محمد کریم خلیلی معاون اسبق رئیس جمهور افغانستان در پیامی به مناسبت عید فطر ضمن انتقاد از سیاست های طالبان گفته است که «اگر طالبان به مطالبات مشروع مردم تمکین نکنند، همیشه سکوت نخواهیم کرد و از هر امکانی برای تامین حق تعیین سرنوشت مردم استفاده خواهیم کرد.»
رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان در پیامش افزوده است که طالبان همچنان بر انحصار قدرت سیاسی و شکل دهی یک رژیم غیر منتخب و انحصاری پا فشاری میکند که این پافشاری برای انحصار قدرت منجر به گسترش ناامنی، فروپاشی نظام اقتصادی، فقر و گرسنگی و آوارگی میلیون ها نفر در افغانستان شده است.
آقای خلیلی افزوده است بیش از هشت ماه از زمانی که اداره طالبان کنترل افغانستان را به دست گرفته میگذرد، اما هرچه زمان میگذرد روز به روز به وخامت و پیچیدگی اوضاع کشور افزوده میشود.
وی خاطرنشان کرد: «ما انتظار داشتیم که تلاشهای ملی و بین المللی برای برقراری صلح و ایجاد یک حکومت فراگیر ملی مبتنی بر اراده جمعی مردم، مسئول و پاسخگو به نتیجه مطلوب بیانجامد اما با کمال تأسف که این تلاشها تا هنوز هیچ نتیجه ای به همراه نداشته است.»
رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان هشدار داده است که ادامه این وضعیت بحرانی قابل تحمل نیست و مردم افغانستان را بار دیگر به انجام مسئولیت تاریخی و ملی فرا میخواند.
خلیلی ادامه داده است که برای بیرون رفت کشور از وضعیت کنونی، مذاکره و گفتگوی بینالافغانی را مرجعی به منظور ایجاد دولت فراگیر انتقالی جهت زمینه سازی برای نظام منتخب مردمی میداند و از هر فرصتی که به رسیدن به آشتی ملی از طریق دیالوگ واقعی ملی کمک کند، استقبال میکند.
کریم خلیلی در بخش دیگری از پیامش به حملات اخیر در سطح کشور اشاره کرده و گفته است که عید فطر امسال در حالی تجلیل می شود که افغانستان در جریان روزهای ماه رمضان شاهد خونین ترین حوادث بود.
وی گفت این حملات تروریستی بیش از همه جامعه هزاره افغانستان را هدف قرار داد که چگونگی انجام این حملات نشان می دهد که مردم هزاره به طور سازماندهی شده با جنایات ضد بشری و نسل کشی مواجه اند.
رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان افزود طی چند سال اخیر، ده ها حمله علیه هزاره ها صورت گرفته است که در مورد هیچ یک از این جنایات و حملات، تحقیق و بررسی عدلی و قضایی برای شناسایی عامل یا عوامل آن انجام نشده و همچنین هیچ اقدامی در جهت اجرای عدالت و جبران خسارت برای قربانیان صورت نگرفته است.
خلیلی گفت: «در حالی که مردم مظلوم ما با تهدید نسل کشی مواجه اند، من عمیقا از واکنشهای ضعیف جامعه بینالمللی و بعضا سکوت نهادهای بینالمللی مدافع حقوق بشر، نسبت به این گونه حوادث ضدبشری و جنایت نسل کشی هزارههای افغانستان نگران هستم.»
او از تلاشهای فردی و جمعی حامیان و مدافعان حقوق بشر برای توقف نسل کشی هزاره ها در افغانستان استقبال کرده و گفته است که وی از سازمان ملل متحد و نهادهای حقوق بشری این سازمان انتظار دارد، با توجه به وظایف و مسئولیتهای خود، وضعیت «رقت بار هزارهها در افغانستان را مورد توجه جدی قرار داده و اقدامات لازم پیشگیرانه و موثر را جهت حمایت از هزاره ها در برابر نسل کُشی روی دست بگیرند.»
سازمان عفو بین الملل در واکنش به حملات اخیر در سطح افغانستان می گوید روند حملات به وضوح نشان می دهد که دولت پیشین افغانستان و اکنون حکومت طالبان در محافظت از جامعه هزاره شکست خورده اند.
این سازمان امروز (جمعه 2 ثور) در رشته توییتی نوشت حمله به نمازگزاران هزاره در مزارشریف و حمله بر مکتب عبدالرحیم شهید [در غرب شهر کابل] به نظر می رسد بخشی از یک حمله گسترده یا سیستماتیک علیه غیرنظامیان هزاره باشد.
این سازمان همچنین گفته است که حمله به نمازگزاران در شهر مزارشریف می تواند جنایت علیه بشریت نیز محسوب شود.
عفو بین الملل علاوه کرده است که روند نگران کننده ای از حملات وجود دارد که به طور خاص جامعه هزاره را در سراسر افغانستان هدف قرار می دهد.
این سازمان می گوید که از زمان تسلط طالبان بر افغانستان تاکنون چندین حمله مرگبار بر هزاره ها به شمول انفجار در مساجد شیعیان در ولایات قندوز و قندهار صورت گرفته است.
یکی از سوالهای نسبتا عجیبی که این روزها (پس از حملههای تروریستی بر نهادهای آموزشی و دینی هزارهها) پرسیده میشود این است:
راه حل چیست؟
شاید کسی بگوید این طبیعیترین پرسشی است که در چنین مواقعی به ذهن آدم میآید.
برای من این پرسش از این جهت تعجب انگیز است که پرسشگران غالبا متوجه سنگینی این سوال نیستند و فکر میکنند که اگر کسانی واقعا دل به کار بدهند میتوانند پاسخ قبلا آزموده نشده خوبی برای این پرسش فراهم کنند.
حقیقت آن است که جامعه یک شبکه بسیار کلان و پیچیده است و تقریبا هیچ مشکلی از مشکلاتش به حل ِ آسان تن نمی دهد. علت این وضعیت این است:
مشکلات جدی اجتماعی در یک دامنه زمانی ایجاد شده اند و قوام یافته اند. صد عامل در هم رفته اند تا فلان مشکل به عنوان یک پدیده دوامدار وجود و حضور پیدا کند. وقتی میگوییم «راه حل چیست؟»، در واقع پرسش ما این است که چه کار کنیم تا این شبکه عوامل از هم بپاشد و دیگر نتواند «مشکلآفرینی» کند. پاسخ این سوال هرچه باشد یک روند زمان بر خواهد بود.
به همین مثال «کشتار هزارهها» نظری بیندازید:
کشتار هزاره ها زمانی متوقف میشود که تروریستها یا «نخواهند» دست به حمله بزنند یا «نتوانند» دست به حمله بزنند. نخواستن شان یعنی این که آنان به این نتیجه برسند که کشتن هزاره ها به هر دلیلی درست و مفید نیست. نتوانستن شان یعنی این که یک نیروی قوی جلو تروریستها را بگیرد.
چه وقت تروریستها متقاعد خواهند شد که کشتن هزارهها اخلاقا مذموم یا عملا زیان بار است؟ چه وقت هزاره ها یا یک نیروی دیگر خواهند توانست با قدرت جلو حمله تروریستان را بگیرند؟
هر پاسخی که به این دو سوال بدهیم، مسلم است که هر کدام از این گزینه ها زمان میبرد.
هزارهها نمیتوانند به تروریستها درس اخلاق و معنویت و انسانیت بدهند تا آنان از هزاره کشی دست بردارند. این اتفاق باید در میان خودشان و در جامعهی خودشان بیفتد. میماند این که هزارهها به قدرت بازدارنده و مجازات کننده ای دست بیابند که تروریستها را ناگزیر به سوی پرهیز، احتیاط، اجتناب و تجدید محاسبه براند.
این قدرت از کجا حاصل میشود؟ خون را با خون جواب دادن (که بعضی این همه تبلیغش میکنند) فقط در بزم شعرهای حماسی خوب است. در عمل، هزارهها فعلا توانایی خشونت ورزی موثر را ندارند و افتادن در چرخه خشونت و انتقام به ضررشان تمام میشود. راههای غیرمستقیم دیگر هستند که برای توانمندسازی هزارهها بسیار کارآمد بودهاند و با طبیعت تحولات اجتماعی نیز سازگارتر هستند. منظورم همین مسیری است که هزارهها تا کنون پیموده اند. به بیانی دیگر، راه حل موجود بوده و جامعه هزاره آن راه حل را به کار بسته و از آن نتیجه گرفته است؛ اما بسیاری همین راه حل را پیش چشم خود نمیبینند و کارآمدی آن را تشخیص نمیدهند. این راه حل همین کاری است که هزارهها تا امروز کردهاند: زخم خورده اند و ایستادهاند؛ افتادهاند و برخاستهاند؛ تحقیر شدهاند و بر حقوق انسانی خود پا فشردهاند؛ کشته شدهاند و درس خواندهاند؛ مسخره شدهاند و پوست خود را کلفت کردهاند؛ سرکوب شدهاند و با روان خسته از زبان و فرهنگ خود پاسداری کردهاند؛ تبعیض دیدهاند و به رشد خود ادامه دادهاند؛ آواره شدهاند و برای مردم و برای وطن خود زحمت کشیدهاند.
آیا هزارهها در این مسیر همیشه صد درصد کامیاب بودهاند؟ نه، نبودهاند. هیچ کسی نمیتواند همیشه صد درصد کامیاب باشد. با وجود این، تاریخ هزاره در مجموع تاریخ کامیابی و توسعه است. کمتر مردمی را در جهان پیدا میکنید که در زیر این همه فشار و در برابر این همه دشمنی توانسته باشد این چنین استوار به سوی روشنایی حرکت کند.
من وقتی میبینم که هزاران هزاره باسواد و باخبر و دردمند از چهارسوی جهان میگویند که ما در عصر بسیار تلخ و تاریک زندگی میکنیم و باید راه حلی برای برون رفت از این ظلمت پیدا کنیم، آنچه در ذهن من میگذرد این است:
«تو از کجا چنین شدی؟ تو چطور به این آگاهی رسیدی؟ اینهمه صدا برای عدالت و آزادی را تو از کجا پیدا کردی؟»
این یعنی که تو خود راه حل هستی؛ چرا خود را نمیبینی؟ چگونه است که مثل ماهی در آب شناوری و پیوسته میپرسی «آب کجاست؟»
راه حل فوری اما وجود ندارد. ما پس از دهها و صدها سال (در تعامل هزاران عامل) فعلا اینی هستیم که هستیم و فعلا همینی که هستیم نمیتواند ساخت جامعه فعلی را فورا دگرگون کند و ماشین کشتار را قطعا متوقف بسازد.
به نظر من، هزارهها میتوانند برای کاهش دادن آسیبها راه های هرچند کم نتیجهی تعامل با حکومت فعلی را بیازمایند. خشم به ما میگوید که شمشیر برداریم، اما عقل از ما میطلبد که در دام حماسههای میان تهی نیفتیم.
یک چیز دیگر را هم بگویم: بعضی از هزارهها فکر میکنند که فعلا یک طلسم قلابی و موقت بر دست و ذهن و زبان مردم هزاره افتاده که آنان را از عمل درست باز میدارد؛ این عده فکر میکنند که این وضعیت در میان هزارهها یک عارضه بیماری گونه است که میتوان رفعش کرد و جامعه را به مسیر درستش انداخت.
این یک توهم است. حقیقت این است که این وضعیت کنونی کاملا ارگانیک است و همان ظرفیتها و واقعیتهایی را بازتاب میدهد که در جامعه هزاره جریان دارد. این وضعیت (بیعملی نظامی، تکثر صداها، ترجیح آرامش و پرهیز از ایثار مثلا) یک شبه هم تولید و تحکیم نشده تا به سرعت تغییر کند. یک جامعه نیم قرن سر خود کار میکند – خوب یا بد- و نیم قرن بعد بعضی نتایج اعمال و افکار خود را به صورتهای ملموس میبیند. جامعه هزاره نیز همینی شده که شده. نمیتوان دواندش و نمیتوان همچون موم نرمی به شکل دلخواه درآوردش؛ هرچند مهندسان بیحوصله در برابر این واقعیتها جوش میزنند.
کسانی (مخصوصا افراد بیرون از کشور) که مردم را به قیام و پاسخ خون-با-خون دعوت میکنند اما خودشان عملا گامی در این راه بر نمیدارند، باید در احوال خود نظر کنند و از خود بپرسند «من چرا حاضر نیستم برای مردم خود کشته شوم؟». آنگاه اگر همان پاسخ را از منظر بقیه مردم هم ببینند، متوجه عمق دگرگونی در جامعه هزاره میشوند و در می یابند که تقسیم ساده جامعه به خاین و خادم و قهرمان و بیکاره چندان موجه نیست.
بارها به من تذکر داده اند که یاوه نگو، راه حل نشان بده (اگر از خزعبلات فارغ شدی) و بیا برای مردم آستین بالا بزن. تذکرها سر چشم. اما من و شما پاره هایی از یک تصویر هستیم. جامعه هزاره، در این مقطع، چنین جامعه ای هست. من و تو به یک اندازه فرزند زمانه خود هستیم و در بند تعلقات و درخششها و تیرگیهایش. تو به طریقی، من به طریقی. من انتظار ندارم که تو به این زودیها سلاح بر کمر ببندی و با خون داغ خود به مصاف ظالم بروی. نمیروی. تو هم مرا ملامت نکن.
و یک خواهش از آدمی که مثل هر فرد دیگر در این عالم یک انسان است (نه کم و نه بیش) و اسمش هزاره است:
لطفا به راه درخشانی که به عنوان یک گروه انسانی طی کردهای – با آن همه سنگ که بر سرت زدند و آن همه خار که پیش پایت انداختند- ببال. نژادپرست و خالی بند و تنگ نظر نباش، اما خوشحال باش که از میان اینهمه درد و داغ، شگفتن بلدی و با این همه خاطره رنج اندود هنوز چراغ اراده ات روشن است و هنوز عزم رسیدن به یک دنیای بهتر در وجودت شعله ور.
شماری از شهروندان در غرب شهر کابل در اعتراض به حملات مرگبار اخیر امروز (جمعه 2 ثور) یک راه پیمایی اعتراضی تنظیم کرده بودند که اما با ممانعت تند نیروهای طالبان مواجه شدند.
منابع مردمی به خبرگزاری رها می گویند که پس از آنکه شهروندان به سرک آمده تا نسبت به وقایع اخیر اعتراض کنند، با ممانعت توام با خشونت نیروهای طالبان مواجه شدند.
این منابع می گویند که حتی طالبان شماری را لت و کوب کرده و تلفن های همراه برخی ها را ضبط کرده اند.
همچنین گفته می شود که در کوچه و پس کوچه های دشت برچی، موترهای هاموی طالبان حضور دارند و در حالت آماده باش می باشند.
این در حالیست که پیش تر نیز گزارش هایی از ممانعت طالبان برای پوشش خبری انفجارهای اخیر در مکتب عبدالرحیم شهید در دشت برچی شهر کابل و مسجد سه دوکان شهر مزارشریف منتشر شده بود.
مقام های محلی طالبان در ولایت بلخ می گویند که طراح حمله به مسجد سه دوکان در شهر مزارشریف را بازداشت کرده اند.
به گفته مقام های محلی طالبان، «عبدالحمید سنگریار» والی سابق گروه تروریستی داعش برای ولایت بلخ است که مسئولیت طراحی حمله بر مسجد سه دوکان را بر عهده داشت.
ریاست اطلاعات و فرهنگ طالبان می گوید که این عضو داعش را شب گذشته (پنجشنبه 1 ثور) در ولسوالی چهاربولک ولایت بلخ بازداشت کرده اند.
این ریاست علاوه کرده است که عبدالحمید سنگریار تاکنون در بسیاری از حوادث تروریستی دست داشته است.
گروه تروریستی داعش مسئولیت حمله بر مسجد سه دوکان متعلق به شیعیان در شهر مزارشریف را بر عهده گرفت.
آمار دقیقی از میزان تلفات این حادثه مرگبار منتشر شده، اما مسئولین شفاخانه ابوعلی سینا در مزارشریف می گویند که 31 جان باخته و 87 زخمی به این شفاخانه منتقل شده اند.
شماری از نهادهای مدنی ضمن محکوم نمودن حملات روز گذشته (سه شنبه 30 حمل) بر دو مرکز تعلیمی در غرب شهر کابل، آن را یک جنایت خوانده و از سازمان ملل خواستند که این حملات را به عنوان «نسل کشی هزاره ها» شناسایی کند.
روز گذشته غرب شهر کابل که ساکنین آن عمدتا از هزاره ها و شیعیان افغانستان می باشد، شاهد سه انفجار پی هم بر دو مرکز تعلیمی از جمله آموزشگاه «ممتاز» در منطقه «قلعه نو» و مکتب «عبدالرحیم شهید» در منطقه «تانک تیل» بود.
آمار رسمی تلفات این حادثه تاکنون از سوی مقام های طالبان اعلام نشده است، اما آمارهای غیر رسمی حاکی از آنست که در این حملات دست کم 30 تن جان باخته و شمار زیادی نیز زخمی شده اند.
نهادهای جامعه مدنی در یک بیانیه مشترک در این خصوص اعلام کرده اند که حمله به مراکز تعلیمی و کشتار مشخص هزاره ها، نسل کشی و جنایت علیه بشریت می باشد.
آنها در بیانیه شان از گزارشگر ویژه حقوق بشری سازمان ملل متحد برای افغانستان خواسته اند که این حملات را به طور جدی بررسی و مستند کرده و گزارش آن را به سازمان ملل و شورای امنیت برساند.
این نهادها همچنین از شورای امنیت خواسته اند که جلسه ای فوری برای رسیدگی به این جنایت برگزار کرده و تصمیمی جدی برای جلوگیری از تکرار این فجایع انسانی روی دست گیرد.
آنها تاکید کرده اند که سازمان ملل و جامعه جهانی در مقابل این حملات سکوت نکنند و گروه های تروریستی را برای جلوگیری از تکرار این گونه حملات تحت فشار قرار دهند.
لازم به ذکر است تاکنون فرد و یا گروهی مسئولیت حملات روز گذشته را بر عهده نگرفته است.