برچسب: خاور میانه

  • اولین سفر وزیر خارجه بریتانیا به خاور میانه؛ وضعیت افغانستان نیز بررسی می شود

    اولین سفر وزیر خارجه بریتانیا به خاور میانه؛ وضعیت افغانستان نیز بررسی می شود

    وزیر خارجه بریتانیا در نخستین ماموریت خارجی خود با هدف توستعه روابط تجاری، امنیتی و بررسی وضعیت افغانستان راهی خاور میانه شد.

    وزارت خارجه بریتانیا روز( چهارشنبه، 28 میزان) اعلام کرد لیز تراس، وزیر خارجه این کشور وارد عربستان شده و با همتاری سعودی خود دیدار می‌کند.

    براساس اعلام وزارت خارجه بریتانیا، گفتگو درباره همکاری نزدیک‌تر روی موضوع امنیت منطقه، توسعه حقوق بشر، مقابله با تروریزم و چگونگی بهبود روابط اقتصادی بین دو کشور به عنوان بخشی از محورهای این دیدار عنوان شده است.

    وزیر خارجه بریتانیا پس از دیدار و گفتگو با همتای سعودی خود راهی قطر می‌شود و با امیر و وزیر خارجه این کشور دیدار خواهد کرد.

    گفته شده تراس در این ملاقات‌ها پیرامون همکاری میان دو کشور در خصوص اوضاع افغانستان و امنیت منطقه گفتگو خواهد کرد.

    این در حالی است که چندی پیش بوریس جانسون، نخست‌وزیر بریتانیا در جریان اعمال تغییرات در کابینه، سمت وزارت خارجه را از دومینیک راب گرفت و به جای او لیز تراس را گماشت.

    دلیل برکناری دومینیک راب از وزارت خارجه، انتقادات گسترده‌ای بود که علیه او مطرح شد؛ زیرا وی هنگام سقوط کابل به دست طالبان، در رخصتی به سر می‌برد و نتوانست زمینه خروج مصون مترجمان افغان را فراهم کند.

  • آیا خاورمیانه جدید ایرانی در راه است؟

    آیا خاورمیانه جدید ایرانی در راه است؟

    در تقویم تاریخ تحولات سیاسی منطقه و سیاست بین الملل، قطع رابطه سیاسی امریکا با ایران در ۲۰ حمل ۱۳۵۹ اتفاق افتاد. هنگامی که مقامات و نظریه پردازان امریکایی در اواخر دهه ۷۰ میلادی شاهد تحول در امن‌ترین منطقه تحت نفوذ و سیطره خود یعنی خاورمیانه بودند، هیچ‌گاه تصور نمی‌کردند به همین راحتی، زمانی فرا رسد که مجبور شوند با متحدترین کشور منطقه که عنوان ژاندارم را صرفا برازنده او می‌دانستند، قطع رابطه کنند. خواب تحولات سال‌های ۵۷ تا ۵۹ برای مقامات کاخ سفید به مراتب دهشتناک‌تر از آن بود که تئوری پردازان و استراتژیست‌های امریکایی پیش بینی کرده بودند.

    در ۲۰ حمل ۱۳۵۹، به طور رسمی عمر سلطه امریکا در ایران پایان یافت. امریکا و قدرت‌هایی که شالوده فکری آنان بر پایه سلطه شکل گرفته بود، با تشکیل نظام جمهوری اسلامی که روابط تازه خود را در نظام بین الملل بر پایه نفی سلطه و استقلال طلبی آغاز کرده بود، عرصه را بر وجود خود تنگ دیدند و این بود که رسما قطع رابطه سیاسی با جمهوری اسلامی ایران را اعلام کردند. هرچند که این قطع رابطه نه پایان، بلکه سرآغاز دشمنی‌ها و تنش امریکا با ایران بود، چراکه نفی سلطه یا رویکرد سلطه ستیزی و مقابله با نظام سلطه که از خصیصه ذاتی انقلاب اسلامی ایران بود، موضوعی نبود که خوشایند امریکا باشد و این قطع رابطه یعنی گام نهادن آن‌ها در مسیری که امروز با تحریم‌های متنوع و صد‌ها اقدام ریز و درشت دیگر در طول این ۴۱ سال به وقوع پیوسته و شاهد بوده ایم.

    اثبات توانمندی انقلاب اسلامی در تحقق آرمان‌ها، به مقایسه شرایط انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب‌های مطرح جهان باز می‌گردد. در یک مقایسه تطبیقی می‌توان مدعی بود که نه انقلاب فرانسه و نه انقلاب اکتبر شوروی به عنوان دو انقلاب مطرح در تاریخ معاصر با این حجم از توطئه‌های خارجی و فراگیرترین تهدیدات و فشارهای بیرونی و جریان های تجزیه طلب داخلی برای براندازی مواجه نبوده‌اند. با وجود فشار، تهدید و تحریم، تا حال انقلاب اسلامی از اصول وآرمان‌های خود منحرف نشده است.

    پیروزی انقلاب اسلامی آغاز تحولات ژئوپلتیک در منطقه بود که ایران تحت سلطه و در اردوگاه غرب را، به یک کشور مستقل و قدرتمند منطقه‌ای به حرکت درآورد و پس از ۴۲ سال ایستادگی و مقاومت، نه تنها ایران را به یک بازیگر اصلی منطقه تبدیل کرده، بلکه در آستانه تبدیل شدن به یک قدرت بین‌المللی قرار داده است. در همین راستا، وایل عصام معتقد است که با تصمیم اخیر جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده برای خروج بیشتر نیروهای آمریکایی از خلیج فارس واشنگتن به سمت کاهش حضور نظامی خود حرکت می کند و بیشتر نیروی نظامی خود را از عراق و سوریه خارج خواهد کرد و این به معنای کاهش بیشتر تاثیرگذاری سیاسی و نظامی این کشور خواهد بود، به این ترتیب ما بیشتر از هر زمان دیگری به خاورمیانه جدید ایرانی نزدیکتر می شویم.

    ایران در شرق جهان عرب به نظر می رسد از ایده نفوذ در پایتخت های این مطنقه فراتر رفته است، پس از این که متحدانش این نفوذ را برای این کشور تضمین کردند، اکنون به نفوذ منطقه ای وسیع تر از جلگه ی هند تا باب المندب و برقراری روابط و ائتلاف با کشورهای بزرگی همچون چین و چه بسا به زودی با روسیه فکر می کند.

    با امضای توافق چین و ایران به نظر می رسد که تهران پیام محکمی به واشنگتن ارسال کرد مبنی بر این که ما به تحریم‌ها توجهی نداریم و برای لغو آنها عجله نمی کنیم زیرا جایگزین هایی در اختیار داریم. این موضوع روزنامه «وال استریت ژورنال» را به نوشتن مقاله ‌ای تند درباره این توافقنامه سوق داد. خوانش‌های مشابهی در روزنامه های متعدد غربی در این زمینه مشاهده پذیر است. به عنوان مثال سردبیر «بی بی سی» در بخش خاورمیانه، جرمی بوئن، درباره این توافقنامه تصریح کرد: این توافق موضع ایران در مقابله با آمریکا را تقویت خواهد کرد.

    این در حالی است که تمام نشانه‌ها در میدان‌های درگیری در عراق، سوریه، لبنان و یمن به این مسئله اشاره می‌کند که آمریکایی‌ها در خاورمیانه عقب نشینی می‌کنند و متحدان این کشور همگی در این میدان‌ها موفقیتی در مقابله با ایران بدست نیاورده اند. به این ترتیب، پس از چهاردهه از قطع روابط سیاسی میان تهران و واشنگتن و رویارویی این دو کشور و متحدان انها،حرکت زمان به سود تهران سنجش می گردد و سخن در محافل سیاسی، دیپلوماتیک و رسانه ای از سلام کردن به خاورمیانه جدید ایرانی است.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • نگاهی به سیاست مداخله گرایی ترکیه در خاورمیانه

    نگاهی به سیاست مداخله گرایی ترکیه در خاورمیانه

    با پیروزی‌های ارتش سوریه با حمایت ایران و روسیه و بازیابی کنترل تقریباٌ دو سوم قلمرو این کشور، ترکیه در هدف خود مبنی بر سرنگونی بشار اسد از قدرت تجدید نظر کرده و در عوض گفتمان عملی و محتاطانه‌تری را متناسب با شرایط و تحولات جدید اتخاذ کرد و بنابراین تحولات میدانی سوریه در سال ۹۹ وضعیت آرام‌تری یافت. در سال ۹۹ اولویت ترکیه جلوگیری از موج احتمالی پناهندگان از ادلب و خنثی کردن اقدامات گروه‌های کردی در جهت ایجاد یک دولت مستقل بود. با این حال، فضای مانور برای ترکیه به تدریج محدود شده است. از این‌رو احتمال یک عملیات نظامی در ادلب، احتمال اختلافات بیشتر بین ترکیه روسیه و ایران را به عنوان حافظان مناطق عدم ‌تنش در بر دارد. به طور کلی نارضایتی برخی گروه‌ها ازجمله حراس‌الدین از ترکیه و تلاش انقره در بازتعریف گروه تروریستی تحریرالشام در قالبی جدید که البته به نظر می‌رسد همراهی غربی‌ها را نیز در این مسیر داشته باشد، بخشی از روندهای میدانی تحولات سوریه به شمار می رود.

    در خصوص عراق، ترکیه در سال ۹۹ بارها برای مبارزه با عناصر حزب کارگران کردستان(پ.ک.ک)، تمامیت ارضی این کشور را نقص و به خاک عراق حمله کرد. ازجمله این حملات عملیات پنجه عقاب ۲ در ماه دلو بود که بنا به اظهارات وزیر دفاع ترکیه ۵۰ مقر پ.ک.ک هدف حمله قرار گرفت و البته سه تن از نیروهای ترکیه نیز کشته شدند.همچنین شایعات و تحلیل‌هایی در مورد احتمال حمله گسترده ترکیه در شمال عراق وجود داشته است. این حملات ترکیه نگرانی‌ها از حضور بلندمدت نظامیان ترکیه در خاک عراق و احتمال تکرار تجربه ترکیه در شمال سوریه را در پی داشته است.

    اما در تحولات لیبی سال گذشته شدیدترین درگیری‌های نظامی در غرب لیبی از زمان سقوط قذافی رقم خورد و نیروهای دولت وفاق ملی که سال‌ها برابر ارتش ملی به رهبری خلیفه حفتر در موضع دفاعی بوده و تا آستانه از دست دادن پایتخت این کشور نیز پیش رفتند، سرانجام با ورود نظامی سنگین ارتش ترکیه موفق به تغییر وضعیت میدانی و موازنه قوا در این کشور شدند. در نبردهای بهار و تابستان ۹۹ قوای دولت وفاق به مدد ورود تجهیزات نظامی ارتش ترکیه نظیر پهپادهای بیرقدار و ادوات توپخانه‌ای این کشور و همچنین مزدوران سوری تحت حمایت ترکیه که به این کشور اعزام شده بودند در مدت کوتاهی موفق به تصرف مناطق راهبردی زیادی شدند. اقدامات ترکیه در لیبی به گونه‌ای بود که نگرانی شدید مصر را در پیش داشت و دو کشور تا آستانه رویارویی مستقیم در لیبی پیش رفتند.

    قوای مشترک وفاق و ترکیه به سمت غرب و شهر راهبردی سرت پیشروی کردند اما ورود پرتعداد جنگنده‌های روسی و تهدید ارتش مصر به دخالت مستقیم در صورت ورود رقیب به منطقه موسوم به هلال نفتی لیبی این پیشروی‌ها متوقف شد.

    یکی از مهم‌ترین اقدامات ترکیه در سال ۹۹ حمایت از آذربایجان در جنگ قره باغ بود؛ جنگی که در آن آذربایجان توانست بخش زیادی از سرزمین‌های اشغال شده قره‌باغ توسط ارمنستان را پس بگیرد و نهایتاً بعد از ۴۵ روز با وساطت روسیه پایان یافت. جنگ قره‌باغ برای ترکیه، نمایشی از نقش فزاینده انقره در منطقه قفقاز جنوبی بود؛ این کشور با حمایت از باکو تا حدودی به آن‌چه که می‌خواست رسید. در پایان این جنگ ارمنستان مجبور به پذیرش شروط زیادی از سوی آذربایجان شد که یکی از آن‌ها ایجاد گذرگاه زمینی میان جمهوری آذربایجان و نخجوان از دورن خاک ارمنستان بود. با ایجاد این گذرگاه ارتباط زمینی ترکیه با جمهوری آذربایجان و همچنین آسیای مرکزی برقرار می‌شود. ترکیه امیدوار است این تغییر ژئوپلتیک بتواند مقدمه‌ای برای پروژه‌های بزرگ جهت ارتباط شرق و غرب باشد و جایگاه این کشور را به عنوان گذرگاه انرژی تقویت کند.

    ترکیه که با توافقات عادی‌سازی روابط امارات، بحرین و سودان با اسراییل انتقادات تندی علیه این کشورها مطرح کرده بود با عادی‌سازی روابط مراکش که دولتی اخوانی دارد با اسراییل ادبیات خود را در خصوص روند عادی‌سازی تغییر داد که در کنار گزارش‌ها در مورد وساطت رئیس‌جمهور آذربایجان و موضوع تعیین سفیر جدید ترکیه برای حضور در تل آویو و همچنین اظهارات علنی اردوغان نشانه‌ای از تمایل این کشور به بهبود روابط خود با اسراییل ارزیابی شده است. این چرخش در سیاست خارجی ترکیه در قبال اسراییل را می‌توان به عوامل متعددی مانند دولت جدید در آمریکا، تحریم‌های ایالات متحده و اروپا علیه این کشور و روند عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسراییل و چشم‌انداز بازیگری ترکیه در مسئله فلسطین نسبت داد.

    خلاصه این که این کشور طی سال های اخیر، مداخلات خارجی خود را در سوریه، لیبی و عراق ادامه داده است؛ در سوریه اولویت این کشور جلوگیری از موج احتمالی پناهندگان از ادلب و خنثی کردن اقدامات گروه‌های کردی بوده و در عراق نیز رویکرد جسورانه‌تری در مبارزه با کردها اتخاذ کرده است. در لیبی تا کنون به حمایت از دولت وفاق پرداخته و سال گذشته در جنگ قره‌باغ تغییر ژئوپلیتک مهمی را به نفع خود رقم زد. روابط ترکیه با کشورهای اروپایی به دلیل اقدامات در شرق دریای مدیترانه پرتنش می باشد و روابط با آمریکا نیز در اواخر دوران ترامپ بر سر خرید سامانه موشکی اس ۴۰۰ روسی دچار تنش شد. با استقرار بایدن و با توجه به نگاه وی به سیاست داخلی ترکیه و همچنین اختلافات در قبال برخی مسائل منطقه‌ای، انتظار می‌رود ترکیه در روابط خود با آمریکا شرایط سختی پیش رو داشته باشد. از این‌رو می‌توان انتظار داشت که این کشور به بازتعریف رفتار منطقه‌ای و سیاست خارجی خود در خاورمیانه متناسب با تغییرات در سیاست خارجی آمریکا بپردازد.

    داکتر عبدالطیف نظری

  • ایران و طالبان، از دشمنی دیروز تا دوستی امروز

    ایران و طالبان، از دشمنی دیروز تا دوستی امروز

    سفارت ایران در قطر تصویری از دیدار اعضای ارشد دفتر سیاسی طالبان و اعضای هیأت مذاکره‌کنندۀ این گروه با حمیدرضا دهقانی، سفیر جدید ایران در قطر را نشر کرده و نوشته است که اعضای دفتر سیاسی طالبان گماشته شدن سفیر جدید این کشور در قطر را «خیرمقدم» گفته‌اند. سفارت ایران در قطر همچنان نوشته است که طالبان ترور محسن فخری‌زاده، دانش‌مند هسته‌یی ایران را محکوم کرده و این ضایعه را برای شهروندان ایران تسلیت گفته‌اند.

    ایران رویکرد چند وجهی، پیچیده و محتاطانه نسبت به طالبان دارد و دیدار اعضای طالبان با سفیر این کشور در قطر بیان‌گر رابطۀ پیچیدۀ این گروه با ایران است. اما پرسش اساسی این است که ایران از طالبان چه می‌خواهد؟ و چه گونه این دشمنان دیروز به دوستان امروزی بدل شده‌اند؟

    طالبان هنگامی که قلمرو افغانستان را فراچنگ گرفتند، اعضای نماینده‌گی سفارت ایران در مزارشریف را به صورت بی‌رحمانه به رگبار بستند و حتا نزدیک بود ایران به افغانستان حملۀ نظامی کند. هرچند گفته می‌شود که این کشتار توسط طالبان پاکستانی صورت گرفته است، اما دیپلمات‌های ایرانی در قلمرو افغانستان سلاخی شده بودند؛ قلمروی که طالبان بر آن فرمان می‌راندند. از سوی دیگر، آزار و اذیت شیعیان افغانستان توسط طالبان بر عمق اختلاف‌های طالبان و ایران افزوده بود و در مدت سطلۀ طالبان بر افغانستان رابطۀ ایران و طالبان محدود بود. از سوی دیگر، ایران از جبهۀ ‌شمال حمایت می‌کرد تا بساط این گروه خشونت‌گستر را بردارند. بعدها هنگامی که امریکا رژیم طالبان را در افغانستان سقوط داد و بالای این کشور حملۀ نظامی کرد، ایران نیز با امریکایی‌ها کمک کرد.

    رابطۀ ایران و طالبان اما زمانی از سر گرفته شد که تنش میان ایران و امریکا در منطقه افزایش یافت و ایران نیز متوسل به سیاستی شد که امریکایی‌ها چند دهۀ پیش برای زمین‌گیر کردن روس‌ها اتخاذ کرده بودند. از سوی دیگر، اوج‌گیری داعش در منطقه و رسیدن پای این گروه سیاه‌پرچم به افغانستان، ایران را واداشته است که با طالبان رابطۀ خود را مستحکم بسازد و بعدها فرماند‌هان و رهبران این گروه از ایران بازدید کردند و با فرماند‌هان سپاه پاسداران ایران نیز گفت‌وگوها را آغاز کردند. ایران با نزدیک شدن به طالبان چندین هدف اساسی را دنبال می‌کند. مقام‌های ایرانی این را به خوبی درک می‌کنند که طالبان به عنوان یک گروه جنگی در آیندۀ افغانستان نقش خواهند داشت و در حال حاضر نیز دست‌کم بخشی از خاک افغانستان را در سلطۀ دارند.

    در نخست عمده‌ترین خواست ایران از طالبان زمین‌گیر کردن امریکایی‌ها و بیرون راندن نظامیان ایالات متحدۀ امریکا از افغانستان است. در سطح سیاست بین‌الملل ایران با حمایت سیاسی و نظامی از گروه طالبان، درنظر دارد که پای امریکایی‌ها را از باتلاق افغانستان بیرون بکشد. درست همان سیاستی که امریکایی‌ها چند دهۀ پیش با حمایت از اسلام‌گرایان ضد شوروی سابق توانست جماهیر شوروی را متقاعد به عقب‌نشینی بسازد و رژیم وابسته به این کشور را سقوط دهد. از یک‌سو ایران از سلطۀ دوبارۀ طالبان هراس دارد و از سوی دیگر با حمایت از این گروه درنظر دارد که امریکایی‌ها را با شکست در خاک افغانستان تحقیر کند. این دقیقاً همان رویکرد جنگ سرد نسبت به درگیری‌های خاور میانه است.

    در سطح داخلی، ایران دو هدف عمده‌یی از برقراری و استحکام رابطۀ دوستانه با طالبان دارد. نخست ایران برای حفاظت از مرزهایش از خطر نفوذ داعش با طالبان رابطه برقرار کرده است و می‌خواهد با استفاده از طالبان در برابر این گروه در افغانستان مبارزه کند. از همین‌رو، رسانه‌های امریکایی گزارش داده‌اند که ایران به طالبان کمک‌های نظامی فراهم می‌سازد. این کمک‌ها از یک‌سو برای مبارزه با داعش است و از سوی دیگر به منظور افزایش فشار نظامی بر امریکا و برچیدن حضور نظامیان ایالات متحده صورت می‌گیرد. دو سال پیش، والی فراه گفته بود که ایران به طالبان جنگ‌افزار کمک می‌کند و شماری از اعضای سپاه پاسداران به طالبان آموزش‌های نظامی می‌دهند.

    دوم، ایران با درک این ‌که طالبان در آیندۀ سیاسی افغانستان نقش خواهند داشت و یکی از جناح‌های سیاسی می‌باشند، برای حفظ منافع ملی و حمایت از شیعیان افغانستان تلاش می‌ورزد که رابطۀ خود را با طالبان مستحکم بسازد. با این وجود، ایران درنظر دارد که از طالبان استفادۀ ابزاری کند و نفوذ خود را در منطقه و افغانستان گسترش دهد. گسترش نفوذ ایران در منطقه ویران‌گر و خطرآفرین است و ممکن است باعث گسترش خشونت‌ها و تنش‌های مذهبی در افغانستان شود. از این لحاظ، طالبان باید بدانند که نزدیکی بسیار با ایران می‌تواند نه ‌تنها از دامنۀ ناامنی چیزی بکاهد؛ بلکه می‌تواند زمینه‌های خشونت را بیشتر از پیش فراهم بسازد و تنش‌ها را در کشور افزایش دهد. با توجه به آموزه‌های تاریخی و خرد جمعی، متحد شدن دشمنان قدیمی برای مقابله با یک دشمن قدرت‌مند در درازمدت می‌تواند شکننده و محکوم به فروپاشی باشد.

    منبع: خبرگزاری نشانه

  • طالبان جاده صاف کن شرکت های نفتی امریکایی و غرب

    طالبان جاده صاف کن شرکت های نفتی امریکایی و غرب

    آمارها نشان می‌دهد، قرن بیستم میلادی رکورد دار بیشترین تلفات انسانی در تاریخ بشر است. این واقعیت تلخ برای ما قرن بیستمی ها تأسف بار است، اما جالب تر آنکه حداقل در دو قرن اخیر دیده شده است که بیشترین بحران های بشری و تحولات سیاسی نظامی، اعم از جنگ های جهانی و تغیر وتبدیل رژیم ها ریشه‌ی اقتصادی داشته است.

    در کشور های فقیر و در حال توسعه که جهان سوم لقب گرفته اند جنگ ها، کودتا ها، مرزبندی ها، و روی کار آمدن و سقوط رژیم ها به وسیله‌ی غول های اقتصادی دنیا صورت می‌گیرد. ایالات متحده‌ی امریکا با داشتن وال استریت ، مرکز تجارت جهانی و بانک های جهانی بیشترین حصه را در تغیر و تبدیل نظام ها و حکومت ها به عهده داشته است. البته قدرت نظامی برتر، ابر نشریه ها و غول های رسانه ای، مافیا و جاسوسی سحر آمیز شبکه های استخباراتی آن، موجودیت سازمان های حقوقی و از جمله مقر ملل متحد و شورای امنیت در کنار اقتصاد و موازی با آن بوده است، اما نقش محوری را همیشه اقتصاد امریکا بازی نموده است.

    کشور های مقتدر و ثروتمند دیگر که ابرقدرت یا نیمه ابرقدرت هستند هرکدام به اندازه‌ی سهم شان درین جنگ اقتصادی برای بلعیدن سرمایه های دنیا حصه گرفته اند.

    مسایلی از قبیل گسترش دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، صلح و کمک به همنوع که به وسیله‌ی سازمان هایی که باز همه مرکز فرماندهی شان درین همین کشور های صنعتی و اقتصادی یا به اصطلاح جهان اولی تمرکز دارند ابزاری برای سوء استفاده وسرپوشی برای سه مفهوم ماکیاولی استحمار، استعمار و استثماراست. حتی اگر بسیار آرمان گرایانه بحث نکنیم با چشم باز و واقعیت های عینی دیده می‌شود که سازمان های اقتصادی می‌توانند یک شبه ملتی را نابود و رژیمی را روی کار آرند. آنچه هر سال یا هر چند سال بعد در منطقه شاهد آن می باشیم. آنها می‌توانند یک شبه سرنوشت ملت های فقیر چون افغانستان را تغیر بدهند.

    برای شرکت های اقتصادی و غول های انرژی خوار دنیا کشته شدن میلیون ها انسان که در نتیجه‌ی جنگ ها ، کودتا ها و تغیر و تبدیل رژیم ها اتفاق می افتد ، چیز پیش پا افتاده است. آنها به کرامت انسانی نمی اندیشند و تنها چیزی که اندیشه‌ی شان را اشغال کرده است پول دار شدن بیشتر ، عیش و مصرف بیشتر، تولید بیشتر ، کشتن و ویرانی بیشتر و بلعیدن بیشتر ثروت وسرمایه‌ی ملت های جهان است. تاریخ شاهد به قدرت رسانیدن پینوشه و صدام حسین در شیلی و عراق بوسیله امریکا است، و پس ازآنکه عالی جنابان میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستادند بوسیله خودامریکا نابود شدند. گویا همانند صافی یکبارمصرف تاریخ انقضای شان به اتمام رسیده بود. از اینگونه مثال ها بسیار سراغ داریم، نه اول کار است ونه آخر آن. در سال های اخیر شاهد یکشبه روی کار آمدن ویکشبه نابود شدن دیکتاتور های زیادی بوسیله غول های اقتصادی و نظام سلطه‌ی جهانی خواهیم بود.

    اینکه در این بازی شطرنج میلییون ها لیتر خون به زمین می ریزد، سرزمین های فراوانی ویران می شود و به آتش می سوزد و مردمان بسیاری از فقر و فلاکت وبیماری می‌میرند، کسی خم به ابرو نمی‌آورد، و این است داستان مستند قرن ما!

    خاورمیانه برای آن بحرانیست و جنگهای همیشگی در آن شعله ور، و کودتا های پیاپی در آن اتفاق و رژیم های گوناگون می روند و می آیند که در آن نفت و انرژی بیشتر موجود است و در واقع این بوی نفت است که ابرقدرت ها را مست کرده وبسوی خلیج فارس می کشاند. اما بالاخره نفت خلیج فارس به اتمام خواهد رسید، نفت خواران به فکر چاره می‌بایست بر می‌آمدند. بعد از اینکه جستجو گران انرژیِ و شرکت های نفتخوار غربی دریافتند که ذخیره‌ی بزرگ انرژی (نفت و گاز) در آسیای میانه موجود است، از حرص و طمع دیوانه شدند و بخاطر به دست آوردن آن به تکاپو افتادند. درهمین امریکا که ذکر خیر آن پیشتر رفت، سنا و پارلمان در دست رؤسای شرکت های نفتی و میلیونر ها می چرخد و اکثر سازمان های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را آنها اداره می‌کنند. تلویزیون ها ، روزنامه ها ، سینما و هنر و منابع اطلاعات جمعی و سازمان های حقوقی دیگر نیز در دست آنهاست. جورج بوش اول که جنگ اول خاور میانه موسوم به طوفان صحرا را به راه انداخت رییس جمهور و یکی از ثروتمداران میلیونر امریکا ودر ضمن مالک شرکت نفتی بود . دبلیو بوشِ پسر که سکان دار جنگ های اخیر عراق و افغانستان است نیز چند شرکت نفتی دارد و کابینه اش با اشخاص محوری چون ( دیک چینی، کوندولیزا رایس، رامسفیلد، جنرال پاول، زلمی خلیل زاد و… ) در دید نخست یک کابینه‌ی نفتی و به طبع آن کابینه‌ی جنگی بود.

    موجودیت ذخایر بزرگ نفت و گاز در آسیای میانه و چگونگی انتقال آن برای افغانستان نیز حوادث آفرین و دردسرساز بود. از جمله‌ی شرکت های بیشمار نفتخوار جهانی دو شرکت نفتی بریداس آرژانتین و یونیکال امریکا که برای نفت و گاز افغانستان رقابت می کردند . مسؤولین ومدیران ارشد این دو شرکت نفتی همواره میان کابل ، اسلام آباد و آسیای میانه در رفت و آمد بودند.

    احمد رشید روزنامه نگار و پژوهشگر سیاسی نامدار پاکستانی در کتاب طالبان ، اسلام، نفت و بازی بزرگ، آسیای میانه را به بوتل پر از نفت و انرژی تشبیه می‌کند و افغانستان می‌توانست خواه ناخواه دهنه این بوتل باشد. در واقع سه محور یا سه راه حمل و نقل برای عبور لوله های نفت وگاز آسیای میانه وجود داشت. اول راه انتقال نفت وگاز ازطریق ترکیه که بسیار طولانی بود و برای شرکت ها بی صرفه به نظر می‌آمد. دومین راه ایران بود که به لحاظ دشمنی با امریکا و غرب عبور نفت و گاز از طریق آن ناممکن بود . و سومین و آخرین راه موجود که کوتاه ترین وباصرفه ترین راه نیز بود افغانستان ناآرام وبی ثبات بود که درآن هیچگونه تضمین امنیتی برای عبور پاپلاین های گاز و نفت وجود نداشت.

    آنها طالبان را آگاه یا ناآگاه از آینده‌ی خطرناک آنها به عنوان جاده صاف کن شرکت های نفت یا حتی برای تسلط دایمی در افغانستان انتخاب کردند و پاکستان نیز که از یکطرف گاز ترکمنستان را می‌خواست و از طرف دیگربه دنبال سپر دفاعی از گروه های رادیکالِ وهابی سلفی در مقابل هند بود و هم نگران از خط دیورند مسلماً از پروسه‌ی تولید گروهی به نام طالبان حمایت می‌کرد و گویا آنرا برای خود چانس بزرگ می پنداشت و در عمق استراتیژیکش جای داده بود و فقط طالبان می‌توانست از عهده‌ی این همه برنامه های بزرگ و شوم برآید.

    اسامه بن لادن ثروتمند میلیاردر سعودی و رهبر شبکه‌ی القاعده که زمانی امریکا اورا علیه اتحاد شوروی تسلیح و تقویه می کرد و روابط ویژه با او داشت تشویق شد تا به طالبان کمک اقتصادی و نظامی کند . اسامه شبکه‌ی وسیع تروریستی و افراد آموزش دیده اش را که از آسیای میانه، چچن، ترکستان، کشمیر وشبه قاره، خلیج فارس وجزایر عربی، شمال افریقا و حتی اروپا و امریکا گردآورده بود در افغانستان به کمک طالبان سوق داد. آی اس آی و ارتش پاکستان نیز از او و طالبان حمایت می‌کردند و گویا طالبان عروسک های کوکی در دست آنان بود.

    گفته می‌شود وقتی رابین رافایل معاون وزارت خارجه امریکا به دیدار احمد شاه مسعود فرمانده کل و وزیردفاع دولت مجاهدین آمد، با کنایه گفت: گروه جدیدی(طالبان) در شرف ظهور است، گروهی که سراسر افغانستان را تسخیر خواهد گرد. مسعود در جواب گفته بود به کوه ها پناهنده می‌شویم و آنجا سنگر می‌گیریم و رافایل در ادامه ایضاح می‌کند که این گروه جدید بر فراز قله ها و شاخ های کوه هم مسلط خواهد شد! این شواهد همه نشانگر طرح بزرگ کشورهای معین در تولید کالایی به نام طالبان است.

    معلوم نیست که عربستان سعودی چه منافع اقتصادی دربه وجود آوردن طالبان داشت که امیر ترکی فیصل وزیر استخبارات سعودی در بحبوبه‌ی شکل گیری طالبان سفر های سری به پاکستان و افغانستان داشت وبعد ها واضح شد که او برای تنظیم وکمک گزاف اقتصادی برای طالبان در رفت و آمد بوده است.

    شاید برای سعودی ها مسایل ایدیولوژیک و همراهی مداوم با طرح های امریکایی مهم تر از مسایل اقتصادی مطرح بوده باشد. مهم ترین دغدغه‌ی آل سعود جمهوری اسلامی ایران و به زعم آنها تفکرات شیعی و گسترش آن به جهان اسلام و مخصوصا کشور های عربی بوده است. این نگرانی ها وقتی افزایش می یافت که ایران با شعار صدور انقلاب اسلامی گاهی اعراب را آزار می داد.‌

    می‌دانیم که در سوریه علوی های طرفدار ایران و دشمن رژیم صیهونیستی حاکم بود و کشور های عراق، لبنان، یمن و بحرین در اطراف عربستان اکثریت شیعی هواه خواه ایران دارند وبه همین مناسبت است که اعراب خلیجی در تبلیغ ایران هراسی و ظهور هلال شیعی می‌کوشند.

    عربستان سعودی با ایجاد سپر طالبانی با مفکوره های متحجرِ وهابی سلفی که مذهب رسمی آل سعود نیز است و رمز بقای این خانواده ، می‌خواست از ایدیولوژی رو به گسترش جمهوری اسلامی ایران و مفکوره های امام خمینی جلوگیری کند.

    جلوگیری از خطر رو به تزاید ایران، روسیه، هند و چین که قدرت های بزرگ نظامی و اقتصادی در منطقه به شمار می آیند و می روند تا قطب مخالفی را علیه غرب بسازند، پیشروی ناتو بسوی قطب ورشو و ساحه‌ی تحت نفوذ شوروی سابق، حرکت بسوی جهانی شدن و دهکده‌ی کوچک، طرح خاور میانه بزرگ و دموکراتیزه کردن رژیم های خودکامه‌ی آن و بالاخره نمایاندن چهره‌ی زشت از اسلام نیز می‌تواند از دلایل موجه اما گاهی به ظاهرمتناقض ایجاد طالبان و به تبع شبکه جهانی تروریستی( القاعده ) باشد.

    در سیاست جهانی ماکیاولی امروز نیت های شوم پشت چهره های زیبا و سخنان شیرین بازی گران سیاسی پنهان می ماند، اما دانایان از روی طرز رفتار و نتیجه‌ی کار آنها قضاوت می کنند.

    قطعا طالبان با آن قیافه های ژولیده و وحشتناک ، با آن چماق ها و شلاق های شرعی ، با آن مفکوره های سلفی متحجر و قرون وسطایی و با آن شعار های خشک وافراطی برای امریکا و غرب و حامیان منطقوی شان ناخوش آیند و نامطلوب بودند ، اما آنها از طالبان به عنوان یک پروژه سیاسی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی وتمدنی استفاده می‌کردند و هم چنین کردند.

    صلح و امنیت سرپوش رنگینی بود که به روی طالبان کشیده شده بود

    قبلا مفهوم صلح وابعاد امنیت ملی را به کنکاش گرفتیم. بررسی مفهوم امنیت ملی در رژیم امارتی طالبان چندش آور و مسخره آمیز است. ابعاد اساسی امنیت ملی اعم از نظامی، سیاسی، اقتصادی و… برای طالبان نامفهوم بود. طالبان از امنیت زیست محیطی و فرهنگی بیگانه بودند و اصولا برای از بین بردن آنها آمده بودند.

    تنها امنیت که طالبان برای مردم و کشورما به زور تفنگ و شلاق و زندان های امر بمعروفی و تفتیش عقاید و بریدن دست و پا و سنگسار کردن به وجود آورده بود زنده ماندن در زندان بزرگی تحت اداره طالبان بود. در زندان های امروز هم گاهی شکنجه‌ی جسمانی وجود ندارد، اما زندان بزرگ طالبان پر از شکنجه و تعذیب بود. آنها مردم افغانستان را به اسارت گرفته بودند.

    استاد ربانی رییس جمهور دولت مجاهدین، حکومت طالبان را به گورستان خاموش و اندوهبار تشبیه نموده بود و از واقعیت نگذریم که این تشبیه بسیار رسا و ریالیستیک بوده است.

    بعضی ها امنیت در نظام طالبان را با وضعیت اسفبار جنگ های داخلی در حکومت مجاهدین مقایسه می‌کنند و با قیاس مع الفارق شان امنیت طالبانی را ترجیع می دهند.

    آنها حق دارند این گونه فکر کنند. شاید شکنجه برای برخی انسان ها بهتر از مرگ باشد اما باید متوجه بود برای عده ای هم یکبار مردن بهتر از هر لحظه مردن است. با این همه شکنجه در حکومت طالبان اکثر به مرگ و معیوبیت می‌انجامید.

    اگر آمار دقیقی اخذ شود، شاهدان عینی به هزاران نفر خواهد رسید که ادعای ما را صحه بگذارد.

    آیا اعدام های صحرایی، کشتار دسته جمعی، سوزانیدن مزارع، کوچ دادن های جبری اقوام، بریدن دست وپا و سنگسار کردن ها، محبوس کردن زنان و تحریم آموزش آنان، شلاق زدن تا سرحد مرگ، اجبار بستن عمامه و گذاشتن ریش و تراشیدن مو، تحریم فاتحه بر اموات و زیارت قبور، تکفیر مسلمانان غیروهابی و … چه همخوانی با صلح و آموزه های اسلامی دارد ودر کجای امنیت ملی قرار می گیرد؟ طالبان وحشت قرون وسطایی، خفقانِ تفتیش عقاید مسیحیت و شنکنجه و اعدام که انسان در اوراق تاریخ مطالعه می‌کند یکبار دیگر در آخرین سالهای قرن بیستم تکرار کردند، اما در آخر ناگفته نباید گذاشت تقصیر اصلی به دوش مجریان طرح ایجاد طالبان و تولید کننده های این سموم کشنده است، کارخانه هایی که تاهنوز هم در تولید این سموم جهانی ادامه می دهند.

    کارنامه سیاه طالبان

    بدون شک طالبان کارنامه های بزرگ و بلندی!؟ دارند که در مقاله‌ی کوچک ما نمی گنجد . صرف به اهم آنها اشاره می کنیم:

    1ـ قتل عام مردم افغانستان درگور های دسته جمعی در مزارشریف، بامیان، فاریاب و شمال کابل که در نتیجه هزاران انسان بیگناه به کام مرگ فرورفتتند.

    2ـ سوزانیدن باغ بزرگ افغانستان یا سرزمین سرسبزشمالی (کوهدامن زمین) و اعمال سیاست زمین سوخته وکوچ اجباری اقوام در مناطق گوناگون افغانستان.

    3ـ شهادت قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود ورهبران دیگر افغانستان.

    4ـ سوء استفاده از اسلام و شریعت و ارائه‌ی چهره‌ی زشت و خشن از دین مقدس اسلام که به این آیین مهرآفرین وسعادت بخش لطمه‌ی سختی وارد نمود.

    5ـ زمینه سازی برای اشغال افغانستان توسط نیروهای خارجی و انداختن کشور به دام اشغال امریکا.

    6ـ معرفی افغانستان به عنوان تولید کننده و صادرکننده‌ی زهر یا مواد مخدر به مردم جهان طوریکه اط نام افغان بوی ترک وترور به مشام برسد.

    7ـ تبدیل افغانستان این مسکن بزرگان علم و اندیشه به لانه‌ی تروریست ها ، جنایتکاران و مافیای جهانی.

    8ـ سیاست ضد انسانی و اسلامی در مقابل زنان مسلمان کشور وبازداشتن آنان از ابتدایی ترین حقوقشان.

    9ـ اعمال سیاست ضد بشری در مقابل مذاهب اسلامی و پیروان ادیان دیگر و بروز تفرقه‌ی دینی، اپارتایت مذهبی و تصفیه‌ی نژادی.

    10ـ تشدید عقب ماندگی کشور در زمینه های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و…

    سید علی موسوی چکاوک

  • وضعیت خاورمیانه در سال۲۰۲۰، بسیار بدتر از ۲۰۱۰ است

    وضعیت خاورمیانه در سال۲۰۲۰، بسیار بدتر از ۲۰۱۰ است

    اگر تصور می‌کند که خاورمیانه به قعر رسیده و نهایتا پس از یک دهه آشفتگی، انقلاب و درگیری مجددا در حال ظهور است، احتمالا اشتباه می کنید. واقعیت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی منطقه از وحشتناک به مهیب رسیده و هیچ چشم اندازی برای پایان آنها وجود ندارد. این آشفتگی ها ممکن است هر لحظه از کنترل خارج شوند و آینده‌یی آفته با پیامدهای پیش بینی نشده بین المللی را رقم بزنند. شاید برخی کشتارها در برخی مناطق کاهش یافته باشند، اما زخم های جنگ هنوز التیام نیافته و حتی در پی همه گیری ویروس کرونا و دشواری های اقتصادی ناشی از آن عمیق تر هم شده است. دردهای خاورمیانه خیلی بیشتر از آن چیزی است که به چشم دیده می شود. منطقه در سال ۲۰۱۰ نیز در وضعیت خوشایندی نبود، اما اکنون تاثیرات ۱۰ سال خشونت و تخریب وضعیت را آشفته تر کرده است و مخاطرات آخرالزمانی امروزی می توانند نتیجه بسیار بدتری داشته باشند.

    *پیش بینی یک زمستان داغ: در نومبر ۲۰۱۰ در یادداشت داخلی الجزیره در پیش بینی دمای سیاسی فصل آتی نوشتم: «زمستان داغی در پیش است. یک سری دولت های شکننده اند یا به بن بست رسیده اند و تنش ها به سمت یک بحران بزرگ، درگیری و احتمالا خشونت شدید پیش می روند. مهم است که برای انعکاس دادن سناریوهای مختلف از جمله بدترین آنها یعنی جنگ، آماده باشیم.»

    فهرست کشورها طولانی بود و ویژگی‌های مشابهی با هم داشتند که از نمونه آنها می توان به تعمیق اختلاف نظرها، جمعیت ناامید شده، حاکمیت های به خطر افتاده ، بی ثباتی و تهدید درگیری و خشونت های ملی و فراملی اشاره کرد. شاید در یک قرن گذشته خاورمیانه آسیب های متعددی را متحمل شده باشد، اما در هیچ زمانی در تاریخ وضعیت این منطقه به اندازه یک دهه اول قرن ۲۱ وخیم نبوده است. اعتراضات مردمی در چند ماه تقریبا همه گیر شد و به «بهار عربی» انجامید و پس از آن هم فصلی طوفانی آمد که منطقه را به زانو درآورد.

    امروز هم مانند همان زمان خشم و ناامیدی را می توان در هر گوشه ای از خاورمیانه دید. منطقه در آغاز این دهه نیز با یک بحران اقتصادی جهانی مواجه و دولت ها در آن به بی کفایتی، سرکوب و فساد متهم شده اند و در عین حال، سیاست خارجی احمقانه و بی محابای آمریکا در حمایت از استبداد هم بی ثباتی ها را تشدید کرده است. منطقه این بار نه از آسیب های یک دهه، که از دو دهه جنگ و درگیری رنج می برد: جنگ های داخلی، جنگ های نیابتی و جنگ های امپریالیستی که سوریه، لیبی، یمن و عراق را نابود کرده، از نمونه این درگیری ها هستند. در حقیقت، مالیخولیای سال ۲۰۱۰ در برابر آشفتگی های سال ۲۰۲۰ هیچ است.

    *از بد به بدتر: اگر در سال ۲۰۱۰ «روند صلح» اسرائیل و فلسطین به بن بست رسیده بود، امروز کلا مرده است. اشغال نظامی تعمیق شده و تنش ها بر سر برنامه اسرائیل برای الحاق کرانه باختری افزایش یافته است. دولت دونالد ترامپ در چهار سال گذشته با حمایت از سیاست های توسعه طلبانه اسرائیل، خروج از توافق هسته ای ایران و اعمال تحریم های شدیدالحن علیه این کشور و دیگر اقدامات، به تنش ها در خلیج فارس و در خاور نزدیک دامن زده است.

    روند اقدامات تلافی جویانه بین ایالات متحده و ایران به ویژه اگر ترامپ در انتخابات ماه نوامبر مجددا رای بیاورد، ممکن است به درگیری های تمام عیار بینجامد و در صورت وقوع چنین درگیری، کشتار و تخریب جنگ امپریالیستی علیه یک قدرت منطقه ای ورای حد تصور خواهد بود.

    آفریقای شمالی و منطقه ساحل همچنان از شورش، خشکسالی و اختلافات منطقه ای رنج می برند و این در حالی است که جنگ داخلی در لیبی با افزایش مداخلات نظامی خارجی از کنترل خارج شده است. حتی کشورهای کوچک تر منطقه مانند تونس، لبنان و اردن هم درگیر بی ثباتی و تنش های شدید هستند. امارات متحده عربی دیگر به یک عامل بی ثبات کننده تبدیل شده و از لیبی تا یمن نقش ارتجاعی مخرب بازی می کند. تونس که تنها داستان موفقیت «بهار عربی» قلمداد می شد، در بی ثباتی سیاسی و گرفتاری های اقتصادی قرار دارد و لبنان و اردن با تحولات اجتماعی و تابوت های خالی دست و پنجه نرم می کنند.

    کاهش قیمت نفت در بازار جهانی همه کشورهای منطقه که کشورهای تولید کننده انرژی هستند را متضرر کرده و به افزایش بیکاری، خدمات عمومی بی کیفیت تر و بی ثباتی بیشتر انجامیده است.

    اوضاع منطقه برای مدت طولانی به شدت وخیم بوده و برای خنثی کردن آسیب های چند دهه گذشته به چیزی ورای سقوط معجزه آسای دیکتاتوری های سرکوبگر و عقب نشینی پشتیبانان بین المللی آنها نیاز است. مردم منطقه در دو دهه گذشته نشان دادند که می توانند از وقوع یک فاجعه نهایی جلوگیری کنند و به جای شورشی تاریک و خشونت آمیز، مسیر روشنفکری و صلح آمیز را انتخاب کنند. اکنون هم تصمیم آنها درباره چگونگی تغییر واقعیت غیرقابل تحمل امروزی، تاثیر زیادی در شکل گیری آینده آنها خواهد داشت.

    الجزیره

    برگردان: گنجی

  • خاورمیانه تحمل جنگ دیگری را ندارد

    خاورمیانه تحمل جنگ دیگری را ندارد

    آقای گوترش، طی سخنانی در سازمان ملل اعلام کرد: «تنش‌های ژئوپولیتکی در بالاترین سطح خود در سدهٔ حاضرند و این آشفتگی در حال افزایش است.»

    وی با اشاره به کشته شدن قاسم سلیمانی، فرماندهٔ بلندپایهٔ ایرانی، افزود: «گرماگرم تنش‌ها هرچه بیشتر کشورها را به گرفتن تصمیم‌های پیش‌بینی‌ناپذیر وا می‌دارد که با پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر و خطر بالای محاسبات نادرست همراه است.»

    وی با اشاره به اوضاع خطیر خاورمیانه در روزهای کنونی گفت: «جهان تاب تحمل جنگ دیگری را در خلیج فارس را ندارد.»

    وی اعلام کرد که با «رهبران جهان در تماس دائم» باقی می‌ماند و این پیام «ساده و روشن» را برای آنها دارد که «تنش را تمام کنید، نهایت خویشتنداری را نشان بدهید، گفتگو را از سر بگیرید، همکاری‌های بین‌المللی را تجدید کنید.»

    وی در پایان ابراز امیدواری کرد که سال ۲۰۲۰ سالی بسیار بهتر از سال ۲۰۱۹ میلادی باشد.

  • سفر خلیل زاد به ۵ کشور خاورمیانه

    سفر خلیل زاد به ۵ کشور خاورمیانه

    وزارت خارجه امریکا گفته است، زلمی خلیلزاد نماینده ویژه این کشور در امور افغانستان از امروز پنج‌شنبه سفر خود را به کشورهای افغانستان، پاکستان، قطر، امارات و عربستان آغاز می‌کند.

    وزارت خارجه امریکا با نشر اعلامیه ای گفته است که مأموریت آقای خلیل زاد، حمایت از تلاش‌های واشنگتن برای آوردن طالبان به میز مذاکره است.

    زلمی خلیل زاد این مأموریت را در هماهنگی نزدیک با دولت افغانستان جهت رسیدن به خاتمه جنگ در این کشور انجام می‌دهد.

    این نخستین سفر  خلیل زاد به عنوان نماینده خاص امریکا در امور افغانستان است که عزم واشنگتن را برای حمایت، تسهیل و مشارکت در روند صلح افغانستان نشان می‌دهد.