برچسب: حضرت علی(ع)

  • علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت ۴) واقعاً علی کیست؟

    علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت ۴) واقعاً علی کیست؟

    آنکه به نص تاریخ در محراب عبادتش به خاطر پابندی شدیدش به عدالت کشته شد.

    (قتل فی محراب عبادته لشدهٓ عدله)

    علی زاده ی کعبه

    علی سوره ی توبه

    به بدر آمد و سر زد

    یکی عتبه و شیبه

    علی حجت حق، شیرخدا، خون پیمبر

    علی مرد اجل، دست خدا، ساقی کوثر

    پعلی مُسلم اول

    بلا فصل وصی و پسر عم نبی

    علی دشمن مشرک، علی قاتل کافر

    علی کیست؟

    علی رهبر ابرار

    علمدار محمد

    سپر بود نبی را

    نه یکروز، همه عمر

    به هرغزوه‌ی حاضر!

    به خندق که رگ گردن طاغوت برید

    و یکی ضربت شمشــــیر وی افضل

    ز عبودیت ثقلین

    به شجاعت

    لقبش شیر خدا

    فاتح بدرست و حُنین

    و یا حیدر و صفدر

    و گشاینده‌ی دروازه‌ی خیبر

    که کردست دو پاره

    شکم عَمرو و ولید

    و بریدست سرمرهب و عنتر

    که بودند همه لات ومنات عرب وقلعه گشایان

    و بت های قوی پیکر و مغرور قبیله

    و شکسته ست هِبل را به حجاز

    و نجبنبید زتیری که کشیدند ز پاش

    در آغوش نماز

    به احد آمده از غیب ندایی

    که نه جز اوست جوانی و دلاور

    و نه چون سیف دوشاخش

    کسی را بوده سلاحی !

    و بخوابید شب اول هجرت

    بدان بستر خوشبوی نبوت

    و نترسید زپیمان عرب

    ز امیه و بوجهل و بنوشرک قریش

    ز سفیان جگرسوز و زنش هند جگرخوار و زهیزم کش دوزخ!

    وشویش

    که بریدست خدا

    دست کثیفش

    به قرآن مبین سوره ی تبت

    به جمل مرکب پیمان شکنان پای برید

    ودست علم فتنه شکست

    و شکستی کمر اهل نفاق

    به صفین

    دمار از دل ابلیس بر آورد

    و از عورت شیخ عربی چشم بپوشید و

    حیا کرد و نکشتش

    اصنام عرب کرد به خاک

    خشکیده ز شمشیر علی نخل خوارج.

    علی کیست؟

    علی ناطق قرآن

    دروازه ی علم نبوی

    به احادیث موثق

    صفتش خیر بریه

    و مَعَ الحق

    امام است وخلیفه

    به محمد کسی را نیست چنین نسبت نزدیک

    داماد و پسرعم

    وزیر است و برادر

    چو هارون به موسی

    و بلندست مقامش ز اصحاب تمام

    به فرموده ی قرآن

    از هرچه پلیدیست بری است.

    و در شأن وی آیات، یکی آیت تطهیر

    و در روز غدیر

    پس از حج وداع

    پیمبر چو به فرمان خدا گفت:

    “علی است ولی امر پس از من”

    خداوند بفرمود:

    الیوم نمودیم ترا دین مکمل

    نمودیم تمام

    به شما نعمت حق

    و من راضی که اسلام بود دین بشر

    عُمر رو به علی کرد و بگفتاش مبارک!

    که اینک شدی مولای من وجمله مسلمان

    و می خواند حدیثی

    که پیمبر شود آزرده به آزردگی تو

    و خشنود ز هرکس که تو خوشنود نمود

    و یک یک همه بیعت به علی کرده برفتند.

    علی کیست؟

    علی کشته‌ی محراب

    کرم الله به این صورت پاکیزه و نیکو

    نساییده به بت رخ

    دو هجرت

    به دو شمشیر جهاد و

    به دو سو کرده نماز

    به هنگام رکوع می دهد انگشتر خود را به گدا

    و سفارش که دهد قاتل ملعون ورا آب و غذا

    و خود عمری وهر روز

    به نان و نمکی کرده قناعت

    که ورا حاتم طی بود غلامی به سخاوت

    پدر و حامی و بابای یتیمان عرب بود

    و می گفت: اگر عهد ستانیدن حقی نبود

    پادشهی نزد من از لنگه‌ی این کفش زبون تر

    علی کیست ؟ بگو!

    نجوای وی از گوشه ی شهرست بلند

    مناجات علی در دل شب

    در مسجد تاریخیّ کوفه

    در پای ستونی دل هر سنگ شکسته

    دل فولاد کباب

    و گاهی شب جمعه

    همراه کمیل ابن زیاد

    دعا می کند وگریه‌ی سوزنده

    که ربی و الهی!

    ببخشای، نداریم بجز گریه سلاحی

    و سرمایه و مالی بجز از طاعت تو

    و گهی سر به دل چاه کند

    و از قوم شکایت:

    “ای کاش خداوند مرا خلق نکردی به چنین مردم نادان”

    علی کیست ؟

    بپرسید از او

    که او محرم راز است و دریای علوم

    و بگفته ست: “سلونی”

    که مرا پاسخ هر نکته به پیش است

    و کسی را نبود غیر علی؛

    دعوای چنینی!

    و کتابی که ورا نام بود نهج بلاغت

    و سرآمد بود اندر سخن و

    فوق کلام بشری است

    علی مصدر دادست و عدالت

    که در دولت او عدل شگوفا شد و

    بر مالک اشتر بنوشت:

    مساوات نگهدار

    حتی به نگاه های خودت سوی رعایا

    و زنهار که از توده‌‌ی مردم نشوی دور

    که پرخواهش و کم کار بود جمع خواص

    در روز عمل

    پس ندهد هیچ حساب

    علی کیست ؟

    سرور آزادی و تقوا

    که “لا” گفت به زور و زر و تزویر

    و اسلام با “لا” شده آغاز و تشیع

    با “لا” ی علی!

    نیست خدایی به جز الله

    علی کیست ؟

    ندانم

    نه خدا و نه بشر

    بوالعجبی بوده مگر

    غالی و ناصبی اش جا به سقر

    بر منافق چه بخوانم صفت جان پیامبر

    که نخواندست کسی

    سوره‌ی یاسین به خر

    ناله ام لیک از آنست که در مسجد کوفه

    پای محراب چســان واقعه‌ی شق قمر

    “موســــوی” نام من و شیعه ی ا ثنا عـشــــرم

    چاکرکوی علی هستم و بر چاکری ام مفتخـرم

    نشود با دو سر انگشت نهان تابش خورشید

    و یا کاسته

    از کوریّ خفاش ؛ مقام علوی

    که از روز نخست

    دشمن از دشمنی او را نستود

    دوست از ترس

    مگر نام نکویش

    پر کرده جهانی بتمام

    شهر و ده و کوه و کمر

    باختر و قاره ی خاور!

    داکتر سید علی موسوی چکاوک

  • علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت دوم)

    علی(ع) ماندگارترین چهره در تاریخ! (قسمت دوم)

    منشور امام؛ نخستین میثاق حقوق بشر:

    نامه‌ٔ ۵۳ نهج البلاغه میثاقنامه ای است که به نخستین میثاق حقوق بشر معروف شده است. این میثاقنامه توسط علی علیه السلام نگاشته شده و به مالک اشتر نخعی زمانیکه امام وی را به فرمانداری مصر برگزید، سپرده شده است.

    در علینامه یا نهج البلاغهٔ منظوم فارسی که چند سال پیش توسط حقیر منظوم و به نشر رسید، این میثاقنامه تحت عنوان ” منشور ماندگار امام ” ذیل نامهٔ ۵۳ در بخش نامه های نهج البلاغه آمده است که در این قسمت به نسبت طولانی بودن آن، فراز اول آن خدمت خوانندگان تقدیم می شود و فراز دوم آن در قسمت سوم ان شا ٔ الله به نشر خواهد رسید.

    و اما مالک اشتر نخعی؟

    مالِک اَشتَر (مالک بن حارث نخعی) از جنگاوران برجسته و از وفادارترین حامیان علی بن ابی‌طالب بود.

    او در زمان پیامبر، اسلام آورد و از آن پس پشتیبانی صادق، ثابت و پابرجا برای اهل‌بیت او و بنی‌هاشم باقی ماند.

    لفظ «اَشْتَر» نسبت به شخصی به کار می‌رود که پلک چشمش بازگردیده باشد، چون وی بر اثر ضربهٔ شمشیری در جنگ یرموک در سال ۱۵ هجری/۶۳۶ میلادی از ناحیه چشم آسیب دید، وی را «مالک اشتر» می‌گفتند.

    سال تولد او به درستی مشخص نیست ولی بیشتر مورخان مالک را حدود ده سال بزرگ‌تر از علی بن ابی‌طالب و ۲۰ سال کوچکتر از محمد می‌دانند. مالک از طایفه بنی نخع بود که شاخه‌ای از قبیله مذحج در یمن محسوب می‌شوند و در یمن نیز به دنیا آمد.

    مالک قوی هیکل بود و شمشیرش به نام لج (درخشنده همچون آب روان) معروف بود. و زخم شمشیری به چشم داشت که در جنگ یرموک برابر روم به جا مانده بود.

    مالک اشتر در تاریخ اسلام به شجاعت، جوانمردی و پرهیزگاری معروف است و آوازهٔ قهرمانی او بعد از علی و حمزه در درجهٔ سوم قرار دارد.

    مالک عاشق علی بود و علی علیه السلام نیز علاقهٔ زیادی به او داشت و بارها از او به عنوان قهرمانی در عرب و کوه استوار شجاعت و پرهیزگاری توصیف نموده است.

    از جمله حکمت 443 نهج البلاغه علی علیه السلام در وصف وصف ماک چنین می فرماید:

    مَالِكٌ، وَ مَا مَالِكٌ، وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ جَبَلًا لَكَانَ فِنْداً، وَ لَوْ كَانَ حَجَراً لَكَانَ صَلْداً؛ لَا يَرْتَقِيهِ الْحَافِرُ، وَ لَا يُوفِي عَلَيْهِ الطَّائِرُ.

    مالك، چه مالكى! به خدا اگر كوه بود، كوهى كه در سرفرازى يگانه بود، و اگر سنگ بود، سنگى سخت و محكم بود كه هيچ رونده اى به اوج قلّه او نمى رسيد، و هيچ پرنده اى بر فراز آن پرواز نمى كرد.

    عهد نامه یا منشور امام(ع) به مالک اشتر نخعی، زمانیکه وی را به فرمانداری مصر برگزیده و از طولانی ترین و زیباترین نامه های نهج البلاغه است.

    به نام خداوند بس مهربان

    زعبدش علی سرور مؤمنان

    به فرزندِ حارث به نخعی نسب

    به والی مصری به اشتر لقب(1)

    به مالک به آن قله‌ی کوه عشق

    به بازوی حق مرد نستوه عشق

    ورا عهد با ما که فرمان دهد

    به مصر و به افریقه سامان دهد

    بگیرد خراج و بسازد بلاد

    به فرمان ایزد نماید جهاد

    کتاب خدا را کند پیروی

    به فرض و به سنت بود رهروی

    تمسک بدان رستگاری بود

    بریدن از آن جمله خواری بود

    به اندیشه و دل به گفتار و ید

    خداوند و آیین او کن مدد

    شکوهنده اش با شکوه داوری

    که او یاورش را کند یاوری

    نَفَس را منزه کن از نفس پست

    هوس را بمیران، روان ساز مست

    که امّاره سوی بدی می‌کشد

    ز یزدان مگر آنکه رحمی رسد

    ایا مالک آویزه‌ی گوش دار

    ترا بر بلادی رسیدست کار

    که پیش از تو هم بوده اش دولتی

    ستمکار و عادل سرو هیأتی

    چو بگذشتگان دیدگاهت کنند

    به کار تو حکم و قضاوت کنند

    بگویند احوالت آیندگان

    چنان چون تو گویی ز پیشینیان

    که نیکو ز کارش توانی شناخت

    خدا بر زبانهاش جاری بساخت

    بیاندوز اینک که اعمال نیک

    پسندیده کردار باشد، ولیک

    بکَش سخت چونان لگام هوا

    که دل بازماند ز کفر و دغا

    مزین بکن دل به مهر و صفا

    به لطف و به رحمت به عشق وحیا

    رعیت بود مردم و تو شبان

    نه چون گرگ وحشی پی صیدشان

    به ملکت رعایا به دو دسته اند:

    مسلمان تباران و وارسته اند

    دگر دسته در آفرینش شریک

    مسلمان اگر نیست انسان ولیک

    چو هر دو بود در علل ها اسیر

    ببخشای و بر هر دو آسان بگیر

    چنان چون بخواهی که پروردگار

    ببخشایدت اشتباه و شرار

    تو والاتر از خلق و من از شما

    خداوند والای مجموعِ ما

    مبادا کنی با خدایت ستیز

    که از حکم ایشان نباشد گریز

    مشو شاد از کیفر دیگران

    نه بشتاب، خشمت فرو می‌توان

    اگر عفو کردی پشیمان مباش

    ترا هم نیاز است و سهوست و کاش

    مپندار مأمور، معذور است

    که از عقل و انصاف این دور است

    به مردم مگو پس اطاعت کنید!

    چو فرمان برم نیز فرمان برید

    ترا چون بزرگی همی کرد شاد

    بزرگی خالق بیاور به یاد

    تکبر کند دین و نعمت تباه

    دل آدمی را نماید سیاه

    بپرهیز و خود را منه نابجای

    به عز و بزرگی به جای خدای

    که او خودپسندان را خوار کرد

    همی سرکشان را گرفتار کرد

    تو با خالق و خلق انصاف کن

    بدین شیوه هم خرمنت صاف کن

    وگرنی به مردم ستم کرده کرده ای

    خدا خوار سازد چنین بنده ای

    بجنگد خداوند با دشمنان

    زبون است و بیچاره گردنکشان

    مگر آنکه برگشته، جبران کند

    خدایش پذیرفته، احسان کند

    ستم اژدهاییست زشت و زمخت

    ستمکار را می‌خورد در نخست

    چو گژدم کمین کرده زیر ردای

    زند نیش اول به صاحب قبای

    اگر خشم ملت بیاید به جوش

    پراکنده دربار و خاصان خموش

    خواص است همواره ناراضیان

    به دوش حکومت چو بار گران

    به هنگام بخشش گشاده دهان

    به هنگام سختی گریزندگان

    به روز محک جمله عذرآورند

    به پیروزی هر یک کسی دیگرند

    ولی عامه باشد دژِ استوار

    بود توده‌ی خلق و نیروی کار

    عماد حکومت، ستونِ نظام

    به دین پایگاه و به حاکم دوام

    ترا گر گرایش بود سوی عام

    موفق بدر آیی در انتظام …(الخ)