برچسب: پشتون

  • معین پیشین نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ: نخبگان کشور در بیست سال گذشته فرودستی خود را پذیرفته بودند

    معین پیشین نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ: نخبگان کشور در بیست سال گذشته فرودستی خود را پذیرفته بودند

    سقوط حکومت اشرف غنی و روی‌کارآمدن طالبان که با تأکید بر تبار پشتون و نادیده‌گرفتن اقوام دیگر انجام شد بیانگر شکست و ناکامی جمهوری بیست ساله و حامیان بین المللی‌اش در پروژه ملت‌سازی در جامعه افغانستان است. اکنون این پرسش مطرح می شود که چرا این پروژه به شکست رسید.

    «عبدالمنان شیوای شرق»، معین سابق نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، در مورد نقش رسانه‌ها برای تقویت و تضعیف ملت‌سازی طی ۲۰ سال اخیر گفت: رسانه‌های افغانستان در ۲۰ سال پساطالبانی فاقد یک گفتمان مستولی شده بر سرنوشت افغانستان بودند. علاوه بر این، میرندگی رسانه‌ها و پروژه‌ای بودن‌شان سبب شد که بسیاری از چیزها در اوضاع پساطالبانی شکل نگیرد.

    فرودستی خویش را در برابر پشتون‌ها پذیرفتیم!

    شیوای شرق از نگرش مسلط به تاریخ افغانستان انتقاد کرد و گفت: باورم این است که هیچ‌کدام از ما تاجیکان و هزارگان و ازبکان و دیگر اقلیت‌هایی که در افغانستان هستند، حتی خود پشتون‌ها پندی از تاریخ نگرفتیم. توجه نکردیم که تاریخ ما تاریخی منسوخ  است و نیاز به یک تفکر انتقادی دارد و لازم است تمام فرادست و فرودست تاریخ را بازبینی کنیم.

    او به صراحت نخبگان تاجیک و هزاره را مورد انتقاد قرار داد و بیان کرد: حرف من نخبگان است نه عوام. این‌ها هیچ‌گاه علیه فرودستی روزگار برنخواستند و نخبه‌ترین هزاره را دیدم کوشش می‌کرد معاونت دوم را از آن خود کند که این در واقع پذیرش فرودستی است و به عنوان یک هارمونی بدنی در تاریخ سیاسی‌اش تبدیل شده است. همچنین نخبه‌ترین تاجیک را دیدم پس از جلسه بُن تلاش می‌کرد معاون اول باشد. هیچ کسی نگفته است من هم می‌توانم مثل یک اوغان که هنوز هم در اوج قدرت سیاسی در سردترین هوا چپلک می‌پوشد فرد نخست سیاست و مملکت باشم و زعامت را بگیرم و مدیریت سیاسی کنم.

    وی فرودستی را خصلت پذیرفته‌شده در فرهنگ امروز تاجیک و هزاره شمرد و اظهار داشت: ما علیه فرودستی نبودیم؛ پسامدش هم همین شد که سرنوشت فرودستی را بپذیریم. همین امروز در بامیان به مورچه‌ی کلان مورچه اوغو می‌گویند. این نوع اصطلاح‌سازی از هژمونی تاریخی می‌آید. از خوی استیلاپذیری و استبدادپذیری ما. این‌گونه که عبدالرحمان خان این همه از مردم ما را در شینوار، بدخشان و هزاره‌جات قلع و قمع کرد و ما همان سلطه و زورگویی او را در این مورچه کلان می‌بینیم و مورچه اوغو می‌نامیم. نتوانستیم نگاه فرودست را بزداییم.


    رسانه‌های جمهوریت گفت‌وگو و تفکر انتقادی نداشت!

    معین سابق نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان جامعه‌ی سیاسی و نخبگان افغانستان را فاقد گفت‌وگو خواند و به روشنی گفت: متأسفانه در اوج عصر اطلاعات و گفت‌وگو و رسانه‌ها، در روزگاری که هر فرد می‌تواند یک رسانه و منبر باشد، جامعه سیاسی و نخبگان افغانستان فاقد یک گفتگو است و زبانی برای تفاهم واقعا نداریم. ما بر سر یک میز گفتگو ننشستیم ببینیم چه چیزی منوط به ماست و چه چیزی از ما باید عوض شود. در جدی‌ترین گفتگوهای کابل بودم: از یادواره میرغلام محمدغبار تا سالگرد «تاج سر ما خالق هزاره». در حدود صد و هفتاد و چند برنامه‌های این‌چنینی شرکت کردم، ولی هیچ‌گاه یک گفتگوی سازنده، روشن‌فکرانه، انتقادی، راه‌گشا و گفت‌وگویی واقعاً فراتر از تبار و روایت خودی که ما را بافت دهد و به همگرایی ملی برساند چنین گفتگویی ندیدم.

    او آسیب جدی رسانه‌های دوران جمهوریت را در نقش‌آفرینی برای ملت‌سازی نداشتن تفکر انتقادی شمرد و افزود: وقتی تفکر انتقادی نیست، پدیدار کردن اندیشه نیست، اندیشه‌آفرینی نیست، گذار از وضعیت موجود نیست، میرندگی رسانه‌ها یک امر حتمی است. هشت صبح نام یک روزنامه است. بارها این هشت صبح را دیدم که دقیقا در هفت صبح مرده است. شما شماره امروزش را بردارید؛ روی کف دستتان می‌میرد. چون چیز تازه‌ای ندارد.

    شیوای شرق در ادامه گفت و گویش به شفقنا توضیح داد: یکی از چالش‌های اساسی جامعه نخبگان افغانستان همین است که گفت‌و گوی مورد نیاز و روز خود را مطرح نکردیم. رسانه‌ها آن عطشی را که باید رفع و گفت‌وگویی که باید پدیدار می‌کردند، طرح نکردند.

    وی افزود: در رسانه‌های ما مباحثی مثل ملت‌سازی، کثرت‌گرایی سیاسی، اصلاح اندیشه سیاسی، براندازی هژمونی تباری و قوم برای رسیدن به همگرایی فرهنگی و ایجاد یک گفتگو و گفتمان ملت و دولت و ملت‌سازی – دولت‌سازی ندیدم و نخواندم.

    در یک کلام رسانه‌های افغانستان در ۲۰ سال پساطالبانی فاقد یک گفتمان مستولی شده بر سرنوشت افغانستان هستند. هیچ نتوانستند این رویکرد را ایجاد کنند. میرندگی رسانه‌ها و پروژه‌ای بودن آنها سبب شد که بسیاری از چیزها در اوضاع پساطالبانی شکل نگیرد. معین نشرات که بودم ۴ هزار و ۷۳۵ رسانه در وزارت اطلاعات و فرهنگ ثبت‌نام کرده بود. وقتی یک دیتابیس یا بایگانی عمومی برایشان ساختم معلوم شد چه‌قدر رسانه جاری است و چه‌قدر نیست. هفده صد رسانه جاری بود در افغانستان و بقیه چون پروژه‌ای بود و سرچشمه‌ی تمویلش قطع شده بود همه مرده بودند. چنان مردنی که هیچ کس یادشان نمی‌کرد.

    نخبگان ستیزه‌جو نگذاشتند گفتمان ملت‌سازی در رسانه‌ها شکل بگیرد!

    شرق در آسیب‌شناسی رسانه‌های دو دهه اخیر و گفتمان ملت‌سازی، نخبگان ستیزه‌جو و ویرانکار را یکی از موانع مهم شمرد که با نفوذ و رسوب در پیکر جامعه رسانه‌ای افغانستان گفتمان ستیز و واگرایی را جایگزین و تقویت کردند. او تصریح کرد: نخبگان ستیزه‌جو و ویرانکار نقش بسیار خطرناک‌تر و مسموم‌کننده‌تری از رهبران نافرهمند پساطالبانی ما داشتند. اجازه دهید این جسارت را کنم که در افغانستان رهبری را نمی‌شناسم. طبق تعریف‌های اساسی و آکادمیک، رهبر الهام‌بخش و سرچشمه تفکر است و برای تمام کسانی که از او پیروی می‌کنند، الگوست و صلابت، اندیشه و تفکر دارد. برای آرمان و اندیشه خود جان بر کف است. بر سر قول خودش ایستاد است. رهبر نگاه مادی‌گرایانه ندارد و به رهایی و آزادی و ارزش‌هایی معطوف است که آن ارزش‌ها در جامعه انسانی سرآمد روزگار است.

    او زعامت طالبان در جامعه امروز افغانستان را یکی از پیامدهای کار نخبگان ستیزه‌جو و ویرانگر تلقی کرد و گفت: نتیجه‌‌اش همین شده است که ملاحسن آخوند دو ماه و چند روز بر کرسی سرنوشت ما تکیه بزند و حتی یک کلمه حرف هم در رسانه‌ها نزند. تاکنون حرفی از ملاحسن آخوند کسی نشنیده است. آدمی است صم بکم عم فهم لایرجعون. همان‌طور نشسته و بر سرنوشت تمام مدنیت و تاریخ و حوزه مدنی ما فرمانروایی می‌کند. این بخشی‌اش ناشی از پیامد کار نخبگان ستیزه‌جو و ویرانگر است. خلاصه سخن این‌که در ۲۰ سال پساطالبانی بر مباحث بنیادین و تأثیرگذار و سازنده مثل ملت‌سازی و دولت – ملت آن‌گونه‌ای که بایسته‌ی خرد است نپرداختند. کارشان روزمرگی، فصلی و گذرا بود و به همین دلیل ما برآیند را می‌بینیم که بر مراد ما نیست.

  • مولوی حسام: طالبان روی مشارکت دیگر اقوام در حکومت اختلاف داخی دارند

    مولوی حسام: طالبان روی مشارکت دیگر اقوام در حکومت اختلاف داخی دارند

    طالبان پس از تسلط بر افغانستان دولتی را تشکیل داده که اعضای آن یک‌دست عضو این گروه و عمدتا پشتون هستند و هیچ جایگاهی برای سایر گروه‌های سیاسی و  اقوام افغانستان از جمله شیعیان هزاره در نظر گرفته نشده‌است. ترکیب دولت طالبان واکنش‌های منفی گسترده‌ای را در پی داشته و در حال حاضر کشورهای منطقه و جهان تاکید دارند باید دولت فراگیر در افغانستان تشکیل شود. با این حال، رییس شورای اخوت اسلامی افغانستان، طالبان را یک گروه قومی می‌خواند و می‌گوید این گروه ظرفیت پذیرش اقوام و مذاهب دیگر افغانستان را ندارد.

    مولوی حبیب الله حسام می گوید: طالبان اگر عقلانی برخورد کنند باید اقوام و مذاهب دیگر افغانستان را بپذیرد و به رسمیت بشناسد.

    رییس شورای اخوت اسلامی افغانستان گفت: «اگر طالبان واقعیت‌های جامعه را در نظر بگیرند، باید به میز مصالحه بنشینند و دیگر اقوام و شهروندان افغانستان را در ساختار قدرت مساویانه شریک بسازند».

    طالبان برای اقتدار «قوم پشتون» می‌رزمد

    مولوی حسام در ادامه افزود: «طالبان یک گروه قومی و دارای فرهنگ و عنعنه قبیلوی است. آنها نه نماینده ملی مردم افغانستان هستند و نه نماینده مذهبی و نه هم ظرفیت پذیرش دیگران را دارند، بلکه یک حرکت قومی است که برای اقتدار قوم می‌رزمد و آنچه را هم که برای اقتدار قوم خاص می‌خواستند اکنون به دست آورده‌اند».

    به گفته وی، از نظر طالبان بقا و وجود اقوام و مذاهب دیگر و نیز به رسمیت شناختن آنها ارزشی ندارد.

    حسام در بخش دیگر صحبت‌های خود با ابراز نگرانی از وضعیت موجود در افغانستان گفت: «احتمال می‌رود تغییرات مثبت رونما شود، ولی من آن را از این گروه بعید می‌دانم.»

    میان طالبان اختلاف وجود دارد

    رییس شورای اخوت اسلامی با بیان این‌که تضادهای میان‌گروهی نیز در خصوص مشارکت همه اقوام و مذاهب در بین طالبان وجود دارد، تصریح کرد: «سیاسیون طالبان مایل است برای بقای قدرت این کار را بکنند، ولی نظامیان و جنگجویان شان در برابر تشکیل یک حکومت‌ همه‌شمول و ملی تمکین نمی‌کنند».

    مولوی حسام به شفقنا گفت: «میان آنها اختلاف و تفاوت دیدگاه وجود دارد و صلاحیت را هم افراد ملکی آنها ندارد، بلکه این نظامیان آنها هستند که از صلاحیت اصلی برخوردار اند».

    پاسخ طالبان به انتقادها از ترکیب دولت این گروه

    ایجاد حکومت فراگیر با مشارکت اقوام، موضوعی است که بسیاری از کشورهای منطقه‌ و جهان بر آن تاکید دارند؛ اما طالبان ادعا دارند که حکومت فعلی آن‌ها همه‌شمول است.

    به تازگی مولوی امیر خان متقی؛ سرپرست وزارت خارجه طالبان گفته است در حکومت فعلی طالبان از همه اقوام افغانسان حضور دارند و جامعه جهانی تلاش دارد این گروه را مجبور سازد تا مخالفان سیاسی خود را شامل حکومت کند،

    او در عین حال استدلال می‌کند که طالبان هیچ‌گاه از جو بایدن؛ رییس جمهوری امریکا نخواسته است که دونالد ترامپ؛ رییس جمهوری پیشین امریکا را شامل حکومت خود کند.

  • چرا غنی نخواست قهرمان شود؟

    چرا غنی نخواست قهرمان شود؟

    روایت سفیر وحید عمر از ۷۲ ساعت آخر عمر نظم مبتنی بر قانون اساسی سال ۲۰۰۴ و سازش‌نامه‌ی بن، نشان می‌دهد که اشرف‌غنی از بامداد ۱۵ اگوست ربط خود را با وضعیت از دست داده بود و دیگر حکومتی وجود نداشت تا آن را رهبری کند.

    بر مبنای این روایت، فروپاشی نهادهای دفاعی، انتظامی و نظامی پایتخت حتا نیروی ویژه‌ی محافظت از ریاست‌جمهوری، قبل از ظهر ۱۵ اگست به مرحله‌ی نهایی رسیده بود و اشرف‌غنی دیگر قدرتی در اختیار نداشت تا آن را تحویل کسی بدهد.

    در آن روز پایتخت‌نشینان هم از ساعت ۹ صبح متوجه روندسریع و برگشت‌ناپذیر فروپاشی شدند. این فیلم را پایتخت‌نشینان در خزان سال ۱۳۷۵ هم دیده بودند. در آن روز هم، خطوط دفاعی کابل شکست و حاکمان کنونی وارد آن شدند و در همان ساعات اول ورود شان دکتر نجیب را اعدام کردند. در ۱۷ اپریل ۱۹۹۲ او هم وضعیتی شبیه اشرف‌غنی داشت ولی نتوانست فرار کند. دکتر نجیب پنج سال بعد، بدون محاکمه به دار آویخته شد. چوبه‌ی دار به عمر فزیکی دکتر نجیب‌ پایان داد ولی از دید سیاسی زنده‌اش کرد. این مرگ او را قهرمان ناسیونالیست‌های قومی ساخت و مشروعیت حاکمان تازه به قدرت رسیده‌ی آن زمان را خدشه‌دار کرد.

    این فرصت به محمد اشرف‌غنی هم دست داده بود. ا‌و می‌توانست در آخر عمر ” مرگ سرخ مقدس” را تجربه کند، به هوادارانش افتخار ببخشد و به اسطوره‌‌ی کسانی بدل شود که خودشان را ناسیونالیست‌های پشتون می‌دانند. سوال اصلی این است که چرا او نخواست اسطوره شود و به نام زمام‌داری که پای حرفش تا مرگ ایستاد ثبت تاریخ گردد؟ دکتر نجیب شاید نگران دختران خردسالش بود، شاه محمود، شاه شجاع، دوست محمد خان و شیر علی خان، در دوره‌های اول سلطنت شان سن و سال زیادی نداشتند و به امید برگشت دوباره، فرار کردند. اشرف‌غنی فرزندان خردسال نداشت، عمرش را خورده بود و به ریاست دولت که بزرگ‌ترین آرزویش بود نیز رسید. چرا او نخواست مثل داوودخان در ارگ کشته شود، نامش را ماندگار کند و به مشروعیت کسانی که حکومتش را به زور تفنگ سرنگون کردند صدمه‌ی بیشتر بزند؟ آیا عمر او، برایش فرصت برگشت دوباره خواهد داد؟

    فردوس کاویش

  • سومین قوم بزرگ افغانستان در تحولات اخیر فقط تماشاچی بوده است

    سومین قوم بزرگ افغانستان در تحولات اخیر فقط تماشاچی بوده است

    حضور و نقش‌آفرینی هزاره‌ها در تحولاتِ سیل‌آسای اخیر، بسیار ضعیف و نحیف و رقت‌انگیز بود. در قیاس با سایر اقوام و مجموعه‌ها، تأثیرگذاری و نقش‌آفرینی ما هرگز از حدّ تماشاچی و سیاهی‌لشکر فراتر نرفت.

    سهم و نقش پشتون‌ها در مدیریت تحولات اخیر، بی‌نیاز از بیان و برهان است. فعالان سیاسی ـ نظامی این قومیت از امریکا و قطر تا افغانستان و پاکستان، مدیریت و کارگردانی هر دو طرف منازعه را در دست داشتند و اکنون حاکم و مالک مطلق کشور هستند.

    کارنامۀ فعالان سیاسی ـ نظامی تاجیک‌ها نیز تا حدودی درخور توجه و قابل دفاع بود و حداقل نشان داد که این قومیت هنوز در قید حیات است و نفس می‌کشد. اسماعیل خان و عطا محمد، سنگرهای مقاومت در هرات و مزار دایر کردند. احمد مسعود و امر الله صالح در پنجشیر پرچم مقاومت برافراشتند و تا کنون تنها نیروی مخالف طالبان به شمار می‌روند.

    در جبهه‌ی ازبک‌ها نیز مقاومت و ایستادگی مارشال دوستم و فرزندانش در شبرغان و فاریاب و مزار، درخور توجه بود و حداقل نامی از قومیت ازبک برده شد.

    اما از سومین قومیت بزرگ افغانستان (هزاره‌ها) در تحولات اخیر هیچ صدایی شنیده نشد و هیچ قیام یا اقدامی به مرحله‌ی عمل نرسید. ما صرفاً تماشاچی و نظاره‌گرِ فروپاشی و تباهی و بربادی وطن خود بودیم. نه با لشکر پیروز طالبان همراه شدیم و نه در جبهه‌ی جمهوریت و دولت، کدام نمود و ظهوری داشتیم و حتی از کانون توجه رسانه‌ها هم غایب شدیم.

    نه از سران و رهبرانِ همسو با جمهوریت (دانش و مراد و محقق و خلیلی و مدبر و …) کدام قیام و قعودی در حد اسماعیل خان و دوستم و عطا و صالح و مسعود به مشاهده رسید و نه از سوی جبهه‌های مقاومت شماره یک و دو کدام صدای تفنگ برخاست.

    نقش و حضور هزاره‌ها آنچنان بی‌رمق و بی‌رونق بود که طالبان رغبت نکردند به هیچ منطقه‌ای هزاره‌جات لشکرکشی کنند. تمام هزارستان بدون هیچگونه یورش یا اخطار قبلی، توسط عوامل ضعیف النفس حکومت تخلیه شد و سالم در اختیار طالبان قرار گرفت.

    به دلیل همین نقش حاشیه‌ای و تماشاچی، مواجه‌ی طالبان با هزاره‌ها آنقدر تحقیرآمیز بود که در اعلامیه‌ای عفو سران جمهوریت، از غنی و معاونش صالح نام برده شد؛ اما از معاون هزاره‌تبارش (دانش) حتی نام هم برده نشد!

    مسیح ارزگانی

  • عمران خان: گفت و گو با طالبان در مورد تشکیل حکومت فراگیر آغاز شده است

    عمران خان: گفت و گو با طالبان در مورد تشکیل حکومت فراگیر آغاز شده است

    عمران خان؛ نخست‌وزیر پاکستان می‌گوید پس از مذاکرات با کشورهای عضو سازمان شانگهای در دوشنبه؛ پایتخت تاجیکستان وی رسما گفتگو با طالبان در مورد حکومت فراگیر در افغانستان که اقوام تاجیک، هزاره و ازبک را هم شامل شود، آغاز کرده‌است.

    نخست‌وزیر پاکستان، امروز شنبه، ۲۷ سنبله در یک‌رشته توییت نوشته‌است این تصمیم را پس از گفتگوهای طولانی با رهبران کشورهای همسایه افغانستان به خصوص امام‌علی رحمان؛ رییس جمهور تاجیکستان گرفته‌است.

    عمران خان افزود پس از ۴۰ سال درگیری و جنگ در افغانستان، ایجاد حکومت فراگیر به شمولیت اقوام تاجیک، هزاره و ازبک، ثبات افغانستان را تضمین خواهد کرد.

    به گفته او، ایجاد چنین حکومت و تامین صلح و ثبات در افغانستان نه تنها به نفع این کشور است؛ بلکه به نفع کشورهای منطقه نیز خواهد بود.

    این در حالی ‌است که سران کشورهای عضو سازمان شانگهای، روز گذشته، (جمعه، ۲۶ سنبله) نشستی را بدون حضور نمایندگان افغانستان برگزار کردند.

    نخست‌وزیر پاکستان در جریان سفرش به تاجیکستان در یک نشست خبری، جنگ و درگیری میان طالبان و تاجیک‌ها در پنجشیر را از مسایل نگران‌کننده برای پاکستان و تاجیکستان عنوان کرد.

    عمران خان افزود: «در این دیدار ما توافق کردیم که جناب‌عالی امام‌علی رحمان از طرف تاجیک‌ها و ما به نماینده‌گی از پشتون‌ها یا طالبان تلاش‌های لازم را انجام خواهیم داد تا مسأله پنجشیر از طریق گفتگو حل‌و‌فصل شود.»

    از سوی دیگر، امام‌علی رحمان نیز خواستار پایان درگیری در پنجشیر و فرستادن کمک‌های بشردوستانه به این ولایت شد.

    این در حالی است که گفته می‌شود جبهه مقاومت پنجشیر از حمایت تاجیکستان برخوردار است و ادعا می‌شود که پاکستان نیز با حمایت از طالبان، مواضع نیروهای مقاومت در پنجشیر را بمباران کرده‌است.

    امام‌علی رحمان؛ رییس جمهوری تاجیکستان پیش از این نیز در دیدار با شاه محمود قریشی؛ وزیر امور خارجه پاکستان، خواستار تشکیل حکومت فراگیر در افغانستان با حضور تاجیک‌ها شده و تاکید کرده‌بود که حکومت تک‌قومی طالبان هرگز مورد تایید دولت دوشنبه قرار نخواهد گرفت.

  • طالبان به هیچ وجه شایستگی حکومت را ندارد/ سکوت در برابر این خواسته طالبان خود ظلم است و ریشه اصلی جنگ

    طالبان به هیچ وجه شایستگی حکومت را ندارد/ سکوت در برابر این خواسته طالبان خود ظلم است و ریشه اصلی جنگ

    تصور کنید تمام سگ ها، گربه ها، شیران و درندگان دنیا را یک جا جمع کنیم و آنها را به جان هم بیندازیم تا همدیگر را پاره پاره کنند و بدرند! این درندگان بالاخره یک زمانی خسته می شوند و دست از کشت و کشتار یکدیگر بر می دارند. داستان چهل سال جنگ افغانستان اما از این هم تلخ تر است. سال های سال است نقطه نقطه و وجب به وجب این سرزمین با خون رنگین شده است و هنوز هم خون بی گناهان این سرزمین ریخته می شود.

    این روزها جنگ و خونریزی در افغانستان به اوج خود رسیده است و طالبان با هدف تصرف جغرافیای بیشتر جسورتر از گذشته خون بی گناهان را در این سرزمین می ریزند. اصرار طالبان به رسیدن به قدرت و حکومت از طریق زور و سرنیزه خود ظلم است و براساس نص صریح قرآن سکوت در مقابل ظلم خود مواخذه در آخرت را به دنبال دارد.

    براساس آیات مبارکه قرآن در هر جامعه یی که ظلم برقرار باشد، ناامنی و جنگ و خونریزی حاکم می شود و مردم آن سرزمین رنگ عدالت و رشد و ترقی و رفاه را نمی بیند. تا کی می خواهیم تنها سر خار را بزنیم در حالیکه ریشه اش در خاک است و دوباره رشد می کند. باید ریشه را خشکاند. حل هر بحرانی مستلزم راه حل ریشه ای ست. ریشه بحران افغانستان ظلم است:  اینکه یک قوم خاص همچنان اصرار به تداوم حکومت داشته باشند ظلم است و این خود سبب بی عدالتی و تبعیض و جنگ شده است.

    اینکه افغانستان نزدیک به دویست و هشتاد سال یا بیشتر است رنگ آرامش و رفاه را ندیده همین اصرار یک قوم خاص به حکومت کردن است حتی از طریق سرنیزه! نگاهی به تاریخ دویست و نود ساله حکومت یک قوم خاص نشان می دهد که به هیچ وجه موفق نبوده اند. اگر این قوم خاص قدرت «مدیریت بهتر، حکومت داری بهتر، شایستگی بهتر، تقوای بیشتر، علم بیشتر و عملکرد بهتر» دارد خوب مشکل حل است و ما هم می گوییم این قوم خاص شایسته حکومت کردن را دارد. شواهد و مستندات تاریخی اما چیز دیگری را نشان می دهد: نزدیک به دویست و نود سال که از حکومت یک قوم خاص می گذرد افغانستان همچنان درگیر جنگ و ناآرامی بوده است.

    به دیگر اقوام هم فرصت حکومت کردن داده شود

    اینکه یک قوم خاص پس از دویست و نود سال همچنان خود را مستحق حکومت کردن در افغانستان می داند و علی رغم عملکرد بسیار ضعیف همچنان بر این امر اصرار دارد، خود یک ظلم بزرگ در حق ملت افغانستان که از تنوع قومی فراوان برخوردار است، می باشد. نوبتی هم که باشد باید به دیگر اقوام برای حکومت کردن نوبت داد. این خواسته با توجه به تمام قوانین ملی و بین المللی خواسته زیادی نیست. تمامی اقوام یک کشور حق دارند حق حاکمیت داشته باشند. این روند باید تغییر کند و برای یک بار هم که شده یک قوم دیگر غیر از یک قوم خاص در افغانستان حاکم گردد.

    مقایسه حکومت دویست و نود ساله قوم خاص با حکومت دیگر اقوام

    اثرات حکومت یک قوم خاص را اکنون همگان به چشم می بینند: فقر، جنگ، بدبختی، کشت و کشتار، وابستگی، مهاجرت و فرار از کشور و ده و ده ها معضل دیگر! از سویی هم نگاهی به تاریخ حکومت اقوام دیگر نشان می دهد که عملکرد به مراتب بهتری داشته اند. کسانیکه با تاریخ «بلخ، غزنی، هرات، بامیان، کابل، بدخشان، غور و برخی مناطق دیگر افغانستان» آشنا هستند به روشنی اذعان می دارند که در حکومت قومی دیگر غیر از قوم خاص افغانستان شاهد رشد و ترقی و پیشرفت علمی بوده است. پس با استناد به نوع عملکرد و گواهی تاریخ باید بگوییم اینک به دیگر اقوام افغانستان هم باید فرصت حکومت کردن داده شود. بیایید در یک فضای باز عملکرد حکومت ها در افغانستان را مقایسه کنیم و با استدلال درست به این نتیجه برسیم که خودخواهی و تکبر و رسیدن به قدرت حتی با زور سرنیزه باید کنار گذاشته شود. حتی عقل و فطرت، دین و قوانین بین المللی هم حکم نمی کند که یک قوم برای همیشه بر یک سرزمین حکومت کند.

    چه کسی گفته طالبان باید حکومت کنند

     اصرار طالبان به رسیدن به قدرت یک خواسته نامشروع هست آن هم با توجه به گذشته سیاه امارت اسلامی. حتی اسلام هم این نوع حکومت را قبول ندارد. اسلام می گوید هرکسی که باتقواتر است باید حاکم باشد و تمام مسلمانان وظیفه دارند از چنین حکومتی که زمامدارش باتقواست و برای گسترش عدالت تلاش می کند اطاعت کنند. طالبان مملو از تبعیض، آدم کشی، مظلوم کشی، خرابکاری،  جنگ، ویرانی، وابستگی، تنفر و ده ها و ده ها صفت منفور دیگر است پس به هیچ وجه شایستگی حکومت بر مسلمانان و افغانستان اسلامی را ندارد. طالبانی که با فریاد الله اکبر آدم می کشد به هیچ وجه حق ندارد داعیه اسلامی و مسلمان بودن داشته باشد چه برسد به حکومت! سکوت در برابر این خواسته طالبان خود ظلم است که مواخذه و پرسش در قیامت را برای تک تک ما به همراه خواهد داشت.

    فهیمی بزرگمهر

  • تحقیر هزاره ها پایانی ندارد

    تحقیر هزاره ها پایانی ندارد

    به دنبال نشر خبرهای تایید نشده در مورد انتصاب تازه محمد طاهر زهیر به عنوان والی بامیان و جنرال مراد علی مراد به عنوان والی دایکندی برخی از شهروندان و کارشناسان واکنش های متفاوتی نشان دادند.

    محمد فرهمند، یکی از کاربران فیس بوک، در این مورد می نویسد:«تحقیر استر جنرال، تحقیر یک ملت است !صاف و صادق می نویسم سکوت هم نمی کنم.»  

    برخورد تحقیر آمیز اشرفغنی با قوم هزاره پایانی ندارد. خانه نشینی استاد خلیلی مشاوریت استاد محقق، انتخاب استر جنرال مراد علی مراد خان به عنوان والی خلاف مسلک هست.

    جناب ظهیر از ولایت به وزارت و از وزارت دوباره تنزل در ولایت چه مسخره است.

    آیا این مردم لیاقت وزارت ها را ندارند.  

    این انتصابات چه پیامی دارد؟ بدون تردید درک این موضوع برای عوام الناس دشوار است، به همین دلیل در فضای مجازی رقص و پایکوبی راه انداختند!

    اما این خبر ها خواص را تلخ کام کرده است.  

    پس از اینکه استر جنرال مراد علی خان از ترکیه بازگشت گمان می‌رفت این جنرال سترگ در این شرایط بحرانی به عنوان وزیر دفاع یا داخله معرفی گردد.

    چرا باید بپذیریم که ما توانایی وزارت ها را نداریم،خانه نشینی استاد خلیلی مشاوریت استاد محقق والی شدن جنرال مراد زهریست که درکام هزاره ریخته شده است.

  • یک روزنه و دو نگاه

    یک روزنه و دو نگاه

    شادروان سلیمان لایق از نویسندگانِ پشتوزبان و پشتون‌تبار کشور و وزیر اقوام و قبایل در نظام دموکراتیک خلق بود. آنگاه که وی در بستر بیماری افتاد، رئیس جمهور غنی شخصاً از او عیادت کرد. زمانی که در آستانه‌ی مرگ قرار گرفت، سرانِ نظام کنونی جلسه‌ی ویژه تشکیل دادند و کمیته‌ی ویژه برای مراسم خاکسپاری او شکل گرفت. پس از وفات نیز مراسمِ تشییعِ شأندار و با شکوه برای شادروان «لایق» برگزار نمودند. همه‌ی این تدابیر و تمهیدات، جداً درخور تحسین و تمجید است و ما از رئیس جمهور و ارگ تشکر می‌کنیم.

    اما اخیراً آنگاه که استاد زریاب در بستر بیماری افتاد و سپس رخ در نقاب خاک کشید، نه کسی به عیادت او رفت و نه جلسه‌ای سران تشکیل شد و نه کمییته‌ی ویژۀ خاکسپاری. او غریبانه مُرد و غریبانه به آغوش خاک سپرده شد. در حالی که زنده‌یاد زریاب، سلطان ادبیات معاصر افغانستان و پیامبر داستان‌نویسی این سرزمین بود و اگر بخواهیم کارنامه و میراثِ شادروان لایق را با او مقایسه کنیم، در حقیقت ظلمِ عظیم و کبیر در حق زریاب مرتکب شده‌ایم!

    دلیلِ این دو نگاه و برخورد متفاوت و متضاد، چه چیزی می‌تواند باشد؟ آیا جز این است که زریاب یک فارسی‌زبان و غیرپشتون بود؟

    مسیح ارزگانی

  • “علی‌خان شایسته است اما یک مشکل وجود دارد که او هزاره است…”/ واکنش ها به رفتار قوم‌گرایانه یک مقام اداره امور ریاست جمهوری

    “علی‌خان شایسته است اما یک مشکل وجود دارد که او هزاره است…”/ واکنش ها به رفتار قوم‌گرایانه یک مقام اداره امور ریاست جمهوری

    در پیوند به افشای این سند، واکنش های فراوانی در فضای مجازی و حقیقی رخ داد که اکثر کاربران شبکه های اجتماعی این اقدام کارمند اداره امور را نکوهش کردند.

    در تازه‌ترین واکنش‌ها به این سند، رحمت الله نبیل، رئیس پیشین ریاست امنیت ملی با نشرعکس 12 ماده ای سند، آن را “شرم آور” خوانده است.

    آقای نبیل در توییترش نوشته است که شرم بر کسانی که افغانستان را به سمت قوم گرایی و دیکتاتوری می برند و مانع اصلاحات می شوند.

    عمر زاخیلوال، سفیر افغانستان در پاکستان نیز نسخه‌ای از این سند را در صفحه توییترش منتشر کرده و نوشته که “هیچ پشتونی با چنین چیزی خوشحال نمی‌شود”.

    آقای زاخیلوال افزوده که هر کسی که در کشور به تفرقه دامن می‌زند، به همان اندازه “دشمن” قوم خود است که دشمن قومی دیگر. او تاکید کرده که اگر درستی این سند ثابت شود، لازم است محکوم شود.

    آصف آشنا، فعال سیاسی و یکی از سخنگویان پیشین عبدالله عبدالله، رئیس اجرائی حکومت وحدت ملی، در فیسبوک درز کردن این سند را “تکان‌دهنده و شرم‌آور” خوانده و افزوده که این سند بخشی از آن چه را که او “استراتژی‌ تباری” اطرافیان آقای غنی می‌خواند، بیان می‌کند.

    درز کردن این راهنمای دوازده ماده‌ای در برخی از رسانه‌ها هم واکنش برانگیخته است. از جمله روزنامه اطلاعات دیروز سرمقاله و یک مقاله خود را به همین موضوع اختصاص داد و مدعی شد که در اداره امور قومگرایی تشویق می‌شود.

    نسخه‌ای از این سند میان کاربران شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود و شماری از کاربران آنچه را که “رویکردهای قومگرایانه کارمندان ارشد دفتر ریاست جمهوری” می‌خوانند، محکوم کرده‌اند.

    براساس آنچه که در این سند به زبان پشتو آمده، از چند کارمند پشتون نام برده شده و گفته شده که از آنها باید حمایت صورت گیرد و مجوز ورود به کاخ ریاست جمهوری تنها به کسانی داده شود که “قابل اعتماد باشند و نه مخالف ما”.

    در بخشی از این سند نام‌های چند کارمند غیرپشتون ذکر و تذکر داده شده که برکنار و به جای آنها افراد پشتون تعیین شوند؛ چرا که یا با “تیم” مورد نظر سند همکاری نمی‌کنند یا افرادی از اقوام دیگر را استخدام می‌کنند. اگرچه دست‌کم در مورد یکی از آنها گفته شده که در کارش شایستگی دارد. در ماده 5 این سند این گونه نوشته شده است: “علی در کارش شایسته است اما یک مشکل وجود دارد که او هزاره است… .”

    در چند جای این سند از ضمیر “ما” استفاده شده که ظاهراً به گروهی از کارمندان پشتون‌تبار اداره ریاست جمهوری اشاره دارد. در سند تاکید شده که زمینه دستیابی این افراد و “دوستان” آنها به سمت‌های “خوب” و دارای امکانات بهتر فراهم شود.

    این گروه تشویق شده که روابط خود را با اشرف غنی، رئیس جمهوری و افراد نزدیک به او و همچنین وزیرانی که “مورد پسند” رئیس جمهوری هستند، افزایش دهند.

    در یکی از مواد این راهنما به این موضوع اشاره شده که پشتون‌های هراتی، که پشتو نمی‌دانند و همچنین افرادی از اقوام تاجیک و ازبک که “مطلقاً مطابق خواست‌ها کارکنند به گونه نمونه” در دفتر اداره امور ریاست جمهوری استخدام شوند تا “مردم فکر کنند که از هر قوم کسی در این جا حضور دارند”.

    پیش از این منتقدان اشرف غنی، از جمله عبدالرشید دوستم، معاون اول او از او به صورت صریحی انتقاد کرده و مدعی شده که آقای غنی تمایلات قوم‌گرایانه دارد و در کارهای دولتی هم از این تمایلات پیروی می‌کند، اما رئیس جمهوری افغانستان این انتقادها را رد کرده است.

     

  • آیا می خواهید بدانید از کدام قوم و یا تبارید؟

    آیا می خواهید بدانید از کدام قوم و یا تبارید؟

    تبارشناسی یا نسل شناسی از نسل ها به این طرف در جوامع مختلف موجود بوده و بسیار اهمیت داشته و کتب مختلف در مورد آن نوشته شده است.

    با عصری شدن جهان و پیشرفت ها در زمینه آزمایش DNA علم تبار شناسی هم دگرگون شده است و انسان ها حال قادر اند، نسل خود را نه تنها در حد چند نسل بلکه هزاران نسل گذشته از نظر علمی ثابت سازند.

    یک مرد افغان تبار که در امریکا زندگی میکند، باوجودی که با جد و آبای خود در حد چند نسل آشنایی دارد، برای اثبات این که واقعاً از کدام نسل و تبار است، یک آزمایش DNA را برای اطلاعات شخصی خود انجام داد.

    ادم صدیق که مقیم ایالت کالیفورنیا است می گوید با پدر بزرگش مصروف نوشتن کتابی در مورد اقوام افغانستان بود که تصمیم گرفت آزمایش DNA خود را انجام دهد.

    آقای صدیق گفت”من از جانب پدر به قوم یوسفزی و از جانب مادر به اقوام محمدزی و مومند وابسته ام. کنجکاو شده بودم که ریشه های این اقوام به کجا میرسد.”

    ادم صدیق گفت پژوهش ها نشان میدهد که قوم یوسفزی در حقیقت قوم حضرت یوسف است که قدامت آن به هزاران سال میرسد. او افزود زمانی که نتیجه آزمایش DNA اش روشن شد، کاملاً متعجب شده بود.

    آقای صدیق گفت “آنچه مرا متعجب کرد این بود که با وجود آن که نسل در نسل خانواده های پدری و مادری من از افغانستان استند، جین من فقط سه در صد افغان بودن را نشان میدهد. ۵۴ در صد از جنوب آسیا، ۲۷ در صد از نسل قفقاز یعنی ساحاتی چون ارمنستان و ترکیه، ۶ در صد از جین آیرلندی ها که برایم بسیار حیرت انگیز بود و نمونه های هم از دیگر اقوام در آن شامل بود.”

    آقای صدیق می گوید بعد از دریافت این اطلاعات احساس کرد که تا حدی شاید مفهوم داشته باشد. زیرا افغانستان از مسیر های تاریخی مبادلات فرهنگی و تجارتی بوده و در کنار آن بار ها اشغالگران این خطه را مورد تجاوز قرار داده اند. به همین دلیل طی هزاران سال نژاد های مختلف در آن زندگی کرده و مشخصات جنتیکی افغان ها را شکل داده است.

    ادم صدیق گفت نتیجه آزمایش DNA اش خانواده او را هم متعجب ساخت و همه را واداشت تا بیشتر در مورد آبا و اجداد خود تعمق و پژوهش کنند. این جوان افغان گفت که با تحقیق بیشتر دریافتند که مادر بزرگ، مادر بزرگ مادرش از ارمنستان بوده است و این شاید تاحدی جوابگویی داشتن جین ارمنی در او باشد. از جانبی هم خانواده پدر، مادرش از چند نسل قبل از جنوب آسیا به افغانستان آمده بود که بازهم پاسخی برای داشتن ۵۴ در صد جین مردم جنوب آسیا میباشد.

    ادم صدیق گفت بعد از انجام این آزمایش کنجاوی اش در مورد اصل و نسب افغان ها بیشتر شد و در تماس های که با دانشمندان در اینمورد داشت برایش گفته شد که مردم افغانستان که در آن میتوان هر نوع رنگ پوست، رنگ مو و رنگ چشم را یافت، با موقعیت جغرافیایی و تاریخ کهنی که دارد، کشوری است که ثابت کردن نسل ها در آن بسیار مغلق است.

    باوجودی که شک و تردید های در مورد آزمایش DNA به منظور نسل شناسی وجود دارد، ادم صدیق می گوید با بررسی زیاد، لابراتور با اعتمادی را برای اینکار انتخاب کرده است و بر نتیجه ای که گرفته است اطمینان دارد.

    ادم صدیق گفت با دانستن این حقیقت و این که می بیند در افغانستان و یا کشور های دیگر چگونه اقوام برای امتیاز گیری بر هم، با یگدیگر در ستیز اند.

    آقای صدیق گفت “زمانی که به تصویر بزرگتر نگاه کنید متوجه میشوید که همه یک خانواده بزرگ استیم. وقتی در مورد نژاد ها فکر میکنم، به آن باور ندارم، برای من فقط یک نژاد وجود دارد و آن نسل بشریت است. تنها در ساحه آسیایی مرکزی که اقوام آن از نظر نژادی بسیار به هم نزدیک اند، سوال پیدا میشود که چرا با برادر و یا خواهر و یا نزدیکان خود می جنگند؟”

    ادم صدیق گفت امیدوار است کسانی که قوم خود را برتر از دیگران میدانند یک بار DNA خود را آزمایش کنند و آن وقت است که اصل و نسب شان روشن خواهد شد.

    منبع: VOA