برچسب: هزاره

  • معین پیشین نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ: نخبگان کشور در بیست سال گذشته فرودستی خود را پذیرفته بودند

    معین پیشین نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ: نخبگان کشور در بیست سال گذشته فرودستی خود را پذیرفته بودند

    سقوط حکومت اشرف غنی و روی‌کارآمدن طالبان که با تأکید بر تبار پشتون و نادیده‌گرفتن اقوام دیگر انجام شد بیانگر شکست و ناکامی جمهوری بیست ساله و حامیان بین المللی‌اش در پروژه ملت‌سازی در جامعه افغانستان است. اکنون این پرسش مطرح می شود که چرا این پروژه به شکست رسید.

    «عبدالمنان شیوای شرق»، معین سابق نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، در مورد نقش رسانه‌ها برای تقویت و تضعیف ملت‌سازی طی ۲۰ سال اخیر گفت: رسانه‌های افغانستان در ۲۰ سال پساطالبانی فاقد یک گفتمان مستولی شده بر سرنوشت افغانستان بودند. علاوه بر این، میرندگی رسانه‌ها و پروژه‌ای بودن‌شان سبب شد که بسیاری از چیزها در اوضاع پساطالبانی شکل نگیرد.

    فرودستی خویش را در برابر پشتون‌ها پذیرفتیم!

    شیوای شرق از نگرش مسلط به تاریخ افغانستان انتقاد کرد و گفت: باورم این است که هیچ‌کدام از ما تاجیکان و هزارگان و ازبکان و دیگر اقلیت‌هایی که در افغانستان هستند، حتی خود پشتون‌ها پندی از تاریخ نگرفتیم. توجه نکردیم که تاریخ ما تاریخی منسوخ  است و نیاز به یک تفکر انتقادی دارد و لازم است تمام فرادست و فرودست تاریخ را بازبینی کنیم.

    او به صراحت نخبگان تاجیک و هزاره را مورد انتقاد قرار داد و بیان کرد: حرف من نخبگان است نه عوام. این‌ها هیچ‌گاه علیه فرودستی روزگار برنخواستند و نخبه‌ترین هزاره را دیدم کوشش می‌کرد معاونت دوم را از آن خود کند که این در واقع پذیرش فرودستی است و به عنوان یک هارمونی بدنی در تاریخ سیاسی‌اش تبدیل شده است. همچنین نخبه‌ترین تاجیک را دیدم پس از جلسه بُن تلاش می‌کرد معاون اول باشد. هیچ کسی نگفته است من هم می‌توانم مثل یک اوغان که هنوز هم در اوج قدرت سیاسی در سردترین هوا چپلک می‌پوشد فرد نخست سیاست و مملکت باشم و زعامت را بگیرم و مدیریت سیاسی کنم.

    وی فرودستی را خصلت پذیرفته‌شده در فرهنگ امروز تاجیک و هزاره شمرد و اظهار داشت: ما علیه فرودستی نبودیم؛ پسامدش هم همین شد که سرنوشت فرودستی را بپذیریم. همین امروز در بامیان به مورچه‌ی کلان مورچه اوغو می‌گویند. این نوع اصطلاح‌سازی از هژمونی تاریخی می‌آید. از خوی استیلاپذیری و استبدادپذیری ما. این‌گونه که عبدالرحمان خان این همه از مردم ما را در شینوار، بدخشان و هزاره‌جات قلع و قمع کرد و ما همان سلطه و زورگویی او را در این مورچه کلان می‌بینیم و مورچه اوغو می‌نامیم. نتوانستیم نگاه فرودست را بزداییم.


    رسانه‌های جمهوریت گفت‌وگو و تفکر انتقادی نداشت!

    معین سابق نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان جامعه‌ی سیاسی و نخبگان افغانستان را فاقد گفت‌وگو خواند و به روشنی گفت: متأسفانه در اوج عصر اطلاعات و گفت‌وگو و رسانه‌ها، در روزگاری که هر فرد می‌تواند یک رسانه و منبر باشد، جامعه سیاسی و نخبگان افغانستان فاقد یک گفتگو است و زبانی برای تفاهم واقعا نداریم. ما بر سر یک میز گفتگو ننشستیم ببینیم چه چیزی منوط به ماست و چه چیزی از ما باید عوض شود. در جدی‌ترین گفتگوهای کابل بودم: از یادواره میرغلام محمدغبار تا سالگرد «تاج سر ما خالق هزاره». در حدود صد و هفتاد و چند برنامه‌های این‌چنینی شرکت کردم، ولی هیچ‌گاه یک گفتگوی سازنده، روشن‌فکرانه، انتقادی، راه‌گشا و گفت‌وگویی واقعاً فراتر از تبار و روایت خودی که ما را بافت دهد و به همگرایی ملی برساند چنین گفتگویی ندیدم.

    او آسیب جدی رسانه‌های دوران جمهوریت را در نقش‌آفرینی برای ملت‌سازی نداشتن تفکر انتقادی شمرد و افزود: وقتی تفکر انتقادی نیست، پدیدار کردن اندیشه نیست، اندیشه‌آفرینی نیست، گذار از وضعیت موجود نیست، میرندگی رسانه‌ها یک امر حتمی است. هشت صبح نام یک روزنامه است. بارها این هشت صبح را دیدم که دقیقا در هفت صبح مرده است. شما شماره امروزش را بردارید؛ روی کف دستتان می‌میرد. چون چیز تازه‌ای ندارد.

    شیوای شرق در ادامه گفت و گویش به شفقنا توضیح داد: یکی از چالش‌های اساسی جامعه نخبگان افغانستان همین است که گفت‌و گوی مورد نیاز و روز خود را مطرح نکردیم. رسانه‌ها آن عطشی را که باید رفع و گفت‌وگویی که باید پدیدار می‌کردند، طرح نکردند.

    وی افزود: در رسانه‌های ما مباحثی مثل ملت‌سازی، کثرت‌گرایی سیاسی، اصلاح اندیشه سیاسی، براندازی هژمونی تباری و قوم برای رسیدن به همگرایی فرهنگی و ایجاد یک گفتگو و گفتمان ملت و دولت و ملت‌سازی – دولت‌سازی ندیدم و نخواندم.

    در یک کلام رسانه‌های افغانستان در ۲۰ سال پساطالبانی فاقد یک گفتمان مستولی شده بر سرنوشت افغانستان هستند. هیچ نتوانستند این رویکرد را ایجاد کنند. میرندگی رسانه‌ها و پروژه‌ای بودن آنها سبب شد که بسیاری از چیزها در اوضاع پساطالبانی شکل نگیرد. معین نشرات که بودم ۴ هزار و ۷۳۵ رسانه در وزارت اطلاعات و فرهنگ ثبت‌نام کرده بود. وقتی یک دیتابیس یا بایگانی عمومی برایشان ساختم معلوم شد چه‌قدر رسانه جاری است و چه‌قدر نیست. هفده صد رسانه جاری بود در افغانستان و بقیه چون پروژه‌ای بود و سرچشمه‌ی تمویلش قطع شده بود همه مرده بودند. چنان مردنی که هیچ کس یادشان نمی‌کرد.

    نخبگان ستیزه‌جو نگذاشتند گفتمان ملت‌سازی در رسانه‌ها شکل بگیرد!

    شرق در آسیب‌شناسی رسانه‌های دو دهه اخیر و گفتمان ملت‌سازی، نخبگان ستیزه‌جو و ویرانکار را یکی از موانع مهم شمرد که با نفوذ و رسوب در پیکر جامعه رسانه‌ای افغانستان گفتمان ستیز و واگرایی را جایگزین و تقویت کردند. او تصریح کرد: نخبگان ستیزه‌جو و ویرانکار نقش بسیار خطرناک‌تر و مسموم‌کننده‌تری از رهبران نافرهمند پساطالبانی ما داشتند. اجازه دهید این جسارت را کنم که در افغانستان رهبری را نمی‌شناسم. طبق تعریف‌های اساسی و آکادمیک، رهبر الهام‌بخش و سرچشمه تفکر است و برای تمام کسانی که از او پیروی می‌کنند، الگوست و صلابت، اندیشه و تفکر دارد. برای آرمان و اندیشه خود جان بر کف است. بر سر قول خودش ایستاد است. رهبر نگاه مادی‌گرایانه ندارد و به رهایی و آزادی و ارزش‌هایی معطوف است که آن ارزش‌ها در جامعه انسانی سرآمد روزگار است.

    او زعامت طالبان در جامعه امروز افغانستان را یکی از پیامدهای کار نخبگان ستیزه‌جو و ویرانگر تلقی کرد و گفت: نتیجه‌‌اش همین شده است که ملاحسن آخوند دو ماه و چند روز بر کرسی سرنوشت ما تکیه بزند و حتی یک کلمه حرف هم در رسانه‌ها نزند. تاکنون حرفی از ملاحسن آخوند کسی نشنیده است. آدمی است صم بکم عم فهم لایرجعون. همان‌طور نشسته و بر سرنوشت تمام مدنیت و تاریخ و حوزه مدنی ما فرمانروایی می‌کند. این بخشی‌اش ناشی از پیامد کار نخبگان ستیزه‌جو و ویرانگر است. خلاصه سخن این‌که در ۲۰ سال پساطالبانی بر مباحث بنیادین و تأثیرگذار و سازنده مثل ملت‌سازی و دولت – ملت آن‌گونه‌ای که بایسته‌ی خرد است نپرداختند. کارشان روزمرگی، فصلی و گذرا بود و به همین دلیل ما برآیند را می‌بینیم که بر مراد ما نیست.

  • مولوی حسام: طالبان روی مشارکت دیگر اقوام در حکومت اختلاف داخی دارند

    مولوی حسام: طالبان روی مشارکت دیگر اقوام در حکومت اختلاف داخی دارند

    طالبان پس از تسلط بر افغانستان دولتی را تشکیل داده که اعضای آن یک‌دست عضو این گروه و عمدتا پشتون هستند و هیچ جایگاهی برای سایر گروه‌های سیاسی و  اقوام افغانستان از جمله شیعیان هزاره در نظر گرفته نشده‌است. ترکیب دولت طالبان واکنش‌های منفی گسترده‌ای را در پی داشته و در حال حاضر کشورهای منطقه و جهان تاکید دارند باید دولت فراگیر در افغانستان تشکیل شود. با این حال، رییس شورای اخوت اسلامی افغانستان، طالبان را یک گروه قومی می‌خواند و می‌گوید این گروه ظرفیت پذیرش اقوام و مذاهب دیگر افغانستان را ندارد.

    مولوی حبیب الله حسام می گوید: طالبان اگر عقلانی برخورد کنند باید اقوام و مذاهب دیگر افغانستان را بپذیرد و به رسمیت بشناسد.

    رییس شورای اخوت اسلامی افغانستان گفت: «اگر طالبان واقعیت‌های جامعه را در نظر بگیرند، باید به میز مصالحه بنشینند و دیگر اقوام و شهروندان افغانستان را در ساختار قدرت مساویانه شریک بسازند».

    طالبان برای اقتدار «قوم پشتون» می‌رزمد

    مولوی حسام در ادامه افزود: «طالبان یک گروه قومی و دارای فرهنگ و عنعنه قبیلوی است. آنها نه نماینده ملی مردم افغانستان هستند و نه نماینده مذهبی و نه هم ظرفیت پذیرش دیگران را دارند، بلکه یک حرکت قومی است که برای اقتدار قوم می‌رزمد و آنچه را هم که برای اقتدار قوم خاص می‌خواستند اکنون به دست آورده‌اند».

    به گفته وی، از نظر طالبان بقا و وجود اقوام و مذاهب دیگر و نیز به رسمیت شناختن آنها ارزشی ندارد.

    حسام در بخش دیگر صحبت‌های خود با ابراز نگرانی از وضعیت موجود در افغانستان گفت: «احتمال می‌رود تغییرات مثبت رونما شود، ولی من آن را از این گروه بعید می‌دانم.»

    میان طالبان اختلاف وجود دارد

    رییس شورای اخوت اسلامی با بیان این‌که تضادهای میان‌گروهی نیز در خصوص مشارکت همه اقوام و مذاهب در بین طالبان وجود دارد، تصریح کرد: «سیاسیون طالبان مایل است برای بقای قدرت این کار را بکنند، ولی نظامیان و جنگجویان شان در برابر تشکیل یک حکومت‌ همه‌شمول و ملی تمکین نمی‌کنند».

    مولوی حسام به شفقنا گفت: «میان آنها اختلاف و تفاوت دیدگاه وجود دارد و صلاحیت را هم افراد ملکی آنها ندارد، بلکه این نظامیان آنها هستند که از صلاحیت اصلی برخوردار اند».

    پاسخ طالبان به انتقادها از ترکیب دولت این گروه

    ایجاد حکومت فراگیر با مشارکت اقوام، موضوعی است که بسیاری از کشورهای منطقه‌ و جهان بر آن تاکید دارند؛ اما طالبان ادعا دارند که حکومت فعلی آن‌ها همه‌شمول است.

    به تازگی مولوی امیر خان متقی؛ سرپرست وزارت خارجه طالبان گفته است در حکومت فعلی طالبان از همه اقوام افغانسان حضور دارند و جامعه جهانی تلاش دارد این گروه را مجبور سازد تا مخالفان سیاسی خود را شامل حکومت کند،

    او در عین حال استدلال می‌کند که طالبان هیچ‌گاه از جو بایدن؛ رییس جمهوری امریکا نخواسته است که دونالد ترامپ؛ رییس جمهوری پیشین امریکا را شامل حکومت خود کند.

  • عمران خان: گفت و گو با طالبان در مورد تشکیل حکومت فراگیر آغاز شده است

    عمران خان: گفت و گو با طالبان در مورد تشکیل حکومت فراگیر آغاز شده است

    عمران خان؛ نخست‌وزیر پاکستان می‌گوید پس از مذاکرات با کشورهای عضو سازمان شانگهای در دوشنبه؛ پایتخت تاجیکستان وی رسما گفتگو با طالبان در مورد حکومت فراگیر در افغانستان که اقوام تاجیک، هزاره و ازبک را هم شامل شود، آغاز کرده‌است.

    نخست‌وزیر پاکستان، امروز شنبه، ۲۷ سنبله در یک‌رشته توییت نوشته‌است این تصمیم را پس از گفتگوهای طولانی با رهبران کشورهای همسایه افغانستان به خصوص امام‌علی رحمان؛ رییس جمهور تاجیکستان گرفته‌است.

    عمران خان افزود پس از ۴۰ سال درگیری و جنگ در افغانستان، ایجاد حکومت فراگیر به شمولیت اقوام تاجیک، هزاره و ازبک، ثبات افغانستان را تضمین خواهد کرد.

    به گفته او، ایجاد چنین حکومت و تامین صلح و ثبات در افغانستان نه تنها به نفع این کشور است؛ بلکه به نفع کشورهای منطقه نیز خواهد بود.

    این در حالی ‌است که سران کشورهای عضو سازمان شانگهای، روز گذشته، (جمعه، ۲۶ سنبله) نشستی را بدون حضور نمایندگان افغانستان برگزار کردند.

    نخست‌وزیر پاکستان در جریان سفرش به تاجیکستان در یک نشست خبری، جنگ و درگیری میان طالبان و تاجیک‌ها در پنجشیر را از مسایل نگران‌کننده برای پاکستان و تاجیکستان عنوان کرد.

    عمران خان افزود: «در این دیدار ما توافق کردیم که جناب‌عالی امام‌علی رحمان از طرف تاجیک‌ها و ما به نماینده‌گی از پشتون‌ها یا طالبان تلاش‌های لازم را انجام خواهیم داد تا مسأله پنجشیر از طریق گفتگو حل‌و‌فصل شود.»

    از سوی دیگر، امام‌علی رحمان نیز خواستار پایان درگیری در پنجشیر و فرستادن کمک‌های بشردوستانه به این ولایت شد.

    این در حالی است که گفته می‌شود جبهه مقاومت پنجشیر از حمایت تاجیکستان برخوردار است و ادعا می‌شود که پاکستان نیز با حمایت از طالبان، مواضع نیروهای مقاومت در پنجشیر را بمباران کرده‌است.

    امام‌علی رحمان؛ رییس جمهوری تاجیکستان پیش از این نیز در دیدار با شاه محمود قریشی؛ وزیر امور خارجه پاکستان، خواستار تشکیل حکومت فراگیر در افغانستان با حضور تاجیک‌ها شده و تاکید کرده‌بود که حکومت تک‌قومی طالبان هرگز مورد تایید دولت دوشنبه قرار نخواهد گرفت.

  • بیست سال طول کشید تا زمینه به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان فراهم شود

    بیست سال طول کشید تا زمینه به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان فراهم شود

    با خروج نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری امریکا و نیز خروج کامل نیروهای امریکایی تا سپتمبر سال جاری میلادی اما و اگر ها در مورد به قدرت رسیدن دوباره طالبان بیش از پیش بر سر زبان ها افتاده است.

    بسیاری از کارشناسان می گویند نشست استبانبول زمینه تقسیم قدرت بین حکومت و طالبان را فراهم می کند و این خود یعنی به قبضه کامل قدرت توسط پشتون ها چون هم حکومت در دست پشتون هاست و هم طالان از قوم پشتون می باشند.

    یکی از کاربران فیس بوک به نام «محمد انور محقق» با نشر مقاله ای از «احمدی رشاد» می نویسد:خلیل زاد در کتاب فرستاده اش در مورد ظاهرشا می نویسد: «ارزیابی من این بود که سرمایه استثنایی ظاهرشا آن بود که او یک رهبر پشتون غیر قابل سوال بود». (خلیل زاد، ص 87)

    حامد کرزی که طالبان را برادر می خواند، گفته است: «طالبان هرچند الان آشفته اند، ولی سرانجام تکنوکراتهای آنها حکومت خواهند کرد». (همان، ص 86.)

    خلیل زاد که الان نماینده ویژه آمریکا در صلح افغانستان است، زمانی سخنگوی طالبان بود، او در مورد جبهه از هم پاشیده شمال می نویسد: «من نگران بودم که تمایل عمده ایالات متحده به جانب ائتلاف شمال، تلاشها برای بسیج پشتون ها در قدرت را تحلیل ببرد». او در جایی دیگر طالبان را اپوزیسیون حیاتی پشتون می خواند و برای بسیج آن تاکید میکند. زیرا به نوشته ای او «طالبان اصولاً به حمایت پشتون ها به قدرت رسیده بودند». (فرستاده، ص 88.)

    الان با خروج نیروهای آمریکایی، آرزوی کرزی و تلاش خلیل زاد و سرمایه استثنایی ظاهرشاه مبنی بر بسیج اپوزیسیون طالب محقق شده و با برکناری دولت غنی که نقش مقدمه الجیش پشتونی را داشت، طالبان رسماً حکومت را قبضه نموده و به قول کرزی حکومت خواهند کرد. این اظهارات که قوی ترین و قدرتمندترین فرد در تحولات 20 سال پس از 11 سبتامبر 2001 یعنی خلیل زاد نوشته، واقعیات پشت پرده افغانستان بوده است. بر مبنای این نوشته 20 سال «بازی شطرنج» افغانستان به منظور بسیج طالبان بوده است. دولت کرزی و اشرف غنی احمد زی هر دو تطبیق دهنده سناریویی بوده اند، که از قبل توسط رهبران پشتون نوشته شده بود، و در این 20 سال از امکانات ایالات متحده و کشوهای غربی و عربی بهره گرفتند، تا پشتون ها را دوباره به قدرت برسانند و مناسبات گذشته را احیا نمایند.

    این فرضیه را اظهارات «آرنولد» نماینده سابق سازمان ملل نیز تایید می کند که گفته بود خلیل زاد، کرزی و لخضر ابراهیمی به ما گفته بود پشتونها بیش از صد سال این کشور را با آرامش اداره کرده بود، اما جهاد افغانستان باعث شد که اقلیتها قدرت را بگیرند و افغانستان را نا امن نمایند. لذا راهش آن است که اقلیت ها بابرنامه دی دی آر خلع سلاح شوند و با برنامه پی آر آر از ادارات دولتی بیرون انداخته شوند». (محی الدین مهدی، مقاله حل مناسبات تباری افغانستان.)

    اقوام افغانستان باید متوجه باشند، که در مدت 20 سال کرزی و اشرف غنی احمد زی چطور حساب شده و به تدریج برای به قدرت رساندن گروه طالبان در افغانستان کار کردند و برای شما شگفتی ساز نیست، که کرزی و احمدزی هیچگاه نگذاشتند، تا طالبان مورد حمله جدی قرار گیرند، یکی برادرش خواندند و دیگری مخالف سیاسی. برای شما سوال برانگیز نیست که چرا برنامه دی.دی.آر در مناطق جنوب و جنوب شرق و جنوب غرب تطبیق نشد ولی در شمال، مرکز و غرب که اقوام تاجیک، هزاره و ازبک بودند، برنامه خلع سلاح مو به مو به اجرا درآمد؟

    آیا برای شما سوال برانگیز نیست، که چرا در جریانی به نام «خیزشهای مردمی» در مناطق پشتون سلاح توزیع گردید و دولت در میان پشتونها به شکل گسترده سلاح توزیع کرد ولی در مناطق تاجیکها، هزاره ها و ازبیک ها یک میل اسلحه به مردم که داده نشد، هیچ که قومندانان ضد طالب هدف قرار گرفتند و کشته شدند؟

    آیا برای شما پرسش برانگیز نیست، که در جریان سه روز اشغال شهر غزنی توسط طالبان در سال 1396، چرا دولت کمک به عزنی روان نکرد، طالبان در سه روز مخالفان را کشتند، بانهای دولتی را غارت کردند، و هرچه اسلحه در دیپوهای ارتش و پلیس در این شهر بود، را همه طالبان با خود برند و همینه آنها از شهر خارج شدند، اشرف غنی آنگاه اجازه اعزام به غزنی را به نیروهای ارتش دادند.

    همه اینها یک نکته را اثبات میکند، که به قدرت رساندن دوباره طالبان برنامه ای از قبل طراحی شده بوده است. خروج نیروهای آمریکایی نیز با اطمنان از عدم حمله طالبان به منافع آمریکا انجام گرفته است و آنها تنها سربازان خود را بیرون می برند، ولی حضور سیاسی و لجستیکی خود را همچنان ادامه خواهند داد.

  • از قومیت «چماق» نژادی و سیاسی نسازیم!

    از قومیت «چماق» نژادی و سیاسی نسازیم!

    بحث تذکره های الکترونیکی از همان ابتدای طرح تاکنون به یک مشکل بعضا کلان در بین شهروندان کشور تبدیل شده و عده ای با تمسک به نژاد و قبیله و تبار خود سعی در تلقین برخی امتیازات در اذهان عمومی دارند.

    ذکر قومیت در تذکره های الکترونیکی البته توسط کسانی مطرح شد که خود به دنبال نفاق بودند و می خواستند بانک های رأی را به نام خود بشکنند.

    برخی از کارشناسان و متخصصین امر اما با واکنش به استفاده های ابزاری از قومیت، نسبت به پیامدهای آن ابراز نگرانی کرده اند.

    مسیح ارزگانی، کارشناس مسائل سیاسی و از آگاهان امور، طی یادداشتی فیس بوکی در این مورد می نویسد:«در سال 1358 آنگاه که سران و سرداران و سردمدارانِ هزاره‌جات در «ورس» اجتماع نمودند و «شورای اتفاق» را پدید آوردند؛ مرحوم «سید علی بهشتی» با اجماع آرای حاضران به ریاست شورا انتخاب شد.»

    در آن اجتماع عظیم هیچکس اعتراض و انتقاد نکرد که ما 98 فیصد اجتماع‌کنندگان «هزاره» هستیم و چرا یک «سّید» را به ریاست خود انتخاب کرده‌ایم! چرا چنین پرسش و اعتراضی پیش نیامد؟ زیرا آنان «سادات» و بهشتی را جدا از جامعۀ هزاره نمی‌دانستند؛ بلکه نفس و عین و متنِ جامعه‌ی هزاره می‌دانستند.

    هم‌چنین در همان اجتماع، شهید صادقی نیلی به عنوان معاون شورای اتفاق انتخاب شد. باز هم هیچکس اعتراض و انتقاد نکرد که ما اجتماع‌کنندگان «هزاره» هستیم؛ ولی صادقی نیلی منسوب به طایفه‌ی تاجیک در ارزگان/دایکندی است؛ زیرا آنان تاجیک‌تباران دایکندی را خارج از جامعه و دایره‌ی وسیع «هزاره» نمی‌دانستند و تفسیرِ خونی و نژادی از مقوله‌ی قومیت نداشتند؛ بلکه عنوان «هزاره» را چارچوبِ کلان فرهنگی، مذهبی و زبانی می‌دانستند که تبارهای گوناگون (سادات، تاجیکِ شیعه، بلوچِ شیعه، بیات، قزلباش و …) در درون آن جای می‌گرفت.

    اما فاجعه و تجزیه و فروپاشی و واگرایی از زمانی کلید خورد که قرائت‌ِ خونی و نژادی و فاشیستی از مقوله‌ی فرهنگی «قومیت» به بازار آمد و عنوان «هزاره» به «چماقِ سیاسی ـ نژادی» برای کوبیدن بر فرق رقبای حزبی و سیاسی تبدیل شد.

    به اعتقاد آقای ارزگانی ما آنچنان با چماق سیاسی و خونی و نژادی «هزاره» بر فرق سادات کوبیدیم و آنها را «خمس‌خور» و «جاسوس‌نسب» و «مارهای آستین» و «بیگانه با جامعۀ هزاره» و «درباری» و «خائن» خواندیم که آنان ناچار صف خود را از هزاره جدا کردند.

    تاجیک‌تباران دایکندی از صدها سال بدینسو، خود را همواره «هزاره» می‌دانستند و اصلاً به موضوع «تبار» و ریشه‌ی تاجیکی خود توجه نداشتند؛ اما از روزگاری که با چماقِ سیاسی ـ نژادی «هزاره» بر فرق شهید صادقی و فرزند او کوبیدند و طعن و طعنه‌ای «تاجیک‌تبار» بودن را به رخ آنان کشیدند؛ آرام آرام موضوعِ «تبار» و ریشه و پیشینه در میان تاجیک‌های دایکندی زنده شد.

    اینک نسل جوان آنها تصمیم گرفته‌اند که هویت تباری خود را علنی کنند؛ تا دیگر کسی به آنان طعن و طعنه‌ای «هزارۀ بدل» و «تاجیکگ» نزنند. تاجیک‌تبار بودن نه عیب و طعن است و نه جرم و گناه و نه ربطی به دیگران دارد و نه زیانی به دیگران می‌رساند.

    هرچند تجزیه و تفرقه در جامعه‌ی هزاره، هم دردآور است و هم شرم‌آور؛ اما عامل این تفرقه و تجزیه کسانی هستند که با تفسیر و تعبیر خونی و نژادی از مقوله‌ی «قومیت»، از عنوان فراگیر «هزاره» یک چماقِ نژادی و سیاسی ساخته‌اند تا رقبای خود را از جامعه‌ی هزاره بیرون اندازند.

  • کشتار هزاره ها در افغانستان، موثریت سیاسی را زیر سوال برده است

    کشتار هزاره ها در افغانستان، موثریت سیاسی را زیر سوال برده است

    منابع دولتی مدعی شدند که این مهاجم وابسته به گروه داعش بود. در این رویداد دست کم 70 تن به شمول کودکان و زنان جان خود را از دست داده و بیش از یک صد تن دیگر زخمی شدند. عکس های این رویداد آن قدر وحشتناک و دردآور است که نمی توان به آسانی آنها را تماشا کرد.

    این اما اولین باری نبود که یک مهاجم انتحاری، هزاره ها را در کابل هدف قرار می دهد. یک مهاجم انتحاری دیگر چند هفته قبل از آن نیز در حین مراسم تجلیل از سالروز کشته شدن (شهادت) عبدالعلی مزاری، آنها را هدف قرار داد. لازم به ذکر است که گروه طالبان عبدالعلی مزاری را در سال 1995 کشت. گفته می شود که طالبان وی را از هلی کوپتر به بیرون پرت کردند.

    جنگجویان مسلح تحت نام طالبان و یا گروه داعش، هزاره ها را اغلب در جاده های کشور هدف قرار می دهند. برای مثال جنگجویان طالبان اغلب به جاده ها می آیند تا موترهای مسافربری را ایستاد کنند و به دنبال هزاره ها بگردند. و اگر پیدا کنند، همان جان اعدام شان می کنند.

     

    انعطاف پذیری هزاره ها با وجود تبعیض ها

    جامعه هزاره طی کل تاریخ افغانستان همواره با تبعیض های متفاوت دولتی مواجه بوده اند. از پادشاهان وحشی گرفته تا حاکمان قبلی همواره هزاره ها را به عنوان یکی از اصلی ترین اهداف خود قرار داده اند. حتی زیاد جای دوری نرویم؛ هزاره ها طی دهه 90 میلادی از سوی گروه طالبان در نواحی مرکزی و شمالی کشور همواره با خشونت های فراوان دست و پنجه نرم می کردند؛ گرچه این موضوع را نیز نباید فراموش کرد که برخی از جنگجویان هزاره نیز متهم به برخی رفتارهای وحشی گرایانه درطی سال های جنگ داخلی هستند.

    اما با وجود تمامی این تبعیض ها و هدف قرار گرفتن ها، جامعه هزاره در مواجهه با ظلم و عقب ماندگی، انعطاف پذیری بی سابقه ای از خود به نمایش گذاشته که در خور تقدیر می باشند. بدون شک، آنها پیشتازان تغییرات اجتماعی در افغانستان هستند. تنها با قدم زدن در محله های آنان در شهر کابل، می توان این تغییر را احساس کرد. آنها با حداقل ترین فرصت های بدست آمده شان، سبک و معیارهای زندگی شان را تغییر داده اند.

    همچنین، آنها اولین کسانی بوده که با اشتراک گسترده در انتخابات و یا برگزاری تظاهرات اجتماعی مسالمت آمیز، دموکراسی را در افغانستان پیاده ساخته اند. از این رو، از آنها نه تنها باید حفاظت کرد، بلکه آنها را به عنوان مدلی در تغییر اجتماعی افغانستان، تقویت نیز باید کرد.

    من خود از قومیت هزاره نیستم که بخواهم با این گفته های ناسیونالیسمی خود را درگیر تحقق پیشگویی های خود کرده کنم. اما واقعا دشوار است که انکار کنیم که این جامعه به مانند ستاره ای درخشان در آسمان تاریک افغانستان نبوده است.

    پیش رانان موثریت سیاسی در افغانستان

    در ماه اسد سال 1395 خورشیدی، آنها به سرک ها آمده تا علیه تصمیم محمد اشرف غنی رئیس جمهور کشور مبنی بر تغییر مسیر خط انتقال برق ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، افغانستان و پاکستان موسوم به «توتاپ» تظاهرات کنند. آنها معتقد بودند که تصمیم برای تغییر این خط انتقال برق، سیاسی بوده که می خواهد مناطق مرکزی افغانستان که عمدتا ساکنان آنها هزاره ها هستند، همچنان محروم بمانند.

    آنها چندین روز پیش از برپایی تظاهرات شان اعلام کرده بودند که در چنین روزی تظاهرات شان را برپا می کنند. دولت اما در جواب آنها، با استفاده از شمار زیادی کانتینر به مسدود کردن راه های منتهی به ارگ ریاست جمهوری پرداخت و هشدارهای امنیتی مبنی بر وقوع بالقوه حملات انتحاری صادر کرد.

    آنها با اطمینان کم به سرک ها آمده و تظاهرات شان را برپا کردند، که اما با چندین انفجار انتحاری مواجه شدند و شمار زیادی از آنها جان خود را از دست داد و صدها تن دیگر زخمی شدند.

    برخی از تظاهرات کنندگان، دولت اشرف غنی را متهم به تحریک سازی تروریستان و غفلت در تامین امنیت آنها کردند.

    به دنبال این حمله مرگبار، دولت آقای غنی انگشت اتهام را به سوی برگزار کنندگان اصلی این تظاهرات دراز کرد، و توجهات را از غفلت وظیفه ای دولت برای تامین امنیت حداقلی شهروندان به منظور استفاده از حقوق اساسی شان منحرف ساخت.

    این در حالیست که در تظاهرات برپا شده، عکس هایی دیده می شود که زنان و مردان، شاخه های گل رز به نیروهای امنیتی مستقر در مسیر تظاهرات شان تقدیم می کنند. همچنین، آنها یک تیم مشخصی را سازماندهی کرده بودند که کثافات و زباله های پشت سر تظاهرات کنندگان را بر روی سرک ها جمع آوری کنند. این گونه رفتارهای اجتماعی کاملا در افغانستان غیرمعمول هستند. تمامی این ها در حالی است که آنها در گذشته نیز تجارب تلخی از برپایی تظاهرات های مسالمت آمیزشان داشته اند.

    در ماه عقرب سال 1394 خورشیدی، آنها با حمل پیکرهای هفت تن که توسط شورشیان سربریده شده بودند، تظاهرات گسترده ای را در مقابل ارگ ریاست جمهوری برپا کردند. دختر کوچکی به نام «تبسم» میان کشته شدگان بود. مارش تظاهرات آنها به سوی ارگ ریاست جمهوری بود تا از رهبران دولت طلب عدالت کنند؛ اما به محض رسیدن به دیوارهای بلند ارگ ریاست جمهوری، تنها چیزی که نصیب شان شد، گلوله های محافظان ارگ بود که چندین زخمی برجای گذاشت.

    با تمامی این چالش ها، جامعه هزاره در افغانستان به معنای واقعی کلمه قهرمانان جنبش های اجتماعی هستند. آنها اولین کسانی بودند که توانستند سازمان یافته ترین تظاهرات مدنی را بر پا نمایند تا نشان دهند که چگونه می توان با وجود انتحارها و بی توجهی های دولت، حقوق اساسی را پیاده کرد.

     

    جانبداری قومی

    اخیرا برخی از فعالان جامعه مدنی مدعی شده اند که دولت هزاره ها را نادیده گرفته و مشخصا و به طور کاملا اختصاصی روی گروه طالبان تمرکز کرده است. درست است که تلاش های در راستای صلح باید همچنان ثابت و پابرجا بمانند، اما این بدان معنا نیست که این تلاش ها به نوعی رنگ سیاسی به خود بگیرد که یک جناح بر جناح دیگری ترجیح داده شود، آنهم در کشوری نا جور مانند افغانستان.

    از زمانی که دولت پیشنهاد صلحش را به طالبان ارائه کرده و کنفرانس بین المللی تاشکند برای افغانستان نیز برگزار شده، محمد اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان دو بار به جنوب مسافرت کرده است؛ مناطقی که اکثر از قومیت خود او یعنی پشتون ها می باشند. او در دو سفر ولایتی به ولایات خوست و پکتیا رفت و بر علاوه افتتاح و گشایش چندین پروژه زیرساختی و اقتصادی از ساکنان این ولایات خواست تا در انتخابات پیش رو اشتراک نمایند. آقای غنی همچنین در این دو ولایت که طالبان نیز حضوری قوی در آنجا دارند، از جنگجویان آنها نیز خواست تا در پروسه انتخابات اشتراک نمایند؛ گرچه تاکنون این جنگجویان این درخواست آقای غنی را رد کرده اند.

    درست بر خلاف آن، آقای غنی در حفاظت از مردمی که خودخواسته چنان شوری برای استفاده از حقوق اساسی شان در جامعه دارند و تاکنون نیز حضور گسترده در مراکز ثبت نام رای دهندگان داشته، ناکام بوده است. حمله بر مرکز ثبت نام رای دهندگان در غرب کابل، تنها حمله ای نبوده که یک مرکز این چنینی با مراجعان عمدتا هزاره را هدف قرار می دهد. درست چند روز قبل از آن، چندین فرد مسلح یک مرکز دیگر در ولایت غور حمله کردند. ولایت غور نیز عمدتا هزاره نشین است.

    اگر دولت وحدت ملی در تامین امنیت غیرنظامیان در کلان شهرهای افغانستان ناکام و ناتوان است، این دولت چگونه می خواهد امنیت رای دهندگان را در مناطق تحت کنترل طالبان فراهم نماید!

    انکار این موضوع که هزاره ها هم اکنون پیشتازان قوه اجتماعی برای تحقق دموکراسی در افغانستان هستند، و یا خاموش کردن صدای عدالت خواهی آنها و یا رها کردن آنها در دامن تروریستان، از جمله موارد بارز و آشکار تبعیض می باشند که هزاره ها در قرن بیست و یکم در حال تجربه هستند.

    دولت وحدت ملی افغانستان عمدا و یا غیرعمد در تامین امنیت ناکام بوده، واقعا هزاره ها را آماج حملات قرار داده است. از وظایف اخلاقی جامعه جهانی که نمایندگی های متفاوتی در افغانستان دارد، است که از این پیشتازان تغییرات اجتماعی حفاظت نماید.

    حمله علیه هزاره ها نه تنها نوعی ستمکاری در حق آنها است، بلکه این حملات در واقع موثریت سیاسی افغانستان را که نیازمند حمایت مداوم است، زیر سوال می برد.

    اگر دموکراسی در افغانستان بار دیگر بمیرد، افغانستان بار دیگر به میدان جنگ های داخلی تبدیل می گردد که کشور را به عصر حجر می برد.

    گلوب پست/ عیسی خان ایوبی

  • “علی‌خان شایسته است اما یک مشکل وجود دارد که او هزاره است…”/ واکنش ها به رفتار قوم‌گرایانه یک مقام اداره امور ریاست جمهوری

    “علی‌خان شایسته است اما یک مشکل وجود دارد که او هزاره است…”/ واکنش ها به رفتار قوم‌گرایانه یک مقام اداره امور ریاست جمهوری

    در پیوند به افشای این سند، واکنش های فراوانی در فضای مجازی و حقیقی رخ داد که اکثر کاربران شبکه های اجتماعی این اقدام کارمند اداره امور را نکوهش کردند.

    در تازه‌ترین واکنش‌ها به این سند، رحمت الله نبیل، رئیس پیشین ریاست امنیت ملی با نشرعکس 12 ماده ای سند، آن را “شرم آور” خوانده است.

    آقای نبیل در توییترش نوشته است که شرم بر کسانی که افغانستان را به سمت قوم گرایی و دیکتاتوری می برند و مانع اصلاحات می شوند.

    عمر زاخیلوال، سفیر افغانستان در پاکستان نیز نسخه‌ای از این سند را در صفحه توییترش منتشر کرده و نوشته که “هیچ پشتونی با چنین چیزی خوشحال نمی‌شود”.

    آقای زاخیلوال افزوده که هر کسی که در کشور به تفرقه دامن می‌زند، به همان اندازه “دشمن” قوم خود است که دشمن قومی دیگر. او تاکید کرده که اگر درستی این سند ثابت شود، لازم است محکوم شود.

    آصف آشنا، فعال سیاسی و یکی از سخنگویان پیشین عبدالله عبدالله، رئیس اجرائی حکومت وحدت ملی، در فیسبوک درز کردن این سند را “تکان‌دهنده و شرم‌آور” خوانده و افزوده که این سند بخشی از آن چه را که او “استراتژی‌ تباری” اطرافیان آقای غنی می‌خواند، بیان می‌کند.

    درز کردن این راهنمای دوازده ماده‌ای در برخی از رسانه‌ها هم واکنش برانگیخته است. از جمله روزنامه اطلاعات دیروز سرمقاله و یک مقاله خود را به همین موضوع اختصاص داد و مدعی شد که در اداره امور قومگرایی تشویق می‌شود.

    نسخه‌ای از این سند میان کاربران شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود و شماری از کاربران آنچه را که “رویکردهای قومگرایانه کارمندان ارشد دفتر ریاست جمهوری” می‌خوانند، محکوم کرده‌اند.

    براساس آنچه که در این سند به زبان پشتو آمده، از چند کارمند پشتون نام برده شده و گفته شده که از آنها باید حمایت صورت گیرد و مجوز ورود به کاخ ریاست جمهوری تنها به کسانی داده شود که “قابل اعتماد باشند و نه مخالف ما”.

    در بخشی از این سند نام‌های چند کارمند غیرپشتون ذکر و تذکر داده شده که برکنار و به جای آنها افراد پشتون تعیین شوند؛ چرا که یا با “تیم” مورد نظر سند همکاری نمی‌کنند یا افرادی از اقوام دیگر را استخدام می‌کنند. اگرچه دست‌کم در مورد یکی از آنها گفته شده که در کارش شایستگی دارد. در ماده 5 این سند این گونه نوشته شده است: “علی در کارش شایسته است اما یک مشکل وجود دارد که او هزاره است… .”

    در چند جای این سند از ضمیر “ما” استفاده شده که ظاهراً به گروهی از کارمندان پشتون‌تبار اداره ریاست جمهوری اشاره دارد. در سند تاکید شده که زمینه دستیابی این افراد و “دوستان” آنها به سمت‌های “خوب” و دارای امکانات بهتر فراهم شود.

    این گروه تشویق شده که روابط خود را با اشرف غنی، رئیس جمهوری و افراد نزدیک به او و همچنین وزیرانی که “مورد پسند” رئیس جمهوری هستند، افزایش دهند.

    در یکی از مواد این راهنما به این موضوع اشاره شده که پشتون‌های هراتی، که پشتو نمی‌دانند و همچنین افرادی از اقوام تاجیک و ازبک که “مطلقاً مطابق خواست‌ها کارکنند به گونه نمونه” در دفتر اداره امور ریاست جمهوری استخدام شوند تا “مردم فکر کنند که از هر قوم کسی در این جا حضور دارند”.

    پیش از این منتقدان اشرف غنی، از جمله عبدالرشید دوستم، معاون اول او از او به صورت صریحی انتقاد کرده و مدعی شده که آقای غنی تمایلات قوم‌گرایانه دارد و در کارهای دولتی هم از این تمایلات پیروی می‌کند، اما رئیس جمهوری افغانستان این انتقادها را رد کرده است.

     

  • داستان دیرینه دوستی و دشمنی با دمبوره

    داستان دیرینه دوستی و دشمنی با دمبوره

    نگارنده: داوود سرخوش

    «بیا دمبوره ساز آواره‌گی…………………………………………………………..بیا نغمه‌پرداز آواره‌گی»

    هر چند این‌روزها تب تکفیر و تهمت ارتداد از درجه هوای تابستان افغانستان فراتر رفته است. هنوز هفته‌هایی از تکفیر شاعر و استاد دانشگاه کابل «احمد ضیا رفعت» از سوی یک مجموعه افراطی در غرب کشور نگذشته است که شاهد تحریم و فتوای منع برگزاری «جشنواره دمبوره» از سوی «شورای علمای شیعه» در ولایت باستانی بامیان هستیم.

    ستیزه منبری‌های کم‌سواد با «دمبوره» یک حادثه نیست و هیچ تازه‌گی ندارد. در گذشته، ناسزای علنی می‌دادند و حتا چوپان‌های تنها و بیابان‌گرد را در ملاء عام نَی می‌شکستند و دُره می‌زدند. روایت جعل می‌کردند. باری شنیدم و شگفت‌زده شدم که ملایی می‌گفت: «دمبوره همان سازی است که یزید آن‌را حین زدن بر لب‌های شهید کربلا با چوب خیزران، می‌نواخت.»یعنی که دمبوره آله موسیقی عربی است. شگفتا از این همه بلاهت و تحمیق مردمی از جان و جهان بی‌خبر. سرآمدان هنر دمبوره را یا کشتند یا از دست این طایفه، تمام عمر متواری بودند.

    شگفت‌آورتر این‌که به کاروانی فرمان «ایست» می‌دهند که به رغم «حرمت» دوچرخه‌سواری، دو دختر جوانش از همان ولایت کوه و کوتل خاکی و خطرناک را از روی لانه‌های وحشت راهزنان تروریست طی می‌کنند و «داد»شان را به دروازه «ارگ» کابل می‌برند و این فاصله تاریخی را تحقیر می‌کنند. در عجبم از این کوردلان که ساز مخالفت و تکفیر آله‌یی را سر داده اند که حالا در کنار «حافظ» و «شاهنامه» در همه خانه‌ها پوش، نگهداری و آموخته می‌شود.

    دار و ندار مردم ما از گذشته‌های تاریک و تلخ‌شان یکی هم همین دوتار هزار‌گی است. قیام تمام‌قد او از پایگاه بیگانه‌ستیزی و مقاومت در برابر جنگ‌های نابرابر و تحمیلی اگر کتمان شود، دور از انصاف خواهد بود. آیا هنر در کل و به ویژه دمبوره، نبود که پس از جنگ‌های خانمان‌سوز داخلی و کشتار کم از کم د‌ه ‌هزار جوان، زخم‌های قربانیان را مرهم گذاشت و زمینه را برای بخشش و بغل‌کشی همدیگرشان هموار کرد؟ چه کسانی مسبب اصلی آن جنگ‌های ویران‌گر بودند؟

    آشکارا می‌گویم که برای شناخت بهتر این قدکوتاهان مرتجع، لازم است نگاه آنان را به «زن» و «کودک» تماشا کنید. آیا شک دارید که چنین طرز دیدی اگر در جامعه حاکم شود، مانع رفتن فرزندان‌تان به مکتب نخواهند شد؟ بر مبنای خوانش آن‌ها از دین، چنین استنباط می‌توان که جای خالی مجسمه‌های «شهمامه» و «صلصال» چشم‌نوازترین منظره برای‌شان است. بعید نیست که نیم‌تنه تندیسی را فردا در بامیان وارونه بخواهند که استخوان یک‌پارچه‌گی وجود این خلق در سراسر جهان است. چه تعمد و تصمیم ویرانگری در این توطیه نهفته است که این تقلاها و تلاش‌های مذبوحانه از ولایتی که پایتخت فرهنگی «سارک» اعلام شد و یکی از روستاهای پایتخت تمدن اسلامی «غزنی» سر می‌زند؟ شهرها و مردمی که آوازه تمدن‌طلبی و نگاه آشتی‌جویانه‌شان به زنده‌گی و کثرت‌گرایی دینی و فرهنگی، آفاق را فرا گرفته است و سوژه رسانه‌های سراسر دنیا هستند.

    چه می‌دانم، این شورا را چه کسانی تشکیل داده‌اند. من به صراحت و صداقت می‌گویم که دیدگاه مراجع معتبر روحانیت شیعه و از آن‌جا که خود از سوی آن‌ها در کشور اسلامی «ایران» برخورد خوش و جبین گشاده دیده‌ام، بسا خوش‌بینانه وبسیار روادارانه است. کشور ایران که اکثر مراجع شیعی را دارد، تعزیه‌های‌شان را با سازهای سنتی آزین می‌بخشند و سازهای سنتی‌شان، بزرگ‌ترین سرمایه‌های معنوی و فرهنگی آن کشور است.

    شاعران و نویسنده‌گان زبردست مهاجرت و یکی از پیشگامان فرزانه این ادبیات؛ «ابوطالب مظفری» مثنوی «دمبوره‌نامه» راخلق کرده است که در نوع خودش، یگانه و بی‌همانند است و بیت و بیت آن، بند بند مخاطب بیدار و هُشیار را جدا می‌کند.

    بيا دمبوره! بی‌توام دَم بُريد

    هجوم خزان‌، شاخ و برگم بُريد

    ز آتش تب ارغوانی بيار

    كهن نغمۀ «باميانی‌» بيار

    گفتم این برابری و موضع خصمانه سابقه داشت اما آن‌چه مرا واداشت تا واکنش نشان دهم؛ ادبیات سخیفانه و حقیرانه «بیانیه» شورای علمای بامیان بود. مردم ما هیچ‌گاهی چنین قرائتی از دین نداشتند. این نگاه، فتنه‌گر است. این فتاوی را اگر تأیید کنیم، باید از دشنام‌هایی که آن‌ها به« اهل و عیال پیامبر» و «پیشوایان اهل سنت» هم می‌دهند، استقبال کنیم. پشت این «فتوافروشان» به بازارهای اسلحه و اربابان سودجوی جنگی منطقه گرم است. این‌ها جرقه‌هایی‌اند که خواهان شعله‌ورساختن جنگ مذهبی در افغانستان هستند. این لکه را باید از دامن مردم زدود. و این مهم، ممکن نیست مگر با دعوت، سهم‌گیری و اشتراک گسترده و با شکوه در جلسات شعرخوانی، داستان‌خوانی و دمبوره. و نیز کوشش در یادگیری و گسترش این ساز دل‌انگیز و دانایی‌بخش.

  • آیا می خواهید بدانید از کدام قوم و یا تبارید؟

    آیا می خواهید بدانید از کدام قوم و یا تبارید؟

    تبارشناسی یا نسل شناسی از نسل ها به این طرف در جوامع مختلف موجود بوده و بسیار اهمیت داشته و کتب مختلف در مورد آن نوشته شده است.

    با عصری شدن جهان و پیشرفت ها در زمینه آزمایش DNA علم تبار شناسی هم دگرگون شده است و انسان ها حال قادر اند، نسل خود را نه تنها در حد چند نسل بلکه هزاران نسل گذشته از نظر علمی ثابت سازند.

    یک مرد افغان تبار که در امریکا زندگی میکند، باوجودی که با جد و آبای خود در حد چند نسل آشنایی دارد، برای اثبات این که واقعاً از کدام نسل و تبار است، یک آزمایش DNA را برای اطلاعات شخصی خود انجام داد.

    ادم صدیق که مقیم ایالت کالیفورنیا است می گوید با پدر بزرگش مصروف نوشتن کتابی در مورد اقوام افغانستان بود که تصمیم گرفت آزمایش DNA خود را انجام دهد.

    آقای صدیق گفت”من از جانب پدر به قوم یوسفزی و از جانب مادر به اقوام محمدزی و مومند وابسته ام. کنجکاو شده بودم که ریشه های این اقوام به کجا میرسد.”

    ادم صدیق گفت پژوهش ها نشان میدهد که قوم یوسفزی در حقیقت قوم حضرت یوسف است که قدامت آن به هزاران سال میرسد. او افزود زمانی که نتیجه آزمایش DNA اش روشن شد، کاملاً متعجب شده بود.

    آقای صدیق گفت “آنچه مرا متعجب کرد این بود که با وجود آن که نسل در نسل خانواده های پدری و مادری من از افغانستان استند، جین من فقط سه در صد افغان بودن را نشان میدهد. ۵۴ در صد از جنوب آسیا، ۲۷ در صد از نسل قفقاز یعنی ساحاتی چون ارمنستان و ترکیه، ۶ در صد از جین آیرلندی ها که برایم بسیار حیرت انگیز بود و نمونه های هم از دیگر اقوام در آن شامل بود.”

    آقای صدیق می گوید بعد از دریافت این اطلاعات احساس کرد که تا حدی شاید مفهوم داشته باشد. زیرا افغانستان از مسیر های تاریخی مبادلات فرهنگی و تجارتی بوده و در کنار آن بار ها اشغالگران این خطه را مورد تجاوز قرار داده اند. به همین دلیل طی هزاران سال نژاد های مختلف در آن زندگی کرده و مشخصات جنتیکی افغان ها را شکل داده است.

    ادم صدیق گفت نتیجه آزمایش DNA اش خانواده او را هم متعجب ساخت و همه را واداشت تا بیشتر در مورد آبا و اجداد خود تعمق و پژوهش کنند. این جوان افغان گفت که با تحقیق بیشتر دریافتند که مادر بزرگ، مادر بزرگ مادرش از ارمنستان بوده است و این شاید تاحدی جوابگویی داشتن جین ارمنی در او باشد. از جانبی هم خانواده پدر، مادرش از چند نسل قبل از جنوب آسیا به افغانستان آمده بود که بازهم پاسخی برای داشتن ۵۴ در صد جین مردم جنوب آسیا میباشد.

    ادم صدیق گفت بعد از انجام این آزمایش کنجاوی اش در مورد اصل و نسب افغان ها بیشتر شد و در تماس های که با دانشمندان در اینمورد داشت برایش گفته شد که مردم افغانستان که در آن میتوان هر نوع رنگ پوست، رنگ مو و رنگ چشم را یافت، با موقعیت جغرافیایی و تاریخ کهنی که دارد، کشوری است که ثابت کردن نسل ها در آن بسیار مغلق است.

    باوجودی که شک و تردید های در مورد آزمایش DNA به منظور نسل شناسی وجود دارد، ادم صدیق می گوید با بررسی زیاد، لابراتور با اعتمادی را برای اینکار انتخاب کرده است و بر نتیجه ای که گرفته است اطمینان دارد.

    ادم صدیق گفت با دانستن این حقیقت و این که می بیند در افغانستان و یا کشور های دیگر چگونه اقوام برای امتیاز گیری بر هم، با یگدیگر در ستیز اند.

    آقای صدیق گفت “زمانی که به تصویر بزرگتر نگاه کنید متوجه میشوید که همه یک خانواده بزرگ استیم. وقتی در مورد نژاد ها فکر میکنم، به آن باور ندارم، برای من فقط یک نژاد وجود دارد و آن نسل بشریت است. تنها در ساحه آسیایی مرکزی که اقوام آن از نظر نژادی بسیار به هم نزدیک اند، سوال پیدا میشود که چرا با برادر و یا خواهر و یا نزدیکان خود می جنگند؟”

    ادم صدیق گفت امیدوار است کسانی که قوم خود را برتر از دیگران میدانند یک بار DNA خود را آزمایش کنند و آن وقت است که اصل و نسب شان روشن خواهد شد.

    منبع: VOA

  • گروگانگیری اگر ادامه یابد، شاهد جنگ داخلی خواهیم بود

    گروگانگیری اگر ادامه یابد، شاهد جنگ داخلی خواهیم بود

     

    آقای ابراهیمی در جلسه امروز دوشنبه مجلس گفت که نمایندگان باید به صورت جدی علت بی توجهی دولت در مورد گروگانگیری مسافران را جویا شوند.

    رئیس مجلس افزود که وظیفه ماست که با دولت یک برخورد جدی کنیم.

    وی علاوه کرد، اگر جلوی این توطئه گرفته نشود؛ ما را به سمت جنگ قومی و مذهبی وادار خواهد کرد.

    دو روز پیش در مسیر قندهار-کابل افراد مسلح ناشناس در محدود ولایت زابل نزدیک به 30 شهروند هزاره را گروگان گرفتند که روز گذشته 5 تن آنان را آزاد کردند.

    فرمانده پولیس ولایت زابل می گوید که این افراد را گروه طالبان به گروگان گرفته است اما طی بیش از یک دهه اخیر سابقه نداشته است که گروه طالبان مسافری را به گروگان گرفته باشد.

    عارف رحمانی، عضو مجلس نیز گفت: “گروگان گیری در مجلس به یک سریال ناتمام تبدیل می شود و دشمنان با این حربه درصدد است که جنگ قومی و مذهبی راه اندازی کنند.

    آقای رحمانی افزود، اتفاق های در این گروگان گیری به وقوع می پیوندد که “نه من توان گفتنش را دارم و نه شما توان شنیدنش را.”

    وی با انتقاد از حکومت وحدت ملی افزود، سران حکومت چندی پیش به مردم قول داده بودند که با دشمنان مردم افغانستان در ولایت زابل مبارزه خواهند کرد ولی علاوه بر اینکه این کار را انجام نداد، جلوی چشمان پولیس این افراد گروگان گرفته شدند.

    آقای رحمانی نیز از مجلس خواست که هییتی تشکیل دهند و این موضوع را به صورت جدی با دولت مطرح کند تا دشمنان و کسانی که می خواهند وحدت ملی را ما را خراب کند، سرکوب شود.

    در ده ماه گذشته هشت مورد گروگان‌گیری در ولایت غزنی و زابل ثبت شده ‌است. ۸۳ نفر به گروگان گرفته شده‎اند و از این جمله ۲۲ نفر کشته شده و از سرنوشت ۵ نفر اطلاعی در دست نیست و بقیه نیز رها شده‌اند.

    ربودن ۳۱ مسافر هزاره که از ولایت هرات به سمت کابل در حرکت بودند در چهارم ماه حوت ( اسفند) سال گذشته در ولسوالی شاه جوی بزرگترین و آغاز روند گروگان‌گیری در ولایت غزنی و زابل بود.

    براساس گزارش های نشر شده  24 تن این گروه 31 نفری آزاد شده اند و از سرنوشت 7 تن دیگر خبری در دست نیست.

    هفت شهروند هزاره که س ماه پیش در ولایت زابل گروگان گرفته شده بودند در ماه عقرب در این ولایت سرشان بریده شد که تظاهرات بی سابقه ای در کابل راه اندازی شد.

    تظاهرکنندگان تا داخل اداره امور ریاست جمهوری پیش رفتند.

  • طالبان پشت پرده گروگان گیری اخیر در زابل هست

    طالبان پشت پرده گروگان گیری اخیر در زابل هست

    جنرال میرویس نورزی فرمانده پولیس ولایت زابل می گوید تحقیقات پولیس نشان می دهد که ملا تقوا یک فرمانده محلی طالبان این غیرنظامیان را هم اکنون به گروگان گرفته است.

    بر اساس گفته های آقای نورزی، ملا تقوا مدعی است که ساکنان جاغوری ولایت غزنی گله گوسفندان متعلق به این فرمانده طالبان را گرفته اند، و وی نیز در عوض این چند شهروند کشور را به گروگان گرفته است.

    جنرال نورزی افزود که این فرمانده طالبان می گوید تا زمانی که ساکنان جاغوری گوسفندان وی را نداده است، او نیز گروگان ها را رها نخواهد کرد.

    گزارش های اولیه نوشتند که بین 14 تا 30 شهروند کشور که اکثرا از قومیت هزاره بودند صبح روز شنبه توسط افرادی ناشناس در مسیر ولایت زابل به قندهار ربوده شدند.

    اما جنرال نورزی می گوید که گروگان گیران تنها هشت تن را گروگان گرفته اند.

    طالبان تاکنون صحت این مطلب را تائید نکرده اند.

  • دولت سیاستش را در برابر پاکستان تغییر دهد

    دولت سیاستش را در برابر پاکستان تغییر دهد

     

    عبدالله شایگان از فعالان مدنی بامیان پیش از چاشت امروز به خبرگزاری رها گفت:” برهمگان واضح است، تمام گروه های تروریستی که تحت نام های طالبان، القاعده، شبکه حقانی و داعش دست به اعمال تخریبکارانه در افغانستان می زنند از سوی پاکستان حمایت و تجهیز می شوند.”

    آقای شایگان می گوید که موضوع حمایت پاکستان از گروه های شورشی در افغانستان بارها از سوی نهادها و شخصیت های معتبر افغانستان از جمله پارلمان و مشاور امنیتی رئیس جمهور پیشین تایید شده است.

    او افزود که در زمان آقای کرزی، داکتر رنگین دادفراسپنتا مشاور امنیتی او تایید کرده بود که جاسوسانی در درون حکومت افغانستان حضور دارند که با مراکز تروریستی در پاکستان در تماس اند و زمینه عملی سازی برنامه های تخریبکارانه آنان در افغانستان را فراهم می کنند؛ چیزیکه شماری از اعضای فعلی پارلمان کشور و برخی از مقام های بلند پایه حکومتی، آنرا وجود ستون پنجم در درون نظام کنونی می خوانند.

    این فعال مدنی تاکید کرد؛ فاجعه ای که در زابل رخ داد، کار همین گروه های تروریستی است که از سوی پاکستان حمایت می شوند و پایگاه های اصلی آنان در همین کشور موقعیت دارند.

    او با انتقاد از دولت افغانستان در آزادسازی گروگان ها که سه ماه در گرو شورشیان بودند، اظهار داشت:” اگر دولت افغانستان مسئله را جدی می گرفت و از تمام توان استخباراتی اش و نیز نیروهای بین المللی که تحت عنوان حمایت قاطع، از نظامیان افغانستان پشتیبانی می کنند استفاده می کرد، فاجعه زابل رخ نمی داد و تیغ جلادان زمانه گلوی طفل 9 ساله را نمی برید”.

    سه ماه پیش هفت تن از جمله سه زن به شمول یک دختر 9 ساله را که باشندگان اصلی ولایت غزنی بودند، در مربوطات ولایت زابل از سوی افراد مسلح ناشناس به گروگان گرفته شدند.

    این شورشیان که گفته می شود وابسته به گروه داعش هستند، سه روز پیش تمامی این گروگان ها به صورت بصورت فجیعی سربریدند.

    این رویداد که نقض حقوق بشر و ادامه نسل کشی هزاره ها خوانده شده،  واکنش های تند در داخل و خارج کشور را به دنبال داشته است.

    باشندگان ولایت غزنی، شامگاه روز گذشته جنازه های قربانیان این رویداد را در اعتراض به بی توجهی حکومت به آزادسازی آنان به کابل منتقل کردند.

    صدها هزار تن از پایتخت نشینان کشور صبح امروز تابوت های این هفت گروگان سربریده شده را از دشت برچی کابل تا مقابل ارگ ریاست جمهوری بر روی شانه های شان انتقال دادند.

    معترضان از نخستین دقایق صبح امروز تا کنون در اطراف ارگ ریاست جمهوری تجمع کرده و خواستار پاسخگویی ارگ نشینان در مورد این رویداد خونین شده اند، رئیس جمهور اما به نظر می رسد هیچ پاسخ قناعت بخشی برای معترضان ندارد.

    با آنکه او هم اکنون در پیامی تلویزیونی به مردم وعده سپرد که با استفاده از تمام قوای نظامی کشور می کوشد تا انتقام خون کشته شدگان و نیز جلو تکرار رویدادهای مشابه را بگیرد، اما ظاهرا حاضر نشده است با نمایندگان معترضان در کابل وارد گفتگو شود و به پرسش های آنان پاسخ دهد.

    با این وجود محمد امین ابتحاج حجتی از دیگر فعالان مدنی بامیان، می گوید که ممکن است اعتراضات گسترده صورت گرفته در واکنش به سربریدن هفت گروگان در زابل به قیام ملی تبدیل شود.

    آقای ابتحاج با تایید دست داشتن پاکستان در نا امنی ها در افغانستان و دامن زدن به جنگ بین اقلیت ها و ملیت ها در این کشور به خبرگزاری رها گفت که پاکستان بقا و منافعش را در بی ثباتی و نا امنی در افغانستان می بیند.

    آقای ابتحاج می گوید، چنانچه در افغانستان ثبات و امنیت تامین گردد، کار جریان داشته باشد، زندگی آرام باشد و تجارت رونق بگیرد، بخش بزرگی از منافع تجاری پاکستان در سطح منطقه محدود می شود و به مخاطره می افتد.

    این استاد دانشگاه و فعال مدنی در ادامه بیان داشت:” تامین ثبات در افغانستان منافع سازمان استخباراتی پاکستان در سطح منطقه را نیز به چالش می کشد، زیرا با تامین ثبات و امنیت در افغانستان، این سازمان دیگر نمی تواند برنامه های استخباراتی اش همچون صدور داعش و طالبان به کشورهای منطقه را برای امتیاز گیری از جامعه جهانی عملی سازد”.

    بر اساس اظهارات او؛ پاکستان بخاطر تامین همین منافعش و به دلیل اینکه بقای خود را در نابودی افغانستان می بیند، در تلاش گسترش دامنه نا امنی ها و  افزایش جنایات در افغانستان است.

    آقای ابتحاج همچنان از دولت خواست که سیاستش در برابر پاکستان را تغییر دهد و در برابر اقدامات تخریبکارانه این کشور در افغانستان از موضع جدی و قدرتمند ظاهر شود.

    او تاکید کرد، چنانچه دولت افغانستان همچنان در برابر پاکستان از خود ضعف نشان دهد، گروه های شورشی تحت حمایت پاکستان با گسترش نفوذ خود به نقاط مختلف افغانستان، هر روز فاجعه ای خلق خواهند کرد.

    در همین حال باشندگان بامیان در واکنش به سربریدن هفت گروگاه هزاره در زابل، وقوع این رویداد  ادامه نسل کشی هزاره ها  و نشانه ضعف دولت خواندند.

    آنان می گویند، چون هزاره ها مدنی ترین مردم در افغانستان هستند و همواره از روند های دموکراتیک و تطبیق قوانین حمایت کرده اند، دولت مردان فقط در زمان انتخابات به سراغ آنان می آیند اما پس از آن با قدرنشناسی آشکار با کسانی که به قتل و کشتار این مردم صلح می پردازند، همکاری می کنند.

    به گفته آنان؛ از آنجائیکه مسولیت حفظ امنیت شهروندان مطابق به قانون اساسی کشور برعهده دولت است، سران دولت باید جلو تداوم نسل کشی هزاره ها را بگیرند و ضمن تامین امنیت شهروندان کشور، عاملان جنایت های ضد بشری و نسل کشی را دستگیر و محاکمه کند و نیز از طریق رسانه ها به مردم افغانستان پاسخ دهد.

    باشندگان بامیان هشدار دادند، در صورتی که دولت هرچه زودتر عاملان سربریدن هفت گروگان هزاره در زابل را دستگیر و مجازات نکند، دست به اعتراضات گسترده ای خواهند زد.

    هرچند باشندگان بامیان، روز گذشته در اعتراض به بی توجهی دولت در آزادسازی این گروگان ها تظاهرات کردند، با آنهم گمان می رود که حرکت های اعتراضی گسترده دیگری را نیز در حمایت از معترضان کابلی راه اندازی کنند.
     

  • معترضان تا اداره امور پیش رفتند

    معترضان تا اداره امور پیش رفتند

    تظاهرکنندگان با شعارهای “ارگ، ارگ؛ مرگ، مرگ”، اشرف غنی و اتمر، این بود افغان برابر” و “اشرف و عبدالله مردم را نکنید تباه” تجمع کردند و خواسته های خود را از مقام های حکومت خواستند.

    آنان از مقام های حکومت وحدت ملی خواستند که به محل تظاهرات حضور یابند و به خواسته های مردم گوش فرا دهد، اما مقام این خواسته ها را نشنیده گرفت.

    تظاهرکنندگان از مقام های حکومت وحدت ملی می خواستند که تپه ای را در کابل به شهدای زابل اختصاص دهد، در زودترین فرصت عملیات تصفیه ای را در ولسوالی خاک افغان راه اندازی کند و قول اردوی را در ولایت های مرکزی اختصاص دهد.

    IMG_9542

    اما این خواسته ها نشنیده گرفته شد، معترضان حوالی ساعت 3 بعد از ظهر دروازه های ابتدایی اداره امور را شکستند و وارد اداره امور شدند.

    در این زمان برخی از محافظان اداره امور و ریاست جمهوری دست به تیر اندازی زدند که باعث زخمی شدن هشت تظاهرکننده شد.

    اما این تیر اندازی ها نتوانست مردم را پراکنده کند و تظاهرکنندگان  همچنان پشت دروازه تجمع کردند.

    IMG_9686

    جنرال مراد علی مراد به نمایندگی از مقام های حکومت وحدت ملی بین تظاهر کنندگان حضور یافت و به مردم وعده سپرد تا ساعت دیگر خواسته هایشان را به گوش مقام های حکومت وحدت ملی برساند.

    بعد از رفتن جنرال مراد، رئیس جمهوری از معترضان خواست تا به علاوه هفت بازمانده خانواده شهدا، 30 تن از نمایندگان معترضان به داخل ارگ برود.

    اما این خواسته در مراحل ابتدایی از سوی معترضان پذیرفته نشد.

    IMG_9758

     

  • هشت گروگان هزاره آزاد شد

    هشت گروگان هزاره آزاد شد

    به نقل از خبرنامه ی این ریاست، افراد مذکور شامل ۵ مرد٬‌ دو خانم و یک نوجوان می باشد که چند ماه قبل توسط گروه های ترویستی گروگان گرفته شده بود.

    این گروگان ها جز  ۳۱ گروگان هزاره است که اوایل سال جاری در مسیر شاهراه کابل-قندهار گروگان گرفته شده بود، تروریستان 19 تن از گروگان ها را 4 ماه پیش ازاد کرده بود و 12 تن آنان در قید اسارت بود.

    با آزادی این گروگان ها تکلیف سایر گروگان ها مشخص نیست

    ریاست عمومی امنیت ملی گفته است که این گروگان های آزاد شده به زودی به خانواده هایشان در مرکز و ولایت سپرده خواهد.

    همچنین ریاست عمومی امنیت ملی ادعای طالبان را در مورد به دار آویختن افرادی که گویا داعش باشند٬ را نیز رد کرد.

    روز گذشته بعد از 7 شهروند هزاره در ولسوالی خاک افغان ولایت زابل برخی از رسانه ها گزارشی را به نقل از مقام های محلی ولایت زابل نشر کردند که گویا طالبان کسانی که این 7 شهروند هزاره را سر بریده بودند، اعدام کرده است.

    در گزارش ها امده بود که طالبان معتقد بودند که بریدن سر گروگان ها توسط داعش صورت گرفته است و طالبان آنان را به سزای اعمالشان رسانده است.

    به نقل از خبرنامه ریاست امنیت ملی، طالبان امروز به گروه های متعدد تقسیم شده و گروه های مخالف بین هم در گیر هستند و افراد مذکور در نتیجه نبرد بین هم از بین رفته اند.

    این تروریستان برای پنهان نمودن فجایع و جنایات که مرتکب شده اند به همچو تبلیغات دست می زنند.

  • سیزده مسافر در ولایت بلخ تیر باران شدند

    سیزده مسافر در ولایت بلخ تیر باران شدند

    این افراد، زنی را که همراه این مسافران بوده رها کرده است.

    مقام های محلی ولایت بلخ نیز وقوع این رویداد را تایید کردند و می گویند که تحقیقات در مورد این حمله و شناسایی افراد ادامه دارد.

    به گفته مقام های ولایت بلخ این افراد لباس پولیس بر تن داشته اند و بعد از تیر باران مسافران از محل حادثه متواری شده اند.

    در سه ماه گذشته این دومین رویداد از این دست است که در مسیر ولسوالی زاری ولایت بلخ رخ می دهد. در مورد قبلی افراد مسلح ناشناس به شمول یک شهروند خارجی 9 تن از کارمندان همبستگی ملی را به قتل رساندند.

    ناامنی های اخیر عواقب ناگواری در پی خواهد داشت، که فرار سرمایه از برجسته ترین این عواقب است.