دسته: برگزیده ها

  • طالبان امروز از طالبان دیروز خطرناک‌تر است

    طالبان امروز از طالبان دیروز خطرناک‌تر است

    ‌اوضاع مرزهای شرقی ایران ابری و خاکستری است، افغانستان می‌رود دوباره در هزارتوی تاریخ گم شود؛ این را افرادی که از نظر کاری به نیروی کار برادران و خواهران افغان نیاز دارند، بهتر از هر سیاست‎‌مداری حس می‌کنند.

    اگر افغانستان آرام باشد نیروی کار افغان کمتر پیدا می‌شود، خصوصا این سال‌ها که تورم افسارگسیخته و گرانی خورد و خوراک سفره کارگران فصلی و روزمزد را کوچک و کوچک‌تر کرده است. به قول یکی از کارگران افغان «دیگر حتی سیب‌زمینی و ماکارونی هم نمی‌شود خرید، چه برسد به روغن‌نباتی یا پیه و دنبه گوسفند، نان خالی هم که گران شد، اما اوضاع داخلی افغانستان که «به‌ هم فشرده» می‌شود، چاره‌ای جز فرار باقی نمی‌گذارد.

    پاکستان که کار نیست، ایران که مجوز نمی‌دهد و باید از پلیس که هیچ، از سایه خودمان هم ترسید. نه می‌شود حساب بانکی باز کرد نه می‌شود سیم‌کارت تلفن خرید، نه اتوبوس و قطار سوار شد و همیشه باید زیر سایه ترس و وحشت زندگی کرد. ترکیه که اوضاع بهتر است و کمتر دچار ترس و وحشت هستیم، به شدت گرانی است، نه می‌شود از وسایل نقلیه استفاده کرد و نه از اتاقک‌هایی که صاحب‌کار ایرانی مجانی در اختیارمان می‌گذارد، خبری هست.

    از طالبان دیروز تا طالبان امروز

    بخش عمده درآمد محدودی که در ترکیه به دست می‌آوریم صرف هزینه‌های جنبی می‌شود و چیزی که باقی می‌ماند، به اندازه‌ای نیست که روانه افغانستان و خانواده بکنیم. مسئله زبان هم گرفتاری دیگری است اما در ایران با همه عیب و ایرادات و اشکالات، هم‌زبانی و مهربانی مردم هست».

    موج کارگران افغانستانی با خانواده آنان سرازیر ایران شده است و اتفاقا کارگران پشتون‌زبان مشغول تسویه حساب با صاحب‌کاران خود هستند تا روانه افغانستان بشوند؛ به همین سادگی. گروه طالبان که از جمعیت پشتون افغانستان هستند، کم‌کم کل افغانستان را به گفته یکی از کارگران پشتون «بازپس» می‌گیرند و دمل دشمنی پشتون‌ها با هزاره‌ها، تاجیک‌ها و اُزبک‌ها دوباره سر باز خواهد کرد.

    وقتی جنگ بین مجاهدین که سال‌ها با ارتش متجاوز سرخ جنگیده بودند، بعد از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، ته‌مانده رمق کشور جنگ‌زده و اشغال‌شده افغانستان را گرفت، طرح و برنامه پاکستان و کمک مالی عربستان به نتیجه رسید و گروه سلفی و واپس‌گرایی که نام طالب را بر خود نهاده بودند، امارت اسلامی افغانستان را به ریاست ملامحمدعمر تشکیل دادند.

    فتح قندهار آغازی شد بر حرکت این گروه نوظهور و واگذاری هرات توسط اسماعیل‌خان به این گروه، فتح کابل را هموار کرد و شهرهای افغانستان یکی بعد از دیگری به‎‌دست این گروه فتح شد. شهادت دیپلمات‌های ایرانی در مزارشریف اوج دشمنی آنان با ایران و ایرانیان و مذهب تشیع بود.

    الگوی اولیه حکومت اسلامی مورد نظر ملامحمدعمر در سرتاسر افغانستان با زور اعمال و اجرا شد. مردان باید ریش بلند داشته باشند، لباس محلی به عنوان لباس رسمی پذیرفته شد، نماز جماعت اجباری شد، رادیو و تلویزیون، ماهواره و وسایل موسیقی همه وسایل شیطانی محسوب شدند، نقاشی و عکاسی موجودات زنده ممنوع شد تا جایی که هنوز هم عکس ملامحمدعمر به‌صورت رسمی انتشار پیدا نکرده است.

    دختران و زنان حق کار و تحصیل نداشته و اجازه خروج از منزل را به‌تنهایی ندارند، آرایش برای زنان خارج از خانه ممنوع و حرکت در خیابان بدون همراهی مرد محرم ممنوع شد. مالیات اسلامی زکات برقرار شد، پیروان دیگر مذاهب مانند شیعیان و اسماعیلیان حق برگزاری مراسمات مذهبی را ندارند.

    اکثر تحلیلگران بر این باورند که ضعف دولت‌های جهادی و به‌حاشیه‌راندن پشتون‌ها از حکومت زمینه‌ساز رشد طالبان پشتون شد، بیانیه اولیه گروه طالبان به این شرح که «… ما محصلین و طالبان مدارس دینی هستیم که برای ازبین‌بردن گروه‌ها و دسته‌جات مسلح محلی و برقراری امنیت راه‌های تجارت قیام کرده‌ایم…» گویاترین بیانیه‌ای بود که اهداف اولیه این گروه را نشان می‌داد. ملامحمدعمر اولین رئیس گروه طالبان از مهر ماه سال 1375 که کابل را فتح کردند، است که تا پایان عمر این دولت پس از سقوط حکومت طالبان و فرار به پاکستان بر این کشور حکومت راند.

    در زمانه حکومت طالبان بر افغانستان گروه‌های به اصطلاح جهادی، خصوصا اعراب، از اطراف و اکناف به افغانستان کوچیدند و در پناه حمایت طالبان گروه متعصب و خشن القاعده به رهبری اسامه بن‌لادن که با دامادی ملامحمدعمر مشروعیت هم پیدا کرده بود، با دلارهایی که این ثروتمند عربستانی در اختیار داشت، به کادرسازی محرمانه خود مشغول شد.

    بستر مناسبی که افکار واپس‌گرای بن‌لادن در افغانستان پیدا کرد باعث تشکیل هسته‌های ترور در سرتاسر جهان شد؛ تا جایی که در 11 سپتامبر سال 2001 سلسله‌ای از حملات انتحاری توسط گروه تروریستی القاعده در خاک آمریکا به وقوع پیوست.

    در این واقعه 19 نفر از عناصر القاعده، چهار هواپیمای مسافربری را در آسمان ربودند و دو تا از این هواپیماها که هدایت آنها به دست تروریست‌ها افتاده بود، به فاصله زمانی کوتاه به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک کوبیدند که همه مسافران هواپیماها به اضافه نزدیک به سه هزار نفر از مردم عادی که در ساعات اولیه صبح مشغول کار بودند، کشته شدند و ظرف کمتر از دو ساعت دو برج سر به فلک کشیده تجارت جهانی که سمبل و نهاد سرمایه‌داری آمریکایی بود، در قلب نیویورک ویران شدند.

    بیشتر کشته‌شدگان آمریکایی بودند اما در بین آنان ملیت‌های مختلفی هم حضور داشتند که از 90 کشور در جمع کشته‌شدگان بودند، تعداد مجروحان واقعه نیز بیش از 25 هزار نفر بود. واکنش سریع آمریکا به این حادثه هولناک که تلفات آن در داخل آمریکا در طول تاریخ این کشور بی‌سابقه بود، شروع جنگ به اصطلاح با تروریسم بود که با حمله به افغانستان و ساقط‌کردن گروه طالبان به بهانه پناه‌دادن به گروه تروریستی القاعده شروع شد.

    بعضی از تحلیل‌گران حادثه 11 سپتامبر 2001 را برابر با حمله ژاپن به بندر پرل‌هاربر که تاریخ آمریکا و ژاپن را تغییر داد، می‌دانند که پیامدهای مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی برای کشور آمریکا و کل جامعه جهانی داشت. سقوط طالبان توسط مردم افغانستان نبود، بلکه با حمله آمریکا به قصد ساقط‌کردن طالبان صورت گرفت.

    آمریکا مانند شوروی دوباره کشور افغانستان را اشغال کرد، اما به شیوه خود دولتی در این کشور سر کار آورد که با تأسف نتوانستند جامعه بحران‌زده افغانستان را سروسامان بدهند. هزینه بالای نگهداری نیروها در افغانستان توسط آمریکا و تغییراتی که در جامعه جهانی از باب منافع آمریکا در خارج از مرزها صورت گرفت، آمریکاییان حضور خود را در منطقه با توجه به هزینه بالای آن مقرون‌به‌صرفه ندانستند و دنبال خروج از افغانستان بودند.

    از طرفی شرایط منطقه‌ای به کلی دگرگون شده است. روزگاری نفت منطقه خاورمیانه در معادلات جهانی نقش‌آفرین بود، امروزه وضع انرژی جهانی تغییر کرده است. آمریکای واردکننده انرژی به صادرکننده آن تبدیل شده است و انگیزه‌ای برای ماندن در خاورمیانه ندارد. دولت اوباما از عراق خارج شد و زنگ خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان را دونالد ترامپ به صدا درآورد و در دولت جو بایدن به نتیجه نهایی خود نزدیک می‌شود. تاریخ خروج نهایی نیروهای آمریکایی از افغانستان با ظرافت انتخاب شده است.

    از طالبان دیروز تا طالبان امروز

    اما در 20 سالی که از واقعه 11 سپتامبر 2001 می‌گذرد، با تأسف دولتمردان افغانستانی نتوانستند شرایط کشورشان را به نفع مردم افغانستان تغییر دهند و فساد گسترده در بین دولتمردان اجازه نداد کمک‌های جهانی در زیرساخت‌های افغانستان هزینه شود یا کادرسازی نیروهای ملی در افغانستان صورت گیرد تا اداره کشور افغانستان دوباره به دست طالبان نیفتد. آمریکا نیز موقعیت افعانستان را به خوبی رصد نکرد و جایگاه طالبان را به باور نگارنده به غلط در افغانستان مورد بررسی قرار دادند و در چند سال گذشته با نیروهای طالبان مذاکره کردند.

    باید پذیرفت طالبان امروز طالبان دیروز نیستند و برخلاف باوری که با تأسف در ایران هم هوادار دارد، طالبان امروزی خطرناک‌تر از طالبان دیروز است؛ رهبران فعلی طالبان با همان ایدئولوژی واپس‌گرای سابق اما رخت و لباس نو پوشیده بر تن رهبران خود با آمریکا به مذاکره نشستند و این یعنی کسب مشروعیت جهانی از قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی. فراموش نکنیم در اولین ماه‌های حضور طالبان در افغانستان بعد از سقوط کابل و همراه با سقوط مزارشریف دیپلمات‌های ایرانی سر بریده شدند، فراموش نکنیم در آن سال‌ها چه جنایاتی تحت عنوان دین به‌دست این گروه در افغانستان نسبت به شیعیان و تاجیک‌ها و فارسی‌زبانان صورت گرفت.

    اگر طالبان دیروز مشروعیت خود را از دولت‌های عربی خصوصا عربستان و امارات و دولت پاکستان می‌گرفتند، طالبان امروزی با همان ایدئولوژی توسط قدرت‌های بزرگ جهانی به رسمیت شناخته شده‌اند. طالبان امروز به مراتب خطرناک‌تر از طالبان دیروز است، این مهم را می‌توان از کوچ دسته‌جمعی هزاره‌ها و تاجیک‌ها به همراه خانواده به داخل ایران به عینه دید. شاید در ظاهر طالبان امروزی نونواتر از دیروزیان باشند، اما اساسا از نظر ایدئولوژیک با ایران امروز در تضاد کامل هستند و نگرش فرهنگی و حتی ملی طالبان در تضاد فراگیر با ایران و هویت ایران.

    طالبان در حالی دوباره قدرت را در افغانستان به دست خواهند گرفت که در آمریکا و غرب، فضایی به وجود آمده است که این گروه مشروعیت قانونی دارد. آمریکا تا 11 سپتامبر به‌طورکامل از افغانستان خارج خواهد شد و اگر نیروهایی در افغانستان مانده باشند عمدتا مسئول حفظ امنیت دیپلمات‌های غربی و آمریکایی خواهند بود. هم‌اکنون بیش از نیمی از خاک افغانستان توسط طالبان اشغال شده است و حضور محمد اشرف غنی و عبداله عبداله در واشنگتن هم نتوانست مانع از گسترش حوزه نفوذ طالبان در افغانستان بشود.

    تأسف‌بار اینکه گروهی از تحلیل‌گران، طالبان امروزی را برخواسته از مردم افغانستان می‌دانند، غافل از اینکه تفکر این گروه به ظاهر جدید با گروه سابق هیچ فرق و تفاوتی پیدا نکرده است. دیرزمانی را پیش‌رو خواهیم داشت که دوباره کاخ ریاست‌جمهوری افغانستان به محل امارت امیر طالبان تبدیل خواهد شد.

    طالبانی که در تاریخی نه‌چندان دور خبرنگار و دیپلمات‌های ما را به رگبار بستند. کاش تحلیل‌گرانی که به کانون قدرت نزدیک‌تر هستند، باور کنند طالبان دیروز و امروز تفاوتی ندارند، اما یک فرق اساسی پیدا کردند؛ جامعه جهانی خصوصا آمریکا از سر ناچاری با این گروه مصالحه کردند؛ مصالحه‌ای که بازنده آن منطقه خاورمیانه است.

    نعمت احمدی، حقوقدان ایرانی 

  • آیا گروه صنعتی 7 جایگزین ناتو در افغانستان می شود؟

    آیا گروه صنعتی 7 جایگزین ناتو در افغانستان می شود؟

    در پیوند به رفتن و یا ماندن امریکا از افغانستان، گمانه‌زنی‌ها و چانه‌زنی‌های بی‌شماری وجود دارد و نشانه‌های بسیاری است که می‌تواند به صورت قاطعانه حضور امریکا در افغانستان را تأیید کند. مقام‌های رسمی امریکا اما جدا از ۶۵۰ سربازی که برای تأمین امنیت فردوگاه کابل و سفارت امریکا در افغانستان حضور خواهند داشت، خروج کامل نیروهایش را از افغانستان به گونه‌ی رسمی تأیید می‌کنند.
    به تازگی، سندهای محرم دولت بریتانیا که در یکی از ایست‌گاه‌های بس در مربوطات شهر کینت این کشور پیدا شده، نشان می‌دهد که احتمال ادامه‌ی حضور نظامی این کشور در افغانستان پس از خروج ناتو وجود دارد‎.‎ بی‌بی‌سی با نشر گزارشی، گفته که این سندهای رسمی حساس، در مجموع ۵۰ صفحه است و ‏شامل ایمیل‌ها و برخی گزارش‌ها بوده و در دفتر یکی از مقام‌های ارشد وزارت دفاع بریتانیا، ترتیب ‏شده است‎.‎ این خبرگزاری گفته است که به دلیل حساس‌بودن سندها، تصمیم گرفته تا به جزییات آن ‏نپردازد؛ زیرا، ممکن است زندگی سربازان بریتانیایی در افغانستان با خطر مواجه شوند‎.‎
    در حساس‌بودن این سند‌های شبهه‌ای وجود ندارد؛ اما، چرا سندهای محرمی که تنها حق خواندن آن را وزیر دفاع بریتانیا دارد و حکایت از گفت‌وگوهای محرمانه میان مقام‌های ارشد امریکا و بریتانیا می‌کند، از یک ایست‌گاه بس یافت شود. به نظر می‌رسد که سند‌ها به هیچ وجه یافت نشده اند؛ چرا که سازمان استخباراتی بریتانیا «ام‌آی‌سکس» و زوارت دفاع بریتانیا، آن قدر هم بی‌جبنه نیستند که سندهای اشد محرم را در ایست‌گاه بس رها کنند. احتمال دارد که این سندها از سوی مقامات دو کشور برای ذهنیت‌دادن مردم از حضور خویش در افغانستان، فاش شده و به دست خبرنگاران سپرده شده باشد. مواردی که امکان فاش‌کردن عمدی سندها را برجسته می‌کند، اتفاق‌های جهانی‌ای است که پشت سر هم در حال رخ‌دادن هستند.
    نخست، سرعت تحرکات چین در حدی که جایگاه گروه صنعتی هفت که نبض اقتصاد جهان است را به تزلزل آورده است؛ گروه صنعتی هفت، مدتی پیش در نشستی برای جلوگیری از طرح کمربند چینی، طرح بدیلی را مطرح کردند تا بتوانند در مبارزه با چین و اثبات جایگاه خویش موفق باشند. از آن‌ جا که افغانستان در همسایگی با چین قرار دارد، اکنون نسبت به هر زمانی برای گروه صنعتی هفت مهم شده است. بریتانیا و امریکا که از اعضای این گروه هستند، از هر امکانی مستفید می‌شوند تا در برابر چین بیستند که به بزرگ‎ترین قدرت اقتصادی جهان بدل نشود.
    مسئله‌ی دیگر، حساب بی‌حدوحصر امریکا روی پاکستان است؛ قرار بود که امریکا پس از خروج نیروهایش از افغانستان، پاکستان را قطب نظامی خود در آسیای جنوبی بسازد. محسابه‌ی امریکا این طور بود؛ چین در پاکستان سرمایه‌گذاری قابل چشم‌گیری کرده است، اگر امریکا این کشور را مرکز نظامی خود بسازد هم امکان کنترل القاعده را دارد، هم می‌تواند به چین بفهماند که پاکستان یکی از بزرگ‌ترین متحدان این کشور است. پس از آن ‌که طالبان در برابر پایگاه نظامی امریکا در پاکستان، اخطاریه صادر کردند، تمام محاسبات امریکا نقش بر آب شد.
    پیمان جدید پاکستان با چین و نفوذ این کشور بر طالبان، احتمالی را درشت می‌کند که به مشورت چین، عمدا طالبان را وادار کرده که نسبت به پایگاه‌ امریکا واکنش نشان دهند تا از برپاشدن پایگاه امریکایی جلوگیری صورت گیرد و پاکستان با خیال راحت، دو ابر قدرت را متحد خود نگه دارد.
    امریکا اما اکنون متوجه شده که حساب‌کردن بیش از حد روی کشوری که بر هیچ ارزشی پابند نیست، اشتباه بزرگی بوده است، به همین مایه، جو بایدن، فرضیه‌ای که پاکستان را از افغانستان پنجاه مرتبه مهم‌تر تصور می‌کرد، کنار گذاشته و استرتژی برگشت به افغانستان را محاسبه می‌کند.
    با سند نشرشده از سوی بی‌بی‌سی،‌ گمان می‌رود؛ اعضای گروه صنعتی هفت که شامل کشورهای عضو ناتو نیز می‌شوند، از ناتو بخواهند که افغانستان را ترک کنند و کشورهای شامل این گروه صنعتی با کمک ترکیه، دوباره وارد افغانستان شوند و در خط مبارزه با چین و پاکستان، قرار بگیرند و تا اکنون امریکا و بریتانیا از کشورهای گروه صنعتی هفت، اعلام کرده اند که پس از خروج ناتو در افغانستان خواهد ماند

  • جمهوریت بهتر از امارت/ جمهوریت کچالویی ست که پوست فاسد دارد، مغزش سالم است

    جمهوریت بهتر از امارت/ جمهوریت کچالویی ست که پوست فاسد دارد، مغزش سالم است

    در شبکه مجازی و یک کانال ویژه مباحث سیاسی، کارشناسان ایرانی و افغانستانی عضویت دارند و نظرات خود در مورد اوضاع کنونی افغانستان را به اشتراک می گذارند و در برخی موارد گفت و گوهای مطرح شده و واکنش ها به نظریات مختلف بسیار داغ و حساس پیش می رود.

    در این کانال، یک کارشناس ایرانی به نام «سید حسام رضوی» در تازه ترین مورد برداشت خود از اوضاع کنونی افغانستان به ویژه طالبان را مطرح کرده است که با واکنش برخی از کارشناسان افغانستانی روبرو شده است.

    حجت الاسلام و المسلمین سلطان حسین فهیمی بزرگمهر، کارشناس ارشد مسائل سیاسی و دینی، استاد و از فعالان فرهنگی و مدنی، که خود عضو این گروه در شبکه مجازی می باشد از جمله کسانی ست که به اظهارات سید حسام رضوی واکنش نشان داده است.

    آقای فهیمی بزرگمهر می گوید:«متاسفانه تحلیل برخی از کارشناسان ایرانی در مورد افغانستان و حتی مهاجرین افغانستانی مقیم ایران سطحی و ناقص بوده است.»   

    مهاجرین در بیشتر کشورهای دنیا هم اکنون تبدیل به یک فرصت و نیروی کار مفید شده است اما متاسفانه در ایران برخی کارشناسان همیشه به مهاجرین به چشم یک چالش ومعضل نگاه کرده اند و همین امر سبب شده مهاجرینی که بیش از بیست سال است درایران زندگی می کند همیشه دل شکسته ودل خور و در برخی موارد عقده مند باشند. در یک زمانی 5 وزیرکابینه دولت افغانستان تحصیل کرده ایران و از مهاجرین بودند ولی نسبت به ایران بدبین بودند.  

    الان هم کارشناسانی مانند سید حسام رضوی اشتباه راه بردی می کنند اگرچه ادعای مطالعه میدانی دارند.  ایشان درحقیقت نه طالب رامی شناسد و نه عقاید طالب را  و نه فرهنگ نسبتا پیچیده بقیه مردم افغانستان را.  

    به همین خاطراست که پاکستانی که نسبت به افغانستان 2 تا نسبت دارد: «قوم مشترک پشتون و مرزطولانی بیش از2 هزارکیلو متر» نسبت به جمهوری اسلامی ایران که هفت نقطه مشترک مهم: «تاریخ مشترک، قومیت مشترک، شیعیان فراوان مشترک، عقایدمشترک، 1900 کیلومترمرزمشترک، زبان مشترک و فرهنگ مشترک» دارد از نظر برخی افغانستانی ها بازهم سیاست موفق تری نسبت به افغانستان و مهاجرین افغانستانی داشته باشد.  

    یک تفاوتش همین کارشناسان و برداشت های ناصواب و دور از واقعیتهای آنها نسبت به مردم افغانستان است.

    اگرزمانی طالبان «مذهب شیعه جعفری رابه رسمیت شناختند، فارسی زبان ها را بر اساس نفوس شان در امارت اسلامی حق دادند،  شیعیان را طبق نفوس شان در امارت شریک کردند، دست از کشتار روزمره مردم شیعه در راه های عبور و مروربرداشتند، زبان فارسی دری را به عنوان یکی از زبان های رسمی امارت قبول کردند، قدرت وحاکمیت رامورثی نکردند تا مختص یک قوم باشد، اگر از اقوام غیرپشتون هم به ریاست و رهبری طالبان رسیدند، اگرازپاکستان جدا ومستقل شدند، اگرگفتند در پشت تاسیس و به وجود آمدن و شکل گرفتن طالبان پاکستان، عربستان و آمریکا نبوده( به گفته بی نظیر بوتو طالبان طرح مشترک آمریکا، عربستان و پاکستان بوده است)، اگرثابت کردند یعنی عملا نشان دادند که به گفته سید حسام رضوی عقاید حنفی دارند نه سلفی وهابی و اگر از تحجر، تکبر، کشتار انحصارقومی و زبانی و اینکه فقط آنهاست که به بهشت می روند دست برداشتند و به یک عقلانیت و انسانیت کامل ازنظرعملکرد رسیدند» آنگاه می توان مدعی شد طالبان تغییر کرده اند و می توان با آنها سر یک سفره سیاست و شراکت در قدرت نشست.

    حکومت فاسد سبب قدرت گرفتن طالب شده است  

    استاد فهیمی بزرگمر در بخش دیگر از واکنش به اظهارات کارشناس ایرانی در مورد طالبان می نویسد:«متاسفانه دولت افغانستان جزء فاسدترین دولت ها در دنیاست، این حکومت که تنها با 10 درصد آراء مردم به قدرت رسیده، برکل مردم حکومت می کند آنهم با تعصب قومی و نژادی. این حکومت رشوه خوارترین دولت دنیا شناخته شده و متاسفانه یک دلیلی که طالب زورگرفته همین هست که دولت تصمیم جنگ و مقابله با طالب را ندارد چون از قوم خودش است.  

    از سویی هم همین فساد و رشوه خوری بهانه دست طالب داده است.

    جمهوریت بهتر از امارت است

    استاد فهیمی بزرگمهر در ادامه واکنش به اظهارات کارشناس ایرانی در مورد طالبان امارت اسلامی را با حکومت جمهوری اسلامی افغانستان مقایسه کرده تاکید می کند:«حکومت کنونی افغانستان اگرچه غرق در فساد و تبعیض و تعصب است اما چون بر مبنای جمهوری و آراء مردم شکل گرفته بهتر از امارت اسلامی طالبان است. حکومت به کچالو(سیب زمینی) شباهت دارد که پوست خراب دارد اما مغزش سالم است.»

    جمهوریت را نباید دور انداخت و به امارت دلخوش کرد.

    مردم با حمایت از جمهوریت و استفاده از ظرفیت ها و توانایی ها و فرصت های موجود می توانند آینده ای ایده آل برای خود و افغانستان رقم بزنند.

    به عقیده فهیمی بزرگمهر طالبان باید بدانند که مردم افغانستان هنوز ظرفیت ها و توانایی هایی دارند که می تواند طالب را از رسیدن به قدرت از طریق زور ناامید کند. مواردی چون «قابل تعدیل بودن حکومت کنونی، عدم توانایی طالبان در مقابله با شیعیان، رسمی بودن مذهب شیعه در افغانستان، شراکت غیرپشتون درقدرت و عدم ظلم بر اقوام غیرپشتون، کنار رفتن غنی از راه انتخابات، آزادی عمل برای کار خوب(اینکه خوب کار نمی شود مقصر خود ما و رهبران ماست)، توانایی مردم در تغییر قدرت(اگرچه الان بد عمل می شود اما می توان در آینده انتخابات را عادلانه و قانونمند ساخت)، فعالیت تمام اقوام به ویژه اقوم غیر پشتون دربسیاری از دانشگاه ها، مشاغل دولتی، امتحانات مدارس، کنکور، مجوزهای شخصی ازقبیل حوزات علمیه و دانشگاه های خصوص، رادیو، تلویزیون های شخصی، شرکت های تجاری خصوصی» همه و همه ما و افغانستان را به اصلاحات بهتر در آینده امیدوار می سازد.

    با در نظرداشت وضعیت کنونی افغانستان حکومت امارت اسلامی طالبان که یک قوم متعصب و متحجر، متکبر و واپس گرا، زورگو، قصاب خون ریز و انحصارطلب است هرگز نمی تواند به قدرت از راه زور فکر کند. در چنین حکومتی امکان آزادی بیان و عقیده و تبلیغ آزادنه برای پیروان مذاهب مختلف بدون شک معنایی نخواهد داشت و امکان تغییر قدرت صفر است.

     فهیمی بزرگمر در بخش پایانی واکنش به اظهارات سید حسام رضوی تاکید می کند توجه به نکات فوق در مورد افغانستان و مردمش و نیز طالبان می تواند به یک شناخت کامل منجر شده زمینه تصامیم خردمندانه را فراهم سازد.

  • جبهه مقاومت بلخاب با رهبری استاد محقق علیه طالبان+عکس

    جبهه مقاومت بلخاب با رهبری استاد محقق علیه طالبان+عکس

    در اوضاع کنونی کشور که ولسوالی ها یکی پس از دیگری به دست طالبان سقوط می کند مردم یک بار دیگر به دور رهبران جهادی جمع شده علیه طالبان به مبارزه برخاسته اند.

    در این راستا استاد محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان به بلخاب رفته و جبهه مقاومت را فعال نمود.

    بسیاری از بلخابی ها می گویند خطه ی مقاومت “بلخاب” و رهبر مقاومت استاد “محقق” مکمل همدیگر اند.

    همانطوریکه نیستالوژی استاد “محقق” بدون درج نام “بلخاب” ممکن نیست. تاریخ مقاومت “بلخاب” هم بدون استاد”محقق” فاقد اعتبار است و ارزش خواندن و نوشتن را ندارد.

    ورود استاد “محقق” به “بلخاب” با استقبال گرم و گسترده مردم مواجه شد و در حقیقت یاد و خاطرات ۲۰ پیش در اذهان مردم تداعی شد و مردم “بلخاب” بار دیگر با تجدید پیمان از جمهوریت و نظام حمایت و قول هر نوع همکاری و مبارزه با طالبان را به استاد “محقق” دادند.

    همان طور که ۲۰ سال پیش مجاهدین “بلخاب” با رهبریت استاد”محقق”، “بلخاب” را به گورستان طالبان بدل ساخته بودند. در آینده نیز این کار را خواهند کرد.    

  • محمد کریم خلیلی: نجات کشور از جنگ و رسیدن به صلح از سیاست های اصلی حزب وحدت اسلامی افغانستان است

    محمد کریم خلیلی: نجات کشور از جنگ و رسیدن به صلح از سیاست های اصلی حزب وحدت اسلامی افغانستان است

    جلسه مسوولان حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری استاد محمد کریم خلیلی معاون پیشین ریاست جمهوری و رهبر این حزب، بعد از ظهر دیروز، شنبه، ۵ سرطان ۱۴۰۰، برگزار شد.

    هدف از برگزاری این جلسه، بررسی اوضاع کنونی و بحث و تبادل نظر روی مسائل صلح و جنگ و پیامدها و دورنمای این مسایل در کشور، بود.

    در این جلسه، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان خطوط اساسی سیاست این حزب را در قبال مسائل کشور بیان نموده و اظهار داشت این حزب، تمام تلاشها و سیاستگذاری‌های خود را بر این محور متمرکز نموده که همراه با سایر نیروهای سیاسی، چگونه می‌توان کشور را از جنگ‌های خانمان‌سوز و وضعیت خشونت‌بار کنونی، نجات داده و به صلح و آرامش برساند.

    به گفته رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان، جنگ‌های جاری تا هر زمانی ادامه پیدا کند، هیچ طرفی، از راه زور و غلبه، پیروز نخواهد شد و سرانجام، هیچ راهی نخواهد بود جز اینکه “همه” به صلح و قطع جنگ، باور پیدا کنند.

    وی همچنین اظهار داشت حزب وحدت اسلامی افغانستان در ۲۰ سال اخیر تلاش کرده که در پرتو این دیدگاه، از هر راه و روش ممکن، آرامش مردم را در مناطق تحت نفوذ این حزب، در زیر چتر نظام سیاسی موجود، حفظ نمایند.

    رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان تاکید کرد در سایه این سیاست بوده که تا کنون در حوزه‌های تحت نفوذ این حزب، به جنگ و خشونت دامن زده نشده و مردم با یک روال مسالمت‌آمیز در قالب نظام سیاسی دموکراتیک، به زندگی شان ادامه دهند.

    استاد خلیلی اظهار داشت اتخاذ این سیاست، هم دولت را کمک کرده تا متحمل هزینه جنگ در این مناطق نشود و هم مردم از آسیب‌ها و خسارت‌های ویرانگر جنگ، تا حدودی در امان بمانند.

    رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان، همچنین تاکید کرد مردم و هواداران این حزب، هیچگاه طرفدار جنگ و خشونت نبوده و طرفها باید به این رویکرد احترام بگذارند.

    استاد خلیلی در ادامه اظهار داشت که به رغم این دیدگاه و رویکرد، اگر کسانی بخواهند جنگ را تحمیل کنند، جواب خود را دریافت خواهند کرد.

    رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان همچنین اظهار داشت روندهای سیاسی باید به سوی آرامش و صلح دایمی و وضعیتی که “همه” روی آن توافق داشته باشند، سوق داده شود، در غیر صورت، دستاوردهای تاریخیِ دو دهه اخیر کشور با خطر مواجه خواهد شد و هیچ کسی و هیچ طرفی به آنچه در سر می‌پرورانند، دست نخواهند یافت.

    همچنین در این جلسه، رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان، به برنامه‌های آینده این حزب در پیوند به مسائل کشور اشاره نموده و تاکید کرد حزب وحدت اسلامی افغانستان، تمام جریان‌ها و روندهای داخل کشور را دنبال می‌کند و در مورد هر مساله، سیاست و برنامه‌ای را در پیش خواهد گرفت که فردا در برابر تاریخ، سرنوشت مردم و آینده کشور، پاسخگو باشد.

    همچنین در این جلسه، شماری از مسوولان حزب وحدت اسلامی افغانستان، صحبت نموده و دیدگاه‌های شان را در پیوند به آجندای مطرح شده، ابراز داشتند.

    آنان نیز به تبیین راهبرد سیاسی حزب وحدت اسلامی افغانستان، پرداخته و مسایل و چالش‌های جاری در کشور را به بررسی گرفتند.

    در این نشست تاکید شد با درک مسوولیت نسبت به سرنوشت مردم و آینده کشور، هیچ شخص حقیقی و حقوقی نباید به رویکردی متوسل شوند که احساسات قومی، سمتی و زبانی را برانگیزند.

    اشتراک‌کنندگان نشست تاکید کردند حزب وحدت اسلامی افغانستان، منافع مردم و کشور را در تمام ابعاد و با سنجش و ارزیابی تمام فرصت‌ها، چالش‌ها، هزینه‌ها و دستاوردها، در نظر می‌گیرد و مسوولیت خود را در قبال سرنوشت و آینده مردم و کشور، با دقت و مسوولیت‌پذیری انجام خواهد داد.

    در این جلسه، یاد آن تعداد اعضا و هواداران جریان عدالتخواهی که در چند روز اخیر، به رحمت حق پیوسته اند، نیز گرامی داشته شد.

    رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان، از درگذشت آنان شدیدا اظهار تاسف و تاثر نموده و به بازماندگان شان، تسلیت گفت.

    در این جلسه، از چهره نامدار جهاد و مقاومت، الحاج پهلوان میرعلم حرّ و همچنین شماری از اعضا و هواداران حزب وحدت اسلامی افغانستان، مرحومین: حجت الاسلام والمسلمین استاد محمد اسلم بیانی، حاج عبداللطیف برهانی، محمد اکبری لعلی، حسن وحیدی، محمد ایوب حسینی، حاج علی‌‌شفای شفایی، میر حاجی علی حسن بیگ، سلطان سلطانی، کربلایی محمد رضا رئیس اعتمادی، و همچنین (والده گرامیِ خانم آمنه عالمی‌زاده که به اثر واژگون شدن موتر، جانش را از دست داده است) نام برده شدند و به ارواح آنان اتحاف دعا، صورت گرفت.

  • از دید طالبان هر چیز تازه کافر است و باید خراب شود

    از دید طالبان هر چیز تازه کافر است و باید خراب شود

    در کنار دیگر پیامدهای جنگ طالبان، پیامد بد و زیان‌آورش تخریب تأسیسات عامه است؛ تأسیساتی که از پول مالیه دهقان، دست‌‎‌فروش و شهروندان فقیر ساخته می‌شود. این گروه باید در مقابل تأسیسات عامه بی‌طرف می‌بود؛ چون این تأسیسات مخصوص حکومت یا کدام جریان دیگر نیست، بلکه متعلق به مردم است. با وصف آن‌که طالبان در سیاست اعلامی‌شان بر حفاظت از تأسیسات عامه تأکید دارند؛ اما با تأسف در طی چندین دهه جنگ‌، ضمن این‌که از گهواره تا گور قربانی گرفتند، با تخریب تأسیسات عامه از قبیل جاده‌ها، پل‌ها، پلچک‌ها، مکتب‌ها، شفاخانه‌ها و ساختمان‌های دولتی، خسارات هنگفت مالی را بر مردم ما تحمیل کردند.

    به باور نویسنده، پشت این همه ویرانی‌ها و به آتش کشیدن‌ها، عوامل و انگیزه‌های متعددی وجود دارد که به صورت فشرده به برخی از آن‌ها پرداخته می‌شود.

    طالبان با هر چیزی ‌که پسوند «جدید» دارد، مشکل دارند

    طالبان با ساختمان جدید، پل جدید، سرک جدید، ساختار جدید، مدیریت جدید، حکومت جدید، مکتب جدید و فکر جدید مشکل دارند. آنان حتا با لباس جدید مشکل دارند؛ شما اگر با لباس جدید و ظاهر نسبتاً مناسب از محل تحت کنترل طالبان عبور کنید، بدون شک بازجویی می‌شوید. در واقع در میان آنان لباس جدید معیار قابل ملاحظه‌ای است برای شناسایی نظامیان و در کل کارمندان دولتی. طالبان به این دلیل با پدیده‌های جدید مشکل دارند که این پدیده‌ها محصول فکر جدید و دنیای جدید است. طالبان با محکمه صحرایی و جرگه‌های قبیله‌ای مشکلی ندارند؛ بلکه با نهادها و عناصر اساسی دولت‌های مدرن، هم‌چون قوه‌های قضاییه و اجراییه، مشکل دارند. آنان با برق و پایه‌های برق مشکل دارند. طالبان سرک‌ خامه را منفجر نمی‌کنند؛ اما سرک‌ آسفالت‌شده را تخریب می‌کنند. آنان با چوب و پل چوبی مشکل ندارند؛ بلکه با سمنت، سیخ گول و پل و پلچک آهنی مشکل دارند.

    از دید طالبان تأسیسات عامه کافر هستند

    هشت صبح طی مطلبی در مورد تخریب تاسیسات عامه از سوی طالبان می نویسد این گروه تأسیسات عامه را کافر می‌دانند و به این باور هستند که چون این تأسیسات از پول کشورهای «کفری» ساخته شده‌اند، استفاده از آن‌ها حرام است. بنابراین، وقتی آنان یک ولسوالی را تصرف می‌کنند، تعمیر ولسوالی/قوماندانی و در کل ادارات زیرمجموعه آن را به آتش می‌کشند. البته کار طالبان تنها با آتش کشیدن تأسیسات عامه تمام نمی‌شود، آن‌ها  تعمیرها و خانه‌های شخصی را به دلیل این‌که صاحبان آن‌ها نیز نوکر غرب‌ هستند و از پول امریکا این خانه‌ها را ساخته‌اند، کافر می‌دانند و در جریان جنگ، داخل این ساختمان‌ها می‌شوند و به مثابه سنگر محکم دفاعی از آن‌ها استفاده می‌کنند.

    گروه طالبان برای ویرانی ساخته شده است

    گروه طالبان یک گروه آبادگر/سازنده نیست؛ بلکه یک گروه ویرانگر است و دوست دارد بر تاریکی‌ها و ویرانه‌ها حکومت کند. اگر این گروه کوچک‌ترین دغدغه برای ساخت‌وساز می‌داشت، تاکنون ما شاهد خدمات فراوانش در مناطق تحت کنترولش می‌بودیم. طالبان منابع عایداتی/مالی و بشری نسبتاً کافی برای ساخت‌وساز دارند. این گروه در کنار کمک‌های بیرونی بر بخشی از معادن تسلط دارد و سال‌ها است که از این معادن بهره‌برداری می‌کند. طالبان در بسیاری از شاهراه‌های خرد و بزرگ، ایست بازرسی دارند و از وسایل نقلیه، مالیه سنگین می‌گیرند و در ضمن سه وقت نان‌شان هم بر دوش مردم است. با آن‌هم ما از این گروه توقع ساختن میدان هوایی و بند آب‌گردان و برق نداریم، کافی بود طالبان یک پل چوبی برای مردمی ‌که زیر پرچم‌شان زنده‌گی می‌کنند، می‌ساختند. ولی قسمی که قبلاً ذکر شد، این گروه نه تنها علاقه‌ای به آبادانی ندارد که اشتیاق وافر به ویرانگری دارد. اگر چنین نیست، چرا وقتی یک ولسوالی را تصرف می‌کنند، ساختمان ولسوالی و بقیه ادارات را به راکت می‌بندند؟ چرا میز و چوکی را به آتش می‌کشند؟ آیا از ساختمان، میز و چوکی و بقیه امکانات ولسوالی، استفاده سالم نمی‌توانند؟

    طالبان احساس وطن‌دوستی ندارند

    تخریب تأسیسات عامه توسط طالبان بیانگر این است که این گروه نه تنها با حکومت که با مردم نیز در جنگ است؛ تخریب جاده‌ها‌، پل‌ها، پلچک‌ها، مکتب‌ها و ساختمان‌های دولتی که استفاده‌کننده‌گان درجه‌اول آن‌ها مردم هستند، جز اعلان جنگ با مردم پیام دیگری ندارد. نتیجه‌ای که از تخریب دارایی عامه توسط طالبان می‌توانیم بگیریم، این است که این گروه هیچ حس تعلق و وابسته‌گی نسبت به افغانستان ندارد. اگر طالبان احساس وطن‌دوستی می‌داشتند، دارایی عامه را دارایی خود می‌دانستند و به جای تخریب تأسیسات عامه، آن‌ها را حفاظت می‌کردند و توسعه می‌دادند. عمل‌کرد طالبان نشان می‌دهد که گویا آنان تصمیم ماندن در افغانستان را ندارند و آمده‌اند که بکشند، تخریب کنند، آتش بزنند و سپس بروند.

  • بسیج مردمی، میخی که طالبان بر تابوت خود کوبیدند

    بسیج مردمی، میخی که طالبان بر تابوت خود کوبیدند

    بسیج مردمی در حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی کشور، در شرایطی که طالبان به شکل چشم‌گیری در مناطق روستایی افغانستان پیش‌روی داشتند، ناامیدی‌ها را تبدیل به امیدواری کرده است. از آغاز اعلام خروج نیروهای ناتو از افغانستان، گروه طالبان، تمام توان نظامی و تبلیغاتی‌اش را بسیج کرد تا بتواند پس از خروج ناتو، با زور نظامی بر افغانستان حاکم شود. در اولین روزهای اعلام خروج ناتو که برابر بود با آغاز عملیات بهاری این گروه، طالبان با حمله بر چند ولایت افغانستان، خواستند توانایی نظامی‌شان را به نمایش گذاشته و با سقوط دست‌کم یکی از چند ولایتی که حملات نظامی‌شان را متمرکز کرده بودند، خودی نشان دهند. حملات سازمان‌یافته و هم‌زمان این گروه بر ولایت‌های هلمند، بغلان، کندز و یکی دو ولایت دیگر، نه تنها نتوانست موفقیتی برای این گروه به دنبال داشته باشد، بل که با ضدحمله‌ی زمینی و هوایی نیروهای امنیتی و دفاعی، صدها تن از سربازان این گروه کشته و زخمی شدند.

    طالبان که در استراتژی سقوط ولایت‌ها ناکام مانده بودند، این بار، تمام توان نظامی‌شان را در نقاط مختلف افغانستان بسیج کردند تا شاید بتوانند با حمله بر پاس‌گاه‌های امنیتی محلی و ولسوالی‌ها، نیروهای امنیتی مستقر در آن را که تعدادشان کم‌تر است، غافل‌گیر کرده و به موفقیت نظامی دست یابند. محاسبه‌ی دوم طالبان –حمله بر ولسوالی‌ها-، به دلیل ناکارگی در مدیریت جنگی و دخالت سیاسی در استراتژی نظامی، کارا واقع شد و این گروه، توانست در فاصله‌ی دو ماه، نزدیک به پنجاه ولسوالی را سقوط داده و خون پیروزی از راه نظامی در رگ‌های سربازانش جریان پیدا کند. طالبان، در محاسبه‌ی‌شان، فقط مدیریت نادرست نظامی دولت در سطوح فرمان‌دهی را بررسی کرده بودند، نه مردمی را که از این گروه و عمل‌کرد آن متنفر استند. از قلم‌انداختن نفرت عمومی نسبت به این گروه، کار دستش داد و حرکت‌های ضدانسانی سربازان این گروه، باعث شد که مردم مقابل آن ایستادگی کرده و خواب پیروزی را بر آنان حرام کنند.

    بسیج مردمی، همان نیرو و اراده‌ی قدرت‌مندی است که همواره از سوی دو طرف جنگ نادیده گرفته شده بود. طی روزهای اخیر، ده‌ها هزار نفر در ولایت‌های مختلف افغانستان و به خصوص ولایت‌های شمالی و شمال‌شرقی که مورد تهاجم حملات طالبان قرار گرفته بود، به حمایت از سربازان امنیتی و دفاعی افغانستان سلاح برداشتند و رهبران سیاسی‌ای که طی دو دهه‌ی اخیر، فقط مصروف جمع‌آوری پول از منابع مختلف بودند نیز، از نقاط مختلف کشور و جهان به ولایت‌های‌شان برگشته و در کنار مردمی ایستادند که مرگ را بر زندگی زیر سایه‌ی امارت طالبانی ترجیح می‌دادند. بسیج‌های مردمی، همان نیرو و اراده‌ای بود که طالبان در محاسبات‌شان آن را شامل نکرده بودند و دولت نیز نظر به عمل‌کردی که نسبت به مردم داشته است، انتظار چنین پشتیبانی‌ای را نداشت.

    خیزش‌های مردمی و اعلام آمادگی ده‌ها هزار نفر در حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی کشور، تمام مناسبات جنگ و صلح افغانستان را طی یک هفته توانسته است تغییر بدهد. دیگر، درصدی بسیاری از مردم که نگران سقوط به دست طالبان بودند، از این نگرانی رهایی پیدا کرده و به این امیدواری می‌اندیشند که بسیج مردمی در ولایت‌های مختلف، دقیق مدیریت شده و از آن به عنوان امکانی برای نابودی کامل طالبان استفاده شود.

    حرکت‌های مردمی در مقابل طالبان، آزمون بزرگی را سر راه دولت‌مردان و سران قومی و حزبی گذاشته است. مسؤولان نهادهای امنیتی و دفاعی، به خصوص بسم‌الله محمدی که نام درشتی در مبارزه با طالبان در کارنامه‌ی نظامی‌اش دارد، باید بتوانند با توافق و هم‌کاری رهبران قومی-سیاسی و نمایندگان مردم در شورای ملی و شوراهای ولایتی، از فرصت به‌وجودآمده استفاده کنند. استفاده‌ی درست از این فرصت، دست‌کم در شمال  و شمال‌شرق، به معنای سرکوب و نابودی کامل طالبان است. اگر حرکت‌های مردمی درست مدیریت شده و در هم‌کاری با نیروهای امنیتی و دفاعی علیه طالبان استفاده شود، بیش‌تر سربازانی که از روی اجبار یا تبلیغات برای اهداف این گروه می‌جنگند، سلاح‌‌شان را بر زمین خواهند گذاشت؛ چون، این گروه در شمال، از اقوام ساکن در این منطقه سربازگیری کرده و این سربازان، در صورت مواجهه با خشم عمومی، توان مقابله با مردمی که رابطه‌ی هویتی و زبانی دارند را، ندارند.

    زمان آن رسیده که طالبان با نتیجه‌ی کارهای‌شان روبه‌رو شوند؛ به نتیجه‌ی کشتن هزاران نفر بی‌گناه طی بیش از دو دهه در افغانستان. مردم، آماده‌ی این تصفیه‌ی حساب با طالبان اند. اگر حرکت‌های مردمی به زودی مدیریت و وارد میدان جنگ نشود، در درازمدت، میدان جنگ از آن چه که هست، بدتر خواهد شد؛ چون، مردمی که سلاح برداشته و یا از سوی دولت دریافت کرده اند، باید توان و گلوله‌ی‌شان مقابل طالبان به مصرف برسد؛ در غیر این صورت، دوام‌دارشدن تنش‌های نظامی بین طالبان، مردم و دولت، زمینه‌ی سوءاستفاده را فراهم کرده و باعث هرج‌ومرج بیش‌تر می‌شود؛ وضعیتی که ممکن دولت و مردم را به جان هم بیندازد و امکان ورود طالبان در شهرها را فراهم کند.

    محمد گوهری

  • تداوم جنگ و مشکلات روز افزون مردم در شمال و شمال شرق

    تداوم جنگ و مشکلات روز افزون مردم در شمال و شمال شرق

    فزایش حمله‌های تهاجمی طالبان بر شمار زیادی از ولسوالی‌ها، کلان‌شهرها و شاهراه‌های عمومی سبب شده که باشنده‌گان ولایت‌های شمال و شمال‌شرق کشور روزهای دشوار زنده‌گی را سپری کنند.

    قطع آب و برق، بستن مسیرهای رفت‌وآمد، بلند رفتن بهای مواد غذایی، عدم دسترسی به خدمات صحی معیاری، بلند رفتن اجورۀ موترهای مسافربری در شاهراه‌ها و تعطیلی فعالیت‌های کارگران روزمزد از عمده‌ترین مشکلاتی هستند که باشنده‌گان ولایت‌های شمال و شمال‌شرق را در جریان هفتۀ گذشته در تنگنای زنده‌گی قرار داده است.

    همزمان با ادامۀ درگیری‌ها و شدت جنگ در روزهای اخیر که منجر به قطع آب و برق در ولایت کندز شده، وضعیت عمومی زنده‌گی مردم در گرمای بیش از حد تابستان به ویژه بیماران در بیمارستان‌های این ولایت رو به وخامت گرایده است.

    حامد، باشندۀ کندز می‌گوید که افزون بر نبود آکسیجن در بیمارستان کندز، نبود برق سبب شده که بیمار او دچار نفس‌تنگی شدید شود و نگران است که او را از دست بدهد. به گفتۀ او، همۀ بیماران این بیمارستان مشکلات مشابهی را سپری می‌کنند و مسوولان حکومت محلی کندز تا هنوز قادر به حل مشکل بی‌برقی و کمبود آب آشامیدنی در این مرکز صحی، نشده‌اند.

    شمار دیگری از باشندگان کندز می‌گویند نبود آب، برق، شدت جنگ، بسته بودن بازار و کار فعالیت آنان در گرمای شدید تابستان شهر کندز را برای آنان به جهنم روی زمین بدل کرده است. در بسیاری از ولسوالی‌های درگیر جنگ در شمال کشور مردم نمی‌توانند برای پیدا کردن لقمۀ نانی به بازار بروند و یا مخارج زنده‌گی‌شان را تأمین کنند. ادامۀ درگیری‌های مسلحانه شمار زیادی از باشنده‌گان ولایت‌های شمال کشور را با مصیبت‌های جانکاه روبه‌رو ساخته است.

    مناطقی که زیر آتش‌باری جنگ قرار دارند، ساکنان آن ناگزیرند به مکان‌های مصون‌تری کوچ کنند. بسته بودن راه‌های رفت‌و‌آمد و آتش‌باری‌های شدید طرف‌های درگیر حتا امکان مهاجرت را از مردم محل گرفته است. ساکنان ولسوالی‌های کندز تا شیرخان بندر و به همین ترتیب بقیه مناطق زیر نبرد که در تیررس نبردهای شدید طالبان و نیروهای امنیتی قرار دارند، با زنان و فرزندان، مواشی و مواد مورد نیاز خود با هر وقفه‌یی که میان درگیری‌ها به وجود می‌آید، اقدام به فرار می‌کنند.

    بی‌جاشده‌گانی که خانه و کاشانه‌های خود را ترک می‌کنند، نمی‌دانند که به کدام سمت روان هستند. از کندز تا شیرخان بندر و به همین ترتیب شاهراه منتهی به کابل تا ولسوالی خنجان و از شمال‌شرق تا دروازۀ ورودی شهر تالقان، مرکز ولایت تخار به میدان نبردهای سنگین گروه طالبان و نیروهای امنیتی بدل شده است.

    حمید، باشندۀ بدخشان که در چهاردیواری نبردهای سنگین در ولایت کندز گیرمانده است، می‌گوید که همۀ راه‌های رفت‌وآمد به روی او بسته شده‌اند. او می‌افزاید: «می‌خواهم بدخشان بروم اما طالبان راه تخار – کندز را بسته‌اند و تصمیم داشتم به کابل بروم، گفتند که در ولسوالی‌های دوشی، کیلگی و خنجان جنگ است و بعد تصمیم گرفتم طرف تاجیکستان بروم، اما شیرخان بندر به دست طالبان سقوط کرده است». به گفتۀ او، اکنون او مانده است و انتظاری که پایانش روشن نیست به کجا می‌انجامد.

    همانند حمید، صدها باشندۀ ولایت‌های شمالی که در روزهای اخیر میان این ولایت‌ها در رفت‌وآمد بوده‌اند، گیر مانده‌اند و از ترس طالبان نمی‌توانند در شاهراه‌های عمومی رفت‌وآمد کنند. شمار دیگری اما دل به دریا می‌زنند و در این شاهراه‌ها رفت‌وآمد می‌کنند. رفت‌وآمدی که تا رسیدن به منزل مقصود در میانۀ مرگ و زنده‌گی سپری می‌شود.

    حدود یک هفته پیش در نبردهای بغلان، گلوله‌ها و خم‌پاره‌های میدان نبرد به موترهای افراد ملکی اصابت کرد و جان چندین تن را گرفت و چندین تن دیگری را زخمی ساخت. سفر در شاهراه عمومی از ولایت تخار تا بغلان که این روزها به جادۀ مرگ بدل شده، برای مسافران هزینه‌بر شده است.

    مسافران در این شاهراه‌ها ناگزیرند به دلیل بهانه‌تراشی راننده‌گان و خطر شدت جنگ‌ها چندین برابر کرایه پرداخت کنند که این کار برای افرادی که توانایی مالی ندارند، طاقت فرسا است.

    کرایۀ هر نفر در روزهای عادی از کندز تا شیرخان بندر ۱۵۰ افغانی و از کندز تا تخار ۱۰۰ افغانی بود، اما در روزهای اخیر با شدت گرفتن نبردها این کرایه چندین برابر افزایش یافته است. عبدالبصیر، یکی از مسافران می‌گوید: «از شیرخان بندر تا کندز ۷۵۰ افغانی و از کندز تا تخار ۵۰۰ افغانی کرایه پرداخت کرده‌ام». به گفتۀ او، اگر آنان این مقدار کرایه را پرداخت نکنند، راننده‌گان حاضر به انتقال آنان نیستند.

    راننده‌گان در شاهراه‌های شمال می‌گویند که آنان به قمیت جان در این شاهراه‌ها راننده‌گی می‌کنند تا برای تأمین مخارج زنده‌گی پول کمایی کنند و به همین دلیل هزینۀ کرایه را بلند برده‌اند.

    نبردهای اخیر در ولایت‌های شمال و شمال‌شرق تأثیرات بدِی روی وضعیت زندگی مردم عام برجای گذاشته است. باشندگان این ولایت‌ها می‌گویند اگر وضعیت به همین منوال ادامه یابد، آنان امید به ادامۀ زندگی را از دست می‌دهند و ناگزیرند به مرگ تدریجی تن دهند.

    افزایش شدت نبردها، پیش‌روی‌های روزافزون طالبان و آغاز قیام ملی برای جلوگیری از تحرکات و پیش‌روی‌های طالبان امید برای دست‌یابی مردم افغانستان به صلح را نابود و داستان جنگ افغانستان را پیچیده‌تر ساخته است. باشنده‌گان ولایت‌های شمال و شمال‌شرق کشور از گروه طالبان می‌خواهند که از فرصت پیش‌آمده برای صلح استفاده کنند و به این نزاع خونین و درازدامن نقطۀ پایان بگذارند تا مردم بتوانند حد اقل امیدی برای زنده‌گی پیدا کنند.

    نشانه

  • در کش و قوس خروج  غنی به دنبال گرفتن امتیاز از بایدن است

    در کش و قوس خروج غنی به دنبال گرفتن امتیاز از بایدن است

    محمداشرف غنی، رییس‌جمهور افغانستان، روز سه‌شنبه در سفری رسمی، عازم واشنگتن شد؛ تا پیش از به‌پایان‌رسیدن زمان خروج کامل نیروهای امریکایی از افغانستان در ۱۱ سپتمبر، با جو بایدن، رییس‌جمهور امریکا، در مورد ادامه‌ی هم‌کاری‌ها بحث و گفت‌وگو کند.
    در این سفر مشترک، داکتر غنی را داکتر عبدالله عبدالله –رقیب انتخاباتی‌‌‌اش- که اکنون مسؤولیت شورای مصالحه‌ی ملی را به عهده دارد، هم‌راهی می‌کند.
    رییس‌جمهور غنی در این سفر، با شماری از اعضای مجلس قانون‌گذاری و سنای امریکا، از جمله رهبر اقلیت‌ها مک کونیل، دیدار کرده است.
    پس از طرح خروج کامل نیروهای امریکایی از افغانستان، مک کونیل از جمله منتقدان سرسخت این راه‌برد بود و از قبضه‌کردن افغانستان، توسط طالبان هشدار داد و گفته که روند خروج نیروهای امریکایی، باید مسؤولانه انجام شود.
    مک کونیل، گفت: «طالبان دوباره به تهدیدی جدی برای ما بدل می‌شوند. با تصرف‌کردن دوباره‌ی کابل، نقش سرکوب‌گر را در راستای توسعه‌ و دست‌آورد سال‌های اخیر، از جمله توسعه‌ی حقوق زنان، بازی خواهند کرد. با افزایش تنش‌ها پس از خروج کامل نیروهای امریکایی، این سقوط [سقوط کابل به دست طالبان] به زودترین فرصت اتفاق خواهد افتاد.»
    او، گفته بود؛ «امیدوارم با اداره‌ی بایدن با درک از حساسیت موقع، پیش ‌فرض‌های خود در رابطه به تهدیدی دوباره از طرف طالبان را روی دست داشته باشند.»
    هیچ استثنایی وجود ندارد؛ سقوط -سقوط کابل – صورت می‌گیرد؛ این در حالی است که پنتاگون، ۵۰ درصد از برنامه‌ی خروج نظامیان را از افغانستان تکمیل کرده تا به طولانی‌ترین جنگ تاریخ امریکا، پایان دهد.
    این در حالی است که روز سه‌شنبه، خبرگزاری اسوشتیدپرس، گزارش داد که بخش اعظم خروج نیروهای امریکایی تا چند روز دیگر تکمیل می‌شود؛ این، در حالی است مک کونیل گفته که صدها تن از نیروهای امریکایی، برای تأمین امنیت فرودگاه بین‌المللی کابل، در این کشور حفظ خواهند شد. هم‌چنان، پنتاگون اعلام کرده که حدود ۶۵۰ تن از نیروهای امریکایی پس از خروج در ۱۱ از سپتمبر، برای تأمین امنیت دیپلماتیک، در افغانستان باقی می‌مانند.
    این در حالی است که نمایندگان دموکرات‌ها در کانگرس امریکا، هم‌چنان از عمل‌کرد طالبان ابراز نگرانی کرده اند. باب منیدز، رییس کمیته‌ی ارتباطات خارجی مجلس سنای امریکا، در دیدار با محمداشرف غنی، رییس‌جمهور امریکا گفته است که در دیدار اخیر با محمداشرف غنی، رییس‌جمهور افغانستان، در رابطه به تأمین حقوق زنان و دختران، هم‌چنان در راستای پیش‌رف و نگرانی‌های موجود از طالبان و ادامه‌ی حمایت امریکا برای تأمین ثبات در افغانستان، گفت‌وگو کردیم. «امروز در دیدار با رییس‌جمهور محمداشرف غنی و داکتر عبدالله عبدالله، رییس شورای مصالحه‌ی‌ افغانستان، در گنکره‌ دیدار کردیم. در این دیدار، روی تأمین حقوق زنان و دختران، هجوم و پیش‌رفت نظامی طالبان و هم‌چنان ادامه‌ی حمایت امریکا برای تأمین امنیت و ثبات در افغانستان، بحث کردیم.»
    کاخ سفید امریکا به یک گفتمان سیاسی میان طرف‌های مختلف افغانستان تأکید دارد.
    جان پساکی، مشاور مطبوعاتی کاخ سفید در هفته‌ی گذشته به رسانه گفته است؛ «اداره‌ی بایدن به حمایت خود از روند گفت‌وگوهای صلح افغانستان ادامه می‌دهد و از طرف تمام طرف‌های درگیر در افغانستان، می‌خواهد تا در یک گفتمان ملی‌ همه‌شمول، برای پایان‌دادن به چالش‌های موجود، شریک شوند.»
    گفت‌وگوهای صلح اما که میان دولت افغانستان و طالبان در سال گذشته در دوحه‌ی قطر آغاز شد، پیش‌رفت چشم‌گیری نداشته و پس از آغاز خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، تروریستان به هجوم نظامی رو آورده اند.
    مسؤولان اداره‌ی بایدن، روز سه‌شنبه‌ی هفته‌ی گذشته، گفته اند که این اداره،‌ در نظر دارد تا شماری از کسانی که در جریان ورود امریکا به جنگ در افغانستان با نیروهای امریکایی کار کرده ‌اند را پیش از تکمیل‌شدن خروج نیروهای امریکایی، از افغانستان بیرون ‌کنند. جالینا پرتر، سخن‌گوی وزارت خارجه‌ی امریکا، در مورد ویزای عاجل برای این افراد، گفته است: «اجرایی‌کردن روند ویزای عاجل برای ترجمان‌ها و پیمان‌کارانی که در افغانستان با نیروهای امریکایی هم‌کاری داشته اند، تصویب شده است و پیش از خروج کامل نیروهای امریکایی از این کشور، آن‌ها را بیرون می‌کنیم.»
    اخیرا مقامات بلند‌پایه‌ی اداره‌ی بایدن، زیر فشار جدی قرار دارند تا پیش از خروج نیروهای امریکایی در چند ماه آینده که طالبان خشونت و جنگ را افزایش می‌دهند، راه‌ حلی مناسب برای حمایت از کسانی که زندگی‌شان پس از خروج این نظامیان به دلیل هم‌کاری با آن‌ها در افغانستان با خطر جدی مواجه است، پیدا کنند.
    نمایندگان جمهوری‌خواه و دموکرات‌ها در کنگره، اداره‌ی بایدن را به شدت زیر انتقاد گرفته اند و ادعا دارند که هیچ برنامه‌ی مثمر در این راستا، در افغانستان روی دست گرفته نشده است.
    این در حالی است که جو بایدن، رییس‌جمهور ایالات متحده‌ی امریکا، گفته است: «کسانی که با ما هم‌کاری کرده اند و به نیروهای ما در جریان جنگ کمک رسانیده اند، فراموش نمی‌شوند.» او، اما اضافه کرد که این را نمی‌داند که اگر آن‌ها به امریکا انتقال داده نشوند، کدام کشور از آن‌ها میزبانی خواهد کرد.
    میشل کوگلمن، معاون برنامه‌های آسیا، در ویلسن سنتر امریکا، با اشاره به خروج نظامیان امریکایی، گفته است که من فکر کنم کاخ سفید، چشم‌درد است.
    او گفت: «به نظر می‌رسد که بحث‌ها به پایان نزدیک می‌شوند؛ اما برخی‌ها هنوز خاموش اند.»
    کوگلمن گفت : «این روشن است که جو بایدن، رییس‌جمهور امریکا، برای ادامه‌ی حمایت‌ از نیروهای امنیتی-دفاعی، حمایت‌ دیپلماتیک و حمایت مالی برای تأمین صلح در افغانستان، اطمینان دهد.» اما، کوگلمن هشدار داد که تنها به این گفته‌ها خوش‌حال نباشید و بسنده نکنید؛ در حالی که کابل این را پذیرفته که نیروهای امریکایی بیرون می‌شوند و این را درک می‌کنند که خروج نیروهای امریکایی، هم‌زمان با تشدید حملات طالبان انجام می‌شود.
    کوگلمن در رابطه به پرسشی در مورد کندبودن روند مذاکرات و خروج نیروهای امریکایی، گفت: «فرصتی اندک برای امریکایی‌ها وجود دارد که از آن باید استفاده کنند. راه‌ بدیل در دست‌رس نیست؛ چون، توافق با طالبان زمینه‌ی هدف‌قراردادن طالبان را در میدان نبرد برای امریکایی‌ها محدود کرده است.»
    در نهایت، تصمیم بهتر این است که بایدن برای غنی اطمینان بدهد که تا ماه سپتمبر سال روان میلادی که آخرین مهلت برای خروج نیروهای امریکایی تعیین شده است، خروج کامل نظامیان صورت نمی‌گیرد.
    او گفت: این وضعیت [تأخیر خروج نیروهای امریکایی از افغانستان]، نفسی تازه‌ای به نیروهای امنیتی-دفاعی این کشور می‌دهد و حد اقل در کوتاه‌مدت، می‌توانند منجر به خلق انگیزه‌ی مثبت برای نیروهای امنیتی-دفاعی در برابر جنگ‌جویان طالب شود و از سقوط بیش‌تر مناطق به دست این گروه جلوگیری شود.

    منبع: The National Interests

    ترجمه: ابوبکر صدیق

  • آقای داکتر آستین پیراهنم را قیچی نکن، پیراهن دیگر ندارم!

    آقای داکتر آستین پیراهنم را قیچی نکن، پیراهن دیگر ندارم!

    جنگ از هر نوع و در هر جایی که باشد جز بدبختی و بیچارگی و کشتار غیرنظامیان ثمره دیگری ندارد.

    در این میان کودکان بی گناه از قربانیان اصلی جنگ ها و جنگ افروز ها می باشند.

    چهار جمله از چهار کودک قربانی جنگ گفته شده که در طول تاریخ بشریت با خطر سیاه باقی خواهد ماند.

    اول دختر افغان که در انفجار دستش زخمی شده بود به دکتری که در حال آماده شدن برای جراجی بود تا دست دختر را قطع کند گفت آستین پیراهنش را قیچی نکند

    چون پیراهن دیگری ندارد.

    دوم دختر سوری نیز در وقت جان کندن یعنی آخرین مرحله زندگیش گفت: «همه چیز را به خداوند خواهم گفت.»

    سوم دختر معصوم دیگری که از وحشت جنگ سوریه فرار می کرد خطاب به خبرنگاری که می خواست ازش فیلم بگیرد در حالت گریه و زاری گفت: «عمو به خاطر خدا عکسم را نگیر چون بی حجابم.»

    چهارم دختری کوچکی بود که از گرسنگی چنین گفت: «ای الله چیزی نمانده از گرسنگی بمیرم نان خوردن نداریم مرا به جنت خود ببر که در آنجا نان بخورم.»

  • نگاهی به اظهارات اخیر امرالله صالح در مورد جنگ در افغانستان

    نگاهی به اظهارات اخیر امرالله صالح در مورد جنگ در افغانستان

    بعد از افتادن نزديك به بيست ولسوالي در مدت كمتر از دوهفتم به دست طالبان، امر‌الله صالح معاون اول رئیس‌جمهوری افغانستان بعد از مدت‌ها در نوشتة كوتاهي به مردم توصيه كرده است تا گول تبليغات طالبان را نخورند. او در اين نوشته ادعا كرده است كه آنچه طالبان در اين چند روز به تصرف خود درآورده‌اند، ازنظر نظامي هيچ ارزشي نداشته و در حقيقت مناطق باريكي است كه این گروه بدون داشتن عقبة نظامي به آن دست پیداکرده است. معاون اول رئیس‌جمهور پیش‌بینی كرده است كه ضربات سختي به خاطر اين اشتباهات نظامي طالبان و پيشروي بدون عقبه به آن‌ها وارد خواهد آمد.

    چند نكته‌اي در مورد نوشتة اخير آقای صالح در صفحة فيس‌بوكش قابل‌ذکر است كه به آن مي‌پردازيم:

    1. آقاي صالح هم در مخالفت با طالبان صراحت لهجه داشته و هم پيشينة نظامي و امنيتي طولاني‌اي در اين افغانستان دارد. سخن ايشان در مورد اهميت داشتن عقبة نظامي، يا استحكام مواضع و پشتيباني لجستيكي و نظامي در «جنگ‌هاي كلاسيك» و اينكه طالبان فاقد آن هستند؛ مي‌تواند درست باشد. بدون داشتن عقبة نظامي، سربازان خط‌شكن و نيروهاي پيش‌روندة دشمن به‌راحتی قيچي شده و ضربات سنگيني را متحمل خواهند شد. خصوصاً اينكه نيروهاي مدافع از پشتيباني هوايي برخوردار بوده و به‌ویژه نيروهاي هوابرد و چترباز هم استفاده كند. طالبان هم‌اکنون يك نيروي پارتيزاني و غیرمنظم‌اند و تا هنوز توانايي آن را نیافته‌اند كه تهديد جدي و غیرقابل‌بازگشت را متوجه دولت مركزي در مناطق مهم شهري افغانستان سازند.

    اما آنچه آقاي صالح آن را فراموش كرده و يا عمداً نخواسته به آن بپردازد، ماهيت چريكي جنگ‌هايي است كه فعلاً در افغانستان از سوي طالبان انجام مي‌شود. نيروهاي طالبان برخلاف نيروهاي ارتش‌هاي كلاسيك و رعايت اصول جنگي كه در دانشگاه‌هاي نظامي تدريس مي‌شود، اصل را بر تحرك گذاشته و حتي‌المقدور تلاش مي‌كنند كه از شيوه‌هاي نبرد پارتيزاني و يا «بزن و فرار کن» استفاده ‌كنند. ما عملا شاهد جنگ جبهه‌اي و رويارويي دو ارتش كلاسيك نيستيم. براي طالبان همین‌که بر پايگاه نظامي تسلط يافته و چند عكس يادگاري هم ازآنجا بگيرد، كفايت مي‌كند. به همين علت، كمتر دیده‌شده است كه سربازان طالب استحكامات تصرف‌شده را حفظ كرده و از آن براي مقاصد بعدي نظامي استفاده كنند. سربازان اين گروه گويا از نگهداري اين مناطق نااميد بوده و با آتش كشيدن استحكامات اداري و نظامي آن‌ها را به‌عمد تخريب مي‌كنند. تاكنون نيروهاي این گروه سعي زيادي داشته است كه با استتار و حملات ناگهاني و بدون اينكه سعي در نگهداري مناطق نظامي تصرف‌شده داشته باشند، به جنگ خود ادامه داده و به اين صورت با واردکردن تلفات و خسته كردن نظاميان افغانستان، آن‌ها را زمين‌گير كنند. طالبان با درگير كردن اردو و پوليس افغانستان در جغرافياي بسيار بزرگ از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، اكثر ظرفيت‌هاي اردو  و نيروهاي امنيتي را مشغول نگهداشته است. به همين خاطر جنگي كه ما شاهد آن هستيم، از نوع جنگ‌هاي دو ارتش منظم نيست، بلكه درگير شدن يك ارتش با دسته‌هاي كوچك نظامي است كه مكان و آدرس مشخصي ندارند.

    با اين توضيحات، اگر از زاوية ديگري نگاه كنيم، حرف آقای صالح درست است و طالبان واقعاً در يك نبرد كلاسيك و جبهه‌اي، فاقد عقبة نظامي است. اين گروه نه از پشتيباني آتش سنگين توپخانه برخوردارند، نه از پشتيباني هوايي استفاده مي‌برد و نه توانايي دفاع از حريم هوايي خود را دارد. بنابراین براي يك ارتش كلاسيك عقب راندن طالبان از شهرها و روستا كار ساده‌ای است، منتها مشكل وقتي پيش مي‌آيد كه اين نيروها به كوه‌ها پناه برده و به شيوه‌هاي چريكي روي بياورند. آنگاه نبرد با چنين گروه‌هايي براي هر ارتش جهان بسيار سخت هزينه‌بر خواهد بود؛ چيزي كه عملا ما در افغانستان شاهد آن هستيم. نويسنده به‌طور مشخص به ياد ندارد كه يك ارتش كلاسيك توانسته باشد با استفاده از نيروهاي نظامي يك سازمان چريكي را کاملاً از بين برده باشد، مگر اينكه كار به مصالحه كشيده و به اين طريق آن گروه اسلحة خود را بر زمين گذاشته باشند.

    • آنچه آقای صالح در مورد آن اظهار نگراني كرده و کاملاً هم درست و به‌جا است، «استفاده تبليغاتي طالبان» از اين وضعيت است. اگر به واقعيت نگاه كنيم، نبايد گول تبليغات طالبان را خورد؛ چون، ازنظر جمعيت، طالبان بر بخش كوچكي از مردم افغانستان فرمانروايي مي‌كنند. هيچ شهر و ولسوالي بزرگ و پرجمعيت تا هنوز به تصرف كامل اين گروه درنیامده است. دو سه بار حمله طالبان بر شهرهاي قندوز و غزني و حتي بر ولسوالي‌هاي پرجمعيتي چون ولسوالي جاغوري ولايت غزني، با مقاومت دولت؛ تلفات سنگين و شكست كامل اين گروه را در پی داشته است. گويا اين شكست‌هاي سنگين نظامي حاصل از حمله‌بر مناطق پرجمعيت، استراتژی نظامي طالبان را هم دچار تغييرات اساسي كرده است. آن‌ها در اين روزها به ولسوالي‌هاي دورافتاده و كم‌جمعيت كه ازنظر نظامي ارزش زيادي ندارند، حمله كرده و آن را تصرف مي‌كند. به نظر مي‌رسد كه دولت عمداً تلاش خود را براي تمركز بر مناطق پرجمعيت نهاده و چندان ميلي هم براي نگهداري ولسوالي‌هاي دوردست و كم‌جمعيت ندارد. هم‌اکنون اگر ازنظر وسعت خاك نگاه كنيم، طالبان در مناطق زيادي حضور دارند، اما اگر بر اساس جمعيت به قضيه نگاه شود، آنگاه ديده مي‌شود كه اين دولت است كه عملا بر بخش بزرگي از جميعت كشور فرمانروايي مي‌كند.
    • باوجوداین، نبايد حملات طالبان و پيشروي ذره‌به‌ذرة آن‌ها را دست‌كم گرفت. اگرچند به‌راحتی مي‌توان فهميد كه وضعيت امروز افغانستان با موقعيت نظامي دوران نجيب تفاوت بسياري دارد، اما اين ادامة جنگ‌هاي فرسايشي مردم و نظاميان را خسته و ذله خواهد كرد. تاکنون شهرهاي بزرگ به محاصره درنیامده‌ و طالبان توانايي مسدود كردن مسيرها را به‌طور كامل ندارد. اما اگر اين اتفاق بيفتد؛ آنگاه در ساية فساد حاكم بر نظام كنوني افغانستان، وضعيت حكومت شكننده‌‌تر شده و نارضايتي مردم ممكن است كه ورق را به هر طرفي برگرداند.

    به نظر می‌رسد كه هم دولت و هم طالبان به‌خوبی مي‌دانند كه توانايي شكست كامل همديگر را ندارند. اين مسئله براي جهانيان هم ثابت‌شده است. ازاین‌رو، دو طرف جنگ چاره‌اي جز نشستن پشت ميز مذاكرات ندارند. ادامة جنگ‌هاي كنوني فقط به خاطر اين است تا طالبان قدرت چانه‌زنی بيشتري پشت ميز مذاكره پيدا كند. اما با دريغ و افسوس، اين مردم افغانستان است كه روزانه شاهد پرپر شدن عزيزان خود و خاک‌سپاری جوانان خود هستند. در وضعيت صلح؛ فرزندان و جوانان پدران سالخوردة خود را به خاك مي‌سپارند، ولي در وضعيت جنگي و آنچه ما شاهد آن هستيم، اين پدران‌اند كه با حسرت و دريغ بسيار، فرزندان جوان خود را به آغوش خاك مي‌سپارند.

    خامه پرس

  • دولت جدید در ایران و لزوم گام برداشتن در جهت صلح پایدار در افغانستان

    دولت جدید در ایران و لزوم گام برداشتن در جهت صلح پایدار در افغانستان

    بعد از هفته ها اما و اگر طیف های مختلف جامعه و گروه ها و احزاب سیاسی، سرانجام انتخابات ریاست جمهوری ایران برگزار شد و حال رییس جمهور منتخب می تواند ۴۵ روز بعد از اعلام نتایج، زمام امور این کشور را به دست بگیرد.

     هر چند در عرصه داخلی اولویت های مختلفی پیش روی دولت قرار دارد که یادگار و حاصل مشکلات ساختاری کشور در طی دهه های متمادی است و از بین آنها می توان به مواردی همچون سامان دادن به اقتصاد، مقابله با فقر، تبعیض و بی عدالتی، مهار اپیدمی کرونا، توسعه واکسیناسیون کووید ۱۹، توسعه فرهنگی، رفع تبعیض های جنسیتی، اعتلای فرهنگ ایرانی- اسلامی و مباحثی از این دست اشاره کرد؛ اما به واسطه شرایط منطقه ای و بین المللی خاص کشور، رویکرد سیاست خارجی دولت جدید نیز بسیار مهم و حائز اهمیت است. در مقطع کنونی ایران در عرصه بین المللی با دولت جدیدی در آمریکا مواجهه است که می کوشد ضمن تلاش برای تداوم فشارها و تحریم های دوران ریاست جمهوری ترامپ بر کشورمان، برجام را نیز به نحوی احیا کند و به جمع کشورهای مانده در این توافق بین المللی برگردد. از سوی دیگر در عرصه منطقه ای نیز تنش و اختلاف نظر با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، حضور رژیم صهیونیستی در این منطقه و باز شدن باب مناسبات دیپلماتیک آن با برخی کشورهای عربی و خروج آمریکا از افغانستان و امکان ظهور مجدد طالبان مهمترین چالشهای سیاست خارجی ایران در مقطع کنونی را شکل می دهند.

    گام برداشتن در جهت صلح پایدار در افغانستان

    مذاکره با دولت افغانستان و طالبان و تلاش برای سوق دادن آنها به سمت یک حکومت چند حزبی که در آن همه اقوام و گروه های سیاسی سهم متناسب خود را داشته باشند و بتوانند با توافق یکدیگر به سمت امنیت و ثبات افغانستان گام بردارند، از دیگر اولویتهای مهم دولت سیزدهم در عرصه سیاست منطقه ای است. بی شک چنانکه بعد از خروج کامل نیروهای آمریکایی، سناریوی سقوط دولت رسمی و شکل گیری جنگ و آشوب و یا سناریوی حکومت مطلق طالبان در افغانستان اتفاق بیفتد، تهدیدات امنیتی جدی برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد می شود که نا امنی مرزها، به خطر افتادن جان دیپلماتها و شهروندان ایرانی ساکن در افغانستان و نیز افزایش دوباره موج مهاجران افغان به ایران بخشی از آنها خواهند بود.

    ابعادی تازه، فراروی برجام

    هر چند بر اساس اعلام نظر مقامات دیپلماتیک کشورمان، فرایند بازگشت آمریکا به برجام و رفع تحریم های کشور مراحل نهایی خود را طی می کند و احتمالا پرونده آن در دولت دوازدهم بسته می شود ، اما سابقه کار با دولت آمریکا و کشورهای اروپایی نشان داده حتی دستیابی به توافق نیز به معنای پایان خصومت ها و سنگ اندازی های طرف مقابل نخواهد بود و از این رو دولت سیزدهم نیز به احتمال زیاد با ابعادی از این پرونده مواجه خواهد شد و باید بکوشد از نظر حقوقی و سیاسی آمادگی لازم برای مواجهه با آن را داشته باشد. از سوی دیگر تعامل با روسیه و چین و استفاده از اختلاف و شکافهای موجود بین آنها و آمریکا برای پیشبرد منافع ملی نیز از دیگر اولویتهای کشور در عرصه بین المللی خواهد بود.

    رفع موانع  برای بهبود روابط ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس

    در عرصه منطقه ای نیز اولویت دولت جدید باید حل اختلاف با دولتهای عرب و مسلمان حوزه خلیج فارس باشد؛ دولت دوازدهم با ارائه «طرح صلح هرمز» و فرستادن پیامهای دوستانه و امنیت ساز متعدد، تلاش کرد نگرش خصمانه دولت های این منطقه را تغییر داده و آنها را به سمت تشکیل یک سیستم امنیتی درون گرا فارغ از مداخلات قدرتهای بیگانه سوق دهد. روسیه نیز با ارائه طرحی به شورای امنیت گام های مشابهی در همین زمینه برداشت؛ اما وابستگی دولت های عرب حوزه خلیج فارس به آمریکا و البته باز شدن پای اسراییل به این منطقه استراتژیک تاکنون مانع به نتیجه رسیدن تلاشها در این زمینه شده است. بنابراین گام نخست دولت سیزدهم باید تلاش برای رفع عوامل و موانع زیر بنایی بهبود روابط ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باشد.

    رویکردی فراجناحی با هدف تامین منافع ملی

    بر این اساس دولت منتخب در ایران باید بکوشد با رویکردی فراجناحی و دور از رقابتها و کشمکش های سیاسی و درون گروهی که بیشترین آسیب را به تأمین منافع ملی می زند، نقشه راهی برای مقابله با چالشها و تهدیدات بین المللی و منطقه ای طراحی و تدوین کرده و برای برخورد کنشی با آنها آماده باشد. از سوی دیگر برخورد حذفی، نادیده گرفتن تلاشها و دستاوردهای کادر سیاست خارجی در دولت پیشین(دوازدهم) و تلاش برای طرد و جابجایی گسترده نیروها از اشتباهات اساسی است که انتظار می رود در دولت سیزدهم شاهد آن نباشیم و به جای آن اصل بر شایسته سالاری، تخصص و تعهد افراد برای خدمت به کشور، تأمین منافع و امنیت ملی قرار بگیرد.

    دکتر محمد مهدی مظاهری، استاد دانشگاه

    ایرنا

  • بخت با طالبان نخواهد بود

    بخت با طالبان نخواهد بود

    طالبان در سال‌های ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۴ بانام جنبش اسلامی طالبان و با شعار اجرای شریعت ظهور کردند. به زودی تا سال ۱۹۹۵ به پیروزی‌های نایل شد و تا سال ۱۹۹۶ موفق به تصرف کابل شدند. طالبان موفق به تصرف ۹۰ درصد خاک کشور شدند.

    طالبان با القاعده همسو شد به حیث یک تهدید بزرگ جهانی عمل کردند. برج‌های دوگانه امریکا هدف قرار گرفت و به زودی امریکا علیه این گروه وارد اقدام شده، تا سرانجام در سال ۲۰۰۱ امارت طالبانی سرنگون شد.

    دلیل اصلی پیروزی طالبان در آن وقت تداوم جنگ‌های تنظیمی و فقدان حکومت منظم و مقتدر بود. جنگ‌های داخلی فرصت را به طالبان داد و مردم نیز که خسته از جنگ بودند در نقش بی‌تفاوت عمل می‌کردند.

    رقابت میان تنظیم‌های سیاسی وقت سبب شده بود که هرکس برای برداشتن حزب رقیب راه را برای طالبان هموار کنند.

    مردم روزهای سخت و سیاه را در دوران طالبان سپری کردند. افغانستان عملا به زندان بزرگ برای مردم خصوصا زنان بدل شده بود.

    رابطه افغانستان با جهان قطع بود. تماس‌های تلفنی با پیش شماره های پاکستان وصل می‌شد و تنها سه کشور امارت را به رسمیت شناخته بود

    رفتار طالبان با مردم و نوع حکومت‌داری این گروه سبب نفرت مردم شده بود و به حیث یک خاطره تلخ در حافظه جمعی ثبت شده است.

    اکنون افغانستان پس از توافق بن به حیث کشور مستقل و شریک خوب جامعه جهانی عرض اندام کرده و طی بیش از بیست سال تغییرات عظیم در همه عرصه‌ها رونما شده است.

    مردم طی بیش از بیست سال با دست‌آوردهای مهم همراه شده است. افغانستان امروز با دوره عصر ظهور طالبان کاملا تفاوت دارد و به همین دلیل است که شانس موفقیت طالبان صفر خواهد بود. به رغم انتقادهای که علیه حکومت است، اما همه از کلیت نظام حمایت می‌کنند.

    مردم امروز پس از سال‌های طولانی دارای قانون اساسی، نظام، نهادها و ساختارهای مختلف شده اند. حفظ و توسعه این دست‌آوردها برای مردم مهم است.

    نیروهای امنیتی و دفاعی کشور یک سرمایه قوی و بزرگ برای دفاع از افغانستان و مردم است.

    وحدت ملی و خود آگاهی میان همه اقوام راز موفقیت امروز در برابر طالبان است.

    مردم طعم آزادی، دموکراسی و انتخابات را تجربه کرده اند هرگز اسیر نظام طالبانی نخواهند شد. باز گشت به گذشته را مردم هرگز قبول ندارد.

    همبستگی ملی، اجماع قشر سیاسی، خودآگاهی نسل جوان عامل موفقیت جمعی است. شاید برخی افراد ضعیف و سست عنصر اسیر فریب طالبان شوند و یا از روی ناخودآگاهی به صدای آنان بدل شود.

    دنیا با مردم افغانستان و در کنار حکومت و نیروهای امنیتی و دفاعی قرار دارند. طالبان حمایت مردم و جهان را باخود ندارند.

    نسل امروز در از آزمون بزرگ قرار دارند. همه باید نشان دهند که از این آزمون چگونه با سربلندی بیرون می‌شوند. حفظ نظام و حمایت از نیروهای امنیتی و دفاعی برای همه اولویت مهم است.

    جهان خصوصا منطقه خطر طالبان را درک کنند. بیست گروه تروریستی زیر چتر طالبان است. هرکدام برای منطقه و جهان تهدید است.

    جهان نباید نسبت به رفتار و نقض حقوق بشری از سوی طالبان بی تفاوت باشند. بازنگری در توافق نامه امریکا و طالبان، بسته شدن دفتر قطر و منع سفر برای رهبران طالبان مهم است.

    شاه حسین مرتضوی، مشاور ارشد رئیس جمهور غنی

  • دست نشانده ای که تمام تقصیرها را به گردن ولی نعمتش می اندازد

    دست نشانده ای که تمام تقصیرها را به گردن ولی نعمتش می اندازد

    حامد کرزی رئیس جمهور پیشین افغانستان در تازه ترین مصاحبه اش با یکی از رسانه های خارجی گفته است امریکا به جز ننگ و بدبختی هیچ چیز برای افغانستان نداشته است.

    این اظهار نظر کرزی با واکنش های متعددی در فضای مجاز مواجه شده است.

    هارون معترف از کاربران فیس بوک و کارشناس مسائل سیاسی، طی مطلبی می نویسد:«دست نشانده‌ای که توسط امریکا در ارگ دیسانت شد، تمام تقصیر را بر گردن ولی‌نعمتش می‌اندازد .کسی که کمک‌های امریکا را مصرف زد و بندهای سیاسی، قومی و سلیقه‌یی کرد.کسی که از پول امریکا تجارت خانوادگی راه انداخت و از رستورانت‌داری به میلیاردر های جهانی تبدیل شدند.کسی که از برکت امریکا، افغانستان را به بزرگ‌ترین لانه کشت و ترافیک مواد مخدر در جهان تبدیل کرد و جنوب افغانستان را به بازار قاچاق مواد مخدر وصل کرد.

    هارون معترف در ادامه در مورد کرزی می نویسد:«کسی که «فساد» را نهادینه کرد و این فرهنگ زشت را جز لاینفک حکومت‌داری ترویج کرد.کسی که برادرانش را در غارت کابل بانک، فابریکه سمنت و قند بغلان و احداث بزرگ‌ترین شهرک‌ها در قندهار و خارج از کشور میلیاردر ساخت. کسی که از پول آمریکا دو دور انتخابات را به گند کشید و خودرا با تقلب بر گرده های مردم حاکم ساخت»

    به گفته اقای معترف کرزی کسی ست که با مهندسی انتخابات به جای خود یک فرد بدنام‌تر و فاسدتر را با تقلب بر کرسی ارگ نشاند و ۲۰ سال فرصت صلح را به جنگ مبدل کرد و جنبش مرده طالبان را زنده کرد.کسی که می‌گفت اگر ارتش افغانستان (افغان) است طالب هم (افغان) است و حق دارد اراضی را تسخیر کنند.

    کسی که از برکت امریکا متهم به ترور زنجیره‌یی فرماندهان حوزه مقاومت است.

    به باور اقای معترف کرزی کسی ست که ۲۰ سال شانس یک کشوری را که قرار بود به مثابه «سنگاپور» توسعه کند، به خاک‌روبه تبدیل کرد، این شخص (سلطان فساد) امروز تمام بی‌کفایتی و خیانتش را بر گردن آمریکا می‌اندازد. اما تاریخ قضاوت غلط نمی‌کند.

  • روسیه، چین و ایران در افغانستان پسا خروج امریکا

    روسیه، چین و ایران در افغانستان پسا خروج امریکا

    پس از تصمیم جو بایدن مبنی بر خروج نیروهای امریکایی در ۱۱ سپتمبر ۲۰۲۱ از افغانستان، فاز جدیدی از هم‌کاری و تلاش‌های منطقه‌ای برای رسیدگی به چالش امنیتی پیش ‌رو در این کشور، روی دست گرفته شده است.
    مسؤولان از اسلام‌آباد، بجینگ و مسکو، تلاش دارند با رهبری طالبان و دولت افغانستان در این زمینه‌ گفت‌وگو کنند. هم‌چنان انتونی بلینکن، وزیر خارجه‌ی امریکا، در نشست ماه مارچ با مقامات افغانستان و پاکستان در مسکو و دوشنبه، روی همین موضوعات دیدار و بحث کرده است.
    این روشن است که جنگ افغانستان، بدون اجماع ملی نمی‌تواند به یک راه‌ حل سیاسی در این کشور منجر شود. هنوز تلاش‌های منطقه‌ای در فرایند یک رویکرد سیاسی پیش می‌‌رود؛ چون چالش افغانستان چندجانبه است. همه قدرت‌های منطقه‌‌ای نفوذ و منافع قابل ملاحظه‌ای خود در آینده‌ی افغانستان را دارند و روابط این قدرت‌ها در منطقه‌، نقش کلیدی را در روند [صلح افغانستان] بازی می‌کند. به صورت ویژه، روسیه، چین و ایران، تأثیرپذیر از روند صلح افغانستان استند. در سال‌های اخیر، این کشورها عملا در افغانستان دست به کار شده‌ اند: هر دو بحث؛ ایجاد راه‌بردی سیاسی دولت با دولت و هم‌چنان برنامه‌ی حمایت از گروه‌های قبلی سیاسی، طرح شده است. روسیه و ایران، بازی‌گران مهم منطقه‌ای در امور افغانستان پس از آَغاز مذاکرات صلح افغانستان در سال ۲۰۱۸ استند.
    پیوستن چین با این بازی‌گران در منطقه‌ هنگام خروج نیروهای امریکایی، باعث می‌شود این کشور پس از خروج نظامیان امریکا نقش بارزتری را در افغانستان بازی کنند.


    روسیه و چین: دوستان و رقبای هژمونیک
    از منظر‌ قدرت‌های بزرگ جهان، روسیه نفوذ قابل ملاحظه‌ای‌ در کشورهای آسیای میانه دارد و‌ خروج نیروهای امریکایی، انگیزه‌ی جابه‌جایی نیروهای روسی را در منطقه‌ی افزایش داده است.
    مسکو که حامی روند صلح افغانستان است و عضویت سازمان «ترویکا» با امریکا، روسیه، چین و پاکستان را دارد، افراط‌گرایی دینی، قاچاق مواد و تولید مواد مخدر در افغانستان، زنگ خطر جدی به این کشور تلقی می‌شود. نگرانی‌ جدی روسیه و کشورهای آسیای مرکزی،‌ امنیت خودشان است: این کشورها می‌خواهند اطمینان حاصل کنند که پس از خروج نظامیان امریکایی، ناامنی، بی‌ثباتی و تروریزم از مرزهای افغانستان به این کشورها سرایت نکند. روسیه در تلاش یافتن کانال هم‌کاری با گروه طالبان است که احتمالا به صورت «رسمی و غیررسمی» در نظام آینده‌ی افغانستان سهیم استند.
    خروج امریکا، زمینه‌ی اهداف ژیوپولتیکی روسیه در منطقه‌ و افغانستان را فراهم کرد. به همین مبنا بود که روسیه روابط خود با گروه‌های مختلف سیاسی در افغانستان را سرعت داد. روسیه هنوز خود را به عنوان قدرتی در منطقه‌ فرض می‌کند و خروج امریکا را فرصتی می‌داند که می‌تواند با ایجاد اجماع جدیدی با متحدان در منطقه به ویژه چین، نفود خود را دوباره گسترش دهد. چین منافع قابل ملاحظه‌ی اقتصادی-امنیتی در منطقه دارد و می‌خواهد از افغانستان به عنوان پل ارتباطی برای انتقال پروژه‌ی «یک راه‌ یک کمربند» و کریدور اقتصادی پاکستان-چین استفاده کند.
    افزون بر این، پس از ۲۰۰۷، چین در تلاش یافتن فرصت برای سرمایه‌گذاری روی منابع زیرزمینی افغانستان است که نیازمند امنیت و زیربناسازی ترابری –ترانسپورتی- است. رسیدن به هیچ یک از این اهداف، بدون تأمین ثبات در افغانستان ممکن نیست. بنا بر این، چین هنوز روی راه‌ حل سیاسی در افغانستان پافشاری می‌کند؛ راه‌ حلی که افقی آن در توافق صلح افغانستان به چشم می‌خورد.
    به اصطلاح قدیمی که «دشمنِ دشمن من، دوست من است»، بجینگ و مسکو با این رویکرد با واشنگتن برخورد می‌کنند.
    در حال حاضر، چین و روسیه قدرت و مشروعیت بیش‌تری نسبت به دهه‌ی ۱۹۵۰ دارند. این کشورها طبق اهداف استراتژیک، همبستگی خود را در چارچوب توافق دوجانبه و چندجانبه در منطقه‌ انکشاف داده‌ اند. به یاد داشته باشید که توافق میان قدرت‌های جهان، چیزی تازه‌ای نیست. امروز بجینگ و مسکو هر دو روی حضور در افغانستان فکر می‌کنند تا از بی‌ثباتی و ناامنی جدی که از این کشور متوجه‌شان می‌شود، جلوگیری کنند.
    در حالی که این کشورها خواهان ایجاد امارت اسلامی-طالبانی در افغانستان نیستند، اما در چارچوب توافق سیاسی، می‌خواهند با طالبان هم‌کاری داشته باشند.


    ایران: بازی‌گر قدرت
    مانند روسیه، ایران یکی از بازی‌گران کلیدی در افغانستان است، این کشور همواره از منظر امنیتی به افغانستان به عنوان یک تهدید می‌نگرد، هم‌چنان این کشور به افغانستان به عنوان یک فرصت تجارتی که ایران را به بازار کشورهای آسیای مرکزی متصل می‌کند، می‌بیند.
    ایران خواهان حضور دوام‌دار امریکا در افغانستان است و به همین دلیل، از طریق قدرت‌ نرم و سفت، در تلاش تخریب اهداف امریکا در این کشور بود. ایران مخالف توافق‌نامه‌ی امنیتی امریکا با افغانستان بود و از تروریستان مخالف امریکا، حمایت کرد.
    ایران منافع امنیتی قابل ملاحظه‌ای در افغانستان دارد و با ایجاد لشکر فاطمیون که از پیروان مذهب شیعه‌ تشکیل شده، با شاخه‌ی‌ خراسان داعش می‌جنگد. ایران هم‌چنان تلاش می‌کند تا به بازار افغانستان دست‌رسی داشته و مذهب شیعه را تقویت ‌کند. [ایران] نگرانی جدی از سرایت تروریزم و قاچاق مواد مخدر را دارد. از قدرت نرم، برای گسترش نفوذ خود استفاده می‌کند. در حالی که هر دو کشور –ایران و روسیه-، در رابطه به نظامیان امریکایی دیدگاه مشترک دارند؛ اما روسیه طرف‌دار یک ایران قدرت‌مند نیست که نفوذ خود را در منطقه گسترش بدهد.
    نگرانی دیگر روسیه، نزدیکی ایران و امریکا است که می‌تواند به نفوذ روسیه آسیب برساند. با خروج امریکا، ایران منافع مستقیم زیادی در افغانستان می‌یابد و می‌تواند آن را با متحدسازی قدرت‌های منطقه‌ از جمله روسیه، به سادگی به دست بیاورد.
    این در حالی است که توافق‌‌نامه‌ای به ارزش ۴۰۰ بیلیون دالر میان ایران و چین به امضا رسیده است که دومین سرمایه‌گذاری گزاف چین با متحد منطقه‌ا‌ی پس از روسیه است.
    حینی که روابط چین و ایران در حال جوانه‌زدن است؛ اما بجینگ محتاطانه عمل می‌کند و خطر ازدست‌دادن قرارداد نفت با کشورهای خلیج فارس را نمی‌تواند قبول کند.
    هرچند توافق میان قدرت‌های منطقه‌ای در آینده‌ی نزدیک روی افغانستان تأثیر ندارد؛ اما در درازمدت روی قدرت پویای افغانستان نیز تأثیر خود را می‌گذارد. به طور مثال: توافق چین-ایران مبنی بر هم‌کاری و شریک اطلاعات نظامی-استخباراتی که به صورت جدی به مخالفت امریکا در منطقه انجامیده است.


    برنامه‌ی بعدی چیست؟
    توافق دوجابنه‌ی ایران–چین و نزدیکی چین و روسیه، زمینه‌ی هم‌کاری جدی را میان سه قدرت ایجاد کرده که می‌تواند روی امنیت منطقه‌ خیلی تأثیر داشته باشد. چین، روسیه و ایران هیچ‌ گاهی به افغانستان لشکرکشی نمی‌کنند؛ اما از این جغرافیا به عنوان میدان جنگی برای رقابت با امریکا استفاده می‌کنند.
    افزون بر این، افغانستان در درازمدت به بی‌ثباتی مواجه است. این کشورها نگرانی دارند که امریکا به دنبال بی‌ثباتی و ایجاد تهدید در کشورهای منطقه است.
    در چنین اوضاعی، ادامه‌ی هم‌کاری امریکا با افغانستان و شریک‌سازی اطلاعات استخباراتی، می‌تواند از تبدیل‌شدن افغانستان به میدان رقابت‌های منطقه‌ای جلوگیری کند. بهترین راه‌کار سیاسی، ایجاد دیپلماسی چندجانبه است، نه ترک یک‌جانبه‌ی‌ منطقه.
    از سویی، کشورهایی مانند روسیه، ایران و چین، روی منافع خود در این روند گفت‌وگو می‌کنند تا روی منافع‌شان در این کشور چانه‌زنی ‌کنند. تأمین ثبات و امنیت در افغانستان، در محور اصلی این گفت‌وگو شکل می‌گیرد. این می‌تواند منافع اقتصادی-امنیتی این کشور را در منطقه تأمین کند.
    یادداشت: نیلوفر سخی، یکی از مسؤولان غیررسمی در اتلانتیک کانسل در جنوب آسیا و رییس پالیسی و دیپلماسی در کمپنی مک کام است.

    منبع: اتلانتیک کانسل

    مترجم: ابوبکر صدیق

  • نامه ای سرگشاده به سرور دانش، دایکندی در معرض سقوط است

    نامه ای سرگشاده به سرور دانش، دایکندی در معرض سقوط است

    جناب استاد دانش، من از مرکز ولایت دایکندی هستم. خانه‌ام در دو قدمی طالب است. با طالب فقط یک تپه فاصله داریم. طالب اگر بر سر تپه برسد، بالای اولین خانه‌ای که حمله می‌کند، خانه من است. من ادعا ندارم که دل‌سوزتر از همه برای دایکندی هستم. سراسیمه‌گی من از آن جهت است که خطر را در بیخ گوش خودم، خانواده‌ام و مردمم حس می‌کنم. جناب استاد، می‌دانم که من کوچک‌تر از آن هستم که به شما نامه بنویسم و از شما چیزی بخواهم؛ شما معاون رییس جمهور کشور هستید و من یک فرد از طبقه پایین جامعه و از دورافتاده‌ترین نقطه کشور هستم. شاید به راستی من در محاسبه‌ام اشتباه کرده باشم؛ ولی باور دارم که دایکندی آخرین دار و ندار جناب‌ شما است. اگر دایکندی که زادگاه شما است، به دست طالب سقوط کند، گمان نکنم که دیگر برای‌ شما اعتباری باقی بماند. هرچند اکنون هم با نادیده‌ گرفتن پی‌هم خواست‌های مردم‌‌تان، آبرو و اعتبار چندانی برای شما نمانده است؛ ولی اگر ذره‌ای هم مانده باشد با سقوط دایکندی، همان را هم از دست می‌دهید. من از دیگر رهبران انتظاری ندارم؛ اما از شما از آن جهت انتظار دارم که دایکندی زادگاه شما است و باید در برابرش احساس مسوولیت کنید. وضعیت دایکندی وخیم است. از یک هفته به این‌سو طالب در ولسوالی پاتو مستقر شده است و پلان تسخیر نیلی را دارد. نیاز نیست توضیح بدهم که تسخیر نیلی به دست طالب، یعنی تکرار فاجعه مزار شریف، میرزا اولنگ و کندی‌پشت. طالب نسبت به مردم ما کینه دیرینه دارد، این‌که بگوییم طرز فکر طالب تغییر کرده است، خودفریبی‌ای بیش نیست. تعدادی از اطرافیان شما آن‌قدر عاشق مدیحه‌سرایی هستند که حتا در چنین وضعیتی، دوست دارند برای شما چاپلوسی کنند. آنان با ارایه گزارش‌های غلط از دایکندی، می‌خواهند شما را شاد کنند. ولی واقعیت چیز دیگری است که متأسفانه به گوش شما نمی‌رسد. چون همین افراد وضعیت را طوری مدیریت می‌کنند که نه تنها خودشان چیزی از وخامت اوضاع برای‌ شما نمی‌گویند؛ بلکه هرکس دیگری هم اگر صدا بلند کند را متهم به هم‌دستی با طالب و در نتیجه ساکتش می‌کنند. آنان به همه خط‌و‌نشان کشیده‌اند که اگر بالای‌ سرتان خمپاره هم ببارد، نگویید بالای سر ما آتش می‌بارد؛ بلکه بگویید آنچه از آسمان می‌بارد، دسته‌هایی از گل است.

    لطفاً به آنچه می‌گویم دقت کنید. اگر پاسخی برای مردم دایکندی دارید، بفرمایید، در غیر آن، رو راست برای مردم بگویید که کاری از شما ساخته نیست و دایکندی به طالب تسلیم داده خواهد شد تا مردم جان خود را نجات دهند. در این‌جا به دو مورد اشاره می‌کنم.

    ‌۱- هیچ‌گونه تدبیری از سوی حکومت محلی اتخاذ نشده است. مردم از همان روز اول مستقر شدن طالب در «تمزان»، گردهم آمدند و بسیج‌ کلانی را تشکیل دادند. به حکومت مراجعه کردند که برای ما سلاح و مرمی بدهید تا در کنار نیروهای امنیتی با طالب بجنگیم. حکومت وعده داد؛ ولی دو روز بعد جواب کرد. دلیلش این بود که تا شرایط اضطراری نشود، به کسی سلاح و مرمی نمی‌دهیم. نمی‌دانم منظور حکومت محلی از شرایط اضطراری چیست. اگر منظورش عبور طالبان از «کوتل تمزان» باشد که دیگر آن وقت نه سلاح به کسی توزیع می‌شود و نه این کار دردی را دوا خواهد کرد. طالب نرسیده بالای تپه، همین که در «راقول» برسد، سران حکومت محلی فرار خواهند کرد، چه رسد به این‌که آن زمان به مردم سلاح توزیع کنند. بنابراین، اگر توان دارید، هدایت بدهید، سلاح و مرمی‌ای را که وعده کرده بودند، به مردم بدهند. در این شب‌ها مردم خودجوش کوتل تمزان می‌روند؛ اما با سنگ و چوب. آیا با سنگ و چوب با طالب جنگ می‌شود؟ طالبی که اسلحه قوی و پیش‌رفته دارد.

    ۲- قوماندان امنیه دایکندی که در هم‌سویی کامل با طالب قرار دارد، به صورت فوری و بدون معطلی باید برکنار شود. قوماندان از همان روز اول که طالبان در تمزان جابه‌جا شده بودند، به والی جواب رد داده بود که به کوتل تمزان نه خودش می‌رود و نه نیرو می‌فرستد. اما به دنبال فشارها مجبور شد، بخشی از نیروها را به صورت نمایشی در کوتل تمزان مستقر کند. این در حالی است که اجازه هیچ‌گونه عملیات را به آنان نمی‌دهد. او می‌گوید که اگر عملیات شود، کشت طالبان تمزان خراب می‌شود. جان مردم دایکندی برای او به اندازه کشت طالبان ارزش ندارد. تمام تلاش قوماندان امنیه این است که از نیروهای امنیتی و دفاعی و مردمی بیش‌تر کشته شوند؛ اما بینی طالبان خون نشود. از چهار روز به این‌سو درگیری شدید میان مردم و طالبان در «قخور» و «سرتگاپ» جریان دارد. با وجودی که ۱۳۰ نیروی امنیتی برای آن ساحات در نظرگرفته شده‌اند؛ ولی قوماندان با وصف درخواست‌های مکرر مردم این دو منطقه، حتا یک نفر هم به آن‌جا روان نکرده است. مردم به تنهایی و بدون هیچ پشتوانه‌ای چند روز پی‌هم با طالبان مقابله کرده‌اند؛ ولی این او با بی‌شرمی در فیس‌بوکش می‌نویسد که حملات تهاجمی بالای قخور و سرتگاپ توسط «نیروهای امنیتی» پس زده شد. روز گذشته، نقیب‌الله مالستانی، آمر امنیت قوماندانی امنیه، به دنبال درخواست‌های مکرر مردم سرتگاپ از قوماندان اجازه خواسته است که به سرتگاپ برود؛ ولی قوماندان به وی اجازه نداده است. اکنون سرتگاپ به دست طالبان افتاده است. طالبان خانه‌های مردم را به آتش کشیده‌اند. مردم در بازار سرتگاپ در حال مقاومت هستند تا زن و بچه‌های خود را به جای امن‌تر برسانند. سرتگاپ سقوط کرده است. به دنبال آن قخور که مرکز ولسوالی است، نیر سقوط خواهد کرد. طالبان وقتی پاتو را به صورت کامل تسخیر کنند، به سمت نیلی خواهند آمد. جنگی که هم‌اکنون در قخور و سرتگاپ جریان دارد، دو روز دیگر به نیلی خواهد رسید. این‌جا همان‌طوری که در بالا تذکر دادم، حکومت هیچ‌گونه تدبیری ندارد و کسی را هم درباره وضعیت وخیم دایکندی اجازه حرف زدن نمی‌دهد. بنابراین، هرچه عاجل قوماندان برکنار شود. فردی گماشته شود که در هم‌سویی با طالب نه، بلکه در هم‌سویی با مردم قرار داشته باشد، اجازه عملیات به نیروهای امنیتی را بدهد و به جاهایی که ضرورت می‌شود در پشتی‌بانی از مردم، نیرو و اسلحه بفرستد.

    یک‌بار دیگر تأکید می‌کنم که به مردم سلاح و مهمات بدهید و هماهنگی به وجود بیاورید. در غیر آن، نه مردم با دستان خالی توان مقابله با طالب را دارند و نه نیروهای امنیتی بدون پشتوانه مردم قادر هستند پیروز شوند. جناب دانش، اگر پلان تسلیمی ولایت دایکندی در سطح کلان روی دست گرفته نشده است، هرچه عاجل اقدام کنید. به چرب‌زبانی چند نفر و والی دایکندی فریب نخورید؛ زیرا با سقوط دایکندی خود شما نیز سقوط می‌کنید.

    هشت صبح

  • چرا انقره از گفتمان اخوانی و سکولاریسم اسلامی حمایت می کند؟

    چرا انقره از گفتمان اخوانی و سکولاریسم اسلامی حمایت می کند؟

    ترکیه از زمان روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه، دین و مسجد را به عنوان قدرت نرم، یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست خارجی خود انتخاب و با فعال سازی سازمان‌های دینی و اسلامی متعدد خود در آمریکای لاتین، آفریقا و اروپا، مبالغ هنگفتی را به ساخت مساجد، آموزش‌های دینی و اقدامات فرهنگی اختصاص داده است. این امر نقش غیرقابل انکاری در تقویت نقش و جایگاه ترکیه و پذیرش آن به عنوان رهبر جهان اسلام همانند دوره عثمانی داشته است. اردوغان در جستجوی برگه‌ای سودمند و تأثیرگذار بر افکار عمومی جهان اسلام، عملیات احداث مساجد در کشورهای مختلف را از سال ۲۰۱۵ تسریع نمود و یکی از بزرگ‌ترین مساجد را در «تیرانا» پایتخت آلبانی افتتاح کرد. در سال ۲۰۱۶ بزرگ‌ترین مرکز اسلامی در نیمکره غربی را در ایالت «مریلند» آمریکا تأسیس و یکی از بزرگ‌ترین مساجد اروپا را نیز در شهر «کلن» آلمان بنا کرد که محل تجمع بسیاری از مهاجرین ترک تبار است.

    انقره همچنین برنامه‌هایی برای ساخت مسجد در «ونزوئلا»، «کوبا» و «رومانی» در دستور کار دارد که تمامی این پروژه‌ها را از طریق «مؤسسه دیانت» که تحت مدیریت امور دینی ترکیه قرار دارد، پشتیبانی می‌کند. «مؤسسه دیانت» در نقش ابزار قدرتمند دولت ترکیه برای اجرای دستورالعمل‌های سیاسی-ایدئولوژیک حزب عدالت و توسعه در فراسوی مرزهای این کشور از آمریکای لاتین تا اروپا و از آفریقا تا آسیا عمل می‌کند. علاوه بر «مؤسسه دیانت»، «آژانس همکاری و هماهنگی ترکیه» نیز به عنوان یکی دیگر از ابزارهای قدرت نرم این کشور در مرمت اماکن و سایت‌های تاریخی متعلق به دوره عثمانی فعال است. این مؤسسات همچنین با ارائه کمک‌های انسان‌دوستانه در حوزه پزشکی، مواد غذایی، بهبود زیرساخت‌های مدارس، بیمارستان‌ها و نگهداری ایتام نقش گسترده و قابل ملاحظه‌ای را در تقویت قدرت نرم و نگاه مثبت افکار عمومی به دولت ترکیه و حزب عدالت و توسعه ایفا کرده‌اند.

    به این ترتیب، ترکیه با روی کارآمدن حزب «عدالت و توسعه» گام بلندی در عرصه تولید و توسعه قدرت نرم خود تحت عنوان «دیپلماسی مساجد» برای توسعه نفوذ سیاسی و فرهنگی خود برداشت. در حال حاضر انقره از طریق ترمیم آثار تاریخی دوره عثمانی در کشورهای مختلف دنیا تلاش می کند تا قدرت نرم ترکیه را تقویت بخشد. حمایت از گفتمان اخوانی و ترویج «سکولاریسم اسلامی» از دیگر کوشش های ترکیه در شرایط حاضر به شمار می رود. هدف ترکیه این است تا از این طریق، به توسعه و تقویت گفتمان مورد نظر خود در دنیای اسلام بپردازد و جایگاه سیاسی و فرهنگی رقبای خود را در جوامع اسلامی تضعیف کند. در این راستا، ترکیه با هدف ورود جدی به عرصه رقابت گفتمانی در برابر عربستان، احداث مساجد مدرن برای مسلمانان جهان را به عنوان برگه‌ای مؤثر بر افکار عمومی ملت‌های اسلامی و تقویت قدرت نرم خود مدنظر قرار داده است.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • کشت کوکنار به طور عمده در بدخشان کاهش یافته است

    کشت کوکنار به طور عمده در بدخشان کاهش یافته است

    مسوولان پولیس مبارزه با مواد مخدر در فرماندهی پولیس بدخشان می‌گویند در پی مبارزۀ جدی با کشت، برداشت و قاچاق مواد مخدر، میزان کشت کوکنار در این ولایت در مقایسه به سال گذشته کاهش قابل ملاحظه‌یی داشته است. به گفتۀ آنان، کشاورزان بدخشان در شمار زیادی از ولسوالی‌های این ولایت که همه ساله کوکنار کشت می‌کردند، اکنون به کشت لوبیا، هینگ و گیاه «زغیر» روی آورده‌اند.
    نثاراحمد جهان‌گیر، مدیر پولیس مبارزه با مواد مخدر در فرماندهی پولیس ولایت بدخشان می‌گوید که به دنبال تخریب کشتزارهای کوکنار، بازداشت قاچاق‌بران مواد مخدر و پایین آمدن بهای تریاک در بازارها، کشت کوکنار در این ولایت تا ۸۰درصد کاهش یافته است. به گفتۀ او، در کنار مبارزۀ جدی با مواد مخدر در این ولایت، روی آوردن کشاورزان به کشت بدیل کوکنار مانند لوبیا، نخود، هنگ و زغیر در کاهش کشت کوکنار نقش اساسی داشته است.

    آقای جهان‌گیر می‌افزاید که آمارهای مقدماتی آنان از وضعیت کشت کوکنار در مناطق زیر حاکمیت دولت نشان می‌دهد که میزان کشت کوکنار در مقایسه به سال گذشته ۸۰ درصد کاهش یافته است. نثاراحمد جهانگیر اما خاطرنشان می‌سازد که میزان کشت کوکنار در مناطق زیر حاکمیت طالبان افزایش یافته است.
    به سخن مدیر پولیس مبارزه با مواد مخدر بدخشان، هم‌اکنون بهای یک کیلوگرام تریاک در بازارهای بدخشان ۸۰۰ افغانی است در حالی که بهای یک کیلوگرام هنگ بیش از دو هزار افغانی است و به همین ترتیب بهای لوبیا و نخود با توجه به سطح حاصل‌برداری از زمین در مقایسه با تریاک بیشتر است.
    از سوی هم، مدیر پولیس مبارزه با مواد مخدر در بدخشان امیدوار است در کنار تسریع روند مبارزه با مواد مخدر از طریق آگاهی‌دهی و حمایت از کشاورزان توسط نهادهای مربوطه بتوانند سطح کشت کوکنار در این ولایت را کاهش دهند. به گفتۀ آقای جهان‌گیر، در صورت افزایش آگاهی مردم نسبت به مفاد کشت حلال و ضررهای مواد مخدر از سوی نهادهای ذیربط و توزیع کشت بدیل برای کشاورزان میزان کشت کوکنار در بدخشان به صفر می‌رسد.
    کشاورزان در بدخشان نیز می‌گویند که آنان به دلیل کاهش بهای تریاک در بازارها و جدیت دولت در امر مبارزه با آن به کشت بدیل کوکنار روی آورده‌اند. سفرمحمد، یکی از کشاورزان بدخشان می‌گوید: «کشت زغیر بسیار خوب است، روغن اول دارد و از کاه آن نیز استفاده می‌کنیم. تریاک زحمت زیاد دارد، مضر می‌باشد و مفاد کم دارد، اما زغیر حلال است و مفاد بیش‌تری دارد». به گفتۀ او، آنان همه ساله از طریق فروش فراورده‌های تریاک قادر به تأمین مخارج زنده‌گی‌شان نبودند، اما امسال آنان توانسته‌اند افزون بر تأمین مخارج زنده‌گی، سود بیش‌تری به دست بیاورند.

    مسوولان پولیس مبارزه با مواد مخدر در بدخشان نیز می‌گویند در کنار کاهش بهای تریاک در بازارها، مبارزۀ جدی آنان در برابر مواد مخدر در بخش تخریب کارخانه‌ها، کشتزارها و بازداشت قاچاق‌بران مواد مخدر سبب شده که کشت کوکنار در این ولایت کاهش چشم‌گیری داشته باشد.
    به گفتۀ آنان، سال گذشته بیش از چهار هزار هکتار زمین در همۀ ولسوالی‌های بدخشان کوکنار کشت شده بود، اما در سال جاری این رقم به کم‌تر از دو هزار هکتار زمین کاهش یافته است.
    مسوولان پولیس مبارزه با مواد مخدر در بدخشان می‌گویند که هم‌اکنون نزدیک به یک ماه از آغاز کارزار تخریب کشتزارهای کوکنار سپری می‌شود و آنان تلاش دارند همۀ کشتزارهای کوکنار را در مناطق زیر حاکمیت دولت تخریب کنند و به صفر برسانند.

    نشانه

  • اختلاف میان مثلث محب، فضلی و غنی با حنیف اتمر بر سر زعامت آینده!

    اختلاف میان مثلث محب، فضلی و غنی با حنیف اتمر بر سر زعامت آینده!

    این روزها طالبان در حالی حملات تهاجمی خود برای تصرف ولسوالی ها را افزایش داده که مذاکرات صلح هنوز خاتمه نیافته است.

    سقوط ولسوالی ها به دست طالبان یکی پس از دیگری علاوه بر اینکه نگرانی شدید شهروندان را برانگیخته باعث برخی شک و شبهات نیز شده است.

    هارون معترف، کارشناس مسائل سیاسی و از کاربران فیس بوک، طی مطلبی در این مورد می نویسد:«بین محب، فضلی، غنی با اتمر» اختلاف ایجاد شده است.

    خبرها از ارگ حاکیست به رغم دادن شعارهای ضدطالبانی و ضدپاکستانی در جمهوریت سه نفره، اما هریک غنی، محب/ فضلی و اتمر تلاش دارند تا خود را طرف اصلی معامله جا زده و به طور انفرادی با پاکستان و طالبان وارد معامله شوند. ازین‌رو هریک در پی رقابت با دیگری و تحکیم پایه‌های قدرت خویش برآمده اند.

    درین وضعیت رقابت میان حمدالله محب و حنیف اتمر شدیدتر است چنانچه اتمر روی دیپلوماسی سرمایه‌گذاری کرده و باب گفتگو را در دست گرفته و محب روی نهادهای امنیتی-نظامی حساب باز نموده است. واگذاری تعدادی از ولسوالی‌ها همراه با تجهیزات، سلاح و مهمات برای طالبان نیز یکی ازین معاملات به حساب می‌آید. همچنان گفته می‌شود حمدالله محب توجه خویش بیشتر به بخش‌های نظامی معطوف داشته و با برکناری فرماندهان مربوط به حوزه مقاومت در پی تقرر افراد نزدیک به خود در بست‌های فرماندهی نظامی می‌باشد. حتی گفته می‌شود تقرری‌های اخیر که توسط وی صورت گرفته بیشتر افراد آن یا از ولسوالی خوگیانی زادگاهش و یا از ولایت ننگرهار است و این تعیینات خلاف میل و رضایت مسولین سکتورهای امنیتی بوده که بیانگر اختلاف میان مسؤلین امنیتی و دفتر شورای امنیت نیز می‌باشد و این پروسه جریان دارد. گفته می‌شود که ازین تعیینات حتی اشرف‌غنی هم طور دقیق در جریان قرار ندارد چون او (محب) با مهارتی که دارد، غنی را اغفال نموده و چنان وانمود کرده که گویا تمام کارها بروفق مراد ایشان (غنی) پیش می‌رود.

    به نظر می‌رسد که حمدالله محب می‌داند در روزهای دشوار کسی پیروز میدان خواهد بود که نهادهای نظامی را در دست خود داشته باشد. از جانب دیگر حوزه مقاومت که ستون فقرات بخش‌های نظامی در جنگ علیه طالب و داعش را تشکیل می‌دهد در حال منزوی شدن اند و هیچ‌کس (به استثنای جنبش احمد مسعود که امیدواری‌های را خلق نموده) در داخل و بیرون نظام در دفاع و حمایت از آنان قرار ندارد.

    حتی مسوولین نهادهای امنیتی که مربوط به حوزه مقاومت می‌شوند یا فاقد فکر استراتیژیک اند و یا چنان تحت تاثیر دفتر شورای امنیت رفته اند که بدون اجازه آن‌ها به اصطلاح عام «آب هم نمی‌خورند.». حتی معاون اول ریاست جمهوری که روزی خود را نابغه‌ی استخباراتی معرفی می‌نمود، از بازی‌های اخیر و انکشافات پیش آمده بی‌خبر است و یا او را مصروف کارهای کوچک روزمره‌گی ساخته اند. از علایم برمیاید که غنی، محب، فضلی و اتمر انتظار و تلاش اصلی‌شان این است تا در صورتیکه طالبان مدغم شدن در حکومت را بپذیرند، یکی از این‌ها مثلا در رأس قدرت قرار گیرند، در حالیکه این کوشش‌ها یک تلاش بی‌فایده است.

    هارون معترف تاکید می کند:«حقیقت مسله این است که در نتیجه تحولی که اگر هرچه واقع شد، مثلث جمهوریت قومی دیگر در این کشور و نظام جای ندارند. چون اگر صلح شد مسولیت نظام آینده را یک گروه بی‌طرف و خیرالموجودین رهبری خواهد کرد، و اگر خدای‌نخواسته جنگ شد، باز هم مثلث قومی جمهوریت (غنی، محب، فضلی) نه در صف مقاومت جای خواهند داشت و نه در صف طالب، بلکه این‌ باند غارت‌گر دوباره به شغل شریف شان (برگر فروشی و تکسی رانی و جاسوسی) به لندن و بیروت بر خواهند گشت.»

  • تشدید جنگ در شمال/دوستم در میدان جنگ و عطا و محقق در فیس بوک!

    تشدید جنگ در شمال/دوستم در میدان جنگ و عطا و محقق در فیس بوک!

    شدیدشدن جنگ در شمال افغانستان و حضور مارشال دوستم در خط نخست نبرد در شبرغان، رهبران سیاسی و قومی دیگر در شمال را، به آزمون می‌طلبد؛ آزمون ایستادن در کنار مردمی که سال‌ها با شکم گرسنه کنار رهبران سیاسی و قومی‌شان ایستادند و از بد و خوب آنان با جان‌ومال‌شان حمایت کردند.
    از یک ماه به این‌سو، حملات طالبان در شمال شدت یافته و تا اکنون، این گروه توانسته چندین ولسوالی را سقوط دهد. فشار نظامی طالبان در ولایت جوزجان، از چند هفته به این‌سو، پای مارشال دوستم و نیروهایش را به میدان جنگ کشانده است. پس از رفتن دوستم به میدان نبرد، شهروندانی که نگران سقوط شمال استند، اعتراضاتی در شبکه‌های اجتماعی به راه انداخته و از عطامحمد نور و محمد محقق، دو تن از رهبران قومی و سیاسی شمال، خواستند که با بسیج نیروهای‌شان در شمال، مقابل طالبان بجنگند و جلو سقوط احتمالی شمال را بگیرند. در پی اعتراضات در شبکه‌های اجتماعی، به تازگی، عطامحمد نور، در یادداشتی در صفحه‌ی فیسبوکش، اعلام آمادگی کرده و نوشته است که می‌خواهد با دوستم و محقق، ایتلافی را تشکیل بدهد که بتوانند امنیت شمال را تأمین کنند.
    زون شمال به دلیل بافت قومی و فرهنگی، برای طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی، اهمیت زیادی دارد. اکثریت مطلق تاجیک، اوزبیک و هزاره در شمال، این زون را برای طالبان تبدیل به هدف اساسی کرده است؛ چون، اگر طالبان بتوانند شمال را سقوط بدهند، به دلیل نزدیکی قومی با جنوب و شرق، سقوط این زون‌ها، برای‌شان ساده‌تر می‌شود. هرچند، طالبانی که امروز در شمال می‌جنگند، همه پشتون نیستند؛ اما رهبری تک‌قومی طالبان، برای این گروه این امکان را می‌دهد که اگر شمال را سقوط بدهند، زون‌های جنوب و شرق را به سادگی به دست بیاورند؛ چون، زون‌های جنوب و شرق، به لحاظ فرهنگی، بستر مناسب‌تری برای پذیرش طالبان و اندیشه‌ی طالبانی است.
    فشارهای طالبان در شمال، از یک سو، این نگرانی را به وجود آورده است که دولت به گونه‌ی عمدی، امکانات نظامی را به موقع در میدان نبرد نمی‌رساند تا زمینه‌ی سقوط شمال را فراهم کرده و به رهبران سیاسی و قومی در شمال هشدار بفرستد. این نگرانی، پس از اعتراضات در فاریاب و رد والی‌ای که ارگ برای این ولایت معرفی کرده بود، بالا گرفت. اعتراضات در فاریاب که در پی آن مردم خواستار انتخابی‌شدن والی‌ها شدند، برای دولت مرکزی که تأکید بر تمرکزگرایی قدرت دارد، این نگرانی را به وجود آورد که ممکن با بدترشدن وضعیت، شمال از بدنه‌ی حکومت جدا شود. بنا بر این، این احتمال وجود دارد که دولت، در تفاهم با طالبان، شمال را زیر فشار قرار بدهد و به رهبران شمال گوش‌زد کند که در صورت عدم فرمان‌برداری از کابل، با دشمن بدتری که طالبان استند، طرف خواهند شد. فشار طالبان بر شبرغان که چند هفته می‌شود با وجود پیوستن نیروهای مارشال دوستم به نیروهای امنیتی و دفاعی برای مبارزه با طالبان، هیچ پیش‌رفتی نداشته است، این نگرانی را تقویت می‌کند. در روزهای اخیر، شایعاتی نیز در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد که دولت در هم‌کاری با عطامحمد نور و طالبان، تلاش دارد مارشال دوستم را از میان بردارد. اظهارات دوستم علیه دولت در روزهایی که مردم فاریاب علیه والی تعیین‌شده از سوی ارگ، اعتراض کرده بودند، این احتمال را قوت می‌بخشد.
    آن‌چه امروز روشن است، فشار نظامی بیش از حد طالبان در ولایت‌های مختلف شمال است و ضعف عمل‌کرد دولت در مقابل طالبان، زمینه را برای مداخله‌ی رهبران قومی و فرماندهان محلی، فراهم کرده است. رهبران شمال به خصوص محقق و عطا که هزاران نفر از آن‌ها پیروی می‌کنند، نباید منتظر این بمانند که طالبان ولسوالی‌ها را یکی پی دیگر سقوط داده و آماده‌ی ورود به شهرها شوند. اگر این رهبران سیاسی، نتوانند به مارشال دوستم بپیوندند و مقابل طالبان بیستند، بدون شک، مارشال دوستم، توان مقابله با طالبان در ولایت‌های مختلف شمال را نخواهد داشت. ساختار جغرافیایی شمال و به خصوص ولایت جوزجان -زادگاه مارشال دوستم-، هموار است و نگه‌داری از آن، به نیروهای بیش‌تری نیاز دارد؛ بنا بر این، در نبود هم‌کاری دیگر رهبران سیاسی، مارشال دوستم، تنها می‌تواند از جوزجان دفاع کند و دفاع از جوزجان، مانع سقوط شمال نخواهد شد.
    عطا و محقق که با پشتیبانی مردم شمال صاحب جایگاه سیاسی و اقتصادی شده اند، باید وخامت اوضاع را درک کرده و به کمک مردم بروند. حضور این دو تن در کنار مارشال دوستم، نه تنها مانع نفوذ طالبان به مرکز ولایت‌ها می‌شود؛ بل که جایگاه اجتماعی آنان نزد مردم، این زمینه را فراهم خواهد کرد که ولسوالی‌های تحت کنترل طالبان نیز پس گرفته شود. مردم روستایی در شمال، باور و اعتمادشان به رهبران سیاسی، بیش‌تر از دولت است. بدون شک، اگر رهبران سیاسی شمال، با هم متحد باشند، می‌توانند فرماندهان محلی از اقوام مختلف را، بسیج کرده و وضعیت را برای طالبان دشوار کنند. عطامحمد نور، نباید مانند همیشه به پست‌های فیسبوکی اکتفا کند و به بهانه‌ی قرنتین، پایش ار از میدان جنگ دور نگه دارد. او، سرمایه و قدرت هنگفتی در شمال در اختیار دارد که می‌تواند با استفاده از آن، قوت محکمی در کنار دوستم شکل بدهد.
    اگر توافقی بین رهبران شمال به وجود نیاید، بدون شک، حملات روزافزون طالبان، وضعیت را در شمال و برای مارشال دوستم، وخیم خواهد کرد. هرچند، اوزبیک‌ها تا جان دارند، در کنار دوستم خواهند ماند؛ اما برخی اختلافات درونی بین اوزبیک‌های شمال و هم‌چنان پیوستن عده‌ای از اوزبیک‌ها به صفوف طالبان به این دلیل که مناطق‌شان زیر کنترل طالبان است، قوت دوستم در شمال را کم‌تر کرده و امکان مقابله با طالبان را برایش دشوار کرده است. امروز، همان روزی است که مردم باید پاداش پشتیبانی جانی و مالی‌شان از رهبران سیاسی را بگیرند. رهبرانی که با استفاده از نام مردم، دارای قدرت، پول و جایگاه شده اند. عطا و محقق، اگر نتوانند در این شرایط به کمک مردم برسند، دچار نفرین مردم شده و جایگاه‌شان را بین مردم از دست خواهند داد. افغانستان، ظاهرا روزهای بدی پیش‌ رو دارد؛ روزهایی که مردم به رهبران سیاسی و رهبران سیاسی به مردم نیاز شدید پیدا خواهند کرد.