برچسب: خلیج فارس

  • پیامدهای به قدرت رسیدن بایدن بر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس

    پیامدهای به قدرت رسیدن بایدن بر کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس

    یکی از رویدادهای مهم و اثرگذار پیرامون تحولات کشورهای حاشیه خلیج فارس کنار رفتن ترامپ و استقرار دولت بایدن است. گرچه استقرار دولت جدید در آمریکا به دلیل ماهیت ابرقدرتی آمریکا و حضور چشمگیر و فراگیر آن در منطقه غرب آسیا برای همه کشورهای این منطقه حائز اهمیت است اما این جابجایی قدرت برای کشورهای حاشیه خلیج فارس معنا و مفهوم متفاوتی دارد. چرا که کشورهای اصلی این حوزه یعنی عربستان و امارات به لطف روابط شخصی مستحکمی که با ترامپ برقرار کردند و با توجه به نقش موثر قراردادهای چند صد میلیارد دالری که با دولت او امضا کرده بودند در بهترین وضع ممکن طی سال‌های اخیر قرار داشتند و تمامی پروژه‌ها و رویاهای خود را در سطح منطقه دنبال می‌کردند، بدون آن‌که از تهدید یا پیگیری قدرت‌های جهانی، سازمان ملل یا شورای امنیت هراسی داشته باشند. مصادیق این شرایط را می‌توان در جنگ مخرب شش ساله یمن، محاصره قطر، ماجراجویی‌های نظامی و امنیتی در مناطقی مانند شمال آفریقا و … مشاهده نمود.

    اما استقرار بایدن که در مبارزات انتخاباتی خود به صراحت از سیاست ترامپ در قبال این کشورها انتقاد می کرد اوضاع را به یکباره برای این کشورها و حاکمان آن تغییر داد. بر همین اساس دولت بایدن به محض روی کارآمدن طی چند دستور و فرمان اجرایی بخشی ازدستاوردهای این کشورها از دوره زمامداری ترامپ را از بین برد و به صراحت اعلام کرد که شرایط برای این کشورها تغییر کرده و سیاست ایالات متحده در مواجهه با آن‌ها تغییر خواهد کرد. لغو یا توقف قراردادهای فروش سلاح‌های پیشرفته به عربستان و امارات، اعلام پایان حمایت‌های اطلاعاتی و لجستیکی از جنگ یمن، «فاجعه راهبردی» خواندن جنگ یمن و تعیین نماینده ویژه در امور این کشور به منظور پایان دادن فوری به این جنگ فاجعه‌بار از طریق دیپلماتیک، انتشار گزارش «دفتر اداره‌کننده اطلاعات ملی» درباره قتل خاشقچی که به طور مستقیم ولیعهد سعودی را در این قتل فجیع دخیل معرفی کرد، بخشی از پیامدهای حضور دولت جدید آمریکا برای کشورهای خلیج فارس به ویژه عربستان و امارات بوده است.

    از جمله دیگر پیامدهای روی کار آمدن دولت بایدن برای کشورهای خلیج فارس این است که پیش از روی کار آمدن او دولت‌های محاصره کننده قطر (عربستان و امارات) پس از سه سال و نیم مجبور شدند بدون تحقق هیچ یک از شروط خود با قطر توافق آشتی امضا کنند.

    با این اوصاف، نباید انتظار تغییرات جدی در روابط آمریکا با این کشورها را داشت. چرا که آمریکا برای اجرای پروژه‌های خود در منطقه غرب آسیا به توانمندی‌ها و ظرفیت‌های کشوری مانند عربستان نیاز دارد و نمی‌توان انتظار داشت از روابط راهبردی و طولانی مدت خود صرفنظر نماید. ولی پیشاپیش روشن است شرایط و اوضاع برای حاکمان جوان این کشورها تغییر کرده و این کشورها از این پس می‌بایست در قبال موضوعاتی مانند حقوق بشر، سیاست‌های داخلی و کیفیت نقش‌آفرینی‌های خود در منطقه به آمریکا پاسخگو باشند و بر اساس شرایط جدید حرکت نمایند. در این میان، آینده جنگ یمن و سرنوشت کشورهای عربستان و امارات به عنوان کشورهای دخیل در این نزاع حائز اهمیت است. آن چه در این ارتباط می‌توان پیش‌بینی کرد این است که با توجه به رویکردهای دولت جدید آمریکا و وضعیت تحولات میدانی به احتمال زیاد سعودی با کمک آمریکا به «طور رسمی» پای خود را از جنگ یمن بیرون خواهد کشید و به این ترتیب به یکی از زیان‌بار‌ترین اقدامات خود در دهه‌های اخیر پایان خواهد داد.

    داکتر عبداللطیف نظری

  • استقرار بمب افکن های بی-52 خروج امن یا هشدار به طالبان؟

    استقرار بمب افکن های بی-52 خروج امن یا هشدار به طالبان؟

    سوم ثور ساعت ۹ شب به وقت افغانستان، دو فروند بمب‌افکن بی-۵۲اچ استراتوفورترِس (B-52H Stratofortress) از اسکادران‌های ۲۳ و ۹۳ بمب‌افکن نیروی هوایی امریکا مستقر در پایگاه هوایی مینوت، پس از ۱۸ ساعت پرواز به پایگاه هوایی العدید در قطر رسید.
    این بمب‌افکن‌ها توسط جنگنده‌های نیروی هوایی ایالات متحده‌ی امریکا هم‌راهی می‌شد. آخرین حضور و استقرار بمب‌ا‌فکن‌های بی-۵۲اچ در قطر، در سال ۱۳۹۸ بود. پس از آن، به علت وجود خطر حملات موشکی سپاه پاسداران ایران، از اعزام این بمب‌ا‌فکن‌ها به قطر خودداری شد.
    در همین حال، برخی از رسانه‌های امریکایی، گزارش داده ‌اند که مقامات پنتاگون هم‌چنین اعزام صدها نیروی دریایی، هوایی و زمینی به منطقه را تأیید کرده ‌اند تا امنیت نیروهای امریکایی و ناتو و هم‌چنین پیمان‌کاران را هنگام خروج از افغانستان تأمین کنند.
    اعزام بمب‌افکن‌ها به قطر و استقرار شان در پایگاه هوایی العدید از یک ماه پیش از سوی فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده‌ی امریکا برنامه‌ریزی شده بود. در حال حاضر، هدف اصلی استفاده از این بمب‌افکن‌ها، پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای امریکایی حین خروج از افغانستان اعلام شده است.
    سخن‌گوی سنتکام -فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا- تاکید کرده است که دلیل استقرار بمب‌افکن‌ها در قطر به جای پرواز کوتاه‌مدت شان بر فراز خلیج فارس، استفاده‌ی آن‌ها به منظور پشتیبانی از نیروهای امریکایی خواهد بود که از افغانستان خارج خواهند شد.
    پنتاگون اعلام کرده است که شماری از نیروهای ویژه‌ی این کشور، ممکن است برای مدت کوتاهی به افغانستان اعزام شوند تا از خروج امن نیروهای امریکایی اطمینان حاصل کنند.
    وزارت دفاع امریکا هم‌چنین تأیید کرده است که برای اطمینان از ایمنی خروج نیروهای امریکایی و بین‌المللی از افغانستان، دو فروند بمب‌افکن بی-۵۲ را به منطقه اعزام کرده است.
    جان کربی، سخن‌گوی پنتاگون گفته است که وزارت دفاع امریکا با توجه به «اظهارات تند» طالبان، اقدامات احتیاطی را انجام داده است. به گفته‌ی او، همه احتمالات باید در نظر گرفته شود و این که طالبان ممکن است در برابر عقب‌نشینی نیروهای امریکایی مقاومت نشان دهند.
    او به دلیل «رازداری عملیاتی» توضیح بیشتری نداده است؛ اما تأکید کرد که ایالات متحده در تلاش است تا نیروهای خود را «با خیال راحت و مسئولانه» از افغانستان بیرون بکشد؛ اما نگرانی ویژه‌ای در مورد ایمنی این نیروها وجود دارد؛ زیرا آن‌ها، مکان‌های دورافتاده‌تری را در اطراف کندهار در جنوب و جلال‌آباد و برخی از مناطق دیگر در شرق افغانستان ترک می‌کنند.
    سخن‌گوی پنتاگون افزوده که هدف از اعزام نیروهای اضافی نه تنها اطمینان از خروج ایمن نیروهای امریکایی بلکه ارایه‌ی کمک‌های لجستیکی و مهندسی است.

    یک تیر و دو هدف
    قرار بود این بمب‌افگن‌ها در سوم ماه می (تا یک ماه دیگر) در ساحه اعزام شود؛ اما به نظر می‌رسد اقداماتی چون راکت‌پرانی به فرودگاه بین‌المللی بغداد در روز دوشنبه و حمله‌ی پهپادی به فرودگاه بین‌المللی اربیل و محل استقرار نیروهای امریکایی در آن‌جا، باعث تسریع یک هفته‌ای در اعزام بمب افکن‌ها به قطر شده باشد.
    شماری از کارشناسان نظامی بر این باور استند که هدف اعزام این بمب‌افگن‌ها، تنها خروج امن نیروهای امریکایی از افغانستان نیست. به باور آن‌ها، هدف دیگر اعزام این بمب‌افگن‌ها انجام ماموریت‌های رزمی بر فراز عراق و محافظت از حملات شبه‌نظامیان وابسته به ایران در برابر نیروهای امریکایی است.
    بابک تقوایی، کارشناس نظامی و دفاعی، در یادداشتی به اندیپندینت نوشته است: «اعزام فوری این بمب‌ا‌فگن‌ها به قطر درست یک روز پس از حمله‌ی راکتی نیروهای شبه‌نظامی وابسته به سپاه قدس به کمپ ویکتوری (پیروزی) نیروی زمینی ارتش امریکا در فرودگاه بین‌المللی بغداد صورت گرفت. به نظر می‌رسد پاسخ امریکا به این حمله و یا دست‌کم خط‌ونشان کشیدن آن برای جمهوری اسلامی باشد.»
    به باور او، این بمب‌افگن‌ها تنها به حمایت از نیروهای امریکایی در افغانستان نخواهند پرداخت و در صورت نیاز، می‌توانند به انجام ماموریت‌های رزمی بر فراز عراق نیز بپردازد و از نیروهای امریکایی در برابر حملات شبه‌نظامیان وابسته به ایران محافظت کند.
    در حال حاضر، حدود ۲۵۰۰ سرباز امریکایی و ۷ هزار سرباز ناتو در افغانستان حضور دارند. مطابق توافق‌نامه‌ی دوحه، قرار بود این نیروها تا یک هفته‌ی دیگر (اول ماه می) افغانستان را ترک کنند؛ اما حدود یک هفته قبل، رییس‌جمهور امریکا اعلام کرد که روند خروج نیروهای امریکایی از اول ماه می آغاز و تا ۱۱ سپتمبر تکمیل خواهد شد.
    یکی از شرط‌های طالبان در توافق‌نامه‌ی دوحه برای آغاز گفت‌وگوهای مستقیم با حکومت افغانستان، خروج کامل نیروهای امریکایی در اول می از افغانستان بود. گروه طالبان پس از اعلام امریکا مبنی بر تأخیر این خروج، واشنگتن را به نقض توافق‌نامه‌ی دوحه متهم کرده و تأکید دارد؛ تا زمان خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان، آن‌ها به هیچ گفت‌وگویی حاضر نخواهند شد.
    ‌قرار بود نشست استانبول به میزبانی قطر، سازمان ملل و ترکیه در ۲۴ اپریل برای گفت‌وگوی صلح افغانستان برگزار شود؛ اما این نشست تا بعد از ماه رمضان به تأخیر افتاد.
    در همین حال، خبرگزاری اسوشیتیدپرس خبر داده است که رییس «سی‌آی‌ای» به تازگی از افغانستان به گونه‌ی سری دیدار کرده است. هدف از این سفر رییس سی‌آی‌ای، چگونگی سپردن مسئولیت واحدهای ویژه‌ی ضد هراس‌افگنی در افغانستان عنوان شده است.
    به گفته‌ی برخی ازمقام های امریکایی، از جمله شش واحد ضد هراس‌افگنی که «سی‌آی‌ای» در افغانستان آموزش داده است، تنها مسئولیت دو واحد آن به حکومت افغانستان سپرده شده است.
    پیش از این مقام‌های ایالات متحده‌ی امریکا به حکومت افغانستان اطمینان داده بود که پس از خروج سربازان این کشور، حملات هوایی آن‌ها برضد هراس‌افگنی در افغانستان ادامه خواهد داشت.
    جنرال کنیت مک‌کنزی، فرمانده فرماندهی مرکزی امریکا، گفته است که ارتش ایالات متحده حتا پس ازخروج سربازان خارجی از افغانستان، حمله‌های هوایی را در این کشور علیه طالبان انجام خواهد داد. مک‌کنزی افزوده است که پس از عقب‌نشینی نیروهای امریکایی از افغانستان، در صورتی که تهدیدی برای منافع امریکا دیده شود، واشنگتن حق انجام حمله‌های هوایی به طور معمول از هواپیماهای بدون سرنشین را برای خودش محفوظ می‌داند.
    او گفته است که ارتش ایالات متحده این حملات هوایی را در افغانستان از کشورهای منطقه از جمله خلیج، انجام خواهد داد.

    علی شیرشهیر

  • هجوم اتحاد جماهیر شوروی و رویایی که هرگز تعبیر نشد

    هجوم اتحاد جماهیر شوروی و رویایی که هرگز تعبیر نشد

    در ششم جدی ۱۳۵۸، اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله کرد. افغانستان برای مدت ده سال تحت اشغال نظامی ارتش سرخ بود و پس از ده سال، اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان عقب‌نشینی کرد. پیامد این تجاوز، کشته‌شدن و زخمی‌شدن میلیون‌ها شهروند افغانستان بود؛ همانطور که پس از خروج نیروهای شوروی نیز افغانستان به پرتگاه جنگ‌های داخلی رفت و کابل، به ویرانه‌ای بازمانده از جنگ تبدیل شد. رهبران اتحاد جماهیر شوروی، اهداف مختلفی را برای حمله به افغانستان در نظر گرفته بودند که البته به آن‌ها دست نیافتند. در این نوشته تلاش شده است تا اهداف اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان تبیین شده و میزان موفقیت شوروی در دسترسی به این اهداف بررسی شود. مدعای نویسنده این است که با توجه به شواهد موجود، میزان موفقیت شوروی در پایین‌ترین حد ممکن بوده و حمله به افغانستان، هرگز باعث سود مهم برای شوروی نشده است.

    «از همین اکنون می‌توان گفت که در افغانستان، یک رژیم کمونیستی ثابت و خودمختار روی کار نخواهد آمد» این کلمات را اولیور روآ، افغانستان‌شناس فرانسوی، در سال‌های ۱۹۸۴ نوشته است، پنج سال پس از حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی و زمانی که هنوز ارتش سرخ در افغانستان حضور نظامی دارد. روآ به خوبی به یکی از اشتباهات استراتژیک رهبران شوروی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که روی‌کارآمدن رژیم کمونیستی، با توجه به ساختار اجتماعی افغانستان، ناممکن است. پیش‌بینی روآ پنج سال بعد با خروج نیروهای شوروی و پس از آن سقوط دولت داکتر نجیب، به واقعیت بدل می‌شود. پیش‌بینی روآ هر چه باشد، از یک حقیقت مهم حکایت می‌کند و آن هم این‌که رهبران اتحاد جماهیر شوروی، در حمله به افغانستان دچار اشتباه محاسباتی شده‌اند و اهدافی را در افغانستان تعیین کرده‌اند که قابل دسترسی نیست، مطمئنا که شوروی از حمله به افغانستان اهداف متعددی داشته است که یکی از آن‌ها گسترش ایدئولوژی کمونیسم یا همان (صدور انقلاب اکتبر) بود که این هدف به واقعیت بدل نشد. نه‌تنها این هدف که اهداف دیگر شوروی هم در حد رویا باقی ماند. در ادامه به اهداف دیگر شوروی اشاره می‌شود.

    • رقابت با بلوک غرب و ایدئولوژی سرمایه‌داری: مهم‌ترین چارچوبی که برای تحلیل اقدامات شوروی سابق به کار برده می‌شود، چارچوب رقابت دو بلوک شرق و غرب در دوران جنگ سرد است. در سال‌های جنگ سرد، آنچه سیاست خارجی کشورهای مختلف را تبیین می‌کرد، رقابت دو بلوک شرق و غرب بود، لذا حمله‌ی شوروی به افغانستان نیز با همین چارچوب تبیین می‌شود، شوروی به دنبال گسترش حوزه‌ی نفوذ خود بود، رهبران شوروی فکر می‌کردند که باید (انقلاب بلشویکی اکتبر) را به جهان گسترش بدهند، لذا از احزاب کمونیستی در سرتاسر جهان حمایت می‌کردند. با توجه به این‌که در سال‌های ۱۹۷۹ حزب خلق بر روی کار بود، و از سویی خطراتی از ناحیه‌ی اسلام‌گرایان این حزب را تهدید می‌کرد، لذا رهبران اتحاد جماهیر شوروی تصمیم گرفتند که برای حمایت از رژیم کمونیستی حاکم، به افغانستان حمله کرده و به‌‌عنوان حامی ارتش این کشور عمل کنند.

    • هراس از نزدیک‌شدن حفیظ‌الله امین به امریکا:

    یکی از مواردی که به‌‌عنوان عامل حمله‌ی شوروی به افغانستان شمرده می‌شود، هراسی بود که برای رهبران شوروی مبنی بر نزدیک‌شدن حفیظ‌الله امین، رییس حکومت وقت افغانستان، به وجود آمده بود. ملاقات‌های پیدا و پنهان امین با سفیر امریکا و همین‌طور رفتارهای خودسرانه‌ی امین، باعث شده بود که این تصور برای شوروی به‌وجود بیاید که امین در پی نزدیکی با رقیب شوروی، یعنی امریکا است. این هراس باعث شد تا در اولین ساعات حمله‌ی شوروی، امین توسط گارد امنیتی‌اش که نیروهای شوروی بودند کشته شده و ببرک کارمل، به‌‌عنوان رییس دولت معرفی شود. این اتهام به امین، در پیامی که در روز ششم جدی از طریق رادیو توسط کارمل خوانده شد نیز محسوس بود، آن‌جا که کارمل، حفیظ‌الله امین را مزدور امپریالیسم غربی معرفی کرد.

    • دسترسی به منابع خلیج فارس و اقیانوس هند:

    یکی از اهدافی که پای اتحاد جماهیر شوروی را به افغانستان کشانید، چشم‌داشت به آب‌های گرم اقیانوس هند و منابع نفتی خلیج فارس بود. شوروی می‌خواست از افغانستان به‌‌عنوان مسیری برای گذر به سمت پاکستان و پس از آن هند، و همین‌طور مسیری برای گذر به سمت ایران استفاده کند. به همین جهت بود که از اولین روزهای حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی، ایران و پاکستان کمر به حمایت از مجاهدین بستند تا شوروی را در خاک افغانستان زمین‌گیر کنند (البته حمایت این دو کشور از مجاهدین دلایل دیگری هم داشت). لذا دسترسی به این منابع هم جز اهداف اتحاد جماهیر شوروی از حمله به افغانستان بود.

    • تقویت حزب مارکسیستی حاکم:

    یکی از هراس‌هایی که در میان رهبران اتحاد جماهیر شوروی مطرح شده بود، تضعیف و سقوط جمهوری دموکراتیک خلق و روی‌کارآمدن رژیمی اسلامی بود. مجاهدین اسلامی هر روز به بسیج نیرو در روستاها می‌پرداختند و با تبلیغات خود پیشروی می‌کردند. از سویی اختلافات درون‌حزبی میان شاخه‌ی خلق و پرچم موقعیت حکومت را با خطر مواجه کرده بود، این هر دو عامل باعث می‌شد تا دولت وقت افغانستان که متمایل به شوروی و ایدئولوژی مارکسیستی بود، با خطر سقوط مواجه گردد. لذا رهبران اتحاد جماهیر شوروی تصمیم گرفتند برای تقویت موقعیت دولت حاکم، به افغانستان حمله‌ی نظامی کرده و قدرت نظامی دولت را تقویت بخشند.

    • منحرف‌کردن افکار عمومی داخلی:

    یکی از مشکلاتی که شوروی با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اقتصاد ضعیف آن بود. اتحاد جماهیر شوروی که نظام اقتصادی‌اش را نظام اقتصاد دولتی تشکیل می‌داد، با مشکلات متعددی در زمینه‌ی رشد اقتصادی و رفاه مواجه شده بود و افکار عمومی رهبران حکومت را مورد انتقاد قرار می‌دادند. حقیقت این است که اقتصاد دولتی شوروی توانایی تامین نیازهای دولت و جامعه را نداشت، به همین جهت بود که روزبه‌روز گراف رشد اقتصادی شوروی پایین‌تر می‌آمد؛ به گونه‌ای که به باور برخی تاریخ‌نگاران روابط بین‌الملل، اتحاد جماهیر شوروی در طول‌ سال‌های جنگ سرد، کشوری قدرت‌مند و نه‌چندان ثروت‌مند بود. این مسأله باعث شد تا رهبران اتحاد جماهیر شوروی برای منحرف‌کردن افکار عمومی به سمت دشمن خارجی، تصمیم حمله به افغانستان را بگیرند.

    • هراس از نفوذ ایرانِ پسا انقلاب در افغانستان:

    نزدیک به یک سال پیش از حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، در همسایگی غربی این کشور، انقلاب اسلامی ایران رخ داده بود و از سویی انقلابیون ایران، به فکر (صدور انقلاب) و صدور ایدئولوژی اسلام سیاسی‌شان بودند. این عامل باعث شد تا اتحاد جماهیر شوروی برای جلوگیری از نفوذ ایران، به افغانستان حمله کرده و نفوذ خود بر این کشور را تحکیم ببخشد.

    • هراس از نزدیکی چین به امریکا:

    چین در سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۵ استراتژی‌های مختلفی در عرصه‌ی سیاست خارجی در نظر گرفت. از رهاشدن از وابستگی به شوروی گرفته، تا رفتن به سمت اتکای به خود و پس از آن انزواطلبی و سپس تنوع جهت‌گیری، این تغییرات سریع در سیاست خارجی چین، احتمال نزدیکی این کشور را به بلوک غرب و امریکا افزایش می‌داد، لذا رهبران شوروی برای داشتن نفوذ بیشتر بر چین و جلوگیری از نزدیکی این کشور به امریکا، تصمیم گرفتند تا به افغانستان حمله کنند.

    گرچند عوامل دیگری نیز برای حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان مطرح شده است، اما بی‌گمان موارد ذکرشده از مهم‌ترین اهدافی است که رهبران شوروی برای حمله به افغانستان در نظر گرفته بودند. اما اتحاد جماهیر شوروی در برآورده‌کردن اهداف خود ناکام ماند. این حمله نه‌تنها به سود شوروی تمام نشد، بلکه با گیرماندن این کشور در منجلاب افغانستان و یک جنگ ناتمام، زیانی بزرگ بر اقتصاد شوروی و همین‌طور وجهه و پرستیژ بین‌المللی آن وارد کرد. حمله به افغانستان چنان ضربه‌ای به اتحاد جماهیر شوروی وارد کرد که در فروپاشی آن، نقشی مهم داشت. شوروی با حمله به افغانستان، نتوانست در رقابت با امریکا برنده شود، بلکه این امریکا بود که با حمایت از مجاهدین و جنگ‌جویان چریکی، ارتش سرخ را در افغانستان زمین‌گیر کرد. همین‌طور شوروی به‌دلیل شکست‌های خود در افغانستان، نتوانست بر کل این جغرافیا مسلط شده و به سمت پاکستان و یا ایران برود، به همین دلیل هم نتوانست بر چین نفوذ پیدا کند. از سویی حمله به افغانستان باعث شد تا ایران برای حمایت از مجاهدین مصمم‌تر شده و بتواند توسط مجاهدین، استراتژی صدور انقلاب خود را به گونه‌ی بهتری در بیرون از مرزهای خود عملی کند، قدرت‌مندشدن احزابی که دفترشان در ایران بود، نشانه‌ای از موفقیت ایران در صدور  انقلابش تلقی می‌شود. همین‌طور نتوانست افکار عمومی داخلی را منحرف کند، بلکه به‌دلیل حمله به افغانستان و مصارف هنگفت، بر مشکلات اقتصادی جامعه افزود و میزان نارضایتی از دولت افزایش یافت. همچنان اتحاد جماهیر شوروی نتوانست باعث تقویت حزب حاکم شود، نه‌تنها باعث تقویت نشد، بلکه با حمله‌ی خود به‌‌عنوان نیروی اشغالی، بر اراده‌ی مخالفان و مجاهدین افزود و در نتیجه، باعث سقوط جمهوری دموکراتیک شد. تنها امری که شوروی در آن موفقیت نسبی‌ای داشت، کشتن حفیظ‌الله امین و منتقل‌کردن قدرت به جناح پرچم بود، که این موفقیت هم در درازمدت به سود شوروی تمام نشد. باری، حمله‌ی اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان، دو بازنده‌ی قطعی داشت، یکی مردم افغانستان و دیگری اتحاد جماهیر شوروی.

    اطلاعات روز

  • کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهان پایان مناقشه با قطر شدند

    کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهان پایان مناقشه با قطر شدند

    وزیر امور خارجه کویت از علاقه مندی کشورهای حاشیه خلیج فارس برای پایان دادن به مناقشه با قطر خبر داد.

    احمد ناصر المحمد الصباح، وزیر امور خارجه کویت روز جمعه اظهار داشت قطر و همسایگان آن، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، در حال انجام مذاکرات مثمر ثمر برای حل درگیری‌ها با این کشور که بیش از 3.5 سال ادامه دارد، هستند؛ وی بیان داشت که تمامی کشورها علاقه مند به پایان این درگیری‌ها هستند.

    وزیر امور خارجه کویت در تلویزیون ملی این کشور تصریح کرد: به عنوان بخشی از تلاشهای مداوم برای آشتی کشورهای خلیج فارس، اخیراً مذاکرات مثمر ثمری برای دستیابی به منافع کشورهای حوزه خلیج فارس انجام شده است، همه مذاکره کنندگان برای تثبیت وضعیت خلیج فارس ابراز تمایل کردند.

    وی همچنین از جارد کوشنر، فرستاده ویژه دونالد ترامپ به خاورمیانه و مشاور ارشد رئیس جمهور ایالات متحده که هم اکنون در حال مذاکره با رهبران منطقه برای حل مناقشه قطر است، برای تلاش در این راستا تشکر کرد.

    این در حالی است که پیش از این شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، وزیر خارجه قطر در حساب توئیتری خود “تلاش‌های آمریکا برای حل بحران قطر” را مورد تمجید قرار داده بود.

    عربستان سعودی، امارات، مصر و بحرین در پنجم ژوئن 2017 اندکی بعد از اولین سفر رسمی دونالد ترامپ به منطقه و دیدارش با سران این کشورها، قطر را به حمایت از تروریسم متهم و روابط دیپلماتیک با این کشور را قطع و با بستن مرزهای زمینی و هوایی، عملا قطر را محاصره کردند. این چهار کشور عربی برای عادی شدن روابط با دوحه، خواستار قطع رابطه با ایران و اخراج نظامیان ترکیه از قطر و تعطیلی شبکه الجزیره شده‌اند.

  • طالبان جاده صاف کن شرکت های نفتی امریکایی و غرب

    طالبان جاده صاف کن شرکت های نفتی امریکایی و غرب

    آمارها نشان می‌دهد، قرن بیستم میلادی رکورد دار بیشترین تلفات انسانی در تاریخ بشر است. این واقعیت تلخ برای ما قرن بیستمی ها تأسف بار است، اما جالب تر آنکه حداقل در دو قرن اخیر دیده شده است که بیشترین بحران های بشری و تحولات سیاسی نظامی، اعم از جنگ های جهانی و تغیر وتبدیل رژیم ها ریشه‌ی اقتصادی داشته است.

    در کشور های فقیر و در حال توسعه که جهان سوم لقب گرفته اند جنگ ها، کودتا ها، مرزبندی ها، و روی کار آمدن و سقوط رژیم ها به وسیله‌ی غول های اقتصادی دنیا صورت می‌گیرد. ایالات متحده‌ی امریکا با داشتن وال استریت ، مرکز تجارت جهانی و بانک های جهانی بیشترین حصه را در تغیر و تبدیل نظام ها و حکومت ها به عهده داشته است. البته قدرت نظامی برتر، ابر نشریه ها و غول های رسانه ای، مافیا و جاسوسی سحر آمیز شبکه های استخباراتی آن، موجودیت سازمان های حقوقی و از جمله مقر ملل متحد و شورای امنیت در کنار اقتصاد و موازی با آن بوده است، اما نقش محوری را همیشه اقتصاد امریکا بازی نموده است.

    کشور های مقتدر و ثروتمند دیگر که ابرقدرت یا نیمه ابرقدرت هستند هرکدام به اندازه‌ی سهم شان درین جنگ اقتصادی برای بلعیدن سرمایه های دنیا حصه گرفته اند.

    مسایلی از قبیل گسترش دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، صلح و کمک به همنوع که به وسیله‌ی سازمان هایی که باز همه مرکز فرماندهی شان درین همین کشور های صنعتی و اقتصادی یا به اصطلاح جهان اولی تمرکز دارند ابزاری برای سوء استفاده وسرپوشی برای سه مفهوم ماکیاولی استحمار، استعمار و استثماراست. حتی اگر بسیار آرمان گرایانه بحث نکنیم با چشم باز و واقعیت های عینی دیده می‌شود که سازمان های اقتصادی می‌توانند یک شبه ملتی را نابود و رژیمی را روی کار آرند. آنچه هر سال یا هر چند سال بعد در منطقه شاهد آن می باشیم. آنها می‌توانند یک شبه سرنوشت ملت های فقیر چون افغانستان را تغیر بدهند.

    برای شرکت های اقتصادی و غول های انرژی خوار دنیا کشته شدن میلیون ها انسان که در نتیجه‌ی جنگ ها ، کودتا ها و تغیر و تبدیل رژیم ها اتفاق می افتد ، چیز پیش پا افتاده است. آنها به کرامت انسانی نمی اندیشند و تنها چیزی که اندیشه‌ی شان را اشغال کرده است پول دار شدن بیشتر ، عیش و مصرف بیشتر، تولید بیشتر ، کشتن و ویرانی بیشتر و بلعیدن بیشتر ثروت وسرمایه‌ی ملت های جهان است. تاریخ شاهد به قدرت رسانیدن پینوشه و صدام حسین در شیلی و عراق بوسیله امریکا است، و پس ازآنکه عالی جنابان میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستادند بوسیله خودامریکا نابود شدند. گویا همانند صافی یکبارمصرف تاریخ انقضای شان به اتمام رسیده بود. از اینگونه مثال ها بسیار سراغ داریم، نه اول کار است ونه آخر آن. در سال های اخیر شاهد یکشبه روی کار آمدن ویکشبه نابود شدن دیکتاتور های زیادی بوسیله غول های اقتصادی و نظام سلطه‌ی جهانی خواهیم بود.

    اینکه در این بازی شطرنج میلییون ها لیتر خون به زمین می ریزد، سرزمین های فراوانی ویران می شود و به آتش می سوزد و مردمان بسیاری از فقر و فلاکت وبیماری می‌میرند، کسی خم به ابرو نمی‌آورد، و این است داستان مستند قرن ما!

    خاورمیانه برای آن بحرانیست و جنگهای همیشگی در آن شعله ور، و کودتا های پیاپی در آن اتفاق و رژیم های گوناگون می روند و می آیند که در آن نفت و انرژی بیشتر موجود است و در واقع این بوی نفت است که ابرقدرت ها را مست کرده وبسوی خلیج فارس می کشاند. اما بالاخره نفت خلیج فارس به اتمام خواهد رسید، نفت خواران به فکر چاره می‌بایست بر می‌آمدند. بعد از اینکه جستجو گران انرژیِ و شرکت های نفتخوار غربی دریافتند که ذخیره‌ی بزرگ انرژی (نفت و گاز) در آسیای میانه موجود است، از حرص و طمع دیوانه شدند و بخاطر به دست آوردن آن به تکاپو افتادند. درهمین امریکا که ذکر خیر آن پیشتر رفت، سنا و پارلمان در دست رؤسای شرکت های نفتی و میلیونر ها می چرخد و اکثر سازمان های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را آنها اداره می‌کنند. تلویزیون ها ، روزنامه ها ، سینما و هنر و منابع اطلاعات جمعی و سازمان های حقوقی دیگر نیز در دست آنهاست. جورج بوش اول که جنگ اول خاور میانه موسوم به طوفان صحرا را به راه انداخت رییس جمهور و یکی از ثروتمداران میلیونر امریکا ودر ضمن مالک شرکت نفتی بود . دبلیو بوشِ پسر که سکان دار جنگ های اخیر عراق و افغانستان است نیز چند شرکت نفتی دارد و کابینه اش با اشخاص محوری چون ( دیک چینی، کوندولیزا رایس، رامسفیلد، جنرال پاول، زلمی خلیل زاد و… ) در دید نخست یک کابینه‌ی نفتی و به طبع آن کابینه‌ی جنگی بود.

    موجودیت ذخایر بزرگ نفت و گاز در آسیای میانه و چگونگی انتقال آن برای افغانستان نیز حوادث آفرین و دردسرساز بود. از جمله‌ی شرکت های بیشمار نفتخوار جهانی دو شرکت نفتی بریداس آرژانتین و یونیکال امریکا که برای نفت و گاز افغانستان رقابت می کردند . مسؤولین ومدیران ارشد این دو شرکت نفتی همواره میان کابل ، اسلام آباد و آسیای میانه در رفت و آمد بودند.

    احمد رشید روزنامه نگار و پژوهشگر سیاسی نامدار پاکستانی در کتاب طالبان ، اسلام، نفت و بازی بزرگ، آسیای میانه را به بوتل پر از نفت و انرژی تشبیه می‌کند و افغانستان می‌توانست خواه ناخواه دهنه این بوتل باشد. در واقع سه محور یا سه راه حمل و نقل برای عبور لوله های نفت وگاز آسیای میانه وجود داشت. اول راه انتقال نفت وگاز ازطریق ترکیه که بسیار طولانی بود و برای شرکت ها بی صرفه به نظر می‌آمد. دومین راه ایران بود که به لحاظ دشمنی با امریکا و غرب عبور نفت و گاز از طریق آن ناممکن بود . و سومین و آخرین راه موجود که کوتاه ترین وباصرفه ترین راه نیز بود افغانستان ناآرام وبی ثبات بود که درآن هیچگونه تضمین امنیتی برای عبور پاپلاین های گاز و نفت وجود نداشت.

    آنها طالبان را آگاه یا ناآگاه از آینده‌ی خطرناک آنها به عنوان جاده صاف کن شرکت های نفت یا حتی برای تسلط دایمی در افغانستان انتخاب کردند و پاکستان نیز که از یکطرف گاز ترکمنستان را می‌خواست و از طرف دیگربه دنبال سپر دفاعی از گروه های رادیکالِ وهابی سلفی در مقابل هند بود و هم نگران از خط دیورند مسلماً از پروسه‌ی تولید گروهی به نام طالبان حمایت می‌کرد و گویا آنرا برای خود چانس بزرگ می پنداشت و در عمق استراتیژیکش جای داده بود و فقط طالبان می‌توانست از عهده‌ی این همه برنامه های بزرگ و شوم برآید.

    اسامه بن لادن ثروتمند میلیاردر سعودی و رهبر شبکه‌ی القاعده که زمانی امریکا اورا علیه اتحاد شوروی تسلیح و تقویه می کرد و روابط ویژه با او داشت تشویق شد تا به طالبان کمک اقتصادی و نظامی کند . اسامه شبکه‌ی وسیع تروریستی و افراد آموزش دیده اش را که از آسیای میانه، چچن، ترکستان، کشمیر وشبه قاره، خلیج فارس وجزایر عربی، شمال افریقا و حتی اروپا و امریکا گردآورده بود در افغانستان به کمک طالبان سوق داد. آی اس آی و ارتش پاکستان نیز از او و طالبان حمایت می‌کردند و گویا طالبان عروسک های کوکی در دست آنان بود.

    گفته می‌شود وقتی رابین رافایل معاون وزارت خارجه امریکا به دیدار احمد شاه مسعود فرمانده کل و وزیردفاع دولت مجاهدین آمد، با کنایه گفت: گروه جدیدی(طالبان) در شرف ظهور است، گروهی که سراسر افغانستان را تسخیر خواهد گرد. مسعود در جواب گفته بود به کوه ها پناهنده می‌شویم و آنجا سنگر می‌گیریم و رافایل در ادامه ایضاح می‌کند که این گروه جدید بر فراز قله ها و شاخ های کوه هم مسلط خواهد شد! این شواهد همه نشانگر طرح بزرگ کشورهای معین در تولید کالایی به نام طالبان است.

    معلوم نیست که عربستان سعودی چه منافع اقتصادی دربه وجود آوردن طالبان داشت که امیر ترکی فیصل وزیر استخبارات سعودی در بحبوبه‌ی شکل گیری طالبان سفر های سری به پاکستان و افغانستان داشت وبعد ها واضح شد که او برای تنظیم وکمک گزاف اقتصادی برای طالبان در رفت و آمد بوده است.

    شاید برای سعودی ها مسایل ایدیولوژیک و همراهی مداوم با طرح های امریکایی مهم تر از مسایل اقتصادی مطرح بوده باشد. مهم ترین دغدغه‌ی آل سعود جمهوری اسلامی ایران و به زعم آنها تفکرات شیعی و گسترش آن به جهان اسلام و مخصوصا کشور های عربی بوده است. این نگرانی ها وقتی افزایش می یافت که ایران با شعار صدور انقلاب اسلامی گاهی اعراب را آزار می داد.‌

    می‌دانیم که در سوریه علوی های طرفدار ایران و دشمن رژیم صیهونیستی حاکم بود و کشور های عراق، لبنان، یمن و بحرین در اطراف عربستان اکثریت شیعی هواه خواه ایران دارند وبه همین مناسبت است که اعراب خلیجی در تبلیغ ایران هراسی و ظهور هلال شیعی می‌کوشند.

    عربستان سعودی با ایجاد سپر طالبانی با مفکوره های متحجرِ وهابی سلفی که مذهب رسمی آل سعود نیز است و رمز بقای این خانواده ، می‌خواست از ایدیولوژی رو به گسترش جمهوری اسلامی ایران و مفکوره های امام خمینی جلوگیری کند.

    جلوگیری از خطر رو به تزاید ایران، روسیه، هند و چین که قدرت های بزرگ نظامی و اقتصادی در منطقه به شمار می آیند و می روند تا قطب مخالفی را علیه غرب بسازند، پیشروی ناتو بسوی قطب ورشو و ساحه‌ی تحت نفوذ شوروی سابق، حرکت بسوی جهانی شدن و دهکده‌ی کوچک، طرح خاور میانه بزرگ و دموکراتیزه کردن رژیم های خودکامه‌ی آن و بالاخره نمایاندن چهره‌ی زشت از اسلام نیز می‌تواند از دلایل موجه اما گاهی به ظاهرمتناقض ایجاد طالبان و به تبع شبکه جهانی تروریستی( القاعده ) باشد.

    در سیاست جهانی ماکیاولی امروز نیت های شوم پشت چهره های زیبا و سخنان شیرین بازی گران سیاسی پنهان می ماند، اما دانایان از روی طرز رفتار و نتیجه‌ی کار آنها قضاوت می کنند.

    قطعا طالبان با آن قیافه های ژولیده و وحشتناک ، با آن چماق ها و شلاق های شرعی ، با آن مفکوره های سلفی متحجر و قرون وسطایی و با آن شعار های خشک وافراطی برای امریکا و غرب و حامیان منطقوی شان ناخوش آیند و نامطلوب بودند ، اما آنها از طالبان به عنوان یک پروژه سیاسی، اقتصادی، نظامی و حتی فرهنگی وتمدنی استفاده می‌کردند و هم چنین کردند.

    صلح و امنیت سرپوش رنگینی بود که به روی طالبان کشیده شده بود

    قبلا مفهوم صلح وابعاد امنیت ملی را به کنکاش گرفتیم. بررسی مفهوم امنیت ملی در رژیم امارتی طالبان چندش آور و مسخره آمیز است. ابعاد اساسی امنیت ملی اعم از نظامی، سیاسی، اقتصادی و… برای طالبان نامفهوم بود. طالبان از امنیت زیست محیطی و فرهنگی بیگانه بودند و اصولا برای از بین بردن آنها آمده بودند.

    تنها امنیت که طالبان برای مردم و کشورما به زور تفنگ و شلاق و زندان های امر بمعروفی و تفتیش عقاید و بریدن دست و پا و سنگسار کردن به وجود آورده بود زنده ماندن در زندان بزرگی تحت اداره طالبان بود. در زندان های امروز هم گاهی شکنجه‌ی جسمانی وجود ندارد، اما زندان بزرگ طالبان پر از شکنجه و تعذیب بود. آنها مردم افغانستان را به اسارت گرفته بودند.

    استاد ربانی رییس جمهور دولت مجاهدین، حکومت طالبان را به گورستان خاموش و اندوهبار تشبیه نموده بود و از واقعیت نگذریم که این تشبیه بسیار رسا و ریالیستیک بوده است.

    بعضی ها امنیت در نظام طالبان را با وضعیت اسفبار جنگ های داخلی در حکومت مجاهدین مقایسه می‌کنند و با قیاس مع الفارق شان امنیت طالبانی را ترجیع می دهند.

    آنها حق دارند این گونه فکر کنند. شاید شکنجه برای برخی انسان ها بهتر از مرگ باشد اما باید متوجه بود برای عده ای هم یکبار مردن بهتر از هر لحظه مردن است. با این همه شکنجه در حکومت طالبان اکثر به مرگ و معیوبیت می‌انجامید.

    اگر آمار دقیقی اخذ شود، شاهدان عینی به هزاران نفر خواهد رسید که ادعای ما را صحه بگذارد.

    آیا اعدام های صحرایی، کشتار دسته جمعی، سوزانیدن مزارع، کوچ دادن های جبری اقوام، بریدن دست وپا و سنگسار کردن ها، محبوس کردن زنان و تحریم آموزش آنان، شلاق زدن تا سرحد مرگ، اجبار بستن عمامه و گذاشتن ریش و تراشیدن مو، تحریم فاتحه بر اموات و زیارت قبور، تکفیر مسلمانان غیروهابی و … چه همخوانی با صلح و آموزه های اسلامی دارد ودر کجای امنیت ملی قرار می گیرد؟ طالبان وحشت قرون وسطایی، خفقانِ تفتیش عقاید مسیحیت و شنکنجه و اعدام که انسان در اوراق تاریخ مطالعه می‌کند یکبار دیگر در آخرین سالهای قرن بیستم تکرار کردند، اما در آخر ناگفته نباید گذاشت تقصیر اصلی به دوش مجریان طرح ایجاد طالبان و تولید کننده های این سموم کشنده است، کارخانه هایی که تاهنوز هم در تولید این سموم جهانی ادامه می دهند.

    کارنامه سیاه طالبان

    بدون شک طالبان کارنامه های بزرگ و بلندی!؟ دارند که در مقاله‌ی کوچک ما نمی گنجد . صرف به اهم آنها اشاره می کنیم:

    1ـ قتل عام مردم افغانستان درگور های دسته جمعی در مزارشریف، بامیان، فاریاب و شمال کابل که در نتیجه هزاران انسان بیگناه به کام مرگ فرورفتتند.

    2ـ سوزانیدن باغ بزرگ افغانستان یا سرزمین سرسبزشمالی (کوهدامن زمین) و اعمال سیاست زمین سوخته وکوچ اجباری اقوام در مناطق گوناگون افغانستان.

    3ـ شهادت قهرمان ملی کشور احمدشاه مسعود ورهبران دیگر افغانستان.

    4ـ سوء استفاده از اسلام و شریعت و ارائه‌ی چهره‌ی زشت و خشن از دین مقدس اسلام که به این آیین مهرآفرین وسعادت بخش لطمه‌ی سختی وارد نمود.

    5ـ زمینه سازی برای اشغال افغانستان توسط نیروهای خارجی و انداختن کشور به دام اشغال امریکا.

    6ـ معرفی افغانستان به عنوان تولید کننده و صادرکننده‌ی زهر یا مواد مخدر به مردم جهان طوریکه اط نام افغان بوی ترک وترور به مشام برسد.

    7ـ تبدیل افغانستان این مسکن بزرگان علم و اندیشه به لانه‌ی تروریست ها ، جنایتکاران و مافیای جهانی.

    8ـ سیاست ضد انسانی و اسلامی در مقابل زنان مسلمان کشور وبازداشتن آنان از ابتدایی ترین حقوقشان.

    9ـ اعمال سیاست ضد بشری در مقابل مذاهب اسلامی و پیروان ادیان دیگر و بروز تفرقه‌ی دینی، اپارتایت مذهبی و تصفیه‌ی نژادی.

    10ـ تشدید عقب ماندگی کشور در زمینه های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و…

    سید علی موسوی چکاوک

  • بدون پایان اشغالگری هیچ صلحی در خاورمیانه اتفاق نمی افتد

    بدون پایان اشغالگری هیچ صلحی در خاورمیانه اتفاق نمی افتد

    محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی روز سه‌شنبه با صدور بیانیه‌ای به توافق عادی‌سازی روابط میان اسرائيل و دولت‌های بحرین و امارات عربی متحده واکنش نشان داد.

    آقای عباس نوشت:‌ «بدون پایان یافتن اشغال، و رعایت کامل حقوق مردم فلسطین، صلح و امنیت و ثبات برای هیچکس در کار نخواهد بود.»

    رئیس تشکیلات خودگران فلسطینی روز سه‌شنبه همچنین هشدار داد که «تلاش برای دور زدن مردم فلسطین (با عادی‌سازی روابط) پیامدهای جدی در بر خواهد داشت که ایالات متحده و اسرائيل باید مسئولیت آن را بپذیرند.»

    محمود عباس در هفته‌های گذشته نیز مقامات امارات و بحرین را متهم کرده بود که به «اجماع اعراب» خیانت کرده‌اند زیرا حل‌وفصل منازعهٔ اسرائيل و فلسطینی‌ها را پیش‌شرط عادی‌سازی روابط خود با تل‌آویو قرار داده‌اند.

    این در حالی است که دونالد ترامپ، رئيس جمهوری ایالات متحده که روز سه‌شنبه در کاخ سفید میزبان رهبران اسرائيل، امارات و بحرین بود اعلام کرد که «به‌زودی ۵ یا ۶ کشور عربی دیگر» با اسرائيل صلح خواهند کرد و «جهان شاهد ظهور خاورمیانهٔ جدید است.»

    اسرائیل و امارات عربی متحده با میانجیگری ایالات متحده آمریکا روز ۱۳ اوت از دستیابی به یک «توافق تاریخی» خبر دادند. امارات با به‌رسمیت شناختن اسرائیل، نخستین کشور عرب حوزه خلیج فارس بود که با این کشور روابط دیپلماتیک برقرار کرد.

  • رزمایش نظامی سه روز ایران در خلیج فارس آغاز شد

    رزمایش نظامی سه روز ایران در خلیج فارس آغاز شد

    در این رزمایش سه روزه، واحدهای زمینی، دریایی و نیروی هوایی ایران سهیم می باشند. قرار است در این رزمایش سه روزه به ویژه زیردریایی ساخت ایران «فاتح» و همچنان هواپیمای بی سرنشین «سیمرغ» مورد آزمایش قرار گیرند.

    این رزمایش موسوم به ذوالفقار۹۹، بامداد امروز پنجشنبه (۲۰ سنبله) با شعار «امنیت پایدار در سایه اقتدار دفاعی» آغاز گردیده است.

    به گزارش خبرگزاری رسمی ایران، رزمایش مشترک ذوالفقار ۹۹، در ساحه وسیعی از شرق تنگه هرمز، دریای عمان و نواحی شمال اقیانوس هند انجام می شود.

    هدف اصلی این رزمایش، بالا بردن توانمندی و آمادگی های نیروهای نظامی ایران در برابر تهدیدات نظامی احتمالی می باشد.