برچسب: عدالت انتقالی

  • راهی که به بیراهه می رود

    راهی که به بیراهه می رود

    قرار است در این هفته کمیسیون محافظت از مدافعان حقوق بشر به پیشنهاد سازمان عفو بین‌الملل کارش را آغاز کند. دفاع از ارزش‌های حقوق بشری، کمک به عملی شدن عدالت انتقالی، کمک به رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر و جنایات بشری از مهم‌ترین وظایف این کمیسیون خواهد بود.

    این کمیسیون درحالی ایجاد می‌شود که در موجودیت کمیسیون‌های مشابه، مانند کمیته مصونیت خبرنگاران که متشکل از چند نهاد حکومتی است، شاهد افزایش ترورهای هدفمند، انفجار مین، ترور فعالان مدنی و خبرنگاران در سال جاری بودیم. کشتار دانشجویان و دانش‌آموزان نیز توسط حملات انتحاری افزایش چشم‌گیر داشته است.

    همچنین طبق گزارش‌های امنیتی، طالبان قصد راه‌اندازی حملات بیشتر علیه اعضای جامعه مدنی دارند.سوای مساله افزایش خشونت‌ها، درحالی از اجرای وظایف گفته شده، سخن می‌رود که این وظایف می‌بایست سال‌ها پیش اجرا می‌شد و اکنون عاملان خشونت‌ها و جنایات بشری نه پشت میز گفتگوها در قطر که پشت میله‌های زندان می‌بودند.رسیدگی به پرونده‌های جنایات جنگی و بازخواست از طالبان به‌خاطر سال‌ها حملات انتحاری بر غیرنظامیان در دستور کار گفتگوهای قطر نیست. از این جهت است که امید به عملی‌شدن اهداف کمیسیون تازه‌تاسیس محافظت از مدافعان حقوق بشر پایین و دور از واقعیت‌های میدانی به نظر می‌رسد.

    افغانستان به لحاظ فساد در جهان رتبه‌دار است و علی‌رغم وجود قوانین روی کاغذ، نهادهای دولت و کارمندان حکومتی با محرم‌خواندن اسناد، دست و چشم خبرنگاران و جامعه مدنی را از پرونده‌های فساد و دخل و خرج غیرشفاف دولت دور نگه می‌دارند. این مانع‌تراشی‌ها بر سر راه نشر اطلاعات از یک‌سو موجب دلسردی خبرنگاران برای نشر اطلاعات شده و از سوی دیگر، دست فسادپیشگان در پرکردن جیب‌های‌شان از اموال و امکانات دولت بیشتر را درازتر کرده است.در این وضعیت، نه‌تنها مصونیت برای خبرنگاران و فعالان مدنی ایجاد نشده که فسادپیشگان خود را مصون از پی‌گردهای قانونی احساس می‌کنند.

    رسیدگی نشدن به مساله عدالت انتقالی و جنایت‌های طالبان نیز در ۲۰سال اخیر، به طالبان چنان احساس مصونیت داده که این گروه در پی فروریختن چارچوب‌های نظام جمهوری از طریق گفتگوهای جاری در قطر و ایجاد حکومت موقت با شراکت مجاهدین هستند؛ مساله‌یی که باعث می‌شود، اهداف ذکرشده در کمیسیون‌های حکومت را تحت شعاع قرار گیرد.طرح مساله تاسیس حکومت موقت دو پیامد خطرناک دارد. نخست این که بسیاری از کارمندان حکومت در ردیف‌های مختلف ممکن است اعتماد خود نسبت به دوام نظام را از دست داده، شروع به فساد بیشتر و غارت امکانات نظام کنند، چنان که در گذشته اتفاق افتاده است. کارمندان رژیم کمونیستی در دروه نجیب پس از آن که پی بردند سقوط رژیم حتمی است، دارایی‌های عمومی را یا به نفع گروه‌های قومی خود متسلب شدند یا با فروش اموال و ادوات نظامی دولت به کشورهای همسایه پا به فرار گذاشتند.پیامد دوم این که با ایجاد دولت موقت، صلح دایمی برقرار نخواهد شد.

    ممکن است که در هیاهوی دست به دست شدن چوکی‌ها و سِمت‌های دولتی آرامشی شبیه آرامش سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ ایجاد شود، اما گروه‌های جدید که به قدرت می‌رسند و هیچ تجربه‌یی در زمینه حکومت‌داری ندارند، ممکن است خود دست به فساد بزنند و اهدافی چون عدالت انتقالی و ارزش‌های حقوق بشری قربانی خواهند شد. بنابراین، تاسیس کمیسیون‌ها به صورت پی هم، نه منجر به رعایت ارزش‌های حقوق بشری می‌شود و نه برای خبرنگاران و جامعه مصونیت ایجاد می‌کند بل حکومت را حجیم‌تر و روابط نهادها را پر اصطکاک‌تر می‌کند.به عبارتی، با افزایش نهادهای مشابه و تورم بروکراسی، بستر فساد بیش از هر زمانی فراخ و گسترده خواهد شد. حتی ممکن است این طور تصور شود که حکومت از روی بی برنامگی و دست‌پاچگی دست به کمیسیون‌سازی زده و موضوع نه خدمات‌رسانی به مردم، بل این است که مسایلی چون دفاع از ارزش‌های حقوق بشری و رسیدگی به جنایات جنگی را فقط برای بقای خود مطرح می‌کند.

    بنابراین این رفتار حکومت موجب تقویت موضع دولت در میز گفتگوها نخواهد شد و چهره نظام در نزد حامیان بین‌المللی افغانستان نیز از مقبولیت لازم برخوردار نخواهد بود.حکومت اگر نگران مسایلی چون حقوق بشر و عدالت انتقالی است و دغدغه رسیدگی به پرونده‌های فساد، جنایات و جرایم را دارد، می‌تواند در چارچوب ساختار فعلی خود و بدون افزودن نهادهای موازی، با روان‌سازی جریان اطلاعات و خلق انسجام ملی و تقویت موضع خود در میز گفتگوها، به مسایل ذکرشده رسیدگی کند.

    راه مدنیت

  • صلحی که در آن جنایات طالبان بخشیده شود، صلح نیست!

    صلحی که در آن جنایات طالبان بخشیده شود، صلح نیست!

    وقتی انتخاب بین امنیت و آزادی باشد، مردم همیشه امنیت را انتخاب می‌کنند. به همین دلیل است که بسیاری دیکتاتورها و عوام‌فریبان با به وجود آوردن احساس کاذب تهدید و سپس معرفی خود به عنوان ناجی، به بقای خود تداوم می‌بخشند.
    وقتی همین منطق انتخاب بین امنیت و عدالت به مردم داده شود، آن‌ها امنیت را بر عدالت ترجیح می‌دهند. در مورد افغانستان، این امر چرخۀ خشونت مداوم را طی چند دهۀ گذشته تغذیه کرده است.
    عدم عواقب قانونی برای خشونت و جنایات جنگی باعث جسارت بیشتر گروه‌های مسلح شده است. آزادی جنگجویان طالبان به عنوان بخشی از توافق‌نامه ایالات متحده و طالبان و ادامه مذاکرات بین این گروه مسلح و دولت افغانستان منجر به صلح نخواهد شد. فقط یک فرایند کامل عدالت انتقالی این مهم را ممکن خواهد ساخت.


    تکرار تاریخ
    تصمیم برای به حاشیه بردن عدالت جهت حفظ امنیت و صلح در تاریخ افغانستان بی‌سابقه نیست.
    در زمان اشغال افغانستان از سوی شوروی (۱۹۷۹-۱۹۸۹)، بیش از ۸۰۰ هزار نفر جان داد. ایالات متحده و چندین کشور مسلمان از جنگ مجاهدین علیه نیروهای شوروی حمایت کردند. در طول این درگیری‌ها، هر دو طرف به طور مکرر مرتکب نقض جدی حقوق بشر و قوانین بین‌المللی بشردوستانه شدند. در حالی که از جنایات انجام‌شده توسط نیروهای شوروی به طور گسترده گزارش می‌شد، جنایات جنگی که از سوی مجاهدین در همان دوره انجام شد، تا حد زیادی غیرمستند بود.
    پس از خروج نیروهای شوروی، درگیری بین گروه‌های مختلف مجاهدین آغاز شد که منجر به ارتکاب جنایات جنگی بیشتر شد. در فبروری سال ۱۹۹۳ به طور مثال، درگیری بین جناح‌های مجاهدین منجر به قتل عام افشار شد که در آن ۱ هزار مرد و زن و کودک به گونه وحشیانه به قتل رسیدند. نبردها بین مجاهدین از ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۴ به طول انجامید که ۵۰ هزار غیرنظامی جان خود را از دست داد. همین خشونت و آشوب منجر به ظهور طالبان شد که در سال ۱۹۹۶ کابل را تصرف کرده و «امارت اسلامی» تأسیس کردند. در اگست ۱۹۹۸، طالبان بین ۲ تا ۵ هزار غیرنظامی را از قوم هزاره در شهر مزار شریف قتل عام کردند.
    حملات ۱۱ سپتمبر بر ایالات متحده شرایط را به سود همان مجاهدین تغییر داد، چنانچه ائتلاف به رهبری امریکا که افغانستان را در اکتبر سال ۲۰۰۱ اشغال کرد، با آن‌ها علیه طالبان متحد شد. در سال ۲۰۰۷، پس از نصب حکومت تحت حمایت امریكا در كابل، رهبران مجاهدین درگیر در جنگ‌های داخلی دهۀ ۱۹۹۰ قانونی را در پارلمان تصویب كردند كه آن‌ها را به خاطر ارتکاب جنایات جنگی عفو می‌كرد. توجیهی که برای این قوانین ارائه کردند بسیار ساده بود: اگر جامعه جهانی و حکومت افغانستان سعی در محاکمه آن‌ها کنند، جنگجویان سابق هرج و مرج و ناامنی بیشتر را دامن زده و تحریک خواهند کرد.
    بنابر این، هیچ اقدامی برای عدالت انتقالی انجام نشد. در نتیجه، مسئولیت‌پذیری و حساب‌دهی قربانی حفظ صلح واهی پسا-۲۰۰۱ شد. مردم افغانستان که قربانی اصلی جنایت‌های جنگی بودند، دو دهه رنج را به حان خریدند و به امید امنیت، عدالت را رها کردند.
    عدم وجود روند عدالت انتقالی علیه تنظیم‌ها باعث جسارت طالبان و اطمینان خاطر اعضای آن شد؛ به این دلیل که اقدامات آن‌ها هیچ عواقبی در پی نخواهد داشت و آن‌ها همچنان به خشونت و وحشی‌گری بیشتر علیه مردم افغانستان ادامه می‌دهند. به عبارت دیگر، عفوی که تنظیم‌ها از آن بهره بردند، صلح واقعی برای افغانستان به ارمغان نیاورد.
    این رویکرد نسبت به اخلاق جنگ، مشکل‌ساز است؛ نه تنها به این دلیل که عدالت برای قربانیان جنایات طالبان تأمین نمی‌شود، بلکه ظرفیت طالبان را برای ادامه جنگ به هدف دستیابی به حکومت دینی نیز تقویت می‌کند.


    عدالت انتقالی در افغانستان
    آزادی هزاران جنگجوی طالبان پس از انعقاد توافق‌نامه از سوی این گروه با ایالات متحده به تاریخ ۲۹ فبروری سال جاری میلادی، امر لازمی برای شروع گفت‌وگوهای صلح توجیه شده است. با این حال، فرصت‌ها و احتمالات علیه هر گونه صلح دایمی در این کشور است.
    طالبان از خشونت دست بر نمی‌دارند، چون می‌دانند این تنها وسیلۀ برای داشتن هر گونه قدرت سیاسی است. بر بنیاد نظرسنجی سال ۲۰۱۵، دولت افغانستان حتی با داشتن رسوایی‌های بزرگ فساد و سابقه خشونت علیه غیرنظامیان، هنوز توسط ۹۲ درصد مردم افغانستان ترجیح داده می‌شود. هرگونه مصئونیت از مجازات که طالبان از آن بهره‌مند خواهند شد، گروه‌های دیگر را نیز برای ادامه جنایت علیه مردم افغانستان ترغیب می‌کند.

    به خاطر همین دلیل، تقاضاها برای محاکمه شدن رهبران طالبان در دادگاه بین‌المللی کیفری رو به افزایش است. با این وجود، بعید است رهبران طالبان به این زودی‌ها به دادگاه بروند. در صورت توافق برای برقراری صلح، نه تنها دولت افغانستان و حامیان بین‌المللی آن از عفو اعضای گروه طالبان خوشحال خواهند شد، بلکه ایالات متحده خود نیز مایل نیست به دادگاه بین‌المللی کیفری اجازه دهد جنایاتی را که گفته می‌شود سربازان آن در این کشور مرتکب شده‌اند، بررسی کند.
    علاوه بر این، تحقیقات دادگاه بین‌المللی کیفری (ICC) در این مرحلۀ حیاتی خطر تضعیف گفت‌وگوهای صلح دوحه را در پی دارد، زیرا ممکن است طالبان را از توافق برای صلح منصرف کند. اما روش‌هایی برای عدالت انتقالی بدون پافشاری روی تحقیقات دادگاه بین‌المللی کیفری وجود دارد.
    جنایات جنگی که طی چهار دهۀ گذشته توسط همه طرف‌ها در افغانستان انجام شده است، می‌توان/باید به طور رسمی مستند کرد. این امر می‌تواند به تلاش‌های گسترده برای مسکه‌مالی نمودن تاریخ نقطه پایان بگذارد و تا حدودی عاملین این جنایات را مجبور به پاسخگویی می‌کند. پس از مستند نمودن این جنایات، همه احزاب سیاسی، از جمله کمونیست‌ها، جناح‌های مجاهدین و طالبان، باید رسماً‌ از مردم افغانستان به طور کلی و به ویژه از قربانیان خشونت عذرخواهی کنند و به گونه رسمی جنایات گذشتۀ خود را تصدیق و رضایت مردم را جلب کنند.
    عذرخواهی علنی از سوی رهبران درگیر در جنایات جنگی در افغانستان سابقه دارد. عبدالرشید دوستم معاون رییس جمهور غنی در جریان کمپاین‌های انتخابات سال ۲۰۱۳، از نقش داشتن در جنگ‌های داخلی دهۀ ۱۹۹۰ عذرخواهی کرد. عذرخواهی دوستم و تعهد برای عدم تکرار اشتباهات گذشته‌اش مورد استقبال بسیاری مردم افغانستان قرار گرفت.
    اکنون، بار دیگر از مردم افغانستان خواسته شده است تا بین عدالت و امنیت، یکی را انتخاب کنند. گرچه تأیید و تصدیق جنایات جنگی و وعده عاملین این جنایات برای عدم تکرار آن،‌ نمی‌تواند مرهمی برای قربانیان این جنایات باشد، اما می‌تواند گام مهم برای بهبودی افغانستان باشد. اگر این مراحل با تعهد جامعه جهانی برای جلوگیری از نقض بیشتر حقوق بشر در این کشور همراه باشد، افغانستان می‌تواند سرانجام گذشتۀ دردناک خود را پشت سر گذاشته و چهره خود را به سمت آینده بچرخاند.

    هرگونه مصئونیت از مجازات که طالبان از آن بهره‌مند خواهند شد، گروه‌های دیگر را نیز برای ادامه جنایت علیه مردم افغانستان ترغیب می‌کند. به خاطر همین دلیل، تقاضاها برای محاکمه شدن رهبران طالبان در دادگاه بین‌المللی کیفری رو به افزایش است.

    منبع: الجزیره

    مترجم: سید طاهر مجاب