برچسب: مجاهدین

  • حامیان عرب طالبان در مسیر مدرن سازی و طالبان همچنان بدون تغییر/به رسمیت شناخته شدن طالبان به آسانی گذشته نیست

    حامیان عرب طالبان در مسیر مدرن سازی و طالبان همچنان بدون تغییر/به رسمیت شناخته شدن طالبان به آسانی گذشته نیست

    رسیدن دوباره طالبان به قدرت در افغانستان پس از سال ها جنگ علیه نیروهای اشغالگر نه تنها اعتبار نظم سیاسی موجود را به چالش کشید و گفتمان تازه ای در مورد جایگاه و اقتدار امریکا در سیاست جهانی را باز نمود که از همه مهمتر بی تفاوتی آشکار جهان عرب نسبت به واقعیت های سیاسی در افغانستان را نیز نشان داد.

    تصاویر هولناک شهروندان افغانستانی که به هواپیمای نظامی امریکایی در میدان هوایی بین المللی حامد کرزی در کابل چسپیدند تا با تسلط دوباره طالبان و سرنگونی دولت غنی از این کشور بگریزند، موج شوکه کننده ای در جهان به راه انداخت. امریکا به رفتار غیرمسئولانه و خیانت به متحدینش متهم شد. همیشه پیش بینی هایی در مورد شکست نیروهای امنیتی و دفاعی افغان در صورت تشدید حملات طالبان مطرح بود اما هیچ کس حتی تصورش را هم نمی کرد این شکست به این سرعت اتفاق بیفتد.  

    کشورهای عرب ساکت مانده اند

    در حال حاضر و با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان جامعه جهانی با معضلات متعددی روبرو شده است اما واکنش محتاطانه یا حمایت صریح جهان عرب از طالبان خود موضوع مهمی ست.  بیشتر کشورهای عربی به شمول کشورهای شورای همکاری خلیج اظهارات محتاطانه ای داشته اند و نشانه هایی از همراهی و اشتیاق در سخنان آنان به چشم نمی خورد. این سکوت معنا دار جهان عرب در تضاد با ارتباطات نزدیک آنها با طالبان قرار دارد: در گذشته و در زمان تجاوز ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان بیشتر کشورهای عربی از مجاهدین افغان حمایت مالی و تسلیحاتی کردند و در ادامه برخی کشورهای عربی از طالبان حمایت نمودند.

     در گذشته بین مجاهدین افغان و جهان عرب رابطه ای تنگاتنگ و پیوند روحی و ایدئولوژیک وجود داشت و یکی از پیشگامان جهاد در افغانستان، عبدالرب رسول سیاف، فارغ التحصیل دانشگاه الاظهر مصر بود. آقای سیاف در سال 1971 میلادی وارد این دانشگاه شد و در ادامه به یکی از چهره های سرشناس جنگ افغانستان تبدیل گشت. به همین ترتیب برهان الدین ربانی نیز در دانشگاه الاظهر مصر درس خواند و مسئولیت تربیت نسلی از مجاهدین افغانستانی را بر عهده گرفت. جدای از نزدیکی مذهبی و ایدئولوژیکی ارتباط اقتصادی عمیقی نیز وجود داشت. عربستان سعودی حامی اصلی مالی عملیات سلکون به رهبری امریکا در حمایت از مجاهدین افغان به شمار می رفت. بر اساس برآوردها بین سال های 1979 تا 1992 میلادی عربستان سعودی در حدود چهار میلیارد دالر به جنگ افغانستان تزریق کرد و تنها سقف کمک های موسسه خیریه شاه فهد به مجاهدین افغان به بیست میلیون دالر می رسید. جدای از این کمک های شخصی در قالب صدقه سالانه، خیرات، کمک های مالی هفتگی مساجد نیز به مجاهدین افغان می رسید و موسسات مالی در کشورهای اسلامی مختلف نیز به افغانستان پول تزریق می کرد. سقوط کابل به دست طالبان در میانه خروج نیروهای امریکایی و غرب از افغانستان برای بسیاری از کشورهای عربی یک انتخاب دیپلماتیک گیج کننده ای را به همراه داشت. حضور دو دهه یی بازیگران سیاسی منطقه ای و جهانی در افغانستان به نوعی تغییرات دیپلماتیک و کاهش علاقه مندی کشورهای عرب به افغانستان را به همراه داشت.

    با نابودی طالبان در سال 2001 میلادی، جهان شاهد یک پیشرفت کامل درحوزه دیپلماتیک و استراتژیک بوده است و حکومت داری کشورهای عربی نیز در حال گذر از دوران ضرب و شتم و غیرقابل پیش بینی بودن بود، روندی که با شروع بهار عربی در سال 2011 سرعت بیشتری به خود گرفت. ترکیب تازه واقعیت های سیاسی و و تحمیل حکومت داری تازه در جهان عرب سبب بازنگری استراتژی و سیاست گشت و اولویت های سیاسی و دیپلماتیک در جهان عرب باز تعریف شد. عربستان سعودی تحت حاکمیت ولیعهد محمد بن سلمان مدت هاست تلاش می کند چهره ارتدوکسی این کشور را تغییر دهد چون خانواده پادشاهی حاکم بر این کشور به دنبال رسیدن به یک جامعه لیبران با اقتصاد باز می باشد.

    تلاش عربستان به مدرن سازی شاید یکی از دلایل بی میلی عربستان سعودی به طالبان باشد. حتی در جریان حملات نظامی طالبان برای تصرف  افغانستان نیز «لیگ جهانی مسلمانان»، یک سازمان مستقر در مکه، طالبان را سرزنش نمود و اعلام کرد جنگ طالبان در افغانستان نمی تواند یک تلاش عادلانه قلمداد شود. سازمان همکاری های اسلامی، صدای اسلامی دیگر برای مسلمانان، هم جنایات طالبان در افغانستان را نسل کشی  مسلمان به دست مسلمان خواند. در سال 2018 میلادی، عربستان سعودی میزبان نشست علمای اسلامی بود و شرکت کنندگان در این نشست به اتفاق جنایات طالبان را محکوم کردند. بعد از حادثه یازده سپتامبر، نیز عربستان سعودی از طالبان خواست اسامه بن لادن را تحویل دهد و همین طور القاعده را به صورت عمومی محکوم نمود. طالبان اما از این کار خودداری کردند.

    با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، واکنش مقامات عربستان سعودی بسیار هوشمندانه بود: شاه سلمان در اظهاراتی رسمی اعلام کرد عربستان به انتخاب مردم افغانستان احترام می گذارد. در این اظهارات پادشاه عربستان هیچ اشاره ای به طالبان نشده بود.    

    به نظر می رسد سیاست کنونی عربستان سعودی در قبال رسیدن دوباره طالبان به قدرت، در راستای نیاز مبرم این کشور به کنار گذاشتن گذشته مذهبی-ایدئولوژیک و تغییر در شیوه حکومت داری باشد. این در حالی ست که طالبان هنوز مقید به همان ایدئولوژی سابق خود می باشند. عربستان سعودی اما در مسیر مدرن سازی قرار گرفته است. گذشته از این، حاکمان عرب هنوز خاطرات تلخ گذشته را فراموش نکرده اند: مجاهدینی که در گذشته به حاکمان عرب وفادار بودند اما به یکباره به یک دشمن تبدیل شدند و حاکمان عرب که زمانی حامی آنها بود را هدف قرار دادند. مثال واضح این گفته اسامه بن لادن است که به دشمنی با حاکمان عرب پرداخت.

  • گروهی که یک ملت را به گروگان گرفته است

    گروهی که یک ملت را به گروگان گرفته است

    افغانستان گورستان امپراطوری های بزرگ است. این عنوان کمی برای یک ملت سربلند و بیگانه ستیز نیست. اما همین ملت با کوله باری از افتخارات در جنگ با استعمارگران امروز مستعصل و بیچاره شده و راه برون رفت از جنگ خانمان سوز را پیدا نمی کند.

    در این میان اما دولتمردان افغانستان نیز مقصرند.

    ملک ستیز تحلیلگر روابط بین الملل در صفحه فیسبوک خود در مطلبی با عنوان « گروهی که یک ملت را گروگان گرفته است» به کوتاهی های سردمداران کنونی و حلقه اطراف آنها اشاره می کند.

    این گروه شاید به دو هزار تن نرسد. گروهی‌که سال‌ها بر گرده های ملت سوار است. گاه وزیر، گاه وکیل، گاه رییس، گاه عضو این شورا و آن مقام پوشالی، گاه مشاور و گاه سفیر و گاهی هم جنرال و مارشال می‌شود. این‌ گروه دوستان نزدیک امریکایی‌ها، اروپایی‌ها، روس‌ها، چینایی‌ها، هندی‌ها، پاکستانی‌ها و ایرانی‌ها هستند. این گروه سرسپرده‌ترین مزدوران تاریخ هستند. هر کشوری که پول بیش‌تر دهد، خورجین مزدوری همان‌جا پر می‌شود. از همین‌جاست که فرقی میان روسیه، امریکا، چین و هند را نمی‌شناسند. برای این گروه چیزی به نام ایمان و عقیده معنا ندارد. ایمان اصلی منبع کلان پول است و همین! این گروه حتا با طالبان و سایر گروه‌های تروریستی دشمنی ندارند. زنان و فرزندان این گروه در خارج از کشور به سر می‌برند. جالب این‌است که این گروه خانواده های خود را از فقیر ترین کشور جهان به غنی‌ترین کشور های جهان در خلیج، ترکیه اروپا و امریکا کمک مالی می‌کنند تا آن‌ها از زندگی لذت ببرند.

    این گروه نسبت به مافیای ایتالیا و روسیه، به مراتب قدرت بالای مانور دارد. این گروه در حکومت، قضا، پارلمان، احزاب سیاسی، سکتور اقتصادی و دینی گپ‌های نهایی را می‌زند. تروریستان با این گروه کاری ندارند. در واقع تروریستان به این گروه به عنوان دوستان استراتژیک نگاه می‌کنند. این‌ها از برکت موجودیت هم‌دیگر تقویت می‌شوند. رهبران این گروه در ارگ، سپیدار، وزیراکبر خان و شهرک‌های خود ساخته و قصر های مرمرین که از پول بی‌حساب ساخته شده به سر می‌برند. اینان از بس می‌خورند و می‌نوشند، از سلامتی خوب برخوردار نیستند. اما به حمایت طبابت و دارو های گران‌قیمت از زندگی لذت می‌برند. از آن‌سو رهبران طالبان در دوحه، دوبی، بحرین و ریاض مشغول عیش‌ونوش هستند. در واقع گروه حاکم در افغانستان با گروه حاکم در دوحه رقابت نه بلکه پیمان استراتژیک بسته اند. پارتنر اصلی که نقش قیمومیت بر هر دو را دارد آقای پامپیو و وکیل آن خلیل‌زاد است.

    یک روز در هوتل شیراتون دوحه همراه رهبران طالبان قهوه‌ی عربی می‌نوشد و روز دیگر با ارگ، سپیدار و «رهبران جهاد» چای سبز هیل‌دار می‌نوشد. هر دو گروه نه با خود و نه هم با هم‌پیمانان خارجی خود دشمنی دارند، دشمن اصلی آنان ملت است. هرقدری که ملت را می‌کشند، دامنه‌ی سرخ خون گسترده‌تر و سلسله‌ی سبز دالر دامنه‌دارتر می‌شود. دشمن دوم هر دو گروه صلح است. صلح شأن بین‌المللی، عیاشی فاحشه‌خانه های دوبی، می‌خانه‌های دوحه، کاباره‌های استانبول، موتر های زره و مودل سال، خانه های کود ۹۲ و صد ها امتیاز دیگر را خواهد ربود. پس زنده باد جنگ!

  • 7 و 8 ثور، از تکرار تاریخ بیم داریم!

    7 و 8 ثور، از تکرار تاریخ بیم داریم!

    در هفتم ثور سال ۱۳۵۷ حکومت سردار محمد داوود خان که با کودتا به قدرت رسیده بود، توسط حزب کمونیستی دموکراتیک خلق با کودتا سرنگون شد. این رخ‌داد، راه تجاوز شوروی سابق به افغانستان را باز کرد.

    ارتش سرخ شوروی پس از ۱۰ سال جنگ در افغانستان، تصمیم خروج را گرفت. در این جنگ ۱۰ ساله، بیش از یک میلیون افغان کشته شدند و شمار زیادی هم آواره گردیدند.

    نیروهای شوروی نیز با تحمل حدود ۱۵ هزار کشته، بیش از ۶ هزار زخمی و صدها تن مفقود، افغانستان زخم‌خورده را در ۲۶ دلو ۱۳۶۷ ترک کردند.

    در هشتم ثور بعد از خروج شوروی حکومت نجیب الله، آخرین رییس جمهور حزب کمونیستی توسط مجاهدین سرنگون شد.

    به این ترتیب، حوادث ۷ و ۸ ثور دو روی یک سکه بود که پیامد مشابه داشت: کشتار، ویرانی و تباهی. اما آنچه بسا سنگین تمام شد، پیامد هشتم ثور بود که تاکنون افغانستان در منجلاب آن گیر است.

    پس از سقوط حکومت نجیب الله، جناح‌های مجاهدین بر سر تقسیم قدرت، جنگ تنظیمی را آغاز کردند؛ جنگی که کشتار بی‌شمار داشت و منجر به ویرانی افغانستان شد. بدتر از همه، از دل دود و باروت جنگ داخلی، گروه ستم‌گر طالبان ظهور کرد و پنج سال تمام بر افغانستان ظالمانه حکم راند.

    طالبان از افغانستان لانه‌ای برای تروریسم ساختند؛ امری که پای قدرت‌های غربی را به افغانستان کشاند. سرانجام امریکا و متحدانش رژیم طالبان «تروریست‌پرور» را در سال ۲۰۰۱ ساقط کردند. پس از این، فصل تازه‌ای در افغانستان ورق خورد. طی ۲۰ سال اخیر تحولات چشم‌گیر مثبت به میان آمده است؛ اما پدیده به نام طالبان هنوزهم در پی اقتدار مجدد است و شعله جنگ همچنان زبانه می‌کشد.

    ۳۲ سال بعد از فتح کابل توسط مجاهدین، اکنون وضعیت طوری چرخیده است که امریکا و متحدانش‌ تصمیم خروج از افغانستان را گرفته‌اند و طالبان رقم‌خوردن حوادث هشتم ثور را لحظه شماری می‌کنند. به زعم این گروه، امریکایی‌های «اشغال‌گر» همچون شوروی، شکست را پذیرفته و تا چند ماه دیگر افغانستان را ترک خواهند کرد. از همین‌رو است که پیامد خروج نیروهای خارجی بیم‌ناک به نظر می‌رسد؛ نگرانی در مورد جنگ داخلی و برگشت حاکمیت طالبان.

    از جانب دیگر طالبان ادعا دارند که علیه نیروهای خارجی می‌جنگند و پس از خروج این نیروها، راه صلح را در پیش خواهند گرفت؛ اما این نیت طالبان تاکنون ثابت نشده است.

    به‌رغم این‌که مذاکرات صلح در قطر در جریان بود، جنگجویان طالبان جنگ و خشونت را به اوج‌اش رسانده بودند. با این حال صلح با طالبان، افقی روشن ندارد؛ اما در شرایطی که برخی از جناح‌های سیاسی هم که دل خوشی از اشرف‌غنی ندارند، منتظر سقوط حکومت وی هستند، بیم از جنگ داخلی و بازگشت طالبان جدی است.

    این نگرانی پیوند ناخواسته‌ای است میان خروج امریکا و شوروی که وضعیت فعلی را به دهه ۷۰ وصل می‌کند.

    به رغم این بدبینی‌ها، اما مدیریت درست وضعیت به ویژه نیروهای امنیتی توسط حکومت و تدبیر و عبرت‌گرفتن‌ جناح‌های سیاسی از گذشته، برگشت به دهه ۷۰ را نا ممکن خواهد ساخت.

  • پیام غنی به مناسبت هشت ثور، کسی نمی تواند با زور حکومت خود را بر مردم افغانستان تحمیل کند

    پیام غنی به مناسبت هشت ثور، کسی نمی تواند با زور حکومت خود را بر مردم افغانستان تحمیل کند

     اشرف‌غنی؛ رییس جمهوری در پیامی به مناسبت ۸ ثور؛ سالگرد پیروزی مجاهدین در برابر حکومت کمونیستی وقت گفت هیچ‌کس نمی‌تواند با اعمال زور و خشونت و استفاده از روش‌های استبدادی و غیر دموکراتیک خود را بر مردم افغانستان تحمیل کند. او بار دیگر از طالبان خواست که از این درس الهام بگیرند.

    مجاهدین در تاریخ هشتم ثور ۱۳۷۱ بعد از خروج شوروی، حکومت نجیب‌الله؛ آخرین رییس جمهوری کمونیست را سرنگون و کابل را تصرف کردند.

    این روز در تقویم کشور رخصتی عمومی است و همه ساله از آن گرامی‌داشت می‌شود.

    اشرف‌غنی در پیامی، این روز را تبریک گفته و افزود «در این روز مبارزه رهایی‌بخش مردم افغانستان برای آزادی به ثمر نشست».

    رییس جمهوری گفته‌است: «آنچه را از تاریخ معاصر خود آموخته‌ایم این است که هیچ‌کسی نمی‌تواند با اعمال زور و خشونت و استفاده از روش‌های استبدادی و غیر دموکراتیک خود را بالای مردم افغانستان تحمیل کند. اکنون وقت آن رسیده‌است تا طالبان نیز با الهام از این درس تاریخی، به آینده کشور فکر کنند.»

    او از طالبان خواسته که به جای توسل به جنگ، خشونت و ویرانی، اهداف سیاسی خود را از راه مشارکت در روندهای ملی و دموکراتیک و مراجعه به اراده مردم دنبال کنند.

    اشرف‌غنی افزوده که پس از سال‌ها جنگ و خشونت، جایگاه افغانستان در جامعه بین‌المللی احیا‌ شده و مردم افغانستان تحت چتر نظام جمهوری اسلامی، در پرتو قانون اساسی و با توسل به ارزش‌های مردم‌سالاری مسیر روشنی را در پیش دارند.

    او علاوه کرده که برای رسیدن به صلح، فرصت به میان‌آمده نیاز به مدیریت و تدبیر دارد.

  • هشت ثور؛ پیروزی مردم و شکست رهبران

    هشت ثور؛ پیروزی مردم و شکست رهبران

    بار اصلی مبارزه با اشغال کشور توسط اتحاد جماهیر شوروی سابق را مردم به دوس داشتند و مردم بودند که خسارات جبران ناپذیر را در این راه متحمل شدند.

    اگر هشت ثور را پیروزی جهاد بدانیم، صاحب این پیروزی مردم افغانستان‌اند. مردم در مبارزه علیه شوروی و سقوط حکومت داکتر نجیب موفق شدند؛ اما رهبران جهادی در مدیریت پیروزی شکست خوردند. آن‌ها نتوانستند اهمیت و حساسیت شرایط موجود آن روز را درک کنند. رهبران جهادی که هر کدام به گونه جداگانه با مراجع و منابع بیرونی در ارتباط بودند، در کنترل احساسات خود و تبدیل نیروی تخریبی گروه‌های مسلح به نیروی سازندگی منظم عاجز ماندند. رهبران جهادی، به جای تحمل همدیگر، همچنان علیه همدیگر به رجزخوانی، برجسته سازی اختلافات، رقابت و تلاش برای حذف همدیگر پرداختند.

    این روند، متاسفانه، برخلاف شعار جنگ جنگ تا پیروزی، تا شکست کامل همه طرف‌های درگیر ادامه یافت. هشت ثور و رخداد‌های پس از آن، به روشنی حکایت‌گر شکست رهبران و نخبگان سیاسی در کنترل اوضاع است.

    شرایط کنونی نیز، بیش از هر امر دیگر، نیازمند هوشیاری و احساس مسئولیت اجتماعی آحاد مردم است. بیداری و هوشیاری مردم، به ویژه زنان و جوانان، می‌تواند نخبگان سیاسی را به درک مسئولیت خطیر شان آگاه کند و یا دست شان را از بازی با سرنوشت مردم و کشور کوتاه نماید.

    زنان و جوانان، بیش از همه، از صلح پایدار نفع می‌برند و از بحران آسیب می‌بینند.مردم و آگاهان جامعه نباید اجازه دهند، رهبران جهادی و سیاسی، یک بار دیگر کشور را درگیر بازی‌های از پیش باخته قومی، زبانی و سمتی کنند.

    محمد سالم حسنی، مشاور رئیس جمهور

  • ماکت برخی رهبران جهادی در کابل به دار آویخته شد

    ماکت برخی رهبران جهادی در کابل به دار آویخته شد

    شماری در کابل به مناسبت کودتای کمونیست‌ها علیه حکومت داوودخان، ماکت برخی از رهبران جهادی را به دار آویختند.

    در میان این افراد چهره کریم خلیلی؛ رهبر حزب وحدت، محمد محقق؛ مشاور ارشد ریاست جمهوری و گلبدین حکمتیار؛ رهبر حزب اسلامی دیده می‌شود.

    گفته می‌شود این ماکت توسط فعالان مدنی آویخته شده و آنان مجاهدین را مسئول پیامد کودتای حزب کمونیست می‌دانند.

    ۴۳  سال پیش گروهی از نظامیان به رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان در برابر دولت محمد داوود خان کودتا کردند.

    صبحگاه روز پنجشنبه هفت ثور ۵۷، تانک‌ها از بیست کیلومتری شرق شهر کابل به سوی ارگ در مرکز شهر حرکت کردند. همزمان حملات هوایی کودتاگران چپ گرا کاخ ریاست جمهوری را نشانه گرفت.

    محمدداوود خان که خود با کودتا قدرت را در دست گرفته بود، پس از پنج سال قدرت را از دست داد. او با دست کم هجده عضو خانواده‌اش کشته شد.

    کودتای هفت ثور ناآرامی‌های دیگری را در پی داشت که سرانجام منجر به مداخله نظامی شوروی سابق در افغانستان شد که در نتیجه ده سال جنگ، انسان‌های زیادی که شمار دقیق شان مشخص نیست کشته شدند و ۵ میلیون افغان به کشورهای همسایه فرار کردند. این جنگ بیش از یک میلیون نفر معلول برجا گذاشت.

    به دنبال خروج قشون سرخ شوروی و تضعیف حکومت داکتر نجیب، گروه‌های مجاهدین در سال ۱۹۹۲ مطابق با ۱۳۷۱ خورشیدی کابل را تصرف کردند و به این ترتیب حکومت حزب دموکراتیک خلق به پایان رسید. از هشتم ثور به عنوان سالروز پیروزی مجاهدین تجلیل می‌شود.

    همزمان با تصرف شهر کابل توسط گروه‌های مجاهدین، افغان‌ها به پیروزی اسلام بر کمونیسم افتخار می‌کردند و به این باور بودند که چون گروه‌های مجاهدین متشکل از مردم افغانستان اند، بر سر یک حکومت اسلامی و سراسری و همه‌شمول به توافق می‌رسد.

    اما خلاف انتظار، گروه‌های مجاهدین نه تنها موفق به تشکیل حکومت مورد توافق برای همه نشدند، بلکه جنگ‌های خونینی بین گروه‌های مختلف آغاز شد که نتیجه آن ویران شدن کابل پایتخت و کشته شدن تعداد زیادی شد که شمار شان هنوز مشخص نیست.

    پس از چهار سال جنگ خونین و ویرانی‌های گسترده جنگ داخلی، گروه طالبان پس از تسلط بر ولایات جنوبی، کابل پایتخت را تصرف کردند و بر سلطه گروه‌های مجاهدین پایان دادند.

  • اسماعیل خان: طالبان نمی توانند با زور به قدرت برسند

    اسماعیل خان: طالبان نمی توانند با زور به قدرت برسند

     اسماعیل خان روز یکشنبه(۲۹حمل) در مراسم تجلیل از بیست‌ونهم حمل، سالروز تصرف هرات توسط مجاهدین گفت در هر ولسوالی هرات‌ صدها مجاهد مسلح وجود دارند و آنان می‌توانند از مناطق خود دفاع کنند.
    این فرمانده پیشین جهادی گفت: «به مردم هرات اعلام می‌کنیم هرکس به آبروی این سرزمین دست ‌درازی کند، با او برخورد می‌کنیم و هرگز نمی‌گذاریم کسی به عزت و آبروی‌مان تعرض کند و ما از مردم هرات دفاع می‌کنیم».
    او در ادامه سخنانش خطاب به مردم هرات تصریح کرد: «امیدواریم صلح واقعی برقرار شود، اما اگر نشد، مردم تشویش نکنند، ما نمی‌گذاریم وضعیت بدتر شود؛ از آبرو و عزت مردم خود دفاع می‌کنیم و نمی‌گذاریم آنان پای‌مال شوند».
    محمداسماعیل ‌خان خطاب به طالبان گفت که اگر به قدرت رسیدن از طریق زور ممکن می‌بود، شوروی در افغانستان در قدرت باقی می‌ماند و امریکا و نیروهای خارجی هم نتوانستند از راه جنگ به پیروزی برسند.
    اسماعیل‌خان از جامعه جهانی برای حضور در جنگ‌ افغانستان سپاس‌گزاری کرد ‌و افزود که امیدوار است تا آخرین سرباز امریکایی بیرون شود، اما مانند شوروی امریکا با افغانستان دشمنی نکند و کمک‌هایش را برای حکومت‌داری خوب ادامه دهد.
    او پافشاری کرد که نیروهای امنیتی باید در جریان مذاکرات صلح و پس از آن حفظ شوند و مردم نباید اجازه دهند ارتش متلاشی شود.

  • پاکستان همچنان در دخالت در افغانستان دست بالا دارد

    پاکستان همچنان در دخالت در افغانستان دست بالا دارد

    مداخله‌ی پاکستان در سیاست‌های داخلی افغانستان، کاری نیست که آن‌ را پنهان بنامیم؛ نظمی آشکار که ساختار حکومت‌های افغانستان را همواره به چالش کشیده است.

    ریخته‌شدن هسته‌ی دولت ربانی در پیشاور، پشتیبانی مجاهدان از سوی پاکستان و پشتیبانی طالبان از سوی این حکومت، نه حرف استخباراتی است، نه راز پنهان. بر عکس پاکستان آشکارا از حلقات ضد نظام در افغانستان حمایت کرده و تا هنوز این حمایت پایدار است. سفرهای مجاهدان -حکمتیار و عبدالله-، برگشت حکمتیار با طرح دولت موقت با استناد به حرف‌های‌ اسد درانی، رییس پیشین آی اس آی پاکستان، این فرضیه را تایید می‌کند.

    سهم پاکستان در نظام افغانستان 

    یونس قانونی، معاون اول ریاست‌جمهوری پیشین افغانستان، در مصاحبه‌ای بیان کرده است که در بن، نقش پاکستان را کشورهای شرکت‌کننده و افغانستان فراموش کرده بودند که در گفت‌وگوهای صلح، نقش پاکستان را نباید فراموش کنیم.

    سخنان یونس قانونی آشکار می‌کند که پاکستان پیوسته در امور افغانستان دخالت می‌کند و بدون رضایت پاکستان آوردن ثبات در افغانستان ناممکن است. کنش‌ها و دعوت‌کردن‌های مستمر پاکستان از مجاهدان، نشان می‌دهد که حکومت پاکستان در افغانستان خواهان دولت ادغامی؛ طالبان و مجاهدین است.

     پاکستان در گفت‌وگوهای صلح افغانستان، نقش طالبان و مجاهدان را برجسته‌تر می‌خواهد، تا بتواند سهم بیش‌تری را در دولت پساصلح افغانستان بگیرد. مجاهدان با طالبان -دشمنان قبلی و دوستان میز صلح- در زمان گفت‌وگوهای صلح افغانستان با پیش‌برد سیاست پاکستانی، مهر تایید بر این فرضیه می‌زنند. مجاهدان و طالبان به نحوی سلاح پاکستان برای شکستن نظام در افغانستان استند و با چانه‌زنی می‌خواهند سهم بیش‌تری برای پاکستان به دست بیاورند و افراطیت سوبه‌سرحد پاکستان را در افغانستان تخلیه کنند.

    سوبه‌سرحد؛ افراطیت در افغانستان و استمرار قدرت پنجاب

    حاکمیت و برتری‌طلبی پنجابی‌ها در پاکستان، دلیل محرومیت پشتون‌های آن‌طرف مرز شده است. پنجاب پاکستان در مقابل پشتون‌ها از سیاست برادر بزرگ استفاده می‌کند و هراس پنجاب از این است که قدرت دست پشتون‌ها بیفتد. بنا بر این با سیاست مشخص؛ عقده‌ی محرومیت را با ابریشم مذهب پیچانده و در افغانستان تخلیه می‌کنند و با این روش جلو فروپاشی و جنگ داخلی را در پاکستان می‌گیرند.

     پاکستان با رشد افراطیت مذهبی در سوبه‌سرحد و چاق‌کردن مدارس دیوبند، سلطه‌ی خود را روی پشتون‌ها اعمال می‌کند و از اشتراکات قومی-زبانی دو طرف سرحد استفاده کرده، انژی مخرب جنگی پشتون‌های پاکستان را داخل افغانستان تخلیه می‌کند. این استراتیژی تا هنوز هژمونی پنجابی‌ها را در پاکستان برقرار کرده است. جهاد افغانستان و قدرت‌مندشدن طالبان در افغانستان، حمایت قاطع پاکستان را در عقب خود داشت.

    هنگامی که مجاهدان در مقابل روس‌ها می‌جنگیدند، پاکستان از تکتیک «اسلام مرز نمی‌شناسد» انرژی مخرب مرز را در داخل افغانستان ریخت؛ سپس از عدم مدیریت مجاهدان استفاده کرده، طالبان و القاعده را در افغانستان بزرگ کرد. پاکستان از پشتون‌های آن‌طرف مرز و مردم افغانستان به عنوان چوب سوخت و استمرار جنگ استفاده کرد.

     پاکستان پس از بن، جای خالی خود را در افغانستان دید و احساس خطر کرده، دوباره با همان روش -اسلام مرز نمی‌شناسد- طالبان را علیه حکومت افغانستان به دلیل حضور کشورهای حامی رشد داد، تا افغانستان را «از دست کفار» آزاد کند. این ادعا را می‌شود از سخنان اسد درانی آشکارا دریافت.

    حمایت پاکستان از گروه‌های تندرو مذهبی

     رییس پیشین (آی‌اس‌آی)، جنرال اسد درانی در مورد روند جاری صلح افغانستان گفته است: «پاکستان می‌تواند از نفوذ خود بر مجاهدین و طالبان استفاده کند و به آنان بگوید که با یگ‌دیگر گفت‌وگو کنند و هر تصمیمی که شما می‌گیرید، برای پاکستان قابل قبول است؛ ولی پاکستان بیش‌تر از این کاری را نمی‌تواند انجام دهد.» او افزود که پاکستان پیوسته با طالبان و مجاهدان در ارتباط بوده و به آن‌ها کمک کرده است؛ زیرا آن‌ها در مقابل نیروهای خارجی می‌جنگیدند. از سخنان درانی معلوم می‌شود که پاکستان مجاهدان و طالبان را با یک چشم می‌بیند؛ «اسلحه‌ای ضد نظام» و با وجود همه فشارهای بین‌المللی پاکستان نفوذ و رابطه‌ی خو را با آن‌ها حفظ کرده است.

    آقای درانی قبل از این، گفته بود که گروه طالبان با اشخاصی؛ مانند عبدالله عبدالله و محمد محقق مذاکره خواهد کرد و نه اشرف غنی. او از عبدالله و محقق به عنوان «فرزندان خاک» یاد کرده بود.

    بخش دوم سخنان اسد درانی واضح می‌کند که پاکستان با چناق دل‌خواه در امور افغانستان تصمیم می‌گیرد و نظام برای پاکستانی‌ها مفهوم ندارد، فقط اشخاصی که می‌توانند سیاست پاکستانی را پیاده کنند، فرزندان واقعی افغانستان استند.

    در روزهای اخیر سفرهای سران حکومت افغانستان و مجاهدان به پاکستان به بهانه‌ی صلح، تاکید بر این دارد که پاکستان نقش محوری در صلح افغانستان دارد؛ اما روی‌کرد پاکستان نسبت به افغانستان نیت شوم این کشور را هویدا می‌کند.

    دیدار سران مجاهدان در روزهای اخیر با هم‌دیگر و جلسات پی‌هم شان با حامد کرزی و دیدار عبدالله و حکتمیار در کابل، نشان می‌دهد که پاکستان با همان مهره‌ها -طالبان و مجاهدان- افغانستان را با سرنوشت دولت نجیب دچار می‌کند. اگر چه این بحث در روزهای اخیر به بحث کلیشه‌ای روزنامه‌ها تبدیل شده است؛ اما واقعی به نظر می‌رسد. قدرت‌گرفتن دوباره‌ی مجاهدان، برگشت طالبان و تلاش پاکستان برای آشتی دو دشمن دیرینه -طالبان و مجاهدان- و  پایه‌گذاری حکومت موقت، می‌تواند مهر تایید به این بحث بزند.

    در نخسین روزهای شکل‌گیری طالبان، دولت ربانی بنا بر وجوه مشترک فکری از طالبان حمایت کرد؛ اما با قدرت‌گرفتن طالبان، دشمنی میان دولت ربانی و طالبان شکل گرفت و تا مداخله‌ی ناتو، این دشمنی برای چندین سال ادامه یافت. حالا پاکستان از همان هم‌فکری استفاده کرده، این دو جناح را آشتی می‌دهد و می‌خواهد دولت دل‌خواه خود را در افغانستان شکل بدهد. از این رو مفهوم حضور نظام برای پاکستان در داخل افغانستان فاقد ارزش است؛ زیرا نظام علیه هژمونی پاکستان عمل می‌کند.

    پاکستان با نظام دل‌خواه چند معضل را حل می‌کند

    − مناقشه‌ی دو کشور -افغانستان و پاکستان- روی مرز دیورند و حل این مناقشه برای پاکستان امری بسیار حیاتی است. برای براندازی نظام کنونی و جاگزینی آن با نظام دل‌خواه اش، می‌تواند قضیه‌ی دیورند را یک‌طرفه کند و پاکستان را به نتیجه‌ی مطلوب برساند.

    پاکستان اگر بتواند یک دولت ادغامی از طالبان و مجاهدان بسازد، اولین اقدام شان برای زمینه‌سازی حل معمای دیورند خواهد بود. به همین دلیل تلاش اش را خواهد کرد که دولت دل‌خواه خود را در افغانستان بنیان بگذارد.

    − جنگ نیابتی هند و پاکستان: پاکستان در مناقشه‌ی مرزی خود با هند شکست خورده و جامو و کشمیر را به هند واگذار کرده است و نمی‌خواهد با نفوذ هند در مرزهای دیگر خود روبه‌رو شود. اگر پاکستان بتواند در افغانستان دولت دل‌خواه خود را جاگزین نظام فعلی بکند، نفوذ هند را در افغانستان قطع کرده است.

    اقتصاد و آب: ضعیف‌بودن بنیادهای اقتصادی افغانستان، نداشتن مدیریت روی آب‌های خویش، مزایای بسیاری را برای پاکستان هدیه می‌کند. اگر افغانستان بتواند زیربنای اقتصادی خود را محکم کند، دیگر واردات از پاکستان امر منتفی است. سالانه درآمدی را که پاکستان از افغانستان دارد، رقم بالایی است که در رشد اقتصادی پاکستان کمک می‌کند.

    آب مساله‌ی حیاتی برای پاکستان است که از افغانستان وارد خاک َآن کشور می‌شود.

    با قدرت‌مندشدن نظام در داخل افغانستان، پاکستان دیگر نمی‌تواند از آب رایگان افغانستان استفاده کند و افغانستان با بندسازی می‌تواند پاکستان را دچار معضل کم‌آبی بکند. این برای پاکستانی که دچار هزاران معضل دخالی و اقتصاد شکننده است، خطرناک خواهد بود.

     وجود نظام قدرت‌مند در افغانستان، پاکستان را دچار تنش‌های بی‌شماری می‌کند که حل آن برای دولت پاکستان چالشی است بزرگ. از همین رو پاکستان در لابی‌گری‌های جهانی اش، پیوسته تلاش دارد دولت افغانستان را ضعیف نشان بدهد و جهان نیز به پاکستان با دید غول اتمی گرسنه می‌بیند و هم‌واره افغانستان را قربانی این غول اتمی می‌کند.

    مداخله‌ی پاکستان در سیاست‌های داخلی افغانستان، کاری نیست که آن‌ را پنهان بنامیم؛ نظمی آشکار که ساختار حکومت‌های افغانستان را هم‌واره به چالش کشیده است.

    ریخته‌شدن هسته‌ی دولت ربانی در پیشاور، پشتیبانی مجاهدان از سوی پاکستان و پشتیبانی طالبان از سوی این حکومت، نه حرف استخباراتی است، نه راز پنهان. بر عکس پاکستان آشکارا از حلقات ضد نظام در افغانستان حمایت کرده و تا هنوز این حمایت پایدار است. سفرهای مجاهدان -حکمتیار و عبدالله-، برگشت حکمتیار با طرح دولت موقت با استناد به حرف‌های‌ اسد درانی، رییس پیشین آی اس آی پاکستان، این فرضیه را تایید می‌کند.

    سهم پاکستان در نظام افغانستان 

    یونس قانونی، معاون اول ریاست‌جمهوری پیشین افغانستان، در مصاحبه‌ای بیان کرده است که در بن، نقش پاکستان را کشورهای شرکت‌کننده و افغانستان فراموش کرده بودند که در گفت‌وگوهای صلح، نقش پاکستان را نباید فراموش کنیم.

    سخنان یونس قانونی آشکار می‌کند که پاکستان پیوسته در امور افغانستان دخالت می‌کند و بدون رضایت پاکستان آوردن ثبات در افغانستان ناممکن است. کنش‌ها و دعوت‌کردن‌های مستمر پاکستان از مجاهدان، نشان می‌دهد که حکومت پاکستان در افغانستان خواهان دولت ادغامی؛ طالبان و مجاهدین است.

     پاکستان در گفت‌وگوهای صلح افغانستان، نقش طالبان و مجاهدان را برجسته‌تر می‌خواهد، تا بتواند سهم بیش‌تری را در دولت پساصلح افغانستان بگیرد. مجاهدان با طالبان -دشمنان قبلی و دوستان میز صلح- در زمان گفت‌وگوهای صلح افغانستان با پیش‌برد سیاست پاکستانی، مهر تایید بر این فرضیه می‌زنند. مجاهدان و طالبان به نحوی سلاح پاکستان برای شکستن نظام در افغانستان استند و با چانه‌زنی می‌خواهند سهم بیش‌تری برای پاکستان به دست بیاورند و افراطیت سوبه‌سرحد پاکستان را در افغانستان تخلیه کنند.

    صبح کابل

  • احتمال توافق طالبان و مجاهدین و تکرار دوران بدبختی مردم

    احتمال توافق طالبان و مجاهدین و تکرار دوران بدبختی مردم

    خبرها حاکی از آن است که در دوحه، همه‌ی بن‌بست‌های فراراه گفت‌وگوهای صلح افغانستان، شکسته شده و دو هیئت به نیتجه رسیده اند. هرچند هنوز معلوم نیست که توافق‌ها بر سر چه صورت گرفته است اما؛ نادر نادری، عضو هیئت مذاکره کننده‌ی جمهوری اسلامی افغانستان در دوحه، می‌گوید کارشیوه‌ی مذاکرات صلح «به‌شمول مقدمه» نهايی شده‌است و طرف‌ها، گفت‌وگوها را روی اجندای صلح آغاز کرده‌اند.

    زمانی که آقای اشرف غنی در مجلس نمایندگان حضور یافت و کابینه‌ اش را به نمایندگان معرفی کرد، گفته بود که هر توافقی ابتدا با مجلس نمایندگان- که مراد چنین کنایه‎‌‌هایی اکثرا مردم است- از آن آگاه شد در مورد آن تصمیم خواهد گرفت.

    اکنون که طالبان هیئت دولت را در دوحه با خود همراه ساخته است، معلوم نیست که این توافق‌ها که می‌گویند اساس آن کارشیوه‌ی گفت‌وگوها است، چه نکته‌هایی را در بر می‌گیرد. ترس مردم افغانستان، همان‌طور که بود باقی مانده زیرا نه حکومت افغانستان و نه مردم در آن شریک نیستند.

    گروه سومی که بیشتر به دلیل بیعت دوباره به سروری پاکستان، توانسته اند وارد گفت‌وگوهای صلح افغانستان شده و بیشتر سهم بگیرند، خلاف باورهای ما، آینده‌ی افغانستان را با  خطر معامله با طالبان قرار داده است.

    اسد درانی، رییس پیشین سازمان اطلاعات نظامی پاکستان گفته است؛ «پاکستان می‌تواند از نفوذ خود بر مجاهدین و طالبان استفاده کند و به آنان بگوید که با یگدیگر گفت‌وگو کنند».

    زمانی که آقای عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه‌ی ملی افغانستان به پاکستان رفت و گفت، این سفرها برای جلب حمایت کشورهای همسایه برای تقویت گفت‌وگوهای صلح است، نمی‌شد چنین تصور کرد که او در پی تشکیل جبهه‌ی سومی در گفت‌وگوهای قطر باشد.

    برجسته شدن نام مجاهدین در کنار طالبان، پیش از این مورد بحث نبود اما در آخرین روزهای تنش میان دو هیئت که امروز چهار شنبه جلسه‌ی عمومی میان شان دایر گردید و به کمیته‌ی مشترک کاری آن وظیفه سپرده شد تا موضوعات اجندا را ترتیب نماید، نام مجاهدین بیشتر و جدا از حکومت افغانستان، بر سر زبان‌ها است.

    نقش ضعیف حکومت در برابر طالبان، مستحق چنین نتیجه‌ای بود اما؛ مردمی که سال‌ها هم از مجاهدین زخم خوردند و هم از طالبان، اکنون بین آن دو در حال تبادله‌شدن هستند؛ این، سقوط مردم است. شکست همه‌ی امیدهایی است که قرار بود با آن‌ها، انگیزه گرفته به زندگی برابر و بدون جنگ برسیم.

    طالبان با حمایت پاکستان به یک نیروی سیاسی مبدل شد، همان‌گونه که روزی مجاهدین در نشست بن، تلطیف یافتند و با دریشی به جای لنگی به کرسی قدرت در افغانستان تکیه زدند، اکنون نوبت به طالبان رسیده است.

     اکنون طالبان در کنار مجاهدین، می‌خواهند این چند سال را فرصتی برای برپا کردن یک نظام مشترک برای خود بسازند. سال‌هایی که بسیاری، از آن به عنوان سال‌های پردست‌آورد افغانستان یاد می‌کنند، اکنون مبدل به مرحله‌ای شده است که طالبان و مجاهدین از آن به عنوان مرحله‌ی گذار استفاده می‌کنند.

    گذار از نظام پرادعای جمهوریت به یک نظام سخت‌گیر دینی؛ حضور و عدم حضور خارجی‌ها نیز در این مورد تفاوتی نمی‌کند زیرا آنان تضمین امنیت کشورهای شان را از پاکستان می‌گیرند. پاکستان نیز، با نفوذی که در مجاهدین و طالبان دارد، آنان را تابع خود ساخته و نظامی را که سال‌ها برای آن جنگیدند و بسیاری‌ را بی‌خانمان ساختند، کشتند و… برای شان وعده خواهد داد.

    حکومت افغانستان در این میان، بیشتر از یک حکومت موقت نیست؛ نقشی که اکنون به دوش آقای اشرف غنی و همکاران او افتاده؛ انتقال یک نظام به نظام دیگر است. این که هنوز بحث آتش‌بس در میان نیست ولی توافق‌ بر سر کارشیوه‌ی گفت‌وگوها صورت گرفته است؛ بیشتر به خاطر فشاری است که از سوی پاکستان بر حکومت افغانستان باید تحمیل شود. اگر آتش‌بسی صورت بگیرد، نقش مجاهدین که آقای درانی رییس پیشین سازمان اطلاعات نظامی پاکستان، نمایندگان آنان را فرزندان راستین افغانستان می‌داند و اکنون طرف اصلی طالبان اند، بی تاثیر خواهد بود؛ آتش‌بس بین طالبان و مجاهدین به توافق خواهد رسید نه نیروهای امنیتی افغانستان و افراد طالبان و این یعنی توافق بر سر جمع شدن بساط نظام کنونی!

    صبح کابل

  • رئیس پیشین آی اس آی پاکستان: ما  فقط می توانیم طالبان را به مذاکره تشویق کنیم

    رئیس پیشین آی اس آی پاکستان: ما فقط می توانیم طالبان را به مذاکره تشویق کنیم

     اسد درانی رئیس سابق سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (آی‌اس‌آی) اظهار داشت اسلام‌آباد قادر است مجاهدین افغان و گروه طالبان را به مذاکره ترغیب کند.

    درانی گفت: «پاکستان می‌تواند از نفوذ خود بر مجاهدین و طالبان استفاده کند و به آنان بگوید که با یکدیگر گفت‌وگو کنند و اطمینان دهد هر تصمیمی که دو طرف بگیرند برای پاکستان پذیرفتنی است اما اسلام‎‌آباد بیش از این نمی‌تواند کاری انجام دهد.»

    وی همچنین تأکید کرد «پاکستان همیشه با مجاهدین در ارتباط بوده و به آنها کمک کرده است؛ زیرا آنها در مقابل نیروهای خارجی می‌جنگیدند، همین کار را با طالبان نیز کرده است، با وجود همه فشارها، پاکستان نفوذ و رابطه خود را با آنها حفظ کرده است».

    «پاکستان تودی» نیز پیش از این نوشته بود نفوذ اسلام‌آباد بر طالبان با گذر زمان کاهش یافته است و میزبانی قطر از گفت‌وگوهای صلح و نیز ایجاد روابط طالبان با دیگر کشورها نشان‌دهنده این موضوع مهم است.

    این رسانه پاکستانی گفته بود: «نفوذ اسلام‌آباد بر طالبان با گذر زمان کاهش یافته است و این موضوع نه‌تنها با تغییر محل مذاکرات آمریکا و طالبان به قطر بلکه با اعتماد به نفس این گروه برای ایجاد روابط مستقل با دیگر کشورها مشهود است.»

    درانی پیش از این گفته بود که اشرف غنی، رئیس‌جمهور کنونی افغانستان پس از توافق صلح هیچ نقشی در آینده افغانستان نخواهد داشت و وی را تحمیل‌شده خواند. 

  • معاون دوم رئیس جمهور: طالبان در فکر فتح نظامی باشند، مقاومت شدیدتر از گذشته خواهد بود

    معاون دوم رئیس جمهور: طالبان در فکر فتح نظامی باشند، مقاومت شدیدتر از گذشته خواهد بود

    معاون دوم ریاست جمهوری گفت اگر طالبان به فکر به اصطلاح «فتح و حاکمیت انحصاری» خود باشند، مقاومت در برابر این گروه این بار به مراتب شدیدتر و گسترده‌تر از دوره مقاومت قبلی خواهد بود.
    سرور دانش این مطلب را روز جمعه به مناسبت یادبود از درگذشت قربانعلی‌ عرفانی، حکیمی، یوسف واعظی و مصطفی اعتمادی از چهره های سیاسی کشور مطرح کرده است.

    دانش در این مراسم گفت: «افغانستان کنونی نه افغانستان زمان نجیب است و نه افغانستان زمان حکومت مجاهدین… طالبان بدانند که می‌توانند کشتار مردم و تخریب کشور را ادامه بدهند و نام آن را هم جهاد بگذارند، اما از این طریق به هیچ صورت به آرزوهای خام خود نمی‌رسند».
    سرور دانش در این نشست گفت صلح به خواست همگانی تبدیل شده است.

    او از جانب دیگر تأکید کرد دولت انتظار دارد تا گروه طالبان از «زمان‌کشی و انسان‌کشی» دست بردارند و با پذیرش آغاز مذاکره، آتش‌بس کنند.

    به گفته او، مذاکره و تشدید جنگ یک تناقض آشکار در روی‌کرد طالبان و نشانه این است که طالبان می‌خواهند در پوشش تداوم مذاکره به فکر فتوحات نظامی باشند اما این اندیشه یک خیال باطل و محال است.
    معاون دوم ریاست جمهوری، مدیریت افغانستان را تنها از طریق دموکراسی امکان‌پذیر دانست و افزود حکومت از طریق زور و بدون مشارکت و رضایت مردم ناممکن و غیرعملی است.
    به گفته او، هر کسی یا گروهی که به فکر حکومت انحصاری و حذف دیگران باشد در خیال باطل خواهد بود.
    سرور دانش گفت در شرایط حساس کنونی هر کس و هر حلقه‌ای که طرح دیگر و راه دیگری را مطرح می‌کنند و یا به طرح‌های «خام و خیالی» و یا وعده‌های کشورهای دور و نزدیک دل بسته‌اند بدانند که این راه‌ها به ترکستان می‌انجامد و باعث بدبختی کشور و مردم می‌شود.
    او تجربیات فروپاشی دوره‌های امان‌الله خان، داوودخان، دوره نجیب و مجاهدین را مایه عبرت عنوان کرد و گفت مردم دیگر تاب و توان فروپاشی، سقوط و گسست را ندارند.
    معاون دوم ریاست جمهوری از مردم خواست که از نظام جمهوری دفاع و حمایت کنند. او هرچند به کاستی‌های حکومت و نظام اذعان کرد.

  • صلحی که در آن جنایات طالبان بخشیده شود، صلح نیست!

    صلحی که در آن جنایات طالبان بخشیده شود، صلح نیست!

    وقتی انتخاب بین امنیت و آزادی باشد، مردم همیشه امنیت را انتخاب می‌کنند. به همین دلیل است که بسیاری دیکتاتورها و عوام‌فریبان با به وجود آوردن احساس کاذب تهدید و سپس معرفی خود به عنوان ناجی، به بقای خود تداوم می‌بخشند.
    وقتی همین منطق انتخاب بین امنیت و عدالت به مردم داده شود، آن‌ها امنیت را بر عدالت ترجیح می‌دهند. در مورد افغانستان، این امر چرخۀ خشونت مداوم را طی چند دهۀ گذشته تغذیه کرده است.
    عدم عواقب قانونی برای خشونت و جنایات جنگی باعث جسارت بیشتر گروه‌های مسلح شده است. آزادی جنگجویان طالبان به عنوان بخشی از توافق‌نامه ایالات متحده و طالبان و ادامه مذاکرات بین این گروه مسلح و دولت افغانستان منجر به صلح نخواهد شد. فقط یک فرایند کامل عدالت انتقالی این مهم را ممکن خواهد ساخت.


    تکرار تاریخ
    تصمیم برای به حاشیه بردن عدالت جهت حفظ امنیت و صلح در تاریخ افغانستان بی‌سابقه نیست.
    در زمان اشغال افغانستان از سوی شوروی (۱۹۷۹-۱۹۸۹)، بیش از ۸۰۰ هزار نفر جان داد. ایالات متحده و چندین کشور مسلمان از جنگ مجاهدین علیه نیروهای شوروی حمایت کردند. در طول این درگیری‌ها، هر دو طرف به طور مکرر مرتکب نقض جدی حقوق بشر و قوانین بین‌المللی بشردوستانه شدند. در حالی که از جنایات انجام‌شده توسط نیروهای شوروی به طور گسترده گزارش می‌شد، جنایات جنگی که از سوی مجاهدین در همان دوره انجام شد، تا حد زیادی غیرمستند بود.
    پس از خروج نیروهای شوروی، درگیری بین گروه‌های مختلف مجاهدین آغاز شد که منجر به ارتکاب جنایات جنگی بیشتر شد. در فبروری سال ۱۹۹۳ به طور مثال، درگیری بین جناح‌های مجاهدین منجر به قتل عام افشار شد که در آن ۱ هزار مرد و زن و کودک به گونه وحشیانه به قتل رسیدند. نبردها بین مجاهدین از ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۴ به طول انجامید که ۵۰ هزار غیرنظامی جان خود را از دست داد. همین خشونت و آشوب منجر به ظهور طالبان شد که در سال ۱۹۹۶ کابل را تصرف کرده و «امارت اسلامی» تأسیس کردند. در اگست ۱۹۹۸، طالبان بین ۲ تا ۵ هزار غیرنظامی را از قوم هزاره در شهر مزار شریف قتل عام کردند.
    حملات ۱۱ سپتمبر بر ایالات متحده شرایط را به سود همان مجاهدین تغییر داد، چنانچه ائتلاف به رهبری امریکا که افغانستان را در اکتبر سال ۲۰۰۱ اشغال کرد، با آن‌ها علیه طالبان متحد شد. در سال ۲۰۰۷، پس از نصب حکومت تحت حمایت امریكا در كابل، رهبران مجاهدین درگیر در جنگ‌های داخلی دهۀ ۱۹۹۰ قانونی را در پارلمان تصویب كردند كه آن‌ها را به خاطر ارتکاب جنایات جنگی عفو می‌كرد. توجیهی که برای این قوانین ارائه کردند بسیار ساده بود: اگر جامعه جهانی و حکومت افغانستان سعی در محاکمه آن‌ها کنند، جنگجویان سابق هرج و مرج و ناامنی بیشتر را دامن زده و تحریک خواهند کرد.
    بنابر این، هیچ اقدامی برای عدالت انتقالی انجام نشد. در نتیجه، مسئولیت‌پذیری و حساب‌دهی قربانی حفظ صلح واهی پسا-۲۰۰۱ شد. مردم افغانستان که قربانی اصلی جنایت‌های جنگی بودند، دو دهه رنج را به حان خریدند و به امید امنیت، عدالت را رها کردند.
    عدم وجود روند عدالت انتقالی علیه تنظیم‌ها باعث جسارت طالبان و اطمینان خاطر اعضای آن شد؛ به این دلیل که اقدامات آن‌ها هیچ عواقبی در پی نخواهد داشت و آن‌ها همچنان به خشونت و وحشی‌گری بیشتر علیه مردم افغانستان ادامه می‌دهند. به عبارت دیگر، عفوی که تنظیم‌ها از آن بهره بردند، صلح واقعی برای افغانستان به ارمغان نیاورد.
    این رویکرد نسبت به اخلاق جنگ، مشکل‌ساز است؛ نه تنها به این دلیل که عدالت برای قربانیان جنایات طالبان تأمین نمی‌شود، بلکه ظرفیت طالبان را برای ادامه جنگ به هدف دستیابی به حکومت دینی نیز تقویت می‌کند.


    عدالت انتقالی در افغانستان
    آزادی هزاران جنگجوی طالبان پس از انعقاد توافق‌نامه از سوی این گروه با ایالات متحده به تاریخ ۲۹ فبروری سال جاری میلادی، امر لازمی برای شروع گفت‌وگوهای صلح توجیه شده است. با این حال، فرصت‌ها و احتمالات علیه هر گونه صلح دایمی در این کشور است.
    طالبان از خشونت دست بر نمی‌دارند، چون می‌دانند این تنها وسیلۀ برای داشتن هر گونه قدرت سیاسی است. بر بنیاد نظرسنجی سال ۲۰۱۵، دولت افغانستان حتی با داشتن رسوایی‌های بزرگ فساد و سابقه خشونت علیه غیرنظامیان، هنوز توسط ۹۲ درصد مردم افغانستان ترجیح داده می‌شود. هرگونه مصئونیت از مجازات که طالبان از آن بهره‌مند خواهند شد، گروه‌های دیگر را نیز برای ادامه جنایت علیه مردم افغانستان ترغیب می‌کند.

    به خاطر همین دلیل، تقاضاها برای محاکمه شدن رهبران طالبان در دادگاه بین‌المللی کیفری رو به افزایش است. با این وجود، بعید است رهبران طالبان به این زودی‌ها به دادگاه بروند. در صورت توافق برای برقراری صلح، نه تنها دولت افغانستان و حامیان بین‌المللی آن از عفو اعضای گروه طالبان خوشحال خواهند شد، بلکه ایالات متحده خود نیز مایل نیست به دادگاه بین‌المللی کیفری اجازه دهد جنایاتی را که گفته می‌شود سربازان آن در این کشور مرتکب شده‌اند، بررسی کند.
    علاوه بر این، تحقیقات دادگاه بین‌المللی کیفری (ICC) در این مرحلۀ حیاتی خطر تضعیف گفت‌وگوهای صلح دوحه را در پی دارد، زیرا ممکن است طالبان را از توافق برای صلح منصرف کند. اما روش‌هایی برای عدالت انتقالی بدون پافشاری روی تحقیقات دادگاه بین‌المللی کیفری وجود دارد.
    جنایات جنگی که طی چهار دهۀ گذشته توسط همه طرف‌ها در افغانستان انجام شده است، می‌توان/باید به طور رسمی مستند کرد. این امر می‌تواند به تلاش‌های گسترده برای مسکه‌مالی نمودن تاریخ نقطه پایان بگذارد و تا حدودی عاملین این جنایات را مجبور به پاسخگویی می‌کند. پس از مستند نمودن این جنایات، همه احزاب سیاسی، از جمله کمونیست‌ها، جناح‌های مجاهدین و طالبان، باید رسماً‌ از مردم افغانستان به طور کلی و به ویژه از قربانیان خشونت عذرخواهی کنند و به گونه رسمی جنایات گذشتۀ خود را تصدیق و رضایت مردم را جلب کنند.
    عذرخواهی علنی از سوی رهبران درگیر در جنایات جنگی در افغانستان سابقه دارد. عبدالرشید دوستم معاون رییس جمهور غنی در جریان کمپاین‌های انتخابات سال ۲۰۱۳، از نقش داشتن در جنگ‌های داخلی دهۀ ۱۹۹۰ عذرخواهی کرد. عذرخواهی دوستم و تعهد برای عدم تکرار اشتباهات گذشته‌اش مورد استقبال بسیاری مردم افغانستان قرار گرفت.
    اکنون، بار دیگر از مردم افغانستان خواسته شده است تا بین عدالت و امنیت، یکی را انتخاب کنند. گرچه تأیید و تصدیق جنایات جنگی و وعده عاملین این جنایات برای عدم تکرار آن،‌ نمی‌تواند مرهمی برای قربانیان این جنایات باشد، اما می‌تواند گام مهم برای بهبودی افغانستان باشد. اگر این مراحل با تعهد جامعه جهانی برای جلوگیری از نقض بیشتر حقوق بشر در این کشور همراه باشد، افغانستان می‌تواند سرانجام گذشتۀ دردناک خود را پشت سر گذاشته و چهره خود را به سمت آینده بچرخاند.

    هرگونه مصئونیت از مجازات که طالبان از آن بهره‌مند خواهند شد، گروه‌های دیگر را نیز برای ادامه جنایت علیه مردم افغانستان ترغیب می‌کند. به خاطر همین دلیل، تقاضاها برای محاکمه شدن رهبران طالبان در دادگاه بین‌المللی کیفری رو به افزایش است.

    منبع: الجزیره

    مترجم: سید طاهر مجاب