانستان نیز خواستار آن است، اصرار بورزد، حضور پاکستان نیز ضرورت خواهد داشت.

    در صورت شکست مذاکرات، ایالات متحده با انتخاب انصراف تک جانبه از افغانستان یا حفظ حضور نظامی خود در برابر مخالفت‌های تازه طالبان روبرو خواهد شد. در هر صورت حضور پاکستان حیاتی خواهد بود. ایالات متحده در صورت عقب‌نشینی، اطمینان حاصل خواهد کرد که ملزومات ضد تروریستی‌اش هنوز هم برآورده می‌شوند یا خیر، چیزی که دست کم به استفاده از حریم هوایی پاکستان نیاز دارد. در صورت ادامه جنگ هم ایالات متحده برای تأمین نیروهای خود و دریافت پشتیبانی هوایی که برای بقای رژیم حیاتی است، به همان فضای هوایی نیاز خواهد داشت. به هر روی، پاکستان مانند سال ۲۰۰۱ از قدرت نفوذ بر ایالات متحده برخوردار خواهد بود.

    واشنگتن با هر سرعتی که بخواهد از روابط پرتنش خود با پاکستان دور شود، با دشواری روبرو خواهد بود تا زمانی که یک حل و فصل سیاسی جامع برای مناقشات افغانستان حاصل و حداقل تا حدی اجرایی شود. اما ایالات متحده برای همکاری با پاکستان (که هم اهداف پاکستان و هم اهداف ایالات متحده را برآورده کند) بهای گزافی پرداخت نخواهد کرد، و بعید است که مصارف کورکورانه میلیارد دالریِ پس از ۱۱ سپتمبر برگردد. واشنگتن معتقد است که نتیجه کمی از این سرمایه‌گذاری‌ها به دست آورده‌است و در دوره همه‌گیری کنونی، اولویت‌های بالاتری برای بودجه وجود دارد.

    استراتژی هند- اقیانوس آرام

    با این وجود، بازی آخر افغانستان توسعه می‌یابد، و چارچوب گسترده‌تر برای روابط ایالات متحده با جنوب آسیا توسط استراتژی هند-آرام قالب‌ریزی می‌شود. چنانچه انتصاب کرت کمپبل به عنوان هماهنگ کننده هند و اقیانوس آرام در شورای امنیت ملی نشان می‌دهد، استراتژی هند- اقیانوسیه که توسط دولت ترامپ بارور شد، ادامه خواهد یافت.

    پاکستان یک کشور بسیار مهم در رقابت ژئوپلیتیکی در حال ظهور با چین در آسیای جنوبی است. این کشور یکی از معدود متحدان چین است؛ خانه‌ی اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) است، نمونه برجسته طرح یک کمربند و یک جاده (BRI) است؛ هدف سرمایه گذاری عظیم چین (حداقل ۴۰ میلیارد دالر تحت CPEC) است؛ و البته از مزایای حمایت چین در شورای امنیت سازمان ملل متحد برخوردار است. در طول دهه‌های گذشته پاکستان از همسویی قدیمی خود با واشنگتن به یک همسویی بین‌المللی با پکن رسیده‌است، و این بازتاب یک واقعیت اساسی ژئوپلیتیک است: هم پاکستان و هم چین هند را تهدید می‌دانند، در حالی که ایالات متحده هند را یک شریک می‌داند.

    برای دولت بایدن، سوال این خواهد بود که آیا باید به سادگی این واقعیت ناخوشایند را که پاکستان قبلاً به خیمه چین نقل مکان کرده‌است را بپذیرد یا بکوشد با چین در پاکستان رقابت کند؟ گرچه ممکن است گرایش شدید اسلام آباد به سمت پکن از سوی واشنگتن به عنوان راهی آسان برای خروج از یک رابطه ناکارآمد مورد استفاده قرار گیرد، اما هزینه‌هایی وجود دارد: پاکستان یک کشور دارای تسلیحات هسته‌ای است که ششمین ارتش بزرگ جهان را دارد. این قدرت جنگی، بیش از آن است که به سادگی گرفتار شدن در دستان رقیب را توجیه کند. به علاوه، ایالات متحده در طول تاریخ نقش مهمی (هرچند بی‌صدا) در تنش‌زدایی درگیری‌های هند و پاکستان داشته است. اگر ایالات متحده به طور کامل از نفوذ خود در اسلام آباد به نفع ایجاد نفوذ در دهلی صرف نظر کند، توانایی‌اش در ایفای آن نقش کاهش می‌یابد. از آنجایی که چین علاقه چندانی به پذیرش این مسئولیت نشان نمی‌دهد، و با توجه به اینکه چین درگیری‌های مرزی خود را با هند دارد و از سوی دهلی به عنوان یک میانجی صادق درک نخواهد شد، احتمال این که چرخه تنش ها فزاینده خارج از کنترل شود محتمل‌تر است.

    به طور خلاصه، واشنگتن به کسب منافع امنیتی خود در پاکستان ادامه خواهد داد، هم به لحاظ منافع محدود خودش (به عنوان مثال، بازی نهایی افغانستان) و هم به لحاظ منافع عمومی گسترده‌تر برای جلوگیری از جنگ هسته‌ای. و این دلیل قانع‌کننده‌ای برای حفظ حداقل رابطه امنیتی است – حداقل آموزش نظامی حرفه‌ای و شاید کمک امنیتی برای اهداف مشترک واقعی. آموزه‌هایی از دهه از دست رفته روابط ایالات متحده و پاکستان (۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱) وجود دارد که در آن ایالات متحده به دلیل نگرانی‌های مشروع در مورد گسترش سلاح‌های هسته‌ای کمک‌های امنیتی را قطع کرد، اما در نهایت از کناره‌گیری کامل و مسیری که پاکستان در واکنش به آن پیش گرفت پشیمان شد؛ مسیری که تا حدی منجر به حملات ۱۱ سپتمبر شد.

    امنیت اقتصادی

    دولت نخست وزیر عمران خان توسعه اقتصادی را به عنوان موضوع محوریِ دولت خود قرار داده‌است و الگوی کلی را از کشوری تحت سلطه نگرانی‌های امنیت ملی به کشوری متمرکز بر موضوع امنیت اقتصادی، تغییر داده‌است. این تغییر روند، تا حدی نشان‌دهنده تمایل روزافزون در سراسر آسیای جنوبی و مرکزی برای افزایش ارتباط اقتصادی است، و پاکستان در این میان برای اتصال شمال به جنوب (به عنوان مثال، چین و آسیای میانه با پاکستان متصل هستند) به جای اتصال شرق به غرب (که مسئله بحث برانگیز تجارت از مرز هند و پاکستان را به میان می‌کشد) تلاش می‌کند.

    هرچند برخی از این استدلال‌ها به وضوح توجیهی عطف به ماسبق برای CPEC است، اما یک شناخت دیرهنگام نیز وجود دارد که پس از نزدیک به دو دهه مقابله با تروریسم، پاکستان باید بر ایجاد فرصت‌های اقتصادی برای رشد طبقه متوسط ​​ و جمعیت جوانان در حال رشد خود تمرکز کند.  CPEC علی رغم موفقیت‌هایی که در تولید انرژی و زیرساخت‌ها به دست آورده، بعید به نظر می‌رسد که فرصت‌های شغلی را به میزان قابل‌توجهی افزایش دهد- چنانچه قسمت‌های دیگر در BRI ، CPEC بیش از تولید شرکت‌های اقتصادی پایدار در مورد صادرات مازاد ظرفیت اضافی (از جمله نیروی کار) هستند. در حقیقت، مفهوم مناطق آزاد اقتصادی CPEC اصلی در حال دفن شدن در سکوت هستند.

    شک و تردید روزافزون در مورد CPEC فرصتی را برای ایالات متحده ایجاد می‌کند، اگرچه کمک‌های گسترده برای توسعه، هم بعید و هم احتمالاً پوچ است. سرمایه‌گذاری خصوصی آمریکایی که توسط برنامه‌های موجود دولتی مانند برنامه‌های توسعه مالی جدید (DFC) و شبکه بلو دات پشتیبانی می‌شود، می‌تواند به پاکستان کمک کند تا اقتصادی را متمرکز بر رشد صادرات هدایت کند. از برخی جهات، اصول این بازار مثبت است: جمعیت جوان رو به رشد؛ نخبگان انگلیسی زبان با گرایش و تحصیلات غربی؛ و یک بخش خصوصی با استعداد و کارآفرین. اما در عین حال، چالش‌های بزرگی وجود دارد که باید بر آنها غلبه شود، از جمله فساد، میراث مداخله‌گرایانه ناپویا، و دیوان‌سالاری که با درگیری‌های سیاسی بی‌پایان متحجر شده‌است. اساسا، اقتصاد پاکستان به اصلاحات عمیق نیاز دارد و اگر پاکستان تصمیم بگیرد که در این مسیر قدم بگذارد، ایالات متحده می‌تواند یک شریک مفید برایش باشد.

    منطقه دیگری که ایالات متحده در آن منابع قدرت دارد، قدرت نرم است. علی‌رغم روابط سیاسی مسئله‌دار سه دهه گذشته، نخبگان مشتاق پاکستانی هنوز به آمریکا گرایش دارند. تمایل به آموزش عالی آمریکا همچنان وجود دارد و حتی دسترسی رسانه‌های اجتماعی دولت آمریکا نیز تحت تأثیر رکودهای سیاسی نیست. واشنگتن به طور چشمگیری در برنامه‌های دیپلماسی عمومی خود در پاکستان سرمایه‌گذاری کرده‌است و این مبادلات آموزشی و فرهنگی زمینه‌ را برای ارتباطی فراهم می‌کند که کمتر بر موضوعات امنیتی متمرکز باشد.

    خلاص شدن از شر روایت‌های تکراری و کهنه

    اگر پاکستان و ایالات متحده بخواهند یک رابطه جدید ایجاد کنند، خلاص شدن از شر برخی از روایت‌های عمومی که روابط را محدود می‌کنند، ضرورت دارد.

    از طرف پاکستان، کنار گذاشتن این ایده که واشنگتن در رویکرد خود نسبت به اسلام آباد کاملا “معامله‌ای” است تا “استراتژیک” مفید خواهد بود. واقعیت این است که همه روابط بین‌الملل درجاتی از معاملات را شامل می‌شوند و همسویی کاملا استراتژیک بسیار نادر است؛ و با توجه به دیدگاه‌های کاملاً متفاوت ایالات متحده و پاکستان درباره هند و چین، یک همسویی کاملا استراتژیک قطعاً بین آنها امکان‌پذیر نیست. اما ممکن است منافع ملی آنها آنقدری هم‌پوشانی داشته باشد که به هر یک از طرفین امکان ایجاد یک رابطه کارآمد را بدهد که نه کاملاً معامله‌ای باشد و نه استراتژیکِ صرف.

    برای واشنگتن تشخیص این نکته مفید است که آنچه اغلب به عنوان دورویی پاکستان برچسب خورده‌است، نتیجه تلاش برای همکاری در غیاب همسویی استراتژیک، به ویژه در مورد افغانستان بوده‌است، جایی که دو کشور غالبِ دو دهه گذشته را از اهداف متناقض برخوردار بوده‌اند. و از نقطه‌نظر پاکستان، به نظر می‌رسد که برخی اقدامات آمریکا، مانند تحسین دموکراسی پاکستان هنگام انجام عملیات‌های یک جانبه ضد تروریسم در خاک پاکستان نیز، بوی ریاکاری دارد.

    روزهای روابط فشرده ایالات متحده و پاکستان، که در آن جنبه‌های نظامی و اطلاعاتیِ همکاری حاکم بود، احتمالاً برای همیشه به پایان رسیده‌است. تصور اسلام آبادی که به طور فزاینده‌ با پکن همسو و در عین حال به واشنگتن نزدیک باشد، دشوار است. اما یک رابطه کارآمد در صورتی که “اصولی ” باشد و بر منافع مشترک، به ویژه منافع اقتصادی و فرهنگی، تمرکز داشته باشد، شدنی و ممکن به نظر می‌رسد.

    خبرنامه

  • سودی که کشورهای منطقه از مذاکرات صلح افغانستان می برند

    سودی که کشورهای منطقه از مذاکرات صلح افغانستان می برند

    گفت‌وگوهای صلح افغانستان، با آن‌که زیر نام «صلح به رهبری افغان‌ها» جریان دارد؛ اما در حقیقت کشورهای دیگری، از جمله ایالات‌متحده‌ی امریکا و امارات متحده‌ عربی، نقش پررنگ‌تری در این روند بازی می‌کنند.
    گزافه‌گویی نیست اگر بگوییم که نقش کشورهای همسایه در روند گفت‌وگوها میان طالبان و دولت افغانستان بسیار اثرگذار است.
    در این روند، هیئت طالبان و دولت افغانستان باهم گفت‌وگو می‌کنند. اگر این روند کامیاب نشود و افغانستان درگیر فاجعه‌ی جنگ‌ها درون‌کشوری شود، همسایه‌های افغانستان، براساس منافع خودشان از این پیش‌آمد شکار خواهند کرد؛ کاری که می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر افغانستان و گذرگاه‌های مرزی کشورهای همسایه منجر شود.
    از این‌رو، روند گفت‌وگوهای صلح افغانستان، نیازمند همکاری کشورهای منطقه‌ای است. در سال‌های پسین، پاکستان، ایران، روسیه و چین، به‌صورت غیررسمی میزبان گروه طالبان، نماینده‌های حکومت افغانستان و سیاست‌مداران این کشور بوده‌اند تا روی آغاز گفت‌وگوها و آینده افغانستان، بحث کنند. در برخی از این دیدارها کارگزارانی از واشنگتن نیز فراخوانده شده بود.
    روسیه به‌عنوان رقیب امریکا، میزبان چندین دور از گفت‌وگوها میان نماینده‌هایی از دولت افغانستان و طالبان بود. امریکا اما نگران بود که این کنش‌ها در تقابل با تلاش‌هایش در روند صلح قرار بگیرد.
    در سوی دیگر، پاکستان از پشتیبانان بی‌قیدوشرط طالبان که نقش برجسته‌ای در تمویل طالبان دارد و یکی بازیگران اصلی روند مذاکرات صلح افغانستان است، نمی‌تواند از نفوذ خود در میان طالبان انکار کند. اسلام‌آباد زیر فشار قرار دارد تا طالبان را وادار به کاهش خشونت‌ها کند و نقش‌ بارزی برای بهبود گفت‌وگوهای صلح داشته باشد.
    تنها همسایه افغانستان که نقش چندان بارزی در روند مذاکرات صلح افغانستان ندارد، هند است. کشوری که پیوند نزدیکی با حکومت کابل دارد.
    رویکرد دهلی، در رابطه به گفت‌وگوهای صلح افغانستان ابعاد گوناگونی دارد؛ از یک‌طرف پاکستان به‌عنوان رقیب هند، در روند مذاکرات دست بالایی دارد و در کنار آن، هند ترس آن را دارد که در صورت پیروزی روند صلح، زمینه‌ ایجاد شده برای دهلی معقول نباشد.
    در یک نظام پساجنگ که اگر طالبان-به‌عنوان مخالفان هند-به قدرت برسند، باب دندان پاکستان خواهد بود. با این‌حال اما به‌نظر می‌رسد که این روزها هند وارد بازی جدیدی شده است. در ماه‌های اخیر مشاور شورای امنیت هند از کابل دیدار کرد و وزیر خارجه هند ابراز کرده که نیروهای هند به آموزش و پشتیبانی نیروهای امنیتی – دفاعی افغانستان می‌پردازند. هدف هند توان‌بخشی قدرت حکومت افغانستان است؛ نظامی که در گفت‌وگو با طالبان از موضع بسیار ضعیفی وارد عمل شده‌ است.
    طالبان در روند مذاکرات، به برون‌رفت نیروهای امریکایی دست یافته‌اند و این خروج می‌تواند به ازسرگیری قدرت طالبان در میدان‌های نبرد منجر شود.
    این در حالی است که جانب‌داری قدرت‌های منطقه‌ای از روند گفت‌وگوهای صلح افغانستان، نمی‌تواند یک اشتباه باشد. همسایه‌های افغانستان می‌توانند طالبان را به مذاکرات با دولت افغانستان ترغیب کنند؛ اما آنان این توانایی و ظرفیت را ندارند تا طالبان وادار کنند که در روند مذاکرات به یک نتیجه برسد. طالبان، در این روند دست بالای دارند. فشار وارد کردن بالای طالبان که بی‌گمان باید یک موضوع را بپذیرند، به معنای حمایت نیست؛ زیرا طالبان، گزینه دومی را نیز زیر نظر دارند. آن‌ها در صورت شکست گفت‌وگوها، به میدان‌های نبرد برخواهند گشت.
    طالبان باورمند به برنده شدن از راه جنگ هستند. این احتمال وجود دارد که پس از خروج نیروهای امریکایی، میدان‌های نبرد گرم‌تر خواهد شد؛ اما کشورهای همسایه-مانند پاکستان- می‌تواند روی طالبان فشار وارد کند تا به روند مذاکرات پایبندی نشان دهند.
    نگاه‌ها به برآیند مذاکرات صلح متفاوت است و این می‌تواند گمانه‌زنی‌های زیادی را برای کشورهای همسایه ایجاد کند. اگر روند گفت‌وگوها، منجر به نقطه‌ پایان گذاشتن به جنگ شود، به سود کشورهای منطقه تمام خواهد شد.
    یک افغانستان باثبات به نفع کشورهای منطقه است. برگشت مهاجران و کاهش تجارت مواد مخدر، کاهش عبور و مرور دهشت‌افکنان از گذرگاه‌های مرزی و زمینه‌های بیشتر برای سرمایه‌گذاری، به‌ویژه پروژه‌های زیربنایی فراهم خواهد شد.
    اسلام‌آباد، همکار نزدیک گروه طالبان از شکست صلح نگران است؛ زیرا قدرت گرفتن طالبان را در کابل به معنای تقویت گروه‌های تروریستی‌ای که در حال حاضر در این کشورند، می‌داند. صلح می‌تواند منافع امنیتی و اقتصادی کشورهای منطقه را نیز برآورده کند. گرچه طالبان تعهد کرده‌اند که از پرو‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ژ‌ه‌های بازسازی هند در افغانستان حمایت خواهند کرد؛ اما دهلی نگران است که اگر طالبان به قدرت سیاسی دست یابند، زمینه برای قدرت گرفتن پاکستان بیشتر فراهم می‌شود و در آن صورت، دست هند از افغانستان کوتاه‌تر خواهد شد.
    اگر روند مذاکرات ناکام شود و افغانستان یک‌بار دیگر در برزخ جنگ‌های داخلی فرو برود، بازیگران منطقه‌ای، هرکدام بر مبنای منافع خود در آن شرایط عمل خواهند کرد. برخی از بازیگران بنا بر ‌ضرورت امنیتی، کنش‌های حمایتی مداخله‌جویانه‌ای برای ایجاد دیوار امنیتی در گذرگاه‌های مرزی خود روی دست خواهند گرفت.
    هم‌چنان، پاکستان بنا بر اقتضای منافع و بی‌هیچ چون‌وچرایی از طالبان و متحدان‌شان جانب‌داری خواهد کرد. هند از طرف‌های ضد طالبانی حمایت می‌کند و ایران پشتیبان گروه‌های مذهبی شیعه خواهد بود. چین و روسیه به‌نسبت نداشتن گروهی مشخص در افغانستان، از دوستان و حامیان خود حمایت خواهند کرد.
    در چنین شرایطی، افغانستان میان بازیگران بیرونی تقسیم خواهد شد و سرانجام این حمایت‌ها، نتیجه‌ای جز بی‌ثباتی بیشتر افغانستان در پی نخواهد داشت. با چنین حالتی، نقش بازیگران منطقه‌ای در افغانستان غیرقابل‌انکار است.
    از این‌رو، موفقیت یک صلح شکننده به دست خود افغانستانی‌ها و به‌صورت ویژه طالبان است. با این‌همه، بی‌گمان این روند بیشتر به حکومت افغانستان و همسایه‌های این کشور وابسته است.

    منبع: آی اس پی آی

    مترجم: ابوبکر صدیق

  • جدال دولت و پارلمان بر سر بودجه سال 1400 چقدر جدی ست؟

    جدال دولت و پارلمان بر سر بودجه سال 1400 چقدر جدی ست؟

    بودجه سال آینده خورشیدی، این روزها به موضوع کشمکش دولت و پارلمان تبدیل شده است. پارلمان تا هنوز دوبار بودجه پیشنهادی دولت را رد کرده است. بار اول در دهم جدی سال جاری، پارلمان با رد بودجه پیشنهادی دولت، از دولت خواست که تغییراتی را در بودجه پیشنهادی اعمال کند. ظاهراً اشکالی که پارلمان بر این بودجه وارد کرده بود، نا عادلانه و نا متوازن بودن بودجه، بی توجهی به طرح یک‌سان سازی معاشات کارمندان دولت و اختصاص بودجه هنگفت در کدهای احتیاط و برخی از مسایل دیگر است. با پیشکش دومین لایحه بودجه سال آینده میلادی از سوی رئیس جمهور به پارلمان، به جای اینکه این موضوع فروکش کند، جنجال در این مورد بالا گرفت و این بار انتقادهای تندی هم از سوی دولت و هم از سوی پارلمان به نشانی یکدیگر حواله شدند. شورای ملی ادعا کرده است که دولت به جای اصلاح هژده مورد اشکال وارده بر لایحه بودجه، نه تنها آن موارد را اصلاح نکرده است بلکه دو فقره جدید غیر اصولی را به این لایحه اضافه کرده است. از این رو دومین لایحه بودجه بازهم از سوی پارلمان در بیست و هفتم جدی سال جاری رد شد.

    آنچه در ظاهر امر دیده می‌شود، مهم‌ترین خواست نمایندگان مجلس از دولت یکسان سازی معاشات کارمندان دولت است. مراد از یکسان‌سازی معاشات این است که دو کارمند دولتی در دو وزارت خانه با یک بست و رتبه مشخص باید حقوق و مزایای یک‌سانی را دریافت کنند. از این رو یکسان‌سازی به معنی در نظر گرفته‌نشدن رتبه‌ها و بست‌های دولتی و حقوق و مزایای مدیران ارشد دولت نیست بلکه کارمندان بر اساس بست و ارتقای رتبه معمول در ادارات دارای حقوق متفاوتی خواهند بود. از این رو بهتر است که به جای یکسان‌سازی معاشات،‌ اصطلاح «عادلانه سازی» معاش کارمندان دولت استفاده شود. مبحث یک‌سان سازی معاشات چندی قبل و با ایجاد یک کارزار اینترنتی از سوی کارمندان دولت و به‌خصوص معلمین شاغل در مکاتب مطرح و به‌میان آمد. اما با ورود مجلس به این موضوع و اصرار آنها بر گنجانده‌شدن درخواست‌های آنها در این مورد در بودجه سال آینده کشور، این بحث در بالاترین سطح به میان کشیده شده است.

     با شدت گرفتن اختلافات دولت و مجلس، آقای رحمانی رئیس مجلس موضوع یکسان‌سازی معاشات کارمندان دولت را خط سرخ مجلس نامیده و به شدت بر اجرای آن تاکید دارد. اما وحید عمر مشاور رئیس جمهور در واکنش به این خواسته‌های مجلس،‌ بدون اینکه به موضوع یکسان سازی معاشات اشاره کند، گفته است که دولت خود را ملزم به اجرای پیشنهادات مجلس نمی‌داند. از سوی دیگر، سخنان اشرف غنی در سفرش به ولایت ننگرهار و متهم کردن اعضای مجلس به درخواست‌های نامشروع و تقاضای آنان مبنی بر در نظر گرفتن منافع آنها در لایحه بودجه سال آینده، با واکنش خشم آلود نمایندگان مواجه شده و از سوی آنها به شدت تکذیب شده است.

    طبق ماده ۸۲ قانون اساسی کشور، نمایندگان مجلس به اضافه انجام وظایف پیش‌بینی شده برای آنها، صلاحیت تأیید و یا رد بودجه پیشنهادی از سوی دولت و هم چنین تعدیل و یا ایجاد واحدهای اداری را دارد. اقای اشرف غنی هم با اشاره به این نکته گفته است که مجلس فقط حق تأیید و یا رد لایحه بودجه را به صورت کلی دارد و صلاحیت گنجاندن پروژه‌های مورد نظر خود را در بودجه ملی ندارد.

    واقعیت این است که در این مورد نمی‌توان با قاطعیت در مورد خواست‌های مجلس نمایندگان و طرح‌های دولت قضاوت کرد. هردو نهاد نه تنها کارنامه درخشانی در بخش مصارف و هزینه‌ها، انجام درست وظایف و شفافیت کاری اعضای خود نداشته و بلکه در این زمینه اعتبار لرزانی دارند.

    نمایندگان مجلس بارها هم از سوی همکاران خودشان و هم از سوی رسانه‌ها به رفتارهای فراقانونی مبنی بر ترجیح منافع شخصی خودشان بر منافع علیای کشور متهم‌اند. تا هنوز چندین مرتبه زمزمه‌هایی در مورد توزیع پول نامزد وزیران به نمایندگان مجلس برای کسب رأی به میان آمده است. دعوت نمایندگان مجلس از سوی نامزد وزیران در روزهایی که آنها برای تأیید و یا رد از سوی رئیس جمهور به پارلمان معرفی می‌شوند، چند بار مطرح و در رسانه‌های کشور درز کرده است. چندی قبل رولا غنی بانوی اول کشور به صراحت این موضوع را در میان نهاده و اعتبار مجلس را زیر سؤال برد. همین کارنامه نه چندان درخشان پارلمان افغانستان در ارائه تصویر مثبت از عملکرد خود و زیر سؤال رفتن اعتبار و وجاهت قانونی آن نزد مردم، باعث تردید ملت در مورد جدی بودن پیگیری بحث «یکسان‌سازی معاشات» کارمندان دولتی شده است. کم نیستند کسانی که معتقدند که این موضوع فقط روپوشی است برای فشار بر دولت که نمایندگان فقط آن را بهانه ساخته و در پشت پرده به دنبال کسب منافع شخصی خودشان‌اند.

    دولت در زمینه مصارف بودجه ملی کارنامه سیاهی دارد. مشهورترین رسوایی دولت در این زمینه کود ۹۸ و مصارف بسیار عجیب و غریب آن از سوی اشرف غنی بود که توسط روزنامه اطلاعات روز افشا و برای این روزنامه دستاورد بین‌المللی به ارمغان آورد. دولت در قبال این افشاگری نه حرفی برای گفتن نداشت و نه اقدامی برای اعاده حیثیت برباد رفته‌اش انجام داد و بدتر اینکه با توجیه ناشیانه از عملکرد خود، رسوایی بیشتری آفرید. بناچار سران حکومت در این مورد سکوت مرگباری اختیار کردند. از این رو و با توجه به عملکرد سران دولت در زمینه حیف و میل بودجه ملی، مردم افغانستان به هیچ عنوان به عادلانه بودن بودجه ملی پیشنهاد شده برای سال ۱۴۰۰ از سوی دولت اعتمادی ندارد.

    ظاهراً هم پارلمان و هم دولت در زمینه بودجه سال آینده کوتاه نیامده اند. شکایت برخی از نمایندگان مبنی بر اخراج نزدیکان آنها از نهادهای امنیتی بلند شده است! نه دولت اشرف غنی عملاً به مجلس و مصوبات آن ارزشی قائل است و نه پارلمان توانایی زیرفشار قرار دادن دولت را دارد. نمونه این وضعیت را در تدویر لویه جرگه و مخالفت صریح نمایندگان مجلس با آن و در نهایت کوتاه آمدن آنها و شرکت در این لویه جرگه سفارشی دیدیم. مشخص است که جنگ زرگری دولت و پارلمان در مورد بودجه به زودی فروکش خواهد کرد. از هم اکنون نمایندگان مجلس همدیگر را به کارشکنی و همراهی نکردن با آنها در زمینه فشار بر دولت متهم کرده و توافق پنهانی گروهی از نمایندگان با دولت مبنی بر تأیید این بودجه بدون اصرار بر گنجانده شدن ملاحظات آنها مطرح شده است. خواهیم دید که این نمایندگان برای این کار خود توجیهی درست کرده و عملکرد خود را در راستای منافع علیای مردم قالب می‌کنند. در نهایت هم اعضای پارلمان و هم دستگاه‌های دولتی بالاخره با هم توافق کرده و این مساله را بین خود حل و فصل خواهند کرد. اما چیزی که مردم از محتوای این توافق آگاهی خواهند یافت، قرائت دعای خیر در آخر جلسه توسط یکی از روحانیون یا مجاهدین سابق است. اینکه آیا این کشمکش‌ها برای مردم و کارمندان ناراضی دولت دستاوردی خواهد داشت یا نه، معلوم نخواهد شد. اما دستاورد شخصی دولت و نمایندگان مجلس از این کشمکش حتمی است.

    خامه پرس

  • مرگ ۱۸ عضو خانواده در یک لحظه و دفن سه کودک در یک گور

    مرگ ۱۸ عضو خانواده در یک لحظه و دفن سه کودک در یک گور

    مرگ مادر، پدر، همسر، سه فرزند، هفت خواهر، یک برادر و چهار فرزند خواهر در یک آن چه بر سر آدم می‌آورد؟ نور علی، ۱۸ عضو خانواده‌اش را در بمباران نیروهای دولتی در ولسوالی خاشرود ولایت نیمروز به یکبارگی از دست داد. در میان جان‌باختگان، کودکان دو ماه تا ده ساله نیز بودند.

    نیمه‌شب شنبه (۲۰ جدی) نیروهای امنیتی افغان با هدف حمله بر یکی از قرارگاه‌های طالبان در روستای منزری در این ولایت دو منزل مسکونی را بمباران کردند اما در نتیجه آن ۱۸ غیرنظامی که همه اعضای یک خانواده بودند، کشته شدند.

    دولت پس از این رویداد گفت که در این حمله هوایی ۱۳ عضو “قطعه سرخ طالبان” کشته شدند، دو نفر زخمی و دو نفر از اعضای طالبان که از مردم اخاذی می‌کردند نیز بازداشت شده‌اند.

    دو روز پس از آن رئیس جمهور اشرف غنی اما به خاطر کشته‌شدن غیرنظامیان در این رویداد با انتشار بیانیه‌ای ابراز تاسف کرد و گفت طالبان از مردم به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کنند.

    و اما سرنوشت بازماندگان این حمله چگونه است؟

    حمله هوایی نیمروز؛ اشرف غنی ابراز تاسف کرد و گفت ‘طالبان غیرنظامیان را سپر قرار می‌دهند’

    حوالی ساعت دوازده (۲۰ جدی ۱۳۹۹) مردم روستا در خوابند. خانواده ۲۰ نفری نورعلی نیز سر به بالین گذاشته و به امید فردایی روشن به خواب رفته‌اند. چه کسی می‌داند کودکان در چه رویایی بودند وقتی کابوس بمباران آن‌ها را به خوابی ابدی فرود برد. آن‌ها هرگز دیگر بیدار نشدند.

    نورعلی ۳۰ ساله و برادر ۲۰ ساله‌اش، مطیع‌الله تنها بازماندگان حمله بر خانه‌شان در ولسوالی خاشرود هستند.

    نورعلی با همسر و فرزندانش در خانه کوچکی در روستای منزری ولسوالی خاش‌رود زندگی می‌کردند، مادر، پدر، پنج خواهر جوان و یک برادرش نیز در خانه همجوار آنان به سر می‌بردند.

    شب رویداد دو خواهر متاهل نورعلی با فرزندان‌شان از جمله یک خواهرزاده دو ماهه او به خانه پدری به مهمانی آمده بودند. همه ۲۰ نفر شب را دورهم جمع شدند، بگو بخند کردند و لحظاتی قبل از بمباران به خواب رفتند.

    نورعلی از آن شب سیاه صدای هواپیماهای بدون سرنشین (پهپاد) را به یاد دارد: “دو دفعه هواپیماها از آسمان خانه ما عبور و دفعه سوم شلیک کردند.”

    ””همه چیز از دست‌مان رفت، به کمک نیاز داریم ””

    بمباران مجال نمی‌دهد. مجالی برای گریز، مهلتی برای نجات، زمانی برای داد و فریاد و فرصتی برای خداحافظی. خانه در یک چشم به‌هم زدن بر سر خانواده آوار شد.

    پس از بمباران تاریکی و خاموشی مطلقی همه روستا را فرامی‌گیرد. وحشت حمله‌ بعدی و ویرانی خانه‌ای دیگر همسایه‌ها را ساکت و کرخت کرده: “از ترس اینکه دوباره بمباران نشود همه مردم در خانه‌های‌شان خاموش مانده بودند. حتا اریکین(چراغ نفتی)‌ها را خاموش کرده بودند.”

    چهل دقیقه پس از بمباران خانه نورعلی، همسایه‌ها به نجات او و خانواده‌اش شتافتند اما با آنچه رو به رو شدند خانه نبود، آوار بود و اجساد. آواری که جان ۱۸ نفر را گرفته و نورعلی و برادرش را زخمی کرده بود.

    به رغم زخم شدیدی که نورعلی و برادرش برداشته بودند از وحشت بمباران هیچ کسی قادر نبود آن دو را به بیمارستان انتقال دهد.

    “یکی از همسایه‌ها من و برادرم را به خانه‌اش برد. هوا سرد بود و امکانات نبود. شب تا صبح منتظر ماندیم و صبح که شد ما را به شفاخانه/بیمارستان انتقال دادند.”

    تا صبح دست و پای نورعلی از حرکت مانده و مطیع‌الله به سختی نفس می‌کشد.

    چهره جان باختگان را به سختی می‌شد شناخت. نورعلی تن‌های نحیف فرزندانش؛ دو پسر و دختر کوچکش که زیر آوار از نفس ماندند را هنوز هم به خاطر دارد.

    نورعلی کشاورزی معمولی است. او با سختی‌های فراوان توانسته بود خانه‌ای کوچک در روستایی دور افتاده برای خود و خانواده‌اش بسازد.

    “به بسیار سختی خانه آباد کرده بودیم. بسیار طول کشید که توانستیم همین زندگی فقیرانه را بسازیم.”

    غم از دست دادن خانواده یکسو، درد بی‌پناهی از سویی دیگر: “همه چیز از دست رفت، به کمک نیاز داریم.”

    ۱۸ کشته غیرنظامی در حمله هوایی نیمروز؛ وزارت دفاع افغانستان می‌گوید طالبان هدف بودند

    جان باختگان را در گورستانی در فاصله ۵ کیلومتری روستا دفن کردند؛ سه کودک اما در یک گور.

    نورعلی می‌گوید سه خواهرزاده‌اش به حدی آسیب دیده بودند که اعضای بدن‌شان بهم چسبیده و از هم قابل تفکیک نبودند: “ملا گفت یکجا دفن شوند.”

    تصور اینکه تصویری از وحشت و ترس را قبل از مرگ در چشمان کودکانش ندیده دل نورعلی را آرام می‌سازد. مرگ آن‌ها به همین جریان خلاصه می‌شود که به خواب رفتند و دیگر بیدار نشدند.

    واژه‌ها قادر نیستند غم نورعلی را به تصویر بکشند. “وقتی بمباران می‌شود و خانواده‌تان را از دست می‌دهید… بسیار سخت است…”

    نورعلی می‌گوید این نخستین بار بود که روستای کوچک‌شان شاهد چنین حمله‌ای شد.

    محمدعوض، پسر کاکای نورعلی هم ساکن ولسوالی خاشرود است و در فاصله ۴ کیلومتری از خانه نورعلی زندگی می‌کند.

    او وحشت آن شب را به یاد دارد، صدای بمبارانی که خانه‌ کوچک‌شان را تکان داد.

    می‌گوید هواپیماها برای ساعاتی در آسمان روستا در حال گردش بودند و مردم از ترس به خود می‌پیچیدند.

    محمدعوض و خانواده‌اش تا سحر بیدار ماندند. او می‌گوید ترسی که آن شب در چشم‌های کودکانش دیده را هرگز فراموش نمی‌کند.

    “صبح وقت نماز رفتم به خانه کاکایم. همه مرده بودند. نورعلی و مطیع‌الله زخمی شده بودند، آن‌ها را به شفاخانه/بیمارستان انتقال دادیم.”

    بی بی سی

  • رمزگشایی حرکت هند در افغانستان

    رمزگشایی حرکت هند در افغانستان

    هفته گذشته اجیت دوول مشاور امنیت ملی هند سفر طولانی به کابل داشت. این سفر درست پس از آن صورت گرفت که «اس. جیشنکر» وزیر امور خارجه آن کشور به افغانستان پشتیبانی نظامی بیشتر وعده کرد. گرچه چند و چون چنین حمایتی هنوز مشخص نیست، اما هند هر چیزی که پیشنهاد دهد، توازن نظامی احتمالاً بعد از خروج ایالات متحده به نفع کابل نمی‌چرخد. پس، چرا هند باید پشتیبانی خود را از حکومت افغانستان تقویت کند، وقتی جهان شرط خود را بسته و با طالبان مشارکت می‌کند؟
    با بن‌بست گفت‌وگوها بین کابل و طالبان در دوحه، تشدید جنگ در افغانستان، از جمله ترورهای هدفمند غیرنظامیان، ظهور جناح‌گرایی در کابل، عدم شفافیت نحوه اقدام جو بایدن رییس جمهور منتخب امریکا و پاکستان پرمدعا، سئوال اصلی که هند با آن مواجه است این است که رییس جمهور اشرف غنی چقدر می‌تواند در برابر این فشارها مقاومت کند و بعد چه می‌شود؟

    محرک اصلی سیاست هند نسبت به افغانستان، تمایل این کشور برای اطمینان از توازن استراتژیک بین افغانستان و پاکستان است. با توجه به عدم تقارن قدرت بین این دو کشور، چنین توازنی از دید هند، قادر ساختن کابل برای تأثیر گذاشتن بر شرایط گفت‌وگوها با نیروهای تحت حمایت پاکستان (طالبان) است. برای همین منظور، در صورت درگیر شدن در جنگ، دهلی‌نو متحدان قاطعی را در غنی و معاونش امرالله صالح پیدا کرده است.
    اما هیچ تضمینی وجود ندارد که رویکرد دهلی‌نو نتیجه دهد. در حقیقت، با توجه به افزایش چالش‌های امنیتی هند با پاکستان و چین، نگرانی‌های معتبری وجود دارد که هند در صورت سقوط کابل، کاملاً زمین خود را از دست بدهد. پس چرا حتی اگر هند تمایل ندارد به طور آشکار با طالبان وارد گفت‌وگو شود، پس تقویت پشتیبانی از کابل چرا؟ از این گذشته، دیگر نیازی به پیوند بیشتر با دولت غنی نیست. تاریخ سرنخ‌هایی برای درک بهتر تصمیم هند ارائه می‌دهد.
    در فبروری ۱۹۸۹، راجیو گاندی نخست‌وزیر هند «ای‌کی ورما» رییس آژانس اطلاعات هند را برای ارزیابی عمر دولت نجیب که تحت فشار حملات مجاهدین بود، اعزام کرد. ورما خوشحال بازگشت و گفت نجیب‌الله با حمایت شوروی می‌تواند «برای مدت نامحدود» دوام بیاورد. به موازات سفر ورما، هند ارتباط با جناح‌های مختلف مجاهدین را آغاز کرد و یک همگرایی جالب توجه را پیدا کرد.
    دسترسی موفقیت‌آمیز به مجاهدین که از دید عموم پنهان مانده بود و تا آن لحظه منفور بود، به هند کمک کرد تا واقعیت‌های جدید را پس از سرنگونی نجیب‌الله در سال ۱۹۹۲ هنگامی که حمایت اتحاد جماهیر شوروی پایان یافت، بپذیرد. در حال حاضر، هیچ مدرکی وجود ندارد که ارتباط غیررسمی هند با طالبان و بالعکس درک درستی از این نوع ایجاد کرده باشد. اما حتی اگر چنین درکی وجود داشته باشد، بعید است که توسط هر دو طرف علنی شود – شبیه آنچه در مورد مجاهدین رخ داد.
    تعامل آشکار با هند، روابط طالبان با پاکستان را پیچیده خواهد کرد، وقتی این کشور حداقل توانایی پرداخت این هزینه را داشته باشد. برای هند، تنوع آشکار به جای اطمینان از تعادل داخلی در افغانستان، باعث تسریع سقوط سیاسی غنی می‌شود. دهلی‌نو و طالبان می‌دانند که نمی‌توانند برای همیشه از هم دوری کنند، خصوصاً اگر دومی به قدرت برسد. بنابراین، تصمیم هند در حمایت از رییس جمهور غنی نشانۀ این است که هیچ بازی پایانی برای هند در افغانستان وجود ندارد. از این رو، هند ترجیح می‌دهد در پی دستیابی به توازن بین کابل و اسلام‌آباد و حفظ دستاوردهای چند دهۀ گذشته باشد، تا فرصت طلبی.
    جنبۀ دیگر تصمیم هند حاشیه تیزتری دارد. در ۱۵ اگست ۱۹۷۵، با ترور شدن شیخ مجیب‌الرحمن در بنگلادیش، هند شوک استراتژیک دید. ظهور ضیاالرحمان رییس طرفدار ارتش پاکستان به عنوان رییس جمهور در «داکا» اضطراب شدیدی در دهلی‌نو ایجاد کرد. در یک گزارش فوق محرمانه، اژانس اطلاعاتی هند (R&AW) ارزیابی کرد که پاکستان «نفوذ گسترده‌ای در وزارت‌خانه‌ها و ادارات مختلف دولت بنگلادش، به ویژه در دفتر امور خارجه اعمال می‌کند [و] … اختلافات هند و بنگلادیش را گسترش می‌دهد.
    (نخستین شواهد بایگانی در نوع خود که نویسنده آن را مشاهده کرده است)، سازمان اطلاعاتی هند در واکنش پیشنهاد کرد رهبری سیاسی تمام اقدامات عملی را برای «نرم کردن مناطق نزدیک به قلمرو هند که ما از آن آسیب‌پذیر هستیم» روی دست گیرد و به دنبال ارزیابی مجدد روابط با پاکستان باشد. به عنوان اولین قدم، این سازمان خواست که ایندیرا گاندی به طور جدی «ایدۀ حمایت قوی از فعالیت‌های ضدپاکستانی را در مرزهای شمال غربی(NWFP) و بلوچستان مطرح کرد. R&AW برای از بین بردن فشارهای پاکستان بر هند از طریق بنگلادیش، «تشدید فشار بر پاکستان از طریق افغانستان» را ضروری دانست.

    با توجه به چالش‌های امنیتی هند امروز، کاملاً ممکن است که سفر دوول سیگنالی برای پاکستان باشد که اگر این کشور همچنان به دنبال تجدیدنظرطلبی باشد، احتمالاً ناخواسته هرج و مرج پرهزینه، خشن و در نهایت تجاوزکارانه را در افغانستان به ارث می‌برد. این نشانه‌ها با این عقیدۀ هند محکم می‌شود که حتی اگر ایالات متحده افغانستان را ترک کند؟ نه ایران و نه روسیه، به رغم اتحاد با چین و مشارکت با طالبان، امارت اسلامی را در افغانستان ترجیح نخواهد داد؛ در نتیجه به هند فضا برای مانور می‌دهد و برایند جنگ افغانستان را تحت تأثیر قرار خواهند داد.
    توییت دقیق صالح: «ملاقات دلپذیر با اجیت دوول مشاور امنیت ملی هند داشتم. ما در مورد دشمن صحبت کردیم. گفت‌وگوی عمیقی بود.» بنابر این، باید درک کنید که چیست، یعنی چالش دوامدار و واقعی برای پاکستان.