برچسب: حضرت علی

  • دوست داشتن علی(ع) بها می خواهد

    دوست داشتن علی(ع) بها می خواهد

    در آستانه عید غدیر خم که قرار بود سرنوشت مسلمانان به عدالت رقم بخورد که متاسفانه نشد.

    دوست داشتن علی بها می خواهد در کشوری که پیروی و دوستی علی جرم است، دوست داشتن و افتخار کردن از این دوستی مجرمانه جرمش سنگین ترهم می شود،

    ای علی جان! ما جرم این دوستی را به دادن خون و سر و ناموس دادیم. ای علی جان مردم هزاره افغانستان به جرم شیعه بودن و پیروی از تو دسته جمعی قتل عام شدند. ای علی جان به جرم دوستی شما در بیماستان زنانه بچه‌های تازه به دنیا آمده منفجر و تکه تکه شدند. به جرم دوستی با شما در مدرسه سیدالشهدا جوی خون راه افتاد. درمسیرراه کابل بامیان مسافرین شیعه هزاره، زنده زنده پوست شدند.  

    ای علی جان به ما رافضی گفتند، توهین کردند، تحقیرکردند، حق ما را خوردند.  علی جان به بدترین شکل کشته شدیم به بدترین شکل مورد تبعیض قومی نژادی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی قرارگرفتیم، دیگرظلمی نمانده که در درازای تاریخ افغانستان بر ما روا داشته نشده باشد.

    حتی ازدوستان و شیعیان دیگراقوام سخت مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفتیم.

    استاد سلطان حسین فهیمی بزرگمهر

  • فضایل علی(ع) در قرآن کریم  و احادیث نبوی(ص)

    فضایل علی(ع) در قرآن کریم و احادیث نبوی(ص)

    در قسمت های پیشین این مقاله از شهرت مثبت و تفضل جهانی و جاودانگی تاریخی، شخصی به نام علی بن ابیطالب در ادبیات متعالی جهان یاد آور شدیم.

    خاطر نشان نمودیم که دانشمند معروف مسیحی او را “صدای عدالت انسانی” می خواند و دایرهٓ المعارفی به همین نام می نویسد و می گوید نهج البلاغهٔ علی را ۲۰۰ مراتبه خوانده است! ؛ شیخ الازهر به عنوان بلندترین مرجع علمی اهل سنت می گوید: نهج البلاغهٔ فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق است! ؛ و روشنفکر مشهور معاصر جهان  او را “واقعیتی بر چهرهٔ اساطیر” می خواند.

    علی(ع) همانگونه که خودش برادر و جانشین پیامبر(ص) است کتابش “شاهراه بلاغت” نیز برادر و قائم مقام قرآن می باشد.

    نهج البلاغه یا همان شاهراه بلاغت یکی از معروف ترین و پرتیراژترین کتابهای دنیاست که شرح های زیادی به آن نوشته شده و به زبانهای زندهٔ دنیا ترجمه شده است.

    آنچه در مورد شهرت تاریخی جهانی علی علیه السلام مهم و منحصر به فرد است اینکه؛ اول او قهرمان جهانیست و این قهرمانی واقعیت و ریالستیک است نه افسانوی و اساطیری.

    دوم اینکه شهرت علی(ع) مثبت و مبنی بر فضایل و کرامت انسانی و صفات پسندیده است، وگرنه چنگیزخان، اسکندر مقدونی، داریوش کبیر و … هم شهرت جهانی تاریخی دارند اما شهرت آنها از قماش دیگر است.(فضیلتی و کرامتی نیست(.

    علی صوت عدالت انسانی است، اسوهٔ تقوا و پرهیزگاری، سردار آزادگی، سمبول عدالت، نماد انسان دوستی، زهد و فروتنی و خاکساری و کمک به مستمندان.

    علی اشجع الناس است و بازهم شجاعت فوق العاده و منحصر به فردش مثبت و در برابر ستم و طاغوت است.

    در جهت دیگر علی چنان دل نازک و رقیق القلب است که سر به چاه می کند و گریه و نالهٔ او را هر شب مردم از نخلستان کوفه می شنوند و شاهدش کمیل و دعای معروف کمیل است.

    علی زاهد عارفی است که هنگام نماز تیر را از پایش در می آورند و او متوجه نمی شود!

    با اینهمه علی “سخی شاه مردان” است و سخاوت و بخشندگی اش را با حاتم طایی مقایسه می کنند.

    علی[ع) در بین مسلمانان به ولی الله، حجت الله، یدالله، اسدالله، حیدر کرار و … مشهور است و این اوصاف را هیچ صحابی پیامبر به جز او دارد.

    علی همچنان امیرمؤمنان و مولای متقیان است و یکی از بهترین القاب او در بین مسلمانان افغانستان “شاه ولایت مآب” می باشد.

    اما علی علیه السلام در قرآن و احادیث؟

    به قول ابن عباس در سند معتبر و متواتر حداقل ۳۰۰ آیت در قرآن کریم در فضایل علی نازل شده است. بسیاری از مفسران شیعه و سنی عقیده دارند که هر آیتی که با ” یا ایها الذین آمنوا ” شروع شده است در صدر آن علی(ع) قرار دارد، چون علی امام و امیر مؤمنان است.

    آیاتی که در قرآن در فضایل علی(ع) و اوصاف او نازل شده است به ۳ نوع می باشد:

    یکی فضایل مشترک با دیگر مؤمنان یعنی مؤمنان واقعی نه اسمی.

    دوم آیاتی در فضایل علی با دیگر ائمه معصومین و اهلبیت (ع) مانند آیت تطهیر، آیت ذی القربی و …

    سوم آیاتی که به طور مشخص و منحصر به در مورد علی(ع) است، مانند آیات ولایت، آیت تبلیغ و عذاب واقع که دشمن علی را درجا نابود کرد!

    سوالی به میان می آید که چرا در قرآن به طور صریح به نام “علی” اشاره ننموده است تا فصل الخطاب همه باشد و هیچ شک و شبهه ای باقی نماند که جواب آن طولانی است و جستجوکننده را به کتاب “کشف اسرار” امام خمینی(ره) ارجاع می دهم.

    در احادیث نبوی نیز آنقدر حدیث و اخبار از پیامبر اسلام(ص) در کتاب شیعه و سنی در مورد علی(ع) موجود است که از حساب خارج است. البته بعضی ضعیف و غیر موثق است، اما احادیث صحیح و متواتر و متفق علیه شیعه و سنی نیز زیاد است و اگر یکجا گردآوری شود به چند مجلد خواهد رسید.

    و بازهم سوالی پیش می آید که چرا اینهمه حدیث در مورد علی؟ در حالیکه در مورد دیگر اصحاب چنین نیست.

    این سوال را ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه جواب داده است که پژوهندگان را به آن ارجاع می دهم.

    در اینجا چند حدیث متواتر، متفق علیه و ثقه ای را در مورد علی(ع) از پیامبر اسلام(ص) نقل می نماییم که اگر فقط همینها بود بازهم کافی بود تا علی(ع) را برترین انسان تاریخ بعد از محمد(ص) بدانیم.

    پیامبر(ص)  فرمودند:

    ۱ – انا مدینهٓ العلم و علی بابها  …(پیامبر شهر و علی دروازهٔ آن است و لابد باید از دروازه وارد شهر شد نه قاچاقی(

    ۲- یا علی انت منی بمنزلهٓ هارون من موسی الا انه لانبی بعدی. (یعنی علی برادر، وزیر و جانشین پیامبر است(

    ۳- یاعلی انت و شیعتکم خیرالبریه (یعنی علی بهترین انسان روی زمین است و روش و مکتب او در اسلام بهترین راه است و فرقهٔ ناجیه مذهبی مبتنی بر روش اوست(

    ۴- علی مع الحق والحق مع علی( یعنی در مورد علی داوری باطل است هرجا که علی باشد حق و درستی همانجاست(

    ۵- من کنت مولاه فهذا علی مولاه …( یعنی ولایت علی ولایت پیامبر است و هر که را پیامبر پیشوای اوست، امامش علی است(

    از پیشگامان تاریخ نگاری این کسان رویداد غدیر را گزارش کرده اند:

    – بلاذری (د. ۲۷۹): انساب الاشراف.

    – ابن قتیبه (د. ۲۷۶): المعارف؛ الامامهٓ و السیاسه.

    – طبری (د. ۳۱۰): تک نگاشته ای در این موضوع.

    – ابن زولاق لیثی مصری (د. ۲۸۷): در تألیف خویش تاریخ مصر.

    – خطیب بغدادی (د. ۴۶۳): در تاریخش تاریخ بغداد.

    – ابن عبدالبر (د. ۴۶۳): الاستعاب.

    – شهرستانی (د. ۵۴۸): الملل و النحل.

    – ابن عساکر (د. ۵۷۱): در تاریخش تاریخ دمشق.

    – یاقوت حموی(د. ۶۲۶): معجم الادبا ٕ.

    – ابن اثیر (د. ۶۳۰): اسدالغابه.

    – ابن ابی الحدید (د. ۶۵۶): شرح نهج البلاغه.

    – ابن خلکان (د. ۶۸۱) در تاریخش وفیات الاعیان.

    – یافعی (د. ۷۶۸): مرآهٓ الجنان.

    – ابن الشیخ بلوی (د. ۶۰۴): الف با ٕ.

    – ابن کثیر شامی (د. ۷۷۴): البدایهٓ والنهایه.

    – ابن خلدون (د. ۸۰۸): مقدمهٔ تاریخش.

    – شمس الدین ذهبی (د. ۷۴۸): تذکرهٓ الحفاظ.

    – نویری (د. حدود۸۳۳): نهایهٓ الارب فی فنون الادب.

    – ابن حجر عسقلانی (د. ۸۵۲): الاصابه؛ تهذیب التهذیب.

    – ابن صباغ مالکی (د. ۸۵۵): الفصول المهمه.

    – مقریزی (د. ۸۴۵): الخطط و الآثار.

    – جلال الدین سیوطی (د. ۹۱۰): چندین کتاب.

    – قرمانی دمشقی (د. ۱۰۱۹): اخبار الدول.

    – نورالدین حلبی (د. ۱۰۴۴): السیرهٓ الحلبیه.

              و ده ها تاریخ نگار مشهور و موثق دیگر.

    همچنان از پیشوایان دانش حدیث کسانی چون امام شافعی، امام حنبل، ابن ماجه، ترمذی، نسایی، حاکم، خطیب و ده ها محدث مشهور دیگر از حدیث غدیر یادآور شده اند که در صفحات کتاب الغدیر علامه عبدالحسین امینی همه به شکل منظم و مستند ذکر شده است.

    همین گونه مفسران بزرگ چون طبری، ثعلبی، واحدی، قرطبی، فخر رازی، سیوطی، ابن کثیر شامی و … از رویداد غدیر در ضمن تفسیر آیات قرآنی پیرامون آن یاد آور شده اند، که بازهم آدرس کتابهای شان را در الغدیر دیده می توانید.

    به همین طریق دانشوران علم کلام چون  بصری، جرجانی، بیضاوی، تفتازانی، سیوطی، آلوسی و … و لغت پژوهانی چون ابن درید، ابن اثیر، حموی، زبیدی و … از غدیر و ولایت علی سخن گفته اند.

    بیش از ۱۱۰ تن صحابی پیامبر حدیث غدیر را به طریق صحیح روایت نموده اند( الغدیر: ج۱ ص۱۲۴) که نام و مشخصات شان در کتاب الغدیر آمده است.

    بیش از ۸۴ تن تابعین روایت کنندهٔ حدیث غدیر و ولایت علی است.( الغدیر: ج۱ ص۱۴۴(

    بیش از ۳۵۷ تن از دانشمندان و نویسندگان از آغاز اسلام تا قرن ۱۲ قمری از غدیر و ولایت علی در نوشته های شان سخن آورده و یا در این مورد مناقشه و بحث کرده اند و به همین ترتیب گواه خواهی و حجت آوری حدیث گرانقدر غدیر و واقعهٔ ولایت علی(ع) به صدها مورد می رسد.

    آیا همهٔ اینها دلیل بر حقانیت تشیع و ولایت علی و اهلبیت عصمت و طهارت نیست؟!

    خواننده این متن ۳ راه بیشتر در پیش ندارد:

    ۱- یا به حقانیت شیعه و ولایت علی ایمان بیاورد و “لبیک یا علی” بگوید…

    ۲- یا همهٔ این تاریخ نگاران، محدثان، متکلمان، لغت شناسان، علما، مؤلفین و کتب شان را رد کند و بگوید آنها را نمی پذیرد… ) یعنی ابلهی و لجاجتش را تایید کند.

    ۳- و یا خلص و کوتاه بگوید که متعصب، ناصبی و دشمن پیامبر(ص) و آل و عترت و سنتش است.

    و ما علینا الا البلاغ و العاقبهٓ للمتقین

    داکتر سیدعلی موسوی چکاوک

  • علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ!  قسمت ۷

    علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! قسمت ۷

    علی در آیینهٔ شعر و ادبیات

    چکاوک:

    علی هو فی الدار من الرجس بریه …

    هو فی صلح امین، هو فی الحرب جریه

    جورجیا گفت عدالت به علی مدیون است

    و خداوند و رسولش که: علی خیر بریه!

    تمام اشعاری که در زبان فارسی، عربی، ترکی، اردو و … در فضایل، مناقب، توصیف و عشق به علی علیه السلام سروده شده است، اگر در دایرهٓ المعارفی گردآوری شود، بدون شک به بیش از صد مجلد خواهد رسید و اگر نثر ادبی و داستان هم به آن اضافه شود صدها جلد خواهد شد.

    صدها جلد کتاب شعر و نثر ادبی در طول تاریخ در وصف هیچ کسی حتی در وصف حضرت محمد(ص) و مسیح(ع) هم سروده نشده است که در مورد علی(ع) نگاشته شده است. این سخن یعنی اینکه: علی ممتاز ترین و ماندگارتربن چهره در تاریخ بشر است!

    حقیر چند نمونه شعر را به طور سلیقه ای در زبان فارسی برای شما انتخاب نمودم تا مشتی نمونهٔ خروار و قطره ای نمونهٔ اقیانوس باشد:

    مشهورترین شعر فارسی در وصف علی(ع) مربوط به شهریار آن شاعر علوی است که شعرش را همگان خوانده ایم و با آن آشنا هستیم:

    … همای رحمت

    علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

    که به ماسوا فکندی همه سایهٔ هما را

    دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

    به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

    به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

    چو علی گرفته باشد سر چشمهٔ بقا را

    مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

    به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

    برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن

    که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

    به‌جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

    چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

    به‌جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

    که علم کند به عالم شهدای کربلا را

    چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

    چو علی که می‌تواند که به‌سر برد وفا را

    نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

    متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

    به دو چشم خون‌فشانم هله ای نسیم رحمت

    که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

    به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

    چه پیام‌ها سپردم همه سوز دل صبا را

    چو تویی قضای‌گردان به دعای مستمندان

    که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

    چه زنم چو نای هردم، ز نوای شوق او دم

    که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

    «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

    به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

    ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

    غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

    … علی بود

    تا صورت پیوند جهان بود، علی بود

    تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود

    سلطان سخا و کرم و جود، علی بود

    هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس

    هم صالح پیغمبر و داود، علی بود

    هم موسی و هم عیسی و هم خضر و هم ایوب

    هم یوسف و هم یونس و هم هود، علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم زعلی شد

    آدم چو یکی قبله و سجود علی بود

    هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن

    هم عابد و هم معبد و معبود، علی بود

    آن لَحمُک لحمی بشنو تا که بدانی

    آن یار که او نفس نبی بود، علی بود…

    (مولانا جلال الدین مولوی)

    … بندهٔ اهل بیت

    چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

    خداوند امر و خداوند نهی

    که من شهر علمم، علیم در است

    درست این سخن گفت پیغمبر است

    اگر خلد خواهی به دیگر سرای

    به نزد نبی و وصی گیر جای

    منم بنده اهل بیت نبی

    ستانیده خاک پاک وصی

    گرت زاین بد آید گناه من است

    چنین دان و این راه، راه من است

    بر این زادم و هم بر این بگذرم

    یقین دان که خاک پی حیدرم

    (ابوالقاسم فردوسی)

    … شیر مردان

    مسلم اول شه مردان علی ست

    عشق را سرمایه ایمان علی ست

    از ولای دودمانش زنده ام

    در جهان مثل گهر تابنده ام

    از رخ او فال، پیغمبر گرفت

    ملت حق از شکوهش پر گرفت

    مرسل حق کرد نامش بو تراب

    حق یدالله خواند در ام الکتاب

    هر که دانای رموز زندگی است

    سر اسماء علی دانه که چیست

    شیر حق این خاک را تسخیر کرد

    این گل تاریک را اکسیر کرد

    هر که در آفاق گردد بوتراب

    باز گرداند ز مغرب آفتاب

    ذات او؛ دروازه شهر علوم

    زیر فرمانش حجاز و چین و روم

    (اقبال لاهور)

    … شاه ولایت

    شیر خدا، شاه ولایت علی

    صیقلی شرک خفی و جلی

    روز احد، چون صف هیجا گرفت

    تیر مخالف به تنش جا گرفت

    روی عبادت، سوی محراب کرد

    پشت بدرد سر اصحاب کرد

    خنجر الماس، بدو آختند

    چاک به تن، چون گلشن انداختند

    غرقه به خون، غنچه زنگار گون

    آمد از آن گلبن احسان برون

    گل گل خونش، به مصلا چکید

    گشت چو فارغ زنماز آن بدید

    صورت حالش چو نمودند باز

    گفت که سوگند به دانای راز

    کز الم تیغ ندارم خبر

    گرچه زمن نیست، خبر دارتر

    (عبدالرحمن جامی)

    … شمع جهان افروز

    خرم دلی که مجمع سودای حیدرست

    فرخ سری که خاک کف پای حیدرست

    جایی که جبرییل، بدانجا نمی رسد

    برتر هزار مرتبه زآن، جای حیدرست

    در دعوت ملایکه، بر خوان آرزو

    هر نعمتی که هست، به آلای حیدرست

    درّ خطیر معرفت و سر کاینات

    یک قطره حقیر ز دریای حیدرست

    علمی که هست عالم افلاک را زبر

    عکسی ز نور خاطر دانای حیدرست

    کس حال کاینات به علم الیقین ندید

    ور دید، کار دیده بینای حیدرست

    عقل ار چه در ممالک هستی، سرآمدست

    دیوانه وار، واله و شیدای حیدرست

    (ابن یمین فریومدی)

    … فهرست افتخار

    اسلام شد مشید و دین گشت استوار

    از بازوی یدالله و از ضرب ذوالفقار

    آن رحمت خدای، که از لطف عام اوست

    شیطان هنوز با همه عصیان امیدوار

    آن اولین نظر که ز رحمت نمود حق

    وآن آخرین طلب که زحق کرد روزگار

    ای برترین عطیه ایزد که امر تو

    بر رد و منع حکم قضا دارد اقتدار

    از کن غرض تو بودی و پیش از خطاب حق

    بودی نهفته در تتق نور کردگار

    نابوده را خطاب به بودن نکرد حق

    وین نغز نکته، گوش خرد راست گوشوار

    (حکیم قاآنی)

    … خضر راه

    در قیامت کافرینش خیمه بر محشر زنند

    سکه دولت به نام آل پیغمبر زنند

    تشنگان وادی ایمان، چو در کوثر رسند

    از شعف دست طلب، در دامن حیدر زنند

    شهسواران در رکاب راکب دلدل روند

    خاکیان لاف از هوای صاحب قنبر زنند

    هر که او چون حلقه نبود بر در حیدر مقیم

    رهروان راه دین، چون حلقه اش بر در زنند

    مؤمنان حیدری را می رسد کز بهر دین

    حلقه ناموس حیدر، بر در خیبر زنند

    ره به منزل برد هر کو مذهب حیدر گرفت

    آب حیوان یافت، آنکو خضر را رهبر گرفت

    (خواجوی کرمانی)

    … شیر خداوند جان

    مدحت کن و بستای کسی را که پیغمبر

    بستود و قضا کرد و بدو داد همه کار

    آن کیست بر این حال که بودست و که باشد

    جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار

    این دین هدا ٕ را به مثل دایره ای دان

    پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار

    علم همه عالم به علی داد پیغمبر

    چون ابر بهاری که دهد آب به گلزار

    (کسایی مروزی)

    … لطف دوست

    اندر خبر بود که نبی شاه حق پرست

    چون سوی عرش، در شب معراج رخت بست

    بر مسند دنی فَتدلّی نهاد پای

    دستی زغیب آمد و بر پشت او نشست

    چون دست حق بدو اثر لطف دوست بود

    از فرط شادمانی مدهوش گشت و مست

    گویند پانهاد بدوشِ نبی علی

    از طاق کعبه خواست چو اصنام را شکست

    جاه و جلال بین که یدالله پا نهاد

    آنجا که حق نهاد به صد احترام دست

    (ایرج میرزا)

    … در ستایش علی(ع)

    نمی دانم که پیک باد صبحی از کجا آمد

    که پیشش سبزه و گل بر زمین سودند پیشانی

    مگر آمد ز درگاه شریف آسمان قدری

    که دارد خاک راهش صد شرف بر تاج سلطانی

    امام انس و جن، شاه ولایت، سرور غالب

    که می زیبد گدای آستانش را سلیمانی

    اگر در بیشه گردون وصیت عدل او باشد

    اسد در هم دراند ثور را چون گاو قربانی

    نسیمی کز حریم روضه اش آید عجب نبود

    اگر بخشد بطفلان نباتی روح حیوانی

    زراح روح بخشی مهر او خصم است بی بهره

    بلی کی بهره ور باشد جماد از روح انسانی

    بسلطانی نشان مهرش ار آباد خواهی دل

    که بی والی چو باشد ملک رو آرد به ویرانی

    اگر یابد خبر از ریزش دست گهربارش

    صدف دیگر ندارد کاسه پیش ابر نیسانی

    (وحشی بافقی)

    ستایش علی(ع)

    شاهد کل الجمال ایزد یکتا علی ست

    پرتو اشراق آن پیدای ناپیدا علی ست

    معنی فرقان فروغ ملک جان فخرجهان

    شاهد ایمان شه امکان مه بطحا علی ست

    سر مطلق والی حق پیشوای ماخلق

    کاشف اسرار قرآن راز ما اوحی علی ست

    بلبل گویای اسرار گلستان وجود

    سر سبحان شاه ایمان ماه او ادنی علی ست

    بر همه خوبان عالم قبله گاه رحمت اوست

    جمله پاکان جهان را سرور و مولی علی ست

    در صف احزاب میر و بر همه امت امام

    نزد خاصان (کان عهدالله مسئولا) علی است

    تکیه گاه وی سریر «هل اتی» در قرب دوست

    زانکه در حب خدا آن فرد بی همتا علی است

    ( مهدی الهی قمشه ای)

    … علی(ع)

    فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی

    از خم دوست جوانم به خم موی علی

    طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست

    یاد آرم به خرابات چو ابروی علی

    (امام خمینی)

    … علی علیه السلام در شعر چکاوک:

    دریای کرامت همه از آن علی بود

    آیات بشارت همه در شان علی بود

    درکعبه پدید آمد واز گوشه‌ی محراب

    تا دار بقا رفت که رضــوان علی بود

    نی نی به خدا ؛ شیر خدا ، حیدر کرار

    تا آدم و خاتم همه حــیران علی بود

    در جای پیمبر شب هجرت چو بخوابید

    آری به خدا جان نبی جان علـــی بود

    آن صورت نیکو که نیالود به عــــزّی

    پیشانی و رخسار درخشـــان علی بود

    آن فاتح بدر و احد و خیبر و احـــزاب

    سرهای سران گوی بچوگان علی بود

    آن مسلم اول که در علم رسول است

    افــــــواج مَلَک بر در ایوان علی بود

    یک قطره از آن چشمه‌ی فیّاض نگفتیم

    یک شــمه از آن گلشن بیّاض نگفتیم

    درس حیا

    مــرد را باشـــد حیا زیبنده تر

    گــرچه باشد جان او اندر خطر

    داســـتان عورت فرزند عاص

    ثبت تاریخ است دراوراق خاص

    کشف عورت کرد در میدان جنگ

    نابغه زاده ابا مکــــــــــر زرنگ

    معجزه کردی ! بگفتش بو یزید

    این برهنه عورتت جان را خرید

    یک طرف شمشیر تیز ذوالفقار

    یک طرف شیخ برهنه در فرار

    تا نمودی عمرو ، عورت آشکار

    گفت : لاحول ولا… دلدل سوار

    چشم پوشید وگذشت ازجان شیخ

    مانده در صفّین جا تنبان شیخ

    از علی درس حیا آمــــوختیم

    مردی و صدق و صفا آموختیم

    کابل 26 / 6 / 1387

    اسطوره‌ی بدر

    علی ای مظهر ایمان واسع

    علی ای کعبه ی آمال بارع

    علی دروازه ی علم پیامبر

    نماد دادخواهی در جوامع

    علی شمشیرتیز ظلم بشکن

    شهاب ثاقب و برهان قاطع

    علی خیبرگشا، اسطوره‌ی بدر

    سر عمرو به خندق کرد ضایع

    علی بابای مظلومان عــالم

    بسان کارگر اندر مــزارع

    علی قرآن ناطق، پرچـــم عدل

    احد را دست و احمد را مدافع

    علی درخانه ی حق چشم بگشود

    نخسـتین مرگ د ر محراب جامع

    علی فرمانده‌ی حزب خداوند

    به هنگام دعا آنگونه خاشع

    علی در بستر پیغمبر آنشب

    سپر بنمود جان بر یار نافع

    علی با ذوالفقار تیز اسـلام

    رگ طاغوت بریدی بواقـع

    علی آن اولین مرد مسلمان

    امام باالهدی خورشید طالع

    علی اندر غدیر آیم به بیعت

    وصی و جانشین خاص شارع

    علی صوت رسای داد خواهی

    صدای آشنا تا عرش رافع

    علی رویت خدا پاکیزه گفته

    نساییدی به بت رخسار لامع

    علی نهج البلاغت خوانده آیم

    ندای دلنشین در گوش سامع

    علی را کی شناسد هر منافق

    نه طوفان را شود خاشاک مانع

    علی جانم فدای خاک پایت

    چکاوک را به محشرباش شافع

    نفرین! … (بر قاتل علی)

    ای دشمن خدای! پسر ملجم مراد

    بر چهره‌ی سیاه تو نفرین و مرگ باد!

    چون فرق حق نشانه گرفتی بپای عرش؟

    با تیشه‌ی نفاق شکستی ستون داد

    کابل، 15 / 3 / 1393

    علی(ع)

    علیٌ هو فی‌الدار؛ … من الرجس بریه

    هو فی الصلح امینٌ، هو فی‌الحرب جریه

    جورجیا گفت: عدالت به علی مدیون است

    و خداوند و رسولش: … که علی خیر بریه

    سیدعلی موسوی چکاوک

  • علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت 6)

    علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت 6)

    در کعبه شد پدید و به محراب شد شهید

    نازم به حسن مطلع و حسن ختام او

    طبق نقل مورخان و محدثان مشهور، ولادت امام علی علیه السلام در سیزدهم رجب سی سال بعد از عام الفیل در درون خانه کعبه روی داده و جریان آن از این قرار است که:

    یزید بن قعنب گوید: «من و عباس بن عبدالمطلب و گروهی از خاندان عبدالعزی در برابر خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان دیدیم فاطمه بنت اسد، مادر امیرمؤمنان (ع) که به آن حضرت حامله بود و نُه ماه از مدت حملش می گذشت و دچار درد زایمان شده بود وارد شد و به درگاه خداوند عرض کرد: پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتاب هایی که از جانب تو فرستاده شده اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم و باور دارم که او این خانه والا را بنا کرده و به حق این فرزندی که در شکم دارم سوگند می دهم که وضع حمل مرا آسان کنی.»

    یزید بن قعنب می گوید: در این هنگام دیدم دیوار پشت کعبه شکافت و فاطمه وارد کعبه شد و از چشمان ما ناپدید گشت و دیوار به هم چسبید. برخاستیم که قفل در خانه کعبه را باز کنیم، قفل باز نشد، دانستیم که این رویداد به فرمان خدا رخ داده است.

    پس از چهار روز که گذشت فاطمه از خانه کعبه بیرون آمد و نوزادش امیرمؤمنان (ع) را روی دست داشت و گفت: من بر زنان گذشته تاریخ برتری یافته ام زیرا آسیه دختر مزاحم، خدا را به صورت پنهانی در جایی عبادت می کرد که عبادت خدا در آنجا جز از روی ناچاری سزاوار نبود، و مریم دختر عمران آن شاخه خشکیده خرما را با دستش تکان داد تا آنکه خرمایی تازه از آن فرو ریخت و خورد. ولی من وارد خانه خدا شدم و از میوه ها و نعمتهای بهشتی خوردم و وقتی خواستم خارج شوم هاتفی به من گفت: فاطمه! او را علی نام بگذار، چرا که او بلند مرتبه است و خداوند علی اعلی می گوید نام او را از نام خودم مشتق ساختم.

    او را به آداب و اخلاق خودم تربیت کردم و از علوم پیچیده خود آگاهش نمودم او کسی است که بت ها را در خانه من می شکند و بر بام خانه ام اذان می گوید و مرا به مجد و بزرگواری یاد می کند. خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و از او فرمان برد و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و فرمانش نبرد.(1)

    این رویداد با اندکی تفاوت در منابع بسیاری ذکر شده است و از شگفتی های این واقعه مهم تاریخی این است که فاطمه بنت اسد نه از در خانه بلکه با شکافته شدن دیوار آن وارد کعبه گردید تا این رویداد عجیب دلیل و برهانی روشن تر بر معجزه باشد و آیندگان نتوانند آن را پدیده ای تصادفی و اتفاقی قلمداد کنند و جالب این است که پس از گذشت قرن ها از آن رویداد مهم و تجدید ساختمان کعبه و تعمیر آن و پر کردن جای شکاف با نقره، هنوز هم اثر شکاف بر دیوار خانه، خود را نمایان می سازد.(2)

    ولادت امام علی (ع) در کتب اهل سنت:

    1. حافظ ابو عبدالله محمد بن عبدالله، معروف به حاکم نیشابوری، که همه بزرگان اهل سنت او را مورد اعتماد و استناد دانسته اند در کتاب بسیار معروفش، «مستدرک صحیحین» می گوید: روایات متواتر است که فاطمه بنت اسد، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب ـ کرّم الله وجهه، را در خانه کعبه به دنیا آورده است.(3)

    2.  شاه ولی الله احمد بن عبدالرحیم دهلوی، محدث متعصب اهل سنت، در کتاب «ازاله الخفا» می نویسد: «بی گمان روایات متواتر است در اینکه فاطمه بنت اسد، امیرالمومنین علی بن ابی طالب را در درون کعبه به دنیا آورد، بدون تردید او در روز جمعه سیزدهم رجب، سی سال بعد از عام الفیل، در خانه کعبه به دنیا آمده است، و هرگز پیش از او یا بعد از او کسی در خانه کعبه زاده نشده است.(4)

    3. شهاب الدین ابوالثنا، سید محمود آلوسی، صاحب تفسیر آلوسی، در شرح بر قصیده عینیه عبدالباقی افندی عمری می نویسد: ولادت امیرمؤمنان کرم الله وجهه در درون کعبه، در سراسر دنیا مشهور است و در کتابهای هر دو فرقه شیعه و سنی روایت شده است و هرگز در مورد غیر ایشان چنین فضیلتی ثابت نشده است.(5)

    4. نورالدین علی بن محمد بن صباغ مکی، از دانشمندان معروف اهل سنت، مشهور به ابن صباغ مالکی در کتاب «الفصول المهمّه» با سلسله سند از ابن مغازلی، از امام سجاد (ع) درباره ولادت امام علی (ع) در درون خانه کعبه نقل کرده است که: پیش از او کسی در بیت الله الحرام متولد نشد و این برتری ویژه اوست از سوی خداوند برای ابراز کرامت و شرافت و شکوهمندی او.[6]

    منابعی از اهل سنت که به طور صریح به شکافته شدن دیوار کعبه اشاره کرده اند:

    1. محمد شریف خان شیروانی در کتاب «چوتهی کتاب» به ولادت امام علی (ع) در درون کعبه و شکافته شدن دیوار کعبه و شنیده شدن صدای هاتف غیبی تصریح کرده است.(7)

    2. مولوی حافظ حکیم ظهیر احمد سهسوانی در کتاب «ظهیر البشر» در احوال و فضائل ائمه می نویسد:

    چون خداوند اراده نمود که شرفی بر شرفهای کعبه بیفزاید، دیوار کعبه را بشکافت و فاطمه بنت اسد را به درون کعبه فرا خواند و فاطمه فرزندش علی را در درون کعبه به دنیا آورد.(8)

    3. علامه حسن بن امان الله مولوی عظیم آبادی هندی، درکتاب تجهیز الجیش، جریان ولادت امام علی (ع) را طبق روایت «بشائر المصطفی» از یزید بن قعنب نقل کرده است.(9)

    4. دکتر محمد شاه قادری، دانشمند و پزشک نامی سرزمین لاهور، در کتاب «مصباح المقربین» تصریح می کند که امیرمؤمنان در درون کعبه متولد شد و تصریح می کند که مادر آن جناب در حال طواف کعبه بود که او را درد زایمان گرفت، دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد به درون کعبه فرا خوانده شد، سپس تأکید می کند که هرگز چنین شرف و فضیلتی به جز امیرمؤمنان برای احدی نصیب و میسر نشده است.(10)

    نتیجه گیری:

    با بررسی متون تاریخی به این نتیجه می رسیم که جریان ولادت امام علی (ع) و شکافته شدن دیوار کعبه در منابع متعددی از اهل سنت به آن اشاره شده است که برای نمونه به شماری از آنها اشاره کردیم.

    پی نوشت ها:

    [1] صابری یزدی، علیرضا، هزار حدیث در فضائل امام علی ـ علیه‎ السلام ـ، ترجمه، محمد رضا انصاری محلاتی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1380، صفحات 32،31، محمد بن فتّال نیشابوری، روضه الواعظین، قم، رضی، 1386ق، ج1، ص 76 و ابی محمد الحسن بن محمد دیلمی، مؤسسه اعلمی بیروت، ص 211 و علی بن عیسی.

    [2] قزوینی، سید محمد کاظم، امام علی ـ علیه السلام ـ،از ولادت تا شهادت، ترجمه: علی کرمی، قم: دلیل، 1379، صفحات 43-41.

    [3] حافظ ابی عبدا… محمد بن عبدا…. نیشابوری، مستدرک الصحیحین، حیدرآباد هندوستان، 1324، ج3، ص 483، و موسوی همدانی، سید محمد باقر، علی ـ علیه‎ السلام ـ در کتب اهل سنت، تهران، واژه آرا، 1380، ص 46

    [4] شاه ولی ا… دهلوی، ازاله الخفا، چاپ هند، ج2، ص 251.

    [5] شهاب الدین ابوالثنا، سید محمود آلوسی، سرح الفریده، در شرح قصیده عینیه عبدالباقی افندی، ص 15 و اردوبادی، محمد علی، مولود کعبه، ترجمه عیسی سلیم پور اهری: قم: رسالت، 1378، ص 81.

    [6] ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ص 14، و اردوبادی، محمد علی، مولود کعبه، ترجمه عیسی سلیم پور اهری، قم: رسالت 1378 ص 132.

    [7] محمد شریف خان شیروانی، چوتهی کتاب، به زبان اردو، ص 123، 1935م، و مولود کعبه ص1.

    [8] مولوی حافظ حکیم ظهیر احمد سهسوانی، «ظهیر البشر» به زبان اردو ص 18 و مولود کعبه ص 218.

    [9] علامه حسن بن امان الله مولوی عظیم آبادی هندی. تجهیز الجیش، چاپ هند، ص 110، و مولود کعبه ص 222.

    [10] دکتر محمد شاه قادری، مصباح المقربین ص 16، چاپ لاهور، مولود کعبه، ص 228.

    پ.ن: تصویر همان قسمتی از دیوار کعبه است که مؤرخان اشاره می کنند به روی فاطمه بنت اسد برای وضع حمل شکافته شده است.

     عکاس: موسوی چکاوک

    سیدعلی موسوی چکاوک

  • علی(ع) ماندگار ترین چهره در تاریخ! ( قسمت ۵)

    علی(ع) ماندگار ترین چهره در تاریخ! ( قسمت ۵)

    امام علیه السلام در بستر شهادت چه می گفت؟

    نفرین بر قاتل علی!

    ای دشمن خدای! پسر ملجم مراد

    بر چهره‌ٔ سیاه تو نفرین و مرگ باد!

    چون فرق حق نشانه گرفتی بپای عرش؟

    با تیشه‌ی نفاق شکستی ستون داد

    (چکاوک)

    خطبه (70)

    امام(ع) در سحرگاه نوزدهم رمضان سال 41 هجری (سحر گاهی که ضربت خورد)، فرمودند:

    همانگونه بنشسته، پیش از سحر

    که چشمان من خواب بردی به بر

    گرامی پیمبر بدیدم به خواب

    بگفتم که از امتت در عذ اب

    چه رنجی کشیدم من از دست شان

    فقط دشمنی کرد با من کسان

    رسولم بفرمود؛ عالی جناب

    به نفرین شان خشم خود باز تاب

    دهد بهترین ها خدایت تو را

    به ایشان مسلط شود زشت ها

    خطبه (149)

    در بستر شهادت

    من اینک وصیت کنم بر شما

    نیارید ماننده ای بر خدا

    محبت نبی را و پس عترتش

    اطاعت نمودن یکی سنتش

    کتاب خدا، شیوه ی احمدی

    بود عروه ی محکم و سرمدی

    علی بود دیشب شما را امام

    کنون عبرتم مر شما را تمام

    و فردا به پهلوی تان نیستم

    بدانید شاید که من کیستم؟

    نامه (23)

    گوشه ای از وصیتنامه ی علی(ع) در لحظه های شهادت، رمضان سال 41 هجری

    بخوانم به پرهیز از شرک تان

    عمل طبق قرآن و دستور آن

    چنان چون چراغان و چون دو ستون

    نگردد مبادا خموش و نگون

    نباشید آنگه سزاوار عار

    همی دین و دنیای تان استوار

    که همراه تان بودمی روزِ چند

    و امروز هم مایه ی علم و پند

    جدا می شوم از شما روز بعد

    بود زندگی تیز پاتر ز رعد

    اگر زنده ماندم مرا اختیار

    که با ابن ملجم نمایم چه کار؟(1)

    وگر مُردمی مرگ نیکو همین

    بود عفو و بخشش یکی بهترین

    مرا رستگاری بود همچو مرگ

    مهیا همی بوده ام ساز و برگ

    چنان عاشقی کاو به دلبر رسد

    و یا تشنه ای کاو به کوثر رسد

    که ایزد مرا بهتر از آن چه هست

    روان سوی دلدارمی شاد و مست

    …………………….

    (1)- عبدالرحمن ابن ملجم مرادی، شقی ترین شخص تاریخ، از خوارج نهروان بود که سحرگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان منادی حق ونماد عدالت و تقوا را در محراب مسجد کوفه هنگام نماز صبح به شهادت رسانید.

    (جز قاتل شقی تو ای حجت خدا

    کافر کسی ندید که شق القمر کند)

    نامه‌ی (47)

    وصیت نامه‌ی امام(ع) پس از ضربت خوردن در مسجد کوفه، در سحر نوزدهم ماه رمضان 40 هجری توسط عبدالرحمن ابن ملجم مرادی از خوارج نهروان که لعنت خداوند بر او و همدستانش باد.

    به فرزند و بر خانمانم بود

    به هر مؤمنی این وصیت شود

    به تقوا سفارش کنم ابتدا

    به پرهیزگاری و ترس از خدا

    به دنیا پرستی میارید روی

    اگر چند آید شما را به کوی

    نه از رفت دنیا گهی غصه ناک

    بگویید حق تا نگردید هلاک

    به اخلاص و اجر از خدا کارتان

    ستمدیده را یار و بر ظالمان

    بخوانم به نظم و به اصلاحِ کار

    شنیدم ز پیغامبر بار بار

    که صلح و سلم بین تان افضل است

    ز سالی عبادت به روزِ الست

    خدارا، خدا را، یتیمان را

    گرسنه نمانید و حق شان ادا

    خدا را، خدا را، به همسایه ها!

    که کردی وصیت رسول خدا

    چنان بر نکویی که پنداشتی

    به ایشان ز میراث بگذاشتی

    خدا را، خدا را، به قرآن وفا

    مبادا کسی پیشتر از شما

    خدارا، خدا را، بدانید هان

    نماز است تهداب آیین تان

    خدا را، خدا را، به حج اهتمام

    چو خالی شدی مهلتی هم تمام

    خدا را، خدا را، جهادی چنان

    به جان و به مال و به فکر و زبان

    وصیت کنم من به پیوست تان

    حذر می دهم من ز بگسست تان

    به معروف خوانید و نهی از بدی

    مبادا که زشتی مسلط شدی

    شب و روز آنگه خدا و دعا

    نیابید اما جواب از خدا

    مبادا پس از من به کشتار و بند

    بگویید مولای مان کشته اند

    که کشتن فقط قاتلم را سزاست

    فقط ضربه ای، مُثله اش نارواست

    چه بشنیده ام از رسول خدا

    حذر مر ز ببریدن دست و پا!

    سید علی موسوی چکاوک

  • همراه عدالت بودن چه سخت و دشواراست!

    همراه عدالت بودن چه سخت و دشواراست!

    علی جان چشمان ستم کشیدگان تاریخ وچشمان التماس گونه یتیمان و نیزچشمهای غضب آلود مظلوم  وشلاق خوردگان تبعیض رواداشته شدگان ظالمین به همراه مرغابی های منزل دخترت التماس می کنند که امشب مسجد کوفه نیا کسی دیگری را به جای خودبفرست!

    آه بعد از هزار و چهارصد سال در فراقت سوختیم بس است دیگرتحمل درد شلاق ظلم و رنج تبعیض قومی نژادی مذهبی، لسانی، اقتصادی بر ما سخت شده دنیا را ظلم فراگرفته بر مظلومان بدترین ظلم های مدرن روا داشته می شود، عدالت با شما دفن شد، هرکسی دیگری اگر ازعدالت هم حرف بزنند دروغ می گویند اگرچه بعضی ها درباره عدالت سخنرانی زیبایی می کنند اما درعمل از دروغ گویان تاریخ به حساب می آید.

    گفتارها عدالت محورند ولی عملکردها ظالمانه اند

    یا علی جان با تو بودن چقدر سخت است همراهی کردن شما ناممکن می نمایاند! علی جان مولی شیعیانت مثل گله بی چوپان در بیابان ظلمت کده رهاشده  درندگان انسان نما هر روز به این گله رها شده حمله می کنند زنده زنده مثل گوسفند پوست می کنند درمسیر رفت آمد کفتارهای درنده شیعیان را مثل آهو شکار می می کنند بسیار بدتر از کفتار تکه پاره می کنند فقط به جرم شیعه توست و محبت تو را به دل دارند، علی جان! شما هم این وضعیت را پیش بینی کرده بودی، بعد از دنیا رفتن به یکی از سینه چاکهایت به نام سهیل بن حنیف فرمودید: «لوا حبّنی جبلٌ لتحافت: اگرکوهی محبت من علی را در سینه داشته باشد هر آینه تکه تکه می شود، نهج‌البلاغه حکمت 111»

    آری علی جان وقتی برادرت عقیل تحمل همراهی شماراندارد معلوم می شود با شما بودن و با شما ماندن چقدر سخت است.

    علی جان چه می شد اگر کمی بیشتراز سهم عقیل از بیت المال به عقیل می دادی تا پیش معاویه نرود؟! واگر به طلحة و زبیر که از بزذگان بودند سهمی زیادی درجهاد داشتند از بیت المال سهمی بیشتر از حقشان می دادی از شما جدا نمی شد باعایشه جنگ جمل را علیه شما راه نمی انداخت، اگر برای بعضی تبارها و خاندان ها امتیاز بیشتری قائل می شدی قطعا مخالفین تبدیل به دوست قوم فامیل می شد، در عوض شما سالها حکومت می کردید!!

    علی جان عقل ناقص من این طورمی فهمد، اما مولی جان ببخشید اشتباه کردم یادم آمد ازجلمه قصار شما :«لوضربتٌم خیشوم المومنین بسیفی هذاعلی ان یبغضنی ماابغضنی،!! ولوصببت الدنیا بجماتها علی المنافق ان یحبنی مااحبنی»

    اگر با شمشیرم بر بینی موْمن بزنم که دشمن من شود با من دشمنی نخواهد کرد، و اگر تمام دنیا را به منافق بخشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد، (نهج‌البلاغه حکمت45)

    عجب! که اینطور! من نمی فهمیدم البته نهج‌البلاغه زیاد خوانده بودم در حوزه مشهد مقدس ما تنها کسانی بودیم که نهج‌البلاغه را مثل کتاب سیوطی پیش استاد سیدموسی صدر درس گرفتیم اما باز هم ازابن ابی الحدید معتزلی خجالت می کشم که ایشان بعضی از خطبه ها و نامه های نهج‌البلاغه را هزار بار خوانده است.

    کاشکی مریض شده بودی امشب مسجدکوفه نمی رفتی! چه آرزوی باطلی؛ دست تقدیر رفته بود این قضیه باید اتفاق می افتاد ما یتیم می شدیم تا شب قدر اعتبار بیشتری می یافت!

    سلطان حسین فهیمی بزرگمهر

  • علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت ۳) شاهراه بلاغت؛ دون کلام خالق؛ فوق کلام مخلوق!

    علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت ۳) شاهراه بلاغت؛ دون کلام خالق؛ فوق کلام مخلوق!

    نهج‌البلاغه به معنای «راه شیوایی» یا «راه فصاحت» گزیده‌ای از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه منسوب به علی بن ابی‌طالب است که توسط سید رضی در قرن چهارم ه‍. ق بر اساس ذوق ادبیِ شخصی‌اش از نامه‌ها و خطبه‌های علی فراهم آورده‌است.

    نهج البلاغه شامل ۲۴۱ خطبه(سخنرانی و خطابه)، ۷۹ مکتوب یا نامه و ۴۸۰حکمت یا جملات کوتاه می باشد که بخاطر شیوایی و بلاغت آن حافظان (بویژه شیعیان و ارادتمندان امام) آن را حفظ نموده، تاریخ نویسان در کتب تاریخی شان ثبت نموده، دانشمندان در کتب شان به آن استناد جسته و یا به عنوان سخنان ارزنده و حکمت آمیز توسط حکمای اموی و عباسی در خزانه های شان نگهداری شده بود؛ تا آنکه دانشمند ادیب و شاعر توانا به نام سیدشریف رضی در سال ۴۰۰ هجری آن را در کتابی به نام نهج البلاغه جمع آوری و تدوین نمود و بعد از آن شرح های زیادی بر آن نوشته شد.

    از جمله شاخصه‌های این کتاب، ترجمه‌های متعدد آن است.

    سخنان علی بن ابی‌طالب در این کتاب در سه باب آمده‌است:

    باب اول: خطبه‌ها و اوامر

    باب دوم: نامه‌ها و رسائل و وصایا

    باب سوم: کلمات قصار، حکمت‌آمیز و مواعظ

    ترجمه‌های فراوانی از این کتاب به فارسی در دسترس است که از آن میان می‌توان به ترجمه‌های سید جعفر شهیدی، علی‌نقی فیض‌الاسلام، جواد فاضل، محمدتقی جعفری، سید محمدمهدی جعفری، حسینعلی منتظری، حسین انصاریان، محمد دشتی، مصطفی زمانی، علی‌اصغر فقیهی از نهج‌البلاغه اشاره کرد.

    صدیق صفی‌زاده نهج‌البلاغه را به زبان کردی و گویش سورانی ترجمه و با مشخصات زیر به چاپ رسانده‌است.

    ع‍ل‍ی‌ب‍ن اب‍ی طال‍ب، ڕێی ڕه‌وان ب‍ێژی (ن‍ه‍ج‌ال‍ب‍لاغ‍ه)، ۲ مجلد، گ‍ردآورن‍ده س‍ی‍د رض‍ی، وه‌رگ‍ی‍راوی ص‍دی‍ق ب‍وره‌ک‍ه‌ی‍ی (ص‍ف‍ی زاده)، ب‍ه‌راوردک‍ار ن‍زام س‍ال‍ه‌ح‍ی، س‍ن‍ن‍دج: پ‍رت‍وب‍ی‍ان، ۱۳۸۴.

    ترجمهٔ روسی نهج‌البلاغه: عبدالکریم تاراس چرنینکو

    برای اولین بار، امامقلی باتوانی، نویسنده و مترجم گرجی-ایرانی، که پیشتر، قرآن را نیز به زبان گرجی ترجمه کرده بود، نهج‌البلاغه را به زبان گرجی ترجمه کرد.

    نهج البلاغه به زبان فرانسوی و انگلیسی نیز ترجمه شده‌است.

    در افغانستان ترجمهٔ نهج البلاغه به زبان پشتو نیز ضروری می نماید که تا کنون حقیر به آن بر نخورده ام.

    شروح نهج‌البلاغه:

    علامه امینی در جلد چهارم کتاب الغدیر، ۸۱ شرح نهج‌البلاغه را معرفی کرده‌است.

    معروف‌ترین شروح نهج‌البلاغه شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید معتزلی بغدادی، شرح ابن میثم بحرانی، شرح خوئی و از معاصران، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه اثر شیخ محمدتقی جعفری و شرح نهج‌البلاغه تألیف شیخ محمدتقی شوشتری، را می‌توان نام برد.

    مآخذ و مدارک نهج‌البلاغه:

    نخستین گردآورنده کلمات قصار علی ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ صاحب (بیان و تبیین) درگذشتهٔ ۲۵۵ ه‍.ق می‌باشد. وی صد کلمه از کلمات قصار علی را انتخاب کرده و آن را مطلوب کل طالب من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب نامیده‌است.

    تاریخ‌نگاران و حدیث‌دانان دیگری نیز به گردآوری سخنان و اندرزهای علی اقدام کرده‌اند، برای نمونه قاضی محمد بن سلامه معروف به قضاعی درگذشتهٔ ۴۰۵ قمری مجموعه‌ای از سخنان علی را به نام «دستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشیم» گردآوری کرده‌است. به زبان فارسی نیز به نام «قانون» چاپ شده‌است.

    بسیاری از خطبه‌ها و نامه‌های نهج‌البلاغه پیش از آن در کتاب «الغارات» تألیف ابواسحاق ثقفی کوفی، از دانشمندان قرن سوم (متوفی ۲۸۳ ه‍.ق) آمده‌است.

    همچنین بخش بزرگی از خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه در کتاب‌هایی که یک قرن پیش از نهج‌البلاغه تألیف شده، نظیر کتاب الکافی شیخ کلینی و کتاب التوحید شیخ صدوق آمده‌است.

    علی بن حسین مسعودی مورخ بزرگ که تقریباً صد سال پیش از سید رضی می‌زیسته‌است (اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم قمری) در جلد دوم کتاب معروف خود مروج الذهب می‌نویسد: «آنچه مردم از خطابه‌های علی در مقامات و حوادث مختلف حفظ کرده‌اند، بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندی می‌شود. علی آن خطابه‌ها را بالبداهه و بدون یادداشت و پیشنویس بیان و انشا می‌کرد و مردم هم الفاظ آن را می‌گرفتند و عملاً نیز از آن بهره‌مند می‌شدند.»

    گواهی دانشمند متتبعی مانند مسعودی می‌رساند که خطابه‌های علی فراوان بوده‌است که سید رضی از این میان در نهج‌البلاغه تنها ۲۳۹ خطبه را نقل کرده، که جنبهٔ ادبی قوی‌تری را به انتخاب و تشخیص او داشته‌است.

    کتاب‌های تحقیقیِ بسیار مفصّلی در مورد اسناد و مدارک نهج‌البلاغه انتشار یافته که از جمله مهم‌ترینِ آن‌ها این سه کتاب را می‌توان نام برد:

    رُوات و محدثین نهج‌البلاغه، تألیف محمد دشتی و همکاران.

    استناد نهج‌البلاغه، تألیف امتیازعلی‌خان عرشی و ترجمهٔ آیت‌الله‌زادهٔ شیرازی.

    مصادر نهج‌البلاغه، تألیف سید عبدالزهرا حسینی است.

    بسیاری از ادیبان بزرگ عرب از جمله عبدالحمید کاتب (قرن دوم)، جاحظ (قرن سوم)، قدامة بن جعفر (قرن چهارم)، ابن ابی‌الحدید (قرن ششم) و خلیل بن احمد فراهیدی (قرن هشتم) فصاحت نهج‌البلاغه را ستوده‌اند.

    از جمله، جاحظ در کتاب خود البیان و التبیین —که به گفتهٔ ابن خلدون یکی از ارکان چهارگانهٔ ادب محسوب می‌شود.

    در عصر حاضر نیز دانشمندان بزرگ جهان از مسیحی و مسلمان نهج البلاغه را از حیث ادبی، فلسفی، خداشناسی، منطق، شیوهٔ استدلال و تحقیق و تبیین موضوعات مهم انسانی ستوده اند.

    در قسمت قبلی این نوشتار از جرج جرداق دانشمند مسیحی و دائرهٓ المعارف بزرگ وی به نام ” علی صوت العدالهٓ الانسانیه ” و تقدیر و تمجید دیگر دانشمندان از علی و نهج البلاغه یادآوری کردیم.

    زمانیکه نهج البلاغه به دست شیخ الازهر رسید، از خواندن آن تعجب کرد و تحت تأثیر اعجاز و شیوایی آن گفت: این کتاب دون کلام خالق و فوق کلام مخلوق است!

    اینک فراز دیگری از میثاقنامهٔ علی(ع) به مالک اشتر را خدمت تقدیم می کنم.

    ترا گر گرایش بود سوی عام

    موفق بدر آیی در انتظام

    بران عیب جویان فرصت طلب

    عیوب کسان را میاور به لب

    هویدا مکن رازِ پنهان شان

    چو شد آشکارا مپوشان شان

    چو بر عیبِ پنهان خدا داور است

    ترا نیز شاید بسی عیب هست

    گشاینده‌ی کینه ها باش بیش

    گسستنده‌ی دشمنی های پیش

    میانه‌روی رکن حق باوریست

    که خیرالامورت میانه رویست

    فراگیر کن داد خود بر عوام

    که پشت و پناه تو باشد مدام

    به اخبار گوینده تحقیق کن

    مسلّم اگر بود تصدیق کن

    سخن‌چین بد بخت اندرز گوست

    چنان خاینی خفته در کوی دوست

    بپرهیز از مشورت با بخیل

    که از نیکویی باز دارد خلیل

    بترساند از تنگدستی عمیق

    حسودیش آید ز کار رفیق

    نه شورا کنی با حریص و جبون

    نخستش دگرگون کند امر چون

    اخیرش کند ست رأی ترا

    کشاند به ناکامی سعی ترا

    همانا بخیلی و حرص و جبن

    به پروردگار بری سوءظن

    وزیران بدکارِ پیشین را

    مبادا کنی محرم رازها

    که بودند ایشان معین ستم

    شریکانِ ظالم، دبیرانِ غم

    گزین جانشینان نیکو سیر

    به فرزانگی هم پسندیده تر

    کسانی که بگذشته شان پاک است

    نه همکار ظالم نه یاران پست

    سبکبار و کم خرچ و والاتر است

    به بیگانه هم الفتش کمتر است

    کسانی چنین راز دارت گزین

    وزیر و دبیر و قرارت گزین

    پس آنانکه مردان صدق و صفاست

    و رفتار شان با همه رک و راست

    بپرور چنان زیر دستان خویش

    که نستایدت چون سلاطین پیش

    ستایش کند بنده را خودپسند

    به دام تکبر کند پای بند

    بد و خوب را یک شمردن خطاست

    چو یک شد نه رغبت بیاید به راست

    نکوکار میلش نیاید به نیک

    فزون می‌شود حرص اشرار لیک

    تو هر یک به کردار شان مزد نِه

    مجازات شان کن، مکافات دِه

    به احسان توان عالمی را خرید

    چه خوبست با خلق احسان کنید

    مبادا که سنگینی نمایی خراج

    مبادات اجبارکاری و باج

    رعیت چو شیدای سلطان شود

    به سرتا دَمِ پای ایشان دود

    چو بادست دادی به دامن بگیر

    به یک خوشه‌ی مهر، خرمن بگیر

    عمل کن به آداب نیکان پیش

    به اسلام پیوند زن جان خویش

    نظامست باقی به دانشوران

    حکیمان بود خلق را پاسبان

    به یاریّ شان ملک آبادکن

    ز اندرز شان جان و دل شاد کن

    بدان شهروندان خود گونه‌گون

    برابر، نه کم، نی زیاد و فزون

    یکی قاضی و دیگری پیشه ور

    سپاهی یک و دیگری برزگر

    دبیران و بازارَگان، پاسبان

    گدایان، فقیران و سرکردگان

    یکی مالیاتی، یکی کارمند

    یکی اهل ذمه، یکی مستمند

    که از یکدگر نیستند بی‌نیاز

    به اصلاح همدیگرند کارساز

    ز ایشان گروهی ولی عمده است

    که کشور به لشکر همی زنده است

    به ارتش بود مملکت استوار

    وزان مرز و بومت بود پایدار

    دو دیگر وزیران اندیشمند

    مدیران نیکو، دبیران چند

    که ایشان بود گوش و چشمِ نظام

    سر و صورت و دست و پای و مشام

    سدیگر که دهقان و بازاری اند

    هنرمند و صنعتگر و کاری اند

    به بازوی شان چرخش زندگیست

    به رخسار شان عشق و بالندگیست

    زنم بوسه بر کلک نقاش شان

    فرینندگانند و سازندگان

    پس از آن بود توده‌ی رعیت

    یکی رمز و اسرار مشروعیت

    نگهبان ملک و نگهبان دین

    پناهگاه دولت، عمود زمین

    در آخر بود مردم مستمند

    چو بار گرانی به دوش سمند

    که ایشان سزاوار یاری بود

    نه شایسته‌ی درد و خواری بود

    حقوق یکایک مراعات کن

    تلاش دو چندان به کرّات کن

    گزین خیرخواهی به فرماندهی

    رؤوف و شکیبا و پاک و مهی

    صمیم خدا و رسول و امام

    دلیر و قوی در قعود و قیام

    که بر ناتوان رحمتی آورد

    به گردنکشان قدرتی آورد

    چو زیشان گزیدی ندیمان خویش

    دلاور گزین و سلحشور بیش

    که با شخصیت باشد و ریشه دار

    درخشان سوابق، نجیب و عیار

    پس اندیشه درکارشان چون پدر

    که اندیشه سازد به کارِ پسر

    به مردم برس گرچه اندک بود

    ترحم بکن گرچه آنک بود

    که نیکیِ تو خیر خواه شان کند

    بزرگی تو سر براه شان کند

    عدالت بکن نور چشمان خویش

    که مهر و مودت بیارد به پیش

    محبت به جز پاکی قلب نیست

    سزاوار آن جز رعایات کیست؟

    چو از شوق دور تو گرد آمدند

    بدانی که مهر تو را باورند

    یکی بار سنگین به دوشی نمان

    کزان پشت او کج شود چون کمان

    چنان باش تا عهد فرماندار

    نباشد به مردم همی ناگوار

    بر آورده کن احتیاجِ سپاه

    مدیران گرامی و خویشان پناه

    یکی یاد از امر خلاق کن

    بر انگیز و تحریک و برّاق کن

    که تحریک ترسو به بزم آورد

    شجاعان به میدان رزم آورد

    نه پاداش این را به آن واگذار

    نه کاری زکس کوچک و کم شمار

    به کردار بنگر نه نام و نشان

    به اخلاص بنگر نه فرّ و چمان

    منه برگمان و خیال اعتبار

    به پیغمبر وایزدش واگذار

    جوابش به «والله اعلم» بده

    مقوّل اشارت به اثلم بده(2)

    بفرمود ایزد به ام الکتاب

    که ای اهل ایمان و روز حساب

    اطاعت کنید از خدا و رسول

    ولی‌امر معصوم و نسل بتول

    اگر رأی تان را نزاعی پدید

    رجوع بر خدا و رسولش دهید

    کزان دو یکی وحی لامع بود

    دگر سنت پاک و جامع بود

    برای قضاوت گزین بهترین

    که باشد به علم و به حکمت قرین

    ز ارجاع مردم نگردد عبوس

    نه در خانه اش خفته چون نوعروس

    ز دعوای شاکی نه اندر ستوه

    شکیبا و محکم همانند کوه

    نه میلی به مال و نه حکمی به ظن

    نه محکم به باطل نه سستی چو زن

    تملق نسازد ورا منحرف

    ستایش نسازد ورا منصرف

    بدانی که کمتر بیابی چنان

    ولیکن بیاندیش و بگزین همان

    بر آورده کن پس نیاز ورا

    که فتواش باشد ز روی صفا

    گرامیش داری چو لا ینقطع

    همی بسته سازی فساد و طمع

    نخست از مدیرانت آغاز کن

    پس از آزمون کارشان ساز کن

    به تقوا و پاکیزگی شان نگر

    به پیشینه‌ی زندگی شان نگر

    ز اهل حیا و تجارب گزین

    قدیمش به اسلام و دین مبین

    که آنان به اخلاق آراسته

    گرامی و محفوظ و پیراسته

    سپس کارشان را نما بررسی

    نهانی مدیران بکن وارسی

    که اینت امانت دهی آورد

    به مردم همی مهربانی بود

    مراقب به اعوانِ نزدیک باش

    که گاهی خیانت کند این قماش

    چو سر زد کجی و گذارش‌گران

    نمودند تایید اخبار شان

    به کیفر کجی هایشان راست کن

    به خواری همی شیر شان ماست کن

    هر آنچه ز اموال دارد بگیر

    به هر مسندی بود، آرش به زیر

    به دقت بکن وارسی مالیات

    که بهبودی اش مملکت را ثبات

    چو اصلاح نگردد امور خراج

    نگردد یکی دردِ کشور علاج

    زراعت شگوفا کند سرزمین

    بود ثروت و مایه‌ی واپسین

    به کوشش همی ملک آباد کن

    عمارت کن و خلق دلشاد کن

    به اعمار سرچشمه و نهر کوش

    کشاورزی تشویق و حاصل بجوش

    مبادا که دهقان شود تنگدست

    که او پیکر میهن و ملک است

    بیاندیش آنگه به کارِ دبیر

    که باشد امین کاردان و بهیر

    اگر نامه ای حاوی راز هاست

    که گویا عَلَم کردنش نارواست

    سپارش به صالح ترین منشیان

    که کلکش امین و نگارش روان

    نه غافل شود از مصادیق عهد

    نه گسلد به ناچیز پیمان و عقد

    نه جاهل، نه سست و فراموشکار

    نه شخصی که نشناسدش قدرِ کار

    اگر قدر خود را نداند کسی

    چه فهمد مگر قدر دیگرکسی

    بکن آزمایش سپس انتخاب

    به صدق و امانت بکن انتصاب

    مبادا فریبت دهد زیرکی

    به خوش خدمتی های خود پیرکی

    چو خواهی نگردد پراکنده کار

    به هر یک کسی ویژه‌ی آن گمار

    که چیره نگردد بر او کار سخت

    ز روی تخصص نه از روی بخت!

    سپس در پی کار تجار باش

    مراقب به اوضاعِ بازار باش

    فرا خوان به انصاف شان بیشتر

    توجه به صنعتگر و پیشه ور

    که تولید بنیاد سازندگیست

    یکی پایه‌ی محکم زندگیست

    به کشور نشانی ز آرامش است

    به ملت امیدست و آسایش است

    نه بازاریان را شرارت بود

    نه اهل جفا و بغاوت بود

    ولی در تجارت دو سه رخنه ای

    که می خیزد از هر یکی فتنه ای

    یکی کم فروشی، یکی احتکار

    گرانیِ کالا و بازارِ عار

    چه هشدار داده رسول خدا

    ز رشوت، هم از احتکار و ربا

    هم ایشان بود ریشه های فساد

    نگون کن همه خاک شانرا به باد

    درآخر گروهی که درمانده اند

    زمین گیر و محروم افتاده اند

    فقیر اند ومسکین و بیچاره گان

    یتیم اند و بیمار و افتادگان

    چو دَینی از ایشان به گردن تراست

    که انجام آن واجب کارهاست

    بپرداز شان سهمی با احترام

    ز سرمایه‌ی دولت و پولِ عام

    خدا را! رعایت حقوق ضعیف

    نه کوچک شمارش نه خوار و خفیف

    یتیمان کم سال و پیرانِ زال

    که اوضاع شان ویژه اندر مقال

    پرستارشان در حقیقت تویی

    که آغوش مهر و عطوفت تویی

    به مردم برس گاه و ناگاه همیش

    بدور از نگهبان و یاران خویش

    که هر کس بگوید کلامش صریح

    چه تلخ و چه شیرین و شور و ملیح

    شنیدم ز پیغامبر بار بار :

    «نگردد یکی ملتی رستگار

    که از زورمندان نگیرد به داد

    حقوق ضعیفان بدون فساد»

    پس اینک یکی شیوه‌ی رهبری

    سخن نیک بشنو سپس داوری

    خود انجام ده برخی از کار خویش

    چو پاسخ به پیکی که آید به پیش

    بر آوردن مشکل شاکیان

    که در رفع آن دیگران ناتوان

    چو هر روز را کار مخصوص است

    میفگن به فردا، چه بالا چه پست

    معین بکن ویژه اوقات خود

    برای خدا در قیام و قعود

    بر آورده سازی اگر خلق را

    همه وقت باشد برای خدا

    چو کاری بود بهر قرب و وصال

    به رغبت رسانش به حّد کمال

    وسط را رعایت بکن در نماز

    نه کوتاهِ کوتاه، نه دور و دراز

    تباهش مکن، نی پراکنده کس

    که حاجتمداران و بیمار بس

    چو ما را فرستاده بودی یمن

    رسول خدا گفته بودی به من:

    « نمازی به حد ضعیفان گذار

    و بر مؤمنان مهربان باش و یار»

    مشو از رعیت فروان نهان

    ز دلتنگی و دانشِ کم، نشان

    که هم بی‌خبر مانی از کار خلق

    وهم لقمه‌ی تلخ آید به حلق

    نمایان شود کار کوچک بزرگ

    و یا اندک آید امور ستُرگ

    شبه شود باطل و حق به هم

    بد و خوب بشماری در یک رقم

    حکمران را خویش و نزدیک است

    که برخی ستمکار و خود خواه و پست

    عدالت همی، بین خوار و شریف

    که خویشی و بیگانگی هم ردیف

    به اطرافیانت مکن واگذار

    زمینی ، تیولی، خراجی، سوار

    که کامش به آنان و ننگش به تو

    وصالش به ارحام و جنگش به تو

    به بیچاره رس، پس مگو کیستی

    مگو از کجا هستی و نیستی

    تحمل بکن گرچه اجرای حق

    بود بار سنگین و آرد عرق

    رعیت اگر بدگمان شد به تو

    و یا اشتباهی عیان شد به تو

    به پوزش بکن اشتباهات دور

    چو جبران کنی بدگمانی به گور

    اگر دشمنت آشتی عرضه کرد

    که خوشنودی خالق و جمع و فرد

    پذیرش که بر لشکر آسایش است

    به خلق امنیت بار و آرامش است

    ولاکن پس از آشتی کن حذر

    ز دشمن که ناگه بسازد خطر

    نه خوشبین و نی آنچنان سختگیر

    در اندیشه باید چو فرزانه پیر

    چو پیمان ببستی وفادار باش

    امین بایدت، لیک بیدار باش

    که پیمان شکن تارِ پیچیده است

    به هر دین و مذهب نکوهیده است

    خیانت مکن از پسِ عهد خویش

    نه دشمن فریب و نه افسانه ریش

    بپرهیز و خونی به ناحق مریز

    بنی آدمی نزد یزدان عزیز

    به دنیا ز قاتل کی بد بخت تر؟

    به عقبی بود کیفرش سخت تر

    نه عذرش پذیرفته پیش خدای

    جزایش قصاص و جهنم سرای

    بپرهیز هم از هوایِ غرور

    به شیطان مده فرصتی با سرور

    تکبر دهد بار نیکان به باد

    مبادات هرگز که آرد عناد

    به منت مکن هیچ، احسان خویش

    به جام هوس کوته جولان خویش

    بفرموده پروردگار سترگ:

    «گران است نزد خدای بزرگ

    که گویید اما نسازید عمل»

    نگون باد هوشی که پوچش امل

    به جِد کوش اما به هنگام آن

    نه بشتاب و نی کاهلی آنچنان

    اگر کشت خام است تندی چرا؟

    پسِ پختن کشت کندی چرا؟

    نه در کار مبهم ستیزنده باش

    نه تنبل به کاری، برازنده باش

    نگهدار عدالت، مخواه امتیاز

    نه غافل که دنیا نشیب و فراز

    به زودی رود پرده ها یک طرف

    نه ثروت به کار آید و نی شرف

    عنان هوا را به ایمان سپار

    نه خشم و تجاوز، نه کبر و شرار

    به امّاره گاهی ، مسلط شوی

    که با ذکر حق سوی ذیحق روی

    بپادار ای مالک اشتر همیش

    روش های نیکوی مردان پیش

    روش های پیغمبر و عترتش

    کتابِ خداوند و هم سنتش

    به منشور هذا نمودی تمام

    یکی حجت خود امامِ همام

    به خود هم به مالک سعادت طلب

    در آخر به ایشان شهادت طلب

    درود الهی نبی را سزاست

    که پایان انسان بسوی خداست

    و پیوسته بادا تحیت تمام

    به پیغمبر و آل او ، والسلام

    ………………

    (1)  مالک در سرزمین “یمن” در روستای ” بیشه” چشم به جهان گشود. از قبیله‌ی “مذحج” بود که بعدها به “ماک اشتر نخعی” معروف شد. مالک پس از رحلت پیامبر در جنگ با رومیان شرکت کرد و از شام به کمک سعد ابن ابی وقاص آمده در فتح ایران رفت. در حکومت عثمان با فرماندار فاسد او درگیر شد و اول کسی بود که با امام علی(ع) بیعت کرد، مردم کوفه را برای جنگ جمل او آماده ساخت و در همین جنگ بود که لیاقت و شجاعت او شهره‌ شد، در صفین نیز نقش تعین کننده داشت.

    مالک نه تنها در شجاعت که در عبادت، ایمان و تقوا نیز مشهور بود و در سال 38 هجری در روستای “قلزم” بین راه مصر توسط جاسوسان معاویه پسر هند با زهر مسموم و به شهادت رسید.

    (2) “مقوّل” به معنای “پرگو” و “اثلم” به معنای “گوش بریده”، مفهوم مصرع آن است که سخن انسان پرگو و نق نقی را ناشنیده انگار و به آن اثر مده.

    داکتر سید علی موسوی چکاوک

  • علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! ( قسمت اول)

    علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! ( قسمت اول)

    جرج جرداق، نهج البلاغه و شخصیت علی علیه السلام:

    قسمت اول نوشته ام را به معرفی جرج جرداق دانشمند مسیحی لبنان و نظریات او در مورد شخصیت منحصر به فرد علی علیه السلام اختصاص می دهم؛ همو که دایرهٓ المعارف ” علی صوت العدالهٓ الانسانیه ” را نوشت و بعد از مطالعهٔ نهج البلاغه گفت: نهج البلاغه شور و اشتیاقی به من ایجاد کرد، تا آنکه ۲۰۰ مراتبه آن را خواندم!

    “جرج سجعان جرداق” در سال 1931 میلادی در منطقه «مرجعیون» لبنان و در یک خانواده مسیحی ارتدوکس و اصیل متولد شد. پدر و مادر وی اگرچه مسیحی بودند اما به امام علی (ع) عشق می‌ورزیدند و این عشق در منزل آنها متجلی بود به نحوی که بر سر در خانه خود عبارت «لا فتی الا علی، لا سیف الا ذوالفقار» را نصب کرده بودند.

    خانواده و اقوام جرداق همه از تحصیلکردگان و روشنفکران محل تولد وی بودند. پدر جرداق مهندس و عمویش دانشمند بزرگ ریاضی بود. اما جرج کوچک تحت تاثیر شدید برادر روشنفکرش «فواد» بود . فواد نیز به شدت از جرج حمایت می کرد و وی همان کسی بود که بارقه‌های اول عشق به تالیف و تحقیق در مورد امام علی (ع) را در ذهن جرج با اهدای یک نهج البلاغه به وی در همان سنین کودکی روشن کرد‌. جرداق پس از گذراندن تحصیلات اولیه در محل تولدش وارد کالج کلیسایی آن زمان لبنان شد و پس از فارغ‌التحصیلی در تعدادی از دانشگاه‌های بیروت به تدریس ادبیات عرب و فلسفه مشغول شد. البته وی در کنار تدریس، به تالیف، نویسندگی، همکاری با روزنامه و مجلات و رادیو نیز مشغول بود.

    اگرچه شاید بسیاری بر اشعار بسیار زیبا و نقدهای جرج جرداق متمرکز شوند اما بخش درخشان زندگی وی تالیف دایره المعارف «علی، صدای عدالت انسانی» در چند جلد بود: «علي (ع) و حقوق بشر.» «علي (ع)و انقلاب فرانسه»، «علي (ع) و سقراط»، «علي (ع) و روزگارش» و «علي (ع) و قوم گرايي عربي» و سپس کتاب «روائع نهج البلاغه» را به اين مجموعه اضافه کرد.

    جرج جرداق به توصیه برادرش فواد که به او یک جلد نهج البلاغه هدیه داده بود، هر قدر از نهج البلاغه را که در توانش بود حفظ می‌کرد و در سن 13 سالگی بخش اعظم نهج البلاغه را حفظ بود.

    فواد جرداق به برادرش گفته بود که خیر بسیاری در نهج‌البلاغه نهفته است و خود فواد قصاید بسیاری در مدح امیر‌المومنین (علیه‌السلام) داشت. قصایدی که عظمت مبادی انسانی امام علی (ع) و نبوغ این شخصیت بزرگ تاریخ را وصف می‌کرد و جرج در مراسم‌های مختلف می‌شنید و بخشی از آنها را در پیوست کتاب «علی و قومیت عرب» افزوده است. جرج جرداق این اتفاق را مقدمه حک شدن تصویر والای امام علی (ع) از زمان کودکی در ذهنش توصیف می‌کند‌.

    جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام گفته است: عده‌ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می‌کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم… اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است؛ نه اصلا اینطور نبود، بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی (ع) ننویسم.

    از آنجایی که بخشی از تدریس‌های جرداق مربوط به امام علی (ع) بود وی به دنبال شناخت بیشتر این شخصیت مطالعات گسترده‌تری را آغاز کرد. جرداق پس از مدتی بحث و جستجو در کتاب‌های مختلف دریافت که بیشتر نوشته‌های پیرامون امام علی (ع) مربوط به امور تاریخی و محدوده زمانی و مکانی معینی است و برای تمام مردم در تمام دوره‌ها مفید نیست. علاوه اینکه بیشتر کتاب‌ها به موضوعاتی مانند خلافت و غیره پرداخته بودند و کمتر کسی به تالیف از امیرالمومنین (ع) بر اساس فکر علوی دست زده بود. تفکری که اگر در جامعه‌ای نهادینه می‌شد آن را زیر و رو می کرد.

    سرانجام اینکه شروع به مطالعه عمیق نهج‌البلاغه از منظری نو نمود و دریافت که حق صحبت پیرامون امام علی (ع) نه تنها ادا نشده است بلکه شاید در این زمینه بسیار اجحاف شده باشد. او امام علی (ع) را شخصیتی فراتر از مکان و زمان محدود یافت و عشق به این امام مسیر زندگی و تالیفات او را تغییر داد و به نویسنده دایره المعارف چند جلدی «علی، صدای عدالت انسانی » تبدیلش کرد. وی در این جلد اول این دایره المعارف با عنوان«علي (ع) و حقوق بشر» با دلایل محکم اثبات کرد که امام علی (ع) پیشرو تمام متفکران اروپا و جهان است. در جلد دوم «علي (ع)و انقلاب فرانسه» پیشرو بودن امام علی (ع) بر فلاسفه انقلاب‌های بزرگ را ثابت کرد. در جلد سوم «علي (ع) و سقراط»، از آنجایی که سقراط به عنوان پدر فلاسفه بزرگ بشری شناخته می‌شود جرداق ثابت کرد که دیدگاه‌های امام علی (ع) و سقراط در تمام زمینه‌ها به هم ارتباط دارد.

    جردج جرداق در پاسخ به سوالی پیرامون نظر شخصی اش از امام علی (ع) می‌گوید: علی (ع) فرمول کیهانی بی مانند برای تفکر انسانی برگرفته از قوانین ثابت است که زمان و مکان از جوهر آن نمی‌کاهد. او یک دانشمند، عالم و ادیب در شخصیتی واحد است.

    دایره المعارف جرداق از امام علی (ع) مورد استقبال دانشمندان و بزرگان مسیحی و اسلامی به ویژه شیعیان قرار گرفت. برخي از بزرگ‌ترين شخصيت‌هاي ادبي و علمي جهان اسلام و دنياي عرب همچون «ميخائيل نعيمه» و شيخ «محمد جواد مغنيه» و برجسته‌ترين علماي شيعه چون آيت الله العظمي «بروجردي» و آيت الله العظمي «حکيم» و علامه «سيد عبدالحسين شرف الدين» او را ستوده‌اند.

    جرداق پیرامون جایگاه امام علی (ع) در تفکر مسیحیت می‌نویسد که اگر به برخی از آثار اروپایی در قرون وسطی به ویژه ایتالیا نگاهی بیندازیم درمی‌یابیم که بسیاری از مردم به امام علی (ع) به دلیل شباهت‌ سخنان و روش امام به مسیح (ع)، به عنوان یک قدیس می‌نگرند. جرداق به عنوان نمونه به سخنان اندیشمند فرانسوی «کارا دیفو» اشاره می‌کند که تا چه حد تحت تاثیر شخصیت امام علی (ع) قرار گرفته است. وی از میان مسیحیان عرب نیز به نوشته‌های « جرجي زيدان»‌، « جبران خليل جبران»، «ميخائيل نعيمه »، «مارون عبود »، «بولس سلامه »، «فؤاد جرداق » ، «عبد المسيح محفوظ» و شگفتی آنها از شخصیت امام علیه (ع) اشاره می‌کند.

    جرداق جایگاه کتاب نهج البلاغه در تفکر انسانی را در راس و قله می‌داند و اعلام می‌کند تمامی ارزش‌هایی که قرنها دانشمندان و متفکران و جامعه شناسان به دنبال کشف و توضیح آن بودند به صورت یکجا در نهج البلاغه آورده شده است.

    ادامه دارد …

    داکتر سید علی موسوی چکاوک

  • عجب کورهای بینا و کرهای شنوا داریم!

    عجب کورهای بینا و کرهای شنوا داریم!

    در آستانه نزدیک شدن به شهادت شهید رمضان امير المومنین ابو تراب فارق اعظم صدیق اکبر، فاتح خیبر ضرغام دین اسد لله الغالب قاطع اعناق ایُمة الکفر، علی علیه السلام، هستیم، اما یک اصتلاح را درمورد حیدر کرار ما افغنستانی ها داریم که معادلش را نه عرب دارد و نه عجم مخصوص زبان دری خراسان است وآن (شاه مردان) است مطالی را جهت اظهار ارادت، اعلام می کنم فعلا همین اندازه ارادت از من ناقابل برمی آید:  

    کور آن نیست که چشم ندارد کور واقعی آن چشمی است که حاضر نیست بیبیند،  لال آن نیست که زبان ندارد بلکه لال آن زبانی است که حق را بیان نمی کند، حق را می بیند از کنارش عبور می کند یا طوری وانمود می کند که ندیده است نشنیده است همچون آدمی در ردیف کورها محاسبه می شود، یکی از بزرگترین امراضی که هرچه زودتر باید معالجه شود مرض بی تفاوتی است.  

    آسیب شناسی جامعه بی تفاوت

     درنهج البلاغه، خبطه 97 می خوانیم:«یااهل الکوفة صم ذواسماع وبکمٌ ذوکلام وعمیٌ ذوابصار لا احرارصدق عندالقاُولا اخوان ثقة عندالبلا).

    کرهایی هستید باگوشهای شنوا، گنگ هایی هستید با زبان گویا، کورانی هستید با چشمان بینا، در روز نبرد مرد به حساب نمی آیید آزاده مرد نیستید، در روز گرفتاری و سختی بی وفا هستید!  

    خدایا!  به حق شهید ماه رمضان ما را در زمره این انسانهای دو شخصیتی قرارمده!

    امام علی علیه السلام در این خطبه در صدد نشان دادن چهره واقعی این مردم است که گرفتار تناقض شخصیتی شده اند، هم می بینند وهم نمی بینند در حالیکه چشمهایشان ممکن است ازهمه قوی ترباشند، گوش برای شنیدن هر صدای حرامی را دارند، اما صدای حقیقت را نمی شوند، با تمام پر رویی روز قیامت مدعی بینای هستند یعنی می خواهند بگویند ما در دنیا از کنارحقیقت بی تفاوت رد نشدیم یعنی که در مقابل ظلم تبعیض، عصبیت قومی نژادی طرف داری نکردیم که هیج بلکه سکوت هم نکردیم نه تنها سکوت نکردیم بلکه توجیه هم نکردیم یعنی که تماشاچی هم نبودیم بلکه ما اهل بصیرت بودیم!

    (قال ربی لم حشرتنی اعمی وقدکنت بصیرا، 125 طه)

    خداوند درجواب‌شان می گوید: «من کان فی هذه اعمی فهو فی آخرة اعمی واضل سبیلا، اسرا 72»

    دروغ گویان بی حیاه ستید پرونده شما سیاه است، از کنارمظلوم بی تفاوت عبور کردید چشم تان را بستید با ظالم و سفاکان روزگار سر یک سفره نشستید در طبل اختلاف کوفتید الان دردادگاه عدل الهی کور، کر، لال، محشورمی شوید و گمراه خواهید بود!

    حال و روزمردم زمان حضرت علی علیه لسلام حال و روز حاضر ماست!  

    فهیمی بزرگمهر