برچسب: داکتر نجیب

  • گنجینه باختر کجاست؟ آیا اشرف غنی مانند داکتر نجیب آن را پنهان کرده است؟

    گنجینه باختر کجاست؟ آیا اشرف غنی مانند داکتر نجیب آن را پنهان کرده است؟

    کمی بیش از صد روز از سقوط دولت پیشین می گذرد و هر روز از ارزش پول افغانی در مقابل سایر ارزها کاسته می شود. حال این پرسش وجود دارد که آیا گنجینه باختر نتوانسته ارزش پول افغانی را مانند گذشته حفظ کند، و یا این گنجینه نیز مانند 10 میلیارد دالر دارایی بانک مرکزی، دیگر در اختیار افغانستان نیست.   

    گنجینه باختر افغانستان کجاست؟

    سوالی که امروزه ذهن برخی از علاقمندان و مسئولان حوزه میراث فرهنگی و باشندگان افغانستان را به خود مشغول ساخته، این است که چه بلایی بر سر گنجینه باختر افغانستان آمده است. آیا این بار هم بدست طالبان نخواهد افتاد؟ یا اینکه آن را آمریکایی ها یا اشرف غنی به غارت برده اند، مسئله‌ ای که در گیر و دار تحولات افغانستان فراموش گردید.  

    طبق اسناد و مدارک موثق و معتبر گنجینه‌ طلای باختر اکنون در افغانستان حضور فیزیکی ندارد و اگر هم دارد در خطر جدی حیف و میل از سوی طالبان و متحدان آنها قرار دارد.

    گرچه چندی پیش در مورد سرنوشت گنجینه‌­ی باختر ابراز نگرانی هایی از سوی نمایندگان مجلس نمایندگان نظام پیشین افغانستان و برخی از خبرنگاران حوزه میراث فرهنگی جهان مطرح شده بود، اما با گذشت هر روز میزان این نگرانی ها بیشتر و بیشتر می‌شود.

    محسن ظهوری، خبرنگار حوزه میراث فرهنگی ایران در این باره پیام‌هایی را در توییت خود به نشر رسانده است.

    او در حساب توییتری خود نوشته است: «گنجینه باختر افغانستان کجاست؟ آیا اشرف غنی تدبیر محمد نجیب‌الله رو در نهان کردن این گنج باستانی دارد؟»

    به گفته وی گنجینه باختر از مهمترین گنج‌های باستانی جهانی است. این گنجینه شامل ۲۱ هزار شیء طلا است که در سال ۱۳۵۷ از درون ۶ گور در منطقه «طلاتپه»، منطقه ‌ای در شمال افغانستان توسط «ویکتور ساریانیدی»، باستان‌شناس روس کشف شد.

    این گنج دو هزار ساله، بعد از ۱۳ سال نمایش در جهان و کسب درآمد حدودا چهار و نیم میلیون دلاری برای دولت افغانستان، دوباره به بانک مرکزی افغانستان برگشته بود.

    ظهوری خاطر نشان می‌ کند که قطعا طالبان پس از وارد شدن به کابل سرسختانه به دنبال این گنج خواهد بود. همچنین وی امیدوار است که اشرف غنی برای محافظت از این سرمایه ملی افغانستان تدابیری اندیشیده باشد.

    وی در ادامه می‌گوید: «نجیب‌الله این گنج را داخل گاوصندوقی در بانک مرکزی افغانستان قرار داد که با ۷ کلید توسط ۷ نفر معتمد که همگی از کشور خارج شدند، محافظت کرد که حتی پس از شکنجه طالبان هم حاضر به افشای مکان آن نکرد تا دارش زدند.»

    طالبان پیش از این نیز قصد دسترسی به این گنجینه را داشته است و بارها تلاش کردند تا گاوصندوق را منفجر کنند اما موفق نشدند.

    اما سوال اصلی اینجاست؛ حالا که طالبان بر تمام افغانستان مسلط اند و بانک مرکزی را که تنها مکان امن برای نگهداری گنج باختر بود را نیز در اختیار دارند، با این گنجینه‌ گران بها و تاریخی چه خواهند کرد؟

    بشیر آریا

  • معاون دوم رئیس جمهور: طالبان در فکر فتح نظامی باشند، مقاومت شدیدتر از گذشته خواهد بود

    معاون دوم رئیس جمهور: طالبان در فکر فتح نظامی باشند، مقاومت شدیدتر از گذشته خواهد بود

    معاون دوم ریاست جمهوری گفت اگر طالبان به فکر به اصطلاح «فتح و حاکمیت انحصاری» خود باشند، مقاومت در برابر این گروه این بار به مراتب شدیدتر و گسترده‌تر از دوره مقاومت قبلی خواهد بود.
    سرور دانش این مطلب را روز جمعه به مناسبت یادبود از درگذشت قربانعلی‌ عرفانی، حکیمی، یوسف واعظی و مصطفی اعتمادی از چهره های سیاسی کشور مطرح کرده است.

    دانش در این مراسم گفت: «افغانستان کنونی نه افغانستان زمان نجیب است و نه افغانستان زمان حکومت مجاهدین… طالبان بدانند که می‌توانند کشتار مردم و تخریب کشور را ادامه بدهند و نام آن را هم جهاد بگذارند، اما از این طریق به هیچ صورت به آرزوهای خام خود نمی‌رسند».
    سرور دانش در این نشست گفت صلح به خواست همگانی تبدیل شده است.

    او از جانب دیگر تأکید کرد دولت انتظار دارد تا گروه طالبان از «زمان‌کشی و انسان‌کشی» دست بردارند و با پذیرش آغاز مذاکره، آتش‌بس کنند.

    به گفته او، مذاکره و تشدید جنگ یک تناقض آشکار در روی‌کرد طالبان و نشانه این است که طالبان می‌خواهند در پوشش تداوم مذاکره به فکر فتوحات نظامی باشند اما این اندیشه یک خیال باطل و محال است.
    معاون دوم ریاست جمهوری، مدیریت افغانستان را تنها از طریق دموکراسی امکان‌پذیر دانست و افزود حکومت از طریق زور و بدون مشارکت و رضایت مردم ناممکن و غیرعملی است.
    به گفته او، هر کسی یا گروهی که به فکر حکومت انحصاری و حذف دیگران باشد در خیال باطل خواهد بود.
    سرور دانش گفت در شرایط حساس کنونی هر کس و هر حلقه‌ای که طرح دیگر و راه دیگری را مطرح می‌کنند و یا به طرح‌های «خام و خیالی» و یا وعده‌های کشورهای دور و نزدیک دل بسته‌اند بدانند که این راه‌ها به ترکستان می‌انجامد و باعث بدبختی کشور و مردم می‌شود.
    او تجربیات فروپاشی دوره‌های امان‌الله خان، داوودخان، دوره نجیب و مجاهدین را مایه عبرت عنوان کرد و گفت مردم دیگر تاب و توان فروپاشی، سقوط و گسست را ندارند.
    معاون دوم ریاست جمهوری از مردم خواست که از نظام جمهوری دفاع و حمایت کنند. او هرچند به کاستی‌های حکومت و نظام اذعان کرد.

  • حکمتیار: احزاب سیاسی افغانستان از قبل مذاکره با طالبان را شروع کرده اند

    حکمتیار: احزاب سیاسی افغانستان از قبل مذاکره با طالبان را شروع کرده اند

    وی در مصاحبه با آریانا نیوز گفت تیم مذاکره کننده حکومت همه شمول نیست و حکومت در حال مذاکره با احزاب سیاسی در مورد پروسه صلح می باشد.

    حکمتیار خاطرنشان کرد توافقی بین احزاب سیاسی و حکومت در مورد پروسه صلح به وجود نیامده است.

    وی گفت:«حکومت توافق سیاسی ندارد، آنها با احزاب سیاسی بزرگ به توافق نرسیده اند، بنابراین احزاب سیاسی ملزم به مذاکرات مستقیم با طالبان شدند و طالبان هم حاضر هستند با احزاب سیاسی پشت میز مذاکره بنشینند.»

    حکمتیار افزود حتی توافق اولیه روی مکان مذاکره با طالبان به دست آمده است. طالبان می دانند که سیستم کابل صادق نیست و دارد زمان را هدر می دهد.

    این در حالی ست که حکمتیار معتقد است حکومت یک سیاست خصمانه را دنبال می کند و به همین دلیل از حکومت می خواهد دیدگاهش نسبت به طالبان را تغییر دهد.

    رهبر حزب اسلامی می گوید:«فکر می کنم رسیدن به توافق با سیستم کنونی غیرممکن است. اگر کسی به دنبال حفظ سیستم کنونی و نیروهای امنیتی می باشد و می خواهد به سرنوشت داکتر نجیب دچار نشود، باید صادقانه وارد مذاکرات صلح گردد.»

    داکتر نجیب از سال 1987 تا استعفایش در اپریل 1992 رئیس جمهور افغانستان بود. اندکی بعد از استعفای داکتر نجیب مجاهدین کابل را تصرف کردند. داکتر نجیب در فرار به هندوستان ناکام ماند و به دفتر سازمان ملل در کابل پناه برد. وی در حمله طالبان به کابل دستگیر و به دار آویخته شد.

    حکمتیار گفت حکومت نباید دنبال یک متحد جایگزین بگردد تا جنگ در افغانستان را ادامه دهد.  

    حکمتیار همچنین مدعی شد دولت کابل صلاحیت تصمیم گیری در مورد پروسه صلح را ندارد و این امریکاست که در این زمینه تصمیم گیرنده است.

    حکومت تاکنون در مورد اظهارات حکمتیار واکنش نشان نداده است.

    این در حالی ست که اعتراضات چهره های شاخص سیاسی به تعیین شورای عالی مصالحه که یک شنبه گذشته به دستور غنی صورت گرفت در حال افزایش است.

    در شورای عالی مصالحه که به دستور غنی تشکیل شده چهل نفر گنچانده شده است.

    حامد کرزی، رئیس جمهور پیشین، اولین کسی بود که عضویت خود در شورای عالی مصالحه را رد کرد.

    در ادامه صلاح الدین ربانی، رئیس حزب جمعیت اسلامی نیز عضویت خود را در شورای عالی مصالحه لغو نمود.

    داکتر عبدالله عبدالله رئیس شورای عالی مصالحه نیز در واکنش به تعیین اعضای این شورای از سوی غنی، این دستور غنی را رد کرد.

    وی خاطرنشان کرد براساس توافق سیاسی امضا شده میان دو طرف، رئیس جمهور غنی صلاحیت تعیین اعضای شورای عالی مصالحه برای مذاکره مستقیم با طالبان را ندارد.

    وی در عین حال تاکید کرد مذاکره با احزاب سیاسی و جامعه مدنی در مورد تشکیل شورای عالی مصالحه ادامه دارد و به زودی به سرانجام می رسد.

  • سرگذشت عبرت آور «مشی مصالحه ملی» داکتر نجیب

    سرگذشت عبرت آور «مشی مصالحه ملی» داکتر نجیب

    نیازی به اثبات این نکته نیست که بگوییم بیشتر مواقع بیگانه‌گان تصمیم‌گیرندۀ اصلی در افغانستان بوده‌اند. آن‌ها وقتی خواسته‌اند، در این کشور جنگ به پا کرده‌اند؛ اما هنگامی که نتوانسته‌اند بازی پیچیدۀ جنگ را به‌درستی مدیریت کنند و زمین‌گیر شده‌اند، به نسخه‌پیچی صلح رو آورده‌اند؛ این همان زمانی‌ست که بیرونی‌ها آهنگ رفتن از افغانستان دارند و سعی می‌کنند پس از ترک این کشور دست‌کم آن‌چه از خود به‌جا مانده‌اند را مدتی سر پا نگه دارند. همۀ تلاش‌ها روی پیش‌برد سیاست آشتی‌جویانه‌یی متمرکز می‌شود که قصد دارد حامیان و مخالفان نظام را دور یک محور متحد کند و هر کدام در بدل گرفتن مقام و مرتبه‌یی دست از زیاده‌خواهی بردارند و به کم بسنده کنند.

    سیاستگران داخلی – چه دولتی و چه اپوزیسیون – در حالی که همیشه در نهان از آن‌چه اربابان‌شان گفته‌اند پیروی کرده‌اند، در ظاهر ادا و اطوار دیگری از خود بروز داده‌اند؛ اکت بی‌رمق وطن‌دوستی، ملی‌گرایی و استقلال‌خواهی با چاشنی «غیرت افغانی». حتا مزدورترین سیاستگران این مرزوبوم هم وقتی رگ لاف‌‌وبلوف‌شان می‌پندیده، به‌یکباره‌گی فراموش می‌کرده‌اند که چه‌قدر گماشته و مزدوراند، کارزاری از دروغ با تکیه بر تبلیغات رسانه‌یی راه‌اندازی می‌کردند تا خود را قهرمان ملی و مردمی جا بزنند که هرگز بیگانه‌گان را نمی‌خواهند. یکی از این سیاستگران نجیب است که سرنوشت تراژیک او باید برای سیاستگران دیگر عبرت‌آور باشد.

    «مشی مصالحۀ ملی» به ‌عنوان آخرین تلاش حزب دموکراتیک خلق – که نجیب آخرین زمام‌دار آن بود – برای اعادۀ حیثیت و برگرداندن بازی باخته به سود خود، تنها از این جهت مهم نیست که به پایان بدی برای چپ وابسته به شوروی منجر شد، بلکه پیامد مهم‌تر شکست مشی آشتی ملی و در کل کارنامۀ حزب دموکراتیک خلق، پایان تاریخ چپ پیر هم است؛ چپی که با فروپاشی شوروی در سطح جهانی و با سقوط رژیم وابسته به آن در افغانستان از دور خارج شد و حرف تازه‌ و آموزنده‌یی برای گفتن ندارد.۱

    شکست «مشی مصالحۀ ملی» از این جهت نیز مهم و عبرت‌آور است که افغانستان امروزی در وضعیت مشابه وضع‌وحال دوران رژیم نجیب است. با امضای «موافقت‌نامۀ آوردن صلح در افغانستان» میان آمریکا و طالبان که حکومت غنی نقشی در آن نداشت، بار دیگر آشکار شد که اهرم‌های اصلی جنگ و صلح افغانستان در دست بیگانه‌گان است و تنها با اتکا بر تعیین‌کننده‌گی عامل درونی در هر بحرانی نمی‌توان به شناخت راستین از آن دست یافت.

    چالش‌های «مشی مصالحۀ ملی»

    پس از آن که شوروی به خروج از افغانستان تصمیم گرفت، با طرح «مشی مصالحۀ ملی» سعی داشت زمینه را برای بقای رژیم دست‌نشانده‌اش در کابل فراهم کند؛ رژیمی که تنها در صورت ادامۀ حمایت مالی و نظامی شوروی می‌توانست برای مدتی زنده بماند. اما «مشی مصالحۀ ملی» بنابر عوامل زیر نتوانست به هدفی که روس‌ها و رژیم نجیب می‌خواستند برسد:

    الف: صلح‌خواهی از موضع ضعیف

    مشی مصالحۀ ملی خیلی دیر روی دست گرفته شد؛ زمانی که روس‌ها پی بردند نمی‌توانند در جنگ افغانستان برنده شوند و مجبور به خروج نیروهای‌شان شدند. در حالی که شوروی آهنگ رفتن از افغانستان داشت و احتمال فروپاشی رژیم نجیب هم به‌ویژه با قطع کمک‌های مالی شوروی بیشتر بود، مجاهدین چه‌گونه می‌توانستند به «مشی مصالحۀ ملی» اهمیتی قایل شوند؟ طرح سازش رژیم نجیب با مجاهدین در آستانۀ فروپاشی رژیم و از موضع ضعیف اتخاذ شد؛ وضعیت خیلی شبیه به دولت کنونی افغانستان که از یک‌سو آمریکایی‌ها در حال خروج‌اند و از سوی دیگر، طالبان قوی‌تر از هر زمان دیگر در میدان جنگ و سیاست پیشتازاند و حکومت غنی پشتی‌بانی توده‌یی لازمی را که باید داشته باشد ندارد.

    ب: فسادزده‌گی و قوم‌گرایی

    «پس از پولینوم هفدهم مبارزه با احتکار، گروه‌بندی‌های قبیله‌یی و خویشاوندی، بروکراتیسم و واسطه‌بازی آغاز شد. مصوبه‌ی دفتر سیاسی کمیتۀ مرکزی پیرامون مراعات اخلاق حزبی کادرهای رهبری و تنبیه برخی از کارمندان مسئول دادستانی به‌خاطر بزه‌کاری‌های رنگارنگ و خدمت فرزندان کارمندان رهبری در نیروهای مسلح کشور در میان حزب و مردم بازتاب شایانی کرد. مگر این عمل جنبۀ نمایشی داشت و به رده‌های بالای حزب ربطی نمی‌گرفت.»۲

    مبارزۀ گزینشی رژیم نجیب با فساد و تشدید قوم‌گرایی در صفوف نیروهای امنیتی که از سوی رهبران حزب دموکراتیک خلق دامن زده می‌شد، از عوامل دیگری است که مردم را نسبت به «مشی مصالحۀ ملی» بدبین‌تر از پیش کرده بود. در واقع گسترش دامنۀ فساد و تبارگرایی در سطوح رهبری حزب دموکراتیک خلق آخرین میخ را بر تابوت رژیم نجیب کوبید. یکی از مثال‌های بارز در این زمینه، برکناری جنرال مومن، فرمانده فرقۀ مستقر در شهر حیرتان از سوی نجیب است که در نتیجه، «خرمن خشم در شمال آتش گرفت و جنرال دوستم با مومن و دیگران به قیام دست زدند.»۳

    پ: بی‌توجهی به کانون اصلی جنگ

    روستاها به‌عنوان کانون اصلی جنگ همواره از سوی دولت‌ها نادیده گرفته شده است. سیاست دولت‌ها در مورد مناطق دورافتاده جنگ‌محور است و تنها زمانی دست‌به‌کار می‌شوند که جنگ‌جویان ضددولتی مستقر در این مناطق تهدید بزرگی برای شهرها باشند. این دست‌به‌کارشدن هم تنها بُعد نظامی دارد و پس از پایان هر عملیات، روستاییان دو باره به فراموشی سپرده می‌شوند، تا این که جنگ‌جویان برمی‌گردند. دولت‌ها اما تاوان این بی‌توجهی و نادیده‌گرفتن‌ها را با فروپاشی خودشان پرداخته‌اند.

    در رژیم نجیب نیز «حاکمیت دولتی هیچ پایگاه جدی‌یی در روستاها و دهکده‌ها که بخش اصلی اهالی کشور در آن بودوباش داشتند نداشت و هم‌چنان در مناسبات متقابل با رهبران تشکیلات مسلح که با دولت سازش‌نامه‌های همکاری امضا کرده بودند از خود پیگیری نشان نمی‌داد. ازاین‌رو، پس از سپری‌شدن شش ماه آگاهان نظامی شوروی به تجزیه و تحلیل روندهای روان در افغانستان پرداختند که فشردۀ آن چنین است: «سیاست آشتی ملی دستاوردهای دلخواه به همراه نیاورده است. اعلام مشی آشتی ملی از سوی حکومت افغانستان، آتش‌‌بس یک‌جانبه و عملیات رزمی ارتش بر ضد شورشیان، به کاهش چشم‌گیر عملیات خرابکارانۀ ضدانقلاب نیانجامیده است.»۴

    «مشی مصالحۀ ملی» در شرایطی که دولت نجیب هیچ سلطه‌یی بر مناطق روستایی به‌عنوان کانون اصلی جنگ نداشت و این مناطق از قبل در اختیار مجاهدین بود، سعی می‌کرد به‌گونۀ میکانیکی حمایت مردمی را که حزب دموکراتیک خلق از آغاز حاکمیت‌اش توجه چندانی به آنان نکرده بود، جلب کند. روشن است که در چنین شرایطی دولت نمی‌توانست حتا بهترین و قابل‌قبول‌ترین برنامه‌‌اش را هم عملی کند.

    اکت استقلال رژیم وابسته

    «مشی مصالحۀ ملی» بیش از هر برنامۀ دیگر حزب دموکراتیک خلق عمق درمانده‌گی و وابسته‌گی رژیم نجیب به شوروی را آشکار می‌کند؛ رژیمی که هرقدر بر لبۀ پرتگاه نزدیک‌تر می‌شد اکت و نمایش استقلالِ بیشتری از خود بروز می‌داد.

    اسناد و مدارک جنگ شوروی در افغانستان نشان می‌دهد که حتا متن طرح «مصالحۀ ملی» را روس‌ها نوشته بودند و نجیب صرفاً «مجری عادی» آن بود: «نجیب بی‌تردید سیاستمدار هوشمند، نیرنگ‌باز، نیرومند و گاهی هم بس خشن بود. برخلاف شایع نه او و نه کس دیگری از رهبران افغان اندیشۀ مشی آشتی ملی را به میان نکشیدند. سناریوی مصالحۀ ملی به دستور گرداننده‌گان کاخ کرملین در مسکو نوشته شده بود و جانب افغانی تنها مجری عادی این طرح بود.»۵

    و یا این گفتۀ هانریش پولیاکف، تاریخ‌نگار، خاورشناس و کارمند دفتر روابط بین‌الملل کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست شوروی که به‌وضوح نشان می‌دهد تصمیم‌های اصلی را روس‌ها می‌گرفتند نه زمام‌داران کابل: «می‌توانم با مسئولیت اعلام کنم که در روند تدوین و اتخاذ تصامیم، دیدگاه‌های افغان‌ها را در بسی از موارد نه می‌پرسیدند و نه در نظر می‌گرفتند.»۶

    این گفته‌ها برعکس تصویری‌ست که نجیب و تمام رهبران حزب دموکراتیک خلق پیش از او سعی می‌کردند به مردم نشان دهند. اکت پرتهوع مستقل‌بودن نجیب به‌ویژه با خروج روس‌ها از افغانستان بیشتر از پیش شده بود و در سخنرانی‌هایش مدام مجاهدین را متهم به مزدوری به آمریکا، بریتانیا، پاکستان، عربستان و ایران می‌کرد و از آنان می‌خواست دست از غلامی کشیده و با او سازش کنند.

    نجیب مکرر یادآوری می‌کرد که او روس‌ها را از افغانستان بیرون کرده است و مجاهدین هم تروریستان بیگانه را از صفوف‌شان بیرون کرده و به اشارۀ آمریکایی‌ها، عرب‌ها و پاکستانی‌ها دست به «برادرکشی» نزنند. آن‌چه اما آشکار و غیرقابل‌انکار است این که نجیب و سران مجاهدین هیچ‌کدام تاج آزادگی و استقلال بر سر نداشتند و همه وابسته و دست‌بین بیگانه‌گان بودند؛ بیگانه‌گانی که چیزی به‌نام منفعت ملی افغانستان برای آن‌ها اهمیتی نداشت.

    «مشی مصالحۀ ملی» هیچ نتیجۀ مثبتی در پی نداشت و برعکس با گذشت زمان پوسیدگی رژیم نجیب را بیشتر برملا می‌کرد و خبر از سقوط آن در آینده‌یی نزدیک می‌داد: «افسون‌گری‌های رژیم مبنی بر اعادۀ صلح و تفاهم ملی به فراخوانی پوچ و یاوه‌سرایی بی‌پایه بیش نمی‌نماند. حکومت چنین می‌سنجید که اندیشۀ آشتی ملی ملت را متحد خواهد کرد؛ زیرا این اندیشه به‌گونۀ عینی با آرمان‌های مردم افغانستان هماهنگی دارد. مگر حرف در کار نبود. به‌خاطر صلح می‌بایست مبارزه و تلاش بیشتر صورت می‌گرفت. مردم با احتیاط به فراخوان صلح‌جویانۀ رژیمی که سالیان دراز تنها زورگویی را شعار خود ساخته بود، برخورد می‌کردند. افزون بر آن، اعلام مشی آشتی ملی را دشمنان دولت به مثابه زبونی حزب دموکراتیک خلق و حتا نخستین گام در راه شکست کامل آن ارزیابی می‌کردند.»۷

    شباهت‌ حکومت‌های نجیب و غنی

    سه عامل بالا (صلح‌خواهی از موضع ضعیف، فسادزدگی و بی‌توجهی به کانون اصلی جنگ) را می‌توان در حکومت کنونی افغانستان نیز به‌روشنی دید. حکومت غنی در حالی دست آشتی به سوی طالبان دراز کرده است که چه از نظر سیاسی و چه از نظر نظامی بازنده به‌حساب می‌آید. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا جنگ افغانستان را مسخره خوانده و سعی دارد هرچه‌زودتر پای کشورش را از باتلاق افغانستان بیرون کند. دولت ترامپ بدترین توافق‌نامۀ صلح را با طالبان امضا کرده است که به نظر می‌رسد ترامپ استراتژی خروج به هر بهایی را دنبال می‌کند. امضای توافق‌نامۀ صلح میان آمریکا و طالبان برگ برندۀ سیاسی کلانی‌ست که نصیب طالبان شده است. طالبان حالا یقین پیدا کرده‌اند که آیندۀ افغانستان با دستان آنان رقم خواهد خورد؛ این توهم نیست، واقعیت تلخی‌ست که مجبورید بپذیرید.

    از نظر نظامی نیز طالبان جغرافیای بیشتری را در مقایسه با سال‌های قبل در اختیار گرفته‌اند و در جنگ با دولت افغانستان موفق‌تر بوده‌اند. برای اثبات این نکته لازم نیست سری به ولایت‌ها و مناطق دوردست زده و با چشمان خودتان حضور پررنگ طالبان را همه جا ببینید. در حالی که حکومت غنی با درماندگی تمام به‌طور مکرر خواستار صلح و سازش با طالبان است، آنان هر بار با دست‌نشانده‌خواندن دولت افغانستان به فراخوان صلح غنی جواب رد داده‌اند.

    اگر به فسادزدگی و تشدید قوم‌گرایی در حکومت کنونی بخواهید بپردازید، باز هم شباهت زیادی میان رژیم نجیب و حکومت غنی پیدا می‌کنید. حتا حکومت کنونی از نظر میزان آلوده‌گی به فساد و تشدید شکاف‌های قومی در مقایسه با رژیم نجیب وضعیت بدتری دارد. پایگاه توده‌یی حکومت غنی به‌ویژه در مناطق روستایی نیز نزدیک به صفر است. در حال حاضر روستاها به جولانگاه اصلی طالبان مبدل شده و تنها مراکز ولسوالی‌ها در اختیار دولت است.

    سلام وطن دار

  • روس ها در مورد داکتر نجیب چه می گویند؟

    روس ها در مورد داکتر نجیب چه می گویند؟

    داکتر نجیب‌الله، سیاست‌مداری که ابهام کمتری در مورد کارنامۀ سیاسی‌اش وجود دارد. او یکی از عبرت‌آورترین سیاست‌گرانی است که بهای اشتباهات خود را با از دست‌دادن جانش پرداخت. این شاید گران‌ترین بهایی باشد که یک سیاست‌گر در بدل کارکرد بدش می‌پردازد.

    داکتر نجیب، دولت‌مردی که با حمایت کامل شوروی روی کار آمد و با قطع پشتی‌بانی سیاسی – مالی شوروی از قدرت کنار زده شد. او متهم به جنایات‌ هول‌ناک در قبال زندانیان سیاسی در زمان ریاست‌اش بر سازمان مخوفِ معروف به خاد، قدرت‌پرستی، استبداد، قوم‌گرایی و فساد است. نجیب سیاست‌گر ناکامی خوانده می‌شود که نتوانست افغانستان را در وضعیت دشوار و سرنوشت‌سازِ پس از خروج نیروهای شوروی به‌درستی مدیریت کند. آخرین اشتباه داکتر نجیب که برخاسته از گرایش تبارخواهانه‌اش گفته می‌شود، منجر به مرگ فجیع او شد.

    با این‌ همه، عده‌یی چه در گذشته و چه حالا سعی داشتند/ دارند از او چهرۀ وطن‌پرست، مبارز و ملی‌گرا بسازند؛ تلاشی که با توجه به کارنامۀ بد سیاسی او تا هنوز نتوانسته است روایت خوش‌نام‌ و نشان از داکتر نجیب را رسمی و هژمونیک کند. اما اخیرن تلاش‌های تازه‌یی با مدیریت حکومت افغانستان برای قباحت‌زدایی از داکتر نجیب صورت گرفته است که نشان می‌دهد نوعی بازنگری در روایت تاریخی مسلط با تکیه بر ارزش‌گذاری قبیله‌یی در جریان است؛ کاری که به دلیل وجود حساسیت بالای پاکستان‌ستیزی در میان شهروندان افغانستان، موافقان زیادی یافته است.

    محبوبیت داکتر نجیب و دیگر پاکستان‌ستیزان در میان مردم نشان می‌دهد که قسمت‌های تاریک کارنامۀ آنان یا کم‌اهمیت جلوه داده شده و یا هم نادیده گرفته می‌شود. بسیاری از شهروندان اصلن یادشان رفته است که داکتر نجیب چهرۀ بدی هم داشت و آن دست‌داشتن در کشتارهای پولیگونی و شکنجه و زندانی‌کردن روشن‌فکران است. جنایت‌های هول‌ناکی که هیچ انسان شرافت‌مند و آگاهی نمی‌تواند آن‌ها را فراموش کند.

    اسناد و مدارک زیادی برای اثبات این گفته‌ها وجود دارد که نیازی نیست به تمام آن‌ها در این نوشتۀ فشرده اشاره شود، اما دست‌کم اسناد و شواهد بازمانده از زمان شوروی (متحد و حامی اصلی حکومت داکتر نجیب) نشان‌دهندۀ چهرۀ متضاد با برداشت‌های عامی‌زده از او است: فاسد، قدرت‌پرست، قوم‌گرا و غیرقابل اعتماد.

    «توفان در افغانستان»، اثر الکساندر لیاخفسکی، افسر ارتش شوروی که عملاً در جنگ افغانستان نقش بازی کرده است، با تکیه بر اسناد و شواهد سری و محرمانه، روایت مستند از شخصیت و کارنامۀ داکتر نجیب به خواننده‌اش ارائه می‌دهد که نقد کوبنده‌یی است بر ‌شناخت عام‌پسندانه و سطحی از کارکردهای داکتر نجیب.

    لیاخفسکی، سند محرمانه‌یی از ادارۀ کل استخبارات نیروهای مسلح اتحاد شوروی در اپریل 1986 را منتشر کرده است که در آن آمده: «زیر چتر حمایت رفیق نجیب در میان کارکنان حزبی و دولتی، دزدی و رشوه‌ستانی در ابعاد گسترده‌یی که در رژیم شاهی نظیر نداشت، جریان دارد. به سخن دیگر، هم خود می‌گیرد و هم به دیگران این امکان را می‌دهد که بگیرند. همه هم‌نوا اند که رفیق نجیب گرایش‌های بسیار تند ناسیونالیستی پشتون‌گرایی دارد».1

    در پانوشت همین سند، در شرح حال فشرده‌یی که لیاخفسکی از نجیب به‌دست می‌دهد، از اختلاس 100 هزار دالری او در زمانی که سفیر افغانستان در تهران بود، پرده بر می‌دارد: «در تابستان 1979 از مقام سفارت برکنار شد و به یوگوسلاوی گریخت و 100000 دالر را از کیسۀ سفارت ربود».2

    سرلشکر الکساندر لیاخفسکی با صراحت تمام داکتر نجیب را نیرنگ‌باز، ظالم، خودخواه، قدرت‌پرست و یکی از آتش‌افروزان سیاست پشتونیزاسیون جامعۀ افغانستان معرفی می‌کند. فردی که به گفتۀ لیاخفسکی، «در حلقۀ دوستان نزدیک خود تنها به زبان پشتو سخن می‌زند» و «متمایل است همکاران خود را نه از روی فراست و کیاست، بلکه با توجه به سرسپردگی شخصی به خود برگزیند».3

    نویسنده در ادامه، برنامه‌ها و سیاست‌های اجرایی داکتر نجیب در زمان ریاست جمهوری را با تکیه بر اطلاعات محرمانه‌ و استدلال منطقی، ناکارا و غیرمؤثر می‌داند و از جمله «مشی آشتی ملی» حکومت نجیب را «یاوه‌سرایی آشکار» می‌خواند: «افسون‌گری‌های رژیم مبنی بر اعادۀ صلح و تفاهم ملی به فراخوانی پوچ و یاوه‌سرایی بی‌پایه‌یی بیش نمی‌نماند. حکومت چنین می‌سنجید که اندیشه آشتی ملی، ملت را متحد خواهد کرد، زیرا این اندیشه به‌گونه‌ عینی با آرمان‌های مردم افغانستان هماهنگی دارد. مگر حرف در کار نبود. به‌خاطر صلح می‌بایست مبارزه و تلاش بیش‌تر صورت می‌گرفت. مردم با احتیاط به فراخوان صلح‌جویانۀ رژیمی که سالیان دراز تنها زورگویی را شعار خود ساخته بود، برخورد می‌کردند. افزون بر آن، اعلام مشی آشتی ملی را دشمنان دولت به مثابه زبونی حزب دموکراتیک خلق و حتا نخستین گام در راه شکست کامل آن ارزیابی می‌کردند».4

    این توصیف بد از داکتر نجیب و رژیم‌اش، آن‌هم از زبان افسر ارتش شوروی – حامی و متحد اصلی او که از هیچ تلاشی برای بقای رژیم دست‌نشانده‌اش دریغ نمی‌کرد – طبیعتن برای آن‌هایی که سعی دارند نجیب را شخصیت ملی، وطن‌دوست و پاک‌سرشت جا بزنند، پسندیده نیست.

    این تنها لیاخفسکی نیست که داکتر نجیب را شوونیست، خودرأی و وابستۀ کی. جی. بی می‌داند. سایر پژوهش‌گران از جمله جارج آرنی، نویسنده‌ کتاب «افغانستان گذرگاه کشورگشایان» نیز به وضوح نجیب را «سفاک» و «نوکر درجه‌یک» کی. جی. بی به تصویر می‌کشد: «در ظاھر امر، نجیب‌الله برای پیش‌برد برنامه‌ دراماتیک «مصالحه‌ ملی» که از جانب مسکو برنامه‌ریزی شده بود، انتخاب مناسبی می‌نمود. او ھنوز ھم با وجود تغییر شیوه‌ نصب‌شدن با خطر نامیده‌شدن دست‌نشانده مواجه بود. او که از سال1981  رئیس خاد بود، در ذھنیت مردم شخص سفاکی بود که امر شکنجه‌ھای غیرانسانی ھزاران نفر را صادر کرده بود. سر و کار داشتن طولانی نجیب با خاد، او را در شناخت و درک درست اقوام پشتون واقع در دو طرف مرز کمک کرده بود. گورباچف عقیده داشت که نجیب‌الله به حیث نوکر درجه اول کی. جی. بی قابل اطمینان به اجرای ھر عملی بود که از جانب مسکو برایش هدایت داده می‌شد».5

    آن دسته از افرادی که سعی دارند از داکتر نجیب بتِ وطن‌پرستی و ملی‌گرایی بسازند، یا اصلاً آگاهی چندانی از دست‌داشتن نجیب در جنایت‌های هول‌ناک حزب دموکراتیک خلق ندارند و یا هم با برجسته‌شدن احساسات ضدپاکستانی، این جنایت‌ها را از یاد می‌برند، باید بدانند که با تکیه بر موضع ضدپاکستانی‌ داکتر نجیب نمی‌توان از او چهره‌ وطن‌پرست، ملی و بی‌آلایش ساخت که گویا دلش به حال ملت می‌سوخته است.

    اگر با توجه به دخالت‌های ویران‌گر دولت پاکستان در افغانستان، پاکستان‌ستیزی را یک امتیاز بدانیم، سران حزب دموکراتیک خلق به‌ویژه داکتر نجیب حتا از این نمد هم نمی‌توانند سهم زیادی ببرند، چون پاکستان‌ستیزی نجیب و زمام‌داران امروزی هم‌قوم ‌و قبیلۀ او بیش‌تر از روی ناچاری و اجبار بود/ است تا اختیار.

    سلام وطن دار