برچسب: ازبک ها

  • زبان ملا را ملا می فهمد! درنگی در تلاشهای شیعیان برای سهیم شدن در حکومت طالبان

    زبان ملا را ملا می فهمد! درنگی در تلاشهای شیعیان برای سهیم شدن در حکومت طالبان

    جایگاه شیعیان افغانستان در قدرت به عنوان یک اقلیت مذهبی کلان یکی از موضوعات مهم در حکومت‌های افغانستان بوده است. از زمان سلطنت استبدادی که بگذریم، این موضوع در حکومت خلقیها از ثبات و رضایت نسبی برخوردار بود؛ امّا در حکومت مجاهدین تبدیل به چالش کلان و معضل بزرگ شد و عامل جنگ‌های خونینی  گردید که هزاران انسان قربانی آن شدند. عمر حکومت نخست طالبان با تنشهای سخت با شیعیان به پایان رسید.

    در دموکراسی 20 ساله، شیعیان جایگاه مناسب خود را یافتند و تا حدودی، حقوق سیاسی و اجتماعی خود را به دست آوردند. معاون رئیس جمهور، وزیر، وکیل، رسانه، آزادی عقیده و بیان و آزادیهای مذهبی.

    اکنون که اسب چموش قدرت تحت کنترل طالبان درآمده است، باردیگر مسألۀ جایگاه شیعیان در قدرت مطرح شده است. پرسش مهمی که اکنون مطرح شده این است که آیا طالبان برای شیعیان در قدرت سیاسی و اقتصادی جایگاهی قایل است یانه؟ آیا این گروه، شیعیان را در حکومت خود به طور جدّی شریک می‌کند یا به حضور سمبلیک چند نفر به نام شیعه در حکومت بسنده خواهد کرد؟ آزادی های عقیده و مذهبی شیعیان چه خواهد شد؟

    مقامات مختلف طالبان در اظهارات خود گفته‌اند سهم شیعیان را در قدرت در نظر دارند و به منظور بررسی حقوق و شکایات شیعیان کمیسیونی نیز تشکیل داده اند.

    نکته قابل تأمّل این است که بلافاصله پس از به قدرت رسیدن طالبان، تلاش‌های شیعیان برای تعیین حقوق خود در حکومت جدید آغاز شد؛ در حالیکه تاجیکها و ازبکها چنین کاری نکرده اند؛ چرا؟

    هرچند این تلاش‌ها آغاز شده؛ امّا از ضعف‌های زیادی نیز رنج می‌برد و در مواردی تبدیل به خودزنی شده است. مهم‌ترین ضعف آن اختلاف و پراکندگی گروه‌هایی است که با طالبان در تماس شده اند.

    آنها نه تنها با هم همـآهنگ نیستند؛ بلکه در مواردی به متّهم کردن و خالی کردن زیر پای هم نیز مشغول بوده اند؛ انگار که از اختلافات و خودزنی های گذشته هیچ چیزی نیاموخته اند. بدیهی است تا زمانی که شیعیان در دسته‌های مختلف و متفرق با طالبان گفت‌وگو می‌کنند، به جایگاه واقعی خود در قدرت و حقوق مسلّم خود نخواهند رسید.

     در حال حاضر شیعیانی که با طالبان در تماس هستند به چند گروه تقسیم می‌شوند:

    اعضای طالبان

    نخست کسانی هستند که خود را عضو گروه طالبان می‌دانند و از مدّت ها پیش در پهلوی آن‌ها با نیروهای امنیتی افغانستان و خارجی ها جنگیده‌اند؛ مانند مولوی مهدی مجاهد بلخابی، سیّد هاشم جوادی و … آنها انتظار دارند که به عنوان نمایندگان شیعیان کشور شناخته شوند و سهم شیعیان در قدرت به آن‌ها تعلق بگیرد؛ زیرا آنها خود را عضو طالبان می دانند و در کنار آنها جهاد کرده اند.

    احتمالاً طالبان هم علاقه مند است که به این افراد به نمایندگی از مردم شیعه سهمی در حکومت خود بدهد؛ امّا مشکل این است که آن ها جایگاهی چندانی در میان شیعیان ندارند که بتوانند ممثّل این مردم باشند.

    شورای علمای شیعه

     این شورا جلساتی تشکیل داده و دیدارهایی با برخی از نمایندگان طالبان داشته است. مهم‌ترین خواست این شورا رسمیت یافتن مذهب شیعه، اجرای عدالت اجتماعی، اعتبار قانون احوال شخصیه و سهیم‌شدن نمایندگان شیعه در وزارت‌خانه‌ها و ادارات دولتی می‌باشد.

    با اینکه شورای علمای شیعه بسیار تلاش کرده است که خود را تنها صدای مردم شیعه به طالبان معرفی بکند؛ امّا ظاهراً این تلاشها نتیجۀ زیادی نداشته است. شورای علمای شیعه پس از رهبری کاریزماتیک آیت الله محسنی گرفتار اختلاف و انشعاب و حتّی وابستگی به حکومت گذشته شده و رو به ضعف نهاده است.

    در عین حال باور عموم بر این است که شورای علمای شیعه بهتر از هر گروه و شخصیت دیگر قدرت چانه-زنی با طالبان را دارد. زبان ملا را ملا بهتر می فهمد. سران طالبان که خود ملا هستند احتمالاً به شورای علمای شیعه روی خوش بهتری نشان خواهند داد. البته راز موفقیت این شورا این است که شورای علما باقی بماند و تبدیل به حزب نشود و از آسیب های قومی و منطقه ای ضربه نخورد.

     احزاب و گروه‌های سیاسی

     سوّمین گروهی که با طالبان در تماس هستند احزاب سیاسی است؛ حزب حرکت اسلامی سیّد محمدعلی جاوید، حزب ملت افغانستان جعفر مهدوی، حزب حرکت مردم هادی هادی و حزب حراست استاد محمّد اکبری و احتمالاً گروه های خرد و ریز دیگر. 

    این گروه ها سابقه فعالیت های سیاسی دارند و رهبران شان نیز شناخته شده هستند؛ با حکومت های گذشته نیز نرد عشق باخته و از دالرهای بادآورده نیز احتمالاً استفاده کرده اند. با توجّه به ساختار سیاسی طالبان گمان نمی رود از حضور این گروه ها در حکومت خود استقبال بکنند و این ها شانسی برای رسیدن به قدرت داشته باشند.

    سخن نهایی این است که گروه ها و اشخاصی که به نمایندگی از شیعیان افغانستان با امارت اسلامی در تماس شده اند/ می شوند لازم است حساسیت زمان را به درستی درک بکنند و از اشتباهات احزاب و رهبران سیاسی گذشته عبرت بگیرند. تنها با درک زمان، هشیاری و اتّحاد می توانند به آزادی و عزّت و قدرت مردم افغانستان و شیعیان آن کمک کنند. وحدت ملّی، وحدت مذهبی و عبور از اهداف خرد و خواسته های شخصی و گروهی، ابزارهایی است که می توانند قدرت چانه زنی آنها را بالا ببرد و کمک خداوند را برای آنها به ارمغان بیاورد.

    سیّد اسحاق شجاعی

  • کریم خلیلی هشدار داد، به میدان جنگ بر می گردیم

    کریم خلیلی هشدار داد، به میدان جنگ بر می گردیم

    محمد کریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی و رئیس شورای عالی صلح در گفت‌وگو با خبرگزاری تاس روسیه گفته است با توجه به اعلام کابینه طالبان، وضعیت غیرقابل قبول می‌شود و تاجیک‌ها، اوزبیک در کنار هزاره به میدان جنگ باز خواهند گشت.

    او افزوده است:« مجبور نشویم تا مسلحانه اقدام کنیم.!»

    این در حالیست که طالبان چند روز پیش کابینه خود را اعلام کردند. اعلام کابینه طالبان موجی از اعتراضات را به دنبال داشت و رهبران دیگر اقوام به یک جانبه بودن کابینه طالبان اعتراض کردند.

    به باور کارشناسان تک قومی بودن کابینه طالبان ممکن است به کسب مشروعیت و رسمیت بین المللی این گروه ضربه بزند.

  • دلایل علاقمندی حضور نظامی ترکیه در افغانستان چیست؟

    دلایل علاقمندی حضور نظامی ترکیه در افغانستان چیست؟

    ترکیه اخیراً در بسیاری از مسائل بین‌المللی نقش فعالی داشته است و بعد از امریکا، بیش‌ترین حضور نظامی در جهان را دارد. این کشور در سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا در 13 کشورحضور نظامی دارد. حضور نظامی ترکیه در بخش ترک‌نشین قبرس، سوریه، عراق، لیبیا، افغانستان، لبنان، کوزوو، بوسنی، آلبانی، سومالی، قطر، پاکستان و جمهوری آذربایجان، حکایت از نقش فعال و نظامی این کشور در سطح جهان دارد.

    بعد از اعلام جدول خروج نیروهای ناتو تا 11 سپتامبر 2021 و مطرح شدن بحث تأمین امنیت میدان هوایی بین‌المللی کابل برای ادامه کمک‌های غیرنظامی اعضای این پیمان، ترکیه علاقه‌مندی خود را برای پیش‌برد این مأموریت ابراز داشته است. در تازه‌ترین مورد، رجب طیب اردوغان، رییس جمهور ترکیه گفته که این کشور تنها گزینه مناسب برای مدیریت اوضاع افغانستان است. این‌که چرا ترکیه بعد از خروج نیروهای سایر اعضای ناتو، علاقه‌مند است در افغانستان حضور نظامی داشته باشد و ثبات در این کشور را حفظ کند، دلایل متعددی دارد. محوریت جهان اسلام، هم‌سویی و اشتراک منافع با امریکا، اتحاد جهان ترک، نزدیکی به کشورهای بلوک شرق، سیاست نوعثمانی‌گری، مسائل تاریخی و فرهنگی و نظامی‌گری، از عمده‌ترین دلایل حضور این کشور در افغانستان محسوب می‌شود.

    1 – محوریت جهان اسلام :

    ترکیه در سال‌های اخیر به شدت تلاش دارد تا نقش محوری در جهان اسلام داشته باشد. این کشور تلاش می‌کند، رقبای سنتی‌اش در جهان اسلام مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر، ایران و قطر را کنار بزند و نقش محوری در جهان اسلام داشته باشد. روابط ترکیه با عربستان سعودی که از رقبای سنتی‌اش در میان کشورهای اسلامی است، در سال‌های اخیر به سردی گراییده است. ترکیه تلاش دارد در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس که رهبری آن در دست عربستان سعودی است، نفوذ کند و روابط خود را با قطر گسترش دهد. حتا این کشور در مسأله تحریم قطر توسط اعضای شورای همکاری خلیج فارس، از قطر حمایت و یک پایگاه نظامی در این کشور ایجاد کرد. هم‌چنان روابط این کشور با مصر بر سر مسأله بهار عربی به تیره‌گی گراییده است. ترکیه از گروه اخوان‌المسلمین در بهار عربی حمایت می‌کرد که با ساقط شدن حکومت محمد مرسی و اخوان‌المسلمین توسط ارتش مصر و به قدرت رسیدن عبدالفتاح السیسی، روابط این کشور با ترکیه دچار تنش است. برعلاوه، در مسأله مداخله نظامی ترکیه در لیبیا هم این کشور در تقابل با مصر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی قرار گرفته است.

    ترکیه در مسأله افغانستان هم کوشش می‌کند، نقش محوری خود در جهان اسلام را ایفا کند. این کشور در این اواخر تلاش کرد تا ابتکار عمل گفت‌وگوهای صلح میان دولت افغانستان و گروه طالبان را برعهده بگیرد و از مذاکرات صلح میان دو طرف میزبانی کند. اگرچه این کشور تاهنوز موفق به برگزاری این کنفراس نشده است؛ اما تلاش‌هایش برای برگزاری این کنفرانس حکایت از این دارد که انقره می‌خواهد یک محوریت را در جهان اسلام ایجاد کند تا یک میانجی مناسب برای حل‌وفصل مشکلات و تنش‌ها میان کشورهای اسلامی باشد. هم‌چنان علاقه‌مندی ترکیه به حضور نظامی در افغانستان، نیز ناشی از همین امر است که این کشور می‌خواهد بعد از خروج نیروهای ناتو ثبات را در افغانستان حفظ و از یک جنگ داخلی تمام‌عیار جلوگیری کند. این کشور هم با دولت افغانستان و هم با احزاب سیاسی این کشور روابط خوب دارد و با طالبان به صورت مستقیم وارد درگیری نظامی نشده است. بنابراین، ترکیه می‌تواند اوضاع را در افغانستان پس از خروج نیروهای خارجی، مدیریت کند.

    2 – هم‌سویی و اشتراک منافع با امریکا :

    انقره می‌خواهد از طریق حضور در افغانستان، خود را با ایالات متحده امریکا هم‌سو کند و با این کشور قدرتمند عضو ناتو، اشتراک منافع به وجود آورد. حمایت ایالات متحده از کردهای سوریه و خرید سیستم دفاع موشکی اس 400 توسط ترکیه از روسیه، از جمله موضوعات اختلاف‌برانگیزی است که روابط دو کشور هم‌پیمان در ناتو را دچار تنش کرده و اقتصاد ترکیه از سوی امریکا تحت تحریم قرار گرفته است. ترکیه برای این‌که بتواند یک منافع مشترک با ایالات متحده پیدا کند، می‌خواهد بعد از خروج امریکا و ناتو، در افغانستان حضور نظامی داشته باشد تا از یک‌سو بتواند اوضاع افغانستان را مدیریت کند و از جانب دیگر یک هم‌سویی با واشنگتن در مسائل بین‌المللی به وجود آورد. این هم‌سویی باعث می‌شود، اختلافات واشنگتن و انقره در مسائل جهانی تا حدودی کاهش یابد.

    3 – اتحاد جهان ترک :

    ترکیه می‌خواهد از طریق حضور در افغانستان با کشورهای ترک‌زبان آسیای میانه مانند اوزبیکستان، ترکمنستان، قزاقستان و قرقیزستان ارتباط بیش‌تر برقرار کند و یک اتحاد مشترک میان کشورهای ترک‌زبان به وجود آورد. این اتحاد از یک‌طرف جنبه هویتی و فرهنگی و از جانب دیگر هدف تجارتی – ترانزیتی دارد. با اتحاد کشورهای ترک‌زبان، یک هویت مستقل تباری و فرهنگی برای این کشورها تعریف می‌شود که این امر برای ترکیه که رهبری این حوزه فرهنگی را دارد، منفعت سیاسی کلان در پی خواهد داشت. هم‌چنان، اتحاد کشورهای ترک‌زبان منجر به افزایش تجارت و ترانزیت منطقه‌ای خواهد شد که برای تمام کشورهای این حوزه منفعت اقتصادی در پی دارد.

    4 – نزدیکی با کشورهای بلوک شرق (چین و روسیه) :

    ترکیه در سیاست خارجی خود در سال‌های اخیر بیش‌تر چندجانبه‌گرایی را دنبال کرده است. این کشور در تلاش است با کشورهای قدرتمند بلوک شرق مانند روسیه و چین روابط خود را گسترش دهد. گسترش روابط با بلوک شرق ناشی از دو دلیل است. نخست، از دید ملی‌گرایان و محافظه‌کاران ترکیه، این امر ریشه در جهان اسلام و آسیا دارد، بنابراین، در سیاست خارجی خود می‌خواهند اولویت نخست را به آسیا بدهند. دوم، گرایش ترکیه به شرق ناشی از برخورد سرد امریکا و اروپا با این کشور است. به طور مثال، ترکیه در چند سال گذشته به صورت مکرر تلاش کرده است تا عضویت اتحادیه اروپا را به دست آورد؛ اما از سوی این اتحادیه پاسخ منفی دریافت کرده است. هم‌چنین ایالات متحده از کردهای سوریه حمایت به دریغ کرده است که در تضاد با منافع انقره قرار دارد.

    5 – سیاست نو عثمانی‌گری :

    ترکیه بعد از سال 2002 و به دست گرفتن قدرت از سوی حزب عدالت و توسعه، بیش‌تر سیاست نوعثمانی‌گری را تعقیب می‌کند. نوعثمانی‌گری، تغییر عمده سیاست خارجی سنتی ترکیه کمالیسم است که بیش‌تر گرایش به غرب دارد؛ اما این سیاست حامی همکاری بیش‌تر در درون امپراتوری سابق عثمانی است. به عبارت دیگر، عثمانیسم نو سعی دارد جای پای ترکیه بین همسایه‌گانش را بدون از دست دادن تصویر بزرگ‌تر، محکم کند.

    امپراتوری عثمانی در اوج قدرت خود، بالکان، خاورمیانه کنونی، شمال آفریقا و قفقاز را در کنترل داشت. سیاست نوعثمانی‌گری درگیر شدن ترکیه در این مناطق را تشویق می‌کند.

    حضور نظامی ترکیه در افغانستان نیز در راستایی همین سیاست است. ترکيه با حضور در افغانستان از یک‌طرف می‌خواهد دست‌رسی بیش‌تر به کشورهای آسیایی میانه و قفقاز داشته باشد و از جانب دیگر سعی دارد با حضور در این کشور آسیای جنوبی، نفوذ خود را در دو کشور رقیب پاکستان و هند افزایش دهد.

    6 – مسائل تاریخی و فرهنگی :

    ترکیه روابط تاریخی با افغانستان داشته است. روابط این کشور به صورت رسمی در زمان امان‌الله خان با افغانستان ایجاد شده است. امان‌الله خان بیش‌تر تمایل به غرب داشت، سفرهایی به ترکیه داشت و می‌خواست از مصطفی کمال ” اتاترک “، بانی ترکیه امروزی، الگوگیری کند. بعد از امان‌الله خان، ظاهر شاه به دلیل حساسیتی که مردم نسبت به تجددخواهی و گرایش به فرهنگ غربی داشتند، به گسترش روابط با ترکیه علاقه‌مند نبود. داوود خان، نخستین رییس جمهور افغانستان به دلیل حمایت حزب دموکراتیک خلق افغانستان از کودتای او، بیش‌تر علاقه‌مند به روابط با مسکو بود. در زمان جهاد افغانستان، ترکیه از مجاهدین حمایت کرد و بعد از حادثه 11 سپتامبر، این کشور در چارچوب ناتو به افغانستان نیروی نظامی فرستاد و تلاش کرد تا میان افغانستان و پاکستان به حیث میانجی عمل کند.

    برعلاوه، ترکیه با قوم اوزبیک افغانستان اشترکات فرهنگی دارد و بورسیه‌های تحصیلی زیادی را سالانه برای آنان فراهم می‌کند. هم‌چنان از لحاظ روابط سیاسی، مقامات این کشور با مارشال عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان روابط بسیار مستحکمی دارد و در بسیاری از تنش‌‎هایی که بین دولت مرکزی افغانستان و مارشال دوستم پیش آمده، میانجی‌گری کرده است.

    ترکیه در حال حاضر با بسیاری از جریان‌های سیاسی افغانستان روابط خوبی دارد و در تلاش است تا به یک بازیگر مهم در قضایای سیاسی این کشور مبدل شود.

    7 – نظامی‌گری :

    ترکیه در این اواخر در سیاست خارجی‌اش به قدرت سخت روی آورده است. این کشور می‌خواهد برای دست‌یابی به منافع ملی‌اش از گزینه نظامی استفاده کند. هم‌اکنون این کشور از لحاظ قدرت نظامی رتبه نهم را در جهان دارد و بعد از امریکا در پیمان ناتو بیش‌ترین پرسونل نظامی را دارد. هم‌چنان این کشور در سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا – 13 کشور جهان- حضور نظامی دارد. مداخله نظامی ترکیه در لیبیا و حمایتش از دولت وفاق ملی آن کشور به رهبری فائز سراج، مداخله نظامی این کشور در شمال سوریه برعلیه کردها و ارتش سوریه، ایجاد پایگاه‌های نظامی در قبرس شمالی، حضور نظامی در سومالی و افغانستان، حمایت تسلیحاتی و نظامی از آذربایجان در جنگ قره‌باغ، همه از استفاده از گزینه نظامی در سیاست خارجی این کشور حکایت دارد.

    ترکیه با حضور نظامی و قدرت سخت در افغانستان، می‌خواهد از یک‌طرف اوضاع این کشور بعد از خروج نیروهای خارجی را مدیریت کند و از جانب دیگر به سایر اهدافش دست یابد.

  • تشدید جنگ در شمال/دوستم در میدان جنگ و عطا و محقق در فیس بوک!

    تشدید جنگ در شمال/دوستم در میدان جنگ و عطا و محقق در فیس بوک!

    شدیدشدن جنگ در شمال افغانستان و حضور مارشال دوستم در خط نخست نبرد در شبرغان، رهبران سیاسی و قومی دیگر در شمال را، به آزمون می‌طلبد؛ آزمون ایستادن در کنار مردمی که سال‌ها با شکم گرسنه کنار رهبران سیاسی و قومی‌شان ایستادند و از بد و خوب آنان با جان‌ومال‌شان حمایت کردند.
    از یک ماه به این‌سو، حملات طالبان در شمال شدت یافته و تا اکنون، این گروه توانسته چندین ولسوالی را سقوط دهد. فشار نظامی طالبان در ولایت جوزجان، از چند هفته به این‌سو، پای مارشال دوستم و نیروهایش را به میدان جنگ کشانده است. پس از رفتن دوستم به میدان نبرد، شهروندانی که نگران سقوط شمال استند، اعتراضاتی در شبکه‌های اجتماعی به راه انداخته و از عطامحمد نور و محمد محقق، دو تن از رهبران قومی و سیاسی شمال، خواستند که با بسیج نیروهای‌شان در شمال، مقابل طالبان بجنگند و جلو سقوط احتمالی شمال را بگیرند. در پی اعتراضات در شبکه‌های اجتماعی، به تازگی، عطامحمد نور، در یادداشتی در صفحه‌ی فیسبوکش، اعلام آمادگی کرده و نوشته است که می‌خواهد با دوستم و محقق، ایتلافی را تشکیل بدهد که بتوانند امنیت شمال را تأمین کنند.
    زون شمال به دلیل بافت قومی و فرهنگی، برای طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی، اهمیت زیادی دارد. اکثریت مطلق تاجیک، اوزبیک و هزاره در شمال، این زون را برای طالبان تبدیل به هدف اساسی کرده است؛ چون، اگر طالبان بتوانند شمال را سقوط بدهند، به دلیل نزدیکی قومی با جنوب و شرق، سقوط این زون‌ها، برای‌شان ساده‌تر می‌شود. هرچند، طالبانی که امروز در شمال می‌جنگند، همه پشتون نیستند؛ اما رهبری تک‌قومی طالبان، برای این گروه این امکان را می‌دهد که اگر شمال را سقوط بدهند، زون‌های جنوب و شرق را به سادگی به دست بیاورند؛ چون، زون‌های جنوب و شرق، به لحاظ فرهنگی، بستر مناسب‌تری برای پذیرش طالبان و اندیشه‌ی طالبانی است.
    فشارهای طالبان در شمال، از یک سو، این نگرانی را به وجود آورده است که دولت به گونه‌ی عمدی، امکانات نظامی را به موقع در میدان نبرد نمی‌رساند تا زمینه‌ی سقوط شمال را فراهم کرده و به رهبران سیاسی و قومی در شمال هشدار بفرستد. این نگرانی، پس از اعتراضات در فاریاب و رد والی‌ای که ارگ برای این ولایت معرفی کرده بود، بالا گرفت. اعتراضات در فاریاب که در پی آن مردم خواستار انتخابی‌شدن والی‌ها شدند، برای دولت مرکزی که تأکید بر تمرکزگرایی قدرت دارد، این نگرانی را به وجود آورد که ممکن با بدترشدن وضعیت، شمال از بدنه‌ی حکومت جدا شود. بنا بر این، این احتمال وجود دارد که دولت، در تفاهم با طالبان، شمال را زیر فشار قرار بدهد و به رهبران شمال گوش‌زد کند که در صورت عدم فرمان‌برداری از کابل، با دشمن بدتری که طالبان استند، طرف خواهند شد. فشار طالبان بر شبرغان که چند هفته می‌شود با وجود پیوستن نیروهای مارشال دوستم به نیروهای امنیتی و دفاعی برای مبارزه با طالبان، هیچ پیش‌رفتی نداشته است، این نگرانی را تقویت می‌کند. در روزهای اخیر، شایعاتی نیز در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد که دولت در هم‌کاری با عطامحمد نور و طالبان، تلاش دارد مارشال دوستم را از میان بردارد. اظهارات دوستم علیه دولت در روزهایی که مردم فاریاب علیه والی تعیین‌شده از سوی ارگ، اعتراض کرده بودند، این احتمال را قوت می‌بخشد.
    آن‌چه امروز روشن است، فشار نظامی بیش از حد طالبان در ولایت‌های مختلف شمال است و ضعف عمل‌کرد دولت در مقابل طالبان، زمینه را برای مداخله‌ی رهبران قومی و فرماندهان محلی، فراهم کرده است. رهبران شمال به خصوص محقق و عطا که هزاران نفر از آن‌ها پیروی می‌کنند، نباید منتظر این بمانند که طالبان ولسوالی‌ها را یکی پی دیگر سقوط داده و آماده‌ی ورود به شهرها شوند. اگر این رهبران سیاسی، نتوانند به مارشال دوستم بپیوندند و مقابل طالبان بیستند، بدون شک، مارشال دوستم، توان مقابله با طالبان در ولایت‌های مختلف شمال را نخواهد داشت. ساختار جغرافیایی شمال و به خصوص ولایت جوزجان -زادگاه مارشال دوستم-، هموار است و نگه‌داری از آن، به نیروهای بیش‌تری نیاز دارد؛ بنا بر این، در نبود هم‌کاری دیگر رهبران سیاسی، مارشال دوستم، تنها می‌تواند از جوزجان دفاع کند و دفاع از جوزجان، مانع سقوط شمال نخواهد شد.
    عطا و محقق که با پشتیبانی مردم شمال صاحب جایگاه سیاسی و اقتصادی شده اند، باید وخامت اوضاع را درک کرده و به کمک مردم بروند. حضور این دو تن در کنار مارشال دوستم، نه تنها مانع نفوذ طالبان به مرکز ولایت‌ها می‌شود؛ بل که جایگاه اجتماعی آنان نزد مردم، این زمینه را فراهم خواهد کرد که ولسوالی‌های تحت کنترل طالبان نیز پس گرفته شود. مردم روستایی در شمال، باور و اعتمادشان به رهبران سیاسی، بیش‌تر از دولت است. بدون شک، اگر رهبران سیاسی شمال، با هم متحد باشند، می‌توانند فرماندهان محلی از اقوام مختلف را، بسیج کرده و وضعیت را برای طالبان دشوار کنند. عطامحمد نور، نباید مانند همیشه به پست‌های فیسبوکی اکتفا کند و به بهانه‌ی قرنتین، پایش ار از میدان جنگ دور نگه دارد. او، سرمایه و قدرت هنگفتی در شمال در اختیار دارد که می‌تواند با استفاده از آن، قوت محکمی در کنار دوستم شکل بدهد.
    اگر توافقی بین رهبران شمال به وجود نیاید، بدون شک، حملات روزافزون طالبان، وضعیت را در شمال و برای مارشال دوستم، وخیم خواهد کرد. هرچند، اوزبیک‌ها تا جان دارند، در کنار دوستم خواهند ماند؛ اما برخی اختلافات درونی بین اوزبیک‌های شمال و هم‌چنان پیوستن عده‌ای از اوزبیک‌ها به صفوف طالبان به این دلیل که مناطق‌شان زیر کنترل طالبان است، قوت دوستم در شمال را کم‌تر کرده و امکان مقابله با طالبان را برایش دشوار کرده است. امروز، همان روزی است که مردم باید پاداش پشتیبانی جانی و مالی‌شان از رهبران سیاسی را بگیرند. رهبرانی که با استفاده از نام مردم، دارای قدرت، پول و جایگاه شده اند. عطا و محقق، اگر نتوانند در این شرایط به کمک مردم برسند، دچار نفرین مردم شده و جایگاه‌شان را بین مردم از دست خواهند داد. افغانستان، ظاهرا روزهای بدی پیش‌ رو دارد؛ روزهایی که مردم به رهبران سیاسی و رهبران سیاسی به مردم نیاز شدید پیدا خواهند کرد.