برچسب: شریعت

  •  طالبان برای رسیدگی به شکایات علیه نیروهای نظامی خود دادگاه نظامی  ایجاد کرد

     طالبان برای رسیدگی به شکایات علیه نیروهای نظامی خود دادگاه نظامی  ایجاد کرد

    امارت اسلامی برای رسیدگی به شکایات علیه نیروهای نظامی خود دادگاه نظامی تشکیل داد.

    انعام‌الله سمنگانی؛ معاون سخنگوی طالبان، امروز چهارشنبه، ۱۹ عقرب در توییترش نوشت این دادگاه به منظور تنفیذ نظام شرعی، «تعمیل احکام الهی» و «اصلاح اجتماعی» در تشکیلات حکومت سرپرست ایجاد شده‌است.

    به گفته او، این دادگاه براساس فرمان هبت‌الله آخوندزاده؛ رهبر طالبان تشکیل شده‌است.

    بر بنیاد این فرمان، عبیدالله نظامی به حیث رییس و سیدآقا و زاهد آخوندزاده به عنوان قاضیان این دادگاه نظامی منصوب شده‌اند.

    معاون سخنگوی طالبان همچنین گفت دادگاه نظامی طالبان در روشنی احکام شرعی، صلاحیت دارد تا شکایات، دعواها و عرایض علیه مسئولان و منصوبین ارگان‌های سه‌گانه‌ امنیتی را ثبت، بررسی و «فیصله‌های شرعی» در مورد آن‌ها صادر کند.

    او افزود فیصله این دادگاه پس از تأیید دادگاه‌های سه‌گانه و رهبری طالبان تطبیق می‌شود.

    این در حالی است که اخیرا شکایت‌ها از آزار و اذیت مردم و کارمندان حکومت پیشین توسط نیروهای طالبان افزایش یافته‌است.

  • شریعت طالبان خشن ترین شریعت در دنیای اسلام است

    شریعت طالبان خشن ترین شریعت در دنیای اسلام است

    طالبان پس از تسلط دوباره بر افغانستان مدعی اند که نسبت به گذشته تغییر کرده اند. رفتار امارت اسلامی در چندین مورد اما چیز دیگری را نشان می دهد.

    «فارین پالسی» در مطلبی در این مورد می نویسد شریعت طالبان خشن ترین شریعت موجود در بین کشورهای اسلامی ست.

    ماه گذشته طالبان اجساد چهار مرد که گفته می شد اختطاف گر هستند را در شهر هرات در ملأ عام آویزان کردند. جسد های بی جان از یک جرثقیل آویزان شده بودند و انبوهی از مردم حیرت زده به آنها می نگریستند و اهمیت لحظه را درک می کردند، بازگشت به گذشته. شهردار تازه گماشته شده امارت اسلامی در حالیکه از این اقدام خرسند به نظر می رسید این عمل را یک عامل بازدارنده موثر عنوان نمود. وی اخطار داد دیگر جنایتکاران نیز به سرنوشت مشابه دچار خواهند شد.

    این حکم سریع طالبان بدون طی شدن مراحل قانونی انجام شده بود و هیچ دادگاهی برگزار نشد، هیچ قاضی وجود نداشت و هیچ کس ادعای طالبان را بررسی نکرد.

    آویزان کردن اجساد اختطاف گرا در هرات درست یک روز پس از اعلام ملا نورالدین، وزیر پیشین دادگستری و رئیس سازمان امر به معروف و نهی از منکر طالبان و سرپرست اداره زندان ها در امارت اسلامی کنونی، که گفته بود امارت اسلامی بار دیگر اعدام و قطع عضو را از سر می گیرد، اتفاق افتاد. ملا ترابی در گفت و گویی با اسوشیتدپرس گفته بود هیچ کس نمی تواند به طالبان بگوید قانون آنها چه باید باشد. به گفته وی قطع دست و سنگ سار زنان در حالیکه تا سینه در خاک دفن شده اند، هرگز اعمال وحشیانه نیست و نوعی ترجیح فرهنگی و حاکمیت قلمداد می شود.

    این اظهارات ملا ترابی سبب ترس و وحشت در میان شهروندان افغانستان شد و آنها یک بار دیگر صحنه هایی از اعدام خشونت بار طالبان در دوره حکومت قبلی شان را به یاد آوردند به ویژه صحنه هایی از اعدام در ملأ عام در استادیوم ورزشی. بین سال های 1996 تا 2001 میلادی طالبان با مرمی به سر محکومین شلیک می کردند، دست ها و پاهای دزدان را قطع می نمودند و مردم را به خاطر خطاهای کوچک شلاق می زدند. داستان های وحشتی که در قاضی استادیوم در کابل اتفاق افتاد بخشی از قصه های محلی در افغانستان شده است.

    اکنون با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان بیم تکرار این مجازات های وحشتناک و خود سرانه در بین شهروندان وجود دارد. طالبان اما مدعی اند که تغییر کرده اند نسبت به گذشته و به افغانستانی ها اجازه استفاده از تلفن همراه و تماشای تلویزیون را می دهند. این اما تنها یک ادعا از سوی این گروه است و در عمل هیچ تعهدی به عدم تکرار شریعت که از اسلامی قرن هفتم گرفته شده دیده نمی شود.

    حبیب الرحمان آقا، از اعضای طالبان ساکن کابل، می گوید تطبیق سخت شریعت برای جلوگیری از تکرار جرایم موثر است. وی به دیگر کشورهای اسلامی مانند عربستان سعودی، ایران و امارات متحده عربی که در آنها مجازات های بدنی قانونی ست اشاره می کند و می افزاید این کشورها همگی شریعت را تطبیق می کنند و مجازات های مشابهی اجرا می کنند. اما تنها ما مواخذه می شویم به این دلیل که طالبان هستیم. وی در عین حال تاکید می کند تاکنون امارت اسلامی افراد زیادی را در ملا عام مجازات نکرده اما این کار را خواهد کرد چونکه اسلام دستور داده است. تعداد افرادی که قرار است مجازات شود افزایش خواهد یافت.

    طالبان اگر مدعی تغییر هستند باید در عمل نشان دهند که هیچ متهمی را بدون دادگاه و حکم قاضی به صورت صحرایی محاکمه و اعدام نمی کنند و اعدام های خود سرانه، زدن سر، قطع عضو و سنگ سار را کنار می گذارند.

  • از شریعت اسلام تا شریعت طالبان

    از شریعت اسلام تا شریعت طالبان

    این‌روزها مفهموم «شریعت» در محافل خبری طالبان کاربرد زیادی دارد. طالبان همواره مدعی‌اند «نظامی مطابق با شریعت» در افغانستان ایجاد خواهند کرد. دکتر خواجه بشیراحمد انصاری، نویسنده و پژوهشگر دینی در تفاوت «اصل شریعت» با آنچه که طالبان منظور و برداشت دارند، مطلبی به شرح زیر نوشته است:

    از شریعت اسلام تا شریعت طالبان

    کلیدی ترین واژه ای که در این ربع قرن بر زبان طالبان جاری و این گروه مشروعیت خویش را مدیون تطبیق آن دانسته اند اصطلاح «شریعت» بوده است. نه تنها طالبان که گروه های فراوان دیگری نیز در جهان اسلام و حتی کشور های غربی وجود داشته اند که پیوسته از شریعت یاد نموده اند، بی خبر از اینکه آنچه ایشان “شریعت” دانند، و در راه آن می شکند و کشته می شوند، غیر ازآن چیزی بوده که در فرهنگ قرآنی شریعت خوانده شده است.

    شریعت در زبان عربی از ریشه (ش ر ع) اشتقاق یافته و بمعنی شاهراهی آمده است که به آبی گورا منتهی می شود. اما در زبان قرآن شریعت به تمامی اموری اطلاق می گردد که خداوند نازل فرموده است.

    گفتیم شریعت بمعنی راه آمده و میان “راه” جامعه و “قانون” جامعه تفاوتی است آشکار.

    در تاریخ مسلمانان هیچ گروهی به اندازه فقها نقش نداشته اند؛ و وقتی یک فقیه با قرآن تعامل می نمود، او به جز قانون و احکام فقهی چیز دیگری در آن ندیده و در نتیجه شریعت را در همین احکام خلاصه نمودند.

    اما وقتی به مفهوم اصلی و ژرف این واژه توجه نماییم خواهیم دید که مفهوم “شریعت” خیلی گسترده تر و عمیقتر از آن چیزی است که دانشمندان رشته های مختلف دینی به آن نسبت داده اند. وقتی قرآن می گوید: “سپس تو را در راه و طریقه آبشخوری قرار دادیم [که ناشى] از امر [خداست] پس آن را پیروى کن” و باز در چندین آیت بعدی از ظلم و ستم، و سپس از هدایت و رحمت سخن می گوید، در می یابیم که مقصود قرآن از شریعت چیزی فراتر از قانون و یا احکام فقهی و باید ها و نباید های آن بوده است.

    ما در اینجا با دو مفهوم روبرو هستیم که یکی تطبیق حرفی و خشک قانون است و دیگرش روش و فلسفه زندگی. پرسشی که پیش می آید کدامش مهم است؟ من می گویم راه و روش و فلسفه زندگی مهمتر از قوانین آن می باشد؛ چون همین مسئله بود که عمر بن الخطاب را واداشت تا در سال قحطی و گرسنگی وقتی خودش را از یک طرف با متن قطعی و واضح قرآن روبرو یافت که از بریدن دست دزد حرف می زند و از سوی دیگر خود را در برابر راه و روش و فلسفه زندگی دید که عدالت اصلی ترین عنصر آن به شمار می رود، عدالت را بر حکم قانون ترجیح داد و از بریدن دست دزد صرفنظر نمود. او خوب می دانست که تطبیق حرفی و خشک قانون و فقه در آن شرایط دشوار به معنی مصادره “راه” و “روش” بوده است که قرآن از آن بنام شریعت یاد نموده است؛ و از نظر او هرگاه چنین شد باید در کنار مبادی و اصول و ارزش هایی ایستاد که ستون پایه های این راه و روش به شمار می روند. او “قانون” را در آیینه و میزان “راه” می سنجید نه آنکه راه را قربانی “قانون” سازد. به عبارت دیگر، این همه احکام جزایی بخاطر ارزش هایی تعیین گردیده است نه آنکه ارزش ها باید در خدمت این احکام قرار گیرند. به عبارت دیگر این “راه” با عدالت و رحمت شروع می شود نه با کشتن و بریدن و شکنجه و شلاق.

    دانشمندان مسلمان از گذشته های دور مقاصد پنجگانه شریعت اسلامی را محافظت از دین و جان و عقل و نسل و مال انسان ها دانسته اند. در این باب برخی دانشمندان، حفظ جان را مهمتر از حفظ دین دانسته اند، چون دین حق خدا است و جان حق انسان و حق آدمی بر حق خدا ترجیح دارد؛ و چون انسان ها حقوق شان را نمی بخشند، برخلاف خدا که بخشندگی اش را پایانی نیست؛ و چون اگر حق خدا ضایع گردد ضرری به ذات الهی بر نمی گردد،اما با از میان رفتن جان انسان، بزرگترین ضرری به او وارد می گردد. در این باب نمونه های فراوانی در سیرت پیامبر اکرم هم دیده می شود که بر اهمیت حفظ جان تأکید داشته است.

    به هر حال، شریعت به مجموعه ای از مبادی و تعالیم و ارزش های بزرگی به پهنای اصل دین اطلاق می گردد همان طوری که آیت ۱۳ سوره شورا به آن اشاره نموده است. با در نظرداشت همین اصل بود که امام آجری کتابی بنام شریعت نوشت، در حالی که بخش بزرگ آن کتاب را مفاهیم اخلاقی و معانی تربیتی و آبادی زمین و ساختن جامعه و ایجاد تمدن احتوا نموده است. راغب اصفهانی هم وقتی کتابی در باب فلسفه اخلاق نوشت آن را “الذریعه إلى مکارم الشریعه” نامید که به معنی “اسباب و عوامل دستیابی به بزرگمنشی های شریعت” آمده است. راغب شریعت را عبارت از مفاهیمی چون حکمت و عدالت و بردباری و احسان و فضیلت های انسانی  و صنعت ها و تربیت روحی انسان می دانست که در فرجام، مسیر بهشت را فرا راه انسان می گشاید. به باور او اعمار زمین و ایجاد تمدن در آن و خداگونه زیستن و نیایش نمودن او از پایه های شریعت به شمار می رفت.

    در اینجا لازم بیادآوری است که در تاریخ تمدن اسلامی دو مفهوم دیگر هم بر شریعت اطلاق گردید که از عمق و پهنای معنایی شریعت کاست. یکی از آن دو مفهوم؛ قرار دادن شریعت در برابر طریقت بود و دیگرش قرار دادن شریعت در برابر قانون که هر دو استخدام با مفهوم قرآنی شریعت در تعارض بوده است. در مفهوم اول، بخش ظاهری دین را شریعت خواندند، و در مفهوم دوم، شریعت بمفهوم فقه کاربرد یافت.

    شریعت به مفهوم قرآنی آن تمامی مفاهیم و تعالیم این کتاب را احاطه می کند در حالی که تلقی فقهی از شریعت خیلی آن را محدود می سازد. به عبارت دیگر، از جمله ۶۲۳۶ آیت قرآنی تنها حدود ۲۰۰ آیت آن مربوط به مسایل قانونی و فقهی می گردد که عباداتی چون نماز و روزه و زکات و حج را نیز شامل می شوند. از سوی دیگر، در میان ۶۲۳۶ آیت قرآن تنها ۹  آیت آن مربوط به حدود و قصاص می گردد، در حالی که طالبان و گرو های فراوانی دیگری شریعت را تنها به معنی تطبیق همین ۹ آیت می دانند؛ آیت هایی که ۰.۰۱ درصد قرآن را تشکیل می دهند.

    آنچه را راغب و آجری و دیگران در گذشته و ریسونی و امثال شان در عصر حاضر و پیش از همه قرآن کریم خود آن را شریعت می داند، عبارت از ارزش های اعتقادی و اصول اخلاقی و عدالت و احسان و راستی و نیکویی و ایجاد مدنیت و وفاداری و کرامت و آزادی و امنیت و اعتلای انسان و مهربانی و فروتنی و تلاش در جهت آموختن دانش و رهایی از رذایل اخلاقی و بقیه فضایل میباشد. خلاصه سخن، هر اقدام یا تلاشی که مردم را از بیعدالتی، استبداد، ظلم، خونریزی، تعصب و ستم حتی در حق حیوانات رهایی بخشد، و با هر گونه اصلاح اجتماعی و اعمار تمدنی پیوند داشته باشد، از اهداف شریعت به شمار می رود.

    تو اگر دروازه های کار را بروی نیمی از جامعه ات ببندی؛ اگر هیرویین را ترویج کنی؛ اگر هیچ برنامه اقتصادی نداشته باشی؛ اگر کارشناسان تخنیکی و اقتصادی از نزدت فرار کنند؛ اگر با قضایای عقلی و اخلاقی و فکری و تمدنی بیگانه باشی؛ اگر چرخ سیستم مالی را متوقف سازی؛ اگر فقه موازنات و فقه تدرج و فقه ضرورت ها، و فقه ضرر خفیف و شر کمتر، و فقه واقعیت ها، و فقه تطور و تطبیق، وفقه جامعه و زندگی، و فقه آسانگیری، و فقه تمدن و فقه توسعه و انکشاف، و فقه ممکن، وفقه اقلیات، وفقه اهداف و مقاصد و فقه نتایج و فقه هویتی وغیره را در زباله دان بیندازی، تو لکه ننگی بر جبین درخشان شریعت خواهی بود.

    شریعت اصطلاحی نیست که بر زبان جاری گردد؛ شریعت مبارزه با بیکاری و بهره برداری از ثروت های خدا داد است، زیرا تحقق دین و اخلاق در جامعه ای گرسنه ممکن نیست. قرآن وقتی در آیت ۳۷ سوره ابراهیم از نقش آن پیامبر در ترویج مدنیت و اسکان گزینی در قلب جامعه بدوی آن زمان مکه حرف می زند از دعایی یاد میکند که آن پیامبر بزرگ از خدا خواسته بود تا مردمان آن سرزمین را از میوه ها سیر کند تا آنکه عبادت خدا را بجا آرند. قرآن کریم بازهم وقتی در سوره قریش از امنیت غذایی و امنیت اجتماعی یادمی کند، امنیت غذایی و یا “أطعمهم من جوع” را بر امنیت اجتماعی و یا “آمنهم من خوف” مقدم می شمارد.

    شریعت در مفهوم قرآنی آن سیر در شاهراه رسیدن به چشمه پاکیزه و زلال زندگانی و کرامت است که جوهر آن را عدالت و اخلاق تشکیل می دهد، نه فرو غلتیدن در باتلاق فقر و گرسنگی و تحقیرانسان و انارشی و آدمکشی و تعصب و انحصار طلبی، و خلاصه سخن توجیه هر جنایتی در راه رسیدن به قدرت.

    شفقنا افغانستان

  • پاکستان از پیروزی اش در افغانستان پشیمان می شود

    پاکستان از پیروزی اش در افغانستان پشیمان می شود

    سلطه طالبان بر کابل که یک پیروزی برای تشکیلات سیاسی پاکستان به‌شمار می‌رود چه‌بسا برای مردم پاکستان به یک تراژدی تبدیل شود. نگرانی‌های فزاینده‌ای درباره پیامدهای امنیتی تشکیل یک امارت اسلامی در همسایگی وجود دارد. به‌علاوه صدای طرفداران حاکمیت کامل شریعت در پاکستان با پیروی از طالبان بلندتر هم خواهد شد.

    آنکال ووهرا در فارین پالیسی نوشت: چندین دهه فعالیت برای اسلامی کردن پاکستان شمار بسیاری از مردم این کشور را به سوی دیدگاه‌های‌ مذهبی سوق داده و آداب و رسوم اجتماعی یک جامعه دارای تنوع فرهنگی را تغییر داده است. با برقراری نوعی خاص از اسلام‌گرایی در افغانستان توسط طالبان، پاکستان نیز ناگزیر افراطی‌تر خواهد شد.
    امیر رعنا، تحلیلگر مسائل امنیتی پاکستان می‌گوید هرچه بیشتر پاکستانی‌ها در پی الهام گرفتن از طالبان باشند مقابله با تبلیغات برای کشور و جامعه اسلامی، دشوارتر خواهد شد. «طالبان تنها منبع الهام‌بخش برای جوانان سردرگم پاکستانی خواهد بود. احزاب سیاسی این پیروزی را جشن می‌گیرند. این روند پاکستان را بیشتر طالبانیزه می‌کند. محبوبیت فزاینده طالبان همچنین باعث خواهد شد تا سایر فرقه‌ها (فرقه‌های غیرسنی) احساس ناامنی کنند. این فشارها می‌تواند تنش‌های بین فرقه ها را گسترش دهد» و باعث افزایش تعصب و ناشکیبایی در کل جامعه شود.
    به‌علاوه، برخی نشانه‌ها حاکی از آن است که طالبان در پیروی از فرامین حامی اصلی‌شان یعنی پاکستان مطابق انتظارات اسلام‌آباد عمل نخواهند کرد، دستکم برای اینکه در برابر مردم افغانستان تظاهر به استقلال و عدم وابستگی کنند. پاکستان در افغانستان به‌شدت منفور است و طالبان هوشیارانه تلاش می‌کند که در چشم مردم این کشور دست‌نشانده اسلام‌‌آباد به‌نظر نرسد.
    طالبان همچنین در تامین برخی منافع امنیتی پاکستان از جمله پایان دادن به حمایت از تروریست‌های ضدپاکستان و تحویل دادن این افراد به اسلام‌آباد خودداری می‌کنند. یک رهبر طالبان در کابل به شرط فاش نشدن نامش به فارین پالیسی گفت: «ما عروسک‌های خیمه‌ شب‌بازی پاکستان نیستیم. ما مستقل هستیم».

    خطر دیگر برای اسلام‌آباد، تقویت طالبان پاکستان به واسطه پیروزی طالبان افغانستان است. طبق گزارش اخیر شورای امنیت سازمان ملل، طالبان افغانستان و طالبان پاکستان «درست همانند گذشته روابط خود را ادامه می‌دهند». مشاهدات پایشگران سازمان ملل حاکی از آن است که طالبان پاکستان در جنگ اخیر به طالبان افغانستان در برابر نیروهای دولت افغان کمک‌های نظامی ارائه کردند.
    افراسیاب خطاک، یک رهبر پشتون و روشنفکر پاکستانی گفت: «دولت پاکستان همواره دولت‌های منتخب افغانستان را به حمایت از طالبان پاکستان متهم می‌کرد، در حالی که طالبان پاکستان در کنار طالبان افغان (با دولت این کشور) جنگید. این نشان می‌دهد که دولت پنهان ما چه سیاست غلطی را دنبال کرده است».
    به گفته خطاک دلیل اصلی حمایت و حفاظت از طالبان این بود که افغانستان به کشوری تحت الحمایه تبدیل شود و رهبری آن هویت مذهبی را بر هویت قومی ترجیح دهد و در وهله نخست خود را مسلمان بداند، نه افغان. «سیاست پاکستان این بود که از طاللبان برای ساختارشکنی در هویت افغانستان استفاده کند و هر چیزی را که نماد افغانستان بود از بین ببرد».
    با گذشت زمان، طالبان به خوی استثمارگری‌ حامیان پاکستانی‌ خودشان پی برده‌اند. طالبان می‌داند که پاکستان اهرم اقتصادی بزرگی در افغانستان محصور در خشکی دارد، اما اکنون در فرایند تثبیت قدرتشان چه‌بسا بخواهند از طالبان پاکستان به عنوان اهرمی علیه اربابانشان استفاده کنند، کسانی که به طالبان پناه دادند اما با بسیاری از رهبران آنها بدرفتاری کردند.
    لیبرال‌های پاکستان به مقاومت در برابر طالبانیزه شدن پاکستان ادامه خواهند داد – هرچند آنها اکنون در ضعیف‌ترین موضع چند دهه اخیر قرار دارند، بنابراین ممکن است این مساله برای دولت پنهان پاکستان اهمیتی نداشته باشد. با این حال، بازگشت طالبان می‌تواند برای دولت پنهان پاکستان هم یک پیروزی پرهزینه و آسیب‌زا باشد. ایده‌هایی که به شکل‌گیری طالبان انجامید اکنون دامنگیر پایه‌‌های دولتی شده است که تصور می‌شد به واسطه طالبان از آن حمایت می‌شود.

  • جامعه زنان افغانستان، تسلیم و انزوا یا ایستادگی!

    جامعه زنان افغانستان، تسلیم و انزوا یا ایستادگی!

    «اگر طالب، طالب بیست سال قبل است، زن افغان، زن بیست سال قبل نیست؛ این موضوع را جدی بگیرید». این جملات، بخشی از پیام ویدئویی «نیلوفر اعلم» دختر جوان افغانستانی است که برای مردم جهان در شبکه‌های اجتماعی ارسال کرده است.

    او در یکی از ادارات کابل کار می‌کند. بعد از تصرف افغانستان توسط طالبان، به همراه دیگر همکار زن خود، در محل کارشان حاضر شدند اما طالبان اجازه ورود به آنها را نداد.

    نیلوفر در این پیام ویدئویی می‌گوید اعضای طالبان حتی از نگاه کردن به چهره آنان خودداری کرده و با آنان صحبت هم نکرده‌اند. این دختر افغان می‌پرسد: «یعنی ما چه کرده‌ایم که اینها نمی‌توانند با ما حرف بزنند؟».

    طالبان در چند ماه گذشته بارها اعلام کرده بود حق حضور اجتماعی زنان را پاس می‌دارد و با اشتغال آنان مخالف نیست. «سهیل شاهین» سخنگوی این گروه در مصاحبه اختصاصی با شبکه خبری چین (CGTN) گفت بود: طالبان در کابل از حقوق زنان برای تحصیل و کار محافظت می‌کند و عزت افغان ها در امان است.

    مدتی بعد از این گفتگو هم «ذبیح الله مجاهد» دیگر سخنگوی این گروه عبارت «قوانین اسلامی» را به سخنان شاهین افزود و به رسانه‌ها گفت: حقوق زنان در چارچوب قوانین اسلامی رعایت خواهد شد.

    وضعیت زنان افغان در حکومت قبلی طالبان

    زنان افغان بیست سال قبل، حکومت اسلامی مورد نظر طالبان را تجربه کرده‌اند. آنان در حکومت سابق طالبان از دسترسی به بیمارستان‌های عمومی منع شدند. این مسئله نه تنها بر سلامت آنان تأثیر منفی گذاشت، بلکه منجر به افزایش نرخ مرگ و میر نوزادان شد.

    بیست سال قبل زنان افغان برای خروج از منزل باید از حجاب سختگیرانه طالب اطاعت می‌کردند. درس خواندن زنان در مراکز آموزش عمومی ممنوع شد و وقتی که مراکز آموزشی کوچک به صورت خودجوش در خانه‌ها توسط افراد برای آموزش دخترها شکل گرفت، قانون ممنوعیت تحصیل دختران بالای ۹ سال توسط حکومت طالبان به جامعه تحمیل شد. دختران زیر ۹ سال هم فقط حق داشتند قرآن را بیاموزند.

    بیست سال قبل حق کار در مراکز عمومی نیز مانند حق تحصیل توسط طالبان از زنان گرفته شد. آنها به همین مقدار بسنده نکردند بلکه حق راه رفتن تنها در خیابان را نیز از زنان افغانستانی گرفتند و زنان تنها با همان حجاب مورد نظر آنان و با همراهی یک محرم حق داشتند پا به خیابان بگذارند.

    «آرین پورقدیری» جامعه شناس ایرانی در تحقیق خود درباره جامعه زنان افغان در زمان طالبان نوشته است: «آنان با قوانین سخت گیرانه خود کار را به جایی رساندند که گروه‌های حقوق بشری شرایط زندگی زنان افغانستان در دوره طالبان را یکی از بدترین شرایطی که جهان با آن روبرو شده است توصیف کردند. نرخ سواد در افغانستان به ۱۳درصد در شهرها و ۳ تا ۴ درصد در روستاها کاهش یافت. به خاطر ممنوعیت حضور زنان دربیمارستانهای عمومی هم سلامت زنان آسیب دید و هم سلامت کودکان و نوزادان و طبق آمار، از هر ۱۰۰۰ کودک ۱۶۵ نفر زیر سن یک سالگی جان خود را از دست می‌داد.

    جامعه‌ای که این برخورد طالب را تجربه کرده، امروز نمی‌تواند ادعاهای این گروه درباره حفظ حقوق زنان را باور کند. یکی از دختران افغان در ویدئویی که از خود منتشر کرده از ممانعت طالبان برای حضور در محل کارش خبر داده و گفت است: «بین حرف تا عمل خیلی فاصله است. من امروز با حجاب اسلامی آمده بودم تا اینها هیچ بهانه‌ای برای حضورم نداشته باشند. اما نگذاشتند وارد محل کارمان شویم.»

    «سمیه حقجو» که در کابل زندگی می‌کند در صفحه فیسبوک خود نوشته است: «طالبا ادعا دارند که ما به حقوق زن ارزش قایل هستیم. اگه از شان بپرسی حقوق زن چیست، می‌گویند آب و نان، شوهر».

    این شاعر جوان نوشته است: قابل توجه طالبان حکومت کردن فقط حجاب و چادر خانم ها نیست.

    «سکینه امیری» گزارشگر روزنامه «اطلاعات روز»  هم درباره تجربه خود از رودرویی با نیروهای طالبان در کابل اینگونه نوشته است: در حوزه سوم شهر کابل با سربازان پایین رتبه طالبان در مورد حجاب اسلامی و حدود شریعی صحبت می‌کردیم. می‌خواستم بدانم که جدای از سران طالبان، افراد این گروه، نسبت به زندگی شهری و مسایل مرتبط به زنان چه دیدی دارند.

    پرسش: دلیل حضور طالبان با این سر و وضع که موجب ایجاد ترس در شهر شده، چیست؟

    طالب: شکر الحمدلله ما کفار را بیرون کردیم و کابل را فتح کردیم. ما برای تامین امنیت و پیاده کردن شریعت آمده‌ایم.

    پرسش: شریعت اسلامی چیست و چه حکمی در مورد زندگی ما دارد؟

    طالب: روش زندگی مثل صدر اسلام و خلفای راشدین است که مردم باید مثل آنان و مطابق حدیث و ارشادات اسلامی زندگی کنند.

    پرسش: حکم شریعت در مورد پوشش اسلامی چیست، چه پوششی اسلامی است؟

    طالب: مثلا این که زنان کدام لباس بپوشند که همه‌اش پوشیده باشد. مثل چادری و برقه که دست و صورت‌شان را می‌پوشاند.

    پرسش: چرا چادری و برقه حجاب اسلامی است، آیا کدام آیت و یا حدیثی در مورد وجود دارد که درستی ادعای‌تان را ثابت کند؟

    طالب: کدام آیت و حدیث نیست، خوب می‌گویم جای زنان در خانه است و اگر بیرون می‌شوند باید مطابق به شریعت عمل کنند. زنان فعلا حجاب اسلامی ندارند، اما به مرور اسلامی می‌شوند.

    پرسش: آیا از دید شما من با این پوشش مسلمان هستم؟

    طالب: بلی شما مسلمانید. لباس تان مشکل دارد.

    پرسش: پس شما می‌گویید که لباس من مطابق به شریعت نیست و لباس اسلامی نیست؟

    بلی لباس شما حجاب اسلامی نیست. باید چادری یا هم برقه بپوشید.

    پرسش: اگر نپوشم شما مشکل دارید، من هیچگاه از آن لباس اسلامی شما نخواهم پوشید؟

    طالب: لباس شما اسلامی نیست. می‌گویم کدام مشکل نیست با این لباس. آهسته آهسته جور می‌شود.

    خانم امیری افزوده است که «بعد از این صحبت دریافتم که هنوزم این گروه حتا ابتدایی‌ترین حق زن(حق انتخاب نوع پوشش) را به رسمیت نمی‌شناسد».

    مهاجرت، مقاومت و یا تسلیم؟

    گفتگو با زنان و دختران افغان و فعالان اجتماعی این کشور درباره آینده زنان سخت شده است. اما آنچه مشخص است این است که همزمان با به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان گروهی از زنان و فعالان اجتماعی این کشور مهاجرت را بر ماندن در وطن ترجیح دادند؛ دختران تیم رباتیک این کشور که به مکزیک پناهنده شدند.

    گروهی هم از هم‌اکنون پذیرفته‌اند که باید با قوانین سختگیرانه طالبان سر کنند.

    یکی از فعالان فرهنگی کابل که خواست نامی از او برده نشود در گفتگو با دین آنلاین گفت: وضعیتمان نامشخص است. خانواده من از اینجا رفته‌اند. من مانده‌ام که باید چکار کنم. دلم می‌خواهد در وطنم بمانم.

    او که هفته گذشته با اشتراک گذاشتن تصویر اعتراض مدنی دختران افغان در کابل نوشته بود باید این اعتراضات گسترده‌تر شود گفتگوی تفصیلی را نپذیرفت و گفت شرایطش برای گفتگو مناسب نیست و باید مراقب خودش باشد.

    اما در این میان زنانی هستند که همچنان معتقدند باید مقابل طالبان ایستاد و ترس را شکست. یکی از دختران افغان در صفحه فیسبوک خود نوشته است: «لطفن ترس را بشکنید، برای تثبیت جایگاه انسانی تان و برای مطالبه حقوق اساسی‌تان برخیزید تا جامعه پیشرفت داشته‌باشد!».

    شبکه‌های اجتماعی افغانستان در روزهای اول حضور طالبان پر بود از پیامهای مقاومت اما به مرور زمان تعداد این پیامها کم شده است.

    آیا زنان افغان ترس را می‌شکنند یا از ترس طالبان به پذیرش قوانینی تن می‌دهند که بیست سال قبل در این کشور اجرا شده است؟ این پرسشی است که برای دریافت پاسخ دقیق آن باید چند ماهی منتظر ماند.

  • چین و تلاش برای حمایت از طالبان در برابر تهدید های غرب

    چین و تلاش برای حمایت از طالبان در برابر تهدید های غرب

    این هفته به عنوان یک لحظه حیاتی و مهم در دوران ریاست جمهوری جو بایدن به ثبت خواهد رسید: لحظه ای توام با فروتنی اما تعیین کننده، سرشار از جسارت و دور اندیشی اما تاکتیکی که بر منافع ملی امریکا تمرکز نمود.

    آن تاکید می کند توانایی ایالات متحده امریکا برای تحمیل اراده اش بر دیگر کشورهای جهان و حتی بازیگران غیر دولتی به طور چشمگیری کاهش یافته است.

    به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری رها برای مخالفین و منتقدین جو بایدن این ممکن است لحظه ضعف به نظر آید: اینکه ویلیام برنز، رئیس سازمان استخبارات مرکزی امریکا(سیا) مجبور شد برای جلب رضایت رهبران طالبان مبنی بر تمدید ضرب العجل 31 آگوست برای خروج نیروهای امریکایی از میدان هوایی کابل، به افغانستان سفر کند و با پاسخ منفی ملاعبدالغنی برادر مواجه گردد از دید منتقدان بایدن ضعف دولت او را نشان می دهد.

    با این وجود جو بایدن اما به آن دسته از مردان سیاسی سرشناس تعلق دارد که نشان داده اند توانایی اتخاذ تصامیم سخت را دارند و می توانند شرایط و اوضاع را تحت کنترل نگهدارند. او کاملا متقاعد شده که ادامه جنگ در افغانستان به اولویت های بازآفرینی ملی ایالات متحده امریکا آسیب می زند.

    بدون شک مواجه شدن با طالبان در کابل آن هم در شرایط نابسامان کنونی یک دیوانگی محض بود. سیاستمداران زبده دولت بایدن نیز حالت ایده آل و مطلوب پایان سریع تخلیه و خروج نیروهای امریکایی از افغانستان را محاسبه کرده بودند.

    روند تخلیه از فرودگاه کابل با انتشار خبر مشاهده جنگجویان داعش در اطراف میدان هوایی کابل اما خود به یک معضل خطرناک تبدیل شد.

    بنابراین در سی و یک آگوست، طالبان میدان هوایی بین المللی کابل را تصرف خواهند کرد. این گروه اجازه فرار مغزها از افغانستان را نخواهند داد: افراد با تخصص فوق العاده بالا، انجینران و داکتران نخواهند توانست پس از این تاریخ افغانستان را ترک کنند. ذبیح الله مجاهد سخنگوی طالبان از غرب خواسته است نخلگان باسواد افغان را برای ترک افغانستان تشویق نکنند.

    با خروج کامل نیروهای غربی از افغانستان در تاریخ سی و یکم آگوست سال جاری میلادی، شاهد تشکیل یک حکومت فراگیر از سوی طالبان آن طور که رهبران این گروه بارها و بارها اعلام کرده اند خواهیم بود. دولتی که به قول طالبان بیشترین درصد حضور اقوام مختلف افغانستان را در برخواهد گرفت. این در حالی ست که بدون شک در این دولت فراگیر نقش اصلی در دست خود این گروه می باشد.

    بوریس جانسون نخست وزیر بریتانیا روز سه شنبه همین هفته در نشست رهبران گروه هفت در مورد افغانستان یک برنامه پنج ماده ای را ارائه کرد که یکی از مفاد آن به تهیه یک پلان روشن برای نحوه رفتار با رژیم تازه در افغانستان به صورت متحد و محکم، مربوط می شد.

    جانسون پس از نشست رهبران گروه هفت مدعی شد کشورهای گروه هفت اهرم های فشار اقتصادی، دیپلماتیک و سیاسی قابل ملاحظه های در اختیار دارد. کشورهای عضو گروه هفت به نظر می رسد سیاست تشویق طالبان را در پیش بگیرند(سیاست هویچ و چماق) که در آن کمک های انسانی، به رسمیت شناختن بین المللی و مواردی دیگر سبب خواهد شد فشار نفوذ بر کابل همچنان حفظ گردد.

    اعلامیه پایانی نشست گروه هفت، لزوم تلاش های انسانی تازه از سوی جامعه بین الملل را تایید می کرد. براساس این اعلامیه، کشورهای گروه هفت در هماهنگ نمودن پاسخ به کمک های انسانی فوری منطقه به شمول دسترسی بدون محدودیت به کمک های انسانی در افغانستان با سازمان ملل همکاری خواهند نمود و به صورت جمعی در راستای این پاسخ همکاری خواهند کرد.

    اعلامیه می افزاید:«به عنوان بخشی از این برنامه، گروه هفت با همکاری هم و نیز همکاری کشورهای همسایه و دیگر کشورهای منطقه از مهاجرین افغان حمایت می کند و به عنوان یک پاسخ منطقه ای بلند مدت هماهنگ شده میزبان جوامع خواهد بود. همچنین از تمام همکاران افغانستان می خواهیم از این تلاش ها و ثبات منطقه ای بیشتر از طریق کانال های چندگانه حمایت نمایند.

    در بخش دیگری از اعلامیه آمده است باید اطمینان حاصل کرد طالبان از تهدید تحریم های غرب به هراس نخواهند افتاد. این گروه هم اکنون دیدگاه های ملی گرایانه از خود نشان می دهند و نمی خواهند انزوای دهه 1990 میلادی برای آنها تکرار گردد. طالبان البته در مذاکره با چین و پاکستان هستند.

    پکن درصد بالایی از پذیرنده بودن را دارد. بنابراین، آنچه چین انتظارش را دارد حیاتی قلمداد می شود. معید یوسف، مشاور امنیت ملی پاکستان روز سه شنبه هفته جاری تماسی تلفنی با ژائو کاژی، همتای چینی اش، داشت.

    معید یوسف پس از این تماس تلفنی در تویتی نوشت:« خوشحالم که با عالی جناب ژئو کاژی همتای چینی ام صحبت نمودم. ما در مورد راه های تقویت هرچه بیشتر همکاری های دو جانبه گفت و گو کردیم. اوضاع در افغانستان را بررسی کردیم و توافق شد همکاری های نزدیک به شمول مواجه با خرابکاران را حفظ کنیم. ما با یک دیدگاه مشترک به پیش می رویم.»

    این در حالی ست که یک زمانی معید یوسف مشاور امنیت ملی پاکستان همکاری های نزدیک با جیک سالیوان مشاور امنیت ملی امریکا داشت و نسبت به افغانستان ابراز دیدگاه مشترک می کردند، مساله یی که دیگر وجود ندارد.

    بنابراین، پکن به دنبال چیست؟

     هو شیجین، مدیر مسئول «گلوبال تایمز» نوشته است:

    اولین نکته در ارتباط چین با طالبان این است که طالبان خط روشنی علیه جنبش اسلامی ترکستان شرقی و دیگر نیروهای تروریستی که به استقلال استان سین کیانگ چین ضربه می زنند، کشیده اند. طالبان دیگر از هیچ فعالیتی که با هدف ناامن ساختن منطقه خودمختاراویغور در استان سین کیانگ چین صورت می گیرد، حمایت نمی کند. 

    دومین نکته این است که طالبان وعده سپرده اند یک دولت فراگیر با حضور تمام اقوام افغانستان تشکیل می دهند و به نزاع های مدنی برای یک صلح دائمی نقطه پایان می گذارند. این گروه همین طور وعده سپرده اند برای رفاه مردم افغانستان و تسهیل روابط منطقه ای تلاش کنند و دیگر هیچگاهی زمینه مداخله نیروهای خارجی در افغانستان را فراهم نکنند.

    سومین دلیل رابطه نزدیک چین با طالبان این است که طالبان از امریکا و دیگر نیروهایی که دشمن چین هستند فاصله گرفته اند. طالبان می بایست نقش ابزار بودن برای این قدرت ها جهت ضربه زدن به منافع استراتژیک چین را کنار بگذارد. با این حال، امیدواریم طالبان به تعهد خود مبنی بر توسعه روابط و همکاری با چین و دیگر کشورهای همسایه پایبند باشند و برای صلح و توسعه در منطقه هماهنگ عمل نمایند.

    نکته چهارمی که در مورد تلاش چین برای نزدیک شدن به طالبان باید اشاره کرد تبلیغ این گروه در مورد «تعدیل سیاست های اساسی اجتماعی داخلی خود، پایبندی به حقوق بشر، حفظ حقوق زنان و کودکان و تبدیل افغانستان به یک کشور اسلامی میانه رو ، می باشد. »

     پکن تلاش می کند برای طالبان یک دیوار محافظتی در برابر فشارهای غرب ایجاد کند. این در حالی ست که نفوذ امریکا در افغانستان بسیار کاهش یافته است.

     اشاره مشاور امنیت ملی پاکستان به «خرابکاران» و توصیه مدیر مسئول رسانه گلوبال تایمز مبنی بر خواست چین از طالبان برای فاصله گرفتن از امریکا و دیگر نیروهایی که دشمن چین هستند می بایست به دقت مورد توجه قرار گیرد.

    از سویی هم سخنان وزیر امور خارجه چین که نسبت به استفاده از تروریزم برای رسیدن به دستاوردهای ژئوپلوتیک اخطار داده بود و از کشورهای منطقه خواسته بود برای نابودی گروه های تروریستی با یکدیگر کار کنند را نیز نباید فراموش کرد. 

    پاکستان لیستی از تروریستان تحت تعقیب را به طالبان تحویل داده است. اقدام اسلام آباد در فاش ساختن مکالمات فوق سری با دستگاه امنیتی چین حاوی یک پیام روشن می باشد: منافع امنیت ملی دو کشور همسو شده و تلاش های مشترک برای عقب زدن دشمنان روی دست گرفته می شود.

  • اگر طالبان تغییر کرده اند، حقوق زن در رهبری را به رسمیت بشناسند

    اگر طالبان تغییر کرده اند، حقوق زن در رهبری را به رسمیت بشناسند

    در این مطلب که برای صفحه ناظران بی بی سی فرستاده شده، نویسنده با بررسی حقوق زنان در رهبری جامعه بنا به دیدگاه‌های موافق و مخالف می‌گوید: اگر طالبان ادعا دارد که تغییر کرده و با ارزش‌های شهری کنار آمده، حق زن در رهبری جامعه را به رسمیت بشناسد. نویسنده معتقد است “طرف‌های مقابل، حکومت افغانستان و جامعه جهانی، به هیچ صورت در این زمینه کوتاه نیایند.”

    مردم افغانستان از جنگ خسته‌اند و می‌خواهند هر چه زودتر به صلحی فراگیر ‌و پایدار برسند. به نظر می‌رسد که جامعه جهانی نیز در این زمینه با افغان‌ها همداستان، و از تداوم جنگ خسته است و می‌کوشد به هر صورت راهی به پایان این جنگ پیدا شود.

    اما پرسش اساسی این است که نظام پس از صلح از چه ویژگی‌هایی برخوردار خواهد بود و حقوق اساسی شهروندان، خصوصا زنان، چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد.

    وقتی سخن از حقوق زن به میان می‌آید، یکی از حقوق مهم وی مساوی بودن با مرد در عرصه سیاسی و اجتماعی است که به وی فرصت بدهد تا در رهبری جامعه، مثلا در سطح وزیر یا رئیس جمهور، ایفای وظیفه کند. همچنان که حق دارد انتخاب کند، حق داشته باشد به این مناصب انتخاب شود.

    موضوع رهبری زن در سطح بلند، که در زبان فقه به آن ولایت عامه می‌گفتند، از دیرباز در میان مسلمانان موضوعی مناقشه برانگیز بوده و مخالفان و موافقان خود را داشته است. در گذشته، یعنی پیش از عصر مدرن، عمده‌ی مناقشات در چارچوب درون‌دینی جریان داشت و استدلال هر دو طرف به نصوصی بود که در این زمینه وجود داشت، یا استنباطاتی که از برخی نصوص در این زمینه می‌توانست صورت بگیرد.

    از نظر یک بخش از گروهی که خوارج خوانده می‌شدند رهبری زن حتی در سطح خلافت مانعی نداشت، تا جایی که پس از کشته شدن شبیبه بن یزید شیبانی مادرش غزاله را به رهبری برداشتند. خوارج با آن که در تاریخ اسلام به نظرات تندورانه شان شهرت دارند، اما در مواردی که معطوف به عدالت اجتماعی بود نظرات‌شان از بقیه فرقه‌های مسلمان پیشرفته‌تر بود. شماری از پژوهشگران معتقدند که گروه خوارج در نظرات سیاسی و اجتماعی شان تحت تاثیر جنبش مزدکی قرار داشتند که در اواخر دوران ساسانی ظهور کرد، و خواهان حقوق برابر برای همه شهروندان بود. اما بیشتر فرقه‌های اسلامی مذکر بودن را شرطی اساسی برای خلافت می‌دانستند. مهمترین دلایل این عده پاره‌ای از آیات قرآن، و احادیث منسوب به پیامبر اسلام است.

    از آیات قرآنی مورد نظر این گروه یکی این آیه است: “الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض وبما أنفقوا من أموالهم” (سوره نساء، آیه ۳۴) یعنی مردان از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است، و از آن جهت که از مال خود نفقه می‌کنند بر زنان تسلط دارند. و دوم این آیه: “وقرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الأولی” (سوره أحزاب، آیه ۳۳) یعنی در خانه‌های تان با سنگینی بمانید و مانند دوران جاهلیت خودنمایی نکنید. از احادیث منسوب به پیامبر اسلام که فراوان مورد استدلال قرار گرفته این روایت است: “لن یفلح قوم ولوا أمرهم امرأة” (صحیح بخاری) یعنی هرگز رستگار نخواهند شد مردمی که کارشان را به زنی بسپارند.

    اما در مقابل این گروه، شماری دیگر از دانشمندان مسلمان معتقدند که رهبری زن در جامعه اسلامی مانع شرعی ندارد و دلایل گروه پیشین را مردود شمرده‌اند. در مورد آیه نخست که تسلط مرد را بیان کرده است، گفته‌اند چنانکه سیاق آیه نشان می‌دهد، ناظر به شرایط خانوادگی و خرج و مصرف خانه است، و این موضوع با ریاست جمهوری و خلافت و مانند این‌ها تفاوت اساسی دارد و هر کدام تابع منطق خاصی است. به ویژه که آیه اشاره کرده است به نفقه کردن مرد بر زن، حال آن‌که این امر پدیده‌ای دایمی نیست و با تغییر شرایط اجتماعی زنان می‌توانند خودشان کار کنند و استقلال مالی داشته باشند و در نتیجه “قوامیت” شان مبنای خود را از دست می‌دهد.

    در مورد آیه دوم گفته‌اند که مخصوص زنان پیامبر اسلام است، و چنانکه از سیاق آیه دانسته می‌شود، سخن بر سر خودداری از خودنمایی و رفتارهای سبُکی است که زن را به مثابه کالای جنسی معرفی می‌کند و به این معنا نیست که از مسئولیت‌های سیاسی و اجتماعی خود دست بکشند. از نظر این عده از اهل علم، حدیثی که در باره رستگار نشدن مردم با رهبری زن است، ناظر به وضعیت خاص امپراطوری ساسانی در دوران فروپاشی آن است نه به مثابه حکمی کلی و جهانشمول. از نظر این عده، این که زن می تواند در مقام رهبری عمومی جامعه نیز کارکردی موفق داشته باشد و سبب رستگاری مردمش بشود حکایتی است که قرآن از ملکه سبا در زمان سلیمان پیغمبر آورده و نشان می‌دهد که تصمیم درست یک زن در یک مقطع دشوار تاریخی چگونه سبب رستگاری و نجات کشورش از تباهی و مردمش از ذلت و خواری گردید.

    علاوه بر آن، احادیث دیگری از پیامبر اسلام نشان می‌دهد که زنان و مردان مساوی هستند مانند: “النساء شقائق الرجال” (سنن ترمذی) یعنی زنان نیمه وجود مردان و هم‌تراز آنان هستند.

    شیخ محمد غزالی مصری، از دانشمندان معاصر که طرفدار نظریه دوم است، می‌گوید: “من از تبلیغات‌چی‌های سپردن مناصب علیا به زنان نیستم بلکه طرفدار تفسیر روایت‌ها در پرتو واقعیت‌ها هستم. انگلستان دوران طلایی خود را در زمان ملکه ویکتوریا تجربه کرد، و در دوران متأخر نخست وزیری مانند مارگارت تاچر داشت که اوج شکوفایی اقتصادی و ثبات سیاسی را برای آن کشور به همراه آورد، چنانکه اندیرا گاندی برای کشورش سبب پیروزی، ولی مارشال یحیی خان در پاکستان سبب ناکامی و سرافکندگی شد. در این جا کدام یک مانع رستگاری برای مردمش شده است رهبری یک زن یا یک مرد؟ اساسا بحث، بحث ذکورت و انوثت نیست، بلکه بحث اخلاق، موهبت و استعداد شخصی انسان هاست.”

    اگر از رهبری زن در سطح خلافت و ریاست جمهوری بگذریم، نوبت به صدارت عظمی، وزارت و استانداری می‌رسد که شمار بیش‌تری از فقها با سپردن این مناصب به زن موافقند. (مصطفی سباعی، المرأة بین الفقه والقانون) شماری از آنان به این امر استدلال کرده‌اند که فقهایی مانند امام ابوحنیفه به سپردن منصب قضا که، با توجه به نقش مستقل قوه قضائیه، منصب مهمی است به زنان موافق بوده‌اند، و با قیاس به آن سپردن مناصبی که در اصطلاح فقه به آن‌ها ولایت تنفیذی یا ولایت تفویضی گفته می‌شود، و معادل صدارت عظمی و وزارت است، به طریق اولی جواز دارد.

    آنان استدلال کرده‌اند که در زمان خلیفه دوم، زنی به نام شفا بنت عبدالله که زنی باسواد بود، در مقام مسئولیت “حسبه” یا بازرسی عمومی قرار گرفته بود. موضع رسمی الازهر مصر، به مثابه بزرگترین نهاد مذهبی جهان اسلام، نیز بدین گونه بر زبان دکتر احمد الطیب، شیخ الازهر بیان شده است: “در کنفرانس جهانی برای تجدید اندیشه اسلامی، علما اتفاق نظر خود را بر این نشان دادند که برای زن از نظر شرعی روا است که وظایف مناسب حال خود را به عهده بگیرد از جمله وظایف بلند دولتی و وظایف قضا و فتوا. مصادره این حقوق یا مشکل‌تراشی در برابر آن از سوی کسانی که نشستن زن را در جایگاه برابر با خود ناخوشایند دانسته و مانعی در برابر دست یافتن وی به حقوق شرعی و قانونی‌اش ایجاد می‌کنند، گناه کبیره است و عواقب اخروی در پی دارد.” (وبسایت الیوم السابع، ۷ می ۲۰۲) این دیدگاه، به ویژه، اعتبار بیشتری پیدا می‌کند اگر نقش زنان موفق در این عصر را در نظر بگیریم که به خوبی از عهده رهبری جوامع خود برآمده اند مانند خانم انگلا مرکل در آلمان و خانم جاسیندا آردرن در نیوزیلند و شماری دیگر.

    اگر چه رهبری زن اختصاصی به عصر حاضر ندارد و در تاریخ تمدن‌های بشری زنانی بوده‌اند که در مقام پادشاه یا فرمانده قرار داشته‌اند، و حتی در صدر اسلام نیز چنین تجربه‌ای رخ داده است که بزرگان صحابه رهبری عایشه، همسر پیامبر اسلام، را در حادثه جمل در زمان خلیفه چهارم پذیرفتند. اما روی‌هم رفته تبعیض در میان مرد و زن در گذشته یک امر پارادیمی بود و موارد یاد شده از استثنائات به شمار می‌رود. اما عصر جدید که انسان‌گرایی (اومانیسم) یکی از ویژگی‌های عمده به حساب می‌رود، حقوق برابر انسان‌ها را فارغ از جنسیت به میان کشید و به زن حق داد که مانند مرد در نقش‌های مختلف علمی، سیاسی، اجتماعی، نظامی و اقتصادی قرار بگیرد، و این وضعیت تقریبا به مدلی جهانشمول تبدیل شد. این یک تغییر پارادایمی کلان بود که به این حجم و وسعت در تاریخ بشر اتفاق نیفتاده بود. در اثر این تحول، زنان در جامعه اسلامی نیز تبعیض نهادینه بر ضد خود را به پرسش گرفتند و آن دسته از قرائت‌های دینی را که مبتنی بر چنین تبعیضی است به شدت مورد انتقاد قرار دادند.

    ضرورت بازنگری در سنت و در قرائت‌های سنتی و بنیادگرا از دین مورد توجه قرار گرفت، به ویژه از سوی کسانی که حذف نیمی از پیکره جامعه را سبب تضعیف آن نیمه دیگر و در نتیجه سبب ناکامی و عقب‌ماندگی تمام جامعه می‌دانستند. بسیاری از روشنفکران، احزاب و نهادهای مدنی، شمار وسیعی از خانواده‌های شهری و حتی شماری از اندیشمندان دینی به تغییر این وضعیت فراخواندند، و امروزه نگاه تبعیض‌آمیز به زن، از منظر دینی، هرچند هنوز تا حد چشمگیری پابرجاست، اما اکنون با چالش‌های مهمی رو به رو است، و هر چه بر میزان سواد و دانایی شهروندان افزوده می‌شود این چالش‌ها عمق و گستره افزون‌تری پیدا می‌کنند.

    اکنون، در چنین بستری، قرائت طالبانی از دین و به ویژه نگاه زن‌ستیزانه‌ این گروه به زن موجب برانگیخته شدن نگرانی‌های عمیقی در برخی از لایه‌های اجتماعی افغانستان، و همزمان در بخش وسیعی از جهان می‌شود. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر می‌شود که می‌بینیم قانون اساسی کنونی افغانستان، طبق ماده شصت و دوم، به زنان حق می‌دهد تا نامزد پست ریاست جمهوری شوند، و این برای کشوری مانند افغانستان دستاورد چشمگیر و بی‌سابقه‌ای است.

    اگر طالبان ادعا دارند که نسبت به زمان حاکمیت‌شان تغییر کرده و با ارزش‌های شهری کنار آمده و از تفسیر متحجرانه از دین فاصله گرفته‌اند، بهترین و مهم‌ترین آزمون برای راستی‌‌آزمایی این است که حق زن در رهبری جامعه را به رسمیت بشناسند، و طرف‌های مقابل، حکومت افغانستان و جامعه جهانی، به هیچ صورت در این زمینه کوتاه نیایند.

    اگر طالبان به شریعت اسلامی استناد می‌کنند، در پاسخ به آنان می‌توان گفت مخالفت با رهبری زن حکم قطعی شریعت نیست، و نظراتی از دیرباز وجود داشته است که آن را تجویز می‌کرده است. افزون برآن، نظراتی که با آن مخالفت داشته است محصول شرایط و مناسبات تاریخی خاصی بوده است که در دنیای امروز وجود ندارد، و برای عصر حاضر باید نظراتی از سنت فقهی را برگزید که با نیازمندی‌های کنونی جوامع مسلمان هم‌خوانی دارد و به رشد و پیشرفت این جوامع کمک می‌رساند، نه دیدگاه‌هایی که سبب فلج شدن جامعه، نهادینه شدن تبعیض و پس ماندن از سیر زمان می‌گردد.

    نظرات هیچ فقیهی مقدس نیست، و نمی‌توان حقوق مسلم انسان‌ها را قربانی دیدگاه‌هایی کرد که با صاحبان خود دفن شده و به تاریخ پیوسته‌اند.