برچسب: فروش دختران

  • سازمان ملل: کودکان بیست روزه برای ازدواج در آینده در افغانستان فروخته می شوند

    سازمان ملل: کودکان بیست روزه برای ازدواج در آینده در افغانستان فروخته می شوند

    سازمان ملل در گزارشی تکان دهنده در مورد وضعیت کودکان به ویژه فروش کودکان برای ازدواج گفته است در یک مورد حتی کودک بیست روزه برای ازدواج  در آینده در افغانستان فروخته شده است.

    هنریتا فور؛ مدیر اجرایی نهاد حمایت از کودکان سازمان یا یونیسف، گفته است ازدواج کودکان در افغانستان به شدت در حال افزایش است.

    خانم فور در بیانیه‌ای که روز جمعه (۲۱ عقرب) از سوی یونیسف نشر شد افزوده‌است :«ما گزارش‌های موثقی از خانواده‌هایی دریافت کرده‌ایم که در ازای دریافت جهیزیه، دختران ۲۰ روزه را برای ازدواج در آینده پیشنهاد می‌کنند».

    وی بیان کرد‌ه‌است حتی قبل از بی‌ثباتی سیاسی، یونیسف ۱۸۳ ازدواج کودکان و ۱۰ مورد فروش آن را در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ تنها در ولایات هرات و بادغیس ثبت کردند. این کودکان بین ۶ ماه تا ۱۷ سال سن داشتند.

    یونیسف تخمین زده‌است که ۲۸ درصد از زنان ۱۵ تا ۴۹ ساله افغانستان قبل از سن ۱۸ سالگی ازدواج کرده اند.

    به گفته این نهاد، همه‌گیری کووید-۱۹، بحران غذایی و شروع زمستان، وضعیت خانواده‌ها را تشدید کرده‌است. به گفته یونیسف، در سال ۲۰۲۰، تقریباً نیمی از جمعیت افغانستان به قدری فقیر بودند که فاقد نیازهای ضروری مانند تغذیه اولیه یا آب پاک بودند.

    مدیر اجرایی نونیسف گفته‌است: «وضعیت بسیار وخیم اقتصادی در افغانستان خانواده های بیشتری را به عمق فقر سوق می‌دهد و آنها را مجبور به انتخاب های ناامیدکننده می کند، مانند سرکار گذاشتن کودکان و ازدواج با دختران در سنین پایین».

    او در ادامه افزوده است که از آنجایی که بیشتر دختران نوجوان هنوز اجازه ندارند به مکتب بروند، خطر ازدواج کودکان بیشتر شده است.

    به گفته او، «آموزش اغلب بهترین محافظت در برابر مکانیسم‌های مقابله‌ای منفی مانند ازدواج کودکان و کار کودکان است».

    خانم فور تصریح کرده است که ازدواج کودکان می‌تواند یک عمر رنج را به همراه داشته باشد. به گفته او، دخترانی که قبل از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند، بیشتر در معرض خشونت خانگی، تبعیض، سوء استفاده و همچنین در برابر عوارض بارداری و زایمان آسیب‌پذیرتر هستند.

    او گفته است که یونیسف همچنین با عالمانی دینی همکاری خواهد کرد تا اطمینان حاصل کند که آنها در «نکاح» (قرارداد ازدواج) دختران جوان مشارکت ندارند.

    مدیر اجرایی یونیسف این اقدام را کافی ندانسته و از مقامات طالبان خواسته است که اقدامات مشخصی را برای حمایت و حفاظت از آسیب پذیرترین خانواده‌ها و دختران انجام دهند.

    او گفته است: «ما از مقامات بالفعل می‌خواهیم که بازگشایی مکاتب را برای همه دختران در اولویت قرار دهند و به معلمان زن اجازه دهند بدون هیچ تأخیر دیگری به کار خود ادامه دهند».

    این مقام سازمان ملل در پایان بیانیه خود گفته است که «آینده یک نسل کامل در خطر است.»

  • فروپاشی اقتصاد، فروپاشی خانواده؛ پیرزنی نواسه 6 ساله اش را در غور به فروش گذاشت

    فروپاشی اقتصاد، فروپاشی خانواده؛ پیرزنی نواسه 6 ساله اش را در غور به فروش گذاشت

    «رخشانه» پیرزنی 56 ساله روز (شنبه 8 عقرب) به خبرنگار رها در غور گفت که ساکن ولسوالی «تولک» ولایت غور است و بخاطر فقر و مشکلات شدید مالی مجبور به مهاجرت به شهر فیروزکوه مرکز ولایت غور شده و هم اکنون نواسه اش را برای فروش گذاشته است.

    خانم رخشانه دو فرزند دارد که از هر فرزندش دارای نواسه می باشد.

    وی می گوید وضعیت زندگی در ولایت غور نسبت به سال های قبل برای او و خانواده اش بی نهایت سخت و دشوار شده که مجبور شده است به علت تامین مخارج زمستان پیش رو، یکی از نواسه های خود را به فروش برساند.

    به گفته وی، هر یک از نواسه هایش را در بازار ولایت غور به مبلغ ۲۰۰ هزار افغانی الی ۱۰۰ هزار افغانی قیمت گذاری کرده اند که با این پول می تواند دست کم بخشی از مشکلات اقتصادی اش را تا اندازه ای رفع سازد.

    او می گوید که دو هفته است که نواسه هایش را در بازار ولایت غور به فروش گذشته اما تاکنون موفق به فروش هیچ یک از این کودکان نشده است.

    این پیرزن می گوید که هیچ یک از نهادهای امدادرسان داخلی و یا خارجی با او تماس و یا همکاری نکرده است و حتی اقارب و خویشاوندان نزدیک اش نیز با او همکاری نکرده اند که او مجبور به فروش نواسه هایش نگردد.

    این خانم میانسال علاوه می کند اگر توجهی از سوی نهادهای کمک رسان و مقام های طالبان در ولایت غور در این مورد نشود احتمال زیادی وجود دارد که فاجعه انسانی دیگری برای خانواده اش رخ بدهد.

    زینت ۶ ساله که یکی از نواسه های خانم رخشانه است می گوید بخاطر مشکلات شدید اقتصادی مادر بزرگش او را به فروش گذاشته، و از زمانی که خانواده اش تصمیم فروختنش را گرفته است او با ترس در میان خانواده اش زندگی می کند.»

    این دختر خردسال غوری می گوید مجبور است تا بخاطر سپری شدن زندگی سایر خانواده اش به این خواست مادربزرگ و دیگر اعضای خانواده اش تن بدهد.

    نعمت الله، برادر زینت نیز می گوید از فروش خواهرش بی نهایت دردمند است، اما راهی جز این کار برای ادامه زندگی خانواده اش نیست.

    او افزود با توجه به شرایط سختی که مقابل خانواده اش قرار دارد از تمام نهادهای امدادرسان خواهان این است که به آنان کمک کنند تا از فروش خواهرش جلوگیری شود.

    در همین حال، «مولوی عبدالحی مبشر»، رئیس مهاجرین و عودت کنندگان ولایت غور می گوید  که از زمان روی کار آمدن امارت اسلامی طالبان تا کنون در این ولایت بیش از یک هزار خانواده در نتیجه خشکسالی و فقر بیجا شده اند و نیاز جدی به کمک های نهادهای داخلی و خارجی دارند.

    این مقام طالبان در ولایت غور از نهاد های کمک کننده می خواهد تا کمک های شان را به زودترین وقت به این ولایت انتقال دهند در غیر آن صورت شاهد فاجعه انسانی خواهند بود.

  • نیلاب دختر چهارده ساله ای که دو لک افغانی معامله شد

    نیلاب دختر چهارده ساله ای که دو لک افغانی معامله شد

    نمی‌شود نامش را تصمیم برای ازدواج گذاشت، بل باید گفت که همه‌ حرف‌ها برای معامله نیلاب (اسم مستعار) ۱۴ ساله در بدل دو لک افغانی نهایی شده است. التماس‌های نیلاب فایده‌ای ندارد. کسی نه صدای او را می‌شنود و نه دلش به حال آن‌همه کودکی‌های خاکستر شده در میان ازدواج اجباری می‌سوزد. زخمی که به قلب او وارد شده، عمیق‌تر از تمام زخم‌هایی ‌است که در جان او خودنمایی می‌کند.

     آستینش را بالا می‌کشد، دستان ظریف و گندم‌گونش پر است از آثار جراحت‌های قدیمی. فقط جای زخم‌ها نیست، استخوان دستش نیز کج شده است، گویا قبلاً دچار شکسته‌گی شده و در همان حالت استخوان‌ها به هم جوش خورده باشد. می‌گوید: «یادآور همو روزهایی اس که به جای صبحانه و نان چاشت، فقط لت می‌خوردم. معلوم‌دار اس که تا آخر عمر یادم نمی‌ره، چون هر ثانیه پیش چشمم اس و مره زجر می‌ته.»

    دو سال از آن روزها گذشته و حالا نیلاب ۱۶ ساله شده است؛ دختری که از کودکی آرزوی مکتب داشت و حالا پس از دو سال اقامت در خانه امن در کابل، به تازه‌گی مکتب را آغاز کرده است. خشونت‌ در خانه نیلاب داستان یک روز و دو روز نبوده، بلکه خاطرات دوران کودکی‌‌اش گره خورده با نزاع‌های خانواده‌گی در خانه پدری، صدای گریه‌های مادر بعد از لت‌وکوب و صورت کبود و خونین او. شاید برای همین، ترس در میان آن‌ها نهادینه شد، تا آن‌جا که مادرش در مقابل ازدواج اجباری نیلاب نتوانست دم بزند، چه رسد به حمایت از دخترش.

    یک روز خزانی است در کابل، در خانه‌ای محقر و البته سرد. پدر در حالی به خانه می‌آید که حامل خبری است. خوب یا بد را هنوز کسی نمی‌داند و جرأت پرسیدن هم ندارد. وقت نان شب است، دسترخوان پهن می‌شود. پدر بدون هیچ مقدمه‌ای، به مادر می‌گوید: «کمی لباس برای نیلاب آماده کن، خواستگار دارد. نیاز به کش‌و‌فش نیست، هر‌چه عاجل‌تر باید خانه شوهر برود.»

    نان می‌خشکد در دهان همه اعضای خانواده و بیش‌تر نیلاب. او فقط ۱۴ سال سن دارد.

    خواستگار نیلاب پیرمردی است که زنی بیمار به همراه شش فرزند کلان دارد. آن‌چنان هم در بساطش پول نیست، فقط دو لک افغانی به مرد خانواده داده تا به همین راحتی کودکش را به همسری بگیرد. نیمی از رویاهای نیلاب از همان کودکی به دلیل ممانعت پدرش با رفتن به مکتب، بر‌باد رفته، حالا اما انگار چیزی تا نابودی کامل نمانده است.

    نیلاب با همان ادبیات خود تلاش می‌کند پدرش را متقاعد کند، هر‌چند اصرار بیش از حد او نتیجه کم‌تری دارد. مراسم خواستگاری برگزار می‌شود. پیرمردی معیوب همراه همسر و دو پسر کلانش آمده‌اند. همسر پیرمرد همان اول اتمام حجت می‌کند که به خدمت‌کار نیاز دارد، نیلاب که آمد، باید خوب خدمت کند.

    چند روز به برگزاری مراسم نامزدی مانده، نه طلاها برای او جذابیتی دارد و نه لباس‌‌های رنگارنگی که باید در محفل بپوشد. تمام جانش آزرده است از لت‌وکوب‌هایی که در چند روز اخیر شده است. همان شب دوباره اعتراض کرد، حتا گفت: «پدر! مه آرزوی مکتب رفتن داشتم، مره نماندی. مه گپ نزدم. حداقل حالی گپم ره گوش کن، مه نمی‌تانم.» پاسخ پدر اما آب سردی است روی تمام التماس‌های او. پدرش می‌گوید: «ازدواج نمی‌کنی، خی ما گرسنه می‌مانیم. ضمن آن، شرایط خراب است. مه دختر نمی‌توانم نگاه کنم. معلوم نیست اگر کمی کلان‌تر شوی، چه کارهایی کنی. دختر باید تا کمی جوان شد، برود سر خانه و زندگی تا دو روز دیگر آوازه فاحشه‌گی‌اش در جامعه نبرآید. نه درس به ‌درد می‌خوره و نه کورس رفتن.»

    تقلای نیلاب بیش‌تر می‌شود. به مادر پناه می‌برد. او هم مادر است و دلش می‌سوزد و هم نمی‌تواند دم بزند. پاسخ همان است که بود: «قبول کن که آغایت هم مره می‌کشه و هم تو ره.»

    چاشت است، می‌رود خانه همسایه قدیمی. با دختر همسایه صمیمی است و گاهی گپ‌وگفت‌های دوستانه دارد. آن‌ها از موضوع ازدواج نیلاب خبر دارند. بارها با مادرش گپ زده‌اند، اما سودی نداشته است. نیلاب می‌گرید، همان‌قدر معصوم و کودکانه و مستأصل. آن‌ها به او کمک می‌کنند. کسی را در وزارت امور زنان می‌شناسند و قرار است خبر بدهند که چطور می‌شود مانع ازدواج اجباری شد. نیلاب ناامیدانه به خانه برمی‌گردد. فردای آن روز به نیلاب خبر می‌دهند که وزارت زنان می‌تواند کمک کند، اما نیلاب نمی‌داند چگونه. با این حال، نمی‌خواهد برای همیشه از خانواده جدا شود. وقتی به بهانه خانه همسایه، با آن‌ها به وزارت زنان می‌رود،‌ مسوولان مربوطه بلافاصله نیلاب را به یکی از خانه‌های امن کابل منتقل می‌کنند.

    رفتن نیلاب به خانه امن، جنجال‌های جدیدی را خلق می‌کند؛ جنجال‌های خانواده آن پیرمرد و جنجال و نزاع‌های خانه‌گی میان پدر و مادر نیلاب. دو سال می‌گذرد و هیچ‌گاهی پدر نیلاب حاضر نمی‌شود دخترش به خانه برگردد.

    در جلسات رسیده‌گی به قضیه نیلاب، بارها مسوولان کمیسیون به خانه او زنگ می‌زنند، اما سودی ندارد. پدر نیلاب می‌گوید: «این لکه ننگ همان‌جا بماند و بمیرد بهتر است از این‌که به خانه برگردد.» یک ‌بار مادرش به وزارت امور زنان می‌آید و می‌گوید تلاش نکنید نیلاب به خانه برگردد، که اگر برگردد، از او فقط یک جنازه می‌ماند و خلاص. این حرف‌ها و پس‌زدن‌ها، آواری از ناامیدی است که بر سر نیلاب فرو می‌ریزد.

    نیلاب از طریق محکمه فسخ نامزدی می‌کند، اما هیچ‌گاه نمی‌تواند به آغوش خانواده‌اش برگردد. دو سال گذشته و به قول خودش نه راه پس دارد نه پیش. این حق او از جامعه‌ای است که زن صدای خود را نمی‌تواند بلند کند و اگر بلند کند، آخر و عاقبتش می‌شود طرد از خانه، تهدید به قتل و تمام خشونت‌های پیدا و  پنهانی که روح و جسم او را شکنجه می‌دهد.

    نیلاب فقط نفس می‌کشد، اما زندگی نمی‌کند…

    هشت صبح

  • سرگذشت تلخ ازدواج های اجباری/  پدرم یک گاو ماده به نام لیلا را در بدل ۳۰ گاو نر عوض کرد

    سرگذشت تلخ ازدواج های اجباری/ پدرم یک گاو ماده به نام لیلا را در بدل ۳۰ گاو نر عوض کرد

    این نهادهای حقوق بشری و مقامات محلی می گویند که قدرت کافی برای مقابله با این رسم را ندارند.

    ولایت غور با جمعیتی در حدود ۳۰۰ هزار نفر یکی از ولایت های کمتر توسعه یافته افغانستان است. برخی از مناطق دور افتاده این ولایت توسط گروه های مسلح اداره می شود و دولت هیچ کنترولی بر این مناطق ندارد.

    در افغانستان این رسم است که داماد به طور سنتی به پدر همسرش قبل از ازدواج مبلغی را به عنوان مهریه پرداخت می کنند. در ولایت غور اما، بسیاری از خانواده های دختران بجای پول گاو و گوسفند و یا سلاح از داماد دریافت می کنند.

    بسیاری ها معتقدند که این رسم مردم این مناطق از ولایت غور مطابق با قوانین اسلام نیست و با مهریه ای که در اسلام ذکر شده تفاوت دارد. مهریه در اسلام برای زن در نظر گرفته شده تا در صورت طلاق و یا موقعیت های اضطراری، زن بتواند از این مهریه استفاده کند.

    موسسه گزارش دهی صلح و جنگ طی شش ماه تحقیق خود از ولسوالی های دور افتاده غور از جمله تایوره، تولاک، ساغر و پسابند در این خصوص با برخی بزرگان قومی و قوماندانان ملیشه این مناطق صحبت کرده و نظر آنان را در این مورد جویا شده است.

    مقامات محلی این مناطق می گویند که قادر به ممنوعیت این رسم نیستند زیرا این رسم سالهاست که در این مناطق اجرا می شود و می گویند اگر قرار بر تغییر و یا ممنوعیت این رسم باشد ده ها سال طول خواهد کشید تا نگرش مردم را نسبت به این رسم تغییر دهند.

    عبدالعلیم ساکن قریه حاجی نظر در ولسوالی دولینه می گوید که سه دختر خود را به نام های گل بدن، زینب و رقیه در بدل ۲۵۰ راس گاو و گوسفند، یک میل کلاشینکوف و ۳ هزار دالر آمریکایی به ازدواج در آورده و از این کار خود نیز خوشحال است.

    او به گزارشگر موسسه می گوید “شما خبرنگاران فکر می کنید که گرفتن پول عروسی از دامادها یعنی فروش دخترانمان. اما گرفتن گاو و گوسفند از داماد در اینجا یک رسم است و من فکر نمی کنم این رسم اشتباه باشد.”

    وقتی از عبدالعلیم پرسیدیم که چرا زنان در اینجا اجازه ندارند خودشان شوهر آینده شان را انتخاب کنند گفت “جای شرم است برای ما که از دخترانمان بپرسیم چه نوعی شوهری دوست دارند داشته باشند.”

    نجم الدین یک دهقان از قریه کاسی اما از اینکه دخترش لیلا را به یکی از مردان محلی به نام محمد که هم اکنون محمد از زن اولش دارای ۵ فرزند است فروخته است اظهار پیشمانی می کند، اما نه به این خاطر که دخترش را فروخته است، بلکه به این خاطر که محمد هنوز پول عروسیش را به پدر همسرش به طور کامل نداده است.

    وی می گوید “واقعا جای شرم است برای محمد که همسرش یعنی دخترم به زودی صاحب اولاد می شود اما او هنوز ۳۰ راس گوسفندی که از پول عروسیش به من بدهکار است را نداده است.”

    محمد اما می گوید که وی هم اکنون به ارزش تقریبا ۲۶ هزار دالر آمریکایی گاو و گوسفند به نجم الدین برای پول عروسیش داده است.

    از محمد پرسیدیم که چرا بیش از ۳۰ هزار دالر آمریکایی برای ازدواج دومش خرج کرده است گفت “همسر اولم زیبا و ظریف نبود. من می خواستم با زیباترین دختر قریه ازدواج کنم و از زندگی لذت ببرم.”

    از آنجایی که در این قریه مردان و زنان نامحرم به هیچ عنوان اجازه ندارند با یکدیگر صحبت کنند گزارش گر موسسه مجبور می شود خانم مسنی را به نام “بی بی” استخدام کند تا بتواند به طور مخفیانه با لیلا مصاحبه ای بکند.

    لیلا در اولین حرفش می گوید دقیقا مانند گاو و گوسفندان به فروش رفته است.

    او می گوید “پدرم در قبال ۳۰ گاو نر یک گاو ماده به نام لیلا را فروخت. زندگی من هر روز توام با بدبختی است. درست است که من ازدواج کرده ام و متاهل هستم اما هیچ کس به رویاهایم اهمیت نداد.”

    جالب است که در اینجا بسیاری از خانواده ها افتخار می کنند که دخترانشان را به فرماندهان محلی ملیشه بدهند. شاید به این دلیل باشد که توقع پول بیشتری می توانند بکنند.

    نصرالله یکی از بانفوذان و قدرتمندان محلی در قریه غرک ولسوالی دولینه است. او که ۳۵ ساله است هم اکنون ۸ زن دارد.

    او در گفتگو با گزارشگرمان می گوید “من پول و سلاح و حدود ۲۰۰ مرد مسلح دارم. من کنترول کاملی در منطقه غرک دارم و هر کاری که بخواهم می توانم انجام بدهم. خب با وجود این همه توانایی و قدرت، چرا نباید ۸ زن داشته باشم؟ اگر دختری را در این منطقه دوست داشته باشم، می توانم به راحتی با او ازدواج کنم، کافیست به پدر دختر یک گله گاو و یا گوسفند بدهم.”

    پیامدهای ناخوشایند

    سعید آرمان یک وکیل است که در خانه ای امن که برای دختران و زنان آسیب پذیر ایجاد شده کار می کند. وی می گوید در خانه ای امنی که او کار می کند ۴۰ زن و دختر اقامت دارند که همگی قربانی این چنین ازدواج های اجباری هستند.

    او گفت “این ۴۰ زن که در اینجا اقامت دارند همگی کسانی هستند که توسط پدرانشان به زور و در بدل گاو و یا گوسفند به ازدواج زورمندان و یا پولداران محلی در آمده بودند. از آنجایی که این خانم ها قادر به تحمل این چنینی زندگی ای نبودند مجبور به فرار از خانه هایشان شده و به این خانه های امن پناهنده شده اند.”

    اما بسیاری از زنان که به زور به ازدواج در می آیند خانه امنی نمی یابند.

    برای مثال موردی که سال گذشته نیز توجه داخل و جامعه جهانی را به خود جلب کرد، دختر ۱۹ ساله ای به نام رخشانه در قریه قلمین در فاصله ۴۰ کیلومتری شهر فیروزکوه مرکز ولایت غور بود. او پس از ازدواج اجباری و به اتهام فرار از خانه به دست طالبان محلی سنگسار شد.

    و اما داستان رخشانه: در سال ۲۰۱۱ عبدالکریم پدر رخشانه از قریه اودک رخشانه را به زور به ازدواج شخص فلجی به نام غلام یاسین در بدل ۸۵ راس گاو و گوسفند در آورد.

    رخشانه تلاش کرد تا از خانه فرار کند اما توسط پولیس دستگیر شده و به پدر وی تحویل داده شد. پدر رخشانه هم خواهر هشت ساله رخشانه به نام فاطمه را به ازدواج یاسین برای جبران عمل رخشانه درآورد.

    ۹ ماه بعد، عبدالکریم رخشانه را به یک چوپان محلی به نام عبدالرزاق که زنش فوت کرده بود در بدل ۱۰ راس گاو و ۶۰ راس گوسفند فروخت.

    رخشانه پس از سپری کردن دو شب با عبدالرزاق تصمیم به فرار می گیرد. اما طالبان رخشانه را به همراه مردی که در فرار به او کمک می کرد دستگیر کردند. رخشانه توسط این طالبان سنگسار می شود و مردی که با وی فرار کرده بود ۱۰۰ ضربه تازیانه خورده و آزاد می گردد.

    مرگ دلخراش و وحشیانه رخشانه توسط موبایلی فیلم برداری شده بود که به سرعت میان رسانه ها و فضای اجتماعی پخش شد و توجه داخل و جامعه جهانی را به خود جلب کرد.

    حنیفه مادر رخشانه می گوید دردش هنوز تازه است.

    او می گوید “طالبان دخترم را در مقابل چشمانم سنگسار کردند. من صورتش را می دیدم که غرق در خون بود و صدای جیغ و ناله های او را می شنیدم. هر چقدر پیش طالبان التماس کردم که سنگسارش نکنند، اما آنها به حرف ها و التماس هایم توجهی نکردند.”

    عبدالکریم پدر رخشانه هم اکنون پشیمان از این ست که چرا دخترش را وادار به این ازدواج ها کرده بود.

    وی می گوید “این من بودم که دو بار رخشانه را بر خلاف میلش فروختم. طالبان دختر مرا نکشتند، بلکه من دختر خودم را کشتم. نمی دانستم که فروش رخشانه به اینجا ختم می شود.”

    رخشانه
    عکسی که در فضای مجازی منتشر شد و گفته می شود که متعلق به رخشانه قبل از سنگسار شدن به دست طالبان است.

    جواد علوی رئیس کمیسیون حقوق بشر افغانستان در ولایت غور می گوید که ازدواج اجباری و یا فروش این چنینی زنان سال هاست که در این مناطق صورت می گیرد.

    وی می گوید “از آنجایی که این موضوع یک رسم و سنت در این مناطق است، ما هیچ کاری علیه آن نمی توانیم. قبول دارم که ازدواج های این چنینی پایمال کردن حقوق اولیه انسان هاست، اما در حال حاضر نه این گونه ازدواج ها را نظارت می کنیم و نه به کابل گزارش می دهیم.”

    این در حالیست که قانون اساسی افغانستان حقوق زن و مرد را برابر دانسته است، اما مقامات محلی می گویند که در حال حاضر در مقابل این چنین ازدواج ها قادر به انجام کاری نیستند.

    سیما جوینده والی سابق غور در گفتگویی با گزارشگر موسسه گزارش دهی صلح و جنگ می گوید “زنان در ولایت غور در واقع زن های شوهرانشان نیستند، بلکه برده های شوهرانشان هستند.”

    وی می گوید “زنان مانند لباس فروخته می شوند و این نشان دهنده این است که شرایط برای این زنان چقدر اسفناک است. من واقعا احساس شرم می کنم که بگویم والی ولایتی هستم که ارزش دختران آنجا به مقدار چند راس گاو است.”

    ملا نظام الدین حبیبی عضو شورای علمای ولایت غور می گوید “فروش دختران نه تنها در اسلام ممنوع است، بلکه این عمل از نگاه اسلام به عنوان بدترین گناه دیده می شود که مرتکبین این عمل و یا گناه مجازات سختی را متحمل خواهند شد.”

    وی می گوید قوانین فقهی ازدواج از جمله امضای عقدنامه در حضور یک قاضی و دو شاهد بسادگی نادیده گرفته می شوند.

    آقای حبیبی می افزاید “تا کنون ندیده ام در غور ازدواجی کاملا مطابق با قوانین اسلامی صورت بگیرد. در ازدواج، از دختر باید پرسیده شود که آیا این مرد را به همسری قبول دارد و یا خیر.”

    اما با این وجود رسم و سنت ازدواج های این چنینی در این منطقه ریشه ای عمیق دارد.

    برای مثال پدری دیگر در روستایی در نزدیکی ولسوالی فیروزکوه به گزارشگر موسسه می گوید که از اینکه دخترش را در بدل یک میل کیلاشینکوف و ۱۵۵ راس گاو و گوسفند داده است اصلا پشیمان نیست.

    او گفت “من دخترم را فروختم زیرا ارزش یک اسلحه از چندین دختر مجرد در خانه برایم بیشتر است.”

    روسله یاسینزی عثمانی