برچسب: ازدواج اجباری

  • پدری در دایکندی دخترش را کشت

    پدری در دایکندی دخترش را کشت

     منابع امنیتی در دایکندی، امروز شنبه، 11 دلو گفتند این رویداد روز جمعه، اتفاق افتاده‌است.

    گل‌آقا سجادی؛ سخنگوی پولیس دایکندی با تأیید این خبر گفت قاتل با یک میل سلاح کمری بازداشت شده‌است.

    آقای سجادی گفت انگیزه این رویداد مشکلات خانوادگی و ازدواج اجباری بوده‌است.

    بر اساس آمار ارائه‌شده از سوی مسئولان محلی در ولایت دایکندی،‌ میزان خشونت‌های خانوادگی و خودکشی در طی چند سال گذشته در این ولایت، افزایش یافته است.

  • نیلاب دختر چهارده ساله ای که دو لک افغانی معامله شد

    نیلاب دختر چهارده ساله ای که دو لک افغانی معامله شد

    نمی‌شود نامش را تصمیم برای ازدواج گذاشت، بل باید گفت که همه‌ حرف‌ها برای معامله نیلاب (اسم مستعار) ۱۴ ساله در بدل دو لک افغانی نهایی شده است. التماس‌های نیلاب فایده‌ای ندارد. کسی نه صدای او را می‌شنود و نه دلش به حال آن‌همه کودکی‌های خاکستر شده در میان ازدواج اجباری می‌سوزد. زخمی که به قلب او وارد شده، عمیق‌تر از تمام زخم‌هایی ‌است که در جان او خودنمایی می‌کند.

     آستینش را بالا می‌کشد، دستان ظریف و گندم‌گونش پر است از آثار جراحت‌های قدیمی. فقط جای زخم‌ها نیست، استخوان دستش نیز کج شده است، گویا قبلاً دچار شکسته‌گی شده و در همان حالت استخوان‌ها به هم جوش خورده باشد. می‌گوید: «یادآور همو روزهایی اس که به جای صبحانه و نان چاشت، فقط لت می‌خوردم. معلوم‌دار اس که تا آخر عمر یادم نمی‌ره، چون هر ثانیه پیش چشمم اس و مره زجر می‌ته.»

    دو سال از آن روزها گذشته و حالا نیلاب ۱۶ ساله شده است؛ دختری که از کودکی آرزوی مکتب داشت و حالا پس از دو سال اقامت در خانه امن در کابل، به تازه‌گی مکتب را آغاز کرده است. خشونت‌ در خانه نیلاب داستان یک روز و دو روز نبوده، بلکه خاطرات دوران کودکی‌‌اش گره خورده با نزاع‌های خانواده‌گی در خانه پدری، صدای گریه‌های مادر بعد از لت‌وکوب و صورت کبود و خونین او. شاید برای همین، ترس در میان آن‌ها نهادینه شد، تا آن‌جا که مادرش در مقابل ازدواج اجباری نیلاب نتوانست دم بزند، چه رسد به حمایت از دخترش.

    یک روز خزانی است در کابل، در خانه‌ای محقر و البته سرد. پدر در حالی به خانه می‌آید که حامل خبری است. خوب یا بد را هنوز کسی نمی‌داند و جرأت پرسیدن هم ندارد. وقت نان شب است، دسترخوان پهن می‌شود. پدر بدون هیچ مقدمه‌ای، به مادر می‌گوید: «کمی لباس برای نیلاب آماده کن، خواستگار دارد. نیاز به کش‌و‌فش نیست، هر‌چه عاجل‌تر باید خانه شوهر برود.»

    نان می‌خشکد در دهان همه اعضای خانواده و بیش‌تر نیلاب. او فقط ۱۴ سال سن دارد.

    خواستگار نیلاب پیرمردی است که زنی بیمار به همراه شش فرزند کلان دارد. آن‌چنان هم در بساطش پول نیست، فقط دو لک افغانی به مرد خانواده داده تا به همین راحتی کودکش را به همسری بگیرد. نیمی از رویاهای نیلاب از همان کودکی به دلیل ممانعت پدرش با رفتن به مکتب، بر‌باد رفته، حالا اما انگار چیزی تا نابودی کامل نمانده است.

    نیلاب با همان ادبیات خود تلاش می‌کند پدرش را متقاعد کند، هر‌چند اصرار بیش از حد او نتیجه کم‌تری دارد. مراسم خواستگاری برگزار می‌شود. پیرمردی معیوب همراه همسر و دو پسر کلانش آمده‌اند. همسر پیرمرد همان اول اتمام حجت می‌کند که به خدمت‌کار نیاز دارد، نیلاب که آمد، باید خوب خدمت کند.

    چند روز به برگزاری مراسم نامزدی مانده، نه طلاها برای او جذابیتی دارد و نه لباس‌‌های رنگارنگی که باید در محفل بپوشد. تمام جانش آزرده است از لت‌وکوب‌هایی که در چند روز اخیر شده است. همان شب دوباره اعتراض کرد، حتا گفت: «پدر! مه آرزوی مکتب رفتن داشتم، مره نماندی. مه گپ نزدم. حداقل حالی گپم ره گوش کن، مه نمی‌تانم.» پاسخ پدر اما آب سردی است روی تمام التماس‌های او. پدرش می‌گوید: «ازدواج نمی‌کنی، خی ما گرسنه می‌مانیم. ضمن آن، شرایط خراب است. مه دختر نمی‌توانم نگاه کنم. معلوم نیست اگر کمی کلان‌تر شوی، چه کارهایی کنی. دختر باید تا کمی جوان شد، برود سر خانه و زندگی تا دو روز دیگر آوازه فاحشه‌گی‌اش در جامعه نبرآید. نه درس به ‌درد می‌خوره و نه کورس رفتن.»

    تقلای نیلاب بیش‌تر می‌شود. به مادر پناه می‌برد. او هم مادر است و دلش می‌سوزد و هم نمی‌تواند دم بزند. پاسخ همان است که بود: «قبول کن که آغایت هم مره می‌کشه و هم تو ره.»

    چاشت است، می‌رود خانه همسایه قدیمی. با دختر همسایه صمیمی است و گاهی گپ‌وگفت‌های دوستانه دارد. آن‌ها از موضوع ازدواج نیلاب خبر دارند. بارها با مادرش گپ زده‌اند، اما سودی نداشته است. نیلاب می‌گرید، همان‌قدر معصوم و کودکانه و مستأصل. آن‌ها به او کمک می‌کنند. کسی را در وزارت امور زنان می‌شناسند و قرار است خبر بدهند که چطور می‌شود مانع ازدواج اجباری شد. نیلاب ناامیدانه به خانه برمی‌گردد. فردای آن روز به نیلاب خبر می‌دهند که وزارت زنان می‌تواند کمک کند، اما نیلاب نمی‌داند چگونه. با این حال، نمی‌خواهد برای همیشه از خانواده جدا شود. وقتی به بهانه خانه همسایه، با آن‌ها به وزارت زنان می‌رود،‌ مسوولان مربوطه بلافاصله نیلاب را به یکی از خانه‌های امن کابل منتقل می‌کنند.

    رفتن نیلاب به خانه امن، جنجال‌های جدیدی را خلق می‌کند؛ جنجال‌های خانواده آن پیرمرد و جنجال و نزاع‌های خانه‌گی میان پدر و مادر نیلاب. دو سال می‌گذرد و هیچ‌گاهی پدر نیلاب حاضر نمی‌شود دخترش به خانه برگردد.

    در جلسات رسیده‌گی به قضیه نیلاب، بارها مسوولان کمیسیون به خانه او زنگ می‌زنند، اما سودی ندارد. پدر نیلاب می‌گوید: «این لکه ننگ همان‌جا بماند و بمیرد بهتر است از این‌که به خانه برگردد.» یک ‌بار مادرش به وزارت امور زنان می‌آید و می‌گوید تلاش نکنید نیلاب به خانه برگردد، که اگر برگردد، از او فقط یک جنازه می‌ماند و خلاص. این حرف‌ها و پس‌زدن‌ها، آواری از ناامیدی است که بر سر نیلاب فرو می‌ریزد.

    نیلاب از طریق محکمه فسخ نامزدی می‌کند، اما هیچ‌گاه نمی‌تواند به آغوش خانواده‌اش برگردد. دو سال گذشته و به قول خودش نه راه پس دارد نه پیش. این حق او از جامعه‌ای است که زن صدای خود را نمی‌تواند بلند کند و اگر بلند کند، آخر و عاقبتش می‌شود طرد از خانه، تهدید به قتل و تمام خشونت‌های پیدا و  پنهانی که روح و جسم او را شکنجه می‌دهد.

    نیلاب فقط نفس می‌کشد، اما زندگی نمی‌کند…

    هشت صبح

  • دادستانی کل: در ۹ ماه گذشته ۲ هزار و ۸۸ مورد خشونت علیه زنان در کشور ثبت شده است

    دادستانی کل: در ۹ ماه گذشته ۲ هزار و ۸۸ مورد خشونت علیه زنان در کشور ثبت شده است

    جمشید رسولی، سخنگوی دادستانی کل امروز (پنج‌شنبه، دهم میزان) در یک نشست خبری در کابل گفت این قضایا شامل مواردی‌اند که بین ماه جدی سال ۱۳۹۸ تا سنبلۀ سال ۱۳۹۹ خورشیدی در دادستانی‌های مرکز و ولایت‌های کشور به ثبت رسیده‌اند. آقای رسولی افزود تجاوز جنسی، لت‌وکوب، ازدواج‌های اجباری، ممانعت از تصرف در اموال، مجروحیت منجر به قتل از موارد عمدۀ این قضایا به شمار می‌آید. او تأکید کرد دادستانی‌های مرکز و ولایت‌ها به همۀ این قضایای خشونت علیه زنان رسید‌گی کرده‌اند.

    سخنگوی دادستانی کل توضیح داد در این میان یک‌هزار و ۱۰۰ مورد لت‌وکوب و ۱۷۳ مورد تجاوز جنسی نیز شامل‌ هستند. به سخن او، ۶۶۲ مورد این قضایا در کابل، ۲۵۶ مورد بلخ، ۲۰۸ مورد در دایکندی و موارد دیگر در سایر ولایت‌های کشور به ثبت رسیده است.

    گفتنی است دادستانی کل تنها آمار رسمی قضایای ثبت شدۀ خشونت‌ علیه زنان را به نشر کرده است. بیشتر موارد خشونت علیه زنان در نهادهای عدلی و قضایی ثبت نمی‌شوند. همچنان در روستاها این دست قضایا در نشست‌های قومی حل و فصل می‌شوند. مسوولان دادستانی کل می‌گویند که افزایش شمار موارد ثبت شدۀ خشونت‌ علیه زنان در این نهاد، نشان می‌دهد که دسترسی قربانیان خشونت به نهادهای عدلی و قضایی افزایش یافته است.

  • زنان و دختران جوان در بادغیس در برابر مواشی و زمین معامله می شوند

    زنان و دختران جوان در بادغیس در برابر مواشی و زمین معامله می شوند

    آنان گفتند، بیشتر این گونه ازدواج ها در ولسوالی نا امن و دور دست ولایت بادغیس بوده و قشر اناث هم به طور نخواسته تن به این ازدواج ها می دهند.

    زرغونه شیرزاد، رئیس اداره امور زنان ولایت بادغیس می گوید برای این که در این ولایت به آن صورت سرمایه ی نمی باشد، زنان و دختران جوان در بدل گوسفند، گاه، شتر و… معامله می شوند.

    این مقام افزود که اکثر این چنین خبرها از ولسوالی های بالامرغاب، مقر و جوند ولایت بادغیس ثبت اداره اش شده است.

    به گفته او طبق محاسبه ی که ثبت شده هر زن و دختر جوان در برابر (500) هزار افغانی تا (1) میلیون افغانی معامله می شوند.

    خانم شیرزاد می افزاید جدا از این بحث گزارش های رسیده که هر زن و دختر در بدل چند دونگ، جریب زمین ازدواج کرده است.

    رئیس زنان بادغیس علاوه می کند این چنین ازدواج ها بی ثمر بوده و نگرانی های زیادی را برای خانواده ها به بار می آورد.

    در همین حال شکریه انوری، یک تن از فعالان مدنی در غرب کشور می گوید: یکی از علت های این گونه وسلت و ازدواج ها عدم آگاهی درست از حق و حقوق زنان بوده است.

    به گفته او تا زمانی که زنان نتوانند از امتیازات شان آگاهی کسب کنند، این روند پا بر جا خواهد بود.

    این فعال مدنی افزود که هر چند نقش رسانه و خانواده ها در این مورد بی نتیجه نیست اما باید دولت هم در این باره توجه زیادی از خود نشان دهد.

  • هر هفت ثانیه، یک دختر زیر 15 سال مجبور به ازدواج می شود

    هر هفت ثانیه، یک دختر زیر 15 سال مجبور به ازدواج می شود

    براساس گزارشی تازه از سوی «سازمان نجات کودکان»، هم اکنون در حدود 700 میلیون دختر زیر سن 18 سال در دنیا مجبور به ازدواج می شود.

    سازمان نجات کودکان در گزارشی به مناسبت «روز جهانی کودکان دختر» (11 اکتبر، 20 میزان) گفت در هر هفت ثانیه، یک دختر زیر سن 15 سال مجبور به ازدواج می شود، و بسیاری دیگر در سن 10 سال مجبور به ازدواج می گردند.

    سازمان نجات کودکان با استفاده از آمارهای ارائه شده توسط «صندوق کودکان سازمان ملل متحد» (یونیسف) همچنین می گوید براساس مطالعات انجام شده، تا سال 2050، بیش از 1.2 میلیارد کودک دختر مجبور به ازدواج می شوند.

    این گزارش که با نام “همه اخرین دختران” منتشر شده، می نویسد ازدواج زودهنگام دختران غالبا حق تحصیل، حق کار را از این دختران می گیرد و معمولا سبب ادامه چرخه فقر می شود.

    سوسانا کروگر رئیس سازمان نجات کودکان در آلمان گفت “ازدواج زودهنگام سبب آغاز چرخه ای از زیان ها می شود که معمولا حقوق اساسی دختران کودک را نادیده می گیرد. این حقوق اساسی دختران شامل حق تحصیل، پیشرفت و یا حتی کودک بودن می شود.”

    لازم به ذکر است که این سازمان وضعیت ازدواج زودهنگام دختران را در 144 کشور مورد مطالعه قرار داد که افغانستان از این میان، رتبه 121 را به خود اختصاص داد.

    براساس این مطالعه، پاکستان در جایگاه 88، ایران در جایگاه 70، آذربایجان در رتبه 69، قیرقیزستان 59 و تاجیکستان در رتبه پنجاه و هفتم این جدول قرار گرفتند.

    در همین حال، کشورهای صربستان با جایگاه 20، بلاروس در جایگاه 24 ، مقدوینه در مکان 28 و قزاقستان با رتبه 30 در لیست بالای این جدول جای گرفتند.

    کشورهای حوزه زیرصحرایی آفریقا (ساب صحاران) بدترین آمار را به خود اختصاص داده بودند.

    همچنین کشورهای آمریکا و انگلیس رقم بسیار بالایی در حاملگی های زیر سن داشتند، و به نظر می رسید که ازدواج زیر سن در آلمان، نسبتا معمولی و مرسوم است.

  • دختری در بادغیس بدلیل ازدواج اجباری ‌خودکشی کرد

    دختری در بادغیس بدلیل ازدواج اجباری ‌خودکشی کرد

    این مقامات می گویند دلیل خودکشی این دختر به خاطر ازدواج “زوری” یا اجباری بوده که قرار بوده صورت بگیرد.

    عبدالروف تاج فرمانده پلیس ولایت بادغیس به خبرگزاری رها گفت که این رویداد پس از آن صورت گرفت که خانواده این دختر تصمیم داشتند او را به اجبار وادار به ازدواج کنند.

    آقای تاج می گوید نام این دختر “نازنین” بود که در منطقه “چشمه دوزک” ولایت بادغیس دست به خودکشی زده است.

    آقای تاج افزود که خودکشی این دختر در حالی صورت می گیرد که ارگان‌های امنیتی و نهادهای عدلی و قضایی این ولایت از آن خبری نداشته اند.

    درهمین حال شماری از آگاهان امور در مسایل سیاسی غرب افغانستان گفته اند، دلیل اینگونه حادثات در این حوزه کشور ناشی از فقر اقتصادی و عدم اشتغال در بین مردم میباشد.

    آنان می گویند “برای بیرون رفت از این معضل بایستی دولت افغانستان برنامه ای را آماده کند، تا از تکرار این گونه رویداد ها در کشور جلوگیری بعمل آید.

    گفتنی است این اولین خود کشی یا خشونت علیه زنان در سال 95 میباشد که در ولایت بادغیس به ثبت رسیده است.