برچسب: ملت سازی

  • معین پیشین نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ: نخبگان کشور در بیست سال گذشته فرودستی خود را پذیرفته بودند

    معین پیشین نشرات وزارت اطلاعات و فرهنگ: نخبگان کشور در بیست سال گذشته فرودستی خود را پذیرفته بودند

    سقوط حکومت اشرف غنی و روی‌کارآمدن طالبان که با تأکید بر تبار پشتون و نادیده‌گرفتن اقوام دیگر انجام شد بیانگر شکست و ناکامی جمهوری بیست ساله و حامیان بین المللی‌اش در پروژه ملت‌سازی در جامعه افغانستان است. اکنون این پرسش مطرح می شود که چرا این پروژه به شکست رسید.

    «عبدالمنان شیوای شرق»، معین سابق نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ، در مورد نقش رسانه‌ها برای تقویت و تضعیف ملت‌سازی طی ۲۰ سال اخیر گفت: رسانه‌های افغانستان در ۲۰ سال پساطالبانی فاقد یک گفتمان مستولی شده بر سرنوشت افغانستان بودند. علاوه بر این، میرندگی رسانه‌ها و پروژه‌ای بودن‌شان سبب شد که بسیاری از چیزها در اوضاع پساطالبانی شکل نگیرد.

    فرودستی خویش را در برابر پشتون‌ها پذیرفتیم!

    شیوای شرق از نگرش مسلط به تاریخ افغانستان انتقاد کرد و گفت: باورم این است که هیچ‌کدام از ما تاجیکان و هزارگان و ازبکان و دیگر اقلیت‌هایی که در افغانستان هستند، حتی خود پشتون‌ها پندی از تاریخ نگرفتیم. توجه نکردیم که تاریخ ما تاریخی منسوخ  است و نیاز به یک تفکر انتقادی دارد و لازم است تمام فرادست و فرودست تاریخ را بازبینی کنیم.

    او به صراحت نخبگان تاجیک و هزاره را مورد انتقاد قرار داد و بیان کرد: حرف من نخبگان است نه عوام. این‌ها هیچ‌گاه علیه فرودستی روزگار برنخواستند و نخبه‌ترین هزاره را دیدم کوشش می‌کرد معاونت دوم را از آن خود کند که این در واقع پذیرش فرودستی است و به عنوان یک هارمونی بدنی در تاریخ سیاسی‌اش تبدیل شده است. همچنین نخبه‌ترین تاجیک را دیدم پس از جلسه بُن تلاش می‌کرد معاون اول باشد. هیچ کسی نگفته است من هم می‌توانم مثل یک اوغان که هنوز هم در اوج قدرت سیاسی در سردترین هوا چپلک می‌پوشد فرد نخست سیاست و مملکت باشم و زعامت را بگیرم و مدیریت سیاسی کنم.

    وی فرودستی را خصلت پذیرفته‌شده در فرهنگ امروز تاجیک و هزاره شمرد و اظهار داشت: ما علیه فرودستی نبودیم؛ پسامدش هم همین شد که سرنوشت فرودستی را بپذیریم. همین امروز در بامیان به مورچه‌ی کلان مورچه اوغو می‌گویند. این نوع اصطلاح‌سازی از هژمونی تاریخی می‌آید. از خوی استیلاپذیری و استبدادپذیری ما. این‌گونه که عبدالرحمان خان این همه از مردم ما را در شینوار، بدخشان و هزاره‌جات قلع و قمع کرد و ما همان سلطه و زورگویی او را در این مورچه کلان می‌بینیم و مورچه اوغو می‌نامیم. نتوانستیم نگاه فرودست را بزداییم.


    رسانه‌های جمهوریت گفت‌وگو و تفکر انتقادی نداشت!

    معین سابق نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان جامعه‌ی سیاسی و نخبگان افغانستان را فاقد گفت‌وگو خواند و به روشنی گفت: متأسفانه در اوج عصر اطلاعات و گفت‌وگو و رسانه‌ها، در روزگاری که هر فرد می‌تواند یک رسانه و منبر باشد، جامعه سیاسی و نخبگان افغانستان فاقد یک گفتگو است و زبانی برای تفاهم واقعا نداریم. ما بر سر یک میز گفتگو ننشستیم ببینیم چه چیزی منوط به ماست و چه چیزی از ما باید عوض شود. در جدی‌ترین گفتگوهای کابل بودم: از یادواره میرغلام محمدغبار تا سالگرد «تاج سر ما خالق هزاره». در حدود صد و هفتاد و چند برنامه‌های این‌چنینی شرکت کردم، ولی هیچ‌گاه یک گفتگوی سازنده، روشن‌فکرانه، انتقادی، راه‌گشا و گفت‌وگویی واقعاً فراتر از تبار و روایت خودی که ما را بافت دهد و به همگرایی ملی برساند چنین گفتگویی ندیدم.

    او آسیب جدی رسانه‌های دوران جمهوریت را در نقش‌آفرینی برای ملت‌سازی نداشتن تفکر انتقادی شمرد و افزود: وقتی تفکر انتقادی نیست، پدیدار کردن اندیشه نیست، اندیشه‌آفرینی نیست، گذار از وضعیت موجود نیست، میرندگی رسانه‌ها یک امر حتمی است. هشت صبح نام یک روزنامه است. بارها این هشت صبح را دیدم که دقیقا در هفت صبح مرده است. شما شماره امروزش را بردارید؛ روی کف دستتان می‌میرد. چون چیز تازه‌ای ندارد.

    شیوای شرق در ادامه گفت و گویش به شفقنا توضیح داد: یکی از چالش‌های اساسی جامعه نخبگان افغانستان همین است که گفت‌و گوی مورد نیاز و روز خود را مطرح نکردیم. رسانه‌ها آن عطشی را که باید رفع و گفت‌وگویی که باید پدیدار می‌کردند، طرح نکردند.

    وی افزود: در رسانه‌های ما مباحثی مثل ملت‌سازی، کثرت‌گرایی سیاسی، اصلاح اندیشه سیاسی، براندازی هژمونی تباری و قوم برای رسیدن به همگرایی فرهنگی و ایجاد یک گفتگو و گفتمان ملت و دولت و ملت‌سازی – دولت‌سازی ندیدم و نخواندم.

    در یک کلام رسانه‌های افغانستان در ۲۰ سال پساطالبانی فاقد یک گفتمان مستولی شده بر سرنوشت افغانستان هستند. هیچ نتوانستند این رویکرد را ایجاد کنند. میرندگی رسانه‌ها و پروژه‌ای بودن آنها سبب شد که بسیاری از چیزها در اوضاع پساطالبانی شکل نگیرد. معین نشرات که بودم ۴ هزار و ۷۳۵ رسانه در وزارت اطلاعات و فرهنگ ثبت‌نام کرده بود. وقتی یک دیتابیس یا بایگانی عمومی برایشان ساختم معلوم شد چه‌قدر رسانه جاری است و چه‌قدر نیست. هفده صد رسانه جاری بود در افغانستان و بقیه چون پروژه‌ای بود و سرچشمه‌ی تمویلش قطع شده بود همه مرده بودند. چنان مردنی که هیچ کس یادشان نمی‌کرد.

    نخبگان ستیزه‌جو نگذاشتند گفتمان ملت‌سازی در رسانه‌ها شکل بگیرد!

    شرق در آسیب‌شناسی رسانه‌های دو دهه اخیر و گفتمان ملت‌سازی، نخبگان ستیزه‌جو و ویرانکار را یکی از موانع مهم شمرد که با نفوذ و رسوب در پیکر جامعه رسانه‌ای افغانستان گفتمان ستیز و واگرایی را جایگزین و تقویت کردند. او تصریح کرد: نخبگان ستیزه‌جو و ویرانکار نقش بسیار خطرناک‌تر و مسموم‌کننده‌تری از رهبران نافرهمند پساطالبانی ما داشتند. اجازه دهید این جسارت را کنم که در افغانستان رهبری را نمی‌شناسم. طبق تعریف‌های اساسی و آکادمیک، رهبر الهام‌بخش و سرچشمه تفکر است و برای تمام کسانی که از او پیروی می‌کنند، الگوست و صلابت، اندیشه و تفکر دارد. برای آرمان و اندیشه خود جان بر کف است. بر سر قول خودش ایستاد است. رهبر نگاه مادی‌گرایانه ندارد و به رهایی و آزادی و ارزش‌هایی معطوف است که آن ارزش‌ها در جامعه انسانی سرآمد روزگار است.

    او زعامت طالبان در جامعه امروز افغانستان را یکی از پیامدهای کار نخبگان ستیزه‌جو و ویرانگر تلقی کرد و گفت: نتیجه‌‌اش همین شده است که ملاحسن آخوند دو ماه و چند روز بر کرسی سرنوشت ما تکیه بزند و حتی یک کلمه حرف هم در رسانه‌ها نزند. تاکنون حرفی از ملاحسن آخوند کسی نشنیده است. آدمی است صم بکم عم فهم لایرجعون. همان‌طور نشسته و بر سرنوشت تمام مدنیت و تاریخ و حوزه مدنی ما فرمانروایی می‌کند. این بخشی‌اش ناشی از پیامد کار نخبگان ستیزه‌جو و ویرانگر است. خلاصه سخن این‌که در ۲۰ سال پساطالبانی بر مباحث بنیادین و تأثیرگذار و سازنده مثل ملت‌سازی و دولت – ملت آن‌گونه‌ای که بایسته‌ی خرد است نپرداختند. کارشان روزمرگی، فصلی و گذرا بود و به همین دلیل ما برآیند را می‌بینیم که بر مراد ما نیست.

  • ضرورت صلحِ پایدار پس از دو دهه

    ضرورت صلحِ پایدار پس از دو دهه

    نشست «بن» پس از شکست طالبان اگر زمینه‌ساز یک تغییر مثبت پس ۳۰ سال جنگ در کشور بود و منجر به تشکیل «دولت» صلح‌آمیز موقت گردید؛ اما ده‌ها معایب و نقایصی داشت که قطعا نتوانست این نشست بین‌المللی منجر به صلح پایه‌دار و دایمی گردد. نادیده گرفتنِ طرف‌های جنگ یکی از مشکلات اساسی فیصله بن بود که این چالش در دو دهه اخیر هزاران قربانی برجا گذاشت و در طی ۱۹ سال گذشته نه ملتی شکل گرفت و نه «دولت ملی» به وجود آمد. طی ۱۹ سال گذشته در اثر هزاران حملات طالبان بر شهرها و جبهات جنگ، هزاران جوان شهید و زخمی و صدها خانواده در ماتم غم نشستند.

    در چهار انتخابات ریاست جمهوری، نه‌تنها رای مردم تعیین سرنوشت نکرد و زمینهٔ صلح فراهم نگردید، بلکه جعل و تقلب در روند انتخابات‌ها، ویرانی و عقب‌گرد جدی را تجربه کردیم. اینک در آستانه مذاکره و صلح با طالبان پس از دو دهه خونین، نباید فرصت‌هارا به چالش تبدیل کنیم. با درک اشتباه بن و تجارب ناکام، این‌بار تلاش صورت گیرد تا برای تحقق صلح عادلانه و پایه‌دار، به نتیجه‌ای دست یابیم که هیچ گروه و جناحی از آیینه‌ی قدرت بیرون قرار نگیرد و مجالِ جنگ برای هیچ جناحی باقی نماند. افراد و حلقاتِ حاکم بر سر اقتدار نبايد به منظور بقای خودشان، پروسه صلح را به چالش بكشند، خوب است ارق خودخواهی را کنار بگذارند و به خواست جمعى مردم افغانستان تمكين كنند واز اين فرصت تاريخى پيش آمده كه يگانه روزنه اميد براى قطع جنگ و خون ريزى به شمار مي‌رود، استفاده بهینه و خردمندانه صورت گیرد تا به صلح واقعی گذار نماییم.

    طرح تشکیل یک اداره همه‌شمول که زمینه‌ای گذار به دولت‌-ملت و نظام مردم‌سالار را به ارمغان بیارد، يگانه راه بيرون‌رفت از بحران كنونى مي‌باشد.

    هارون معترف

  • قوم برتر! دولت باید یک ملت واحد بسازد

    قوم برتر! دولت باید یک ملت واحد بسازد

    این روزها مشغول خواندن کتابی از اروین د. یالوم هستم. کتاب، روایت خیالی از زنده‌گی آلفرد روزنبرگ، یکی از نظریه‌پردازان حزب نازی است. قسمت عمده‌ای از کتاب به این موضوع می‌پردازد که چرا آلفرد روزنبرگ عمیقاً به برتری نژاد آریایی و پست بودن یهودیان باور دارد.

    هرکدام ما با نگاهی به اطراف‌مان، آلفردهای زیادی را می‌بینیم. همکار متعلق به قومی که باور دارد، سهم بیش‌تری باید می‌داشت، یا همکار متعلق به قوم دیگری که معتقد است، قبیله‌ای از یک قوم باید زمامداران اصلی افغانستان باشد و قبیله‌های دیگر متعلق به همین قوم محق و سزاوار رهبری نیستند، یا پولیسی سفید پوستی در امریکا که جان یک سیاه پوست را به آسانی می‌گیرد.

    برایم همیشه سوال بوده است که چه چیزی باعث می‌شود، این فرهنگ برتری‌طلبی و قربانی‌انگاری هر روز بیش‌تر شدت بگیرد. چرا با این‌که برابری انسان‌ها یکی از بدیهیات حقوق بشر است، هنوز انسان‌هایی هستند که باور دارند یک نژاد انسانی می‌تواند از یک نژاد دیگر برتر یا پست‌تر باشد.

    در کتاب مذکور، نویسنده به بررسی زنده‌گی شخصی آلفرد می‌پردازد و در کندوکاو دوران کودکی او به این نتیجه می‌رسد که این برتری‌طلبی نشأت گرفته از کودکی پر از رنج او است. او که در کودکی همیشه در حاشیه بوده و نادیده انگاشته شده است، در بزرگ‌سالی با برتر پنداشتن خود و نژادش سعی دارد توجه و احترام دیگران را جلب کند.

    این واقعیت در جامعه ما هم صدق می‌کند. بسیاری از افراد تحت تأثیر تربیت نادرست به درجاتی از عقده حقارت دچار می‌شوند که در بزرگ‌سالی به روش‌های مختلف سعی دارند بر این عقده غلبه کنند. عده‌ای خود و قوم‌شان را برتر می‌بینند و عده دیگر تمام شکست‌های‌شان را به دیگران نسبت می‌دهند و به این باور هستند که جایگاه حقیقی‌شان توسط عده‌ برتری‌جو از ایشان گرفته شده است.

    اما در بسیاری از موارد می‌بینیم که این پدیده (عقده حقارت) برای تعدادی از افراد صدق نمی‌کند. سوال این‌جا است که چه چیز دیگری به پدیده برتری‌طلبی قومی دامن می‌زند؟

    انسان‌های امروزی خود را هوشمندتر از انسان سده‌های پیشین می‌دانند؛ چرا که به طور گسترده‌تری به تکنولوژی و دانش دست‌رسی دارند. اما ما چقدر می‌توانیم بی‌طرفی دانش و معلوماتی را که در اختیار مان قرار می‌گیرد، تضمین کنیم؟ به طور مثال، چند نفر از ما می‌توانیم با اطمینان خاطر بگوییم که کتاب‌های درسی بی‌طرفانه طراحی شده است‌، یا خبرهایی که هر روز در رسانه‌ها انعکاس می‌یابد، بر مبنای واقعیت تهیه شده است.

    جریان‌های سیاسی هر روز در حال جهت دادن به افکار ما هستند. یک جریان از این‌که قربانی همیشه‌گی باشد، سود می‌برد و جریان دیگر از برتر بودن سود می‌برد. در حقیقت، تفکیک قومی به یکی از عوامل تعیین کننده کنش سیاسی افغانستان تبدیل شده است.

    اعتراف به این واقعیت که بخش عمده‌ای از آگاهی ما توسط افراد دیگر مدیریت می‌شود، دشوار است؛ اما اگر واقع‌بین باشیم، می‌بینیم که رسانه‌ها هر روز با ساخت غیرواقعی یا انعکاس گزینشی واقعیت، افکار ما را در  جهت منافع یک گروه یا یک جریان جهت می‌دهند. فضای مجازی با الگوهای خاص تعاملات ما را مدیریت می‌کند و ما ناخودآگاه از این الگوها پیروی می‌کنیم.

    روانشناسی جمعیت به این نکته اشاره می‌کند که عکس‌العمل یک گروه با عکس‌العمل یک فرد بسیار متفاوت است. به این معنا که گروه در مقابل یک پدیده، حادثه یا اتفاق، عکس‌العمل متفاوت از فرد نشان می‌دهد. گروپ بازخوردهای احساسی قوی‌تری دارد و براساس احساسات و عادات کار می‌کند. این واقعیت نشان می‌دهد که با دانستن عمل‌کرد ذهن جمعی می‌توان توده را بدون آگاهی‌شان کنترل کرد.

    همه ما تجربه پیوستن به بعضی هشتگ‌ها را داریم؛ اما چقدر از درستی واقعیت‌های ذکر شده در هشتگ‌ها و اهداف آن‌ها آگاه بوده‌ایم: وقتی یک فرد به یک هشتگ می‌پیوندد، هویت فردی‌اش در هویت مجموعه انتشار دهنده هشتگ ذوب می‌شود. همین امر باعث می‌شود که فرد به تحلیل عمیق و منطقی موضوع هشتگ نپردازد و براساس احساسات و شور حاکم بر فضای مجازی به انتشار هشتگ بپردازد. به همین دلیل است که ما بیش‌تر شاهد برخوردهای احساسی در فضای مجازی هستیم که البته این برخوردهای احساسی مجازی، در زنده‌گی واقعی ما هم تأثیرگذار است.

    اما برای پایان دادن به این برتری‌طلبی که شکاف عمیقی در بین ملت افغانستان ایجاد کرده است، چه باید بکنیم؟ وظیفه اصلی بر عهده دولت است. جریان حاکم باید این واقعیت را بپذیرد که یک ملت مشترک و واحد سبب رشد و شکوفایی جامعه می‌شود. پس جریان ملت‌سازی، وظیفه اصلی دولت است. این موضوع مستلزم پالیسی‌سازی و برنامه‌ریزی دقیق است. دولت باید به یکسان‌سازی فرهنگی بپردازد، مشارکت عامه را در سیاست افزایش دهد و بر مشترکاتی که سبب همبسته‌گی و اتحاد می‌شود، سرمایه‌گذاری کند.

    اما وظیفه اصلی بر دوش خود ما است. تفکیک واقعیت از شایعه و دروغ و بازبینی ایدیولوژی‌های مان، ما را از بند انقیاد دگم‌اندیشی خواهد رهاند.

    هایده فقیری

    هشت صبح

  • رئیس جمهور غنی: بنیاد مملکت باید جوان شود

    رئیس جمهور غنی: بنیاد مملکت باید جوان شود

    محمد اشرف غنی رییس جمهور که امروز یکشنبه(۸حمل) در مراسم افتتاح شورای عالی جوانان صحبت می‌کرد، گفت هر وزارت و هر اداره عالی کشور به شورای جوانان پیشنهادهای مفید و مشخص ارائه کنند.
    رییس جمهور غنی همچنان گفت که جوانان کشور باید در سیاست خارجی کشور سهیم شوند و در این زمینه با سیاسیون همکاری کنند و از این طریق در مورد روابط بین‌الملل و کشورهای منطقه متخصص شوند.
    آقای غنی همچنان افزود که با جوان شدن اداره و جوان شدن بنیاد مملکت، گفتمان بین جوانان و اداره تغییر می‌کند و مسئولیت جوانان این است که برای خود و نسل خود کار کنند و حسابدهی داشته باشند.
    وی افزود که هدف اساسی شما باید وحدت ملی و تامین حقوق شهروندی و مساوات میان تمام افغان‌ها باشد تمام بدبختی‌های ۴۰ سال اخیر این است که جوانان را تقسیم کردند.
    آقای غنی تصریح کرد، هدف اساسی ما روند ملت سازی است. هیچ نقطه افغانستان از نقطه دیگر برتری ندارد و همه جزو این خاک و تمام شهروندان با هم برابر اند.
    به باور آقای غنی، ارتباطات جوانان باید به حیث شبکه‌های فعال فکری ایجاد شود. این اولین فرصت تان است که بعد از ۴۲ سال حق صلح دوباره احیا شده است برای ۴۲ سال مردم افغانستان از بنیادی ترین حق شان که صلح و تامین امنیت است محروم بودند.

    به گفته رییس جمهور، صلحی که در آن رای مردم و نظریات شان جای نداشته باشد مورد قبول ملت افغانستان نیست و مردم و مخصوصاً جوانان باید بگویند که چطور یک نظام سیاسی در کشور می‌خواهند.
    به گفته وی، جوانان باید در راستای استفاده درست منابع با تمام توان شان کار کنند تا هیچ کسی نتواند از منابع استفاده سوء بکند.
    او از وزارت معارف و تحصیلات عالی خواست که در برنامه‌های آموزشی شان جای بحث و گفت‌وگو را باز بگذارند تا جوانان بتوانند وارد یک گفتمان شوند و بهترین های شان انتخاب و تقدیر شوند.
    وی افزود که بند کمال خان در منابع آبی افغانستان است یک قطره است که ما از آن استفاده می‌کنیم و جوانان باید در مورد استفاده از آب تلاش کنند از بند سلما و بند کمال خان باید استفاده حداکثری شود.
    آقای غنی همچنان گفت که سال روان سال دیجیتال سازی افغانستان است با همه گیر شدن ویروس کرونا در کشور روند دیجیتال سازی کشور ده سال پیشرفت داشته است مخصوصاً در بخش آموزش.

  • جایگاه خالی احزاب ملی در سیاست افغانستان

    جایگاه خالی احزاب ملی در سیاست افغانستان

    در شرایط کنونی و دوره دموکراسی که قدرت واقعی در دستان مردم است، احزاب نقشی پررنگی در جامعه دارد. در عصر کنونی وجود احزاب و جریان‌‌های سیاسی شرط اولیه و اساسی حکومت‌‌های دموکراتیک و مردمی می‌‌باشد. احزاب و جریان‌‌های سیاسی به ما کمک می‌‌کند تا شاهد گسترش مشارکت سیاسی، مشروعیت، یکپارچگی ملی و جامعه‏پذیری سیاسی در جامعه باشیم و حکومت‌‌های مردمی براساس رای و اراده مردم به‌جود بیاید. در واقع احزاب سیاسی به گسترش آگاهی سیاسی مردم کمک می‌‌کند و شهروندان را به زندگی انتقادی، همبستگی و فعالیت جمعی سوق داده و با تأثیرگذاری بر شکل‏دهی و تبیین مصالح دینی و ملّی، ضریب امنیت ملی را افزایش دهند.

    افغانستان جامعه‌ای با تنوع قومی و زبانی است. تنوعی که به علت فقر علمی و آگاهی جمعی به معضله بزرگ مبدل شده است. در نتیجه بافت‌‌‌‌های مجزا تحت نام قوم، زبان و سمت شکل گرفته است. وضعیت افغانستان به خانه شبیه است که خشت‌‌های دیوارهایش باهم بافت ندارد و با کمترین فشار فرو می‌ریزد. برای استحکام خانه، خشت‌‌های دیوار باید بافت بخورد. دیوارها مجزا است، ولی فشار سقف خانه مشترک است.

    وضعیت افغانستان شبیه چنین خانه‌‌ای است. جامعه بافت نخورده‌ است. دشمن و منافع ما مشترک است، ولی جامعه سیاسی و مردم ما به این درک نرسیده‌اند. هر کدام تحت نام قوم و زبان به راه خود می‌‌رویم و دنبال منافع کوچک خویش می‌‌گردیم. بعد ملامتی را به گردن همدیگر انداخته و زمینه همدیگر را می‌‌زنیم. بیشتر انرژِی ما صرف کوبیدن همدیگر می‌‌شود تا بازسازی وطن و رسیدن به هدف.

    در شرایط کنونی وضعیت سیاسی و اجتماعی ما در افغانستان نیازمند توسعه سیاسی، اقتصادی و امنیتی است. این در حالی‌ست که موانع عظیمی نیز بر سر راه آن مشاهده می‌‏شود؛ از این‏رو برای دستیابی به توسعه سیاسی و اقتصادی و نیز کنترل وضعیت، ایجاد احزاب قانونی و قدرتمند در جامعه، لازم و ضروری است.

    احزاب سیاسی قدرتمند و با برنامه می‌‌تواند این ناهماهنگی را اصلاح کند و جامعه را بافت دهد.

    حزب ملی شکل بگیرد تا مرزهای قومی و زبانی شکسته شود

    قبلا اشاره کردم افغانستان جامعه‌ای با تنوع قومی و زبانی است. از سوی تمام برنامه‌‌های سیاسی، اجتماعی و حتا اقتصادی ما با محور قوم شکل می‌‌گیرد. مرز قومی و سمتی باید شکسته شود. یک حزب مردمی و بدون مرز قومی و زبانی شکل بگیرد. دقیقا چیزی که وجودش در جامعه احساس می‌‌شود. به لیست بلند و بالای احزاب افغانستان نگاه کنید. شمارشان به عدد سه‌رقمی یعنی بیشتر از صد می‌‌رسد. در اساسنامه همه شعارهای ملی‌‌گرایانه دیده می‌‌شود، ولی عملکرد همه‌شان بدون استثنا قومی است. حتا ترکیب‌شان قومی است. نگاه‌شان به جامعه و قدرت قومی است. این نگاه و این تفکر علت اساسی شکل‌گیری بافت‌‌های مجزا در جامعه است. افغانستان نیازمند احزاب است که عملکردشان ملی باشد، نه فقط شعار و اساسنامه‌شان. احزابی که تمام اقوام افغانستان در آن سهیم باشند و خود را در آیینه آن بنگرند. تا وقتی یک جریان سیاسی از همه اقوام شکل نگیرد، وضعیت سیاسی و اجتماعی افغانستان تغییر نخواهد کرد. چنین حزب قدرتمند می‌‌تواند مردم را با هر باور، نژاد و زبان دورهم جمع کند.

    شکل‌‌گیری چنین حزبی باعث می‌‌شود سیاسیون و مردم کم کم ملی‌‌گرایانه فکر کنند و به مرور زمان وحدت ملی شکل خواهد گرفت. وقتی ما پایه‌‌های ملت‌سازی را در جامعه بنا کنیم، همان پایه‌‌های به ستون‌‌های مستحکم دولت و حکومت مقتدر مبدل می‌‌شود. فاصله‌‌ها میان دولت و ملت کم می‌‌شود. حکومت‌‌ها مردمی می‌‌شود و مردم‌‌ها حکومتی.

    یکبار به جامعه کنونی افغانستان نگاه کنید. حکومت مردم را ملامت می‌‌کنند و متهم به نقض مسئولیت شهروندی و مردم حکومت را به باد انتقاد می‌‌گیرند و عامل همه بدبختی می‌‌دانند. درحالی‌که حاصل و محصول همد‌‌یگرند.

    در سال‌‌های گذشته تلاش‌‌های زیادی برای دولت‌سازی انجام شده است. اما ملت‌سازی را فراموش کرده‌اند. درحالی‌که دولت و حکومت حاصل رای مردم و ملت‌اند. وقتی ملت در این وضعیت باشند، توقع داشتن حکومت مقتدر بی‌جا است.

    جامعه امروزی افغانستان به ملت‌سازی نیاز دارد. احزاب سیاسی می‌‌توانند نقش پررنگ در ملت‌سازی ایفا کنند. پس ما نیازمند احزاب قدرتمند و فراقومی هستیم؛ احزابی بابرنامه و با محور مردم تا بتوانند در انتخابات تفاوت را رقم بزنند و مردم را به محور حزب و یک جریان سیاسی جمع کنند، نه قوم و زبان. آن وقت است که ریشه‌‌های مردمی دولت و حکومت شکل می‌‌گیرد و بافت‌‌های مجزایی ملت باهم گره می‌‌خورند.

    اطلاعات روز

  • دانش: تنها با دولت سازی و ملت سازی می توانیم به عدالت فراگیر برسیم

    دانش: تنها با دولت سازی و ملت سازی می توانیم به عدالت فراگیر برسیم

    در این جلسه که روز جمعه ۲۲ ثور  با حضور جمع کثیری از مسوولان و هواداران حزب وحدت اسلامی افغانستان برگزار شد، معاون رییس جمهور با اشاره به میکانیزم تأمین عدالت برای عموم شهروندان افغانستان گفت که عدالت را تنها شخص نمی تواند در یک جامعه نهادینه سازد بلکه با ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر کثرت گرایی و ارزش های دموکراتیک می توان عدالت را تأمین و برای نسل های آینده به میراث گذاشت.

    وی در همین زمینه از تلاش های رییس جمهور افغانستان در راستای توسعه دولت سازی بر اساس عدالت اجتماعی و ارزش های دموکراتیک سپاسگزاری نموده وتاکید کرد که باید همه متوجه باشیم که دولت سازی بدون ملت سازی، نه تنها کامل نیست که سخت آسیب پذیر هم می باشد.

    استاد سرور دانش با اشاره به روحیه هم پذیری میان شهروندان افغانستان گفت که در شرایط حاضر هر قدمی که بسوی صلح برداشته شود مردم افغانستان از آن استقبال می کند؛ زیرا به تجربه ثابت شده است که پیروزی هیچ قوم و گروهی از طریق جنگ در افغانستان ممکن نیست.

    معاون رییس جمهور گفت که تکثر قومی، مذهبی و فرهنگی در افغانستان یک واقعیت انکار ناپذیر است و ایجاد دشمنی میان اقوام افغانستان به خاطر حذف یک دیگر، باعث فاجعه می گردد. وی تأکید ورزید که قوم بزرگ هزاره راهبرد مختلط مدنی و فرهنگی را با تعامل مثبت با همه اقوام افغانستان دارد و ما هیچگاه با هیچ قومی بر علیه یک قوم دیگر متحد نمی شویم.

    وی افزود که ما دسترسی به عدالت اجتماعی را از طریق همدلی با دیگر اقوام و تعامل با حکومت می دانیم و انزوای سیاسی را به هر دلیلی که باشد به نفع نمی دانیم.

    معاون رییس جمهور با اشاره به روحیه سیاسی واراده آزاد مردم در نظام دموکراسی تصریح کرد که مردم افغانستان در مسایل سیاسی استقلال نظر و درایت خود را دارد و مردم هزاره نباید به خاطر تعلقات زبانی یا مذهبی با کشور های دیگر، وابسته تلقی گردد.

    دانش در این همایش سیاسی مشورتی هواداران حزب وحدت اسلامی افغانستان با اشاره به سابقه درخشان این حزب گفت که حزب وحدت در طول حیات سیاسی خود یکی از ارکان مهم و سازنده در کشور بوده است و برای نقش و جایگاه مقتدر خود می بایست که اصلاحات اساسی در اساسنامه و پالیسی های حزب ایجادگردد تا این حزب با استفاده از کدر های جوان و متخصص بتواند مطابق مقتضیات زمان پویایی سیاسی اش را در راه تامین مطالبات شهروندی مردم افغانستان تقویت ببخشد.

  • اعتماد اجتماعی سنگ بنای هویت ملی

    اعتماد اجتماعی سنگ بنای هویت ملی

    متاسفانه در شرایط موجود ما در یک وضعیت بس شکننده قرارداریم؛ شرایطی که در صورت تداوم آن روز به روز ما را از ملت شدن دور می کند و گفتمان های خرده هویت ها به جای گفتمان هویت ملی برجسته می شود. در فضای موجود، غالبا کنشگران اجتماعی و خرده هویت ها نسبت به همدیگر و نسبت به نظام و ساختار اجتماعی نگاه بدبینانه دارند. کنش ها غالبا در قالب تئوری توطئه رمزگشای می شود. اگرچه تببین پدیده های اجتماعی با ارجاع به یک علت نه ممکن است و نه مطلوب، اما می توان گفت که حداقل یکی از علت های عمده ای آنومی موجود، شکل نگرفتن هویت ملی است.

    منازعات در مورد نحوه تطبیق پروژه های ملی، نحوه استخدام کارمندان در ادارات دولتی و مباحث سیاسی مطرح در فضای موجود، برخی از نمونه های فقدان هویت ملی در افغانستان است. نشانه های این ویروس آشکار است، اما مهم عبور از این وضعیت است. یکی از پیش شرط های بنیادی رهایی از این وضعیت و گره خوردن خرده هویت ها به یک هویت کلان، برجسته شدن هویت اجتماعی به جای هویت شخصی و تبدیل «من» ها به «ما»، ایجاد اعتماد اجتماعی در میان کنشگران اجتماعی از یک سو و میان ساختار و کارگزار از سوی دیگر است؛ اعتماد اجتماعی سنگ بنای هویت ملی است. تا زمانی که اعتماد اجتماعی محقق نشود، ملت سازی و دولت سازی ممکن نیست.

    برای روشن شدن مدعا، لازم است که مقصودم را از هویت ملی و اعتماد اجتماعی بیان کنم. قطع نظر از تعاریف تئوریک، می توان وجود باورهای تعمیم یافته، عواطف مشترک، منافع مشترک، و همگامی مشترک را به عنوان شاخص های هویت ملی بر شمرد. بنابراین، در جامعه ی که شاخص های مذکور تحقق یافته باشد، هویت ملی در آن شکل گرفته است. اعتماد اجتماعی نیز متکثر المعنا است. از یک نگاه اعتماد اجتماعی به این باور اشاره دارد که دیگران با انجام یک کنش یا اجتناب از آن به رفاه من یا دیگران کمک و از آسیب رساندن به من یا دیگران پرهیز می¬نماید. از نگاه دیگر، اعتماد، یعنی آمادگی افراد برای این¬که در یک متن اجتماعی و در روابط اجتماعی بپذیرند که باید به سایر افراد اطمینان داشته باشند و البته به همان نحو در مقابل سایرین نیز اطمینان نشان بدهند. مطابق این تعریف «باور» و «تعهد» دو مؤلفه اصلی اعتماد اجتماعی را شکل می¬دهد که این دو مؤلفه حداقل سه شاخص هویت ملی را به خوبی پوشش می دهد؛ احساس مشترک، نفع مشترک و همگامی. به همین منظور لازم است که دو عنصر اعتماد اجتماعی به اجمال بررسی شود.

    مقصود از «باور» به عنوان عنصر اعتماد اجتماعی باورهای انتزاعی و کلی نیست، بلکه باورهای معطوف به عمل است. منظور این است که یک کنش¬گر در تعامل با کنش¬گران دیگر به گونه¬ای عمل نماید که گویا آینده برای او معلوم است و در نتیجه به عمل دیگران اعتماد می¬کند. معنای این سخن این است که کنش انسان ها متکی بر قانون و قاعده است. زیرا تنها با شناخت قاعده و قانون به عنوان بنیادهای کنش، عمل دیگران پیش بینی پذیر و نتیجه آن معلوم می شود و از این طریق است که همگامی مشترک به عنوان یکی از شاخص های هویت ملی تحقق می یابد. بنابراین، لازمه این کار ایجاد جامعه انضباط پذیر، قاعده مند و برخوردار از نظام کنترلی قوی، عادلانه و مشترک است تا کنش ها در جامعه پیش بینی پذیر شود. همانگونه که رخدادهای جهان طبیعی را قوانین حاکم بر آن نظامند و پیش بینی پذیر می سازد، جهان اجتماعی و انسانی را نیز قواعد و قوانین مسلط بر آن منضبط و منظم و در نتیجه پیش بینی پذیر و اعتماد پذیر می سازد. در نتیجه این وضعیت است که کنشگران به همدیگر اعتماد می کنند؛ چون می دانند که در صورت تخلف از سوی نظام های کنترلی تنبیه و مجازات می شود. البته باید به این نکته توجه داشت که قانون در در صورتی نظم و انضباط را در جامعه محقق می کند که عادلانه باشد؛ چنین نظام قانونی است که هویت ملی را شکل می دهد. از این رو، تعدیل ساختار قانونی کشور به منظور ایجاد هویت ملی یک ضرورت بنیادی و از اولویت های اول، جامعه است. چون همین ساختارها است که در میدان های مختلف عادت واره های متناسب خود را تولید نموده و سپس به عمل منتهی می شود و اعمال به نوبت خود به ساختارها تبدیل می گردد. البته از اصلاح ذهنیت و عاملان هم نباید غفلت ورزید، اما اصلاح عاملان و جابجایی آن ها بدون اصلاح ساختاری رهگشا نیست. ایندو باید همزمان اصلاح شود.

    مقصود از «تعهد» به عنوان مولفه دیگر اعتماد اجتماعی، این است که کنشگران اجتماعی نسبت به سرنوشت همدیگر و منافع جمعی بی تفاوت نباشند و همگی در قبال همدیگر احساس مسوولیت نمایند. این مولفه اعتماد اجتماعی نیز بیانگر شاخص های هویت ملی است. همانگونه که بیان شد، یکی از شاخص های هویت ملی، احساس مشترک به معنای تعهد عمومی اعضای جامعه در برابر سرنوشت جمعی و منافع مشترک به معنای تعقیب منافع خود از طریق منافع جمع، است. برای نهادینه شدن این مؤلفه در جامعه لازم است که مصالح و منافع ملی به صورت روشن تعریف گردد و کانون های جامعه پذیری و فرهنگ پذیری، به عینت سازی آنها ملکف و ملزم شوند. متأسفانه در فضای موجود تعریف روشن از منافع و مصالح ملی وجود ندارد؛ هر کسی مطابق میل خود آن را تعریف می نماید و گاه تحت عنوان شعارهای چون منافع ملی و آزادی بیان و امثال آن کارهای انجام می شود که هیچ سنخیت با منافع ملی ندارد. بنابراین، به منظور نهادینه سازی هویت ملی در جامعه خود و رهایی از مشکلاتی چون جنگ، خشونت، بی نظمی و دیگر مسایل اجتماعی، اعتماد اجتماعی را نهادینه بسازیم. تازمانیکه اعتماد اجتماعی تحقق نیابد، هویت ملی شکل نمی گیرد. تا زمانیکه هویت ملی تحقق نیابد، مشکلات اجتماعی ما حل نمی شود و به توسعه و پیشرفت نایل نمی شویم. تجربه کشورهای دیگر نیز همین واقعیت را به خوبی بیان می کند. اینکه اعتماد اجتماعی چگونه نهادینه می شود در نوشته دیگر پاسخ داده خواهد شد.

    امان فصیحی