برچسب: چند همسری

  • فرمان منسوب به ملا هبت الله آخندزاده به طالبان: از چند همسری خودداری کنید

    فرمان منسوب به ملا هبت الله آخندزاده به طالبان: از چند همسری خودداری کنید

    براساس فرمان تازه ای که منسوب به ملا هبت الله آخندزاده رهبر عالی طالبان است، اعضای این گروه از داشتن چند همسر منع شده اند.

    در این فرمان کوتاه که خبرگزاری دولتی باختر آن را منتشر کرده، آمده است «چند همسری غیر ضروری و پر هزینه است» و تاکید شده که اعضای طالبان باید از ازدواج دوم، سوم و چهارم خودداری کنند.

    در این فرمان، ملا هبت الله آخندزاده، وزارت امر به معروف و نهی از منکر را مسئول جلوگیری از چند همسری اعضای طالبان عنوان کرده است.

    لازم به ذکر است که پس از سقوط دولت پیشین و روی کار آمدن مجدد طالبان، گزارش های فراوانی از از ازدواج دوم و سوم برخی سران طالبان منتشر شد.

    از طرفی در افغانستان چند همسری رایج است و براساس دین اسلام، هر مرد مجاز به داشتن چهار همسر به طور همزمان می باشد.

  • چرا رهبری طالبان فرماندهان این گروه را به کنار گذاشتن چند همسری ترغیب کرده است؟

    چرا رهبری طالبان فرماندهان این گروه را به کنار گذاشتن چند همسری ترغیب کرده است؟

    رهبر طالبان در افغانستان با صدور فرمانی اعضای ارشد و فرماندهان این گروه را ترغیب به کنار گذاشتن همسران متعدد کرده است. به گفته رهبران طالبان این کار “ملامتی دشمنان آنها” را نیز به دنبال داشته است.

    دین به مردان مسلمان اجازه می‌دهد که در یک زمان تا چهار همسر داشته باشند و تعدد زوجات در افغانستان، پاکستان و برخی کشورها با جمعیت عمدتا مسلمان قانونی است.

    اما منابع طالبان به بی‌بی‌سی گفتند چند همسری ایجاد تقاضای فزاینده فرماندهان برای پول پرداخت “بهای عروس” (شیربها) است -روشی که در بسیاری از قبایل پشتون در افغانستان و پاکستان اجرا می‌شود و براساس پولی که به خانواده دختر داده می‌شود با ازدواج دختر موافقت ‌می‌کنند.

    این فرمان در حالی صادر شده که طالبان و افغانستان در یک لحظه حساس سیاسی هستند، زیرا این گروه ملیشیا، در حال گفتگو با دولت در مورد آینده این کشور است. منابع گفتند که رهبری طالبان نگران اتهام‌های فساد علیه اعضای خود است که در تلاش جمع کردن بودجه مصارف خانواده‌های بزرگ یا چند خانوار اند.

    بیشتر رهبران ارشد طالبان بیش از یک همسر دارند، اما این فرمان تازه شامل کسانی که قبلا چندین ازدواج کرده اند، نمی‌شود.

    فرمان چه می‌گوید؟

    این فرمان در دو صفحه که به نام ملا هبت الله، رهبر طالبان افغانستان صادر شده، ازدواج دوم، سوم یا چهارم را منع نمی‌کند، اما هشدار می‌دهد که مبالغ هنگفت که خرج مراسم ازدواج می‌شود، ممکن است سبب درازشدن زبان دشمنان طالبان شود.

    در فرمان آمده که “اگر همه رهبری و فرماندهان از تعدد زوجات خودداری کنند، دیگر نیازی به اقدام به فساد و کارهای غیرقانونی ندارند.”

    در این فرمان موارد استثنا نیز پیش بینی شده است، چندهمسری را برای مردانی که فرزندی ندارند یا از ازدواج قبلی فرزند پسر ندارند، با زن بیوه ازدواج می‌کنند یا برخوردار از مکنت و دارایی خانوادگی برای تامین هزینه‌های چند زن خود هستند.

    در این حکم آمده که در چنین شرایطی، مردی که می‌خواهد زن دیگری بگیرد، باید قبل از ترتیبات ازدواج دیگر، از آمر مستقیم خود اجازه بگیرد.

    منابع طالبان به بی‌بی‌سی گفتند که این نامه در رده‌های مختلف جنبش در افغانستان و پاکستان توزیع شده است.

    چندهمسری چقدر رواج دارد؟

    چند همسری از گذشته‌ها در جوامع پشتون افغانستان و پاکستان رواج یافته است، جایی که زنان به طور سنتی در مورد این‌که با چه کسی یا چه زمانی ازدواج می‌کنند، اجازه حرفی ندارند.

    نداشتن فرزند از ازدواجی -به‌ویژه فرزند پسر- اغلب به عنوان دلیل گرفتن زنان بعدی در جوامع روستایی و مردسالار پشتون گفته می‌شود. موضوع دیگر، تنش خانوادگی است که معمولا زن مقصر آن پنداشته می‌شود.

    یک زن بیوه اغلب باید با برادر شوهر متوفی خود ازدواج ‌کند -اقدامی که محافظت از ناموس بیوه و خانواده دانسته می‌شود، حتی اگر برادر قبلا ازدواج کرده باشد. و برای کسانی که ثروت و مکنت بیشتری دارند، چندهمسری می‌تواند به عنوان یک نماد در پایگاه اجتماعی فرد شناخته شود.

    چنین ازدواج‌هایی با عرف “والوار” -یا قیمت عروس- که خانواده عروس در ازای رضایت دادن به شوهر دادن دخترشان دریافت می‌کنند، امکان پذیر است.

    ریتا انوری، فعال افغان در استرالیا می‌گوید فشارهای اقتصادی و تغییر نگرش‌های اجتماعی در دهه‌های اخیر موجب کاهش چند همسری شده است، اما “شهوت مرد” آن را در جهان مدرن نیز زنده نگه داشته است.

    خانم انوری گفت که اسلام به مردان اجازه داده تا “تحت شرایط خاص ” چند همسر بگیرند، “وقتی که همسر قبلی بیمار است یا نمی‌تواند بچه‌دار شود، شرایط متوازن خاصی وجود دارد”.

    او افزود: “متاسفانه مردان امروزی با قدرت در پی هوس خود همه اینها را فراموش کرده اند” و آنها را متهم کرد که با استناد به “بهانه‌های کوچک” همسران جدید می‌گیرند.

    او می‌گوید: “داشتن چند همسر وقتی که نتوانید از نظر مالی، جسمی و روحی به یک اندازه به آنها برسید،، کاملا اشتباه است.”

    بیشتر رهبران ارشد طالبان چندین زن گرفته اند. بنیانگذار این جنبش، ملامحمد عمر و جانشین وی، ملا اختر منصور، هر دو سه زن داشتند. ملا هبت الله، رهبر فعلی طالبان دو زن دارد.

    ارشدترین مقام مذاکره کننده طالبان در دوحه، ملا عبدالغنی برادر سه همسر دارد – گفته می‌شود که هنگامی که او در پاکستان در زندان بود با زن آخری ازدواج کرد.

    تقریبا همه رهبران این جنبش مستقر در دوحه چندین همسر دارند، از جمله کسانی که به تازگی از زندان آمریکایی گوانتانامو آزاد شده اند. بعضی از آنها بعد از آزادی، همسران اضافی گرفته اند، بیشتر در ازای پرداخت مبالغ هنگفت پول به خویشان تازه‌.

    هنگامی که بی‌بی‌سی با منابع طالبان تماس گرفت که بپرسد کدام یکی از رهبران طالبان چند همسر دارند، یک منبع به سادگی پاسخ داد: “کی ندارد؟”

    چرا حالا تلاش برای کنترل چند همسری؟

    سالهاست که مقام‌های دولت افغانستان رهبران طالبان را ملامت کرده اند که اغلب سبک زندگی مجللی را دنبال می‌کنند، در حالی که افراد پیاده طالبان دستشان به دهانشان نمی‌رسد.

    سال گذشته، اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان در یک پنل در مجمع جهانی اقتصاد (WEF) در داووس سوئیس گفت “گزارش‌های خوب این است که افراد پایین‌رتبه طالبان بیزار از جنگ اند، در حالی که (رهبران طالبان) زن چهارم و پنجم گرفته اند و از زندگی لذت می‌برند.”

    گزارش‌های هم حاکی از آن است که فرماندهان طالبان در افغانستان به زور با زنانی ازدواج کرده‌اند- پخش منفی رسانه‌ای غیرضروری برای این گروه در یک زمان حساس سیاسی که مشغول مذاکرات با دولت شده است.

    از طرف دیگر، گفته می‌شود که فشار مالی بهای عروس، رهبران طالبان را نگران کرده است. در گزارش‌ها آمده که فرماندهان و جنگجویان طالبان قیمت‌های مختلف از ۲ تا ۸ میلیون افغانی (۲۶۰۰۰ دلار تا بیش از ۱۰۰،۰۰۰ دلار) پرداخت کرده اند، که از بودجه این گروه پرداخت شده یا از طریق راه‌های مشکوک جمع شده است.

  • نیلاب دختر چهارده ساله ای که دو لک افغانی معامله شد

    نیلاب دختر چهارده ساله ای که دو لک افغانی معامله شد

    نمی‌شود نامش را تصمیم برای ازدواج گذاشت، بل باید گفت که همه‌ حرف‌ها برای معامله نیلاب (اسم مستعار) ۱۴ ساله در بدل دو لک افغانی نهایی شده است. التماس‌های نیلاب فایده‌ای ندارد. کسی نه صدای او را می‌شنود و نه دلش به حال آن‌همه کودکی‌های خاکستر شده در میان ازدواج اجباری می‌سوزد. زخمی که به قلب او وارد شده، عمیق‌تر از تمام زخم‌هایی ‌است که در جان او خودنمایی می‌کند.

     آستینش را بالا می‌کشد، دستان ظریف و گندم‌گونش پر است از آثار جراحت‌های قدیمی. فقط جای زخم‌ها نیست، استخوان دستش نیز کج شده است، گویا قبلاً دچار شکسته‌گی شده و در همان حالت استخوان‌ها به هم جوش خورده باشد. می‌گوید: «یادآور همو روزهایی اس که به جای صبحانه و نان چاشت، فقط لت می‌خوردم. معلوم‌دار اس که تا آخر عمر یادم نمی‌ره، چون هر ثانیه پیش چشمم اس و مره زجر می‌ته.»

    دو سال از آن روزها گذشته و حالا نیلاب ۱۶ ساله شده است؛ دختری که از کودکی آرزوی مکتب داشت و حالا پس از دو سال اقامت در خانه امن در کابل، به تازه‌گی مکتب را آغاز کرده است. خشونت‌ در خانه نیلاب داستان یک روز و دو روز نبوده، بلکه خاطرات دوران کودکی‌‌اش گره خورده با نزاع‌های خانواده‌گی در خانه پدری، صدای گریه‌های مادر بعد از لت‌وکوب و صورت کبود و خونین او. شاید برای همین، ترس در میان آن‌ها نهادینه شد، تا آن‌جا که مادرش در مقابل ازدواج اجباری نیلاب نتوانست دم بزند، چه رسد به حمایت از دخترش.

    یک روز خزانی است در کابل، در خانه‌ای محقر و البته سرد. پدر در حالی به خانه می‌آید که حامل خبری است. خوب یا بد را هنوز کسی نمی‌داند و جرأت پرسیدن هم ندارد. وقت نان شب است، دسترخوان پهن می‌شود. پدر بدون هیچ مقدمه‌ای، به مادر می‌گوید: «کمی لباس برای نیلاب آماده کن، خواستگار دارد. نیاز به کش‌و‌فش نیست، هر‌چه عاجل‌تر باید خانه شوهر برود.»

    نان می‌خشکد در دهان همه اعضای خانواده و بیش‌تر نیلاب. او فقط ۱۴ سال سن دارد.

    خواستگار نیلاب پیرمردی است که زنی بیمار به همراه شش فرزند کلان دارد. آن‌چنان هم در بساطش پول نیست، فقط دو لک افغانی به مرد خانواده داده تا به همین راحتی کودکش را به همسری بگیرد. نیمی از رویاهای نیلاب از همان کودکی به دلیل ممانعت پدرش با رفتن به مکتب، بر‌باد رفته، حالا اما انگار چیزی تا نابودی کامل نمانده است.

    نیلاب با همان ادبیات خود تلاش می‌کند پدرش را متقاعد کند، هر‌چند اصرار بیش از حد او نتیجه کم‌تری دارد. مراسم خواستگاری برگزار می‌شود. پیرمردی معیوب همراه همسر و دو پسر کلانش آمده‌اند. همسر پیرمرد همان اول اتمام حجت می‌کند که به خدمت‌کار نیاز دارد، نیلاب که آمد، باید خوب خدمت کند.

    چند روز به برگزاری مراسم نامزدی مانده، نه طلاها برای او جذابیتی دارد و نه لباس‌‌های رنگارنگی که باید در محفل بپوشد. تمام جانش آزرده است از لت‌وکوب‌هایی که در چند روز اخیر شده است. همان شب دوباره اعتراض کرد، حتا گفت: «پدر! مه آرزوی مکتب رفتن داشتم، مره نماندی. مه گپ نزدم. حداقل حالی گپم ره گوش کن، مه نمی‌تانم.» پاسخ پدر اما آب سردی است روی تمام التماس‌های او. پدرش می‌گوید: «ازدواج نمی‌کنی، خی ما گرسنه می‌مانیم. ضمن آن، شرایط خراب است. مه دختر نمی‌توانم نگاه کنم. معلوم نیست اگر کمی کلان‌تر شوی، چه کارهایی کنی. دختر باید تا کمی جوان شد، برود سر خانه و زندگی تا دو روز دیگر آوازه فاحشه‌گی‌اش در جامعه نبرآید. نه درس به ‌درد می‌خوره و نه کورس رفتن.»

    تقلای نیلاب بیش‌تر می‌شود. به مادر پناه می‌برد. او هم مادر است و دلش می‌سوزد و هم نمی‌تواند دم بزند. پاسخ همان است که بود: «قبول کن که آغایت هم مره می‌کشه و هم تو ره.»

    چاشت است، می‌رود خانه همسایه قدیمی. با دختر همسایه صمیمی است و گاهی گپ‌وگفت‌های دوستانه دارد. آن‌ها از موضوع ازدواج نیلاب خبر دارند. بارها با مادرش گپ زده‌اند، اما سودی نداشته است. نیلاب می‌گرید، همان‌قدر معصوم و کودکانه و مستأصل. آن‌ها به او کمک می‌کنند. کسی را در وزارت امور زنان می‌شناسند و قرار است خبر بدهند که چطور می‌شود مانع ازدواج اجباری شد. نیلاب ناامیدانه به خانه برمی‌گردد. فردای آن روز به نیلاب خبر می‌دهند که وزارت زنان می‌تواند کمک کند، اما نیلاب نمی‌داند چگونه. با این حال، نمی‌خواهد برای همیشه از خانواده جدا شود. وقتی به بهانه خانه همسایه، با آن‌ها به وزارت زنان می‌رود،‌ مسوولان مربوطه بلافاصله نیلاب را به یکی از خانه‌های امن کابل منتقل می‌کنند.

    رفتن نیلاب به خانه امن، جنجال‌های جدیدی را خلق می‌کند؛ جنجال‌های خانواده آن پیرمرد و جنجال و نزاع‌های خانه‌گی میان پدر و مادر نیلاب. دو سال می‌گذرد و هیچ‌گاهی پدر نیلاب حاضر نمی‌شود دخترش به خانه برگردد.

    در جلسات رسیده‌گی به قضیه نیلاب، بارها مسوولان کمیسیون به خانه او زنگ می‌زنند، اما سودی ندارد. پدر نیلاب می‌گوید: «این لکه ننگ همان‌جا بماند و بمیرد بهتر است از این‌که به خانه برگردد.» یک ‌بار مادرش به وزارت امور زنان می‌آید و می‌گوید تلاش نکنید نیلاب به خانه برگردد، که اگر برگردد، از او فقط یک جنازه می‌ماند و خلاص. این حرف‌ها و پس‌زدن‌ها، آواری از ناامیدی است که بر سر نیلاب فرو می‌ریزد.

    نیلاب از طریق محکمه فسخ نامزدی می‌کند، اما هیچ‌گاه نمی‌تواند به آغوش خانواده‌اش برگردد. دو سال گذشته و به قول خودش نه راه پس دارد نه پیش. این حق او از جامعه‌ای است که زن صدای خود را نمی‌تواند بلند کند و اگر بلند کند، آخر و عاقبتش می‌شود طرد از خانه، تهدید به قتل و تمام خشونت‌های پیدا و  پنهانی که روح و جسم او را شکنجه می‌دهد.

    نیلاب فقط نفس می‌کشد، اما زندگی نمی‌کند…

    هشت صبح