برچسب: اسامه بن لادن

  • حامد کرزی: بن لادن در پاکستان کشته شد اما تاوانش را افغان ها می پردازند

    حامد کرزی: بن لادن در پاکستان کشته شد اما تاوانش را افغان ها می پردازند

    حامد کرزی در واکنش به تصمیم اخیر جو بایدن در مورد دارایی های افغانستان امروز (یکشنبه 24 دلو) گفت که اسامه بن لادن به عنوان مقصر اصلی حملات یازدهم سپتامبر در پاکستان کشته شد، اما تاوان او را افغان ها می پردازند.

    حامد کرزی با بیان اینکه مردم افغانستان خود قربانی تروریسم می باشند و کسی نباید قربانی را مجازات کند، افزود: «اسامه بن لادن را افغان ها به افغانستان نیاوردند، بلکه خارجی ها او را به افغانستان آوردند.»

    وی علاوه کرد که اسامه بن لادن از پاکستان به داخل افغانستان آمد و پس به پاکستان رفت و در همان جا کشته شد.

    آقای کرزی که در یک نشست خبری صبح امروز در کابل سخن می زد، گفت دارایی های منجمد شده افغانستان متعلق به هیچ دولتی نیست، بلکه متعلق به مردم افغانستان می باشد.

    رئیس جمهور پیشین کشور گفت که امریکا نباید از پول مردم افغانستان به بازماندگان قربانیان حادثه یازدهم سپتامبر بپردازد.

    وی تصریح کرد که جو بایدن باید در تصمیم خود تجدید نظر کند و پول مردم افغانستان را به مردم افغانستان بازگرداند؛ این پول باید به بانک مرکزی افغانستان منتقل گردد اما نباید به مصرف برسد.

    او گفت: «این دارایی برای مصارف روزمره نمی باشد، بلکه ذخیره مردم افغانستان است که باید نگهداری گردد.»

    آقای کرزی علاوه کرد که او با مقام های امارت اسلامی در این خصوص کار می کنند تا بتوانند دارایی افغانستان را بازگردانند.

    لازم به ذکر است که جو بایدن رئیس جمهور امریکا روز جمعه (22 دلو) با صدور یک فرمان اجرایی، نیمی از هفت میلیارد دالر دارایی بانک مرکزی افغانستان در ذخایر بانک فدرال این کشور در شهر نیویورک را به بازماندگان حادثه یازدهم سپتامبر به عنوان غرامت اختصاص داد.

    رئیس جمهور پیشین کشور در این نشست خبری همچنین خطاب به مقام های امارت اسلامی طالبان گفت که باید زمینه برگزاری یک نشست ملی را برگزار کنند تا تمام مردم افغانستان درباره آینده کشور تصمیم بگیرند.

    او همچنین گفت که وی با داکتر عبدالله رئیس پیشین شورای مصالحه ملی در نامه ای از طالبان خواسته اند تا زمینه بازگشت مصون مقام های سیاسی پیشین را فراهم سازند.

  • صالح: پاکستان زمانی حضور بن لادن را در خاکش انکار می کرد؛ حالا داعش را انکار می کند

    صالح: پاکستان زمانی حضور بن لادن را در خاکش انکار می کرد؛ حالا داعش را انکار می کند

    امرالله صالح معاون نخست دولت سقوط کرده اشرف غنی در برگه توییترش به آنچه او بدبین ها، مدافعین و دروغگوهای سازمان یافته خطاب کرده، گفته است که پاکستان زمانی حضور اسامه بن لادن رهبر گروه القاعده در خاک این کشور را انکار می کرد، تا اینکه او طی عملیاتی در نزدیکی اسلام آباد کشته شد.

    آقای صالح افزود: «پاکستان حضور «شورای کویته» طالبان را نیز انکار می کرد تا اینکه دفتر طالبان در دوحه قطر افتتاح گردید؛ حضور سراج الدین حقانی را هم انکار می کرد تا اینکه اتفاقات 15 اگست مطابق با 24 اسد (اتفاقات سقوط دولت و آمدن طالبان) رخ داد.   

    وی در نهایت با طرح سوالی گفته است که هم اکنون پاکستان حضور گروه داعش شاخه خراسان را در خاک خود انکار می کند، چه اتفاقی در آینده خواهد افتاد؟…

    لازم به ذکر است که امرالله صالح معاون نخست دولت اشرف غنی و رئیس اسبق اداره امنیت ملی دولت پیشین همواره مواضع بسیار سرسختانه علیه طالبان و پاکستان گرفته است.   

    وی بر سر قدرت آمدن دوباره طالبان در افغانستان را به نوعی پیروزی پاکستان در افغانستان می داند.

  • حامیان عرب طالبان در مسیر مدرن سازی و طالبان همچنان بدون تغییر/به رسمیت شناخته شدن طالبان به آسانی گذشته نیست

    حامیان عرب طالبان در مسیر مدرن سازی و طالبان همچنان بدون تغییر/به رسمیت شناخته شدن طالبان به آسانی گذشته نیست

    رسیدن دوباره طالبان به قدرت در افغانستان پس از سال ها جنگ علیه نیروهای اشغالگر نه تنها اعتبار نظم سیاسی موجود را به چالش کشید و گفتمان تازه ای در مورد جایگاه و اقتدار امریکا در سیاست جهانی را باز نمود که از همه مهمتر بی تفاوتی آشکار جهان عرب نسبت به واقعیت های سیاسی در افغانستان را نیز نشان داد.

    تصاویر هولناک شهروندان افغانستانی که به هواپیمای نظامی امریکایی در میدان هوایی بین المللی حامد کرزی در کابل چسپیدند تا با تسلط دوباره طالبان و سرنگونی دولت غنی از این کشور بگریزند، موج شوکه کننده ای در جهان به راه انداخت. امریکا به رفتار غیرمسئولانه و خیانت به متحدینش متهم شد. همیشه پیش بینی هایی در مورد شکست نیروهای امنیتی و دفاعی افغان در صورت تشدید حملات طالبان مطرح بود اما هیچ کس حتی تصورش را هم نمی کرد این شکست به این سرعت اتفاق بیفتد.  

    کشورهای عرب ساکت مانده اند

    در حال حاضر و با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان جامعه جهانی با معضلات متعددی روبرو شده است اما واکنش محتاطانه یا حمایت صریح جهان عرب از طالبان خود موضوع مهمی ست.  بیشتر کشورهای عربی به شمول کشورهای شورای همکاری خلیج اظهارات محتاطانه ای داشته اند و نشانه هایی از همراهی و اشتیاق در سخنان آنان به چشم نمی خورد. این سکوت معنا دار جهان عرب در تضاد با ارتباطات نزدیک آنها با طالبان قرار دارد: در گذشته و در زمان تجاوز ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان بیشتر کشورهای عربی از مجاهدین افغان حمایت مالی و تسلیحاتی کردند و در ادامه برخی کشورهای عربی از طالبان حمایت نمودند.

     در گذشته بین مجاهدین افغان و جهان عرب رابطه ای تنگاتنگ و پیوند روحی و ایدئولوژیک وجود داشت و یکی از پیشگامان جهاد در افغانستان، عبدالرب رسول سیاف، فارغ التحصیل دانشگاه الاظهر مصر بود. آقای سیاف در سال 1971 میلادی وارد این دانشگاه شد و در ادامه به یکی از چهره های سرشناس جنگ افغانستان تبدیل گشت. به همین ترتیب برهان الدین ربانی نیز در دانشگاه الاظهر مصر درس خواند و مسئولیت تربیت نسلی از مجاهدین افغانستانی را بر عهده گرفت. جدای از نزدیکی مذهبی و ایدئولوژیکی ارتباط اقتصادی عمیقی نیز وجود داشت. عربستان سعودی حامی اصلی مالی عملیات سلکون به رهبری امریکا در حمایت از مجاهدین افغان به شمار می رفت. بر اساس برآوردها بین سال های 1979 تا 1992 میلادی عربستان سعودی در حدود چهار میلیارد دالر به جنگ افغانستان تزریق کرد و تنها سقف کمک های موسسه خیریه شاه فهد به مجاهدین افغان به بیست میلیون دالر می رسید. جدای از این کمک های شخصی در قالب صدقه سالانه، خیرات، کمک های مالی هفتگی مساجد نیز به مجاهدین افغان می رسید و موسسات مالی در کشورهای اسلامی مختلف نیز به افغانستان پول تزریق می کرد. سقوط کابل به دست طالبان در میانه خروج نیروهای امریکایی و غرب از افغانستان برای بسیاری از کشورهای عربی یک انتخاب دیپلماتیک گیج کننده ای را به همراه داشت. حضور دو دهه یی بازیگران سیاسی منطقه ای و جهانی در افغانستان به نوعی تغییرات دیپلماتیک و کاهش علاقه مندی کشورهای عرب به افغانستان را به همراه داشت.

    با نابودی طالبان در سال 2001 میلادی، جهان شاهد یک پیشرفت کامل درحوزه دیپلماتیک و استراتژیک بوده است و حکومت داری کشورهای عربی نیز در حال گذر از دوران ضرب و شتم و غیرقابل پیش بینی بودن بود، روندی که با شروع بهار عربی در سال 2011 سرعت بیشتری به خود گرفت. ترکیب تازه واقعیت های سیاسی و و تحمیل حکومت داری تازه در جهان عرب سبب بازنگری استراتژی و سیاست گشت و اولویت های سیاسی و دیپلماتیک در جهان عرب باز تعریف شد. عربستان سعودی تحت حاکمیت ولیعهد محمد بن سلمان مدت هاست تلاش می کند چهره ارتدوکسی این کشور را تغییر دهد چون خانواده پادشاهی حاکم بر این کشور به دنبال رسیدن به یک جامعه لیبران با اقتصاد باز می باشد.

    تلاش عربستان به مدرن سازی شاید یکی از دلایل بی میلی عربستان سعودی به طالبان باشد. حتی در جریان حملات نظامی طالبان برای تصرف  افغانستان نیز «لیگ جهانی مسلمانان»، یک سازمان مستقر در مکه، طالبان را سرزنش نمود و اعلام کرد جنگ طالبان در افغانستان نمی تواند یک تلاش عادلانه قلمداد شود. سازمان همکاری های اسلامی، صدای اسلامی دیگر برای مسلمانان، هم جنایات طالبان در افغانستان را نسل کشی  مسلمان به دست مسلمان خواند. در سال 2018 میلادی، عربستان سعودی میزبان نشست علمای اسلامی بود و شرکت کنندگان در این نشست به اتفاق جنایات طالبان را محکوم کردند. بعد از حادثه یازده سپتامبر، نیز عربستان سعودی از طالبان خواست اسامه بن لادن را تحویل دهد و همین طور القاعده را به صورت عمومی محکوم نمود. طالبان اما از این کار خودداری کردند.

    با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، واکنش مقامات عربستان سعودی بسیار هوشمندانه بود: شاه سلمان در اظهاراتی رسمی اعلام کرد عربستان به انتخاب مردم افغانستان احترام می گذارد. در این اظهارات پادشاه عربستان هیچ اشاره ای به طالبان نشده بود.    

    به نظر می رسد سیاست کنونی عربستان سعودی در قبال رسیدن دوباره طالبان به قدرت، در راستای نیاز مبرم این کشور به کنار گذاشتن گذشته مذهبی-ایدئولوژیک و تغییر در شیوه حکومت داری باشد. این در حالی ست که طالبان هنوز مقید به همان ایدئولوژی سابق خود می باشند. عربستان سعودی اما در مسیر مدرن سازی قرار گرفته است. گذشته از این، حاکمان عرب هنوز خاطرات تلخ گذشته را فراموش نکرده اند: مجاهدینی که در گذشته به حاکمان عرب وفادار بودند اما به یکباره به یک دشمن تبدیل شدند و حاکمان عرب که زمانی حامی آنها بود را هدف قرار دادند. مثال واضح این گفته اسامه بن لادن است که به دشمنی با حاکمان عرب پرداخت.

  • شاهدان و خبرنگاران پاکستانی همچنان معتقدند که بن لادن کشته نشد

    شاهدان و خبرنگاران پاکستانی همچنان معتقدند که بن لادن کشته نشد

    پس از آن حمله شماری از خبرنگاران محلی پاکستان اقدام به تحقیق درباره آن کردند و هیچ یک هیچ شواهدی مبنی بر اینکه اسامه بن لادن در آنجا بوده پیدا نکردند.

    «سهیل عباسی» یکی از آن خبرنگاران به اسپوتنیک انگلیسی گفته است چیزی که در شهر «ابت آباد» در ماه مه سال 2011 اتفاق افتاد چیزی جز یک نمایش برای حفظ آبروی واشنگتن در مقابل جامعه جهانی و شهروندان آمریکایی نبود.  

    «رجا هارون» یک شاهد عینی نیز به اسپوتنیک می گوید “همه ما مطمئنیم که اسامه بن لادن در آن خانه نبود. اما خانواده او چندین سال در آن منطقه زندگی می کردند.”

    رجا هارون که تنها چند متر با خانه ای که گفته میشد متعلق به اسامه بن لادن بوده زندگی می کند گفت که از ابتدای عملیات تا زمانی که دولت پاکستان بیانیه ای در این خصوص صادر کرد شاهد ماجرا بوده است.

    رجا هارون افزود “در ابتدا هیچ گزارش و یا شواهدی مبنی بر اینکه کسی در نتیجه عملیات نیروهای آمریکایی کشته شده وجود نداشت. تا اینکه، ناگهان، ما نیز مانند دیگران در دنیا توسط گزارش های آمریکا و رسانه های غربی متعجب شدیم که اسامه بن لادن در شهر ما کشته شده است.”

    او گفت: “سپس، خبرنگاران محلی و خارجی شروع به آمدن به شهر و محله ما کردند. پس از آن بیانیه های مختلفی از سوی آمریکا منتشر شد که در آنها باراک اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا بخاطر کشته شدن رهبر خطرناک یک گروه تروریستی پیام های تبریک می فرستد.

    رجا هارون می گوید “اینکه جنازه اسامه بن لادن را پس از کشتن به دریا انداخته اند واقعا مسخره و احمقانه است.”

    «عملیات نیزه نپتون» نام عملیاتی است که در آن یک تیم ویژه از سربازان نیروی دریایی آمریکا به محل اختفای اسامه بن لادن رهبر وقت گروه تروریستی القاعده در شهر «ابت آباد» در نزدیکی اسلام آباد پایتخت پاکستان حمله کرده و او را کشتند.   

    آمریکا در گزارش های متعدد رسمی خود اعلام کرده بود که اسامه بن لادن در افغانستان حضور دارد و طالبان به او پناه داده است.

    بن لادن اما پس از سقوط حکومت طالبان در سال 2001 موفق به فرار شد. او پس از آن بصورت فعال همواره بیانیه های مختلفی صادر می کرد و در فایل های تصویری ظاهر می شد و به تهدیدهایش ادامه می داد، اما هرگز مکان او معلوم نبود.

    در سال 2010، سازمان استخبارات آمریکا (سیا) موفق به ردگیری عوامل نزدیک به اسامه بن لادن و منزل مسکونی او در شهر ابت آباد شد و برای ماه ها آنها را زیر نظر داشت.

    عملیات حمله به منزل بن لادن در ساعات اولیه روز یکم ماه می سال 2011 (12 ثور سال 1390) آغاز شد. در این عملیات 79 تن از نیروهای ویژه آمریکا با جنگنده های اف 16 و هلی کوپترهای مختلف جنگی حضور داشتند. مقام های ارشد آمریکایی به شمول باراک اوباما نیز از واشنگتن به صورت زنده این عملیات را تماشا می کردند.

    پس از کشته شدن اسامه بن لادن، جسد او به شهر جلال آباد ننگرهار آورده شد و پس از کالبد شکافی تایید شد که او اسامه بن لادن است. پس از آن جنازه او توسط یک کشتی نظامی آمریکا از افغانستان خارج شده و در دریا انداخته شد.

    گروه القاعده نیز پنج روز پس از این حمله تایید کرد که رهبر این گروه کشته شده است.

  • اسامه بن لادن در زمان حیاتش دستور داده بود به جو بایدن آسیبی نرسد

    اسامه بن لادن در زمان حیاتش دستور داده بود به جو بایدن آسیبی نرسد

    براساس نامه ای که نیویورک پست آن را منتشر کرده اسامه بن لادن بنیانگذار گروه القاعده در زمان حیاتش به اعضای این گروه دستور داده بود تا به جو بایدن هیچ آسیبی نرسانند تا در صورتی که بایدن رهبری آمریکا را به عهده گیرد، کشور را به سوی بحران هدایت خواهد کرد.

    براساس نامه منتشر شده که از منزل بن لادن در ابت آباد پاکستان هنگام کشته شدنش کشف شده، او از جو بایدن که در آن زمان معاون باراک اوباما بود به عنوان «اردک لنگان» نام برده؛ اصطلاحی در ادبیات سیاسی برای شخصی که مقام یا پستی را تحویل می گیرد اما توانایی تصمیم گیری و انجام امور را ندارد.

    بن لادن در نامه اش به اعضای القاعده توصیه کرده بود به دنبال کشتن باراک اوباما و جنرال دیوید پترئوس رئیس وقت سازمان سیا باشند، تا در صورت کشته شدن اوباما، براساس قوانین بایدن قدرت را به دست گرفته و آمریکا را به سوی بحران خواهد کشاند.  

    این گزارش در حالی مطرح می گردد که محبوبیت جو بایدن میان آمریکایی ها که چند ماهی از ریاست جمهوری اش بیشتر نمی گذرد به شدت کاهش یافته است.

    براساس یک نظر سنجی در آمریکا، بسیاری از شهروندان آن کشور معتقدند که در دولت بایدن دیگران تصمیم گیرنده هستند و جو بایدن از نگاه جسمی و روانی مناسب ریاست جمهوری نیست.  

    جو بایدن به دلیل سیاست هایش در قبال افغانستان این روزها بشدت هدف انتقادهای گسترده قرار گرفته است، گرچه او خودش این انتقادها را قبول ندارد.

  • روش ها و اهداف تروریزم نو در افغانستان

    روش ها و اهداف تروریزم نو در افغانستان

    جامعه‌پژوهان وابسته به مکتب تکامل‌گرایی باور دارند که پدیده‌های اجتماعی در حال تطور و تکامل بوده و از همین‌رو پدیده‌های اجتماعی شکل ثابت نداشته و بر محور زمان و مکان مستعد تغییرات تاریخی و جغرافیایی می‌باشند. اگوست کنت، جان‌لاک و روسو از بزرگ‌ترین اندیشمندان وابسته به مکتب تکامل‌گرایی بوده‌اند که از این روزنه بر جهان نگاه می‌کردند. بر پایه‌ی این رهیافت پدیده‌های اجتماعی، نگرش‌های جمعی و در کل جامعه انسانی در حال تکامل هستند که از آن گاهی به‌عنوان داروینسم اجتماعی نیز یاد می‌شود. با این بیان تروریسم به‌‌عنوان یک پدیده اجتماعی که مرزهای جغرافیای انسانی را درنوردیده و زمانه‌ها و زمینه‌ها را از انسان امروزی گرفته است، دچار تغییر و دگردیسی شده است که استراتژیست‌های مطالعات راهبری و امنیت از آن به‌‌عنوان تروریسم ‌نو یاد می‌کنند. تروریسم که ابزارهای کاربست خشونت، روش‌های رسیدن به مقصد، و مخاطب و قربانی‌اش تغییر کرده تا به گونه‌ها دیگر انسان بکشند و فضای نفس‌کشیدن را برای کتله‌های انسانی و خصوصا کشورهای شکننده تنگ‌تر کند.

    در افغانستان، پیشینه‌ی ورود تروریسم به خروج نیروهای روسی در سال ۱۹۸۹، جنگ‌ سرد، نبردهای داخلی بر سر قدرت بین گروهای جهادی و ظهور طالبان برمی‌گردد. اکنون این پدیده ورزیده‌تر، تکامل‌‌یافته‌تر و دارای ابعاد و زمینه‌های متنوع شده است که منش‌ها و کنش‌های آن‌ها از دهه هشتاد و نود تا حال بسیار تغییر کرده است. اکنون بیش از ۲۰ گروه تروریستی با ابعاد محلی، منطقه‌ای و جهانی در افغانستان فعالیت دارند و مبارزه‌ی بیست‌‌ساله‌ی ناتو و جامعه‌ جهانی از رشد سرسام‌آور این گروه‌ها در افغانستان نکاسته است. تروریسم جهانی بعد از سال ۲۰۰۱ به‌گونه‌ی تدریجی تکامل کرده و ابزارها و روش‌هایش را تغییر داده است که نمودارهای آن در عراق و افغانستان و کشورهای مستعد زایش تروریسم و خشونت دیده می‌شود. سر بریدن شکریه تبسم که موج از اعتراضات جهانی را برانگیخت و وضعیت کابل را ملتهب کرد، نمونه‌‌ای از نوع تکامل‌‌‌یافته‌ی تروریسم در افغانستان است. یا حملات بر اماکن عمومی، دانشگاه‌ها، حملات بر غیرنظامیان از نوع تکامل‌‌یافته‌ی تروریسم است که از آن به‌‌عنوان تروریسم‌ نو یاد می‌شود.

    گرچه تروریسم تعریف واحد در دنیا ندارد اما عده‌ی استفاده از خشونت برای اهداف سیاسی که توسط گروه‌های فرودولتی انجام می‌پذیرد را تروریسم می‌نامند. بر پایه این تعریف نخست اعمال تروریستی توسط نیروهای فرودولتی و زیرزمینی انجام می‌پذیرد و دوم بیشتر برای دست‌یابی به اهداف سیاسی صورت می‌پذیرد. از این‌رو تروریسم سنتی روش سنتی برای کاربست خشونت، روش سنتی کهنه برای دست‌یابی به هدف و قربانی و مخاطب داشت و تروریسم ‌نو نظر به شرایط سیاسی، محیط امنیتی و بن‌بست و پیج‌دارهای جدید خود را عیار کرده و مطابق به زمانه‌ها و زمینه‌های خود عمل می‌کنند. فرامرز تمنا، پژوهشگر صلح و امنیت در دانشگاه افغانستان باور دارد که تروریسم ‌نو از نظر نوع عملیات، منابع پولی و بودجه‌ای و قابلیت‌ها با تروریسم‌ سنتی تفاوت دارد. به باور تمنا تروریسم ‌نو از مزایایی جهانی و تکنولوژی مدرن در نوع عملیات‌های خود استفاده می‌کنند. مزید بر آن، قابلیت‌های مالی و روند دست‌یابی به منابع مالی این گروه‌ها وسیع‌تر شده و قابلیت‌های‌شان نظر به مؤلفه جهانی‌شدن و استفاده از تکنولوژی مدرن تغییر کرده است که این ابزارها خشونت‌بارتر، ویران‌گرتر و زمینه‌های بی‌رحمی بیشتر را مساعد کرده که نمایش هالیوودی خشونت و کشتار توسط داعش از مصداق‌ها آن است.

    هدف تروریسم ‌نو؛ قربانی یا مخاطب؟

    تروریسم ‌نو مخاطب‌محور است. این مورد یکی از صلی‌ترین تفاوت‌های تروریسم ‌سنتی با تروریسم‌ نو می‌باشد که متأثر از دگردیسی کاربست ابزار خشونت برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی است. استراتژیست‌های نظامی تروریسم‌ نو به این نتیجه رسیده‌اند که استفاده از رسانه‌ها برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی، ایجاد رعب وحشت در میان توده‌ها و «مدیریت توحش» مؤثریت مضاعف نسبت به جنگ‌های متعارف در میدان‌های نبرد دارد. از همین‌رو تروریسم‌ نو قربانی‌هایی را انتخاب می‌کند که بیشترین تأثیر بر افکار عمومی و دنیای رسانه‌ای داشته باشد. آن‌ها به این فکر نمی‌کنند که قربانی آن‌ها کی است بلکه توجه به این دارند که ترور این فرد چقدر می‌تواند غوغای رسانه‌ای برپا کرده، حضور آن‌ها را سرخط خبرها کرده و بر سر زبان‌ها بیارود.

    از همین‌رو شماری از پژوهشگران حوزه رسانه‌ها باورمندند که رسانه‌ها به صورت ناخودآگاه در خدمت تروریسم ‌نو قرار گرفته و ابزاری شده‌اند برای تأثیرگذاری نمایش‌های هالیوودی خشونت‌ها، قصاوت‌ها و بی‌رحمی‌های این گروه‌ها در جهان و افکار عمومی. در حالی که تروریسم سنتی میانه خوبی با تکنولوژی، رسانه و ابزارهای مدرن نداشتند و عملیات‌های آن‌ها قربانی‌محور بود، به‌گونه‌ای که دست به ترور افراد مشخص می‌زد. اما تروریسم نو رسانه و انترنت را به مثابه یک ابزار قدرت‌مند در اختیار دارد و فقط به مخاطب‌های جهانی خود توجه دارد تا فضا را ملتهب کرده و احساسات میلیون‌ها تن را برانگیزاند. آن‌ها به این فکر نمی‌کنند که کی می‌میرد بلکه به این اهمیت می‌دهند که این عملیات چقدر سر و صدا به پا کرده و فضا را متشنج می‌کنند.

    خروج امریکا و تروریسم‌ نو

    خروج کامل نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان روایت پیروزی تروریسم جهانی را تقویت کرده و زمینه‌های نفوذ بیشتر این گروه‌ها در منطقه را افزایش می‌دهد. به نظر جنگ‌جویان القاعده پیش‌بینی اسامه بن‌لادن تجارت‌پیشه عرب‌تبار که برای خروج امریکایی‌ها از کشورهای اسلامی آستین برزد تحقق یافته و امریکا، این یگانه هژمونی قدرت و سلطه در جهان، در حال خروج از سرزمین‌های اسلامی می‌باشد. گروه القاعده و طالبان نیز به‌‌عنوان متحدان القاعده که برای جهادگران عرب و اسامه بن‌لادن آغوش باز کردند، نگرش پیروزمندانه دارند که آن را می‌شود از گزارش CNN که با اعضای القاعده مصاحبه کرده و از پیام‌عیدی رهبر گروه طالبان فهمید. روایت پیروزی این گروه‌ها برای امنیت منطقه و جهان بسیار زیان‌بار و خطرآفرین است و در واقع این پیام را برای گروه‌های تروریستی دیگر در منطقه و جهان می‌دهد که می‌شود بزرگترین قدرت‌های جهان را شکست داده و روایت پیروزی را در برابر قدرت‌های نظامی جهان خلق کرده است.

    با توجه به ظرفیت و حضور جنگ‌جویان خارجی از دولت اسلامی، داعش تا اویغورهای بدخشان که پایگاه‌های نظامی و پول هنگفت در اختیار دارند و از ازبیک‌های مستقر در شمال تا لشکر طیبه و جنگ‌جویان ناراض از طالبان این را می‌شود پیش‌بینی کرد که امنیت منطقه و جهان منتظر یک تهدید جدی هست. همان‌طور که حضور و خروج نیروهای روسی در سال ۱۹۸۹ زمینه‌های سرازیر شدن تروریسم در افغانستان را مساعد کرد، حضور و خروج نیروهای خارجی تروریسم‌ را در افغانستان با ابزارها و روش‌های آن‌ها گسترش می‌دهد. گرچه نیروهای امنیتی-دفاعی افغانستان توانایی مبارزه با این گروه‌ها را دارند ولی بدون حمایت جهانی مبارزه با بیست گروه تروریستی که هر کدام ابزارها و میدان‌های زیاد داشته و در محیط محلی و منطقه‌ای فعالیت دارند، کاری‌ست دشوار که بدون هماهنگی، حمایت دوام‌دار و همکاری همه‌جانبه جهان و منطقه ممکن نیست. بار جنگ، که قبلا ۴۰ کشور قدرت‌مند دنیا در افغانستان به دوش داشتند، اکنون به شانه‌های ستبر نیروهای امنیتی افغانستان است که هر چند به باور نگارنده بسی سنگین است.

    افغانستان یکی از اهداف مانور خشونت‌های هالیوودی تروریسم ‌نو در منطقه و جهان خواهد بود. تروریسم‌ که محصول جهانی شدن است، مرز و زمان را نمی‌شناسد و اگر این گروه‌ها در افغانستان پیروز شدند، منطقه و جهان نیز آرام نخواهند خوابید. از این‌نگاه مبارزه به تروریسم و ابزارهای نو آن باید در صدر برنامه‌ جامعه ‌جهانی باشد. این‌بار اما قضیه از آن‌جا پیچیده‌تر می‌شود که تروریسم ‌نو ادعای پیروزی دارد و کاربست ابزارها و روش‌هایش را مؤثرتر و کارآمدتر می‌داند. حمله بر مکتب سیدالشهدا در غرب کابل تلنگر حضور پرقدرت تروریسم ‌نو برای جهان است. این حملات خشم جهانی را برانگیخته و بیشتر از ۵۰ دانش‌آموز قربانی گرفته است و به قدری وحشیانه و رذیلانه بود که موج بزرگ از احساسات را برانگیخته و کابل را مانند ماهی‌تابه به روی قوغ آتش ملتهب و فورانی کرد. القاعده و داعش به‌‌عنوان دو گروه تروریستی جهانی نمودارهایی از تروریسم ‌نو در منطقه و جهان است که به تعقیب آن آینده‌ی افغانستان را تهدید می‌کند؛ افغانستانی که خشونت‌ها به‌گونه‌ی بی‌سابقه در آن افزایش یافته و درگیری‌هایی زمان‌بر و جنگ‌های ویران‌گر شرایط را بر باشنده‌های فقیرش تنگ کرده است.

    ابومسلم خراسانی، اطلاعات روز

  • طالبان جاده صاف کن شرکت های نفتی امریکایی و غرب

    طالبان جاده صاف کن شرکت های نفتی امریکایی و غرب

    آمارها نشان می‌دهد، قرن بیستم میلادی رکورد دار بیشترین تلفات انسانی در تاریخ بشر است. این واقعیت تلخ برای ما قرن بیستمی ها تأسف بار است، اما جالب تر آنکه حداقل در دو قرن اخیر دیده شده است که بیشترین بحران های بشری و تحولات سیاسی نظامی، اعم از جنگ های جهانی و تغیر وتبدیل رژیم ها ریشه‌ی اقتصادی داشته است.

    در کشور های فقیر و در حال توسعه که جهان سوم لقب گرفته اند جنگ ها، کودتا ها، مرزبندی ها، و روی کار آمدن و سقوط رژیم ها به وسیله‌ی غول های اقتصادی دنیا صورت می‌گیرد. ایالات متحده‌ی امریکا با داشتن وال استریت ، مرکز تجارت جهانی و بانک های جهانی بیشترین حصه را در تغیر و تبدیل نظام ها و حکومت ها به عهده داشته است. البته قدرت نظامی برتر، ابر نشریه ها و غول های رسانه ای، مافیا و جاسوسی سحر آمیز شبکه های استخباراتی آن، موجودیت سازمان های حقوقی و از جمله مقر ملل متحد و شورای امنیت در کنار اقتصاد و موازی با آن بوده است، اما نقش محوری را همیشه اقتصاد امریکا بازی نموده است.

    کشور های مقتدر و ثروتمند دیگر که ابرقدرت یا نیمه ابرقدرت هستند هرکدام به اندازه‌ی سهم شان درین جنگ اقتصادی برای بلعیدن سرمایه های دنیا حصه گرفته اند.

    مسایلی از قبیل گسترش دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، صلح و کمک به همنوع که به وسیله‌ی سازمان هایی که باز همه مرکز فرماندهی شان درین همین کشور های صنعتی و اقتصادی یا به اصطلاح جهان اولی تمرکز دارند ابزاری برای سوء استفاده وسرپوشی برای سه مفهوم ماکیاولی استحمار، استعمار و استثماراست. حتی اگر بسیار آرمان گرایانه بحث نکنیم با چشم باز و واقعیت های عینی دیده می‌شود که سازمان های اقتصادی می‌توانند یک شبه ملتی را نابود و رژیمی را روی کار آرند. آنچه هر سال یا هر چند سال بعد در منطقه شاهد آن می باشیم. آنها می‌توانند یک شبه سرنوشت ملت های فقیر چون افغانستان را تغیر بدهند.

    برای شرکت های اقتصادی و غول های انرژی خوار دنیا کشته شدن میلیون ها انسان که در نتیجه‌ی جنگ ها ، کودتا ها و تغیر و تبدیل رژیم ها اتفاق می افتد ، چیز پیش پا افتاده است. آنها به کرامت انسانی نمی اندیشند و تنها چیزی که اندیشه‌ی شان را اشغال کرده است پول دار شدن بیشتر ، عیش و مصرف بیشتر، تولید بیشتر ، کشتن و ویرانی بیشتر و بلعیدن بیشتر ثروت وسرمایه‌ی ملت های جهان است. تاریخ شاهد به قدرت رسانیدن پینوشه و صدام حسین در شیلی و عراق بوسیله امریکا است، و پس ازآنکه عالی جنابان میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستادند بوسیله خودامریکا نابود شدند. گویا همانند صافی یکبارمصرف تاریخ انقضای شان به اتمام رسیده بود. از اینگونه مثال ها بسیار سراغ داریم، نه اول کار است ونه آخر آن. در سال های اخیر شاهد یکشبه روی کار آمدن ویکشبه نابود شدن دیکتاتور های زیادی بوسیله غول های اقتصادی و نظام سلطه‌ی جهانی خواهیم بود.

    اینکه در این بازی شطرنج میلییون ها لیتر خون به زمین می ریزد، سرزمین های فراوانی ویران می شود و به آتش می سوزد و مردمان بسیاری از فقر و فلاکت وبیماری می‌میرند، کسی خم به ابرو نمی‌آورد، و این است داستان مستند قرن ما!

    خاورمیانه برای آن بحرانیست و جنگهای همیشگی در آن شعله ور، و کودتا های پیاپی در آن اتفاق و رژیم های گوناگون می روند و می آیند که در آن نفت و انرژی بیشتر موجود است و در واقع این بوی نفت است که ابرقدرت ها را مست کرده وبسوی خلیج فارس می کشاند. اما بالاخره نفت خلیج فارس به اتمام خواهد رسید، نفت خواران به فکر چاره می‌بایست بر می‌آمدند. بعد از اینکه جستجو گران انرژیِ و شرکت های نفتخوار غربی دریافتند که ذخیره‌ی بزرگ انرژی (نفت و گاز) در آسیای میانه موجود است، از حرص و طمع دیوانه شدند و بخاطر به دست آوردن آن به تکاپو افتادند. درهمین امریکا که ذکر خیر آن پیشتر رفت، سنا و پارلمان در دست رؤسای شرکت های نفتی و میلیونر ها می چرخد و اکثر سازمان های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را آنها اداره می‌کنند. تلویزیون ها ، روزنامه ها ، سینما و هنر و منابع اطلاعات جمعی و سازمان های حقوقی دیگر نیز در دست آنهاست. جورج بوش اول که جنگ اول خاور میانه موسوم به طوفان صحرا را به راه انداخت رییس جمهور و یکی از ثروتمداران میلیونر امریکا ودر ضمن مالک شرکت نفتی بود . دبلیو بوشِ پسر که سکان دار جنگ های اخیر عراق و افغانستان است نیز چند شرکت نفتی دارد و کابینه اش با اشخاص محوری چون ( دیک چینی، کوندولیزا رایس، رامسفیلد، جنرال پاول، زلمی خلیل زاد و… ) در دید نخست یک کابینه‌ی نفتی و به طبع آن کابینه‌ی جنگی بود.

    موجودیت ذخایر بزرگ نفت و گاز در آسیای میانه و چگونگی انتقال آن برای افغانستان نیز حوادث آفرین و دردسرساز بود. از جمله‌ی شرکت های بیشمار نفتخوار جهانی دو شرکت نفتی بریداس آرژانتین و یونیکال امریکا که برای نفت و گاز افغانستان رقابت می کردند . مسؤولین ومدیران ارشد این دو شرکت نفتی همواره میان کابل ، اسلام آباد و آسیای میانه در رفت و آمد بودند.

    احمد رشید روزنامه نگار و پژوهشگر سیاسی نامدار پاکستانی در کتاب طالبان ، اسلام، نفت و بازی بزرگ، آسیای میانه را به بوتل پر از نفت و انرژی تشبیه می‌کند و افغانستان می‌توانست خواه ناخواه دهنه این بوتل باشد. در واقع سه محور یا سه راه حمل و نقل برای عبور لوله های نفت وگاز آسیای میانه وجود داشت. اول راه انتقال نفت وگاز ازطریق ترکیه که بسیار طولانی بود و برای شرکت ها بی صرفه به نظر می‌آمد. دومین راه ایران بود که به لحاظ دشمنی با امریکا و غرب عبور نفت و گاز از طریق آن ناممکن بود . و سومین و آخرین راه موجود که کوتاه ترین وباصرفه ترین راه نیز بود افغانستان ناآرام وبی ثبات بود که درآن هیچگونه تضمین امنیتی برای عبور پاپلاین های گاز و نفت وجود نداشت.

    آنها طالبان را آگاه یا ناآگاه از آینده‌ی خطرناک آنها به عنوان جاده صاف کن شرکت های نفت یا حتی برای تسلط دایمی در افغانستان انتخاب کردند و پاکستان نیز که از یکطرف گاز ترکمنستان را می‌خواست و از طرف دیگربه دنبال سپر دفاعی از گروه های رادیکالِ وهابی سلفی در مقابل هند بود و هم نگران از خط دیورند مسلماً از پروسه‌ی تولید گروهی به نام طالبان حمایت می‌کرد و گویا آنرا برای خود چانس بزرگ می پنداشت و در عمق استراتیژیکش جای داده بود و فقط طالبان می‌توانست از عهده‌ی این همه برنامه های بزرگ و شوم برآید.

    اسامه بن لادن ثروتمند میلیاردر سعودی و رهبر شبکه‌ی القاعده که زمانی امریکا اورا علیه اتحاد شوروی تسلیح و تقویه می کرد و روابط ویژه با او داشت تشویق شد تا به طالبان کمک اقتصادی و نظامی کند . اسامه شبکه‌ی وسیع تروریستی و افراد آموزش دیده اش را که از آسیای میانه، چچن، ترکستان، کشمیر وشبه قاره، خلیج فارس وجزایر عربی، شمال افریقا و حتی اروپا و امریکا گردآورده بود در افغانستان به کمک طالبان سوق داد. آی اس آی و ارتش پاکستان نیز از او و طالبان حمایت می‌کردند و گویا طالبان عروسک های کوکی در دست آنان بود.

    گفته می‌شود وقتی رابین رافایل معاون وزارت خارجه امریکا به دیدار احمد شاه مسعود فرمانده کل و وزیردفاع دولت مجاهدین آمد، با کنایه گفت: گروه جدیدی(طالبان) در شرف ظهور است، گروهی که سراسر افغانستان را تسخیر خواهد گرد. مسعود در جواب گفته بود به کوه ها پناهنده می‌شویم و آنجا سنگر می‌گیریم و رافایل در ادامه ایضاح می‌کند که این گروه جدید بر فراز قله ها و شاخ های کوه هم مسلط خواهد شد! این شواهد همه نشانگر طرح بزرگ کشورهای معین در تولید کالایی به نام طالبان است.

    معلوم نیست که عربستان سعودی چه منافع اقتصادی دربه وجود آوردن طالبان داشت که امیر ترکی فیصل وزیر استخبارات سعودی در بحبوبه‌ی شکل گیری طالبان سفر های سری به پاکستان و افغانستان داشت وبعد ها واضح شد که او برای تنظیم وکمک گزاف اقتصادی برای طالبان در رفت و آمد بوده است.

    شاید برای سعودی ها مسایل ایدیولوژیک و همراهی مداوم با طرح های امریکایی مهم تر از مسایل اقتصادی مطرح بوده باشد. مهم ترین دغدغه‌ی آل سعود جمهوری اسلامی ایران و به زعم آنها تفکرات شیعی و گسترش آن به جهان اسلام و مخصوصا کشور های عربی بوده است. این نگرانی ها وقتی افزایش می یافت که ایران با شعار صدور انقلاب اسلامی گاهی اعراب را آزار می داد.‌

    می‌دانیم که در سوریه علوی های طرفدار ایران و دشمن رژیم صیهونیستی حاکم بود و کشور های عراق، لبنان، یمن و بحرین در اطراف عربستان اکثریت شیعی هواه خواه ایران دارند وبه همین مناسبت است که اعراب خلیجی در تبلیغ ایران هراسی و ظهور هلال شیعی می‌کوشند.

    عربستان سعودی با ایجاد سپر طالبانی با مفکوره های متحجرِ وهابی سلفی که مذهب رسمی آل سعود نیز است و رمز بقای این خانواده ، می‌خواست از ایدیولوژی رو به گسترش جمهوری اسلامی ایران و مفکوره های امام خمینی جلوگیری کند.

    جلوگیری از خطر رو به تزاید ایران، روسیه، هند و چین که قدرت های بزرگ نظامی و اقتصادی در منطقه به شمار می آیند و می روند تا قطب مخالفی را علیه غرب بسازند، پیشروی ناتو بسوی قطب ورشو و ساحه‌ی تحت نفوذ شوروی سابق، حرکت بسوی جهانی شدن و دهکده‌ی کوچک، طرح خاور میانه بزرگ و دموکراتیزه کردن رژیم های خودکامه‌ی آن و بالاخره نمایاندن چهره‌ی زشت از اسلام نیز می‌تواند از دلایل موجه اما گاهی به ظاهرمتناقض ایجاد طالبان و به تبع شبکه جهانی تروریستی( القاعده ) باشد.

    در سیاست جهانی ماکیاولی امروز نیت های شوم پشت چهره های زیبا و سخنان شیرین بازی گران سیاسی پنهان می ماند، اما دانایان از روی طرز رفتار و نتیجه‌ی کار آنها قضاوت می کنند.

    قطعا طالبان با آن قیافه های ژولیده و وحشتناک ، با آن چماق ها و شلاق های شرعی ، با آن مفکوره های سلفی متحجر و قرون وسطایی و با آن شعار های خشک وافراطی برای امریکا و غرب و حامیان منطقوی شان ناخوش آیند و نامطلوب بودند ، اما آنها از طالبان به عنوان یک پروژه سیاسی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی وتمدنی استفاده می‌کردند و هم چنین کردند.

    صلح و امنیت سرپوش رنگینی بود که به روی طالبان کشیده شده بود

    قبلا مفهوم صلح وابعاد امنیت ملی را به کنکاش گرفتیم. بررسی مفهوم امنیت ملی در رژیم امارتی طالبان چندش آور و مسخره آمیز است. ابعاد اساسی امنیت ملی اعم از نظامی، سیاسی، اقتصادی و… برای طالبان نامفهوم بود. طالبان از امنیت زیست محیطی و فرهنگی بیگانه بودند و اصولا برای از بین بردن آنها آمده بودند.

    تنها امنیت که طالبان برای مردم و کشورما به زور تفنگ و شلاق و زندان های امر بمعروفی و تفتیش عقاید و بریدن دست و پا و سنگسار کردن به وجود آورده بود زنده ماندن در زندان بزرگی تحت اداره طالبان بود. در زندان های امروز هم گاهی شکنجه‌ی جسمانی وجود ندارد، اما زندان بزرگ طالبان پر از شکنجه و تعذیب بود. آنها مردم افغانستان را به اسارت گرفته بودند.

    استاد ربانی رییس جمهور دولت مجاهدین، حکومت طالبان را به گورستان خاموش و اندوهبار تشبیه نموده بود و از واقعیت نگذریم که این تشبیه بسیار رسا و ریالیستیک بوده است.

    بعضی ها امنیت در نظام طالبان را با وضعیت اسفبار جنگ های داخلی در حکومت مجاهدین مقایسه می‌کنند و با قیاس مع الفارق شان امنیت طالبانی را ترجیع می دهند.

    آنها حق دارند این گونه فکر کنند. شاید شکنجه برای برخی انسان ها بهتر از مرگ باشد اما باید متوجه بود برای عده ای هم یکبار مردن بهتر از هر لحظه مردن است. با این همه شکنجه در حکومت طالبان اکثر به مرگ و معیوبیت می‌انجامید.

    اگر آمار دقیقی اخذ شود، شاهدان عینی به هزاران نفر خواهد رسید که ادعای ما را صحه بگذارد.

    آیا اعدام های صحرایی، کشتار دسته جمعی، سوزانیدن مزارع، کوچ دادن های جبری اقوام، بریدن دست وپا و سنگسار کردن ها، محبوس کردن زنان و تحریم آموزش آنان، شلاق زدن تا سرحد مرگ، اجبار بستن عمامه و گذاشتن ریش و تراشیدن مو، تحریم فاتحه بر اموات و زیارت قبور، تکفیر مسلمانان غیروهابی و … چه همخوانی با صلح و آموزه های اسلامی دارد ودر کجای امنیت ملی قرار می گیرد؟ طالبان وحشت قرون وسطایی، خفقانِ تفتیش عقاید مسیحیت و شنکنجه و اعدام که انسان در اوراق تاریخ مطالعه می‌کند یکبار دیگر در آخرین سالهای قرن بیستم تکرار کردند، اما در آخر ناگفته نباید گذاشت تقصیر اصلی به دوش مجریان طرح ایجاد طالبان و تولید کننده های این سموم کشنده است، کارخانه هایی که تاهنوز هم در تولید این سموم جهانی ادامه می دهند.

    کارنامه سیاه طالبان

    بدون شک طالبان کارنامه های بزرگ و بلندی!؟ دارند که در مقاله‌ی کوچک ما نمی گنجد . صرف به اهم آنها اشاره می کنیم:

    1ـ قتل عام مردم افغانستان درگور های دسته جمعی در مزارشریف، بامیان، فاریاب و شمال کابل که در نتیجه هزاران انسان بیگناه به کام مرگ فرورفتتند.

    2ـ سوزانیدن باغ بزرگ افغانستان یا سرزمین سرسبزشمالی (کوهدامن زمین) و اعمال سیاست زمین سوخته وکوچ اجباری اقوام در مناطق گوناگون افغانستان.

    3ـ شهادت قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود ورهبران دیگر افغانستان.

    4ـ سوء استفاده از اسلام و شریعت و ارائه‌ی چهره‌ی زشت و خشن از دین مقدس اسلام که به این آیین مهرآفرین وسعادت بخش لطمه‌ی سختی وارد نمود.

    5ـ زمینه سازی برای اشغال افغانستان توسط نیروهای خارجی و انداختن کشور به دام اشغال امریکا.

    6ـ معرفی افغانستان به عنوان تولید کننده و صادرکننده‌ی زهر یا مواد مخدر به مردم جهان طوریکه اط نام افغان بوی ترک وترور به مشام برسد.

    7ـ تبدیل افغانستان این مسکن بزرگان علم و اندیشه به لانه‌ی تروریست ها ، جنایتکاران و مافیای جهانی.

    8ـ سیاست ضد انسانی و اسلامی در مقابل زنان مسلمان کشور وبازداشتن آنان از ابتدایی ترین حقوقشان.

    9ـ اعمال سیاست ضد بشری در مقابل مذاهب اسلامی و پیروان ادیان دیگر و بروز تفرقه‌ی دینی، اپارتایت مذهبی و تصفیه‌ی نژادی.

    10ـ تشدید عقب ماندگی کشور در زمینه های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و…

    سید علی موسوی چکاوک

  • القاعده، از بن لادن تا ایمن الظواهری!

    القاعده، از بن لادن تا ایمن الظواهری!

    وزده سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، ایمن‌الظواهری، رهبر القاعده، هنوز نتوانسته‌ به سطحی از سوءشهرتی برسد که سلف وی، اسامه بن لادن، در هر خانه و خانواده بدان رسیده بود. دلیل کم‌توجهی به ظواهری تا حدی این است که ایالات متحده به ظواهری در حدی اهمیت نداده که او در کانون توجه قرار گیرد. از زمان روی‌کارآمدن ظواهری در سال ۲۰۱۱، ایالات متحده جدا از پول بزرگی که برای اطلاعات درباره محل اقامت وی مد نظر گرفته است، نسبت به القاعده بی‌تفاوت بوده است. درحال حاضر فقط ۲۵ میلیون دالر جایزه برای سر وی از طرف حکومت امریکا تعیین شده است که بیش‌تر از پاداش برای سر هر تروریست دیگری در جهان است. برخی از تحلیل‌گران تروریسم حتا ادعا می‌کنند که زنده‌ی ظواهری بیش از مرده‌ی ظواهری به القاعده آسیب رسانده است.

    با این‌حال، این نتیجه‌گیری با مسیری که این گروه اخیرا پیموده، هم‌خوانی ندارد. درست است که القاعده پس از ۲۰۰۱ نتوانسته‌ است حمله‌ای شبیه حمله ۱۱ سپتامبر را تکرار کند، اما این معیار ساده‌لوحانه‌ای برای ارزیابی موفقیت این گروه است. به جای تکرار ۱۱ سپتامبر، القاعده روابط خود را با گروه‌های تروریستی محلی در مناطقی در آفریقا، خاورمیانه و آسیای جنوبی حفظ کرده است و هرچند ظواهری را نمی‌توان هم به‌لحاظ محبوبیت در بین جهادگرایان اسلامی و هم به‌لحاظ بدنامی جهانی هم‌تراز بن لادن قرار داد، اما رهبر کنونی القاعده به اندازه رهبر سابق این گروه برای ایالات متحده خطرناک است.

    واقعیت‌های اساسی غیرقابل انکار درباره ظواهری این است: ظواهری پیر است و در سخنرانی‌های پرخم‌‌وپیچ و طولانی خود، حرف تکراری زیاد می‌زند. ظواهری در مقایسه با بن لادن، در استراتژی عملیاتی خود خویشتن‌دار و در سبک مدیریتی خود متصلب ظاهر شده است. ظواهری تلاش کرده است القاعده در میان گروه‌های جهادی، نقش پایدارتر و کم‌تر نمایشی داشته باشد. از نظر او القاعده باید از طریق حفظ وحدت و سیاست‌ورزی محتاطانه، جلودار جریان جهادی در جهان باشد. اما این رویکرد او خصوصا برای گروه‌های جوان جهادگرایان جذاب نبوده است. منتقدان القاعده شکاف بین القاعده و جبهه النصره (گروهی که زمانی متحد اصلی وابسته به القاعده در سوریه بود) را نشانه‌ی بی‌لیاقتی ظواهری در رهبری می‌خوانند. در دوره پس از مرگ بن لادن، دولت اسلامی ظهور کرده و توانسته است خودش را به‌عنوان پیشگام جهاد جهانی جا بزند. دولت اسلامی همچون تازه‌فرزند بلوک جهادگرایان جهان، از نیاکان خود پیشی گرفته است. این نه‌تنها به‌دلیل اشتباهات مدیریتی ظواهری، بلکه به‌دلیل ناکامی وی در توسعه ایدیولوژی جهادی بوده است که بتواند با ایدیولوژی دولت اسلامی که بر به‌دست‌آوردن قلمرو و خشونت شدید تمرکز دارد، برابری کند.

    اما ضعف‌های ظاهری ظواهری در نتیجه به نفع القاعده شده است؛ به‌ویژه در جهانی که دولت اسلامی (داعش) در کانون توجهات قرار دارد. برای مثال، بیزاری ظواهری از دولت‌سازی، موضعی است که القاعده را محافظت کرده فضای کافی را برای این گروه به‌منظور تجدیدنیرو فراهم کند، درحالی‌که علاقه‌ی دولت اسلامی به دولت‌سازی، این گروه را به هدف اصلی و فوری تلاش‌های ضدتروریستی ایالات متحده مبدل کرد و با شدت‌گرفتن حملات ایالات متحده علیه دولت اسلامی، انسجام وابستگان القاعده و متحدان این گروه بهبود یافت. هرچند القاعده در ابتدا به‌دلیل فرار شماری از جنگ‌جویانش و از هم‌گسیختگی و انشعابات سازمانی زیر فشاری زیادی قرار گرفت، اما رهبران القاعده توانستند از فرصت استراتژیک پیش‌آمده برای تمرکز بر سیاست‌های داخلی و مسائل محلی خود استفاده کنند. شاید از همه‌ مهم‌تر این است که ظواهری از فرار رهبران ارشد القاعده از جمله سیف‌العدل و ابومحمد المصری جلوگیری کرد. اطاعت مستمر عدل از ظواهری قابل‌توجه است، زیرا او قبلا تا حدی مستقل و حتا منتقد تصمیم‌گیری بن لادن بود.

    فراخوان ظواهری برای وحدت و بی‌علاقگی کلی وی به گرفتن دست بالا در خشونت‌ورزی، القاعده را قادر ساخت تا خود را در مقابل هواداران و افرادی که می‌توانند جذب این گروه شوند، به‌عنوان جبهه جهادی قابل‌اطمینان‌تر در مقایسه با دولت اسلامی نشان دهد. ظواهری به‌جای این‌که دل‌مشغول رقیب خود شود، با برجسته‌کردن گرایش‌های تکفیری دولت اسلامی و تمایل بیش از حد داعشی‌ها به خشونت شدید، برند جهادی القاعده را مجددا احیا کرد. به این ترتیب، گروهی که مسئول حملات ۱۱ سپتامبر است، تحت رهبری ظواهری به طرز باورنکردنی توانست خود را به‌عنوان سازمانی میانه‌رو در اقلیم جهادی سنی‌مذهب تثبیت موقعیت کند.

    خویشتن‌داری ظواهری ــ دست‌کم در مقایسه با دولت اسلامی ــ تلاش‌های گروه‌های منطقه‌ای وابسته به القاعده برای ایجاد ارتباطات محلی را تقویت کرد. وقتی دولت اسلامی پس از پیش‌روی‌های اولیه به دست‌وپا افتاد و سپس با واکنش مردمی روبه‌رو شد، گروه‌های وابسته القاعده به کارگردانی ظواهری خودشان را به‌عنوان یک بدیل جهادی دلپذیرتر معرفی کردند. جنگ‌جویان وابسته به القاعده به‌عنوان بخشی از این تلاش‌ها، به‌طور پیوسته در مناطقی از سومالیا، سوریه و یمن و همچنین آفریقای غربی خود را در سطح محلی قابل‌اطمینان‌تر عرضه‌ کرده و در برخی موارد ابتکارعمل را از دست وابستگان دولت اسلامی گرفتند.

    تحلیل‌گران استدلال می‌کنند که ظواهری القاعده را در جنگ‌های داخلی محلی درگیر کرده است، تا جایی که وابستگان این گروه دیگر نمی‌توانند تمرکز خود را بر حملات فراملی حفظ کنند. اما مسیر کلی که القاعده تاکنون پیموده، خلاف این را نشان می‌دهد. ظواهری القاعده را از بحث دیرینه «دشمن نزدیک» و «دشمن دور» جهادگرایان دور کرده است. در عوض او راهی را برای ایجاد موازنه و هم‌آمیزی بین اهداف فراملی و الزامات محلی وابستگان منطقه‌ای القاعده یافته و در عین حال تلاش کرده است خطرات ناشی از تلاش‌های ضدتروریسم ایالات متحده را مدیریت کند.

    ظواهری عملیات‌های فراملی را به وابستگان القاعده در یمن و سوریه واگذار کرده است (حتا اگر این به معنای عملیات‌های کم‌تر و کوچک‌تر باشد) و او، به گفته یک مقام ارشد ضدتروریسم ایالات متحده، بر «استراتژیک و صبور»بودن تأکید دارد. در منطقه ساحل عاج، ظواهری به جماعت نصر الاسلام والمسلمین، گروه وابسته به القاعده، اجازه داده است اهداف منطقه‌ای خودش را دنبال کند. و در جنوب آسیا، ظواهری می‌خواهد که وابستگان محلی القاعده از رهبری ارشد این گروه میزبانی و از طالبان افغانستان حمایت کنند.

    ظواهری همچنین در خصوص روابط پیچیده القاعده با ایران، واقع‌بین ظاهر شده است. این البته خیلی دور از انتظار بود. ظواهری تا سال ۲۰۱۰ اظهارات تندی در مورد ایران داشت. اما طی دهه گذشته ــ و به ویژه طی چند سال اخیر ــ دیدگاه وی نسبت به ایران نرم‌تر شده است. این تغییرجهتِ به‌موقع به القاعده امکان داده است که از رهبری خود محافظت کرده و برخی از کمک‌های مادی را، اگر نه مستقیما از ایران، ولی دست‌کم از طریق مسیرهای تدارکاتی که از خاک ایران می‌گذرد، به دست آورد.

    شاید مهم‌ترین پیروزی استراتژیک ظواهری این باشد که او توانسته است رابطه القاعده را با طالبان افغانستان حفظ کند. این رابطه به‌رغم فشارهای عظیم نظامی بین‌المللی و امریکایی بر طالبان برای قطع رابطه با القاعده، تاهنوز دوام آورده است. سازمان ملل اخیرا گزارش داده است که در ماه‌های اخیر، ظواهری شخصا با رهبران ارشد طالبان افغانستان برای حصول اطمینان از ادامه حمایت آن‌ها، مذاکره کرده است. این گفت‌وگوها به نظر می‌رسد موفقیت‌آمیز بوده است. طالبان به‌رغم تعهدات‌شان نسبت به ایالات متحده به‌عنوان بخشی از توافق‌نامه صلح فبروری ۲۰۲۰، نه علنا اعلام قطع رابطه با القاعده کرده است و نه اقدام مشخصی برای محدودکردن فعالیت این گروه در افغانستان انجام داده است.

    با وجود رهبری یک‌نواخت ظواهری ــ که تلفات القاعده را به حداقل رسانده و درعین‌حال فرصتی برای بازسازی این گروه فراهم کرده است ــ القاعده همچنان با چالش‌های جدی روبه‌رو است. یکی این است که چه کسی پس از رفتن ظواهری القاعده را رهبری خواهد کرد.

    جانشین ظواهری درست مانند نسل قبلی رهبران القاعده، با یک معضل اساسی روبه‌رو خواهد بود؛ و آن از نظر بسیاری از اعضای القاعده ضرورت کشاندن تروریسم به غرب، در پاسخ به تلاش‌های ضدتروریسم ایالات متحده و متحدین امریکا است. بسیاری از رهبران القاعده احتمالا انجام یک حمله بزرگ را به‌عنوان مدرکی برای اثبات جایگاه القاعده به‌عنوان جنبش جهادی غالب می‌دانند. آن‌ها معتقدند که این کار، در خدمت به اهداف استراتژی کلان بن لادن مبنی بر نیش‌زدن و ریختن خون ایالات متحده واقع می‌شود.

    اما برخی رهبران دیگر القاعده، به‌نظر می‌رسند از هزینه‌های یک عملیات تروریستی کلان آگاهند و درسی که به‌نظر می‌رسد ظواهری با جدیت آموخته این است که توانایی‌های ضدتروریسم ایالات متحده همچنان با قدرت خود پابرجاست و این واقعیت می‌تواند آزادی فعالیت القاعده را محدود و در همان‌حال حمایت از این گروه را برای برخی از وابستگان و متحدانش هزینه‌بر کند. آن‌ها همچنین به‌نظر می‌رسد به این نتیجه رسیده‌اند که انتقال سریع رهبری ــ مانند دوره بین سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۵ ــ به طور بالقوه می‌تواند منجر به فروپاشی القاعده شود.

    اما درحال حاضر ظواهری همچنان در رأس القاعده قرار دارد؛ و این رهبر نرم‌گفتار و ملایم، صرف‌نظر از این‌که آیا حمله دیگری به سبک حملات ۱۱ سپتامبر در شرف وقوع است یا خیر، همچنان به‌عنوان نیرویی که باید جدی گرفته شود باقی می‌ماند.

    فارن پالسی

    مترجم: جلیل پژواک

  • دوست نزدیک بن لادن و مسئول آموزش جنگجویان القاعده کشته شد

    دوست نزدیک بن لادن و مسئول آموزش جنگجویان القاعده کشته شد

    پنتاگون در بیانیه ای اعلام کرد “در جریان یک حمله هوایی در 4 فبروری در ادلب سوریه، «ابوهانی المصری» مسئول اصلی آموزش نظامی جنگجویان القاعده در دهه های 80 و 90 میلادی در افغانستان و از دوستان نزدیک اسامه بن لادن رهبر پیشین این گروه و ایمن الظواهری رهبری فعلی این گروه کشته شد.”

    بر بنیاد بیانیه پنتاگون، المصری مسئول اصلی آموزش هزاران تن از جنگجویان القاعده بود که این جنگجویان پس از فراگیری آموزش های نظامی و تروریستی در سطح منطقه و جهان پخش شدند.

    پنتاگون در بیانیه اش علاوه کرده است که “ابوهانی المصری همچنین یکی از بنیانگذاران سازمان سیاسی و اسلام گرای «جهاد اسلامی مصر» نیز بود. این سازمان بخاطر اتحاد قوی که با طالبان و القاعده داشت، توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد تحریم شد.”

    وزارت دفاع آمریکا همچنین افزوده است که به عملیات هایش ادامه می دهد تا این تروریستان نتوانند در سوریه برای خود پناهگاه های امن ایجاد کنند و علیه منطقه و جهان حملات تروریستی طرح ریزی کنند.

  • اسامه بن لادن فتوی خودارضایی برای اعضای القاعده داده بود

    اسامه بن لادن فتوی خودارضایی برای اعضای القاعده داده بود

    به تازگی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا یا (سیا) دوازده میلیون برگ سند طبقه بندی شده محرمانه متعلق به سال های 1947-1990 را پس از موافقت دادگستری آمریکا از رده طبقه بندی محرمانه خارج کرده است.

    براساس یکی از این اسناد، اسامه بن لادن رهبر پیشین گروه القاعده به اعضای این گروه در شمال آفریقا در فتوایی اجازه داده بود تا خودارضایی کنند.

    اسامه بن لادن در زمان حیاتش در نامه ای به رهبر این گروه در شمال آفریقا گفته بود: “این نامه مربوط به مشکل برادران است که در تجرد و بی زنی در آن منطقه بدلیل شرایط موجود که بر آنها تحمیل شده بسر می برند. من نامه ای به شیخ داکتر ایمن الظواهری نوشته ام و با او در این خصوص مشورت کرده ام. داکتر ایمن الظواهری نیز عقیده اش را نوشته است. همانطور که می بینیم، ما هیچ مخالفتی نداریم از اینکه به برادران بگوییم در این شرایط دشوار می توانند خود ارضایی (استمناء) کنند. اجداد ما این کار را برای جامعه نیز تاییده کرده اند. آنها به جوانان در شرایط دشوار خود ارضایی کنند. هیچ شکی نیست که برادران نیز هم اکنون در چنین شرایطی قرار دارند.”

    اسامه بن لادن رهبر پیشین گروه تروریستی القاعده در یکم ماه می سال 2011 در شهر «ابت آباد» در 50 کیلومتری شمال شهر اسلام آباد پاکستان توسط یک عملیات ویژه نیروهای آمریکایی کشته شد.

    او پس از حملات یازدهم سپتامبر در آمریکا، تحت تحقیب بود.

  • آمریکا نام فرزند اسامه بن لادن را در لیست سیاه تروریستی خود قرار داد

    آمریکا نام فرزند اسامه بن لادن را در لیست سیاه تروریستی خود قرار داد

    وزارت خارجه آمریکا روز گذشته (پنجشنبه) طی اطلاعیه ای گفت که این کشور «حمزه بن لادن» فرزند «اسامه بن لادن» را به تازگی در لیست سیاه و ویژه تروریست های خارجی اش قرار داده است.

    در اطلاعیه وزارت خارجه آمریکا آمده است “طبق ماده 13224 دستور اجرایی از بخش 1 بی، وزارت خارجه آمریکا نام «حمزه بن لادن» را در لیست «تروریستان جهانی ویژه» خود قرار می دهد، که این امر سبب وضع تحریم هایی خاص علیه آن دسته از افراد خارجی می شود که قصد دارند حملات تروریستی علیه امنیت ملی و یا اتباع آمریکا انجام دهند و یا تهدید بالقوه تروریستی علیه امنیت اتباع آمریکایی و یا امنیت ملی آمریکا محسوب می گردند.”

    اطلاعیه افزوده است “بر این اساس، از این پس تمامی اموالی که حمزه بن لادن در آن سهمی دارد، توسط دادگاه آمریکا ضبط می گردد و اتباع آمریکایی نیز از هر گونه نقل و انتقالات پولی و مالی با وی منع می شوند.”

    احتمالا این اقدام آمریکا پس از آن صورت گرفت، که «ایمن الظواهری» رهبر فعلی گروه القاعده چندی پیش حمزه بن لادن را به طور رسمی یک عضو رسمی گروه القاعده اعلام کرد.

    اطلاعیه وزارت خارجه آمریکا همچنین علاوه کرده است “در یک پیام صوتی که توسط ایمن الظواهری در سال 2015 منتشر شد، حمزه بن لادن از تمامی اعضای القاعده خواست تا علیه پایتخت های کشورهای غربی حملات تروریستی راه اندازی کنند. در پیام صوتی دیگر در 9 جولای 2016 نیز، حمزه بن لادن آمریکا را تهدید به انتقام کرد و به اتباع آمریکایی هشدار داد که هدف حملات این گروه در آمریکا و خارج از آمریکا قرار خواهند گرفت.”

    همچنین حمزه بن لادن در سال 2016 از تمامی اقوام عرب خواست تا به گروه القاعده در یمن پیوسته و علیه عربستان سعودی بجنگند.

  • رهبر القاعده از هوادارانش خواسته داعش را کنار زده و طالبان را حمایت کنند

    رهبر القاعده از هوادارانش خواسته داعش را کنار زده و طالبان را حمایت کنند

    ایمن الظواهری در ویدیویی تازه به هوادارنش گفته است که میان خودشان تفرقه ایجاد نکنند و از امارت اسلامی افغانستان (امارت اسلامی طالبان) حمایت کنند.

    رهبر گروه تروریستی القاعده در حالی این سخنان را به هوادارانش می گوید که گفته می شود از یک سال گذشته بدین سو درگیری های شدیدی میان گروه طالبان و وفاداران گروه داعش در افغانستان رخ داده است.

    شبکه تروریستی القاعده در دوران جنگ شوروی در افغانستان و توسط یک میلیاردر عربستانی به نام اسامه بن لادن در شهر پشاور پاکستان تاسیس شد. اسامه بن لادن در سال 2011 توسط یک تیم ویژه نیروهای آمریکایی در پاکستان کشته شد.

    پس از آن، یک داکتر چشم از مصر به نام ایمن الظواهری که شخص دوم گروه القاعده بود، به عنوان رهبر این گروه تعیین شد.

    لازم به ذکر است که آمریکا چندی پیش به سربازانش در افغانستان صلاحیت بیشتری داد و به انها اجازه حمله به طالبان را هم داد.

    پیش از آن، نیروهای آمریکایی تنها اجازه هدف قرار دادن مواضع احتمالی القاعده را در افغانستان داشتند.

  • فرزند اسامه بن لادن علیه دولت سعودی اعلام جهاد کرد

    فرزند اسامه بن لادن علیه دولت سعودی اعلام جهاد کرد

    حمزه بن لادن فرزند اسامه بن لادن رهبر پیشین و کشته شبکه تروریستی القاعده در ویدیویی از مردم عربستان سعودی خواسته است تا علیه خاندان پادشاهی سعودی قیام کنند و نفوذ آمریکایی ها را از این کشور از بین ببرند.

    سایت انتلیجنس گروپ، سایتی آمریکایی است که اخبار گروه های تروریستی را انعکاس می دهد روز گذشته ویدیویی از حمزه بن لادن منتشر کرد که در آن، وی از مردم سعودی خواست تا علیه دولت سعودی قیام کنند و این رژیم را سرنگون کنند.

    فایل تصویری حمزه بن لادن ابتدا توسط خبرگزاری الصحاب که وابسته به شبکه تروریستی القاعده می باشد منتشر شد.

    حمزه بن لادن در این فایل تصویری از مردم خواسته تا به پایگاه شبکه القاعده در یمن بپیوندند تا آموزش های لازم نظامی را سپری کرده و سپس علیه دولت سعودی قیام کنند.

    لازم به ذکر است گرچه اسامه بن لادن در عربستان متولد شد، اما یمن زادگاه اجدادی او می باشد.

    اسامه بن لادن در سال 2011 توسط یک تیم نظامیان امریکایی در پاکستان کشته شد.

    ایمن الظواهری هم اکنون رهبر شبکه تروریستی القاعده است.

  • نخست وزیر کانادا می گوید اسامه بن لادن هنوز زنده است

    نخست وزیر کانادا می گوید اسامه بن لادن هنوز زنده است

    نخست وزیر کانادا در گفتگو با یک روزنامه کانادایی گفت که اسامه بن لادن رهبر پیشین گروه تروریستی القاعده هنوز زنده است و در باهاماس با معاشی که از سازمان سیای آمریکا می گیرد زندگی می کند.

    آقای ترودو گفت “ما اسنادی دریافت کرده ایم که نشان می دهد اسامه بن لادن از سازمان سیای آمریکا معاش می گیرد. معاش وی ماهیانه یکصد هزار دالر است که به حساب شخصی او در یکی از بانک های شهر ناسائو پایتخت باهاماس واریز می گردد.  من مطمئن نیستم که بن لادن هم اکنون دقیقا کجاست، ولی می دانم که او در سال 2013 همراه با پنج همسر و فرزندان خود زندگی آرامی در ویلایش در باهاماس داشت.”

    گفتنی است که پیش از نیز این آقای ترودو گفته های جنجالی در رابطه با اسامه بن لادن داشته است.

    نخست وزیر کانادا افزود که سازمان سیای آمریکا داستان مرگی جعلی برای اسامه بن لادن ترتیب داد و او و خانواده اش را به مکان نامعلومی در باهاماس انتقال داد.

    جاستین ترودو علاوه کرد “اسامه بن لادن برای مدت طولانی از کارکنان تاثیرگذار سازمان سیا بود. این سازمان با همکاری یک سازمان مخفی پاکستانی یک داستان مرگ جعلی برای او ترتیب داد. از آنجایی که وی مرده اعلام شد، کسی دیگر دنبال یک فرد مرده نمی گردد، و این راحت ترین راه برای ناپدید شدن بن لادن بود. بدون ریش و واسکت نظامی، هیچ کس بن لادن را شناسایی نمی تواند.”

    آقای ترودو گفت که درخصوص اسناد معتبری که در دست دارند که نشان می دهد بن لادن همچنان زنده است در کتابی که قرار است در سپتامبر سال آینده منتشر گردد صحبت خواهد کرد.

    لازم به ذکر است که گفته های آقای ترودو تاکنون توسط منابع و مقامات دیگر تائید نشده است.