دسته: برگزیده ها

  • در اسلام اقتصاد با معنویت و معنویت با اقتصاد همراه است

    در اسلام اقتصاد با معنویت و معنویت با اقتصاد همراه است

    اول نکته ای که در باب اقتصاد اسلامی باید ذکر کرد داشتن یک نظام اقتصادی برای رسیدن به علم اقتصاد است.

    ما یک برنامه مدرن و نظام یافته اقتصادی در جهان اسلام نداریم که جوابگوی اقتصاد جهان امروز یا پاسخ گوی بازار جهانی باشد و نیاز زندگی مدرن امروزی ما را که توأم با پیچیدگی علمی است تامین کند. اقتصادی که تأمین کننده کامل نیاز انسان امروز و جهان مدرن باشد نداریم.

    علت های عدم وجود یک اقتصاد نظام یافته در جهان اسلام

    دلایل زیادی را می توان برای عدم وجود یک اقتصاد نظام یافته در جهان اسلام بر شرمرد: ازجمله شاید بشود گفت اقتصاد در متون دینی ما عمده نبوده، زندگی دنیا هدف نیست موقتی تعریف شده لذا اقتصاد اولویت نداشته در عوض در کشورهای غیر اسلامی اقتصاد هدف و عمده بوده  لذا دین شان، فرهنگ شان و سیاست شان بر مبنای ثروت و پول و اقتصاد تعریف شده است.

    در صحبتی که با ریس دانشکده اقتصاد اسلامی تهران داشتم تاکید شد برای تدریس در دانشکده، متون و نظریات و کتابی که حاوی مطالب اقتصاد اسلامی باشد در کتابخانه یافت نمی شود و نیز یادم نمی رود درباره موضوع پایان نامه های دانشجوها، دانشجویی می گفت:«اگر پایان نامه دکترای خود را اقتصاد اسلامی انتخاب کنیم دچار کمیابی و نبود منابع می شوم.»

    علم اقتصادی و نظام اقتصادی

    در راستای موضوع باید گفت ما یک علم اقتصاد داریم و یک نظام اقتصادی. به عبارت دیگر ما یک زیربنای اقتصادی داریم که تا آن زیربنا درست نشود اقتصاد اسلامی شکل نمی گیرد. زیر بنای اقتصاد اسلامی یعنی:

    اول: ابتدا باید اقتصاد را به رسمیت بشناسیم وضرورتش را در زندگی دنیا و آخرت درک کنیم. قرآن کریم پر است از آیه های اقتصادی آنچه که من دیدم فقط 60 مورد ذکاة و صلاة در کنار هم آمده (و اقیموا الصلاة و اتو الزکاة) این نشان دهنده این است که باید  اقتصاد با معنویت  و معنویت همراه اقتصاد باشد.

    دوم: تولید نظریه اقتصاد اسلامی که همه ابعاد زندگی انسان را در بر بگیرد و جوابگو باشد

    سوم: سیاستی که زمینه ساز اقتصاد اسلامی باشد

    چهارم: تولید فرهنگ اقتصاد اسلامی که پول وثروت اولا بالذات نجس و حرام نیست بلکه می شود با پول در راه خدا جهاد کرد (و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله) ،(الذین یؤمنون بالله و الیوم الاخر ان یجاهدو باموالهم و انفسهم)

    با تحقق موارد فوق می توان زیرساخت های اقتصادی ساخت سپس علم اقتصادی تولید کرد و در نهایت نظام اقتصادی اسلامی را شکل داد.

    حسین فهیمی بزرگمهر

  • افغانستان در قرن چهاردهم، نظام پس از کنفرانس بن

    افغانستان در قرن چهاردهم، نظام پس از کنفرانس بن

    حمله ایالات متحده امریکا به «گورستان امپراتوری‌ها» برابر بود با چهارمین نوبتی که طی صد و شصت سال گذشته یک دولت خارجی سربازانش را به خاک این کشور گسیل می‌کند. بریتانیا در قرن نوزدهم به قصد جابه‌جایی رژیم‌های موجود به افغانستان لشکرکشی کرده بود و بعد از آن روس‌ها در قرن بیستم برای حفظ رژیم مورد حمایت خودشان این کشور را مورد حمله قرار دادند. ایالات متحده امریکا اما زمانی به این کشور حمله کرد که ساختار و تمام نهادهای حکومتی این کشور در هم ریخته بودند و کارکردی نداشتند. در هنگام حمله آنان، نه شاه مستبدی برای حمایت در کابل حاکم بود و نه حزب ایدیولوژیکی. در هنگام حمله ایالات متحده امریکا به افغانستان، هیچ شخص و حزب به تنهایی قادر به کنترل افغانستان و وادار کردن مردم به تبعیت از سیاست‌هایش نبود. افغانستان به جایی رسیده بود که هر گروه و قومی خواستار سهم خودش در حکومت و افغانستان پیش رو بود.

    کابل در جریان جنگ‌های داخلی و حاکمیت طالبان به شهر مرده و ارواح تبدیل شده بود. انسان‌های زیادی در جنگ با شوروی و جنگ‌های داخلی از بین رفته بودند و کسانی که از آن جنگ‌ها جان به سلامت برده بودند، ترسیده و عذاب کشیده بودند. فقر همه‌گیر شده بود. مغازه،‌ سینما، بازار و هرچه کسب و کار در گذشته در این شهر بود، تعطیل و متروک شده بود. این شهر متمدن منطقه که برای خودش پیشینه و گذشته‌ای داشت، تمام هستی خود را در جریان جنگ‌ها از دست داده بود. پس از سرنگونی رژیم سیاه طالبان، جامعه جهانی در پی کمک و به ثبات رساندن افغانستان شد. حضور نیروهای امدادی بین‌المللی و کمک‌های خارجی، منجر به برگشت بخش عظیم مهاجران از ایران و پاکستان شد. قانون اساسی جدید افغانستان تسوید و تدوین شد و برای بار نخست زمینه انتخابات آزاد و سری برای مردم افغانستان فراهم گردید.

    بنیاد نظام کنونی پس از جنگ‌های داخلی و مقاومت مردم در برابر طالبان، خلاف خواست و ایده برهان‌الدین ربانی، رییس دولت اسلامی، ‌در بن آلمان ریخته شد. موانع عمده بر سر راه برگزاری کنفرانس بن، برهان‌الدین ربانی بود که پس از پیروزی ائتلاف شمال، بار دیگر وارد ارگ ریاست جمهوری شده بود. او پس از جابه‌جا شدن دوباره در داخل ارگ ریاست جمهوری، قبول کرد که برای ایجاد حکومت فراگیر ملی کنار برود، مشروط به این‌که کنفرانسی که در بن برگزار می‌شود، در کابل و در سایه دولت او برگزار شود. او به روند بن تا پایان معترض بود. حتا در جریان کنفرانس بن هم خواستار تعلیق آن کنفرانس و برگزاری آن در کابل شد. اما ایالات متحده امریکا خواست او را نپذیرفت و به او گفتند اگر استعفا نکند، افغانستان از دریافت میلیاردها پول کمک برای بازسازی محروم خواهد شد. حتا یک نوبت هواپیمای امریکایی به صورت تصادفی موشکی به سوی نزدیکی خانه او شلیک کرد.

    در روز نخست کنفرانس بن، حامد کرزی از مخفی‌گاهش در ترینکوت برای هیأت حاضر در جلسه بن، از یک اتاق نم‌ناک و با تلفنی که سازمان سیا برایش وصل کرده بود، سخنرانی کرد. او از دهه ۱۹۹۰ میلادی عضو گروه رم بود. اما کار عمده و اساسی‌اش بسیج قبیله‌ای و پشتون‌های سلطنت‌طلب در افغانستان و پاکستان بود. در هنگام رای‌گیری، گروه رم با ۹ رأی ستار سیرت را در برابر ۲ رأی حامد کرزی برگزید که بعدها با فشار قانونی و خلیل‌زاد، سیرت کنار زده شد. کرزی که بر اثر حمله اشتباهی هواپیمای امریکایی زخمی شده بود و داشت خون سرش را پاک می‌کرد، تماسی از بن دریافت کرد و رسماً رییس اداره موقت افغانستان شد.

    چند ساعت پیش از پایان یافتن کنفرانش بن، شورای امنیت سازمان ملل متحد موافقت‌نامه بن را در قطع‌نامه ۱۳۸۳ رسمیت بخشید. کنفرانس بن روند انتقال سیاسی و چارچوب روند سیاسی را مشخص کرد. اداره موقت روی کار آمد. این توافق‌نامه قواعد و رهنمودهای مرتبط با ترکیب رویه‌ها و کارکردهای اداره موقت افغانستان را تعیین کرد. اداره موقت به ریاست کرزی و کابینه‌اش؛ بیست و نُه وزیر، دادگاه عالی و یک کمیسیون ویژه برای برگزاری لویه‌جرگه اضطراری داشت. توافق بن زمینه فعالیت سازمان ملل متحد را در افغانستان فراهم کرد و هم‌چنان طرح اولیه برای تامین امنیت کشور ریخته بود. به این معنا که به تمام گروه‌های مسلح هدایت داده شد که ماموریت خود را به اداره موقت انتقال دهند.

    لویه‌جرگه قانون اساسی در دسامبر ۲۰۰۳ برگزار شد. در همان آغاز شکل‌گیری نظام جدید، بحث اصلی چگونه‌گی نظام سیاسی افغانستان بود که تا هنوز مشکل بزرگ ملی است و ممکن نیست بدون تعدیل و تغییر آن افغانستان در مسیر درست پیش‌رفت و توسعه قرار بگیرد. مسأله اساسی در جرگه  ۲۰۰۳ این بود که حکومت افغانستان متمرکز باشد یا فدرالی. بحث میان دو گروهی بود که یکی نظام ریاستی مقتدر می‌خواست، دیگری نظام پارلمانی. حامیان نظام متمرکز مدعی بودند که تفویض صلاحیت به قدرت خارج از کابل راه را برای تجزیه کشور فراهم می‌کند. هم‌چنین بسیاری از پشتون‌ها ریاست جمهوری قوی کرزی را به معنای بازگرداندن تفوق‌شان در حکومت می‌دانستند. در پیش‌نویس قانون اساسی جدید تلاش شده بود با پیشنهاد یک رییس جمهور و یک نخست‌وزیر، طرفین راضی نگه‌ داشته شوند؛ درست ساختاری شبیه به قانون اساسی ۱۹۶۳ دوران سلطنت ظاهرشاه. اما سِمت نخست‌وزیری به نفع رییس جمهوری قدرتمند به منظور داشتن افغانستان واحد حذف شد. (همان، ۳۹۹) قانون اساسی تازه، رییس جمهور را مسوول تمام امور می‌دانست. از انتصاب والیان تا پرداخت حقوق کلیه کارمندان دولت بر عهده رییس جمهوری بود. در واقع نظام و سیستم به کلی متمرکزی که تمام امور کشور را در دست رییس جمهوری و پایتخت کشور تعریف می‌کرد.

    در شروع هزاره سوم میلادی، مردم افغانستان به صحنه آمدند و وارد تاریخ شدند؛ البته به طور موقتی و گذرا. پس از دهه دموکراسی، بار دیگر در شروع هزاره سوم امیدواری برای داشتن یک جامعه آزاد و دموکراتیک برای مردم افغانستان میسر شد. زیرا افغانستان پس از تجربه یک جمهوری استبدادی، رژیم مداخله‌گر کمونیستی، دولت اسلامی ضعیف که جان و مال مردم برای قوماندان‌سالاری‌های فراوان هیچ وقت در آن مصون نبود و دوره سیاه طالبان، با افق تازه و روشنی مواجه شده بود. مردم افغانستان برای فرصت پیش آمده شگفتی‌زده بودند. زیرا بار اول بود که فرصت یافته بودند برای تعیین سرنوشت خویش رای استعمال کنند، انتقاد کنند، بنویسند و بگویند. افغانستان در ۹ اکتوبر ۲۰۰۴ شاهد و نظاره‌گر اتفاق خجسته‌ای بود. به این معنا که مردم افغانستان پس از شکل‌گیری افغانستان معاصر برای بار نخست می‌توانستند، رییس دولت خود را با رأی انتخاب کنند. هرچند شرکت در نخستین انتخابات افغانستان، شجاعت می‌خواست که مردم افغانستان نشان داده بودند. چون هیچ‌کس مطمین نبود که طالبان روند رأی‌گیری را با خشونت‌ورزی مختل نکنند. داستان‌هایی به بیرون درز کرده بود که گویا عده‌ای از مردم وصیت‌نامه نوشته بودند و آخرین مراسم خود را به جا آورده بودند تا مبادا در محل رأی‌گیری کشته شوند. به رغم همه تهدیدها مردم اشتراک کردند و برای بار نخست زعیم خود را با استعمال رأی خود انتخاب کردند. یکی از رأی دهنده‌گان در توصیف حال و هوای روز انتخابات و تجربه جدید در افغانستان گفته بود: «بالاخره، ما باز هم انسان هستیم.»

    نظام کنونی و هشتمین قانون اساسی افغانستان، همانند نظام‌های پیشین در معرض خطر و فروپاشی است. نظام موجود ضمن این‌که در محاصره طالبان مسلح قرار گرفته است، از فساد گسترده، ‌قوم‌گرایی و تعصب بی‌پیشینه رنج می‌برد. به حدی که اکنون کشورهای منطقه و جهان معقول‌ترین کار را توافق با طالبان، ‌تعدیل یا تغییر قانون و نظام می‌دانند تا طالبان به کابل بیایند و افغانستان از بحران موجود بدون تکرار دهه هفتاد – جنگ داخلی دیگر به سلامت عبور کند. چون گزینه غلبه نظامی بر مخالفان مسلح دولت محتمل نیست و کاملاً منتفی است. اضافه بر این، نیروهای خارجی که بیست سال قبل از امروز به کمک جمهوری و نظام دموکراتیک آمده بودند، کشور را ترک کرده‌اند. در درون کشور اکنون جبهه متحد و قوی وجود ندارد و شکاف‌های قومی و اختلافات سیاسی تا حد براندازی و کشتن یک‌دیگر پیش رفته است.

    نظام کنونی افغانستان که به نام «جمهوری اسلامی» یاد می‌شود، در چهار بُعد «اندیشه‌ای، هنجاری، ساختاری و کارکردی، با چالش مواجه است.» در بُعد اندیشه‌ای، همانند بقیه مفاهیم و ارزش‌ها، چنان که لازم و ضروری است در مورد مفهوم جمهوری و اهمیت آن برای افغانستان اندیشه‌ورزی و نظریه‌پردازی نشده است. در بُعد ساختاری «جمهوری با ضعف قیود قانون اساسی برای استفاده خودسرانه از قدرت تضعیف شده است.» در بُعد کارکردی، «فساد، وابسته‌پروری، جناح‌بندی و غیبت شهروندان فعال، جمهوری را تضعیف کرده‌اند. در نهایت پایه‌های هنجاری جمهوری با ایده‎های غیرلیبرال، فقدان فضیلت مدنی، افراطیت و قوم‌گرایی تضعیف شده‌اند. افزون بر این موارد، حضور جامعه بین‌المللی، نخبه‌گان قوم‌گرا و بنیادگرایان، جمهوری را تهدید می‌کنند.»

    جمهوری در حال حاضر در حد اسم جمهوری باقی مانده است. در عمل و کردار سیاسی، روزانه هیچ رفتار جمهوری‌خواهانه یا احترام به ارزش‌های جمهوری از سوی رهبری خود جمهوری دیده نمی‌شود. در نتیجه، «آن‌چه در حال حاضر داریم یک جمهوری شریر و بی‌مسما است. جمهوری شریر و بی‌مسما به جمهوری‌ای اطلاق می‌شود که با رفتارها و انحراف نخبه‌گان سیاسی و حامیان بین‌المللی‎شان از ارزش‌ها و اصول جمهوری‌خواهی مدنی منحرف شده باشد.» (همان، ۳۳) خلاصه کلام، «نظام موجود از دید قانونی، هنجاری و کارکردی و ساختاری یک جمهوری نیست.» افزون بر مشکلاتی که جمهوری در داخل خودش دارد و همه‌اش هم ناشی از فساد، بی‌باوری به ارزش‌های دموکراتیک و تعصب و تبعیض است، مخالفان سیاسی نیز در جامعه دارد. آن‌چه به وضاحت می‌توان در این مورد گفت، این است که چند حزب کلان سیاسی و تعیین کننده سیاست و امور کشور و سه قوم بزرگ افغانستان خواستار تعدیل و تغییر قانون اساسی و نظام موجود اند؛ البته از راه گفت‌وگو و روش‌های مسالمت‌آمیز.

    گروه طالبان در سال‌های اخیر ساحت زیادی از قلمرو افغانستان را تسخیر کرده است. آنان دولت و جهان را وادار ساخته‌اند که دور میز با آنان گفت‌وگو کنند. طالبان به رهبری ملا عمر پس از مدتی در سال ۲۰۰۳ دوباره سازمان‌دهی شدند و جنگ چریکی را علیه دولت مرکزی افغانستان و نیروهای پشتیبانی امنیت بین‌المللی (آیساف) که متشکل از ایالات متحده امریکا و اکثریت کشورهای ناتو بودند، آغاز کردند. این گروه در اویل با بمب‌گذاری‌ها در جاده‌ها، کمین و حملات چریکی در مناطق روستایی و هم‌چنین انفجارهای انتحاری در شهرها، از سال ۲۰۰۶ بخش‌های مختلف افغانستان را مجدداً تصرف کرده است. نیروهای ائتلاف بین‌المللی مجبور شدند تعداد نیروهای خود را در برابر طالبان افزایش دهند. در سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ میلادی، ۱۴۰ هزار سرباز تحت فرماندهی آیساف حضور داشتند که ۱۰۰ هزار نفر آن‌ها سربازان امریکایی بودند. حضور این سربازان سبب تضعیف و نابودی گروه طالبان نشد.

    جانسون معتقد است که افغانستان در همان وضعیتی است که نظام مورد حمایت ایالات متحده در سال‌های ۱۹۶۹ – ۱۹۷۳ در ویتنام قرار داشت. یعنی فساد مالی و اداری حکومت و دولت کنونی را مثل خوره از دورن خورده و خرد کرده است. برگزاری انتخابات پر از تقلب اعتماد ملی و قومی را از میان برده است. محبوبیت مخالفان مسلح حکومت و دولت و هم‌چنان قلمروی که در اختیار دارند‌، کم از محبوبیت و قلمرو نظام و حکومت نیست. (جانسون: ۱۳۹۸) به نظر او «غربی‌ها در فهم این‌که با چه روشی می‌توان بر رفتار و افکار افغان‌های روستانشین اثر گذاشت، ‌ناکام ماندند. آنان نتوانستند در روستاهای جنوب و شرق نفوذگذاری کنند و رفتار روستایی‌ها را جهت دهند.» هم‌چنان، «غرب نتوانست ذهن یک روستایی عادی و ساده پشتون را بخواند و طالبان از این ناکامی غرب بهره‌ فراوان بردند. به همین دلیل بود که غرب جنگ روایت‌ها را در افغانستان باخت.» بی‌جا نیست که یک تحقیق انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان (۱۳۹۸) نشان می‌دهد که ۵۰.۴۵ درصد پشتون‌های پاسخ دهنده در آن نظرسنجی مخالف شرکت کردن طالبان در روند انتخابات بودند. آنان معتقد بودند که طالب نباید تسلیم دولت کابل شود. این نظرسنجی نشان می‌دهد که همدردی و همدلی و حمایت بعضی از مناطق جنوب کشور که عمدتاً پشتون‌نشین است، کم از همدردی و همدلی و حمایت از نظام جمهوری نیست.

    بارفلید وضعیت پیش آمده و حاکم شده امروز افغانستان را به درستی حدس زده بود. او گفته بود: «…آن‌چه پیش از همه جای تعجب داشت، صبری است که مردم افغانستان در تعامل با بیگانگان نشان دادند؛ بیگانگانی که هیچ فهمی از فرهنگ و ارزش‌های ایشان نداشتند. اکنون نگرانی این است که مبادا بیگانگان پیش از برقراری امنیت، کشور را ترک کنند.» حالا روشن شده است که بیگانگانی که به منظور حمایت و پشتیبانی از افغانستان لشکرکشی کرده بودند، افغانستان را ترک کرده‌اند و قرار است تعداد کمی از نیروهای باقی مانده مطابق توافق دوحه به زودی افغانستان را ترک کنند. اکنون در افغانستان دو نیروی کاملاً متضاد و از لحاظ قوت نظامی تقریباً متوازان و با خواست‌هایی از بنیاد متفاوت وجود دارند. رویدادهای روزهای آینده مشخص می‌کند که کدام یک از این‌ها بر افغانستان حاکم می‌ماند و کدام یکی نابود می‌شود.

    8am

  • نوروز ؛ بن مایه همگرایی منطقه ای

    نوروز ؛ بن مایه همگرایی منطقه ای

    استحکام هر جامعه پیش از آن که در گروی مبانی مادی آن باشد به قوت دنیای ذهنی و تصویری آن بستگی دارد. اسطوره ها، افسانه ها، آیین ها و مراسم و سایر نمادها منبع لایزال انرژی و دینامیسم اجتماعی بوده و راز بقای هر جامعه در همین بایگانی ملی نهفته است.

    نوروز، این آیین بزرگ نه تنها نقش بزرگی در هویت و همبستگی جامعه امروز افغانستان ایفا می کند، بلکه به نیکی می تواند رشته ی پیوند همه ی کسانی باشد که خارج از مرزهای جغرافیایی امروز افغانستان به نوروز عشق می ورزند و آن را محترم می شمارند.اتحادیه اروپا پایه ی کار خود را بر فرهنگ اروپایی و دین مسیحیت قرار داد.

    تمام کسانی که این اندیشه را پرورانیدند، از آبه دوسن پی یر تا شومان و مونه به این اصل واقف و پایبند بودند. چرا نوروز بن مایه ی یک همگرایی منطقه ای از بلخ و بامیان و دوشنبه و تبریز و تهران تا آذربایجان و قفقاز و کردستان قرار نگیرد؟فرهنگ مشترک و نمادهای اسطوره ای بیشترین نقش را در همبستگی ملت ها ایفا می کنند و هیچ تشکل منطقه ای بی زمینه های فرهنگی قوام نمی گیرد.

    آن ها که دور هم جمع می شوند تا تصمیم بگیرند پیش از هر چیز به زبان مشترک و دل های یکدل شده نیاز دارند. پس همی باید که نوروزیان را فراخواند تا از دم مسیحایی نوروز مدد گیرند و دل های نزدیکشان را نقطه آغاز وحدت و همگرایی قرار دهند که قوت و قوامشان در این است. نه روسیه می تواند گرهی از کار تاجیکستان دری زبان بگشاید و نه آمریکا گره ای از کار افغانستان؛ اگرنسخه خارجی جواب می داد، به گفته وزارت دفاع امریکا پس از دو دهه حضور نظامی و صرف هزینه گزاف ۸۲۵ میلیارد دالر از سوی این کشور، اکنون دست کم در پایتخت کشور امنیت و برق می داشتیم.

    این در حالی است که انسان های فرهیخته ای در کشور ما وجود دارند که به کشورهای حوزه تمدنی نوروز و مردم و تاریخ مشترکش عشق می ورزند و در آن سو نیز بی شمارند کسانی که دل در گرو عشق افغانستان دارند. لازم است که بال های پرواز و چشمان ما بر افق های دوردست گشوده گردد که هیچ چیز در این دایره بدتر از کوته نظری و کج اندیشی نیست.در فرجام باز هم تاکید می کنم وقتی اتحادیه اروپا پایه کار خود را بر مبنای فرهنگ اروپایی قرار داد، چرا نوروز بن مایه یک همگرایی منطقه ای قرار نگیرد؟

    داکتر عبدالطیف نظری

  • نگرشی بر پیشینه‌ی بیداری اسلامی

    نگرشی بر پیشینه‌ی بیداری اسلامی

    تاریخچه و طرح مسأله:

    جهان در نیمه‌ی دوم قرن بیستم میدان تاخت وتاز دو ایدیولوژی کمونیزم و کاپیتالیزم و نظام های

    سلطه‌ی اشتراکیت و سرمایه داری بودکه به صورت ساده تر بلوک شرق و بلوک غرب نامیده می‌شدند.

    پرچم دار محور نخست اتحاد شوروی سوسیالیستی بود که ظاهرا تمام شرق را فراگرفته به طرف جنوب آسیا، خاورمیانه، قاره سیاه و جنوب آمریکا پیشروی می‌کرد و شاخه های آن چون گیاه هرزه در تمام دنیا همچنان جوانه می‌زد و رشد می‌کرد و به عنوان ایدلوژی برتر، انقلاب رو به جلو، حامی کارگر و دهقان و نظام مساوات‌گستر و آزادی‌بخش جلوه می‌کرد و داد از برابری اجتماعی و اقتصادی و بهشت نقد دنیوی برای نسل بشر می‌زد.

    دو دیگر را پرچم دار ایالات متحده‌ی امریکا بود که او نیز چون اژدهای خوش خال و خط، بویژه بعد از جنگ جهانی دوم به تمام امریکای شمالی، اروپای شمالی و غربی، استرالیا و شرق آسیا سلطه داشت و در خاور میانه وشمال آفریقا و حتی جنوب آسیا نیز میدان می‌داد و به دنبال سرزمین های بیشتر و منابع ثروت بیشتر برای بلعیدن و به یغما بردن بود و گوش جهان را با فریاد لبرالیزم، حقوق بشر، دموکراسی و سکولاریزم پرنموده بود.

    دین در یک بلوک به عنوان افیون توده ها به شدت سرکوب و در بلوک دیگر به عنوان عامل عقب ماندگی و خشونت به گوشه‌ی انزوا و در برج و باروی کلیساها محبوس شده بود.

    مردم جهان میان دوسنگ کمونیزم و سرمایه داری لِه شده و راه سومی وجود نداشت و بارقه‌ی امیدی نه که مردم به آن متوسل شده و راه نجات را جستجو کنند.

    اسلام در طول سالیان دراز حاکمیت طاغوت و استعمار قدیم و جدید و دور شدن از اصل نجات بخش خویش که همانا وحی و رسالت و قرآن و عترت بود، در قرن بیستم نیز زیر ضربات کوبنده‌ی شرق و غرب قد راست نتوانست و همچنان لگد مال می‌شد و با تبلیغات شوم و مسموم رسانه ای چهره‌ی درخشان آن در پرده‌ی ابهام قرارگرفته بود. بویژه دو بعد مهم سیاسی و اقتصادی اسلام که واهمه‌ی نظام سلطه‌ی جهانی از آن نواحی بیشتر متصور بود سخت کوبیده شده و در تاریکی نگهداشته شده بودند و حتی بحث و پژوهش در آن زمینه مسخره آمیز و نشان عقب ماندگی و ارتجاع تلقی می‌شد.

    نظام اقتصادی و سیاسی اسلام در اندیشه‌ی جوانان مسلمان تبار که در سراسر سرزمین های اسلامی از اسلام فقط تبار را به ارث برده بودند تحت هجوم سیل آسا و طوفان‌مثال تهاجم فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی شرق و غرب نامفهوم و گنگ جلوه می‌کرد و شاید هم کسی اذعان نداشت که در اسلام مفهومی بنام نظام اقتصادی و اندیشه‌ی سیاسی وجود داشته باشد.

    در خاورمیانه کسی باور نداشت که اسلام بتواند حکومتی را برپا یا اداره نماید و شاید سوالی پیش می‌آمد که اسلام را با حکومت و سیاست چه کار؟ و اصولا اسلام سیاسی چیزی جز خواب و خیال نبود!

    آسیای میانه و بخارا که زمانی مهد اندیشه‌ی اسلامی پنداشته می‌شد در عمل تحت اشغال بلوک شرق کمونیستی قرار داشت و حتی در مساجد نیز از اسلام خبری نبود.

    ترکیه‌ی عثمانی فروپاشیده بود و مصطفی کمال اتاترک سکولاریزم را در ترکیه‌ی جوان و لائیک نهادینه کرده و سخن از حکومت اسلامی جرم پنداشته می‌شد.

    اسلام در جهان عرب نیز که تازه سر از استعمار نظامی بلند کرده بود، تحت قیمومیت سلاطین عیاش و مفت‌خوار و اکثر مجهول‌الهویت به خرافات و تاریخ سپرده شده بود. چند کشور عربی که به ظاهر هوای دموکراتیک شدن را به سر می‌پرورانیدند در دام کمونیزم افتاده و احزاب بعثی با شعارهای داغ سوسیالیستی بازارهای قاهره، دمشق و بغداد را گرم کرده بودند. مخصوصا که اژدهای اسرائیل تازه دهن باز کرده و سرزمین های عربی را می‌بلعید و سرطان صهیونیزم در رگ و خون منطقه میتاستاز می‌داد.

    ایران هم وضع بهتر از اعراب نداشت. قاجاری های زن‌باره عظمت تاریخی این تمدن بزرگ را به صفر تقرب داده و تمامیت ارضی آن گاهی از شمال و گاهی از جنوب زیر سوال رفته و هر از چند گاهی پارچه های بزرگ و کو چک از پیکر پهناور آن جدا می‌شد.

    در افغانستان هم شعارهای تند و داغ احزاب سوسیالیست بازار پر زرق و برق داشت و جوانان مسلمان تبار را هر روز بیشتر از دیروز به دام می‌افکند. جوانان به دام افتاده در محافل خصوصی اعتراف می‌کردند که ما گرچه مسلمان و مسلمان زاده ایم اما چه سود، که اسلام نظام سیاسی و اقتصادی ندارد و دنیای امروز دنیای اقتصاد است و عالم دینی مسمی به ملا و آخوند را با سیاست و حکومت چه کار؟

    دختر جوان افغانی که سموم فکری کمونیزم او را دیوانه کرده بود بی پرده می‌گفت: من در مقابل تصویر لینن ادای احترام می‌کنم در حالیکه قرآن زیر پاهایم قرار دارد!

    درآمد موضوع:

    در ربع اخیر قرن بیستم وضع متفاوتی به پیش آمده و گویا معجزه ای رخ داد. بارقه های امید درخشیدن گرفت، خورشید بیداری اسلامی از پسِ هاله های سیاه جهل و استبداد سر زد و افق های تازه ای را نه تنها به مسلمانان خسته از سلطه‌ی استعمار و امپریالیزم بلکه به تمام مردم جهان که کاسه‌ی صبرشان از نفاق لیبرال دموکراسی غرب و دیکتاتوری کمونیزم به سر آمده بود نوید داد. در سال ۱۹۷۸ میلادی انقلاب کبیر اسلامی به رهبری امام ملکوتی نفس، سید روح الله موسوی خمینی در ایران به پیروزی رسید و به تصریح بنیانگذار آن که از انقلاب اسلامی ایران به عنوان انفجار نور تعبیر می کرد، انوار گرم و درخشان این انقلاب جهان اسلام و بلکه همه گیتی را فرا گرفت و نقطه‌ی عطفی شد برای بیدار اسلامی و تجدید حیات، عظمت و شکوه تمدن اسلامی، همان تمدنی که نقطه اتصال تمدن های قدیم و جدید تلقی می‌شود و اگر مشرق زمین را از قول ویل دورانت مورخ و دانشمند مشهور، گهواره‌ی تمدن ها بدانیم، نقطه اوج این تمدن ها و مرکز ثقل شان تمدن درخشان و طلایی اسلام بوده است.

    بدون شک بیداری اسلامی و بازگشت به اسلام که ما از آن به عنوان راه سوم بین زنجیر دیکتاتوری و استبداد کمونیزم شرق و انحطاط انسانی نظامِ سلطه‌ و نفاقِ لبرال دیموکراسی غرب تعبیر می‌کنیم و کسانی هم از آن به عنوان راه سوم بین جمود و افراط گرایی یاد کرده اند، پیش زمینه‌ی طولانی تر دارد و پس منظر آن به فعالیت های آزادی خواهانه ی بیدارکننده‌ی شرق سید جمال الدین افغانی و پیروانش محمد عبده، اقبال لاهوری و پسانتر به مبارزان راه بازگشت به اسلام و تجدید حیات اسلامی چون ابوالاعلی مودودی، حسن البناء، سید قطب، امام موسی صدر، آیات عظام کاشانی و مدرس، استاد عبدالرحیم نیازی، اسماعیل بلخی افغانی و ده ها و بلکه صدها رهبران آگاه و فداکار جهان اسلام برمی‌گردد، اما آنچه که امام خمینی کرد از قماش متفاوت‌تر بود. او انرژی های باالقوه را به فعل تبدیل و پوتانسیل های موجود در بطن تمدن اسلامی را که بروی آن خاکستر غفلت و پراکندگی امت خوابیده بود به آتش فشانی مبدل ساخت که نه در واحد نژاد، میهن و زبان و مذهب بل به مقیاس وسیع اسلامی انسانی همه خس و خاشاک و موانع بر سرراه رسیدن انسان به خوشبختی رفاه دنیوی و سعادت و نجات اخروی را سوزانید و کوتاه سخن آنکه همه زنجیر های جادویی و همه حجاب های کاذب را که مانع رسیدن انسان به اصل اهورایی اش بود درید تا در یک قطب میخایل گورباچف رهبر اتحاد شوروی را با نامه‌ی تاریخی اش به پوچی کمونیزم و سوسیالیزم متیقن سازد و هشدار دهد که ازین پس کمونیزم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد و در قطب دیگر ساموئل هانتینگتون استراتیژیست و نظریه پرداز برتر ایالات متحده را ناچار به پذیرفتن اسلام به عنوان یک تمدن ریشه دار و پیشرو نماید. به قول او “هویت تمدنی یا Civilization Identity بطور روز افزون در آینده اهمیت خواهد یافت و جهان تا اندازه‌ی زیادی بر اثر کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ شکل خواهد گرفت. این تمدن ها عبارتند از: تمدن غربی(با شاخه ‌های اروپایی و امریکایی)، تمدن کنفوسیوس، تمدن ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هندو، تمدن اسلاوی – ارتدوکس، تمدن امریکای لاتین و احتمالاً تمدن آفریقایی. او سپس در مقاله ای تحت عنوان انحطاط امریکا می‌گوید: ” … ایالات متحده آنگونه که ما آن را شناخته ایم باقی نخواهد ماند و به دنبال سایر ابر قدرتهای که صرفاً از طریق ایدئولوژی تعریف شده بودند، در مقبره‌‌ی تاریخ دفن خواهد شد.

    امروز نظریه پردازان مشهور و اغلب صهیونیست و دشمن اسلام بر پوچی تمدن‌نمای صنعتی غرب و لذت‌جویی افراطی و مصرف‌گرایی وحشتناک و انسان‌ستیزی لجام گسیخته‌ی آن اذعان می‌کنند و از جاگزین شدن تمدن اسلامی بر ویرانه های قابل پیش بینی آن هشدار می‌دهند .

    فرانسیس فوکویاما عضو سابق دفتر برنامه ریزی های سیاسی وزارت امور خارجه امریکا و تحلیلگر ارشد مرکز مطالعاتی “راند” و صاحب نظریه‌ی معروف “پایان تاریخ” می‌گوید: “سقوط جامعه پذیری در آمریکا تنها محدود به خانواده نیست. به علاوه انحطاط خانواده‌ی آمریکایی به سبب تقویت دیگر اشکال زندگی اجتماعی هم نیست، همه پشت سر هم سقوط می‌کنند.

    و یکی از متفکرین ذی نفوذ آمریکا زبگینو برژنسکی استاد دانشگاه هاپکینز، مشاور مرکز مطالعات استراتیژیک واشنگتن و مشاور امنیت ملی جیمی کارتر انحطاط سکولاریزم غربی را جدی تر تصور می‌کند:

    ” تصور نمی کنم که سکولاریزم غربی در شکل فعلی اش بهترین ملاک برای حقوق بشر باشد. سکولاریزم غربی اساساً یک موج فرهنگی است که در آن لذت‌گرایی، خوشگذرانی و مصرف گرایی مفاهیم اصلی را تشکیل می‌دهد. در چنین خلاء اخلاقی و معنوی دفاع از انسان چندان معنی نمی‌دهد. سکولاریزم عنان گسیخته که بخش اعظمی از غرب را فرا گرفته است در درون خویش نطفه‌ی خود ویرانی فرهنگی را پرورش می دهد.

    نتیجه گیری:

    نوشته‌ی حاضر ضمن بحث کلی در مورد بیداری اسلامی و احیای تمدن اسلامی به حیث راه سوم تأثیرات مثبت پیروزی انقلاب اسلامی ایران را بر این موج بیداری در سه محور خلاصه می‌کند:

    ۱– انقلاب اسلامی ایران و موج بیداری در آسیای میانه و جنوبی:

    با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی موج بیداری اسلامی با پیام صدور انقلاب، کشور های آسیای میانه و جنوبی را فرا گرفت. محور این بیداری افغانستان بود. پیروزی انقلاب مصادف بود با اشغال افغانستان توسط قوای اتحاد شوروی سوسیالیستی و آغاز مقاومت در افغانستان علیه رژیم کمونیستی وقت و اردوی اشغالگر سرخ که حداقل ده سال به طول انجامید.

    انقلاب اسلامی در افغانستان به طور مستقیم از جمهوری اسلامی ایران الهام می‌گرفت، گرچه کانون های مهاجرت و مقاومت در پاکستان نیز شکل گرفته بود. افغانستان بازار فروش و توزیع رساله های انقلابی بود که از ایران سرازیر می‌شدند. امام خمینی به شدت از انقلاب اسلامی در افغانستان پشتیبانی و جهاد در برابر اشغال را واجب می دانست. کتب “توضیح المسایل” و “ولایت فقیه” امام در بین مجاهدین دست به دست می‌شدند و بیانیه های عالمانه‌ی ایشان گوش های شنوای زیادی داشت. بزودی صدای رسای صدور انقلاب و بیداری اسلامی به آسیای میانه که هفتاد سال سلطه‌ی کمونیزم را تحمل می‌کرد و همچنان به کشورهای پاکستان، بنگله دیش، هندوستان، فیلیپین و حتی مالیزیا و اندونیزیا رسید و سر از قفقاز نیز بر آورد.

    انقلاب اسلامی افغانستان نتیجه‌ی مثمری داد و در پایان پر افتخار خویش، صرف نظر از ویرانی های داخلی و جنگ های درون گروهی مجاهدین، آسیای میانه و اروپای شرقی را از زنجیر کمونیزم آزاد ساخت، اتحاد شوروی پاشید، دیوار برلین شکست و ناامیدان قرن بیستم را در پایان آن امیدوار به آزادی نمود.

    کشور های جدید اسلامی در آسیای میانه و قفقاز به وجود آمد و مردم بار دیگر به آغوش مساجد و عقاید اسلامی بازگشتند و فرهنگ عزیز و از دست رفته ی شانرا دوباره احیاء کردند.

    ۲– انقلاب اسلامی ایران و موج بیداری در خاورمیانه و شمال افریقا:

    ایران که قبل از انقلاب ژاندارم امریکا در منطقه بود، با پیروزی انقلاب طلیعه‌ای شد برای بیداری اسلامی در خاورمیانه و شمال افریقا و نعمتی برای آزادیخواهان مسلمان و تشنه‌ی بازگشت به اسلام در عراق، سوریه، عربستان، مصر، تونس و …

    محور بیداری اسلامی در این منطقه‌ی مهم فلسطین اشغالی و لبنان بود. امام خمینی مبارزه مردم فلسطین برای آزادی سرزمین مقدس شانرا ازشکل عربی به جامعیت اسلامی در آورد و مسأله‌ی فلسطین را از اهم مسایل جمهوری اسلامی قلمداد کرد. روز جهانی قدس را پایه گذاری نمود، اسرائیل را غده‌ی سرطانی خواند و الهام بخش انتفاضه های پیاپی در منطقه شد. آزادی جنوب لبنان و نوار غزه از اشغال اسرائیل و موج بیداری اسلامی در منطقه و بهار عربی(که با توطئه های محور امریکا، صهیونیزم، وهابیت به خزان عرب تبدبل شد) از پیامد های همان الهامات مقدس و صدور انقلاب بود که به دنباله‌ی پیروزی جمهوری اسلامی ایران باید دسته بندی شود.

    امام خمینی باری فرمودند: “باید برای آزادی قدس از مسلسل های متکی بر ایمان و قدرت اسلام استفاده کرد و بازی های سیاسی را که از آن بوی سازشکاری و راضی نگهداشتن ابر قدرت ها به مشام می رسد کنار گذاشت.”

    ۳– انقلاب اسلامی ایران و تأثیرات وسیع جهانی آن:

    آشکار است که پیروزی و استمرار انقلاب اسلامی ایران تأثیرات بسزایی در بیداری تمام مردم جهان برای مبارزه با نظام سلطه‌ی جهانی از بوسنی گرفته تا هند و چین و از کشورهای افریقایی گرفته تا قاره‌ی امریکا داشته است. یک نمونه‌ی آن مقاومت غیورانه ی مردم امریکای لاتین در برابر نظام سلطه است و نمونه ی دیگر آن جنبش ۹۹ درصدی ضد سرمایه داری و شعار تسخیر وال‌استریت در امریکا بوده که از حوصله‌ی این مقاله خارج است.

    سید علی موسوی چکاوک

  • دیاسپورای هزاره: حکومت از انتقام در بهسود پرهیز کند

    دیاسپورای هزاره: حکومت از انتقام در بهسود پرهیز کند

    پنج روز پس از راه‌اندازی حملات نیروهای دولتی بر مواضع عبدالغنی علی‌پور، فرمانده مقاومت مردمی در ولایت میدان‌وردک، سازمان‌های دیاسپورای هزاره از حکومت و نیروهای دفاعی و امنیتی خواسته‌اند که به‌جای اقدام نظامی و «تلافی‌جویانه»، قضیه‌ی بهسود این ولایت را از راه‌های صلح‌آمیز حل کنند.

    سازمان‌های دیاسپورای هزاره امروز (پنج‌شنبه، ۵ حمل) با نشر بیانیه‌ای اعلام کرد اقدام نظامی و تلافی‌جویانه‌ی حکومت و نیروهای دفاعی و امنیتی در ولسوالی حصه‌ی اول بهسود، سبب افزایش خشونت در این ولسوالی و سایر مناطق اطراف آن می‌شود.

    در بیانیه همچنان نسبت به اوضاع «پُرتنش» جاری در بهسود و اظهارات «انتقام‌جویانه»‌ی مسئولان حکومتی در واکنش به سرنگون‌شدن یک فروند چرخ‌بال ارتش از جمله صحبت‌های سمیع سادات، فرمانده قول اردوی ۲۱۵ میوند، ابراز نگرانی شده است. او پیشتر خطاب به نیروهای امنیتی گفته بود که حامیان علی‌‌پور را در پاسگاه‌ها، شاهراه‌ها و روستاها «با افتخار» از بین ببرند.

    در همین حال، سازمان‌های دیاسپورای هزاره گفته‌اند: «این اظهارت عمیقا نگران‌کننده است؛ چون با زیرپاگذاشتن قوانین بین‌المللی، سبب شعله‌ورشدن خشونت و کشتارهای فراقانونی می‌گردد.»

    از سویی هم، این سازمان‌ها ابراز نگرانی کرده‌اند که پس از گسیل‌شدن نیروهای نظامی به بهسود به هدف «انتقام‌گیری»، احتمال تشدید بیشتر خشونت‌ها و نقض «فاحش» حقوق بشر در بهسود وجود دارد.

    آن‌ها همچنان گفته‌اند از آن جایی که منازعه در بهسود ابعاد عمیق تاریخی و قومی دارد، اگر وضعیت جاری در بهسود به‌درستی مدیریت نشود، می‌تواند باعث روشن‌شدن جرقه‌ی خشونت‌های گسترده در این ولسوالی و دیگر مناطق هزاره‌نشین شود.

    در بیانیه تصریح شده است: «مردم بهسود از دیرباز همه‌ساله از منازعه با کوچی‌ها رنج برده‌اند. با وجود تقاضاهای مستمر مردم محل و نمایندگان سیاسی‌شان، حکومت در حل منازعه‌ی زمین میان مردم بهسود و کوچی‌ها ناکام بوده است. بر علاوه، حمله‌ی طالبان بر مسافران هزاره در دره‌ی جلریز که مناطق هزاره‌نشین را به کابل وصل می‌کند، از چندین سال بدینسو، بی‌وقفه ادامه دارد؛ بدون اینکه حکومت هیچ اقدامی برای تأمین امنیت این راه و مسافران هزاره روی دست گرفته باشد.»

    سازمان‌های دیاسپورای هزاره تأکید کرده‌اند که این علل و شرایط و عدم اقدام حکومت باعث شکل‌گیری «جبهه‌ی نظامی علی‌پور» به‌عنوان یک راهکار دفاعی در برابر حمله‌های کوچی‌ها و طالبان به روستاهای هزاره‌نشین شده است.

    این سازمان‌ها همچنان از واکنش حکومت به قضیه‌ی بهسود نیز انتقاد کرده و گفته‌اند که حکومت با این قضیه‌ی به‌گونه‌ی «نامتناسب»، «انتقام‌جویانه» و با «انگیزه‌های سیاسی» برخورد کرده است. آن‌ها با اشاره به اعلامیه‌ی وزارت امور داخله مبنی بر معرفی الله‌داد فدایی، فرمانده پیشین پولیس میدان‌وردک به دادستانی و تعلیق وظیفه‌ی او در پیوند به قضیه‌ی بهسود، گفته‌اند که تقرر آقای فدایی به‌عنوان فرمانده پولیس لغمان، ناامیدکننده می‌باشد و به اعتماد مردم به حاکمیت قانون شدیدا آسیب رسانده است.

    سازمان‌های دیاسپورای هزاره در ادامه گفته‌اند: «با درنظرداشت این وضعیت، ما نگران هستیم که این انتقام‌جویی نظامی به‌ویژه استفاده از نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان به‌خاطر اهداف سیاسی سبب ازبین‌رفتن اعتماد مردم به نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان و گسترش خشونت به مناطق فراتر از بهسود خواهد شد.»

    در بیانیه تأکید شده است که تداوم این وضعیت ثبات و امنیت افغانستان را آسیب‌پذیرتر می‌کند و فرصت تاریخی برای رسیدن به یک توافق صلح با طالبان را تضعیف می‌کند.

    در همین حال، سازمان‌های دیاسپورای هزاره از جامعه‌ی جهانی و کشورهای حامی دولت افغانستان خواسته‌اند که بر حکومت فشار وارد کنند تا از افزایش خشونت پرهیز و تنش‌های بهسود را از راه‌های صلح‌آمیز حل کند.

    همچنان آنان از هیأت معاونیت ملل متحد در افغانستان (یوناما) نیز خواسته‌اند که در رابطه به ادعای نقض حقوق بشر در بهسود به‌گونه‌ی بی‌طرفانه تحقیق کند. همین طور این سازمان‌ها از دولت افغانستان خواسته‌اند که الله‌داد فدایی را نیز از سمتش در فرماندهی پولیس لغمان برکنار کند.

    سازمان‌های دیاسپورای هزاره همچنان خواهان تحقیق بی‌طرفانه‌ی سازمان ملل متحد و کشورهای حامی دولت افغانستان درباره‌ی سقوط چرخ‌بال ارتش در بهسود شده و گفته‌اند که این سازمان و کشورها با بررسی ابعاد تکنیکی سرنگونی چرخ‌بال و فراهم‌نمودن اطلاعات استخباراتی لازم در شناسایی حمله و عاملان آن کمک کنند.

    در بیانیه‌ی این سازمان‌ها از کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان و سازمان عفو بین‌الملل هم خواسته شده است که اوضاع جاری در بهسود را پیوسته و از نزدیک نظارت و نقض حقوق بشر به‌شمول کشتار غیرنظامیان و اعضای نیروهای دولتی را به‌صورت مستقلانه تحقیق کنند.

    این درحالی است که پنج روز پیش نیروهای دولتی به‌دنبال سقوط یک فروند چرخ‌بال ارتش در ولسوالی حصه‌ی اول بهسود بر مواضع افراد وابسته به عبدالغنی علی‌پور حمله کردند. این چرخ‌بال روز چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته سقوط کرد که در نتیجه‌ی سقوط آن، ۹ نفر به‌شمول چهار عمله‌ی پرواز و پنج نیروی دولتی کشته شدند.

    وزارت دفاع گفته است که این چرخ‌بال از سوی افراد علی‌پور ساقط شده است. نزدیکان علی‌پور نیز در ابتدا اعلام کردند که چرخ‌بال ارتش از سوی آنان ساقط شده است، اما علی‌پور در تازه‌ترین اظهاراتش مسئولیت ساقط این چرخ‌بال را رد کرده است.

    پیشتر نزدیکان علی‌پور به روزنامه اطلاعات روز گفته بود که درگیری میان آنان و نیروهای دولتی پس از تیراندازی این نیروها بر معترضان در بهسود در ماه دلو سال گذشته‌ی خورشیدی، اوج گرفته است. در جریان این تیراندازی‌ها ۴۲ نفر کشته و زخمی شدند.

  • کارشناسان: غنی با طرح انتخابات پیش از وقت می خواهد زمان بخرد

    کارشناسان: غنی با طرح انتخابات پیش از وقت می خواهد زمان بخرد

    به تازگی خبرگزاری رویترز به نقل از دو مقام ارشد دولت افغانستان گزارش داده است محمداشرف غنی، رئیس‌جمهور طرح پیشنهادی آمریکا برای صلح افغانستان را رد کرده و در مقابل طرحی را پیشنهاد کرده است که بر بنیاد آن انتخابات ریاست‌جمهوری در مدت شش ماه برگزار خواهد شد. رویترز به نقل از منابع گفته‌ است آقای غنی این طرح را در نشستی که قرار است در بارۀ صلح افغانستان، در ترکیه برگزار شود ارایه می کند.

    اما با درنظرداشت تجارب تلخ مردم از انتخابات گذشته، شدت ناامنی‌ها در کشور و پیشنهاد شش ماه فرصت ناچیز تا برگزاری انتخابات، چقدر این طرح عملی است و رئیس‌جمهور غنی با پیش کردن آن به دنبال چیست؟

    شماری از آگاهان سیاسی می‌گویند رئیس جمهور غنی با پیش‌کردن طرح برگزاری انتخابات در شش ماه آینده در تلاش خرید زمان است.

    آصف آشنا، آگاه سیاسی می‌گوید، آقای غنی با بازی‌های زمانی می‌خواهد آمریکا را متقاعد کند که او را از حکومت موقت کنار نگذارد.

    او می‌گوید: «آقای غنی فقط می‌خواهد که برای خود زمان بخرد و با یک سری بازی های زمانی می‌خواهد که آمریکایی ها را متقاعد بسازد، شخص آقای غنی را در حکومت موقت کنار نگذارند. اما فهم من از وضعیت و اطلاعات من از وضعیت این است که قصه برای آقای غنی به عنوان یک حاکم دست نشانده تکمیل شده و تاریخ مصرف این آدم دست نشانده نیز تمام است.»

    به باور آگاهان، برگزاری انتخابات در شش ماه آینده با توجه به تجربۀ تلخ مردم از انتخابات ۲۰۱۴ و ۲۰۱۹ میلادی طرح عملی نیست.

    اکرم عارفی، استاد دانشگاه و آگاه سیاسی نیز می‌گوید که پیشنهاد طرح برگزاری انتخابات در شش ماه آینده، عملی و مسلکی نیست. به گفتۀ او، طالبان در تلاش مشارکت و گرفتن قدرت هستند و به هیچ عنوانی از آدرس یک تکت انتخاباتی وارد نمی‌شوند.

    او می‌گوید: «از لحاظ عملی و واقعی برگزاری انتخابات در زمان شش ماه به عنوان یک راهکار فعلن ناممکن است و قابل عمل نیست برای این که طالبان هم‌اکنون هیچ آمادۀ پذیرش انتخابات نیستند.»

    پیش از این نیز رئیس‌جمهور غنی در نشستی به مناسبت گشایش سال سوم کاری مجلس نمایندگان گفته بود انتقال قدرت از مجرای انتخابات برای او یک اصل غیرقابل معامله است.

  • غنی چوب لای چرخ طرح امریکا می گذارد

    غنی چوب لای چرخ طرح امریکا می گذارد

    انتخابات زمینۀ مشارکت مردم در قدرت را فراهم می‌کند و در یک نظام مبتنی به قانون تاحدودی امکان سوء استفاده از قدرت را محدود می‌سازد. از این نظر تمسک به انتخابات در نظام‌های سیاسی دیدگاه پیش‌رو است، اما در افغانستان این داستان فرق می‌کند؛ این‌جا انتخابات فرایندی‌ست که دست برتر از طریق تقلب و فساد حضورش در قدرت را توجیه می‌کند. از نخستین انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۳ تاکنون هرچند انتخابات که در افغانستان برگزار شده، همه با تقلب آمیخته بوده است. دوام حاکمیت قومی بارزترین انگیزه‌ برای اعمال تقلب در انتخابات‌های افغانستان به شمار می‌رود.

    در میان مجموعه انتخابات‌هایی که در کشور شده، اشرف غنی از طریق یکی از بدنام‌ترین و مضحک‌ترین انتخابات تاریخ به قدرت رسیده؛ زیرا از انتخاباتی که غنی پیروزی شد، گوسفندان به جای مردم نقش بازی کردند. دستگاه حاکم همواره تلاش کرده تا با دروغ این بدنامی را بزداید به همین دلیل پیوسته در مورد حضور واقعی مردم در قدرت دروغ‌گویی می‌شود و از راه تکرار سخن دروغ تلاش می‌شود تا خاطرۀ انتخابات تقلبی از اذهان پاک گردد. اما چون دروغ و جعل به عنوان سرشت نظام کنونی و به مثابه آب حیات است، سفیدکردن گذشتۀ دروغین محتمل نیست. انقطاع با جعل و دروغ در ناسیونالیسمی که نظام کنونی حامی آن است به معنی مرگ و نابودی‌ست.

    سلام وطن دار در مطلبی می نویسد اشرف غنی پس از حضور در قدرت دروغ و جعل را با حلیۀ نوگرایی آراست و به تعبیر مولوی به مثابه شغال که در خم رنگ افتاده و خویش را طاووس علین می‌پنداشت به جهان بیرون عرضه کرد. این ترفند در بعد خارجی بسیار کارگر افتاد و توانست به بقای غنی کمک کند، اما در بعد داخلی چون منازعۀ افغانستان را مردم درک می‌کنند این امر از توفیق کمتری برخوردار بود. گروه معدودی شامل کسانی که از خوان غنی بهره می‌برند، وانمود کرده‌اند شغالی که در خم رنگ غواصی کرده به یقین طاووس شده است.

    تمسک به جعل، باعث شده تا دموکراسی و انتخابات در افغانستان بدنام شود. به همین دلیل بسیاری از کسانی که به کارکرد واقعی دموکراسی واقف نیستند آن را تزویری در بازی سیاست دانسته‌اند. از جمله طالبان که خود را نسبت به غنی میراثدار ذی‌حق قدرت از لحاظ تباری می‌دانند. چون طالبان قدرت را در کانتکست دین و پشتون‌والی می‌سنجند، به امکان‌های خارج از فرمایش این دو ناسازگاراند، رویکرد غنی در تقلب آشکار، آنان را نسبت به انتخابات به گونۀ کامل مخالف ساخته است.

    هم‌زمان با طرح تشکیل «دولت انتقالی برای صلح» که از سوی آمریکا برای پایان جنگ در افغانستان پیش‌کش شده، غنی نیز طرح خود را ارائه کرده است. در طرح آمریکا عزل غنی از طریق تفاهم سیاسی میان گروه‌های ذی‌نفع داخلی و کشورهای ذی‌نفع خارجی و منطقه‌یی پیش‌بینی شده است. هرچند طالبان به عنوان یک طرف اصلی منازعه نسبت به این طرح ابراز نظر نکرده‌اند اما احتمال این که آنان زیر فشار حامیان‌شان به این طرح موافقت کنند وجود دارد. این طرح غنی و گروه محبوبش را از ارگ بیرون می‌کند و جای آنان را در قدرت به قبیلۀ رقیب واگذار خواهد کرد.

    بنابرین، مخالفت غنی به این طرح منطقی و منفعت‌اندیشانه است، اما پرسش این بود که مخالفت به چه شکلی صورت می‌گرفت تا چوب لای چرخ گذاشته شود. از آغاز روند مذاکرات صلح میان آمریکا و گروه طالبان، روند به زیان غنی بود و او تلاش کرده است تا موانعی در برابر آن قرار دهد. طرح غنی در واقع آنتی‌تز طرح آمریکاست و ماهیت خنثی‌کننده دارد.

    جهان غرب به ویژه ایالات متحدۀ آمریکا مدعی حمایت از دموکراسی است و طرح غنی برای انتقال قدرت از طریق انتخابات بر ادارۀ آمریکا خلل ایجاد می‌کند. این طرح ممکن حمایت اخلاقی کشورهای غربی جلب کند و در کانفرانس استانبول اقبال طرح آمریکا را کاهش خواهد داد. غنی تأکید می‌کند که بدون انتخابات حاضر به انتقال قدرت نیست و یک فرصت زمانی شش ماهه در طرح او برای برگزاری انتخابات مطالبه شده است.

    ولی غنی به خوبی می‌داند که طرح برگزاری انتخابات در زمان کنونی قابل تحقق نیست، مگر به روش خاص که غنی پیش از این انتخابات را برگزار کرد و کمتر از یک میلیون رأی برای خود دست و پا کرد. از سوی دیگر طالبان به عنوان یک طرف اصلی منازعه هیچ‌گاه تن به چنین انتخابات نخواهند داد؛ زیرا در آن صورت بازی را خواهند باخت. این طرح یک کارکرد دارد و آن به چالش کشیدن طرح حکومت انتقالی برای صلح در نشست استانبول است. احیاناً این اگر نتواند به درستی کار کند، در فرجام کار می‌تواند از غنی به عنوان چهره‌یی که برای انتخابات و مردم‌سالاری تقلا کرد، قباحت‌زدایی کند.

  • بحران بهسود نیازمند دور اندیشی سیاسی می باشد

    بحران بهسود نیازمند دور اندیشی سیاسی می باشد

    قضیه این روزهای بهسود آن هم در شرایط بسیار حاد کنونی کشور نگرانی های شهروندان نسبت به آینده کشورشان را افزایش داده است.

    حکومت علی پور و نیروهای تحت امرش را مسئول سقوط دادن چرخ بال ارتش در ولسوالی بهسود میدان وردک که در آن چندین نیروی زبده و کارآمد از جمله دو پیلوت کشته شدند، می داند و برای انتقام از یک فرمانده محلی لشکری هزار نفری با امکانات و تجهیزات نظامی ویژه را به بهسود گسیل داشته است.

    از سوی دیگر علی پور و افرادش تحت نام جبهه مقاومت مدعی دفاع از سرزمین و ناموس مردم بهسود در مقابل حملات طالبان و کوچی ها می باشد.

    در چنین فضایی واکنش ها و اظهار نظرات متعددی از سوی محافل و اشخاص سیاسی و کارشناسان نسبت به قضیه بهسود مطرح شده است.

    حمزه واعظی، چهره شناخته شده ادبی کشور و کارشناس مسائل سیاسی، می گوید:«لشکرکشی سنگین نظامی به بهسود، در شرایطی که حتا کابل در محاصره ی تروریست ها و میدان شهر در محاصره ی طالبان می باشند و 50 کیلومتر جاده میدان شهرـ بهسود از کنترل دولت خارج است، جنگ در لوگر و بغلان و فاریاب و سراسر کشور جریان دارد، با هیچ منطق سیاسی و مدیریت نظامی قابل توجیه نیست. این لشکرکشی هزار نفری با دهها تانک و توپ و زبده ترین نیروهای تعلیم دیده ی نظامی در مقابل یک فرمانده محلی، نه به خاطر تطبیق قانون است و نه با هدف گسترش حاکمیت دولت. یک زورآزمایی و زهرچشم گرفتن ابلهانه در برابر آرام ترین و بی دفاع ترین و حاشیه نشین ترین مردم این سرزمین است.»

    این لشکرکشی نشان خواهد داد هیچ دستاورد نظامی برای جبروت سیاسی حاکمان ارگ نشین نخواهد داشت. آشکارترین پیامد آن شکاف عظیم میان حکومت و شهروندان مناطق مرکزی و بی اعتمادی و دوری و سلب حمایت بسیاری از هزاره ها از حاکمان کابل می باشد. این شکاف و فاصله و بی اعتمادی درشرایطی که خطر گزینه جنگ سراسری با طالبان با شکست مذاکرات صلح مطرح است، بیش از هرچیزی حاکمیت را از حامیان طبیعی اش محروم می سازد و دشمنی های قومی را فراختر و بنیان های همگرایی شهروندان را با گسستگی های بیشتری رو برو می کند.

    به گفته آقای واعظی برجسته کردن سقوط یک هلیکوپتر توسط نیروهای علیپور، از آن سناریوهای مضحکی ست که فقط از فکر توطئه آمیز حلقات امینتی و سیاسی مطیع ارگ ساخته است. کسانی که گروه علیپور را می شناسند می دانند که او نه توان تهیه موشک را دارد و نه قدرت خرید پهباد و نه نیازمند به سلاح های ضد هوایی پیشرفته است؛ چراکه اساسن ساختار نیروی او بر دفاع زمینی استوار است که براساس مقابله با طالبان و مهاجمان محلی تنظیم شده نه با جنگ با قوای هوایی یک دولت.

    برعهده گرفتن مسولیت ضمنی سقوط هلیکوپتر توسط خودِ علیپور، نشان دهنده ی نادانی سیاسی او می باشد که بهانه ی لشکرکشی حکومت را فراهم کرد. علیپور نه ازهوش سیاسی برخوردار است و نه آن استعداد مدیریتی و ظرفیت فکری لازم را دارد که بتواند به یک محور قدرتمند سیاسی ـ نظامی تبدیل شود تا بدینوسیله قادر گردد در درازمدت، آرزوهای سیاسی وغرور اجتماعی عقیم هزاره هارا برآورده نماید. به همین خاطر، هزینه کردن سیاسی برای اسطوره ساختن او، نه معقول است و نه مبتنی بر درک منافع استراتژیک جامعه هزاره.

    حقیقت این است که علیپور را سیاست های نابخردانه و بزرگنمایی های ابلهانه ی دستگاههای امنیتی بزرگ نمود ودر اذهان سیاسی ـ اجتماعی به مثابه یک افسانه مطرح کرد. حلقات امنیتی، ابتدا در ماه میزان 1397 با چندین هلیکوپتر و دهها نیروی کوماندو به ولسوالی لعل حمله کردند تا اورا دستگیر کنند ولی آن اقدام جزکشتار 11 نفر و زخمی کردن 9 نفراز افراد ملکی و حتا زنان و کودکان، دستاورد دیگری نداشت.

    درماه قوس همان سال، امنیت ملی او را در کابل دستگیر و به بند کشید و سپس آزادش نمود. حدود دو ماه پیش، یعنی درماه دلو 1399، لشکری از میدان شهر برای دستگیری اش به حصه اول بهسود فرستادند که بازهم منجر به کشتار فجیع 11غیرنظامی شد و اکنون بیش ازهزار نیروی مسلح با دهها عراده تانک و توپ به بهسود گسیل کرده است. همه ی این اقدامات نابخردانه و ماجراجویانه، باعث شد که علیپور را از یک قوماندان گمنام محلی به یک قطب مشهور و به دروغ دشمن دولت تبدیل کنند

    درست است که احساسات عمومی بسیاری از هزاره ها از اعمال سیاست ها و رفتارهای متکبرانه و تحقیرآمیز حکومت در ماجراهای اخیر به شدت جریحه دار شده است. اما بسیار مهم است که نخبگان، سیاست مداران، و روشنفکران هزاره در مواجهه با این بحران، افق بلندتری را ببینند و مصالح بزرگ تر، منافع کلان تر و نگاه جامع تری نسبت به آینده و سرنوشت سیاسی و استراتژیک جامعه ی رو به جلو ودرحال تغییر خویش، داشته باشند.

    تبلیغ و تحریک به جنگ با دولت، برانگیختن حس عمومی نفرت و دشمنی و بدبینی با کلیت نظام سیاسی، و درنهایت، رویارو ساختن هزاره ها با حکومت، ارتش و نهادهای امنیتی، نه به مصلحت هزاره ها می باشد و نه در توان این جامعه وبلکه پیامدی جز خلق فاجعه های کلان تر، انزوای بیشتر و تضعیف و گسست قدرت اجتماعی، سیاسی و حضور ملی این جامعه در ساختار کلان ملی نخواهد داشت.

    گرِه زدن سرنوشت سیاسی، منافع کلان قومی و مصالح حضور سیاسی در ساختار ملی جامعه ی هزاره با سرنوشت یک فرمانده محلی، انتخاب سیاست ورزانه، معقولانه، مصلحت اندیشانه و آینده نگرانه ای نیست. دوراندیشی استراتژیک و تعریف منافع کلان ایجاب می کند که هزاره ها می باید همانگونه که تا کنون راه آمده اند، از این پس نیز، اشرف غنی و تیم فاسد قوم اندیش اورا معادل نظام سیاسی نشمارند و با نظام سیاسی موجود که خود در بنیان گزاری، تألیف، تحکیم وحمایت آن نقش بنیادی داشته اند، همچنان حمایت و همراهی استراتژیک خودرا حفظ کنند.

    آقای واعظی در فیس بوک خود می نویسد راه حل بحران موجود را باید در گزینه های رویکرد سیاسی و عقلانیتِ گفتگو و درپرتو صبوری، آرامش وخونسردی اجتماعی جستجو نمود. بهترین راه حل این است که روشنفکران و نهادهای مدنی و بزرگان و متفذین اجتماعی در هماهنگی با رهبران سیاسی، بکوشند با مقامات امنیتی و ارگ نشینیان موضوع را مورد مذاکره قرار دهند و نسبت به تحولات اخیر، هجوم حکومت، بررسی کشتار غیرنظامیان، چگونگی سقوط هلیکوپتر تحقیق نموده و نسبت به سرنوشت و آینده علیپور و پاسخگو نمودن او ویا احتمالن جذب وی در ساختار شبه نظامی تحت نظارت حکومت مرکزی، گفتگو نموده به یک راه حل معقول و مصلحت جویانه برسند.

  • از شیعیان پاکستان چه می دانید؟

    از شیعیان پاکستان چه می دانید؟

    تعداد دقیق جمعیت شیعیان در پاکستان به درستی معلوم نیست.

    مهم‌ترین دلیل این موضوع نادیده‌گرفتن مذهب در سرشماری‌های پاکستان است که خود ناشی از سیاست دولت پاکستان در عدم توجه به تفاوت فرقه‌ای با هدف حفظ وحدت دینی است.آنچه به عنوان آمار شیعیان این کشور در منابع مختلف ذکر شده بیشتر بر پایه تخمین و گمانه‌زنی است. منابع مختلف، نسبت شیعیان پاکستان به کل جمعیت این کشور را متفاوت و تا ۲۵ درصد ذکر کرده‌اند؛ آنچه از میان آمارهای مختلف صحیح‌تر به دست می‌آید رقم تقریبی ۲۰ درصد است.چند نفر نویسندهٔ شیعهٔ پاکستانی که با من دوست هستند، آمار واقعی شیعیان در پاکستان را تا ۸۰ میلیون نفر می دانند و اگر این رقم درست باشد، پاکستان بزرگترین جمعیت شیعه را در خود جا داده است و کشور دوم یا سوم ایران خواهد بود!

    مذاهب و گرایش‌های فکری:

    مهم‌ترین و پرجمعیت‌ترین گروه شیعیان پاکستان فرقه اثناعشری‌ و پیروان فقه جعفری‌اند که یکی از مذاهب رسمی در پاکستان شناخته می‌شود. دیگر فرق شیعه که در پاکستان پیروانی دارند از این قرارند: بُهره که اسماعیلیه مستعلیه هستند. بهره‌ها بیشتر در شهر کراچی و حیدرآباد زندگی می‌کنند. خوجه‌های اثناعشری، پس از جدایی پاکستان و هند در ۱۳۲۶ش/۱۹۴۷م، شماری از خوجه‌های اثناعشری به همراه دیگر مسلمانان، هند را به مقصد پاکستان ترک کردند. آنان از همان آغاز در کراچی سپس حیدرآباد ساکن شدند و بعدها در شهرهای دیگر این کشور نیز اقامت گزیدند. جمعیت خوجه‌های اثناعشری پاکستان حدود ۴۲،۰۰۰ تن است که بیشتر آنان در کراچی زندگی می‌کنند. این گروه سازمانی به نام«جماعت خوجه پیرهای اثنا عشری کراچی» دارند.

    آغاخانی این گروه نیز از اسماعیلیان نزاری هستند که منسوب به آغا خان اول(۱۸۰۰-۱۸۸۱م.) هستند. آغاخانیه پاکستان بیشتر در کراچی، حیدرآباد، ملتان، گلگت و هنزه ساکن‌اند.نوربخشیه منسوب به محمد نوربخش از علمای شیعیه صوفی مسلک زمان خود بود که در بلتستان رهبری شیعیان را بر عهده داشت.ذکری که به وسیله سید محمد جونپوری (۸۴۷-۹۱۰ق.) که ادعای مهدویت می‌کرد، بنیان گذارده شد. ذکری‌های پاکستان در ایالت بلوچستان در نواحی کیچ مکران، لسبیله، گوادر، تربت و پنج گور زندگی می‌کنند.در میان شیعیان امامیه پاکستان دو گرایش کلامی و اعتقادی عمده حضور بیشتری دارند:

    گرایش موسوم به «شیخیه» یا «موالیه» که منسوب به شیخ احمد احسایی و سید کاظم رشتی است.گرایش موسوم به «شیعیت خاص» یا «موحدین» که در مقابل گرایش‌های شیخیه قرار گرفته و به نوعی نماینده مکتب اصولیان شیعه هستند و اصلا‌ح‌گران شیعی به شمار می‌آیند و مورد حمایت حوزویان و دانشگاهیان قرار دارند

    پراکندگی شیعیان:

    ویژگی جغرافیای تشیع در پاکستان، پراکندگی مناطق شیعه‌نشین در شهرها و روستاهای سراسر پاکستان و عدم تمرکز شیعیان در یک یا چند نقطه از این سرزمین است به طوری که در همه ایالات پاکستان جمعیت‌های کوچک و بزرگ شیعه زندگی می‌کنند.

    مهم‌ترین مناطق شیعه نشین پاکستان:

    مهم‌ترین مناطقی که جمعیت بیشتری از شیعیان را در خود جای داده چنین‌اند: بلوچستان – کویته و‌ جعفرآبادسند – کراچی و حیدرآبادپنجاب – لاهور، مولتان، راولپندی، کچئی و لَیهخیبر پختونخواه – کوهات، هنگو، دیره اسماعیل خان و پاراچنارگلگت بلتستان – بلتستان، گلگت و نگرکشمیر – مظفرآباد

    شیعیان در عرصه سیاست:

    به دلیل سیاست غیرفرقه‌ای در بیشتر دولت‌های پاکستان که از دخالت امور مذهبی در سیاست پرهیز دارند، امکان فعالیت سیاسی و شهروندی برای پیروان فرق مختلف فراهم است. از جمله سیاستمداران سرشناس شیعی که در استقلال این کشور نقش مهمی داشتند می‌توان به محمد علی جناح و ژنرال یحیی خان، رئیس جمهور سال‌های ۱۹۶۸-۱۹۷۱م. و ذوالفقار علی بوتو رئیس حزب مردم و نخست وزیر این کشور در سال‌های ۱۹۷۳- ۱۹۷۷م. اشاره کرد.عارف علوی رئیس جمهور فعلی پاکستان نیز شیعه است و خیلی از سیاستمداران، نخست وزیران ، وزرای کابینه، ژنرالان نظامی و نمایندگان این کشور در مجامع بین المللی در گذشته و حال شیعه مذهب بوده اند.

    احزاب و گروه‌های سیاسی:

    از نخستین نمونه‌های گروه‌های سیاسی شیعه می‌توان به «کنفرانس سراسری شیعیان هند» اشاره کرد که در سال ۱۹۰۷/ ۱۲۸۶ش. و پیش از استقلال پاکستان فعالیت خود را آغاز کرد. «اداره تحفظ حقوق شیعه»، «شیعه مطالبات کمیتی» (کمیته مطالبات شیعیان) و «حزب سیاسی شیعه» از جمله سازمان‌های شیعی است که در مقاطع مختلف فعالیت داشته‌اند.

    تحریک جعفریه:

    این سازمان که مهم‌ترین گروه سیاسی شیعه پاکستان بوده و فعالیت تاثیرگزاری در تاریخ پاکستان داشته در تاریخ ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹م با نام تحریک نفاذ فقه جعفریه (نهضت اجرای فقه جعفری) آغاز به کار کرد و بعدها نام تحریک جعفریه پاکستان یافت. این حزب سیاسی در واکنش به سیاست مذهبی ژنرال ضیاء‌الحق رئیس‌ جمهور این کشور (۱۳۵۶-۱۳۶۷ش)/(۱۹۷۷-۱۹۸۷م) ایجاد شد که شعار حاکم کردن فقه حنفیه را مطرح کرد.در این دوران طرحی با نام نظام مصطفی برای اجرای جدی‌تری احکام اجرایی در پاکستان طرح و اجرا شد که برخی از برنامه‌های آن مانند اخذ زکات اجباری، یک شکل کردن نظام آموزش دینی و دولتی کردن اوقاف شیعه مورد مخالفت شیعیان قرار گرفت. در سال ۱۹۷۹م همایش بزرگی از شیعیان پاکستان در شهر بکر تشکیل شد و علامه مفتی جعفر حسین ریاست و رهبری شیعیان پاکستان را برعهده گرفت.[نیازمند منبع] پس از درگذشت مفتی جعفر حسین در سال ۱۳۶۲ش/۱۹۸۳م. علامه عارف حسین حسینی به رهبری نهضت رسید. در دوره رهبری وی فعالیت سیاسی این نهضت گسترش یافت و تبدیل به یک حزب سیاسی شد. عارف حسین حسینی در سال ۱۳۶۷ش/۱۹۸۸م به شهادت رسید و بعد از وی سید ساجد علی نقوی (عضو شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت) جایگزین وی شد.

    نهضت اجرای فقه جعفری در آغاز برای معاف شدن شیعیان از پرداخت زکات، حفظ امنیت مراسم عزاداری، مستثنا شدن راهپیمایی عزاداری از نیاز به دریافت مجوز رسمی، آموزش تعلیمات دینی شیعی برای دانش‌اموزان و دانشجویان شیعه و مراعات فقه شیعه در قوانین حکومتی برای شیعیان، مبارزه می‌کرد و توانست با برگزاری تجمع‌های بزرگ و فشار به دولت به این خواسته‌ها دست یابد.

    در پی سختگیری بر گروه‌های مذهبی در پاکستان در سال ۲۰۰۲ میلادی این گروه غیرقانونی اعلام شد ولی تحت عنوان جدید تحریک اسلامی به کار خود ادامه داد اما بار دیگر در سال ۲۰۰۳ منحل شد و سپس با نام شیعه علما کونسل کار خودش را ادامه داد.

    خانواده‌های سیاسی شیعه:

    با توجه به ساختار سیاسی پاکستان که مبتنی بر نظام «جاگیرداری» و سرداری است برخی از خانواده‌های سیاسی به طور سنتی قدرت سیاسی را در دست داشته‌اند که در میان آنان خانواده سرشناس شیعه نیز وجود دارند. بدین‌ترتیب حضور خانواده‌های سیاسی شیعه مذهب یکی از زمینه‌های مهم مشارکت سیاسی شیعیان در پاکستان است.

    فهرست برخی از این خانواده‌ها که اعضای آنان، مناصبی در سطوح بالای سیاسی داشته‌اند،‌ به شرح زیر است:

    سادات شاه جیونه

    سادات قتال پور خانیوال

    خانواده تالپور

    خانواده قزلباش لاهور

    سادات گردیزی ملتان

    خانواده سردار یزدان خان کویته

    فعالیت‌های علمی و فرهنگی شیعیان پاکستان:

    نهادهای علمی و فرهنگی شیعی را به طور کلی می‌توان به حوزه‌های علمیه و نهادهای آموزشی و فرهنگی شیعی تقسیم کرد.

    حوزه‌های علمیه:

    پیش از اینکه پاکستان کشوری مستقل شود، لکنو مرکز اصلی آموزش علوم دینی شیعیان بود که بعد از استقلال پاکستان در کشور هند قرار گرفت و ارتباط شیعیان پاکستان با این مرکز قطع شد. بعد از آن، حوزه علمیه این کشور تحت نفوذ حوزه علمیه نجف درآمد. بعد از مدتی علمای پاکستانی شروع به تاسیس مدارس دینی در این کشور کردند. روند ساخت این مدارس از نیمه دهه هفتاد میلادی رشد چشم‌گیری یافت. بعد از انقلاب اسلامی ایران، حوزه علمیه پاکستان ارتباط زیادی با حوزه علمیه قم یافت. در این دوران پاکستانی‌های زیادی برای علم آموزی به ایران مسافرت کردند و برنامه‌ها و شیوه‌های علمی در مدارس پاکستان از حوزه علمیه ایران الگو برداری می‌شود.

    برخی از علمای مشهور پاکستانی که از فارغ‌التحصیلان حوزه علمیه نجف بوده‌اند:‌

    سید صفدر نقوی (متولد ۱۹۳۳م.) مدیر مدرسه جامعه المنتظرضامن حسین حائری (۱۹۸۱-۱۹۶۴م.)

    غلام حسین (متولد ۱۹۳۹م.)

    سید ریاض حسین نقوی(متولد ۱۹۴۱م.)

    سید زوار حسین همدانی؛ سید احمد موسوی(متولد ۱۹۵۱م.)

    صادق علی نقوی (م۱۹۳۲م.)

    میرزا صفدر حسین مشهدی (م۱۹۱۰-۱۹۸۰م.)

    مفتی جعفر حسین (۱۹۱۴م.)

    محقق و نویسنده: سید علی موسوی چکاوک

  • در تقابل حکومت با مردم، از مردم حمایت می کنم

    در تقابل حکومت با مردم، از مردم حمایت می کنم

    سقوط چرخ بال ارتش در بهسود که گفته شد توسط نیروهای مقاومت به فرماندهی علی پور صورت گرفته است با واکنش تند مقامات حکومتی مواجه شد و آنان از انتقامی سخت سخن گفته اند. در این راستا نیروهای دولتی به بهسود اعزام و مقر نیروهای مقاومت تصرف شده است.

    جعفر رسولی، مشاور پیشین کرزی رئیس جمهور سابق افغانستان، در ارتباط با این رویداد می گوید:«من به یک قاعده ی بسیار ساده وفادار می باشم. اگر بین مردم و حکومت تقابل صورت گیرد؛ من از مردم حمایت می کنم. حکومت مشروع در چوکات قانون حق دارد علیه متخلف در چوکات قانون اقدام کند. لیکن حکومت اشرف غنی حکومت قانونی و مشروع نیست. در یک انتخابات مملو از تقلب با ده درصد رای برنده اعلام شد. در نهایت با سرتکان دادن و ریش سفید بازی چند نفر که هیچ مبنای حقوقی و قانونی ندارد؛ چوکی های دولتی را بین چند نفر چون گوشت قربانی تقسیم کردند. حکومت کابل نه مشروع است و نه قانونی. »

    فرق مردم بهسود و علیپور با شورشیان طالب چیست؟

     مشاور پیشین کرزی در فیس بوک خود می نویسد:«علیپور و مردم بهسود شورشی نیستند. مردم عادی می باشند. آنها در پی تصرف قدرت سیاسی نمی باشند. آنها با حکومت کابل در جنگ نیستند. اما طالبان اهداف سیاسی دارند. در پی سرنگونی حکومت کابل می باشند. می خواهند قدرت را قبضه کنند. علیپور برای امنیت قریه ی خود و محله ی خود تفنگ در دست دارد.»

    بیشترین تلفات را در سقوط هیلیکوپتری دولتی بامیان داده است. من به حیث یک بامیانی از مردن آنها متاسف هم نشده ام. آنها نباید برای منافع یک باند خلافکار و غیر قانونی در کابل علیه مردم قریه های بهسود اقدم می کردند. مامور معذور نیست. اختیار وجود دارد. در قانونی اساسی موجود هیچ کسی مکلف به انجام کاری اجباری نمی باشد.

    افسران و سربازان که در جنگ علیه مردم شرکت می کنند؛ قاتل هستند. دیر یا زود بها خواهند پرداخت.

  • هزینه های کمرشکن ازدواج در هندوستان

    هزینه های کمرشکن ازدواج در هندوستان

    در ماه فبروری سال جاری، عایشه ۲۳ ساله پس از ثبت یک ویدیوی کوتاه به زنده‌گی‌اش پایان داد. او خود را به دریای شهر احمدآباد انداخت و خودکشی کرد. مرگ عایشه به دلیل پیامی که با مرگش به جامعه فرستاد، تکان دهنده و شوک‌آور بود. او پیش از این‌که خودش را به دریا بیندازد، در این ویدیو گفت که در این تصمیم هیچ‌کسی مقصر نیست. ولی او با مرگش این پیام را به تمام هندوستان رساند که سنت پرداخت طویانه و جهیزیه چنان بر شانه‌های دختران هندی سنگینی می‌کند که بعضاً جز خودکشی راه نجاتی وجود ندارد. پدر عایشه به رسانه‌ها گفت که دخترش در سال ۲۰۱۸ عروسی کرد و به خاطر این‌که طویانه و جهیزیه را به طور کامل نپرداخته بود، با آزار و اذیت خانواده خسرش روبه‌رو بود و بعد از عروسی یک‌بار به خانه پدرش فرستاده شد. عایشه به دلیل نپرداختن بخشی از طویانه، بارها مورد خشونت قرار گرفت و کودک پنج ماهه‌اش نیز سقط شد. پدر عایشه هم‌چنین گفت که یک‌صد و پنجاه هزار کلدار هندی که بخشی از جهیزیه و طویانه است، به خانواده خسر دخترش پرداخته، ولی خانواده داماد خواهان پرداخت مکمل طویانه است. در جامعه هند، معمولاً دختران و خانواده آن‌ها مجبور می‌شوند، بعضاً صدها هزار کلدار را به خانواده داماد جهیزیه بپردازند.

    در حالی که در افغانستان پسران باید هزینه سنگینی را برای مصارف ازدواج بپردازند، این رسم در هند وارونه عمل می‌کند. در هند باید دختران طویانه و جهیزیه بپردازند. در کنار دیگر عجایبی که از هند شنیده‌اید، دختران هندی نه تنها طویانه می‌دهند؛ بلکه خریداری طلا و سایر جواهرات برای عروس و داماد، برگزاری جشن عروسی که در اکثر موارد به هفت شبانه‌روز هم می‌رسد، به دوش دختر و فامیلش است.

    ازدواج در هند برای اکثر خانواده‌ها شبیه کابوس است؛ خصوصاً خانواده‌هایی که درآمد کم‌تری دارند و فرزند دختر – حتا یکی. طویانه که به اصطلاح خود هندی‌ها به نام «داووری» یاد می‌شود، یکی از سنت‌های کمرشکن اجتماعی است که هنوز در جامعه هند به روال سابق باقی است و بیش‌تر از دختران قربانی می‌گیرد. پیش از آغاز همه‌گیری کرونا، سفری داشتم به یکی از ایالت‌های جنوبی هند. با مردی که راننده ریکشا بود سر صحبت باز شد. راننده از من پرسید که اهل کجایی؟ رسم و رواج‌ها در کشور تان چگونه است؟ بعد از معرفی و تشریح مختصر مراسم عروسی در افغانستان، راننده ریکشا با لبخند تلخی گفت: «چه خوب که رسم طویانه و جهیزیه تان برعکس ما است.»

    راننده که از چهره‌اش فقر و ناداری هویدا بود، گفت: «دخترم پنج سال پیش ازدواج کرده و دو فرزند دارد؛ ولی من هنوز نتوانستم پولی را که برای جهیزیه و طویانه تعیین شده بود، به خانواده داماد بپردازم و این قرض‌داری سبب می‌شود که دامادم رفتار توأم با خشونت با دخترم داشته باشد.»

    براساس آخرین تحقیقات، هند در رده نخست خشونت علیه زنان قرار دارد؛ ‌‌چون تعداد وقایع خشونت نظر به جمعیت سنجیده می‌شود، به این دلیل آمار خشونت در هند حتا نسبت به افغانستان‌ که جامعه جنگ‌زده و به شدت سنتی است، بلندتر است. دادن «داووری» یا همان طویانه باعث شده است که بسیاری خانواده‌ها طفل جنین‌شان را در صورتی که مشخص شود، دختر است، سقط کنند. میزان بلند سقط جنین به دلیل دختر بودن جنس کودک، سبب شد که سونوگرافی یا معاینه تشخیص جنسیت جنین در سراسر هند غیرقانونی شود. والدین و یا مراکز صحی‌ای که چنین معاینه را انجام‌ دهند، با چندین سال زندان و‌ جرایم نقدی سنگینی مجازات می‌شوند.

    هرچند دولت هند در قوانین پنج‌ساله انکشافی که در هر دوره‌ حکومت اجرا می‌گردد، مبارزه با خشونت علیه زنان را یکی از اولویت‌هایش قرار داده؛ اما ظاهراً این برنامه‌ها هنوز موثریت چندانی نداشته است.

    از جانب دیگر، فرصت‌های کاری و کسب درآمد برای زنان و دختران در مقایسه با مردان کم‌تر است و دختران جوان هندی اغلب مجبور می‌شوند کارهای سنگینی انجام دهند. آن‌ها با فشار فزاینده‌ای روبه‌رو هستند و مجبور اند برای تهیه مصارف طویانه و جهیزیه سخت کار کنند و زحمت بکشند. در چنین وضعیتی دختران هندی نه تنها پس از ازدواج، بلکه پیش از ازدواج نیز فشارهای زیادی را متحمل می‌شوند، سخت کار می‌کنند و در بسا موارد مورد خشونت قرار می‌گیرند.

    در سال‌های اخیر کارزارهای مختلفی آغاز شده است تا این رسم کمرشکن از جامعه هند برچیده شود. فعالان حقوق زن و نهادهایی که در راستای بهبود وضعیت زنده‌گی اجتماعی در هند تلاش می‌کنند، با برگزاری برنامه‌های مختلف آگاهی‌دهی، کنفرانس‌ها و کارگاه‌های آموزشی، جامعه را به کاهش مصارف ازدواج تشویق می‌کنند.

    به گونه نمونه، سینمای بالیوود نیز به کمک این فعالان آمده است و با تهیه فلم‌هایی با سوژه‌های اجتماعی، جوانان را به ازدواج‌های عاشقانه تشویق می‌کند و می‌کوشد از این طریق به سنت پرداخت مصارف هنگفت ازدواج توسط دختران پایان دهد.

    هشت صبح

  • جبهه مقاومت در بهسود باید همچنان از رویارویی با نیروهای دولتی پرهیز کند

    جبهه مقاومت در بهسود باید همچنان از رویارویی با نیروهای دولتی پرهیز کند

    چند روز پیش تلویزیون طلوع تصویری را پخش کرد که به ادعای مقامات عالی رتبه امنیتی و دفاعی حکومت نشان می داد نیروهای مقاومت در بهسود تحت فرماندهی علی پور یک چرخ بال اردوی ملی را با موشک لیزری هدف قرار داده و سرنگون ساخته است.

    در این رویداد چندین نیروی نظامی از جمله دو پیلوت این چرخ بال جان باختند.

    پس از این حادثه نوک پیکان انتقام به سوی علی پور و جبهه مقاومت نشانه رفت و رئیس جمهور غنی و مشاور امنیت ملی و  دیگر مقامات عالی رتبه دفاعی از انتقام سخت از جبهه مقاومت و به ویژه شخص علی پور سخن گفتند.

    این موضع حکومت اما با واکنش های مختلفی در محافل داخلی و حلقات سیاسی و کارشناسان روبرو شد.

    حکومت نیروهای ویژه را برای انتقام از علی پور و جبهه مقاومت به بهسود اعزام کرد و مقر نیروهای مقاومت بدون جنجال و درگیری تصرف شد.

    مسیح ارزگانی، کارشناس مسائل سیاسی، در صفحه فیس بوک خود در این مورد می نویسد:«قرارگاه قوماندان علی‌پور بدون مقاومت جدّی و درگیری پرتلفات به تصرّف قوای دولتی درآمد. به نظر می‌رسد جبهۀ مقاومت، عامدانه تصمیم به ترکِ مواضع خود و پرهیز از جنگِ دامنه‌دار گرفت. این تصمیم به دلایل ذیل، هوشمندانه و مصلحت‌اندیشانه بود:

    1.  جبهۀ مقاومت از آغاز با هدفِ براندازی یا تضعیف نظام و مقابله با اردوی ملی شکل نگرفته بود؛ بلکه به قصد دفاع از مردم در برابر یورش‌های مداوم طالبان و کوچی‌های مسلح پدید آمده بود. سران مقاومت با این عقب‌نشینی و پرهیز از خونریزی عملاً به دولت نشان و پیام دادند که ما ضد نظام و حکومت نیستیم؛

    2.  تاکتیک جنگی جبهۀ مقاومت از آغاز تا کنون، پیکارِ چریکی و دفاعِ متحرّک و نامنظم بوده است. برای نیروی چریکی و جنگجویان پویا و سیّار، مکان و قرارگاه، فاقد ارزش نظامی است. آنچه در جنگ پارتیزانی اهمیّت دارد، حفظ نیروها و به دست آوردن فرصت و ضربه زدن غیرمستقیم به دشمن اصلی است؛

    3. تداوم مقاومت و اصرار بر دفاع از مکان و جغرافیای خاص، قطعاً موجب تلفات و خسارات بر طرفین درگیر و افراد ملکی و غیرنظامی می‌گردید که با اهداف جبهۀ مقاومت (دفاع از جان و مال و امنیت مردم) ناسازگار بود.

    به نظر من آنچه در بهسود اتفاق افتاد، شکست جبهۀ مقاومت نیست؛ بلکه پیروزی سیاسی و رسانه‌ای مقاومت مردمی است. جنبش مقاومت مردمی باید کماکان از رویارویی با قوای دولت پرهیز کند.

  • امریکا از افغانستان شناخت کافی ندارد

    امریکا از افغانستان شناخت کافی ندارد

    لوید آستین وزیر دفاع ایالات متحده امریکا در سفری از قبل اعلام نشده وارد کابل شد و با رییس جمهور غنی دیدار کرد. آقای آستین پس از سفر به دهلی نو وارد کابل شد و پس از دیدار با آقای غنی در توییتی نوشت که « آمده است تا بفهمد و بیشتر بشناسد».

    این نخستین سفر یک مقام بلندپایه دولت بایدن به افغانستان؛ جایی که بیست سال می‌شود نظامیان امریکایی در آن حضور دارند، است.

    توییت آستین قابل تامل و پرسش بر انگیز است، اینکه آیا امریکا در بیست سال گذشته شناخت و آگاهی از افغانستان نداشته یا گردآوری نکرده است و یا این که مقامات امریکایی بیرون از ساختار نظام آن کشور هر کدام به گونه فردی می خواهد به شناخت شخصی از افغانستان برسد.

    با توجه به این که ایالات متحده یکی از کشورهای جهان اول و در نتیجه پر از مراکز مطالعاتی است، انتظار می‌رود که شناخت دولت آن کشور از جامعه و کشور افغانستان در سطحی بسیار وسیع، عمیق و بنیادین باشد. اما توییت وزیر دفاع آستین، نامه وزیر خارجه بلینکن به رییس جمهور غنی و بازی دو دهه‌ای امریکا در افغانستان نشان داد که چنین نیست و هنوز ابهامات و تاریکی‌های زیادی در شناخت امریکا از افغانستان وجود دارد.

    هرچند این سفر می‌تواند حامل پیام جدی به جانب طالبان باشد مبنی بر این که اگر این گروه انعطافی در روند صلح، به ویژه نشست استانبول نشان ندهد، ایالات متحده می‌تواند به سرکوب دوباره آنان رو بیاورد و در کنار دولت افغانستان باشد، ولی متاسفانه حامل این پیام نیز است که ایالات متحده نسبت به افغانستان روند صلح و خروج از این کشور دچار نوعی سردرگمی برخاسته از شناخت نادقیق و سرسری کشورمان است.

    در نامه وزیر خارجه بلینکن به رییس جمهور غنی، توصیه شده که با داکتر عبدالله، کرزی و استاد سیاف کار صورت بگیرد که روند صلح به نتیجه مطلوب برسد، این توصیه که ناشی از عدم شناخت بلینکن نسبت به ساختار اجتماعی و سیاسی و فرهنگی افغانستان است، سبب انتقادات برخی جوانب نیز شد.

    اینک وزیر دفاع آستین با توییتی گفت که در پی دانستن و شناخت به کابل آمده است. باید پرسید که چرا مقامات امریکایی نسبت به افغانستان شناخت درست ندارند و در بیست سال گذشته همواره طوری بازی کردند که از یک طرف گروه‌های قومی مختلف را ناراضی کرد و از جانب دیگر در حرکتی نهایی به ضعف اداره‌ و نظامی انجامید که خود ساختند.

    به نظر می‌رسد امریکا از همان دوره جورج بوش روی یک تصادف به افغانستان لشکر کشی کرد و در دو دهه بعدی نیز در این باتلاق فرو رفت. در دو سال گذشته نیز امریکایی‌ها تلاش کردند که از افغانستان «فرار» کنند، ولی چنان گیر مانده‌اند که اکنون به اصطلاح «راه خود را گم کرده» و نمی‌دانند که چه کار کنتد.

    از قراین بر می‌آید که هنوز توافقنامه امریکا-طالبان نیز از سوی کاخ سفید بررسی نشده، زیرا همان طور که نوشتم این کشور سر درگم است، دست و پا می‌زند که نجات یابد، ولی با دست و پا زدن، بیشتر در گل فرو می‌رود.

    گاهی از گزینه خروج گپ می‌زند، گاهی به طالبان هشدار می‌دهد و گاهی مقامات حکومت افغانستان را نصیحت اخلاقی می‌کند، اما خود نمی‌داند که روی کدام گزینه تکیه کند.

    در این وضعیت، چنین می‌پندارم که در روزهای آتی وزیر خارجه بلینکن نیز به افغانستان بیاید- شاید برای شناخت- و مقامات حکومت و سیاسیون افغانستان را تشویق به شرکت و اتخاذ تصامیم خطرناک در نشست استانبول کند، اما آنچه برای افغانستان و آینده سیاسی این کشور مهم است، اصلاً مورد توجه امریکا نیست و باید خود دست و آستین بالا بزنیم؛ زیرا امریکایی‌ها نشان داده‌اند که هنوز مطالعه شان در مورد افغانستان تمام نشده و در مراحل ابتدایی است.

    نویسنده: شکوهمند

  • فرانس 24: خروج غیرمسئولانه امریکا از افغانستان طالبان را به قدرت باز می گرداند

    فرانس 24: خروج غیرمسئولانه امریکا از افغانستان طالبان را به قدرت باز می گرداند

    کارشناس شبکه خبری فرانس 24 در گزارشی می‌گوید، خروج بدون برنامه‌ریزی ایالات متحده از افغانستان به معنی شکست و در نهایت زمینه ساز به قدرت رسیدن طالبان در این کشور خواهد بود.

    شبکه خبری فرانس 24 در مقاله‌ای می‌نویسد: «خروج بدون برنامه ریزی نیرو‌های آمریکایی از افغانستان به معنای شکست آمریکا و در نهایت زمینه ساز به قدرت رسیدن طالبان در این کشور خواهد بود.»

    این شبکه در گزارشی به سفر غیر منتظره لوید آستین وزیر دفاع امری آمریکا به افغانستان، به اهداف و انگیزه‌های این سفر پرداخت و اعلام کرد با نگاه اول به این سفر موضوع خروج نیرو‌های آمریکایی از این کشور مطرح می‌شود.

     آمریکا تا ماه می تنها دو هزار و 500 نظامی در خاک افغانستان داشته باشد. اما اکنون اوضاع تغییر کرده است، زیرا دولت جدیدی در آمریکا روی کار آمده است و بایدن اعلام کرده است اجرای این تعهد که در توافق با طالبان در دوحه به امضا رسیده است در شرایط کنونی افغانستان قابل انجام نیست.

    لوید آستین وزیر دفاع کنونی آمریکا که خود زمانی در افغانستان بوده است و حتی فرماندهی چندین عملیات نظامی در خاک کشور را علیه طالبان و دیگر گروه‌های مسلح برعهده داشته است با خروج نیرو‌های کشورش از افغانستان موافق نیست.

    متیو مبن گزارشگر فرانس 24 در در تحلیل این موضوع بسیار دشوار برای آمریکا می‌گوید اگر جیمز ماتیس وزیر پیشین دفاع آمریکا در زمان ریاست جمهوری ترامپ را استثنا کنیم لوید آستین بیشترین شناخت را از اوضاع امنیتی و نظامی در افغانستان دارد و اتفاقا جمیز ماتیس با توجه به مخالفتی که با طرح‌های ترامپ درباره خروج نیرو‌های آمریکایی از افغانستان داشت از سمت خود کناره گیری کرد.

    به طور آشکار انگیزه مخالفت ترامپ با تعهدات نظامی آمریکا در کشور‌های خاورمیانه، کاستن از هزینه و بودجه پنتاگون بود. اگر نقل به مضمون کنیم ترامپ این گونه جنگ‌ها ر ا جنگ‌های بی پایان می‌دانست و از همین رو می‌خواست به هر قیمتی که شده است به آن‌ها پایان دهد.

    اما مشکلی که تیم ترامپ در اجرای این سیاست داشت این بود که هیچ گاه یک راه واقع گرایانه برای بیرون رفت از این معضل را پیدا نکرد. زیرا به باور بسیاری از کارشناسان نظامی خروج ناگهانی و برنامه ریزی نشده نظامیان آمریکایی از افغانستان، این کشور را به ورطه هرج و مرج و بحران جدیدی خواهد انداخت. همان طور که در سوریه و عراق این حالت روی داد.

    این کارشناس افزود باید به این واقعیت نیز اشاره کنیم که در افغانستان خروج نیرو‌های آمریکایی از این کشور اگر بر اساس توافق با طالبان باشد بی شک به معنای شکست آمریکا تلقی خواهد شد و از همه بدتر زمینه ساز به قدرت رسیدن طالبان و و گروه‌های شبه نظامی خواهد بود که با گروه تروریستی داعش بیعت کرده‌اند.

    روشن است لوید آستین در پایان این دیدار هیچ گونه اظهار نظری درباره خروج نیرو‌های آمریکایی از افغانستان نخواهد کرد که قرار بود در اول ماه می آینده صورت گیرد. اما خود جو بایدن به تازگی اظهار نظری در این باره کرده و گفته است خروج نیرو‌های آمریکایی از افغانستان در این شرایط به صلاح نیست. همین اظهار نظر بایدن، اکنون اساس و منطق روابط واشنگتن و کابل را تشکیل می‌دهد.

    در این شرایط محتمل‌ترین فرضیه این است که آمریکا به طور جزئی و بسیار حساب شده بخشی از نیرو‌های خود را از افغانستان خارج کند. در چنین حالتی بی شک آمریکا نیروی هوایی خود را در افغانستان حفظ خواهد کرد. چون بدون حضور نیروی هوایی آمریکا نیرو‌های نظامی افغان قادر به حفظ دستاورد‌هایی که در طول این سال‌ها به دست آورده اند؛ نخواهند بود.

  • ما هم بخشی از زمین هستیم و باید در بهار زنده شویم

    ما هم بخشی از زمین هستیم و باید در بهار زنده شویم

    آیا دگرگونی زمین جشن لازم دارد؟ به عبارت دیگر آیا زنده شدن ارض الله، زمین خدا را باید جشن بگیریم؟

    در پاسخ به این سوالات بهتر است نگاهی به آیات مبارکه قران بیندازیم. قرآن کریم می فرماید:«هوالذی خلقکم من تراب، فاذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکن( غافر68).
    یوم تبدل الأرض غیر الارض والسموات و برزوا للله الواحد القهار( ابراهیم 48). وینزل من السماء ماء فیحی به الارض بعد موتها ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون، یخرج الحی من المیت،،، ویحی الارض بعد موتها (روم24). معانی این آیات مبارکه به صورت زیر می باشد:
    1) انسان از خاک خلق شده پس تمام خواص خاک را به همراه خود دارد
    2) هروقت که خدا نه تنها بر زمین که بلکه برکل عالم دستور دهد تخلف پذیر نخواهد بود، کسی قدرت نه گفتن را ندارد
    3) وقتی او به زمین دستور دهد که زنده شود و تغییر هم بکند
    با توجه به این آیات مبارکه قرآن کریم باید گفت ما نیز بخشی از همین زمین هستیم، این حکم بر ما هم جاریست و حق تخلف نداریم که هیچ بلکه قدرت تخلف را هم نداریم، البته در بخش تکوین و طبیعتمان.
    پس می شود با تحول زمین ماهم متحول و دگرگون شویم، و با زنده شدنش ماهم زنده شویم، نه تنها ما بلکه تمام موجودات اخصا زنده جانهای روی زمین حتی آنها که به خواب زمستانی فرورفته اند زنده می شوند و حیات مجدد می یابند و چنان متحول می شوند که از خود بی خود شده به رقص و آوازخوانی می پردازند.

    وقتی زمین سبز و خرم می شود و درختان گل و شکوفه می دهند بلبلان چنان سرمست می شوند که لحظه‌ای آرام نمی گیرند و به دستور او باد بهاری روح و جان افزا وزیدن می گیرد، درختان و علفزار ها از خود بی خود شده و به گونه ای به رقص می آیند که گویی ناظر موحد این منظره شراب طهور از رحیق مختوم سرکشیده، مگرمی شود به این انسان گفت جشن نگیر!!! بهار آمده تو زنده و متحول نشو تو مثبت ننگر همچنان زمستان بی روح و سرد و سوزاننده و بی رحم باش.

    سلام بردلهای بهاری و روح های متحول، یوم تبدل الارض غیر الارض والسموات برزوا للله الواحد القهار

    حسین فهیمی بزرگمهر

  • عطا محمد نور رئیس جمعیت شد

    عطا محمد نور رئیس جمعیت شد

    در این نشست که شماری از چهره های حزب جمعیت همانند محمد اسماعیل خان، وزیر پیشین انرژی، محمد یونس قانونی، معاون پیشین رئیس جمهور و شماری دیگر از اعضای حزب جمعیت حضور داشتند. شرکت کنندگان در نهایت عطا محمد نور، والی پیشین بلخ را به عنوان رئیس این حزب انتخاب کردند.

    در آغاز نشست دیروز صدای تیراندازی از محل برگزاری مجمع عمومی شنیده شد ولی مسئولان گفتند که علت آن تنش میان محافظان بوده است. شماری از رسانه ها گزارش داده که در درگیری مسلحانه در محل برگزاری شماری کشته و زخمی شده اند. اما هنوز رسما این موضوع تایید نشده است.

    عطا محمد نور نیز دیرهنگام شب گذشته برگزاری این نشست را “تحقق رویای دیرین برهان الدین ربانی رهبر این حزب خواند” و افزود رهبری این حزب امانت بزرگی است و “خود را به پاسداری از آرمان، اهداف، مرامنانه و اساس‌نامه این حزب متعهد می‌داند.”

    او افزود “آنانیکه با همه تلخ کامی از شرکت در مجمع عمومی امتناع ورزیدند، تحولات در زندگی حزب جمعیت را به آنها و خانواده‌هایش تبریک می‌گوید.”

    آقای نور خطاب به کسانی که در نشست حضور نداشتند، گفت “آنان هر زمانی که بخواهند دروازه این خانه بزرگ بر روی همه شان باز است و آماده است که مجمع عمومی را قبل از وقت، یک‌سال و حتا شش ماه دوباره، برگزار و از موقف خودش کنار رود.”

    تنشها در حزب جمعیت اسلامی

    حزب جمعیت اسلامی افغانستان از احزاب مطرح این کشور است. این حزب در دوران جهاد مردم افغانستان و بعد از پیروزی مجاهدین در سال ۱۳۷۱ نقش عمده را در بازی‌های سیاسی افغانستان داشت. احمد شاه مسعود، مارشال محمد قسیم فهیم، عبدالله عبدالله و شماری از شخصیت های مطرح افغانستان عضو آن بودند.

    با کشته شدن برهان الدین ربانی، رهبر جمعیت اسلامی افغانستان، در سال ۲۰۱۱ شورای رهبری این حزب صلاح الدین ربانی را به عنوان “سرپرست جمعیت” تا برگزاری کنگره حزب برگزیده بود.

    در سال ۱۳۹۶ این حزب فهرست جدید ۶۴ نفری اعضای شورای رهبری خود را اعلام کرد. در این فهرست نام ‌عبدالله عبدالله و امرالله صالح، دو عضو کلیدی حزب به چشم نمی‌خورد.

    در سرطان سال ۱۳۹۹ صلاح‌الدین ربانی، سرپرست حزب جمعیت اسلامی در یک اقدام بی‌سابقه و غیرمنتظره از سوی شماری از اعضای رهبری جمعیت اسلامی از رهبری حزب کنار گذاشته شد. جلسه در خانه عطامحمد نور، رئیس اجرایی جمعیت برگزار شده بود.

    در این نشست صلاح الدین ربانی و احمدضیا مسعود، یکی از چهره‌های برجسته جمعیت و عضو خانواده آقای ربانی غایب بودند، ولی به گفته آقای نور بیشتر چهره‌های سرشناس حزب حضور داشتند.

    آقای نور در آن زمان گفته بود که از میان ۶٢ عضو برحال شورای رھبری جمعیت اسلامی، ۴۷ تن آنان به‌ صورت حضوری و یا غیرحضوری موافقت خود را با این تصمیم جمعی اعلام کردند.

  • سیاسی ترین نهضت دینی

    سیاسی ترین نهضت دینی

    به بهانه ولادت باسعادت امام حسین علیه السلام که می فرمایند ما سیاست دینی نداریم، هیج شیعه ای حق ندارد بگوید ما سیاست دینی نداریم، دین ما سیاسی نیست.

    از دوستان خواهش می کنم با مطالعه عمیق از نهضت عاشورا صاحب مبنا و تحلیل سیاسی اسلامی شوند، فقط اطلاعات شان را از اخبار مجله تحلیلهای تلویزیونی انترنت و نگیرند. نه مبنای شان را که ناخواسته تحلیل وموضیع گیری شان طبق خواسته ها واهداف همان جریان شناسان جریان ساز شکل  خواهد گرفت، دراین صورت ممکن است طوری فتوا صادر کنند که آب به آسیاب دشمن بریزند اگرچه احتمالا قصد قربت هم داشته باشند هیچ سودی آن وقت ندارد.

    مسلمانان چون جریان شناس نبودند در کربلا درمقابل امام حسین علیه السلام(ع) قرار گرفتند طبق خواسته جریان حاکم فتوا هم دادند، آدمهای نمازخوان، روزه بگیر، ذکات و خمس بده، اهل صله رحیم، قران خوان بودند اما متاسفانه تنها چیزی که نداشتند همین تحلیل سیاسی اسلامی بود، چون قدرت تشخیص حق از باطل را نداشتند مخصوصا که فضا غبارآلود هم باشد دراین صورت تحلیل تنها هم کافی نیست بلکه تحلیل ما باید مبنای اسلامی هم داشته باشد( لم تلبس الحق باالباطل وانتم تعلمون؟؟)

    چون فکرما مبنای اسلامی ندارد، اگرطرف ما ریش، عبا و قبا، تسبیح داشت نماز خواند، روزه گرفت و حق و باطلی را هم به هم ریخت و نیز اگر حقی که با ناحق درامیخته را برجسته ساخت، تبلیغ کرد، حق را نمی فهمد و قدرت تشخیص برای کسانی که سیاست را از دین جدامی دانند، سختترهم می شوند ممکن است فتوی بر باطل بدهند و حتی ممکن است در این فتوای قصد قربت هم کرده باشد

    حسین فهیمی بزرگمهر

  • خانه تکانی در جمعیت اسلامی

    خانه تکانی در جمعیت اسلامی

    شورای رهبری حزب جمعیت اسلامی در حال تدارک کنگره سراسری این حزب است؛ کاری که در تحزب، امری پذیرفته‌شده و معیاری برای موفقیت است.
    بدیهی‌ترین ویژگی تحزب در دنیای مدرن، روزآمدی و کارآمدی مدیریتی و پا به پایی حزب با تحولات سیاسی است. احزاب سیاسی متناسب با سیر و سرعت تحولات سیاسی، بایستی دوشادوش آن جوشش و جنبش داشته باشند و نباید از آنچه در بستر سیاست کشوری، منطقه‌ای و جهانی جریان دارد، عقب بمانند. چنین شاخصه‌ای است که به حزب سیاسی، امکان نقش‌آفرینی تعیین‌کننده در سازوکار سیاست کشور می‌دهد و آن را در نقطه محوری و کانونی معادلات سیاسی قرار می‌دهد.
    بنابراین، برگزاری کنگره‌های حزبی، اگر از یک سو تمرین دموکراسی و مشق دیپلماسی است تا فرصت چرخش رهبری در میان نسل جوان را فراهم آورد، از سوی دیگر مبین روزآمدی حزب بر پایه خردورزی سیاسی برای تمهید زمینه‌های حضور و فعالیت مؤثر جریان‌های سیاسی در عرصه تحولاتی است که با سرعت و شتاب مهارناپذیری، جامعه و جهان را به پیش می‌راند.
    بنابراین، ایستادگی در برابر هرگونه تحول ساختاری در احزاب سیاسی، به معنای ایستادگی در برابر تحزب به معنای مدرن کلمه است. حزب، دولتی کوچک است که تنها در بستر باورمندی به اصول و هنجارهای دموکراتیک، می‌تواند راه خود را به سمت باروری و شکوفایی سیاسی باز کند و در جایگاه جریانی اثرگذار و تحول‌آفرین قرار گیرد. این در حالی است که از ملزومات بنیادین و بدیهی دموکراسی حزبی، چرخش نخبگان در سطوح مختلف مدیریتی حزب بر مبنای اراده و آگاهی اعضای اصلی و هواداران بیرون از دایره هسته مرکزی است.
    در آسیب‌شناسی تحزب در افغانستان نخستین موردی که به عنوان چالش اصلی تحزب در کشور ما شناسایی می‌شود، خانوادگی و سنتی بودن احزاب سیاسی است. کسانی که از چهار دهه گذشته در قالب جریان‌های حزبی، وارد معادلات قدرت در افغانستان شده‌اند، تصور می‌کنند حزب، ملک طِلق آنان است و می‌توانند آن را پس از مرگ خویش به عنوان میراثی گرانبها و بلامنازع به فرزندان و اعضای خانواده خویش واگذار کنند. بازماندگان رهبران احزاب سیاسی افغانستان نیز چنین تصوری دارند و به دلیل همین منطق و مواجهه میراث‌دارانه با حزب است که تحزب در کشور ما عمیقاً دچار چالش‌های بنیادین ساختاری شده و فاقد ویژگی‌های حداقلی تحزب به عنوان محملی مدرن برای کنش‌گری سیاسی است.
    حزب جمعیت اسلامی، از احزاب نیرومند و پرپیشینه افغانستان است که هم در دوران جهاد و هم پس از آن در محور تحولات سیاسی کشور قرار داشت و جایگاه تعیین‌کنندگی خود در بازی‌های سیاسی را دست‌کم تا آخرین روزهای حیات استاد شهید(ربانی) حفظ کرد.
    اکنون که هیئت رهبری این حزب، به موجب نیاز زمان و موجبیت شرایط شتابناک سیاسی، در پی برگزاری کنگره آن برای تجدید نظر در مدیریت حزب برآمده است، بایسته است که از آن حمایت عام و تام شود.
    اگر تحزب که هسته نخستین ساختار سیاسی دولت‌ها را تشکیل می‌دهد بدون خردورزی عقلایی در حوزه اجرایی و مدیریت به سوی انجماد تدبر میلان می‌کند و نتیجه‌ای جز پریشانی جمعیت و کاهش اقتدار سیاسی آن در بازی‌های پرشتاب و برهم‌زننده نظم مستقر موجود ندارد. بنابراین عدم حمایت از برگزاری کنگره یا همان مجمع عمومی، در واقع فروکاستن تحزب و اقتدار سیاسی در حد یک هسته کوچک چانه‌زنی‌های محلی است.

  • بایدن چه چیزهایی در مورد افغانستان را پنهان می کند

    بایدن چه چیزهایی در مورد افغانستان را پنهان می کند

    تقسیم قدرت بین طالبان و رهبران افغانستان، دید روشنی از وضعیت بازی نشان داد. البته، این امر یک سئوال محوری را بی‌پاسخ گذاشت: چگونه قدرت را با یک گروه شورشی انتخاب نشده تقسیم می‌کنید که تمام تلاش خود را برای شکست شما انجام می‌دهد؟ پاسخ به این سئوال ممکن چیزی باشد که اکثر امریکایی‌ها نمی‌خواهد آن‌ را بشنود. این که نیروهای امریکایی باید در جای خود بمانند و نظم ظاهری را تضمین کنند تا واشنگتن پاکستان را قانع کند که به هیچ قیمتی پشتیبانی از طالبان به نفع‌اش نیست. تنها در این صورت طالبان شاید درک کنند که این جنگ طرف پیروز ندارد.
    بلینکن که نوشته خروج ایالات متحده هنوز زیر نظر است، هشدار می‌دهد که عقب‌نشینی ممکن به «تصرف سریع مناطق» از سوی طالبان منجر شود. در حالی که بلینکن می‌نویسد: «من این را به شما واضح ساختم تا فوریت لحن مرا درک کنید»، اما من توصیف وی از تصرف مناطق را تا حدی دست‌کم گرفتن عنوان می‌کنم.
    طالبان می‌دانند چگونه یک بازی طولانی را انجام دهند. بنابر این، به همان اندازه که آن‌ها به تعهدات خود طبق توافق‌نامه عمل نکردند، ما هم نباید پابند به مهلت خروج اول ماه می باشیم. آن‌ها نه نشانه مشخصی در مورد قطع رابطه با القاعده و نه کاهش خشونت نشان داده‌اند. من هیچ شکی ندارم که طالبان منتظر خروج نیروهای خارجی هستند و مطمئن هستند پس از خروج آخرین سرباز امریکایی، کنترول افغانستان را در ظرف شش ماه یا یک سال به دست خواهند گرفت.
    اگر این اتفاق بیفتد، ما حتی از آخرین باری که طالبان قبل از ۱۱ سپتمبر قدرت داشتند، وضعیت بدتری خواهیم داشت. اگر این گروه میدان‌دیده – که حملات شدیدی را در کابل به راه انداخت – فرصت دیگری بیابد، برای تقویت قدرت خود بسیار مجهزتر است.
    اوضاع وخیم در افغانستان، وقتی بازرس ویژه امریکا برای بازسازی افغانستان (سیگار) فهرست پرخطر سال ۲۰۲۱ را منتشر کرد، این هفته مورد توجه قرار گرفت؛ فهرستی که تهدیدات علیه تلاش‌های بازسازی ۱۴۳ میلیارد دالری ایالات متحده را در افغانستان مشخص می‌کند.
    گزارش سیگار می‌گوید که طالبان به طور قابل توجهی تاکتیک‌ها، سطح خشونت یا اهداف سیاسی خود را تغییر نداده و گروه‌های تروریستی مانند داعش و القاعده، هرچند کاهش یافته، اما در افغانستان حضور دارند. بر مبنای این گزارش، افزایش حملات دشمن از زمان امضای توافق‌نامه امریکا و طالبان به روند صلح کمکی نمی‌کند.
    این گزارش همچنان هشدار داد: «با یا بدون یک توافق صلح پایدار و آتش‌بس سراسری، افغانستان به احتمال زیاد از سوی چندین سازمان خشونت‌طلب و افراطی مورد تهدید قرار خواهد گرفت. هر گونه توافق‌نامه سیاسی خطر سرکشی گروه‌های فرعی را به همراه دارد که احتمالاً به عنوان شورش دیگر یا ناامنی ناشی از شبکه‌ها یا باندهای جنایت‌کار ظهور می‌کند. اگر نیروهای امریکایی دیگر در این کشور نباشد، این مسائل برجسته‌تر خواهد شد».
    بدون حضور نیروهای امریکایی، پیشرفت‌های زنان که به سختی در جامعه افغانستان به دست آمده از دست خواهد رفت. تجارت غیرقانونی مواد مخدر، یکی از مهم‌ترین منابع تمویل طالبان، گسترش خواهد یافت و محدودیت کمی بالای عملیات‌ گروه‌های تروریستی که هدف آن ایالات متحده و تمام دموکراسی‌های غربی است، وجود خواهد داشت.
    واقعیت این است که موارد کمی وجود دارد که بتوان طالبان را وادار به تحقق شرایط خروج کامل نیروهای امریکایی کرد. این گروه اکنون قوی‌تر از سال ۲۰۰۱ شده‌ و موضع قدرت فعلی خود را به ویژه با حمایت متحد همسایه‌اش پاکستان درک می‌کند. اگر قرار باشد امریکا روزی بیرون شود، از همین اکنون باید یک گام حیاتی برداشته شود.

    ایالات متحده باید دوست خوب پاکستان شود، حتی اگر این امر به معنای قطع روابط با هند باشد. پاکستان ۱ هزار و ۶۴۰ مایل مرز مشترک با افغانستان دارد. این خطوط در واقع یکی از ماندگارترین و بحث برانگیزترین خطوط سرخ در جهان است. پاکستان و به خصوص آی‌اس‌ای خود را به عنوان محافظان طالبان معرفی کرده و تلاش می‌کند نفوذ هند را محدود سازد. هند نیز به نوبه خود این نگرانی را دارد که پاکستان از افغانستان به عنوان پایگاه حملات علیه این کشور استفاده کند.
    با این وجود، تنها راه خروج ما از افغانستان از اسلام‌آباد می‌گذرد. پاکستانی که دست‌کم بی‌طرف‌تر باشد، می‌تواند از نقش خود در تمویل، تسلیح، آموزش و تهیه پناهگاه در ولایت‌های مرزی خود بکاهد؛ همه این‌ها، همان‌طور که دیدبان حقوق بشر می‌پندارد «به تبدیل کردن طالبان به عنوان یک نیروی بسیار موثر نظامی» کمک می‌کند.
    ترامپ گرایش خود را نسبت به نارندرا مودی نخست‌وزیر راست‌گرای هند پنهان نکرد که فقط عمران خان نخست‌وزیر پاکستان را نا‌آرام کرد؛ قهرمان کاریزماتیک و تحصیل‌کرده کریکت در آکسفورد که سعی در برقراری روابط با واشنگتن داشت. در حالی که دولت جدید در واشنگتن روی کار آمد، اما به نظر نمی‌رسد در زمینه تقویت روابط نزدیک‌تر با پاکستان تغییری به وجود آمده باشد.
    تماس روز جمعه کشورهای عضو گروه «کواد» بایدن با نخست وزیران جاپان، استرالیا و هند ممکن است به تقویت منافع امنیتی امریکا در دریاهای جنوب و شرق چین کمک کرده باشد، اما هیچ کاری برای بهبود موقعیت ما در افغانستان انجام نداد. و وقتی بلینکن و لوید آستین وزیر دفاع، نخستین سفر خارجی خود را به جاپان و کوریای جنوبی انجام می‌دهند، آستین از هند نیز دیدار خواهد کرد، اما پاکستان کاملاً نادیده گرفته می‌شود. نشست وزرای خارجه روسیه، چین، هند، پاکستان، ایران و ایالات متحده به دعوت سازمان ملل متحد که قرار است به تاریخ ۲۶ ماه مارچ برگزار شود، نیز بعید است پاکستان را در اولویت‌های امریکا در منطقه دخیل کند.
    در حالی که ممکن است افغانستان در نهایت به ایجاد یک ساختار دولتی مناسب که قدرت را با طالبان تقسیم کند، نیاز داشته باشد، اما هیچ‌یک از طرفین به چنین ترتیبی علاقه خاصی نشان نداده است.
    این امر شاید امیدواری به راهی برای خروج داشته باشد، به شرط این که ایالات متحده برای بازگشت به سیاست‌های یکنواخت‌تر در رابطه به هند و پاکستان تمایل نشان دهد. فقط با تمرکز بر حمایت پاکستان از طالبان است که احتمال دارد ایالات متحده شورشیان را مجبور به پذیرش مصالحه پایدار کند.
    ترامپ بدش نمی‌آمد خانواده‌های داغ‌دیده اعضای خدمتی را که قربانی نهایی را داده‌اند، تسلی دهد. اما، فقط به این خاطر که ایالات متحده به وضعیت قبل از جنگ بر می‌گردد، رهبران ایالات متحده به هزاران نفر از اعضای خانواده‌هایی كه عزیزان خود را در ۱۹ سال جنگ از دست داده‌اند، چه می‌گویند؟ خروج نیروها در اول ماه می، ما را به کجا خواهد برد، غیر از آن جایی که همه چیز شروع شد؟

    منبع: سی ان ان

    مترجم: سید طاهر مجاب

  • تنها یک زن در ترکیب هیأت به چشم می خورد

    تنها یک زن در ترکیب هیأت به چشم می خورد

    گفت‌وگوهای صلح افغانستان به مرحله‌ مهمی رسیده است؛ پس از ارایه‌ی پیش‌نویس «توافق‌نامه‌ی صلح افغانستان» توسط زلمی ‌خلیل‌زاد به رهبران دولت افغانستان و گروه طالبان؛ نشست ترویکای توسعه‌یافته -امریکا، روسیه، چین به اضافه‌ی پاکستان- فردا- پنج‌شنبه، ۱۸ مارچ- در مسکو پایتخت روسیه برای برقراری صلح در افغانستان برگزار شود.
    شورای عالی مصالحه‌ی ملی افغانستان گفته است که هیئتی از جانب دولت افغانستان به ریاست داکتر عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی امروز- چهارشنبه، ۱۷ مارچ- به روسیه می‌رود. با آن‌که شورای عالی مصالحه‌ی ملی، درباره‌ی ترکیب هیئت افغانستان تا اکنون چیزی نگفته است؛ اما فهرستی از نام‌های اعضای هیئت افغانستان به رسانه‌ها درز کرده است.
    طبق فهرستی که در رسانه‌ها نشر شده است، داکتر عبدالله عبدالله رییس، شورای عالی مصالحه‌ی ملی؛ میر رحمان رحمانی، رییس مجلس نمایندگان؛ محمدبابر فرهمند، معاون شورای عالی مصالحه‌ی ملی؛ سید سعادت منصور نادری، وزیر دولت در امور صلح؛ حامد کرزی، رییس‌جمهور پیشین دولت افغانستان؛ مارشال عبدالرشید دوستم، معاون پیشین رییس‌جمهور؛ محمد کریم خلیلی، رهبر حزب وحدت اسلامی؛ گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی؛ معصوم استانکزی، رییس هیئت گفت‌وگوکننده‌ی دولت افغانستان؛ متین بیک؛ احمدنادر نادری و حبیبه سرابی اعضای هیئت گفت‌‌و‌گوکننده‌ی دولت افغانستان؛ محمدعلم ایزدیار، نایب نخست مجلس سنا؛ عبدالله خنجانی، معین وزارت دولت در امور صلح؛ عبدالستار خواصی، عضو حزب اسلامی و غیرت بهیر، عضو حزب اسلامی در ترکیب اعضای هیئت دولت افغانستان‌اند.
    این در حالی است که طبق دعوت‌نامه‌ی نماینده‌ی روسیه در امور افغانستان، ۲ نفر از جانب دولت این کشور، ۲ نفر از اعضای شورای عالی مصالحه‌ی ملی، ۶- ۷ نفر از رهبران سیاسی و جهادی افغانستان، به این نشست دعوت شده بودند. هم‌چنان در این نشست ۱۰ نفر از گروه طالبان، ۱- ۲ نفر از کشور قطر و زلمی خلیل‌زاد، نماینده‌ی ویژه‌ی امریکا برای صلح افغانستان نیز قرار است در این نشست شرکت کنند.
    نشست ترویکای در حالی برگزار می‌شود که گفت‌وگوهای صلح افغانستان در دوحه به ‌بن‌بست خورده و طرح جانبی‌ای نیز از سوی ایالات‌متحده‌ی امریکا برای طرف‌های درگیر جنگ پیشنهاد شده است. بر اساس این طرح، قرار است که در ماه آینده، نشست مهمی از رهبران جهادی افغانستان با محوریت سازمان ملل متحد در کشور ترکیه برگزار شود.
    با آن‌که هدف نشست مسکو، تسریع روند گفت‌وگوهای صلح افغانستان در دوحه گفته شده است؛ اما کارشناسان سیاسی افغانستان باور دارند که این نشست مقدمه‌‌ای برای نشست استانبول است؛ بنابراین، باید چهره‌هایی که توانایی نمایندگی از شهروندان افغانستان را داشته باشند، در این نشست اشتراک می‌کردند. به گفته‌ی آن‌ها، این افراد دیدگاه ثابت و یگانه درباره‌ی افغانستان ندارد.
    مصطفا علی‌زاده، کارشناس سیاسی، به روزنامه‌ی صبح کابل می‌گوید که هیئت دولت افغانستان در نشست مسکو، در پی حفظ منافع قومی، حزبی و شخصی خودشان هستند. «در این نشست سه گروه از افراد اشتراک کرده‌اند؛ نخست کسانی‌اند که حکومت مطلقاً اسلامی شبیه امارت/خلافت می‌خواهند، مانند آقای حکمتیار؛ دوم، کسانی‌اند که دیدگاه سکولار دارند و در تلاش جداسازی دین از سیاست‌اند؛ سوم، کسانی‌اند که آن‌ها بیشتر به منافع شخصی‌شان در قالب حکومت دموکراتیک فکر می‌کنند.»
    در ترکیب این هیئت نماینده‌ای از حزب جمعیت اسلامی که در گفت‌وگوهای صلح افغانستان در دوحه نماینده داشت، کسی حضور ندارد. آقای علی‌زاده می‌گوید که فرستاده‌های دولت افغانستان جامع نیست و از مردم افغانستان نمایندگی کرده نمی‌تواند.


    گم بودن زنان، نهادهای مدنی و قربانیان جنگ در نشست مسکو
    با آن‌که رهبران دولت افغانستان بارها در رسانه‌ها حرف از حفظ دست‌آوردهای بیست‌ساله به شمول آزادی بیان و حقوق زنان می‌زنند؛ اما در ترکیب هیئت‌های دولت افغانستان چه در میز گفت‌وگوهای صلح در دوحه و چه در نشست فردا نادیده گرفته شده است. در نشست مسکو، تنها حبیبه سرابی، عضو گفت‌وگوکننده‌ی هیئت دولت افغانستان اشتراک می‌کند و دیگر نماینده‌ای از زنان، کنشگران مدنی و حقوق بشری و رسانه‌ها در میان این هیئت دیده نمی‌شود.
    حبیبه سرابی، عضو هیئت دولت افغانستان می‌گوید که از نبود زنان در نشست فردا متأسف است: «مه متأسف استم که حضور زنان کم‌رنگ است. مه سوال کردم؛ اما به عده‌ای یا اجازه داده نشده و یا در نظر گرفته نشده. انتظار داشتم که زنان بیشتری در نشست فردا باشند.»
    هم‌چنان شهرزاد اکبر، رییس‌ کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان به نبود زنان در نشست ترویکای، واکنش نشان داده است. خانم اکبر، در برگه‌ی توییترش نوشته است: «‏وقتی روند صلح از مردم و برای مردم نیست. غیاب زنان، نهادهای مدنی و حقوق بشری، قربانیان، رسانه‌های افغانستان. عدم شفافیت در مورد آجندای بحث. چند نفر‌ از شرکت‌کنندگان مشورت‌های گسترده با همه اقشار انجام داده‌اند؟»
    کارشناسان سیاسی، نبود زنان، کنشگران مدنی و حقوق بشری، قربانیان جنگ و جامعه‌ی رسانه‌ای را در نشست فردا فاجعه می‌دانند. آقای علی‌زاده تأکید می‌کند که زنان به حیث نیم از جمعیت افغانستان، کنشگران مدنی و حقوق‌بشر و رسانه‌ها به حیث پایه‌های دموکراسی و هم‌چنان قربانیان جنگ به‌مثابه‌ی آسیب‌دیدگان بیست سال جنگ، باید در همچون نشست‌های مهم که برای آینده‌ی سیاسی افغانستان رایزنی می‌شود، حضور داشته باشند. «تنها حبیبه سرابی نمی‌تواند از جمعیت بزرگ زنان در افغانستان نمایندگی کند.»


    تضاد دیدگاه در هیئت دولت افغانستان
    به باور شماری از کارشناسان سیاسی، دو نشست پیش ‌رو- نشست مسکو و استانبول- تعیین‌کننده‌ی نظام سیاسی آینده‌ی افغانستان است؛ نشست‌هایی که در آن بحث حکومت موقت مطرح شده و روی طرح امریکا چانه‌زنی می‌شود؛ اما در این نشست نمایندگان دولت افغانستان موضع مشخصی نداشته و در سردرگمی به سر می‌برند.
    اسدالله ندیم، کارشناس سیاسی می‌گوید که در نشست مسکو روی دولت افغانستان فشار آورده می‌شود تا در نشست استانبول خواست‌های روسیه و امریکا را بپذیرد. «برخلاف گذشته، این‌بار امریکا و روسیه درباره‌ی برقراری دولت موقت در افغانستان اتفاق دیدگاه دارد، بنابراین تلاش می‌شود که حکومت را نیز راضی کند.»
    با این‌حال، محمد اشرف‌غنی، رییس‌جمهور افغانستان، دیروز –سه‌شنبه، ۲۶ حوت- در نشستی تأکید کرد که انتقال قدرت تنها از راه انتخابات صورت می‌گیرد. او افزود: «اگر طالبان فردا هم به انتخابات حاضر باشند، ما آماده هستیم؛ اما بدون انتخابات حاضر به انتقال قدرت به جانشین خود نیستم.»
    کارشناسان سیاسی اما باور دارند که دیدگاه ثابتی در جبهه‌ی جمهوریت وجود ندارد؛ این تفاوت و حتا تضاد دیدگاه را می‌توان از بررسی هیئت دولت افغانستان درک کرد. آقای علی‌زاده تصریح می‌کند که شماری از چهره‌هایی که به نشست فردا می‌روند، خواهان حکومت انتقالی و حتا خواهان برقراری نظام امارتی در افغانستان هستند؛ خلاف آن‌چه که رییس‌جمهور غنی می‌گوید.
    با آن‌که در میز دیپلوماسی بر سر نظام آینده‌ی سیاسی افغانستان در مسکو و استانبول چانه‌زنی می‌شود؛ اما میدان جنگ نیز، گرم و خونین است. در هفته‌های پسین، شهروندان این کشور، روزی نیست که شاهد حمله‌های طالبان نباشند.

    صبح کابل