برچسب: افریقا

  • راه سوم و نگرشی بر پیشینه‌ی  بیداری اسلامی

    راه سوم و نگرشی بر پیشینه‌ی بیداری اسلامی

    واژه های کلیدی:

    کمونیزم، کاپیتالیزم،  نظام سلطه،  بیداری اسلامی،  انقلاب اسلامی، تمدن اسلامی.

    تاریخچه و طرح مسأله:

    جهان در نیمه‌ی دوم قرن بیستم میدان تاخت وتاز دو ایدیولوژی کمونیزم و کاپیتالیزم و نظام های سلطه‌ی اشتراکیت و سرمایه داری بود که به صورت ساده تر بلوک شرق و بلوک غرب نامیده می‌شدند.

      پرچم دار محور نخست اتحاد شوروی سوسیالیستی بود که ظاهرا تمام شرق را فراگرفته به طرف جنوب آسیا، خاورمیانه، قاره سیاه و جنوب آمریکا پیشروی می‌کرد و شاخه  های آن چون گیاه  هرزه در تمام دنیا همچنان جوانه می‌زد و رشد می‌کرد و به عنوان ایدلوژی برتر، انقلاب رو به جلو، حامی کارگر و دهقان و نظام مساوات‌گستر و آزادی‌بخش جلوه می‌کرد و داد از برابری اجتماعی و اقتصادی و بهشت نقد دنیوی برای نسل بشر می‌زد.

    روی دیگر را پرچم دار ایالات متحده‌ی امریکا بود که او نیز چون اژدهای خوش خال و خط، به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم به تمام امریکای شمالی، اروپای شمالی و غربی، استرالیا و شرق آسیا سلطه داشت و در خاور میانه وشمال آفریقا و حتی جنوب آسیا نیز میدان می‌داد و به دنبال سرزمین های بیشتر و منابع ثروت بیشتر برای بلعیدن و به یغما بردن بود و گوش جهان را با فریاد لبرالیزم، حقوق بشر، دموکراسی و سکولاریزم پرنموده بود.(۱)

     دین در یک بلوک به عنوان افیون توده ها به شدت سرکوب و در بلوک دیگر به عنوان عامل عقب ماندگی و خشونت به گوشه‌ی انزوا و در برج و باروی کلیساها محبوس شده بود.

    مردم جهان میان دوسنگ کمونیزم و سرمایه داری  لِه شده و راه سومی وجود نداشت و بارقه‌ی امیدی نه که مردم به آن متوسل شده و راه نجات را جستجو کنند.

     اسلام در طول سالیان دراز حاکمیت طاغوت و استعمار قدیم و جدید و دور شدن از اصل نجات بخش خویش که همانا وحی و رسالت و قرآن و عترت بود، در قرن بیستم نیز زیر ضربات کوبنده‌ی شرق و غرب قد راست نتوانست و همچنان لگد مال می‌شد و با تبلیغات شوم و مسموم رسانه ای چهره‌ی درخشان آن در پرده‌ی ابهام قرارگرفته بود. بویژه دو بعد مهم سیاسی و اقتصادی اسلام که واهمه‌ی نظام سلطه‌ی جهانی از آن نواحی بیشتر متصور بود سخت کوبیده شده و در تاریکی نگهداشته شده بودند و حتی بحث و پژوهش در آن زمینه مسخره آمیز و نشان عقب ماندگی و ارتجاع تلقی می‌شد.

    نظام اقتصادی و سیاسی اسلام در اندیشه‌ی جوانان مسلمان تبار که در سراسر سرزمین های اسلامی از اسلام فقط تبار را به ارث برده بودند تحت هجوم سیل آسا و طوفان‌مثال تهاجم فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی شرق و غرب نامفهوم و گنگ جلوه می‌کرد و شاید هم کسی اذعان نداشت که در اسلام مفهومی بنام نظام اقتصادی و اندیشه‌ی سیاسی وجود داشته باشد.

    در خاورمیانه کسی باور نداشت که اسلام بتواند حکومتی را برپا یا اداره نماید و شاید سوالی پیش می‌آمد که اسلام را با حکومت و سیاست چه کار؟ و اصولا اسلام سیاسی چیزی جز خواب و خیال نبود!

    آسیای میانه و بخارا که زمانی مهد اندیشه‌ی اسلامی پنداشته می‌شد در عمل تحت اشغال بلوک شرق کمونیستی قرار داشت و حتی در مساجد نیز از اسلام خبری نبود.

    ترکیه‌ی عثمانی فروپاشیده بود و مصطفی کمال اتاترک سکولاریزم را در ترکیه‌ی جوان و لائیک نهادینه کرده و سخن از حکومت اسلامی جرم پنداشته می‌شد.

    اسلام در جهان عرب نیز که تازه سر از استعمار نظامی بلند کرده بود، تحت قیمومیت سلاطین عیاش و مفت‌خوار و اکثر مجهول‌الهویت به خرافات و تاریخ سپرده شده بود. چند کشور عربی که به ظاهر هوای دموکراتیک شدن را به سر می‌پرورانیدند در دام کمونیزم افتاده و احزاب بعثی با شعارهای داغ سوسیالیستی  بازارهای قاهره، دمشق و بغداد را گرم کرده بودند. مخصوصا که اژدهای اسرائیل تازه دهن باز کرده و سرزمین های عربی را می‌بلعید و سرطان صهیونیزم در رگ و خون منطقه میتاستاز می‌داد.

     ایران هم وضع بهتر از اعراب نداشت. قاجاری های زن‌باره عظمت تاریخی این تمدن بزرگ را به صفر تقرب داده و تمامیت ارضی آن گاهی از شمال و گاهی از جنوب زیر سوال رفته و هر از چند گاهی پارچه های بزرگ و کو چک از پیکر پهناور آن جدا می‌شد.

     در افغانستان هم شعارهای تند و داغ احزاب سوسیالیست بازار پر زرق و برق داشت و جوانان مسلمان تبار را هر روز بیشتر از دیروز به دام می‌افکند. جوانان به دام افتاده در محافل خصوصی اعتراف می‌کردند که ما گرچه مسلمان و مسلمان زاده ایم اما چه سود، که اسلام نظام سیاسی و اقتصادی ندارد و دنیای امروز دنیای اقتصاد است و عالم دینی مسمی به ملا و آخوند را با سیاست و حکومت چه کار؟

    دختر جوان افغانی که سموم فکری کمونیزم  او را دیوانه کرده بود بی پرده می‌گفت:  من در مقابل تصویر لینن ادای احترام می‌کنم در حالیکه قرآن زیر پاهایم قرار دارد! (۲ )

    درآمد موضوع:

    در ربع اخیر قرن بیستم وضع متفاوتی به پیش آمده و گویا معجزه ای رخ داد. بارقه های امید درخشیدن گرفت، خورشید بیداری اسلامی از پسِ هاله های سیاه جهل و استبداد سر زد و افق های تازه ای را نه تنها به مسلمانان خسته از سلطه‌ی استعمار و امپریالیزم بلکه به تمام مردم جهان که کاسه‌ی صبرشان از نفاق لیبرال دموکراسی غرب و دیکتاتوری کمونیزم به سر آمده بود نوید داد. در سال ۱۹۷۸ میلادی انقلاب کبیر اسلامی به رهبری امام ملکوتی نفس، سید روح الله موسوی خمینی در ایران به پیروزی رسید و به تصریح  بنیانگذار آن که از انقلاب اسلامی ایران به عنوان انفجار نور تعبیر می کرد، انوار گرم و درخشان این انقلاب جهان اسلام و بلکه همه گیتی را فرا گرفت و نقطه‌ی عطفی شد برای بیدار اسلامی و تجدید حیات، عظمت و شکوه تمدن اسلامی، همان تمدنی که نقطه اتصال تمدن های قدیم و جدید تلقی می‌شود و اگر مشرق زمین را از قول ویل دورانت مورخ و دانشمند مشهور، گهواره‌ی تمدن ها بدانیم، نقطه اوج این تمدن ها و مرکز ثقل شان تمدن درخشان و طلایی اسلام بوده است.(۳)

    بدون شک بیداری اسلامی و بازگشت به اسلام که ما از آن به عنوان راه سوم بین زنجیر دیکتاتوری و استبداد کمونیزم شرق و انحطاط انسانی نظامِ سلطه‌ و نفاقِ لبرال دیموکراسی غرب تعبیر می‌کنیم و کسانی هم از آن به عنوان راه سوم بین جمود و افراط گرایی(۴) یاد کرده اند، پیش زمینه‌ی طولانی تر دارد و پس منظر آن به فعالیت های آزادی خواهانه ی بیدارکننده‌ی شرق سید جمال الدین افغانی و پیروانش محمد عبده، اقبال لاهوری و پسانتر به مبارزان راه بازگشت به اسلام و تجدید حیات اسلامی چون ابوالاعلی مودودی، حسن البناء، سید قطب، امام موسی صدر، آیات عظام کاشانی و مدرس، استاد عبدالرحیم نیازی، اسماعیل بلخی افغانی و ده ها و بلکه صدها رهبران آگاه و فداکار جهان اسلام برمی‌گردد، اما آنچه که امام خمینی کرد از قماش متفاوت‌تر بود. او انرژی های باالقوه را به فعل تبدیل و پوتانسیل های موجود در بطن تمدن اسلامی را که بروی آن خاکستر غفلت و پراکندگی امت خوابیده بود به آتش فشانی مبدل ساخت که نه در واحد نژاد، میهن و زبان و مذهب بل به مقیاس وسیع اسلامی انسانی همه خس و خاشاک و موانع  بر سرراه رسیدن انسان به خوشبختی رفاه دنیوی و سعادت و نجات اخروی را سوزانید و کوتاه سخن آنکه همه زنجیر های جادویی و همه حجاب های کاذب را که مانع رسیدن انسان به اصل اهورایی اش بود درید تا در یک  قطب میخایل گورباچف رهبر اتحاد شوروی را با نامه‌ی تاریخی اش به پوچی کمونیزم و سوسیالیزم متیقن سازد و هشدار دهد که ازین پس کمونیزم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد(۵) و در قطب دیگر ساموئل هانتینگتون استراتیژیست و نظریه پرداز برتر ایالات متحده را ناچار به پذیرفتن اسلام به عنوان یک تمدن ریشه دار و پیشرو نماید. به قول او “هویت تمدنی یا Civilization Identity بطور روز افزون در آینده اهمیت خواهد یافت و جهان تا اندازه‌ی  زیادی بر اثر کنش و واکنش بین هفت یا هشت تمدن بزرگ شکل خواهد گرفت. این تمدن ها عبارتند از: تمدن غربی(با شاخه ‌های اروپایی و امریکایی)، تمدن کنفوسیوس، تمدن ژاپنی، تمدن اسلامی، تمدن هندو، تمدن اسلاوی – ارتدوکس، تمدن امریکای لاتین و احتمالاً تمدن آفریقایی. (۶) ” او سپس در مقاله ای تحت عنوان انحطاط امریکا می‌گوید: ” … ایالات متحده آنگونه که ما آن را شناخته ایم باقی نخواهد ماند و به دنبال سایر ابر قدرتهای که صرفاً از طریق ایدئولوژی تعریف شده بودند، در مقبره‌‌ی تاریخ دفن خواهد شد.(۷)

    امروز نظریه پردازان مشهور و اغلب صهیونیست و دشمن اسلام بر پوچی تمدن‌نمای صنعتی غرب و لذت‌جویی افراطی و مصرف‌گرایی وحشتناک و انسان‌ستیزی لجام گسیخته‌ی آن اذعان می‌کنند و از جاگزین شدن تمدن اسلامی بر ویرانه های قابل پیش بینی آن هشدار می‌دهند .

     فرانسیس فوکویاما عضو سابق دفتر برنامه ریزی های سیاسی وزارت امور خارجه امریکا و تحلیلگر ارشد مرکز مطالعاتی “راند” و صاحب نظریه‌ی معروف “پایان تاریخ” می‌گوید: “سقوط جامعه پذیری در آمریکا تنها محدود به خانواده نیست. به علاوه انحطاط خانواده‌ی آمریکایی به سبب تقویت دیگر اشکال زندگی اجتماعی هم نیست، همه پشت سر هم سقوط می‌کنند.(۸)

    و یکی از متفکرین ذی نفوذ آمریکا زبگینو برژنسکی استاد دانشگاه هاپکینز، مشاور مرکز مطالعات استراتیژیک واشنگتن و مشاور امنیت ملی جیمی کارتر انحطاط سکولاریزم غربی را جدی تر تصور می‌کند:

    ” تصور نمی کنم که سکولاریزم غربی در شکل فعلی اش بهترین ملاک برای حقوق بشر باشد. سکولاریزم غربی اساساً یک موج فرهنگی است که در آن لذت‌گرایی، خوشگذرانی و مصرف گرایی مفاهیم اصلی را تشکیل می‌دهد. در چنین خلاء اخلاقی و معنوی دفاع از انسان چندان معنی نمی‌دهد. سکولاریزم عنان گسیخته که بخش اعظمی از غرب را فرا گرفته است در درون خویش نطفه‌ی خود ویرانی فرهنگی را پرورش می دهد.(۹)

    نتیجه گیری:

    نوشته‌ی حاضر ضمن بحث کلی در مورد بیداری اسلامی و احیای تمدن اسلامی به حیث راه سوم تأثیرات مثبت پیروزی انقلاب اسلامی ایران را بر این موج بیداری در سه محور خلاصه می‌کند:

    ۱- انقلاب اسلامی ایران و موج بیداری در آسیای میانه و جنوبی:

    با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی موج بیداری اسلامی با پیام صدور انقلاب، کشور های آسیای میانه و جنوبی را فرا گرفت. محور این بیداری افغانستان بود. پیروزی انقلاب مصادف بود با اشغال افغانستان توسط قوای اتحاد شوروی سوسیالیستی و آغاز مقاومت در افغانستان علیه رژیم کمونیستی وقت و اردوی اشغالگر سرخ که حداقل ده سال به طول انجامید.

    انقلاب اسلامی در افغانستان به طور مستقیم از جمهوری اسلامی ایران الهام می‌گرفت، گرچه کانون های مهاجرت و مقاومت در پاکستان نیز شکل گرفته بود. افغانستان بازار فروش و توزیع رساله های انقلابی بود که از ایران سرازیر می‌شدند. امام خمینی به شدت از انقلاب اسلامی در افغانستان پشتیبانی و جهاد در برابر اشغال را واجب می دانست. کتب “توضیح المسایل”  و “ولایت فقیه”  امام در بین مجاهدین دست به دست می‌شدند و بیانیه های عالمانه‌ی ایشان گوش های شنوای زیادی داشت.  بزودی صدای رسای صدور انقلاب و بیداری اسلامی به آسیای میانه که هفتاد سال سلطه‌ی کمونیزم را تحمل می‌کرد و همچنان به کشورهای پاکستان، بنگله دیش، هندوستان، فیلیپین و حتی مالیزیا و اندونیزیا رسید و سر از قفقاز نیز بر آورد.

        انقلاب اسلامی افغانستان نتیجه‌ی مثمری داد و در پایان پر افتخار خویش، صرف نظر از ویرانی های داخلی و جنگ های درون گروهی مجاهدین، آسیای میانه و اروپای شرقی را از زنجیر کمونیزم آزاد ساخت، اتحاد شوروی پاشید، دیوار برلین شکست و ناامیدان قرن بیستم را در پایان آن امیدوار به آزادی نمود.

    کشور های جدید اسلامی در آسیای میانه و قفقاز به وجود آمد و مردم بار دیگر به آغوش مساجد و عقاید اسلامی بازگشتند و فرهنگ عزیز و از دست رفته ی شانرا دوباره احیاء کردند.

    ۲- انقلاب اسلامی ایران و موج بیداری در خاورمیانه و شمال افریقا:

    ایران که قبل از انقلاب ژاندارم امریکا در منطقه بود، با پیروزی انقلاب طلیعه‌ای شد برای بیداری اسلامی در خاورمیانه و شمال افریقا و نعمتی برای آزادیخواهان مسلمان و تشنه‌ی بازگشت به اسلام در عراق، سوریه، عربستان، مصر، تونس و

        محور بیداری اسلامی در این منطقه‌ی مهم فلسطین اشغالی و لبنان بود. امام خمینی مبارزه مردم فلسطین برای آزادی سرزمین مقدس شانرا ازشکل عربی به جامعیت اسلامی در آورد و مسأله‌ی فلسطین را از اهم مسایل جمهوری اسلامی قلمداد کرد. روز جهانی قدس را پایه گذاری نمود، اسرائیل را غده‌ی سرطانی خواند و الهام بخش انتفاضه های پیاپی در منطقه شد. آزادی جنوب لبنان و نوار غزه از اشغال اسرائیل و موج بیداری اسلامی در منطقه و بهار عربی(که با توطئه های محور امریکا، صهیونیزم، وهابیت به خزان عرب تبدبل شد) از پیامد های همان الهامات مقدس و صدور انقلاب بود که به دنباله‌ی پیروزی جمهوری اسلامی ایران باید دسته بندی شود.

       امام خمینی باری فرمودند: “باید برای آزادی قدس از مسلسل های متکی بر ایمان و قدرت اسلام استفاده کرد و بازی های سیاسی را که از آن بوی سازشکاری و راضی نگهداشتن ابر قدرت ها به مشام می رسد کنار گذاشت.” (۱۰)

    ۳- انقلاب اسلامی ایران و تأثیرات وسیع جهانی آن:

    آشکار است که پیروزی و استمرار انقلاب اسلامی ایران تأثیرات بسزایی در بیداری تمام مردم جهان برای مبارزه با نظام سلطه‌ی جهانی از بوسنی گرفته تا هند و چین و از کشورهای افریقایی گرفته تا قاره‌ی امریکا داشته است. یک نمونه‌ی آن مقاومت غیورانه ی مردم امریکای لاتین در برابر نظام سلطه است و نمونه ی دیگر آن جنبش ۹۹ درصدی ضد سرمایه داری و شعار تسخیر وال‌استریت در امریکا بوده که از حوصله‌ی این مقال خارج است.

    (سیدعلی موسوی چکاوک)

    منابع و مآخذ:

    ۱- ورسجی، محمد ابراهیم، جهاد افغانستان و جنگ سرد قدرتهای بزرگ، جلد اول، پیشاور، ۱۳۸۱

    ۲- محسنی، آیت الله محمد آصف، تصویر حکومت اسلامی در افغانستان، پیشاور، ۱۴۱۱

    ۳- دورانت، ویلیام جیمز، مشرق زمین گاهواره‌ی تمدن، ترجمه ی احمد آرام، جلد اول، چاپ سیزدهم، تهران، ۱۳۸۷

    ۴- قرضاوی، یوسف، بیداری اسلامی بین جمود و افراط گرایی، کابل، ۱۳۸۴

    ۵- نامه‌ی تاریخی امام خمینی به میخایل گوربا چوف رهبر اتحاد جماهیر شوروی

    ۶ و ۷ –  هانتینگتون، ساموئل، نظریه برخورد تمدن ها، تهران، ۱۳۸۲

    ۸ و ۹ –  مصاحبه‌ی سردبیر نشریه نیوپرسپکتیوز کوارترلی با فوکویاما و برژنسکی شماره زمستان ۱۹۹۵ و بهار ۱۹۹۳

    ۱۰ – برای معلومات بیشتر رجوع به کتاب “نوشته‌ی کوچک، دغدغه‌ی بزرگ” از نگارنده، مقاله‌ی ” بیت المقدس اولین قبله، دومین مسجد”  کابل، ۱۳۸۸

  • ترامپ پس از باخت در انتخابات می خواست تمام سربازان امریکایی را به خانه بازگرداند

    ترامپ پس از باخت در انتخابات می خواست تمام سربازان امریکایی را به خانه بازگرداند

    پورتال اطلاعاتی “آکسیوس” به نقل از منابع می‌نویسد دونالد ترامپ، رئیس جمهور پیشین ایالات متحده امریکا پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری در نوامبر سال گذشته، قصد داشت در زمان محدود همه سربازان امریکایی را از آفریقا، افغانستان، آلمان، عراق و سوریه به خانه بازگرداند.

    در ادامه این نوشته آمده است، در 9 نوامبر سال گذشته، یکی از نزدیک‌ترین دستیاران رئیس جمهور امریکا، جان مک آنتی، که در همان روز با تصدی پست مشاوریت ارشد در وزارت دفاع موافقت کرده بود، در یادداشتی به داگلاس مک گرگور، دگروال متقاعد ارتش امریکا روی چند موارد که ترامپ می‌خواهد انجام دهد، اشاره کرده بود.

    در این یادداشت روی چهار موارد تاکید شده بود، که شامل: “خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، عراق و سوریه، و خروج کامل نیروهای امریکایی آلمان و آفریقا” بود.

    این پورتال تاکید دارد که داگلاس مک گرگور، شوکه شده بود و به مک آنتی گفت که شک دارد که پنتاگون بتواند تا قبل از برگزاری مراسم تحلیف جو بایدن، این همه موارد تکمیل کند.

    یکی از مشاور ترامپ گفته بود: “پس هر قدر می‌توانید بیرون کنید”.

    این در حالی‌ست روند خروج نیروهای خارجی از افغانستان در اول می رسما آغاز شده است. طبق برنامه‌ی امریکا و ناتو، قرار است تمامی نیروهای خارجی تا 11 سپتامبر سال جاری از افغانستان خارج شوند.

  • فرانسه در نسل کشی رواندا دست داشته است

    فرانسه در نسل کشی رواندا دست داشته است

    بیست‌وشش سال پس از نسل‌کشی رواندا که در آن نزدیک به یک میلیون نفر کشته شدند، یک رسانه‌ی مستقل فرانسوی گزارش داده است مقام‌های این کشور در این نسل‌کشی دست داشته‌اند.

    به نقل از یورونیوز، رسانه‌ی خبری آنلاین مدیاپار، به یک پیام تلگرافی دست یافته که در آرشیف مشاور امور آفریقای رییس‌جمهور پیشین فرانسه نگهداری می‌شد. در این پیام تلگرافی، به نقش نظامیان فرانسه در کمک به این نسل‌کشی اشاره شده است.

    این پیام که در تاریخ ۱۵ جنوری ۱۹۹۴ فرستاده شده، در میان اسنادهای مهم برونو دولای، مشاور امور آفریقای فرانسوا میتران، رییس‌جمهور پیشین فرانسه نگهداری می‌شد و فرانسوا گرانه، یک پژوهش‌گر فرانسوی به آن دست یافته است.

    بر اساس این سند، یانیک ژرار، سفیر فرانسه در رواندا، از مقام‌های ارشد وزارت خارجه می‌خواهد دستورالعملی را مبنی بر نحو برخورد با مسئولان نسل‌کشی در مناطق زیر کنترل نظامیان فرانسوی صادر کند.

    در پاسخ به خواست این مقام در رواندا، مقام‌های فرانسوی، گفته‌اند به عاملان نسل‌کشی اجازه داده شود تا از منطقه فرار کنند.

    این دستورالعمل را برنار امیه، مشاور آن وقت وزیر خارجه و سرپرست کنونی سرویس‌های اطلاعاتی خارجی فرانسه، امضا کرده است.

    در سال ۲۰۱۹ میلادی، امانوئل ماکرون، رییس‌جمهور فرانسه، در نشست با نمایندگان قربانیان نسل‌کشی رواندا، گفت که کمیسیونی را به منظور تحقیق بیشتر در باره‌ی نسل‌کشی رواندا تشکیل می‌دهد تا نقش فرانسه را نیز در این جنایت بشری بررسی کند.

    ماکرون وعده داد که بودجه‌ی بیشتری را برای تحقیق حقوقی و جنایی برای روشن شدن نقش مقام‌های فرانسه در این جنایت اختصاص می‌دهد.

    به تاریخ ششم اپریل سال ۱۹۹۴ میلادی، موشکی در نزدیکی هواپیمای جووینال هابیاریمانا، رییس‌جمهور آن وقت رواندا اصابت کرد و قوم هوتو که رییس‌جمهور از این قوم بود، این حمله‌ی موشکی را به قوم توتسی، یکی دیگر از اقوام ساکن در رواندا نسبت داد و دست به نسل‌کشی علیه قوم توتسی زد که در نتیجه‌ی این نسل‌کشی نزدیک به یک میلیون نفر کشته شدند و به بیش از ۵۰۰ هزار زن تجاوز شد.

    این جنایت ضد بشری در ابتدا از سوی سازمان ملل به عنوان نسل‌کشی پذیرفته نمی‌شد و پس انتقاد شماری از مدافعان حقوق بشر، این سازمان این جنایت را به عنوان یک‌ نسل‌کشی پذیرفت.

  • پنتاگون از ارائه اطلاعات جنگ افغانستان به بایدن خودداری کرد

    پنتاگون از ارائه اطلاعات جنگ افغانستان به بایدن خودداری کرد

    وزارت دفاع امریکا، از ارایه‌ی اطلاعات در باره‌ی جنگ افغانستان به جو بایدن، رییس‌جمهور منتخب این کشور، خودداری کرده است.

    نشریه‌ی پولیتیکو، گزارش داد وزارت دفاع امریکا یا پنتاگون، مانع دست‌یابی اعضای جدید حکومت جو بایدن به اطلاعاتی در باره‌ی کاهش نیروهای امریکایی در افغانستان، ماموریت سربازان امریکایی در افریقا و برنامه‌ی توزیع واکسین کرونا شده است.

    بر اساس این گزارش، افرادی که از سوی دونالد ترامپ در وزارت دفاع امریکا گماشته شده بودند، مانع ارایه‌ی اطلاعات در باره‌ی این موضوعات به جو بایدن شده‌اند.

    در گزارش آمده است این کار، سبب خواهد شد تا حکومت جدید امریکا در زمینه‌ی دسترسی به اطلاعات مهم دچار مشکل شود.

    این در حالی است که بر اساس توافق‌نامه‌ی صلح میان امریکا و طالبان، باید تا چهار ماه دیگر، تمام نیروهای امریکایی افغانستان را ترک کنند.

    در حال حاضر، ۲۵۰۰ سرباز امریکایی در افغانستان حضور دارند.

  • نزدیک به 2.5 هزار تن در دریای مدیترانه در سال جاری میلادی غرق شده اند

    نزدیک به 2.5 هزار تن در دریای مدیترانه در سال جاری میلادی غرق شده اند

    در این گزارش امده است که این رقم نسبت به سال گذشته در همین دوره زمانی، 3216 تن غرق شده بودند. علت غرق شدن پناهجویان قایق های نامناسب قاچاقبران عنوان شده است.

    به گزارش سازمان (آی او ام) تقریبا یک صد هزار مهاجر در سال روان خود را به ایتالیا رسانده و باقی به کشورهای یونان، اسپانیا و قبرس رسیده اند. گفته می شود، بیشتر آوارگانی که به اروپا آمده اند، از افریقا هستند.

    سازمان ملل متحد همچنین در گزارش خود اورده است که شمار آوارگانی که در فاصله زمانی جنوری تا اگست سال روان از طریق بحیره مدیترانه به اروپا آمده اند، در مقایسه با همین دوره زمانی در سال گذشته به نیم کاهش یافته است.

    به نقل از گزارش، از اوائل ماه جنوری تا ۲۳ اگست تقریبا ۱۲۱ هزار تن از طریق بحیره مدیترانه به اروپا آمده اند. این در حالی است که در سال گذشته شمار آن ها در همین دوره زمانی به ۲۷۲ هزار تن می رسید و به این ترتیب تعداد آن ها به نیم کاهش یافته است.

    سازمان بین المللی مهاجرت، دلیل اصلی کاهش شمار مهاجران، مسدود شدن مسیر موسوم به بالقان توسط کشورهای مجاور می داند. آوارگان با استفاده از این مسیر خود را از یونان به کشورهای شمال اروپا می رساندند.

     

  • نتیجه یک تحقیق جدید؛ متوسط عمر افغان ها بیشتر شده است

    نتیجه یک تحقیق جدید؛ متوسط عمر افغان ها بیشتر شده است

    به نقل از این گزارش، اوسط عمر زنان در افغانستان ۶۲ سال و متوسط عمر مردان ۶۰ سال گفته شده است که هنوز هم از رهگذر طول عمر شهروندان کشور در رده های پایانی فهرست جهانی قرار گرفته است.

    بهبود وضعیت اقتصادی، دسترسی به خدمات صحی و گسترش سواد از جمله عواملی دانسته می شوند که در افزایش اوسط عمر انسانها موثر اند.

    سازمان جهانی صحت می گوید که از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ اوسط عمر بشر پنج سال افزایش یافته است که از سالهای ۱۹۶۰ تا کنون بی پیشینه می باشد، اما در این میان نابرابری های بزرگ میان کشورهای انکشاف یافته و درحال رشد وجود دارد.

    در گزارش این سازمان، اوسط عمر شهروندان ۱۲ کشور پیشرفتۀ جهان ۸۲ سال تخمین شده است، حال انکه اوسط عمر در ۲۲ کشور درحال رشد کمتر از ۶۰ سال است.

    مردم سویس، آیسلند، آسترالیا، سویدن و اسرائیل بر اساس این احصائیه بالاترین اوسط عمر را دارند و کشورهای چاد، ساحل عاج، جمهوری افریقای مرکزی، انگولا و سیرالیون در پایین ترین رده‌های فهرست قرار گرفته اند.

    باآنکه این پنج کشور افریقایی در قعر فهرست رده بندی قرار گرفته است، سازمان جهانی صحت گزارش داده است که از سال ۲۰۰۰ به اینسو، افریقا شاهد افزایش چشمگیر حد متوسط عمر بوده است.

    تایس بویرما مسوول بخش معلومات، اسناد و تحقیق سازمان جهانی صحت می گوید که افزایش بیش از نُه سال، اکنون اوسط عمر افریقایی‌ها را به ۶۰ سال رسانده است. او گفته است که دلیل عمدۀ آن بهبود صحت اطفال، پیشرفت در مجادله با ملاریا و دسترسی گسترده تر مبتلایان HIV به دواهای ضد رترو وایرس بوده است.

    به گونۀ اوسط، این گزارش حاکی است که عمر زنان تقریباً در تمام کشورهای جهان درازتر از عمر مردان تثبیت شده است. اوسط مجموعی عمر زنان نزدیک ۷۴ سال است که از اوسط مجموعی عمر مردان در جهان حدود چهار و نیم سال بیشتر است.