برچسب: سیاست افغانستان

  • توصیه های شنیدنی یک فعال مدنی برای تمامی زنان و شهروندان افغانستان

    توصیه های شنیدنی یک فعال مدنی برای تمامی زنان و شهروندان افغانستان

    من به عنوان یک زن افغانستانی، راه درست و دشوار آزادی را انتخاب کردم و پیام من به همه ی بانوانی که به آزادی و آزادگی فکر می کنند این است که از مرحله ی آرزو، خیال بافی و گله و شکایت کردن از مسئولانی که چه در گذشته و چه حالا حقوق طبیعی ما را به نحوی زیر پا کرده است، بگذریم.

    این یقینا تصمیم متفاوت تر و با ارزش تر از زن بودن و منفعل بودن در کشوری به نام افغانستان است، اما در عین حال راهی است که به مقاومت، پشت کار، از خودگذری و مسئولیت پذیری زیاد نیازمند است.

    من همیشه از سیاست، به خاطر معاملات بی رحمانه و ناعادلانه ی سیاسی داخلی و بین المللی متنفر بودم و حتی یک کتاب هم در مورد سیاست مطالعه نکردم. اما به عنوان یک زن حقوق دان، تاریخ و حقوق را تا اینجا مشتاقانه و با تمام شوق و انگیزه­ای که به آزادی و حق واقعی داشتم مطالعه کردم.

    به نظر من آزادی هیچ گاه وجود واقعی ندارد که ما آن را ببینیم، احساس کنیم و از آن لذت ببریم. زیبایی و ارزش آزادی شاید همان درک یا مبارزه برای آزاد زیستن باشد که انسان ها  برای خود و همنوعان خود میخواهد آن را بدست بیاورد و حفظ کند.

    تاریخ نیز همیشه در حال تغییر است، که در پشت تحولات تاریخی بیشتر دست های انسان های سیاسی موجود است. به نظر من انسان های سیاسی معمولا بی رحم ترین و بی وجدان ترین موجودات تاریخ بوده اند، که البته در این میان استثناهایی داریم که نباید نام و یاد خوب آن ها را نادیده بگیریم.

    اما هریکی از ماها به عنوان یک فرد متعارف جامعه ی انسانی، مسئول زندگی اجتماعی سیاسی و مسئول در برابر هر یک رایی که به نفع افراد سیاسی داده ایم و آنها را به عنوان نماینده سیاسی خود انتخاب کردیم هستیم.

    بیایید جرات داشته باشیم و ازحق نگذریم!

    این من و تو بودیم که با بی مسئولیتی رای دادیم و با بی خیالی تمام گذاشتیم که نظام ما با تقلب های فروان توسط فاسدین ادارات مسئول، به نفع افراد ناشایست آلوده شود. این من و تو بودیم که با رهبر گفتن های خود باج دادیم و باعث شدیم خودمان و حقوق ما زیر پا شود.

    خیلی از افرادی که امروزه به سیاسیون بد و بیراه می گویند یا گریز و بی ظرفیتی آن ها را به تمسخر می گیرند، به نحوی مسئول این وضعیت هستند و نیازمند این است که یکبار به وجدان وطن دوست خود، مراجعه بفرمایند.

    بیایید هر یک ما مسئولیت و پیامدهای زندگی اجتماعی و سیاسی مان را در حد متعارف به دوش بگیریم تا از سرزنش دیگران و قربانی دانستن خودمان رهایی یابیم. بطوری که قانون و لوایح ما بر این پیش فرض استوار باشد که رئیس و نمایندگان ما، زنان و مردان شرافتمند و با وجدان باشند که خود را در قبال حمایت و دفاع از حقوق مردم مسئول و متعهد بدانند. زیرا ما تجربه ی این را داریم که افرادی فرصت جو و متعصب نمی توانند در نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دوام بیاورند و موفق شوند.

    اگر عاقلانه و امیدوارانه عمل کنیم، از تجربه های گذشته می توانیم بیاموزیم و در تمامی امور تصامیم درست که نفع همه ی مردم ما باشد اتخاذ نماییم.

    تاریخ سیاسی این کشور تغییر خواهد کرد، و ما که خود را متعلق به این سرزمین می دانیم بیشتر نیازمند تغییر هستیم، چون هر یک ما در هنگام تحولات و تغییرات نقش خواهیم داشت.

    طیبه مبارز

  • «اتکا به بیگانگان ما را به سرمنزل مقصد نمی رساند»

    «اتکا به بیگانگان ما را به سرمنزل مقصد نمی رساند»

    دانستن عمق این فاجعه که با گذشت هر روز ناامنی ها زیادتر و سرزمین ما ویرانتر و مردم ما ناتوانتر می شوند معمایی است که درک آن خیلی آسان نیست من در این نوشته تلاش می نمایم با تحلیل دقیق از نقش حضور نظامی آمریکا در افغانستان به مسایلی چون تاثیر افزایش نیروهای آن کشور در ایجاد امنیت لازم در این سرزمین دلیل توجه حضور آمریکا به این کشور و علاقمندی بعضی از کشورهای دیگر مانند آلمان، هالند، پولند، کانادا، ایتالیا و دیگران نقش فدراتیف روسیه موجود در این میان استقرار امریکا و یک تعداد کشورهای دیگر در مرزهای شرقی و بعدا در مرز های غربی بعنوان تهدید به اصطلاح زمامداران جمهوری اسلامی ایران از چندی بدینسو باعث پریشانی روسیه و ایران گردیده است.

    ۱- روسیه و آمریکا پس از جنگ سرد در سال ۱۹۹۴ زمانیکه آمریکا به همکاری و حمایت ناتو ضرب العجل ده روزه برای طرف های درگیر در بحران کوزو و جهت تسلیم سلاح هایشان تعیین کرد اولین درگیری لفظی میان فدراتیف روسیه و غرب پس از پایان جنگ سرد رخ داد چرا که روسیه در این زمان سیاست واقعگیرانه قدرتی بزرگ را اختیار کرده بود که منافع بخصوص خود را در حوزه بالکان دنبال می کرد و در این مورد تلاش داشت.

    در حالیکه رهبران غرب بدنبال نشان دادن صلاحیت ناتو و آمریکا در ایفای نقش حفظ صلح و ایجاد صلح پس از پایان جنگ سرد بودند در همین زمان شکاف عمیق میان نخبگان سیاسی روسیه و شاخه های مختلف حکومت در زمینه سیاست خارجی وجود داشت همزمان موضوع بحث اصلی محدودیت های اتحادیه اروپا در گسترش رو به شرق و نیز گسترش حضور قوت های ناتو و آمریکا در اروپای مرکزی بود روسیه از همان زمان زورآزمایی های آمریکا و حضور فعال آن کشور را نه تنها در اروپا بلکه در خاورمیانه و کشورهای آسیایی زیر نظر داشت.

    ۲- آمریکا گسترش قوت های خویش را از دیدگاه ژیوپلتیک در چوکات سازمان پیمان اتلانتیک یعنی ناتو پس از جنگ جهانی دوم بنابه ضرورت زمانی و مکانی در آوریل ۱۹۴۹ با موافقت ۱۲ کشور آمریکا، بلجیم، هالند، کانادا، دانمارک، فرانسه، ایسلند، ایتالیا، لوکزامبورک، نروژ، پرتگال و انگلستان تشکیل داد که حالا تعداد کشورهایی که عضویت ناتو را دارند شمارشان به ۲۸ کشور رسیده است همه می دانند نه تنها در راکت پرانی های سوریه بلکه آمریکا بعد از فروپاشی اتحاد شوروی خود را نیرومندترین و سرنوشت سازترین قوت محرکه جهان می داند و بار سنگین را که در افغانستان بدوش می کشد از ماموریت های دیگر گذشته آمریکا سنگین تر و هم پرمخاطره تر است و سرنوشت ساز برای شکست و یا پیروزی آمریکا و ناتو حساب می شود.

    ۳- آمریکا و ناتو همکاری های بیشتر اروپایی ها با آمریکا در خصوص چالش های سه گانه یعنی جنگ خونین عراق، افغانستان، سوریه و جنگ با تروریزم در گرو تعهدات آمریکا به ناتو می باشد این تعهدات شامل حمایت کاملتر از قوت های ناتو آرایش این نیروها تقسیم سلاح و مهمات پیشرفته نظامی و پذیرفتن بازآری واقعا آزاد در دو سوی اتلانتیک برای کالاهای دفاعی است در این میان اروپایی ها نگرانی عدم وفاداری آمریکا بخصوص در دوران حاکمیت دونالد ترامپ با تعهدات گذشته آن هستند گرچه در ظاهر امر با درنظرداشت درگیری ها در سوریه و افغانستان آمریکا نمی تواند ظرفیت همکاری نظامی اروپایی ها را قطع و بعدا از آنها مصرانه تقاضای کمک نظامی نماید.

    این کار آمریکا را فلج و مجبور خواهد کرد که با استراتژیک نظامی و سیاسی بیشتر در خاورمیانه افغانستان، عراق، سوریه و نقاط دیگر به تنهایی بدوش بگیرد که برایش خیلی دشوار است چنانچه هم حالا بخصوص طی چند سال اخیر مساله عراق، سوریه و افغانستان یک نقطه محوری مورد اختلاف دو طرف یا سه طرف به ویژه بین فرانسه، آمریکا و آلمان، آمریکا و انگلیس بدل شده است گرچه ترکیه کوشش داشت در همچو شرایطی موقف خود را رشد خوبتر بدهد و بر این مبنا نقش توازن بخشی را در منطقه بازی کند در حالیکه ناتو و آمریکا از بالکان و اروپا فراتر گذاشته و ماهیت جهانی یافته و حوزه ارضی آن به تبع توسعه نفوذ قدرت آمریکا در تطابق با جغرافیای موردنظر آن شکل گرفته است در همین حالت احساس می شود نوعی احتیاط توام با ترس بر فعالیت های اعضای بعضی از کشورهای اروپایی سایه افکنده است.

    ۴- آمریکا و ناتو در قفقاز و تشویش روسیه و ایران با خاتمه جنگ سرد انطباق ناتو و بطور کلی ساختارهای امنیتی اروپا با شرایط جدید بین المللی به مشغله اصلی اعضای آن تبدیل در این حال کشورهای اروپای شرقی و مرکزی بخاطر خلا امنیتی و غیرقابل پیش بینی بودن آینده روسیه که با آمریکا و اروپا چه خواهد کرد احساس ناامنی می کند بخصوص در این اواخر که آمریکا می خواهد راکت های خود را در چک و سلواک نصب کند این حقیقت پوشیده نیست که کشورهای غربی در پی آنند تا از طریق گسترش ناتو کشورهایی که قبلا اتحاد شوروی بودند به عضویت خود جذب نمایند چنانچه این کار را تا اندازه ای انجام داده اند.

    درحالیکه آمریکا و ناتو منافع خود را در این منطقه زیر نظر دارند روسیه و ایران علاوه بر اینکه بی نهایت از حضور آمریکا در سوریه و افغانستان تشویش دارند دنبال منافع خویش نیز در این منطقه می گردند هنوز که پیروزی و عدم پیروزی آمریکا در افغانستان زیر سوال است و قوت های آمریکا در مبارزه حاضر منافع دراز مدت خویش را در افغانستان سوریه و منطقه تعقیب می نمایند معامله گری های ظاهری و باطنی در حالت رنگ و رونق گرفتن است روسیه، ایران و پاکستان هم آستین بالا زده اند تا بلاک زد آمریکایی را در منطقه ایجاد نمایند.

    روسیه متهم به همکاری با طالبان است و آمریکا متهم به همکاری با داعش است در چنین حالت که آمریکا نیز بعضی اوقات هدف را فراموش می کند افغانستان را می گذارد و سوریه را زیر راکت های کروز قرار می دهد چه چاره باید کرد. در حالیکه ما شاهد همه اشکال مبارزه دیرین در جهان و منطقه به منظور نفوذ در ملل دیگر در جریان هستیم زیرا نفوذ از خارج ارزانتر از آن است که دولت خود را در آن کشور نگهدارند بدین ترتیب بدون زحمت سود برده و می برند و در ضمن شکل مبارزه هم تغییر کرده است.

    امروز همه مسایل و مشکلات را باید از طریق سیاست های آگاهانه و هدفمند حل نمود نه از طریق سلاح های اتومی و غیر اتومی البته از شرایط مساعد بین المللی و منطقوی باید ما به نفع صلح و اعمار مجدد کشور خود تا حد امکان استفاده می کردیم تاریخ گواه است که تفاهم یکپارچگی و وحدت و انسجام واقعی انسجامی که باید در راه تحقق آن از خودگذری داشت و با هرگونه حسادت و خودخواهی وداع نمودن می تواند ما را از این چالش ها و بدبختی ها نجات دهد.

    ما باید کلید راه حل را در کشور خود دسته جمعی جستجو نماییم آگاهان سیاسی می دانند که امروز ما در وضعیت سیاسی نهایت پیچیده و بحرانی قرار داریم و طبیعی است که دگرگونی ها و بهبود اوضاع از ما درایت و آگاهی بیشتری می خواهد با رویاروی یا چنین مشکلات نیاز به نگرش و شیوه های نوین که براساس تیوری مصالحه و به هم گرایی استوار باشد اشد نیاز داریم.

    پاسخ مثبت به این دشواری ها پویا و ریشه ای بوده است اما متاسفانه یک تعداد دست اندرکاران لشکری و کشوری در سرزمین ما تا هنوز این حقیقت را درک نکرده اند اصل آشفتگی های زندگی سیاسی ما بدلیل این است که قضایا را تا ژرف نمی شکافیم و به راه حل آن به خارجی ها پناه می بریم چقدر خوب است که تجزیه و تحلیل مشکلات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را خود علاجی کنیم و در رفع آن در یک صف واحد بکوشیم ما بعد از تجارب تلخ گذشته از سال ها تجارب و آزمودن ها دریافتیم که تا چه وقت متکی به بیگانگان در حرکت بود.

    اتکا به بیگانگان هرگز ما را به سرمنزل مقصد نمی رساند بلکه به نظر ما تکیه بر ملت و مردم راه بهتری و درست تری است. ما از بیگانگان از نیرو و ارزشمندی کارشان بخاطر صلح و امنیت و بازسازی کمک بگیریم و این فرصت طلایی را از دست ندهیم مشروط بر اینکه کمک های آنها بوی استعماری نداشته باشد بهتر است اما طراح و سازندگان پلان های امروز و فردای وطن خود، خود باشیم.

    باید همه سیاسیون ما بدانند و باور داشته باشند که مردم افغانستان طرفدار یک سیاست معتدل و معقول اند بعد از این نه اندیشه های چپ افراطی و نه اندیشه های راست افراطی در افغانستان جایگاهی دارند بلکه اعتدال بهترین و معقول ترین راه رسیدن به هدف است به باور من به یاری خداوند وحدت و یکپارچگی تمام نیروهای ملی و مردمی می تواند صفیر گلوله های موجود را در افغانستان خاموش سازد در غیر آن در آینده های نه چندان دور حوادث هولناک و خونینی را تماشاگر خواهیم بود که تا هنوز به ذهن ما خطور نمی کند.

    کسانیکه با وجدان آگاه به نزد خدا و ملت در شرایط موجود احساس مسوولیت می کنند این را خوب می دانند که منافع ملی و کشور از منافع حزبی و تنظیمی قومی و قبیله ای، زبانی و نژادی هزار مرتبه فراتر، مقدمتر و بزرگتر است هیچ حزبی، هیچ تنظیمی و هیچ اندیشه ای اهمیت بیشتری از مردم افغانستان به نزد ما نباید داشته باشد همانطوریکه ما خود را در پیشگاه پروردگار مسوول می دانیم در نزد ملت نیز باید مسوول و پاسخگو باشیم.

    رشد/ احمد سعیدی

  • ایران و آمریکا چگونه در «بازی بزرگ» افغانستان نقش ایفا می کنند!

    ایران و آمریکا چگونه در «بازی بزرگ» افغانستان نقش ایفا می کنند!

    سنگینی بار مهاجران افغان و مواد مخدر افغانستان که از مرزهای ایران می گذرد و اقتصاد این کشور را دچار اخلال کرده، سبب شده است تا رهبران ایران هنگام صحبت در خصوص آینده افغانستان، به دنبال رفع و حل این مسایل و تحقق اهداف خودشان باشند.

    اما با این وجود، این نگرانی های ایران لزوما با راهبرد آمریکا در افغانستان مطابقت ندارد و تهران و واشنگتن را در مقابل یکدیگر در میدانی نبردی جداگانه قرار داده است.

    ایران و افغانستان به عنوان دو همسایه روابطی پیچیده را طی قرن های اخیر تجربه کرده اند، تا اینکه در سال 1921 دو دولت توافقنامه دوستی را میان یکدیگر به امضا رساندند.

    در اواخر نیمه دوم قرن بیستم میلادی به دنبال انقلاب اسلامی ایران در سال 1971 که حکومتی شیعه در این کشور برقرار شد، و اما در افغانستان گروهی سنی تندور به نام طالبان بر سر قدرت نشست، روابطی سرد و ستیزه جویانه میان دو کشور حاکم شد.

    ایران که خود را پیش قراول شیعه مذهبان دنیا می دید، به دنبال حفاظت از اقلیت شیعه های افغانستان که اغلب تحت ظلم و ستم گروه طالبان قرار گرفته بودند، شد و موضعی ضد طالبانی شدید در هنگام حاکمیت این گروه بر افغانستان گرفت.

    پس از اینکه آمریکا در سال 2001 وارد افغانستان شد و رژیم طالبان را سقوط داد، شرایط به نحوی برای همکاری آمریکا و ایران به منظور مقابله با دشمنی مشترک مساعد به نظر می رسید.

    «آنتونی کوردسمن» از مرکز مطالعات بین الملل و استراتژیک می گوید: “به دنبال حمله آمریکا به افغانستان، ایران ناگهان متوجه شد که آمریکا دولتی را جایگزین طالبان کرده که ایران را از غرب افغانستان جایی که شیعه های افغانستان مورد ظلم و ستم واقع شده بودند و ایران نیز نفوذ داشت به عقب رانده است. در نقطه ای کوتاه در آن زمان، ایران تلاش می کرد که با آمریکا همکاری کند.”

    اما در سال های بعد و بویژه پس از آنکه آمریکا در سال 2003 وارد جنگ عراق شد، سیاست ایران در قبال افغانستان تغییری وارونه کرد. ایران که آمریکا را دشمنی به مراتب خطرناک تر می دید، با حمایت طالبان با سلاح و پول آرزوی بزرگ این گروه برای به قدرت رسیدن دوباره شان بر افغانستان را افزایش داد.

    کوردسمن می افزاید: “شاید یک سطح دیپلماسی متفاوت از سوی آمریکا به همکاری واقعی میان ایران و آمریکا منجر می شد. اما سخنرانی جورج دبلیو بوش در سازمان ملل در سال 2002 و «محور شرارت» خواندن ایران عملا به این امید پایان بخشید و سبب شد ایران آمریکا را تهدیدی به مراتب بیشتر نسبت به طالبان بداند.”

    ماه گذشته نیویورک تایمز در گزارشی نوشت که ایران نه تنها به طالبان سلاح و پول می دهد، بلکه برخی فرماندهان این کشور نیز در صفوف طالبان می جنگند. اگر این ادعا درست باشد، این بدین معناست که ایران به طور مستقیم در کشته شدن نیروهای امنیتی افغانستان، و همین طور ناتو و نیروهای آمریکا ارتباط دارد.

    جان نیکسون یک تحلیل گر ارشد در سازمان سیا اما معتقد است که بخاطر تاریخچه ای تیره در روابط ایران و طالبان، تهران هرگز به دنبال این نیست که افغانستان دوباره توسط گروه طالبان حکومت گردد.

    او می گوید: “تهران هرگز نمی خواهد که در همسایگی اش دولتی سنی متخاصم که از عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج کمک دریافت می کند و ممکن است اقلیت شیعه را مورد ظلم و ستم قرار دهد بر سر حکومت برسد.”

    به باور نیکسون، تهران به دنبال دولتی با ثبات در کابل است اما دولتی که متکی به آمریکا برای تامین امنیت و ثبات خود نباشد.

    اما طرح بزرگ ایران برای افغانستان با راهبرد جدید آمریکا برای افغانستان مطابقت ندارد. دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا ماه گذشته با اعلام راهبرد جدید کشورش در قبال افغانستان تاکید بر ادامه حمایت آمریکا از کابل کرد و صلاحیت افزایش سربازان آمریکایی در افغانستان را تا 4 هزار سرباز تازه داد.

    “سایفر بریف”

  • ترامپ شاید از هند بخواهد به افغانستان سرباز اعزام کند

    ترامپ شاید از هند بخواهد به افغانستان سرباز اعزام کند

    یک مقام آمریکایی که خواست نامش فاش نشود در گفتگو با بیزنس لاین گفته است “آمریکا تمایل دارد که هند نقش بیشتری در تعهداتش نسبت به مبارزه علیه تروریزم ایفا نماید، و بدین منظور شاید از هند بخواهد که در تامین ثبات افغانستان نقش معناداری داشته باشد که این امر می تواند اعزام سرباز به افغانستان برای مبارزه علیه عناصر تروریستی را نیز شامل گردد.”

    دولت آقای ترامپ به تازگی اعلام کرده است که در نظر دارد سیاست های دولت پیشین آمریکا مبنی بر خروج سربازانش از افغانستان را برعکس کند.

    برخی مقامات این کشور گفته اند که احتمالا 3 الی 5 هزار سرباز آمریکایی دیگر به افغانستان اعزام می گردند.

    لازم به ذکر است که احتمال افزایش سربازان در افغانستان یکی از موضوعات مورد بحث سران ناتو در بروکسل بود. به گفته ی مقامات آمریکایی، این اقدام می تواند طالبان را تحت فشار قرار دهد تا بر سر میز مذاکرات حاضر شوند.

    ناندان یونیکریشانان معاون یک موسسه تحقیقاتی در دهلی نیز می گوید “دونالد ترامپ شاید از هند بخواهد که به افغانستان سرباز اعزام کند. از آنجایی که هند نیز همواره شاکی تروریستان بین المللی است، آمریکا شاید از هند بخواهد که نقشی نظامی نیز ایفا نماید. هند بیش از هر کشور دیگری از افزایش خشونت ها از سوی طالبان در افغانستان نگران است.”

    از سوی دیگر، در جریان کنفرانس قلب آسیا که در دسامبر سال گذشته برگزار شد، هند و افغانستان گفتند که بزرگترین مشکل ثبات و صلح در منطقه تروریستانی است که از پاکستان برمی خیزند. نارندرا مودی نخست وزیر هند در جریان این کنفرانس گفت که سکوت و عدم اقدام تنها باعث می شود که تروریستان بیشتر ترغیب به افزایش فعالیت هایشان شوند.

    گفتنی است که هند و افغانستان در سال 2011 پیمان نامه همکاری استراتژیک با یکدیگر به امضا رساندند که براساس این پیمان نامه، هند همکاری های مالی و فنی به افغانستان می کند.

    هند حتی یک قدم فراتر از این پیمان نامه عمل کرد و چند فروند هلی کوپتر ام آی 25 به کابل داد.

  • ترامپ نباید از افغانستان غفلت کند/ سربازان آمریکایی و ثبات سیاسی بیشتری نیاز است

    ترامپ نباید از افغانستان غفلت کند/ سربازان آمریکایی و ثبات سیاسی بیشتری نیاز است

    اما غفلت از افغانستان، خطر بزرگتری را به بار خواهد آورد. جنرال جان نیکلسون فرمانده نیروهای آمریکایی و ماموریت حمایت قاطع ناتو در افغانستان چندی پیش در یک جلسه پاسخگویی در مقابل کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا حاضر شد و در پاسخ به پرسشی از سوی سناتور «تام کاتن» مبنی بر اینکه اگر آمریکا سربازانش را از افغانستان خارج کند با خطر حمله ای برنامه ریزی شده مواجه خواهد شد و یا خیر، گفت: “بله سناتور، قطعا!”

    گروه داعش گرچه حضورش در افغانستان مانند عراق و سوریه گسترده نیست، اما بهرحال رد پایی دارد. این گروه در ولایت شرقی ننگرها در حال سربازگیری و آموزش جنگجویانش می باشد و در تلاش است تا حملات بالقوه ای را علیه غرب برنامه ریزی کند. از سویی دیگر، گرچه القاعده از هم پاشیده شده است، اما باقی مانده اعضای این گروه همچنان حضورش در افغانستان را حفظ کرده و منتظر زمانی هستند تا افغانستان بار دیگر مکان مناسبی برای سربازگیری، آموزش و محلی برای راه اندازی حملات گردد.

    در این میان اما، دونالد ترامپ رئیس جمهوری جدید آمریکا به معنای واقعی کلمه چیز زیادی درباره افغانستان نگفته است؛ که اما باید این رویه تغییر کند. زیرا با آغاز حملات فصل گرمای طالبان تنها چند هفته فاصله باقی مانده است. از این رو دولت ترامپ باید هر چه سریعتر طرح خود درباره افغانستان را تعیین و توضیح دهد.

    برای مثال دونالد ترامپ می تواند با برآورده کردن درخواست جنرال جان نیکلسون برای اضافه کردن تعداد سربازان در افغانستان کارش را در این زمینه آغاز کند. “ماموریت نباید تغییر کند: سربازان آمریکایی عملیات های ضد تروریسم علیه گروه های شورشی راه اندازی می کنند و به نیروهای امنیتی افغانستان آموزش می دهند به امید روزی که آنها بتوانند خود از کشورشان دفاع کنند. نیکلسون گفت که به چند هزار سرباز بیشتر در افغانستان نیاز دارد اما تعداد دقیقی اعلام نکرد.

    دلیل این درخواست جنرال نیکلسون بسیار ساده است. نیروهای امنیتی افغانستان، آمریکایی و ناتو در حال حاضر برنده این بازی نیستند. نیکلسون در آن جلسه به سناتور «جان مک کین» گفت “آقای رئیس، معتقدم در افغانستان به بن بست رسیده ایم.”

    او افزود که نیروهای امنیتی افغانستان در تلاش برای مبارزه علیه طالبان هستند، اما آنها بیشتر بازنده به نظر می رسند تا برنده. هم اکنون دولت افغانستان تنها کمی بیشتر از نیم کشور را در کنترل دارد، در حالی که سال گذشته، دولت تقریبا 72 فیصد را در کنترل خود داشت. برای تغییر این روند، تمامی نیروهای امنیتی افغانستان نیازمند آموزش بیشتر هستند.

    اما این بازی برای دولت افغانستان نمی تواند تنها به افزایش نیروی نظامی باشد. بقای افغانستان بستگی  به بقای دولت وحدت ملی فعلی است، در حالیکه در دولت فعلی همه چیز وجود دارد، بجز «وحدت!»

    در سال 2014 و بدنبال جنجال های انتخاباتی ریاست جمهوری و یا میانجی گری وزیر امور خارجه وقت آمریکا، دولت وحدت ملی تشکیل شد که در آن محمد اشرف غنی به عنوان رئیس جمهوری کشور انتخاب شد و داکتر عبدالله عبدالله با کمی درجه پایین تر نسبت به رئیس جمهوری، به عنوان رئیس اجرایی افغانستان اعلام شد.

    اما همکاری این دو طی این مدت با تلخی های روبرو نیز بوده است. برای مثال، عبدالله عبدالله رئیس اجرایی کشور آقای غنی را متهم کرد که تمایل به ایجاد اصلاحات در دولت ندارد. او همچنین پنهان نکرد که محمد اشرف غنی به مدت سه ماه از دیدار با او امتناء می ورزیده است.

    ترامپ و تیم او باید با عبدالله و غنی وارد گفتگو شده تا از جر و بحث با یکدیگر خودداری کنند و به دولت داری شان بپردازند. افغانستان دیگر نمی تواند در برابر بی ثباتی ناشی از یک دولت شکننده دوام آورد.

    شیکاگو تریبیون